www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 309
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 1): خودشناسی اصل و ریشه همه چیز است

خانواده آسمانی (جلسه 1)؛ 89/7/22

(جلسه 1): خودشناسی اصل و ریشه همه چیز است

بحث خانواده آسمانی شاخه‌ای از بحث انسان‌شناسی است. اگر بحث انسان‌شناسی را به عنوان یک درخت و ریشه آن را توحید در نظر بگیرید، تنه و مهم‌ترین شاخه این درخت بحث خانواده آسمانی ماست. که بدون این قسمت، بحث انسان‌شناسی یک بحث عقیم خواهد بود. اگر کسی خانواده آسمانی خودش را نشناسد، واقعاً خودش را هم نشناخته است. ما درباره خودشناسی و انسان‌شناسی فرمایشات بسیار مهمی در کلام معصومین داریم که خودشناسی را اصل و ریشه همه چیز دانسته‌اند. «لا تجهل نفسک فإن الجاهل بمعرفه نفسه جاهل بکل شیء»؛ جاهل به خودت نباش چون کسی که خودش را نشناسد جاهل به همه چیز است. بحث خانواده آسمانی شاخه‌ای از بحث انسان‌شناسی است. اگر بحث انسان‌شناسی را به عنوان یک درخت و ریشه آن را توحید در نظر بگیرید، تنه و مهم‌ترین شاخه این درخت بحث خانواده آسمانی ماست. که بدون این قسمت، بحث انسان‌شناسی یک بحث عقیم خواهد بود. اگر کسی خانواده آسمانی خودش را نشناسد، واقعاً خودش را هم نشناخته است. ما درباره خودشناسی و انسان‌شناسی فرمایشات بسیار مهمی در کلام معصومین داریم که خودشناسی را اصل و ریشه همه چیز دانسته‌اند. «لا تجهل نفسک فإن الجاهل بمعرفه نفسه جاهل بکل شیء»؛ جاهل به خودت نباش چون کسی که خودش را نشناسد جاهل به همه چیز است. اگر بخواهیم بدانیم اجمالاً خودشناسی یعنی چه؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «رحم الله امرأ علم من أین و فی أین و الی أین»؛ رحمت خدا شامل حال کسی می‌شود که بداند از کجا آمده؟ در کجا هست؟ و به کجا می‌رود؟ یعنی ریشه قبل از دنیایی دارد. این‌که در کجا هست یعنی الان دروضعیت دنیایی چگونه است و اینکه به کجا می‌رود یعنی جایگاهی بعد از حیات ابدی دارد. اگر کسی خودش را نشناسد هیچ چیز را نمی‌شناسد و سایر علوم هم به درد او نمی‌خورد. ما با بدن به دنیا آمدیم. نفس ما یک حیات و سابقه قبل از دنیایی دارد. در کجا هستیم و قرار است به کجا برویم؟ نظام ابدی باید شناخته شود. اگر این‌ها را نداند و دو تای آن را بداند باز هم بی فایده است. نبی اکرم (صلی الله علیه و‌آله و سلم) فرمودند: «إن الله تبارک و تعالی یُبغِض کلّ عالم بالدنیا جاهل بالآخره؛ خداوند تبارک و تعالی دشمن کسی است که عالم به دنیاست اما جاهل به آخرت است. یعنی بخش پایانی زندگی خودش را نمی‌شناسد. طبیعی است کسی که نمی‌داند قرار است به کجا برود هرگز خودش را برای آنجا آماده نمی‌کند. این باید به یک باور و ایمان تبدیل شود. ایمان به ابدیت مهم است نه دانستن ابدیت. یعنی این فهم جزء وجود من شود. همان‌طور که من الآن ایمان دارم که به غذا و لباس و نور خورشید احتیاج دارم. حتی اگر یکی از این سه علم را نداند از هدف خلقت ساقط شده است. حضرت می‌فرماید: رحمت شامل حال کسی می‌شود که ایمان بیاورد که از کجا آمده، در کجا هست و به کجا می‌رود. از خود حقیقی‌اش درک درستی ندارد. این اجمال انسان‌شناسی است. بداند که این سه علم که باید به سه باور تبدیل شود، هرقدر دانش داشته باشد به دردش نمی‌خورد. تمام پیشرفتی که بشر در طول هزاران سال کرده نتوانسته بشر را به خوشبختی برساند. هرقدر علوم پیشرفت کرده، معضلات و مشکلات زندگی بشر بیشتر شده است. خودکشی‌ها، افسردگی‌ها، مصرف مواد مخدر، زندان‌ها و گرسنگی‌ها زیاد شده است. هیچ‌وقت بشر به اندازه الآن گرسنه نداشته چون تمام این پیشرفت‌ها به دور از این سه دانش بوده است. وقتی خود شناخته نشود، در نظام اجتماعی علم پیشرفت کند، هرگز خوشبختی نمی‌آورد و مشکلات را بیشتر می‌کند. در نظام فردی هم اگر دانش انسان بالا برود، در هر دانشی به غیر از خودشناسی باز هم انسان به مشکل برمی‌خورد. یعنی قرآن، فقه و فلسفه بدون خودشناسی. یعنی یک موجود با ساختار ابدی سقط می‌شود. کارکردش با کارکردهای ضعیف دنیایی منحصر می‌شود و از نظام حیات ماقبل طبیعی و مابعد دنیایی خودش بریده است. تمام مشکلات فردی و اجتماعی بشر در هر زمینه اقتصادی، سیاسی و... به این برمی‌گردد که آدم‌ها خودشان را نمی‌شناسند. اگر کسی دچار ترس و اضطراب و افسردگی است، به دلیل این است که خودش را نمی‌شناسد و اگر خودش را می‌شناخت آدم شاد و آرامی بود. اگر یک اجتماع دچار بیماری است، در آن محیط خودشناسی وجود ندارد. اگر هم یک شهر، قاره یا کل کره زمین دچار این بیماری هست به دلیل کمبود خودشناسی است. سایر روابط بدون شناخت، تضمین و تأمین حقوق انسان جلو می‌رود و این روابط برقرار می‌شود. وقتی ما نمی‌دانیم علت اصلی بیماری‌های روحی و جسمی، مظلومیت انسان و جهل انسان است، این حقیقت مورد غفلت قرار گرفته است. حال باید تلاش کنیم جلوی بیماری‌های جسمی را بگیریم. بیش از هر زمانی امکانات پزشکی و بیمارستانی داریم اما بیش از هر زمانی آدم‌های افسرده، بیمار روانی داریم. سال‌های سال است که کارشناس‌ها تلاش کردند جلوی بیماری‌های روانی و اختلافات و مشکلات مردم را بگیرند اما متأسفانه کارشان عقیم مانده است. برای این است که توجه به آن موجودی که باید خوشبخت باشد وجود ندارد. ما می‌خواهیم موجودی را خوشبخت کنیم که نمی‌دانیم چه کسی است و قرار است کجا برود؟ آن‌هایی که بیشترین تولیدکننده علم هستند، بیشترین مشکلات را دارند. چرا این همه سمینار و جلسات و... به دادشان نرسیده؟ در نظام فردی که سطح سواد و فهم مردم بیشتر شده پس چرا هر سال شناخت غلطی که از خودشان دارند دست به انتخاب، ارتباط، رفتارها و افکار غلط می‌زنند. به ندرت شخصی را پیدا می‌کنید که انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکارها و حب و بغض‌هایش را بر اساس شناخت صحیح از ساختار شخصیتی خودش انجام دهد. در صورتی که سطح سواد افراد خیلی بیشتر شده است. نرم‌افزارهای علمی و آموزشی بیشتر می‌شود ولی مشکلات حل نمی‌شود. دسترسی‌ها به دانش بیشتر می‌شود. اما آرامش، شادی و خوشبختی انسان‌ها کم‌تر شده است. مهم‌ترین بخش انسانی این است که من دارای یک خانواده آسمانی هستم. همه مشکلات انسان‌ها در این خلاصه می‌شود که همه انسان‌ها بدون ارتباط با خانواده آسمانی‌شان زندگی می‌کنند. (ما مبانی علمی و اصول این بحث را قبلاً در مباحث انسان‌شناسی و اسماءالله عرض کردیم.) طبق مباحث انسان‌شناسی، انسان سه مرحله حیات دارد؛ قبل از دنیا، دنیا و بعد از دنیا. اثبات این سه مرحله از دو طریق امکان‌پذیر است. یکی از طریق بحث معاد است که همه ادیان به آن اعتقاد دارند. شاید کم‌تر کسی را روی زمین بتوان پیدا کرد که معاد را قبول نکند. معاد ،یعنی بازگشت، منطقاً زمانی درست است که ما یک رفت داشته باشیم. تمام ادله، چه آیات و چه روایات همه حرف از بازگشت می‌زنند. یعنی قبل از این‌که به دنیا بیاییم طبق فرمایش صریح قرآن و روایات در جایی زندگی می‌کردیم. بعد یک استقرار و زندگی موقت در دنیا داریم. «ولکم فی الأرض مستقر و متاع الی حین»؛ برای شما در دنیا استقرار موقت داریم. همه روایات و آیات در مورد محل گذر بودن دنیا هست. در دنیا موقت زندگی می‌کنیم و بعد از دنیا می‌رویم و برمی‌گردیم به جایی که قبلاً زندگی می‌کردیم. من باید خودم را با حیثیت این سه مرحله حیات باور کنم و بشناسم و دلم به این مراحل محکم شود که قبلاً کجا بودم الان کجا هستم و به کجا خواهم رفت؟ بدون باور و ایمان به این سه مرحله ،هر انتخاب، ارتباط و رفتاری عقیم است و غلط از کار درمی‌آید. یکی از راه‌های فهم این‌که ما یک مرحله حیات قبل از دنیا داریم این است که از طریق معاد عمل کنیم. یعنی ما از جایی آمدیم که به آن‌جا برمی‌گردیم. «انا لله و انا الیه راجعون»/ «الیه ترجعون»/ «إلی مرجعکم» و... طریق دوم که ما می‌توانیم به این یقین برسیم از گزارش‌های تخصصی صاحبان علم، خود آیات و روایات است. قبلاً جای دیگری زندگی می‌کردیم از یک حقیقت غیرمادی و غیردنیایی برخوردار هستیم که به این کالبد پوستی و ظاهر انسانی ما تعلق گرفته است. یعنی یک انسان یک حیثیت زمینی و طبیعی ندارد بلکه از یک حقیقت الهی برخوردار است. «نفخت فیه من روحی» خیلی نزدیک است و خیلی شرافت را می‌رساند. تنها موجودی که خداوند در موردش در قرآن چنین فرموده است انسان است. به شیطان می‌فرماید: چرا در مقابل کسی که من با دو دست خودم خلقش کردم سجده نکردی؟ «ما منعک ان لا تسجد بما خلقت بیدی» خدا که دست ندارد پس با دو دست خودم خلق کردم یعنی چه؟ یعنی چه چیز که خدا از آن تعبیر به دست کرده آمده و انسان را با این ترکیب ساخته است؟ تعبیر بلندی است که «من از روح خودم آدم را خلق کردم» و بعد می‌فرماید: من همه چیز را برای انسان خلق کردم. هرچه در آسمان‌ها و زمین است برای شما خلق کردم. "هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا" ما خیلی بزرگ و مهم هستیم. ملائکه‌الله، بهشت، جهنم، جبروت و دنیای با این عظمت همه برای ما خلق شده است. مگر ما کی هستیم؟ آیا فقط برای این‌که در دنیا زندگی کنیم، ازدواج کنیم و بچه‌دار شویم و... بعد بمیریم به دنیا آمده ایم؟ این که خیلی مسخره است. چه‌قدر تأکید کرده که ما شما را عبث خلق نکردیم؟ این زندگی که محدود به هیکل و بدن و خورد و خوراک و ازدواج و تولید مثل است حیوانی و گیاهی است. اصلاً حیات انسانی یک تعریف و ساختار ویژه دارد که غیر از این نحوه زندگی ماست. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

صوت

1 - (جلسه 1): خودشناسی اصل و ریشه همه چیز است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 308
زمان انتشار: 8 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه 33

انسان شناسی جلسه 33

حقیقت انسان که منظور خلقت بوده و انسان با آن حقیقت، انسان و اشرف مخلوقات است عشق به حق تعالی و تشبه به او و طلب کمال مطلق و مطلق کمال است.  انسان می‌خواهد مثل خدا بشود و به کم‌تر از این هم راضی نیست و این در نهاد تمام انسان‌ها بدون استثناء هست. کمااین‌که امام امت ره فرمودند: رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. انسانیت زمانی ظهور خواهد داشت که انسان، خداوند «اله»اش باشد لذا از 5 شخصیتی که قرآن معرفی می‌کند فقط یک شخصیتش را انسان می‌داند. بعضی از انسان‌ها را فرمود: مثل سنگ هستند «ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره» بعضی‌ها بدتر از سنگ هستند «أو أشدّ قسوه»؛ قلب شما از سنگ هم سخت‌تر است و علامت و معیار سختی را تأثیر یاد خدا معرفی می‌کند. «و إن منها لما یهبط من خشیه الله»؛ سنگ‌ها از خشیت خدا فرو می‌ریزند ولی دل‌های شما با شنیدن اسم خدا هیچ تحریکی نمی‌شود. بعضی‌ها «اولئک کالأنعام» و بعضی‌ها «بل هم أضل»اند. مبنا را ذکر و یاد خدا قرار می‌دهد و می‌فرماید: «رُبَّ مرکوب خیر من راکب لأنّه اکثر ذکراً منه»؛ چون بعضی از مرکب‌ها یاد و ذکرشان از خدا بیشتر از بعضی انسان‌ها و راکب خودشان است و آن‌ها بهتر از صاحبان خودشان هستند. لذا همه انسان‌ها را خداوند اهل خسران می‌داند؛ «إنّ الإنسان لفی خسر إلا الذین آمنوا»؛ مگر مؤمن که اهل خسران نیست. مؤمن دو خصلت ذاتی دارد که ظهورش در آیه 74 سوره بقره و در حدیث نبوی مشاهده می‌شود. یکی شادی و دیگری آرامش. اگر مؤمن نتواند خودش را با خدا که کمال مطلق است به آرامش برساند اصلاً مؤمن نیست و این دو میزان ایمان افراد است. «فلله الأسماء الحسنی فادعوه بها»؛ خداوند اسماء حسنی دارد بخواهید خدا را با آن اسماء زیبایش. کسی که توان بیشتری در جذب اسماء دارد و تشبه بیشتری به اسماء پیدا می‌کند قدرت بیشتری در کمک گرفتن از اسماء دارد و او مؤمن‌تر است. مؤمن و انسان به معنای حقیقی یعنی کسی که می‌تواند از این خدایی که با او ارتباط دارد و او را می‌بیند چون «هو الظاهر» است و حتی از خود ما هم به ما نزدیک‌تر است «إنّ الله یحول بین المرء و قلبه» کمک بگیرد و با این خدا زندگی کند و شاد باشد. خداوند مبنا را در نماز که معراج است عبودیت و استعانت آورده چرا که دیدنش و ایمان به او، من را نه جبراً بلکه طوعاً به عبادت و وجودش من را به استعانت می‌کشاند. پس انسان حقیقی با یاد خدا، عبادت خدا و کمک گرفتن از خدا خیلی عزت دارد. امام علی علیه السلام فرمودند: «الهی کفی بی عزّاً أن اکون لک عبداً و کفی بی فخراً أن تکون لی ربا»؛ این عزت برای من کافی است که من عبد تو هستم و این افتخار برای من بس از این‌که تو رب من هستی. معیارها و ملاک‌های شناخت خودمان: من با چه شاد می‌شوم و با چه غصه می‌خورم؟ با چه احساس عزت می‌کنم و با چه بی‌آبرویی؟ ما وقتی خودمان را نمی‌شناسیم و به خدا ایمان نیاوردیم، هرچه خدا به ما بدهد ما نمی‌بینیم! ما نماز را تشرف نمی‌دانیم و تکلیف می‌دانیم چون خودمان را نمی‌شناسیم شکرش برایمان زور دارد و چه‌قدر به سجده شکر تأکید شده است. در کتاب کافی از امام کاظم  علیه السلام آمده است؛ «إنه لیس لأبدانکم ثمن من الجنه»؛ خداوند بهشت را پاداش بدن شما قرار داده و بالاتر از بهشت هم پاداش قرار داده است. «ما لتراب و ربّ الأرباب»؛ یک مشت خاک با حق تعالی مؤمن یعنی به امنیت رسیده، یعنی با خدا می‌تواند آرامش بگیرد و شاد شود و می‌تواند همه قشنگی‌ها را با خدا بگیرد. پس کسی که خدا برایش عزیزتر است و یاد خدا برایش شیرین‌تر است، مؤمن‌تر است. تعبیر حضرت سیدالشهداء  علیه السلام در دعای عرفه؛ خدایا «أنت الذی ازلت الأغیار عن قلوب احبائک حتی لم یحبوا سواک»؛ تو کسی هستی که غیر خودت را از دل محبین خودت زائل کردی تا این‌که غیر تو را دوست نداشته باشند. امام حسین (علیه السلام) شیرین کاری خدا را در این می‌داند «ماذا وجد من فقدک»؛ چه دارد کسی که تو را ندارد؟! «و ما الذی فقد من وجدک»؛ و چه ندارد کسی که تو را دارد؟! اگر این اتفاق بیفتد انسان به شادی و انبساط و آرامش می‌رسد. در یکی از ادعیه امام سجاد (علیه السلام) این‌طور به خداوند عرض می‌کند: «ما أحسن ما صنعت بی یارب إذ هدیتنی للإسلام»؛ ای خدا تو چه‌قدر قشنگ با من رفتار کردی که من را به اسلام هدایت کردی. این‌که «المؤمن یأکل بشهوه اهله و المنافق یأکل بشهوته» این است که مؤمن با میل خانواده‌اش می‌خورد و منافق با میل خودش می‌خورد و میل خودش را به اعضاء خانواده‌اش تحمیل می‌کند. در ارزیابی‌ها و در تقسیم عشق، مؤمن موفق است و می‌داند دلش را کجا باید بدهد. انسان کسی است که هیچ محبوبی غیر از خدا ندارد یعنی «لا اله الا الله» / «لا تدع مع الله الهاً آخر» «لا اله الا هو»؛ با خدا دنبال دیگری نباشید چون الهی نیست جز او. «هو الحق» والسلام. «و انما یدعون من دونه هو الباطل»؛ هرچه غیرخداست باطل است. در سوره مجادله آیه 22 می‌فرماید: «لا تجد قوماً یؤمنون بالله و الیوم الآخر»؛ تو پیدا نمی‌کنی قومی را که ایمان بیاورند به معنای واقعی به خدا و روز قیامت که «یوادون من حادالله و رسوله»؛ مودت کسانی را داشته باشند که دشمن خدا و پیغمبرش هستند و باشند «و لو کانوا آبائهم»؛ حتی اگر پدرشان با خدا و رسول کنار نیاید کنار می‌گذارندش «أو ابنائهم»؛ بچه‌هایشان ما الآن مشکلی داریم این‌که بزرگان ما به خاطر بچه‌هایشان دارند جلوی نظام، انقلاب و رهبری و مصالح مردم می‌ایستند و می‌خواهند ویژه‌خوار شوند. «أو إخوانهم»؛ چه‌قدر ویژه‌خواری داریم؟ «أو عشیرتهم»؛ خاندان بازی. می‌گوید: مؤمن اصلاً این‌کار را نمی‌کند. «اولئک کتب فی قلوبهم الایمان» این‌ها کسانی هستند که خدا در قلبشان ایمان را نوشته، ایمان این است. «و خالدین فیها رضی الله عنهم و رضوا عنه اولئک حزب الله»؛ خدا راضی از این‌ها و این‌ها هم از خدا راضی‌اند. این‌ها حزب‌الله حقیقی هستند. «الان حزب الله هم المفلحون»؛ این حزب الله حقیقی است که رستگار است. حزب الله کسی است که عشق خدا به عشق همه چیز در قلبش غلبه دارد. ویژه‌خواری ندارد نه برای خودش نه برای کسی از اطرافیانش. خدا، دین خدا و قوانین خدا را به خودش ترجیح می‌دهد.

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 307
زمان انتشار: 8 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه 32

انسان شناسی جلسه 32

اساس شخصیت انسان و اساس خلقت و دین بر اساس حب انسان به خداوند تبارک و تعالی است و مهم‌ترین مسأله، حرکت حبی انسان به سمت خداوند است. هر حکم و قاعده و قانونی تابع این اصل اساسی است. یعنی انسان عاشق خداوند است و همه حرکاتش باید بر اساس این عشق تنظیم شده باشد و قوانین دینی بدون در نظر گرفتن این اصل مفهوم نیست. تفسیری که از دین و قوانین دینی، ارسال رُسُل و انزال کتب می‌شود اگر اصل اساسی «لا اله الا الله» به معنای حقیقی لحاظ نشود، تفسیر بسیار ناقصی است. پس اساس، حرکت حبی انسان است و بقیه چیزها فرع بر حرکت حبّی است. چه در بحث نظری و چه در بحث عملی باید این اصل را در نظر بگیریم. تا زمانی که «لا اله الا الله» و حرکت حبی به سمت خداوند لحاظ نشود در مقام عملی و نظری دچار اشتباه خواهیم شد و به رمز و رازهای معارف دینی راه پیدا نخواهیم کرد. باید این را خوب بفهمیم که ما یک زمانی با خدا بودیم و ماجرای انسان ماجرای یک عبد، عاشق و محبی است که از معشوق خودش دور افتاده است و مدتی در زندان زمین قرار گرفته است «و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین» و بعد از مدتی نزد محبوبش برمی‌گردد و «انا الیه راجعون» رجوعِ معنادار زمانی است که حرکت اولیه قبل از دنیا را بپذیریم. مزه بی‌نهایت بودن را چشیدیم و با فرهنگ موقت و محدود بودن در زمین نمی‌توانیم کنار بیاییم. «إنّی لا أحب الآفلین» من فقط «حیّ قیوم» که جاودانه است را می‌توانم بپذیرم. طبیعی‌ترین روال در رابطه یک عاشق با معشوقش کار برای معشوق و میل به سمت اوست. طبیعی‌ترین وضعیت ما دوست داشتن خداوند تبارک و تعالی است. چرا من باید بخاطر خدا از خیلی چیزهایم بگذرم؟ ما به خاطر رسیدن به کمال و خوشبختی خودمان از خیلی چیزهایی که مال خودمان نیست باید بگذریم. «إنّ الله اشتری من المؤمنین اموالهم و انفسهم و أنّ لهم الجنه» اموال که من نیستم، انفس هم جنبه جسمی و حیوانی من است. بنابراین چیزی که برای رسیدن به معشوق خودمان فدا می‌کنیم، از ما نیست، ما هم از آن نیستیم. برای این‌که ما مقام جمعی داریم، هم جماد و نبات و حیوان و فرشته هستیم اما حقیقت ما حقیقت انسانی است بنابراین اگر کاری برای غیرمحبوب انجام شود، انسانی نیست. معشوق بخش انسانی فقط خداست و بی‌نهایت است. ساختار چشم این است که فقط با طول موج مناسب خودش ارتباط برقرار می‌کند. «قل إنّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین»؛ «بگو» یعنی همه عقیده و افکار و شعار و وجهه وجودت باید این باشد که نماز و محیا و ممات تو باید «لله» باشد. باید همه کارهای تو جهت به سمت معشوق داشته باشد. بقیه ابعاد وجودی ما همه مَرکَب هستند، راکِب همان بخش انسانی ماست که باید به «اله» خودش برسد. متأسفانه ما اساساً با بخش زمینی و حیوانیمان انس گرفتیم. بعضی‌ها هم برای رسیدن به حق تعالی شهوت‌های عقلی یا علمی دارند. امام;در مورد روحانیون و کسانی که در جنگ شرکت کردند، فرمودند: آن‌ها عقال از پای علم باز کردند. یعنی علمشان اسیرشان نکرده بود. عده دیگر چون عاشق علم بودند، علمشان اجازه نمی‌داد سمت خدا بروند. علم ابزار است، معشوق ما نیست. ذکر شریف «لا اله الا الله» و «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» را بسیار تکرار کنید. ما که گرفتار ظلمات جمادی، نباتی و حیوانی می‌شویم باید در دل این ظلمات فریاد بزنیم و با نور «لا اله الا انت» این حرکت را بکنیم و از دل تاریکی‌ها بیرون بیاییم و فاصله بگیریم. هیچ عبادتی مثل گفتن «لا اله الا الله» نیست چون همه حقیقت عالم است بقیه اذکار همه تابع این هستند. این ذکر دل را رهبری می‌کند. دوست داشتن هر چیزی غیر از خدا وقتی که دوست داشتن خداوند غلبه دارد، اصلاً منافاتی ندارد. «لا اله الا الله» به این معنا نیست که غیر از خدا هیچ‌کس را دوست نداشته باشیم. انسانی که «اله» او «الله» است عاشق همه چیز هست به عشق خدا همه چیز را برای خدا دوست دارد این آدم از نظر عاطفه قوی‌ترین عواطف را داراست. «کلما إزداد للعبد ایماناً إزداد للنساء حبا» ؛ علامت افزایش ایمان این است که ببینید چه‌قدر عشق و محبتش نسبت به همسر و اطرافیانش بیشتر شده است. چه‌قدر اسم «رحمان» و «رحیم» جذب او شده است. پس هیچ منافاتی ندارد چیزهایی که غیرخدا هست را دوست داشته باشیم. فرمود: «رأس الایمان التودد الی الناس»؛ بعد از ایمان به خداوند عاشق مردم باشد. «عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست» مسأله اینجاست که آن‌ها نباید «اله» ما شوند. «افرأیت من اتخذ الهه هواه» ما باید به «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» وفادار باشیم. محبوب‌ترین مخلوق خدا (انسان) اگر از محبوبش دور نگه داشته شود، بالاترین ظلم است. «ترک العشاء خراب البدن»؛ اگر کسی شام نخورد رگ عشاء او را لعنت می‌کند. در روایت داریم؛ زنی به خاطر غذا ندادن به گربه ممکن است به جهنم برود. خدا او را فرستاده «السائل رسول الله» ظلم فقط به خودمان نیست، ظلم به همسر یا فرزندان. کسی که فقط از فرزندانش دکتر و مهندس شدن را بخواهد، به آن‌ها ظلم کرده است. هر دلدادگی غیر از تو داشتم، همه گناه و ظلم بوده است. تا اصل «لا اله الا الله» را نپذیرید باور نمی‌کنید که اصل ماه مبارک رمضان ضیافت است. وقتی که بخش انسانی فعال نیست، تهیع ندارد. ماه رجب مال آدم‌هاست. ماه خداست. آیا آمادگی دارم؟ در وقت اذان ذکر دیگری نگویید فقط اذکار اذان را تکرار کنید. چه عبادتی بالاتر از گفتن «الله اکبر» «اشهد ان لا اله الا الله» بعد هم سرخط‌های سیاسی، اجتماعی و ولایتت را تنظیم کنی. «حی علی خیر العمل»؛ چند نفر شهادت می‌دهند که بهترین کار در طی روز نماز است؟ «حی علی الفلاح»؛ بشتابید به سمت خوشبختی و رستگاری. واقعاً ما نماز را به عنوان خوشبختی پذیرفتیم؟! ناکام کسی است که با خدا ازدواج نکرده باشد. ناکام کسی است که حتی یکبار از خدا کام نگرفته باشد. پیامبر صلوات الله علیه فرمودند: «کل احد یموت عطشان الا ذاکرالله»؛ همه ناکام از دنیا می‌روند مگر ذاکر خدا. «المؤمن فی المسجد کالسمک فی الماء»؛ مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است. «هل الدین الا الحب»؛ مگر دین چیزی جز دوست داشتن است؟! اگر بغض را اضافه کرده‌اند، منظور بغض نسبت به موانعی است که باید به نور برسید. حبّ و بغض دو روی یک سکه هستند. در قرآن کریم خداوند هر حکمی را که بیان می کند «إنّ الله یحب / إنّ الله لا یحب» در حقیقت خداوند با زبان محبت و با زبان انسانی صحبت کرده است. با آن‌هایی که بخش انسانی‌شان فعال نیست با غضب و با بغض صحبت کرده است. من غیر از خدا معشوق دیگری ندارم هرچیز که خدا دوست دارد را دوست دارم. چرا خداوند چیزهایی که من دوست دارم را دوست ندارد؟ بخش انسانی اصلاً برایش سؤال پیش نمی آید. هر جا برایت سؤال پیش آمد بدان که یک جایی به یک چیزی از بخش حیوانی تو دارد فشار می آید. بررسی کنم که چیزهایی که خداوند و پیامبر دوست دارند من هم دوست دارم. این‌ها ترازوهای بسیار دقیقی است که می‌شود هم خودم و هم دیگران را بسنجم. قیامت هم ما را بر اساس حرکت انسانی می‌سنجند. چه‌قدر آدم زندگی کردیم؟ میزان الاعمال، امیرالمؤمنین علیه السلام است. «والوزن یومئذ الحق»؛ ما چه‌قدر با حق تطبیق داریم و چه‌قدر حق را می‌پذیریم و با آن کنار می‌آییم؟ چه‌قدر حق برایمان شیرین یا تلخ است؟ سنگینی و سبکی نامه عمل بر اساس این است که چه‌قدر با حق زندگی کردیم؟ چه‌قدر انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکار ما بر اساس حق تنظیم شده است؟

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 306
زمان انتشار: 8 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه31

انسان شناسی جلسه31

عشق به خداوند، خداطلبی و خداجویی، حقیقت انسانی ما را تشکیل می‌دهد و فطری است. ما حقیقت خودمان را نه با اطلاعات، بلکه از طریق علم حضوری در درون خودمان شهود می‌کنیم و می‌بینیم که «لا اله الا الله» امری ظاهری است. ذات و حقیقت ما و اصلی‌ترین حقیقت عالم است و ذات ما، آن را فریاد می‌زند و قابل انکار نیست. انسان هرکس و هر چیز را که دوست دارد و می‌طلبد، به عشق خداوند می‌طلبد. چون عاشق کمال مطلق است. از افراد یا از اشیاء به‌خاطر کمالاتشان خوشش می‌آید چون او را به یاد وطن و حقیقتش می‌اندازد و بویی از معشوق او دارند و مطلوب انسان واقع می‌شوند و الا اگر چیزی کمالی نداشته باشد یا آن کمال را خود انسان داشته باشد، دیگر طالبش نیست پس همه فعالیت‌ها، تلاش‌ها و انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکار ما به سوی حقیقت «لا اله الا الله» است و هرکس که در هر جا کاری می‌کند، می‌خواهد از خودش برای مطلق شدن و حیات بالاتر رفع محدودیت کند و هیچ انسانی نیست که با محدودبینی و محدودطلبی که فرهنگ زمین است کنار بیاید و آن را باور کرده باشد. انسان در ذات خودش عاشق این است که تشبه به حق تعالی و تخلق به اخلاق الهی پیدا کند این ماجرا، همه فلسفه خلقت است و بدون توجه به این اصل به هیچ‌وجه نمی‌توانیم یک شناخت دقیق و درست و حقیقی از دین داشته باشیم و فقط با یک سلسله گزاره‌های دستوری یا مذهبی روبه‌رو می‌شویم بدون این‌که اصلاً بدانیم دین در فقه اصغر، اوسط و اکبر چه چیزی را می‌خواهد بیان کند. دین در اصول و فروع مبتنی بر این اصل است. ما بدون «لا اله الا الله» قادر به شناخت هیچ حقیقتی از حقایق دین در هیچ‌یک از مراتب نخواهیم بود و تا زمانی که این حقیقت بر ما آشکار نشود تفسیر درستی از دین و معارف دینی نخواهیم داشت. پس اساساً ما انسان‌ها برای این تشبه و تخلق خلق شدیم و خلقت ما با این حقیقت تفسیر می‌شود. نکته مهم این‌که بدون این حقیقت، هر تفسیری از دین، دنیایی و غلط است. ما از دین جز دنیا چیزی نمی‌خواهیم و چون به حقیقت خود واقف نیستیم با قالب دنیایی سراغ دین می‌رویم و یک حیوان متدین می‌سازیم نه یک انسانی که جنبه حیوانی نیز دارد. پس این حیوان متدین یک سلسله باورهای آسمانی پیدا کرده که در ارتباط با آن‌ها نیازهای دنیایی را می‌بیند و اگر اعتقاد به آخرت دارد از خداوند بهشت رفتن و جهنم نرفتن را می‌خواهد. این همان نگاه محدود حیوانی به انسان است. بهشت همان دنیای ممتد است در کیفیت خیلی بالاتر پیامبر9فرمودند: «کل احد یموت عطشان الّا ذاکرالله»؛ هر انسانی تشنه از دنیا می‌رود مگر ذاکر خدا. «ذاکرالله مجالسه»؛ ذاکر خدا همنشین خداست. کسی که ذاکر خدا نیست و با بی‌نهایت انسی ندارد او تشنه از دنیا می‌رود. تشنه یعنی ناکام. کام ما از دنیا خداست. معشوق ما ازدواج و پیوند حقیقی با حق تعالی است. پس کسی که این پیوند را برقرار کرده به کام خودش رسیده و رستگار است. چون آن‌چه که از دنیا می‌خواسته (حق تعالی) نسبت به حیات ابدی خودش دریافت کرده و اگر موفق به این پیوند نشد، ناکام از دنیا رفته است. پس بدون «لا اله الا الله» ما فهمی از دین و انسان نداریم. انسان از آن جهت که بدن دارد و رشد می‌کند و آن کمالات حیوانی را دارد یک حیوان است و از آن جهت که طالب علم و شناخت است و عقلانیت بر او حاکم است، یک فرشته است و از آن جهت که طالب کمال مطلق و بی‌نهایت است، انسان است. بنابراین بخش انسانی انسان فقط با حق تعالی فعال است و با معشوق خودش معنا دارد. عیب و نقص در همه اجزاء انسان زمانی است که به محبوب خودش نرسد. نقص انسانی یعنی این‌که انسان شخصیت انسانی نداشته باشد و از بُعد انسانی ضعیف باشد و نتواند با خدا پیوند برقرار کند. در حالیکه معشوق حقیقی انسان، خداست. این در مورد انسان با اختیار معنا دارد. این‌که انسان بفهمد معشوق او خداست و دنبال معشوق دیگری نگردد «لا تدع مع الله الهاً آخر/ لا اله الا هو» و انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکارش و تمام جنبه‌های جمادی، نباتی و حیوانیش را به آن سمت جهت بدهد تا به معشوق اصلی خودش برسد، این جنبه‌ها مرکب، وسیله و ابزار او هستند برای این‌که او را به مقصد برسانند و اگر به آن اهمیت می‌دهد و باید توجه کند برای این است که او را به خدا برساند نه این‌که مستقلاً خودش یک ارزش و زندگی است. تفسیر عالم، فلسفه خلقت، نگاه به حق تعالی و رابطه او با عالم جز از طریق «لا اله الا الله» امکان پذیر نیست. ما وقتی که نگاهمان به خودمان غلط است سؤالاتمان هم غلط از کار درمی‌آید و این را جبراً می‌پذیریم. اساساً شبهه و ابهام و سؤال برای بخش حیوانی است که به کمک عقل، عقل را به کار می‌گیرد و سؤالاتی از قبیل «تو چرا مرا خلق کردی؟» و... می‌‌پرسد. و چون ما با حیثیت حیوانی وارد دین شدیم بخش انسانی فعال نیست و سؤالات و شبهات مربوط به بخش حیوانی است. طبیعت چون غلبه بر نفس برایش ناخوشایند و مبهم و نامفهوم است تمام دستورات خدا را مخالف خود و «منِ» قلابی خود که حیوانی است می‌گیرد در حالیکه آن من حقیقی نیست. «من»ی که هدف و محور و غایت خلقت است و همه خلقت برای اوست، این نیست. «سخر لکم» کسی که همه آسمان‌ها و زمین برای او تسخیر شده است، این نیست. بخش فطری چون معشوقش خداست از خدا سؤال ندارد. هیچ عاشقی از وجود معشوق و از عشقش سؤال نمی‌پرسد و نسبت به معشوق سؤال و ابهامی ندارد. در ادعیه اصلاً انسان هیچ سؤالی از خدا ندارد. امام علی علیه السلام فرمودند: «لو لم ینهی الله سبحانه من محارمه لوجب عن یجتنب بها العاقل»؛ اگر خدا از محارمش نهی نمی‌کرد، عاقل از آن اجتناب می‌کرد. کسی که معشوقش «الله» است یعنی بخش انسانیش فعال است، می‌فهمد که تقویت بیش از حد روابط جنسی، خوردنی‌ها، شنیدنی‌ها و... او را از سرعت بازمی‌دارد و از حرکت و مسیر اصلی منحرف می‌کند. امام علی علیه السلام فرمودند: من هرگز دوست نداشتم که در کودکی می‌مردم و به بهشت می‌رفتم و بزرگ نمی‌شدم و خدا را نمی‌شناختم. بهشت امیرالمؤمنین علیه السلام  به‌عنوان یک انسان «معرفت الله» است. این‌که می‌فرماید: بزرگ‌ترین کام و غنیمت من در دنیا این بود که خدا را پیدا کردم و این همه قشنگی زندگی من بود. بزرگ‌ترین نعمتی که تو نصیب ما کردی این است که یاد تو به زبان ما می‌آید. بخش انسانی از خدا نه بهشت را می‌خواهد و نه غیر خدا را. از او طلبکار نیست و از این‌که خدا را دارد سرمست و شاد است. این‌که قرآن می‌فرماید: مؤمن همیشه شاد و آرام است چون مؤمن است. این یک رمز است اگر تو همیشه شاد و آرام نیستی مؤمن نیستی. ما یک حیوان مسلمان و یک انسان مسلمان داریم. تا وقتی در سؤال و شبهه و ابهام هستی بخش انسانی‌ات فعال نیست یا اگر فعال شود بالغ نشده و هروقت دیگر هیچ سؤالی نداشتی اینجاست که تازه به‌عنوان یک انسان متولد شدی و به یقین می‌رسی و دین از تو غیر از یقین نخواسته است. «اشهد ان لا اله الا الله» باید شهادت بدهی. خواب مبناست. در مسائل سیر و سلوک اولین قدمی که استاد برای شاگرد انجام می‌دهد، تنظیم خواب است. اگر شاگرد خوابش تنظیم نیست مشکل دارد باید بتواند راحت بخوابد. علم، اطلاعات است و معرفت حقیقی، قدرت می‌آورد. ما معرفت نداریم. ما متدین‌ها با وجود خدا خیلی بدبخت هستیم. خدای ما واقعاً خدای بی‌عرضه‌ای است، خدا نیست. ائمه ما ائمه‌ای نیستند که کمک ما باشند و به داد ما برسند «لیس بإمام». حضرت می‌فرماید: این خدا مصنوع و مخلوق خودت است چون خدای حقیقی این‌قدر بی‌عرضه نیست. «مردود الیکم» و به خودتان برمی‌گردد. پس ما باید فرق بین اطلاعات، علم و معرفت را بشناسیم. بدون حقیقت «لا اله الا الله» ما نه می‌توانیم خودمان را بشناسیم و نه عالم را و نه دین را.  

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 305
زمان انتشار: 8 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه 30

انسان شناسی جلسه 30

مراحل حیات انسان؛ قبل از دنیا، دنیا و بعد از دنیا. برای همین ما در اصول عقایدمان به معاد قائل هستیم یعنی بازگشت و کسی می‌تواند معتقد به بازگشت باشد که ایمان حقیقی به حیات قبل از دنیای خودش بیاورد.  پس ما قبل از این‌که به دنیا بیاییم و حیثیت بدنی و زمینی پیدا کنیم حیات داشتیم و مدتی را در دنیا هستیم «و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین» و بعد هم که بازمی‌گردیم به سوی او یک ماهیت از او به سوی او داریم. امام علی علیه السلام فرمودند: «رحم الله امرأ علِم من أین و فی أین و إلی أین»؛ رحمت خدا شامل حال کسی می‌شود که بداند از کجا آمده در کجا هست و به کجا می‌رود؟ انسان اگر با همه حقیقتش با همه مراحل حیاتش در نظر گرفته شود موجودی ممتد از خدا تا خداست و اگر با حیثیت زمینی نگاهش کنیم می‌شود انسان. موجود ممتد از دنیا تا بی‌نهایت. ما تا خدا خدایی می‌کند در کنار خدا زندگی خواهیم کرد. پس چنین انسانی نیاز به هادی دارد که انسان را در هر سه مرحله حیات بشناسد، قوانین و روابط علمی و ارتباطات عوالم مختلف را بشناسد و نیز 7 دسته اطلاعات تخصصی نسبت به او را داشته باشد که عبارتند از: 1 ـ شناخت جسم و روح به‌طور کامل. 2 ـ شناخت روابط جسم و روح به‌طور کامل. 3 ـ شناخت روابط جسم و روح به‌طور کامل. 4 ـ شناخت کامل عالم طبیعت. 5 ـ شناخت روابط عالم طبیعت با جسم و روح انسان. 6 ـ قبل از دنیا. 7 ـ بعد از دنیا بنابراین چنین کسی می‌تواند انسان را هدایت کند و حکمی را برایش وضع کند و کسی جز خدا این اطلاعات را ندارد لذا کسی هم جز خدا هادی نیست. «قل إنّ هدی الله هوالهدی»؛ بگو فقط هدایت خدا هدایت است یعنی هیچ‌کس دیگر جز خداوند واقعاً لایق اسم هادی نیست. خداوند هم هدایت خودش را از طریق مظاهر معصوم خودش که هم عالم و متخصص باشند و و اطلاعات تخصصی داشته باشند و حتماً معصوم هم باشند، اعمال می‌کند. غیر از آن هم کسی صلاحیت رهبری و هدایت انسان را ندارد. مراتب مختلف هدایت انسان؛ 1 ـ فقه اصغر که مربوط به روابط ما با عالم طبیعت است مانند کارهای بدنی و ظاهری و مسائل اجتماعی 2 ـ فقه اوسط که مربوط به اخلاق انسان است. در قرآن بایدها و نبایدهایی که انسان باید رعایت کند، بیان شده است. 3 ـ فقه اکبر که مرحله معرفت انسان است و شهود و شناخت نسبت به اصول عقاید و.. علم یک وسیله، دانش و ابزار است که انسان باید به آن معرفت پیدا کند که در او توانایی ایجاد کند. چون معرفت یک قدرت و شدن در انسان است. هدف این سه فقه این است که انسان را به هدف خلقتش برساند پس باید روی این ساختار به‌گونه‌ای عمل کنند که مجموعه اکتسابات، ورودی‌ها و خروجی‌هایش با هدف خلقت و نیل به حقیقت و جذب اسماء الهی سازگاری داشته باشد و در نهایت بیشترین شباهت را به اصل خودش که حق تعالی است پیدا کند. «عبدی أطعنی حتی اجعلک مثلی أو مثلی»؛ انسان مثل خداوند بشود و به کم‌تر از مَثَل خدا شدن و بی‌نهایت شدن راضی نیست. فقه، روابط ما را با غیرخودمان تنظیم می‌کند به گونه‌ای که ما سیرمان در حرکت به سمت ابدیت و در تخلق به اخلاق الهی با مشکل روبه‌رو نشود. در هر سه فقه اصغر و اوسط و اکبر، حرام‌ها، واجب‌ها، مستحبات، مکروهات و مباحاتی داریم که در هر فقه با توجه به اهمیت آن میزان ثواب‌ها و عقاب‌هایش متفاوت است. مثلاً شرک در فقه اکبر است و اگر انسان در عقایدش، شرک راه پیدا کند از حرکت به سمت ابدیت ساقط می‌شود. به گونه‌ای است که خداوند می‌فرماید: شرک را هرگز نخواهد آمرزید و غیر شرک را خواهد آمرزید پس هرچه سطح بالاتر می‌رود خطرش بیشتر است. پس وقتی در فقه چیزی واجب یا حرام می‌شود انسان در حرکت او را در نظر گرفته و حکم داده شده است، این‌که مصالح و مفاسد را رعایت کند تا به هدف خلقت برسد. در فقه اصغر یک سلسله محرماتی داریم که همیشه حرام هستند مثل ربا، روزه‌خواری و... اما یک سلسله مسائل نیز جنبه‌های فردی و اجتماعی دارد و نمی‌شود مطلقاً همیشه آن‌ها را حرام، مستحب یا مباح دانست. برخورد فقه در این موارد توأم با آگاهی‌های اجتماعی و سیاسی است. امام;فرمودند: مکان و زمان نقش کلیدی را در اجتهاد دارد و اجتهادی که شناخت زمان و مکان در آن نیست اصلاً اجتهاد نیست. بنابراین مجتهدی هم که نمی‌تواند زمان و مکان را بشناسد و جامعه‌شناس و روان‌شناس نیست اصلاً مجتهد نیست و فتوا دادن کار اشتباهی است. امام رضا علیه السلام  در مورد تعریف حلال و حرام مسئله اضطرار را مطرح می‌کنند و این‌که حرام آن چیزی است که ضرر دارد اگر این می‌گوید یک چیزی حرام است یعنی با ساختار و حرکت شما و اساساً انسان سازگاری ندارد. پس اگر انسان را محدود و از نظر جنسی معنا کردیم بسیاری از حرام‌ها و واجب‌ها بی‌معناست اما اگر انسان با توجه به همه حیثیت خلقتی او یعنی از خدا تا خدا معنا شده آن موقع حلال و حرام و هدایت و... معنا پیدا می‌کند. در یک سلسله شرایط احکامی متغیر قرار داده شده؛ «فمن اضطر غیر باغ و عاد فلا اثم علیه»؛ جایی هست انسان دسترسی به حلال ندارد و جانش به خطر افتاده می‌تواند از حرام استفاده کند. بغی و عدوانی هم در کار نباشد. در مورد مصنوعات بشری هم مثل قمار و... اسلام این را در نظر می‌گیرد که اگر برای ساختار و حرکت انسان ضرر نداشته باشد و حداقل مانع نباشد، مباح است و اگر مضر باشد حرام. این مسئله یک حکم کلی است چه برای فرد و چه جامعه. سه چیز در فقه لازم است و باید حتماً باشد؛ 1 ـ موضوع: فقیه اول باید موضوع را بشناسد و بفهمد چیست؟ 2 ـ ملاک؛ ملاک حرمت و وجوب یک چیز را بداند. 3 ـ حکم؛ بعد از موضوع و ملاک نوبت به حکم می‌رسد. «من أحیا نفساً فکأنما أحیا الناس جمیعاً و من قتل نفساً بغیر نفس أو فساد فی الارض فکأنما قتل الناس جمیعاً» پیامبر و معصومین:زمان و مکان را در نظر می‌گرفتند بعد می‌گفتند این کار حرام است یا حلال. اسلام هم برای از بین بردن برخی مسائل ابتدا موقتاً اصل را می‌پذیرفت و بعد به مررو با وضع قوانینی آن را حذف می‌کرد. دشمنان ما سراغ چیزهایی می‌رفتند که آن چیزها علیه اصل دین و عصمت شیعه و فقه شیعه بود و فقه در مقابلش موضع‌گیری می‌کرد چون می‌توانستند آن را در جهت تخریب جامعه مسلمین و شیعه به کار گیرند لذا آن را حلال می‌کردند. امام;فرمودند: شطرنج اگر حالت قمار بودن خود را از دست داده باشد و تبدیل به یک بازی عمومی فکری شده باشد هیچ اشکالی ندارد. در مورد وسایل قمار و موسیقی و... آن زمانی که حرام شده یا وسیله‌ای بوده دست دشمنان جامعه یا واقعاً ضرر داشته است. وسیله‌ای که انحصاراً برای بُرد و باخت استفاده می‌شود حرام است. در موسیقی دو چیز شده؛ یکی ضرر که انسان را از حق تعالی و هدف خلقت غافل و به فساد می‌کشاند و آثار مُخرّبی دارد و یکی مسئله سیاسی موسیقی است که در اختیار حکومت‌های ظلم و جور بوده است. موسیقی یعنی سازها با انواع صداها. فقیه اگر نفس و مراتب آن را نشناسد نمی‌تواند فقیه باشد چون فقه، برای هدایت و نگهداری انسان است و نمی‌شود بدون شناخت ساختار انسان، فقه گفت و فتوا داد. امام علی7فرمودند: «فإن الجاهل معرفه نفسه جاهل بکل شیء» بسیاری از حرام‌ها، حرام‌های اجتماعی سیاسی بود نه این‌که خود آن مسئله واقعاً حرام بوده باشد. مراتب مختلف نفس، موسیقی مربوط به خود را دارند. بعضی از سازها با خیال، وهم، عقل و فوق عقل انسان سروکار دارند. به‌طور کلی قسمتی از سازها طبیعت‌گرایانه است و تحریک‌کننده و تهییج‌کننده طبیعت و حیوانیت است و سازهایی هم هست که تحریک‌کننده فطرت است و فطری است. پس طرف باید با ساز و فطرت آشنا باشد تا ساز را با فطرت هماهنگ کند و بداند چه‌طور می‌تواند یک حس زیبایی انسانی، اخلاقی، مردانگی، شرافت و معنویت را ایجاد کند. خیلی از فقها ساز را آلات مشترکه دانسته‌اند. در مسائل اجتماعی سیاسی وقتی ولی فقیه حکم می‌دهد حکمش بر همه مراجع واجب الاستماع است. خود مرجع هم باید از او اطاعت کند. حاکم عادل فقیه انسانی بعد از معصوم بر همه انسان‌ها ولایتش مطلقه است. حاکم اصل است. حضرت زهرا3فرمودند: فلسفه امامت برای وحدت اجتماع است. در جامعه اسلامی بعد از دین، هیچ مسئله‌ای به اندازه وحدت، تقدس ندارد حتی واجباتی که به وحدت لطمه بزند در فقه شیعه حذف و محرماتی که بتوانند وحدت ایجاد کنند گاهی لازم است. علامه تهرانی  ره ؛ موسیقی‌ای که با فطرت سازگاری داشته باشد برای انسان قرب می‌آورد. امام  ره و مقام معظم رهبری «مدظله العالی» فرمودند: در موسیقی، شخص باید حال خودش را در نظر بگیرد. یک ساز برای من حس خوبی ایجاد می‌کند اصلاً برای من حرام نیست و خیلی هم خوب است و همان ساز برای یک نفر حس بدی ایجاد می‌کند و برایش حرام است. راجع به موسیقی‌های صدا و سیما فرمودند: مسئله خیلی‌ها شخصی است. وقتی من خودم می‌دانم برایم ضرر دارد، حرام است. بنابراین سه فقه اصغر، اوسط و اکبر باید دیده شود، نفس دیده شود، شرایط زمان و مکان دیده شود تا بشود در مورد یک چیزی حکم داد.  

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 304
زمان انتشار: 8 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه 29

انسان شناسی جلسه 29

کمالات انسانی را باید از کمالات غیر انسانی تفکیک کنیم و به این تفکیک و باور نیاز داریم. دو جهت تفکیک این دو کمال یکی در وقت‌گذاری، انتخاب‌ها و برنامه‌ریزی‌ها برای خود و دیگران که اگر کمالات شناخته نشوند در انتخاب‌ها اشتباه می‌کنیم یعنی چیزهایی را کمال و انسانی می‌دانیم که کمال و انسانی نیستند و این افراد، وقت خود و دیگران را هدر می‌دهند و به بد جایگاهی می‌برند. بنابراین اولین مورد وقت‌گذاری برنامه‌ریزی و صرف عمر می‌باشد. استاد جزء رحم‌های سه‌گانه است. خاصیت رحم این است که انسان را جلو می‌اندازد. ما حتی اگر استاد بالای سرمان نیست باید قیمت‌ها دستمان باشد وگرنه خیلی عمر تلف می‌کنیم و استعدادهایمان شکوفا نمی‌شود. امام;در مورد بچه بسیجی‌ها فرمودند: یک شبه ره صدساله را رفتند. دوم بحث گرایش‌ها، قلب، بخش دل است. همه حقیقت انسان، دل اوست. دارایی حقیقی انسان چیزی به نام قلب است و این قلب هم فقط با یک محتوا انسانی است و با محتواهای دیگر انسانی نیست. پس آن‌چه که قلب را به سمت محتواهای حقیقی یا قلابی می‌کشاند، مسئله حُبّ است. اگر انسان کمالات حقیقی را نشناسد نمی‌تواند به آن محبت پیدا کند و عاشق کمالات حسی، خیالی، وهمی یا نهایتاً عقلی می‌شود. اگر سراغ دین هم می‌آید به عشق این‌ها می‌آید و دین وسیله‌ای برای رسیدن به این نوع کمالات می‌شود و این خطرناک است. «إن کان آبائکم و ابنائکم و أخوانکم و أزواجکم و عشیرتکم و اموالکم و تجاره و مساکن أحب إلیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیل الله فتربصوا حتی یأتی الله بأمره والله لا یهدی القوم الفاسقین»؛ مبنا در انسانیت، محبت است. در آیه 24 سوره توبه، 8 مبنای محبتی نسبت به دنیا و سه مبنا هم نسبت به حق بود. اگر در نظام محبتی‌ات، خدا، رسول و جهاد فی سبیل الله محبوب‌تر از این 8 مورد نیست، صریح قرآن است که تو فاسقی. آیه آخر سوره مجادله: «لا تجد قوماً یؤمنون بالله و الیوم الآخر»؛ تو هرگز پیدا نمی‌کنی قومی را که ایمان به خدا و روز قیامت داشته باشند و نسبت به کسانی که دشمن خدا هستند محبت و مودت داشته باشند حتی اگر پدران و بچه‌ها و خانواده‌هایشان باشند. «اولئک حزب الله»؛ حزب خدا این‌ها هستند. پس مبنا در این‌که تو چه‌قدر از حقیقت انسانی برخوردار هستی این است که نظام محبتی‌ات روی چه محوری دارد می‌گردد، دلت کجاست و چه چیزی بر دلت حاکم است. در انسان‌شناسی و در چهار مرحله انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتار، ما باید رابطه قدَرها را بشناسیم تا بتوانیم بهترین قضاها را بشناسیم و دریافت کنیم. اگر ما جذب بهترین قدَرها را نداشته باشیم هیچ‌وقت دریافت بهترین قضاها را نخواهیم داشت. قرآن خصوصیت مؤمن را به شادی و آرامش تعریف می‌کند. درجاتش فرق می‌کند ولی همه شاد و آرام هستند. اگر چنین نباشد یقیناً مؤمن نیست. انسان چه نیست؟ جماد، نبات و حیوان نیست. هرچند کمالات این سه را در خود دارد. کمالات حیوان: شهوت در انواع مختلف، غریزه‌ها، ازدواج، چند همسری، تک همسری، محبت و عواطف خانوادگی، خدمت به خانواده، هم‌نوعان و غیرهمنوعان، دفاع از خود و خانواده، زندگی اجتماعی و تشکیل جامعه مدنی، شغل، مقام و... خصوصیات مثبت حیوانات: وفاداری، امانتداری، نظم‌پذیری، تربیت‌پذیری، آداب معاشرت بلدند و یاد می‌گیرند و به‌طور خلاصه آن‌چه در جامعه انسانی از آن به کلاس و پرستیژ تعبیر می‌کنیم در حیوانات هم هست. انسان چه هست؟ تعریف حیوان ناطق در مورد انسان غلط است. در بخش حیوانیت که با حیوان مشترک است. در نطق هم که همه حیوانات نطق دارند «و علّمناه منطق الطیر»؛ حتی برخی حیوانات نطق ما را هم دارند مثل طوطی. قرآن برای همه حیوانات، منطق قائل است. مورچه گفت: «یا ایها النمل ...»؛ بدوید و بروید الآن سلیمان و لشکریانش شما را له نکنند «و هم لا یشعرون» آن‌ها نمی‌فهمند. ناطق را گفتند: عاقل یعنی تعقل و تفکر و محاسبه می‌کند، کشف فرمول و قوانین می‌کند. این درست نیست چون حیوانات هم فرمول‌ها و قوانین دارند و این‌ها را یاد می‌گیرند. حیله و نقشه دارند. حیوانات همه این درک‌ها را دارند. جن‌ها هم به‌عنوان مدرک کلیات عقل دارند. مؤمن و پیغمبر و کتاب و خدا دارند. هدهد در قرآن وقتی برای حضرت سلیمان علیه السلام گزارش می‌آورد می‌گوید: شیطان این‌ها را فریب داده، خورشید را، غیرخدا را می‌پرستیدند. خیلی از آدم‌ها به اندازه هدهد هم نمی‌فهمند. پیامبر صلوات الله علیه فرمودند: «رُبَّ مرکوب خیر من راکب»؛ چه بسیار مرکوبی که از راکب خودش بهتر است. «لأنّه اکثر ذکراً منه» ذکر او و یاد خدا در او بیشتر است. خداوند در قرآن می‌فرماید: سنگ‌ها از خشیت خدا فرو می‌ریزند. خشیت فرع بر معرفت است.می‌شناسند، یاد خدا را می‌بینند، اسم خدا را می‌شناسند و می‌فهمند و ریزش دارند. سنگ متأثر می‌شود از یاد خدا، آسمان برای امام حسین7گریه می‌کند. حیوانات هم گریه و عزاداری می‌کنند. فرشته‌ها جنسشان عقل است. ما به خاطر عقلمان اشرف مخلوقات نیستیم. همه موجودات کم و بیش مدرک کلیات هستند. کمال انسان از آن جهت که انسان است و هدف خلقت است و تمام این نظام برای او خلق شده نیست؛ «سخّر لکم ما فی السموات و ما فی الارض»؛ همه زمین و آسمان و مخلوقاتش برای انسان خلق شده است. آن‌چه که در انسان هست و انسان را انسان می‌کند، کمال و قوه‌ای در وجود و نفس انسان به نام فوق عقل یا فوق تجرد است که در همه انسان‌ها بدون استثناء وجود دارد و باعث قدرت تربیت‌پذیری نامحدود در انسان می‌شود یعنی می‌تواند کمالات را به‌طور نامحدود کسب کند. در احادیث قدیم حضرت می‌فرمودند: اگر شما با من همکاری می‌کردید، خانه‌هایتان را از این آب‌ها روشن می‌کردم. اما کسی نمی‌فهمید. از 27 پایه علم 2 پله‌اش تا زمان ظهور امام زمان علیه السلام طی می‌شود و 25 پله‌اش را ایشان جلو می‌برد. به‌واسطه این قوه است که انسان عاشق کمال مطلق و مطلق کمال است. چرا که بشر به هیچ کمال محدود راضی نیست. این طلب نامحدود معنا دارد و معنایش را باید از درون خودمان درآوریم و این تا شهود نشود به درد نمی‌خورد.  

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 303
زمان انتشار: 8 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه 28

انسان شناسی جلسه 28

در مورد تفکیک کمالات گیاهی، حیوانی و انسانی بحث کردیم. انسان باید بتواند کمالات انسانی را از کمالات گیاهی و حیوانی تفکیک نماید و بداند که همه این‌ها کمال هستند. خداوند تبارک و تعالی بعضی از انسان‌ها را معادل سنگ می‌داند، بعضی را مثل حیوان و یک گروه را هم انسان می‌داند. آن‌چه که در راه خداوند جذابیت ایجاد می‌کند این است که این‌ها همه کمال هستند و همین کمال بودنشان باعث فریب انسان می‌شود.  دانستن کمالات غیرانسانی و انسانی و تفکیک آن‌ها در چند مرحله به کار می‌آید. 1 ـ وقت‌گذاری: تصور از دست دادن فرصت‌ها برای انسان عذاب‌آور است. انسان دوست دارد تحت هر شرایطی از فرصت‌هایش بهترین استفاده را ببرد. توصیه‌ای که به ما شده این است که وقتتان را برای گران‌قیمت‌ترین کارها و ارزشمندترین آن‌ها و واجب‌ترین آن‌ها قرار دهید. حضرت علی علیه السلام فرمودند: هیچ مصیبتی بالاتر از این نیست که گناهانت را کوچک بشماری و به حالتی که هستی رضایت بدهی. در کمالات گیاهی رضایت خوب است ولی در کمالات انسانی رضایت معنا ندارد. پس تفکیک کمالات خیلی مهم است. در وقت‌گذاری، مجموعه، زیرمجموعه یا کسی از شما اگر کمک بخواهد باید به او برنامه بدهید و اگر نتوانیم کمالات را از هم تفکیک کنیم عمر انسان خیلی تلف می‌شود. امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه عرض می‌کند؛ خدایا مرا کفایت کن از چیزهایی که پرداختن به آن‌ها مرا مشغول می‌کند. خدایا سر راه من مشغولیت‌های این‌طور ایجاد نشود. در تعقیب نماز عشاء می‌خوانیم: خدایا مرا به زحمت نیانداز در کارهایی که اصلاً روزی من نکردی. مثلاً تهیه جهیزیه برای دیگران یاکمک به دیگران جزء کمالات حیوانی است. کمال هست ولی گاهی اوقات انسان می‌بیند 15ـ10 سال عمر را صرف چنین کارهایی می‌کنند بعد می‌بینند که چه‌قدر عمرشان تلف شده و کارهای مهم‌تری داشته‌اند. ادامه دعای مکارم؛ خدا مرا به کارهایی وادار کن که تو از من در قیامت از آن‌ها سؤال می‌کنی. چهار چیز در زندگی، حال و آینده ما و آینده قطعی ما که آخرت است، مؤثر است؛ انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکار. قبل از این‌که دست به یک رفتار بزنید، یک چینش فکری کنید و یک انتخابی بکنید و یا ارتباطی با چیزی برقرار کنید، اول فکر کنید ببینید این‌ها جزء سؤالات آخرت است یا نه؟ من موجود مختار و مسئول آفریده شده‌ام، باید جواب بدهم. «قفوهم انهم مسئولون»؛ یعنی تو مسئولی هر طور دلت خواست نمی‌توانی وقت بگذاری و جواب بدهی. پیامبر صلوات الله علیه فرمودند: در قیامت هیچ‌کس قدم از قدم نمی‌تواند بردارد مگر این‌که باید به دو سؤال جواب بدهد؛ 1 ـ عمر 2 ـ جوانی که چه‌طور گذرانده‌اید؟ در کتاب «عده الداعی» از ابن فهد که از کامل‌ترین علماست، آمده است؛ هر ساعت را محاسبه می‌کنند. ساعت به ساعت. تعدادی از سؤالات قیامت ارکان است و اگر نتوانی و کسر بیاوری گرفتاری می‌آورد و نمی‌توانی از جای دیگر جبران کنی. مثل عمر که از سؤال راجع به امام زمان علیه السلام  هم مهم‌تر است چون ایشان در ظرف عمر ما معنا دارد. اگر عمری نباشد آن سؤالات معنا ندارد و یا سؤال از چگونگی ارتباط با امام زمان علیه السلام و این‌که چه‌قدر در امر ظهور ایشان مؤثر بوده‌ایم و... پس اول تنظیم رابطه با امام زمان علیه السلام  و بعد هوس‌های دیگر. مهم‌ترین خواسته ما از حضرت این باشد که آقا ما ضایع نشویم، تلف نشویم. ادامه دعای مکارم؛ «واستفرغ ایامی فی ما خلقتنی له»؛ ای خدا فارغ کن ایام و وقت مرا در آن هدفی که مرا برایش خلق کردی. حضرت می‌فرماید: ده گروه از امت من در قیامت به‌صورت حیوان و موجودات دیگر محشور می‌شوند چون اصلاً عمرشان را برای انسانیت و کمالات انسانی و این‌که خودشان را به آن نقطه‌ای که برایش خلق شدند، صرف نکردند. «سخّر لکم ما فی السموات و ما فی الارض»؛ خدا می‌گوید هزینه‌تان کردم، آن‌چه که در آسمان و زمین است برای شما تسخیر کردم. فرشته به کار است تا تو از فرشته بالاتر باشی. یک جهت در مورد شناخت کمالات در وقت‌گذاری‌هاست یعنی در تخصیص وقت، صرف وقت، عمل. 2 ـ گرایش‌ها و انتخاب‌ها که مسئله بسیار مهمی است. آدم وقتی کمالات را نمی‌شناسد رابطه قلبی اشتباهی با آن‌ها برقرار می‌کند یعنی آن را که باید در دلش محبوب باشد و دوست بدارد نمی‌تواند چون تمام شخصیت انسان را حُبّش تشکیل می‌دهد. «هل الدنیا الا الحب»؛ دین جز حب چیز دیگری هست؟ مدیریت دل و تنظیم نظام محبتی خیلی مهم است. روز قیامت به صورت خارجی عمل که مقدس بوده یا انسانی و حتی غیره کاری ندارند مهم‌تر از این صورت این است که دل تو و محبت تو کجا بوده است. چه‌قدر متدین داریم با ظواهر دینی، که به آن‌چه دارند عشق نمی‌ورزند. چه‌قدر طلبه داریم که از طلبگی لذت نمی‌برد و طلبگی برایش شراب نشده است. سال‌ها نماز می‌خواند اما مسجد برایش معشوق نیست. حرم برایش معشوق نشده. عرض ارادت می‌کند اما دلدادگی ندارد. نماز 4رکعتی او 2رکعت شود، خوشحال می‌شود. پس انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکارت باید با حق تنظیم شود. خدا با نظام دلی و محبتی کار دارد و اوج آیات قرآن هیچ چیز را به اندازه محبت، اهمیت نداده است. آن‌جا که می‌خواهد یک کاری شود برای آدم‌هایی که رمز دستشان است می‌گوید «ان الله یحب»؛ و آن‌جا هم که می‌گوید: نه، می‌گوید: «ان الله لا یحب» در سوره توبه آیه 24 آمده؛ «ان کان آبائکم و ابناءکم وا خوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب ...» ؛ بر روی دل و باطنت، الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله»؛ اگر این سه تا در راه خدا برایت محبوب نیست تو انسان نیستی، تو فاسق هستی. «فتربصوا حتی یأتی الله بأمره والله لا یهدی القوم الفاسقین». رعایت صورت‌های مقدس کافی نیست، ببین دلت کجاست؟ قمی بودن یک فرهنگ است. پیش اهل بیت:یک شخصیت است. علماء همیشه بعد از ائمه در رأس هستند. سوره مجادله آیه 22؛ «لا تجد قوماً یؤمنون بالله و الیوم الآخر»؛ ای پیغمبر امکان ندارد کسی را پیدا کنید که ایمان حقیقی به خدا و روز قیامت داشته باشد. «یوادون من حادالله و رسوله»؛ دوست داشته باشند کسانی را که دشمن خدا و رسول باشند. «اولئک کتب فی قلوبهم الایمان»؛ در مورد مسلمانان و حزب‌اللهی‌ها می‌گوید: این‌ها هستند که خدا در قلبشان ایمان را نوشته است. «و أیّدهم بروح منه و یدخلهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها رضی الله عنهم و رضوا عنه اولئک حزب الله ألا إن حزب الله هم المفلحون»؛ این‌ها رستگارند.

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 302
زمان انتشار: 8 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه 27

انسان شناسی جلسه 27

انسان جماد نیست هرچند کمالات جمادی را دارد، گیاه نیست هرچند کمالات گیاهی را دارد و حیوان نیست هرچند کمالات حیوانی را دارد.  برای کسی که می‌خواهد رشد کند مهم‌ترین قدم شناختن این است که بداند انسان چه نیست؟ و برای کسی که می خواهد معلم باشد مهم‌ترین چیزی که می‌توانید به مخاطب خود منتقل کنید همین است. مشکل ما این است که اکثر مردم کمالات جمادی و نباتی و حیوانی را در نسبت‌های ریاضی خودشان به‌عنوان ارزش انسانی می‌دانند. یکی از مسائلی که باعث شده ما روی این‌ها بیش از کمالات انسانی سرمایه‌گذاری کنیم این است که در شرع مقدس برای این‌ها ثواب ذکر شده است. چرا در شرع مقدس برای کمالات جمادی و نباتی و حیوانی ارزش قائل شدیم و چرا شارع مقدس برای آن‌ها ثواب ذکر کرده است؟ این‌ها برای مؤمن عبادت است. چون مؤمن از این کمالات استفاده می‌کند برای استراحت خودش، و کسب قدرت می‌کند. یعنی اگر این‌ها در استخدام کمالات انسانی قرار بگیرند ثواب دارند و عبادت است. مقدمه‌ای برای انسانیت هستند. کسی که نمی‌تواند از لذت حلال لذت ببرد در انجام واجبات هم سست خواهد شد. مؤمن دو خصوصیت دارد؛ شناخت مؤمن به این است که چه‌قدر شاد و آرام است. ما بلد نیستیم از رنگ‌ها، موسیقی‌ها و... استفاده کنیم. ولی گریه را خوب نهادینه کردیم. رنج بردن را قبول کردیم، اما لذت بردن را بلد نیستیم هروقت اسم لذت بردن می‌آید یا فعل حرام به نظرمان می‌آید یا پول کلان. در حالیکه اصلاً نیازی به این‌ها ندارد. خلوت با لذات حلال برای انسان نیاز است. امام  ره فرمودند: من هیچ‌وقت درس را به خاطر تفریح رها نکردم و هیچ‌وقت تفریح را به خاطر درس رها نکردم. انسان همیشه سر سفره گذشته خودش نان می‌خورد. گذشته به چهار عامل بستگی دارد. انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکار ما در گذشته، حال ما را ساخته است. حال ما هم آینده ما را می‌سازد. باید دست به بهترین انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکار بزنیم. حتی اگر انتخاب شما جمادی، نباتی و حیوانی باشد، ثواب می‌برید. ولی موضوع این است که آیا ما به هدف می‌رسیم یا نه؟ باید قیمت‌ها دستمان باشد. ما یک وقت می‌میریم و فکر می‌کنیم چیزهای قیمتی با خودمان برده‌ایم ولی وقت حساب و کتاب به ما می‌گویند این چیزی که محصول عمر توست فلانی در 5 دقیقه زندگیش کسب کرده است. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که دریای معنویت است ولی مهم این است که چه چیز برداریم؟ خیلی وقت‌ها به خاطر جهالتمان حمالی می‌کنیم. پس ما باید اندازه‌ها (قدر) دستمان باشد. خداوند نظام خلقت را ریاضی خلق کرده است همه چیز قیمت دارد. «کل شیء عنده بمقدار» / «الذی احصی کل شیء عددا» / «قد جعل الله لکل شیء قدرا» اصلاً شیئی ندارید اعم از مادی و معنوی که قدَر نداشته باشد. «الذی خلق فسوی» / «والذی قدّر فهوی» امکان ندارد که خداوند چیزی را بدون اندازه خلق کرده باشد. کل سیستم طوری طراحی شده که تمام قدرها قضای خاص خودشان را دارند. دست روی هر قدری بگذارید قضایش را هم انتخاب کرده‌اید. قضا یعنی نتیجه و حکم و محصول کار. خداوند خالق اندازه‌هاست. در فلسفه به قضا و قدر می‌گویند نظام علت و معلول. نظام قضا و قدر یعنی؛ خواست خدا این است که سیستمی را خلق می‌کند که همه آن‌ها باهم روابط ریاضی دارند. اکثر آدم‌هایی که می‌میرند به انتخاب خودشان، خودشان را زودتر از زمانی که خدا برایشان درنظر گرفته، می‌کشند. یک قضا و قدری بوده که دست خود ما نبوده مثل انتخاب پدر و مادر. ولی قدرهایی که خودمان انتخاب می‌کنیم را باید درست انتخاب کنیم. هر قضایی را دوست دارید باید قدر آن را پرداخت کنید. در رستوران نمی‌شود هر غذایی را انتخاب کنید چون باید به جیبت نگاه کنی (قدر) تا قضایش را هم انتخاب کنی. این‌که آدم قضاهایی را انتخاب کند که حاضر نیست قدَرش را بپردازد مسخره‌بازی است. مسخره کردن خدا، دین و نظام خلقت است. تقریباً 75 درصد ازدواج‌ها ناموفق بوده است. چون قدرهای خوشبختی را بلد نیستند و حاضر نیستند بپردازند. قضا در نهاد خلقت است. پیغمبر هم شکست خورده است ولی مهم این است که آن‌چه که مربوط به خودش بوده را قدرش را پرداخت کرده است اما چیزهایی که دست خودمان نیست با خداست. امام رضا علیه السلام می‌فرماید: هرکسی که از خدا موفقیت می‌خواهد اما سخت‌کوش نیست، خودش را مسخره کرده است. اگر ندانم قدر انسان چیست؟ قدرهای جمادات و نباتات و حیوانات را به‌جای قدرهای انسانی می‌پردازم. خدمت به خلق جزو کمالات حیوانی است. حیوانات از میلیاردها انسان جلوتر می‌افتند در بهشت. پیغمبر9فرمودند: «رُبَّ مرکوب خیر من راکب» مهم این است که از کمالات وهمی و خیالی دل بکَنیم. باید بدانید که برای این چیزها به دنیا نیامدیم. اگر جایی بین بخش انسانی با کمالات حیوانی و جمادی و گیاهی تعارض پیدا کردی از کدامشان می‌توانی بگذری؟ شخصی مثل شیخ مرتضی انصاری; برایش مقام اهمیتی ندارد. ما باید باور کنیم که جماد، نبات، گیاه و حیوان نیستیم.  

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 301
زمان انتشار: 8 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه26

انسان شناسی جلسه26

انسان موجودی است که با همه اجزاء خلقت و همه عوالم و همه موجودات از خدا گرفته تا ماده، ارتباط و سنخیت دارد و در وجود انسان ریشه‌هایی از این‌ها هست. هیچ موجودی از مخلوقات خداوند به غیر از انسان این‌گونه نیست و اصطلاح علمی‌اش این است که انسان، کون جامع است یعنی هستی و حقیقت جامع همه موجودات از ماده تا خداوند. پس انسان اشتراکات زیادی با موجودات دارد. در اخلاق و عرفان و فعالیت‌های علمی مهم‌ترین چیزی که کم‌تر به آن توجه می‌شود، تفکیک «من» حقیقی از «من» طبیعی است که اگر «من» حقیقی شناخته نشود، مقدس‌ترین و معنوی‌ترین فعالیت‌هایمان به ضررمان تمام می‌شود. تقوا گوهر مهمی است که قرآن می‌فرماید: «إنّ اکرمکم عندالله اتقیکم»؛ گرامی‌ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست. تقوا و پرهیزکاری هم می‌تواند علیه خود انسان تمام شود و در نهایت انسان را از خداوند دور کند. قرآن می‌فرماید: «من بین ایدیهم و من خلفهم و عن أیمانهم»؛ «أیمان» حمله راست شیطان است یعنی نقاط قوت انسان اعم از دین و تقوا و علم و... در صورتی شیطان می‌تواند از همه کمالات ما علیه خود ما استفاده کند که شخص موفق نشده بین خود حقیقی و خود طبیعی‌اش تفکیک قائل شود و اگر هم خود حقیقی‌اش را شناخته ولی نتوانسته با آن ارتباط برقرار کند پس زحمات او به جای بخش انسانی و جاودانه‌اش بخش طبیعی او را تغذیه کرده و شما یک طبیعت و یک حیوان با معنویت دارید تا یک انسان با معنویت. امام رضا علیه السلام فرمودند: «من ذکرالله و لم یشتقَّ إلی لقائه فقد استهزء بنفسه»؛ کسی که یاد خدا را می‌کند اما اشتیاق در وجود او به خدا و لقاء او ایجاد نمی‌شود خودش را مسخره کرده است. چون شخص از اول خودش را نشناخته حتی فعالیت‌های معنوی و عرفانیش هم روی خود طبیعی‌اش نشسته و خوراک بخش حقیقی نشده است. اگر کسی می‌خواهد واقعاً انسانی زندگی کند و یک حرکت جدی به سمت آخرت داشته باشد و موقع وفات سالم متولد شود و به انبساط و شادی و آرامش که قرآن وعده کرده هم در دنیا و هم در آخرت برسد، باید بتواند در اولین و مهم‌ترین گام بین خود حقیقی با خود طبیعی‌اش تفکیک قائل شود و بتواند با خود حقیقی‌اش ارتباط برقرار کند و رفیق شود و این یعنی بینش و بصیرت و شهود و باور خود حقیقی. این شناخت اطلاعاتی به درد نمی‌خورد. امام خمینی ره فرمودند: از بدبختی طلبه‌ها همین است که وقتی لباس می‌پوشد نمی‌تواند به کلاس هر استادی برود. انسان اگر قلبش مریض باشد و حسود و اهل علوّ و... باشد، ناراحت نمی‌شود چون خودش را نمی‌شناسد و با ساحت معنوی و انسانی آشنا نیست. امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که خودش را به یک نفر افضل می‌داند «فهو مستکبر»؛ او مستکبر است. اگر فرمود: قرآن شراب مؤمن است، باید روی خود حقیقی بنشیند تا مستی بیاورد و من اصلاً این رفاقت را بر اساس خود حقیقی‌ام بنا نکرده‌ام. پس این خود حقیقی که در نظام ابدی ملاک است اگر تغذیه نشود هم دنیا و هم آخرت را خراب می‌کند. خانم فاطمه معصومه سلام الله علیه کسی است که امام صادق7فرمودند: اگر دخترم فاطمه روز قیامت همه اهل محشر را شفاعت کند، خداوند می‌پذیرد. ما چون ارتباط با بزرگان و معصومین:را برای خودی می‌خواهیم که جزء خود حقیقی ما نیست، این ارتباط ما را بزرگ نمی‌کند. ما حتی ارتباط با خدا و عرفان و... را هم برای بزرگی طبیعتم می‌خواهم. پس روی من نمی‌نشیند یعنی خود حقیقی را بزرگ نمی‌کند. قرآن می‌فرماید: آن‌هایی که واقعاً مؤمن به خدا و قیامت هستند این‌ها دو خصوصیت شادی و آرامش را همیشه دارند و این دو شعار یک مؤمن و میزان شناخت اوست و موفق عمل کردن او. بزرگ‌ترین گناه که می‌فرمایند ترس است، همین است که انسان از خودش بترسد و نخواهد با خودش روبه‌رو شود و با آن تنها باشد و آن را باور کند و از خود فرار می‌کند. «المؤمن فی المسجد کالسمک فی الماء»؛ مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است. خداوند در حدیث قدسی و حدیث معراج می‌فرماید: اگر خودت را برای من فارغ نکنی در دنیا تو را به مشغله‌هایی دچار می‌کنم و خودت را به همان کارها واگذار می‌کنم که اصلاً وقت نکنی مرا یاد کنی و فکر مرا بکنی. «فلا تکونوا کاذلین نسوالله فأنسیهم انفسهم»؛ خودمان و خداوند یکی هستیم. در عالیه المضامین حضرت بعد از قلب پاک و سلیم و... می‌فرماید: «و لا تجعلها علیّ واجعله لی و لا تجعله علیّ»؛ خدایا این‌ها را علیه خودم نکنی. من باید اول با خودم آشتی کنم و به خودم فراغت بدهم و ببینم این کارهایم و تقوا و قلب سلیم و... به کسی می‌خواهد برسد وگرنه در درازمدت این پاکی‌ها کار دستم می‌دهد. «یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم»؛ قلب سلیم یعنی خودت و غیر از عقل و هوش و جنبه‌های دیگر است. قلب سلیم چیزی است که تو این‌جا نمی‌گذاری و آن‌چه که موقع مردن می‌گذاریم آن‌ها ما نیستیم. مثل اعتباریات، مقام‌ها، ذهنیات و... ما تنها چیزی که برایش وقت نداریم خودمانیم. ظرافت در خودشناسی این است که خداوند در انسان حبّ ذات قرار داده و همه عاشق خودشان هستند و برای خوشبختی خودشان تلاش می‌کنند ولی اکثر قریب به اتفاق آدم‌ها به خوشبختی و شادی و آرامش نمی‌رسند. چون این تلاش‌ها و زحمات ما معلوم نیست گیر چه کسی آمده و به چه کسی رسیده است. در حالیکه با شناخت خود حقیقی، با کم‌ترین تلاش کاملاً احساس شادی و آرامش به سراغت می‌آید و علامت‌ها ظاهر می‌شود. «فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره»؛ اگر به اندازه ذره‌ای انسان خیر را به خودش برساند آن را می‌بیند و انبساط و شادی و احساس رشد به سراغش می‌آید اما اگر خودش را گم کند هرقدر زحمت بکشد اصلاً به آن‌چه که باید برسد، نمی‌رسد چون خودش را در بزرگی‌ها و صورت‌هایی که مردم به او داده‌اند می‌بیند. خوشبختی و انسانیت مهارت است، از مقوله معرفت، شدن و صیرورت است نه علم و اطلاعات. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: آقا امام زمان علیه السلام در بین شیعه «الشرید الطرید الفرید الوحید»؛ آواره، طرد شده، تنها و یگانه است. جشن برای حضرت باید جشن پیوندمان با ایشان و آشتی با پدر آسمانیمان باشد. عمده مشکل در بحث انسان چه در قسمت نظری انسان‌شناسی در مراتب عالی و چه در بخش عملی حتی در مراتب پایین، عدم تفکیک بین انسان و سایر ابعادش است و اکثر انسان‌ها در این دو بخش آن‌چه را که انسان می‌شناسند یا برایش کار می‌کنند به عنوان انسان، حتی عبادات و کارهای خیر و عمر و استعدادمان صرف کسی می‌شود که آن کس ما نیستیم و موقع رفتن دست خالی از این‌جا می‌رویم. اگر عمده فعالیت‌های ما برای بخش انسانی انجام شود باید چند صفت که در قرآن هم آمده در ما روز به روز زیاد شود یکی حجم آرامش انسان و دیگری حجم شادی و قدرت حقیقی و سایر کمالات انسان. وقتی قرآن درباره مؤمن می‌فرماید: «لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» می‌بینیم که ما آدم‌های ترسو، پراضطراب و غمگینی هستیم در حالیکه این اصلاً با صفات مؤمن سازگاری ندارد و به چیزهای خارج از خودمان احتیاج پیدا می‌کنیم تا به ما آرامش بدهند و این ضعف و عجز انسان است. وقتی می‌گوید: قرآن شراب مؤمن است، نماز معراج است، زحمات ما ممکن است با انگیزه الهی باشد اما چون به کس دیگری می‌رسد یا اصلاً چیزی گیر ما نمی‌آید و یا آن‌چه که گیرمان می‌آید کم است و به قدری است که به ما جان، نشاط و شادابی نمی‌دهد و ما را به مرحله ایمان که «لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» است نمی‌رساند. پس ما اصلاً نماز نمی‌خوانیم و قرآن را هم که می‌خوانیم به کس دیگری می‌دهیم و این باعث می‌شود ما با گذر زمان بیشتر می‌فهمیم خرابکاری کردیم و دست ما خالی است. امام صادق علیه السلام فرمودند: والله قسم شما بعضی‌هایتان 50 سال نماز می‌خوانید و یک رکعتش را هم خدا قبول نمی‌کند «و أیُّ شیء أشدّ من ذلک»؛ چه چیزی از این بدتر است که انسان 50 سال زحمت بکشد و هدر برود. در بخش انسان‌شناسی است که ما انسانی را که می‌شناسیم، انسان نیست و آن را هم که خودمان فکر می‌کنیم هستیم و بخش انسانیمان است، بخش انسانی ما نیست بلکه همان بخش حیوانی است که صورت مقدس پوشیده و صلاح خودش را در اسلام دیده و مسلمان شده و... در حالیکه آن خود حقیقی اصلاً به میان نیامده و یا اصلاً چیزی گیرش نمی‌آید و یا خیلی کم گیرش می‌آید. پس ما باید در بخش نظری به این برسیم که آن کیست که خدا همه چیز را برای او آفریده و انبیاء و ائمه: به خاطر او آمدند و کشته شدند و حاضر شدند مصائب را تحمل کنند. پیغمبر9فرمودند: «ما أوذی نبیٌّ مثل ما أوذی»؛ هیچ پیغمبری به اندازه من اذیت نشده است. امام رضا علیه السلام فرمودند:«من ذکرالله و لم یشتقَّ الی لقائه فقد استهزء لنفسه»؛ کسی که یاد خدا را کند و اشتیاق به خدا پیدا نکند، خودش را مسخره کرده است. آن بخش انسانی است که با ذکر مست و شاد می‌شود و به انبساط و قدرت می‌رسد و آرام می‌شود و با آن رشد می‌کند و از بسیاری از جهنم‌ها رها می‌شود و ذکرش «مجالسه المحبوب» است و «مطرده الشیطان» یعنی شیطان را واقعاً دفع می‌کند و کاملاً در نظام فکر، اندیشه و روان به آرامش می‌رسد. امام صادق علیه السلام درباره حضرت معصومه سلام الله علیه فرمودند: اگر دخترم فاطمه روز قیامت همه اهل محشر را شفاعت کند، خدا می‌پذیرد. وقتی خداوند می‌فرماید: «یا داود بی فافرح و بذکری فتلذذ»؛ یا داود با من شاد باش و از من لذت ببر، امکان ندارد کسی به خدا و کانون شادی و اهل بیت:نزدیک شود و شاد و سرمست نباشد و اوج نگیرد. اگر با محمد و آل محمد به این نرسی پس معلوم است این آنِ انسان نیست که با این‌ها طرف است. انسان چیست؟ ما الآن در دنیا و اسلام و مسیحیت و یهودیت صدها نظریه و مکتب داریم که هیچ‌کدامش انسان نیستند و برخی بزرگان گفته‌اند حیوان ناطق که این هم غلط است. ما اول باید ببینیم چه نیستیم؟ اگر قرار باشد کسی متحول شود و ما احیاء بشویم درگیری آن‌جا اتفاق می‌افتد که من می‌خواهم از دست این خود مقدس خودم فرار کنم. پس ما باید این تفکیک را جدی بگیریم که من کی هستم و کی نیستم! مهار اضطراب‌ها، احساس پوچی‌ها، ترس‌ها، خمودگی‌ها و... ناخود است و شادی‌ها، قدرت‌ها، نشاط‌ها و انبساط‌ها مال خود حقیقی است. این‌که ما چه کاره‌ایم و کدام بخش بر وجود ما حاکم است به این است که کدام بیشتر است و عبادات و... دارد به کی می‌رسد. بزرگ‌ترین اشتباهاتی که در مهم‌ترین کتاب‌های اسلام و سایر مکاتب می‌بینیم از این است که هیچ تعریف دقیقی از کمال داده نشده و چیزهایی کمال دانسته شد که یا کمال نیستند یا اگر کمال هستند، کمال انسان نیستند. ناخود هستند و به این ترتیب کمالات ناخود در زندگی ما جای کمالات حقیقی را گرفته‌اند. تعریف کمال: کمال بار ارزشی مثبت یا منفی ندارد. کمال یعنی اثر وجودی یک شیء. پس کمال یعنی دارایی. موجودات محسوس از نظر کمالات به چهار دسته تقسیم می‌شوند: 1 ـ جمادات و اشیاء که ظاهراً بی‌جان هستند ولی باطناً بی‌جان نیستند. خداوند اصلاً موجود مرده نیافریده است. همه موجودات حتی یک اتم، زنده است و شعور دارد. زمین را می‌فرماید: «تحدث اخبارها». «إن من شیء إلا یسبح بحمده»؛ مطلق است. همه چیز تسبیح حق تعالی را می‌گوید ولی از نظر علوم ظاهری و طبیعی جمادات سه دسته‌اند؛ جامد، مایع و گاز. این‌ها یک سلسله آثار و کمالات وجودی مشترک و غیرمشترک دارند مثل وزن، حجم، رنگ، بو و خواص عنصری که همه‌شان به‌عنوان کمالات جمادی نام دارند. 2 ـ گیاهان که کمالاتشان از جمادات بیشتر است و خواص و کمالات جمادات را نیز دارند. گیاهان رشد، احساس، تغذیه، زیبایی، لطافت، تولیدمثل و قدرت بدنی دارند که در اثر تغذیه ایجاد می‌شود مثلاً یک گیاه تبدیل به درخت می‌شود. 3 ـ انعام؛ چهارپایان، غیرچهارپایان و کلاً حیوانات که خواص و کمالات جمادات و گیاهان و نیز چیزهای دیگری هم دارند و همه آن عناصری که در بیرون است در بدن این‌ها هم هست. آن‌چه که حیوانات دارند؛ غریزه، انواع شهوات (شهوت یعنی میل)، گرایش به جنس مخالف، ازدواج، همسرگزینی، نظام تک‌همسری و چند همسری، تشکیل کانون گرم خانواده می‌دهند و نسبت به آن تعهد و مسئولیت دارند، عواطف خانوادگی دارند. مسکن‌گزینی، تفریح و کار برای رفاه خانواده، دفاع از حریم خانواده و غیرت ناموسی. پس اگر در حیوانی غیرت پیدا می‌شود مثل خروس، پس هر حیوانی می‌تواند غیرت داشته باشد و این دیگر کمال انسانی نیست. برای دفاع از خانواده و تأمین نیازهای آن خودشان را به خطر می‌اندازند، به همنوعان و غیرهمنوعانشان خدمت می‌کنند. در حیوانات یک خلوصی هست که اگر خدمت می‌کنند متقابلاً چیزی نمی‌خواهند ولی خدمت ما به نفع خودمان است. حیوانات غضب دارند یعنی نیروی دفع ناملائم. هرچه که ملائم وجود انسان نباشد، انسان بوسیله غضب از وجودش طرد می‌کند. حیوانات به‌واسطه داشتن غضب از خودشان، خانواده‌شان، هم‌نوع و غیرهم‌نوعشان در مقابل خطرات دفاع می‌کنند. زندگی اجتماعی دارند و در اصطلاح جامعه مدنی دارند. جامعه مدنی جامعه حیوانی است. مدنیت شأن حیوان است نه شأن انسانی انسان. حیوانات چون به همنوع خود نیاز دارند تشکیل اجتماع می‌دهند. این جامعه قانون‌مند است و سه قوه مجریه، مقننه و قضائیه را دارند. تقسیم‌بندی شغلی دارند و طبقات اجتماعی و رأی‌گیری و رهبر دارند. همه همدیگر و شئونات هم را می‌شناسند. قابلیت تربیت محدود دارند یعنی حاضرند به‌خاطر یک سلسله از خُلق‌ها و ارزش‌ها (مثل محبت به آن‌ها) دست از توحش بردارند. یکی از چیزهایی که در حیوانات هست، حقه‌بازی و کلک و دروغ است. آن‌ها سخنوری یاد می‌گیرند. روان‌شناسی انسانیشان هم خوب است و آدم‌ها را خوب می‌شناسند مثل هدهد که به حضرت سلیمان گفت: رفتم قومی را دیدم که «یعبدون الشمس» خورشید را می‌پرستیدند و از راه خدا غافل شده بودند و شیطان همه را فریب داده بود. یا داستان مورچه که گفت: «ایها النمل أدخلوا فی مساکنکم»؛ پیغمبر خدا را می‌شناسد. حیوانات تربیت‌پذیرند، نطق و سخنرانی دارند و حرف می‌زنند و زبان خارجی یاد می‌گیرند مثل طوطی.

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 300
زمان انتشار: 8 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه 25

انسان شناسی جلسه 25

در مورد ماهیت و مأموریت انقلاب اسلامی و وضعیت انقلاب ما در جهان و نوع نگاه دشمنان ما در جهان و طراحی‌هایی که برای مقابله با این انقلاب شده است، بحث کردیم. طبق فرمایش رسول اکرم صلوات الله علیه برای مؤمن پنج شدت وجود دارد که حضرت آن را جزء ضروریات زندگی یک مؤمن می‌شمارد که اگر نباشد اساساً عروج نخواهد کرد و به کمال نخواهد رسید. حسادتی که انسان گرفتارش می‌شود (مؤمنین حسودی که وجود دارند)، شیطان، کافرین، منافقین و هوای نفس خود انسان که این شدت‌ها را برای انسان ایجاد می‌کند و انسان در این پنج کوره پخته می‌شود و روز به روز به ایمان و عشق و انسانیت و تقوایش اضافه می‌شود و می‌تواند مدارج کمال را طی کند. عین این پنج شدت، برای یک انقلاب و رهبر الهی هم وجود دارد. «و کذلک جعلناه لکل نبیّ عدواً شیاطین الجن و الإنس»؛ خداوند می‌فرماید: ما خودمان برای هر پیغمبری دشمن قرار دادیم شیاطین جنی و انسی، چون هم پیامبر و هم جامعه تحت ولایت پیامبر به دشمن احتیاج دارند. هر قدر ایمان و تقوای افراد بالا برود تا به مقام امامت و ولایت و رهبری جامعه انسانی، سهم بیشتری از این سختی‌ها را باید تحمل بکنند. این مسئله در حرکت‌های فردی و عرفان فردی و مسائل رشد فردی و اجتماعی مورد غفلت قرار گرفته که هدف از خلقت انسان، توحید و تشبه به حق تعالی و التجاء به حق تعالی است. اوج انسانیت یک انسان و مسیر مهمی که باید طی بکند و در نماز این همه به آن تکیه شده مسیر «ایاک نعبد و ایاک نستعین» است یعنی توحید در عبادت و استعانت. اگر انسان با وجود دشمن و سختی‌ها یاد بگیرد که یک پناهگاه دارد و او خداست که هیچ وگرنه از اطرافیان بیشتر نا امید می‌شود تا یاد بگیرد که فقط یک خدا هست «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم». و یاد بگیرد که؛ «لا مؤثر فی الوجود إلا الله» و این چیزی است که ما باید به آن خیلی توجه کنیم. شما زمانی به کسی تو می‌گویی که رو در رو هستی، می‌بینی‌اش، می‌شناسیش و به او می‌گویی تو. تو را می پرستم و فقط از تو کمک می خواهم. تا یک شهود و دیدن نباشد گفتن تو معنادار نیست. این اوج قدرت انسان و رشد یک انسان است. خداوند می‌خواهد که ما این‌گونه باشیم و به‌جای کمک خواستن از او، چون ما دچار شرک شدیدی هستیم دائماً عوامل را از اطراف خودمان می‌بینیم. شیطان خیلی وقت‌ها خیلی‌ها را از نقاط ضعف و خیلی‌ها را از نقاط قوتشان به جهنم می‌برد. ما باید بیش از آن‌که از گناهانمان بترسیم از کمالات و طاعاتمان بترسیم که مبادا ما را بدبخت کند. انسان همه چیزش می‌تواند علیه خودش باشد. یک چیزی در اسلام به ما یاد داده‌اند که آن یک سپر است. اگر آن را همیشه جلوی خودت داشته باشی هیچ‌وقت کمالاتت اصلاً نمی‌تواند به تو صدمه بزند و حمله راست شیطان نمی‌تواند روی تو تأثیر بگذارد و آن ذکر «الحمدلله» است که باید هم آن را بگوئیم هم شهودش کنیم و هم باورش کنیم تا تأثیر بگذارد. باید زیاد و درست گفته شود. «الحمدلله» یعنی همه کمالات و خوبی ها مال خداست. «آخر دعویهم عن الحمدلله رب العالمین»: بهشتی‌ها آخرین چیزی که وقتی می‌روند به بهشت، می‌گویند: «الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا أن هدانا الله»؛ ما کاره‌ای نبودیم اگر خدا هدایتمان نمی‌کرد. بر خلاف حکماء و فلاسفه که فصل انسان را نطق قرار می‌دهند، امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه فصل انسان را شکر قرار می‌دهد و می‌فرماید: اگر کسی اهل شکر نیست بهیمه است. کسی که الطاف الهی و نعمت‌هایش را در زندگی نمی‌بیند و این‌طور به خودش، طبیعت و دنیا نگاه می‌کند او خیلی کور است. انسان اگر نعمت‌های الهی را ببیند سرمست و شاد است. وجود حمله چپ و راست و عقب و جلو و وجود شیطان و... همه به نفع ماست. بعضی‌ها عرضه ندارند از این‌ها استفاده کنند از این‌ها شکست می‌خورند. ما باید وضعیت زندگی شخصی و فعالیت‌های اجتماعی ـ سیاسی‌مان را بر اساس جملات امام; طراحی کنیم وگرنه انسان گرفتار و دچار خبائث و قساوت می‌شود و عاقبت به خیر نخواهد شد. امام ره می‌فرماید: من نوید می‌دهم که به خواست خدای بزرگ آتیه درخشان نزدیکی در انتظار ملل مظلوم است (صحیفه امام، ج2، ص142) اگر از کسی امید گرفته شود حتماً در دامن شیطان است. مهم‌ترین چیزی که ما در جامعه‌مان به آن احتیاج داریم چه در زندگی فردی و چه در نظام اجتماعی ـ سیاسی؛ درخشان دیدن، آینده را روشن دیدن، از فتنه‌ها نترسیدن، فتنه‌ها را خیر دیدن، تمنای فتنه داشتن، ناراحت نشدن از فتنه‌ها و امیدوار بودن است. ـ خدای تبارک و تعالی به مستضعفان وعده پیروزی داده است و نمونه‌های پیروزی مستضعفان یکی بعد از دیگری پیدا می‌شود. (صحیفه نور، ج،11 ص56) ـ تمام دستگاه‌هایی که الآن به کار گرفته شده‌اند در کشور ما، باید توجه بر این معنا داشته باشند که خودشان را مهیا کنند برای ملاقات حضرت مهدی علیه السلام و این اتفاق خواهد افتاد. (صحیفه نور، ج2، ص208) ـ انقلاب اسلامی ایران با تأکید خداوند منان در سطح جهان در حال گسترش است و ان شاءا... با گسترش آن قدرت‌های شیطانی به انزوا کشیده خواهند شد و قدرت مستضعفان برپا و زمینه برای حکومت جهانی مهدی آخرالزمان مهیا خواهد شد. هان ای مستضعفان جهان بر مستکبران آدمخوار بشورید و حق خود را از آنان بگیرید که خداوند با شماست و وعده او تخلف‌ناپذیر است. مبنا: از خدای تعالی مسئلت می‌کنم که ظهور ولیعصر علیه السلام را نزدیک فرماید و چشم‌های ما را به جمالش روشن. ما همه انتظار فرج داریم و باید در این انتظار خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است. (صحیفه نور، ج7، ص255) دو نکته مهم: خیلی بی‌غیرتی و بی‌حیایی است یک مسلمان انتظار قدرت اسلام و فرج را نداشته باشد و بی‌خیال باشد. دوم؛ امام صریحاً می‌فرماید خدمت بدون توجه به نهضت انتظار خیانت است و کافی نیست. همه خدمت‌ها در اسلام باید رنگ انتظار داشته باشد یعنی خدمت در انتظار نه خدمت تنها. خدمت تنها و لو مذهبی‌ترین خدمت‌ها، خیانت است. ـ سلام بر ملت بزرگ ایران که با فداکاری و ایثار و شهادت راه ظهورش را هموار می‌کنند. مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت (ارواحنا فداه) است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. بعد از رحلت امام مسئله فرهنگ دین و جهت‌گیری‌های اصیل انقلاب، عمداً مورد غفلت و به فراموشی سپرده شد و گفتند مهم‌ترین کار ما رفاه، حل مسائل اقتصادی و توسعه است. ـ مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظه ای مسئولین را از وظیفه ای که بر عهده دارند منصرف کند خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی، تمام سعی و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید ولی این بدان معنا نیست که آن‌ها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند. ملتی که به فکر امام زمان و اهداف جهانی انقلاب نیست خطرساز است. در جامعه کبیره داریم: «من أراد الله بدأ بکم»: هر کسی خدا را بخواهد باید از شما اهل بیت:شروع کند. مهم‌ترین اصل توحید این است که شما با ولایت به توحید برسید. بدون ولی و متخصص نمی‌شود به هدف و کانون علم رسید. این ملت را طلبه‌ها و مبلغین باید تقویت کنند و بسازند که ما باید برای امام زمان علیه السلام فعالیت کنیم. ـ مردم عزیز ایران که حقاً چهره منور تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند باید سعی کنند که سختی‌ها و فشارها را برای خدا پذیرا گردند (توقعشان را زیاد نکنند از مسئولین) تا مسئولین بالای کشور به وظیفه اساسی‌شان که نشر اسلام در جهان است برسند و از آنان بخواهند تنها برادری و صمیمیت را در چارچوب مصلحت اسلام و مسلمین در نظر بگیرند. چه کسی است نداند مردم عزیز ما در سختی هستند و گرانی و کمبود بر طبقه مستضعف فشار می‌آورد ولی هیچ‌کس هم نیست که نداند پشت کردن به فرهنگ دنیای دون امروز و پایه‌ریزی فرهنگ جدید بر مبنای اسلام در جهان و برخورد قاطع با آمریکا و شوروی، فشار و سختی و گرسنگی و شهادت را به دنبال دارد و مردم ما این راه را خود انتخاب کرده‌اند و بهای آن را هم خواهند پرداخت و بر این امر هم افتخار می‌کنند. این روشن است که شکستن فرهنگ شرق و غرب بی شهادت میسر نیست. (صحیفه نور، ج21، صص108و107) همه کسانی که در این غربال‌ها به شدت زمین خوردند کسانی بودند که به آقایی خودشان فکر می‌کردند لذا این آقایی سنگینی کرد و خوردند زمین. ما همه سرگرم کارهای خودمان هستیم. کارها و فعالیت‌هایمان چون بدون جهت و بی‌فایده است می‌شود خطر و جنایت. پس باید جهت دار عمل کنیم تا بعداً شرمنده آقا امام زمان7 نباشیم. «من نام لم ینم عنه»: کسی که بخوابد دشمنش نمی‌خوابد. حضرت علی علیه السلام : خاک بر سر ملتی که توی خانه خودش مورد حمله قرار بگیرد. فرمود: بوی بهشت از 500 سال راه می‌رسد. عاق والدین و کسی که قطع رحم کرده بوی بهشت را استشمام نمی کند. صله ارحام جزء واجبات است. قرآن در مورد کسانی که اهل آتش هستند و همیشه هم اهل آتش خواهند بود می‌فرماید: «و یقطعون ما أمر الله به أن یوصل»: قطع می‌کند آنچه که خدا امر کرده که وصل بشود. حضرت می‌فرماید این آیه در مورد صله ارحام است. «و غایه تأویلها صلتک ایّانا»: تأویل صله رحم این است که ما رحم شما هستیم. این پدر و مادر زمینی ما این قدر مهم‌اند که: «رضا الله فی رضا الوالدین»: رضایت خدا در رضایت والدین است. ولی وقتی به امام حسین برخورد می‌کنی می‌گویی: «بأبی أنت و أمی»؛ پدر و مادرم به فدای تو بشود. یعنی پدر و مادرمان را فدای کسی می‌کنیم که پدرتر و مادرتر باشد و نسبتش به من نزدیک تر است. ما 1170 سال است پدرمان را فراموش کرده‌ایم. «فلعن الله امه سمعت بذلک فرضیت به»: خدا لعنت کند کسانی که این ظلم‌ها را شنیدند و راضی بودند. البته این ظلم‌ها مصیبت عظیم است. مصیبت اعظم نبود امام بر مسند قدرت و حاکمیت است که بالاتر از مصیبت عظیم است. «و لعن الله امه دفعتکم عن مقامکم و أزالتکم عن مراتبکم التی رتبکم الله فیها»: باید کینه مقدس داشته باشم از نبودن امامم. در دعای افتتاح می‌خوانیم: «اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه تعز بها الإسلام و أهله و تذل بها النفاق و أهله»: خدایا ما رغبت داریم دولت کریمه امام زمان را که در آن اسلام و اهلش عزیز شوند و نفاق و اهلش ذلیل شوند. باید این رغبت و فعالیت در عملت ظاهر شود. از این بالاتر: «و تجعلنا فیها من الدعاه إلی طاعتک و القاده إلی سبیلک»: خدایا ما در حکومت امام زمان7آن‌قدر بزرگ شویم که جزء بزرگ‌ترین نیروهای امام زمان7شویم و ما رهبر مردم به راه تو باشیم. «و ترزقنا بها کرامه الدنیا و الآخره»: ما در آن حکومت به کرامت دنیا و آخرت برسیم. پیامبر صلوات الله علیه فرمودند: کسی که بمیرد و سختی و آثار مبارزه در زندگیش نباشد منافق مرده است. «اللهم انا نشکوا الیک فقد نبینا و غیبه ولینا»: خدایا ما شکایت داریم از این که پیغمبر و امام زمان علیهم السلام بالای سرمان نیست. «و کثره عدونا و قله عددنا»: از زیادی دشمن و از کمی خودمان هم شاکی هستیم. کسی که شاکی است باید کار بکند. فرمود: «من أصبح و لم یهتمّ بأمور المسلمین فلیس بمسلم»: کسی که صبح بکند و به فکر مسلمان‌ها نباشد، مسلمان نیست. امام زمان علیه السلام مسلمان نیست؟ «المؤمن أعظم حرمه من الکعبه»: مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است. امام زمان علیه السلام مؤمن نیست که ما اصلا غصه اش را نمی خوریم؟! فرمودند: من هر 24 ساعت یک بار می گویم: «هل من ناصر ینصرنی»: کسی هست به من کمک بکند؟! مهم ترین سؤال قیامت: «یوم ندعوا کل أناس بإمامهم» (سوره اسراء) اول سؤال می کنند تو با امامت چه کار کردی؟ واقعاً تنها چیزی که می‌تواند مملکت را، هم عوام و هم خواص را نجات بدهد و ما را با قدرت و سرعت به نقطه نهایی‌مان عاقبت به خیری برساند آشتی با امام زمان7است و کسی که در دامن او قرار بگیرد دیگر آسیب نمی‌بیند. من باید یقین کنم و بفهمم فرزند امام رمان هستم و با او آشتی کنم، زندگی کنم و نفس بکشم و این‌که او خویش و رَحِم من است و توی خانه‌ام بیاید همه چیزم درست می‌شود.

کلیدواژه ها: ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed