www.montazer.ir
یک‌شنبه 21 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 340
زمان انتشار: 29 مارس 2014
| |
(جلسه 10): همه انسان‌ها از روح واحد خلق شده‌اند

خانواده آسمانی (جلسه 10)؛ 89/10/16

(جلسه 10): همه انسان‌ها از روح واحد خلق شده‌اند

امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: شیعیان ما از همان روحی آفریده شدند كه ما خلق شدیم. ریشه ما با معصومین یكی است و نور معصومین در همه ما وجود دارد. «إنّ روح الایمان واحد و خرجت...»؛ از روحی اسم می‌برند بنام روح الایمان كه در انسان‌شناسی از آن به نام بخش وجودمان تعبیر كردیم. مراتب نفس؛ در حس و خیال و وهم كه با حیوانات شریك هستیم و در عقل با فرشته‌ها هم‌سنخ هستیم و فوق عقل كه حقیقت انسانی ما را تشكیل می‌دهد. تا روح انسانی در انسان فعال می‌شود بخش فوق عقلانی‌اش فعال است. اما زمانی كه عاشق خالق این عالم می‌شود بخش انسانی فعال می‌شود و شخص به سمت انسانیت حركت می‌كند. بخشی كه می‌پذیرد و به حق تعالی امنیت پیدا می‌كند،‌ بخش انسانی است. قرآن بشر را بر اساس قلبشان به 5 دسته تقسیم می‌كند؛ 1 ـ سنگ . 2- بدتر از سنگ 3 ـ چهارپایان 4 ـ بدتر از چهارپایان 5- انسان (مؤمنین). كسی كه ایمان دارد حقیقت انسان در ایمان تجلی می‌كند كه روح ایمان نام دارد. فقط مؤمنین حقیقت انسانی دارند و رشدشان انسانی است و حضرت می‌فرمایند: روح ایمان یك امر واحد است كه از نزد یك واحد خارج شده است. در مورد انسان فرمودند: «نفخت فیه من روحی» این روح واحد كه از نزد خداوند واحد خارج شده است، در بدن‌های مختلف قرار می‌گیرد همه بدن‌ها از این روح برخوردارند لذا همه انسان‌ها قابلیت ایمان آوردن را دارند. ائتلاف این روح‌ها بر اساس همان وحدت (واحد) است. حول محور آن واحد الفت می‌گیرند. مهرورزی به همدیگر بر اساس روح واحد است. همه انسان‌ها حقیقت واحد را دارند. همه ما آن نور واحد را داریم و همه ما فرزندان یك حقیقت هستیم بالاتر از انتساب بدنی، اگر انتساب بدنی را در نظر بگیریم همه غریبه هستیم، اما وقتی كه جنبه روحانی انسان را در نظر می‌گیریم همه انسان‌ها باهم خواهر و برادر هستند. حضرت می‌فرمایند: همه باهم برادر هستید و فرزندان یك پدر و مادر هستید. «هو انت»؛ او تویی. امكان ندارد انسان كاری برای كسی بكند و نتیجه‌اش به خودش برگردد. فهم این‌كه ما روح واحد هستیم در بسیاری از موارد (روابط ـ سیاسی اجتماعی ـ اقتصادی) به داد ما می‌رسد. امكان ندارد بد كسی را بخواهیم. این توهم خام است كه كسی فكر كند به كسی بی‌محلی می‌كند و اخم می‌كند. این به خودش برمی‌گردد. هر چیز ناحقی دقیقاً در قبرت ظاهر می‌شود؛ نفس همان قبر است. تكبر كاذب، عذاب صادق به همراه دارد. افراد متكبر را در قیامت شبیه مورچه می‌كند و زیر پاها قرار می‌گیرند. خبر مردن و مرگ برای خیلی‌ها خوشایند است زیرا بهشتی هستند و از آن بهشت خارج نمی‌شوند. خیلی‌ها وقتی بدانند مردن در كار است خیلی ناراحت می‌شوند چون می‌دانند وارد جهنم می‌شوند. تكبر كاذب، ذلت صادق می‌آورد. نفس ما قبر ماست. قبر ما نفس ماست. (برخورد خودخواهانه با همسر) برخورد سلیقه‌ای و طبیعی با انسان‌ها فشار قبر می‌آورد. باید بدانیم این شخص قبل از این‌كه همسر، دوست، پدر یا مادر شما باشد، فرزند امام است. دل انسان گاهی بی‌دلیل می‌گیرد. حضرت زهرا «سلام‌الله علیها» می‌فرمایند:‌ یاد دل ما گرفته یا دل یكی از خواهران یا برادران شما گرفته است. در روایت است كه رفتارها بو دارد. وقتی عمل زشتی انجام می‌شود فرشته بوی بد آن را استشمام می‌كند. كسی كه دلش كینه دارد، ملائكه را اذیت می‌كند. كسی كه بر اساس طبعش به كسی مهرورزی می‌كند خودخواه است. هر چیزی جلوه اسماء و صفات خداست. (عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست.) خودخواهی این‌قدر زیاد می‌شود كه سخت همسر و دوست انتخاب می‌كند به سختی و شاید به طمع با كسی رفیق می‌شود اما مهرورزی ندارد. این قبر بسیار تاریك و سختی دارد. آن مهرورزی كه ائمه می‌فرمایند اگر در ما باشد، ملائكه بر ما نازل می‌شوند و در آرامش هستیم. كسی كه صبح كند و توجه به مشكلات مسلمانان نداشته باشد، مسلمان نیست. امام;فرمودند: ما غم همه مظلومان عالم را می‌خوریم. همه ما حامل روح ایمان هستیم. همه ما از یك پدر و مادر هستیم. چه‌قدر زیباست اگر این حقیقت را بفهمیم و بسیاری از مشكلات حل می‌شود. بركت به انجام وظیفه است. زیرا خدا می‌بیند فهم این‌كه ما همه خواهر و برادر هستیم و دارای یك خانواده آسمانی هستیم به ما كمك می‌كند ما عاطفه انسانی نسبت به یكدیگر داشته باشیم. حضرت فرمودند: چه بسیار مركبی كه از راكبانشان بهتر هستند و ذكرشان بیشتر است. حضرت می‌فرمایند: الفت‌گیری انسان‌ها هم به واسطه آن روح ایمان است. در طبیعت‌گرایی جان‌ها از هم جداست ولی در فطرت‌گرایی جان‌ها باهم است. وقتی انسان به حقیقت ایمان نزدیك می‌شود دائماً در حال تخلیه كردن جهنم است از خودش.

صوت

1 - (جلسه 10): همه انسان‌ها از روح واحد خلق شده‌اند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 339
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 9): عدم شناختن نفس، باعث هدر رفتن استعدادها خواهد شد

خانواده آسمانی (جلسه 9)؛ 89/10/09

(جلسه 9): عدم شناختن نفس، باعث هدر رفتن استعدادها خواهد شد

در ادامه مباحث خانواده آسمانی در باب شادی و آرامش به اینجا رسیدیم که اگر به قیمت خودمان پی نبریم، باعث هدر رفتن استعدادها و ارزش‌های انسانی‌مان می‌شویم و این‌که اکثر انسان‌ها بعد از مدتی از انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکارشان پشیمان می‌شوند، دلیل بر نشناختن حقیقت انسانی خودشان قلمداد می‌شود و از طرفی اگر انسان بتواند به این شناخت دست پیدا کند می‌تواند به آن قیمت حقیقی خود دست یابد. از مهم‌ترین سؤالات روز قیامت، پرسش از عمر و جوانی است. پس به دلیل این پرسش لازم است هم انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکارمان را در دنیا با توجه به ساختار ریاضی وجودیمان بنا کنیم و برای این شناخت لازم است که بتوانیم اصل و ریشه حقیقی‌مان کجاست. در ادامه این مباحث بحث به اینجا کشیده شد که ریشه همه‌ی انسان‌ها از یک ریشه‌ی فوق عقلانی و متعالی گرفته شده است و آن همان انوار طیبه هستند که منظور از انوار طیبه، معصومین «علیهم‌السلام» هستند که جلوه‌های کامل خداوند هستند که هیچ فاصله‌ای بین آنها و خداوند وجود ندارد و سایر مخلوقات الهی همه از این انوار طیبه آفریده و خلق شده‌اند لذا مهم‌ترین پیام عشق و رسیدن به حق تعالی است و خداوند به تناسب این پیام، مخلوقاتی را خلق کرد. لازمه این پیام سنخیت داشتن است و چون معصومین «علیهم‌السلام» کامل‌ترین جلوه‌های خدا هستند لذا کامل‌ترین پیام خدا را هم دارند و در مقابل باید کامل‌ترین پیام‌گیرند ه هم باشد. فرشته‌ها که نمی‌توانند گیرنده این پیام الهی باشند. پس باید کسی باشد که لیاقت این پیام بی‌نهایت را داشته باشد و حتی ظرفیت بی‌نهایت را هم داشته باشد و برای پذیرش این پیام باید مردمی از جنس طینت و نور محمدیه خلق شده باشند و این همان شیعیان هستند که به راحتی می‌توانند گیرنده پیام معصومین «علیهم‌السلام» از طرف خداوند باشند. نتیجه‌ای که از این بحث بدست می‌آید سنخیت بین شیعیان و ائمه معصومین«علیهم‌السلام» است که در واقع یک نوع دلدادگی و کشش و عشق در شیعیان به سمت معصومین وجود دارد و این باعث می‌شود که انسان به دنبال خانواده آسمانی و حقیقت انسانی و ریشه‌ی اصلیش برگردد تا بتواند با آنها رابطه و پیوند برقرار کند و اگر کسی نتواند این دلدادگی را در خود ایجاد و پیدا کند، حتماً در نظام فکریش انحرافی صورت گرفته که نمی‌تواند با جلوه‌های کامل و بی‌نهایت خدا ارتباط بر قرار کند.

صوت

1 - (جلسه 9): عدم شناختن نفس، باعث هدر رفتن استعدادها خواهد شد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 338
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 8): برای روح حجابی به نام زمان و مکان وجود ندارد

خانواده آسمانی (جلسه 8)؛ 89/10/2

(جلسه 8): برای روح حجابی به نام زمان و مکان وجود ندارد

در زیارت جامعه کبیره ما خطاب به معصومین لفظ «مثل اعلی» را داریم. در قرآن كریم نیز در سوره نحل، آیه 60 فرمودند: «ولله المثل الأعلی» یعنی عالی‌ترین نمونه و عالی‌ترین مظهر از خداوند تبارك و تعالی. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: ما اهل بیت، كلمه تقوی، راه هدایت، مثل اعلی و عظیم‌ترین حجت خدا و ریشه محكم نجات هستیم. (بحارالأنوار، جلد 26، ص 244) حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض می‌كند؛ «یاعلی انت حجه الله و انت باب الله و طریق الی الله و نبأ العظیم و صراط المستقیم و مثل الأعلی» ما باید اصل و نسب خودمان را بشناسیم و بدانیم كه روح ما كه همه اسماء و صفات خدا در آن هست، از چه جایگاهی در ما دمیده شده است. بدانید كه حقیقت روحانی ما كه جاودانه است و معاد و بازگشت به سوی خدا دارد و تا خدا خدایی می‌كند، زنده است. این روایات اصل و ریشه و وطن ما را به ما یادآوری می‌كند. شما مواظب باشید كه خودتان را فقط یك موجود بدن‌دار معنا نكنید. بدانید كه حقیقت شما قبل از این‌كه به دنیا بیایید وجود داشته و حقیقت شما عالی‌ترین نمونه از خدا بوده، برای همین شما می‌توانید اشرف مخلوقات باشید و برای همین فرشته‌ها مأمور بر سجده بر آدم بوده‌اند. اگر این‌ها را ندانید آن حس لایقی كه شایسته ارتباط ما با معصومین هست و ما را به كمال می‌رساند، نمی‌توانیم پیدا كنیم. اگر خوب فهمیدیم كه اصل و ریشه‌مان كجاست و با توجه به این اصل و ریشه پیش برویم، می‌توانیم این خیرات و بركات را برقرار كنیم و از همان سود ببریم. در بحار الانوار در وصف مقام امیر المومنین علیه السلام آمده است : یاعلی تو دلیل خدا و باب الله و راه هدایت و خبر عظیم و صراط مستقیم و تو همان عالی‌ترین نمونه از خداوند تبارك و تعالی هستی. (بحار ، جلد 36، ص 4) درباره این‌كه اهل بیت:، اصل و ریشه و وطن ما هستند، روایات متعددی وجود دارد. در كتاب شریف كافی می‌توانید ببینید. در زیارت جامعه كبیره خطاب به معصومین عرض می‌كنیم؛ «ارواحكم فی الأرواح و  فی النفوس»؛ روح شما در همه روح‌ها و در همه نفوس وجود دارد. روح‌ها زمان و مكان را درمی‌نوردند. حجابی برای روح به نام زمان یا مكان وجود ندارد. «ارواحكم فی الأرواح انفسكم فی النفوس»؛ یكی از مراتبش این است كه وقتی من با حضرت فاطمه زهرا و ائمه طاهرین سخن می‌گویم درون من حضور دارند. ما با علم حضوری، حضور ایشان را می‌بینیم. اصلی كه درهمه نطفه‌ها دمیده شده، قطع نیست و حضورش همیشگی است. امام باقرعلیه السلام فرمودند: خداوند تبارك و تعالی ما را از اعلی علیین خلق كرده كه عالی‌ترین درجه وجود بعد از حق تعالی است. دل‌های شیعیان ما را از آن‌چه كه ما را خلق كرده، خلق نموده است. آن حسی كه همه اقلیت‌های دینی را برای عزاداری امام حسین علیه السلام ترغیب می‌كند، اصلاً قابل توجیه نیست. حرف شیعه و سنی نیست. همه دنیا عزادار امام حسین علیه السلام هستند. این همان معنای «انفسكم فی النفوس و ارواحكم فی الأرواح» است. آن حسین در همه انسان‌ها سهم دارد. به هر میزان كه تقوی و نورانیت دارید، از نور امام حسین علیه السلام بهره‌مند می‌شوید. همه این نور را حس می‌كنند چون همه بدون استثناء اصل، ‌ریشه و وطنشان امام حسین علیه السلام است. لذا نمی‌توانند نسبت به وطنشان حسی نشان ندهند. قلوب شیعیان ما را از آن‌چه ما را خلق كرده و بدن‌های شیعیان ما را از درجه‌ای پایین‌تر از آن‌چه ما را خلق كرده، خلق نموده است. به همین دلیل كه قلوبشان از آن‌چه ما را خلق كرده به‌وجود آمده، دل‌هایشان به سمت ما كشیده می‌شود. آن حقیقت خویشاوندی است كه هر كدام از ما با ارواح طیبه ائمه داریم. حضرت می‌فرماید: بالاترین رحم شما و اصلی‌ترین رحم شما ما هستیم. ما خویشی نزدیك‌تر و ماندگارتر از محمد و آل محمد نداریم. این‌كه می‌فهمیم بی‌اصل و ریشه نیستیم چه‌قدر لذت دارد. ما چه‌قدر قیمت داریم. وقتی خودمان را نشناسیم شروع اشتباه همین جاست. ملاك ارزیابی از خودمان و دیگران را اشتباه نگیریم. سادات بودن یك انتساب ژنتیكی است. مهم‌تر از سادات بودن این است كه ما روح و نفس و حقیقتمان از انوار طیبه معصومین است. ـ به این دلیل دل‌هایشان به سمت ما می‌آید كه آن‌ها هم از جنس ما خلق شدند. امام صادق علیه السلام فرمودند: نزد ما سری از سر خدا و علمی از علم خدا قرار دارد كه ما را به تبلیغش مأمور فرموده است. ما حقیقتی از خدا داریم كه مأموریم این حقیقت را به جهانیان اعلام كنیم و ما آن را از جانب حق تعالی تبلیغ كردیم و برایش محلی و اهلی و پذیرنده‌ای نیافتیم تا آن‌كه خدا برای پذیرش آن از همان طینت و نوری كه از آن محمد و آل را آفریده بود، خلق كرد. یعنی انسان‌هایی را از نور خودمان خلق كرد كه وقتی ما دین را تبلیغ می‌كنیم آن‌ها دریافت كنند. وقتی گیرنده‌ای در وجود ما هم‌سنخ ما با حرف‌های آن‌ها و دعوت آن‌ها وجود دارد می‌پذیریم وگرنه این دعوت  كار عبث و بیهوده‌ای است. اگر خدا پیامبر می‌فرستد و پیامبر هم ما را به سوی خدا دعوت می‌كند، پس بین من و خدا هم سنخیت وجود دارد. آن‌قدر آن چیز گرانبهاست كه خداوند اصلی‌ترین پیامش را این پیام قرار داده كه: ای انسان‌ها بدانید محبوب و معشوقی جز من وجود ندارد. این شیرین‌ترین پیام است. خدا ما را به حیوان و گیاه و... حواله نكرده است. این‌ها لایق دل شما نیستند. وقتی «لا اله الا الله» را آورده‌اند، هر انسان با شعوری باید فكر كند كه قیمتش چه‌قدر است. من كیستم كه امام حسین علیه السلام واصحاب عاشورا به خاطر من حاضر شدند شكنجه‌ها را تحمل كنند. 14 معصوم با شدیدترین وجه مورد سم و زهر و شكنجه و شمشیر قرار گرفته تا من كجا برسم؟ قرار است به كجا بروم؟ ما متأسفانه به دلیل این‌كه معرفت نفس و خودشناسی‌مان ضعیف است، خیلی غریبانه با خودمان رفتار می‌كنیم. تا رابطه و سنخیت وجودی بین پیام‌گیرنده و پیامبر نباشد،‌ پیام گرفتن معنادار نیست. حضرت سیدالشهداءعلیه السلام چه‌قدر زیركانه عمل می‌كند جنگ را عقب می‌اندازد تا آن‌ها كه حسین‌شان فعال نیست، فعال شود. «كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا» . نگفتند هر كدام از شما یك حسین هستید. اگر این را بفهمم وقتی زیارت عاشورا می‌خوانم جز حسین علیه السلام را نمی‌خواهم. به كمتر از مقام امام حسین علیه السلام هم راضی نخواهم شد. این مهم نیست كه چه‌قدر استعداد داریم بلكه سعی شما برای خدا خیلی مهم است. «لیس للإنسان الا ما سعی» اگر امام حسین علیه السلام بداند كه تو برای انتقام گرفتن تلاش می‌كنی، طبق فرمایش امام علی هركس یار امام زمان باشد، با من و هم‌درجه من در بهشت خواهد بود. می‌توانیم به مقام محمود برسیم به شرطی كه بخواهیم و تنبلی نكنیم. آیا برای رسیدن به امام زمان علیه السلام از هنر، قلم، وقت و استعدادمان سرمایه‌گذاری می‌كنیم یا نه؟ ما اول حساب دنیا را می‌كنیم بعد وسط می‌آییم. متأسفانه ما در دلدادگی ضعیف هستیم. هر كسی هستیم سعی ویژه خودمان را داشته باشیم حتماً به عالی‌ترین درجات خواهیم ‌رسید. ـ خدا برای پذیرش آن مردمی را كه از همان نور طینت محمد و آل و ذریه او را آفریده بود، خلق كرد و و آن‌ها را از فضل و رحمت خود ساخت، چنانچه محمد و ذریه او را ساخت. پس چون ما آن‌چه را از جانب خدا مأمور به تبلیغش بودیم، تبلیغ كردیم آن‌ها پذیرفتند (چون هم‌سنخ ما بودند) و تحمل كردند یاد ما به آن‌ها رسید پس دل‌های ایشان به شناسایی و حدیث ما متوجه گشت. اگر آن‌ها از آن طینت و نور خلق نمی‌شدند این‌چنین نبودند نه به خدا قسم آن را تحمل نمی‌كردند. اگر شما می‌بینید مسلمان، شیعه، سنی، یهودی و كلیمی همه دنبال امام حسین هستند به این معنی است که در خودشان نوری از امام حسین وجود دارد كه آن‌ها را به این سمت كشیده است.

صوت

1 - (جلسه 8): برای روح حجابی به نام زمان و مکان وجود ندارد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 337
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 7): روح، از جبرئیل مقرب نیز عظیم‌تر است

خانواده آسمانی (جلسه 7)؛ 89/9/18

(جلسه 7): روح، از جبرئیل مقرب نیز عظیم‌تر است

خداوند فرمودند: «ونفخت فیه من روحی». «الروح خلق اعظم من جبرئیل»؛ روح، مخلوقی است که از جبرئیل که مقرب‌ترین فرشته نزد خداست، هم عظیم‌تر است. به تعبیر قرآن کریم؛ «ینزل الملائکه بالروح»؛ خداوند فرشته‌ها را به وسیله روح نازل می‌کند. عامل نزول فرشتگان است و قوام فرشته‌ها به این روح است یعنی فرشته‌ها به این روح وابستگی دارند.کمال مطلق و بی‌نهایت یکی بیش نیست. یک وجود بی‌نهایت داریم که همه کمالات را باهم و به صورت عینیت با ذات دارد. «الله» ذات مستجمع همه صفات کمال است. «الله» خالق زمان است. زمان بردار نیست، ازلی است. از نظر رتبه بعد از «الله» حقیقتی وجود دارد که تمام صفات و اسماء خداوند را دارد. «الله» در اولین تجلی خودش موجودی را خلق می‌کند که هیچ فرقی با خدا ندارد. جز در این جنبه که خدا خالق و او مخلوق است. روح کامل‌ترین مظهر و کامل‌ترین تجلی حق تعالی است. همه کمالات حق تعالی را ظهور دارد و مخلوق خدا و فانی در حق است که اسم‌های مختلفی برایش ذکر شده است. نبی اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: اول ما خلق الله «العقل»/ «القلم»/ «اللوح» / «نور محمد صلی الله علیه وآله » هرچند در کارکرد باهم فرق دارند اما همه ظهورات و جلوه‌های یک حقیقت هستند. همان اولین چیزی است که از خداوند ظهور و تجلی کرد. همه کمالات حق تعالی را دارد. از آن جهت که حیات همه موجودات به او وابسته است، روح نام دارد. از آن جهت که تدبیر همه موجودات به او وابسته است، عقل نام دارد. و از آن جهت که ظهور سایر موجودات و تمام جلوه‌های الهی از این موجودات است قلم نام دارد. مخلوقات خدا کلمات خدا هستند. خداوند بارها در قرآن از مخلوقات به‌عنوان کلمه یاد کرده است. سخن گفتن یکی از اسم‌های حق عالی متکلم است.گل کلمه خداست. خدا با آن خودش را نشان می‌دهد. خدا با همه مخلوقات، با ما سخن می‌گوید. همه طبیعت با ما سخن می‌گوید. هیچ دانشمندی پیدا نشده که همه ابعاد وجودی یک موجود و همه پیام‌هایش را بشنود.انسان یک حس سیری‌ناپذیری برای شنیدن سخنان خدا دارد. خدا را یاد می‌کنند ایستاده، نشسته، خوابیده و... «یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم» در خلق خدا فکر می‌کنند آسمان و زمین می‌گویند نه من و نه تو بیهوده خلق نشدیم. کلمات خدا اسم‌های خدا را به ما یاد می‌دهند. تنها موجودی که همه اسم‌های خدا را داراست انسان است. چون فرمود: من از روح خودم در انسان دمیدم.یعنی نور حقیقت ما، آن نور و حقیقتی است که خدا همه چیز را از آن‌ها خلق کرده است. صورت اصلی من «نور محمد صلی الله علیه وآله » است. مرحله‌ای است قبل از آن که به زمین بیاییم و نورگیری کنیم. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: خدا رحمت می‌کند کسی که بداند از کجا آمده، در کجا هست و به کجا می‌رود. امام باقر علیه السلام فرمودند: اگر مردم داستان اول خلقت را می‌دانستند دیگر این همه روی زمین باهم نمی‌جنگیدند. جنسیت جزء شخصیت حقیقی ما نیست. جنبه زمینی ماست که اینجا به ما دادند. وطن من و اصل من قبل از این‌که به دنیا بیایم بالاتر از فرشته‌ها بود. انسان مثل اعلی است. عالی‌ترین نمونه است. همان حقیقت محمد صلی الله علیه وآله است. جنس من و حقیقت من برتر از فرشته‌هاست. حتی بالاتر از جبرئیل علیه السلام است. سجده در جایی صورت می‌گیرد که یک نفر از دیگری برتر باشد. خداوند صحنه‌ای را ایجاد کرده که بگوید حقیقت انسان برتر از فرشته‌هاست. مهم‌ترین مرحله در رشد انسانی این است که انسان اصل و ریشه خودش را باور کند. اگر پیش خدا بودیم بازگشتن به سوی خدا چه معنایی دارد؟ آن موقع کامل‌ترین موجود بودم. اراده و لطف خداوند تعلق گرفت که بی‌نهایت انسان را که همه شان مَثَل خودش باشند را بیافریند. همه اسماء و صفات خداوند را داشته باشند. نامه‌ای که خداوند در بهشت به بهشتیان می‌دهند؛ «من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت»؛ یعنی از زنده پایداری که هرگز نمی‌میرد به زنده پایداری که هرگز نمی‌میرد. «عبدی علیک منی السلام»؛ بنده من از من به تو سلام. سلام یعنی تو از من در امنیت و آرامشی. من خدایی هستم که هرچه اراده کنم همان خواهد شد و تو امروز چنین شده‌ای که هرچه اراده کنی همان خواهد شد. اگر در دنیا گدای عواطف دیگران شویم نشان می‌دهد که واقعاً از اصل خودمان دور افتاده‌ایم. خیلی فرق است بین این‌ که بدانیم از کجا آمده‌ایم و باور کنیم از کجا آمده‌ایم. اگر باور کنیم امکان ندارد به کسی حسادت کنیم یا سر دنیا با کسی اختلاف پیدا کنیم. اگر قیمت دستمان بیاید در حسرت کمالات جمادی، نباتی و حیوانی نمی‌مانیم. منشأ آرامش را در خودمان بیابیم. اگر قیمت دستمان باشد شیطان نمی‌تواند حمله از عقب داشته باشد. اسم = ذات + صفت. یعنی من می‌توانم یک صفتی را بگیرم و جزء دارایی‌های من باشد. آیا می‌شود 60 سال گناه را با اسم «مبدل» خدا پاک کنیم و تبدیل به خوبی‌ها کنیم؟ «اولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات»؛ مهم این نیست گناه کردیم، مهم این است که در گناه نمانیم. در لجن و نجاست و آلودگی نمانیم. اگر حواسم به اصل و ریشه و وطنم باشد، شادی و آرامش بر وجودم سرریز می‌شود. دنیا خیلی کوچک و پست می‌شود. بعد از خدا باعظمت‌ترین اصل، مال من است. اصل من خود خداست. حقیقتی که می‌گوییم، روح خداست. لذا قرآن می‌فرماید: این‌ها آن‌قدر آدم‌های بزرگی هستند که تا یک مشکل در زندگیشان پیش می‌آید باید به این‌ها بشارت داد. «الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انالله و انا الیه راجعون» تا به خودمان ایمان نیاوریم هم در دنیا و هم در آخرت بدبختی می‌کشیم. اگر بخواهیم همه اضطراب‌ها و غصه‌ها از ما برطرف شود باید ایمان بیاوریم. مهم‌ترین چیزی که باید ایمان بیاوریم اصل و نسب خودمان است. «انا لله و انا الیه راجعون»؛ (ما ز بالاییم و بالا می‌رویم) دست از نظام ارزیابی نباتی، جمادی و حیوانی برداریم تا زمانی که با این قیمت‌ها زندگی می‌کنیم و تمام دلمان متوجه آن‌هاست پوچی و محروم شدن را داریم. چون بزرگیم و خودمان را کوچک فروختیم. باید بدانیم که با اصل و وطن خودمان چه رابطه‌ای داشته باشیم؟

صوت

1 - (جلسه 7): روح، از جبرئیل مقرب نیز عظیم‌تر است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 336
زمان انتشار: 9 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 18

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 18

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات گذشته عرض کردیم: ما به واسطه ی حس و خیال و وهم (طبیعت) حیوان، به سبب عقل، فرشته و با توجه به فوق عقل انسان هستیم و انسانیت مارا اشرف مخلوقات نموده است. هر قدر این بخش اخیر تغذیه شود حجم شادی و آرامش افزایش یافته و کمبودهای بخش‌های دیگر آزاردهنده نمی‌باشند. عدم تغذیه‌ی مناسب فوق عقل باعث می‌شود کمبودهای بخش‌های پایینی، عقده‌های فراوان و مشکلات جسمی روحی و برای انسان ایجاد کند. در زمان ورود به برزخ دارایی‌های همین بخش، توشه‌ی ما به سبب آسایش در حیات اخروی می‌گردد. در آخرت نیز همین نیازهای دنیا را در سطح عالی‌تر خواهیم داشت و تجهیزاتِ بی‌نهایت پیشرفته‌تر را باید از دنیا تهیه کرده باشیم. ما هنگام مرگ به ثروتی عظیم نیازمندیم و نباید فقیر از دنیا برویم. اگر کسی وارد آخرت شود ولی لوازم مناسب با خود نبرده باشد عذاب شدیدی متوجه او می‌گردد؛ لذا باید بخش‌های عقلانی و فوق عقلانی را تقویت کنیم. البته بخش‌های حیوانی در رشد عقل و فوق عقل بسیار مؤثر هستند ولی باید توسط فوق عقل مدیریت و تربیت گردند. چنانچه پدر یک خانواده به همه‌ی فرزندان یکسان نگریسته و به آن‌ها عاطفه و خدمات مناسب ارائه می‌دهد حتی اگر در دلش نسبت به دیگری تعلق بیشتری دارد. بخش انسانی ما، بخش اصلی وجود ماست و باید حس، خیال و وهم و عقل در استخدام او باشند. در بخش حس با اموری مواجه هستیم که هم صورت و هم ماده دارند و در بخش خیال، با اموری که صورت داشته ولی فاقد ماده هستند، مانند صورت‌های ذهنی؛ ما نشانی منزلمان را با توجه به صورت ذهنی که در خیالمان داریم بلد هستیم. قوه‌ی واهمه صورت‌های جزئی بدون ماده و شکل را درک می‌کند مانند: عشق، نفرت، مقام و شهرت. عقل، مدرک کلیات است. مانند اموری از قبیل نقطه‌ی جوش آب، کوچک‌تر بودن جزء از کل و ... به طور کلی تمام قوانین حاکم در طبیعت. فوق عقل یا انسانیت عاشق کمال مطلق و بی‌نهایت است؛ این کمال مطلق یک مصداق بیشتر ندارد و آن «الله» است. انسان عاشق قدرت، علم، زیبایی، ثروت و تنوع و ... در حد بی نهایت است که همه این‌ها فقط در وجود «الله» جمع است. اله عقل معقولات، اله وهم موهومات، اله خیال مخیلات و اله حس محسوسات می‌باشند. خداوند تنها اله انسان است. لذا گزاره‌ی «لا اله الا الله» مختص انسانیت انسان است. بنابراین انسان هرقدر در بخشهای طبیعی رشد و پیشرفت کند به آرامش نمی‌رسد زیرا بی‌نهایت طلبی‌اش فقط با بی‌نهایت به آرامش می‌رسد. «الا بذکرالله تطمئن القلوب» کسی که فوق عقلش فعال نشده باشد، هنگام نماز خواندن به آرامش نمی‌رسد لذا عصبی و پرخاشگر است. کسی که فوق عقل در وجودش فعال نشده باشد نه خوشی و سعادت دنیا را تجربه می‌کند و نه به سعادت اخروی می‌رسد. انسان در بخش‌های حیوانی باید بهره ببرد و از این بهره‌برداری لذت ببرد. در روایت داریم کسی که از آب، زیبایی‌ها و لطافتش نمی‌تواند بهره ببرد سهمی از جهنم و عذاب دارد. کسی که فوق عقلش را خوب تغذیه می‌کند در قوای پایینی هم بیشتر لذت می‌برد. ما باید به حسّمان احترام بگذاریم. در روز باید حداقل نیم ساعت ورزش کنیم، اگر غیر از این باشد نمی‌توانیم خوب تعقل کنیم و انسان خوبی باشیم. هرقدر می‌توانیم باید به بدن رسیدگی کرده و به آن ظلم نکنیم. خیال را باید تقویت کنیم. در بخش وهم نیز باید به خانواده و دیگران که به محبت ما نیاز دارند برسیم. عقل باید با معلومات مناسب تغذیه شود. فوق عقل هم باید در دو زمینه‌ی کسب معرفت و خلوت‌های عاشقانه تأمین شود. ارتباط و انس با غیب باید همواره جریان داشته باشد تا هنگام ورود به برزخ به مشکل برنخوریم. کسی که به بدن و سلامتی‌اش رسیدگی نکند به همه‌ی بخش‌هایش خیانت کرده است زیرا قوای بالا از بدن تغذیه می‌شوند. اگر بدن سالم نباشد خیال‌های زیبا و قوی نخواهیم داشت. بعضی غذاها، ذهن و عقل را تقویت و برخی دیگر کُند می‌نماید. پس اگر تنبل و بی‌حوصله باشیم بدبختی گریبانمان را می‌گیرد. از آنجا که همه‌ی قوا در یک نفر جمع شده‌اند هر بخشی بر سایر بخش‌ها اثر می‌گذارد. در بخش حس، ما باید دو کار انجام دهیم: 1- ورزش کنیم، در غیر این صورت به بدن و سایر بخش‌ها خیانت کرده‌ایم؛ برای شروع باید تلقین کنیم. به قول امام «رضوان الله علیه» انسان بدون تلقین به جایی نمی‌رسد. (به سی دی‌های تغذیه و کتاب‌های تغذیه در طب ایرانی اسلامی دکتر منتظر و سفره‌ی اسلامی ایرانی مراجعه شود.) اگر به همراه نان و پنیر صبحانه، گردو مصرف کنیم اثر خواب‌آلودگی از بین می‌رود. باید آزمایش کامل دهیم تا مشخص شود بی حوصلگی مان منشأ جسمی ندارد. کم‌خونی و فقر آهن و برخی از عوارض دیگر در وضعیت روحی انسان مؤثر بوده و رفتار انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهند. بی نهایت طلبی انسان ممکن است در هر کدام از بخش‌های حس، خیال، وهم و عقل ظهور کند. اگر در هر یک رشد بیشتری نماید سبب تضییع حق بخش‌های دیگر می‌گردد. در بخش فوق عقل، هر قدر بی نهایت طلبی بیشتر رشد کند به تعدیل سایر قوا کمک می‌کند و باعث نیل به شادی و آرامش می‌گردد. کسی که در بخش عقل دائماً در حال کسب علم و طی کردن مدارج علمی است ممکن است دانشمند، مخترع و مکتشف خوبی شود ولی معلوم نیست آدم خوبی باشد و در رفتارش با اطرافیان و ارتباط با خدا موفق باشد. کسانی که فوق عقل را ضعیف نگاه داشته و سایر قوا را تقویت نموده‌اند هنگام نماز به جای خلوت با خدا، دائماً مشغول دغدغه‌های آن قوا بخصوص وهمیّات می‌باشند و با کسانی که اختلاف دارد دعوا کرده و گاهی هم از خدا شاکی و با غیب درگیر است، در واقع این‌ها نماز نمی‌خوانند. کسی که دنیا او را می‌گریاند در آتش است؛ «من بکی علی الدنیا دخل النّار» به قول مولانا: «از خیالی جنگشان و صلحشان» این افراد اگر به زیارت ائمه «علیهم‌السلام» هم بروند به جای اینکه بیماری‌های اخلاقی‌شان را درمان کنند صرفاً نیازهای دنیایی‌شان را مطرح می‌کنند؛ زیرا قوای طبیعی ایشان بر فوق عقلشان غلبه دارد. اشخاص این‌چنینی انگیزه‌ی ملاقات با معصوم «علیهم‌السلام» را در زیارت ندارند و با توجه به نیازهای طبیعی‌شان اقدام به سفر مکه، مدینه، کربلا و مشهد و ... می‌کنند و به سبب دل‌تنگی به زیارت نمی‌روند. گاهی که انسان تمنای شنیدن موسیقی خاصی را دارد، شاید نتواند دقیقاً علتش را بیان کند ولی می‌فهمد که به آن نیاز دارد، دیدار و ملاقات معصوم هم همین‌طور باید باشد: «حس نیاز». انسان باید دلش برای خدا و سجاده تنگ شود. بنابراین ما باید عدالت را در تغذیه‌ی قوا رعایت کنیم. بعضی‌ها ورزش زده شده و تمام همتشان این است که مدال طلا بگیرند در این افراد وهم غلبه بر عقل و فوق عقل دارد. اگر شخص با این وضعیت وارد برزخ شود گدا و فقیر وارد می‌شود و لو اگر ظاهراً در دنیا ثروتمند باشد. کسی که حسود، بداخلاق، زودرنج، و متکبر و... نباشد بلکه مهربان و عاشق خانواده و سایر بندگان باشد ثروتمند وارد برزخ می‌گردد. کسی که مطالعه می‌کند اگر موضوع مطالعاتش علوم باشد حرکتش عقلانی ولی اگر غیب و معارف باشد حرکتش فوق عقلانی است. کسی که مطالعات فوق عقلانی داشته و تأثیر نمی‌پذیرد و بیماری‌های اخلاقی‌اش همچنان جریان دارد در حکم کسی است که بیمار است و داروهایش را مصرف نکرده است. کسانی که اظهار می‌کنند سی دی‌های توصیه شده را داخل اتومبیل و در حال رانندگی گوش می‌کنند بدانند به هیچ وجه جذب نخواهند داشت. این افراد حاضر نیستند غذای جسمشان را در این وضعیت صرف کنند چطور انتظار دارند روحشان تغذیه شود؟ هنگام غذا یا میوه خوردن اول خوب آن‌ها را نگاه کنیم و از خلقت خداوند و کسانی که در تهیه‌ی آن‌ها زحمت کشیده‌اند تشکر کنیم، سپس شامه‌مان را بهره‌مند کنیم و با تشریفات خاص مانند بوسیدن و ناز کردن میوه، مبادرت به خوردن نماییم. در تغذیه‌ی روح هم باید مقدمات و قواعدی را مراعات نماییم. نماز باید با اذان و اقامه و تعقیبات و اساساً عشق‌بازی اقامه گردد. در روایت داریم: دزدترین افراد کسی است که از نمازش می‌دزدد. چنانچه ما در ارتباطمان با والدین، فرزندان و اطرافیان، زمان را در نظر نمی‌گیریم در نماز نیز باید چنین حالی داشته باشیم. البته بعضی‌ها در این روابطشان هم ضعیف هستند، در صورتی که اسلام روی صله‌ی رحم بسیار تأکید کرده است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: بوی بهشت از پانصد سال راه استشمام می‌شود ولی کسی که قطع رحم کرده از آن محروم است. البته حضرت اضافه کرده‌اند: غایت و مرحله‌ی نهایی صله‌ی رحم، مراعات خانواده‌ی آسمانی است. در حال حاضر امام زمان «عجل الله تعالی  فرجه الشریف» هزار و صد و هشتاد سال است که در تنهایی و آوارگی به و ما کاملاً بی‌تفاوتیم. البته اگر گرفتاری‌های دنیایی داشته باشیم حاضریم جمکران رفته و متوسل شویم. حضرت پدر آسمانی و حقیقی ما بوده و ارزششان از والدین زمینی ما بیشتر است. «بابی انت و امّی». حقیقت ما از ایشان آفریده شده است. ما اصلاً بلد نیستیم به خدا و امام زمانمان چند جمله‌ی عاشقانه بگوییم و ناچاریم کتاب دعا را باز کنیم. این‌ها به دلیل عدم تعادل در تغذیه‌ی قواست. قوای پایینی زیاد تغذیه شده‌اند لذا سنگین بوده و فوق عقل قدرت فعالیت پیدا نمی‌کند. استاد ماهر قبل از هر کاری تغذیه را متعادل می‌کند و وزن را کاهش می‌دهد. اضافه‌وزن اجازه نمی‌دهد که انسان بخش‌های بالاتر را تقویت کند، درنتیجه حافظه و عقل، کار آیی شان کم شده و فوق عقل به راحتی با غیب رابطه برقرار نمی‌کند. خیال هم باید کنترل شود. تماشای فیلم و بازی‌های رایانه‌ای لازم است ولی نباید از حد معمول بگذرد و انسان در آن‌ها ذوب گردد. کسانی که جذب سریال‌های افسانه‌ای (که اساساً دروغ است) می‌گردند به حدی واهمه‌شان تقویت می‌گردد که توان پرداختن به امور عقلانی ندارند. ما این‌گونه در نظام درونی‌مان ظلم می‌کنیم درحالی‌که فقط شاه و صدام را ظالم می دانیم. فرزندان اگر مشغول بازی‌ها و فعالیت‌های رایانه‌ای هستند نباید آن‌ها را تنها بگذاریم بلکه در منزل بوده و نظارت داشته باشیم؛ ضمناً میزان چنین اشتغالاتی باید محدود باشد. نظام تغذیه‌ی فرزندان باید مناسب باشد، این امر نیاز به آموزش دارد در صورتی که مادران خیلی زحمت می‌کشند، ولی معمولاً غذاها مناسب نیستند. البته منظور شکم‌پرستی و موضوعیت داشتن خوراکی‌ها نیست که منجر شود افراد به حدی خوردن برایشان مهم باشد که بر سر آن با یکدیگر نزاع داشته باشند. دل خوشی‌های انسان باید عقلی و فوق عقلی باشد نه حسی، خیالی و وهمی. متأسفانه کسانی که گرفتار قوای پایین هستند اگر همسر این‌چنینی قسمتشان شود، فرزندانشان هم مانند خودشان می‌شوند و به جای اینکه در پنج بخش «سلامت، زیبایی، عقل، هوش، دین و اخلاق» سرمایه‌گذاری نمایند فقط به زیبایی و هوش و شاید هم سلامت اهمیت می‌دهند، همین ژن‌ها را تقویت و به فرزند منتقل می‌کنند. بنابراین همه باید برنامه داشته باشند و به همه‌ی بخش‌ها احترام گذاشته و آن‌ها را تقویت کنند. حقیقت ما فوق عقل است. تغذیه‌ی قوای پایین باید منجر به رشد فوق عقل و آمادگی برای پرواز گردد. در مهارت‌های زندگی تأکید کردیم: در خانواده باید از سه مهارت اقتصادی، عاطفی و معنوی برخوردار باشیم تا روابط قوی بوده و فرزندان موفقی هم در خانواده تربیت کنیم. متأسفانه در جامعه‌ی ما به این اصل بها داده نشده که در سال گذشته رتبه‌ی چهارم جهان در طلاق را کسب نمویم. ما باید برنامه داشته باشیم و تنبلی و بی‌حوصلگی را کنار بگذاریم. حتی اگر کسی شصت سال به خطا رفته باشد هم قادر به جبران است و اگر نتواند جبران بخش‌های حیوانی را بنماید در بخش عقلی و فوق عقلی قادر به جبران بوده و می‌تواند آخرتش را نجات دهد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 334
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 6): شناخت «الروح» خود حقیقی

خانواده آسمانی (جلسه 6)؛ 89/8/27

(جلسه 6): شناخت «الروح» خود حقیقی

یکی از دلایلی که ما باید با حقیقت خودمان و خانواده آسمانی‌مان آشنا شویم این است که خطاب‌های قرآن و معصومین با حقیقت ما و بر اساس خانواده آسمانی ماست. بسیاری از افراد قرآن می‌خوانند ولی انسی که باید با قرآن پیدا کنند، نمی‌کنند. مشکل این است که ما با گوشی می‌شنویم که مورد خطاب قرآن و معصومین نیست. اگر ما خودمان را بشناسیم و باور کنیم می‌بینیم که یک انس بسیار زیاد به قرآن و فرمایشات معصومین پیدا می‌کنیم. یک لذت بسیار زیاد و ارتباط شورانگیز و خاص بین ما و روایات برقرار می‌شود. اگر بدانم که من کیستم و به کجا تعلق دارم شاید بتوانم درک درستی از فرمایشات معصومین پیدا کنم. باید توجه کنیم که ما فقط به عنوان یک کتاب مقدس به قرآن نگاه نمی‌کنیم، بلکه می‌دانیم علمی‌ترین و تخصصی‌ترین کتاب آسمانی ما برای شناخت انسان و جهان است. خداوند همه موجودات عالم را خلق کرده و بهتر از هر کسی ما را می‌شناسد؛ «ربکم اعلم بکم» فرمایشات معصومین و سایر دانشمندان باید با قرآن سنجیده شود. در قرآن کریم خداوند تبارک و تعالی برای ما دو منشأ ذکر می‌کند؛ یک منشأ مادی و دنیایی و یک منشأ ماوراء ماده و طبیعت. در مورد بدن ما از اجزاء مختلفی نام برده شده است که مربوط به جنبه زمینی و بدنی ماست. سوره «ص» آیه 71؛ من یک بشری را از گل آفریدم. (ترکیب آب و خاک) «بشر» جنبه پوست و ظاهر انسان است. هنگامی که جهاز وجودی او را تصفیه کردم و از روح خودم در انسان دمیدم آن موقع شما فرشتگان به او سجده کنید. وقتی که از روح خدا دمیده می‌شود انسان ارزش سجده ملائکه را پیدا می‌کند. سوره سجده آیه 8 ـ 7 :خداوند شروع خلقت انسان را از گل قرار داد. سپس نسل انسان را از آب پست (منی) قرار داد. سوره مؤمنون آیه 14ـ12: این آیات مراحل دقیق خلقت را ذکر می‌فرماید؛ انسان را از گل آفریدم سپس نطفه او را در قرار مکین قرار دادیم. سپس این نطفه علقه می‌شود و بعد مضغه و بعد از این‌که استخوان دادیم گوشت روی آن می‌کشیم. وقتی ترکیب مادی تکمیل شد «ثم انشأناه خلقاً آخر»؛ همین موجودی که در رحم مادر رشد می‌کند خلق دیگری قرار می‌دهیم که همین دمیده شدن روح است. «فتبارک الله احسن الخالقین» وجود بی‌نهایت نسبت به خلق‌های دیگر متحیر می‌شود و به خودش تبریک می‌گوید. انسان بعد از هزاران سال از تاریخ بشر هنوز نتوانسته ادعا کند یکی از مخلوقات خدا را به طور کامل شناخته است. «بدیع السماوات والارض»؛ دست روی هرکدام از نعمت‌های خدا بگذارید وادار به سجده می‌شوید. خاک شگفت‌انگیزترین چیزهاست. هزاران بذر مختلف کاشته می‌شود، غذا و میوه‌های گوناگون می‌دهد. حیات انسان به همین خاک بستگی دارد. دانشمندان معتقدند آن‌قدر باید زمان بگذرد تا یک سانتی‌متر خاک تولید شود. انسان به زانو درمی‌آید. قرآن بسیار تأکید کرده که ما در مورد نعمت‌های خدا فکر کنیم. مؤثرتر از بسیاری از نماز خواندن‌هاست. آن‌قدر مؤثر است که فرمودند: یک ساعت تفکر بهتر از 70 سال عبادت است. بیشترین عبادت ابوذر این بود که در خلقت خدا فکر می‌کرد. نباید به سادگی رد شویم. حضرت فرمود: اگر کسی خوب نگاه کند و فکرش را ادامه دهد، حتماً قلبش به یک نورانیت‌هایی می‌رسد. یکی از اصول پرواز «ادمان التفکر» است. تفکر عمیق و مستمر انسان را از طبیعت خارج می‌کند و به اوج می‌کشاند. آن‌چه ما را بدبخت کرده و قلبمان را سخت کرده، این است که عادت کردیم. چه بسیار آیات در آسمان و زمین که مرور می‌کنند و رد می‌شوند و اصلاً توجهی به آن ندارند. خدا برای هیچ‌کدام از این خلقت‌های محیر العقول به خودش تبریک نگفت ولی وقتی به انسان رسید، فرمود: «فتبارک الله احسن الخالقین» خدا با خلق انسان خودش را بهترین خالق معرفی کرد. بزرگان فرمودند: اگر خدا به‌واسطه انسان «احسن الخالقین» است پس انسان «احسن المخلوقین» است. با یک تکه استخوان می‌شنود، با یک تکه گوشت حرف می‌زند، مجردترین بخش وجودش را که عقل و فوق عقلانیتش است تبدیل به صوت کند. انسانی که در ضمیرش پیچیده‌ترین رازها وجود دارد در عمق وجودش می‌رود و از احساسات و عقلانیت و فعالیت‌های فوق عقلانیش حقایق را تبدیل به صوت و ماده می‌کند یعنی مجرد را تبدیل به ماده می‌کند. استاد تمام بخش‌های مجردش را که علم، بینش و شعور است تا پایین‌ترین مرحله وجودش می‌آورد و تبدیل به صوت می‌کند . این صوت را در فضای دهانش تبدیل به لفظ و کلمه می‌کند. (مجرد تبدیل به ماده می‌شود) شاگرد ماده را تبدیل به مجرد می‌کند. دائماً مجردات، تنزلات و تجلیات و ظهورات مادی دارند و دائماً مواد، صعود مجرد می‌کنند و تبدیل به ماده می‌شوند. ابراز عشق یا تنفر هم این‌گونه است. ما هیچ چیز ساده در طبیعت نداریم. اگر کسی بخواهد عقلانیتش شکوفا و بارور شود و از زمین کنده شود و اوج بگیرد اولین کاری که می‌کند باید یاد بگیرد که عادت را از خودش بردارد وگرنه امکان ندارد راه پیدا کند. تا وقتی که ما عوامانه و حیوانی نگاه می‌کنیم هیچ رشدی حاصل نمی‌شود. بارها و بارها در قرآن تأکید به تفکر شده است. «و فی انفسکم افلا تبصرون» خداوند به شریف‌ترین، پاک‌ترین و نورانی‌ترین مخلوقاتش که فرشته‌ها هستند دستور می‌دهد به آدم سجده کنند. میلیاردها تجلی صورت گرفته است. خداوند همه چیز را برای انسان خلق کرده، آنچه در آسمان‌ها و زمین است را برایش تسخیر کرده است. اگر هدف خلقت انسان خدمت به همنوع بود که حیوانات بدون چشمداشت به انسان و همنوعان خودش خدمت می‌کند. اگر هدف قهرمان ورزشی شدن بود، مورچه 50 برابر وزن خودش را برمی‌دارد و می‌دود. ریاست و مقام جزو کمالات انسانی نیست، حیوانات هم در بین خودشان رهبر گروه انتخاب می‌کنند. یعنی اگر بخش‌های پایینی انسان (حس، خیال، وهم) به بخش انسانی غلبه کنند، عقل را در اسارت خودشان قرار می‌دهند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «رُبَّ عقل اسیر تحت هوی امیر»؛ چه بسیار عقل‌هایی که اسیر هوای نفسشان هستند. انسان با علم و هوش، اشرف مخلوقات نیست بلکه با فوق عقل اشرف مخلوقات می‌شود.چیزی در انسان است که نهایت نزدیکی و سنخیت با خدا را دارد. آن‌قدر نزدیک است که خداوند از آن تعبیر به "روحی "کرده است. این روح خودم خیلی برای خدا عزیز است و شبیه خداست که خداوند می‌فرماید: حالا که از روح خودم قرار دادم شما سجده کنید.

صوت

1 - (جلسه 6): شناخت «الروح» خود حقیقی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 332
زمان انتشار: 9 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 17

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 17

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: یکی از عوامل تنبلی و بی‌حوصلگی، عدم تعادل میان قواهای انسان است. کسی که به قوای پایینی یعنی حس، خیال و وهم بیش از حد مورد نیاز، بپردازد در سبک زندگی به گونه‌ای رفتار می‌کند که آن قوا غلبه داشته و حق فوق عقل رعایت نشده و روز به روز ضعیف‌تر گردد. اگر فوق عقل درست تغذیه گردد، بخش‌های پایینی انسان، هم در دنیا و هم در آخرت به سعادت می‌رسند؛ ولی در غیر این صورت خوشبختی دنیا و آخرت انسان تأمین نمی‌گردد. حس، خیال و وهم، حیوانیت ما را تشکیل داده و عقل بخش خنثی است که می‌تواند در هم خدمت فوق عقل باشد و هم به استخدام حیوانیت ما دربیاید مانند دانشمندانی که در جهت کمالات وهمی از اطلاعاتشان بهره می‌گیرند. در بسیاری از امور حکم عقل ما معلوم است ولی غلبه‌ی وهم مانع کارآیی آن شده و عملاً ما دچار توهم می‌شویم. مثل اینکه ما می‌دانیم مرده توان آسیب رساندن به ما را ندارد ولی از آن می‌ترسیم. قوه واهمه معمولاً در طول روز خیلی تغذیه می‌شود، استاد دیده، قرآن و تفسیر آن را می‌خواند و درس اخلاق می‌شنود به همین دلیل است که به عقل اجازه‌ی دریافت نداده و خودش همه را می‌بلعد. به هر حال رسیدگی بیش از اندازه به قوای حیوانی سبب گرسنه ماندن قوه‌ی فوق عقل می‌شود. بعضی‌ها زندگی ساده‌ای دارند ولی واقعاً از آن لذت می‌برند. حضرت سلیمان «علیه‌السلام» می‌فرمایند: من هم زندگی ساده را تجربه کرده‌ام و هم مجلل آن را، ولی شیرینی را در سادگی یافتم. خانم‌ها معمولاً مظهر قوه‌ی واهمه هستند که اگر بتوانند بر آن غلبه نمایند از صدها مرد پیشی می‌گیرند. زیرا انسان در بخش فوق عقل بی‌نهایت‌طلب است. این بخش خیلی عاطفی و عاشق‌پیشه است و شعارش «لا اله الا الله» است. اساساً اسلام دین عشق است. در گزاره‌ی مذکور سه عنصر اصلی عشق، عاشق و معشوق دخیل است. کسی که بخواهد قوای حس، خیال و وهم را کنترل کند باید قوه‌ی عقل یا عشق به الله را افزایش دهد در این صورت قواهای دیگر هم احساس راحتی بیشتر می‌نمایند. بدن هم وقتی مواد مورد نیازش تعدیل می‌شود احساس آرامش می‌کند. قوای انسان باید تحت مدیریت فوق عقل قرار بگیرند تا اجازه‌ی شیطنت پیدا نکنند. با توجه به اینکه زن در عواطف از مرد قوی‌تر است اگر بتواند وهمش را کنترل کند و به استخدام فوق عقل دربیاورد، خیلی قوی‌تر از مرد عمل می‌کند. ولی اگر موفق نشود خیلی ضعیف‌تر از مردها عمل می‌کند زیرا مرد قوه‌ی عاقله‌اش قوی‌تر است. اگر زن که عاطفه و عشقش قوی‌تر است نتواند به وهم خود غلبه کند در زیبایی‌ها و تجملات و امور دنیایی غرق می‌گردد و به عشق‌های فوق عقلانی نمی‌رسد. اگر فوق عقل مدیریت نکند، انسان وقتش در چشم و هم‌چشمی و رسیدن به امیال و آرزوها تلف می‌گردد و گزاره‌ها عوض می‌شود مثلاً کسی که عالِم‌تر است انسان‌تر هم می‌باشد و این گزاره‌ی درستی نیست زیرا این‌همه فساد و تباهی و جنایت در جهان ناشی از فعالیت‌های همین دانشمندان است و یا کسی که از مقام و شهرت بیشتری برخوردار است لزوماً ارزش انسانی هم ندارد. زیبایی هم ملاک انسانیت بیشتر نیست. فقط کسی انسان است که فوق عقلش فعال‌تر است و به خدا نزدیک‌تر و به معصومین «علیهم‌السلام» شباهت بیشتری داشته‌باشد. هر کسی با الگوی خود و یا به قول پیامبر «صلی الله علیه و آله» محبوب نهایی خودش محشور می‌گردد؛ «المرءُ مَع من احبّ» در دین توصیه نشده که معشوق‌های حس، خیال و وهم و عقل را کنار بگذاریم؛ بلکه باید این عشق و تعقل‌ها توسط فوق عقل مدیریت شوند. در این صورت تعادل برقرار است مانند جنینی که تمام اعضاء و اندامش سرجای خود قرار گرفته است. کسی که در اعضاء و چهره‌اش تعادل وجود ندارد ممکن است که به لحاظ علمی و اجتماعی هم پیشرفت کرده‌باشند مانند دانشمندی که دو صورت داشت اما مانند یک فرد عادی با او رفتار نمی‌شود و غالباً طرد می‌شوند. باطن افراد در صورتی انسان است که بخش انسانی بر سایر قوا حاکم باشد؛ «قل ان کان آبائکم...» (توبه /24) حکومت «الله»، «خانواده آسمانی» و جهاد در راه «الله» بر همه قوای انسان، و نیز عزیزتر و لذیذتر بودن آن‌ها از هر چیز و کس دیگر. کسی که به چنین توفیقی نائل گشته‌است از سایر معشوق‌هایش هم بیش از سایرین لذت می‌برد. یعنی لذت مؤمن از لذائذ دنیا و محبتش به متعلقاتش بیشتر و عمیق‌تر از غیر مؤمن است. هرقدر ایمان و معنویت افزایش یابد روابط انسان با افراد، طبیعت و سایر امور زیباتر و لطیف‌تر می‌گردد. هرقدر میل فوق عقل بیشتر شود شخص به «الله» شبیه‌تر می‌گردد و ارتباط و خلوت بیشتری پیدا می‌کند در نتیجه سایر قوا هم تعادل یافته و از معشوق خودشان نهایت لذت را می‌برند. چنین شخصی به تنوع‌طلبی مبتلا نیست زیرا تنوع‌طلبی محصول بی‌نهایت‌طلبی انسان است که به فوق عقل مربوط می‌گردد. فوق عقل او با خدا اشباع گشته‌است. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الشهواتُ سموم قاتلات» شهوت‌های بخش‌های پایینی زهرهای کشنده هستند. اگر میل‌ها و شهوات انسان به «الله» تمایل پیدا کند، انسان به شادی و آرامش می‌رسد و با افزایش ارتباط، میزان شادی و آرامش نیز افزایش می‌یابد. کسی که ظاهراً مسائل دینی را مراعات می‌کند ولی به شادی و آرامش نمی‌رسد، نماز و روزه و سایر عباداتش حقیقی نیستند بلکه برای رفع تکلیف صورت گرفته و نشانه‌ی دیگر آن این است که هرگاه واجبی از او ساقط می‌گردد شاد می‌شود. هرقدر شهوت‌های قوای پایین افزایش می‌یابد شخص فوق عقلش ضعیف‌تر شده تا آنجا که حضرت از تعبیر زهرهای کشنده استفاده فرموده‌اند، یعنی تا آنجا که قادر به کشتن فوق عقل می‌باشند. کسی که دچار گزیدگی مار و عقرب شده، زمین‌گیر است. این افراد هنگام مرگ قادر به ادای ذکر «لا اله الا الله» نمی‌باشند. این‌گونه افراد هرقدر هم سنشان افزایش می‌یابد از «الله» دورتر می‌شوند. جوانان برای پرواز آماده‌تر هستند لذا یاران حضرت مهدی «عج الله تعالی فرجه الشریف» جوان هستند. در دفاع مقدس شاهد بودیم که هر قدر افراد جوان‌تر بودند از اوج پرواز بیشتری برخوردار بودند، در حدیث داریم که پیرانِ یاران حضرت مهدی «عجل الله تعالی فرجه الشریف» مانند نمک در غذا هستند. اکثر یاران حضرت غیر عرب هستند و برخی روایات تصریح کرده‌اند: حتی یک عرب هم در بین یاران حضرت وجود ندارد. «اِمنَع نفسک من الشهوات تسلم من الآفات» نفست را از امیال بازدار تا از آفات سالم (در امان) بمانی. هرقدر انسان به شهوات و تجملات اهمیت بدهد بیشتر آسیب می‌بیند. اگر انسان بین امیال بخش‌های مختلفش تعادل برقرار کند آمار طلاق کاهش می‌یابد، طبق آمار در 90% طلاق‌ها، تقاضا از طرف زن‌ها مطرح می‌گردد در صورتی که اگر زن‌ها فوق عقل و عقلانیت‌شان را تغذیه کنند خود به خود جنبه‌های پایینی تعدیل می‌گردند، البته بسیاری در این زمینه دچار تنبلی هستند و حاضر به کسب اطلاعات و تمرین در زمینه‌ی انواع مهارت‌ها نمی‌باشند. در روایت آمده: بیشترین ناله‌ی اهل جهنم از تسویف (امروز و فردا کردن) است. «تسویف» هم ناشی از تنبلی است. متأسفانه بسیاری از افراد، اصل را امور دنیایی قرار داده و اظهار می‌دارند: وقت ندارند تا برنامه گرفته و اجرا کنند در صورتی که یک برنامه‌ی شش‌ماهه زندگی آن‌ها را متحول می‌کند. کسانی هستند که برای رسیدن به مدارک عالی، زندگی‌شان از هم گسسته شده است و به خاطر سبک نادرست زندگی، خانواده‌شان را ضایع کرده‌اند. این‌ها ناشی از شهوت‌رانی قوای پایینی و عدم تعادل میان قواست، لذا امر کرده‌اند: نفس را با میل‌هایش رها نکنید تا سلامت داشته‌باشد. ناپرهیزی و زیاده‌روی در خوراک باعث اضافه وزن و آمادگی برای انواع سکته و بیماری‌های کشنده شده است ولی باز هم افراد به پرخوری و نامناسب خوردن ادامه می‌دهند و از ورزش کردن امتناع می‌کنند. به حدی قوای حیوانی غلبه دارند که خداوند در بعضی موارد رسیدگی به فوق عقل را واجب کرده مانند اینکه از 51 رکعت نماز یومیه 17 رکعت را واجب نموده‌است و رفتن به مسجد را مورد تأکید قرار داده‌است و ... . زیرا نگران کودک عزیز روان است؛ ترسم که این تن که حائل است به جانم                               سـقــط کنـد کـودک عـزیــــــز روانـم با این وجود وقتی شخص به برزخ منتقل می‌گردد متوجه می‌شود: تجهیزات مورد نیاز آنجا را با خود نبردهاست؛ زیرا عمر و جوانی خود را صرف امور دنیایی اعم از حسی، خیالی و وهمی نموده‌است و به شدت دچار حسرت می‌گردد. تمام خوشبختی انسان در گرو تقوی یعنی نگهداری از نفس می‌باشد. بعضی‌ها «تقوی» را خداترسی معنا کرده‌اند که البته صحیح نبوده و خدا، ترس ندارد. خداوند به قدری مهربان است که می‌فرماید: یک درصد رحمتم در دنیا شامل حال بندگان شده و نود و نه درصد آن در آخرت نصیب ایشان خواهد شد. تقوی در واقع ترسیدن از نرسیدن به خداست. «تقوی» یعنی ترسیدن از هر چیزی که باعث محدودیت و کوچک شدن ما می‌شود. برخورداری از نعمت‌های دنیایی مربوط به بخش انسانی نیست. برخی افراد به این کمالات مشغول شده و دست خالی از دنیا می‌روند و به باطن انسانی نمی‌رسند. بخشهای حیوانی حق مدیریت سایر قوا را ندارند زیرا اگر ریاست نمایند شخصیت وارونه شده و فوق عقل زیر فشار این بخش‌ها قدرتی ندارد و نمی‌تواند رشد کند، لذا شخص موفق به توبه و آشتی با حق تعالی نمی‌گردد. از این روست که خداوند سلسله‌ای از عبادات مانند نماز یومیه، روزه ماه مبارک و حجاب و... را واجب کرده است. حجاب هوس‌بازی‌های زن را مهار می‌کند. خداوند بی‌حیایی را مختص خلوت با همسر دانسته و این امر را تحسین‌آمیز می‌داند و ثواب عبادت برایش منظور می‌نماید. روزه امیال انسان را کنترل می‌کند مشروط بر اینکه هنگام افطار انسان اقدام به جبران ننماید. در حج 24 چیز حرام است که مربوط به بخش حیوانی است ولی بخش انسانی از این محدودیت لذت می‌برد و به راحتی از حرام چشم پوشی می‌کند. ما امر شده‌ایم که حجم امیال حیوانی را کاهش دهیم تا انسانیتمان سبقت بگیرد؛ اگر چنین اتفاقی بیفتد قوای حیوانی به شادی می‌رسند و تقاضای تمناهای حرام نمی‌کنند. اگر فوق‌عقل حاکم شود همه لذت‌های حلال برای انسان مهیاشده و لازم نیست انسان به حرام کشیده شود. «رأس الآفات الوَلَه باللّذات» سرآمد همه آفات، شیفتگی نسبت به همه لذت‌هاست. کسی که باری به هر جهت زندگی می‌کند وقت نماز حال خواندن نماز را ندارد و میل به قرائت قرآن پیدا نمی‌کنند. سعی کنیم برای تنظیم سبک زندگی تلاش کرده و از حساسیت و زودرنجی پرهیز نماییم و اگر احیاناً مبتلا گردیدیم با فوق عقل یعنی معشوق اصلی جبران نماییم و گدای عاطفه‌ی دیگران نباشیم. خدا قیمت ما را تعیین می‌کند، نباید از دیگران انتظار داشته‌باشیم باید خداوند اجر کارهای ما را داده و از ما تشکر کند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 329
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 5): لزوم شناخت خانواده آسمانی و برقراری رابطه با آنها

خانواده آسمانی (جلسه 5)؛ 89/8/20

(جلسه 5): لزوم شناخت خانواده آسمانی و برقراری رابطه با آنها

اگر ما خانواده آسمانی‌مان را پیدا نکنیم، و صرفاً با خانواده زمینی‌مان زندگی کنیم، در بازگشت به نظام ابدی خودمان، اگر در دنیا با آن‌ها انسی نداشته باشیم و با آن‌ها زندگی نکرده باشیم، باعث جدایی ما از خانواده آسمانی‌مان می‌شود و آن‌چه که در اسلام برای ما خوشبختی طراحی شده، منوط به فهم و کشف خانواده آسمانی‌مان و ارتباط با آن‌هاست. هرقدر ارتباط هرکس با خانواده آسمانیش بیشتر می‌شود میزان شادی‌ها و آرامشش بیشتر می‌شود. چون به اذن خداوند تبارک و تعالی همه اسباب و علل به دست خانواده آسمانی ما سپرده شده، هرقدر به این خانواده نزدیک‌تر می‌شویم و در کهف آن‌ها قرار می‌گیریم، شادتر و آرام‌تر هستیم. باید خودمان را به چادر آن‌ها برسانیم. با آن‌ها دنیا را بگذرانیم. در زیارت عاشورا می‌خوانیم؛ آرزو و دغدغه‌ من این است که بتوانم در دنیا و آخرت با شما باشم. باید تلاش کنیم که به آن‌ها متصل باشیم. اگر ارتباطمان ضعیف باشد در معرض حملات مختلف شیطان واقع می‌شویم و انواع ناآرامی‌ها و احساس پوچی‌ها به ما دست می‌دهد. در حرکت به سمت ابدیت این مسئله خیلی مهم است. بزرگ‌ترین اشتباه ما این است که فکر کنیم ما با داشتن پدر و مادر و... امنیت داریم. دل ما که طالب آرامش است، با داشتن پدر، مادر، همسر و شغل آرامش نمی‌گیرد و تا او را با آن‌ها پیوند ندهی آرامش پیدا نمی‌کنند. این خیلی مهم است که من دلم را و حقیقتم را که با خودم از قبل از دنیا آوردم و با این بدن پیونده خورده را با جایگاه اصلی و با پدر و مادر حقیقی‌ام پیوند دهم در غیر این‌صورت اگر پدر و مادر حقیقی‌ام را پیدا نکنم باید منتظر هر نوع خطر و آسیبی باشم، وقتی ارتباطم با اصلم قطع است، خوب نمی‌توانم تصمیم بگیرم و فکر کنم. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «من عرف نفسه عقله من جهلها ضله»؛ هرکس خودش را بشناسد خوب می تواند تعقل کند و هرکس خودش را نشناسد، به گمراهی کشیده می‌شود. قرآن می‌فرماید: وقتی به جهنمیان می‌گویند؛ چه‌طور شد که شما جهنمی شدید؟ می‌گویند؛ «لو کنا نسمع او نعقل ما کنّا فی اصحاب السعیر»؛ اگر خوب حرف گوش می‌کردیم یا تعقل می‌کردیم هیچ‌وقت در «سعیر» که از بدترین جاهای جهنم است وارد نمی‌شدیم. جهنم محصول بی‌عقلی و خوب فکر نکردن است. حضرت رمز را می‌دهد. کسی که خودش را می‌شناسد و بر اساس کل این ساختار تصمیم می‌گیرد می‌تواند تصمیم‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکارش درست دربیاید. وقتی خودم را بدن معنا کردم و خودم را از تولد تا مرگ معنا کردم چون این نگاه اشتباه است، هر تصمیم که می‌گیرم اشتباه از کار درمی‌آید. فکرم را به کار نمی‌اندازم اما چون موادی که در فکر ریختیم قلابی از کار درمی‌آید. کسی که خودش را بد معنا می‌کند تمام ساختار وجودی و بلندای وجودی خودش را نمی‌تواند ببیند و برزخ را که میلیاردها برابر پیشرفته‌تر از دنیاست را درست نمی‌بیند، نمی‌تواند درست تصمیم بگیرد. با ایمان تقلیدی که از پدر و مادر گرفتیم خوب شناخت پیدا نکردیم که بفهمیم چه قدر و ارزشی دارد.نسبت به خودت جاهل نباش چون کسی که خودش را نمی‌شناسد، هیچ دانشی نمی‌تواند به او کمک کند.هرکس خودش را نشناسد از راه نجات دور می‌شود و در گمراهی و جهالت‌ها قدم می‌گذارد. نگاه اشتباه به خود تصمیم‌های اشتباه برای خود به همراه دارد. میزان اشتباهات و اضطراب‌های انسان به میزان فاصله انسان با خودش بستگی دارد. اگر می‌خواهم خودم و خانواده‌ام خوشبخت شوم باید به خود حقیقی‌ام نزدیک شوم و اگر با آن انس بگیرم دیگر محتاج محبت کسی نخواهم بود. چون خود حقیقی ما فوق‌العاده قیمت دارد.آن‌قدر بزرگ است که می‌فرماید: «سخر لکم ما فی الارض»؛ همه آسمان و زمین را برای تو تسخیر کردم. شخصیتی که می‌تواند به امام حسین علیه السلام این حرف‌ها را بزند و درخواست داشته باشد همیشه عزیز است و اصلاً ذلیل نمی‌شود. هرقدر به خود حقیقی‌مان نزدیک شویم آرام‌تر و شادتر خواهیم بود. هر بار ناراحتی چه قدر می‌تواند برای من فشار قبر بیاورد. اگر قیمت خودمان دستمان بیاید آن‌قدر بزرگ می‌شویم که حسادت نخواهیم داشت کسی نمی‌تواند به راحتی انسان را تحریک کند. تمام طلاق‌ها و بی‌میلی‌ها و سرد شدن روابط و دعواها سر خود طبیعی است. انسان وقتی از خود طبیعی فاصله می‌گیرد، درِ شادی‌ها و بزرگی‌ها به رویش باز می‌شود. اگر ناراحتی از این که از کسی کینه داری و نمی‌توانی برطرف کنی برای این است که از خودت فاصله گرفته‌ای. این یک رابطه انگلی است که انسان دیگران را برای خودش دوست داشته باشد. تا ما اسیر خود طبیعی‌‌مان هستیم نمی‌توانیم حقیقتاً کسی را دوست دوست داشته باشیم و با خانواده آسمانی‌مان دوست شویم. از مهرت ای خورشید جان/چون ذره‌ام هر سو روان/ مجذوب حسن دیگران/ ای ماه خوبان نیستم دلیل نمی‌شود اگر در منزل اشباع عاطفی نشویم دنبال عشق بیرونی برویم. ما خانواده آسمانی‌مان آن‌قدر ما را اشباع می‌کنند حتی به پدر و مادر زمینی‌مان هم نیاز نداریم. «من لم یعرف نفسه بَعُدَ عن سبیل النجاه ...»؛ کسی که خودش را نشناسد، در انواع اشتباهات می‌افتد. یک جاهایی شهوت‌های علمی، اجتماعی و سیاسی ما را بیچاره می‌کند. «من شغل نفسه بغیر نفسه تحیر فی الظلمات»؛ کسی که خودش را به غیر از خودش مشغول کند، دائماً در تاریکی‌ها به سر می‌برد. کسی که خودش را در زمان مشغول می‌کند زمان هم او را مشغول می‌کند. ما از مسابقه‌ای که درونمان اتفاق می‌افتد فاصله می‌گیریم. حمله جلو، عقب، راست، چپ می‌توانیم هم زمان دو حمله را رد کنیم. وقتی با خودمان غریبه هستیم در تاریکی‌ها متحیر می‌شویم و دائماً در هلاکت‌ها و بدبختی‌ها می‌افتیم. نوزادی که مادر بالای سرش نباشد چون ضعیف است می‌میرد. ما هم محتاج هستیم و اصلاً نمی‌توانیم تنهایی با معشوقمان خلوت کنیم. اگر با خانواده آسمانی‌مان آشتی کنیم همه ی قدرت‌ها، شادی‌ها و آرامش‌ها سراغمان می‌آید. اگر احساس حقارت می‌کنیم و با قطع ارتباط دیگران کوچک می‌شویم برای این است که از خودمان فاصله گرفتیم. باید با خودمان و خانواده آسمانی‌مان آشتی کنیم.

صوت

1 - (جلسه 5): لزوم شناخت خانواده آسمانی و برقراری رابطه با آنها

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 330
زمان انتشار: 9 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 16

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 16

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: اگر تغذیه‌ی قواهای مختلف را تنظیم نکنیم قوه‌ای که بیشتر از سایر قوا تغذیه گردیده است باعث تنبلی شخص نسبت به تغذیه‌ی سایر قوا می‌گردد. کسانی که حس خود را بیش از حد تغذیه کرده‌اند نسبت به بخش‌های بالاتر بی‌حوصله هستند و دائماً در فکر خوردن و نوشیدن و ... هستند. کسانی هم که مشغول امور خیالی از قبیل زیبایی و تجملات شده‌اند نسبت به بخش‌های دیگر ظلم می‌نمایند. پرداختن به امور وهمی مانند انواع ارتباطات با افراد، ریاست، شهرت‌های مختلف، بُرد و باخت تیم‌ها و پیگیری فیلم و سریال و ... انسان را از بخش‌های دیگرش دچار غفلت می‌کنند. این افراد معمولاً از پیوندهای قوی برخوردار نبوده و متزلزل می‌باشند. برخی دیگر فعالیت‌های عقلانی قوی دارند و به حدی گرفتار مطالعه، تحقیق، پروژه و درس و بحث می‌شوند که نقش خودش را در جایگاه‌های مختلف فراموش کرده و به همسر، فرزند و والدین و ... رسیدگی نمی‌نمایند. کسانی که درگیر چهار بخش پایینی هستند بخش فوق عقل را فراموش کرده و انسانیتشان مظلوم واقع می‌شود. این‌ها از نماز و قرآن و ... می‌دزدند در صورتی که قرآن یکی از پنجاه سؤال قیامت است. برای مطالعه، تفریح، سفر و باشگاه و ... فراوان وقت گذاری نموده ولی از آن جا که فوق عقل را ضعیف نگاه داشته توان خلوت با الله و عبادت را ندارد. خداوند می‌فرماید: هر وقت دوست داشتید با من سخن بگویید نماز بخوانید و هرگاه خواستید من با شما سخن بگویم قرآن بخوانید. بعضی‌ها با خودشان چه کرده‌اند که حوصله‌ی چند دقیقه صحبت کردن با خدا را ندارند؟ نهایتاً با خدای کارگر! سخن گفته صرفاً نیازهایشان را طرح می‌کنند. چگونه است که انسان دائماً می‌تواند با اعضای خانواده و فامیل رابطه برقرار کند ولی برای خانواده‌ی آسمانی حس و حال و وقت نداشته باشد؟ چنین شخصی وقتی در زیارت عاشورا می‌گوید: «بابیانت و امّی» در حقیقت دروغ می‌گوید. معنای این تعبیر این است که پدر و مادر آسمانی نزد من از والدین زمینی محبوب‌تر هستند در حالی که عملاً خلاف این را می‌گوید. این افراد میانه‌ای با حرم و مسجد و حسینیه ندارند و حاضر نیستند در آنجا توقف داشته باشند و مناجاتی نمایند. بعضی‌ها در حرم امام رضا «علیه‌السلام» تمام همتشان این است که به هر قیمتی و لو حق‌الناس به گردن گرفتن، دستشان را به ضریح رسانده و برگردند و حال سخن گفتن با ایشان را ندارند. هیچ اظهار دل‌تنگی نداشته و نهایتاً درباره‌ی عقده‌های زمینی با حضرت حرف می‌زنند. در تولدها رسم است که هدیه بدهیم نه اینکه هدیه بگیریم ولی ما دائماً در تولد ائمه «علیهم‌السلام» از آن‌ها هدیه طلب می‌کنیم؛ زیرا رابطه‌ی عاطفی‌مان با ایشان خیلی ضعیف است. این حالت نمایانگر هوسرانی شخص در تغذیه قوایش بوده تا آنجا که فوق عقل به حدی ضعیف شده که هوس «الله» ندارد، بلکه هوس انواع حسیّات، امور خیالی مثل تجملات و زیبایی‌ها، امور وهمی از قبیل عشق‌های زمینی و بعضی‌ها هم هوس امور عقلی و علمی می­نمایند. اکثر افراد در هوس‌های انسانی، «مرده» هستند، در صورتی که از ما خواسته‌اند: «شوّقوا انفسکم الی نعیم الجنّه» خودتان را مشتاق نعمت‌های بهشتی نمایید. نشانه‌ی زنده بودن یک بخش، «هوس کردن» آن بخش است. کسی که می‌خواهد به چیزی دست یابد یا مقامی را کسب کند و یا به کسی برسد دائماً در خیالش با آن‌ها خلوت می‌کند یعنی خیال‌پردازی مقدمه‌ای برای رسیدن است امام سجاد «علیه‌السلام» به خداوند عرض می‌کند: «... ما الذّ خواطر الالهام...» چه قدر لذیذ است خاطره‌های الهام ذکر تو بر قلب‌ها... دختر و پسری که در مرحله‌ی نامزدی و عقد کردگی دلشان برای هم تنگ نشده، هوس یکدیگر را نکرده و دیدار و تماس ندارند دچار طلاق عاطفی بوده و معلوم می‌شود که یا یا اجبار در کار بوده و یا انتخاب اساساً غلط بوده است. «هوس» علامت زنده‌بودن، قدرت و فعال بودن است. انسان به هر چیزی تمایل داشته باشد همان شکلی می‌گردد. اینکه حضرت فرموده‌اند: روز قیامت امت من به صورت ده حیوان محشور می‌شوند نشان­دهنده‌ی نوع تغذیه‌ی شخصی در ابعاد مختلف می‌باشد. علامت انسانیت حقیقی، فعال بودن فوق عقل یعنی عشق به سه معشوق آسمانی (خدا، معصوم و جهاد در راه خدا) و ترجیح آن‌ها به عشق‌های زمینی. در این قسمت می‌پردازیم به احادیثی درباره‌ی شهوت و هوس. «الشّهوات مصاعدُ الشّیطان؛ میل‌ها دام‌های شیطان هستند. «شهوت» یعنی میل‌های چهار بخش پایینی. البته میل حلال و به اندازه نه تنها مضرّ نیست بلکه مفید و لازم هم است. (شهوت فقط جنسی نیست بلکه ممکن است در زمینه‌های دیگر مانند خوراکی‌ها هم باشد.) کسی که شب هنگام بیش از اندازه غذا مصرف کند تمایلی به خدا و خلوت با او یعنی عبادت نخواهد داشت. اضافه وزن هم شخص را در زمینه‌های عقلانی و فوق عقلانی تنبل کرده و اجازه‌ی چابکی به او نمی‌دهد. کسانی که بدن متناسب ندارند قدرت پرواز در بُردهای بلند ندارند. والدین باید به هر پنج بخش سلامت و زیبایی، هوش، عقل، اخلاق و دین اهمیت بدهند ولی بیشتر به دو بخش سلامت و زیبایی، و هوش اهمیت می‌دهند و با عدم تغذیه‌ی سایر بخش‌ها، تعادل فرزندانشان را به هم می‌زنند. فرزندان این‌ها شاید دکتر خوب و مهندس موفقی شوند ولی همسر خوب، پدر خوب و اساساً آدم خوبی نمی‌شوند و به شادی و آرامش نمی‌رسند. این‌ها عقلانیت قدرتمند، یعنی تشخیص مصالح و مفاسد را نداشته و خوش­خلق و دوست داشتنی نبوده و اهل حسادت و زودرنجی هستند و پروازهای فوق عقلی یا ندارند یا خیلی ضعیف هستند. قدیمی‌ها خواب‌های خوب می‌دیدند ولی الآن کمتر چنین اتفاقاتی می‌افتد. برخی افراد دائماً در حال دیدن فیلم و کارتون و ... هستند؛ برای همین اول و وسط نماز را نفهمیده و به خودشان که می‌آیند در حال سلام دادن هستند. به همین دلیل امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: بعضی‌ها پنجاه سال نماز می‌خوانند ولی یک رکعتش قبول نیست. این بنده‌ی خدا در طول عمرش حتی یک‌بار در نماز احساس تخاطب نداشته و مخاطبش را نمی­شناسد، نماز خواندنش هم برای رفع تکلیف و خروج از جرگه‌ی کفار بوده است. کسی که برای بخش‌های عقلانی و فوق عقلانی وقت بگذارد تدریجاً سهم بخش‌های پایینی‌اش کمتر می‌شود. برای همین خداوند هفده رکعت نماز را واجب کرده است که حداقل وقتی را به خدا اختصاص دهیم. خیلی‌ها همین را هم نمی‌خوانند کمتر کسی اهل روزه‌ی مستحبی است فلذا خداوند یک ماه روزه را واجب کرده و خواسته که حیوانیت را تقریباً تعطیل کنیم بلکه فوق عقلمان فعال گردد. متأسفانه به حدی بخش‌های پایینی ما قوی است که هنگام افطار جبران می‌کنیم، و سفره‌ی افطار از سایر ایام رنگین‌تر و مفصل‌تر است. چون شخص خودش را انسان نمی‌داند بلکه حیوانی است که مسلمان شده است. این حیوان مسلمان مجبور است به احکام دین عمل کند ولی لذت ناشی از اعتقاد را نمی‌برد. ترسم که این تن که حائل است به جانم                        سـقط کنـد کودک عــزیز روانـم حضرت علی «علیه‌السلام» قاعده‌ی بسیار مهمی را بیان می‌کنند: «اِعملوا إنّهُ ما من طاعه الله شیء الا یأتی فی کُره و ما من معصیه الله شیءٌ الا یأتی فی شهوه» بدانید: هیچ طاعتی از طاعات الهی نیست مگر اینکه انسان در آن کراهت دارد و هیچ معصیتی نیست مگر اینکه در آن شهوت و میل است. این کراهت و میل مربوط به بخش حیوانی است، و الا بخش انسانی نسبت به طاعت میل داشته و در مورد معصیت دچار کراهت است؛ زیرا رسیدن به خانواده‌ی آسمانی در گرو انجام طاعت و ترک معصیت است. معشوق اصلی «الله» است و بیشترین لذت را به همراه دارد. هر چیزی که انسان حقیقی را به یاد خانواده‌ی آسمانی بیندازد لذت دارد. کسی که با شنیدن نام‌های کربلا، مکه، سوریه، مسجد، حرم و نماز و قرآن و ... به شوق می‌آید در واقع بخش انسانی‌اش فعال است. با آمدن ماه مبارک رمضان شاد می‌شود زیرا سهم بخش حیوانی کاهش و بخش انسانی افزایش می‌یابد؛ چون دهانی بستی دهانی باز شد                    تا خـورنـده لقمه‌های راز شـد خدا برای بخش انسانی حرمت قائل است لذا در آن احکام پنج‌گانه را قرار نداده و آزادش گذاشته تا هر کاری می‌خواهد بکند. باید و نبایدهای دین مربوط به بخش حیوانی است البته نیازهای این بخش هم محترم است ولی باید حلال بودن و اندازه در آن مراعات شود و جلوی فعالیت و رشد فوق عقل را نگیرد تا جایی که فوق عقل هم بالغ و فعال شود. بلوغ جنسی هم این‌گونه است باید شخص به سن بلوغ برسد تا بتواند عاشق شود. هرگاه انسانی توانست «لا اله الا الله» را به راستی بگوید باید جشن تولد بگیرد که توانسته بدون هیچ محاسبه‌ای خودش را وقف خدا و امام زمانش بنماید. در حدیث دیگری علی «علیه‌السلام» این‌گونه می‌فرمایند: «الّلذّه تُلهی» لذت انسان را سرگرم می‌کند. بعضی‌ها به قدری به خوراکی‌های متنوع می‌پردازند که سنگین شده و حتی نمازشان قضا می‌شود. به همین دلیل بسیاری تا ساعت ده و یازده صبح می‌خوابند. این افراد توان ندارند صبح جمعه به دعای ندبه رفته و با امام زمان خود خلوت و مناجاتی داشته باشند. البته همه‌ی بخش‌های ما باید از لذت حلال و به اندازه، بهره ببرند. خانواده‌ی ثروتمند خانواده‌ای است که بخش فوق عقلشان پربار و پربهره باشد و در نتیجه همگی سرشار از عشق باشند. سبک زندگی سالم، سبکی است که ضمن به رسمیت شناختن همه‌ی بخش‌ها، در آن ریاست با فوق عقل باشد. در این صورت خیال می‌تواند بهره خود را ببرد و از رنگ‌ها و چینش‌های مختلف استفاده کند که بسیار مهم است. در روابط عاطفی با اطرافیان باید فوق عقل حاکم باشد تا بهره‌برداری مناسب با مصالح انسانی شخص صورت گیرد. اتفاقاً علامت رشد ایمان افزایش علاقه به همسر و اطرافیان است. مؤمن چون از بالا تغذیه می‌شود بسیار شاد است و به قول معصوم «علیه‌السلام» مثل عسل شیرین است. اگر فوق عقل درست تغذیه شود حتی اگر بخش‌های پایینی کمبودی داشته باشند، آزاردهنده نمی‌باشد. عقده مربوط به زمانی است که عقل و فوق عقل تغذیه نشده‌اند. کسانی هم که کارشان به تیمارستان کشیده می‌شود از این قبیل افراد هستند. البته چه بسا کسانی که به چیزهایی که می‌خواستند رسیده‌اند ولی هنوز هم احساس کمبود دارند. برای همین اکثر افراد از انتخاب‌های گذشته‌شان پشیمان هستند. اگر کسی به خاطر بخش‌های پایینی غصه بخورد معلوم است که فوق عقلش بالغ نشده و شخصیتاً کودک است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرموده‌اند: «مَن بکی علی الدنیا دخل النّار» کسی که برای دنیا گریه کند داخل جهنم است. زیرا بهشت رفتن در گرو فعال شدن همین بخش است. بنابراین باید مراقب کشش‌ها و تمایلاتمان باشیم. برای لذت فوق عقل باید وقت گذاشته و تدریجاً فعالش نماییم. تا انسان بخش فوق عقلانی‌اش را فعال نکند هدف از خلقت را درک نمی‌کند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 331
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 4): شاخص میزان شادی و آرامش شناخت نفس است

خانواده آسمانی (جلسه 4)؛ 89/8/13

(جلسه 4): شاخص میزان شادی و آرامش شناخت نفس است

به نصّ قرآن و فرمایش معصومین ما یك پیشینه دنیایی داریم و یك حیات دنیایی و دوره سوم حیات ما، حیات بعد از دنیاست كه از آن تعبیر به آخرت كرده‌اند. ما دارای یك ریشه آسمانی هستیم كه قبل از دنیاست. درواقع دارای یك خانواده آسمانی هستیم و زمانی قبل از این‌كه به دنیا بیاییم و به این قالب‌های محدود طبیعی و جنسی تعلق بگیریم، با خانواده خودمان زندگی می‌كردیم و در وطن خودمان بودیم و وقتی كه به عالم نسیان «ناسوت» یعنی طبیعت آمدیم فراموش كردیم كه قبلاً كجا بودیم و چه منزلت و اصل و ریشه‌ای داشتیم؟ طبق اصل معاد ما بازمی‌گردیم به جایگاهی كه قبلاً بودیم. اما برخلاف قبل كه در وطن و در كنار خانواده آسمانی‌مان بودیم، انتخاب كیفیت حیات ما با خودمان است كه سعادت را برگزینیم یا شقاوت را؟ بنابراین باید با توجه به ریشه و اصل و نسب خودمان زندگی كنیم. باید خودمان را درهر سه مرحله بشناسیم تا به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام مشمول رحمت خدا شویم. تا این شناخت حاصل نشود و باور نشود، ما نمی‌توانیم واقعاً ‌خودمان را به شادی و آرامش برسانیم. باور شدن یعنی این که بینش و نگاه در انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتار و افكار ما تأثیر بگذارد. یعنی ما با شناخت‌هایی كه از خودمان داریم دست به انتخاب‌، ارتباط، رفتار و افكار می‌زنیم لذا به نتیجه‌ای كه می‌خواهیم نمی‌رسیم. نه در دنیا و نه در آخرت آدم خوشبختی نخواهیم بود. خداوند شاخص میزان انسانیت و پیشرفت ما را میزان شادی و آرامش ما قرار داده است. اصل این است كه من خودم را پیدا كنم. آن خودی كه قرار است به حیات ابدی برود. خودم را با اصل و نسبم بشناسم. باید با خود حقیقی‌ام انس بگیرم و برای این خود انتخاب كنم، ارتباط برقرار كنم، رفتار كنم و فكر كنم حتی اگر نماز هم بخوانم، این بخش طبیعی من است كه سوار نماز می‌شود. مهم‌تر از این‌كه دست به هر كاری بزنم و عمل كنم این است كه بدانم كیستم و از كجا آمدم؟ كجا هستم و كجا می‌روم؟ من كیستم كه خداوند می‌فرماید؛ همه آسمان و زمین را برای من آفریده؟ فرشته‌ها بر من سجده كردند؟ و خداوند برای كوچك‌ترین كارهایم هزاران فرشته در استخدام من درآورده است؟ من كیستم كه بهشتم به اندازه همه آسمان‌ها و زمین است؟ خداوند برای من وحی فرستاده و 13 معصوم و میلیون‌ها انسان شهید شدند تا من خودم را پیدا كنم؟ قرآن در مورد «اولوالالباب» می‌فرماید: این‌ها دائماً كارشان تفكر در خلقت آسمان‌ها و زمین است. به هیچ چیز عادی نگاه نمی‌كنند. «ربنا ما خلقت هذا باطلا ربّنا فقنا عذاب النار»؛ خدایا تو این‌ها را باطل و عبث خلق نكردی.خدایا ما را از عذاب جهنم نجات بده. صاحبان خرد با تفكر (بدون آیه و روایت) مسیر هدف خلقت را طی می‌كنند از دنیا خارجش می‌كند و بهشت و جهنم را می‌بیند و وقتی دید از جهنمش می‌ترسد و به خدا پناه می‌برد. مهم‌ترین كار من این است كه خودم را پیدا كنم. من اول باید با خودم آشتی كنم وگرنه همه تصمیم‌هایم اشتباه از كار درمی‌آید. باید در خودم دنبال خودم بگردم. تا وقتی كه فكر می‌كنم چیزی خارج از خودم هست كه من با آن خوشبخت هستم (كمالات جمادی، نباتی و حیوانی) اصلاً خودم را گم كردم. به‌جای این‌كه برای رسیدن به خوشبختی و آرامش دنبال هزار چیز در خارج از خودمان بگردیم، باید دنبال یك چیز بگردیم و درصورتی كه آن را پیدا كنیم واقعاً شاهد خوشبختی و سعادت خواهیم بود. وگرنه تا آخر عمرمان در سراب هستیم. آن چیز بیرون از خودم نیست. باید با خودم رفیق شوم و انس بگیرم. ما تا وقتی كه از خودمان فراری هستیم هرگز به آرامش و خوشبختی نمی‌رسیم. تا وقتی دستت به دعا بلند است كه به كمالات دنیایی برسی و خوشبختی چیزی غیر از خودت و خارج از خودت هست، اصلاً خودت را نشناختی و هنوز در خیالات و توهم هستی. انسان باید بگردد خودش را پیدا كند. اگر خودت را پیدا كردی هیچ چیز خارج از خودت نمی‌تواند به تو صدمه بزند. علت این‌كه ما دائماً لگدكوب می‌شویم،‌ برای این است كه ما همه شخصیتمان را خارج از خودمان می‌بینیم. ما اصلاً خودمان را پیدا نكردیم. ما داریم با بخشی زندگی می‌كنیم كه همه كمالات آن بخش، خارج از خودمان است. آدم فقط ترانه عاشقانه را برای معشوق خودش می‌تواند بخواند. عشق به معنای حقیقی فقط یك جا مصداق حقیقی دارد و آن هم در مورد معشوق انسانی. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «عجبتُ لمن ینشد ضالته و قد اضلّ نفسه فلا یطلب»؛ من تعجب می‌كنم از این‌كه دنبال گمشده‌هایش می‌گردد در حالیكه خودش را گم كرده و طالب خودش نیست. در قیامت و معاد سؤالات، تكوینی است. از نفست می‌پرسند. اگر با ساختار آنجا متناسب نباشد، اصلاً به درد نمی‌خورد. آدم باید از یك جنین سالم درس یاد بگیرد. جنین تمام وقتش را برای دنیا صرف می‌كند. اگر از اول فرمول‌ها را بشناسیم جوانی و عمر را تلف نمی‌كنیم. به فرمایش پیامبرصلی الله عله وآله وسلم؛ كسی قدم از قدم برنمی‌دارد مگر از این دو چیز از او می‌پرسند. تا وقتی انسان خودش را نشناسد، همه كارهایش جاهلانه است. باید بدانیم از كجا آمدیم؟ در وطن اصلی كه بودیم چه چیز داشتیم كه خوشبخت بودیم؟ در كجا هستیم و به كجا خواهیم رفت؟ علوم انسانی تعاریف كاملاً غلطی از انسان دارد. نفس ساختار ریاضی دارد. خداوند هر چیزی را ریاضی خلق كرده است. نفس من فقط با یك سلسله چیزها شاد و آرام و خوشبخت است. خیلی مهم است انسان باورش شود و هویت خودش را بشناسد و از خانواده آسمانی خودش فراری نباشد. چرا من دنبال خودم نمی‌گردم؟ چرا ما حوصله پی بردن به رمز و راز خودمان را نداریم؟ با وجود این‌كه می‌دانم هیچ‌یك ازاموال دنیا برایم ماندگار نیست چرا رغبت ندارم بدانم كجایی هستم و اصلم از كجاست؟ والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

صوت

1 - (جلسه 4): شاخص میزان شادی و آرامش شناخت نفس است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed