www.montazer.ir
چهارشنبه 17 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 387
زمان انتشار: 12 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی،جلسه 43 ، 93/05/18

تنبلی و بی حوصلگی،جلسه 43 ، 93/05/18

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی            از بهانه‌گیری تا انکار خداوند می‌دانیم که انسان‌ها، کشش‌های فطری بسیاری دارند؛ آنها فطرتاً عاشق زیبایی مطلق، علم مطلق، لذت مطلق، حیاتِ مطلق و... می‌باشند. یکی از این کشش‌های فطریِ مشترک در تمام انسان‌ها، داشتنِ راحتی‌ِ مطلق است. انسان ذاتاً راحت‌طلب بوده و از کار و تلاش بیزار است و همواره سعی می‌کند تا خود را به راحتی و آسایش برساند. او نه تنها تحمل سختی را در مورد خویش ندارد، بلکه آن را برای متعلّقین و وابستگانِ خود نیز نمی‌پسندد و تلاش می‌کند تا آنها را به راحتی و رفاه برساند. راحتیِ مطلق، تنها در زندگیِ آخرتی برای انسان حاصل می‌گردد، حال آنکه بسیاری از انسان‌ها در دنیا به دنبالِ آن می‌گردند. این توهمِ دردسرساز، این دسته از انسانها را به سمت راحت‌طلبی‌هایی در دنیا سوق می‌دهد که به سودِ ابدیت آنان نبوده و تمام آخرتشان را به آتش می‌کشد. آنها برای آنکه راحت‌تر بتوانند به این راحتی دست یافته و از زیر بار مسئولیت‌های انسانی، الهی، دینی و اخلاقی خود فرار کنند، از پذیرش خداوند و اصل معاد سر باز زده و آن را انکار می‌کنند. به تصویرسازیِ قرآن از این موضوع دقت کنید؛ «بَل یرید الانسان لیفجر امامه، یسئل ایّان یوم القیامه» (سوره قیامت، آیه 6 ـ5) ترجمه: بلکه انسان می‌خواهد هرچه از عمر او در پیش است همه را به فجور و هوای نفس بگذراند (که دائم با شک و انکار) می‌پرسد کی روز قیامت بود؟ اساساً در تمام طول تاریخ، هرگز منکران خدا و قیامت، استدلال قانع‌کننده‌ای برای انکارشان نداشته و ندارند، از همین رو همواره از حضور در میادینِ مناظره شانه خالی کرده‌اند تا نکند ناچار به پذیرش مسئولیت‌های الهی و انسانی گردند. این نوع بهانه‌گیری‌ها از اصول و مبانیِ توحیدی و اعتقادی تنها در انسان‌های تنبل و بی‌حوصله‌ای دیده ‌می‌شود که راحت‌طلبی را در این دنیا جستجو می‌کنند. حتی در میان کسانی که به یگانگی خداوند و معاد معتقدند، گروهی که تنبل و بی‌حوصله‌اند، آسان‌تر جذبِ فضاهای غیرمذهبی شده و یا به راحتی به ارتباط با کسانی تن می‌دهند که می‌توانند فضای اعتقادیِ ذهن آنها را رفته رفته کمرنگ‌تر نموده و انجام بسیاری از گناهان را در نزدشان موجّه و قابلِ ارتکاب جلوه دهند. چرا که بهانه‌گیری و سرباز زدن از مسئولیت‌ها از خصوصیاتِ مشترک انسانهای تنبل و بی‌حوصله است. انسان‌هایی که شجاعت و قدرتِ عمل کردن را دارند و با اقتدار مسئولیت‌های الهی و انسانی خود را می‌پذیرند، هرگز به دنبال بهانه‌گیری و عذرتراشی نیستند. بعضی از مصادیق بهانه‌گیری در تنبلی فراموش نکنیم که هر آنچه را که در راه اطاعت خدا هزینه نکنیم، حتماً روزی در راه معصیت خداوند هزینه خواهد شد. تنبلی‌ها در کسب لقمه‌ی حلال، پرداخت خمس، زکات، صدقه، انفاق و... قطعاً انسان را از قرب به خداوند روز به روز دورتر نموده و گرفتار معصیت خواهد نمود. همه‌ی ما می‌دانیم که عدم تحرک کافی و تغذیه‌ی سالم بخصوص در زندگی‌های شهری، عاملِ مهم و مؤثری در بروز بیماری‌های خطرناک و مهلکی چون بیماری‌های قلبی و عروقی است. اما غالبِ انسان‌ها در زندگی شهرنشینی با علمِ به این موضوع، به سراغ ورزش و تحرک بدنیِ کافی نرفته و یا زمانِ لازم را برای تهیه‌ی خوراک‌های سالم و کم‌خطر صرف نمی‌کنند و بیشتر از غذاهایی استفاده می‌نمایند که سریعتر آماده شده و یا ارزش غذایی کافی ندارند. همین تنبلی‌ها، در نهایت به بیماری‌های خطرناکی منجر می‌شوند که پرداخت هزینه‌های هنگفت درمانی و صرف وقت و انرژیِ زیاد برای درمان، جزء لاینفکِ آنها می‌باشد. حتی گاهی تنبلی در مراجعه‌ی به پزشک، گروهی از این انسانها را به دام مرگ کشانده است. تنبلی در تأمین نیازهای فرزندان (سلامت و زیبایی، هوش، دین، عقل، اخلاق) سبب شده که در نسل جدید شاهد کمرنگ شدن اصول اخلاقی و اعتقادی باشیم. پدر و مادری که خود در جنبه‌های فوق عقلانی قدرتمند نیستند، هرگز نمی‌توانند فرزندانِ قدرتمند و متدینی را بپرورانند. تنبلی در آموختنِ مهارت‌هایِ ارتباطیِ خانواده، بی‌شک ضربه‌های سنگینی را بر پیکره‌ی خانواده و اجتماع وارد خواهد نمود. غالباً گروهی، برای روزه‌های تابستان، حجاب، جهاد و ... گرمای هوا را بهانه‌ای قرار می‌دهند تا بتوانند از زیر بار این مسئولیت‌ها شانه خالی کنند. اما این نکته را هرگز از خاطر نبریم که خداوند همواره در زمین حجت‌هایی قرار داده است که در شرایطی، شجاعانه و با قدرت تن به انجامِ مسئولیت‌های خویش سپردند که صدها بار سخت‌تر و طاقت‌فرساتر از شرایط آنان بوده است. اما به هر حال طبق فرموده‌ی پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم»، بیشتر ناله‌های اهل جهنم از امروز و فردا کردن است. و این فرمایش نشان می‌دهد که بیشتر اهل جهنم، دین ستیز نبوده‌اند، بلکه دین‌گریز بوده‌اند و با بهانه‌جوایی‌ها و تنبلی‌ها از زیر بار مسئولیت‌های الهی و انسانی سر باز زده‌اند.                         والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .  

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 385
زمان انتشار: 12 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی،جلسه 42 ، 93/03/24

تنبلی و بی حوصلگی،جلسه 42 ، 93/03/24

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی روان شناسی تنبل 1-کم خردی و سبک سری در روایت داریم: تنبلی و سستی، خوی انسان‌های سبک‌عقل است. انسان در تمام ابعاد پنج‌گانه وجودش، نیازهایی دارد که موظف به تأمینِ تمام آنهاست. کوتاهی در تأمین این نیازها، نشانه‌ی کم‌خردیِ یک انسان بوده و در نهایت به آسیب‌های جدّی و ندامت‌باری خواهد انجامید. اوجِ این مسئله در گروهی از انسان‌ها دیده می‌شود که به دنبال تنبلی در استفاده از تغذیه‌ی مناسب، ورزش، رعایت اصول بهداشتی و ... به بیماری‌های گوناگونی دچار می‌شوند. حتی بعضی از انسان‌ها، به سبب تنبلی در رعایت دستوراتِ پزشک بعد از ابتلا به بیماری و مصرفِ صحیحِ داروها، جانِ خویش را از دست داده و فرصتِ گرانبهایِ عمر را در آخرت‌سازی از خویش دریغ می‌نمایند. گروهی دیگر به خاطر تنبلی، حاضر به هیچ‌گونه تغییر، تنوع و پیشرفتی در زندگی نبوده و این تنبلیِ خویش را با بهانه‌هایی از قبیل زُهدورزی توجیه می‌نمایند. انسان ها برای تأمین تمام نیازهایِ وجودیِ خود (جسمی و جنسی، عقلی و وهمی و فوق عقلانی)، نیازمند کسب دانش و دریافتِ مهارت‌هایی هستند که برای هر گونه انتخاب، ارتباط، افکار و رفتار در آن بخش لازم و ضروری می‌باشند. تنبلی در کسب این دانش‌ها و مهارت‌ها، خسارت‌های سنگین و جبران‌ناپذیری را به وجود انسان‌ها تحمیل خواهد کرد. سه دسته از اطلاعاتِ تخصصیِ زیر، از لوازم واجب و اساسی برای تأمین سعادتِ دنیا و آخرتِ هر انسان بوده و «کسب اطلاعات» پیرامون آنها و تمرین برای رسیدن به مهارت در آنها، وظیفه‌ی واجبِ هر انسان است: 1-        خودشناسی و اعتقادات؛ رسیدن به یک شناخت حقیقی از خود به عنوان یک موجود جاودانه و فهم چهارچوب‌ها و اصول اعتقادی که انسان را در جهت رسیدن به سعادت ابدی‌اش یاری می‌نماید. 2-        اخلاقیات؛ که شامل اطلاعاتِ لازم در برقراری ارتباطِ صحیح با خدا، خودِ انسان و دیگران می‌باشد و انسان را از آسیب‌های جدّی در روابط مختلف در امان می‌دارد. 3-        احکام؛ (علوم رساله‌ای و شناخت حرام‌ها و حلال‌ها و ...) که حافظِ حریم انسان‌ها و خانواده‌ها از گزندهای بزرگ می‌باشد. تمام مردان و زنان موظف‌اند، این سه دسته اطلاعات تخصصی را آموخته و در تک‌تک روابط و مراحلِ گوناگونِ زندگی خود جاری کنند. پدر و مادری که هنوز خط قرمزهای دین خود را نمی‌شناسند، قطعاً نمی‌توانند آن را به فرزندانِ خویش بیاموزند. عدم رعایت لقمه‌ی حلال، فرزندان را به موجودات بی‌عاطفه‌ای بَدَل خواهد نمود که اولین قربانیانِ این بی‌عاطفگی، خودِ پدر و مادر در سنین کهولت و در هنگام نیازشان به فرزندان می‌باشند. عدم کسب دانش‌ها و مهارت‌های جنسی، عاطفی و همسرداری است که سبب بروز اختلافاتِ خانوادگی و افزایش آمارِ تکان دهنده‌ی طلاق در جوامع بشری شده است. تنبلی والدین در کسب اطلاعات و مهارت‌های تربیت فرزند، خسارت‌های سنگینی را به اقتصاد و عواطف خانواده تحمیل خواهد نمود و زمان بلوغ و بعد از بلوغِ پُرتنش و آلوده‌ای را برای خانواده رقم خواهد زد. خانواده‌ای که فرزندان خود را در جهت آموزش‌های دینی یاری نمی‌کنند و آنها را در جهلِ انسانی نگه می‌دارند، مرتکبِ بزرگترین خیانت‌ها در حق آنها شده و قطعاً آنها را به تنبلی‌های گوناگون به خصوص تنبلی‌های فوق عقلانی که ناشی از عدم شناختِ حقیقیِ خودشان است، مبتلا خواهند ساخت. فراموش نکنیم که تنبلی‌های فوق عقلانی بسیار شایع‌تر از تنبلی‌های دنیایی است و کسی که در امورات دنیایی خود تنبل باشد، حتماً در اموراتِ آخرتی‌اش تنبل‌تر خواهد بود.   2- به تأخیر انداختن عمل حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «تأخیر العمل، عنوانُ الکَسَل؛ به عقب انداختن یک عمل، علامتِ تنبلی است.» یکی از خصوصیاتِ انسان‌های تنبل، به تأخیر انداختنِ کارهایشان می‌باشد. انسانی که می‌فهمد با گذراندن دوره‌ای خاص و یا با آموختن یک دسته از اطلاعات می‌تواند، مشکلِ بزرگی از خود را حل نموده و به سعادت برسد، اما هر روز آنرا به تأخیر می‌اندازد، به خسران عظیمی دچار خواهد شد.   ریشه‌ی تنبلی در بیماری‌های اخلاقی و روحی از نگاه نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» کلیدهای گرانبهایی در بخشی از دعای نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» نهفته است که آنها را مورد بررسی قرار می‌دهیم؛ «أمنُن علینا با النّشاط (1)، و أعذنا من الفشل و الکسل (2)، و العجز (3) و العمل (4)... پروردگارا منّت گذار بر ما به سرزندگی، و پناه بده ما را از شُلی و تنبلی و ناتوانی و بهانه‌گیری ... (1) سرزندگی؛ قسمتی از سرزندگی و نشاط در زندگی هر انسان، در اختیارِخود اوست. استحمام در شب‌ها، بخشِ زیادی از نیازِ انسان را به خواب کم‌تر نموده و موجب آرامش مغزی و روحی او می‌گردد و برایش نشاط آفرین خواهد بود. انتخاب عطرها، رنگ‌ها، لباس‌ها و ... که با ساختارِ نفس هر کس متناسب اند می‌توانند نشاط‌آفرین باشند. مواد غذایی گوناگون تأثیرات مختلف بر روح انسان‌ها دارند. باید غذاهای نشاط‌آورِ طبعِ خود را شناسایی نموده و از آنها در شرایطِ لازم برای رسیدن به آرامش و شادی استفاده نماییم (مثل شب‌های امتحان، کنکور...) و بعد از تلاش‌های خودمان، نشاط را از پروردگارمان طلب کنیم که هیچ چیز جز به اذن او در عالم جریان نخواهد یافت. از خداوند اِلهام در استفاده‌ی آنچه که به ما نشاط می‌دهند را بخواهیم تا بتوانیم بهتر از پیرامون خود در جهت سرزندگی روحمان بهره جوییم. (1) سستی و تنبلی؛ پناه بردن به خدا از سستی و تنبلی، در حقیقت پناه بردن به او شرّ ریشه‌ی اصلی شقاوتِ انسانی است. انسان‌های تنبل نه حق خود را رعایت می‌کنند، نه حق خداوند و انسان‌های دیگر را و در دنیا و آخرت شقّی و بدبخت خواهند بود. (2) عجز؛ عدم آینده‌نگری‌های ما و تنبلی در اداره‌ی امورات به نفعِ آینده، سبب درماندگی‌ها و شکست‌های بزرگ در زندگی‌مان خواهد شد. انسان‌های زرنگ و زیرک از کارهایی که ممکن است روزی آنها را به عجز برساند، پرهیز می‌کنند. تنبلیِ گروهی از انسانها، آنها را از بسیاری از فعالیت‌های اقتصادی که آن را متناسب با شئونِ وهمیِ خود نمی‌دانند باز می‌دارد، لذا در بسیاریِ از اموراتِ مادی زندگی خویش به عجز و ناتوانی می‌رسند. (3) بهانه‌گیری؛ بهانه‌گیری در حقیقت به معنای فرافکنی، توجیه کردنِ تنبلی‌ها با عواملِ دیگر و دلیل‌تراشی برای تنبلی‌ها و سستی‌ها به طُرُقِ گوناگون است. اما از خاطر نبریم! که خداوند در تمام محیط‌ها، حجّت‌هایی از خویش قرار داده است تا بهانه‌ای برای هیچ انسانی باقی نماند. انسان‌هایی که در کفرآمیزترین شرایط زندگی، مقدس و متدیّن زندگی می‌کنند. راه بهانه را برای تمام انسانهایی که در شرایط مشابه و یا بهتر زندگی می‌کنند، می‌بندند. «موضوع بهانه‌گیری را در جلسه‌ی بعد پی خواهیم گرفت.»   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 384
زمان انتشار: 12 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی،جلسه 41 ، 93/03/10

تنبلی و بی حوصلگی،جلسه 41 ، 93/03/10

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی مسیرِ صحیح ارضاء بینهایت‌طلبی در انسان‌ها آموختیم که تمام ضعف‌های انسان، ریشه در ضعف بخش فوق عقلانی او دارند و هر قدرتی در انسانها، باز به قدرت و قوّت این بخش برمی‌گردد. متأسفانه، عدم معرفت صحیح انسا‌ن‌ها نسبت به این بخش، سبب شده است تا در توجه به تغذیه‌ی آن بی‌اهمیت بوده و در تغذیه‌ی بخش‌های گوناگون وجودی خود، عدالت را رعایت ننمایند. برای رسیدن به مرحله‌ای که تمام قوای وجودی انسانها نسبت به ارزش و اصالتشان عادلانه تغذیه شوند، اولین اقدام، شناخت شئون، ارزش و اصالت هر بُعد است. ابعادِ چهارگانه پایینی، در حقیقت ابعادی ابزاری بوده و تنها بُعد اصیلِ وجود هر انسان بُعد فوق عقلانی اوست که جاودانه و بینهایت‌طلب است. از همین رو اولین اقدام هر انسان، شناسایی زوجِ این بخشِ بینهایت‌طلبِ وجودش است، زیرا در غیر اینصورت، بینهایت‌طلبی‌های انسان به جایِ جریان یافتن در بُعد عقلانی، در بعدهای پایین‌تر به جریان افتاده و او در بخش‌هایی به بینهایت‌طلبی گرفتار می‌شود که فاقد ارزش بوده است. اوجِ این مسیرِ اشتباه را می‌توان در زندگی سلاطین، پادشاهان و متموّلینِ تاریخ به وضوح مشاهده نمود. انسانهایی که در جمع‌آوری اموال و ثروت‌های گوناگون، و یا در کسب اموراتی وهمی از قبیل (مقام و جاه و ریاست و ...) و حتی در امور علمی، بدون هیچ نیت انسانی، افسارگسیخته پیش می‌روند، از قربانیانِ این مسیرِ نادرست اند. بُعد الهیِ انسانها، تنها در یک زمان، می‌تواند خوب و حقیقی تربیت گردد که با زوجِ متناسب و بینهایت خود یعنی الله آشنا شده و به واسطه‌ی پیوند با خانواده آسمانی‌اش که مظاهر تمام‌نمای الله در عالم طبیعت اند، به سوی این زوج حرکت کند. این حرکت می‌تواند روز به روز او را به شادی، قدرت و آرامش بیشتری برساند. رحم‌های قدرتمند برای ربوبیت انسان خداوند بزرگ، از جریان ربوبیت خویش، سه رحم قدرتمند را در جهت رشد سریعتر و پیوند بیشتر با زوج حقیقی انسانها، برای آنان طراحی نموده است، رحم‌های زمانی، مکانی و رحم استاد. خاصیت این رحم‌ها، پرورندگی است و انسانی که در این رحم‌ها قرار گرفته و از آنها به طور متناسب، استفاده می‌نماید. با سرعت و قدرت بیشتری، به حرکت خویش ادامه خواهد داد. درست مانند نطفه‌ای که وقتی در رحم مادر، قرار می‌گیرد، با سرعتی بسیار زیاد در زمانی کوتاه (نُه ماه) به یک انسان کامل تبدیل می‌گردد. در این جلسه، به مناسبت آغاز ماه شعبان و نزدیک شدن ضیافت رمضان، اندکی پیرامون این رحم‌های زمانی و نحوه‌ی استفاده از آنها در تغذیه‌ی بخش فوق عقلانی، بحث خواهیم نمود. آماده شدن برای یک مهمانی بزرگ رحم‌های زمانی در ماههای مختلف قمری، پراکنده می‌باشند. به عنوان مثال در ماه رجب، روزه‌ی روز بیست و هفتم، معادل 70 سال عبادت است، یعنی نورانیت و قدرت 70 سال عبادت را در روح انسان تولید می‌کند. ماه شعبان نیز قدرتِ سازندگیِ فوق العاده‌ای برای انسانها به همراه دارد، زیرا آنان را برای استفاده از ماه رمضان و دریافت فیوضاتِ آن آماده می‌نماید. علت اینکه بسیاری از انسان‌ها، ادارکی از ضیافتِ خداوند در ماه رمضان نداشته و اساساً آن را مهمانی نمی‌دانند و از روزه‌داری، تنها نخوردن و نیاشامیدن را حس می‌کنند، آن است که اصلاً در رحم‌های قبلی تربیت و آماده‌ی درکِ این مهمانی نشده‌اند. لذت‌های یک مهمانی با الله و خانواده آسمانی در ذائقه‌ی گروهی از انسانها، تعریف نشده است، زیرا آنان، اساساً روزه را در بخش حیوانیِ خود تعریف نموده و به آن تن می‌دهند. از سویی اگر کسی از رحم‌های رجب و شعبان برای ورود به ماه رمضان استفاده ننموده باشد و برای این میهمانی بزرگ خود را آماده نکرده باشد، قطعاً نمی‌تواند از شرایط این مهمانی لذت ببرد. کسی می‌تواند از رمضان به عنوان یک ماه عسل با زوج حقیقیِ خود (الله) لذت بُرده و از خوراک‌های عالی و فوق‌العاده‌ای که معشوقش برایش مهیا نموده استفاده کرده و رشد نماید که ؛ خود را آرام آرام از ماه رجب و بعد در ماه شعبان آماده نموده باشد. کسی که خوب از رحم رجب و شعبان برای آمادگی‌اش استفاده کرده، قطعاً می‌تواند از سفره‌های رنگینی که برای بخش فوق عقلانیِ او تدارک دیده شده است، بهره گیرد. برای ورورد به مهمانیِ رمضان، باید ابتدا وارد رحمِ ولایت در ماه شعبان شد. اگر کسی در ماه شعبان با امام زمانش پیوند نخورد، از رمضان، چیزی جز تشنگی و گرسنگی نخواهد فهمید. اساساً وجود اعیاد ولایی (تولدامام حسین، امام سجاد، حضرت ابوالفضل، حضرت علی اکبر و حضرت صاحب الزمان علیهم السلام) در ماه شعبان، گلبارانی است از سوی پروردگار برای قوّت بخشیدن به احساساتِ ما تا بتوانیم به پیوند عمیق‌تری با امام خویش دست یابیم. در ماه شعبان، باید اندکی از شلوغی‌های ارتباطات و برنامه‌ریزی‌های گوناگونِ زندگی خود را کمتر نموده و بخش فوق عقلانی را بیشتر به ارتباط با الله و خانواده آسمانی خویش مشغول کنیم. چند روز از ماه را روزه بداریم، از مناجات‌های این ماه، مثل مناجات شعبانیه، خوب استفاده کنیم؛ این مناجات عاشقانه‌ترین مناجات میان انسان و الله است، فراموش نکنیم که در هنگام قرائت این مناجات، آن را با تمام وجودمان میان خود و الله تصور کنیم. در فرازی از مناجات شعبانیه، از خداوند می‌خواهیم تا ما را جزء کسانی قرار دهد که آنان را به یاری خود فرا خوانده و اجابتش می‌کنند. خداوند در جریان ربوبیت خویش، انسانها را به یاری خویش می‌خواند تا روحشان را بزرگ‌تر نموده و به قدرت برساند. این به یاری خواندن‌ها، نه از سر نیاز خداوند که برای قدرت یافتن و رشدِ آنها طراحی شده است. هر اجابتی از سوی انسان علامت صدق اوست. ریشه کلمه‌ی صدقه نیز، از صدق می‌آید و نشانه‌ی آن است که ما حاضریم چقدر برای معشوق خود هزینه کنیم. انسانی که حاضر به هزینه کردنِ صادقانه از تمام ابعاد زندگی‌اش (استعداد، جوانی، آبرو، مال و عمر و ...) برای معشوقش نیست، هرگز به رشد نخواهد رسید. زیرا اساساً میان او و الله عشقی برقرار نشده است که او را به صدق برساند. سعی کنیم تا می‌توانیم در ماه شعبان، از گناهان متداول و خُلق‌های بد فاصله بگیریم، چرا که اگر نتوانیم در ماه شعبان بخش فوق عقلانیِ خود را کمی تقویت نموده و به آسمان مرتبط نماییم، قطعاً از رمضان، دریافتی نخواهیم داشت. اعمال این ماه را از مفاتیح استخراج نموده و در انجام آنها جدی باشیم. ذکرها و عباداتش را با حوصله و تمرکز بیشتری تکرار کرده و به خلوت‌هایمان کمی بیشتر توجه نماییم. شنیدنِ بحث‌های معرفتی، قدرتِ فوق‌العاده‌ای در انسان تولید می‌کنند، زیرا افزایش سطح معرفت، قدرت و جدیت بیشتری در انسان برای ترک تنبلی‌های فوق عقلانی ایجاد می‌نماید. از خاطر نبریم که هر چه خوراک‌های فوق عقلانی بیشتر می‌شود، انس انسان با غیب نیز بیشتر می‌شود، برای چنین انسانی، دیگر هیچ چیز هراس‌انگیز نخواهد بود، زیرا او روز به روز به لحظه‌ی باشکوه تولدش که عمری در جهت آماده نمودنِ خود برای آن بود، نزدیک‌تر می‌گردد. و این لحظه برایش بسیار شعف‌آفرین و لذت بخش خواهد بود. ماه شعبان را محترم بشماریم و از آن برای رفاقت‌های آسمانی و رشدِ کودک عزیز روانمان استفاده کنیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 383
زمان انتشار: 16 آوریل 2014
| |
(جلسه 27) دینداری بدون عشق ممکن است ما را به بهشت برساند  اما به الله نه

خانواده آسمانی (جلسه 27) 90/1/18

(جلسه 27) دینداری بدون عشق ممکن است ما را به بهشت برساند اما به الله نه

در سلسله مباحث خانواده آسمانی دو نكته عرض شد؛ یكی این‌كه بدون عشق حقیقی نمی‌توانیم دینداری موفقی داشته باشیم و دیگر این‌كه مصداق عشق حقیقی به ما معرفی شده است. دقیقاً مانند تمام امور دنیایی كه بدون عشق موفقیت جدی در پی نخواهد داشت. در دینداری بدون عشق نیز رشد و بالندگی وجود ندارد. انسان به‌دلیل نیازی كه به عشق دارد همواره معشوق‌های نباتی و جمادی و حیوانی و حتی عقلانی دارد ولی اگر به اهل بیت «علیهم‌السلام» به عنوان معشوق‌های حقیقی عشق نورزد به ظاهر دینداری كرده ولی با معشوق‌های غیرانسانی زندگی می‌كند. در حج نیز وقتی امام صادق «علیه‌السلام» باطن حجاج را به شخصی نشان می‌دهد شخص مشاهده می‌كند كه تعداد بسیار كمی از آن‌ها انسان هستند. بدون عشق،‌ نماز، قرائت قرآن، روزه، حج و جهاد لذتی ندارد. انسان باید دست از تجارت (طمع به بهشت) و ‌ترس از جهنم بردارد و با عشق طی طریق كند. دینداری بدون عشق ممكن است ما را به بهشت برده و از جهنم برهاند ولی به «الله» نمی‌رساند. به همین دلیل است كه خداوند دین را مبتنی بر عشق كرده و غیر از آن را نمی‌پذیرد. «لا اله الا الله» یعنی هیچ «اله» و معشوقی جز «الله» نیست و نمی‌گوید هیچ معبودی بلكه هیچ معشوقی جز او نیست. در سوره توبه آیه 24 هم مسئله عشق و محبت را مطرح كرده است و این عشق را مبتنی بر سه چیز می‌داند؛ خدا، رسول و اهل بیت «علیهم‌السلام» و جهاد در راه خدا. اگر واقعاً عاشق هستیم باید بتوانیم موانع عشق را (با جهاد) از سر راه برداریم. اگر لازم شد هجرت و اگر اقتضاء كرد، دست به شمشیر ببریم. انسانِ عاشق وجوهات شرعی واجب و مستحب را با عشق می‌پردازد. نه این‌كه با حساب و كتاب كه مثلاً به او بگویند اگر نپردازی لقمه‌ات حرام می‌شود و نطفه فرزندت آلوده به حرام شده است. دو نفر كه عاشق هم هستند وقتی بیرون می‌روند عاشقانه هزینه می‌كنند و حتی ناراحتند كه چرا بیشتر ندارند تا خرج یكدیگر كنند. انسان غیرعاشق به علوم دنیایی اهمیت بیشتری می‌دهد تا آموختن قرآن، اخلاق و احكام. ولی انسان عاشق دائماً در پی راه‌هایی است كه به خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» نزدیك‌تر شود. از طرفی انسان در این عشق مدیون خود خداست. (لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است) خودشان به ما آموخته‌اند كه این‌گونه دعا كنیم. «أن یجعلنی معكم فی‌الدنیا و الآخره» وقتی انسان عاشق شد هیچ‌ كاری برایش سخت نیست زیرا همه این‌ها باعث قرب به معشوق می‌شود. بعضی‌ها ممكن است در طول عمرشان صدها ساعت در مسجد بوده‌اند ولی هرگز لحظه‌ای با خدا حرف نزده‌اند. یك شب با خدا بودن به اندازه قرن‌ها عمل می‌كند. كسانی كه تمرین می‌كنند با خدا حرف بزنند یا چیزی برای خدا بنویسند پس از مدتی می‌بینند كه این خداست كه سخن می‌گوید و می‌نویسد «و لكنه اول من المذكور و ثان من الذاكر» همه عمر برندارم سر از این خمار و مستی / كه هنوز من نبودم كه تو بر دلم نشستی كسی كه میل به عشق‌بازی با خدا ندارد، امیدی به او نیست و این بی‌میلی مانند سرطان است. اگر در خودمان تمایل به خلوت با خدا و معصومین «علیهم‌السلام» دیدیم حتماً بدانیم كه خبری است و از آن طرف ما را صدا می‌زنند. نماز كار هركسی نیست. اگر میل به نماز داریم خیلی قدر خودمان را بدانیم «استعینوا بالصبر و الصلوه و انها لكبیره الا علی الخاشعین» كسی كه سر نماز به ‌ترجمه توجه می‌كند، هنوز دل نداده است. بعد از طی مراحل عقلی كار ما فقط با دل است. خداوند قرآن را بر قلب پیامبرصلوات الله علیه نازل كرد نه بر عقل او. دلیل این‌كه شعار قرآن این است كه هرچه مؤمن‌تر باشی شادتر و بانشاط‌تر هستی، این است كه خدا رابطه را با دل قرار داده است نه فكر و عقل. كسی كه می‌خواهد از افكار بد نجات پیدا كند باید افكار خوب را جایگزین كند. اگر نجات پیدا نكردیم ممكن است در لقمه اشكال باشد. دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها و خوردنی‌های حرام، افكار حرام به همراه دارند و اگر انسان افكار پاكیزه را جایگزین كند به حدی لذت می‌برد كه حاضر نیست به گذشته برگردد. شخصی می‌گفت كه می‌خواهد از افكار و اعمال بد نجات پیدا كند ولی نمی‌توانست. ایشان را خدمت شخص با صفا ونورانی بردیم ساعتی با او نشست وقتی برگشتیم در او توان تغییرات و تصمیمات زیبا ایجاد شده بود. امام سجاد «علیه‌السلام» به خداوند عرض می‌كنند: خدایا چه‌قدر شیرین است كه من در خیالم با تو عشق‌بازی می‌كنم. امكان ندارد انسان در خیال با معشوق عشق‌بازی نكند و در بیرون به او برسد. برای طهارت خیال لقمه باید شبهه‌ناك هم نباشد و مراجع تقلید «حفظهم‌الله» تكلیف ما را روشن كرده‌اند. در بخش اسماءالله گفتیم كه ارتباط با اسم یعنی ارتباط با حقیقت و كمال كه اول به صورت كتاب است. گر میسر نیست بر من كام او/ عشق‌بازی می‌كنم با نام او بنابراین تصاویر و مجسمه‌های حیوانات در منزل و اتومبیل مانع خیالات پاك هستند. اگر اسم‌های معشوق‌های انسانی در معرض دید باشند و انسان رابطه لفظی هم برقرار كند منجر به رابطه تصوری می‌شود و پس از آن رابطه تصدیقی است كه كار عقل است و پنجمین مرتبه رابطه وجودی است. طی كردن این مسیر منجر به رفاقت و صمیمیت می‌شود. برای روشن شدن مطلب مثالی می‌زنیم: انسان وقتی می‌خواهد از استاد یا بزرگی وقت ملاقات گرفته و به دیدارش برود ممكن است نتواند تمركز بگیرد و حتی دچار لكنت شود، لذا مطالب موردنظرش را می‌نویسد و حتی گاهی ممكن است مجبور شود وقت دیگری بگیرد تا بتواند مطالبش را مطرح كند. هنگامی که مطلب را می‌نویسد با لفظ سروكار دارد و به آن فكر می‌كند ولی وقتی چندبار این ارتباط برقرار شد به‌خصوص اگر آن بزرگ هم لطف داشته باشد دیگر صحبت كردن زحمتی نداشته و مانند رفیق راحت می‌تواند با او رابطه كلامی برقرار كند. درباره امام سجاد «علیه‌السلام» آورده‌اند كه ایشان بسیار ابهت داشتند (زیرا تجلی كامل خداوند بوده‌اند و مانند سایر معصومین «علیهم‌السلام» از عظمت زیادی برخوردار بوده‌اند.) و برای این‌كه افراد با حضرت راحت باشند همیشه لبخند به لب داشتند. دوستان با یكدیگر تعارف نداشته و به راحتی می‌توانند باهم رابطه برقرار كنند. «تسقط الآداب عند الاحباب»؛ وقتی صمیمیت به حدی شد كه افراد به هم دست می‌دهند و یكدیگر را در آغوش گرفته، حتی می‌بوسند واقعاً رابطه قلبی و دلی برقرار شده است و خیلی فراتر از لفظ است. ما هنوز با امام حسین «علیه‌السلام» و خدا چنین رابطه‌ای را برقرار نكرده‌ایم. ولی برخی رابطه‌شان با خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» خیلی اوج است. دوستی با اهل بیت پی‌در پی مرگ‌های طبیعی و حیات فطری برای انسان به همراه دارد و به تدریج مزاحم‌های حیات انسانی را از بین می‌برد. كسی كه سرگرم حیات دنیایی بوده و توجهی به حیات ابدی ندارد وقتی به آن طرف منتقل می‌شود می‌بیند كه با سلاطین آن‌جا رفاقت نداشته و اساساً تطبیق با آن طرف ندارد و لذا امكان بهره‌برداری ندارد. عاشق شو ورنه روزی كار جهان سرآید / ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستی قیمت هركس به معشوقش است و معشوق هركس بستگی به شناختی دارد كه از خودش دارد.

صوت

1 - (جلسه 27) دینداری بدون عشق ممکن است ما را به بهشت برساند اما به الله نه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 382
زمان انتشار: 12 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی،جلسه 40 ، 93/02/27

تنبلی و بی حوصلگی،جلسه 40 ، 93/02/27

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی تغذیه و تربیت کودک عزیز روان می‌دانیم که نفس ما مراتِبِ مختلفی دارد (حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل)، و هر کدام از این مراتب، غذای مخصوص و تربیت ویژه‌ی خویش را می‌طلبند، به گونه‌ای که تربیت و تغذیه در یک بخش، نمی‌تواند جبران کننده ضعف‌های بخش‌های دیگر باشد. در گذشته آموختیم که تمام انسان‌ها در سه مرتبه اول، با حیوانات و در بخش عقلی با فرشتگان مشترک می‌باشند. و تنها تمایز آنها با دیگر موجودات، بخش فوق عقلانی آنهاست که در صورت تغذیه صحیح و تربیتِ مناسب می‌تواند آنان را به نامِ شریفِ انسان برساند. همه انسان‌ها یک نفخه از خداوند در وجود خویش، به امانت دارند (نَفَختُ فیه من روحی) که ما از این نفخه به کودک عزیز روان تعبیر نمودیم. اگر این کودک در وجود انسان‌ها خوب تربیت شود، به الله شبیه‌تر و نزدیک‌تر شده و او را به هدف نهایی خلقتش که همان «تبدیل شدن به مَثَل اعلای پروردگارش» می‌باشد، می‌رساند. بنابراین وظیفه‌ی اساسی و مقدّم در زندگی تمام انسان‌ها، تغذیه و تربیتِ این کودک است. تمام اعمال عبادی نیز در صورتی ارزشمند خواهند بود که توسط این کودک جذب شده و در ربوبیتِ آن مؤثر واقع شده باشند. پس فراموش نکنیم که ما قبل از آنکه سعی کنیم پدر و مادر خوبی برای فرزندانمان باشیم، باید تلاش کنیم تا پدر و مادر خوبی برای کودک عزیز روان خود باشیم، به طوری که تأمین هیچ کدام از نیازهای ما در بخش‌های دیگر، مانعِ رسیدگیِ ما به این کودک نگردد. فقر بخش فوق عقلانی؛ ریشه‌ی تمام ناآرامی‌های انسان می‌دانیم که مسئولیت تولید شادی و آرامش در وجود انسانها با بخش فوق عقلانی آنهاست. اگر کسی خویش را به عنوان یک انسان که دارای بخش ابدی و نفخه‌ای از خداوند می‌باشد، باور کند، درمی‌یابد، که آرامشِ خود را باید تنها از تغذیه‌ی این بخش کسب نماید. ناآرامی‌هایی که در وجود انسان‌های مختلف به خاطر مشکلاتِ گوناگون‌شان می‌بینیم، تنها و تنها یک ریشه و دلیل دارند؛ فقر در تغذیه کودک عزیز روان (بخش فوق عقلانی). وقتی این کودک به پیوند موفق و عاشقانه‌ای با زوج خویش (الله) نرسیده باشد، یعنی نیازها و خوراک‌های مورد نیاز او تأمین نشده‌اند، بنابراین نمی‌تواند وظیفه‌ی اصلی و مهمِ خود را که تولیدِ شادی و آرامش در انسان‌هاست به خوبی به انجام برساند. تنبلی و بی‌حوصلگی در تغذیه این بخش، سبب می‌شود که این کودک در وجود انسانها بی‌قرار شده و گرسنگی و سوء تغذیه خود را به طُرُق گوناگون (زودرنجی، عصبانیت، پرخاشگری، حسادت و ...) اعلام کند. در این صورت تأمین نیازهای هیچ کدام از بخش‌های دیگر نمی‌تواند این کودک را آرام نموده و در حقیقت این انسان را به آرامش برساند. عدم ارتباط با الله و جلوه‌های تمام نمای او در زمین (خانواده آسمانی و ریشه‌های وجودی انسان‌ها) این کودک را در چنگال فقر فرو برده و به تلاطم و ناآرامی می‌رساند. کسانی که در خویش، احساس نیاز و دیگر اعمال عبادی را نمی‌کنند، در حقیقت خود را به عنوان یک انسان با عمری بینهایت و جاودانه باور ننموده و اصالتی برای بخش فوق عقلانیِ خود قائل نمی‌باشند از همین رو حقوقِ این بخش را نیز به رسمیّت نشناخته و نیازهای آن آزارشان نمی‌دهد. بنابراین باز هم به این نتیجه می‌رسیم که بزرگترین ریشه‌ی تنبلی‌ها و بی‌حوصلگی‌ها، ضعف معرفتی در انسان‌هاست. کسی که عمر جاودانه خود را باور نمود. برای رشدِ بخش ابدی خویش از هیچ تغذیه و تربیتِ مناسبی فروگذار ننموده و هیچ امری از امورات دنیا مانع از رسیدگی او به کودک عزیز روانش نمی‌گردد. نگاه چنین انسانی به عباداتِ واجب نگاهِ «حداقل غذایِ لازم برای زنده نگه داشتن و رشد این کودک» می‌باشد، لذا اگر این عبادات در دین واجب نبودند، باز هم او با کمالِ میل و در عینِ احساس نیاز به سراغِ آنها رفته و از آنها تغذیه می‌نمود. علّت اینکه غالبِ انسان‌ها، اعمالِ عبادی را به عنوان یک نیازِ وجودی قبول نداشته و به سمتِ آنها نمی‌روند، آن است که آنها اساساً بخشِ ابدی و جاودانه خود را به رسمیّت نشناخته و لذا به سمت تأمین نیازهای آن نیز نمی‌روند، بنابراین به طور کلّی دغدغه‌ها و غصه‌های زندگی‌شان نیز از جنس بخش‌های پایینی و شناخته شده وجودشان می‌باشد. اساساً دغدغه‌ها و غصه‌های انسانی تنها مخصوصِ کسانی است که انسانیت و جاودانگی خویش را باور نموده و دائماً به دنبال راهها و اعمالی می‌گردند، که قدرتِ بیشتری در کودک عزیز روانشان تولید کرده و آن را به سطح بالاتری از رشد برساند. غصه‌های انسانی؛ علامتِ رشدِ کودک عزیز روان جنس غصه‌های انسانی (فوق عقلانی) با جنس غصه‌های بخش‌های دیگر متفاوت است. کسی که غصه‌های انسانی در او راه نیافته است. یعنی، این بخش اساساً در او فعال نشده است. به عنوان مثال، کسی از قضا شدن نمازهایش به غصه نمی‌افتد که اصلاً در وجود خود احساس نیاز به نماز نمی‌کند. گفتیم که قیمت هر انسانی به نوع غصه‌ها و شادی‌های اوست. غصه‌ها و شادی‌های هر فرد نشان می‌دهد که او در چه مرتبه‌ای از مراتبِ 5 گانه نفس مانده و در آن درگیر می‌باشد. اما نکته‌ی بسیار مهم در این مورد، آن است که بدانیم غصه‌های بخش فوق عقلانی (انسانی)، راهِ غصه‌های بخش‌های پایینی را در انسان خواهند بست، و دیگر چیزی در دنیا نمی‌تواند چنین فردی را تحقیر نموده و به غصه وادار نماید. این انسان اصلاً برای مشکلات و مسائل بخش‌های دیگر، غمی به قلبِ خود وارد نمی‌کند، و این در حالیست که تمامِ تلاشِ خود را برای حل مشکلات و رفع نیازهای چهاربخش دیگر می‌نماید. کسی که بخش انسانی او، بخش مهم و اصیلِ وجودش نیست، سبک زندگی‌اش نیز، در جهت رشد انسانی او پیش نخواهد رفت. و اساساً دغدغه‌ها و غصه‌هایش نیز به بخش‌های پایینی منحصر می‌گردد. کسی که باور می‌کند کودک عزیز روان در او، هدیه‌ای بی‌نظیر از سوی خداوند است و می‌تواند او را تا رسیدن به مَثَل اعلای پروردگار پیش ببرد، ذره‌ای در تغذیه و تربیت این کودک کوتاهی ننموده و دائماً به دنبال رحم‌های قدرتمندتری مثل رحم‌های مکانی، زمانی و استاد می‌باشد تا بتواند، به سرعت رشد این کودک در زمان کوتاهتری، بیفزاید. برای چنین فردی، دیگر تن دادن به هر غصه و غمی، تقریباً شرم‌آور و مَحال به شمار می‌رود. زیرا او قیمتِ خویش را باور نموده و جز به وِزانِ قیمتِ خود، دل به غم‌ها و شادی‌های گوناگون نخواهد سپرد. انتخاب خوراک‌های مناسب برای کودک عزیز روان سیر تغذیه‌ی معنوی در هر انسان، مانند سیر تغذیه‌ای در یک نوزاد است. نوزاد تغذیه‌ی خود را آرام آرام از شیر مادر آغاز نموده و بعد با هضم غذاهای سبک، رفته رفته به استفاده از غذاهای کامل می‌رسد. دلیلِ بی‌میلیِ معنوی در بسیاری از مؤمنین که الله و خانواده آسمانی خود را شناخته‌اند و دوست دارند، عدمِ معرفت نیست، بلکه عدمِ رعایت سیر مناسبی در تغذیه‌ی معنوی و فطری می‌باشد. به عنوان مثال، نماز، خوراک بسیار سنگینی است که پرواز کردن به وسیله‌ی آن، تلاشِ بسیار و یادگیری و تمرینِ جدّی را می‌طلبد. در صورتی که روزه، خوراک سبک‌تری است و زودتر تأثیراتِ خود را بر روح انسان، بر جای می‌گذارد. گروهی از مؤمنین به دلیل عدم آگاهی و استفاده بی‌رویه از خوراک‌هایی که مناسبِ ساختار و وُسعِ نفس آنها نبوده و تأثیر چندانی در قدرت بخشیدن و رشدِ کودک عزیز روان‌شان نداشته است، به بی‌میلی و بی‌رغبتی دچار می‌شوند. نیرویِ مهارکننده‌ی مراتبِ پایینیِ نفس نیرویی که می‌تواند چهار بخش پایینی را در وجود انسان به کنترل درآورده و مانع از شکست‌ها و تحقیرهای انسان به واسطه این بخش‌ها شود، تنها از تغذیه‌ی فوق عقلانی و رشد انسانی به وجود می‌آید. به همین دلیل توصیه می‌شود اگر کسی به دنبال ازدواجی موفق می‌باشد، باید در تغذیه‌ی این بخش جدی بوده و به آن قدرت ببخشد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرمود: هر چقدر ایمان کسی بیشتر می‌شود عشق او به همسرش نیز اضافه می‌گردد. زیرا قدرت در بخش فوق عقلانی، کنترلِ بخش‌های دیگر را راحت‌تر نموده و روابط آن‌ها را صحیح‌تر و موفق‌تر برقرار می‌نماید. کسی که با نگاه الله به خانواده‌اش می‌نگرد و به بلندایِ ابدیت عاشق آنهاست، قطعاً خانواده مستحکم‌تر و موفق‌تری خواهد داشت. بنابراین شکست در بخش‌های مختلف زندگی، معلولِ خیانتِ انسان در بخش فوق عقلانی است. اختلافات، مشکلات، درگیری‌ها و ... همه و همه به دلیل عدم تغذیه‌ی مناسبِ کودک عزیز روان است. انسانی که سرگرم رشد انسانی و تغذیه‌ی کودک عزیز روان و عشق بازی با محبوب‌های این بخش است، دیگر زمانی برای درگیر شدن در بازی‌های دنیا و اختلافات کودکانه آن را ندارد. کودک عزیز روان در این فرد، کاملاً سرپا و رو به رشد است، و در نتیجه بخش‌های دیگرش کاملاً آرام می‌باشند و هیچ چیز در دنیا، آرامش را از او نخواهد گرفت. بنابراین، تولیدکننده مهم و اصلیِ شکست‌ها و تحقیرهای زندگی هر فرد، خودِ اوست که با بی‌توجهی و غفلت از نفخه‌ای که از الله در خویش دارد، خود را از مرکز آرامش، شادی و قدرت دور نموده و به حقارت و شکست می‌کشاند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 381
زمان انتشار: 12 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی،جلسه 39 ، 93/02/13

تنبلی و بی حوصلگی،جلسه 39 ، 93/02/13

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی نفسِ آرام در گروی تغذیه بخش فوق عقلانی آموختیم که ذات انسان، عاشق بینهایت است و بینهایت نیز مصداقی جز الله ندارد. بنابراین هرگاه میان انسان و الله ارتباط صحیحی برقرار بوده و او به سمت این بینهایت در حرکت باشد نشاندهنده آن است که زندگی انسانی او در مسیر طبیعی خویش قرار دارد و از همین دلیل، روح او کاملاً آرام است. تأمین نیازهای بخش فوق عقلانی (ارتباط با الله)، به نفس آرامش می‌بخشد و هر گونه فقر در تأمین خوراک های این بخش، نفس را ناآرام و بیقرار می‌کند. و این مسئله به طور واضح در بخش طبیعی انسان نیز دیده می‌شود؛ زمانیکه غذا و اب و نیازهای دیگر بخش طبیعی، تأمین باشند. هیچ گونه بیقراری ناآرامی و نگرانی بدنی یک انسان را تحت فشار قرار نمی‌دهند. شروع بی‌قراری‌ها و ناآرامی‌ها درست در زمانی دیده می‌شود که شخص تأمین یک یا چند نیاز طبیعی‌اش را در خطر ببیند. عدم تغذیه کودک عزیز روان، دائماً در انسان تولید کسالت، بیقراری، ناآرامی، تنبلی، عصبانیت، زودرنجی و ... می‌کند به طوری که دیگر تأمین هیچ کدام از نیازها و آرزوهای بخش طبیعی نمی‌تواند او را به آرامش برساند. زیرا بخش اصلی وجود هر انسان که تأمین کننده شادی و آرامش او می‌باشد. بخش فوق عقلانی است و چهار بخش دیگر، بخش‌های فرعی اند که باید در استخدام بخش انسانیِ (فوق عقلانی) او قرار گیرند. اساساً تمام آنچه که در آسمان‌ها و زمین است برای رشد این بخش خلق شده، تا در نهایت هر نَفسی بتواند به الله تشبه یافته و به او ملحق گردد؛ «هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا...» (سوره بقره، آیه 29) و منظور از «لَکُم» بخش انسانیِ وجود ماست. پس هر گونه، نا آرامیِ درونی، نشاندهنده بیماریِ انسان در بخش فوق عقلانی است که در نتیجه سوء تغذیه این بخش به وجود آمده است. عدم ارتباط با غیب ( الله، خانواده آسمانی، ملائکه و ....) و نامأنوس بودنِ با آن، نشانه سوء تغذیه این بخش است که آرام آرام نفس را به مدت بیماری پیش می‌برد. بیماری در بخش فوق عقلانی (ناآرامیِ نفس)، تمامِ موفقیت‌های بخش‌های دیگر را نیز با شکست مواجه خواهد کرد، به طوری که تمام این موفقیت‌ها را به عواملی اضطراب زا تبدیل خواهد نمود. به عنوان مثال، کسی که هنوز نمی‌تواند، نفس خود را آرام نگه دارد. در صورت ازدواج، حجم اضطراب هایش چند برابر می‌گردد. بنابراین باید بیاموزیم که قبل از آغاز هر انتخاب و ارتباطی، ابتدا کودک عزیز روان را آرام نگه داریم تا بقیه ارتباطات و انتخاباتِ ما، با موفقیت و در جهت رشدِ بخش انسانی، به پایان رسند. توجه به آمار بالای اضطراب و نا آرامی در گروههای مرفّه و یا تحصیل کرده، تأیید کننده این موضوع کلیدی است: که رفاهِ مادی و سطحِ بالای تحصیلات، نمی‌توانند کودک عزیز روان را آرام نگه دارند، و این کودک تنها، اِله خویش را می‌طلبد. امروزه غالبِ انسان‌ها، با درگیر شدن در چهار بخش پایینی، مشغول ظاهر زندگی شده و در حقیقت در حالِ بازیِ با دنیا هستند. زندگی به معنای حقیقی، زمانی آغاز می‌شود که بخش فوق عقلانیِ انسان‌ها، در کنار زوج حقیقی خویش قرار گرفته و میان آنها پیوند و انس برقرار می‌گردد، (لا اله الا الله). در این صورت نیازهای بخش فوق عقلانی به بهترین نحو تأمین شده و شخص در نهایتِ آرامش و شادی از چهار بخش دیگر خود نیز در جهت رسیدن به هدف خلقت استفاده می‌نماید. الله، اِله بخش فوق عقلانی ماست، اما اساساً در غالبِ انسان‌ها، هیچ پیوندی میان این اِله و انسان ایجاد نشده است. اینکه در ماه رمضان، اصلاً بر حجم آرامش و شادیِ ما افزوده نمی‌گردد، درست به دلیل آن است که ما «روزه» را به عنوان یک خوراک برای تغذیه بخش فوق عقلانی و در آغوش کشیدنِ اِله حقیقی مان، نپذیرفته‌ایم. اینکه میان ما و خانواده آسمانی مان هیچ رفاقت و انسی وجود ندارد و اساساً تنها برای رفع حوائج دنیایی خود با آنها ارتباط برقرار می‌کنیم، ما را نسبت به آنها نامحرم می‌کند، تا جایی که بعد از تولد به برزخ، نمی‌توانیم از شرایط برزخ لذت ببریم، چون هیچ آشنایی و محرمیتی میان ما و غیب برقرار نشده است. ترس از آخرت، دقیقاً به دلیل سوء تغذیه بخش فوق عقلانی و عدم برقراری انس با غیب است. همان خداوندی که از زمانی که هیچ نبوده‌ایم در ظلمات رحم ما را صورتگری نموده و تا به امروز ربوبیت نموده است. در برزخ نیز، در انتظار ماست، پس این ترس هیچ معنایی ندارد جز آنکه، ما با او مأنوس نیستیم. تنبلی در تغذیه بخش فوق عقلانی، روز به روز انس و طمع انسان را نسبت به دنیا افزایش داده و از طرفی دارایی‌های انسان را نیز به دست فراموشی می‌سپارد، تا جایی که دیگر اثری از کودک عزیز روان در وجود او باقی نمی‌ماند و این کودک در رحم دنیا، سقط می‌شود. جبرانِ سوء تغذیه‌های فوق عقلانی براستی آیا برای جبران تنبلی‌های گذشته و سوء تغذیه بخش فوق عقلانی، راهی وجود دارد؟ آیا می‌توان ناآرامی‌های درونیِ تولید شده در نفس را درمان کرد؟ بله، به محض تصمیم جدی برای جبران گذشته و تغذیه بخش فوق عقلانی، انسان می‌تواند تمام عقب ماندن‌های خود را در این مسیر، جبران نماید. لذا برای جبران این عقب ماندگی ها، باید بتواند با سرعتِ بالاتری حرکت کرده و به مقصد برسد. خداوند بزرگ، سه وسیله پرسرعت و پرقدرت را برای ما قرار داده تا در صورت عقب ماندن بتوانیم به وسیله آنها خودمان را به سطحِ کمالِ انسانی برسانیم. اما نکته بسیار مهم آن است که انسانی می‌تواند از این سه وسیله استفاده نموده و عقب ماندگی های خود را جبران کند که مهارت پرواز با این سه وسیله را آموخته باشد. این سه وسیله عبارتند از: 1- رحم های زمانی  2- رحم های مکانی 3- رحم استاد. رحم های زمانی قطعات عمر، از نظر اندازه، کاملاً با هم برابرند، یعنی هر یک ثانیه با ثانیه بعدی از لحاظ ارزش فیزیکی، مساوی اند، اما چون عمر، بر بدنِ ما می‌گذرد و بدن نیز حاویِ روحی است که امری مجرّد است، کیفیت استفاده از عمر در زمان‌های مختلف برای انسان متفاوت است. امروزه علوم بشری، موفق به کشف خاصیتِ لحظاتِ مختلفِ شبانه روز در فراگیری علوم مختلف و انجام فعالیت‌های گوناگون شده است، به گونه‌ای که اثبات شده هر علمی در چه ساعاتی از شبانه روز، بهتر قابل فراگیری است و یا فعالیت های مختلف در چه ساعاتی، نتیجه بهتری خواهند داد. خداوند نیز به بعضی از زمان‌های دنیا، قابلیتی عالی و فوق العاده برای رسیدن به باطنِ انسانی می‌بخشد که از آنها به رحم‌های زمانی تعبیر می‌شود. این رحم‌های زمانی، درست مانند رحم مادر برای جنین، جایگاههایی قدرتمند برای شکل‌گیری باطن انسانی هستند. البته باید دقت کرد که تنها ورود به این رحم‌ها، کافی نیست، بلکه استفاده صحیح از این رحم‌هاست که می‌تواند عقب ماندن‌های انسان را جبران کند. کسی که زمانی از عمر خود را تلف نموده و یا با انجام گناهان، عقب گرد داشته است، باید به این رحم‌های زمانی، بیشتر توجه نموده و ساعاتی از شبانه روز را که برای او سرعت بیشتری دارد، پیدا کند. به عنوان مثال اوقات اذان، زمان بسیار اوج دهنده‌ای در استفاده از وسیله پرقدرت نماز هستند. به گونه‌ای که در روایات تفاوت نماز اول وقت با نماز آخر وقت، مثل تفاوت آخرت با دنیا تشبیه شده است. فراموش نکنیم که خلوتِ شب و وقتِ سحر زمانهای بسیار تأثیرگذاری بر نفس هستند. مهمترین اتفاقات نیز در عالم خلقت در شب رخ می‌دهند. مثل شب قدر که تقدیر تمام موجودات اندازه‌گیری می‌شود. در طول هفته نیز، 24 ساعت است، که رحم زمانی قدرتمندی به حساب می‌آید و آن از اذان ظهر پنج شنبه تا اذان ظهر جمعه (شب جمعه) می‌باشد و تأثیر تمام اعمال بر نفس دو برابر است. هم گناهان، تأثیرات مخرّب مضاعفی دارند و هم خیرات، نورانیتِ دوبرابری در نفس تولید می‌کنند. این نشاندهنده آمادگی بالای نفس برای پذیرش اثراتِ اعمال است. در طول هر ماه نیز، چند رحم زمانی قدرتمند وجود دارد، اول هر ماه و یا شب‌هایی که خاصِ همان ماه می‌باشد. در طول سال نیز، این رحم ها متعددند. ماه رجب که استفاده صحیح از آن، می‌تواند عقب ماندگی سالهای طولانیِ عمر انسان را جبران نماید، رحم بسیار قدرتمندی است که انسان را به رحم قدرتمندتری به نام شعبان متولد می‌نماید. اگر کسی از ماه رجب، به خوبی در تغذیه کودک عزیز روانِ خود استفاده کرده باشد، می‌تواند در ماه شعبان قدرت بسیاری کسب نموده و آماده ورود به ضیافتِ الله در ماه رمضان گردد. و به این طریق در ماه رمضان به لذت پرواز در این ضیافت نائل می‌گردد. ماههای محرم، صفر، ذی الحجه، شب و روز عرفه و ... همه و همه از رحم‌های زمانی قدرتمندند. رحم‌های مکانی قابلیتِ کسبِ باطن انسانی در هر مکانی وجود ندارد. نمی‌توان در فضاهای آلوده، روحی پاک و باطنی انسانی و قدرتمند ساخت. درست مثل اینکه در یک ظرف کثیف و آلوده، نمی‌توان غذایی لذیذ و پاک را میل نمود. مکان زندگی، انسانهایی که با انسان در ارتباطند، دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها و مکانی‌هایی که انسان در آنها آمد و شد دارد و ... همه و همه می‌توانند در ساختار روح انسان تأثیرگذار باشند. به همین دلیل بزرگان دین، توصیه فرموده اند که در هنگام انعقاد نطفه باید تمام شرایط زمانی و مکانی را در نظر گرفت. برای رسیدن به یک تحول اساسی در مسیرِ انسانی، باید از فضاهایی که حاملِ القائاتِ طبیعت‌گرایی و جنسی هستند، خارج گشت و به محیط‌هایی پناه برد که برای انسان، القائاتِ فطری و انسانی تولید می‌کنند. به عنوان مثال در حرم‌های معصومین، غالباً افکار خبیث و شیطانی به سراغ انسان نمی‌آیند. مساجد، حسینیه‌ها، عبادتگاهها، حرم‌ها و ... همه و همه از رحم‌های مکانی قدرتمندند. بسیار سفارش شده، که همه ما در منازل خویش نیز یک رحم مکانی، درست کنیم به این صورت که جای خاصی را به عنوان مصلّی و عبادتگاهِ خود قرار دهیم، تا به آنجا مأنوس شده و از آن القائاتِ انسانی دریافت نماییم. قوی‌ترین رحم‌های مکانی در کره زمین، کربلا و نجف است. قدرتِ قبور ائمه معصومین حتی از کعبه نیز بالاتر است. به همین سبب در روز عرفه خداوند به کسانی که در کربلا هستند، زودتر از حاجیان توجه می فرماید. چرا که روح توحید، ولایت است. و کسی که از الله به امام نرسد، حقیقتاً توحیدش نیز ارزشی نخواهد داشت. اساساً دلیل تولد حضرت علی «علیه السلام» در داخل کعبه نیز، چیزی جز این نیست. بدون امام و ولی اساساً ارتباط با الله، دروغی بیش نیست. رحم استاد گاه شصت سال عقب‌ماندگی به واسطه یک استادِ راه شناس و ماهر در ظرفِ یک سال، قابل جبران است. چنین استادی، انسان را از چنگ شیطان و اعماق جهنم نجات داده و تا عالی‌ترین درجات بهشت می‌رساند. تفاوت رحم استاد با رحم‌های مکانی و زمانی آن است که استاد، مهارت‌های استفاده از رحم‌های زمانی و مکانی را به انسان می‌آموزد و او را به پرواز و قوانین آن آشنا می‌کند. بدون استاد و کسب معرفت از او، دیگر عبادت ما در رحم‌های زمانی و مکانی کم ارزش اند و سانندگیِ لازم را نخواهند داشت. به همین دلیل امام جواد «علیه السلام» می‌فرمایند: «القصدُ إلی الله باالقلوب، ابلغ من إتعابِ الجوارح بالاعمال» (مسند الامام الجواد، ص 244) حرکت به سوی خدا با قلب (حرکت با معرفت) بسیار رساننده‌تر از به زحمت انداختن بدن در انجام اعمال است. قلبی که با معرفت، نور گرفت و حرکت کرد؛ قطعاً با سرعت فوق العاده‌ای به پیش می‌‌رود و تمام عقب ماندن‌هایش را جبران می‌نماید. از همین رو قرآن علّت اصلیِ ابتلا به جهنم را عدم زانو زدن در برابر استاد و شنیدن حکمت و تفکر در آن معرفی می‌نماید؛ «لو کنّا نسمعُ او نعقل، ما کنّا فی اصحاب السّعیر» (سوره ملک آیه 10) انسان به کمک استاد، خوب می‌شنود، خوب فکر می‌کند و تا بهشت حرکت می‌کند. وفاداری و احترام به استاد و رعایت دستورات او در مسیر است که می‌توان انسان را به مهارت‌هایی برساند که بتواند از رحم‌های دیگر استفاده نموده و پرواز کند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 380
زمان انتشار: 12 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی،جلسه 38 ، 93/01/30

تنبلی و بی حوصلگی،جلسه 38 ، 93/01/30

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی آثار تغذیه‌ی صحیح بخش فوق عقلانی می‌دانیم که تأمین آرامش و شادی انسان بر عهده‌ی بخش فوق عقلانی است و اگر به درستی تغذیه گردد، علاوه بر تأمین نشاط و آرامش، میزان لذت و بهره‌برداری از روابط چهاربخش دیگر را نیز به بالاترین سطح می‌رساند. تغذیه‌ی صحیح این بخش حتی مانع بسیاری از مشکلات جسمی می‌شود و علاوه بر این در هنگام ابتلا به بیماری‌های سخت، قدرت بالایی را در انسان برای مقاومت و ایستادگی در برابر بیماری، تولید می‌نماید. نشاط، شور، آرامش و قدرت، از نتایج تغذیه‌ی صحیح بخش فوق عقلانی است و عدم تغذیه‌ی صحیح این بخش، حتی برای کسانی که از تغذیه‌ی خوبی در بخش عقلی برخوردار اند نیز، مشکلاتِ عدیده‌ای را به بار خواهد آورد. این انسانها، غلیرغم آنکه از لحاظ عقلی بسیار قدرتمند، توان مبارزه با هجوم افکار منفی، حسادت‌ها، بدخلقی‌ها، بدبینی‌ها، ناآرامی‌ها، و ... را در خویش ندارند، و اگر به بالاترین مراتب علمی نیز دست یابند، بازهم نگران و غمگین خواهند بود. باید توجه داشته باشیم که شرایط مناسب در بخش‌های مختلف زندگی (همسر و زندگی خوب، موقعیت‌های اجتماعی قابل قبول، پُست و مقام و ...) نیز نمی‌توانند برای انسان، آرامش‌زا باشند. چرا که هر کدام از اموراتِ بخش‌های پایینی، در انسان تعلق و دلبستگی ویژه‌ای ایجاد می‌کنند و هر چه بر تعداد این عوامل، افزوده می‌شود، تعلقاتِ انسان نیز بیشتر می‌گردد، و در نتیجه اضطراب‌ها و دلشوره‌ها و نگرانی‌های مربوط به آنها نیز بیشتر خواهد شد. در مقابل انسانی را در نظر بگیرید که علاوه بر برخورداری از شرایط خوبِ زندگی، آموخته است که شادی و آرامش حقیقیِ خود را از کانونِ اصلیِ آن تأمین نماید و دلبسته‌ی چیز دیگری جز اِله حقیقی‌اش نباشد (لا اله الا الله). برای چنین انسانی، تغییرات و اتفاقاتی که معشوق‌های بخش‌ها پایینی را در زندگی او تهدید می‌کنند، نمی‌توانند بر هم زننده‌ی آرامشِ قلبش باشند. و او نسبت به دیگران، در یک شرایط مساوی، از آرامش، نشاط و لذت بالاتری بهره‌مند خواهد بود. تنبلی و بی‌حوصلگی در تغذیه‌ی بخش فوق عقلانی تنبلی در تغذیه‌ی بخش فوق عقلانی، حتی برای تمام موفقیت‌های ظاهری انسان، باطنی پر از شکست ترسیم خواهد نمود. چرا هر موفقیتی در چهاربخش پایین‌تر، بدون رسیدن به باطن انسانی، از نگاه قرآن چیزی جز خسارت نخواهد بود. انسان آموخته است که از تغذیه‌ی هیچ کدام از بخش‌های پایینی وجود خویش کم نگذاشته و تمام نیازهای این چهاربخش را به طور کامل و در شرایطی کاملاً آرام و عقلانی تأمین نماید. اما همین انسان، در تغذیه‌ی بخش فوق عقلانی، از تمام جوانب آن کاسته، و کاملاً جاهلانه و بدون ایجاد شرایط آرام و خلوت و بدون رعایت آداب و قوانین تغذیه‌ی این بخش، شروع به تغذیه‌ی آن نموده و یا اساساً تغذیه‌ی روح خود را رها می‌نماید. اینکه غالبِ انسان‌ها نمی‌توانند از نماز لذت ببرند، در ماه رمضان، هیچ پروازی در آنها ایجاد نمی‌شود، حتی حج و زیارت معصومین «علیهم السلام» نیز نمی‌تواند تأثیراتِ کافی و شایسته‌ای را در آنها تولید کند و یا از اذکاری که تکرار می‌کنند هیچ اوج و بهره‌ای نمی‌گیرند و ... همه و همه مربوط به تنبلی‌ها و بی‌حوصلگی‌هایشان در تغذیه‌ی بخش فوق عقلانی است. انسانی که ارتباط با خلوت با الله برای او ارزشمند است، حتماً برای ورود به آن ارتباط، تشریفاتِ لازم را رعایت نموده به تمام آداب و قوانین آن با احترام و عشق، تن می‌دهد. عدم رعایت این آداب و تشریفات، برداشت و دریافتِ انسان را از یک عبادت، بسیار کاهش خواهد داد. میزان قیمت و ارزشی که هر انسان برای خداوند و ارتباط با او قائل است، نشان‌دهنده‌ی میزان قیمتِ او در نگاهِ خداوند است. روابط وجودی در بخش فوق عقلانی اُنس گرفتن با غیب، آرام آرام انسان را به سمت برقراری رابطه‌ی وجودی با آن پیش می‌برد. رابطه‌ی وجودی، یک ارتباطِ کاملاً درونی است، و وقتی در درونِ انسانی تولید شود، کوتاهترین تغذیه‌های فوق عقلانی نیز، او را به قدرت و آرامش بالایی می‌رسانند. اگر روابطِ ما با انواعِ خوراک‌های فوق عقلانی وجودی نباشد، آن خوراک‌ها برای انسان چندان مؤثر نخواهند بود. باید رابطه‌ی هر کدام از ما، با خانواده آسمانی‌مان، یک رابطه‌ی وجودی باشد. یک رابطه‌ی وجودی عمیق، این دغدغه را در انسان تولید می‌کند که دائماً به دنبال شاد کردن خانواده‌ی خود بوده تا آنها را از خویش راضی نماید. فراموش نکنیم که هر چه ارزش و منزلتِ خانواده‌ی حقیقی ما، در نزد ما بیشتر باشد، قیمت ما نیز در نزد آنان بیشتر خواهد بود. تنبلی‌های بخش فوق عقلانی، قیمتِ غیب را در نگاه انسان کم کرده و یا از بین می‌برد. اصولاً این دسته از افراد، غلیرغم کششی که از سوی غیب نسبت به آنها وجود دارد، نمی‌توانند محبت‌هایی که از جنس فوق عقلانی اند را درک نموده و به ارتباطی از این جنس دست یابند. درمان تنبلی‌های فوق عقلانی برای غلبه بر تنبلی‌های بخش فوق عقلانی، اولین قدم کسب معرفت است که در جلسات گذشته پیرامونِ آن صحبت نمودیم. دومین قدم، بعد از کسب معرفت، درکِ لذت‌های معنوی است. از آنجا که همه‌ی انسان‌ها باطناً با لذات معنوی هماهنگی داشته و فطرتاً بر این اساس ساخته شده‌اند، تواناییِ درک این لذات را نیز در خود دارند. از همین رو گاهاً شنیدن یک تلاوت از قرآن، انسان‌هایی را به سجده و تسلیم وا داشته است. برای رسیدن به این لذّات، ابتدا باید میزانِ فهم خود را از خوراک‌های فوق عقلانی بالا ببریم. بعد از آن نوبت به افزایش سطحِ تغذیه البته به صورت کاملاً آرام و رو به رشد داریم. فراموش نکنیم که میزان لذت و بهره‌برداری از معنویات به میزان تغذیه‌ی صحیح یک انسان در این بخش بستگی دارد. البته باید توجه داشته باشیم که زمان بلوغ بخش فوق عقلانی در انسان‌های مختلف، متفاوت است و به عوامل گوناگونی از جمله شرایط محیطی و تربیتی بستگی دارد. اما نباید از یاد برد که هیچ کس نباید خود را در میزان دریافتِ خوراک‌های فوق عقلانی با دیگری مقایسه کند. تغذیه‌ی صحیح، با گذشت زمان حتماً این بخش را به بلوغ و بزرگی و قدرت می‌رساند. عجله در ارتباطات فوق عقلانی، قبل از بلوغِ این بخش، این بخش انسان را به دلزدگی از غیب مبتلا خواهد نمود. نکته‌ی بسیار مهم در استفاده از خوراک‌های فوق عقلانی، دریافت‌ِ آنها با شیرینی و لذّت است. هیچ عبادتی را نباید به نفس تحمیل نمود، بلکه باید عملی را برگزید که نفس از آن لذت می‌برد. تن دادن به عبادتی که حسّ انسان آن را نمی‌پذیرد، ظلم به نفس بوده و حرام است و قطعاً نفس را دچار دلزدگی خواهد کرد. توجه کنیم که اگر تغذیه بخش فوق عقلانی با لذّت همراه نباشد، بلوغِ این بخش بسیار به تأخیر خواهد افتاد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 379
زمان انتشار: 15 آوریل 2014
| |
(جلسه 26) اهل بیت لایق عشق انسانی هستند

خانواده آسمانی(جلسه 26 ) 90/1/18

(جلسه 26) اهل بیت لایق عشق انسانی هستند

اهل بیت «علیهم‌السلام» ظهور نهایی كمالات ما هستند. خود آرمانی ما، اهل بیت «علیهم‌السلام» هستند و تمام جنبه‌های كمالی و آرمانی ما را دارا هستند و فقط ایشان هستند كه ارزش دلدادگی كامل ما را داشته و عشق به غیر ایشان با شكست مواجه خواهد شد. البته ضرورت این عشق بسیار با اهمیت است. بدون عشق، ‌زندگی برای انسان معنا ندارد. انسان‌ها برای این‌كه زندگی خمود و بی‌روحی نداشته باشند به دنبال عشق می‌روند ولی معمولاً معشوق‌های ناقص را مصداق برای عشق به بی‌نهایت قرار داده و اگر این‌گونه از دنیا بروند دست خالی به آخرت منتقل می‌شوند. انسان‌ها بدون عشق، حیات دنیوی و اخروی موفقی ندارند. انسان بدون عشق به اهل بیت «علیهم‌السلام» ممكن است به ظاهر حیات دنیوی موفقی داشته باشد ولی از زندگی لذت نمی‌برد و فقط از ‌ترس جهنم یا میل به بهشت ظواهر دین را رعایت می‌كرده و اساساً عاشق نشده است. انسان عاشق هیچ‌وقت احساس پوچی و سرخوردگی ندارد زیرا عشق زندگی را لذت‌بخش می‌كند. یكی از قهرمانان ورزشی اظهار داشته كه برای رسیدن به موفقیت در دوران تمرین مجبور شده كه ده ماه خانواده‌اش را نبیند این شخص اگر عاشق نبود امكان نداشت كه تحمل كند. این‌كه انسان عقلش را قانع كند یك چیز است و این‌كه بتواند با دل بپذیرد و طی طریق كند امری دیگر. مثلاً بسیاری از فرزندان در اثر اصرار والدین رشته تحصیلی خود را انتخاب می‌كنند ولی غالباً یا به پایان نمی‌رسانند و یا دچار افسردگی رشته تحصیلی می‌شوند و یا گاهی در ازدواج شخص به توصیه دیگران و بنا به مصالحش اقدام به این امر می‌كنند ولی اگر دل نپذیرد معمولاً منجر به شكست می‌شود و البته عقل باید شناسایی كند ولی باید با دل زندگی كرد. تمام پیشرفت‌ها و موفقیت‌ها در امر تحصیل و فنون و حرفه‌های مختلف، محصول عشق است و تمام انسان‌هایی كه تا «عند ربهم» پیش رفته‌اند فقط با عشق مسیر را طی كرده‌اند. بدون عشق، دینداری كردن نهایتش این است كه انسان به جهنم نمی‌رود. البته حیوانات و دیوانگان نیز جهنم نمی‌روند و مهم این است انسانی كه جهنم نمی‌رود كجا می‌رود. جلوه‌ دادن اسماءالله در وجودمان فقط با عشق میسّر است و بدون عشق تجلی اسماء در انسان امكان ندارد. پذیرش صرفاً با استدلال تأثیری در رشد انسان ندارد و اگر انسان بدون عشق كمالی كسب كند ممكن است خطرناك و به ضرر او باشد. بنابراین هم با موسیقی حرام ممكن است انسان جهنمی شود و هم با قرائت قرآن و نماز خواندن. كسانی كه یكسره سؤال می‌كنند دین را یا تقلیدی پذیرفته‌اند و یا با استدلال محض. اساساً پای دل در میان نیست. جایی كه جذابیت است اصلاً سؤال پیش نمی‌آید. لذا هرگز كسی سؤال نمی‌كند چرا گُل خلق شده است؟ زیرا جذابیت همه جانبه دارد و یا كسی نمی‌پرسد كه آب چرا به‌وجود آمده است؟ زیرا با تمام وجود نیازش را به آب احساس می‌كند. یك كودك خردسال علاقه دختر و پسر را درك نمی‌كند زیرا بخش مربوط به علاقه به جنس مخالف در او فعال نشده است و بخش انسانی اكثر انسان‌ها فعال نشده كه قرآن می‌فرماید: «اكثرهم لایعقلون»، «اكثرهم لایشكرون» و «اكثرهم لایفقهون» و... اگر انسان خودش را بشناسد می‌فهمد كه قشنگ‌ترین اتفاق عالم، «عاشق خدا شدن» است. لذا با تمام وجود می‌گوید: «لا اله الا الله» و از آن‌جایی كه خداوند می‌دانست كه ما جز با عشق نامحدود ارضاء نمی‌شویم انسان‌هایی كه تجلی كامل خودش هستند را سر راه ما قرار داده و به ما معرفی كرده است. «انما یریدالله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا»؛ و در قرآن پاداش تلاش‌های پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» را عشق به معصوم بیان كرده است. اگر با یك خلأ جمادی، گیاهی و حیوانی مضطر شده و احساس پوچی كردیم باید بدانیم كه خودمان را خوب نشناخته‌ایم و اگر هم چیزی آموختی محدود به ذهن و عقل است و به دل منتقل نشده است. كسی كه وسوسه می‌شود واجبات را انجام ندهد یا مرتكب محرمات نشود، هرگز عاشق نشده زیرا عشق وسوسه‌بردار نبوده و شك و‌ تردید در آن راه ندارد. فرق است بین این‌كه انسان از روی ادب و ملاحظه به زیارت برود تا این‌كه دلتنگ شده و مشتاقانه و عاشقانه به زیارت برود. همین‌طور فرق است بین كسی كه با فقیری مواجه شده و كمكی می‌كند تا از لذت بهره‌مندی خود باز نماند و اینكه انسان به فقرا عشق بورزد و از ایشان دلجویی كرده و به ایشان رسیدگی كند. بعضی‌ها برای انجام وظیفه جهاد می‌كنند ولی برخی به عشق خدا همه وجودشان را در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم خدا می‌كنند. گاهی انسان در افكار، انتخاب‌ها، ارتباطات و رفتارهایش تصمیم عاشقانه می‌گیرد و گاهی چرتكه انداخته، حساب و كتاب می‌كند و بهشت و جهنم را در نظر گرفته و تصمیم می‌گیرد. وقتی انسان با عشق و دل تصمیم گرفته و عمل می‌كند فقط می‌خواهد با معشوق باشد. كجا و به چه صورت باشد برایش مهم نیست؛ «الذین یذكرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفكرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب النار» پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» به خداوند عرض می‌كند كه من نسبت به تو گرسنه‌ای هستم كه هرگز سیر نمی‌شوم و تشنه‌ای كه هرگز سیراب نمی‌شوم. اگر بدون عشق دینداری كنیم، شاید جهنم نرفته و بهشت هم برویم ولی هرگز طعم عشق‌بازی با معشوق حقیقی را نچشیده‌ایم. انسان عاشق در عالم به هرچه می‌نگرد خدا را شهود می‌كند. به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست / عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست با صد هزار جلوه برون آمدی كه من/ با صدهزار دیده تماشا كنم تو را مبادی افكار، ‌انتخاب، ارتباط و رفتار ما بسیار مهم است و باید دید كه ناشی از استدلال است یا ناشی از عشق زیارت آل یاسین تماماً عشق است؛ «لا حبیب الا هو و اهله...» عشق به خود حقیقی، عشق به اهل بیت «علیهم‌السلام» است و عشق به ایشان عشق به خداست و هر سه در واقع یكی هستند. بدون عشق به اهل بیت «علیهم‌السلام» نمی‌توان اسماءالله را در خود متجلی كرد. می‌شود خدا را عبادت كرد ولی این عبادت همراه با تعبد و بندگی نیست. ما باید این‌قدر به حقیقت ابدی خودمان احترام بگذاریم كه با دل تصمیم بگیریم.

صوت

1 - (جلسه 26) اهل بیت لایق عشق انسانی هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 378
زمان انتشار: 12 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی،جلسه 37 ، 93/01/16

تنبلی و بی حوصلگی،جلسه 37 ، 93/01/16

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی تنبلی‌های فوق عقلانی تنبلی در بخش فوق عقلانی به معنای عدم تأمین نیازهای معنوی خود انسان و خانواده اوست. لازم به ذکر است که انسان‌ها در تأمین نیازهای بخش‌هایی که در آن به معرفت رسیده‌اند، براحتی به تنبلی مبتلا نمی‌گردند. عدم معرفت و شناخت در بخشی، سبب بروز تنبلی و کسالت در تأمین نیازهای آن بخش می‌گردد. به عنوان مثال کسی که خود را به عنوان یک زن یا مرد برای تأمین تمام نیازهای این جنس تلاش می‌کند. در تأمین نیازهای بخش پنجم از قوای پنج گانه وجودی (فوق عقلانی)، ابتدا باید شخص، این بخش را به رسمیت شناخته خود را به عنوان یک انسان باور نماید و سپس در بُعد انسانی، احساسِ نیاز به خوراکهای فوق عقلانی کند. اگر این احساسِ نیاز در کسی به وجود نیامد، نشاندهنده آن است که این بخش در او به بلوغ نرسیده و فعال نشده است، درست مانند کودکی که هنوز به بلوغ جسمی نرسیده و نیازهای جنسی در او شکل نگرفته است. از همین رو به آسانی از کنار نیازهای این بخش عبور می‌کند. احساسِ نیازهای فوق عقلانی؛ آغازِ بلوغِ انسانی انسان‌هایی که بخش عقلانی فعال داشته و به دنبال کسب علم هستند، دو دسته اند؛ دسته اول کسانی هستند که به خاطر رفع نیازهای مادی و یا کسب موقعیت‌های اجتماعی، به دنبال کسب علم می‌روند. این گروه، عاشق علم نیستند، اما تمام فشارها و مشکلاتِ مربوط به تحصیل را تحمل می‌کنند تا بتوانند به اهداف خود دست یابند. و اما دسته دوم، ذاتاً عاشق علمند و اساساً تحصیل علم را به عنوان یک نیاز وجودی خویش، احساس می‌کنند و برای تأمین آن، تلاش می‌نمایند. در بُعد فوق عقلانی نیز، وضع به همین منوال است. عده‌ای خود را به عنوان یک موجود جاودانه پذیرفته اند و به تناسب این معرفت و احساس نیاز در بخش فوق عقلانی، به سمت کسب علم و تأمین نیازهای این بخش حرکت می‌کنند. اگر انسانی، تنها 80 بار یادآوریِ خداوند را در مورد جاودانگیِ انسان در قرآن باور کند، برای کسب آنچه که برای این جاودانگی لازم دارد، در خود احساس نیاز به مطالعه و تحقیق و مهارت آموزی می‌نماید. پیامبر اکرم «صلی الله علیه و اله» می‌فرمایند: «طلب العلم، فریضهٌ علی کلّ مسلم؛ کسب علم، بر تمام مسلمانان واجب است.» زمان تولد انسان به برزخ، معلوم نیست و هر لحظه ممکن است این تولدِ باشکوه برای هر کدام از ما اتفاق بیفتد. و ما برای زندگی در محیط جدید، احتیاج به لوازم و شرایط مخصوص به آن محیط داریم. بنابراین اگر کسی این مسئله مهم را به خوبی درک کند، سبک زندگی‌اش را برای تأمین نیازهای ابدی خود و پاسخ به سوالات آخرتی تنظیم می‌نماید. عدم تأمین نیازهای فوق عقلانی، سبب بروز هرگونه ناآرامی، عدم تعادل روانی، اضطراب، پرخاشگری، غمگینی، هیجانات بی‌مورد، زودرنجی، فقر عاطفی، وابستگی عاطفی و ... می‌گردد. چرا که انسان موجودی جاودانه بوده و حقیقتِ ابدیِ او، از جنس دنیا نیست که با ارضاء نیازهای طبیعی، به آرامش برسد. اساساً هرگونه عدم تعادل و عدم آرامش و شادی روحی مربوط به فقرِ این بخش از قوای وجودی انسان است. پذیرفتنِ مسئله جاودانگی و باور کردن این موضوع که از انسان از نزد الله به کالبدِ زمینی‌اش آمده و بعد از عمری کوتاه باید این کالبد را رها نموده و به الله برگردد، باید انسان را به وزان شخصیت و قیمتِ جاودانه‌اش به تلاش وادارد. البته خداوند، کسانی را به عنوان چراغهای روشن و راهنمایان مسیر برای ما قرار داده است تا به مدد آنها بتوانیم بر تنبلی‌ها و کسالت های فوق عقلانی غلبه کنیم. استمداد از خانواده آسمانی برای غلبه بر تنبلی و کسالت توجه به خانواده آسمانی بخصوص مادر آسمانی و حقیقی ما «حضرت زهرا» می‌تواند عامل محرکِ بسیار قدرتمندی برای غلبه بر تنبلی‌های فوق عقلانی به شمار می‌رود. همه ما دو نوع ارتباط با حضرت زهرا داریم؛ رابطه حقوقی و رابطه حقیقی رابطه حقوقی؛ حضرت فاطمه «سلام الله علیها» شخصیت برجسته و عظیمی هستند که بالاتر از بقیه امامان معصوم قرار دارند، امام عسگری «علیه السلام» فرمودند: «نحن حجه الله علی العباد و جدّتنا فاطمه حجه الله علینا؛ ما ائمه حجت خداوند بر بندگانیم، اما جده ما فاطمه، حجت خداوند بر ماست. اگر ائمه، واسطه میان خدا و خلق هستند، حضرت فاطمه «سلام الله علیها» واسطه میان خداوند و ائمه می‌باشند. باید از ایشان به عوان یک منبع قدرتمند تخصصی و علمی استفاده نمود. امام زمان که عصاره تمام انبیاء و معصومین هستند می‌فرمایند: «لی، فی بنت رسول الله، اسوه؛ برای من در دختر رسول الله، الگویی است. آیا ما ایشان را به عنوان الگو در زندگی خویش پذیرفته‌ایم؟ رابطه حقیقی، روح ما از نور حضرت زهرا و بقیه اهل بیت خلق شده است. همانگونه که بدنِ مادی ما از پدر و مادرِ زمینی ما گرفته شده است، حقیقتِ جاودانه ما نیز به عنوان یک موجود ابدی از پدر و مادر حقیقی و آسمانی ما بوجود آمده است. اگر باور کنیم که حضرت زهرا با تمام عظمتی که در نوک قله هستی دارد، مادر حقیقی ماست و ما فرزند او و اهل بیت هستیم، اتفاقات زیبایی برای ما رخ خواهد داد. اگر درک کنیم که ما بیشتر از آنکه به خانوده زمینیِ خود متعلق باشیم. به خانواده آسمانی مان متعلقیم، قطعاٌ به تمام حقارت‌ها، خود کوچک بینی‌ها، ذلت‌ها و فقرها و وابستگی‌های عاطفیِ خود پایان داده‌ایم. انسان به محض آغاز ارتباط با خانواده حقیقی‌اش و تداوم این ارتباط در سالهای عمر، آرام ارام به سمت مَنِش‌ها، رفتارها و شخصیت خانواده آسمانی‌اش پیش رفته و اساساً در اجتماع، با شخصیت بلند و برجسته جدیدی زندگی خواهد کرد. کسانی که عشق و عاطفه را از خانواده حقیقی خود دریافت می‌کنند، می‌توانند از این عشق عظیم بدونِ انتظار جبران، به دیگران نیز مهرورزی نمایند، آنها به یقین در تمام بخش‌های عاطفی و رفاقت‌های زمینی نیز، بهترین خواهند بود. بهترین همسر، بهترین پدر و مادر، بهترین فرزند، بهترین دوست، بهترین همکار و ... برای رفاقت با اهل بیت، اولین قدم تنظیم سبک زندگی در جهتی است که آنها را به عنوان الگوی زندگی پذیرفته باشیم. تمام انتخابات، ارتباطات، رفتارها و گفتارهای انسان باید براساس حبّ اهل بیت تنظیم گردند، تا بتوان با آنها رفت و آمد برقرار نمود. اگر رنگِ زندگی ما، اثری از اهل بیت ندارد، قطعاً آنها در قلبِ ما حضور ندارند. بی‌عشق آنها اگر پر انرژی‌ترین انسانهای زمین باشیم، باز هم به تنبلی‌های فوق عقلانی دچار خواهیم شد. فراموش نکنیم که؛ عشق به خانواده آسمانی، بخصوص مادر حقیقی‌مان حضرت زهرا، تنبلی‌ها را درمان نموده و قدرتِ بسیاری را در انسان تولید خواهد نمود. باید بیاموزیم تا به پشتوانه خانواده حقیقی خود و پشتیبانی آنها به قدرت برسیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 377
زمان انتشار: 12 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی،جلسه 36 ، 92/12/17

تنبلی و بی حوصلگی،جلسه 36 ، 92/12/17

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات قبل آموختیم که تلقین راهی برای درمان تنبلی در هر یک از قوای پنج گانه وجود انسان می‌باشد. البته باید اشاره کرد که اغلب انسان‌ها در یک یا چند قوه به بیماریِ تنبلی مبتلا می‌باشند، که باید به واسطه تلقین بر آن غلبه نمایند. بیماری‌ها، خستگی‌ها، وسوسه‌های شیطانی، شرایطی محیطی و انسانهای پیرامون‌ ما می‌توانند بر اراده انسان اثرگذار بوده و او را به سمت کسالت و تنبلی پیش ببرند. تلقین راهی مطمئن برای مقابله با تمامِ آنهاست. تنبلی؛ عامل اصلی سوء تغذیه بخش فوق عقلانی همانگونه که در بخش طبیعی وجود انسان‌ها، عدم دریافت مواد غذایی لازم، سبب بروز بیماری‌ها و ناهنجاری‌های جسمی می‌گردد، در بخش انسانی نیز، عدم دریافت غذاهای فوق عقلانی، سبب بروز انواع بی‌تعادلی‌ها و ناهنجاری‌های روحی و اخلاقی می‌گردد، به گونه‌ای که رسیدن به یک روح سالم (قلبِ سالم) با چنین روندی ناممکن خواهد بود. سوء تغذیه در بخش فوق عقلانی، حتی چهار قوه دیگر را نیز دچار اختلال و مشکل خواهد کرد، به گونه‌ای که امروزه حتی جوامعِ غربی، درمان بسیاری از بیماری‌ها را در ارتباطات معنوی (دعادرمانی)، و اشتغال به خلوت، تمرکز و دعا می‌دانند. قدرت، شادی و آرامش در زندگی از تولیدات بخش فوق عقلانی انسان‌هاست. کسانی که از تغذیه این بخش وجودشان، دریغ می‌ورزند، نباید انتظار شادی، آرامش و قدرت را در همه احوال زندگی، از خویش داشته‌باشند. خداوند حکیم، همانگونه که غذاهای بخش طبیعی وجود انسان‌ها را متنوع آفریده است، غذاهای معنوی را نیز بسیار متنوع خلق نموده تا تمام انسان‌ها، بسته به نوع شخصیت‌ها، هوس‌ها و نیازهای لحظاتِ مختلف عمرشان، بتوانند از آنها استفاده نموده و به قدرت و آرامش برسند. خداوند صاحب اسماء بسیاری است که انسان‌ها می‌توانند در شرایط گوناگون و حالاتِ مختلف زندگی و بر طبق نیازها و حوائج جسمی و معنوی خود از آن‌ها در جهت قدرت گرفتن، مبارزه کردن، پیروز شدن و رسیدن به شادی و آرامش استفاده نمایند. در حقیقت اسماء خداوند، بزرگترین ثروت برای هر انسانی می‌باشند که باید راه استفاده از آن‌ها را آموخت و با آنها انس گرفته و رشد کرد. حتی قرآن کریم، حاوی سوره‌های متعدد با محتواهای متفاوت می‌باشد. انسان‌های زیرک، کسانی هستند که با تمام سوره‌ها، ارتباط برقرار می‌کنند و از میان آنها، سوره‌ای را که پرواز بلندتر و قدرت بالاتری را برایشان رقم می‌زنند، به عنوان یک دوست و همراه همیشگی برای خود بر می‌گزینند. باید با تمام معصومین، امامزاده‌ها، شهدا و ... ارتباط برقرار کرد، از آنها مدد گرفت و به آنها توسل کرد تا بتوان از میان آنها، یک یا چند نفر را به عنوان دوستان صمیمیِ آخرتی برگزید و به واسطه مدد آنها رشد نموده و بالا رفت. وقتی انسان، طعم تمامِ غذاهای معنوی را چشیده باشد، هوسِ آن ارتباطی در او تولید می‌شود که با آن سنخیتِ بیشتری داشته و به آرامش و قدرتِ بالاتری رسیده‌است. مثل حسّی که انسان را دلتنگِ امام رضا می‌کند، حسی که انسان را از دوریِ امام زمان به گریه می‌اندازد، حسی که انسان را مشتاق قرائت سوره خاصی از قرآن و یا دعا و مناجات خاصی می‌نماید. اگر انسان‌ها در بخش فوق عقلانی دچار سوء تغدیه باشند و از غذاهای معنوی، به طور مناسب و صحیح استفاده نکرده باشند، نمی‌توانند از غیب (الله، خانواده آسمانی، قرآن و ...) لذت برده و با آن ارتباط برقرار کنند. بنابراین برای درمانِ این مسئله، ابتدا با سوء تغذیه خویش را درمان نمایند. نکته قابل توجه آن است که زیاده روی در استفاده از غذاهای مادی، سبب بروز بیماری‌ها و آسیب‌های گوناگون می‌گردد، اما در بخش فوق عقلانی، استفاده زیاد، مانعی ندارد، اما به شرط آنکه تنوع در استفاده از آنها رعایت شود تا نفس، دچار دلزدگی نگردد. فراموش نکنیم که همه ما مسئول تغذیه «خود» و «خانواده‌هایمان» هستیم و باید علاوه بر اینکه مراقبیم تا خودمان دچار ضعف و تنبلی نشویم، حافظِ قدرت، شادی و آرامش همسر و فرزندانمان باشیم. فرزندانِ ما، علاوه بر تغذیه مادی، به تغذیه فوق عقلانی نیازمندند که هرگونه سهل‌انگاری و عدم توجه به این مسئله جنایتی عظیم در حق آنها و نسلِ بعد از آنها به شمار می‌رود. باید به فرزندان خود بیاموزیم که خانواده آسمانی خود را از خانواده زمینی‌شان بیشتر دوست بدارند. وظیفه ما رساندن دست فرزندانمان به دستانِ اهل بیت است. درمانِ بیماری‌های نفس با تغذیه سالم و طولانی مدت بخش فوق عقلانی اگر انسان با رسیدن به یک مانع و مواجهه با یک مشکل، تمام هویت و زندگی خویش را از دست رفته و ویران ببیند، نشانه آن است که او به یک نگاهِ انسانی از خویش نرسیده‌است و هنوز از دریچه وهمیّات به خودش نگاه می‌کند. چرا که انسان‌های قدرتمند که هویت انسانی و جاودانه برای خود قائلند، هرگز با مشکلات فرو نمی‌ریزند. این نگاهِ جاودانه است که حضرت زینب «سلام الله علیها» را در میان آن همه مصیبت به دیدن زیبایی‌ها وا می‌دارد. برای رسیدن به نگاه انسانی و درمانِ بیماری‌های بخش فوق عقلانی، نیاز به زمان، تمرین و تکرار داریم. همانگونه که در بخش طبیعی، درمان بیماری‌ها، مستلزمِ مصرف داروها، اعمال جراحی، رعایت رژیم غذایی و ... در طول زمانی معین و یا گاهاً زمانی نامحدود است، درمان بیماری‌های روحی و اخلاقی نیز نیازمند تلاش جدی برای تمرین و تکرار در طولانی مدت است. انسان‌های تنبل، قطعاً نمی‌توانند از پَسِ تغذیه سالم بخش فوق عقلانی خویش برآمده و به درمان روح خود کمک کنند، مگر آنکه در قدم اول بر تنبلیِ خویش فائق آیند. یادمان باشد که اگر ما به خودمان با نگاه انسانی و حقیقتی جاودانه ننگریم، هرگز نمی‌توانیم فرزندانمان را انسان دیده و آنها را به رشدِ انسانی برسانیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed