www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 432
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 60

خانواده آسمانی جلسه 60

90/07/14 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در مورد استمداد از معصومین «علیه‌السلام» باید گفت مهمترین کمکی که ما از ایشان باید بگیریم «شباهت» است. زیرا آنها مربی ما و خلفای الهی هستند و رفع گرفتاریهای ما در مرتبه­ی بعد قرار دارد. آنچه که مهم است اینکه ما باید خودمان را به ایشان نزدیک و در واقع شبیه کنیم و ایشان در ما تصرف و اِعمال ولایت کنند و اسماءالهی که در ما بالقوه موجود است به فعلیت درآمده و از دانایی به دارایی برسیم. و کسی در این راه موفق است که نقاط ضعف خود و خطراتِ راه را شناسایی کند و از استاد راهنمایی بگیرد. و البته کسانی که به راحتی استاد و کتاب و امکانات به دست­شان رسیده خیلی استفاده نمی­کنند. ولی کسانی که در محرومیت بی خدایی به سر برده­اند خیلی بیشتر قدر خدا و مظاهر تامّ او را می­دانند و از آنها استمداد می­کنند، چون به مراکز اضطرار شان پی برده­اند. در دعای عرفه هم آمده که خدایا مرا به مراکز اضطرارم واقف کن. ما باید معضلات شب اول قبر و قیامتمان را شناسایی کنیم. تا زمانی که دغدغه های آخرتی به سراغ ما نیامده اساتید، کتاب، سی دی، ذکر، الله و معصومین «علیه‌السلام» برای ما جذابیتی ندارند حتی اگر صرف دستور استاد، اطاعت کنیم، تغییر در ما اتفاق نمی­افتد. قدر آب را کسی می­داند که تشنگی کشیده باشد. کسانی که با پیشنهاد دیگران و یا اتفاقی به این کلاس راه یافته­اند و خودشان دچار عطش نشده­اند بهره برداری هم نخواهند داشت و حتی ممکن است مبتلا به قساوت قلب هم شوند، مگر افرادی که در حین این کلاسها معرفت به جهنم و مراکز اضطرار پیدا کنند، و کمالات انسانی را از کمالات مراتب پایین تر تشخیص دهند. از وجود مقدس پیامبر «سلام‌الله علیها» بسیاری از نزدیکان ایشان نه تنها هیچ بهره ای بردند بلکه جهنمی هم شدند. پیامبر «سلام‌الله علیها» همسرانی داشتند که از ایشان طلاق گرفتند. حتی همسر بعضی از ائمه مانند امام جواد و امام حسن مجتبی «علیه‌السلام» ایشان را مسموم و شهید هم کردند. به همین دلیل پیامبر «سلام‌الله علیها» فرمودند: «ازهد الناس فی العالم اهله و جیرانه» بی رغبت ترین مردم نسبت به عالم خانواده و همسایگان او (به طور کلی نزدیکان) هستند. کسی که سیر است و غذا بخورد، غذایش نه تنها جذب نمی­شود بلکه دفع هم می­گردد. اینکه شخص 50 سال نماز خوانده و یک رکعتش قبول نمی­شود، قرآن می­خواند و قرآن لعنتش می­کند، حج می­رود و اتفاقی برای او نمی­افتد به این دلیل است که هنوز به یقین نرسیده است که اینها در صحرای قیامت که تمام آتش است قطعه زمین خنکی هستند. این افراد اصلاً معنای قرآن، حرم، مسجد، سجاده و نماز و ... را نمی­فهمند زیرا خودشان را ابدی و جاودانه نمی­دانند. کسانی که از سراسر جهان تماس می­گیرند و تقاضای چند جلد قرآن، کتاب، سی دی و مبلغ و ... می­کنند قحطی کشیده اند و جهنم و دوری را تجربه کرده­اند. کسانی که این دردها را ندارد در معرض خطر بزرگی هستند. از بین کسانی که اتفاقی یا به واسطه­ی دیگران به کلاس راه یافته­اند فقط و فقط در صورتی که به معرفت برسند نجات پیدا می­کنند. این طورنیست که افراد بی درد به این مباحث نیاز نداشته باشند بلکه احساس نیاز ندارند. در قرآن آمده که در قیامت به کسانی می­گویند که فقط یک سجده کنید تا به بهشت بروید (یُدعون الی السُجود...) نمی­توانند زیرا در دنیا نمی­توانستند نماز بخوانند رغبتی نداشته­اند. برای اموات نمی­توان کارهایی را اهدا کرد که با آنها سنخیت نداشته­اند زیرا جذب نمی­کنند. یک ولی خدایی تعریف­ می­کرد که در قبرستان بوده که مرده­ای را آورند برایش قرآن هم می­خواندند و او به شدت فریاد و نعره می­کشید. این میت با قرآن سنخیتی نداشته حتی اگر هم می­خوانده جذب نداشته است. اما اگر در دنیا با قرآن انس داشته وقتی برایش قرآن بخوانیم لذت می­برد. باید ببینیم که میت با چه چیزهایی در دنیا انس داشته زیارت عاشورا، جامعه­ی کبیره، روضه، شام و نهار دادن و .... همان کار را برایش انجام دهیم. در حال حاضر هم کسی که با خانواده نزدیکان زمینی­اش اشباع است در خودش نیازی به ارتباط با خانواده­ی آسمانی­اش احساس نمی­کند. این افراد خودشان را فقط جسم می­دانند. انسانی که شکمش سیر است و لو با آشغال آن را پر کرده باشد احساس گرسنگی نمی­کند و اگر چیزی هم بخورد و لو بهترین غذا، آن را جذب نمی­کند. انسانی که احساس نیاز کند هرگز «زده» نمی­شود. در روابط بین فرزند و والدین، مادر مدتها در کنار فرزندش باشد سیر نمی­شود و به محض اینکه فرزند از او جدا می­شود کم می­آورد. اما در رابطه با دیگران اینطور نیست. برای همین پیامبر «سلام‌الله علیها» می­فرمایند یکدیگر را اینقدر نبینید که به هم عادت کنید. وقتی افراد به هم عادت کنند دیگر جذب ندارند و بلکه بهانه هم می­گیرند مانند مردانی که باز نشسته می­شوند همسرانشان اصرار دارند که اینها از منزل خارج شوند، مردی که تا شب خارج از منزل کار می­کند وقتی به خانه می­رود هم بیشتر قدر می­داند و هم بیشتر قدرش را می­دانند. آقایان باید حتماً توجه داشته باشند که ساعت حضور شان در منزل کم باشد. کسی که به قحطی برنخورده باشد از معنویت نمی­تواند لذت ببرد. کسانی که گله دارند چرا توفیق نماز شب ندارند یا ازآن لذت نمی­برند، به این دلیل است که هنوزاحساس نیازوعطش نکرده اند. زیرا به حدی مشغول رسیدن به نیازها و خواسته های قالب هستندکه اصلاً نیاز بالاتر را احساس نمی­کنند. و همینطور کسانی که اطرافشان سرشار از معنویت استاد، کتاب، مسجد، حرم و حسینیه و .... است اصلاً احساس تشنگی نمی­کنند: آب کم جوی تشنگی آور بدست                       تا بریزد آبت از بالا و پست کسانی که از نعمتهای معنوی پیرامون خود استفاده نمی­کنند وقتی به آخرت منتقل می­شوند متوجه می­شوند غرق در چه ثروتی بودند و غافل بودند. معصومین «علیه‌السلام» مفت در اختیار ما هستند و به شدت هم به ما علاقمندند. ما باید بدانیم که کارکرد این وجودهای مقدس چیست و ما را تا به کجا خواهند برد؟ مخصوصاً امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» در عصر حاضر، که اگر توجه به دغدغه ها، غصه ها و تنهایی و .... ایشان نداشته باشیم حتماً جهنمی خواهیم بود. در برابر بی عاطفگی عابدی در آزار دیدن خروس که یک حیوان است زمین واکنش نشان داده و او را می­بلعد. با بی عاطفگی ما نسبت به امام زمانمان چه خواهند کرد؟ امام در نامه هایشان ما را قسم می­دهند که به ما کمک کنید، برای فرج من دعا کنید و .... ما همین الان باید به حضرت کمک کنیم بعد از ظهور که جای خودش را دارد. مناجات با حضرت، اندیشیدن به او، خدمت به حضرت و ... مهمترین نیاز خود ماست. و متأسفانه مسایل روزمره ما بزرگترین نیاز ما شده است. با این وضعیت ما بعد از مرگ بسیار بدبخت خواهیم بود. ما تا متوجه نیازمان به حضرت نشویم از هیچ نعمت معنوی­ای نمی­توانیم استفاده­کنیم، همانطور که از پیامبر و سایر معصومین «علیه‌السلام» استفاده نشد. کسی که خودش را نشناسد نماز، روزه، پرواز و .... ندارد. نه که اینها را ترک کند بلکه تلاش کند که به تعبیر امام حسین «علیه‌السلام» مراکز اضطرارش را بشناسد. «اوقفنی علی مراکز الاضطرار» ما باید دشمنان خود را بشناسیم. «حضرت سجاد «علیه‌السلام» در مناجات شاکین در این باره اینگونه می­فرمایند: «الهی الیک اشکوا نفساً بالسوء اماره» خدایا من به تو شکایت می­کنم از نفس که مرا به بدی فرمان می­دهد. ما باید تمرین کنیم که مقابل نفسمان ایستادگی کنیم. نفس امام انسان را زودرنج، عصبانی، حسود و متکبر و ... می­کند. «.... و الی الخطیئه مبادره» و به سوی خطا به سرعت حرکت می­کند. فقط خدا می­داند که آن طرف بهشتی ها چه حسرتی می­خورند که چه ثروتی داشته و نتوانستند بیشتر بهره برداری کنند جهنمی ها که دیگر جای خود دارند. بهشتی ها حسرت پنج دقیقه از وقت دنیا را می­خورند. برای شناختن مراکز اضطرار ما باید جهنم شناسی و آخرت شناسی کنیم و باید وقت بگذاریم. ما اگر بدانیم که به خاطر اسراف چه بلایی در آخرت سر انسان می­آورند خدا را شکر می­کنیم که به اندازه­ی عفاف و کفاف داریم. ما باید جهنم را بشناسیم، تا بفهمیم که الان کجای آن قرار داریم. ما بسته به تعداد، شدت و نوع بیماری باید رنج عذاب را تحمل کنیم. البته ما به برکت ولایت اهل بیت «علیه‌السلام» تولد ناقص نداریم ولی تولد بیمار هم خطرناک است. مسایل و رذایل اخلاقی باعث انواع بیماری ها می­شود. ما باید کتابهای اخلاق اسلامی معتبر را حتماً بخوانیم. کلاسها و کتابهای اخلاق که کارشناسانه نیستند انسان را بیمارتر هم می­کنند ما باید سعی کنیم که با شرایط و امکانات موجود اعم از مطلوب و غیر مطلوب شاد و آرام باشیم و این آموزش صحیح نیاز دارد و متأسفانه بیشتر افراد کوتاهی می­کنند که پیامبر «سلام‌الله علیها» می­فرمایند که بیشتر ناله های اهل جهنم از امروز و فردا کردن است. یعنی افراد بدی نبودند ولی تنبل و بیحوصله بودند. انسان باید با خون دل خوردن و لو از استاد سیلی هم بخورد مطالب مورد نیازش را بفهمد. قرآن جهنم را جای نفهمها می­داند و بهشت را جای عاقلان و فهمیده ها. ما باید بفهمیم چه کسی هستیم؟ از کج آمده، در کجاییم، و به کجا خواهیم رفت. کسانی که برنامه می­گیرند باید چندین بار حتی ده بار برنامه­ی اول را اجرا کند، تا آماده­ی برنامه­ی دوم و سوم شوند. در برنامه­های دوم و سوم مناجات خمس عشر را اینگونه تجویز می­کنیم: جمعه ها مناجات 8 و 1، شنبه ها 9 و 2 و .... شب جمعه ها مناجات زاهدین. البته غالب اینها جذب ندارند و به اصرار این دستورات را می­گیرند. زیرا وقتی مشکلاتشان را می­نویسند همان مشکلات روز اولشان است. آیا با خواندن مناجات شاکین از شدت اضطرار گریه امان می­گیرد؟ ما وقتی چیزی را مثل اتومبیل، پول و .... را از ما می دزدند می­فهمیم چه از دست داده­ایم، آیا با شناختن مراکز اضطرار و ضعفهایمان می­فهمیم دچار چه فاجعه­ای هستیم؟ آیا برای بداخلاقی و زودرنجی مان تا به حال گریه کرده­ایم؟ به خاطر سوالهای بیجایی که از دیگران کرده­ایم تا به حال شرمنده و پشیمان شده­ایم؟ «.... و بمعاصیک مولعه....» و به نافرمانی ها (از دستورات تو) بسیار ولع دارد (حریص است) از جهنم که عبور می­کند می­سوزد. اگر  انسان از جهنم (دنیا) عبور کند و بسوزد آن طرف هم می­سوزد و اگر نسوزد در آخرت هم نمی­سوزد. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 60

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 430
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 59

خانواده آسمانی جلسه 59

90/07/07 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه­ ی گذشته به مبحث عملی خانواده­ی آسمانی پرداختیم که باید برای استمداد از ایشان اولاً معرفتمان را افزایش داده و ثانیاً مستقیماً رابطه برقرار کرده و طلب یاری کنیم. کسی که افسرده است به احساس حقیقی نسبت به معصوم نرسیده است. زیرا نفس رابطه­ی با ایشان انسان را به آرامش می­رساند یعنی آرامش اثر ذاتی این ارتباط است. مانند چراغ که ذاتاً روشن کننده و منیر است. اگر چراغ نور ندهد قطعاً در مجموعه­ی سیستم مشکل وجود دارد. معرفت حقیقی به اهل بیت «علیه‌السلام» ذاتاً تولید آرامش، انبساط، قدرت و امید و عزت و شرافت می­کند و اگر اینگونه نبود معلوم می­شود که حقیقی نبوده و صرفاً ذهنی می­باشد و ذهن روشن بوده و دچار ابهام و سوال نیست اما هنوز این روشنایی به دل منتقل نشده است. یا خیلی ضعیف است. نکته­ی بسیار مهم در استمداد از ایشان شناسایی ضعفها و نیازهایمان است در غیر این صورت بسیاری از دعاهایی که می­کنیم و اجابت می­شوند پس از مدتی به این نتیجه می­رسیم که مناسب ما و به مصلحتمان نبوده است. ما باید علاوه بر اینکه در خصوص قالب و بخش حیوانی ا­مان دعا کنیم، برای بخش اعظم وجودمان که ابدی است باید بسیار بیشتر دعا نماییم. ما برای زندگی جاودانه­ امان باید موانعی را برطرف کنیم و ثروتها و قدرتهایی کسب کنیم. و از طرفی یک بهشت جاودانه و یک جهنم جاودانه در انتظار ماست که باید مراقب باشیم که دنیا را تا آخر به سلامت طی کنیم. چه بسا کسانی که سوابق درخشانی داشته و استاد بزرگی بودند و در نهایت همه اعتقادات شان را از دست دادند. کسانی بودند که در مدح ائمه «علیه‌السلام» شعر می­گفتند و در حال حاضر توهین و دشنام به حضرات می­نمایند. جهنم اصلاً شوخی بردار نیست. در روایت داریم که در آن شدت عذاب کسی به انسان نگاه هم نمی­کند و صدای ناله­ اشان را کسی نمی­شنود زیرا در واقع خودش را در دنیا حبس و از برخورد با مظاهر بهشت محروم کرده­است: «ربّ لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیراً کذالک اتتک آیاتنا فنسیتها فکذالک الیوم تنسی.....» پروردگارا برای چه مرا کور محشور کردی در حالی که من بینا بودم؟ بله چنین است، آیات ما را دیدی و آنها را فراموش کردی پس امروز فراموش شده­ای. انسانی که در دنیا خودِ ابدی­اش را فراموش کند ظهورش در قیامت به این صورت است. زیرا فقط با یاد خود طبیعی زندگی کرده­است. اینکه ائمه «علیه‌السلام» چند بار به قبر ما وارد شده و در چه کلاسهایی شرکت خواهیم کرد و در کدام طبقه­ی بهشت خواهیم بود و .... را خودمان در دنیا تعیین می­کنیم. پس ما باید گرفتاری های حقیقی­ امان را حتماً بشناسیم، گرفتاریهای دنیا و مصائب آن که عین رحمت است: «ربّ مرحوم من بلائه و هو دوائه» چه بسیار گرفتارهایی که گرفتاری اشان عین دارو و درمانش است. علی «علیه‌السلام»: همان فقر، مردن عزیزان، بدهکاریها و ... انسان را بهشت می­برد. و ما برای خروج از آنها دعا و تضرع می­کنیم ولی توجهی به گرفتاریهایی که ما را جهنمی می­کنند نداریم. ما باید به خدا اینگونه اظهار کنیم که می­دانم تو اله و معشوق من هستی و مرا برای خودت خلق کردی، من جز تو کسی را ندارم و فقط از تو کمک می­خواهم. ما باید با معصوم به گونه­ای باشیم که در دنیا و آخرت با ایشان باشیم. باید خود­مان را بشناسیم و دشمنانمان را که افکار ما را پریشان می­کنند را نیز شناسایی کنیم. ما باید با کمک استاد بتوانیم و از مجموعه­ی چیزهایی که در اطرافمان هستند نور بگیریم و نار نگیریم. و این استاد و مربی باید معصوم باشد. ما سابقاً نزد خدا بوده و مراحل قوس نزول را طی کرده و در دنیا بدن گرفته­ایم و هیچ کدام از ما نمی­دانیم که چه زمانی عمر دنیایی ما به سر می­آید. علی «علیه‌السلام» می­فرمایند: «اقرب الشی الاجل» نزدیکترین چیز (به انسان) اجل است. نوع حرکت دنیایی ما هم به فرمایش حضرت اینگونه است: «انکم الی الاخره صائرون و علی الله معرضون» شما به سوی آخرت صائر (شونده) هستید و بر خداوند عرضه خواهید شد. «صیرورت» حرکت مکانی نیست بلکه مانند جنین که در رحم ثبات داشته و دائماً در حالت شدن یعنی تغییر و کسب توانایی، استعداد و ... است. انسان در حال حاضر رحم در دنیاست و یکسره تغییر و تحول دارد و اینکه در زمین جابجا هم می­شود چندان قابل توجه نیست. در نتیجه­ی این حرکت ممکن است انسان منطبق با بهشت باشد و خدا نکند که منطبق نباشد زیرا باید به بیمارستان بهشت یعنی جهنم منتقل شود تا آنچه که زائد است بسوزد و مطابق با شرایط بهشت شود. همانطور که در دنیا اگر طفل از رحم چیزی اضافه آورده باشد از او جدا می­کنند ولی این عمل در جهنم بسیار طولانی و عذاب آور است. انسان در دنیا می­تواند در مدت زمان کوتاه رذائل را از خود جدا کند در غیر اینصورت باید عذاب های شدید جهنم را تحمل کند. حقیقت انسان باید برای آخرت دارایی (اسماءا...) کسب کند. فقیرهای آخرت هیچ اسمی را در دنیا جذب نکرده و فعال و شبیه نشده اند. کور آمده و کور رفته است. در این مسیر ما باید عاجزانه از خدا و معصومین «علیه‌السلام» یاری بگیریم. استاد ما می­فرمودند: شخصی که شب با کینه­ی کسی بخوابد صبح یک حیوان در روح خود متولد کرده­است. بعضیها از والدین کینه می­گیرند که این نهایت پستی است، چون میلیونها محبت و خوبی را نمی­بیند و کوچکترین بدی ها را عقده می­کند. کینه­ی از والدین، استاد، اولیاء الهی، مؤمنین و ... خیلی خباثت است. بعضیها از خدا هم کینه دارند. سختیهای دنیا، قرضها، بدرفتاریهای دیگران، زبان نفهمی ها و .... در جهت تراش دادن و شبیه تر شدن ماست. تضادها برای این است که ما از دل آنها نور بدست آورده و پاک شویم. کسی که با همه مشکل داشته و از هیچ چیز و هیچ کس نور دریافت نمی­کند دلش جهنم است. زیرا قلب ما قبر ماست. اگر اینچنین هستیم باید دست به دامان معصومین «علیه‌السلام» شویم. و همینطور امام زادگان. حضرت عبدالعظیم «علیه‌السلام» که زیارتش ثواب زیارت سیدالشهدا «علیه‌السلام» را دارد یا حضرت معصومه «علیه‌السلام» که در باره­ی شهر ایشان (قم) فرموده­اند که لانه­ی (عُشّ) اهل بیت «علیه‌السلام» است. ما اگر سراغ ایشان برویم امکان ندارد که توجه نکنند. ما باب الحوائجی به آن عظمت حضرت علی اصغر «علیه‌السلام» در اختیار داریم و اصلاً به او متوسل نمی­شویم. ما حتی از رفتن سر قبر پدر و مادر و شهدا و ... می­توانیم حاجت بگیریم، خدا که جای خود دارد. ما وقتی می­گوییم سبحان الله یعنی او هیچ نقصی نداشته و «الحمدلله» یعنی همه­ی خوبیها از خداست. کسی که با وجود این خدا افسرده است در واقع عرضه­ی استفاده از خدا نداشته است. ما باید همه­ی کارهایمان را با عملکردهای کاملترین جلوه­های خدا (معصومین ع) هماهنگ کنیم تا شبیه آنها شده و به خدا نزدیک شویم. وظیفه­استاد این است که دست ما را در دست معصوم قرار دهد و گر نه حتی نگاه به او حرام است. از آن جایی که حرکت ما صیرورت است دائماً با تضاد مواجه هستیم. جنین با وجود تضاد است که اندام زایی می­کند. تضادها کمک می­کنند که شخصیتی به نام انسان به وجود آید. انسان هر چه به معصوم شبیه تر شود ثروتمندتر و خوشبخت تر است. در صیرورت اول باید حریفها و دشمنانمان را بشناسیم. بچه­ی انسان اصلاً خطرات را تشخیص نمی­دهد و فقط پدر و مادر هستند که خطرات را شناخته و از او محاظفت می­کنند. حتی افراد بزرگسال هم به دلیل نشناختن خطرات در سال تعداد زیادی از آنها دچار مرگ و میر می­شوند که در مورد خطرات جاده و پلیس به ما هشدارهای لازم را می­دهد. و در حرکت به سمت آخرت معصومین «علیه‌السلام» هستند که به ما هشدار داده و از ما مراقبت می­کنند. امام صادق «علیه‌السلام» می­فرمایند: «والله لیأتی علی الرجل خمسون سنه و لم یقبل منه صلاه واحد» به خدا قسم کسی پنجاه سال نماز می­خواند و یک رکعت آن قبول نمی­شود. (این حدیث به تأیید حمیده همسر حضرت در لحظات پایانی عمر ایشان بوده، یعنی از مهمترین سخنان ایشان است که ما کسی را که نماز را سبک بشمارد شفاعت نمی­کنیم). یکی از اولیاء می­فرمودند: که برای رسیدن به یک نماز حقیقی تقریباً ده سال وقت لازم است تا به محضر نماز رسیده و از نمازش نور بگیرد. بزرگترین دشمن انسان طبیعت انسان است: «اعداء عدوّک نفسک التی بین جنبیک» بزرگترین بدبختی انسان این است که فراموش کند آسمانی است. مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک                        چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم از جمله مشکلات قالبی انسان این است که مثلاً کسی عاشق شخصی شده که به او نداده­اند و بیست سال است دچار افسردگی است. و معشوقهای جاودانه­اش را فدای جنس مخالف کرده­است. قحطی عشق معشوقهای آسمانی را از او گرفته است: چنان خشکسالی شد اندر دمشق                 که یاران فراموش کردند عشق مناجات خمس عشر را به این ترتیب بخوانید که از جمعه شروع کرده، تا مناجات هفتم بخوانید و مناجات هشتم را هم تا چهاردهم را هم به ترتیب از جمعه تا پنجشنبه بخوانید که روزی دو مناجات خوانده می­شود و مناجات پانزدهم هم به شب جمعه اختصاص دارد. در مناجات شاکّین (روز شنبه) ما از کسانی که ما را از اصل خودمان دور کرده به درگاه خدا شکایت می­کنیم. (البته این برای کسانی نیست که نفس اماره و شیطان رفیق آنها بوده و سبز و آبی هستند) آیا ما واقعاً تا به حال از این همه گرفتاری های نفس به خدا شکایت کرده­ایم؟ و یا از ترس اینکه مبادا در حالی که حق الله و حق الناس به گردنمان باشد و بمیریم گریسته و به خدا پناهنده شده­ایم؟ انسان فقط در سایه­ی معرفت است که می­فهمد مشکل چیست و باید به خدا پناه ببرد. خدا به ما قدرتی داده که ما بدون اینکه با آنها بجنگیم بر آنها غلبه خواهیم کرد. و می­توانیم مانند شهدا ره صدساله را یک شبه طی کنیم. اولین چیزی که از آن شکایت می­کنیم «نفس خودمان» است. ما به حدی از خودمان متشکریم که بیان پیامبر «سلام‌الله علیها» خار را در چشم دیگران می­بینیم ولی شاخه را در چشم خودمان نمی­بینیم. هیچ دشمنی بدتر از خود شیفتگی و خودخواهی نیست. در مناجات شاکین حضرت می­فرمایند: «الهی کیف اشکوا نفساً بالسّوء اماره...» خدایا چگونه شکایت کنم از نفسی که به شدت مرا به بدی امر می­کند؟ شدت به بدی کشاندن نفس به حدی است که می­تواند انسان را تا خدا، خدایی می­کند در جهنم نگاه دارد یعنی حجابی بین ما و خدا ایجاد می­کند که بعد از میلیاردها سال نمی­توان آن را پاره کرد. خلیفه­ی عباسی از شدت جنایت و گناه به جایی رسید که هنگام مرگ گفت که خدایا می­دانم که مرگم فرارسیده و به فکرم افتاده که توبه کنم ولی توبه نمی­کنم چون از تو بدم می­آید. خصوصیتهای دیگر نفس و ابعاد دیگر نفس و دشمنان را در جلسه­ی بعد توضیح می­دهیم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 59

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 429
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 58

خانواده آسمانی جلسه 58

90/07/07 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی از جلسه ­ی قبل وارد مباحث علمی یعنی نحوه­ ی کمک گرفتن از معصومین «علیه‌السلام» در زندگی، شدیم. استمداد به دو گونه است، یکی اینکه ما به نحوه­ی رابطه مان با ایشان واقف باشیم (مباحث نظری) و احساسمان را نسبت به ایشان تنظیم کنیم. نکته­ی دوم ارتباط عملی با ایشان است که در این مرحله ما به سراغ امامان و امامزدادگان «علیه‌السلام» رفته و از ایشان کمک می­گیریم. مانند اینکه در یک مرحله ما از مباحث استادی بهره می­بریم و در مرحله­ای دیگر شخصاً به سراغ او رفته و از او کمک می­گیریم. اگر انسان با استاد رابطه نداشته باشد به جایی نمی­رسد. دانشجویی که در کلاس درس حضور می­یابد گاهی فقط از درس استاد و تمرینهایی که می­دهد بهره می­برد ولی بعضی اوقات با مشکلاتی روبرو می­شود که باید از نزدیک با استاد بیان کند تا دقیقاً راهنمایی شود. در باره­ی معصومین «علیه‌السلام» فهم اینکه آنها پدر آسمانی ما هستند کمک زیادی به ما می­کند تا در ما احساس و نیرویی خاص ایجاد شود و گرنه هنوز معرفت حقیقی نیست و ما فقط از لحاظ ذهنی فلسفه­ی وجودی خودمان و معصوم «علیه‌السلام» و این رابطه را فهمیده­ایم ولی هنوز در قلب وارد نشده­است. به هر حال استفاده از معارف اهل بیت «علیه‌السلام» و ارتباط قلبی با ایشان یک مرحله است، ولی گاهی انسان با موانع و مشکلاتی مواجه می­شود که نیاز داریم از حضور معصوم و دخالت و تأثیرگذاری مستقیم معصوم «علیه‌السلام» کمک بگیریم. البته این زمانی است که ارتباط با ایشان به قدری قوی باشد که ایشان بتوانند به او کمک کنند. گاهی ما چنان حجاب ایجاد کرده­ایم که زمانی که کمک می­خواهیم نمی­شود به سرعت کمک را دریافت کرد لذا امیرالمومنین «علیه‌السلام» می­فرمایند که بعضیها سیصد هزار سال می­کشد که در قیامت ما به فریاد شان برسیم. در واقع شخص اعمالی مرتکب شده که این نفس به شدت فاصله گرفته و مدت زمان زیادی لازم است تا معصوم به او برسد. در دنیا چون خاصیت رحمی دارد امکان فریاد رسی معصوم بیشتر و سریعتر است ولی در آخرت زمانها بسیار طولانی تر است. سوختگی هایی که ما به واسطه­ی گناه ایجاد کرده­ایم در آخرت خیلی نیاز به زمان دارد تا ترمیم شود. فرزندی که مورد محبت والدین نیست نه وقتی به خانه می­آید احساس امنیت نکرده و خانه را پناهگاه نمی­داند. و حتی احتمال فرار از خانه هم وجود داشته و در خارج از منزل هم گرگهای زیادی سر راه او وجود دارند که آماده دریدن او هستند. پدر و مادر عاقل و مهربان به حدی فرزندشان را از محبت اشباع می­کنند که با ابراز محبت دیگران تحت تأثیر قرار نمی­گیرد و قدرت زیادی در وجود او هست و به راحتی آلوده نمی­شود و اگر هم احیاناً مبتلا شود با والدین مطرح کرده و آنها دخالت مستقیم کرده و مشکل را برطرف می­کنند. معصوم هم اینگونه است. وقتی ما به نوع رابطه مان با ایشان توجه داشته باشیم خودمان را در کنف حمایت ایشان می­بینیم: «و کهف الوری...» همه­ی مردم به ایشان پناه می­برند. اساساً نفس تعلق خاطر به ایشان در انسان قدرت و حرّیت ایجاد می­کند چه برسد به اینکه انسان می­تواند از آنها کمک گرفته و ایشان شفیع انسان شوند. پس یک جنبه­ی استمداد بحث معرفتی و شناخت است و جنبه­ی دیگر نوع رابطه­ای است که ما با آنها برقرار می­کنیم. معرفت زیربنای محبت است. در بحث تضادها وقتی چنین انسانی با مشکلات مواجه می­شود به راحتی از ایشان یاری می­طلبد. حضرت معصومه «علیه‌السلام» که امام نیستند و امامزاده می­باشند وحضرت صادق «علیه‌السلام» می­فرمایند که اگر دخترم معصومه همه­ی اهل محشر را شفاعت کند خداوند می­پذیرد. یعنی هر کس خودش را بتواند (در دنیا) به فاطمه­ی معصومه «سلام‌الله علیها» برساند مورد شفاعت ایشان قرار می­گیرد. در باره­ی قم که حرم مطهر حضرت در آنجاست از قول معصوم «علیه‌السلام» لقب «عُشّ آل محمد» (لانهِ­ی آل محمد) است. و به همین دلیل حرم ایشان صفای خاصی دارد. امام صادق «علیه‌السلام» فرموده­اند: خداوند حرمی دارد که مسجدالحرام است و پیامبر «سلام‌الله علیها» حرمش مسجد النبی است و حرم ما اهل بیت، قم است. «قبورکم فی القبور...» امیرالمومنین «علیه‌السلام» در خواب یا حالت مکاشفه به آیت ا... مرعشی نجفی می­فرمایند که زیارت حضرت معصومه «سلام‌الله علیها» در حکم زیارت حضرت زهرا «سلام‌الله علیها» می­باشد. (در عالم رؤیا از حضرت سیدالشهدا «علیه‌السلام» سوال کردم که مرقد شریف حضرت زینب «سلام‌الله علیها» در مصر است یا در سوریه؟ حضرت فرمودند که به این کارها کار نداشته باش اصلاً پیش خودم است.) یا اینکه کسی که حضرت عبدالعظیم «علیه‌السلام» را در ری زیارت کرده مثل این است که امام حسین «علیه‌السلام» را در کربلا زیارت کرده است، مصداق «قبورکم فی القبور» است. یعنی ما از قبر معصوم به قبور دیگر هم راه داریم. استمداد یعنی اینکه ما باید از این سه طریق از ایشان کمک بگیریم: معرفت، عشق و ارتباط شخصی (توسل و زیارت قبور) اولین شرط کمک گرفتن باور ضعف خودمان و قدرت و توانایی ایشان است. یعنی مختصات خودمان و نقاط ضعف و قوتمان را شناسایی کنیم. طبیب زمانی به ما کمک می­کند که ما باور کرده باشیم بیماریم و برای برطرف شدن بیماری به او مراجعه می­کنیم. طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک                         چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟ کسی که دردش از طبیب پنهان می­کند یا اساساً بیماری­اش را انکار می­کند طبیب هر قدر هم حاذق و مشفق باشد نمی­تواند کاری برای او انجام دهد. مانند دانش آموزی که مشکل یادگیری دارد ولی آن را کتمان کرده تا زمانی که مربی­اش متوجه شده و به والدین هشدار می­دهد. بنابراین انسان در حرکت به سمت آخرت و ابدیت، زمانی که می­خواهد از انسان کامل به عنوان کاملترین مربی و استاد که بالاترین مودت را نیز نسبت به او دارد کمک بگیرد و در مرحله­ی اول باید ضعفها و دردهایش را شناسایی کند. اکثر انسانها وقتی از معصوم کمک می­گیرند توجه به گرفتاری های آخرتی خود نداشته و فقط حاجت می­خواهند اصلاً توجه به سوختنشان ندارند. «یکی از اولیاء خدا در مکه سعادت دیدار امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» را پیدا کرد شروع از مشکلات و گرفتاری مسلمین و .... سخن گفتن و یاری طلبیدن، حضرت فرمودند که تو می­دانی که وقتی نگاه انسان به کعبه می­افتد سه حاجتش برآورده می­شود ببین در میان این جمعیت چند نفر کمبود امام را احساس کرده و برای او دعا می­کنند؟» واقعاً ما صرفنظر از ظلمهایی که در سراسر جهان می­شود و با دیدن آنها از حضرت می­خواهیم که به فریادمان برسد و ظهور کند، درباره­ی گرفتاریهای خودمان و آتش و مار و عقربی که ما را احاطه کرده­اند تا به حال احساس نیاز به ظهور حضرت کرده­ایم؟ البته درد خودمان را احساس کرده­ایم ولی چون فاصله ایجاد کرده­ایم از ایشان استمداد نمی­گیریم. در حدیث داریم کسی که دچار مصیبت می­شود و به او الهام نمی­شود که دعا کند مصیبتش طول می­کشد. قبل از هر چیز ما باید موقعیت و مختصات خودمان یعنی دردها و آتشهایی که گریبانگیرمان هستند را شناسایی کرده و از آنها خارج گردیم. برای موفقیت و نجات باید از امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» کمک بگیریم. استاد و تمرین کردن به همین منظور است. تا انسان معرفت پیدا نکند نه متوجه درد می­شود و نه متوجه طبیب، و به دلیل است که یازده معصوم را به شهادت رساندند. وقتی امام حسین «علیه‌السلام» در مسیر کربلا در باره­ی اهل کوفه سوال کردند پاسخ دادند که دلهایشان با شماست ولی شمشیرهایشان بر شماست. ما هم با اعمالمان گاهی نه تنها از ایشان دور می­شویم بلکه ایشان را تکه تکه می­کنیم. بعضیها دائماً از فضاهایی که بوی آخرت و بهشت می­آید فرار کرده و فقط و فقط به دنبال جاهایی هستند که پر از مار و عقرب و آتش و ... است و وقتی که کار از کار می­گذرد تازه معلوم می­شود که چه بلایی سرشان آمده­است. مانند از کار افتادن کلیه­ها که بدون درد اتفاق می­افتد بیماری که دچار تب می­شود پزشکان امیدوارند زیرا علامت مقاومت بدن در مقابل بیماری است زیرا تا جنگ هست، امید هم هست ولی با قطع شدن تب از او قطع امید می­کنند. اگر کسی از شدت درد به گریه و تضرع نیفتد کسی به فریادش نمی­رسد: تا نگرید طفل کی نوشد لبن... همان طور که طفل وقتی اظهار گرسنگی نکرده و میل به غذا و شیر نشان ندهد مادر نگران می­شود انسان هم اگر احساس نیاز به حرم، کلاس، نماز و مسجد و .... نکند وضعیتش نگران کننده است. ما باید بدانیم که زن و مرد بودن قالب ماست و تمام گرفتاری های دنیایی ما مربوط به همین قالب است. و البته که حقیقت ما غیر از این قالب است و با پرداختن به این گرفتاریها ما از خود حقیقی امان که قرار است تا بهشت برود غافل می­شویم. این بخش ماست که نیاز به امام معصوم دارد. انسانی که تمام دغدغه­ هایش مربوط به قالبش است به هیچ وجه نمی­تواند به معصوم نزدیک شود، مگر اینکه برای «قالب» به معصوم مراجعه کند. انسان تا خودش را نشناسد به دعا نمی­رسد یا اگر هم دعا کند برای امور مربوط به قالبش است. غالب دعاهایی که وارد شده و مربوط به بخش انسانی ماست را بسیاری از افراد به آن رغبتی ندارند مانند کمیل و زیارت عاشورا و ... و اگر احیاناً مثلاً چهل زیارت عاشورا نذر می­کنند صرفاً همان خواندن است و به محتوای کاری ندارند. اکثر انسانها یک هزارم دعاهایی که برای امور دنیایی کرده­اند را برای بخش انسانی و آخرتشان نداشته­اند و سرشان را روی پاهای خدا قرار نداده و برای حل مشکلات اخلاقی خود دعا نکرده و پناهنده نشده­اند. آن همه نامه­ای که به امام حسین «علیه‌السلام» نوشته شد با کوچکترین خشونت ابن زیاد همه عقب نشینی کرده و امام فرمودند که مردم بنده­ی دنیا هستند و دین آبی بر سر زبان شان است که هر موقع بخواهند آن را تف می­کنند و یا آن را قورت می­دهند. کافی است که برای دختری خواستگاری بیاید که بخواهد او را اروپا و آمریکا ببرد اصلاً حجاب و نماز و تقیداتش برایش مهم نیست چون از اول اهل اینها نبوده است و صرفاً عادت کرده بود.  والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 58

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 428
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 57

خانواده آسمانی جلسه 57

90/06/31 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی از این جلسه به بحث کاربردی خانواده­ ی آسمانی می­ پردازیم که چگونگی پیوند با خانواده­ی آسمانی جهت سعادت دنیا و آخرت را بررسی می­نماییم. مباحث نظری «دانایی» است و مباحث عملی تبدیل آنها به «دارایی» یا «توانایی» است. خداوند تبارک و تعالی اصلی را زیر بنای خلقت قرار داده که تمام نظام آفرینش براساس این اصل حرکت و رشد می­کند و جلوه­ی خداوند از عالیترین عالم تا ماده براساس این اصل یعنی «اصل تضاد» است. که به آن اصل تقابل و تخالف نیز می­گویند. «تضاد» یا «تقابل» اصلی است که اساساً هر رشد و حرکتی براساس آن صورت می­گیرد. در غیر این صورت جلوه، فیض وَ جودی نخواهد بود و اگر هم باشد دوام نخواهد داشت. اگر در محیطی تضاد نباشد رشد و حرکتی وجود نخواهد داشت. لذا از ریزترین اجزاء عالم که الکترونها و پروتونهای هسته­ی اتم هستند تا کهکشانها با قاعده­ی زوجیت، نر و ماده و مثبت و منفی و تضاد بین آنها، حیات دارند. در انسان هم اصلِ تضاد تضمین کننده­ی فیض الهی است. در اثر تضادهای درونی انسان است که در او قدرت و رشد ایجاد می­شود. در بدن انسان که پوست سراسر آن را پوشانده است قسمتهایی که بیشتر با زمین یا اشیاء مرتبط هستند مثل کفِ پا یا دست تدریجاً از ضخامت بیشتری برخوردار می­شوند. زیرا با زبری و خشونت مواجه بوده­اند. اینکه امر کرده­اند کودک تا زیر هفت سال باید به راحتی شیطنت کند برای این است که شخصیت سازی کرده و هوش او تقویت و عضلاتش قوی شود. در غیر این صورت کودک ضعیف و مریض بار می­آید. بچه باید اینقدر آب و غذا را زمین بریزد و اشتباه کند تا یاد بگیرد که چگونه باید ظرف آب یا غذا را در دست گرفته و بخورد. کسانی که بیش از حد بهداشت را رعایت می­کنند بیش از سایرین در معرض بیماری ها هستند زیرا بدنشان با میکروب و مقابله­ی با آن آشنایی ندارد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) می­فرمایند: «التّراب ربیع الاطفال» خاک بهار اطفال است. بچه باید خاک بازی کند، با بچه ها دعوا کرده، کتک زده و کتک بخورد و اسباب بازی­اش را از او بگیرند و ... بالاخره باید تضاد را تجربه کند. حضرت رسول «صلی الله علیه و آله و سلم» بهترین فاصله­ی سنی بین فرزندان را سه سال می­داند که بچه ها با هم بزرگ شوند و در محیط شان تضاد وجود داشته باشد. در غیر این صورت اگر فاصله­ی سنی زیاد باشد و فرزند هیچ تخالف و تضادی را تجربه نکرده باشد در آینده با کوچکترین مشکلی از پا در می­آید. مرد اگر همسرش از گل بالاتر به او بگوید او را به باد کتک و فحش گرفته و شیشه می­شکند و ... در روایت داریم که غیبت کار آدمهای ضعیف است که چاره­ای جز «پشت سر حرف زدن» ندارد. کسانی که امکانات نداشته و سختی کشیده­اند خیلی قوی بار آمده­اند مانند حضرت یوسف «علیه السلام» و یا پیامبر (صلی الله علیه و آله) و یا حتی امام امت «رضوان الله علیه». کسانی که رشد نمی­کنند کسانی هستند که در زندگی تخالف و تضاد نداشته­اند و در عوض می­بینیم که کسانی از یک پنجم امکانات او برخوردار بوده اند خیلی رشد کرده­اند. روز قیامت هم خداوند افرادی را که بدون امکانات کافی رشد کرده­اند را پیش روی ما قرار می­دهد. کسانی که منطقی و به مرور زمان سختی بیشتری تحمل می­کنند (مانند وزنه بردارها) خیلی قوی و قدرتمند می­شوند. برای خوش­اخلاقی باید صبور بود و برای غفور بودن باید گذشتِ از افراد را تجربه کرد و .... ما باید «اسم» دریافت کنیم و این بدون تضاد امکان ندارد. هیچ مهندسی بدون سختی و زجر به این درجه یا اسم نرسیده است. معصومین «علیه السلام» با امتحانات سخت به این درجه رسیده­اند در زیارت حضرت زهرا «سلام الله علیها» می­خوانیم: «السلام علیک یا ممتحنته الذی امتحنک الله....» سلام بر «مورد امتحان قرار گرفته­ای» که خدا او را امتحان کرده... امتحان کربلا در نظر بگیرید یا شعب ابیطالب را که حضرت زهرا «سلام‌الله علیها» درآن زمان طفل خردسالی بودند در آنجا ده نفر یک خرما را می­خوردند، در محاصره­ی دشمن همبودندکدام یک از ما به خاطر اسلام گرسنگی کشیده، سیلی خورده و یا آبرویمان رفته است؟ «اسم» از ترکیب ذات و صفت به وجود می­آید. ذات یعنی موجود «ذی شعورِ ذی روح» مثل انسان یا حتی حیوان زیرا حیوانات هم برای کسب توانایی ها مثل پرواز کردن تمرین کرده و زحمت می­کشند. گیاه هم برای رشد و درخت شدن و میوه دادن و ... تضادهای بسیاری را تحمل می کند. صفت هم در اثر تمرین و گذراندن تضادها حاصل می­شود که از اتحاد ذات و صفت، اسم به وجود می­آید. انسان به عنوان ذات، می­خواهد مهارت رانندگی کسب کند باید سختی پول دادن، وقت گذاشتن، تحمل استرس و ... را پشت سر بگذارد تا بتواند اسم «راننده» را تحصیل کند. هر مهارتی اینگونه است. پس جذب اسم خداوند به راحتی امکان ندارد، باید یک نیروی مخالف برای ما تضاد ایجاد کند و ما در برخورد با آن اسماءالهی را جذب کنیم. ما قبلاً در بحث «نار و نورِ اسماء الله» گفتیم که هر چیزی دو جنبه دارد: نار و نور. اگر کسی ما را اذیت کرد و عصبانی شدیم نار آن را دریافت کردیم واگر صبوری کردیم نور آن را گرفته­ایم. در صورتی که پیشرفت و موفقیت کسی را تحمل کرده و خوشحال شدیم به نور می­رسیم و اگر حسادت ورزیدیم از آن، نار دریافت کرده­ایم. اکثر کسانی که با پیامبر «صلی الله علیه و آله» بودند جهنمی شدند، زیرا پیامبر هم مثل قرآن است: «یُضلّ به کثیراً و یهدی به کثیراً» بسیاری را گمراه و بسیاری را هدایت می­کند. باید عرضه داشت تا از نور، نور دریافت کرد. عده­ای با خدا به بهشت می­روند و عده­ای هم به جهنم، شیطان با خدا درگیر شد و جهنمی شد. اگر به انسان سجده می­کرد بهشت می­رفت ولی حسادتش مانع شده و جهنمی شد: «.... اُخرج ...» این گونه مقرب، رجیم شد. بعضی می­گویند که خدا به فرشته ها دستور داد، شیطان که فرشته نبود تا متابعت کند او جن بود. باید گفت که وقتی شیطان که جن بود به مقام فرشتگان راه یافت احکام ایشان هم شامل او می­شود. یکی از زیباییهای خدا همین تضاد دائمی است که انسان می­خواهد به سجده بیفتد. کسی که احیاء می­گیرد در واقع به خوابش غلبه کرده­است و حتی اگر در آنجا خوابش هم ببرد این عمل شرافت دارد. گاهی شیطان با خواب دیدن ها انسان را جهنمی می­کند انسان عاقل بلد است که چگونه از آن عبور کند تا جهنم را رد کند. پدر و مادر هم نار دارند و هم نور. اگر احترامشان کنیم نور دریافت کرده و در غیر این صورت نار ایشان را دریافت کرده­ایم. کسی که ادعا می­کند کمال مطلق معشوق اوست باید برای رسیدن به او به خطر و سختی بیفتد و گرنه دروغ می­گوید. به همین دلیل است که بزرگان دین «لیلی و مجنون» «شیرین و فرهاد» و ... می­نویسند. ببینیم که مجنون به عشق لیلی و فرهاد به عشق شیرین چه کارهایی کرده­اند. خطاط شدن و نقاش شدن و مینیاتوریست شدن و ... خیلی صبر و حوصله می­خواهد چه برسد به رسیدن به عشق کمال مطلق، معلوم است که باید سخت ترین راه ها را تحمل کرد. برای جواد شدن باید پول خرج کنیم و برای کریم شدن باید بتوانیم به کسانی هم که لیاقت ندارند پول بدهیم. برای غفور شدن باید نه تنها از کسی که به ما بد کرده چیزی به دل نگیریم بلکه باید با او مهربان و رفیق هم باشیم. «عفو» (بخشیدن و انتقام نگرفتن) و «صفح» (نادیده گرفتن) با هم «غفران» می­شوند. پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» غلامشان را دنبال کاری فرستادند، دیدند که رفته زیر سایه­ی درخت خوابیده حضرت بالای سر او رفته و او را باد می­زدند که گرمش نشود. «غفور» یعنی وقتی گنکهاری را می­بینیم دلمان بسوزد و لعنت کنیم کسانی را که او را مریض کردند نه اینکه با او دشمنی کند. امیرالمومنین «علیه‌السلام» می­فرمایند: «ینبغی للعاقل ان یخاطب الجاهل مخاطبه الطبیب المریض» شایسته است که برخورد عاقل با جاهل از نوع برخورد طبیب با مریض باشد. طبیب که با بیمار دعوا نمی­کند بلکه نگران او و در صدد معالجه­ی او می­باشد. ما دائماً بر سر گنهکار زده و از او کینه به دل می­گیریم ولی خداوند اتفاقاً گنهکاران را خیلی دوست دارد. معلوم نیست این خوراکهایی را که ما دریافت کرده ایم و به جایی نرسیدیم اگر به او رسیده بود خیلی از ما بهتر می­شد. زمانی انسان با کسی برخورد می­کند که بداند با او اتمام حجت شده است. خداوند می­فرماید: «و ما کنّا معذّبین حتّی نبعث رسولاً...» ما هیچ کس را عذاب نمی­کنیم مگر اینکه برایش رسول برانگیخته باشیم. (اتمام حجت شده باشد) تمرین لازم است تا انسان بتواند فحش و توهین و ... را تحمل کرده کینه به دل نگرفته و با طرف مهربان هم باشد. و نیز به او کمک کند تا دست از این کارها بردارد. در این صورت است که انسان «عفّو»، «کریم» و «غفور» و ... شود مگر ممکن است زن و شوهر دقیقاً مثل هم باشند؟ حتماً بین آنها تضاد وجود دارد. اصلاً از معجزات خلقت است که مرد با خصوصیات جلالی و زن را با خصوصیات جمالی آفریده تا عاشق هم شوند کهدر برخورد با تضادها ولیّ خدا بوجود بیاید. کسی که با تضادهای خانواده که عزیز هستند نمی­تواند کنار بیاید و رشد کند با غریبه­ها که اصلاً نخواهند توانست. کسانی که یکسره از مخالفتهای دیگران شکایت دارند باید بدانند که اصلاً زندگی همین است واین تضادها و تخالفها را برای ما قرار داده تا رشد کنیم و نور دریافت کنیم. اینها مانند کسانی هستند که می­خواهند مدرسه بروند ولی از مشق بیزارند. قهرمانان ورزشی خیلی زحمت کشیده­اند تا اینگونه در رشته­ی خودشان ورزیده شده­اند. «کشتی گیر» اول گوشش می­شکند. «اسکی بازها» و «موج سوارها» چندین بار دست و پایشان می­شکند تا به این مهارت می­رسند. کسی که می­گوید: «ان یجعلنی معکم ...» باید خودش را به خدا بسپارد تا به گونه­ای تراشش دهد که لایق معیت با امام حسین «علیه‌السلام» باشد. پس در این مسیر باید شباهت به امام حسین «علیه‌السلام» پیدا کند. کسی که بهشت می­خواهد، بداند که بهشت جای خوش تراشهاست. در غیر این صورت باید با عذاب جهنم تراش داده شود تا لایق بهشت شود. فقط تخلی های زندگی است که انسان را خوب تراش می­دهد. کسی که تراش خدا را نپذیرد هنگام مرگ، سگ، خوک، و میمون و ... شده و او را به بهشت راه نمی­دهند، زیرا بهشت «دارالسلام» (خانه ی سلامت) است و بیمارها را راه نمی­دهند. در دنیا در مدت زمان کوتاه می­توان بیماری های روح را درمان کرد و اگر کسی این کار را نکند باید هزاران سال رنج و عذاب جهنم را تحمل کند تا درمان شده و متناسب با بهشت شود، دنیا خاصیت رحمی دارد و پر از قوه و استعداد است. حال که متوجه شدیم دنیا سرشار از تضادهاست پس باید برای رشد «قدرت»کسب کنیم. در درون ما خداوند شهوت و غضب و در بیرون شیطان را برای تمرین دادن و رشد ما گذاشته است و نیز قوه­ی خیال و واهمه را مربی ما قرار داده است. اولیای دین فرموده­اند که هر کس به هر جا رسیده از برکت وجود شیطان است. اگر شیطان وسوسه و تضاد ایجاد نمی­کرد و ما مقاومت نمی­کردیم رشدی در کار نبود. شیطان «نار» عرضه می­کند و ما باید آن را به نور تبدیل کنیم. در مقابل قواهایی که انسان را وسوسه می­کنند خداوند خانواده­ی آسمانی را قرار داده است. متأسفانه ما اجازه­ی ورود و وسوسه­ی قواها را می­دهیم ولی به خانواده­ی آسمانی اجازه نمی­دهیم که روی ما کار کنند. ما اصلاً خودمان را به مربی نمی­سپاریم. «ربّ» و «مربّی» یعنی کسی که از نقاط ضعف، قوت می­سازد و مسیر این حرکت را تدریجی قرار می­دهند، نه اینکه یکباره تمرینهای فوق توان شخص را تجویز کنند مثلاً دفعه­ی اول بگویند که چهل روز روزه بگیرد و ... چه بسا کسانی که کارشان به بیمارستان روانی کشیده است. بعضیها شهوت استادی داشته و دستورالعمل های اینچنینی می­دهند. استاد کسی است که خودش مسیر را طی کرده و واقف به نفس طرف مقابل باشد. اسم گرفتن سه مرحله دارد: 1- آموزش دقیق، 2- تمرین، 3- دریافتِ اسم. بعضی ها حوصله­ی آموزش دارند ولی اهل تمرین نیستند لذا به اسم نمی­رسند و هر چه آموخته­اند روز قیامت علیه آنها حجت می­شود و خیلی­ها به دلیل اینکه اطلاعات ندارند جهنم می­روند و کسی هم که آموزش ندیده در جهنم دو برابر اولی معذب است. چنین کسی دائماً از شیطان، شهوت و غضب ضربه می­خورد زیرا بلد نیست که با آنها مقابله­ی درست نماید. اهل بیت «علیهم‌السلام» به ما می­آموزند که چگونه نارهای سر راهمان را تبدیل به نور کنیم. یعنی از برخوردهای بد دیگران و ظلمهای ایشان نور و هدایت دریافت کنیم. همانگونه که آسیه با همسری مانند فرعون تا ولی اللهی رفته است،ولی زنهای نوح و لوط در کنار پیامبر خدا تا جهنم پیش می­روند. خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» مربی ما هستند باید از ایشان کمک بگیریم. وقتی دستمان را بالا گرفته و «یا ربّ» می­گوییم توجه داشته باشیم که ما ضعیفیم و باید او دست ما را بگیرد. امام سجاد «علیه‌السلام» به خدا عرض می­کند: «فانّا لک»: خدایا من مال تو هستم. «... الهی الیک اشکوا نفساً...» : خدایا من خیلی از خودم شکایت دارم. در این صورت باید پناهگاه خودمان را شناسایی کنیم. «یا عماد من لا عمادله و یا سند من لا سند له...» کسی که می­فهمد چه بلایی دارد بر سر او می­آید پناهنده می­شود. در مناجات شاکّین پناهندگی بسیار بارز است. حضرت یوسف «علیه‌السلام» می­فرماید: «و ما اُبریءُ نفسی انّ النّفس اماره بالسوء الا ما رحم ربّی...» در میان این همه دشمن فقط خدا باید به ما رحم کند در این صورت است که برای انسان توسل معنا پیدا می­کند، و موقع نماز می­فهمد که از دست چه کسانی به خدا پناه می­برد. باید به این رمز پی ببریم که ما ربّ، پناه، سند و کهف می­خواهیم: «ایاک نعبد و ایاک نستعین». والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 57

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 427
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 56

خانواده آسمانی جلسه 56

90/06/31 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه­ی گذشته در حدیثی از امام صادق «علیه‌السلام» عرض کردیم که ایشان فرموده بودند: «آیا حمد خدا را به جا نمی­ آورید که روز قیامت هر قومی را به سوی کسی می­خوانند که دوستش می­داشته؟ ما دست به دامن رسول خدا می­شویم و شما دست به دامن ما... . این فرمایش هم بشارت است و هم هشدار. بشارت است برای کسی که سلطان قلبش خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» است که از محبت آنها به هدایت می­رسد. محبت به اهل بیت بسته به شدت و ضعف آن همه آثاری را که در جلسات قبل بیان کردیم را به همراه خواهد داشت. کسی که محبوب دلش خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» باشد مهم نیست که در کجا زندگی می­کند زیرا هر جا که باشد آنها بر دلش حکومت می­کنند و بر عکس هم ممکن است. کسانی هستند که فرهنگ خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» را ندارند حتی اگر در محیط فطری هم زندگی کنند تأثیری نمی­پذیرند. محبت به اهل بیت «علیهم‌السلام» دائماً در انسان گرایش به فرهنگ ایشان را افزایش می­دهد و نهایتاً مطابق وعده­ی معصوم با ایشان محشور می­شود. این شخص در مسیر سعادت است. این شخص مانند کسی است که میان دریا، ولی درون کشتی است و اتفاقاً تخلفاتی هم می­کند ولی جریان کلی حرکت او به سمت ساحل است. ولی کسی که این محبت را ندارد حتی اگر آدم خوبی هم باشد مانند کسی است که روی پاره چوبی در بین دریا قرار گرفته و مسیری به سوی ساحل ندارد. پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» از اهل بیت شان تعبیر به سفینه یعنی کشتی می­کنند: «انّ مثل اهل بَیتی کَمَثلِ سفینه النّوح من رکبها نجی من ترکها غرِق». مثل اهل بیت من مانند کشتی است که اگر کسی سوار آن شود نجات می­یابد و کسی که آن را ترک کند غرق می­شود. مانند دانش آموزی که سر کلاس رفته، غلط هم می­نویسد اشتباه هم دارد ولی تدریجاً با تمرین کردن به هدف می­رسد و با سواد شده و مدارج علمی را طی می­کند. در مسیر کمال هم پیشرفتهای انسان گناهان را ذوب می­کرده، و از بین می­برد. در کلاس درس برای معلم مهم این است که دانش آموز بتدریج اشتباهاتش کمتر شده و به سوی قوت پیش برود. بنابراین در مسیر حرکت محب اهل بیت «علیهم‌السلام» ممکن است اشتباهاتی هم از او سر بزند ولی به تعبیر قرآن داریم که: «انّ الحسنات یُذهبنّ السّیئات» کارهای خوب کارهای بد را از بین می­برند. اعمال صالح و خیر انسان و پیشرفت او کارهای بد او را از بین می­برند زیرا در مسیر رشد و کمال است. برای همین است که امام صادق «علیه‌السلام» می­فرمایند: که ما باید شکرگزار این عشق و محبت باشیم. و نیز از طرفی فرموده اند که این عشق از طرف خداوند هدیه داده می­شود مانند تمام چیزهای دیگر که از خزائنشان نازل می­شود: «ان من شیئٍ الاّ عندنا خزائنُهُ و ما تزّله الاّ بقدرٍ معلوم» چیزی نیست مگر آنکه خزائنش در نزد ماست و نازل نمی­کنیم آن را مگر به اندازه ی­معلوم. همه­ی تجلیات خداوند اندازه­ی ریاضی دارد: «قَد جعَل الله لکلِّ شیئٍ قدراً». شب قدر هم یعنی شب اندازه. یعنی هیچ موجودی نیست از عالم بالا تا ماده مگر اینکه اندازه اش در این شب تثبیت می­شود. بنابراین قرآن تعابیر این چنینی دارد: «... و اَنزَلنا الحدید...» آهن را نازل کردیم. یعنی از عالم مجردات نزول کرده تا در عالم ماده به صورت آهن جلوه کرده است. مانند استاد که وقتی می­خواهد با شاگردش صحبت کند از مقام فوق تجردش نزول می­کند و تبدیل به صوت می­شود و شاگرد هم آن را دریافت و عکس آن مسیر را طی می­کند. تمام جهان آفرینش و همه­ی حقایق عالم به تصریح خداوند «اندازه زده شده» نازل شده است.محبت و عشق اهل بیت «علیهم‌السلام» هم اینگونه است فلذا در همه جای کره­ی زمین همه چیز یافت نشده و در همه­ی انسانها هر چیزی وجود ندارد. هر چند که همه­ی انسانها قابلیت همه چیز را دارند. بزرگترین نعمت خدا به انسان عشق به اهل بیت «علیهم‌السلام» و شناختن انسان کامل یعنی امام زمانش می­باشد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) کسی که امام زمانش را­نشناسد و بمیرد مرگش را توأم با کفر و نفاق و گمراهی می­داند. «الله» یعنی کمال مطلق و شناخت او وابسته به شناخت کاملترین ظهورش یعنی انسان کامل که معصومین «علیهم‌السلام» هستند می­باشد. ما باید شکرگزار محبت به ایشان باشیم: «الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکّین بولایه علی بن ابیطالب ....» خدا را شکر که ما را از کسانی قرار داده که متمسک ولایت به امیرالمومنین «علیه‌السلام» می­باشیم. دلی که کاملترین مظهر خداوند در آن تجلی کند خیلی بزرگ است و اینکه بدانیم ادامه­ی حرکت ما در برزخ و قیامت به سمت کمال مطلق است خیلی شکرانه دارد. حضرت برای جلب توجه ما به این نعمت اینگونه می­فرمایند: «آیا حمد خدا را به جا نمی آورید...؟!» در کنار این هدیه­ی الهی است که انسان از خداوند خیلی لذت می­برد. با این نگاه دست شیطان از به رخ کشیدن گذشته­ی انسان و گناهان او بسته می­شود. این عشق به اهل بیت «علیهم‌السلام» مژده­ای است برای ما که همه­ی گناهان ما بخشیده شده و مسیرمان به سمت صلاح بوده و به قول حضرت صادق «علیه‌السلام» در قیامت هم دستمان به ایشان خواهد رسید. زیرا در دنیا دستمان به ایشان رسیده است و برای تداوم آن هر روز در نماز می­گوییم: «اهدناالصراط المستقیم» که معصوم «علیه‌السلام» فرمودند: «نحن صراط المستقیم» یعنی ما صراط مستقیم هستیم. انسان با چنین عشقی هرگز دچار پوچ گرایی نشده و تکیه­ی به ایشان عزتی در انسان ایجاد می­کند که نیازی به عواطف دیگران ندارد. حدیث مذکور در رابطه با این آیه بوده: «یوم ندعوا کل اُناسٍ بامامهم» آیه 71 سوره اسری. امام صادق «علیه‌السلام» می­فرمایند: «چون روز قیامت شود خداوند می­فرماید که آیا عدالت از پروردگارشان نیست که بگوید هر قومی به دنبال هر کسی بوده اند بروند، همه می­گویند بله عدالت است. پس گفته می­شود که پس از هم جدا شوید.» قیمت هر انسانی به الگویش است. اینکه می­فرمایند در قیامت ما دست به دامان اهل بیت «علیهم السلام» می­باشیم، این اتفاق البته در دنیا رخ داده ولی در آخرت ظهور می­کند. شرکت در کلاسها، استاد دیدن و مطالعه و .... جهت آمادگی است ولی نهایتاً تصمیم گیرنده ما هستیم که در بهشت باشیم یا جهنم. خدا نکند که دل انسان متمایل به دنیا یعنی جهنم باشد. در دنیا افراد متناسب با معشوق شان تفکیک شده هستند این جدایی در قیامت بروز می­کند. کسانی که به دل بینهایت طلب خود معشوق محدود داده اند دچار شکست عشقی می­شوند. در این صورت هم از جهنم سر در می­آورد و اینکه انسان مثلاً در ازدواج کسی او را نخواست یا او تمایل به طرف مقابل پیدا نکرد شکست محسوب نمی­شود زیرا مربوط به جنبه­ی حیوانی است. شکست آن است که انسان دل بینهایت طلبش را به «الله» نرساند و در دلش رغبتی به خدا و معصومین «علیهم السلام» نیابد و فقط به امور دنیایی توجه داشته و دلخوش است. «... پس گفته می­شود از هم جدا شوید...» یعنی هر کس با الگوی خودش محشور می­شود و این امر هم خطر است و هم فرصت. هر کس الگویش معصومین «علیهم‌السلام» باشد آن را دنبال کرده و هر کس الگویش جهنمی ها باشند که باید گفت: «خلایق هر چه لایق» (این ضرب المثل در واقع حدیث است) در بحثهای عملی به زودی خواهیم گفت که چه کنیم تا به خانواده­ی آسمانی امان ملحق شویم. امام هر کس همان است که بر دل او حاکم است و ملاکهای دل را تأمین می­کند. پس امام واقعی هر کسی الگوی عملی اوست و اینکه در ابعاد مختلف زندگی تابع چه کسی است. حرکت او در برزخ ادامه­ی حرکت دنیایی اوست. اگر اهل بهشت باشد بهشتی و اگر اهل جهنم باشد در جهنم برزخ قرار می­گیرد. نکته­ی مهم این است که «امام ادّعایی» امام ما نیست. تبعیت در عمل معلوم می­شود: «الظاهر عنوان باطن» اگر واقعاً امام ما امیرالمومنین «علیه‌السلام» باشد باید در ما ظهور داشته باشد. خانمهایی که زیارت ائمه می­روند و بی حجاب هستند فقط در حرم چادری به سر می­اندازند اینها از فرهنگ حیاء نفرت داشته و معصومین «علیهم‌السلام» امام ایشان نبوده و فقط ادعا دارند. در مقابل کسانی هستند که در سرزمینهای غیر مسلمان هستند ولی با فرهنگ خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» زندگی می­کنند. در قبر و قیامت الگوی حقیقی با ماست و پیامبر (صلی الله علیه و آله) می­فرمایند: «مَن ماتَ فقد قامت قیامته» هر کس بمیرد قیامتش بر پا می­شود. با مرگ الگوهای حقیقی بالای سر انسان می­آیند. کسی که هنگام مرگ نمی­تواند «لا اله الا الله» بگوید برای این است که الگوی این چنینی نداشته و الگوهای مناسب خودش می­آیند و تعلقاتش برای او متمثّل می­شوند. اینکه سگها و مارها وارد قبر انسان می­شوند مربوط به اخلاق خودش می­باشد و با وجود اینها نمی­شود که معصومین «علیهم‌السلام» هم حاضر شوند. استادمان می­فرمودند که اگر هنگام خواب کینه­ای در دل انسان باشد و نتواند آن را بیرون کند تا صبح یک حیوان بزرگ را در دلش متولد می­کند که به راحتی این حیوان درنده را نمی­توان از دل بیرون کرد. مهم عبادت کردن و کلاس رفتن و ... نیست مهم پاک کردن دل است. کسانی هستند بیست سال کلاس رفته و اهل حرم و ... می­باشد ولی تصمیم به پاک کردن دلش نگرفته است، لذا اهل غیبت، کینه، حسد و نیش زدن و ... است. ما هر چه را دوست داشته باشیم با ذات ما پیوند برقرار می­کند. بعضی ها به قول حضرت پنجاه سال نماز می­خوانند ولی یک رکعت آن هم قبول نمی­شود زیرا در هم آمیخته با روح آنها نمی­شود و اساساً از نماز و روزه نفرت دارند و مناجات و ضیافت الهی را نمی­فهمند. ولی در عوض با مجالس لهو و لعب تناسب داشته و فسق و فجور به جانشان می­ریزد. هر چه علاقه­ی انسان به چیزی بیشتر می­شود پیوندش شدت بیشتری پیدا می­کند. در راه ایجاد محبت خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» معرفت و تبعیت لازم است که هر چه افزایش یابد عشق هم بیشتر می­شود و شباهت نیز بیشتر می­گردد و افرادی که به هم شباهت بیشتری دارند علاقه اشان هم به یکدیگربیشتراست: «کل حزبٍ بما لدیهم فرحون» هر گروهی به آنچه که نزد آنهاست خوشحال هستند. ذره ذره کاندر این ارض و سماست                         جنس خود را همچو کاه و کهرباست ناریان مر ناریان را جاذبند                                   نوریان مر نوریان را طالبند افراد طبیعت گرا هم با هر کسی به راحتی پیوند برقرار نمی­کنند هنگام دوستی و هوسبازی رابطه برقرار می­کنند ولی مواظب هستند تا دلشان پیوند نخورد و هنگام ازدواج قطعاً او را انتخاب نمی­کنند، به دنبال کسی می­روند که ارزش دلدادگی داشته باشد. انسانی که ارزش خودش را شناخته باشد دلش را جز به الله نمی­دهد: «لا حبیب الاّ هو واهله» هیچ محبوبی جز پیغمبر و آل او وجود ندارد. یعنی هیچ چیز لیاقت دل دادن را ندارد. امیرالمومنین «علیه‌السلام» می­فرمایند: «من احبّنا فی الله حشر معنا» کسی که به خاطر خدا ما را دوست داشته باشد با ما محشور می­شود. «فی الله» بیانگر توحید است. یعنی مستقلاً ایشان را دوست نداریم بلکه به واسطه­ی خدا علاقمند به آنها هستیم. واقعاً بعضی ها خدا را قبول ندارند ولی معصومین «علیهم السلام» را دوست دارند، این فایده ای ندارد. خدا کاملترین ظهور را در اهل بیت «علیهم‌السلام» کرده که با دیدن ایشان باید به یاد خدا بیفتیم و راه رسیدن به خدا معصومین «علیهم السلام» می­باشند: «وابتغوا الیه الوسیله» با وسیله نزد خدا بروید. بدون ظهور کامل خداوند چگونه می­توان به نزد خدا رفت؟ با مظاهر ناقص که امکان نداردباید با کاملترین جلوه برویم زیرا دلمان کاملترین موجود را دوست دارد. اینکه می­فرمایند: «من احبّنا فی الله حشر معنا» یعنی کسی که اینها را دوست دارد خدا را دوست دارد: «من احبّکم فقد احبّ الله و من ابغضکم فقد ابغض الله و من ارادالله بدأ بکم» کسی که شما را دوست دارد خدا را دوست دارد و کسی که شما را دشمن دارد خدا را دشمن دارد و کسی که خدا می­خواهد باید از شما آغاز کند. هر کس بگوید که من خدا را بدون اهل بیت «علیهم السلام» می­خواهم دروغ می­گوید خدا ظهوری کاملتر از اهل بیت «علیهم السلام» ندارد. آب کوزه چون در آب جو شود                     محو در وی گردد و او جو شود اگر کسی بفهمد که خودش در اهل بیت «علیهم‌السلام» است و ایشان اوج او هستند خودش را ذوب در آنها می­کند. در جامعه­ی کبیره می­گوییم: «فبلغ الله بکم اشرف محل المکرمین و اعلی منازل المقربین...» پس خدا برساند شما را به شریفترین جایگاه مکرمین و ..... با توجه به اینکه ایشان در اوج بوده و ما در حضیض و در عین حال ما برای ایشان دعا می­کنیم این است که ما وجودمان را متصل به ایشان کرده ایم: «... و انفسکم فی النّفوس» در واقع هر دعایی می­کنیم در حق خودمان است. معشوق هر جا برود عاشق را با خود می­برد پس باید خیلی مراقب باشیم. خوش به سعادت کسی که از اول خودش را درون جوی آنها انداخته است. قطره دریاست اگر با دریاست.... اینگونه است که می­توان به مقام محمود هم رسید: «اسئل الله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله... » کسی به توانایی هایاستاد نایل می­شود که مقاومتش را در مقابل استادش به حداقل برساند. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 56

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 426
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 55

خانواده آسمانی جلسه 55

90/06/24 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه ­ی قبل دعای امام سجاد «علیه‌السلام» را بیان کردیم که حضرت در ادامه می­فرمایند: «و حبابتک لی بنعمه موصوله... » خدایا با نعمتهای متوالی است به من محبت کن. «... بکرامه تبلغ بی شرف الجنه و مرافقه محمدا و اهل بیته... » خدایا به من کرامتی کن که مرا به شرافت بهشت و رفاقت با محمد و ال محمد«سلام‌الله علیها» برساند. به ما توصیه شده که بهشت و جهنم را فراموش نکنیم و بهشت جایی است که انبیاء با یاد آن به پاکی و اخلاص رسیدند که از خدا و قرب او بهشت محسوب می­شود تا مراتب پایین و مادی آن. «... انا اخلصناهم بخالصه ذکر الدار» ما انبیاء را با یاد بهشت خالص گرداندیم. هدف انسان باید دائماً باید جلوی چشم انسان باشد تا برای آن تلاش کند. کسی که یکسره در نیازهای دنیا غوطه می­خرود به سمت ابدیت اوج نگرفته است. «ذکر» یعنی یاد. باید دائماً بهشت در خیالمان باشد تا اوج بگیریم. باید ملحق شدن به خانواده­ی آسمانی دائماً در فکر ما باشد. یک ورزشکار، پزشک، نقاش و ... اول هدف را در نظر می­گیرد و سپس تمام برنامه­هایش را بر اساس آن تنظیم می­کند همچنین کسی که می­خواهد یک سیاستمدار، نماینده مجلس و ... شود. در جلسات مجلس شرکت کرده در شورای شهر فعالیت می­کند و ... تا به هدفش برسد. با هنر پیشه های جدید که مصاحبه می­کنند می­گویند که مثلاً ما آرزو داشتیم با این هنر پیشه های پیش کسوت فیلم بازی کنیم و امروز به آرزویمان رسیده­ایم. برای بسیاری از هنرمندان به حدی شغلشان مهم است که در زندگی آنها شاهد ازدواج و طلاقهای مکرر هستیم و شغلشان در اولویت است. مااگر حقیقتاً می­گوییم: « اسئل الله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» و «اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله...» باید برنامه هایمان را متناسب با اهدافمان تنظیم کنیم و خودمان را برای رسیدن به آنها فارغ کنیم. در حدیث داریم که خداوند می­فرمایند به اندازه ای که قرار است با من زندگی کنی با من انس بگیر. ما اگر حقیقتاً در گفتن«لا اله الا الله» خدا را معشوق حقیقی می­دانیم باید با او انس گرفته و کلیه انتخابها، ارتباطات، افکار و رفتارمان را متناسب با او تنظیم کنیم. وقتی می­گوییم «اشهد ان لا اله الا الله» یعنی شهود کردیم که او تنها معشوق ماست. استاد، کتاب و فعالیتهای جمعی به انس ما کمک می­کند. و ما باید بتوانیم به تنهایی با معشوقمان خلوت و انس داشته باشیم و باید بتوانیم با عشق نامه­ی معشوقمان (قرآن) را بخوانیم. بعضی ها پرداختن به زبانهای انگلیسی و فرانسه و ... وقتی برای زبان معشوق (عربی) ندارند. امام صادق «علیه‌السلام» می­فرمایند: «اتعلم العربیه» عربی را بیاموزید. خداوند با این زبان با بشر سخن گفته است. این زبان به حدی گسترده است که فارسی بعد از هزار و چهارصد سال هنوز نتوانسته است یک «بسم الله الرحمن الرحیم» آن را ترجمه کامل نماید. همه­ی قرآن همینطور است فقط جهت تقریب به ذهن است. کسی که می­خواهد در خارج از کشور زندگی کند باید زبان مربوطه را بیاموزد و کسی هم که می­خواهد در بهشت زندگی کند باید زبان آنجا را بیاموزد. البته معارف دینی تا 80-70 درصد ترجمه شده اند ولی برای بردهای متوسط هستند نه طالبان پروازهای بلند. در دنیا اگر کسی بخواهد مثلا یک ویلای هزار متری داشته باشد چهل سال باید زحمت بکشد آن هم از هر چند نفر یک چنین موفقیتی را کسب کرده است. در جلسات آینده خواهیم گفت که در ارتباطاتمان چگونه برنامه­ریزی کنیم که مهارت کسب بهشت وسیع را داشته باشیم. باید همت کرد و تنبلی و بی حوصلگی که به قولامام باقر «علیه‌السلام»کلید همه­ی بدبختی های انسان است را کنار بگذاریم. انسان با سبک جهنمی به بهشت راه نمی­یابد. در زمان معصومین «علیه‌السلام» بسیاری افراد سر درس ایشان می­رفتند ولی شیوه­ی زندگی اشان را نمی­توانستند تغییر دهند مانند کسانی که به امام حسین «علیه‌السلام» اسب و شمشیر دادند ولی ایشان را یاری نکردند کسانی بودند که حاضر نشدند که سبک زندگی اشان را تغییر دهند. کسی که با خداست باید زنگ خدا را بگیرد: «و من احسن من الله ضبغه» کسی که می­خواهد به رنگ خدا در بیاید باید آن را بپذیرد. یک کوهنورد باید کفش و لباس مناسب کوهنوردی بپوشد چطور ممکن است بدون تناسب با بهشت به بهشت راه یافت؟ بسیاری از تازه مسلمانهای خارج از کشور تا به سبک زندگی معصوم«علیه‌السلام» آشنا شدند خودشان را تطبیق دادند. با تغییر روش زندگی: «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» و «اللهم اجعلنی من جندک، من حزبک و ...معنا پیدا می­نماید. ما اصلاً به خدا اشتیاقی نداریم، و تا صادقانه نخواهیم، فایده­ای ندارد. «... بکرامه تبلغ بی شرف الجنه ...» ما باید از گفتن این فقره از دعا لذت ببریم تا در ما انگیزه­ی حرکت به سوی بهشت تشدید گردد. « ... و مرافقه محمد و اهل بیته» یعنی دوستی با فاطمه­ی زهرا «سلام‌الله علیها» و امیر المؤمنین «علیه‌السلام» و سایر معصومین و شهدا و ... بعضی از ما اصلاً میلی به رفاقت با اینها نداریم. «مرافقه» یعنی دوستی و رفاقت دوطرفه. بسیاری از افراد جوگیر شده، کار و حرفه و رشته­ی ورزشی را شروع می­کنند ولی کمتر کسی تا آخر ادامه می­دهد و بی حوصلگی ها و بی انگیزگی ها مانع ادامه می­شوند. الفاظ آخرت، ابدیت و بهشت و ... برای ما خیلی عادی شده است. خدا و معصوم درباره­ی چیزی بفرمایند: «عظمتین» خیلی عظمت دارد چرا که در مورد دنیای ظاهراً به این بزرگی می­فرمایند:«لهو و لعب» ما باید اخلاقی متناسب با بهشت کسب کنیم. علی «علیه‌السلام» می­فرمایند که در قیامت سیصد هزار سال طول می­کشد تا دست ما به یک شیعه­ی مسرف برسد. امام (رضوان الله) فرمودند که اگر کسی بدخلق از دنیا برود برای هر یک خلقش چند قرن باید در جهنم بسوزد. ما اصلاً اخلاق را جدی نگرفته ایم. آیت الله بروجردی نیت می­کند که اگر یک بار دیگر عصبانی شوم باید یکسال روزه بگیرم. علی «علیه‌السلام» کلام مذکور را در مورد اسراف آنجا فرمودند که مواظب باشید به آرزوهایتان تکیه نکنید فقط به خدا و عملتان تکیه کنید. «شعار المومن العمل» هر کس حتی هدف دنیایی هم که دارد به گونه­ای عمل می­کند که عملش فریاد می­زند که این شخص هدف دارد. معصومین «علیه‌السلام» برای ما مرافقت با خودشان را خواسته اند. انسان حتی اگر چهل سال گناه کرده باشد راه بازگشت دارد و این شیطان است که می­خواهد با به رخ کشیدن گناهان مانع از رفاقت من با ایشان شود و ما نباید از اهداف عالی دور شویم. اگر کسی با اغوای شیطان از بردهای بزرگ ناامیدشود شیطان به پرواز او در بردهای متوسط راضی می­شود و این برای مومن خیلی حسرت به همراه دارد. سوره­ی اسری /71 فرمول بسیار مهمی است. « یوم ندعوا کل اناس بامامهم» قیامت روزی است که هر کس با امام خودش می­آید. که امام باقر«علیه‌السلام» درباره­ی آن می­فرمایند: در آن روز رسول خدا «سلام‌الله علیها» و حضرت امیر و حسن بن علی و حسین بن علی «علیه‌السلام» با قوم خود می­آیند و هر کس در عصر هر امامی از دنیا رفت با آن امام محشور می­شود. خوش به حال کسی که در آن روز با امام زمانش محشور شود یعنی در واقع در دنیا به او انس و مرافقت و هم خوبی داشته است. روز قیامت از ما می­پرسند که در مقابل امام خود که به قول علی «علیه‌السلام» «هو الطرید الشرید الفرید الوحید» (طرد شده­ی آواره­ی تنها و یگانه بوده چه کار می­کردی؟ وای به حال ما اگر اصلاً ایشان را نشناختیم چه رسد به انس و دوستی: «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه» کسی که بمیرد در حالی که امام زمانش را نشناخته به مرگ جاهلیت مرده است. از پیامبر«سلام‌الله علیها» پرسیدند که مرگ جاهلیت یعنی چه؟ فرمودند: «به کفر و ضلال و نفاق» یعنی شناخت باید ما را از کفر و ضلال ونفاق نجات دهد و مارا شاد و آرام کند. باید بررسی کرد که امام «علیه‌السلام» چه قدر در ابعاد مختلف زندگی ما نقش دارد؟ ارتباط  با حضرت باید وارد سبک زندگی ما شود. و امروز و فردا کردن کار شیطان است. فرموده اند اولین کاری که می­کنید تغییر ملاک دوستی هایتان است که نیاز به معرفت دارد. تمام هدفمان عشق به امام زمان و محشور شدن با ایشان باشد و روز شماری برای دیدن ایشان نماید: متی ترانا ونراک؟ (حتما ولو یکبار ترجمه­ی دعای ندبه را بخوانید امام صادق «علیه‌السلام» وظایف ما را معلوم کرده اند) ارزش تمام عبادات ما به این است که آیا در ما اشتیاق به امام زمانمان را ایجاد کرده اند یا نه؟ مانند آب که باید خاصیت رفع عطش داشته باشد. آیا تا به حال در خواب دیده ایم که حضرت ملک الموت با آن چهره­ی نورانی ما را دعوت به ملاقات با پنج تن می­نماید؟ زان شبی که وعده کردی روز وصل                           روز و شب را می شمارم روز و شب دلتنگی برای معصومین, شهدا و ابرار و ... ناشی از معرفت است. چنین افرادی دیگر دنیا را خیلی راحت می­گیرند. کسانی که سخت می­گیرند خودشان, آخرت و بهشت را فراموش کرده اند. این همه دعا را برای ما گفته اند اگر قیمتمان این است پس باید شروع کنیم و خودمان را عضو گروه انبیاء, صدیقین, صالحین و شهدا بدانیم. سلمان با تبعیت کامل بود که « السلمان منا اهل البیت» شد. چه لذتی دارد که این بزرگواران بیایند و به نکیر و منکر بگویند که بروید اینها متعلق به ما هستند و سئوال نیاز ندارند. چنین افرادی در قیامت هم سئوال ندارند. سئوال برای بدهکاران است. خدا ایشان را نزد خودش می برد.« ان المتقین فی جنات و نهی فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر» در صحنه­ی قیامت هم به اذن خدا برای شفاعت حاضر می­شوند. امام صادق «علیه‌السلام» می­فرمایند: آیا حمد خدا را به جا نمی­آورید وقتی که قیامت می­شود هر قومی را به سوی کسی می­خوانند که دوستش می­داشتند. ما دست به دامان رسول خدا می­شویم و شما دست به دامان ما. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 55

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 424
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 54

خانواده آسمانی جلسه 54

90/06/24 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه گذشته حدیثی از امام باقر «علیه‌السلام» عرض کردیم که درباره­ی آثار آخرتی محبت به اهل بیت «علیه‌السلام» بود که ایشان فرمودند هیچ بنده­ای ما را دوست نمی­دارد و ولایت ما را نمی­پذیرد مگر اینکه خداوند قلب او را پاک می­کند و خداوند قلب کسی را پاک نمی­کند مگر اینکه تسلیم ما بشود. مانند کسی که می­خواهد خانه­ای بسازد و با متخصص ارتباط برقرار نکند که عین حماقت است. شعور و عقلانیت اقتضاء می­کند که این اصل فطری که در وجود همه مشترک است را رعایت کرده و در چهارده مرحله­ی تعریف راه­اندازی بهره­برداری، اصلاح و تعمیر در مورد هر چیز تابع اصالت تخصص باشد. که در صورتی که دسترسی به عالیترین متخصص یعنی سازنده نباشد باید به متخصصی که مورد تأیید و معرفی سازنده است باید مراجعه کنیم. ما در حرکت به سمت ابدیت احتیاج به هفت دسته اطلاعات تخصصی داریم که در اختیار خداست و به معصومین «علیه‌السلام» اعطاء شده­است. اگر تسلیم افراد پائین تر از معصوم شویم در حقیقت خودمان را در معرض انواع اشتباهات قرار داده­ایم. و شأن انسان بالاتر از قرار گرفتن در اختیار غیر معصوم است که همواره تابع نظرات اشتباه آنها شده و عمر خود را تلف کند. وقتی کسی خودش را درست شناخته و به معصوم می­سپارد پاکی دل و طهارت قلب دارد و اگر مرتکب گناهی هم شود گناهان و اشتباهات گذشته­ی او جبران می­شود زیرا زیر نظر متخصص معصوم است. و از لوازم این تبعیت هم «تسلیم بودن» است و هم «در سلم و آشتی بودن» است. تتمه­ی حدیث مذکور این است: «... فاذا کان سلما لنا سلمه الله من شدیدالحساب...» در صدر اسلام افرادی برای اینکه کشته نشوندیا در جامعه راحت باشند شهادتین را گفتند و مسلمان شدند. قرآن به ایشان می­فرماید که نگویید ایمان آورده­ایم بلکه بگویید اسلام آوردیم: «... قولو اسلمنا و لم یدخل الایمان فی قلوبنا... »انسان با سلم با چهارده معصوم به اسم «سلام» خداوند می­رسد. کارکرد این اسم، ایمن نگه داشتن انسان از آسیب هاست. پس ترجمه­ی حدیث مذکور این است: هر کس با ما در سلم باشد خداوند او را از حساب شدید روز قیامت نگه می­دارد. زیرا زیر نظر متخصص اشتباهات انسان گرفته شده و رشد و قدرت او زیاد خواهد بود. یعنی در سلامت است با کارشناس متخصص اشتباهات کاهش و رشد و قدرت افزایش می­یابد. جهنم، معلول اشتباهات دنیاست. اگر اشتباهات کم شود پس جهنم و حساب شدید هم معنا ندارد. هر چه در این دنیا با معصومین در سلم باشیم در آخرت نیز در سلم خواهیم بود: «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» ایشان ملاک سلامتی زندگی ابدی هستند لذا سلم با ایشان مانع از عذاب آخرت خواهد بود: «سلمه الله من شدید الحساب و آمنه من فزع یوم القیامه اکبر» بنابراین مسئله کاملاً منطقی و تخصصی است. کسی که معقول زندگی کرده است در واقع پاسخ سئوالات را داده است و سئوال روز قیامت معنا ندارد. فشار قبر عذاب قیامت و ... معلول دور بودن از متخصص معصوم است که منجر به گناه می­شود و بزرگترین گناه جدا بودن ازمتخصص معصوم است روایتی را اهل سنت از پیامبر «سلام‌الله علیها» نقل کرده­اند که درباره­ی نجات دادن محبت اهل بیت «علیه‌السلام» در روز قیامت است. مرحوم طبرسی از شواهد التنزیل از قول ابی امامه­ی باهلی که از محدثین اهل سنت است چنین نقل کرده (که در بحار النوار جلد 23 صفحه ی 230 آمده است) پیامبر«سلام‌الله علیها» فرمودند: خداوند انبیاء را از درختان مختلف آفرید(ریشه ها و منشاء های مختلف دارند) و من و علی را از یک درخت آفرید من ریشه­ی آن درخت و علی شاخه­ی آن است و حسن و حسین «علیه‌السلام» میوه­ی آن و پیروان ما برگهای آن درختند. هر کس توجه ننماید گمراه است. اگر بنده­ای خدا را بین صفا و مروه سه هزار سال پرستش کند به طوری که همچو مشکی خالی شود درک محبت ما را ننماید خداوند او را به صورت در آتش می­اندازد:« قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» بگو من هیچ اجری از شما نمی­خواهم مگر مودت اهل بیتم را. پس بدون ولایت معصوم هیچ عبادتی از ما پذیرفته نمی­شود زیرا کارهای ما تخصصی نبوده و اشتباه زیاد داریم. باید ما متناسب با هدف خلقت یعنی «تخلق به اخلاق الهی» عمل کنیم و در این راه باید مانند ظهورات خداوند عمل کنیم و متصف به کمالات خداوند شویم و الگویمان باید کاملترین ظهور خداوند باشد زیرا بیشترین شباهت را به حق تعالی دارند. در غیر این صورت زحماتمان هدر رفته است. در مورد آثار محبت اهل بیت «علیه‌السلام» روایتی از پیامبر«سلام‌الله علیها» است که این ابی علقمه می­گوید که ما نماز صبح را با پیامبر«سلام‌الله علیها» خواندیم پس حضرت فرمودند: «ای همه­ی اصحابم شب گذشته عمویم حمزه بن عبدالمطلب و جعفر بن ابیطالب را در خواب دیدم (پیامبر از جعفر تعبیربه برادر می­کند) که در بهشت بودم و در نزد آنها طبقی از میوه­های درخت سدر بود و ساعتی از آن خوردند و آن میوه انگور شد و ساعتی از آن خوردند و انگور رطب شد. من نزدیک آنها رفتم و گفتم پدرم قربان شما باد! (در بهشت شناسی تا حدی علت تغییر میوه ها که تابع اراده­ی انسان است را توضیح داده­ایم: لهم فیها ما تشتهی الا نفس و تلذ الا عین ، در بهشت انسان به هر چیز اشتها داشته باشد آن را بدست می­آورد و نیز هر چه را که از آن لذت می­برند. و چشمه­های بهشت هم اینگونه است: «عین یشرب بها عباد الله یفجرونها تفجیرا» هر جای بهشت که انسان اراده کند چشمه ایجاد می­شود و در مورد همه­ی نعمتهای بهشت تبعیت از اراده­ی بهشتیها جریان دارد. و لذا رأیت ثم رأیت ملکا کبیرا. به هر شخص بهشتی در بهشت مطابق وسعت نفسش به او حکومت داده می­شود. و حکومت کسی که قدرت روحی بیشتری دارد وسعت بیشتری دارد. زیرا بهشت و جهنم ظهورات نفس ما هستند و هر قدر روح ما فشار کمتری داشته باشد نشان دهنده­ی وسعت قبر ماست زیرا نفس ما قبر ماست. اشخاص افسرده، زود رنج، عصبانی، حسود، بدبین و ... فشار قبر زیادی خواهند داشت و نیز کسانی که دیگران را تحت فشار قرار می­دهند فشار قبر خواهند داشت. همانطور که اگر برای سلامتی بدن دستورات بهداشتی متخصص آن را رعایت نکنیم جسم در فشار قرار می­گیرد روح هم اگر بهداشتش با توصیه­های متخصص معصوم رعایت نشود در فشار قرار می­گیرد. ملاک کاملاً منطقی و تخصصی است. باید خودمان در فشار نباشیم و دیگران را هم در فشار قرار ندهیم. این دو نکته دو ملاک مهم برای وسعت قبر و بهشت است. هر قدر شادر و آرامش ما بیشتر باشد بهشتی هستیم و هر مقدار که روحمان در فشار است عذاب قبر و معطلی و ... داریم. و تغییر مداوم نعمتهای بهشتی دربهشت برای جعفربن ابیطالب و حضرت حمزه بن عبدالمطلب «علیه‌السلام» ناشی از وسعت روحشان می­باشد. درخت سدر بسیار خاص و ویژه است: «فی سدر مخضود، و طلع منضود و ظل ممدود و ماء مسکوب... درخت سدر دنیا به آن درخت فقط شباهت اسمی دارد.» «... کدام عمل بهتر است (برای آخرت)؟ عرض می­نمایند که سه چیز را برترین اعمال دیدیم: 1. صلوات بر تو 2. نوشاندن آب (آب دادن به دیگران به حدی ثواب دارد که علیرغم اخلاق اسلامی که نباید کارهایمان را دیگران انجام دهند ولی استثنائاً می­توان آب را از دیگران تقاضاء کرد که او را به پاداش بزرگ رسانید. و قرار دادن «آب سرد کن» در معابر، از مصادیق آن است. 3. دوستی علی بن ابیطالب «علیه‌السلام» صلوات درون انسان را تقویت می­کند و بسیاری از آفتها و درد سرها، فشارها و عذاب ها و ... با عشق ورزی به اهل بیت «علیه‌السلام» در قالب صلوات فرستادن برایشان برطرف می­شود. به حدی که خداوند می­فرماید که هم من این کار انجام می­دهیم و هم شما انجام دهید: «ان الله و ملائکه یصلون علی النبی یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما» صلوات نامه­ی اعمال انسان را خیلی سنگین می­کند. بخصوص اگر به باطن صلوات راه پیدا کرده و بفهمد معنای آن چیست و در صلوات به عشق برسد. قیامت،«یوم تبلی السرائر» است. روزی است که باطنها ظهور می­کند. همانطور که دارایی­های جنین بعد از تولد به دنیا معلوم می­شود و آشکار می­شود که لوازم دنیا را با خود آورده یا نه، انسان هم بعد از انتقال به آخرت می­فهمد که آیا امکانات متناسب با شرایط آخرت را دارا می­باشد یا نه. بررسی ارزیابی نوع تولد را اصطلاحاً سئوال می­گویند. که نه کتبی است نه شفاهی بلکه وجودی است جنین وقتی امکانات زندگی دنیا را با خود آورده باشد به سئوالات پاسخ مناسب داده است ولی اگر مثلاً دستگاه تنفسی او مشکل داشته باشد جز او پاداش او مشکلات تنفسی است و در واقع به سرعت به حساب او رسیدگی شده است: «ان الله سریع الحساب» نفس به محض ورود به برزخ دارایی­هایش نمود می­کند که بر اساس اخلاقش، خوک، عقرب، میمون و ... یا انسان است. حضرت حمزه و جعفر «علیه‌السلام» سه مورد صلوات، نوشاندن آب و حب علی «علیه‌السلام» را مؤثرترین عوامل سازندگی آخرت می­دانند. امام باقر «علیه‌السلام» هم که فرموده بودند ولذا کان سلما لنا سلمه الله من شدید الحساب، دلالت بر این دارد که هر چه باطن همرنگ با اهل بیت «علیه‌السلام» داشته باشیم در آخرت از وضعیت بهتری برخورداریم. در دنیا اگر باطنمان با عشق به اهل بیت «علیه‌السلام» تغذیه شویم در آخرت ثروتمند ترین افراد هستیم. علت تأکید خدا و معصومین «علیه‌السلام» بر صلوات تأثیر دنیایی و آخرتی آن است. اثر آخرتی آن به تبع اثر دنیایی آن می­باشد. ایشان به دلیل اصل و ریشه­ی ما بود نشان میلیونها برابر خانواده­ی زمینی ما به ما عشق دارند، لذا عوامل خوشبختی ما را به ما می­گویند دعایی از امام سجاد «علیه‌السلام» در بحار جلد94/صفحه ی 19 نقل شده­است که می­فرمایند: « اسئلک بحق الواجب علی جمیع خلقک لما طهرتنی من الافات« خدایا به حق واجبی که تو بر همه خلقت داری از تو می­خواهم که مرا از جمیع آفات پاک کنی. (این امر تابع قاعده ی «ایاک نعبد وایاک نستعین» است در گرفتاری هایمان ما باید دست به دامان خدا و معصومین «علیه‌السلام» شویم چون ایشان سبب الاسباب هستند. نحوه کمک گرفتن اولاً اظهار نیاز به ایشان است و ثانیاً عمل به راهنمایی­های ایشان است. بعضیها سراغ روانشانس می­روند ولی اظهار نیاز به خدا که خالق است و عین ربط به بنده نمی­روند. خداوند بیش از هزار اسم برای کمک گرفتن در اختیار ما قرار داده است: «فلله الا سماء الحسنی ما دعواء بها» خدا اسماء حسنی دارد خدا را با آنها بخوانید. آیا ما حداکثر تا به حال با بیش از ده اسم خدا را خوانده­ایم؟ هیچ اسمی نیست مگر اینکه برای هر کدام از مشکلات مؤثر باشد. و معصومین «علیه‌السلام» به عنوان کاملترین مظهر خداوند می­توانند به ما یاری برسانند یکی از اسماء خداوند «مطهر» است. برای تطهیر درونمان روزی چند بار خدا را با این اسم بخوانیم. برای تقویت جسم و روح، «یاقوی» را بگوییم و برای مشکلات مالی ذکر شریف « یاغنی» را تکرار کنیم. «... و عافیتنی من اقتراف اثام... » مرا از گناهان عافیت ببخش. خواندن یازده مرتبه توحید انسان را در برابر گناه حفظ می­کند. (هنگام صبح) افراد زود رنج و عصبانی سوره­ی «انشراح» را بخوانند زیرا خداوند همان طور که دل پیامبر «سلام‌الله علیها» را شرح و گسترش داده می­تواند دل ما را نیز وسعت دهد.« ... بتوبه منک علی...» با توجهی که به من می­کنی. « ان الله تواب رحیم»، « انه کان توابا» توبه یعنی بازگشت و روی کردن خدا به بنده. در آخرت خداوند به بعضی ها نگاه هم نمی­کند: «... لا یزکیهم و لا یکلمهم الله یوم القیمامه...» نه آنها را پاک می­کند و نه با آنها در روز قیامت حرف می­زند. به جایی برده می­شوند که هیچ کس را نمی­بینند و کسی هم به آنها توجهی نمی­کند زیرا آنها در دنیا صدای خدا و دوستان او را نشنیدند. پس فراموش می­شود: «و کذلک الیوم تنسی» «... و نظره منک علی ترضی بها عنی » و به من یک نگاه بکن که از من راضی شوی در دعاها داریم که خدایا یک نگاه از نگاههایی که به دوستانت کردی به ما هم بکن. انسان غیر لایق هم که چنین سماجتهایی داشته باشد بالاخره ممکن است خدا به او ویژه نگاه کند. متأسفانه ما التماس و ذلت بلد نیستیم. در صورتی که: در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس                   بازار خودفروشان زان سوی دیگراست. خداوند درباره­ی افراد متکبر می­فرمایند: «ان الذین یستکبرون عن عبادتی... » کسانی که از عبادت من تکبر می­ورزند به زودی با خواری وارد جهنم می­شوند. باید تمرین کنیم در سجده سرمان را روی پای خدا گذاشته و بخواهیم که به ما توجه کند. و اظهار خواری و ذلت کنیم و التماس نماییم. «مولای یا مولای انت القوی و انا الضعیف و هل یرحم الضعیف الا القوی» مولای من تو قوی هستی و من ضعیفم و جز قوی چه کسی به ضعیف رحم می­کند؟ به من نگاهی کن که به سلم و آرامش برسم: «شکر ایزد که میان من و او صلح افتاده کسی که با خدا آشتی نباشد موفقیتهایش هم شکست است. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 54

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 423
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 53

خانواده آسمانی جلسه 53

90/06/03 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در فراز های پایانی از حدیث پیامبر «سلام‌الله علیها» که در جلسات قبل بیان کردیم اینگونه می­فرمایند: «... من احبّ آل محمد امن من حساب و الصراط و المیزان» عشق به محمد و آل محمد «سلام‌الله علیها» با انسان کاری می­کند که در صحرای قیامت از معطلی حساب و صراط و میزان در امنیت باشد. البته منظور محبتی است در عمل جلوه کند و حقیقتاً شخص به مودت رسیده باشد. عظمت این روایت را کسی می­فهمد که با مقوله­ی حساب رسی قیامت آشنا باشد. صراطی که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است و مسافت آن سه هزار سال راه است. میزان و سنجش هم بسیار مهم است. بین افراد صمیمی اصلاً چنین چیزهایی نیست و هر کدام سعی در فداکاری برای دیگری دارند. و اساساً قاعده­ی «هو انت» بین ایشان حاکم است. رابطه­ی مادر با فرزند حقیقی ترین مصداق چنین رابطه­ای است و همچنین احساس پدر به فرزند. بین همسران شاید بسیار به ندرت چنین رابطه­ای حاکم باشد. پدر و مادر هر فداکاری که بتوانند برای فرزند انجام می­دهند چون فرزندان را ادامه­ی خودشان می­دانند. و اگر غیر از این باشد شاید در چند میلیون، موردی استثناء باشد. این علاقه قابل محاسبه نیست. شخصی به حضرت صادق «علیه‌السلام» عرض کرد که مادرش را کول کرده و به مکه و مدینه برده حضرت فرمودند اگر چهل بار هم این کار را انجام دهی مطابق یک شب بیخوابی او نمی­شود. اگر انسان متوجه شود که فرزند حقیقی خانواده­ی آسمانی خود است و با این بینش کارهای روزمره­ی خود را آغاز نموده و انتخابها، و متأسفانه، ما با این که آسمانی هستیم ولی با هویت زمینی زندگی می­کنیم و تمرین نکردیم که با هویتی که خدا به ما داده زندگی کنیم و از زندگی آنطور که باید، لذت ببریم. لذا بسیاری از استعدادهای انسان تلف می­شود و از پرواز و شادی و نشاط محروم می­شود و هم از لذت دنیا و هم لذت آخرت نیز باز می­ماند. وقتی انسان به آغوش اهل بیت «علیه‌السلام» باز می­گردد آنها تمام گذشته­ی انسان را نادیده می­گیرند و البته که گذشت اهل بیت «علیه‌السلام» وسعت بیشتری دارد. انسان اگر با اهل بیت «علیه‌السلام» رفاقت حقیقی داشته باشد، در صمیمیت حساب و کتاب معنا ندارد. ما باید سعی کنیم که معنای صمیمیت با معصومین «علیه‌السلام» را بنویسیم تا تدریجاً در وجودمان ایجاد و گسترش دهیم و به جایی می­رسیم که خداوند نه تنها گناهان را نمی­بیند بلکه تبدیل به نورانیت می­کند. این فقط در دستگاه الهی امکانپذیر است و عشق به خدا «اکسیر اعظم» است و اگر با گذشته­ی انسان برخورد کند همه اش را نورانی می­کند. معصومین «علیه‌السلام» در رسیدن به این هدف جایگاه ویژه دارند و امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» به حدی اهمیت دارند که اگر کسی با سیزده معصوم دیگر رابطه­ی صمیمی داشته باشد ولی با ایشان رابطه­اش ضعیف باشد از او پذیرفته نمی­شود. اگر با امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» کسی صمیمی شود از صراط حساب و میزان عبور می­کند به همین دلیل امام هادی «علیه‌السلام» در زیارت جامعه می­فرمایند: «.... بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا...» هر چه که از دین به ما رسیده فقط به واسطه­ی مودت اهل بیت «علیه‌السلام» است. و اصلاح آنچه که ما در گذشته خراب کردیم توسط مودت اهل بیت «علیه‌السلام»، انسان را به شوق وا می­دارد. یکی از مظاهر پوشاننده­ی گناهان «صلوات» است که اسم اعظم است. کسی که هنگام خواب و زمانهای دیگر صلوات بر زبانش است شقی و بدبخت از دنیا نمی­رود. بخصوص اگر با «عجّل فرجهم» باشد. علامت مودت، شادی و آرامش، امید و قدرت و نشاط است. کسی که ادعای مودت دارد ولی عصبی و زودرنج و نا امید و ضعیف است مودتش به او کمک نکرده است. ولی کسی که مودتش حقیقی است شکست او را از پا در نمی­آورد و همیشه قدرت و نشاط برای شروع مجدد را دارد گاهی انسان توهم مودت می­کند ولی حقیقتاً ندارد لذا کمکی هم به او نمی­کند. ولی با مودت حقیقی تمام گذشته­ی تلخ پایان یافته و انسان شاد و قوی و با انگیزه می­شود. مقام منتظر خیلی عالی است علی «علیه‌السلام» فرمودند که منتظر حقیقی با من و هم درجه­ی من در روز قیامت است. آن هم قیامتی که ایشان فرموده اند برای یک اسراف انسان سیصد هزار سال در جهنم می­ماند، یا یک گناه که توبه نکرده باشد یا یک اخلاق بد چند میلیون سال عذاب به همراه دارد از قبیل حسادت و تند خویی و تکبر و .... تصور کنید که انسان هم درجه­ی امیرالمومنین «علیه‌السلام» باشد خیلی عظمت دارد. البته منتظر هم علامت دارد. امام صادق «علیه‌السلام» می­فرمایند: «منتظر سه علامت دارد: 1- پرهیزگار است. 2- خوش اخلاق است. 3- اهل عمل است. انسان بداخلاق که دچار کبر و غرور و حسادت است منتظر جهنم است نه امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف»، کسی هم دارای حسن خلق است روی خودش کار کرده و با علی «علیه‌السلام» هم درجه است. و تا به آنجا و آن مقام نرسیده­ایم می­توانیم بگوییم انشاءا... ما در راه هستیم ولی نه اینکه اصلاً اهل انتظار نباشیم. پس اینکه با مودت و انتظار گذشته­ی فاسد اصلاح می­شود نتیجه­ی قدرت پاکیزه سازی معصومین «علیه‌السلام» است. مانند خاصیت روشن کنندگی نور و طهور بودن آب. کسی که به دنبال ساختن یک دنیای خوب با شادی و آرامش است باید با ایشان پیوند بخورد. البته در دنیا همواره سختیها و مشکلات وجود دارد زیرا خاصیت دنیا آزمایش و ابتلاست ولی مؤمن شاد و آرام است: هر که در این بزم مقرب تر است             جام بلا بیشترش می­دهند انسان باید گرفتاریهایش در ذهنش باشد ولی دلش را برای خدا نگاه دارد. اگر غیر از این باشد مثلاً وقتی عصبانی می­شود تا جهنمی نشود رها نمی­کند. ولی انسان مومن ممکن است عصبانی شود ولی قدرت کنترل دارد. «... الا من مات علی حبّ ال محمد صلی الله علیه و آله فانا کفیله فی الجنه مع الانبیاء...» آگاه باشید کسی که بر حبّ ال محمد «سلام‌الله علیها» بمیرد من ضمانت می­کنم در بهشت با انبیاء باشد شخصی تعریف می­کرد که پدرش اواخر عمر دچار آلزایمر شده بود همه کس را فراموش کرده بود و نمی شناخت ولی نماز و صلوات و نام اهل بیت «علیه‌السلام» را به خاطر داشت. زیرا به جز اینها چیزی دیگری ذاتی او نشده بودند. آلزایمر امور ذهنی را از بین می­برد آنچه وارد قلب او شده، که در واقع ذات اوست را نمی­تواند از بین ببرد. پیامبر «سلام‌الله علیها» کسانی که ظاهراً عقل شان را از دست داده بودند را دیوانه نمی­دانست بلکه می­فرمود اینها بیمار هستند. دیوانه کسی است که آخرت خود را به دنیایش فروخته است. یکی از این بندگان خدا در جایی بود کتابهایی را برداشته بود و نمی­داد مسئول مسجد که او را می­شناخت به او گفت که اگر آنها را بدهد او را مکه و کربلا می­برد و او آن کتابها را باز گرداند. در مقابل دیوانه هایی هم هستند که فحش و ناسزا می­دهند. همه اینها به ذات بستگی دارد. انسان بعد از عمل، موقع به هوش آمدن اول نام محبوب ها و معشوقهایش را به زبان می­آورد. پزشکی هنگام عمل مغز بیمارش صدای بیمار را که زیارت عاشورا را می­خواند را ضبط کرده بود. اگر اینها ذاتی انسان شود هنگام مرگ خیلی زیبا می­میرد. قرآن هم علاقه­ی به سه چیز را نشانه­ی آدم بودن می­داند: خدا، قرآن و معصومین «علیه‌السلام»: «قل ان کان ابائکم و ابنائکم .... » سوره توبه آیه 24. غیر از این هیچ چیز به فریاد انسان نمی­رسد. «.... و من مات علی بغض آل محمد لمم یشمّ رائحه الجنه» کسی که با بغض آل محمد از دنیا برود هرگز بوی بهشت به مشام او نمی­رسد.» امام باقر «علیه‌السلام» می­فرمایند: «لا یحبّنا عبد و لا یتوّ الا نا حتی یطهر قلبه» هیچ بنده­ای ما را دوست ندارد و ولایت ما را نمی­پذیرد مگر اینکه خدا قلب او را پاک گرداند. این را کسی می­فهمد که بداند که قلب چقدر در دنیا و قبر و برزخ و قیامت کارآیی دارد. وسعت بهشت مومن به میزان وسعت دل اوست. ما از وسعت قلبمان می­توانیم همین الان قبرمان را اندازه گیری کنیم. بعضی ها نه تحمل حرف حساب را دارند و نه تحمل حرف نامناسب. درود بر کسانی که انتقادِ بجا را می­پذیرند و روحیه­ی عذرخواهی دارند. یکی از امور دوازده گانه که امام صادق «علیه‌السلام» در حدیث عنوان بیان فرمودند تحمل حرف ناحساب بوده که شخص زود به هم نمی­ریزد و تلافی نمی­کند بلکه وسعت داشته و می­گوید که اگر تو درست می­گویی خدا مرا ببخشد و گر نه که خدا تو را ببخشد. متأسفانه هر وقت خدا می­خواهد دل ما را پاک و بزرگ نماید مقاومت می­کنیم. و در عین حال می­گوییم: «... ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره ...» کسی که می­خواهد بزرگ شود باید خودش را به خدا بسپارد تا هر طوری که خواست به او وسعت بدهد و نباید از مشکلات فرار کنیم. حکایت قصه­ی مولاناست: شیر بی یال و دم و اشکم .... رساله، اخلاق، استاد، ماه رمضان و ... انسان را تراش داده و می­رساند مدیری که در طول سال پانزده نفر را اخراج کرده معلوم است که اشکال دارد و نمی­تواند با کسی بسازد. البته گاهی مدیری، همه از او راضی هستند و اتفاقاً با یک نفر مشکل دارد، این ایرادی ندارد. در خانواده هم همین طور است گاهی یک نفر از انسان راضی نیست ولی گاهی همه ناراضی هستند اینجاست که واقعاً اشکال از اوست. «.... و لا یطهّر الله قلب عبد حتی یسلّم لنا...» و خدا قلب کسی را پاک نمی­کند مگر اینکه قلبش را تسلیم ما کند. یعنی باید انسان دلش را تسلیم کند تا آن را پاک کند. شاگردی که خودش را به استاد می­سپارد قادر به کسب توانایی های استاد می­باشد. شهید صمد مرادی چنین شاگردی بود. هر چه استاد می­گفت او می­شد. می­گفت استاد من به هیچ چیز عادت ندارم. یعنی هیچ چیز بر او سلطه نداشت و ذلیل هیچ چیز نبود. سلمان «علیه‌السلام» خودش را به معصوم سپرده بود تا هر طور می­خواهند او را بتراشند که شد: «السلمان منّا اهل البیت» سلمان از ما اهل بیت است. در پاسخ اعتراض کسی که می­گفت چرا در اشتباهات ما واکنش نشان نمی­دهید گفتم شما ظرفیت ندارید و ممکن است اصلاً کافر شوید. استاد ما می­گفت که در جمع شاگردانم، استادم مرا ضایع کرد اصلاً ناراحت نشدم بلکه بعداً پاهای او را بوسیدم. به بعضی ها می­گویم که جمکران نرو، زیارت عاشورا نخوان، سخنرانی نکن و ... اصلاً زیر بار نمی­روند. در حدیث مذکور تطهیر را به خداوند نسبت داده است و اهل بیت «علیه‌السلام» چه مقامی دارند که خداوند هر که را تسلیم ایشان باشد را پاک می­کند، این فقط مقام خلیفه اللهی است. «.... و یکون سلم لنا....» یعنی با ما آشتی و محرم باشد. خیلی ها حرف معصوم را می­پذیرند ولی سلم نداشته و عاشق نیستند و الگوهایشان دیگران هستد. «سلم» یعنی وقتی می­خواهی تراشیده شوی باید عاشقِ تراش دهنده باشی. بعضی ها تسلیم استاد می­شوند ولی دل چرکین هستند. خداوند می­فرمایند: «لا یؤمنون حتی یحکّموک فیما شجر بینهم ثمّ...» ایمان نیاورده اند تا اینکه در اختلافات شان تو را حاکم کنند و سپس از قضاوت تو هیچ ناراحتی دردل آنها پیدا نشود. در همین جاست که خیلی ها کم می­آورند. علی «علیه‌السلام» می­فرمایند: «اگر بینی مومنی را ببرم از من بغض نمی­گیرد و اگر تمام دنیا را به منافق بدهم هرگز مرا دوست نخواهد داشت» خیلی ها زور شان به خدا نمی­رسد حرف گوش می­کنند ولی در سلم نیستند. این نکته بسیار ظریف، مهم و تعیین کننده است. نتیجه­ی سلم را در جلسه­ی آینده توضیح خواهیم داد. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 53

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 422
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 52

خانواده آسمانی جلسه 52

90/05/27 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان در جلسه قبل به این فراز از حدیث نبوی رسید که: «... من احب علیا صافحته الملائکه و زارته الانبیاء» با محب علی «علیه‌السلام» ملائکه مصاحفه کرد. و پیامبران او را زیارت می­کنند. کسی که می­خواهد از خدا استمداد کرده و با انبیاء رابطه­ی خوبی داشته باشد باید اول ماهیت خودش را خوب بشناسد. در مسایل معنوی و اخلاقی قوی­ترین انسانها کسانی هستند که بیشترین شناخت را نسبت به خودشان دارند. کسی که قدرت، شادی، آرامش در دنیا و آخرت می­خواهد و استمداد از خدا و ملائکه و روح انبیاء «علیه‌السلام» را می­طلبد باید خودش را بیشتر و بهتر بشناسد. در روایت داریم که کسانی بیشتر خدا را می­شناسند که از او بیشتر استمداد می­نمایند. حضرت موسی «علیه‌السلام» غذایش را از خدا طلب می­کرد زیرا خدا به او آموخته بود که نمک غذایش و علف گوسفندانش را نیز از او طلب می­کرد. «رب انی بما انزلت الی من خیر فقیر» پروردگار من به آنچه که تو از خیر بر من نازل می­کنی فقیرم . پیامبر اولوالعزم باخدا اینگونه ضعیف و کودکانه سخن می­گوید زیرا که بیش از هر کس ربط خود به خداوند را می­داند و توجه دارد که نسبت به او چه قدر فقیر است. رابطه­ی ما با خداوند مثل رابطه­ی وجود ذهنی ما با ماست. وقتی ما گلی را تصور می­کنیم تا زمانی در ذهن ما وجود دارد که ما توجه و عنایت به آن داریم. وقتی که قطع توجه می­کنیم نابود نمی­شودبلکه فانی در ذات ما شده و وجود دارد و هر گاه بخواهیم تصورش می­کنیم در واقع به آن وجود ذهنی می­دهیم. کل نظام خلقت با عنایت خداوند تحقق پیدا کرده است و هرگاه هم بخواهد آن را جمع می­کند: « کما بدأنا نعیده...» همانگونه که آغاز کردیم آن را بر می­گردانیم. «... کطی السجل للکتب» عالم را مانند طوماری که پهن شده، جمعش می­کنیم. ما فقر محض هستیم اصلی ترین دارایی ما وجودمان است که از آن خداوند است و عوارض آن نیز به طریق اولی متعلق به خداوند است. هر لحظه عنایت خداوند از ما برداشته شود فانی در ذات می­شویم. ما فقط یک وجود داریم آن هم خداوند است و همه­ی موجودات عالم تجلیات و تظاهرات یک وجود بینهایت است. و تفاوتشان در میزان کمالاتشان است. انسان بیشترین بهره­مندی را از حقیقت اصلی یعنی حق تعالی دارد. و مظهر کامل اسماء و صفات الهی است. معنای حقیقی مالک این است که همه­ی هستی مملوک از اوست. و او به مملوک وجود داده است. (مالکیت ما نسبت به دارایی هایمان اعتباری و موقت است.) همه­ی زیباییهای عالم وکمالات متعلق به خداست به همین دلیل می­گوییم: « الحمدالله» تمام ستایش ها برای خداست. اگر کسی «الحمدالله» را بپذیرد و بفهمد دیگر به راحتی عصبانی نمی­شود زیرا می­داند هیچ چیز متعلق به خودش نیست. به کسی هم حسادت نمی­کند زیرا می­داند کمال آن شخص از آن خداست. اگر کسی الحمدالله را قبول کند بسیاری از معضلات زندگی­اش بر طرف می­شود. و دیگر عقده­های روانی ناشی از کمبودها در او وجود نخواهد داشت. زیرا اینها مربوط به یک انسان طبیعت گراست که خودش را از تولد تا مرگ معنا می­کند در دیدگاه ابدی چیزی به نام عقده وجود ندارد. حمله های چهار جانبه­ی شیطان برروی کسانی اثر می­گذارد که « الحمدالله»اشان ضعیف است. و یا اصلاً «الحمدالله» را باور نکرده اند. کسی که نگاه ابدی دارد برای دنیا، قبر، قیامت و ... دائما به خدا نیاز دارد لذا همیشه از او استمداد می­طلبد: « ایاک نعبد و ایاک نستعین» یک بینش و بصیرت عمیق انسانی است این عبارت یعنی عین فقر به خداوند و این همه دعاها که آغاز معصوم «علیه‌السلام» به مارسیده است بیانگر همین معناست. «بچه» به فقر ذاتی خودش نسبت به مادر آگاهست، لذا وقتی که شیر می­خواهد همراه با گریه و اظهار فقر است. بنابراین «دعا» مخصوص اهل معرفت است و ایشان همواره مشغول دعا هستند زیرا از خودشان ذات ندارند بلکه ظهور و جلوه­ی حق تعالی هستند. موجودی که فقر محض است دا ئماً در حال استمداد است: « یا ناصر» ، «یا معین» ، «یا جواد» و ... « انت القوی و انا الضعیف و هل یرحم الضعیف الا القوی، یا من له الدنیا و الا خره و ارحم من لیس له الدنیا و الا خره، لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیوه و لا نشورا» پیامبر«سلام‌الله علیها» سر سفره­ی غذا فقیرانه می­نشستند. واقعاً احساس نیاز داشتند. چه بسا افراد متکبری که با تکبر بر سر سفره­شان نشسته و با لقمه­ای غذا و یا جرعه­ای آب خفه شده و مرده­اند. پس هر چه ما معرفتمان بیشتر باشد و در حب اهل بیت «علیه‌السلام» قوی تر باشیم که البته این محبت، محبت صرف نبوده مودت می­باشد و کاربرد دارد، ملائکه الله به عنوان قوای عالم از شئونات انسان کامل، در اختیار او و تابع او می­باشند، نیز خادم ما خواهند شد. خداوند در قرآن از ملائکه به عنوان «عباد مکرمون» یاد کرده و بی اعتقادی به ملائکه را کفر می­داند. «تنزل الملائکه و الروح» که قرآن فرموده است در واقع تنزل فرشتگان به محضر انسان کامل است. زیرا قدرها و اندازه­های عالم باید به امضای او برسد: «کل شئ احصیناه فی امام مبین» امام زمان«علیه‌السلام» حسابدار کل عالم از طرف خداست از جزئی­ترین تا بزرگترین حوادث عالم به دست ایشان است. «و بیمنه رزق الوراء» به هر کس هر چه می رسد از کانال وجودی ایشان است و ملائکه در استخدام حضرت می­باشند. بنابراین اگر دل انسان سرشار از حب انسان کامل باشد ملائکه با او هماهنگ تر هستند. محب اهل بیت«علیه‌السلام» به یمن رابطه، محبت، معرفت، اذن ارتباط با خلیفه الله و... سلاطین عالم هستند و ثروتمندان معنوی در این کشور هستند مسلمانان خارجی سالها خون دل خورده­اند تا آنچه را که ما داریم را بدست آورده­اند. واقعاً حق آنها را به ایشان نداده­اند. و وقتی می­گوییم: «اللهم اغن کل فقیر» باید تلاش کنیم از این ثروتمان به آنها نیز بدهیم. زیرا آنها هم تعلق به خانواده­ی آسمانی دارند و از آن محروم مانده­اند. «اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین» فساد این است که انسان دستش از خانواده­ی آسمانی اش کوتاه باشد. وای به حال کسی چنین ثروتی را دارد و حسرت ثروتهای مادی دیگران را بخورد. کسی که حب انسان کامل، مصافحه ملائکه، زیارت انبیاء «علیه‌السلام» و... را دارد در اوج ثروت است و اگر حسرت امور مادی را بخورد عین نادانی و بی معرفتی است. و پس از مرگ بسیار حسرت این بی معرفتی را خواهد خورد که انسان «الله» «معصومین«علیه‌السلام» و ملائکه الله و ...» را داشت و نتوانست استفاده کند. آفتی نبود بدتر از ناشناخت           تو بر یار و ندانی عشق باخت ************* یار را اغیار پنداری همی           شادی را نام بنهادی غمی یک کافر وقتی مسلمان می­شود می­فهمد که به چه ثروت عظیمی دست یافته است. دختر خانمی بیست ساله از بوسنی می­گفت وقتی من با حجاب شدم خانواده­ام مرا از خانه بیرون کردند و من اصلاً ناراحت نشدم زیرا به ثروتی عظیم دست یافته بودم. در ایران خانمهایی با حجاب هستند که آرزو دارند حجاب را کنار بگذارند. اینها خیلی با هم فرق دارند. انسان اگر نتواند خانواده­ی آسمانی اش را پیدا کند و با آنها رابطه­ی عمیق بر قرار نکند توقع نداشته باشد که غمهای او بر طرف شود. ارتباط با انبیاء «علیه‌السلام» یک بحث بسیار مهم در معارف دینی ماست. در دعاها برای انبیاء درود و صلوات می­فرستیم و گاهی صلوات و درود انحصاری است یعنی از خدا که شروع می­کنیم.(تسبیحات حضرت زهراس) تا به ائمه برسیم فاصله­اش درود بر تک تک انبیاء اولو العزم است. «السلام علی آدم صفوه الله» اگر کسی در سلوکش حضرت آدم«علیه‌السلام» را نشناخته و رابطه برقرار نکرده باشد امکان ندارد به حضرت نوح «علیه‌السلام» برسد. و همین طور به ترتیب تا سایر انبیاء. مقامات و زندگی ایشان مقامات و زندگی خود ما هستند. قرآن 25پیامبر را ذکر کرده که داستان زندگی هر کدام داستان زندگی ماست. لذا در عرفان ما باید با ایشان انس داشته باشیم تا به رسول الله «سلام‌الله علیها» برسیم. ودر اینجا :«السلام علی» نمی­گوییم بلکه ارتباط چهره به چهره است: «السلام علیک یا رسول الله» پس کسی که با سایر انبیاء رابطه بر قرار نکرده باشد امکان ندارد به رسول الله «سلام‌الله علیها» راه پیدا کند. افرادی صدها ساعت وقت برای مطالعه انواع رمان ها و دیدن سریالهای طولانی می­گذارند ولی ذره­ای آگاهی درباره­ی انبیاء «علیه‌السلام» ندارند. در بهشت که هر روزی میهمان پیامبری هستیم به حسب ضرورت می­باشد. و ما هر روزی کاری با ایشان داریم: شنبه ها میهمان حضرت آدم «علیه‌السلام» یعنی ورود به مقام حضرت میهمانی صرفاً تصورات ما نیست بلکه هم آن پذیرایی ها دایر است و هم یک پذیرایی بالاتر که فوق تصور ماست. زیرا ما واقعاً آنجا را نمی­شناسیم و به قول پیامبر«سلام‌الله علیها» آنچه که درباره­ی آخرت شنیده­ایم با دنیا فقط شباهت اسمی دارد. موسیقی، شراب، قصر، همسران و میهمانی های بهشتی و ... با دنیا کاملاً متقاوت است. حضرت می­فرمایند:«... بله و ما تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین » واقعاً انسان نمی­داند که چه چیزهایی در بهشت برای او آماده شده است. یکشنبه میهمان حضرت نوح «علیه‌السلام» دوشنبه میهمان حضرت ابراهیم «علیه‌السلام» سه شنبه میهمان حضرت موسی «علیه‌السلام» چهار شنبه میهمان حضرت عیسی «علیه‌السلام» پنج شنبه میهمان پیامبر «سلام‌الله علیها». خوشا به سعادت کسی که صدها ساعت از وقتش را با ملائکه الهی گذرانده است. برخی ها صدها ساعت از عمرشان را صرف پرداختن به افسانه ها می­کنند: که رستم یلی بود در سیستان، منم کردمش رستم داستان. بعضیها هم صدها ساعت وقت برای مطالعه انبیاء «علیه‌السلام» گذاشته اند. متأسفانه در این زمینه کارهای هنری خیلی کم انجام پذیرفته است. کتابهای ساحل، شب شکن و رقص کوه از جمله کارهای خوبی است که معمولاً در برنامه­ها به آنها توصیه می­گردد. در حدیث مورد بحث می­فرمایند که راه ارتباط با انبیاء «علیه‌السلام» حب علی «علیه‌السلام» است که هر کدام شئون نفس او بوده و از همه ی انبیاء «علیه‌السلام» به غیر از نبی اکرم «سلام‌الله علیها» برتر است. امام زمان «علیه‌السلام» فرمودند که هر کس می­خواهد به آدم، شیث، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد، علی، حسن و حسین «علیه‌السلام» نگاه کند به من نگاه کند. «السلام علیک حین تقوم، السلام علیک حین تقعد، السلام علیک فی النهار اذا تجلی، السلام علیک بجوامع السلام ... با توجه به انسان کامل تمام توجه انبیاء جلب می­شود. چنین انسانی با این ارتباط صمیمانه با خانواده­ی آسمانی­اش هنگام ورود به برزخ همه­ی چهارده معصوم «علیه‌السلام» حاضر می­شوند (یکی از مراجع عراق تعریف می­کرد که وقتی بر بالین چایچی هیئت رفتم در حال احتضار بوده و مرا نشناخت ولی از جا برخاست و به چهارده معصوم خوشامد گفت و سپس از دنیا رفت. و او به حدی زیرک بوده که با انبیاء نیز رابطه برقرار کرده و آنها هم بر بالینش حاضر می­شوند. (الان در امور دنیایی هم بعضی ها چنان رابطه­ای با دیگران برقرار کرده اند که همه جا آشنا دارد یعنی کاری کرده که عزیز است و حرفش خریدار دارد.) و این شخص در دنیا مشغول ساختن زیر بناهای آخرتی خود بوده­است وقتی می­خواهد با حضرت عبدالعظیم «علیه‌السلام» رابطه برقرار کند اول 34 مرتبه «الله اکبر» 33مرتبه هم «الحمد الله» و « سبحان الله» می­گوید و بعد به سراغ انبیاء «علیه‌السلام» می­رود. اینها بر اساس نفس انسان تنظیم شده­است. اصلاً با تمام امامزادگان به طور ویژه ارتباط بر قرار کرده­است: «عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه و سقانا بکأس جدکم من یدعلی بن ابیطالب» و ... بعضیها هنوز بالغ نشده­اند و قدر این زیارتها را نمی­دانند و برای خرید و بازار خیلی بیشتر از حرم وقت می­گذارند. وقتی حضرت می­فرمایند اگر کسی می­خواهد انبیاء و سایر ائمه «علیه‌السلام» را ببینند به من نگاه کند، یعنی به سراغ انسان کامل باید رفت و همه کار را باید با او انجام داد و الان انسان کامل وجود مقدس امام زمان «علیه‌السلام» است. پس در حال حاضر« من احب علیا»یعنی «من احب مهدیا» «.. . وقضی الله له کل حاجه ...» خدای هم حوائجش را می­دهد و آنچه که به صلاح او نباشد ذخیره می­کند هیچ کدام از دعاهای محب، هدر رفته نیست. بخش را به او می­دهند و بخش دیگر را برای حیات جاودانه­اش نگاه می­دارند. زندگی اینجا رحمی است نباید اینجا همه را مصرف کنیم. کسی با مشاهده­ی حصیر که زیر بدن پیامبر«سلام‌الله علیها» بود گریه کرد و گفت سلاطین روی تختها می­خوابند و شما روی حصیر، حضرت فرمودند که آیا ناراحتی خدا برای آنها دنیا را خواسته و برای ما آخرت را ؟ کسی که از نداشتن های دنیا حسرت می­خورد. در واقع می­خواهد در دنیا ولخرجی کند. البته ما که آن طور زندگی نمی­کنیم همه چیزمان مهیاست. پیامبر«سلام‌الله علیها» از گرسنگی سنگ به شکم بسته، با خدیجه ثروتمندترین زن عرب سه سال در شعب ابی طالب می­ماند. برای همین است که در دعای توسلی ویژه، حضرت خدیجه «سلام‌الله علیها» در ردیف معصوم آورده می­شود: «... صل علی الخدیجه الکبری...» در شعب ابیطالب ده نفر یک خرما می­خوردند. حالا خدا نکند که ما یک مرتبه بدون سحری روزه بگیریم... یا یک روز پول نداشته باشیم و خودمان را سیر کنیم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 52

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 421
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 51

خانواده آسمانی جلسه 51

90/05/20 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه ­ی گذشته آخرین فراز از حدیث را اینگونه عرض کردیم که محب علی «علیه‌السلام» گفته می­شود که بی حساب داخل بهشت شود: «... قیل لهادخل الجنّه بلاحساب» و البته این برای شخصی است که در محاسبات خودش با خدا و اهل بیت «علیه‌السلام» اهل حساب و کتاب نباشد. همان طور که در افراد در ارتباطات شان زمانی که خیلی صمیمی هستند با هم این محاسبات را ندارند و عاشقانه برای هم هزینه می­کنند. خیلی لذت بخش و با شکوه است که در آن صحنه­ی هول­انگیز قیامت، شخص را صدا کنند و بگویند که تو حساب و کتابی نداری وارد بهشت شود به چنین جایگاهی رسیدن نیاز به صمیمیت، رفاقت و احساس تعلق به خانواده­ی آسمانی دارد و اینکه انسان باور کند که واقعاً از وجود ایشان بوده و نفخه­ای که در او دمیده شده­است نور محمد و آل محمد «سلام‌الله علیها» است. و زندگی را بر اساس این باور تنظیم کند و حقیقتاً با خدا رابطه ای برقرار کند که حساب و کتابی در کار نباشد. غیر از این انسان آسیب دیده و آنچه را که باید برداشت کند را برداشت نمی­کند. انسان نباید به حدی به مسائل مادی، خیالی، وهمی و حتی عقلی مشغول کند که از فوق عقل غافل شود. آیا ما که عمری است «لا اله الا الله» گفته­ایم می­توانیم بگوییم «اله» و «معشوق» به چه دردی می­خورد؟ در روایت داریم: «من تشاغل بالزّمان شغلته» کسانی که مشغول زمان می­شوند، زمان هم آنها را مشغول می­کند. انسان اگر به هر رشته­ی علمی یا فن و حرفه­ای بخواهد خودش را مشغول کند به اندازه­ی چند عمر طبیعی می­توانند او را مشغول کنند. کسی که می­خواهد رابطه­اش را با خداوند به بلاحساب برساند یعنی از خدا می­خواهد که تمام گذشته­اش را نادیده بگیرد، و این کسانی را که این همه از خداخواسته به راه ایشان هدایت کند: «صراط الذین انعمت علیهم» در هنگام مرگ ملاقات کرده و در بهشت با آنها زندگی کند و .... و اینکه کسی در قبر از من سوال کند با مرام و رفاقت با خدا تناسبی ندارد. بنابراین کسی که چنین تقاضاهایی دارد باید خودش هم با خدا اهل حساب و کتاب نباشد. دست خداوند همیشه برای رفاقت با ما دراز است اما هر کسی نمی­تواند اجابت کند چون رفاقت با خدا خیلی هزینه بردار است و از طبیعت باید گذشت. انبیاء ائمه «علیهم‌السلام» و جانبازان و ... همه رفقای خدا بودند. چقدر مصائب دنیایی تحمل کردند. جانبازی بیست سال در رختخواب بوده و آن همراه با دردهای طاقت فرسا. انسان عافیت طلب که تحمل این رفاقت را ندارد رابطه با خدا خیلی بالاتر از رابطه­ی انسان با هر چیز و هر کس است. به قدری مهم و ویژه است که قرآن کریم می­فرماید: که باید این سه چیز : خدا و رسول و جهاد در راه خدا از هر چیزی برای انسان بالاتر باشد. و در غیر این صورت اصلاً او انسان نیست. و اگر روح جهاد در راه خدا را نداشته باشد اصلاً به بی حساب بودن فکر هم نکند. رفاقت یعنی اینکه از نظر فقهی چهار نفر شهادت بدهند که این شخص فلان عمل خلاف را مرتکب شده ولی خودش انکار کند رفیق باید بپذیرد. حتی حضرت می­فرمایند اگر پنجاه نفر هم شهادت دادند علیه او، رفیقش نپذیرد. پس کسی رابطه­اش با خدا بی حساب خواهد بود که خدا و رسول و جهاد محبوبترین و عزیزترین کس او باشند و از دنیا و آخرت مهمتر باشند. در دعای عهد از حضرت تقاضا می­کنیم که در رکابش باشیم و اگر از دنیا هم رفته بودیم به دنیا بازگشته و یاری­اش نماییم. چون در روایت داریم که وقتی به اهل بهشت خبر می­دهند که حضرت ظهور کرده­اند بعضیها شوقی به بازگشت از خود نشان نمی­دهند. ولی بعضیها فوری اجابت می­کنند و بازگشته و به یاری امام شان می­شتابند. و اگر انسان غیر از این باشد فاسق است. پس انسان باید خودش را به اعتدال برساند یعنی بینهایت را بیشتر از محدود دوست داشته باشد. انسان اگر به اینجا برسد بیحساب وارد بهشت می­شود. این مسئله باید در زندگی انسان یک مسئله جدی باشد تا آنجا که ملاحظه هیچ یک از رابطه­های زمینی را نکند. همانطور که تعلق انسان به والدین زمینی خود امری ممدوح و پسندیده است وابستگی به خانواده آسمانی به مراتبی بسیار بیشتر از خانواده­ی زمینی شرافت دارد. عاشق اهل بیت بودن امری طبیعی است و کسی که عاشق نیست غیرطبیعی است. و آیه­ی 24 سوره­ی توبه تصریح به این حقیقت دارد که تمام علائق دنیایی ما اگر تابع فوق عقل نباشد ما طبیعی عمل نکردیم (ترجیح محدود به نامحدود). «.... و من احبّ علیّاً صافحته الملائکه و زارته الانبیاء و قضی الله کلّ حاجه» کسی که علی «علیه‌السلام» را دوست بدارد ملائکه با او مصافحه می­کنند و انبیاء او را زیارت کرده و خدا همه­ی حوائجش را برآورده می­کند. مصافحه­ی ملائکه، از حیث اینکه ملائکه قوای عالم هستند، یعنی به استخدام درآمدن قوای عالم. مانند «ردّ الشمس» که حضرت رسول «سلام‌الله علیها» خورشید را بازگرداندند تا علی «علیه‌السلام» نمازش را بخواند. و یا «شق القمر» که امروز دانشمندان این امر را به اثبات رسانده­اند که ماه زمانی دو نیم شده و مجدداً به هم چسبیده است. در بسیاری از موارد تصادف مشاهده شده که علیرغم شدتی که داشته ولی کسی آسیب ندیده و این حفاظت یا «صافحه الملائکه» می­باشد. کسی که مورد حمایت ملائکه است در تمام عرصه ها عملکرد و نتیجه­ی کارش با دیگران متفاوت است. مرحوم میرزا وقتی صحبت می­کرد هر کس فکر می­کرد میرزا در باره­ی مشکلات او حرف می­زند و میرزا می­گفت که اینها ناشی از لیاقت شنونده است که گوینده مطلبی راکه به درد او بخورد بگوید. مرحوم علامه طباطبائی می­فرمودند که من مطلبی فلسفی داشتم که مدتها بود حل نمی­شد روزی که به حمام رفته بودم پیرمردی که پشت مرا کسیه می­کشید با خودش حرف میزد و حرفهای او مشکل علمی مرا حل کرد. گاهی اتفاق افتاده که کودکی که از پشت بام افتاده بود با اشاره­ی «ولی خدایی» بین زمین و آسمان می­ماند. در اینجا جاذبه­ی زمین تحت فرمان ولی خدا قرار گرفته است. و نیز گاهی به فرمان او ابر اختصاصاً برای او می­بارد. و مواردی در دفاع مقدس پیش می­آمد که مثلاً شب کاملاً مهتابی بوده و ما قادر به تشخیص راه نبودیم ولی در معرض دید دشمن که قرار می­گرفتیم ما را نمی­دیدند. و یا اینکه ابرقدرتهای مهاجم به کشور ما (حامیان صدام) بااین اقدام شان دچار مشکلات شدید اقتصادی می­شوند و کشور مورد تهاجم به رشد و بالندگی می­رسد به طوری رشد علمی اش 18 برابر ابرقدرتها می­شود. در زندگی های عادی هم بارها این حفاظت خدا و ملائکه مشاهده شده است. ولایت فقیه که تابع ولایت معصوم است در این سی سال معجزاتی بزرگ در کشور ما پدید آورده است. مردم ولایت فقیه را به عشق جایگاهش دوست دارند. «صافحه الملائکه» قوانین طبیعی را به گونه­ای به هم می­ریزد که مثلاً رزمنده­ای روی زمین رفته ولی مین عمل نمی­کند. هر قدر دلدادگی بیشتر می­شود این حفظ و حمایت هم بیشتر می­شود. کسانی که خودشان را سحر شده می­دانند آیا علم دارند به این مطلب که خدا ملائکه را حافظ آنها قرار داده است؟ «... له معقبّات....» البته مگر اینکه انسان با علمش به فرشتگان بگوید که بروند. کسی که انبیاء و ائمه «علیه‌السلام» با او هستند طلسم و جادو و ... اثری روی او ندارد و اگر کسی طلسم شده لیاقتش این بوده است. اگر خداوند به ما عزت داده برای این است که ما ولی فقیه را پذیرفته­ایم و زمانی که بی­لیاقتی نشان دهیم از ما خواهد گرفت همان طور که در خرداد سال 42 امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) را ازمردم گرفت. پیامبر «سلام‌الله علیها» فرموده­اند: «کما تکونون یولّی علیکم» هر طور هستید همانهایی که با شخصیت شما تنظیم هستند به شما حکومت می­کنند. قیمت هر کس مطابق کسی است که به او رأی بدهد. و اینکه در قبر بشیر و مبشّر بیایند یا نکیر و منکر به عهده­ی خود شخص و انتخاب اوست. و نیز اینکه به هنگام مرگ پیامبر «سلام‌الله علیها» و علی «علیه‌السلام» می­آیند؟ یا اینکه حضرت زهرا «سلام‌الله علیها» و سایر معصومین «علیه‌السلام» هم می­آیند به عملکرد خودمان بستگی دارد. وقتی شخصیتی خارجی وارد ایران می­شود اینکه چه اشخاصی از او استقبال می­نمایند جایگاه او معلوم می­شود. کسی که «الله» را ولی خودش قرار می­دهد نتیجه اش: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النّور» می­شود. و انسان به میزانی که از ولایت خداوند خارج می­شود، وارد ولایت شیطان می­گردد. «والذین کفروا اولیائهم الشیطان یخرجونهم من النور الی الظلمات...» انسان به میزانی که از نور بهره­مند می­شود تاریکی از وجودش خارج می­شود. اگر انسان حسود، عصبانی، زودرنج و ... باشد به همان میزان تاریکی دارد. ملائکه به اندازه­ای که که ما تحت ولایتشان هستیم به نفع دنیا و آخرت ما کار می­کنند. کسی که صبح یازده بار سوره­ی توحید را خوانده ملائکه بسیار قدرتمندی را به استخدام درآورده است. و همینطور خواندن معوذتین خیلی کمک می­کند بعضیها به قدری ادب دارند که هنگام اذان صبح متوجه حضور دو فرشته جدید شده و به آنها توجه و سلام می­کنند. و همین طور هنگام اذان مغرب صرفاً به افطار کردن نمی­پردازد و متوجه حاضر شدن دو فرشته­ی دیگر شده و آنها را تکریم می­کند. (البته لازم نیست که اظهار کنیم زیرا ممکن است ریا شود توجه و تکریم باطنی هم امکان دارد.) عامل جذب و دفع نسبت به خدا، خانواده­ی آسمانی و ملائکه الله و ... خودِ ما هستیم. در باره­ی « وزارتهم الانبیاء» هم اینگونه است. (بعداً مفصل به بحث زیارت انبیاء «علیه‌السلام» خواهیم پرداخت). اگر کسی تصور کند که این خودش است که همه­ی امورش را اداره می­کند او را به خودش واگذار می­کنند. اما کسی که معتقد است: «لا املک لنفسی نفعاً و لاضرّاً و لا موتاً و لا حیوه و لا نشورا» و «ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا» همه­ی خوبیها را از جانب خدا دانسته و شکرگزار است. «وما کنّا لنتهدی لو لا ان هدانالله». اگر انسان حیثیت فقر الی الله را پذیرفت قدرت کمک گرفتن از خدا را خیلی دارد. (بحث حیثیت فقر الی الله را در جلسه­ ی بعد بیان خواهیم کرد.) والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 51

کلیدواژه ها: ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed