www.montazer.ir
یک‌شنبه 21 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 399
زمان انتشار: 25 آوریل 2014
| |
(جلسه 35) معصومین (علیهم السلام) آمده اند که انسان را عاشق خدا کنند

خانواده آسمانی (جلسه 35) 90/2/15

(جلسه 35) معصومین (علیهم السلام) آمده اند که انسان را عاشق خدا کنند

بحث ما درباره ی خواص و آثار عشق به مظاهر تام اسماء الهی بود. اگر دل ما عاشق انسان کامل که مظهر تام خداوند و خلیفه الله می باشد، بشود واین عاشق حقیقی باشد باعث سرازیر شدن کمالات ایشان در وجود ما می شود چرا که ما سعی درشبیه شدن ایشان و جذب کمالات آنها می نماییم. خداوند از طرفی به دل ما عشق به بی نهایت داده واله حقیقی این دل خداوند است. «لااله الاالله» . وازطرف دیگرمحبوبها و معشوقهایی را قرارداده که مظهر کامل خودش می باشند و ما با عشق به آنها وتبعیت ازایشان به خداوند نزدیک می شویم. و ما دراین نزدیکی، محبت خدا را هم کسب می کنیم ومهمتر از آن این است که خودمان محبوب خدا می شویم. ظاهر امر دوست داشتن خدا و باطن آن محبوب خدا شدن است. پس رابطه متقابل است. همانگونه که ما دلتنگ ایشان می شویم آنها هم از شنیدن نام ما خوشنود ونسبت به ما مشتاق می شوند.اینکه در دعا می گوییم : «اللهم اجعلنی محبوبه فی ارضک وسمائک» اشاره به همین مطلب است. اینکه انسان توجه داشته باشد که خداوند و معصومین (ع)شخصا اورا دوست دارند آرام بخش ونشاط آوراست. واین محبت غیر از رحمت رحمانیه ی خداوند است . این همان رحمت رحیمیه اوست که مخصوص مؤمنین و دوستان خاص خداوند است. یک مسئله مهم این است که شیطان همیشه گناهان ما را به رخمان می کشد به طوری که از خدا بترسیم ورابطه مان با خدا خراب شود. ما به قدری اسیر حجاب عادت هستیم که هزاران بارازخدا محبت های خاص دیدیم ولی باز هم شک داریم که آیا خدا ما را دوست دارد یا نه؟ همین حس غلط که شیطان به ما القاء کرده سبب شده که ما آغوش گرم خداونوازشهایش را نبینیم. برای همین به قدری از گناهانمان ترسیدیم که خودمان را به غلط "بد " ترجمه کردیم. خانم فاطمه زهرا(س) وامیرالمؤمنین ورسول گرامی اسلام (علیهما السلام ) برای گناهکاران امت غصه خورده ودغدغه دارند. پیامبر(ص) درهنگام ارتحال نگران گناهان امت خود بودند وتا ازطرف خدا به اطمینان نرسیدند تسلیم ملک الموت نگردیدند. از آن جایی که گناهان ما بین ما و ایشان فاصله انداخته هرگز این همه محبت و نوازش را ندید ه ایم لذا محتاج محبت دیگران هستیم. وازاین وضعیت ما ایشان خیلی غصه دارمی شوند. گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی ******** سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد ما یک عمر درطلب چیزهایی هستیم که دون شأن ماست و آنچه را که لیاقت دل ما را دارد در اختیار داشته واز آن غافلیم واحساس بدبختی می کنیم. ما باید معیت ومحبت خداوند، انبیاء وائمه و امامزادگان وفرشته های الهی راببینم تا احساس هیچ کمبود وبدبختی نکنیم. ما میلیونها برابرمحبتی که ازدیگران دریافت می کنیم مورد محبت خداوند ومعصومین (ع) و... می باشیم آن هم درمقیاس بی نهایت اگر یک ولی خدا ما را دوست داشته باشد چقدر وقتش را به ما اختصاص میدهد؟ خود بنده استادی دارم که خیلی به ایشان ارادت دارم وگاهی اجازه ی ملاقات می دادند ولی در حال حاضر سالهاست علیرغم علاقه ی متقابل بنده وایشان هنوزاجازه ی ملاقات به هیچ کس و همین طور به بنده را نداده است. این وضعیت کسی است که ما او را به خاطر خدا دوست داریم. درصورتی که خداوند که همه ی اینها حتی چهارده معصوم ذلیل اوهستند هروقت بخواهیم به ما وقت خصوصی می دهد. هر لحظه ودر هر شرایطی خداوند برای ایجاد و حفظ این رابطه هزاران پیامبر و چهارده معصوم را فرستاد که همگی مورد جفا قرارگرفتند. وتنها معصوم که در قید حیات است حدود 1180سال است که درغیبت است. وکلام الهی را برای ما فرستاد و ما همه را نادیده گرفتیم. درحدیث قدسی داریم که خداوند می فرمایند که وقتی بنده ام با من سخن میگوید من طوری با او هستم که گویا فقط این بنده را دارم ولی بنده ی من طوری است که گویا خدایی ندارد. با اینکه خدا اینهمه لطف دارد ما یکسره گناه می کنیم ولی با وجود این خداوند در رحمتش را به سوی ما نبسته است وهیچ وقت دست رد به سینه ی ما نزده است. خداوند جمله ای دارد که می فرماید: "بنده ی من به حق خودم دوستت دارم." خدا برای ما همه کار کرده است ولی ما به خاطر خواسته های طبیعی خودمان با خدا قهر هستیم . آیا شده که ما فقط به خاطر خدا با او رابطه برقرار کنیم؟ چه قدر ما بی وفا و جفا کاریم. همه ی امکانات وفراغت را برای ما مهیا کرد ولی ما دیگران را به خدا ترجیح دادیم. تمام فضائل پیامبران وائمه (علیهم السلام )رادروجود امام زمان (عج) ریخت ولی ما حدود1180سال ایشان راتنهاگذاشتیم وبرای همه چیز غصه خوردیم الا او . اضطرار خودمان مهمتر از اضطرار حضرت است وبرای اینکه تنها نباشیم به دشمنان ایشان پناه بردیم. وقتی که می میریم می فهمیم که یک عمر در آغوش خدا بودیم و نفهمیدیم. واین بالاترین غصه ی ما خواهد بود یک عمر انسان در آغوش خدا باشد ونفهمد. یار را اغیار پنداری همی شادی را نام بنهادی غمی این زبان حال کسی است که از ساقط شدن عبادت (مثلا نماز 4رکعتی 2رکعت شدن ) خوشحال می شود واز قرآن لذت نمی برد. ما از نامه های دیگران حتی اگر دررنج هم باشد بیشتر لذت می بریم تا از خواندن قرآن . اصلا وقتی برای آموختن قرآن نمی گذاریم ماباید خودمان را کاملا دراختیار خدا قراردهیم. ما برای اثبات عشقمان به خدا باید سند بیاوریم وخودش سند اینگونه فرموده:«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» اگر به دنبال این محبت، تبعیت هم بکنیم بالاتراز رسیدن به معشوق اتفاق می افتد وآن اینکه خدا هم مارا دوست دارد. محصول عشق به معصوم، عشق به خدا و در نتیجه عشق خدا به انسان است زیرا معصوم یعنی خود او (جلوه ی تام خدا). وچه قدرشیرین است که انسان حس کند معصومین (ع) عاشق او هستند . تمام زیارتهایی که رفته ایم و زیارت عاشوراهایی که خوانده ایم خودشان اینطور خواسته اند واساسا عشق از آن طرف بوده است. «ولکنه اول من المذکور وثان من الذاکر» اول او دلش برای ما تنگ می شود بعد ما دلتنگ می شویم و به زیارت و ملاقات می رویم. ولی ما اشتباها فکر می کنیم که دلتنگی از ما آغاز شده است. خداوند هر چه صفت داشته به معصوم داده که ما درعشق به ایشان این صفات را دریافت نماییم خداوند با دستوراتی که به ما داده است می خواسته که ما از شر طبیعتمان آسوده شویم وبه راحتی در آغوش خودش قرار گیریم. زیرا ثروت، مدرک، تحصیلی، ظاهر زیبا وامکانات و... برای ما حجاب شده بود. متأسفانه ما درماه مبارک رمضان به جای این مهمانی را درک کنیم وازمیزبان لذت ببریم از محدودیت طبیعیمان ناراحت و عصبانی می شویم. ما زمانی قدر این همه عنایت را می فهمیم که خود حقیقیمان رایافته باشیم وبه دنبال نیازهای او باشیم. کسی با دیدن یک گل یا پرنده دلش به سمت خدا می رود که دل بیدار داشته باشد. بزرگان فرموده اند که اولین قدم انسان درحرکت بیدارشدن است .کسی که خود حقیقی اش را یافته باشد آغوش گرم خدا ونوازش او را می فهمد. کسی که درگیر خود طبیعی اش باشد اصلا اینهمه محبت را نمی فهمد البته عقلمان می فهمد ولی دلمان درک نمی کند.«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» معصوم آمده که انسان را عاشق خداکند . ماباید نوع نگاه ووقت گذاری درباره ی معصوم که خانواده آسمانی ما هستند را عوض کنیم تا آنها را ازدست نداده وازحیات انسانی محروم نشویم. اینکه از ما خواسته اند که بذل مال کنیم برای این است که شبیه خودش: «باسط الیدین بالعطیه» شویم درصورتی که خداوند می توانست ما را بدبخت وگداکند. انسان برای معشوقهای طبیعی به راحتی هزینه کرده وحاضر است جانش را فداکند ولی درباره ی خداو خانواده آسمانی باید یکسره به ما بگویند. وخداوند درباره ی قرض الحسنه اینگونه خطاب به ما می فرمایند: «من ذاالذی یقرض الله قرضا حسنا فیاضعفه له اضعافا کثیره » . توجه کنید که چگونه خداوند به ما وعده ی بیشتر شدن می دهد تا با رغبت بذل مال کنیم . اسلام آن قدر برای زن و فرزند ارزش قائل شده که مرد باید آنها را تأمین کند نه مانند اروپایی ها که زن وظیفه ی تأمین خودش را دارد. ما حب نداریم که نمی توانیم فقط یک پنجم از مازاد درآمد مان را خمس بدهیم وعلیرغم استطاعت برای حج هزینه کنیم. اصلا پیام بحث خانواده ی آسمانی "انسان شناسی " و"خودشناسی" است. اگر خودمان را بشناسیم معشوقمان را هم می شناسیم واگر معشوق حقیقیمان را شناختیم وظیفه مان درقبال معصوم راهم می شناسیم ونیازی به تذکر ویاددادن دیگران نیست. پس عشق وظیفه مان را معلوم می کند. عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید ناخوانده نقش مقصود ازکارگاه هستی ما عاشق نشده ایم که دینداری برایمان تکلیف ودشواراست . گفت که سرمست نئی رو که از این دست نئی رفتم و سرمست شدم وزطرب آکنده شدم. لازمه ی سرمستی و سرخوشی حقیقی عشق است. از اول هم خدا به ما اینگونه فرموده «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» .در جایی هم خداوند آورده است: «هو الذی خلق لکم من انفسکم ازوجا لتسکنوا الیها وجعل بینکم موده ورحمه » مودت بین زن و شوهر. اهل بیت (ع) که با ما مودت دارند اینهمه مصائب حاکی از مودتشان نسبت به ماست ماباید مودت داشته باشیم واین ماهستیم که با گناهانمان خون به دل ایشان واردکرده وایشان را مصیبت زده می نماییم. درصورتی که آنها راضی به ناراحتی مانیستند: عشق معشوقان ولی افزون تراست لیلی از مجنون بسی مجنون تراست درپرونده ی ما قتل 13معصوم وآوارگی امام زمان (عج) است ماباید با امامان آشتی کرده و در کارهایمان تجدید نظر کنیم.

صوت

1 - (جلسه 35) معصومین (علیهم السلام) آمده اند که انسان را عاشق خدا کنند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 398
زمان انتشار: 24 آوریل 2014
| |
(جلسه 34) معصوم، معشوقِ لایقِ دلِ انسان

خانواده آسمانی(جلسه 34) 90/2/15

(جلسه 34) معصوم، معشوقِ لایقِ دلِ انسان

بربحث ما در مورد نحوه ی برقراری ارتباط با خانواده ی آسمانی بود و اینکه ساختارانسان به گونه ای است که عشق بی نهایت می طلبد زیرادل و روح بی نهایت دارد به همین دلیل هم خداوند برای ما معشوق بی نهایت که لایق دل ماست را قرار داده واین عشق به گونه ای است که درآن هیچ گونه پوچی، شکست و سرخوردگی وجود ندارد زیرا این معشوقها عالیترین حد تجلی اسماء الله می باشند و اگر دل به این معشوقهای کامل ندهیم باید گرفتار معشوقهای ناقص شویم که پوچی وذلت و سرخوردگی در پی دارد . چه بسا معشوقهایی که ارزش انسان خیلی بیشتر از آنهاست عشق به معشوقهای حقیقی سرعت، قدرت و نشاط رازیاد می کند و انسان رابه خدا نزدیک می کند برخلاف عشقهای غیر حقیقی که چه بسا انسان را از خدا دور می کند. دین تلاش می کند که ما هرگز دچارپوچی، سردرگمی و ذلت نشویم. دین می خواهد ما را به کمال لایق خودمان برساند.اینکه قرآن در وصف مؤمنان حقیقی می فرماید:«لاخوف علیهم ولاهم یحزنون» به این دلیل است که ایمان و عمل صالح منطبق با قرآن انسان را به رهبران صالح متصل می کند و دراتصال و دلدادگی به آنها هیچ لحظه از عمرانسان تلف نشده و شادی و آرامش به همراه خواهد داشت زیرا تدریجا کمالات معصوم (ع) به انسان منتقل می شود .البته اگر علاقه به معصوم بی منطق باشد توهم است ورشد چندانی به دنبال ندارد. درارتباط با استاد هم چنین است اگر ارتباط درست باشد حال و هوای استاد به دل انسان می افتد وتدریجا تحت تأثیرقرارمی گیرد.معصوم مظهرکامل تمام اسماء الهی است وقتی انسان عاشق معصوم می شود آن کمالات در دل انسان ریزش می کند وصفات را دریافت می نماید.ولی گاهی انسانها ابراز محبت به معصوم می کنند ولی بین خود وامام سدی برقرارمی کنند که مانع دریافت کمالات می شود. ممکن است انسان تحت تأثیر شهواتی با معصوم یا استاد رابطه برقرارکرده باشد.مثلا شیفته کمالات محدودهستیم ونیزمی دانیم که معصوم (ع) قدرت دارد لذا به این منظور رابطه برقرارمی کنیم وخودمعصوم موضوعیت ندارد چه بسا غیر مسلمانان ویا غیر شیعیانی که ازوجود معصومین وکلام ایشان بهره برداری های علمی زیادی برده اند ورابطه ای باایشان نداشته ودلدادگی هم نداشتند. امام صادق (ع) چهار هزار شاگردداشته اند واکثرقریب به اتفاق آنان رابطه ی قلبی با حضرت برقرارنکرده اند لذاوقتی ازامام می پرسیدند چراکاری نمی کنی؟ حضرت فرمودند: که من یاوری ندارم زیرا این شاگردان براساس تدبیرهای شخصی اشان برنامه ریزی می کردند وازوجودحضرت هم درهمان جهت بهره می بردند. نه اینکه به دنبال« ان تجعلنی معکم فی الدنیا والاخره » بودند واینطورنیست که تحت تأثیرمودت بخواهد با معصوم رابطه داشته باشد وکمالات وی را جذب وبه حق تعالی نزدیک شود واین مشکل بسیاری ازما انسانهاست. درحدیث عنوان بصری ، امام صادق (ع) اولین شرط عبودیت را تدبیرنداشتن شخص برای خودش معرفی کرده است. یعنی تدبیرت را براساس تدبیری که خدابرای تو قرارداده تنظیم کنی نه اینکه برنامه ریزی شخصی داشته باشیم وازخدابخواهیم که خواستش را متناسب برنامه ی ما قراردهدممکن است که خدابرنامه ی مارامتناسب با ساختارما نداند. ما باید دربرنامه ریزی حفظ رابطه با خداومعصوم را ملاک قراردهیم هرآنچه که مارابه ایشان نزدیک میکند دربرنامه هایمان بگنجانیم وآنچه که بین ما فاصله می اندازد را حذف کنیم. نه اینکه با برنامه ی غلط خودمان راگرفتارکنیم ووقتی گرفتارشدیم فریادبزینم که به ما کمک کنید! ممکن است کسی میل به نمایندگی مجلس ،ریاست جمهوری ،رشته تحصیلی خاص و...داشته باشد باید بررسی کندکه آیا این رشته تحصیلی و...به رابطه ی اوبا خداومعصوم وابدیت او لطمه وارد می کند ویانه ؟اگر غیرازاین باشد حتی اگر موفق هم باشد برای او مبارک نیست ماباید زبان قرآن رابیاموزیم وراه مست شدن با قرآن رابشناسیم شرکت درکلاس استادکافی نیست ما باید یادبگیریم و تمرین کنیم که به آنچه که می آموزیم عمل کنیم خداوند ازابتدا ماجرای خلقت رابراساس عشق طراحی کرده که دیگر انسان در مقابل معشوق کارشکنی نکند و معشوق را ترجیح دهد. فقط وفقط کسانی می‌توانند سکرات موت، برزخ، صراط و... را راحت طی کنند وبه محض اینکه محشور شدند در بهشت جای گیرند که ازاول عاشق شده باشند وازمعصوم کمترازخود معصوم را نخواهند. بعضی آقایان ابرازمی کنندکه ماهیچ کوتاهی درحق همسرمان نکردیم ولی اوراضی نیست وزن ابرازمی دارد که من به خودتو نیاز داشته و خودت را می خواهم. واقعا چند نفروقتی باخداومعصوم خلوت کرده ودعامی کنند خودایشان را می خواهندوصرفا خواسته های شخصی اشان را مطرح نمی کنند؟ امام سجاد (ع)چند نسل قبل ازامام زمان است ولی ازخدارؤیت ایشان را می خواهد.امام صادق (ع) در دعای ندبه خطاب به حضرت صاحب علیه السلام می فرمایند : «متی ترا نا ونراک » چه وقت می شود که توماراببینی ومانیز توراببینیم؟«عزیزعلی ان اری الخلق ولاتری»سخت است که مردم راببینم وتورانبینم. عشق به اهل بیت یا عشق به استاد تمام کمالات ایشان رادروجود انسان می ریزد. شخص وقتی هدفش کسب علم ازاستاد باشد وبه دنبال کمال ودارایی وقدرت نباشد به همان چیزی که می خواهد می رسد واساسا قدرتمند و با نشاط نمی شود.خداوند به تحصیلات، شغل وثروت و... ماکاری ندارد خداوند به آنچه که ازوجود خودش درما نهاده کاردارد ولی وقتی مابه این موضوع اهمیت نمی دهیم پدربودن امام زمان را اساسا نمی فهمیم ونمی توانیم آن رابطه ی وجودی با آن حضرت را که سبب رشد وکمال ما می شود برقرارکنیم. تا زمانی که خودالهی ما فعال نشود ازخدا و معصومین فقط کمالات جمادی، نباتی، حیوانی،وعقلی رامی خواهیم وبس. البته خداوند به حضرت موسی (ع)فرمودکه علف گوسفندانت راهم ازمن بخواه.این اشکالی ندارد ولی این جنبه ی طبیعی ماست واصل ما فطرت وحقیقت انسانی ما می باشد وگرنه پنجاه درصد موفقیت انسان داشتن روابط اقتصادی سالم است واین یک اصل بسیارمهم است. ما اصل خود را نباید فراموش کنیم اگر بدون لحاظ اصل خود، سراغ خدا برویم فقط سرخودمان راکلاه گذاشته ایم. اساتید، تیزهوشان ونخبه ها که مشغولیت عقلانی آنها فراوان است ودرزمینه ی علمی فعالیت می کنند خودشان اقرارکردند که بااین مباحث مابه آرامش نمی رسیم ومانیاز به امری غیرازاینها داریم که به ما آرامش دهد. باید در کنار فعالیتهای عقلانی، دین و اخلاق قرار گیرد تا متعادل شود.«بسم الله الرحمن الرحیم والعصر ان الانسان لفی خسر الاالذین آمنوا وعملوا الصالحات ...» فرمودند :«آمنوا» یعنی انسان بیاموزد که با غیب ارتباط برقرارکند. در اثرهمین است که انسان کمالات را در خودش ایجاد می کند و تا زمانی که کمالات را بدست نیاورده احساس بی ارزشی و بی قیمتی می کند. شاید دانایی داشته باشد ولی ازدارایی و هستی خبری نیست فقط عشق است که انسان راشبیه استاد ، معصوم و خدا می کند. اولیاء فرمودند که موفقیت در گرو دست برداشتن از طمع های دنیایی است. نزدیکی ظاهری به کسی دلیل بر رشد او نمی باشد بلکه ارتباط وجودی و قلبی لازم است. چقدرازخویشان حضرت بودند که هیچ شباهت وسنخیتی با حضرت نداشتند وچه بسا کسانی مانند اویس که حتی وجود حضرت را ملاقات نکرده بودند ولی شباهت داشته و کامل بودند. اگر انسان از خدا و معصوم غیرازخودشان راخواست و به همان اکتفا کرد به دلش خیانت کرده است . کسی حق ندارد دلش که متعلق به خداست به غیرخدا و مظاهر تام او بدهد. باید برای کسانی که غیرمعصوم را الگوقرارداده اند بسیار متأسف باشیم. ماباید شکرکنیم که خداچهارده معصوم را برای ما قراردادو شکربه این است که به دستوراتشان عمل کنیم واگر هم ازایشان کمالات پایین ترمی خواهیم به آن اکتفا نکرده واصل خواسته ی ما خودشان باشند. مابه میزان نقشی که دردنیا برای خداومعصومین قائل هستیم درآخرت باایشان زندگی خواهیم کرد.لذا خداوند فرموده اند که بنده ی من به اندازه ی نیازی که به من داری ومی خواهی بامن زندگی کنی بامن انس بگیر. پیامبر(ص) فرمودند: «احبب ماشئت فانک مفارقه » یعنی : "هرچه را می خواهی دوست داشته باش ولی بدان که ترکش می کنی" این حدیث راحتما جایی بنویسید یا به خاطربسپارید. پول، مقام، مدرک تحصیلی، زن، شوهر، فرزندو...همه ازدست دادنی است. پس اسلام از آن جایی که نخواسته ماتنها باشیم واحساس پوچی و ذلت نکنیم معشوقهایی را در اختیار ما قرارداده که دل ما آرام و قرارگرفته و همیشه شاد و بانشاط باشیم.

صوت

1 - (جلسه 34) معصوم، معشوقِ لایقِ دلِ انسان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 397
زمان انتشار: 23 آوریل 2014
| |
(جلسه 33) رسیدن به کمالِ‌ انسانی جز از طریق مظاهر کاملِ خداوند امکان پذیر نیست

خانواده آسمانی(جلسه 33) 90/2/8

(جلسه 33) رسیدن به کمالِ‌ انسانی جز از طریق مظاهر کاملِ خداوند امکان پذیر نیست

بحث ما به اینجا رسید که ما باید همه‌ی عشق و دلمان را به اهل بیت (انسان کامل) بدهیم و اگر دل ما به عشقی کم‌تر از آنها برسد حتما در دنیا و آخرت ناکام خواهد بود. اگر اهل بیت «علیهم‌السلام» به عنوان واسطه‌ی عشق ما به اهل بیت نبودند هیچ کس به معنای حقیقی نمی‌توانست خدا را دوست داشته باشد. چون وقتی می‌گوئیم «الله» یعنی کمال مطلق، ذاتی که مستجمع جمیع کمالات است. اینکه کسی خداوند را اثبات کند، بحثی جداگانه است مثلاً در خیلی از ادیان و مکاتب خداوند اثبات شده است. با استدلال خداوند را اثبات می‌کنند. اثبات و قبول داشتن خداوند یک بحثی است و دوست داشتن و عشق ورزیدن به خدا و زندگی عاشقانه داشتن با خدا و خدا را به عنوان «اله» پذیرفتن مسئله‌ای دیگر است. اگر معصومین نبودند حرکت حبی و ذاتی و حقیقی به سمت «الله» امکان‌پذیر نبودچون «الله» کمال مطلق است و ائمه «علیهم‌السلام» مصداق آن کمال مطلق هستند. شما زمانی «الله» و خدائی را تصور و اثبات می‌کنید بعد چطور می‌توانید به سمت این «الله» حرکت کرد؟ نهایتا می‌گوییم آدم خوب، مهربان، خدمتگزار به خلق و... باشیم (هر چند اینها جزء کمالات انسانی نیست، حیوانات هم این نوع خدمات را دارند) در برخی موارد عواطف حیوانات از ما شدید‌تر هم هست. آن کمالاتی که ویژه انسان است و انسان برای آن خلق شده مقام بسیار برجسته ووالایی است. فوق کمالات فرشتگان! انسان بدون مظهر «الله» (کمال مطلق) که یک انسان حقیقی و خارجی در مقابلش باشد که مظهر همه‌ی اسماء خدا باشد و بدون عشق‌ورزی به چنین کسی، نمی‌تواند در واقع به خدا عشق‌ورزی کند. امکان عشق‌ورزی به خدا وجود ندارد(بدون عشق به اهل بیت و عشق به خلیفه الله) پس دوست داشتن حقیقی نسبت به خدا زمانی تحقق می‌یابد که ما خلیفه الله یعنی مظهر تام خداوند را دوست داشته باشیم و تبعیت کنیم. خدا هم ما را بدون اهل بیت راه نمی‌دهد. نمی‌توانیم ائمه را کنار گذاشته و به خدا بگوئیم ما با ائمه کاری نداریم. فقط خود تو برای ما عزیز هستی! هیچ وقت خداوند نزدیک شدن به خودش را جز از طریق مظاهر خودش از کسی نمی‌پذیرد. کما اینکه مادر کمالات دیگر نیز جز مظاهر همان کمال نمی‌توانیم وارد شویم. مثلابرای تخصص یافتن در فلان رشته نمی‌توان به استاد دیگری جز آن رشته مراجعه کرد. کسی که می‌خواهد رزمی کار شود نمی‌تواند به استاد فیزیک و شیمی متوسل شود. یا اینکه بگویی من خودم می‌خواهم به مقامات برسم و از طریق استاد عمل نمی‌کنم. این نیز باطل است. باید در هر کمالی از مظهر همان کمال و استاد و متخصص همان کمال برویم جلو. در رفتن و رسیدن به کمال انسانی نیز باید از طریق مظاهر کمال الهی حرکت کنیم. بنابراین بدون عشق به اهل بیت عشق به خداوند تحقق نخواهد یافت! آن الهی که خیلی‌ها بدون معصوم دوستش دارند، آن الله مظهری ندارد. آن الله نمونه ندارد. و ماتنها خدایی را که خالق آسمان‌ها و زمین است را دوست داریم. اما حرکت حقیقی نفس به سمت آن «الله»، تخلق به شکل آن «الله» شدن(تخلق به اخلاق الهی) بدون ظهورات اخلاقی خداوند در عالم امکان ندارد. لذا ما به این عشق واسطه نیاز و احتیاج داریم. روایتی است که شیعه و سنی آن را نقل کرده است. پیامبر اکرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» عرض می‌کند به خداوند (اللهم ارزقنی حبک و حب من یحبک و حب من یقربنی الی حبک واجعل حبک الی من الماء البارد) خدایا روزی من کن محبت خودت وحبّ کسی که تو را دوست دارد و حبّ کسی که من را به محبت تو نزدیک می‌کند این محبت خودت را در نزد من از آب خنک محبوب‌تر بدار. این یعنی خواستن واسطه! محبت کسی که مرا محبوب تو می‌کند، مرا به تو نزدیک می‌کند. خوب! تشنه‌ای که به یک آب خنک می‌رسد چه احساسی دارد؟ کسی که از تشنگی در حال مرگ است با دیدن آب به نجات دهنده‌ی خودش رسیده است واین مطلب پیش پا افتاده‌ای نیست! چرا پیامبر حبّ خداوند را به آب سرد تشبیه کرده است؟ خوب این یک ملاک است. دیدن بعضی از اشخاص برای انسان خنکی دل می‌آورد ندیدن آنها حرارت دل می‌آورد یعنی وقتی آنها را نمی‌بینید غمگین می‌شوید وحرارت دل پیدا می‌کنید و وقتی آنها را می‌بینید و یا صدایشان را می‌شنوید شاد می‌شوید دلتان خنک می‌شود و به آرامش می‌رسید. انسان در برخورد با عزیزانش(پدر و مادروهمسر) چه‌طور این حس را دارد؟ به خصوص وقتی چند روزی آنها را نبینیم چگونه به دلتنگی و غم می‌افتیم؟ و از دیدن آنها چه‌قدر شاد می‌شویم! خداوند باید برای انسان همین‌طور باشد. البته دقت کنید که انسان را عرض می‌کنم. انسان یعنی آن چیزی که فوق فرشته است! فرشته‌ها این حالت شیفتگی نسبت به «الله» را در عالی‌ترین وجه دارند. در دعای سوم صحیفه می خوانیم که فرشتگان بسیار مشعوف و شیفته «الله» هستند اصلاً خوراک و غذای آنها (مایه‌ی حیاتشان) اسم الله است تسبیح و تحمید و تکبیر خداوند است. حالا فکر کنید که یک انسان باید چگونه باشد؟ وقتی اسم الله، اسم نماز، حرم، زیارت، قرآن و مسجد... می‌آید احساس می‌کند در لذیذترین و شادترین ضیافت‌ها و میهمانی‌ها است. (مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است) احساس دلتنگی می‌کند زمانی که از این‌ها دور است وقتی می‌آید احساس آرامش دارد! همه‌ی این‌ها دل داغدار و غم زده‌ی او را شاد و خنک می‌کند. اگر ما با موسیقی‌های الهی این گونه نیستیم(قرآن، مداحی، اذان و...) کلاً نشانه‌ها‌ی خداوند دل ما را خنک نمی‌کند باید فکری برای دل خود بکنیم. اگر کسی با یاد و نامه معشوق و آثارش به شادی و لذت نمی‌رسد باید فکری برای خودش کند. حتماً مشکلی دارد و طبیعی نیست. مگر می‌شود آدم سالم از دیدن گل و بوئیدنش لذت نبرد و یا از غذای خوشمزه لذت نبرد؟ مگر می‌شود چشم وگوشی سالم باشد و از شنیدنی‌ها و دیدنی‌ها لذت نبرد؟ مگر می‌شود بخش انسانی سالم و فعال باشد و از معشوق خویش لذت نبرد؟ اگر اسم «الله» برای ما شیرین نیست اگر خواندن قرآن و شنیدن دعا و... برای انسان دوست داشتنی و با عظمت نیست این نشان‌دهنده‌ی آلودگی دل است. قرآن می فرماید:هرکس نشانه‌ها و شعائر خدا برایش اهمیت دارد آن را بزرگ می‌شمارد(در دلش مهم و عظیم است) این آدم تقوا و پاکی دل دارد. اما کسی که علامت‌ها و نشانه‌ها‌ی آسمانی و خداوندی برایش بزرگ و با اهمیت نیست، حتما آلودگی دل دارد. کسی که کراهت دارد اسم فرزندش را از اسماء خانواده آسمانی خویش بگذارد(اسم‌های خدا و اهل بیت) این فرد، قطعاً دور و مریض است. از این همه اسم و القابی که پدران ما دارند نخواهد و نتواند انتخاب کند و خجالت بکشد این حتما باید دل خودش را معالجه کند. این فرد حقیقت خودش را گم کرده و قیمت اصلی خودش دستش نیست. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» آینه‌ای قرار داده که ما می‌توانیم تا قیامت دل خودمان را در آن نگاه کنیم. مثل دستگاه‌هایی که الان هست با گذاشتن دستمان در آن‌جا فشار خون، ضربان قلب و... ما را اندازه‌گیری می‌کند. حالا می‌خواهی شرافت و قیمت انسانی خود را بدانی؟ چه‌قدر پیش خدا و ائمه و فرشته‌ها عزیز و بزرگ شدی؟ حرمت خودت در ملکوت را بدانی(اللهم اجعلنی محبوبه فی ارضک و سمائک) خدایا مرا درزمین و آسمانت محبوب کن. محبوب خودت، فرشته‌ها، انبیاء... قرار بده هنگامی که رو به قبله می‌ایستی همه‌ی انبیاء نگاهت کنند. وقتی سلام می‌دهی به حضرت آدم «علیه‌السلام» حضرت صدایت را بشناسد و بگوید صدای آشنا می‌آید. مثلاً هنگامی که در بزنند و تو صدای عزیزترین کس‌ات را بشنوی چه حسی خواهی داشت؟ و حالا اگر آن فردیک غریبه باشد هرچند محترم باشد ولی به هرحال غریبه است. یا کسی باشد که غریبه نباشد ولی شما رابطه صمیمی دوستانه، عاشقانه با او نداری این حس‌ها چه‌قدر با هم متفاوت است؟ انسان وقتی وارد حرم امام رضا «علیه‌السلام» می‌شود حضرت بگوید یک آشنا آمد نه یک غریبه؟ امام از آمدنت خوشحال شود، نه آن خوشحالی عمومی که اگر فردی هم قهر کند وبیاید با گناهان بسیار، حضرت خوشحال می‌شود، نه! منظورم محبت رحمانیه‌ی حضرت نیست!‍ بلکه رحمت و محبت رحیمیه حضرت را می‌گویم! دو نفر که علاقه‌ی زیادی به هم دارند و صدای هم را می‌شناسند وقتی هنگام سلام به انبیاء دلت را بدهی تو را خواهند شناخت که این صدای فلانی است. وقتی سلام به پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» می‌دهی حضرت می‌گوید این مثلاً عزیز من است گل من است علی است حسن است. آنها ما را به اسم کوچک می‌شناسند. چون این آدم آشنای این درگاه است و هر روز به خانواده‌ی آسمانی خویش سر می‌زده و رفت و آمد داشته و بزرگی وافتخار خود را در این رفت و آمد می‌دانسته! آیه‌ای که گفتیم این بود:‌ای استاد،‌ای آقا،‌ای دکتر،‌ ... هر گاه اسم خدا و اهل بیت می‌آید دلت شاد و خنک می‌شود یا خیر؟ این حرف خیلی بزرگ است که خدایا محبت خودت را در نزد من از آب خنک محبوب‌تر قرار بده! باور می‌کنید لذتی را که بعضی‌ها از خوردن چلوکباب، چای، سیگار... بارها برده‌اند تا آخر عمر از یک نماز نبرده‌اند! از یک حرم رفتن از یک قرائت قرآن! این فرد با چه سرمایه و دلی می‌خواهد وارد قبر شود؟ آدم باید در این میدان بدود و دنبال ارزش و قیمت باشد. وقتی معصومین آغوشی به بلندای ابدیت برای ما باز کرده‌اند باید خیلی بیچاره باشیم که خودمان را از این آغوش محروم کنیم. این چه‌طور زندگی است؟ بدون رفاقت، بدون صمیمیت، در رفت و آمدی! هیچ بزم و شادی با خدا واهل بیت ندارد.پس پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» از یک حبّ و عشق واسطه صحبت می‌کند چه می‌گوید؟ می‌فرمایند: انسانهایی هستند که عشق به آنها عشق به خداوند است و هرچه دوستشان داشته باشی گویی خدا را دوست داری! این توهمات که شیطان القاء می‌کند را کنار بگذاریم که خدا مهم‌تر است اهل بیت «علیهم‌السلام» را کنار بگذار و مستقیم برو به سمت خداوند! خداوند می‌فرماید: من بدون پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» و آلش اصلا تو را راه نمی‌دهم. خداوند در قرآن امر کرده و دستور داده اگر می‌خواهید به من نزدیک شوید از مسیرش بیایید (وابتغوا الیه الوسیله) یعنی وسیله را جستجو کنید. بدون وسیله نمی‌توانید و اگر بدون وسیله بروید خداوند گم می‌شود می‌گوئید «الله» اما هیچ مصداق ومظهری برایش ندارید در نتیجه یک خدای توهمی می‌شود. نه مظهر جود، کرم، غفران، عفو، شقاوت و... چیزی نداری پس چگونه می‌توانی به او نزدیک شوی؟ خیلی تلاش کند می‌شود یک حیوان خوب! مثل حیوانات که خدمت به همنوع و غیرهم‌نوع دارند اما تخلق به اخلاق الهی چیز دیگری است. مسئله ما قرب و کمال انسان است! برای همین خدا می‌فرماید بدون اینان نمی‌توانی به سراغ من بیایی! اینجاست که باید دست بالابرد(دعای حضرت) را از خدا خواست. دوست داشتن کسی که مرا به تو نزدیک می‌کند را روزی من کن! کسی که خودشناس است این‌گونه دعا می‌کند. قیمت آدم‌ها از نوع دعاها، هوس‌ها، آرزوها و دغدغه‌هایشان مشخص می‌شود! 20تا از دعاهای خود را فهرست کنید قیمت شما مشخص می‌شود! آدم اشرافی و کسی که بخش انسانیش فعال است یکی از مهم‌ترین خواسته و دعایش عشق به حق تعالی است. از آنچه که پیامبر خواسته و دعا کرده چه‌قدرش در دنیا نصیب ما شده؟ تا حالا چند بار در طول عمر شنیدن این صدا ما را شاد می‌کند؟ تا حالا چند بار از نماز و سجده لذت بردیم و ذوق زده شدیم؟ از رکوع و حمد و تعقیبات؟ سهم ما در زندگی واقعا چقدر است؟ با این همه ثروت(انبیاء و ائمه «علیهم‌السلام»، شهداء،... ) بعد از 40یا 50 سال سهم کمی داشته باشیم. مثل کسی که بهترین استاد را داشته اما بدترین نمره را گرفته! او خیلی منگل و بی‌استعداد است! چنین کسی خیلی بی‌محصول و ضعیف است با یک طلاق و بی‌مهری و مرگ یک عزیز یا بیماری و فقر می‌افتد و می‌میرد چرا که او قائم به معصوم نیست قائم به شوهر و مال و فرزند است. و اگر اینها را از دست بدهد، احساس بدبختی می‌کند. با خدا و اهل بیت درگیر می‌شود. این نمی‌تواند بگوید: از مهرت‌ای خورشید جان/چون ذره‌ام هر سو روان/ مجذوب حسن دیگران / ای ماه خوبان نیستم پس ما این عشق مهم را داریم. رسیدن به این عشق و آدم‌ها باید جزء دعاهای ما باشد. احترام وشناخت چیزی دیگری است رابطه خصوصی و عشق‌ورزی ماجرای دیگری دارد. خیال‌پردازی، و عشق‌بازی خیالی داشته باشد دست‌بوسی و پابوسی داشته باشید! در خیال خود باحضرات حرف بزنید این دیگر خیال نیست. والله، تالله، بالله می‌شنوند و جواب می‌دهند. نه این‌که فقط در حرم، بلکه همه جا در خانه در هر جا و هر کشوری که هستی تو را می‌بیند و می‌شنود و جواب می‌دهد. این‌قدر به ما نزدیک هستند و زندگی با اینان آسان است ما خودمان حاضر نیستیم درب آسمان را به روی خود باز کنیم و درب غیب راچگونه باید زد تا بازشود؟ این سفارش مهم مهم مهم من یادتان نرود اینکه تمرینات خود را در خانه و در خلوت خود شروع کنید. این ارتباط‌گیری‌ها، این حرف زدن‌ها و عشق‌بازی را شروع کنید. مثل فردی که با عکس پدرش حرف می‌زند کسی او را تقبیح نمی‌کند و نمی‌گوید این کار بد است. پس ما با پدری که زنده است و تمام قدرت در دست اوست حرف می‌زنیم. بعضی از حرف زدن‌ها رسمی است و بعضی کاملا شخصی و خصوصی است. این هم خیلی قدرت می‌دهد! شروع کنیم به زدن این حرف‌ها این همه دعا، ذکر و مناجات برای راه افتادن دل است حالا که راه افتاد شروع کن به حرف زدن!

صوت

1 - (جلسه 33) رسیدن به کمالِ‌ انسانی جز از طریق مظاهر کاملِ خداوند امکان پذیر نیست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 395
زمان انتشار: 14 اکتبر 2014
| |
ملاک و معیار روحیه جهادی

جهاد ،جلسه 2، 1388/10/10

ملاک و معیار روحیه جهادی

1. اگر در وجود کسی روح جهاد و مبارزه با ضد ارزشها و بی عدالتی ها نباشد،او نه تنها مومن نیست بلکه به تصریح قرآن،انسان هم نیست. 2. در تقسیم بندی قرآن، مومن فقط انسان است و انسان فقط مومن است. غیر مومن اساساَ باطن انسانی ندارد. 3. اگر روح جهاد در جامعه ای حاکم شود،باعث می شود فساد و پلیدی ها نتواند رواج پیدا کند و طاغوتها نتوانند بر آن جامعه،حاکمیت پیدا کنند. 4. « ثاقَلتُم الی الارض ». شیفتگی نسبت به دنیا، باعث سنگین شدن روی زمین می شود. 5. فرار از روح جهاد، باعث شکست امیرالمومنین (ع) شد. 6. در نهج البلاغه حضرت به یارانش خطاب می کند: «یا اشباه الرّجال و لا رجال » ای کسانی که شبیه مرد هستید،ولی مرد نیستید. 7. هر بار که شما را به جهاد دعوت کردم،بهانه ای می آورید. یکبار می گویید گرم است،یکبار می گویید سرد است،یکبار می گویید فصل کاشت و برداشت است. خدا مرا از شما بگیرد و بدتر از من را به شما بدهد،و یا شما را از من بگیرد و بهتر از شما را به من بدهد. 8. آرزو می کردم که ده نفر از شما را بدهم و یکی از یاران معاویه را بگیرم « ولله یُمیتُ القلب و یَجلِبُ » همه غصه ها به دل انسان هجوم می آورد از اینکه می بیند یاران معاویه در باطل خودشان آنقدر اتحاد دارند و شما در حق خودتان،اینقدر متفرق و ضعیف هستید. 9. امام علی (ع) درنهج البلاغه می فرماید: کسی که روح جهاد ندارد و از جهاد روی بر می گرداند،خداوند لباس ذلت بر تنش می پوشاند. (البَسَهُ الله لباسَ الذُّلّ). 10. در ایران زمان طاغوت،از ما حق "توحش" می گرفتند. یعنی مبلغی را برای وحشی بودن به آنها می دادند. 11. ترک روح جهاد باعث شده است که امام زمان (عج) هزار و یکصد و هفتاد سال در اضطراب و ترس زندگی کند،چون شیعه بی رغبت به فضایل است. 12. نبودن روح جهاد،حاکی از نشناختن قدر و منزلت خودمان است. 13. وقتی کسی قیمت خود را دانست و فهمید که کمتر از معصوم برای حاکمیت لایق او نیست،به هیچ وجه زیر بار طاغوتها نخواهد رفت. 14. آقا امام زمان (عج) هر روز (هل من ناصرٍ یَنصُرنی) می گوید و هیچ کس اجابتش نمی کند. 15. امام باقر (ع) : « رُبُع القرآنُ فینا و رُبُع القرآن فی عَدوِّنا ». 16. دشمن آنقدر در باطل خودش محکم است که دویست سال زودتر از ما به مبارزه با امام زمان پرداخته و با ساختن فیلم،نوشتن کتاب و ساختن بازی های رایانه ای علیه حضرت،مبارزه علیه آن حضرت را آغاز کرده است. 17. یک ساعت تنفس در حکومت امام زمان (عج)،صد ها سال انسان را جلو می اندازد. 18. ما باید وفاداری و همدلی را گسترش دهیم و آن دو چیزی را که امام زمان فرموده مانع ظهورش است را از بین ببریم. 19. فرق علم و ایمان: علم فقط یک دانستن است و هیچ نوع تاثیری نمی گذارد ولی ایمان،منشأ تحول است. 20. سیدالشهدا(علیه السلام)در جواب برادرش محمد حنیفه که او را نصیحت می کند و توجیهات عقلی می آورد،می فرماید: تو اگر نمی توانی با من بیایی،لااقل در حق من دعا کن. 21. امام زمان(عج)بقدری مضطر است که دائماً به شیعیانش فرموده است،برای من دعا کنید. (اکثر الدّعا ). 22. (اللهم عجّل لولیّک الفرج). 23. امام صادق (ع): پیغمبری به بنی اسرائیل گفته بود چهار صد سال طول می کشد که موسی بیاید و شما را نجات بدهد آنها بقدری به ضجه افتادند و دعا کردند که خدا ظهور موسی را صد و چند سال نزدیک کرد. 24. امام صادق (ع) می فرماید: اگر شما هم اینگونه برای امام زمان دعا کنید،خداوند این تعجیل را انجام دهد. 25. دوران ولایت فقیه،دوران تمرینی برای آمادگی،برای ظهور است. 26. تنها شاخصه اسلام ناب یا اسلام آمریکایی،در ولایت فقیه است. 27. هم ائمه تاکید کرده اند که در زمان غیبت معصوم،فقیه جامع الشرایط از طرف آنها حجت خداست. 28. کسانی که ولایت فقیه را تحمل نمی کنند،به قول امام صادق (ع) منتظرانی هستند که وقتی حضرت بیاید،با خود حضرت هم می جنگند. 29. این افراد هشت سال پیش در روزنامه های خود نوشتند: معصوم قابل انتقاد است و حرفش حجت نیست. حتی بالاتر از آن گفتند: تا خدا در جمهوری اسلامی زنده است،دموکراسی نمی آید! 30. (وَ مَن یُعظّم شعائرالله فانّها من تقوی القلوب). 31. کسی که به مقدسات توهین می کند،فاجر و فاسق است .اصلاً حقیقت انسانی ندارد. 32. دعای افتتاح ماه رمضان : (اللهم انّا نرغَبُ الیک فی دولتهٍ کریمه تَعُزّ به الاسلام و اهلُهُ تَذِلّ به النفاق و اهله). 33. امام (ره) به گرباچف می نویسد: ما در سرنوشت همه مسلمانها سهیم هستیم و نسبت به اسلام و اهل اسلام،مسئولیت داریم. 34. در احکام شرعی گفته شده است که حق ندارید دختر مسلمان را به یک غیر مسلمان بدهید،یا دختر با ایمان را به انسانی که از نظر ایمانی ضعیف است،ندهید. 35. « لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا »ً. 36. مبارزه با نفاق،خیلی ضروری تر و پر اهمیت تر از مبارزه با کفار است،زیرا تمام شکستی که بعد از پیامبر اکرم (ص) تا امروز ایجاد شده است،از نفاق است. نفاق خیلی خطرناک است. 37. نبی اکرم (ص): « لا تَکرَهُ الفتنَه فی آخر الزمان » در آخر الزمان از فتنه ها بدتان نیاید و ناراحت نشوید،زیرا فتنه ها هستند که منافقین یک جامعه را نشان می دهند. 38. امام صادق (ع) می فرماید: شما آرزوی فتنه کنید. (تَمنّا و الفتنه) فتنه یعنی،آزمایش. 39. فتنه مثل استفراغ برای بدن است،آن چیزی که مناسب بدن نیست و اگر در بدن بماند مضر است را بیرون می ریزد. 40. حضرت قسم می خورد، (وَالله حق اظهرُ من الشمس). 41. خداوند در قرآن می فرماید: ما شما را به فتنه مبتلا می کنیم،( حَتّی یَمیزَالخَبیث من الطیّب) تا اینکه خبیث و طیب شما بیرون بیاید. 42. « اِنّها کلمتهٌ هُوَ قائلها ». 43. امیرالمومنین (ع) در مورد شیطان می فرماید: معلوم نیست شش هزار سال از سالهای دنیایی یا شش هزار سال از سالهای آخرتی،خداوند را عبادت کرد. 44. « اَبی و استَکبَر و کان من الکافرین ». 45. شیطان شش هزار سال تا مقام فرشته ها رشد کرد،چون فتنه نداشت،آزمایش نبود. ولی وقتی خداوند آدم را در مقابلش قرار داد،حسادت و تکبرش را نشان داد. 46. آزمایش و امتحان سنت لا یتغیر الهی است. 47. خصوصیت یک مومن شناخت دشمنانش است. شناخت منافقین در لباس مرجعیت، سیادت، روحانیت، مقامات اجتماعی و سیاسی و دینی و حتی عرفانی. 48. شیطان از هیچ طریق به اندازه حمله سمت راست که صور مقدس و نقاط قوت است،به دین خدا ضربه نزد. 49. امام امت در مورد آقای منتظری فرمودند: شما منزل تان و سهم امام و بودجه بیت المال را به حلقوم منافقین می ریختید،ولی هیچ وقت خودش را خطاب منافق نکرد. 50. دو جمله امام (ره) در مورد ایشان گفته است که تکان دهنده است،یکی اینکه فرمود: شما ساده لوح هستید، عادل نیستید،و دوم اینکه جهان اسلام و تاریخ اسلام،پر از خیانت علمای اسلام به اسلام است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 394
زمان انتشار: 22 آوریل 2014
| |
(جلسه 32) عظیم‌ترین نعمت بعد از توحید وجود اهل بیت(علیهم السلام) است

خانواده آسمانی (جلسه 32) 90/2/8

(جلسه 32) عظیم‌ترین نعمت بعد از توحید وجود اهل بیت(علیهم السلام) است

بحث ما در خانواده‌ی آسمانی به موضوع نیاز به معشوق انسانی کامل رسید، یعنی در صحنه‌ی دینداری، زندگی عشق به انسان کامل وجود داشته باشد واین ضرورت از ساختار وجودی ما ناشی می‌شود. ذات و ساختار وجودی ما به گونه‌ای است که بدون یک عشق متعالی و عشق به یک انسان کامل، هرگز احساس خوشبختی نه در دنیا نه در آخرت نمی‌کند. لذا برای سعادت دنیا و آخرت انسان، باید عشق به یک انسان کامل و تبعیت از او در متن زندگی اش حضور اصلی داشته باشد. اگر انسان در مسیر زندگی اش به عشق انسان کامل نرسید مسیر زندگی انسان منجر به عشق یک انسان کامل نشود او در دنیا و آخرت شکست خورده! یعنی او در چیزی به نام عشق شکست خورده برای اینکه عشق در وجود انسان یک ساختار بینهایت دارد و این ساختار محدود نیست و کسی که با موجودات و محبوب‌های محدود می‌خواهد ساختار وجودش را سرو سامان دهد این کار منجر به شکست می‌شود و اصلا محکوم به شکست و لگدمال شدن عشق و احساس و دلش می‌شود. انسان بدون عشق به انسان کامل و مظاهر الهی که مظهر خلیفه الهی هستند زندگیش به له شدن و تحقیر شدن می‌انجامد. اگر عشق به انسان کامل در زندگی انسان نباشد، تمام زحمات و استعدادهایش کور می‌شود. هرقدر هم آن استعدادها را شکوفا کند از آن جهت که اصلی‌ترین بخش انسان که قلب و دل اوست در آن‌جا شکست خورده و ناکام مانده در آخرعمر با وجود تمام تشویق‌ها و اجر نهادن‌ها و بزرگ شدن‌ها و معروف شدن‌ها و برخورداری زیاد از امکانات مختلف باز خودش می‌فهمد چیز مشت پر کنی در دست ندارد. پس ما به عشق انسان کامل نیاز داریم، استعدادهایمان به هدر نرود برای اینکه قیمت ما کم نشود ودچار خودفروشی و کم فروشی در دلمان نشویم. اگر کسی قرار است قدر ما و دلمان را بداند و ما در کنار او کوچک نشویم آن شخص، انسان کامل است. و با داشتن این عشق به انسان کامل، انسان اشباع و ارضاء می‌شود. و عشق‌های دیگر هم برای او زیبا، لذت بخش و معنادار می‌شود اما اگر عشق به انسان کامل را داشته باشد و از عشق‌های پائینی محروم باشد هرگز دچار خلاء و کمبود نخواهد شد اگر آنها را داشت لذت خواهد برد و اگر نداشت احساس کمبود نخواهد کرد. نکته دیگرآنکه بدون عشق به انسان کامل، حرکت به سوی خوشبختی و رسیدن به هدف خلقت امکان پذیر نیست.هر حرکتی که انجام دهد کم وکوچک با برد کوتاه و ناقص است. اما در عشق به انسان کامل است که این حرکت دارای قدرت سهولت و سرعت است. یعنی خیلی زود به آرامش و شادی خواهد رسید و احساس رضایت و خوشبختی به معنای حقیقی‌اش خواهد کرد! اگر مسیر زندگی منجر به رسیدن به عشق انسان کامل نشود یعنی در این مسیر به معشوقی به نام انسان کامل که معصوم می‌باشد، جانشین و مظهر خداوند است، نرسد این به معنای تلف شدن یک استعداد ابدی است. هر انسانی دارای یک استعداد ابدی است وانسان باید برای به هدر رفتن این استعداد ابدی غمگین باشد و گریه و ضجه کند که یک موجود در رحم دنیا سالم به ابدیت متولد نشود.آن رحمی که می‌تواند ما را سالم از این جا به آخرت منتقل کند، رحم اهل بیت «علیهم‌السلام» می‌باشد. وقتی که انسان در رحم اهل بیت «علیهم‌السلام»قرار نگیرد و در رحم انسان کامل نباشد، سیرش به سمت تولد سالم یک سیر توأم با نقص و بیماری است. مثل جنینی که در رحم مادر قرار نگیرد ویا اگر قرار گرفت با آسیب باشد و نتواند استعدادهای لازم را به دست بیاورد. بنابراین اگر بخواهیم یک تولد سالم به حیات ابدی داشته باشیم باید بتوانیم از کامل‌ترین و قدرتمند‌ترین رحم استفاده کنیم. در رحم دنیا اگر بخواهیم هم در دنیا سیر طبیعی و درستی داشته باشیم و هم به نظام آخرتی سالم متولد شویم، باید از کامل‌ترین و قوی‌ترین رحم استفاده کنیم که آن انسان کامل است. همانطور که گفته شده، ما رحم زمانی و مکانی و رحم استاد داریم. اهل بیت«علیهم السلام» کامل‌ترین اساتید و رهبران و معلمان ما هستند و اگر انسان از آنها محروم شود در واقع از علم صحیح خدادادی و کامل محروم شده است. اساتید دیگر غیر از اهل بیت«علیهم السلام» به میزانی برای انسان مفید هستند و رحم‌های ارزشمندی هستند که بتوانند ما را به رحم اصلی و انسان کامل پیوند دهند و إلاّ صرف این‌که کسی پیش کسی درس بخواند و زانو بزند، کفایت نمی‌کند و بگوید من وقتم را درست صرف کردم. چه بسیار انسان‌هایی که به جای این‌که دست انسان را به دست انسان کامل برسانند شخص را مشغول خود می‌کنند و اجازه عبور از خودشان را به شخص نمی‌دهند و این بسیار خطرناک است. در بین میلیاردها انسانی که روی زمین هستند تنها کسانی از بالاترین درجه خوشبختی برخوردار هستند که در مسیر زندگی خود به عشق اهل بیت «علیهم‌السلام» رسیده باشند. بقیه که این عشق را ندارند نمی‌توانند تمام استعداد ابدی را با خود به آخرت ببرند. از این جا معلوم می‌شود که عظیم‌ترین نعمتی که خداوند بعد از توحید به ما داده است نعمت وجود اهل بیت «علیهم‌السلام» است یعنی ما بعد از «الله» نعمتی بالاتر از اهل بیت و معصومین «علیهم‌السلام» نداریم. چقدر باید شکرگزار باشیم؟ شبانه روز باید از خداوند تشکر کنیم که مسیر زندگی ما را طوری قرار داده که با وجود داشتن عاطفه بی‌نهایت این‌ها زندگی دنیا و آخرتمان سر و سامان گرفته است. شکر این همه امام زاده و معصوم و اولیاء الهی که یکی از آنها مثل حضرت معصومه «سلام الله علیها» برای شفاعت کل محشر کافی است. اگر قرار باشد ثروتمندان قیامت را بیاورند، کسانی که در دنیا به 14معصوم«علیهم السلام» پیوند خوره‌اند،جزء اشراف قیامت هستند. کسانی که در دنیا نق و غر دارند ناشی از بی‌معرفتی و نشناختن خودشان است که با خداوند مشکل پیدا می‌کنند که چرا فلان چیز در زندگی من نیست؟ شخصی رفت خدمت امام صادق «علیه‌السلام» و از فقر گله کرد ولی حضرت فرمود: خیر تو فقر نداری و ثروتمندی البته فقر مادی او را رد نمی‌کند در واقع این سئوال را حضرت از همه‌ی ما می‌پرسد که آیا حاضر هستید ثروت دنیا را داشته باشید ولی ولایت ما را نداشته باشید؟ اگر جوابت منفی باشد، پس تو ثروتمندی که حاضر نیستی با ثروت دنیا عوضش کنی! یعنی انسان در ارزیابی و برآورد نعمت‌های خویش باید نبیند که خداوند چه چیزهایی به او داده است. این خیلی بد است که ما فقط نداده‌ها را ببینم داده‌ها را نبینیم. واقعاً چه کسی خوشبخت است؟ کسی که 14تا معصوم در کنارش است و از او پشتیبانی می‌کند این بالاترین داده است یا اینکه شخصی گرفتار غیرمعصوم شود! هر چند ثروت مادی داشته باشد. خیلی بد است که خدا نگاه به قلب ما کند و ما را شاکر این نعمت نبیند. شکر این نعمت زمانی در زندگی مؤثر واقع می‌شود و شکوفا می‌شود که خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» ببینند که من می‌فهمم که خداوند چه نعمت بزرگی به من داده است. هرکس فهمید 2رکعت نماز بخواند و با زبان خودش عرض کند که خدایا من می‌فهمم که تو با من چه کردی! بدان که من می‌دانم و می‌فهمم! در زیارت ائمه و زیارت جامعه خدا را شاهد می‌گیریم که خدایا تو شاهد باش و تمام ملائکه‌ات و انبیاء را به شهادت می‌گیریم که خدایا ببین که من تو را قبول دارم و اعتقاد دارم. حالا که این شهامت را دارم همین را امانت دست خود نگه دارد.تا اینکه روز قیامت آن را به من برگردانی! زمانی که کم آوردم امانتی مرا به من بدهی! خدایا لحظه‌ای رسید که من دو رکعت نماز خواندم و تمام زیبایی‌هایی را که به من داده بودی را فهمیدم وبه تو امانت سپردم. الان روی صراط و قیامت و شب اول قبر به آن امانتی احتیاج دارم. ما در فر هنگ اهل بیت «علیهم‌السلام» شهادت گیری داریم. هر روز آل یاسین بخوانیم که به این امانت سپردن‌ها و شاهد گرفتن‌ها و عشق‌ورزی نیاز داریم. جالب است که تمام ملائکه انبیاء علما و حاملان عرش و تمام کسانی که در آسمان هستند را شاهد می‌گیریم و این خیلی مهم است که ما خودمان این شاهدگیری را بازبان خود انجام دهیم. قدر و قیمت معصوم را می‌فهمیم که چه چیزی به من داده‌ای آن قدر این عشق‌بازی مهم و لذت بخش است که در آل یاسین تک تک ائمه را نام می‌بریم و شهادت بر ولایت آنها می‌دهیم. تک تک نام بردن یعنی این‌که اینان جداگانه برای من عزیزند و با هر کدام عشق‌بازی جداگانه دارم و این برای یک فرد زیرک زمینه‌ای است که با تک تک اینان رابطه دوستی و رفاقت جداگانه بریزد. نه این‌که بگوید روی هم رفته همه را دوست دارم و... آدم زیرک طرح رفاقت و دوستی خصوصی با هر کدام برقرار می‌کند. نیاز به اسم آوردن خیلی قشنگ است. و اگر این نیاز را نفهمد ممکن است از این سلام‌های تک به تک حوصله اش سر برود. آدم‌های اشرافی این‌گونه‌اند که ارتباطات و سلام‌هایشان با اهل بیت جداگانه است و خداوند سئوال می‌کند که از این 14تا چه استفاده‌ای کردی؟ واقعاً خداوند این 14معصوم را گذاشته که ما با این‌ها چه‌کار کنیم؟ روز قیامت کسانی که بیشترین رفت و آمد و دوستی را با اهل بیت«علیهم السلام» داشته‌اند جزء اشراف هستند! (رفاقت‌های حقیقی، خصوصی، دائم و شخصی) متأسفانه ارتباط در حرم، در روضه،هیأت... است گویی خودم عرضه‌ی ارتباط گرفتن خصوصی را ندارم. اگر همه در جمع صلواتی فرستادند من هم می‌فرستم وگرنه خودم به تنهایی نمی‌توانم وبلد نیستم. نه خلوتی، نه شبی، نه سحری! نمی‌توانم خودم به تنهایی رابطه برقرار کنم. در قیامت چه‌قدر حسرت می‌خوریم که ما 14تا معصوم در خانه‌مان داشتیم و اصلا آن رابطه لازم را نتوانستیم برقرار کنیم. بیچاره آن که آنها را داشته ولی آدم بی‌عرضه‌ای بوده وبا داشتن این همه ثروت احساس فقر و نیاز کند. و این واقعا بی معرفتی است و همه اینها برمی‌گردد به این‌که ما خودمان را نشناخته‌ایم و باور نکرده‌ایم که ما فرزندان محمد و آل محمد هستیم. چون اصل و تولد ابدی خودمان و خانواده آسمانی خود را فراموش کرده‌ام پس نمی‌توانم با آن‌ها رابطه برقرار کنم. و چه‌قدر بد است که انسان از پدر و مادر قوی و ثروتمندش نتواند استفاده کند و آنها را حساب نکند. پس یکی از وظایف واجب ما شکر است! و این‌که به خدا بگوئیم که من می‌فهمم تو با من چه کرده‌ای و این 14 معصوم را به من هدیه کردی و من قدر آن را نمی‌دانم! آنها را می‌بوسم و می‌بویم عشق‌بازی می‌کنم و با آنها زندگی می‌کنم وبه قول زیارت جامعه«فمعکم، معکم لا مع غیرکم»! باید یک زمانی بنشینم جلوی آینه و بگویم فلانی تو سرمایه‌ات از ارتباط با پیامبر و آل او چیست و چه‌قدر است؟ جایگاه تو کجاست؟ با حضرت علی «علیه‌السلام» با حضرت زهرا «سلام الله علیها» چه رابطه‌ای داری؟ دارائی‌هایمان را بررسی کنیم! (آن قدر کار را عقب می‌اندازیم تا مرگ فرا برسد) این‌که بصورت کلی همه را دوست داشته باشی کافی نیست! این‌که بروی در خانه‌ی امام‌هادی «علیه‌السلام» در بزنی آیا تو را می‌شناسد؟ آن‌ها عاطفه و مهر پدری دارند اما آیا تو رابطه‌ داری؟ روی این بخش باید کار کنیم(این جزء تکالیف و تمرینات است) در جلسات بعد قوانین و روش‌های برقراری را عرض می‌کنیم. باید مثل یک لشگر واحد عمل کنیم و یکی شویم و همدیگر را کمک و دعا کنیم! خداوند به حرمت دعای دیگران گرفتاری‌ها و شیاطین در این راه را برمی دارد. خداوند می‌بیند که ما با پشتیبانی صدها نفر به درگاه او رفته‌ایم! آن وقت این صداها در پیش خدا صداهای محبوب خواهد شد. چون هرگاه این به در خانه من می‌آید صدها نفر دیگر با او لبیک گفته‌اند. صدها نفر دیگر این بنده را به من سفارش کرده‌اند! والله محال است خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» ما را رد کنند! خصوصی که رفتیم برای همه دعا کنیم. تنها برویم اما سفارش همه را بکنیم. بنابراین ضعیف نیستیم و توانمان چند برابر می‌شود! نحوه‌ی دعا کردن: در زیارت امام رضا «علیه‌السلام» آمده: خدایا من نزدیک می‌شوم به تو به علاقه و ولایت اینان (بدون عشق انسان کامل رسیدن به خدا و عشق به خدا وهم است) عشق یعنی ولایت یعنی این‌ها حاکم بر من هستند با اندیشه و فرامین اینان و اصول اینان حرکت می‌کنم. اساتید و بزرگان من اینان هستند! من برای حرکت به سمت تو از آدم‌های کوچک استفاده نمی‌کنم من برای رسیدن به تو از آدم‌های خیلی بزرگ و قدرتمند استفاده می‌کنم من پاک‌ترین انسانها را به در خانه‌ی تو آورده‌ام. آخر زیارت جامعه کبیره عرض می‌کنیم: خدایا من اگر بزرگ‌تر وآبرومندتر از اینان داشتم به درخانه‌ی تو می‌آوردم.‌ای خدا تو هم اگر داشتی به من معرفی می‌کردی!(اللهم انی اتولّی آخرهم کما تولیت به اولهم) برای کسی که قرار است ارتباط شخصی تو را با با 14 معصوم برقرار کند باید بتواند این‌گونه حرف بزند یعنی من همان‌گونه که عاشق اولی هستم، آخری را هم دوست دارم یعنی هر 14 تا را دوست دارم و این رمزی است که این‌ها رفقای خوبی هستند باید با این‌ها رفاقت و خلوت کرد. در سوره‌ی حمدمی گوییم «انعمت علیهم» و در سوره‌ی آل عمران این «انعمت» را به عنوان رفقا معرفی کرده است و بهترین رفقایی که شما در دنیا و آخرت می‌توانید داشته باشید انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین هستند. فقط از باب احترام به زیارت نرویم! حرف‌های شعاری که شهدا چنین و چنانند... نه این طوری نرو! امام خمینی «رحمه الله علیه» فرمودند: شهدا ذخائر عالم بقاء هستند! این حرف خیلی بزرگ است. مثل کسی که پدر و مادر و همسر را از دست داده و در نگاه اول خیلی تنهاست اما این شخص آن‌قدر بزرگ است که صدها دوست صمیمی دارد. دوستانش نمی‌گذارند او تنها باشد. چون ثروتمند بوده آن‌قدر گدا نبوده که با پدر و مادر و شوهر سر کرده باشد. این‌قدر اسلام سفارش کرده در راه خدا رفقایمان را زیاد کنیم. و هر چه بیشتر بهتر چرا که رفیق فقط مال این دنیا نیست و رفیق در واقع ذخیره عالَم آخرت است. این‌که بعد از مرگش 5 تا مؤمن برایش دعا کنند یا 10تا یا 100تا فرق دارد و مؤمن به تجارت ابدی اهمیت می‌دهد و محدود زندگی نمی‌کند. این همه صله ارحام و داشتن دوستان فطری و محافل فطری سفارش شده برای این‌که در این مجالس رفقایمان را پیدا کنیم. در روایت داریم عاجزترین فرد کسی است که نتواند برای خود دوست پیدا کند واز آن عاجزتر کسی که رفیق خود را از دست می‌دهد. مثل بعضی‌ها که تا ازدواج می‌کنند رفقای خود را فراموش می‌کنند. البته محدودیت وجود دارد اما نباید رفیق بازی دوران مجردی باشد اما نباید کاملا قطع شود. تعدیل رعایت شود. اگر فردی در زندگی طبیعی پدر و مادر ندارد، اما با داشتن این دوستان تنها نیست برعکس آن، فردی هم شوهر و هم پدر و مادر و... دارد اما باز احساس تنهایی می‌کند. برنامه‌ریزی برای رفاقت نداشته است. پس سهم خودمان را در رفاقت‌های ایمانی زیاد کنیم. چون هر برادری روز قیامت شفاعتی دارد هر کدام آبرویی دارند. نزد خداوند وبرای ما سرمایه خواهند شد. حالا یک نفر عرضه دارد با 14تا معصوم رفیق شود و با آنها سرمایه‌گذاری می‌کند. به اینان اکتفا نمی‌کند و با انبیاء ارتباط می‌گیرد، «السلام علی آدم...» دل می‌دهد به پدرش حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت عیسی «علیهم‌السلام» و... وقتی مرد و رفت حضرات به استقبال شخص می‌روند که دوست ما آمده است. حتی ملائکه‌ای که با آن‌ها ارتباط داشته با شهداء با بزرگان و اولیاء و این شخص چه‌قدر ثروتمند است آیا این شخص در قیامت کم می‌آورد؟ این شخص نه غربت مرگ دارد نه شب اول قبر... چون این همه حامی و دوست و رفیق دارد و اینها ثروت و قدرت حقیقی است. این‌ها شادی و آرامش و لذت و عیش است. زندگی با اینان عیاشی به معنای حقیقی است. پس نیاز ما به معشوق انسانی(انسان کامل) مشخص شد که چه معنایی دارد! و چرا ما باید مظهر خداوند (انسان کامل) را دوست داشته باشیم و این دوست داشتن چه کار‌هایی می‌کند. این‌جا یک باشگاه است و باید تمرینات را انجام دهیم تا منشأ اثر باشد تا قلبمان قسی نشود و وبال گردنمان نشود. باید با تمرینات به شادی و قدرت برسیم. حدیثی از پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» هست در مورد محبت به کسانی که آن محبت انسان را به عشق حقیقی می‌رساند.

صوت

1 - (جلسه 32) عظیم‌ترین نعمت بعد از توحید وجود اهل بیت(علیهم السلام) است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 393
زمان انتشار: 21 آوریل 2014
| |
(جلسه 31) شناخت «الله» بدون حجت و خلیفه الله امکان پذیر نیست

خانواده آسمانی (جلسه 31) 90/2/1

(جلسه 31) شناخت «الله» بدون حجت و خلیفه الله امکان پذیر نیست

دینداری عاشقانه سرشار از نشاط و آرامش است. فعالیتهای عاشقانه مقدمه‌ی روابط عاشقانه است. مطالعات وفعالیتهای عقلانی برای این است که معشوق حقیقی را از غیرحقیقی تشخیص دهیم. اصلی‌ترین بخش انسانی، دل انسان است واگر نتواند کسی را پیدا کند که ارزش دلدادگی مطلق را به اوداشته باشد باید به سراغ انسان‌های محدود ومعشوقهای زمینی رفته که محصول آن لگدمال شدن دل وسرخوردگی است. دل خواه ناخواه با هیچ چیز جز دلدار مطلق به آرامش وشادی نمی‌رسد. اگر پیروز شویم که دلمان را تماما به معشوق حقیقی بدهیم که خوشا به حالمان ودرغیر این صورت وای برما. دربحارالانوار ص 112ج27 پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «سمعت الله جل جلاله یقول علی بن ابیطالب حجتی فی خلقی ونوری فی بلادی...» حجت یعنی دلیل. یعنی خداوند مظهر تام خودش را حجت ما قرار داده است. رشد انسان بدون معصوم مانند رشد جنین خارج از رحم مادراست و چنین چیزی منجر به سقط است. برهانی‌ترین مطلب این است که خداوند برای ما الگو و مظهر تام بفرستد. خداوند در قرآن می‌فرماید: «الله نورالسموات والارض...» ووقتی درمعراج به پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» می‌فرماید که علی «علیه‌السلام» نورمن است یعنی برای نورخودش «مصداق تام» قرار داده است وبدون چنین نوری اساساً رشدی درکارنیست: «... قیل ارجعوا ورائکم فالتمسوا نورا » . نوردنیا، قبر،صراط،و... از عقل خودمان ایجاد می‌شود که دراثر پذیرش ولایت مصداق تام نور را دریافت کرده‌ایم. خداوند می‌فرماید: «ولله الاسماء الحسنی فادعوا بها» امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «والله نحن اسماء الله» کسی که یک عمرروی اسماء الله مطالعه کند ولی با معصوم «علیه‌السلام» رابطه نداشته باشد راه به جایی نمی‌برد. این‌که خداوند غفور، کریم، رحیم، جواد، رئوف و... است باید مصداق تامی را به ما معرفی کند تا ما این صفات را درک کنیم. ما می‌گوییم:«بسم الله الرحمن الرحیم» نه بالله الرحمن الرحیم یعنی ما به اسم خداوند که در واقع همان مظاهر تام او هستند آغاز می‌کنیم. ما تا زمانی که مظهر وخلیفه‌ی خداوند را تنها و آواره رها کرده‌ایم راهی به سوی خداوند نداریم. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرموده‌اند که تمام قرآن ومعارف در «بسم الله الرحمن الرحیم» است و همه‌ی «بسم الله الرحمن الرحیم» در «ب‍ـ»«بسم الله» است وهمه‌ی آن فضایل درنقطه‌ی «بـ» است ومن نقطه‌ی«بـ»«بسم الله الرحمن الرحیم» هستم واین‌که خداوند مزدرسالت را مودت اهل بیت «علیهم‌السلام» قرار داده وهدایت و حرکت صحیح را در گرو مودت ایشان قرار داده است دلیل روشنی برمظهر تام بودن ایشان است «قل لااسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» ودر جای دیگر بعد از إلا،«...أن شاء أن یتخذ الی ربه سبیلا.» آورده است وجز مظهر تام نمی‌تواند درچنین جایگاه‌هایی قرار بگیرد.شناخت «الله» بدون خلیفه الله سخن بی‌ریشه واساسی است. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «لولا انا وعلی لما عرف الله ولولا انا وعلی لما عبد الله» ما باید از طریق کسی به «الله» برسیم که ظهور همه‌ی اسماء خداوند باشد والبته همه عالم مظهر اسماء خداوند است ولی نه ظهور کامل بلکه محدود و هر مخلوقی بعضی از اسماء را ظهور می‌دهد. در دعای سحر ما هر یک از اسماء خداوند را به‌طور کامل از او می‌خواهیم. علاقه‌ی به اهل بیت «علیهم‌السلام» را حتی بی‌دین‌ها وغیرمسلمانان نیز دارند ولی ما باید عاشق ایشان باشیم تا جا پای جای ایشان بگذاریم با این عمرهای محدود ما فرصتی نداریم وباید هرچه زودتر خودمان را به سر منزل مقصود برسانیم وگرنه باخته‌ایم. درجامعه کبیره می‌فرماید: «من اراد الله بدأ بکم» هر که خدا را بخواهد از ایشان آغاز می‌کند. درجلسه‌ی گذشته عرض کردیم از قول امام صادق «علیه‌السلام» که هرکس می‌خواهد به خدا نگاه کند و خدا هم به او نگاه کند باید به سراغ معصوم «علیه‌السلام» برود. اینکه انسان خودش را به چادر امام زمان «علیه‌السلام» برساند برنامه‌ریزی جدی وتلاش می‌خواهد. اگر کسی برای آسمان برنامه داشته باشد زندگی بسیارلذت‌بخش می‌شود. اگر انسان به پشتوانه‌ی چهارده معصوم روی زمین زندگی کند خیلی وضعیتش فرق می‌کند و در همه‌ی کارهایشان او را یاری می‌کنند. این‌که فرموده‌اند که تا زمان ظهور از 27 مرتبه‌ی علم 2 مرتبه‌ی آن کشف شده و حضرت «علیه‌السلام» 25 مرحله‌ی دیگر را بسط می‌دهند برای این است که اهل بیت «علیهم‌السلام» معادن علم خدا هستند. زمانی که ما با اهل بیت «علیهم‌السلام» قهر هستیم، شادی و نشاط و آرامش نداریم حتی اگر به ایشان متوسل شده وایشان هم گره‌هایی از کار ما گشوده باشند. هدایت، دنیا و آخرت به دست معصوم «علیه‌السلام» است. تمام جهان آفرینش تسبیح‌گوی خداوند هستند ولی ذکر و تسبیح ایشان به درد ما نمی‌خورد. ذکر و تسبیح ما ویژه‌ی خودمان است. علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: خروس، سحر دارد حَسَن سحر نداشته باشد؟ بعضی‌ها از سرو صدای حیوانات خوششان نمی‌آید در صورتی که سر و صدای آنها ذکرشان است و نیز ذکر ما را یاد آوری می‌نمایند: «انت الذی سجد لک سواد اللیل وضوء النهار و حقیق الشجر و دوی الماء...،یسبح لله ما فی السموات والارض...» ذکر آنها می‌تواند ذکر مرا به من یاد آوری کند ولی ذکر من مخصوص خود من است وشایسته‌ی شأن فوق عقلانی من. یک رکوع و سجده گاهی می‌تواند آثار کارهای شیطان برنفس ما را خنثی کند ما بعد از دنیا خواهیم فهمید که بهترین لحظات زندگی زمانی بود که ما سرمان را روی پای خدا می‌گذاشتیم وعبادت می کردیم . اگر مظهر تام وجود نداشت عبادت ما هم در حد عبادت سایر موجودات بود. عشق به خدا شرط ندارد عشق است تحت هر شرایطی. آیا برای ما تا به الان سئوال شده که چرا ذکر رکوع «العظیم» دارد و ذکر سجده «الاعلی»؟ ما در تشهد نماز می‌گوییم «اشهد ان لا اله الا الله واشهد ان محمد عبده ورسوله... » انسان هرچه عبد‌تر باشد، مطیع‌تر بوده و راه را راحت‌تر طی می‌کند. «عبد» درباره‌ی هر کسی به کار نمی‌رود. اگر کسی خدا را صرفاً برای نیازهای مادی بخواند با رب بخش انسانی خدا را نخوانده است بلکه با بخش‌های غیر انسانی اش دست به سوی خدا بلند کرده است. وفقط زمانی خدا را می‌خواهد که تمام مشکلاتش برطرف شده باشد. چنین شخصی نه با «الله اکبر» اول نماز کار دارد نه با «سلام» آخر. خدا نماز را بهانه کرد تا ما به سلام برسیم. از «اشهد ان لا اله الا الله» شروع کرده که یعنی هیچ معشوقی جزاو نیست. «واشهد ان محمد عبده ورسوله» اول عبودیت را بیان کرده وبعد رسالت را که انسان هرچه عبدتر باشد قدرتمند‌تر است. مهم‌ترین تعریفی که خداوند از پیامبر کرده «عبد» است. پاک، خالص و مطیع محض و آینه‌ی تمام نمای «الله» مظهر کامل «الله» واصلاً خودش رانشان نمی‌دهد. ما باید برای پیمودن این راه ابتدا از ورودی‌های نفس شروع کنیم نه از معرفت و... واز همه ورودی‌ها مهمتر خوراکیها هستند که باید حلال باشند زیرا خیال پاک وحلال فقط از خوراکیهای حلال ایجاد می‌شوند. عشقبازی از خیال شروع می‌شود. انسان با خیال پرواز می‌کند. امام سجاد «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «اوهام ما در عشقبازی با خداست که ما را به «الله» می‌رساند " . پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» بعد از عبد بودن که مظهر تام بودن است رسول است «...عبد ه ورسوله...» و بعد از این اقرار درتشهد نماز ما صلوات می‌فرستیم و بعد بر پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» سلام می‌دهیم. «السلام علیک ایها النبی...» وبعد می‌گوییم «السلام علینا وعلی عباد الله الصالحین» واین طبق قاعده‌ی مهرورزی مؤمنین است. وحالا که به زمین بازگشتیم سلامی به اطرافیان می‌نماییم: «السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته». ما هیچ عبادتی کامل‌تر از نماز نداریم ولی اهلش را می‌خواهد تا درست نماز بخواند. ما باید مدتی از عمرمان را صرف یادگیری پرواز با نماز کنیم . بالاخره خدا، خدای ما فقراء وضعیفان هم هست بنابراین فرموده اگر نمی‌توانی با نماز حال کنی بعد از نماز تعقیبات را انجام بده. من ضعف‌های نماز را جبران می‌کنم. سلام ما در نماز ملاقات محسوب نمی‌شود برای همین است که دلمان هم پاک نمی‌شود ولی علیرغم همه‌ی این‌ها ذکر‌های وارده در تعقیبات اگر با حضور قلب باشد، فرصت پرواز می‌دهند. کسی که 11بارسوره‌ی توحید را دروقت صبح بخواند شیطان نمی‌تواند او را وارد گناه نماید. البته سوره‌ی توحیدی که کلمه به کلمه‌ی آن را بفهمیم. بدون توحید وآیه الکرسی و... ممکن است انسان عصبی و پرخاشگر و... شود و حوصله‌ی نماز وخدا و امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» و...را نداشته باشد . وضو گرفتن با حضورقلب وتمرکز و خواندن اذکار و دعاهای وارده بسیار برای حضورقلب در نماز مؤثر است. در  وضو هم می گوییم «اللهم بیض وجهی یوم تسود فیه الوجوه... اللهم اعطنی کتابی بیمینه...» ماباید تمرین کنیم تا وضوی عاشقانه بگیریم تا وقتی آب را می‌بینیم این ذکر به زبانمان جاری می‌شود«الحمدلله الذی جعل الماء طهورا و لم یجعله نجسا».

صوت

1 - (جلسه 31) شناخت «الله» بدون حجت و خلیفه الله امکان پذیر نیست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 392
زمان انتشار: 14 اکتبر 2014
| |
مفهوم جهاد و اقسام آن

جهاد ، جلسه 1، 1388/10/3

مفهوم جهاد و اقسام آن

1. سیدا الشهداء الگوی کامل برای عمل به وظیفه جهادی است. ص1 2. از اهداف بسیار مهم در تأکید بر وجوب عزاداری بر حسب دلیل قرآنی عبارت اند از: تعظیم شعائرالهی، مودت فی القربی و یاد ایام الاهی. ص1 3. یکی از مصادیق مودت، عزاداری است. ص1 4. مهمترین ایام از ایام الاهی روزهای تولد و شهادت مظهر و خلیفه های الهی است. ص1 5. آنچه به عنوان فرزند و شیعه امام حسین واجب است، داشتن روح حسینی و جهادی است. ص1 6. روح جهاد یعنی روح مبارزه با بدیها. ص1 7. انسان به میزان عشقی که به خوبی ها دارد باید با بدی ها مبارزه کند. ص1 8. جهاد اوج مهربانی، رحمت و ناشی از روح عشق به انسان هاست. ص1 9. جهاد امری فطری و عقلی است که در همه جوامع وجود دارد. ص1 10. کسی که اهل جهاد و اهل مبارزه با ارزش ها نیست به تعبیر پیامبر(ص) منافق است. ص2 11. شاخصه مهم انسانیت، داشتن قلب سلیم و باطن انسانی جهاد است. ص2 12. کسی که روح جهاد ندارد به تعبیر قرآن از حقیقت انسانی انحراف پیدا کرده و دچار فسق شده است. ص2 13. انسان در صورتی حقیقت انسانی دارد که خدا، رسول و جهاد در راه خدا برای او محبوبتر از هر چیزی باشد. ص2 14. اگر نظام محبتی انسان تنظیم نشود انسان به مرحله انسانیت نمی رسد. ص3 15. قلب و دل هر انسانی حیثیت و دارایی اوست. ص3 16. اوج و ملاک انسانیت در این است که انسان با وجود مشکلاتی که دارد به فکر مشکلات دیگران هم باشد. ص4 17. منشأ تمام مشکلات جهان نبود امام زمان (ع) و دور بودن از این پدر حقیقی است. ص5 18. لیاقت هر انسانی به این است که در دنیا و آخرت با معصوم زندگی کنیم. ص5 19. یتیم حقیقی کسی است که از پدر حقیقی اش دور باشد. ص6 20. هیچ زیارتی به اندازه ی زیارت عاشورا برای انسان قیمت را معرفی و چهره ی حقیقی انسان را بیان نمی کند. ص6 21. اگر انسان در ذهن، روح و برنامه ریزی های زندگیش به فکر ایتام ظاهری نباشد انسان نیست. ص6و7

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 391
زمان انتشار: 19 آوریل 2014
| |
(جلسه 30) قرآن را با صدای خدا بخوانیم

خانواده آسمانی (جلسه 30 ) 90/2/1

(جلسه 30) قرآن را با صدای خدا بخوانیم

بحثمان درخانواده‌ی آسمانی به لزوم عشق دردینداری رسید. این‌که اگر عشق حقیقی که لایق دل ماست را پیدا نکنیم، درزندگی دنیا و آخرت شکست خورده‌ایم زیرا اسیر عشق‌های محدود می‌شویم که لیاقت دل بی‌نهایت انسان را ندارند. بعضی‌ها از قرآن فقط استفاده‌ی دنیایی کرده و برای نیل به اهداف جمادی، نباتی و حیوانی آن را می‌خوانند و گاهی هم افراد برای ارتقاء سطح علوم و اطلاعات دینی خود قرآن را مورد مطا لعه قرار می‌دهند. برخی روی لفظ کار می‌کنند وبرخی روی تفاسیر مختلف تحقیق و مطالعه می‌کنند وتفسیری هم می‌نویسند. اما موضوع بحث ما کسانی هستند که با دل با قرآن ارتباط برقرار می‌کنند و آن را مطالعه می‌کنند و تفسیری هم می‌نویسند. موضوع بحث ما کسانی هستند که با دل با قرآن ارتباط برقرار می‌کنند و آن را به عنوان نامه‌ی دوست عزیزی قرائت، و از آن لذت می‌برند این‌ها نیازی به تمرکز برای فهم آن ندارند بلکه قرآن به جانشان رسوخ کرده و مست عشق‌بازی می‌شوند. زبان عربی قدرت بسیار زیادی در پرواز انسان دارد ضمن اینکه همه‌ی زبان‌ها از طرف خداوند هستند ولی زبان عربی از حیث این‌که قدرت خاصی در پرورش شأن فوق عقلانی و انسانی دارد از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و این بسیار بی‌ربط است که برخی تعصب نشان داده و اصرار دارند حتماً به زبان فارسی با خدا صحبت کنند این نشانه‌ی بی‌معرفتی است. کسی که قرآن را نفهمد در آخرت نقص بسیار بزرگی خواهند داشت. کسانی که روی قرآن صرفاً کار عملی انجام می‌دهند با قرآن خواندن شاد و سرمست نمی‌شوند. و چه بسا کسانی که حافظ کل قرآن بوده ولی بهره‌ای از باطن قرآن ندارند. ما باید سعی کنیم قرآن را با صدای خدا بشنویم. درباره‌ی همه‌ی امور شرعی این مطلب صادق است که اگر تقلیدی صرفاً عقلانی باشد تزلزل در آن راه می‌یابد. ممکن است این‌گونه افراد تحت شرایطی نماز، روزه، حجاب، حج و... رارعایت کنند اما با تغییر وضعیتیا ‌ترک کنند یا این‌که شیرینی و لذتی نصیبشان نشود، زیرا به حکم وظیفه انجام داده‌اند. و اگر کسی را دوست داشته باشیم برای دیدارش لحظه شماری می‌کنیم و اگر بخش انسانی ما فعال شده باشد برای رسیدن به لحظه‌ی نماز اشتیاق داشته و آن را لحظه‌ی لقاء می‌دانیم انسان باید از دیدن افراد نیازمند شاد شده و با ذوق و علاقه نیازشان را مرتفع کند. فرق است بین این‌که انسان با عشق هزینه کند یا به امید وعده‌های خداوند در ازدیاد دارایی و جبران خداوند. «مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» اگر عقلانی هم در نظر بگیریم باید جایی سرمایه‌گذاری کنیم که بیشترین بهره‌برداری را نماییم. شخصی سالیانهیک میلیارد تومان در راه خدا انفاق می‌کرد وقتی از او علت این همه سخاوت را پرسیدند، پاسخ داد که من با خدا عهد کرده‌ام که هر مقدار درآمد داشتم نصف آن را در راه خدا انفاق کنم و هر قدر دارایی بدست آوردم نصف آن را انفاق کردم در حال حاضر سالیانه دومیلیارد تومان درآمدم می‌باشد که نصف آن را صرف نیازمندان می‌نمایم. اما برخی افراد بدون درنظر گرفتن آثار مادی آن و صرفا به عشق خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» مالشان را بذل می‌کنند و فقط رضای ایشان و عنایتشان برایشان مهم است چنین شخصی برایش مهم نیست که دیگران چه قضاوتی می‌کنند. ایشان کسانی هستند که خداوند در وصفشان می‌فرماید: «یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذله علی المؤمنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومه لائم ذلک فضل الله» سوره مبارکه مائده آیه 54. مبنا این است که اساساً عشق از آن طرف آغاز شده است: «لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است» و«ولکنه اول من المذکور و ثان من الذاکر» اول این‌که معشوق است که راه باز می‌کند تا عاشق به خودش اجازه بدهد تا به چنان ساحت مقدس و با عظمتی ابراز عشق کند. فرموده‌اند که هیچ کس در وصف ما شعری نگفته مگر به یاری روح القدس. اصلاً وقتی هوس‌های انسانی می‌کنیم از آن طرف به ما توفیق داده شده است. و البته شخص کاری کرده که مورد توجه خاص قرار گرفته است. و آنجا که می‌فرمایند: «اذله علی المؤمنین»یعنی با مردم از حیث انتساب به خداوند، مهربان و متواضع است. مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم / هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم کسی که با اقبال دنیا پشت به خانواده آسمانی کرده، انسان سستی است که خودش را به هر قیمتی می‌فروشد. بسیاری از طلبه‌هایی که از اروپا و امریکا به قم آمده‌اند، اظهار می‌دارند که عاشق حضرت معصومه «سلام‌الله علیها»هستند آن‌ها فهمیده‌اند که به چه چیز دست یافته‌اند. در صورتی که تمام امکانات طبیعی در کشورش مهیا بوده است. ولی چه کسانی هستند که درکشور خودمان با ماهواره و سایت‌های مختلف در پی پرورش طبیعتشان هستند. معمولاً کسی که برای خانواده‌ی زمینی خود سرمایه‌گذاری کرده و مراقب تأمین نیازهای ایشان است از احترام دیگران بر خوردار است و امام حسن مجتبی «علیه‌السلام» در حدیثی مفصل که اوایل بحث خانواده‌ی آسمانی مطرح شد، فرموده‌اند که ما باید به خانواده‌ی آسمانیمان اهمیتبیشتری بدهیم. «لایخافون لومه لائم» ما چه کار داریم که دیگران چه قضاوتی می‌کنند مهم خداست که باید راضی باشد. همان‌گونه که اصحاب امام حسین «علیه‌السلام» بدون چون و چرا به دنبال حضرت رفتند و زمانی امام «علیه‌السلام» اجازه رفتن و جدا شدن از کاروان را به همه دادند. فقط کسانی ایشان را ترک کردند که عاشق نبودند پس نتیجه می‌گیریم که اصل معرفت است و حرکت با دل.

صوت

1 - (جلسه 30) قرآن را با صدای خدا بخوانیم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 390
زمان انتشار: 18 آوریل 2014
| |
(جلسه 29) بدون عشق اهل بیت (علیهم السلام) اسماء الهی در انسان تجلی پیدا نمی‌کنند

خانواده آسمانی (جلسه 29 ) 90/1/25

(جلسه 29) بدون عشق اهل بیت (علیهم السلام) اسماء الهی در انسان تجلی پیدا نمی‌کنند

اهل بیت (ع) ظهور نهایی کمالات ما هستند. خود آرمانی ما، اهل بیت (ع) می باشند و تمام جنبه های کمالی و آرمانی ما را اهل بیت (ع) دارا هستند و فقط ایشان ارزش دلدادگی کامل ما را داشته و عشق به غیر ایشان با شکست مواجه می شود. و البته ضرورت این عشق بسیار اهمیت دارد. بدون عشق زندگی برای انسان معنا ندارد. انسانها برای اینکه زندگی خمود و بی روح نداشته باشند به دنبال عشق می روند ولی معمولا معشوقهای ناقص را مصداق برای عشق به بی نهایت قرار داده و اگر اینگونه از دنیا بروند دست خالی به آخرت منتقل می شوند. انسانها بدون عشق حیات دنیوی واخروی موفقی ندارند. انسان بدون عشق به اهل بیت (ع) ممکن است به ظاهر حیات دنیوی موفقی داشته باشد ولی از زندگی لذتی نمی برد. کسی که از شکسته شدن نمازش یا 29 روز شدن ایام ماه مبارک رمضان و... خوشحال می شود از دین بهره ای نداشته وفقط از ترس جهنم یا میل به بهشت ظواهر دین را رعایت می کرده و اساسا عاشق نشده است. انسان عاشق هیچ وقت احساس پوچی و سرخوردگی ندارد زیرا عشق زندگی را لذت بخش می کند. یکی از قهرمانان ورزشی اظهار داشته که برای رسیدن به موفقیت در دوران تمرین مجبور شده که ده ماه خانواده اش را نبیند این شخص اگر عاشق نبود امکان نداشت که تحمل کند. این که انسان عقلش را قانع کند امری است و اینکه بتواند با دل بپذیرد و طی طریق کند امری دیگر. مثلا بسیاری از فرزندان در اثر اصرار والدین رشته تحصیلی خود را انتخاب می کنند ولی غالبا یا به پایان نمی رسانند و یا دچار افسر دگی رشته تحصیلی می شوند. و یا گاهی در ازدواج شخص به توصیه ی دیگران و بنا به مصالحش اقدام به این امر می کند ولی اگر دل نپذیرد معمولا منجر به شکست می شود. و البته عقل باید شناسایی کند ولی باید با دل زندگی کرد. تمام پیشرفتها، موفقیتها در امر تحصیل و فنون حرفه های مختلف محصول عشق است. وتمام انسانهایی که تا "عند ربهم " پیش رفته اند فقط با عشق مسیر را طی کرده اند. بدون عشق دینداری کردن نهایتش این است که انسان به جهنم نمی رود و البته حیوانات و دیوانگان نیز جهنم نمی روند و مهم این است انسانی که جهنم نمی رود کجا می رود. جلوه دادن اسماء الله در وجودمان فقط با عشق میسر است. و بدون عشق تجلی اسماء درانسان امکان ندارد. پذیرش صرفا با استدلال تأثیری در رشد انسان نداشته و اگر انسان بدون عشق کمالی کسب کند ممکن است خطرناک و به ضرر او باشد. بنابراین هم با موسیقی حرام ممکن است انسان جهنمی شود و هم با قرائت قرآن و نماز خواندن. کسانی که یکسره سئوال می کنند، دین را یا تقلیدی پذیرفته اند و یا با استدلال محض. و اساسا پای دل در میان نیست. جایی که جذابیت است اصلا سئوال پیش نمی آید. لذا هرگز کسی سئوال نمی کند چرا گل خلق شده است؟ زیرا جذابیت همه جانبه دارد. و یا کسی نمی پرسد که آب چرا بوجود آمده؟ زیرا با تمام وجود نیازش را به آب احساس می کند. یک کودک خردسال علاقه ی دختر و پسر را درک نمی کند زیرا بخش مربوط به علاقه به جنس مخالف در او فعال نشده است. و بخش انسانی اکثر انسانها فعال نشده که قرآن می فرماید: «اکثرهم لا یعقلون» و «اکثرهم لا یشکرون» و «اکثرهم لا یفقهون» و... اگر انسان خودش را بشناسد می فهمد که قشنگترین اتفاق عالم، «عاشق خدا شدن» است، لذا با تمام وجود می گوید: «لا اله الا الله» و از آن جایی که خداوند می دانست که ما جز با عشق نامحدود ارضاء نمی شویم انسانهایی که تجلی کامل خودش هستند را سر راه ما قرار داده و به ما معرفی کرده است: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهر کم تطهیرا» و در قرآن پاداش تلاشهای پیامبر(ص) را عشق به معصوم بیان کرده است. اگر با یک خلأ جمادی، گیاهی و حیوانی مضطر شده و احساس پوچی کردیم باید بدانیم که خودمان را خوب نشناخته ایم واگر هم چیزی آموختیم محدود به ذهن و عقل است و به دل منتقل نشده است. کسی که وسوسه می شود که واجبات را انجام ندهد و یا مرتکب محرمات شود هرگز عاشق نشده زیرا عشق وسوسه بردار نبوده و شک و تردید در آن راه ندارد. فرق است بین اینکه انسان از روی ادب و ملاحظه به زیارت برود تا اینکه دلتنگ شده و مشتاقانه وعاشقانه به زیارت برود. و همین طور فرق است بین کسی که با فقیری مواجه شده وکمکی می کند تا از لذت بهره مندی خود باز نماند و اینکه انسان به فقرا عشق بورزد و از ایشان دلجویی کرده و به ایشان رسیدگی کند. بعضی ها برای انجام وظیفه جهاد می کنند ولی برخی به عشق خدا همه ی وجودشان را درطبق اخلاص گذاشته وتقدیم خدا می کنند. گاهی انسان در افکار، انتخابها، ارتباطات ورفتارهایش تصمیم عاشقانه می گیرد وگاهی چرتکه انداخته، حساب و کتاب می کند و بهشت و جهنم را در نظر گرفته و تصمیم می گیرد. وقتی انسان با عشق و دل تصمیم گرفته وعمل می کند فقط می خواهد با معشوق باشد کجا و به چه صورت برایش مهم نیست: «الذین یذکرون الله قیاما وقعودا وعلی جنوبهم ویتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار.» پیامبر(ص) به خداوند عرض می کند که من نسبت به توگرسنه ای هستم که هرگز سیر نمی شوم وتشنه ای که هرگز سیراب نمی شوم. اگر بدون عشق دینداری کنیم شاید جهنم نرفته و بهشت هم برویم ولی هرگز طعم عشقبازی با معشوق حقیقی را نچشیده ایم. انسان عاشق درعالم به هرچه می نگرد خدا را شهود می کند: به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست **** با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را مبادی افکار، انتخاب، ارتباط و رفتار ما بسیار مهم است و باید دید که ناشی از استدلال است یا ناشی از عشق. زیارت آل یاسین تماما عشق است:«...لاحبیب الا هو و اهله ...» عشق به خود حقیقی، عشق به اهل بیت (ع) است و عشق به ایشان عشق به خداست. و هر سه در واقع یکی هستند. و بدون عشق به اهل بیت (ع) نمی توان اسماء الله را درخود متجلی کرد. می شود خدا را عبادت کرد ولی این عبادت همراه با تعبد و بندگی نیست. ما باید اینقدر به حقیقت ابدی خودمان احترام بگذاریم که با دل تصمیم بگیریم.

صوت

1 - (جلسه 29) بدون عشق اهل بیت (علیهم السلام) اسماء الهی در انسان تجلی پیدا نمی‌کنند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 389
زمان انتشار: 17 آوریل 2014
| |
(جلسه 28) اهل بیت (علیهم السلام) تجلی غایت ما هستند

خانواده آسمانی (جلسه 28) 90/1/25

(جلسه 28) اهل بیت (علیهم السلام) تجلی غایت ما هستند

اهل بیت علیهم السلام ظهور خود حقیقی و کمال نهایی و خود آرمانی ما هستند. یعنی به آن غایتی که آرزو داریم برسیم. اهل بیت تجلی آن هستند. انسان برای مقام خلیفه اللهی خلق شده است. مقام خلیفه اللهی یعنی: مقام مظهریت خداوند تبارک و تعالی. که وجود انسان آنرا می طلبد و اگر به آن نرسد احساس کمبود می کند تخلق به اخلاق الهی داشته باشد یعنی کمالاتی را که خدا دارد انسان هم آنرا دارا باشد پس اهل بیت ظهور مقام خلیفه اللهی ما هستند یعنی آنچه که انسان ممکن است به آن برسد تجلی آن در اهل بیت علیهم السلام هست. پس در واقع تمام آن جنبه های کمالی و آرمانی که گمشده قلب هر انسانی است در اهل بیت علیهم السلام وجود دارد. به همین علت انسان باید دلش و عشقش را به اهل بیت علیهم السلام بسپارد. در غیر اینصورت شکست بزرگی هم در دنیا و هم در آخرت خواهد خورد. بدون عشق و بدون دین عاشقانه، دینداری ما یا تقلیدی و یا صرفا در اثر امتناعهای فکری است یعنی ذهنش قانع شده است که خداوند انسانها را برای هدایت به سوی کمالی خلق کرده است و بدین جهت رسولانی را فرستاده است اینگونه دینداری پایه و اساس ندارد بسیار ضعیف است. لذا آنچه که باید وسط میدان دینداری باشد دل انسان است. یعنی انسان باید بعد از اینکه عقلش قانع شد و وسوسه ها کنار رفت، سئوالها و شبهاتش بر طرف شد با دلش و عاشقانه به دین بچسبد و عاشقانه با خدا و رهبران دینی ارتباط برقرار کند انسان تا به مقام عشق نرسیده باشد در واقع همه چیز برایش گنگی دارد و دین را به زور با خودش می کشد. اگر کسی دین داری است که شادی ندارد اصلا دین ندارد. زیرا اثر ذاتی دین حقیقی، شادی و آرامش است. دین زمانی شادی و آرامش تولید می کند که با دل همراه باشد. اینکه حضرت می فرمایند: قرآن شراب مؤمن است. اما من مستی و شادی و نشاط ندارم؟ به خاطر این است که دقیقا قرآن با دل ارتباط برقرار نکرده است. لفظ قرآن را یاد گرفته و خیلی زحمت کشیده تفسیر قرآن را مطالعه کرده است یعنی یک برخورد ذهنی با قرآن دارد و هرگز دلش باز نیست. اگر بخواهیم به شادی ممتد و طولانی که اصلا غمی تهدیدش نکند برسیم باید به اندازه دلمان معشوق داشته باشیم یعنی یک معشوقی که لیاقت دل ما را داشته باشد و آن جز معصوم (ع) نیست. پشیمانی، افسردگی، سرخوردگی، سرنوشت آدمهایی است که به دلشان خیانت می کنند و دلشان را به معشوق غیر لایق می سپارند. پیامبر(ص) می فرمایند: فقط یک گروه از آدمها کامروا می میرند و آن کسی است که با معشوق اصلی خودش پیوند و رابطه برقرار کرده باشد یعنی معشوقی که عرضه تولید شادی را در انسان دارد. و بقیه انسانها ناکام از دنیا می روند. پس اگر انسان دلش را به غیر معصوم بسپارد دچار شکست عشقی به معنای حقیقی خواهد شد شکست عشقی یعنی اینکه انسان تمام حقیقت دلش، در دنیا و آخرت ناکام بماند. شکست به معنای واقعی آنجایی است که خدا و اهل بیت را از دست بدهم. در راستای این سخن امام سجاد علیه السلام می فرمایند: آه، وا نفسا برای کسی که نتوانسته با پیغمبر(ص) الفت بر قرار کند. یک آدم با شعور و عاقل، تمام تلا شش این است که همه حجابها ی بین خود و رسول الله و آباء طاهرین را بر طرف کند. انسان باید در انتخابها و ارتباطات و رفتارها و افکارهایش طوری برنامه ریزی کند که با معشوق اصلیش فاصله ای ایجاد نشود. باید نظام تصمیم گیریها را بر اساس ارتباط با خانواده آسمانی تنظیم کرد. تا انسان همیشه خوشبخت و آرام دور از غم و غصه زندگی کند. معصومین، فرشته ها، شهدا، انبیاء امامزاده ها برای دیدن انسانها در بهشت روز شماری می کنند و چقدر برای ما دغدغه دارند چقدر امام زمان علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام برای ما دغدغه دارند ولی ما اصلا احساس تعلق به خانواده آسمانی نداریم.

صوت

1 - (جلسه 28) اهل بیت (علیهم السلام) تجلی غایت ما هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed