www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 376
زمان انتشار: 12 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 35

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 35

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی تلقین؛ محرکِ موتورِ قلب در جلسه قبل آموختیم که مهمترین عامل غلبه بر تنبلی، تلقین است. هرچه بصیرت انسان بیشتر می‌شود، بر قدرت تلقینِ او نیز افزوده می‌گردد، به گونه‌ای که به راحتی می‌تواند بر تنبلی‌های جسمی، وهمی، خیالی و ... غلبه کند. قلب انسان، برای اتخاذ تصمیم‌های درست و انسانی و واداشتنِ بدن به اجرای آنها، نیازمند تقلین است. قلب برای آغاز حرکت‌های انسانی، نیازمند هُل دادن است. اما به محض اینکه به راه افتاد، بقیه مسیر را به آسانی طی می‌کند. این هُل دادن‌ها، باید به صورت ناگهانی بر قلب وارد شده و با یک تصمیم فوری آن را به عملِ مورد نظر وادار نمایند. در بخش وهمی، که از بخش‌های حیوانیِ وجود انسان‌هاست، همه ما نیازمندِ برقراری روابطی مثل روابط همسری، فامیلی، دوستی، شغلی، اجتماعی و ... هستیم که بر همه ما واجب است، این روابط را در صلح نگه‌داریم. دو عامل اصلی که مانع روابط حسنه انسانها هستند، عبارتند از: 1-      شیطان که به عنوان یک عامل مزاحم دائماً در حال تولید بدبینی‌ها، سوء ظن‌ها، اختلاف‌ها و درگیری‌هاست. 2-      تنبلی‌ها و بی‌حوصلگی‌ها، گاهاً خواست‌های انسان‌ها مانع از انجام یک‌سری از کارهایی می‌شود که همان کارها می‌توانست حلالِ بسیاری از مشکلات باشد. گاهاً انسان با یک تلقین ناگهانی و غلبه بر تنبلی، خساست و ... و یا یک تصمیم اساسی و عمل به آن، می‌تواند یک خانواده را از به هم ریختگیِ روابط نجات دهد. گاهی با یک هدیه خوب و یا یک جمله مهرآمیز می‌توان کدورتی چند ساله را از بین برد. البته در انتخابِ نوعِ ارتباط و مهرورزی باید حتماً به نوع شخصیت طرف مقابل دقت کنیم. به عنوان مثال بعضی از افراد شنیداری‌اند، یعنی در برخورد با آنها باید محبت را از طریق کلامِ محبت‌آمیز به سمع آنها برسانیم. در این افراد حتماً ابراز علاقه‌ها و یا عذرخواهی‌ها باید به صورت کلامی صورت پذیرد. دسته‌ای از انسانها لمسی‌اند، باید آنها را در آغوش کشید و محبت را از طریق نوازش، لمس و ... ابراز کرد. گروهی نیز دیداری‌اند، می‌توان آنها را با هدایایی خوب و خوشحال‌کننده که برایشان خیلی مهم و دوست داشتنی است، شاد نمود. این قاعده کلی را فراموش نکنید که، هر چه انسان به درجات بالاتری از ایمان دست می‌یابد، در حقیقت به خداوند نزدیک‌تر و شبیه‌تر می‌گردد. اسم رحمان از نامهای اصلی خداوند می‌باشد. ممکن نیست کسی به خداوند شبیه شود، اما مهربان‌تر و رئوف‌تر نگردد. خداوند در جریان ربوبیت خویش، دائماً کسانی را در مسیرِ زندگی انسان‌ها قرار می‌دهد که نیازمند مهرورزی و عاطفه او هستند تا به واسطه این عشق‌ورزی‌ها و محبت کردن‌ها، اسم رحمان او را دریافت نمایند. یک مادر در عشق‌ورزی به فرزندانش، یک خانم در مهرورزی به همسرش، یک دوست در رفاقت نمودن با دوستانش است که می‌تواند اسم الله را در نفس خویش تثبیت نماید. علاوه بر این باید اشاره کرد که هر چه خروجی‌های محبتی انسان بیشتر باشد، تشبّه و تقربِ او به خداوند نیز بیشتر می‌گردد. این در حالیست که علاوه بر آباد نمودن آخرتش، بیشتر از بقیه انسان‌ها از زندگیِ دنیایی خود نیز لذت می‌برد. آتش نشانِ نفس خود باشیم! انسان‌ها به محض تلقین و آغاز غلبه بر خود، به سمتی پیش می‌روند که از حجم بخش‌های جهنمی وجودشان کم نموده و بر بخش‌های بهشتی‌شان می‌افزایند. قرآن کریم، هیزم‌های جهنم را خودِ انسان‌ها معرفی می‌نماید. شعله‌های آتش جهنم، همان عصبانیت‌ها، زودرنجی‌ها، کینه‌ها، بی‌محبتی‌ها و ... است که نفس انسان‌ها را تحتِ فشار قرار می‌دهد. انسان‌ها در زمان محبت کردنِ به دیگران، در حقیقت، در حال از بین بردن سنخیت خود با آتش جهنم و افزایشِ شباهت‌شان با خداوند می‌باشند. گاهی از کسانی انتظار داریم که در شرایطی خاص، به حسادت بیفتند، عصبی شوند، گریه کنند و ...؛ در واقع می‌توان گفت: در آن لحظه آنها در درون خود، یک عاملِ جهنمی درند که در شرایطی خاص آنها را تحت فشار قرار داده و به چنین عکس العمل‌هایی وامی‌دارد. اما اگر برخلاف انتظار ما، آن شخص، چنین عکس العمل‌هایی را نشان نداده و بالعکس رفتارهایی کاملاً صحیح و انسانی از خود بروز داد، می‌توانیم به جرأت بگوییم او این عوامل آتش را در وجود خود خاموش نموده و در حال از بین بردن سنخیت‌های خود با آتش جهنم است. انسان‌ها با تلقین می‌توانند جهنم را در وجود خاموش نموده و سنخیت خود را با بهشت افزایش دهند. اما لازم به ذکر است که برای خاموش نمودن این آتش‌ها باید سختی‌ها و دردهای این مسیر را نیز پذیرفته و تحمل کنیم. حذف زائده‌های نفس، مانند هر درمانی بر روی جسم، دردها و مصائبی دارد که باید آنها را متحمل شده تا به سلامتِ نفس رسید. بخش‌های جهنمی در وجود ما، اصالت ندارند، لذا به محض آنکه نفس ما، زائده‌ای جهنمی را جذب نمود، باید سریعاً به فکر درمان و از بین بردن آن باشیم. درمان نفس نیز جز با تلقین میّسر نیست. اجازه دهیم تا دیگران، نفس ما را تراش داده و به الله شبیه نمایند. سنگ اگر تحمل تیشه را نداشته‌باشد، قیمت پیدا نخواهد کرد. باید بیاموزیم تا به موقعیت‌هایی که خداوند برای آرامش ما، فراهم می‌آورد، اعتماد کنیم. چه بسیار بلاها و مصائبی که دیگران را به ترحم وا می‌دارد، اما عامل اصلیِ رشد انسانیِ شخص مبتلا به شمار می‌رود. مهم آن است که تمامِ مقدرات خدا را عاملی برای بزرگ شدن خودمان ببینیم. در بعضی از رحم‌های زمانی، انسان این قابلیت را پیدا می‌کند که خداوند تمام گناهانش را یکجا ببخشد، مثل شب نیمه شعبان، شب عرفه، شبهای قدر و ... اما در چنین رحم‌هایی نیز، گناهانِ دو دسته از انسان ها هرگز بخشیده نمی‌شوند: 1-      انسانهایی که به خداوند شرک می‌ورزند. 2-      کسانی که عذرپذیر نیستند و یا کینه‌ای از کسی در دلشان است. برای غلبه بر کینه، تلقین بهترین راه درمان است. البته لازم به ذکر است که عشق، تمام دردهای روح را یکجا درمان می‌کند. انسانی که عاشق غیب شده و می‌خواهد به الله شبیه شود، می‌فهمد که باید به هر قیمتی، برای رسیدن به معشوقش، خودش را با او هم‌سنخ نموده و زائده های جهنمی نفسش را از بین ببرد. به همین دلیل، کینه‌ها عصبانیت‌ها، غیبت‌ها، تهمت‌ها و ... را براحتی کنار می‌گذارد. باید بدانیم که انسان برای آنکه مورد مغفرت خداوند قرار بگیرد، باید دیگران را بخشیده و دلش را از تمام کینه‌ها، پاک نماید. برای این منظور، اول باید خودش را ببخشد. چرا که شیطان دائماً با تولیدِ افکار منفی، مبتنی بر اینکه او انسان آلوده‌ایست و توانی برای بازگشت ندارد، او را از توبه و ادامه مسیر باز می‌دارد. باید به اله حقیقی‌مان مطمئن باشیم؛ او کسی است که تمام گناهانِ ما را یکجا می‌بخشد. شک به مغفرت خداوند، مانعی است برای اجابت دعاها و تقرب به او. دومین قدم، بخشیدن تمام انسانهایی است که در حق ما بدی یا ظلمی کرده‌اند و در حقیقت جریانی را در جهتِ تراشِ نفسِ ما، تولید نموده‌اند. فراموش نکنیم که باید دو خصلت عذرپذیری و عذرخواهی در ما وجود داشته‌باشند. انسان تنبل به چنین خصائصی دست نخواهد یافت مگر با تلقین. تلقین در درمان تنبلی‌های اجتماعی که متأسفانه در کشور ما بسیار رایج است، نیز بسیار تأثیرگذار می‌باشد. تنبلی در استفاده صحیح از نعمت‌های خداوند، تن ندادن به کارهای سختِ بدنی، عدم تحمل شرایط سخت و ناگوار و ... همه و همه نشان‌دهنده رواج تنبلی‌های اجتماعی در جامعه است. اما خوب است بدانیم که اهل بیت در عین اینکه به تجارت مشغول بودند، هرگز کار بدنی را رها نمی‌کردند. اساساً تمام پیامبران اهلِ کارهای سخت و طاقت‌فرسا بودند، چرا که کلید تمام شقاوت‌ها را در تنبلی می‌دیدند. یادمان بماند: تلقین، قلب را برای حرکت‌های بزرگ به تپش در می‌آورد!!!     والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 375
زمان انتشار: 14 آوریل 2014
| |
(جلسه 25): عمل به دستورات معصوم، مقدمه دلدادگی به ایشان

خانواده آسمانی (جلسه 25 ) 89/12/26

(جلسه 25): عمل به دستورات معصوم، مقدمه دلدادگی به ایشان

از آن جهت که ذات انسان عاشق خداست باید با مظهر کامل خدا و کامل‌ترین جلوه‌ی او و به عبارتی «خلیفه الله» ارتباط محبت‌آمیز برقرار کند. زیرا عقل ما می‌گوید که ما را فقط کمال مطلق راضی می‌کند. اما رسیدن به آن مطلق با چه الگویی است؟ و نحوه‌ی ارتباط با او چگونه است؟ تصور کامل مطلق یک امراست و ارتباط با او امری دیگر. مانند مفهوم عشق که عقل آن را تعقل می‌کند و خود عشق که کار دل است. ما چگونه می‌توانیم بدون تجلی «الله» عاشق او بشویم و با او ارتباط برقرار کنیم؟ لذا خداوند تبارک و تعالی ایشان را حجت قرار داده و این به حکم عقل است که ارتباط با کمال مطلق جز به‌وسیله مظهر تام او امکان‌پذیر نیست. بنابراین وقتی می‌گوییم «اشهدان لا اله الا الله» برای این‌که «الله» را گم نکنیم و اشتباه نکرده و کمالات محدود را معشوق مطلق قرار ندهیم باید مصداق را بشناسیم. و امکان ندارد خداوند مصداق و الگو را به ما معرفی نکند. برای همین است که رسالت ضرورت پیدا می‌کند. متخلق به اخلاق الله شدن، الگو می‌خواهد. برای همین است که متعاقب «اشهد ان لا اله الا الله» می‌گوییم «اشهد ان محمدا رسول الله و علیا ولی الله». همان‌طور که توحید فطری است رسالت هم فطری است و ما این‌گونه رسالت را شهود می‌کنیم. رسالت و ولایت هر دو به اقتضای عقل است. خداوند در اهمیت مسئله ولایت می‌فرماید: «... وان لم تفعل فما بلغت رسالته...» اگر پیام ولایت را حضرت به مردم ابلاغ نمی‌کرد تمام زحمات رسالتش به هدر می‌رفت بسیاری از فرقه‌ها علیرغم اینکه اعتقادی به خداوند ندارند ولی عاشق امام حسین «علیه‌السلام» هستند. گویا نهاد همه یک صدا فریاد می‌زند که نیاز به الگو دارند. ما عاشق کمال مطلق هستیم و برای رسیدن به او نیاز به مظهر تام داریم تا ما را به او برساند و کمال ناقص این توان را ندارد. برای همین است که حضرت رسول «صلی‌الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: باید من و اهل و عترتم را بیش از خودتان و اهل و عترتتان دوست بدارید. و نیز می‌فرمایند: «اساس الاسلام حبّی وحب اهل بیتی» نه تنها باید دوستشان داشته باشیم بلکه باید عزیزترین کس ما باشند. (این احادیث در کنزالعمال آمده و شیعه و سنی در صحت آن اتفاق نظر دارند.) اگر به این روایات عمل می‌شد الان شیعیان در تمام ابعاد در عالی‌ترین وضعیت ممکن بودند. مسلمانان بیشترین ثروت را در اختیار دارند ولی ضعیف‌ترین اقتصاد را دارند و دشمنان آنها عکس این وضع را دارند. امام رضا «علیه‌السلام» حب را این‌گونه معنا می‌کند: «من احب ان یرکب سفینه النجاه...» (اهل نجات شدن خیلی مهم است و باید انسان دوست داشته باشد که از اهل نجات باشد. اجباری نیست انسان باید به حب بیفتد زیرا انسان با عشق و شور است که می‌تواند از دانایی به دارایی برسد. و این امر مستلزم تمرین و ممارست است. این‌که انسان مدارج عالی علمی را طی کند و موفقیت شغلی خوبی داشته باشد که ملاک نیست زیرا این شغل اوست باید دید دل کجاست و برای دلش چه تلاشی کرده است؟ شب اول قبر با دل کار دارند. پیرزنی فقیر خیلی آرزوی کربلا داشت. لذا آب سبزی‌های مانده را می‌گرفت و می‌خورد تا اندک دارایی‌اش را پس انداز کرده و برای حرم امام حسین «علیه‌السلام» بفرستد تا آنجا مثلا روضه‌ای بخوانند. این پیرزن عاشق بوده و وقتی از دنیا رفت درخواب او را دیدند که می‌گفت به محض اینکه مُردَم، حضرت زهرا «سلام‌الله علیها» مرا نزد خود بردند، "عند" فاطمه‌ی زهرا «سلام‌الله علیها»خیلی مهم است باید دل پیش آنها باشد. «... ویستمسک با لعروه الوثقی (و می خواهد به دستگیره‌ای استوار متمسک شود)... و یعتصم بحبل الله المتین... (و ریسمان محکم الهی را بگیرد) فالیوال علیا بعدی (پس باید ولایت علی علیه السلام را بپذیرد)» این را پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمود... فالیعاد عدو... (پس باید با دشمنش دشمن باشد. ) تا زمانی که دل به خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» ندهیم، فایده‌ای ندارد که با فکر کردن به ایشان ارتباط برقرار کنیم. البته ثواب می‌بریم ولی از عشق بویی نبرده‌ایم. کسانی هستند که ادعای علاقه به امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» دارند ولی الگوهایشان را از دشمنان ایشان می‌گیرند. چه بسا با حجاب‌ هستند ولی دلشان لک می‌زند که حجاب را کنار بگذارند و چه جوانانی که در اروپا و امریکا هستند که به پاکی انبیاء هستند. مظهر و مثل خدا شدن قاعده و فرمول دارد و مثل همه چیزهای دیگر فرهنگ خاص دارد که اگر آن را نپذیریم اصلاً جدی نیستیم. همان‌طور که یاران موسی «علیه‌السلام» به ایشان گفتند : (ذهب انت و ربک...) یعنی تو خدایت بروید ما اینجا نشسته ایم ، ما هم به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همین را می‌گوییم. امام «علیه‌السلام» نیازی به ما ندارند. برداشتن موانع ظهور به خاطر خود ماست. (ما بعدها به این بحث که چرا ما به پیروزی در عشق نیاز داریم خواهیم پرداخت) امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «انا مع رسول الله و صلی الله علیه و آله و معی عترتی فمن ارادنا فالیأخذ بقولنا فلیعمل بعملنا» عترتی که پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» در بین مردم به یادگار باقی گذاشتند و سر حوض کوثر قرار گذاشتند. ما در زیارت حضرت معصومه «سلام‌الله علیها» می‌خوانیم: «...و سقانا بکأس جدکم من ید علی بن ابیطالب...) حضرت موسی بن جعفر «علیه‌السلام» فرمودند: اگر دخترم همه اهل محشر را شفاعت کند خدا می‌پذیرد. وقتی به زیارت حضرت معصومه «سلام‌الله علیها» می‌رویم به زیارت خانمی می‌رویم که حرمش معادل حرم همه‌ی اهل بیت است «السلام علیک یا بنت ولی الله ویا اخت ولی الله ویا عمه ولی الله/ السلام علیک‌ یا بنت موسی بن جعفر/ السلام علیک عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه /یا فاطمه اشفعی لی فی الجنه» نمی‌گوید در قیامت، بلکه می‌گوید در بهشت یعنی مرا پیش خودت ببر. در واقع یعنی مرا به مقام خودت برسان. این اتفاق برای همه‌ی ما می‌افتد که روبروی امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌ایستیم و از دست آقا آب کوثر گرفته و می‌نوشیم. ما این قرارها را با فاطمه‌ی معصومه و حضرت عبدالعظیم «علیه‌السلام» گذاشته و از خدا می‌خواهیم امضاء کند: «... ان تختم لی بالسعاده فلا تسلب منی ما انا فیه ولا حول ولا قوه الا با لله العلی العظیم...»

صوت

1 - (جلسه 25): عمل به دستورات معصوم، مقدمه دلدادگی به ایشان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 374
زمان انتشار: 12 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 34

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 34

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی راههای غلبه بر تنبلی و بی‌حوصلگی تلقین نفس انسان، به گونه‌ای خلق شده‌است که در بخش پنجم از قوای پنج‌گانه‌اش (بخش فوق عقلانی)، بی‌نهایت طلب است. و همین بی‌نهایت طلبی، اساس و پایه انسانیتِ او را تشکیل می‌دهد. آنچه برای همه انسان‌ها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، سعادت دائم و رفاه همیشگی اوست. اما دنیا به جهت دارا بودن شرایط تضاد، تنها بستر مناسب برای رشد انسان و به فعلیت رساندن قوایِ بالقوه‌اش می‌باشد و اگر او عمر دنیا را صرفاً به راحت‌طلبی و رفاه بدون توجه به قوانین و قواعدِ آسایش در تأمین سعادت دنیایی و آخرتی‌اش سپری کند، قطعاً، هم آسایش دنیایش را از دست خواهد داد و هم سعادتِ آخرتش را. بنابراین اولین قدم برای شروع هر حرکتی در انسان، که ذاتاً رفاه‌طلب است، آن است که ضرورتی را برای حرکت احساس کند، تا آن ضرورت او را به تلاش وادار نماید. تلقین، یکی از راههایی است که می‌تواند این احساسِ ضرورت را در انسان تولید نماید. دنیا، عالمِ قوه است و همه چیز در این عالم، در مرحله استعداد بوده و برای به فعلیت رسیدن و شکوفا شدن، باید مراحلی را طی نماید. به عنوان مثال یک دانه برای تبدیل شدن به آنچه که استعدادش را دارد، باید در ظلمت و فشارِ خاک قرار گرفته و با گذشت زمان، مقاومت، ریشه دواندن و ساقه زدن، سر از خاک بیرون آورد و با گذراندن بقیه مراحل تمام آنچه را که به صورت بالقوه در خویش دارد، به فعلیت برساند. یک جنین نیز با گذراندن شرایط سخت داخل رحم و مقاومت و تلاش در اندام‌زایی است که می‌تواند به سلامت به محیط دنیا وارد شود. انسان‌های تنبل و بی‌حوصله، آرام آرام به سمت توجیه تنبلی‌های خود پیش می‌روند. این توجیه‌ها، به اصول اعتقادی آنها رسوخ کرده و آنها را به سستی عقیده دچار می‌نماید، تا جایی که حتی عدالتِ خداوند را زیر سؤال می‌برند. بنابراین اگر کسی، آسیب در عقاید را برای خود و خانواده‌اش نمی‌پسندد، واجب است به طور جدی با تنبلی و کسالت در خود و خانواده‌اش مبارزه کرده و اجازه تنبلی در هیچ بخشی را نه به خود و نه به خانواده‌اش ندهد. فرزند سالاری در نسل امروز، آمار ابتلا به تنبلی و کسالت در خانواده‌ها را به طور چشمگیری افزایش داده‌است. برای چنین هدفی نیز، تلقین، بهترین و مؤثرترین روش می‌باشد. به گونه‌ای که قدرت یافتن در هر کدام از بخش‌های قوای پنج‌گانه، بدون تلقین امکان پذیر نیست. جسمِ قدرتمند سالم؛ بستری برای رشدِ نفس سالم برای قدرت یافتن در هر کدام از بخش‌های قوای پنج‌گانه، اولین مرحله، قدرت یافتن در قوه حس است. برای این منظور باید تأمین سلامتِ همه جانبه جسم را جدی گرفته و برای آن تلاش کرد. انسان‌های عاقل و دوراندیش برای تأمین سلامتِ تغذیه خانواده خود، برنامه‌های جدی داشته و به آن به عنوان یک امر مهم در زندگی نگاه می‌کنند. اولین، ساده‌ترین و البته مهم‌ترین حمایتِ والدین از فرزندانشان، رعایتِ یک برنامه غذایی سالم و البته متنوع است. باید هوشیار بود که از تمام مواد غذایی لازم و مورد نیاز کودکان در تهیه غذاها و میان وعده‌ها استفاده نمود. باید بیاموزیم که با عقلمان غدا بخوریم نه با طبعمان. عاقل کسی است که براساس مزه غذا، آن را انتخاب نمی‌کند، بلکه معیار انتخابش، اثرات مفیدِ آن می‌باشد. دومین قدم در تأمین سلامت جسم، به کارگیری عضلات و اندام‌ها در ورزش‌ها و فعالیت‌های بدنی است. در فرایند رشد و پرورش کودکان نیز، نباید مانع تحرکات، بازیگوشی‌ها، فعالیت‌ها و شیطنت‌های آنها شد، بلکه باید آنها را با تشویق و تلقین، هر چه بیشتر در قدرت یافتنِ عضلات و اندام‌هایشان یاری کرد. حتی صاحبان علم معتقدند، که نباید از گریه کودکان ممانعت کرد، چرا که تجربه ثابت نموده‌است، کودکانی که گریه بیشتری در کودکی داشته‌اند، با هوش‌تر از کودکانی بوده‌اند که گریه کمتری داشته‌اند. اگر تحرک و فعالیت در کودکی کمتر از کودکان دیگر بود، باید نگران این موضوع شده و به دنبالِ راههای درمانِ آن بود. فراموش نکنیم که حتی دعواهای کودکان، راهی مؤثر در تقویت عضلات و قدرت یافتن در فعالیت‌های آینده آنان است. بنابراین دعواهای فرزندان‌مان را حتی تا سنین نوجوانی جدی نگرفته و با زیرکی، این شرایط را به بستری برای رشدِ آنها تبدیل کنیم. پدر و مادر هوشیار، به خانه، با نگاه یک باشگاه تمرینیِ رشد دهنده نگریسته و از تمام موقعیت‌ها، تضادها و اتفاقات، به عنوان فرصت‌هایی برای تشبّه به الله استفاده می‌کنند. تحرک، فعالیت‌های عضلانی و جدیت در ورزش، برای تمام افراد خانواده لازم و ضروری است. ورزش از ایجاد بسیاری از بیماری‌های جسمی و روحی جلوگیری نموده و حتی در درمانِ آنها نیز مؤثر است. اساساً انسانهایی که ورزش می‌کنند از نظر سلامتِ روان، با انسان‌هایی که ورزش نمی‌کنند بسیار متفاوتند. از نظر امام خمینی (رحمه اله) ورزشکاران برای جذب معارفِ الهی (قدرت یافتن در بخش فوق عقلانی) آماده‌تر از دیگرانند. نقش تلقین در کنترل خیال کسی که در مدیریت جسم خویش موفق شد، می‌تواند به موفقیت‌های دیگر در بخش‌های بعدی نیز دست یابد. اما کسی که نتواند از پسِ جسم خویش برآید، در مدیریت خیال و فکر نیز موفق نخواهد بود. البته مسئله لقمه حلال، در مدیریت خیال، مسئله‌ای اساسی و بسیار کلیدی است. لقمه حرام و یا حلالِ مخلوط به حرام مثل مالی که خمسِ آن پرداخت نشده به شدت بخش فوق عقلانیِ انسان را تضعیف نموده و سبب غلبه بخش حیوانی بر بخش انسانی می‌گردد. لقمه حرام میزان خشونت انسان را افزایش می‌دهد. برای کنترل خیال و فکر نیز، تلقین راهِ اساسیِ درمان است. تلقین در درمان تنبلی‌های وهمی تنبلی‌های بخش وهمی نیز با تلقین، قابل درمانند. تنبلی در پذیرفتن مسئولیت‌های شغلی، مسئولیت‌های پس از ازدواج، سردی‌های عاطفی، سردمزاجی‌های جنسی و ... همه و همه با تلقین، رفع خواهند شد. البته روشهای تلقین در انسان‌های مختلف، متفاوت است. سردی‌های عاطفی، بزرگترین تهدید برای خانواده‌ها محسوب می‌شوند. خصوصاً پدرانی که مبتلا به سردی‌های عاطفی هستند، باید به دنبال درمان جدی باشند، چرا که در غیر اینصورت، ضربات مهلکی را بر پیکر خانواده خویش وارد خواهند ساخت. وجود حرارتِ محبت در میان اعضای یک خانواده آنقدر در نگاهِ اهل آسمان با ارزش است که نبی اکرم «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: اگر اعضای یک خانواده، دور هم به گرمی بنشینند، ثوابِ این کارشان، از چند هزار رکعت نماز در مسجد النبی بیشتر است. پدر و مادر زیرک محیط خانواده خویش را از لحاظ عاطفی گرم نموده و برای رسیدن به چنین مرحله‌ای، سرمایه‌گذاری نموده و هزینه‌های بالایی پرداخت می‌کنند. باید زمان‌های مناسبی را به بهانه‌های کوچکی مانند نوشیدن‌ چای، صرف میوه و ... برای دور هم بودنِ اعضای خانواده اختصاص داد. یا حتی می‌توان قرارهایی را با اعضای فامیل و دوستان برای تحکیم روابط و برقراری ارتباطات عاطفه، تنظیم نمود. فراموش نکنیم که همه این تلاش‌ها، راهی است برای رسیدن به یک فوق عقل فعال و قدرتمند. پس برای تلاش در همه این زمینه‌ها، کوتاهی نکنیم...   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 373
زمان انتشار: 12 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 33

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 33

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی اما آنچه سبب می‌شود تا انسان عقلانی‌ترین و روشن‌ترین مسائل و موضوعات را جدی نگرفته و برای آنها به تکاپو نیفتد، غلبه قوه وهم بر عقل او می‌باشد. اساسِ حملات شیطان نیز بر پایه همین غلبه واهمه بر عاقله اتفاق می‌افتد. ترس از آینده و گرفتار نمودن یک انسان به تنبلی و بی‌حوصلگی در مورد زندگی آینده که در اصطلاح حمله از جلو شیطان نامیده‌ می‌شود، به واسطه غلبه‌ وهم بر عقل به وجود می‌آید. همچنین بزرگ دیدن گناهان گذشته و ناامید شدن از رحمت پروردگار و عدم تلاش برای بازسازی و جبران در آینده نیز از آثار همین غلبه است و حمله از عقب شیطان را تشکیل می‌دهد. باید دانست که حتی گناهانِ سالهای طولانی را می‌توان با یک تصمیم درست و اقدام اساسی به نور تبدیل نمود، البته زمانی که سر و کار انسان با بی‌نهایتی به نام الله است. این باور که انسان بعد از وفات نیز می‌تواند به تمام نیازها و خواسته‌های تحصیل نشده‌ای در دنیا دست یابد، به بسیاری از اضطراب‌ها، افسردگی‌ها، دل‌مردگی‌ها، ناامیدی‌ها و تنبلی‌های او پایان خواهد داد. در اینصورت، مهم نیست که ما در دنیا به چه مقامات و کمالاتی دست یافته‌ایم، بلکه مهم آن است که آمادگی لازم برای بهره‌برداری از عالمی که بی‌نهایت بزرگتر، زیباتر و پیشرفته‌تر از دنیاست را کسب کرده باشیم. حملات شیطان، تولید کنندگان تنبلی در حمله از جلو، شیطان دائماً آینده را برای انسان تاریک، اضطراب‌زا و سرشار از ترس جلوه داده و انسان را از حرکت و تلاش باز می‌دارد. در حمله از عقب نیز، گناهان و شکست‌ها و کدورت‌های گذشته را مُدام برای انسان مرور می‌کند، که اولین و مهمترین اثرِ این مرور خاطرات، خراب شدن حال معنوی انسان است. اختصاص دادن حجم زیادی از ساعاتِ عمر به خاطراتِ گذشته، علاوه بر لحظه وقوع حادثه، زمان حالِ انسان را نیز به مشغله و آتش می‌کشاند. به طوری که حتی در اوقات قبل از خواب که بهترین زمان برای عشق بازی با الله و خانواده آسمانی است، دیگر خیالِ انسان توانِ لازم را برای پرواز نداشته و درگیر همان حملاتِ شیطان خواهد بود. و با تکرار هر روز این حملات، شخص در چمبره غصه گرفتار شده و دیگر توان تلاش و حرکت نخواهد داشت. مراقب باشیم، تا گذشته، زمانِ حال ما را نیز درگیر نکند. چرا که اگر حال درگیر شد، آینده نیز خراب و ترس آلود خواهد شد و تنبلی و بی‌حوصلگی انسان را گرفتار خواهد نمود. عقل قدرتمند؛ رشد سریع، تولد سالم قوه واهمه آفتِ بصیرتِ انسان است و اگر بر عقل غلبه کند، در انسان مقاومت تولید می‌نماید، به طوری که پذیرفتنِ عملیِ مسائل کاملاً عقلی و روشن را برای انسان ناممکن می‌نماید. به عنوان مثال عقل ثابت می‌کند که قیامتی 50 هزار ساله در پیش است و انسان گذرگاههای سختی را پیش رو دارد، اما غلبه واهمه بر عقل سبب می‌شود که اغلبِ انسان‌ها، مرگ را برای خودشان باور نکرده و یا بسیار دور می‌پندارند، لذا اصلاً به دنبال آماده شدن برای لحظه تولد و پاسخ به سوالات آخرتی‌شان نیستند. با آنکه عقل انسان باور دارد که باید به میزان بی‌نهایتی که قرار است با الله زندگی کند، در همین دنیا با او اُنس گرفته و رفاقت برقرار نماید، اما باز هم عدمِ توانایی در اُنس پروردگار و رفاقت با او بیشتر از توانایی در اُنس با او دیده می‌شود و این نشان دهنده آمار بالای غلبه وهم بر عقل در انسان‌هاست. اسماء انیس، مونس، رفیق، حبیب، اسمایی هستند که مداومت بر آنها، سبب ایجاد اُنس و الفت میان انسان و خدا می‌گردد. کسانی که گرفتار غلبه وهم بر عقل نیستند به محض آنکه عقلاً زندگی جاودانه خویش را باور کرده و می‌پذیرند که باید شرایط و لوازمی را برای زندگی جاودانه و سعادتمند خویش کسب نمایند، سریعاً جهت حرکت و سبک زندگی خویش را براساس حرکت به سمت تولد سالم تغییر می‌دهند. بالعکس کسانی که توهم قدرتمندتری از عقل دارند، حتی در صورت پذیرش عقلی این موضوع نیز، تغییری در روند زندگی و جهت حرکتشان ایجاد نمی‌کنند. انسان‌های عاقل کسانی هستند که به ریاضیات خداوند احترام می‌گذارند و یقین دارند که روح و نفس انسان نیز مانند تمامِ مخلوقات خداوند، کاملاً ریاضی و با اندازه و مقدار خلق شده‌اند و برای رشد و تعالی آن باید تمام ریاضیات و اندازه‌هایی را خداوند برای ما وضع نموده‌است رعایت کنند. اما غلبه وهم بر عقل، ریاضیات یا حدود الهی را به هم ریخته و انسان را سرگرم این دست کاری‌ها و تغییرات می‌نماید. به عنوان مثال کسانی هستند که ساعت‌ها، درگیر یک غسل ساده شده و روح و نفس خویش را به تباهی می‌کشاند. چنین انسانهایی در حقیقت، حدود الهی را به سُخره گرفته و خود را درگیر اوهام شیطانی می‌نمایند. توانایی انتخابِ مهمترین‌ها، ضامن موفقیّت ما اولین قدم برای پاک کردن روح و دور شدن از تنبلی، عفونت زدایی آن است. بزرگترین عفونت برای روح، اوهامی است که بر احکام عقلی سایه می‌اندازد. اوهام، اطلاعات غلط به انسان داده و عدد و اندازه‌ها را تغییر می‌دهد. برای سرعت گرفتن و رسیدن به شادی و آرامش اول باید احکام عقلی را از احکام وهمی بازشناسیم و آنگاه با مقاومت در برابر احکام وهمی، آرام آرام آنها از وجودمان پاک کنیم. فراموش نکنیم که اگر انسان درگیر معیارها و هنجارهای توهمی باشد، حتی اگر بااستعداد و باهوش هم باشد. استعدادهایش تلف شده و حرکت‌هایش بی‌نتیجه می‌ماند. گاهی اوقات، شیطان برای آنکه ما را از مهمترین‌ها غافل کند، یک سلسله فعالیت‌های مهم را به ما پیشنهاد می‌کند. در چنین حالاتی، انسان احساسِ بسیار خوبی دارد و فکر می‌کند که در حال انجام فعالیت خوبی است، در حالیکه همین فعالیت خوب و مهم او را از پرداختن به امور اهمّ بازداشته‌است. به عنوان مثال گاهی ادامه تحصیل فعالیت‌های هنری، ورزش‌های حرفه‌ای و ... مانع تغذیه بخش فوق عقلانی و در نتیجه مانع رشد انسانی و تولد سالم انسان می‌گردد. یادمان باشد اگر می‌خواهیم انسان‌های موفق و قدرتمندی باشیم، باید بتوانیم امورات وهمی، امورات مهم و امورات اهمّ را از یکدیگر تشخیص دهیم. این قدرت تشخیص در تمام تفکرات، انتخاب‌ها، ارتباطات و چینش‌های زندگی ما باید راهگشا و مؤثر باشد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 372
زمان انتشار: 13 آوریل 2014
| |
(جلسه 24): قیمت دل ما به چیزی است که با آن آرام می‌شویم

خانواده آسمانی (جلسه 24) 89/12/26

(جلسه 24): قیمت دل ما به چیزی است که با آن آرام می‌شویم

ما هر قدر «الله» را بشناسیم به ولایت نزدیک‌تر و در آن قوی‌تر می‌شویم. هر قدر خود آرمانی و کمال حقیقی خودمان را بشناسیم به معصومین «علیهم‌السلام» علاقمند‌تر می‌شویم. ضعف در خودشناسی و ضعف در توحید باعث بدسلیقگی، بی‌خیالی و غفلت ما می‌شود وقتی ما کمال مطلق را نشناسیم، معشوقمان را نمی‌شناسیم و وقتی خودمان را نشناسیم کمال خود را نشناخته و در عشق و نظام محبتی شکست می‌خوریم. وقتی فهمیدیم خوشبختی و آرامش باید در گرو شناخت حق تعالی باشد و وهمی نباشد، به جلوه‌ی تام هم عشق می‌ورزیم. وقتی کسی قیمت خودش را ندانست به کمالات ناقص و محدود راضی می‌شود. دغدغه‌های انسان قیمت انسان را معین می‌کند. کسی که از خودش تعریف جمادی، نباتی، حیوانی و حتی مَلِکی داشته باشد تا همان حد هم قیمت دارد. فقط کسی که خود متعالی خود را شناخت به کمتر از حق تعالی خودش را نمی‌فروشد. کسی که بگوید: «لا حبیب الا هو و اهله» و حقیقتاً عاشق کمال مطلق باشد خودش را صرف کمالات محدود نکرده و به آنچه که لایق آن است فروخته است. باید ببینیم عزیزترین فرد نزد ما کیست؟ و در آینه‌ی دلمان عکس چه کسی افتاده است؟ با هر چه آرامش می‌یابیم قیمت ما همان است. اگر خدا را می‌خواهیم باید ببینیم مظهر و جلوه‌ی تام او کیست؟ اگر محبوب ما مظهر تامِ خدا بود بر ما مبارک است و هرکه غیر از ایشان باشد، دچار خسران شده‌ایم و نتیجه‌ی آن خواری است. اگر معصومین «علیهم‌السلام» محبوب ما هستند و واسطه‌ی رساندن ما به خدا هستند، باید سعی کنیم مثل آنها شویم زیرا ایشان واسطه‌ی رساندن ما به خدا هستند و دوست داشتن ایشان یعنی مَثَل آنها شدن: «اسئل الله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره...» و «وان یبلغنی مقام المحمود لکم عند الله...» والبته همه عاشق کمال مطلق هستند ولی مصادیق را اشتباه گرفته‌اند و کمالات محدود را مطلق فرض کرده‌اند. نتیجه‌ی طبیعی دوستی و محبت خدا، عشق به اهل بیت «علیهم‌السلام» است. مگر اینکه اللهی را که می‌شناسند تعریفش اشتباه باشد. خیلی مهم است که انسان خدا را چگونه شناخته باشد اگر از دریچه‌ی کمالات محدود ببیند و خدا را از حیث این‌که ثروت و همسر و فرزند و آبرو و سلامتی داده دوست داشته باشد، بسیار متفاوت است با این‌که خدا را دوست داشته باشد چون خداوند اساسا دوست داشتنی است. کسی این دعایش به اجابت می‌رسد «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» که دعای او «ان یبلغنی المقام المحمود» باشد. اول باید مهندسی را دردل داشته باشیم، یعنی خدا را با لذت و معصومین «علیهم‌السلام» را بالطبع معشوق دل خود بدانیم. در جامعه کبیره می‌خوانیم: «من احبّکم فقد احبَّ الله» هرکس شما را دوست دارد حتما قبلا خدا را دوست داشته. نمی‌شود انسان خدا را دوست داشته باشد و مظهر تام او را دوست نداشته باشد. دوست داشتن مظاهر محدود خدا سبب شادی ما می‌شود ولی نمی‌تواند همه‌ی دل ما را پرکند. از نظر روانشناسی موقع ازدواج از دختر و پسر سئوال می‌شود که چه ویژگی در طرف مقابل تو را جذب کرده، بررسی شده در کمالات و جاذبه‌های محدود حداکثر این عشق پانزده ماه واستثنائأ بیست ماه دوام دارد. چون کمال محدود است علاقه‌ی به آن هم محدود است. والبته «من احب الله فقد احبکم» نیز صادق است زیرا کسی که خدا را دوست دارد نمی‌تواند مظهر تامش را دوست نداشته باشد. متأسفانه ما ضمن اینکه می‌گوییم: «اشهد ان لا اله الا الله» طالب کمالات محدود هستیم. نبی اکرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند «احبونی محب الله» مرا برای خدا دوست داشته باشید زیرا مظهر تام خداست. کسی که قائل به «لا حبیب الا هو و اهله» نیست، دروغ می‌گوید خدا را دوست دارد. کسی که کمال مطلق را باور کرده باشد محال است پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» و اهل بیت او را به عنوان رسیدن به او دوست نداشته باشد. برادران اهل تسنن این حدیث را نقل کرده‌اند که پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «لا یؤمن احدکم حتی اکون احب الیه من نفسه و اهلی احب الیه من اهله و عترتی احب الیه من عترته» یعنی هیچ کس ایمان نیاورده، مگر این‌که من و اهلم و عترتم (خاندانم) را از خود، اهل و عترتش بیشتر دوست بدارد. زیرا ما می‌خواهیم از خود محدود دست برداشته و به خود متعالی برسیم و این عین عقل است و غیر از این عین حماقت است. بزرگ‌ترین حامی عشق عقل است و بزرگ‌ترین عقلاء عاشق‌ترین بوده‌اند. در شهادت عقلا برنده هستند. کسی که از شهادت می‌ترسد خود محدودش بر خود متعالی اش غلبه کرده است. دین با محدود کردن خود محدود فضا را برای خود متعالی باز می‌کند. چون دهان بستی دهانی باز شد تا خورنده‌ی لقمه‌های راز شد در هر روزماه مبارک رمضان بیش از 12-10ساعت با بدن کاری نداریم و با خودی که از نور محمد «صلی‌الله علیه و آله و سلم» خلق شده در محضر خدا حاضر می‌شویم. امکان ندارد کسی اهل بیت «علیهم‌السلام» را بشناسد و دنبال الله دیگری برود. امام حسن عسکری علیه السلام فرموده اند «نحن حجه الله علی الناس...»یعنی ما حجت خدا برمردم هستیم و مادر ما فاطمه‌ی زهرا «سلام‌الله علیها» حجت خدا بر ماست. کسی که عاشق فاطمه‌ی زهرا «سلام‌الله علیها» است خیلی هوسش بالاست. رابطه‌ی ما با معصومین «علیهم‌السلام» قیمت ما را تعین می‌کند. خیلی سخت است که ما روزی بفهمیم حضرت زهرا «سلام‌الله علیها» چه کسی بوده و چه راحت در اختیار ما بوده و می‌توانستیم با ایشان رابطه برقرار کنیم و کوتاهی کرده‌ایم. امام حسن مجتبی «علیه‌السلام» می‌فرمایند که عاق پدر و مادر آسمانی ما به مراتب بدتر از عاق پدر و مادر زمینی است.

صوت

1 - (جلسه 24): قیمت دل ما به چیزی است که با آن آرام می‌شویم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 371
زمان انتشار: 12 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 32

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 32

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی روش‌های درمان بی‌حوصلگی و تنبلی می‌دانیم که برای تحصیل سعادت دنیا و آخرت، انجام یک سلسله تلاش‌ها و فعالیت‌های هدفدار ضروری و واجب است. کسی که برای تحصیل مقدمات و لوازم مورد نیاز آخرت خود اقدام نمی‌کند، به بیماری تنبلی و بی‌حوصلگی مبتلاست و باید به دنبال راههای درمان برای مبارزه با بیماری‌اش باشد. از این پس به چند روش درمانِ این بیماری اشاره می‌کنیم. عقل قدرتمند؛ دشمن تنبلی گاه تنبلی، مانع از تحصیل علم و اصولِ سعادت ابدی می‌گردد و از این راه انسان را به شقاوت می‌رساند و گاهی ممکن است گریبانگیر کسی شود که به دنبال علم رفته و آن را به شایستگی آموخته‌است؛ اما در مقام عمل به آموخته‌هایش، به این بیماری مبتلا شده و نمی‌تواند دانایی‌هایش را به دارایی تبدیل کرده و به مهارت برسد. بنابراین به دو صورت در انسان دیده‌ می‌شود؛ 1- تنبلی در کسب علم                  2- تنبلی در کسب مهارت باقی ماندن در جهل و عدم تلاش برای آموختن علم، مبداء تمام فسادها و شقاوت‌هاست. آنچه باید برای مبارزه با جهل، در انسان فعال بوده و او را به کسب دانش تشویق کند، تفکر و تعقل است. همه انسان‌ها بدون کسب اطلاعات از جایی، دارای قوه عاقله (عقل) می‌باشند که به واسطه آن قادر به تفکر هستند. از نگاه روایات، عقل حجت خداوند بر انسانهاست. خداوند در میان مردم دو حجت قرار داده‌است که به واسطه آنها میان مردم حکم خواهد کرد؛ 1- حجت درونی؛ عقل                  2- حجت بیرونی؛ انبیاء. این دو حجت (تعقل و دستورات انبیاء) وقتی در کنار هم قرار می‌گیرند، زمانیست که حجت خداوند بر انسان کامل شده و شخص مکلّف می‌گردد. عقل یک راهنمای درونی است و همه انسانها بدون استثناء از این قوه برخوردارند. اصل اصالت تخصص؛ ستون‌های محکم عقل قدرتمند پایه اساسی تعقل در هر انسان، اصل اصالت تخصص است. طبق این اصل، انسان در برخورد با هر سیستمی در چهار مرحله تعریف، راه اندازی، بهره‌برداری و اصلاح و تعمیر بعد از خرابی، در درجه اول، نیازمند راهنمای سازنده سیستم است و در درجه دوم به راهنمای متخصصی که از سوی سازنده سیستم، نمایندگی مجاز داشته‌باشد. همه انسانها از این اصل در برخورد با تمام سیستم‌ها پیروی می‌کنند مگر در تنظیم ارتباطات و نحوه برخورد با خودشان که پیچیده‌ترین سیستم دستگاهِ خلقت هستند. اغلب انسان‌ها تا لحظه پایان عمرشان نیز، برای شناختِ خودشان و کسب مهارت‌های لازم برای رسیدن به سعادت ابدی به دنبال یک راهنما از سوی خالق خویش نمی‌گردند. در صورتی که همین گروه، برای استفاده از ساده‌ترین اشیاء نیز به دفترچه راهنمای سازنده آن مراجعه نموده و یا برای تعمیر آن، به نمایندگی‌های مجاز و یا افراد متخصص مراجعه می‌کنند. حال آنکه برای تنظیم صحیح ارتباطات نفس خویش، خود را از راهنمایی همگان بی‌نیاز می‌دانند. تمرین؛ لازمه کسبِ مهارت همانگونه که عضلات برای قدرت یافتن به تمرین نیاز دارند، روح انسان نیز برای قدرت یافتن، نیازمند تمرینات مستمر و جدی است. انسان برای به قدرت رسیدن در تمامِ مراتبِ قوای پنج گانه، راهی جز تمرین و تکرار ندارد. مهارت یافتن در بخش فوق عقلانی (ارتباطات عاشقانه با غیب) نیز مستلزم تمرین و تلاش بسیار است. هر قدر، تعداد خلوت‌ها، تمرکزها‌، مطالعات، خیال‌های عاشقانه و ارتباطات صمیمانه انسان با الله بیشتر شود، بخش فوق عقلانی وجود انسان، قدرت بیشتری می‌یابد. السابقون السابقون، اولئک المقربون؛ کسانی هستند که در بخش‌های عقل و فوق عقل که مربوط به سعادت ابدی است تمرین‌های بیشتری داشته و قدرت‌های بالایی کسب کرده بودند. از همین رو به مقامات بالاتر و زیباتری دست یافتند. دریافت تک تک اسماء خداوند، تمرین‌های خاص و اساتید خاصِ خود را می‌طلبد. سلامت نفس در گروی کسب مهارت عقلِ فعال، انسان را به سوی کسب اطلاعات لازم برای سعادت ابدی دعوت می‌کند. هرقدر اطلاعات و بصیرت انسان بیشتر می‌شود، عقل او نیز قدرتمندتر خواهد شد. اما نکته بسیار مهم، تفاوتی است که میان معرفت و علم وجود دارد. علم، اطلاعاتی کلی است که انسان از طریق مطالعه و آموزش کسب می‌کند. اما معرفت، به آگاهی‌های جزء به جزء و دقیقی اطلاق می‌شود که در بطن زندگی و با تکرار و تمرین به دست می‌آید. اگر علمی برای انسان «شهودی» گردد، تبدیل به معرفت می‌شود. از نگاه امیرالمؤمنین«علیه السلام» هیچ حرکتی در عالم، بدون معرفت، صحیح انجام نمی‌گیرد؛ «ما من حرکهٍ الاّ و أنت محتاجٌ فیها إلی معرفه» زندگی در دنیا با هر شأنی که انسان آن را می‌پذیرد، نیازمند کسبِ مهارت و تخصص است. شأن همسری، پدری، مادری، همکاری، مدیریت و ... همگی، هم نیازمند کسب علمند و هم نیازمند تمرین‌های جدی برای کسب مهارت. تولد سالم به نظام عظیم و با شکوه آخرتی، بدون تجهیز شدن به اسباب و لوازم لازم برای زندگی ابدی اساساً ممکن نیست. اعتباریات دنیا، هیچ ارزشی در نظام آخرت ندارند، و تنها سرمایه‌ای که بعد از تولد به کمک انسان می‌شتابد، نفسِ اوست که در جریاناتِ مختلف زندگی با تمرین‌های جدی و کسب علم و مهارت به سلامت رسیده‌است. فراموش نکنیم که اگر در هنگام تولد، این سرمایه اساسی را کسب نکرده‌باشیم، دیگر هیچ چیزی نمی‌تواند شرایطِ مهلکِ او را تغییر دهد. تولد سالم، مستلزم کسب دارایی است نه دانایی و نفس ما باید به وسعت 50 سؤال اصلی قیامت رشد کرده و براساس آن قدرت یابد. نفس باید، شکل بهشت به خود بگیرد، تا بتواند در آن جای بگیرد. هر چقدر فهم انسان از نظام خلقت و هدف از برپایی آن بیشتر می‌شود، شوق او در یادگیری و قدرتش برای عمل بیشتر می‌گردد. اگر کسی به حقیقت باور کرد که قرار است چند ساعت دیگر یا چند روز دیگر به برزخ منتقل شود و تمام آنچه را که سالها برایش به زحمت افتاده‌است، اگر رنگِ ابدی و جاودانه نداشته‌باشد، هیچ ارزشی ندارد، قطعاً در سبکِ زندگی‌اش تجدید نظر خواهد کرد. انسان اگر به زندگی آخرتی به عنوان یک زندگی جاودانه، و به عمر دنیا با نگاه «فرصتی برای شدن» بنگرد، قطعاً نفس خود را با ساختار نظام ابدی هماهنگ نموده و به این ترتیب دست از تنبلی و کسالت برخواهد داشت. تلقین، مولد یقین برای رسیدن به یقین، عامل مؤثری به نام تلقین بسیار کمک کننده خواهد بود. باید دائماً به خودمان یادآوری کنیم که ما یک روح جاودانه‌ایم و باید به زودی با باطن انسانی وارد برزخ شویم و برای این منظور باید سبک زندگی خویش را تنظیم کنیم. انسان ذاتاً فراموشکار است و باید دائماً اصل و ریشه حقیقی‌اش و حیاتی را که در پیش رو دارد، به طُرُق مختلف، به خویش تذکر دهد. قوه واهمه انسان، در مورد دریافت‌های عقلیِ او تردید ایجاد می‌کند. دقیقاً نقطه مورد حمله شیطان در انسان نیز، همین قوه است. این تردیدها و مبارزاتی که انسان برای از بین بردن آنها انجام می‌دهد، دریافت‌های عقلی او را به یقین تبدیل می‌کند. اما اگر قوه واهمه بر عقل غلبه کند، انسان در عین اینکه می‌داند کاری اشتباه است، دوباره به انجام آن تن می‌دهد. بیماری وسواس، نوعی غلبه شدید وهم بر عقل است. اضطراب‌ها و تزلزل‌ها از قوه واهمه به وجود می‌آید، در حالی که قوه عاقله به انسان استحکام و ثبات می‌بخشد. در تضادهایی که میان قوای واهمه و عاقله به وجود می‌آید، انسان می‌آموزد تا با برخورد صحیح و تصمیم‌گیری مناسب در این تضادها به عقل خویش قدرت بخشیده و به یقین برسد. انسانی که به یقین رسید، به آسانی تنبلی و بی‌حوصلگی‌اش را در کسب لوازم سعادت‌بخش دنیا و آخرت، کنار می‌گذارد. غلبه وهم بر عقل؛ علت دوم تنبلی‌ها و بی‌حوصلگی‌ها همه انسان‌ها ذاتاً عاشق خویشنند و اگر به این باور برسند که چیزی برایشان لازم و کارآمد است، قطعاً در صدد تحصیل و تهیه آن برخواهند آمد. اما از میان انسان‌ها، کسانی می‌توانند دست از تنبلی برداشته و تلاش را آغاز کنند، که عاشقِ خودِ انسانی و جاودانه شان باشند، نه عاشق خودِ طبیعی و حیوانی خویش. اساساً ذاتِ بی‌نهایت طلب انسانها از هرگونه پدیده‌ موقت و زودگذری منزجر است، به طوری که ممکن است تحت فشارهای خاصی، چیزی را که هم مهم است و هم هنوز زمان تا پایان تاریخ مصرفش باقی است را رها نماید. بنابراین علت اینکه بسیاری از انسانها در طول تاریخ حاضر شدند خود طبیعی‌شان را فدای خودِ انسانی خویش نمایند، این بوده که ساختارِ فطری بی‌نهایت طلب آنها، با نظام طبیعی و حیوانی‌شان سازگاری و هماهنگی نداشته‌است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 370
زمان انتشار: 12 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 31

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 31

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی آثار تنبلی اجتماعی رواج تنبلی و بی‌حوصلگی در یک جامعه، روح جهاد و حرکت‌های جدی را در آن نابود خواهد کرد. به همین جهت، جامعه از دو سو دچار آسیب خواهد شد؛ 1-      خودِ آن جامعه از درون دچار فساد شده و به ضعف می‌گراید. 2-      ضعفِ مستولی شده بر جامعه، سبب تهدید آن از سوی دشمنان خارجی می‌شود. همه ما بر این نکته واقفیم که اگر بدنی از نظر سلامت جسمانی، ضعیف باشد، ویروس‌ها و آلودگی‌ها، آسان می‌توانند آن را از پا درآورند. بنابراین، تقویت بدن بواسطه مواد مغذی، قطعاً انسان را از این تهدیدها نجات خواهد داد. از سویی سلامتِ بدن انسان، بر سلامت روح او نیز تأثیرگذار می‌باشد. بگونه‌ای که سلامت روح و دل و کسبِ یک روح قدرتمند، در درجه اول مستلزم دقت در نظام تغذیه‌ای و بهداشتی و انجام مستمر ورزش‌های مفید برای حفظ سلامتی بدن است. قطعاً کسانی که حوصله انجام ورزش‌های بدنی را ندارند، به روح قدرتمندی نیز دست نخواهند یافت. اساساً میزان آسیب پذیری جامعه رفاه طلب و تنبل به مراتب بسیار بیشتر از جوامع دیگر است. تنبلی برای آموختن مهارت‌هایی که برای یک ارتباط سالم و یا یک زندگی موفق لازم است. بسیاری از روابط و ازدواج‌ها را با شکست رو‌‌به‌رو خواهد‌کرد. کسبِ مهارت در ارتباطات کلامی، جنسی، معنوی و اقتصادی. بنیان خانواده‌ها را قدرتمند ساخته و پشتوانه‌‌ای محکم برای استمرارِ زندگی‌های خانوادگی است. به یقین قدرتِ یک جامعه نیز، در گرو قدرتِ نظامِ خانوادگیِ آن جامعه است. جامعه‌ای که خانواده‌های مستحکم و قدرتمندی ندارد، قطعاً مورد طمع دشمنان قرار خواهد گرفت. به همین دلیل هم یکی از اهداف مهم و اصلی دشمنان ایران، ضربه زدن به نظامِ خانواده‌های ایرانی است و متأسفانه آمار رو به رشد طلاق، حاکی از تأثیر این گونه حمله‌‌ها بر خانواده‌های ایرانی بوده است. جامعه‌ای که حساسیت خود را در برابر حملات مختلف دشمن از دست بدهد، درست مانندِ بدن ضعیفی که حساسیتش را در برابر ورود میکروب‌ها از دست داده، آسیب پذیر شده و فرو خواهد‌پاشید. حذف روح جهاد = نابودیِ جامعه روح آخرت گرایی، روح جهاد و مبارزه، روح غیرت و دفاع اگر از جامعه‌ای حذف شود، قطعاً کشور از دست خواهد رفت و با کوچکترین حمله‌ای نابود خواهد شد. تنبلی‌ها، دقیقاً کشور را به سوی این مسیر پیش خواهد برد. امیرالمؤمنین در نکوهش تنبلی اجتماعی می‌فرمایند: جهاد، دری از درهای بهشت است که خداوند آنرا به روی دوستان خاص خود گشوده است و آن لباس تقوا و زره محکم خداوند و سپر مطمئن اوست. هرکس آنرا از روی بی‌اعتنایی ترک کند، خداوند لباس ذلت و خواری را بر او می‌پوشاند، بلا از هر سو او را احاطه کرده و گرفتار حقارت و پستی می‌شود... آیا نمی‌بینید که مرزهای شما را تصرف کردند و شهرها را گشودند و دستاوردهای شما را غارت کردند و در میان شهرهای شما آتش جنگ برافروختند. برای جهاد با دشمنان کوچ کنید، خدا شما را رحمت کند، در خانه‌های خود نمانید که به ستم گرفتار و به خواری دچار خواهید شد و بهره زندگی شما از همه پست‌تر خواهد بود. به خدا سوگند، شما برای افروخته شدن آتش جنگ، بد مردمی هستید! که با شما نیرنگ می‌کنند و شما چاره‌ای نمی‌اندیشید. شهرهای شما را تصرف می‌کنند و شما پروا ندارید! دشمن به خواب نمی‌رود ولی شما را خواب غفلت ربوده و فراموشکار هستید! به خدا سوگند، شکست برای کسانی است که دست از یاری یکدیگر می‌کشید. سوگند به خدا، اگر جنگ شدت یابد و آتش مرگ افروخته شود، شما مانند جدا شدن سر از بدن از پسر ابوطالب جدا خواهید شد! سوگند به خدا، مردی که دشمن را به طریقی بر خود چیره کند که گوشتش را بخورد و استخوانش را بشکند و پوستش را جدا کند، ناتوانی و بی‌حمیّتی و بی‌غیرتی او بسیار بزرگ و قلب او بسیار کوچک و ضعیف است. خودشناسی، بزرگترین راهِ غلبه بر تنبلی شناخت عمیق انسان از خویش، به عنوان یک موجود جاودانه و ابدی که برای هدفی بالاتر از بهشت (تشبّه به الله) خلق شده است، و درک عواملی که او را به سعادت می‌رسانند، قطعاً روح تنبلی را از انسان خواهد گرفت. چنین انسانی، دیگر اجازه اتلاف وقت و نیروی جوانی اش را به خود نخواهد داد. خودشناسی حقیقی، حتی در سنین بالا نیز می‌تواند انسان را به جبرانِ تمام عقب ماندن‌ها و شکست‌هایش، موفق کند. امیرالمؤمنین علی «علیه السلام» می‌فرمایند: «...وابتاعوا، ما یبقی لکم، بما یزول عنکم» (نهج البلاغه خطبه 64) با چیزهای فانی شدنی دنیا، چیزهایی را خریداری کنید که برایتان جاودانه می‌ماند. انسانی که تنبلی و بی‌حوصلگی را رها نموده و با مدیریت زمان از مرده‌ترین زمان‌های عمرش استفاده می‌نماید، بهترین و جاودانه‌ترین سرمایه‌های آخرتی و حتی دنیایی را برای خویش مهیا خواهد نمود. گاهی استفاده صحیح از مرده‌ترین زمان‌های زندگی یک انسان، حتی در مقایسه با زمان‌های بسیار مهم زندگی گروهی دیگر، آنقدر سازنده و با برکت است که آثار خیرش در زندگی میلیاردها انسان تأثیرگذار، روشن‌گر، هدایت‌گر و رشد دهنده خواهد بود. قطعاً چنین انسان‌هایی، روح بسیار بلند، قدرتمند و ساخته شده‌ای داشته‌اند که علاوه بر مدیریت بر نفس خودشان، مدیریت بسیاری از امور مهم و اساسی زندگی انسانهای دیگر را برعهده خواهند گرفت. انسانی که غایت نهایی خویش را در تخلق به اخلاق الله می بیند، حجم عظیمی از سرمایه‌های مادی و معنوی زندگی‌اش را صرف تغذیه و رشد بخش فوق‌عقلانی‌اش می‌نماید تا در نهایت، روح بی‌نهایت طلب خویش را به نقطه‌ای برساند که مانند خداوند صاحبِ مقام حیّ لا یموت شده و شادی و آرامشش دائمی و لایزال باشد. چنین انسانی به وسعتِ غایت خویش، با تنبلی مبارزه کرده و روح تلاش و جهاد را در خویش تقویت خواهد نمود و محال است به تنبلی تن داده و یا چیزی او را تحقیر کرده و یا از خلئی در زندگی‌اش رنج ببرد. دنیا باشگاهِ تمرینی اوست برای رسیدن به مقام انسان کامل. تنبلی در چنین باشگاهی، بزرگترین مانع برای کسب مقام است. انسان‌هایی که این باور را صادقانه پذیرفته‌اند و در ارتباطشان با الله، به صدق رسیده‌اند، از تمامِ دقایق عمرشان برای آخرت سازی استفاده نموده‌اند و به چنان پادشاهی عظیمی در آخرت رسیدند که حتی در صحنه هولناک قیامت هم حضور نخواهند یافت. چرا که زندگی‌شان جز صدق با الله نبود و بعد از مرگ نیز به دور از تمام جریانات سهمگین آخرت در نزد پروردگار راستین‌شان، آرام خواهند گرفت؛ فی مقعد صدقٍ، عند ملیک مقتدر... بیاموزیم که حقیقتاً، با خدا دنبال معشوق دیگری نباشیم که اساساً جز او، اِله دیگری وجود ندارد،. لا تدعوا مع الله الهاً آخر، لا إله إلا هو... اگر به این باور رسیدیم، با برنامه ریزی جدی و مدیریت زمان و تلاش مستمر به سمت هدف نهایی‌مان پیش خواهیم رفت و هر چه باورمان جدی‌تر، روشن‌تر و به یقین نزدیکتر شود، تنبلی‌هایمان نیز کاهش بیشتری خواهند داشت.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 369
زمان انتشار: 12 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 30

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 30

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی به دنبال مبحث آثار تنبلی، به بررسی یکی دیگر از آثار آن در زندگی فردی و اجتماعی انسان‌ها می‌پردازیم: احساس حقارت و پستی تنبلی و کسالت، نه تنها مولّد احساس حقارت و پستی در انسان است، بلکه حقیقتاً بعد از گذشت اندک زمانی، خودِ‌ شخص را به حقارت و پستی خواهد کشاند. بنابراین، این احساس حقارت، صرفاً یک احساسِ تنها نیست که بتوان آنرا با احساساتِ دیگر پوشش داده و از بین برد. گاهی انسان درگیر احساس حقارت‌هایی می‌شود که منشأ عقلانی یا فوق عقلانی ندارند و ریشه آنها از سه قوه حس، خیال و وهم سرچشمه گرفته‌است. معمولاً این احساس حقارت‌ها، احساساتی توهمی بوده و انسان در تولید آنها و یا تغییرش دخالتی نداشته و یا نمی‌تواند داشته باشد. مانند احساس حقارت از سطح طبقاتی خانوادگی، احساس حقارت از رنگ پوست، احساس حقارت از قومیتی خاص و ... این دسته از احساس حقارت‌ها، اساساً ارزش در زندگی و در روند رشد انسانی ندارند، و اگر در کسی وجود داشته‌باشند، حاکی از عدم شناخت صحیح او از خود به عنوان موجودی ابدی که نفخه‌ای از خداوند است، می‌باشد. اما بسیاری از احساس حقارت‌ها، منشأ عقلانی و یا بالاتر از آن منشأ فوق‌عقلانی دارند، که حقیقتاً باید آنها را ارزشمند دانسته و به آنها توجه نمود. نکته مهمِ قابل توجه آن است که اگر احساس حقارت‌هایی که مربوط به بخش‌های حس و خیال و وهم هستند، در اثر تنبلی‌های انسان و ضایع شدنش در اجتماع بوجود آمده باشند، احساس‌هایی حقیقی بوده و باید برای جبران آنها، دست از تنبلی‌ها برداشته و کمر همت بست. به عنوان مثال، فقر مادی که ناشی از عدم تلاش و فعالیت انسان است و از تنبلی فرد سرچشمه گرفته، احساس حقارتی حقیقی را در شخص بوجود می‌آورد که دیگر احساس توهمی نیست و باید برای برطرف نمودن آن، تنها و تنها دست از تنبلی برداشت. تنبلی‌های فردی و اجتماعی تنبلی‌ها، گاهی ممکن است تنها خودِ فرد را درگیر کرده و آثارش نیز فقط دامنگیر خودِ او و یا خانواده‌اش شوند. اما گاهی نیز اتفاق می‌افتد که ملت‌ها و اقوام به تنبلی‌های اجتماعی دچار می‌شوند و تمام جامعه را به حقارت و پستی می‌کشانند. امروزه بیماری بسیار بزرگی که جوامع بشری را تهدید می‌نماید، همین تنبلی‌های اجتماعی است که کشور ما را به قهقرا برده و به انحطاط خواهد کشاند. گاهی کشورهایی با منابع مادی بسیار کم، فقط به دلیل تلاش‌ها و همت‌های بلند مردمانشان به موفقیت‌ها و مقام‌هایی دست یافتند که کشورهایی با سرمایه‌های مادی بسیار بیشتر، به آنها دست نیافتند؛ و این را مدیون انسان های بلند همت، شجاع و صبور مملکت‌شان می باشند. اعتماد به نفس و خودباوری؛ درمان احساس حقارت و پستی اگر انسان‌ها، خود را به عنوان مظهر خداوند و تجلی او باور کرده و یقین کنند که با اتکا به قدرت بی‌نهایت او، می‌توانند با تلاش و همت به هر مقامِ شایسته‌ای دست یابند، قطعاً هر تنبلی را کنار گذاشته و دست‌‌در‌دست خداوند به تلاش بر می‌خیزند. تمامِ علت مبارزه تنهای انبیاء با ابرقدرتها در فرمول زیر نهفته است؛ انسان قدرتمند، شاد و آرام = انسان + خدا - هر چیز دیگری انسان شکست پذیر، غمگین و نا آرام = انسان - خدا + هر چیز دیگری اعتماد به نفس، یعنی پذیرفتن خداوندی که دوستمان دارد و در تمام احوال مددکار ماست. این خداوند، در هر کاری (چه دنیایی و چه آخرتی) به شرط کمک خواستنِ ما، کمک مان می کند و به هیچ وجهی تنهایمان نمی گذارد. انسانی که به الله متصل است. بهانه‌ای برای تنبلی و کوتاهی نمی‌بیند، چون می‌داند که با اتکا به نیروی عظیم خداوند، تمام تلاش‌هایش، نتیجه خواهد داد. بنابراین می‌توان گفت: برای درمان حقارت های توهمی، فقط شناختِ خودِ حقیقی و ارزشهای انسانی کافیست، اما در درمانِ احساس حقارت‌های حقیقی، بعد از شناخت قیمت‌ها و ارزش‌های حقیقی و ابدی انسان، باید به بلندایِ همین شناخت، نیز تلاش نموده و از تنبلی‌ها فاصله بگیریم. فراموش نکنیم که همت گماردن، وقت گذاشتن و تحتِ تربیت صحیح قرار گرفتن، حتی آثار ژنتیکی و وراثتیِ یک خلقِ ناپسند را نیز از روح انسان پاک می‌کند. چه بسا انسان‌هایی که نامشروع متولد شدند، اما با زحمت و تلاش و تربیت صحیحِ خویش به مقام ولی اللهی رسیدند. از سویی، گاهی فرزندان امامان معصوم که صاحب ژن‌های قدرتمند معصومین بودند، در اثر تنبلی، به حقارت و پستی رسیدند. تنبلی‌ها در حذف بسیاری از خُلق‌های بد، موجب می‌شود که آنها در عین حالیکه برای گروهی عزیز هستند، از چشم‌شان بیفتند؛ «رُبّ عزیز، أذلّهُ خُلقه» چه بسا انسان‌های عزیزی که خُلق‌شان آنها را ذلیل کرده‌است. مراقب باشیم تنبلی‌ها، ما را از عزت نیندازند. اگر حتی از زمان‌های مرده روزانه خود، استفاده کنیم از پله‌های نردبان رشد، بالا خواهیم رفت و به موفقیت‌های بزرگ دنیایی و آخرتی خواهیم رسید.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 368
زمان انتشار: 12 آوریل 2014
| |
(جلسه 23): صرفاً عشق عاطفی به الله، کافی نبوده و رشد و سازندگی ندارد

خانواده آسمانی (جلسه 23 ) 89/12/19

(جلسه 23): صرفاً عشق عاطفی به الله، کافی نبوده و رشد و سازندگی ندارد

ما برای عشق به معصوم باید اول عاشق خدا باشیم زیرا او تنها معشوق دل ماست و معصوم واسطه‌ی رساندن ما به عشق به خداست. در غیر این‌صورت یعنی بدون توحید و «لا اله الا الله» اگر به سراغ معصوم برویم ما را به خدا نمی‌رساند. ما از توحید به ولایت می‌رسیم. ولایت، میوه توحید است. علت ضعف ارتباط ما با معصوم، ضعف در توحید است. زندگی انسانی و حقیقی این نیست که انسان به همه‌ی کمالات علاقه داشته باشد و ضمناَ خدا و معصومین «علیهم‌السلام» را هم دوست داشته باشد، بلکه خدا باید بالاترین علاقه‌ی زندگی او باشد. برای عشق به خدا باید سراغ کسانی رفت که بیشترین کمالات از خدا در آنها تجلی دارد. اگر ما بخواهیم انسان باشیم و به تعبیر قرآن «حیات طیبه» داشته باشیم و این‌که نخواهیم حیاتمان در حد حیوانات و حتی در حد فرشته‌ها باشد باید عاشق باشیم: وحده، وحده، وحده (فقط او، فقط او...) و باید عشق به معصوم واسطه‌ی رسیدن ما به عشق به خدا باشد: «ألا إن شاء أن یتخذ الی ربه سبیلا» و به سراغ کسانی برویم که خدا تطهیرشان کرده و به باطن قرآن راه ندارند. «لایمسه الا المطهرون – انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» کسی که بدون معصوم می‌خواهد به خدا برسد اصلاَ عاشق نیست. با واسطه معصوم به خدا رسیدن منطبق به عقل و فطرت است. حیات طیبه فقط مختص انسان است و ما باید توجه داشته باشیم که ما رقیب داریم. جمادات، نباتات، حیوانات و فرشته‌ها و جن‌ها هم عاشق خدا هستند و ما اگر نتوانیم از رقبای خودمان سبقت بگیریم درقیامت با باطن انسانی محشور نمی‌شویم. ما باید برای سبقت از حریفان آنها را بشناسیم. خداوند درباره‌ی سنگها (جمادات) چنین می‌فرمایند: «... ان منهالمایهبط من خشیه الله... » سنگ از خشیت خدا فرو می‌ریزد ولی ما با شنیدن کلام خداو نام خدا به سجده نمی‌افتیم. «و اذا قرئ علیهم القران لا یسجدون» وقتی قرآن می‌فرماید: «... یخرون للاذقان...» باید فکر کنیم اگر اینها آدمند پس ما چه هستیم؟ سنگ خشیت دارد و خشیت فرع بر معرفت است. ولی ما اساساً هیچ حسی نسبت به جهنم، بهشت و قیامت و... نداریم! وقتی من خدا را دوست ندارم چگونه می‌توانم با معصوم «علیهم‌السلام» ارتباط برقرار کنم؟ اگر خدا را صرفاً عاطفی دوست داشته باشیم و توأم با تعقل نباشد بعد از سالها هنوز گرفتار حسد، غضب، کینه و... می‌باشیم و حساس و زودرنج بوده و نمی‌توانیم با دیگران طبق توصیه قرآن این‌گونه برخورد کنیم: «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما» و «اذا مروا باللغو مروا کراما» باید تصمیم بگیریم انسان باشیم تأمین و شجاعت پرواز در ما ایجاد شود. ما از خداوند می‌خواهیم که گناهان ما را نادیده بگیرد در حالی که نمی‌توانیم از خطا‌های دیگران درباره خودمان بگذریم: «فاعفوا فاصفحوا الا ان یغفرالله ذنوبکم» معصومین «علیهم‌السلام» همه کارهای اشخاص حتی خیال آنها را هم می‌دانستند: «کل شئ احصیناه فی امام مبین» ولی کاملا با آنها بزرگوارانه برخورد کرده و کسی در کنار آنها احساس ناامنی نمی‌کرد. وقتی به زیارت می‌رویم با همه گناهان که معصوم از ما سراغ دارد ولی آغوشش برای ما گرم است و وقتی ما ضریح یا دیوار را می‌بوسیم در واقع اوست که ما را می‌بوسد و اساسا عشق آنهاست که در ما این گرایش را ایجاد کرده: «ولکنه اول من المذکور و ثان من الذاکر» اهل بیت «علیهم‌السلام» مرتکبین به گناهان کبیره را شفاعت می‌کنند ولی اهل جدال را شفاعت نمی‌کنند. مردم به رسالت پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» اعتراض کردند خداوند این‌گونه پاسخ می‌دهد: «و لو جعلناه ملکا لجعلناه رجلا و للبسنا علیهم ما یلبسون» اگر می‌خواستم فرشته بفرستم اول او را انسان می‌کردم... خدا بالاتر از فرشته فرستاده و او را کاملاً تطهیر کرده است. خداوند اگر فرشته نازل می‌کرد نمی‌توانست الگوی ما باشد چون اساساً فرشته نیازهای ما را ندارد. خدا امام حسین «علیه‌السلام» را الگو قرار می‌دهد که طفل شیرخوار تشنه در آغوش را مورد اصابت تیر قرار می‌دهند و این محبت را فدای عشق به خدا می‌کند. اگر از زن بداخلاق در رنج هستید خداوند همدم امام را کسی قرار داده که این‌قدر بد بود که امام را مسموم و شهید کرد. اگر کسی شوهر بدخلق دارد خداوند آسیه همسر فرعون را الگو قرار داده است. برای کسی که فرزند بد دارد پسر نوح را قرار داده است. اگر تشنگی و گرسنگی متوجه انسان شد خداوند مسلمانان در شعب ابیطالب را الگو قرار داده است. چه کسی در راه خدا فقط یک سیلی خورده؟ چه کسی در راه خدا مالش را بخشیده؟ ما باید برای امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه الشریف» صدقه بدهیم زیرا امام هم مثل ما بیمار شده و سختی‌های خویش را دارد. زیرا امام «علیه‌السلام» به صورت حداقل مردم جامعه زندگی می‌کند. امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» 1180سال است که به فرمایش امیرالمؤمنین «علیه‌السلام»ِ الطرید الشرید الفرید الوحید(طردشده وآواره وتنها)... به سر می‌برند. چنین امامی شایسته عشق ورزی است. قرآن درباره‌ی امام می‌فرماید: «و للبسنا علیهم ما یلبسون» همان لباسی که تن مردم است تن ایشان هم هست. و «... یأکل و یمشی...» کسی که مثل خودمان باشد، بخورد، بیاشامد، کتک بخورد و راه خدا را هم برود. او می‌تواند الگوی ما باشد. عشق به معصوم، عشق به حقیقت خودمان است یعنی عشق به بی‌نهایت. حیف است که ما کوچک بمانیم وقتی که قرآن می‌فرماید: «سابقوا الی مغفره من ربکم و جنه عرضها کعرض السموات والارض» همه‌ی ما چنین بهشتی داریم ولی قصر و حوری و خادم و شراب و... آن را خودمان تهیه کرده و پیش می‌فرستیم. کم‌ترین ملک مؤمن در بهشت یک میلیون خادم دارد. ما برای رسیدن به خدا امر شده‌ایم که عاشق معصوم یعنی خود متعالی خودمان بشویم. در باشگاه‌های ورزشی عکس استاد قهرمان آن رشته را زده‌اند و او در واقع آینه‌ی من در آینده است البته به شرط تمرین و ممارست. پس خداوند مظهر خودش را به ما معرفی کرده که ما بعد از سال‌ها برنگردیم و ببینیم در اثر عشق‌ورزی به کمال‌های محدود خوار و ذلیل و سرخورده شده‌ایم بلکه خدا خواسته همه‌ی عشقمان را به پای خود کمال یافته‌ی خودمان بریزیم. و چه قدر نام‌های آنان شیرین است. چه قدر بدبختند کسانی که اسم معصوم بر روی آنهاست و عوض می‌کنند. کسانی هم هستند که از اینکه نام معصوم به روی آن‌هاست لذت می‌برند. نتیجه‌ی این بحث این است که مودت به معصوم، مودت به خود عالی است.

صوت

1 - (جلسه 23): صرفاً عشق عاطفی به الله، کافی نبوده و رشد و سازندگی ندارد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 367
زمان انتشار: 12 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 29

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 29

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی شکست و ناکامی در رسیدن به آرزوها حبّ ذات که در وجود تمام انسان‌ها قرار دارد سبب می‌شود که او همواره به این موضوع تمایل داشته باشد که خودش و تمام کسانی که به آنها تعلق محبتی دارد به یک سلسله از توانمندی‌ها، خوشبختی‌ها و امکانات دنیایی و آخرتی برسند. خداوند همواره از انسان می‌خواهد که بهره‌اش را از دنیا فراموش نکند؛ «و لا تنسَ نصیبک مِن الدنیا» (قصص/77) هرگز از خاطر نبریم که رسیدن به کمالات آخرتی و انسانی، به منزله ترکِ لذت‌ها و بهره‌مندی از امکانات دنیایی نیست. بلکه مسئله مهم، مهندسی صحیح آرزوهاست. می‌دانیم که تمام 5 قوه فعال در انسان، معشوق و آرزوهای خاص خویش را طلب می‌کنند و همه انسانها، تمایل دارند که در تمام این پنج قوه، به آرزوهای خود دست یابند. اما تنبلی و کسالت، عامل اصلی ناکامی در رسیدن به تمام آرزوهاست و موجب عدم بهره‌مندی انسان از لذات دنیایی و آخرتی می‌گردد. میزان سعی هر انسانی، سعادت او را تضمین می‌کند؛ «لیس للانسان إلاّ ما سعی». پس صِرف داشتن آرزو و مهندسیِ صحیح آنها، کافی نیست، بلکه برای رسیدن به آرزوها و بهره‌مندی از امکانات دنیا و کمالات آخرتی، در گروی تلاشی است که انسان به بلندای آرزوهای خویش انجام می‌دهد. امام کاظم «علیه السلام» می‌فرمایند: «ایّاک والکسل و الضجر، فانّهما یمنعانک من حظّک من الدنیا و الآخره» بپرهیز از تنبلی و بی حوصلگی، چرا که این دو، تو را منع می‌کنند از بهره‌مندی از دنیا و آخرت. هیچ تلاشی بی ثمر نمی‌ماند نحوه خلقت انسان به گونه‌ای است که هیچ تلاشی از سوی او در جهت رسیدن به آرزوهایش، بی‌ثمر باقی نمی‌ماند، حتی اگر به ظاهر، آرزوهای او محقق نگردد. اگر نیت واقعی انسان؛ به تحقق آرزویی تعلق گرفته و تلاشش برای رسیدن به آن صادقانه باشد، اگر در دنیا هم به آن آرزو دست نیافت، قطعاً در آخرت، به پاداشِ آن دست خواهدیافت. رشدِ هر انسانی، متناسب با نیت‌های صادق اوست. ممکن است کسی در همین عصر از دنیا برود؛ اما در نامه اعمالش جهاد در رکاب پیامبر، شهادت در رکاب امام زمان، تأثیر در هدایت میلیاردها انسان و ... دیده شود. این مسئله بدلیل رسیدن این انسان به مقام نیت صادق و طلبِ حقیقی چنین آرزوهایی در نهادش بوده است. پس مسئله مهم، شکل‌گیری آرزوهای مبارک در قلب انسان است. پیامبر «صلی الله علیه وآله» می‌فرمایند: «مَن سئل الله الشهاده بصدقٍ بلّغه اللهُ منازل الشهداءِ و إن مات علی فراشه» کسی که از روی صدق و راستی، از خداوند شهادت بطلبد، هر چند در بستر بمیرد، خداوند درقیامت او را به جایگاه شهیدان می‌رساند. بنابراین می‌توان با اولویت بندی صحیح آرزوها در قلب، به عالی‌ترین مقامات رسید، همانگونه که آسیه، در کنار فرعون به گونه‌ای آرزوهایش را تنظیم کرد که اولین و اصلی‌ترین آرزویش آغوشی با پروردگار بود و خداوند در قرآن از او به عنوان زنی موحد و پارسا یاد می‌کند. خداوند هرگز ما را به بهره نبردن از دنیا تشویق ننموده است. بلکه همواره ما را به تلاش برای رسیدن به امکانات بهتر و بیشتر فرا می‌خواند. امیرالمؤمنین «علیه السلام» می فرماید: «من دام کسله، خابَ أصَله» هر که تنبلی اش ادامه پیدا کند، به آرزوهایش نمی رسد. گاهی اتفاق می‌افتد که انسان به سبب تنبلی‌ها و بی حوصلگی‌هایش به بسیاری از آرزوهایش نمی‌رسد، اما به خاطر خودشیفتگی‌هایش والدین خود و یا اطرافیانش را مقصر می‌داند و یا دنیا را مانع رسیدنش به آروزهایش دانسته و بر آن لعنت می‌فرستد. این در حالی‌است که خداوند، دنیا را با همه زیبایی‌هایش، بستری برای تحقق آرزوها و اهداف دنیایی و آخرتی ما آفریده است. اگر کسی قدرت شاد بودن در دنیا و بهره بردن از زندگی دنیوی را ندارد، در آخرت هم نمی تواند خوش و آرام زندگی کند. امیرالمؤمنین علی «علیه السلام» می‌فرمایند: «لکل نعمه مفتاح و مغلاق و مفتاحها الصبر و مغلاقها، الکسل» برای هر نعمتی (آرزویی) کلیدی و قفلی وجود دارد. کلیدش صبر است و قفلش تنبلی و بی‌حوصلگی. فراموش نکنیم که بی‌صبری، عجله، زودرنجی و حساسیت، گناه بزرگی است که مانع لذت بردن انسان از امکانات دنیا و رسیدن به آرزوهایش می‌شود. هیچ‌گاه برای رسیدن به کمالی دیر نیست. مراقب باشیم که شیطان، دیر شدنِ زمان رسیدن به آرزویی را به ما تلقین نکند. حتی اگر تلاش‌های ما، ظاهراً نیز با شکست مواجه شود، اثرات آخرتی‌اش باقی خواهند ماند. کلید تمام خوشبختی‌ها در درون ماست، و تلاش‌های ما، ضامن تحقق اهداف و آرزوهایمان و در نهایت سعادتمندی ما می‌باشند. مراقب باشیم که تنبلی‌ها و کسالات، لحظه‌های خوشبختی را از ما نگیرند، چرا که خوشبخت زیستن حق مسلم همه ماست، این حق را از خودمان دریغ نکنیم!!!   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed