www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 459
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 80

خانواده آسمانی جلسه 80

90/09/24 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث درباره­ ی موانع ارتباط با خانواده ­ی آسمانی بود و اینکه هر چیزی که مانع رسیدن ما به ایشان باشد در واقع از رسیدن ما به حق تعالی ممانعت کرده­است. در مناجات شاکین آخرین ویژگی نفس که آفت این رابطه است را تمایل آن به لهو و لعب بیان کردیم. بالاخره ما باید بیاموزیم که به این موانع غلبه کنیم. مانند اینکه بشر همواره علاقه­ی به پرواز داشته که مانع آن جاذبه­ی زمین می­ باشد، لذا انسان باید بتواند اولاً بر جاذبه غلبه کند و ثانیاً هنگام پرواز حرکتش را مدیریت کند. در حرکتهای معنوی هم اینگونه است. و ما سعی در بررسی چیزهایی که ما را سنگین می­ کنند داریم. و فرمولهای اینکه چگونه از این موانع عبور کنیم را توضیح خواهیم داد. حدیثی از امیرالمومنین (ع) است که راهکار بسیار مهمی است و باید همواره در معرض دید ما باشد و لا اقل هفته­ای یکبار آن را مرور کنیم. حضرت می­فرمایند: «اعرضوا عن کل عمل بکم غنا عنه» از هر کاری که به آن نیاز ندارید دوری کنید. ما در حرکت به سوی ابدیت جدی نیستیم که مانند جنین دائماً در حال شکل گیری به سمت دنیاست. ولی ما اینطور نیستیم و وقتمان را خوب پر نمی کنیم و ویژگی مومن که «مشغولٌ وقته» به تعبیر علی (ع) می­باشد را نداریم. به طوری که تفریح و سرگرمی امان هم جدی باشد. حضرت امام (رضوان الله) فرمودند که من هیچ وقت تفریح و استراحتم را بخاطر درس رها نمی­کنم. یعنی ایشان به حدی خوب عمل می­کردند و از وقتشان بهره می­بردند که واقعاً نیاز به استراحت داشتند. مانند چایی­ای که یک کارگر خسته احساس نیاز به خوردنش پیدا می­کند و جذب بدن او می­شود. نه چایی خوردنهای تفنّی و یا از سر تعارف. افرادی که تا این حد جدّی هستند هرگز سراغ کار بیهوده نمی­روند و حتی برای امور مستحب و کارهای مهم هم وقت ندارند زیرا در روایت آمده که کسی که وقتش را صرف کارهای مهم می­کند از کارهای مهمتر باز می­ماند. یعنی ما باید روی مهمترین کارها برنامه­ریزی کنیم. کار مهم خوب است ولی نه زمانی که از کارهای مهمتر و خوبتر باز بمانیم. پس باید به ضروری ترین کارها پرداخت. فقط کسی این طور عمل می­کند که قیمت خودش را می­داند. این افراد به هر دلیل که سقوط کنند مثل ضعف، بیماری و کاهش انگیزه و ... از ضروری­ترین کارها به کارهای مهم سقوط می­کنند. و حتی در بستر بیماری هم مشغول کارهای مهم است. بعضیها می­گویند که چند ساعت طول می­کشد تا در رختخواب خوابشان ببرد واقعاً که چقدر بیکار هستند. ولی انسان اگر به قدری خسته باشد که احساس نیاز به خواب نماید خوابش هم عبادت است. «حبّذا نوم الاکیاس» (علی علیه السلام). و این در حالی است در روایت داریم چه بسیار قرآن خوانهایی قرآن آنها را لعنت کرده و چه بسا روزه دارانی که از روزه شان جز گرسنگی و تشنگی بهره­ای ندارند. ولی در اینجا می­فرمایند خوش به حال خواب زیرکان و غذا خوردنشان. چون کسانی هستند روزه می­گیرند ولی بهره­ای نمی­برند. اما اینکه خواب زیرکان مدح شده برای این است که او دارد انرژی کسب می­کند تا وقتی بیدار شد به مهمترین و ضروریترین کارها بپردازد. بعضی هاآنقدر بیکار هستند که دائماً در حال گشت و گذار و شرکت در کلاسهای آموزشی غیر ضروی می­باشند. البته درباره ی ورزش بایدگفت به حدی واجب است که اگر کسی از روی بیکاری هم به آن بپردازد کار خوبی است. به هر حال با توجه به حدیث اول بحث ، باید زمانی که به ما پیشنهادی می­دهند اول ضرورت آن را در نظر بگیریم که اگر به آن پرداختیم قیامت بازخواست نشویم. مرحوم ابن فهد حلی در عُدّه الدّاعی آورده­اند که روز قیامت در ازای هر 24 ساعت بیست و چهار صندوق پیش روی ما قرار می­دهند که وقتی در بعضی را باز می­کنند که در آن معصیت یا وقت تلف کردن بوده آنقدر حسرت می­خورد که اگر این حسرت را بین بهشتی­ها تقسیم کنند تمام لذاتشان از بین می­رود. و آنهایی را که خوب استفاده کرده وقتی درصندوق راباز می­کنند به حدی شاد می­شود که اگر شادی او را بین جهنمی ها قسمت کنند احساس عذاب نمی­کنند. اگر کسی تصمیم بگیرد که جداً دست از کارهای بیهوده، بردارد پس از چند سال به جایی می­رسد که وقتش کاملاً پر می شود. اگرما تصمیم بگیریم که کارهایمان را بررسی کرده و تدریجاً غیر ضروریها را حذف کنیم و به سمت کارهای واجب و سپس کارهای اَوجب خواهیم رفت. وقتی که ما تلاش کنیم که روی کارهای ضروری تر متمرکز شویم اگر خسته یا بی حوصله شویم به روی کارهای ضروری و مهم سقوط می­کنیم. ما باید این دعا را همیشه بخصوص در قنوت داشته باشیم. «... و استعملنی بما تسألنی غداً عنه» و مقداری وقت گذاشته سؤالهای پنجاه گانه­ی قیامت را بشناسیم. این سؤالها تکوینی است لذا ما باید با آنها ارتباط برقرار کرده و آنها را در نفسمان نهادینه کنیم. در پاسخ «مَن ربُّک» بعضیها سالها طول می­کشد تا بگویند «الله»، چون اصلاً در دنیا با او ارتباط برقرار نکرده­اند. صدها سال طول می­کشد که پیامبر و کتابشان را به خاطر بیاورند. چون اصلاً قرآن کتاب نفس آنها و فرمول زندگی اشان نبوده­است. و هیچ کدام از کارهایشان با قرآن هماهنگ نبوده و در عمرشان یک دور کامل آن را نخوانده­اند و حتی تفسیرهایی را که در دوره­ی کامل آن هزار صفحه است را نخوانده­اند. امامانشان را هم نمی­شناسند. حتی نمی­توانند ده دقیقه درباره­ی امام خود سخن بگویند. دو حدیث از حضرت زهرا (س) و سایر معصومین بلد نیستند. ما اصلاً از اصل خودمان شناختی نداریم. تاریخ 260 سال از معصوم در اختیار ماست و ما از آن خبر نداریم. ولی بعضی رمانها را خوانده­ایم فیلم و کارتون و تأتر آنها را دیده­ایم و چه عمری که به پای سریالها ریخته­ایم ولی چند دقیقه از زندگی قهرمانهای حقیقی تاریخ مطالعه نکرده­ایم. بعضیها که آنقدر بیکار هستند که دائماً صفحات حوادث تلخ روزنامه­ها را می­خوانند. افسانه­هایی را تعقیب می­کنند که از اول می­دانیم افسانه و زاییده­ی تخیل هستند ولی عمر و احساس و فکر خودشان را به پایشان می­ریزند. ما اصلا کاری به داستان خلقت خودمان، آمدنمان به زمین، خانواده­ی آسمانی و اصل و ریشه امان، وقایع تاریخی آنها، عاشورا، کربلا و ... نداریم. و آنقدر که به عزاداری و شام و نهار دادن علاقه داریم به شناختن امام (ع) اینقدر علاقه نداریم. برای همین می­توانند روضه­های دروغ به خوردمان بدهند و مجالس ایشان برایمان سرگرمی شود. برای همین است اینقدر که به حسینِ روز عاشورا علاقمندیم به حسینِ زمان خودمان علاقه­ای نداریم و حاضر نیستیم برای او کاری کنیم چون باید برای او جدی کار کرد و برای همین است که حضرت تأکید کرده­اند از کاری که ضروری نیست دوری کنیم. وقتی حسین امروز دائماً «هل من ناصر ینصرنی» می­گوید ما نباید دنبال «هل من ناصر ینصرنی» سال 61 باشیم. ما باید از آن حادثه درس بگیریم که با حسین امروز چه کنیم. و اینکه حضرت را منتظرانش کشتند و ما باید منتظری باشیم که امام زمان (عج) از ما راضی باشد و وقتی از ما پرسیدند که امام تو که آواره و تنها و ... بود با او چه کردی؟ نگوییم صرفاً کاروان جمکران به راه انداخته و دعای توسل و کمیل ترتیب داده و هیأت بازی می­کردیم. بلکه باید از اینها چیزی به امام (ع) برسد. چه بسا کسانی که دوران دفاع مقدس در خانه­های خود خزیده و مراسم مختلف تشکیل می­دادند تا عذاب وجدان نداشته باشند. این همان حمله­ی سمت راست شیطان است. کافی است انسان در چادر امام زمان (عج) نباشد هر جا باشد فرقی نمی­کند. خوبهای ما هزار و اندی سال است که خودشان را اینگونه سرگرم کرده­اند. اگر این میلیاردها تومانی که برای این مجالس هزینه می­شود صرف برطرف کردن موانع ظهور می­شد تا الان حضرت ظهور کرده­بودند. یکسال عزاداریِ درست که حسین زمان شناخته شود حضرت را از غربت و آوارگی نجات پیدا می­دهد. ما باید یاد بگیریم که در مقابل پیشنهاد کارهای غیر ضروری مؤدبانه «نَه» بگوییم. چقدر عمر سر کارهای بیهوده تلف می­شود. از اینها بی نهایتی ساخته نشده و ما به ازای ابدی ندارند و حسرت آن بسیار سخت است. خدا می­داند که خوبها در بهشت حسرت یکساعت از وقت ما را می­خورند. در حدیث دیگری علی (ع) می­فرمایند: «غشّک من ارضیک بالباطل و اغریک بالملاهی و الهزل» کسی که تو را با باطل خشنود کرده و به کارهای سرگرم کننده و غیر جدی ترغیب کند به تو خیانت کرده­است. پدر و مادرهایی که نمی­توانند رابطه­ی درستی با فرزندانشان برقرار کنند و انس و تفریح و سفر ندارند و فقط تلاش برای بعد مادی فرزند دارند برای سرگرم کردن او دائماً او را به انواع کلاسها می­فرستند در حق فرزندانشان خیانت می­کنند. پیامبر (ص) فرمودند: «من از پدر و مادران آخرالزمان بیزارم» و وقتی پرسیدند که مسلمان یا غیر مسلمان؟ حضرت فرمودند: مسلمان چون وقتی فرزندانشان می­خواهند سراغ دنیا بروند تشویق شان می­کنند ولی وقتی به دنبال آخرت می­روند.... بعضیها که پدر و مادر دو سه شیفت کار می­ کنند که به بچه ­ها پول اسکی بازی، اسب سواری، و ولگردی بدهند. هزینه­ ی دانشگاههای پر هزینه و بدون کنکور و تهیه ­ی تلفن همراه با قبض های گزاف و اتومبیل را می­ پردازند. ما باید مواظب باشیم با کسانی که اهل تلف کردن عمرشان هستند رابطه برقرار نکنیم. این کار آن قدر خطرناک است که حضرت تعبیر به خیانت کرده­اند. این حرف بیخودی است که می­گویند هر کتابی به یکبار خواندنش می­ارزد. اگر کسی به دیگری توصیه می­کند که کتابی را خوانده یا فیلمی را ببینید باید بتواند جواب وقت طرف مقابل را روز قیامت بدهد. در جای دیگر می­فرمایند: «لا تغرّنک العاجله بزور الملاهی فان اللهو ینقطع و یلزمک ما اکتسب من الماثم» علی (ع) مواظب باش دنیا با سرگرمی های دروغین تو را نفریبد زیرا هوس و بازی پایان می­پذیرد درحالی که تورابه گناه واداشته است. در بازیهای المپیک چقدر مردم هیجان دارند و حتی به بعضیها فحش می ­دهند بعضیها حتی می­ میرند. یکی از همین افراد که سکته کرده­بود اصرار داشت که کاپیتان آن تیم را ببیند و بمیرد. وقتی او را پیدا کرده و به بالینش آوردند گفت که عجب آدم احمقی هستی! حتی شاهد بودم که دو نفر متأهل سر تیمهای مورد علاقه اشان با هم درگیر شدند. البته پیروزی تیمهای ورزشی به عنوان یک افتخار ملی شادی آور است ولی نه که انسان مرتکب این کارها شود. برای آنها دعا کنیم. اگر چنین غصه­هایی بخوریم روز قیامت هزاران سال غصه برای همین ها خواهیم خورد. و فرمول اینها را در دروس معرفت نفس گفته ­ایم. هر چیز کاذبی نتیجه­ی صادقی دارد رنجیدگی و غصه­ های کاذب اینجا عذاب صادق اُخروی به همراه دارد. شخص قرص اِکس مصرف می­ کند دچار شادی کاذب و توهّم می­شود. سرطان صادق گریبانش را می­گیرد. فست فود غذای کاذب است ولی اضافه وزن و سکته­اش صادق است. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 458
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 79

خانواده آسمانی جلسه 79

90/09/17 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در مورد موانع ارتباط با خانواده­ ی آسمانی سرگرمی و بازی را توضیح دادیم. حضرت علی (ع) تأکید دارند که امام و رهبر جامعه باید در مشکلات مردم مشارکت داشته و به فکر حل آنها باشد. و نیز مومن هم باید همینطور باشد چنانچه پیامبر (ص) می­فرمایند: «من اصبح و لم یهتمّ بامورالمسلمین فلیس بمسلم» کسی که صبح کند و اهتمام به امور مسلمانان نداشته باشد مسلمان نیست. پس وظیفه­ی رهبر سنگینتر است اینکه انسان فکر کند فقط در مقابل خانوده­ی زمینی­اش مسئول است برای فهم و رشد خودش دچار مانع است. کسی با باطن انسانی زندگی می­کند که نگاه جمعی داشته باشد. نمازهای روزانه جمعی است و دعای آن هم جمعی است: «ایاک نعبد ایاک نستعین» انسان حقیقی کسی است که به فکر همه­ی مردم دنیا باشد. انسان باید به این ترتیب نگران مشکلات دیگران باشد: مادر، پدر، خواهر، برادر، دختر و پسرش، بعد فامیل، مردم شهرش، مردم کشورش و سپس مردم دنیا. چنین شخصی اصلاً وقت بیکاری ندارد لذا گرفتار شیطان و لهو و لعب نمی­شود. ممکن است عملاً انسان نتواند جز برای خود و نزدیکانش کاری کند ولی باید اندیشه­اش جهانی باشد. و به اندازه­ای که خدا وسعت داده نفس ما قادر به پذیرفتن مسئولیتش باشد. و هر قدر خداوند توان مالی، معنوی و ... داد باید وسعت داشته باشیم که از خودمان به دیگران رد کنیم. اگر خدا وسعت بدهد و ما محدود عمل کنیم امکان ندارد که «حیات انسانی» داشته باشیم. اندیشه­ی سالم این است که انسان فقط به خود، خانواده و کشورش اختصاص نداشته بلکه به همه مردم جهان تعلق داشته باشد. اگر کسی این روح مشارکت را داشته باشد خداوند حجم عظیمی از شادی و قدرت را در روح او وارد می­کند. صبح چشمانش را از خواب به روی محمد و آل محمد (ص) باز می­کند و شب هم به عشق آنها می­خوابد و حتی خوابشان را می­بیند. چنین شخصی هر اتفاقی هم که در زندگی­اش بیفتد لحظه­ای از نشاطِ زندگی با خانواده­ی آسمانی­اش غافل نمی­شود. و آنچه که می­بیند و می­شنود غیر از آن است که با چشم و گوش طبیعی دریافت می­کند. زمانی در نظام مجلس صریحاً اعلام می­کردند که فقر مردم به ما ربطی ندارد و دولت هم می­گفت به من مربوط نمی­شود و فقط ریاست و چپاول بیت المال به آنها مربوط می­شد! در صورتی که علی (ع) می­فرمایند که به این دلخوش باشم که بگویند این امیرمومنان است ولی در سختیهای روزگار شریک و همدم آنها و یا در سختی زندگی سرمشق ایشان نباشم؟... کسی که غیر از این عمل کند جایش وسط جهنم است. «.... من آفریده نشده­ام که غذاهای لذیذ و رنگارنگ مرا به خود مشغول سازند...» و چه بسا افرادی که اسیر مزه­ها هستند البته تهیه­ی غذای سالم خیلی خوب و مفید است. «... همانند حیوان به آخور بسته­ای که همه­ی همّ و غمش علوفه­ی اوست...» حضرت در نهج البلاغه می­فرمایند: «کسی که همه­ی همتش در آن چیزی است که می­خورد قیمتش آن چیزی است که از او خارج می­شود.» «... یا همچون حیوان رهایی که میان زباله­ها می­چرد و شکمش را از علف پر می­کند و از آنچه در انتظار اوست غافل است...» یعنی خبر ندارند که بعد از پروار شدن سرشان را می­برند. چقدر از این حیواناتی که می­خوریم و از آنها سواری می­گیریم روز قیامت به بهشت می­روند. پیامبر (ص) می­فرمایند: «ربّ مرکوب خیرٌمن راکبه فانّه اکثر ذکراً منه» چه بسیار مرکوبهایی که از سوارشان بهتر هستند زیرا ذکرشان بیشتر است. «.... یا سر خود رها شوم یا بیهوده بگذرانم...» خیلی­ها در دنیا دائماً مشغول بازی و غفلت هستند که ناگهان وارد برزخ می­شوند. و این در حالی است که قوانین ریاضی حاکم بر برزخ میلیاردها برابر پیچیده­تر از دنیاست. در همین دنیا اگر کسی بدون آمادگی­های لازم وارد کشور دیگری شود از عهده­ی هیچ کاری بر نمی­آید و سر گردان است. در انتقال به برزخ بدون آمادگی کار به مراتب سختتر است. انسان خیلی عاجز و درمانده است اگر به چیزی جز بالاتر از بهشت راضی شود. چنین انسانی در زندگی هرگز پوچی، اضطراب و افسردگی نمی­رسد. ما اگر زندگی جنین را در نظر بگیریم در می­یابیم که جنین همه­ی همتش را در رحم برای کسب آمادگی برای زندگی در دنیا به کار گرفته­است. و شخصی که تمام برنامه­ریزی­هایش را اعم از رشته تحصیلی، شغل، ازدواج و ... در جهت زندگی آخرتی­اش تنظیم می­کند خیلی فرق می­کند با کسی که همه­ی اینها را صرفاً برای گذران زندگی دنیوی خود انتخاب می­کند. و همچنین است دختری که می­خواهد ازدواج کند ودر این ازدواج حیات ابدی­اش را هم در نظر می­گیرد به گونه­ای شوهرداری می­کند که کلیه فعالیتهایش در استخدام ابدیت است. و اینطور نیست که با بچه­داری و شوهرداری خوشحال یا افسرده شود. فقط خودش را بدهکار خدا می­داند. چنین شخصی تحقیقات لازم را در مورد طرف ازدواجش می­کند ولی به هر حال بعضی موارد قابل تحقیق نیست و یا اصلاً طرف مقابل بعد از مدتی تغییراتی می­کند که مانند سابق نیست ولی این شخص آسیب ندیده و خودش را برای تکلیف آماده کرده­است. و به وزان ویژگیهای طرفش کاملاً متناسب و قدرتمند عمل می­کند. تمام فعالیتهای خانوادگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و ... حکم مَرکب دارند که باید منجر به تولد سالم شخص به برزخ شوند. ممکن است گاهی والدین و همسر رفتاری کنند که سبب تحریک شخص شوند انسان باید حواسش جمع باشد که در آتشی که افروخته شده نسوزد یعنی رفتاری نکند که سلامت قلبش به خطر بیفتد. «رُبّ کلام جوابه سکوت» چه بسیار سخنی که جوابش سکوت است. حماقت است اگر انسان فکر کند باید هر کلامی را پاسخ داده و کم نیاورد پیامبر (ص) روز قیامت شفاعت کسی را که فکر می­کند در کلام نباید کم بیاورد را نمی­کند. حضرت زناکاران را شفاعت می­کنند ولی اهل مراء را مورد شفاعتشان قرار نمی­دهند. کسانی که همیشه می­خواهند ثابت کنند که حق با ایشان است و عرضه عذرخواهی ندارند. انسان باید فقط رضای خداوند برایش مهم باشد و اگر خصوصیت منفی هم داشته باشد اجازه­ی فعال شدن نمی­دهد. شخصی را می­شناختم که موجی بود، اخلاق خانوادگی اشان عصبی بود، اوضاع اقتصادی­اش هم به هم ریخته بود و همسرش هم اذیتش می­کرد علیرغم همه­ی این ضعفها به تصریح همسرش بسیار آرام و مهربان بود. و این اخلاق را مدیون تقوایش بود. زنی که همسرش برای رضای خدا تحملش کند و نیز مردی که همسر او به خاطر خدا او را تحمل کند جایش در جهنم است. البته گاهی مرد یا زن گناهی ندارند بیمار هستند و دیگری (طرف مقابل) او را تحمل می­کند هر دو بهشتی هستند اینکه کسی از تحمل دیگری بهشتی شود در واقع او که تحمل شده جهنمی شده است. لذا پیامبر (ص) تأکید کرده­اند اجازه ندهید در خانه اتان این اتفاق بیفتد و فرموده­اند: «خیرکم، خیرکم لاهله و انا خیر لاهلی» بهترین شما کسی است که برای خانواده­اش بهترین باشد و من بهترین برای خانواده­ام هستم. زن و مرد باید در خوب بودن با هم رقابت کنند تا یکی از دیگری سبقت بگیرد. ولی وای به حال کسانی که سعی می­کنند که از یکدیگر کم نیاورند و به جای خدا طرف مقابلشان را در نظر می­گیرند. ما اصلاً با هیچ کس جز خدا طرف نیستیم و از کسی طلبی نداریم و همه چیز را نردبان صعود به سوی حق تعالی قرار می­دهیم. کسی همه چیز و همه کس را تحمل می­کند و حواسش جمع است و و اهل بازی نیست خیلی شادی و قدرت دارد. اگر کسی با خدا باشد خدا زیر پایش را خالی نمی­گذارد. و کسی که خدا را در نظر دارد همه کس را عاشقانه دوست دارد و هرگز از محبتهایی که به آنها کرده پیشمان نمی­شود و اگر بی محبتی دید احساس باختن و حقارت نمی­کند. کسی که رفیق آسمانی ندارد کافی است که رفیق زمینی او را تحویل نگرفته و یا او را از دست بدهد بیچاره می­شود. ما باید با خدا و خانواده­ی آسمانی امان زندگی کنیم. در غیر این صورت له شدن در زمین حق ماست. زن و مردی که واسطه­ی وابستگی اشان خداوند باشد هرگز دچار دلزدگی نشده و عشقشان پایدار می­باشد. و رمز اینکه حضرت صادق (ع) می­فرمایند: هر ایمان انسانی قویتر می­شود عشق به همسرش بیشتر می­شود همین است. پس اگر انسان به خاطر خدا عاشق باشد هرگز رابطه­اش خراب نمی­شود حتی اگر طرف مقابل از او جدا شود، از طرف او جهنمی درست نشده است. پیامبر (ص) هم بعضی همسرانشان را طلاق داده­اند و امام مجتبی (ع) همسرشان قاتل ایشان بود والبته اشکال از معصومین (ع) نبود. «الّلهو قوت الحماقه» سرگرمی خوراک حماقت است. از آقایی پرسیدم که ورزش سالمش چیست؟ گفت: منچ بازی کردن با رفقا! البته گاهی شخص بزرگسال با فرزندش چنین بازی می­کند که این عبادت است. و این در مواقعی است که در اثر بی­تقوایی پدر و مادر به یک فرزند اکتفا کرده و او همبازی ندارد مجبورند که طرف بازی او شوند. (فاصله­ی سنی فرزندان باید سه سال باشد و نه بیشتر) آنچه که مورد مذمت این است که چند نفر بزرگسال باهم از این بازیها کنند. در روایت داریم که اگر مومن در میهمانی شرکت کند که یادی از خدا نشود در آخرت به شدت تأسف می­خورد. شبی در خواب معاونم را که شهید شده بود را در خواب دیدم که علیرغم اینکه روحانی نبود لباس روحانیت به تن داشت و زمانی که زنده بود به علم خیلی علاقه داشت ولی به هر حال شهید شد در خواب به من گفت: «به بچه­ها بگو که از سیزده جلسه­ی علمی در دنیا یک جلسه­اش را نرفتم اینجا داغ آن را تحمل می­کنم که اگر می­رفتم در بهشت وضعم طور دیگری بود. وگاهی پنج دقیقه­ی دنیا همه­ی آخرت انسان می­شود. لذا این شهید سفارش می­کردند که خیلی به علم اهمیت بدهند. بعضیها از دو کلاس خانواده­ی آسمانی به دومی اکتفا می­کنند و توجه ندارند که در کلاس اول مطالبی که گفته شده که باید رعایت شود لذا با توجه به مطالب کلاس دوم عمل می­کنند و نامتعادل می­شوند. اگر هم موفق به شرکت در کلاس اول نمی­شوید سی دی آن را تهیه کنید. زیرا کار تفریحی و تفننی که نیست. با توجه به حدیث مذکور کسی که گرفتار بازی می­شود روز به روز احمقتر می­شود یعنی سطح شعور و عقلانیتش کم می­شود. کسانی هستند که خوراکیهایی بسیار قوی تر از این جلسات را خورده و هنوز در فسق خودشان هستند از بس که بازیگوشی دارند. کسانی که هم از این خوراکها می­خورند و هم پای ماهواره نشسته و به لهو و لعب می­پردازند البته که دائماً اینها را دفع می­کنند. لذا فرموده اند هزل (بازیگوشی) انسان را از جدیّت می­اندازد. البته شخصی جدّی اشکال ندارد که گاهی سرگرمی مختصری هم داشته باشد. شخص بازیگوش باید مدتی دائماً خوراک قوی مصرف کند شاید به جدید برسد. سرمایه­گذاری روی چنین افرادی اصلاً ارزش ندارد. «اللهو من ثِمار الجهل» سرگرمی از میوه­های جهل است. البته جاهل را نباید تحقیر کرد بلکه باید آگاهش کرد. اگر انسان کریمانه آنها را آگاه نماید ممکن است از او جلو بزنند. و کسی هم که آنها را آگاه کند مأجور است. قرآن می­فرماید که یا برهان بیاورید و یا زبان خوش داشته باشید. «ادفع بالتی هی احسن...» نه اینکه انسان دیگران را که در غفلتند مسخره و سرزنش کند» «و جادلهم بالتی هی احسن...» مهربانی بسیار موثر است لذا خداوند در قرآن خطاب به حضرت می­فرمایند: «فبِما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک». در مقابل کارهای خلاف دیگران با مهربانی و خوش اخلاقی و تواضع و کرامت برخورد کنیم تا تدریجاً تغییر کنند. شاید آنهاخوراکهایی که ما خورده­ایم خورده بودند از ما هم بهتر می­شدند. در روایت داریم جز خود انسان کسی حق سرزنش کردن ندارد. علی (ع) می­فرمایند: «احسن العقل مجانبه اللهو» بهترین خردمندی فاصله گرفتن از لهو است. اینکه مثلاً کسی دائماً اهل تفریح و رستوران رفتن و مسافرت خارج از کشور و ... است اصلاً مبارک نیست. زیرکترین افراد کسانی هستند که حتی کارهای مستحب را هم از باب ضرورت و وجوب انجام می­دهند. وقت کار مستحبی ندارند نماز شب را به عنوان یک ضرورت و راز و نیاز با حق تعالی می­خوانند زیرا که عشقبازی با خدا را واجب می­دانند. دعای توسل و حرم رفتن و ... از واجباتش است کس و کارش هستند و قرار است با آنها زندگی ابدی داشته باشد. کسی که به امام رضا (ع) ابراز علاقه کرده ولی برادر او (امامزاده حمزه) را زیارت نمی­کند دروغ می­گوید. کسی که روز عاشورا نمی­تواند به کربلا برود به زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) برود که به منزله­ی زیارت امام حسین (ع) است. زیارت اصلاً مستحب نیست. ذکر با تمرکز هر کدامش در وجود انسان بلکه از نماز واجب بیشتر و جدی تر رسوخ می­کند. و صدقه و سایر کارهایش همگی واجب هستند. مومن وقتش مشغول است (المومن مشغول وقته) مومن حقیقی همه­ی تفریحاتی که دیگران دارند را دارد ولی: میان ماه ما تا ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است برای چنین کسی در ازای تفریحاتش چند میلیون سال حظّ آخرتی می­نویسند. لطیفه گفتن این شخص با دلقک بازی خیلیها فرق می­کند. به وجوب می­خندد و به وجوب می­خنداند. و همه­اش ثواب است. مثل اینکه امروز با آقایی آشنا شدم که برای گفتن یک جمله در آگهی های بازرگانی تلویزیون پنج میلیون تومان دریافت می­کند. مومن حتی بازی هایش هم در نزد خدا جدی حساب می­شود. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 457
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 78

خانواده آسمانی جلسه 78

90/09/17 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در زمینه ­ی موانع ملحق شدن به خانواده­ ی آسمانی به موضوع «لهو ولعب» رسیدیم. علی (ع) در این مورد می­فرمایند: «یا ایها الناس اتقوالله خلق امره عثباً فیلهُوَ و لا تترک سداً فیلغُوَ» ای مردم از خدا بترسید هیچ کس عبث آفریده نشده تا به سرگرمی و غفلت بگذراند و رها نشده که بیهودگی کند. «اتقوالله» در قرآن بسیار آمده است و معصوم بسیار از این تعبیر استفاده کرده­است، در صورتی که در حقیقت خدا ترس ندارد و هر یک از ما را بیشتر از خودمان دوست دارد. این موضوع تحت بحث نار و نور قرار می­گیرد و عرض کردیم که انسان گاهی با یک امر وجودی برخوردی می­کند که به ضررش تمام می­شود. چاقوی تیز و برنده وسیله­ی بسیار خوب و مفیدی است اما در عین حال انسان باید مراقب باشد که دستش نبرد. با وجود اینکه کمال چاقو به تیز بودن است که کار را سریع و آسان می­کند. خورشید با تمام کمالات و مزایایی که برای انسان دارد اگر کسی به آن نگاه کند کور می­شود باید با خورشید نگاه کرد نه که به آن نگاه کرد. بنابراین نحوه­ی برخورد با یک کمال و امر وجودی است که تعیین می­کند آن امر مفید باشد یا مضر. این امر حکایت از حکمتِ «ریاضی بودن خلقت» دارد. اصل وجود یکی بیشتر نیست این همه گوناگوی که در خلقت طبیعت حاکم است محصول فرمول، قاعده و نظم است. و الاّ تمام میلیاردها موجودی که وجود دارند از بیش از صد عنصر ترکیب یافته­اند و آنچه آنها را از هم متمایز می­کند نوع ترکیب و روابط ریاضی حاکم بر آنهاست. لذا چاقو که خاصیت برّندگی دارد هم مواد غذایی را می­برد هم دست انسان را. و آتش هم مفید است و هم مضر، زیرا خاصیت هر چیزی محفوظ و ثابت است. گیاهان و میوه­ها در هر زمینه­ای اعم از دارویی، غذایی و ... آثار خاصی دارند، که همگی تابع نظم خاصی هستند. جمادات هم اینگونه هستند: «کل شی عنده بمقدار» هر چیزی نزد او اندازه دارد. اسماء هم آثار مختلفی دارند: غفور، کریم، باطش، قاتل و جبار با یکدیگر فرق داشته و آثار مخصوص به خود دارند. از «الله» تا ماده همه چیز قانونمند هستند. کل سیستم خلقت قضا و قدر دارد. که به آن در فلسفه علت و معلول و در فیزیک عمل و عکس العمل می­گویند. پس اینکه خدا خیر محض و کرم محض است و تماماً لطف است شکی در آن نیست ولی ما می­توانیم طوری با خدا برخورد کنیم که به ضررمان تمام شود. اگر با اسم غفور برخورد کنیم غفران، از اسم رحمان و رحیم، رحمت و از اسم کریم، کرم و از معین، یاری و ... دریافت می­کنیم. اگر با اسامی جبار، باطش و قاتل ارتباط برقرار کند خیلی خطرناک است. با هر اسمی رابطه برقرار کنیم عکس العمل مناسب آن را دریافت می­کنیم. «اتقوالله» یعنی اصلاً به سراغ اسمهای جلال خداوند نرویم. اسماء خداوند همگی زیبا هستند (ولللّه الاسماء الحسنی فادعواه بها) اسماء جلاله، ثانویه هستند مانند منتقم. در واقع از جانب خداوند رحمت است ولی اگر بنده سوء استفاده کند، «منتقم» عمل می­کند. پس عذاب و جهنم پشت رحمت است. مانند تنبیه توسط پدر و مادر که مظهر عطوفت و مهربانی هستند. اگر فرزند از رحمت پدر و مادر سوء استفاده کند رحمت تبدیل به غضب می­شود. لذا از یک امر نورانی نار دریافت می­کند. ما باید مراقب باشیم که سراغ اسمهای جلالی نرویم زیرا عذاب و جلال و جبروت دارد که ما تحملش را نداریم. چه انسانهایی که از قبل از انقلاب سابقه­ی بسیار خوبی داشتند ولی سوء استفاده­هایی کردند که خداوند از آنها انتقام گرفت. بعضی موارد حتی امام که مظهر کامل رحمت الهی است غضب و نفرین کرده­اند. معمولاً بعد از «اتقوالله» مواردی که آورده می­شود باعث تحریک اسماء جلال است. جریان برق با این همه خیرات و برکات که دارد در اثر برخورد نادرست انسان را نابود می­کند. «هر چیزی که کمالش بالاتر است خطر بیشتری دارد.» علت اینکه کسی اگر شهید هم بشود ولی عاق والدین باشد جایش در ته جهنم است به دلیل این است که والدین در نهایت کمال مهربان هستند. و از والدین بالاتر استاد و بالاترازآن اولیای الهی و معصومین (ع) می­باشند در حالی که مهربانتر از آنها در عالم وجود ندارد. ولی اگر از این مهربانی­ها کسی سوء استفاده کند عاقبت به خیر نمی­شود. در این حدیث «اتقوالله» یعنی وضعیت زرد است و در واقع خطر نزدیک است. مواظب باشید که بیهوده خلق نشده­اید که به دنبال بازی باشید . و رهایتان هم نکرده­اند که سراغ کارهای بی ارزش بروید. ما در برخورد با یک کارخانه­ی با عظمت حتماً انتظار داریم که تولید خاصی داشته باشد.خداوند جهان به این عظیمی خلق کرده زمین، کرات، میلیاردها منظومه و کهکشانها و .... و انسان بعد از چند هزار سال هنوز زمین را به طور کامل نشناخته است و اخیراً در مقاله­ای نوشته بودند که بشر تا کنون 20% حشرات را شناخته و 80% ناشناخته باقی مانده­است. خداوند در قرآن می­فرماید: «هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً» و ما باید فکر کنیم که ما قرار است چه بشویم که خدا با عظمتی را خلق کرده­است و تأکید کرده که همه­ی اینها برای ماست. واقعاً هدف چیست و ما کی و چگونه به آن هدف می­رسیم؟ خداوند چهارده مظهر کامل از خودش برای ما قرار داده که یکی از آنها امام حسین (ع) و دیگری پیامبر (ص) و امیرالمومنین و فاطمه­ی زهرا (س) و .... می­باشند. به چه دلیل روح خدا به ما تعلق گرفته و ما قرار است که چه بشویم؟ وقتی به این سوالها دقت نمی­کنیم یا اصلاً برای ما سوال نمی­شود تصور می­کنیم زندگی کار و تفریح و خدمت به خود و دیگران و ... می­باشد. و سر خودمان را با تعریفهای غلط گرم می­کنیم که انسان، حیوان متمدن، اجتماعی و ... است می­بینیم که حیوانات هم اینگونه هستند قرآن می­فرماید: «اِلاّ اممٌ امثالکم...» یکی از بدترین تنبلیهای انسان تنبلی در فکر کردن است. هر کسی حاضر نیست عقل و مغز خودش را به کار بیندازد. اگر هم از عقل استفاده کند برای این است که درس بخواند تا به مقام، شهوت و پول و ... برسد. یعنی عقل در استخدام قوه­ی واهمه است نه قوه­ی فوق عقل. خیلی کم هستند کسانی که عقلشان در خدمت فوق عقل است. به جای اذکار متداول مثلاً یک دور تسبیح بگوییم: «من عبث خلق نشده­ام» یا آیاتش را بخوانیم: «افحسبتم انما خلقناکم عبثاً و اِنکم الینا لا ترجعون» هرگاه در قرآن کلمه­ی «حسب» آمد آنچه که بعدش می­آید یک پندار باطل است. با توجه به آیه­ی شریفه یعنی هدف خلقت ما در رجوع الی الله و جاودانگی تأمین می­شود. باید فکر آخرمان باشیم چون گفته­اند اگر اولش فکر آخرش نباشی، آخرش به فکر اول می­افتی. «و لقد علمتم النشأه الاولی فلو لا تذکرون» شما اول خلقت را می­بینید چرا متذکر نمی­شوید؟ این ماجرای عظیم قرار است ما را به کجا ببرد؟ جنین را که مشاهده می­کنیم اینهمه اعضاء اندام و دستگاههای مختلف و پیچیده کسب می­کند در حالی که هیچ کدام به کارش نمی­آید پس اینها برای جای دیگر کسب می­شوند و قرار است تولدی صورت بگیرد. در رحم دنیا هم باید توجه داشته باشیم که دنیا غایت این روح بینهایت طلب نیست و عالم بینهایتی را می­طلبد. پس باید هنگام تولد به برزخ یک جنین موفق باشیم. پس بازی کردن و وقت تلف کردن اصلاً جایز نیست. امام سجاد (ع) می­فرمایند: «واستعملنی بما تسألنی غداً عنه» «مرا به کاری بگمار که فردا می­خواهی از من سوال کنی» سوال برزخ کتبی و شفاهی نبوده بلکه وجودی است. همانطور که جنین به شرایط دنیا پاسخ می­دهد. اگر دست، پا، چشم، قلب و ... آورده باشد در امان است و اگر هر کدام را با خود نیاورده باشد عذاب می­کشد. روح ما حضرت عزرائیل (ع) را شکل می­دهد. و اینکه پنج تن به چه شکل در هنگام احتضار بر بالین ما حاضر می­شوند به نفس ما مربوط می­شود. انسان باید تفریح را هم به ضرورت در اوقات خود بگنجاند یعنی هنگامی که به او واجب می­شود به آن بپردازد. در غیر اینصورت وقت تلف کردن است و باید جواب دهد. آموختن زبان و یادگیری حرفه­های مختلف باید هدفمند باشد و اگر صرفاً پر کردن اوقات فراغت باشد انسان مسئول است زیرا عبث خلق نشده لذا بیکاری ندارد که برای پر کردن آن به این امور بپردازد. کسی که برای هدف از خلقتش سرمایه­گذاری کرده و وقت گذاشته می­تواند به تفریح و پر کردن وقتش بپردازد. در روایت آمده که یکی از تفریحات مومن معاشرت و گفتگو با برادران مومن و مزاح با ایشان است. دانش آموزی که وظایف و تکالیفش را مرتب و به موقع انجام می­دهد والدین با دست و دل بازی از او می­خواهند که استراحت و تفریح و بازی داشته باشد. کلاسهای مختلف در تعطیلات تابستان نباید برای دانش­آموزان به اجبار باشد و در صورتی که خودش تمایل داشت و برایش تفریح بود اشکالی ندارد. در غیر اینصورت لذت نبرده و بعد از چند سال دچار افسردگی و بیماری می­شود. باید تلاش کنیم که اسمهای منفی مثل عصبانیت و بدبینی، تکبر، حسادت، خودکم بینی و .... را کنار گذاشته و خودمان را قبل از جهنم رفتن درمان کنیم. در این صورت انواع تفریحات سالم مانندکوهنوردی، شنا، پارک و همنشینی با دوستان و ... باعث تجدید قوا و تأمین انرژی حرکت ابدی می­باشند. و چنین کسی خواب و تفریح و تحصیل و ازدواج و ... برای او عبادت است. اما بعضیها ازدواج می­کنند ولی وضعشان بدتر می­شود و به جای اینکه نصف دیگر ایمانشان را بدست آورند نصف دیگری را که داشته­اند را هم از دست می­دهند. و به قول «آقا» جهنمی می­شوند. زیرا عرضه­ی ادای حقوق خانواده را ندارد نه به لحاظ مادی، نه عاطفی، و نه معنوی، لذا اعضای خانواده را جهنمی می­کنند. اگر کسی چند سال است در کلاس شرکت می­کند ولی هنوز به شادی و آرامش نرسیده در واقع اسم دریافت نکرده و تلاشی برای عمل کردن به آموخته هایش نداشته­است. اضطرابها، عصبانیتها، و زودرنجی ها (که محصول خود شیفتگی است) حسادتها، و ... همه مربوط به طبیعت می­باشند. خوابیدن بیش از حد نیاز هم وقت تلف کردن است. شخص بیکار به شدت شهوت وقت تلف کردن و بازی کردن دارد و به سینما، پارک، رستوران، ماشین سواری، و خیابان گردی و مسافرت و ... محصول این شهوت است. کسی که چهل سال اینگونه زندگی کرده به راحتی نمی­تواند از اینها جدا شده و به ابدیتش بپردازد. «آدمی فربه شود از راه گوش» انسان باید موعظه شده و تغذیه شود تا تثبیت شود و به کمالات جمادی، نباتی و حیوانی­اش باز نگردد. و کمالات عقلی­اش هم باید صرف فوق عقل او شوند. تذکر خیلی مهم است و نمازهای یومیه تمام باورهای خلقت انسان را دارد ولی ما چون نماز را نشناخته­ایم برای ما کلفت و سختی است. کسی که از شکسته شدن نماز چهار رکعتی غصه می­خورد و با ذکر و قرآن خواندن آن را جبران می­کند وجود مبارکی دارد. در ادامه­ی حدیث که حضرت فرموده بودند،می­فرمایند: «و لاتترک سداً فیلغوا» انسان رها نشده تا هر کار بیهوده­ای انجام دهد. بعضیها برای سنین پیری اشان هم سرگرمی تدارک دیده­اند مثلاً ویلایی تهیه کرده­اند تا اواخر عمرشان در آنجا به پرورش گل و گیاه جهت سرگرم شدن بپردازند. اینها توهین به خداوند است که «خلیفه الله» را بیکار رها کرده است. مرحوم فهد صاحب عده الداعی (به قول مرحوم علامه از کمّلین اولیاء الهی بوده است) می­فرمایند: به فرمایش پیامبر (ص) علت اینکه محاسبه­ی قیامت پنجاه هزار سال است این است که هر ساعت ما مورد محاسبه قرار می­گیرد. « و لاتترک» هم در جای دیگر آمده­است. پیامبر (ص) می­فرمایند که در قیامت انسان قدم از قدم بر نمی­دارد مگر اینکه به دو سوال جواب دهد: 1- عمر را چه کردی؟ 2- جوانی را چه کردی؟ جوانی به حدی اهمیت دارد که سوال جداگانه دارد بعضیها به حدی از جوانی خود عالی استفاده می­کنند که محاسبه اشان به اندازه­ی یک نماز چهار رکعتی طول می­کشد. چون در دنیا اهل محاسبه بودند. علی (ع) می­فرمایند: «فی صفته المومن: مشغول وقته ...» مومن وقت خالی ندارد بلکه وقتش با کارهای مفید پر است فلذا خداوند تفریحش را عبادت می­داند. مومن کار مستحبی ندارد حتی اگر در مراسم دعای کمیل شرکت می­کند برای دریافت فایده­ای است کسی که ارتباط با خانواده­ی آسمانی­اش را واجب می­داند دعای توسل برای او واجب است. همانطور که اطلاع دادن و اطلاع یافتن از هم برای اعضای خانواده واجب است. کسی که در طول روز و هفته به خانواده­ی آسمانی سر نمی­زند بیچاره است. یکی از اولیاء الهی که مستجاب الدعوه هستند (آیت ا... شاه آبادی) هر روز بعد از نماز ظهر و عصر و همینطور مغرب و عشاء دعای توسل می­خوانند. 7-6 دقیقه به تمام خانواده­ی آسمانی اش سر می­زنند. اعضای خانواده وقتی به هم سر می­زنند و از حال هم باخبر می­شوند قدرت و انرژی می­گیرند. کسی که می­تواند یک هفته از خانواده­ی آسمانی و زمینی­اش خبر نگیرد خیلی قساوت قلب دارد. انسان باید ببیند چه بر سر خودش آورده که نمی­تواند با خانواده­اش رابطه برقرار کند. اینگونه شخص بی کس می­شود که افسردگی و پژمردگی به سراغش می­آید و زودرنج و ناامید و ... می­شود کسی که خارج از کشور می­رود باید مشکل زبان خارجی  نداشته باشد و تدابیر اقتصادی مورد نیاز را هم اندیشیده باشد تا بتواند در آن جامعه دوام آورده و زندگی کند. اگر ما با خانواده­ی آسمانی امان و تدابیر امنیتی لازم به دنیا نیامده باشیم ذهنمان آرام نبوده و احساس امنیت نمی­کنیم. خودکشیها، بیماریهای روحی و روانی و .... را چه کسانی مرتکب می­شوند؟ به قول امام در زندان چند نماز خوان است؟ ما اصلمان را فراموش کرده­ایم که اشتیاقها و غصه­هایمان دنیایی است و اینقدر آسیب می­بینیم. خدا برای ما اینطور خواسته که با خانواده­ امان به زمین بیاییم و با وجود خدا و ایشان مشکلاتمان حل شود به همین دلیل روزی ده بار در نماز از خدا کمک می­خواهیم. البته ما واقعاً با گفتن «ایا نعبد و ایاک نستعین» از خدا کمک نمی­گیریم و فقط ادای نماز را در می­آوریم. «لا خیر فی قرائه لا تدبر فیها» متاسفانه ما نه الفت می­گیریم و نه اجازه می­دهیم با ما الفت بگیرند. پس دو نکته را در نظر می­گیریم: 1- بیهوده خلق نشده­ایم. 2- حساب هر دقیقه را از ما می­کشند. انسان غافل از هر کجا شروع کند خدا حساب گذشته­ی او را نمی­کند. به شرط اینکه خیلی جدی حرکت کند. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 456
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 77

خانواده آسمانی جلسه 77

90/09/10 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی همانطور که در جلسات قبل عرض کردیم حضرت سید الساجدین «علیه‌السلام» موانع رسیدن به خدا و خانواده­ی آسمانی را به صورت شکایت از نفس و در قابل مناجات شاکین بیان فرموده­اند. آخرین مانعی را که ذکر کردیم ویژگی مناع بودن نفس از خیر بود. ویژگی دیگر که از جمله موانع رسیدن ما به خانواده­ی آسمانی امان است به فرمایش حضرت تمایل بسیار زیاد نفس به سرگرمی و بازی است. «میاله الی اللعب و اللهو» امروزه دنیای استکبار به این خصوصیت نفس، به طور بسیار گسترده پرداخته­است و از آنجایی تعریف آنها از انسان محدود به «از تولد تا مرگ» یعنی زندگی صرفاً دنیایی است لذا اصالت را به لذت داده­است. و ذهن و دل انسانها را متوجه و مشغول لذت کرده­است. و در هیچ بخشی از آن «حد یقف» ندارد. در زمینه­ی لذت از مزه­ها انواع غذاها و خوراکی­ها را تهیه کرده، به طوری که هر صنف آنها را در نظر بگیریم تولیدات بشر در آن صنف از شمارش خارج است. گرفتار مزه­ها شدن به حدی برای رشد انسان خطرناک است که در حدیث معراج خداوند به رسولش «سلام‌الله علیها» هشدار می­دهد که گرفتار مزه­ها نشود. کسی که قصد حرکت جدی به سمت آسمان دارد باید رابطه­اش را با خوراکی­ها طوری تنظیم کند که ضمن اینکه نیازهای بدنش را تأمین می­نماید به دام خوراکی­ها نیفتد. تا کسی امیر شکمش نشود شکم او را در زمین نگه خواهد داشت و حتی اگر هیچ مانع دیگری نداشته باشد. (بحثهای تخصصی در شرح حدیث معراج خواهد آمد.) اسیر شکم شدن سرعت را بسیار کاهش می­دهد. (به بحث تغذیه در معرفت نفس رجوع شود). در زمینه­های دیگر هم بشر بسیار کار کرده­است و تنوع طلبی در بهره­برداری­های طبیعی به حدی گسترش یافته که اگر انسان صد عمر دیگر از خدا بگیرد نمی­تواند هر کدام را یکبار تجربه کند. کسی که فرهنگش زمینی و طبیعی است با توجه به اینکه از روح بینهایت طلب، برخوردار است ولی رابطه­اش را با آسمان و بینهایت ضعیف یا قطع کرده است، چاره­ای ندارد جز اینکه دائماً در دنیا تصرفات متنوع و مختلف داشته باشد زیرا نمی­خواهد دچار رخوت، رکود و سستی شود. تا کنون بیش از دوازده هزار نوع وسیله­ی ارضاء لذت جنسی تولید کرده­است. گرفتار هر یک از این لذات شدن در هر زمینه­ای، روح انسانرا به حدی به زنجیر می­کشد که در برزخ و قیامت صدها سال طول می­کشد تا این زنجیر ها باز شوند. بشر در طول سابقه­ی پانزده هزار ساله اش همیشه بازی و سرگرمی داشته­است. ولی امروزه که نبرد بین حق و باطل اوج گرفته، هر کدام لشکریان خودشان را به میدان می­آورند. سکس، مواد مخدر، فیلمهای تلویزیون و سینما، مجلات و ورزش و... را با تنوعاتی که دارد وسیله­ی غفلت قرار داده­اند. حتی ورزش که برای بدن لازم و واجب است را تبدیل به وسیله­ی غفلت مردم از حقایق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و معنوی عالم قرار داده­اند. کسی که خودش را طبیعی ترجمه کرده­است یکی از لذتبخش ترین قسمتهای زندگی­اش بازی و سرگرمی است. زیرا ضمن لذتی که دارد انسان را از حقایق تلخ اطرافش غافل می­کند. و تبدیل به حجابی قوی می­شود. علاوه بر سرگرمی­های وهمی و خیالی، سرگرمی­های عقلانی خوبی داریم که وهم آنها را خراب کرده­است. البته انسان نیاز به بازی و سرگرمی دارد ولی حکم استراحت باید داشته باشد که متعاقب کار و فعالیت زیاد انجام می­گیرد و بسیار مناسب و حلال است. و این در زندگی شخص بیکار و بطال معنایی ندارد. پیامبر «سلام‌الله علیها» هفت سال اول را به کودک اجازه­ی بازی داده­اند. تا آماده­ی فرمانبری و تربیت در هفت سال دوم گردد. و هفت سال سوم دوره­ی مشورت و شخصیت­سازی است. در هفت سال دوم فرزند باید به مدرسه برود و درس بخواند و به اندازه­ای به او اجازه­ی بازی می­دهند که به اصل لطمه وارد نشود. اگر همه وقت بچه به بازی بگذرد حتی اگر تفریح (وارد کردن شادی به روح) هم باشد او را روانی می­کند. ما باید اولاً حرکت انسان به سمت آخرت را شناخته سپس جایگاه بازی و سرگرمی راتشخیص دهیم. امام هم با میل به بازی مشکلی ندارد ولی از «میّال» بودن نفس شکایت دارد، که میل دائم را مذمت می­کند. قلب سه حرکت دارد. قبض و بسط و استراحت. اگر قلب استراحت نکند نمی­تواند با قبض و بسط خون را در بدن به جریان بیندازد. قواعد حرکت نفس از دنیا به آخرت مانند قواعد حرکت جنین از رحم به دنیاست. حضرت می­فرمایند: از جنین بیاموزیم که هر چهل روز یک مقام پیدا می­کند. نطفه، علقه، مضغه، سپس گوشت و استخوان ساختن و ... دائماً فعالیت می­کند برای اینکه آماده­­ی زندگی در جهانی شود که صدها برابر رحم باید در آنجا عمر کند. و اینکه عمر دنیایی اینقدر محدود شده به این دلیل است که متخصص معصوم بالا سر ما نیست که راه طولانی شدن عمر را به ما بیاموزد و خودش هزار و صد و هشتاد سال داشته و هنگام ظهور چهل ساله ظهور می­کند. معمّرین گذشته تا سه هزار سال هم عمر کرده­اند. تکنولوژی عمر انسان را به کوتاهترین زمان رسانده­است. سرطان، گرفتگی عروق، ... محصول دخانیات و مواد مخدر است. به تصریح متخصصان بیش از 70% افراد زیر بیست سال اضافه وزن دارند. در کشور ما سالی هشت هزار و پانصد خانم مبتلا به سرطان سینه می­شوند سرطانهای دیگر را هم به آنها اضافه کنید. سرطان بیماری ویژه تکنولوژی در اثر بهم خوردن تعادل بدن است. میلیونها انسان در اثر تغذیه­ی بد و عادتهای غذایی غلط می­میرند و این غیر از گرسنگی است که در حال حاضر بیش از یک میلیارد نفر به آن مبتلا هستند. بیش از 90% از رژیم­های غذایی مردم کُشنده هستند. ایدز تا الان بیش از پنجاه میلیون کشته داده و سی میلیون نفر مبتلا هستند. متخصصان هر رشته­ای کورمال کورمال تئوری­هایی می­دهند و بعد از چند مدت متوجه اشتباهشان می­شوند. به همین دلیل دنیا در تمام رشته­ها به بن­بست رسیده­است. طبیعتگراها با تمام قدرت به میدان آمده­اند و فطرتگراها هم تدریجاً بیدار شده­اند و بالاخره جنگ نهایی بین آنها در گرفته و آن مولود مبارک متولد شده و حاکمیت را به دست می­گیرد تا مردم زندگی آگاهانه و تخصصی داشته باشند. چه بسا کتابهایی که نویسنده­ی آنها پس از مدتها محتوای آن را از اعتبار ساقط دانسته و در عین حال مدتها در دانشگاهها تدریس شده­است. یعنی همه­ی دانشجوهایی که در دانشگاه این کتابها را که برخی هم کتاب سال شده­اند را گذرانده­اند و لیسانس و فوق لیسانس گرفته­اند، مدرکشان بی­اعتبار است. و تا آن زمان خرافه می­خواندند. علم حقیقی علمی است که خدا و معصوم پای آن را امضاء کرده­باشند. امروزه بشر برای اینکه ضعفها و اشتباهاتش را بپوشاند چه در زمینه­ی مدیریت و چه تعلیم و تعلم و چه اقتصاد و سیاست و ... مجبور است که بازیهای متنوع و گوناگون تولید کند تا به نحوی مردم سرگرم باشند. البته کسانی که خودشان را می­شناسند حتی در دنیای بازی هم  راه خودشان را می­یابند مانند شهید چمران و آنیّلی و بسیاری از اروپایی و آمریکایی ها که دهها نفرشان را می­شناسم. بچه وقتی به مدرسه می­رود هنگام درس جدی می­شود و بعد به بازی می­پردازد ولی طبیعت تا سن پیری برای بشر بازی تعبیه کرده­اند لذا حتی یک پیرمرد 60 ساله بازیگوش (غافل) می­شود. انسان می­تواند زندگی دنیایی­اش را به سالمترین و شادترین وجه بگذراند ولی به شرط اینکه اصلی­ترین کارش آماده­شدن برای تولد به برزخ باشد. درست مانند جنین که بیشترین تلاش او برای تولد سالم است. ما باید کلیه­ی انتخابها، ارتباطات، افکار و رفتارمان را متناسب زندگی ابدی­مان تنظیم کند. انتخاب همسر، رشته تحصیلی، شغل و حتی انتخاب بازی باید کنترل شده­باشد. اسلام به سه بازی اسب سواری و تیراندازی و شنا تأکید کرده­است. کسی که حرکت به سمت ابدیت دارد بازی­هایش هم جدی است و برای همین به اندازه­ی جدی­ترین کارها مهم است. و ما نیاز به لهو و لعب داریم: «اُلهواو العبوا» هم سرگرمی داشته باشید و هم بازی کنید. «.... فانّی اکره ان یری فی دینکم غلظه» (پیامبر اکرم ص) من بدم می­آید که در دین شما غلظت وجود داشته­باشد. دین بدون تفریح دین نیست. پیامبر «سلام‌الله علیها» خودشان در بازیها شرکت می­کردند. به فرزندانتان تفریحات سالم را بیاموزید، شنا و اتومبیلرانی درست تفریح­های خوبی هستند. ما در فرهنگمان افراط و تفریط زیاد وجود دارد. در وقتهای مناسب مثلاً هفته­ای یکبار با اعضای فامیل به پارک برویم و هر چه تعداد بیشتر باشد ثواب بیشتری دارد حتی گاهی به منزل یکدیگر برویم. حضرت فرمودند که دو نفر از یک نفر بهتر است و سه نفر از دو نفر و ... بازیها و ورزشهای بدنی و ذهنی به شرط اینکه به سمت برد و باخت و حسّهای وهمی نروند. شطرنج که سابقاً برای استعمار و استثمار مردم بود لذا حرمت داشت ولی امروزه فقها در صورتی که صرفاً تفریح باشد و ورزش ذهن باشد اشکال نمی­گیرند. هر چه به بدن ضربه­ی مستمر و علمی بزنیم بدن و روح و روان انسان قوی­تر می­شود. ورزش درسه بخش بدن، روان(اخلاقیات)    ومعنویات اثر مثبت دارد. امام (رضوان الله) فرمودند که ورزشکاران برای دریافت معارف اسلامی از سایر مردم آماده­تر هستند. (به دلیل ریاضت و غلبه بر تنبلی و بی حوصلگی) انسان با ورزش با بسیاری از مفاسد روحی و روانی­اش مقابله می­کند. لذا در برنامه­های ششماهه که به عزیزان می­دهم در مورد ورزش تأکید فراوان دارم. برای آمادگی جهان آخرت ما دائماً باید اسم دریافت کنیم. علامت شخص آماده این است که وقتی اسم رفتن می­آید خوشحال شود. کسی که از مرگ می­ترسد حتماً سبک زندگی­اش غلط است. کسی که سبک زندگی­اش درست است وقتی نام خدا، خانواده آسمانی، فرشتگان و ... را می­شنود مانند زندانی ای است که عکس خانواده­اش بدستش می­رسد، که به او می­گویند ما منتظر آزادی تو هستیم. قرآن می­فرماید:«... و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم....». ما این بشارت را درک نمی­کنیم و رغبتی به عالمی که میلیاردها برابر زیباتر و جذابتر از دنیاست را نداریم زیرا سبکهای زندگی­ امان با نظر غیر متخصصان انتخاب کرده­ایم از قبیل هنرپیشه­ها، ورزشکاران و ... که هیچ حرکت موفق آخرتی نداشته­اند در صورتی که قرآن می­فرماید: «و لکم فی رسول الله اسوه حسنه» در تمام زمینه­ها حتی تفریح و شادی بهترین الگو پیامبر «سلام‌الله علیها» است. بعضیها در صورتی که حضرت با آنها کشتی می­گرفت و آنها را زمین می­زد ایمان می­آوردند و حضرت لباس کشتی می­پوشید و کشتی می­گرفت. حضرت حتی با اصحاب­شان مسابقه­ی شترسواری می­دادند و گاهی می­بردند و گاهی هم می­باختند. در زمان عید بچه­های عرب سوار مرکب با هم مسابقه می­دادند و حسنین مرکب نداشتند پیامبر «سلام‌الله علیها» آنها را بر دوش گرفته به میان بچه­ها رفته و صدای شتر در می­آوردند.بچه­ها حسادت کرده و روزی مسیر راه حضرت را گرفته و از ایشان سواری می­خواستند و حضرت هم هنگام نماز جماعت اول تک تک بچه­ها را سوار دوش خود کردند. ما اصلاً اینگونه رفتار نمی­کنیم به همین دلیل وقتی امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» ظهور می­کنند مردم می­گویند: «یأتی بدین جدید» امام (رضوان الله) می­فرمودند: که من بسیاری از موارد را به سکوت می­گذرانم. اگر می­گفتند خیلی­ها ایشان را تکفیر می­کردند. همین افراط و تفریطهای فراوان درباره­ی تأتر و موسیقی و .... که مطرح می­شود. پس تفریح واجب است و امام (رحمت الله علیه) می­فرمودند که یکبار تفریحم را برای درس و یا درس را به خاطر تفریح تعطیل نکردم چه بسا افراد که به جای تفریح کار کرده و دستمزد آن را خرج بیماری ناشی از کار زیاد کرده­اند. تفریح تا جایی که منجر به «میاله الی اللعب واللهو» نشود. با توجه به لزوم تفریح و نیز لزوم شباهت ما به خانواده­ی آسمانی در حرکت ابدی نتیجه می­گیریم که تفریح ما باید رنگ آسمان و آخرت را داشته­باشد و گناه و تمسخر و شکستن دل در آن نباشد. نه ورزشی که بعضیها تا مرز خودکشی پیش می­روند. دشمنی­ها و کینه­ورزی­ها، دلالی، نون بُری و حرام­خوری که تفریح نیست. بُرد و باخت هم باید تابع شرع مقدس باشد. مشکل نفس این است که در تفریح دچار افراط می­شود و وظیفه­ی اصلی­اش را فراموش می­کند. بعضیها به حدی به درس یا کار می­پردازند که اصلاً تفریح ندارند. افراطیها پس از مدتی دچار تفریط و اهل تفریط دچار افراط می­شوند. ما باید اول انتخابها، ارتباطات، افکار و رفتار خود را با حرکت ابدی­ امان تنظیم کرده و سپس در آن تفریح بگنجانیم. تفریح افراد مختلف است. بعضیها کتاب خواندن، بعضی دیگر هیأت رفتن و برخی ها پارک رفتن و ... تفریحشان است. اصل حرکت ابدی است و تفریح نباید به آن لطمه بزند، بلکه باید انرژی حرکت را تأمین کند. اینکه برای خانمها آموزشهای مختلف ترتیب می­دهند تنوع خوب است و اگر نباشد تهوع می­آورد ولی به شرط اینکه قدرت حرکت ابدی و نشاط آن را افزایش دهد. اگر غیر از این باشد برای هر یک دقیقه­ی آن باید سالهای آخرتی در جهنم باشیم. (هفته­ی آینده در باره­ی تنظیم رابطه­امان با لهو و لعب صحبت خواهیم کرد). والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 77

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 455
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 76

خانواده آسمانی جلسه 76

90/09/10 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات قبل مناجات شاکین را بررسی کردیم و خصلتهای نفس را بسیار دقیق و عمیق بیان کرده و به ویژگی «ان مسّه الخیر تمنع» رسیدیم،که یعنی انسان زمانی که خیر را دریافت می­کند از دیگران دریغ می­کند. و نباید انسان اینگونه باشد زیرا باعث محرومیت خودش می­شود. با توجه به قاعده­ی «هو انت» یعنی ما در مواجهه با دیگران در واقع با خودمان روبرو می­شویم. پس اگر از دیگران دریغ کنیم از خودمان کم گذاشته­ایم و اگر به دیگران عطا کنیم بهترش به خودمان باز می­گردد هر قدر انسان در این نگاه عمیق تر شود از خداوند بیشتر دریافت می­کند. جریان خلقت اقتضاء می­کند که انسان به آنچه که در نزد خداست بیش از آنچه که در نزد خودش است ایمان و اعتماد داشته باشد. اگر ما از این حداقل نگاه تنزل کرد و به «هو هو» و «انا انا» قائل باشیم به خودخواهی و حیوانیت سقوط کرده­ایم. درگیری ها، طلاقها، تنهایی ها و اضطرابها از این نگاه نشأت می­گیرد. و پیوندها، قدرتها، تحکیم ها و رشد ها در گرو این است که دیگران را مانند خودمان ببینیم. هر قدر عاشق خودمان هستیم باید عاشق دیگران هم باشیم و هر چه برای خودمان می­خواهیم برای آنها هم بخواهیم: «ارض للنّاس ما ترضی لنفسک» و برای دیگران هم آنچه برای خودمان که نمی­خواهیم نخواهیم. وقتی انسان با دیگران اینگونه باشد هر چه به آنها می­دهد خداوند بیشتر آن را بر می­گرداند. آنچه که مصرف می­کنیم معلوم نیست بازگشت داشته باشد. قرآن کریم می­فرماید: «ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان أسأتم فلها» و در روایت داریم که :«من بخل فانّما یبخل لنفسه» روانشناسی نمی­تواند چنین حقایقی را ارائه دهد. پس به محض اینکه از لحاظ مادی و معنوی به کسی خیر برسانیم بلافاصله به خودمان خیر می­رسد. ولی اگر دیگران را فدای خودمان کرده و خود را ترجیح دهیم گره و محرومیت ایجاد خواهد شد. برای برخورداری از این نگرش متعالی ایمان و توکل به خدا و عشق به خانواده­ی آسمانی لازم است. با این عشق از خودمان رها شده و خودخواهی را کنار می­گذاریم. مانباید با خودخواهی مانع خوشبختی دیگران شویم. یکی از اذکاری که در اردو به افراد آموختیم این بود: «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر علی کل نعمته انعم بها علیّ و علی کلّ احد من خلقه من کان او یکون الی یوم القیامه» اگر کسی این ذکر را با باور بگوید، از شرکت در درس اساتید اخلاق و تحمل ریاضتها راحت می­شود. معنای ذکر این است که خدایا به تعداد نعمتهایی که به من دادی و به هر کس از خلقت دادی خلقی که بوده و نیز خلقی که تا روز قیامت خواهد بود تو را تسبیح و تحمید و تهلیل و تکبیر می­نمایم. درباره­ی نعمت خودمان قرآن می­فرماید: «و ان تعدّوا نعمته الله لا تحصواها» اگر بخواهید نعمتهای خداوند را بشمارید نمی­توانید احصاء کنید. (در بحث رضا و شکر توضیح داده­ایم) بنابراین این ذکر بینهایت است و غیر این است که مثلاً شصت سال دائماً این ذکر را بگوییم. اما رابطه­ی این ذکر با بحث جلسه این است که کسی که با باور این ذکر را بگوید یعنی خدایا من از همه­ی نعمتهایی که به مخلوقاتت قبل از من، به من و کسانی که با من هستند و دیگرانی که تا روز قیامت خواهند بسیار راضی و خوشحالم و به اندازه­ی تک تک آن نعمتها تو را تسبیح و تحمید و تهلیل و تکبیر می­کنم. و در واقع انسان به هر کس که از لحاظ مادی و معنوی از او بالاتر بود حسادت نمی­کند و غصه نمی­خورد. این ذکر انسان را از تمام عقده­های روحی و روانی و کمبودها و .... نجات می­دهد. هیچ فرهنگی نمی­تواند انسانها را اینگونه تا بینهایت وسعت دهد. با این نگاه است که می­توان فهمید وقتی قرآن می­گوید بهشت شما به اندازه­ی آسمانها و زمین است یعنی چه. در بحث بهشت شناسی گفته­ایم که هر تسبیح ما برابر یک درخت در بهشت است حالا در نظر بگیرید کسی این ذکر را با باور بگوید چقدر درخت در سرزمین بینهایت خواهد داشت. (فقط تسبیح، صرفنظر از تحمید و تهلیل و تکبیر). اما به شرط اینکه به قول پیامبر «سلام‌الله علیها» با گناه آنها را نسوزانیم. ولی اگر گناه نکنیم می­توانیم بهشت خود و دیگران را آباد کنیم. اگر با این ذکر ها انس نگیریم، پرواز به آسمان و کشف و نجات از محدودیت و پاره کردن کادرها امکان ندارد نفخه­الهی در ما دمیده شده و ما به اندازه­ی یک گیاه و حیوان و حداکثر به اندازه­ی یک زن یا مرد به طبیعت نگاه و با آن رفتار می­کنیم. و چنین شخصی که برای نعمتهای همه­ی خلقت شکرگزار است هرگز گرفتار تنگ نظری و حسادت نمی­شود. و نعمتهای دیگران را در حکم نعمتهای خودش دیده و از آنها لذت می­برد. در این صورت است که قبر، قیامت و برزخ با انسان بی حساب هستند و به صورت یک شخص محشور نمی­شود زیرا از محدودیت و قالب نجات پیدا کرده­است. و باز چنین انسانی دغدغه­ی همه­ی انسانها بلکه همه موجودات جهان را دارد: عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست. انسان باید با همه­ی عالم به صلح برسد زیرا: «الذی احسن کل شی خلقه ثم هدی» خداوند همه چیز را به زیباترین شکل آفریده­است «گوته» (شاعر آلمانی) می­گوید هرکه دیدن یک خار را کنار گل زشت می­بیند باید دیدن گل در کنار خار را زیباتر ببیند.» بعضیها که به خاطر خار حتی نمی­روند گل را بو کنند. خداوند در قرآن می­فرماید: «احسن» یعنی ما «حسن» و خوب نداریم بلکه خوبترین را داریم. اگر حرمله و شمر و عمر سعد و «عطش» نبود امام حسین «علیه‌السلام» و اصحاب عاشورا چگونه اوج می­گرفتند. در جنگ است که عاشق تمام وجودش را فدای معشوق می­کند. اگر فقیر نباشد انسان چگونه مالش را در راه خدا بدهد؟ اگر کسی انسان را اذیت نکند چگونه انسان بگوید که خدایا به عشق تو می­بخشم؟ عفو و مغفرت وجود و کرم و ... اینگونه برای رضای خدا در انسان شکوفا می­شود. انسان جماد و نبات و حیوان و حتی فرشته (عاقل) نیست انسان با خداوند «انس» دارد که به واسطه­­ی فوق عقلش است. انسان تنها موجودی است که شایسته­ی گردنبند زیبای «لا اله الا الله» است و فقط در تضاد است که فرصت عاشق شدن به دست می­آید. اگر حسین «علیه‌السلام» اینقدر عزیز است برای این است که هر چه داشت فدای خدا کرد. و البته بی دریغ نه با شک و تردید و اضطراب. اگر کسی عاشق باشد در کارش حساب و کتاب معنا ندارد. در دفاع مقدس افراد برای روی مین رفتن از هم سبقت می­گرفتند حتی پدر از پسر. در کربلا حضرت عباس «علیه‌السلام» به برادرانش می­فرماید که شما زودتر به میدان بروید من می­خواهم این هدیه دادن شما به خدا را ببینم. در جبهه برای یک خاکریز زدن بیست نفر در صف بودند و یکی می­نشست و مقداری از کار را انجام می­داد و وقتی شهید می­شد دیگری او را پایین می­آورد و به جای او می­نشست. مادر چهار شهید به فرزند پنجم می­گفت زودتر به جبهه برو من از حضرت زینب «سلام‌الله علیها» خجالت می­کشم. حضرت زینب (سلام الله علیها)شاهد تکه تکه شدن عزیزانش از نزدیک بود و برای انتقال آنها کمک می­کرد. اما برای فرزندان خودش جلو نرفت. سر وهب را دشمن به سمت مادرش انداخت و مادر به سمت دشمن پرت کرد و گفت که چیزی که در راه خدا دادم پس نمی­گیرم. علی «علیه‌السلام» در باره­ی زمین کربلا فرمود: «هنا مصارع العشاق» اینجا محل زمین افتادن عاشقان است. ملحق شدن به اینها شرطش هزینه کردن همه چیز برای خداست. در زیارت عاشورا می­گوییم: «بابی انت و امّی» و در زیارت جامعه: « بابی انتم و امی و اهلی و مالی و اسرتی» اینها هزینه­ی: «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» و «ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» کسی که عاشق خانواده­اش است جدای از آنها به او خوش نمی­گذرد و می­خواهد به آنها محلق شود. ما هم خانواده­امان محمد و آل محمد است و شوق بازگشت به نزد ایشان را داریم. کسی که نسبت به پدر و مادر زمینی­اش بی­علاقه است اختلال روانی دارد. و بی علاقگی به خانواده­ی آسمانی که تمام زیبایی­ها و کمالات در ایشان وجود دارد قطعاً نشانه­ی اختلال و بیماری است. گاهی انسان در اواخر عمرش می­فهمد که یک قدم به سوی ایشان برنداشته و اصلاً ایشان را نمی­شناخته و می­خواهد که حرکت را شروع کند ولی هیچ حسی و شوقی ندارد. پیر مردی است که همه چیز و همه کس خود را فراموش کرده و فقط نماز را به خاطر دارد و نماز می­خواند. زیرا نماز جزء ذاتش شده­است. ما تا با خانواده­ی آسمانی مان پیوند نخوریم الحاق صورت نمی­گیرد. وقتی انسان با چیزی یا کسی یکی شد حجاب معنا ندارد. زیرا حجاب بین دو چیز است. تا از محدودیت دست برنداشته و با نگاه خدا به مردم نگاه نکنیم کوچک هستیم. ما اگر نگاه خودمان را در نظر بگیریم وقتی کسی به ما بدی کند دلمان می­خواهد با او قهر کنیم و انتقام بگیریم و ... ولی اگر از نگاه پیامبر «سلام‌الله علیها» به او نگاه کنیم می­بینیم که حضرت اجازه­­ی این کارها را نمی­دهد و اساساً نوع سرمایه­گذاری و علاقه امان به انسانها وقیمتشان فرق می­کند و در آنجا انسان کسی را ریز و کوچک نمی­بیند. زیرا «الذی احسن کل شیء...» همه چیز زیباترین است. در این نگرش زیبایی­های یک سنگ با جواهر و گل فرقی نمی­کند. بلکه ارزش خاک در بعضی موارد بالاتر است. اگر همه­ی زمینها ازجنس الماس بشوند که همه می­میرند. در خاک است که دانه کاشته شده و رشد کرده و میوه می­دهد. میوه­ها و گلهایی که از زیبایی قابل وصف نیستند. کشورهایی که خاک کم دارند از خارج وارد می­کنند فرآیند تولید خاک صدها سال طول می­کشد. اگر مخلوقات و بندگان خدا را از نگاه خدا ببینیم بسیار مورد تحسین خدا قرار می­گیرند. بنده­ای که خودش را در خدا ذوب کرده و همه چیز را از نگاه خداوند می­بیند فانی در حق است. در مشکلات دیگران بیش از حد لازم غصه نخوریم خدا که مهربانتر است. باید به او بسپاریم تا آنطور که می­خواهد تراشش بدهد. به ما توصیه شده که از گریه اطفال ناراحت نشده و خشونت نداشته باشیم و از گریه­ی بچه به اندازه­ی خنده­ی او خشنود شویم. گریه بچه در چهار ماهه­ی اول «لا اله الا الله» ،چهار ماهه­ی دوم شهادت به رسالت ،و چهار ماهه­ی سوم شهادت به ولایت است: «الذی اضحک و ابکی» همانقدر که خنده بر هر درد بی­درمان دواست، گریه هم بر هر درد بی­درمان دواست. گریه بر امام حسین «علیه‌السلام» هم برای جسم مفید است و هم برای روح. گریه­های دنیوی آثار مخربی روی بدن می­گذارد ولی به تصریح کارشناسان پوست را شاداب و بدن را قوی می­کند. و به خیال و وهم و عقل و فوق عقل انسان قدرت می­دهد. در بحثی که تلویزیون در زمینه­ی خنده درمانی داشتیم گفتیم که خنده برای قلب، مغز، چشم و ... مفید است و انسانی که خنده ندارد مرده­است. خداوند در این نظام صحنه­های تعجب انگیز طراحی کرده­است. مثلاً شیرین کاری­های بچه که انسان را می­خنداند. بعضی زمین خوردنها خنده­ی همه را بر می­انگیزد خدا در این سیستم خنده قرار داده زیرا لازم است. گریه­هایی هم داریم که دق می­آورند و گریه­هایی هم هستند عشق و شورانگیزی به همراه دارند. هیچ مکتبی به اندازه­ی تشیع مجهز به این سلاح نیست. کسی که از مصیبت امام حسین «علیه‌السلام» دلش می­گیرد امام را نمی­شناسد کسی که در مجلس امام حسین «علیه‌السلام» گریه نکند دلش می­گیرد و غصه دار بر می­گردد. اما کسی که گریه می­کند قدرتمند و شاد از مجلس باز می­گردد. و بیماری هایش هم برطرف می­شود. در مورد دنیا توصیه شده که گریه نکنیم. ولی در بحث ابدیت هر چه گریه کنیم سالمتر، جوانتر، خوشحالتر و آرامتر هستیم. اشک ریختن برای فراق خانواده­ی آسمانی، امام زمان و در فراق خدا مانع ازاین می­شود که انسان ضعیف و بخیل و بداخلاق و حسود و ... شود. پس تمرین شما تا هفته­ی آینده این باشد که دیگران را از نگاه خدا ببینیم. خانواده بهترین نقطه­­ی شروع است. همسران حریف تمرینی برای یکدیگر هستند. والدین به هنگام پیری حریف تمرینی ما برای عشق ورزی به خدا هستند. انسان به دلیل علاقه­ای که به ایشان دارد از بدی­هایی که از سوی آنها می­بیند عقده نمی­کند. و سبقت از آنها متکبرش نمی­کند. با دیگران هم باید اینچنین باشد. فرزند کسی که فرزند ندارد، دوست کسی که دوست ندارد و ... و برای همه کس، همه کس شود. تا زمانی که به همه چیز و همه کس از چشم فاطمه­ی زهرا «سلام‌الله علیها» و خدا نگاه نکنیم رشد نمی کنیم. حتی خدا را هم باید از نگاه خدا ببینیم. نه مانند مورچه که برای خدا دو شاخک مانند خودش تصور می­کند قرآن خواندن به این دلیل اهمیت داشته و مورد تأکید است که خداوند تمام دیدگاههایش را در قرآن ارائه داده­است و می­خواهد که ما شبیه او شویم روز قیامت گفته­ می­شود: «اقرأ و ارق» بخوان و بالا بیا. در واقع همین جا باید بخوانیم و بالا برویم. هر چه قرآن می­خوانیم نگاهمان بیشتر باید شبیه خدا شود. ارزیابی، نمره دادن، هنجار و ناهنجار و حلال و حرامها و شادیها و غصه­ها از دیدگاه خدا نشأت می­گیرد. اینگونه انسان ضمن اینکه در دنیاست. می­میرد. قبل از اینکه عزرائیل «علیه‌السلام» جان او را بگیرد. با این نگرش دغدغه­های انسان تغییر می­کند و خانواده­ی آسمانی و قرآن برای چنین تحولی در ما، آمده­اند: «لتخرج الناس من الظلمات الی النور» و مصداق کامل نور هم «الله» است. دعاها نقش مؤثری در اوج گرفتن ما دارند. برای برقراری ارتباط با دعا و قرآن باید زبان عربی را دانست. زبان عربی زبان خانواده آسمانی ماست. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 76

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 453
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 75

خانواده آسمانی جلسه 75

90/09/03 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در شرح مناجات شاکین خصوصیات نفس را توضیح دادیم که حضرت از نفس خود که مانع رسیدن خیر به دیگران است به حق تعالی شکایت کردند. وقتی که روح خدا که کاملترین تجلی خداوند است در رحم مادر به ما تعلق گرفت ما حامل یک ثروت بینهایت شدیم. وظیفه­ی ما این است که خودمان را به خدا و اهل بیت «علیه‌السلام» که آگاهی کامل از هر سه مرحله­ی حیات ما دارند بسپاریم تا مانند اصل و ریشه­ی خودمان جاودانه شویم. همه­ی انسانها عاشق جاودانگی هستند که اگر به آن نرسند احساس محدودیت می­کنند. همین انسان اگر خیری را که به او می­رسد به دیگران نرساند و قطره را ملحق به اقیانوس نکند خیلی زود آسیب می­بیند و قطره با پیوستن به اقیانوس ضمن قطره بودن کمالات آن را دارا خواهد بود. محروم کردن مردم از نعمتی که شخص برخوردار است سبب محدودیت او می­شود. پیامبر «سلام‌الله علیها» می­فرمایند: « البخیل بعید من الله بعید من الناس و قریب من النار» الله و ناس را کنار هم آورده اند زیرا امکان ندارد بدون مردم به الله رسید. قطره باید با رود حرکت کرده و به اقیانوس برسد. انسان باید با تضادها و تخالفها حرکت کند تا قوای بینهایتش فعال شود. کسی که مشکلات را تجربه نمی­کند یا نمی­آموزد باید با آنها چگونه برخورد کند، رشد نمی­کند و اسماءالله در او شکوفا نمی­شود. اما کسی که با مردم است از قواهای مردم استفاده می­کند و به اقیانوس می­رساند. اساساً خداوند راه رسیدن به خودش را با مردم بودن معرفی می­کند. البته خلوت و مناجات با خدا جایگاهش محفوظ است. امر کرده­اند با بدنتان با مردم باشید و با دلتان با خداوند: «القلب حرم الله و لا تسکن فیه غیر الله» ولی ضمن این باید با مردم معاشرت، داد و ستد و ... داشته­باشید. بخیل از حق تعالی دور است زیرا بخیل محدود و الله نامحدود است. بخیل فشار قبر و جهنم دارد. جهنم جای روحهای حساس، بی­حوصله و عصبانی و تنبل است زیرا همه­ی اینها ناشی از محدودیت است. کسی که به سوی خدا حرکت می­کند همواره از خداوند انرژی و نشاط دریافت می­کند، چنین شخصی حتی اگر بیمار، معلول و ناتوان هم باشد به اندازه­ی صدها جوان سالم توانایی دارد. چون روح بسیار قوی است. امام «علیه‌السلام» فرمودند: «ما ضعف بدنٌ اما قویه علی نیّه» بدن هرگز ناتوانی نشان نمی­دهد از کاری که روح می­خواهد انجام دهد. در این صورت است که یک بدن بیمار و معلول از خود معجزه­ها نشان می­دهد زندگی بسیاری از معلولها و جانبازان را که مطالعه کنیم می­بینیم که هر کدام به اندازه­ی صد نفر سالم کار می­کنند. «بعیدُ من الناس» به این دلیل که هر چه را دریافت می­کند خیرش به مردم نمی­رسد. برای رسیدن به خدا ما نیاز به مردم به عنوان زمینه داریم. مهارت یک استاد در گرو ارتباط با دانشجو و ارائه­ی علمش به اوست. برکت ثروت مادی و معنوی در گرو دریافت کننده است و در غیر اینصورت انسان را تبدیل به مرداب و مردار می­کند. کسی که «بعید من الله و من الناس» است جای او جهنم یعنی جایگاه محدودهاست. «قریب من النار» استاد، هنرمند، ورزشکار و ... اگر فضا برای فعالیت نداشته باشد محدود می­شود و محدودیت برابر جهنم است. این گزاره­های علمی اعجاز کلام معصوم «علیه‌السلام» است. پیامبر «سلام‌الله علیها» می­فرمایند: «أوتیت جوامع الکلم» جوامع کلام یعنی بیان علم بی پایان در یک جمله. یک حدیث دیگر از حضرت است که فرموده­اند: «من احتجب عن الناس لم یحجب عن النار». «کسی که (نعمتهایش) را از مردم محجوب می­­دارد از جهنم در حجاب قرار نمی­گیرد.» هیچ دینی و آئینی به اندازه­ی اسلام به مردم ارزش نداده­است. برای فرار از عذاب و جهنم باید به سراغ مردم رفت. مهم نیست که چقدر توفیق با مردم بودن نصیب انسان می­شود آنچه مهم است روح مردمی داشتن است: «من اصبح و لم یهتمّ بامورالمسلمین فلیس بمسلم» کسی که مردم در زندگی او اعم از مردم مسلمان و غیر مسلمان جایگاهی ندارد مسلمان نیست. خدا به کسی که به اندازه­ی مردم بزرگ می­شود به همان مقدار هم خیر عطا می­کند. مرحوم آمیرزا اسماعیل دولابی (رضوان الله) شاگردانی داشتند که ساعتها در محضر ایشان می نشستند میرزا هم همچنان به صحبت ادامه می­دادند. و هر کس می­گفت که میرزا مشکلات مرا بیان می­کند. و میرزا می­گفت که خداوند به لیاقت شنونده به گوینده فیض می­رساند. یعنی در واقع استاد نانخور شاگردانش است. زیرا حرمت هر مومن از کعبه بالاتر است. و خدا به لیاقت آنها نیازهای هر کس را به زبان استاد جاری می­کند. در هر جای زندگی که دچار مشکل شدید وضع اقتصادی، روابط خانوادگی مشکلات درسی و ... به هم ریخت باید به مردم خدمتی بکنید و یا به هر نحوی به مردم بپیوندید. اگر بدن انسان دچار آسیبی شود گلبولهای سفید از همه جای بدن در آن قسمت متمرکز می­شوند تا آن را ترمیم نمایند. روح جمعی بسیار مهم است. گوسفند اگر تنها باشد گرگ آن را می­درد. در جای دیگر حضرت می­فرمایند: «ان الشیطان مع الواحد و هو من الاثنین ابعد». شیطان با شخص تنهاست و از دو نفر دورتر است سفارش به صله­ی ارحام برای حفظ روح جمعی است حتی اگر خانواده و فامیل کافر و مخالف خدا باشد ارتباط باید حفظ شود. فرمودند که اگر کافران با هم باشند خدا به آنها برکت می­دهد و اگر مومنین با هم اختلاف پیدا کنند برکت از آنها برداشته می­شود. «یدالله مع الجماعه» وقتی کنار جاده برای سوار شدن به وسیله منتظر هستیم جای شلوغ بهتر است زیرا خداوند به برکت جمع چند تاکسی می­فرستد. امام (رضوان الله) در زیارت و عزاداری در زمان شلوغی شرکت می­کردند و در اعتراض افراد بخیل می­فرمودند که هر چه به هر کس می­دهند در شلوغی هاست. چون خدا به نیازهای جمع توجه می­کند. مسئله جمع در اقتصاد یک اصل مهم است لذا صنفهای مختلف از قبیل طلا فروشها، فرش فروشها، آهن فروشها و ... در یک جا متمرکزند. در اقتصاد معنویمان هم همینطور است توجه داشته باشیم که همه­ی مردم فرزندان معصومین «علیه‌السلام» هستند. هر شخصی به منزله­ی خدا و معصوم است رفع نیاز و توجه به هر کدام سبب رضایت و خوشنودی خدا و اهل بیت «علیه‌السلام» است و جبران می­کنند. پیامبر «سلام‌الله علیها» فرموده­اند: «الارواح جنود مجنده» روحها گروههای طبقه­بندی شده هستند. شخصی به حضرت مراجعه می­کند و می­گوید که بعضیها را اصلاً نمی­شناسم ولی در برخورد اول دوستشان دارم اما بعضی دیگر را از همان برخورد اول دوست ندارم فرمودند ناشی از ائتلاف روح و اختلاف روح است. و ریشه­ی این مسئله در سنخیت و عدم سنخیت روحها است. و ممکن است در نقاط مختلف جهان هم باشند. ادواردو آنیلی در ایتالیا با امام سنخیت داشت و امام پیشانی اورا بوسید این شخص به ائمه «علیه‌السلام» خیلی شباهت دارد. گاهی هر یک امامزاده با امام خیلی اختلاف دارد. مثل جعفر کذاب که ادعای امامت می­کرد. زمان ظهور چه دختر و پسرهایی کهاز شدت شباهت و سنخیتی که با حضرت دارنداز اروپا و آمریکا بیایند و به قرب ایشان برسند. حضرت می­فرمایند که شباهت روح سبب الفت می­شود. کسانی که سنخیت ندارند از هم جدا هستند. ارواحی که سنخیت دارند در بهشت هم با یکدیگر هستند و اگر در بین افراد هم سنخ یک نفر بهشتی شود بدون دیگران به بهشت نمی­رود و خدا هم راضی نیست که او به بهشت نرود. دل انسان با هر کس باشد خدا رابطه را قطع نمی­کند: «الحقنا بهم ذریّاتهم» ممکن است کسی جهنمی باشد ولی اگر چهل مومن به نشانه­ی رضایت از او پای کفنش را امضاء کنند خدا او را می­بخشد. و این به حرمت و برکت جمع است. انسان که در دل شب به نماز شب و مناجات مشغول است با دعای برای چهل مومن جمع را هم شرکت می­دهد. برای هر کس هر چه بخواهیم خدا چند برابرش را برای ما می­خواهد زیرا این کار شبیه خدا شدن است. خداوند در قرآن می­فرماید که من پول را به تو داده­ام تا شبیه من شوی. در تمرین مثل خدا شدن به ما اسم می­دهند. هادی، محیی، کریم، غفور و جواد و .... توصیه شده که فقیر را اکرام کنید و فقرا را عاشقانه دوست بدارید و به سبب قبول انفاق ما از ایشان تشکرکنیم. امام رضا «علیه‌السلام» هنگام غذا خوردن منتظر می­شوند تمام غلامان حتی اصطبل دار هم بیاید سپس با آنان غذا بخورند. کسانی که با تکبر خودشان را از مردم جدا می­کنند بیشترین غصه­ها را دارند. امام سجاد «علیه‌السلام» با جذابیها غذا می­خوردند. کسی که با مستضعفان دوستی کند به یکی از درجات اولیاءالله رسیده است. امام (رضوان الله) فرمودند که ما غم همه مظلومان عالم را می­خوریم. آیت الله بهجت (رحمت الله علیه) فرمودند که ما برای مردم چین هم دعا می­کنیم. پزشک هر چه قدرتش بیشتر می­شود به بیمار بیشتر اهمیت می­ دهد. و هر قدر بیمار حالش بدتر است پزشک با او مهربانتر است. لذا حضرت فرمودند که برای اطرافیان طبیب باشید. مبادا بیماری هایشان را به رخشان بکشیم عاطفه به پایشان بریزیم تا بهبودی یابند. برای پاک کردن نجاست باید از آب کُر استفاده بکنیم. آب قلیل اگر نجس شود نجس هم می­ماند. کسانی که از فامیل و مردم فاصله می­گیرند تنها مانده و غصه­های آنها بیشتر می­شود که در بین اقشار پولدار و تحصیلکرده این رفتار شایع تر است. کسانی که اینچنین هستند مانند آب قلیل هرگز نجاستشان پاک نمی­شود. فرد گنهکاری که عذابش قطعی است وقتی وارد مردم می­شود گناهانش آمرزیده و بیماری هایش برطرف می­شود. در اقتصاد اسلامی به ما آموخته­اند که پول را و لو کم باشد وارد تجارت کنیم زیرا از ده قسم برکت نه قسمتش در تجارت است. البته ریسک هم دارد و تاجر باید شجاعت آن را داشته و مجدداً شروع کند. امام صادق «علیه‌السلام» وقتی به مشکل اقتصادی بر می­خوردند به غلامش دستور می­داد که بخشی از دارایی را به مردم بدهد. گاهی انسان توفیق نماز شب، سحر و پرواز را ندارد باید ببیند که کجا تنگ نظری داشته و کسی را محروم کرده­است. از نزدیکان شروع کند و ترتیب درست این است. مادر، پدر، خواهر برادر، دختر و پسرش. رگ انسان اگر برای جریان خون به مشکلی مثل لخته برخورد کند خون را عبور نداده و منجر به مرگ می­شود. لذا باید این گرفتگی به هر شکلی برطرف شود. در روح هم اگر بخل، حسادت و تنگ نظری و ... باعث گرفتگی روح می­شود. کسی که می­خواهد به خانواده­ی آسمانی­اش برسد باید بی دریغ با آنها رفتار کند. قرآن می­فرماید: «مودت اهل بیت «علیه‌السلام» واجب بلکه واجبترین عمل است.» «قل لا اسئلکم علیه اجراً الا الموده فی القربی» در پنج جای قرآن این امر بیان شده­است. اجر رسالت، ولایت است. متخصص معصوم به حدی مهم است که خداوند به حضرت فرموده که اگر معرفی نکنی رسالتت را انجام ندادی: «... بلّغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلّغت ...» مودت غیر از محبت و بسیار بالاتر از آن است. معنای مودت این است: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکونوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه» زن و شوهری که طبیعت گرا نیستند فاصله­ای بینشان نبوده و فدای یکدیگر می­شوند. همه­ی ارزشهای متعالی یکی به دیگری هم تعلق دارد. برای هم ارزش قائلند و هم دیگر را استثمار نمی­کنند. ولی ما که باید با اهل بیت «علیه‌السلام» اینگونه باشیم با ایشان با دریغ رفتار کرده­ایم که الان هزار و صد و هشتاد سال است که اماممان در آوارگی و غربت به سر می­برد. در برنامه­ریزی زندگی امان چیزی به نام نجات از اضطرار حضرت وجود ندارد. خیلی زحمت بکشیم مانند رفتاری که با فقرا انجام می­دهیم با ایشان هم همانطور هستیم یک کمکی می­کنیم ولی وارد زندگی خودمان نمی­کنیم. مرحوم کوهستانی (رحمت الله) با اینکه رئیس مدرسه­ی علمیه و استاد بزرگی بودند، با همسرشان هزینه می­کردند و وقف طلبه­ها بودند و حتی همسرشان آشپزی طلاب را می­کرد. برای همین بود که امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» به ایشان سر می­زد چون او به فرزندان حضرت خدمت می­کرد اگر ما به عشق امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» و خدا به مردم خدمت کنیم خودشان به سراغ ما می­آیند، با این نگاه: «هو رسول الله» و «هوالله» ما همیشه با اهل بیت «علیه‌السلام» به گونه­ای رفتار کرده و در مجالس ایشان شرکت کرده­ایم که به زندگی مان لطمه­ای وارد نشود. اگر ما در عمل بگوییم: «بابی انت و امّی و نفسی و اهلی و مالی...» آنها هم متقابلاً به ما همین را می­گویند. ما از آل خودمان فاصله گرفته­ایم. شخصی در نزد امام صادق «علیه‌السلام» عرض کرد: «اللهم صل علی محمد و اهل بیته» حضرت فرمودند: «ضیّقت لنا» به ما تنگ گرفتی بگو: «... محمد و آل محمد» ما نه تنها آل پیامبر بلکه «آل الله» هستیم. لذا باید با شرافت خاندانمان زندگی کنیم. پیامبر «سلام‌الله علیها» اینقدر به مودت اهل بیت «علیه‌السلام» سفارش کرده­اند و بعد از رحمت حضرت، امیرالمومنین «علیه‌السلام» اول مظلوم عالم شود که به خانه­اش حمله کرده و ناموس حق تعالی را مورد تهاجم قرا رداده و ریسمان به گردن حضرت علی «علیه‌السلام» انداخته و به سوی مسجد بکشند. امام حسن«علیه‌السلام» باید به دست همسرش شهید شود. و حسین «علیه‌السلام» را در کربلا مقابل خانواده تکه تکه کنند. و زینب «سلام‌الله علیها» را با توهین به اسارت بگیرند. امام سجاد «علیه‌السلام» می­فرمایند: که اگر پیامبر به جای مودت ما به بغض ما سفارش کرده بودند بیشتر از این ممکن نبود» گریه بر امام حسین «علیه‌السلام» باید ما را متوجه مظلومیت و غربت امام زمانمان کند. زبان حال ائمه به ما این است که همان کاری که با ما کردند الان شما با فرزند ما می­کنید بدون توجه به غصه­های امام زمان عزاداری فایده­ای ندارد البته ثواب دارد ولی اثر و محتوای لازم را ندارد. زندگی­ای که از مال، قلم، آبرو و ... شخص چیزی به امام نرسد مرگ است. اصل خانواده­ی آسمانی ما در حال حاضر امام زنده است. فرمود هر کس می­خواهد به آدم، شیث، نوح، عیسی، موسی، محمد و علی و حسن و حسین «علیه‌السلام» و ... نگاه کند به من بنگرد. ما چه قدر توانسته­ایم از حضرت رفع مظلومیت کرده و مردم را با او آشتی دهیم و ضمناً مزدوری هم نکنیم و بی­دریغ باشیم؟ کسی که عاق پدر و مادر زمینی است به جایی نمی­رسد چه برسد که عاق و پدر و مادر آسمانی باشد. البته که ایشان به ما نیاز ندارند ما به ایشان نیاز داریم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 75

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 452
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 74

خانواده آسمانی جلسه 74

90/09/03 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی خانواده ­ی آسمانی یعنی خانواده­ی ابدی و جاودانه ما. ما یک آسمان و یک زمین نداریم بلکه عوالم خلقت مقام هاهوت، لاهوت، جبروت و ملکوت و ناسوت داریم. و عوالم به طور کلی به سه دسته تقسیم می­شوند که شامل عالم جبروت و ملکوت و ناسوت یا طبیعت هستند. امام صادق (ع) می­فرمایند: «ان الله عز و جل خلق ملکه علی مثال ملکوته و اسّس ملکوته علی مثال جبروته» خداوند عزو جل عالم ملک (طبیعت) را براساس نظام ملکوتی خلق کرده است. «.... ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزّله الاّ بقدرٍ معلوم» هیچ چیز نیست که مگر آنکه خزائن آن در نزد ماست و ما آن را نازل نمی­کنیم مگر به اندازه­ی معین در واقع عالم ماده نزولات عالم ملکوت است. مثلاً در مورد گل چندین خزینه در ملکوت وجود دارد که با آمدن به طبیعت شکل مادی پیدا می کند و هر چه را که ما تصورش را بکنیم با اندازه­گیریهای ریاضی معین نزول پیدا می­کند. عالم ماده با میلیاردها سال نوری مسافت، یک جلوه­ی کوچک از عالم ملکوت که بسیار عظیمتر، زیباتر و پیچیده­تر از دنیاست می­باشد. ما در جهان کره­ای با ارزشتر از کره­ی زمین نداریم و کره­ی زمین است که به سایر کرات ارزش می­دهد و دست به آسمان بلند کردن منظور این آسمان مادی نیست بلکه منظور دست بلند کردن و استمداد از عالمی است علوّ و برتری نسبت به دنیا داشته و کاملتر از اینجاست. و کاری با این آسمان نداریم چون زمین هم بخشی از همین عالم مادی است. در دنیا بالا و پایین بودن امری کاملاً نسبی است. اینکه می­فرمایند: «انا انزلناه....» یا «و ما ننزّله الاّ بقدرٍ معلوم» نزول یعنی جلوه و تجلی یک امر مهم و بزرگ به یک امر کوچک و اندازه دار. استاد وقتی صحبت می­کند تا مقام معنوی­اش را به صورت تبدیل کند در واقع نزول می­کند. استاد بدن نیست بلکه روح است با درجات خیالی، وهمی، عقلی، و فوق عقلی. اگر بخواهد هنر تدریس کند از خیال، برای بالاتر از هنر از وهمش، برای تدریس علم از عالم عقل و بیان از اله و اسماءالله باید از فوق عقلش نزول کند و به صورت صوت و در واحد فرکانس به گوش شاگرد می­رسد. در کلیه­ی موارد به صورت صوت که مادی است تجلی و نزول می­یابد. و شاگرد صعود کرده و مطالب به خیال و وهم و عقل اورسیده و در صورت طهارت عقلانی تبدیل به علم،و با طهارت روحی تبدیل به روح می­شود. اگر به روح تبدیل نگردد صرفاً اطلاعات است و در عمل او را یاری نمی­کند و به عبارتی دانایی است نه دارایی. مانند اینکه شخص مرده شور هم مثل ما درباره­ی اینکه مرده به ما کاری ندارد باور عقلی دارد ولی فرقش با ما در این است که این آگاهی از عقل به مقام دل او رسیده و ترس ندارد ولی ما باورمان صرفاً عقلی است لذا می­ترسیم.درک نزول استاد و صعود شاگرد به فهم نزول الهی کمک می­کند. به همین دلیل است که فرموده­اند: «من عرف نفسه فقد عرف ربه» پس منظور از خانواده­ی آسمانی نه خانواده­ای که در آسمانِ دنیا هستند. بلکه یعنی خانواده و اصلی که کمالاتشان فوق العاده بالاتر از کمالات طبیعی است که تمام اسماء الهی را به طور کامل در وجودشان دارند و ریشه­ی ما هستند. و ما با برداشتن موانع میان خودمان و ایشان تبدیل به شبیه­ترین موجودات به حق تعالی خواهیم شد. خداوند که محسوس و ملموس نیست و ما برای شبیه شدن به او الگوی محسوس می­خواهیم که اهل بیت (ع) می­باشند. یکی از راههای شباهت عبور دادن خیری که دریافت کردیم از خودمان است که اگر عبور ندهیم در ما توقف کرده می­گندد و مانع رشد می­شود. شیشه اگر کثیف باشد (مانع داشته باشد) نور را از خود عبور نمی­دهد. لذا جذبی هم ندارد به میزانی که نور وارد می­کند آن را جذب می­نماید. دلبستگی به طبیعت و کمالات طبیعی نقطه­ی مقابل حق و یا کمالات حد نازل کمالات بینهایت هستند ما را به بینهایت نمی­رساند. برای رسیدن به بینهایت باید از کمالات محدود عبور کنیم. چون وقتی وارد عالم پس از مرگ که بسیار عظمت دارد می­شویم خیلی باید روح ما وسعت پیدا کرده باشد و الاّ قدرت بهره­برداری از آنجا را نداشته و فقیر می­شویم. مانند جنینی که چشم، گوش، دست و پا .... به دنیا نیاورده باشد. انسان اگر صرفا به حیات دنیوی بپردازد و امکانات دنیایی را جذب و افزایش دهد و به فکر کسب کمالات آخرتی نباشد محدود ­شده و محکوم به مرداب و مردار شدن و گندیدن می­شود. «ان مسّه الخیر تمنع...» یعنی وقتی خیری به او می­رسد بخل می­ورزد و نگران خود و خانواده­اش است. ما در برقراری ارتباط با دیگران حداقل قاعده­ای را که نیاز داریم «هو اَنت» است. یعنی اگر به دیگران ببخشیم یا بخل بورزیم در واقع به خودمان بخشیده و از خودمان بخل ورزیده­ایم. فقط معصوم می­تواند اینگونه سخن بگوید و کلام معصوم معجزه است. عالم فیزیک نمی­تواند بفهمد که: «من یبخل فانّما یبخل عن نفسه» بلکه می­گوید که وقتی به کسی ندادم به خودم اضافه شد ولی نگاه ابدی است که در می­یابد انسان به محض دریغ از مال، عاطفه، لبخند و ... در واقع از خودش دریغ کرده­است. چنین شخصی خوار و ذلیل و افسرده خواهد شد. منعِ خیر خود انسان را محدود می­کند. یک سری قوانین ثابت در عالم هستند که تخلف پذیر نمی­باشند. مانند اینکه «کل همیشه از جزء بزرگتر است» قاعده­ای درباره­ی شیردادن مادر به طفل است که مادر مادامی که به فرزند شیر می­دهد شیر تولید می­شود حتی اگر بعد از پایان دو سالگی فرزندش به طفل دیگری شیر دهد. و یا چشمه تا زمانی که از آن آب برداشت می­شود فرصت جوشش بیشتر می­یابد. در قوانین خلقت هم این قاعده به طور کلی جریان دارد که هر کس بیشتر از خودش خیر را رد کند قدرت جذب و رشد بیشتری خواهد داشت. رزق همان است که انسان برای خود و خانواده­اش مصرف می­کند و آنچه که صرفاً کنار گذاشته شده و خیرش به کسی نمی­رسد رزق نیست لذا تبدیل به عفونت می­شود. قرآن درباره­ی چنین مالی می­فرماید که این سکه­ها را داغ کرده و به پهلو و پیشانی اشان می­چسبانند و می­گویند اینها آن چیزهایی است که شما ذخیره می­کردید. حضرت صادق (ع) به شخص ثروتمندی که از بی نیازی تجارت را ترک کرده بود توصیه­ی ادامه­ی تجارت و به جریان انداختن اموالش را می­دهد. پیامبر (ص) می­فرمایند که برکت ده قسم است و نه قسم آن در تجارت است. چرخش مال در جامعه برای همه خیرات دارد تولید ثروت،افزایش آرامش و امنیت، شغل، سلامتی و آسایش و ترویج دین را در پی دارد. اگر کسی ثروت را به جریان نیانداخت رزق نبوده و وزر و وبالی است که با آن عذاب می­شود. اگر برادر مومن به شما مراجعه کرد و کاری از دست شما بر می­آمد و برای او انجام ندادید حضرت می­فرمایند که اگر هم به بهشت بروید هر روز ماری در آنجا شما را نیش می­زند. بی­توجهی به دیگران، بی­توجهی به خود انسان است. (رمز و راز این حقیقت را در شرح جامعه­ی کبیره خواهیم گفت) یکی از رمزهای «هو انت» این است که اگر کسی اوج بگیرد ما بالا رفته­ایم و اگر بالا نرفت روی دیگران هم اثر می­گذارد مانند مسابقه­ی «دوی» مخصوصی است که نفر اول می­دود و وقتی به نفر دوم می­رسد پرچم را به او داده و او می­دود و اگر نفر دوم به بعد برنده شوند به نفع نفرات قبل از آنها هم است. مثل بازی­ای که چند نفر این طرف و آن طرف طناب را می­کشند، قدرت بیشتر یک نفر در موفقیت دیگران مؤثر است. وقتی می­فرماید: «کان ابراهیم امه واحده» یعنی ما هم می­توانیم روز قیامت یک نفر نبوده و میلیونها نفر جزء شئون ما باشند. برای همین است که بهشت ما به اندازه­ی همه­ی آسمانها و زمین است. اگر «هو انت» در جامعه­ی ما اجرا شود ریشه­ی همه­ی حسادتها، بداخلاقیها، دزدیها، کلاهبرداریها و تجاوزها و ... از بین می­رود. «بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم / انیس جان غم فرسوده­ی بیمار هم باشیم» مرحوم فیض می­فرمودند: «بیایید با دوستی دوست باشیم.» اگر انسان با قدرت جاودانه وارد برزخ شود و خودش را با چنین نگاهی بزرگ نکرده باشد مانند عقابی می­ماند که در قفس قرار گرفته­باشد. متأسفانه ما خیلی ضعیف عمل می­کنیم. وقتی کسی «طیّ الارض» می­کند ما فکر می­کنیم کار خیلی بزرگی است در صورتی که ما اصلاً به گونه­ای آفریده شدیم که طی الارض، طی السماء و رفتن به برزخ از توانایی­های ماست. ولی چون استثمار، ما را کوچک معنا کرده­ ما رشد نکرده­ایم واین امور به نظرمان بزرگ و عجیب می­آید. یادمان رفته که چه قدرتی داریم باور هم نمی­کنیم. بعضی از اولیاء الله قادر به تولید بدن هستند و من هم کسی را می­شناختم که بدنهای زیادی تولید می­کرد. سید هاشم به شاگردش می­گفت که چه چیز را از من پنهان می­کنی؟ می­خواهی از آسمان چهارم خبر دهم؟ از آنجا که ما را ضعیف نگاه داشته­اند در نهایت تلاش می­توانیم نیازهای روزمره امان را برطرف کنیم و با اتومبیل و هواپیما مسافتهایی را طی کنیم. ما در قفسیم و به این قفس عادت کرده­ایم. کسی که خودش را باور نکند هرگز پرواز نخواهد کرد. و برای رسیدن از دانایی به دارایی اول باید توانِ خود را باور کنیم. ما باید بدانیم که قدرت اینها را داریم: «اَن یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره»، «اَن یبلغنی المقام المحمود» نهایتاً می­خواهیم یک هنرمند موفق، ورزشکار، هنرپیشه و .... شویم. کسی که بنای پرواز ندارد نماز معراجش نیست. طلبه­ای با اضطراب تعریف می­کرد که در حال نماز بوده که دیده از مهر و سجاده و ... خبری نیست و اصلاً جای دیگر است. قیمت و موقعیت ما از دغدغه­ها و معشوقهایمان معلوم می­شود. از خیالی جنگشان و صلحشان                 وز خیالی نامشان و ننگشان با توجه به بحث منوع و بخیل بودن انسان، اگر کمالی به او رسید و او از خودش عبور داده و به دیگران رساند باز از منبع خیر به او می­رسد و اگر نگاه داشت کمال بر می­گردد. موسی (ع) می­فرماید: «ان معی ربی سهیدین» اگر ما این معیت پروردگار با خودمان را حس کنیم هرگز نگران، نا امید و کوچک نمی­مانیم. وقتی خدا را باور نمی­کنیم خدا هم ما را رها می­کند. در روایت داریم که قیمت خدا در نزد ما نشان دهنده­ی قیمت ما در نزد اوست. چند جلسه­ی دیگر تمرینهای ورود به غیب را خواهیم داشت و اینکه چگونه می­توانیم با خدا و اهل بیت (ع) در همین دنیا رابطه برقرار کنیم. اول باید باور کنیم. زمانی که به ما تمرین می­دادند می­گفتند که یک شب به اندازه­ی یک قرن رشد دارد مولانا: «یک شبی بیدار بمان دولت بگیر» یا حافظ که می­گوید: چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی        آن شب قدر که آن تازه براتم دادند دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند              وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند شرافت به قول پیامبر (ص) با «اصحاب الیل» است خداوند به حضرت می­فرمایند که روز مشغله داری شب را برای پرواز بگذار: «قم الیل الا قلیلا» ما باید حداقل در طول هفته یک شب را بیدار بمانیم. متأسفانه ما وقتمان برای خدا و معصومین (ع) خیلی محدود است. ولی با معشوقهای زمینی اعم از خیالی و وهمی که خلوت می­کنیم متوجه گذر زمان نمی­شویم. وقت نماز حوصله­ی اذان و اقامه نداریم و از تکبیره الاحرام به فکر این هستیم که کی سلام می­دهیم. امام صادق (ع): «ان کان الخلف من الله عزو جل حقا فالبخل لماذا؟» اگر جایگزین (آنچه که رد می­کنیم تا هفتصد برابر) از طرف خدا حق است پس بخل برای چیست؟ کسی که عاطفه­اش را از دیگران دریغ می­کند چون به او محبت نشده تابع روانشناسی کور امروز است. در صورتی که اگر به انسان نگاه درست داشته باشیم می­گوییم که در هر موردی دچار کمبود شد باید ببخشد و اِعطاء کند. امام صادق (ع) هر وقت به مشکل اقتصادی بر می­خوردند صدقه می­دادند. ما به سود بانک اطمینان داریم ولی به خدا همین اندازه اطمینان نداریم: «له مقالید السموات والارض» «هوالغنی». این که خداوند خیلی قوی است و همه­ی کارها به دست اوست خیلی مهم است. خداوند وجود عشق و عاطفه ثروت و ... را به ما داده و خواسته که برای خودش هزینه کنیم. ما به حدی بدبختیم که جستجو می­کنیم که کدام مرجع خمس را آسانتر گرفته و درباره­ی موسیقی، حجاب و ریش تراشیدن و ... احکامش راحت تر است. در صورتی که ملاک انتخاب مرجع اینها نیست. حضرت در حدیث مذکور منظورشان هر جایگزینی از طرف خدا اعم از ثروت، شادی، عاطفه، آبرو و ... می­باشد. اگر کسی این موضوع را حقاً بداند واقعاً از هیچ چیزی بخل نمی­کند. هر خیری از طرف خداوند است: «الحمدلله» و این اسم اعظم است. هر زیبایی و کمالی برای خداست، با این نگاه بخل و حسادت معنا ندارد. حضرت علی (ع) برای سائلی پنج بارِ خرما فرستاد شخصی اعتراض کرد که او اینقدر نخواست یک بار خرما برایش کافی است. علی (ع) پاسخ می­دهد که خداوند مثل تو را در بین مومنین زیاد نکند من عطا می­کنم تو بخل می­ورزی؟ بعضیها اینگونه درباره­ی جیب دیگران بخیل هستند. کسی که به دیگران عطا کند و اطمینان به بازگشت بیشتر آن به خودش داشته باشد می­تواند اسم دریافت کرده و آدم شود. اما حتی اگر از یک لبخند، نوازش، بوسه، عفو و گذشت از دیگران بخل کردیم وقتی وارد برزخ شدیم فرشتگان بداخلاق به سراغمان می­آیند :«علیها ملائکه غِلاظٍ و شِدادٍ» اجازه­ی یک «ببخشید» هم به ما نمی­دهند. اما انسانِ با گذشت با فرشتگانِ مهربان و کریم مواجه شده که اگر شرم از گناهانش هم داشته باشد آن فرشتگان او را دعا می­کنند. تا دیگران را خودمان ندانیم به خانواده­ی آسمانی راه نمی­یابیم. امام کاظم (ع) می­فرمایند: «البخیل من بخل ما فرض الله علیه» بخیل کسی است که از واجبات بخل بورزد. مثلاً در نماز از رکوع و قنوت و اذان و اقامه و ... می­دزد. بعضیها هستند که وقتی خمس به مالشان تعلق می­گیرد دو برابر می­دهند چون معتقدند به خدا و خانواده­ی آسمانی هدیه می­دهند ولی بعضی دیگر به دنبال راهی برای نپرداختن آن هستند مثل اینکه دو روز قبل از سال خمسی مالشان را به همسر یا فرزند هدیه می­دهند. خمس نصفش برای سادات فقیر و نصف دیگرش فی سبیل الله هزینه می­شود و ثوابش هم برای خمس دهنده است. پیامبر (ص) می­فرمایند: «ابخل الناس من بخل ما فرض الله علیه» بعضیها با روزه گرفتن قبل از ماه مبارک رمضان و چند روز بعد از عید فطر کریمانه این ماه را استقبال و بدرقه می­کنند. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 74

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 450
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 73،

خانواده آسمانی،جلسه 73،

90/08/26 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه­ ی قبل به منوع بودن یعنی بخل و تنگ نظری انسان پرداختیم که از جمله موانع رابطه­ ی ما با خانواده­ی آسمانی مان می­باشد. امیرالمومنین «علیه‌السلام» می­فرمایند: «البخل جامع لمساوع العیوب» بخل جمع کننده­ ی بدیهای همه­ ی عیبهاست. شخص بخیل به انواع گناهان مبتلا می­شود. مانند سرطان که اگر بخشی از بدن مبتلا شود به همه­ ی بخشها سرایت کرده و انسان را از بین می­­­برد. اگر کسی نتواند خیری که به او رسیده را از خودش رد کرده و به خدا و بندگان او برساند سرطان را ایجاد کرده و او را نابود می­کند. این خیر ممکن است ثروت، علم و محبت و ... باشد. رگ زمانی سلامتی را تضمین می­کند که خون از آن جریان پیدا کند ولی اگر خون لخته شده و رگ را مسدود کند شخص سکته می­کند. نفس باید به حدی وسعت پیدا کند که بتواند از بهشتی که عرض آن اندازه­ ی آسمانها و زمین است بهره ببرد. اگر بخل داشته باشیم وقتی وارد آن سرزمین شویم می­بینیم که به جای «جنّات تجری من تحتها الانهار» و موجودات بهشتی پر از دیو و حیوانات وحشی و آتش است. اگر مانع خیر رسیدن به دیگران شویم راه را برای خودمان هم بسته­ایم. «هو انت» در اینجا یعنی که هر خیری به دیگران می­رسد به خود تو بر می­گردد. در واقع هر چه به دیگران بدهیم به ما برمی­گردد. و هر چه را که مصرف کنیم نابود می­شود. به حضرت گفتند که از گوسفندی که قربانی کردیم همه­ی آن را به دیگران دادیم و فقط دستهایش مانده­است. حضرت فرمودند که همه­ی آن ماند و فقط همین مقدار از دست رفت: «ما عندکم ینفد و ما عندکم باق» خداوند هم آنچه را که به نزد او می­فرستیم رشد می­دهد تا در حیات جاودانه به ما برسد. بخل و تنگ نظری ما در واقع نسبت به خود ماست. سیدالشهدا «علیه‌السلام» می­فرمایند: «انّ حوائج الناس الیکم من نعم الله علیکم فلا تملّ النّعم» نیاز مردم به شما نعمت است پس از آن ملول نشوید. صاحب مغازه­ای تعریف می­کرد که یکی از سادات از او یکی دوبار جنس گرفته بود و او هم از این قضیه ناراحت شده بود که شب آقا امام زمان «علیه‌السلام» را در خواب دیده که به او فرمودند شما فکر کردید که ما نمی­توانیم بچه­های خودمان را اداره کنیم ما برای اینکه شما آدم شده و به جایی برسید اینها را سراغ شما می­فرستیم. اگر کسی به پول، نوازش و محبت و حتی لبخند ما و یا آبروی ما نیازمند است بگوییم که این مشکل توست.( This is your problem) این حتی در فرهنگ حیوانات هم نیست زیرا حیوانات تا خدمت به غیر همنوع هم دارند و انسان اگر اینطور نباشد از حیوانات عقب است. و چه بسا حیوانات این خدمت را بدون چشمداشت انجام می­دهد. و ضمناً از حریم همنوع و غیر همنوع نیز دفاع می­کنند. کسانی که می­گویند افغانستان، لبنان و سومالی و ... به من ربطی ندارد چگونه نام خود را انسان می­گذارد؟ این شخص یقیناً باطن انسانی ندارد. قرآن می­فرماید: «فلم تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین ...» خداوند مستضعفین را در کنار سبیل الله آورده است یعنی کسی که خدا را بدون مردم می­خواهد آدم نیست. هر جا خداوند در قرآن فرموده: «یقیمون الصلاه» بلافاصله اضافه کرده «یؤتون الزکوه» خداوند ما را به تنهایی به بهشتش راه نمی­دهد. وقتی مادرمان را که به ما نیاز دارد در شب قدر رها کرده و به مسجد و امامزاده می­رویم هیچ بهره­ای نصیبمان نمی­شود زیرا مؤمنی که «اعظم حرمه من الکعبه» است را رها کرده­ایم. خداوند خلق را عیال و خانواده­ی خودش می­داند و محبوبترین مردم نزد خدا کسی است که بیشتر به خانواده­ی خدا کمک می­کند. بالاتر از «هو انت» «هو رسول الله» و «هوالله» است که اگر به دیگران قرض بدهیم به روی ایشان لبخند بزنیم و هر خدمتی که بکنیم طرفمان خدا و رسول «سلام‌الله علیها» هستند. علی «علیه‌السلام» کمترین خدمت به دیگران را لبخند می­دانند. کسی که نمی­تواند اینگونه باشد فشار قبرش خیلی زیاد است زیرا نفس ما همان قبرماست. اگر این دنیا از خدا و خانواده­ی آسمانی امان لذت ببریم در بهشت هم لذت خواهیم برد. در غیر اینصورت مارها و عقربها و آتشی که پیش فرستاده­ایم ما را گرفتار خواهند کرد. خدا دنیا را سالم خلق کرده­است وقتی جنین تجهیزات دنیا را نمی­آورد احساس درد می­کند. جهنم ذاتی نیست بلکه عرضی است. جهنم یعنی عدم هماهنگی با بهشت. «ها انتم هؤلائ تدعون لتنفقوا فی سبیل الله فمنکم من یبخل و من یبخل فانما یبخل عن نفسه و الله الغنی و انتم الفقراء» سوره محمد آیه 38 شما دعوت شده­اید تا اینکه انفاق در راه خدا کنید پس برخی از شما بخل می­کند پس هر کس بخل کند در حق خودش بخل ورزیده و خداوند بی­نیاز است و شما فقیرید. بعضیها احسان را قبول نمی­کنند در روایت آمده: «لا یردّ الاحسان الا الحمار» احسان را جز الاغ رد نمی­کند. زیرا اجازه نمی­دهد که شخص شبیه خدا شود. (تا زمانی که انسان یقین ندارد که در آن هدیه فسادی است). هر چه امتناع از پذیرش احسان دیگران کنیم راه را به روی خودمان می­بندیم. ضمناً ارزش هدیه هم برایمان مهم نباشد. برای پیامبر «سلام‌الله علیها» پاچه­ی گوسفند هم می­آوردند حضرت قبول می­کردند. (گاهی نپذیرفتن احسان عذر شرعی یا اخلاقی مثل ترجیح اهم بر مهم دارد که به ندرت اتفاق می­افتد و اشکالی ندارد.) در روایات داریم که بنده وقتی مرتکب گناه کبیره­ای می­شود و می­خواهد توبه کند لازم نیست که حتماً گریه و تضرع کند با خنده هم می­توان توبه کرد به این صورت که با لبخند به چهره­ی همسر، فرزند و دیگران گناهان کبیره­ی انسان پاک می­شود. فرموده­اند: «اذا اخذ بکفّها و اخذت بکفّه» هنگامی که مرد دست زنش را و زن دست شوهرش را می­گیرد «... تساقطت ذنوبهما من خلال ایدیهما» گناهانشان از بین انگشتانشان می­ریزد. با برادر مومن محکم و صمیمی دست دهیم زیرا فرموده­اند که در این زمان دست خدا هم هست که در دست کسی قرار می­گیرد که محبتش به طرف مقابل بیشتر باشد. در روایت داریم: «لا خیر فی ما لا یألف و لا یؤلف» در کسی که الفت نمی­گیرد و اجازه­ی الفت گرفتن به دیگران نمی­دهد خیری نیست. دختری می­گفت که خواستگاری دارد که خارج از کشور رشد کرده و گفته که از میهمانی خوشش نمی­آید و پنجشنبه و جمعه­ها با کسی رابطه ندارد حتی اگر پدر و مادر خودش هم بیایند او آنها را به منزلش راه نمی­دهد. در چنین شخصی هیچ خیری نیست. این خودخواهی است و شخص تنها خواهد ماند. البته روابط بی حساب و کتاب به زندگی لطمه می­زند. ولی بسیاری از رفت و آمدها زیباست و در اسلام بسیار سفارش شده­است. روح جمعی قدرت ایجاد می­کند (در بحث مهرورزی توضیح داده­شده­است). «... ومن یبخل فانّما یبخل عن نفسه» کسی که بخل می­کند در واقع به خودش بخل کرده­است. و از این احمقتر وجود ندارد که روایت به آن تصریح می­کند. میوه که زیاد تهیه می­کنیم مقداری همراه خودمان برداریم و در مسیر و محل کار به دیگران بدهیم. اگر انسان چیزی را نگاه داشته و رد نکند خطرناک می­شود. وقتی حضرت علی «علیه‌السلام» در حالی که اهل خانه­اش گرسنه بودند اندک پولی را که داشت به مقداد داد به مسجد که رفت پیامبر «سلام‌الله علیها» به او فرمود که شام می­خواهد به منزل ایشان برود حضرت از خجالت سکوت می­کنند. پیامبر «سلام‌الله علیها» می­فرمایند: که می­خواهی بگویی که نیایم، خوب نمی­آیم. علی «علیه‌السلام» فرمود: تشریف بیاورید. وقتی به منزل می­رود و بوی غذا را که استشمام می­کند تعجب می­کند و پیامبر «سلام‌الله علیها» به شانه­ی او زده و می­فرماید: « نه فاطمه کمتر از مریم است و نه تو از زکریا.» «کلّما دخل علیها زکریا المحراب...» هر بار زکریا به محراب مریم می­رفت مائده­هایی می­دید و می­گفت که از کجا آمده مریم می­گفت که این از طرف خداست و خدا هر که را بخواهد بی حساب روزی می­دهد. وقتی خدا شیعیان را بهترین مردم روی زمین می­داند امکان ندارد برای آنها این کار را نکند. حساب کنید ببینید آیا دخل و خرجتان یکسان بوده­است؟ از یکی از علما می­پرسند که ما آخر ماه وقتی محاسبه می­کنیم می­بینیم که خرجمان بیشتر از دخلمان بوده، چطور ممکن است؟ پاسخ می­دهد که فضولی نکنید. البته خدا با کسی بی حساب رفتار می­کند که او هم در برخورد با خدا و بخصوص امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» بخیل نباشد. اگر ما بخیل نبودیم هزار و صد و هشتاد سال امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» آواره و تنها نبود. ایشان را عضوی از خانواده امان بدانیم و بخشی از درآمد، عواطف، قلم، استعداد و هنر خود را به ایشان اختصاص دهیم. حضرت از محدودنگریها و ترس از جهاد و ... درتنهایی و آوارگی به سر می­برند. پرواز، آسمان و اوج نصیب کسانی می­شود که بتوانند از زمین بلند شوند. اگر نتوانیم رها کنیم اصلاً اوجی نیست. خداوند ما را به سوی خودش دعوت می­کند. «والله یدعوا الی دارالسلام ...» «انّ المتقین فی جنّات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر» متقین یعنی کسانی که از محدودیت پرهیز کرده­اند. بخل از بزرگترین بی­تقوایی هاست. چند نفر درآمدشان را برای آسمان بیشتر از زمین هزینه کرده­اند؟ و برای امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» بیشتر از اعضای خانواده­ی خود خرج کرده­اند. قرآن می­فرماید کسی که اینطور نیست فاسق است. و از هزینه­های اقتصادی بالاتر هزینه­های اخلاقی، عاطفی است. خداوند به سبب خوش اخلاقی با اعضای خانواده گناهان را می­بخشد. امام صادق «علیه‌السلام» می­فرمایند که اگر توانستی بیشتر از نصف مال خود را به برادرت بدهی می­توانی به خدا بگویی که دوستت دارم. برای دوست داشتن باید هزینه پرداخت. وقتی می­گوییم : «بابی انت و امّی و اهلی و مالی و اسرتی» از ما امتحان می­گیرند. ما همه چیز را از خدا و اهل بیت «علیه‌السلام» می­گیریم ولی می­ترسیم برای خودشان هزینه کنیم. کسانی که می­گویند کسی به ما محبت نکرده­،ما چگونه محبت کنیم؟ بدانند که بحث عقده­های روانی مربوط به طبیعت گراهاست. پدری هر روز بچه­هایش را کتک می­زد و در پاسخ اعتراض می­گفت که من خودم محبت ندیده­ام. شما محبت کنید حتماً برخوردار خواهید شد. وجود انسان مانند چشمه است هر چه برداشت شود بیشتر می­جوشد. طفل هر چه شیر مادر را بیشتر بخورد تولید شیر بیشتر می­شود و اگر نخورد خشک می­شود. و اگر در پایان دو سالگی طفل،مادر بخواهد طفل دیگری را شیر دهد جریان شیر همچنان ادامه خواهد یافت. شخصی با خدا عهد کرده بود که هر چه به او بدهد با او نصف کند و در حال حاضر در سال یک میلیارد در راه خدا به فقرا کمک می­کند و یک میلیارد برای زندگی خودش هزینه می­کند. اگر کسی با امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» چنین معامله­ای کند او همه چیز به پایش می­ریزد. ما خودمان را نشناخته­ایم که بخیل زندگی کرده­ایم. اگر اینجا به بخل غلبه نکنیم باید در آتش جهنم هزار سال بسوزیم تا پخته شویم. ما هنوز تحمل موفقیت و سرعت دیگران را نداریم. حسادت و رقابتهای شیطانی انسان را خوار می­کند. دوستی داشتیم که شهید شد کشتی­گیر ماهری بود در یک مسابقه­ی مهم حریف او را زمین زد و در پاسخ برادرش که تعجب کرده بود گفته بود که من نتوانستم در مقابل نگاه مادر و نامزد او، او را شکست دهم. ما خیلی جاها باید به خاطر خدا زمین بخوریم فحش شنیده و سیلی بخوریم. چه بسا کسانی که وام گرفته­اند در حالی که خودشان هم قسط و قرض دارند، و آن را به مؤسسه و برای امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» هزینه کرده­اند. اینها با کسانی که چرک جیبشان را به راه حضرت می­دهند خیلی فرق دارند. «لن تنالوا البرّ حتی تنفقوا ممّا تحبّون» امام سجاد «علیه‌السلام» می­فرمایند: «انّی لا یستحی من ربّی ان اری الاخ من اخوانی فاسئل الله له الجنّه و ابخل علی بالدّینار و الدرهم» من حیا می­کنم از اینکه برادرم را ببینم و برای او از خدا بهشت بخواهم و خودم از اینکه به او دینار و درهم بدهم بخل می­کنم. دینار سکه طلا درهم سکه نقره می باشد.شخصی در مسجد برای برادران دینی­اش دعا می­کرد که او را صدا کردند و ارثی که از شخصی به او رسیده بود بدستش دادند و او هم بین مردم پخش کرد و گفت من داشتم برای ایشان از خدا بهشت را می­خواستم از دینار و درهم دریغ کنم؟ «... فاذا کان یوم القیامه قیل لی لو کانت الجنّه لک لکنت بها ابخل والابخل والابخل» و هنگامی که روز قیامت می­شود به من گفته می­شود که اگر بهشت برای تو بود حتماً بخیلتر، بخیل تر و بخیل تر بودی.» اگر کسی بدهکار است و گرفتاری دارد قرآن امر می­کند که :«فنظره الی میسره» مهلت بدهید تا گشایش پیدا کند. شخصی می­گفت که مستأجرش یکسال کرایه نداد و من حتی یک تلفن هم نزدم. شخصی در رستورانش نوشته بود که «نسیه و وجه دستی داده می­شود». پزشکی در مطبش مبلغ ویزیت را نوشته بود و اضافه کرده بود که به اندازه­ی توانتان بپردازید. علی «علیه‌السلام» ریشه­ی بخل را اینگونه بیان می­کنند: «البخل بالموجود سوء الظن بالمعبود» بخل کردن در واقع بدبینی به خداست. حدیث بسیار مهمی است که می­فرماید: «کن بما لا ترجوا ارجی بما ترجوا» به آنچه که امید نداری بیشتر امیدوار باش تا آنچه که امید داری. «و مایدریک لعلّ الله یحدث بعد ذلک امراً» چه می­دانی که قرار است خدا با تو چه کار کند؟ اینها را فقط فطرت گراها می­فهمند. مقام معظم رهبری تعریف می­کردند که فرماندهان نزد امام (رضوان الله) رفته و گفتند یک هفته­ی دیگر بیشتر مهمات نداریم. امام فرمودند که شما بروید بجنگید خدا خودش می­رساند. و من چون امام ولی خدا بود قبول کردم ولی منطقاً قابل قبول نبود. و این موضوع مربوط به اول جنگ بود و ما هشت سال جنگیدیم و زاغه­های مهمات بیشتر شد که کمتر نشد. وقتی حضرت مریم «سلام‌الله علیها» می­فرمایند: ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب» یعنی مختص شخص خاصی نیست. و البته ما هم باید بدون حساب رفتار کنیم. عفو، مغفرت، تغافل، تجاهل و صبر نشان دهنده­ی وسعت روح است. کینه و عقده نکردن انسان را بزرگ کرده و بزرگی شادی به همراه دارد و باعث عزت در دنیا و آخرت می­شود. خدای غنی ما را فقیر خوانده و می­فرماید که اگر می­خواهید غنی شوید به دیگران کمک کنید. شخصی از مشکل مالی به حضرت شکایت کرد و حضرت فرمود که ازدواج کند تا دفعه­ی سوم هم حضرت همین توصیه را فرمودند. کسی که این فرهنگ را ندارد خدا را نشناخته­است. «البرکه مع النساء و الولدان» برکت با زنان و فرزنداناست. 95% مردان بعد از ازدواج به دارایی رسیده­اند. در اکثر خانواده­ها فقط یک فرزند وجود دارد. اینها ناشی از بدبینی و کفر به خداست. گرفتاری­های ما ناشی از همین بی اعتمادی به خداست. با این بدبینی از دیگران منع می­کنیم. صاحبنظران اقتصادی با نگاه منطقی بدون در نظر گرفتن خدا گفتند که اگر صدام حمله کند سه روزه کار ایران تمام است. یکی از مراجع که ده بار سکته کرده بودند و هنوز زنده بودند. می­گفتند که در اولین سکته­ام دو پزشک در لندن گفتند که یک ماه دیگر بیشتر زنده نمی­مانم الان ده سال است که یکی شان از دنیا رفته و پانزده سال است یکی دیگر. و می­گفت من به دعای مردم زنده­ام. زمان سرطان و شیمی درمانی خودم خدمت ایشان رسیدم و به من گفتند که یکی از اولیاء خدا نزد من بود و تو را نشان داد و گفت که قرار بوده با این سرطان بمیرد ولی چون مردم دعا کردند خدا به او عمر داده­است. به ما سفارش شده با زبانی دعا کنید که گناه نکرده و آن زبانِ دیگران است. در نماز شب سفارش شده اول برای چهل مومن دعا کنیم بعد برای خودمان. برای اینکه اهل عفو و مغفرت دیگران باشیم. تا می­توانید برای دیگران دعا کنید. تا زمانی که شخص برای دیگران دعا می­کند خدا به ملائکه می­فرماید به خودش بیشتر بدهید. ولی ما در مظانّ دعا یاد گرفتاری های خودمان هستیم. امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» به کسی فرمودند که کسی که چشمش به خانه­ی کعبه بیفتد سه دعایش اجابت می­شود ببین چند نفر یکی از دعاهایشان برای من است. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی،جلسه 73،

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 449
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 72

خانواده آسمانی جلسه 72

90/08/26 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات گذشته تعدادی از آفاتی را که مانع ارتباط مؤثر ما با خانواده­ی آسمانی امان می­شوند را توضیح دادیم که این آفات برگرفته از مناجات شاکین از مناجات خمس عشر می­باشد. آخرین خصوصیاتی که بیان کردیم بر اساس: «ان مسّه الشرّ تجزع و ان مسّه الخیرُ تمنع» جزوع و منوع بودن نفس می باشد. جزع که همان بی تابی­های نفس در برخورد با فشارها و سختی­هایی است که در مسیر کمال با آنها مواجه می­شویم که حضرت راه غلبه­ی بر آن را «صبر» می­دانند که البته راه دیگری هم وجود دارد که از آن طریق اساساً سختی­ای را احساس نخواهیم کرد که به موقع توضیح می­دهیم. صبر زمانی است که انسان تلخی مشکلات را حس کرده ولی پایداری می­کند اما در وجود انسان سلاح هایی است که انسان می­تواند بدون تلخی عبور کند. حضرت زینب «سلام‌الله علیها» با آن همه مصیبت نفرمودند که صبر کردم، بلکه فرمودند: «و ما رأیت الا جمیلا». «منوع بودن» در انسان اینگونه است که اگر به خیری دست یابد مانع دست یافتن دیگران به آن می­شود و بخل می­ورزد. بعضیها خیر را مال و شر را فقر معنا کرده­اند که البته فقر و مال از مصادیق شرّ و خیر هستند. و خیر هر بهره­مندی مادی و معنوی است. اساساً انسان از آن جهت که قبلاً در جایی زندگی می­کرده که هیچ محدودیتی نداشته لذا اصلاً عقل محدودیت چه از نظر قدرت، چه لذت، چه حیات و ... را ندارد. و نهایت تلاش خود را برای نیل به بینهایت می­کند کما اینکه به قول امام (رضوان الله علیه) رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. تعلقات قالب مادی زن و مرد بودن که اقتضای آن پدر و مادر بودن، خواهر و برادر و همسر و فرزند و .... بودن، اشتغال، مقام، شهرت و ... می­باشد، انسان را محدود می­کند و قدرت پرواز روح را می­گیرد و کلاً وطن و مقصد را فراموش می­کند و تمام تلاشهایش در این حد است که فشارهای دنیا را کمتر کند. به همین دلیل است که دنیا را «ناسوت» به معنای فراموشخانه نامیده­اند. ما زمانی را که در نزد خدا بوده­ایم را فراموش کرده و فقط از دو سه سالگی به این طرف را یادمان می­آید. (داستان شاه و طوطی را که مفصل در انسان شناسی توضیح داده­ایم را حتماً چندین بار بخوانید. شاه به طوطی گفت که در جزیره که رفتی خیلی گرفتار خواهی شد و تنها چیزی که تو را نجات می­دهد این است که فراموش نکنی که به نزد من بازخواهی گشت) اگر انسان وطن خود و همچنین مقصد را بشناسد و به یاد بیاورد که کجا بوده و قرار است به آنجا برود خیلی قدرتمند می­شود. آنجایی که می­خواهیم برویم عالم حکومت اسماءالله است بدون قالبهای محدود دنیا، لذا تجهیزات بسیار قوی متناسب با آنجا را باید کسب کنیم. اگر سرگرم دنیا شویم از این توفیق و پرواز روح باز می­مانیم. هر قدر از نگاه محدود به خود و دیگران و رفتارهای محدود دست برداریم شادتر، منبسط تر، قدرتمندتر و کاملتر خواهیم شد. و برعکس به میزان نگاه و رفتار محدود غمگین تر، ناآرام تر و ناقص تر خواهیم شد. بنابراین انسان در برخورد با خیر می­تواند دو گونه رفتار داشته باشد یا محدود نبیند: گر نستانی به از آنَت دهند. یعنی به گونه­ای به خیر نچسبد که اجازه­ی استفاده به دیگران ندهد. و اگر اینگونه نباشد راه خودش را بسته است. و اگر انسان این را واقعاً بفهمد حتماً دست از «تک خوری» بر می­دارد. شخصی می­گفت که همسرم اجازه نمی­دهند که برای برادرم کار درست کنم زیرا می­ترسد وضع آنها از ما بهتر شود. چنین شخصی خیلی بدبخت است که خوشبختی را در سبقت از دیگران می­داند در صورتی که عین نکبت است. از ما خواسته­اند که سرعت و سبقت از دیگران بگیریم ولی نه در دنیا بلکه در کسب مغفرت و بهشت: «سارعوا الی مغفره من ربکم و جنّه عرضها کعرض السموات و الارض» و «سابقوا...» و توقف و عقب گرد ممنوع است و کسی که عقب گرد کند ملعون (دور از رحمت) است: «هر کس دیروزش بهتر از امروزش باشد ملعون است.» و کسی که توقف کند مغبون است: « کسی که دو روز او یکسان باشد زیانکار است» لعن به معنای «دور باد» است. زیرا کسی که دیروز به هدف نزدیکتر بوده و امروز دور شده یعنی واقعاً ملعون بوده و دور شده­است. در شرح زیارت عاشورا حدیثهایی که پیامبر رحمت «سلام‌الله علیها» آوردیم که حضرت لعن کرده­اند و یا خدا در قرآن لعن کرده­است به دلیل دور شدن آن شخصیتها از حق که به سبب کارهای خودشان می­باشد. بعضیها با امر مقدسی مثل ازدواج نمی­توانند رابطه­ی درستی برقرار کنند یا طرفشان جهنمی است و یا بهشتی بوده و آنها نمی­توانند نوردریافت کنند. یا از پدر و مادر و نماز و ... نمی­توانند استفاده کنند لذا دور یا ملعون می­شوند. پیامبر «سلام‌الله علیها» فرموده­اند که کسی که نتواند با نماز پرواز کند حتماً دور می­شود. از پیامبر «سلام‌الله علیها» هم که درست استفاده نشود شخص دور می­شود. مانند نور خورشید که اگر به گلزار بتابد بوی عطر و اگر به مزبله بتابد بوی گند بر می­خیزد. یا اینکه کسی از استاد درست استفاده نکند قسی القلب تر و دورتر می­شود. و اینکه پیامبر «سلام‌الله علیها» می­فرمایند: «من ساوی یوماه فهو مغبون» کسی که دو روزش یکی است زیان کرده، به این دلیل است که اقتضای حرکت این است که شخص در هر روز جلوتر از روز قبل باشد. البته حرکت هم باید سرعت داشته باشد. «سارعوا الی مغفره من ربکم...» و همچنین سبقت «سابقوا الی مغفره من ربکم و جنّه...» (بدبخت فقط و فقط کسی است که بدون تجهیزات آخرت بمیرد) و مانع سرعت و سبقت، وابستگی به خیر و منع از دیگران است. و طبق آیه­ی 24/توبه ترجیح محدودها به نامحدود و تعلق به آنها سبب «فسق» می­شود. اساساً جهنم ناشی از محدودیتهایی است که انسان با خودش برده­است. انسان به هر چیزی که می­رسد نباید بخل کند بلکه باعث بهره بردن دیگران هم شود اعم از مادی و معنوی. بعضیها استاد خوبی نصیب شان می­شود ولی اجازه­ی استفاده به دیگران را نمی­دهند. اینگونه انسان در واقع مانع خیر به خودش می­شود. از آن جایی که قرار است به کمال مطلق برسیم زمانی که بخل می­کنیم چون محدود نگاه کرده­ایم از نامحدود محروم می­شویم. بعضیها با کوچکترین بلایی سکته کرده ولی برخی دیگر با عظیم ترین بلاها «ما رأیت الا جمیلا» می­گویند. جزع نشانه­ی محدودیت و کوچکی است. افراد بزرگ مانند آب کُر هستند با نجاست خواص آن (رنگ، بو و مزه) تغییر نمی­کند ولی انسان کوچک مثل آب قلیل با کمترین نجاستی نجس می­شود. تضاد باعث قدرت می­شود. مانند ضربه هایی که به بدن می­خورد هر چه ضربه بیشتر و حساب شده باشد شخص ورزیده تر می­شود. پوست کف پا و دست بسیار مقاوم تر از سایر قسمتهاست زیرا با زبری، سختی و ضربه رو به رو بوده­اند. کسی که تضاد بیشتری داشته و با آنها برخورد درستی داشته است صبورتر و مقاومتر است. و محدودیت هم مثل تضاد باعث رشد می­شوند. در تضادها و محرومیتها طبیعت آسیب می­بیند چون خدا می­خواهد که فطرت بزرگ شود. ماه مبارک رمضان ضیافت برای فطرت است و ما چون وابسته­ی به طبیعت هستیم از ترس جهنم روزه می­گیریم لذا آن حد که باید رشد کنیم، نمی­کنیم. حج و جهاد هم همینطور هستند اگر ما به این رمز توجه نداشته باشیم نمی­توانیم اسمهایمان را فعال کنیم. هر اسم گرفتنی نیاز به تحمل مشقت دارد. مانند: دکتر، مهندس، استاد، بنا و .... اسم = ذات + صفت (توانایی) در آخرت معلوم می­شود که فعال شدن هر اسمی چه اثری دارد. جنین در رحم نمی­فهمد که این اعضاء و اندامها را برای چه کارهایی است و لزومِ آنها در دنیا معلوم می­شود. ما اصلاً به فکر اسم گرفتن نیستیم و وقتی خداوند با مشکلات اقتصادی، بداخلاقی و بی منطقی اطرافیان می­خواهد که ما اسم «حلیم» را دریافت کنیم، دچار جزع و فزع می­شویم و به جای اوج گرفتن با تلافی کردن و انتقام گرفتن سقوط می­کنیم. بعضیها به جای اینکه واکسن گلبولهای سفیدشان را فعال و بدن شان را مقاوم کند با واکسن می­میرند. ما باید بدانیم که از هر نعمتی برخوردار باشیم حتماً در مورد آن خداوند سائل به سراغ ما می­فرستد: «السائل رسول الله» سائل فرستاده­ی خداست. باید توجه به «هو انت»، در برطرف کردن نیاز افراد داشته باشیم. ولی آنجا که می­فرماید: «هو رسول الله» باید در رفع نیاز او، او را به خودمان ترجیح بدهیم، تا او به کمال و سعادت برسد اینجاست که خودمان اوج می­گیریم و در غیر این صورت محدود می­مانیم. و از آن بالاتر «هوالله» است. یعنی نوع رفتار ما با او در واقع رفتار با خداست. خدا به پیامبرش فرمود که من مریض بودم چرا به عیادتم نیامدی؟ و در پاسخ تعجب او فرمود که فلان دوست من مریض بود و تو به عیادت نرفتی. اگر ما توجه به قالبمان نداشته باشیم زندگی خیلی شیرین می­شود. خداوند می­خواهد که ما او را در هر چهره ای ببینیم: «دیده ای خواهم که باشد شه شناس / تا شناسد شاه را در هر لباس» کمترین نگاه ما به دیگران باید «هو انت» باشد و در غیر اینصورت اوج نمی­گیریم. صدقه دادن اکثر ما به تنها ثواب ندارد بلکه ما را بدبخت هم می­کند زیرا به دنبال کمترین وجه برای پرداختن به فقیر می­گردیم. در روایات کمک کردن به دیگران را به گونه­ای توصیه کرده­اند که مثلاً طرف حج هم بتواند برود. خداوند می­فرماید: «من ذالذی یقرض الله قرضاً حسناً....» یعنی وقتی می­خواهیم به کسی قرض بدهیم در واقع به خدا قرض داده­ایم. بعضیها برای اطرافیان خوب خرج می­کنند و در باره­ی خدا بخیل هستند اما بعضی دیگر درباره­ی نزدیکان و حتی خودشان هم بخل می­ورزند، از لباسهایشان استفاده نمی­کنند و حاضر نیستند به کسی هم کمک کنند حسادت هم از جمله محدودیت ها بوده و می­تواند انسان را میلیونها سال در جهنم نگاه دارد. حسادت یعنی حسود نمی­خواهد که طرف مقابل نعمتی را که در اختیار دارد، نداشته باشد. مثلاً دختری نتواند ببیند که خواهرش خواستگار دارد و می­گوید تا من ازدواج نکنم نباید او ازدواج کند. خانمی را می­شناسم که چند شیفت کار می­کرد و پدر و مادر پیرش را اداره کرده و خواهرانش را به ازدواج رسانده بود و می­گفت من تمام لذتم از سر و سامان دادن به خواهران و برادرانم است. این شخص «ولی الله» است. بعضیها سوادشان را به رخ همسرشان کشیده او را بیسواد خطاب کرده و خجالت می کشند که بگویندهمسرشان دیپلم دارد. خانمی می­گفت که به خاطر زخم زبانهای همسرم ادامه­ی تحصیل دادم الان می­ترسد که از او پیشی بگیرم می­گوید که زن خوب نیست که درس بخواند. اینها می­ترسند که خانمشان سواد و درآمدش از آنها بیشتر باشد. این نگاه از کوچکی خود انسان است. «من رجل السوء لا یظنّ باحدٍ الا بصفه نفسه» علی «علیه‌السلام» آدم بد دیگران را به صفت نفس خودش می­بیند. ما قرار است به خانواده­ی آسمانی امان علی و فاطمه «علیه‌السلام» ملحق شویم که این چنین بودند: «و یطعمون الطعام علی حبّه مسکیناً و یتیماً و اسیراً» علی «علیه‌السلام» به منزل که می­روند می­بینند که اهل خانه از شدت گرسنگی ضعف کرده­اند. وجهی را قرض می­کنند که در راه را مقداد مواجه می­شوند که از گریه­ی ناشی از گرسنگی اهل خانه، بیرون آمده بود.لذا پول را به او می­دهد. اینکه می­فرمایند: «علی حبّه» یعنی طعامشان را به عشق خدا سه روز به مسکین و یتیم و اسیر دادند. ما واقعاً قرار است به ایشان ملحق شویم؟ آیا آمادگی داریم؟ از مال که حاضر نیستیم بگذریم، راضی نیستیم مثلاً همسرمان به کسی محبت بورزد. همسران به یکدیگر به خاطر محبت شان به والدین و خواهر و برادر و ... اعتراض می­کنند و فهم این را ندارند که نوع محبت به هر کسی با دیگری فرق داشته و قابل تفکیک می­باشد. حضرت علی «علیه‌السلام» در حضور حضرت زهرا «سلام‌الله علیها» از پیامبر گرامی رسول الله «سلام‌الله علیها» سوال می­کنند که کدامیک از ما را بیشتر دوست دارید؟ حضرت می­فرمایند: که تو عزیزتری و فاطمه لذیذتر است. یعنی شما دو نفر دو حساب جداگانه دارید. (حضرت که این سوال را کردند قصد داشتندکه جایگاهشان در تاریخ معلوم شود و گرنه هیچ کس حق ندارد از کسی چنین سوالی کند زیرا نشان دهنده­ی کوچکی و حقارت شخص است که محتاج عاطفه­ی مردم است که اگر همه­ی دلهایشان جمع شود غذای یک گنجشک نمی­شود. و او که تعلق به خانواده­ی آسمانی دارد از دیگران، عاطفه گدایی می­کند و مانند شخص ثروتمندی است که برای سیر کردن خود دزدی می­کند.) البته به ما توصیه شده که بین فرزندانمان فرق نگذاریم. ولی هر گلی بویی دارد و مقایسه درست نیست. اینطور است که به حسادت و بخل و منع می­افتیم و تلاش می­کنیم کسی را که به زعم ما عزیزتر است را منفور کرده و یا با طرفی که او را بیشتر دوست دارد در می­افتیم. و خدا نکند که او صاحب حق بر ما باشد مثل پدر و مادر، استاد، پیامبر و خدا. شیطان هم اینطور با خدا درافتاد. با شش هزار سال عبادت خدا وقتی پای سجده به آدم به میان آمد با خدا درافتاد و گفت اگر از این سجده بگذری چنان تو را عبادت می­کنم که کسی عبادتت نکرده باشد. به زور از کسی عاطفه و عشق تمنا نکنیم. «قم عن مجلسک لمعلمک و ابیک و ان کنت امیراً» معلم و پدرت که وارد شد از جایت برخیز حتی اگر امیر هستی. استاد و پدر حق جان بر انسان دارند. لذا در فقه پدری که فرزندش را بکشد دیه باید بپردازد و قصاص ندارد البته در دین به استاد هم توصیه شده که توقع برخاستن شاگردان را نداشته باشد که اگر داشته باشد ذلیل و بدبخت است. همین گرفتاری ها مانع پرواز ما با نماز می­شود. ما تا از زمین دست نکشیم نمی­توانیم پرواز کنیم. باید دست از محدود نگری و بخل و حسادت برداریم و به ندای دعوت خانواده مان، به سوی آسمان گوش فرا دهیم. علی «علیه‌السلام» می­فرمایند: «البخل جامع لمساوع العیوب و هو زمام یقاد به الی کل سوء» بخل بدی همه­ی گناهان را با خودش دارد و افساری است که بخیل را به سمت همه­ی بدیها می­برد. ممکن است فکر کنیدکه دچار این صفت نیستند ولی خوب که دقت کنید می­بینید گرفتارش هستید. تا هفته بعد دقت کنید و مواردش را در خودتان شناسایی کنید. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 72

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 448
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 71

خانواده آسمانی جلسه 71

90/08/19 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی با توجه به مباحث جلسات قبل (که بدون آنها فهم این روایت مشکل است). روایتی از پیامبر اسلام «سلام‌الله علیها» داریم که می­فرمایند: «من اصبح و همّته غیرالله اصبح من الخاسرین المعتدین» کسی که از خواب بیدار شود (روزش را آغاز کند) و همتش رسیدن به غیر خدا (کمال مطلق) باشد ضرر کرده و تجاوز گر است. روح اگر به کمال مطلق که حق او و شایسته اش می­باشد نرسد به حقش نرسیده است. حیات سرمایه­ی انسان است و خداوند آن را به انسان داده تا صرف رسیدن به حیات جاودانه و بالاتر از بهشت بنماید. بالاتر از بهشت، زیرا بهشت پاداش نفس نبوده و پاداش بدنهای ماست. و کسی که هدفش کمال مطلق نیست پیامبر او را متجاوز می­داند. زیرا کسی که طوری برنامه­ریزی نمی­کند که تمام شئونش حتی بخش عقلانی او در جهت هدف از خلقتش باشد طبیعتش به فطرت او تجاوز کرده­است. همه­ی شئون انسان زوج داشته حس محسوسات، خیال و واهمه، مخیلات و موهومات و عقل معقولات و فوق عقل کمال مطلق را می­طلبد: ذره ذره کاندر این ارض و سماست                جنس خود را همچو کاه و کهرباست نوریان مر نوریان را طالبند                          ناریان مر ناریان را جاذبند اگر کسی کمال مطلق را نمی­خواهد فوق عقلش فعال نیست. برنامه­ریزی (Life stall) را شئون پایین طراحی می­کند لذا چیدمان جامعه، سیاست، مدیریت، تعلیم و تربیت و اقتصاد براساس «الله» نیست. یعنی طراح عاشق نیست. مدیریت را هر بخش انجام دهد ما همان هستیم. امام سجاد «علیه‌السلام» که باطن افرادی را که گرد خانه­ی خدا می­گردند را با تصرف به شخص نشان می­دهند که اکثر آنها حیوان بوده­اند به این دلیل است که عباداتشان برای بخشهای پایین آنهاست نه رسیدن به الله. نوع خواسته­های ما تعیین می­کنند که ما چه شخصیتی داریم. پس با توجه به حدیث نبوی «سلام‌الله علیها» خسران یعنی از دست دادن سرمایه­ی رسیدن به ابدیت. هنگام مرگ خیلی این شخص غصه دار می­شود زیرا می­بیند هر چه کسب کرده را با خودش نمی­برد. اینکه حضرت علی «علیه‌السلام» به مردگان خبر می­دهند که زنها و شوهرانتان با کسان دیگر ازدواج کردند خانه ها و اموالتان هم به دست دیگران افتاده­است، همین است. و سپس می­فرمایند که شما به من خبر دهید و اضافه می­نمایند که اگر اینها اجازه سخن گفتن و شما اجازه­ی شنیدن داشتید به شما می­گفتند که بهترین کار در دنیا تقوی است. و تقوی را خداترسی معنا کرده­اند که معنای غلطی است. تقوی در واقع یعنی «ترس از محدود شدن» و پرهیز از اموری که انسان را محدود می­کند. تاجر از اموری که مانع پیشرفت او می­شوند، ورزشکار از اموری که مانع موفقیت او می­شوند و ... به شدت پرهیز می­کنند. ما از خدا که نباید بترسیم باید از نگاه محدود به خود و نشناختن خودمان و عدم رشد و ممانعت از رشد دیگران بترسیم: «الهی الیک اشکوا نفساً بالسوء و اماره....» انسان اگر از استادش می­ترسد به این دلیل است که از او می­پرسد که در مدت زمانی که آموزش دیده­ای چقدر رشد کرده­ای؟ و وقتی می­بیند که به رذایلش غلبه نکرده دچار ترس می­شود. مانند شاگرد تنبلها وقتی برای درس پرسیدن معلم نام او را می­خواند. بعد از مرگ اولین ملاقات با خداست. از طرفی بسیار با شکوه است که انسان با آرام جانش و طبیب و حبیبش تنها شده­است. و اگر شخص با خودش اسم برده باشد خدا او را نوازش کرده و از ملائکه می­خواهد که او را تحویل بگیرند و از آنجا به بعد سیر تکاملی اش ادامه پیدا می­کند. ولی وای از آن زمانی که انسان بخیل، حسود، بداخلاق و ... با خداوند مواجه شود. تقوایی که علی «علیه‌السلام» می­فرمایند: یعنی از هر چه ما را کوچک و ضعیف کرده و تحقیرمان می­کند و حسادت و زودرنجی و ... به همراه دارد و ما را آلوده می­کند پرهیز کنیم. اگر غیر از این باشد خود طبیعی ما به خود فطری ما تجاوز کرده­است. شخصی بود که وقتی از خواب بیدار می­شد هنگام وضو و نماز صبح چشمهایش را باز نکرده و چشم بسته نماز می­خواند. این اشخاص اصلاً حال عبادت ندارند و برای روزنامه خواندن و فیلم و سریال دیدن بسیار با نشاط هستند. با زوجهای زمینی هر چه حرف بزنند خسته نمی­شوند ولی اصلاً حوصله­ی خدا را ندارند. طبیعت به شدت حق فطرت را خورده است. این خود فروختن مجازاتش بدتر از زنا و قمار است. و از عبادت مهمتر فکر کردن است. این خدا، قدرت، انرژی و روح از کجا آمده است؟ ما قرار است به کجا برویم. لذا حضرت می­فرمایند کسی که در برنامه­ریزی هایش خدا را در نظر نمی­گیرد متجاوز است. نه ازدواج، نه مسکن گزیدن، نه انتخاب محل تحصیل متناسب با رضای خداوند است و منصور بن موسی می­شود نیم من بوق بن پشم پانزده. ما لحظه­ی ملاقات با خدا خیلی خجالت خواهیم کشید از این به بعد با توجه در نماز بگوییم: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» واقعاً فقط او باید به ما کمک کند: «یا من له الدنیا والاخره ارحم من لیس له الدنیا و الاخره» ای کسی که دنیا و آخرت از آنِ اوست به کسی که نه دنیا دارد و نه آخرت رحم کن. «لا املک لنفسی نفعاً و لا ضرّاً و لا موتاً و لا حیوهً و لا نشوراً» «یا قوی، یا لطیف ارحم عبدک الضعیف» « ... انت القوی و اناالضعیف و هل یرحم الضعیف الاّ القوی» ما قرار بوده که مانند معصوم شویم به ایشان متوسل شویم که ما را یاری کنند و اگر خالصانه بخواهیم حتماً کمکمان می­کنند فقط خواسته طبیعی نداشته باشیم بلکه بخواهیم فاصله ها را از میان بردارند. به امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» بگوییم: «عزیز علیّ ان اری الخق و لا تُری» خیلی سخت است که مردم را ببینم و تو را نبینیم. ما باید دست از ظلم به فطرتمان برداریم. آنقدر فطرت را ضعیف کرده­ایم که اجازه­ی اعتراض به او نمی­دهیم. این حدیث از احادیثی است که باید نصب العین خودمان کنیم.درحدیث «من اصبح و همّته ...» شخص تجاوز می­کند ولی نتیجه­اش خسارت خودش است. پس ما باید خودمان را بدست بهترین مربی بسپاریم و مربی (پرورش یافته) شویم. «یارب» یعنی دست به دامان خدا به عنوان پروردگار شویم. در حدیث عنوان بصری حضرت در باره­ی گام دوم عبودیت می­فرمایند که شخص برای خودش برنامه­ریزی نکند. همه کارهایش را فقط تحت ربوبیت «الله» انجام دهد. کسی که باشگاه رفته و تمرین نمی­کند خودش را مسخره کرده­است. امام رضا «علیه‌السلام» می­فرمایند: «من سئل الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهزی بنفسه» کسی که از خدا طلب توفیق کرده و اجتهاد (تلاش بسیار) نمی­کند خودش را مسخره کرده­است. بعضیها اظهار ارادت به معصوم می­کنند ولی حوصله­ی شدن ندارند. فرموده­اند که کلید همه­ی بدبختی های انسان تنبلی و بیحوصلگی است.کسی که بار مالی­اش به دوش دیگران انداخته ملعون است و جامعه جوان بیکار و بی عرضه را طرد می­کند. تنبلی در امور آخرت به مراتب زیانبارتر است. پیامبر «سلام‌الله علیها» می­فرمایند: «من اصبح علی الدنیا حریصاً اصبح و هو علی الله ساخطاً» کسی که حریص به دنیاست او از خداوند ناراضی است. زیرا همه­ی تلاشش برای شئون پایین است و جایی کم بیاورد با خدا هم درگیر می­شود. قرآن در باره­ی ایشان می­فرماید: « و من الناس من یعبد الله علی حرفٍ...» اینها خدا را هم برای طبیعتشان می­خواهند و هدف و وسیله را جابجا می­کنند به جای اینکه طبیعت وسیله­ ی رسیدن به خدا باشد خدا وسیله­­ ی نیل به اهداف طبیعی می­شود. حدیث دیگر از حضرت: « و من اصبح یشکوا مصیبته نزلت به فانما یکشوا ربه» کسی که صبح می­کند و از مصیبتی که به او نازل شده شکایت دارد همانا از پروردگارش شاکی است. مصیبت برای رشد است اگر مثلاً کسی ما را اذیت نکند مگر ممکن است ما طور دیگری حلیم شویم؟ و با کینه نداشتن و تلافی نکردن عفوّ شویم. و با چنین شخصی اگر مهربان هم باشیم غفور می­شویم. افراد حساس، زودرنج، و عصبی اصلاً نمی­توانند شبیه خدا شوند. اینکه «فانّما» آورده شده یعنی چنین شخصی فقط از خداوند شکایت دارد. طبیعت است که شکایت می­کند فطرت هرگز شکایت ندارد زیرا چشم از طول موج، گوش از فرکانس و ... هرگز بدشان نمی­آید فطرت هم عاشق زوج خود یعنی خداست. و در هر موردی اتفاقی غیر از این بیفتد مثلاً گوش با فرکانس نتواند رابطه برقرار کند دچار «فسق» شده­است. اذیتها و اختلافها برای رشد ماست. در زندگی مشترک زن به عنوان مظهر جمال خدا لطیف و ظریف و ریزبین آفریده شده و در مقابل مرد مظهر جلال خداوند و قائم بر زن که زن تکیه گاهش مرد است. باید اینها در کنار هم باشند. اگر ریزبینی های زن نباشد مرد آسیب می­بیند و زن هم اگر مدیریت های کلان مرد نباشد با این همه ریزبینی از بین می­رود. ارتباط مظهر جمال و جلال باعث تکامل می­شود. جمال مطلق و جلال مطلق به تنهایی رشد نمی­کنند. کسی هم که می­خواهد رشد کند باید مظاهر را در درون خودش ازدواج دهد تا قدرت ایجاد شود. در ازدواج انسان نیاز دارد که کسی اذیتش کند فوق عقل از این اذیت اسم دریافت کند. کسی که باید به ما ابراز نیاز کند تا فوق عقل ما با آن پیوند خورده و اسم کریم و جواد تولید کند. بعضیها سوال می­کنند چرا فقر وجود دارد مگر امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» قادر به رفع نیاز شیعیان نیستند؟ قرار است که ما به واسطه­ی این تضادها تربیت شویم و به قدرت برسیم. امام صادق «علیه‌السلام» می­فرمایند: «من اصبح علی الدنیا حزیناً اصبح علی الدنیا ساخطاً» غصه خوردن برای هر چیز نشانه­ی قیمت شخص است. بعضیها با یک صدم سرطان می­میرند ولی بعضی سرطان را از پای در می­آورند. کسی مانند حضرت زینب «سلام‌الله علیها» تمام عزیزانش را تکه تکه کرده و خودش را به اسارت می­برند و می­فرماید: «و ما رأیت الا جمیلاً» و بعضیها سر کوچکترین چیزها به جان هم می­افتند و یا با کوچکترین بی توجهی به هم می­ریزد. بعضیها تحمل خلوت با خدا و اهل بیت «علیه‌السلام» را نداشته و اصلاً حرفی برای گفتن ندارند. ما حداقل چند روز یکبار باید به بهشتی که خداوند برایمان ترتیب داده­است سری بزنیم. چطور به یک ویلای 60متری کلی اهمیت می­دهیم؟ در بهشت نعمتهای بسیار، دوستان و همسرانی داریم که باید الان با آنها ارتباط برقرار کنیم. خدا، انبیاء، «علیه‌السلام»، ائمه «سلام‌الله علیها» منتظر ما هستند ما هیچ احساسی نداریم. خدا رایگان در اختیار ماست ولی ما اصلاً توجه نداریم. آنقدر ذلیل هستیم اگر کسی کوچکترین توهینی به ما بکند به هم می­ریزیم. کسی که خودش را از آسمان محروم می­کند این ذلت حقش است. امام سجاد «علیه‌السلام» اینگونه با خدا عشقبازی می­کند: «عبیدک بفدائک، سائلک بفنائک، ...» بنده ات به فدایت، گدای تو» بعضیها اصلاً نمی­فهمند این حرفها یعنی چی؟ خداوند غصه­ها را برای رسیدن تو به شادی قرار داده، مانند معصومین که البته به آنها در حد خودشان و به تو هم در حد خودت و تو از آنها یعنی از من شاکی هستی! مهربانی خدا به حدی است که گناه سی ساله را تبدیل به عبادت می­کند ولی ما بلد نیستیم. مهندس بازیافت زباه را به پول تبدیل می­کند و خدا به ما علم بازیافت آموخته و ما بیحوصلگی می­کنیم و تمرین نمی­کنیم تا قوی شده و گناهانمان را تبدیل به درجه و ثواب کنیم. روش بازیافت کلاس و مربی لازم دارد: «اولئک یبدّل الله سیئاتهم حسنات» تمام گذشته (در سه جا شیطان ما را درگیر می­کند: کدورتها، شکستها و گناهان) را می­توان جبران کرد. خداوند نه تنها گناهان را به حسنه بلکه حسنات را هم به درجه تبدیل می­کند. بعضیها با نماز شب درجه می­گیرند. خدا برای گنهکاران هم راه قرار داده: «یا اله العاصین» خدا، خدای گنهکاران هم است. خدا کسی را از در خانه­اش باز نمی­گرداند. حرّ چگونه آمد؟ گناه چهل ساله سرمایه است به شرطی که بتوان آن را بازیافت کرد. کسی که با گناه به ذلت افتاده کاری از پیش نمی­برد. بعضیها گناهانشان را تبدیل به سوختِ بهشت می­کنند. وقتی که بند قطع می­شود و آن دو قسمت را به گره می­زنیم به هم نزدیکتر می­شوند: « انّ الله یحبّ التوابین و یحب المتطهرین» ما نباید غصه­ی گذشته را بخوریم بلکه باید آن را تبدیل و وصل به آینده کنیم. قرآن می­فرماید شیطان همیشه ضعفها و کدورتها و شکستهای شما را به رخ شما می­کشد تا شما را ضعیف کند ولی اگر ثواب کرده­ای که با من آشتی هستی و اگر هم گناه کرده­ای می­توانی آشتی شوی. هر کس غصه­دار شود خدا را نشناخته و قیمت خودش را هم نمی­داند. لذا حضرت می­فرمایند که دست از شکایت از خدا و دنیا برداشته و غصه هم نخورید. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 71

کلیدواژه ها: ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed