www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 538
زمان انتشار: 19 اکتبر 2014
| |
رسالت خانواده ، جلسه 23

رسالت خانواده ، جلسه 23

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: مرد برای اداره خانواده‌اش به سه چیز نیازمند است، حتی اگر در طبعش نباشد؛ 1 ـ خوشرفتاری، 2 ـ گشاده‌دستی سنجیده، 3 ـ غیرت بر حفاظت آنها تشكیل خانواده یك برنامه هدفمند است و مثل هر هدف دیگری دارای یك سلسله مقررات است تا به موفقیت برسد. مثل مقررات اقتصادی، مقررات عاطفی و... یكی از اصول خانواده، آرامش و تأمین عاطفی است. ما نمی‌توانیم خواستار تشكیل خانواده باشیم ولی از تأمین آرامش خانواده سرباز زنیم و مسئولیت‌های خود را را اجرا نكنیم. تأمین عاطفی جزء واجبات الهی و شرعی و قانونی ازدواج است. اگر كسی این كار را نكند شامل آن حدیث نبی اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشد كه فرمودند: خدا لعنت كند كسی كه خانواده‌اش را ضایع می‌كند. 1 ـ نسبت به هم خوشرفتاری كنند و هرگز از روحیات و اخلاق خانواده را تحت فشار نگذارند چون خشم خدا را برمی‌انگیزد. 2 ـ غیرت داشتن درباره خانواده. 3 ـ گشاده‌دستی سنجیده اگر كسی تأمین عاطفی را مراعات نكند، در زندگی دچار شكست می‌شود و دنیای خود را خراب می‌كند هم وزر و وبال آخرتش زیاد می‌شود. اگر در مورد خانواده بد عمل كنید، در دادگاه الهی، اجتماعی و خانواده محاكمه خواهید شد. تأمین عاطفی یك امر مستحبی نیست، واجب و لازم است. اگر ضعفی هست با تمرین و اطلاعات برطرف می‌شود. بحث عاطفه چند مرحله دارد؛ 1 ـ ترك ظلم: انسان اول ظالم نباشد. 2 ـ ترك بی‌ادبی. 3 ـ رعایت ادب و احترام به اعضاء خانواده. 4 ـ مهرورزی هدف از تشكیل خانواده: كسب آرامش و شرایطی كه بتواند در جهت هدف خلقت قدم بردارند. پس باید محیط خانواده آماده باشد، اگر ظلم و تشنج و ناآرامی باشد این خلاف مقصد است. این نه تنها باعث رشد خانواده نمی‌شود بلكه زمینه انحراف برای تك‌تك اعضاء فراهم خواهد كرد. بحث ظلم از مهم‌ترین آثار و آفات خانواده است. كسی فكر نمی‌كند خانواده تشكیل دهد و بعد از آن متلاشی شود. ولی از آفت‌های آن آگاهی ندارند. یكی از آن آفات ظلم است بعضی‌ها فكر می‌كنند اگر اخلاق بد را حفظ كنند، ولی مسائل مادی تأمین باشد این كافی است و دست از ظلم برنمی‌دارند. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: بعضی‌ها ظلم‌شان را در خانواده عین عدالت می‌دانند. همان‌طور كه قرآن می‌فرماید: ظلم به معنی ظلم به خود است هر كسی ظلم كند، ابتدا دامن خودش را می‌گیرد. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: خداوند فرمودند: به عزت و جلالم سوگند كه از ظلم هیچ ظالمی نمی‌گذرم حتی اگر مشتی باشد یا كشیدن دستی باشد (حتی یك ظلم بدنی و كوچك را هم خداوند تقاص می‌گیرد) ولو شاخ زدن گوسفندی شاخ‌دار به گوسفند بی‌شاخ (حتی ظلم به حیوانات هم جزا دارد.) خداوند تقاص بندگان را از یكدیگر می‌گیرد كه حقی به گردن هم نداشته باشند تا به حسابرسی می‌فرستد. نبی اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بنده‌ای روز قیامت از عملكرد خود شاد است بعد صدایش می‌كنند و می‌گویند فلان كس از تو شاكی است تو در حقش ظلمی كردی یا باید بروی جهنم یا امتیازی بدهی. بعد این‌قدر ادامه پیدا می‌كند تا تمام حسناتش را از او می‌گیرند تا نفر بعد دیگر حسنه ندارد از گناه شخص مقابل برمی‌دارند و روی دوش این شخص می‌گذارند تا می‌رود جهنم. ظلم به قدری مهم است كه امام باقر یا امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: پدرم موقع شهادت مرا در سینه خود فشار داد و گفت این از پدرم است كه مبادا به كسی كه جز خدا كسی را ندارد ظلمی كنی. امام علی (علیه السلام) فرمودند: ظلمی كه باز خواست می‌شود و نمی‌تواند فرار كند بعد از آن ستم بندگان به یكدیگر است. قصاص آخرت بسیار سخت است ضربه چاقو یا تازیانه نیست بلكه این‌ها در مقابل آن قصاص بسیار ناچیز است. دنیا ابدیت‌ساز است. انسان باید در صدد این برآید كه از زیر این ظلم‌ها درآید. معصوم (علیه السلام) خبر می‌دهد كه قصاص آن‌جا بسیار سخت است. از حضرت علی (علیه السلام) سؤال می‌كنند كیفر كدام ظلم زیاد است؟ می‌فرماید: كسی كه غیر خدا یاوری ندارد. زن و شوهر حق ندارند حرفی كه حتی حق است را جلوی خانواده بیان كنند. یكی از عوامل فشار قبر، عصبانیت است. نبی اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بهترین شما برای خانواده‌اش باید بهتر باشد. خیلی بد است كه خانواده از داشتن ما راضی نباشد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 537
زمان انتشار: 7 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 96 ، 90/12/04

خانواده آسمانی،جلسه 96 ، 90/12/04

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره ­ی موانع وصولمان به خانواده­ ی آسمانی به این فقره از مناجات شاکین امام سجاد «علیه السلام» رسید. «الهی اَشکوا الیک عدوّاً یُضِلُّنی وَ شیطاناً یَغوینی قد مَلأ بالوسواسِ صدری و احاطت هَوا حِبُسُه بِقَلبی یُعانبدُلی الهوی و ....» خدایا شکایت می­کنم به درگاهت از دشمنی که گمراهم می­کند و شیطانی که مرا به بیراهه می­کشاند و دلم را پر از وسواس کرده و هوس هایش به گرد دلم چرخیده و گرداگرد قلبم را گرفته و پشتیبانی از خواهش و هوای نفسم می­کند و ...». امام «علیه السلام» در اینجا به یک دشمن بسیار خطرناک می­پردازد که انواع حیله­ ها را به کار می­برد تا مانع رسیدن ما به هدف خلقتمان شود. «بحث درباره­ ی شیطان در مباحث دشمن­شناسی، فکر، وسوسه و مهندسی آرزوها گفته شده ­است». ده ها آیه در قرآن و چند هزار حدیث در مورد شیطان و حمله­های آن بیان شده، و قرآن به شدت تأکید بر شناخت شیطان و پرهیز از وسوسه­ های او دارد و این نشان ­دهنده ­ی قابل دسترس بودن اوست اما ما متأسفانه همیشه او را دست کم می­گیریم و کاری به حمله ­ها و وسوسه­ های او نداریم و همین بی ­اعتقادی و بی­ توجهی و شوخی گرفتن شیطان باعث شده دائماً مورد حمله­ های او قرار بگیریم و آسیب ببینیم. «و اتخذوا ان شیطان لکم عدو واتخذوه عدو» شیطان دشمن شماست، شما هم او را دشمن بگیرید. در روایت داریم گاهی اوقات شیطان مانند زنبورهایی که به گوشت حمله می­کنند به قلب مومن حمله می­کنند. اما ما اصلاً یادمان نمی ­آید در عمرمان با چنین مجموعه ­ای درگیر شده باشیم. «الظالم و المظلوم کلاهما فی النار» ظالم و مظلوم هر دو در آتشند، ظالم به خاطر ظلمش و مظلوم هم به خاطر ظلم پذیری ­اش. شیطان بزرگترین خیانت را به ما می­کند و مانع رسیدن ما به خانواده­ ی آسمانی ­مان می­شود اما ما به جای اینکه با او مبارزه کنیم و از دستش عصبانی باشیم، با او انس می­گیریم و از او اطاعت می­کنیم. «ألم أعهد علیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان» آیا من از شما عهد نگرفتم که شیطان را عبادت نکنید. «... شیطاناً یغوینی...» اغوا؛ یعنی وسوسه و تحریک و راهنمایی کردن به سمت شر و فساد. شیطان صرفاً یک پیشنهاد می­دهد و ما را دعوت و راهنمایی به شر و فساد می­کند نه اینکه خودش مستقیماً ما را به این کار بیندازد. «قد تبین الرشد من الغی» قرآن می­فرماید ما رشد و غی را از هم روشن کردیم و هر کس می­تواند آنها را از هم تشخیص دهد «رشد» یعنی دلالت به سمت خیر و صلاح «هو دلالته علی الخیر و الصلاح» و نقطه مقابل آن «غی» یعنی دلالت به سمت شر و فساد است. و وقتی می­گوییم شیطان اغوا می­کند یعنی جلوی رشد حقیقی ما را می­گیرد. شیطان آنقدر قدرت ندارد که بخواهد کسی را مستقیماً گمراه کند، مگر کسی که خودش جزء اولیاء شیطان باشد و اغواگر شود. انسانهایی هستند که جزء شیاطین انسی اند و کارشان تحریک کردن دیگران به سمت شرّ و فساد است و اینها عابدان شیطانند و گمراهی را پذیرفته­اند و دیگران را نیز به سمت شرّ و فساد دعوت می­کنند. و می­فرماید: «و ان یروا السبیل رشد لا یتخذو سبیلاً و ان یروا السبیل الغی یتخذوها سبیلاً» بعضی افراد وقتی راه رشد را می­بینند آن را آگاهانه طی نمی­کنند و هرگاه راه غی را می­ بینند آن را راه خود قرار می دهند. «فالهمها فجورها و تقواها» همه ­ی انسانها قدرت تمیز حق از باطل و خوب از بد را دارند اما برخی افراد آگاهانه راه شرّ و بدی را انتخاب می­کنند و از دیدنی­ها و شنیدنی­ ها و رفتن به جاهای تحریک آمیز استقبال می­کنند و از آن لذت می­برند. پس حیطه­ ی نفوذ شیطان اغوا است، اغوا یعنی تحریک به سمت شرّ و فساد و نه تسلط. یعنی شیطان به هیچ وجه بر بندگان خدا تسلطی ندارد، بلکه تنها پیشنهاد می­دهد و تحریک ایجاد می­کند. خداوند و ائمه «علیهم السلام» چهارچوب­ها و اصول را برای ما مشخص می­کنند و ما را به نور فطرت و الهامات مجهز می­کنند، تا بتوانیم در مقابل شیاطین آگاهانه بایستیم و راه را انتخاب کنیم، شیطان نعمتی است که برخلاف یقینیات ما وسوسه تولید می­کند و روی نقاط ضعف ما دست می­گذارد تا ما بتوانیم با غلبه بر او به رشد و قدرت برسیم و اوج بگیریم. «ان عبادی لیس لک علیهم سلطانٌ الا من اتبعک من الغاوین» تو بر روی بندگان من سلطه نداری و تنها کسانی از تو تبعیت می­کنند که خودشان اغواگر هستند. «غاوین» یعنی کسانی که خودشان عبد شیطان و عضو حزب شیطان محسوب می­شوند و مانند شیطان، عامل گمراهی و تحریک به شرّ هستند. در دنیا میلیونها شیطان انسی وجود دارد که با انواع و اقسام ابزارها مانند صوت، تصویر و ... دائماً در حال اغوای بندگان خدا هستند. در نقطه مقابل اغواگران، انسانهایی هستند که عبد خداوندند و به جریان هدایت و رشد انسانها به سوی هدف خلقت­شان کمک می­کنند و در آنها نسبت به وسوسه­های شیطان مقاومت ایجاد می­کنند. اما شیطان اغوا را به خدا نسبت می­دهد و می­گوید تو مرا اغوا کردی؛ سوره ­ی اعراف آیه 16:«قال فَبِما اَغوَیتَنی لَاَقعُدَنَّ لَهُم صراطک المستقیم ثمّ لأتینَّهُم مِن بین ایدیهم وَ مِن خلفِهِم و عن ایمانهم و عن شمائلهم و لا تجدُ اکثرهم شاکرین» «شیطان گفت: که چون تو مرا گمراه کردی من نیز بندگانت را از راه راست گمراه می­کنم – آنگاه از پیش رو و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در می ­آیم تا بیشتر آنان شکر نعمت به جای نیاورند.» کمینگاه شیطان بر روی صراط مستقیم است یعنی درست زمانی که انسان تصمیم می­گیرد آدم خوبی باشد، مورد حملات پی در پی شیطان قرار می­گیرد تا از مسیر صحیح برگردد و گمراه شود. سوره­ی حجر آیه 39: «قال ربِّ بِما اَغوَیتنی لاُزینن لهم فی الارض و لاُغوینهم اجمعین» «مرا گمراه کردی من نیز در زمین (همه چیز را) در نظر فرزندان آدم جلوه می­دهم و همه آنها را گمراه خواهم کرد.» وقتی انسان عاشق و مجذوب زینت­های دنیا و ابزار و وسایل و ارتباطات دنیا شود و انسش تنها با مطلوب­ها و معشوق­های دنیا باشد، حوصله­ ی پرواز کردن به سمت آسمان و خانواده­ ی آسمانی­اش را ندارد و آنها را تنها برای برطرف کردن مشکلات زمینی­ اش می­خواهد. یک سوال: چرا شیطان به خدا می­گوید تو مرا اغوا کردی؟ شیطان جن بود و بر اثر عبادت به مقام فرشته­ ها رسیده ­بود اما در درونش کفری پنهان داشت که آن را ظهور نمی­داد  هر چه خدا می­ گفت اطاعت می­کرد. «... و کان من الکافرین» و خداوند همان کاری را که شیطان با ما می­کند با شیطان کرد و دست به روی نقطه ضعف شیطان گذاشت تا به او فرصت رفع آن را بدهد. نقطه ضعف شیطان روحیه­ ی حسادت و تکبرش بود او خوب رشد کرده بود و تا مقام فرشته­ ها نیز بالا رفته بود و اصول دینش نیز کامل بود، اما این مشکل اخلاقی او باعث کفر و سقوطش شد و تمام عبادتها و عقایدش را از بین برد. «در روایت داریم همانطور که سرکه عسل را خراب می­کند، حسادت ایمان را از بین می­برد.» گاهی اوقات در انسان صفاتی وجود دارد که در آخر کار یک عمر عبادتش را تباه می­کند. (تکبر و حسادت یکی از این صفات هستند که سرمایه­های ایمانی انسان را از بین می­برند.) و خداوند شیطان را در مراحل مختلف زندگی در مسیر راه انسان قرار می­دهد تا انسان نقاط ضعف خود را برطرف کند و پاک از دنیا برود. بعضی از افراد هستند که همه چیز اسلام را می­پذیرند و قبول دارند اما فقط نسبت به فلان قانون اسلام مشکل دارند و پذیرای آن نیستند مثلاً اصول عقائد و ولایت و اخلاق و بقیه­ی قوانین اسلام را قبول دارند اما با مسئله حجاب مشکل دارند و یا مسائل احکام را نمی­پذیرند. چنین وضعیتی خیلی خطرناک است. «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» و قرآن می­فرماید: «حتی اگر یک قانون اسلام را هم قبول نداشته باشید کافر به همه­ ی آن هستید» و خداوند از هیچ کس ایمان نصفه قبول نمی­کند (یا همه و یا هیچ). اصول عقاید شیطان خیلی محکمتر از ما بود اما به خاطر یک مشکل اخلاقی، آگاهانه در مقابل خدا ایستاد و کافر شد. این که انسان آگاهانه در مقابل خدا بایستد خیلی خطرناک است. شیطان به خدا می­گوید چرا مرا اغوا کردی؟ تو که نقطه ضعف مرا می­دانستی پس چرا درست روی همان دست گذاشتی؟ حتی آنقدر لجوج است که به خدا می­گوید از خواسته­ی خود بگذر و من را از سجده معاف کن، من قول می­دهم طوری عبادتت کنم که هیچ کس تا به حال عبادتت نکرده­باشد. و خداوند می­فرماید یا سجده کن یا بیرون برو (اگر قرار است کسی کوتاه بیاید او ما هستیم نه خدا)، شیطان در جریان استدلال خدا با ملائکه قرار داشت و وقتی آنها در مورد خلقت آدم به خداوند اعتراض کردند. خداوند فرمود: «انّی اعلم ما لا تعلمون» و مقامات و قدرت­ها و کمالات آدم را به آنها نشان داد و آنها پذیرفتند و به آدم سجده کردند. «سبحانک لا علمنا الا ما علمتنا». اما شیطان با اینکه برایش همه چیز روشن شده بود، آگاهانه زیر بار نرفت و در مقابل دستور خداوند ایستاد. یکی از کارهای شیطان این است که اندازه­ها را به هم می­ریزد. خداوند یکسری قاعده و فرمول و ستون به نام محکمات را مشخص می­کند و اجازه می­دهد یکسری متشابهات هم در کنارش باشد و آن متشابهات زمینه­ های امتحان انسان را فراهم می­کند. هر جا شبه ه­ای در انسان ایجاد شد باید به محکمات برگردد تا دینش حفظ شود و این رمز بسیار مهمی است. اما انسانهای بی­ حوصله و مریض فقط دست بر روی متشابهات می­گذارند و به محکمات کاری ندارند. برای مثال ما می­دانیم خداوند کمال مطلق و خالق است و هیچ ضعفی ندارد و به کسی ظلم نمی­کند و منزه از هر عیب و سبحان است و نیازی به هیچ کسی ندارد و اینها «محکمات ما» هستند. اما وقتی در جامعه می­ بینیم برخی افراد فقیرند و برخی ثروتمند، برخی مریضند و برخی سالم، برخی سیاهند و برخی سفیدند، دچار شبهات می­شویم و پیش خودمان فکر می­کنیم آیا اینها ظلم نیست؟ آیا خدا عادل است و اینگونه شیطان با متشابهاتی که در ذهن ایجاد می­کند محکمات را زیر سؤال می­برد تا انسان ایمانش را از دست بدهد. اما ما باید به محکماتمان برگردیم تا شبهه­ ها را از بین ببریم و دینمان را حفظ کنیم مثلاً بگوییم چون خداوند سبحان و عاری از هر عیبی است پس این مشکلات به او بر نمی­گردد. تفاوت­ها و تضادها و تغییرات لازم است و اگر نباشد انسان اساساً رشدی نخواهد داشت و به کمال نمی­رسد و اینها لازمه­ ی خلقت انسان هستند. شیطان در متشابهات و جاهایی که انسان دچار شک و تزلزل است کمین می­کند تا انسان به محکمات حمله کند و آنها را زیر سوال ببرد، بنابراین در چنین مواقعی انسان باید به محکمات برگردد تا دلش آرام شود و ایمانش حفظ گردد. و یا مثلاً شیطان می­گوید با عمل یک نفر به اصل دستور حمله کن، به فرض با عمل بد یک خانم باحجاب اصل حجاب را زیر سوال ببر و یا با عمل بد یک عالم روحانی به اصل روحانیت حمله کن، به این امر اغوا می­گویند یعنی انسان در درون خودش مشکل و مرضی دارد و شیطان با تحریک همان مشکل، اغوا ایجاد می­کند و باعث می­شود شخص با استدلال هایی که می ­آورد خیال خودش را راحت کند. «بل یرید الانسان لیفجر امامه سئل ایان یوم القیامه». فردی که در دلش میل به گناه دارد، مجبور است برای ارتکاب گناه به اعتقادات و محکماتش حمله کند و آنها را زیر سوال ببرد تا با خیال آسوده به خواسته­اش برسد (مثل امر حجاب) حجاب یک امر فطری است و قرآن می­فرماید وقتی آدم و حوا از آن میوه­ ی ممنوعه خوردند عورتشان معلوم شد و آنها به سرعت خودشان را پوشاندند. نهضت فمینیسم به اسم دفاع از حقوق زنان آنها را مورد استثمار جنسی، اقتصادی و سیاسی قرار داد و تا این اندازه باعث تحقیر زنها شد. شیطان در قسمتهایی که شخص دچار تردید و شک می­شود و مسئله برایش روشن نیست، دست می­گذارد و وسوسه ایجاد می­کند برخی افراد برای رفع شبهاتشان مانند یک بیمار آگاه به عالم دانا مراجعه می­کنند و مشکلشان را حل می­کنند اما برخی دیگر به دنبال روشن کردن شبهات خود نمی­روند و از شک­های که دارند استقبال می­کنند و فکر می­کنند اگر آگاه شوند، مسئولیت می­آورد و مجبور به عمل کردن می­شوند. خداوند هم روی نقاط ضعف شیطان دست گذاشت تا رشد کند اما شیطان حاضر شد دست از تکبر وحسادت خود بردارد. عین همین کار را هم شیطان با ما می­کند و روی نقاط ضعف ما دست می­گذارد و وسوسه ایجاد می­کند تا ما دچار تزلزل شویم و به یقینیات و محکماتمان حمله کنیم. و از طریق فروع، اصول را زیر سوال ببریم. شیطان از طریق ضعف­های انسان، به خدا، ائمه و قرآن حمله می­کند و گاهی افکار زشتی از طرف ما به آنها می­گوید و ما آن افکار را به خودمان نسبت می­دهیم و در این هنگام است که با خودمان نیز درگیر می­شویم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 536
زمان انتشار: 7 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 95 ، 90/11/27

خانواده آسمانی،جلسه 95 ، 90/11/27

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره­ ی موانع وصولمان به خانواده­ ی آسمانی و هدف خلقتمان بود و توضیح دادیم که وجود موانع در زندگی انسان لازم و ضروری است و بدون وجود آنها، انسان نمی­تواند به رشد و قدرت برسد و کمالات کسب کند. پرسیده بودیم که ما چطور می­توانیم بر وسوسه­ ها و حملات شیطان غلبه کنیم و از آنها به نفع خودمان استفاده کنیم تا به رشد برسیم و اسم دریافت کنیم. حضرت سجاد «علیه السلام» در مناجات خود در ضمن اینکه موانع را بر می­شمارد، راه غلبه بر آنها را نیز بیان می­کند. ایشان مناجات خود را با کلمه­ ی «الهی» آغاز می­کند. (و این کلمه یک رمز است) «الهی الیک اشکوا نفساً....» الهی من از نفس خود به تو شکایت می­کنم. «الهی الیک اشکوا عدو یضلنی» الهی من از دشمنی که به دنبال گمراهی من است به تو شکایت می­کنم. و حضرت راه غلبه بر دشمن را به انسان یاد می­دهد. وجود دشمن در زندگی انسان فوق العاده مهم و ضروری است و بدون او کسی نمی­تواند به قدرت و هوشیاری برسد و ممکن است در خواب غفلت فرو برود. طرز برخورد انسانها با دشمن متفاوت است. برخی افراد از وجود دشمن برای کسب مقام استفاده می­کنند و حتی تا آن طرف بهشت نیز پیش می­روند اما برخی دیگر خوار و ذلیل دشمن می­شوند و یا همراه و همرنگ او و با او پیش می­روند. هیچ سختی در دنیا وجود ندارد مگر اینکه وسیله­ای برای اوج گیری و بالا رفتن انسان باشد. پس انسان به جای اینکه با سختی به سختی نگاه کند باید با سختی بالا برود و با آنها درگیر نشود و به وسیله­ی آنها رشد کند. مثلاً وقتی در سر راه انسان، وضعیت اقتصادی، همسر نامناسب و یا پدر و مادر و فرزند ناسازگار و از این قبیل مسائل قرار می­گیرد باید از آنها برای رشد و رسیدن به کمالات استفاده کرد و نه اینکه با آنها درگیر شد. در مناجات شاکین امام سجاد «علیه السلام» حضرت از موانع به اله خود شکایت می­کند و این شکایت کردن یک رمز و درس بزرگ برای ما است. اگر انسان نسبت به موانع شاکی نباشد و با آنها سازش کند اصلاً نمی­تواند با آفات و مشکلات مبارزه کند و یکسره از آنها صدمه می­بیند. انسانی که با موانع مدارا کند یا به قول روایت مداهنه کند به تحقیر و غم و گرفتاری مبتلا خواهد شد. برطرف کردن یک مانع زمانی میسر است که فرد ابتدا نسبت به آن شاکی شود تا بتواند از آن به نفع خود استفاده کند و این یک رمز بسیار مهم است. موانع مانند یک اسب وحشی می­مانند که اگر با آن مدارا کنی کشته می­شوی اما اگر به آن غلبه کنی می­توانی سوارش شوی و از آن استفاده کنی و لذت ببری. ممکن است برای فردی در زندگی زمینه­ های شهوت و غضب و یا حسادت فراهم شود و با هر بار کنترل و شاکی شدن از آنها اوج بگیرد و از آنها به عنوان یک جریان مخالف و یک سوخت برای پرواز خود استفاده کند و اسماءالله دریافت کند و یا برعکس فردی دیگر با موانع مدارا کند و کم کم ایمانش را از دست بدهد و با خواری و ذلت سقوط کند. در اینجا رمز در این است که برای رسیدن به خانواده­ ی آسمانی باید از موانعی مانند علاقه­ ها و یا شهوت­ های دنیایی شاکی شد و به تنفر افتاد و گرنه وصالی صورت نمی­گیرد. (مثل فردی که برای رسیدن به عشق دنیایی ­اش با پدر و مادرش درگیر و از آنها شاکی می­شود. میرزا حاج اسماعیل دولابی می­فرماید برای رؤیت، اول خواب قشنگ می ­آید، بعد مکاشفه و سپس رؤیت. خواب قشنگ هم از خیالات قشنگ شروع می­شود. ما باید ببینیم چه چیزهایی در زندگی­مان مانع خیالبافی با معشوق­های آسمانی­مان می­شود سپس آنها را برطرف کنیم تا به خیال برسیم و انسان تا به خیال نیفتد به خواب­های قشنگ نمی­رسد و تا به خواب­های قشنگ نرسد، مکاشفه­ای هم ندارد و وقتی مکاشفه­ای نباشد رویتی هم حاصل نخواهد شد. مشکل اساسی ما این است که ما عاشق دشمنان خانواده­ی حقیقی­مان هستیم یعنی عاشق، خوردنی­ها، دیدنی­ها و شنیدنی­ها و گفتنی­ها و ارتباطاتی ... را می­پرستیم و از آنها لذت می­بریم که مزاحم دین و رسیدن به خدا و خانواده­ی آسمانی­مان هستند. حیوانیت می­گوید من دینی را که مزاحم عیاشی و آزادی طبیعی ­ام است نمی­خواهم و به رسمیت نمی­شناسم اما برعکس دین می­گوید باید دنیایی را که مزاحم و مانع رسیدن به ابدیت و معنویت و الهیت است را کنار گذاشت. همه ­ی انسانها عشق ذاتی دارند تا شبیه حق تعالی شوند و شبیه خدا شدن امکان ندارد مگر اینکه به مظاهر و الگوهای آن یعنی خانواده آسمانی شبیه و نزدیک شد. در زمان پیغمبر «صلی الله علیه و آله» افرادی بودند که برای دینداری خود شرط و شروط می­گذاشتند مثلاً قارون به پیغمبر می­گفت من خدای تو را قبول کردم اما وقتی نماز می­خوانم خم نمی­شوم و یا فرد دیگری می­گفت: مشروب یا زنا را از دینداری حذف نکن. اینگونه شرط و شروط­ ها نشان دهنده­ ی این است که انسان خودش را نمی­شناسد. تا انسان از موانع شبیه شدن به خانواده­ ی آسمانی­ اش شاکی نباشد به رشدی نخواهد رسید. حال ممکن است این موانع لذیذ یا عزیز باشد. انسان می­تواند همه را دوست داشته باشد و نسبت به همه رحمت داشته باشد حتی نسبت به دشمنان و کفار، اما دوست داشتنی که مانع رسیدن و شبیه شدن به حق تعالی باشد خطرساز است. در سوره­ ی مبارکه توبه آیه 24 هشت چیز را نام برده که اگر محبوب­تر از سه چیز یعنی (الله، چهارده معصوم «علیه السلام» و جهاد) به انحراف و فسق رسیده است. چنین انسانی دیگر هدایت نمی­شود مگر آنکه مجدداً رو به عشق حقیقی­اش کند. تا زمانی که انسان فوق عقلش وصال نشود و به بلوغ نرسد نمی­تواند بفهمد اله  او الله است در این صورت خودش را به چیزهای پایین­تر مانند علم، معلومات و کمالات مادی و طبیعی می­فروشد که اینها هیچ کدام در شأن انسان نیستند. به کسی انسان می­گویند که اله او الله و کمال مطلق است و به محدود راضی نمی­شود. انسان زمانی به رشد حقیقی می­رسد و مسیر را درست طی می­کند که به سمت کمال مطلق و نامحدود قدم بر می­دارد. اما به محض اینکه به محدود راضی شد و هوس الله و جاودانگی و خانواده­ ی آسمانی از سرش افتاد به فسق می­رسد و ساقط می­شود. همه­ ی ما برای شدن قدرت داریم و خداوند عشق و قدرت و تشبه به خودش و چهارده معصوم را در وجود ما قرار داده است. اما مشکلی که نمی­ گذارد قدرت­ های الهی و انسانی در ما ظهور کند همین موانع هستند و متأسفانه ما عاشق هایی هستیم که حاضر نیستیم هزینه ­ی عشق را پرداخت کنیم یعنی نه موانع را می­شناسیم و نه به تنفر و شکایت از آنها می­افتیم و نه می­دانیم چگونه باید از آنها برای رشد خود استفاده کنیم. مثلاً کسی که عاشق حسادت و یا سوء ظن است و یا از تجسس در کار دیگران خوشش می­آید و یا از گناه لذت می­برد اصلاً نمی­تواند اسم دریافت کند و شبیه خدا شود. حضرت علی «علیه السلام» می­فرماید: «کیف ینتفع بالنصیحه من نیتذه علی الفضیه» چگونه یک نفر می­تواند از خیرخواهی دیگران استفاده کند در حالی که از گناه لذت می­برد. برای مثال فردی که از مقام، بزرگ شدن، شهرت و ریاست و لذت می­برد و به خاطر رسیدن به آن از بیت المال دزدی می­کند و کلاه سر دیگران می­گذارد چطور می­توان با او از خدا و خانواده­ی آسمانی و ابدیت صحبت کرد. قرآن می­فرماید: «الذین امّکنّا فی الارض اقام الصلاه» فقط کسانی شایسته ریاست بر مردم هستند که نماز به پا دارند یعنی وقتی به قدرت می­رسند به دنبال طبیعت نباشند و مردم را با الله آشنا کنند و یا به زکات و رفع فقر بپردازند. «... عملوا بالمعروف و نهی عن المنکر» معروف را رواج بدهند و منکر را نفی کنند. کسی که در زندگی زناشویی ­اش به همسر و فرزندانش به شکل ابزار دنیایی نگاه می­کند و نقشه و راهی برای رساندن آنها به بهشت و ابدیت ندارد بزرگترین گناه را انجام داده است. به قول فرمایش پیامبر «صلی الله علیه و آله» هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی­کند.» بعضیها با ازدواج نه تنها نصف دینشان را کامل نمی­کنند بلکه نصف دیگر دینشان را هم از دست می­دهند، چون آنها هنوز به بلوغ هدایت و مدیریت خانواده به سمت ابدیت نرسیده­اند. کسی که می­خواهد ازدواج کند و مسیر را تا ابدیت درست طی کند باید سه مهارت اقتصاد، عاطفه و معنویت را خوب یاد بگیرد تا حداقل خانواده را تا بهشت برساند. (اشاره به داستان مردی که بعد از مرگش اژدهایی از آتش او را احاطه کرده بود و آن اژدها چیزی جز خلقیاتش نبود). گاهی اوقات انسان عاشق خلقیات بد خو می­شود، عاشق غم و اضطراب خود می­شود. (در روایت از حب حزن به خدا پناه برده شده است). کسی که عاشق شیطان و نفس خود شده باشد، هیچ وقت نمی­تواند از آنها شاکی باشد و از آنها به عنوان سکوی پرش خود استفاده کند. اگر انسان از صفات بد خود به تنفر و شکایت نیفتد کم کم با آنها رفیق می­شود و خودش به سراغ آنها می­رود. برای مثال اگر مشکلی در زندگی­ اش نداشته باشد خودش به دنبال مشکل می­رود تا غصه ­دار شود. ما اول باید از هر چیزی که نمی­گذارد به خلوت عاشقانه با الله و خانواده­ی آسمانی­مان بیفتیم متنفر شویم. اما ما دقیقاً برعکس عمل می­کنیم و آنقدر عاشقانه سر خودمان را به شئونات پایین گرم می­کنیم که اصلاً فرصت خلوت با معشوق حقیقی­مان را پیدا نکنیم (راستی کدام عاشق است که نخواهد با معشوق خود خلوت کند) پس ما تنها مدعی عشق هستیم چرا که حاضر نیستیم برای به خلوت رسیدن با موانع بجنگیم. گاهی اوقات شیطان یکسری از لذت­های معنوی در انسان ایجاد می­کند تا او حس خوبی از خودش پیدا کند و نیازی به خلوت داشتن با خدا در خودش پیدا نکند. حضرت سجاد «علیه السلام» مناجاتش را با کلمه­ ی الهی یعنی عزیزم شروع می­کند و انسان تا به این عزیزم نرسد مشکلش حل نمی­شود. مشکلات و موانع، تنها بهانه ­ای برای عشقبازی انسان با خدا هستند و قیمت انسان برابر با کسی است که دوست دارد همه وجودش را فدای او کند. تا انسان هویت و آرمان خود را پیدا نکند و نداند در کجای این صفحه روزگار قرار دارد و قرار است به کجا برود تمام تلاشهایش ضایع می­شود و به نتیجه نمی­رسد. انسان تا عاشق خود حقیقی­اش نشود و بخش فوق عقلانی خود را به رسمیت نشناسد و باور نکند نمی­تواند به عشق الله و خانواده­ی آسمانی­اش برسد و با آنها ارتباط برقرار کند و یا دلتنگشان شود. تازه وقتی انسان هویت خود را شناخت حرکتش به سمت ابدیت سرعت می­گیرد. اگر سبک زندگی ما براساس عشق بنا شود برنامه­ ریزی ها هم درست از کار در می­آید و گر نه هر سبکی به انسان ضرر می­رساند. «عاشق شو ور نه روزی کار جهان سر آید / ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی». هیچ کس با رسیدن به معشوق­های علمی و یا بخشهای پایین­تر به خوشبختی حقیقی و آرامش نمی­رسد (لا تدعُ مع الله الهاً آخر؛ لا اله الا هو» با خدا دنبال معشوق دیگری نباشید جز او معشوقی نداریم. حتی عشق به اهل بیت «علیهم السلام» هم وسیله ­ای برای رسیدن به الله هستند. «وابتغوا علیه الوسیله؛ نحن الوسیله» انسان تنها زمانی به آرامش می­رسد که عاشق خدا شود و از او لذت ببرد. اگر عاشق خدا نشده­ ای معلوم است که هنوز خودت را نشناخته ­ای «ترسم که این تن که حائل است به جانم/ سقط کند کودک عزیز روانم.» باید به داد این کودک عزیز روان رسید، او را پیدا کرد، تیمار کرد، تغذیه کرد و موانع را از سر راهش برداشت تا رشد کند و به بلوغ و در نهایت عاشقی برسد. وقتی عاشق شد تازه می­تواند بگوید «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» و این ذکر اول سلوک است. «افنیت عمری فی شره سهو عنک و ابلیتُ شبابی فی سکره التباعد» (ای خدا عمرم را با درد و غفلت از تو فانی ساختم و جوانی­ام را در مستی دوری از تو گذراندم.) من حریصانه حواس خودم را از تو و خانواده­ی آسمانی­ام پرت کردم و خودم را سرگرم مسائل دنیا کردم تا با تو رو به رو شوم و گاهی نیز برای اینکه با تو خلوت نکنم رو به کارهای مقدسی مثل هیأت و مسجد و بسیج و... آوردم تا با خودم درگیر نشوم و تو را نبینم. چقدر خوب است انسان ذکر «الهی» بگوید. (الهی) یعنی عشق بازی با خدا یعنی «عزیزم». حتی دروغش هم قشنگ است و خوب است انسان ادای عاشقی در بیاورد تا کم کم قلبش راه بیفتد و عاشق شود. کسی که حتی عرضه گفتن این دروغ را ندارد خیلی بدبخت است. حضرت علی «علیه السلام» می­فرماید: «ان لم تکن حلیم فتحلم» وقتی نمی­توانی حلیم باشی خودت را به حلم بزن. و یا وقتی نمی­توانی صدقه بدهی و بخشنده باشی، خودت را به صدقه دادن بینداز تا کم کم بخشنده شوی و از بخشیدن لذت ببری یعنی برای هر چیزی ابتدا باید تمرین کرد و بعد شد. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 535
زمان انتشار: 7 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 94 ، 90/11/27

خانواده آسمانی،جلسه 94 ، 90/11/27

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره­ ی موانع وصولمان به خانواده­ ی آسمانی و موانع رسیدن به هدف خلقتمان بود و توضیح دادیم که وجود موانع لازم و ضروری است و هیچ انسانی بدون آن به رشد و قدرت نخواهد رسید و موانع لازمه­ ی نظام مادی محسوب می­شوند. در تمام رشته­ های علمی، فنی حرفه­ای و هنری بدون مانع و تضاد هیچ قدرت و توانایی حاصل نخواهد شد. خداوند در قرآن می­فرماید: «انی جاعل فی الارض خلیفه» من می­خواهم بر روی زمین یک جانشین قرار دهم، بین زمین و جانشینی خداوند یک رابطه وجود دارد و رمز آن در این است که اگر موجود مختاری مثل انسان به زمین نیاید، هیچ شباهتی به حق تعالی پیدا نخواهد کرد. دنیا باشگاهی است که انسان می­تواند در آن با پشت سر گذاشتن موانع به مقام خلیفه اللهی و ولی اللهی برسد و بدون آمدن به دنیا اساساً هیچ شباهت و رشدی صورت نخواهد گرفت. دنیا تنها جایی است که اطلاعات و معلومات می­تواند در آن به دارایی و قدرت تبدیل شود. انسان در دنیا با تمرین­های لازم می­تواند به معشوق خود برسد و شبیه حق تعالی شود و این هدف خلقت انسان محسوب می­شود. خداوند اصل اساسی در نظام خلقت را «لا اله الا الله» معرفی می­کند یعنی اینکه اله و معشوق انسان تنها الله است. و در واقع خواسته حقیقی انسان این است که شبیه خدا شود و تا انسان متخلق به اخلاق الهی نشود و به جاودانگی نرسد، به آرامش و سعادت نخواهد رسید. خداوند انسان را از روح خود آفرید. همان روحی که حقیقت محمدیه «صلی الله علیه و آله» و کاملترین و شبیه­ترین و نزدیکترین مخلوق به خداوند است و هیچ فرقی با او ندارد مگر در جنبه مخلوقیت و این یعنی اینکه خداوند، ذات بینهایت است و ائمه اطهار «علیهم السلام» و انسانهای دیگر ظهور هستند و ذاتی از خود ندارند. و تنها خداوند است که حضرت وجود است و بقیه ظهورات او هستند که می­توانند تا بینهایت پیش بروند (مانند اهل بیت علیهم السلام). میان عشق زمینی و عشق حقیقی تفاوت وجود دارد و آن این است که در عشق­های زمینی بین دو نفر خیال شبیه شدن وجود ندارد و تنها از بودن در کنار هم لذت می­برند. اما در عشق حقیقی انسان می­خواهد شبیه خدا شود و تا به این شباهت نرسد، جان بینهایت طلب او آرام و قرار ندارد. اینکه در بهشت نامه­ ی خداوند اینگونه است «من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت» از زنده­ ی پایداری که هرگز نمی­ میرد، به زنده­ ی پایداری که هرگز نمی ­میرد یعنی انسان در آنجا کاملاً تشبه به حق تعالی پیدا می­ کند و مانند خداوند بر بهشتی که به اندازه­ ی همه­ ی آسمانها و زمین است سلطنت می­کند. انسان تا به چنین مقامی نرسد جانش آرام نمی­گیرد و این یعنی قدرت و همان چیزی که حضرت ابراهیم در قرآن از خداوند می­خواهد «رب ارنی کیف تحمل موتا» نشانم بده چطور مرده را زنده می­کنی؟ «اَرنی» یعنی اینکه می­خواهم خودم «محیی» شوم. لذا خداوند خودش پرندگان را زنده نکرد و به حضرت ابراهیم فرمود: سُمّت اُهنّ» یعنی صدایشان کن تا زنده شوند و اینگونه خداوند اسم «محیی» را به حضرت ابراهیم می­دهد و او از آن به بعد می­تواند به قدرت حیات بخشیدن برسد. انسان تا در بهشت نتواند همه ­ی کارهای خلقتش را انجام دهد به آرامش نمی­رسد، لذا قرآن می­فرماید: «عَین یشربُ بها عبادُالله یُفجرونها تفجیرا» چشمه ­ای که در بهشت عباد خدا از آن می­خوردند، خودِ آنها آن چشمه را می­جوشانند. مؤمن هر چیز در بهشت اراده کند همان­گونه خلق می­کند «فیها ما تشتهل انفس و تلذذ اعیون» هر چه هوس کند و اشتها داشته باشد و هر چه که از آن لذت ببرد در آن هست و اینها همه خالقیت انسان را می­رساند. یعنی انسان خودش خلق می­کند و به اذن خداوند خودش به وجود می­آورد. «قربه الی الله» یعنی قدرت و نزدیکی و شباهت پیدا کردن به حق تعالی. اینکه انسان نماز می­خواند اما هیچ شباهت و نزدیکی به حق تعالی پیدا نمی­کند، نشان­دهنده­ی این است که نمازش اثر­گذار نبوده است. قدرت انسانی یعنی تجلی و ظهور اسماء الهی در وجود انسان. برای مثال در جبهه ­های جنگ عده ­ای از بچه بسیجی­ های کم سن و سال به چنین قدرت ­هایی رسیده بودند شانه به شانه­ ی دشمن در سنگر می­خوابیدند اما دشمن قادر به دیدن آنها نبود و یا عده ­ای از مراجع و یا اولیای خدا، چنین قدرت­هایی داشتند مثلاً حضرت امام (ره) قدرت این را داشتند که بیماران را شفا دهند و دارای اسم شافی بودند. تا انسان خودش را از جهنم­ ها رها نکند و اخلاقش را درست نکند و متخلق به اخلاق الهی نشود، به قدرت نخواهد رسید. مثلاً تا انسان از جهنم حسادت، زودرنجی، عصبانیت و ... رها نشود و یک اخلاق بهشتی برای خودش نسازد نمی­تواند شبیه خدا شود. یک سوال: «چرا امام سجاد «علیه السلام» از این موانعی که در سر راه انسان وجود دارد شکایت می­کند؟» انسان بدون مانع اصلاً به هیچ جا نخواهد رسید و نمی­تواند اسمی دریافت کند. و البته در مورد کسب مهارت­ های دنیا هم اینگونه است و انسان باید آنقدر تمرین کند تا به قدرت و توانایی برسد. برای شبیه خدا شدن و رسیدن به کمالات انسانی، ما باید هزار اسم خداوند را که در واقع جزء اسماء خودمان محسوب می­شود در وجودمان پرورش دهیم و فعال کنیم. انسانها به تعداد اسمی که در خود فعال می­کنند آدم هستند و به حق تعالی نزدیک می­شوند و چه بد است انسان در هنگام مرگ ببیند هیچ اسمی از حق تعالی دریافت نکرده است و یا بدتر اینکه ببیند اسم­ هایی مقابل اسماء الهی در خود پرورش داده و در این هنگام چه غم و حسرتی او را خواهد گرفت. موانع مانند وسوسه­ های شیاطین جنی و انسی و هواهای نفس، برای تمرین دادن انسان لازم و ضروری هستند و تا این موانع نباشد کسی شبیه خدا نمی­شود و به قرب الهی نمی­رسد و این اصل در مورد تمام مهارت­های دنیایی صادق است و در واقع هیچ رشته ­ای وجود ندارد که در آن باید­ها و نبایدها و یا مستحب و مکروه و حرام و حلال و مباح نداشته باشد. انسان در تقرب به حق تعالی پیدا کردن و در حرکت به سمت بهشت و یا بالاتر از آن با یک سلسله نیروهای کمکی و متضاد رو به رو است که باید با تلاش و مبارزه و جهاد به مقصود برسد. خداوند در طول مسیر زندگی انسانها، موانعی را قرار می­دهد تا انسان با غلبه بر آنها بتواند اسم­گیری کند و به قدرت برسد. مثلاً اگر فقر در جامعه نباشد، هیچ کس نمی­تواند اسم کریم و جواد را دریافت کند، و یا هیچ فقیری نمی­تواند اسم شاکر، صبور و تسلیم را دریافت کند. اگر کسی دنیا را بدون مانع بخواهد، با هدف خلقت خود آشنا نیست و خود و خدای خود را نمی­شناسد. دنیا بهترین جای خلقت است و قشنگ­تر از آن وجود ندارد، چرا که انسان در آن می­تواند شبیه خدا شود و اسم­گیری کند. حتی بهشتی­ها نیز حسرت برگشت به دنیا را دارند تا دوباره فرصت شدن دریافت کنند. البته در بهشت هم سیر تکاملی وجود دارد اما هیچ وقت قدرت دنیا را ندارد. «وَ نبلونکم بشیء من الخوف و الجوع و نقصٍ من الاموال و الانفس و ثمرات و بشر الصابرین» با چند لحظه­ ی دنیا، آخرت و بهشت زیادی را می­توان خرید. طراحی زندگی دنیا هر گونه که باشد تنها بهانه­ ای است برای عشق بازی کردن و شبیه خدا شدن، اما ما متأسفانه درگیر خود و مشکلات می­شویم و اسم­گیری را فراموش می­کنیم و یادمان می­رود که این مشکل برای اوج دادن ما آمده است و به جای قدرت گرفتن از آنها روز به روز ضعیف­تر می­شویم. (این مسئله مثل اضطراب امتحان می­ماند یعنی کسی که دچار اضطراب است به امتحان نمی­رسد) انسان تا خودش را نشناسد، هدف خلقت را نمی­ فهمد و نمی­ داند امتحانات الهی برای چیست و دائماً خدا را زیر سوال می­برد. بنابراین هرگز نمی­تواند «لا اله الا الله» بگوید و با او عشق بازی کند و چه بسیار استمدادهای بی نهایتی که اینگونه تلف می­شود و از دست می­رود. هر انسانی می­تواند به جایی برسد که خداوند به او بگوید «عبدی علیک من السلام أنا أقول لشیء کن فیکون و جعلتک الیوم تقول لشیء کن فیکون» من خدایی هستم که به هر چه بگویم بشود می­شود و تو هم امروز مثل من خواهی بود و به هر چه بگویی بشود می­شود.» انسانی که خودش را نمی­شناسد فلسفه نماز، روزه، جهاد و .... را نمی ­فهمد و ممکن است تعبدی اعمالی را انجام دهد اما همین اجبار باعث می­شود نتواند از آن اعمال قدرت بگیرد و رشد کند مثلاً نمازی که معراج مؤمن است، در فردی که فلسفه خلقت خود را نمی­داند هیچ رشد و قدرتی ایجاد نمی­کند. مانند فردی که 30 سال کنار راننده­اش می­نشیند اما چون خیال یاد گرفتن و راننده شدن ندارد هرگز راننده نمی­شود. انسان دارای نفسی است که وجودش «مملوه بالغفله و السهو» است یعنی پر از غفلت و اشتباه است. نفس اماره که شامل میل­ها و کشش ­هاست انسان را به سرعت آلوده می­کند و به گناه می­اندازد.« تسرع بی الی التوبه و تسوفنی بالتوبه...» و توبه را به عقب می­اندازد. یکی از حیله ­های شیطان و نفس این است که در انسان تسویف ایجاد می­کند. پیغمبر «صلی الله علیه و آله» می­فرماید: «انّ اکثر صیاح اهل النار من التسویف» بیشترین صیحه و ناله­ی جهنمی ­ها برای امروز و فردا کردن هایشان است یعنی آنها واقعاً انسانهای بدی نبودند اما به خاطر تنبلی و بی­حوصلگی در شدن و حرکت به سمت آخرت جهنمی شدند. کسی که در حرکت­های انسانی­ اش جدی نیست عاشق نمی­شود. عاشقی یاد دادنی نیست و کار یک معلم عاشق کردن نیست و او تنها تغذیه می­دهد تا فرد بالغ شود و اگر شاگرد خوب بخورد و دستورالعمل­ها را خوب اجرا کند کم کم رشد می­کند و به بلوغ می­رسد و آن وقت است که عاشق می­شود و می­تواند حقیقتاً «لا اله الا الله» بگوید و انسان شود. «یار دل آرام دل برده از ما آرام آرام الحمدلله» در این هنگام آشتی صورت می­گیرد و امکان ندارد کسی با خدا آشتی کند مگر اینکه اول با خودش آشتی باشد و خودش را به رسمیت بشناسد و بفهمد عبدالله و لله است و عضو حقیقی خانواده­ی محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» است، کسی که اینها را باور ندارد و با خدا آشتی نباشد عبادتهایش تقلیدی و اجباری است. و به خاطر شوق به بهشت و یا ترس از جهنم اعمالی را انجام می­دهد اما قدرتی در او ایجاد نمی­کند و کسی که قدرتمند نشود نمی­تواند در زندگی دنیا به شادی و آرامش برسد. هیچ کاری مهمتر از این نیست که انسان اول خودش را بشناسد و با خودش آشتی کند. حضرت علی «علیه السلام» می­فرماید: «لا تجهل نفسک فان الجاهل معرفه نفسه جاهل بکل شی» نسبت به خودت جاهل نباش چون کسی که خودش را نمی­شناسد، هیچ چیز را نشناخته است. «من عرف نفسه فقد عرف ربه» انسان تا خودش را نشناسد الله را نمی­شناسد و تا الله شناخته نشود، عبادت حقیقی محال است. قرآن به ما می­آموزد «ایاک نعبد» یعنی تا خدا را نبینی نمی­توانی عبادت کنی و نیز می­فرماید: «ایاک نستعین» یعنی تا خدا را نبینی به قدرت نمی­رسی و خدا را نمی­بینی مگر اینکه اول خودت را ببینی و بشناسی. حضرت علی «علیه السلام» می­فرماید: «لم اَعبدُ ربّ لَم اَری» من اصلاً تا به حال خدایی را که ندیده­ام عبادت نکرده­ام. منظور از خودشناسی شناخت خود حیوانی و طبیعی و یا علمی و عقلانی نیست بلکه منظور شناخت خود حقیقی و الهی و جاودانه است و انسان تا به این شناخت نرسد نمی­تواند به معنای حقیقی با خانواده­ی آسمانی­اش ارتباط پیدا کند. شاید او برای حل مشکلات زندگی از آنها کمک بگیرد اما هیچ وقت دلش برای خود آنها تنگ نمی­شود و یا دلش برای اضطرار و مظلومیت امام زمان «علیه السلام» نمی­سوزد چون نسبتی با آنها در خودش پیدا نمی­کند. زیباترین لحظه برای یک انسان وقتی است که به خانواده­ی آسمانی­اش معرفی می­شود «عرفنا بیننا و بینکم فی الجنه» و به سعادت جاودانه می­رسد. اشاره به داستان طلبه­ی جوانی که از علامه طباطبائی سوال کرد چرا من تا قبل از اینکه وارد حوزه شوم حس و حال قشنگی داشتم و بیشتر از خدا می­ترسیدم اما به محض ورود کم کم حس و حالم رنگ باخت مگر خداوند نفرموده که «انّما یخش الله من عباده العلماء فقط علما از خدا می­ترسند پس چرا من اینگونه نیستم؟ علامه فرمود: آنهایی که شما یاد گرفته­اید تنها یک مشت اصطلاحات است و علم نیست. علم چیزی است که اگر وارد شود همه­ ی قشنگی­ ها را با خودش می­آورد. حفظ کردن اصطلاحات علم نیست و کاری از دستش بر نمی­آید. علم یعنی چیزی که تمام دانسته­ها با آن تبدیل به قدرت می­شود و تولید شادی و آرامش می­کند. انسانها موجوداتی مختار هستند و گروهی از آنها ایمان و فطرت و نور را انتخاب می­کنند و گروه دیگر کفر و طبیعت و ظلمت را بر می­گزینند و در این هنگام تحمل جبهه مقابل برایشان امکان پذیر نیست. یعنی جبهه کفر و باطل نمی­تواند جبهه مؤمنین را تحمل کند و دائماً تلاش می­کند که آنها را گمراه کند «و لن ترضی عنک الیهود و النصاری حتی تتبع ملتهم» هرگز از شما راضی نمی­شوند مگر آنکه تابع آنها شوید. کافر، مشرک و منافق در ذاتش دشمنی با اهل حق دارد. دشمن یک مانع است و وجودش برای انسان لازم و ضروری است و اگر نباشد کسی به آن طرف بهشت راه پیدا نمی­کند و تا جهاد و شهادت نباشد هیچ کس به قرب الهی نمی­رسد. «جهاد بابٌ من ابواب الجنه فتح الی الله لخاصه الاولیاء» جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند فقط بر روی دوستان مخصوص خود بازی کند. شهید دارای مقامی بسیار بلند است و از بین میلیاردها انسان انتخاب می­شود تا قربانی الله شود. شهدا عند ربهم یرزقون هستند و هیچ کس نمی­تواند به مقام آنها برسد. دشمن شناسی مسئله بسیار مهمی است و جامعه­ ای که دشمنان خود را نمی­شناسد به هلاکت می­رسد. مثل بعضی از کشورهای اسلامی که دارای بیشترین ثروت و بدترین زندگی هستند. امام باقر «علیه السلام» می­فرماید: یک چهارم آیات در قرآن در مورد دشمنان آمده است. و خداوند می­فرماید: به بندگانم بگو به هیچ وجه خودشان را شبیه دشمنان من در نیاورند چون از آنها محسوب می­شوند. «من تشبه بقوم فهو منهم» هر کس خودش را شبیه هر گروهی در بیاورد از آنها محسوب می­شود. دشمن به هیچ وجه طاقت پیشرفت مسلمانان را ندارد و به هر قیمتی که شده می­خواهد جلوی پیشرفت آنها را بگیرد. (مثلاً دانشمندان هسته­ای کشور ما را می­کشند تا مبادا جلوتر از آنها بیفتیم.) «حسد من عند انفسهم» از شدت حسادت می­خواهند بمیرند. دشمنان با تهاجم فرهنگی و جنگ نرم و با تبلیغ سبک­های زندگی صرفاً حیوانی، از طریق ماهواره و اینترنت، نظام خانواده را هدف قرار داده­اند تا جلوی پیشرفت ایران را بگیرند. (حضرت علی «علیه السلام» می­فرماید: خاک بر سر ملتی که دشمن در خانه­اش به او حمله می­کند) او با در اختیار گذاشتن راحت و ارزان مواد مخدر، فیلم­های مبتذل، اینترنت و ماهواره، قصد غارت ما را دارد. اما ما باید دشمن را به رسمیت بشناسیم و موضع­گیری مشخصی نسبت به او داشته باشیم تا به عنوان سنگر فتح شده او محسوب نشویم و از او برای رشد و پیشرفتمان بهره بگیریم. انسانی که در سبک زندگی­اش جایی برای مبارزه با دشمن ندارد، امکان ندارد سالم به برزخ متولد شود. لذا پیامبر می­فرماید کسی که در عمرش جهاد نکرده باشد و یا آرزوی جهاد نداشته باشد در شعبه­ای از نفاق می­میرد. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 534
زمان انتشار: 7 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 92 ، 90/11/20

خانواده آسمانی،جلسه 92 ، 90/11/20

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره­ ی موانع ­وصول به خانواده آسمانی و موانع بهره­ برداری از مظاهر الهی بود، خداوند خلفای الهی و متخصصین معصوم را برای خروج ما از ظلمت به سوی نور بر سر راه ما قرار داده و ما را به مودت آنها یعنی اطاعت توأم با محبت دعوت کرده است. دو مورد از متعلقات غفلت ذکر شد یک، غفلت نسبت به حقیقت خودمان و ماهیت آسمانی و «انا لله و انا الیه راجعون». دوم، غفلت نسبت به دشمنان و موانع مسیر، که یکی از این موانع شیطان بود که در مورد فلسفه وجودی و حمله­ های گوناگونش توضیح داده شد. در مسیر انسان دو نوع از شیاطین جن و انس وجود دارند که وسوسه ­گر هستند. قرآن به ما می­فرماید: که از شر آنها باید به خدا و به سه اسم رب، ملک و اله پناه برد. «قل اعوذ برب الناس، ملک الناس، اله الناس» سه اسم رب، ملک و اله به انسان قدرت فراوان می­دهد لذا خداوند ما را برای غلبه بر شیاطین و دشمنان به تمام اسماء احاطه نداده است. هر جا کلمه ­ی «قل» در قرآن آمد یعنی مسئله فوق العاده مهم است و لفظاً و عملاً باید این مسئله را باور کرد لفظ و خواندن اسماء الهی و یا آیات قرآن به دلیل وجود پرتوهای نور تأثیر می­گذارد و حتی کفار هم از این اسماء برای برطرف کردن آفات و شرور استفاده می­کنند. تحقیقات یک دانشمند ژاپنی بر روی ملکولهای آب نشان داد که اسماء مقدسی مثل الله وقتی بر روی ملکولهای آب خوانده می­شود آرایش مولکولی آن به زیباترین شکل ممکن قرار می­گیرد اما هنگامی که اسماء تاریک و شومی مثل شیطان بر روی آن خوانده می­شود آرایش مولکولی آب کاملاً به هم می­ریزد و این نشان دهنده­ی تأثیر لفظی و کتبی اسماء الهی بر روی موجودات است. نگاه کردن به آیات و خواندن قرآن حتی بدون درک و فهم آن، و یا نگاه کردن به چهره یک عالم و یا صورت والدین سازنده و اثرگذار است و گاه ممکن است مانع آلوده شدن انسان به گناهان شود. برای جلوگیری از آسیب­های شیاطین خداوند می ­فرماید باید وجودت پناهنده به سه اسم رب، ملک، و اله شود. وقتی انسان نسبت به این سه اسم شناخت خوبی پیدا کرد و آنها را باور کرد پناهندگی اش هم تأثیر گذار می­شود. «ایاک نعبد و ایاک نستعین» زمانی سازنده است و زمانی انسان می­تواند از لفظ (کَ: به معنی تو) استفاده کند که خدا را بشناسد و او را ببیند و گر نه نمی­تواند از آن اثر بگیرد. «به دریا بنگرم دریا ته بینم، به صحرا بنگرم صحرا ته بینم،      به هر جا بنگرم کوه و در و دشت، نشان از قامت رعنات بینم» هزار اسم خداوند و بالاتر از آن در تمام موجودات عالم ظهور دارد و همه­ی عالم پر از خداست. «لا اله الا انت» هیچ دلبری جز خدا نیست. کسی که خدا را دید، دیگر از تعقیبات نماز و اذان و اقامه­اش نمی­گذرد چرا که می­داند همه چیز دست خداست. چنین کسی به خاطر کارهای دنیا، خلوت کردن با خدا را از دست نمی­دهد برای اینکه می­داند همه کاره­ ی عالم خداست. (بزرگی می­ فرمود: بین الطلوعین یک آدم فهمیده از سلطنت ازل و ابد بالاتر است) اما ما متأسفانه خیلی چیزها را راحت از دست می­دهیم برای اینکه عاشقی کردن را بلد نیستیم. ( به حضرت امام (ره) اعتراض می­کردند که چرا در شلوغی به حرم می­رود و امام پاسخ می­فرمود هر چیزی به هرکسی بدهند در شلوغی ­ها می­دهند). در شلوغی، محبوبهای خدا بیشتر جمع هستند و شایسته است انسان از روح جمعی برای رشد و بزرگی خود استفاده کند. ناس در مسیر حرکت انسان قرار می گیرد تا مانع و یا عامل کمکی حرکت انسان باشد. انسان تنها با عقل نمی­تواند جلوی وسوسه های شیطان بایستد و وجود عشق برای قدرتمندی و پیروزی انسان لازم و ضروری است. کلاس، مطالعه و استاد تنها عقل انسان را قانع می­کند و شبهات را از بین می­برد اما مسئله مهمتر این است که دل باید حرکت کند و به مودت برسد تا رشد صورت بگیرد. درس و بحث همه ابزارهایی برای عیش و نوش شبانه و عاشقی کردن هستند. اگر انسان فرصت عاشقی کردن به خود ندهد و تنها به کارهای ذهنی بپردازد خیلی از فرصت ها را از دست خواهد داد و خود را از بسیاری از چیزها محروم خواهد کرد. عقل شرط لازم برای مبارزه با غفلت از خود و از دشمنان خارجی است اما شرط کافی نیست و این عشق و دلدادگی است که انسان را به اوج می­رساند. اگر کسی معرفت کسب کرد و شبهاتش برطرف شد و بعد به سراغ عشقبازی با خدا رفت به خیلی چیزها می­رسد اما اگر تنها به دنبال کسب علم باشد و حوصله­ ی عاشقی کردن را نداشت به هیچ جا نخواهد رسید چرا که برای رشد باید معرفت به دل ریخته شود. (هیچ کجا به اندازه­ ی سینه زدن در گودی عاشقی برای امام حسین «علیه السلام» رشد برای انسان نمی ­آورد.) انسان بعد از کسب معرفت باید تمرین عشق کند. مانند بچه (بچه بعد از اینکه روی پای خود ایستاد، دوست دارد همه کارهایش را خودش انجام دهد و لو غلط و از این کار لذت می­برد، پدر و مادر هم باید به او اجازه انجام کار را بدهند تا او قوی و بزرگ بار بیاید. و یا باید به او اجازه خاک بازی کردن را بدهند تا بدنش در مقابل میکروب ها مقاوم شود و به قول حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» خاک بهار بچه­هاست. «التراب ربیع الاطفال». اسم شریف «رب» به معنای مالک مدبر است و انسان در هنگام مشکلات و گرفتاری ها با بیان این اسم مورد عنایت حق قرار می­گیرد. در حدیث داریم در هنگام سختی­ها باید آنقدر یا رب گفت تا نفس قطع شود. اسم شریف «ملک» به معنای پادشاه است. «ملک» در مباحث اجتماعی و سیاسی قدرت زیادی در فرد ایجاد می­کند. این اسم برای کسانی که می­خواهند کارهای بزرگ انجام دهند، غوغا می­کند. اسم «مالک» انسان را درباری خدا می­کند و دیگر کسی زورش به او نمی­رسد. طبق سوره­ی شریف ناس، انسان از شر وسواس (شلوغی دل، انواع خیالات و هجوم افکار به خدا پناه می­برد.) فردی خدمت پیامبر «صلی الله علیه و آله» عرض کرد من تا زمانی که سر جلسه شما هستم حالم خوب است و عشق به آخرت و خدا در دلم موج می­زند اما به محض دور شدن از کنار شما حالم عوض می­شود. آیا این نفاق است؟ حضرت فرمود: خیر نفاق نیست. روح یا بخش فوق عقل باید مرتب غذا بخورد تا بتواند جلوی وسوسه های شیطان بایستد. «من شرالوسواس الخناس» خناس، شیطان وسوسه گری است که ابتدا حمله می­کند و بعد خودش را کنار می­کشد و پنهان می­شود. طوری که انسان می­ پندارد خودش چنین فکری کرده است. اگر انسان از پیشنهاد خناس خوشش بیاید، او قدم پیش می­گذارد و فکری دیگر می­اندازد و تا جایی که انسان را وارد گناه کند. اما اگر انسان فکر را از خودش نداند و جلوی او بایستد، پیروز خواهد شد. حضرت یوسف «علیه السلام» با وجود آنهمه بلایی که برادرانش بر سرش آوردند، هیچ کینه ­ای از آنها به دل نداشت و هنگام برخورد با آنها فرمود نگران نباشید شیطان بین ما اختلاف انداخته است. تنها انسان های ضعیف هستند که کینه به دل می­گیرند و دلخور می­شوند. استاد، کتاب و مطالعه، یقین انسان را زیاد می­کند وسوسه ­های شیطان را برای نبودن خدا و ابدیت از بین می­برد. کسی که دائماً به شک و تردید می­افتد نه عقلش را تقویت کرده و نه دل او هرگز فرصت عاشقی پیدا کرده است. اگر انسان از خودش غافل شود و حقیقت خلقتش را نشناسد و نداند کجاست باید از یک متخصص برای شناسایی راه کمک بگیرد. اما گاهی انسان حواسش به خودش هست ولی دچار حملات گوناگون شیطان می­شود و سقوط می­کند. شیاطین جنی، برای جهنمی کردن انسانها، خیلی کارها می­کنند، اما شیاطین انسی گاهی بدتر از شیاطین جنی عمل می­کنند. شیاطین انسی ممکن است پدر و مادر، دوست، فرزند و ... یا جامعه باشند. طبق آیه­ ی قرآن اگر پدر و مادر، انسان را دعوت به نافرمانی از خدا کردند، نباید از آنها اطاعت کرد «فلا تطعهما» اما بی ­احترامی کردن به آنها ممنوع است. گاهی جامعه هم نقش شیطان را بازی می­کند (قل یا ایها الکافرون، لا اعبد ما تعبدون) وقتی خود را همرنگ جماعت کردی و طبق مد و خوشایند دیگران رفتار کردی اصلاً طبق سوره­ ی کافرون عمل نکردی و دستورات خدا را نادیده گرفته ­ای و جهنمی شده ­ای. انسانها با غلبه بر حملات شیطان می­تواند اسم گیری کند و قوی شود. سوال: انسان چطور می­تواند حواسش به خودش باشد و یا جلوی حمله­ های شیطان بایستد؟ والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 532
زمان انتشار: 7 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 91 ، 90/10/29

خانواده آسمانی،جلسه 91 ، 90/10/29

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی غفلت یکی از مهمترین حجاب ­هایی است که بین ما و خانواده­ ی آسمانی­مان وجود دارد. اولین چیزی که بزرگان دین و اولیای الهی برای مبارزه با غفلت به ما توصیه می­کنند بیداری است و اولین قدم در سیر و سلوک و معنویت این است که انسان خود حقیقی­ اش را پیدا کند و هدف خلقتش را بشناسد. حضرت علی «علیه السلام» می­فرماید: «لا تجهَل نفسک فان الجاهل معرفه نفسه جاهل بکل شیء» «نسبت به خودت جاهل نباش چون کسی که خودش را نمی­شناسد هیچ چیز را نمی­شناسد.» نفس انسان معادل «کل شی» یعنی همه چیز است و اگر انسان خود حقیقی ­اش را نشناسد و از آن غافل باشد آموختن دانش­های دیگر جز افزایش غفلت، هیچ سود دیگری نخواهد داشت و فقط باعث فاصله گرفتن انسان از نظام ابدی­ اش می­شود و این غفلت حقیقت انسان را می­رساند. برای نمونه در دنیای امروز با وجود پیشرفت علم، بدبختی انسانها بیشتر شده ­است. چرا که علم فقط مختص به بخش کوچک و پست حیات انسان یعنی طبیعت انسان طراحی شده و اساساً کاری به شناخت حیثیت جاودانه ­ی انسان ندارد و همین باعث بدبختی و نابودی انسان می­شود. تا نفس و حقیقت انسان شناخته نشود یادگیری هیچ علمی فایده­ای ندارد حتی یادگیری علوم معنوی هم سودی نخواهد داشت. اثر ذاتی دین این است که هر کجا برود به دنبالش قدرت و شادی و آرامش هم می­رود، اما چه بسیار متدینینی که از دینداری خود هیچ بهره و استفاده ­ای نبرده ­اند و به هیچ وجه انسانهای شاد و آرام و قدرتمندی نیستند و هنوز هم سر هر چیز کوچکی زود عصبانی و ناراحت می­شوند. چرا که معنویت آنها جذب بخش انسانی و حقیقت وجودی­شان نشده و فقط بر روی بخش حیوانی قرار گرفته است. اگر انسان بدون شناخت خود به دنبال شناخت خدا هم برود، هیچ تأثیری بر روی شخصیت و شادی و آرامش او نخواهد داشت. حضرت می ­فرماید: «من عرف نفسه فقد عرف ربه» اگر کسی واقعاً می­خواهد خداوند را بشناسد باید اول خودش را به رسمیت بشناسد و مختصات وجودی خود را و اینکه از کجا آمده، در کجا هست و به کجا خواهد رفت را خوب بفهمد و گرنه دینداریش سطحی و ضعیف است و کمکی به قدرت و آرامشش نخواهد کرد. انسان ابتدا باید خودش را خوب بشناسد و بعد به سراغ شناخت الله، دین و پیغمبر و سایر امور معنوی برود اما متأسفانه در آموزه­ های دینی ما خیلی به این موضوع پرداخته نمی­شود. و اول به سراغ آموزش سایر امور معنوی می ­روند (بدون شناخت حقیقت انسان) برای همین دینداری چیز غلطی از کار در می ­آید و یک حیوان متدین با گوش بخش جنسی و حیوانی پرورش داده می­شود. اولین گام در بیداری و عاشقی این است که انسان خود حقیقی­اش را بشناسد و عاشق خودش شود و تا انسان چهره­ ی حقیقی­ اش را نبیند و نقاب چهره­ ی طبیعی و کمالات جنسی را نیندازد، مزه­ ی شیرین زندگی و دنیا را نمی­ فهمد. دنیا بسیار شیرین است و کسی که عرضه ­ی لذت بردن از دنیا را ندارد هرگز نمی­تواند از آخرت بهره­ مند شود و لذت ببرد. قرآن می­فرماید: «احسن کل شی» به هر چیز بنگری زیباست. اما کسی که خودش را نشناخته است دائماً از همه چیز ایراد می­گیرد و هر چیزی می­تواند او را تحقیر کند. وقتی انسان خودش را شناخت تمام چیزهای منفی زندگی برایش جذاب­تر، شیرین­تر و برجسته­تر از جنبه­های مثبت زندگی­اش می­شود و نداشتن­هایش قوی­ترش می­کند و اضطراب­های زندگی برایش لذت بخش و شیرین می­شود. تا انسان خودش را نشناسد و قیمت دستش نیاید نمی­تواند بفهمد چرا در کربلا با وجود آن همه مصیبت همه شاد و آرام بودند چرا حضرت زینب «سلام الله علیها» با وجود آن همه سختی و اسارت فرمود: «و ما رأیت الا جمیلا». حضرت علی «علیه السلام» می ­فرماید: «ایها سامع فعفق ایها سامع من سکرتک» ای شنونده از این مستی­ات بیرون بیای «و استیقظ من غفلتک و اختصر من عجلتک» و از غفلت بیدار شو و از شتاب بکاه. ما هر وقت به آخرت دعوت می­شویم عجله ­ی انجام انواع و اقسام کارهای دنیا را داریم و اصلاً حوصله ­ی خودمان را نداریم. انسان سبک زندگی طبیعی­ اش را با توجه به شرایط و موقعیت­های مختلف تنظیم می­کند. (مثلاً وقتی شخص مجردی ازدواج می­کند سبک زندگی ­اش تغییر می­کند و یا وقتی بچه ­دار شد باز هم سبک عوض می­شود و به همین منوال ادامه می یابد.) در روایت داریم مومن مانند یک شاخه ­ی نرم است و به هر طرف بچرخانیم می­چرخد و انعطاف دارد. یعنی هیچ بادی نمی­تواند او را بشکند و هیچ یک از تغییرات زندگی نمی­تواند له­ اش کند و فقط به یک سبک خاص عادت نمی­کند و خودخواهی­ ها و منیت ­هایش آنقدر سفت و سخت نیست که اگر جایی خللی وارد شد بشکند. اما منافق این طور نیست و حرفش یک کلام است. «المومن یأکل بشهوت اهله والمنافق یأکل بشهوته. مومن با میل خانواده­اش عمل می­کند. اما منافق با میل خودش. امام (ره) می ­فرمود حرف مرد یک کلام نیست. اما همه­ ی اینها مقدمه­ ای بود برای اینکه بگوییم ما سبک­های زندگی­مان اصلاً با حضور خداوند و امام زمان «علیه السلام» تنظیم نمی­شود و آنها جایگاهی در زندگی ما ندارند و حتی خود حقیقی و من جاودانه­ مان نیز نقشی در زندگی­مان ندارد و براساس مصالح آن تنظیم نمی­شود. انسان اگر در سبک زندگی با خانواده­ ی آسمانی ­اش هماهنگ نباشد حتی اگر با تمام خانواده­ ی زمینی ­اش هم هماهنگ باشد سر از جهنم در می­آورد. بنا بر روایت بوی بهشت از 500 سال به مشام می­رسد اما شخصی که صله­ ی رحم نمی­ کند بوی آن را استشمام نمی­کند. قرآن در مورد صله ­ی رحم می­فرماید: «یقطعون بامرالله به أیوصل» قطع می­کنند به چیزی که خدا امر فرموده وصلش کنید. انسان نمی­تواند با رحمش قطع ارتباط کند و حتی کافر بودن هم دلیل بر قطع رحم نمی­شود. تنها زمانی مجاز به قطع رحم هستیم که دیگر ارتباط، خطرساز و ذلت آور شده باشد. در غیر این صورت باید ارتباط ادامه داشته باشد. حضرت می­فرماید: «و غایت تعویلها صلتک ایان» غایت و اوج این آیه یعنی این که خانواده­ ی آسمانی رحم حقیقی ما هستند و انسان باید با آنها ارتباط برقرار کند. اهل بیت «علیهم السلام» پدران ما و حضرت زهرا «سلام الله علیها» مادر حقیقی ما می­باشد. تا انسان باورش نشود که رحمش اهل بیت «علیهم السلام» هستند، نمی­تواند صله­ ی ارحام انجام دهد و وقتی قاطع رحم شد، هر چقدر هم نماز بخواند، روزه بگیرد و یا کارهای مقدس انجام دهد جهنمی خواهد شد. ما شاید نسبت به خانواده­ ی آسمانی­ مان محبت داشته باشیم اما خبری از مودت نیست. مودت یعنی اینکه برنامه ­ریزی و سبک زندگی انسان براساس حضور مؤثر اهل بیت «علیهم السلام» تنظیم و طراحی شده باشد و تا شخص خود حقیقی ­اش را به رسمیت نشناسد و در برنامه زندگی­ اش دخالت ندهد متعلقات آن نیز اصلاً وارد زندگی نخواهد شد. کسی که سبک زندگی خود را براساس طبیعت و حیوانیت طراحی کرده باشد حتی مقدس­ترین کارهایش هم براساس حیوانیت تنظیم می­شود. چنین فردی همیشه حوصله­ ی کارهای طبیعی و حیوانی را دارد اما برای کارهای معنوی وقتی نمی­گذارد چرا که خود جاودانه­ و حقیقی­اش را به رسمیت نشناخته است. حضرت امیرالمومنین «علیه السلام» فرمودند: «مختصر من عجلتک» در نظام حیوانیت عجله­ات را کم کن و کمی به خود حقیقی­ات برس. یک حیوان متدین کسی است که سبک زندگی ­اش براساس حیوانیت طراحی شده و اصلاً خود جاودانه­اش را نشناخته و خانواده­ ی آسمانی ­اش جزء دلخوشی­هایش محسوب نمی­شود و عشق و دوست داشتن­های آنها را نادیده گرفته و هرگز خودش را فرزند آنها محسوب نکرده­است. چنین فردی نماز و سایر کارهای عبادیش نمی­تواند بر روی او اثر چندانی بگذارد و او را از عصبانیت و زودرنجی و ... نجات دهد. کسی که خودش را نمی­شناسد هرگز از این که آسمان صدایش نمی­زند غمگین نمی­شود و یا وقتی نماز چهار رکعتی­اش دو رکعت می­شود بسیار خوشحال می­شود. حضرت علی «علیه السلام» می­فرماید: «ضاد الغفله بالیقظه» به جنگ غفلت بروید با بیداری. اول بیدار شوید و خودتان را بشناسید و بعد به دنبال کارهای معنوی بروید. حضرت علی «علیه السلام» می­فرماید: «الیقظه نور» بیداری نور است. تا بیدار نشوید نوری ندارید، وقتی بیدار شدید همه چیز جذاب می­شود و حتی تلخ­ترین صحنه­ های زندگی هم شیرین می­شود. و در این سختی­هاست که انسان می­تواند شبیه خدا شود و به قول فرمایش پیامبر «صلی الله علیه و آله» (تخلق بالاخلاق الله) پیدا کند. وقتی بیداری صورت می­گیرد، به دنبال آن اشتهای معنوی هم می­آید و قبل از اینکه کارهای معنوی اعم از جهاد و روزه و ... به سراغ مؤمن بیاید، مؤمن به سراغ آنها می­رود و دائم به دنبال حل مشکلات دیگران و بخشیدن آنهاست و هیچ رنج و سختی زندگی او را از جوشش و شبیه خدا شدن نمی ­اندازد. اما برعکس وقتی انسان خودش را نشناسد با هر ناملایماتی بار خود را می اندازد و از شدن شانه خالی می­کند. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 529
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 90 ، 90/10/29

خانواده آسمانی،جلسه 90 ، 90/10/29

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره­­ ی موانع وصولمان به خانواده­ ی آسمانی بود که متن شمارش این موانع مناجات شاکین امام سجاد «علیه السلام» بود و به یکی از بیماری­های حاد و قدرتمند نفس یعنی غفلت رسیدیم. غفلت یعنی حقیقتی وجود دارد که انسان آن را فراموش کرده و نمی ­بیند و حواسش فقط به چیز دیگری غیر از آن حقیقت شده ­است. انسان برای مبارزه با غفلت باید توجه ­اش را از چیزی که حواسش را پرت کرده بگیرد و به چیزی که باید متوجه آن باشد بپردازد. اولین قدم در اخلاق، خودسازی و عرفان این است که انسان به مختصات خودش توجه کند. یعنی متوجه باشد که از کجا آمده، در کجا هست و به کجا خواهد رفت. وقتی دانش آموزی با وجود امکانات تحصیلی کافی درس نمی­خواند و زحمات بی­ دریغ والدینش را نادیده می­گیرد، والدین او را متوجه شرایط و موقعیت طبیعی و مادی اش می­کنند و به روی بخش حیوانی یعنی ملموس­ترین چیزی که بچه به آن انس دارد دست می­ گذارند و او را متوجه موانع و محدودیت ­هایی که به خاطر درس نخواندن ممکن است در آینده گریبان گیرش شود می­کنند. گاهی این موعظه­ ها، مؤثر واقع می­شود و منجر به حرکت و بیداری او می­گردد ولی گاهی هم بر روی او اثری نمی­گذارد و گذشت زمان و تلخی روزگار او را متوجه اشتباهش می­کند. «پند خردمندان اگر به شیرینی نیاموزی              فلک آن پند با تلخی بیاموزد تو را روزی» مثلاً ممکن است 15 سال بگذرد و بعد از خواب غفلت بیدار شود و به حالت «یقظه» یعنی بیداری برسد و به بصیرتی برسد که اصلاً قبلاً آن را به دلائل مختلف نمی­دید و نمی­ فهمید و تازه با گذر زمان متوجه مسیر اشتباهش شده و در پی جبران بر می­آید. و این حالت در بسیاری از زندگی­ ها در موارد مختلف اتفاق می­افتد و اکثر افراد از انتخاب­ها و ارتباطات و رفتار و افکار گذشته ­شان پشیمان می­شوند و به بیداری می­رسند. «یقظه» به معنای حقیقی زمانی اتفاق می­افتد که انسان می­فهمد از کجا آمده، در کجا هست و به کجا خواهد رفت و حیثیت جاودانه­ ی خود را بعنوان فرزند حقیقی محمد و ال محمد صلی الله علیه و آله» می­فهمد. انسان تا وقتی حقیقت وجودی خود را نیابد، هیچ کلاس و هیچ استادی نمی­تواند او را تکان دهد و حتی ممکن است موجب بدتر شدن حالش هم بشود. چرا که نتوانسته است با حیثیت وجودی خود ارتباط برقرار کند. (اکثرهم غافلون) کسی در یک کلاس، سود می­برد که از اول می­داند می­خواهد چه کار کند و غافل نباشد. غفلت یعنی این که انسان آن چیزی را که مهم نیست و حقیقت ندارد، حقیقت می­داند و آن چیزی را که مهم است و حقیقت دارد، مجاز می­پندارد. حضرت علی «علیه السلام» می­فرماید: « چه شده است که شما را همچون بدنهای بی­جان و جانهای بی ­بدن و عابدان ناپرهیزگار و بازرگانان بی ­سود و بیداران خفته و حاضران غایب و چشم داران نابینا می­بینم.» انسان تا به این باور نرسد که پدر و مادر حقیقی ­اش، پدر و مادر مادی و زمینی ­اش نیستند، در خواب است و تا زمانی که نتوانسته است از خواب معروفیت، مشهوریت، جنسیت و حیوانیت بیدار شود، نمی­تواند با خانواده­ ی آسمانی­ اش ارتباط برقرار کند. «الناس نیامٌ فاذا ماتو انتبهوا» مردم در خوابند وقتی مردند، بیدار می­شوند. زمانی که انسان در فضای برزخ از خواب بیدار می­شود تازه می­فهمد یکسری چیزهایی را جدی گرفته و ارزش دانسته که اصلاً جدی نبوده و ارزش نداشته­ اند و در این فضای بیداری چیزهایی را از انسان می­خواهند که اصلاً به آن اهمیتی نداده و وقتی برای آنها نگذاشته است. بیدار شدن در دنیا نعمت بسیار عظیمی است که نصیب هر کس نخواهد شد. انسانی که در دنیا بیدار می­شود تازه می­فهمد که نه زن است و نه مرد و نه جنسیت، و می­فهمد که تنها و تنها مال خداست. «انا لله و انا الیه راجعون». در روایت داریم هر کس فهمیده مال خداست، خدا مال او می­شود. «من کان لِلّه کان الله له» هر کس مال خدا شود، خدا مال او می­شود. این ملکیت از ملکیت یک فرزند برای پدر و مادرش بالاتر است. ملکیت یعنی اینکه انسان دیگر خیلی چیزها دست خودش نیست و باید از مالکش اجازه بگیرد. و «انا لله» یعنی نسبت من به خدا، یک نسبت حقیقی است، ولی ما اینطور نیستیم و هر کاری دلمان می­خواهد بدون اجازه مالک مان انجام می­دهیم و تمام ارتباطات، انتخابات و رفتار و افکارمان را بدون توجه به ملکیتمان نسبت به خدا صورت می­دهیم. عبودیت یعنی بندگی خدا و اینکه انسان مال خداست و هر تصمیمی را نمی­تواند بگیرد و غایت آن هم این است که مثل خدا شود. انسان دوست دارد مثل خدا باشد و برای همین خدا  او را خلق کرد که مانند خودش جاودانه و بینهایت باشد و برای ایجاد مثلیت باید خوب شنید و خوب اطاعت کرد تا جاودانه شد. حافظ می­فرماید: «خدایا من هوس خواجگی داشتم بندگی تو پیشه کردم.» یعنی اطاعت کردم تا مثل تو جاودانه و بی نهایت شوم و انسان به هیچ وجه به کمتر از خدا شدن قانع نمی­شود. لذا خداوند می­فرماید: «اطعنی حتی اجعلک مثلی» اطاعت کن تا مثل من شوی! و تمام استادان و صاحبان حِرَف به شاگردان می­گویند اطاعت کن تا مثل من شوی. خداوند زوج و همسر و اله ماست و اله همان معشوق است که ما را واله و شیدای خود می­کند. اگر ما در دنیا نسبت به چیزی و یا کسی عشق می ­ورزیم تنها به خاطر این است که عصاره ه­ایی از آن کمال مطلق در وجود آن شیء یا شخص ریخته شده، اما انسان تنها با زوج خود یعنی الله که کمال مطلق است سیراب می­شود و نه با عصاره­ ی آن. لذا هر کس با غیر خدا آشتی کرد و پیوند برقرار کرد به قول فرمایش پیامبر «صلی الله علیه و آله» هنگام مرگ ناکام و تشنه از دنیا می­رود. در قرآن و روایات دائماً شعار «لا اله الا الله» تکرار شده تا ما بفهمیم که عاشق خدا هستیم و قیمت دستمان بیاید. و «الله اکبر» یعنی کمال مطلق بزرگتر و زیباتر از هر کس و هر چیز در زندگی ماست. و در روایت داریم وقتی که کسی «الله اکبر» می­گوید این ذکر بین زمین و آسمان را پر می­کند. بزرگان و اهل ذکر به برخی افراد که بصیرت دارند و می­فهمند می­گویند که لفظ «یا» را از ذکر «الله» بیندازید چرا که «یا» موجب دوری می­شود. البته این برای هر کسی نیست و نمی­شود فیلم بازی کرد. کسی تا «یا» را طی نکند، نمی­تواند آن را بیندازد. هر کسی در الله و قیامت و نبوت و امامت شک کرد معنایش این است که به شهود نرسیده است. اما وقتی به شهود رسید در هیچ کدام از این مراحل تردیدی ندارد و همه چیز را می­بیند. و می­بیند که با هیچ کس و هیچ چیز جز خانواده آسمانی نمی­تواند تا آخر ادامه بدهد و حتی با عزیزترین کس هم روزی خداحافظی خواهد کرد و تنها سلامی که تا آخر سلام می­ماند، بودن با خانواده­ی آسمانی است. با این شهود است که انسان محکم و استوار می­ماند و هیچ وقت تنها و غم­زده نمی­شود و هیچ چیز نمی­تواند او را تحقیر کند. مثلاً مالک اشتر که شخصیت بسیار قدرتمند و بزرگ اسلام است وقتی در خیابان توسط فردی نادان مورد تمسخر قرار گرفت، اصلاً ناراحت و عصبانی نشد و تنها کاری که کرد این بود که به مسجد رفت و برای بخشش گناهان آن شخص استغفار کرد و این ثروت و دارایی مالک اشتر را نشان می­دهد. و یا وقتی در جنگ فرد پستی آب دهانش را به صورت مبارک حضرت امیر می­اندازد حضرت دست از شمشیر زدن می­کشد و می­فرماید من برای خدا شمشیر می­زنم و نه به خاطر خودم. اما کسی که زود عصبانی می­شود و دیگران را تحقیر می­کند و یا دست بلند می­کند، این انسان، فردی گدا و ندار است و بی وزن است و زود به جهنم می­افتد. اگر کسی الله اکبر را شهود کرده باشد، سنگین و وزین می­شود و حتی اگر کسی پشت سرش حرف بزند و یا توطئه کند، اصلاً عصبانی نمی­شود و بهم نمی­ریزد، چرا که چنین کسی اصلاً محتاج محبت کسی نیست. بعضی از افراد یا بیدارند و یا زود بیدار می­شوند اما بعضی­ها خیلی سال طول می­کشد که بیدار شوند و هر چه به آنها متذکر می­شویم که تو جاودانه­ ای و نقش­ های دنیایی هیچ­کدام برایت نمی­ماند و چیزهای مهم دیگری باید با خودت ببری و قلب تو تمام هستی توست نه می­بیند و نه می­شنود، و با کارهای معنوی و عبادت تنها حیوانیت شان فربه می­شود و هیچ تأثیری بر روی آدمیتش نمی­گذارد و کاملاً خواب است و اینها همان کسانی هستند که 50 سال نماز می­خوانند اما به قول حضرت حتی یک رکعتش هم قبول نمی­شود، چرا که جذبی صورت نمی­گیرد. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 528
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 89 ، 90/10/22

خانواده آسمانی،جلسه 89 ، 90/10/22

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره­ ی موانع ارتباط با خانواده­ ی آسمانی و کسب فیض و تقرب حقیقی نسبت به آنها بود. یکی از موانع بسیار مهمی که در واقع مانعِ «مادر» محسوب می­شود، غفلت است. غفلت یعنی انسان حقیقت خود و اصل ریشه­ ی خود را فراموش کند و یادش برود از کجا آمده، در کجا هست و به کجا خواهد رفت. حضرت علی (ع) می­فرمایند: «ویل لمن غلبه غلیه الغفله فنسی الرحله و لم یستعد». «وای بر کسی که غفلت بر او غلبه کند و سفر آخرتی خود را فراموش کند و آماده نباشد.» در آخرت مرگی وجود ندارد «لا یموت فیها و لا یحیی» و کسی که بد متولد می­شود نه می­تواند زندگی کند و نه می­تواند بمیرد (چیزی بین مرگ و زندگی) و این فوق العاده سخت است و حسرتی که به او دست می­دهد در یک مقیاس بینهایت و ابدی است و مثل حسرت از دست دادن چیزهای دنیایی نیست، مقوله­ ی باختن در آخرت بسیار دردآورتر از دنیاست. رابطه­ ی دنیا با آخرت مثل رابطه­ی رحم مادر با دنیاست و مقیاس آن، مقیاسی محدود به بینهایت است. مثلاً اگر کسی را در دنیا یک روز معطل کنی در آخرت 80 سال معطل می­شوی و یا اگر به خاطر حوادث دنیایی، عصبانی و یا رنجیده خاطر شوی، در آخرت عواقب سختی در انتظار توست و هزینه­ی زیادی باید پرداخت کنی، چرا که ریاضیات دنیا کاملاً متفاوت با آخرت است. حضرت علی (ع) می­فرمایند: «فیالها حسره علی کل ذی غفله ان یکون عمره علیه حجه و ان تعدیه ایامه الشقوه» وای بر کسی که صاحب غفلت است و عمرش بر ضدش حجت می­شود و هر چقدر از عمرش می­گذرد، قساوت قلبش بیشتر می­شود.» این «وای» را کسی گفته که خودش ریاضیات دنیا و آخرت را طراحی کرده و می­داند ریاضیات دنیا با آخرت چه نسبتی دارد. خداوند دنیا را بازیچه خلق کرده­است و بنا بر گفته­ ی حضرت هر کس بخاطر دنیا گریه کند جهنمی می­شود. دنیا باید آنقدر در چشم ما کوچک باشد که هیچ فرد و یا حادثه ­ای نتواند ما را تحقیر و یا غمگین کند و در اینجا یک قاعده کلی وجود دارد و آن این است که هرگاه به خاطر مسائل دنیا رنجیده شدی و یا دچار عصبانیت و کینه توزی شدی، بدان انسان کوچکی هستی و هیچ رشدی نکرده­ای. اما اگر اتفاقی افتاد که پای آخرت و ابدیت به میان آمد باید غصه خورد و غمگین شد و جبران کرد. اگر کسی زیباترین و جذابترین معشوق برایش الله، چهارده معصوم و جهاد باشد تولد خوبی به جهان ابدی خواهد داشت و گر نه اصلاً خوب متولد نمی­شود. «فتربصوا» منتظر باشید. کسی که در جوانی خوب زندگی نکرده­ باشد و سیر رسیدن به خدا و اهل بیت (ع) را طی نکرده باشد، با افزایش عمر نسبت به دنیا، حریصتر، حساستر و حسابگرتر می­شود و انس بیشتری با طبیعت پیدا می­کند و شقاوت قلبش بیشتر می­شود، طوری که دیگر حتی کلام الله هم در او اثر نمی­گذارد و با وجود اینکه خیلی چیزها را می­فهمد و می­داند اما دلش همراه او نیست و ممکن است برای چیزهای بی ارزش دنیا گریه کند اما برای مسائل آخرتی­اش و یا برای مظلومیت امام زمانش، هیچ حس و حرکتی نداشته باشد. «اکثر یاران امام زمان (ع) جوان هستند، و افراد مسن در بین آنها به اندازه­ ی نمک در غذا و یا سرمه در چشم است.» تنها افراد سالمندی، با افزایش سن عاشق تر می­شوند که در جوانی عاشق شده ­باشند و با گذر عمر به لطافت روحشان افزوده شود. کسانی هستند که فقط برای امام حسین (ع) وقت می­گذارند، خرج می­کنند، گریه می­کنند اما حسین زمانشان را فراموش کرده­اند. امامی که زنده و حی است و صدای «هل من ناصر ینصرنی اش» به گوش می­رسد، و با وجود اینکه می­دانند، هیچ اتفاق و تغییر در سبک زندگی­ اشان نمی­افتد. می­فهمند امام زمانشان تنها است، اما هیچ کاری نمی­کنند و این همان غفلت و شقاوت است. شقاوت بیماری بسیار خطرناکی است گاهی انسان یک سری کارهای معنوی انجام می­دهد اما در درونش هیچ اتفاقی نمی­افتد و به جای اینکه روز به روز بهتر شود، زودرنج تر، حساستر و متکبرتر می­شود، چرا که تنها ادای این کارها را در می­آورد و هیچ پروازی صورت نمی­گیرد. «جمود العین من شقاء القلب» خشکی چشم از قساوت قلب است. وقتی چشم خشک است، دل یک جا درگیر است و خیال و وهم آلوده­است و نمی­گذارند اشک سرازیر شود. همه­ی دارایی و ثروت یک آدم، هنگام تولد و وفاتش به آخرت یک چیزی بیشتر نیست و آن هم دلش است و قیمت دل به محتوایش است. اگر الله که معشوق اصلی امان است و خانواده­ی آسمانی که معشوق مجازی ما برای رسیدن به الله هستند و شوق جهاد در دل باشد در آن هنگام است که دل ارزشمند می­شود و تولد خوبی به جهان ابدی خواهیم داشت. اولین چیزی که بعد از آشتی با خانواده­ ی آسمانی، نصیبمان می­شود، شادی و آرامش است و ما را از محدودیت و کسالت نجات می­دهد. ما باید از تمام امکانات و استعدادهایمان برای رفع غربت امام زمانمان استفاده کنیم تا به سعادت و آرامش برسیم و نسبت به او وفادار و همدل باشیم. اما اگر تمام استعداد و جوانی امان را صرف خانواده­ ی زمینی­امان کردیم، دچار غفلت و قساوت می­شویم، چرا که اگر خانواده­ ی زمینی ­امان از دوستان خداوند باشند، خدا دوستانش را رها نمی­کند و اما اگر از دوستان خدا نباشند پس چرا تمام هم و غم و عمرمان را صرف دشمنان خدا کنیم؟ استعداد و جوانی امان را صرف خدا و اهل بیت کنیم، صرف کسانی که هیچ نیازی به ما ندارند و فقط می­خواهند ما شبیه آنها شویم و همراه آنها باشیم و تا به سعادت و خوشبختی برسیم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 526
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 88 ، 90/10/22

خانواده آسمانی،جلسه 88 ، 90/10/22

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان در رابطه با غفلت بود که یکی از موانع وصولمان به خانواده­ ی آسمانی محسوب می­شود و از مناجات شاکین امام سجاد (ع) به عنوان متن آفت شناسی استفاده کردیم و همچنین به فرمایش امیرالمومنین (ع) که بسیار راهگشا بود پرداختیم. «ویل لمن غلبه علیه الغفله فنسی رحله و لم یسعد» وای بر کسی که غفلت بر او غلبه کند و سفر آخرت را فراموش کند و خودش را آماده نکند. کلمه­ ی «ویل» که حضرت می­فرماید، نهایت سوختن و حسرت است و غصه­ ی آن به قدری شدید و عمیق است که بنابر روایات، کودک بر اثر آن غم پیر می­شود و همچنین قرآن می­فرماید: «یوم یجعل الولدان شیبا» روزی که کودک پیر می­شود. کسی که غفلت بر او غلبه کند حالت جنینی خود را در دنیا فراموش می­کند و از آماده ساختن خود برای آخرت غافل می­شود. در حالت غفلت، انسان فراموش می­کند که از عالم اله یعنی عالمی که اوج سرور و شادی و بهجت و کمال بوده، به عالم طبیعت آمده و در این جا بدن گیری کرده و حالت زنانه و یا مردانه گرفته و فراموش می­کند زن یا مرد بودن اصل او محسوب نمی­شود، بلکه تنها ابزاری هستند برای آزمایش او تا در تطوّرات زندگی، خود را بیازماید و ببینید آیا انسان هست یا نه؟ آیا شبیه خدا شده یا نه؟ آیا اسم گیری کرده یا نه؟ و آیا خصوصیات خانواده­­ ی آسمانی ­اش را جذب کرده یا نه؟ انسان غافل هیچ توجهی به اصل و ریشه و خانواده ­ی آسمانی ­اش ندارد و تنها دغدغه ­اش نقشه ایی است که در زندگی طبیعی اش دارد، چنین کسی در بالا و پایین شدن های زندگی، هیچ اسمی دریافت نمی­کند و شباهتی به خدا و خانواده­ ی آسمانی­ اش پیدا نمی­کند و تنها و تنها عمرش را تلف می­کند. یک تمرین ذهنی بسیار مهمی که به ما کمک می­کند تا قدرتمند و قوی شویم و اسم اله جذب کنیم. فکر کردن در مورد داستان خلقتمان است. داستان خلقت از این جا شروع می­شود که ما ابتدا نزد خدا بودیم «انا لله» وپیش او زندگی می­کردیم و در آنجا در بهترین حالت و بالاتر از فرشته­ها قرار داشتیم و هر اراده­ای داشتیم برایمان تحقق پیدا می­کرد و هیچ غم و غصه و ناراحتی نداشتیم و در اوج خوشبختی و در جوار کمال مطلق بودیم. وقتی از آنجا حرکت کردیم و ذره ذره وارد عوالم پایین تر شدیم، از قدرت و لطافتمان کاسته شد تا اینکه به ناسوت، فراموش خانه رسیدیم، و به قوه­ ی محض تبدیل شدیم. فرق قوه­ ی محض با انسان کامل در این است که انسان دارای پنج دسته از کمالات است شامل سلامت و زیبایی، عقل، هوش، دین، اخلاق است، انسان وقتی از آن اوج کمالات خود تنزل پیدا می­کند و به پایین ترین چیزی که همه­ی خصوصیاتش را داراست یعنی قوه ­ی محض تبدیل می­شود این قوه در خانم، تخمک و در آقایان اسپرم نام دارد. تخمک زن تمام صفات و کمالات یک زن را به صورت کاملاً بالقوه دارد و همین طور اسپرم مرد، تمام خصوصیات یک مرد را به صورت قوه­ی محض داراست. انسان کامل وقتی از پیش خدا تنزل می ­یابد و به قوه­ ی محض می­رسد در دنیا تبدیل به نوزادی می­شود که چیزی از گذشته خود به یاد نمی­ آورد و وقتی بزرگ شد، دیگر آن سرای عظیم سلطنت کاملاً از یادش رفته­ است و نوع دغدغه­ ها و آرمانها و آرزوهایش با فرهنگ زمین تنظیم شده­ و به آن دلخوش کرده ­است. در این تنزل ما از آن جایگاه عالی و بلند به این روستای عقب­مانده و محدود دنیا آورده شده­ ایم. دنیایی که آدمهایش سر جیفه و مردار با هم درگیر می­شوند و غافلند از این که روزی در جایگاهی بودند که هر چه اراده می­کردند خلق می­شد. حضرت می­فرماید: دنیا جیفه است و طالب آن سگ است. در روایت داریم نصف شخصیت یک عاقل تغافل است. تغافل یعنی خود را به ندیدن زدن و راحت گذشتن. کسی که عرضه­ ی تغافل را ندارد به هر چیز کوچکی گیر می­دهد و دغدغه دارد. چنین شخصی، انسان ضعیفی است و عقربها و مارهای زیادی در دلش پرورانده است و اصلاً شناختی از خود و بالی برای پرواز کردن ندارد. اما انسان زیرکی که اهل تغافل است، می­داند که ملکوت و جبروت و خانواده­ ی آسمانی­ اش منتظرش هستند و اصلاً وقت معطل شدن سر جیفه ­ی بی ارزش دنیا را ندارد، چرا که قیمت دستش است. حضرت می­فرماید: «المومن یأکل بشهوه اهله و المنافق یاکل بشهوته» مومن به میل خانواده­اش عمل می­کند (چرا که کارهای جدی دارد وقت معطل شدن ندارد) و منافق به میل خودش. هیچ چیز در دنیا به کسی وفا نمی­کند، نه مقام، نه مال، نه زیبایی و نه هیچ چیز دیگر. «دوله بین الاغنیا» «تلک الایام نداولها بین الناس» (یعنی چرخیده می­شود) مثل شخصی که در شهر بازی است و تازه سرگرم وسیله­ی بازی شده و می­خواهد از آن لذت ببرد اما وقتش تمام می­شود و باید جایش را به کس دیگری بدهد. انسان اگر نتواند به گذشته غلبه کند و شرّ آینده را از سرش کم کند و دائماً دچار شک و تردید و نگرانی و خود کم بینی باشد و نتواند در زمان حال زندگی کند به هیچ شدنی نخواهد رسید. سبک زندگی دنیا اینگونه است که پیشرفته ترین جاهای آن، عقب مانده ترین جاها محسوب می­شوند. (آیت ا... جزایری، که در یکی از دور افتاده­ترین روستاها مشغول نماز خواندن بود و فردی روستایی با تعجب از او پرسید چرا اینگونه نماز می­خوانی؟ ما هر وقت نماز می­خوانیم تمام آسمان و زمین با ما ذکر می­گویند، اما در نماز شما اینگونه نبود) درست است که آنجا روستا بود اما پیشرفته­ترین و نزدیکترین جا به خدا بود. در شهر از این خبرها نیست، آنقدر زندگی شهری غرق در جیفه­ های دنیا شده که حتی به ندرت می­شود کسی را پیدا کرد که یک خواب قشنگ ببیند. «شوّقوا انفسکم الی الجنه» دائماً خودتان را مشغول و مشتاق بهشت کنید، اگر این گونه شوید زندگی برایتان خیلی راحتتر می­شود. حضرت علی (ع) می­فرماید: کسی که شوق بهشت دارد، خیلی از زندگی کردن خوشش نمی­آید و از مردن لذت می­برد. (دیگر هیچ ترسی ندارد). در سوره ­ی توبه آیه ­ی 24 خواندیم: «قل ان کان اباؤکم و ابناؤکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یاتی الله بامره و الله لا یهدی القوم الفاسقین» اگر در رأس دلهایتان این سه معشوق حاکمیت داشته باشند شما انسان هستید در غیر این صورت فاسقید (آن سه معشوق خدا، چهارده معصوم و جهاد بود) اگر این معشوقها، دغدعه ی زندگی اتان نبود، دچار غفلت هستید، یعنی خودتان و خانواده­ ی آسمانی­ اتان را فراموش کرده ­اید و دیگر با الله و خانواده­ ی آسمانی ­اتان شاد نمی ­شوید، با قرآن و جهاد شاد نمی ­شوید، با موسیقیِ هیأت شاد نمی­شوید و تنها و تنها با جیفه­ های دنیا شاد می­شوید، با معصیت و نجسی شاد می­شوید و به فرهنگ زمین دلخوش هستید و سنخیتی با آسمان ندارید. و مثال چنین شخصی مانند فرد روستایی است که به قول مولانا فقط با گاو و گوسفند سر و کار داشته و وقتی به شهر و بازار عطاران می­آید از بوی خوش عطر حالش بد می­شود و بیهوش می­افتد و با بوی بدِ پِهِن به هوش می­آید. هر چیزی که در دنیا بتواند خواب را از انسان بگیرد و در سخت ترین شرایط به او نشاط بدهد، قیمت او همان چیز است، حال آن چیز ممکن است از شئونات حسی، خیالی، وهمی، و یا عقلی باشد. و یا بالاتر از آن فوق عقلانی باشد. وقتی حضرت می­فرماید: «ویل لمن غلبه علیه... وای بر کسی که غفلت بر او غلبه کند «فنسی رحلته...» رحلتش یادش برود و «لم یستعد...» اصلاً آماده سفر نباشد. ما الان معنای این «وای» را نمی­فهمیم چون مشغول دنیا هستیم و با فرهنگ زمین انس داریم و زنده­ایم، اما به محض انتقال به برزخ می­بینیم که تمام عمرمان را باخته­ایم و اصلاً آمادگی برای تحمل فضای بهشت را نداریم. قرآن می­فرماید: «یوم یجعل الولدان شیباً» یعنی غم و حسرت در آنجا به قدری سخت است که کودک پیر می­شود. و ما متوجه نیستیم با این غصه­ ها و درگیری­ هایی که در دنیا برای خودمان درست کرده ­ایم چقدر حسرت ابدی نصیبمان خواهد شد. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 524
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 87 ، 90/10/15

خانواده آسمانی،جلسه 87 ، 90/10/15

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث ما درباره­ ی موانع وصولمان به خانواده ی آسمانی امان بود و به یکی از خطرناکترین موانع که غفلت بود رسیدیم، که حضرت فرمود: «مملوه بالغفله و سهو» انسان پر از غفلت است. این پُری به این معناست که شیطان انواع و اقسام مشغله­ ها، بازیها و سرگرمی ­ها از گناه آلوده ­ترین صورت ها تا مقدسترین آنها را به استخدام می­گیرد تا شخص را از خود حقیقی و خانواده­ ی آسمانی اش دور کند. برای مثال عرفان های کاذب و انواع و اقسام کارهای معنوی، حجابهای نورانی هستند که شخص احساس خوبی از خودش پیدا می­کند اما در نهایت دست خالی وارد نظام ابدی می­شود. لذا این خیلی مهم است که انسان روی شناخت حقیقت خود و خانواده­ ی آسمانی ­اش سرمایه­ گذاری کند. حضرت امیرالمومنین (ع) می­فرماید: «ویل لمن غلبت علیه الغفله فنسی رحلته و لم یستعد» غفلت زمانی معنا پیدا می­کند که انسان چیزی را می­بیند و باور دارد و می­شناسد و بعد تحت تأثیر شهوت های گوناگون و سرگرمی­های حسی، جمادی، نباتی و حیوانی یا عقلانی، آن چیز را فراموش و رها می­کند. در روایت داریم شش گروه از انسانها بدون حساب وارد جهنم می­شوند. یک گروه از آنها جاهلان مقصر هستند، همان کسانی که خودشان را عمداً در جهالت نگه می­دارند تا نخواهند عمل کنند و تحت تأثیر عوامل تنبلی و بی­حوصلگی به اینجا کشیده شده­اند. پیامبر (ص) می­فرماید: «جاهل را در روز قیامت دو برابر عالم عذاب می­کنند یکبار به خاطر اینکه عمل نکرده، و یکبار هم به خاطر اینکه یاد نگرفته است.» تنها جاهلانی ممکن است نجات پیدا کنند که واقعاً کوتاهی نکرده باشند و اطلاعات به آنها نرسیده باشد که در این زمان با توجه به پیشرفت علم، چنین جاهلانی اقلیت محدودی هستند. وقتی بخش انسانی تغذیه کند  کم کم فعال می­شود و به بلوغ می­رسد و عاشق می­شود و در آن زمان است که انسان تازه می­تواند بگوید اشهد ان لا اله الا الله یعنی من دلبری جز الله ندارم و تولد انسان در رحم دوم اتفاق می­افتد. گزاره­ی لا اله الا الله مخصوص بخش فطری و فوق عقلانی انسان است، کسی که من حقیقی خود را کشف کرده باشد و به بلوغ فوق عقلی رسیده باشد، الهش الله است و در نهاد خود کششی طبیعی به سمت آسمان و خانواده­ ی آسمانی­اش و انبیاء و فرشته ­ها و بالاتر از آنها پیدا می­کند. بعضی از افراد تا آخر عمر هم به بلوغ فطری نمی­ رسند و به دلیل مشغله­ های زیاد من حقیقی ­اشان فرصت تولد دوباره پیدا نمی­کند. و کودک عزیز روانشان نارس وارد برزخ می­شود. ترسم که این تن که حائل است به جانم           سقط کند کودک عزیز روانم و این تازه اول بدبختی­ های انسان است چرا که ابزار لازم برای زندگی در آن فضا را با خود نیاورده و دچار خسران ابدی می­شود. هرگاه بلوغ در کسی ایجاد شود کشش طبیعی حاصل می­شود و نیاز به اجبار کردن ندارد. مثلاً کسی که به بلوغ جنسی رسیده، خود به خود به جنس مخالف علاقمند می­شود و یا کسی که به بلوغ عقلی رسیده خود به خود به آموزش علم علاقمند می­شود و نیاز به اجبار کردن ندارد در مراتب بالاتر هم، کسی که به بلوغ انسانی رسیده است به طور طبیعی به سمت معنویت و الله و خانواده­ ی آسمانی اش کشش و جاذبه پیدا می­کند و نیازی نیست که او را مجبور به انجام کارهای معنوی مثل نماز خواندن، هیأت رفتن و کلاس آمدن و ... کنیم. اینکه حضرت می­فرماید بعضی افراد 50 سال نماز می­خوانند اما یک رکعتش هم قبول نمی­شود به خاطر این است که دریافت و جذبی از نماز خواندن و کارهای عبادی دیگر نصیب بخش فوق عقلانی اشان نمی­شود و بلوغ انسانی در آنها صورت نمی­گیرد. پیدا کردن بلوغ انسانی به سن و سال نیست، در جبهه­ های جنگ بچه ­های 13 ساله­ای بودند که به قول حضرت امام یک شبه ره صد ساله را پیمودند و به بلوغ انسانی رسیدند و در عوض هستند 80 ساله­ هایی که هیچ بلوغی در آنها صورت نگرفته و هنوز هم برای مسائل دنیا می­گریند. حضرت می­فرماید: «مَن بکی علی الدنیا فهو فی النار» هر کس برای دنیا گریه کند جهنمی است. بلوغ به طور طبیعی اتفاق می­افتد و بالاجبار نمی­شود کسی را بالغ کرد. عشق خودش باید بیاید و عاشقی یاد دادنی نیست. انسانی که عاشق است خواب ندارد و دائماً روز را به سمت شب هًل می­دهد تا بتواند با معشوق خود خلوت کند و به آرامش برسد. اما اگر ما تلاش برای این کار نداریم یعنی طبیعی عمل نمی­کنیم. برای مثال کسی که دارای معشوق وهمی مثل فوتبال است بدون پلک زدن تا نیمه های شب فوتبال می­بیند و یا کسی که معشوق عقلی مثل علم دارد تا پاسی از شب مطالعه می­کند. مرحوم مطهری می­فرمود من هرگاه چرتم می­گیرد همین که کتاب را باز می­کنم خوابم می­پرد. حالا ما برعکس هستیم هرگاه کتاب را باز می­کنیم خوابمان می­گیرد. اینکه چه چیزی باعث حرکت انسان می­شود و او را سر ذوق می­آورد و خواب را از او می­گیرد و تمام فکرش را مشغول خود می­کند، یک آیین ه­ی تمام نمایی است که انسان می­تواند خود و گذشته ­اش را در آن ببیند و ببیند در چه مرحله­ای از بلوغ قرار گرفته است جمادی، نباتی، عقلانی و یا فوق عقلانی و اینکه آیا سوء تغذیه دارد یا نه. ما وقتی از اینجا وارد فضای برزخ که میلیاردها برابر زیباتر و جذابتر از اینجاست می­شویم می ­بینیم که چطور استعدادها و جوانی­ امان را بیهوده تلف کردیم. می ­بینیم که نمی­توانیم حرکت کنیم. می­فهمیم که چقدر فقیر هستیم. و در اینجاست که حضرت می­فرماید: «ویل (وای)» و این به اندازه میلیاردها برابر عمر دنیا طول می­کشد. حضرت می­فرماید: «ویل لمن غلبه علیه الغفله» وای به کسی که غفلت به او غلبه کند. یعنی خود فراموشی استمرار پیدا کند. عوامل غفلت در زندگی انسان بسیار است «مملوّه بالغفله» مثلاً گاهی اوقات یک نگاه، یک دوست، یک غذای آلوده یک موسیقی، یک عطر، انسان را سه، چهار روز و گاهی بیشتر دچار کسالت می­کند و ارتباط انسان را با معنویت و خانواده آسمانی­اش، قطع می­کند. چون خوراکی که خورده مسموم بوده، البته برعکسش هم صادق است. ممکن است یک بوی عطر یا یک نوازش، یک نگاه مهربانانه به والدین، نگاه کردن به چهره­ی عالم (النظر الی باب العالم عباده» نگاه کردن به در خانه­ی عالم عبادت است). محبت کردن به یک حیوان دل انسان را، راه می­اندازد و انسان را از غفلت نجات دهد و دوباره آشتی با خانواده­ی آسمانی صورت میگیرد. شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد این غفلتها موضعی و موقت است، می­آید و می­رود. و انسان حواسش به حمله ­های شیطان و بالا و پایین شدن­ هایش هست. اما گاهی اوقات نوع ارتباطات و تغذیه­ ی انسان به گونه ­ای می­شود که شخصیت انسان زیرش دفن می­­شود و به بخش فوق عقل هیچ اکسیژنی نمی­رسد و یک دفعه وارد کُما می­شود و این کما رفتن گاهی دو سال، سه سال، و یا حتی، ده سال، بیست سال، ادامه می­یابد و گاهی هم اصلاً برگشتی وجود ندارد. حضرت می­فرماید وای بر کسی که غفلتش طولانی شود. «فنسی الرحله» این «فا» فای نتیجه است که حضرت می­فرماید سفر آخرت یادش می­رود. اصلاً یادش می­رود که در رحم دومش است و ماهیت جنینی دارد و یادش می­رود که قرار است برای بهشت و جاودانگی آماده شود. در داستان شاه و طوطی در مثنوی طاقدیس ذکر شد، طوطی وقتی از پیش پادشاه می ­آید، پادشاه به او می­گوید مواظب باش و هر لحظه با من در تماس باش و هرگز مرا و موقعیتی که پیش من داشتی را فراموش نکن، اما طوطی همه چیز را فراموش کرد و بلاهای بسیاری بر سرش آمد. خداوند آنقدر مهربان است که نمی­گذارد انسان غذا کم بیاورد و در طول شبانه­ روز برایش یک سیستم خوراکی 5 وعده­ای قرار داده­است. انسان در بین نمازهایش ممکن است دچار غفلت و فراموشی و زخم های بدی شود و هنگامی که می­خواهد دوباره به نماز بایستد خجالت بکشد و در این هنگام است که به خدا عرض می­کند ای نیکو کار یک بدکاره به نزدت آمده و تو محسنی و من بدم اما خودت گفتی که خوبها از بدها بگذرند. تو هم از من بگذر! «یا محسن قد اتاک المسیء انت المحسن و انا المسیء فقد امرت المحسن ان یتجاوز عن المسیء» و خداوند نماز را کفاره­ ی بین دو نماز قرار داده است. «الصلاه کفاره عما قبلها» نماز با زیباترین کلمه یعنی الله اکبر شروع می­شود. خدایا خودت از همه بزرگتری و من خودم را ارزان فروختم و این کلمه چقدر نجات بخش است. «الله خیر وابقی» خدا بهتر و ماندنی تر است. و ذکر «الحمدلله» نفس را از آلودگی ها، امنیتها و خودخواهی و کمالات قلابی تخلیه می­کند و ذکر «سبحان الله» انسان را پر از خدا می­کند، خدایی بی عیب و نقص و پاک. چه خوب است انسان بعد از نماز بنشیند و این اذکار را بگوید اما زمانی که بخش فوق عقل انسان بالغ نشده باشد به نماز به چشم خوراک معنوی نگاه نمی­کند. مثلاً وقتی در مسافرت، نماز چهار رکعتی اش دو رکعت می­شود کلی ذوق می­کند. حالا برعکس به خوراک جسمی ­اش خیلی اهمیت می­دهد و اگر به او بگویند کبابت را با مادر یا پدرت نصف کن، انگار بزرگترین توهین را به او کرده­اند. با وقتی سر سفره نشسته است نان تازه را خودش می­خورد و نان بیات را به دیگری می­دهد. در این صورت ممکن است غذایش حلال باشد اما دیگر طبیب نیست و امتحانهای انسان از همین چیزهای ساده سر سفره شروع می­شود. خیلی بد است یکبار به آدم بگویند تو نیا! راهت ندهند، بزرگان در مقام استغفار قرار دارند. دوست دارند کمکت کنند اما وقتی بگویی می­خواهم بروم می­گویند برو! یار بس نازک مزاج است و غیور             غیر او از محفل خودساز دور تا به خدا می­گویی گرفتارم، کار دارم، می­گوید برو برو. به امام حسین (ع) در روز عاشورا نگاه کنید، چقدر از این خواص به تور حضرت خوردند و حضرت با آنها اتمام حجت کرد. اما آنها بهانه آوردند و گفتند گرفتاریم، کار داریم. و حضرت فرمود من بیعتم را برداشتم و هر کس می­خواهد برود، برود. اما آنهایی که بخش فوق عقل شان فعال بود و از امام حسین فقط خودش را می­خواستند، هرگز او را تنها نگذاشتند. هیچ دعا و زیارتی به اندازه­ی زیارت عاشورا، انسانیت در آن جلوه ندارد. حتی یک خواسته­ی مادی هم نمی­توانید در آن پیدا کنید. «و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین الذین بذلوا مهجم دون الحسین» فقط می­خواهم با حسین (ع) باشم. « ولیّ خدایی که در دعای جسمانی­اش را تحمل می­کند و به دنبال درمان نمی­رفت تا مبادا مادر پیرش که دچار حواس پرتی بود اذیت شود.» ما باید نسبت به امام زمانمان وفادار باشیم و مودت داشته باشیم و مثل کسی که پدر و مادرش را در خانه­ ی سالمندان گذاشته و سالی یکبار به آنها سر می­زند نباشیم. ما چه مودتی نسبت به آقا داریم؟ همه مشغول کارهای خودمان هستیم و حضرت هیچ دخالت و حضوری در زندگیمان ندارد. این طوری می­شود که آدم دچار خود فراموشی می­شود و سبک زندگی­اش، سبک حسی، طبیعی و وهمی و خیالی می­شود. و در مراتب بالاتر سبک عقلی می­شود و اینها برای انسان تبعات می­آورد. «فنسی الرحله و لم یستعد» وای به حال کسی که یادش برود آخرت و ابدیت در پیش دارد و خودش را آماده نکند. یکی از علامت هایی که انسان بفهمد در رحم دنیا حرکت سالم دارد یا نه، این است که هر روز که از عمرش می­گذرد، نسبت به تولدش شوق و اشتیاق نشان دهد و وقتی اسم مرگ می ­آید قند در دلش آب شود. چرا که استعدادهای زیادی تهیه کرده و دوست دارد از این استعدادها استفاده کند. مثل کسی که زبان یاد گرفته و دوست دارد به کشوری برود که بتواند استعدادهایش را بیرون بریزد. انسان باید مقیاس داشته باشد و ببیند در طول روز چند بار یاد اله خودش الله و خانواده آسمانی­اش می­افتد. آیا همه ­ی مشغله ­هایی که ما در شبانه روز داریم ما را برای آخرت آماده می­کند یا نه؟ آیا ما مشغول اسم گیری و نزدیکی به خدا هستیم یا نه شیطان ما را سر کار گذاشته است. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed