www.montazer.ir
پنج‌شنبه 11 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 603
زمان انتشار: 23 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت ، جلسه 12

رشد و قدرت ، جلسه 12

1. بلا هایی که در زندگی مومن بوجود می آید : گاهی معلول بی دقتی های خود شخص است ( تنبلی و بی حوصلگی) گاهی از طرف خداست : جهت آزمایش بنده تا خودش را بهتر بشناسد یا کفاره گناهان اوست یا موجب درجات آخرتی است. 2. یکی دیگر از درجات بلاها تکذیب است یعنی متذکر شدن گاهی مومن در زندگی دچار غفلت شده یا گناه و معصیتی در زندگی انجام داده خداوند او را به بلایی مبتلا می کند تا از این مستی بیرون بیاید. 3. چون خداوند بنده اش را دوست دارد و نمی خواهد که با همین وضعیت بمیرد بلکه می خواهد که زود تر توبه و جبران کند و جهنمی نشود و عاقبت به خیر شود او را به بلا و یا بیماری مبتلا می کند. 4. نعمت نباید انسان را از صاحب نعمت غافل کند. 5. در روایت داریم : وقتی که معصیت زیاد می شود بلا نازل می شود با انجام گناهان جدید بلاها و بیماریهای جدید نازل می شود. 6. امام صادق علیه السلام : بر مومن چهل شب نمی گذرد مگر اینکه مشکل یا مصیبتی یا گرفتاری برایش پیش می آید که او را محزون می کند تا غفلت سراغش نیاید و بیشتر یاد خدا و آخرت بیفتد. 7. امام صادق علیه السلام : هر وقت خدا خیر بنده ای را بخواهد او را به بلایی مبتلا می کند و به یاد بنده می اندازد که برود استغفار کند به بعضی دیگر آن قدر نعمت می دهد که اصلا یادش برود توبه کند. 8. خداوند بهترین مکر کننده است اگر قرار باشد انسان مکر کند ذهن و فکر را خدا داده است و نمی شود با همان ذهنی که خدا داده علیه خدا مکر کرد. 9. در روایت داریم : مال ماده شهوات است . 10. ما باید ادب را از حضرت داود علیه السلام یاد بگیریم : خدایا به من نعمتی را نده که ظرفیتش را نداشته باشم بلایی را بده که برای انسان ذخیره است و انسان را متذکر کند. 11. اطاعت از پدر و مادر در همه جا واجب است غیر از مواردی که ما را به ترک واجب یا انجام حرام دعوت می کند. 12. گاهی وقتها خواب ماندن برای نماز صبح هم در اثر گناهان است. 13. بعضی بلاها ممکن است از نحسی بعضی ها سر آدم بیاید اینها هم قابل رفع است دعای روز و زیارت روز را بخوانید صدقه روزانه و شبانه را بدهید خودتان را به خدا بسپارید قدرت بشر به حدی نیست که بتواند تاثیر آنچنانی بر آدم بگذارد چهار قل و آیت الکرسی را در موقع بیرون آمدن از خانه بخوانید در امان هستید.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 602
زمان انتشار: 23 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت ، جلسه 11

رشد و قدرت ، جلسه 11

1. یکی از دلایل مهم سختی ها در زندگی انسان و بلا ها که بر سر انسان می آید برای آزمایش انسان است. 2. سختی ها وضعیت روحی انسان را به انسان نشان می دهند و دیگران را به ما می شنا سانند ما هم در حرکت مان به سمت آخرت و زند گی مان در دنیا به شناخت خودمان احتیاج داریم و هم شناخت دیگران 3. بلا ها و سختی ها یی که در زندگی سر انسان می آید موجب پاک شدن انسان می شود چه آسیب مالی و چه جانی 4. در روایت داریم که گاهی وقتها انسان دچار غمی می شود که خودش هم علتش را نمی داند و این کفاره برای گناهان است. 5. هیچ کمالی بدون سختی بدست نمی آید یعنی حتی ساده ترین کمالات تا پیچیده ترین کمالات در سایه سختی ها که بدست می اید 6. قدرتهای روحی در سایه سختی ها به دست می آید همان طور که داشتن یک بدن سالم و با نشاط بدون ورزش و کار سنگین بدست نمی اید 7. ثواب العمل علی قدر مشقت فیه: ثواب اعمال به اندازه سختی آنهاست. 8. در روایت داریم مصیبتها کلید اجر هستند کلید اجر یعنی اگر کسی بخواهد به ثواب و اجر برسد باید مصیبت را تحمل کند و هیچ مصیبتی برای انسان ایجاد نمی شود مگر اینکه برای انسان فایده ای دارد. 9. روایت "الصلوه کفاره اما قبلها " نماز کفاره ما قبل خودش است. 10. فقط این نیست که انسان از طریق بلا گناهانش امرزیده شود یا مثلا کسب درجه کند از طریق سختی ها هم که در برابر طاعت الهی تحمل می کند همین طور هست هم کفاره گناهان هم درجه هست برای او. 11. سختی ها باعث آمرزش گناهان انسان می شود و یکی از دلایل که قرآن کریم برای سختی ها ذکر کرده خود گناهان است. 12. قرآن می فرماید که خیلی از مشکلات و سختی هایی که سر شما می آید به خاطر این است که خودشان مقدمات این سختی ها و مصایب را فراهم کردند. 13. وقتی دندان آلوده باشد مدتها انسان سر درد و قلب درد می گیرد این سختی که انسان دارد تحمل می کند به خاطر این است که تنبلی کرده . 14. فاطمه زهرا (س) تاکید می کردند انسان غذا که می خواهد بخورد حتما قبل و بعد از غذا دستهایش را بشوید. 15. روایت از پیامبر : جوانی شعبه ای از دیوانگی است. 16. روایت : هیچ حرکتی نیست مگر اینکه تو در انجام آن احتیاج به آگاهی دارد هر چه قدر هم آن حرکت پیچیده تر باشد نیاز به آموزش و علم بیشتر است. 17. قبل از اینکه آگاهی های لازم را در زمینه تجارت پیدا کنی وارد تجارت شوی ممکن است دچار گرفتاریهای زیادی بشوی. 18. شناخت و عملکرد خوب این 2 تا یقینی است از موارد هست که اطلاعات کافی نداریم یا اگر اطلاعات داریم دقیق عمل نمی کنیم. 19. اگر یک مرد و زن با هم دیگر هیچ سنخیت نداشته باشند و متنفر هم از هم باشند اگر مهارتهای ارتباطی را خوب بلد باشند خوب عاشق هم می شوند و هم می توانند با هم شیرین زندگی کنند. 20. ساختن یک زندگی که از دنیا شروع می شود تا ابدیت ادامه دارد و انسان مسئولش هست تا قیامت وقتی بلد نیستیم مصیبت سرمان می آید. 21. در حدیث داریم دنیا می گوید خدا لعنت کند از بین من و توان را که بیشتر گناه کرده و و معصیت می کند . 22. این همه خانم ها و آقایان که در رابطه با تربیت با مشکل روبرو می شوند برای این است که ناشیانه عمل می کنند. 23. انسان همیشه بر سر سفره گذشته خودش نان می خورد یعنی شما الان هر آدمی هستی خوش بخت یا بد بخت موفق یا نا موفق و... هر چه که هستی مربوط به نوع تغذیه و کارهای خودت در گذشته است. 24. روایت : عاقل کسی است که از یک سوراخ دو بار گزیده نشود. 25. پیامبر (ص) : بیشترین ناله جهنمی ها به خاطر امروز و فردا کردن هایشان است. 26. معصیت هم گرفتاری مادی و هم معنوی ایجاد می کند کسی که گناه و ظلم کند در روایت داریم که منتظر بلا باشد. 27. نارضایتی پدر و مادر حتی اگر کافر یا آدم های بدی باشند اثر وضعی در زندگی انسان می گذارد و مشکلات ایجاد می کند. 28. خداوند هم فرمول مادی را خلق کرده و هم فرمول معنوی را. 29. روایت : افراد گاهی اوقات گناه می کنند که دیگران دوستشان داشته باشند بدتر متنفر می شوند از هم چون دل دست خداست. 30. قران می فرماید: اگر مردم تقوا پیشه می کردند و ایمان می آوردند من از آسمان و زمین برکت برایشان نازل می کردم . 31. هیچ امر آخرتی را به خاطر کار دنیا تعطیل نکرد مگر اینکه خداوند ضرر بیشتری به او زد. 32. روایت: اگر به ثروتمند به خاطر ثروتش احترام بگذاری این در زندگی تان نکبت می آورد. 33. معصوم گفت: جای فقرا در بهشت بالا و ارزنده تر است. 34. به ذات خداوند هیچ انسانی حتی انبیا و معصومین نمی توانند راه پیدا کنند ما فقط خدا را در مرحله اسماء و صفات می توانیم بشناسیم. 35. بسیاری از ممانعت ها و مخالفت های والدین به خاطر عملکرد بد خود بچه است .  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 601
زمان انتشار: 23 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت ، جلسه 10

رشد و قدرت ، جلسه 10

1. بلاها در زندگی باعث پاک شدن انسان از گناهان می‌شود. 2. امام رضا «علیه‌السلام» فرمودند: هرگاه بندگان خدا گناهی را که قبلاً انجام نمی‌دادند (گناه جدید) خداوند هم بلای جدیدی را به سر آنها می‌آورد: بلایی که قبلاً بر سر آنها نیاورده و نمی‌شناختند. 3. حضرت علی «علیه‌السلام»: هیچ شیعه‌ای از شیعیان نیست که مرتکب چیزی نشود که ما را نهی کردیم خداوند او را به بلاهایی مبتلا می‌کند تا به واسطه آنها گناهانش پاک شود؛ یا در مال یا فرزند یا در خودش تا وقتی که به ملاقات خدا می‌رود گناهی نمانده باشد. 4. سخت جان دادن باعث پاکی از گناهان و راحت شدن در قبر می‌شود. 5. امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: در بهشت درجه‌ای است که هیچ بنده‌ای به آن نمی‌رسد مگر با بیماری. 6. هر بلایی درجه‌ای در بهشت دارد ولی جایگاه ویژه‌ای برای بیماری است. 7. امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: در نزد خداوند برای بنده منزلتی است که جز دارندگان دو صفت به آن نمی‌رسند؛ آسیب مالی یا بلایی در بدن. 8. هیچ‌گاه میزان دوست داشتن‌های ما بیشتر از خدا نیست دلیل ندارد اگر از طرف چنین کسی (خداوند) بلایی بر سر ما آمد اعتراض کنیم او بهتر می‌داند با بندگان خود چگونه رفتار کند. 9. نبی اکرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: بلاها و گرفتاری‌های بزرگ پاداش بزرگ دارند، دو حالت دارد وقتی بلا به سراغ انسان می‌آید یا قلبش راضی است و از خدا خشنود است و از خدا گله ندارد یا عصبانی است و درونش خشم دارد. هرکس خشمگین باشد از خدا بهره او هم خشمگینی است. 10. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: بزرگ یک قوم زحمت‌کش‌ترین آنها است. 11. هرچه انسان در دنیا به خود بیشتر سختی دهد، اجرش عظیم‌تر است. 12. باخت در آسایش‌ها است، در سختی‌ها هیچ‌گاه باخت به سراغ انسان نمی‌آید. 13. اگر بلای ناخواسته‌ای سر انسان آمد و سخت بود، بدانید محبت است و هدیه است. اینگونه ثروتمند می‌شوید. ثروت انسانیت. 14. در روایت داریم: اگر می‌خواهید ببینید من از شما راضی هستم به دل خود رجوع کنید، ببینید شما از من راضی هستید من از شما راضی می‌شوم. 15. امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: همیشه این‌چنین است کسانی که اهل خدا هستند (دوست خدا) همیشه در سختی‌ها هستند، اما این را بدانید که این سختی‌ها زمانش کم و عافیتش طولانی است. 16. امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: کسی از مؤمنین که به بلایی دچار شود، صبر کند برای او اجری مثل اجر هزار شهید است. 17. امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: خداوند تبارک و تعالی فرمودند: هیچ بنده‌ای نیست که من به او بلایی نازل کرده باشم و او به عیادت‌کننده‌هایش گله نکند مگر اینکه گوشتی بهتر از گوشت قبلی، خونی بهتر از خون قبلی به او می‌دهم و اگر او را بکشم او را به سوی رحمت خود می‌برم و اگر شفا گرفت دیگر گناهی برایش نمی‌گذارم. 18. حضرت علی «علیه‌السلام» فرمودند: بسیاری اوقات شما دلتان برای کسی می‌سوزد ولی شما نمی‌فهمید این بلا برای او خیلی بهتر است و درمان اوست. 19. در روایت داریم: اگر بلایی به سرتان آمد و دعا نکردید که رفع شود، مدت بلا طولانی می‌شود. 20. غم و غصه هم جزء بلاهاست چون خداوند دوست دارد مؤمن پاک شود، گاهی بلا بر سر او نمی‌آورد ولی غم به او می‌دهد. 21. چند علامت در مؤمن نیست: 1 ـ ترس 2 ـ اضطراب 3 ـ غصه 4 ـ بداخلاقی 22. سنخیت‌های روحی مربوط به زمینه و ریشه و اصل قبل از طبیعت است. 23. گریه عاطفی برای بلا و مصیبت اگر همراه گله و شکوه نباشد اشکالی ندارد و اجر بلا را کم نمی‌کند.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 600
زمان انتشار: 23 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت ، جلسه 9

رشد و قدرت ، جلسه 9

1. یکی از دلایل سختی‌ها و بلاها در زندگی انسان این است که خداوند برای دوستانش سختی‌ها را مایه پاک شدن نفس آنها و آمرزش گناهان قرار داده است. 2. همه انسانها دو مرحله حیات دنیا و حیات آخرت و ابدیت (وفات، حیات برزخی، قیامت، حیات ابدی بعد از قیامت) را دارند. 3. گاهی افراد با هوشیاری سختی‌ها را در دنیا می‌پذیرند و لذات خود را در آخرت بالا می‌برند. 4. دنیا قوه بالایی دارد مثل دوران رحمی. رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست، در رحم قوه بسیاربسیار زیاد است یعنی در 9 ماه معادل یک عمر دنیا بدن ساخته می‌شود. 5. عمر دنیا سازنده همه چهار مرحله ابدیت است، تمام مراحل زندگی ابدی بعد از قیامت که 50 هزار سال است و حیات ابدی بعد از قیامت همگی به کیفیت گذران دنیا مربوط است. 6. در دنیا بلایی که شما در 5 دقیقه تحمل می‌کنید وقتی در آخرت می‌رود لذت معادل میلیونها سال می‌آورد چون آنجا فعلیت است و اینجا قوه زیادی دارد. 7. وقتی انسان با خدا رابطه خوبی برقرار کند خداوند چون نمی‌خواهد در حیات ابدی این بنده دچار عذاب و سختی شود، در همین دنیا برایش بلا می‌آورد. 8. در روایت داریم: مؤمن نسبت به کافر حسود است یعنی چشم ندارد ببنید که یک کافر زندگی خوشی دارد. 9. بدبخت زمانی می‌گوییم که در اصل حیاتش دچار بدبختی‌ها و سختی‌ها و مشکلات باشد. شما هیچ‌وقت یک دردسر موقت را برای رسیدن به یک آرامش طولانی را بدبختی نمی‌دانید. 10. وقتی می‌خواهی خودت را معنا کنی، وقتی نگاه ابدی را از دست بدهی تمام شعورت را از دست می‌دهی یعنی همه چیز را اشتباه می‌فهمی. 11. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: خداوند از آدم‌هایی که شیطان صفت هستند و بلا نمی‌بینند در مال و بدنش (خدا) از او بدش می‌آید و او را دشمن می‌دارد. 12. سختی‌هایی که می‌بینیم خیلی ما را برای حیات برزخ آماده می‌کند یکی از آنها این است که اگر من سختی دیدم در میدان آزمایش عشق الهی بتوانم بهانه نگیرم و رابطه‌ام را با خدا خراب نکنم. 13. خداوند می‌فرماید: اگر مؤمن حسودی نمی‌کرد من ناودان خانه کفار را هم طلا می‌کردم یعنی این لذت‌ها در مقابل ابدیت چیزی نیست. 14. امام زین‌العابدین «علیه‌السلام» فرمودند: من بدم می‌آید یک شخص در دنیا عافیت داشته باشد و چیزی از مصائب به او نرسد. 15. حضرت می‌فرماید: من دوست ندارم شما سختی نکشید چون اگر کسی سختی نکشد علامت این است که سختی‌هایش مانده برای آخرت. 16. اگر یک عده فاجر و فاسق را می‌بینم که اینها دارند خوش می‌گذرانند اصلاً نباید خودمان را با آنها مقایسه کنیم. آنها تصمیم گرفتند بهره‌شان را از ابدیت همین جا ببرند خدا هم به آنها می‌دهد.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 585
زمان انتشار: 21 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 106، 91/01/24

خانواده آسمانی، جلسه 106، 91/01/24

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه گذشته در مورد راه‌های مبارزه با ترفندهای شیطان و مسئله پناهنده شدن به خداوند تبارک و تعالی صحبت کردیم. در این جلسه به عنوان مقدمه به قاعده نسبت می‌پردازیم. در قاعده نسبت: رابطه‌ی دنیا با آخرت مثل رابطه‌ی رحم مادر است با دنیا و هر چقدر انسان بر روی این قاعده بیشتر کار کند، آثار و خیرات بیشتری نصیبش خواهد شد و کمتر نیاز به مطالعه پیدا خواهد کرد. وقتی می‌گوییم این رابطه وجود دارد یعنی حرکت ما به سمت آخرت و ابدیت مبتنی بر حقیقت و قدرت و دارایی و شدن است. هنگامی که جنین از رحم مادر متولد می‌شود مجموعه‌ای از داده‌های حقیقی پدر و مادر است که به طور متوسط 55 درصد مادر و 45 درصد پدر در آن سهیم هستند. و همچنین مجموعه‌ای از دریافت‌هایی است که جنین از بیرون و درون رحم می‌گیرد. جنین فقط روند چند ماهه‌ی رحمی نیست، بلکه روند چند ساله‌ی پدر و مادرش است که به صورت دارایی کسب می‌کند. مثلاً میزان زیبایی، سلامت، هوش عقل، و توانایی‌های دینی و اخلاقی یک امر حقیقی است که جنین کسب کرده‌است و توهمی و خیالی نیست. انسان موجودی مختار است و در حرکتش از رحم دنیا به آخرت، یکسری داده‌ها را از پدر و مادر و محیط دریافت می‌کند و یکسری توانایی‌ها را نیز به صورت اکتسابی کسب می‌کند که به وسیله‌ی آن‌ها می‌تواند بر داده‌های وراثتی خود غلبه کند. حتی مسئله شفاعت هم وهمی نیست و حتماً بر اساس یکسری داده‌ها و دارایی‌های انسان انجام می‌شود. برای مثال وقتی بچه‌ای بیمار و ضعیف به دنیا می‌آید و یا در جایی از بدنش دچار مشکل می‌شود، پزشک ابتدا مجموعه‌ای دارایی‌های نوزاد را در نظر می‌گیرد و بر اساس آن دارایی‌ها، کار شفاعتی و کمک و درمان را شروع می‌کند، در این که پزشک مهربان است و دوست دارد به نوزاد کمک کند شکی نیست، اما نوزاد هم باید قابلیت و توانایی دریافت کمک و کسب شفاعت را داشته باشد. حضرت زهرا «سلام الله علیها» می‌فرماید: «بعضی افراد سیصد هزار سال طول می‌کشد تا شفاعت ما به آن‌ها برسد.» یعنی شفاعت و مهربانی آن‌ها سر جایش هست اما برای دریافت آن باید سیصد هزار سال در جهنم بماند تا قابلیت دریافت آن را پیدا کند. مثلاً بچه‌ای که پایش شکسته، پزشک همان لحظه کار درمانی را برایش شروع می‌کند و فیض او همان لحظه منتقل می‌شود اما شش ماه طول می‌کشد تا بچه آن فیض را دریافت کند و کاملاً بهبود یابد. شفاعت هم همین‌گونه است و همان لحظه انتقال پیدا می‌کند اما تا بیاید و دریافت شود، بهبودی و درمان حاصل شود مدتی طول می‌کشد. و این مدت زمان بستگی به شدت و نوع و تعداد بیماری و قابلیت و دارایی فرد دارد و برای همه افراد یکسان نیست. مثلاً بچه‌ای که زردی دارد با بچه‌ای که فلج است یکی نیست و پزشک نمی‌تواند با هر دو یکسان رفتار کند. حرکت به سمت آخرت و ابدیت بر اساس حقیقت و واقعیت و دارایی انجام می‌گیرد. مثلاً وقتی یک حسادت و یا یک عصبانیت صد سال جهنم به دنبال می­آورد، یعنی خوب شدن این تخریب ایجاد شده، صد سال طول می‌کشد. انسان در نظام دنیایی و برزخی باید آن غذایی که دریافت می‌کند بر مجموعه‌ی ضعف‌هایش اثر بگذارد و قدرت و حیات و شدن حاصل شود. دریافت قدرت یک امر حقیقی است و همه چیز بر اساس قدرت و حیات است و حتماً باید شدن صورت بگیرد. مثلاً جنین برای اندام‌زایی باید متناسب با مجموعه‌ی داده‌هایی که از والدین دریافت می‌کند، شدن حاصل کند و اندامی سالم بسازد. هر داده‌های که از مادر به جنین می‌رسد تبدیل به اندام خوب نمی‌شود و برای همین مراقبات دوران بارداری وجود دارد و ما در حق ندارد هر چیزی را بخورد و یا بشنود، ببیند و ... و همه‌ی این دریافت‌ها بر روی جنین اثر می‌گذارد. انسان تلاش می‌کند به دنیایی همراه با سلامت و آخرتی مقرون به سعادت دست یابد و به قلب سلیم و شادی و آرامش و رستگاری برسد و اهل نجات باشد. بنابراین باید متناسب با شادی و آرامشش خوراک دریافت کند. کیفیت خوراکی که انسان دریافت می‌کند بسیار مهم است و از طرفی سلامت بدن نیز، در شدن اثر دارد. مثلاً دو نفری که شیر یا گوشت یا یک کیفیت می‌خورند ما جذب و دریافت بدنشان یکسان نیست مثلاً ممکن است این دریافت برای بدنی تبدیل به قدرت شود و برای دیگری تولید ضعف کند. جنس و سیستم بعضی از آدم‌ها طوری است که وقتی استاد می‌بینند، کتاب می‌خوانند و یا عبادت می‌کنند، به جای رفتن به جلو و قدرت گرفتن و کسب شادی و آرامش روز به روز دورتر می‌شوند و به سقوط و جهنم نزدیک‌تر می‌گردند. (حمله از سمت راست شیطان) و برعکس بعضی انسان‌ها با همان کیفیت خوراک میلیون­ها سال آخرتی رشد می‌کنند و جلو می‌افتند. شیطان وقتی ببینید نمی‌تواند حریف کسی از سمت جلو ( آینده)، عقب (دغدغه‌های گذشته)، چپ (گناهان) شود، از طریق کمالات فرد (یعنی سمت راست) حمله‌ور می‌شود تا شخص را جهنمی کند. برای شیطان اصلاً فرقی نمی‌کند که شخص چگونه و از کدام سمت سقوط کند، تنها مسئله مهم برای او این است که تعادل شخص را بر روی صراط به هم بریزد و جهنمی‌اش کند. برای همین بیشتر سران جهنم، (از سمت راست) یعنی از طریق کمالات ظاهراً مثبت و بی ظرفیتشان، جهنمی می‌شوند. مثلاً بزرگان صهیونیسم و کفر و استکبار جهانی کسانی هستند که به واسطه‌ی کمالاتشان به قدرت و حاکمیت رسیدند و این‌گونه در مقابل خدا ایستادند. و یا مثلاً بیشتر کسانی که به اسلام خیانت کردند، افرادی بودند که خودشان سهم زیادی در جنبه‌های عبادی و اسلامی داشتند. پس همیشه خوراک‌های با کیفیتی مثل قرآن، کلاس، استاد، زیارت، هوش، علم، خدمت و ... تأثیر یکسانی بر همه‌ی افراد ندارد. چون جنس انسان‌ها و ظرفیت‌هایشان با هم متفاوت است. مثلاً ممکن است کسی با یک خواب خوب و یا یک نماز شب و کار خیر خودش را گم کند و مغرور شود و همان کمال باعث تحقیر کردن دیگران و سنگینی و سقوطش گردد. برای مثال به فرد عابدی که در مسجد در حال خواندن قرآن بود خبر رسید که خلیفه عباسی شده است، او به محض شنیدن این حرف قرآن را می‌بوسد و می‌گوید از این به بعد بین من و تو فاصله افتاد. جنس و ظرفیت انسان‌ها در جذب و دریافت کمال بسیار متفاوت است و برخی انسان‌ها کمال را به نور و برخی به ظلمت تبدیل می‌کنند. و این دقیقاً مانند بارانی می‌ماند، که وقتی می‌بارد، در همه جا یک نوع اثر ندارد. و یا مانند آفتابی می‌ماند که وقتی می‌تابد در همه جا یک نوع تأثیر نمی‌گذارد. انسان باید جنس خودش را بشناسد و اگر ظرفیت رسیدن به کمالی را ندارد به دنبال آن نرود. مثلاً گاهی یک استاد معمولی برای فردی خوب است اما اگر به سراغ یک استاد سطح بالا برود، به دلیل بی‌ظرفیتی سقوط می‌کند. گاهی پرواز در افق کوتاه برای فردی بهشت آفرین است اما اگر هوس پرواز در افق بلند به سرش بزند جهنمی می‌شود چون ظرفیت آن را ندارد. بعضی افراد وقتی یک کمالی دریافت می‌کنند می‌توانند تا دکترا، اجتهاد، امام جماعتی بروند، اما نمی‌توانند تا بهشت برگردند و انسان سالمی باشند. در غذای معنوی و تغذیه جنس انسان‌ها خیلی مهم است، بعضی افراد، هر چقدر موفق تر و با کمال‌تر می‌شوند، از خدا بیشتر فاصله می‌گیرند و بعضی افراد با دو درجه کمال به خدا می‌ترسند اما اگر درجه موفقیتشان به سه برسد راه را گم می‌کنند و جهنمی می‌شوند. (برای مثال دو نفر از شاگردان آیت الله نجابت به جایی رسیده بودند که می‌توانستند فکر انسان‌ها را بخوانند، اما چون ظرفیت لازم را نداشتند، مشغول سوء استفاده از کمالی که به دست آورده بودند شدند.) حرکت به سمت آخرت توهمی و شوخی نیست و انسان واقعاً باید وجود شیطان و حملات او را جدی بگیرد. و یک انسان شاد و آرام و سالم کسی است که آن‌قدر دارایی تحصیل می‌کند که بتواند بر مجموعه‌ی حملات شیطان غلبه کند و خودش را بر روی صراط دنیا متعادل نگه دارد. چنین انسانی حتماً بر روی صراط آخرت نیز تعادل خود را حفظ می‌کند. چون قاعده دنیاست نه آخرت، و اگر فردی در دنیا سالم بود، در آخرت هم سالم می‌ماند و اگر در دنیا ضربه خورد و در آخرت هم ضربه می‌خورد. «و من کان فی هذه اعمی و هو فی الاخره اعمی» هر کس در دنیا کور است، در آخرت هم کور است. کسی که بعد از چند سال کلاس آمدن نتوانسته قدرت تحصیل کند و بر حسادت و عصبانیت و زودرنجی خود و ... غلبه کند و شاد و آرام شود باید بنگرد و علت آن را در خود پیدا کند و ببیند چرا تغذیه و نور بر روی او اثر نگذاشته است. مثلاً وقتی فردی بیمار می‌شود به دلیل شدت بیماری، دارویی با دُز پایین نمی‌تواند در او بهبودی ایجاد کند و باید دارویی با دُز بالا مصرف کند. در واقع وقتی جنس انسان خوب نباشد هر چقدر هم نور دریافت کند، تأثیر بر روی او نخواهد داشت. حضرت علی «علیه‌السلام» فرمودند: «ارتدّ النّاس بعد نبی الاّ سبع» (غیر از هفت نفر بعد از پیامبر همه مرتد شدند.) پیامبر «صلی الله علیه و آله» 23 سال تابید و در نور و قدرت او هیچ شکی نبود اما جنس بد افراد باعث شد که نتوانند از نور پیامبر «صلی الله علیه و آله» بهره ببرند و آن را دریافت کنند. وقتی جنس بد باشد، چیزی جذب دل نمی‌شود و یا اگر هم جذب شود، خودش آن را با خوراک‌های آلوده خراب می‌کند و تأثیر آن را از بین می‌برد. مثل کسی که هزینه می‌کند و کباب می‌خورد اما قبل از اینکه غذا جذب بدن شود، با یک لیوان چای تمام اثرات آن را از بین می‌برد. و یا مثل کسی که کلاس می‌آید اما قبل از اینکه درس جذب شود و اثر بگذارد، پای ماهواره می‌نشیند و همه چیز را خراب می‌کند. کسی که بعد از چند سال انجام کارهای عبادی، زیارتی، مسجد، کلاس، حجاب و ... نتوانسته تغییری کند و یا پروازی داشته باشد معلوم می‌شود یک جای کارش ایراد دارد و اشکال یا در نوع تغذیه (کیفیت غذا) و یا در نوع قابلیت جذب و دریافت فرد است. صورت عبادت تا حدودی اثر دارد اما قدرتش هیچ گاه به اندازه‌ی جذب باطن و محتوای عبادت نیست. مثلاً رکوع و سجود و یا وضو ظاهری بر دل انسان اثر دارد اما دُزش پایین است و آن‌قدر قوی نیست که بتواند جلوی خیلی از گرفتاری‌ها را بگیرد. گفتیم شیطان در 5 جا کاری از دستش بر نمی‌آید که در جلسه گذشته به دو مورد از آن‌ها پرداختیم. 1- اعتصام و اتکال به الله 2- یاد الله انسان در صحنه درگیری با شیطان اگر با خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش همراه باشد شکست نمی‌خورد. بزرگان می‌فرمایند: شیطان سگ درگاه خداست و اصلاً با آشناهای خدا مشکل ندارد و فقط غریبه‌ها را می‌گیرد.» دعا و توسل و ذکر یک امر حقیقی است. و اگر انسان واقعاً از آن‌ها استفاده کند در برابر حمله‌های شیطان قدرتمند و بیمه می‌شود و اگر هم زمانی زمین خورد با استمداد از آن‌ها می‌تواند زخم‌هایش را ترمیم کند. پس دعا و توسل و ذکر هم نقش بازدارنده و هم نقش ترمیم کننده دارد. مثل بعضی از داروها که هم در پیشگیری و هم در درمان نقش دارند. مثلاً نعناع، در جلوگیری و درمان سرماخوردگی مفید است. انسان در دعا و ذکر «الله» و در توسل «اهل بیت» را با خود به همراه دارد و شیطان نمی‌تواند در این حریم‌ها وارد شود، در نتیجه انسان با این سرمایه می‌تواند به تعادل و شادی و آرامش و قدرت برسد. قرآن می‌فرماید: «هیچ پیغمبری نبود مگر آنکه شیاطین جنی و انسی را برایشان می‌فرستادیم. «کذلک جعلنا لکلّ نبی عدوً و شیاطین الجن و الانس» انسان در مسیر حرکتش به سمت کمال باید در معرض تضادها و حملات شیاطین قرار بگیرد تا قدرتمند شود و اوج بگیرد. وقتی خداوند می‌خواهد یک پیامبری را به قرب خود برساند انواع و اقسام شیاطین جنی و انسی را بر سر راهش می‌گذارد تا او را تمرین دهد و قدرتمند کند. تا مشکلات و بیماری‌ها، دشمن و حملات شیطان نباشد، انسان نمی‌تواند اسماء اللهی را دریافت کند و به رشد و قدرت برسد. خداوند اگر شیطان را به سراغ پیامبران می‌فرستاد، خودش هم در کنارشان می‌ایستاد و از آن‌ها حمایت می‌کرد. اگر ربناهای قرآن را جمع کنیم می‌بینیم همه‌ی پیامبران و اولیاء اللهی از آدم تا خاتم همه اهل دعا و تضرع و ذکر و خلوت با خدا بودند و خودشان را در مقابل حملات دشمن بیمه می‌کردند. اما ما این‌گونه نیستیم و با وجود اینکه دائماً در معرض حملات شیاطین جنی و انسی قرار می‌گیریم خودمان را با دعا و ذکر و توسل قوی و قدرتمند نمی‌کنیم و تنها به میدان مبارزه می‌رویم و سر شکسته و زخمی بر می‌گردیم. خدا و خانواده‌ی آسمانی و شهدا و صدیقین دائماً ما را به سمت خود دعوت می‌کنند اما ما دست رد به سینه‌ی آن‌ها می‌زنیم و خودمان تنها به میدان حملات شیطان می‌رویم و زیر بار آن له می‌شویم و سقوط می‌کنیم. ذکر و یاد طرد کننده‌ی شیطان است و انسان به وسیله‌ی آن می‌تواند، معشوقه‌ای حقیقی‌اش را در تمام صحنه‌های زندگی با خود همراه داشته باشد و به شادی و آرامش و قدرت دست یابد (اشاره به داستان زنی که آسیه وار در کنار همسر چون فرعونش زندگی می‌کرد اما چون اهل ذکر بود به شادی و آرامش رسیده بود.) امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرماید: «ذکر الله رأس مال کلّ مؤمن و رجهو السلامه من الشیطان» «یاد خدا سرمایه‌ی هر مؤمنی است و سود آن سلامت ماندن از دست شیطان است.» والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 584
زمان انتشار: 21 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی ؛ جلسه 105 ؛ 90/01/17

خانواده آسمانی ؛ جلسه 105 ؛ 90/01/17

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان در باره ی خنثی سازی حملات شیطان و چگونگی برطرف کردن و موانع وصولمان به خانواده ی آسمانی بود. در جلسه گذشته به حدیثی از وجود مقدس امام صادق «علیه‌السلام» از قول شیطان پرداختیم، شیطان می‌گوید من در ۵ جا کاری از دستم بر نمی‌آید یعنی فردی که این ۵ صفت را داشته باشد از حمله‌های شیطان در امان می‌ماند و در واقع او را خلع سلاح می‌کند و راه غم و غصه را به روی خود می‌بندد. در این جلسه به دو مورد از ۵ مورد اشاره می‌کنیم. 1- اعتصام و توکل به حق تعالی، 2- یاد خدا در شب و روز. «مَن اِعتصم بالله عن نعمه صادقه و اتّکل علیه فی جمیع امور» 2- «و من کَثُرَ تسبیحه فی لیله و نهار.» انسان باید یک پناهندگی حقیقی به خداوند داشته باشد یعنی باید وجود شیطان را به عنوان دشمن حقیقی خود بپذیرد و او را بشناسد، سپس به شکایت و ترس از او بیفتد تا بتواند نسبت به الله پناهندگی داشته باشد. اما متأسفانه کمتر انسانی به بینش حضرت سجاد «علیه‌السلام» در مناجات شاکین و شکایت از وسوسه‌های شیطان رسیده است و یا مبارزه با شیطان و پناهنده شدن به خدا را جزء دغدغه‌های زندگی‌اش قرار داده است. شیطان با آنکه نقش زیادی در ایجاد غم و غصه و افسردگی و نا امیدی در زندگی انسان دارد، اما انسان اصلاً از دست او ناراحت و عصبانی نیست و ترس نسبت به او ندارد، بنابراین نیازی هم به پناهنده شدن از شر او به خداوند در خودش احساس نمی‌کند. شیطان چون غالباً مخفی عمل می‌کند و بیشتر افکاری که تولید می‌کند از زبان دل ما بیان می‌کند، در نتیجه باعث می‌شود که ما این حالت‌ها و افکار را به خودمان نسبت دهیم و حضور غریبه‌ای را در درون مان احساس نکنیم و وجود خارجی شیطان را رد کنیم. انسان باید متوجه باشد که افکار منفی و شری که در ذهنش تولید می‌شود و از آن‌ها بدش می‌آید متعلق به خودش نیست، بلکه شیطان با زمزمه‌ها و وسوسه‌هایش دائماً این افکار را به ذهن انسان تزریق می‌کند تا او را آزمایش و امتحان کند. هنر انسان این است که تشخیص دهد افکار منفی که به ذهنش می‌آید به شخصیت خارجی به نام ابلیس و یارانش تعلق دارد و اصلاً متعلق به خود او نیست و نباید آن‌ها را جدی بگیرد اما او چون شیطان را نمی‌بیند و همه‌ی وسوسه‌ها و افکار را متعلق به خودش می‌داند، تنها از دست خودش ناراحت و ناامید می‌شود. (در روایت داریم، شیطان خرطوم خود را در درون قلب انسان فرو می‌کند و در آنجا با انسان حرف می‌زند.) انسان باید افکار منفی و ناراحت کننده را در هنگام خواب و بیداری و در صحنه‌ها و پیشامدها و مسائل مختلف زندگی، شخصی و درونی نداند و آن‌ها را متعلق به شیطان و زمزمه‌های او بر شمارد و از شر آن‌ها به خدا پناه ببرد تا نشاط خود را در همه‌ی شرایط حفظ کند. انسان در محضر خداوند و در مسائل طبیعی و دنیایی    واقعاً دلیلی برای غصه خوردن، به اضطراب افتادن، حسادت و یا چشم و هم چشمی ندارد و اگر زمانی به چنین افکاری گرفتار شد، نشان­دهنده‌ی گنگی در معرفت اوست و در واقع همه‌ی آن افکار چیزی جز توهم کاذب و غلط نیست و نباید به آن‌ها اعتنا کرد. قرآن خصوصیت مؤمن را نداشتن ترس و غصه می‌داند و می‌فرماید: «لا خوف علیهم و لا هم یحزنون». پس بنابراین هرگاه ترس و غصه در وجود ما می‌آید، ایمان از وجودمان رخت بر می‌بندد. و این درست هنگامی است که شیطان، چیزهای قلابی و ناخالص را در ایمان مان تزریق می‌کند و در آن اختلال ایجاد می‌کند. البته زمینه‌ی ایجاد این اختلال و دست‌کاری را خود فرد برای شیطان به وجود می‌آورد پس بنابراین انسان باید دائماً به خدا پناه ببرد و از  او مدد بخواهد. شیطان دارای شیوه‌های مختلف فریب است و می‌تواند انسان را از جلو (دلشوره‌های آینده)، عقب (دغدغه‌های گذشته)، راست (اعمال خوب، عبادات و کمالات)، چپ (گناهان) فریب بدهد و در زمینه‌های مختلف مانند انعقاد نطفه، خواب، بیداری، و ... مشارکت داشته باشد. بنابراین انسان باید از شر چنین موجود خطرناکی به خدا پناه ببرد و از او مدد بخواهد. «قل اعوذ فاستعذ بالله من الشیطان» خداوند به ما خبر می‌دهد که باید از شر شیطان به خداوند پناه برد و استعاذه کرد. اما متأسفانه ما اصلاً استعاذه عملی به خداوند نداریم و اگر هم استعاذه داشته باشیم تنها در حد لفظ است نه عمل. داشتن استعاذه‌ی عملی یعنی اینکه انسان سبک زندگی‌اش را به گونه‌ای طراحی کند که از حملات شیطان در امان باشد. مثلاً کسی که ماهواره و یا لقمه‌ی حرام به خانه می‌آورد در واقع سبک زندگی‌اش غلط است و اگر هم استعاذه‌ای به خدا داشته باشد تنها در حد لفظ است. شیطان در هر جا که انسان راه باز می‌کند نفوذ می‌کند و حملاتش را آغاز می‌کند، انسان ابتدا باید سبک زندگی‌اش را درست کند تا بتواند اوج بگیرد و پرواز کند و گر نه همیشه ضعیف و شکست خورده باقی می‌ماند. متأسفانه امروز زندگی‌های ما متأثر از فرهنگ غرب است و دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها و خوردنی‌هایمان کنترل نمی‌شود و هر طور که دلمان می‌خواهد رفتار می‌کنیم و بعد توقع داریم که درست شویم و بتوانیم بر شیطان غلبه کنیم و به خانواده‌ی آسمانی‌مان برسیم و پرواز کنیم. مثلاً تجارت ذاتاً خوب است و ۹ قسم برکت در آن وجود دارد، اما باید سبک خرید و فروش و تجارت را طوری تنظیم کرد که لقمه حرام از کار درنیاید. استفاده‌ی عملی یعنی تنظیم کردن روابط و تا وقتی آن نیاید، استعاذه لفظی فایده‌ای نخواهد داشت. مثلاً انتخاب رشته و یا شغلی که درِ تسلط شیطان را به روی انسان باز می‌کند باید از آن پرهیز شود تا به استعاذه‌ی عملی رسید و در واقع ضرورتی برای انتخاب آن وجود ندارد. نرفتن به جهنم باید بزرگ‌ترین مسئله زندگی‌مان باشد، وقتی چیزی قرار است انسان را جهنمی کند چه ضرورتی وجود دارد که انسان آن را انتخاب کند. ما با سبک زندگی و با نوع اخلاق و روابط و دیدنی‌ها و شنیدنی‌هایمان راه نفوذ شیطان را در قلبمان باز می‌کنیم و بعد از ضربه خوردن و شکست و مبتلا شدن به غم و اضطراب تازه می‌پرسیم چرا این‌گونه شد؟ در اسلام اصل مهمی به نام هجرت وجود دارد، لذا اگر شرایط و سبکی انسان را جهنمی نگه دارد، انسان موظف است از آن سبک و شرایط هجرت کند تا خودش را نجات دهد. فرشته‌ها در قیامت از جهنمی‌ها می‌پرسند چرا جهنمی شده‌اند و جهنمی‌ها پاسخ می‌دهند: «قالوا کنّا مستضعفین فی الارض» ما آدم‌های بیچاره‌ای در دنیا بودیم (شرایط و محیط­مان بد بود). فرشته‌ها می‌گویند: «قالوا ألم تکون الارض الله واسع و تهاجر» آیا مگر زمین خدا وسیع نبود که هجرت کنی؟ گاهی انسان باید از خیلی کمالات خود به خاطر خدا صرف نظر کند و از بسیاری از خودهایی که برای خود ساخته است هجرت کند، و یا به عبارتی دیگر، دست به دنیای خود ببرد و سبک‌های زندگی‌اش را تغییر دهد. تا بتواند اوج بگیرد و به سمت خدا پرواز کند. یک جاهایی انسان باید با تمام علاقه‌هایش و حتی با خانواده‌اش، به خاطر خدا هجرت کند، تا به رشد و تعالی حقیقی دست یابد. مثلاً کسانی که در اروپا و یا کشورهای غرب مسلمان می‌شوند با شجاعت از بسیاری از عزیزان و شهوت‌های زندگی دنیا خداحافظی می‌کنند تا به عشق خدا دست یابند. اما برعکس در کشور ما هستند کسانی که می‌خواهند تمام شهوات دنیا و شرایط زندگی‌شان را حفظ کنند و از هیچ چیز نگذرند و در ضمن جزء اولیاء خدا هم باشند و استعاذه شان نیز درست از کار دربیاید اما چنین چیزی غیرممکن است. اگر شغل و شرایط و سبک زندگی هر کس مانع رسیدن او به خانواده‌ی آسمانی‌اش شود باید آن را تغییر دهد تا به وصال برسد، مثلاً در زندگی طبیعی از نظر شعور عادی هیچ کس قبول نمی‌کند که یک مرد به خاطر شغلش سال‌ها از زن و فرزندش دور باشد تا چه رسد به زندگی جاودانه و ارتباط با خانواده‌ی آسمانی. زندگی کردن در خارج از کشور بد نیست اما باید سبک زندگی انسان تنظیم باشد. مثلاً بعضی از افراد در خارج از کشور زندگی می‌کنند اما ساختار وجودی‌شان آن‌چنان محکم است و سبک زندگی‌شان را طوری چیده‌اند که به قول مقام معظم رهبری مانند انبیاء پا کند. حال برعکس بعضی افراد در شهرهای مقدس مانند قم، مشهد زندگی می‌کنند اما جهنمی هستند چون استعاذه ندارند و مراقب دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها و شرایط زندگی‌شان نیستند. کارشناسان تغذیه می‌گویند انسان هر چه بخورد، تأثیر آن به زودی ظهور خواهد کرد. مثلاً در کشور ما به دلیل تغذیه‌ی نامناسب و پیشرفت علم، بالای ده هزار بیماری ارثی به وجود آمده و یا آمار بیماری‌هایی مانند سرطان، نازایی و یا سکته افزایش یافته است. بدن معصوم است و سریع اثر خود را نشان می‌دهد. مثلاً وقتی چشم ضعیف می‌شود آن‌قدر اذیت می‌کند که فرد مجبور به زدن عینک شود. ساختار روح هم مانند جسم یک ساختار معصوم است و نمی‌شود انسان هر دیدنی و شنیدنی و یا هر فکر و خیال و ارتباطی داشته باشد و در ضمن احساس خوشبختی در تمام جهات کند. این فکر خیلی اشتباه است که انسان هر سبک زندگی که دوست دارد داشته باشد اما نتیجه‌اش با خودش باشد. نظام خلقت و طبیعت نظام قضا و قدر است. یعنی هر قدری، قضا و نتیجه‌ی مخصوص به خود را دارد. در تمام علوم قانون عمل و عکس‌العمل وجود دارد. عمل‌های بد، شنیدنی‌ها، خوردنی‌ها و دیدنی‌های حرام و روابط و خیالات نامناسب به هیچ وجه نمی‌تواند عکس‌العمل شادی و آرامش را برای انسان به ارمغان آورد. استعاذه و اعتصام به الله کاری عملی است نه لفظی و انسان با تغییر سبک و شیوه زندگی و رعایت قوانین و اصول می‌تواند به آن دست یابد. امام رضا «علیه‌السلام» می‌فرماید: «من استعوذ بالله من النار و لم یترک شهوات فقد استهزه با نفسک» کسی که از جهنم به خدا پناه می‌برد اما حاضر نیست شهوات را ترک کند، در واقع خودش را مسخره کرده است. (فاسئل الله توفیق و لم یجتهد فقد استهزه بانفسک) کسی که از خدا موفقیت در هر زمینه و کاری می‌خواهد اما حاضر نیست سخت کوشی کند، خودش را مسخره کرده است. اعتصام به الله یعنی اینکه انسان در تمام سختی‌ها و حوادث از خداوند مدد بگیرد، خدا به انسان کمک می‌کند اما به شرطی که اول انسان خودش به خودش کمک کند. (مثلاً کسی که خانه‌اش را روی خط زلزله می‌سازد سپس از خداوند می‌خواهد که زلزله نیاید کارش اشتباه است چون اول باید خودش به فکر خودش باشد. زلزله نعمت بزرگی است و در حیات و رویش و قدرت اکوسیستم طبیعت نقش بسیار مهمی دارد.) انسان وقتی سبک زندگی خود را درست کرد تازه باید عاجزانه و با تضرع به در خانه‌ی خدا برود و از شرِ حملات شیطان به او پناه ببرد و در واقع انسان بدون عنایت و توجه خداوند به هیچ ما نمی‌رسد، حتی معصوم هم به خداوند عرض می‌کند اگر تو کنارم نباشی من هیچ کاری نمی‌توانم انجام دهم. امام سجاد «علیه‌السلام» در مناجات شاکین به خداوند می‌گوید: «الهی اشکوا الیک شیطاناً یغوینی قد ملأ بالوسواس صدری» خدایا من از شر شیطانی که اغواگر است و سینه‌ام را پر از وسوسه می‌کند به تو شکایت می‌کنیم. اما متأسفانه اصلاً با تضرع و التماس از خداوند استعانت نمی‌گیریم و کمک نمی‌خواهیم. «قوه لا حولی و لا قوه الا بعصمتک» در مناجات شعبانیه معصوم به خداوند عرض می‌کند. «فانتقل به عن معصیتک الا فی وقت ایقظنی لمحبتک» من توانی ندارم که در برابر معصیت مقاومت کنم، تو مرا با عشق خودت بیدار کن.» و این یک دستورالعمل است و تا ما عشق به خداوند پیدا نکنیم دائماً از شیطان ضربه می‌خوریم، گاهی با گناهان و گاهی با کمالات و کارهای خیرمان. در دعای عالیه المضامین می­خوانیم خدایا به من عقل کامل بده اما برعلیه من نشود. «اللهم ارزقنی عقلاً کاملاً و لبّا راجعاً...» خرد برتر بده، اما این برتر بودن، مرا ضایع نکند. گاهی اوقات برتر بودن انسان در هر زمین‌های، باعث بدبختی‌اش می‌شود. (پیغمبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرماید: عالمی که دوست دارد دور و برش شلوغ باشد دارای شهوت مخفی است.)... ادباً بارعاً، یک ادب قوی و فرهنگ خوب به من بده اما در آخر می‌گوید همه‌ی آن‌ها را که دادی به ضررم تمام نشود و به نفعم باشد. یعنی گاهی کمالات، موقعیت‌ها و دارایی‌ها به نفع انسان نیست، اما بعضی افراد با شهوت و تلاش بسیار و بدون داشتن ظرفیت لازم به دنبال کمالات می‌روند، اما به محض رسیدن به آن‌ها زمین می‌خورند. حضرت آدم و حوا وقتی مرتکب گناه می‌شوند خاضعانه به خداوند عرض می‌کنند «ربّنا اننّا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکوننّ من الخاسرین» خدایا ما به خودمان ظلم کردیم و اگر تو به ما رحم نکنی و نخواهی گذشته‌مان را جبران کنی و اگر با ما قهر کنی ما دچار خسران هستیم. اما ما اصلاً حاضر نیستیم با خداوند این‌گونه صحبت کنیم. در تعقیبات نماز عصر می‌خوانیم: «لا یملک لنفسه نفعا و لا ضراً و لا موتاً و لا حیوه و لا نشوراً» (من از خود دارای هیچ نفع و ضرری نیستم و مرگ، زندگی و حشر و نشرم در اختیار توست.) تا وقتی انسان شیفته‌ی کمالات و موقعیت‌های خود باشد و دارای عجب و خودبرتربینی شود و خود را در برابر خداوند دست خالی نبیند، نمی‌تواند به تضرع و التماس بیفتد، در نهایت به وسیله‌ی کمالاتش جهنمی می­شود و سقوط می­کند. عایشه می‌گوید من دیدم پیامبر با تضرع به سجده افتاده بود و به خداوند می‌گفت: خدایا من را لحظه‌ای به خودم وامگذار. از او پرسیدم چرا شما این حرف را می‌زنید؟ فرمود مگر ندیدی برادرانم یک لحظه به خودشان واگذاشته شدند و کارشان به کجا کشیده شده مثلاً حضرت یونس سر از دل ماهی در آورد. حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: «اکثر دعا تسلم من الصور شیطان». اگر انسان می‌خواهد از گزند و وسوسه‌های شیطان در امان باشد و حملات شیطان را خنثی کند باید ساختار وجودی را قوی و محکم کند. حمله‌های شیطان برای رشد و تعالی انسان ضروری‌اند و در واقع لازمه‌ی حرکت انسان به سمت خداوند و جاودانگی محسوب می‌شوند و انسان باید از آن‌ها برای اوج گرفتن و پرواز خود بهره بگیرد، نه آنکه دائماً از آن‌ها ضربه بخورد و زمین گیر شود. (مثلاً انسان نمی‌تواند بگوید زلزله، برف و باران و باد نباشد تا من خانه‌ام را هر طور که دلم می‌خواهد بنا کنم. وجود آن‌ها در نظام طبیعت لازم و ضروری است و انسان خودش باید خانه‌اش را محکم سازد.) «الدعا سلاح المومن» دعا اسلحه‌ی مؤمن است. در دعای کمیل می‌خوانیم: «ارحم من رأس ماله رجا و سلاحه البکاء» خدایا رحم کن به کسی که تمام سرمایه‌اش امید به توست و اصلاً به خودش هیچ امیدی ندارد و سلاحش گریه است. گریه اسلحه‌ی مؤمن است، حضرت فرمود، فاصله‌ی بین انسان با خدا موقعی است که او به شک و تضرع می‌افتد و در واقع فاصله‌ی دل شکسته با الله، به اندازه‌ی فاصله‌ی سفیدی چشم با سیاهی آن است. امام باقر «علیه‌السلام» فرمود: «تحرّزَ من ابلیس بالخوف صادق» با ترس حقیقی خود را از شیطان مصون بدار. ما از شیطان به معنای حقیقی نمی‌ترسیم و فرار نمی‌کنیم. سبک ما در مقابله با شیطان یک سبک بیمارستانی و غربی است، یعنی آلودگی‌ها را در وجودمان راه می‌دهیم و بعد تازه به فکر درمان می‌افتیم. مثلاً روابط دختر و پسر را آزاد می‌گذاریم و بعد از مبتلا شدن به بیماری‌هایی مانند سوزاک و سیفلیس و ایدز به دنبال واکسن برای درمان آن‌ها می‌افتیم. اما سیستم اسلام در مقابله با شیطان، سیستم پرهیز و بهداری است و از اول آلوده نشدن را توصیه می‌کند. اعتصام به الله، پناهنده شدن، دعا، ذکر و توسل، چیزهایی هستند که در زندگی ما کم‌اند و ما برای آن‌ها وقت و سرمایه گذاری جدی نمی‌گذاریم. ما نمی‌توانیم تمام شهوات زندگی و دنیایمان را حفظ کنیم و همه چیز را بدون تغییر سر جایش نگه داریم و در عین حال مسیر ابدیت و جاودانگی را با موفقیت طی کنیم و به آرامش برسیم. وقتی ما در شیوه زندگی که داریم، ارتباطمان با خانواده‌ی آسمانی و امام زمان مان خوب نیست و دائماً باعث آزار و اذیتشان می‌شویم، حتماً باید سبک زندگی‌مان را عوض کنیم و انتخاب‌ها و ارتباطات و رفتار و افکارمان را تغییر دهیم تا به وصال خانواده‌ی آسمانی‌مان برسیم. اما اگر ما حاضر به تغییر سبک زندگی‌مان نیستیم و نمی‌توانیم دست از دنیا و انواع و اقسام شهواتمان برداریم هرگز وصالی صورت نخواهد گرفت. شرط پرواز به آسمان این است که انسان بر روی زمین مشتری نداشته باشد و دل از همه چیز کنده باشد، البته این به این معنا نیست که انسان ارتباطش با همه قطع باشد بلکه باید تنها دل بریده باشد. از جمله چیزهایی که باید بر روی آن تجدید نظر کنیم برنامه‌ی اعتصام به الله داشتن، روی سجاده نشستن، حرم رفتن، مسجد رفتن، توجه و تمرکز و حضور قلب است. اگر انسان می‌خواهد به الله و  خانواده‌ی آسمانی‌اش برسد و به یک نظام ابدی و جاودانه ملحق شود اول باید یک سلسله چیزها را در زندگی‌اش تغییر دهد. از مهم‌ترین چیزهایی که باید تغییر کند همان مسئله خلوت و ذکر و توسل داشتن است. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 583
زمان انتشار: 21 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی ؛ جلسه 104 ؛ 91/01/17

خانواده آسمانی ؛ جلسه 104 ؛ 91/01/17

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره ی یکی از بزرگ‌ترین دشمنان ما در برقراری ارتباط با خانواده ی آسمانی و هدف خلقت مان یعنی شیطان بود، در جلسات گذشته در مورد گستره‌ی فعالیت‌های شیطان توضیح دادیم و گفتیم هیچ صحنه ای از صحنه‌های زندگی انسان خالی از حضور شیطان نیست و او با تولید افکار و وسوسه‌هایی که دارد باعث آزار و اذیت انسان‌ها می‌شود. از این جلسه راه‌های مقابله با کیدها، وسوسه‌ها و خطوات شیطان را بیان می‌کنیم و از چند منبع، فرمول‌ها و راهکارهای مقابله با وسوسه‌های شیطان را در می‌یابیم. اولین منبع خداوند تبارک و تعالی است که بنابر حکمت خود و برای رشد انسان‌ها شیطان را خلق کرد. دومین منبع معصومین «علیهم‌السلام» هستند که متخصصین الهی به شمار می‌روند. سومین منبع شیطان است که به دفعات متعدد راهکارهای گوناگونی را برای مقابله با خود خدمت انبیاء و اولیاء الهی بیان داشته است. شیطان نقش بسیار بزرگی در غصه‌دار کردن انسان‌ها دارد و اساساً نجواهای شیطان برای غمگین کردن انسان‌ها تولید می‌شود. قرآن در این باره می‌فرماید: «انّما النجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا» با این حساب اگر کسی بتواند حمله‌های شیطان را خوب بشناسد و با وسوسه‌ها و کیدهایش مقابله کند، برای خود سهم زیادی از شادی و آرامش می‌خرد. شیطان هر روز، در صحنه‌های زندگی ما تولید افکار ناراحت کننده و منفی می‌کند اما موفق‌ترین انسان‌ها در حرکت به سمت هدف خلقت و خانواده‌ی آسمانی کسانی هستند که بر این افکار غلبه کنند و روز به روز بر حجم شادی و آرامششان بی افزایند و مسیر را با قدرت و نشاط و یقین و باور طی کنند. سوره‌ی مجادله آیه‌ی 19: «و لا تکونوا کالذین نسوالله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون؛ و شما (مؤمنان) مانند آنان نباشید که خدا را فراموش کردند، خدا هم نفوس آن‌ها را از یادشان برد، آنان به حقیقت بدکاران عالم‌اند.» نکته بسیار مهم این است که انسان الله را به چه عنوان نگاه کند و به چه عنوان یاد کند و هنگام پناهنده شدن به خدا به چه عنوان به او پناهنده شود و یا شیطان به چه عنوان الله را از یاد انسان ببرد که همه‌ی این‌ها بستگی به نوع معرفت انسان دارد. زمانی که انسان الله را به عنوان آفریننده و خالق جهان یاد می‌کند بسیار متفاوت با زمانی است که او را به عنوان اله خود می‌بیند و یاد می‌کند. بیشترین ضعف انسان‌ها در ارتباط با خدا با وجود انجام کارهای معنوی برای این است که آن‌ها به این نکته توجه نمی‌کنند که به الله به چه عنوان نگاه کنند و به چه عنوان با او تنظیم رابطه نمایند. متأسفانه عموماً نگاه انسان‌ها به خداوند این‌گونه است که الله را به عنوان خالق جهان و کسی که حسابگر است و خوبی‌ها را پاداش می‌دهد و بدی‌ها را کیفر می‌دهد می‌نگرند و اصلاً او را به عنوان اله و محبوب و معشوق خود یاد نمی‌کنند. اما افراد زیرک و با معرفت، الله را به همان عنوانی که او خودش را معرفی کرده یعنی اله می‌نگرند و یاد می‌کنند. خداوند شعار اسلام را «لا اله الا الله قرار داده و محور را بر روی دل و محبت گذاشته است. «لا اله الا الله» یعنی هیچ محبوب و معشوقی جز الله نیست، نمی‌فرماید هیچ خدایی جز الله نیست، درست است که هیچ خدایی جز الله نیست اما اسلام تمرکز خود را روی رابطه‌ی عاشقانه انسان با خداوند به عنوان معشوق و مقصود خود قرار داده است. «اللهم انت کما اُحب فجعلنی کما تحب» خدایا تو آن‌طور که من دوست دارم هستی، من را آن‌طور که تو دوست داری قرار بده. اگر ما الله را به عنوان مقصد و غایت خودمان در نظر بگیریم و او را معشوقی بدانیم که قرار است به وصال او برسیم یک دیدگاه است و اثر مخصوص به خود را دارد و با دیدگاه کسی که الله را به عنوان خالق و حسابگر و قرار دهنده‌ی دین و قیامت و جزا دهنده و پاداش نگاه می‌کند بسیار متفاوت است. لذا در قاعده‌ی پناهندگی به خداوند وقتی انسان می‌خواهد از تمام وسوسه‌ها و افکار منفی نجات پیدا کند. قرآن اشاره به سه اسم رب، ملک و اله دارد که البته اله کمال آن دو اسم دیگر است. قل اعوذ به رب الناس، ملک الناس، اله الناس، رب و ملک بودن خداوند درست است اما کمال آن در اله بودن اوست. اگر انسان می‌خواهد در برابر وسوسه‌های شیاطین جنی و انسی به قدرت برسد و نجات یابد باید به سه اسم رب، ملک و اله توجه نماید که اوج و کمال آن در اله بودن خداوند خلاصه می‌شود. اما اگر انسان الله را به عنوان معشوق و اله خود قبول نداشته باشد و هر چقدر هم کارهای معنوی انجام دهد در تمام صحنه‌های زندگی دچار ضعف و شکست می‌شود و رشد و قدرتی پیدا نخواهد کرد. تا انسان به خداوند به چشم اله و معشوق خود نگاه نکند با او غریبه و نامحرم است و هیچ هم آغوشی و محرمیت و رفاقتی حاصل نخواهد شد و در این صورت دیگر نمی‌تواند خداوند را با اسماء رفیق، حبیب، طبیب، و یا انیس بخواند و تنها به خداوند با دیدگاه اسماء جلالی مانند الله، رب، ملک (پادشاه) نگاه می‌کند، اما غافل است از اینکه ملک و پادشاه او همان معشوق و الهش است. و الله کسی است که خودش را محب ما و ما را محبوب خود قرار داده است. «یُحبُّهم و یحبّون» و این رابطه دو طرفه است اما اگر انسان به این رابطه توجه نکند حتی اگر استاد هم باشد به هیچ وجه نمی‌تواند در برابر شیطان مقابله کند و به پیروزی برسد. عشق و محبت به انسان قدرت می‌دهد تا در برابر تمام وسوسه‌های شیاطین و غم‌ها بایستد و مسیر خود را با موفقیت ادامه دهد. کسی که نمی‌تواند با خداوند رابطه‌ی عاشقانه برقرار کند و با او رفاقت و صمیمیت داشته باشد و تنها به او به چشم خالق و رب و ملک نگاه می‌کند اصلاً قدرت و نیروی لازم برای مقاومت در برابر وسوسه‌های شیطان را نخواهد داشت. یک سؤال: انسان چگونه می‌تواند به الله به عنوان اله خود نگاه کند و با او رابطه‌ی عاشقانه برقرار کند؟ جواب: انسان تنها با خودشناسی می‌تواند به چنین دیدگاهی دست یابد، تا انسان خود حقیقی‌اش را نشناسد و آن را از خود طبیعی و جنسی‌اش تفکیک نکند نمی‌تواند عاشق خدا شود و به آرامش و قدرت و شادی برسد. انسان دارای 5 بعد شخصیتی است که عبارت‌اند از حس، خیال، وهم، عقل، و فوق عقل. و تا زمانی که انسان دغدغه‌هایش در بعدهای پایین شخصیت خلاصه شده باشد و به فوق عقل نرسیده باشد نمی‌تواند اوج بگیرد و پرواز کند. و در واقع فوق عقل تنها با الله اشباع و راضی می‌شود و تا وقتی که انسان این بعد بالای شخصیت یا خود حقیقی‌اش را نشناسد و با آن انس نگیرد نمی‌تواند به الله به عنوان اله خود نگاه کند. چرا که خود حقیقی به شدت با خدا سنخیت دارد و شناخت او مساوی با شناخت خدا و یاد او مساوی با یاد خدا و فراموش کردن او برابر با فراموش کردن خداست. «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» و یا «و لا تکونوا کالذین نسوالله فانساهم أنفسهم....» اما خودهای دیگر این‌گونه نیستند و درست برعکس خود حقیقی عمل می‌کنند یعنی وقتی آن‌ها را یاد می‌کنیم از خدا غافل می‌شویم و وقتی آن‌ها را فراموش می‌کنیم یاد خدا می‌افتیم. از پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرسیدند یا رسول الله ما می‌خواهیم یاد خدا کنیم چگونه باید این کار را کرد؟ حضرت فرمود: «نسیان نفس» خودتان را فراموش کنید. انسان تا زمانی که خود طبیعی‌اش را فراموش نکند نمی‌تواند یاد خدا کند. گاهی حتی خود عقلانی نیز باید کنار گذاشته شود تا انسان بتواند به خود حقیقی‌اش برسد. برای مثال: عده‌ای از کسانی که امام حسین «علیه‌السلام» را در کربلا همراهی نکردند افرادی جاه طلب و شهوت‌رانی نبودند، اما فوق‌العاده حسابگر بودند و تنها به شأن عقلانی خود اهمیت می‌دادند و همین باعث سقوطشان شد، در حالی که امام حسین «علیه‌السلام» با من حقیقی‌اش تصمیم گرفته بود. و یا حضرت زهرا «سلام الله علیها» در هنگام وفات پیامبر «صلی الله علیه و آله» او را دلداری دادند و فرمودند بعد از من تو اولین نفری هستی که به من ملحق می‌شوی و حضرت با شنیدن این خبر بسیار خوشحال شد و با این که می‌دانست بعد از شهادتش باید علی و فرزندانش را تنها بگذارد اما وقتی صحبت از ملاقات خدا به میان آمد همه چیز را فراموش کرد و خندید. و یا عایشه می‌گفت: حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» با همه رفتاری گرم و صمیمی داشت اما وقتی هنگام اذان و نماز می‌شد با همه غریبه می‌شد و هیچ کس را نمی‌شناخت. «استحوذ علیهم شیطان و انساهم ذکرالله؛ .... شیطان خدا را از یاد آن‌ها می‌برد.» وقتی خدا از یاد انسان برود، انسان دچار خود فراموشی می‌شود. انسان آن‌قدر بزرگ و محترم است که فراموش کردن خود حقیقی‌اش مساوی با فراموش کردن خداست بنابراین انسان باید همیشه به خود حقیقی‌اش احترام بگذارد و آن را بزرگ بداند و تا جایی که ممکن است به فکر تغذیه و قدرتمند کردن آن باشد. خود حقیقی در واقع همان خود الهی است، خودی که از خداست. «انا لله» و چقدر زیبا و قشنگ است که انسان احساس کند مال خداست و به خدا تعلق دارد. این احساس تعلق، انسان را مست می‌کند و حس غریبه‌گی از خدا را از انسان می‌گیرد و احساس قرابت و نزدیکی در او به وجود می‌آورد. انسان به محض اینکه خدا را یاد کند، در واقع به خودش خیر می‌رساند و خود حقیقی‌اش را زنده می‌کند. اما انسانی که یاد خدا را فراموش می‌کند دیگر مال خدا نیست و در حزب شیطان قرار می‌گیرد. اگر انسان بخواهد در جنبه‌های پایین شخصیت (حس، خیال و وهم و عقل) رشد کند و بزرگ شود، شیطان استقبال می‌کند چرا که او بیشترین ضربه‌های خود را از طریق دانشمندان و علما به انسان‌ها وارد می‌کند مثلاً فساد و جنایت‌هایی که در دنیا اتفاق می‌افتد توسط آن‌ها پایه‌گذاری می‌شود. شیطان تمام تلاش خود را به کار می‌برد تا انسان را از خود حقیقی‌اش غافل کند و بخش فوق عقل او را که الهش الله است، از یادش ببرد. وقتی خود حقیقی فعال و زنده شود و به یاد اله و معشوقش بیفتد، دیگر شیطان هیچ کاری از دستش بر نمی‌آید. مثلاً در دوران دفاع مقدس عاشق‌ها بودند که معجزه‌ی تاریخ را ایجاد کردند و روی دنیا را کم کردند، عاشقی‌هایی که با عشق به سمت خدا می‌رفتند و نه با غلبه بر نفس چرا که آن‌ها دیگر هیچ چیز دنیا را نمی‌دیدند و سبک‌بال به سوی معشوقشان می‌پریدند. شیطان در چهارچوب‌ها، اوهام و اطلاعات می‌تواند خیلی کارها کند اما وقتی فوق عقل فعال می‌شود و انسان عاشق می‌شود و کادرها و چهارچوب‌ها شکسته می‌شود، دیگر کاری از دست شیطان بر نمی‌آید. (برای همین به بسیجی‌های زمان جنگ بی‌ترمز می‌گفتند.) وقتی پای عشق به میان می‌آید، تمام قواعد و محاسبات به هم می‌ریزد. در عشق‌های زمینی انسان با بیرون آمدن از محاسبات، شکست می‌خورد اما در عشق‌های حقیقی و آسمانی با بیرون از چهارچوب‌ها روز به روز قدرت می‌گیرد و پیروز می‌شود. سوره‌ی زخرف آیه 36: «و من یعشُ عن ذکر الرحمن نقَیّض له شیطاناً فهو له قرین؛ و هر که از یاد اله رحمان رخ بتابد شیطان را برانگیزیم تا یار و هم‌نشین دائمی وی باشد.» زمانی که انسان، الله و معیارهای الهی و جاودانه را فراموش می‌کند به یاد معیارها و ملاک‌های طبیعی و جنسی و حیوانی می‌افتد. جنس انگیزه‌های الهی شادی و آرامش و قدرت است اما جنس انگیزه‌های شیطانی، دل‌شوره و غم و تردید و بدبینی و حسادت و ... است. اگر انسان به نوع افکار خود در طول روز نگاه کند می‌بیند که بعضی از افکار در وجود او، قدرت و امید و شادی و آرامش به وجود می‌آورد  و بعضی افکار باعث اضطراب و بدبینی و ترس و ناامنی و احساس پوچی در او می‌شود. در جاهایی که دسته اول افکار است انسان با خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش هم نشین است اما در دسته دوم افکار، خدا را فراموش کرده و قرین شیطان شده است. انسان با نوع تفکر و انگیزه و دغدغه‌هایش می‌تواند بفهمد که با چه کسی قرین و هم نشین است. آیا با الله هم نشین است یا با شیطان؟ امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرماید: «قال ابلیس: خمسه لیس لی فیهنه حیله و سائر ناس فی غبضتی؛ 5 چیز است که من (شیطان) زورم به آن‌ها نمی‌رسد (و دیگر نمی‌توانم کاری انجام دهم). 1- من اعتصم بالله عن نیته صادقه... 1- صادقانه پناه بردن به خدا و یا اعتصام صادقانه به خداوند داشتن. یکی از اولیاء خدا می‌فرمود شیطان سگ خداست، هر که با خدا آشنا باشد شیطان کاری به او ندارد. شیطان فقط کسانی را می‌گزد که با خداوند غریبه هستند. .... واتّکل علیه فی جمیع الامور. و در تمام کارهایش، خدا را ببیند و به او تکیه کند. 2- و کن کثُر تسبیحه فی لیله و نهار. 2- کسی که شب و روز یاد خدا می‌کند. (انسانی که دائماً یاد اله و معشوق خود و خانواده‌ی آسمانی‌اش است. شیطان بر او تسلطی ندارد.) و در واقع انجام مستحبات، دعا و ذکر دائمی باعث می‌شود انسان صدمه نبیند و به غم و اضطراب و پوچی نیفتد. 3- و من رضی لأخیه المومن به ما یرضاه لنفسه. 3- مساوات داشتن، یعنی انسان هر چه برای خود می‌پسندد، برای دیگران هم بپسندد و هر چه برای خود دوست دارد برای دیگران هم دوست داشته باشد. 4- و لم من یجزع علی المصیبه حین تصیبه. 4- کسی که وقتی به او مصیبتی می‌رسد به جزع و داد و فریاد نیفتد. اگر مصیبت و سختی در دنیا به انسان برسد چه خودش عامل آن باشد و چه دیگران، خداوند به واسطه‌ی آن سختی‌ها گناهانش را می‌بخشد و درجات آخرتی‌اش را بالا می‌برد. شهید چمران (ره) می‌فرمود: ارزش هر انسان به میزان سختی است که در راه خدا تحمل کرده است. در هنگام مرگ انسان نمی‌تواند دلش را به نمازهای پر عیب و نقص و بدون حضور قلبش خوش کند، اما چیزی که می‌تواند مایه‌ی دلخوشی‌اش باشد، اذیت‌هایی است که انسان در دنیا به خاطر خدا تحمل کرده است. «اوذوا فی سبیلی» مثلاً مریض شدن، زخم زبان شنیدن، آسیب‌های مالی و جانی و یا محروم بودن از هر نعمتی در دنیا، می‌تواند اجر و پاداش و ذخیره‌ی آخرتی برای انسان به ارمغان آورد و کفاره‌ی گناهان او محسوب شود (خداوند به هیچ کس ظلم نمی‌کند.) در روز قیامت ثروتمندترین افراد کسانی هستند که بیشترین آزار و اذیت را در راه خدا تحمل کرده باشند. (مثلاً در روایت داریم فرد نابینا بی‌حساب وارد بهشت می‌شود.) حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: «ربّ مرحوم من بلاء هو دواء» چه بسیار آدم‌هایی که ما دلمان برای آن‌ها می‌سوزد، در حالی که همان بلا برای او دارو به حساب می‌آید. ساده لوح ترین آدم‌ها کسانی هستند که بسیار خوشحال‌اند از اینکه در دنیا غرق در نعمت‌اند و زیاد سختی نمی‌کشند اما آن‌ها غافل‌اند از اینکه در واقع مصرف کننده‌ی سهم آخرتی‌شان در دنیا هستند و خداوند به همه سهم یکسان داده است. انسان مصیبت زده‌ای که بی قراری و جزع و فزع می‌کند، در دست شیطان اسیر می‌شود و به جایی کشیده می‌شود که ذخائر آخرتی‌اش را از دست می‌دهد. لذا می‌فرماید به هنگام مصیبت آرامش خود را حفظ کنید. «الذین إذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون؛ و هنگامی که مصیبتی به آن‌ها می‌رسد می‌گویند من مال خدا هستم و پیش خدا می‌روم. در روز قیامت خداوند از فقرا معذرت خواهی می‌کند و می‌فرماید شما در مملکت من خیلی سختی کشیده‌اید و حال من هم می‌خواهم برایتان جبران کنم، و یا دعاهایی را که در دنیا برای مؤمن به اجابت نرسیده خداوند در آخرت به بهترین وجه جبران می‌کند، طوری که مؤمن می‌گوید ای کاش هیچ کدام از دعاهایم در دنیا به اجابت نمی‌رسید و یا به قول فرمایش امام صادق «علیه‌السلام»: زمانی که وقت جبران محرومیت‌ها در دنیا می‌رسد. مؤمن می‌گوید ای کاش در دنیا با قیچی تکه تکه می‌شدم. چرا که پای حیات جاودانه در میان است. قرآن می‌فرماید: «هم فی مااشتهت انفسهم خالدون» در آن چیزی که خوششان می‌آید جاودانه‌اند. 5- ومن رضی به ما قسم الله له و لم یحتمل رزق. کسی که به هر چه خدا نصیبش کرده راضی است و غصه روزی نمی‌خورد، او هر چند برای به دست آوردن روزی تلاش خود را می‌کند اما اصلاً به خاطر آن به چون و چرا و شکایت و مقایسه و یا حسادت و چشم و هم‌چشمی نمی‌افتد، چون می‌داند اگر بیشتر از آن چیزی که لازم است نصیبش شود، از سهم جاودانه‌اش کم می‌شود. پیغمبر «صلی الله علیه و آله» و حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «قراره دنیا حلاوه الاخره» هر چه تلخی در دنیا است. در آخرت تبدیل به شیرینی می­شود. پس خوشا به حال کسی که در دنیا تلخی بیشتری ذخیره می‌کند. در روایت داریم که از قسمت خودش در دنیا راضی نباشد، در واقع از خدا خشمگین است. بنابراین انسان در سایه‌ی 5 چیز که عبارت‌اند از: 1- اعتصام و توکل به الله 2- یاد الله در شب و روز، 3- مساوات، 4- صبر در مصائب و عدم جزع، 6- راضی بودن به قسمت الهی، به رشد و سازندگی و لذت و شادی می‌رسد و از وسوسه‌های شیطان در امان می‌ماند. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 582
زمان انتشار: 21 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت ، جلسه 8

رشد و قدرت ، جلسه 8

1. به هر مقدار که ایمان انسان بالاتر می‌رود و به خداوند تبارک و تعالی نزدیکتر می‌شود، بلای او هم بیشتر می‌شود. 2. انسان هرقدر پیش خدا عزیزتر شود، جنبه حیوانی و اموراتی که مربوط به کمالات نباتی و حیوانی انسان است، آسیب می‌بیند و این لازمه یک تقرب است. 3. وقتی که تقرب پیدا می‌کنیم، خداوند دارد ما را به سمت خودش می‌کشد، یعنی ما را از چسبندگی‌ها و قبر طبیعت و قبر کمالات جمادی، نباتی و حیوانی زجرآور است.انسان باید از تعلقاتش دل بکند تا کم‌کم شبیه خدا شود. 4. قرار است که موجودی به نام انسان تشبه به حق تعالی پیدا کند، یعنی خود ضعیف فطری انسان قرار است قدرتمند شود، این خیلی طبیعی است که سختی‌هایی به او وارد شود تا رشد کند. 5. هنگامی که دانه درون زمین شکاف برمی‌دارد به سختی از زمین بیرون می‌آید و این فشار را تحمل می‌کند تا به بالا برسد و تبدیل به یک گل زیبا و ... می‌شود. 6. یخرجهم من الظلمات الی النور؛ خروج از تاریکی با درد و سختی همراه است. 7. (لیس للانسان الا ما سعی)؛ چیزی که مال انسان است، نتیجه سعی و تلاش خودش است. 8. در تمام سختی‌ها و مصائبی که در زندگی تحمل می‌کنید، هیچ‌وقت خود حقیقی شما آسیب نمی‌بیند. طبیعت اذیت می‌شود و فطرت لذت می‌برد. 9. در عبادات و وظایف شرعی «من» حقیقی از نماز خواندن و روزه گرفتن و شب‌بیداری لذت می‌برد و «من» طبیعی اذیت می‌شود. 10. وقتی که انسان من حقیقی‌اش را بشناسد، هرچه فشار به من طبیعی‌اش می‌آید می‌فهمد که برای من حقیقی‌اش خوب است. 11. یکی از دلایل به وجود آمدن بلا و مصیبت این است که خداوند تبارک و تعالی به وسیله گناهان انسان را پاک می‌کند. 12. درد در واقع یک سیستم اعلام خطر است. اگر بیماری برای انسان پیش بیاید ولی بدن درد نداشته باشد، بیماری و عفونت تمام بدن را فرا می‌گیرد. i. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: خدا را شکر که پاک شدن گناهان شیعیان ما را در دنیا به رنج‌ها و گرفتاری‌های آنها قرار داده است تا اینکه با این محنت و سختی‌ها، طاعت‌های آنها سالم بماند و از بین نرود. 13. مشکل ما این است که فکر می‌کنیم خودمان را بیشتر از خدا دوست داریم. هیچ‌وقت محبت من به خودم بیشتر از محبت خدا به من نیست. 14. انسان عجله دارد، یعنی خود طبیعی‌اش را می‌بیند (از تولد تا مرگ) به همین دلیل می‌خواهد همه خیرات در دنیا به او برسد و سختی نبیند. 15. اگر انسان خودش را درست و به بلندای ابدیت معنا کند، هیچ‌وقت مصائب و بلاها را دلیل بد بودن و نعوذبالله ظلم خدا نمی‌داند. 16. خداوند می‌فرماید: هر بلایی که در دنیا سر انسان می‌آید، حتماً بعداً از خدا تشکر می‌کند. 17. آدم عجول و راحت‌طلب است که از درد و سختی بدش می‌آید، تنبلی و تن‌پروری در طبع آدمی وجود دارد. به محض اینکه به سختی و درد دچار می‌شود، به خدا گله می‌کند ولی خداوند توجه نمی‌کند، چون می‌داند که صلاح بنده‌اش است. 18. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: خداوند هیچ بنده مؤمنی را در این دنیا عقاب نمی‌کند، مگر اینکه خداوند حلیم‌تر، مجیدتر و امیدوارتر، کریم‌تر از این است که او را دوباره در قیامت عقاب کند. 19. خوشا به حال کسی که در دنیا به او عقاب برسد. خیلی خطرناک است که انسان گناه کند و در دنیا عقاب نبیند. 20. خداوند از بعضی‌ها آن‌قدر بدش می‌آید که اگر گناه کنند، بیشتر به آنها لذت و نعمت می‌دهد. 21. خیلی زیباست که انسان سیستمی داشته باشد که به محض اینکه آلودگی و گناه می‌آید، آن را از روح خود خارج کند و نگه ندارد. 22. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: جزء یکی از شرایط توبه این است که اگر تو لذت حرامی بردی به خودت سختی بدهی، حد زدن و تنبیه کردن برای پاک شدن انسان است. 23. امام باقر «علیه‌السلام» می‌فرمایند: جزء یکی از شرایط توبه این است که اگر تو لذت حرامی بردی به خودت سختی بدهی. حد زدن و تنبیه کردن برای پاک شدن انسان است. 24. امام باقر «علیه‌السلام» فرمودند: اگر خداوند بخواهد بنده‌ای را عزیز کند، اما گناه هم داشت باشد، او را مریض می‌کند و یا به فقر مبتلا می‌کند، اگر این کار را نکرد موقع مردن به او سخت می‌گیرد. 25. در روایت داریم: سهم مؤمن از آتش جهنم، تب است. تب هم بدن را می‌سوزاند و هم درون را. مثل آتش جهنم که علاوه بر اینکه جسم را می‌سوزاند، روح را هم می‌سوزاند. 26. در حدیث داریم: لعنت بر بدنی که هر 40 روز یکبار بیمار نشود و آسیبی نبیند. 27. بدن سالم تا مریض شود، عکس‌العمل نشان می‌دهد. مثل پارچه سفید که به محض اینکه لکه‌ای روی آن بیفتد مشخص می‌شود. ولی بدن‌های آلوده در اثر بیماری ممکن است عکس‌العمل نشان ندهند و بعد از مدتی که شخص متوجه می‌شود، آلودگی و عفونت تمام بدنش را فرا گرفته است. 28. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: پناه بر خدا اگر بخواهد بنده‌ای را خوار و ذلیل و پست کند ولی آن بنده در نزد خدا کار خیری هم انجام داده، خداوند به او بدن سالمی می‌دهد و دیگر درد هم احساس نمی‌کند. مال فراوان می‌هد آن‌قدر که از یاد خدا غافل می‌شود. 29. در روایت داریم که خداوند فرمودند: اگر مؤمنین حسودی نمی‌کردند به کفار آن‌قدر مال و ثروت می‌دادم که ناودان خانه‌شان را طلا کنند. 30. دردهای دنیا نصیب آدم حسابی‌ها می‌شود. 31. خداوند در مورد بعضی گناهکاران می‌فرماید: از سهم بلا در دنیا زیاد به آنها نمی‌دهیم و نمی‌گذاریم در دنیا خیلی اذیت شوند، حجم گناهانشان خیلی بزرگتر از آن است که با بلا از بین برود. 32. بلاهای دنیا فقط می‌تواند حجم گناهان کم را از بین ببرد. 33. بداخلاقی‌هایی که دیگران در حق ما می‌کنند، اگر خودمان مسبب آن نباشیم، کفاره گناهان است و اجر دارد. 34. گاهی در دعاها، چیزی را از خدا می‌خواهیم که برای ما بلا و مصیبت است و صلاح ما نیست. 35. بلا دلایل مختلفی دارد، یکی از دلایل آن تقرب به خداست. 36. بلا و مصیبت فقط کفاره گناه مؤمنین نیست، بلکه برای رشد و درجه مؤمن است. 37. ما باید تلاش کنیم که زندگی خوبی داشته باشیم و اگر در این مسیر بلایی آمد، رابطه‌مان را با خدا خراب نکنیم. 38. خداوند بعضی از افراد که دچار غفلت و گناه شده‌اند، به بلا و مصیبت دچار می‌کند تا توبه کنند.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 581
زمان انتشار: 21 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی ؛ جلسه 103 ؛ 90/12/25

خانواده آسمانی ؛ جلسه 103 ؛ 90/12/25

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره‌ی موانع وصولمان به خانواده‌ی آسمانی بود و طبق ترتیب مناجات شاکین به بحث درباره‌ی شیطان و برخی از ترفندهای او رسیدیم. امام صادق «علیه السلام» می­فرماید: «انّ شیطان یُدیرُ ابن آدم فی کل شیء فإذا أغیاه جسم له عند المال فأخذ برغبه» شیطان انسان را همه جا می‌چرخاند، یعنی وقت و عمر و استعداد فرد را در جاهای مختلف (فی کل شیء) تلف می‌کند تا او را خوب خسته کند، سپس نزدیک مال او کمین می‌کند تا گردنش را بگیرد و یا به عبارتی دیگر کارش را تمام کند. لذا انسان خیلی باید به معقوله‌ی مال و آسایش با احتیاط برخورد کند، مدیریت اقتصادی در خانواده باید به گونه‌ای باشد که انسان نه دچار افراط و نه تفریط شود. تنبلی، بی‌حالی و بی‌حوصلگی و یا رها کردن دنیا به خاطر آخرت اصلاً خوب نیست. انسان باید به مقداری که نیاز حقیقی و واقعی از دنیا دارد برایش تلاش کند و به دنبال کار و تجارت باشد. حضرت می‌فرماید برکت ده قسم دارد که نه قسم آن در تجارت است، پس تجارت کردن هیچ اشکالی ندارد به شرط اینکه اقتصاد، انسان را از بخش‌های بالایی شخصیت نیندازد و این مسئله، نیاز به تمرین و قدرت روحی دارد. انسان دارای 5 بعد شخصیتی است که شامل حس و خیال و وهم (حیوانیت)، عقل (فرشته) و فوق عقل (انسانیت) می‌باشد. بخش‌های پایین شخصیت باید خوراک‌های سالمی استفاده کنند تا بخش فوق عقل به خوراک اصلی خود برسد. زمانی می‌توان گفت در یک جامعه عدالت برقرار است که همه‌ی مردم از برخورداری‌های اقتصادی به مقداری بهره‌مند شوند که بتوانند بخش‌های عقلانی و فوق عقلانی خود را فعال کنند. یک برنامه‌ریزی اقتصادی موفق در سیستم فردی و اجتماعی باید به گونه‌ای طراحی شود که نگاهش متمرکز به بخش عقلانی و فوق عقلانی باشد. برای همین است که اکنون در کشورهای مدعی پیشرفت از نظر دانش اقتصادی، بیشترین شکست‌ها و مشکلات اقتصادی وجود دارد چون نگاه وارونه و غلطی به شخصیت انسان دارند و بخش‌های اصلی شخصیت فرد در دانش اقتصادی‌شان لحاظ نکرده‌اند. اگر به شخصیت انسان در هر زمین‌های اعم از وهم، خیال و هنر و مدیریت و ... درست نگاه نشود، آسیب‌های بسیار جدی به جنبه‌های عقلانی و فوق عقلانی فرد وارد می‌شود و عمر و استعداد انسان را تلف می‌کند. در یک برنامه‌ریزی اقتصادی چه در سطح جامعه و چه در سطح خانواده، اگر به بخش‌های بالای شخصیت توجه نشود، خیر و برکت از آن جامعه خواهد رفت و جامعه دچار فقر و غنا و قطب‌های اقتصادی و تورم و گرانی می‌شود و آسیب‌های جدی خواهد دید. لذا برای همین است که دنیا با وجود اینکه متخصص‌ترین افراد در بخش‌های اقتصادی دارد بیشترین گدا و فقیر را هم تولید می‌کند. دو گروه از انسان‌ها در اجتماع جهانی دچار بیشترین آسیب‌های روحی و روانی هستند یکی کسانی که از رفاه بالاتری و دوم کسانی که از تحصیلات بالاتری برخوردارند. یعنی گاهی تحصیلات و رفاه باعث می‌شود انسان از حقیقت خود غافل شود و بخش‌های اصلی شخصیت خود را فراموش کند. شخصیت انسان دارای 5 قسم است که شامل سلامت و زیبایی، هوش، عقل، دین و اخلاق است. که برخی تنها به مسئله هوش و کارهای علمی اهمیت می‌دهند و سهم بخش‌های دیگر را کم می‌کنند و این گونه باعث بر هم زدن تعادل شخصیتی‌شان می‌شوند و این دقیقاً مانند دستی است که تنها یک انگشت آن قوی است و چهار انگشت دیگر آن ضعیف و ناتوان هستند و نمی‌توان با آن دست کار طبیعی انجام داد. کسانی که دارای رفاه و آسایش زیادی هستند اگر مدیریت درستی نداشته باشند از لحاظ معنوی نمی‌توانند رشد خوبی داشته باشند، آسایش مانند قند و چربی و نمک می‌ماند که هر چند وجودش لازم و ضروری است اما اگر از یک حدی بالا برود کل سیستم بدن را مختل می‌کند و انسان را به مرگ می‌کشاند. آسایش و رفاه بیش از حد نیز فرد را در جنبه‌های مختلف شخصیت ضعیف بار می‌آورد و تنبل می‌کند و سازگاری اجتماعی را از او می‌گیرد. لذا اگر کسی مدیریت اقتصادی و رفاه را نداشته باشد حتی اگر زیردست پیغمبر هم بزرگ شود، آدم موفقی از کار در نمی‌آید. اگر به دنبال فرد و جامعه‌ی موفقی هستیم باید اقتصاد موفق و سازماندهی شده‌ای داشته باشیم. انسان باید از سرمایه و رفاه درست استفاده کند تا آن‌ها برایش تبدیل به نور و قدرت در رحم دنیا شود و بهشت و ابدیتی آباد سازد. «نبلوکم بالخیر و شر فتنه» خیر و شر هر دو وسیله‌ای برای امتحان انسان هستند و هیچ کدام اصالت ندارند. خداوند انسان را هم با آسایش‌ها، سلامت و زیبایی و هوش و ... امتحان می‌کند و هم با فقر و نداری و ترس، بدهکاری و آسیب‌های مالی و جانی و ... امتحان می‌کند. اما امتحان دارا بودن و داشتن در هر زمین‌های از امتحان نداشتن سخت‌تر است. مثلاً انسانی که بیمار است و از نعمت سلامتی محروم است، با هر آهی که می‌کشد، بخش عظیمی از گناهان خود را ذوب می‌کند تا سبک‌بالی و خوشبخت وارد آخرت شود، اما انسان سالم، مسئولیت سنگین‌تری بر دوش دارد و باید از قدرت بدنی خود به نحو احسن استفاده کند. و همین‌طور انسانی که دارای ثروت و مال است، امتحان سخت‌تری نسبت به انسان فقیر دارد. چرا که باید در حین این که دارا است و می‌تواند برای خودش خرج کند، دیگران را ببیند و از مالش بگذرد و در همه جا مدیریت اقتصادی صحیح و نحوه‌ی درست مصرف کردن را داشته باشد. اما شخص فقیر هیچ گاه به خاطر نداشتن پول و یا کمبودهایش بازخواست نمی‌شود و حتی خداوند در روز قیامت از او به خاطر فقرش عذرخواهی می‌کند و آن را وسیله‌ای برای آموزش گناهانش قرار می‌دهد و برای او به بلندای ابدیت جبران می‌کند. فرد سرمایه‌دار می‌تواند با پولش ابدیتش را بسازد به شرط اینکه نحوه‌ی درست مصرف کردن آن را بداند. در روایت داریم: «نعم العون الغناء التقوی؛ غنا و بی‌نیازی، یار خوبی برای تقواست.» «نعم العون الدنیا علی الاخره؛ دنیا یار خوبی برای آخرت است.» دنیا می‌تواند یار خوبی برای آخرت انسان باشد، ما از دنیا و پولدار شدن فرار نمی‌کنیم اما باید نحوه‌ی درست مصرف کردن آن را خوب بدانیم. داشتن‌ها و نداشتن‌ها همه امتحان هستند و خداوند هر کس را بنا به مختصات فردی زندگی‌اش امتحان می‌کند. «و لنبلونّکم به شیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و ثمرات» ما حتماً حتماً شما را با گرسنگی و ترس و آسیب‌های اقتصادی و ... امتحان می‌کنیم. و این امتحان‌ها فقط برای این است که انسان شبیه خدا شود و اسماء الهی را دریافت کند. و صحنه‌ی امتحان انسان مهم نیست که بلا و یا نعمت باشد تنها مهم این است که انسان خوب از پس امتحان الهی برآید و اوج بگیرد. اما امتحان داشتن سرمایه و آسایش خیلی سخت است و انسان باید بتواند با مدیریت صحیح مانع از دست رفتن سرمایه‌های ابدی‌اش شود و از استعدادها و توانایی‌هایش در مقابل چشمک‌های دنیا محافظت کند. «انّا جعلنا ما علی الارض زینه لها لنبلوهم ایهم احسن عملاً» ما همه چیز را برای شما زیبا و چشمک زن قرار دادیم تا امتحانتان کنیم و ببینیم چه کسی بهتر عمل می‌کند. بنابراین برخوردار بودن مهم نیست، چون بسیاری از کسانی که از جهات مختلف برخوردارند در امتحانات الهی شکست می‌خورند و بسیاری از کسانی که از جهات مختلف محروم‌اند در بسیاری از امتحانات پیروز و سر بلندند. اما این به معنای این نیست که ما آرزوی محرومیت کنیم. چرا که انسان برخورداری که در امتحانات الهی پیروز می‌شود، اوج و قدرت و سرعتش بسیار بیشتر از انسان محروم است. همه داشتن‌ها و دارایی‌ها باید خوب مدیریت شود مثلاً انسان تا نتواند بدن خود را خوب کنترل کند نمی‌تواند بر خیال خود غلبه کند و کنترل آن را در دست بگیرد، پس بنابراین باید کنترل را از بخش‌های پایین‌تر شروع کرد تا به بخش‌های بالاتر رسید. تا انسان نتواند مسئله اقتصاد را خوب مدیریت کند، مسائل عبادی و یا علمی نمی‌تواند باعث اوج و پروازش شود. شیطان هم بر روی مسائل مالی و حرام کردن لقمه‌ی فرد خیلی تلاش می‌کند و با موفقیت در این زمینه، باعث سقوط فرد می‌شود و دیگر اعمال عبادی و زیارت‌های فرد را بی‌اثر می‌کند. مثلاً کسانی که امام حسین «علیه‌السلام» را به شهادت رساندند اکثراً استاد قرآن و حدیث و نمازخوان بودند اما به خاطر لقمه‌ی حرام، دست به چنین جنایتی زدند. انسان زیرک به شدت مراقب انتخاب‌ها، ارتباطات و رفتار و افکارش و حتی اعمال عبادی‌اش است و می‌داند در یک زمان خاص باید چه عملی انجام دهد و اما برعکس برخی افراد به زیارت‌های اضافی مانند مکه و کربلا و و یا هیئت اضافی می‌روند و سر خود را با آن‌ها مشغول می‌کنند و از واجبات خود باز می‌مانند. بیشتر کسانی که ثروتمند هستند توانایی مدیریت صحیح و بهره‌برداری درست از ثروت خود را ندارند و لذا به وسیله‌ی آن جهنمی می‌شوند. حضرت مسیح «علیه‌السلام» می‌فرماید: «رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن راحت‌تر از رفتن یک ثروتمند به بهشت است. داشتن مقام و شهرت و زیبایی و سایر دارایی‌ها نیز به همین‌گونه است و نیاز به مدیریت صحیح دارد و گر نه باعث سقوط انسان می‌شود. اگر دارایی‌ها باعث شود انسان به دیگران کوچک نگاه کند و داشتن‌های خود را به رخ دیگران بکشد، خیلی خراب کرده‌است، مسلماً اگر او چنین نعمتی را نداشت، مشکلی برایش پیش نمی‌آمد و به بهشت می‌رفت. پس چه خوب است انسان قبل از اینکه خداوند نعمتی به او بدهد دعا کند که حتماً ظرفیت آن نعمت را پیدا کند تا این‌گونه سقوط نکند. در دعا داریم خدایا به من عزت نده مگر اینکه حتماً پیش خودم ذلیل شوم، اگر انسان در نزد دیگران عزت پیدا کند و پیش خودش هم بزرگ شود حتماً از صراطی که از مو باریک‌تر و از شمشیر برنده‌تر است، سقوط خواهد کرد. یک انسان زیرک بر روی صراط باید حواسش باشد که دائماً از چهار طرف مورد حمله شیطان قرار می‌گیرد لذا هم عبادت و زیارت بیش از حد و هم گناه باعث بر هم زدن تعادل انسان می‌شود. انسان ممکن است گناه کند اما گناهش را مدیریت کند و حد و اندازه را نگه دارد. مثل حُر که دور بود اما حرمت نگه داشت، و یا طیب که دور بود اما اصل‌ها را حفظ کرد و ولایت را از دست نداد، درست است که آن‌ها گناه کردند اما حواسشان بود که حرمت اصل‌ها را نگه دارند. اما بعضی‌ها حواسشان پرت می‌شود و شیطان ذره‌ذره آن‌ها را به کفر می‌کشاند. مثلاً فرد از جبهه، حوزه و درس شروع می‌کند اما بعد از مدتی، منکر همه چیز می‌شود و سر از ته جهنم در می‌آورد. انسان اگر نبضش با محرومین و مظلومین و فقرا نزند و احساساتش را با آن‌ها تنظیم نکند، هر نعمتی داشته باشد چه مثبت و چه منفی، خطرناک است. انسان باید یاد بگیرد که یک نفر نیست و «هو انت»، را بفهمد و مشکلات و گرفتاری‌های دیگران، و لو کافر هم باشد مشکل خود بداند و قلبش برای همه بتپد و روحیه‌ی جمعی داشته باشد. حضرت آیت الله بهجت می‌فرمود من اگر برای خودی‌ها هم دعا نکنم، برای مردم چین دعا می‌کنم. انسان باید به رحمانیت برسد و تا این اسم را دریافت نکند، اسمای دیگر رشدی پیدا نمی‌کند، و در واقع اولین اسمی که باید تولید شود، رحمانیت است. انسان خشن و تیز به هیچ وجه نمی‌تواند رشدی پیدا کند، پس ابتدا باید تیزی‌ها و جهنم‌ها را خاموش کرد و بعد به فکر رشد و شبیه خدا شدن افتاد. کسی که حرف زدنش پر از نیش و آزار دادن است و خیلی راحت می‌تواند حال دیگران را بگیرد، فشار قبر و گرفتاری‌های زیادی خواهد داشت. «یقول ابلیس لجنود هی اَلقوا بینهم الحسد و البغی فانهما یعدلان عندالله شرک؛ شیطان به سربازانش می‌گویند: بین مردم، حسادت و تجاوز را رواج دهید که معادل شرک در نزد خداست.» (قرآن می‌فرماید: خداوند همه‌ی گناهان را به غیر از شرک می‌بخشد.) حسادت یعنی اینکه انسان از داشتن کمالات دیگران ناراحت شود و آن‌ها را تنها برای خود بخواهد و غافل باشد از اینکه خداوند آنچه برای او خواسته است بسیار زیباتر است از آن چیزی است که دیگران دارند، چرا که آن‌ها ممکن است در امتحان الهی رد شوند. کسی که به مال و موقعیت و چهره و همسر و موفقیت فردی حسادت کند در واقع به خدا غضب کرده است و از دست خدا عصبانی شده است. حسادت معادل شرک است و انسان حسود مشرک است، چون در کنار خداوند خواهان چیزی دیگری است و با خدا و عشق او راضی نیست و به دنبال جیفه و کمالات دیگران است. خداوند برای ما بهترین نقش‌ها را رقم می‌زند و ما با داشتن او همه چیز داریم، اما متأسفانه او برای ما کافی نیست. دومین مورد که معادل شرک بود، تجاوز است که از موردهای کوچک شروع می‌شود و تا موردهای بزرگ‌تر ادامه می‌یابد. تجاوز به معنای نیش‌دار بودن و حق دیگران را ضایع کردن است، که ممکن است سمعی و یا بصری باشد، مثلاً کسی که به مطالعه بین دو نفر گوش می‌کند و یا در کار دیگران تجسس می‌کند، دچار تجاوز و سقوط شده است. انسانی که به دیگران مشغول است به هیچ وجه نمی‌تواند پروازی داشته باشد، چرا که از خودش غافل است. امام حسین «علیه‌السلام» می­فرماید: «طوبی لمن شغله عیبه ان عیوب الناس؛ خوش به حال کسی که عیب‌های خودش او را از دیدن عیب‌های دیگران، کور و کر می‌کند.» کسی که دائماً عیوب دیگران را می‌بیند و به آن‌ها اعتراض می‌کند، حتماً از دیدن عیوب، خودش غافل است و از صراط سقوط خواهد کرد. اما کسی که به خودش مشغول است اصلاً تیزی ندارد و با همه کنار می‌آید و فقط خوبی‌های دیگران را می‌بیند و صراط را در همین دنیا می‌داند و دائماً مراقب خودش است که از آن سقوط نکند. در روز قیامت همه عریان‌اند اما آن‌قدر گرفتار کار خودشان‌اند که متوجه عریانی هیچ کس نمی‌شوند. در هنگام حج وقتی فرد احرام می‌بندد یعنی تمام جنبه‌های جنسی و طبیعی خود را حرام می‌کند، برای همین است که در آنجا، زن و مرد حجاب اسلامی ندارند و همه با هم به دور خانه‌ی خدا می‌گردند و در واقع با احرام بستن، انسانیت سر کار می‌آید و جنسیت و حیوانیت و زنی و مردی کنار می‌رود. اما اگر کسی چنین نگاهی نداشت و با همان حیوانیت به حج رفت، چنین حجی برایش حاصلی نخواهد داشت و به اوج و پرواز نخواهد رسید. انسان خوب است همیشه مانند عسل شیرین باشد و با دیگران خوب رفتار کند و اموالش را تا زنده است انفاق کند و مصرف کارهای خیر نماید. کسی در زمان پیامبر وصیت کرد بعد از مرگش، انبار ثروتش را بین فقرا انفاق کند. پیغمبر «صلی الله علیه و آله» بعد از انفاق اموال او به یک خرمای خشکیده رسید و فرمود: اگر این فرد در زمانی که زنده بود این خرمای خشکیده را انفاق می‌کرد برایش بهتر از انفاق این انبار بعد از مرگش می‌شد. چرا که انسان تا زمانی که زنده است می‌تواند شبیه خدا شود و اسم دریافت کند. مثلاً با بخش اموال می‌تواند اسم‌های کریم و جواد و وهاب را دریافت کند، اما بعد از مرگ فرصت شدن و جذب اسماء الهی از انسان گرفته می‌شود و انسان تنها می‌تواند مقداری ثواب به دست آورد. انسان باید هر لحظه فکر کند قرار است فردا بمیرد و این‌گونه خود را برای ابدیت آماده سازد، با چنین دیدگاهی، انسان دیگر تیزی ندارد و باعث آزار کسی نمی‌شود. «موتوا قبلان تموتوا» بمیرید قبل از اینکه موعد مرگتان فرا برسد.» به محض اینکه انسان وارد مسابقه چشم و هم‌چشمی در دنیا شود، از کاروان آدم حسابی‌ها جا می‌ماند و در نظام ابدی متحمل حسرت زیادی می‌شود. البته خوب است انسان در خوبی‌ها و حسن‌ها با دیگران رقابت کند و به حال آن‌ها غبطه بخورد، اما حسادت کردن اصلاً معنایی ندارد. وقتی انسان تنها حیوانیتش را باور کرده باشد، فقط برای آن هزینه می‌کند و اصلاً برای خانواده‌ی آسمانی‌اش وقت و هزینه‌ی قابل توجهی صرف نمی‌کند. برخی افراد تمام ثروت خود را صرف خانواده‌ی زمینی‌شان می‌کنند و حتی خمس مالشان را هم نمی‌دهند و این‌گونه ابدیت خود را ضایع می‌کند و به اوج و پروازی نمی‌رسند. انسان اگر زیرک باشد، حداقل هرقدر برای خانواده‌ی زمینی خود خرج می‌کند به همان اندازه برای خانواده‌ی آسمانی‌اش هزینه می‌کند. «و یُطعمون طعام علی حُبّه مسکینا و یتیما و اسیرا» و خانواده‌ی آسمانی ما برای به دست آوردن عشق خدا، غذای خود را به مسکین و فقیر و اسیر دادند و خودشان با آب افطار کردند. و یا مادرمان حضرت زهرا «سلام الله علیها» لباس عروس خود را به فقیر هدیه کرد. و چه خوب است انسان مانند خانواده‌ی آسمانی خود زیرک و اهل ایثار باشد. «الایثار تاج المکارم» و تنها آدم‌های خیلی خاص هستند که می‌توانند از حق خودشان بگذرند و به دیگران بدهند و این کار ظرفیت می‌خواهد. وقتی انسان مدیریت اقتصادی نداشته باشد نمی‌تواند از پولش برای ساختن ابدیت و به دست آوردن عشق خدا استفاده کند. با عدم مدیریت صحیح در هر زمین‌های تعادل انسان بر روی صراط به هم می‌ریزد. مثلاً اگر انسان در ماه مبارک رمضان ظرفیت خواندن یک جزء قرآن را در هر روز نداشت نباید به خاطر چشم و هم‌چشمی با دیگران، آن را به خود تحمیل کند، چون جذبی صورت نمی‌گیرد و ممکن است باعث سقوط انسان شود. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 580
زمان انتشار: 21 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت ، جلسه 7

رشد و قدرت ، جلسه 7

1. آگاهی نداشتن از باطن سختی‌ها سبب می‌گردد انسان نتواند سختی‌ها را تحمل نماید و آنچه در سختی‌ها به انسان آرامش می‌دهد معرفت است. 2. سختی ملازمه رشد حقیقی زندگی انسان است و وجود بلاها و موانع در زندگی انسان سبب رشد حقیقی انسان می‌گردد. 3. در مسیر عشق و محبت به حضرت حق؛ لازمه رشد این است كه انسان به چیزی كه دوست ندارد مبتلا گردد و زمینه فداكاری برای معشوق و محبوب را داشته باشد. 4. اساساً انسان در مقوله عشق نیازمند بلا، سختی و امتحان است و عاشق دوست دارد تا معشوق از او چیزی را طلب كند. 5. نظام أحسن فراهم شدن زمینه برای افرادی است كه می‌خواهند عشق خود را به حضرت حق ثابت كنند. 6. براساس این نظام كسی كه عاشق‌تر است زمینه‌‌های بیشتری برای اثبات عشق خود باید داشته باشد و به امتحانات بیشتری دچار گردد تا عمق و حقیقت عشق خود را به معشوق خویش ثابت نماید. 7. پیامبر اكرم «صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم» فرمود: تفریح امت من جهاد است. 8. انسان هرچه قوی‌تر شود نیاز به میدان قوی‌تر و وسیع‌تری بر اوج گرفتن دارد، امتحانات سخت‌تر برای رشد كردن است. 9. قاعده نظام خلقت این است كه هیچ چیز بدون سختی به دست نمی‌آید. 10. شباهت ما به انبیاء به میزانی است كه می‌توانیم در مقابل امتحانات طوری رفتار كنیم كه رابطه‌مان با خداوند خراب نگردد و نشاط ایمانی و معنوی و نشاط زندگی‌مان از بین نرود. 11. در قاعده عشق عاشق هركاری برای معشوق می‌كند به رخ او نمی‌كشد و می‌خواهد معشوق آن را بپذیرد و خوشحال گردد. 12. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: بلا برای مؤمن با تقوا سریع‌تر از باریدن باران به سمت زمین می‌بارد. 13. می‌فرمایند: انسان اگر سه چیز را نداشته باشد اعمالش برای او باقی نمی‌ماند: حوصله، سعه‌صدر و حلم. 14. معرفت انسان را به یقین می‌رساند به شرطی كه همراه با عمل باشد.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed