www.montazer.ir
پنج‌شنبه 11 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 678
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 125 ، 91/03/25

خانواده آسمانی،جلسه 125 ، 91/03/25

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی دعا عامل مهمی در دفع حمله‌های شیطان و رشد انسان می‌باشد. دعا یک اسلحه است. یعنی در واقع جنگ، دشمنی و تضادی در کار است. خداوند تبارک و تعالی سیستم خلقت را به گونه ای خلق کرده است که انسان بدون تضاد و مقاومت و درگیری به جایی نمی‌رسد. هر کس به هر توانایی می‌رسد از قِبَلِ مقاومت در برابر تضادهاست. کسی که به مدارج علمی لیسانس، فوق لیسانس و ... رسیده و یا کسی که مثلاً قهرمان فلان رشته ی ورزشی شده است یعنی خیلی زحمت کشیده و بر تنبلی‌ها و سایر موانع غلبه کرده است. غیر از این انسان نمی‌تواند دارایی کسب کند. «لیس الانسان الا ما سعی» اینکه سه چهارم ازدواج‌ها منجر به طلاق، درگیری و یا طلاق عاطفی می‌شود برای این است که افراد تلاش نکرده‌اند تا مهارت‌های زندگی را بیاموزند که شامل مهارت‌های اقتصادی، عاطفی و معنوی می‌باشد. البته در این عدم مهارت گاهی یک طرف و گاهی زوجین کوتاهی کرده‌اند و طبق آمار بیشترین طلاق‌ها، خودکشی‌ها و .... مربوط به طبقه ی تحصیل‌کرده است و این آمار جهانی است. به این دلیل قشر تحصیل‌کرده دچار این مشکلات می‌شوند که علیرغم اینکه علمشان زیاد است ولی بلد نیستند چه کار کنند زیرا اولاً نمی‌دانند، ثانیاً نمی‌خواهند بدانند. امام باقر «علیه‌السلام» ریشه‌ی همه ی بدبختی‌ها را تنبلی و بی‌حوصلگی می‌دانند. این افراد حاضر نیستند هیچ کدام از مهارت‌های اقتصادی، عاطفی و معنوی را بیاموزند، زیرا خودشان را مهم می‌دانند و فکر می‌کنند دیگر لازم نیست برای این امور وقت بگذارند. این‌ها خانواده و زندگی دنیا و حیات اخروی و شب اول قبر را چندان مهم نمی‌دانند. اکثر کسانی که شکست می‌خورند آدمهای مثبتی هستند ولی همان کارهای مفید و مثبت آن‌ها به دستور شیطان است. مثلاً او را ترغیب می‌کند: هیئت تشکیل دهد، هیئت امنای مسجد را بپذیرد، آموزشگاه و مؤسسه خیریه برای خدمت به مردم تأسیس کند و ... تا اینکه وقتی برای رسیدن به خودش پیدا نکند درحالی‌که ظاهر مشاغل بسیار مقدس و محترم است. چه بسا فرزندان و همسر این افراد و حتی فوق عقلشان عطش توجه و رسیدگی دارند ولی محروم‌اند. فوق عقل این‌ها می‌خواهند با خدا و خانواده‌ی آسمانی خلوت داشته باشند ولی هیئت داری، جمکران رفتن و مسجد رفتن آن‌ها اصلاً چنین فرصتی را به او نمی‌دهند به این‌ها حمله‌ی سمت راست می‌گویند. شیطان چنان با مقدسات سر ما را گرم می‌کند که اصلاً برای خدا وقت نداریم. تنبلی، بی­حوصلگی و نادانی ما را بیچاره کرده است. ما نیاموخته‌ایم چگونه کار کنیم که شب راحت بخوابیم و خوابهای بد به سراغمان نیایند. مهارت پرخاشگری نکردن، تغافل، تحمل و ... را نمی‌دانیم. ما حاضر نیستیم بهای بهشت و خوب بودن را بپردازیم. همه‌ی این‌ها به این دلیل است که ما خودمان و آخرت را فراموش کرده‌ایم. خداوند سیستم آفرینش را به گونه‌ای خلق کرده که برای رسیدن به دنیا و آخرت باید تلاش کند. ما در گرفتن اسماء الهی اصلاً جدی نبوده و برنامه‌ریزی نداریم که مثلاً تا الان این تعداد اسم را دریافت کرده‌ایم طی شش ماه آینده باید فلان اسامی را دریافت کنیم. بعضی‌ها برای ارتقاء در امور دنیایی هم تنبلی می‌کنند و حاضر نیستند عشق پایداری داشته و به تربیت صحیح فرزندان بپردازند پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «الا ادلّکم علی سلاح ینجیکم عن اعدائکم و یدرّ ارزاقکم؟ قالوا: بلی یا رسول الله! قال تدعون ربّکم باللّیل و النّهار فانّ السلاح المؤمن الدّعا» آیا شما را به سلاحی راهنمایی کنم که شما را از دشمنانتان نجات داده و رزق‌های شما را فرو ریزد؟ گفتند: بله یا رسول الله «صلی الله علیه و آله»، فرمودند: پروردگارتان را شب و روز بخوانید که همانا سلاح مؤمن دعاست. رزق خیلی مهم است و انواع مختلف دارد، شادی یکی از ارزاق مهم است. کسی که در دنیا شاد نیست در آخرت هم بدبخت است. شادی باید از درون باشد نه اینکه از طریق عوامل خارجی شاد بشویم. کسی که از درون شاد است هیچ مشکلی نمی‌تواند او را غمگین کند. در اینجا حضرت کلمه‌ی «ربّ» را به کار برده‌اند یعنی ما باید با مربی خود باشیم، همچنان که در هر رشته‌ای برای مهارت پیدا کردن باید با مربی داشته باشیم. انسان قرار است به بهشت برود و بر همه‌ی زمین و آسمان‌ها فرمانروایی کند پس باید مدیریتش خیلی قوی باشد و مثل خداوند شده باشد. انسان باید به جایی برسد که فرق او با خداوند فقط در مخلوق و خالق بودن باشد. کسانی که می‌خواهند به مقامات و مدارج دنیایی برسند باید جدّاً تلاش کرده و تابع مربی باشند. هیچ رشته‌ای در دنیا وجود ندارد که حرام و حلال نداشته باشد و پیشرفت شخص هم وابسته به رعایت دقیق آن‌هاست. رشد انسانیت باید و نبایدهای خاص خودش را دارد. کسی که این را نمی‌فهمد سایر بخش‌هایش فعال، و فوق عقلش غیر فعال است. کار ربّ تربیت است و غیر از معلم است که صرفاً اطلاعات می‌دهد. مربی سعی می‌کند تمام نقاط منفی متربی را از بین ببرد حتی مواردی که ژنتیک است. ما باید دستمان را به دست مربی بدهیم و خودمان را به او سپرده تا ما را آن طور که شایسته است بتراشد و بتوانیم بر مادرمان فاطمه زهرا «سلام الله علیها» وارد شویم. ما در مجالسی که افراد عادی در آنجا شرکت دارند «باری به هر جهت» حاضر نمی‌شویم و از همه لحاظ به خودمان رسیدگی می‌کنیم تا دیگران از دیدن ما لذت ببرند. فرموده‌اند: «تجمّل لاخیک» برای برادرتان خود را زیبا کنید (بیارایید). چون انسان به ملاقات مؤمن که حرمتش از کعبه بالاتر است می‌رود. ما معلوم نیست که چند وقت دیگر زنده‌ایم و هر آن ممکن است به برزخ منتقل شویم آیا آمادگی انتقال به آنجا را داریم؟ جنین خودش را در رحم به فرشتگان می‌سپارد تا آنطور که لازم است او را آماده‌ی ورود به دنیا کنند و کوچک‌ترین اشکالی ممکن است اصلاً در دنیا قابل جبران نباشد. ما قرار است وارد نظام برزخی شویم که بی‌نهایت بزرگ‌تر، زیباتر و پیچیده‌تر از دنیاست و بی‌نهایت قدرت، کمال و لذت در آن است. ما باید درک کنیم الان در رحم دنیا هستیم و خدا ما را متناسب با آخرت تربیت می‌کند و مهم این است که ما در مقابل ربّ خود مقاومت نکنیم. دعا یعنی اینکه خودمان را به خانواده‌ی آسمانی بسپاریم و از آن‌ها قدرت بگیریم آن‌ها خیلی ما را دوست دارند. «شب و روز خدا را بخوانید» یعنی اینکه دائماً با مربی خود در ارتباط باش. و اینکه دعا سلاح مؤمن است یعنی در تمام خطرات، بلاها و سختی‌ها مؤمن می‌تواند از دعا استفاده کند. کسانی که با کوچک‌ترین مشکل اعصابشان به هم ریخته، قرص می‌خورند و ... هیچ رشدی نداشته‌اند. کسانی که می‌خواهند شخصی را وارد کارهای خلاف کنند اول شخصیت او را خرد می‌کنند وقتی شخص از درون فاسق شود از دیگران پیروی می‌کند: «... فاستخفّ قومه فأطاعوه» فرعون قومش را تحقیر کرد پس از او اطاعت کردند. اما فطرت­گراها نسبت به ثروت‌های جاودانه حساس هستند و وعده‌ی الله و بی‌نهایت مطلق، در آن‌ها انگیزه ایجاد می‌کند. خداوند از ابتدا به هیچ کس اجازه تحقیر و خودفروشی نداد و عزت را برای انسان خواست. «لا اله الا الله» به حدی به انسان قدرت و شرافت می‌دهد که انسان گدای هیچ کس نمی‌شود. بچه‌ای که به دنیا می‌آید اول باید در گوشش اذان و اقامه بگویند یعنی همان اول قیمت خود را دانسته و به کمتر از بی‌نهایت نفروشد. از آن هم زودتر یعنی بسته شدن نطفه باید با «بسم الله الرحمن الرحیم» باشد. این نکات رعایت نمی‌شود که شخص تا سنین بالا هنوز خودش را نمی‌شناسد و هیچ اسمی دریافت نکرده است. ممکن است غرق در امکانات شده و تا عالی‌ترین مدارج علمی را طی کند ولی همین شخص شاید همسر خود و پدر مهربانی نباشد. چنین شخصی «لا اله الا الله» را نفهمیده و عاشقانه‌ترین کلام را فقط در تشییع جنازه به زبان می‌آورد. کسی که «لا اله الا الله» را فهمیده قیمتش را کمتر از خدا و خانواده‌ی آسمانی نمی‌داند. کسی که با ایشان زندگی نکند در واقع از حیات برخوردار نبوده است. امام رضا «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «علیکم به سلاح الانبیاء» فقیل: «و ما سلاح الانبیاء؟» قال: «الدّعا». حضرت فرمودند: بر شما واجب است که سلاح انبیاء (را به کار برید) پرسیدند: سلاح انبیاء چیست؟ فرمودند: «دعا» امام صادق «علیه‌السلام»: «انّ الدّعا انفذ من السلاح الحدید» همانا دعا تیزتر از سلاح آهنین است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 677
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 124 ، 91/03/25

خانواده آسمانی،جلسه 124 ، 91/03/25

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره ی آثار دعا بود. دعا با اینکه در فرهنگهای مختلف «شناخته شده» و مرسوم است، اما حقیقت آن حتی در نزد کسانی که اهل دعا هستند مجهول و ناشناخته است. در حرکت به سمت ابدیت باید توجه داشته باشیم که با یک امر خارجی روبرو هستیم. ما ظاهر و باطنی داریم و شهود و غیبی که غیب بودن باعث شده، ریاضی بودن امور غیب و معنوی را از یاد ببریم. همانطور که با محسوسات رفتار می‌کنیم با امور باطنی و غیب برخورد نمی‌کنیم، همین باعث شده که نتوانیم با غیب ارتباط برقرار کرده، از آن کمک گرفته و با آن شاد شویم. امور معنوی در نزد بسیاری افراد، وهمی تلقی می‌شود، زیرا درک درستی از غیب و ماوراء الطبیعه ندارند. در حالی که غیب، خارجی‌ترین و حقیقی‌ترین امور بوده و آنچه در ظاهر است ظهورات غیب است: «الظاهر عنوان الباطن» یعنی هر چه می‌بینیم اعم از درخت، گل، کهکشان، ستارگان و .... رویش گل و صیرورت یک جنین در رحم، تولد و رشد آن و کلیه‌ی کنش­ها و واکنش‌ها ظهوراتی از غیب هستند. ما باید تمرین کنیم هر چه را می‌بینیم که حرکت می‌کند محرّک را هم با او ببینیم چون حرکت بدون محرک امکان ندارد. پوستی به صورت انسان روی ما کشیده‌اند و به این دلیل به ما بشر می‌گویند. معلوم نیست باطن ما چه باشد شاید به قول حضرت اصلاً حیوان باشیم. وقتی من با شما صحبت می‌کنم در حقیقت باطن انسانی من سخن می‌گوید. وقتی ما به کسی اشاره می‌کنیم منظور بشره و پوست انسانی نیست بلکه حقیقت انسانی مورد نظر است. وقتی دعا می‌کنیم باید واقعاً خطاب به کسی که از او تقاضا می‌کنیم حالت انشائی داشته باشیم نه اخباری. حتی وقتی با یک پرنده حرف می‌زنیم توجه داریم که او نفس و شعور دارد و کاملاً انشاء می‌کنیم. کسی که درِ مسجد و حرم را می‌بوسد قصدش واقعاً در و شیشه نیست بلکه ارتباطی است که بین او و ماوراءالطبیعه برقرار می‌شود. کسانی که در گذشته ماه و خورشید و ستاره می‌پرستیدند حس می‌کردند واقعاً در خارج چیزی است که می‌توانند با آن ارتباط برقرار کرده و استمداد کنند. ما تا به معرفت، رؤیت و باور نرسیم نمی‌توانیم کمک بگیریم. سال‌هاست که دعا می‌خوانیم بدون اینکه بدانیم از چه کسی کمک می‌خواهیم و او کیست؟ لذا خواندن است نه خواستن. انواع دعاها و قرآن را می‌خوانیم ولی ارتباطی برقرار نمی‌شود. تا به مرحله‌ی خواستن نرسیم همه روابطمان سطحی است. یعنی تا زمانی که این پوسته را کنار نزنیم حتی اگر سر کلاس معصوم هم بنشینیم باز هم بچه هستیم. انسان تا زمانی که با غیب انس نگیرد و با آن مانند شهود رفتار نکند قدرت و سرعت پیدا نمی‌کند. ما روی دارایی‌های مادی حساب باز می‌کنیم از قبیل پدر و مادر، دوست، آشنا و فامیل، شغل، ثروت و ... در حالی که باید بتوانیم خیلی بیشتر روی غیب حساب کنیم. گاهی تعلقاتی داریم که تصور می‌کنیم از دست دادنشان خیلی دشوار است در حالی که وقتی این اتفاق رخ می‌دهد در می‌یابیم آن‌قدرها هم مهم نبوده است و ما توهم داشتیم. یا خیلی چیزها را دوست داریم ولی وقتی به آن‌ها می‌رسیم چه بسا پشیمان هم می‌شویم. حداقل در سه چهارم ازدواج‌ها افراد معتقدند که چیزی از دست داده‌اند به جای اینکه چیزی به دست آورده باشند. چه ثروتمندان و افراد مشهوری که ثروت و شهرتشان آسایش و آرامش آن‌ها را سلب کرده است. در غیب ما با الله و کمال مطلقی طرف هستیم که حجم محبتش برای ما قابل اندازه‌گیری نیست و تمام اسماء و صفات را دارد لذا قدرت بی‌نهایت هم دارد. ما خدایی داریم که سیدالشهدا «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «ماذا وجد من فقدک» ای خدا کسی که تو را از دست می‌دهد چه چیزی را یافته است؟ کسانی که با داشتن خدا عصبانی و زودرنج و حسود هستند توهم می‌کنند که خدا دارند. کسی که خدا را دارد مانند کسی است که وقتی به بازار می‌رود جیب‌هایش پر از پول است و نشاط داشته و راحت به خرید کردن می‌پردازد. در دعا باید توجه داشته باشیم تا زمانی که مارواء الطبیعه را نبینیم دعاهایمان اثر چندانی ندارند. باید بدانیم که خدا با تمام قدرت و مهربانی‌اش وجود دارد چه حوائج ما را بدهد و چه ندهد. کسی که با حاجت نگرفتن اعتقادش به خدا ضعیف می­شود از ابتدا توهم زده بوده و حقیقتاً خدا را نمی‌شناخته است. اگر انسان شصت سال دچار توهم بوده و کور باشد و پس از آن بفهمد با یکسال می‌تواند همه‌ی گذشته را جبران کند. بزرگ‌ترین مصیبت ما این است: «تو بَرِ یار و ندانی عشق باخت» فاجعه‌ای که ما بعدها می‌فهمیم این است که با این همه قدرت و ثروت هیچ استفاده‌ای از آن‌ها نکرده‌ایم و نهایت قدرت و محبت را با وجود خدا و خانواده‌ی آسمانی داشته و بدبخت زندگی کرده‌ایم. ما آنقدر که دارایی­هایی مادی‌مان را باور کرده‌ایم الله و خانواده‌ی آسمانی را باور نکرده و به آن‌ها تکیه ننموده‌ایم. از اینکه غیب را از دست داده‌ایم اصلاً ناراحت نیستیم، و سعی می‌کنیم روی پای خودمان بایستیم در حالی که فقر محض و عین ربط به پروردگار هستیم. حتی کسانی هم که معتقدند میزان کمک گرفتنشان خیلی ناچیز است. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «خدا را بخوان و نگو کار از کار گذشته است و نمی‌شود کاری کرد.» ما نیاموخته‌ایم که از غیب یاری بجوییم و با آن به امنیت برسیم. زراره در توضیح این فرمایش این‌طور می‌گوید: یعنی ایمان تو به قضا و قدر نباید مانع از پافشاری تو در قضا و قدر شود. شاعری در زمان پیامبر «صلی الله علیه و آله» این‌گونه سرود: هر چیز بدون خدا باطل است، حضرت فرمودند: این را راست گفت. اگر اتفاقاً انسان عزیزانش و یا آبرو و عزتش را از دست بدهد مگر خدا نمی‌تواند برای او جبران کند؟ کسی که حقیقتاً با خداست حتی کسانی که از او بدگویی می‌کنند هم دوستش دارند: «انّ العزه لله و للرسول» کسی که خودش قصد عزیز کردن خود را داشته باشد نه تنها به نتیجه نمی‌رسد بلکه اثر عکس هم دارد. در کتاب «ریاحین الشریعه» شرح حال خانم‌هایی آمده که بدکاره‌ی زمان خودشان بوده و سپس چنان متحول شده‌اند که مردم به عنوان اولیاء الهی به ایشان متوسل می‌شوند. مانند زلیخا که با ارتکاب به چنان عملی الان نزد ما محبوب و عزیز است. چه بسیار افراد متدین و حتی نزدیکان پیامبر «صلی الله علیه و آله» و ائمه «علیهم‌السلام» که امروزه ما از آن‌ها متنفریم. آنچه اصل است داشتن و نداشتنِ خداست. شرکی که بیشتر افراد با آن مواجه هستند این است که مردم را بیشتر از خدا در نظر می‌گیرند. وقتی برگ و گلِ گیاهی تکان می‌خورد اگر کسی فکر کند خودش تکان خورده ما به عقل او شک می‌کنیم. لذا مگر می‌توان با طبیعت غیب را ندید؟ این موضوع به حدی نگران‌کننده است که خداوند دراین‌باره می‌فرماید: «ولقد علمتم النّشأه الاولی فلولا تذکرون» شما جنین را می‌بینید فکر کنید که چه کسی جریان را اداره می‌کند و او را به دنیا می‌آورد. «افرأیتم ما تحرثون، ءَأنتم تزرعونه ام نحن الزارعون» آیا ندیدید آنچه را که می‌کارید؟ آیا شما زراعت می‌کنید یا ما زارع هستیم؟ واقعاً این‌همه تنوع در نوع و شکل گیاهان را چه کسی طراحی و خلق کرده است؟ فرشتگان دست‌اندرکار را می‌بینیم؟ «أفرأیتم ما تمنون؛ ءَأنتم تخلقونه ام نحن الخالقون» خداوند سؤال می‌کند: این نطفه را چه کسی پرورش داده تا انسان شده است؟ متأسفانه ما به دیده‌ی عادت نگاه می‌کنیم همین که دو نفر ازدواج کرده و صاحب فرزند می‌شوند. یک ماده، اسپرم تبدیل به معقول و حتی «ولی الله» می‌شود. حضرت به ما امر می‌کند: دعا کنیم و نگوییم کار از کار گذشته است. انسان اگر همه چیزش را از دست بدهد با وجود خدا دستش پر است و اگر انسان مضطرب شود خیلی کوچک و ضعیف است. کسی که سالم و قوی است می‌گوید: «و ما رأیت الا جمیلا» و «... اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون» مگر بچه وقتی به زمین می‌خورد از جا بلند نمی‌شود؟ ما هم باید بتوانیم بعد از زمین خوردن از جایمان برخیزیم. بعضی‌ها با یک تصادف اتومبیل، یعنی خوردن دو حلبی به یکدیگر چنان رفتار می­کنند که چند هزار سال آخرتی ضرر می‌کنند. کسی که از تنها شدن و تحویل نگرفتن دیگران به هم می‌ریزد قیمتش همان است. کسی که دارا و ثروتمند است از هر چیز کوچکی ناراحت نمی‌شود. آیا اگر در یک اقیانوس صدها نفر شنا کنند ما ناراحت می‌شویم از اینکه جایی برای شناکردن ما نباشد؟ اگر دیگران از آب دریاها و اقیانوس‌ها استفاده کنند برای ما مشکلی پیش نمی‌آید سه چهارم کره‌ی زمین آب است می‌توان آن را تصفیه کرد و استفاده‌های مختلف نمود. یکبار دیگر حدیث را مورد توجه قرار دهیم: «ادع و لا تقل انّ الامر قد فرغ منه ان عندالله عزوجل منزله لا تنال الا بمسأله» دعا کن و نگو کار از کار گذشته است همانا در نزد خدای عزوجل منزلتی است که جز با درخواست به دست نمی‌آید. یعنی همه‌ی مشکلات ما بهانه‌ای است که ما خدا را به دست بیاوریم. دادن و ندادن حاجت مهم نیست، بلکه مهم خداست که به دست آمده است. «الله» یعنی امتیاز. قرآن می‌فرماید: افراد زیرک با هر اتفاقی که در زندگی­اشان می­افتد خدا را به دست می­آورند. اصلاً خداوند چنین چینشی را ترتیب داده­است: «... و بشّرالصابرین؛ الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون» انسان باید خدا را ببیند تا تحت هیچ شرایطی احساس بیچارگی نداشته باشد. نتیجه اینکه: ما از دعا فقط یک برداشت سطحی و ضعیف داریم. ما دعا را به اندازه‌ی دارایی‌های مادی هم قبول نداریم. تا زمانی که دعا جزء دارایی‌های ما نشود مانند کسی هستیم که بی‌سلاح به جنگ رفته‌ایم و هزاران خطر مختلف ما را تهدید می‌کنند. کسی که دعا ندارد ضعف اعصاب دارد حتی اگر ظاهراً نماز خوانده، روزه گرفته و به زیارت برود. فکر کنیم چه باید بکنیم تا «دارا» شویم و خدا و خانواده‌ی آسمانی را در کنارمان داشته باشیم تا در همه لحظات به فریادمان برسند. باید کاری کنیم که با داشتن آن‌ها حقیقتاً احساس دارایی کنیم و به شادی و قدرت برسیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 676
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
 خانواده آسمانی،جلسه 123 ، 91/03/18

خانواده آسمانی،جلسه 123 ، 91/03/18

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در بحث دعا مسئله‌ی «اِخبار» و «انشاء» را توضیح دادیم. آیه‌ای مانند: «سبحان ربّک ربّ العزّه عما یصفون و سلام علی المرسلین و الحمدلله رب العالمین» صرفاً گزارشی را که خدا داده، بیان کرده و حالت اِخباری دارد. در صورتی که وقتی از جانب خودمان بخوانیم و در واقع از وجود ما تراوش کند حالت انشائی خواهد داشت. تمام سوره‌های قرآن و اذکار در نفس ما وجود دارند ما باید آن‌ها را کشف کرده و شهود کنیم سپس به زبان بیاوریم: «اشهد ان لا اله الا الله» من شهود کرده‌ام که هیچ الهی جز کمال مطلق «الله» وجود ندارد. اگر غیر از این باشد ما از دیگران تقلید کرده‌ایم. اگر کسی «لا اله الا الله» را شهود کند در حصن خدا قرار گرفته و با تکرار آن روز به روز قوی‌تر می‌شود. ما باید خداوند را ببینیم تا بتوانیم حقیقتاً بگوییم: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» در این صورت ما با کمترین توجه خدا را دیده و آغوشش را حس می‌کنیم. اگر احساس انسان نسبت به کسی جدی باشد این حس از طریق پیامک، نامه و ایمیل قابل انتقال است. دعا و اذکار تا انشاء نشوند اثر ندارند. کسی که «سبحان الله» از درونش تراوش کند امکان ندارد در سخت‌ترین مشکلات از خداوند شکایت کند زیرا او را منزه از هر عیب و نقصی می‌داند. تا ذکر از جانب خودمان بیان نشود رشدی نمی‌کنیم. انشاء در همه‌ی دعاها و اذکار، اصل است. پس ما به جای اینکه خودمان را در عبادت خسته کنیم باید معشوقمان را یافته و شهود کنیم در این صورت حتی اگر حجم عبادت کم باشد اثر فراوانی به همراه دارد. ما باید همیشه با خداوند در خیالمان عشق‌بازی کنیم. این تمرین بسیار خوبی برای شهود حق تعالی است. همسر مرحوم علامه «رحمت الله» نقل می‌کردند: بعد از سال‌ها که در نجف بودند، ساکنِ قم شده بودند روزی در حال خواندن زیارت عاشورا بودند که آرزو کردند ای کاش در کربلا بودند. ناگهان مشاهده کردند در حرم سیدالشهدا «علیه‌السلام» هستند. اگر انشاء باشد، سریع انسان را می‌برند. «لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است». اگر در ما صدق ببینند راه را باز می‌کنند. اگر عزاداری‌های ما حقیقت داشته باشد باید به فریاد «حسین زمان» برسیم و او را یاری کنیم. در غیر اینصورت زیارت عاشورا و همه‌ی عزاداری­مان انشاء نبوده بلکه اِخبار بوده است. ما برای انتقام خون امام حسین «علیه‌السلام» باید کار عملیاتی کنیم در حالی که اصلاً نمی‌دانیم (انتقام خون سیدالشهدا «علیه‌السلام») و «انتقام من» یعنی چی؟ در جبهه دوستی داشتم که بسیار اهل دل بود هر وقت گرفتار می‌شدیم خیلی آرام و خونسرد یک صلوات می‌فرستاد و مشکل برطرف می‌شد؛ صلوات را انشاء می‌کرد نه اِخبار. خدمت یکی از اولیاء الهی بودیم برای یکی از دوستان که در تهران بود به ایشان التماس دعا جهت شفا گفتم، این ولیّ خدا قندی به من داده و فرمودند: از طرف من یک حمد بخوان و به قند بِدَم و بده بخورد. در جبهه کسانی بودند که با یک «یاحسین» و یا یک «یا مهدی» کلی از مشکلات جنگ را برطرف می‌کردند. زیرا ذکرشان انشاء بوده نه اِخبار. دعا و قرآن اگر انشاء شوند اثر گذار هستند. امام جواد «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «القصد الی الله تعالی بالقلوب ابلغ من اتعاب الجوارح بالاعمال» کسی که با قلب به سمت خدا برود زودتر به مقصد می­رسد تا اینکه جوارحش را به سختی بیندازد. ما باید در خلوت، تمرکز و تمرین داشته باشیم. صلواتهای ما اثر ندارد، زیرا شرایطش رعایت نشده است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: در صلوات باید «معرفت» و «محبت» داشته باشید. «الحمدلله»، «سبحان الله» و «لا اله الا الله» و ... را یکبار ولی با معرفت و عشق بگوییم. ما که نمی‌توانیم مانند اولیاء خدا نماز بخوانیم ولی لااقل یک قسمت از آن را انشاء کنیم. اگر در نماز موفق نشدیم خداوند فرصت «خواندن تعقیبات» را به ما داده است، تعقیبات را با حالت انشاء چه عربی و چه فارسی بخوانیم. مداح­ها وقتی مداحی می‌کنند مطالب را انشاء می‌کنند به همین دلیل اثرگذار هستند و گاهی کارشان در انتقال احساسات به ما از علماء هم مهم‌تر است. اگر انسان متوجه شد دعایی که می‌خواند انشاء نیست، باید آن را رها کند چون فایده‌ای ندارد. امام سجاد «علیه‌السلام» در جایی می‌فرمایند: «عبدک بفداک...» اصلاً غیر از این آرام نمی‌گیرند باید فدای خدا شوند. اگر دعاهای ما اخباری است باید به انشاء تبدیل کنیم. باید در طواف خانه‌ی خدا، دور خدا بگردیم و «لبیک اللهم لک لبیک» را با تمام وجودمان بگوییم و الا ظاهر امر که ارزش چندانی ندارد. هنگامی که می‌خواهیم عازم مکه شویم باید ببینیم آیا با خدا و معصومین «علیه‌السلام» - در مدینه - حرفی داریم؟ بعضی‌ها وقتی به مشهد و کاظمین و سامرا و ... می­روند فقط گنبد بارگاه و آینه­کاری­ها را می­بینند. برخی یک هفته­ای که در زیارت هستند فقط در حال خواندن انواع و اقسام دعاها هستند (البته به صورت اخباری) مثل اینکه این‌ها حرفی برای گفتن به حضرت ندارند. خوش به حال کسانی که جامعه‌ی کبیره را انشاء می‌خوانند: «... فما احلی اسمائکم و اعظم شأنکم...» چه قدر اسم‌های شما شیرین و شأن شما عظیم است... این‌ها را از زبان خودمان بگوییم، نه از جانب امام هادی «علیه‌السلام». اگر حجم انشاءهایمان را بالا ببریم از همه قوی‌تر شده و برد پروازمان بالا می‌رود. در این صورت است که کیفیت دعای کوتاه می‌تواند از دعاهای بسیار ولی بی‌کیفیت اثرگذارتر باشد. شخصی بر پیامبر «صلی الله علیه و آله» وارد شد و گفت: وقت ندارد در جلسات حضرت شرکت کند، حضرت هم به شخصی فرمود: به او قرآن بیاموزد و او هم سوره‌ی زلزال را به وی آموخت و وقتی آن شخص رفت حضرت فرمودند: او فقیه بازگشت. ما باید ببینیم چه دعایی را می‌توانیم انشاء کنیم، همان را بخوانیم. اگر متن دعاها خیلی قوی است مفاتیح را بسته خودمان با خدا حرف بزنیم. ما وقتی در سجده هستیم در واقع سرمان روی پای خداست. اگر به این نکته توجه کنیم خیلی حرف با خدا داریم. نماز هم آغوشی و روبوسی با خداست. هر کس عشقبازی مربوط به خودش را دارد. نباید از هم تقلید کنیم. اصلاً قابل تقلید نیست. امام باقر «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «ان الله عزو جل یقول: ... الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین» کسانی که از عبادت (خواستن از من) من تکبر می‌کنند به زودی با خواری وارد جهنم می‌شوند. جهنم همین الان برقرار است و همان فشارهای روحی و تکبر و حقارتمان جهنم ماست. همین که ما مربی­مان را ندیده و با او رابطه نداریم جهنم سوزان ماست. مانند اینکه انسان در کلاسی شرکت کند ولی مربی و یا اصلاً تکبر کند که از مربی کمک بگیرد. چه مجتهدهایی که سر کلاس رفته ولی از بس خودشان را قوی می‌دانند حاضر نیستند از استاد چیزی بیاموزند. شخصی به استادی چندین بار مراجعه می‌کند و اظهار می‌دارد که می‌خواهد از علم او بیاموزد هر بار استاد آب را در لیوان می‌ریزد به حدی که لبریز می‌شود، وقتی آن شخص علت را جویا می‌شود استاد می‌فرماید: تو با کلّی اطلاعات درست و غلط اینجا آمده‌ای به حدی که لبریز شده‌ای، اول خودت را از اطلاعات تخلیه کن تا من بتوانم مطالب را به تو منتقل کنم. ما باید به در خانه خدا و معصومین «علیهم‌السلام» فقیرانه رفته و گدایی کنیم و باید مهارت اظهار فقر را داشته باشیم. معصوم «علیه‌السلام» بلد است چگونه در خانه‌ی خدا برود: «یا محسن قد اتاک المسیء و انت المحسن و انا المسیء قد امرت المحسن ان یتجاوز عن مسیی» ای نیکوکار! بدکار آمده است و تو نیکوکاری و من بدکار، همانا تو امر کردی که نیکوکار از بدکار بگذرد. «استغفرالله الذی لا اله الا هوالحی القیوم.... و اسئله ان یتوب علیّ توبه عبد... لا یملک لنفسه نفعاً و لا ضرّاً و لا موتاً ...» ما بلد نیستیم اینگونه و خالی از هر چیز به محضر خداوند برویم و با همه‌ی دنیایمان سر سجاده می‌رویم. حضرت علی «علیه‌السلام» به سلمان می‌فرماید: روی سنگ قبرش بنویسد: «وفدت علی الکریم بلازاد من الحسنات و القلب سلیم و اقبح کلّ شی حمل الزّاد اذا کان الوفود علی الکریم» میهمان کریمی شدم بدون زاد و توشه‌ی حسنات و قلب سلیم و زشت‌ترین چیز این است که انسان وقتی میهمان کریم می‌شود با خود توشه ببرد. انسان باید خودش را از همه‌ی کمالات و دارایی‌های دنیا تخلیه کرده و به درگاه خداوند برود و الا چیزی نصیبش نمی‌شود. همان‌طور که وقتی به کلاس اول می‌رود خالی و مبتدی است لذا او را آموزش می‌دهند. سپس حضرت می‌فرمایند: «... و افضل العباده الدّعا» دعا و خواستن بهترین عبادت است. صبح بلافاصله بعد از نماز خودمان را تخلیه کرده و صد مرتبه «یا عفوّ» بگوییم و پس از آن صد مرتبه «یا غفور» و بعد دعا و زیارت روز را بخوانیم. باید به معصوم «علیه‌السلام» پناهنده شویم: «... فَأضِفنی و أجِرنی...» صبح و آخر شب صدقه بدهیم و استغفار کنیم. ذکرمان را هم در حال خوابیده بگوییم. این بسیار مهم است که وقتی سر به بالین می‌گذاریم با خدا بخوابیم و با استغفار خودمان را تخلیه کنیم. اگر چهل روز مداوم تکرار کنیم شاید بتوانیم چهل سال خرابکاری را جبران کنیم. «... الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم....»   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 675
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 122 ، 91/03/18

خانواده آسمانی،جلسه 122 ، 91/03/18

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی درباره ی آثار دعا عرض کردیم: باعث تقویت رابطه ی ما با خدا و خانواده ی آسمانی و نیز سلاحی مهم و محکم در مقابل کیدهای شیطان می‌باشد. روایتی را بیان کردیم که دعا نصف کلّ اعمال خیر است. یعنی بخش مهمی از وقت و ارتباطات انسان باید صرف دعا شود. از امام باقر «علیه‌السلام» سؤال می‌شود: قرائت قرآن بهتر است یا دعا، حضرت پاسخ می­فرمایند: دعا مهم‌تر است، آیا نشنیدی فرمایش حق تعالی را: «قُل ما یعبؤابکم ربّی لولا دعائکم» بگو پروردگارم به شما توجهی نمی‌کند اگر دعایتان نباشد. مربی کسی است که قوای انسان را به فعلیت می‌رساند مربی نقاط ضعف را برطرف، و نقاط قوت را تقویت کرده و استعدادها را شکوفا می‌کند. معنای آیه‌ی مذکور در واقع این است: باید متربی تقاضا و تمنا داشته باشد تا مربّی او را تربیت کند. ما با گفتن «یارب» حقیقی در واقع تربیت و پرورش را از خداوند می‌خواهیم. ما تا خودمان را تسلیم مربی نکنیم و دستوراتش را دقیقاً اجرا نکنیم تربیت نمی‌شویم. و در صورتی که عبادات ما زیر نظر مربی انجام شود منجر به رشد و پرورش ما می‌شود. در کلیه‌ی انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتارمان باید تابع مربی باشیم. انسان در هر رشته‌ای اگر زیر نظر مربی آن رشته دوره دیده و تمرین کند حتماً پس از مدتی مهارتش بیشتر می‌شود. اگر عبادات ما هم با ربوبیت «الله» صورت گرفته باشد حتماً باید پس از گذشت این همه سال رشد کرده باشیم. «ربّ» برای همه ارتباطات، انتخاب‌ها، رفتار و افکار ما قاعده دارد. اینکه می‌فرماید اگر دعای شما نبود پروردگارم به شما توجه نمی‌کرد، معلوم می‌شود که باید بخواهیم و صرفاً خواندن مؤثر نیست. ما باید به مربی بگوییم: از او چه می‌خواهیم تا او برای ما مشخص کند که چه کارهایی را در طول مدت زمانی خاص انجام دهیم. کسی که زیارت عاشورا می‌خواند باید در کلاس آن ثبت نام کرده و به مقتضای محتوای آن عمل کند. اینکه دعاهای ما اثر لازم را ندارند به دلیل این است که ما صرفاً دعا می‌خوانیم ولی «خواستن» در کار نیست. ما وقتی از مربی تقاضا داریم باید بدانیم که چه می‌خواهیم. آیا می‌توانیم خواسته‌های خود در دعای کمیل را که سال‌هاست می‌خوانیم فهرست کنیم؟ در دعای جوشن کبیر از بین هزار اسم حق تعالی کدام‌یک را به طور جدی خواسته‌ایم؟ صبور بودن، غفور بودن، عفوّ و ستار بودن و ... . عَفُوّ یعنی از هیچ کس ناراحت و دل چرکین نمی‌شود. اگر کسی اسم عفوّ و غفور را دریافت کرده باشد. روز قیامت در نامه‌ی اعمالش یک گناه هم وجود ندارد و فقط عبادت برایش ثبت شده است. زیرا کسی که دیگران را می‌بخشد خدا هم او را می‌بخشد. انسان اگر دل خودش را از کدورت دیگران پاک کند خدا هم اعمال او را پاک می‌کند. اما کسی که زودرنج، حساس، منتقم، پژمرده و ... است و قصد گرفتن انتقام داشته و دلش چرکین می‌باشد، عفوّ نیست. دعا، خواندن نیست خواستن است. کسانی که دعا و قرآن را می‌خوانند چیز مهمی به دست نمی‌آورند باید دعا و قرآن را فهمید. به تصریح قرآن اگر از خدا نخواهیم توجهی به ما نمی‌کند ما باید از مربی بخواهیم که غفور، جواد، کریم و مرتاح (شاد) و ... شویم. کسی که صرفاً ادعا می‌کند ولی تلاش نمی‌کند اصلاً جدی نیست. امام رضا «علیه‌السلام» می‌فرماید: «من سئل الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهزئ بنفسه» کسی که از خدا توفیق می‌خواهد ولی تلاش نمی‌کند خودش را مسخره کرده است. مگر ممکن است انسان بدون تمرین و کوشش مهارتی را کسب کند؟ کسی که می‌خواهد اخلاق خوب داشته باشد، روزی‌اش زیاد شود و ... باید مربی و کلاس ببیند. باید تمرین کنیم که اگر کسی به ما بدی کرد ناراحت نشویم. از خانواده باید شروع کنیم. برای تخلق با اخلاق الله بهترین میدان خانواده است. کسی که در میدان داخلی به‌ویژه پدر و مادر که حق بسیاری به گردن انسان دارند، نمی‌تواند موفق عمل کند در میدان خارجی تکلیفش معلوم است. امام «رضوان الله» می‌فرمودند: من یک‌بار هم نتوانستم دعای کمیل را جدی بخوانم. ما چگونه می‌توانیم در دعای افتتاح بخوانیم و بخواهیم: «اللهم انا نرغب الیک فی دولته کریمه تعزّ بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فی‌ها من الدعاه الی طاعتک و القاده الی سبیلک...» پروردگارا از تو می‌خواهیم که در دولت کریمه (امام زمان «عج الله تعالی فرجه») ... قرار دهی ما را کسانی که مردم را به طاعت تو می‌خوانند و رهبر راه تو باشیم...» این خواسته‌ها با رذایل اخلاقی قابل جمع نیستند. خداوند می‌فرماید: اگر می‌خواهید عفوّ باشید عفو کنید. «... فالیعفوا....» و اگر می‌خواهید غفور شوید: «.... والیصفحوا....» کسی که از دیگران ناراحت و دل چرکین می‌شود نمی‌تواند عفوّ شود و اگر می‌خواهد غفور شود باید بتواند ندیده بگیرد، نه اینکه دائماً ایراد دیگران را ببیند. کسی که ادعای زرنگی داشته و همه‌ی کارهای دیگران را می‌بیند و به رخ آن‌ها می‌کشد نمی‌تواند غفور شود. معصوم «علیه اسلام» با وجود اینکه «عین الله الناظره» است وقتی در کنارش قرار می‌گیریم هیچ چیز را به روی ما نمی‌آورد. من تأکید می‌کنم: اصرار نداشته باشیم دعای جوشن کبیر را یک‌باره بخوانیم. لااقل یک شب بخوانیم و یک شب روی دو اسم خداوند تمرکز کرده و تمرین کنیم که در وجود ما نفوذ کند. خدا نکند در حالی بمیریم که هیچ یک از قوایمان فعال نشده باشد. اگر انسان مدتی وقت صرف کند می‌تواند چند اسم را در خودش فعال کند که متأسفانه این کار را نمی‌کند. امام علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: اگر شما یک اسم هم داشته باشید من قبول می‌کنیم. ما باید الان خودمان را بررسی کنیم و ببینیم که چه صفت یا صفاتی را کسب کرده‌ایم. ما اگر در دنیا مدت کمی تمرین کنیم و روابط و رفتارمان را با افراد تنظیم کنیم می‌توانیم برخی اسماء الهی را در خودمان شکوفا کنیم. باید در نظر بگیریم که طرف معامله‌ی ما خداست و قرار است این افراد ما را اذیت کنند تا ما با برخورد درست، شبیه خدا شویم. نباید در دنیا با هیچ کس جز خدا کاری داشته باشیم؛ لذا نباید کینه‌ی کسی را هم به دل بگیریم. بعضی‌ها به خدا اعتماد نداشته و می‌ترسند که در راه او هزینه کنند، لذا این افراد سال خمسی ندارند و از ترس فقر! خمس نمی‌دهند. در حالی که خداوند جبران یک تا هفتصد برابر را تضمین کرده است. کسی که به مربی‌اش اعتماد ندارد نمی‌تواند رشد کند. فقط باید خودمان و خدا را در نظر بگیریم. دیگران فقط وسیله‌ی ما هستند اگر آن‌ها به خاطر عیب‌ها و ضعف‌هایشان ما را آزار می‌دهند باید سبب پیشرفت ما شوند. ما هم ضعف‌ها و عیوبی داریم که باعث آزار دیگران می‌شود و نیاز به عفو و بخشش دیگران داریم. کسی که چنین نگاهی داشته باشد حسابش در نزد خدا پاک است. افرادی که این‌گونه هستند منتی بر دیگران ندارند زیرا آنچه برایشان مهم است لکه‌دار نشدن دلشان به واسطه‌ی کینه و حس انتقام است. این وضعیت اوج عزت و شرافت است. ما باید نسبت به دیگران همان‌طور باشیم که از خدا توقع داریم. در تعقیقات نماز این‌گونه می‌خوانیم: «اللهم انّ مغفرتک ارجی من عملی و انّ رحمتک اوسع من ذنبی اللهمان کان ذنبی عندک عظیماً فعفوک اعظم من ذنبی الهیان لم آکن اهلاً ان ابلغ رحمتک فرحمتک اهلا ان تبلغنی و تسعنی لانّها وسعت کلشی...» پروردگارا همانا آمرزش تو امیدوار کننده تر از عمل من است و نیز به‌درستی که رحمت تو گسترده‌تر از گناه من است. خدایا اگر گناه من در نزد تو بزرگ است پس عفو تو بزرگ‌تر از گناه من است خدایا اگر من اهلیت رسیدن به رحمت تو را ندارم پس رحمت تو طوری است که به من می­رسد و مرا فرا می‌گیرد برای اینکه (رحمتت) همه چیز را فرا گرفته است..... نا امیدی به این دلیل بزرگ‌ترین گناه بعد از شرک است که در واقع تحقیر و کوچک پنداشتن خداست. امام امت فرمودند: خدایا شنیدم که گفتی چه کنم با یک مشت خاک جز آنکه او را ببخشم! ما هم باید دیگران را ببخشیم و اگر اذیت آن‌ها به حدی ما را آزار داده که سوخته‌ایم هیچ اشکالی ندارد زیرا آنچه که سوخته طبیعت است طبیعت هم حقش سوختن است. در غیر این صورت فطرت آزاد نمی‌شود. پس وقتی طبیعت می‌سوزد ما رشد می‌کنیم و نباید دیگران را بسوزانیم و تلافی ناراحتی‌مان را بنماییم. کسی که بتواند آتش دلش را خاموش کند مثل خدا شده و آتش دیگران را هم خاموش می‌کند. سخن مرحوم مجتهدی «رضوان الله» که می‌فرمودند: «این نیز بگذرد» اسم اعظم است و در گذشت کردنِ ما از دیگران بسیار مؤثر است. تا زمانی که ما کینه‌ی دیگران را در دل خود نگه داریم خدا از دل ما بیرون می‌رود. اگر ما خودمان را بنده‌ی خدا بدانیم و دیگران را هم بنده‌ی حق تعالی، به عشق خدا کینه‌ها را از دل بیرون کرده و افراد را می‌بخشیم. ما واقعاً در آغوش خدا و جمع خانواده آسمانی‌مان نشسته‌ایم به دلیل حادثه‌ای دنیایی این جمع را به هم می‌زنیم و از محضرشان خارج می‌شویم. این‌ها به دلیل عدم اعتماد ما به خداست. بعضی‌ها بعد از نماز حاضر به انجام تعقیبات نیستند و برای کارهای دنیایی عجله می‌کنند این‌ها توجه ندارند که همه‌ی اسباب و علل و دست خداست. کسی که به خاطر دنیا خدا را رها کند خدا او را به دنیا وا می‌گذارد. ما باید هم تلاش کنیم و هم دعا، زیرا معصوم «علیه‌السلام» می‌فرمایند: دعا نیمی از کارهای خوب (خوبی) است. ما باید به اندازه‌ی کافی تلاش کرده و بقیه‌ی وقتمان را به خدا بپردازیم که همه‌ی کارها دست او و مسبب‌الاسباب است. اینکه می‌فرمایند دعا بالاتر از قرائت قرآن است به دلیل این است که انسان باید درخواست‌هایش را مشخص کرده و بیان کند. چنانچه دانشجو وقتی ثبت نام می‌کند باید تقاضاهایش را با انتخاب واحد بیان کند. ما بعد از سال‌ها هنوز نمی‌دانیم چه می‌خواهیم و متحیریم. بعد از مدتی باید معلوم شود که ما چه تغییراتی کرده‌ایم. آیا دیگر عصبانی، پرخاشگر، زودرنج، حسود و متکبر و ... نیستیم؟ کسانی که برنامه می‌گیرند ولی تمرین نمی‌کنند با تحولی هم مواجه نمی‌شوند. کسی که بحث «دشمن شناسی» را مطالعه می‌کند و نمی‌تواند به حمله‌های چهار جانبه‌ی شیطان غلبه کند این شخص اصلاً جدی نیست زیرا اساساً تمرین نمی‌کند. ما باید خیلی موارد را که از دیگران متوجه می‌شویم نادیده گرفته و به روی خودمان نیاوریم: «نصف العاقل احتمال و نصفه تغافل» نصف شخصیت عاقل تحمل کردن است و نصف دیگر تغافل (خود را به غفلت زدن) است. مرداب از رود پرسید چه کردی که اینچنین زلالی؟ رود گفت: «گذشتم». وقتی می‌فرمایند: نصف کارها دعاست یعنی برای موفقیت باید دستمان را در دست مربی قرار داده و از او کمک بگیریم. باید دائماً همراهی خدا را با خودمان ببینیم و تمرین کرده و کارهای دیگران و اتفاقات ناگوار را تحمل کنیم و به خداوند بگوییم که: «فقط به خاطر تو گذشت کردم» چه جاهایی که انسان باید به خاطر خدا سکوت کند: «رُبّ کلام جوابهُ السّکوت».  همه‌ی کارها را برای خدا انجام دهیم: «... قل انّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» کسی که در رشته‌ای ثبت نام می‌کند جز مربی با کسی دیگری کار ندارد. فقط تابع او بوده و با او تمرین می­کند. خداوند به ما اجازه‌ی دوستی داده: «اللهم اجعلنی من جندک ... اللهم اجعلنی من حزبک ... اللهم اجعلنی من اولیائک....» در صورتی که مربی‌ها با شاگردانشان دوستی نمی‌کنند ولی خداوند این‌قدر به ما بها داده است. در روایت داریم: اگر می‌خواهید جایگاه خودتان را در نزد خدا بدانید ببینید که خدا در قلب شما چقدر حضور و جایگاه دارد. اگر کسی بتواند یکبار زیارت عاشورا را طوری بخواند که از اول تا آخر آن را صادقانه بگوید یقیناً هم درجه‌ی امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» و سیدالشهدا «علیه‌السلام» است. یعنی حقیقتاً بگوید: «... ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره ...»، «... ان یبلّغنی المقام المحمود...» برای رسیدن به این مقامات ما باید دستمان در دست خانواده‌ی آسمانی‌مان باشد و مربی را گم نکنیم. باید ایشان برای ما از هر کس دیگر محبوب‌تر باشند تا بتوانیم به آن‌ها برسیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 674
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 121 ، 91/03/11

خانواده آسمانی،جلسه 121 ، 91/03/11

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی دعا در رسیدن ما به هدف از خلقت اثرات زیادی دارد همچنین وسیله‌ی بسیار مهمی در ایجاد ارتباط بین ما با خدا و خانواده‌ی آسمانی­مان بوده و نیز عامل مهمی برای خنثی کردن نقشه‌های شیطان می‌باشد. ما در طول دوران زندگی دشمنان جنّی و انسی بسیاری داریم که دشمنان جنّی همان شیطان و جنود او بوده که برای رشد ما بسیار ضروری هستند. انسان از قِبَل تضادها و نوع برخورد با دشمنان حق است که می‌تواند عشقش به حق تعالی را ثابت کند. دوستی و دشمنی در واقع یک سکه‌ی دو روست که یک روی آن عشق به خدا و خانواده‌ی آسمانی است و یک روی آن دشمنی با دشمنان آن‌هاست. امکان ندارد کسی، یک نفر را دوست داشته باشد ولی با موانع رسیدن به او دشمنی نکند. اگر دشمنان خارجی نباشند انسان از دریافت بسیاری از اسماء اللهی محروم می‌شود. همین دشمنان هستند که انسان را به مقام «عند ربهم یرزقون» می­رسانند. نظام خلقت معصوم بوده و به گونه‌ای طراحی شده که انسان بتواند تمام اسماءالهی را جذب کند. انسان باید میادین مختلفی از تخالف و تضاد را طی کند تا اسمائی که از خداوند تبارک و تعالی در او وجود دارد شکوفا شود. دعا در این مسیر بسیار مؤثر است. در روایت آمده: «الدّعا مفاتیح النجاح و مقالید الفلاح» دعا کلیدهای کامیابی و رستگاری است. وقتی دعا را کلید معرفی می‌کنند یعنی عامل گشایش کامیابی و رستگاری می‌باشد. هر یک از بخش‌های وجود ما با زوج خود کامروا می‌شود. حس با محسوسات، خیال با مخیلات، وهم با موهومات، عقل با معقولات و فوق عقل با کمال مطلق به کامیابی می‌رسد. و البته برای هر بخش این پیوند لازم است. اگر کسی قدرت خیال پردازی درست نداشته باشد نمی‌تواند پرواز کند و از مفاسد غم‌ها، غصه‌ها و خود کم بینی و ... خارج شود. روابط عاشقانه با خدا و خانواده‌ی آسمانی با خیال تحقق پیدا می‌کند. عقل اگر اطلاعات کسب نکند رشد نمی‌کند: «جانور فربه شود از راه نوش/ آدمی فربه شود از راه گوش» انسان با شنیدن اوج گرفته و پرواز می‌کند. کامیابی بخش فوق عقلانی ما فقط با خداست و خانواده‌ی آسمانی واسطه است. انسان باید وقتی از دنیا می‌رود باید از حق تعالی کام . متأسفانه روی قبر کسانی که ازدواج نکرده‌اند می‌نویسند: «جوان ناکام». در صورتی که بسیاری از انسان‌ها بدون کام گرفتن از خدا از دنیا می‌روند. بهترین تعبیر را پیامبر «صلی الله علیه و آله» دارند که به این شخص، «عطشان» می‌گویند: «کلّ احدٍ یموتُ عطشاناً إلا ذاکرالله» همه عطشان از دنیا می‌روند مگر ذاکر حق تعالی. ما باید در دعا رسیدن به هدف اصلی خلقت را از خدا بخواهیم و درباره‌ی جزئیات آن، کار را به خدا واگذار کنیم. اگر به عهده‌ی انسان‌ها باشد تقدیرهای مختلفی را برای خودشان تعیین می‌کنند که شاید هیچ کدام به صلاحشان نباشد. آمار جهانی نشان می‌دهد اکثر انسان‌ها از بیشتر انتخابهایشان پشیمان می‌شوند. ما واقعاً قدرت تشخیص بسیاری از مصالحمان را نداریم. تعقیب نماز عشاء صریحاً این موضوع را مطرح کرده است. «اللهم انّه لیس لی علم به موضع رزقی و انما اطلبهُ به خطرات تخطر علی قلبی...» سعی کنیم به این دعا مداومت داشته باشیم. ماهر چه را که به ذهنمان خطور می‌کند تمنا کرده و از جایی به جایی برای طلب رزقمان می­رویم و در آن چیزهایی که می‌خواهیم حیرانیم. (خدایا): نمی‌دانم رزقم در صحراست یا کوه، در خشکی است یا دریا، و یا در دست چه کسی است ولی میدانم که علم نزد تو و اسبابش به دست توست. (خدایا): رزقت را به لطفت قسمت کرده‌ای و با رحمتت وسیله‌ساز آن شده‌ای. پس پروردگارا رزقت را برای من وسیع گردان و طلب آن را راحت و محل تهیه‌ی آن را نزدیک و مرا در طلب آنچه که برایم مقدّر نکردی به زحمت نینداز پس همانا تو از عذاب من بی‌نیازی و من به رحمت تو نیازمندم. خدا اگر ببیند انسان نیاز به خلوت دارد حتماً او را فارغ از کارهای دنیایی‌اش می‌کند. اگر انسان مصالح خداوند را در نظر نگیرد ممکن است سال‌ها به دنبال رزقی بدود که اصلاً روزی او نبوده است. وقتی خداوند به فاطمه «سلام الله علیها» سلام می‌رساند و می‌فرماید چه می‌خواهد؟ حضرت عرض می‌کنند: می‌خواهم چیزی از خدا نخواهم. فکر ما محدود است پس بهتر است خدا جای ما فکر کند. اگر چیزهایی داریم که به انتخاب خودمان نبوده بلکه نصیبمان شده، و آن‌ها را نخواهیم خیلی بی‌ادبی است. انسان خودش پدر و مادر را انتخاب نکرده، ولی ممکن است در انتخاب همسر یا فرزنددار شدن (که اختیار با اوست) پختگی لازم را نداشته و آنچه که دوست نداشته نصیبش شده باشد. اگر ما به این انتخابهای خدا احترام بگذاریم خدا با همین‌ها ما را به خودش می‌رساند. اکثر قریب به اتفاق کسانی که قدر همسرشان را نمی‌دانند به بلاهای زیادی دچار می‌شوند. (البته با موارد استثناء کاری نداریم انبیاء و ائمه «علیهم‌السلام» هم گاهی کارشان به طلاق کشیده است). بیشتر طلاق‌ها ناشی از فرار کردن و عافیت‌طلبی است که بعد از آن خیری نیست. در جای دیگر امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» دعا را «مصابیح النّجاح» نامیده‌اند. دعا واقعاً وسیله و اسلحه است. بهترین زمان استجابت بعد از نمازهای پنجگانه است بخصوص در نماز جماعت. در روایت آمده: اگر کسی بتواند به نماز جماعت برود و کوتاهی کند مسلمان از دنیا نمی‌رود. کسی که بلافاصله بعد از نماز به سمت کارهای دنیایی فرار می‌کند مثل این است که روزی‌اش به غیر از دست خداست. اگر ما کسی یا چیزی را به خدا ترجیح دهیم خدا ما را به آن واگذار می‌کند. «الدّعا مفتاح الرحمه» دعا کلید رحمت است. (درباره‌ی شرایط دعا به شرح صحیفه مراجعه نمایید.) «... و مصباح الظلمه» «... و چراغ تاریکی‌هاست.» روایت دیگر: «اکثرالدّعا تَسلِم من صوره الشیطان» زیاد دعا کنید تا از گزند شیطان در امان باشید. انسانی که اهل دعاست اگر آسیب ببیند به سرعت آن را ترمیم می‌کند. ولی کسانی که اهل دعا نیستند گاهی سال‌ها جبران یک آسیب برای آن‌ها طول می‌کشد. صدماتی که ما می‌خوریم چون در مملکت خداوند به ما رسیده است خدا، هم ترمیم می‌کند و هم به ما عوض می‌دهد. ثروتمندترین افراد در آخرت کسانی هستند که در دنیا بلا و مصیبت زیاد تحمل کرده‌اند. لذا فرمودند: نزدیک‌ترین انسان‌ها به خدا کسانی هستند که بیشترین بلا را تحمل کرده‌اند: «... الانبیاء ثمّ الامثل فالامثل...» «... انبیاء و پس از آن‌ها شبیه‌ترین افراد به ایشان». شیطان حتماً از چهار جهت به ما حمله می‌کند و با ما نجوی هم می‌کند و ... . به طور کلی شیوه‌های حمله‌هایش به ده‌ها صورت است. دعا به انسان امان می‌دهد. حمله‌های شیطان برای اهل دعا در حد یک سرماخوردگی، و قابل درمان است ولی برای دیگران در حکم سرطان و کشده است. روایت بعدی روایتی است که باید دائماً جلوی چشمانمان باشد. «اعلم النّاس بالله سبحانه کثر هم له مسئله» خدا شناس ترین مردم کسی که بیشتر از همه از خداوند درخواست می­کند. در سیره‌ی اهل بیت «علیهم‌السلام» این مسئله بسیار مشهود است. باید درباره‌ی سیره‌ی ایشان بسیار مطالعه کنیم. کسی که خدا را بشناسد می‌داند که او «مالک یوم الدین» است و همه‌ی خزائن زمین و آسمان در دست اوست. مهربان، رحیم و کریم هم است و همه این‌ها را برای ما می‌خواهد. ابن سینا می‌فرماید: بیشترین کسی که در انبساط و شادی است، خداوند است. کلمه‌ی مبتهج را آورده است پس اگر کسی شاد نیست به معنای واقعی به خدا نزدیک نشده است. برای همین است که آثار ناشی از ارتباط با خدا و خانواده‌ی آسمانی در ما مشهود نیست. رایحه‌ی هر گلی بر روی روح و جسم انسان آثار بسیار شگفت‌انگیزی دارد. بسیاری از بیماری‌های روحی و روانی اینگونه درمان می‌شود. حتی انواع بوها بر بیماری­های معنوی اثرگذار هستند. ولی بعضی از عطرها در برخی محیط‌ها که انسان استشمام می‌کند او را طبیعت­گرا می‌کنند. از چنین عطر و ادکلن­ها نباید استفاده کرد. بعضی از عطرها روی انسان به اندازه‌ی ده پزشک می‌گذارند، لذا پیامبر فرمودند: اگر دو سوم پولتان را برای عطر بپردازید اسراف نکرده‌اید. چه بسا نمازها و زیارت‌هایی که صرفاً به طور موقت روی انسان اثر می‌گذارند. خداوند شاد است زیرا قائم به ذات بوده و به هیچ چیزی نیاز ندارد و همه کمالات را به طور مطلق دارد. کسی که به اندازه‌ی یک قدم حقیقتاً به خدا نزدیک شده باشد شاد است. در غیر این صورت نزدیکی‌اش توهمّی است. اگر انسان در مسجد کفش‌هایش را بدزدند باید خدا را شکر کند کسی که نیازمند بوده در مال او سهیم شده است. زیرا بهترین مال آن است که دست بیشتری در آن باشد. اگر صدمات زندگی را شکست دانستیم باید در معرفتمان تجدید نظر کنیم آسیب‌ها، غنائم و دارایی آخرت هستند. باید از آن‌ها بهترین شادی­ها را دریافت کند. مصائب را خودمان، دیگران و یا خدا بر ما وارد کرده‌اند؛ خدا هم تضمین کرده که همه را می‌خرد، پس غصه بی‌معناست. با این نگاه باید همه‌ی سختی‌ها را به «الله» تبدیل کنیم. سیدالشهداء «علیه‌السلام» در ازای علی اصغرش بهشت نه، بلکه خدا را دریافت می‌کند: «الهی رضاً برضائک...» انسان باید از خدا بخواهد که در نظام ابدی خوشبختش کند. با معرفت­ترین انسان‌ها کسانی هستند که بیشتر دعا می‌کنند زیرا فهمیده‌اند: «لا املک لنفسی نفعاً و لا ضراً و لا موتا و لا حیوه و لا نشورا» یعنی ما عین ربط و خدا غنی علی الاطلاق است. انبیاء اصلاً به آنچه که نزد خودشان بود توجه و اعتماد نداشتند. انسان باید ضمن اینکه وظایفش را انجام می‌دهد فقط به خدا تکیه کند. مثلاً خوب درس بخواند ولی به خدا توکل کند که بتواند در امتحان موفق شود. یا اگر عازم مکه است و حال خوشی دارد باید از خدا بخواهد آنچه شایسته است به او بدهد. کسی که برای همه چیز نزد خدا می‌رود خیلی زیرک است زیرا هم خدا را خوب شناخته هم خودش را. انسان به محض اینکه در هر زمینه‌ای به خودش اعتماد کند زمین می‌خورد. مادر حضرت مریم «سلام الله علیها» فرزندش را به خدا می‌سپارد: «... اعیذها بک و ذریتها من الشیطان...» پناه می‌دهم او و نسلش را به تو از (شرّ) شیطان. ابن سینا می‌گوید: من وقتی به مشکل علمی برمی‌خورم دو رکعت نماز می‌خوانم، حل می‌شود. آیا ما واقعاً در کارهایمان از نماز کمک می‌گیریم؟ مگر گنجینه‌های زمین و آسمان‌ها به دست خداوند نیست؟ کدامیک از ما تا به حال دو رکعت نماز فقط برای درخواست تعجیل در ظهور حضرت خوانده است؟ قیمت ما از نوع هوسهایمان معلوم می‌شود. عده‌ای به محض اینکه مبلغی علاوه بر هزینه‌هایشان به دست می‌آورند سریع بلیت رفت و برگشت به مشهد تهیه کرده و یک شب با حضرت رضا «علیه‌السلام» صفا می‌کنند. شاگرد خاص آقا شیخ جعفر مجتهدی «رضوان الله» نقل می‌کرد: روحانی با صفایی دائماً به ایشان مراجعه می‌کرد که دعا کنند شرایطی فراهم شود که ماهی دو سه بار به محضر امام رضا «علیه‌السلام» تشرف پیدا کند. ضمناً آن شخص بسیار فقیر بود. به حدی که عبایش نیز پاره بود. پس از مدتی پولی جمع کرده عبای نو خرید. از قضا در خیابان به سید روحانی‌ای برخورد می‌کند که عبایش خیلی کهنه بود از جهت سید بودن ایشان حیا می‌کند و عبای خود را که تازه خریداری کرده بود را با ایشان عوض می‌کند. وقتی به محضر آقا شیخ جعفر مجتهدی «رضوان الله» وارد می‌شود ایشان می‌فرمایند: تو با این کاری که کرده‌ای حضرت فاطمه «سلام الله علیها» را از خودت راضی کرده‌ای لذا مقرر شده که در ماه سه هفته در مشهد باشی و امام رضا «علیه‌السلام» را در بیداری مشاهده خواهی کرد. این آقا (آقای گل محمدی) تعریف کرد که وقتی در مشهد عازم هیئت بوده شخصی را با لباس معمولی که پالتو ویژه‌ای به تن داشته و کلاه خاصی به سر گذاشته و بسیار زیبا بودند با ایشان سلام و احوالپرسی کرده و فرموده بودند: رفتی قم سلام مرا به شیخ جعفر آقا مجتهدی برسان. بعد از آن متوجه شده که سعادت ملاقات حضرت نصیبش شده است. اگر کسی یک قدم به سمت خدا برود خدا یک ذراع به سمت او می‌آید و اگر کسی یک ذراع برود خداوند یک باع به سمت او می‌آید. کسی که صادق باشد خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» و فرشتگان به سرعت به سوی او می‌آیند. کسانی که خودشان را می‌شناسند زیاد دعا می‌کنند. قیمت ما به اندازه‌ی میل­ها، هوس­ها، خیال­ها و خوابهایمان است. ما اصلاً بلد نیستیم جوانی کنیم: «سعدیا اگر عاشقی کنی و جوانی         عشق محمد بس است و آل محمد»   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 673
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 120 ، 91/03/11

خانواده آسمانی،جلسه 120 ، 91/03/11

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی دعا وسیله‌ی ارتباطی بین ما و خدا و ضعیف کننده‌ی کیدهای شیطان و رابطی قوی بین ما و خانواده‌ی آسمانی­مان می‌باشد. دعا وسیله‌ای برای سخن گفتن ما با خداست و آثار بسیار زیادی دارد که اجابت فقط یکی از آثار آن است. دو نفر که یکدیگر را دوست دارند نیاز به دلیل ندارند بلکه با هر بهانه‌ای با هم خلوت کرده و سخن می‌گویند. اینکه انسان صرفاً برای حوائج رو به درگاه الهی کرده و دعا کند، یک امری بدیعی است، و با این نگاه معمولاً کسانی که مشکلاتشان کمتر است، کمتر اهل دعا و مناجات هستند و نیازی احساس نمی‌کنند. اما دعا یک ارتباط بین عاشق و معشوق یعنی ما با خدا و خانواده‌ی آسمانی­مان است که باعث قوی شدن رابطه‌ی ما با ایشان شده و ثروت و دارایی و قدرت ما هم افزایش می‌یابد. نفسِ این رابطه، تأثیری بر انسان دارد که کمترین اثر آن اجابت است. این رابطه قوی کننده، پاک کننده و تغذیه کننده‌ی روح است. البته این بحث منافاتی با تقاضاهای مادی انسان ندارد. کسانی که در رابطه شان با حق تعالی به عشق رسیده‌اند با این انگیزه، اقدام به نماز شب و زیارت و ... می­نمایند و البته حوائجشان را هم درخواست می‌نمایند. نفس دیدار اثرگذار است: «الطّبع من الطّبع یسترق کلّ من الفضیله و الرّذیله» طبع‌ها فضیلت و رذیلت را از هم می‌دزدند (می‌ربایند). هر قدر معرفتمان از حق تعالی بیشتر شود دریافتمان در دعا از او بیشتر می‌شود اعم از قدرت، سرعت، تشبّه و ... که البته ممکن است حاجتهای دنیایی‌مان هم اجابت شوند. دعا قدرت، سرعت و تشبّه ما به حق تعالی را افزایش می‌دهد. هیچ دستی به درگاه حق­تعالی بالا نمی‌رود مگر اینکه پُر، باز می‌گردد. پس اگر حاجات ما را هم ندهند از دیگر آثار دعا بهره‌مند می‌شویم. مضاف بر اینکه عدم اجابت را خداوند در آخرت جبران می‌کند در واقع اجابت شده و دادن آن به تأخیر افتاده است. در روایت داریم: جبران دعای مستجاب نشده به حدی شیرین و با عظمت است که مؤمن آرزو می‌کند ای کاش در دنیا هیچ کدام از خواسته‌هایش اجابت نشده بود. در دعا همیشه اثری به ما منتقل می‌شود، یا مانعی برداشته می­شود و یا سرعت افزایش می‌یابد. با توجه به بحث نسبت همانطور که رحم محاط توسط دنیاست و همه چیزش را از دنیا می‌گیرد دنیا هم به وسیله‌ی آخرت احاطه شده و توسط آن اداره می‌گردد. جنین در رحم آماده‌ی دنیا می­شود که بی‌نهایت بزرگ‌تر از محیط رحم است. انسان هم از دنیا به آخرتی که بی‌نهایت عظیم­تر، پیچیده‌تر و زیباتر از دنیاست وارد می‌گردد. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الدنیا فی الاخره» اصالت با آخرت است و شرایطش از لحاظ زیبایی، قدرت و پیشرفت قابل مقایسه با دنیا نیست. دنیا در حد همان رحم است که در دل آخرت قرار گرفته است. ما هنگام مرگ از رحم دنیا خارج و وارد آخرت می‌شویم و در آخرت زندگی حقیقی و اصلی‌مان را آغاز خواهیم کرد. ما زندگی دوران جنینی‌مان را اصلاً به رسمیت نمی‌شناسیم. زندگی دنیا هم نسبت به آخرت همینطور است. قرآن از زبان انسان در قیامت، زندگی دنیا را یک روز بلکه کمتر از آن بیان می‌کند معاد به معنای بازگشت است، یعنی «رفتنی» صورت گرفته است. چه بسا کسانی که با معیار دنیایی خیلی موقعیت عالی‌ای دارند، ولی وقتی به آخرت منتقل می‌شوند بسیار گدا و بدبخت‌اند. انسان باید با توجه به نظام آخرتی از جایگاه خوبی برخوردار باشد. اینکه انسان توجه داشته باشد که به این دنیا تعلق ندارد در شادی و قدرت او بسیار مؤثر است. حوادث این دنیا قدرت مچاله کردن او را ندارند: «ألذین إذا أصابتهم مصیبه قالوا إنالله و إنا إلیه راجعون». ما باید در زندگی، با ساختار نظام ابدی زندگی کنیم. البته باید این ساختار را در دنیا تهیه کنیم. در اینجا مسئله‌ی تجارت آخرت مطرح است که هر چه پیش بفرستیم به نفعمان است. شخص خیّری که هشتاد مدرسه ساخته است ویلایی بسیار بزرگ و زیبا داشته که به خانواده‌اش می‌گوید من به این ویلا بسیار علاقمند هستم و دلم می‌خواهد با خودم به آخرت ببرم فلذا آن را وقف ایتام می‌کند. این افراد نیاز شب اول قبر و بزرخ و قیامت را فهمیده‌اند. حضرت علی «علیه‌السلام» در اوج ثروت به صورت فقیرترین شخص زمان خودش زندگی می‌کند چون تمام دارایی‌اش را به آخرت می‌فرستد. دعا یکی از قویی‌ترین وسیله‌های ثروت اندوزی برای آخرت است: «عمل البرّ کلّه نصف العباده و الدّعا نصف» دعا نصف همه‌ی عبادات است. شخص زیرک از این وسیله بهترین استفاده را می‌کند. در روایات آمده: دعای کسی اجابت می‌شود که بفهمد همه‌ی خیر و شرّ از طرف خدا بوده و چیزی از خودش ندارد. خدا به ما اجازه داده: هر چه می‌خواهیم از او بگیریم و در قرآن، سند بهشت را به نام ما زده است: «... جنّه عرض‌ها السموات و الارض...» هر کس بهشتی دارد به اندازه‌ی زمین و آسمان‌ها ولی لوازمش را باید خودش تهیه کند. ما باید اول آتش و مار و عقرب‌های آنجا را از بین ببریم و سپس لوازم آن را بسازیم و در هر دو مرحله خدا باید به ما کمک کند. در حدیث معراج آمده: فرشته‌ها در بهشت مشغول ساختن قصر بودند ولی گاهی دست از کار می‌کشیدند وقتی حضرت علت را سؤال می‌کنند فرشتگان پاسخ می‌دهند:  باید مصالح از دنیا فرستاده شود. کسی که برای آخرتش تلاش نمی‌کند خیلی عاجز و بدبخت است. مشکل ما این است که آخرت را باور نکرده‌ایم به همین دلیل است که در انجام کار خیر از قبیل انفاق و صدقات بخیل هستیم. ما در این موارد تصور می‌کنیم برای غیر کار می‌کنیم، حتی اگر این هم باشد خداوند از یک تا هفتصد برابر جبران را تضمین کرده است. ما باید از فقیر تشکر کنیم زیرا اولاً عفونت را از مال ما خارج کرده است ضمن اینکه تا هفتصد برابر جبران می‌شود و ثانیاً ما را موفق به دریافت اسم کریم و جواد کرده است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» وقتی گوشتهای گوسفندی را می­بخشند و قسمتی از آن برای خودشان باقی می‌ماند می‌فرمایند: همه‌ی آن برای ما ماند إلا همین قسمتی را که می‌خواهیم استفاده کنیم. «ما عندکم ینفد و ما عندالله باق» آنچه نزد شماست از بین می‌رود و آنچه نزد خداست باقی می‌ماند. ما هر چه در آخرت نیاز داریم باید از اینجا بفرستیم هر چه بیشتر، بهتر. در روایت داریم: خداوند از انسان بیکار بدش می‌آید. جنین از لحظه‌ای که نطفه اش بسته شده تا لحظه تولد دائماً در حال فعالیت است و جهت تلاشش هم دنیاست. ما نیز نباید دست از تلاش برداریم و تمام عشقمان آخرت باشد. باید دائماً بهشت را پیش روی خود داشته باشیم و وطنمان را از یاد نبریم. اگر آدرس را گم کنیم دچار سرگردانی می‌شویم و دائماً خودمان را با امور غیر حقیقی سرگرم می‌کنیم و عمرمان تلف می‌شود. به همین دلیل توصیه شده وقتی خیلی ناراحتید به قبرستان بروید. انسان در آنجاست که می‌فهمد تمام غصه‌های دنیایی مسخره است و «این نیز بگذرد» ما باید باور کنیم به آسمان تعلق داشته و خدا و همه‌ی اهل آسمان در انتظار بازگشت ما هستند. چه رفقا و خدمتگزارانی که در بهشت به انتظار ما نشسته‌اند و آرزو می‌کنند که ما ثروت زیادی به آن طرف برای آن‌ها بفرستیم. در زندگی دنیا افراد حاضرند چند سال سختی و فراق را تحمل کنند تا زندگی بهتر داشته باشند زیرا حیات دنیوی را باور کرده‌اند. در زندگی اخروی بیماری، پیری، ضعف، غصه و ترس و ذلت و اساساً هیچ ضعفی نیست و باید برای رسیدن به چنین حیاتی سعی کرد: «لیس للإنسان إلا ما سعی». قسمتی از تلاش و سعی، عمل کردن به مقتضای حیات دنیاست و قسمت دیگر آن دعاست. در کلینیک‌های ایمان درمانیِ آمریکا به بعضی بیمارها توصیه می‌کنند: دعا کنند و دیگران هم درباره‌ی ایشان دعا می‌کنند در نتیجه‌ی به دست آمده، وضع آن‌ها خیلی بهتر از بیمارانی است که تحت چنین شرایطی قرار نگرفته‌اند. ما باید هم خودمان دعا کنیم هم از دیگران بخواهیم برای ما دعا کنند. ضمناً در دعا کردن دیگران را بر خودمان ارجح قرار دهیم. «الجار ثم الدّار». ما باید برای هدفمان تلاش کنیم. علی «علیه السلام» می‌فرمایند: من خیلی بدم می‌آید کسی را تنبل و کسل ببینم. در روایت از افرادی که روزها تا ظهر می‌خوابند و شب را هم در خواب به سر می‌برند، اینگونه تعبیر می‌کند: «جیفه فی اللیل بطّال فی النهار» شبها «مرده» و روز هم «وقت تلف کن» است. بیشترین چیزی که نصیب انسان می‌شود هنگام شب و سحر است. همچنین می‌فرمایند: «من کسل عن امر دنیا فهو فی امر آخرته کسل» شخص تنبل درکارهای دنیایی، در امور آخرتی کسل­تر است. بعضی‌ها در کارهای دنیایی وقت را تلف و استعدادهایشان را ضایع می­کنند. اگر کسی ازدواج کرد حق ندارد با بی‌مسئولیتی و تنبلی افراد خانواده­اش را ضایع کند. «ملعون ملعون من ضیّع من یعول» پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: ملعون است ملعون است کسی که خانواده‌اش را ضایع کند. در واقع منظور کسانی هستند که زیردست انسان می‌باشند. انسان در کارهایش اعم از دنیوی و اخروی باید نهایت سعی خود را کند. ولی در عین حال به در خانه‌ی کریم برود و طلب کمک و موفقیت نماید. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «یدخل الجنّه رجلان کانا یعملان عملاً واحداً فیری احدهما صاحبه فوقه فیقول یا رب بما اعطیته و کان عملنا واحداً فیقول الله تبارک و تعالی سألنی و لم تسألنی». دو نفر وارد بهشت می‌شوند که عملشان یکسان است. یکی از آن دو نفر دیگری را برتر از خودش می‌بیند پس می‌گوید: پروردگارا چرا به او عطای (بیشتری) کردی در حالی که عمل ما یکی بوده؟ خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: او از من درخواست کرد و تو درخواست نکردی. ما باید تلاش کنیم که از شبها، سحرها، تعطیلات و... نهایت استفاده را بنماییم. تعجب نکنیم اگر کسی در آمدش مانند ماست ولی در آسایش بیشتری است، او برکت دارد و باید دید برکتش را از کجا آورده است. چه بسا افرادی را سراغ دارم که اسباب کربلا و مکه رفتنشان علیرغم وسعِ مالی ضعیف، از طریق دعا فراهم شده است. کسانی را می‌شناسم که با دعا به موفقیت‌هایی دست یافته‌اند که اگر می‌خواستند به طوری عادی به آن‌ها برسند باید میلیاردها تومان خرج می‌کردند. باید باور کنیم که «الله ملک السموات والارض» است و ما را دعوت کرده که برای دنیا و آخرتمان هر چه می‌خواهیم برداریم. ولی ما چقدر ناتوانیم: «ان اعجز النّاس من عجز عن الدّعا» عاجزترین مردم کسی است که از دعا کردن عاجز است. بعضی‌ها به قدری توفیق دارند حتی زمانی که به انتظار تاکسی و اتوبوس ایستاده‌اند به اندازه‌ی میلیون‌ها سال آخرتی کار می‌کنند. حضرت به خدا فرمودند: در بعضی جاها حیا می‌کنم نام تو را ببرم، خداوند پاسخ می‌فرمایند: «ذکری علی کلّ حال حسن» ذکر من در هر حالی نیکوست. یکی از آیاتی که وقتی می‌شنوم خیلی خجالت می‌کشم این آیه‌ی شریفه است: «قم اللیل الا قلیلا» شب بلند شو مگر کمی از آن را. (کمتر بخوابیم). ممکن است افراد اعتراض کنند: اگر شب کم بخوابیم روز نمی‌توانیم کار کنیم؛ در صورتی که چه شب‌هایی که فردای آن تعطیل است و ما کاری نکرده‌ایم. چه شرایطی که خدا برای ما ایجاد کرده و ما استقبال نکرده­ایم. عشق مهرویان بسی افزون‌تر است                 لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است چگونه می‌گذراند شبی که فردای آن فراغت داریم، قیمت ما را تعیین می‌کند که حسی، خیالی، وهمی، عقلی یا فوق عقلی هستیم. علی «علیه‌السلام» به فرزندشان می‌فرمایند: «اعلمان الذی بیده خزائن ملکوت السموات والارض قد اذن لدعائک و تکفّل الاجابتک و امرک ان تسأله لیؤتیک فهو رحیم کریم... ثمّ جعل فی یدک مفاتیح خزائنه بما اذن فیه به مسئله فمتی شیئت استفتحت بالدّعا ابواب خزائنه» بدان (هر جا اعلم آمد یعنی موضوع خیلی مهم است و در معرض غفلت است.) همانا آن کسی که گنجینه‌های ملکوت آسمان‌ها و زمین به دست اوست اجازه داده که او را بخوانی و اجابتت را هم تضمین کرده و دستور داده که از او بخواهی، برای اینکه به تو بدهد پس او رحیم و کریم و... است. سپس کلیدهای گنجینه‌ها را به سبب اجازه‌ی از سؤال کردن از او، به تو داده است. پس هر وقت خواستی با دعا درهای گنجینه‌ها را باز کن. اساساً دعای بی‌اثر نداریم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 672
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 119 ، 91/03/04

خانواده آسمانی،جلسه 119 ، 91/03/04

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث ما درباره ی شیطان به عنوان عامل تضعیف کننده‌ی رابطه‌ی ما با خدا و با محمد و آل محمد «صلی الله علیه وآله» می‌باشد. و اگر ما به سراغ ربّ، اله و پادشاهمان که همه‌ی قدرت‌ها در دست اوست نرویم به هیچ وجه به سعادت دنیا و آخرت نخواهیم رسید. از آنجا که او تنها اله ماست باید از لحاظ عشق هم فقط به او پناه ببریم. گاهی ما با خدا به عنوان پادشاه کار داریم که باید از این حیث به او پناهنده شویم. امکان ندارد که انسان اله و ربّ را در دل داشته باشد و به او پناه ببرد ولی خدا پناهش ندهد. زمانی که احساس شکست و بدبختی و بیچارگی داریم حتماً ربّ، اله و مَلِک خود را گم کرده‌ایم. کما اینکه انسان وقتی بدن خود را تقویت کرده باشد به راحتی ویروس‌ها و میکروب‌ها نمی‌توانند به آن آسیب برسانند. بدنی به راحتی بیمار می­شود که آمادگی داشته باشد. ما باید ارتباطمان با خدا را به عنوان ربّ، اله و ملک حفظ نماییم، در غیر اینصورت از حیطه‌ی مدیریتی و ربوبیتی او خارج شده‌ایم. مانند ورزشکاری که با مربی‌اش قطع رابطه می‌کند. کسی که اله خود را گم کند حتماً دچار وسوسه می‌شود. انسان وقتی اله ندارد دچار خلاء شده و شیطان اله او می‌شود. «افأ رأیت من اتّخذ الهه هواه» آیا دیدی آن کسی که را که هوای نفسِ خود را اله گرفته؟» اگر کسی خدا را اله گرفت امکان ندارد صدمه ببیند، نه در زندگی اجتماعی، نه زناشویی و نه هیچ ارتباط دیگری. به محض اینکه انسان وارد مجموعه‌های شیطان مدار شود دچار آسیب می‌گردد، زیرا شیطان او را مورد ولایت خودش قرار می‌دهد: «... والذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فی‌ها خالدون». ارتباط ما با رب، ملک و اله به سه گونه‌ی مختلف است. ربّ جلوه‌ی ربوبیت، ملک جلوه‌ی پادشاهی و اله جلوه‌ی محبوب و معشوق بودن «الله» است. تمام کسانی که گدای تکیه کردن به زمینی‌ها هستند حتماً با آسمان قطع ارتباط کرده‌اند. از امام صادق «علیه‌السلام» سؤال شد: چرا انسان باید در زمین عاشق افراد شده و یک عمر سختی و ذلت بکشد؟ حضرت پاسخ می‌فرمایند: این جزای کسی است که عشق آسمان را کنار می‌گذارد. کسی که بخش پنجم یعنی فوق عقلش را با خدا پر نکرده است خلاء داشته و دائماً تلاش می‌کند که از معشوق‌های زمینی، عشق را گدایی کند. چنین اشخاصی به حدی بدبخت‌اند که حتی نمی‌توانند چند ساعت تنها باشند. ولی کسی که با اله، ملک و ربش پیوند خورده باشد از هیچ چیزی ترس ندارد. اضطراب، ناراحتی، حساسیت و ضعف مخصوص کسانی است که از آسمان جدا شده‌اند. چنین اشخاصی هر قدر هم با زمینی‌ها رابطه داشته باشند احساس تنهایی‌شان برطرف نمی‌شود. کسی که خود را گم کرده باشد حتماً خانواده‌اش را هم نمی‌شناسد. انسان اگر خود را بشناسد خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش خودبه‌خود در کنار او هستند. ... . یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم. «متی غبت حتّی تحتاج الی دلیل یدلّ علیک؟» تو کی غایب بودی که نیاز به دلیلی باشد که برتو دلالت کند؟ جایی نیست که خدا و معصوم «علیه‌السلام» در آنجا حضور نداشته باشند. کسی نمی‌تواند جایی رفته، گناه کند و خدا و امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» او را نبینند. این‌همه سخن از کمک گرفتن از خدا: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» برای پیدا کردن خود حقیقی است. بچه تا 5/2 سالگی شخصیت نداشته و خودش را وابسته‌ی به پدر و مادر می‌داند. ولی بعد از آن هر کاری را می‌خواهد خودش انجام دهد. مادر باید اجازه بدهد که کودک شخصیتش را بسازد حتی اگر از پنج قاشق غذا دو قاشق را به جای دهان به قسمت دیگر صورت ببرد. بعضی‌ها فکر می‌کنند که بچه لجبازی می‌کند و حرکت او به سمت استقلال را درک نمی‌کنند. ما تا زمانی که «من اصلی» را نشناخته‌ایم استقلال پیدا نمی‌کنیم حتی معنویت را هم فقط در جمع جستجو می‌کنیم و هنوز مجبوریم از روح جمعی کمک بگیریم. انسان تا زمانی که نتواند به تنهایی به زیارت رفته به مسائل معنوی بپردازد استقلال نیافته است. انسان وقتی واقعاً کسی را دوست داشته باشد دلش می‌خواهد که با او خلوت داشته باشد. اگر با خدا اهل رابطه‌ی خصوصی نیستیم خیلی ضعیف هستیم و باید خود حقیقی‌مان را تقویت کنیم. خلوت با خدا و معصوم نشانه‌ی بزرگ شدن و استقلال شخصیت می‌باشد. بعضی‌ها نمی‌توانند یک رابطه‌ی پنج دقیقه‌ای در خلوت با خود خدا داشته باشند. گاهی باید قرآن و مفاتیح را هم کنار بگذاریم و با خدا تنها باشیم. بعضی افراد با متن‌های عربی سر خودشان را گرم می‌کنند، انسان باید بفهمد که چه می‌خواند یا باید عربی را به خوبی بداند و یا باید فارسی بخواند تا رابطه‌ی عاشقانه‌ی فردی برقرار شود. گاهی انسان سال‌ها با مفاتیح است و با خدا ارتباط ندارد. چه بسا سال‌ها عزاداری برای سیدالشهدا «علیه‌السلام» کرده‌ایم ولی هرگز ملاقات و دیداری با ایشان نداشته‌ایم. تا زمانی که نتوانیم به تنهایی به ملاقات خدا و معصوم برویم و به جمع تکیه کنیم نمی‌توانیم آن لذتی که باید ببریم را تجربه کنیم. تا «... انفسکم فی النفوس ...» را درک نکنیم از لذت خلوت بهره‌مند نخواهیم شد. اگر اهل دعا نباشیم پروردگار به ما کاری ندارد: «قل ما یَعبؤُبکم ربی لولا دعائکم...» فرقان/ 77. دعا به حدی مهم است که پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «ترک الدّعا، معصیه» و قرآن می‌فرماید: «انّ الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین...» کسانی که از عبادت من تکبر می‌ورزند به‌زودی با خواری وارد جهنم می‌شوند. خدا به عبادت ما نیاز ندارد. اساساً ترک عبادت خودش جهنم است. انسان تا خود اصلی‌اش را نشناسد نیازش به دعا را نخواهد فهمید. کسی که خودش را نشناخته نماز، روزه و دعا و ... به دردش نمی‌خورد. باید «من حقیقی» را بشناسیم تا از آن‌ها بهره برده و لذت ببریم. وقتی احساس نیاز نمی‌کنیم بخش انسانی­مان خیلی ضعیف و یا اینکه مرده است. «الدّعا مخّ العباده و لا یهلک مع الدّعا احد» پیامبر «صلی الله علیه و آله»: دعا مغز عبادت است و با دعا کسی به هلاکت نمی‌رسد. دعا به معنای خواستن است که حضرت اینگونه درباره‌اش سخن می‌گویند. دعا باید به این معنا باشد: «... خذ بیدی...» کسی که تردید دارد نمی‌تواند اینگونه دعا کند. بارها توصیه کرده‌ام: قبل از هر کار معنوی ابتدا باید تردیدهایمان را برطرف کنیم و به این منظور لازم است که عزیزان برنامه گرفته و از ابتدا شروع کنند. ما نباید خجالت بکشیم و باید کفرآمیزترین سوالاتمان را نیز مطرح کنیم. البته باید اول شکمان را برطرف کنیم. کسی می‌تواند درخواست داشته باشد که به باور رسیده باشد. حضرت می‌فرمایند: با دعا کسی هلاک نمی­شود. به همین دلیل، همیشه تأکید داریم صبح را با دعا و زیارت روز آغاز کنیم. اولِ روز، خودمان را با دعا به الله و با زیارت به خانواده‌ی آسمانی بسپاریم. در حدیث دیگر نبی اکرم «صلی الله علیه و آله» می­فرمایند: «الدّعا سلاح المؤمن». کسی اسلحه به همراه بر می‌دارد که دشمن دارد. چه بسیار شیطانی که روز و شب به ما حمله می‌کنند. قبل از خواب صدقه دادن، وضو گرفتن و تسبیحات حضرت زهرا «سلام الله علیها» و خواندن چهار قل و ... خیلی مؤثر است. کسی که با وضو می‌خوابد با الله خوابیده و شیطان با او کاری ندارد. اما کسی که تصاویر نامناسب دیده با مجموعه‌ای از کثافات به رختخواب رفته و قطعاً شیاطین به او حمله می‌کنند و خواب‌های وحشتناک می‌بیند. صبح هم خسته و کوفته از خواب بر می‌خیزد. ما باید خودمان را تخلیه کرده و به رختخواب برویم. طبیعت، انسان را آلوده می‌کند و ارتباط با مردم انسان را آلوده می‌کند، باید غروب و شب به مسجد رفته خودمان را پاکیزه کنیم بعد به رختخواب برویم. وقتی حضرت می‌فرمایند اسلحه، یعنی حتماً ما دشمن داریم؛ اگر کسی غیر مسلح باشد حتماً مورد حمله قرار گرفته و آسیب می‌بیند. افراد خبیثی هستند که سلام، لبخند و حتی خوراک­شان باعث انتقال آلودگی به ما می‌شود. ما باید حرز و دعا داشته باشیم. ائمه «علیهم‌السلام» با اینکه قویترین انسان‌ها بودند ولی همیشه مجهز به حرز و دعا بوده‌اند. یک انگشتر همراه انسان بودن برخی حوادث با بردهای کوتاه را از انسان دفع می‌کند. البته دل ما هم باید حرز داشته باشد. نباید هر تصویر و فیلیمی را ببینیم و هر سخنی را بگوییم و بشنویم، و إلا سر نماز هم کر و هم کوریم. نمازی که معراج مؤمن است نیز نمی­تواند ما را پرواز دهد. در صورتی که ما برای پرواز، به این وسیله نیاز داریم. در حدیث دیگر داریم: «الدّعا سلاح المؤمن و عمودالدّین...» عمود بودن دعا خیلی مهم است؛ مانند عمود خیمه که اگر نباشد خیمه‌ای بر پا نمی‌شود، دعا هم که نباشد دینی باقی نمی‌ماند. کسی که اهل دعا، خلوت، ذکر، مسجد و حرم نیست و استاد و معلم ندارد در واقع هیچ چیز ندارد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» در حدیث دیگر می‌فرمایند: «عمل البرّ کلّه نصف العباده و الدّعا نصف» همه‌ی اعمال خیر، نصف عبادت است و دعا نصف دیگر است. یعنی این‌قدر دعا مهم است. بعضی دانشجوها هنگام اذان درس و مطالعه را کنار گذاشته وضو می‌گیرند و با آرامش به نماز می‌ایستند ولی بعضی دیگر حتی حاضر نیستند 67 بار یا سلطان و 67 بار یا محیط را برای احاطه‌ی علمی قبل از مطالعه، و 18 بار یا حیّ را هنگام امتحان دادن بگویند و بهانه‌شان این است که وقت ندارند این خیلی خباثت می‌خواهد. این‌ها به هوش و توانایی خودشان خیلی مغرورند. کسانی که ضمن درس خواندن جدی ذکر را فراموش نمی‌کنند و فقط به خدا تکیه دارند موفق‌اند. مرحوم مقدس اردبیلی همیشه از همدرسی اش موفق­تر بود و هر چه هم مباحثه ای اش تلاش می‌کرد نمی‌توانست از او پیشی بگیرد نهایتاً معلوم شد که مقدس اردبیلی «رضوان الله تعالی علیه» به اندازه مطالعه می‌کردند ولی اهل عبادت و تهجد بودند لذا موفق عمل می‌کردند. انبیاء بدون خدا هیچ جا نمی‌رفتند. به محض اینکه ما فکر کنیم به خدا نیاز نداریم خدا رهایمان می‌کند ببیند که چه کار می‌کنیم. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «هر کس دوست دارد بی‌نیازترین مردم باشد باید به آنچه که در نزد خداوند است بیشتر اعتماد داشته باشد تا آنچه در دست خودش می‌باشد. کسانی که به خودشان اعتماد ندارند به خوبی به خدا اعتماد می‌کنند: «لا أملک لنفسی نفعاً و لا ضرّاً و لا موتاً و لا حیوهً و لا نشوراً» کسی که از خدا کمک بگیرد خدا خودش به او کمک می‌کند و حتی ملائکه را هم به یاری او نمی‌فرستد. ما در تجارت، ازدواج، تحصیل، تربیت فرزند، تدریس و هر کار دیگر اول باید از لحاظ علمی و توانایی نهایت تلاشمان را بکنیم بعد حتماً باید دعا و توکل داشته باشیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 671
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 118 ، 91/03/04

خانواده آسمانی،جلسه 118 ، 91/03/04

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی ماه رجب، یک رحم زمانی قوی است و این قدرت را دارد تا یک گذشته‌ی طولانی را که به گناه و غفلت، هدر رفته باشد جبران کند. فقط یک عمل در این ماه می‌تواند نهصد سال عبادت را در نامه‌ی عمل انسان (صحیفه‌ی نفس) ثبت کند. نباید از این ماه با عظمت غفلت کنیم. باید خودمان را برای پرواز با برد متوسط و حتی بلند آماده کنیم. ماه رجب رحم زمانی قوی‌ای است که ما را آماده‌ی ورود به ماه با عظمت شعبان می‌کند. ماه شعبان هم ما را برای ضیافت الهی در ماه مبارک رمضان آماده می‌کند. ضیافت الهی ملاقات نفس با معشوق خودش است لذا بسیار سنگین است و به همین دلیل مقدماتی دارد. در ارتباطات زمینی، دختر و پسر بلافاصله بعد از اینکه با یکدیگر آشنا شدند اقدام به ازدواج نمی‌کنند، بلکه این مدت در قالب نامزدی و عقد تداوم یافته تا آماده‌ی زندگی مشترک شوند. ضیافت ماه مبارک رمضان به حدی پرهیجان و قدرتمند و با شکوه است که اگر کسی خودش را در ماه‌های رجب و شعبان آماده نکرده باشد نمی‌تواند در آن شرکت کند. فلذا کر و کور وارد ضیافت شده و همانطور هم خارج می‌شود. ماه‌های رجب و شعبان ماه عیاشی، کیّافی و پرواز فطرت هستند. حس ما در این ماه‌ها بسیار تعیین­کننده‌ی وضعیت فطری ماست. اگر چنین حسی را نداریم باید بخش انسانی و فطری‌مان را تغذیه کنیم تا معنای: «دعیتُم الی ضیافته الله» را بفهمیم. بخش‌های پایینی ما که عبارت‌اند از حس، خیال و وهم، نه تنها از این ماه‌ها خوششان نمی‌آید بلکه بدشان هم می‌آید. فقط در زمان‌هایی که حیوانیت مطرح است خوشحال‌اند. مثلاً هنگام افطار و سحر. این سه ماه مانند سه ماه تعطیلی طبیعت‌گراهاست، که شخص می‌تواند فارغ از فعالیت‌های عقلی و علمی به تفریح بپردازد. در سه ماه رجب، شعبان و رمضان فضا خیلی وسیع است تا شخص بتواند طبیعت را تضعیف و فطرت را تقویت بنماید. فرصت ملاقات با خدا و خانواده‌ی آسمانی به ویژه امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» می‌باشد. اساساً این ایام فصل ارتباط با غیب و آسمان است. اگر کسی بخش غیب طلبش (انسانیت و فوق عقل) ضعیف باشد، ضمن اینکه لذت می‌برد، ارتباط لازم را برقرار نمی‌کند. میهمان ویژه‌ی ماه مبارک رمضان حضرت حجه «عجل الله تعالی فرجه» هستند؛ لذا قوی‌ترین و شورانگیزترین دعاها در این ماه درباره‌ی ایشان وارد شده است. باید سبک زندگی­مان را براساس این سه ماه تنظیم کنیم. در این سه ماه تمنّایمان این باشد که از طبیعت جدا شده و اُنسمان با غیب را بیشتر کنیم. لیله الرغائب برای کسانی معنا دارد که واقعاً بخش انسانی‌شان فعال شده و آرزو داشته باشد. لیله الرغائب شب آرزوهای طبیعی نیست؛ هر چند می‌توان این آرزوها را هم در قالب دعا از خدا خواست، اما دعای اصلی تمناها و تقاضاهای بخش فطری است. یکی از اعمال مهم این شب استغفاراست. به عبارتی استفراغ آن چیزهایی که انسان باید از آن‌ها فارغ شود. این تخلیه در سه ماهِ مورد نظر تأکید شده است تا انسان به انس‌های آسمانی برسد. در اعمال ماه رجب استغفار به بیان‌های مختلف و تعداد گوناگون آمده است. و نیز هزار بار «لا اله الا الله» وارد شده است. دلی که می‌خواهد با «الله» و آسمان پیوند بخورد باید اُنس با غریبه‌ها را کنار بگذارد. حتی باید در این ماه انسان بعضی از مباحات را هم کنار بگذارد. زیرا مزاحم انس می‌شوند. در غیر اینصورت محروم می‌شویم. در این ماه بهترین کار دوری از حرام، کاهش دلبستگی­ها و نیز استغفار و خلوت داشتن می‌باشد. اگر کسی با دل نرم وارد این ماههای مبارک نشود محروم می‌ماند. چون دلش در حجاب آلودگی­ها، کثرت­ها، تندی­ها و ... باقی می‌ماند. ذکر در خلوت بسیار در نرمی دل مؤثر است ضمن اینکه باید از روح جمعی هم استفاده کنیم. اما در عین حال درگیری ذهن با ذکر آن هم در خلوت بسیار توصیه شده است. برای خلوت هم ذکری را انتخاب کنیم که بیشتر در ما مؤثر می‌باشد. کسی که نمی‌تواند در خلوت به آسمان برود رشد چندانی نخواهد داشت. در علاقه‌های زمینی هم، ارتباط در شلوغی برای انسان کافی نیست؛ بلکه شخص میل دارد حتماً خلوتی با عزیزانش در طول روز داشته باشد. ما باید به حدی تمرین کنیم تا تدریجاً «انفسکم فی النفوس» اتفاق بیفتد. کسی که طالب دیدار خصوصی با «الله» و خانواده­ای آسمانی‌اش به طور جداگانه می‌باشد، بزرگ شده و به بلوغ انسانی رسیده است. باید بتوانیم که با هر کدام از معصومین «علیهم‌السلام» جداگانه ارتباط برقرار کنیم. متأسفانه بین بلوغ شرعی و بلوغ انسانی ما خیلی فاصله است. بلوغ شرعی همان سن تکلیف است ولی بلوغ انسانی زمانی اتفاق می‌افتد که انسان بتواند با غیب و آسمان رابطه‌ی عاشقانه برقرار کند. بسیاری از انسان‌ها ناکام از دنیا می‌روند. یعنی هنگام مرگ معلوم می‌شود که خصوصی از خدا کام نگرفته‌ها و هم‌آغوشی و بوسه با خدا نداشته‌اند. وقتی وارد برزخ می‌شوند اهل بیت «علیهم‌السلام» ایشان را در قالب امت می‌شناسند نه به عنوان کسی که با آن‌ها رابطه‌ی خصوصی و رفاقت داشته است. ما باید سر نماز سلامی که به پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌دهیم با توجه و علاقه باشد تا از لذت ملاقات خصوصی با حضرت در برزخ بهره‌مند شویم. خیلی خسارت بزرگی است که انسان در برزخ بر خانواده‌ی آسمانی‌اش وارد شود و کسی او را نشناسد، نه ائمه «علیهم‌السلام» نه امامزادگان «علیهم‌السلام» و نه شهدا و ... . ما فقط در نهایت بهره‌برداری «الدنیا مزرعه الاخره» را می­نماییم. اصلاً فضای عاشقی برای خودمان باز نمی‌کنیم و انسی با خانواده‌مان نمی‌گیریم. ما باید سبک زندگی‌مان را براساس این ارتباط تنظیم کنیم. کسانی به انس، رفاقت و مقام و منزلت و قرب می­رسند که ارتباطات، انتخاب‌ها، افکار و رفتارشان را براساس این عشق تنظیم کنند. اگر آسمان، کسی را اینگونه دریابد، به زودی در را بروی او باز می‌کند. اگر در باز نشود یا ما در نزده‌ایم یا جدی نبوده و توهم کرده‌ایم. آن‌ها باید از ما صدق ببینند. از طرف آن‌ها همیشه آغوش باز است. امام زمان «عج الله تعالی فرجه» هزار و صد هفتاد و هشت سال انتظار در زدن ما را می‌کشند. در واقع ایشان منتظِر هستند و ما منتظَریم. اگر ما به انتظار ایشان لبیک بگوییم وارد وادی امن می‌شویم و هیچ چیز در دنیا ما را نمی‌رنجاند. بحث اصلی ما درباره‌ی عواملی بود که بین ما و خانواده‌ی آسمانی جدایی می‌اندازند. یکی از بزرگان می‌فرمودند: شیطان سگ درگاه خداست و با آشنایان این درگاه کاری ندارد. شیطان یک قدرت در مقابل خدا نیست و جهان ما نیز دو قطبی نیست که یک قطب «الله» باشد و یک قطب شیطان. شیطان تحت ولایت خداوند است و مأموریت دارد که ضعف‌ها و بیماری‌ها را نشان داده تا افرادی که می‌خواهند رشد کنند آن­ها را برطرف کنند. انسان هرقدر رابطه‌اش با «الله» بیشتر باشد وسوسه‌هایش کمتر می‌شود ولی هر قدر غریبه‌تر شویم بیشتر مورد گزند شیطان قرار می‌گیریم. سؤالی که مطرح می‌شود این است: چرا وقتی می‌خواهیم به خدا پناهنده شویم از سه اسم «اله»، «ربّ» و «مَلِک» کمک می‌گیریم؟ «ربّ» به این دلیل است که خداوند مالک مدبّر و پرورش­ دهنده‌ی ماست. کسی که با مربّی خودش در ارتباط نباشد آسیب می‌بیند. انسان اگر بخواهد در هر رشته‌ای رشد کند باید زیر نظر مربی باشد ولی صرفاً معلم تنها کافی نیست.  نشانه‌ی رشد هم این است که انسان هر روز شادتر و آرام‌تر شده و در برابر مشکلات دنیا استحکام پیدا کند. ما باید دائماً با ربّ خود در ارتباط باشیم که از وسوسه‌های شیطان به سلامت عبور کنیم: «قل اعوذ به رب الناس» ذکر یا ربّ، ذکر بسیار مهمی است و باید برای ما این معنا را بدهد که ای مالک مدبّر و تربیت کننده‌ی ما، اگر غیر از این باشد همان معنای «یا خدا» را می‌دهد. ما باید با ذکر «یا ربّ» به معنای حقیقی‌اش انس بگیریم. بعد از ربّ، «ملک» است: «قل اعوذ به رب الناس، ملک الناس» یعنی به پادشاهی خدا پناه ببریم. کار پادشاه تدبیر، اداره و سیاست‌گذاری مملکتش است. (این نام خداوند قدری هم صبغه‌ی سیاسی دارد. کسانی که در اندیشه‌ی سیاسی «الله» را حاکم ندانسته و معصوم و ولی فقیه را واجب الاطاعه نمی‌دانند، حتماً نصیب شیطان می‌شوند. امکان ندارد چنین کسی دچار آسیب نشده و در مسیری خلاف مسیر امام زمان «عج الله تعالی فرجه» نیفتد. پادشاه هستی فرمانش این است که تمام مدیریتهای سیاسی و اجتماعی را «الله» باید تعیین نماید. «الله» هم به جز چهارده معصوم و فقیه عادل جامع الشرایط، حکم حکومت برای کسی امضاء نکرده است. به فرمایش حضرت امام «رضوان الله تعالی» کسی که با ولایت فقیه مشکل دارد قطعاً در زمان ظهور، مقابل امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» می‌ایستد. پناه بردن به الله تحت اسم پادشاه به این معناست که شیطان سگ درگاه این پادشاه بوده و تحت فرمان و اختیار اوست و اگر ما به پادشاه و ملک پناه ببریم قطعاً از شرّ این سگ در امان خواهیم بود. اگر کلیه‌ی انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتار ما با سیستم الله هماهنگ باشد آشنای این درگاه بوده و از شرّ سگش درامان خواهیم بود. کسانی که غریبه هستند سحر و جادو و بسته شدن بخت روی او اثرگذار است. یعنی آن شخص فضای مناسب برای آن امر خبیث در وجودش داشته است. مانند وسوسه، شیطان کسی را وسوسه می‌کند که در وجودش دستگیره‌ای برای شیطان داشته باشد. افسردگی، عصبانیت، حسادت، زودرنجی و ... مربوط به غریبه‌هاست. بدبختی فقط گریبانگیر کسی می‌شود که از بدبختی استقبال کند؛ و إلّا حادثه برای همه اتفاق می‌افتد. سرباز دشمن که مجروح می‌شود غصه می‌خورد ولی سرباز لشکر اسلام شکر می­کند که مثلاً یک پایش را جلوتر از خودش تقدیم خدا کرده است: «... الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون» لذا مؤمن حقیقی تحت هیچ شرایطی احساس بدبختی نمی‌کند. کسی که الله و خانواده‌ی آسمانی تکیه‌گاهش است امکان ندارد روی زمین به کسی تکیه کند. بعضی‌ها معلول هستند ولی اصلاً احساس بیچارگی ندارند و خیلی بهتر از افراد سالم زندگی می‌کنند. اگر کسی احساس بدبختی می‌کند خودش را برای بدبختی آماده کرده است. ما تا زمانی که نزد خداوند به عنوان اله، رب و ملک نرویم خوشبخت نخواهیم شد. خوشبختی هدیه نیست بلکه باید آن را تحصیل کنیم، لذا به دعا احتیاج داریم. در روایت آمده 50% موفقیت انسان تلاش است و 50% دیگر دعا. ما باید از دعا قدرت بگیریم: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» در سوره‌ی فرقان آیه‌ی 77 خداوند می‌فرماید: «قل ما یَعبَؤُبِکُم ربّی لو لا دُعاؤُکم» بگو پروردگارم به شما اعتنایی نمی‌کرد اگر دعای شما نبود. هر جا در قرآن «قل» آمده نکته‌ی بسیار مهم و شاه کلید است. اگر ما دعا می‌کنیم و می‌خواهیم که «الله» مربی ویژه‌ی ما شود باید هزینه بپردازیم و هزینه‌ی آن هم «طبیعت» است. باید وقتمان را برای پرداختن به خداوند آزاد کنیم. ما باید از خواب شب و خوراکمان کم کنیم تا با آسمان رابطه برقرار کنیم. ما باید برای رفتن به آسمان طبیعتمان را مهار کنیم اگر غیر از این باشد بیشتر از یک شوخی نیست. اگر خداوند ببیند واقعاً بنده‌ای به خاطر او پا روی طبیعتش می‌گذارد به او درس خصوصی می‌دهد. اصلاً آسمان و خانواده‌ی آسمانی و به طور کلی غیب این‌گونه است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 670
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 117 ، 91/02/28

خانواده آسمانی،جلسه 117 ، 91/02/28

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در بحث موانع ارتباط ما با خانواده‌ی آسمانی مواردی را از دیدگاه حضرت سجاد «علیه‌السلام» عرض کردیم. اساساً در وجود انسان اقتضائاتی است که اگر پرورش صحیح داده شود ما می‌توانیم تا قرب الهی و تشبه کامل به حق تعالی اوج بگیریم. تخلّق به اخلاق الهی یعنی خدا گونه شدن. دعای جوشن کبیر را حتماً مطالعه کنید زیرا به غیر از تعداد اندکی از هزار اسم، بقیه‌ی آن‌ها در ما وجود داشته و می‌توانیم به فعلیّت برسانیم. اسامی را که فعال می‌کنیم دارایی روز قیامت ما می‌باشد. همچنان که جنین به میزانی که اسم می‌گیرد یعنی توانایی و دارایی کسب می‌کند، هنگام تولد از سلامت برخوردار است، اسامی مانند: بینا، شنوا، ماشی و ... اگر ما در اینجا حداقل اسامی را دریافت نکنیم نمی‌توانیم از آخرت با آن همه پیچیدگی و عظمت بهره‌برداری لازم را داشته باشیم. جنین باید تمام اعضاء، اندام و توانایی را برای دنیا تهیه کند درحالی‌که در رحم مورد استفاده‌اش قرار نمی گیرد. انسان اگر در دنیا اسم عفوّ، غفور و حلیم و... را کسب نکرده باشد امکان ندارد شب اول قبر نجات پیدا کند. اگر ذره‌ای کینه داشته باشد قطعاً به بهشت راه نمی‌یابد. مگر اینکه در جهنم درمان شود. همه‌ی انسان‌ها چه مؤمن و چه کافر اقتضائات تخلق به اخلاق الهی را دارند. امکانات، استاد و امداد الهی و ... دائماً به صورت‌های مختلف در اختیار انسان هستند؛ اما مشکل اصلی موانعی است که در درون خودمان داریم. بیش از اینکه در زمینه‌ی عبادات و کارهای مثبت سرمایه‌گذاری کنیم باید موانع را به‌طرف کرده و سبک زندگی‌مان را تغییر دهیم. امکان ندارد انسان برنامه‌های ماهواره‌ای را ببیند و توقع «اشک» «پرواز» و «خواب‌های زیبا» و ... داشته باشد. کسی که خودش را درگیر سریال‌های غیر تخصصی می‌کند قطعاً در خودش مانع ایجاد کرده است. مهم‌ترین اقدام ما در سبک زندگی، تهیه لقمه‌ی حلال است؛ زیرا اگر لقمه مشکل داشته باشد بهترین اَعمال هم به انسان کمک نمی‌کنند. اساساً باید همه‌ی ورودی‌هایمان، اعم از چشم، گوش، خیال، وهم و ... غذای سالم دریافت کنند. کسی که دچار سوء ظن، بدبینی، تجاوز و فضولی در کار دیگران است تبدیل به موجودی هار می‌شود که این را در قبر می‌فهمد. به همین دلیل امام سجاد «علیه‌السلام» به بیان موانع پرداخته‌اند. آلودگی‌ها در درون ما نفوذ کرده که در برقراری ارتباط مانع داریم. انسان وقتی می‌خواهد برای انجام اعمال حج مُحرِم شود، ابتدا باید کاملاً خودش را تخلیه کرده حتی جنسیت را هم باید کنار بگذارد و با صرف‌نظر از آن‌ها به زیارت خانه‌ی خدا برود. اگر غیر از این باشد عبادات ما نه تنها حالمان را بهتر نمی‌کنند بلکه گاهی بدتر هم می‌شویم. مانند کسانی که اظهار می‌کنند: از وقتی به دستورات برنامه‌شان عمل می‌کنند حالشان بدتر شده است. البته اگر موقّت باشد کاملاً طبیعی است. ولی اگر پس از گذشت مدت‌ها هم، چنین باشد معلوم است سبک زندگی‌اش به گونه‌ای است که دائماً آلودگی جذب می‌کند. باید ارتباطمان با غافلین و بطّالین به گونه‌ای تنظیم شود که تأثیر نپذیریم. در فراز بعدی می‌فرمایند: «... او لعلّک لم تحبّ ان تسمع دعائی فباعدتنی» شاید دوست نداری دعای مرا بشنوی پس مرا دور کردی. صلوات بهترین دعایی است که می‌تواند موانع درونی انسان را برطرف می‌کند. امام صادق «علیه‌السلام» درباره‌ی دعا می‌فرمایند: خدا به حدی از صدای بعضی بندگان خوشش می‌آید که به ملائکه دستور می­دهد حاجت این بنده را دیرتر بدهید تا صدایش را بیشتر بشنوم. ولی از صدای بعضی‌ها به حدی بدش می‌آید که تا چیزی می‌خواهند، خداوند امر می‌کند زود خواسته‌اش را بدهید که برود و دیگر یاد من نیفتند. به همین دلیل نمی­شود قضاوت کرد بعضی زودتر حاجت گرفته پس عزیزترند و برخی دیرتر حاجت می‌گیرند پس خدا به آن‌ها توجه ندارد. بعضی افراد سال‌ها دعا می‌کنند ولی حاجت نمی‌گیرند و چه بسا در همان حال هم می‌میرند. خیلی خوب است انسان دعاهایی در پرونده‌اش باشد که حاجت نگرفته باشد. ما باید فکر کنیم چرا در طول روز هوس همه چیز را می‌کنیم ولی میلی به خواندن و شنیدن کلام الهی یعنی قرآن نداریم. بعضی‌ها سال‌ها اشتهای زیارت حرم، نماز شب و مناجات و ... را در خود نمی‌بینند. بعضی دیگر دائماً با خدا و قرآن و معصوم «علیه‌السلام» و آسمان انس دارند. باید دلمان را بررسی کنیم که آیا میل به آسمان دارد یا نه؟ نکند خدا با ما قهر کرده و دوست ندارد صدای ما را بشنود که میلی به آن نداریم. اگر به چنین نتیجه‌ای رسیدیم باید سریع اقدام به درمان کنیم. حضرت زهرا «سلام الله علیها» مادر همه‌ی ما بوده و یکپارچه نور هستند ولی متأسفانه ما با ایشان رابطه‌ی شخصی نداریم. اگر با ایشان یا هر کدام از معصومین «علیهم‌السلام» رابطه‌ی شخصی برقرار کردیم بسیار مبارک است. بعضی‌ها اظهار می‌کنند: همه‌ی ائمه را دوست دارند ولی فلان امام را طور دیگری دوست دارند این یعنی ارتباط و علاقه‌ی شخصی و خصوصی. نداشتن چنین رابطه‌ای نگران کننده و دارویش صدقه و استغفار است. استغفار همان استفراغ آلودگی و شستشوی درون است. انسان باید نگران انس نداشتن با معصومین باشد. حضرت زهرا «سلام الله علیها» با آن همه مهربانی می‌فرمایند: بعضی از شما کاری می‌کنید که سیصد هزار سال طول می‌کشد تا دستم به شما برسد و به نزد خودم ببرم. ما باید مانند بچه‌های اهل باشیم که در زندگی خیلی از پدر و مادر فاصله نمی‌گیرند و تا کوچک‌ترین فاصله‌ای بین آن‌ها و پدر و مادرشان می‌افتد گریه و بی‌تابی می‌کنند. باید کلیه انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتارمان را به گونه‌ای مهندسی کنیم که از خانواده­آسمانی­مان فاصله نگیریم. تمام کارها هرقدر هم خیر باشد بدون رابطه‌ی با اهل بیت فایده‌ای ندارد. بعضی به حدی به خانواده‌شان نزدیک هستند که حتی بشیر و مبشر را هم نمی‌بینند و یک‌باره به آغوش خانواده‌شان منتقل می­شوند. مسافر وقتی از راه می‌رسد چشمش دنبال کسانی است که به پیشواز آمده و انتظار او را می‌کشند این‌گونه آرام می‌گیرد. بعضی افراد در لحظات آخر عمرشان پنج تن را مشاهده می‌کنند. چه صحنه‌ی زیبایی است! خبری از بشیر و مبشر و سایر فرشتگان نبوده و فقط حضرت عزرائیل «علیه‌السلام» حضور دارد. وقتی در آستانه‌ی مرگ خانواده‌ی آسمانی‌مان را مشاهده می‌کنیم، رفتن چه قدر لذت‌بخش است و پس از آن که می‌رویم چه هم آغوشی‌ها و بوسیدن‌هایی در انتظار ماست. در دعای ماه مبارک رمضان از خدا می‌خواهیم که نکیر و منکر به سراغمان نیایند: «... و ادرأ عنّی منکراً و نکیراً و ارعنی مبشراً و بشیراً...» ما باید برای رسیدن به این آرزوها از الان کلیه‌ی انتخابات، ارتباطات، افکار و رفتارمان را متناسب با این اهداف نماییم. مبادا کاری کنیم عزرائیل «علیه‌السلام» اخم آلود به سراغمان بیاید، چون عزرائیل شبیه جان ما، به نزدمان می‌آید. ما باید بررسی کنیم که چقدر دلمان هوای خانواده­آسمانی­مان را می‌کند. کسی که حضرت زهرا «سلام الله علیها» را خوشحال کند حتماً مورد دعای خاصّان آن بزرگواران قرار می‌گیرد. چقدر حضرت غصه می‌خورند اگر منتظر ما باشد ولی هنگام تحویل گرفتن ما به ایشان بگویند این‌ها باید به بیمارستان جهنم منتقل شوند و درمانشان تا قیامت طول می‌کشد. در قیامت هم به دنبال فرزندانشان می‌گردند تا آن‌ها را از سایرین جدا کنند. فاطمه یعنی جدا کننده. فاطمه «سلام الله علیها» مانند مرغی که دانه‌ها را جدا می‌کند فرزندانشان را از دیگران جدا می‌نمایند. چه حالی می‌شوند وقتی بعضی از فرزندانِ ایشان، با خودشان کاری کرده‌اند که گاهی صدها هزارسال باید در جهنم بمانند. انسان نباید از خانواده‌ی زمینی و آسمانی‌اش فاصله بگیرد. شرط رابطه با خانواده‌ی آسمانی مأنوس بودن و رعایت حقوق خانواده‌ی زمینی است. چه بسا کسانی در خارج از کشور زندگی می‌کنند ولی رابطه‌ی آن‌ها با خانواده‌ی آسمانی شان گرم و صمیمی است. در عوض کسانی در امّ القری هستند ولی با همه‌ی اهل آسمان بیگانه‌اند. «... او لعلّک به جرمی و جریرتی کافیتنی...» یا اینکه شاید به سبب گناهانم مرا دچار مکافات کردی. اولین اثر گناه بی‌اشتهایی است. همین بی‌میل به مناجات با خداوند بدترین عذاب است. قهر خداوند خیلی خطرناک است. انسان نمی‌تواند بی­اعتنایی کسی را که دوست دارد تحمل کند حتی حاضر است آن شخص او را کتک بزند ولی در را به رویش نبندد. اگر نمی‌توانیم سحر داشته و احیاء بگیریم حتماً مصداقی از تحویل نگرفتن خداست. «.... او لعلّک به قلّه حیائی منک جازیتنی...» یا اینکه به دلیل کم حیاء کردن از تو، مرا مجازات کرده‌ای. حضرت فرمودند: من «مرتکب شونده به گناه کبیره» را شفاعت می‌کنم ولی کسی که نماز را سبک بشمارد از شفاعت من محروم است. زیرا در مورد اول ممکن است هوای نفس بر شخص غلبه کرده باشد ولی اینکه انسان صدای اذان را بشنود و به خدا بگوید وقت ندارم، بی‌حیایی است. در صورتی که ما از سبک شمردن نماز به اندازه‌ی گناه کبیره خجالت نمی‌کشیم. اگر کسی می‌خواهد در مسیر سرعت بگیرد باید حیای میان خود با خدا و خانواده‌ی آسمانی و فرشتگان را بالا ببرد. هر چه حیاء بیشتر شود قدرت و سرعت هم افزایش پیدا می‌کند. بی‌حیایی فقط بی‌حجابی و بی‌ادبی نیست این بی حیایی ها سطحی است. بی‌حیایی این است که انسان در محضر خدا حسودی، بداخلاقی، زودرنجی، بی‌نمازی و ... داشته و یا اینکه برای امور دنیایی متأثر شده، گریه کند و یا عصبانی شود. فحشای ظاهری پایین‌ترین حدّ بی‌حیایی است. انسان با پشتوانه‌ی عظیمی مانند خدا و خانواده‌ی آسمانی نباید حسود، عصبانی و تحقیر کننده‌ی دیگران باشد. حضرت در ادامه می‌فرمایند: «فان عفوت یا ربّ فطال ما عفوت عن المذنبین قبلی...» پس اگر بگذری ای پروردگار، سابقه‌ی عفو تو از گنه‌کاران قبل از من طولانی است. سعی کنید هر شب دعای ابوحمزه را به اندازه‌ای که از آن لذت می‌برید بخوانید. لازم نیست که یک‌باره همه‌ی آن را بخوانید.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 669
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 116 ، 91/02/28

خانواده آسمانی،جلسه 116 ، 91/02/28

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی درباره ی عوامل بی‌اشتهایی چند مورد را از زبان حضرت سجاد «علیه‌السلام» عرض کردیم. امام عامل دیگر را این‌گونه بیان می‌فرمایند: «... او لعلّک رأیتنی فی الغافلین فمن رحمتک آیستنی...». در موارد سابق بین جرم و نتیجه جرم تناسب برقرار بود مثلاً بین عدم حضور در مجلس علماء و خذلان رابطه وجود دارد و یا بین عدم شکر نعمت و محرومیت تناسب برقرار است و نیز سایر موارد. در مورد مذکور معنایش این است که غفلت سبب ناامیدی از خدا می‌گردد. کسانی که ارتباط تأثیر گذار با اهل غفلت دارند هم از رحمت خدا مأیوس هستند. زیرا از خدا و رحمتش و نوع نگاه به بنده‌اش شناخت ندارند. انسان گاهی احساس می‌کند در جهنم است و امید نجات ندارد این حالت یکی از تبعات غفلت است. و الا ما به میزان عملکردمان ممکن است آتش جهنم را حس کنیم ولی امید به نجات داریم. «... او لعلک رأیتنی آلف مجالس الباطلین فبینی و بینهم خلّیتنی...» یا اینکه مرا در بین افراد بطّال (اهل بطالت) دیدی پس مرا به ایشان واگذاشتی. اهل بطالت طی گذشت زمان هیچ رشد و ارتقائی ندارند و عبادت‌هایشان هم چندان مؤثر نیست. زیرا از روی معرفت نبوده و صرفاً رفع تکلیف است. نماز و روزه‌ی او با عبادات ده سال پیش وی تفاوتی ندارد. قرآن به ما علامت رشد را نشان می‌دهد: که هر چه از عمر شخص می‌گذرد حتماً به حجم آرامش و شادی‌اش اضافه می‌شود. همچنین به تدریج علاقه‌اش به خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش بیشتر می‌شود و شوق بهشت دارد. کسی که حیات حقیقی دارد باید آثار این زندگی در او دیده شود. همان‌طور که در زندگی طبیعی‌اش چنین توقعی می‌رود. قرآن از حیات حقیقی تعبیر به حیات انسانی داشته و می‌فرماید: «... استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم»(انفال 24) اجابت کنید خدا و رسول را به آنچه که به شما حیات می‌دهد؛ که آن، اطاعت از فرامین الهی در همه‌ی امور زندگی می‌باشد. شخص باید روز بروز به اسم «حیّ» نزدیک‌تر شده و اسم بیشتری جذب کند. فقط مؤمنین از حیات انسانی برخوردارند. سایرین صرفاً حیات نباتی، جمادی، حیوانی و نهایتاً حیات فرشته‌ای دارند. اهل غفلت همیشه در حال توقف و در جا زدن هستند. اصلاً کاری به اثرگذاری نماز، روزه و عشق و محبتشان ندارند و فکر شادی و آرامش و شخصیت خودشان نیستند. واقعاً این چه عشق و محبتی است که هنوز بعد از سال‌ها اتفاق مهمی بین ما و خدا و خانواده‌ی آسمانی‌مان نیفتاده است. و ما توهم می‌کنیم که حیات انسانی داریم. در رابطه با اینکه بسیاری از اهل غفلت و بطّال خویشان ما هستند، مسئله‌ی صله‌ی ارحام پیش می‌آید، که در این خصوص باید گفت: رابطه باید اثرگذار نباشد و به گونه‌ای باشد که افراد از احول هم با خبر بوده و در مشکلات متقابلاً ًبه یکدیگر کمک کنند تا آنجا که غفلت زا نباشد. البته ارتباط با افراد مؤمن و همدل بسیار ارزشمند است. انسان حتی با فامیل کافر هم اجازه قطع ارتباط ندارد. فقط باید این قاعده را در نظر گرفت: «ینبغی للعاقل ان یخاطب الجاهل مخاطبه الطبیب المریض» شایسته است رابطه‌ی عاقل با جاهل مانند رابطه‌ی طبیب با مریض باشد. نحوه‌ی ارتباط طبیب با بیمار به گونه‌ای است که بیمار نشود. مثلاً از ماسک و دستکش استفاده می‌کند. و به میزان شدت بیماری شخص اتفاقاً طبیب مهربان‌تر است. اگر ما رحم کافری داریم باید به او محبت کنیم و هرگز خودمان را بهتر از او ندانیم. پس هم دوستشان داشته باشیم و هم مراقب باشیم بیماری به ما منتقل نشود. باید شجاعت «نه گفتن» را داشته باشیم و این مطلب را می‌توانیم با تعابیر مؤدبّانه بیان کنیم. در این موارد تعارف کردن جهنم است. البته ممکن است خود ما هم گرفتار فحشاهای باطنی باشیم و وضعمان معلوم نیست بهتر از آن‌ها باشد ولی دلیل نمی‌شود که در مجالس آن‌ها که فحشای ظاهری دارند شرکت کنیم. غیبت و تکبر و عصبانیت و ... از جمله فحشاهای باطنی هستند که از فحشای ظاهری خیلی بدتر هستند. اگر در جایی مجبور بودیم در مجالسشان شرکت کنیم باید ظاهرمان با آن‌ها بوده ولی دلمان با خدا باشد. مجالست با بطّالین که مورد نظر حضرت است یعنی مؤانست و دل دادن به ایشان. رفاقتی که طبیعتمان از طبع آن‌ها تأثیر می‌پذیرد و به تعبیر روایت دزدی می‌کند: «الطبع من الطبع سرق کل من الفضیله و الرذیله» اگر دیدیم که افراد حرکت و رشد آخرتی ندارند می‌توانیم با ایشان ارتباط داشته باشیم ولی در چهارچوب خاص. ما زمانی از اهل غفلت اثر می‌پذیریم که خودمان اشکال داشته باشیم. همین که در جمع ایشان باشیم و با صدای اذان میلی به نماز اول وقت نشان ندهیم یعنی رابطه تأثیر منفی داشته است. کسی که منتظر وقت نماز نیست بطّال است هر شخصی که می‌خواهد باشد. حتی اگر شخص به بهانه‌ی درس خواندن نمازش را از اول وقت تأخیر بیندازد قابل توجیه نیست و چنین عملی مبارک نمی‌باشد. البته استثناء در همه‌ی قواعد وجود دارد. مثلاً شخص به شدت خسته است و باید تجدید قوا کند تا بتواند با نشاط نماز بخواند، زیرا اساساً با کسالت نماز خواندن بی‌ادبی به نماز است؛ و یا زنی که همسرش وقت اذان از راه رسیده و یا فرزندش آماده رفتن به مدرسه است در این موارد باید به آن‌ها رسیدگی کند و سپس نماز بخواند. منظور ما تأخیر نماز به خاطر کارهایی که ضرورت و اولویتی ندارند، می‌باشد. در تمام دَه عاملی که عرض کردیم، رها شدن توسط خدا مشترک است. خدا کسانی که اهل مراقبت هستند را رها نمی‌کند؛ حتی اگر مرتکب گناه کبیره هم شوند به سرعت درمانشان می‌کند. چون مؤمن و عزیز است. اما اهل غفلت را به خود وامی‌گذارند. مؤمن اگر گناه کند مثل زهر از گلویش پایین می‌رود. در روایت آمده: گناه به مؤمن نمی‌چسبد. مؤمن واقعاً قصد گناه ندارد و اگر مرتکب شود خدا حیاء می‌کند که بنویسد. چنین کسی وقتی مرتکب گناه می‌شود غصه می‌خورد و مانند مار گزیده به خود می‌پیچد. درباره‌ی اشخاص بی حیا در تمام دَه مورد رها شدن با تعابیر گوناگون آمده: خذلتنی، رفضتنی، طردتنی، نهیتنی، اقصیتنی، قلیتنی، رفضتنی، آیستنی، و خلّیتنی.... درباره‌ی اسماءالله متأسفانه بعضی افراد اشتباه کرده و اسماء الهی را به ذاتی و عرضی تقسیم کرده‌اند در صورتی که همه‌ی آن‌ها ذاتی هستند که شامل جمالی و جلالی می‌باشد. جمالی جود، رحمت، مغفرت، کَرَم و ... می‌باشند که اسم‌های اولی ذاتی هستند. اما اسماء جلالی ضمن ذاتی بودن اولی نیستند و خداوند ابتدائاً درباره‌ی بندگانش اعمال نمی­کند. مانند: منتقم، باطش و ... که بعد از رفتار ناشایست بنده تجلی می‌کند. و به عبارتی اسماء جلال خداوند ثانی هستند، لذا حضرت حضور در مجالس بطالین را مطرح نمی‌کنند زیرا ممکن است ضرورت‌هایی این‌طور اقتضاء کند بلکه می­فرمایند: شاید مرا الفت گیرنده با مجالس بطالین دیدی یعنی من علاقه‌مند بوده و تأثیر می‌پذیرم. در این ارتباطات است که انسان از مسیر، دور و بیچاره می‌شود. بنابراین ممکن است یک میهمانی نابجا و یا یک سفر خارجی افراد بی‌ظرفیت را از این رو به آن رو کند. خداوند در سوره‌ی نساء آیه‌ی 140 می‌فرماید: «وقد نزّل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتُم آیات الله یکفُر بها و یُستهزأُ بها فلا تقعدوا معهم حتّی یخوضوا فی حدیث غیره...» برای شما این‌گونه نازل شده، اگر شنیدید که آیات الهی را مورد کفر و تمسخر قرار می‌دهند با ایشان ننشینید تا آنکه به سخن دیگری بپردازند. و در آیه‌ی 68 سوره‌ی انعام می‌فرمایند: «وإذا رأیت الذین یخوضون فی آیاتنا فاعرض عنهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره» (در این آیه اعراض از کسانی است که ناآگاهانه درباره‌ی آیات الهی سخن می‌گویند) اگر انسان در این مجالس شرکت کند و باعث حیای اهل فسق شود و آن‌ها دست از گناه بردارند حتماً باید این کار را انجام دهد زیرا در حدیث از این کار تعبیر به «جلوی ظلم گنه‌کاران را گرفتن» شده است. در این مجالس به قول قرآن از روی ظنّ و گمان سخن می‌گویند و در عین حال وانمود می‌کنند تخصص دارند. البته قرآن به حدی ادب را رعایت می‌کند که می‌فرمایند: تا زمانی از ایشان اعراض کنید که سخنشان را تغییر نداده باشند پس از آن مانعی ندارد. انسان اگر با افراد مؤدب برخورد کند غالب آن‌ها شعور داشته و حتماً رعایت انسان را می‌کنند. در ادامه‌ی آیه خداوند می‌فرماید: «... فلا تقعد بعد الذکر مع القوم الظالمین» هنگامی که یادتان آمد که در این جلسه نباید شرکت می‌کردید دیگر با قوم ظالمین ننشینید. (در غیر این صورت از آن‌ها محسوب می‌شوید). پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلا یجلس فی مجلس یصبّ فیه امام او یغتاب فیه مسلم» کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد امکان ندارد در مجلسی بنشیند که به امامی دشنام داده می‌شود و یا غیبت مسلمانی می‌شود. حضرت آیه‌ی 68 سوره‌ی انعام را شاهد فرمایش خود می‌آورند. طبق روایت هشت گروه هستند که اگر در مجلس مورد تحقیر و توهین قرار بگیرند هیچ کس را جز خودشان نباید ملامت کنند و یکی از آن‌ها کسی است که در مجلس بنشیند و اهل کارهای آن مجلس نیست و هر بلایی سر آن‌ها بیاید به سر او هم می‌آید. درباره‌ی آیه‌ی 140 سوره‌ی نساء امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: مقصود این است که هرگاه شنیدید کسی نمی‌خواهد حق را قبول کند از نزد چنین کسی برخیز و با او هم‌نشینی نکن او هر که می‌خواهد باشد. در خاطرات پزشک ناصرالدین شاه آمده: وقتی مرحوم میرزای شیرازی فتوای تحریم تنباکو و توتون را داد: «الیوم استعمال توتون و تنباکو بأیّ نحو کان....» که تمرد از این فتوی را در حکم محاربه با امام زمان «عج» دانسته بودند. (دستور را مستقیم از حضرت حجت «عج» دریافت کرده بودند.) همه‌ی مردم حتی همسران شاه هم به این فتوی عمل کردند. وقتی همسران شاه مورد اعتراض وی قرار گرفتند که چه کسی این را گفته؟ همسران او گفتند همان کسی که ما را به تو حلال کرده است. چه بسا شاه اراده‌ی کشتن آن‌ها را می‌کرد. اینجا ایمان مورد امتحان قرار می‌گیرد. انسان نباید به خاطر دیگران به جهنم برود. بعضی زن‌ها از ترس اینکه شوهرشان طلاقشان می‌دهد تن به گناه می‌دهند. درباره‌ی خدا حتی ملاحظه پدر و مادر را هم نباید کرد: «.... فلا تطعهما...». البته نباید برخورد تند و بی‌ادبانه کرد. نهایتاً مجلس را ترک کنیم. امام باقر «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «لا ینبغی للمؤمن أن یجلس مجلساً یعصی الله فیه و لا یقدر علی تغییره» شایسته نیست مؤمن در جلسه‌ای بنشیند که خدا در آنجا معصیت می‌شود و او هم نمی‌تواند مجلس را تغییر دهد. خارج شدن از این مجلس حداقل کاری است که از دستش بر می‌آید. در غیر این صورت از آلفین با بطّالین محسوب شده پس رها می‌شود. چقدر شیرین است ترک این مجالس به عشق خانواده‌ی آسمانی. اگر در مجلسی به اعضای خانواده‌مان دشنام دهند آن جلسه را حتماً ترک می‌کنیم. اگر واکنش نشان ندهیم در واقع عضو آن خانواده نمی‌باشیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed