www.montazer.ir
پنج‌شنبه 11 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 705
زمان انتشار: 30 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 135 ، 91/06/16

خانواده آسمانی،جلسه 135 ، 91/06/16

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی پذیرفتن غیب مساوی با نقش داشتن آن در زندگی ماست. سبک زندگی (کلیه‌ی ارتباطات، انتخاب‌ها، افکار و رفتار) باید متناسب با ارزش‌های خانواده‌ی آسمانی و رهبران الهی باشد. فرهنگ، هنجارها و آداب و سنن باید براساس آسمان تعیین شود. هر قدر قوانین آسمان در زندگی ما نقش داشته باشند خودمان هم آسمانی می‌شویم. هر قدر آسمان به سبک زندگی ما حکومت کند ما به اصل و حقیقت خودمان که غیب است نزدیک‌تر می‌شویم. سخن از غیب، سخن از به رنگ خدا درآمدن است: «... صبغه الله و من احسن من الله صبغه» ... رنگ خدا و چه کسی رنگش از خدا بهتر است؟ ما از هر رنگی (شیوه‌ای) خوشمان بیاید باید بدانیم آن رنگی که آسمانی‌تر است قشنگ‌تر است. رنگ‌ها و زیبایی‌های دنیا هم رنگهای غیب هستند و خزائنشان در آسمان می‌باشد: «... ما عندکم ینفد و ما عندکم باق» آنچه نزد شماست نابود می‌شود و آن‌ها که نزد خداست ماندگار است. «إن منشی إلا عندنا خزائنه و ما ننزّله الا به‌قدر معلوم» هیچ چیز نیست مگر اینکه خزائنش در نزد ماست و ما جز به اندازه‌ی معلوم نازل نمی‌کنیم. هر چه می‌بینیم نازل شده‌ای از خزائن غیب الهی است. هر چه در دنیا در اختیار داریم محدود و معین است. انبیاء آمده‌اند به ما بیاموزند خودمان را گرفتار محدود نکنیم و به سمت رنگ خدا برویم. لیاقت ما نامحدود است. در قرآن خداوند به این امر تصریح کرده است. اگر غیب را وارد زندگی‌مان کنیم به هر میزانی که این کار را انجام دهیم خودمان ماندگارتر، زیباتر و مقرب‌تر خواهیم بود. پس باید ملاک‌ها و هنجارهای قومی، قبیله‌ای و ملی و ... را کنار زده و هنجارهای آسمانی را جایگزین کنیم. کسی که تعلق به خانواده‌ی آسمانی را باور کرده ملاک‌های ایشان را در نظر می‌گیرد. در جامعه‌شناسی می‌بینیم هر قومی ویژگی‌های خودش را ملاک قرار داده و این را امری پسندیده تلقی می‌کند، اما حقیقتاً تا زمانی این امر مقبول است که با ارزش‌های الهی تعارض نداشته باشد. همان­طور که در حدیث امام مجتبی «علیه‌السلام» دیدیم عنایت خانواده‌ی آسمانی مهم‌تر است پس ارزشهای خانواده‌ی آسمانی مهم‌تر از ارزشهای خانواده‌ی زمینی می‌باشد. اگر ملاک ما آسمان باشد روز به روز از غصه‌ها، اضطراب‌ها و اختلافات ما کاسته می‌شود، زیرا به عملکردمان مطمئن‌تر می‌شویم. ممکن است در جایی افراد از ملیت‌های مختلف از قبیل ترک، لر، کرد و ... باشند. ولی وقتی تابع یک ارزش مشترک باشند دچار اختلاف نمی‌شوند. کارشناسان درباره‌ی ازدواج معتقدند باید تا آنجا که ممکن است در زمینه‌های مختلف کفویت برقرار باشد ولی بهترین کفویت در زمینه‌ی ایمان است؛ تفاوت‌های دیگر چندان آزاردهنده نیستند. برای تعیین سبک زندگی صرفاً اطلاعات به کار انسان نمی‌آیند بلکه انسان باید ملاک داشته باشد. نبی اکرم «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «اوثق عرر الایمان الولایه فی الله الحبّ فی الله و البغض فی الله». همه‌ی ما درباره‌ی اهل بیت «علیهم‌السلام» حرف‌هایی می‌زنیم ولی زمانی ایشان را باور کرده‌ایم که در رفتار و سبک انسان تأثیر گذاشته باشد. کارهای سیاسی، اقتصادی و حتی سفرهای انسان نشان می‌دهند که چقدر آسمان و به چه میزان شهوات و توهمات دخالت دارند. ولایت بسیار مهم است و اینکه چقدر خدا بر کار او حاکم است. خدا علاوه بر اینکه خالق ماست حاکم و شاه ما هم می‌باشد: «بسم الله الرحمن الرحیم، قل اعوذ به رب الناس، ملک الناس،....» ملک یعنی شاه، این معنا اندیشه‌ی سیاسی ما را مشخص می‌کند. اگر کسی می‌خواهد در مملکت خدا کار سیاسی، مدیریتی و ... کند بدون رضایت خدا اعتبار ندارد. در فقه سیاسی شیعه حاکمیت از آن خداست. کسی که معنای ولایت فقیه را نمی‌داند از فهم خدا عاجز است. کسی که الله و مَلِک بودن را بفهمد، فهم ولایت فقیه برایش بسیار آسان خواهد بود. چرا غیر از «ولی فقیه» کسی نمی‌تواند حاکمیت داشته باشد؟ چون تنها ولی فقیه است که از مجرای «فقه معصوم» مورد پذیرش قرار می‌گیرد. فقیه جامع شرایط، در «تخصص»، «تقوا» و «مدیریت»، نزدیک‌ترین شخص به معصوم است تا بتواند حجت معصوم باشد برای مردم و مردم بتوانند به وی «اعتماد» بکنند. یعنی باید جانشین معصوم باشد. کسی که ولایت فقیه را نمی‌فهمد، اساساً رابطه‌ی «عبد» با «خدا» را نمی‌فهمد و نیز اسم «ملک» بودن خدا برایش جا نیفتاده است. شاه این مملکت (کره زمین) «خدا» ست. تنها خداست که تعیین می‌کند چه کسی رهبری داشته باشد بر مردم. اگر رهبری انتساب به الله نداشته باشد می‌شود «طاغوت» و «دیکتاتوری» و «ظلم»! فلذا حذف مردم هم در درون آن وجود دارد. به قول امام «رضوان الله علیه»: اگر ولایت فقیه نباشد، دیکتاتوری می‌شود. بهترین آدم‌ها اگر ولایت فقیه بالای سرشان نباشد، مبتلا به دیکتاتوری می‌شوند. پس دقت کنیم، «الولایه لله» همه چیز را در بر می‌گیرد، چنانکه ولایت زن و شوهر و یا ... باید تابع ولایت خدا باشد. شوهر، پدر و مادر برای فرزندان، مدیر، استاندار... ولایتشان تا زمانی پابرجاست که با ولایت الله ناسازگار نباشد. چنانکه قرآن کریم در خصوص اطاعت از والدین، آنجایی که خارج از فضای بندگی الله امر و نهی می‌کنند می‌فرماید: «فلا تطعهما» پس سرپرست گیری و ولایت گیری به اندازه‌ای است که با ولایت الله و حاکمیت خدا ناسازگار باشد. علامت اینکه یک نفر با «غیب» ارتباط دارد و آن را پذیرفته این است که «هیچ‌گاه سرپرستی و ولایت را، بدون ولایت خدا نمی‌پذیرد». یعنی زمانی تحت ولایت کسی قرار می‌گیرد که یقین داشته باشد خداوند این ولایت را قبول دارد؛ فلذا با شخصیت ولیّ کار ندارد و همین‌که خداوند زمان اطاعت و ولایت‌پذیری را فرضاً از پدر و مادر به وی می‌دهد، حتی اگر ظالم هم باشند، پذیرای آن ولایت با جان و دل خواهد بود. در خصوص زن و شوهر هم همین‌طور. چرا اگر زن یا مرد حقوقی که خداوند برایشان تعیین کرده را رعایت نکنند گرفتار خشم خدا می‌شوند؟ زیرا خداوند در حکومت خودش «تعیین رژیم» کرده است. تمام روابط به همین گونه است. پس اگر ولایتی را می‌پذیریم، به دلیل دستور و تعیین تکلیف پادشاهمان است. «الله» همو که خالق، مالک و مدبر ماست، روابط ما و قوانین میان روابط ما را تنظیم کرده است. «الولایه» در حدیث فوق، یعنی انسان‌ها نوع ارتباطشان و نیز اطاعت پذیری‌شان چه در سطح فردی، خانوادگی، اجتماع و یا ...، فقط و فقط تحت ولایت الله معتبر هستند. اگر بخواهیم به «اوج شادی» و آرامش برسیم، باید خودمان را با «کانون شادی و آرامش» تنظیم کنیم. یعنی «انتخاب‌ها»، «ارتباطات»، «افکار» و «رفتار» مان را و نیز «دوستی­ها» و «دشمنی‌ها» مان را با کانون شادی و آرامش تنظیم بکنیم. هنگامی که چیزی را خداوند بخواهد و انسان نخواهد یا بالعکس، انسان از میزان سلامت فاصله می‌گیرد و اگر انسان از میزان سلامت فاصله بگیرد، حالش بد خواهد شد فلذا حال دیگران را نیز خراب می‌کند. به همین دلیل است که مجموعه‌ی افرادی که ارزشهای الهی بر آن‌ها حاکم نیست، هنگامی که دور هم جمعش، حال همدیگر را خراب می‌کنند؛ چون جان‌هایشان از هم جدا می‌شود: «جان گرگان و سگان از هم جداست                متـحد جانـهای مردان خـداسـت». هرقدر انسان‌ها خواست­هایشان با میل الله هماهنگ‌تر باشد، همرنگی شان با یکدیگر، افزایش خواهد یافت، فلذا تقسیم‌بندی غیر الهی «مرد سالاری»، «زن سالاری»، «فرزند سالاری» و ... از بین خواهد رفت. به عنوان مثال اگر جایی قرار بر عقب نشینی «پدر» و یا «شوهر» شد، فرد بی چون و چرا عقب‌نشینی می‌کند. اگر روابط بر پایه‌ی خواست الله و خانواده‌ی آسمانی باشد، همه‌ی عشق­ها و روابط پویا خواهد شد. حتی یک خانواده‌ی کافر هم اگر به قوانین وضع شده مابین خودشان احترام بگذارند، «نظم» میان آن‌ها حاکم شده و خیلی از اختلاف­ها از بین می‌رود. در روایت آمده: اگر یک خانواده‌ی کافر دل‌هایشان را با یکدیگر تنظیم کنند، خداوند به آن‌ها برکت می‌دهد. اما اگر خانواده‌ای مؤمن با هم یکدل نباشند، خدا برکت را از آن‌ها برخواهد داشت! «هم­دلی» تا این اندازه اهمیت دارد. مهم‌ترین عامل هم­دلی این است که انسان‌ها، «ملاک» های میان خودشان را یکی کنند و دلهایشان را ببرند به سمت آنچه که خدا (و خانواده‌ی آسمانی) می‌پسندند، و یا از آنچه که آن‌ها نمی‌پسندند روی گردانند. چون قوانین آسمان قواعد کاملی است که بر مبنای «محبت انسان» تنظیم شده است. یادمان نرود که قوانین آسمانی، براساس عشق به انسان، رحمت بر انسان و سعادت جاودانه‌ی او تنظیم شده است. قوانین آسمان، بر علیه انسان نیست در عین حال که سخت نیز نیستند. چرا! شاید بخش حیوانی انسان که می‌خواهد آزاد و سرکش باشد، پذیرش و رعایت قوانین آسمانی را نپسندد، اما بخش فوق عقل کاملاً این قوانین را می‌پسندد. علامت نزدیکی شخص به ملاک سلامتی، میزان رعایت قواعدی است که در قرآن، سنت و سیره‌ی اهل بیت «علیهم‌السلام» وجود دارد و هرمقدار نسبت به انجام آن‌ها کراهت دارد به همان اندازه میان وی و سلامت روح فاصله است و همانجا می‌شود جهنم او. هر کجا حب خدا وجود دارد ولی حب ما وجود ندارد، نشان می‌دهد با خدا «حق» هماهنگ نیستیم. چرا که یکی از اسماء الهی، «حق» به معنای «ثابت» و «سزاوار» است. یعنی آن چیزی که دوست و شایسته هست. لذا عدم هماهنگی با حق، قطعاً در حرکت به سمت ابدیت تأثیرگذار خواهد بود. به محض استنکاف انسان از پذیرش حق، در جهنم با رویش باز می‌شود. انسان باید سعی کند همواره و به مرور زمان سلایق و علایقش را، با سلیقه‌ی الهی تنظیم کند. همچنین بغضش را نیز با بغض خدا تنظیم کند؛ یعنی از جهنم و مظاهر آن بدش بیاید. اساساً کراهت انسان نسبت به مسائل شرع، در آینده برایش ماجراهای خطرناکی درست می‌کند. البته گاهی پیش می‌آید انسان به دستورات الهی «بَه بَه» بگوید، اما در اجرای آن‌ها سست عمل می‌کند. فلذا به مقدار تنبلی خود گرفتار خواهد شد. اما اگر کسی که از ابتدا به دستور الهی «نه» بگوید، گرفتاری‌اش بسیار بیشتر از شخص اول خواهد بود. در روایتی که بسیار مهم هم هست و در تمام مسائل فردی و اجتماعی به کار انسان می‌آید آمده است: «لو دنّ العباده و صف الحقّ و عملوا به امّا و لم به عقد قلوبهم علی أنّه الحقّ ما انتفعوا». اگر انسان­ها دین خدا را توصیف نموده و به آن عمل کنند در حالی که قلباً اعتقاد نداشته باشند که آن حق است سودی نمی‌برند! «ما انتفعوا» به چه معنا است؟ می­دانیم رابطه‌ی دنیا با آخرت مانند رابطه‌ی رحم مادر است با دنیا. جنین آنچه هماهنگ با سیستم دنیا است و در دنیا به کارش می‌آید را با خود می‌آورد. اینکه فرموده‌اند: «ما انتفعوا» یعنی همراه با خودش آن عمل را به آخرت نخواهد آورد. چون «لم تعقد» به این معنا است که آن عمل با قلب پیوند نخورد. آن چیزی که انسان از دنیا به آخرت می‌برد نیز «قلب» است. پس اگر «عمل» وجود داشته باشد ولی «پیوند شایسته» با احکام الهی وجود نداشته باشد، آن عمل به انسان نمی‌چسبد؛ چون یا قلب پیوند نخورده، که به آن بچسبد. به همین دلیل است که اگر مؤمن گناه کند و از آن متنفر باشد (به شرط اصرار نورزیدن به آن)، گناه به وی نمی‌چسبد، و در نامه‌ی اعمالش نمی‌نویسند. چرا که در عین حال که از گناه متنفر است خود را نیز مستحق عذاب می‌بیند. و خداوند به همین دلیل به ملائکه خطاب می‌کند آن گناه را برایش ننویسند. کسی که می‌گوید کجای قرآن گفته «شراب» حرام است؟ به جایی رسیده که «وصف حق» نمی‌کند! اگر انسان به راه «رد حق»، «انکار» و یا «شک» بیفتد خیلی خطرناک است. اگر کسی به «شک» افتاد، باید به سرعت شک خود را با سؤال از کارشناس، خواندن کتاب و یا ... برطرف کند. چون «شروع شک» ضمن اینکه شروع ایمان است، شروع کفر نیز هست. «شک» نیکو است به شرطی که انسان خود را از شک دربیاورد. در این صورت، «مقدمه‌ی یقین» است. ضمناً انسان باید از کارشناس و متخصص سؤال کند. شاید یک نفر روحانی باشد، اما تخصص فلسفه و کلام نداشته باشد و تنها متخصص در تاریخ باشد. «انکار» نیز خیلی خطرناک است. اگر جایی که خدا گفته «حق» است انسان گرفتار انکار شود، بیچاره می‌شود. حضرت فرموده: اگر بگویید این گفته‌ی خداست و ما هم به آن عمل می‌کنیم اما در دل قبول نداشته باشید، هیچ چیز از آن عمل را با خود نخواهید آورد. چون به دل نچسبیده است. به همین دلیل است که خیلی از خانم‌های با حجاب، قیامت به عنوان «زنِ بی‌حجاب» محشور می‌شوند. چرا؟ چون یک عمر حجاب را تحمل کرده، اما واقعاً از این حجاب متنفر بوده و «حیا»، «حجاب» و دستور خدا را به قلبش نچسبانده. سایر عبادات نیز همینطور است. خلاصه اینکه اگر گناه کردید اما دلتان از آن متنفر بود خداوند متعال نه آن گناه را می‌نویسد، و نه بابت آن شما را عذاب می‌کند (به شرط عدم تکرار و اصرار به آن). اگر حق را هم قبول نداشته باشید حتی اگر به آن عمل کنید، نفعی برای شما ندارد. اگر شک دارید، تحقیق کنید. تا به «پَسَند» نرسیدید تحقیق و مطالعه را ادامه دهید. چون خداوند می‌فرماید من هیچ چیزی برای شما نفرستادم، مگر زیباترین و ساده‌ترین آن‌ها را: «یریدالله بکم الیسر» اگر کسی گفت دستورات خدا دستورات سختی است، پیداست آدم نیست. چرا که بخش حیوانی او نسبت به خداوند قضاوت می‌کند و مطلقاً در جهنمِ بخش حیوانی‌اش ذوب شده. چنین فردی «کافر» است! چرا ما نمی‌توانیم با خانواده آسمانی‌مان پرواز کنیم؛ چرا دعاهایمان به هدف اجابت نمی‌رسد؟ به دلیل اینکه در دل‌هایمان دنیایی از شک و تردید وجود دارد. اساساً باید باطن انسان خدا را بپذیرد: یعنی بگوید: «به به! این بهترین چیزی بوده که خداوند می‌توانسته به من بده». اگر خدا را عبادت می‌کنید؛ با افتخار و با عزت این عمل را انجام دهید، نه با زور و اکراه. چون زمانی که عمل را با کراهت انجام دهید، قلبتان آن را نمی‌پذیرد. اینکه علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: چه بسیار روزه داری که هیچ بهره از روزه جز گرسنگی و تشنگی نمی‌برد، این به این دلیل است که شخص با اینکه روزه گرفته است. اما قلباً آن را «باور» ندارد. مواظب باشیم! مهم‌تر از اینکه حکم خدا را عمل کنیم، این است که دلمان خدا را بپذیرد و دلمان صید و شکار خدا و خانواده‌ی آسمانی‌مان بشود!! بسیار هستند افرادی که قوانین خدا را رعایت می‌کنند، ظاهراً خانواده‌ی آسمانی‌شان را هم دوست دارند، اما با غیر الله و خانواده‌ی آسمانی‌شان خوش هستند! یعنی قوانین غرب و شرق را که از غیر معصوم به آن‌ها رسیده، ترجیح می‌دهند و «فرهنگ» و «سبک» زندگی غیر از «سبک» خدا را بیشتر دوست دارند؛ این خیلی خطرناک است. این خیلی بد است که انسان سبک زندگی الله را رعایت بکند، اما عشق و محبت سبک غیر خدایی در دلش باشد و دائم بگوید: «خوش به حال آن‌ها». اساساً تا زمانی که انسان باور نکند که حقیقتاً خوش به حالش هست، با خانواده‌ی آسمانی‌اش آشتی نکرده و با بهشت خیلی فاصله دارد. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «و من احسن من الله صبغه» چه رنگی از رنگ خدا بهتر است؟ تا زمانی که رنگ خدا و دستورات خدا قشنگ‌ترین رنگ برای انسان نباشد (چون رنگ خدا همان دستورات الهی است که خداوند به واسطه‌ی آن‌ها انسان را رنگ خودش می‌کند) انسان با خدا قهر است. این خیلی بد است که انسان هم دستورات خدا را رعایت کند وهم نق بزند! گاهی اوقات نماز چهار رکعتی می‌شود دو رکعت، خیلی از ماها خوشحال می‌شویم. این یعنی اینکه خیلی از ماها هنوز با نماز کنار نیامده‌ایم. تا زمانی که انسان دلش نسبت به حق به صلح نرسیده باشد، عمل او به وی نمی‌چسبد. مهم این است که تا چه اندازه «شیفته» ی حق هستیم و چقدر دستورات الهی مورد پسند ما است و چقدر خدا را، «خدا» می‌دانیم. «بُرد» این است که خدا، خانواده‌ی آسمانی و دستورات آن‌ها به دلش بچسبد. پس امروز، یک ملاک بسیار مهم ارائه دادیم: «حبّ و بغض». ببینید چه چیزی به شما می‌چسبد؛ اگر رنگ خدا است. مبارک شما، و گرنه خطرناک است. چرا که این کراهت به دل شما می‌چسبد، آن‌وقت در قیامت با عذاب باید از شما جدا بشود. «عاشق هر چیزی بشوید، به شما می‌چسبد». پس مواظب باشید که عاشق چیزی نشوید که خدا خوشش نمی‌آید؛ چون به دل می‌چسبد و با عذاب، فشار قبر و چنگال اژدهاهای آنجا باید از وجود کند شود و نظام حبّ و بغض خود را تنظیم کند. با «نظام حب و بغض» انسان تنظیم نشود، ارتباط با آسمان و غیب غیر ممکن است. علامت ارتباط یک شخص با آسمان، این است که آن فرد از آسمان خوشش بیاید. انسان اگر از جایی و ارزش‌های آن بدش بیاید، چگونه می‌تواند به آنجا پرواز کند؟ پس نتیجه این شد که اول برای پرواز به آسمان، باید عاشق آسمان، الله و خانواده‌ی آسمانی‌مان بشویم. وقتی این عشق ایجاد شد، عامل به دستورات آسمانی‌مان بشویم. وقتی این عشق ایجاد شد، دیگر عمل به دستورات آسمانی سختی ندارد و «شیرین» می‌شود.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 702
زمان انتشار: 30 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 134 ، 91/06/02

خانواده آسمانی،جلسه 134 ، 91/06/02

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی تا زمانی که عضویت­مان در خانواده‌ی آسمانی را باور و شهود نکنیم، نمی‌توانیم یک ارتباط موفق با غیب داشته باشیم اگر صرفاً رابطه‌ی عبد و مولا مورد نظر باشد، علاقه‌ای دو طرفه حاکم است. ولی در بحث خانواده ی آسمانی سخن از رابطه ی ارباب و نوکری نیست بلکه سخن از فرزندانی است که قرار است به خانواده‌شان ملحق شوند. کسی که این عضویت را بفهمد به کمتر از رسیدن به مقام ایشان راضی نمی‌گردد. در قنوت نماز عید فطر این‌گونه می‌خوانیم: «... خیر ما سئلک عبادک الصالحون...»، «... ادخلنی فی کل خیر ادخلت فیه محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله)...» مرا داخل در هر چیزی بکن که محمد و آل محمد «صلی الله و علیه و آله» را داخل گرداندی و از هر شری ایشان را خارج کردی مرا هم خارج کن. در زیارت عاشورا هم می‌گوییم: «... ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره ...» در جایگاه و همسایگی اهل بیت «علیهم‌السلام» قرار گرفتن خیلی فرق دارد با اینکه انسان بهشت برود و گاهی هم اهل بیت «علیهم‌السلام» به آن‌ها سری بزنند. بحث خانواده‌ی آسمانی، بحث از شیفتگی فرزند است نسبت به خانواده و اصل و ریشه‌ی خودش و شخص می‌خواهد به هر قیمتی خودش را به اصلش برساند چون لیاقتش کمتر از این نیست: «... ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله...» متأسفانه ما را به حدی ذلیل کرده‌اند که فقط از خدا طلب می‌کنیم جهنم نرویم یا حداکثر اینکه به بهشت راه پیدا کنیم. یعنی فقط به دنبال نمره‌ی قبولی هستیم در حالی که اکثر کسانی که برای نمره‌ی قبولی درس می‌خوانند امکان تجدید یا رد شدن هم دارند. اما کسی که برای بیست می‌خواند ممکن است هفده یا هیجده هم بشود. ما باید بلند همت باشیم قیمت هر کس به آرزوهایش است و بالاتر از آن به سبک زندگی‌اش بستگی دارد. سبک زندگی هر کس باید متناسب با اهدافش باشد. ما باید طوری زندگی کنیم که خودمان را آماده‌ی بالاترین درجات بهشت کنیم. ما باید محبوب آسمانی‌ها و زمینی‌ها بشویم: «... محبوبه فی ارضک و سمائک...» درجات پایین در بهشت ما را حقیر می‌کند. خانواده‌ی آسمانی ما می‌خواهند ما به نزد آن‌ها برویم و به کمتر از آن راضی نیستند. اگر کسی با غیب انس بگیرد مرگ برایش به عنوان ملاقات بسیار مهم است. هر ملاقاتی به درد نمی‌خورد. ما دوست داریم با هر کسی که روبرو می‌شویم بهترین ملاقات و تخاطب را داشته باشیم. به زودی برای همه‌ی ما پیش می‌آید که ملک الموت زیبا و نورانی برای بردن ما به سراغمان بیاید. بسیاری از افراد از سال‌ها قبل به لحظه ازدواج، پدر یا مادر شدن و اخذ مدارک تحصیلی و ... فکر می‌کنند. ما باید همواره دغدغه‌ی انتقالمان به آخرت را داشته باشیم و خودمان را آماده کنیم. خداوند تبارک و تعالی 99% رحمت خودش را برای آخرت گذاشته ­است. علمای دینی لفظ زیبایی را به ما آموخته‌اند که اگر کسی از دنیا رفت بگوییم به رحمت خداوند رفته است. یعنی خداوند در آنجا با اسماء «رحمن»، «رحیم»، «کریم» و ... پذیرایی می‌کند. خداوند بی‌نهایت بیشتر از رحمتی که در این دنیا به ما عطا کرده است در آخرت به ما ارزانی خواهد کرد. امکان ندارد خداوند نعمتی را که داده پس بگیرد مگر اینکه خودش نخواهد: «ان الله لا یغیر به قوم حتی یغیروا ما بانفسهم». مهم‌ترین نعمت خداوند به ما نعمت وجود خودش است. امام باقر «علیه‌السلام» در حدیثی که ذکر شد فرمودند: شماها حاضرید به خاطر ما دنیایتان را بدهید؟ چه کسی حاضر نیست در رکاب آقا امام زمان «علیه‌السلام» به شهادت برسد؟ ما که جبهه‌های جنگ را تجربه کرده‌ایم می‌گوییم: «شود آیا که در میکده‌ها باز شود؟» الان منتظر یک اشاره‌ی مقام معظم رهبری «حفظه الله» هستیم تا هزار بار کشته شویم. امام حسین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: اگر کسی از محبین ما شهید شوند هفت برابر دیگران درجه دارد. در روایت داریم: «من طلب شهاده به صدق النّیه مات شهیداً و لو کان علی فراسه» کسی که طالب شهادت، از روی صدق نیت باشد شهید می‌میرد و لو اینکه در رختخوابش باشد. خوش به سعادت کسی که منتظر است تا در رکاب امامش شهید شود: «... ان یجعلنی من المستشهدین بین یدیه». کسی که فرزند واقعی است ممکن است دچار لغزش شود ولی امکان ندارد درباره‌ی محبت والدینش دچار تردید شود. البته این امر دلیل وقاحت در گناه نیست. گناه، صد برابر لذتش افسردگی و آه و ناله دارد. خداوند در دنیا اهل بیت «علیهم‌السلام» را به ما داده است که بزرگ‌ترین رحمت همین است. البته باید توجه داشته باشیم، حق‌الناس و برخی گناهان دیگر در برزخ ما را گرفتار می‌کنند. حضرت فرمودند: ما در قیامت دست شما را می‌گیریم ولی شما به فکر درجات بالاتر باشید. حیف است فقط دست ما را بگیرند تا به جهنم نرویم. ایشان از ما توقع دارند هر کدام از ما دیگران را شفاعت کنند. بزرخ کسی که قرار است ائمه علیهم‌السلام در قیامت او را شفاعت کنند خیلی دردناک بوده است. برای هر کدام از ما راه چنان باز است که قادریم هزاران نفر را شفاعت کنیم. خداوند تمام خلقت را طوری ترتیب داده است که احسان گسترش یافته و «محسن» به وجود آید و همه شبیه خداوند می‌شود. روز قیامت شخص «محسن» حساب و کتاب ندارد. تمام رابطه‌های آنجا براساس رفاقت است. البته کسی که به این مقام رسیده است روی اعمالش حساب باز نمی‌کند. «خوش اخلاق» اگر کافر هم باشد خدا دوستش دارد. در روایت آمده: خداوند جوان خوش‌اخلاق سخاوتمند ولو کافر را از پیرمرد بداخلاق بخیلِ مسلمان بیشتر دوست دارد. در روایت داریم: «ان اهل الاحسان فی الدنیا اهل الاحسان فی الاخره» خداوند «محسن» را بی‌حساب به بهشت می‌برد و «محسن» هم عملش را به دیگران می‌بخشد. هر قدر سنخیت ما بیشتر می‌شود هوس‌هایمان هم بیشتر می‌شود. کسی که هوس ندارد هنوز غریبه است. غیب مانند زن پاک‌دامنی است که جز برای محارمش آن هم به ترتیب محرمیت، حجاب بر نمی‌دارد. سرمایه‌ی دنیا، سرمایه‌ی آخرت است پس تلاش کنیم آن را افزایش دهیم. سرمایه‌ی عشق و محبت است که از لحظه ورود به آخرت به درد ما می‌خورد. تمام نقاط قوتی که جنین بعد از تولد به دنیا می‌آورد در رحم مادرش تحصیل کرده است. رحم برای دنیا پایه است. ما الآن می‌توانیم برای نظام جاودانه‌مان بی‌نهایت سرمایه‌گذاری کنیم. کسی که قادر به خواندن قرآن است باید ترجمه بیاموزد، کسی که ترجمه می‌داند باید به تفسیر بپردازد. کسی که می‌تواند شراب بخورد نباید به انگور اکتفا کند. باید قرآن شراب ما شود. باید «... أن یجعلنی معکم فی الدنیا والاخره...» را راست بگوییم. آزاده‌ای نزد مقام معظم رهبری تعریف می‌کرد: وقتی زنجیر بسته شده به دستانم را پس از مدت‌ها می‌خواستند باز کنند به حدی عفونت‌های دستم داخل قفل نفوذ کرده بود که کلید داخل آن نمی‌رفت و مجبور شدند اره کردند و دستم هم مجروح شد و دردش را احساس کردم، اینجا بود که متوجه شدم تمام این مدت درد غل و زنجیر را به عشق خدا احساس نمی‌کردم و زمانی که قرار شد زنجیر باز شود عشق این رهایی در وجودم بود که درد را احساس نمودم. خودمان را بشناسیم و هوس‌هایمان را بزرگ کنیم و این مستلزم خودشناسی است. امام حسین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «ان الله یحب المعالی الامور» خدا کارهای بزرگ را دوست دارد. هر کاری می‌کنیم باید همیشه به قله نگاه کنیم. کسی که در مشکلات کم می‌آورد کوچک است؛ خداوند قصد داشته او بزرگ شود ولی او اهل بزرگ شدن نبوده است. خداوند حتماً از همه امتحان می‌گیرد. قرآن بارها از سنت امتحان سخن گفته است. از جمله: «احسب الناس ان یترکوا ان یقولا آمنا فهم لا یفتنون» مردم پنداشتند همین که گفتند ایمان آوردیم رها می‌گردند و امتحان نمی‌شوند. (در عربی هر جا از تعبیر «احسب» استفاده شود خیال و پندار مهم مورد نظر است.) کسی که از امتحانات سربلند عبور می‌کند در واقع برای امتحانات سخت‌تر و ارتقاء به درجات عالی آماده می‌شود. بعضی­ها در کلاس پایین متوقف می‌شوند بعضی دیگر هم تصور می‌کنند مدارج عالی را کسب کرده‌اند ولی وقتی منتقل می‌شوند متوجه می‌شوند رشدی نکرده‌اند. چه بسا کسانی که توهم می‌کنند مذهبی هستند ولی امام زمانِ غریب و تنها و آواره جایگاهی در زندگی آن‌ها ندارد. بزرگ‌ترین سؤال قیامت درباره‌ی امام زمان هر کس است. «یوم ندعوا کل اُناس بامامهم» این آیه جز آیاتی است که خیلی تعیین‌کننده است. «بنی الاسلام علی خمس الصلاه و الصوم و الحج و الزکاه و الولایه...» اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، روزه، حج، زکات و ولایت... «... و ما نوری بشی کما نودی بالولایه» ... و به چیزی بالاتر ولایت خوانده (دعوت) نشده است. اگر انسان در «ولایت» قوی باشد ضعفهای دیگر او جبران می‌شود، ولی ضعف در ولایت با هیچ چیزی قابل جبران نیست. امام حسن مجتبی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «علیک بالاحسان الی قرابات ابوی دینک محمد و علی» بر شماست (سعی کنید) در احسان کردن به نزدیکان دو پدر دینی‌تان محمد و علی (صلوات الله علیهما و آله) ...» «... و ان اضعت قرابات ابوی نسبک...» اگر نزدیکان پدران زمینی‌تان را ضایع کردید (ولی والدین آسمانی‌تان را ضایع نکنید) مبادا به احترام خانواده‌ی زمینی، خانواده‌ی آسمانی را ضایع کنید، ما باید ضمن حفظ احترام والدین از شرکت در مجالس حرام امتناع کنیم. کسی که به خاطر رعایت حال اعضای خانواده ماهواره تهیه می‌کند در واقع با خانواده‌ی آسمانی‌اش درگیر شده است. بعضی والدین از حرمتی که قرآن درباره‌ی ایشان قائل است سوء استفاده می‌کنند. همان قرآنی که سفارش به احترام کرده در عین حال بسیاری از کارها را حرام می‌داند. احترام نباید به قیمت جهنم رفتن باشد. چه بسا افرادی که برای رفع نیازهای خانواده مرتکب حرام می‌شوند، کسب حرام می‌کنند و یا آموزش‌های واجب را زیر پا می‌گذارند. در مقابل خانواده زمینی آن‌قدر وظیفه نداریم که از آسمان غافل شویم. البته برای انجام مستحبات نباید درباره‌ی حقوق دیگران کوتاهی کنیم. ادامه‌ی حدیث: «... اگر نزدیکان پدر مادر زمینی‌ات در نزد پدر و مادر آسمانی از تو تشکر کنند بسیار بهتر از این است که نزدیکان زمینی‌ات در نزد پدر و مادر زمینی تو تشکر کنند» البته همین هم خیلی خوب است ولی رضایت خانواده‌ی آسمانی مهم‌تر است. خیلی‌ها تمام عمر تلاش می‌کنند که مقبول دیگران و مورد تعریف و تمجید دیگران باشند این افراد «خودفروش» هستند. البته کسب مدارج علمی، ورزشی و ... ارزشمند است، ولی اولاً به تنهایی ملاک برتری نیست ثانیاً نباید به هر قیمتی باشد. در ادامه‌ی حدیث می‌فرمایند: اگر خویشان پدر و مادر زمینی‌ات در نزد پدر و مادر آسمانی‌ات از تو تشکر کنند، با کمتر نظر عنایت ایشان همه‌ی گناهانت ولو حد فاصل فرش تا عرش باشد بخشوده می‌شود. ولی با از دست دادن خویشان پدر و مادر دینی تشکر خویشان پدر و مادر نسبی نزد ایشان کوچک‌ترین سودی برایت ندارد. بسیاری از افراد در دنیا بسیار محبوب هستند ولی معلوم نیست که حتماً در آسمان هم از این موقعیت برخوردار باشند. کسی که سعی می‌کند هم زمین و هم آسمان را داشته باشد همیشه کارش درست نیست چه بسا لازم است برای حفظ آسمان گاهی زمینی‌ها را گریاند. کسی که «خود شیفته» است سعی می‌کند همه را راضی نگاه دارد. چنین کسی خودش را نمی‌شناسد. شخصی که خود را شناخته مقبولیت زمین برایش ملاک اصلی نیست. «... محبوبه فی ارضک و سمائک...» محبوبیت در زمین نزد طبیعت‌گراها ملاک نیست بلکه محبوبیت در نزد فطرت گراها مورد نظر است. در دعای دوم درباره‌ی پیامبر «صلی الله علیه و آله» می­فرمایند: «... خدایا، پیامبر به خاطر تو تمام نزدیکانش را از خودش دور کرد و غریبه­ها را به خودش نزدیک کرد زیرا بسیاری از نزدیکان و فامیل او کافر بودند و وی را طرد کردند. برای اینکه به آسمان راه بیابیم باید حتماً رفتاری آسمانی داشته باشیم. دارایی انسان همین است. کسی که رفیق دارد در مشکلات درنمی‌ماند. رفاقت با شهدا خیلی کارساز است. اگر روز قیامت انبیاء و اهل بیت «علیهم‌السلام» نزد ما بیایند کسی نمی‌تواند به ما صدمه‌ای برساند. ما همه‌ی صحبت‌هایمان با دیگران درباره‌ی مسائل دنیایی است. ما باید مجالسی داشته باشیم که برای ما در حکم «میکده» باشند. از رفقای هر کس معلوم می‌شود که چه‌کاره است. اگر به زمین باج بدهیم و آسمان را زیر پا بگذاریم بالاخره مطرود زمینی‌ها هم خواهیم شد. ما سرمایه‌های زیادی داریم که باید از آن‌ها برای تجارت آخرتی استفاده کنیم. به ما نماز، روزه، حجاب، حیاء، تقوی، حرم و پذیرش اولیاء و ... داده‌اند که باید از آن‌ها برای آخرتمان استفاده کنیم. در روز چندبار هوس امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» می‌کنیم؟ آیا وقتی دعا می‌کنیم جز برای اماممان دعای دیگری به زبانمان جاری نمی‌شود؟ روی کره‌ی زمین از ما ثروتمندتر وجود ندارد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: ایرانیان نه مرا و نه هیچ کدام از اوصیای مرا دیده‌اند، اما به نوشته‌ی سیاه روی کاغذ سفید ایمان آورده و عاشقانه زندگی می‌کنند. ایرانیان از لحاظ ایمان بالاترین مردم هستند البته پذیرش آن‌ها باعث این امر شده است. در هیچ جای عالم این‌قدر غذای فطری وجود ندارد. میکده‌های ما با فاصله‌های کمی از هم قرار گرفته‌اند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 701
زمان انتشار: 30 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 133 ، 91/06/02

خانواده آسمانی،جلسه 133 ، 91/06/02

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در ارتباط با رابطه با خانواده ی آسمانی آنچه به ما قدرت می‌دهد باور نسبت داشتن با ایشان است. پذیرش سنخیت و اهلیت داشتن با آسمان است. شناخت آن جایی که از آنجا آمده‌ایم بسیار مهم است. در روایت آمده که اگر انسان‌ها این مطلب را می‌دانستند روی زمین با یکدیگر اختلاف نمی‌کردند. (از بیانات امام باقر علیه‌السلام). متأسفانه آموزشهای دینی ما ناقص است زیرا ما دین را از زمین شروع کرده‌ایم و آن را مبتنی بر انسان شناسی نمی‌دانیم. هیچ موجودی به اندازه‌ی انسان نمی‌تواند «الله» را بشناسد و حقیقت انسان، اولین مخلوق خداوند تبارک و تعالی است. اصل و ریشه‌ی انسان «مثل اعلی» است یعنی عالی‌ترین نمونه‌ی خداوند است و ما بدون این‌ها دین را آموخته‌ایم. ما قبل از آمدن به زمین خدا را درک کرده و با او زندگی کرده‌ایم و همه آموزش‌های دینی را قبل از دنیا تجربه کرده‌ایم. «معاد» هم ما را به همین موضوع رهنمون می‌گردد؛ زیرا معنای آن «محل بازگشت» است یعنی به جایی خواهیم رفت که از آنجا آمده‌ایم. خداوند به قرآن «ذکر» به معنای «یادآور» می‌گوید: «انا نحن نزّلنا الذکر و انا له لحافظون» (سوره حجر/150) قرآن «ذکر» است چون مطلب جدیدی به ما نمی‌گوید و انبیاء نیز همینطور، بلکه همه‌ی سخن آن‌ها یادآوری چیزهایی است که ما قبلاً با آن‌ها زندگی کرده‌ایم. دنیا هر لذتی را که به ما می‌دهد پس از مدتی دل ما را می‌زند زیرا هیچ کدام به قیمت دل ما نیستند و ما با آن‌ها به آرامش بادوام نمی‌رسیم و فقط «الله» برای ما چنین آرامشی را به همراه دارد، زیرا تنها وجود بی‌نهایت است. ما قبلاً در نزدیک‌ترین حالت به «الله» و شبیه‌ترین وضعیت به او زندگی می کرده ایم و اساساً اصل و وطن ماست. اگر نسبت به کمالی تمایل پیدا می­کنیم به دلیل این است که مظهر اسم یا اسمائی از خداوند است. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «واتر الیهم انبیائه لیستادوا هم میثاق فطرته...» (خداوند) به طور متواتر (پی در پی) پیامبرانش را به سوی آن‌ها (مردم) فرستاد تا میثاق فطری که (خدا با آن‌ها بسته) از ایشان بگیرد. قرآن کریم می‌فرماید: «الم اعهد الیکم یا بنی آدمان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین» آیا ای فرزند آدم با تو عهد نکردم که شیطان را نپرستی که او برای تو دشمنی آشکار است؟ ما با خدا عهده کرده‌ایم که محدود را به نامحدود ترجیح ندهیم. ادامه‌ی حدیث: «... لیثیروا لهم فائن العقول...» تا گنجهای عقل‌ها را از درون ما برانگیزاند. در درون ما عشق به خدا و معصوم (علیه‌السلام) و شناخت ایشان و متخصص شناسی وجود دارد. انسان باید این‌ها را به خاطر آورده و خودش را اهل آسمان بداند. جنس خنثی (مخنّث) را خداوند از آن جهت خلق کرده است که به ما بفهماند حقیقت انسان زن یا مرد بودن نبوده و نیازهای زمینی او جزء کمالات انسانی نمی‌باشد. باید وجه افتراق خود با حیوانات را شناخته و انسانیت خودمان را بفهمیم و بدانیم مبدأ و اصل داریم و به آنجا باز خواهیم گشت. کسی که این‌ها را بفهمد با قیمت اصلی خودش در زمین زندگی می‌کند. اینکه خداوند فرشتگان را در خدمت ما قرار داده است به این معناست که ما از آن‌ها برتریم و اگر بهشت را برای انسان آفریده یعنی که او مقام والایی دارد و بهشت در خدمت انسان است. تمام شئون، برای ما هستند نه اینکه در استخدام آن‌ها قرار بگیریم. باید فکر کنیم اگر خدا همه‌ی این‌ها را برای ما گذاشته است، ما را برای چه هدفی خلق کرده است؟ «هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً» او (هو اسم ذات است) کسی است که آنچه را که در زمین است برای شما خلق کرده است. همه‌ی موجودات به طفیل وجود انسان، هستی یافته‌اند. اگر آنچه در زمین است برای ما آفریده شده است قطعاً آنچه که در آسمان‌هاست هم برای ما خلق شده‌اند. زیرا زمین حیاتش را مدیون آسمان است و اصلاً بخشی از اجزای این آسمان بیکران به شمار می‌آید. «یسئلونک عن الاهله، قل هی مواقیت ...» از تو درباره‌ی ماه می‌پرسند، بگو که آن برای تعیین موقعیتهای عبادت، مثل حج و معاملات است. «... سخرلکم ما فی السموات و ما فی الارض» آنچه در زمین و آسمان است در تسخیر شماست. باید فکر کنیم: چه کسی هستیم و خداوند ما را برای چه منظوری روی زمین خلق کرده است؟ ما با چه انگیزه‌هایی غصه می‌خوریم و یا شاد می‌شویم؟ خداوند «خالق کلشی» است و جز او هیچ کس صلاحیت اظهار نظر درباره‌ی انسان را ندارد. از آن بالاتر «ربّ کلشی» یعنی مالک مدبر همه چیز است، یعنی مملوک خودش را تربیت می‌کند. در ماه مبارک دعاهایی وارد شده که روی کلمه‌ی «ربّ» خیلی تأکید شده است. متأسفانه دعاهایی را می‌خوانیم که نمی‌فهمیم. ما اگر واقعاً مالکِ مدبر بودنِ خدا را قبول کرده باشیم این وضع زندگی­مان نیست. اول باید ایمان بیاوریم: آسمانی هستیم و اهل خانواده‌ی پیامبر «صلی الله علیه و آله» و تا وقتی در آینه، خود حقیقی­مان را نبینیم به جایی نخواهیم رسید. والدین دائماً فرزندانشان را تشویق می‌کنند درس خوانده تا به جایی برسند غافل از اینکه شأن انسان کسب مقام و موقعیت نیست. چه کسی می‌تواند «من حقیقی» ما را به خودمان نشان داده و ما را از «منِ غیر حقیقی» جدا کند؟ البته ما علاوه بر مربی به باشگاه خوب هم برای تمرین نیاز داریم. نماز، روزه، حج و دعا تمرینی است برای اینکه به خود حقیقی­مان توجه کنیم. ولی ما مانند نابینایان، عصازنان راه را طی می‌کنیم. حقیقت ما همان نفخه‌ی الهی است. خداوند در دو جای قرآن از دمیدن نفخه‌ی الهی در انسان سخن گفته و بلافاصله به فرشتگان دستور سجده داده است: «فاذا سوّیته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین». فرشتگان به موجودی سجده نکردند که فقط قابلیت پدر یا مادر شدن داشته، یا قادر است مقام و موقعیت پیدا کنند و... باید دید چه گوهری در وجودمان است که خداوند برای هر کدام از ما صدها هزار فرشته استخدام کرده است. ما باید سبک زندگی­مان را متناسب با هدف از خلقت انسان تنظیم کنیم. اگر می‌خواهیم با غیب رابطه برقرار کنیم اول باید مَحرمِ غیب شویم. دختر و پسری که از یکدیگر تقاضای ازدواج می‌کنند باید حتماً باهم سنخیت داشته باشند. ما هم باید بفهمیم که در غیب قرار است با چه کسانی نرد عشق ببازیم و ثابت کنیم که از ایشان می‌باشیم. ما باید عضو خانواده‌ی حقیقی­مان شویم تا آمد و شدمان پذیرفته شده و محرم شویم. خداوند از ما خواسته که در روز حداقل پنج مرتبه به نزد او رفته و آن کلمات را ادا کنیم. معرفتی بالاتر، شورانگیزتر، کامل‌تر و زیباتر از نماز، وجود ندارد. خیلی دردناک است وارد برزخ شویم و بفهمیم حتی دو رکعت نماز نخوانده‌ایم، این از آتش جهنم هم سوزان­تر است. قرآن خواندن­مان هم آنطور که باید باشد نیست. مرحوم الهی قمشه‌ای: «یک شبی خوب است بخوانی ورقی ز قرآن». این در حالی است که ما ظاهراً، بارها قرآن را ختم کرده‌ایم. «خلق لکم ما فی الارض جمیعاً»، «... سخرلکم ما فی السموات و ما فی الارض...»، «لا تدع مع الله الهاً آخر لا اله الا هو...» سعی کنیم درباره‌ی آیات قرآن و خود حقیقی­مان تفکر کنیم. داستان‌های هفت خوان رستم، سیمرغ و بسیاری از افسانه‌ها را می‌خوانیم ولی حاضر نیستیم با همان دقت قرآن را مطالعه کنیم و ماجراهای آن را پیگیری کنیم. بهترین اساتید، مربیان و بیشترین اطلاعات ماوراءالطبیعه در کشور ماست ما امام و امامزاده داریم ولی افراد جستجوگر کم داریم. چه بسا تازه مسلمان‌هایی که ماجرای مسلمان شدن­شان را تعریف می‌کنند و چه مسیرهایی را طی کرده‌اند تا بالاخره مسلمان شدند. با تلاش بسیار کتب دینی، پس از آن قرآن به دست شان رسیده و بعد از آن با اهل بیت «علیهم‌السلام» آشنایی پیدا کرده نهایتاً شیعه شده‌اند. هنوز دغدغه‌ی اینکه چرا خلق شده‌ایم؟ از کجا آمده و قرار است به کجا برویم، را پیدا نکرده‌ایم. بعدها خیلی دچار حسرت خواهیم شد. متأسفانه ما در مسائلی مثل حجاب، وضو، غسل و نماز و ... توقف کرده‌ایم و کتاب‌هایی هم که مطالعه می‌کنیم پیرامون همین مسائل است و رابطه‌ای با غیب و آسمان برقرار نکرده‌ایم. خبری از بهشت و بالاتر از آن نداریم. تا زمانی که مشغول دنیا و گرفتاری‌های آن هستیم هر قدر هم از آسمان بشنویم فایده‌ای ندارد. اگر ما دغدغه‌ی دنیا داشته باشیم به حدی پست می‌شویم که به جهنم می‌رویم: «من بکی علی الدنیا دخل النار» کسی که برای دنیا گریه کند داخل جهنم می‌شود. همه‌ی برنامه ریزی های ما با بخش زمینی­مان صورت می‌گیرد. اگر به کتاب‌ها، فیلم‌ها و یا تبلیغات صورت گرفته‌ی مورد علاقه‌ی جامعه، توجه کنیم می بینیم که ربطی به خود حقیقی انسان ندارد. والدین، آموزش‌های مدرسه و آموزش عالی، تلویزیون و ... به جوانان ما از وقتی متولد شده‌اند، فقط خود زمینی و وطن زمینی را به آن‌ها معرفی کرده‌اند. بنابراین آن‌ها هم حق دارند که زندگی را در درس خواندن، شغل داشتن، ازدواج و صاحب فرزند شدن و ... خلاصه بدانند. البته همه‌ی این‌ها لازم است ولی به شرط آنکه با نگاه آسمانی باشد. عواطفمان به دیگران، عواطف زمینی است. این جنس از عاطفه را حیوانات هم دارند. البته این نوع از ابراز عاطفه حتی از سوی کافر هم باشد نزد خداوند مأجور است و حتی در آخرتش هم اثر دارد. کسی که این را هم نداشته باشد حیوان هم نیست چه رسد به انسان: «... اولئک کالانعام بل هم اضلّ...» «... مثله کمثل الحمار...»، «... مثله کمثل الکلب...». حتی گاهی قرآن به احترام حیوانات می‌گوید: مانند سنگ است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «رب مرکوب خیر من راکبه لانّه اکثر ذکراً منه» چه بسیار مرکوبی (چهارپایی) که از راکب خود بهتر است. در جایی قرآن آن‌ها را از سنگ هم پست‌تر می‌داند: «ثم قست قلوبهم فهی کالحجاره او اشدّ قسوه...» ما باید آن قدر حرف بشنویم تا عضو خانواده‌ی آسمانی بودن و تعلق به غیب باورمان بشود. تا این اتفاق نیفتد حتی اگر با غیب رابطه برقرار کنیم دنیا را از آن می‌طلبیم. مشکل ما این است که انس با آن‌ها کم شده است. ما اگر رفع مشکلات دنیایی‌مان را از ایشان می‌خواهیم باید برای این باشد که برای انس با ایشان فراغت پیدا کنیم. من بارها تأکید کرده‌ام در زیارت امام رضا «علیه‌السلام» آداب آن را کاملاً رعایت کنیم، زیرا بالاتر از آن کلماتی وجود ندارد. باید اول غسل کنیم، اذن دخول هم باید با توجه خوانده شود: «... اشهد آنک تسمع کلامی و تردّ سلامی...» «شهادت می‌دهم که تو کلام مرا می‌شنوی و سلامم را پاسخ می‌دهی...» به درِ حرم که می‌رسیم شهادتین را با توجه بگوییم و آسمان را حس کنیم. به حرم که نزدیک شدیم سی بار «الله اکبر» بگوییم یعنی خدا بزرگ‌تر از امام «علیه‌السلام» است مبادا در آنجا خدا را فراموش کنیم و ... وقتی خیلی به ضریح نزدیک شدیم چهل بار «الله اکبر» بگوییم و بنشینیم نزدیک ضریح و با حضرت سخن بگوییم و بهترین نوع زیارت، زیارت جامعه کبیره است: «السلام علیک یا اهل بیت النبوه...» تمام بحثهای ما مقدمه زیارت جامعه کبیره است. «... فمعکم معکم لا مع غیرکم...» در وداع با حضرت هم زیارتهای مکرر می‌خواهیم: «... و رزقنی الله العود ثمّ العود ثمّ العود...» چه بسا کشیش‌های ارتدکس و کاتولیک که وقتی به حرم امام رضا «علیه‌السلام» مشرف می‌شوند اظهار می­دارند که اینجا همان جایی است که ما باید بیاییم. اگر ما چنین حسی نداریم برای این است که آن‌ها مفت به دست آورده‌ایم و با نگاه عادت می‌بینیم. باید حجاب عادت را از مقابل دیدگانمان کنار بزنیم و اعمال عبادی‌مان را با عادت انجام ندهیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 700
زمان انتشار: 30 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 132 ، 91/05/26

خانواده آسمانی،جلسه 132 ، 91/05/26

در جلسات گذشته عرض کردیم: میزان ارتباط ما با خانواده‌ی آسمانی‌مان و همچنین کمک گرفتن از ایشان بستگی به چگونگی تنظیم ارتباط ما دارد و اینکه انسان معصومین «علیهم‌السلام» و غیب را تا چه اندازه در دلش جای داده است. ایمان آوردن به اینکه انسان فرزند اهل بیت «علیهم‌السلام» می‌باشد بسیار مؤثر است. اگر همان­گونه که خانواده‌ی زمینی­مان را به رسمیت می‌شناسیم، خانواده آسمانی‌مان را نیز به رسمیت بشناسیم بسیاری از قدرت‌ها، خیرات و برکات در زندگی نصیبمان می‌شود. در این صورت شیرین‌ترین و لذت بخش ترین ارتباط را خواهیم داشت. از آنجا که این رابطه از شرافت بالایی برخوردار است انسان دیگر با چیزهای کوچک تحقیر نمی‌شود. قیمت دل انسان بستگی به دغدغه‌هایش دارد. محرّک و مشوّق انسان، فضایی که انسان در آن قرار دارد را تعیین می‌کند. اگر انسان الله و مظاهرش را محبوب و معشوق دلش بداند به خاطر شرافتشان به حدی انسان را ارضاء می‌کنند که اصلاً به خاطر از دست دادن مراتب پایین احساس فقدان و حقارت نمی‌کند: چون که صد آمد نود هم پیش ماست. قرآن تصریح می‌کند: مؤمن قیمت خودش را می‌داند لذا بلاها نمی‌توانند او را از پای درآورند: «... ألذین إذا أصابتهم مصیبه قالوا إنا لله و إنا إلیه راجعون» یعنی در مصائب، انتساب شخصیتی‌شان به «الله» نجاتشان می‌دهد زیرا قیمت دستشان است. البته باور بسیار مهم است. در این صورت اضطراب و غم به سراغ انسان نمی­آید. ممکن است بلایی مانند بیماری جسم انسان را تحت تأثیر قرار دهد ولی امکان ندارد به روح آسیب بزند. وقتی «علوّ» را باور کنیم به پیوند و در نتیجه قدرت می‌رسیم. ما تا با غیب مَحرَم نشویم در غیب به روی ما باز نمی‌شود. این محرمیت ذاتاً وجود دارد ولی ما باید آن را به فعلیت برسانیم. غیب مانند یک زن عفیف است که جز با محارم آن هم با رعایت درجات آن کشف حجاب نمی‌کند. هر شأنی برای غیب قائل باشیم به همان میزان خودش را بر ما مکشوف کرده و با ما رابطه برقرار می‌کند. ما باید تعیین کنیم با چه هویتی می‌خواهیم با امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» رابطه برقرار کنیم و البته عمل مناسب هم از ما سر بزند تا اینکه حضرت برای ما راه را باز کنند. ادّعا کافی نیست باید این محرمیت را ثابت کنیم. سبک زندگی ما یعنی کلیه ارتباطات، انتخاب‌ها، رفتار و افکار ما تعیین‌کننده است. همانطور که سبک رفتارمان با خانواده و اقوام زمینی بیانگر میزان صمیمیت ما با ایشان می‌باشد. بنابراین کارهای ما چندان مهم نیستند بلکه سبک و سیاق زندگی اهمیت دارد و باید به گونه‌ای باشد که مراحل پایینی (حیوانی) برای انسان تصمیم نگیرند بلکه همه‌ی آن‌ها در خدمت فوق عقل انسان باشند. یعنی همه‌ی تصمیم گیری های انسان با خانواده‌ی آسمانی‌اش هماهنگ باشد. بعضی‌ها دارای اسم مبدل بوده و اگر شغل، رشته‌ی تحصیلی، همسر و ... آن‌ها چنین هماهنگی‌ای نداشتند به گونه‌ای رفتار می‌کنند که برایشان مزاحمتی نداشته باشند و به آن‌ها رنگ فطرت می‌دهد. کسی که عضویت در این خانواده را به رسمیت می‌شناسد همه‌ی حبّ و بغض‌هایش بر اساس خانواده‌اش تنظیم می‌شود. در جلسه‌ی گذشته حدیثی از امام محمد باقر «علیه‌السلام» بیان کردیم که ناقص ماند، ایشان فرموده‌اند: «لا یبلغ احدکم حقیقه الایمان حتی یکون فیه ثلاث خصال؛ حتی یکون الموت احبّ الیه من الحیوه و الفقر احبّ الیه من الغناء و المرض احبّ الیه من الصحه» قلنا: «و من یکون کذلک»؟ قال: «کلّکم ...» هیچ یک از شما به حقیقت ایمان نمی‌رسد مگر اینکه سه خصلت در او باشد: مرگ را از حیات بیشتر دوست داشته باشد، فقر را از ثروت (بی‌نیازی) و بیماری را از سلامتی، پرسیدیم: چه کسی اینگونه است؟ فرمودند: همه‌ی شما! ... ادامه‌ی حدیث: «ثمّ قال: ایّما احبّ الی احدکم یموت فی حبّنا او یعیش فی بغضنا...»: کدام یک از شما دوست دارد در حبّ ما بمیرد یا در بغض ما زندگی کند؟ (حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: کسی که عشق ندارد بهتر است بمیرد زیرا هر چه زنده بماند از خداوند دورتر و به جهنم نزدیک‌تر می‌گردد.). کسی که روز به روز به حجم گناهانش اضافه می‌کند بمیرد به مراتب بهتر است تا زنده بماند. در هر ربوبیتی ما انتظار نتیجه داریم، در انجام تکالیف شرعی همچنین انتظاری به جاست. کسی که چند سال نماز می‌خواند ولی هیچ لذتی نمی‌برد و اگر نماز چهار رکعتی اش، دو رکعت شود خوشحال می‌شود، شیفتگی ذکر ندارد به قول علی «علیه‌السلام» مرگ برایش بهتر است. این چه حیاتی است که فقط شئون پایین در انسان شوق و ذوق ایجاد می‌کند؟ این انسان در مسیر صحیح و تولد سالم قرار ندارد و باید به اصلاح و تغییر سبک زندگی بپردازد. در انجام تکالیف اگر این اشتیاق ایجاد نشود انسان صرفاً حمالی و رفع تکلیف کرده است، پاداش می‌کند و به بهشت می‌رود ولی با خانواده‌ی آسمانی نبوده و اصلاً دل‌تنگ ایشان نمی‌شود. حضرت می‌فرمایند: شیعیان نهایتاً مورد شفاعت قرار گرفته و به بهشت می‌روند ولی امر می‌کنند: «... فتنافسوا فی الدرجات ...» باید برای خودمان ارزش قائل بوده و با اهل بیت «علیهم‌السلام» رابطه‌ی عمیق و صمیمی برقرار کنیم. در دعای روز سه شنبه، عرض می‌کنیم: خدایا ما را از حزبت، لشکرت و اولیائت قرار بده، مانند درجاتی که انسان در دنیا کسب می‌کند. باید ببینیم در حال حاضر نوع رابطه‌ی ما با اهل بیت «علیهم‌السلام» در چه حدی است. اگر از امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» بپرسند ایشان در مورد هر یک از ما چه پاسخی خواهند داد؟ اهمیت و احترام به نگاه حضرت به خودمان خیلی مهم است. در زیارت امین الله میگوییم: «... و اجعلنی محبوبه فی ارضک و سمائک...» در ادامه‌ی حدیثِ امام محمد باقر «علیه‌السلام»، مخاطب حضرت عرض می­کند: «فقلت نموت و الله فی حبّکم احبّ الینا...» پس گفتم بمیریم در حبّ شما والله در نزد ما محبوب­تر است. حضرت می‌فرمایند: «و کذالک الفقر و الغناء و المرض و الصحه» و همچنین است فقر و بی‌نیازی و بیماری و سلامتی. یعنی شیعه حیات، ثروت و سلامتی را به هر قیمتی نمی‌خواهد، بلکه به شرط اینکه از حیات انسانی‌اش برخوردار باشد. امکان ندارد کسی تعلق به اهل بیت «علیهم‌السلام» داشته باشد ولی سال خمسی، انفاق‌های مستحب و جهادی و ... نداشته باشد و تلاش برای ظهور حضرت ننماید و اگر ادعا کند دروغی بیش نیست. چه بسا افراد خوبی که وقتی گرفتار چرب و شیرین دنیا شدند در مقالاتشان علیه معصومین «علیهم‌السلام» مطلب نوشتند. شمر شیعه‌ی امیرالمؤمنین و جانباز لشکر ایشان بود ولی در اثر مال حرام کارش به آنجا رسید. هیچ کدام از کسانی که در زیارت عاشورا لعن می‌کنیم کافر نبودند. ثروت و تحصیلات تا جایی به درد می‌خورد که انسان را از چادر امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» خارج نکند. کسی که گرفتار کمالات خودش شود مورد حمله‌ی سمت راست قرار گرفته و مقابل معصوم «علیهم‌السلام» می‌ایستد؛ لذا امام صادق «علیه‌السلام» درباره‌ی مظلومیت امام زمان «علیه‌السلام» می‌فرمایند: وقتی حضرت ظهور می‌کنند علماء با حدیث پیامبر «صلی الله علیه و آله» و ... مقابل ایشان می‌ایستند و علیه ایشان احتجاج می‌کنند. هیچ چیز ارزش جدا شدن ما از خانواده‌ی آسمانی­مان را ندارد. در تصریح این مطلب قرآن کریم می‌فرمایند: «قل ان کان ابائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضوها احبّ الیکم من الله و رسوله وجهاد فی سبیله فتربصّوا حتی یأتی الله بامره و الله لا یهدی القوم الفاسقین» (توبه/24) فاسق کسی است که بی‌نهایت را رها کرده و به سراغ محدود رفته است. مواردی را که حضرت ذکر فرموده‌اند برخی از مصادیق هستند و إلا هر دلبستگی از جمله مقام، ریاست و ... که انسان را از اهل بیت علیهم‌السلام جدا کند برای مؤمن خیر نیست. کارهای علمی، تدریس و خدمت، برخی افراد را از خدا دور می‌کند. همه‌ی کارهای مقدس برای ایشان حجاب شده و از روی عادت انجام می‌شوند. به قول حضرت نماز بعضی از روی عادت است و اگر نخوانند به وحشت می‌افتند. وظیفه‌ی ما این است که اهل بیت «علیهم‌السلام» را از خودمان راضی بنماییم. گاهی اهل بیت «علیهم‌السلام» زیارت‌های مکرر و شرکت در مراسم عزاداری ایشان را نمی‌خواهند و انتظار دیگری دارند. بزرگی نقل می‌کرد که روزی قصد تمرکز و شعر گفتن برای اهل بیت «علیهم‌السلام» را داشتم از همسرم که اتفاقاً عاشق حرم و زیارت است تقاضا کردم که حرم رفته و مرا تنها بگذارد هر چه سعی کردم نتوانستم، فردای آن روز خدمت یکی از اولیاء الهی رسیدم و به دلیل کاری که کرده بودم مورد مؤاخذه‌ی ایشان قرار گرفتم. عرفان بعضی‌ها با خشونت همراه است و حق دیگران را ضایع می‌کنند. گاهی والدین، همسر، فرزندان و سایر اطرافیان نیاز ویژه‌ای به انسان دارند شخص حق ندارد حتی در مراسم احیاء شرکت کند و خداوند خیر را همان جا نصیبش می‌کند. در چنین شرایطی مستحبات باید تعطیل شوند. مرحوم آیتا... سید حسین قمی می‌فرمودند: همیشه رساله به درد ما نمی‌خورد بلکه آنچه مهم است تشخیص اهمّ و مهم است و نیز می‌فرمودند: من امام جماعتی که همیشه به موقع در مسجد حاضر می‌شود را به عدالت قبول ندارم. مگر ممکن است هرگز برای او کار مهم‌تری پیش نیاید؟ پیامبر «صلی الله علیه و آله» به خاطر چند بچه نماز جماعت را به تأخیر می‌اندازد. شخصی سال‌ها صف اول نماز جماعت بود همیشه جای او حفظ بود این سرقفلی‌های معنوی خیلی ناپسند است. وقتی یکبار از اینکه جایش را کسی گرفته بود متأثر شد ناگهان به خودش آمد، اخلاصش را زیر سؤال برد و چهل سال نمازش را قضا کرد. گاهی شخص دچار بیماری شده و امکان شرکت در مراسم عزاداری اهل بیت «علیهم‌السلام» را ندارد و در بیمارستان بستری است، اطرافیان هم گرفتار او می‌باشند خداوند می‌خواهد او و اطرافیانش را امتحان کند. خداوند می‌داند بعضی از بندگانش باید فقیر یا بیمار باشند تا عاقبت شان به خیر شود. ولی بعضی از بندگان با بیماری یا فقر دینشان را از دست می‌دهند. به هر حال در هر صورت ما باید وظیفه‌مان را بشناسیم. اگر شیفته‌ی وظیفه‌مان باشیم روح سالم و متعادل داریم و اگر گرفتار صورت‌ها باشیم بیچاره‌ایم. (به بحث شیطان و صور مقدس رجوع گردد). شیطان خیلی جاها با صورت­های مقدس و مذهبی شخص را منحرف می‌کند. زمانی پیامبر «صلی الله علیه و آله» دستور داد: مسجد را آتش بزنند، یا حج نروند باید به عنوان نماینده‌ی خداوند از او اطاعت کرد. مراجع تا حدی موسیقی را تأیید می‌کنند ما نباید از آن‌ها مقدس­تر باشیم. زمانی امام معصوم «علیه‌السلام» به علی بن یقطین دستور داد: کار در حکومت را بپذیرد و به شیعیان کمک کرده و مشکلاتشان را حل کند. به شخص دیگر امر می‌کنند: خودش را به جنون بزند. در عشق انسان گرفتار صورت نیست بلکه شیفته‌ی اقتضای عشقش است. به تصریح قرآن ما دائماً امتحان می‌شویم. اگر خدا به ما بیماری داد راضی باشیم و فقط از خدا بخواهیم که از او جدا نشویم. شیطان گرفتار صورت بود که به خدا گفت فقط از من نخواه آدم را سجده کنم من طوری عبادتت می‌کنم که تا به حال هیچ کس تو را عبادت نکرده باشد. خداوند از شیطان اطاعت می‌خواست نه عبادت. اطاعتی که ما را به اهل بیت «علیهم‌السلام» نزدیک می‌کند بهتر از عبادتی است که ما را دور می‌کند. همیشه عبادت، اطاعت نیست. هیچ صورت مقدسی نداریم که همیشه طاعت باشد. کسی که گرفتار صورت می‌شود دینش دچار آفت می‌شود. ما نباید برای خدا شرط بگذاریم. شیطان برای خدا «سجده نکردن بر آدم» را شرط عبادت قرار داد. چنین عبادتی، شهوت است در صورتِ عبادت. فرقی نمی‌کند ما چه کاری انجام می‌دهیم مهم این است که در رحم اهل بیت «علیهم‌السلام» باشیم. حضرت موسی «علیه‌السلام» از خداوند خواستند: هم‌نشین خود در بهشت را ببینند، خداوند نشانی جوان خیلی معمولی را به او داد که از مادر بسیار پیر خود نگهداری می‌کرد. اگر کسی به وظیفه‌اش عمل کند هم­درجه‌ی پیامبر «صلی الله علیه و آله» و امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌شود. این امر بعیدی نیست. در قنوت نماز عید فطر می‌خوانیم: «... اللهم ادخلنی فی کلّ خیر ادخلت فیه محمداً و آل محمد و اخرجنی من کلّ سوءٍ اخرجت فیه محمداً و آل محمد (صلی الله علیه و آله) ...» روایتی که در این دو جلسه توضیح دادیم در روابط ما با خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» بسیار تعیین کننده است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 699
زمان انتشار: 30 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 131 ، 91/05/19

خانواده آسمانی،جلسه 131 ، 91/05/19

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات قبل گفتیم: عالم غیب ما را احاطه کرده و ما در غیب زندگی می‌کنیم. همانطور که جنینِ درون رحم، در دنیاست و حیات رحم وابسته به دنیاست و همه ی قدرت و توانش را از دنیا می‌گیرد، ما هم در رحم دنیا، درون آخرت و غیب قرار گرفته‌ایم. گاهی اتفاقاتی مانند خواب دیدن پرده را از دیدگان ما کنار می‌زند و گاهی هم برخی افراد با پاک کردن دلشان راهی به غیب پیدا می‌کنند. برای تقویت ارتباط با خانواده ی آسمانی­مان، باید با غیب بیشتر رابطه برقرار کنیم. در شبهای قدر که قَدَر ما معلوم می‌شود باید کاری کنیم که قَدَر ما از خانواده ی آسمانی­مان بیشتر شود. برای همه ی افراد مهم است که در نزد خانواده‌هایشان جایگاه خوبی داشته باشند و خانواده برای آن‌ها ارزش قائل باشد. ما باید این حساسیت را درباره‌ی خانواده‌ی آسمانی خود داشته باشیم که بدانیم نگاه انبیاء و ائمه «علیهم‌السلام»، اولیاء، صدیقین و شهدا و ... به ما چگونه است و اساساً نزد ایشان و خداوند تبارک و تعالی، چقدر ارزش داریم. البته این مسئله برای کسانی اهمیت دارد که خودشان را عضو این خانواده می­دانند. در زیارت «امین الله» می‌خوانیم: «... اجعلنی محبوبه فی ارضک و سمائک...» مرا در زمین و آسمانت محبوب قرار بده. بعضی­ها خودشان را مؤمن و خوش اخلاق و محترم جلوه می‌دهند ولی در خانواده بداخلاق، حسود، متکبر، متجاوز و ... هستند. به قول علی «علیه‌السلام» با زبان آخرت حرف می‌زنند ولی عملشان دنیایی است و اهل رغبت به دنیا می‌باشند. گریه و شادی­شان فقط برای دنیاست. اساساً برای هر چه می‌گرییم یا شادی می‌کنیم قیمت­مان همان است. کسی که به غیب ایمان آورده باشد به قیمتش در غیب اهمیت می‌دهد. بعضی­ها اصلاً برای خود آبرو و شخصیت قائل نیستند و برایشان مهم نیست که چه رفتاری کرده و دیگران اعم از اهل زمین و آسمان چه نظری نسبت به آن‌ها دارند. بین بداخلاقی و بی‌حیایی با دین‌داری منافات است. دین‌دار حقیقی نمی‌تواند بی­حیاء و بداخلاق باشد. به پیامبر «صلی الله علیه و آله» خبر دادند: فلان خانم خیلی اهل عبادت است فقط بددهن است. حضرت فرمودند: «لا خیر فی‌ها، هی اهل النار» در او خیری نیست، او اهل جهنم است. کسی که می‌تواند به راحتی با زبانش دیگران را بیازارد و از خودش خجالت نمی‌کشد قطعاً نگاه دیگران برایش مهم نبوده و قضاوت اهل آسمان و امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» هم برایش اهمیتی ندارد. البته ممکن است از شخص مؤمن هم گناهی سر بزند ولی به یاد خدا که می‌افتد به خود آمده و استغفار می‌کند. «... و الذین اذا فعلوا فاحشهً او ظلموا ذکرالله فاستغفروا لذنوبهم» کسانی که وقتی گناهی مرتکب شده یا ظلمی کردند همین که یاد خدا افتادند طلب مغفرت از گناهانشان می‌کنند. این افراد از آسمان و اهل زمین و خودشان حیا می‌کنند. البته این امر با ظاهرسازی و شرک فرق می‌کند زیرا اگر انسان کار حقی انجام می‌دهد نظر مردم اهمیتی ندارد. انسان وقتی مرتکب گناه می‌شود آلودگی­های آن به دیگران می‌رسد. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: خودتان را با استغفار معطر کنید تا بوی بد گناه شما را مفتضح نکند. قرآن کریم می‌فرماید: «یا حسرتا علی ما فَرَّطتُ فی جنب الله...». در روایت داریم: یکی از عالی‌ترین مصادیق «جنب الله»، امام معصوم «علیه‌السلام» است. امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» نماینده‌ی خدا در روی زمین است. ما برای قوی شدن باید خودمان را در محضر ایشان دیده و در نظر بگیریم که چه کارهایی در پیشگاهشان از ما سر زده است و افکار و نیّات ما چگونه است؛ لذا عرض می‌کنیم: «... محبوبه فی ارضک و سمائک...». کسی که این مطلب (محبوبیت در خانواده‌ی آسمانی) برایش مهم است خیلی در نزد خدا آبرو دارد. اینکه حضرت زهرا «سلام الله علیها» با آن محبت الهی غیر قابل وصف می‌فرمایند: بعضی از شماها کاری می‌کنید که در قیامت سیصد هزار سال طول می‌کشد تا دست ما به شما برسد، معلوم می‌کند که فاصله داشتن از خانواده‌ی آسمانی چه فجایعی در ما و حیات ابدی­مان پدید می‌آورد. فقط کسی می‌تواند دل خانواده‌ی آسمانی خود را به دست آورد که عضویت خود را در این خانواده به رسمیت شناخته باشد. خودشیرینی کردن نزد ایشان خیلی پسندیده است. اگر در زندگی بسیاری از اولیای الهی مطالعه کنیم متوجه می‌شویم که بسیاری از آن‌ها با همین خودشیرینی برای خودشان چنین جایگاهی را باز کرده‌اند. یکی از اولیای الهی به شاگردش توصیه کرده بود: کاری کند والدینش ذوق زده شوند که در این صورت امکان باز شدن درهای آسمان به رویش بسیار زیاد است. شاد کردن دلِ شخصِ تنها، غمگین و گرفتاری در باز شدن درهای آسمان خیلی مؤثر است. البته در رسیدگی به افراد باید اولویت‌ها هم لحاظ شود. ممکن است در اثر آزار یک حیوان انسان در آسمان را به روی خودش ببندد، چه رسد به اینکه انسان بندگان خدا را بیازارد. پس باید برای ما قضاوت آسمانی­ها اهمیت داشته باشد و در نظر بگیریم که ما چه عضوی از خانواده‌ی حضرت حجه «عجل الله تعالی فرجه الشریف» می‌باشیم، آیا فرزند پر دردسری هستیم و یا اینکه اعمال ما ایشان را خشنود می‌کند؟ در احوالات مرحوم آیت الله شاه آبادی استاد حضرت امام «رضوان الله تعالی علیهما» آمده: ایشان به قدری حیا داشتند که اگر دختر بچه‌ی کوچکی هم با ایشان کاری داشتند حتماً کار ایشان را انجام می‌دادند و بعد می‌رفتند. اگر ما حیا داشته باشیم از خودمان هم حیا می‌کنیم که رفتار بدی از ما سر بزند، حتی ملاحظه‌ی فرشته‌های همراه خودمان را هم می‌کنیم و با بوی گند گناه آن‌ها را آزار نمی‌دهیم. در خانواده‌ای که صداقت و محبت نیست و همه یکدیگر را می‌درند و در جایی که ماهواره و ... وجود دارد فرشتگان الهی واقعاً چه گزارشی خواهند داد؟! ما باید از فرشتگان همراه خود عذرخواهی کنیم به دلیل آزاری که از طرف ما متوجه ایشان شده است. «عبادٌ مکرمون» همان ملائکه الله هستند که در درگاه الهی ارج و قرب فراوان دارند. گاهی ایشان را با صلوات میهمان کنیم تا جبران آزاری که به آن‌ها رسانده­ایم را بنماییم. ما حتی با کارهایمان خداوند را اذیت می‌کنیم: «فلمّا اسفوانا...» ما باید اعمالی را که آسمان و ملکوت را به غضب وا می‌دارد شناسایی کرده و از آن‌ها بپرهیزیم. وقتی عضویتمان در خانواده‌ی آسمانی را به رسمیت می‌شناسیم باید با ایشان دوست باشیم. اگر کسی برایش مهم باشد که خانواده‌ی آسمانی درباره‌ی او چه قضاوتی می‌کنند بسیاری از دغدغه‌های زمینی‌اش برطرف می‌شود و دیگر لازم نیست برای حرف دیگران خانواده‌ی آسمانی‌اش را به خشم بیاورد. اگر همسر خانمی راضی نیست او  به مسجد و حسینیه برود برایش حرام است که برود. لازم نیست حتماً کار یا جای مناسبی نباشد بلکه اگر از شرکت در بعضی مراسم و کارهای خوب او، همسرش ممانعت می‌کند نباید سرپیچی کند. اگر همسر انسان مقیّد نباشد و اصرار داشته باشد که خانمی در مجلس عروسی که در آنجا فسق و فجور است شرکت کند مراجع به زن اجازه داده‌اند تا از مفسده‌ی نزاع جلوگیری شود. چون زن اهل این کارها نیست برایش گناهی منظور نمی‌شود. حضرت می‌فرمایند: یک شب با پدر و مادر بودن و انس گرفتن با ایشان از جهاد در راه خدا بالاتر است. ما باید در کارهایمان رضایت خانواده‌ی آسمانی­مان را هم در نظر بگیریم ممکن است کاری ظاهراً بد نباشد ولی اگر خوشایند ایشان نمی‌باشد باید آن را ترک کرد. امام باقر «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «لا یبلغ احدکم حقیقه الایمان حتی یکون فیه ثلاث خصال حتی یکون الموت احبّ الیه من الحیاه و الفقر احب الیه من الغنی و المرض احبّ الیه من الصّحه» هیچ کدام از شما به حقیقت ایمان نمی‌رسد تا اینکه سه خصلت در او باشد اینکه مرگ را از حیات، فقر را از غناء و بیماری را از صحت بیشتر دوست داشته باشد. از حضرت پرسیدند: چه کسی اینگونه است؟ حضرت فرمودند: «همه‌ی شما» (البته این حدیث منافاتی با آن حدیثی ندارد که جابر در پاسخ حضرت که چگونه صبح کردی؟ گفته بود در حالی که مرگ را بیشتر از زندگی، فقر را بیشتر از غنا و بیماری را بیشتر از سلامتی دوست دارم و حضرت فرمودند: ما اهل بیت آنچه را که خدا برای ما می‌پسندد دوست داریم. و فهم این عدم منافات نیاز به حدیث شناسی دارد.) انسان ممکن است گاهی گناهانی را مرتکب شود که تصور کند از خانواده‌ی آسمانی‌اش جدا شده در حالی که اهل بیت «علیهم‌السلام» اینگونه نیستند. آن‌ها والدینی هستند که فرزندانشان را خیلی بیشتر از این‌ها دوست دارند. حضرت در این حدیث ملاکی به ما می‌دهند که قدرتمند در مقابل شیطان بایستیم. چنان اعتماد به نفس به شیعیان می‌دهند و آن‌ها را بالا می­برند که در آن‌ها قدرت زیادی ایجاد می‌شود. اینکه انسان به مرگ علاقه دارد نه اینکه خودکشی کند و از خدا مرگش را بخواهد بلکه منظور اشتیاق به برزخ و خانواده‌ی آسمانی می‌باشد. در بیماری اتلاف وقت نیست زیرا بیمار تا زمانی که درد می‌کشد در هر حالتی که باشد مأجور است. ولی در سلامتی انواع اشتباهات و گناهان متوجه انسان می‌شود. اما در عین حال حق نداریم که بیماری را از خدا بخواهیم. اگر از ما بپرسند جرأت نداریم بگوییم ما اینگونه ایم، ولی امام «علیه‌السلام» به حدی به ما اعتماد به نفس می‌دهند که می‌فرمایند: شما همه اینطور هستید، یعنی ما همه‌ی شما را تا این حد مؤمن می‌دانیم. مردم ایران به حدی در نزد خدا قیمت دارند که خداوند درباره‌ی ایشان می‌فرمایند: ن... یحبّهم و یحبّونه...» خداوند آن‌ها را دوست داشته و آن‌ها خدا را دوست دارند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» درباره‌ی مردم ایران می‌فرمایند که ایشان نه مرا دیده‌اند و نه اوصیای بعد از من را ولی به نوشته سیاه روی کاغذ سفید ایمان آورده‌اند. (یعنی لجوج نیستند) متأسفانه بعضی­ها در کتابهایشان از احادیث استفاده کرده‌اند ولی اقدام به حذف آن‌ها و چاپ مجدد می‌نمایند. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» در آن زمان خطاب به اعراب می فرمودند که شما امروز به خاطر ایمان به نزول قرآن به سر ایرانی­ها شمشیر می‌زنید و دنیا به پایان نمی‌رسد مگر اینکه ایرانی­ها به سر شما شمشیر می‌زنند تا شما را به دین برگردانند. با این وصف انسان باید حیا کند که حسود، زودرنج، متکبر و ... باشد. حضرت در ادامه‌ی حدیث می‌فرمایند: (در تأیید فراگیر بودن فرمایش­شان) شما دوست دارید در محبت و عشق ما بمیرید یا اینکه زنده باشید ولی در بغض ما باشید؟ شخص (راوی) در پاسخ گفته بود: «اینکه در راه شما بمیریم نزد ما محبوب‌تر از این است که با بغض شما زندگی کنیم.» همه حاضریم به استقبال حضرت حجه «عجل الله تعالی فرجه الشریف» برویم. شیعه ممکن است دچار فراز و فرودی بشود ولی دریغ ندارد از این که جانش را برای اهل بیت «علیهم‌السلام» بدهد. ادامه‌ی حدیث: «شما در راه ما حاضرید فقر را تحمل کنید و غنای آلوده به بغض ما را نمی‌خواهید... (ادامه حدیث در جلسه‌ی آینده بیان خواهد شد.)   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 686
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 130 ، 91/05/12

خانواده آسمانی،جلسه 130 ، 91/05/12

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: شرط اساسی ارتباط با خانواده ی آسمانی، داشتن احساس عضویت در این خانواده و به رسمیت شناختن این حس می‌باشد. در پذیرش ارتباط‌ها انسان مسئولیتش را می‌شناسد. به طور کلی هر نسبتی اعم از همسری، خواهر و برادر یا پدر و مادر و فرزند بودن، و ... مسئولیت خاص خود را در پی دارد. ما تا نسبتِ خودمان با آسمان را نپذیریم درِ غیب و آسمان به روی ما باز نمی‌شود. اساساً ما در برابر هر اظهار نیازی مسئولیت داریم حتی درباره‌ی حیوانات هم این مسئله، در اسلام ملاحظه می‌شود. در رعایت حقوق حیوانات به طور مثال هنگام دوشیدن شیر آن‌ها نباید شخص ناخنش بلند باشد و یا نباید به حدی بدوشد که برای بچه‌های حیوان شیر باقی نماند. یا اینکه وقتی سوار حیوان هستیم نباید بایستیم و با کسی صحبت کنیم بلکه پیاده شویم و بعد از پایان صحبت‌ها مجدداً سوار شده و حرکت کنیم. حتی گیاهان و اشیاء هم شخصیت داشته و قابل احترام و محبت می‌باشند. ما باید با همه‌ی موجودات در صلح باشیم اما نسبت داشتن با کسی رابطه‌ی ویژه می‌طلبد. اگر کافر از آسمان کمک بگیرد حتماً او را کمک می‌کنند؛ ولی مسئله‌ی اینکه آسمان اصل و ریشه است امر دیگری می‌باشد. اگر با غیب غریبه برخورد کنیم نهایتاً چیزی می‌خواهیم و به ما می‌دهند اما اگر خودمان را فرزند آسمان و اهل بیت «علیهم‌السلام» بدانیم نوع فیوضات و ارتباط به گونه‌ی دیگری می‌شود. در برقراری رابطه با خانواده‌ی آسمانی نباید در نگاه ما تغییری اتفاق بیفتد، یعنی قلبمان به غیب ایمان بیاورد. خداوند در قرآن کلامش را اینگونه آغاز می‌فرماید: «بسم الله الرحمن الرحیم، ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین، الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون...» یعنی اینکه قرآن هدایتگر متقین است شرطش نداشتن شک در کتاب قرآن بوده و ایمان به غیب از لوازم یقین به قرآن می‌باشد. میلیاردها انسان قرآن را می‌خوانند ولی هر کسی به آسمان راه نمی‌یابد. «... یؤمنون بالغیب...» اولین شرط استفاده‌ی حقیقی از قرآن می‌باشد. درست است که غیب با چشم ظاهر رؤیت نمی‌شود ولی آثار آن فراوان است. تنها دینی که رهبران آن اینقدر آثار دارند تشیع است. هیچ مکتبی نیست که ائمه و رهبرانش زنده باشند در حالی که ما چهارده رهبر معصوم زنده داریم که نه تنها پیروان ایشان بلکه پیروان سایر ادیان اعم از مسیحی، یهودی، هندوها، سیکها و ... به ایشان توسل جسته و حاجت می‌گیرند. در صورتی که سایر ادیان با رهبران خودشان چنین رابطه‌ای نمی‌توانند برقرار کنند. معصومین «علیهم‌السلام» در عالم خواب و گاهی بیداری مشاهده شده‌اند در واقع به طور کامل غیب محسوب نمی‌شوند. پس تا غیب را برای خودمان به منزله‌ی شهود ننماییم آنچه که حق ماست برایمان اتفاق نمی‌افتد. یکی از علماء در پاسخ اینکه آیا می‌توان امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» را دید یا نه؟ پاسخ دادند: هرگاه در زندگی به گونه‌ای رفتار کردی که بودن و نبودن حضرت برایت یکسان بود حضرت را خواهی دید. ما باید باور کنیم که عالم محضر حضرت بوده و شاهد و ناظر اعمال ما در هر جا و در هر حالی می‌باشند. اگر حضور حضرت را درک و باور نماییم فاصله‌ی بین ما و ایشان برداشته می­شود. کسی که به حضور ملائکه الله توجه داشته و با ایشان رابطه برقرار می‌کند تدریجاً با غیب مرتبط می‌شود. از آنجا که ما حضور ایشان را باور نداریم از خیلی چیزها و اتفاقات می‌ترسیم. «به میزانی که غیب را باور داریم درِ غیب به روی ما باز می‌شود.» در این صورت است که ما از نماز، قرائت قرآن، سجده و ... لذت می‌بریم. ما باید تمرین کنیم قرآن را با صدای خدا بخوانیم و بشنویم، بخصوص در جاهایی که مورد خطاب مستقیم خدا هستیم مانند «یاایهاالذین آمنوا...» که در این موارد مستحب است «لبیک» بگوییم. زمانی که پیام کوتاهی را می‌خوانیم تمام اغراض و حالات پیام‌دهنده در پیام ظهور کرده و ما با توجه به آن‌ها پیام را می‌خوانیم. خداوند در تمام ظهوراتش حضور دارد. انسان هم اینگونه است. گاهی از کسی هدیه و یا گلی دریافت می‌کنیم بدون اینکه سخنی مبادله شود همان هدیه کلی حرف برای ما دارد. خداوند قرآن را به ما هدیه داده و در این هدیه با ما بسیار سخن گفته است. قرآن را باید با صدای خدا و منطق او بخوانیم تا اثر بپذیریم. در بحثِ اخبار و انشاء گفتیم: تا قرآن و نماز را به حالت اخباری می‌خوانیم هیچ اثری ندارد و فقط رفع تکلیف است فقط در صورت خواندن إنشائی اثر لازم را دریافت می‌کنیم. اگر «سبحان الله» را با باور، انشاء کنیم نه صرفاً اخباری بخوانیم نتیجه‌ی آن این است که ما اصلاً نباید با خدا مشکل داشته باشیم، نه اینکه با مشکلات رابطه‌مان با خدا خراب شود. حضرت فرمودند: ایمان کسی کامل نمی‌شود مگر اینکه درکارهایی که خدا با او کرده، از خدا راضی باشد چه اینکه خوشش بیاید و یا اینکه خوشایندش نباشد. به جای اینکه از خدا شاکی باشیم از خودمان گله‌مند شویم: «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین». چقدر خداوند «سبحان الله» گفتن صادقانه‌ی بندگانش را دوست دارد. خداوند هر کاری که با ما می‌کند باید راضی باشیم و گله نکنیم زیرا او ما را بین‌هایت از خودمان بیشتر دوست دارد. کسی که شکر و رضایت ندارد ایمانش ضعیف و بی­ادب است. «ایمان به غیب» باید در کلیه انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتار و افکار ما اثر گذار بوده و ظهور نماید. در همین دنیا خدا، فرشتگان و اهل بیت «علیهم‌السلام» با ما همراه هستند. فقط یک مرز طبیعت‌گرایی وجود دارد که اگر ما آن را کنار بگذاریم آن‌ها هم پرده را برمی‌دارند. البته گاهی در خواب و بیداری خودشان را به ما می‌نمایانند تا بفهمیم که حجابی بین ما نیست مگر خودمان. امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» فرمودند: ما را از شیعیان پوشیده نمی‌دارد مگر اعمال خودشان. تا با غیب رفیق نشویم و رابطه‌ی خصوصی برقرار نکنیم رفاقت و رابطه‌ای با ما صورت نمی‌گیرد. آسمان با ما فاصله‌ای ندارد ما الان در آسمان هستیم. در تصور عامیانه اینگونه تصور می‌شود که آسمان بالاتر از ماست است ولی از نگاه حقیقی، خودمان آسمان هستیم، عرش و برزخ هم در درون خودِ ماست. بزرگی دستش را روی سینه‌ی انسان می‌گذاشت و می‌فرمود: هر چه هست در خودت است. ما الان هم­زمان در دنیا، برزخ، قیامت، بهشت و جهنم حضور داریم. (انسان شناسی ما ضعیف است و برداشت‌هایمان بچه‌گانه است.) همان طور که در آنِ واحد در حس، خیال، وهم و عقل و فوق عقلمان حضور داریم. رحم هم با دنیا فاصله نداشته بلکه جزء همین دنیاست. بچه در عرض چند ثانیه رحم را رها کرده و دنیایی که در آن بوده را درک می‌کند. ما هم به محض خوابیدن و خواب دیدن عالم برزخ را درک می‌نماییم. بیاییم تمرین کنیم که شلوغی پیرامون خودمان را درک کرده و با غیب رابطه برقرار کنیم. جنین در رحم خبر ندارد که یک پرده آن طرف­تر چه غوغایی است. الان در فیزیک نظریه‌ی «تار» و جهان‌های موازی مطرح شده است. همین الان جهان‌هایی وجود دارند که هر کدام کارخودشان را انجام می‌دهند. مانند اینکه در یک زمان واحد همه‌ی ما با تلفن­های همراه خودمان مشغول صحبت باشیم امواجی که در گوش هر کدام از ما در حال مبادله هستند با دیگری تداخل نمی‌کنند. یا اینکه یک گیرنده (تلویزیون) قادر به دریافت هفده هزار شبکه است. میلیاردها امواج وجود دارند درحالی که در هم تداخل نمی‌کنند. اگر الان تلویزیونی را روشن کنیم این امواج را دریافت و به ما نشان می‌دهند. برای درک و دریافت غیب باید دستگاه وجودمان را روشن نماییم. در این صورت است که همه چیز آرام و شیرین می‌شود. همان‌گونه که بچه‌ی کوچک با حضور والدین احساس خوبی داشته و از چیزی نمی‌ترسد ما هم اگر حضور خانواده‌ی آسمانی‌مان را که همیشه همراه ما هستند درک نماییم از چیزی نمی‌ترسیم و آرامش داریم. با این توجه همه‌ی کارهای ما عبودیت است. اگر خانمی با بسم الله الرحمن الرحیم، خود را برای همسرش بیاراید در واقع عبادت خداوند را می­کند و تمام وظایفی را که در مقابل همسرش انجام می­دهد بالاتر از هر عبادتی حتی حج است. امام (رضوان الله) هر صبح به زیارت حضرت امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» رفته، مختصر زیارتی کرده، به منزل بازگشته و برای اعضای خانواده صبحانه حاضر می‌کردند و در پاسخ بعضی‌ها که به ایشان اعتراض می‌کردند می‌فرمودند: ثواب این کار کمتر از زیارت نیست. بعضی‌ها به جای رسیدگی به زن و فرزند و هم‌نشینی با ایشان، به گوشه‌ای رفته و مشغول عبادت می‌شوند در صورتی که وظیفه‌شان رفع نیازهای خانواده است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» به عنوان یک شخصیت رسمی و ریاست حکومت و مذهب کول کردن بچه‌ها را به نماز جماعت مقدم می‌فرمایند. مردی که به جای رفع نیازهای خانواده به نماز و قرائت قرآن و .... می­پردازد با این عبادت‌ها فقط آتش جهنم برای خودش فراهم کرده است. عبادت باید زمانی باشد که خانواده به انسان نیاز ندارد. البته این درباره‌ی مستحبات است. بعضی خانم‌ها همسرشان به آن‌ها نیاز دارد و هفته‌ای سه روز در فلان حرم خادم افتخاری هستند. بعضی‌ها پارک و سینما رفتن با همسرشان را غفلت و فسق می‌دانند. اگر همسر اهل پارک، سینما و رستوران است باید او را برد اگر اهل حرم و زیارت است باز هم باید او را به آن مکان‌ها ببرید. اگر زن در حین نماز خواندن، همسرش به منزل بیاید نباید مستحبات نماز را بخواند حتی باید تعقیبات را هم رها کرده و از همسرش استقبال و پذیرایی کند. خانمی می‌گفت: مسجد نزدیکمان است اگر بچه‌ی سه ساله‌ام با من نیاید او را مجبور کنم؟ گفتم: نباید به مسجد برود؛ زیرا بچه متنفر می‌شود. ما باید عبادت‌ها را بشناسیم. ایمان آوردن به پیام الهی باید در رفتار انسان اثر بگذارد و یک بُعدی رفتار نکند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: ثواب کنار خانواده نشستن از ثواب هزار رکعت نماز خواندن در مسجدِ من بالاتر است. اگر غیب برای ما عین شهود شود زندگی خیلی شیرین می‌شود. «الکاد لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله» کسی که برای خانواده تلاش می‌کند مانند مجاهد فی سبیل الله است. این‌ها عین عبادت است و باید از آن لذت ببریم. اگر غیب در متن زندگی ما باشد هیچ کدام از کارها برای ما سخت نیست. اگر با خانواده‌ی همسرمان تلخ برخورد کنیم آخرتمان هم تلخ و عبوس می‌شود. با غیب و باور آن و اینکه خدا، اهل بیت «علیهم‌السلام» و ملائکه و ... با ما هستند هر چیز تلخی شیرین می‌شود و روابط انسان‌ها با هم کاملاً تغییر می‌کند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 684
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 129 ، 91/05/05

خانواده آسمانی،جلسه 129 ، 91/05/05

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی خیلی ظرافت به کار رفته که دعای: «... مکّن الیقین فی قلبی...» در زیارت جامعه ی ائمه ی مؤمنین در زمان ملاقات با خانواده‌ی آسمانی بیان شده است. ما به یقین بیش از هر چیز دیگری نیاز داریم. معمولاً افراد درباره ی بازدهی شرکتشان در کلاسهای مختلف از خودشان ارزیابی دارند که مثلاً این مقدار مسائل دینی، اخلاقی، عرفانی و قرآنی و ... آموخته‌اند. البته ملاک اصلی در ارزیابی میزان باوری است که در شخص تحقق یافته است. در واقع ماحَصَل، باید «یقین» باشد. برای مثال ممکن است یک تُن سنگ طلا از معدن طلا خارج شود ولی پس از طی مراحل استخراج نهایتاً چند گرم طلا از آن به دست آید و آنچه که مهم است همان مقدار طلاست. پس تمام اعمال عبادی و طاعاتی که انجام می‌دهیم زمانی ارزش دارند که در قلب ما یقین و ایمان ایجاد کرده باشند. «ایمان» همان «امنیت دل» است. دل برای آنچه تلاش می‌کند به امنیت و آرامش رسیده و به «شهود» نائل شده باشد. وقتی ما به این یقین نرسیم هیچ قدرتی برای عمل نخواهیم داشت. مظهر یقین «شادی و آرامش» است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «من بکی علی الدّنیا دخل النّار» کسی که برای دنیا گریه کند داخل آتش می‌شود. مفهوم آخرت خیلی مهم است، اگر آن را نفهمیم نه می‌توانیم خودمان را برایش آماده کنیم و نه می‌توانیم از آن لذت ببریم. حقیقتاً این‌گونه نیست که برای خلقت ترتیبی قائل شویم که ما الان در دنیا هستیم و بعد به آخرت منتقل می‌شویم بلکه براساس نمودار منحنی خلقت، درست است که عوالم وجود مراتب دارند ولی هر مرتبه‌ای در دل مرتبه‌ی بالاتر است. وقتی می‌گوییم رابطه‌ی دنیا با آخرت مانند رحم مادر است به دنیا، ظاهراً دنیا جلوتر از رحم است ولی رحم در دنیا قرار گرفته و توسط آن احاطه شده است و اساساً به خاطر دنیا تشکیل شده است. ما همین الان در دل آخرتیم، آخرت بر ما احاطه داشته و دنیا را اداره می­کند؛ همانطور که جنین همه‌ی انرژی و توانایی‌اش را از دنیا گرفته و توسط دنیا اداره می‌شود. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الدّنیا فی الاخره» ما همین الان در آخرتیم. وفات ما صرفاً یک انتقال است. ما بدنی داریم که در خواب، راحت به جاهای مختلف می‌رود و وقتی بیدار می‌شویم با همین بدن دنیایی هستیم. بعضی افراد با اختیار خودشان از بدن برزخی خود استفاده می‌کنند. برزخ تا این حد به ما نزدیک است. اگر نگاهمان را عوض کنیم می‌بینیم که اطراف­مان بسیار شلوغ است و ما از آن غفلت داشته‌ایم. ما در غیب زندگی می‌کنیم و محاصره شده‌ایم و موجودات غیبی با ما ارتباط دارند. ما به دلیل تعلقات سه­گانه‌ی حس، وهم، خیال و عقل (تعلقات حیوانی) از آن‌ها غافلیم و نمی‌توانیم با آن‌ها رابطه برقرار کنیم. همین الان ما در احاطه‌ی آخرت و بهشت و جهنم آن هستیم. ایمان یعنی: غیب را همراه خودمان بدانیم. موسی «علیه‌السلام» خطاب به فرعون می‌فرمایند: «انّ معی ربّی سیهدین» همانا پروردگارم با من است که مرا هدایت می‌کند. کسی که معیت ابدیت را درک می‌کند هیچ حادثه‌ای او را از پا در نمی‌آورد. دنیا به حدی زودگذر و ناپایدار است که قرآن از زبان انسان روز قیامت درباره‌ی میزان حیات آن‌ها می‌فرماید: «...لبثتُ یوماً او بَعضَ یوم...» در صورتی که ما دنیا را جدی گرفته و وارونه عمل می‌کنیم. «ایمان» یعنی درست دیدن اندازه‌ها. اندازه‌هایی که قرآن ارائه می‌دهد با آنچه که ما عمل می‌کنیم بسیار متفاوت است. تا زمانی که اینگونه هستیم حقمان غصه خوردن و ترسو بودن است. در واقع ثروتمندی هستیم که تا آخر عمر گدایی می‌کنیم. کسی که خدا، ملائکه الله، انبیاء و... را دارد ولی نمی‌بیند، نه می‌تواند از آن‌ها استفاده کند و نه شاد و آرام باشد و لذت ببرد. پس حقش هم چوب خوردن است. مؤمن واقعی در سلامتی و بیماری، فقر و ثروت و ... آرامش دارد؛ «ألذین إذا أصابتهم مصیبه قالوا إنّا لله و إنّا إلیه راجعون» در این مقام و با این نگاه است که حضرت زینب «سلام الله علیها» بعد از همه مصیبت فرمودند: «و ما رأیت إلا جمیلا» ما که چنان مصائبی را ندیدیم با همین مصیبتهای پیرامون خودمان باید بتوانیم به این دیدگاه برسیم. ما باید آخرت را با اندازه‌اش ببینیم تا دنیا را به راحتی طی کنیم. اگر ما به یقین نرسیم علیرغم اینکه غیب را داریم مانند کسانی که اینگونه نیستند عمل می‌کنیم. در ادامه‌ی دعا می‌فرماید: «... و اجعله اوثق الاشیاء فی نفسی...» و (یقین را) محکم‌ترین چیز در نفس من قرار بده. «ایمان و یقین» همه‌ی هویت انسان است. زیرا ما انسان هستیم و با درس خواندن کلمه‌ی انسان بر ما اطلاق نمی‌شود. کسی که جایگاه انسانی خودش را نشناسد تصور می‌کند با افزایش امکانات و تنوع در زندگی به مطلوب خود که آرامش است دست می‌یابد. خداوند برای ما چهارده معصومی را قرار داده که فقط یکی از آن‌ها می‌تواند تمام وجود ما را سیر کند و سرشار شویم: «... فما احلی اسمائکم...». طاووس چهارده معصوم «علیهم‌السلام» امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» است. امام سجاد «علیه‌السلام» با یقین کامل می‌فرماید: «... یا نعیمی و جنّتی و یا دنیای و آخرتی». خدا را، نعمت، بهشت، همه‌ی دنیا، آخرت و انگیزه‌ی هر کارش می‌داند. اما کسی که انگیزه‌اش غیر از این و فقط خانواده‌ی زمینی او باشد با نداشتن آن‌ها به راحتی از پا در می‌آید. کسی که با خانواده‌ی آسمانی‌اش زندگی می‌کند، خانواده‌ی زمینی او برایش جذاب و با شکوه هستند و اصلاً از همه‌ی دنیا لذت می‌برد. وقتی با خدا کنار مخلوق او قرار می‌گیریم یک حظّ دیگری می‌بریم، یک گل را بارها می‌بوید و می‌بوسد. وقتی پای عشق در میان باشد همه چیز شیرین می‌شود مانند مادر که این همه پای فرزندان زحمت می‌کشد و صدمه می‌خورد ولی لذت می‌برد. اما اگر کسی بدون وابستگی و دلبستگی به خانواده‌ی آسمانی خود زندگی کند دنیا برایش جهنم می‌شود؛ زیرا اساساً دنیا متن جهنم است. انسان باید با ایشان زندگی کند، گاهی کمک گرفتن است: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» ولی گاهی لذت بردن، در این صورت تمام سختی‌های دنیا، شیرین می‌شود. در روایت داریم: هرگاه طفل شیر می‌خورد در ازای هر مکیدن ثواب آزاد کردن بنده‌ای از فرزندان حضرت اسماعیل «علیه‌السلام» به مادر داده می‌شود. مادری که به غیب تکیه‌ی دارد حتی اگر با فقر فرزندانش را بزرگ کند لذت می‌برد زیرا فقط به ثوابش توجه دارد. کنار خدا مریض شدن هم لذت دارد. ادامه‌ی دعا: «... و اغلبه علی رأیی و عزمی...» (یقین مرا) بر نظر و اراده‌ی من غلبه بده! یقین به ابدیت و عضویت در این خانواده خود به خود تأثیرگذار است. کسانی که در مراسم عروسی و... شئون دینی را رعایت نمی‌کنند مانند افراد فاسق و فاجر هستند، در واقع ابن الدنیا هستند. کسی که اهل آخرت است در همه‌ی تصمیم گیری هایش در کارهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، خانوادگی و ... به وطنش تعلق داشته و براساس آنجا عمل می‌کند؛ این افراد نه به حسادت می‌افتند نه به راحتی رنجیده می‌شوند. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله» کسی که برای دنیا گریه می‌کند را اهل جهنم و آتش می‌داند. باید مسیر را به سمت رسیدن به یقین طی کنیم. اگر به گونه‌ای حرکت کنیم که به تردیدهایمان اضافه می‌شود باید بدانیم هیچ چیز به اندازه‌ی تردید برای ما مُهلک نیست. همه‌ی بدبختی­های انسان از تردید است. زمانی که به اضطراب می‌افتیم اصل خودمان را فراموش کرده‌ایم. دلیل اینکه در تصمیم گیری هایمان دچار تردید می‌شویم برای این است که هویتمان را فراموش می‌کنیم. کسی که قیمت خودش را می‌داند معمولاً در تصمیم گیری ها دچار تردید و شک نمی­شود. بعضی‌ها سال‌ها در یک تصمیم­گیری مردّدند که بالاخره فلان شغل، همسر یا رشته‌ی تحصیلی را انتخاب کنند یا نه! کسانی هستند که در رشته‌ای تا مقطع دکترا پیش رفته‌اند ولی هنوز با آن ارتباط برقرار نکرده‌اند. کسی که مبانی‌اش درست است هیچ چیزی را بد نمی‌داند چون خدا سر راهش گذاشته است اگر از آن لذت ببرد گوارای وجودش می‌شود و اگر رنج می‌کشد کفاره‌ی گناهان یا درجات آخرتی است. در بلاها یا خود شخص مقصر است یا جامعه به او تحمیل کرده و یا از طرف خداست؛ در هر صورت خداوند برای او جبران می‌کند. کسی که با این خدا حاضر است غصه بخورد بی‌ایمان است و هنوز به باور و یقین نرسیده است. کسی در نزد حضرت زهرا «سلام الله علیها» سؤالهای مختلفی از ایشان می‌کرد و وقتی حیاء می‌کرد حضرت فرمودند: تو نمی‌دانی در ازای این صبری که من در پاسخ تو می‌نمایم چه اجری نزد خدا دارم! در برابر پاسخ هر سؤال، خداوند ثواب انفاق ثروت از زمین تا آسمان را به من می‌دهد. یکی از دلایل جهنم رفتن، راضی نبودن بنده به فعل خداوند در دنیا بوده و دائماً اظهار نارضایتی کرده و شاکر نباشد. خداوند حاضر است آنچه از سختی­ها که در اثر اشتباهات خودمان بوده را هم جبران کند، پس ناسپاسی به چه دلیل است؟ باید توجه داشته باشیم که با صبر بر مشکلات در واقع ابدیتمان را می‌سازیم. برای لذت بردن از آسمان و کمک گرفتن از آنجا نیاز به فهم داریم و این غیر از علم و اطلاعات است. علم اول کار و معرفت آخر کار می‌باشد. معرفت جزئی بوده و شهود و باور است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 681
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 128 ، 91/04/08

خانواده آسمانی،جلسه 128 ، 91/04/08

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی براساس قرآن و فرمایشات معصومین «علیهم‌السلام» انسان‌ها سه مرحله ی حیات دارند که شامل قبل از دنیا، دنیا و بعد از دنیا می‌باشد. حقیقت قبل از دنیای همه ی انسان‌ها پیش از آنکه بدن به آن‌ها تعلق بگیرد یک حقیقت واحد بوده که همان نور محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» می‌باشد. در دنیا آن حقیقت به بدن‌های مختلف تعلق گرفته است. در واقع به نطفه‌های مختلف با ویژگیهای متفاوت تعلق یافته است. اصل و ریشه ی همه ما آسمانی است ولی متأسفانه در عالم ناسوت (فراموش‌خانه) اصل خودمان را از یاد برده و خود را از زمان تولد معنا می‌کنیم. داستان زندگی‌مان را از بدو تولد به دنیا میدانیم و فقط به بُعد حیوانی‌مان توجه داریم. اما حقیقت ما موجودی با سابقه‌ی قبل از دنیاست. کار اصلی ما در دنیا توجه به بُعد آسمانی و فوق عقلانی‌مان است. اصلاً خودمان را نباید با ویژگی‌های زمینی از قبیل والدین، تحصیلات، ثروت، شهرت و ... معنا کنیم بلکه باید خود را با حیثیت جاودانه ارزیابی کرده و چگونگی وضعیتمان در زمان بازگشت به نزد خانواده‌ی آسمانی را بررسی نماییم. بدون این ملاک هر موفقیتی عین شکست است؛ زیرا کسی که از اصل و حقیقتش غافل است بهره‌مندی از نعمت و محرومیتش جهنم­ساز است. چه بسا کسانی که محروم بوده‌اند می‌توانند به خدا شِکوِه کرده و خدا در آخرت برایشان جبران کند. هیچ‌کدام از امور اعتباری دنیا ارزش نداشته و از این بُعد نمی‌توانند مانع جهنم رفتن شخص شوند. اصل این است که انسان روز به روز رابطه‌اش با خانواده‌ی آسمانی‌اش صمیمی تر و با ملاک ایشان تربیت شود. در حال حاضر سعادت و شقاوت ما وابسته به میزان نزدیکی ما به وجود مقدس امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» است. حضرت یک ملاک اساسی است. میزان حضور حضرت در قلب و خیال و نظام عبادی انسان حتی زمانی که در حال عبادت است و با خدا خلوت کرده، تعیین کننده ی قبولی و پذیرش اعمال از طرف حق تعالی است. «یوم ندعوا کلّ اناس بامامهم» در واقع هر کس به میزان پیوندش با امام زمانش محاکمه می‌شود. قیامت ما الان برپاست زیرا عملکرد ما چگونگی آنجا را تعیین می‌کند. قاعده‌ی مهم این است: نفس ما قبر ماست. دل ما هر گونه که باشد و هر چیز و هر کس در آن حضور داشته باشد نشان­دهنده‌ی کیفیت قبر ماست. باید ببینیم که در نفس ما کدامیک از شئون پنجگانه ارزش و حضور قوی­تری دارند، با همین ملاک، می‌توانیم قبر خودمان را شناسایی کنیم. کسی که دائماً گرفتار امور حسی، خیالی و وهمی است جایی برای امور عقلی و فوق عقلی در وجودش باقی نمی‌گذارد. ما باید توجه کنیم به چه اندازه با وجود مبارک حضرت حجت «عجل الله تعالی فرجه الشریف» انس داریم و چرا با داشتن چنین پدری، باید ایشان را تنها بگذاریم؟ شاید با این دقت نظر از اینکه او را تنها و غریب و آواره گذاشته‌ایم قدری خجالت بکشیم. ما چقدر به حضرت افتخار کرده و به ایشان دلخوشیم و کسب عزت می‌کنیم؟ اگر اینگونه باشیم اصلاً بی‌عاطفگی زمینی‌ها و شکست‌های عشقی نمی‌توانند ما را کسل و ناامید نمایند. در غیر این صورت مانند فرزند شخص ثروتمندی هستیم که برای سیر کردن خود گدایی یا دزدی می‌کند. باید تکیه به وجود ایشان (حضرت) ما را شاد، عزیز و قدرتمند نماید. اگر غیر از این باشیم از معرفت کافی برخوردار نیستیم. مسئله‌ی دیگری که مطرح می‌شود سبکِ زندگی است. چرا با وجود امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» هنوز روحیه‌ی علوّ، رقابت و... در خانواده‌ها حاکم است؟ خداوند به حضرت داوود «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «یا داود! بی فافرح و به ذکری فتلذّذ...» ای داود! با من شاد باش و از ذکر من لذت ببر. دلیل اینکه بسیاری از ما علیرغم معرفت به خدا و خانواده‌ی آسمانی غصه‌دار هستیم به دلیل سبک زندگی ماست. وقتی نام خانواده‌مان برده می‌شود لذت برده و اشک می‌ریزیم ولی نمی‌توانیم به داشتن آن‌ها افتخار کرده و شاد باشیم. اگر بحث امروز را خوب جذب کنیم با قدرت و سرعت حرکت می‌کنیم. نوع سرمایه گذاری هایی که انسان برای چیزی یا کسی می‌کند وابسته به شناخت و باوری است که از آن چیز یا شخص دارد. ما به چه اندازه امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» را به عنوان پدر آسمانی‌مان باور کرده‌ایم؟ پدری که به تعبیر علی «علیه‌السلام» در آوارگی غربت و تنهایی است. مهم‌ترین وصیت من به شما این است که با خدا و خانواده‌ی آسمانی‌تان رابطه‌ی خصوصی و ویژه برقرار کنید نه رابطه‌ای در ضمن روابط با دیگران. ما باید به حدی از این رابطه لبریز و شاد باشیم که هیچ چیزی نتواند این شادی را تحت تأثیر قرار دهد. کسی که با خدا و خانواده‌ی آسمانی است پروازش در عالی‌ترین حد است طوری که دست هیچ‌کدام از امور پایینی به دست او نمی‌رسد. حضرت زینب «سلام الله علیها» در چنین مقام عالی بودند که فرمودند: «... و مارأیت الا جمیلا». دشمنان به جسم مقدس سیدالشهدا «علیه‌السلام» دسترسی داشتند ولی دستشان به روح و حقیقت ایشان نرسید. ما باید به حدی اوج بگیریم که اذیت دیگران به ما نرسد. در کوچه به علی «علیه‌السلام» دشنام می‌دادند ولی حضرت می‌فرمودند: با علی دیگری هستند. اینکه ما اینقدر حساس، زودرنج و حسود هستیم و از بی‌توجهی دیگران به هم می‌ریزیم برای این است که با امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» پیوند نداریم. اگر با خدا و اصل خودمان سرشار باشیم از دست دادن دیگران مانند گم شدن اسکناس صدتومانی یک ثروتمند است. امروز یک قاعده‌ی مهم معرفت نفسی را خدمت شما عرض خواهم کرد. در زیارت جامعه‌ی ائمه مؤمنین دعایی داریم که هنگام قرائت آن با چهارده معصوم به خانه‌ی خدا رفته‌ایم و می‌گوییم: «... مکّن الیقین فی قلبی...» یعنی یقین را در قلبم جای بده. یقین مربوط به عقل نیست. همه می‌دانند که مرده، تاریکی و تنهایی و ... ترس ندارد، ولی با وجود این افراد معمولاً می‌ترسند. در واقع عقل به عنوان سلطان مراتب پایین، اسیر آن مرتبه‌ها یعنی وهم و خیال است. ما با علم به اینکه خدا و خانواده‌ی آسمانی را داریم ولی میزان توجه دیگران برایمان مهم است. در واقع شیطان (از طریق وهم) به عقل ما مسلط شده و ما را فلج می‌کند. در این دعا معصوم از خدا می‌خواهد که این باور را در قلب جای دهد. علت اینکه بسیاری از معلومات ما نمی­توانند ما را یاری کنند این است که در قلب ما جای نگرفته‌اند. این خیلی غم‌انگیز است که قلب ما به حدی شلوغ است که جایی برای آنچه که یقین کرده‌ایم ندارد. ذهن همه‌ی ما درباره‌ی پدر بودن حضرت حجه «عجل الله تعالی فرجه الشریف» قانع شده است ولی جایی در قلبمان برای پذیرش این حقیقت باقی نگذاشته‌ایم. این موضوع دو علت دارد: اولاً دانایی با دارایی فرق دارد، آنچه آرامش می‌آفریند دارایی است ثانیاً سبک زندگی ما چنین اجازه‌ای به ما نمی‌دهد. در روایت داریم: کمترین چیزی که در مردم است یقین است. تمام بدبختی‌های انسان از کمبود یقین و داشتن شک و وسوسه است. ما هنگام نماز محضر خدا را درک نمی‌کنیم و در «ایاک نعبد و ایاک نستعین» و «السلام علیک ای‌ها النبی...» خدا و رسولش را نمی‌بینیم. فرض کنید ما در حباب شیشه ­ای هستیم که خدا، انبیاء، صدیقین و شهدا و ... ما را می‌بینند و ما آن‌ها را ندیده لذا باور نمی‌کنیم. هنر این است که باور کنیم حقیقتاً آن‌ها ما را می‌بینند، مانند دوربین مدار بسته‌ی داخل فروشگاه‌ها، آن‌ها ما را می‌بینند ولی ما ضمن اینکه آن‌ها را نمی‌بینیم ولی حضورشان را باید باور کنیم و آنطور که شایسته است رفتار کنیم. به ما می‌گویند: امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» ما را می‌بینند «عین الله الناظره». ملائکه الله دائماً با ما هستند ولی ما با آن‌ها انس نمی‌گیریم و از آن‌ها نمی‌خواهیم ما را دعا کنند، به سایر ملائکه الهی سلام و التماس دعای ما را برسانند و ما هم ایشان را دعا کنیم. این‌ها معصوم هستند و دعایشان اجابت می‌شود ولی ما از آن‌ها غافلیم. چه بلاهایی که از ما رفع می‌شود و ما به جای اینکه از جانب ایشان بدانیم آن‌ها را شانس تلقی می‌کنیم. زمانی که آسیب می‌بینیم، خطایی کرده‌ایم که توجه فرشته را از خودمان برداشته‌ایم. با اینکه عزیزترین مخلوق یقین است ولی کمترین توجه را به آن داریم و حاضر نیستیم این عزیزترین مخلوق الهی را در قلبمان مکان دهیم. خداوند هزاران راه برای ایمان به غیب گذاشته است ولی ما حاضر به دیدن نیستیم. یعنی سبک زندگی ما به حدی شلوغ است که اصلاً جایی برای او نداریم. خداوند درباره‌ی انسان فرموده: «و ما خلقت الجنّ و الإنس إلالیعبدون» اساس خلقت، عبادت و معرفت حق تعالی است ولی انسان به حدی سرگرم و مشغول شده است که وقتی برای خدا ندارد! ما به حدی به حس و خیال و وهم پرداخته‌ایم که وقتی برای عقل و فوق عقل باقی نگذاشته‌ایم. کسی که به خودش رحم نمی‌کند حتماً به همسر خود رحم نخواهد کرد. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «چگونه کسی که به خودش ظلم می‌کند درباره‌ی دیگران عدالت را رعایت می‌کند؟» متأسفانه ما در بسیاری از زمینه‌ها آگاهی داریم ولی حاضر به عمل کردن نیستیم. بسیاری از افراد بسیار آمادگی دارند ولی بینش و آگاهی لازم را ندارند مانند خانمی که در آمریکا حجاب نداشت و اظهار می‌کرد وقتی مباحث شما را گوش کردم بیست روز خودم را در خانه حبس کردم چون پوشش مناسب برای بیرون آمدن نداشته است. سبک زندگی (life style) غربی به حدی در ما مؤثر است که وقتی آن را پذیرفتیم خدا و معصومین «علیهم‌السلام» هم نمی‌توانند برای ما کاری کنند. خداوند می‌فرمایند: اگر شما عقل و فوق عقل تان را در اختیار من قرار دهید سه بخش پایینی شما را در بهترین وضعیت تضمین می‌کنم. ما تضمین بانک مرکزی و ... را باور می‌کنیم ولی تضمین خداوند را در جبران هفتصد برابر باور نمی‌کنیم. اگر بانک تضمین کند به سرمایه‌ی مردم سود یک برابر یعنی در ازای یک میلیون تومان پس‌انداز، یک میلیون تومان می‌پردازد همه برای سرمایه‌گذاری هجوم می‌برند. درحالی‌که خداوند از یک تا هفتصد برابر می‌پردازد ولی مردم باور نمی‌کنند. امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» می‌فرماید: برای من پنج دقیقه وقت بگذار من به عمرت برکت می‌دهم ولی ما توجه نمی‌کنیم.  دلیل انفاق نکردن ما نپذیرفتن این آیات و عدم اعتماد به خدا نیست؛ بلکه برای این است که سرمان را خیلی شلوغ کرده و وقتی باقی نگذاشته‌ایم. پس ما در اثر شلوغ کردن برنامه‌هایمان، یقین به خدا را در قلبمان جای نداده‌ایم. باید در سبک زندگی خود تجدید نظر کنیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 680
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 127 ، 91/04/01

خانواده آسمانی،جلسه 127 ، 91/04/01

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی درباره ی قضا و قدر عرض کردیم: نظام خلقت براساس «قَدَر» است: «کلُّ شیء عنده به مقدار»، «قد جعل الله لکلّ شیء قدرا»، «الذی احصی کل شیء عددا» از آنجاکه نفس ریاضیات خاصی دارد در رساله دائماً با اعداد مختلف سر و کار داریم. اگر اعداد و ارقام نفس در حالتهای مختلف شناخته نشوند، برای اعدادی وقت خواهیم گذاشت که ما را از هدف اصلی خلقت منحرف می‌کنند. اگر زیر نظر مربی کار کنیم، او راه را به ما نشان می‌دهد. زیرا مربی قدرها را خوب   می‌شناسد و می‌داند که متناسب با آن قدرها چه قضاهایی وجود دارند. در کتاب «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» شیخ صدوق ریاضیات قدرها و قضاها ذکر شده است. روایات شرطی که با «أن» یا «مَن» آغاز می‌شوند از جمله روایاتی هستند که روابط ریاضی قدرها و قضاها را بیان می‌کنند. مانند این حدیث: «مَن طلب الجنه لم یصبر علی الشدائد فقد استهزی بنفسه» کسی که طلب بهشت می‌کند ولی صبر نمی‌کند در مشکلات حتماً خودش را تمسخر کرده است. از آنجا که ما با اعداد و ارقام آشنا نیستیم در زندگی با شکست مواجه می‌شویم. همسری که فکر می‌کردیم با او خوشبخت می‌شویم در واقع نه تنها خوشبختی ما را تأمین نکرده بلکه حداقل آرزویی که داریم، طلاق است. متأسفانه ما ناآگاهانه قدرها را انتخاب می‌کنیم و وقتی با قضاهای ناگوار مواجه می‌شویم می‌گوییم: خواست الهی بوده است. ما باید در هر کاری اول استخاره، یعنی طلب خیر کنیم مثلاً دو رکعت نماز بخوانیم؛ نه اینکه مانند بعضی افراد دچار وسواس شده و برای هر کاری با تسبیح استخاره کرده که غالباً بلد هم نیستند. البته اصل کار باید مطابق رضایت حق تعالی باشد. نه اینکه شخص قصد معامله‌ی ربایی دارد و برای آن استخاره کند. در ازدواج انسان باید ملاکهای یک ازدواج موفق را بشناسد و متناسب با آن رفتار کند. (در آموزش میثاق مقدس مفصل در این مورد بحث شده است.) اکثر افراد با اندک تناسبی اقدام به ازدواج کرده که غالباً به شکست منجر می‌شود. قدرها و لوازم را در نظر نگرفته و صرفاً با خوب آمدن استخاره تن به ازدواج می‌دهند. انسان باید با عقل تصمیم بگیرد و دل از عقل تبعیت کند. دل سلطان و پادشاه است ولی عقل باید ابتدا راه را شناسایی کند سپس دل در آن مسیر قرار گیرد. وقتی کار از اصل درست نباشد هزار بار هم که استخاره خوب بیاید نباید به آن عمل کرد. کسی که می‌خواهد تصمیم به ازدواج بگیرد باید اول مهارتهای اقتصادی، عاطفی و معنوی را بیاموزد و در دوران نامزدی و عقد تمرین کند. ازدواج و طلاق نباید مبتنی بر استخاره باشد. باید مسیر طی شده و معلوم شود که واقعاً معقول است سپس اقدام شود. در قرآن و روایات قضاهای بسیاری از قدرها بیان شده که انسان اگر به آن‌ها توجه کند در انتخاب قدرهایش دقت کرده و با قضاهای مناسب روبرو می‌شود. ما در تمام مراتب نفس قدر و قضا داریم که باید آن‌ها را بشناسیم. «لکل شیء طریق و طریق الجنه العلم» برای هر چیزی راهی است و راه بهشت «علم» است حداقل اگر نمی‌خواهیم عمل کنیم راه بهشت را بشناسیم. پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرمودند: «لِلعالِم ذنب و للجاهل ذنبان» برای عالِم یک گناه است و برای جاهل دو گناه. عالمی که عمل نکرده از جاهل بهتر است و 50 درصد جلوتر است. اگر انسان قضا و قدرها و فرمول‌ها را بیاموزد زندگی‌اش خیلی شیرین می‌شود. امام سجاد «علیه‌السلام» فرمودند: «الدّعا یدفع البلاء النازل و لم ینزل» دعا بلاهای نازل شده و نازل نشده را دفع می­کند. بالاترین بلایی که بر سر ما آمده غیبت امام است. زیرا بدون مربی معصوم و پدر مهربان زندگی می‌کنیم که ما را دچار انواع مشکلات کرده است. متأسفانه ما برای دفع بلای غیبت امام آنچنان که شایسته است دعا نمی‌کنیم. بلاهای نازل نشده بلاهایی هستند که انسان در معرض آن‌هاست و با صدقه، دعای روز و زیارت روزانه آن‌ها را دفع می‌کنیم. کسانی که همت نمی‌کنند و وقت کمی را به دعا و زیارت روز اختصاص نمی‌دهند، ده سال عقب افتاده و هزاران بلا سرشان می‌آید. پناه ببریم به خدا و ملائکه و معصومین «علیهم‌السلام»: «... انا ضیف لکم و مستجیربکم...» حضرت در فرمایش بعدی می‌فرمایند: «لا یردّ القضاء الا الدّعاء» هیچ چیز نمی‌تواند قضا را برطرف کند مگر دعا. البته دعا باید با عمل همراه شود «الدّاعی بلا عمل کالرّامی بلا وتر» دعاکننده‌ی بدون عمل، مثل تیرانداز بدون کمان است. اینکه انسان قضاها را می‌تواند با دعا برطرف کند خیلی قدرت بزرگی است. رفاقت با خدا خیلی در این امر مؤثر است. حضرت در حدیث دیگر اینگونه می‌فرمایند: «إنّ الخدر لا ینجی من القدر و لکن ینجی من القدر الدّعا» احتیاط و پرهیز شما را از قدر نجات نمی‌دهد ولی دعا از قدر نجات می‌دهد. چه بسا انسان پرهیز و احتیاط دارد و دچار آسیب هم می‌شود. مانند اینکه شخص بسیار محتاط رانندگی می‌کند ولی اتومبیل دیگری بی‌احتیاطی کرده و به او صدمه می‌زند. دعا حفاظ بسیار قدرتمندی است. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «هل تعرفون طول البلاء من قصره؟» آیا می‌شناسید بلاهایی را که طول می‌کشند از آن‌هایی که کوتاه هستند؟ «إذا ألهم أحدکم الدعاء عندالبلاء فاعلموا أنّ البلاء قصیر» هنگامی که به یکی از شما در بلا الهام شد که دعا کند بدانید که بلا کوتاه (مدت) است. در حدیث دیگر حضرت می‌فرمایند: «علیک بالدّعا فانّ فیه شفاء من کلّ الدّعاء» برتو باد به دعا کردن که در آن شفای هر دردی است. «... اللهم اصلح کلّ فاسد من امور المسلمین....» خداوند به برکت دعا، بی­نهایت بلا اعم از اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و ... را از جوامع اسلامی دفع می‌کند. کارشناسان مسائل سیاسی اقرار دارند که هیچ کشوری در جهان تا این اندازه تحت توطئه‌های مختلف قرار نگرفته است. دشمن ضعیف‌تر شده و ما قوی شده‌ایم. دعا در حق یکدیگر به اجابت نزدیک‌تر است. زیرا در روایت آمده: با زبانی که گناه نمی­کنید دعا کنید. به ما سفارش کرده‌اند: «طهّروا افواهکم فانّها طرق القرآن» دهان‌هایتان را پاک کنید زیرا آن‌ها راه (مسیر خروج) قرآن هستند. یعنی هم مسواک کنید و هم حرفهای آلوده نزنید. از آنجا که بالأخره دهان‌های ما تا حدی آلوده هستند سعی کنیم که در حق یکدیگر دعا کنیم. حضرت زهرا «سلام الله علیها» که می­فرمایند: «الجار ثمّ الدّار» همین نظر را تأیید می‌فرمایند. تا زمانی که دیگران را دعا می‌کنیم ملائکه برای ما «آمین» می‌گویند. اگر برای خودمان هم دعا نکردیم مهم نیست خداوند خودش می‌داند با کسی که شبیه خودش شده چه کند. کسی که صلوات می‌فرستد اگر دعا هم نکند خدا از دلش آگاه است. حضرت صادق «علیه‌السلام» درباره‌ی کسی که در خانه‌ی خدا صلوات می‌فرستد می‌فرمایند: هیچکس با عملی بزرگ‌تر از آن از خانه‌ی خدا خارج نشده است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرمودند: با شوق و محبت بر من صلوات بفرستید. فقط خداوند می‌داند چنین صلوات‌هایی با انگیزه‌های مختلف اعم از صلوات برای اموات بخصوص بدوارث و بی‌وارث و صلوات‌هایی که بر انبیاء و اولیاء و ... فرستاده می‌شود بی‌نهایت دعاست که به ما باز می‌گردد. دعای برای دیگران به طور جدی، دعای دسته‌جمعی، دعای عالیته المضامین در حرم‌ها بسیار مهم است. اینکه انسان از پوست خود خارج شده و در حق دیگران دعا کند خیلی برای خداوند ارزشمند است. امام حسن «علیه‌السلام» به دعای مادرشان گوش می‌دادند و هر چه منتظر شدند حضرت یک دعا برای خودشان نکردند. ما باید یاد بگیریم که برای دیگران دعا کنیم. در نماز شب لازم نیست حتماً اولیاء و بزرگان را نام ببریم نزدیکان ما از همه مهم‌تر هستند. امواج بلا را با دعا دفع کنید. بلا دیده‌ای که بلا جان او را به لبش رسانده نیازمندتر از کسی نیست که از بلا معاف بوده و در امنیت است. (یعنی آن کسی که در عافیت است بیشتر نیاز به دعا دارد). در واقع شخص بلا دیده به سبب دعا بسیاری از بلاها از او دفع خواهد شد در حالی که معلوم نیست شخصی که احساس عافیت دارد چه بلاهایی در انتظارش است. البته نگرانی و ناامیدی نسبت به آینده از طرف شیطان است ولی در عین حال انسان همیشه باید احتمال نزول بلا در آینده را داده و برای دفع آن دعا کند. کسی که در عافیت به سر می‌برد و نمی‌داند در معرض حوادث است، از دعا غفلت کرده و همین دعا نکردن باعث می‌شود دچار بلاهای سختی شود. البته این مطلب غیر از افکار نگران‌کننده درباره‌ی آینده که از حملات شیطان است می‌باشد. هدف شیطان غمگین کردن مؤمن است. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «من تخوّف بلاء یصیبه فتقدّم فیه بالدّعا لم یره الله عزوجل ذلک البلاء ابداً» کسی که از بلایی در زندگی می‌ترسد اگر قبل از آن به دعا بپردازد خدای عزوجل هرگز آن بلا را به او نشان نمی‌دهد. چه بسیار دعاهایی که باید بخوانیم در حالی که الآن ضرورت آن‌ها را نمی‌دانیم ولی ما را از بلاهای آینده حفظ می‌کنند. مثلاً در دعای سمات از قرین سوء (هم‌نشین و همسایه‌ی بد) به خدا پناه می‌بریم. شاید الان همسایه‌ی بد نداشته­باشیم ولی معلوم نیست شاید در آینده به آن مبتلا شویم. امام کاظم «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «انّ الدّعاء یستقبل البلاء فیتواقفان الی یوم القیامه» دعا به مقابله‌ی با بلا می‌رود و تا قیامت این دو با هم مقابله می‌کنند. یعنی دعا و بلا با هم جنگ دارند. ممکن است اموات ما در برزخ گرفتار عقرب، اژدها و گرسنگی و تشنگی و آتش باشند یک دعا ممکن است آن‌ها را نجات دهد. توصیه شده است تا قبل از چهلم برای میّت هفتاد هزار لا اله الا الله بفرستیم. این را حتماً در وصیت نامه مان قید کنیم. بعضی‌ها متأسفانه اصلاً وصیتنامه ندارند مثل اینکه قول گرفته‌اند بمانند. فرمودند: کسی که بدون وصیتنامه بمیرد مانند این است که به مرگ جاهلیت مرده است. انسان باید درباره‌ی ثلث مالش وصیت داشته باشد و تا آنجا که امکان دارد اموالش را جلوتر به آخرت بفرستد. به زودی ما به حیات ابدی منتقل خواهیم شد. در آنجا اعضای خانواده نمی‌توانند هیچ کمکی به ما بنمایند. معصومین «علیهم‌السلام» بیشتر دارایی‌شان را به آخرت می‌فرستادند و کمتر آن را در دنیا استفاده می‌کردند. انسان باید با دست خودش اموالش را پیش بفرستد معلوم نیست وُرّاث به آنچه که وصیت کرده عمل کنند. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام»، عذاب آخرت را دردناک و طولانی بیان کرده‌اند. انسان برای هر گناهی که توبه نکرده باشد صدسال آخرتی عذاب می‌شود. ما باید تا جایی که می‌توانیم عذاب آنجا را با صدقه، اعمال خیر و دعا از خودمان برطرف کنیم: «ربّنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار» در دعای ماه مبارک رمضان از خدا می‌خواهیم به‌جای نکیر و منکر، بشیر و مبشر را نشان ما بدهد. اینگونه انسان سبک زندگی‌اش عوض می‌شود به طوری که وجودش برای دیگران بشارت است و در منزل، محل کار و بین اقوام بسیار محبوب می‌شود. خداوند برای کسی که تکیه‌گاه و مایه‌ی آرامش دیگران بوده، نکیر و منکر نمی‌فرستد؛ بلکه معصومین «علیهم‌السلام» و بشیر و مبشر را می‌فرستد. تقابل دعا  با بلا تا قیامت اثر دارد. پس ما می‌توانیم تا قیامت خودمان را بیمه کنیم. دعاها در شاد کردن دیگران و رفع گرفتاری از ایشان خیلی اثر دارد. اگر به سبب دعای ما عذاب از کسی برداشته شود او در حق ما دعا کرده و حق تعالی نیز خوشنود می‌شود. خداوند راه شبیه شدن به خودش را به روی ما باز گذاشته است. ما می‌توانیم مشکلات دیگران را در دنیا و آخرت حل کنیم. قطعاً خدا در روز قیامت با کسی که هزاران نفر را از جهنم نجات داده است رفتار ویژه‌ای خواهد داشت.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 679
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 126 ، 91/04/01

خانواده آسمانی،جلسه 126 ، 91/04/01

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی یکی از کارهای مهم دعا که باعث تقویت انسان می‌شود این است که باعث افزایش صمیمیت بین او و خدا شده تا آنجا که می‌تواند روی تصمیم‌های خداوند هم تأثیرگذار باشد. یعنی در اثر دعای بنده خدا تقدیر را عوض و قضا را بر می‌گرداند. امام کاظم «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «علیکم بالدّعا فانّ الدعاء الله و الطلب الی الله یردّ البلاء و قد قُدّر و قضی و لم یبق الا امضائه فاذا دعی الله عزوجل و سئل صرف البلاء صرف» بر شما باد به دعا کردن که همانا دعا کردن و طلب از خداوند بلایی را برطرف می‌کند که قضا و قدر الهی به آن تعلق گرفته است و فقط اجرای آن مانده است و اگر خدای عزوجل خوانده شود که بلا برگردد، بلا بازخواهد گشت. در جایی که ما فقیر مطلق بوده و خداوند غنی علی الاطلاق، ادب بندگی اقتضاء می‌کند که حتماً دست نیاز به سوی او دراز کرده و فقط از او بخواهیم که بی­منت عطاء می‌کند: «... یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحنّناً منه...»، «یا باسط الیدن بالعطیّه...»، «یا صاحب المواهب السنیّه صل علی محمد و آله خیر الوری سجیّه...» خداوند به سبب مهربانی، به بنده عطا می‌کند و همیشه آماده‌ی عطا کردن می‌باشد. انسان در اثر دعا می‌تواند بلایی که قرار است سر او یا دیگران بیاید را برگرداند. یکی از نام‌های خدا «رفیق» است؛ به حدی با بنده‌اش صمیمی است که می‌توان مستقیم با او ارتباط برقرار کرد. هر چند معصومین را برای شناساندن اصول حرکت به ما و آبرومند درگاه خود، واسطه قرار داده است. یکی از زیبایی‌های فقه ما نذر است که انسان بی‌واسطه با خداوند قرار می‌گذارد: «للله علیّ ...» برای خداوند بر من (واجب) است که فلان کار را انجام دهم. یعنی اجازه داده که فقیر مطلق با غنی علی الاطلاق قرار بگذارد. اگر انسان به عهد خود وفا کند خدا حتماً به وعده‌هایش عمل می‌کند. حضرت موسی بن جعفر «علیه‌السلام» در فرمایش دیگر می‌فرمایند: «انّ الدّعا یردُّ ما قد قُدّر و ما لم یقدّر» «قلتُ: ... فما لم یقدّر؟ قال: حتی لایکون» دعا آنچه که تقدیر شده و نشده را بر می‌گرداند. (صحابی می‌پرسد) گفتم: ... آنچه تقدیر نشده چیست؟ حضرت می‌فرمایند: دعا می‌کند تا در آینده بلا مقدرّ نشود. گاهی به جهت اینکه ما معنای درست «قضا و قدر» و «جبر و اختیار» را نمی‌دانیم نشاط، فعالیت، پویایی و اعتماد به نفسمان را از دست می‌دهیم. «قدر» اندازه است. خداوند تبارک و تعالی وقتی از مقام ذات به مقام اسماء جلوه می‌کند هر اسمی شخصیت جداگانه دارد. مانند اینکه یک استاد هنگام تدریس ریاضی در مقام ریاضیدان جلوه می­کند ولی هنگام تدریس فقه و منطق و ... مقام دیگری دارد. «الله» علیرغم اینکه تمام اسمائش عین ذات اوست و مرز ریاضی ندارد، ولی وقتی به جبروت، ملکوت و ناسوت تجلی می‌کند هر کدام از عوالم حدود ریاضی خاص خود را دارند. در همه‌ی رشته‌های علمی حتی نانو و پیشرفته‌تر از آن، خداوند با حدود و اندازه جلوه کرده است. خداوند مهندسی است که تمام مخلوقاتش را با ساختار ریاضی خلق است: «بسم الله الرحمن الرحیم، سبح اسم ربک الاعلی، الذی خلق فسوی، والذی قدّر فهدی...» تمام موجودات چهار مرحله‌ی خلق، تسویه، تقدیر و هدایت را طی کرده‌اند. هیچ موجودی در عالم بلاتکلیف و بی‌هدف نیست. هیچ موجودی هم بدون اندازه و عدد نیست. «قدّر فهدی» قانون طبیعت با وجود تضادهایی که دارد، قانون عمل و عکس‌العمل است. علم شیمی اندازه‌ی مواد و تأثیر آن‌ها بر یکدیگر را برعهده دارد. به طور کلی علوم مختلف اندازه‌ها را تعیین می‌کنند. دو نفر که قصد ازدواج دارند باید میزان عوامل سازنده‌ی شخصیت انسان را در طرف مقابل که شامل عقل، هوش، زیبایی، دین و اخلاق است را بررسی کرده و تصمیم به ازدواج بگیرند، بعد از ازدواج اسپرم مرد و تخمک زن با هم ترکیب شده و هر کدام درصد مشخصی از ویژگی‌های خود را در نطفه دخالت داده و حیات جنین آغاز می‌گردد. شیر دادن مادر و تربیت کودک هم مرحله‌ی دیگری برای شکل‌گیری شخصیت فرزند است. گاهی مادر به حدی ضعیف است که اگر بچه با شیر خشک رشد کند کمتر آسیب می‌بیند، زیرا دارایی‌های مادر مناسب نیست. انسان قَدَرها را انتخاب می‌کند و نتیجه‌ی این انتخاب‌ها قضا یا حکم می‌باشد که در فیزیک به آن عمل و عکس‌العمل می‌گویند. خداوند در طبیعت برای همه چیز تقدیر قرار داده است. فقط دو اتم هیدروژن با یک اتم اکسیژن با ترکیب خاص مولکول آب را تشکیل می‌دهند: H2O. اگر عدد و ترکیب آن‌ها تغییر کند ماده دیگری تولید می‌شود. از ترکیب کربن، هیدروژن و اکسیژن با اعداد و ترکیب‌های مختلف مواد مختلف مثل سرکه، الکل و... ایجاد می‌شود. پس انسان هر انتخابی می‌کند قدری را انتخاب کرده که قضای آن در جهان وجود دارد. پس سیستم قضا و قدر دارای نظام ریاضی در عالم است، در برزخ و قیامت هم‌چنین است. در فیزیک داریم اگر یک نیوتن به جسمی نیرو وارد کنیم (قدر)، یک نیوتن هم به دست ما نیرو وارد می‌شود (قضا). هر چیزی بخوریم نتیجه‌ی خاص همان چیز بر ما مترتّب است. از هر کدام از اعضایمان هر طور استفاده کنیم نتیجه‌ی خوب یا بد آن متوجه ما می‌شود. کسی که در رانندگی بی‌احتیاطی می‌کند و می‌میرد تقدیر الهی نیست بلکه او قدرِ بی‌احتیاطی را انتخاب کرده و قضای آن هم به طور طبیعی تصادف است که در این مورد منجر به مرگ شده است. قضا و قدر الهی یعنی: در سیستم مدیریت الهی، هر قدری قضای خاص خود را دارد نه اینکه خواست خدا این بوده که فلان اتفاق بیفتد. خدا برای بندگانش کفر نمی‌خواهد: «لا یرضی لعباده الکفر» اما بندگانش کارهایی کردند که منجر به کفر شد: «ثمّ کان عاقبه الّذین أساؤُوا السُّو أَی أن کذّبوا به آیات الله...» چه بسا افرادی که از گناهان کوچک شروع کرند ولی عاقبتِ امر سر از تکذیب آیات الهی و کفر درآوردند. هر گناهی، قدری است که روی دل لکه سیاهی ایجاد می‌کند که در افکار انسان مؤثر است. نگاه کردن به فیلم، پیام‌های حسی، خیالی، وهمی و عقلی داشته که همه‌ی این‌ها قدری است که ما با انتخاب آن قضای مخصوص آن‌ها را رقم زده‌ایم. هر رنگی قدری است که با نگاه به آن قضای خاص آن متوجه ما می­شود. البته گاهی خداوند در انتخاب ما مؤثر است زیرا حضرت صادق «علیه‌السلام» فرمودند: نه جبر کامل حاکم است و نه اختیار محض: «لا جبر و لا تفویض بل أمر بین الأمرین». البته انسان در قیامت فقط مسئول آن چیزهایی است که در آن‌ها دخالت داشته است و انتخاب کرده­است. سختی‌هایی که انسان مسئول آن‌ها نبوده و نیز آنچه که در اثر بی‌احتیاطی و تصمیم‌های غلط دیگران گریبان گیر انسان شده را خداوند جبران می‌کند. البته آثار آنچه از حق الناس که توسط انسان تضییع شود هم در دنیا و هم در آخرت حتماً متوجه انسان می‌شود. دعا همه‌ی تقدیرهایی را که انسان در آن‌ها نقش داشته و نداشته را باز می‌گرداند. انسان باید بتواند از دعا که سلاح مؤمن است استفاده کند. مؤمن با دعا مانند یک پیامبر است. یعنی از دعا، ذکر و اسم و ... می‌تواند در زندگی استفاده کند. امام سجاد «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الّدعا یدفع البلاء النّازل و ما لم یُنزّل» دعا بلای نازل شده و نازل نشده را باز می‌گرداند. به نقل از امام صادق علیه‌السلام: بنی اسرائیل به دلیل کوتاهی‌هایی که در حق انبیاء کردند به چهارصد سال بلا مبتلا شدند که وقتی به ستوه آمدند دعا کردند و در اثر دعا صد و هفتاد سال آن بخشیده شد. ظهور امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» هم به ما بستگی دارد: «انّ الله لا یغیّر به قوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم» خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر اینکه این تغییر را خودشان ایجاد کنند. زیرا انسان قدرهایی را انتخاب کرده و قضاهایی دامن‌گیرش شده، پس باید در خودش تغییر ایجاد کند تا قضاهای دیگری را تجربه کند. اگر کسی از ما بدش می‌آید و کینه دارد ما باید واقعاً او را دوست داشته باشیم و کینه‌ی او را از دلمان بیرون کنیم تا در طرف مقابل تحول به وجود آید. امکان ندارد که انسان بدون تغییر روش و سبک زندگی بتواند محبت محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» را جلب کند. برای هر تغییری در خارج حتماً انسان باید اول در خودش دگرگونی و تحول ایجاد کند. حضرت صادق «علیه‌السلام» در ادامه می‌فرمایند: اگر شما هم مانند قوم بنی اسرائیل طوری دعا کنید که واقعاً حضرت را بخواهید حتماً در ظهور تعجیل خواهد شد. متأسفانه مردم ما با این همه مشکلات هنوز طوری ذلّه نشده‌اند که بفهمند بدون امام نمی‌شود زندگی کرد و با اضطرار دعا نمی‌کنند. چون نمی‌دانند تنها کسی که می‌تواند تمام فقرهای علمی، معنوی و مالی را به ثروت تبدیل کرده و شادی بیافریند امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» است. لذا دعاهای فرج ما فانتزی است و چیزی را تغییر نمی‌دهد. ما حتی حاضر نیستیم که در خودمان تغییر ایجاد کنیم و قدرهای مناسب انتخاب کرده و قضاهای شیرین دریافت نماییم. درجه‌ی ایمان هر کس از شادی و آرامش و خوش‌اخلاقی او فهمیده می‌شود؛ پیامبر «صلی الله علیه و آله» درباره‌ی میزان ایمان هر کس سودمندی او و مفید بودنش برای خانواده را ملاک قرار می‌دهند. ایمان حیات است و اختصاص به بخش انسانی داشته و آثار ویژه دارد. کسی که ایمان ندارد حیات انسانی نداشته فلذا آثار حیات هم بر او مترتب نمی‌باشد. فقط این حیات به درد ماوراء و بهشت می‌خورد. علت عدم اجابت خیلی از دعاهای ما این است که حاضر نیستیم قدرمان را تغییر دهیم. علیرغم انتخابهای نادرستمان خداوند خیلی جاها به ما رحم می‌کند: «...یعفوا عن کثیر». دعای معصومین «علیهم‌السلام» و آبرومندان درگاه الهی چه قضاهایی را که از ما دفع می‌کنند. اگر ما طالب ظهور هستیم باید با قدرهای درست دعا کنیم. مانند اتومبیل که اگر همه لوازم و سیستم آن کامل باشد و فقط یک جزء را نداشته باشد حرکت نمی‌کند، دعاهای ما بدون لوازم و شرایط مؤثر نخواهد بود. مهم‌ترین چیزی که ظهور حضرت را نزدیک می‌کند دعای با یقین و با اضطرار و با معرفت است. زمانی که عزیزترین کس انسان در زندان افتاده و یا در حال مرگ است چگونه با اضطرار دعا می‌کند؟ آیا حتی یک بار این‌گونه برای امام خود دعا کرده است؟ البته انسان برای بخش حیوانی‌اش این‌طور دعا می‌کند. بعضی‌ها برای از دست دادن یک جفت کفش به حدی ناراحت می‌شوند که برای قضا شدن نمازشان این‌طور غصه نمی‌خورند و اصلاً دغدغه‌ی آسمان را ندارند زیرا بخش فوق عقلانی‌شان هنوز فعال نشده است. اگر ظهور را می‌خواهیم باید مضطر بوده و با اضطرار دعا کنیم: «امّن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السّوء» ما هنوز مضطر نیستیم. مضطر واقعی هاجر است که برای تشنگی فرزندش آن طور مضطر و پریشان به این سو و آن سو می‌دوید که آب پیدا کند: «عند تناه الشّدّه یکون الفرج» در نهایت شدت است که فرج می‌شود. «... اُجیبُ دعوه الدّاعِ اذا دعان فَلیَستَجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلّهم یرشدون» کسانی که دستشان خالی است و توانایی ندارند توحیدشان خیلی قوی است. ائمه «علیهم‌السلام» فقط خدا را می‌دیدند و هیچ چیز را از خودشان نمی‌دانستند: «... لا یملک لنفسی نفعاً و لا ضرّا و لا موتاً و لا حیاه و لا نشورا» این برای این است که ما نهایت فقرمان را بدانیم. التماس دعا گفتن به دیگران باید واقعاً حقیقی باشد. دعا که به تعبیر امام سجاد «علیه‌السلام» بلای نازل شده و نازل نشده را برطرف می‌کند، حتماً در بزرگ‌ترین بلای امروز که غیبت امام «علیه السلام» است تأثیر دارد. ما هزاران اسم از خدا داریم ولی هیچ یک را نتوانسته‌ایم شکوفا کنیم. در آلودگی و لجن فرو رفته‌ایم و در حمیم و زقّوم گرفتاریم ولی هنوز نفهمیدیم یتیم هستیم زیرا متخصص و مربی بالای سرمان نیست. ما مانند کسانی هستیم که در مدرسه بدون معلم درس می‌خوانند یا در بیمارستان توقع دارند بدون پزشک درمان شوند! مربی می‌تواند هزاران توانایی ما را در مدت زمان کوتاه شکوفا کند. قوای ما بدون امام هدر می‌رود، زیرا نمی‌دانیم هر کدام مان یک مَثل از خدا هستیم. سلاطین و ابرقدرت‌ها به خاطر مطالع حیوانی خودشان انسان‌ها را کوچک نگاه داشته‌اند. کسی که بزرگ شود زیر بار رذایل اخلاقی نمی‌رود. دعا همه‌ی موانع سر راه انسان را بر می‌دارد؛ اعم از موانعی که خود انسان یا دیگران ایجاد . انسان با دعا یعنی انسان به اضافه‌ی خدا؛ یعنی همه‌ی قدرت‌ها و اسباب و علل در اختیار انسان قرار می‌گیرد. انسان این‌گونه لایق خانواده‌ی آسمانی‌اش می‌شود. در زیارت عاشورا می‌خوانیم: «... ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره ...» یکی از راه‌های معیت، دعا کردن است. یعنی انسان با دعا می‌تواند در دنیا و آخرت با خانواده‌ی آسمانی‌اش باشد. ما را به کجا دعوت می‌کنند؟ و ما در کجا مشغول دعوا و بازی هستیم. روی این موضوع قدری فکر کنیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed