www.montazer.ir
پنج‌شنبه 11 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 745
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 168 ، 91/10/21

خانواده آسمانی،جلسه 168 ، 91/10/21

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در این جلسه شعر مرحوم فیض را ادامه می‌دهیم: اگر در پرده دارد یار طرز مهربانی را                 من از عشقش انیس مهربانی کرده‌ام پیدا مسئله در پرده بودن طرز مهربانی خداوند، موضوع مهمی است که حکایت از مهربانی‌های پنهان خداوند با بنده‌اش دارد. گاهی پدر و مادر، مربی و استاد، روش‌هایی را با فرزند و متربی و شاگردشان در جهت رشد و پرورش او بر می‌گزینند که با میل ایشان سازگار نبوده و مخالفت می‌کنند. بچه تمایل به بازیگوشی و تنبلی دارد ولی والدین سعادت او را در نظر گرفته و واکسن زدن، درس خواندن و ... را به او تحمیل می‌کنند. در حال حاضر ما کمالاتمان را مدیون کسانی هستیم که در حق ما لطف کرده و ما را وادار به کسب کمالات نموده‌اند. انسان به خاطر میل به تنبلی نمی‌خواهد تحت روش، عبودیت و فرمانبرداری برود. چه بسا، بسیاری افراد آموزش‌ها و کسب مهارت‌ها و هنرهایی را آغاز می‌کنند ولی آن را به پایان نمی‌رسانند و از اینکه دیگران ایشان را ملزوم کنند خوششان نمی‌آید در صورتی که برای آن‌ها مفید است؛ «عسی أن تکرهوا شیئاً و هو خیرلکم» خداوند قرار است به هر یک از انسان‌ها فرمانروایی به اندازه همه دنیا بدهد، برای چنین سلطنتی ما باید در دنیا مورد تربیت رب قرار بگیریم. انسان در بهشت هر چه را که اراده کند خلق خواهد نمود بنابراین باید قدرت مدیریت داشته باشد. ما در دنیا باید اسم‌های خدا را دریافت کنیم؛ «کریم، عفوّ، غفور، مرتاح، جواد و رحمن و رحیم...» برای رسیدن به این اسماء باید تضاد در محیط وجود داشته باشد. مثلاً ما باید چیزی در اختیار داشته باشیم و در عین حال، دیگری به آن نیاز داشته باشد و ما از آن بگذریم تا با چنین تمرین‌هایی جود و کرامت را تجربیه، و اسماء آن‌ها را دریافت کنیم. خداوند برای ترغیب انسان، خودش را طرف ما قرار می‌دهد: «من ذا الذی یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفه...» باید توجه داشته باشیم در هر خیری که به دیگران می‌رسانیم در واقع با خدا مواجه هستیم. وقتی کسی ما را می‌رنجاند و ما نمی‌رنجیم مظهر نام «صبّار» می‌شویم کسی که می‌رنجد کوچک است و خودش را شناخته است. ما خوار و کوچک نیستیم و باید عظمت حقیقت خود را باور کنیم. البته کسی که جسارت کرده هم کار خوبی نکرده ولی ما نباید احساس حقارت کنیم. ما آن قدر بزرگیم که به ما آموخته‌اند بگوییم: «... ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» هر چند ما را در دنیا که پایین‌ترین مرتبه وجود است قرار داده: «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم* ثمّ رددناه اسفل السافلین» (تین/4و 5) اما باید توجه کنیم که ما با عزت و شکوه و همراه خانواده آسمانی‌مان به زمین آمدیم. والدین زمینی ما واسطه به وجود آمدن بدن ما هستند ولی ما ذاتاً فرزند اهل بیت «علیهم‌السلام» هستیم و قیمت‌مان خیلی بالاست. باشگاه محل ضربه دیدن و کتک خوردن و در نتیجه قوی شدن است. روح هم همین طور است باید ضربه و شلاق بخورد تا بزرگ شود؛ «... و لنبلونّکم بشیءٍ مِّن الخوف و الجوع و نقصٍ مِّن الأموال و الأنفس و الثّمرات و بشّرالصابرین...» (بقره/155) باید ما را اذیت کنند تا با تغافل و تجاهل بزرگ شویم. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» نصف شخصیت عاقل را تحمل و نصف دیگر را تغافل می‌دانند. «نفس ما قبر ماست» از وضعیت نفس خود چگونگی قبرمان قابل تشخیص است. اگر همین حالا با اهل بیت «علیهم‌السلام» هستیم می‌توان پیش‌بینی کرد که ایشان در قبر ما حضور خواهند داشت. اگر نفس ما پر از حساسیت و کینه باشد، قبرمان پر از مار و عقرب و ... خواهد بود. تا زمانی که متوجه نگردیم در باشگاه هستیم و دیگران را حریف تمرینی ندانیم و آن‌ها را جدی نگیریم بهشتی نمی‌شویم و به شادی و آرامش نخواهیم رسید. مهربانی پدر و مادر گاهی به صورت بوسه و نوازش است و گاهی در قالب سختی‌های درمان مانند تزریق آمپول و تیغ جراحی و ... در صورت اول واضح است و در صورت دوم مخفی و پنهان است. حتی به صورت سیلی زدن و محدودیتهای مختلف، همگی از مقتضیات محبت می‌باشد. کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ عاشقم بر لطف و بر قهرش به جدّ                  ای عجب من عاشق این هر دو ضدّ حضرت می‌فرمایند: چقدر عجیب است که خدا هر کاری با مؤمن می‌کند به نفعش است. «...و نبلوکم بالشّرّ و والخیر فتنه...» (انبیا/35) شما را با خیر و شر آزمایش می‌کنیم. کسی که نسبت به کارهای خدا غضبناک است نمی‌تواند به خدا نزدیک شود. دنیا خانه تضاد است و محل برخورد میلهای حیوانی با میلهای عقلانی و فوق عقلانی. کسی که می‌خواهد تا ابدیت با خانواده آسمانی‌اش باشد باید در ترجیح میل فوق عقل، موفق عمل کند. مربی ما «الله» و «اهل بیت» «علیهم‌السلام»، و باشگاهمان هم خداست و باید تمرین بندگی یعنی تربیت و بزرگ شدن بنماییم. هر عنوان و کمالی مستلزم تمرینهای زیاد یعنی بندگی است و فرمان برداری. ما باید تکلیف خودمان را روشن کنیم که می‌خواهیم بزرگ شویم یا نه. «توحید یعنی فقط خدا معشوق حقیقی است و می‌تواند ما را اشباع کند و به ما قدرت و عزت دهد و ما نباید در زمین دنبال عزت بگردیم. خداوند ما را بین عشق خود و بندگانش مخیر می‌کند تا ما را بیازماید که کدام را انتخاب می‌کنیم. تحویل گرفتن اهل زمین اهمیتی ندارد مهم این است که در آسمان ما را تحویل بگیرند و فاطمه زهرا «سلام الله علیها» برای ما مادری کند که عاطفه‌اش بی‌نهایت از مادران زمینی بالاتر است. خداوند به ما قدرت داده ولی ما بلد نیستیم استفاده کنیم. مخصوصاً خدا دیگران را با ما تندخو می‌کند تا قدرت ما را افزایش دهد: خلق را با تو بد و بدخو کند             تا تو را یکباره دل آن سو کند خدا بسیاری از انبیاء را یتیم می‌کند تا یاد بگیرند با خدا بزرگ شوند نه زیر دست پدر و مادر. ما بی‌کس نیستیم. ما با همه کسمان که خدا و معصومین «علیهم‌السلام» هستند پایین آمده‌ایم. باید با این‌ها شاد باشیم و لو بعضی از تعلقاتمان را هم از دست بدهیم. ما قرار نیست از زمین تغذیه شویم. «لا حول و لا قوه الا بالله» «لا مؤثر فی الوجود الا الله» «لا حبیب الا هو» خداوند شرایط سخت انواع آزمایش را ایجاد می‌کند تا ببیند ما می‌توانیم با داشتن و او شاد و آرام باشیم یا نه. درباره جهادگران می‌فرماید: «... و الذین قال لهم الناس إن الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم إیمانا...» (آل عمران/173) هنگامی که به ایشان گفته می‌شود مردم علیه شما جمع شده‌اند ایمانشان افزایش می‌یابد. در زمان دفاع مقدس، این معجزه رخ داد مانند اصحاب عاشورا. همه چیز را زیبا دیدند: «.. و ما رأیت إلاّ جمیلا» «قال الذین یظنّون أنّهم مّلاقوا الله کَم مِّن فئه قلیله غلبت فئه کثیره بإذن الله...» (در پاسخ کسانی که تعداد دشمنان را زیاد اعلام کردند) گفتند کسانی که می‌دانستند با پروردگارشان ملاقات می‌کنند، گفتند: چه بسا گروه کوچکی که بر گروه بزرگ پیروز شدند البته به اذن پروردگار. در جای دیگر از سه هزار فرشته و پنج هزار فرشته سخن گفته که به کمک جهادگران فرستاده است. وقتی قرار است با شهادت به نزد خدا برویم از چه چیزی بترسیم؟ خداوند عمداً سرپرست بعضی‌ها را از آن‌ها می‌گیرد تا به همه بفهماند که روزی‌دهنده خداست و هر کس را بخواهد وسیله رساندن آن قرار می‌دهد. شبیه خدا شدن نیاز به تراشیده شدن دارد. خداوند انسان را از «طین لازب» یعنی ماده چسبیده خلق کرده، منی نجس انسان در رحم مادر با تخمک او لقاح یافته و ملائکه روی آن کلی کار می‌کنند تا انسان زیبا به وجود بیاید، ما هم باید در برخورد با تضادها شکل مناسب بگیریم. این تراش دادن‌ها عین مهربانی است. خداوند بلاها را در هاله‌ای از نعمت به سوی بنده می‌فرستد زیرا قصد آمادگی ما برای حیات جاودانی به بهترین شکل را دارد. کسی که مفهوم طرز مهربانی خدا را بفهمد وجودش سرشار از عشق به خدا می‌شود و دچار حسادت، کینه، تندخویی، رنجیدن و رنجاندن و ... نمی‌گردد. کسی که ممکن است گناه بکند ولی به خدا دلخوش است بهتر است از کسی که گناه نمی‌کند و از خدا ناامید و غمزده‌است. کسی که می‌تواند در حوادث، «این نیز بگذرد» را بگوید و مشتاق ملحق شدن به خانواده آسمانی‌اش باشد، خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» دریایی از گناه او را اصلاً نمی‌بیند.‌ چه دلنشین است که انسان صبح چشم بگشاید و به خدا و معصومین «علیهم‌السلام» سلام عرض کند؛ این نشانه صمیمیت و ابراز دلتنگی و اشتیاق به دیدار است. در دیدار برادران ایمانی هم شایسته است هر بار با هم ملاقات می‌کنیم سلام کنیم ولو پی در پی؛ «... إلاّ قیلاً سلاماً سلاما» مرحوم آشیخ مجتبی بعد از نماز به هر کدام از معصومین که سلام می‌کردند با آن‌ها گرم صحبت هم می‌شدند. ما باید باور کنیم که ایشان هر لحظه رو در روی ما هستند و هر وقت اراده کنیم می‌توانیم به آن‌ها سلام کرده و سخن بگوییم؛ «والله» که آن‌ها شنیده و پاسخ می‌دهند. با فرشتگان و شهدا هم می‌توانیم رابطه برقرار کنیم. برای خوشنودی آسمانی‌ها می‌توان صلوات فرستاد و از آن بالاتر صلوات را برای خوشنودی خدا هم می‌توان فرستاد. ما باید عرضه خنداندن خدا را داشته باشیم خدا حقیقتاً می‌خندد همانطور که متأسف و ناراحت می‌شود؛ «فلمّا آسفوانا انتقمنا...» ما را به تأسف واداشتند و ما انتقام گرفتیم. ممکن است ما با گناه خدا را ناراحت کنیم ولی می‌توانیم با کار خیر جبران کنیم؛ «إنّ الحسنات یذهبنّ السّیئات» خداوند ما را توانمند کرده، نه عاجز و ذلیل. امام علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «من احبّ أن یعلم کیف منزله عندالله فالینظر کیف منزله الله عنده...» کسی که دوست دارد بداند نزد خدا چه جایگاهی دارد بنگرد که خداوند جایگاهش در نزد او چگونه است. خیلی شرافت می‌خواهد کسی برایش مهم باشد که در آسمان چه جایگاهی دارد و دائماً دغدغه نگرش زمینی‌ها به خودش را ندارد. سپس در ادامه حدیث چگونگی تشخیص منزلت خدا در قلبش را اینگونه بیان می‌فرمایند: «...فانّ کلّ من خیّر له امران امرالدّنیا و امر الآخره، فاختار امر الآخره فذلک الذی یحبّ الله و مَن اختار امرالدنیا فذلک الذی لا منزله لله عنده» پس هر گاه بین دو امر مختار شود؛ امر دنیا و امر آخرت، پس امر آخرت را برگزیند پس این کسی است که خدا را دوست دارد و اگر امر دنیا را اختیار کرد این کسی است که خدا نزد او منزلتی ندارد. یعنی وقتی صدای اذان را شنیدی آیا نماز را به کار دنیایی که مشغول آن هستی ترجیح می‌دهی؟ ما در روابط زمینی هم علاقه را از همین ترجیح دادن‌ها و تلاش برای حل مشکلات افراد و ... تشخیص می‌دهیم. ملاک بزرگی است. خداوند برای اینکه ما را به برطرف کردن نیاز دیگران ترغیب کند خودش را پایین آورده و می‌فرماید: «چه کسی به من قرض می‌دهد؟» آیا زمان جنگ حاضریم به خدا (لشکر خدا) کمک کنیم؟ کسی که خدا را دوست دارد همانطور که خدا دستور داده و می‌پسندند با دیگران رفتار می‌کند. بهترین ملاک رضایت خداست برای کسی که عاشق خداست گذشت کردن از دیگران به عشق خدا خیلی راحت، بلکه شیرین است. خیلی بدبختیم اگر فکر کنیم غیر از خدا با کس دیگری طرف هستیم. همه بندگان خدا صرف نظر از کارهایشان نزد خدا قیمت دارند ما هم باید همینطوری آن‌ها را دوست بداریم. ما باید تمرین کنیم که از نگاه خدا به بندگان او بنگریم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 743
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 167 ، 91/10/21

خانواده آسمانی،جلسه 167 ، 91/10/21

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی سبک زندگی انسان‌ها در صورتی که آن‌ها براساس خانواده زمینی‌شان، خودشان را معنا کنند به گونه‌ای است، و هنگامی که با توجه به خانواده آسمانی و عضویت در آن خانواده به خودشان بنگرند سبک زندگی‌شان به گونه دیگر است. جامعه آرمانی شیعه زمانی ساخته می‌شود که شیعیان براساس انسانیت‌شان با هم زندگی کنند، نه براساس اصل حیوانی. با اصالت دادن به انسانیتِ انسان نوع حضور او در جامعه به گونه دیگر خواهد بود. در بعضی آیات و روایات مشاهده می‌کنیم که خداوند و معصومین «علیهم‌السلام» گاهی انسان را تحسین و گاهی او را تقبیح کرده‌اند. امام رضا «علیه‌السلام» به عنوان امام رئوف گاهی شیعیان را نفرین می‌کند که باور آن مشکل است. خداوند هم در بعضی آیات سخن از نبخشیدن بعضی افراد کرده است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» به عنوان پیامبر رحمت هم در بعضی از سخنانشان خشونت دیده می‌شود. یکی از فضلاء مثال خوبی دارند ایشان می‌فرمایند: شما یک هسته خرما را در نظر بگیرید و شیء دیگری شبیه آن ولی از جنس سنگ را هم در نظر بگیرید اگر هر دوی آن‌ها را در زمین بکاریم انصافاً از کدامیک توقع رویش داریم؟ قطعاً آن که از جنس سنگ است چنین قوایی ندارد و هسته اصلی توان روییدن دارد. درباره همه انسان‌ها به طور عام، استعداد رویش و بالندگی وجود دارد ولی در صورت توجه به آن زمینه روییدن فراهم می‌گردد. انسان هم روح جمادی، نباتی و حیوانی دارد، هم روح فرشته‌ای و هم روح الهی که همان نفخه الهی و کودک عزیز روان است. اگر کودک عزیز روان را پرورش دهیم شبیه خداوند می‌گردد. بشر، یعنی همان صورتی که ظاهر انسان را تشکیل می‌دهد. قرآن بشر را به شش دسته تقسیم می‌کند: 1- کسانی که قلبشان از سنگ است. 2- کسانی که قلبشان از سنگ هم پست‌تر است. (سنگ از شنیدن نام خدا متحول و منقلب می‌شود ولی قلب این‌ها تأثیر نمی‌پذیرد.) 3- بعضی‌ها را در حد چارپایان معرفی کرده است. (ازدواج، امنیت، رفاه، فرزند و ...) 4- کسانی که از حیوانات پست‌تر هستند و ویژگی‌های خوب حیوانات را دارا نمی‌باشند. 5- انسان‌هایی که جزء حزب و لشکر شیطان هستند. شیطان، جنّ است و لشکریانش هم همینطور، ولی بعضی انسان‌ها مانند شیطان و در گروه او هستند. (شیاطین الجنّ و الانس در قرآن آمده است. مبّذرین را «اخوان الشیاطین» معرفی کرده است.) 6- کسانی که بخش انسانی را به رسمیت شناخته و به آن ایمان آورده‌اند. ما باید به این نکته توجه کنیم که چرا خداوند این امانت عظیم را به ما ارزانی داشته و وظیفه ما در قبال آن چیست؟ اگر اصل، کمالات حیوانی است پس چرا نفخه الهی در ما دمیده شد و چه نقشی در ما دارد؟ و اگر اصل، کودک عزیز روان است پس نحوه رشد و بالندگی آن چیست؟ «حقیقت ما» همین بخش پنجم است. به میزانی که آن را می‌پرورانیم و به خدا نزدیک شده و انس می‌گیریم، انسان هستیم. «انسان» از «انس» گرفته‌شده است. حقیقتِ «لا اله الا الله» برای همین بخش از وجود است. ما باید میزان رشد انسانیتمان و اینکه چه مقدار به خدا و خانواده آسمانی‌مان تعلق خاطر داریم را بسنجیم. هر مربی با شاگرد خودش به وزان لیاقت او برخورد می‌کند. مربی مهربان و رئوف است و به اندازه شایستگی شاگردش به او احترام گذاشته و دوستش دارد. ما تا فهم درستی از حقیقت خودمان نداشته باشیم، نوع برخورد خدا و معصومین «علیهم‌السلام» با خودمان را نخواهیم فهمید که چرا سبک خاصی از زندگی را برای ما می‌پسندند. بعضی جاها ما را تحسین و بعضی جاها ما را تقیبح و نفرین می‌کنند. ما باید جایگاه‌های مختلف را شناسایی کنیم، در غیر این صورت با عدم آمادگی از دنیا رفته و با حسرت وارد برزخ می‌شویم. خداوند و خانواده آسمانی فقط ما را با بخش فوق عقلانی به رسمیت می‌شناسند و بخش‌های پایینی هر قداستی هم که داشته باشند فقط ابزار هستند. خداوند ما را بنده خودش می‌داند و معصومین «علیهم‌السلام» ما را فرزند خود. ما به دنیا آمده‌ایم که مثل خدا شویم و اگر به این اصل توجه نکنیم دائماً در حال پرداخت خسارت هستیم. ما باید به حس بی‌نهایت طلبی‌مان پاسخ مناسب بدهیم و شبیه الله شده و به خانواده آسمانی‌مان ملحق شویم؛ «... أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره...» ما برای زندگی با محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» که باید به آن‌ها شبیه شویم آفریده شده‌ایم تا به این لیاقت برسیم. ما باید زبان خانواده‌مان را شناخته و فرهنگ آن‌ها را بپذیریم و لازمه آن این است که ما عضویت در این خانواده را بپذیریم. ما در دنیا باید تربیت شویم تا به اوج لیاقت خودمان برسیم. خدا واجب کرده که بعد از خودش عشق به اهل بیت «علیهم‌السلام» داشته‌باشیم زیرا آن‌ها حقیقت رشد یافته ما هستند و این عشق ما را به ایشان نزدیک، در نتیجه شبیه می‌کند. اهل بیت «علیهم‌السلام»، خود کمال یافته ما هستند و ما باید به این کمالات و توانایی‌ها برسیم. لذا باید تربیت شویم و لازمه تربیت هم مربی داشتن و باشگاه رفتن است زیرا ما باید آماده سلطنت بهشتی شویم که به اندازه آسمان‌ها و زمین است. مهارت رانندگی، نیاز به مربی و محیط برای تمرین دارد. دنیا زمینه‌ها و فرصت‌های تربیت را برای ما فراهم می‌کند. خدا رب العالمین است و این ربوبیت را هم مستقیم و هم به رابطه اهل بیت «علیهم‌السلام» اِعمال می‌فرماید. الگوهای ما معصومین «علیهم‌السلام» می‌باشند. بین زمین و خلافت انسان (انّی جاعل فی الارض خلیفه) رابطه‌ای است که ملائکه این را متوجه نشدند و از خلقت انسان در زمین متعجب و به خدا اعتراض کردند؛ «...أتجعل فی‌ها مَن یفسد فی‌ها و یسفک الدّماء...» (بقره/30) آیا می‌خواهی در زمین کسی را قرار دهی که در آن فساد کرده و خونریزی می‌نماید؟ آن‌ها محدودیت زمین و تمنای بی‌نهایت انسان را می‌دانستند. خداوند در پاسخ فرمودند «...إنّی أعلم ما لا تعلمون» خداوند علم دارد به اینکه زمین محل رشد و سازندگی انسان است کما اینکه رحم مادر محل رشد و کمال یافتن جنین است. انسان فقط در محیط تضادها و اختلاف‌ها علیرغم داشتن اختیار است که شکوفا و بالنده می‌گردد و می‌تواند بی‌نهایت اوج بگیرد ولی فرشتگان از آن جهت که کمالشان اعطایی است، «مقام معلوم» داشته و امکان رشد ندارند. انسان در زمین باید بین حیوانیت و خلیفه اللهی مخیر شود تا با انتخاب و اختیار عشق به خدا را برگزیند و خلیفه الله در زمین گردد. باید در زمین امکان سنگ (جماد) ماندن و پایین‌تر از آن، حیوان بودن و پست‌تر از آن، و انسان شدن را داشته باشد تا با اراده خودش عشق به بی‌نهایت پیدا کند. حتی تا این حد اختیار دارد که مقابل خدا هم ایستادگی و مقاومت کند. ما به زمین آمده‌ایم تابندگی کنیم، بندگی هم یعنی «فرمان‌برداری» چنانچه ما در همه آموزش‌هایمان بنده استاد و مربی خودمان هستیم تا به کمال و قدرت او برسیم. هر کس مهارت بیشتر و عناوین بیشتری دارد یعنی بیشتر بندگی کرده و فرمان برده است. خدا می‌خواهد ما مثل او شده و هر چه اراده می‌کنیم خلق نماییم، پس باید در دنیا با تمرین کردن آن را به دست آوریم و لازمه آن عبودیت است؛ «و ما خلقت الجنّ والإنس إلا لیعبدون» (ذاریات/56) در اثر عبودیت است که انسان به قدرت می‌رسد. امام صادق «علیه السلام» می‌فرمایند: «العبودیه جوهره کنه‌ها الربوبیه» عبودیت گوهری است که باطن آن ربوبیت «مانند رب شدن) است. شاگرد در اطاعت از استاد است که شبیه او شده و به مقام استادی می‌رسد. شاگردی که مقاومت می‌کند خودش عقب می‌ماند. تا وقتی بنده خدا نشویم به کمال نمی‌رسیم. دیگران از حیث اینکه ما را نمی‌شناسند ما را به کمال حقیقی خودمان نمی‌رسانند. غیر از «الله» کسی نمی‌تواند ما را تربیت کند و هر کس هر سبکی ارائه دهد بشر را ضایع کرده است. حضرت علی «علیه‌السلام» فرمودند: «اعقلکم اطوعکم» خردمندترین شما فرمان‌بردارترین شماست. در باشگاه کسی موفق‌تر است که بیشتر اطاعت استاد را بنماید، بنابراین قوی‌تر شده و بیشتر شباهت به استاد پیدا می‌کند. شاگردی که تنبلی کند عقب می‌ماند و طبق روایت هم تنبلی و بی‌حوصلگی کلید همه بدبختی‌هاست. باید بتوانیم خودِ حیوانی و عقلانی‌مان را کنترل کنیم تا خودِ انسانی‌مان رشد کرده و پرواز کند. رسیدن به هر کمالی یک سلسله پرهیزها و تقویت نیاز دارد پس باید بنده و عبد مربی باشیم. ما درباره حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» می‌گوییم: «... و اشهد أنّ محمداً عبده و رسوله...» رسالت میوه عبودیت است. ما باید شاگرد خوبی باشیم و فضای وهم و خیال و عقلمان را به گونه‌ای آماده و پاکیزه کنیم که خدا و معصومین «علیهم‌السلام» در آن‌ها حضور پیدا کنند و البته که ایشان حضور دارند ما باید متوجه حضور شده و آن را درک کنیم. یک استاد برای شاگردی وقت و هزینه می‌کند که می‌داند او می‌تواند میوه شود و به شاخ و برگ اکتفا نمی‌کند. بعضی‌ها در آموزشگاه برای انواع مهارت‌ها، ثبت نام کرده ولی آن‌ها را نیمه‌کاره رها می‌کنند این‌ها از اول قصد جدی نداشتند لذا بین راه تنبل و بی‌حوصله شده و ادامه نمی‌دهند. چه افراد معلول و جانبازی که از قبل جدیت و باور قوی داشته و به مراتبِ عالی علمی و ورزشی می‌رسند و چه بسا افراد سالمی که به جایی نمی‌رسند. ما تابع اراده خود، و اراده ما تابع معرفتمان است. انسان باید باور کند که می‌تواند به اینجا برسد: «... أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره...» ولی متأسفانه ما ربّ، خودمان و باشگاه را باور نکرده‌ایم. ما فکر کرده‌ایم که وظیفه‌مان تشکیل خانواده و بزرگ کردن فرزندان و ... است و بعضی همتشان بالاتر و جهنم‌شان بزرگ‌تر است و به دنبال توسعه در مقام و موقعیت و ... هستند. موفقیت آن است که با مقیاس آخرت قابل ارزیابی باشد، موفقیت رسیدن به بهشت است و کسی موفق است که مرگش «عرس المؤمن» باشد. کسی که خودش، مربی و باشگاه بودن دنیا را بداند و باور کند غصه‌هایش از بین می‌رود زیرا در باشگاه هیچ کس از حریف تمرینی و استاد دلخور نمی‌شود. و ضربه‌هایی که از آنان می‌خورد سبب تقویت او می‌گردد. هر رشته‌ای برای مهارت نیاز به تمرکز و تمرین دارد در هر فنی ذره‌ای تمرکز از دست برود زحمت انسان نیز هدر می‌رود. کسی که در نماز تمرکز ندارد نمازش معراج او نیست. ما باید برای نماز، استاد، تمرین و باشگاه داشته‌باشیم تا چشممان باز شود. حرم رفتن باید ملاقات و دیدار باشد نه صرفاً زیارتی عادتی و تقلیدی. ما دین را تحمل می‌کنیم به همین دلیل از شکسته شدن نمازمان در سفر خوشحال می‌شویم. در ورزش شاهد هستیم که ورزشکاران با جدیت تمرین می‌کنند گاهی ماه‌ها به خانه نرفته و خانواده‌شان را نمی‌بینند زیرا قصد رسیدن به توانایی و قدرت ویژه دارند. این همه طلاق‌هایی که اتفاق می‌افتد ناشی از این است که افراد فراموش کرده‌اند همسر و خانواده او حریفهای تمرینی هستند که باید از آن‌ها استفاده کرده و به اوج برسند. تا باشگاه را باور نکنیم سبک زندگی‌مان سبک درستی نخواهد بود و همه فعالیت‌هایمان توأم با غصه است. ما در دنیا شاگردان خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» هستیم و آنان مربیان مهربان ما هستند و هر صحنه‌ای را که برای ما ایجاد می‌کنند برای این است که ما به هدف خلقتمان برسیم. کسی که حوصله تکالیف الهی را ندارد، آدم بودن خودش را نپذیرفته‌است. مقصود خداوند از فرستادن انبیاء، آیات، روایات، اولیاء و مراجع این است که به ما بفهماند برای چه منظوری به این دنیا آمده و از روح انسانی برخورداریم. می‌شد که به ما روح حیوانی داده و یکی از حیوانات می‌شدیم، پس عضویت در این خانواده معنای خاص داشته و هدفی در پی دارد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 741
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 154 ، 91/08/25

خانواده آسمانی،جلسه 154 ، 91/08/25

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی کسی که نتواند از خانواده آسمانی‌اش کسب افتخار کند در آسمان حقیر و بی مقدار است. اگر کسی از پایین به دنبال کسب عزت و افتخار باشد کوچک می‌شود. این نسبت و اصل خیلی مهم است که انسان وقتی وارد برزخ می‌شود متوجه می‌گردد تمام عزت‌هایی که از پایین دریافت کرده باعث ذلتش شده و عزت و شرافت حقیقی آن اموری بوده‌اند که از بالاتر از خودش دریافت کرده است. چنانچه عرض کردیم امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «من صنع شیئاً للمفاخره حشره الله یوم القیامه اسود» و یا اینکه فرموده‌اند: «الافتخار من صغر الاقدار» انسان زمانی که با افتخار به امور حسی، خیالی و وهمی و حتی عقلی دیگران را تحقیر می‌شمارد در واقع خودش بی قیمت است؛ چون نجُستند حقیقت ره افسانه زدند کسی که به عزت حقیقی می‌رسد یعنی خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» او را به سوی خودشان می‌خوانند. نباید احساس کوچکی کند وقتی ما را برای نماز شب صدا می‌زنند یعنی ما خیلی عزیز و گران‌قدر هستیم. با وجود این ما به سراغ وهمی‌ات می‌رویم. «سیر و سلوک» یعنی حذف کمالات قلابی و کسب کمالات حقیقی. فقط یک عامل، سبب شرافت حقیقی است و آن هم «الله» است. «لا مؤثر فی الوجود الا الله» و هر چیزی هم که به خدا منتسب باشد شریف می‌باشد. بعضی‌ها اظهار می‌کنند نمی‌توانند در جمع افراد متأهل شرکت کنند زیرا از مجرد ماندنشان احساس کوچکی می‌کنند و یا اینکه روی سنگ قبر جوان‌ها می‌نویسند: «جوان ناکام» ناکام بودن به ازدواج نکردن نیست بلکه به این است که انسان با خدا پیوند برقرار نکرده است. بعضی اشعار چه قدر تحقیرآمیز است؛ یتیمی درد بی درمان یتیمی/ یتیمی خواری دوران یتیمی. اگر کسی والدینش را از دست بدهد به غصه می افتد ولی از دست دادن آسمان اصلاً مهم نیست. امام سجاد «علیه‌السلام» در دعا می‌فرمایند: خدایا من هر وقت خواستم به نماز بایستم کسالت به من دست داد شاید من کاری کرده‌ام که تو مرا طرد کرده ای... دغدغه‌های حقیقی اشتیاق برای نماز شب و قرآن و آسمان هستند. ما باید قیمت‌های حقیقی و غیر حقیقی را بشناسیم که اگر متعلقات غیر حقیقی را از دست دادیم احساس حقارت نکنیم. عرفان یعنی اینکه انسان با داشتن دارایی‌های حقیقی، با از دست دادن امور غیرحقیقی احساس باخت نکند؛ «لکیلا تأسو تحزنوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم» با از دست دادن‌ها محزون نشده و به آنچه به دست می‌آورید شادمان نشوید. چرا که فرمودند: «من بکی علی الدنیا دخل النار» یک شخصی که به زبان فرانسه مسلط بود هر وقت در محضر ولی خدایی بود فرانسه صحبت می‌کرد یا از اصطلاحات آن استفاده می‌کرد، ولیّ خدا لبخند ملیحی می زند که این شخص چه قدر دچار توهم است که با چنین کمالی قصد تحقیر اطرافیان را دارد. نباید چیزهایی را سبب عزت بدانیم که منشأ عزت نیستند. «العزّه فلله جمیعاً...» کسی که غیر از این فکر کند هر کسی که باشد احمق است. ما ذاتاً شرافت داریم و اگر به دنبال شرافت‌های کاذب باشیم مانند ثروتمندی می‌شویم که به گدایی افتاده است. «لا حمق اعظم من الفخر» هیچ حماقتی بالاتر از فخرفروشی نیست. انسان‌ها به تکاثر می‌پردازند تا به یکدیگر اظهار افتخار نمایند. قرآن کریم می‌فرمایند: «بسم الله الرحمن الرحیم/ الهکم التکاثر/ حتّی زرتم المقابر...» بعضی‌ها بر سر سنگ قبر اموالشان با هم به رقابت می‌پردازند. کسی که شرافتش را از «الله» بگیرد به کسی فخر نمی‌فروشد چون نگاهش اینگونه است: «هُوَ انت» و دیگران را با نگاه الهی می‌بیند. ازدواج در جای خود کمال حیوانی خوبی است و لازم هم می‌باشد ولی نه اینکه اگر کسی به هر دلیلی موفق نشد تا سن بالا ازدواج کند احساس خودکم بینی داشته باشد. انسان با عزت ظاهری دیگران نباید کوچک شود و حس حسادت به او دست بدهد. کسی که حسودی می‌کند نسبت به دارایی‌های خودش کور است. بعضی‌ها حتی به امام حسادت می‌کنند در صورتی که اگر کسی با توجه به مختصاتش درست عمل کند روز قیامت با امام و هم درجه وی است و امام هم مشتاق همین است: «ان یبلّغنی المقام المحمود لکم عندالله» امام حسین «علیه‌السلام» در دنیا هزاران بار به سراغ ما آمده و دستش را به سمت ما دراز کرده و ما کوتاهی کرده‌ایم و با کمالات توهمی سرگرم و بر سر آن‌ها با دیگران درگیر شده‌ایم. بعضی‌ها به قدری احمق هستند که با مقدسات به دیگران فخر می‌فروشند در صورتی که عاقبت به خیری مهم است. هرگز کسی را به خاطر گناه تحقیر نکنیم. ممکن است او دچار فحشای ظاهری شده باشد ولی کار ما فحشای باطنی بوده و خطرناک‌تر است. انسان نباید خودشیفته باشد. ولیّ خدایی را می‌شناسم که اعضای خانواده‌اش از او پایین تر هستند ولی همیشه اظهار کوچکی در مقابل ایشان می‌کرد. کسی که منشأ قدرت و عزت را می‌شناسد به افرادِ به ظاهر پایین تر «التماس دعا» می‌گوید. حالا می‌فهمیم که چرا اولیاء الهی خدا را به زن‌های فاحشه قسم می‌دهند! امام موسی بن جعفر «علیه‌السلام» شخص شیعه ای را که مراجع خود را نپذیرفته بود، به حضور نپذیرفته و شرط پذیرش را رضایت آن شخص قرار داده بودند و طرف به دنبال شخص مورد نظر رفته و وقتی او را یافت، از او خواسته بود که تحقیرش کرده و پایش را روی صورت او قرار دهد تا شاید آمرزیده شود. هر توهینی که انسان به دیگران می‌کند خیلی برایش گران تمام می‌شود. بعضی‌ها دخترشان را به خاطر اینکه ازدواج نکرده سرزنش می‌کنند در صورتی که دختر خواستگار مناسب نداشته است. اگر انسان قرار است یک فرد احمق را به عنوان همسر انتخاب کند بهتر است تنها زندگی کند. «صحبه الاحمق عذاب الروح» همنشینی با احمق باعث عذاب روح است. این ملامت‌ها و تحقیرها انسان‌ها را چند هزار سال در جهنم نگاه می‌دارد. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: اگر آنچه من می دانم شما می‌دانستید به هیچ وجه به کسی کاری نداشتید و به ایرادهای خودتان می‌پرداختید. چه بسا چیزهایی که ما دیگران را با آن‌ها تحقیر کرده و مایه شرافت فرض می‌کنیم که در آسمان بی شرافتی محسوب می‌گردد. «لاحمق اعظم من الفخر» هیچ حماقتی از تفاخر بالاتر نیست. عقل در مقابل حماقت است که می‌فرمایند: اگر در دست تو گردو بود و همه مردم گفتند گوهر است باور نکنی و اقرار کنی که گردوست و اگر گوهری در دست داشتی و همه گفتند گردوست باور داشته باشی که گوهر است... این حالت عین عقل است. اگر کسی قیمت دستش باشد حجابش را مراعات می‌کند حتی اگر همه بی حجاب باشند. یک دختر آمریکایی می‌گفت: ما در آمریکا به حجابمان افتخار می‌کنیم ولی دختران ایرانی به دنبال بی حجابی در ایران هستند. زیرا این‌ها حجاب را حقارت و بی حجابی را شرافت می‌دانند. در قرآن هم داریم که اگر حتی در مخلیه اش هم افتخار به دیگران بیاید دیگر روی بهشت را نمی‌بینند: «تلک الدّار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوّاً فی الارض و لا فساداً» این خانه آخرت است که قرار دادیم آن را برای کسانی که اراده برتری و فساد در زمین نکردند. کسی که اهل سبقت است در کارهای خیر از دیگران پیشی بگیرد. کسی را می‌شناسم که بعد از سال‌ها مستأجری در خانه کوچک، مبلغ قابل توجهی را پس انداز کرده بودند که مسکن بهتری اجاره کنند ولی ترجیح داده بودند که دفتری برای امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» تأسیس کرده و شعبه ای از مؤسسه را برای خیر رساندن به هزاران نفر دیگر در آن شهر داشته باشند. زن و شوهری هستند که تمام طلاها و سکه‌هایی که طی سال‌ها هدیه گرفته و جمع آوری کرده بودند را برای امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» سرمایه گذاری کردند. حالا ما خودمان را ارزیابی کنیم. مهم نیست که هر کس چه مقدار کمک می‌کند مهم این است که با توجه به امکانات موجود هر کس چه مقدار هزینه می‌کند کسی که هزینه اجاره مسکن خود را تقدیم حضرت می‌کند خیلی فرق می‌کند با کسی که تریلیاردر بوده و مثلاً دویست میلیون می‌پردازد. باید سعی کنیم که در کارهای خیر از یکدیگر سبقت بگیریم نه در زیبایی و ثروت و امور وهمی و ... کسی که به خاطر کمالات پایین در دنیا احساس حقارت کند قطعاً در آخرت تحقیر می‌شود زیرا نفس ما قبر ماست. باید توجه به عزت و شرافت حقیقی مان داشته باشیم. ضمناً اگر به این دلایل کسی را تحقیر کنیم حتماً تحقیر خواهیم شد. کسانی که در ازدواج بسیاری از افراد را در شأن خودشان نمی‌دانند توجه داشته باشند که در اسلام دو شأن بیشتر نداریم؛ اخلاق و ایمان «المومن کفو المومن» بعضی از ما بر سر چیزهایی با هم مشکل پیدا می‌کنیم که اساساً منشأ شرافت حقیقی نیستند. بسیاری از مشکلات جامعه ناشی از این است که افراد بر سر مسائل بی قیمت با هم اختلاف پیدا می‌کنند و دچار افسوس و حسرت می‌شوند و حضرت در یک جمله خلاصه می‌کنند که «من بکی علی الدنیا دخل النار» کسی که برای دنیا گریه کند از دنیا هم پست تر است زیرا خداوند می‌فرماید: من پست‌تر از دنیا نیافریده‌ایم. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «مالابن آدم و الفخر اوّله نطفه و آخره جیفه» فرزند آدم را چه به فخر فروشی؟! که اولش نطفه و آخرش مردار است. انسانی که در سن کهولت به جایی می‌رسد که عزیزترین کسان او یعنی فرزندانش آرزوی مرگ او را می‌کنند واقعاً چه جای فخری دارد؟ بعد هم که جیفه ای می‌شود که همه از او گریزان‌اند و ضمناً نجس هم است. اول که نطفه، آخر هم جیفه، وسط هم که حامل کثافات است واقعاً چه جای فخرفروشی است؟ فیلسوفی بود که وقتی از خواب بیدار شد همه علمش را فراموش کرده بود! ما هیچ چیز از خود نداشته و عین ربط به خدا هستیم. در یک لحظه خدا همه چیز انسان را می‌گیرد. مردی وقتی همسرش که زیبا هم بود بیمار و آبله رو شده بود بیست سال خودش را به کوری زد تا او غصه نخورد. زن زیبایی که همسر خوبی داشت اما در عین حال دستش خالی بود در اثر وسوسه‌های مردی پولدار تسلیم شده و از همسرش طلاق گرفته و سوگلی آن مرد ثروتمند شد. زمانی که سوار اتومبیل بودند در جاده از زیر چرخ کامیونی یک تکه آهن با شدت پرتاب شد و نصف صورت زن را معیوب کرد و با همان حال زنده هم ماند که از مرگ خیلی بدتر بود. این شخص به زیبایی‌اش مفتخر بود و خدا هم زیبایی‌اش را از او گرفت. «... و لا یرزق نفسه» افرادی که به ثروتشان می‌نازند خدا اجازه نمی‌دهد که ثروتشان هزینه آسمان شود. ثروت و برکت به دست خداست چه بسا کسانی که تاجرند و شب و روز دوندگی می‌کنند ولی به جایی نمی‌رسند. بهلول به هارون گفت که اگر قطره ای آب در گلویت گیر کند چه می‌کنی تا نجات یابی؟ گفت که نصف مملکتش را می‌دهد. پرسید که اگر یک قطره بول در مجرایت بماند و خارج نشود چه می‌کنی؟ گفت که نصف دیگر را می‌دهد. بهلول گفت: «مملکتی که به دو قطره آب وابسته است افتخار ندارد.» در ادامه حدیث می‌فرمایند: «... و لا یدفع...» نمی‌تواند مرگ را از خودش دور کند. انسان متکبر به روزی افتد که همه از او بیزار و خسته می‌شوند. کبریایی فقط مخصوص خداست. فقط کسی به آسمان راه می‌یابد که قیمتهای حقیقی را بشناسد و به سراغ آن‌ها برود.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 738
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 153 ، 91/08/25

خانواده آسمانی،جلسه 153 ، 91/08/25

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی انسان در پیوند با خانواده آسمانی از قیمت حقیقی برخوردار می‌شود. شرافت این خانواده به حدی بالاست که با انتساب به ایشان شخص نیاز ندارد از جایی کسب شرافت بنماید، کمااینکه انسان با الله نیاز به شرافت دیگری ندارد؛ «کفی بی عزاً ان اکون لک عبداً و کفی بی فخراً ان تکون لی ربّاً...» همین عزت برای من بس که بنده تو باشم و این افتخار برای من بس که تو پروردگار من باشی! کلمه «بَس» یعنی کفایت کردن در زندگی ما بسیار نقش دارد. در قرآن آمده: «آلیس الله بکافٍ عبده» آیا خدا برای بنده‌اش کافی است. بشر گاهی نیازهایی را احساس می‌کند که کاذب هستند و اگر کاذب نباشند هم چندان مهم نیستند که جای نیازهای حقیقی قرار بگیرند زیرا در این صورت فضای نیاز به غیب و آسمان را اشغال می‌کنند. گاهی شیطان به حدی بر روی نیازهای پایینی انسان تمرکز کرده و انسان را به آن سمت سوق می‌دهد که انسان از بخش حقیقی خودش غافل می‌شود و فراموش می‌کند که نسبت به ابدیتش چه قدر فقیر است و شاکله او از شدت بی تناسبی به حیات ابدی و جهان اخروی‌اش به شدت وحشتناک است. چنین فردی اصلاً متوجه بی شباهتی به خانواده آسمانی‌اش نیست. گاهی اوقات مشکلات به حدی انسان را مشغول می‌کنند که دیگر اصلاً دغدغه آخرت را نداشته و تدریجاً به حالت بیماری عادت می‌کند. و با موجهه با این آیه: «یوم لا ینفع مال و لا به نون الا من آتی الله به قلب سلیم» قلب خود را ارزیابی نمی‌کنند. در این صورت حتی افراد مذهبی دغدغه‌هایشان حیوانی است و دغدغه اصلی شان آسمانی نیست. هر فقدان پایینی یک دارایی بالایی محسوب می‌شود و غالباً افراد متوجه این موضوع نیستند. افراد بزرگ معیارشان آسمان است لذا متواضع بوده و انتقاد را به راحتی پذیرفته و سعی در برطرف کردن ضعفهایشان دارند و دائماً سعی در توجیه اشتباهاتشان ندارند. به حدی از کمالات برخوردارند که ضعف‌ها و کمبودهای مادی آن‌ها را کوچک نمی‌کنند. «الله»، کمال بی نهایت است و به ما عزت بی نهایت می‌دهد؛ «آلیس الله بکافٍ عبده» «ایاک نعبد و ایاک نستعین» «حسبی الله و کفی...» ما دارایی‌های حقیقی مان را نادیده می‌گیریم که برای امور پایینی اینقدر به هم می‌ریزیم. تا حقیقت آسمان را نفهمیم متوجه معنای حدیث پیامبر «صلی الله علیه و آله» که فرموده‌اند: «من بکی علی الدنیا دخل النار» نخواهیم شد. همچنین حضرت فرمودند: کسی که مراء کند از شفاعت ایشان محروم می‌گردد، حتی اگر حق با او باشد. سفارش مرحوم آیت الله مجتهدی که فرمودند: «این نیز بگذرد» را همیشه پیش روی خود قرار دهیم. انسان چقدر باید کوچک باشد که گذشته و آینده نیامده اش بتوانند او را محزون و نگران کنند. این افراد نمی‌توانند به الله تکیه کنند. بدبختی این است که ما مراتب مختلف کمال را نمی‌توانیم از هم متمایز کنیم لذا به کمالاتی افتخار می‌کنیم که افتخار نیستند و از کمال حقیقی غافل می‌شویم. به همین دلیل است که ما از تربیت خود، فرزندان و مخاطبینمان عاجزیم. حقیقتی که قابل افتخار است فوق عقل است نه پایین تر از عقل. قدرت گرفتن از بخشهای پایینی به تصریح آیات قرآن شرک است. لذتهای پایینی در صورتی اشکال ندارند که ما را از بالا غافل نکنند. ما باید عزت، شوکت و قدرتمان را از خانواده آسمانی مان دریافت کنیم. اساساً ساختار اینگونه است مانند تشنگی که فقط با آب و سایر نوشیدنی‌ها تأمین می‌شود. کسی که گرفتار کمالات پایینی می‌شود در واقع مرکز عزت و قدرت را از دست داده است. انسان مشرک مانند اتومبیلی است که بنزینش خالص نیست و تولید آلودگی می‌کند و اجازه نمی‌دهد شخص به آسمان راه پیدا کند، عبادات شخص با ریاء همراه شده و گرفتار تأیید یا تکذیب دیگران می‌شود. ممکن است در جامعه فرد بزرگی باشد ولی این بزرگی وهمی و خیالی است و نزد افراد توهم زده جایگاه دارد. مثلاً کسانی که صاحب مقام هستند مورد توجه و محبوب کسانی هستند که مقام زده و توهمی هستند. افرادی هستند که با بسیاری از مقامات مملکتی عکس دارند تا نشان دهند که شخص مهمی هستند. البته رشد در کمالات پایین و لذتهای پایینی در صورتی پسندیده است که شخص در قید آسمان باشد، در غیر این صورت مصیبت است. کسی که حقیقتاً می‌خواهد به قدرت، شادی و عزتش افزوده شود باید حجم شرک‌هایش را کم کرده و به اخلاص نزدیک گردد. اخلاص یعنی خدا را در همه کارها ملاک قرار دادن و در همه ارتباطات، انتخاب‌ها، رفتار و چینش‌های فکری فقط الله را در نظر گرفتن است. در آسمان افراد مشرک و توهم زده جایگاه ندارند. کسی که نمی‌تواند با امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» شاد شود هرگز به ایشان راه پیدا نمی‌کند. مرحوم فشندی در جمکران وقتی برای حضرت ظرف آبی می‌برند حضرت می‌فرمایند: شیعیان به این مقدار هم به من توجه ندارند. این جمعیت به خاطر من نیامده‌اند بلکه برای حاجاتشان آمده‌اند. واقعاً چند نفر دعا می‌کنند و ذکر می گویند که خدا خودش را به آن‌ها بدهد و غیر او را از ایشان بگیرد؟ «... انت الذی ازلت الاغیار عن قلوب احبّائک حتی لم یحبّوا سواک» «تو کسی هستی که دیگران را از دلهای محبانت زدودی تا آن‌ها را نخواهند. قیمت انسان به لذت نهایی اوست و اینکه دلخوشی او به چیست. هر کس دلخوشی ای دارد: «کلّ حزب بما لدیهم فرحون» خانمی که همسر دیوگونه ای دارد می‌گفت تنها دلخوشی من زمانِ اذان است و خوشحالم از اینکه الله و اهل بیت «علیهم‌السلام» را دارم. این دارایی است. مصیبت جایی است که انسان از نداشتن چیزی دچار غفلت می‌گردد. بعضی‌ها در صورتی که بخش‌های پایینی آن‌ها تأمین باشد معنویتشان هم فعال است مثل اینکه برای این افراد خدا مرده است. تا این شرک‌ها را از وجودمان پاک نکنیم به موفقیت حقیقی نمی‌رسیم و هر قدر هم رشد کنیم و عناوین علمی و اجتماعی کسب کنیم از خدا دورتر می‌شویم و قساوتمان افزایش می‌یابد. کسی که از خدا دور است چنان از کودک عزیز روان غافل می‌شود که رشد و سلامت او را در نظر نگرفته، دائماً زشتی‌ها و عیوب افراد را می‌بیند و از میلیون‌ها کمال و خوبی انسان‌ها غافل می‌گردد. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: اگر آنچه را که در غیب است و من می دانم، شما می‌دانستید به هیچ وجه به کسی مشغول نمی‌شدید. در این صورت عیب‌ها و ضعف‌های کسی را نمی‌دیدیم. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الافتخار من صغر الاقدار» افتخار به امور پایینی و دارایی‌های آن از کوچکی قدر انسان‌هاست. چه بسا افرادی که با بالا رفتن سطح ثروت و تحصیلات از خدا احساس بی نیازی کرده و هیأت و مسجد و حرم و ... نمی‌روند. زیرا جیفه پیدا کرده و به آن مشغول شده‌اند. در حدیث دیگر حضرت می‌فرمایند: «من صَنَعَ شیئاً للمفاخره حشره الله یوم القیامه آسوده» کسی که کاری را برای فخرفروشی انجام دهد خدا او را روز قیامت روسیاه محشور می‌کند. کسی که به هدفش نرسد و رسوا گردد را روسیاه می گویند. کسی که بخواهد به امور پایینی مفتخر شود و از آن‌ها کسب عزت کند مفتضح می‌شود. اهل بیت «علیهم‌السلام» باطن افراد را می‌دیدند و اصلاً بروی آن‌ها می‌آورند. کسی نقل می‌کرد که در خدمت مرحوم علامه بوده که شخصی با ایشان روبوسی می‌کند که دهانش پر از نیزه و چاقو بوده و تا خواستم فریاد بزنم علامه اشاره کردند سکوت کنم. شخصی تعریف می‌کرد: اینگونه ایمان آوردم که وقتی شراب خورده و به شدت مست بودم با عالِمی مواجه شدم ایشان مرا در آغوش گرفته و بوسید و اصلاً به روی من نیاورد که بوی گند شراب می‌دادم و حتی صورتش را نجس کردم. با این برخورد شخص روحانی من احیاء شدم. متأسفانه بسیاری از افراد دیگران را به خاطر گناه ملامت می‌کنند در صورتی که در روایت داریم انسان کسی را برای گناهش سرزنش نمی‌کند مگر آنکه خودش مبتلا می‌شود. مواظب باشیم با هیچ چیز حتی امور مقدس به دیگران فخر نفروشید. بندگان خدا، خودِ خدا هستند؛ «هو اَنت» «هو رسول الله» «هو انت» خدا بنده‌اش را خودش می‌داند چرا که وقتی تقاضای قرض الحسنه به بندگان خدا می‌نماید می‌فرماید: «من ذا الذی یقرض الله قرضاً الحسناً...» خدا به قدری بندگانش را دوست دارد که عزیزترین آفریده‌اش یعنی پیامبر «صلی الله علیه و آله» را به سوی مردم می‌فرستد و در برابر آزار آن‌ها دستور صبر می‌دهد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» وقتی وارد مکه شد همه از جمله ابوسفیان توقع انتقام داشتند ولی حضرت فرمودند: «الیوم یوم المرحمه» امروز روز رحمت است. حضرت درباره ابوسفیان فرمود: او امین است و کسی که به خانه او پناه ببرد در امان است. همه این‌ها ناشی از مهربانی خداست. اگر امام شفاعت می‌کند به اذن الله است. خدا به حدی با بنده‌اش صمیمی است که می‌گوید اگر مرا کمک کنی ترا کمک می‌کنم (در صورتی که خدا اصلاً به کمک ما نیاز ندارد.) «ان تنصرالله ینصرکم» ولی ما نمی‌توانیم به بندگان خدا از حیث اینکه بنده خدا هستند نگاه کنیم صرف نظر از عیوب و بدی‌هایشان. کسی که طوری اتومبیلش را انتخاب و تهیه کند که باعث تحقیر اطرافیان شود حتماً روسیاه خواهد شد. گاهی افراد قومیت‌ها را تحقیر می‌کنند که مثلاً فلانی ترک، لر، افغان و ... است. کسی که با این بهانه‌ها خودش را از دیگران برتر بداند حتماً نزد خدا خوار خواهد شد. انسان نباید با میهمان کردن دیگران قصد به رخ کشیدن دارایی و دست‌پخت خود را داشته باشد. در جبهه شخصی به فرمانده پادگان از مشکلاتش گله کرد فرمانده در همدردی با او گفت که مشکلات من هم بسیار زیاد است و موهایم از دست همسرم و مشکلات دیگر سفید شده، در صورتی که همسرش یک فرشته بود ولی او خودش را تا حد این شخص پایین آورد که او غصه نخورد. خداوند بالاترین سختی‌ها و دردها را به اولیائش داده که کسی خجالت نکشد. زینب کبری «سلام الله علیها» وقتی از منزل خارج می‌شد چند مرد او را با عزت همراهی می‌کردند. همین خانم در کربلا همه چیزش را داد. در ناحیه مقدسه آمده که این‌ها بعد از عمری عزت دچار ذلت شدند. واقعاً بچه‌ها چه می‌دانستند بیابان، تشنگی و کتک و ... و سر بریده پدر یعنی چی؟..   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 737
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
 خانواده آسمانی،جلسه 152 ، 91/08/18

خانواده آسمانی،جلسه 152 ، 91/08/18

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: خوشبختی در گرو رابطه با مافوق است نه مادون. بعد از رسیدن به این حقیقت باید دلمان را درگیر کنیم در غیر اینصورت آثار عشق از جمله شادی و آرامش از بین می‌رود. ثروت و قیمت هر کس در گرو رابطه با انسان‌های کامل یعنی چهارده معصوم «علیهم‌السلام» که مظهر اسم جامع خداوند تبارک و تعالی هستند، می‌باشد. کسی که عاشق نیست به حقیقت «لا اله الا الله» نرسیده است و اله ندارد و رفتارش با «الله» عاقلانه است نه عاشقانه. اکثر ما به این عشق نرسیده و دل‌خوش کمالات پایینی هستیم. کسی که عاشق است در خلوت با معشوق خود متوجه گذر زمان نمی‌شود. بعضی‌ها حتی هنگام اشتغال به بازی‌های رایانه ای مدت‌ها از پیرامون خود و نیازهایشان غافل‌اند، تا جایی که شخصی بعد از سی و شش ساعت بازی جانش را از دست داد. بعضی‌ها ممکن است چند سال برای موفقیت در کنکور تلاش کرده و خسته نمی‌شوند. این قاعده خلوت با محبوب است. البته عشق‌های آسمانی برای کسی که به معرفت رسیده خیلی بیش از این‌ها جذابیت دارد ولی در عین حال اگر پای حقوق و ظرفیت دیگران در میان است باید محدودیت قائل شد. مثلاً انسان اگر با خانواده به حرم برود باید ملاحظه ایشان را بنماید مگر اینکه آن‌ها هم چنین معرفتی داشته باشند. و یا اینکه حاضر شوند بدون او برگردند. بسیاری از افراد برای خدا وقت ندارند چون معشوق حقیقی‌شان نیست. برای اذان و اقامه وقت ندارند و از وقتی که وارد نماز می‌شوند به آخرش فکر می‌کنند. گاهی خلوت اولیاء الهی را مشاهده کرده‌ام که تا به سجاده برسند در هر دو قدم قنوت می‌گیرند و وقتی سر سجاده ایستاده اذان گفته، دعا می‌کنند و پس از آن اقامه، و در تمام آن‌ها عشق‌بازی ایشان با خدا کاملاً مشهود است. یک «الله اکبر» عاشقانه گفته و چند دقیقه ای مناجات می‌کند و بعد تازه سوره حمد را شروع می‌کنند. خدا یک کلمه از موسی درباره عصایش سؤال می‌کند و او کلی جواب می‌دهد: «هی عصای اتوکّئوا علیها و اَهُشُّ بها علی غنمی وَ لِیَ مآربٌ اُخری» و در پاسخ اعتراض خدا به جواب طولانی‌اش می‌گوید که دوست داشته بیشتر با خدا حرف بزند. اولیاء الهی زمان برای پایان دادن به نمازشان ندارند. مرحوم نخودکی یک شب می‌گفت: امشب، شب قنوت است، شب دیگر می‌گفت امشب، شب سجود است، خادم حرم امام رضا «علیه‌السلام» می‌گفت: در یک شب برفی مشاهده کردم که در حال رکوع ده‌ها سانتی متر برف روی کمر ایشان نشسته است و متوجه نشده بودند. ما سهمیه‌های مختلف داریم یکی از آن‌ها سهمیه علمی ماست و کمترین سهم هر کس دریافت علم از امام یا ولیّ خدا و یا استاد است. مهم‌ترین سهمیه ما آن است که مستقیماً از آسمان بر ما ریزش کند که غالباً از آن استفاده نمی‌شود. ما فکر می‌کنیم که علم را فقط باید از استاد و کتاب و ... بگیریم. در موقعیت‌های مختلف سهم ما به ما عرضه می‌شود ولی ما به حدی مشغولیم که جا نداشته و ردّ می‌کنیم. ما وقتی قرآن می‌خوانیم دائماً آخرش را نگاه می‌کنیم که ببینیم چه قدر آن باقی مانده است. جبرئیل عِلم، میکائیل رزق و عزرائیل مقابله با رذایلمان را برای ما آورده ولی ما بر می‌گردانیم. ما از خدا، ملائکه الله، بهشت و بالاتر از آن، سهمیه داشته ولی از آن استفاده نمی‌کنیم. برای بهره برداری لازم نیست که مکه و حرم و مسجد برویم خداوند همواره با همان قدرت در کنار ماست، و زمانی بر ما ریزش می‌کند که توان قمار با او را داشته باشیم. چگونه رزمندگان و بسیجی‌های زمان جنگ توانستند تا «عند ربّهم یرزقون» یعنی بالاتر از بهشت بروند؛ «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر» با اینکه سال‌ها در کنار آن‌ها بوده‌ام ولی هرگز نتوانسته‌ام خودم را مانند این‌ها ببینم. این‌ها توانستند با خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» قمار کنند. الان هم که به مناطق جنگی برویم می‌توانیم حقیقت عمل آن‌ها را بفهمیم. مزار شهداء هم چنین خاصیتی دارد و در خلوت با آن‌ها آنچه را که باید، به قلب ما می‌ریزند. به طور کلی اگر با روحی آشنا شویم آنچه را که دارد، به قلب ما سرریز می‌کند. در شرح جامعه کبیره به این حقیقت خواهیم پرداخت؛ «انفسکم فی النفوس» رابطه با معصوم مثلاً فاطمه زهرا «سلام الله علیها» باعث انتقال معرفت به ما می‌شود. در حالت سینه زنی با هر دستی که به سینه برخورد می‌کند معرفتی وارد قلب می‌شود که هیچ استادی چنین هنری را ندارد. در دانشگاه و حوزه هم، چنین معرفتی وجود ندارد. در شور خیلی شعور و نور به انسان داده می‌شود. در جبهه گاهی می‌شد که رزمندگان یک ساعت بی صدا سینه می‌زدند. گاهی انسان شب از خواب برخیزد بدون اینکه نماز شب و قرآن خوانده یا اینکه مطالعه و تحقیق نماید، و فقط منتظر ریزش شود. انسان اگر صبر کند بعد از مدتی سهمیه‌اش را دریافت می‌کند زیرا قرآن و روایت این سهمیه را تأیید کرده‌اند. کسی که عُرضه دریافت سهمیه‌اش را در همین دنیا داشته باشد خیلی وضعش فرق می‌کند. وقتی به حرم می‌رویم لازم نیست که حتماً قرآن و مفاتیح به دست بگیریم. بلکه بنشینیم، فکر کرده و مغازله و معاشقه داشته باشیم. اگر نمی‌توانیم، سکوت کنیم ممکن است حضرت ما را صدا کنند. انسان اگر می‌خواهد با خدا حرف بزند نماز بخواند و اگر می‌خواهد خدا با او سخن بگوید قرآن بخواند. اگر حال هیچ کدام را ندارد مقابل خدا بنشیند. باید میل خودمان را ببینیم که در هر زمانی حال چه کاری را داریم. گاهی دل با موسیقی و غزلی راه می افتد و آماده می‌شود. در حرم امام رضا «علیه‌السلام» سحر در آستانه اذان صبح به جای قران غزل پخش می‌شود. خداوند سال‌ها سرقرار است ولی ما نمی‌رویم. انبیاء و ائمه «علیهم‌السلام» همیشه منتظر ما هستند اما ما به خودمان کم لطفی می‌کنیم. چه لذتی دارد که در زیارت حضرت عبدالعظیم و حضرت معصومه «علیهم‌السلام» به انبیاء «علیهم‌السلام» سلام می‌کنیم: «السلام علی آدم صفوه الله...» ما از یکایک ایشان سهم داریم. تا خودمان را از موقعیت‌هایمان خالی نکرده و با معشوقمان خلوت نکنیم سهمی از عشق نصیبمان نمی‌شود. بدون تمرین، حرکت، پرواز و اوج گرفتن درس و بحث به دردمان نمی‌خورد. تمرکز، ذکر گفتن، مناجات و ... نیاز به تمرین و تکرار دارد. برای آموختن «لا اله الا الله» چهار سال در محضر استاد شرکت کردم. سعی کنیم که نماز مان را با اذان و اقامه، تعقیبات و نوافل به جا آوریم. لازم نیست حتماً نمازهای مغرب و عشاء، و ظهر و عصر را در یک زمان بخوانیم روی نماز مغرب و ظهر متمرکز شویم و عشاء و عصر را فرصتی دیگر برای عشق‌بازی قرار دهیم. متأسفانه افراد برای معشوق‌های زمینی چه از لحاظ مادی و چه زمانی، بی حساب هزینه می‌کنند ولی با خدا اینطور نیستند چون در این رابطه پای عقل وسط است نه دل. تا زمانی که دل درگیر نشود سهمی از آسمان نصیب ما نمی‌شود. ما، هم از درون خودمان سهم می‌بریم و هم از آسمان ولی غالباً هیچ کدام را دریافت نمی‌کنند. سهمی که در خود انسان است به حدی سرشار است که هزار استاد هم نمی‌توانند آن را به انسان بدهند و با کمال تأسف ما صرفاً در درس خواندن پیِ آن می‌گردیم. میزان قدرت، شادی و آرامش هر کس وابسته به این است که چه قدر از درون خود و آسمان استفاده کرده است. سخنان اولیاء الهی را که می‌شنویم در می‌یابیم که در هیچ کتابی یافت نمی‌شود و محصول تحصیل و درس نیست بلکه مستقیماً از خود و آسمان برگرفته است. کمالات در پیرامون ما هستند و ما ظرفیتی برای دریافت آن‌ها باقی نگذاشته‌ایم و بر می‌گردند. بعضی از اساتید به شاگردان اعتراض می‌کردند که شما کی می‌خواهید بفهمید؟ و گاهی قهر کرده و درس را تعطیل می‌کردند؛ در خانه اگر کس است یک حرف بس است گاهی با صراحت می‌فرمودند: شما نمی‌فهمید من چه می گویم، من مخاطب ندارم. آیت الله بهاء الدینی «رضوان الله علیه» ده سال قبل از فوت امام «رحمه الله» می‌فرمودند: ایشان فقط یک جانشین دارند و آن هم سید علی خامنه ای «حفظه الله» است. بعضی از بزرگان بیست سال قبل از شهادت بعضی از شهداء، خبر نحوه شهادتش را داده بودند. آیت الله بهاءالدینی اصلاً حرف نمی‌زدند شاید گاهی سخنی می‌گفتند و فقط بعضی‌ها می‌توانستند بهره ببرند. ایشان می‌فرمودند: اگر احتمال اثر می‌دادم خودم سخن می‌گفتم. اهل بیت «علیهم‌السلام» از ما توقعاتی دارند که ما یکی از آن‌ها را هم برآورده نمی‌کنیم و دائماً سرگرم عزت‌های زمینی هستیم و از عزت آسمان غافلیم. کسی که سرگرم عزتهای چهارگانه طبیعی شده، عزت آسمان بر او حرام است یعنی اصلاً به او نمی‌دهند. کسی که به آسمان پشت کرده هزار ساعت بارش در او اثر ندارد. ما فقط حرف از خواستن می‌زنیم ولی دعا، سماجت و در کوبیدن بلد نیستیم. عزت‌ها و افتخارات ما فقط در حد طبیعت است. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الافتخار من صغر الاقدار» افتخار کردن از کوچکی اندازه‌ها (ظرفیت‌ها) می‌باشد. کسانی که به ثروت، تحصیلات عالی، اصل و نسب، حتی صورت‌های مقدس مانند مکه و کربلا رفتن و سابقه جنگ و جبهه رفتن و ... تفاخر می‌کنند خیلی کوچک‌اند. تا زمانی که می‌توانیم امتیازات پایین و طبیعی را به رخ دیگران بکشیم ردش نکرده و راه به آسمان پیدا نخواهیم کرد. امامان ما با کنیزها ازدواج می‌کردند و بعضی از حضرات مادرشان کنیز بوده‌اند. بنازم به بزم محبت که آنجا                         گدایی به شاهی مقابل نشیند بنازم به بزم محبت که آنجا                         خدایی به عبدی مقابل نشیند ما و خانواده آسمانی! ما و ملائکه! مارا به کجاها دعوت می‌کنند. ذائقه ما خراب شده که به پایین التماس می‌کنیم. با این بیت شعر سر سجاده رفته و بگوییم: «... انت الغنیّ و انا الفقیر و هل یرحم الفقیر الا الغنی؟ انت الغزیز و انا الذلیل ...، انت المولی و انالعبد ...، متأسفانه ما آنقدر سرگرم جیفه شده‌ایم که از این مفاهیم غافلیم. دائماً به دیگران فخرفروشی کرده و یادمان رفته که «هُوَ أنت» «هو رسول الله» و «هوالله». هرگز خودمان را از کسی بالاتر ندانیم زیرا در آن صورت به قول حضرت مستکبریم. «من» نداشته باشیم و هرگز در مقابل کسانی که اینگونه هستند خودمان را کوچک نکنیم که در این صورت مشرک شده‌ایم چون پذیرش کمالی است، که کمال نیست. این بحث مقدمه توحید است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 736
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 151 ، 91/08/18

خانواده آسمانی،جلسه 151 ، 91/08/18

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات پیشین عرض کردیم: انسان ذاتاً عاشق علوّ و بزرگی و مقام و شخصیت و شرافت است. غالباً فعالیت‌های انسان هم در جهت کسب همین کمالات است. عزت در اجتماع و لو اجتماعی کوچک مانند خانواده خود و یا همسر برای افراد بسیار مهم است. انسان عاشق بزرگی است زیرا خدا روح او را بزرگ قرار داده است. اگر انسان بزرگی حقیقی را نشناسد به دنبال بزرگی‌های کاذب می‌رود؛ یا کمالات جمادی، یا نباتی و یا حیوانی و عقلانی. کمالات جمادی مانند زرق و برق‌های مادی از قبیل ویلا، اتومبیل، لوازم منزل و طلا و جواهرات و ... این‌ها مصادیقی از ماده، یعنی پایین‌ترین مرتبه وجود می‌باشند. چنین افرادی و نیز کسانی که حسرت ایشان را می‌خورند سر از جهنم در خواهند آورد. برخی دیگر کمال و بزرگی را در کمالات نباتی مانند زیبایی‌های اندام و پرورش آن و در نهایت اخذ مدال‌های جهانی می‌دانند. بسیاری از افراد هم عزت را در کمالات حیوانی مانند ازدواج و صاحب فرزند شدن و سایر ویژگی‌های حیوانی دانسته و برخی دیگر هم به کمالات علمی و کشفیات و اختراعاتشان افتخار می‌کنند. البته کمالات عقلی از آن جهت که در حد فرشتگان است پسندیده است اما کمال انسانی و عزت حقیقی او محسوب نمی‌گردد. منشأ عزت مربوط به کانون عزت است؛ «و لله العزه و لرسوله و للمؤمنین»، «فلّله العزّه جمیعاً» عزت متعقل به خداست فلذا به دست او هم می‌باشد. بعد از خدا تنها موجودی که عزت و اعتبار دارد انسان است و همه چیز برای او خلق شده است؛ «هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً...» همه موجودات افتخارشان به سبب خلقت انسان است. زمین فخرش به این است که انسان روی آن راه برود و افتخار گیاهان در استفاده انسان از آن‌هاست. چه قدر حماقت می‌کند کسی که به خاطر خانه که از ماده است به دیگران فخر می‌فروشد در صورتی که ماده افتخارش را از خلقت انسان و استفاده‌اش از آن گرفته است. از آنجا که همه عزت از آنِ خداست انسان هم به میزان بهره ای که از «الله» دارد از عزت حقیقی برخوردار است. اگر این موضوع جا نیفتد امکان ندارد انسان سبک زندگی‌اش الهی و مهدوی شود. انسان سبک زندگی خود را براساس محبوب‌ها و معشوق‌هایش طراحی می‌کند. اگر سبک زندگی براساس کمالات جمادی، نباتی، حیوانی و عقلانی باشد در واقع انسان عزت و شرف را از پایین تر از خودش تمنا می‌کند در صورتی که باید از بالا عزت بگیرد، در این صورت اصطلاحاً به او منکوس یا وارونه گفته می‌شود. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» «منکوس» را درباره معاویه به کار برده است. به محض عشق به کمالات پایین تر از انسانیت، انسان خودش را تلف کرده است و محال است به آرامش برسد. انسان در صورتی با کمالات پایین به آرامش می‌رسد که از بالا به سراغ آن‌ها آمده باشد در غیر این صورت از خدا دور و خسته می‌شوند. کسی که با خدا به آرامش رسیده باشد فقدان کمالات پایین او را افسرده نمی‌کنند: «الهی کفی بی عزّاً ان اکون لک عبداً و کفی بی فخراً ان تکون لی ربّاً...» این فرمایش امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» نمایانگر سبک زندگی حقیقی است. «پروردگارا! همان عزت مرا بس است که بنده تو باشم....» کسی که عبد خدا نباشد قطعاً عبدِ یکی از کمالات پایینی‌اش است؛ زیرا محال است که انسان عبد و برده نباشد. ما حتی یک نفر هم نداریم که آزاد بوده و در قید کسی یا چیزی نباشد. حتی اشیاء، گیاهان و حیوانات در قید «الله» هستند. یک سیب آرزو می‌کند خوراک مؤمن شود زیرا از نباتی خارج شده، و به حیوانیت و معرفت و الهیت می‌رسد. فرش از اینکه مؤمن روی او راه برود لذت می‌برد. ستون حنّانه فقط شیفته پیامبر «صلی الله علیه و آله» نیست بلکه شیفته و علاقه‌مند به هر کسی است که به ایشان شباهت دارد؛ «یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض...» معاد ویژه انسان نیست. همه عالم خلقت عشق به بازگشت به اصل و ریشه‌اش دارد. با توجه به اینکه خدا منشأ عزت است کسی که عاشق او شود عزیز حقیقی می‌شود. انسان هر قدر از استاد بیشتر دریافت می‌کند بزرگ‌تر و شادتر می‌شود و زمانی به عالی‌ترین حد می‌رسد که استاد از بالاترین هستی خودش به شاگرد مطلب بدهد. و هر شاگردی در هر فن و رشته ای به دنبال عالی‌ترین تجلی استادش است چون می‌خواهد به عمق استاد رسیده و به او راه یافته و دریافت نهایی داشته باشد. «الله» تنها اله فوق عقلانی است لذا مهم‌ترین شناخت هم شناخت «الله» و «اسماءالله» است. اساساً انسان برای معرفت الله خلق شده است؛ «ما خلقت الجنّ و الانس الا لیعبدون» که حضرت سیدالشهدا «علیه‌السلام» فرموده‌اند: «او لیعرفون». لا اله الا الله یعنی تنها «اله انسان» کمالِ مطلق است. برای شناخت «الله» باید به سراغ کامل‌ترین جلوه برویم. البته توجه و محبت و شناخت سایر مخلوقات حق تعالی هم ابراز عشق به اوست ولی مخلوقات خداوند جلوه‌های محدود و ناقص داشته و قادر به معرفی کامل خدا نیستند. خداوند در آیات مختلف برخورد با آفریده‌هایش را برخورد با خودش می‌داند؛ «من ذا الذی یقرض الله قرضاً حسناً...» «ان تنصرالله ینصرکم» و ... با توجه به اینکه در «لا اله الا الله»، «الله» آورده شده نه کریم، رحیم و جمیل و ... به دلیل این است که ما عاشق برخی از اسماءاللهی نیستیم بلکه عاشق الله با تمام اسم‌هایش می‌باشیم. جبرئیل مظهر اسم علیم است لذا عاشق خداوند با این اسم است و همچنین است میکائیل که مظهر اسم «رزّاق» خداوند است و اساساً نحوه ارتباط ایشان با خدا با اسماء مربوط به خودشان است. عزرائیل هم به عنوان مظهر «مُمیت» به سبب این اسم با خدا مرتبط است و اله هیچ کدام «الله» مستجمع جمیع اسماء و کمالات الهی نمی‌باشد. انسان که توانایی دریافت «الله» را دارد اگر با یک یا برخی اسماء رابطه برقرار کند کوچک مانده و به کمال نهایی خودش نمی‌رسد. «ألا بذکرالله تطمئن القلوب» فلذا به آرامش هم نمی‌رسد. «الله» که کمال غایی ماست باید با کامل‌ترین جلوه ظهور کند تا انسان به شناخت شایسته خودش نائل گردد. کامل‌ترین تجلی، «صادر نخستین»، «اولین جلوه» و «حقیقت انسانیت» یعنی محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» می‌باشد. امکان ندارد کسی بتواند بدون انسان کامل به الله برسد. لذا حضرت می‌فرمایند: اگر ما نبودیم خدا نه شناخته می‌شد و نه عبادت می‌شد. ایشان مثل اعلی یعنی عالی‌ترین نمونه حق تعالی می‌باشند. رسیدن به اسم جامع رفتن به سراغ «الله» و مظهر الله هم معصوم «علیه‌السلام» است. انس با معصوم، انس با اسم جامع است. جبرئیل «علیه‌السلام» وقتی پیامبر «صلی الله علیه و آله» را بالا می‌برد به جایی می‌رسد که به حضرت عرض می‌کند: «تقدّم» یعنی حضرت جلو افتاده تا همه فرشتگان پشت او نماز بخوانند زیرا ایشان از فرشتگان و نیز سایر انبیاء الهی بالاتر هستند. حضرت می‌فرمایند: همه انبیاء و فرشتگان پشت من نماز خواندند ولی فخری به من دست نداد. یعنی افتخار زمانی است که به بالاتر یعنی کمال مطلق برسیم. کسی که به کمالات جمادی، نباتی، حیوانی و حتی عقلی دست یافته و فخر می‌فروشد خودش را نشناخته است و دچار توهم شده است عزت رسیدن به خداست. و افتخار را حضرت اینگونه بیان فرموده: «... و کفی بی فخراً ان تکون لی ربّاً» و افتخار من همان بس ربّ من خداوند است. شرافت انسان به مربی اوست. کسی که الله مربی او باشد خیلی شریف است زیرا سبک زندگی‌اش متناسب با ولایت الهی است: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النّور و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النّور الی الظلمات...» قیمت انسان به مربی اوست. کسی که رب او الله است و الگوی عملی او انسان کامل، خیلی ارزشمند است؛ «... و لکم فی رسول الله اسوه حسنه...» الگوی ما رسول الله «صلی الله علیه و آله»، فاطمه زهرا «سلام الله علیها» و امام زمانی است که تمام کمالات انبیاء «علیهم‌السلام» و سایر ائمه «علیهم‌السلام» را یکجا دارد. امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» با این مقام، مادرشان فاطمه زهرا «سلام الله علیها» را الگوی خودشان می‌دانند. بعضی‌ها فکر می‌کنند حضرت چون مرد نبوده‌اند پیامبر نشده‌اند در صورتی که این مقام برای حضرت خیلی کوچک است و فقط یکی از کمالات ایشان است. قبر حضرت فاطمه معصومه «سلام الله علیها» که از تبار ایشان هستند را خداوند عوض قبر گمشده ایشان قرار داده که ما فرصت عشق‌بازی داشته باشیم. ایشان از چنان مقامی برخوردارند که حضرت صادق «علیه‌السلام» در وصف ایشان فرموده‌اند: برای شفاعت اهل محشر وجودشان کافی است. با این حال بعضی‌ها ترجیح می‌دهند نام فرزندانشان را به جای نام ایشان، نام حیوانات بگذارند. فاطمه «سلام الله علیها» اصل و ریشه ما و ناموس خداوند است. دل‌تنگی های ما نشانه قیمت ماست. منشأ عزت «الله» است و راه رسیدن به آن، انسان کامل و خلیفه الله است. ما به ایشان انتساب داریم و إلا والدین زمینی واسطه ایجاد بدن ما می‌باشند. ما باید متوجه انتساب حقیقی مان باشیم. بی نهایت طلبی ما در گرو عشق به اهل بیت «علیهم‌السلام» است و فقط با این عشق به آرامش می‌رسیم. درگیری با این عشق بسیار مبارک است. در این عشق باید دل ما دخالت داشته باشد. سر کلاس ما در حال فعالیت عقلانی هستیم و سعی در فهم مطالب می‌نماییم ولی عقل فقط وسیله شناخت است. اما عشق فقط کار دل است. لذا اگر کسی صرفاً عقلانی عمل کند به آرامش و نشاط و شوریدگی نمی‌رسد. پس عقل شناسایی می‌کند و دل به عشق می افتد. البته عشق پایدار در گرو به کار گرفتن عقلانیت است. کسی که در هنگام خواستگاری در دلش را باز می‌کند امکان شناسایی ندارد. اما انسان عاقل دلش را حفظ و تا مدت‌ها عقلش را فعال می‌کند تا تشخیص دهد که این شخص برای عشق ورزی مناسب است یا نه. اگر عقل، طرف مقابل را تأیید کند به او دل داده و عاشق می‌شود و در اینجا عقل کنار می‌رود. اگر غیر از این باشد یعنی عشق مبتنی بر عقل نباشد به تنفر کشیده می‌شود. انسان برای شناخت عالی‌ترین معشوق یعنی «الله» باید راه عقلانی طی کند. بعد از شناخت الله و تجلی کامل او یعنی معصوم (لا حبیب الا هو و اهله) عقل کنار رفته و انسان با تمام حقیقتش یعنی «دل» به عشق ورزی می‌پردازد. عقل در حکم وسیله و مشاور برای دل است. اینکه ما از عباداتمان لذت نمی‌بریم برای این است که به حکم عقلمان عبادت می‌کنیم نه دلمان. عاشق برای معشوقش در هزینه کردن چرتکه نمی‌اندازد و فقط پذیرش معشوق برای او ملاک است. متأسفانه مشغله‌های افراد در ابراز عشق به خدا و معصوم مؤثر است گویا عاشقی کار انسان‌های بیکار است. عقل ما محاسبه گر است البته به نفع حیوانیتمان. ما دائماً در محاسباتمان، قرآن، سَحَر، الله و اهل بیت «علیهم‌السلام» را حذف می‌کنیم. وقتی اولویت را با کار و درس می دانیم کارهایمان هم بی برکت می‌شود. انسان تا از عقل منفک نشده و به عشق نیفتاده عمرش بی برکت است. باید در عشق با خدا اهل قمار باشیم همه چیز را برای او ببازیم در این صورت به حدی برای ما ریزش حاصل می‌گردد که فرصت جمع کردن نخواهیم داشت. بدون استاد خداوند علم وارد دل انسان می‌کند و این پاداش کسی است که اگر بین درس خواندن و کار برای خدا مخیر باشد، خدا را برگزیند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 735
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 148 ، 91/07/27

خانواده آسمانی،جلسه 148 ، 91/07/27

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی شعر مرحوم فیض که جلسه قبل عرض شد حاوی عباراتی است که سعی کنید آن‌ها را به خاطر سپرده و در درون خود بیابید. ما با اهل بیت «علیهم‌السلام» شأنی داریم که هر شأنی غیر از آن قلابی است. هر بزرگی به غیر از معدن اهل بیت «علیهم‌السلام» جذب شود کاذب و جهنمی است. ولی اگر بزرگی از کانون خودش جذب شود شرافت حقیقی است. نکته دیگر اینکه از آنجا که اهل بیت «علیهم‌السلام» کانون، اول، اصل، مأوا و معدن و منتهای هر کمالی هستند باید سبک زندگی مان به گونه ای باشد که به ایشان ختم شود. در غیر این صورت دچار خسران می‌شویم هر چه را که کسب می‌کنیم باید تحت حاکمیت فوق عقل ما باشد. رسا گر نیست دست من به قرب دوست یکتا                               زمهر دوستانش نردبانی کرده‌ام پیدا اگر ما بخواهیم به کامل مطلق برسیم باید حتماً از طریق جلوه‌های کاملش بشناسیم. شناختن خدا از طریق جلوه ناقص شناختی ناقص خواهد بود. انسان مربی‌های متعدد دارد ولی خدا بالاترین رب ماست لذا در سجده می گوییم: «سبحان ربی الاعلی و بحمده» اگر خدا را با مخلوقاتش بشناسیم هر کدام تا حدی می‌توانند خدا را به ما نشان دهند و فقط معصوم آینه تمام نمای خداوند است: «انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» بیت اخیر از اشعار مرحوم فیض دلالت بر این معنا دارد که وسیله رسیدن به خدا، اهل بیت «علیهم‌السلام» می‌باشند. ایشان «حبل الله» هستند: «واعتصموا به حبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا» و خودشان فرمودند: «نحن حبل الله» در همه روایات شیعه و سنی و در قرآن بالاتر از اهل بیت «علیهم‌السلام» کسی را به ما معرفی نکرده‌اند. لذا مرحوم فیض مهر اهل بیت «علیهم‌السلام» را نردبان خوانده‌اند و ما از طریق ایشان به «الله» می‌رسیم. ولای آن پیغمبر بود معراج روح من                             به جز این آسمان‌ها آسمانی کرده‌ام پیدا ما باید قدرت پرواز در آسمان یکایک معصومین و فرزندان ایشان را داشته باشیم. ساختار ریاضی بحث، از این قرار است: کمال مطلق «الله» است. این وجود بی نهایت است و وجود دومی نداریم زیرا در این صورت این وجود، وجود بی نهایت را محدود کرده و از بی نهایتی ساقط می‌نماید؛ لذا فقط یک وجود مطلق و بی نهایت موجود می‌باشد. همه عوالم و مخلوقات الهی تجلی همین وجود مطلق هستند و اینطور نیست که خدا وجودی مستقل از مخلوقاتش باشد و در واقع مخلوقات او دارای مراتب مختلف هستند که همه ظهورات هستی و وجود مطلق هستند. استاد در وجودش علم، عشق و معرفتی است که اول از مقام ذات به عقل تنزل یافته از عقل به خیال و از خیال به ماده که به صورت صوت به شاگردان منتقل می‌کند. اگر شاگردان طهارت داشته باشند عیناً دریافت کرده و به معرفت و بینش استاد خواهند رسید. ماده (صوت) معرفت کمال استاد نیست بلکه تجلی و ظهور آن است. استاد صوت نیست ولی صورت ظهور استاد است. خدا ماده نیست ولی ماده و سایر مخلوقات خدا، ظهورات او می‌باشند. این مسئله باعث شده که کسانی که این موضوع را خوب نفهمیده‌اند به فیلسوف یا عارفی که این را خوب فهمیده «کافر» و «نجس» بگویند و درباره بسیاری از آیات صرفاً سکوت کنند. قرآن می‌فرمایند: «فاینما تولّوا فثمّ وجه الله» وقتی به گُل نگاه می‌کنیم در آن حساب و اندازه، زیبایی، لطافت و رایحه خوش می‌بینیم این همان تجلی خداست. «... و باسمائک الّتی ملأت ارکان کلّ شی» هیچ جا نیست که خدا در آنجا غایب باشد بلکه در همه جا حاضر است حضوری با تمام اسماء و صفات. (مراجعه شود به شرح خطبه امام رضا علیه‌السلام) کمال بی نهایت در مقام تجلی باید خود را حد بزند یعنی محدود کند تا پایین‌ترین مرتبه یعنی ماده. استاد حقیقت مجرد را در وجودش به مرحله عقل رسانده بعد در خیال تصورش می‌کند و سپس به صورت ماده (صوت) به گوش شاگرد می‌رساند. شاگرد هم به میزان طهارتش، سیر نزولی استاد را به عکس و به صورت سیر صعودی طی کرده و ماده را تبدیل به مجرد می‌نماید. استاد در سیر نزولی از مجرد به ماده تجلی می‌کند. در نظام خلقت دائماً فرآیند نزول و صعود انجام می‌پذیرد. قرآن می‌فرماید: «... و انزلنا الحدید...» یعنی آهن یک حقیقت مجرد دارد که وقتی به عالم ماده نزول می‌یابد به صورت آهن ظهور می‌کند. همه مخلوقات خدا همه صورت مجرد را دارند و درباره آب هم می‌فرمایند: «... و انزلنا الماء...» آب صورتی مجرد دارد که می‌فرماید: «... و کان عرشه علی الماء» این نیست که واقعاً عرش خداوند روی آب باشد آب در عالم مجردات حقیقی دارد که صورت نازله آن چیزی است که ما را دچار حیرت می‌کند. لطیف‌ترین و زیباترین مخلوق خداوند است که حیات در آن نهفته است. ظهورات الله، ریاضی است: «ان من شیء الا عندنا خزائنه» «عندنا» که می‌فرمایند برای این است که خدا خودش را با اهل بیت «علیهم‌السلام» جمع می‌کند و فقط خودش را نمی‌گوید. «انّا خلقنا...» خداوند در قرآن می‌فرماید: «بسم الله الرحمن الرحیم، الرحمن، علّم القرآن، خلق الانسان، علّمه البیان» خداوند آموزش قرآن را قبل از خلقت انسان آورده است. در آیه ای دیگر می‌فرمایند: «ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزّله الا به‌قدر معلوم» خزانه‌های علم، قدرت، محبت، ثروت، عاطفه و ... در نزد خداوند است و هر کس هر قدر بیشتر می‌خواهد باید ظرفیتش را بالا ببرد. شب قدر هم برای همین است که قدر را افزایش داده تا دریافت بیشتر داشته باشیم. ما به حدی سرمان شلوغ است که اهل بیت «علیهم‌السلام» در ظرف‌های ما می‌ریزند ولی متأسفانه ظرف ما جا ندارد و به قدری به مشکلات چهار بخشمان می‌پردازیم که خودمان را فراموش می‌کنیم. ما وقتی کربلا می‌رویم خودمان را جا گذاشته و فقط با طبیعتمان می‌رویم. ما باید از خودمان سؤال کنیم که سهم ما از خدا و به طور کلی آسمان چیست؟ ما بی نهایت از خداوند سهم داریم. عشق، محبت، غضب و کینه و .... همه خزانه‌هایی دارند که هر کس هر کدام را بخواهد خدا نازل می‌کند. خداوند اهل بیت و فرشتگان و ... فقط را برای آخرت ما، قرار نداده است بلکه، به «والله» «تا الله» «بالله» خدا آسمان و غیب را برای همین جا و در دنیا گذاشته است و کسانی که سهمشان را صرفاً برای آخرت گذاشته‌اند خیلی بدبخت‌اند. ما باید تلاش کنیم تا آنجا که ممکن است انبساط پیدا کنیم و برای بزرگی‌های بخش فوق عقلانی مان و کودک عزیز روانمان فعالیت کنیم و خودمان را به کانون عشق و آرامش، عزت، قدرت و آبرو برسانیم. کسی که در دنیا به این‌ها نرسیده و استفاده نکند در آخرت هم نخواهد توانست. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «انّ حبّنا اهل البیت ینزله الله من السماء له خزائن تحت العرش کخزائن الذهب و الفضّه و لا ینزله الا به‌قدر...» همانا حب ما، اهل بیت را خدا از آسمان نازل می‌کند که خزائن آن در زیر عرش هستند مانند خزانه‌های طلا و نقره و جز به اندازه آن را نازل نمی‌کند. در این محبت ما چه قدر غنا و یا فقر داریم؟ مهم نیست که در چه موقعیت‌هایی باشیم، مهم میزان برخورداری ما از «الله» و آسمان است. معصومین «علیهم‌السلام» عنصر وجود انسان‌های نیک هستند؛ «عناصرالابرار»، «... و لا یعطیه الا خیرالخلق...» و خدا آن را جز به بهترین خلقش عطا نمی‌کند. آیا تا به حال دو رکعت نماز و شکرانه این نعمت بزرگ به جا آورده‌ایم؟ کسی از فقر نزد امام صادق «علیه‌السلام» شکایت کرد، حضرت فرمودند: خیلی هم ثروتمند هستی تو محبت ما را داری که آن را به هر کسی نداده‌اند. آیا حاضر هستی در مقابل ثروت، آن را از تو بگیرند؟ پاسخ داد: «نه» ولی متأسفانه تا حیوانیت ما آسیب می‌بیند اول خدا را حذف می‌کنیم. در ادامه حضرت می‌فرمایند: «... انّ له غمامه کغمامه القطر...» همانا برای آن ابری است مانند ابر باران. ما باید وجودمان را از شوره زار پاک کرده و تبدیل به زمین حاصلخیزی نماییم و خودمان را در معرض بارش این ابر قرار دهیم. چقدر دچار حسرت خواهیم شد که خدا و اهل بیت و ملائکه الله به ما بگویند: ما سراغ تو آمدیم ولی تو برای ما وقت نداشتی. حضرت عزرائیل که ملک الموت هستند بارها به نزد ما آمده تا رذایل را در وجود ما بکشد و ما اظهار می‌نماییم که وقت نداریم. میکائیل چه روزهایی که برای ما آوردند و هر چه سعی کردند برای دریافت آن‌ها ما را از خواب بیدار کنند ما مقاومت کردیم. چه بسا معصومین «علیهم‌السلام» به سراغ ما آمده و ما وقت آن‌ها را نداشتیم. فاطمه زهرا «سلام الله علیها» مادر ما هستند و سعی می‌کنند ما را قوی نمایند تا ما محتاج دیگران نباشیم. ما در برزخ باید اول همین گله‌ها را بشنویم. سبک زندگی زمانی تنظیم می‌شود که ما خودمان را سبُک کنیم. تا وقتی برای عشق وقت نداشته باشیم در شوره زار وجودمان تلف می‌شویم. کسی که به مکه، مدینه، کربلا و ... می‌رود و حوصله خدا و معصوم «علیهم‌السلام» را ندارد وجودش مسموم است و در آنجاها مسموم تر هم می‌شود.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 734
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 147 ، 91/07/27

خانواده آسمانی،جلسه 147 ، 91/07/27

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در فضیلت اهل بیت «علیهم‌السلام» و عشق به ایشان شعری را از مرحوم فیض برای شما بیان می‌کنیم: ز مهر اولیاء الله شأنی کرده‌ام پیدا                                          برای خویش عیش جاودانی کرده‌ام پیدا رسا گر نیست دست من به قرب دوست یکتا                   ز مهر دوستانش نردبانی کرده‌ام پیدا ولای آل پیغمبر بود معراج روح من                                         به جـز این آسمان‌ها آسمانی کرده‌ام پیدا به حبـل الله مهر اهل بیت است اعتصام من                   برای نظم ایمان ریسمانی کرده‌ام پیدا این شعر حکایت از مستی‌هایی ناشی از بینش و معرفت خاص به اهل بیت «علیهم‌السلام» دارد. تعابیر این شعر عبارت‌اند از: شأن، عیش، نردبان، معراج، آسمان، ریسمان، اعتصام و ... است. اگر کسی در دنیا به این بینش نرسد از توانایی‌ها و قدرت‌های بی‌شمار محروم مانده است. «شأن» که مرحوم فیض به آن اشاره کرده‌اند در واقع در وجود همه ما هست و باید آن را شناسایی و کشف نموده و به آن توجه کنیم. این شأن بدون عشق به اهل بیت، به حق تعالی نخواهد رسید. کسانی که اهل بیت «علیهم‌السلام» را ندارند شناختی که از «الله» دارند ناقص و چه بسا اشتباه است و محبتشان به «الله» هم از دریچه کمالات جمادی، نباتی یا حیوانی و نهایتاً عقلانی است. عشق حقیقی از دریچه کمالات فوق عقلانی به «الله» است. برای رسیدن به کمال مطلق باید به سراغ کامل‌ترین جلوه از حق تعالی برویم. «الله» در مقام «هُو» در غیب الغیوب بوده و قابل دستیابی نمی‌باشد چون ظهور ندارد. وقتی ظهور می‌کند شناخته شده و به او عشق ورزیده می‌شود. برای شناخت او هم باید ظهور کامل را شناخت. ظهورهای ناقص از قبیل گل‌ها، گیاهان، آسمان، کهکشان‌ها و ... نمی‌توانند «الله» را کامل به ما بشناسانند. ظهور کامل اسماءالله فقط در چهارده معصوم «علیهم‌السلام» وجود دارد. بدون شناخت ایشان نمی‌توان «الله» را شناخت و بدون عشق به ایشان امکان ندارد به «الله» عشق ورزید و به او رسید. خدایی که بدون عشق به اهل بیت «علیهم‌السلام» شناخته می‌شود ناقص است. «الله» با تمام اسماء و صفاتش فقط با شناخت ایشان، شناخته شده و به او عشق ورزیده می‌شود: «من ارادالله بدأ بکم...» رابطه ما با اهل بیت «علیهم‌السلام» یک رابطه صرفاً حقوقی نیست و مانند استاد انسان در رشته‌های مختلف نمی‌باشد که اگر احترامی هم داشته باشد از حیث استاد و شاگردی باشد. تبعیت از استاد تدریجاً انسان را شبیه استاد از جهت مهارت می‌نماید. شیعه و سنی هر دو معتقدند که اولین تجلی حق تعالی اهل بیت «علیهم‌السلام» می‌باشند. همین موضوع باعث می‌شود که ما علاوه بر رابطه حقوقی با ایشان، رابطه حقیقی هم داشته باشیم زیرا ما از نور ایشان خلق شده‌ایم. روح بی نهایت طلب ما از ایشان است و پدر و مادر آسمانی ما هستند. انسان زمانی که می‌فهمد از ایشان است و آن‌ها معدن همه خیرات و کمالات هستند، شأن پیدا می‌کند و دارای افتخار و بزرگی می‌شود. با این وجود انسان گرفتار کمالات شئون پایینش نمی‌شود. و اصلاً احساس کمبودی نمی‌کند که بخواهد با کمالات شأن‌های پایینی‌اش آن را جبران کند. بنابراین انسان با کسی مشکل ندارد و حسادت، رقابت و چشم و هم چشمی و عصبانیت و ... وجود ندارد و اینگونه شادی و آرامش شخص تأمین می‌شود. با وجود خانواده آسمانی شخص دارای ریشه و اصل و نسب است و هدفش نیز مشخص می‌باشد. مسئله تنظیم سبک زندگی که مقام معظم رهبری هم روی آن تأکید دارند بسیار مهم است. درباره خانواده آسمانی در جامعه کبیره داریم: «... ان ذکرالخیر کنتم اوله و اصله و فرعه و معدنه و مأویه و منتهاه...» وقتی که منتهای خیر را اهل بیت «علیهم‌السلام» ذکر می‌کند، یعنی هر انتخابی که ما می‌کنیم حتماً باید به اهل بیت «علیهم‌السلام» ختم گردد، اعم از انتخاب شغل، همسر، رشته تحصیلی، فعالیت اقتصادی، سیاسی و هنری و ... چنانچه هر ارتباط و اقدامی که انسان می‌خواهد برقرار کند اصرار دارد که باید با خانواده‌اش هماهنگ باشد، در صورتی که اهل بیت «علیهم‌السلام» ریشه حقیقی ما بوده باید به مراتب بیشتر بلکه قبل از هر چیز و هر کس ملاحظه شده در اولویت تصمیم گیری‌ها باشند. هر تصمیمی بدون امام زمان مان سبب باختن ما می‌شود. هر کاری که انجام می‌دهیم باید ما را به اهل بیت «علیهم‌السلام» برساند نه اینکه صرفاً دنیا و یا حداکثر بهشت را تأمین کند. مهم این نیست که شوهر یا فرزند ما کیست باید دید که می‌توان از طریق آن‌ها به بهشت رسید. آسیه به حدی زیرک است که با شوهری مثل فرعون به خدا می‌رسد: «... ربّ ابن لی عندک بیتاً فی الجنه...» (سوره تحریم) درباره 5% از اختلافات زناشویی می‌توان طلاق را توصیه کرد ولی در مورد سایر موارد می‌توان از اختلافات در جهت بهشت بهره برداری کرد، مگر دو طرف یا یکی از طرفین بخواهند به جهنم ختم شود. 95% طلاق‌ها بچه گانه، بوده و ناشی از ترس و عدم اعتماد به نفس و سبک زندگی نداشتن و عدم شناخت خود است که نتیجه‌اش فرار است. ما باید بتوانیم از مشکلاتمان به «الله» برسیم و با انبیاء و اولیاء الهی رفیق شویم و به بهشت و بالاتر از آن برسیم که البته اگر در همین حد عُرضه داشته باشیم که جهنمی نشویم هم خیلی غنیمت است، یعنی کفر نگفته و عصبانی نشویم و ... بنابراین اول باید سبک زندگی مان را عوض کنیم. اگر می‌خواهیم در بخشهای پایینی (حس، خیال، وهم و عقل) رشد کنیم اول باید بخش پنجم یعنی فوق عقل ما رشد کرده باشد. اگر انسان، بزرگی انسانی نداشته باشد هر چه در چهار بخش پایینی رشد کند در واقع کوچک می‌شود. رد شدن شتر با بارش از سوراخ سوزن، راحت تر است از رفتن یک ثروتمند به بهشت. ثروت تا این حد می‌تواند مانع باشد. تحصیلات عالی هم اینطور است. زمانی ثروت و تحصیل در رشد مؤثر است که تحت حاکمیت فوق عقل باشند بزرگی‌های بدون خدا انسان را مست و غافل می‌کند، و به عبارتی می‌توان گفت: فوق عقلی که باید سلطنت کند تحت حاکمیت قوای پایین تر از خود قرار گرفته است و همیشه کودک عزیز روان در اولویت آخر قرار می‌گیرد. کسی که عاشق خود حقیقی‌اش است هر پیشنهادی که به او می‌شود اول حقیقت وجودش را در نظر می‌گیرد. حتماً قَدَری را انتخاب می‌کند که قضایش الله و بهشت باشد. اینکه می‌فرمایند: «ان ذکرالخیر کنتم اوّله و اصله و فرعه و معدنه و مأویه و منتهاه...» باید با اهل بیت «علیهم‌السلام» انتخاب کرده و با ایشان هم به پایان برسانیم. اگر در انتخاب‌هایمان خانواده آسمانی مان را در نظر نگیریم از سعادت جاودانه مان کاسته‌ایم. چه بسا افرادی که انواع فعالیت‌ها را در جامعه عهده دار شده‌اند و تنها هدفشان «دیده شدن» است. غافل از اینکه هر مقامی را که انسان کسب کند بالاتر از مقامی که نزد خانواده آسمانی دارد، نمی‌باشد. آن‌ها به قدری به ما علاقه‌مند هستند که تأکید دارند ما دائماً بگوییم: «... ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» و «ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» ولی از آنجایی که سبک زندگی ما درست نیست هر آنچه را که می‌خواهیم مستقل و بدون در نظر گرفتن ایشان است لذا بین ما و آن‌ها فاصله می افتد. کسی که خود حقیقی‌اش را شناخته و عاشقش شود به شادی و آرامش و روشنایی زندگی می‌رسد، آرمان داشته و بلاتکلیف نیست و هر حادثه ای در مراتب پایینی او را غصه دار نمی‌کند: «شغل من الجنّه و النّار امامه» چنین شخصی بیکار نیست و فرصت غصه خوردن ندارد. شخصی در وصیتنامه اش نوشته بود: من به بزرگی محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» و اهدافشان، خودم را بزرگ می‌بینم و نمی‌خواهم یک لحظه از عمرم را از دست بدهم. اگر کسی این دغدغه را داشته باشد حتی اگر این طرف هم نرسد حتماً آن طرف می‌رسد. ایشان به خواب آمده و گفته بودند: آنچه ما سر کلاس‌ها می‌آموختیم اینجا در یک لحظه به ما دادند. الان هم حضرت سیدالشهدا «علیه‌السلام» منتظر من هستند. در این صورت است که ما سالم و قوی متولد می‌شویم: ز مهر اولیاء الله شأنی کرده‌ام پیدا                                          برای خویش عیشی جاودانی کرده‌ام پیدا ریشه ما کسانی هستند که اول و اصل و فرع، و معدن و آخر هر خیری می‌باشند. کسی که این حقیقت را دریافت کرده، افتخار را از جای دیگر گدایی نمی‌کند و اگر مقام و موقعیتی هم کسب کند به دیگران تفاخر نمی‌کند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: من سید فرزندان عالم هستم و بزرگ‌ترین پیامبر خدا می‌باشم ولی به کس فخر نمی‌فروشم. چه زن و شوهرهایی که سر هم منت گذاشته یا بچه‌های توهم زده ای که مقابل پدر و مادر فخرفروشی می‌کنند. کسی نزد پیامبر «صلی الله علیه و آله» آمد و شکایت کرد که پدرش ضمن اینکه وضع مالی خوبی دارد پولهای او را نیز از او می‌گیرد. حضرت فرمودند: «انت و مالک لابیک» خودت و مالت متعلق به پدرت هستید. کسی حق ندارد از اینکه پدرش هزینه او را می‌دهد خود را زیر بار منت بداند مگر اینکه پدر منت گذار باشد. ما هر کاری هم بکنیم زیر بار منت والدین مان هستیم حتی اگر آن‌ها هزینه ما را ندهند (نیاز نداشته باشیم). با این وجود حق خانواده آسمانی خیلی بیش از این‌هاست و ما از لحاظ ابراز عشق و عاطفه و کمک گرفتن از ایشان ضعیف هستیم. کسی که از این عواطف بهره نمی‌برد و به دنبال مقامات دنیایی است مانند کسی است که در خانواده ای ثروتمند، گدا و فقیر زندگی می‌کند. ما ژن خانواده مان یعنی تمام کمالات را بالقوه داریم و خیلی بزرگ خلق شده‌ایم. «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم، ثمّ رددناه اسفل السّافلین» پس از آن به دنیا که اسفل السافلین است در قوس نزول آمدیم. البته معصومین «علیهم‌السلام» را همراه ما فرستاده‌اند لذا در همین دنیا هم عزیزیم و می‌توانیم به احسن تقویم برسیم و در معاد و بازگشت رو سفید بازگردیم. «برای خویش عیشی جاودانه کرده‌ام پیدا» عیش چیزی غیر از خوبی و کمالات است: انسان با انتساب به این خانواده سرشار از محبوبیت و کرامت و محبت و عزت است و بی مهری دیگران او را متأثر نمی‌کند. اینکه انسان چیزی یا کسی را نشناسد آن قدرها مهم نیست این مهم است که انسان خودش را نشناسد. در عالم خواب خدا ما را به خودمان نشان می‌دهد ولی ما خود را به بدنمان می‌شناسیم و دائماً غصه‌اش را می‌خوریم. مولوی می‌گوید: شخصی شبها می‌رفته و در زمینش ساختمان می‌ساخته بعد از پایان بنا، روزی به آنجا رفته و متوجه می‌شود که بنایش را در زمین همسایه ساخته است. ما غصه حس، خیال، وهم و عقلمان را می‌خوریم که هیچ کدام ما نیستیم و آن‌ها برای حقیقت ما (فوق عقل) خلق شده‌اند و متأسفانه ما خودمان را به استخدام این چهار بخش درآورده‌ایم و این حکایت تمثیل مولوی است. ما به حدی مشغول بخش‌های پایین هستیم که بعد از سال‌ها نماز و قرآن خواندن به عیش نمی‌افتیم و لذت نمی‌بریم. شخصی از نزدیکان مقام معظم رهبری تعریف می‌کرد: اوایل انقلاب خدمت ایشان رسیده بودند ایشان آیاتی از قرآن را چنان با اشتیاق گوش می‌کردند که به گریه افتادند. واقعاً ما تا به حال این‌گونه قران خوانده‌ایم؟ بسیاری از ما از قرآن به اندازه یک سریال تلویزیونی لذت نمی‌بریم. اگر انسان خودش را پیدا کند چقدر در دنیا می‌تواند شاد و سرمست زندگی کند. چه تأسف انگیز است که انسان در برزخ بفهمد عمرش را صرف کسی کرده که «او» نبوده است و چیزی از لوازم برزخ برای آنجا نیاورده است. برزخی که امام درباره آن فرمودند: عمر دنیا در برابر برزخ یک لحظه است و این در حالی است که هر لحظه ممکن است نوبت ما شده و به برزخ منتقل شویم. اگر ممکن است در قبر خوابیده و تمرین رفتن کنیم. خواب هم نزدیک به مرگ است برای همین از ما خواسته‌اند که وقتی بیدار می‌شویم بگوییم: «الحمدلله الذی احیانی بعد ما اماتنی» کسی که در دنیا درست عمل نکرده وقتی به برزخ منتقل می‌شود می‌گوید: «... ربّ ارجعونی، لعلی اعمل صالحاً فیما ترکت...» پروردگارا مرا باز گردان، شاید در آنچه که ترک کردم عمل صالحی انجام دهم... و به او گفته می‌شود: «... کلّاً انّها کلمه هو قائل‌ها....» چنین نیست بلکه این فقط سخنی است که او می‌گوید. ما نباید تعلل کنیم تا مرگمان فرا برسد عمر ما فرصت مناسبی است. هنگامی که متوجه می‌شویم وقت رفتن است دلمان می‌خواهد که یک لحظه دیگر هم به ما فرصت بدهند. کسی که موفق شود خودش را بشناسد این خود را همراه با «الله» و خانواده حقیقی‌اش می‌خواهد. در این صورت است که نماز، حرم، قرآن خواندن و ... معنادار و لذت بخش می‌شود. کسی که به «عیش جاودانه» برسد دارایی‌های دشمنان او را تحقیر نمی‌کند قرآن می‌فرماید: کسانی که با خدا قهر کرده‌اند خدا سرشان را به جیفه دنیا گرم کرده است. ما فقط در مقابل بزرگان معنوی می‌توانیم احساس حقارت داشته باشیم. اگر برای بزرگان دنیایی خودمان را کوچک کنیم در واقع خودفروشی کرده‌ایم: سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد                                آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 733
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 146 ، 91/07/20

خانواده آسمانی،جلسه 146 ، 91/07/20

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: عبادت اگر صرف انجام تکلیف صورت گیرد با انگیزه‌های ترس و طمع است ولی اگر در جهت «شدن» باشد به عشق است. کسی که مثلاً عاشق رشته ورزشی خاصی است از رفتن به باشگاه و تمرین لذت می‌برد و مانند ماهی در آب است و حتی تعطیلاتش هم به تمرین می‌پردازد. کسی که عشق اتومبیلرانی و مسابقه دارد شبها خواب اتومبیل می‌بیند. فعالیت این افراد به عشق است نه انجام تکلیف. برای همین است که مردم غالباً به ورزش مصلحتی تن نمی‌دهند. درباره عبادت حضرت صادق «علیه‌السلام» فرموده‌اند: «العبودیه جوهره کنه‌ها الرّبوبیه» در عبادت انسان مورد ربوبیت قرار می‌گیرد و به عظمت می‌رسد. خیلی فرق است که انسان از ترس جهنم و شوق بهشت عبادت کند یا اینکه برای شبیه شدن و رسیدن به حق تعالی. چنین شخصی دائماً دلتنگ نماز است: خوشا آنان که الله یارشان بی                                    که حمد و قل هوالله کارشان بی خوشا آنان که دائم در نمازند                                                بهشت جاودان مأوایشان بی تفاوت بین نگاه افراد باعث می‌شود که کسی در جبهه عمداً خودش را مجروح کند تا او را برگردانند اما بعضی‌ها مجروح هم می‌شوند ولی حاضر نیستند جبهه را ترک کنند. چه بسا رزمندگانی که دو چشم و دو پا را از دست داده ولی مجدداً به جبهه باز می‌گشتند. خداوند به حدی به ما عزت و شرافت داده که عظیم‌ترین مخلوق بعد از خودش که پیامبر «صلی الله علیه و آله» است را برای ما فرستاده است، که به ما بگوید به کمتر از خدا راضی نشویم. در تربیت و آموزش اصول و فروع دین ما قرن‌ها اشتباه رفته‌ایم. از اول به ما گفتند: اگر نماز نخوانی جهنم می‌روی هیچ پدر و مادری بچه‌هایش را قانع نمی‌کند و نیز مربی و معلم‌ها هم غالباً اینگونه اند. قرآن چه زیبا حرف را همان اول روی دل می‌برد «قل إن کنتم تحبّون الله فاتبعونی یحببکم الله...» اول باید تکلیفمان را روشن کنیم که خدا را دوست داریم یا نه و می‌خواهیم به آسمان رفته و «الله» ربّمان باشد یا نه. بسیاری از انسان‌ها به دلیل اینکه وابستگی‌هایی دارند دین را خیلی جدی نگرفته و استقبال نمی‌کنند. متأسفانه ما مداحانی داریم که حاضر نیستند سبکهای شخصی خودشان را حتی به تقاضای مرجعشان کنار بگذارند. در واقع به ائمه «علیهم‌السلام» می گویند: درست است که ما برای شما فعالیت می‌کنیم ولی معشوق‌های خاص خودمان اعم از تأتر و سینما و تجارت و تحصیل و ... هم داریم. پس ما باید اول تکلیفمان را روشن کنیم. ای یکدله صد دله، دل یکدله کن از اینجا ما به ارزش ذکر شریف «لا اله الا الله» پی می‌بریم. «الهی و ربّی من لی غیرک» سعی کنید ذکر «لا اله الا الله» را به عشق و انشائی بگوییم نه صرفاً اخباری. البته «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» برای ضعیف ترها هم سبک تر و هم شیرین تر است. ما خودمان را سبک کرده‌ایم و به بزرگی‌های کاذب پرداختیم و این در حالی است که بزرگی حقیقی پیوند با «الله» است. بعد از گرفتن تصمیم که آیا خدا را دوست داریم یا نه، وقتی خدا را انتخاب کردیم باید تبعیت کنیم: «.... فاتّبعونی....» و چون غالب تبعیت‌ها به عشق نیست چه با حجاب‌هایی که روز قیامت بی حجاب و چه نماز خوان‌هایی که بی نماز محشور خواهند شد، زیرا حسرت بی حجاب‌ها و بی نمازها را می‌خوردند. این آیه را می‌توانیم به عنوان ذکر تکرار کنیم: «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» در این دنیا هر کس به دنبال کمالی می‌گردد اعم از جمادی نباتی، حیوانی یا عقلی، عده ای زیرک هم با خانواده آسمانی‌شان رفیق می‌شوند. از خودتان بپرسید که سهمتان از غیب، خانواده آسمانی (انبیاء، چهارده معصوم «علیهم‌السلام» و فرشتگان) چه قدر است؟ «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره ...»، «ان یبلغنی المقام المحمود ...»، «یا حبیبی یا طبیبی یا رفیقی...» همه ما فرزندان اهل بیت «علیهم‌السلام» هستیم و توانایی رسیدن به این مقامات را داریم. در قنوت نماز عید فطر هم اینگونه می گوییم: «... اسئلک ان تدخلنی فی کلّ خیر ادخلت فیه محمداً و آل محمد...» ما می‌توانیم چه هوس‌های بزرگی داشته باشیم یعنی آن چیزهایی که به محمد و آل ایشان «علیهم‌السلام» دادند را از خدا بخواهیم. «... و اخرجنی من کلّ سوء اخرجت منه محمدً و آل محمد...» و نیز خروج از هر بدی که آن بزرگواران را خارج کردی، طلب کنیم. هر کس هوس «الله» دارد باید از پیامبر «صلی الله علیه و آله» تبعیت کند: «قل ان کنتم ...» در این صورت هیچ عبادت و طاعتی سخت نیست. اگر در این مسیر حتی اگر سختی هم بکشیم شیرین است زیرا شباهت به همراه دارد اگر زیر بار نرویم خودمان را کوچک و محدود کرده‌ایم. اگر کسی به عشق بیفتد زن و مرد به دنبال زن سالاری و مرد سالاری نبوده و فقط انجام تکلیف برایشان مهم است و خوشنودی خدا و خانواده آسمانی حرف اول را می زند. هیچ چیز به اندازه لبخند ایشان برای او ارزش ندارد. اگر هم کاری مورد رضای خدا نبود انجام نمی‌دهد. خدا برای تربیت ما از تعابیر: «انّ الله لا یحبّ» استفاده می‌کند: یعنی مبنا را دوست داشتن و رضایت خود قرار داده است. انسان‌های الهی خودشان را متعلق به خانواده آسمانی‌شان می‌دانند و روزی چند بار به بهشتشان سر می‌زنند که مبادا با گناهی بخشی از آن را سوزانده باشند و یکایک اهل بهشت و سایر متعلقاتش برای او موضوعیت دارند. خداوند از همه اعمال و نیات پاک ما و قطرات اشکی که از چشمان ما جاری شده موجودات بهشتی و بهشت‌های مختلف آفریده است. ما اگر کمی از جیفه دنیا را از دست بدهیم با یکدیگر جنگ می‌کنیم ولی به قدری غافلیم که گاهی هم بهشتمان را می‌سوزانیم. «والله»، «با الله» هر کدام ما سند بهشتمان بنام ما خورده است و موجودات بهشتی که مشتاق دیدن ما هستند برای رفتن ما لحظه شماری می‌کنند و ملت ما در بهشت منتظر سلطنت ما بر خودشان هستند. ما هم با یک زودرنجی، عصبانیت و تجاوز به حریم دیگران و ... همه آن‌ها را می‌سوزانیم. این‌ها خیال بافی نیست و ما تا خودمان را باور نکنیم باور این حرف‌ها برای ما راحت نیست. از ما خواسته‌اند که اشتیاق به بهشت داشته باشیم: «شوّقوا انفسکم الی نعیم الجنه». این دنیایی که دل ما را برده از نگاه خدا «جیفه» ای بیش نیست و طالب آن سگ است. خدایی که برزخ و بهشت را آفریده دنیا را مُردار، بازی و رحم کوچکی برای آمادگی زندگی حقیقی انسان می‌داند و برای چنین حیاتی از ما خواسته سرعت داشته و سبقت بگیریم. تو را ز کنگره عرش می‌زنند سفیر                              ندانمت که در این دامگه از چه افتادست **** خرم آن روز کزین منزل ویران بروم                             راحت جان طلبم وز پی جانان بروم قرآن می‌فرماید: «نظره و سروراً» نظره یعنی سرسبزی و خرمی چهره، «خرمی» علاوه بر شادی ذوق زدگی هم هست. در روایت داریم، بهشتی دم در بهشت حالتی به او دست می‌دهد که اگر فرشته‌ها او را یاری نکنند دلش ذوب می‌شود. (در انسان شناسی قم مفصل بحث شده است) روایت شده دو گروه جلوی در بهشت که می‌رسند در که باز می‌شود نزدیک است که از اشتیاق بمیرند. یک عده را از بهشت بر می‌گردانند. وقتی آن‌ها اعتراض می‌کنند آن‌ها را با پس گردنی باز می‌گردانند. این گروه کسانی هستند که تظاهرات مذهبی داشتند ولی در حد شعار بوده و اصلاً جدیت نداشتند و کاری برای رفتن به بهشت انجام نمی‌دادند. برای دنیا زود به گریه می‌افتادند و اشتیاقی به آخرت نداشتند. مثلاً اگر نماز صبحشان قضا می‌شد یا غیبت و گناهان دیگر را مرتکب می‌شدند ناراحت نمی‌شدند ولی اگر کوچک‌ترین مسئله دنیایی گریبانشان را می‌گرفت تا طلاق هم پیش می‌رفتند. اگر کسی خدا را دوست بدارد و از پیامبر «صلی الله علیه و آله» تبعیت کند محبوب خدا می‌گردد. «قل ان کنتم ...»، «... ان الذین آمنوا و عملوالصالحات سیجعل لهم الرحمن ودّا» کسی که ایمان و عمل صالح داشته باشد امکان ندارد مورد علاقه خدا و مردم قرار نگیرد. اصلاً همه اشیا مربوط به انسان او را دوست خواهند داشت. فقط «ستون حنّانه» نیست که بعد از تکیه‌ی حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» فریادی کشید و حَنین زد. ما آنقدر خشن هستیم که با نزدیک‌ترین خویشان خود هم چنین صمیمیتی نداریم. خودکاری که مدت‌ها به ما خدمت کرده را ببوسیم و نوازش کنیم سپس در سطل زباله قرار دهیم. لباس ما حرمت دارد. زیرا تسبیح می‌گوید نباید اجازه بدهیم که کثیف شود. وسایل ما تشخّص دارند بعضی‌ها روی مرکبشان اسم می‌گذارند مثلاً بعضی‌ها روی اتومبیل خود نام جواد، خداداد و غلامحسین گذاشته‌اند. ولی بعضی نه تنها با اشیاء بلکه با افراد هم خشونت می‌کنند. برای رسیدن به مهربانی باید خودمان مهربان شویم. با شخصی بودم می‌دیدم گاهی لبخندی می زند از او سؤال کردم گفت: آن طرفی‌ها آمده‌اند و با من شوخی می‌کنند. این‌ها به مملکتشان سر می‌زنند. ما باید ببینیم که حضرات میکاییل، جبرئیل و عزرائیل «علیهم‌السلام» چه سهمی در وجود ما دارند. به حضرت عزرائیل «علیه‌السلام» بگوییم: من چند صد صلوات برای تو می‌فرستم تو هم چند اژدها را در وجود ما از بین ببر. یکی از اسماء الهی «مُمیت» یعنی میراننده است. از خدا بخواهیم که آلودگی و هوسهای ما را بکشد. واسطه این نام حق تعالی حضرت ملک الموت یعنی عزرائیل «علیه‌السلام» است. ما اصلاً هوس این فرشتگان، شهدا و انبیاء «علیهم‌السلام» و ... را نمی‌کنیم. انبیاء «علیهم‌السلام» ما را از پیروان خودشان بیشتر دوست دارند زیرا اهل بیت «علیهم‌السلام» را دوست داشته و ما پیروان ایشان می‌باشیم. ما چه سهمی از انبیاء «علیهم‌السلام» داریم؟ بعضی‌ها که زیرک‌اند با هر کدامشان به نحوی صفا می‌کنند. ولی ما هنوز گرفتار عنوان و موقعیت‌های مختلف بوده و در برقراری ارتباط با خانواده مان تعلل می‌کنیم. در تمام عمرمان آیا وقتی را به این خانواده آسمانی و حقیقی اختصاص داده‌ایم؟ با دل خودمان چه کار کردیم که هوس‌های بزرگ به سراغمان نمی‌آید؟ دل ما بیمار است که رفتار طبیعی ندارد. پس باید به سراغ راههای کسب سلامتی برویم. امام باقر «علیه‌السلام» می‌فرماید: «اعلم انّه لا علم کطلب السلامه و لا سلامه کسلامه القلب» هیچ علمی مانند طلب (شناخت) سلامت قلب نیست و هیچ سلامتی هم مانند سلامت قلب نیست. (جلسه بعد شعری از مرحوم فیض در مورد عشق به خانواده آسمانی و مهر به اولیاء خواهم خواند.)   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 731
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 145 ، 91/07/20

خانواده آسمانی،جلسه 145 ، 91/07/20

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی گاهی انسان درباره حقیقت غیب که او کیست، از کجا آمده و قرار است به کجا برود، و نیز اینکه اولین مخلوق خداوند نور پیامبر و اهل بیت «علیهم‌السلام» بوده و خداوند همه مخلوقات را از نور ایشان خلق کرده است، ذهن و عقلش را قانع می‌کند و ریشه خودش، که اهل بیت «علیهم‌السلام» است را در می‌یابد. اما زمانی که این حقیقت‌ها جذب جانش می‌شود قضیه خیلی فرق می‌کند. وقتی حقیقتاً خودش را فرزند اهل بیت «علیهم‌السلام» دانسته، رابطه وجودی پیدا می‌کند. انسان‌ها با هر چه که نسبت به آن احساس تعلق دارند بیشتر رابطه وجودی برقرار می‌کنند. حتی شهر و کشور یا قاره خودشان. عشق به وطن و والدین به عنوان اصل جزء ذاتیات انسان است. زمانی که حبّ محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» در دل انسان افزایش می‌یابد دل‌تنگی هایش هم افزایش می‌یابد و میل به ملحق شدن به آن‌ها را دارد. اگر عشقی ایجاد شود نمی‌توان مانع برقراری اتصال و ارتباط شد. در دوست داشتن حتی از نوع حیوانی زمان و مکان معنا ندارد. اگر انسان چیزی را دوست داشته باشد حاضر است مسافت‌های زیاد را طی کرده و وقت بسیاری را اختصاص دهد تا به آن برسد. لذا انسان با یافتن اصلش که خانواده آسمانی‌اش است قیمت خودش را به دست می‌آورد. این مطلب که انسان خودش را بشناسد و بفهمد از کجا آمده و قرار است به کجا برود بی نهایت مهم است. مهم‌ترین علامت حیات انسانی شوق خانواده حقیقی را داشتن است و شخص علاقه‌مند است هر چه زودتر به ایشان ملحق گردد. رفتار و افکار این شخص از رسیدن به مقام و جایگاه اصلی خودش خارج نمی‌شود و تدبیرش جدای از آن نبوده و انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتارش تابع این عشق و الحاق به آن است. مانند جنین که همه فعالیت‌هایش تابع تولد سالم است. چنین انسانی دوزیست نیست که یک سبک ویژه داشته باشد و علاقه‌های مذهبی هم در کنارش باشد، بلکه سبک زندگی او متناسب با تعلق او به آسمان است. هیچ کدام از اقشار جامعه سبک زندگی‌اش مبتنی بر آسمان نیست نه ازدواج، نه تربیت فرزند، نه سیستم اقتصادی و نه هیچ بعدی از ابعاد زندگی‌شان. هنرمندان که در جامعه ما معمولاً اول باید کار قید آخرت را بزنند و حیا و دین را کنار بگذارند. اگر کسبه ما کسبشان با معیارهای آخرتی باشد روزگارمان خیلی تغییر می‌کند. مدیران و دانشمندان و سایر اقشار هم همین‌طور. ما حتی وقتی به قبرستان هم می‌رویم باور نمی‌کنیم که ما هم به زودی به آن‌ها محلق می‌شویم و حاضر نیستیم در سبک زندگی مان تجدید نظر کنیم. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «ما اکثر العبر و اقلّ الاعتبار» چه قدر عبرت زیاد و عبرت گیرنده کم است. سبک زندگی مبتنی بر غیب و آسمان سرشار از قدرت، نشاط و آرامش است. انسان‌ها حبّ پادشاهی، عظمت و ریاست دارند. به همین دلیل است در قرآن آمده: «واذا رأیت ثمّ رأیت نعیماً و مُلکاً کبیراً» انسان ملک را هم برای ملک می‌خواهد با اینکه بهشت هر مؤمن به لحاظ بزرگی به اندازه زمین و آسمان‌ها می‌باشد ولی اهمیتش از حیث گستردگی میزان قلمرو تحت حاکمیت اوست. انسان‌ها می‌خواهند پادشاهی عظیم داشته و مثل خدا باشد. اگر مصداق دقیق عزت را پیدا نکنیم در چهار مرحله پایینی (حس، خیال، وهم و عقل) به دنبال عزت می‌گردیم. لذا به علوّ و چشم و هم چشمی و رقابت و ... می‌پردازیم. چه بسا افرادی که همه عمرشان صرف مسابقه در کمالات جمادی شده است. بسیاری هم به هنرهای مختلف که کمالات خیالی است پرداخته‌اند و برخی دیگر به کمالات وهمی مانند مقام و ریاست و ... عمر گذرانده‌اند. با این معیارها ما می‌توانیم خودمان را محک بزنیم. کسی که خودش را شناخته باشد در هیچ کدام از این چهار بخش احساس حقارت نکرده و به دنبال رقابت با دیگران هم نیست و همه عزتش را در بخش فوق عقلانی دیده و سرعت و سبقت مربوط به همین بخش است. چنین شخصی میزان کمالش را در رابطه با الله و سنخیت با خانواده آسمانی‌اش می‌داند: «سابقوا الی مغفره من ربکم و جنّه عرض‌ها کعرض السّماء و الارض...» «سارعوا...» در چنین سرعت و سبقتی دعوا وجود ندارد و اتفاقاً شخص سعی می‌کند دیگران را هم برساند. رتبه معصوم بعد از خداست و در عین حال می‌خواهند که ما به ایشان برسیم: «... ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره...» «... اسئل اللهان یبلّغنی المقام المحمود لکم عندالله ...» والدین به سبب عشقی که به فرزند دارند طالب رشد ایشان بوده حتی حاضرند که از خودشان سبقت بگیرند. این‌ها رمز آرامش کسی است که خودش را پیدا کرده است. کسی که به خانواده آسمانی‌اش وصل شده در دریایی از ارتباطات شورانگیز و افتخارآمیز قرار گرفته است و دچار تنهایی، کوچکی و نیاز نمی‌شود. به امور دنیایی‌اش هم می‌رسد و به هیچ کدام وابسته نیست بلکه در اوج غنا و بی نیازی است. و باز از دست دادن هر کدام پشت او خالی نمی‌گردد. ناامیدی، ترس، خلاء و دلهره ندارد: «... لا خوف علیهم و لا یحزنون» در کلاس، در مسئله عشق تا مرحله تصدیق و امتناع ذهن پیش می‌رویم ولی با عاشقی است که این عشق در دل و جانمان می‌نشیند. چه بسا افرادی که در معرض یکدیگر قرار گرفته و تدریجاً با هم انس گرفته و علاقه پیدا کرده‌اند. فاصله بین رابطه تصدیقی و رابطه وجودی باید با عمل، پر گردد و در این راه باید عاشقی کرد. تبعیت‌ها هم رنگ خوف و طمع نداشته بلکه عاشقانه است. تا این‌گونه نشده‌ایم عباداتمان از سر رفع تکلیف است. کسی که نیت قربه الی الله می‌کند باید جدی باشد. باید دقت کنیم که عباداتمان چه قدر در ما تغییر ایجاد کرده و ما چه قدر شبیه شده‌ایم. ما خانواده آسمانی با آن عظمت را داریم ولی گدا و بدبخت زندگی می‌کنیم. چون رابطه ما با ایشان حقیقی نیست. به همین دلیل عبادات ما سبب رشد و تعالی ما نشده و بسیاری که این را می‌بینند از بی نمازی خودشان رنج نمی‌برند چون بین خودشان و ما فرقی نمی‌بینند. بسیاری از کسانی که مسلمان شدند در اثر مشاهده  زندگی یک مسلمان حقیقی بوده است. زیرا او را شاد و خوش برخورد و خوش اخلاق دیده‌اند. این است که حضرت صادق «علیه‌السلام» فرموده‌اند: باعث زینت ما باشید نه ننگ. بزرگی حقیقی بزرگی در آسمان و به میزان جذب اسماء الهی است و اینکه در بین خانواده آسمانی، انبیاء، شهدا و صدیقین انسان عزیز باشد. کسی که این‌طور بزرگ شده باشد به دنبال بزرگی‌های کاذب نمی‌باشد. با در نظر گرفتن این معیارها می‌توانیم خودمان را ارزیابی کنیم. شناخت آسمان باعث دل‌تنگی و شوق به بازگشت می‌گردد. هر قدر بزرگی‌های چهار بخش پایینی بدون رشد فوق عقل بیشتر شود ما از خانواده مان دورتر می‌شویم هر قدر هم دورتر شویم بدبخت تر و غریب تر و عصبی تر و پژمرده تر و ... می‌گردیم. پدر و مادرها باید فرزندانشان را براساس بزرگی بخش پنجم تربیت نمایند. غالب والدین اصرار دارند که فرزندانشان درس بخوانند و به جایی برسند در صورتی که هر چه موقعیتشان بالاتر باشد مسئول تر هستند و امکان دورتر شدن آن‌ها بیشتر است. رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن راحت تر از رفتن یک ثروتمند به بهشت است. کسی که چهار بخش پایینی خودش را تابع بخش پنجم کرده باشد هر قدر پیشرفت کند به خدا نزدیک‌تر می‌شود. «... الذین ان مکّنّهم فی الارض اقاموا الصلوه و ءاتوا الزکوه أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر...» این افراد هر چه نعمت دارند با معشوق شان از آن‌ها استفاده می‌کنند. افراد ثروتمندی که ویلاهای چند میلیاردی دارند اصلاً به تنهایی لذت نبرده و محبوب‌ترین کس خود را همراه می‌برند. هر کس یک لیلایی (معشوقی) دارد. کسی که بزرگی بخش پنجم را از دست بدهد. هر قدر در مراتب چهارگانه پایینی بزرگ‌تر شود جهنمش وسیع تر و عذابش سخت تر است. یکی از اساتید می‌فرمودند: انسان در دنیا نوعی حیوان است. (حیوان ناطق) ولی در جهنم انسان خودش یک جنس است که انواع حیوان تحت آن قرار گرفته‌اند. حضرت فرمودند: خدا حیوانات مختلف را از خلق انسان آفریده است. اینکه حضرت فرموده‌اند امت من به شکل ده حیوان محشور می‌شوند سخن کلی است. در نظام خلقت اول «الله» است. و بعد خلیفه الله به عنوان شبیه‌ترین موجود به «الله»، بعد فرشتگان و سپس حیوانات و گیاهان و جمادات. هر قدر بدون رشد بخش پنجم، بخش‌های پایینی او فعال شود در جهنم گرفتارتر است. ولی اگر بزرگی حقیقی صورت پذیرفته باشد بزرگی‌های دیگر را جذب کرده و بزرگ‌تر می‌شود. در واقع کمال اصلی رشد می‌کند و همه کمالات در واقع هزینه بالندگی انسانیت می‌گردد. ثروتمند خیری که هشتاد مدرسه ساخته بود ویلای بسیار زیبا و بزرگی داشت و از آنجا که خیلی به آن علاقه‌مند بود تصمیم گرفت آن را با خودش ببرد؛ لذا به ایتام بخشید. این شخص پول‌هایش، قدرت، مقام و حتی شهوت‌هایش هم تبدیل به نور می‌شود. اگر ما از خانواده مان جدا شویم بزرگی چهار بخش پایین کاری برای ما انجام نداده و به محض خروج از دنیا غصه‌هایمان آغاز می‌گردد. هیچ چیز خطرناک‌تر از این نیست که ما برزخ شویم و بفهمیم چیزی نیاورده‌ایم. ما فاصله ای با لحظه ورود به برزخ نداریم. ما الان در دالانی هستیم که انتهای آن دری به سوی برزخ است. تصور کنید که اگر آمادگی نداشته باشیم چه حالی به ما دست می‌دهد، نه عقاید درست، نه خلقیات مناسب و ... . به برنامه روزانه‌مان دقت کنیم هر آنچه که رنگ فطرت ندارد را حذف کنیم. چند ساعت در مکان مقدسی مانند مشهد، قم و جمکران و ... خلوت کنیم و تصمیم خودمان را بگیریم. مبنای زندگی مان را بزرگی حقیقی قرار دهیم. این امر، مقیاس دارد باید بعد از مثلاً شش ماه آن را احساس کنیم گویا راهمان به آسمان باز شده است. سر نماز آیه «اهدنا الصراط المستقیم» شما را متوجه راه خانواده آسمانی‌تان نماید و کمتر از پیامبر و آلش «علیهم‌السلام» را نخواهید. این تقاضا حداقل ده بار در روز صورت می‌گیرد. باید سبک زندگی مان را با ایشان هماهنگ کنیم و در سه مقوله اعمال، اخلاق و عقاید از ایشان الگو بگیریم. تا به بزرگی حقیقی نرسیم پیشرفتمان ما را در زمین سنگین تر می‌کند و از غیب دورتر می‌شویم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed