www.montazer.ir
پنج‌شنبه 11 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 729
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 144 ، 91/07/13

خانواده آسمانی،جلسه 144 ، 91/07/13

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی کسی که با خانواده‌ی آسمانی‌اش رابطه‌ی وجودی دارد به شادی و قدرت و آرامش رسیده و نداشتن خانواده‌ی زمینی او را افسرده نمی‌کند زیرا خانواده‌ی کامل‌تر و بزرگ‌تری دارد. اگر خداوند این بزرگواران را برای ما قرار نداده بود تحمل مشکلات خیلی سخت بود. مشکلات ما به بخش طبیعی و غیر اصیل ما مربوط می‌شوند. برای مشکلات بخش فطری و انسانی خداوند، خودش و خانواده‌ی آسمانی را در اختیار انسان قرار داده است. وقتی انسان اصل خودش را گم کند برای بخش‌های غیر انسانی غصه می‌خورد. مصائب طبیعی قابل جبران بوده و از طرفی به پیوند با خانواده‌ی آسمانی کمک می‌کنند ولی در صورت عدم شناخت ما از خانواده‌مان مصائب را فقدان و ضربه و عقب ماندگی می‌بینیم. در وجود انسان معشوق بسیار خطرناکی به نام «علوّ» وجود دارد. از آنجا که انسان بی‌نهایت طلب است عاشق بزرگی می‌باشد. بزرگیِ حقیقی فقط در گرو پیوند با «الله» است. کسانی که اصلشان را گم کرده‌اند به دنبال بزرگی در بخش طبیعی هستند. این احساس متأسفانه اکثر مردم را به کام خود کشیده است. بزرگی‌های حسی انواع برخورداری از نعمت‌هاست. خیالی و وهمی هم پست و مقام و ... بوده و نوع عقلی آن مدرک تحصیلی و علم و دانایی است که البته غالب آن‌ها هم به دنبال پست و مقام (وهمی) هستند نه نفس علم. کمتر کسی به دنبال بزرگیِ حقیقی (فوق عقلانی) است که وجودش بتواند برزخ، پنجاه هزار سال قیامت، بهشت و ... را پر کند. کسی به این بزرگی می‌رسد که دندان طمع بزرگی در بخش‌های دیگر را کشیده باشد. عده‌ی کمی حقیقتاً عاقل‌اند و سایر افراد خیال‌باف و توهم زده هستند. عاقل و بزرگ کسی است که می‌فهمد بزرگی به آن بخشی است که از محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» است. جنین در صورتی که رشدش متناسب با دنیا باشد بزرگی‌اش حقیقی است. ما هم بزرگی‌مان در گرو رشدِ متناسب با شرایط زیستی آخرتی است. کسی که سبک زندگی‌اش با آخرت تناسب ندارد مانند جنین‌های ناقص و معیوب که بعضاً صرفاً توده‌ی سلولی‌ای بیش نیستند می‌باشد. کسی که به مال، ثروت، شهرت و علمِ صرف (در خدمت قوای پایینی) می‌پردازد و انسانیتش را لحاظ نمی‌کند، تولد سالمی به آخرت نخواهد داشت. بزرگی یعنی به دست آوردن ملاک‌های بزرگی، یعنی عزت، قدرت، حکمت، علم و ... قرآن درباره‌ی نزولش این‌گونه می‌فرماید: «تنزیل من الله العزیز الحکیم» یعنی اقتضای حکمت و عزت خداوند نزول قرآن بوده است. «تنزیل من رب العالمین» یعنی ربوبیت خدا اقتضاد کرده که قرآن برای ما نازل شود تا ما شبیه خدا شویم. «تنزیل من الله العزیز الحمید» یعنی قرآن برای عزیز کردن و حمید کردن ما نازل شده است. ما باید ببینیم چقدر خودمان را تحت ربوبیت خدا قرار داده‌ایم تا صفات عزیز و حمید و ... در ما تجلی کرده باشد. چه بسا کسانی که قرآن و نماز می‌خوانند ولی عزیز نیستند بلکه خوار و ذلیل و محتاج توجه و محبت دیگران می‌باشند. غالب مردم گرفتار بزرگی در چهار بخش پایینی بوده و البته بعضی از مفاهیم مربوط به فوق عقل مانند نماز خواندن هم در عین حال برایشان مهم است. در هیچ کدام از بخش‌های زندگی‌شان شأن فوق عقل جایگاهی ندارد. ما باید رمز به شرافت رسیدن و علو حقیقی را پیدا کنیم. ما باید همه‌ی موفقیت‌هایمان را در نظر بگیریم و بررسی کنیم هر کدام چه کمکی به آسمانی شدن ما کرده‌اند و آیا هنگام انتقال به برزخ دارایی ما محسوب می‌شوند یا نه. فقط آن‌هایی به درد ما می‌خورند که روح ما را برای بهره‌برداری مناسب با آخرت بزرگ کرده‌اند. خداوند ما را برای بزرگی خلق کرده است: «سبحان ربی العظیم ...»، «سبحان ربی الاعلی...»، «الله الصمد»... دائماً خدایِ عظیمِ اعلی و صمد و .... ما را به سوی خود می‌خواند. باید مواظب باشیم با پیوند با رب‌های دیگر کوچک نشویم. مربی‌هایی هستند که انسان را حسی، خیالی، وهمی تربیت می‌کنند. ربِّ انسان، قیمت او را تعیین می‌کند. ما دائماً در نماز «سبحان ربی الاعلی ... وسبحان ربی العظیم و ...» می‌گوییم و فقط در مقابلش خم می‌شویم ولی تحت ربوبیت رب‌های طبیعی قرار می‌گیریم؛ نماز، روزه زیارت و حج و کربلای فانتزی و ... اثر لازم را نداشته و نمی‌توانیم در مصائب و فقدان‌ها «و ما رأیت الا جمیلا» بگوییم و برای دنیا گریه نکنیم. کسی که در مصائب آسیب می‌بیند اصلاً بزرگ نشده است. البته مهم بزرگواری است چه بسا افرادی که در بخش‌های طبیعی بزرگ شده‌اند مانند کسی که فرزندش با اتومبیل به کسی زده و او را کشته و او سریع بابت دیه‌ی متوفی چک می‌دهد ولی این شخص بزرگوار نیست. شخص بزرگوار هر چه می‌گذرد افسردگی و غصه‌هایش کمتر می‌گردد. امام علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: «دنیای شما برای من از کاسه‌ی سر خوک در دست یک شخص جذامی پست­تر است» البته دنیای امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» بسیار زیباست و عین بهشت است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» گریه کننده‌ی بر دنیا را جهنمی می‌داند: «من بکی علی الدنیا دخل النار» گریه با جهنم رابطه‌ی علت و معلولی دارد. خودتان را بررسی کنید و ببینید چه چیزهایی شما را تحریک می‌کند. منزلتان بهشت است یا جهنم؟ آیا کسی هستید که دیگران باید دائماً آتشتان را خاموش کنند، یا مانند آب هستید که آتش دیگران را خاموش می‌کنید؟ ما باید عاشق بزرگی حقیقی شویم. ما، رب اعلی و عظیم داریم و باید شبیه او شویم. تنها ربی که باید به او برسیم «خداوند» است. در اطراف ما رب زیاد است که در حال تربیت شیطانی، حیوانی، فرشته‌ای و انسانی ما هستند. بعضی‌ها به قدری بی ظرفیت اند که با ارتقاء تحصیلی، شغلی و مکانی صد و هشتاد درجه تغییر می‌کنند. شخصی با من تماس گرفت و گفت: وقتی در ایران بوده مدت‌ها سر کلاس می‌آمده حالا که به اروپا رفته متوجه شده خیلی پوچ و توخالی است چون با قرار گرفتن در چنان محیطی همه را از دست داده است. صبح‌ها به گوش کردن مباحث می‌پردازد ولی از ظهر به بعد که بیرون می‌رود کاملاً تخلیه می‌شود. ما «الله» و «ملک کبیر» و ... را می‌دهیم و معلوم نیست چه چیزی نصیبمان شود. افراد زیرک نفس، وقت و بدن را می‌دهند و خانواده‌ی آسمانی به دست می‌آورند: «... ربحت تجارتهم...» تجارتشان سود کرده است. ما باید لبخند خدا را بخریم. کسی که می‌تواند دیگران را ببخشد در واقع اسم «غفور» را جذب کرده است. امام «رضوان الله علیه» می‌فرمودند: تمام عمر دنیای شما در برزخ یک لحظه است. برزخ تا این حد عظمت دارد. یک لحظه‌ی دنیا میلیاردها نفر را زمین‌گیر کرده است. کسی که گناهی از او سر زده در صورتی که خانواده‌اش را خوب شناخته باشد به راحتی تکبر و نخوتش را کنار گذاشته و پشیمانی‌اش را اظهار می‌کند. کسی که گناه می‌کند و زرنگ است از شخصی که گناه نکرده ولی تنبل است، بهتر است. زیرا او فعال است و پر نشاط، و زمین‌گیر نیست. شخص اول ممکن است یک هفته هم به جهنم بیفتد ولی خارج شده و ادامه می­دهد. از آنجا که به عظیم و اعلی وصل شده و با کتاب عظیم سر و کار دارد خودش هم عظیم شده است و اگر در آلودگی بیفتد فوراً خودش را پاک می‌کند. تلخ‌ترین تجربه‌ها هم او را افسرده نمی‌کند. درباره‌ی این‌ها خداوند می‌فرماید: «... الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله انا الیه راجعون» اصلاً فرصت توقف ندارند زندگی برایشان مانند صحنه‌ی جنگ است. دائماً باید سنگرها را فتح کنند. باور کردن خود، تنبلی‌ها و بی حوصلگی ها را از بین می‌برد. بعضی‌ها با بهانه‌های (حیوانی) با آسمان قهر می‌کنند، این افراد هنوز رابطه وجودی برقرار نکرده‌اند ولو اینکه در مقام تصدیق هم قوی باشند. کسانی که با هم رابطه‌ی وجودی دارند ممکن است با هم اختلاف داشته باشند ولی قهر در کارشان نیست چون همدیگر را دوست دارند و کینه به دل نمی‌گیرند. خداوند «رب» ماست و با قرار دادن ما در شرایط خاص ما را تربیت می‌کند: «... و لنبلونکم به شیء من الخوف والجوع و نقص من الاموال و الانفس و ثمرات و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه...» خداوند وعده‌ی امتحان ما را با انواع مشکلات و محرومیت داده و سپس فرموده: صابران را بشارت ده و در تعریف صابران فرموده آن‌ها کسانی هستند که وقتی مصیبتی بر آن‌ها وارد می‌شود می‌گویند: ما از خداییم و به سوی خدا خواهیم رفت. در دفاع مقدس مربی ما گاهی ضربه‌های شدیدی به ما می‌زد و ما اصلاً ناراحت نمی‌شدیم چون هدف او را می‌دانستیم و به آموزش او نیاز داشتیم. تیم‌های ورزشی معمولاً برای آمادگی شرکت در مسابقات مهم با تیم‌های قوی مسابقه می‌دهند و تمرین می‌کنند تا قوی شوند و اگر مربی با تیم ضعیفی قرار داد ببندد اعتراض کرده و حریف تمرینی قوی می‌خواهند. متأسفانه ما خیلی نادان هستیم که از خدا می‌خواهیم همه‌ی امکاناتمان را فراهم کند تا بنده‌ی خوبی باشیم. گاهی بعضی‌ها می‌گویند: آبروی ما رفت؛ خدا حاجت بی‌حجاب‌ها را داد ولی حاجت ما را نداد. باید به این‌ها گفت: اگر با دیگرانش بود میلی                             چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟ در حدیث قدسی آمده: خداوند به حدی از صدای بعضی‌ها بدش می‌آید که تا چیزی می‌خواهند به فرشتگان می‌فرماید: زود به او بدهند تا صدایش را نشنود. بعضی وقت‌ها حاجت بعضی را می‌دهند چون ضعیف‌اند و نیاز بیشتری به توجه دارند و ممکن است اگر حاجت نگیرند همین ایمان ضعیف را از دست بدهند. مرحوم میرزا «رضوان الله علیه» می‌فرمود: اگر صاحب خانه ای به کسی بگوید غذا کم است، نخور تا بقیه سیر شوند در واقع او را خیلی بزرگ دانسته و تحویل گرفته است. کسی که خودش را به بهشت و جهنم نزدیک می‌بیند بسیار فعال و پرنشاط است. کسی که با خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» رابطه‌اش وجودی شده باشد اصلاً با ایشان قهر نمی‌کند. بعضی‌ها به حدی با شکمشان رابطه‌ی وجودی دارند که قرض می‌کنند تا به رستوران رفته و دلی از عزا درآورند. بعضی‌ها با کینه به دل گرفتن از دیگران تمام وجودشان را نابود می‌کنند. حسادت هم به همین اندازه احمقانه است. گاهی انسان اهل بدبینی هم همان‌طور احمق است. چه بسا افرادی بودند که در جبهه به دلیل دوران سربازی حضور پیدا کرده بودند. مخفیانه خودشان را مجروح می‌کردند تا از جنگ معاف شوند. در همان دوران از تهران با من تماس گرفته و گفتند عده‌ای هستند که از جنگ فرار کرده‌اند شما بیایید و به این‌ها آموزش بدهید. این‌ها اصلاً مفهوم جنگ و شهادت را نمی‌دانند. کسانی که این مفاهیم را می‌فهمند مجروح و حتی معلول و جانباز هم می‌شوند ولی دست از جبهه بر نمی‌دارند. حتماً در مناطق جنگی حاضر شوید و رابطه‌ی وجودی‌تان را محک بزنید: «شغل من الجنّه و النّار امامه» از آن بالاتر باید بگوییم: «شغل من الله امامه» و یا «شغل من محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله امامه» کسی که مادرش فاطمه‌ی زهرا «سلام الله علیها» با آن همه احساس در انتظار اوست خیلی اشتیاق پیدا می‌کند. خداوند آن قدر منتظر ماست که می‌فرماید: «سارعوا الی مغفره من ربکم...»، «سابقوا الی...» خانواده‌ی آسمانی ما برای یکایک ما دل‌شوره داشته و نگران هستند. کسی که می‌داند و می‌فهمد چنین خانواده‌ای این‌طور منتظر او هستند اصلاً گیر ندارد: شبی که وعده کردی روز و شب                                روز و شب را می‌شمارم روز و شب منتظر حضرت ملک الموت «سلام الله علیها» هستند تا به برزخ منتقل شوند: خوشا آن دم که نوبت بر من آید. اگر بفهمد سرطان دارد ناراحت نمی‌شود و مانند این است که از تالاری عبور کرده و پاکیزه می‌شود و قدرتمند و شاد وارد برزخ می‌شود.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 728
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 143 ، 91/07/13

خانواده آسمانی،جلسه 143 ، 91/07/13

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات قبل رابطه ی تصوری، تصدیقی و وجودی را توضیح دادیم و اینکه دارایی انسان که منشأ اثر دنیایی و آخرتی است رابطه ی وجودی ای است که با هرچیز برقرار کرده است غیب اساساً به میزانی اثرگذار است که با آن رابطه ی وجودی برقرار کرده باشیم. همه ی گزاره‌هایی که در قرآن درباره ی مؤمن آمده مربوط به مؤمنی است که به رابطه ی وجودی رسیده است. رابطه‌های تصوری و تصدیقی مقدمه ی رابطه ی وجودی است و اگر کسی در آن‌ها توقف کند و لو کتاب بنویسد، سخنرانی کند و ... به شادی و آرامش نمی‌رسد. فقط کسی که به رابطه‌ی وجودی با خدا و مفاهیم آسمانی رسیده است «دائم النشاط» و مصداق سلاماً سلاماً است. آنچه قرار است در بهشت انسان تجربه کند باید در دنیا اتفاق افتاده باشد، و الا: «من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی» کوری دنیا، کوری آخرت و سلامت دنیا، سلامت آخرت را به همراه دارد. اینکه می‌فرمایند: «آه من طول الطریق و قلّه الزّاد...» زاد آن چیزهایی است که انسان در سکرات موت و برزخ و قیامت و بعد از آن با خود برده و کمکش می‌کنند و این فقط در گرو برقراری رابطه ی وجودی است. شخصی آلزایمر داشت علیرغم اینکه همه‌ی اقوامش را فراموش کرده بود ولی نماز می‌خواند، با روضه گریه می‌کرد و روزه‌اش را می‌گرفت چون رابطه‌اش با آن‌ها وجودی بوده است. آلزایمر عارضه‌ی مغزی است. اما اموری در انسان که از مغز عبور کرده و به دل سرازیر شده و فوق عقل با آن تغذیه شده با آسیب مغزی زایل نمی‌گردد. متأسفانه امور منفی هم که با ما پیوند خورده و جزء وجود ما شده به شدت ما را گرفتار می‌کنند. مانند جنینی که اعضای اضافه با خود به دنیا آورده است. ما در هر موقعیت شغلی و اجتماعی که باشیم زاد و توشه‌ی ما آن چیزهایی هستند که با آن‌ها پیوند خورده‌ایم. نشانه‌ی آن هم حساسیت داشتن ما نسبت به آنچه رابطه‌مان با آن‌ها وجودی شده می‌باشد. اکثر انسان‌ها دغدغه‌هایشان مربوط به امور پایین‌تر از فوق عقل است. قیمت هر کس به نوع دغدغه‌هایش مربوط است. آنچه از حقیقت انسان‌ها که اولیاء خدا در خواب یا بیداری می‌بیند همان چیزی است که با آن پیوند خورده‌اند. بهره‌ی ما در آخرت به چیزهایی بستگی دارد که با آن‌ها رابطه‌ی وجودی برقرار کرده‌ایم. در جامعه‌ی کبیره درباره‌ی اهل بیت «علیهم‌السلام» می‌گوییم: «... عناصر الابرار...» یعنی ایشان جزء وجود ابرار شده‌اند و هر مؤمنی باید بهره‌ای از معصومین «علیهم‌السلام» در وجودش برده باشد. کسی که به آدم، نوح، ابراهیم، عیسی و پیامبر «صلوات الله علیهم اجمعین» و... در زیارت سلام می‌کند در صورت رابطه‌ی وجودی، جواب خواهد داشت. کسی که ضریح را می‌بوسد به همین میزان رابطه برقرار کرده و ما باید هر طور که می‌توانیم تمرین عاشقی کنیم: در دل دوست رهی باید کرد. البته در زیارت، «عارفاً به حقّه» بودن، خیلی مهم است که در این صورت بهشت بر او واجب می‌شود. برقراری رابطه از طریق هر قوه‌ای باشد اعم از حسی، خیالی، وهمی و عقلی (علمی) فرقی نمی‌کند. فقط به معرفت و ظرفیت افراد بستگی دارد ولی آنچه مهم است رابطه‌ی وجودی با آسمان است. چه بسا افراد کم سوادی که رابطه‌ی وجودی فوق العاده ای دارند. استاد امامی می‌فرمودند: پیرزنی از اقوام، خیلی زحمت می‌کشید و حاصل دسترنجش را به کسی می‌داد تا به جای او به کربلا و مشهد رفته و زیارت کند. وقتی بعد از مرگ او را در خواب دیده بودند گفته بود: حضرت زهرا «سلام الله علیها» او را به نزد خودش برده بود. مهم موقعیت اجتماعی، تحصیلات و ... نیست. مهم این است که این رابطه به وجود آمده باشد و شخص به بزرگواری رسیده باشد. سعادت و خوشبختی، نیرو، نشاط و عزت فقط مربوط به دارایی‌های بخش پنجم است. هر کس می‌خواهد بداند که خدا در نزدش چقدر منزلت دارد ببیند خدا در نزد او چقدر ارزش و منزلت دارد و این درباره‌ی مطلق غیب، صادق است. باید با تکیه بر غیب رذایل اخلاقی را نابود و فضایل را کسب نماییم: عاشق شو ورنه کار جهان سرآید                     ناخوانده درس مقصود از کارگاه هستی هدف خلقت عاشق شدن است. «لا اله الا الله» و به فرمایش حضرت نه ایشان و نه هیچ پیامبری کلامی بالاتر از این نیاورده‌اند. بالاتر از این کلام، کلام دیگری نداریم. «لا حبیب الا هو و اهله...» خداوند به حضرت داود «علیه‌السلام» فرمودند: «بی فافرح و به ذکری فتلّذذ» ولی واقعاً چه کسی می‌تواند اینگونه باشد و هرگز احساس پوچی، خود کم بینی و عقده نداشته باشد؟ و بگوید: «بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی‌شود» یعنی با داشتن خدا هر کدام از چهار بخش پایینی به مشکل برخورد کرد نباید غصه‌دار شویم. فرمودند: هر کس قرآن داشته باشد و از نداشتن چیزی غصه‌دار شود قرآن را کوچک و آن چیز را بزرگ کرده است. امام سجاد «علیه‌السلام» فرمودند: اگر قرآن با من باشد و همه‌ی چیزهای روی زمین بمیرند من وحشت نمی‌کنم. قرآن دوست و مونس خوبی است. قرآن شراب است حقیقتاً باید با وجود آن مشکلات فراموش گردند و این در گرو برقرار رابطه‌ی وجودی است که انسان دین دار باش بدون ترس و طمع باشد. در این صورت دین‌داری فقط با عشق است و به نیت وجوب نمی‌باشد و تحمل سختی معنا ندارد. رابطه‌ی مادر و پدر با فرزند از همین مقوله است و بعضی از همسران هم رابطه‌شان این‌طور است، طبق آمار حدوداً 25% بعضی خواهر و برادرها و دوستان هم نسبت به یکدیگر این‌طور هستند. با توجه به اینکه رابطه‌ی وجودی با غیب سلامت دنیا و سعادت آخرت ما را تضمین می‌کند، باید بلندترین همت ما جذب اطلاعات باشد نه صرفاً کسب آن‌ها. «من شرفت همّته عظمت قیمته» کسی که همتش شریف گردد قیمتش افزون می‌گردد. «همّت» هم یعنی مهم‌ترین موضوع زندگی. کسی که آخرت را باور کند سرمایه گذاری اش را به سمت رابطه برقرار کردن می‌برد. عشق با انسان کاری می‌کند که هر چهار مرحله‌ی پایین تحت‌الشعاع بخش پنجم قرار می‌گیرند. ورزشکاران برای موفقیت در مسابقات، همه‌ی کارهایشان را با فعالیت ورزشی‌شان هماهنگ می‌کنند. چه بسا بعضی از آن‌ها ماه‌ها از خانواده‌شان فاصله گرفته تا بالاخره مدال کسب می‌کند. برای هر موفقیتی اعم از علمی، سیاسی، ورزشی و ... اهمیت ویژه دادن به آن گرایش واجب است. بعضی از هنرمندان بارها همسرشان را برای نیل به اهدافشان عوض می‌کنند. وقتی کسی عاشق خودش یا در واقع عاشق «الله» می‌شود باید همه چیزش را تحت‌الشعاع قرار دهد: «و لا تکونوا کالذین نسوالله فانسهم انفسهم...». اله حس محسوسات، اله خیال مخیلات، اله وهم موهومات و اله عقل معقولات است و فقط اله فوق عقل بی‌نهایت است. کسانی که خدا را فراموش کرده‌اند در واقع فوق عقل (بخش پنجم) را فراموش کرده‌اند نه چهار بخش پایینی. توجه به عقل موجب کسب علم، و عدم توجه باعث بی‌سوادی می‌شود. توجه به «من حقیقی» خدا را به همراه می‌آورد و عدم توجه هم منجر به فراموشی خداست: همه عمر برندارم سر از این خمار مستی            که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی یکی از شادی بخش­ترین آیات «انا لله و انا الیه راجعون» است. همه ی دارایی ما غیب است و باید تمام همت ما نیز باشد. تمام قیمت ما وابسته به میزان اهمیتی است که به غیب می‌دهیم. غیب شامل خدا، خانواده‌ی آسمانی، ملائکه الله و .... است. «شُغِلَ من الجنه و النار امامه» کسی که بهشت و جهنم مقابلش است فرد مشغولی است. اهل بیت «علیهم‌السلام» با چه وضعیتی بالای سر ما خواهند آمد؟ مکاشفات انسان تابع عناصر وجودی‌اش است. خواب‌های ما هم تابع عنصر وجودی ماست. ممکن است کسی کربلا و مکه رفته و کارهای عبادی بسیاری هم انجام دهد ولی خواب بد ببیند این مسئله مربوط به رابطه‌ی وجودی‌اش است. (البته گاهی استثنائاتی وجود دارند). با توجه به اینکه قبر انسان همان نفس اوست همین الان انسان متوجه می‌شود چه کسانی و چه چیزهایی وارد قبر او خواهند شد. آرامش یعنی چهار مرتبه‌ی پایینی (طبیعی) انسان را به حسادت، غصه، و عصبانیت و ... نکشاند. علم اگر در اختیار فوق عقل قرار بگیرد ارزش دارد و الا می‌شود: «کم من عقلٍ اسیرٍ تحت هوی امیرٍ» هر کس باور کند بهشت یا جهنم را پیش رو دارد بیکار نیست. کسی که دنیا را باور کرده و مشغول تجارت است لحظه‌ای فکرش آزاد نیست دائماً مشغول فعالیت بوده و حتی شب در همان زمینه خواب می‌بیند. ما اصلاً نمی‌توانیم تصوری از بهشت داشته باشیم. خداوند می‌فرماید: «فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرّه اعین» انسان اگر بفهمد جهنم و بهشت چگونه جاهایی هستند خواب به چشمانش نمی­آید. اصلاً بدون اینکه پای عشق در میان باشد همین صرف ترس و طمع کافی است. چنین شخصی همیشه شاد است و غصه نمی‌خورد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «من بکی علی الدنیا دخل النار» خنده و گریه برای چیزی است که انسان با آن رابطه‌ی وجودی دارد. گریه برای عزیزانی که از دنیا رفته‌اند از حیث عاطفی اشکال ندارد ولی به شرط اینکه نشاط معنوی‌اش از بین نرود. بعضی‌ها وجودشان غنی نیست و شادی‌شان وابسته به افراد و یا چیزهای پیرامونشان است. این افراد خودشان شوق دیدار ندارند و اگر دوستانشان آن‌ها را همراهی کنند زیارتی هم می‌روند. کدام عاشق است که به دنبال همراه است برای دیدار معشوقش؟ اگر دوستان در زیارت همراهی کردند که افراد بیشتری به ثواب می‌رسند و روح جمعی هم بسیار مؤثر است و هیئت داشته و دعا کنند به هر حال بزم و میکده برقرار است. اما اگر انسان به تنهایی به زیارت رفت یعنی عاشق است. باید ببینیم که آوارگی و تنهایی اماممان چقدر برایمان مهم است: «... الطرّید الشرید و الفرید و الوحید...» خوش به حال کسی که با خانواده‌ی آسمانی‌اش رابطه‌ی وجودی‌ای دارد که می‌توانند عمر او را پر کنند و مشغله‌ی حقیقی او بشوند. مشغله‌ها، حسی، خیالی، وهمی و یا عقلی و فوق عقلی هستند. فقط کسی که مشغله‌هایش فوق عقلی است انسان است. البته مشغله‌های چهار مرتبه‌ی دیگر هم که رنگ فوق عقل داشته باشند و در خدمت انسانیت انسان باشند باعث شکوفایی فوق عقل می‌شوند. در حقیقت همه‌ی شئون شخص رنگ الهی دارد. پس کسی که بهشت و جهنم را در پیش روی خود می‌بیند با کسی کاری ندارد مگر به ضرورت. چنین شخصی اگر هم به سراغ مردم می‌رود قصد خدمت داشته البته نه از نوع حیوانی آن، بلکه با اسم «رحمان» حق تعالی. مبنای تشخیص این دو، انگیزه این است که کسی که برای خدا خدمت می‌کند اگر با ناسپاسی دیگران مواجه شود ناراحت نمی‌شود: «انّما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکورا» اگر زن و مرد برای خدا وظایف­شان را انجام دهند اگر طرفشان لیاقت نداشت اصلاً پیشمان نمی‌شوند. اگر به غیر از این باشد خودشان را مفت فروخته‌اند. کسی که با خدا معامله کرده به قول مرحوم الهی قمشه‌ای «رضوان الله علیه» زبان حالشان چنین است: من طایر قدوسی‌ام، مرغ گلستان نیستم                                                     مست می لاهوتی‌ام زین می‌پرستان نیستم مِهر است و انجم در برم حور است و قلمان چاکرم                         خورشید چرخ اخضرم شمع شبستان نیستم گر من فقیرم هر شبی دارم ز یا رب یا ربی                                                         جشنی نوایی مطـربی کمتر ز سلطان نیستم این خاکیان تیره دل مستند و غرق آب و گِل                      من مست از آن ماه چو گل هستم کز اینان نیستم از مهرت ای خورشید جان چون ذره‌ام هر سو روان                         مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم قلب ما گواهی می‌دهد که در دل ما چه می‌گذرد و به چه سویی گرایش دارد. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «سلوا القلوب عن القلوب فانّها شواهد لا تقبل الرّشاد» از قلوبتان بپرسید چون آن‌ها شاهدهایی هستند که رشوه قبول نمی‌کنند. اینکه معصومین «علیهم‌السلام» یکایک­شان به طور ویژه ما را دوست دارند برای عاشقی کافی نیست؟ دل تنگی‌ها و وقت گذاریهای ما میزان ارادتمان را معین می‌کنند. در یک کلام، سبک زندگی‌مان قیمت ما را معین می‌کنند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 727
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 142 ، 91/07/06

خانواده آسمانی،جلسه 142 ، 91/07/06

ز سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در این جلسه قصد داریم از راهکارهای عملی رابطه با خانواده‌ی آسمانی‌مان سخن بگوییم. رابطه از تصور آغاز و به تصدیق می‌رسد؛ در این مرحله انسان به خیال‌پردازی و عشق‌بازی می‌پردازد تصمیم به ایجاد رابطه‌ی وجودی می‌گیرد، طرح و نقشه می‌ریزد، پس از آن اقدام‌های عملی برای شکار (جلب نظر) خانواده‌ی آسمانی آغاز می‌گردد. ما توان شکار کردن ایشان را نداریم فلذا باید کاری کنیم که شکار ایشان شویم: «قل ان کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله...». مثلاً وقتی انسان به کسی علاقه دارد و میل به دوستی با او دارد، کارهایی انجام دهد که مورد توجه وی قرار گیرد: «در دل دوست رهی باید کرد» امام «رضوان الله» می‌فرمودند: حضرت آیت الله شاه‌آبادی مرا به این راحتی نمی‌پذیرفتند؛ من کارهایی می‌کردم که تدریجاً دل ایشان را به دست بیاورم، اول حرفی از عرفان نزدم بلکه فلسفه را مطرح کردم تا از این طریق با ایشان انس گرفته و بالاخره عنوان کردم که برای عرفان نزد ایشان رفته‌ام. یعنی آغاز دوستی به این صورت است که توجه کنیم دوست چه خواسته‌هایی دارد و در صدد انجام آن‌ها برآییم تا دل طرف مقابل به دست آید و صدق ما ثابت شود. درباره‌ی خانواده‌ی آسمانی چنین روندی حاکم نیست، زیرا لازم نیست که فرزند جلب علاقه‌ی والدین را بنماید و آن‌ها فرزند را از خودش هم بیشتر دوست دارند. اما اگر بچه بخواهد یک رابطه‌ی خاص­تر و ویژه­تر، با آن‌ها برقرار کند باید رفتارهای ویژه هم داشته باشد به هر حال تمام تظاهرات عاشقانه‌ی ما با خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» از آن‌ها شروع می‌شود: «... و لاکنّه اول من المذکور و ثان من الذاکر» وقتی ما ضریح را می‌بوسیم اول امام ما را بوسیده است. اگر هزینه‌ای می‌کنیم این توفیق را خودشان داده‌اند. خداوند موانع سفر زیارتی ما را توسط فرشتگان برطرف می‌سازد. با توجه به علاقه‌ی ایشان به ما باید دید منظور از برقراری رابطه‌ی وجودی با ایشان چیست؟ باید گفت همان کارهایی که برای معشوق زمینی انجام می‌دهیم. البته یک تفاوت دارد، و آن وجود علاقه‌ی وافر آن‌ها نسبت به ماست: عشق مهرویان بسی افزون‌تر است                    لیلی از مجنون بسی مجنون تر است. در این تلاش لازم نیست ما دل آن‌ها را به دست آوریم بلکه فقط باید حجاب را کنار بزنیم تا ارتباط برقرار گردد. یعنی باور کنیم آن‌ها خانواده‌مان هستند و تلاش کنیم این را برای خودمان تثبیت کنیم و گیرنده مان را قوی کنیم. بوسه‌های ایشان همیشه وجود دارند ما باید آن‌ها را پیدا کنیم. در مقوله‌ی عمل ما خودمان را تثبیت می‌کنیم. ما استعداد کارهای هنری و مهارت‌ها را داریم و کسی به ما استعداد نمی‌دهد. مربی آن را پرورش می‌دهد. انسان وقتی از نزد خدا آمد خودش همه چیز را داشت: «انّا نحن نزّلنا الذکر...» قرآن ذکر و یادآوری است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» هم مُذَکِّر است. استاد، موانع، عادت‌ها و اشتباهات فکری و حرکت‌های غیر منطقی ذهن را بر می‌دارد و صرفاً یادآوری می‌کند. ما وقتی نزد خدا بودیم عین عشق بودیم: همه عمر برندارم                         سر از این خمار و مستی                      که هنوز من نبودم                که تو بر دلم نشستی خمیرمایه‌ی ما از عشق است و ذات ما انس است. اینکه انسان از یک داستان عشقی لذت می‌برد برای این است که اصلاً با عشق آفریده شده است. لازم نیست کاری کنیم که مادرمان دوستمان داشته باشد بلکه باید آن را تثبیت کنیم. احکام شرع مهریه‌هایی است که ما می‌پردازیم. دستورات اخلاقی هم همینطور است. وقتی به حرم می‌رویم به ما فرصت‌هایی می‌دهند که این عشق را باور و تثبیت کنیم. گاهی ما برعکس ادعایمان معشوقمان را از خودمان نمی‌دانیم. اگر پای عشق در کار باشد حتی اگر انسان پول و امکانات نداشته باشد هر طور شده آن‌ها را تهیه کرده و خودش را به معشوق می‌رساند. خدا روز قیامت ما را براساس سعی‌مان ارزیابی می‌کند نه دارایی‌مان. «لا یکلّف الله نفساً الا وسع‌ها» کسی که وام می‌گیرد تا به زیارت برود تثبیت می‌شود. اگر محبوب انسان ببیند که طرف مقابلش برای دیدار او طلایش را فروخته یا قرض کرده چه عشقی به پایش می‌ریزد. دختر خانمی از پدرش خواست او را حج بفرستد. پدر گفت در حال تهیه جهیزیه برای اوست. دختر گفت جهیزیه نمی‌خواهد بلکه می‌خواهد به این سفر برود. اگر خانواده‌ی آسمانی ما مثلاً امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» ببیند انسان تلاش می‌کند تا موانع ظهور حضرت برطرف شود علیرغم اینکه او نیازی ندارد ولی ما تثبیت می‌شویم، به خاطر رشد ما خیلی شاد می‌شود. قرآن می‌فرماید: شما باید با کار و عمل تثبیت شوید. در مهارت‌هایی مانند رانندگی، گل‌سازی، شنا و ... تمرین سبب مهارت می‌شود. تمام اسماء جوشن کبیر در ماست ما باید در عمل و تکرار ظهورش دهیم. در وجود ما میلیاردها فرشته و جن و شیطان عبور می‌کنند و در روح ما اثر می‌گذارند. چه فرشته‌هایی که در مقابل جن و شیاطین از ما دفاع و حمایت می‌کنند و ما آن‌ها را نمی‌بینیم. در آخرت چند میلیون فرشته را می‌بینیم که می‌گویند ما مولکول‌های تو بودیم و چه شیاطین و افکار بدی را از تو دور کردیم. چه جاهایی که خودمان وارد عمل می‌شویم و داستان‌هایی دارد. فرشته‌هایی که در رحم مادر تصویرگری می‌کردند و چه سازمانی در نظام برزخ برای ما فعال بوده و ما چقدر مهم بودیم و خبر نداشتیم. چندین هزار بار ائمه «علیهم‌السلام» در دل ما رفت وآمد کرده‌اند. اگر قواعد «انفسکم فی النفوس» را ده سال بگوییم هنوز هم جا دارد. معلوم نیست چندبار خدا در دل ما نفوذ کرده و هر بار ما چه برخوردی کردیم. همین‌طور شهدا، صدیقین، و صالحین و ... ولی دل ما دست نخورده است و هیچ کدام از اسماء را فعال نکرده‌ایم. فقط می‌گوییم «یا رفیق» «یا حبیب» ولی برای تثبیت رفاقت کاری نمی‌کنیم. «ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله...» بعضی­ها خودشان را می‌فروشند و خدا می‌خرند. «ان الله اشتری من المؤمنین باموالهم و انفسهم....» انسان اگر واقعاً دلتنگ امامش شده باشد دست و دلش به کار نمی‌رود و مثلاً انگشترش را می‌فروشد و به زیارت محبوبش می‌رود. از آن طرف عشق هست، فقط ما باید گیرنده‌هایمان را فعال کنیم تا خانواده‌مان را ببینیم. عمل هم باید معلوم شود چه عملی خوب است. چه بسا اعمال واجب و مستحبی که انجام می‌دهیم تا بی عاطفگی هایمان نسبت به خانواده‌مان را بپوشانیم. باید اعمالی انجام دهیم که عشقِ ما را کشف کند. شخصیت هر کس اقتضای اعمال خاص خودش را دارد. عبادات ما بهایی ندارد زیرا در آن‌ها مبارزه‌ای برای رسیدن به معشوق نیست. کارهای ما نباید مَثَل «زیره به کرمان بردن» باشد. خداوند به یکی از پیامبرانش فرمود: نماز و روزه و سایر عباداتت که برای خودت است برای من چی کردی؟ پیامبر عرض کرد: پس چه کاری را باید برایت انجام می‌دادم؟ خداوند می‌فرماید: تا به حال کسی را به خاطر من دوست داشته‌ای؟ یا از کسی فقط به خاطر من بدت بیاید؟ دوست داشتن پدر و مادر کاری ندارد. بین دو نفری که مشهد به زیارت امام رضا «علیه‌السلام» رفته‌اند ممکن است حضرت یکی را تحسین کند و دیگری را تقبیح. کربلا رفتن هم همین‌طور است امام حسین «علیه‌السلام» از یک نفر رو برمی‌گرداند و به زائر دیگر رو می‌کند. خیلی مهم است انسان تشخیص بدهد که خدا چگونه از او راضی می‌شود. خدا برای اینکه علاقه‌ی بندگانش به او، البته برای خودشان معلوم شود از ایشان امتحان می‌گیرد. متأسفانه هر چیزی که به مقوله‌ی خدا مربوط می‌شود برای ما آخرین اولویت است. نمازهایمان را هر وقت که برسیم می‌خوانیم اگر خدا مهم‌ترین موضوع زندگی ما شود فقط خدا می‌داند که خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» چه با ما خواهند کرد. ما باید خودمان را در معرض قرار دهیم و به عبارتی گیرنده‌هایمان را فعال کنیم: «کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرّضوالها» همانا در ایام روزگارتان (عمرتان) نسیم‌هایی (الهی) می‌وزد آگاه باشید و در معرض آن‌ها قرار بگیرید. عاشق اهل انتظار است و غم انتظار زیباست. ما باید انتظار امام زمانمان را بکشیم. جانبازی تعریف می‌کرد برای اسم اعظم «پنج چله» گرفتم. در پایان هر چله هم یک جوشن کبیر کامل خواندم؛ در مابین چله‌ی پنجم اسم اعظم را به من آموختند. در عاشقی انتظار شرط است. ما باید انتظار بکشیم تا خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» بیایند. نماز شب و قرآن خواندن بدون انتظار فایده‌ای ندارند. آن‌ها اگر کسی را منتظر ببینند به سراغشان می‌روند. کسانی که فرزندشان مفقود شده تا الان استخوان‌های آن‌ها هم پوسیده اما آن‌ها هنوز منتظرند که شاید فرزندشان بازگردد. ما حالت انتظارمان را باید همواره حفظ کنیم شاید بالاخره به سراغمان بیایند. زمانی که این اتفاق افتاد باید از فرصت استفاده کنیم. به خانمی که زندگی زناشویی بسیار موفقی داشت گفتم که چطور شد با شوهرت که قبلاً سابقه‌ی ازدواج و طلاق داشته و تمکّن مالی چندانی هم ندارد ازدواج کردی؟ از طرفی مادر بداخلاق و غیر قابل تحملی هم دارد. پاسخ داد چند شب قبل از اینکه ایشان به خواستگاری من بیایند خواب دیدم که به من گفتند با ایشان ازدواج کنم و چون خدا از من خواسته بود پذیرفتم. خیلی از این معامله راضی هستم. ما راحت با خدا درگیر می‌شویم چون صدق نداریم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 726
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 141 ، 91/07/06

خانواده آسمانی،جلسه 141 ، 91/07/06

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: همت ما باید ارتباط با خانواده‌ی آسمانی باشد. خداوند در قرآن سه محبت را علامت انسانیت دانسته و اگر کسی آن‌ها را نداشته باشد اساساً از دایره‌ی انسانیت خارج است. آن سه محبت عبارت‌اند از محبت به خدا به عنوان کمال مطلق، محبت به معصوم «علیهم‌السلام» به عنوان واسطه و جهاد در راه خدا به عنوان وسیله. همت ما باید برای ابدیت و جاودانگی باشد. کسی که به غیب ایمان بیاورد تمام برنامه‌های زندگی او تنظیم شده و در کنف حمایت الهی از غم‌ها و غصه‌ها و پژمردگی‌ها و آسیب‌ها نجات پیدا می‌کند. همان‌طور که شرایط زیستی دنیا ثابت و سنت الهی لایتغیر است شرایط آخرت هم این‌گونه است؛ لذا ما وقتی به آخرت متولد می‌شویم ساختار وجودی که در دنیا کسب کرده‌ایم تعیین کننده‌ی نوع ارتباط ما با آنجاست. جنین ناسالم تمام رنج و عذابی که در دنیا متحمل می‌گردد در اثر عدم تطابق او با شرایط دنیاست. جهنم هم، عَرَضی و فرعی است مانند بیماری در دنیا که اصل نیست بلکه ناهماهنگی با شرایط زیستی دنیا می‌باشد. روح اگر با ساختار آخرت که بهشت است سازگار نباشد معذّب و جهنمی خواهد بود. بهشت بداخلاقی، سوءظن، حسادت و ... را نمی‌طلبد. «لایسمعون فی‌ها لغواً و لا تأثیماً الا قیل سلاماً سلاما» ساختار انسان باید «سلاماً سلاما» باشد تا از آخرت (بهشت) لذت ببرد. کسی که می‌رنجد و می‌رنجاند و حسود و بداخلاق است و آرامش ندارد و دیگران هم در کنار او اضطراب دارند «سلاماً سلاما» نیست. بهشت قلب سلیم می‌خواهد یعنی اهل «لغو تأثیم» نیست. کسی که در دنیا به شادی و آرامش رسیده وقتی به آخرت منتقل می‌شود عاملی با خود برای سوختن ندارد. وقتی انسان غایتش «محمد و آل محمد» و اله او «الله» باشد اگر با آن‌ها رابطه‌ی حقیقی برقرار نکرده باشد در آخرت دردها و عذاب‌هایش آغاز می‌گردد. آمادگی برای آخرت اطلاعات و تزکیه و تمرین و تلاش می‌طلبد. امام علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «اجعل کلّ همّک وسعیک للخلاص من محل الشّقاء و العقاب و النجاه من مقام البلاء و العذاب» همه‌ی همت و سعی (وسع) خودت را برای رهایی از محل بدبختی و عقاب، و نجات از مقام بلاء و عذاب قرار بده. سعی باید به حدی باشد که وسع انسان بروز پیدا کند. کسی که سر کلاس عربی و زبان رفته ولی هنوز نمی‌تواند صحبت کند وُسع خودش را به کار نگرفته است. اساساً برای مهارت در هر رشته‌ای باید خلوت و ارتباط‌گیری داشته باشیم. با توجه به فرمایش حضرت، اتفاق باید در ما بیفتد اولاً اهمیت بدهیم ثانیاً برایش تلاش کنیم. ما وقتی به فرزندمان آثار مخرب درس نخواندن را می‌گوییم در حقیقت اهمیت تحصیل را به او می‌فهمانیم ولی پس از آن او باید سعی و تلاش خودش را بکند. ما نیز ابتدا باید اهمیت و اولویت آخرت را فهمیده و سپس تلاش کنیم به جهنم نرویم. صبح که از خواب بر می‌خیزیم نباید گرفتار خودمان باشیم و باید بتوانیم به دیگران روی خوش نشان داده و لبخند بزنیم. بعضی‌ها بدخواب هستند و خواب‌های بد می‌بینند. خواب دیدن‌های ما برخاسته از نفس ماست. خواب ما را انتخاب نمی‌کند بلکه این ما هستیم که خوابمان را انتخاب می‌کنیم. خواب بد گرفتاری‌ای است که باید درستش کنیم. ما باید نهایتِ سعی خود را بکنیم که عصبانیت، حسادت و سایر رذایل را از خودمان جدا کنیم در غیر اینصورت مار و اژدها به قبرمان (برزخ) می‌بریم. تا انسان به این مسائل اهمیت ندهد و برایش سعی ننماید از مار و عقرب نجات پیدا نمی‌کند. شخصی که بداخلاق و حسود و زودرنج است و اظهار می‌کند از والدین خود محبت ندیده لذا باعث اذیت همسر و دوست و سایر اطرافیان خود می‌شود؛ چاره‌اش در درمان کردن است و باید محبت را از کانون اصلی آن که خانواده‌ی آسمانی‌مان هستند دریافت کند. اگر ما نمی‌توانیم چنین باشیم برای این است که با آن‌ها به رابطه‌ی وجودی نرسیدیم و به اطرافیان فشار می‌آوریم. ما باید بدانیم که مرد و زن یا همسر و فرزند و ... نیستیم موجودی هستیم که خویشاوندیِ حقیقی‌مان با خانواده‌ی آسمانی است که هیچ وقت عاطفه‌شان نسبت به ما قطع نشده و هزاران برابر والدین زمینی‌مان ما را دوست دارند. کسی که رابطه‌اش تصوری یا تصدیقی است دریافتی ندارد. دریافت فقط در رابطه‌ی وجودی است: «انفسکم فی النفوس» ما با غیب رابطه نداشته و فقط از آن می‌ترسیم. مثلاً افراد صدقه می‌دهند که تصادف اتفاق نیفتد حتی اگر بی‌حجاب و بی‌نماز باشند. ولی از بهشت، ملائکه الله، خانواده‌ی آسمانی و شورانگیزی و شهداء و .... بویی نبرده و لذتی نمی‌برد. ما باید به اینجا برسیم: از مهرت ای خورشید جان               چون ذره‌ام هر سو روان                      مجذوب حسن دیگران            ای ماه خوبان نیستم با خیال و تصور اینکه ما خانواده‌ای داریم که به شدت به ما علاقه‌مند هستند نمی‌شود خوش بود. معلم تصور ایجاد می‌کند. مربی ربوبیت کرده یعنی تمام ضعف‌های ما را تبدیل به قوت می‌کند. برای کسب مهارت‌های مختلف انسان نیاز به مربی دارد. البته انسان اول برای حل مشکلات تصوری و تصدیقی به معلم نیاز دارد ولی برای کسب مهارت نیاز به تمرین زیر نظر مربی دارد. «رب» پرورش دهنده است و هر کسی طاقت ندارد. ما خداوند را «ربّ» می‌دانیم ولی تحمل شاگردی او را نداریم و فقط به عنوان کسی که نیازهای ما را برطرف کند او را می­پذیریم. کسی که تربیت مربی را پذیرفته (متربی) تمام دستورالعمل‌های او را نیز می‌پذیرد و غُر نمی‌زند. کسی که ورزش می‌کند اگر به دستورات مربی عمل نکند ربوبیتی اتفاق نیفتاده و شخص به جایی نمی‌رسد. کلاس مشکلات تصوری و تصدیقی ما را برطرف می‌کند. خدا باید غیر از اینکه برای ما «الله» است، رب هم باشد. کسی پرورش می‌یابد که اولاً تصمیم گرفته باشد و ثانیاً تسلیم شود. من فقط یک نفر را می‌شناسم که این‌گونه بود و ذره‌ای مقاومت نداشت: «شهید صمد مرادی»، هر چه به او می‌گفتم بی چون و چرا انجام می‌داد. ایشان اظهار می‌کردند من هیچ عادتی نداشته و هر چه را بخواهم می‌توانم کنار بگذارم و آزادم. تمام مقام پیامبر «صلی الله علیه و آله» ناشی از تربیت است نه صرفاً اطلاعات. «... و اشهد انّ محمداً عبده و رسوله» حضرت اول عبد بودند بعد پیامبر. ما در اوج اطاعت از مربی‌مان بودیم و اگر قرار باشد رابطه‌ای را به دستور ایشان قطع کنیم، نباید مقاومتی داشته باشیم. یک‌بار معلم بنده از من خواست که تمام کلاس‌هایم را تعطیل کنم، همین کار را انجام دادم. در رابطه‌ی وجودی است که انسان قدرت می‌یابد. در این صورت انسان با داشتن فاطمه‌ی زهرا «سلام الله علیها» گدا و محتاج دیگران نیست، شخص ایشان به تنهایی برای میلیاردها نفر کافی است. ما با وجود اینکه چهارده معصوم را داشته و غرق ثروت، احترام و محبت هستیم ولی چون نپذیرفته‌ایم گدای دیگران هستیم. تا غیب را به رسمیت نشناخته و رابطه‌ی وجودی برقرار نکنیم تحقیر و مسخره می‌شویم و ناآرام و بی‌قرار هستیم. فقط با خانواده‌ی آسمانی به ارزشی به اندازه‌ی ارزش خودشان خواهیم رسید. در آن صورت ارزیابی‌مان با قیمت ایشان انجام می‌پذیرد. علی «علیه‌السلام» درباره‌ی محمد بن ابی بکر می‌فرماید: «محمد ابنی من صلب ابی بکر» محمد پسر من، از صلب ابی بکر است. اگر خودمان را از ایشان ندانیم دائماً از سخنان و رفتار دیگران آزرده می‌شویم چون ظرف وجودی‌مان کوچک است. در این صورت شایسته‌ی تبلیغ نیستیم چون معلم باید سعه‌ی صدر داشته باشد. اگر می‌خواهید از محل بدبختی نجات پیدا کنید باید به سمت خانواده‌ی آسمانی و پرورش به دست ایشان برویم که در آنجا بدبختی راه ندارد: «انّما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا» اگر خودمان را با مدرک تحصیلی، شغل، اتومبیل، خانه، مبلمان و همسر و فرزند و ... سرگرم کنیم بدون خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» به آرامش نمی‌رسیم. بعضی‌ها فکر می‌کنند به هر کدام از موفقیت‌های دنیایی برسند مشکلشان حل می‌شود. نداشتن همسر یک مشکل، و داشتن آن هزار مشکل است و همین‌طور است سایر نعمت‌های دنیا، البته در صورتی که راه درست طی نشده باشد: دل به این و آن مده ای بوالهوس           دل به آن ده کان دلت داده است و بس تا وقتی که رابطه‌مان با اهل بیت «علیهم‌السلام» ارباب و رعیتی است رشد نمی‌کنیم و به شادی و آرامش نمی‌رسیم. یک بار عصبانیت قبر ما را پر از آتش می‌کند و همینطور است سایر رذایل. نفس اگر ترمیم نشود و با آلودگی وارد قبر شود خیلی وحشتناک است. مهم این نیست که مؤمن دچار فحشا شود ولی برای مؤمن مهم است که از آن بیرون بیاید، قرآن این موضوع را صراحتاً بیان می‌کند. وقتی پزشک دستور می‌دهد قند و چربی اضافه در بدن کسی کشنده است باید کاهش یابد نمی‌شود که خودش را فریب دهد واقعاً باید پرهیز کرده و وزنش را کاهش دهد. بدن و روح، هر دو معصوم هستند. کسی که همتش برای رهایی از عذاب باشد حتماً نشاط دارد. استاد دانشگاهی اظهار می‌کرد: من برنامه‌ام را اجرا کرده‌ام از عذاب قیامت هم می‌ترسم ولی مشکلاتی داشت که حاکی از تبدیل نشدن او بود؛ وی مباحث را صرفاً شنیده بود ولی تبدیل نشده بود. امکان ندارد کسی غصه‌ی آخرت را بخورد و انسان شاد و آرامی نباشد. کسی که ترس از آخرت دارد مارها را در همین دنیا دیده و نابودشان می‌کند. «کتاب الابرار»، «سجّین»، «نامه‌ی اعمال»، «قبر» و «بهشت» و «جهنم» خودمان هستیم. کسی که به بلوغ حقیقی روح رسیده از آسمان تغذیه شده و اصلاً مشکل ندارد یا بدون نق و غر مشکلات را تحمل می‌کند. تا کینه و عقده‌ی دیگران و ترس از آینده داریم به خانواده‌ی راه پیدا نکرده‌ایم: «... لا خوف علیهم و لا هم یحزنون...» این گزارش صریح قرآن درباره‌ی مؤمن است. اینکه می‌فرمایند برای نجات از مقام بلاء و عذاب همه‌ی همت و سعی‌ات را بگذار، یعنی برای نجات دائماً به دنبال یوگا، ورزش و موسیقی و سایر سرگرمی‌ها نباش. وقتی شخص مار و عقرب با خودش دارد این‌ها کاری برای انسان نمی‌کنند.  البته همه‌ی آن‌ها ممکن است خوب باشند ولی به شرط آنکه حیوانات درنده و گزنده را از خودمان دور کرده باشیم. خانواده‌ی آسمانی ما به حدی قوی هستند به محض اینکه به آن‌ها نزدیک شویم آرامش می‌یابیم. بعضی معصومین مانند سیدالشهدا «علیه‌السلام» سریع‌تر به آرامش می‌رسانند. بستگی دارد ما با کدامیک بهتر رابطه برقرار کنیم. همین که خودمان را به یکی از ایشان ولو امام زادگانی مانند علی اصغر، حضرت رقیه، حضرت زینب «سلام الله علیها» برسانیم موفق شده‌ایم. کسی که عصبانی و زودرنج است از کانون آرامش دریافتی نداشته است. کسی که خودش را به خانواده‌اش برساند به بهشت و وادی امن رسیده است و به قول حضرت ملک‌الموت مانند یک غلام از انسان اجازه می‌گیرد و اشاره می‌کند که خانواده‌ات آمده‌اند تو را ببرند. جشن تولدی مفصل برای او برگزار می‌کنند. متأسفانه ما محبت‌های اهل آسمان را دریافت نمی‌کنیم. ما در تولد ائمه «علیهم‌السلام» منتظر هدیه هستیم در صورتی که در جشن تولد هدیه می‌دهند. ما هنوز امام رضا «علیه‌السلام» را هنوز پدر ندانسته‌ایم که هدیه‌ای به او بدهیم. ما هر چه بدهیم آن‌ها تشکر کرده و روحمان خیر و برکت پیدا می‌کند. روحی که هوس می‌کند اهل آسمان را شاد کند روح بزرگی است و مثل بچه‌های مفت­خوری نیست که فقط می‌گیرند تا خرج کند. ما باید بچه‌ای خود شیرین، چاپلوس، خوشمزه، با نشاط و فعال باشیم و تک‌تک خانواده‌ی آسمانی خود را خوشحال کرده و برای آن‌ها هدیه بفرستیم. تا آسمان کسِ ما نشود همه‌ی این حرف‌ها تصدیقی است. باید از اینکه این‌ها را داریم شاد باشیم و اهل عشق‌ورزی و مغازله باشیم. عاشق طبع شعرش هم برای معشوق خود فعال می‌شود و شکرگزار خداوند است که امام رضا «علیه‌السلام» و سایر ائمه «علیهم‌السلام» را پدر او قرار داده است. به شکرانه‌ی اینکه دلمان برای حضرت تنگ شده و بی‌قرارش می‌شویم و با او آرام می‌گردیم باید کاری کنیم. آن بزرگواران الان در بهشت هستند و به ما نیازی ندارند، ما احتیاج داریم به آن‌ها سر بزنیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 725
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 140 ، 91/06/30

خانواده آسمانی،جلسه 140 ، 91/06/30

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی درباره ی «احتساب» باید بگوییم: احتساب یعنی کار را به حساب خدا گذاشتن. انسان وقتی کار را برای خدا انجام دهد مزدش را همان لحظه دریافت می‌کند و آن این است که از آنِ خدا می‌شود. یعنی طبیعت می‌دهد و خدا دریافت می‌کند. وقتی برای محبوب کاری انجام می‌دهیم از او رضایت و قرب می‌خواهیم. در کار برای خدا ما تشبّه به «الله» پیدا کرده و اسم دریافت می‌کنیم که این همان فرد ماست. ولی اگر اجر طبیعی بخواهیم در واقع تجارت کرده‌ایم. اجری که در قرآن و روایات آمده یعنی «شدن» و «طبیعت دادن و فطرت دریافت کردن». «لا نرید منک جزائاً و لا شکوراً انّما نطعمکم لوجه الله». احتساب هیچ منافاتی با مقامات عرفانی ندارد. در برخورد با هر اسم یا معصوم «علیه‌السلام» اگر می‌خواهیم رابطه‌ی حقیقی پیدا کنیم (محتوای غیب بسیار متنوع است ممکن است معصومین و فرزندان ایشان باشند ممکن است هر کدام از اسماء الهی باشند و یا فرشتگان و ...) ابتدا در ذهنمان از آن‌ها تصوری می‌کنیم (رابطه‌ی تصوری)، اعم از اشخاص یا اسماء، جواد با کریم متفاوت است و نیز «سبحان» و «قدوس» علیرغم اینکه در فارسی یک معنا دارند تفاوت‌هایی با هم دارند سطح «قدوس» بالاتر است. ما ابتدا باید هر کدام از معصومین «علیهم‌السلام»، اسماء و به طور کلی مصادیق غیب را تصور کنیم (البته باید تصور درستی داشته باشیم). بعد باید به مرحله‌ی تصدیق برسیم یعنی باورش کنیم. بعد از باور و پذیرش قلب که به صورت ملاک و خواسته‌ی ما درآمده است به سمت ارتباط پیش می‌رویم. ما با هر چه رابطه‌ی وجودی پیدا کنیم و جزء وجودمان شده­باشد با خودمان به آن طرف می‌بریم و غیر از آن را در سکرات موت از دست می‌دهیم. چنانچه که در فاجعه‌ای مانند زلزله ممکن است انسان حتی بچه‌اش را فراموش کند، واقعه‌ی مرگ به حدی هول و هراس دارد که در یک لحظه همه‌ی عمر انسان پوچ می‌شود. فرصتی برای وصیت به انسان نمی‌دهند و بلافاصله وارد برزخ می‌شود. ما مردن و برزخ را اصلاً جدی نگرفته‌ایم، فقط چیزهایی با ما می‌رمانند که جزء وجودمان شده باشند. شخصی است که دچار آلزایمر شده است و هیچ‌کس را نمی‌شناسد ولی سر وقت نمازش را خوانده و برای اهل بیت «علیهم‌السلام» گریه می­کند معلوم است که فقط با غیب رابطه‌ی وجودی داشته است. مرحوم جلیلی نویسنده‌ی کتاب «عترت در قرآن» دچار سکته مغزی شده بود و قادر به سخن گفتن نبود وقتی به عیادت ایشان رفتم و با او صحبت کردم او نمی‌توانست سخن بگوید ناگهان گفتم: «صلی الله علیک یا صاحب الزمان» او هم لب به سخن گشود و این جمله را تکرار کرد و گریه کرد. ایشان با حضرت رابطه شان از نوع وجودی بود نه تصدیقی که زبانشان گشوده شد. امام علی و امام حسین «علیهماالسلام» تا جزء وجود ما نشوند فایده‌ای به حال ما ندارند: «... و عناصر الابرار...» چند درصد از عنصر وجود ما را اهل بیت «علیهم‌السلام»، صالحین و بهشت تشکیل می‌دهند؟ وقتی ما با حضرت معصومه «سلام الله علیها» رفاقت نکرده و دل‌تنگشان نمی‌شویم یعنی رابطه‌ی وجودی نداریم و در باطن ما چیزی به عنوان ایشان وجود ندارد. البته این مسئله منافاتی با محبت به ایشان ندارد ممکن است کسی این بزرگواران را دوست بدارد ولی رابطه‌ی وجودی هم نداشته باشد. پس ما باید تصور درست داشته باشیم سپس تصدیق کرده و بعد رابطه‌ی وجودی مانند ازدواج برقرار کنیم. در ازدواج اول شخص را می‌بینیم، بعد می‌شناسیم و بعد از آن اقدام به ازدواج می‌کنیم و یکی می‌شویم: «انفسکم فی النفوس» یعنی دو بدن است ولی یکی می‌شوند. مانند ما با فرزندان، والدین و برخی از دوستانمان. ما از «مرده» تصوری داریم که وقتی بفهمیم واقعاً با ما کاری ندارد مخصوصاً بعد از اینکه دفن می‌شود به مرحله‌ی تصدیق رسیده‌ایم ولی اگر از رفتن به قبرستان هراس داشته باشیم قلبمان هنوز نپذیرفته است. در رابطه‌ی تصدیقی انسان صرفاً می‌داند ولی در رابطه‌ی وجودی قلب انسان پذیرفته است. و شخص به مرحله باور رسیده است. یعنی معرفت یا علم جزئی پیدا کرده است. معرفت عینی است و جزء وجود شده است. انسان اول که تصدیق (گواهینامه‌ی رانندگی) می‌گیرد در همان مرحله‌ی تصدیق است ولی ترس دارد وقتی مدتی تمرین کرد دیگر نترسیده و با این مهارت رابطه‌ی وجودی برقرار می‌کند. کسانی که زبان می‌آموزند تا سال‌ها باید تصدیقی کار کنند یعنی کلمات را کنار هم قرار داده و جمله‌ی مورد نظر را بسازند. اما یک بچه انگلیسی زبان نیاز به این کارها نداشته و زبان مادری‌اش جزء وجود اوست. قدرت، شادی، آرامش، عزت و هدف‌دار بودن محصول رابطه‌ی وجودی با غیب است. کسی مشمول این آیه: «... الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون» است که به رابطه‌ی وجودی رسیده باشد. حضرت زینب «سلام الله علیها» بعد از آن همه مصیبت که دیده بودند و در حالی که در بدترین وضع اسارت قرار داشتند فرمودند: «و ما رأیت الا جمیلا» به این دلیل است که حضرت با «الله» رابطه‌ی وجودی برقرار کرده‌اند. البته ناراحتی عاطفی که کاملاً عادی است. نباید در دل انسان غصه باشد و او مچاله شود. قرآن و نماز در صورتی شراب است که برای شخص جزء وجودش شده باشد. تا زمانی که معنا و تفسیر می‌خوانیم کارمان تصدیقی است. بعضی‌ها همه‌ی عمرشان به مطالعه و تحقیق می‌گذرد بدون اینکه رابطه پیدا کرده باشند. گاهی یک شخص بی‌سواد که رابطه‌ی وجودی دارد از یک استاد عرفان که فقط در مرحله‌ی تصدیق است جلوتر می‌باشد. این استاد یک عمر را در حال تصور، فهم، رابطه، فرمول و قواعد و تصدیق گذرانده و شخص عامی همین حدی که فهمیده را عمل می‌کند. چه بسا عوامی که راحت با امام رضا «علیه‌السلام» مرتبط شده و حاجت می‌گیرند. دوستی تعریف می‌کرد: در دوران دفاع مقدس تعدادی از روستاییان هم تحت آموزش نظامی بودند که یک شب بچه‌ها به نام منافق به این افراد حمله می‌کنند و یکی از آن‌ها را گرفته و او التماس می‌کرد که من را نکش... گفتم اگر می‌خواهی تو را نکشم باید به امام فحش بدهی. یک بطری از زمین برداشت به سرم زد و با من گلاویز شد و اسلحه‌ام را گرفت و نزدیک بود مرا بکشد که به او گفتم من پاسدارم و این‌ها که دیدی فیلم بود. معلوم است این شخص رابطه‌ی وجودی با امام «رضوان الله علیه» پیدا کرده است. رابطه‌ی وجودی، شهود، باور و شدن است. کسی که عصبانی نشده، حسادت نکرده و زودرنج نیست به باور و رابطه‌ی وجودی رسیده است و جهنم را می‌بیند و جهنمی شدن با این صفات را می‌بیند. اگر چنین شخصی احیاناً مرتکب رذایل شود به شدت خودش را مذمّت می‌کند. کسی که راحت عصبانی می‌شود واقعاً نمی‌فهمد با خودش چه‌کار می‌کند. ممکن است از نظر تصوری سال‌ها کلاس آمده و مطلب بداند ولی به لحاظ تصدیقی هیچ‌چیز نمی‌فهمد. قبل از سال‌های جنگ برای کمک به مناطق محروم رفته بودیم که وارد دریا شدم و شنا کردم. عروس دریایی هم بسیار زیباست و هم خیلی خطرناک. من بین آن‌ها شنا می‌کردم و ظاهراً آن‌ها هم فهمیده بودند من احساس خطر نمی‌کنم کاری به کار من نداشتند. ناخدا تا دید فریاد کشید که بیا بیرون هفته‌ی پیش این‌ها یک ناخدا را کشتند. در بیمارستان به من گفتند که تا به حال عروس‌های دریایی افراد زیادی را نیش زده و کشته‌اند. با این اطلاعات من از عروس‌ها ترسیدم و در واقع خطرشان را تصدیق کردم. ما وقتی با کسی رابطه‌ی وجودی پیدا می‌کنیم خیلی فرق دارد با کسی که هنوز رابطه‌ی وجودی برقرار نکرده‌ایم. افراد اگر کمکی هم به خانواده‌ی آسمانی‌شان کنند جنبه‌ی تصدیقی دارد نه وجودی، زیرا یک هزارم آنچه که برای اعضای خانواده‌ی زمینی‌شان هزینه می‌کنند برای اصل و ریشه‌شان نمی‌پردازند. وقتی نیاز خانواده‌ی زمینی مطرح است بی‌حساب خرج می‌کنند ولی برای امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» چرتکه می‌اندازند. این مطلب که می‌خواهم بگویم یک رمز بزرگ است سعی کنید خوب یاد بگیرید؛ در آن صورت خیلی نشاط یافته و قدرت می‌گیرید. ما در قرآن آیه‌ای داریم که می‌فرمایند: «... لا یکلّف الله نفساً الا وسع‌ها...» خداوند کسی را بیشتر از وسعش مکلف نکرده است. ممکن است ما به کسی بگوییم چند میلیون تومان برای امام زمانت بپرداز و او بگوید که من چنین توان مالی ندارم. همین شخص اگر پزشک تشخیص بدهد سرطان دارد حاضر است ده‌ها میلیون تومان برای درمانش هزینه کند. آنجا که می‌گوید ندارد دارایی‌اش را در نظر گرفته و زمانی که می‌گوید دارم و می‌توانم وسعش را در نظر گرفته است. ما بر هر کس و چیزی رابطه‌ی وجودی داشته باشیم وسع خود را فعال می‌کنیم. خدا هم روز قیامت ما را براساس وسعمان مؤاخذه می‌کند. «وُسع» یعنی نهایت توانایی. ما برای کسانی که با آن‌ها رابطه‌ی وجودی داریم حاضریم قرض کنیم و خیّر جذب نماییم. اینجا معلوم می‌شود که ما با امام زمانمان رابطه‌ی وجودی داریم یا نه. ما با آسمان به اندازه‌ی وسعمان برخورد نمی‌کنیم، نه نماز شبی، نه قرآنی و نه مستحبات را اصلاً مقیّد نیستیم. غیب در را به روی کسی باز می‌کند که وُسعش را برای غیب به کار ببرد. وقتی در زیارت عاشورا می‌گوییم: «... ان یجعلنی معکم فی الدّنیا و الاخره...» امام زمان و امام حسین «علیهم‌السلام» خطاب به ما می‌فرمایند: تو اگر تلاشت را بکنی حتماً به ما خواهی رسید. ولی ما واقعاً تلاش نمی‌کنیم و هر رفتاری که می‌خواهیم به راحتی انجام می‌دهیم. سال‌ها در کلاس شرکت کرده و حرف شنیده‌اند ولی دریغ از تمرین و شدن. عوام همان مقداری که می‌دانند تلاش کرده و شده‌اند. ولی خواص آنقدر مشغول کمالات تصدیقی هستند و فرصتی برای «شدن» ندارند. رابطه‌ی وجودی یعنی وقتی اسم نماز، قرآن، حرم، سحر و .... را می‌شنویم دچار اشتیاق شده و بال پرواز در می‌آوریم. وقتی نام امام حسین «علیه‌السلام» می‌آید ناخودآگاه گریه‌مان گرفته و اشک می‌ریزیم. بعضی‌ها در یک فیلم هندی کلی منقلب شده و گریه می‌کنند ولی در روضه‌ی اهل بیت «علیهم‌السلام» باید کلی تلاش کرده تا شاید بتوانند قطره اشکی بریزند. ما باید وُسعمان را برای خانواده‌ی آسمانی‌مان به کار بگیریم. ما باید بتوانیم صادقانه به امام زمانمان بگوییم که من شبانه‌روز واقعاً برای تو تلاش کرده‌ام و اگر حضرت تأیید کنند برده‌ایم. ما برای زندگی دنیایی‌مان خیلی خودمان را به زحمت می‌اندازیم. کار کردن برای آسمان امکان ندارد بدون سختی باشد نباید گله کنیم که چرا از وقتی توبه کرده و روش زندگی‌مان را عوض کرده‌ایم وضع مالی‌مان خراب شده یا فلان کس که برایش دعا کردیم شفا نگرفته و مرد. ما که نباید تجارت کنیم باید به وظایفمان عمل کنیم. در غیب فقط برای قماربازها گشوده می‌شود. یعنی روی کسانی که اعتماد کنند، زحمت کشیده و خرج کنند. این راه زحمت، فحش شنیدن، سیلی خوردن و تحقیر شدن و ... دارد. کسی می‌گفت در خانواده مرا به خاطر خدمت به امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» مسخره می‌کنند. من دیگر روحیه‌ام را از دست داده‌ام. خدمت به امام یعنی همین؛ عزیزترین کسان انسان نتوانند او را درک کنند و تحقیرش کنند. کسی که تحمل ندارد وارد نشود. علت عدم تحمل ما، تصدیقی بودن رابطه‌مان با غیب است. کسانی که بلا را می‌پذیرند به رابطه‌ی وجودی رسیده‌اند. بنابراین در رابطه برقرار کردن با خانواده‌ی آسمانی اول تصور عضویت دوم فهمیدن و تصدیق آن، و آخرین مرحله ایجاد رابطه‌ی وجودی است. عمل هم باید به اندازه‌ی وسع باشد نه دارایی که بدون آن ادعایی دروغ بیش نیست.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 724
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 139 ، 91/06/30

خانواده آسمانی،جلسه 139 ، 91/06/30

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان به موضوع همت رسید و گفتیم کسی می‌تواند به ارتباط مؤثر با خانواده آسمانی برسد که این موضوع جزء اولویت‌های اول زندگی او باشد؛ یعنی سبک زندگی‌اش براساس رفت و آمد با خانواده آسمانی خود تنظیم شده باشد. دین و غیب و عشق به خانواده ی آسمانی نباید حاشیه باشد در این صورت ایمان شخص ضعیف است و مانند بی‌نمازها بی‌حوصله و عصبانی و پرخاشگر بوده و احساس پوچی و بی‌پناهی هم دارد زیرا آن قدرتی که عبادت در انسان ایجاد می‌کند در او وجود ندارد. این افراد ظاهر نماز را به جا آورده ولی رابطه‌ای برقرار نکرده و قدرتی دریافت نمی‌کنند. سایر عبادات ایشان هم این‌گونه است و آن آثاری که باید داشته باشند را ندارند. البته بعضی با همین صورت‌های ظاهری دین هم مشکل داشته و شک دارند که بالاخره آن‌ها را انجام دهند یا نه. ما باید کاری کنیم که درِ غیب به روی ما باز شده و به ما شادی و آرامش و انگیزه بدهد. گام اول همت ما درباره‌ی غیب است که باید اولویت اول ما باشد. تا زمانی که این اتفاق نیفتد ما نمی‌توانیم لذت ببریم. کسی که نماز برایش جنبه‌ی فانتزی و تشریفاتی دارد راه به جایی نمی‌برد. کسی که از احیاء گرفتن شاد می‌شود معلوم است که احیاء برای او عیاشی و کیّافی است و از آن لذت می‌برد. فعلاً به طور کلی غیب مورد نظر ماست زیرا محتوای آن برای افراد متفاوت است، زیرا هر کس به گونه‌ای با غیب و آسمان رابطه برقرار می‌کند. وقتی کلمه «عشق» را به کار می‌بریم. هر کس مصداق خاص خودش به ذهنش متبادر می‌شود. بعضی‌ها به یاد حضرت معصومه «سلام الله علیها» می‌افتند و دیگری به یاد حضرت عباس و .... بعضی­ها هم به حدی عاشق‌اند که همه‌ی انبیاء، ائمه و امامزادگان «علیهم‌السلام» و ... را یاد می‌کنند و هنوز هم دلشان جا دارد. می‌توانند با تک تک ایشان رفت و آمد و مغازله و عشق‌بازی ویژه داشته باشد. «اجعل همّک لاخرتک و حزنک علی انفسک» بیشترین اهمیت خود را به آخرت (لحظه‌ی تولد به برزخ) بدهید، و غصه‌هایت را برای خودت بگذار. این به آن معنا نیست که دائماً در حال عبادت باشیم و دنیا را تعطیل کنیم، بلکه باید به همه‌ی کارهایمان رنگ جاودانه بدهیم. یک خانم در هر کاری که در منزل انجام می‌دهد باید در حال آخرت سازی باشد و عبادتش با ورزش او هیچ فرقی ندارد (هر دو طاعت الهی است) و قرب می‌آورد. با همسرش هم که هست برایش در حکم عبادت می‌باشد. جنین در عین حال که در رحم زندگی می‌کند اما تمام حرکاتش رنگ دنیایی دارد و دائماً در حال آماده شدن برای تولد و زندگی در دنیاست. ما هم باید نسبت به آخرت این‌گونه باشیم ولی متأسفانه ما هرزگی زیاد داریم و بسیار خودفروشی می‌کنیم. ما می‌توانیم به لذت‌های دنیایی جهتی بدهیم که همه‌ی آن‌ها رنگ آخرتی پیدا کنند زن و شوهری درباره‌ی مُبل منزل به شدت مشغول صحبت و بحث بودند و خیلی موضوع را جدی گرفته بودند به آن‌ها گفتم که ای کاش این جدیت را درباره‌ی آخرتتان داشتید. آیا تا به حال برای قضا شدن نماز صبحتان یک دهم این دغدغه را داشته‌اید؟ و یا برای حسادتی که به شما غلبه کرده و عصبانیتی که به شما دست داده است و ... «حزنک علی نفسک» یعنی قدری هم به خاطر (خطاهای) نفست غصه بخور. شب اول قبر، تنهایی و تاریکی و ... واقعاً غصه دارد. قیمت انسان به اندازه‌ی چیزهایی است که با آن‌ها شاد شده یا غصه می‌خورد. وقتی به ما خبر موفقیت کسی را می‌دهند یا از کسی نزد ما تعریف می‌کنند ما حسادت نکرده و شاد بشویم، از علائم سلامت نفس است. کسی که از حسود نبودن خودش خوشحال می‌شود قیمت خودش را شناخته و به غیب ایمان دارد. به طور کلی هر صفت خوبی از سلامت قلب و نفس ما خبر می‌دهد. کسی از صبح تا شب مورد تهاجم نفسش است معلوم است خودش را رها کرده و به دنبال چیزهای دیگر است. برای این شخص چگونگی تولدش به آخرت اهمیتی ندارد. در یک مسابقه‌ی فوتبال از گل خوردن به هم می‌ریزند ولی این همه گل معنوی می‌خورند و اصلاً برایشان مهم نیست. انسان گاهی گرفتار یک سبک است یک صورت مذهبی به آن می‌دهد و آن صورت مذهبی برایش اولویت ندارد. خود فطری و کودک عزیز روانمان را به رسمیت نشناخته و با خود طبیعی انس گرفته‌ایم. بنابراین نوع غصه‌ها و دغدغه‌هایمان هم طبیعی است. ما واقعاً باید از هر کسی که خوب است تشکر کنیم زیرا تشبّه به حق تعالی پیدا کرده است. از اینکه زنی از شوهرش و شوهری از زنش راضی است و بچه‌ها از آن‌ها رضایت دارند و آن‌ها به بچه‌ها محبت می‌کنند باید شاد شد و از آن‌ها تشکر کرد. ولی ما آن‌قدر گرفتار خود طبیعی‌مان هستیم که نه تنها تشکر نمی‌کنیم بلکه حسادت هم می‌کنیم. کسی که گدای دیگران است آسمان او را اشباع نکرده است. کسی که نمی‌تواند از آسمان و جای پاک دریافت داشته باشد محتاج زمین است اگر موفقیت فرزندان دیگران به اندازه‌ی موفقیت فرزند خودمان ما را شاد کند علامت خوبی است. ما درباره‌ی خود آسمانی‌مان اصلاً عدالت را رعایت نمی‌کنیم و نسبت به خود زمینی‌مان که بسیار به آن اهمیت می‌دهیم درباره‌ی آن بی‌توجه هستیم. حضرت امر می‌فرمایند: بیشترین همت خود را برای آخرتت بگذار و غصه‌ی نفست را بخور. قیمت ما به قدر دغدغه‌هایمان است. اگر دغدغه‌ی ما در نتیجه غم‌ها و شادی‌هایمان رنگ آسمان داشته باشد قیمتی هستیم. کم تمرکز گرفته و حساسیت‌ها و دغدغه‌هایمان را شناسایی کنیم و ببینیم به خود آسمانی‌مان مربوط است یا خود زمینی (حسی، خیالی، وهمی و یا عقلی) شخصی اظهار می‌کرد: من دوست ندارم نوه‌ام به خانه‌ام بیاید زیرا شیرین است و همه‌ی توجه‌ها معطوف او می‌شود. واقعاً این شخص چقدر کوچک و گداست. کسی که نحوه‌ی برخورد و رفتار دیگران برایش مهم است خیلی بدبخت و گرفتار است. حضرت فرمودند: شما کارتان درست نمی‌شود مگر اینکه اگر همه‌ی دنیا گفتند این که در دست توست الماس است در صورتی که گردو باشد تو بگویی گردوست، و اگر آنچه در دستت است الماس است و همه گفتند گردوست تو بگویی الماس است. اگر کسی قیمتش را بداند اصلاً دلشوره، اضطراب، تکبر، زودرنجی و عصبانیت و ... ندارد. بعضی خانم‌ها از شوهرشان که طلاق می‌گیرند وقتی متوجه می‌شوند که همسر سابقشان ازدواج کرده گریه کرده و غصه می‌خورند یا بعضی مردان اظهار می‌دارند که با ازدواج همسر سابقشان به غیرتشان بر می‌خورد. غیرتمان باید درباره‌ی «منِ حقیقی» که از جنس محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» است تحریک شود. در اعتراض و تظاهرات مردم سوریه نسبت به توهینی که به رسول الله «صلی الله علیه و آله» نشان می‌داد، دختربچه‌ی 9-8 ساله­ای وقتی با او مصاحبه شد به شدت از این واقعه تلخ متأثر بود و گریه می‌کرد. مثل اینکه پدرش را کشته‌اند. این بچه خودش را به خوبی شناخته است. بعضی‌ها حتی همت نکردند پایشان را از در خانه بیرون بگذارند. همین افراد اگر به «منِ طبیعی شان» کوچک‌ترین توهینی شود شکایت کرده و اعاده‌ی حیثیت می‌کنند. غصه‌ها را روی کودک عزیز روانمان بیاوریم. ما باید با اهل بیت «علیهم‌السلام» مانند اعضای خانواده‌مان رابطه‌ی وجودی پیدا کنیم. زیارت‌های ما نباید حالت رسمی داشته باشد بلکه باید ایشان را بشناسیم: «حمزه بن موسی الکاظم» نگوییم بلکه بگوییم (داداش امام رضا «علیه‌السلام») پسر موسی بن جعفر «علیه‌السلام». حضرت عبدالعظیم «علیه‌السلام» باید رفیق درجه یک ما باشد. بعضی از دوستان به قول علی «علیه‌السلام» «اخوان المکاشره» هستند یعنی سلام و علیکی کرده و لبخندی به هم می‌زنند و اگر مدت‌ها همدیگر را نبینند دلشان برای هم تنگ نمی‌شود. ما با آسمان این‌طوری هستیم. ممکن است پسری مثلاً نسبت به دختر خاله‌اش هیچ حسی نداشته باشد ولی وقتی قرار می‌شود به خواستگاری او برود. تدریجاً حسش تغییر کرده و به هر بهانه‌ای دوست دارد او را ببیند. بعد از «عقد» علاقه بسیار بیشتر شده و تحمل دوری یکدیگر را ندارند. تا چنین اتفاقی بین ما و خانواده‌ی آسمانی‌مان نیفتد رابطه‌ی جدی برقرار نمی‌شود: آب کم جوی تشنگی آور به دست                     تا بجوشد آبت از بالا و پست تا با خانواده ی آسمانی محرم نشدیم ده سال هم سر کلاس خانواده‌ی آسمانی بیاییم فایده‌ای ندارد. تا خودی که از جنس محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» است را پیدا نکنیم و با این خود به سراغ ایشان نرویم دلتنگی ایجاد نمی‌شود. بعضی‌ها حاضر نیستند غذایشان را با دیگری نصف کنند ولی از شکسته شدن نماز چهار رکعتی در سفر خوشحال می‌شوند. ما تا الان وقتمان را تلف کرده‌ایم باید سریع جبران کنیم. خوش به حال جوانان، راحت می‌توانند عاشقی کرده و محرم غیب شوند. سرعت جوان خیلی زیاد است. حُزن و اندوه ما باید برای این باشد که چرا نمی‌توانیم با مادرمان فاطمه‌ی زهرا «سلام الله علیها» صحبت کرده و با امام زمانمان خلوت کنیم. این غصه از جنس شادی است. غصه‌ها و گریه‌های فطری انسان را شاد می‌کنند. کسی که دغدغه‌ی آخرت دارد شاد است و لبخند به لب دارد افراد عبوس، بداخلاق و حساس حتماً دغدغه‌اش دنیاست. افراد فطرت­گرا تحت هیچ شرایطی آسیب نمی‌بیند و به عبارتی ضد ضربه شده‌اند. عیاشی و کیافی این افراد از طبیعت خارج شده است. برای این‌ها بدترین افراد اعم از زن، شوهر، فرزند، پدر و مادر و ... آرامششان را به هم نمی‌ریزد. یکی از رفقا تعریف می‌کرد: وقتی به خواستگاری همسرش رفته به او گفته: مادری مانند اژدها دارد و همسرش پذیرفته و الان هم خیلی با او رفیق است در صورتی که پدر و خواهر و برادرم تحمل مادرم را ندارند. واقعاً این زن و شوهر انرژی خود را از کجا می‌گیرند؟ قطعاً از زمین نیست. او می‌گفت: همسرش با تمام این سختی‌ها با خدا و به خاطر او آرامش داشت. همه کارمان را به حساب خدا انجام دهیم که در غیر اینصورت حماقت کرده‌ایم. ائمه «علیهم‌السلام» مزدشان را از خدا گرفته‌اند. لذا در زیارتشان میگوییم: من شهادت می‌دهم که تو هر کاری را برای خدا انجام دادی. یکی از جانبازان عزیز که خیلی عاشق است تعریف می‌کرد: در حرم پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» در حالی که با حضرت مناجات می‌کرد ناگهان وهابی‌ها به سر او ریخته و کتک مفصلی به او زدند. بعد از آن با اظهار شادی به حضرت عرض کردم که این‌ها را بنویس و با ما حساب کن. ما این‌قدر کوچک هستیم که توقع تعریف و تمجید از مردم داریم. معامله با غیر خدا هیچ ارزشی ندارد. ما باید توجه کنیم که نفر دوم عالم خلقت هستیم. از آنجا که بلد نیستیم به حساب خدا کار کنیم نوع غصه‌های ما، ما را مچاله می‌کند. اگر غصه کودک عزیز روانمان را بخوریم همه‌ی زندگی ما شاد می‌گردد و قدرت پیدا می‌کنیم. هر موقعیت دنیایی که داشته باشیم مهم نیست مهم این است که محرم غیب شویم. در این صورت انسان نیاز به حامی ندارد همه‌ی آسمان پشتیبان انسان است؛ لذا اول باید خود جاودانه‌مان را پیدا کرده و با او رفیق شویم. مرگ، برزخ پنجاه سؤال قیامت و ... باید دغدغه‌ی ما بوده و برایش غصه بخوریم. پاسخ پنجاه سؤال آخرتی باید در ما ایجاد شده باشد، زیرا سؤال‌ها وجودی است. آخرت آن پنجاه سؤال را از وجود ما طلب می‌کند. «سائل» به معنای درخواست کننده است نه سؤال کننده: «... و امّا السائل فلا تنهر...» سؤال قیامت یعنی طلب قیامت. بچه وقتی به دنیا می‌آید فرشته‌های دنیا از او سؤال می‌کنند که برای زندگی دنیا چه آورده‌ای؟ این‌ها همان سؤال و طلب دنیا از ماست. برزخ و قیامت هم این‌گونه از ما سؤال یا طلب می‌کنند. اگر «الله» پیامبر و امام «علیهم‌السلام» را با خودمان نبرده باشیم چه پاسخی می‌توانیم بدهیم؟ بدون ولایت علی بن ابیطالب «علیه‌السلام» هیچ کس اهل نجات نیست و این ولایت باید در ما پیاده شود. انسان بدون ولایت برای نظام ابدی ساخته نمی‌شود. ولایت امر قراردادی نیست اصلاً ساختار بهشت مبتنی بر حبّ علی بن ابیطالب «علیه‌السلام» است. مانند دنیا که ساختارش با هواست و ما باید از رحم ریه بیاوریم. نماز، روزه، قرآن و ... باید نفس ما را شکل داده باشند، و الا این‌طور نیست که از ما سؤال کتبی و یا شفاهی پرسیده شود بلکه باید جزء وجود ما شده باشند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 723
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 138 ، 91/06/23

خانواده آسمانی،جلسه 138 ، 91/06/23

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم ارتباط مؤثر با خانواده‌ی آسمانی به یک همت عالی نیاز دارد. همت متوسط و پایین نمی‌توانند انسان را به اوج ارتباطی که اهل بیت «علیهم اسلام» ما را به آن دعوت کرده‌اند برسانند. قیمت هر انسانی به همت اوست. همت یعنی آنچه انسان به آن اهمیت می‌دهد و دل انسان را شاد کرده و انبساط و قدرت به همراه دارد. هر چه که در انسان حساسیت و دغدغه ایجاد می‌کند قیمتش هم همان است. همت هر کس به امور حسی، خیالی، وهمی و یا امور عقلانی و فوق عقلانی تعلق می‌گیرد. هر قدر همت انسان اوج بیشتری داشته باشد قیمت انسان هم اوج بیشتری پیدا می‌کند. در جلسه‌ی پیش این روایت را از علی «علیه‌السلام» بیان کردیم: «ما المغرور الذی ظفر من الدنیا به اعلی همته کالاخر الذی ظفر من الاخره به اذنی سهمته» فریب خورده‌ای که در دنیا به عالی‌ترین همت خود رسیده هرگز مانند مانند کسی نیست که در آخرت به کمترین سهمش رسیده است. یعنی همه انسان‌هایی که خداوند تا به الان آفریده هر قدر از دنیا سهم برده باشند این سهم به اندازه‌ی کمترین سهم از بهشت نمی‌باشد. در قرآن کریم آمده: «و اذا رأیت ثم رأیت نعیماً و ملکا کبیرا» وقتی به بهشت می‌نگری پادشاهی کبیر می‌بینی. خداوند مهندس تمام خلقت است. «خلق کلشی فقدّره تقدیراً» با ملاحظه این مطلب، خداوند درباره‌ی دنیا « لهو و لعب» به کار برده است، و آن را پست و کوچک شمرده ولی درباره‌ی آخرت از کلمه‌ی «کبیر» استفاده کرده است. پایین‌ترین شخص در بهشت چنان سلطنتی دارد که اگر بخواهد همه‌ی اهل بهشت را میهمان کند قادر است. با توجه به رابطه‌ی نسبت می‌توان این قاعده را درک کرد. بالاترین وضعیت جنین در رحم مادر، خوردن خون است که وضعش از یک نوزاد خیلی پایین‌تر است. شیر پاک مادر، آغوش گرم او و سایر نعمت‌هایی که در انتظار نوزاد است. تفکر در ریاضیات آخرت بسیار مهم است. حضرت با این حدیث در واقع از ما می‌خواهند که همتمان را عالی کنیم. اگر ما بخواهیم به موقعیت عالی در دنیا برسیم خیلی کوچک هستیم. ما باید برای نظام ابدی به دنبال عالی‌ترین وضعیت باشیم. بعضی‌ها از دنیا به عشق خدا لذت می‌برند ولی همتشان دنیا نیست، حتی در خوردن هم طوری می‌خورند که خوراکشان به نور و معنویت تبدیل می‌شود و اسماءالهی در وجودشان تجلی می‌کند. اما برخی همتشان دنیاست و مثلاً با نخوردن چیزی داغدار می‌شوند. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: کسی که همتش خوراکی است قیمتش چیزی است که از او خارج می‌شود. در حدیث دیگر می‌فرمایند: «المرء بهمته لا بقنیته» قیمت انسان به همتش است نه به ثروتش. ثروت یکی از هشت معشوق انسان که در آیه‌ی 24 سوره‌ی توبه خداوند برشمرده است می‌باشد. حدیث فوق قیمت انسان را به چیزهایی می‌داند که برایش مهم است. چه چیزهایی انسان را شاد و با انگیزه و چه چیزهایی غمگین و بی‌انگیزه می‌کند. ما باید تمرین کنیم که با امور دنیا بالا و پایین نشویم: «... لکیلا تأسوا علی مافاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم» البته در امور فوق عقلانی موضوع فرق دارد. ما برای هر چه غصه بخوریم با دو اتفاق مواجه می‌شویم: یا کوچک می‌شویم و یا بزرگ. انسان می‌تواند به میزان و نوع غصه‌ای که می‌خورد ذلیل و خوار شود یا بزرگ و متعالی گردد. اگر دغدغه‌ی ما امور حسی، خیالی و وهمی باشد فشار قبر ذخیره می‌کنیم و یا اگر شادی ما در این امور باشد کوچک می‌شویم. بارها گفته‌ایم که نفس ما قبر ماست. حضرت قاعده‌ی مهمی را فرموده‌اند: «من بکی علی الدنیا دخل النار» هر کس برای دنیا گریه کند داخل جهنم است. البته اگر به ناحق باشد درباره‌ی حق اینگونه نیست. اما در غصه‌های فوق عقلانی انسان قیمت پیدا می‌کند و نورانی‌تر می‌شود. شادی فوق عقلانی هم انسان را بزرگ و قیمتی می‌کند. گریه برای اهل بیت «علیهم‌السلام» خیلی به انسان بها می‌دهد. چه زیباست که خانواده‌ی اسمانی دل ما را در وضعیتی ببینند که برای آن‌ها شادی می‌کنیم و برایشان گریه می‌کنیم: «یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا» با شادی ما شاد می‌شوند و با اندوه ما اندوهگین. وقتی که فوق عقل دغدغه‌ی انسان شود خشم و جهاد و ... انسان را بزرگ می‌کنند شادی­ها و آرزوهای چنین شخصی او را به اوج می‌رسانند. کسی که از وقت، دارایی و قلمش برای امام زمانش هزینه می‌کند از موفقیت‌ها شاد شده و از شکست‌ها و محرومیت‌ها غصه می‌خورد: «قل انّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» یعنی موضوع اصلی زندگی «الله» است. کسی که اینگونه است در مصائب هم با «الله» شاد است: «.. الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون» این شخص دائماً در مقام شکر و رضاست. شخصی تعریف می‌کرد: حوادث بسیار زیادی دیده بود ولی کاملاً از خدا راضی بود؛ اول پدرش به کما رفته بود، بعد از بازگشت پدر به زندگی پشت سر هم دو برادر جوان او از دنیا رفته بودند و سپس خداوند فرزندی که قلبش سوراخ بوده و شکاف کام داشته به او داده بود. این شخص از اینکه یک لحظه به دلش خطور کرده بود که چرا خدا چنین فرزندی به او داده است دائماً خودش را سرزنش کرده و استغفار می ­کرد. این کجا و آن کجا که کسی با کوچک‌ترین مشکل به خدا بدو بیراه می‌گوید! و علاقه‌اش به خدا و معصومین «علیهم‌السلام» برای دنیاست: «فأما الانسان اذا ما ابتلیه ربه فاکرمه و نعّمه فیقول ربّی اکرمن؛ و اما اذا ما ابتلیه فقدر علیه رزقه فیقول ربی اهانن» حضرت در روایت بعدی می‌فرمایند: «من شرفت همّته عظمت قیمته» هر کس همتش شرافت پیدا کند قیمتش بزرگ می‌شود. ممکن است دو نفر ظاهر کارهایشان یکسان باشد ولی کسی بالاتر است که افق بالاتری را می‌نگرد. سخن از خانواده‌ی آسمانی فوق بهشت است. ما باید خانواده‌ی آسمانی را در متن زندگی‌مان بیاوریم. ما با معصیت‌هایمان خانواده‌ی آسمانی‌مان را در جشن‌هایمان راه نمی‌دهیم. یعنی سبک زندگی‌اش چنین اقتضایی نمی‌کند. خداوند از حضرت موسی «علیه‌السلام» این‌گونه سؤال می‌کند: چرا همت تو، من و چیزهایی که در نزد من است نباشد؟ در حالی که تو بالأخره به نزد من خواهی آمد. خیلی بد است که انسان زمانی به نزد خدا برود که آمادگی نداشته باشد. کسی مراجعه کرده بود و برای حل مشکلاتش دعا می‌خواست ضمناً این شخص معصیت کار بود به او گفتم سعی کن با خدا آشتی کنی. این خیلی بد است که انسان حاجتش را بگیرد و بعد از خدا فرار کند. اگر در زیارت‌هایی که می‌رویم واقعاً خود معصومین «علیهم‌السلام» برایمان موضوعیت داشته باشند خیلی خوب است. ما که قرار است به نزد خانواده‌ی آسمانی‌مان برگردیم چرا از همین‌الان با ایشان زندگی نکنیم؟ قرآن نمی‌خوانیم و اظهار می‌کنیم که توفیق نداریم. قرآن روز قیامت از ما شکایت می‌کند که این بنده‌ات مرا ضایع کرده تو هم او را ضایع کن! خیلی‌ها وقت می‌گذارند انواع هنرها و زبان‌های مختلف را می‌آموزند ولی حاضر نیستند زبان قرآن یعنی زبان فطرتشان را بیاموزند. بعضی‌ها در روان‌خوانی قرآن در مانده‌اند چه رسد به تجدید و معانی بیان و ... کسانی که از نعمت وضوی دائم برخوردارند بسیار شایسته است که همراه خود قرآن داشته باشند تا هر موقعیتی که برایشان فراهم شد شروع به خواندن قرآن نمایند. یکی از مراجع می‌فرمودند: یک دوره منابع چهارگانه فقهی اهل تسنن را در فاصله‌ی بین پهن شدن سفره تا آوردن غذا مطالعه کرده و آموخته است. اگر انسان می‌تواند که باید در آوردن غذا و چیدن سفره کمک کند ولی اگر به هر دلیلی این کار را نمی‌کند از این فرصت استفاده کند. ما باید چه کنیم تا این‌گونه شویم. اساساً مگر ممکن است که به عاشق، دوست داشتن معشوق را آموخت؟ مگر معاشقه و مغازله آموختنی است؟ آن‌ها از ما خواسته‌اند که به خودمان تلقین کنیم و حتی دروغ‌های ما را قبول دارند. بالاخره باید به نحوی موانع جوشش این چشمه را برطرف کنیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 722
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 137 ، 91/06/23

خانواده آسمانی،جلسه 137 ، 91/06/23

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در آخرین بحثی که درباره ی ارتباط مؤثر با خانواده ی آسمانی داشتیم حدیثی از علی «علیه‌السلام» عرض کردیم: «قدر الرجل علی قدر همته...» ارزش هر شخصی به اندازه چیزی است که به آن اهمیت می‌دهد. در واقع ارزش انسان به قدر همان چیزی است که بیشترین علاقه و کشش را نسبت به آن دارد. اوج‌ها و غایت‌های انسان‌ها با یکدیگر فرق می‌کند. قوای انسان شامل حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل است. هر انسانی همتش در یکی از این پنج قواست و در عین حال یک مسلمان هم است؛ بنابراین هر یک از این پنج قوا می‌توانند افق پرواز او باشند. پایین­ترین همت در امور حسی و بالاترین، در امور فوق عقلانی می‌باشد. هر چه به سمت قواهای بالاتر می‌رویم ماده و سنگینی کمتر می‌شود. در کمالات حسی با مادیات صرف از قبیل خانه، اتومبیل، موبایل، پول و ویلا و ... مواجه می‌باشیم. در خیال که اصلاً ماده نیست فقط صورت است، وهم که صورت وهم ندارد، امور عقلانی که از وهم کلی‌تر می‌باشند و در فوق عقل اوج لطافت و سبکی حاکم است. ما باید سعی کنیم روز به روز خودمان را سبک‌تر کنیم تا پروازمان عالی‌تر صورت بگیرد. (بحث سبک سازی بحثی خاص است الان به عنوان قاعده ذکر می‌شود.) سبک سازی یعنی اینکه به چیزی اهمیت بدهیم که از مدارج عالی باشد یعنی در حد فوق عقل. هر قدر به امور پایین اهمیت قائل شویم سنگین‌تر می‌شویم. بعضی‌ها اهل بیت «علیهم‌السلام» را دوست دارند و در عین حال سبک زندگی خودشان را دارند. این افراد در شب اول قبر و برزخ و قیامت مشکل داشته و اهل بیت «علیهم‌السلام» به کمکشان می‌آیند؛ این بسیار متفاوت است با کسی که خودش جزء شفاعت کنندگان است و کنار معصومین «علیهم‌السلام» قرار دارد. ایشان اگر هم نیاز به کمک اهل بیت «علیهم‌السلام» پیدا کنند نه برای نجات از جهنم بلکه برای طی کردن مدارج عالی است. اینکه در کدام‌یک از این وضعیت‌ها قرار بگیریم بستگی به اراده و همت خودمان دارد. ما باید حساسیت‌ها، دغدغه‌ها و عوامل تحریکمان را شناسایی کنیم. اساساً ارزش انسان هم این‌گونه معین می‌گردد. ما باید تا آنجا همتمان را بالا ببریم که به چیزهایی اهمیت بدهیم که نزد خدا حقیقتاً مهم باشند؛ یعنی نظر ما با خدا یکی باشد و ضریب رنجش ما همان چیزهایی باشند که برای خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» اهمیت دارند. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» در حدیث دیگر می‌فرمایند: «خیر الهمم اعلاها» بهترین همت‌ها عالی‌ترین آن‌هاست. در دعایی از وجود مقدس امام سجاد «علیه‌السلام» آمده: خدایا! از بین همت‌ها عالی‌ترین آن‌ها را به من عطا کن! بعضی­ها همتشان پست است، بعضی با غذا، اتومبیل، دعوت دیگران و احترام و ... حالشان دگرگون می‌شود. بسیاری از افراد اینگونه هستند، حساسیت‌هایشان مربوط به امور پست می‌باشد. همین‌ها آیینه‌ی خودشناسی است. مقیاس­ها و ملاک‌ها قیمت انسان را نشان می‌دهند. باید رنگهای الهی (صبغه الله) برای ما مهم باشند که همان امور انسانی هستند. کسی که چنین ملاکی دارد شخص بزرگی است. در تصمیم‌گیری برای ازدواج نوع سؤال‌هایی که از طرف مقابل ارائه می‌دهیم. اگر شخص توجه نکند و با کسی که ملاک‌های عالی ندارد ازدواج کند یا باید با ریاضت قادر به پرواز شود و یا اگر ضعیف باشد افت می‌کند. کسی که افق پرواز عالی دارد نباید به گونه‌ای با دیگران ارتباط برقرار کند که مانع او شوند. گاهی یک انتخاب رشته‌ی غلط یک انسان با همت را به یک انسان بی‌همت تبدیل می‌کند و به قدری سنگین می‌شود که به امور بالا نمی‌پردازد و اگر هم احیاناً موفق به پرواز شود در افق پایین است. البته نباید ناامید شد زیرا اگر به خطا برویم با توسل به اسم مبدّل و فعال کردن سیستم آن در خودمان می‌توانیم جبران کنیم و غصه و فشار را تبدیل به نور کرده و فطرتمان تغذیه شود و اوج بگیریم. آسیه همسر فرعونی شد که ادعای خدایی داشت یعنی اوج و نهایت طبیعت‌گرایی، ولی همت آسیه به حدی بلند بود که این‌گونه دعا می‌کرد: «... رب ابن لی عندک بیتاً...» یعنی خانه‌ای که از خدا می‌خواهد نزد خود خداست نه بهشت. فرعون مانع او است و برای رسیدن به خدا از همین مانع یعنی شرایط بد زندگی‌اش استفاده می‌کند. خیلی عرضه می‌خواهد که انسان بتواند از همسر بد، فرزند بد و حتی شرایط آلوده به گناه، برای رشد و تعالی استفاده کند. بعضی‌ها آنقدر ناشایست هستند که از عوامل خوب و عالی که در اختیار دارند به جای اینکه به نفع خودشان استفاده کنند، آن‌ها را تبدیل به تهدید می‌کنند. چه بسا کسانی که نزدیک‌ترین افراد به پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» هستند و بیشترین محبت را دریافت می‌کنند ولی روز به روز از حضرت دورتر شده و به ارتداد می‌رسند. چه دختر و پسرهایی که والدین مذهبی و جوّ سالم مذهبی داشته و استفاده نمی‌کنند خداوند تبارک و تعالی اختیار را به خود شخص داده است. زمانی که همت عالی شود (نحوه‌ی آن را توضیح خواهیم داد) انسان از بدترین شرایط عالی‌ترین بهره‌برداری را می‌کند. امام محمد باقر «علیه‌السلام» این‌گونه می‌فرمایند: «لا شرف کبعد الهمه» هیچ شرافتی مانند بلندی همت نیست. حضرت در واقع بلندی همت را مبنای شرافت انسان قرار داده‌اند. نسبت انسان‌ها با خانواده‌ی آسمانی و غیب نمره و امتیاز آن‌ها را معین می‌کند. بسیاری از افراد همتشان در حد مقیاس‌های دنیایی است اینکه مثلاً چه مدرک تحصیلی دارد، شغلش چیست، چه مقدار ثروت داشته و یا خانه‌اش در کجای شهر و با چه کیفیتی است و ... قیمتشان هم همین‌قدر است. کلمه‌ی «بُعد» که حضرت فرمودند یعنی اینکه دورتر و بلندتر و عالی‌تر در نظر گرفته شود. انسان باید خودش را از چیزهای سبک عاری کند تا بتواند پرواز بلند داشته باشد. کسی که مسابقه‌ی پرتاب دیسک یا پرش با مانع و ... دارد باید خودش را سبک کند یعنی چربی‌هایش را تبدیل به عضله کند. هر قدر انسان اضافه وزن داشته باشد حرکتش کندتر است. از طرفی باید هنگام ورزش وسیله‌ی سنگین به همراه نداشته و لباس و کفشش هم سبک باشد. غصه‌ها و شادی‌ها و دغدغه‌های ما وزن ما را معلوم می‌کنند. کسی که همه بلند دارد نمی‌تواند سنگین باشد. بعضی‌ها نیاز دارند که ائمه «علیهم‌السلام» و سایر شفیعان او را شفاعت کنند تا به بهشت برود. ولی بعضی‌ها خودشان به مقام شفاعت رسیده‌اند: «... ان یبلغنی المقام المحمود...» این دو دسته قیمتشان یکسان نیست. کسی که به دنبال علم است همه‌ی شرایط سخت را به جان می‌خرد تا به آن مدارج علمی که مورد نظرش است برسد. ما دانشمندی را سراغ نداریم که با سنگینی به آن مدارج دست یافته باشند باید خود را سبک کرد و تمرکز و خلوت علمی داشت تا به مقامات علمی دست یافت. «من سأل الله الجنّه و لم یصبر علی الشدائد فقد استهزی بنفسه» کسی که بهشت را از خدا می‌خواهد و بر شدائد صبر نمی‌کند همانا خودش را مسخره کرده است. همت شخص باید خیلی عالی باشد که اگر مشکلی در زندگی‌اش پیش آمد با خدا خودش را شاد کند: «الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون» کسی که فهمید قیمتش «الله» است در مشکلات به راحتی مچاله نمی‌شود چون هدفش بهشت و بلکه بالاتر از بهشت است. خانمی تعریف می‌کرد: دو فرزند پسرش را در اثر بیماری ناشناخته‌ی ژنتیکی از دست داده است و همین حادثه چنان او را در آغوش خدا انداخته که بهترین حالات معنوی را دارد. این افراد در حوادث با خدا شاد و آرامند. بعضی‌ها در مشکلات انبساط معنوی و خانواده‌ی آسمانی‌شان را از دست می‌دهند و افسرده و پژمرده می‌شوند. «همت» یعنی آنچه که انسان به آن اهمیت می‌دهد. بعضی‌ها همتشان در امور پست، بعضی متوسط و خوب و بعضی‌ها عالی هستند. حضرت سجاد «علیه‌السلام» عالی‌ترین همت‌ها را از خدا خواسته‌اند. زمانی شخص نمی‌داند خانواده‌ی آسمانی دارد یا می‌داند ولی جزء اولویت‌های زندگی او نیست که هر دو صورت فاجعه است. اما برخی دیگر اولویت اولشان خانواده‌ی آسمانی‌شان است: «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره....»، «... ان یرزقنی طلب ثارک...» کسی که اهل انتقام از خون متخصص معصوم است خیلی بلند همت است. چنین شخصی نسبت به همه‌ی عواملی که مانع از ظهور حضرت حجت «عجل الله تعالی فرجه الشریف» می‌باشند خشم و کینه دارد. همچنین روح جهاد و مبارزه با کسانی دارد که مانع رسیدن ایتام محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» به خانواده‌شان هستند. غربی‌ها روح جهاد را خشونت می‌نامند ولی خودشان مرتکب غارت کشورها و کشتارهای فجیع می‌شوند، به نوامیس تجاوز کرده و با بمب‌های اورانیوم ضعیف باعث انواع سرطان در بچه‌ها شوند و هیچ‌کدام از این‌ها را توحش نمی‌دانند؛ بلکه تمدن و دموکراسی می‌نامند. زیارت عاشورا به ما قیمت و ملاک می‌دهد. این زیارت برای کسانی است که عالی‌ترین همت‌ها را دارند. البته به ما اجازه داده‌اند که برای مشکلات طبیعی‌مان زیارت عاشورا بخوانیم ولی محتوای آن برای افراد ضعیف و حتی خوب هم نیست. زیارت عاشورا انسان را در دنیا به خانواده‌ی آسمانی می‌رساند که در آخرت هم صد درصد با ایشان است. اصل هم زندگی کردن با این خانواده در دنیاست. امام علی «علیه‌السلام»: «کن بعید الهمم اذا طلبت» اگر واقعاً طلب داری همتت را بلند کن. پس انسان باید طلب داشته باشد که طلب هم ناشی از «معرفت» و «دوری از گناه» است. گناه، آلودگی و نافرمانی انسان را کم همت، بی‌حوصله و پست می‌کند. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» به قدری زیرک بود اگر وجهی به دستشان می‌رسید با خود به آخرت می‌بردند. شخص بلند همت سرمایه‌گذاری جاودانه می‌کند. اگر کسی به شما ده میلیارد بدهد زندگی شما کاملاً متحول می‌شود و حس خیلی خوبی به او پیدا می‌کنید ولی اگر متوجه شوید آنچه حق شما بوده صد میلیارد بوده و نود میلیارد شما را برای خودش برداشته چقدر نگاهتان به او عوض می‌شود. در زیارت عاشورا قیمت معلوم می‌شود و طلب افزایش می‌یابد. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «ما المغرور الذی ظفر من الدنیا به اعلی همته کالاخر الذی ظفر من الاخره به اذنی سهمته» هرگز این دو با هم برابر نیستند کسی که در دنیا فریب خورده و به عالی‌ترین آرزوهایش رسیده و کسی که در آخرت به کمترین سهمش رسیده است. بزرگ‌ترین کمال دنیا اعم از قدرت، پادشاهی و ثروت و ... با حداقل نعمت‌های بهشت قابل مقایسه نیست. بالاتر از سلطنت حضرت سلیمان «علیه‌السلام» نداریم او هیچ چیز کم نداشت حتی اجنه هم در خدمت او بودند. علی «علیه‌السلام» به فرزندانشان به حدی علاقه‌مند هستند که می‌خواهند آن‌ها در بهشت با ایشان و هم درجه‌شان باشند. عالی‌ترین درجات دنیا بی‌نهایت پست‌تر از حداقل نعمت‌های بهشت هستند. من از همه حتی اهل تسنن و مسیحیان می‌پرسم که آیا کامل‌تر از اهل بیت «علیهم‌السلام» به خود دیده و سراغ دارند؟ آن‌ها که در کتاب‌هایشان اعتراف کرده‌اند، پس چرا باید خودشان را از خانواده‌ی آسمانی محروم کنند؟ حتی بالاترین مقامات بهشت بی‌نهایت کمتر از معیت با خانواده‌ی آسمانی‌مان یعنی سلطنت در بهشت است و آن‌ها ما را به چنین مقامی دعوت می‌کنند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 714
زمان انتشار: 1 نوامبر 2014
| | | | |
استاد محمد شجاعی از عزادار حقیقی می گوید

استاد محمد شجاعی از عزادار حقیقی می گوید

عزادار حقیقی و عبور از مصیبت عظیم به مصیبت اعظم

فیلم

1 - استاد محمد شجاعی از عزادار حقیقی می گوید

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 706
زمان انتشار: 30 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 136 ، 91/06/16

خانواده آسمانی،جلسه 136 ، 91/06/16

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی ارتباطی که براساس محبت نباشد ثمره ای ندارد. ارتباط، زمانی فایده بخش و دارای شادی و آرامش خواهد بود که براساس عشق و محبت باشد. رابطه ای که به شک و تردید و انکار برسد تبدیل به جهنم خواهد شد. رابطه با خداوند و ائمه نیز اگر از روی عشق و محبت نباشد سازندگی ندارد و ما را به هدف نخواهد رساند. این یعنی خسران! خداوند در قرآن اطاعت را منوط به محبت می‌کند «قل إن کنتم تحبون الله فتبعونی یحببکم الله» بگو اگر خدا را دوست دارید تبعیت هم بکنید. نکته مهم این است: فردی که تبعیت می‌کند نه تنها به محبوبش می‌رسد بلکه خودش نیز محبوب خداوند می‌شود. این خیلی مهم است که انسان نزد خدا و خانواده آسمانی خویش محبوب شود و در واقع قیمت پیدا کند. قیمت به این است که تبعیت عاشقانه باشد. پس مِلاک برای رابطه با آسمان، غیب و خداوند، دین‌داری عاشقانه است. دین را حق بداند و با عزت و افتخار از دین خود دفاع کند. شک و تردید و تنفری نسبت به دین که با یک سفر به جای دیگر نمازش یا حجابش ترک شود. این یعنی خیانت به خانواده آسمانی و فروختن اصل و ریشه. اما عاشق این‌گونه نیست، هر جا می‌رود با افتخار، تبعیت خود را اعلام می‌دارد. علامت اینکه چقدر با غیب ارتباط داری و غیب چقدر تو را پذیرفته است در قلب خود توست، میزان همیشه دل توست. در روایت داریم: هر کس می‌خواهد بداند پیش خداوند چقدر آبرو و عزت دارد ببینید خداوند چقدر در قلبش عزت و حضور دارد. ممکن است ما ادعا کنیم عاشقیم اما در عمل قضیه طور دیگری بروز می‌کند و معلوم می‌شود عشقی وجود نداشته است. امیرالمؤمنین: «لا یکمل الایمان عبد...» ایمان کسی کامل نیست مگر اینکه هر کس را که خداوند دوست دارد او نیز دوست بدارد. هر کس را که خداوند دوست ندارد او نیز دوستش نداشته باشد. دقت کن! آدم‌هایی که در قلب دوستشان داری و آن­ها را الگو قرار می‌دهی، رنگ خدایی دارند یا خیر؟ اگر دارند که خوش به حالت اگر ندارند بدان که دلت با خداوند فاصله دارد. در روایت داریم: خداوند یک جوان سخاوتمند کافر را بیشتر از یک پیر عابد خسیس دوست دارد. این‌ها آینه‌ها و ملاک‌هایی است که می‌توانیم بدین وسیله  خودمان را ارزیابی کنیم که نسبت به بهشت، مافوق بهشت و الله چه جایگاهی داریم. پس به جای اتلاف وقت و انرژی بهتر است انسان روی دل و ارتباط با خدا و عشق به خداوند سرمایه‌گذاری کرده و کار کند. اگر شما نمی‌توانید کامل‌ترین تجلیات قدرت کامل را دوست داشته باشید و یا اصلاً علاقه‌ای به کمال مطلق ندارید عیب از شماست یا از کمال مطلق؟ نمی‌توان گفت من زیبایی را دوست دارم، گل و منظره زیبا را دوست دارم ولی از زیبای مطلق خوشم نمی‌آید. معلوم می‌شود چنین شخصی یا دروغ می‌گوید و یا اصلاً بیمار است. در روایت داریم: انسان آخر کار بالاخره با محبوب خودش محشور می‌شود یعنی دلت در دنیا هر جا بوده آخر کار نیز و در برزخ و ابدیت نیز با همان محشور خواهد شد. تمام حقیقت یک انسان دل اوست بقیه چیزها مقدمه‌ی همان دل است. محبوب‌ها و معشوقه‌هایت چه کسانی هستند؟ دلتنگی هایت برای کیست؟ این­ها قدر و قیمت توست. تمام این­ها آینه است. تو نمی‌توانی در اتاقی که پر از آینه است چیزی خلاف آینه نشان دهی! سیستم خلقت خداوند طوری طراحی شده است از صبح که شما بلند می‌شوی تا شب می‌توانی بفهمی آسمانی هستی یا نه؟ خیلی­ها ظواهر شرعی را رعایت می‌کنند ولی قلباً آن را دوست دارند و به خاطر موقعیت خود ظواهر را رعایت می‌کنند نه به خاطر عشق و علاقه! هرگاه تنها شدی و ماهواره و اینترنت جلوی تو بود، به هر سمتی رفتی تو همان هستی! اینکه تمایلاتت تو را به چه سمتی می‌کشاند مهم است. حضرت رسول اکرم «صلی الله علیه و آله» سؤال کردند: محکم‌ترین حلقه و دستگیره‌ی ایمان چیست؟ هر کس چیزی گفت: نماز، جهاد، زکات، صدقه، حضرت فرمودند: هر کدام از این­ها گفتید زیبا و قشنگ هستند و اهمیت دارند ولی چیزی که من پرسیدم این‌ها نیست. محکم‌ترین دستگیره‌ی ایمان، حب برای خدا و بغض برای خدا است. حضرت از عبادت و جهاد و ... بیرون آمد و دستگیره‌ی ایمان را کجا برد؟ به سمت تولی و تبری! همانی که ما در بخش آخر فروعات دین نام می‌بریم. در واقع حضرت ایمان را منوط به عشق کرد به خاطر محبوب، دوست داشتن یا نداشتن. کار عشق حتی شخصی هم نباید باشد باید با سلیقه خداوند همراه باشد. ما خیلی چیزها را ظاهراً رعایت می‌کنیم ولی قلباً راضی به آن‌ها نیستیم که این خیلی بد است یعنی دوستش نداریم و به آن اعتقاد نداریم. خیلی بد است که خداوند ببیند ما دینش را دوست نداریم هر چند به آن عمل می‌کنیم. جایی که خداوند می‌گوید زیباست ولی من اعتقادی ندارم و می‌گویم زیبا نیست و سخت است، نشان می‌دهد چیزی در وجود من مشکل دارد و درست عمل نمی‌کند. وقتی به خانواده‌ی آسمانی‌ات می‌رسی با ذائقه خانواده آسمانی‌ات باید با آن­ها رفتار کنی و صدا کنی. مثلاً هر کس اسم محبوب خودش را روی فرزندش می‌گذارد و یا به عشق پدر و مادرش و یا دوستش اسم فرزند را انتخاب می‌کند. اسم محبوب شیرین است. (فما احلی اسمائکم) اگر شیرینی این نام‌ها به ذائقه‌ات نمی‌آید حتماً مریض هستی. مانند کسی که از گل و بوی خوش خوشش نمی­آید و لذت نمی‌برد. آیا ذائقه آسمانی شما از آسمان و هر چه رنگ خداست لذت می‌برد یا خیر؟ دارایی همین است. پس همانی که به دلت می‌آید و دلت جذبش می‌کند می‌شود دارایی تو. اینکه چقدر بلدی و اطلاعات داری به دردی نمی‌خورد ولی همانی که به تو می‌چسبد برای تو می‌ماند. همانطور که اگر شخص با اکراه گناه کند برایش نوشته نمی‌شود و به او نمی‌چسبد، در مورد کارهای خیر و عبادت هم اینگونه است. از نماز همانی می‌چسبد که با عشق و علاقه می‌خوانی. نماز اجباری نمی‌چسبد. لا تکرهوا.... عبادت را با اکراه انجام ندهید. اگر برای نماز صبح راضی نیست صدایش کنی، صدایش نکن. اگر فرزند شما دوست دارد فیلم و فوتبال نگاه کند به دیدن برنامه‌های مذهبی اجبارش نکن. حتی نفس خودت را نیز مجبور نکن. البته در جایی که برای تهذیب نفس می‌خواهی بیدار بمانی اشکالی ندارد خودت را مجبور کنی. اما در رابطه‌ی عاشقانه قضیه فرق می‌کند اگر یک ربع دعای کمیل به تو چسبید و ادامه آن کسل کننده بود، بقیه دعا را رها کن. مراقب باشیم قسی­القلب نشویم که مثل بعضی­ها بگوییم از بس مکه و مدینه رفتم حالم به هم می‌خورد. طوری رفتار نکنیم که دیگران به خاطر کارهای ما از دین خدا کراهت پیدا کنند. در مورد خودت نیز همینگونه باش به محض اینکه احساس کراهت کردی بقیه دعا و زیارت را رها کن. هر چیزی و هر مقداری که به تو می‌چسبد همان برای تو می‌ماند. مهم نیست چقدر زیارت رفته و چقدر نماز شب خوانده مهم این است که چقدر آن را عاشقانه انجام داده. اینگونه هم نباشید که بگویید امروز میل ندارم فردا میل ندارم. ... مگر می‌شود انسان تا چند روزی میل به غذا نداشته باشد؟ این شخص مریض است. اگر چندین روز و شب میل به قرآن و نماز نداری، برایت اجبار و الزام است تو بیماری. اگر بی‌اشتهایی خیلی طول کشید باید نگران شوی! خیلی از زندگی‌های ما نباتی و حیوانی است. چرا شاد و آرام نیستی؟ چرا با دیگران مهربان نیستی؟ چون غذا نخوردی و دل مرده شدی! پیامبر دیدن و شنیدن و گفتار حرام ندارد ولی هر شب برای برطرف کردن آن لایه نازک روی دل استغفار می‌کند. از هزاران فکری که در طول روز می‌کنیم نیمی از آن حرام و شرک آلود است آیا نیاز به استغفار نداریم؟ ما قوی­تر و بهتر از رسول خداییم؟ چطور یک نفر بعد از چند روز حمام نرفتن خودش از خودش متنفر می‌شود ولی ما از این همه کثافت و گناه از خودمان متنفر نمی‌شویم. قیمت هر کس به شادی‌ها و غصه‌هایش می‌باشد. برای هر چیزی که شاد شدی و یا غصه خوردی همان اندازه‌ای. تو زمینی نیستی که بخواهی فقط با معادلات زمینی درمان و تغذیه شوی. تو نیاز به نماز و سجده و قرآن و خلوت داری آخر تو آدمی از آسمانی. قاعده چی بود؟ این بود که غیب به همان اندازه به تو رو می‌کند که تو به آن سمت مایل شوی. چقدر از غیب کمک می‌خواهی و بردی بالا رفتن سماجت می‌کنی؟ همان اندازه نیز غیب به تو کمک می‌کند. نوع وقت گذاری، هزینه کردن‌ها، برنامه ریزیها، مطالعات، کلاس­ها، مسافرت­ها، دوستان و معاشرت­ها نشان دهنده‌ی علاقه و میل شما به غیب و خانواده آسمانی‌ات است. چرا هنگام شروع کلاس و درس فقط خدا تعطیل و حذف می‌شود؟ آیا ورزش و همسر و زناشویی نیز با مشغولیت کاری و درسی حذف می‌شود؟ پس اگر هنگام برنامه‌ریزی اولین چیزهایی که حذف می‌شود ارتباطات آسمانی و عشق به الله است تو دچار خودفراموشی شدی و اصلاً عشقی نبوده است. بر می‌گردیم به همان قضیه‌ی سبک زندگی! سبک زندگی‌ات را چطوری چیدی؟ آیا جایی برای خدا و خانواده‌ی آسمانی‌ات گذاشته‌ای؟ ممکن است انسان غذای روزانه خودش را دو وعده کند اما حذف نمی‌کند. پس چطور در ارتباط با غیب اول خدا و عشق به خدا را حذف می‌کنیم؟ آیا کاری مهم‌تر از ابدیت و شب اول قبر و سؤالات آن داریم که اصلاً وقتی برای آن نمی‌گذاریم؟ اصالت با بخش انسانی است. کسی که خودش را آسمانی ببینید غیرممکن است غذاهای بخش انسانی خویش را حذف کند. به خودت درست نگاه کن و با خودت صادق باش. حضرت علی «علیهم‌السلام»: «قدر الرجل علی قدر همته...» قیمت هر کسی به اندازه‌ی چیزی است که برایش همت و کوشش دارد...   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed