www.montazer.ir
پنج‌شنبه 11 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 668
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
(جلسه115) بی اشتهایی معنوی

خانواده آسمانی،جلسه 115 ، 91/02/21

(جلسه115) بی اشتهایی معنوی

بی اشتهایی معنوی در بحث عوامل بی‌اشتهایی معنوی، عواملی را از دعای ابوحمزه‌ی ثمالی ذکر کردیم: «... او لعلّک فقدتنی من مجالس العلماء...» شاید تو مرا در مجالس علماء نیافتی...» «... فخذلتنی...» پس مرا دچار خذلان کردی. خذلان یعنی واگذار کردن به خود، که خیلی خطرناک است. حضرت درباره‌ی کسی که خدا رهایش کرده می‌فرماید: برایم فرقی نمی‌کند که کجا و چگونه بمیرد. معنای اینکه کسی از مجالس علماء دوری می‌کند این است که شخص نمی‌خواهد مسیر آخرت را طی کند. زیرا این مسیر احتیاج به آگاهی دارد. سه علم است که به فرمایش حضرت بر هر مسلمانی واجب است: «عقاید، اخلاق و احکام». در روایت داریم: «لکلّ شیء طریق و طریق الجنه العلم» هر چیزی راهی دارد و راه بهشت علم است. در زمینه‌ی تربیت فرزند در هر سه مرحله (سه، هفت سال)، در ارتباط با همسایه، استاد، شاگرد، و همسر و ... باید انسان اطلاعات و مهارت کسب کند. کسی که وقت و هزینه، صرف آموزش علوم دنیایی می‌کند ضرورتش را احساس کرده است. علوم آخرتی رایگان ارائه می‌شود و اگر کسی کوتاهی کند متوجه اهمیتش نیست. در روایت آمده: «ان الله یبغض بکلّ عالم بالدنیا جاهل بالاخره» عالم به دنیا و جاهل به آخرت مورد بغض خداست. همان اندازه که دنیا از رحم بزرگ‌تر و پیچیده‌تر است آخرت هم نسبت به دنیا این‌گونه است. در این دنیا به قول پیامبر «صلی الله علیه و آله» میانگین عمر ما شصت سال است و چه بسا افرادی که به این سن هم نمی‌رسند. در انتقال به آخرت با آن همه زیبایی و عظمت و پیچیدگی باید امکانات بهره‌برداری و تجهیز آنجا را در دنیا تهیه کنیم. هر چه در بهشت وجود دارد از نفس ما خلق می‌شود: همسران، دوستان، کاخ‌ها، چشمه‌ها و ...؛ نفس در آنجا خالق است. مانند خداوند که قدرت تجلی و خلق دارد. ولی توانایی باید در دنیا حاصل . در آخرت از روح شخص حسود، بداخلاق و متکبر و ...  فقط اژدها و حمیم و زقوم تولید می‌شود. شخصی که دائماً سوء ظن دارد در آنجا جهنم خلق می‌کند. نفس ما قبر ماست و قبر ما همان نفس ماست. کسی که در دنیا خیر و برکت ندارد حتماً در آخرت هم نمی‌تواند وجودش خیر باشد. ما باید انصاف داشته باشیم و اگر درباره‌ی کسی از ما می‌پرسند بتوانیم بگوییم که آدم خوبی است. بعضی‌ها دائماً فرافکنی می‌کنند و پر از عیب هستند ولی عیب خود را نمی‌پذیرند. چنین کسی نمی‌تواند بهشت تولید کند. حضرت می‌فرمایند: اگر چهل مؤمن پای نامه‌ی کسی را امضاء کنند، «اللهم لا نعلم منهُ الاّ خیراً» مثلاً روی کفن شخصی بنویسند، آمرزیده می‌شود. (عذاب نمی‌شود) انسان از طریق هیچ عرصه‌ای مانند خانواده بهشتی نمی‌شود. کسی که اعضای خانواده، واقعاً از وی رضایت دارند عُرضه‌ی تولید بهشت دارد. ولی بعضی‌ها به بهانه‌های مختلف اعضای خانواده را زجر می‌دهند. این‌ها اصلاً خیر نمی‌بینند. ما اصلاً در دنیا بهانه‌ای مقدس برای بداخلاق بودن نداریم. ما باید نسبت به آخرت حتماً شناخت داشته باشیم تا بتوانیم آماده شویم. برای همین ضرورت است که خداوند نسبت به شخص جاهل نسبت به آخرت بغض دارد. ما باید بدانیم در آخرت چگونه می‌توانیم بهشت بیافرینیم. برای تولید کاخ‌ها، باغ‌ها و همه‌ی موجودات بهشتی باید اسم دریافت کنیم. ما باید صراط، میزان، قبر و پنجاه سؤال‌های قیامت را بشناسیم و ارتباطاتمان را براساس آن تنظیم کنیم. این آگاهی‌ها در مجالس علماء به دست می‌آید. کسی که استاد و مطالعه ندارد اصلاً حرکتی ندارد. «... فخذلتنی» یعنی مرا رها کردی. کسی که خود و فرزندانش دائماً به علوم دنیایی می‌پردازند فرصتی برای شناخت حقیقت خود ندارند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «هیچ‌کس خدا را به گناهی بالاتر از جهالت خانواده‌اش ملاقات نمی‌کند». امام باقر «علیه‌السلام» کلید بدبختی‌های دنیا و آخرت را تنبلی و بی‌حوصلگی می‌دانند. ما برای تغییر باید تلاش کرده و زحمت بکشیم. امام (رضوان الله) می‌فرمایند: انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی‌رسد. باید تدریجاً انس بگیریم. کلید انس ارتباط است. «الذکر مفتاح الأنس» خانمی از همسرش گله داشت به او گفتم: کارتون «دیو و دلبر» را ببینید که یک زیبارو، چگونه با دیو زشت انس گرفته است. ما باید عبرت بگیریم. بعضی‌ها کاری می‌کنند که همسر، خانواده‌ی همسر و همه‌ی اطرافیان از او گله دارند. بسیار تلخ و ناپخته عمل می‌کنند. تنبلی اجازه نمی‌دهد انسان کاری انجام دهد. بی‌حوصلگی مانع می‌شود از اینکه شخص کاری را که شروع کرده ادامه دهد. چهار سال طول کشید تا استاد ما، «لا اله الا الله» را به ما بیاموزد و هر جلسه هشتاد درصد درس جلسه‌ی گذشته را تکرار کرده و چند دقیقه‌ی آخر حرف جدیدی می‌زدند. انسان باید آن‌قدر تکرار کند تا بشود، و إلّا جمع‌آوری اطلاعات هیچ ارزشی ندارد. یکی از شهدا را در خواب دیدم که لباس علماء به تن کرده بود اما در عین حال گفت: به دلیل شرکت نکردن در یک جلسه از سیزده جلسه‌ی سلسله‌ای از مباحث در آنجا دچار خسران شده است. انسان اگر با عالِم رابطه نداشته باشد دچار خذلان است. در حال حاضر در صدا و سیما علمای بسیار خوبی حضور یافته که انسان می‌تواند از آن‌ها استفاده کند. چه بسا افرادی که برنامه گرفته‌اند و اظهار می‌کنند: بعد از یک سال و نیم هنوز به آن عمل نکرده‌اند. گوش دادن به مباحث و مطالعه‌ی کتاب‌ها پنج روز در هفته روزی 5/2 ساعت وقت شخص را می‌گیرد؛ اگر انسان به این اندازه هم وقت صرف نکند چگونه به بهشت راه می‌یابد؟ همین افراد برای روزنامه خواندن و تلویزیون دیدن و انواع تفریحات بیش از این‌ها وقت می‌گذارد. ما باید یاد بگیریم از وقت‌های مرده که تلف می‌شوند استفاده کنیم. یکی از فقها می‌فرمودند: من یک دوره‌ی کامل فقه اهل سنت را در زمانی که سفره انداخته‌شده و منتظر افراد هستم مطالعه کرده‌ام، امام «رضوان الله» در چنین فاصله‌ای قرآن می‌خواندند. مرحوم علامه (رضوان الله تعالی علیه) وقتی بیکار می‌شدند حتی به جارو کردن می‌پرداختند. ما نباید وقت را تلف کنیم. در قیامت یکی از بزرگ‌ترین حسرت‌های انسان وقت‌های تلف شده است. شخصی از وقت‌های تلف شده‌اش طوری بهره گرفته که موفق به اخذ دکترا شده است. الان دانشجوها از همه لحاظ تأمین هستند و فکر می‌کنند کار مهمی انجام داده‌اند. یکی از بزرگان به زبان‌های فرانسه، روسی و آلمانی مسلط است و این‌ها را در فاصله‌ی بین کلاس‌هایش آموخته است. باید ذکر صلوات و توسل همراه کلاس باشد. صلوات حتی از کلاس هم واجب‌تر است. این‌قدر که انسان دلش با صلوات تلطیف می‌شود ممکن است با درس و بحث این اتفاق نیفتد. انسان باید برای مجلس علماء وقت جدی بگذارد. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الناس ثلاثه، عالمٌ و متعلّمٌ و غثاءٌ» مردم سه دسته هستند، عالم یا متعلم و دیگران خاشاک روی آب. حضرت فرمودند: من حاضرم شیعیانم شلاق خورده و به گرداب بلا فرو روند ولی دینشان (حرام و حلال) را بیاموزند. آموختن ارزش خواری را دارد. اگر شما جدیدترین وقتتان را برای دنیایتان بگذارید و فقط از همان وقت‌های تلف شده برای آخرتتان بگذارید موفق می‌شوید. مقام معظم رهبری می‌فرمایند: من صدها هزار جلد کتاب را فقط هنگام خواب خوانده‌ام. انسان وقتی به رختخواب رفت باید خوابش ببرد ولی حالا اگر کسی این‌طور نبود لااقل همان مدت زمان را تا خوابش ببرد به کتاب خواندن بپردازد و یا ذکر بگوید: «الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم» اگر ما این‌طور نیستیم به این دلیل است که ما خودمان را به عنوان موجودی ابدی باور نکرده‌ایم. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الا انّی لا رأیت کالجنّه نوم طالب‌ها و لاکالنار نوم هاربها» «آگاه باشند که من ندیدم چیزی مانند بهشت که طالب آن بخوابد و (و نیز ندیدم) مانند جهنم که فرارکننده‌ی از آن بخوابد.» انسان نباید بدون استغفار و وصیت بخوابد. انسان گاهی از ترس یک سوسک خوابش نمی‌برد ولی عشق به بهشت و ترس از مار و عقرب‌های جهنم تأثیری در خواب او ندارند. زیرا ذهن قبول دارد ولی دل باور نکرده است. ایمان یعنی امنیت داشتن دل. مجلس علماء خیلی مهم است بخصوص اگر توأم با اشک و ذکر باشد. مرحوم میرزا از مغرب یک ساعت صحبت می‌کرد و دویست نفر از چهارصد نفر از مجلس می‌رفتند بعد از پذیرایی و ذکر و ... مجدداً سخن می‌گفتند و هرکس غذای جانش را دریافت کرده و سپس می‌رفت و همین‌طور ادامه می‌یافت. کسانی که ضرورت شناخت احکام را نمی‌دانند حتماً سی دی آن را تهیه کنند. امام سجاد «علیه‌السلام» در ادامه می‌فرمایند: «... اولئک رأیتنی فی الغافلین فمن رحمتک آیتنی...» شاید مرا در میان غافلین دیدی پس از رحمتت مأیوسم کردی. گاهی شرکت در یک مراسم و رفتن به یک سفر به شدت انسان را غافل می‌کند. اگر انسان مجبور شد با اهل غفلت هم‌نشین شود نباید دچار غفلت شود. اگر آن‌ها در غفلتشان قوی هستند و پول، ثروت، مقام و تحصیلاتشان انسان را غافل می‌کند اصلاً نباید ارتباط برقرار کند. ولی اگر مجبور شد باید با حرزی مثل ذکر، دعا و حتی انگشتر برود و سعی کند که به بهانه‌های مختلف به طور مداوم حضور نداشته باشد. به حدی آخرالزمان خطرناک است که در روایت داریم: شخص صبح، مؤمن از خانه خارج می‌شود و شب کافر بر می‌گردد. حتی باید رشته‌ی تحصیلی را طوری انتخاب کنیم که با اهل غفلت سر و کار نداشته باشیم. یک شخص نورانی گاهی رشته و مکان تحصیلی‌اش را طوری انتخاب می‌کند که کلاً غافل می‌شود. هم‌نشینی با غافلان انسان را واقعاً محروم می‌کند. نماز و روزه و حج و ... تأثیری روی او ندارد در زیارت‌ها هم اتفاق خاصی برای او رخ نمی‌دهد. گاهی وقت‌ها افسوس حال و هوای سال‌های گذشته‌مان را می‌خوریم. طبیعت دزد است: «الطبّع من الطبع یسترق کلّ من الفضیله و الرذیله» هر طبعی از طبع دیگر رذیله و فضیلت را می‌دزدد. یک پزشک و پرستار تا بیمار ایزوله نشود به او دست نمی‌زنند. ما هم باید مواظب باشیم که تحت تأثیر پول و موقعیت و مقام کسی قرار نگیریم. اگر مجبوریم رابطه برقرار کنیم باید مسلح و مراقب برویم. گاهی یک ارتباط نابجا در انسان بیماری‌های را ایجاد می‌کند که پنج سال بعد، او تبدیل به یک اژدها می‌شود. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

صوت

1 - (جلسه115) بی اشتهایی معنوی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 667
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 114 ، 91/02/21

خانواده آسمانی،جلسه 114 ، 91/02/21

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در بررسی عوامل بی‌میلی نفس، فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی را بیان می­کنیم: «... اللهم انّی کلما قُلتُ قدتهیّاتُ و تعبّدت و قمت للصلوه بین یدیک و ناجیتُک القیتَ علیّ نعاساً اذا انّا صلّیتُ ...» خدایا هر بار که گفتم آماده شوم و عبادت کنم و برای نماز برخاستم در برابر تو و مناجات کردم با تو، بر من چرت را القا کردی هنگامی که نماز خواندم...» چه بسا مواردی که انسان حال خوبی برای عبادت دارد ولی وقتی به سجاده می‌ایستد قلبش قفل می‌کند و یا اینکه هنگام رفتن به زیارت اماکن مقدسه خیلی مشتاق است ولی به حرم که می‌رسد قلبش تغییر پیدا کرده و حال زیارت و مناجات ندارد. «... و سلبتنی مناجاتک اذا انا ناجتک مالی کلّما قُلتُ قد صلحت سریرتی و قرب من مجالس التّوابین مجلسی عرضت بلیّه ازالت قدمی و حالت بینی و بین خدمتک ...» و هنگام مناجات حال مناجات را از من گرفتی، مرا چه شده، هر بار گفتم که درونم اصلاح شده و به مجلس توابین نزدیک شدم دچار بلایی شدم که قدمم دچار لغزش شد و بین من و خدمت تو حائل (فاصله) افتاد. مجلس توابین در نزد خداوند خیلی ارزش دارد که عده‌ای گنه‌کار در جایی به استغفار می‌پردازند. در میان اسم‌ها اسمی را که می‌توانیم با صدق بخوانیم: «اله العاصین» یعنی محبوب گنه‌کاران است. زیرا واقعاً از خودمان جز گناه سراغ نداریم. به حدی توبه کننده نزد خدا عزیز است که حضرت عدم هم‌نشینی با ایشان را عدم توفیق می‌دانند: «پاهایم در اثر بلایی دچار لغزش می‌شوند و نمی‌توانم به تو خدمت کنم». بعضی‌ها آن‌قدر سعادتمند هستند که در تمام دوران زندگی خود ماه‌ها و سال‌ها در خدمت خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» می‌باشند. بعضی‌ها زمانی را مثلاً یک روز در ماه را به خادمی حرم‌ها اختصاص می‌دهند. بعضی‌ها همه‌ی عمرشان را در حسینیه‌ها، مساجد و حرم‌ها و یا حتی در منزلشان به خدا خدمت کرده و بخشی از درآمدشان را در راه خدا هزینه می‌کنند؛ خداوند هم از ایشان می‌پذیرد. گاهی انسان علیرغم بی‌لیاقتی به حدی در مجالس اهل بیت «علیهم‌السلام» تردد می‌کند که بالأخره پذیرفته می‌شود. وقتی شیطان انسان را وسوسه کند که تو به درد این دستگاه نمی‌خوری، باید وسوسه‌اش را خنثی کرده و بگوییم که به تو هیچ ربطی ندارد. من اگر با وجود گناهان در این مجالس بمیریم بهتر از این است که به دعوت تو پاسخ مثبت دهم. انسان باید ارتباطش را طوری تنظیم کند او را که از این دستگاه بیرون نکنند. برای خارج کردن از درگاه خدا و اهل‌بیت پیشنهادهای مختلف به انسان داده می‌شود خادم امام صادق «علیه‌السلام» خدمت حضرت رسید و عرض کرد: شخص ثروتمندی حاضر است نصف ثروتش را به من بدهد و به جای من خادم شما شود نظرتان چیست؟ حضرت فرمودند: خودت می‌دانی! زمانی که خادم در حال عوض کردن لباسش با آن شخص ثروتمند بود، متوجه اشتباهش شد صرف نظر کرده و به نزد حضرت بازگشت. انسان باید خیلی حواسش جمع باشد تا پیشنهادهایی که بین او و خانواده آسمانی‌اش و خدا فاصله می‌اندازد را نپذیرد. بعضی‌ها وضع مالی خوبی ندارند وقتی مشغول شغل پر درآمد می‌شوند ثروتشان را هم در جهت عشق شان خرج می‌کنند. یک انتخاب و تصمیم غلط، خیلی بین انسان و خانواده‌ی آسمانی‌اش فاصله می‌اندازد. خانم فاطمه‌ی زهرا «سلام الله علیها» با تمام علاقه و دغدغه‌ی فراوانی که نسبت به ما دارند می‌فرمایند: بعضی از شما کاری می‌کنید که سیصد هزار سال در قیامت طول می‌کشد تا دست ما به او برسد. دلیل دیگر بی‌اشتهایی: حضرت می‌فرمایند: «.... سیّدی لعلّک عن بابک طردتنی و عن خدمتک نهیتنی...» خدایا شاید تو مرا از در (خانه‌ات) طرد کرده‌ای و از خدمتت نهی کرده‌ای. یعنی من لایق خدمت به تو نبوده‌ام. شایسته‌ی رنگ الهی بودن لیاقت می‌خواهد. قرآن می‌فرماید: «و من احسن من الله صبغه» چه رنگی از رنگ خدا بالاتر (بهتر) است؟ انسان باید نسبت به طرد شدن از درگاه الهی واکنش نشان دهد. در این فراز از دعای ابوحمزه، حضرت در واقع لزوم حساسیت ما نسبت به علائم طرد شدن از درگاه خداوند را تبیین و تأکید می‌فرمایند. اگر با آن علائم مواجه شدیم حتماً به فکر درمان باشیم. چنین دل حساسی بسیار مبارک است. «... و عن خدمتک نهیتنی» مرا از خدمتت باز داشتی. «او لعلّک رأیتنی مستخفّاً بحقک فاقصیتنی...» شاید من حق تو را رعایت نکردم (سبک شمردم) پس مرا از خودت دور کردی. (مرا دور انداخته و تبعیدم کردی). خودِ انسان، «دور شدن» را تشخیص می‌دهد و می‌فهمد که حتماً دلیلی دارد. یکی از موارد حق الله که معصومین «علیهم‌السلام» روی آن تأکید کرده‌اند «نماز اول وقت» است، که عدم رعایت آن سبک شمردن نماز است. مصادیق دیگر کسالت در نماز و عدم حضور قلب و ... است. به ما امر شده در مساجد زینت کنید ولی ما ساده‌ترین و کم‌ارزش‌ترین لباس‌هایمان را در مسجد می‌پوشیم. کسی که خدا را کوچک می‌بیند، قلبش اصلاً آماده‌ی عبادت نمی‌شود. «... او لعلّک رأیتنی معرضاً عنک فقلیتنی...» شاید دیده‌ای که من از تو اعراض می‌کنم (از هر چه رنگ الهی دارد روی بر می‌گردانم) و از من بدت آمد. بعضی‌ها حاضرند حتی اسم یک حیوان را روی فرزندشان بگذارند ولی از اسم ائمه «علیهم‌السلام» دوری می‌کنند. در جامعه‌ی کبیره خطاب به معصوم عرض می‌کنیم: چقدر اسماء شما شیرین است: «فما احلی اسمائکم». فقط در این ادبیات از شیرینی اسم سخن گفته می‌شود؛ و فقط کسی این شیرینی را دریافت می‌کند که فوق عقلش فعال شده باشد. اعراض از نمادها و شعائر مذهبی خیلی خطرناک است. اگر کسی عاشق باشد هر چه رنگ محبوب و معشوقش داشته باشد را دوست دارد. انسان وقتی چیزی را دوست دارد همه‌ی متعلقات او برایش عزیز می‌شوند. انسان زمانی از روی غریزه به جنس مخالف نزدیک می‌شود و بر اساس نیاز او را می‌خواهد نه عشق و محبت. ولی اگر پای عشق در میان باشد همه‌ی متعلقات او از جمله خانواده و شهر و محله و ... را دوست دارد. کسی که می‌تواند ابراز انزجار کند حتماً در باطن مشکل دارد که از رحمانیت و رحیمیت فاصله گرفته است. خدا نمی‌خواهد اگر انسان عاشق او شود از عشق‌های زمینی دست بکشد بلکه می‌خواهد با خدا به سراغ آن عشق رفته تا برکت پیدا کند. برای همین فرموده‌اند: هر چه ایمانتان افزایش می‌یابد عشقتان به همسرتان افزایش می‌یابد. چون در واقع به خدا عشق ورزیده‌ایم و برکت و رنگ الهی یافته است. کسی که عاشق حق تعالی است علاقه‌اش به سایر افراد و اساساً دنیای پیرامون به گونه‌ی دیگری است: «عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست.» اما اگر کسی بدون خدا عاشق کسی شود می‌تواند نسبت به متعلقات او ابراز نفرت کند. کسی که به خاطر خدا عاشق شده هر چه به معشوقش ربط دارد برایش حرمت دارد مگر اینکه آن چیز نزد خدا حرمت نداشته باشد. شخص مسلمانی که با زن مسیحی مسلمان شده ازدواج می‌کند باید به تمام اعضای خانواده‌ی او که مسیحی هستند احترام بگذارد. علاقه نباید خودخواهانه و طبیعت‌گرایانه باشد. قرآن می‌فرماید: «و من یعظّم شعائرالله فانها من تقوی القلوب». هر چیزی که از شعائر الهی محسوب می‌شود را باید مورد احترام قرار داد. چه بسا افرادی که چندان مذهبی نبودند ولی اهل ادب و حرمت گذاشتن بودند و نجات یافته‌اند و برعکس چه کسانی که اهل صورت‌های مقدس بودند ولی بی‌ادب بودند و این بی‌ادبی اعمالشان را از بین برد. انسان باید از حیوانات هم حیاء کند. امام حسن مجتبی «علیه‌السلام» در پاسخ به اعتراض شخصی که می‌گفت چرا شما یک لقمه به سگ می‌دهید و یک لقمه به خودتان؟ فرمودند: من حیاء می‌کنم از اینکه چیزی بخورم و یک موجود ذی‌روح مشاهده کند. بعضی در حین خوردن غذا گربه را می‌رانند مانعی ندارد انسان یک سیخ کباب هم بیشتر تهیه کند و به گربه بدهد. حالا با این توصیف شما کسی را در نظر بگیرید که از شعائر الهی اعراض می‌کند و به جای رنگ‌های بهشتی، رنگ‌های جهنمی را دوست دارد. حضرت می‌فرمایند: «... فقلیتنی» یعنی (در اثر اعراض من) از من بدت آمده است. «... او لعلّک وجدتنی من مقام الکاذبین فرفقتنی» شاید مرا از دروغ‌گویان یافتی پس مرا دور انداختی (بیرون کردی). اختلاف حرف و عمل یعنی دروغ. «... او لعلّک رأیتنی غیرشاکر لنعمائک فحرمتنی» یا شاید مرا شکرگزار نعمت‌هایت نیافتی پس محرومم کردی. خداوند می‌فرماید: اگر همه‌ی دریاها مرکب و همه‌ی درختان قلم و همه‌ی جنّ و انس نویسنده شوند و حتی چند برابر بشوند نمی‌توانند نعمت‌های مرا بشمارند. شما را در اقیانوس نعمت‌هایم غرق کردم. علت اینکه ما نعمت‌ها را نمی‌بینیم این است که گرفتار بخش‌های حس، خیال، وهم و عقل هستیم و فوق عقل در ما مرده است لذا این‌همه نعمت‌های بخش فوق عقل که خدا به ما ارزانی داشته است را نمی‌بینیم. آیا هرگز برای اینکه مادرمان فاطمه‌ی زهرا «سلام الله علیها» و یا اجداد ما معصومین «علیهم‌السلام» هستند خدا را شکر کرده‌ایم؟ انسان می‌تواند با داشتن بدترین پدر و مادر ولی خدا شود. اگر کسی پدر و مادر زمینی خودش را به رخ دیگران بکشد و یا عیب پدر و مادر کسی را مایه‌ی تحقیر او قرار دهد خیلی حماقت کرده زیرا والدین زمینی را انسان خودش انتخاب نکرده است. شخصیت ما با پدر و مادر آسمانی‌مان روشن می‌شود. همه‌ی افتخار یک انسان و شادی و نشاطش از پدر و مادر آسمانی‌اش است. آیا واقعاً شکرگزار این نعمت بزرگ هستیم؟ و اینکه ما را از روح خودش آفریده است؟ «نفخت فیه من روحی» با این کار خدا اصلاً از ما کم نگذاشته است، همه‌ی اسماء و صفاتش را در انسان دمیده و او را به خودش دعوت کرده است. واقعاً انسان خیلی ناسپاس است. حتی در نعمت‌های مادی هم کسی نمی‌تواند بگوید من فقیرم. بعضی میلیاردرها حاضرند همه‌ی ثروت­شان را بدهند تا مانند یک فقیر غذا بخورند، بخندند یا حتی خواب راحت داشته باشند . وقتی بلایی به ما می‌رسد مانند این است که از یک اقیانوس نعمت یک ظرف برداشته‌اند. از طرفی خدا آنچه را که از ما می‌گیرد. 1- به نفع ماست. 2- ما به ازای جاودانه آن را به ما بر می‌گرداند. پس ما مصیبت به معنای واقعی نداریم. حتی انسان اگر در اثر اشتباهاتش دچار مصیبت شود باز هم در نزد خدا مأجور است. خدا هم گناهان را می‌بخشد و هم درجه می‌دهد. خیلی چیزهایی که بدمان می‌آید به نفعمان است. «عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم...» چه بسا چیزهایی که بدتان می‌آید ولی به نفع شماست. خدا هر چه را که به ما نداده به ثروت ابدی تبدیل کرده است. چه بسا افرادی که خیلی مشکل دارند ولی سلاطین آخرت‌اند. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: مؤمن وقتی در بهشت ما به ازای محرومیت‌ها و سختی‌هایش را دریافت می‌کند می‌گوید: ای کاش در دنیا مرا با قیچی تکه‌تکه می‌کردند وای کاش خدا هیچ دعایی را در دنیا اجابت نمی‌کرد. خدا نه ابتدائاً و نه استمراراً به هیچ یک از بندگانش بدهکار نیست. حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: هر کس یک صفت داشته باشد هر عیبی هم که داشته باشد قبولش می‌کنم اما دو چیز را در انسان نمی‌پذیرم: 1- بی‌دینی 2- بی‌شعوری. خیلی خطرناک است که انسان عقلش را در مقابل خداوند به کار نیندازد و با این همه نعمت ناسپاسی و کفران داشته باشد. انسان هر چه شکر کند یعنی عقلش را به کار انداخته است پس خدا به او بیشتر می‌دهد. «و لأن شکرتم لازیدنّکم...» زیرا لیاقت دارد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 666
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 113 ، 91/02/14

خانواده آسمانی،جلسه 113 ، 91/02/14

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: اگر ما میل به دعا، نماز و خلوت با خدا نداریم و یا به معرفت خود حقیقی و معشوق آن که خدا و معصومین «علیهم‌السلام» هستند نرسیده‌ایم بیمار شده‌ایم که غذای خودمان را طلب نمی‌کنیم. گاهی که انسان ضعف داشته و گرسنه است غذا خورده و ضعفش برطرف می‌شود ولی گاهی شخص ضعیف و گرسنه میل و اشتها ندارد. انسان باید بررسی کند و ببیند نیازش را از چه طریقی می‌تواند برطرف کند. اگر انسان از عبادتی لذت لازم را نمی‌برد باید طور دیگر جبران کند. مثلاً: اگر با نماز نمی‌تواند ارتباط برقرار کند باید با تعقیبات و قرآن، لذت فوق عقلش را تأمین کند. گاهی ملاقات با یک عالم مؤمن حال انسان را عوض می‌کند. در دعای ابوحمزه حضرت ده دلیل برای بی‌اشتهایی ذکر می‌کنند. یکی از دلایل این است: «... لعلّک فقدتنی من مجالس علماء...» نکند مرا در مجالس اهل علم نیافته‌ای. انسان باید از علمای ربّانی استفاده کند. مانند اینکه ما نیاز داریم به پزشکان متخصص متعدد مراجعه کنیم. بنده خودم در ماه حدود پنجاه جلسه از محضر چند عالم استفاده می‌کنم. علاوه بر آن از طریق صوت و تصویر هم استفاده می‌کنم. اگر غیر از این باشد ما می‌میریم. انسان باید غذای با کیفیت مصرف کند و گر نه پر خوردن که فایده ندارد. اگر کسی میل به غذای فوق عقلش ندارد بیمار است، حداقل آن گناه است. شک و تردید بدتر از گناه، بلکه بدترین مرض زندگی انسان است و مخرب‌ترین عامل است. همه‌ی بدبختی‌های انسان از نداشتن یقین و ضعف ایمان است. دل ما به حق تعالی، معاد، شب اول قبر و بازتاب اعمالمان تردید دارد و همین ما را بدبخت می‌کند. هر کس به هر سطحی از ایمان و آرامش می‌رسد مدیون اعتماد به خدا و ایمانش است. هر چه ناخالصی کمتر می‌شود قدرت افزایش می‌یابد. مانند طلا که هر چه عیار آن بیشتر است از ارزش بیشتری برخوردار می‌باشد. انسان هر قدر شرک را از خودش دور کند قوی‌تر و مؤمن‌تر می‌شود. هر ضعفی داریم ناشی از تردیدهای ماست. مهم نیست که شخص چقدر کتاب خوانده و استاد دیده است مهم باوری است که کسب کرده است. با شک و شرک انسان به هیچ جا نمی‌رسد. ما بررسی خواهیم کرد که چرا دعاهایمان به اجابت نمی‌رسد و با گفتن «ایاک نستعین» کمکی نمی‌رسد. چرا نمازمان «تنها عن الفحشاء و المنکر» نیست و چرا با ذکر قوّت نمی‌گیریم. از طرف خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» بخلی نیست. خداوند می‌فرماید: آن‌قدر رشد کنید که مَثَل من شوید، اگر کسی به آنجا برسد بهشتی به اندازه زمین و آسمان‌ها به او می‌دهم که خودش سلطنت و ربوبیت کند: «... أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله...» خانواده یعنی همین. والدین هرگز بخل ندارند از اینکه فرزندشان به مقام آن‌ها برسد. فاطمه زهرا «سلام الله علیها» دوست دارند همه‌ی ما در خیمه‌ی خودشان باشیم. فقط خدا می‌داند حضرت برای تولد سالم ما به برزخ چه غصه‌هایی که نمی‌خورد. معصومین «علیهم‌السلام» برای تک‌تک ما به شدت دل‌شوره و اضطراب دارند تا اینکه سالم متولد شویم. اگر سالم متولد شویم خوشحال می‌شوند ولی اگر مشکل داشته باشیم متأثّر و غصه‌دار می‌شوند و از اینکه ما برای درمان باید به بیمارستان جهنم منتقل شویم خیلی نگران می‌شوند. وقتی زندگی شهدا را می‌بینم متوجه عقب‌ماندگی خودمان می‌شویم؛ آن‌ها عُرضه داشتند ائمه «علیهم‌السلام» را شاد کنند. بعضی‌ها وجودشان مصیبت است و  برای ائمه «علیهم‌السلام» مصیبت زایی می‌نمایند. سرپرست خانواده که نتواند وظایفش را در قبال اعضای خانواده انجام دهد و ایشان را ضایع کند مورد لعنت پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» قرار گرفته است. زن عطش محبت و اعتماد دارد و مرد از او دریغ می‌کند. مرد نیاز دارد، زن دریغ می‌کند و یا به عطش فرزندان پاسخ نمی‌دهند. بعضی‌ها از خودشان رضایت چندانی ندارند ولی دیگران را ضایع نمی‌کنند. برای خانواده چیزی کم نگذاشته و وظایف را انجام می‌دهند. هر جا بی‌میلی به سراغ انسان بیاید یا محصول شرک است یا شک و یا گناه. البته در عین حال نباید امیدمان را از دست بدهیم؛ زیرا در این صورت به خداوند بدبین هستیم. البته مغرور هم نباید شویم. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «ما جفت الدموع الا لقسوه القلوب و ما قست القلوب الا لکثره الذنوب» چشم خشک نمی‌شود مگر به سبب قساوت قلب و قلب قسی نمی‌شود مگر به سبب کثرت گناه. مشکل طبیعی در نیامدن اشک و اشکال در غدد اشکی است. ولی مشکل معنوی قساوت قلب است. اشک هدیه‌ای از جانب اهل بیت «علیهم‌السلام» به انسان است. خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» اگر به کسی چیزی بدهند ظهورش در دل و به صورت اشک است. گناه راه را بسته است که اشک درنمی‌آید. گناه ممکن است تندی و سخت‌گیری، بدگویی، تجاوز به حریم دیگران و ... باشد. انسان با مضایقه‌ی محبت، بوسه، نوازش، عدم تشکر و .... دچار قساوت می‌شود. وقتی بخل می‌کنیم و راه دیگران را می‌بندیم راه خودمان بسته می‌شود. زیرا: «هوَ انت» از دیدگاه خداوند، همه‌ی خانواده و مردم در واقع خودِ ما هستند. قرآن می‌فرماید: «و من یبخل فانّما بخل عن نفسه» کسی که بخل می‌کند حتماً در حق خودش بخل ورزیده است. اگر انسان با عذرخواهی و جبران آن را برطرف کند راه باز می‌شود. شخصی خدمت امام «علیه‌السلام» رسید و از اینکه نمی‌توانست نماز شب بخواند شکوه کرد؛ حضرت فرمودند: «انت الرجل الذی قیدتک ذنوبک» تو کسی هستی که گناهانت تو را به زنجیر کشیده‌اند. اگر میل به نماز و حرم و خلوت ندارید حتماً گناه کرده‌اید. حوصله‌ی روزنامه و تلویزیون و ... دارید ولی به عبادت بی‌میل هستید. انسان طوری است که نامه‌ی معشوقش را بارها می‌خواند و هزاران بار به عکس او نگاه می‌کند و خسته نمی‌شود. ولی انگار قرآن برای ما فرستاده نشده است و اهمیتی ندارد که خون چند هزار پیامبر پشتوانه‌ی آن است. چرا از اینکه میل به دعا و نماز و قرآن نداریم احساس کمبود نمی‌کنیم؟ اذان و اقامه، تعقیبات و زیارت و کلاس و ... برایمان اهمیتی ندارد. معصوم «علیه‌السلام» با صراحت ما را بیمار و درمان را لازم می‌دانند و غذا درمانی را تجویز می‌کنند نه داروهای تلخ و آزاردهنده. ما به جای اینکه با گل، گیاه، میوه و غذا، بیماری‌هایمان را برطرف کنیم باید با داروهای پر از عوارض و جراحی و ... به درمان بیماری‌هایمان بپردازیم. البته زحمت‌های علم پزشکی قابل تقدیر است. خدا در قران می‌فرماید: برای بیماری‌های روحی و جسمی شما، در بسیاری از چیزها شفا قرار دادم. چه بسا بیمارهایی که با ورزش درمان می‌شوند و اساساً ریشه‌ی بسیاری از بیماری‌ها ورزش نکردن است. حتی برخی از بیماری‌های روحی و معنوی از ورزش نکردن و ضعف بدنی ناشی می‌شود. استحمام هر شب یا حداقل یک شب در میان در سلامتی بسیار مؤثر است. بدن‌های ضعیف برای پرواز قدرت نداشته و آمادگی دریافت ندارند. کسی از ضعف بدن به حضرت شکایت کرد فرمودند: گوشت را به صورت کباب بخور. در واقع روش خوردن هم مؤثر است. کارشناسان تغذیه معتقدند: اگر ماهی در روغن سرخ شود تمام خواصش را از دست می‌دهد بنابراین باید کباب شود. در بخش معنوی من با قاطعیت می‌گویم: منشأ بسیاری از گناهان ورزش نکردن است. بدن ضعیف آمادگی انواع گناهان را دارد. بسیاری از زودرنجی‌ها، عصبانیت‌ها، غصه‌ها، اضطراب،ها ناامیدی‌ها و ... از ضعف بدنی نشأت می‌گیرد. در مورد معنویت ما باید غذای مناسب روح بخوریم. قرآن می‌فرماید: اگر ذکر خدا را نمی‌گویی بیمار هستی ولی در عین حال اگر می‌خواهی درمانش کنی باید ذکر خدا را بگویی. انسان وقتی به اعجاز کلام معصومین «علیهم‌السلام» می‌اندیشد دلش می‌خواهد جانش را فدای ایشان کند. علی «علیه‌السلام» به حدی ستودنی است که فرشتگان غبطه می‌خوردند و به خداوند عرض می‌کنند: در زمین قدر علی را نمی‌دانند و به او ستم می‌کنند کاری کن که ما بتوانیم دور وجود ایشان بگردیم و خداوند تمثالی از علی «علیه‌السلام» را برای ایشان قرار می‌دهند تا در آسمان او را طواف کنند. حضرت و همسرشان فاطمه‌ی زهرا «سلام الله علیها» به حدی در زمین غریب بودند که هر دوی ایشان را غریبانه و شبانه به خاک سپردند. حضرت زهرا «سلام الله علیها» هنوز قبرشان مخفی است. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» نیز تا ده‌ها سال مکان قبرشان معلوم نبود. حال که فهمیدیم مشکل داریم و به بیماری روح و بی‌میلی معنوی اعتراف کردیم باید به دنبال راه چاره باشیم. به ما توصیه می‌شود: تلاش کنیم انس بگیریم در این صورت تدریجاً دلمان به سمت انس می‌رود و نهایتاً انس می‌گیرد. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «ذکرالله ینی البصائر و یونس الضمائر» یاد خدا دیده‌ها را روشن می‌کند. (بصیرت ایجاد می‌کند) و باطن‌ها را اهل انس می‌کند. (باعث انس گرفتن باطن‌ها می‌شود) برای درمان باید از روش‌های خشن استفاده نکنیم مثلاً: زنجیر به خودم ببندم و به دل کوه بروم تا خدا مرا ببخشد. فقط باید اعلان آشتی با خدا کنیم خداوند به‌قدری ما را دوست دارد که می‌پذیرد. نباید از روش تلخ استفاده کنیم. نکاتی که در احادیث آمده را حتماً به خاطر بسپارید چون داروی ماست و به آن‌ها نیاز داریم هر کدام آن‌ها اسم اعظم است. اگر در سفر آخرت آن‌ها را همراه نداشته باشیم شیاطین ما را نابود می‌کنند. با کوچک‌ترین اشتباه به ما القاء می‌کنند: اصلاً تو به آن طرف تعلق نداری و از خود ما هستی. در حدیث دیگر حضرت می‌فرمایند: «الذکر مفتاح الانس» ذکر کلید انس است. در هر حالی با خدا انس داشته باشیم. «الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم...» باید سرمان روی دست خدا باشد نه بالش. وقتی سر نماز نگران کارهایمان می‌شویم و شیطان مانع از گفتن اذان و اقامه و تعقیبات می‌شود به او بگوییم: اسباب و علل همه‌چیز دست خداست و من می‌خواهم با او خلوت کنم. اگر انسان زودتر از نماز به مسجد رفته و منتظر اقامه نماز شود، از عمرش حساب نمی‌شود و اگر حساب کند تا آخرین لحظه کار کند و سر نماز خودش را برساند کار درستی نکرده و انسی برقرار نمی‌شود. انتظار نماز اتفاق خوبی در وجود انسان به همراه دارد. در صورتی که شخص برای دیدن یک مسابقه‌ی فوتبال خیلی زودتر با روشن گذاشتن تلویزیون به استقبال می‌رود و اگر با شخصی عادی قرار ملاقات بگذارد سعی می‌کند به موقع خودش را برساند و حیا می‌کند تأخیر یا خلف وعده داشته باشد. اما حیا نمی‌کند از اینکه نمازش را اول وقت نخواند و تا آخر وقت تعلل می‌کند. انسان هر لحظه می‌تواند شروع کند و با خدا آشتی کند. حضرت درباره‌ی روح‌های شیعیان می‌فرمایند: مانند الماس‌هایی هستند که گرد و غبار روی آن نشسته است. بنابراین خیلی آمادگی شروع داریم. آن‌ها اصلاً دوست ندارند از ما کاری سر بزند که مورد مذمّت قرار بگیریم. انسان اگر از کسی هم خوشش نیاید به مرور که ارتباط برقرار می‌کند انس می‌گیرد. ولی متأسفانه ما اصلاً شروع نمی‌کنیم تا این انس برقرار شود. در این وقت گذاریها است که انس و الفت برقرار می‌شود. حتی اگر حال ذکر و دعا هم نداریم در حرم بمانیم همین منجر به انس می‌شود. گاهی لازم نیست حتماً در حرم قرآن و دعا بخوانیم. می‌شود که فقط بنشینیم، تدریجاً آن اتفاقی که باید بیفتد، خواهد افتاد. اینکه انسان با اضطراب نگران خواندن دعاهای مختلف و ذکرهای گوناگون باشد چیزی به او نمی‌رسد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 665
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 112 ، 91/02/14

خانواده آسمانی،جلسه 112 ، 91/02/14

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث درباره ی غذای روح بود که عرض کردیم علی «علیه‌السلام» ذکر خدا را غذای جان‌ها بیان فرموده‌اند: «ذکرالله قوت المؤمن؛ همان‌طور که محسوسات غذای حس، مخیلات غذای خیال، موهومات خوراک وهم و معقولات خوراک عقل می‌باشد. از آنجا که انسانیت ما به واسطه‌ی فوق عقل ماست ارزش هر کس به میزان ذکری است که از حق تعالی دارد. و چقدر «الله» جذب وجودش شده و چه اندازه آن چیزهایی که رنگ و بوی الهی دارند جذب جانشان شده است. در قیامت هم انسان را با همین معیار می‌سنجند. «الوزن یومئذ الحق» و این بر مبنای ساختار انسانی انسان است. با توجه به این معیار بی­ اشتهایی به مظاهر حق و لذت نبردن از آن نشانه‌ی عدم سلامت انسان است. همچنان که چشم سالم طالب طول موج و گوش سالم خواهان فرکانس است و اگر غیر از این باشد حکایت از بیماری چشم و گوش دارد. و در این صورت شخص بسیار رنج می‌برد. انسان اگر تخیلش دچار اشکال شود و نتواند مطالب را به ذهنش بسپارد ناراحت می‌شود. در توهمات هم اگر نتواند احساساتش را کنترل کند و دچار اختلال شود با مشکل مواجه می‌شود. در عقل هم همین‌طور است اگر انسان مطالب عقلی و علمی را خوب درک نکند برایش دشوار است، و دوست دارد که درس‌های حوزه و دانشگاه را بفهمند. اینکه ما احساس نیاز به ذکر الله را داریم یا نه، تابع این است که ما چقدر خودمان را انسان می‌بینیم.بعضی‌ها نفهمیدن مطالب علمی برایشان اصلاً مهم نیست. ولی بعضی دیگر مطالعات خود و مدارک علمی را شرافت می‌دانند حتی ممکن است ادعای دروغین هم داشته باشند. افراد معمولاً متوجه بی‌اشتهایی و عوارض ناشی از عدم تغذیه در ابعاد حیوانی خودش می‌شود. و به فکر درمان است. ولی در مشکلات روحی غالباً فرافکنی می‌کنیم و سعی در مراجعه به روان‌پزشک می‌نماییم ولی بنده به ضرس قاطع اعلام می‌کنم که اکثر مراجعات به دلیل نشناختن خود حقیقی است. قرآن می‌فرماید: «الا بذکرالله تطمئن القلوب» هر شأنی از ما با غذای خودش تأمین شده و آرام می‌گیرد. مثل اینکه وقتی تشنه می‌شویم فقط نوشیدنی نیازمان را برطرف می‌کند. ولی وقتی کم می‌آوریم و از لحاظ روحی به هم می‌ریزیم و ناراحت می‌شویم از اینکه مثلاً کسی محبتش را از ما دریغ کرده توجه نمی‌کنیم که غذا نخورده‌ایم و از ذکر الهی دور شده‌ایم که چنین احساسی داریم. عصبانیت‌ها، زودرنجی‌ها، حسادت‌ها و ... در اثر همین غذا نخوردن است و قهر بودن با خداست. روح اگر غذای خودش را دریافت کند این مشکلات به وجود نیامده ونیازی به مراجعه به روان‌پزشک نیست. وقتی انسان بیماری می‌شود و پزشک برای او انواع داروها را تجویز کند. یعنی بدن او کمبودهایی دارد که دارو جبران می‌کند. روح هم وقتی بیمار می‌شود حتماً کمبود دارد. و آنچه که در ظاهر انسان بروز کرده حکایت از باطن دارد: «الظاهر عنوان الباطن» ظاهر نمایانگر باطن است. خشکی پوست ناشی از مشکلی در درون است: «از کوزه همان برون تراود که در اوست» پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند که اگر می‌خواهید بدانید شخص چقدر ایمان دارد از میزان علاقه‌اش به همسرش بفهمید. اگر کسی پس از گذشت سال‌ها علاقه‌اش به همسرش افزایش نیافته «والله بالله و تالله» ایمانش مشکل دارد و لو مکه و کربلا و ... را مکرر رفته باشد. اگر کسی به مرور نرم‌تر و قدرتمندتر نشود و فداکار نشده و شجاعت عشقی پیدا نکرده باشد یقیناً ایمانش متوقف بوده و اصلاً اسم جذب نکرده است. انسان وقتی مشکل فهمیدن پیدا می‌کند اساتید توصیه می‌کنند که ریاضیات کار کنید، تا درکتان افزایش پیدا کند. ریاضی تمرین ذهن است. پس ما هر جا ضعف داریم دچار سوء تغذیه شده‌ایم. اینکه انسان حس تجاوز و فضولی دارد نشان­دهنده‌ی کمبود است. در همین حد که حس می‌کنیم باید کتاب یا تلفن همراه کس را نگاه کنیم و اگر نتوانیم ادامه‌ی سریالی را دنبال نکنیم حتماً مشکل داریم. کسی که چشمش هرزه است حتماً ضعف دارد. بعضی‌ها در میهمانی همه چیز و همه کس را زیر نظر دارند این خیلی بد است و نشانه‌ی کمبود است.بعضی‌ها نفهمیدن مطالب علمی برایشان اصلاً مهم نیست. ولی بعضی دیگر مطالعات خود و مدارک علمی را شرافت می‌دانند حتی ممکن است ادعای دروغین هم داشته باشند. افراد معمولاً متوجه بی‌اشتهایی و عوارض ناشی از عدم تغذیه در ابعاد حیوانی خودش می‌شود. و به فکر درمان است. ولی در مشکلات روحی غالباً فرافکنی می‌کنیم و سعی در مراجعه به روان‌پزشک می‌نماییم ولی بنده به ضرس قاطع اعلام می‌کنم که اکثر مراجعات به دلیل نشناختن خود حقیقی است. قرآن می‌فرماید: «الا بذکرالله تطمئن القلوب» هر شأنی از ما با غذای خودش تأمین شده و آرام می‌گیرد. مثل اینکه وقتی تشنه می‌شویم فقط نوشیدنی نیازمان را برطرف می‌کند. ولی وقتی کم می‌آوریم و از لحاظ روحی به هم می‌ریزیم و ناراحت می‌شویم از اینکه مثلاً کسی محبتش را از ما دریغ کرده توجه نمی‌کنیم که غذا نخورده‌ایم و از ذکر الهی دور شده‌ایم که چنین احساسی داریم. عصبانیت‌ها، زودرنجی‌ها، حسادت‌ها و ... در اثر همین غذا نخوردن است و قهر بودن با خداست. روح اگر غذای خودش را دریافت کند این مشکلات به وجود نیامده ونیازی به مراجعه به روان‌پزشک نیست. وقتی انسان بیماری می‌شود و پزشک برای او انواع داروها را تجویز کند. یعنی بدن او کمبودهایی دارد که دارو جبران می‌کند. روح هم وقتی بیمار می‌شود حتماً کمبود دارد. و آنچه که در ظاهر انسان بروز کرده حکایت از باطن دارد: «الظاهر عنوان الباطن» ظاهر نمایانگر باطن است. خشکی پوست ناشی از مشکلی در درون است: «از کوزه همان برون تراود که در اوست» پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند که اگر می‌خواهید بدانید شخص چقدر ایمان دارد از میزان علاقه‌اش به همسرش بفهمید. اگر کسی پس از گذشت سال‌ها علاقه‌اش به همسرش افزایش نیافته «والله بالله و تالله» ایمانش مشکل دارد و لو مکه و کربلا و ... را مکرر رفته باشد. اگر کسی به مرور نرم‌تر و قدرتمندتر نشود و فداکار نشده و شجاعت عشقی پیدا نکرده باشد یقیناً ایمانش متوقف بوده و اصلاً اسم جذب نکرده است. انسان وقتی مشکل فهمیدن پیدا می‌کند اساتید توصیه می‌کنند که ریاضیات کار کنید، تا درکتان افزایش پیدا کند. ریاضی تمرین ذهن است. پس ما هر جا ضعف داریم دچار سوء تغذیه شده‌ایم. اینکه انسان حس تجاوز و فضولی دارد نشان­دهنده‌ی کمبود است. در همین حد که حس می‌کنیم باید کتاب یا تلفن همراه کس را نگاه کنیم و اگر نتوانیم ادامه‌ی سریالی را دنبال نکنیم حتماً مشکل داریم. کسی که چشمش هرزه است حتماً ضعف دارد. بعضی‌ها در میهمانی همه چیز و همه کس را زیر نظر دارند این خیلی بد است و نشانه‌ی کمبود است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند که مسلمان بر گردن مسلمان سی حق دارد که اگر یکی را اجابت نکند روز قیامت علیه او حاکم خواهد شد یکی از آن‌ها «یستر عیوبه» است. یعنی اگر عیبی سراغ دارد بپوشاند. اگر کسی دنبال بیان عیوب و لغزش‌های دیگران است حتماً مریض است. در روایت داریم: «الغیبه جهد العاجز» غیبت تلاش شخص ناتوان است. وقتی انسان مایل است از مردم عیب بگیرد و آن‌ها را بیان کند غذا نخورده­است. کسی که عیب‌های دیگران را به سرشان می‌زند خودش کمبود دارد. شخص سیر، غذا و نوشیدنی در کنارش هم باشد توجه نمی‌کند. شیر درنده هنگامی که سیر است به هیچ کس حمله نمی‌کند انسان هم در کنارش باشد او را نمی‌درد. اگر بخش انسانی تغذیه نشود انسان مشکل پیدا می‌کند. اگر علامت ایمان حقیقی را در خودش نمی‌بیند یعنی شادی و آرامش ندارد لذا باید اقدام به تغذیه‌ی بخش انسانی با خلوت و ذکر و ... نماید. خلوت گاهی مکه، مدینه، کربلا و سوریه و ... رفتن است گاهی کم کردن ارتباط با دیگران و در خانه ماندن است. کسی که شب جمعه، سحر و جمعه و ... دارد آرامش دارد. محال است کسی نماز جمعه برود و شاد برنگردد زیرا در روایت داریم که خدا همه‌ی گناهانش را می‌بخشد. مرحوم علاقه نقل می‌کردند که من شبها که با استادم نماز می‌خواندم هنگام سحر استادم به حدی انبساط داشت که شعر می‌خواند و برای من سؤال می‌شد که چرا ایشان ذکر نمی‌گویند. بعضی‌ها آنقدر با نشاط می‌شوند که در قنوت غزل حافظ می‌خوانند. بعضی از اولیای الهی را می‌شناسم که هنگام رفتن از دنیا غزل می‌خواندند. علامه می‌فرمود که بعد از مدتی خودم هم مانند استادم شدم: مهر خوبان دل و دین یکسره از یاد ببرد              رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد مرحوم علامه عجب اشعار شادی سروده‌اند و به تفریح خودشان خیلی‌ها را از بین برده‌اند. رزمندگان شب عملیات مست بودند چون می‌دانستند که چه کسانی منتظر‌شان هستند و به کجا می‌خواهند بروند. در شب‌های عملیات بارها پیش آمده بود که از من خداحافظی می‌کردند و می‌دانستند که حتماً می‌روند. و نیز اینکه کجا خواهند رفت و کیفیت رفتنشان را هم می‌دانستند. چطور ممکن است که کسی بداند تا دو ساعت دیگر خانواده‌ی آسمانی‌اش او را تحویل می‌گیرد به شعر خواندن و مستی نیفتد؟ ترانه و رقص برای همین لحظه است. به قول امام (رضوان الله) «شادی وصول» و «قهقه‌ی مستانه». انسان اگر اهل ذکر شود دیگر بدبین و حساس و زودرنج و عصبانی و تجاوزگر نمی‌شود و به قرص نیاز ندارد. کسی که دنبال غذای حقیقی‌اش نیست در واقع حقیقت انسانی‌اش را نشناخته است. هر وقت به ذکر بی‌میلی خودت را از دست داده‌ای و باید ببینی که گرفتار چه ماجرایی شده‌ای که به شأن حقیقی‌ات نمی‌پردازی. مهم‌ترین عامل این غفلت و پرداختن به شئون غیر انسانی کمبود است. بعضی‌ها  اصلاً مستطیع نیستند ولی قرض می‌کنند تا حج بروند که شأن حاجی شدن پیدا کنند. هر کس اینچنین باشد حتماً کمبود دارد. مقایسه فقط در عشق پسندیده است. «سابقوا» باید سعی کنیم مانند فاطمه‌ی زهرا «سلام الله علیها» امام حسین، حضرت ابوالفضل «علیهم‌السلام» و ... باشیم از شهدای کربلا و اولیاء الهی و علمای ربّانی الگو بگیریم. اگر غبطه‌ی غیر از این‌ها را بخوریم یعنی در حیوانیت سقوط کرده‌ایم و اصل خودمان را گم کرده‌ایم. تنها غذایی که همیشه و بین‌هایت و رایگان در اختیار ماست یاد خداست. اگر کسی فکر می‌کند باید از سایرین متمایز شود حتماً کمبود دارد. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرماید که اگر کسی با بند کفشش به دیگران فخر می‌فروشند. و قرآن می‌فرماید که این شخص سر از بهشت در نمی‌آورد، مگر اینکه توبه کند: «تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوّاً و لا فساداً» آخرت مخصوص کسانی است که شهوت علوّ و مطرح شدن نداشته باشند. کسانی که می‌خواهند جایگاهی داشته باشند و دیگران به آن‌ها توجه کنند کمبود دارند. این آدم فقیر و بیچاره است. کسی که می‌خواهد با دزدی از بیت‌المال و تخریب دیگران و خلاصه به هر قیمتی رأی بیاورد بسیار بی‌شخصیت است. کسی که برای خدا می‌خواهد مجلس برود یا مثلاً رئیس جمهور شود اگر رأی هم نیاورد خدا را شکر می‌کند که وظیفه‌اش را انجام داده است. و کسی که از رأی نیاوردن ناراحت می‌شود شخصیت ندارد و شخصیت مربوط به بخش اصلی است. کسی که در بخش‌های پایین دچار اضطراب می‌شود شخصیتش ضعیف است و اصلاً غذا نخورده است. قرص خوردن و خودکشی کردن از ضعف شخصیتی است. شاگردی هست که اگر استاد تحویلش نگیرد اصلاً به او بر نمی‌خورد. و شاگردی هم هست که استادش سر کلاسی او را راه نمی‌دهد یا شاگردی را به او ترجیح می‌دهد طغیان می‌کند. یکی از شاگردان امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» که بسیار برجسته بود و توقع داشت امام ایشان را نماینده‌ی خودشان کنند اتفاقاً حضرت کسی دیگری را گذاشت به او برخورد که چرا حضرت مرا نماینده نکرده؟ افرادی بودند که به حدی ریاضت می‌کشیدند که امام به آن‌ها اعتراض می‌کردند وقتی بعد از انقلاب امام «رضوان الله» به ایشان سِمَت ندادند از کشور خارج و سال‌ها در کنار صدام علیه انقلاب تبلیغ کردند. کسی که خودش را آدم با کمالی می‌داند و توقع دارد همه تحویلش بگیرند خیلی گداست. شیطان هم این‌گونه به ضلالت افتاد. «خلقتنی من نار و خلقته من طین» و برایش فرمان الهی مهم نیست، بلکه مهم این است که نادیده گرفته شده است. هر وقت از نادیده گرفته شدن ناراحت شدید بدانید که کمبود دارید. اگر مثلاً من شما را شام دعوت نکنم شما ناراحت می‌شوید؟ شما اصلاً احتیاج به شام من ندارید. گرسنه و بی‌شخصیت است اگر کسی ناراحت شود. کسی که ادعا می‌کند من برادر بزرگ‌تر هستم و چرا پدرم مرا وصی خود نکرده و برادر کوچک‌تر وصی او شده، خیلی گرفتار است. به این‌ها می‌گویند: «توهّم» وقتی فوق عقل تغذیه نشود انسان دچار توهم شده و می‌خواهد از این طریق خودش را سرپا نگه دارد. این شخص حتماً برای مناجات شب پذیرفته نشده است که تا این حد محتاج است. هرجا با بندگان خدا دچار مشکل شدیم حتماً کمبود غذا داشته‌ایم. جنگ و صلح مان هم با موهومات است. در واقع اگر فوق عقل غذا نخورد اثر آن در تمام شئونات انسان ظاهر می‌شود. اگر «ذکرالله» نباشد انتظار هر اتفاق بدی را باید داشت. «ذکرالله دواء اعلال نفوسکم» یاد خدا داروی بیماری‌های جان شماست. وقتی انسان می‌فهمد که بیمار است باید با ذکر خدا خودش را درمان کند. ذکر «یا طبیب» خیلی مؤثر است. بعضی‌ها به خودشان زحمت نمی‌دهند که سجاده پهن کنند تا نماز بخوانند. آیا این‌ها برای غذا خوردن مقید به سفره انداختن نیستند؟ البته که رعایت می‌کنند. انسان در یک مهمانی که می‌خواهد شرکت کند آراسته و مسواک زده و معطر می‌رود البته که پسندیده است چون سفارش شده برای برادران دینی خودمان را بیاراییم. البته این خودنمایی نیست رعایت حرمت دیگران است. البته اشخاص بیمار و موارد خاص از این قاعده مستثنی هستند. بعضی‌ها در سفر به حدی دقیق هستند تا حتی آن چیزهایی را که کمترین احتمال ضرورت را دارند از قلم نمی‌اندازند ولی برای نمازشان یک مهر ساده به همراه ندارند. این‌ها اصلاً حرف زدن با خدا برایشان موضوعیت نداشته و خیال پرواز ندارند. کسی که حوصله‌ی اذان و اقامه و تعقیبات را ندارد خودش را نشناخته و نمی‌داند با چه کسی می‌خواهد حرف بزند. بی‌اشتهایی اولاً ناشی از نشناختن خود، ثانیاً گناه و ثالثاً محصول شک و تردید است. کمی آن طرف تر از شک، کفر است. انسان اگر به خودش معرفت پیدا کند غذایش را هم می‌شناسد. اگر «الله» اله ما نیست به این دلیل است که ما «من حقیقی مان» را نشناخته‌ایم. اگر شوق امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» را نداریم حقیقت خودمان که امام «علیه‌السلام» پدرش است را نمی‌شناسیم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 653
زمان انتشار: 27 اکتبر 2014
| | |
گفت و گوی« وطن امروز» با استاد محمد شجاعی

گفت و گوی« وطن امروز» با استاد محمد شجاعی

خدا هم منتظر است رها کشاورز: «آواره طرد شده تنهای یگانه». اینگونه است امام زمانمان و خدا هم منتظر ماست که ببیند ما بالاخره به این وفاداری و همدلی نسبت به معشوق می‌رسیم یا نه، بالاخره کی قرار است حسین زمان خود را دریابیم، کی قرار است در آغوش امام زمانمان، پدر حقیقی‌مان آرام بگیریم. «وطن امروز» در گفت‌وگو با استاد «محمد شجاعی»، پژوهشگر دینی و استاد حوزه و دانشگاه به بررسی این موضوع پرداخته است. ***  ‌چرا کمتر از 300 سال بعد از بعثت آخرین پیامبر الهی، خداوند متعال تصمیم گرفت، ولیّ خود، امام شیعیان و بهترین بنده خود بر روی زمین را غایب کند؟ بسم الله الرحمن الرحیم. مساله غیبت به ساختار وجودی انسان بازمی‌گردد. در آموزه‌های دینی ما برای انسان سه مرحله حیات ذکر کردند، یک مرحله، قبل از دنیاست که همه ما یک روح بودیم- تعبیر قرآنی‌اش مثل اعلی است یا نور محمد(ص) و نور اهل‌بیت- مرحله بعدی زمانی است که در دنیا این نور به جنین‌های مختلف در رحم مادران تعلق می‌گیرد و ما با شخصیت‌های فعلی‌مان به دنیا می‌آییم.  این کلمه به دنیا آمدن خود توضیح دارد؛ وقتی می‌گوییم فلان کس به اینجا آمد، یعنی کسی بوده، جایی بوده، از جایی به اینجا آمده است. متاسفانه اکثرا وقتی می‌گوییم به دنیا می‌آید فکر می‌کنند یعنی به وجود می‌آید در حالی که وجود داشته، سابقه قبل را داشته و حالا آن حقیقت الهی– به تعبیر قرآن، نفخه الهی- به دنیا می‌آید یعنی از جایی وارد دنیا می‌شود. بعد، مدتی در دنیا زندگی می‌کند، که قرآن می‌فرماید: «و لکم مستقر»؛ شما در زمین استمرار و بهره‌مندی موقت دارید تا مدت مشخص. بعد هم به سوی آن مرکز اصلی که آمده به سوی اصل و ریشه خود یعنی «الله» بازمی‌گردید. من اگر از شما سوال کنم شما کی به منزلتان بازمی‌گردید؟ شما می‌گویید مصاحبه تمام شود، بازمی‌گردم. این معنی‌اش این است که شما قبلا منزل یا محل کارتان بودید؛ از آنجا آمدید و حالا بازمی‌گردید. پس پذیرش بازگشت انسان و معاد منوط به این است که بپذیریم انسان قبلا جایی بوده؛ به دنیا آمده و حالا بازمی‌گردد، می‌رود. چون وقتی می‌گوییم می‌رویم پیش خدا و می‌گوییم معاد، غالب مردم متاسفانه این طور فکر می‌کنند که ما عاقبت و قیامت داریم و می‌رویم به معاد. در حالی که این رفت نیست؛ برگشت است؛ اسلام می‌گوید بازگشت. پس ما از جایی آمدیم به دنیا و حالا برمی‌گردیم به همان جا بنابراین یک اصل و ریشه داریم. پس مرحله حیات ما سه مرحله است. از جایی که آمدیم، یک مرحله سفر ماست. در جایی که هستیم یعنی دنیا و بعد هم، به آنجایی که بودیم بازمی‌گردیم. ما هم‌اکنون در مرحله دنیا هستیم و در حال رفتن به مرحله‌ای هستیم که ته ندارد و بی‌انتهاست. خداوند برای ما مرگ و پایانی قرار نداده است.  پیامبر اعظم(ص) فرمودند: «شما برای جاودانگی خلق شدید نه برای فانی شدن». ما یک مسیر جاودانه بی‌پایان داریم که باید آن را طی کنیم حالا اینکه ما این مسیر بازگشت را خوشبخت طی می‌کنیم یا غیرخوشبخت، بستگی به این دارد که در دنیا چگونه زندگی کنیم یعنی نوع زندگی ما در دنیا، تعیین‌کننده زندگی جاودانه ما و حیات ابدی ماست. حال اگر ما بخواهیم در دنیا به‌گونه‌ای زندگی کنیم که هم در دنیا خوشبخت باشیم هم در آخرت، منوط به این است که ما بدانیم به کجا می‌رویم. به همین جهت هم حضرت امام علی(ع) می‌فرمایند: «رحمت خدا شامل کسی می‌شود که بداند از کجا آمده، در کجا هست و به کجا بازمی‌گردد». پس ما نیاز داریم ضمن اینکه بدانیم از کجا آمدیم، در کجا هستیم؛ در دنیا، به کجا می‌رویم؛ به آخرت. ما الان نمی‌بینیم فضای آخرت چگونه است که زندگی خود را براساس فضای جاودانگی آن برنامه‌ریزی کنیم و کسی که نمی‌داند می‌خواهد به کجا برود، هیچ وقت نمی‌تواند خودش را برای آنجا آماده کند.  به طور طبیعی وقتی به شما می‌گویند فردا قرار است بروید ماموریت یا اردو، اولین سوال شما چیست؟ اینکه قرار است به کجا برویم. چون فطرت انسان اینگونه است که اگر نداند می‌خواهد برود، نمی‌تواند تصمیم بگیرد و خودش را آماده کند بنابراین ما یک زندگی جاودانه داریم. و خداوند دشمن می‌دارد هر عالِم به دنیایی که جاهل به آخرت است یعنی دنیا را خوب می‌شناسد با دنیا و مسائل دنیا آشناست، علوم دنیایی را بلد است؛ زبان، کامپیوتر، شیمی، فیزیک، سیاست، مدیریت و... اما چیزی از آخرت نمی‌فهمد چیزی از اینکه می‌خواهد به کجا برود، نمی‌داند. پس ما باید دو حیات را همزمان با هم بسازیم یک حیات دنیایی، به‌گونه‌ای که خوشبخت باشیم در دنیا، یک حیات جاودانه که آن را هم ما باید بسازیم. عمر ما محدود است و تکرارپذیر هم نیست و ارزش عمر ما یک ساعتش معادل میلیون‌ها سال آخرت است. لذا ما باید این عمر را درست و کامل مصرف کنیم. از این به بعد ما به یک سلسله اطلاعات تخصصی احتیاج داریم درباره این سه مرحله. مرحله‌ای که من کجا بودم، کجا هستم و قرار است به کجا بروم. اگر قرار است بروم و خوشبخت شوم، چطور باید زندگی کنم. کیفیت زندگی و سبک زندگی من باید چگونه باشد که هم در دنیا خوشبخت باشم و هم زمان وفات من- وفات یعنی تولد به آخرت- رسید، وقتی وارد آن فضا می‌شوم، خوشبخت باشم.  استاد! این مراحل چگونه است؟ خب! ما یک مرحله زندگی ملکوتی داریم تا قیامت. قیامت مرحله‌اش جداست. قرآن می‌فرماید بعد از آن 50 هزار سال، تازه زندگی جاودانه ما آغاز می‌شود یعنی تازه اول زندگی ماست و انتهایی هم ندارد. به عبارت دیگر عمر هر کدام از ما به اندازه عمر خداست. یعنی ما ته و انتها نداریم. این مساله تکلیف‌مان را خیلی سنگین می‌کند. ما باید با یک محدوده کوچکی مثل زندگی دنیا یک فضای بی‌نهایت را بسازیم بنابراین نوع انتخاب‌های هر کس، ارتباطات، نوع رفتارها و چینش‌های فکری هر کس و در مجموع سبک زندگی هر کس، تعیین‌کننده نظام آخرتی اوست.  پس ما با هر سبک زندگی و با هر آیینی و با هر فرمولی نمی‌توانیم زندگی کنیم به گونه‌ای که هم در دنیا خوشبخت باشیم هم سعادت ابدی را داشته باشیم، قطعا چون در هر سه مرحله حیات انسان قاعده و قانون قرار دارد، فقط در صورت خاصی ما می‌توانیم هم سعادت دنیا را به دست بیاوریم هم سعادت آخرت را. پس باید خودمان را با قوانین خلقت تنظیم کنیم و با نظام خلقت، آیین خدا و وجود الهی آشنا شویم. براساس آن فرمول‌ها و آیینی که خداوند به ما پیشنهاد می‌دهد، زندگی‌مان را تنظیم کنیم که همه اینها به واسطه دین اتفاق می‌افتد. از اینجاست که ما به یک چیزی به نام «راهنمایی الهی» نیاز پیدا می‌کنیم. این راهنمایی‌های الهی به چند گونه به ما عرضه می‌شود.   قانون اساسی دین ما چیست؟ کتاب الهی، قرآن کریم، قانون اساسی دین ماست که بدون مجری توانایی عملی شدن ندارد، احتیاج به مفسر و تبیین‌کننده دارد و خداوند در قرآن خطاب به پیامبر اعظم می‌فرماید: «ما این کتاب را بر تو نازل کردیم تا تو بیانش کنی برای مردم». این متخصصان را خود قرآن معرفی می‌کند. اینها فقط اهل بیت پیامبر هستند که از آنها در قرآن در سوره واقعه با عنوان «مطهرون» نام برده شده است.  مطهرون؛ پاک‌شدگان. کسانی که به شیوه خاصی پاک شدند که اشتباه نکنند، اشتباه نفهمند، اشتباه نگویند و اشتباه رفتار نکنند. این کلام در سوره واقعه اینگونه بیان شده است که هیچ‌کس دست پیدا نمی‌کند به باطن قرآن مگر مطهرون، یعنی کسانی که پاک شده‌اند به شیوه خاصی. پس کسانی می‌توانند قرآن را تعبیر کنند که خود در فهم قرآن اشتباه نکنند چون اگر اشتباه کنند، سیستم انسان به خطر می‌افتد، انسان نیاز به استاد و مربی معصوم دارد، چون غیر از معصوم، لایق انسان نیست. چون مربی‌ای که اشتباه کند، ما را به اشتباه وادار می‌کند و ما دقیقا نمی‌توانیم طبق فرمول آخرت زندگی کنیم چراکه آخرت قانونمند است و نمی‌شود با اشتباه، سالم متولد شد به آخرت. بنابراین نیاز به کسانی داریم که پاک باشند، کاملا معصوم باشند و خوب قرآن را بفهمند. این پاک شده‌ها هم چه کسانی هستند، باز در آیه‌ای‌ دیگر هم این افراد را معرفی می‌کند؛ خدا اراده کرده است که شما اهل بیت را از هر نوع پلیدی پاک کند و شما را پاک کردن ویژه‌ای پاک کند. این را شیعه و سنی قبول دارند. همه متفق‌القول هستند که منظور از مطهرون، اهل بیت است. در واقع ما با این دو منبع که پیامبر در غدیرخم برای ما گذاشت، قرآن و عترت باید حرکت کنیم به سمت آخرت. از اینجا نقش امامان پیش می‌آید که ائمه چه کاره هستند. ائمه کارشان هدایت مردم و رهبری مردم به سمت اهداف الهی است و هدف خلقتشان؛ تامین سعادت دنیا و سعادت آخرت مردم.  اگر قرار است اینگونه باشد، وظیفه مردم در مقابل امام چیست؟ جواب، تنها یک کلمه است؛ «پیروی». در همه زمینه‌ها؛ در اقتصاد در مدیریت، در هنر در تعلیم و تربیت، تعلیم و تعلم در سبک زندگی، کلا آنها هستند که تعیین‌کننده‌اند.  در این میان واقعیت تاریخی چیست؟ واقعیت تاریخی این است که بعد از پیامبر با اینکه پیامبر(ص) امامان را مشخص کرده است، مردم پیروی نکردند؛ جز معدودی از اصحاب. نه از امیرالمومنین، نه از حضرت مجتبی، نه از سیدالشهدا و تمام امامان. قدر این حضرات را ندانستند و یک به یک اینها به شهادت رسیدند. الان نوبت رسیده به آخرین نفر. اگر خداوند بخواهد همین‌طور مردم را به حال خود بگذارد، اینها امام زمان را هم می‌کشند کمااینکه مادر امام زمان وقتی باردار بودند، دشمنان بارها به درون خانه‌شان ریختند و بازرسی کردند. حتی مادر امام زمان را بازرسی می‌کردند که مبادا این بچه وجود داشته باشد. خداوند کاری کرد که حداقل برای مردم این یک دانه رهبر زنده بماند.  حالا چرا امام زمان غایب شد؟ چون اگر ظاهر بود می‌کشتندش و مردم دیگر از متخصص معصوم محروم می‌شدند. اگر بنا بود این 12 نفر بشود 120نفر، باز مردم این امامان را می‌کشتند، چون پیروان به این بلوغ نرسیده بودند که می‌توانند از امامشان دفاع کنند.  بنابراین خداوند به فضل و کرمش امام زمان(عج) را غایب نگه داشت تا زمانی که مردم به این بلوغ برسند پس رمز غیبت چیست؟ پاسخ، عدم آمادگی ماست. در درجه اول ما آماده نیستیم که از امامان دفاع و پذیرایی کنیم و در درجه دوم ما آماده نیستیم خودمان را کاملا در اختیار ایشان بسپاریم و از ایشان اطاعت کنیم. پس علت غیبت مشخص شد.  امام زمان در نامه‌ای که هزار سال پیش به شیخ مفید نوشتند، هم علت غیبت خود را بیان می‌کنند و هم اینکه شرط ظهورشان چیست. آنجا فرمودند: «اگر شیعیان دو صفت داشته باشند، من با عجله می‌آیم»، پس این خیلی مهم است که حضرت عجله دارند و می‌خواهند زودتر بیایند تا ما را نجات دهند. ولی آن دو صفت که حضرت فرمودند «اگر آنها را داشته باشید من می‌آیم» را ما نداریم،‌ پس اگر الان امام زمان در میان ما ظاهر نیستند به خاطر این است که آن دو صفت هنوز در ما به وجود نیامده است اما آن دو شرط: یکی وفاداری و عاطفه‌ای که باید نسبت به حضرت داشته باشیم و دوم همدلی. یعنی وحدت داشته باشیم حول محور امام زمانمان و همگی کمک کنیم به برطرف کردن موانع ظهور حضرت. خب! وفاداری که در ما ضعیف است، ما از دو جهت باید وفادار باشیم به حضرت. اینجا لازم است من نسبت‌های حضرت با خودمان را بگویم. معصومین با ما دو نسبت دارند؛ یک نسبت، نسبت حقوقی است که تا الان توضیح دادیم یعنی اینها متخصصان معصومی هستند که عقلاً و شرعاً اطاعت از آنها واجب است. هر جا متخصصی است عقل می‌گوید باید از متخصص پیروی کرد. ما در ساختمان، در اتومبیل، در کارهای الکترونیکی‌مان، در امور پزشکی‌مان، در همه کارهای‌مان به متخصص مراجعه می‌کنیم. متخصص انسان هم امامان هستند. پس یک رابطه حقوقی داریم. از باب رابطه حقوقی باید به متخصص وفادار باشیم و هر چه می‌گوید، گوش کنیم و اطاعت کنیم. معصومین(ع) با ما یک رابطه مهم‌تر هم دارند و آن رابطه حقیقی است. خداوند تبارک و تعالی حقیقت ما را از آنها خلق کرده است پس آنها در واقع اصل و ریشه ما و به تعبیر خودشان، پدران حقیقی ما هستند. بنابراین ما فرزندان حقیقی ائمه هستیم و آنها پدران حقیقی ما و خانواده آسمانی ما هستند و ما باید این خانواده را بشناسیم و ارتباطاتی با آنها داشته باشیم. ما وظایفی نسبت به این خانواده آسمانی داریم، وظایفی مهم‌تر از آنچه نسبت به خانواده زمینی‌مان داریم. یعنی همان‌طور که قرآن می‌گوید، معصومین باید از پدر، مادر، همسر و فرزندانمان برای‌مان مهم‌تر باشند. ما باید نسبت به این دو رابطه‌ای که با معصومین داریم وفادار باشیم و متاسفانه هیچ کدامش الان در ما نیست، یعنی ما نه دلمان برای پدران آسمانی و خانواده آسمانی‌مان تنگ می‌شود، نه عاطفه فرزندی داریم به اینها. باید برای امام زمانمان دلتنگی‌ها داشته باشیم و برای تنهایی ایشان گریه کنیم. دیگر اینکه وفاداری علمی نداریم به ایشان.  ما باید به سمت آنها برویم و اطلاعات تخصصی را فقط و فقط از متخصصان بگیریم. اما الان سبک زندگی و الگوهای زندگی‌مان در کشور خودمان هم معصومین نیستند. اکثر مردم سبک و الگوهای زندگی‌شان را از غیر از متخصص می‌گیرند، این یعنی خیانت و وفادار نبودن به متخصص. مثل یک فردی می‌ماند که در محلشان یک پزشک متخصص داشته باشد، برود از یک آدمی که اصلا نمی‌داند پزشکی چیست و تنها آدمی مدعی است، دستور عمل پزشکی بگیرد. متاسفانه هنوز به این بلوغ نرسیده‌ایم که زن، مرد و دختر و پسرمان سبک زندگی‌شان را از معصوم بگیرد. اگر کشور ما در طلاق جزو رتبه‌های اول دنیاست و اگر سه‌چهارم ازدواج‌های ما با شکست مواجه می‌شود، اگر ما این همه مشکلات روحی- روانی در کشور داریم و آن مشکلاتی که رهبر حکیم انقلاب در سفرشان به خراسان شمالی به آنها به عنوان مشکلات سبک زندگی اشاره کردند حدود 20 مورد، ‌این یعنی جامعه اسمش اسلامی است اما هنوز مردم به اینکه اینجا کشوری اسلامی است که مردم باید واقعا از اسلام در همه مراحل و سبک زندگی‌شان، پیروی کنند، نرسیده‌اند. چون این سبک زندگی متخصصانه که نیست؛ خرافی هم هست، غلط است. تقلید از کسانی است که آنها هم انحرافات زیادی دارند. این همه مسائل در جامعه وجود دارد. پس ما باید به اینها وفادار باشیم. دلمان برای حضرت تنگ شود. حضرت امام علی(ع) درباره امام زمان فرمودند: آواره طردشده تنهای یگانه. این تعبیر را در بحار الانوار می‌گویند. با این آوارگی 1180 سال منتظرند ببینند ما چه کار می‌کنیم. خدا هم منتظر ماست که ببیند ما بالاخره به این وفاداری و همدلی نسبت به معشوق می‌رسیم یا نمی‌رسیم. بنابراین ما نسبت به ایشان این حس را نداریم و هنوز رابطه عاطفی نداریم. ما این رابطه عاطفی را نسبت به پدر زمینی‌مان داریم نسبت به دوستانمان، نامزدمان، با همسرمان و با بچه‌ها داریم ولی هنوز نتوانسته‌ایم با ایشان به عنوان پدرمان رابطه عاطفی برقرار کنیم. همچنین نتوانسته‌ایم با معصومین به عنوان متخصص هم، رابطه علمی برقرار کنیم.  پس به خاطر همین مساله است که انسان و جهان بشریت به محروم بودن از حضور امام زمان(عج) مبتلا شده است؟ بله! چون مردم خود را از متخصص محروم کرده‌اند. نکته دوم همدلی است. یعنی فراهم کردن شرایط ظهور ایشان احتیاج به کاری جمعی دارد که همه مردم باید ایشان را بخواهند. همه مردم باید این طلب در آنها اتفاق بیفتد و بخواهند واقعا با سبک زندگی معصومین کار کنند. اگر این آمادگی در دلشان ایجاد شود، خب! حضرت چه لزومی دارد در غیبت باشند، خودشان هم دوست ندارند؛ نه خودشان نه خداوند دوست ندارند حضرت در غیبت باشند ولی ما هستیم که باید خودمان را آماده بکنیم و زمینه ظهور را فراهم بکنیم.  حداقل کاری که ما می‌توانیم برای حضرت انجام دهیم، چیست؟ چیزی که خود حضرت از ما خواستند و ما می‌توانیم انجام دهیم، دعا کردن است. روایت داریم: «برای تعجیل فرج دعا کنید». خب! دعا چگونه باید باشد. دعا باید صادقانه باشد و از صمیم قلب تا استجابت در آن باشد و به اجابت برسد. حضرت امام صادق(ع) درباره نحوه دعا برای امام زمان یک داستان تعریف کرده‌اند تا ما خیلی خوب با این داستان حس بگیریم و بتوانیم یک شبیه‌سازی بکنیم که چطور باید دعا کنیم. ایشان داستان بنی‌اسرائیل را نقل می‌فرمایند که خداوند برای بنی‌اسرائیل 400 سال آوارگی و در به دری تقدیر کرد برای آنکه آنها به انبیا پشت می‌کردند و انبیا را اذیت می‌کردند و انبیا را می‌کشتند که مورد غضب خدا قرار گرفتند.  270 سال از این 400 سال گذشت، مردم خیلی اذیت شدند 270 سال مردم بدون رهبر اذیت شدند، سختشان بود. مشکلات زیادی داشتند. همگی به این نتیجه رسیدند که باید بروند توبه کنند برای ظهور یک پیغمبر، برای آمدن یک رهبر و برای اینکه خداوند هدایتشان بکند و مشکلاتشان را برطرف بکند دعا کنند چون گرفتار فرعون شده بودند. فرعون هم به آنها خیلی ظلم می‌کرد. قرآن می‌فرماید مردهایشان را می‌کشت و زن‌هایشان را رها می‌کرد. اینها آمدند 40 شبانه روز به معنای حقیقی دعا کردند، خداوند به اینها رحم کرد و 130 سال را بخشید.  امام صادق(ع) وقتی این داستان را نقل می‌کنند، می‌فرمایند: شما هم باید اینگونه برای فرج ما دعا کنید. اگر شما اینگونه دعا کنید فرج ما حتما خواهد رسید؛ اگرنه تا زمان مقرر پایان خودش، ادامه پیدا می‌کند. پس ما باید به دعا برسیم اما متاسفانه مردم ما حتی در دعا هنوز به این اضطرار نرسیده‌اند اضطرار یعنی اینکه انسان آن حالت نیاز به شخص را احساس بکند و بداند چقدر نیاز به طرف دارد، بداند این نیاز، یک نیاز ضروری و آخرتی است. هم برای حیات دنیایی ما هم حیات آخرتی ما و حالا بیفتد به گریه اما ما چنین گریه‌ای را نداریم. البته ما دعا می‌کنیم و می‌گوییم «اللهم عجل لولیک الفرج» و الهی آمین می‌گوییم، اما اضطرار حالتی است که شخص به بیچارگی بیفتد، مثل اینکه به یک فرد بگویید تو سرطان داری، چگونه به حالت اضطرار می‌افتد و گریه می‌کند. می‌گویند پسرت، نامزدت، شوهرت، زنت، مادرت در حال مرگ است؛ دعا کن. چگونه دعا می‌کنید؟ آن حالت را می‌گویند اضطرار. هنوز به ما چنین حالت‌هایی برای دعا کردن برای حضرت دست نداده است یعنی نیفتادیم به اضطرار که خدا! ما به آقا نیاز داریم، این آقا را برای دنیا و آخرتمان می‌خواهیم بنابراین حداقل کاری که می‌توانیم انجام بدهیم، دعاست که متاسفانه آن هم هنوز به فرهنگش نرسیده‌ایم. بعد از دعا می‌ماند اینکه انسان باید برنامه زندگی خودش را با برنامه امامش تنظیم کند یعنی سبک زندگی خودش را به‌گونه‌ای تنظیم کند که حرکت‌ها، انتخاب‌های او، ارتباطات او، رفتارهای او، کارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و خانوادگی تربیتی که می‌کند، هر کاری که دارد، کارهای هنری او هر چه هست در جهت برطرف کردن موانع ظهور حضرت باشد. اگر از این غفلت کند در واقع خیانت بزرگی به مردم، به خودش و امام زمان کرده چون حضرت هر 24 ساعت می‌فرمایند «هل من ناصر ینصرنی» اما کسی نمی‌رود کمک بکند. مردم دوست دارند برای آن حسینی که سال 61 هل من ناصر ینصرنی گفته است گریه کنند، عزاداری کنند، پول خرج کنند ولی برای آن کسی که زنده است، نه! ما به ایشان احتیاج داریم و هر روز هم از ما کمک می‌خواهند، اما هیچ اقدامی نمی‌کنیم و در حرکت نیستیم. بنابراین انسان‌ها به چند دسته تقسیم می‌شوند؛ یکی، دسته‌ای هستند که الان جزو سربازان امام زمان هستند و خودشان را واقعا به چادرهای حضرت رسانده‌اند. دوم کسانی که فهمیده‌اند نسبت به حضرت چه وظایفی دارند؛ در حال حرکت هستند تا خودشان را به حضرت برسانند و سوم کسانی که بی‌خیال هستند و هیچ برنامه‌ای برای رسیدن به حضرت ندارند. این دقیقا مثل عاشوراست. امام حسین(ع) در عاشورا می‌گفتند: هل من ناصر ینصرنی. این مردم به سه قسمت تقسیم شدند؛ عده‌ای رساندند خودشان را و با حضرت همراه شدند و آمدند تا کربلا و ماندند، عده‌ای بعدا ملحق شدند و در راه بودند و نرسیدند، خیلی‌ها بودند که دوست داشتند برسند و نرسیدند و عده‌ای برگشتند یا وقتی شنیدند اصلا همراهی نکردند که ما لعنت می‌کنیم اینها را در زیارت وارث و زیارت عاشورا. در زیارت وارث می‌گوییم خداوند لعنت کند کسانی که تنهایی شما را شنیدند و نیاز شما را به کمک شنیدند و به این تنهایی راضی شدند. حالا ما هم الان این‌طوری هستیم. در جامعه ما الان مردم به چند گروه تقسیم شده‌اند؛ یا کسانی هستند که با امام زمان اصلا کاری ندارند، اگر هم دارند یک رابطه انگلی است، مثلا شوهر می‌خواهند، زن می‌خواهند، چک برگشتی دارند، شفا می‌خواهند، برای خودشان نیازهای حیوانی را می‌خواهند؛ از حضرت کمک می‌گیرند اما با خود حضرت کاری ندارند. اصلا حضرت در زندگی‌شان نیست. در چادر حضرت نیستند. در کارهایشان، فعالیت‌های اجتماعی‌شان، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... چیزی از این کارها به حضرت نمی‌رسد.  ‌یعنی مثل حل‌المسائل که هر وقت جواب سوال را می‌خواهیم، بازش می‌کنیم پیدایش می‌کنیم و بعد می‌بندیم و وقتی دوباره لازم داشته باشیم، به آن مراجعه می‌کنیم. دقیقا همینطور است! این مشکل در ما هست و هر کسی در رسانه است، مراکز فرهنگی، معلمان، روحانیون، علما، کسانی که دست‌اندرکار فرهنگی هستند و... همه این رسالت را دارند که پیام غربت و مظلومیت حضرت را به همه مردم برسانند و نسبت‌هایی که حضرت با مردم دارند را برای مردم بگویند و شناخت و معرفت را نسبت به امام زمان ایجاد کنند. باید ضرورتی که اقتضا می‌کند ما باید خودمان را به حضرت برسانیم برای مردم تشریح شود و آثار مخربی که نبودن حضرت و صدمه‌هایی که ما از نبودن حضرت می‌خوریم و خسارت‌هایی بسیار وحشتناکی که از نبودن حضرت در جامعه می‌بینیم، آن هم در سطح جهان نه فقط در سطح کشور خودمان، مطرح شود و آن را برای مردم تبیین کنیم تا مردم به این معرفت برسند حداقل کاری که می‌کنند یک دعای مضطرانه باشد. حالا حرکت و یاری در مراحل بعدی قرار می‌گیرد.  دلیل اینکه خدا به مدت ۶۹ سال غیبت صغری قرار داد و اکنون بیش از ۱۱۰۰ سال از غیبت کبری می‌گذرد، چیست؟ آیا ممکن بود با خواست مردم؛ غیبت صغری به پایان رسیده و غیبت کبری لازم نباشد؟ غیبت صغری امتحانی برای مردم بود که آیا واقعا می‌خواهند ظهور امام زمان را یا نه، امام زمان(ع) آن موقع با چهار نایب خود ارتباط داشتند اما آن موقع هم این آمادگی در مردم ایجاد نشد. برای همین، چون حضرت دیگر ناامید شده بودند از مردم که اینها حالاحالا‌ها ما را نمی‌خواهند، دوران غیبت کبری آغاز شد.  دنیا چه باید بکند تا این غیبت پایان یافته و حضرت صاحب حکومت عدل جهانی‌شان را تشکیل دهند؟ دعا، همدلی و وفاداری. البته دعا کردن اولین کار و اولین قدم است بعد کمک کردن و یاری حضرت است. باید یاری، یاری حقیقی باشد. فایل pdf صفحه روزنامه

پیوست

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 645
زمان انتشار: 27 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت ، جلسه 31

رشد و قدرت ، جلسه 31

1. حضرت علی علیه السلام: صبر و ذکر را دو قسم است صبر در برابر مصیبت و صبر کردن در مقابل محرمات الهی- ذکر و یاد خدا در مصیبت و یاد خدا در برابر محرمات الهی. 2. صبر در برابر مصیبت نیاز به یاد خدا دارد. 3. عالی ترین مراتب یاد خدا آن است که انسان بداند در حین مصیبت تنها نیست و در محضر خدا دچار مصیبت شده است. 4. انسان توجه داشته باشد که مصائب هم کفاره گناهان است و هم درجات انسان را بالا می برد. 5. خداوند تبارک وتعالی برای مومن درجاتی را در بهشت در نظر گرفته که جز به بیماری به آن نمی رسد. 6. وقتی انسان یاد خدا می کند توانش برای صبر در مصیبت فوق العاده زیاد می شود. 7. اگر انسان در مصیبت و گرفتاری و سختی و مسائل مختلف زندگی از خدا راضی باشد خدا هم با کمترین شرایط از بنده اش راضی است. 8. خیر کثیر نصیب کسی می شود که بتواند چیزی را که از ان خوشش نمی آید و کراهت دارد تحمل کند. 9. انواع مرگ : مرگ سیاه- مرگ سرخ- مرگ سفید. 10. مرگ سیاه از همه مرگها سخت تر است. 11. هر مرگی که سخت تر است حیات بیشتر ( سازندگی بیشتر ) دارد. 12. آزار دیگران و قدرنشناسی دیگران از مصادیق مرگ سیاه است و تحمل و صبر بر آن فوق العاده سازندگی دارد. 13. روایت: نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بی خیالی است. 14. بگذاریم از آبروی ما خدا دفاع کند. 15. و لهجر هجرا جمیلا : فاصله بگیر از آنها یعنی خیلی در گیر نشو. 16. هنگامی که با جاهلان مواجه شدید خداحافظی کنید و بروید. 17. حضرت علی غلیه السلام می فرماید : سه چیز از درهای خیر است: 1- سخاء النفس2- طبیب الکلام3- والصبر علی الاذی. 18. حضرت محمد صلی الله علیه و اله می فرماید : کسی که حق با اوست اگر جر و بحث را ترک کند من بهشت را برایش تضمین می کنم. 19. علی علیه السلام می فرماید : صبر بر طاعت خدا آسان تر از صبر بر عقوبت خداست. 20. روایت از پیامبر (ص) : هر که صبر بر مصیبت نماید خدای تعالی به او سیصد درجه می دهد که فاصله بین درجات به اندازه فاصله بین زمین و آسمان است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 644
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
|
رشد و قدرت ، جلسه 30

رشد و قدرت ، جلسه 30

1. حدیث از امام باقر (ع) : بهشت پیچیده شده با سختی ها و صبر. 2. آن چه که مانع می شود آن امانت خدا در وجود ما کار خودش را بکند اشتغالها و سرگرمی های بخش حیوانی است. 3. انسان به میزانی که با خود حقیقی اش آشتی است و ارتباط برقرار می کند و دوست است که با خدا دوست باشد. 4. بهشت یعنی جایی که من حقیقی می تواند به همه آرزوهایش برسد. 5. زمانی می توانی به بهشت بروی که بوسیله انواع سختی ها و صبر حیوانیت را از بخش انسانی جدا کنی. 6. هر کسی به نفسش شهوت و لذت بدهد این شخص داخل آتش می شود . 7. روایت : بدترین و دورترین حالت انسان به خدا زمانی است که شکمش پر است. 8. روایت از امام صادق علیه السلام : عاجز و زمین گیر و ناتوان است کسی که نمی تواند برای هر بلایی صبری را آماده کند آدمهایی که نمی توانند برای بلا صبر آماده کنند وقتی که بلا می آید به ذلت و خواری و غصه خوردن می افتند به جزع و فزع و اخم و قهر کردن می افتند اینها انسان های بسیار عاجزی هستند. 9. نفس خودت را به صبر کردن وادار کن. 10. روز عاشوراء روز ظهور عشق است روز لا اله الا الله است. 11. خدا آدمهای فاسق را هدایت نمی کند یعنی : غیر طبیعی ( فاسق ) 12. خدایا محبت خودت را به من بده محبت دوستان خودت را به من بده محبت هر عملی که مرا به تو نزدیک می کند به من بده. 13. حر یعنی : اراده یعنی : آدم آزاده سنگ نیست – محتاج نیست- گدا نیست – وابسته نیست. 14. هر قدر روح و فکرت قوی تر باشد نیاز به طبیعتش کمتر می شود – قانع تر می شود – ساده گیر تر می شود. 15. مومن آسان خرج است ولخرج نیست یعنی سخت گیر نیست.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 643
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت ، جلسه 29

رشد و قدرت ، جلسه 29

1. مصیبت هر چه قدر که بزرگتر باشد ثواب بیشتری را تولید می کند یعنی رشد و سازندگی بیشتری دارد. 2. هر مصیبتی تولیدی خاص و آثار خاص دارد. 3. ثواب مصیبت به دو عامل بستگی دارد صبر بر مصیبت و سختی مصیبت. 4. جنبه الهی ما در سه فشار قرار دارد فشار ترک معصیت- فشار قبول طاعت- فشار پذیرش مصیبت. 5. اگر کسی این سه فشار را تحمل کند کم کم جنبه طبیعتش ضعیف و جنبه الهی – خدایی او قدرتمند می شود. 6. ثواب یک مصیبت یعنی رشد – قدرت- شادی و آرامش. 7. زمانی که از لحاظ مادی و بدنی فشاری بر ما نیست به این معناست که اجری کسب نمی کنیم و گناهی از ما پاک نمی شود. 8. بزرگان اگر هر روز سهمیه بلای ایشان نمی آمد نگران می شدند و می گفتند نکند خدا با ما قهر کرده است. 9. اگر مصیبت وارد شد ارزیابی و مقایسه نکن و فقط سعی کن در این قضیه اوج بگیری. 10. انسان وقتی مصیبت را به شیرینی می پذیرد خیلی به خدا نزدیک می شود و محبوب خداوند می شود. 11. مصیبت که وارد شد زود با تجزیه و تحلیل حلش کن و به نتایج خوبش فکر کن. 12. به جای اینکه مصیبت تو را بخورد تو مصیبت را بخور و آن را هضم کن. 13. در موقع مصیبت شیطان به روی افکار ما حمله می کند و از طریق قوه واهمه مصیبت را بزرگتر نشان می دهد. 14. اگر با آدمی روبرو شدی که مدام بی تقوایی می کند خوب تحمل کن او را و مقابله به مثل نکن. 15. از ضربه افراد بدجنس برای رشد کردن استفاده کن. 16. مثل آب کر باشد که نجاست او را تغییر نمی دهد بلکه نجاست تبدیل به پاکی می شود. 17. پذیرش مصیبت به این است که محکم و کامل بایستی و خیلی قوی از آن استفاده کنی. 18. آدم عاقل از شنیدن حرفهای دیگران رنجش به سراغش نمی اید. 19. قیمتی که خدا برای انسان گذاشته است با تحقیر کردن و بی محبتی و دشمنی دیگران هرگز ارزشش کم نمی شود. 20. وقتی یک نفر از تو استفاده می کند که به جهنم می رود ( غیبت کردن) استفاده ای که به تو می رساند رفتن به بهشت است. 21. هر چه که به طبیعت ما فشار می اورد در واقع قسمتی از جهنم ما را با خودش می کند و میبرد. 22. هیچ وقت در برخورد با دیگران اجازه نده تحقیر شوی سعی کن بزرگ شوی و رشد کنی. 23. اگر چیزی را دوست ندارید به شیرینی تحمل کنی در آن خیر کثیری است. 24. مدت مصیبت همیشه کم است اما پاداش جاودانه و همیشگی است. 25. اگر انسان آسایش می خواهد باید لوازم اسایش را تحمل بکند. 26. انسان وقتی مغزش کار میکند و اطلاعات می گیرد همیشه روحش جوان می ماند. 27. مهم نیست که مصیبت از ناحیه اعمال ما است یا برای امتحان باید صبر کنی. 28. اگر مصیبت از ناحیه عملکرد ما است باید استغفار کرد و عملکرد را عوض کرد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 642
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت ، جلسه 28

رشد و قدرت ، جلسه 28

1. بی تابی تو بر مصیبت برادرت بهتر از صبر کردنت است. 2. روایت: اگر برای کسی که دچار مشکل است حتی اگر هیچ کاری از دستت بر نیاید حداقل کار این است که همراهش باشی. 3. صبر در مصیبت خودت بهتر از جزع و فزع کردن و بی تابی است. 4. حضرت کاظم علیه السلام : مصیبت بر کسی که صبر می کند یک مصیبت است که صبور است اما برای کسی که بی تابی می کند مصیبت دو برابر می شود. 5. در حمله از عقب شکست هایی که اتفاق افتاد و آن را زنده می کند هر وقت یادش می افتم گریه می کنم و غصه می خورم . 6. امام علی (ع) : هرگز مصیبتی را که در مقابل ان پاداش و ثواب از طرف خدا به تو می رسد مصیبت ندان چون تو یک سختی را تحمل میکنی که چند برابر به تو پاداش می رسد. 7. امام صادق (ع) : این است که صاحب مصیبت اجرش را از دست بدهد- در جواب کسی که سوال کردند که چگونه تشخیص دهیم و مصیبت بدانیم چیزی را ؟ 8. روایت از حضرت رسول ( ص) : از ما نیست کسی که در مصیبت بر صورت خود ضربه بزند و لطمه بزند. 9. حضرت علی علیه السلام : هر کس با دست بر روی پای خود بزند هنگام مصیبت اجر خود را از دست داده است. 10. اگر کسی نعمت آخرت را می خواهد باید بر مسائل دنیا صبر کند. 11. حضرت علی (ع) : صبر بر مصائب و سختی ها انسان را به بلندی مراتب می رساند هر بار صبر کردن مساوی اوج گرفتن و با او رفتن است. 12. هر چه تحمل شخص بیشتر باشد رشدش بیشتر است. 13. حضرت علی (ع) : مصیبت که به سراغت آمد مدتی دارد و این مدت دوره دارد و دوره اش تمام شدنی است. 14. اگر می خواهید همدیگر را ملاقات کنید یک روز در میان باشد تند تند دل تنگی برای هم نکنید به خاطر این که محبت کم می شود. 15. کسانی که می خواهند عجله کنند که مدت را کم کنند در واقع مصیبت را بیشتر و گرفتاریها را هم بیشتر می کنند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 641
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت ، جلسه 27

رشد و قدرت ، جلسه 27

1. خداوند نسبت به بندگانش دو هدایت و دو رحمت دارد رحمت اولیه که رحمانیت خداوند است و رحمت ثانویه که رحیمیت خداوند است. 2. خدا همیشه منتظر ماست و به عنوان تابعی از شما رفتار می کند. 3. دارایی ماده و تولید کننده شهوات است. 4. شکر نعمت یعنی: درست استفاده کردن از نعمت. 5. حضرت علی ( ع ) : خیلی وقتها شما دلتان برای کسی می سوزد به خاطر بلایی که بر سرش آمده ولی این بلا به نفعش بوده و در آخر خواهند دید که به خوبی تمام می شود. 6. امام صادق (ع) : هر مومنی که به بلا دچار شود و صبر کند اجر صد شهید به او می دهد. 7. من قیمتم از خدا گرفته شده و من آنقدر بزرگم که از خدا هستم من مال دنیا نیستم 8. مقام امنیت مقام بزرگی است مثل حضرت زینب ( س). 9. هرگز خدا را به کسی نفروشید. 10. اگر انسان تنبل و کسل شود دیگر نمی تواند به وظایفش بپردازد و حق را ضایع می کند یعنی نمی تواند انجام وظیفه کند انرژی از دست می رود و از کار می افتد و توانش را از دست می دهد. 11. شکایت زمانی است که ما از طرف راضی نیستیم. 12. خداوند می فرماید : اگر کسی عزیزی از او گرفته شود و صبر کند بهشت بر او واجب می شود. 13. رسول اکرم (ص) : خداوند می فرماید وقتی من بنده ای را می بینم که به او در بدنش یا در فرزند و مالش مصیبتی داده باشم او با صبر جمیل از این مصیبت استقبال کند حیا می کنم در روز قیامت برای او میزان و حساب و کتابی بکنم. 14. صبر جمیل : صبری است که انسان در آن شکایت نمی کند – کسل نمی شود و بی تابی هم نمی کند . 15. خوش به حال بنده ای که وقتی خدا به دلش نگاه می کند ببیند که او با خدا شاد است. 16. شیطان مصیبت را بزرگ می کند آن قدر بزرگ نمایی می کند که تو کاملا زمین گیر می شوی. 17. اگر شخص مومن باشد افسرده نمی شود.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed