www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 629
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت ، جلسه 17

رشد و قدرت ، جلسه 17

1. انسان برای هدفی خلق شده و حقیقت انسان همان نفخه الهی است. 2. خدا انسان را خلق نکرد مگر اینکه شبیه و مانند او شود. 3. خدا در قران کریم می فرماید: ولکم فی الارض مستقر و متاع الی حین" شما در زمین استقرار ئ بهره مندی موقت دارید. 4. نفس باید از یک مرحله به مرحله دیگر برسد (تربیت ویژه) تا قابلیت زندگی در جوار الهی را داشته باشد و برای شرایط زیستی آخرت آماده باشد. 5. قران کریم می فرماید: و ما اراد الاخره و سعی لها سعیها" هر کس اراده آخرت را داشته باشد باید سعی متناسب با آن را داشته باشد 6. افرادی که خدا به آنها نعمت داده است انبیا ,شهدا,صالحین و صدیقین 7. برای رسیدن به بهشت باید به اندازه شرایط بهشت تربیت شوید و برای رسیدن به به چنین شرایطی باید نماز و حج و روزه و... انجام واجبات و ترک محرمات را باید رعایت کرد. 8. اگر خدا بخواهد بنده ای را کامل کند او را از پوست طبیعت بیرون می آورد به سوی حاکمیت فطرت هدایت می کند تربیت خاصی لازم است بلا می فرستد تا انسان دلبسته طبیعت نشود. 9. همانا جهاد دری از درهای بهشت است همانا خدا آن را به روی بندگان و اولیای خاص خود می گشاید. 10. پیامبر(ص) فرمودند: خدا بنده مومنش را با بلا نوازش می کند همانطور که پدر فرزندش را نوازش می کند خدا بنده مومنش را پرهیز می دهد. 11. پرهیز دادن خدا به خاطر دوست داشتن بنده اش است 12. امام صادق (ع) فرمودند: شدیدترین مردم از نظر بلا انبیا هستند چون به خدا نزدیکترند. 13. امام سجاد (ع) فرمودند : همانطور که خدا را در نعمت هایش شکر می کنیم در بلاها نیز شکر می کنیم. 14. قران کریم : واذا مابتله ربه فاکرمه و نعمه فیقول ربی اکرمن" اگر خدا به کسی نعمت دهد می گوید خدا مرا اکرام کرده است. و وقتی با تنگ کردن رزقش امتحانش می کند می گوید خدا مرا بی احترامی کرده است. امام حسن عسگری (ع) می فرمایند: هیچ بلایی نیست مگر اینکه خدا در آن نعمتی بالاتر را به مومن می دهد. 15. امام صادق (ع) فرمودند: مومن مانند کفه ترازوست اگر یک طرف آن را فشار دهید طرف دیگرش بالا می رود هر چه ایمانش بیشتر شود کفه بلای او هم بالاتر می رود چون قصد نزدیک شدن به خدا را دارد . 16. پیامبر (ص) فرمودند: مثل مومن مثل خوشه های زراعت است که برای شکوفا شدن دائما در معرض باد قرار می گیرند. 13 17. امام صادق (ع) فرمودند: اگر خدا بنده ای را دوست داشته باشد او را بلایی از بلاها دچار می کند.ص13 18. به میزان دل بریدن انسان از دنیا علاقه اش به آخرت بیشتر می شود ص13 19. دستورات دین شامل واجبات و مستحبات است مستحب یعنی طلب و جذب محبت است13

پیوست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 628
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 109، 91/01/31

خانواده آسمانی، جلسه 109، 91/01/31

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی اگر انسان یاد خدا باشد و نشانی را به خاطر داشته باشد وسوسه شدن معنایی ندارد. وسوسه زمانی است که انسان خود حقیقی و محبوب و معشوق خود را نمی‌شناسد و یا اینکه خود حقیقی‌اش را عمداً نمی‌خواهد بشناسد. شیطان در زمانی که  انسان یاد خداست هیچ قدرتی ندارد بلکه زمانی وسوسه‌ی شیطان به سراغ انسان می‌آید که او خلأهای فکری یا روحی دارد. کسی که فکرش با یاد خدا و آخرت و خانواده‌ی آسمانی پر شده باشد جایی برای وسوسه‌ی شیطان ندارد. ذکر هم می‌تواند مانع وسوسه‌های شیطان شود و هم اگر انسان در اثر غفلت آسیبی دید می‌تواند جبران کند. ما در هر حال به ذکر نیازمندیم. شیطان اول تلاش می‌کند که ما به سراغ ذکر نرویم و در مرحله‌ی دوم مانع می‌شود از اینکه انسان آلودگی‌اش را درمان کند. کسی به یکی از اولیاء خدا گفت که ما وقتی مرتکب گناه می‌شویم خجالت می‌کشیم حرم و مسجد برویم ایشان فرمودند که حرم و مسجد مانند حمام است و روح انسان را پاکیزه می‌کند. کسی که کثیف شده است از حمام رفتن نباید خجالت بکشد. حرم و مسجد و سجاده مکان پاک شدن است: «یا محسن قد اتاک المسیء و انت المحسن و انا المسیء» یکی از دعاهای مهم این است: «... وافعل بی ما انت اهله و لا تفعل بی ما انا اهله» با ما چنان کن که شایسته‌ی خودت است و آنچه را که شایسته‌ی ماست با ما نکن. «فانک اهل التقوی و المغفره و انا اهل الذنوب و الخطایا» تو اهل تقوی و مغفرت و آمرزش هستی و من اهل گناهان و خطاها. امام (رضوان الله) می‌فرمودند که: «شنیدم که گفتی چه کنم با یک مشت خاک جز اینکه او را ببخشم.» کسی که خجالت بکشد که به جایی برود که از گناه شستشو یابد خجالتش احمقانه است. درباره‌ی اینکه ذکر تمام مشکلات دنیایی و آخرتی انسان را از بین می‌برد پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «لیس عمل احبّ الی الله تعالی و لا انجی لعبد من کلّ سیّئه فی الدنیا و الاخره من ذکرالله» هیچ عملی در نزد خدا محبوب‌تر از یاد خدا نیست و هیچ عملی نجات دهنده‌تر از همه‌ی بدی‌های دنیا و آخرت (برتر از ذکر) نیست. دو نفر که عاشق هم هستند بهترین حالت بین این‌ها «با هم بودن» است. وقتی حضرت می‌فرمایند هیچ عملی بالاتر از یاد خدا نیست یعنی: عشق مه رویان بسی افزون‌تر است/ لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است. عشق از خداوند شروع می­شود. «.... و لاکنّه اول من المذکور و ثان من الذاکر» خلقت را «الله» آغاز کرده است. «هو الاول و الاخر» اول و آخر عشق خداست. چه حرفی از این عاشقانه‌تر است؟ که محبوب‌ترین کار نزد خدا هم‌نشینی بنده با اوست. خداوند حضورش با همه‌ی اسماء و صفات در همه جا یکسان است. لذا تمام وجود ما پر از «الله» است و تا صدایش می‌کنیم پاسخ می‌دهد. کسی به امام حسین «علیه‌السلام» عرض کرد که من نمی‌توانم گناه نکنم. حضرت فرمودند: «که جایی برو گناه کن که خدا تو را نبیند. لازم نیست انسان به سراغ دلایل فلسفی برای اثبات وجود خدا برود. «افی الله شک فاطر السموات و الارض» همه جا را وجود خدا پر کرده است. هستی مطلق همه جا را پر کرده است پس کسی که اهل ذکر باشد و دائماً یاد خدا باشد پس از مدتی می‌بیند که خودش نیست بلکه خداست که با زبان او «سبحان الله» «لا اله الا الله» «الحمدلله» و ... می‌گوید. «ان الله یحول بین المرء و قلبه» خدا بین انسان و دلش فاصله می‌اندازد. «ان الله سمیع بصیر، یعنی همه جا پر از چشم و گوش خداست. خدا با همه‌ی ذرات وجود بینا و شنواست. وقتی گوش و چشم انسان توانِ شنیدن و دیدن نداشته باشد نفس این توانایی را از دست نداده است. فلذا وقتی عمل می‌شوند و از سلامت برخوردار می‌گردند شخص مجدداً می‌بیند و می‌شنود. ما در شب وقتی خواب می‌بینیم نفس است که می‌بیند و می‌شنود. همه‌ی نفس یکپارچه بینایی و شنوایی است و همچنین یکپارچه حس، عقل و فوق عقل است. همه‌ی اسماء عین هم و عین ذات هستند و با هم فاصله‌ای ندارند. ما یک موجود و یک نفر هستیم هم می‌بینیم، هم می‌شنویم، هم فکر کرده و خیال می‌کنیم و غصه خورده و لذت می‌بریم. خدا وجود مطلق است و همه‌اش بینایی و شنوایی است و همه جا حضور دارد ما وقتی با ماده سر و کار داریم نیاز به چشم و گوش داریم ولی شب که می‌خوابیم بدون چشم و گوش می‌بینیم و می‌شنویم. همه‌ی جا هستی مطلق چشم و گوش است این «الله» است. و ما چون گرفتار ماده هستیم درک آن برایمان مشکل است مانند مورچه که به قول امام صادق «علیه‌السلام» برای خدا دو شاخک فرض می‌کند. زمین مظهر «عین خدا» است. لذا روز قیامت شهادت می‌دهد: «تحدّث اخبارها» (زمین) خبرها را بیان می‌کند. اصلاً تمام اعضای ما چشم بوده و شهادت می‌دهند. چون عالم ماده محدودیت دارد خداوند دو چشم در صورت ما قرار داده و الا نفس یکپارچه چشم است. خدا همه جا حضور دارد و عالم محضر خداست. معصوم هم همین‌طور است. ما وقتی ایشان را صدا می‌زنیم همان لحظه در کنار ما بلکه همه جا حضور یکسان دارند. و حتی از آن بالاتر ایشان همواره در درون ما حضور دارند. لذا در جامعه کبیره می‌خوانیم: «انفسکم فی النفوس و ارواحکم فی الارواح» شخصی از کثرت زوّار امام رضا «علیه‌السلام» و چگونگی توجه امام به ایشان متعجب شده بود شب در خواب می‌بیند با همان توانایی‌ها هستیم. یک دانه‌ی سیب برای سیب شدن نیاز به شرایط لازم و رفع موانع دارد ما هم همین‌طور هستیم. ما باید از حجاب عادت خارج شویم. اگر مدتی شرایط را برای رشد خودمان فراهم و موانع را برداریم متوجه توانایی‌هایمان می‌شویم. برای همین فرموده‌اند: «ذاکر الله مجالسه» ذاکر هم‌نشین اوست، لذا امام سجاد «علیه‌السلام» می‌فرمایند که تو وقتی سر به سجده می‌گذاری سرت را روی پای خدا گذاشته‌ای. و برای این است که معصوم «علیه‌السلام» نجات بخش‌تر از ذکر خدا چیز دیگری را بیان نمی‌کنند. اصلاً برای خلقت هدفی بالاتر از یاد خدا و هم‌نشینی با او نیست. «لا اله الا الله» قیمت هر کس روز قیامت به میزان پیوند او با حق است: «والوزن یومئذ الحق» روز قیامت حق میزان سنجش انسان است. از همه عبادت‌ها آن مقداری مورد قبول است که با یاد خدا توأم بوده است ولی در عین حال همان «صورت» ارزش دارد. صورت ظاهری نماز، نگاه به قرآن و ... حتی نگاه به در خانه‌ی عالم به مرور «یاد» را می‌آورند. حتی اینکه به جای هر اسمی نام یک سالن را به نام ائمه «علیهم‌السلام» نام‌گذاری کنند اثر دارد و در آنجا اتفاق دیگری می‌افتد. وجود مراتب دارد: وجود ذهنی، کتبی، لفظی ... تمام این‌ها اثر دارند. مودت چیزی است که حتی اگر بین دو نفر کدورت باشد وقتی به هم می‌رسند همه چیز را فراموش می‌کنند. انسان وقتی با خدا صمیمی باشد خدا به ملائکه اجازه نمی‌دهد که گناهانش را بنویسند. خدا اگر استشمام کند که کسی با او دوست است در ازای هر قدم، صد قدم می‌آید و بین‌هایت محبت به پای انسان می‌ریزد. ولی متأسفانه ما اصلاً وظیفه‌مان را انجام نمی‌دهیم. خدا اول وقت نماز خواندن را تأکید کرده ولی به شرط اینکه حق‌الناس ضایع نشود. صداقت باشد و تجاوز نباشد. انسان نباید به خاطر پدر و مادرش از همسرش بیگاری بکشد. اگر زنِ انسان راضی نباشد که میهمان به خانه بیاورد و مرد این کار را انجام دهد غذایی که میهمان می‌خورد او را تاریک می‌کند. انسان حق ندارد که به فرزندش ظلم کند و با کمترین مقاومت بچه به او بگوید که عاقت می‌کنم، فرزند هم می‌تواند والدین را عاق کند. نفهمیدن دین باعث می‌شود که ما ظلم‌های بسیاری مرتکب شویم. خیلی از مکه و کربلا رفتن‌ها لازم نیست. چرا که در اطراف ما بسیاری نیازمندند. البته این غیر از موارد واجب است. همسر و فرزند گاهی به انسان نیاز دارند در این مواقع نباید عبادت مستحبی انجام داد. گاهی انسان ظاهراً کار عبادی انجام نداده است و اخلاق و ادبی را رعایت کرده است حتی به یک حیوان خوبی کرده، اثر آن را در حضور قلب در عبادتش در می‌یابد. گاهی هم به پندار خودش خیلی کار خیر انجام داده ولی اثری نمی‌بیند زیرا اولویت‌ها را در نظر نگرفته مثلاً وسیله دارد و از همراه کردن والدین در سفر و زیارت امتناع می‌کند. آن زمانی که در حرم امام رضا «علیه‌السلام» پیرزنی از ما تقاضای خواندن زیارت‌نامه می‌کند و ما استقبال می‌کنیم از تغییر حالمان می‌فهمیم که این در واقع خدا بوده که از ما تقاضا کرده است. زیر پا گذاشتن حق دیگران حال عبادت را از انسان می‌گیرد. لقمه هم فوق‌العاده مؤثر است و همه‌ی زحمات را هدر داده و آتش به همه چیز می‌زند. شخصی از عدم حضور قلبش شکایت داشت با هم بررسی کردیم رسیدیم به جایی که معلوم شد ایشان خمس نمی‌دهد و تا خمس مالش را حساب نکرد حالش تغییر پیدا نکرد. مگر بدون مردم ممکن است به خدا برسیم؟ خدا هر جا فرموده: «یقیمون الصلوه» بلافاصله «و یؤتون الزکوه» را مطرح کرده است. ما در نماز «ایاک نعبد و ایاک نستعین» می­گوییم یعنی با مردم به پیشگاه خدا می‌رویم. امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» هم با ما نماز می‌خوانند فلذا فرموده‌اند که اگر می‌خواهید نمازتان قبول شود اول وقت بخوانید تا با نماز حضرت بالا رود. خدا با کسی که عشق مردم در قلبش است به گونه‌ی دیگر رفتار می‌کند. باید با مردم باشیم تا خدا به ما نگاه کند. کسانی که خدمت مرحوم آمیرزا اسماعیل می‌رسیدند همگی می‌گفتند که میرزا حرف ما را می‌زد. وقتی چگونگی آن را از استاد می‌پرسیدند ایشان می‌فرمود: که خدا به لیاقت این شنوندگان به من نگاه می‌کند و غذای آن‌ها را در اختیار من قرار می‌دهد. در روایت آمده است: نالتودّوا الی الناس نصف العقل» دوست داشتن مردم نصف عقل است. یعنی نصف بهشت است. انسان نباید خودش را حتی از یک نفر بالاتر بداند که در روایت داریم او مستکبر است. خداوند به برکت مردم به کسی نگاه می‌کند یعنی خواص از برکت عوام به جایی می‌رسند. وقتی حضرت فرمودند که هیچ چیز در نزد خدا بالاتر (محبوب‌تر) از یاد خدا نبوده و هیچ چیز نجات بخش‌تر از هر بدی، جز یاد خدا نیست، شخصی گفت پس جهاد و شهادت چه؟ آیا این‌ها محبوب‌تر نیستند؟ «و لا قتال فی سبیل الله»؟ پیامبر «صلی الله علیه و آله» در پاسخ می‌فرمایند: «لو لا ذکرالله لم یؤمر بالقتال» اگر ذکر خدا نبود امر به جنگ نمی‌شد. فرق جنگ و جهاد در دین با سایر مذاهب و مکاتب این است که در دین خدا جهاد برای اقامه‌ی دین خدا و حفظ بخش انسانیت و فوق عقل است. زمانی که ابدیت مردم به خطر بیافتد جهاد امری مقدس می‌شود. و بر اساس آیه 24 سوره‌ی توبه سه چیز نشانه‌ی انسانیت است: حبّ خدا (معشوق اصلی)، حبّ رسول و اهل بیت «علیهم‌السلام» و جهاد در راه خدا. کسی که عشق به مبارزه با جهنم‌های مردم را نداشته باشد خیلی بی‌رحم است. جهاد برای حفظ حق حیات جاودانه‌ی مردم است لذا پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند که اگر ذکر خدا نبود به جهاد دستور داده­نمی­شد. قرآن می‌فرماید: که اگر ذکر خدا نبود به نماز هم دستور نمی‌داد. «اقم الصلوه لذکری» فقط صورت نماز مورد نظر نیست بلکه این صورت برای «یاد» است هر چند که این صورت بی‌تأثیر نیست. اگر کسی در نماز سنگین بود تعقیبات را انجام دهد که به تعبیر امام سجاد «علیه‌السلام» جوهره‌ی نماز است. نماز حقیقی سنگین است که خداوند فرموده: «... انّها لکبیره الا علی الخاشعین» لذا با تعقیبات و سایر مستحبات فرصت جبران ضعف‌های نماز را به ما داده‌اند. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 627
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی 314- 93/8/1

محبت‌ها و زحمات دیگران را نباید فراموش نمود، بلکه باید به نحو احسن آن را جبران کرد. اما این نوع محبت‌ها نباید عاملی برای منشأ اثر دانستن دیگران و دخالتِ آنان در سبک زندگی انسان گردد.

خانواده آسمانی 314- 93/8/1

بعضی از مصادیق شرک از نگاه روایات آموختیم که شرک در طاعت به معنای تکیه بر علل و عوامل غیر الهی و فراموش نمودنِ حقیقت «لاحول و لا قوه إلا بالله العلی العظیم» است. این نوع شرک، به قدری در میان انسان‌ها و حتی مؤمنین شایع است که کمتر کسی می‌تواند از شرّ آن در امان بماند. برای رها شدن از این شرک و دیدن دست خداوند در تمام امور، باید زحمات بسیاری کشید و تمرین‌های جدّی را متحمل شد. قرآن کریم در این‌باره می‌فرمایند: «و ما یؤمنُ اکثرهم بالله، الا و هم مشرکون» (سوره یوسف، آیه 106) و اکثر خلق به خداوند ایمان نمی‌آورند، مگر آنکه مشرکند. (جز خداوند امور دیگر را نیز در نظام عالم مؤثر می‌دانند). خوب است بدانیم که زمانی انسان از قدرت و عنایت خاص خداوند بهره خواهد بُرد که دست از شرک برداشته و کسی یا چیزی را در هیچ امری، منشأ اثر نداند. هر چه توحید در انسان پررنگ‌تر و قوی‌تر گردد، او به الله شبیه‌تر شده و از این منبع بی‌نهایت، قدرت، عزت، شادی و آرامش بیشتری را جذب خواهد کرد. امام باقر «علیه‌السلام»، بعضی از مصادیق شرک را در ذیل این آیه بر می‌شمرند که به چند مورد از آنها اشاره خواهیم کرد؛ 1- قسم خوردن با عبارت «نه به جان تو» و یا «نه به جان فلانی»، در حقیقت قسم خوردن به غیر الله بوده و از مراتب پایین شرک محسوب می‌گردد. البته این نوع شرک به این معنا نیست که انسان در عبادت الله، کسی را شریک قرار دهد، بلکه از انواع شرک در طاعت بوده و در اثر تأثیرپذیری و الگوگیری از دیگران ایجاد می‌گردد. به طور کلی باید گفت که پذیرفتن هر الگوی غیر الهی که مُهر تأیید خداوند به آن تعلق نگرفته باشد، شرک محسوب می‌گردد. گاه خداوند گِرهی از انسان را به دستان یک کافر و یا یک فاسق باز نموده و یا حاجیت را بدین وسیله از رفع می‌نماید، تا او را در گرایش به چنین انسانهایی و تأثیرپذیری از آنان بسنجد؛ و این یکی از سنت‌های پروردگار برای جدا کردن طیّب از خبیث است. محبت‌ها و زحمات دیگران را نباید فراموش نمود، بلکه باید به نحو احسن آن را جبران کرد. اما این نوع محبت‌ها نباید عاملی برای منشأ اثر دانستن دیگران و دخالتِ آنان در سبک زندگی انسان گردد. امروزه دشمنان اسلام برای جذب مسلمانان، محبت‌های بسیاری را بر آنان روا داشته و هزینه‌های گزافی را متحمل می‌گردند. وظیفه‌ی تک تک مسلمانان در چنین شرایطی، جهاد با جان و مال و آبرو و استعدادهایشان است تا اجازه ندهند، دشمنان به واسطه‌ی این گونه محبت‌ها در سبک زندگی مسلمانان وارد شده و آن را به میل خود تغییر دهند. امروز، زمین پر است از فرزندان امام زمان «علیه‌السلام» که از تمام جهاتِ مادی و معنوی در قحطی و فقر به سر می‌برند و در تیررس حمله‌ی دشمنانی هستند که عزم خویش را برای جذبِ آنان جزم نموده‌اند. باید تمام تلاشمان را به کار گیریم تا این ایتام آل محمد «صلی الله علیه و آله و سلم» را با پدر حقیقی‌شان (امام زمان) آشنا نموده و آنان را از این همه نکبت رها کنیم. همین غفلت از معصوم، بزرگترین شرکی است که به هزار و صد و هشتاد سال آوارگی او منجر شده است. فراموش نکنیم که بدون امام زمان «علیه‌السلام»، هیچ کس به مقصد نخواهد رسید و اساساً میزان سعادتِ هر کس به میزان قرب او به امام زمانش بستگی دارد. 2- امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: یکی از مصادیق شرک آن است که انسان بگوید «اگر فلانی نبود» من به هلاکت می‌رسیدم و یا بگوید «اگر فلانی نبود عیالِ من از دست می‌رفت و ...» آیا نمی‌بینی که این مرد برای خداوندی در مُلکش شریک قائل شده است که روزیش می‌دهد و بلا را دفع می‌کند. بهتر است بگوید «اگر خداوند به واسطه‌ی فلانی بر من منت نمی‌گذارد، هلاک می‌شدم...». یادمان بماند که بدون اذن خداوند، هیچ گرهی به دست هیچ انسانی باز نخواهد شد. 3- پیروی از شیطان، حتی به صورت نادانسته شرک محسوب می‌گردد. در حملاتِ از جلو، که شیطان، نگرانی‌هایی را از آینده در انسان تولید می‌کند، در حقیقت عدم اشکال به قدرت خداوند سبب تن دادن انسان به اضطراب می‌گردد. حمله‌ی از عقب که تولید اضطراب به خاطر گذشته‌ی گناه‌آلودِ انسان است نیز، در اثر ندیدنِ غفاریّت خداوند بوده و شرک بزرگی به حساب می‌آید. در حمله‌ی از چپ نیز، معصیت کردن به خاطر خوشایند دیگران (عدم رعایت حجاب، عدم حفظ مواضع دینی، حضور در مجالس گناه‌آلود و ...) نشانه‌ی ترجیح دادن رضایت انسانهای دیگر به رضایت خداوند است. در حمله‌ی از راست نیز، خودشیفتگی‌های مذهبی، نشانه باور کردن خود و فراموش نمودن «لاحول و لاقوه إلا بالله» است، که خود شرکی بسیار خطرناک است. اساساً احترامی که دیگران به واسطه‌ی ایمان و درستکاری برای انسانی خاص قائل‌اند، در حقیقت احترامی است که به خداوند و ظهوراتِ او گذارده‌اند و او یک نماد و یا وسیله‌ای بیش نبوده است. اگر کسی این مسئله را فراموش نموده و خود را صاحب مقام و اعتبار بداند، به شرک بزرگی مبتلا شده است. 4- طالع بینی‌ها، کف‌بینی‌ها، احوالات متولدین ماههای سال، اعتقاد به شانس، ریاکاری، اعتقاد به تأثیر ستارگان و ... همه و همه از مصادیق شرک می‌باشند. والحمدلله رب العالمین  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 626
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی 313- 93/8/1

فراموش نکنیم که انتخاب‌های خداوند، همواره به نفع دنیا و آخرت ماست و تسلیم در برابر آن، تنها به خاطر رشد و قدرت گرفتن ما می‌باشد. اعتراض به خداوند، علامت آن است که انسان خودش و یا دیگران را از خداوند بیشتر دوست می‌دارد.

خانواده آسمانی 313- 93/8/1

تسلیم در سیره‌ی انبیاء و اولیاء الهی با اندکی توجه در سیره‌ی شیرین نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» مقام تسلیم را در عالی‌ترین درجاتش در اعمال ایشان به وضوح مشاهده می‌کنیم. امام صادق «علیه‌السلام» در این‌باره می‌فرمایند: «لم یکن رسول الله یقول لشیءٍ قد مضی، لو کان غیره» پیامبر هرگز در مورد چیزی که گذشته بود، نمی‌فرمودند ای کاش جور دیگری می‌شد. گاه انسان در روند زندگی خود با اموری رو به رو می‌گردد که ناگزیر از پذیرفتن آن است (قضای الهی). در جلسه‌ی گذشته با توجه به روایتی از امام صادق «علیه‌السلام» آموختیم که وظیفه‌ی مؤمن تسلیم و صبر در برابر قضای الهی است. پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» به عنوان اسوه‌ی حسنه مؤمنین، هرگز در برابر چنین شرایطی، اتفاقِ دیگری را آرزو ننموده و با رضایت و شادی در برابر قضای الهی تسلیم می‌شدند. انسان زیرک و عاقل نیز در برابر قضاهای الهی کاملاً تسلیم بوده و بدون جزع و فزع و با آرامش و رضایت، بر چنین شرایطی مسلّط شده و از آن عبور می‌کند. فراموش نکنیم که جزع و فزع، اَجر انسان را نابود نموده و «افسوس خوردن‌ها» و «ایکاش گفتن‌ها» هم دنیا و هم آخرت او را به نابودی می‌کشانند. در سیره‌ی امام باقر «علیه‌السلام» نیز آمده است که ایشان فرزند بیماری داشتند (بلاء الهی) و بر این بلاء الهی اهتمام داشتند. اما به محض آنکه خبر فوتِ فرزندشان را شنیدند، انبساط یافته و تبسمی نمودند و فرمودند: «انّا لنُحبُّ أن نُعافی فیمن نُحب، فاذا جاء أمرالله، سلّمنا فیما یُحب» ما در مورد کسانی که دوستشان داریم همواره عافیت را می‌طلبیم. اما وقتی امر خداوند فرا رسد، تسلیم امری می‌شویم که خداوند دوست دارد. همانگونه که در مباحث غم و شادی آموختیم، یکی از غم‌های زیبا، مثبت و رشددهنده‌ی انسانها، اهتمام (درگیر شدن) در غم‌های عزیزانشان است، به طوری که برای رفع این غم از تلاش و دعا باز نمی‌ایستند. اما به محض آنکه قضایی از سوی خداوند محکم شد، رضایت به آن قضا و تسلیم در برابر آن، و عدم بی‌تابی و جزع و فزع، زیباترین نوع برخورد است. زیرا پروردگار مهربان از مسیر ربوبیت خویش، دقیقاً قضایی را برای انسان انتخاب می‌کند که در آن بُرهه‌ی زمانی، برای او لازم و ارتقاء دهنده بوده است، و این ربّ رئوف در تمام این مسیر، تکیه‌گاه و پناه انسانی است که او را به قضای خود مبتلا نموده است. عاقلترین انسان‌ها در این زمان، سریعاً به آغوش پروردگار پناه برده و با رضایت به رضای اِله خود، از او برای ادامه‌ی مسیر کمک می‌گیرند. و این قضاء دوباره برای امام صادق «علیه‌السلام» نیز اتفاق می‌افتد، ایشان نیز تبسمی می‌کنند و می‌فرمایند: «سبحان من یقتل اولادناء و لا نزداد لَه الاّ حُبّا» فراموش نکنیم که انتخاب‌های خداوند، همواره به نفع دنیا و آخرت ماست و تسلیم در برابر آن، تنها به خاطر رشد و قدرت گرفتن ما می‌باشد. اعتراض به خداوند، علامت آن است که انسان خودش و یا دیگران را از خداوند بیشتر دوست می‌دارد. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «اذا اَردنا امراً و ارادَ اللهُ امرا، فسلّمنا لآمرالله» هرگاه ما امری را می‌طلبیم و خداوند نیز امر دیگری را اراده می‌کند، پس ما تسلیم امر خداوند می‌شویم. تفاخر خداوند بر فرشتگان در هنگام تسلیم بندگانش امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرماید: «اذا قال العبد؛ ما شاءالله لاحول و لاقوه إلاّ بالله، قال الله ملائکتی اِستسلم عبدی، أعینوه و أدرکوه» هرگاه بنده (در مصیبتی) بگوید؛ هر چه خداوند بخواهد و هیچ حول و قوه‌ای جز به اذن خداوند نیست، خداوند می‌فرماید: ملائکه من، بنده‌ی من تسلیم شد، یاری‌اش کنید و او را دریابید... مؤمن، خویش را در کنف حمایت خداوند می‌بیند و تمام قضای الهی را مجرایی برای رشد فطرت خویش می‌داند. او در دولتِ خداوند، تمام جریانات را به نفع خویش دانسته و در هنگام مواجهه با قضای الهی با اتکال به قدرت و رحمت اِله حقیقی‌اش، خود را آرام و راضی نگه می‌دارد. خداوند نیز به واسطه‌ی تسلیم بنده‌ی مؤمنش بر ملائکه تفاخر نموده و آنها را به یاریِ بنده‌اش اعزام می‌دارد، تا از مسیرهایی غیر قابلِ انتظار، دست او را گرفته و راه را برایش باز نمایند. باید تا دیر نشده، شاد بودن در کنار خداوند و آرام زیستن در پناه او را بیاموزیم تا بتوانیم در تمام احوالات روزگار با قدرت و آرامش زندگی کنیم. از تسلیم تا سعادت حضرت علی «علیه‌السلام»: التّسلیم ان لا تتّهِم. بهترین تسلیم آن است که خداوند را متهم نکنید (به او ایراد نگیرید). یک نگاه درست به خودِ حقیقی انسان، قطعاً در نهایت انسان را به مقام تسلیم خواهد رساند. اگر باور کنیم که ما قرار است تحت مربی‌گریِ بی‌واسطه ربّ عظیم‌مان، تراش خورده و بزرگ و بزرگ‌تر شویم تا در زیباترین مقام به نزد او بازگردیم؛ حتماً بلاها و قضاها را به عنوان ابزارهای تراش خود پذیرفته و از رو به رو شدن با آنان هراس نخواهیم داشت. البته لازم به ذکراست که این تراش‌ها، خالی از درد و عذاب نخواهند بود اما اگر بیاموزیم که خود را با تسلیم به مربی کاردان‌مان بسپاریم و درد این تراش را با رضایت تحمل کنیم آرام آرام تمام مراتب شرک از وجودمان پاک شده و به خوشبختی عظیمی که مورد نظر خداوند است، دست خواهیم یافت. والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 625
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت ، جلسه 16

رشد و قدرت ، جلسه 16

1. مصیبتی كه به سراغ انسان می‌آید آثار مختلفی دارد: ساخته شدن و قدرت فطرت، دور شدن از طبیعت و نزدیكی به خداوند است. 2. آلودگی؛ دوری و قساوت می‌آورد. 3. بلا باعث پاك شدن قلب انسان و گناهان انسان می‌شود؛ كفاره است و از آن جهت كه درجه است برای انسان ثواب است. 4. امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: هركس به مصیبت و بلایی دچار شود و صبر كند جزع و فزع نكند و شكایت نكند می‌فرماید این همانند اجر هزار شهید را دارد. 5. مؤمن همانند كوه پایدار و استوار است كه بادهای تند او را نمی‌توانند تكان دهند، نمی‌توانند به لرزش دربیاورند؛ اینچنین نیست كه تعادلش بهم بخورد و نشاطش را از دست بدهد. 6. قرآن می‌فرماید: از خصوصیات بندگان خدا این است كه وقتی با بی‌شعوری و نفهمی برخی روبرو می‌شوند كم كم یكطوری می‌روند كه با یكدیگر برخورد نداشته باشند چون طرف مقابل قرار نیست مسأله را حل كند می‌خواهد فتنه‌انگیزی بكند، مشكلات كه برای انسان پیش می‌آید نباید صحنه را خالی كند باید بایستد و حوصله كند و ضعف نشان ندهد. 7. وقتی مجموع خواص بلا را نگاه می‌كنی می‌بینی كه بلا یك سرمایه و دارایی است؛ فقدان نیست. 8. امام می‌فرماید: ورزشكاران برای جذب معارف از بقیه مهیاتر هستند چون در محیط ورزش این عادت كرده كه با تنبلی‌های خودش مبارزه كند، با میلها و خوردنی‌ها و خوابیدنی‌ها مبارزه كند؛ روحش آماده‌تر است. 9. دنیای آرام و شاد در سایه سختی‌ها به دست می‌آید و آخرت آرام و شاد هم در اثر صبر و سختی‌ها به دست می‌آید. 10. امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: شدیدترین مردم از نظر بلا انبیاء هستند بعد هم آنهایی كه پیرو انبیاء هستند. 11. انبیاء گرانترین آدمها و باارزشترین آدمها هستند، بلاهایشان سخت‌تر بوده كه حقیقی‌تر شده‌اند. 12. آن امانتی را كه ما از خدا گرفتیم باید خالص و پاك، قدرتمند و رشد یافته تحویل دهیم. 13. طبیعت را با مرگ سفید، مرگ قرمز، مرگ سیاه و مرگ سبز بكُشی؛ هر بار كه می‌كشی از طبیعت می‌ریزد و كم می‌شود و آن چیزی كه باقی می‌ماند موجودی است شبیه خدا، یك موجود نورانی و دوست داشتنی و ثروتمند و قوی. 14. قبل از اینكه انسان را به قبر و محیط برزخ ببرند اول باید پیش خداوند برود. 15. قرآن فرمود: چه كسانی هستند كه بیشترین نعمت را از خدا دریافت كرده‌اند؟ صدیقین، شهدا، صالحین و نبیّین. 16. شفاعت یعنی شفع شدن و جفت شدن. 17. شرافت و مقام حقیقی به این است كه تو چقدر همانند آنها عمل كردی، سختی كشیدی، چقدر از دنیا فاصله گرفتی و چقدر از غیر خدا فاصله گرفتی. 18. امام حسن عسگری «علیه‌السلام» فرمودند: هیچ بلایی وجود ندارد مگر اینكه خداوند یك نعمت را بر او محیط كرده، در واقع هر بلایی یك نعمت هدیه‌ و یك بسته دوست داشتنی و خوب و سازنده است. 19. امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: مؤمن از جهت ایمان و بلا همانند دو طرف یك ترازو می‌ماند كه هرچه ایمانش زیاد شود بلایش هم بیشتر می‌شود و بالا می‌رود. 20. قاعده این است كه ما هرقدر آدمتر، انسان‌تر، شبیه‌تر به خدا، نزدیكتر به پیامبر و آل می‌شویم و هر قدر مقام می‌خواهیم سختی‌ها به سراغمان می‌آید یعنی قرار است به ما درجه و نعمت دهند. 21. آنچه كه باعث می‌شود ما افسرده و پژمرده و عصبی نشویم این است كه خودمان را به بلندای ابدیت نگاه كنیم، به بلندای ابدیت عاشق خودمان می‌شویم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 624
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت ، جلسه 15

رشد و قدرت ، جلسه 15

1. انسان همین که می تواند ساعتها مستقیما با خود خداوند خلوت بکند این لذت همه سختی ها را از بین می برد لذت دعا و مناجات لذت الفت با حق تعالی و خلوت بی واسطه. 2. در حدیث داریم : هر کسی یک چیزی را دارد که در کنار آن آرامش می گیرد و مومن آرامشش در کنار برادر مومنش است. 3. آن کسی از این دنیا و سختی هایش لذت می برد که معرفت دارد مومن قوی است. 4. این خیلی مهم است که انسان احساس کند در این دنیا خیلی ها را دارد – خدا را دارد – ائمه را دارد دوستهای خیلی خوبی دارد که با این ها می تواند ارتباط بر قرار کند. 5. یک موقع است که خدا هر چه هشدار می دهد نمی شود و انسان مستی اش زیاد می شود و خداوند در این جا بلا را بالا می برد تا این برگردد. 6. بدنی که سابقه عبادی زیادی دارد نماز زیادی از آن صادر شده ذکر زیادی از آن صادر شده خیلی بهتر از این است که انسان یک رفاهی داشته باشد ولی با غفلت. 7. آتش دنیا از رحمت خداست اما آتش جهنم آتش قبر از غضب خداست. 8. درحدیث : هر بلایی غیر از آتش عافیت است می ارزد انسان به بلاهای دنیا دچار شود اما دیگر جهنم نرود و هر نعمتی غیر از بهشت پست است . 9. در آن دنیا هرچه که هست از اعمال آدمی در نفس ذخیره است . 10. بلا چقدر برای انسان مفید است ؟ هم کفاره گناه است و هم مذکر است یعنی خدا با بلا به تو می گوید تو که الآن طاقت این را نداری این تنهایی این غم و رسوایی آنجا می خواهی چکار کنی؟خب زودتر برو و توجه کن. 11. یکی از عذابهای برزخ تنگی و فشار قبر است. 12. فشاری که آنجا به تو می دهند معادل فشاری است که این جا داری ولی صورت برزخی است انجا. 13. فشار حسادت یک فشار قبر وحشتناکی است که انسان حسود باشد نسبت به محبوبیت یک نفر. 14. آدم چرا گدایی محبت بکند بگذارید یک نفر هر چه قدر که خودش می خواهد محبت را به شما ظهور بدهد شما زوری از او نخواهید. 15. در روایت داریم : تب سهم مومن از جهنم است. 16. آتش جهنم روح را هم می سوزاند بر خلاف آتش دنیا که فقط جسم را می سوزاند. 17. انسان یکی از بزرگ ترین عذاب هایش که این جگرش و روحش تا همیشه می سوزد این است که بعد از مرگ می فهمد که خود را از دست داده است. 18. حضرت سید الشهداء در دعای عرفه می گوید : بزرگ ترین خسران مال کسی است که خدا را از دست داده باشد. 19. شفاعت یعنی نزدیک شدن و دوست شدن یعنی جفت شدن یعنی همراهی شفاعت یعنی ما خودمان بخواهیم و خودمان را نزدیک کنیم. 20. روایت از حضرت علی ( ع ) زیاد یاد روز مردنتان را بکنید روزی را که هر چه داری از دست می دهی فقط و فقط روح خودت را و اعمال خودت را با خودت می بری دیگر چیزی با تو نمی اید خودت وخودت و روزی را که از قبر خارج می شوی برای قیامت و حساب رسی ره هزار سالی . هر هزار سال را از آدم سوال می کنند و این که در مقابل خدا باید بایستد تا مصائب و سختی های زندگی برایتان راحت شود. 21. روز قیامت قرآن می گوید : این بنده ات مرا ضایع کرد تو هم ضایعش کن. 22. به محض این که روح از بدن جدا می شود و تعلق قطع می شود انسان را اولین جایی که می برند پیش خدا می برند 23. انسان را اولین جایی که می برند پیش خدا می برند و خدا یا با نوازش می گوید یا با خشم می گوید که برش گردانید به قبر پس ببین الان رابطه ات با خدا چه جوری است ؟ با نوازش است یا با قهر ؟ بعد از مردن هم همین هستیم. 24. هیچ شادی به پای این که ما زنده ایم نمی رسد . 25. این بلاها نعمت زیادی است برایت تا یادت بیاید یک مرگی هست یک جهنمی است عذابی است دردسرهای بالاتر از این هم هست.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 621
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 108، 91/01/31

خانواده آسمانی، جلسه 108، 91/01/31

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث ما درباره‌ی عوامل خنثی کردن حمله‌های شیطان بود. شیطان عامل ایجاد غصه، دلشوره، ناامیدی در انسان است. و انواع حمله‌های جلو، عقب و راست و چپ را در دل ما قرار می‌دهد. عامل خنثی کردن این حملات یاد خداست. شیطان هنگام تردید و تزلزل و سردرگمی به سراغ انسان می‌آید. انسان وقتی نشانی منزل خود را می‌داند و راه بازگشت به منزلش را می‌شناسد دلشوره ندارد. ولی اگر کسی راه را برای بازگشت به خانه‌اش بلد نباشد. نگران و مضطرب است. و این نگرانی حجم زیادی از فشار روحی برای ما ایجاد می‌کند. شیطان زمانی به سراغ ما می‌آید که نشانی را ندانسته و گم می‌شویم یا اینکه خودمان عمداً خود را گم می‌کنیم یعنی نمی‌خواهیم تذکرات را بشنویم و خیلی چیزها را ببینیم و نمی‌خواهند حقیقت خود را شناخته و حرام و واجب را بدانند. این افراد خوراک شیطان هستند. چنین افرادی رابطه‌شان را با اشخاص و یا مراکز و هر چیزی که آن‌ها را به یاد خودشان می‌اندازد قطع می‌کنند. به یکی از افرادی که از کشوری دوردست در ایران اقامت داشته و مرتب در کلاس‌ها شرکت می‌کرد گفتم که هم‌وطن‌های شما در اینجا کم نیستند چرا اقدام به تشکیل کلاس و آموزش ایشان نمی‌کنی؟ پاسخ داد که اقدام کرده است ولی تعداد انگشت شماری شرکت می‌کنند زیرا بقیه نمی‌خواهند بشنوند تا مبادا مجبور شوند با دانستن خیلی مسائل مشتهیات نفسانی خود را کنار بگذارند. ولی بعضی‌ها جاهل قاصر هستند نه مانند آن‌ها جاهل مقصر. جاهلان قاصر فقط کافی است بدانند به محض دانستن عمل می‌کنند. فقط دو گروه هستند که شیطان بر آن‌ها غلبه دارد: 1- کسانی که خودشان را در جهل نگه می‌دارند. 2- کسانی که می‌دانند ولی شهوتشان برداشته هایشان غلبه دارد. مثل اینکه انسان می‌داند که مرده به انسان کاری ندارد ولی می‌ترسد زیرا توهمش به عقلش غلبه دارد. این امر به فرمان شیطان است و به دلیل این است که شخص عقلش ضعیف‌تر است و علیرغم اینکه می‌داند تاریکی و مرده ترس ندارد ولی به دلیل قوت بیشتر وهمش، وهم او بر عقلش غلبه می‌کند. بعضی‌ها خیالاتی می‌کنند که با وجود اینکه قائم به نفس او و مخلوق نفسش هستند اما از آن خیالات می‌ترسند. و به تعبیر معصوم «علیه‌السلام» در  دعا «عقل مغلوب» است. (.... و عقلی مغلوب) که سبب غلبه‌ی وهم و خیال شده است. افراد وسواسی هم این‌طور هستند. با اینکه در شرع دو بار آب ریختن سبب طهارت متنجس است ولی افراد وسواسی بیشتر آب می­ریزند زیرا به دلشان نمی‌چسبد. در صورتی که خدا اندازه و عدد را برای راحتی ما قرار داده است و کلاً بر ما آسان گرفته است: «یرید الله بکم الیسر....» شی نجس با یک‌بار آب کُر و دو بار آب قلیل پاک می‌شود اینکه بعضی‌ها به دلشان نمی‌چسبد دلشان همان شیطان است. پس سه دسته خوراک شیطان هستند: 1- کسانی که وهمشان بر عقلشان غلبه دارد. 2- کسانی که اطلاعات ندارند و مخصوصاً خودشان را در ناآگاهی نگه می‌دارند. (جاهل مقصر) کسی که آدرس را دارد دچار دلشوره و اضطراب نمی‌شود. برای همین است که پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرموده‌اند: «طلب العلم فریضه علی کل مسلم» و در توضیح علم واجب، حضرت معارف دینی را بیان کرده‌اند که شامل عقاید، اخلاق و احکام می‌شود. بیشتر کسانی که گناه کرده و یا فریب می‌خورند در اثر نادانی و ناآگاهی است. اگر ما «الله» را نه به عنوان خالق و «رب العالمین» نگاه می‌کنیم شیطان می‌تواند به ما صدمه بزند چون فکر می‌کنیم که صرفاً ما را خلق کرده است ولی اگر او را محبوب، معشوق و اصل خودمان بدانیم شیطان نمی‌تواند وارد این حریم شود. و با چنین نگاهی انسان اصلاً در زندگی دچار سردرگمی نمی‌شود. خدا حرف آخر را همان اول زده است. «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» و حتی در این مسیر ما به سرعت و بلکه سبقت توصیه شده‌ایم: «سارعوا الی مغفره من ربکم و جنه عرض‌ها السموات والارض» و «سابقوا الی مغفره من ربکم و ...» انسان اول باید مسیر را بشناسد و سپس سرعت و سبقت بگیرد. کسانی که راه را نشناخته‌اند. سرعت و سبقت از دیگران را در امور دنیایی اعمال می‌کنند. کسانی که مسیر را نمی‌شناسند دائماً دچار شک و تزلزل می‌شوند، این افراد زمان مرگ می‌بینند که یک قدم هم نرفته‌اند و ای کاش در جا زده باشند بسیاری اوقات دچار عقب‌گرد می‌شوند. معصوم «علیه‌السلام» این گم گشتگی را این‌گونه توضیح می‌دهند: «ان الشیطان واضع ختمه علی قلب ابن آدم فاذا ذکر الله خنس و اذا نسی فالتقم فذلک الوسواس الخنّاس.» شیطان پوزه­اش را در قلب فرزند آدم (انسان) قرار می­دهد پس هنگامی که یاد خدا کند (شیطان) پنهان می‌شود (فرار می‌کند) و هنگامی که فراموش کرد (که یاد خدا کند) شیطان در او نجوی می‌کند. و این وسواس خنّاس است. اینکه می‌فرمایند: «خنس» خنّاس یعنی پنهان شونده، در واقع وقتی انسان را وسوسه می‌کند خودش را پنهان می‌کند. خیالات و افکاری که انسان را به هم می‌ریزند هیچ کدام مربوط به انسان نیست و این شیطان است که او را آشفته می‌کند. زیرا انسان دوست ندارد ضعیف باشد و رفتارهای پرخاشگرانه و حساس بودن و زودرنجی داشته باشد. ولی وقتی انسان نشانی را گم کند دیگر متوجه نیست که این‌ها از طرف شیطان است. کسی که نشانی دارد می‌داند عصبانیت عین جهنم است دیگر عصبانی نمی‌شود و حسادت و زودرنجی را نیز کنار می‌گذارد. و این‌ها مختص کسانی است که وزن دارند و قرآن هم فقط کسانی را که وزن دارند اهل بهشت می‌داند: «فمن ثقلت موازینه فهو فی عیشه راضیه...» پس کسی که نشانی ندارد نمی‌تواند سرعت و سبقت داشته باشد و باید توقف کند و بعد از شناختن آدرس ادامه دهد در غیر این صورت هر چه سرعت بگیرد از مقصد فاصله گرفته است. در جاهایی که دشمن کمین کرده بود در جبهه‌ها، به ما می‌گفتند باید با سرعت 160 کیلومتر حرکت کنید تا از دسترس دشمن محفوظ بمانید. شیطان به انسان سردرگم و متزلزل حمله می‌کند. پس بر اساس روایت مذکور این شیطان است که افکار پلید و غصه آور را به انسان تلقین می‌کند. و به عبارتی وسوسه کننده‌ای که پنهان می‌شود (وسواس الخناس) کاری می‌کند که ما فکر کنیم این افکار زاییده‌ی تفکرات خودمان است. و این وسوسه‌ها را در زمینه‌ی عقاید، اخلاق و احکام به ما القاء می‌کند. رساله کتاب ریاضیات آخرت است که اگر کنار گذاشته شود. سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. شماره و کد که نباشد انسان به مقصد نمی‌ترسد. لذا کسانی که رساله را کنار گذاشته‌اند در واقع حدود و اندازه‌های الهی را در نظر نمی‌گیرند به راحتی همراه شیطان می‌شوند. وسواس در احکام تدریجاً به وسواس در اخلاق و نهایتاً احکام می‌انجامد. با به هم خوردن اعداد و اندازه‌ها در مسائل عبادی تدریجاً عبادت تبدیل به غول می‌شود تا آنجا که شخص زده می‌شود. در حرکت ابدی ما باید اصول و ریاضیات این حرکت را بدانیم و رعایت کنیم تا حرکت مان موفق باشد. و این مطلب در همه علوم صادق است. اعم از ریاضی، فیزیک، پزشکی، خیاطی و گلدوزی و ... باید کوچک‌ترین واحد اندازه‌گیری رعایت شود وگرنه نتیجه بخش نیست. در نانو تکنولوژی یعنی ما با اندازه‌های یک هزارم میلی‌متر سر و کار داریم. در بعضی علوم میلیونیم ثانیه محاسبه می‌گردد. و اگر رعایت نشود همین ارقام ریز فاجعه‌آفرین هستند. در شیمی جابجایی یک اتم سبب انفجار می‌شود. کسی که اعداد و ارقام الهی را رعایت نکند از جهنم سر در می‌آورد. عدد و اندازه به حدی مهم است که خداوند سه بار در قرآن می‌فرمایند: «و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون»، «و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون» و «و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون» عدد که به هم بخورد شخص کافر، ظالم و فاسق هستید. تا زمانی که شخص به یاد خداست شیطان نمی‌تواند پوزه‌اش را در دل او فرو کند. شخص وقتی خانه‌اش را بلد است اگر شیطان هر چه به او بگوید که خانه‌ات در جای دیگر است او نمی‌پذیرد. افراد حتی در حالت نیمه هوشیاری آدرس خود را می‌دانند. کسی که بنای نفس چرانی دارد از موعظه و پند و نصیحت بدش می‌آید و خداوند با تمام اسماء و صفاتش برای کسی که اسیر دست شیطان است کاری انجام نمی‌دهد. ولی اگر خدا را حبیب و رفیق خودمان دانستیم شیطان دیگر حریف انسان نشده و کاری علیه او انجام نمی‌دهد. البته عظمت و ربوبیت و ... جایگاه ویژه‌ی خود را دارند به طوری که قرآن می‌فرماید اگر توجه به ربّ نداشته باشید نمی‌توانید از وسواس خنّاس رها شوید: «قل اعوذ بربّ الناس، ملک الناس، اله الناس، من شرالوسواس الخنّاس....» ما بنده‌ی خدایی هستیم که مالک مدبر است و می‌داند من چگونه به خوشبختی جاودانه می­رسم. ما وقتی مربی داریم از همه‌ی توصیه‌هایش تبعیت می‌کنیم و اصلاً وسوسه نمی‌شویم خلاف دستور او رفتار کنیم زیرا می‌خواهیم درست آموزش ببینیم در مسیر آخرتی آنچه که قادر است تمام وسوسه‌ها را کنار بزند عشق و محبت است. قرآن هم روی این امر تأکید دارند. بنابراین شعار اسلام «لا اله الا الله» است نه «لا ربّ الا الله» و نه «لا ملک الا الله» در این صورت انسان همیشه با معشوقش است شاد و آرام است و تزلزل هم نداشته زیرا راه را بلد است. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 618
زمان انتشار: 25 اکتبر 2014
| |
 خانواده آسمانی، جلسه 107، 91/01/24

خانواده آسمانی، جلسه 107، 91/01/24

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره‌ی قدرت‌ها و توانایی‌هایی بود که ما را در مقابل حملات شیطان مصون و ایمن می‌کند. یکی از مهم‌ترین این قدرت‌ها یاد «الله» یعنی یاد کمال و هستی مطلق است. عالم محضر خداست و خداوند در همه جا یکسان حضور دارد و هیچ جا خالی از وجود او نیست. «لا یخفی علیه شیء فی الارض و لا فی السماء» هیچ چیز از او نه در آسمان و نه در زمین مخفی نیست. «أینما تولوا فثّموا وجه الله» به هر کجا رو کنید آنجا جلوه و حضور خداست. در دعای کمیل می‌خوانیم: «و بأسمائک آلتی ملأت ارکان کلّ شیء» و به نام‌های مبارکت که در همه‌ی ارکان تجلی کرده است.» خانواده‌ی آسمانی هم مانند «الله» در همه جا حضور دارند چون آن‌ها خلیفه الله و خزائن و معادن علم الهی هستند و هیچ جای عالم خالی از حضور آن‌ها نیست و این‌طور نیست که آن‌ها فقط در حرم‌های شریفشان حضور داشته باشند پس هر کجا آن‌ها را بخوانیم، ما را می‌بینند و صدایمان را می‌شنوند. حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: «ذاکر الله مجالس» کسی که یاد خدا می‌کند، هم نشین خداست. این یک امر اعتباری نیست بلکه یک امر حقیقی است. در یاد، انسان با معشوقش «الله» است و این حضور آن‌قدر قدرتمند است که خداوند می‌فرماید: «من از رگ گردن به شما نزدیک‌ترم و در جای دیگر می‌فرماید: «ان الله یحول بین المرء و قلبه» خداوند بین انسان و قلبش حائل می‌شود.» لذا وقتی انسان یاد الله می‌کند، از چیزی یاد می‌کند که از خودش به خودش نزدیک‌تر است و این در واقع همان اوج مجالست است. پس کسی که در حال ذکر است در ذات بهشت و حتی بالاتر از آن یعنی در هم نشینی خداوند قرار دارد و آن‌چنان قدرت می‌گیرد و ضعف‌هایش برطرف می‌گردد که دیگر شیطان نمی‌تواند به او آسیبی برساند. پس اگر انسان در طول مسیر حرکتش به سمت آخرت، همیشه به یاد معشوقش باشد، و هدف خلقت و ماهیت جنینی و رحمی دنیا را از یاد نبرد، خیلی راحت می‌تواند مسیر را طی کند و به مقصد برسد و شیطان قادر نیست به او صدمه‌ای برساند. «انّ کید شیطان کان ضعیفا» کید شیطان ضعیف است. اما در جایی که انسان آدرس را از یاد ببرد و از معشوقش غافل شود و فراموش کند از کجا آمده، در کجا هست و به کجا می‌رود، در سرعت حرکتش اختلال و در نهایت توقف ایجاد می‌شود. اینکه قرآن دستور به سراع و سابق داده است مختص کسانی است که مسیر را می‌شناسند و غایت را می‌دانند و می‌توانند با سرعت و در نهایت با سبقت مسیر را طی کنند. همه‌ی بدبختی‌هایی که بر سر انسان در طول تاریخ آمده است برای این است که «لا اله الا الله» را از یاد برده‌اند و فراموش کرده‌اند که (الله) دلبر و معشوق و لذت نهایی‌شان است. دل، هیچ‌گاه بدون معشوق نمی‌تواند باشد، لذا انسان به محض اینکه معشوق حقیقی‌اش را از یاد برد، گدای عاطفی معشوقه‌ای زمینی می‌گردد و خوار می‌شود. طوری که با یک به هم خوردن رابطه، افسرده و مچاله می‌شود و همه چیزش را از دست می‌دهد و آسیب می‌بیند. اما اگر کسی به معنای حقیقی (لا اله الا الله) می‌گوید و خودش و معشوقش را می‌شناسد، اصلاً نیازی به محبت دیگران پیدا نمی‌کند. گزاره‌ی «لااله الا الله» مختص به بخش انسانی و فوق عقلانی است و مربوط به بخش‌های پایین شخصیت یعنی حس، خیال، وهم و عقل نمی‌شود. پس اگر انسان خودش را به معنای واقعی انسان بداند و جنسیت و زنی و مردی معنا نکند، دیگر نیازی به عواطف دیگران ندارد و با الله یعنی کمال مطلق سیراب است و خلائی در خود حس نمی‌کند که بخواهد برای پر کردن آن به دنبال چیزی پایین تر باشد. «مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم.» «لا اله الا الله» تنها گزاره‌ی مناسب انسان است و هیچ ذکر و عبادتی و هیچ دعا و توسلی به پای آن نمی‌رسد و آن افضل اعمال محسوب می‌شود اگر انسان بخواهد در مسیر حرکتش به سمت ابدیت به قدرت، سرعت و سبقت برسد باید به معنای حقیقی «لا اله الا الله» بگوید. اما اگر کسی مسیر را اشتباه رفت و دچار آسیب شد باید جبران کند. و سرعتش را بیشتر کند و برای بیشتر کردن سرعت لازم است الهش را شفاف تر ببیند و به جای «الله» را «انت» یعنی تو خطاب کند، یعنی به جای ذکر «لا اله الا الله» متوسل به ذکر «لا اله الا الله سبحانک انی کنت من الظالمین» شود. انسان با الله شاد و آرام و خوش و سرمست است و اصلاً نیازی به هیچ کس ندارد اما وقتی لا اله الا الله را فراموش می‌کند شیطان هزاران بلا بر سرش می‌آورد و او را گرفتار سراب و بدبختی و خواری و ذلت می‌کند. لذا برای شروع ذکر یونسیه بسیار مهم است «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» خدایا من یک عمر مسیر را اشتباه رفتم و فکر می‌کردم تو فقط برای برآوردن حاجات دنیایی‌ام هستی و هزاران معشوق را از تو خواستم در حالی که فراموش کرده بودم تو خودت معشوق حقیقی‌ام هستی و من هرگز خودت را از تو نخواستم. و معشوق‌های زمینی هر کدام به نوبه‌ی خود مرا تحقیر کردند و به خواری و ذلت کشاندند. خدایا من به خودم ظلم کردم و بیهوده خودم را خوار و ذلیل نمودم و دچار خود فراموشی شدم. «دل به این و آن نده ای بوالهوس / دل به آن ده کان دلت دادست و بس» تمام غصه‌ها، عطش‌های کاذب و له و تحقیر شدن‌ها و التماس‌ها برای این است که انسان الله وخانواده‌ی آسمانی خود را فراموش کرده است و نمی‌تواند از کانون عاطفی آن‌ها جذب و دریافتی داشته باشد و یا با آن‌ها رفیق شود. «یا من یکفی من کلّ شی و لا یکفی منه شی اکفنی ما اهمّنی» «ای کسی که از هر چیز، انسان را بی‌نیاز می‌کنی و هیچ چیز نمی‌تواند من را از تو بی نیاز کند، تو خودت هر چیزی که برایم مهم است به من برسان.» پس هر وقت انسان دچار سرخوردگی و تحقیر و یا زمین خوردن شد و یا احساس نیاز به محبت دیگران را در خود دید باید بگوید «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» و این «انت» باید تقویت شود و راه تقویت آن چیزی جز خودشناسی نیست. انسان زمانی می‌تواند کسی را «انت» تو خطاب کند که شفاف جلوی چشمانش حضور داشته باشد و بتواند او را ببیند. انسانی که «الله» را گم کرده و نمی‌بیند، در واقع اول خودش را گم کرده است و اگر کسی خود حقیقی‌اش را از یاد برده باشد نمی‌تواند معشوق و الهش را به خاطر آورد. «و لا تکونوا کالذین نسوالله و انساهم انفسهم» مثل کسی نباشید که وقتی خدا را فراموش می‌کند، در واقع خودش را فراموش کرده است. «من عرف نفسه فقد عرفه ربه». اگر کسی خود حقیقی‌اش را به رسمیت نشناخته باشد و به بلوغ نرسیده باشد نمی‌تواند معشوق و الهش را به یاد آورد و یا نیاز به الله و خانواده‌ی آسمانی را در خود حس کند، و این دقیقاً مانند کودک کم سن و سالی می‌ماند که معنای عشق و جنس مخالف را نمی‌فهمد و هر چه از او درباره‌ی آن‌ها صحبت کنیم تأثیری بر روی او نمی‌گذارد چون به بلوغ جنسی نرسیده و چنین شخصیتی را در خودش کشف نکرده است. انسانی که شخصیت فوق عقلانی را در خودش نیافته است نمی‌تواند از نماز و روزه و عبادت و... لذت ببرد و یا خدا و خانواده‌ی آسمانی برایش جذابیتی داشته باشد. چنین انسانی نمی‌تواند از خود حقیقی‌اش در مقابل شیطان دفاع کند چون اصلاً او و نیازهایش را به رسمیت نشناخته است. اما برعکس او چون خود حیوانی و نیازهای مربوط به آن مانند غذا، لباس، ازدواج و ... را قبول دارد و آن‌ها را برای خودش ضروری می‌داند در این زمینه معصومانه عمل می‌کند و شیطان نمی‌تواند برای او مانعی ایجاد کند. «خداوند می‌فرماید: بنده‌ی من، من با تو، طوری رفتار می‌کنم که گویی فقط همین یک بنده را دارم، اما تو با من طوری رفتار می‌کنی، که گویی اصلاً من را نداری.» خداوند در قرآن با زبان عشق با ما صحبت می‌کند و وقتی می‌خواهد ما را از کاری منع کند و یا به کاری امر نماید از واژه «ان الله لا یحب...» و «ان الله یحب و ...» استفاده می‌کند. حتی وقتی پیام تبعیت از خود می‌فرماید، وعده بهشت و جهنم را مطرح نمی‌کند: «قل ان کنتم تحبّون الله فاتبعونی یحببکم الله؛ به همه بگو اگر من را دوست دارید از من تبعیت کنید، تا محبوب خدا شوید.» انسان وقتی تسبیح دست می‌گیرد و یا مشغول ذکر و نماز و توسل می‌شود و یا به زیارت و حرم می‌رود، ابتدا خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش او را یاد کرده‌اند و سپس او به یاد آن‌ها افتاده است. (لیلی از مجنون بسی مجنون تر است.) اول سلوک، ذکر با «یا» شروع می‌شود مثلاً «یا الله» و «یا» برای این است که انسان راه را بشکافد و پیدا کند، اما وقتی خودش را شناخت و معشوق را در آغوش کشید، دیگر گفتن «یا» معنایی ندارد و در اینجا دیگر شیطان نمی‌تواند دخالتی داشته باشد و خلوت بین آن عاشق و معشوق را به هم بزند، حتی دوست هم دیگر در حریم آن دو جایی ندارد تا چه رسد به دشمن بدخواهی چون شیطان. رسیدن به این خلوت و ذکر، مختص اولیاء خدا و حوزه رفته‌ها نیست، برای مثال شهدای 13، 14 ساله هشت سال دفاع مقدس هم به این مقامات رسیده بودند، راستی آن‌ها کجا درس خوانده بودند، کلاس رفته بودن، و یا استاد دیده بودند؟ معجزه‌ی جمهوری اسلامی که در طول تاریخ بشر سابقه نداشته است تربیت شهدایی است که ذخایر عالم بقا هستند و یک نفر آن‌ها می‌تواند میلیون‌ها انسان را نجات دهد. «ذکر الله رأس مال کلّ مؤمن و ربحهو السلامه من شیطان» حضرت علی «علیه‌السلام» فرمودند: یاد خدا سرمایه است و سود آن سلامت ماندن از دست شیطان است. انسان وقتی با الله و لا اله الا الله همراه باشد به او هیچ آسیبی نخواهد رسید. «کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی» (لا اله الا الله) قلعه و دژی است که هر کس در آن وارد شد، از عذاب در امان است.» امکان ندارد کسی با لا اله الا الله، کوچک و تحقیر شود و یا دچار رذایل اخلاقی چون عجب و تکبر و حسادت و زودرنجی و عصبانیت و .... شود. با لا اله الا الله انسان هر چقدر هم کمال داشته باشد، خودش را دست خالی می‌بیند و همیشه متواضع است و داشتن یا نداشتن کمال برایش یکسان است، چرا که او تنها خدا را می‌بیند و با او خوش است. انسان اگر با دست پر و با تکیه بر کمالاتش بخواهد به سراغ خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش برود، اصلاً به حریم آن‌ها راه پیدا نمی‌کند. شیطان هم این‌گونه عمل کرد و با تکیه بر 6 هزار سال عبادتش دچار عجب و تکبر شد و این‌گونه سقوط کرد. «فاخرج آنک رجیم». یک رمز: اگر کسی می‌خواهد ذکر، عبادت، کلاس، کار فرهنگی‌اش اثر بخش باشد، باید بی کمال این کار را انجام دهد یعنی باید عوام باشد، انسان تا عامی نشود، رشدی پیدا نخواهد کرد. اگر کسی هم زمان با اینکه رشد می‌کند، کمالات خود را باور کند و روحیه‌ی عوامیت را نگه ندارد، بدبخت می‌شود. برای مثال: حاج ملا هادی سبزواری با اینکه فیلسوف و عارف بزرگی بود اما اصلاً برای خود کمالی قائل نبود و به جای اینکه برای خود مقام آیت اللهی اعلام کند، به یک حوزه‌ی علمیه در کرمان رفت و خادم شد. و حال برعکس کسی که 4 سال دانشگاه درس خوانده و کمال خود را باور کرده، دیگر هر چیز و هر کس را لایق خود نمی‌داند و شیطان این‌گونه او را به جهنم می‌کشاند. انسان فقط زمانی می‌تواند مستقیم و با سرعت به سمت خدا و خانواده آسمانی‌اش حرکت کند، که دائماً به یاد خود حقیقی و الهی‌اش باشد، اما به محض اینکه انسان به یکی از شئون پایین شخصیت یعنی حس، خیال، وهم و عقل توجه کرد و اهمیت داد، دیگر فوق عقل مخفی می‌شود و با مخفی شدن آن الهش هم فراموش می‌گردد و در اینجاست که سقوط اتفاق می‌افتد. و این دقیقاً مانند رانندگی در جاده می‌ماند که به محض غفلت، سقوط در دره اتفاق می‌افتد و همه چیز نابود می‌شود. انسان به محض اینکه دچار خود گم گشتگی شد، خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش را فراموش می‌کند و در زیر بار حملات شیطان له می‌شود. خوب است انسان هر روز با دعا و زیارت روز خودش را به خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش بسپارد، اهل بیت «علیهم‌السلام» هیچ‌گاه انسان را رها نمی‌کنند، اما از آنجایی که دنیا دار اختیار است و انسان موجودی مختار است، اگر او خودش بخواهد رها شود، آن‌ها به زور او را نگه نمی‌دارند. انسان هر جا از شیطان ضربه‌ای می‌خورد و یا سقوط می‌کند برای این است که دستش را از ریسمان اللهی رها کرده است و او برای رسیدن به خدا نیاز به وسیله دارد. «وابتغوا علیه الوسیله» و حضرت زهرا «سلام الله علیها» می‌فرماید: «نحن الوسیله» ما وسیله هستیم. یاد «الله» یاد خود حقیقی است و یاد خود حقیقی همان یاد الله است. خود حقیقی از جنس خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» است و مربوط به شئونات پایین شخصیت (مثل جنس و مقام و شهرت و ...) نمی‌شود. «نفخه فیه من روحی» من از روح خودم در تو دمیدم. و انسان باید به جای سرمایه‌گذاری کردن روی یاد الله، روی یاد خود حقیقی‌اش سرمایه‌گذاری کند. چون خدا و خانواده‌ی آسمانی از انسان دور نیستند و با خودشناسی می‌تواند آن‌ها را که در آغوشش هستند ببیند. «سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد/ آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد» امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرماید: «ذکر الله دعافته الایمان و عصمه من الشیطان» یاد خدا، ستون ایمان است و عصمت از شیطان است. وقتی یاد خدا می‌رود، تمام عبادت‌ها، صورت می‌شود و هیچ محتوایی ندارد و این‌گونه انسان دائماً زمین می‌خورد. خدا و خانواده آسمانی از انسان جدا نیستند و انسان با شناخت خود می‌تواند آن‌ها را ببیند. «انّ راحل الیک قریب المسافه» کسی که می‌خواهد به خدا برسد به خدا نزدیک است. و خداوند می‌فرماید: «إذا سألک عبادیانی فانی قریب» هر وقت بندگان من از من سؤال کردند، بگو من در نزد آن‌ها هستم. «من کیم؟ لیلی / لیلی کیست؟ من                    هر دو یک روحیم اندر دو بدن» کسی که خودش را می‌شناسد، قاعده‌ی «هو انت» را خوب می‌فهمد، و دیگر نسبت به کسی عصبانی، حسود، بدبین و .... نمی‌شود. چون او را خودش می‌داند و می‌داند هر کاری کند اول به خودش بر می‌گردد. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 605
زمان انتشار: 23 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت ، جلسه 14

رشد و قدرت ، جلسه 14

1. انسان همین که می تواند ساعتها مستقیما با خود خداوند خلوت بکند این لذت همه سختی ها را از بین می برد لذت دعا و مناجات لذت الفت با حق تعالی و خلوت بی واسطه. 2. در حدیث داریم : هر کسی یک چیزی را دارد که در کنار آن آرامش می گیرد و مومن آرامشش در کنار برادر مومنش است. 3. آن کسی از این دنیا و سختی هایش لذت می برد که معرفت دارد مومن قوی است. 4. این خیلی مهم است که انسان احساس کند در این دنیا خیلی ها را دارد – خدا را دارد – ائمه را دارد دوستهای خیلی خوبی دارد که با این ها می تواند ارتباط بر قرار کند. 5. یک موقع است که خدا هر چه هشدار می دهد نمی شود و انسان مستی اش زیاد می شود و خداوند در این جا بلا را بالا می برد تا این برگردد. 6. بدنی که سابقه عبادی زیادی دارد نماز زیادی از آن صادر شده ذکر زیادی از آن صادر شده خیلی بهتر از این است که انسان یک رفاهی داشته باشد ولی با غفلت. 7. آتش دنیا از رحمت خداست اما آتش جهنم آتش قبر از غضب خداست. 8. درحدیث : هر بلایی غیر از آتش عافیت است می ارزد انسان به بلاهای دنیا دچار شود اما دیگر جهنم نرود و هر نعمتی غیر از بهشت پست است . 9. در آن دنیا هرچه که هست از اعمال آدمی در نفس ذخیره است . 10. بلا چقدر برای انسان مفید است ؟ هم کفاره گناه است و هم مذکر است یعنی خدا با بلا به تو می گوید تو که الآن طاقت این را نداری این تنهایی این غم و رسوایی آنجا می خواهی چکار کنی؟خب زودتر برو و توجه کن. 11. یکی از عذابهای برزخ تنگی و فشار قبر است. 12. فشاری که آنجا به تو می دهند معادل فشاری است که این جا داری ولی صورت برزخی است انجا. 13. فشار حسادت یک فشار قبر وحشتناکی است که انسان حسود باشد نسبت به محبوبیت یک نفر. 14. آدم چرا گدایی محبت بکند بگذارید یک نفر هر چه قدر که خودش می خواهد محبت را به شما ظهور بدهد شما زوری از او نخواهید. 15. در روایت داریم : تب سهم مومن از جهنم است. 16. آتش جهنم روح را هم می سوزاند بر خلاف آتش دنیا که فقط جسم را می سوزاند. 17. انسان یکی از بزرگ ترین عذاب هایش که این جگرش و روحش تا همیشه می سوزد این است که بعد از مرگ می فهمد که خود را از دست داده است. 18. حضرت سید الشهداء در دعای عرفه می گوید : بزرگ ترین خسران مال کسی است که خدا را از دست داده باشد. 19. شفاعت یعنی نزدیک شدن و دوست شدن یعنی جفت شدن یعنی همراهی شفاعت یعنی ما خودمان بخواهیم و خودمان را نزدیک کنیم. 20. روایت از حضرت علی ( ع ) زیاد یاد روز مردنتان را بکنید روزی را که هر چه داری از دست می دهی فقط و فقط روح خودت را و اعمال خودت را با خودت می بری دیگر چیزی با تو نمی اید خودت وخودت و روزی را که از قبر خارج می شوی برای قیامت و حساب رسی ره هزار سالی . هر هزار سال را از آدم سوال می کنند و این که در مقابل خدا باید بایستد تا مصائب و سختی های زندگی برایتان راحت شود. 21. روز قیامت قرآن می گوید : این بنده ات مرا ضایع کرد تو هم ضایعش کن. 22. به محض این که روح از بدن جدا می شود و تعلق قطع می شود انسان را اولین جایی که می برند پیش خدا می برند 23. انسان را اولین جایی که می برند پیش خدا می برند و خدا یا با نوازش می گوید یا با خشم می گوید که برش گردانید به قبر پس ببین الان رابطه ات با خدا چه جوری است ؟ با نوازش است یا با قهر ؟ بعد از مردن هم همین هستیم. 24. هیچ شادی به پای این که ما زنده ایم نمی رسد . 25. این بلاها نعمت زیادی است برایت تا یادت بیاید یک مرگی هست یک جهنمی است عذابی است دردسرهای بالاتر از این هم هست.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 604
زمان انتشار: 23 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت ، جلسه 13

رشد و قدرت ، جلسه 13

1. خداوند بلا را برای انسان می فرستد که یکی از دلایلش این است که انسان با دیدن بلاها و سختی ها ادب شود. ( بلا مذکر است) 2. شما اگر درست رفتار کردی که خوب تعادل داری ، آرامش داری، شادی داری اما اگر درست عمل نکردی اضطراب ، غم و غصه و فشار های روانی زیاد تا مرگ می آید سراغت. 3. امام صادق علیه السلام : کسانی که به واسطه گناه می میرند بیشتر از کسانی است که با مرگ طبیعی می میرند یعنی مرگی که خداوند برایشان مقدر کرده است. 4. اگر رفتار حق نباشد نفس عکس العمل نشان می دهد جهان به ما عکس العمل نشان می دهد تمام قوای عالم همه اسباب عالم و ... دست خدا هستند. 5. شیطان از گناهان شما برای افسردگیتان استفاده می کند از شکستهای شما برای ایجاد اختلاف و دو دستگی و چند دستگی از کدورتها برای ایجاد دشمنی استفاده می کند. 6. آدم بد به دیگران جز با روح خودش نمی کند. 7. روایت : امتی که امر به معروف و نهی از منکر را تعطیل می کنند و ترک می کنند بدی هایشان به انها غلبه می کند و دعا می کنند و خدا دیگر اجابتشان نمی کند. 8. اگر چیزی حق نبود را در پیش گرفتید و حاضر نشدید با باطل مبارزه کنید چه در نظام بیرون- چه در نظام درون بلا سرت می آید. 9. یک دستور کلی وجود دارد که خداوند این نظام را حق خلق کرده حق. 10. در جوشن کبیر داریم که یکی از اسامی خدا مانع است یکی از معانیش این است که می آید سر راه بشر قرار می گیرد و می گوید حواست جمع باشد داری می روی به سمت جهنم نرو – تذکر می دهد هی و بلایی می آورد سر راهت. 11. امام صادق علیه السلام : هیچ مومنی نیست مکر این که هر چهل روز یک بار به بلایی دچار می شود که تذکر باشد برایش. 12. حضرت علی ( ع ) : اگر کسی را خداوند با بلا سود به او نرساند ( یعنی یا سود نرساند یا اگر بلا سرش امده سودی برایش ندارد عبرت نمی گیرد ) از تجارب هم استفاده نمی کند ( تجربه برتر از علم است ) این شخص با هیچ چیز از موعظه و حرف درست نمی شود. 13. حضرت علی علیه السلام ( ع ) : هر وقت دیدی خدا پشت سر هم بلا برایت می فرستد شکر خدا را بجا بیاور یا می خواهد آزمایشت کند یا می خواهد گناهانت را ببخشد یا می خواهد به تو درجه دهد یا متذکرت کند به یک امری . 14. ولی اگر دیدی پشت سر هم برایت نعمت می فرستد اوضاعت دارد خوب می شود مواظب باش که غفلت نکنی .  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed