www.montazer.ir
پنج‌شنبه 11 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 549
زمان انتشار: 20 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی ؛ جلسه 101 ؛ 90/12/18

خانواده آسمانی ؛ جلسه 101 ؛ 90/12/18

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در مناجات شاکین امام سجاد «علیه السلام» به مسئله شیطان و شکایت از او رسیدیم. تا انسان نسبت به دشمن خود (یعنی شیطان) به شکایت نرسد و از حمله‌های او متنفر نشود نمی‌تواند موضع‌گیری درستی نسبت به او داشته باشد. شیطان مانند یک مربّی ماهر دائماً انسان را تمرین می‌دهد تا ضریب هوشیاری فرد را بسنجد. او دشمن انسان است و ما بنا به فرمایش قرآن باید متقابلاً او را دشمن بگیریم و فریب او را نخوریم «فتّخذُوها عَدوّا» یکی از حملات شیطان، حمله از راست است که در واقع بدترین نوع حمله است چرا که تشخیص آن مقداری سخت تر از حمله‌های دیگر است. اما حمله از جلو که مربوط به آینده است و شامل انواع اضطراب‌ها و آرزوهاست و یا حمله از عقب که مربوط به گذشته است و انواع گناهان، کدورت‌ها و شکست‌ها را در بر می‌گیرد، کاملاً قابل تشخیص است. برگشتن به گذشته و یا توجه به گناهان گذشته تنها زمانی می‌تواند مفید و کارساز واقع شود که فقط برای عبرت گرفتن و بازسازی و آشتی باشد، در غیر این صورت جز توقف و سقوط حاصلی نخواهد داشت. در درمان بیماری‌های سخت مانند سرطان و یا بیماری‌های روحی و روانی، حفظ آرامش و شادی و شکر فوق العاده مؤثر است. اما اگر کسی به خاطر بیماری‌اش دائماً غصه بخورد و یا از آن بترسد، بهبودی حاصل نخواهد شد. شیطان از قوه‌ی واهمه‌ی فرد استفاده می‌کند و دائماً یک چیزی کوچک را در ذهن انسان بزرگ جلوه می‌دهد تا جلوی شادی و آرامش او را بگیرد و او را غمگین کند. «انّما النجوی من الشیطان لَیحزون الذین آمنوا». مثلاً شیطان مشکلات و سختی‌ها و کدورت‌ها و یا شکست و گناهان را آن‌قدر بزرگ جلوه می‌دهد تا مؤمن را غمگین کند. به محض اینکه انسان دچار غصه شد باید بداند تلقین آن غم از ناحیه‌ی شیطان بوده است. چرا که خداوند هیچ مشکلی را برای مؤمن نمی‌فرستد مگر اینکه آن را به او هدیه داده باشد. حتی اگر انسان به خاطر کوتاهی‌های خود مبتلا به مشکلی هم شده باشد، خداوند سختی‌های او را کفاره‌ی گناهانش قرار می‌دهد. پس بنابراین هیچ نوع سختی در زندگی ما وجود ندارد (چه مقصر باشیم، چه نباشیم) مگر اینکه خداوند هزینه‌ی آن را پرداخت کند و در نهایت به نفع ما تمام شود و یا کفاره‌ی گناهانمان محسوب شود و در واقع خداوند در هیچ حادثه‌ای بنده‌ی خود را تنها نمی‌گذارد حتی اگر آن بنده مقصر باشد و یا کوتاهی کرده باشد. و ما خدایی این چنین رحمان و رحیم داریم، خدایی که کوچک‌ترین تلخی‌ها را در زندگی به حساب می‌آورد و کفاره‌ی گناهان قرار می‌دهد. پس چرا ما دائماً دچار غم و غصه می‌شویم و به گذشته بر می‌گردیم؟ برگشتن به گذشته و غصه خوردن برای انسان توقف می‌آورد و جلوی شدن او را بگیرد. انسان فرصتی ندارد و باید دائماً در حرکت باشد تا به لحظه‌ی تولد سالم برسد اما اگر بخواهد مدام به جهنم برگردد و درگیر گذشته شود، از صراط سقوط خواهد کرد. اگر گناهان و شکست‌ها و کدورت‌های گذشته مانع آشتی انسان با خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش شود و او را از آینده‌ی ابدیش غافل کند. قطعاً حمله‌ی شیطان است و توقف در آن حماقت محض است. اما اگر انسان از آن‌ها عبرت بگیرد و سعی کند به وسیله‌ی آن‌ها ضریب اشتباهاتش را پایین بیاورد و حال و آینده‌اش را بسازد و به حرکتش در صراط سرعت ببخشد بسیار مفید و سازنده است. تمام افکاری که در غم سراغ انسان می‌آید اصلاً مال او نیست، شیطان نیتش را در قلب انسان فرو می‌کند تا افکارش را بی سر و صدا به او منتقل کند و او را دچار غم و اضطراب کند. عمر معادل ابدیت و جاودانگی است و چند لحظه از عمر دنیا در مقیاس ابدی معادل چندین هزار سال می‌شود پس چرا باید غصه خورد و عمر ارزشمند را این‌گونه در خیال تلف کرد. حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: «بقیّه العمر لا قیمت لها قد یدرک بها مافات و یحیی بها ما مات» «برای بقیه‌ی عمر اصلاً نمی‌شود قیمتی گذاشت چون با آن هم می‌توان هر چیزی را که از دست داده‌ای به دست آوری و هم می‌توانی همه‌ی چیزهایی را که مرده است زنده کنی.» خداوند در دنیا به اصطلاح وسایل نقلیه زیادی گذاشته که سرعت‌هایشان متفاوت است و با انتخاب پر سرعت‌ترین آن‌ها می‌توان عمر تلف شده را جبران کرد. به شرط آنکه خوب سوارش شویم و سرعتش را تحمل کنیم. پس در دنیا راه جبران کردن عمر گذشته اصلاً بسته نیست. اما ما چون خودمان را نمی‌شناسیم در نتیجه خدا و خانواده‌ی آسمانی‌مان را هم نمی‌شناسیم و دائماً احساس بدبختی و تنهایی و تاریکی و ناامنی می‌کنیم. اگر کسی می‌خواهد معیت خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش را با خود ببیند و حضور فرشته‌ها را درک کند ابتدا باید خودش را بشناسد و با خودش آشتی کند در غیر این صورت هرگز حضور آن‌ها را درک نخواهد کرد. ابتدا باید آینه‌ی وجود خود را پاک و صاف کرد تا بتوان آن‌ها را دید. لذا فرمود: «النظافه نصف الایمان» نظافت نیمی از ایمان است. نظافت از بدن شروع می‌شود و تا خیال و عقل ادامه می‌یابد. اول باید نظافت کرد و بعد همه چیز را دید. در وجود گل آلود نمی‌توان الله و خانواده‌ی آسمانی را دید. فقط کافی است کمی آرام و ساکت شوی و از عهده‌ی حمله­های شیطان بربیایی تا گل‌ها بخوابد و بتوانی دیدنی‌ها را ببینی. با شلوغ کردن و تاریک کردن نمی‌توان چیزی را دید. در حمله جلو و عقب و چپ و همه چیز خیلی شفاف و روشن و قابل تشخیص است اما در حمله از سمت راست شیطان از حجاب‌های نورانی و لباس‌های مقدس استفاده می‌کند و یا دست به روی کمالات و نقاط مثبت شخص می‌گذارد. هیچ انسانی از کمال بدش نمی‌آید اما گاهی ممکن است فرد به کمالی برسد که ظرفیت آن کمال را نداشته بشد و همان کمال بی‌موقع باعث خود فراموشی و سقوطش شود. در دعای عالیه المضامین آمده: «اللهم ارزقنی عقلاً کاملاً و لُبّاً راجحاً و ... و ادباً بارعاً و اجعل ذالک کلّه لی ...» پروردگارا مرا عقل کامل و خرد افزون.... و ادب عالی عطا فرما و تمام این نعمت‌ها را به نفع من قرار بده...» «و لا تجعله علیّ» این‌ها یک دفعه به ضرر من تمام نشود. بعضی‌ها با گناه نکردن به جهنم می‌روند و برعکس بعضی‌ها با گناه به بهشت می‌رسند. بعضی افراد اگر گناه نکنند از خدا طلبکار می‌شوند و آن‌قدر متکبر می‌شوند که به خدا می‌گویند خدایا با عدالت با من رفتار کن من اصلاً نیازی به فضل تو ندارم. اما خداوند در قرآن می‌فرماید اگر من بخواهم با عدلم با شما رفتار کنم حتی یک نفر از شما هم به بهشت نمی‌رود. بعضی افراد گناهکار چون دچار سرشکستگی و حیا و خجالت هستند خیلی قشنگ با خدا رفتار می‌کنند اما برعکس بعضی افرد که گناه نمی‌کنند طلبکار و متکبر از خدا و بندگان او می‌شوند و خیلی راحت دیگران را کوچک می‌شمارند و سرزنش می‌کنند. و این خیلی خطرناک است. «یا داود أنذرِ صدیقین و بشِّرِ المذنبین» ای داود صدیقین را بترسان و به گناهکاران مژده بده». ما نمی‌خواهیم خدای نکرده کسی را تشویق به گناه کنیم. حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: «اگر حتی یک گناه با تو بماند (آنهم گناه بدنی) صدسال به خاطر آن گناه در جهنم می‌مانی». گناه کردن شوخی نیست و انسان را بیچاره می‌کند، اما بعضی افراد بی‌ظرفیت که گناه نمی‌کنند برایشان سقوطی بدتر از گناه به همراه می‌آید. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرماید: «من اگر شما گناه نکنید و بدتر از گناه برای شما می‌ترسم.» (عجب و خودبرتربینی). امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرماید: کسی که خودش را بهتر از بقیه می‌بیند او مستکبر است. «فهو مستکبر» (درصد بالایی از طلاق‌ها و مشکلات زناشویی به خاطر این است که طرف خودش را بهتر از همسرش می‌بیند.) انسان زمانی حق دارد که به سمت یک کمال حرکت کند که ظرفیت آن کمال را داشته باشد، در غیر این صورت سقوط خواهد کرد. مثلاً وقتی به بعضی از مراجع گفته می‌شد که شما مرجع کل شیعیان جهان شده‌اید، قبول نمی‌کردند و هرگز اصرار برای به دست آوردن ریاست و مقام نداشتند اما برعکس کسانی هستند که برای رسیدن به مقام و شهرت از بیت‌المال دزدی می‌کنند و یا دروغ می‌گویند تا به هدفشان برسند. امام سجاد «علیه‌السلام» می‌فرماید: «لا تُحدِثنی عزًّ ظاهراً الا احدَثتنی ذلتاً باطنتاً عند نفسی و قدرها» «خدایا در نزد مردم برای من هیچ عزتی ایجاد مکن مگر آنکه به همان اندازه نزد خودم کوچک و ذلیل شوم.» خدا نکند انسان در نظر مردم بزرگ شود و به همان اندازه در نظر خودش بالا برود. و حتی برخی افراد هستند که در نگاه مردم بزرگ نیستند اما تلاش می‌کنند خودشان را بزرگ‌تر جلوه دهند، اما هیچ وقت بزرگی این‌گونه حاصل نمی‌شود. بزرگی و عزت دست خداست و فقط از خزانه‌ی غیب الهی می‌رسد. «فَلله العزت و لرسول و لِلمومنین» حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: «یا کمیل! انّ ابلیس لا یعَدُ ان نفس و انّما ان ربّه لیَحملهم الا معصیه و فَیورّثهم» شیطان هیچ وقت از طرف خودش وعده نمی‌دهد (گناه هیچ کس گردن کسی نیست) فقط از طرف خدا وعده می‌دهد و شخص این‌گونه با تکیه بر مغفرت خدا معصیت می‌کند. (این حدیث مربوط به زمانی می‌شود که انسان با فریب مغفرت خدا دست به گناه میزند) شیطان گناهان را در چشم شخص کوچک جلوه می‌دهد تا صبح گناه بریزد و شخص جرأت گناه کردن پیدا کند. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرماید: «لمّا نزّلت هذه الایه والذین اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم...» آیه در سوره‌ی آل عمران آمده است و قرآن می‌فرماید متقین کسانی هستند که اگر دچار یک فحشا و لغزش شدند زود توبه می‌کنند و خدا هم آن‌ها را می‌بخشد. پس انسان می‌تواند مؤمن باشد در ضمن گاهی هم دچار فحشا شود و پایش بلغزد. اما خداوند مهر ایمان و تقوایش را قبول دارد. پس نباید یک‌دفعه او را ساقط کرد. وقتی این آیه نازل شد ابلیس خیلی ناراحت شد، چون ابلیس به خدا گفته بود من مؤمن را آلوده می‌کنم و خدا هم فرمود او توبه می‌کند و من هم او را می‌بخشم. «صَعِدَ ابلیسُ جَبلاً بمکّه یقال له سورُ فَصَرخَ به اعلی صوتِه بافاریطهِ فَجتمعُ علیه فقالُ یا سیدنا لمدا أوطنا قال نزلت هذه الایه فقام افریط من الشیاطین فقال ان لها بکذا و بکذا قال لست لها» پس ابلیس به کوه  در مکه رفت و فریاد زد و همه شیاطین را به دور خود جمع کرد. شیاطین گفتند: سرور ما برای چه ما را به اینجا دعوت کرده‌اید. گفت: این آیه نازل شده (نقشه‌هایمان برباد رفت) پس یکی از شیاطین بلند شد و گفت من خودم می‌دانم باید چه کار کنم (یک طرحی داد) اما ابلیس گفت: طرح تو به درد این آیه نمی‌خورد. یعنی شیاطین برای گمراه کردن انسان‌ها طرح و نقشه می‌دهند و هر شیطانی به تناسب شخصیت و رشد فرد بزرگ می‌شود و نوع شیاطین بسته به تخصص‌ها و اطلاعات و کمال خود انسان‌ها تعیین می‌شوند. مثلاً شیطان یک دکتر، دکتر است و یا شیطان یک مجتهد، اطلاعات و قوانین اجتهاد را می‌داند و شیطان از کمالات فرد برای گمراه کردن او استفاده می‌کند. «فقام آخرُ فقال مثل ذالک، فقال لست لها» پس دوباره یکی دیگر از شیاطین طرح داد و گفت: طرح تو به درد این آیه نمی‌خورد. «أنالها فقال به ماذا؟» بعد شیطانی بلند شد و گفت من به درد این آیه می­خورم. ابلیس گفت چطور: «قال أعِدُهم و اُمَنیهم حتیّ یواقع الخطیعه فإذا واقعٌ الخطیعته ان سیتُهُم الاستغفار...» گفت من به آن‌ها وعده و امید می‌دهم و اصل گناه را از یادشان می‌برم و وقتی گناه کردند، استغفار را از یادشان می‌بریم. (یکی از بیماری‌هایی که شیطان به انسان تحمیل می‌کند فراموشی است. رد مظالم دادن برای بخشش گناهانی که انسان یادش رفته است خیلی مؤثر است.) فقال أنت لها فوّکلّهُ بها الی یوم القیامه» ابلیس به او گفت تو به درد این آیه می‌خوری و مأموریت تو تا روز قیامت. فقط همین کار است. (و آن شیطان کسی جز وسواس خناس نبود.) خنسه یعنی یک جوری پیام می‌دهد که اصلاً انسان نمی‌فهمد که این پیام مال شیطان است. از قشنگی‌های خلقت این است که شیطان خودش را مخفی نگه می‌دارد و حرف‌ها را از زبان خدا و یا کسان دیگر به انسان میزند اما یک سالک موفق این پیام‌ها را شناسایی می‌کند و خلاف آن‌ها عمل می‌کند. «جیفه و طالب‌ها کلب» «دنیا جیفه است و طالب آن سگ است.» کسی که به خاطر جیفه‌ی دنیا دچار حسرت و یا آبروریزی می‌شود و یا به راحتی عصبانی و رنجیده می‌شود در دام شیطان اسیر است. (حسادت گناهی است که ابلیس شخصاً در ایجاد آن شرکت می‌کند.) انسان هوشیار اگر جایی از شیطان ضربه خورد با چندین ضربه محکم به جنگ با شیطان می‌رود و گناهش را جبران می‌کند. مثلاً وقتی نمازش قضا شد علاوه بر خواندن قضای نمازش، نافله هم می‌خواند و صدقه هم می‌دهد و این‌گونه از شیطان انتقام می‌گیرد. «قل اعوذ به رب الناس، ملک الناس، اله الناس» بعد از قل قانون خداوند بیان می‌شود. خداوند سه اسم شریف خود را در این آیات بیان می‌کند. «رب، ملک و اله» و ما برای ارتباط برقرار کردن با این اسماء باید آن‌ها را بشناسیم. « و من شر الوسواس الخناس» یعنی خناس پیشنهاد می‌دهد و زود پنهان می‌شود، اگر انسان پیشنهاد او را قبول کرد، دوباره ادامه می‌دهد تا کاملاً انسان را درگیر دام خود کند. انسان در تمام لحظات زندگی مورد حملات شیاطین قرار می‌گیرد بنابراین باید دائماً حواسش به حملات او باشد و خود را مسلح به دعا و ذکر و علم و معرفت کند تا در مقابله با او کم نیاورد و پیروز شود. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 548
زمان انتشار: 20 اکتبر 2014
| |
میثاق برادران ، جلسه 5

میثاق برادران ، جلسه 5

هدف و فواید ازدواج (2) استاد: محمد شجاعی 1. از جمله فواید فردی معنوی ازدواج، بالا رفتن ارزش اعمال، باز شدن یك میدان وسیع برای انجام اعمال صالح و كسب ثواب الهی است. 2. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: كسی كه برای خانواده خود تلاش می‌كند مثل مجاهد در راه خداست. 3. پیامبر اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: كسی كه سه دختر داشته باشد و رزق آن‌ها را بدهد و آن‌ها را تأمین كرده و به آن‌ها نیكی كند تا خداوند آن دختران را از پدر بی‌نیاز كند، خداوند البته بهشت را بر او واجب خواهد كرد. 4. فایده معنوی دیگری كه برای ازدواج وجود دارد، پیدایش زمینه‌های استقلال از لحاظ فكری و... است. 5. مشكلی كه بسیاری از جوان‌ها در دوران تجرد با آن مواجه هستند این است كه به‌خاطر فرهنگ خانواده‌ها، گاهی مواقع نمی‌توانند برنامه‌های عبادی، علمی و عملی خود را به‌نحوی كه می‌خواهند پیاده كنند و ازدواج این زمینه را برایشان فراهم می‌كند. 6. در روایت است كه؛ فرزندان خود را برای غیر زمان خود تربیت كنید، علت این است كه این‌ها برای غیرزمان شما خلق شده‌اند. 7. دلایلی كه باعث می‌شود جوان در دوران تجرد، در خانواده از استقلال كمتری برخوردار باشد عبارتند از: اختلاف فرهنگی والدین و فرزندان، وابستگی افراطی والدین نسبت به فرزندان، تفاوت‌های ارزشی بین والدین و فرزندان و حقارت‌هایی كه از جانب والدین در فرزندان ایجاد می‌شود. 8. یكی از فواید مادی ازدواج، افزایش روزی و رونق اقتصادی است آن‌هم به چند دلیل:      الف ـ ازدواج تشكیل جمع است و بنابر روایات دست خداوند با جماعت است؛      ب ـ ازدواج باعث نظم و جلوگیری از اسراف است؛      ج ـ ازدواج باعث ایجاد روحیه تلاش و فعالیت است؛      د ـ ازدواج باعث تقواست و تقوا باعث بركت اقتصادی است. 9. از فواید فردی ازدواج، سلامت جسمی است كه از طریق ارضاء صحیح غریزه جنسی صورت می‌گیرد. 10. ارضاء صحیح غریزه جنسی از دو جهت در سلامت انسان تأثیر دارد:      الف ـ باعث آرامش روحی می‌شود و این كمك به حل مشكلات جسمی می‌كند؛      ب ـ دفع غریزه جنسی در دفع بیماریهای جسمی مؤثر است. 11. از فواید اجتماعی ازدواج، این است كه باعث پختگی و اجتماعی شدن فرد می‌شود. دوران مجردی ممكن است با كم‌ظرفیتی، خشونت و بی‌حوصلگی همراه باشد. 12. خداوند متعال در عالم، مظاهر جلال و جمال را طوری آفریده كه هر یك بدون دیگری احساس كمبود می‌كند و تنها در كنار یكدیگر به آرامش می‌رسند و در این میان مرد و زن نیز كه از مظاهر جلال و جمال الهی هستند، از این قاعده مستثنی نیستند. 13. از فواید اجتماعی ازدواج، سلامت و امنیت اجتماع است. 14. یكی از دلایلی كه در بحث امنیت اجتماع به‌وسیله ازدواج وجود دارد این است كه شخص وادار به كار و تلاش شده و فرصت انجام اعمال ناشایست را پیدا نمی‌كند. 15. یكی دیگر از دلایلی كه در بحث امنیت اجتماع به‌وسیله ازدواج وجود دارد این است كه انسان وقتی ازدواج می‌كند غریزه جنسی خویش را به طریق صحیحی ارضاء می‌كند و در نتیجه به‌دنبال مفسده نمی‌رود. 16. یكی دیگر از دلایلی كه در بحث امنیت اجتماع به‌وسیله ازدواج وجود دارد این است كه خانواده هم محدودیت می‌آورد و هم وابستگی و همین امر باعث می‌شود كه انسان به‌دنبال دردسر نرود چرا كه نمی‌خواهد از خانواده‌اش جدا شود. 17. پیامبر اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: هركس كه به خواستگاری دخترهای شما آمد، سلامت دین او را بفهمید؛ اگر از لحاظ دینی و امانتداری سالم بود دختر را به او بدهید، اگر این كار را نكنید فتنه و فساد كبیر اتفاق می‌افتد. 18. در مورد سلامت اجتماع، ازدواج چند خاصیت دارد كه از جمله آن‌ها یكی زمینه پیدایش صله ارحام و ایجاد ارتباط بین خانواده‌هاست و دیگری گسترش فرهنگ اسلامی و ملی می‌باشد. 19. از دیگر فواید اجتماعی ازدواج، تكثیرو حفظ نسل می‌باشد كه این فایده ارتباط مستقیم با هدف خلقت انسان دارد. 20. از آن‌جا كه بچه‌دار شدن و رشد و تربیت كودك، كار بسیار سختی است. خداوند متعال برای این‌كه انسان با میل و رغبت، این كار را انجام دهد یك‌سری عوامل درونی را برای انسان قرار داده است. 21. از جمله عواملی كه باعث می‌شود انسان به سمت حفظ نسل برود، میل و غریزه جنسی، گرایش به جنس مخالف، مهر و عاطفه پدری و مادری نسبت به فرزند، ایجاد شور و نشاط و امید به زندگی به‌واسطه داشتن فرزند می‌باشد. 22. جدای از عوامل درونی كه باعث حفظ نسل و تكثیر آن توسط انسان می‌شود در احكام شرعی نیز مسائلی مثل ثواب دوران حمل و تربیت كودك و ایجاد باقیات الصالحات مطرح شده است. 23. در شریعت از یك طرف تشویق و ترغیب به ازدواج صورت گرفته و ثواب زیادی برایش قائل شده است و از طرف دیگر می‌گوید كه اگر می‌خواهید ازدواج كنید با مرد و زن عقیم ازدواج نكنید، همین مسئله نشانة اهمیت حفظ و تكثیر نسل است. 24. در اسلام، فرزند به‌عنوان شأن انسان مطرح شده یعنی این خود انسان است كه در قالب فرزند ادامه پیدا می‌كند و روح اوست كه در قالب فرزند ادامه می‌یابد. پس اعمال فرزند (چه خوب و چه بد) جزایی را برای والدین او نیز به‌دنبال دارد. 25. نكته بسیار مهم در حفظ و تكثیر نسل این است كه صرف این عمل، تأمین‌كننده هدف خلقت نیست. یعنی تكثیر نسل تربیت خاصی را می‌طلبد تا فرزند از كمالات حیوانی گذشته و به كمالات انسانی برسد. 26. در اسلام توصیه شده كه برای این‌كه انسان، نسل صالح و سالمی داشته باشد در موقع ازدواج دقت كند كه همسرش متدین، عفیف و باتقوا باشد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 547
زمان انتشار: 19 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی ؛ جلسه 100 ؛ 90/12/18

خانواده آسمانی ؛ جلسه 100 ؛ 90/12/18

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره ی موانع وصولمان به خانواده ی آسمانی بود و به مسئله خلقت شیطان و فلسفه‌ی وجود او رسیدیم و گفتیم شیطان موجودی است که وجودش برای انسان لازم و ضروری است. اگر انسان خودش را بشناسد متوجه می‌شود که به وجود شیطان و هوای نفس و فضاهای تضاد نیاز دارد تا عشقش را به خداوند تبارک و تعالی ثابت کند و بتواند در این فراز و نشیب‌های زندگی اسماء الهی را دریافت کند و به کمال برسد. هیچ کمالی بدون فضای تضاد به دست نمی‌آید و این تنها مربوط به جذب اسماء الهی نیست بلکه در هر کمالی انسان نیازمند به تضاد و تنش است تا بر آن‌ها غلبه کند و اوج بگیرد. تعداد زیادی آیات و روایات در مورد تمرین‌های شیطان وجود دارد و این نشان دهنده‌ی اهمیت شیطان در زندگی ماست. انسان باید وجود شیطان را در زندگی‌اش جدی بگیرد و بداند که او هیچ لحظه‌ای از انسان غافل نیست و برای او در تمام لحظات زندگی و حتی در خواب نیز تولید افکاری خلاف جهت کمال و مصالح انسان می‌کند و این انسان است که باید با غلبه بر این تضاد رشد کند و به قدرت برسد. سیر حرکت انسان مانند حرکت جنینی است. جنین در رحم مادر از زمانی که در قرار مکین قرار می‌گیرد تا زمانی که تبدیل به یک نوزاد می‌شود با عوامل متضادی دست و پنجه نرم می‌کند تا بتواند اندام‌زایی کند و سالم متولد شود. انسان نیز در دنیا دقیقاً حکم این جنین را دارد و دائماً و بی‌وقفه مورد هجوم شیاطین و عوامل متضاد قرار دارد که می‌تواند با غلبه بر آن‌ها رشد کند و تولدی سالم داشته باشد. چون هدف انسان رسیدن به عالی‌ترین درجات کمال و جاودانگی است پس باید دائماً مورد حمله و تمرینات شیطان قرار بگیرد تا بتواند با غلبه بر آن اوج بگیرد و کمالات بیشتری دریافت کند و در واقع انسان حتی اگر یک لحظه هم خالی از تمرینات شیطان باشد باخت کرده است. پیشنهادات شیطان روشن، متنوع و متفاوت در تمام زمینه‌ها می‌باشد. یکی از پیشنهادات در آیات 118 و 119 سوره‌ی نساء آمده است. «وَ لاضِلَّنَّهُم وَ لاُ مَنِّیَنَّهُم وَ ...» یکی از حملات شیطان ایجاد گمراهی و اضلال در افراد است. او با ایجاد شک و تردید و شبهه باعث گمراهی انسان‌ها می‌شود. آرزوها نیز یکی دیگر از حملات شیطان می‌باشد. شیطان می‌گوید من  حتماً مردم را به تمنای آرزوهایشان مشغول می‌کنم. آرزو از یک طرف موتور حرکت انسان است و از طرف دیگر دشمن خطرناک انسان محسوب می‌شود، که اگر خوب کنترل نشود ما را به شدت منحرف و نابود می‌کند. آرزو در واقع مانند یک اتومبیل می‌ماند که اگر خوب هدایت شود ما را به مقصد می‌رساند اما اگر خوب کنترل نشود، فاجعه به بار می‌آورد. یکی از مصادیق حمله از جلو، دل نگرانی‌ها و اضطراب‌هایی است که شیطان نسبت به آینده در ما ایجاد می‌کند و یکی دیگر از مصادیق آرزوها می‌باشد که شیطان به شدت ما را درگیر رسیدن به آن‌ها می‌کند تا کاملاً از خود حقیقی‌مان غافل شویم و ماهیت جنینی‌مان را در رحم دنیا فراموش کنیم و از آمادگی برای تولد سالم باز بمانیم. آرزو وسیله‌ای است که انسان می‌تواند به کمک آن به قدرت و کمال برسد و اوج بگیرد و اسمای الهی دریافت کند. رسیدن به آرزو یا نرسیدن به آن هر دو وسیله‌ای برای امتحان و اوج‌گیری انسان هستند تنها کافی است آرزوها مهندسی و کنترل شود تا انسان به وسیله‌ی آن‌ها بتواند به عالی‌ترین درجات دنیایی و آخرتی برسد. اما اگر انسان از مهندسی آرزوها غافل شود، ممکن است تمام عمر و استعدادش را صرف یک آرزوی سطح پایین شخصیت (یعنی آرزوهای جمادی، نباتی و یا حیوانی در نهایت عقلانی کند) و از آرزوها و هوس‌های انسانی باز بماند و در نتیجه در هنگام انتقال به برزخ کم بیاورد و سقوط کند. اگر در هنگام خواندن فرازهای زیارت عاشورا شوق و تمنایی ندارید بدانید حتماً آرزوهای پستی وجود دارد که شما را از آرزوهای انسانی‌تان غافل کرده است. وقتی به امام حسین «علیه السلام» عرض می­کنیم «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» من می­خواهم در دنیا و آخرت با شما باشم و یا می‌گوییم «ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله...» من می‌خواهم به آن مقامی که شما نزد خدا دارید برسم.» یعنی خداوند راه را تا آنجا برای ما باز گذشته است و انسان می‌تواند تا مقام امام «علیه‌السلام» بالا برود و اوج بگیرد اما وقتی چنین دغدغه و تمنایی در ما نیست حتماً در دام شیطان اسیریم و آرزوها و کمالات پایین ما را به خودش مشغول کرده است و نمی‌گذارد به کمال بالاتر فکر کنیم و آرزوهای انسانی داشته باشیم و در نتیجه با گذر عمر و تحلیل قوا، حس و حال انسان از دست می‌رود و انسان دچار حسرت و سقوط می‌شود. در داستان شاه و طوطی عرض کردیم، طوطی یک زمانی با شاه زندگی می‌کرد اما وقتی به جزیره «یعنی زمین» آمد و دیگر سر و کارش با حیوانات وحشی افتاد، شاه و موقعیتی را که نزد او داشت را از یاد برد و به بدبختی افتاد. داستان طوطی همان داستان ماست. وقتی انسان بزرگی و شرافت و اصل و ریشه و خانواده‌ی آسمانی‌اش را فراموش کند و از آن کرامت و بزرگواری فاصله بگیرد گرفتار هوس‌ها و تمناهای کوچک انسان‌های ضعیف می‌شود و اساساً میدان مسابقه و دیدگاهش محدود و کوچک می‌شود و دیگر آرزوهای بزرگ انسانی و تمناهای شدن را از دست می‌دهد. ده مرو، ده مرد را احمق کند / مرد حق را کافر مطلق کند. در عرفان ده به جای گفته می‌شود که مردمش محدود و کوچک فکر کنند لذا در بسیاری از شهرنشینی‌ها، مردم این‌گونه فکر می‌کنند و غایتشان تنها در محدوده کمالات جمادی و نباتی و حیوانی خلاصه شده است. بزرگان بسیار سفارش کرده‌اند که اگر می‌خواهید رشد کنید و دلتان زنده بماند و از حیات و نشاط انسانی نیفتید، با آدم‌های بزرگ معاشرت کنید و دوستان بزرگ انتخاب کنید. «مصاحبه ذوالفضائل حیات القلوب» مصاحبت با صاحبان فضیلت دل انسان را زنده نگه می‌دارد. آدم‌هایی که کوچک و ریزند و مشکلات و دغدغه‌ها و آرزوهایشان تنها در محدوده‌ی کمالات پایین است انسان را کوچک و محدود می‌کند. یکی از کارهای واجبی که توصیه می‌کنیم این است که انسان حتماً فهرستی از آرزوها و دغدغه‌ها و شادی‌ها و غم‌هایش تهیه کند و ببیند چه چیزی باعث نشاط و حرکت و یا توقفش می‌شود و بعد آن‌ها را در قالب کمالات نباتی، جمادی، حیوانی، فرشته‌ای و انسانی ببرد و با این کار قیمت دستش می‌آید و متوجه می‌شود به عنوان جنین در رحم دنیا در کجای کار قرار دارد و چقدر رشد انسانی داشته است. آرزوها می‌توانند انسان را پرواز دهند و تا خدا ببرند و برعکس می‌توانند انسان را سقوط دهند و به پایین‌ترین درجات جهنم برسانند. آرزو به انسان مسلط است و هر جا بخواهد انسان را با خودش می‌برد لذا انسان باید آرزوها را انتخاب و مهندسی کند و به عبارت دیگر انتخاب آرزو در دست خود انسان است اما مسیر دیگر در دست او نیست. و این در اصطلاح فلسفی قدر و قضا نام دارد. قدر همان اندازه‌هاست و انسان هر قدری دلش بخواهد می‌تواند انتخاب کند اما هر قدری، قضا و نتیجه، مخصوص به خودش را دارد. کنترل و مهندس و انتخاب آرزوها جزء قدرها محسوب می‌شوند اما وقتی انتخاب انجام شد دیگر باید منتظر نتیجه و قضای مخصوص آن بود که از طرف خداست. انسان‌ها بنابر شخصیت و قدرت و قیمتشان، آرزوهایشان را انتخاب می‌کنند و به خاطر این انتخاب ممکن است به بالاتر از بهشت برسند و یا به ته جهنم سقوط کنند. انتخاب قدرها از انسان است و نتیجه و قضای آن از خداست. خداوند انسان‌ها را آزاد آفریده و قدرها و اندازه‌ها را از طریق قرآن و ائمه به ما معرفی کرده است و کار شناسایی قدرهای خوب و بد را در اختیار ما قرار داده و فرموده است هر قدری که انتخاب کنید حتماً قضا و نتیجه‌ی آن را خواهید دید و ما باید قدرهای خوب را شناسایی کنیم و با آن‌ها ارتباط برقرار کنیم تا به قضای خوب برسیم. در هیچ دینی به اندازه‌ی اسلام و مکتب اهل‌بیت این‌همه آرزو برای انسان وجود ندارد و انسان سوار هر کدام آن‌ها شود می‌تواند تا بهشت و حتی بالاتر از آن پیش برود و بعضی از آن‌ها آن‌قدر قدرت دارند که می‌توانند گناهان گذشته و حال و آینده انسان را جبران کند «اللهم أدخل علی اهل القبور السرور اللهم اغن کل فقیر اللهم...». انسان اگر به دلش چنین آرزوهایی نمی‌نشیند باید فکری به حال خودش کند و نوع آرزوهایش را عوض کند تا مشکلش حل شود. یکی دیگر از حملات شیطان در سوره‌ی بقره آیه 268 ذکر شده است: «الشیطانُ یَعِدُکُمُ الفَقرَ و یَأمُرُکُم بِالفحشاء و الله یَعِدُکُم مغفره منهُ و فَضلاً و اللهُ واسعٌ علیم» «شیطان شما را از تهی دستی می‌ترساند و به تنگ نظری و زشتی وا می‌دارد و خدا به شما آمرزش و بخشش خود را وعده می‌دهد و او وسعت بخش داناست.» شیطان با حمله از سمت جلو دائماً انسان را از فقر اقتصادی می‌ترساند. خداوند یکسری قدرهایی برای انسان قرار داده که با انتخاب آن‌ها به یکسری قضاهایی می‌رسد که نتیجه‌اش برکت اقتصادی و گاهی همراه با آن برکت معنوی نیز می‌آید. گاهی با انتخاب یک قدر برکت اقتصادی از یک تا هفتصد برابر اتفاق می‌افتد و گاهی برکت بی‌اندازه و غیر قابل حساب می‌شود «انّ الله یرزق من یشاء به غیر حساب». و اتفاق قشنگ‌تر این است که گاهی از طریق اقتصاد و ماده، برکت معنوی اتفاق می‌افتد و انسان به رشد و قدرت و آرامش می‌رسد. جامعه­ای که در آن مشکل اقتصادی وجود داشته باشد هر چقدر هم در آن حرف‌های معنوی زده شود مؤثر نخواهد بود. در مسائل خانواده اولین مسئله تأمین اقتصاد خانواده است و کسی که اقتصاد را خوب طراحی و مهندسی نکرده باشد یقیناً در بخش‌های عاطفی و معنوی به مشکل بر می‌خورد. شیطان در بخش اقتصادی خیلی کار می‌کند و حملات زیادی دارد، یکی از این حملات «یعدُکُمُ الفقر» یعنی ترساندن از فقر در آینده است. و یکی دیگر تغییر اندازه‌ها در مسائل اقتصادی است (ما تا حدودی برای جا به جا کردن عدد و ارقام اجازه داریم اما از یک حدی که بگذرد اتفاقات وحشتناکی می‌افتد.) از دیگر حملات شیطان این است که انسان را دائماً به آرزوهای اقتصادی مشغول می‌کند تا از آرزوهای انسانی باز دارد. برکت ده قسم دارد که ۹ قسم آن در تجارت است. پس تجارت چیز بدی نیست اما دل‌بستگی به پول انسان را از خود حقیقی‌اش غافل می‌کند. انسان می‌تواند با پول به عالی‌ترین درجات بهشت برود و پول را برای مسائل انسانی و جذب اسماء الهی مانند کریم، جواد، وهاب و ... هزینه کند. اما مسئله اینجاست که انسان باید مانند آرزوها، بر روی اقتصاد نیز مدیریت و مهندسی مناسبی داشته باشد تا به نتیجه مطلوب برسد. اگر اقتصاد خوب مدیریت نشود انسان به سمت بخل و تنگ نظری می‌رود. «جامع لمساول العیوب» «بخل همه‌ی بدبختی‌ها و بداخلاقی‌ها را در خود دارد.» انسان بخیل و تنگ نظر و انسانی که شجاعت خوب مصرف کردن را ندارد تمام عیب‌ها و ترس‌های دیگر را خود به خود جذب می‌کند و شیطان اگر بتواند کسی را بخیل کند کافی است چرا که بقیه‌ی صفات بد را به راحتی می‌پذیرد. یکسری قدرها در مسائل اقتصادی وجود دارد که اگر انسان آن‌ها را انتخاب کند نه تنها مالش کم نمی‌شود (حتی پیامبر «صلی الله علیه و آله» آن را تضمین کرده است) بلکه برکت هم پیدا می‌کند و بالاتر از همه‌ی این‌ها، انسان به عشق خدا می‌رسد. یعنی انسان می‌تواند عشق خدا را در درست مصرف کردن پول به دست آورد. یکی از مسائل خیلی مهم در اقتصاد اسلامی این است که در اسلام اصلاً چیزی به اسم مال من وجود ندارد. اسلام مالکیت خصوصی را این‌گونه قبول می‌کند که اگر پول یا ثروتی مال توست، خودت و مالت برای خدا هستید و هر طوری نمی‌توانید آن را مصرف کنید و باید در چهارچوب قوانین الهی صرف شود. (لله ما فی السموات و ما فی الارض) «برای خداست هر آنچه در آسمان و زمین است.» «الذین یکنزون ذَهب والفضه...» کسانی که طلا و نقره را ذخیره می‌کنند.... پول و سرمایه باید حتماً در جریان باشد و ما حق نداریم آن‌ها را در خانه‌هایمان ذخیره کنیم. (تراکم و تورم فاجعه به بار می‌آورد) با پول باید یا تجارت کرد و سازندگی و رشد در کشور ایجاد کرد و یا انفاق کرد که خودش نوعی تجارت است. احمقانه‌ترین کار این است که انسان پول را از خدا بگیرد و به خدا هم ندهد. «من ذالذی یُقرضُ الله قرضاً حسناً» آیا کسی هست به خدا قرض نیکو دهد؟ ما صدها روایت در بحث اقتصاد داریم که به حضور و دخالت شیطان در آن اشاره می‌کند. جامعه ما نسبت به اسلام یک جامعه بدوی و ابتدایی است و ما هنوز نتوانسته‌ایم از این احادیث در اداره مصالح کشورمان بهره‌ی کافی ببریم و به قول فرمایش امام «ره» ما در جمهوری اسلامی فقط با الفبای اسلام آشنا شده‌ایم. شیطان تنها پیشنهاد مصرف نکردن را نمی‌دهد، بلکه گاهی نحوه‌ی مصرف کردن را طراحی می‌کند و عدد و ارقام الهی را تغییر می‌دهد تا در جامعه فاجعه به بار آورد. (مثلاً نظام ربوی را پایه‌گذاری می­کند.) امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرماید: «علیکم بالصدقه فبَّکرُ بها فانّها تُسّود وَجهَ ابلیس» «بر شما باد صدقه صبح زود که این کار صورت ابلیس را سیاه می‌کند.» با صدقه دادن تمام مشکلات جسمی و روحی و انواع و اقسام دلشوره هاست و اضطراب‌ها را می‌توان برطرف کرد. به شرط اینکه صدقه واقعاً صدقه باشد. وقتی می‌خواهید برای خدا و امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» خرج کنید، دنبال بهترین‌ها باشید چرا که اگر دنبال چیزهای کوچک باشید خیلی عقب می‌مانید و نمی‌توانید عاشقانه انفاق کنید. در صدقه باید صداقت و شعور وجود داشته باشد و بهترین‌ها را در راه معشوق داد و باید دانست که ابتدا معشوق نظر کرده که تو توانسته‌ای انفاق کنی. «من که باشم که به آن خاطر عاطر گذرم / لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم» در بحث اقتصاد، شیطان حضور پررنگ دارد. طوری که وقتی مؤمن دستش را برای صدقه دادن در جیبش می‌کند هفتاد شیطان به دستش می‌چسبند تا مانع این کار شوند. اما حضرت می‌فرماید وقتی صدقه را صبح زود پرداخت کنی روی ابلیس را سیاه کرده‌ای، یعنی رئیس شیاطین را زمین می‌زنی. متأسفانه ما اصلاً شیوه‌ی درست مصرف کردن و خرج کردن را بلد نیستیم و مقدار زیادی از ثروت‌هایمان را ضایع می‌کنیم. در حالی که با مقدار کمی از آن می‌توانیم به بسیاری از قدرت‌ها و اسمای الهی برسیم و دنیای شیرین و شاد و آخرت پر اوجی داشته باشیم. اما ما بلد نیستیم از صدقه و انفاق درست بهره ببریم. ابلیس به موسی نصیحت می‌کند: «اذا همّمتَ بالصدقه فمضبها و فإذا حَمَّل عبد بالصدقه کنت صاحبه دون اصحابی حتی أحولُ بینه و بین‌ها» موسی هر وقت خواستی صدقه بدهی زود انجام بده، وقتی بنده‌ای می‌خواهد صدقه بدهد من همراه او هستم و دیگر اصحابم همراه او نمی‌آیند، تا اینکه حائل شوم بین او و کاری که می‌خواهد انجام دهد. صدقه نوعی سرمایه‌گذاری کردن است و تنها دادن پول نیست بلکه ممکن است غیر اقتصادی نیز باشد. انسان می‌تواند با پول عشق خدا را بخرد، چون با انفاق نه تنها چیزی از اصل سرمایه‌اش کم نمی‌شود بلکه شبیه خدا هم می‌شود و می‌تواند اسماء الهی دریافت کند. خانواده‌ی آسمانی‌مان نیز هزینه نمی‌کردند مگر اینکه عشق از خدا می‌خواستند. «و یُطعِمُون الطعام علی حُبّه مسکینا و یتیما و اسیرا» «به خاطر محبت خدا یتیم و مسکین و فقیر را انفاق می‌کنند.» والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 546
زمان انتشار: 7 می 2014
| |
 خانواده آسمانی، جلسه 98، 90/12/11

خانواده آسمانی، جلسه 98، 90/12/11

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره ی موانع وصولمان به خانواده ی آسمانی بود که به شرح مناجات شاکین امام سجاد «علیه‌السلام» و شکایت از شیطان رسیدیم و درباره‌ی فلسفه‌ی وجود شیطان و آثار و برخی از اغوائات و وسوسه‌های آن توضیح دادیم. نکته بسیار مهم در مورد شیطان این است که وسعت عمل او بسیار گسترده است و شیطان در هیچ حوزه‌ای نیست که کارکرد و حضور نداشته باشد و بسیاری از آسیب‌های دنیایی و آخرتی، مادی و معنوی، روحی و اخلاقی و حتی فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی از ناحیه شیطان است. و علت اساسی مؤثر بودن ضربات شیطان این است که ما هنوز او را به عنوان یک عامل خارجی و یک دشمن مؤثری که می‌تواند در افکار و روابط ما با سایر انسان‌ها تأثیرگذار باشد نپذیرفته‌ایم. (در شرح داستان حضرت یوسف علیه‌السلام در اول ماجرا از شخصیتی به نام شیطان یاد می‌شود و در آخر داستان هم، حضرت به برادرانش می‌فرماید این شیطان بود که بین ما اختلاف انداخت) شیطان می‌تواند در زندگی و روابط اجتماعی افراد، فاجعه ایجاد کند و یا حتی فرد را تا آخر عمر درگیر بیماری‌های روحی و روانی، وسواس و یا شک و تردید کند. البته شیطان بر افراد تسلطی ندارد و هیچ کس را مجبور به انجام کاری نمی‌کند. اما برخی اشخاص پذیرای القائات شیطان هستند و خودشان دوست دارند این‌گونه باشند. برای مثال برخی افراد اصلاً از یقین خوششان نمی‌آید و دوست دارند همیشه در شک و تردید باقی بمانند و یا برخی دیگر از ادامه دادن به وسواسشان استقبال می‌کنند و یا از غم و اضطراب و نگرانی و بدبینی و حسادت و ... لذت نمی‌برند، چنین افرادی القائات شیطان را خوب جذب می‌کنند و تا آخر عمر نگه می‌دارند. در واقع شیطان تنها یک وسوسه‌گر و پیشنهاد کننده است و تنها این ما هستیم که طالب و پذیرای وسوسه هستیم. حوزه‌ی عمل شیطان بسیار گسترده است و می‌تواند در زندگی فردی، اجتماعی و معنوی فرد تأثیر گذار باشد مثلاً می‌تواند فرد را طوری با خودش درگیر کند که هیچ روانپزشک و روانشناس و مشاوری نتواند به او کمک کند و یا اینکه طوری با دیگران درگیر کند که هرگز روابطش با آن‌ها اصلاح نشود و یا کاری کند که ارتباط او با خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش به هم بریزد. علت ضربه‌هایی که ما دائماً از شیطان می‌خوریم این است که ما هنوز وجود چنین دشمنی را به رسمیت نشناخته‌ایم و قبول نداریم که در روابطمان با دیگران همیشه یک شخص ثالثی به نام شیطان حضور دارد که ما را تمرین می‌دهد تا با تلاش و مبارزه به صلح و صفا و قدرت برسیم و متخلق به اخلاق الهی شویم. «در روایت داریم اگر 50 نفر آمدند و علیه برادر دینی‌ات شهادت دادند، قبول نکن» اگر انسان بتواند به هر چیز منفی که علیه برادرش گفته می‌شود و یا در ذهنش ایجاد می‌شود غلبه کند و نگذارد منشأ اثر شود به پیروزی می‌ترسد و گر نه مانند بسیاری از افراد شکست می‌خورد. مهم‌ترین مسئله‌ای که در اینجا وجود دارد این است که انسان باید بپذیرد که شیاطین همیشه به عنوان یک عامل فتنه‌گر و تمرین دهنده و خطرساز در سر راه انسان حضور دارند و مؤثرند. انسان حتی اگر در اوج سلامت و صفا در روابطش با دیگران باشد، باز هم شیاطین حضور دارند و زمزمه‌ها و وسوسه‌های خود را برای بر هم زدن ارتباط و ایجاد درگیری، القاء می‌کند، اگر فرد در این تمرینات به پیروزی رسید، بر میزان عشق و علاقه و اعتمادش افزوده می‌شود، در غیر این صورت به بدبینی و کینه و نفرت خواهد رسید. شیطان همیشه تمرین خود را می‌دهد اما اینکه انسان چگونه از این تمرین‌ها استفاده کند در اختیار خودش است. بدون وجود شیطان هیچ کس نمی‌تواند به رشد و قدرت و کمال برسد و وجود او حتی برای انبیاء هم لازم و ضروری است تا جایی که در هنگام وحی نیز شیطان حضور داشته تا میدان اصطکاک و تمرین برای پیامبران ایجاد کند و تا این تضادها نباشد هیچ کس نمی‌تواند قدم از قدم بردارد و به سعادت برسد. «و می‌فرماید هیچ پیغمبری نبود مگر اینکه ما حتماً شیطان را به سراغش فرستادیم.» خداوند انسان را مختار آفرید یعنی وجودی که می‌تواند گناه کند و وسوسه شود. اما هنر یک انسان در این است که هرگاه وسوسه‌ای خلاف اصول و محکمات پیش آمد بر آن غلبه کند و بالا بیاید. شیطان آن‌قدر قدرتمند نیست که بتواند بر شخص غلبه کند مگر اینکه خود فرد میل به غلبه آن‌ها داشته باشد. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرماید: «ان الشیاطین اکثر علی المومنین من زنابیل علی الحم» هجوم شیاطین به مؤمنان از هجوم زنبورها به گوشت بیشتر است. علامه طباطبائی می‌فرماید بعضی افراد اعمالی را انجام می‌دهند که حتی بعد از مرگشان نیز شیطان آن‌ها را رها نمی‌کند، یعنی حتی بعد از قطع علاقه از دنیا، نفس هنوز در وسوسه قرار دارد. انسان در هر لحظه از زندگی مورد هجوم شیاطین قرار دارد، بنابراین باید از خداوند و خانواده‌ی آسمانی‌اش کمک بگیرد و به آن‌ها متوسل شود. خداوند در ضمن اینکه شیطان را برای تمرین دادن انسان‌ها آفریده است، قوایی را نیز برای مبارزه با آن‌ها خلق کرده تا انسان را یاری کنند. از جمله این قوا، فرشته‌ها، خانواده‌ی آسمانی و هزاران نیروی کمکی دیگر هستند اما ما متأسفانه از آن‌ها کمک نمی‌گیریم و همیشه ضعیف عمل می‌کنیم. اذکار و دعاها از جمله دعاهای روز نیز برای مقابله با شیطان مؤثر هستند و حتی خوردن میوه، ورزش و مسواک زدن و استفاده از عطر نیز باعث دور کردن شیطان می‌شود. در روایت داریم صدقه را صبح زود بدهید تا روی شیطان را سیاه کند. سیاه شدن روی شیطان به معنای ناتوان کردن او در ایجاد وسوسه است و در جایی دیگر می‌فرماید صدقه گناهان کبیره انسان را از بین می‌برد. پس صدقه دادن نیز از جمله نیروهای کمکی برای غلبه بر شیطان محسوب می‌شود. شیطان طائف به دور قلب انسان است و دائماً می‌چرخد تا راه نفوذی برای تحریک انسان پیدا کند. «طائف من الشیطان» پس شیطان دائماً از سمت راست و چپ، جلو و عقب حمله می‌کند و انسان را در صحنه‌های زندگی تمرین می‌دهد تا انسان با غلبه بر آن‌ها به خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش نزدیک شود. و این یک ماجرای هیجان انگیز زندگی ماست که همیشه از آن غافلیم و برای تولید هیجان به سراغ موهومات و خیالات خود می‌رویم که هیچ کدام برای انسان مفید نیستند. امام باقر «علیه‌السلام» می‌فرماید: «اذا مات المومن خلّی الی جیرانه من الشیاطینه عدد ربیعه و مضر» «وقتی مؤمن می‌میرد شیطان‌هایی که برای گمراه کردنش تلاش می‌کردند و به تعداد شماره‌ی قبیله ربیعه و مضر به همسایگان او هجوم می‌برند.» برخی انسان‌ها دارای روح بسیار قدرتمند و معطری هستند و می‌توانند شیطان خود و دیگران را کنترل کنند و وجودشان باعث آرامش و صلح و وحدت و صمیمیت می‌شود، اما برخی دیگر اغواگر هستند و دارای انرژی منفی و روحی ضعیف هستند و باعث تحریک شیاطین خود و دیگران و ایجاد درگیری می‌شوند. در روایت داریم مرگ هیچ کس برای شیطان شاد کننده تر از مرگ یک عالم نیست. و در جایی دیگر می‌فرماید: مرگ یک عالم برای شیطان شیرین‌تر از مرگ صدها عابد است. چرا که عالم هم خودش را نگه می‌دارد و هم باعث کنترل شیاطین دیگران می‌شود. بدبینی، زودرنجی و حساسیت چاشنی‌های انفجاری شیاطین محسوب می‌شوند و باعث درگیری انسان‌های ضعیف می‌شوند اما انسان‌های قوی به این راحتی سقوط نمی‌کنند. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرماید: «لقد نصب ابلیس حوائله فی دار الغرور فما یقصد فی‌ها الا اولیائنا؛ حتماً ابلیس در این خانه‌ی فریب دام‌های خود را پهن کرده و شیطان قصد نمی‌کند مگر دوستان ما را.» شیطان دشمن خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» است بنابراین او بیشتر به دور شیعیان می‌گردد، چرا که آن‌ها نزدیک‌ترین افراد به کامل‌ترین انسان‌ها یعنی معصومین «علیهم‌السلام» محسوب می‌شوند و یا به عبارت دیگر مرام و منش و زندگی شیعیان با شیطان سازگاری ندارد و آن‌ها دشمن شیطان هستند. سوره‌ی حج آیه 3 و 4: «و من الناس من یجادل فی الله به غیر علم و یتّبع کلّ شیطان مرید؛ برخی مردم از جهل و نادانی در کار خدا جدل کنند و از پی هر شیطان گمراه کننده روند.» «کتب علیه انّه من تولّاه فانّه یضّلهُ و یهدیه الی عذاب السعیر» (در لوح تقدیر) چنین فرض و لازم شده که هر کس شیطان را دوست و پیشوای خود سازد وی او را گمراه کند و به عذاب دوزخش رهبر شود. شیطان خیلی دوست دارد انسان نسبت به چیزهایی که اطلاعات ندارد اظهار نظر کند و از طرفی به فرد القاء می‌کند که اگر سکوت کند در چشم دیگران کوچک و حقیر می‌شود و شیطان این‌گونه انسان را به دام خود می‌اندازد. انسانی که در موارد مختلف امور بدون داشتن اطلاعات اظهار نظر می‌کند و یا با خواندن چند کتاب خود را گم می‌کند و متخصص در تمام علوم می‌داند، خیلی زود سقوط می‌کند. انسان ممکن است به جایی برسد که حتی در مورد خدا و قیامت بدون داشتن علم اظهار نظر کند و پیرو شیطان سرکش شود. (یعنی کسی که بدون اطلاعات حرف می‌زند سرکش است) «من استبدّ به رأیه هلک» کسانی که استبداد رأی دارند زود هلاک می‌شوند.» شیطان گاهی به افراد کم ظرفیت، حال معنوی خوبی می‌دهد تا آن‌ها از عبادت خود لذت ببرند و دچار تکبر و غرور کاذب شوند و خود را عارف و اصل بدانند و دیگران را کوچک و حقیر بشمارند. مثلاً چند جواب قشنگ و یا چند رویت شیطانی در نظرشان می‌آورد تا شخص خود را گم کند و احساس کند دیگر از طبیعت خارج شده و شروع به گفتن ادعاهای عجیب و غریبی کند، و یکسری افراد نادان هم مرید آن‌ها می‌شوند و اگر کسی به چنین مرادی رسید، لیاقتش این بوده است. در روایت داریم گفتن «لا أدری» نمی­دانم، نصف علم است. حضرت علی «علیه‌السلام» فرمود: «بین الحق و الباطل الأصابه الحقان تقول رأیه و الباطل ان تقول سمعه؛ بین حق و باطن چهار انگشت بیشتر فاصله نیست، حق آن است که بگویی دیدم (البته حداقل یقین دیدن است و بسیاری چیزهایی که دیده می‌شود، آن‌طور که تصور می‌شود نیست.) و باطل آن است که بگویی این طور شنیدم.» حضرت می‌فرماید آنجایی که یقین داری، بسیاری از یقینی است بی‌اعتبار است. یک قاعده مهم این است که اگر انسان می‌خواهد از وسوسه‌های شیطان در امان باشد باید ابتدا اصول و محکمات را شناسایی کند و بعد هر چیزی را که با آن‌ها سازگاری ندارد به دور بریزد. اگر انسان در اصول و محکمات دچار شک و شبهه‌ای شد باید سؤال کند و شکش را برطرف کند و برای تمام آن‌ها جواب وجود دارد. اما وقتی به یقین رسید دیگر نباید دچار تزلزل شود. اسلام می‌فرماید انسان دیگر در مورد احکام حق اظهار نظر ندارد چرا که بحث کاملاً تخصصی و ریاضی است و باید به رساله مراجعه کرد و نباید چون و چرا آورد. «ما خلف القرآن فهو من خطوات الشیطان» هر چیز که با قران سازگاری ندارد وسوسه و گام‌های شیطان است. مسئله قرآن آن‌قدر مهم است که حضرت می‌فرماید اگر حدیثی از ما به شما رسید که بین آن با قرآن اختلاف وجود داشت (حدیث جعلی است) آن را به دیوار بزنید. چرا که امکان ندارد اهل بیت «علیهم‌السلام» سخنی خلاف قرآن بیان کنند. شیطان، با شعر خیلی به جنگ خدا می‌آید، چقدر ما شعر، ضرب‌المثل و یا اصطلاح داریم که خرافه‌ای بیش نیست اما مردم آن‌ها را به عنوان اصول دینشان قبول کرده‌اند و در دام شیطان گرفتار شده‌اند. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 545
زمان انتشار: 7 می 2014
| |
خانواده آسمانی ؛ جلسه 97؛ 90/12/04

خانواده آسمانی ؛ جلسه 97؛ 90/12/04

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه گذشته در مورد یکی از مهم‌ترین موانع وصولمان به خانواده‌ی آسمانی یعنی شیطان صحبت کردیم. حضرت سجاد «علیه‌السلام» در مناجات شاکین به خداوند عرض می‌کند: «الهی اشکو الیک عدو شیطان یغوینی...» «الهی من از دشمنی که مرا اغوا می‌کند به تو شکایت می‌کنم.» اغوا به معنی وسوسه و دعوت کردن به سمت شر و فساد است. شیطان بر انسان تسلطی ندارد بلکه فقط تحریک ایجاد می‌کند و تنها کسانی دعوت شیطان را لبیک می‌گویند که خودشان دوست دارند تحریک شوند. و گرنه وسوسه‌های شیطان کاملاً آشکار است چرا که او «عدوٌ مبین» است و این طور نیست که حق و باطل بودن آن قابل تشخیص نباشد. خداوند برای ما یکسری محکمات را مشخص کرده و یک سلسله متشابهات را به عنوان فضای تمرینی ما گذاشته است. در قرآن کریم از محکمات به‌عنوان «ام الکتاب» یاد می‌شود. ام الکتاب یعنی چیزهایی که قطعی و یقینی و اصول و پایه هستند و در کنار آن‌ها یکسری متشابهات قرار دارد. اما کسانی که در قلبشان مرض است «و امّا الذین فی قلوبهم ذیق» دوست دارند از طریق متشابهات به محکمات حمله کنند و محکمات را با متشابهات زیر سؤال ببرند و این یعنی بهانه‌گیری کردن. (یکی از خصوصیات نفس «کثیره العلل» یعنی بهانه‌گیر بودن است.) مثلاً کارهایی که بر ایشان مشتبه است را بهانه‌ای قرار می‌دهند تا به وسیله‌ی آن به محکمات حمله کنند. به فرض وقتی انحرافی از یک خانم با حجاب می‌بینند، اصل حجاب را زیر سؤال می‌برند و یا وقتی عمل بدی از یک روحانی می‌بینند اصل روحانیت را محکوم می‌کنند. و خیلی از افراد این‌گونه عمل می‌کنند و دوست دارند یکسری چیزها را دستاویز و بهانه‌ای برای بی‌تقوایی و فجورشان قرار دهند. شیطان در حیطه‌های شبه ناک و تردید و تزلزل کمین می‌کند تا انسان را دچار لغزش و درگیری با محکمات کند و به انحراف بکشاند. همه‌ی مخلوقات خدا دارای عدد و اندازه و مقدار هستند و دین اسلام ریاضی‌ترین دین خدا و قرآن ریاضی‌ترین کتاب خداست. «کلشی عنده به مقدار» «قد جعل الله لکل شیء قدرا» «الذی احصی کلشی عددا» حرکت انسان به سمت خداوند باید بر طبق قواعد ریاضی صورت گیرد و تا عدد و اندازه‌های الهی رعایت نشود، انسان به مقام خلیفه اللهی و رشد حقیقی نخواهد رسید. خداوند عدد و اندازه‌ها را به عنوان محکمات و فرمول به انسان می‌دهد و شیطان با بر هم زدن آن‌ها ایجاد شبهه می‌کند. مثلاً در رساله حدود و ارقام کاملاً مشخص شده است. اما فردی که دچار وسواس است این اندازه‌ها را رعایت نمی‌کند. به فرض مثال در رساله برای برطرف کردن نجاست با آب کُر یک‌بار و با آب قلیل دوبار شستشو را جایز می‌داند اما فرد وسواسی دچار شبهه می‌شود که آیا با یک یا دو بار شستن نجاست برطرف می‌شود یا نه، برای همین شروع به برهم زدن اندازه‌ها می‌کند و تابع شیطان می‌گردد. قد ملأ بالوسواس صدری». امکان ندارد انسان عدد و ارقام خدا را به هم بزند اما شبیه خدا شود و رشد حقیقی پیدا کند با به هم خوردن حدود الهی، نتیجه مطلوب حاصل نخواهد شد. (مثل کسی که شماره‌ی تلفنی را بگیرید اما یکی از اعداد آن را به دلخواه تغییر دهد در نتیجه او نمی‌تواند با فرد مورد نظرش ارتباط برقرار کند.) در جریان خلقت آدم «علیه‌السلام» شیطان به خدا می‌گوید تو به خاطر من عدد خود را به هم بزن و از سجده من بگذرد و در عوض من آن‌چنان عبادتت را می‌کنم که تا به حال هیچ کس این‌گونه عبادتت نکرده باشد و خداوند می‌فرماید من هرگز چنین کاری نخواهم کرد رشد و شفای شیطان از کفر باطنی و پنهانش در سجده‌ی بر آدم نهفته بود اما او تکبر ورزید و از آن امتناع کرد. در قرآن سه آیه‌ی شدید لحن در مورد کسانی که حدود الهی را رعایت نمی‌کنند و اعداد را به هم می‌ریزند آمده است. «و من یتعدّ حدودالله اولئک هم الکافرون» «... اولئک هم الفاسقون» «... اولئک هم الظالمون» یعنی کسی که حدود الهی را به هم می‌زند کافر و فاسق و ظالم است. برای مثال حجاب دارای ریاضی و حدود مشخص است و اگر در عدد آن تغییر حاصل شود اثر بخش نخواهد بود یعنی وقتی در جایی حدود و ریاضیات حجاب به هم بخورد داشتن چنین حجابی با بی حجابی فرقی نمی‌کند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» در مورد زنان آخرالزمان می‌فرماید: «کاسیات عاری‌ات» یعنی زن‌هایی که لباس بر تن دارند اما عریانند. شیطان می‌خواهد انسان در حرکتی که به سمت الله دارد یک جای فرمول را به هم بریزد و عدد را تغییر دهد و برای او همین خراب کردن یک عدد کافی است چرا که باعث مختل شدن کل سیستم می‌شود. مثل یک ماشین که همه اجزایش درست کار می‌کند اما فقط تنظیم نبودن باد چرخ‌هایش در جاده باعث فاجعه می‌شود. و یا تغییر در عدد قند و نمک و چربی ون باعث سکته و مرگ می‌شود. خداوند هیچ چیز را غیر ریاضی خلق نکرده است و تمام امور از حس و خیال و وهم و عقل و فوق عقل همه ریاضی هستند و اگر تنها یک عدد از آن‌ها تغییر کند، نتیجه مطلوب حاصل نخواهد شد. (مثلاً تغییر شماره چشم باعث عینکی شدن و یا تغییر شماره گوش باعث سمعکی شدن و .... می‌شود.) حتی برای خیالات و خواب هم فرمول و قاعده وجود دارد و با رعایت آن‌ها خواب‌های قشنگ به سراغ انسان می‌آید. اولین چیزی که در عرفان برای شاگرد تنظیم می‌شود مسئله خواب است. شاگردی که خوابش در دستش نیست مثل کسی است که بدنش از کنترلش خارج است. کسی که می‌خواهد در مسائل عرفانی اوج بگیرد باید ابتدا بدن و خواب خود را کنترل کند. بدن مانند مرکب است و باید به همه‌ی جنبه‌های آن رسید تا بتوان با آن پرواز کرد. کسی که ریاضیات بدن را رعایت نمی‌کند نمی‌تواند به جایی برسد «البته هستند کسانی که روحشان قوی است و می‌توانند بر روی جسم آسیب دیده‌شان تسلط داشته باشند». خواب دیدن، کنترل خیال، مکاشفه، معاینه، ارتباط و طی الارض، همه و همه دارای ریاضیات هستند. اگر کسی بخواهد در انسانیت و حرکت به سمت الله پرواز داشته باشد و اوج بگیرد باید ریاضیات آن را رعایت کند. شیطان برای اینکه انسان نتواند به این هدفش برسد اعداد و ارقام را تغییر می‌دهد و ریاضیات را به هم می‌ریزد. لذا تا انسان یاد نگیرد عدد و ارقام را شناسایی کند نمی‌تواند موفق شود. اگر قدرها (فرمول‌ها) شناسایی شود، قضاها (نتیجه) در اختیار انسان قرار می‌گیرد. قدرها و اندازه‌های خوب، قضاهای خوب را در پی دارد و بحث در مورد شانس و بخت خرافه و بیهوده است. اگر مکانیزم زندگی ما طوری باشد که به سراغ قدرها و عددهای بد برویم به قضاها و نتیجه بد می‌رسیم. هر کدام از ائمه عدد و ارقام خاص خودشان را دارند و برای پرواز و ارتباط با آن‌ها باید عدد و ارقامشان را بشناسیم. مثلاً روش ارتباط برقرار کردن با امام حسین «علیه‌السلام» غیر از روش ارتباط با امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» است، حتی در خواب دیدن‌هایشان نیز یکی نیستند. شیطان برای اینکه ما عدد و ارقام‌ها را شناسایی نکنیم و یا اگر شناسایی کردیم رعایت نکنیم، وسوسه‌هایی را ایجاد می‌کند. البته شیطان فقط پیشنهاد تغییر اعداد را می‌دهد و خودش مستقیماً آن‌ها را دست‌کاری نمی‌کند، برای او مهم نیست که انسان مشروب بخورد و یا نماز بخواند، برای او رعایت نکردن حدود و اعداد مهم است چرا که با تغییر آن‌ها نتیجه مطلوب حاصل نخواهد شد. سوره ابراهیم آیه 22: «و قال الشیطان لمّا قضی الامر، ان الله وعدکم فاخلفتکم و ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی و لوموا انفسکم ما آنا بمصرخکم و ما انتم بمصرخی انی کفرت بما اشرکتمون من قبلا الظالمین لهم عذاب الیم.» «و شیطان هنگامی که کار از کار گذشت، می‌گوید: در حقیقت خدا به شما وعده‌ی راست داد، و من هم به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم، و مرا بر شما هیچ تسلطی نبود جز این که شما را فرا خواندم و شما پذیرفتید. پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید. نه من فریادرس شمایم و نه شما فریاد رس منید، پیش­تر هم که مرا در کار خدا شریک می‌نمودید منکر می‌شوم، همانا ستمکاران عذابی پر درد خواهند داشت.» شیطان در خیلی از چیزها مشارکت می‌کند و شرایط این مشارکت را خود انسان فراهم می‌کند. مثلاً در انعقاد نطفه، در خواب، نماز، زیارت، علم و ... اگر شرایطی پیش بیاید شیطان حتماً مشارکت می‌کند. به فرض فردی مشغول دیدن خواب قشنگی است که یک دفعه بر اثر مشارکت شیطان موضوع خواب، خراب می‌شود. و یا شیطان در هنگام خواب کاری می‌کند که انسان نسبت به نزدیکان خود بدبین شود. شیطان در حیطه‌هایی که انسان بی‌عقلی می‌کند و اصول و مسلمات را رعایت نمی‌کند و به عدد و ارقام احترام نمی‌گذارد وارد می‌شود و وسوسه ایجاد می‌کند تا اعداد و ارقام را به هم بریزد. سوره‌ی سبأ آیه 21: «و ما کان له علیهم من سلطان الا لنعلم من یومن بالاخره ممن هو منها فی شک و ربک علی کل شیء حفیظ» «او را بر آن‌ها تسلطی نبود، جز آن که می‌خواستیم کسی را که به آخرت ایمان می‌آورد از کسی که در آن تردید دارد باز شناسیم و پروردگار تو بر هر چیزی نگهبان است.» خداوند در رحم دنیا فضاهای زیادی برای درمان انسان قرار داده است و نمی‌گذارد مشکل به برزخ کشیده شود. چون به محض ورود به برزخ دیگر مشکل حل نمی‌شود و درمان باید در بیمارستان برزخ یعنی جهنم صورت پذیرد. خداوند ترجیح می‌دهد یک موجود قبل از اینکه به مرحله‌ی بعد متولد شود در مرحله‌ی قبل درمان شود. در عالم دنیا نیز پزشکان این‌گونه عمل می‌کنند یعنی ترجیح می‌دهند جنین در رحم مادر و قبل از تولد درمان شود تا به رشد طبیعی خود برسد. خداوند شیطان را به سراغ انسان می‌فرستد تا نقاط ضعف و شک و تردیدهایش برملا شود و نسبت به خود شناخت پیدا کند. انسان‌هایی که دچار شک و تردید هستند و اصول و عقایدشان دچار تزلزل است مورد وسوسه‌های شیطان قرار می‌گیرند و با تحصیل معارف رشدی پیدا نخواهند کرد و تنها بر قساوت قلبشان افزوده می‌شود. انسان باید ابتدا اصول و عقایدش را محکم کند و بعد به تحصیل معارف بپردازد. قرآن می‌فرماید شیطان تنها کسانی را وسوسه می‌کند که دچار شک و تردید هستند انسان‌های که بداخلاق، افراد متزلزلی هستند چون اگر اعتقاد داشته باشند با هر بار عصبانیت باید چند سال در جهنم بسوزند، به راحتی عصبانی نمی‌شوند. در اخلاقیات و احکام شیطان به سراغ کسانی می‌آید که اعتقاداتشان ضعیف است. هیچ شک و شبهه و سؤالی بی پاسخ نیست ولی ما به دنبال برطرف کردن آن‌ها نمی‌رویم و در همان جاها دچار خلاء می‌شویم و شیطان آن خلاءها را با وسوسه و خرافه پر می‌کند: «قد ملأ بالوسواس صدرا» انسانی سینه‌اش پر از وسوسه می‌شود که خوب محکمات را نچیده است و برای خرافات جا گذاشته است. سینه‌ای که با حق پر شده باشد جایی برای وسوسه و خرافه نخواهد داشت. (مانند یک لیوان که اگر با آب پر شده باشد دیگر جایی برای هوا ندارد.) و چنین شخص قدرتمند و شاد در دنیا و آخرت زندگی خواهد کرد. اضطراب‌ها، غصه‌ها، تردیدها، احساس پوچی‌ها برای کسانی است که فضای خالی برای شیطان باز می‌کنند. دلشوره های آینده و یا کدورت‌ها و شکست‌ها و گناهان گذشته جلوی حرکت انسان بر روی صراط را می‌گیرد و نمی‌گذارد انسان به سوی بهشت حرکت کند و در نتیجه با اتمام وقت به ته جهنم سقوط می‌کند. انسان باید در حال زندگی کند و فکر کردن درباره‌ی گذشته و آینده را رها کند. خداوند ابتدا اصل را می‌گوید، سپس زمینه‌هایی را فراهم می‌کند تا ما در آن تمرین کنیم و شبیه خدا شویم. برای مثال برای اینکه ما مزین به اسم حلیم شویم اصل را می‌گوید: «وسوء خلق ذنب لا یغفر» بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود.» سپس زمینه‌هایی را فراهم می‌کند تا انسان تمرین کند تا عصبانی نشود و مانند خودش حلیم گردد. و یا اصل را می‌گوید: «رضی الله فی رضی الوالدی» رضایت خدا در رضایت پدر و مادر است. «فان کانا ظالما» و بعد زمینه‌ی امتحان و تمرین در ظلم را فراهم می‌کند و اگر شکست خوردی، عدد و ارقام به هم می‌خورد. شیطان از شرایط سخت زندگی‌مان استفاده می‌کند تا ما را نسبت به خانواده آسمانی‌مان بدبین کند و عشق به پرواز و بودن با آن‌ها را از ما بگیرد. مثلاً می‌گوید چرا من با وجود اینکه این‌همه دعا کردم، دعایم مستجاب نشد و یا چرا فلانی مسیحی فرزندش شفا پیدا کرد اما امام حسین «علیه‌السلام» فرزند مرا شفا نداد و یا چرا فلان گرفتاری برای من پیش آمد. اینجا همان منطقه شک است که شیطان از طریق آن وارد می‌شود و وسوسه ایجاد می‌کند. اما آیا اگر دعاهای ما مستجاب نشد چیزی از بزرگی و مهربانی و معصومیت خانواده آسمانی‌مان کم می‌شود نه هرگز و این یک اصل است اما شیطان می‌خواهد از طریق عقاید ضعیف ما، ایجاد شبهه کند و اصل و محکمات را زیر سؤال ببرد. بلاها و گرفتاری‌ها هدیه‌های ارزشمندی از طرف خانواده‌ی آسمانی‌مان هستند تا ما از آن‌ها استفاده کنیم و شبیه خدا شویم. «اگر با دیگرانش بود میلی / چرا ظرف مرا بشکست لیلی». والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 543
زمان انتشار: 19 اکتبر 2014
| |
رسالت خانواده ، جلسه 28

رسالت خانواده ، جلسه 28

نبی اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: هیچ‌یك از مسلمانان را كوچك نشمارید چون كوچك آنها هم پیش خدا بزرگ است. اساتید اخلاق فرمودند: در مورد بچه كوچك حق ندارید چیزی بگویید كه اگر بشنود ناراحت شود، روح او بزرگ است. بچه كوچك هم برای خودش شخصیت، جان، احساسات و عواطفی دارد. یعنی خدا برایش كوچك و بزرگ ندارد. در نوع رفتارت با دیگران با خدا طرف هستی. كسانی كه در خارج از خانه خوب هستند و در منزل بداخلاق به این دلیل است كه زورشان در بیرون به كسی نمی‌رسد. بترسید از كسی كه جز خدا كسی را ندارد. خطرناك‌ترین آدم‌هایی كه ما با آنها زندگی می‌كنیم كسانی هستند كه بی‌زبان هستند و قدرت ندارند. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: وای به حال مردی كه وقتی به خانه می‌رود خانواده‌اش از او حساب می‌برند. هرچه او بیشتر تو را تحمل كند، تو پیش خدا منفورتر می‌شوی. بنده خدا حتماً به خاطر بداخلاقی به پایین‌ترین درجه جهنم می‌رسد. قرآن می‌فرماید: اگر كسی ذره‌ای روحیه علو داشته باشد هرگز راه به بهشت پیدا نمی‌كند. خانه آخرت را برای كسانی قرار دادیم كه هرگز نمی‌خواهند بالاتر از كسی دیگر باشند. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: هركس زورگویی كند، خداوند او را تحقیر و پست می‌كند. همان‌طور كه در نظام فیزیكی قانون داریم، در نظام روحی هم همین‌طور است. سنت لایتغیر الهی است كه آدم جبار و زورگو در نظام زندگیش له می‌شود و پست می‌شود. بپرهیزید از زورگویی. نخواهید سلیقه خودتان را اعمال كنید. هر زورگویی را خداوند می‌شكند و خرد می‌كند. ما در برخوردمان با بندگان خدا با یك منتقم جبار روبه‌رو هستیم كه هرگز از حقوق بندگانش نمی‌گذرد. هرقدر ادب به خرج دهید، در درگاه خداوند بیشتر محبوب می‌شوید. خلق، خانواده خدا هستند. حق نداریم در محضر خدا به خانواده خدا توهین كنیم. آیا نمی‌داند كه خدا دارد می‌بیند؟ ما هر لحظه در محضر امام زمان «علیه‌السلام» هستیم. نقش بداخلاقی در اقتصاد خانواده: امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» فرمودند: هركس بداخلاق باشد، روزی‌اش تنگ می‌شود. تمام مسائل روحی فرمول دارد. اگر یك جایی اعضای خانواده باهم مهربان باشند، دلشان به هم نزدیك باشد، حتماً خداوند تبارك و تعالی به این‌ها رشد و بركت اقتصادی می‌دهد. برعكس اگر یك خانواده از همدیگر حمایت نكنند و دل‌هایشان به هم نزدیك نباشد، حتی اگر مؤمن هم نباشند در آن‌ها بی‌بركتی به‌وجود می‌آید. تا غرغر كنی، آسیب اقتصادی به سراغت می‌آید. نظام خلقت طوری طراحی شده كه به محض اینكه برای مادیات بداخلاق می‌شوی، بلا سرت می‌آید. قاعده بهشت این است كه فقط افرادی كه روح سالم دارند وارد بهشت می‌شوند، اگر چیزی فوت شد، ناراحت نشوید. آدم‌هایی كه از نظر اقتصادی بزرگ هستند، ضررهای بزرگ دارند. قاعده استدراج؛ هرچه گناه می‌كند به او پول، لذت و توفیق بیشتری می‌دهیم. به تدریج به سمت جهنم می‌روند. عمق جهنم‌شان بیشتر می‌شود. املاه: مهلت به آنها می‌دهیم تا گناهانشان بیشتر شود به عمق جهنم بروند، مكر خدا متین است. آدم بدخو، خطاهایش زیاد است. طرح و برنامه‌های غلط اقتصادی دارد. زندگی تلخی خواهد داشت. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: خداوند تبارك و تعالی بندگان خود را هنگام انجام كارهای بد به كاهش و شكست اقتصادی دچار می‌كند. به بسته شدن خزائن خیرات الهی دچار می‌شوند. دنیا توسط برزخ و ملكوت اداره می‌شود. حساب و كتاب‌های معنوی وجود دارد. خداوند می‌فرماید: كسی كه بدرفتار است و اعمال بد انجام می‌دهد حتماً ضرر اقتصادی می‌بیند، مگر اینكه توبه كند. حضرت علی «علیه‌السلام» فرمودند: امكان ندارد یك كار آخرتی را به‌خاطر كار دنیایی عقب بیندازید، مگر اینكه حتماً ضرر می‌بینید. یكی از نكات بسیار مهم در اقتصاد، رضایت والدین است. به كسی كه والدینش را آزرده است، گفته می‌شود؛ هركاری دلت می‌خواهد بكن من هرگز تو را نمی‌بخشم. خداوند انسان را خوار و ذلیل می‌كند. هر نوع ظلم كردنی نعمت‌ها را زائل می‌كند.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 542
زمان انتشار: 19 اکتبر 2014
| |
رسالت خانواده ، جلسه 27

رسالت خانواده ، جلسه 27

ملعون است، ملعون است زنی كه شوهرش را آزار بدهد و او را غمگین كند و خوشبخت است زنی كه به شوهرش اكرام كند و او را در همه حال اطاعت كند. نبی اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: هركس خانمی داشته باشد كه به شوهرش آزار برساند، خداوند از او نماز نمی‌پذیرد و هیچ كار خیری را نمی‌پذیرد تا اینكه دست از كارش بردارد و شوهرش را راضی كند.   هرچند تمام عمرش را روزه بگیرد. آزار شوهر باعث می‌شود هیچ كارش قبول نشود و مرد هم همین‌طور اگر همسرش را اذیت كند و به او ظلم كند. اگر كسی مقداری فكر كند هرگز به چنین حریم جهنمی وارد نمی‌شود. هیچ چیز مفت تمام نمی‌شود. فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره باید حرمت رابطه‌ای كه برقرار كردید را حفظ كنید. خداوند هر چیزی را قاعده‌مند قرار داده است. هركس به پیشانی یا صورت كسی سیلی بزند، خداوند در قیامت استخوان‌های او را خرد می‌كند. هر نوع عملی انجام بدهیم به خودمان كرده‌ایم. خداوند دست بسته او را به جهنم می‌برد مگر اینكه توبه كند. توبه در بخش حق‌الناس یعنی باید طرف را كاملاً راضی كنی. بداخلاقی گناهی است كه آمرزیده نمی‌شود چون هر وقت می‌خواهد جبران كند دوباره همان كار را تكرار می‌كند. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: تندخویی نوعی از جنون است، چون انسان بعد از این كار پشیمان می‌شود. اگر كسی پشیمان نشود، یك دیوانگی مستمر دارد. امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: قسم به خدا ابرار رستگار هستند. می‌دانی چه شخصیت‌هایی هستند؟ اینها كسانی هستند كه آزارشان به یك مورچه هم نمی‌رسد. وقتی به یك گیاه آب بدهید و ثواب آب دادن به یك مؤمن را دارد، حیوان این‌قدر حرمت دارد كه اگر بیش از دونفر سوارش شوند، نفر سوم جهنمی است و... نتیجه می‌گیریم كه ما آزاد نیستیم كه هرطور دلمان خواست رفتار كنیم. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: از مصادیق پستی، بداخلاقی است. آدم بداخلاق در حین بداخلاقی خودش آزار می‌بیند و در فشار است. كسی كه خودش را تربیت نكرده و به هر دلیلی عصبانی می‌شود، اولین كسی كه آسیب می‌بیند، خودش است. غیر از اینكه آثار آخرتی دارد، آثار دنیایی هم دارد. كسی كه متین است خودش هم از زندگی لذت می‌برد. با این آرامش كه انس بگیرد، هیچ‌كس نمی‌تواند این آرامش را به هم بزند. انسان می‌تواند كاری كند كه به راحتی كسی نتواند او را نگران كند، مگر موارد خاص. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: بداخلاقی مسری است، برای اینكه باعث می‌شود طرف مقابل تو مجبور شود مقابله به مثل كند. كسی كه توقع احترام دارد، هیچ چاره‌ای ندارد مگر اینكه احترام بگذارد. امكان ندارد بی‌ادبی میوه احترام بكارد. آدم بداخلاق باید منتظر عكس‌العمل‌های زیادی باشد؛ اول از كسی كه دارد نسبت به او بداخلاقی می‌كند. دوم اینكه؛ ظلم است بازتاب دارد. كسی كه ظلم كرد، خداوند یك ظالم را به او مسلط می‌كند. باید تمرین كنیم كه خروجی جز شیرینی نداشته باشیم. تلخی خیلی خیلی تلخ‌تر دامن خودمان را می‌گیرد. از حضرت علی «علیه‌السلام» سؤال كردند؛ چه كسی از همه غمگین‌تر است؟ فرمودند: كسی كه از همه بداخلاق‌تر است. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرماید: آن جباری كه خداوند لعنت كرده و او را از ولایت و سرپرستی خدا بیرون نموده كسی كه حق را پیروی نموده و مردم را كوچك و پست شمرده است. انسان‌ها یا تحت ولایت خداوند هستند، آنها را از تاریكی به سمت نور می‌برد ولی اگر انسان كاری كند كه از تحت ولایت خداوند خارج شود، وارد مجموعه ولایتی شیطان می‌شود. یكی از آنهایی كه از تحت ولایت خدا خارج می‌شوند و خداوند با آنها كاری ندارد كسانی هستند كه مردم را تحقیر می‌كنند. رسول خدا «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: پست‌ترین مردم كسانی هستند كه مردم را تحقیر می‌كنند. به مردم اهانت و بی‌احترامی می‌كنند. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: احترام نمی‌گذارد به زن، مگر آدم‌های بزرگ و تحقیر و توهین نمی‌كند زن را مگر آدم‌های پست. اگر به كسی توهین كنیم، مسری است. با این كار زمینه را برای تحقیر دیگران مهیا می‌كنیم و مسئول هستیم. كسی دیگران را تحقیر می‌كند كه تحقیر شود. قرآن كریم می‌فرماید: هر كاری كه بندگان ما بفرستند، در قیامت و بعد از مرگشان آثارش بماند، همه آثار را هم می‌نویسیم. فرعون قومش را خوار می‌كرد تا از شدت خواری مجبور شوند او را احترام كند. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: كسی دیگران را تحقیر می‌كند كه با علوهای پرخاشگرانه خودش را بالا بكشد. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: روا نیست یك مسلمانی مسلمان دیگر را بترساند. خدا را سپاس كه مردم از اخلاق ما در امان هستند. كاری كنیم دیگران عاشقانه برای ما فداكاری كنند. راهش این است كه ما عاشقانه برای دیگران فداكاری كنیم. اگر كسی طوری برخورد كند كه دیگران از او بترسند یا حساب ببرند، خداوند در دنیا كسی را بر او مسلط می‌كند كه دائماً از او بترسد. در عالم قبر هم یكسره ترس دارد. خیلی خوب است در پرونده رفتاری انسان این باشد كه در تمام عمرم كسی را نترسانده باشم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 541
زمان انتشار: 19 اکتبر 2014
| |
رسالت خانواده ، جلسه 26

رسالت خانواده ، جلسه 26

اگر بداخلاقی و نیش زدن در خانواده عادت شود، تبدیل می‌شود به خوی انسان و این كم‌كم در باطن انسان ریشه می‌دواند و باعث می‌شود زحمات و خدمات آدم بی‌اثر شود و همسر و فرزندان نسبت به زحمات طرف مقابل كور می‌شوند.بداخلاقی هم زحمات را هدر می‌دهد و هم عذاب برای آدم ذخیره می‌كند. رسول خدا «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمایشی دارند كه اگر آدم كمی تأمل كند، دیگر به خود اجازه نمی‌دهد هیچ‌وقت بداخلاقی كند و رو به درمان می‌رود. هیچ كاری نمی‌ارزد كه من خشم خدا و عذاب خدا را برای خود ذخیره كنم. اگر كسی ذره‌ای عقل داشته باشد، با این بیان پیامبر دیگر هیچ‌وقت بداخلاقی نمی‌كند. نبی اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: بداخلاقی گناهی است كه آمرزیده نمی‌شود. به محض وفات با گرز آتشین و عذاب روبه‌رو می‌شود تا قیامت هر گناهی بخشیده می‌شود. اگر آدم قبل از مرگش مشرك بوده و توبه كند خداوند شرك را می‌بخشد ولی بداخلاقی را نمی‌بخشد. سعد سه روز خونش در راه پیامبر و خدا ریخته شد. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» بر او نماز خواند. میكائیل و اسرافیل و جبرئیل هر كدام با 70 هزار ملك در تشیع جنازه او شركت كردند. با این اوصاف چون بداخلاق است باید عذابش را بكشد. نزدیك بودن ما به خدا مجوز ظلم به دیگران نیست. از پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» سؤال شد: مگر نمی‌شود در بداخلاقی از طرف مقابل حلالیت بخواهد؟ فرمودند: خداوند ابا دارد توبه آدم بداخلاق را قبول كند. گفتند: چه‌طور ممكن است خدا ابا داشته باشد؟ می‌فرماید: چون این نوع پرخاشگری در او خلق شده است. دوباره آن را تكرار می‌كند. تازه بدتر چون اول عذر خواسته دوباره تكرار كرده. مگر واقعاً بترسد از خدا و از خشم خدا و این غده سرطانی را بكند از خود وخود را درمان كند. تنبلی و بی‌حوصلگی باعث می‌شود آدم از خود طفره برود. امام باقر «علیه‌السلام» فرمودند: كلید همه بدی‌ها تنبلی و بی‌حوصلگی است. تنبلی و بی‌حوصلگی آفت خوشبختی انسان است. یادگیری درباره وظایف، تمرین وظایف مهم است. از پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» در مورد نحوست و نامبارك بود سؤال می‌پرسند. ایشان فرمودند: بداخلاقی. چند روایت درباره اذیت زن ومرد نسبت به همدیگر نبی اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: (ظلم مردها) بدانید كه خدا و رسولش بیزار هستند ازمردی كه زن را اذیت می‌كند تا زن مجبور شود طلاق بگیرد (بی‌محلی، تحریم كردن، كم‌محلی كردن انجام می‌دهند تا زن تصمیم به طلاق بگیرد و تحت فشار می‌گذارند تا مهریه‌اش را ببخشد.) پیامبر اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: من تعجب می‌كنم مردی كه زنش را كتك می‌زند در صورتی كه خودش به كتك خوردن سزاوارتر است. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» در وصیت به فرزندش: یك كاری نكنید كه خانواده شما به‌واسطه شما بدبخت‌ترین باشند. (بچه‌های ما با دعوت ما به این دنیا آمدند. چرا به‌واسطه ما احساس خوشبختی نكنند؟ سلامت، زیبایی، عقل، هوش، دین واخلاق قبل ازانعقاد نطفه روی این 5 ژن باید تلاش كنیم. خداوند مجسمه كفر را دو زن، زن نوح و لوط مثال می‌زند. و مجسمه ایمان را هم یك زن آیه مثال می‌زند. لایكون اهلك ...؛ خانواده تو به واسطه تو بدبخت‌ترین و شقی‌ترین نباشد. بهترین شما كسی هست كه برای خانواده‌اش بهترین باشد. امام صادق «علیه‌السلام» (ظلم و اذیت زن‌ها) ملعون است ملعون است دور است از رحمت خدا زنی كه شوهرش را آزار دهد و غمگین كند شوهرش را. و خوشبخت است زنی كه احترام می‌كند. شوهرش را نقطه سقوط آدم جایی هست كه بخواهد كسی را آزار دهد و او را اذیت نمی‌كند و در همه اموال مطیع او باشد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 540
زمان انتشار: 19 اکتبر 2014
| |
رسالت خانواده ، جلسه 25

رسالت خانواده ، جلسه 25

دومین وظیفه : تأمین عاطفی و مراحل آن: ترك ظلم و بداخلاقی، ترك بی‌احترامی، رعایت ادب و احترام، مهرورزی بداخلاقی: كسانی كه خانواده تشكیل می‌دهند و از خانواده تولید آرامش می‌خواهند ولی از آفت‌های آن كه ظلم و بداخلاقی هست، پرهیز نكنند خودشان را مسخره كرده‌اند چون آدم برای رسیدن به هدف باید تلاش كند. امام رضا «علیه‌السلام» فرمودند: كسی كه از خدا موفقیت می‌خواهد و تلاش نمی‌كند، خودش را مسخره كرده است. هیچ‌كس برای جهنم درست كردن خانواده تشكیل نمی‌دهد، بلكه دوست دارد آرامش داشته باشد. اگر كسی فكر می‌كند صرف اینكه دختر و پسر به هم برسند آرامش پیدا می‌كنند، این اشتباه است. مرحله اول عاطفه ترك ظلم و بداخلاقی است. امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: حتماً این‌طور است كه بنده خدا به‌خاطر بداخلاقی‌اش به پایین‌ترین درجه جهنم می‌رسد. در قرآن پایین‌ترین درجه را برای منافقین مطرح كرده‌اند و اینجا برای بداخلاقی بیان شده است. در حدیث داریم: بداخلاقی آدم را به دردناك‌ترین درجات می‌رساند. ما با اخلاقمان می‌توانیم به جای اینكه تولید شادی و آرامش كنیم به بدترین جای جهنم برویم. جهنم نفس و قبر هركسی است. كسی كه الان درونش جهنمی است حتماً در قیامت جهنمی است. بدجنسی، بداخلاقی، آزار دادن، بی‌انصافی است. تیپ شخص شبیه نفس می‌شود. چون بدترین تلخی‌ها را درون خود دارد. جهنم ظهور نفسانیت و اخلاق خودمان است. نتیجه: اگر كسی خانه خود را ماتم‌زده و غمكده كند، همین ظهور را آنجا خواهد دید. از حضرت مسیح «علیه‌السلام» سؤال كردند: بدترین چیز آخرت چیست؟ فرمودند: خشم خداوند. پرسیدند: چه‌طور در امان باشیم؟ فرمودند: اگر از خشم خودتان در امان باشید در آخرت از خشم خدا در امان می‌مانید. قرآن در مورد پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» می‌فرماید: او به‌وسیله اخلاقش جامعه را ساخت و آن تحول عظیم را در نهان جاهلیت ایجاد كرد. تو با رحمت خودت با بندگان خدا رحیم شدی اگر تندخو و سخت‌دل بودی مردم از دور تو پراكنده می‌شدند. مودت یعنی محبت دوطرفه كه هر دو طرف حاضرند برای هم فداكاری كنند و به زحمت بیافتند. همچنین خانواده‌ای بدون مهر و محبت تشكیل نمی‌شود كه برای هم بمیرند. چون در درازمدت خانواد از هم متنفر می‌شوند. چند فرمایش از امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» در مورد خوش‌اخلاقی: 1 ـ بداخلاقی انسان را دچار وحشت و تنهایی می‌كند. چنین شخصی بعد از مدتی طرد می‌شود. 2 ـ انس را هم از بین می‌برد (عروس و دامادها اگر اوایل عقد مودت را درست انجام ندهند و بداخلاقی كنند، دیگر به همدیگر اعتماد پیدا نمی‌كنند.) 3 ـ بداخلاقی باعث می‌شود خویشان و نزدیكان ما وحشت‌زده شوند و آدم‌های بیگانه هم فراری شوند (یعنی آدم دوست پیدا نمی‌كند به‌خاطر بداخلاقی تمام فامیل از او متنفر می‌شوند.) در هیچ زمینه‌ای انس پیش نمی‌آید. 4 ـ هركس كه اخلاقش بد است، خانواده‌اش از او ملول و بیزار می‌شود. (یكی از مظاهر عجز دختر و پسر همین بداخلاقی است كه عرضه خود را از دست می‌دهند.) یك اشتباه در خانواده‌ها: با اینكه علاقه دارند محبوب همسر خود باشند، ولی روش را درست انجام نمی‌دهند. مردها فكر می‌كنند با تلاش اقتصادی بالا خانواده می‌گویند: عجب مرد خوبی است. خیلی از خانم‌ها فكر می‌كنند هرچه در خانه تلاش بیشتر كنند مثل تزئین خانه، سفره‌آرایی، خودآرایی (كه خیلی هم مورد سفارش می‌باشد)، انجام می‌دهند ولی در حد ظاهر این كار را می‌كنند. وقتی كه به بخش خلق و سرمایه‌گذاری عاطفی كه می‌رسند دیگر حوصله این بخش‌ها را ندارند. سرمایه‌گذاری عاطفی و اخلاق خوب خوب باید داشت. بسیاری از خانم‌ها روی ظواهر وقت می‌گذارند. مهمانی یك امر مستحب است تازه اگر در آن گناه ایجاد نشود. ولی تا این مهمانی برگزار شود صدبار خانم داد می‌زند و پرخاشگری می‌كند. هر بار داد زدن و غر زدن حجم زیادی از فشار قبر را برای خود جمع می‌كند. آدم بداخلاق گاهی اوقات مهمان را هم نمی‌تواند تكریم كند. پس اگر ساده بگیریم خیلی بهتر از از تشریفات است. تشریفات كم آرامش بیشتر. خانم‌ها بادقت بیشتر باید مرد را عاشق خود كنند. این نباید باشد كه من حتماً باید خانه را جارو كنیم این مقدار ظرف و لباس را بشویم نه حجم كار را كم كنید تا تسلط بر اعصاب خود را داشته باشند، نباید یك سلسله بایدها را بر خود بگذاریم كه نتوانیم به وظایف عاطفی خود برسیم. ازآن طرف هم مرد بی‌مهری كند. حداقل زمان خودآرایی 3 روز یك‌بار است كه زن حتماً باید انجام دهد. نبی اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: بداخلاقی، كارهای انسان را فاسد و تباه می‌كند. همان‌طور كه سركه، عسل را تباه می‌كند. زن و مرد هر دو از نظر مادی تلاش بالا دارند ولی نمی‌توانند از نظر عاطفی به اندازه یك در آغوش گرفتن فرزند و بوسیدن اویاهمسر وقت بگذارد واعضاء خانواده از یكدیگر متنفر می‌شوند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 539
زمان انتشار: 19 اکتبر 2014
| |
رسالت خانواده ، جلسه 24

رسالت خانواده ، جلسه 24

هیچ‌كس نباید در خانواده و اجتماع نقش تخریبی داشته باشد. باید محور خوشبختی، مودت و مهرورزی باشد.نبی اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خشم و غضب خدا شدت می‌گیرد به كسی كه ظلم می‌كند به شخصی كه جز خدا كسی را ندارد. اگر كسی زیردست، همراه و دوست ماست، خواهر نسبت به خواهر، برادر نسبت به برادر... كسی كه خود را قدرتمندتر می‌بیند، احتمال ظلمش زیادتر است. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: هنگامی كه می‌خواهی ظلم كنی، دو چیز را به یاد داشته باشید. 1 ـ خداوند عادلانه بر تو قضاوت می‌كند. 2 ـ امكان فرار از حكومت خدا را نداری. انسان باید خیلی مواظب باشد وقتی به مدیریت یا جایی رسید به كسی ظلم نكند آن هم از روی هوای نفس. خدای عادل، حاكم بر ماست. گاهی اوقات به ظلم و بد اخلاقی‌هایمان شكل مقدس می‌دهیم. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: ظالم‌ترین مردم كسی است كه ظلم خود را عدل می‌داند. حضرت می‌فرماید: اگر در حقتان ظلم هم كردند، شما ظلم نكنید. ظلم هیچ‌وقت لازم نیست. اگر قرار است آدم كاری كند بهتر است مظلوم باشد تا ظالم چون خداوند می‌فرماید: حق تو را از او می‌گیرم در مملكت خدا ظلم نیست چه در دنیا و چه در آخرت. یك ظالم باید بترسد كه ظلمش محو نمی‌شود. ظلم به همسر (زن به مرد، مرد به زن، به فرزندان) ظلم به خانواده است چون نمی‌تواند همسر آدم در ناراحتی با بچه‌ها برخورد خوب كند. هیچ جبهه‌ای در خانواده موفق نیست. برنده‌ای ندارد همه بازنده هستند. هرچند در ظاهر یك پیروز داشته باشد چون خانواده مثل یك پیكر است. (چو عضوی به‌درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار) ما در خانواده چیزی به اسم بُرد و باخت نداریم. به اسم زرنگی و مردسالاری و زن‌سالاری نداریم هر دو در جهنم هستند. خانواده یك سیستم ریاضی است مثل طبیعت، مثل آب دادن گل كاكتوس، رُز، كه در آب دادن جای این دو گل را باهم عوض كنیم سیستم به هم می‌ریزد. بهشت مال كسی است كه در خانواده و اجتماع روح برتر شدن را نداشته باشد. مؤمن با میل خانواده‌اش می‌خورد، در تفریح و مسافرت میل خانواده را حاكم می‌كند. انتقام خدا: امام باقر (علیه السلام) فرمود: خداوند انتقام نمی‌گیرد از ظالم الّا با ظالم و در قرآن می‌فرماید: ما ظالمی را فرمانروا بر ظالمی می‌كنیم. (سوره انعام، آیه 29) ظلم در دنیا شتاب به قصاص دارد هم در دنیا و هم در آخرت طرف را خار می‌كند. اگر دوست نداریم ظالمی بر ما حكم‌فرما شود،‌ ظلم نكنیم. ظلم سرایت می‌كند و انسان مسئول ظلم است. اگر به فرزندت ظلم كردی و اخلاق بد را از تو گرفت و بعداً به همسرش ظلم كند،‌ برای تو هم آثار دارد. در قرآن آمده است: پرونده آدم‌ها گاهی بسته نمی‌شود چه در ثواب چه در گناه. گاهی اوقات پدر و مادر توجه دارند ولی محیط تأثیر بد دارد این به پدر و مادر برنمی‌گردد. در حدیث داریم: ‌اگر در حق كسی ظلم كردیم، می‌توانیم برای او استغفار كنیم. حضرت مسیح (علیه السلام) فرمودند: به حق به شما بگویم اگر خانه‌ای آتش بگیرد آن آتش پیوسته از خانه‌ای به خانه‌ای سرایت می‌كند تا خانه‌های بسیار می‌سوزد مگر خانه اول را دریابند و آتش را از بیخ و بن بركنند. دقت كنیم در خانواده و جامعه سنت بد نگذاریم. آثار ظلم؛ حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: 1 ـ روزگارت را ظلم خراب می‌كند. آدم ظالم آسایش به خود نمی‌بیند. 2 ـ بپرهیز از ظلم چون به كسی كه ظلم كردی خدا آن را برایش جبران می‌كند ولی برای تو باقی می‌ماند. 3 ـ از جور و ظلم بپرهیز زیرا ظالم و جائر هرگز بوی بهشت را استشمام نمی‌كنند. 4 ـ بپرهیز از ظلم كه دلتان را خراب می‌كند. ما برای دنیا هم روح شاد و آرام می‌خواهیم. خدا در ظلم آرامش قرار نداده هم عذاب دنیا و نكبت دنیایی را داری هم آخرت) مظلوم باشد بهتر است نه این‌كه خود را بی‌توجه در مظلومیت نگه دارد. 5 ـ كسی كه ظلم می‌كند عمرش كوتاه می‌شود (حوادث ناگوار برایش اتفاق می‌افتد.) 6 ـ ظلم حق‌الناس است (اگر در پرونده خودت با خدا خیلی هم موفق باشی ظلم تو را كه حق الناس است پاك نمی‌كند و انسان باید طرف مقابلش را راضی كند. خدا فقط انتقام را می‌گیرد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed