www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 485
زمان انتشار: 14 اکتبر 2014
| |
رسالت خانواده ، جلسه 2

رسالت خانواده ، جلسه 2

ما چه بخواهیم چه نخواهیم صرف عضویت در یك خانواده، یك سلسله وظایفی داریم. در مقابل عملكرد خود در خانواده و مسئولیتی كه باید داشته باشیم، موظف هستیم كه سه جنبه دارد: 1 ـ فردی از خودش می‌خواهد كه موفق عمل كند. 2 ـ ما نسبت به اجتماع هم مسئول هستیم. اگر موفق باشد، موجب موفقیت و پیشرفت جامعه می‌شود و اگر موفق نباشد، باعث ضرر زدن به جامعه است. ناهنجاری‌هایی كه در كشور ما وجود دارد به این دلیل است كه دختر و زن و فرزند ما نخواستند به وظایف خودشان عمل كنند به همین دلیل آمار طلاق در جامعه ما بسیار بالا رفته است. اغلب طلاق‌های ما در 5 سال اول زندگی است و یك سوم طلاق‌ها در یك سال اول زندگی صورت می‌گیرد. دشمنان انقلاب ما گفته‌اند: اگر بخواهیم جامعه ایرانی را از بین ببریم، باید در خانواده‌ها تزلزل ایجاد كنیم. دست‌هایی در كار است كه خانواده را در جامعه ما متزلزل می‌كند. حیطه سوم: در برابر عملكرد خود در مقابل خانواده مسئول هستیم. فرزندان ما آثار ما هستند. ما در مقابل نسلی كه از خود برجای می‌گذاریم، مسئول هستیم. در قرآن می‌فرماید: وقتی می‌خواهید به فرزند، همسر و... فكر كنید، نگویید یك نفر بلكه یك نسل است و یكی از دشمنان نسل، شیطان است كه بین من و فرزندم، بین من و همسرم و... فتنه‌انگیزی می‌كند. در قرآن كریم برای ما چهار مرحله حیات ذكر می‌كنند (قبل از دنیا (روح من)، در دنیا (روح انسانی)، بعد از دنیا (به سوی خداوند برمی‌گردید) و بعد از دنیا چهار مرحله داریم: وفات، برزخ، قیامت، قیامت ابدی انسانی كه می‌خواهد یك زندگی را شروع كند، باید عرضه این را داشته باشد كه من باید بتوانم برای همسرم، فرزندم، پدر و مادرم و... یك زندگی خوشبخت فراهم كنم. نبی اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: كلكم راع و كلكم مسئول عن رعیته؛ آگاه باشید هم شما مسئولید و هم شما یك مجموعه ولایتی دارید و مسئول از یك زیرمجموعه هستند (اساساً باید این حس مسئولی در ما باشد كه من نسبت به نوع رفتارم و موضع‌گیری‌های خود مسئول هستم. امام و مدیر و مسئول از رعیت خود است... دقت كنید كه در خانه نسبت به نوع رفتار مسئول هستید. پیامبر اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند؛ دور است از رحمت خدا (ملعون است ملعون است) كسی كه زیرمجموعه خود را ضایع كند. امام می‌فرماید: زندگی خود را طوری آغاز كنید كه چند سال دیگر برای یكدیگر تازه‌تر باشید. بیشترین اشتباهی كه در كشور ما صورت می‌گیرد این است كه فكر می‌كنیم اگر ما در یك رشته تخصص داریم، به كسب تخصص در مهارت‌های زندگی و رابطه دختر و پسر نیاز نداریم. چه اندازه انسان‌ها وقت می‌گذارند تا مهارت‌های زندگی را یاد بگیرند؟ به این تخصص‌ها نیاز داریم و باید وقت بگذاریم: كسب اطلاعات، تمرین در رسیدن به مهارت، به همه اینها نیاز داریم. امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: یك انسان در خانواده خود نیاز به سه چیز دارد. سه مسئولیت دارد كه باید انجام دهد. حتی اگر نخواهد، حتی اگر در طبعش نباشد باید انجام دهد. یكی از آنها این است كه؛ برخورد و معاشرت زیبا داشته باشد. حق همسر ماست حتی اگر دوست نداشته باشیم. گشاده دستی به اندازه، غیرت و ناموس داری. هر ارتباطی یك سلسله لوازم دارد. وقتی یك دختر بله می‌گوید و یك پسر به خواستگاری می‌رود یعنی این مسئولیت را قبول كرده است.  

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 484
زمان انتشار: 14 اکتبر 2014
| |
رسالت خانواده ، جلسه 1

رسالت خانواده ، جلسه 1

انسان چه معتقد و چه غیرمعتقد به حیات ابدی وابسته است و عشق به خوشبختی دارد. خوشبخت كسی است كه از زندگیش راضی باشد و احساس آرامش و شادی كند. (هرچند به نفعش باشد و هرچند خوشبختی را دروغ هم تعریف كرده باشد.) باید خوشبختی را احساس كرد كسی كه دائماً در حال اضطراب است اگر از او بپرسی آرامش داری یا نه می‌گوید با دیگران آری ولی با خودم نه، دائماً تپش قلب و استرس دارد. راه‌هایی كه سبب شادی و آرامش می‌شود: 1ـ پیشگیری: اساساً انسان نوع برنامه‌ زندگی كه انتخابات، ارتباطات، رفتارهاست را باید پیشگیری كند. 2 ـ درمان: اسلام اصالت را پیشگیری می‌داند و درمانگاهی می‌داند نه بیمارستانی. پیشگیری درمانگاهی ارزان است. پدر و مادرها حتی متدینین هم قبل از بلوغ كامل كه تربیت بچه تنظیم شده باشد وسایلی همچون تلفن همراه، كامپیوتر، اتاق مخصوص در اختیار بچه می‌گذارند، (تا ورود دست خودت است ولی بعد از ورود دیگر دست خودت نیست كه فقط استفاده سالم كنند) می‌گویند بگذارید دختر و پسر آزاد باشند وقتی مبتلا شدند دنبال درمان می‌گردند. دختران و پسران برای مهارت‌هایی از قبیل رانندگی، سفره‌آرایی و... وقت می‌گذارند ولی برای ازدواج، مهارت كلامی، برخوردی وقت نمی‌گذارند. به مشكل كه می‌خورند می‌روند مشاوره اگر دیگر درست نشد طلاق می‌گیرند. خانواده و دشمن‌شناسی: اسلام می‌گوید قبل از ورود به هر مسئله‌ای باید اول نسبت به آن آگاهی داشته باشید بعد وارد آن شوید كسی كه فرزندش 7 ساله است باید مرتبه 7 سال دوم را كامل پدر و مادر بلد باشد تا راحت وارد آن شود. تقریباً تمام مشكلات مقوله فكری و فرهنگی است. اگر بخواهیم مشكل نداشته باشیم باید از نظام فردی شروع كنیم و بعد به نظام اجتماعی برسیم. آدم مجرد خیلی راحت می‌تواند خودش را به تعادل برساند. پدر و مادری كه به تعادل نرسیده باشند هركدام جداگانه یك خانواده تشكیل می‌دهند. خانواده یك سیستم است مثل چهارپایه كه چهار تا پایه دارد هركدام از پایه‌ها بلنگد تعادل چهارپایه به هم می‌خورد. اگر من تعادل نداشته باشم زندگی همسرم را هم نامتعادل و متشنج می‌كنم. قبل از این‌كه كسی با من پیوند بخورد باید از یك پایه بودن به دو پایه برسم. خودم باید شاد باشم و تعادل داشته باشم طرف مقابلم را هم شاد و متعادل می‌كنم و هر دو به تعادل برسیم. زن و شوهر وقتی به تعادل برسند و بداند چه‌قدر ارزش دارند خود را برای عضو جدید آماده می‌كنند. 3 سال فاصله سنی برای بچه خوب است. از 3 سال بیشتر سخت است. بچه اول و دوم دیرتر به تعادل می‌رسند. تنظیم شدن در رابطه‌شان بیشتر طول می‌كشد. همه لنگ‌ها در مسائل اقتصادی، معنوی، اجتماعی ... روی هم تأثیر می‌گذارند. یادمان باشد بچه‌ها با میل خودشان به دنیا نمی‌آیند با دعوت پدر و مادر می‌آیند. قبل از تعادل و خوشبختی اگر بچه‌دار شوند به فرزندشان ظلم كرده‌اند. پس ما باید آماده باشیم. غالب مردم به‌عنوان یك حس مادری یا پدری بچه‌دار می‌شوند. به بچه باید به چشم یك انسان به بلندای ابدیت نگاه كنید. رسول اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: همه شما نگهبان هستید و مسئول رعیت خود هستید. یك موقع زیرمجموعه من فقط همسرم است و در موقعیت دیگر همسر و فرزندانم. زن و مرد و فرزندان باید نسبت به هم رعایت متقابل داشته باشند. قرآن می‌فرماید: قیامت كه 50 هزار سال است هر سؤال هزار سال طول می‌كشد. یكی از سؤالات در مقابل خانواده است. شما در مقابل هر انتخابی مسئول هستید. می‌دانید هر غذا و لباسی را نباید بپوشید. همسر هم همین‌طور است. این انتخاب، انتخاب یك‌طرفه نیست شما كسی یا چیزی را انتخاب می‌كنید حتی فكر و خیال. فكر كه می‌آید روی تو كار می‌كند. فكرش هم روی تو تأثیر می‌گذارد چون تو او را پذیرفته‌ای. خیال‌ها بیش از عوامل خارجی روی انسان تأثیر دارند. پس وقتی راجع به خانواده صحبت می‌كنیم باید خودمان را به مهارت برسانیم. در همه كارها مشكلاتی هست، شخص تشنج پیدا می‌كند و خسته می‌شود و بعد می‌بُرد. این مشكل از خودش است. قبل از ورود به كار خود را آماده موج نكرده است. بعضی‌ها خودشان را آماده می‌كنند و سوار موج هم می‌شوند. در نظام فردی قبل از ورود به هر كاری باید تعادل انتخاب و ارتباط را پیدا كنیم. در 4 سال گذشته رشد ازدواج 16% و طلاق 40% است. دخترها و پسرها نمی‌خواهند مهارت پیدا كنند. به محض به‌‌وجود آمدن یك مشكل، به‌جای این‌كه دنبال راه حل باشیم به دلیل تنبلی و بی‌حوصلگی و نداشتن مهارت‌ها، بلافاصله صورت مسئله را پاك می‌كنیم. چون اساساً مهارت‌ها را نداریم باز هم به مشكل برمی‌خوریم. با عوض كردن زن یا شوهر مشكل تو حل نمی‌شود. اگر ما وارد ارتباط شویم، اسلام می‌گوید اگر مشكل پیدا كردی آن را حل كن تا به تعادل برسی. مهم‌ترین قدم در رسیدن به تعادل؛ انسان اول باید به خودش مسلط شود و به تعادل برسد. همسر شما اگر خوب و فرشته هم باشد اگر شما عصبی باشی او را به تزلزل می‌رسانی. در تمرین و مهارت پیدا كردن تنبلی نكنید. تا زمانی كه حاضر نباشید روی خودتان مسلط شوید نمی‌توانید تولید خوشبختی برای خود و دیگران كنید. منشأ خیلی از ناآرامی‌ها خودمان هستیم. اگر همسر من مشكل دارد مشكلش حاد نیست چرا سر از طلاق درمی‌آوریم؟ چون من تحمل این مقدار لغزش را از همسرم ندارم. چون خودم تعادل ندارم. وقتی شما تعادل داشته باشید لغزش دیگران را هم می‌توانید متعادل كنید. قرآن می‌فرماید: علت متعادل نبودن شما در خودتان است. حضرت علی «علیه‌السلام» فرمودند: درد تو از خودت است، درمانت هم از خودت است. قرآن می‌فرماید: شما در خودتان شیطان دارید و به شما حمله می‌كند. این دشمنی كه حمله‌های مختلف به شما می‌كند روی صراط مستقیم به شما حمله می‌كند. كسی كه می‌خواهد خوب باشد شیطان به او حمله می‌كند و فكر منفی و بد سراغش می‌آید. وقتی شما روی صراط نیستید جزو شیاطین الانس هستید، وقتی می‌گویی می‌خواهم آدم خوبی باشم و در نماز می‌گویی اهدنا الصراط المستقیم، خدایا حاضرم بر خودم تسلط داشته باشم. فارغ كردن، تمركز كردن، تمرین كردن، مهارت پیدا كردن، مهم است. خدایا یاری‌ام فرما بتوانم روی صراطی كه شیطان از 4 طرف حمله می‌كند مقابلش بایستم. هیچ مهارتی با تنبلی و كسالت و بدون تمرین به‌دست نمی‌آید. محال است بدون زحمت چیزی دست ما بیاید. وقتی می‌گویی می‌خواهم خوشبخت شوم با تنبلی نمی‌شود. رسول اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: بیشترین ناله جهنمی‌ها به‌خاطر تنبلی و امروز و فردا كردنشان است. صراط مستقیم نفس خودمان است. درون خودمان است. درون خودت درگیر هستی. اگر عرضه مقابله كردن با آن را نداشته باشی و تسلط پیدا نكنی، موفق نمی‌شوی. قرآن می‌فرماید: شیطان را دشمن بگیرید. یعنی خودت را دشمن بگیر یقه خودت را بگیر. شیطان با تناسب خودت تولید می‌شود و كار می‌كند. درست است شیطان خارجی است ولی تولید فكر و خیال می‌كند. تو حاضر به درگیری با آن نمی‌شوی. «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» یعنی از خودم به خدا پناه می‌برم.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 467
زمان انتشار: 14 اکتبر 2014
| |
حمله های شیطان،قسمت 2

حمله های شیطان،قسمت 2

نمونه هایی از حمله شیطان از راست نفاق هیچ عامل مخالفی، بیشتر از عواملی که از صور مقدس وارد عمل شدند، به اسلام ضربه وارد نکرده اند. هر گاه دشمن با چهره های حرام و كفرآمیز حمله نموده، شكست خورده است. اما همواره در لباس نفاق موفق بوده است. امیرالمومنین علیه السلام، چهره درخشان و همیشه پیروز تاریخ اسلام، بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله از سوی کسانی ضربه بیشتری خوردند که با لباس مقدسات وارد شدند. در افرادی مانند طلحه و زبیر، سابقه دینی، صحابی بودن و عبادات زیادشان كمكی به آنها نكرد. چرا که حرص، حسادت و عجب كورشان كرده و تا آنجا گمراهشان نمود که به دشمنی با امامشان برخاسته و بر پیکره اسلام خنجرها زدند. امام حسن و امام حسین علیهم السلام نیز توسط دشمنانی که ظاهر مقدس داشتند به شهادت رسیدند. به عنوان مثال، ابن سعد در كربلا نماز جماعت به پا كرد و هنگامی که تیر می انداخت گفت؛ در قیامت شهادت بدهید كه من اولین تیر را انداختم. بعد از امام خمینی نیز، افراد بسیاری كینه های خود را بروز دادند. جامعه ما بیشتر از جانب موجهین ساده لوح دچار مشكل شد که با چهره های مقدس عمل کردند. امام علی علیه السلام فرمودند: حق با آرامش نازل می شود مراقب باش در شناختن حق، افراد را ملاك قرار ندهید. نه اجتهاد، نه روحانیت و نه مرجعیت هیچ کدام تقدس نمی آورند. حتی می توانند علیه حق استخدام شوند. هوشیار باشید حق را بشناسید تا بی دین نشوید. وسواس وسواس تحریف اندازه هاست، که از مسایل سطحی آغاز شده و به تدریج به حیطه اخلاق و حتی اعتقادات انسان نفوذ می كند. پذیرش وسواس به یقین عبودیت شیطان است. و این بدان معناست که ما با پذیرش وسواس از ولایت خدا و اندازه ها و حدود شرعی كه برایمان تعیین نموده است، خارج شده و حدود تعیین شده توسط شیطان را پذیرفته ایم. پس می توان اینگونه گفت که وسواس نوعی بی ادبی و جسارت به پروردگار محسوب شده و مساوی با ظلم به نفس خویش است؛ "و من یتعد حدود الله فقد ظلم نفسه"... سوره طلاق، آیه 24 كسی كه از اندازه های الهی خارج شود به خودش ظلم كرده است. هدف از طهارت و وضو و... تقرب به خداوند است، اما شیطان با تغییر چهارچوب های آنها، ما را وادار به برپا داشتن نمازی می کند كه خودش می پسندد. وسواس عاملی مهم در ایجاد دین زدگی به شمار می رود. شخصی که مبتلا به وسواس است بعد مدتی خسته شده و عباداتش را رها می كند. و این دقیقا تحقق همان هدفی است که شیطان دنبال می کرده است. یادمان باشد که وسواس تنها در حدود احكام شرعی و مسائل ظاهری اتفاق نمی افتد. عرفان و فقه هم علومی ریاضی اما باطنی هستند. زمانی که وسواس بتواند به محدوده ظواهر نفوذ کند بندریج ریاضیات روح و باطن انسان را نیز به هم ریخته و در اخلاقیات و اعتقادات هم رسوخ می کند. مباحث شكیات در رساله برای جلوگیری از ابتلا به وسواس است. یقین بدانیم؛ مقدساتی كه به حیثیت انسانی لطمه وارد كنند، هرگز در پیشگاه خداوند مقدس نخواهند بود. نمونه هایی از تغییر در حدود الهی گاهی شیطان، مستحباتی را به ما تحمیل نموده و واجبات را از ما می گیرد. میدانیم، مستحبی كه به واجب لطمه بزند، حرام است. در این موارد، فرد در قالب احترام به خداوند معصیت می كند. به مثالهای زیر توجه کنید؛ 1- با اینكه روزه برایش ضرر دارد روزه می گیرد. 2- طبق احكام ، وقتی نمی تواند لباس نجس را عوض كند و وضو بگیرد، می تواند با همان لباس نماز بخواند. اما ترجیح میدهد در آن حالت نماز نخواند. اصطلاح "به دلم نمی چسبد" از تلقینات شیطان در این موارد است. 3- جایی كه باید یكبار آب بریزد، دو بار می ریزد، تا طهارت بیشتری داشته باشد. 4- قنوتش را در نماز جماعت بسیار طول می دهد و نمی تواند به ركوع برسد. در صورتیكه اگر آنقدر طول بدهد كه در دو ركن از امام عقب بیافتد، نمازش باطل است. 5- در شب جمعه برای عبادات مستحبی مثل دعای كمیل و... بیدار می ماند درحالیکه میداند کم خوابی اش موجب قضا شدن نماز صبحش می شود. 6- در احكام داریم که اگر برای نماز صبح وقت وضو نداشتید، تیمم كنید. اما شیطان القا می كند كه باید حتماً وضو بگیری، اینجوری به دلت نمی چسبد. 7- مجازاتهایی در اسلام برای گناهانی از قبیل زنا و قتل و... با شرایط ویژه ای آمده است، شیطان القا می کند که این مجازاتها خشن بوده و انسانی نیستند. با همین دلایل واهی نیز برخی را وادار می كند كه علیه احكام الهی قضاوت کنند. آیا رحمت این گروه به انسانها از رحمت خداوند بیشتر است؟ آیااین بی رحمی است كه پزشكی برای جلوگیری از سرایت بیماری به بخش های دیگر بدن ، مجبور به قطع عضوی از اعضای بدن می گردد؟ رعایت اعتدال در همه جوانب زندگی تا حد زیادی انسان را از این بیماری در امان میدارد. باید مراقب بود تا در مقدسات هم جلوتر از دین حرکت نکرد. که این جلو افتادنها انحراف، و عقب ماندنها هلاكت است. تعبد یعنی رعایت همان حدی كه خداوند دستور داده است. هدف از رعایت اندازه ها در دین مبین اسلام، شناخت علم اندازه ها قبل از هر حركتی، بسیار مورد تاکید قرار گرفته است. این علم، در اخلاق، احكام، عقائد و ... مانند فرمولهای ریاضی، عمل می کند، تا انسان بتواند با رعایت این نسبتها و اندازه ها، انتخابها و رفتارهای خود را با شرایط زیستی آخرت متناسب نموده و در همین دنیا که قابلیت رحمی برای آخرت دارد، تمام آنچه را که برای یک زندگی ابدی لازم است را کسب نماید. یاد بگیریم که؛ خودمان را با اندازه ها و استانداردهای بهشت تربیت كنیم، تا انشاالله بعد از تولدی مبارک به آخرت، بتوانیم از موهبتهای بهشتی، بهره برداری كنیم. بهتر است بدانیم که عذاب جهنم نیز چیزی جز، عدم تطبیق نفس انسان با بهشت و عدم توانایی از بهره برداری از نعمتهای آن نیست. هدف از دستورات دین آن است كه بتوانیم روی دلمان پا گذاشته و به طبیعتمان، نه بگوییم. مهم نیست كه کدام عمل صالح را انجام دهیم، مهم آن است كه با این عمل، شدنی صورت گرفته و شرطی از شرایط بهشت را کسب کرده باشیم. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: امت من در قیامت به صورت ده حیوان محشور می شوند، چرا که مسلمانی آنها تنها اکتفا به صور مقدس بوده و حركت سازنده و استانداردی مطابق با شرایط آخرت نداشتند. با هر بار تسلیم شدن در برابر دستورات خداوند، به او شبیه تر و نزدیكتر می شویم. انسانهای تنبل، متكبر اند و اینطور می پسندند که كسی با آنها كاری نداشته و هیچ دستوری متوجهشان نگردد. راحت طلبی از آرزوهای بخش طبیعی انسان است درحالیکه فطرت چیزی جز حرکت نمی طلبد. در آزمونهایی که با حقیقت کشمکش میان فطرت و طبیعت اتفاق می افتد، می توان دریافت که رشدمان در حرکت به سمت خداوند، كاذب یا حقیقی بوده است. آموزش اندازه ها آموزش دین، همان آموزش اندازه هاست و آموختن آن در ابتدا و یاد دادن آن به دیگران در مرحله بعد بسیار پراهمیت و کلیدیست. اما مهم آن است که خطوط قرمزی را که محدوده حرکتهای آخرتی ما را تعیین میکنند، شناخته و هرگز در طی مسیر، از آنها خارج نشویم. اگر نتوانیم در عباداتمان حدود والدین را رعایت نماییم، حتی با حجم کثیری از عبادات نیز از آغوش بهشت سقط خواهیم شد. نظام دنیا، نظام قضا و قدر است. هر عملی كه انجام پذیرد، نتایج خود را به دنبال خواهد داشت. قران نور است اما اگر نتوانیم نفسمان را با معیارهای آن تنظیم كنیم، نه تنها رشدمان نمیدهد، بلکه ممکن است توسط آن گمراه شویم. به همین دلیل ما موظفیم تمام عوامل سرنوشت ساز زندگیمان از قبیل ازدواج، انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب شغل و... را با نظام ابدی حاکم بر بهشت تنظیم کرده و دائماً با خطرات راه مبارزه کنیم. شیطان؛ تولید کننده فکر پروردگار بزرگ در قرآن می فرمایند: ...انَ كَید الشیطان کان ضَعیفا. سوره نساء، آیه 76 ... قطعا نیرنگ شیطان سست و ضعیف است. عملکرد شیطان در انسان تنها از راه تولید فکر بوده و هیچ تسلط دیگری بر انسان ندارد، تا جایی که قرآن نیرنگهای او را بسیار ضعیف معرفی می نماید. افکار تولید شده توسط شیطان مانند یك ویروس وارد ذهن آدمی شده و دائماً او را در مقابل مشكلات و برخوردهای گوناگون عصبی و ضعیف می نماید. باید بدانیم درست در همان نقاطی که در ایمان، اعتقاد، اخلاق و... ضعف داریم، در مقابلش شکست خواهیم خورد، چرا که صلاح مان در این مواقع ضعیف بوده و در واقع مكانیزم دفاعی محکمی در برابر حملاتش نداریم. به این ترتیب هرگز نمی توانیم خویشتن داری نموده و بالعکس تمام ناراحتی ها و اضطراب هایمان را سریعاً به دیگران منتقل خواهیم کرد. بنابراین بسیار روشن است که در پرتو نور ایمان، دلها به قدرت و آرامش رسیده و بی هیچ دردسر و تلاش مضاعفی با افکار شیطانی مبارزه خواهند کرد. فقط کافی است که به آغوش رب العالمین پناه ببریم؛ و اما ینزغنک من الشیطان نزغ، فاستعذ بالله، انه سمیع علیم. سوره اعراف، آیه 200 و اگر از شیطان وسوسه ای تو را برانگیخت، به خداوند پناه ببر، که بی شک او شنوای داناست. شیطان شناسی از دیدگاه امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام در یکی از خطبه هایش ما را با روانشناسی این دشمن آشکار، آشنامی کند؛ خداوند فرشتگان و ابلیس را با آفرینش انسان كه در ظاهر از آنها پایینتر اما با حقیقتی بسیار والاتر آفریده شد، آزمود. فرشتگان به محض آگاهی از باطن والای انسان در برابر او و به فرمان خداوند سجده نمودند . اما ابلیس به ساختار ظاهری خویش كه قوی تر از انسان بود،توجه کرده و از سجده کردن سر باز زد. خداوند می توانست انسان را با هیبتی خاص بیافریند كه همه در مقابل او به سجده بیفتند. اما این گونه از آفرینش را برای آزمودن فرشتگان و ابلیس برگزید. فرشتگان به محض دریافت فرمان از خداوند تسلیم شدند، چرا که به یقین میدانستند او خالق كل شی بوده، حكیم و علیم مطلق است و هرگز دستوری لغو و بیهوده نمیدهد. اما ابلیس گرفتار شخصیتی وهمی از خویش بود که برای خود تجسم می نمود. ... و فراموش نکنیم که؛ داستان فرمان خداوند بر سجده در برابر حقیقت انسان، هنوز هم ادامه دارد... در وجود همه ما تكبرهای شیطانی وجود دارد. همیشه فرشته ای با ماست که دائماً ما را به سجده در برابر خداوند (مقاومت نكردن در برابر دستورات خداوند) دعوت میکند و دیگری با توجیهات مختلف از سجده بازمان می دارد. و این آزمونیست برای ما؛ كه ثابت کنیم که هستیم؟ درگیر ظاهریم یا باطن؟ همه ما در زندگی خود، بسیار با مصادیق این آزمون برخورد نموده و خواهیم نمود. جاهایی كه باید فروتنی كنیم، بشکنیم تا رشد پیدا كرده و مانند خدا شویم، قوه واهمه بر عقلمان مسلط شده و خود را آنگونه تفسیر میکنیم که نیستیم. و همین ما را از پیروز شدن در آزمون خدا باز میدارد. خداوند بندگانش را به پاره ای از دستوراتش آزموده كه به اصل و ریشه آن جاهل اند. شیرینی اطاعت در آن است كه انسان، باطن و فلسفه اش را نمیداند، اما اطاعت نموده و به پروردگارش اعتماد می كند. خمس، زكات، رعایت حقوق زن و مرد، جهاد، روزه و ... آزمونهای زندگی ما هستند که كبر و بزرگ منشی را از وجودمان می زدایند. اگر مقاوت های بی منطق و تعصب آلود از ضمیرمان خذف شوند، به سرعت به خداوند شبیه خواهیم شد. زینت های شیطان شیطان ابتدا انسان را گرفتار زینت نموده و بعد گمراهش می کند. او سعی دارد در لباسی به ما شبی خون زند كه به آن علاقه و تمایل داریم. اگر حریم دلمان را باز گذاشته و بر تعداد علایق و تمایلات دنیایی خود بیفزاییم، کار را برای او آسان تر نموده ایم. هر كس گرفتار زینتی مخصوص میگردد که کاملاً با تمایلات درونی اش سازگار است؛ پست و مقام، ثروت، علم، سیاست، زینتهای عقیدتی و فكری و.... گاهی آنقدر افکار باطل را زینت داده و گناه را زیبا جلوه میدهد كه انسان نمی تواند از آن بگذرد. برخی را با آرزوهایشان به دنبال خودمی كشاند تا از هدف حقیقی زندگی باز مانده و مشغول شهواتشان شوند. گاهی تفكری را القا می كند كه نود و پنج در صدش الهی و 5 در صدش باطل است. صرف اینكه اندیشه ای بوی حق و اسلام را بدهد اما هدفی اصیل را دنبال نکند، معتبر نیست. گاهی شیطان هزار حرف حق و راه را به كار می گیرد تا بتواند در آخر یك فكر باطل را تحمیل كند. مانند كسانی که نماز بسیار می خواندند و یا خدمات بسیاری داشتند، اما سر از حمایت از معاویه درآوردند. هوشیار باشیم که توصیه های خالقمان را جدی بگیریم. ما تنها با اتكاء به عقلمان هرگز نمی توانیم مسیر را سالم طی كنیم، بلکه برای دفع همه خطرات، به رعایت دستورات خداوند و حمایت متخصصین معصومی که از سوی او برگزیده شدند نیازمندیم. القائات شیطانی ابلیس به معنای مایوس شدن 15 بار در قرآن تكرار شده است. شیطان از درگاه خداوند رانده و مایوس شد و تمام تلاشش نیز مایوس نمودن پیروانش از رحمت خداوند است. از همین روست که او را ابلیس خواندند. کلمه شیطان نیز در لغت به معنای دور شونده است. آگاه باشیم که همه افکاری را که به ذهنمان می رسد، به خودمان نسبت ندهیم، چرا که شیطان در تفكرات ما سهم به سزایی دارد. تمام افكاری که از جنس ترس، غم، ناامیدی، اضطراب، سوءظن، تنبلی و... هستند از جانب شیطان بوده و برای بازماندن ما از ادامه حرکت تا آغوش خداوند طراحی شده اند. اما تفکراتی با زمینه های مثبت از قبیل شجاعت، نشاط، روشن بینی، پویایی، آرامش، مهرورزی و ... القائاتی از سوی ملائكند که برای حرکت ما لازم و ضروری به شمار میروند. -ناامیدی؛ یادمان باشد که ناامیدی از رحمت خداوند، گناه بسیار بزرگی بوده و در حد شرك ورزیدن به اوست. اگر پایه های اعتقادی انسان درست چیده نشود میتواند خداوند را كوچكتر از گناهانش دیده و آشتی با او را امری محال بشمارد. اگر به گناهی آلوده شدیم، هرگز حق نداریم درهای توبه را بسته ببینیم. زیباتر آنجاست که بدانیم با یک توبه حقیقی حتی تمام گناهان گذشته ما نیز به اعمال صالح بدل میشود. -ترس؛ بزرگنمایی مشکلات، برای تولید ترس در وجود انسان یکی دیگر از تفکرات القایی شیطان است. برای مبارزه با ترس، کافی است به این یقین برسیم که امور همه عالم به دست خداوند بوده و اوست که مسبب الاسباب است، پس پیوند با او هرگز مشکلی را لاینحل نخواهد گذاشت. اگر از چیزی می ترسید، با کمک گرفتن از خداوند در آن قدم بردارید تا به یقین برسید که این ترس فقط ساخته ذهنتان بوده است.از شكست نهراسید، چرا که همین شکستها تولیدکننده بسیاری از شجاعتها در زندگی انسانند. زمین خوردن ها ، تجربه و قدرت به همراه خواهند داشت. البته نکته مهم اینجاست که اعتماد به نفس به تنهایی شرك آور است. با تمام توانایی ها و استعدادهایمان باید بدانیم که باز هم، همه قدرتها از آن خدا بوده و جز او هرگز نباید به کسی امید داشت. -تنبلی؛ یکی از خطرناکترین القائات شیطان است. او با توجیه های گوناگون از قبیل نداشتن استعداد، وقت، امكانات و... تحرک را از انسان گرفته و مانع پویایی و رشدش می گردد.انسان مومن در امورات دنیایی و آخرتی اش بسیار فعال والبته ثابت الاحوال است. تنبلی، آخرت را تباه می كند. برخی افراد توانایی،امكانات و یا فرصت کافی دارند اما یك كار علمی و... را سالها عقب می اندازند. از همین روست که ورزش در اسلام، بسیار مورد تاکید قرار گرفته است. امام حسین علیه السلام فرمودند: در تمام طول عمر برای سلامتتان اقدام كنید. امام خمینی نیز فرمودند: ورزشكارها معارف الهی را بهتر از دیگران می فهمند، چون با ورزش طبیعت خود را مهار كرده و بر تنبلی غلبه نموده اند. -غم؛ قوی ترین ضربه فلج کننده از سوی شیطان ایجاد غم و غصه است. شیطان با نجوا كردن و غمگین نمودن انسان، او را از امید و تکاپو بازداشته و با استمرار حملاتش چنان نفس را فلج می کند که حتی از انجام وظایف دنیاییش باز می ماند. اگر نشاط انسان از بین رود یگر نمی تواند همسر و مادر، همکار، دوست و ... خوبی بوده و به وظایفش درست عمل كند. هیچ چیزی ارزش آن را ندارد كه ما را غمگین نموده و وارد ذهن و خیال انسان شود. شاید هر انسانی به علت عملكرد اشتباه و یا ظلمهایی كه به او شده تجربه شكستهایی را در دفتر ذهنش ثبت کرده باشد، اما این مسئله هرگز نباید قدرت برنامه ریزی و تصمیم گیری برای اینده را از او بگیرد. هر روز، آغاز دیگری برای تولدی دوباره و در آغوش کشیدن خداوند است، فرصتها را تباه نکنیم. شیطان و ترغیب به بحث و مجادله نصف شخصیت عاقل، تحمل و نیم دیگر آن بی خیالی است. تحمل در برخورد با كسانی كه حقی بر گردن ما دارند، مثل پدر و مادر، استاد و ... نهایت زیركی است. می توان اینطور گفت که باید در مقابل خیلی از برخوردها، خودتان را به نادانی بزنید. در غیر اینصورت، شیطان به انواع روشها، پادرمیانی می كند تا میانه شما را برهم زند. در بسیاری از مواقع استفاده از كلام، نه تنها به حل شدن قضیه کمکی نمیکند بلکه هر دو طرف را در جهنمی غیر قابل باور غوطه ور می نماید. برخی فكر می كنند می توانند با ایجاد تشنج به حقشان برسند. در صورتیکه نه تنها این حق وصول نخواهد شد بلکه همین تشنج سرچشمه بسیاری از آسیبهای دیگر خواهد شد. باید بدانیم که تحمل یعنی جوش نیاوردن، بیرون نریختن، نه در كلام و نه در چهره. گاهی انسانها خویشتن داری میکنند اما نه به خاطر جلب رضایت خدا، بلکه با این توهم كه در نظر دیگران به بهترین نحو جلوه كنند. این هرگز شجاعت و حفظ نفس نیست. پیروزی واقعی در خودسازی است. خشم را باید در مقابل نفس بروز داد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: برای كسی كه مجادله را ترك كند، سه خانه در بالاترین درجات بهشت تضمین می كنم، حتی اگر حق با او باشد. و در جای دیگر فرمودند: بحث و مجادله از گناهان كبیره است و این افراد به شفاعت من نمی رسند. كسی كه دائماً روحیه جدال دارد، نفس پر فشاری داشته و بنابراین فشار قبر زیادی خواهد داشت. وکلام نهایی اینکه ؛ یاد پروردگار؛ درمان همه دردها هیچ لحظه آرامی مانند دقایقی نیست كه دعا کرده و به خداوند توكل می كنیم. درست در همین لحظات آسمانی است که شیطان به نعره درآمده و رهایمان خواهد کرد. و ما می مانیم و پروردگاری که اصل همه مهربانیها و آرامشهاست. اگر باور کنیم که پشتیبان های بزرگی مانند دعا، توکل، صدقه، استعانت از معصومین و ... داریم، هرگز از چیزی نهراسیده و با بی برنامه گی ها و تنبلی های بی مورد عوامل شكست و دلشوره های واهی را در زندگی برای خودمان و دیگران فراهم نمی کنیم. حقیقت این است؛ ما هستیم که زمینه تمام اضطراب ها را با امروز و فردا كردنها و تنبلی های بی جا برای خودمان فراهم می كنیم. پس هوشیار باشیم که اتکا و اتصال به ذات خداوند چتر نجاتی برای همه ما از آغوش تمام ناآرامی هاست. راستی پروردگار! آموختیم که بی تو زیستن یعنی هم آغوشی با شیطانی که جز سقوط را برایمان نمی پسندد. و نیز به این یقین رسیده ایم که ساحل نجاتی جز تو نیست که در سایه اش پناه گیریم... پروردگار! ما از خودمان به آغوش تو فرار کرده ایم، پناهمان میدهی؟....

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 466
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 86

خانواده آسمانی جلسه 86

90/10/15 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره­ ی موانع رسیدن به خانواده­ی آسمانی بود و از مناجات شاکین امام سجاد (ع) به عنوان متن آفت شناسی استفاده کردیم و به این فقره از دعا رسیدیم: «مملوه بالغفله و سهو» که یکی از خصوصیاتی که حضرت برای نفس انسان برشمرده پر غفلت و سهو بودن نفس است. این که می ­فرماید: «مملوه» فوق العاده در انسان­شناسی و روان­شناسی و تعیین سبک زندگی انسان مهم است. اگر کسی می­خواهد کار تربیتی و پرورشی انجام دهد و یا سبک زندگی­ اش را تغییر دهد باید بداند اصل بر مملویت نفس از غفلت و سهو است. بعضی از افراد می­ توانند خودشان را از این غفلت نجات دهند اما به تعبیر قرآن «اکثرهم» و بنا به فرمایش امام کاظم (ع) اکثراً مورد مذمت قرار می گیرند چون حاضر نیستند دست از غفلت بردارند و نسبت به آن شهوت دارند و از آن لذت می­ برند و آگاهانه آن را انتخاب می­ کنند و از عوامل غفلت زا می­ گریزند و گاهی هم حالت تهاجمی به خود می­گیرند و از هر چیزی که آنها را یاد خدا و آخرت و ابدیت می ­اندازد فاصله می­ گیرند. در مناجات شعبانیه داریم «ابلیت شبابی فی سکره تباعد» جوانیم را در مستی دوری از تو گذراندم و انواع و اقسام مستی ها سر راه زندگی انسان قرار می­گیرد و باعث می­شود انسان خود حقیقی­اش را فراموش کند و کودک عزیز روانش را سقط کند. یکی از این مستی­ها، مستی جوانی است. در روایت داریم خداوند جوانی را که جوانی نمی­کند دوست دارد. یعنی جوانی که جوانی خود را صرف عشق به حق تعالی و حقیقت خود می­کند و دیگر جوانی کردن­های موسم طبیعی ارضایش نمی­کند و روی او اثر نمی­گذارد. یکی دیگر از این مستی­ها، مستی مال است که فرد را تا آخر عمر درگیر کمالات جمادی، مال، تجملات، خانه، ماشین، لباس و ... می­کند و نمی­گذارد انسان به خود حقیقی ­اش فکر کند. بعضی از افراد نیز با هنر و موسیقی و این جور چیزها دچار خود فراموش و مستی می­شوند. یکی دیگر از مستی­ها که خطرناکتر و شدیدتر است و صورتی کاملاً مقدس و نورانی دارد و جزء حجاب­های ظلمانی و تاریک محسوب نمی­شود. مستی علم است. علم زیباست و مطلوب انسان است اما اگر قرار باشد انسان تمام عمر خویش را صرف یک رشته­ی علمی کند و حقیقت انسانی خویش را فراموش کند، دچار مستی خطرناکی شده­ است. گاهی یک دانشمند ممکن است کار تحقیقاتی و عملی خود را که سالها بر روی آن زحمت کشیده است و ظاهراً امر مقدس بوده، به استعمارگران بفروشد و از علمش برای چپاول و غارت ملتها استفاده شود. به هر حال انواع و اقسام شرابها و مستی­ها بر سر راه انسان قرار دارد و باعث می­شود انسان از کمال مطلق، آخرت و نظام ابدی خود غافل شود، و برای شیطان فرقی نمی­کند که آن عامل مقدس و یا غیر مقدس باشد. (در مورد شیطان و صور مقدس در معرفت نفس توضیح داده شده است). شیطان از چهار طریق به انسان حمله می­کند و در او غفلت ایجاد می­کند. یکی از این حمله ­ها، حمله از جلو است که دائماً آینده را برای فرد تاریک جلوه می­دهد و در او اضطراب و نگرانی ایجاد می­کند و این دلشوره­ها باعث می­شود فرد از خود حقیقی ­اش فاصله بگیرد. مثلاً درسم چه شد، ازدواجم چه شد ،شغلم، دانشگاهم و از این قبیل نگرانی ها. شهید مطهری می­فرمود بعضیها از ترس اینکه مبادا فقیر شوند و مجبور شوند یک شب نان و پنیر بخورند، یک عمر نان و پنیر می­خوردند. یکی دیگر از این حمله ­ها، حمله از عقب است که شیطان دائماً کدورتها، شکستها و گناهان گذشته را به رخ فرد می­آورد و او را دچار ناامیدی و یا انتقامجویی می­کند. اگر کسی نتواند فکر خود را از گذشته و یا آینده نجات دهد قطعاً به جهنم می­افتد. اولین چیزی که سالک در سیر و سلوک و حرکت به سمت آخرت و ابدیت باید داشته باشد تا بتواند از شراب طهور بنوشد و به میکده الهی راه یابد این است که خود را از شر دو حجاب گذشته و آینده خلاص کند. یکی دیگر از حمله­ها، حمله از چپ است که همان گرفتار کردن انسان در دام معصیت و گناه است. اما اگر کسی انسان متوکلی بود و توانست خود را از نگرانی­های آینده نجات دهد و بگوید «الخیر فی ما وقع» هر چه خدا می­خواهد خیر و خوبی است (حمله از جلو) و همچنین خدا را بسیار آمرزنده و مهربان و بهترین موانع خود یافت و توانست از افکار تاریک گذشته رها شود (حمله از عقب) و بخاطر تقوای خود از گناه و معصیت پرهیز کند (حمله از چپ) باید منتظر حمله­ی قوی تری از جانب شیطان باشد که آن همان حمله از سمت راست است. شیطان در حمله از سمت راست انسان را سر کارهای خوب و مثبت می­گذارد مثل کار در هیأت، تهیه­ی جهیزیه، خدمت به مردم، بسیجی شدن و ... و انسان حس خوبی از خودش پیدا می­کند. اما این قبیل کارها برای کسی که ظرفیت ندارد از هر سمی خطرناکتر است و باعث می­شود انسان، دچار خود فراموش شود و انس روزانه ­اش را با خدا، قرآن و خانواده­ ی آسمانی اش از دست بدهد و این خیلی خطرناک است. پس دام­های شیطان از تاریک تاریک به سمت روشن روشن گسترده شده است. یعنی از حجابهای ظلمانی مثل حمله از سمت چپ شروع می­شود و می­آید تا خاکستری که همان حمله­ی جلو و عقب است و سپس به روشن روشن یعنی حمله از سمت راست می­رسد. در حمله از سمت راست فرد اصلاً فکر نمی­کند، که کارهایش حجاب باشد و باعث خود فراموشی اش و از دست دادن انسش با حق تعالی شده باشد، «گر نه با خود مرده داری ای پسر / پس چرا گندیده­ای از پا تا به سر» برای شیطان اصلاً فرقی نمی­کند که فرد کار خوب انجام دهد و یا گناه کند مهمترین چیز برای او این است که فرد به سمت خدا نرود و تخلق به اخلاق الهی پیدا نکند و از صفات خدا چیزی جذب نکند. و تنها براساس لیاقت و شخصیت فرد او را به دام می­کشاند. یکی از علامت­های رشد فرد این است که انسانی که خودش را می­شناسد و غفلت ندارد، می­تواند از خودش لذت ببرد، یعنی تنهایی را دوست دارد و از تنها بودنش خوشش می­آید. البته این موضوع را با افرادی که مشکل روحی، روانی، دارند و گوشه­گیر هستند و الفت­گیری ندارند نباید اشتباه گرفت. حضرت نبی اکرم (ص) می­فرماید: «لا خیر من لا یألف و لا یولف» در کسی که اهل الفت گرفتن نیست خیری نیست. انسانی که رشد کرده در عین حال که می­تواند با همه­ی افراد دور و برش ارتباط خوب برقرار کند، در عین حال از تنهایی هم لذت می­برد و طاقت تنهایی و ساعت خلوت هم زیاد دارد. اما چون پیغمبر سفارش کرده­اند همیشه هر چقدر تعداد بیشتر باشد بهتر است، دیگران را هم دعوت می­کند اما اینطور نیست که اگر در یک کار معنوی، تنها باشد و کسی با او نیاید جا بزند و آن کار را رها کند. او یک تنه عشق بازی می­کند و اهل میکده است. خدا فقط عشق و حال­های ویژه را به کسانی می­دهد که بتوانند تنهایی وارد کار شوند و تنهایی عشق بازی کنند. مثلاً کسی که تنهایی به نماز جمعه می­رود، یا تنهایی به جمکران می­رود اما بعضی افراد هستند تا کسی با آنها نیاید نمی­تواند حرکت کنند. آنها انسانهای ضعیفی هستند و اهل تنها به میکده رفتن نیستند. هدف خلقت رسیدن به الله است و خدا برای رسیدن به این هدف فقط یک موعظه دارد. «قل انما اعظکم بواحد اَن تقوم الله مثنی و فردا» خداوند به پیغمبرش می­فرماید من فقط یک موعظه دارم برای شما و آن این است که برای خدا قیام کنید (برای رسیدن به الله) دو نفری و یا یک نفری. برای مثال بعضی از افراد هستند که می­گویند از وقتی توبه کردیم، خیلی تنها شدیم و دائماً مسخره می­شویم و دیگر محبوبیت قبل را نداریم. اصلاً داستان عشق این است. انسان باید امتحان پس بدهد اگر رسیدی به جایی که به خاطر دینت مسخره شدی بدان تازه برد کردی و تازه انتخاب شدی، اما اگر همرنگ جماعت شدی بدان اصلاً حرکت نکرده­ای. اگر می­خواهی با غیب ارتباط برقرار کنی، با ائمه رابطه­ی خصوصی داشته باشی باید تنهایی وارد عمل شوی و گر نه در غیب به رویت باز نمی­شود. برای مثال اگر به واقعه­ی کربلا نگاه کنی می­بینی اکثر یاران امام حسین (ع) تنها آمدند و خودشان را به امام رساندند. حرّ تنها آمد، زهیر تنها آمد، وهاب نصرانی تنها آمد و ... و این در جایی بود که دهها هزار نفر امام را تنها گذاشته بودند. امام حسین (ع) در مورد یارانش فرمود: «انی لا اعلم اصحاب اوفی و لا خیراً من اصحابی» اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم. در زندگی، هزاران چیز حواس پرت کنی و چشمک زن وجود دارد و ما «مملوه بالغفله» هستیم. خداوند در سوره­ی کهف می­فرماید: «انا جعلنا علی الارض زینتاً لها لنبلوکم ایهم احسن عملاً» ما هر چه روی زمین است چشمک زن آفریدیم تا ببینیم هر کدام از شما چطور عمل می­کنید. و اگر ما به دنبال این چشمک زن ها برویم و از اصل خودمان غافل شویم بیچاره می­شویم ولی اگر نسبت به آنها کور بودیم پس خوشا به حالمان. برای مثال یک سلطان را در نظر بگیرید که در مملکت خود همه چیز دارد، اعم از کنیز و همسر و خادم و مال و ثروت و اعتبار و شهرت و ... و همه هم به او وابسته اند، و این سلطان برای انجام کاری از کاخش خارج می­شود و بر اثر یک جادثه حافظه­اش را از دست می­دهد و همه چیز را فراموش می­کند  و در راه کسی او را می­بیند و برای اینکه به او کمک کند تا زنده بماند، به او شغلی پایین و جایی پست و غذایی ناچیز می­دهد و سلطان هم به این چیزها راضی می­شود چون دچار خودفراموشی شده است و نمی­داند چه کسی است. قصه ما هم اینگونه است ما هم قبل از اینکه روی زمین بیاییم پیش خدا بودیم بالاتر از ملائکه، بالاتر از بهشت، و از آنجا به ناسوت آمدیم و در ناسوت همه چیز را فراموش کردیم و چیزهای پستی گرفتیم و به آنها راضی شدیم. (داستان شاه و طوطی) قرآن و انبیاء آمدند تا به ما بگویند تو زن نیستی، مرد نیستی، این خودِ قلابی نیستی، ابدیت داری، جاودانگی داری، نباید خودت را با غصه­های زمین و طبیعت مشغول کنی، نباید خودت را با حمله­های شیطان سرگرم کنی. لذا امیرالمومنین (ع) فرمودند: «خداوند رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده در کجا هست و به کجا می­رود.» «لا تجهل نفسک فان الجاهل معرفه نفسه جاهل بکل شیء» جاهل و نادان به خودت نباش زیرا کسی که خودش را نمی­شناسد هیچ چیز را نمی­شناسد. لذا شناخت همه­ی دنیا بدون شناخت خودت هیچ فایده­ای ندارد. پیامبر (ص) می­فرماید: « ان الله تبارک و تعالی یبغض کل عالم بالدنیا و جاهل بالاخره» خداوند تبارک و تعالی دشمن می­دارد هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است. یعنی کسی که خود حقیقی­اش را فراموش کرده و با خود قلابی­اش مشغول است و اصلاً به فکر آخرت و ابدیت و چیزهایی که قرار است با خود ببرد نیست و تمام غصه­ها و غمهایش و شادی­ها و خوشی­هایش مربوط به بدن و طبیعت و کمالات جمادی و نباتی و حیوانی و نهایتاً کمالات علمی است و شیطان تمام سعی­اش بر این است که انسان خود حقیقی­اش را نشناسد و به اصل و ریشه­اش که امام زمان (ع) و خانواده­ی آسمانی­اش است فکر نکند و همه را فراموش کند و چقدر خطرناک است که انسان قبل و بعدش را از یاد برده باشد و اصطلاحاً به مسافر وسط راه تبدیل شده باشد. «الغفله اضرّ الاعدا» پر ضررترین دشمن ها این است که آدم یادش برود چه کسی بوده است. «الغفله شیت نکاح» غفلت خصلت احمقان است. خیلی از افراد خودشان آگاهانه غفلت را انتخاب می­کنند واز هر چیزی که آنها را به یاد خود حقیقی و خانواده­ی آسمانی شان می­اندازد فرار می­کنند. که این همان شیوه­ی احمقانه است که فرد آگاهانه با مشغولیت های دنیا، کودک عزیز روانش را سقط می­کند. امیرالمومنین (ع) فرمودند: «الغفله ضلال نفوس و عنوان نحوس» غفلت گمراهی جانها و سر لوحه ­ی انواع نحسی هاست. یعنی انسان اصلاً نمی­داند در دنیا چه کاره است. نه آرمانی دارد و نه جهان بینی­ای، اصلاً نمی­داند می­خواهد به کجا برود. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 465
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 85

خانواده آسمانی جلسه 85

90/10/08 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث ما در باره­ ی غفلت بود که عرض کردیم که بسیاری از بلاهایی که بر سر کشور و خود انسان می­ آید در اثر غفلت از خانواده ­ی آسمانی­ اش است. این غفلت در سطح کلانش مشکلات اجتماعی جوامع امروز را به همراه دارد. بیشترین قتل، خودکشی ظلم و جنایت و از هم پاشیدگی خانواده­ ها در دنیای امروز اتفاق می­ افتد، به این دلیل که از منجی بشریت و تأمین کننده ­ی سعادت بشر غفلت شده ­است. برای برطرف شدن همه ­ی این مشکلات و گرفتاری­ های فردی باید با امام مان آشتی کنیم. حالا ممکن است جامعه به بلوغ لازم نرسیده باشد و طول بکشد. ولی اگر انسان خودش با خانواده­ ی آسمانی­ اش در صلح باشد هم دنیای خوبی خواهد داشت و هم آخرت موفقی در انتظار اوست. در پایان جلسات خانواده­ ی آسمانی تأکید می­ کنیم که انسان دائماً باید از خودش مراقبت کند که بین او مادر آسمانی و پدر آسمانی­اش فاصله ایجاد نشود و ارتباط عاشقانه و صمیمی با ایشان کم نشود، و الا خیلی دچار غم و غصه می­شویم اگر این رابطه را تقویت کنیم اساساً هیچ حادثه­ ای نمی­تواند به ما صدمه ­ای وارد کند. در حدیث قدسی معراج خداوند به رسولش می­فرماید: «.... اجعل بدنک حیّاً» انسان اگر می­خواهد حرکتهای بزرگ عرفانی و آسمانی بکند باید بدن قدرتمندی داشته­باشد. در زمان حضرت هیچ بدنی به قدرتمندی بدن پیامبر «سلام‌الله علیها» نبود حتی بدن علی «علیه‌السلام». تا آنجا که قدرتمندان عرب به مسجد می­آمدند و به حضرت می­گفتند اگر با ما کشتی بگیری و ما را زمین بزنی ایمان می­آوریم و حضرت آنقدر با اینها کشتی می­گرفت تا آنها ایمان می­آوردند البته که حضرت می­فرمودند که قدرت بدنی دلیل بر حقانیت نیست ولی منطق آنها اینگونه بود. علی «علیه‌السلام» که در جنگ جمل یک تنه مقابل دوازده هزار نفر می­جنگید. می­فرمودند که در جنگ احد ما به شمشیر پیامبر «سلام‌الله علیها» پناه می­بردیم و نزدیکترین فرد به دشمن بود. کسی که بدنش را مراقبت نکرده و به آن احترام نگذارد و به عنوان مرکب مقدس در حرکت به سمت خدا آن را تقویت نکند روحش هم بیمار می­شود. در دعای کمیل می­خوانیم: «قوّ علی خدمتک جوارحی» انسان برای رفتن به سفر بهترین و قوی­ترین مرکبها را انتخاب می­کند. در حرکت به سمت خدا هم باید بدن سالم و قوی داشته ­باشیم. سیدالشهدا «علیه‌السلام» دستور داده­اند: «بادروا بصحته الاجسام فی مدّه الاعمار» به سلامتی بدنهایتان در تمام مدت عمرتان مبادرت کنید. «مبادرت» عملی پیشگیرانه است. لذا علی «علیه‌السلام» به خدا عرض می­کند که کریمه­ی سلامتی آخرین چیزی باشد که از من می­گیری. لذا کسانی که می­گویند مثلاً این بیماری است که باید تا آخر عمر با آن بسازیم دروغ گفته و در درمان تنبل هستند. خیلی نادر هستند بیماری­های که انسان باید تا آخر عمر تحمل کند. و در آن موارد هم باید کاری کنیم که از پا نیفتیم و فعالیت داشته­باشیم. من خودم در طول دوران دفاع مقدس آسیب­های زیادی در ناحیه­ی صورت، دندانها، چشم، ستون فقرات و موج انفجار و تیر و ترکش­ها در ناحیه­ های مختلف بدن را تحمل کردم ولی با مراقبت، خوردن دارو، ورزش و ... مانع از این شدم که بدنم توانایی­اش را از دست بدهد حتی سرطان را هم گذرانده و آن را مهار کردم. انسان باید تحمل خوردن داروهای بدمزه را هم داشته باشد که اگر گرفتار مزه باشد به لجن دنیا آلوده می­شود. البته انسان باید از مزه­ها استفاده کرده و لذت ببرد ولی اگر جایی لازم شد از مزه­ای بگذرد یا مزه­ای را تحمل کند این توانایی را داشته باشد. ظلم و خیانت به بدن قیامت مؤاخذه دارد. نیم ساعت ورزش در روز بسیاری از بیماریهای جسمی، روحی و حتی معنوی را برطرف می­کند و چه بسا پیشگیری می­کند. بسیاری از بیماریهای روحی در واقع «روان تنی» است. یعنی از بدن به روح منتقل می­شود. لذا در بسیاری از موارد پزشکان داروی اعصاب که خواب آور است تجویز می­کنند من خودم آثار موج انفجار را اینگونه درمان کردم و الا این داروها که انسان را از چرخه­ی زندگی خارج می­کنند. ورزش بدن رابا نشاط و مقاوم می­کند و روح را تقویت می­کند. روح و جسم با هم متحدند لذا ضعف و قوت هر کدام بر دیگری تأثیر می­گذارد. جدایی بین روح و جسم معنا ندارد. انسان یک نفس واحد است که مراتب مختلف دارد که از فوق عقل شروعشده و پایین­ترین مرتبه بدن است و به عبارتی آخرین ظهور نفس ماست. هرقدر روح را با خدا و معنویت و بخصوص اخلاقیات تقویت کنیم جسممان نشاط پیدا می­کند و قوی می­شود. لذا خداوند به پیامبر «سلام‌الله علیها» می­فرماید که اول روحش را قوی کند (تصمیمش را واحد کند) کسی که نمی­تواند عقل و دلش را یکی کند همت واحد نداشته و این آشفتگی ذهن به بدن آسیب می­رساند و بیمار می­شود. امام صادق «علیه‌السلام» فرمود: « ما ضعف بدن ما قویت علی النیه» بدن از چیزی که در آن نیت قوی است ناتوانی نشان نمی­دهد. دختری که در دوران مجردی از سوسک، تاریکی و ... وحشت دارد. وقتی ازدواج می­کند و مادر می­شود به حدی روحش قوی می­شود که وقتی مثلاً بچه­اش مریض می­شود و تنها هم است. در تاریکی شب و به تنهایی بدون هیچ ترسی بچه را به پزشک می­رساند. وقتی تمرکز می­گیریم روحمان قوی می­شود. و تمرکز هم به این است که انسان سبک زندگی داشته باشد. یعنی هدف از زندگی دنیایی، مرگ، قیامت و سوالهایش را لحاظ کنیم و اینکه شب اول قبر چه سوالاتی از ما خواهد شد چون اساساً زندگی ما از آنجا شروع می­شود دنیا فقط تمرین برای شدن است. لذا همت واحد ما رسیدن به الله است. و با در نظر گرفتن مختصات خودمان برنامه­ی حرکت ابدی را مشخص می­کنیم. وقتی روی هدف واحد متمرکز شدیم نشاط و قدرت خواهیم داشت و هر قدر این بدن آسیب ببیند زنده می­شود زیرا همت دارد. لذا قرآن می­فرماید: مومنین در میدان جنگ هر کدام معادل ده نفر هستند به همین دلیل است، «ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مأتین» اگر شما بیست نفر صابر داشته باشید به دویست نفر غلبه می­کنید. سپس می­فرماید که شما ضعیف شده­اید که نمی­توانید. حضرت علی اکبر و قاسم «علیه‌السلام» دهها نفر را به درک واصل می­کنند. بعد به شهادت می­رسند. علی «علیه‌السلام» در جنگ احد نود زخم بر بدنشان بوده و هنوز می­جنگیدند. در جبهه­های جنگ هم افراد دست و پایشان قطع می­شد چشمشان کور می شد و .... باز به جبهه می­رفتند. مادر، فرزندش شهید می­شد فرزندان بعدی را می­فرستاد .... و به پنجمین فرزندش هم می­گفت که به جبهه برود چون از حضرت زینب «سلام‌الله علیها» خجالت می­کشید. اینهمه قدرت از برکت محبت و عشق است. انسان اگر عشق فاطمه­ی زهرا «سلام‌الله علیها» به دلش بیفتد سر خورده نمی­شود و هیچ چیز و هیچ کس او را بی نشاط و بی انگیزه نمی­کند. همین خانمی که سیزده معصوم دیگر اسیر و دلباخته­اش هستند: «... کوکب درّی» امام عسکری «علیه‌السلام» فرمودند:«نحن حجته الله علی العباد وجدتنا فاطمه حجه الله علینا» ما حجت خدا بر مردم و فاطمه­ی زهرا جده­ی ما حجت خدا بر ماست. دلدادگی به این بانو اسم اعظم است. سالها تلاش می­خواهد تا کسی به اسم اعظم برسد و مردم عوام با یک «فاطمه­ی زهرا» کارشان را راه می­اندازند. هرجا دیدیم دچار ضعف شده و تحقیر شده­ایم حتماً ظلمی در رابطه با خانواده­ی آسمانی­امان کرده­ایم. کسی در کوچه فریاد می­زد که جنس شکسته می­خریم.... کسی از او پرسید دل شکسته می­خری؟ پاسخ داد که اگر ارزش داشت نمی­شکست. با طلاق و مرگ عزیزان و مصائب دیگر اگر انسان دلش بشکند ارزشی ندارد. قرآن می­فرماید: «الذین اذا اصابتهم مصیبته قالوا انالله و انا الیه راجعون» کسانی که استحمام، عطر، رنگهای مناسب و به موقع....) ورزش مانند عبادت واجب است فلذا باید با قصد قربت انجام شود اینگونه می­توان با ورزش به معنویت رسید. اگر با ورزش نکردن به بدن خیانت کنیم به تمام حیثیتمان خیانت کرده­ایم. حفظ بدن به حدی مهم است که خداوند به پیامبر «سلام‌الله علیها» می­فرمایند که تو همتت را واحد کن، زبانت را واحد کن و بدنت رازنده بدار! زنده نگهداشتن بدن کنترل ورودیهای آن، ورزش و کاراست و راه دوم تقویت بدن، تقویت روح است و کمک گرفت از آسمان است. ذکر شریف «یا قوی» 116 بار بعد نماز صبح برای قوی کردن بدن و روح در مقابل سختی­ها بسیار مؤثر است. و همینطور در مقابل وسوسه­ها و شیاطین (من الجنه والناس) انسان را قدرتمند می­کند. ضعفها و آفتهای جسمی و آلودگی­های روحی و لغزشها راکاهش می­دهد. هر کس می­خواهد موفقیتهای ذهنی، روحی، هنری، اجتماعی، سیاسی پیدا کرده و به نشاط و موفقیت برسد و همسر، مادر و فرزند موفقی باشد باید به بدنش برسد. از اهمیت رسیدگی همین بس که خدا در حدیث معراج به پیامبر «سلام‌الله علیها» می­فرماید: «واجعل بدنک حیاً» در ادامه می­فرماید: «....من یغفل عنّی لا ابالی بأیّ وادهلک» کسی که از من غافل شود مهم نیست که در کجا به هلاکت برسد. حدیث معراج سوغات خداست توسط رسولش برای امت یعنی منظور خدا ما هم هستیم. یعنی هر بلایی که سرمان می­آید در اثر غفلت است. فرمود پرنده­ای که تیر می­خورد از یاد خدا غافل شده­است. باید اذیت و آزار دیگران تحقیر و توهین و ... نباشد. و در راه عشق انواع سختیها لازم است اما در عین حال انسان تحقیر نشود و احساس کوچکی نکند و بگوید: «انا لله و انا الیه راجعون» عزت و شخصیتش از بین نرفته و حس حقارت نکند. از امیرالمومنین و حضرت زینب «سلام‌الله علیها» و ... که بالاتر نیستیم چه بر سر شان آوردند؟ کسی که حواسش به خدا و خانواده­ی آسمانی­اش باشد هیچ حادثه­ای نمی­تواند غمگینش کند. به حدی عشق به پیامبر «سلام‌الله علیها» قدرت دارد که حضرت می­فرمایند هرگاه مصیبتی اذیتتان کرد یاد بزرگترین مشکلتان بیفتید که من نزد شما نیستم. چقدر حضرت قیمت ما را بالا برده­اند. یعنی ما در واقع باید بالاترین مصیبتمان غیبت امام زمانمان باشد. و متاسفانه ما وقتی مشکلات دنیایی­امان زیاد می­شود حوصله­ی خدا و ائمه «علیه‌السلام» را نداریم. چون طبیعت­گرا هستیم. فطرت­گراها با «انا لله و انا الیه راجعون» و «این نیز بگذرد» آرام می­شوند. غفلت یعنی ندیدن مایه­های آرامش و به مسائل ریز و کوچک پرداختن. آفتی نبود بدتر از ناشناخت                      تو بر یار و ندانی عشق باخت یار را غیار پنداری همی                         شادی را نام بنهادی غمی اینکه برای خدا مهم نیستکه شخص غافل کجا هلاک شود نه اینکه خدا بی رحم است بلکه غفلت این بلا و آسیب را بر سر انسان می­آورد انسان نباید دستش را ازدست خدا و خانواده­ی آسمانی­اش رها کند و الا آسیب می­بیند. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 464
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 84

خانواده آسمانی جلسه 84

90/10/08 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی درباره­ ی موانع وصول به خانواده آسمانی و بهره­مندی از فیض ایشان متن مناجات شاکین حضرت سجاد «علیه‌السلام» را مورد بررسی قرار دادیم. و آخرین بحث ما در مورد لهو و لعب یعنی مشغولیت به بازی­های اهل دنیا بود. طبیعت­گراها در جبهه­ی باطل همواره در مقابل فطرت گراها به تولیدات غفلت زا پرداخته­اند. و همیشه سعی داشته­اند که خود و پیروانشان و نیز پیروان حق را غافل کنند و به این منظور دائماً چیزهایی را تولید می­کنند که مردم را از حقیقت و اصل خودشان غافل کنند. زیرا به آخرت اعتقاد ندارند. و دنیا هم نمی­تواند روح بینهایت طلب انسان را آرام کند لذا چنین کسی به شدت به سمت پوچی و ناراحتی­های عصبی می­رود. آمریکا رتبه­ی اول را در مصرف مواد ضد افسردگی به خودش اختصاص داده و سالانه چهارده میلیارد دلار صرف این مواد می­شود. زیرا نفس با ابزار سرگرمی­های دنیا به آرامش نمی­رسد. نفس ساختارش مانند ساختار همه­ی جهان خلقت معصوم است و فقط وجود اختیار در موجودات مختار مانند انسان و جنها و تا حدودی هم حیوانات سبب ظلم می­شود که خواست خدا بوده و به جهت امتحان آنهاست. ساختار عالم از آن جهت که معصوم است در آن تعریف ریاضی وجود دارد مثلاً چشم به لحاظ معصومیت اگر طول موج با آن برخورد کند می­بیند و نیز گوش در برخورد با فرکانس می­شنود. احتیاج به عینک، سمعک و دارو زمانی است که این سیستم معصوم آسیب ببیند. رفتار غیر معصوم با سیستم معصوم، عکس العمل به همراه دارد. دل و روح انسان هم از آنجا که بینهایت طلب است زوج خودش را می­خواهد. حس با محسوسات خیال با مخیلات، وهم با موهومات، عقل با معقولات و فوق عقل یا بخش انسانی ما فقط با «الله» به آرامش می­رسد زیرا بینهایت طلب است لذا فقط با بینهایت آرام می­گیرد. اگر به دل عشق محدود و مجازی بدهیم دل تحقیر و افسرده می­شود. دل الگوی نامحدود رامعصومین «علیه‌السلام» می­خواهد و وقتی الگوی محدود و غیر معصوم به دل بدهیم دچار اضطراب و شک تردید می­شود. کسی که از ترک کردن معشوق زمینی­اش تا خودکشی پیش می­رود به این دلیل است که همه­ی دلش را به او داده­است در صورتی که باید همه­­ی دلش را به «الله» می­داد و سپس با تکیه به این معشوق اصلی به مهرورزی و رابطه­ی عاطفی با دیگران می­پرداخت. زیرا وقتی به دریافت کننده، مطلوب نامناسب بدهیم منجر به واکنش و بیماری می­شود. گوش با صدای نامناسب، معده هم با غذای نامناسب بیمار می­شوند و ریه هم در اثر هوای آلوده به انواع بیماریها دچار می­گردد. و اگر با «الله» و خانواده­ی آسمانی انس نداشته باشیم و الگوهایمان کمتر از آنها باشد بعد از مدتی دچار سرخوردگی و افسردگی و ... می­شویم. برای هر بخشی باید غذای مناسب همان بخش را در نظر بگیریم. دشمنان ما می­خواهند با انواع تنوع ها جای الله را در دل ما پرکنند. فیلم، سریال، رمان و داستانهای پلیسی و جنایی، بازیهای رایانه­ای و انواع مشغله ها را برای انسان تدارک دیده­اند تا وقت آنها را پرکنند، ولی هرگز به شادی و آرامش نخواهند رسید. زیرا مطلوب اصلی را به روح نداده­اند و قرآن اینگونه از رسیدن به آرامش سخن می­گوید: «الا بذکرالله تطمئن القلوب» انسان اگر تمام دلش سرشار از عشق به «الله» شود که این عشق جاودانه و قدرتمند است. با این عشق هر گونه ارتباطی اغم از همسری، همسایگی، دوستی، تجاری و ... می­تواند به همه عاطفه بدهد ولی هرگز گدای عواطف دیگران نمی­شود. اگر ارتباط باقی بماند ارتباطی سالم است که عاری از حسادت، زودرنجی، بدبینی، بداخلاقی، توهین و منت گذاشتن و ... است. زیرا آسمانی است و هر لحظه ممکن است بیشتر شود. چون حضرت فرموده­اند که هر چه ایمان بیشتر می­شود عواطف هم افزایش می­یابد. اگر هم از دست انسان برود باز هم انسان سرخورده و غمگین نمی­شود ممکن است ناراحت شود اما تحقیر و تنها نمی­شود اما اگرانسان بدون عشق به الله عاشق کسی شود همراه با زودرنجی و حساسیت و مچاله شدن خواهد بود. و از آن جا که خدا حرمت دل ما را نگاه می­دارد توصیه می­کند که اول دلتان را با خانواده­ی آسمانی اتان پر کنید سپس با عشق محمد و آله محمد «سلام‌الله علیها» با دیگران رابطه برقرارکنید. قرآن می­فرماید که بعضی از زنان و فرزندان دشمنان شما هستند از آنها حذر کنید. «ان من ازواجکم و اولادکم عدّولکم فاحذرواهم» زیرا با عشق و عاطفه­ی محدود انسان را از عاطفه­ی نامحدود محروم می­کنند. و سبب خواری و وابستگی انسان می­شوند و بخاطر آنها انسان مقابل خدا و دین ایستاده و گناه می­کند. کسی که دلش را به نالایق می­دهد تحقیر شدن حقش است. حضرت صادق «علیه‌السلام» در پاسخ کسانی که می­پرسیدند چگونه است که بعضیها در عشق خوار می­شوند، فرمودند که این جزای کسی است که عشق و یاد خدا را رها کرده­است. دل به این و آن مده ای بوالهوس!                                                دل به آن ده کان دلت داده­ است و بس با عشق به خدا روابط انسان با دیگران به دور از هر گونه ظلم و بد جنسی است. و پشتوانه­ی معنوی محکمی هم دارد. لهو و لعب انسان را از معشوق اصلی دور کرده و به شدت قیمت انسان را پایین آورده و گرفتار محدوده ا می­کند. لذا مومن حقیقی لهو و لعبش را خودش مدیریت می­کند. در تفریحات سالم با «بسم الله الرحمن الرحیم» وارد می­شود لذا با خداست و آسیبی نمی­بیند. در مجالس گناه بدون خدا می­رویم که دچار آسیب می­شویم. مجلسی که خدا و خانواده­ی آسمانی شرکت نمی­کنند انسان هم نباید برود. وای به حال ما اگر جایی که خانواده­­ی آسمانی امان نمی­آیند برویم و اصلاً برایمان مهم نباشد. «... تغیّض له شیطاناً فهو له قرین» باید قرین انواع شیاطین گردد. و افکار و خیالات کثیف و آلوده شبانه روز او را رها نمی­کنند: «جان همه روزه لگد کوب ازخیال». حضرت در ادامه­ی مناجات شاکین می­فرمایند: «... مملوه بالغفله و السّهو» سرشار از غفلت و بازیگوشی است که بسیار ما را دچار آسیب می­کند. «غفلت» مقابل «یاد» است. انسان وقتی به غذا نیاز دارد معده­اش با گرسنگی بهاو هشدار داده و یادآوری می­کند. اگر نور کم باشد چشم بادرد و تار دیدن کم بودن نور را متذکر می­شود پوست با هوا و غذای نامناسب برواکنشی مانند لک آوردن یا پوست پوسته شدن انسان را خبردار می­کند. اگر شخص اعتنا به این علائم و هشدارها نکند ممکن است متوجه شود آن علائم حکایت از سرطان داشته و الان خیلی دیر شده­است. کسی که نیاز به عینک یا سمعک پیدا می­کند به هشدارهای چشم و گوشش اعتنا نکرده و غافل شده­است. اگر سیستم بدن ما دچار بیشعوری شده و مثلاً نیاز به غذا را هشدار ندهد ممکن است انسان از گرسنگی بمیرد. مانند سرطان که سیستم بدن بیشعور می­شود و میکروب و آلودگی به حدی افزایش می­یابد که سرطان شده و پیشرفت هم کرده­است. در شیمی درمانی سلولهای آلوده و بیشعور را از بین برده و بدن به میزان توانایی­اش سلولهای سالم می­سازد. غفلت زمانی اتفاق می­افتد که انسان به چیزی آگاهی دارد و در عین حال از آن غافل می­شود. مثل اینکه انسان یک لحظه غافل می­شود و ظرفی از دستش افتاده و می­شکند یا اینکه مثلاً بچه­اش گم می­شود و ... اینکه حضرت می­فرمایند نفس پر از غفلت و بازیگوشی است نه اینکه انسان خودش را نمی­شناسد چنین شخصی جاهلاست غافل می­داند و می­شناسد ولی دچار غفلت شده­است. البته جهل هم گناه است و روز قیامت جاهلان بدون حساب به جهنم می­روند. و در پاسخ اعتراضشان ملائکه می­گویند می­توانستی بیاموزی. عقل انسان از خطر احتمالی هم اجتناب می­کند. کما اینکه اگر کسی که ضمناً ناشناس هم است در اینجا فریاد بزند که بمبی اینجاست که الان منفجر می­شود چقدر احتمال صحت می­دهیم؟ ولی همه فرار می­کنند. حالا ممکن است دروغ گفته یا شوخی کرده باشد. اگر صد لیوان آب در مقابل ما باشد و به ما بگویند یکی از اینها مسموم است از هر صد تا پرهیز می­کنیم. خدا صد و بیست و چهار هزار پیامبر فرستاده، میلیونها عالم و میلیونها جلد کتاب درباره­ی هدف از خلقت، خدا، قیامت و ... تلویزیون مملو از آموزشهای دینی بوده که بینهایت عوامل تذکر بوده­اند و ما نباید کمی احتمال راست بودن اینها را بدهیم؟ این همه شهید با هزاران وصیتنامه که پیش روی ما قراردارند ما باید حداقل احتمال درستی اینها را بدهیم. کسی که یک درصد هم احتمال نمی­دهد در واقع به شعور خودش خیانت کرده­است و نمی­تواند جواب خدا را بدهد. لذا جاهل نمی­تواند پاسخگوی خدا باشد. باید می­آموخت اگر محیط را بهانه کند، فرشتگان می­گویند: «الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا» آیا زمین خدا وسعت نداشت که هجرت کنید؟ چه بسا کسانی که از اروپا و آمریکا به شهر قم آمده­اند زیرا امکان تنفس فطری در آنجا نداشتند و ثروتمندترین کشور برای تنفس فطری کشور ایران است و هیچ کشوری به اندازه­ی ایران برای اوج گرفتن و پرواز مناسب نیست. انسان باید از هر جایی که نمی­تواند شخصیتش را حفظ کند هجرت کند. البته غافل کسی است که می­داند که آخرت و ابدیت و ملکوت و الله و ... وجود داشته و نباید به کمتر از «الله» خودش را بفروشد ولی دچار غفلت می­شود. عوامل غفلت هم به اندازه­ی عوامل تذکر زیاد است. دشمنان ما همواره ما را خود حقیقی دور و خود جنسی را مطرح می کنند. لذا از صبح تا شب ذهن شخص درگیر مسائل طبیعی­اش است و توجهی به کودک عزیز روانش ندارد. و سی چهل سال از عمرش گذشته و نمی­تواند با قرآن انس بگیرد و با مهر و سجاده پرواز کند. کسی که قلبش از قرآن مهجور است میلیونها سال گرفتار عذاب جهنم خواهد شد قرآنی که نامه­ی خداست و با شهادت میلیونها انسان به دست ما رسیده و ما حاضر نیستیم آن را خوانده و بفهمیم. ما وقتی برای شناختن اصل خود و خانواده­ی آسمانی­امان اختصاص داده­ایم؟ چگونه است که ما به دنبال شناخت اصل خودمان نیستیم؟ علی «علیه‌السلام» می­فرمایند: «من تعجب می کنم که شما دنبال گمشده هایتان می­گردید ولی خودتان را که گم می­کنید به دنبال خودتان نمی­گردید.» بعضیها یکباراز خودشان پرسیده­اند که برای چه خلق شده­اند. برای دنیا که خلق نشده­ایم چون هیچ چیز دنیا ما را آرام نمی­کند. عامل شادی و آرامش ما چیست؟ برای مسائل طبیعی تلاش زیاد می­کنیم ولی به خودمان و خانواده­ی آسمانی مان فکر هم نمی­کنیم. غفلت یعنی انسان می­داند ولی یک ازدواج غلط یا سفر غلط و به هر حال یک تصمیم غلط اورا از اصلش و خانواده­ی حقیقی اش دور کرده که تا این حد خوار و ذلیل شده­ایم. سیزده معصوم در اثر غفلت مسلمانان فراموش شدند. پیامبر «سلام‌الله علیها» که شهادتش مورد اختلاف است و طبق بعضی روایات که ایشان هم شهید شده­اند: «ما منّا الامسموم او مقتول» غفلت از ایشان باعث دوری ما و آسیب دیدن مان می­شود. غفلت از امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» هم ایشان را آواره و تنها کرده و هم ما را دچار ظلم نموده­است. در زندانها با نوامیس مسلمانان کمترین کاری که می­کنند این است که چند نامحرم دختری را چنان کتک می­زنند تا بمیرد و... کارهایی که آمریکایی­ها در عراق و آل خلیفه در بحرین مرتکب می­شوند وحشی­ترین کارهاست و دم از حقوق بشر می­زنند و عده­ای احمق هم دفاع می­کنند. کسی که از منجی غفلت کند هر بلایی ممکن است سرش بیاید. خداوند به پیامبرش اینگونه می­فرمایند: «یا احمد اجعل همّک همّاً واحد....» ای احمد همّ خودت را همّ واحد قرار بده. (این فرمایش را پیش روی خود قرار دهید و دائماً تکرار کنید عمل به آن به شادی و آرامش انسان خیلی کمک می­کند) بعضیها کارهای مختلف دارند ولی اصلاً دچار پراکندگی ذهن نمی­شوند و همه­ی آنها را مدیریت می­کنند زیرا همّ واحد دارند. اما کسی که اینگونه نیست حتی اگر تمام کارهایی که انجام می­دهد خیر باشند دچار پژمردگی و گیجی می­شود، نماز اول وقت، ارتباط با خدا و خانواده­­ی آسمانی و ... را ازدست می­دهد. زیرا اول با «الله» به صلح نرسیده است. شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد. علی «علیه‌السلام» می­فرمایند: «من اصلح فیما بینه و بین الله اصلح الله فیما بینه و بین الناس» هر گاه کسی با خدا به صلح برسد خدا بین او و مردم را اصلاح می­کند. طلاق جایی اتفاق می­افتد که زن و شوهر یا یکی از آنها با خدا به صلح نرسیده­باشد. احساس بدبختی، سرخوردگی، حسادت و ... زمانی که انسان با خدا قهر است اتفاق می­افتد. انسان نباید به خاطر دنیا رابطه­اش را با خدا خراب کند و تحت هر شرایطی باید خلوت و مناجاتش باخدا را از دست ندهد. اگر بدون خدا با هر چیز و هر کس رابطه برقرار کنیم آسیب می­بینیم. و اگر با خدا سراغ هر رابطه­ای برویم برای ما نورانیت می­آورد. درس و دانشگاه و سفر خارج و ازدواج و ... باید با خدا باشد تا انسان خیر ببیند و الا آسیب می­بیند. بعضیها وقتی وارد هواپیما می­شوند روسری را کنار گذاشته و وقتی از هواپیما در کشور دیگر پیاده می­شوند اصلاً یک شخصیت دیگر می­شوند و تدریجاً روح و روانش تخریب می­شود. «همّ واحد» یعنی اینکه اول انسان خودش را و خانواده­ی آسمانی­اش را پیدا کند و تمام برنامه­ریزی­هایش را برای ملحق شدن به ایشان دهد. و هر گونه رابطه­ای و لو مقدس رابطه­ی ما با خانواده­ی آسمانی­مان را به هم بریزد شیطانی است. شیطان به افرادی اهل گناه نیستند پیشنهادهای زیادی در جهت کارهای خوب و مفید می­دهد تا سرگرم شود و نتواند قوایش را در همّ واحد یکی کند و همت پرواز داشته­باشد. بعضیها به عنوان یک فرد هیأتی می­توانند رشد کنند ولی وقتی رئیس هیأت می­شوند دائماً در حال دعوا و درگیری هستند. بعضی ظرفیت مدیریت چند هیأت راداشته و کاملاً به خودشان مسلط هستند. هر کس باید ظرفیت خود را در نظر بگیرد سپس اقدام به انجام کاری نماید. شخص مشهوری است که هم صدای خوبی دارد و هم حس و حال معنوی بالایی ولی اقدام به مداحی نمی­کند زیرا خودش را سنجیده و متوجه شده که همت واحدش را از دست می­دهد و با اصطلاح «مداح باز» و «هیأت باز» می­­شود. کلاس بازی و استاد بازی با کلاس داری و استادی خیلی فرق می­کند. در حال حاضر در این گروهها و احزاب بسیاری از افراد «سیاست باز» شده­اند نه مانند شهید مدرس که سیاست را برای رساندن خود، به دیگران و کشورش به خانواده­ی آسمانی­اش می­خواست. بعضیها می­خواهند برای شهرت و اشرافیت با بیت المال نماینده­ی مجلس شوند. شخصی می­گفت که اطرافیان اصراردارند که من نماینده­ی مجلس شوم ولی قلبم راضی نیست چه کنم؟ (اتفاقاً شخص مشهور و با امکاناتی هم است.) گفتم: بگو خدا و امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» اجازه نمی­دهند. اگر انسان چنین مسئولیتهای را قبول کرد و رابطه­اش با خدا و خانواده­ی آسمانی­اش ضعیف نشد معلوم است که راضی هستند در غیر اینصورت اصلاً صلاح نیست. حضرت در ادامه می­فرمایند: «... فاجعل لسانک لساناً واحداً» زبانت را زبان واحد قرار بده. نه اینکه انسان در هر جمعی مطابق میل آنها سخن بگوید. شخصی می­گفت که فامیلهای ما خیلی مختلف هستند و من مخصوصاً عکس مقام معظم رهبری را نصب کرده­ام تا هر کس می­آید بداند اینجا حرف مفت نمی­توانند بزنند. و چند رو نیستیم که بخواهیم همه از من راضی باشند. «... واجعل بدنک حیاً» و بدنت را زنده نگهدار. توضیح این قسمت را در جلسه­ی بعد خواهیم کرد. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 463
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 83

خانواده آسمانی جلسه 83

90/10/01 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات قبل به این خصوصیت نفس: «میّاله الی اللعب و اللهو» از مناجات شاکین پرداختیم. در این رابطه احادیثی نقل کردیم و حدیث دیگری داریم که می­فرمایند: «الاباطیل موقعهٌ فی الاضالیل» کارهای بیهوده انسان را در گمراهی­ها می­اندازد. بیهوده هم یعنی آن کارهایی که به آنها نیاز نداریم: «اعرضواعن کل عمل عنه بکم غناً عنه» لهو فقط وقت انسان را تلف نمی­کند بلکه انسان را به حرام می­کشاند. بعضی سرگرمیها هستند که وقتی انسان در آنها قوی شد به قمار هم می­افتد. رشته­های مختلف ورزشی و کارهای مثبت هم آلوده می­شوند. بعضی سرگرمیها که به خودی خود وقت تلف کردن هستند و در سرگرمی هایی که جماعتی گرد آن جمع می­شوند خیلی چیزهای دیگر مثل اعتیاد و فحشا و فساد و فیلم­های نامناسب و ... هم به همراه دارند. خیلی از آلودگی ها از همین جا شروع شده­است. علی (ع) می­فرمایند: «لا تفن عمرک فی الملاهی فتخرج من الدنیا بلا امل» عمرت را در دنیا به بازی تلف نکن زیرا از دنیا بدون اینکه به آرزویت برسی خارج می­شوی. این واقعه خیلی غم انگیز و خطرناک است مثل اینکه به جنین قبل از کامل شدن بگویند که متولد شود. دنیا با تمام پیچیدگی و کمالات و زیبایی­ها امکان ندارد یک بند انگشت برای جنین بسازد. انسان بدون آمادگی اگر از دنیا برود خیلی اتفاق تلخی است و در شهر ما هر آن به بهانه­ای ممکن است انسان به برزخ منتقل شود فقط در سال چهار هزار نفر از آلودگی هوا می­میرند. از این همه عمری که به ما داده­اند دو سه سال برای کامل شدن کافی است که امام صادق (ع) می­فرمایند که شخصی که بالغ شده­است ظرف دو سه سال می­تواند بارش را ببندد. راه راحت است: «ان راحل الیک قریب المسافه» اعمال ما طوری است که از وفات که «عُرس المؤمن» است ناراحت می­شویم. در صورتی که از عروسیهای دنیا لذت می­بریم. انسان با خودش چه کرده که از عروسی خودش، ملاقات با خدا و رسیدن به بهشت وحشت و اضطراب دارد؟ هنگام مرگ به تعبیر قرآن انسان می­گوید: رب ارجعون لعلی اعمل صالحاً فیما ترکت» (خدایا مرا برگردان تا آن اعمال صالحی را که ترک کرده ام انجام دهم). قرآن در جای دیگر می­فرماید: «لو ردّوا لعادوا علی ما نهوا عنه» اگر آنها را بر گردانیم به آنچه نهی کرده بودیم باز می­گردند. و در پاسخ انسان که مایل به بازگشت و جبران است خداوند می­فرمایند: «کَلاّ و هی کلمهٌ هو قائلها» «هرگز! او فقط حرف می­زند» خداوند بارها در دنیا کاری کرده که انسان مرگ را تجربه کند. انسان هر شب می­خوابد که البته خواب شبیه مرگ است. روح از بدن در خواب قطع علاقه کرده و فقط یک حیات نباتی برای زنده بودن انسان وجود دارد و روح با بدن برزخی است و گاهی در خواب بدن برزخی خود و دیگران را می­بیند. و به همین دلیل است که سفارش شده وقتی که از خواب بیدار شدید خدا را شکر کنید چون ممکن بود باز نگردید. قرآن کریم می­فرماید: «الله یتوفی الانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها ....» شکر به هنگام بیدار شدن این است: «الحمدلله الذی احیانی بعد ان اماتنی» و در دعای چهارشنبه می­خوانیم: «... لک الحمد ان بعثتنی من مرقدی...» خدایا تو را شکر که مرا از مرقدم برانگیختی (بیدار کردی) همه اینها فرصت است. به همین دلیل است که «کلاّ» می­گوید و در جای دیگر می­فرماید: «اخسوا» حرف نزن، «لا تکلّمون» اگر خدا به انسان بگوید حرف نزن. هیچ پیامبری و امامی نمی­تواند کاری انجام دهد وحتی نمی­تواند حرف بزنند. «... الاّ من اَذِن له الرّحمن» نمی­گوید خدا، بلکه می­گوید مهربان. چه چیزی رخ داده که مهربان (رحمان) می­گوید حرف نزن. زیرا هزاران برابر آن فرصتی که ما می­خواهیم به ما داده است. می­فرمایند کسی که از خواب بیدار می­شود و هدفش غیر از خداست در تمام کارهایش اعم از زن داری و تحصیل و کار و ازدواج طوری عمل نمی­کند که به خدا برسد، «... فقد اصبح من الخاسرین المعتدین». چنین شخصی علاوه بر اینکه دچار خسارت شده متجاوز هم است. زیرا طبیعتش به فطرتش تجاوز کرده و حق فطرت بهشت و جاودانگی است که طبیعت با بازیهای دنیایی آن را تلف کرده است. وقتی چنین انسانی از دنیا می­رود مدرک تحصیلی و سند ملک و باغ ویلا و ... از خود به جا می­گذارد که همه ی آنها اموری اعتباری می­باشند نه حقیقی.و اصلاً برای آخرت هیچ چیز ندارد و قلب سلیم که تنها چیز مورد نیازش است را تحصیل نکرده است. در حدیث دیگر به جای خدا پیامبر (ص)، نجات از جهنم را قرار می­دهد. حداقل حق ما همین نجات از جهنم است. البته جهنم امر وجودی نیست، بلکه امری عدمی است مانند کوری که شخص کور تجهیزات دیدن را با خود ازرحم نیاورده است. جنین اگر کور به دنیا بیاید مسئول نیست و والدینش مسئول هستند. ولی کسی که کور از دنیا برود خودش مسئول است. بهشت امری وجودی است که نیازبه تجهیزات ویژه داردوکسی که تجهیزات و لوازم آنجا را با خود نبرد به بیمارستان جهنم منتقل می­شود. قرآن سرعت انسان در بهشت «مَدّبصر» می­داند و در بهشت هر جا را که بشر می­بیند همان لحظه همان جاست در دنیا که «مدّ بصر» انسان چند میلیون سال نوری است و این در شب با دیدن ستارگان محسوس و مفهوم است. سخت است انسان بدون رسیدن به آرزویش بمیرد. بالای قبرِ جوان «ناکام»می­نویسند درست نیست زیرا این یک کام حیوانی است بالای سنگ قبر کسی که به خدا نرسیده باید نوشت ناکام، ولو شصت سالش باشد. ناکام کسی نیست که ازدواج نکرده باشد بلکه کسی است که به خدا و خانواده­ی آسمانی­اش نرسیده­باشد. و الا در بهشت هر زن و یا شوهری را که انسان بخواهد در اختیارش است و همه­ی ویژگیهایش را می­تواند خودش تعیین بلکه خلق کرده تا آنجا که هر ساعت طبق میل او عوض شود. و هر چه را که انسان نیت کند بدست می­آورد. امام سجاد (ع) می­فرمایند: «آه آه این حیل بینی و بین محمد (ص)» چه کسی می­تواند ادعا کند که می­تواند تحمل کند هنگام مرگ مادرش حضرت زهرا (س) و سایر معصومین (ع) بالای سر او نیایند؟ چه سخت است که ورود انسان به آن طرف با فرشته­های شِداد و غِلاظ و گرزها و پسِ گردنی باشد. چقدر سخت است که چشم انسان به روی پیامبر (ص) باز نشود و چه زیباست که حضرت را با لبخند مشاهده کند. مثل کودکی که وقتی بدنیا می­آید با روی خوش پرستارها روبرو شود و بعد از شستشو او را در حوله­ای تمیز پیچیده و تحویل آغوش گرم مادر بدهند و بگویند خون خوردن به پایان رسیده و باید شیر بنوشد. حضرت می­فرمایند: «که عمرت را فنا نکن..» کلمه عمر لرزه به بدن انسان می­اندازد که واقعاً چه استفاده­ای از آن کرده­ایم؟ «.. در بازیها و بدون رسیدن به آرزوها از آن خارج شوی.» ما باید با خانواده­ی آسمانی طوری رفتار کنیم که هنگام مرگ به روی ما لبخند بزنند و با قرآن جوری باشیم که به خدا نگوید این بنده­ات مرا ضایع کرد او را ضایع کن .... ما اینقدر برای امام حسین (ع) و واقعه­ی کربلا عزاداری می­کنیم غافل از اینکه رفتار ما با امام زمانمان همان رفتار کوفیان با سیدالشهدا (ع) است. اینکه هنگام مرگ امام زمان ما بالای سر ما نیاید از هر چیزی خطرناکتر است چگونه به امام بگوییم که ما هیچ مقداری از عمر، آبرو، پول و قلم و ... خود را در راه او خرج نکردیم؟ چه کسی است که غیر از این آرزویی داشته باشد که لحظه­ی مرگ سرش روی پای امامش باشد؟ حدیثی هم از علی (ع) و هم حضرت زهرا (س) است که می­فرمایند بعضی از شیعیان ما کاری می­کنند که تا قیامت دست ما به ایشان نمی­رسد و در قیامت هم سیصد هزار سال طول می­کشد که دستمان به آنها برسد. یعنی در دنیا و سرگرمی های آن گم می­شوند. در هفته چند دقیقه با خانواده­ی آسمانی امان صحبت می­کنیم؟ در صورتی که اگر 24 ساعت از خانواده­ی زمینی­اش خبر نداشته باشیم این را خیلی زشت می­دانیم. جالب اینجاست که سر زدن به آنها هزینه هم ندارد به محض توجه رابطه برقرار می­شود. «میالّه الی اللعب و اللهو» یعنی بسیار نفس بازیگوش است. افرادی سی چهل ساله با چه جدّیتی بازیهای کامپیوتری می­کنند. «ابعد الناس عن الصلاح المستهطر باللهو»دورترین مردم از موفقیت یعنی خودسازی و رستگاری کسی است که شیفته­ی سرگرمی است. مثلاً بعضی ها پایه­ی مجالس لهو و لعب و به عبارتی ساقی هستند. این افراد خیلی از موفقیت دور هستند. «لا یفلح من وَلَهَ باللعب و استهطر باللهو و الطرب» رستگار نمی­شود کسی که دلباخته­ی بازی و شیفته­ی سرگرمی و خوش گذرانی است  «وَلَه» یعنی آنچه که انسان را حیران، واله و شیدا می­کند. و الله هم ریشه­اش همین است و ما یک دلبر بیشتر نداریم. «لا اله الا الله»، «لا تدع مع الله الهاً آخر لا اله الا هو...» کسی جز الله نمی­تواند دلبر ما باشد و اگر کس دیگر دل ما را ببرد بعد از مدتی خسته شده و رهایش می­کنیم. کسی که شیفتة بازی است و دلباختة سرگرمی و خوشگذرانی است رستگار نمی­شود. آن حظّی که بعضی خوردنی­ها یا تفریحها و دیدار بعضی افراد در ما ایجاد می­کنند آیا مابرای قرآن و یا نماز چنین حسی را داشته­ایم؟ وقتی در اینها دقت کنیم دیگر مغرور نمی­شویم طوری که خودمان را سالم و دیگران را نا سالم بدانیم. اگر خدا از شما سؤال کند که آیا به اندازه­ای که از خوردن چیزی یا خلوت با جنس مخالف و یا دیدن یک فیلم و ... لذت برده­ای یکبار از مناجات با من حظّ برده­ای جوابی داریم؟ آیا شده که حتی یکبار هنگام مناجات با خدا در شب از این که وقت محدود است و باید صبح به سراغ کار دنیا برویم غصه خورده باشیم؟ ما باید سبک زندگی­امان را عوض کنیم و فاصله­امان را با آنچه که باید بشویم کم کنیم. ما باید «خدا باز» و «اهل بیت باز» شویم. و اهل می و میکده و مطرب باشیم در این صورت روز قیامت حساب نداریم و پیش خدا خواهیم بود. زیرا خدا با رفیقش این رفتار را نمی­کند «حسن اولئک رفیقاً» رفیقهای دنیا خیلی ارزشمند هستند این ارزش را در مقیاس آخرتی که قرار دهیم خیلی ارزشمند هستند. این رفقا وقتی قرار است به بهشت بروند امکان ندارد بدون رفقایشان بروند. خدا هم که بنده­ی بهشتی­اش را خیلی دوست دارد و می­خواهد که او از بهشت لذت ببرد اجازه می­دهد که او دوستانش را هم ببرد. انسان باید با خانواده­ی آسمانی­اش رفیق باشد این رفاقت ارزش دارد. آنها که با ما رفاقت دارند ما هستیم که این رابطه را نفهمیده و استقبال نمی­کنیم. ما گله می­کنیم که امام حسین (ع) دست زهیر را گرفت و به چادرش برد و با ما چنین رفتاری ندارد و آنها می­فرمایند که ما هزار بار با شما اینکار را کردیم و صدایت کردیم تو جواب ندادی. خدا هزار بار در دل ما را زده و ما پاسخ ندادیم. زیرا ما حوصله­ی رفاقت با خدا را نداشتیم. انسانی که هیچ انسی با خدا ندارد رستگار نمی­شود. انسانی که شیفته­ی بازی و سرگرمی است چگونه می­تواند پنجاه سوال قیامت را پاسخ دهد؟ بهشت معلول عقل و مساوی با آن است: «لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر» قرآن کریم می­فرماید که کسی که دلباخته­ی بازی و شیفته­ی سرگرمی و خوشی است رستگار نمی­شوند. زیرا عقل خود را به کار نمی­اندازند. کسانی که در مسیر جاده سرگرم بازی می­شوند از کاروان جا می­مانند. انسان نباید طوری سرگرم شود که وقتی صدایش می­کنند آمادگی نداشته­باشد. سرگرمی باید طوری باشد که انرژی حرکت را تأمین کند. قلب سه حالت دارد: انقباض، انبساط و استراحت. و استراحتش به دو حالت دیگر کمک می­کند. اگر از حلال و مباح هم لذت کافی نبرد به خدا هم نمی­رسد. فرمودند که یک سوم وقتتان را برای لذّات حلال بگذارید، تا برای لذّات بالاتر قدرت پیدا کنید. و کسی که لذّت طبیعی نمی­برد نمی­تواند به لذات بالاتر راه بیابد. کسی که در کارهای دنیا بی عرضه است در کارهای آخرتی بی عرضه تر است: «من کسل فی امر دنیاه فهو فی امر آخرته اکسل» کسی که در حل مسائل درسی­اش تنبل است و در کارهای دنیایی مسامحه می­کند و وجدان کاری ندارد به درد آخرت هم نمی­خورد. باید در کار دنیا قوی و با نشاط باشیم تا آخرتمان آباد شود. حضرت در درست کردن یک قبر بسیار دقت می­کرد و می­فرمود که خدا دوست دارد انسان کار را محکم انجام دهد. بعضی­ها ماشین را طوری می­سازند که ایمنی نداشته و مردم در آن آتش می­گیرند. کسی که خوب درس نمی­خواند مجبور می­شود برای امور دنیایی سه شیفت کار کند و از آخرت باز می­ماند. حرفه و شغل را هم باید با وجدان آموخت و انجام داد. کسی که به خانواده نمی رسد و دائماً در هیئت است نمی­تواند سر از بهشت درآورد. هیأت زمان خاص خودش را دارد. ما باید به روحمان هم مثل بدن یک نظم ریاضی بدهیم. بدن همه فعالیتهایش منظم و مجزای از قسمتهای دیگر است (و در عین حال با هم مرتبط هم هستند). باید جذب آخرتی ما هم درست و منظم باشد. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 462
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 82

خانواده آسمانی جلسه 82

90/10/01 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه­­ ی گذشته عرض کردیم که روح به شدت شیفته­ی سرگرمی است و همین ویژگی مانع از جدیّت انسان در زندگی می­باشد. البته عرض کردیم که لذتهای حلال و تفریح و بعضی از بازیها در اسلام سفارش شده تا نفس خستگی در کند و آماده­ی حرکت ابدی­اش شود. اگر انسان یک سوم وقتش را به استراحت و تفریح اختصاص ندهد برای کارهای جدی و عبادت خدا هم سست خواهد بود. علت شکست خوردن بسیاری در مسایل مختلف بد بودن و بی اعتقادی به خدا نیست بلکه بی حسی و کسالت و عدم انرژی و توان کافی به دلیل نداشتن تفریحات مناسب است. گاهی انسان با یک لذت حلال نیرو پیدا می­کند که بسیاری از کارهای مهم را سر و سامان بدهد. ولی بی­توجهی به این بخش از نیاز نفس باعث خستگی نفس می­شود. حتی در مورد عبادت در روایت آمده: «لا تکرهوا الی انفسکم العباده» عبادت را به نفس تحمیل نکنید. عبادت بیش از حد واجب که مستحب است باید با عشق باشد زیرا عملی است که شخص برای طلب حٌب انجام می­دهد. دل کسی را بدست آوردن و ایجاد رابطه­ی عاشقانه به حس و حال خاصی نیاز دارد. گاهی انسان نیاز دارد استراحتی کند دوش گرفته و یا تفریحی کند تا حس خاص را ایجاد کند پس از آن ممکن است بیش از دیگران اوج بگیرد. لذا انسان برای زیباترین کار نفس که عشق به حق تعالی است نیاز به آمادگی دارد انسان برای سایر بخشها هم چنین نیازی دارد. امروزه والدین فرزندانشان را ترغیب به قبول شدن در مدارس تیزهوشان کرده و تمام وقت بچه­ها صرف درس خواندن می­شود و از آنجا وارد دانشگاه شده اما نفس خسته شده­است لذا آثار این خستگی به صورت سفید شدن مو، خراب شدن پوست و ضعیف شدن چشم و ... بروز می­کند. علی (ع) می­فرمایند: «ان هذه القلوب تملّ کما تملّ الابدان فابتغوا لها طرائف الحِکم» روحها مانند بدن خسته می­شوند پس برای رفع خستگی آن حرفهای خوب پیدا کنید. (کتاب خوب یا کلاس و استاد خوب و...) و حضرت فرموده­اند که اوقات خود را تقسیم کرده و بخشی را به لذات حلال اختصاص دهید. و لذات حلال برای افراد متفاوت است. تفریح به حدی مهم است که امام (رضوان الله) هرگز به خاطر درس تفریح را کنار نگذاشتند. این تفریحات سالم با سرگرمی­های غفلت زا بسیار فرق می­کند. علی (ع) می­فرمایند: « اللهو سخط الرحمن و یرضی الشیطان و ینسی القرآن» سرگرمی های باطل و بیجا سبب نا رضایتی رحمان (خدا)، خوشنودی شیطان و فراموش کردن قرآن می­شوند. سرگرمی باید علاوه بر سالم بودن زمانی باشد که انسان از وقت خود برای کارهای مهم و جدی استفاده کرده و خسته شده و احساس نیاز می­کند در این صورت عبادت است. نه اینکه عادت شده­باشد مثل غذا خوردن بسیاری از افراد (مصرف غذا در کشور ما در حد مصرف یک قاره است )که به خوردن عادت کرده­اند و حتی اگر در یک وعده­ی غذایی و یا میان وعده­ها کالری بیش از نیاز بدنشان هم دریافت کرده­باشند باز هم به حسب عادت در وعده­ی بعد غذا می­خورند اضافه وزنها و پایین آمدن سن سکته به دلیل همین پرخوری هاست. اگرانسان بعد از فعالیتهای جدی و حرکت به سمت آسمان و پیوند با خانواده­ی آسمانی و کارهای مهم دنیوی به تفریح و امور سرگرم کننده بپردازد ثواب عبادت می­برد. سرگرمی و لهوی که مورد مذمت است آن است که انسان را از هدف از خلقت و اصل خودش باز می­دارد و از خانواده­ی آسمانی و وفات و قبر و سؤالهای قیامت غافل می­کند. در حدیث مذکور می­فرمایند که سرگرمی خدای رحمن که مهربانترین کس نسبت به ماست را غضبناک می­کند. مانند اینکه مادر با آنهمه مهربانی، اگر فرزندش از مدرسه رفتن امتناع کند غضبناک می­گردد. زیرا مادر می­داند که این کار به ضرر فرزند و راضی شدن به آن دشمنی با اوست. اگر هم هر چیزی خوراک فطری ما را تهدید کند برای ما خطرناکترین چیز است. و نباید اجازه بدهیم  حتی عزیزترین کسان به ما خیانت کنند. اگر خدا غضبناک شود انسان در هیچ کاری خیر نمی­بیند. ازدواج، کار اقتصادی و درس و... اگر میهمانی­ای برویم که خدا غضب کند خیرش را ندیده و گرفتار می­شویم. در اسماءالله توضیح خواهیم داد که ما سه گرفتاری داریم: گرفتاری­های جسمی، اخلاقی و روانی (که قابل اصلاح هستند) و گرفتاری هایی که در هیچ مطب و آزمایشگاهی قابل درمان نیستند که عبارت هستند از جن زدگی و شیاطین زدگی. قرآن می­فرماید: « و من یعش عن ذکر الرحمن نُغیّض له شیطاناً فهو له قرین» کسی یاد خدا را جذب نمی­کند شیاطین برای او انواع وسوسه­ها و خیالها و خوابهای وحشتناک و ... را ایجاد می­کنند. و کسی نمی­تواند برای انسان کاری کند. نهایتاً روانپزشک قرصهای خواب­آور می­دهد. وقتی ما شاهد هستیم که همسرمان دچار رفتارهایی می­شود که فکر می­کنیم «جن زده» شده­است برای این است که خوراک نخورده­است. آن طرف پرده خبرهایی است که ما نمی­بینیم و پزشک هم سر از این نوع بیمارها در نمی­آورند. ویروسی که باعث بیماری مثلاً ایدز می­شود و ما آن را نمی­بینیم بعد از این که هزاران کشته می­دهد شناسایی می­شود بسیاری از عوامل دیگر هم هستند که دید ما مخفی هستند. پس وقتی خدا به ما دستورالعمل زندگی می­دهد باید رعایت کنیم و الاّ هزاران عوامل ناشناخته بر سر ما می­ریزند. ما در بسیاری از مراسم و جشنها نباید شرکت کنیم و بسیاری از لقمه­ها را نباید بخوریم چون می­دانیم صد در صد حرام است. قرآن می­داند که موجوداتی که ما آنها را نمی­شناسیم به ما حمله می­کنند: «من شرالوسواس الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنه والناس» و ما آنها را نمی­بینیم چه بسا بیماریهایی که وقتی به پزشک مراجعه می­کنیم می­گوید که ویروس جدیدی عامل آنهاست. چه بسا ویروسهایی که چنان آسیب می­رسانند که منجر به از دست رفتن همسر و فرزند می­شوند. پس ما باید در انتخابها، ارتباطات و رفتارمان خیلی دقت کنیم. سیستم عالم دقیق و معصوم است و میکرون و از آن ریزتر هم به حساب می­آید. لذا واحد داروها میلی گرم یعنی یک هزارم گرم است که مثلاً داروی 60 میلی گرمی در بدن موثر است. بدن تا این حد حساس است. روح از این هم حساستر است تا آنجا که اگر کلام خدا را هم بی­موقع دریافت کند برایش ضرر دارد. حالا در نظر بگیریم موسیقی حرام و شعر بیهوده و فیلم و تصویر چه اثراتی دارد پای اینترنت و ماهواره نشستن و هر چیزی را دیدن چه بلایی سر انسان می­آورد که در زندگی و ارتباطات خودش را نشان می­دهد. اصلاً شخص بگوید من این چیزهایی را که پخش می­شود نگاه نمی­کنم همین امواج منفی اثرگذار است. وقتی روی مولکول آب موثر است روی روح موثر نیست؟ گاهی یک عطر نامناسب چند ساعت ذهن انسان را درگیر می­کند. و عطری هم ممکن است انسان را مرتبط به خانواده­ی آسمانی­اش کند. رنگهایی هم هستند که انسان را تا بهشت می­برند و رنگهایی هم برعکس انسان را به جهنم می­کشاند. خدا همه چیز را ریاضی خلق کرده­است. ارقامی که به نانو تکنولوژی و از آن کوچکتر می­رسند را خداوند تک تکشان را طراحی کرده­است. «قد جعل الله لکل شیء قدرا» طب روحانی غوغا می­کند ولی ما مراکز کافی در این زمینه در کشور نداریم که بتوانند مثلاً اگر ما برای نماز حال نداشتیم ما را سر حال بیاورد. ما وقتی حال نماز و خانواده­ی آسمانی نداریم و وقتی سحر نداریم از هر سرطانی بدتر است. کسی که حوصله­­ی فاطمه­ی زهرا و امام حسین (h) و خدا را ندارد و از بهشت متنفر است معلوم است که دچار فسق است. قرآن درآیة 24 توبه می­فرماید که وقتی شما کمالهای محدود را به کمال مطلق ترجیح می­دهید فاسق هستید. ما چقدر ویروس جذب کرده­ایم که نمی­توانیم با نماز پرواز کنیم؟ ما وقتی چند نفر در بیمارستان در یک اتاق همگی دچار سرطان بودیم به یکدیگر می­گفتیم که خوب هستیم ولی آیا این خوب بودن با در نظر گرفتن معیار سلامتی بود؟ با این وضعیتهایی که ما داریم فکر می­کنیم خوب هستیم چه شبهایی که خدا فرشتگان را به سراغ ما فرستاده و ما بیدار نشده­ایم. ولی اگر پای مسابقه­ی ورزشی و میهمانیها در میان باشد اصلاً خوابمان نمی­برد. آقایی تعریف می­کردند که نیمه شب که فرشتگان بیدارم می­کنند گاهی می­گویند: «جناب آقای....» بعضی وقتها «آقای...» و گاهی هم می­گویند: «حسن بیدار شو» و در هر خطابی من می­فهمم که کجاها خراب کرده­ام. گاهی اسم مرا هم نمی­برند و فقط می­گویند: «پا شو». باز هم خدا را شکر که هنوز سراغ من می­آیند. وقتی که انسان را صدا نمی­کنند خودش کارهایی کرده که چنین رفتاری در پی دارد. ما هر کاری می­کنیم سرطان هم می­گیریم و اصلاً نمی­فهمیم. شبکه­های ماهواره­ای را با هزاران برنامه­ی مضر در خانه­هایمان می­آوریم و بچه­های پاک و معصوم هم طور دیگری از آب در می­آیند. روحی که گاهی ذکر خدا برایش مضر است حالا در نظر بگیرید با وجود ماهواره چه اتفاقی برایشان می­افتد. بعضی موارد باید انسان به همان واجبات اکتفا کند ولی گاهی آمادگی مستحبات دارد که باید استفاده کند. بزرگی به حرم امام رضا (ع)  رفته که یک شب می­گفت: «امشب شب قنوته» شبی دیگر می­گفت: «امشب شب سجده، رکوع و ... است.» خوش به سعادتشان ما نچشیدیم که سجده، قنوت و گریه و ... یعنی چی. تفریح اعم از میهمانی و گشت و گذار و سفرهای خارج از کشور و .... اگر بی­موقع و بدون تجهیزات باشد خیلی مضر است. گاهی انسان حتی از شهر خودش هم خارج شود آسیب می­بیند. هر جایی ویروسهای خاص خودش را دارد. انسان هر جا که می­خواهد برود باید ویروسها را شناسایی و ویروس کشی کند بعد برود. بعضیها فقط برایشان مهم است که فرزندشان تحصیلکرده شود حالا هر بلایی هم سرش بیاید اشکالی ندارد. هر انتخاب، ارتباط و رفتاری قبلاً باید ویروس کشی شود. قرآن می­فرماید که گاهی ممکن است شما به حرم بروید و آلوده برگردید لذا اگر ظرفیت نداشتید حرم نروید چون به ویروس آلوده می­شوید. نماز شب هم همینطور، سعدی (علیه الرحمه) در مکانی همراه پدرش نیمه شب به نماز ایستاد و وقتی دید که دیگران خوابیده اند گفت که اینها چنان خوابیده­اند گویی مرده­اند. پدرش گفت: توهم اگر می­خوابیدی بهتر از این بود که در پوست مردم میافتادی. بعضیها روزه می­گیرند توقع دارند که در خانه کسی چیزی نخورد. با چند روز روزه­ی مستحبی چنان مغرور می­شوند که همه را گنهکار می­بینند. گاهی بعضی گنهکاران راحت تر از این افراد به بهشت می­روند. بعضیها با نماز شب و کلاس و بهترین اساتید وحشی می­شوند. قرآن می­فرماید که چه بسا کسانی که با پیامبر (ص) دیو شدند. اشکال از حضرت که نبود آنها ویروس داشتند. اگر انسان می­خواهد با عبادت در مقابل دیگران مغرور شده و منت سر خدا بگذارد اصلاً عبادت مستحبی را کنار بگذارد. اگر کسی با حوزه رفتن وحشی می­شود همان دانشگاه را برود خیلی بهتر است. هنر انسان این است که به ویروسها مبتلا نشود. و ویروس ممکن است حتی در مسجد، حرم، مکه و مدینه و کربلا و ... هم باشد. کسی که ظرفیت انگشتر عقیق و عبا و تسبیح ندارد استفاده نکند. ویروسهای مثبت همان حمله­ی از سمت راست است و سبب می­شود شخص با تقوی با عبادت، خدمت به مردم و ... جهنمی شود. بیشتر افراد از نقاط قوتشان به جهنم می­روند نه از نقاط ضعف، و جهنم گنهکاران شاید مدتش از جهنم اینها کمتر باشد. گناهان باطنی مثل حسادت، زودرنجی و حساسیت و .... خیلی خطرناک هستند و ممکن است چند قرن آخرتی شخص را گرفتار جهنم کنند. ولی وضع کسانی که با ویژگیهای مثبت جهنمی می­شوند بدتر است. البته اینها دلیل ترک عبادت و اعمال خیر نیست بلکه باید ویروسها و آفات را برطرف کنیم. بعضیها یک قدم برای خدا بر می­دارند به گوش همه که می­رسانند سر خدا هم منت می­گذارند. پس باید دقت کنیم که سرگرمی و رفاه لازم است ولی با رعایت نکات بهداشتی اینکه «لهو» خدای رحمان را به خشم می­آورد زیرا از خلقت ما هدف داشته و ما باید جدی باشیم و برای مرگ و ورود به برزخ و قیامت آماده شویم. و «لهو» سبب رضایت شیطان می­شود، زیرا انسان عبد شیطان می­گردد. سومین کاری که سرگرمی­های نابجا با انسان می­کند «فراموشی قرآن» است. حداقل قرآن خواندن در روز پنجاه آیه است ولی این سرگرمی ها مانع از این می­شوند که انسان اساساً میلی به خواندن نامه­ی خداوند پیدا نمی­کند. ما متوجه­ی همه­ی نیازهایمان می­شویم اینکه مثلاً باید حمام کنیم، لباس و کفش و ... را عوض کنیم، فلان مواد غذایی را مصرف کنیم و ... ولی اصلاً احساس نیاز به خواندن قرآن نمی­کنیم و فکر می­کنیم چون گناهی مرتکب نشده­ایم خیلی پاک هستیم. در صورتی که گناهانی مثل مال مردم خوردن و هیزی و ... ضمن اینکه بزرگ بوده و جزا هم دارند در مقابل بعضی کارهای به ظاهر خوب ولی با باطن خراب و آفت زده خیلی کوچک هستند. برای درس و دانشگاه و فیلم و سریال و پارک و .... برنامه اشان منظم است. ولی برای قرآن، حرم، آسمان و چادر امام زمان (عج) و ... وقتی ندارند. گاهی خدمت بزرگی می­­رسیدیم همسرشان پاسخ می­دادند که آقا مشغول ذکر هستند فلان ساعت تشریف بیاورید. آغوش خدا را رها نمی­کردند. بعضی افراد هوای پاکیزه به آنها نمی­سازد چون به هوای آلوده با سرب 200% عادت کرده­اند و این نشانه­ی آلودگی و زود مردن بدن است. بعضی ها هم هوای مسجد و حرم را تحمل نکرده و از افراد حزب اللهی بدشان می­آید: «ان الذین اجرموا کانوا من الذین امنوا یضحکون» مجرمین همیشه مومنان را مسخره می­کنند. «... و اذا مرّوا بهم یتغامزون و اذا انقلبوا الی اهلهم انقلبوا فکهین» وقتی از کنار مومنان می­گذرند با غمزه و تمسخر عبور می­کنند و وقتی نزد افراد مثل خودشان باز می­گردند خیلی خوشحالند. آنها حوصله­ی میکده­های بهشتی را ندارند و مشتاق میکده­های جهنمی هستند. انسان گاهی انتخابی کرده و روش و سبکی اختیار می­کند که رابطه­اش با آسمان قطع می­شود. «ینسی القرآن» انسان را یاد جنایتهایش می­اندازد که نمی­تواند در روز پنجاه آیه قرآن و دو آیه تفسیر بخواند. ما باید سبک زندگی امان را عوض کنیم. «مجالسه اهل اللهو ینسی القرآن و و یحضر الشیطان» همنشینی با اهل لهو باعث فراموشی قرآن و حاضر کردن شیطان می­شود. اگر واقعاً طبیب هستیم و در مقابل بیماری خودمان را واکسینه کرده­ایم می­توانیم با اینها ارتباط داشته باشیم. در غیر اینصورت باید رفقایمان را طوری انتخاب کنیم که معاشرت با آنها سبب احضار شیطان نشود. اگر با چنین افرادی رابطه داشته باشیم دو ساعت ارتباط و همنشینی به قیمت خستگی فراوان و از دست دادن توفیقات بسیاری می­شود. پس در دوستان و میهمانی ها دقت لازم را داشته باشیم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 461
زمان انتشار: 14 اکتبر 2014
| |
حمله های شیطان قسمت 1

حمله های شیطان قسمت 1

آفت شناسی مهمتر از فضیلت شناسی جایگاه گناه شناسی در دین ما بسی بالاتر و مهم تر از ثواب شناسی است. همانگونه که حضرت علی علیه السلام فرمودند: "اِجتِناب السَیئات، اولی مِن اِكتسابِ الحَسَنات" دوری از گناه، بالاتر از كسب حسنات است. بنابراین وظیفه ما ایجاب می کند که برای دیندار زیستن، ابتدا نسبت به آفات دینداری و موانع آن، شناخت پیدا كنیم.همانگونه که همه ما به یقین میدانیم؛ شیطان از بزرگترین موانع و اصلی ترین دشمنان ما برای سالم زیستن به شمار میرود و به تعبیر قرآن برای ما یک -عَدُوٌ مُبین- دشمن آشکار است. پس در آغاز باید بر این دشمن خطرناک، حملات او و راههای دفع حملاتش شناخت پیدا كرده و سپس تلاش کنیم با مبارزات پیروزمندانه ای در مقابل او، خود حقیقی مان را بر صراط مستقیم (زندگی مطابق با دستورات خداوند) ثابت نگه داریم. حركت ممتد انسان از دنیا تا بی نهایت انسان بعد از تولد سیری ممتد و بی نهایت از دنیا تا عالم برزخ و قیامت دارد. بنابراین هر كدام از ماانسانها برابر با یك بی نهایتیم و حركتمان هرگز متوقف نمی گردد. درست همانگونه که حضرت علی علیه السلام می فرمایند: خداوند شما را برای باقی ماندن خلق نموده است نه برای فانی شدن. از طرفی زندگی آخرت بسیار پیچیده تر و متكامل تر از زندگی دنیاست، بطوریکه همه كمالات و زیباییها در دنیا عصاره ای از حیات برزخی اند. در مثال می توان گفت که زندگی انسان در دنیا نسبت به آخرت، مانند رحم مادر(برای جنین) نسبت به دنیاست. بنابراین انسان سالم و عاقلی كه یقین دارد ماندنی نیست، همه برنامه های زندگی اش را بر اساس ابدیت و آخرتش تنظیم می كند. اما به فرموده قرآن انسانهای نادان، كر و كور کسانی هستند که تمام برنامه های زندگی خود را برای سالهایی تنظیم می کنند که احتمال میدهند عمر دنیایی شان به طول می انجامد. شیطان؛ دشمنی حقیقی و خارجی خداوند كه خالق انسان بوده و بر تمام جوانب وجودی او احاطه دارد، در قرآن تاکید می فرماید كه شما در مسیر خود به سمت ابدیت یك دشمن حقیقی با موجودیت خارجی به نام شیطان دارید که لحظه ای تنهایتان نخواهد گذاشت. در قرآن بارها داستان رانده شدن شیطان را مرور کرده ایم. زمانی که شیطان از درگاه خداوند طرد شد، سوگند یاد کرد که در مسیر صحیح زندگی انسانها که به تعبیر قرآن صراط مستقیم نام دارد، کمین گرفته و بندگان خداوند را گمراه خواهد کرد. بنابراین بسیار روشن است که شیطان به صراط های دیگر كه به جهنم ختم می شوند، کاری نخواهد داشت، چرا که آنها کاملاً در مسیر اهدافش قرار دارند. بنابراین باید هوشیار باشیم که اگر مورد حمله او قرار می گیریم نشاندهنده آن است که در مسیر مستقیم قرار داریم، فقط باید کاملاً تیزهوشانه از شکست در مقابل حملات او جلوگیری کرده و مانع انحرافمان از این مسیر گردیم. یادمان باشد که به محض منحرف شدن از صراط مستقیم، دیگر عبد شیطان شده ایم، و این یعنی تحقق اهداف او. همانطور كه مرحوم علامه در المیزان فرمودند: حملات شیطان محسوس نیست، بلكه کاملاً متوجه ذهن و افكار انسان است. خداوند در قرآن حملات شیطان را در چهار گروه حمله از سمت راست، چپ، عقب و جلو معرفی می نماید که در همین بحث به توضیح آنها خواهیم پرداخت. شیطان؛ موهبتی برای اوج انسان شیطان حقیقتاً خادم انسان خلق شده است که بدون حضور او هیچ رشدی به سوی بركات بی نهایت الهی صورت نخواهد پذیرفت. او به عنوان یك عامل منفی عمل کرده و هر بار که ما را به مقابله با خود می خواند، تمرین جدیدی برای قدرت یافتن مان به شمار می رود. اینگونه است که بعد از هر بار پیروزی در برابر او به رشد فزاینده ای دست یافته و بر میزان تقربمان به پروردگار افزوده می گردد. انسان بدون قرار گرفتن در معرض نیروی مخالف، مانند فرشتگان خواهد زیست و اساساً هیچ امتیازی نسبت به آنها نخواهد داشت. در حالیکه او به عنوان سرآمد آفریدگان خداوند و تنها مسجود فرشتگان، برای طی مسیری بی نهایت خلق شده است، تا جاییکه می تواند آینه تمام نمای حضرت حق باشد. حرکت در چنین مسیر والایی نیازمند مبارزه ای هیجان انگیز و قدرتمند میان دو بخش اصلی در وجود انسان یعنی طبیعت و فطرت است. در پیروزی فطرت بر طبیعت است که انسان اوج گرفته و به رب الارباب تشبه می یابد. درست مانند موج سواری كه از جریانات سنگین امواج برای خلق صحنه های زیبا استفاده كرده و هنرش را به نمایش می گذارد. بنابراین اگر دریا آرام باشد، هرگز موج سواری نیز وجود نخواهد داشت. اگر مقوله ای به نام نفس وجود نداشته، و ما در مبارزه با آن برای سالم زیستن تلاش نمی کردیم، تفاوتمان با فرشتگان در چه بود؟ بزرگان و اولیاء خدا که به مقامات بلند انسانی رسیده اند، تمام امتیازهای عالی عمرشان را در لابه لای همین کشمکشهای سنگین که میان فطرت و طبیعت وجودشان رخ داده است کسب کرده اند. حملات شیطان از جلو: 1- ایجاد نگرانی نسبت به آینده حقیقت سعادت انسان در آینده، لقاء خداوند و هم آغوشی با او در ابدیتی بی منتهاست. از همین رو شیطان، به قدری ذهن انسان را نگران آینده امورات دنیوی اش می كند كه آخرت خویش را از یاد می برد، تا جایی كه تمام هم و غم زندگیش را مسایل دنیایش تشکیل می دهد. در چنین حملاتی انسان دایماً نگران آینده خود، خانواده، آینده شغلی، اقتصادی و... شده و آنها را چنان تاریك و نا امید كننده می بیند که مجالی برای اندیشیدن به ابدیت و زندگی آخرتش نمی یابد. چنین تصوراتی انسان را از مرگ، که نزدیكترین پدیده به انسان است، غافل نموده و زمانی به خود می آید كه تمام زحماتش را برای همسر و فرزندان و... صرف نموده و پیش فرستاده ای برای خویش در محضر خداوند ندارد. هر چقدر انسان بیشتر به جنبه طبیعی و خواسته های نفسانی اش بپردازد، آینده فطری اش را نابودتر می کند، چرا که خواسته های طبیعت نا محدودند و هرگز به طور مطلق ارضا نمی شوند. از همین رو دائماً بر میزان غم و اضطراب این گروه از افراد افزوده شده و هرگز به آرامش واقعی نخواهند رسید. شیطان با بزرگ جلوه دادن آینده دنیایی، ابدیت را از انسان گرفته و موجب فراموش کردن خود واقعی اش كه نفخه ای الهی است می گردد. از سویی خداوند نیز در قرآن یادآوری نموده است که در روز قیامت کسانی را که او را فراموش کرده و در واقع به نفس خویش خیانت نموده اند را از یاد خواهد برد. 2- اضطراب در کسب رزق یکی دیگر از این انواع حملات شیطان، تولید نگرانی و اضطراب برای بدست آوردن روزی و گذران اقتصاد زندگی است. قرآن برای دفع چنین حملاتی، شاه کلید توکل را توصیه فرموده و متذکر می شود که روزی تان بدست خداوند بوده و هم اوست که برایتان میزان آن را مقدر می سازد. بنابراین طمع ورزیدن برای کسب روزی تا جایی که انسان را از پرداختن به آخرت بازدارد کاری بسیار کودکانه است. در واقع میزان پس انداز حقیقی ما همان مقداریست که به وسیله آن لبخند رضایت خداوند را خریده ایم. و در غیر اینصورت حتی ذره ای از اموالمان سودی برایمان نخواهند داشت. باید یاد بگیریم عفیفانه برای طلب روزی حركت كرده و مراقب باشیم که شیطان حریصمان نكند، تا برای آینده تاریکی که در ذهنمان ساخته آنقدر تلاش كنیم كه روح، فطرت و خوراک حقیقی مان را از یاد ببریم. در تجارت نیز می بایست هوشمندانه عمل کرد. درست است که پیامبر صل الله علیه و آله فرمودند؛ بركت در تجارت است، اما تجارت نباید بر جوانب اخروی زندگی سایه گسترده و هویت انسانی را به دست فراموشی بسپارد. هوشیار باشیم که خداوند هرگز باب روزی را به روی ما نخواهد بست، بلکه اشتباه از ماست که به جز او به دنبال راه دومی برای کسب روزی می گردیم. 3-ایجاد دغدغه های كاذب ذهنی و فكری گاهی شیطان با ایجاد دغدغه های کاذب در امور مختلف زندگی، چنان ذهن انسان را درگیر نموده و افكارش را متوجه چنین موضوعاتی میسازد كه فرصتی برای پرداختن به رشد انسانی اش ندارد. این دسته از مشغله ها آنچنان ذهن را درگیر خویش مینمایند که در مدت زمانی طولانی حتی فرصت یك نماز با حضور قلب را به انسان نمی دهند. در این نوع حملات، جنبه های طبیعی وجود انسان به قدری تقویت شده و اصالت میگیرند که بر بخش انسانی اش سایه افکنده و شان حقیقی اش را کمرنگ کرده و یا نابود میکنند.   4- لذت نبردن از زمان حال شیطان در این تاکتیک به شما اجازه نمی دهد تا از زمان حال استفاده نموده یا از آن لذت ببرید. دائماً یا نگران آینده اید یا به حرفها و رفتار های دیگران فكر كرده و تحلیل منفی می كنید. برای دفع این خطر باید شروع به سازندگی كرده و بدون تكبر، به اشتباه خود اعتراف نمود. علامه جعفری فرمودند: اگر نفس را مشغول نكنید، او شما را مشغول خود نموده و آنقدر نجوا می كند تا محزون شوید و نتوانید از نعمتهایی كه دارید استفاده كرده و لذت ببرید. و به این ترتیب نمی توانید حركت موفقی داشته باشید. یقیناًاگر نتوانیم از كمالات دنیا كه تجلی کمالات برزخی هستند استفاده كنیم، قطعا از کمالات برزخی و آخرتی نیز بی بهره می مانیم. برای استفاده از نعمتهای بهشتی، باید روحی آرام و قوی کسب کنیم. اگر اینجا مبارزه نکرده و آماده نشویم، تولدی دردناك در انتظارمان خواهد بود. حملات شیطان از سمت عقب:   1-یادآوری گذشته گناه آلود و حذف انگیزه حركت در این گروه از حملات، شیطان با به رخ کشیدن گذشته های گناه آلود و تلخ، حذف بسیاری از باورهای اعتقادی از قبیل پذیرفته شدن توبه برای جبران گذشته، ناتوان جلوه دادن فرد برای شروع حرکتی جدید به سمت خداوند و ... امكان هر حركت مثبت و سازنده ای را از او می گیرد. در اینصورت فرد چنان مشغول گذشته و زیر و رو کردن گناهانش میشود که مدام از خودسازی،آرامش و لذات معنوی محروم می ماند. و یا اینکه حركتش متوقف یا كند شده و حتی امكان عقب گرد دارد. گاهی شیطان آنقدر در مقام یك موعظه گر، زیبا ایفای نقش میکند كه گمان می كنیم افكارمان کاملاً الهی است. آن زمان است که خودمان را به قدری آلوده می بینیم كه فرصت عبادات را از خویش گرفته و رفته رفته میان ما و خداوند فاصله می افتد تا جایی که بعد از مدتی تمام توجه و ارتباطمان با او قطع می گردد. درست در همین لحظات نکبت بار است که شیطان در گوشه ای به نظاره نشسته و ما را به سخره خواهد گرفت. فراموش نكنیم روند حرکت ما به سوی كسب خوشبختی، با سعی و خطا همراه است. زمین خوردن و آلوده شدن گناه نیست، بلکه بلند نشدن و آلوده ماندن معصیتی بزرگ است. قانون زندگی این است؛ آنها كه با جسارت به استقبال مشكلات می روند، شادترند. تلاش کنیم تا از آینده و كارهای خیر نترسیم. منفی بافی نكنیم، حتی اگر به همه آنچه كه خواسته ایم نرسیده باشیم. چرا که حرکت و تلاش همواره پسندیده تر از سکون و توقف بوده است. اگر در روابطتان با دیگران و خدا دچار افكار شیطانی شدید، اجازه ندهید كه این تلخی ها مانع از آشتی كردن و توبه حقیقی تان گردد. خداوند بسیار فرموده است: زمانی كه بنده ام حقیقتاً توبه كند، گذشته اش را می بخشم و گناهانش را به حسنات تبدیل می كنم. فراموش نکنیم که خدای مهربان برای هدایت ما هزینه های گزافی را مانند آزار دیدن پیامبرانش، شهادت معصومین علیهم السلام ، خون دل خوردن علما و بزرگان پرداخت نموده است. یاد بگیریم که این هزینه های سنگین را ارج نهیم. 2- ایجاد سوء ظن و تنفر كاذب در این حمله، شیطان دائماً گذشته های تلخ را در روابط با دیگران یاد آوری كرده و تولید سوء ظن می كند. نتیجه تدریجی این سوء ظنها نیز تولید نفرتهای كاذب است. گاهی نبز بغض و كینه های قدیمی را به یاد انسان آورده و آنها را پررنگ می كند. به این ترتیب تمام انرژی و نشاط را برای حركت به سمت سعادت از انسان سلب می نماید. سوء ظن، حتماً تزلزل ایجاد می كند. انسانی که به سوء ظن مبتلاست نمی تواند از رفتارهای دیگران برداشت خوبی داشته باشد. علاوه بر این خوب است که بدانیم سوء ظن از گناهان كبیره بوده و مانع ورود انسان به بهشت که دار سلامتی و امنیت است می گردد. در میان اهل بهشت، تحقیر، تمسخر، دل شكستن، حرف های لغو و بیهوده، خیالات نادرست و ... راه ندارد. بهشت، جایگاه اهل بخشش، مهرورزی و ندیدن ضعفهای دیگران است. مسلمان كسی است كه دیگران از دست و زبان و حتی خیالات و افكارش در امان باشند و خود بتواند بر تمام ضعف های روحش غلبه كند. برای مسلمان ماندن باید بین خود حقیقی مان و این افكار منفی فاصله بیاندازیم و این جز با خودسازی میسر نمی گردد. باید قانونها و فرمولهای سالم سازی روح را شناخته و برای اجرای آنها با طبیعتمان درگیر شویم. یادمان نرود که خداوند برای كسی كه نسبت به دیگران روحیه عفو ندارد، سخت گیرتر می باشد. حمله شیطان از سمت چپ تمام وسوسه ها و افکاری که انسان را به سمت گناه سوق میدهند از این گروه حملات محسوب می شوند. حملات شیطان در این دسته برای هر انسان نسبت به انسان دیگر متفاوت است. نوع این حملات به زمینه هایی از گناهان که در باطن انسان وجود داشته و با دیگران متفاوت است، بستگی دارد. شاید شیطان نتواند شخصی را به دزدی وادار کند، چرا که این فرد با تلاش، زمینه ها و دستگیره های این گناه را در وجود خویش از بین برده است. اما میتواند او را به گناه دیگری مثل غیبت که زمینه اش هنوز در وجود شخص موجود هست، مبتلا کند. بنابراین هر گناه نشاندهنده یک شکست در برابر حمله از چپ شیطان بوده و به ما اثبات می کند که در کدام نقطه ضعف داشته ایم. اینگونه است که میتوان ضعفها را شناخت و برای حذفشان مبارزه نمود. حمله شیطان از سمت راست این نوع حمله از بدترین و مهلک ترین نوع حملات شیطان می باشد. حمله از راست، بهره گیری از دینداری افراد، علیه دین است. به محض قطع ارتباط یک فرد با صور حرام، شیطان از طریق صورتهای مقدس برنامه ریزی نموده و تلاش می کند تا او را به جهنم بكشاند. چرا که او سوگند خورده است که حتی اگر انسانها به اعمال حرام هم آلوده نشوند، از طریق عبادات و امور دینی سعادتشان را نابود کند. هر گاه شیطان در انجام حدود الهی از سوی مومنی با مقاومت مواجه شود، از باب مقدسات عملیاتش را آغاز کرده و تیرهای زهرآلودش را نشانه میگیرد. از طرف دیگر از آنجایی که این نوع حملات در لباس دین و مقدسات بر انسان عرضه می گردند، تشخیص و تمایز آنها کمی دشوارتر از بقیه انواع حملات است. اما آنچه مهم است این است که حملات او کاملاً اثرگذار بوده و درست در همان زمان که انسان حس میکند بسیار به سعادت نزدیک شده است، باطن امر اتفاق می افتد. در اغلب موارد شیطان به فرد مومن اجازه می دهد تا بدون هیچ دغدغه ای دستورات خداوند را اجرا كند. فرصت عبادات را برایش فراهم مینماید تا بتواند در جایی كه شیطان از او می خواهد، به راحتی و به پشتوانه خوبیهایش خطا كند. چنین شخصی بعد از مدتی خود را برتر از دیگران دیده و آنهایی را كه در انجام برخی از واجبات و یا عبادات ضعیف تر هستند به دیده تحقیر می نگرد. پس فراموش نکنیم که در این نوع حملات، هرگز شیطان مانع اعمال صالح و عبادات ما نمی شود، اما داستان کشمکشهای فطرت و طبیعت وجودمان را که آغاز بسیار زیبایی داشت، طوری به پایان میرساند که هیچ رشدی در حرکت به سمت خدا برایمان اتفاق نیفتد. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: حتی اگر گناه هم نكنید، از چیزی بدتر از گناه، بر شما می ترسم كه آن عجب در عبادات است. خدا گاهی مومن را به گناه می اندازد چون می داند عجب برای مومن از گناه، بدتر است. اوج سقوط آنجاست که انسان با عبادات و خوبیها و سوابق دینی اش ، خود را بزرگتر از دیگران دیده و از خداوند متوقع گردد. و این در حالیست كه خداوند بر انسانی منت نهاده و او را به سمت نور هدایت میکند. یاد بگیریم که هیچ كس را آلوده تر از خویش نبینیم. منیت چه مقدس و چه غیر مقدس فاجعه برانگیز است و شخص متکبر در نزد خداوند هرگز محبوب نیست. تمام هدف خلقت این است كه انسان عبد باشد تا بتوان به خدا برسد. هوشیار باشیم که هیچ گاه با سابقه عبادات و خیراتمان به عبادت خدا برنخیزیم.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 460
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 81

خانواده آسمانی جلسه 81

90/09/24  از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در بیان موانع رسیدن ما به خانواده­ی آسمانی، اشتغال به لهو و ملاهی و سرگرمی­های غافل­کننده­ی انسان از هدف خلقت و آخرت را بررسی کردیم. دعای مکارم اخلاق بیستمین دعای صحیفه­ی سجادیه است که تأکید می­نمایم حتی برای یکبار این دعا را بخوانید و شرح آن را نیز مطالعه نمایید. حضرت در فرازی از این دعا می ­فرمایند: «اللهم صل علی محمد و آل محمد واکفنی ما شغلتنی الاهتمام به و استعملنی بما تسألنی غداً عنه و استفرغ ایامی فیما خلقتنی له» .... خداوندا مرا بی نیاز کن از چیزی که مرا به خودش مشغول می­ کند و مرا به کاری وادار کن فردای قیامت از آن سوال خواهی کرد و عمر مرا فارغ کن برای آن چه که مرا برای آن خلق کرده ­ای. این دقیقاً همان زندگی­ ای است که جنین در رحم دارد یعنی همه فعالیتها اعم از خواب و بیداری و تمام زندگی­ اش در جهت زندگی دنیایش طراحی شده و اصالت با دنیاست. و این را همه می­دانند. ولی در زندگی دنیایی زندگی ا­مان صرف کارهای بیهوده و کمالات جمادی و نباتی و حیوانی می­ شود. هنگام تولد نوزاد همه خوشحالند و جشن می ­گیرند و منتظر یک طفل سالم هستند. و حتی مادر هم بچه ناقص را تحویل نمی­ گیرد ولی داستان رحم دوم که دنیاست داستان تولد سالم به نظام آخرت و ابدیت است و به حدی برای معصوم «علیه‌السلام» مهم است که دعا می­کند: «... اللهم اخرجنی من الدنیا سالما...» سالم یعنی دقیقاً متناسب با بهشت، و هر قدر که این تناسب وجود نداشته باشد به همان میزان شخص معذّب خواهد بود. مانند جنین که عدم تناسبش یا کمبود است یا بیماری و یا اضافه است. نقص داشتن و زوائد اذیت می­کنند بیماری هم اقلاً رنج درمان دارد یکی از قواعد دعا هم این است که باید در آن جهت عمل کرد چون در روایت داریم که دعا کننده­ی بدون عمل مانند تیراندازی است که کمانش زه ندارد. پس وقتی از خدا می­خواهیم که ما را برای هدف خلقت فارغ کند باید سبک زندگی­امان را عوض کنیم. در حدیث عنوان بصری، امام صادق «علیه‌السلام» دوازده مرحله که ما باید طی کنیم را بیان می­فرمایند: گام اول این است که بنده برای خودش تدبیر نکند. یعنی آنقدر برنامه­ریزی داشته باشد که برای کودک عزیز روانش وقتی باقی نماند. مانند پدر و مادر بی مسئولیتی که فرزندشان را برای بزرگ کردن به دیگری می­دهند. کسی که بچه­دار می­شود باید عرضه داشته باشد که او را تا بهشت ببرد و نیازهای مادی و عاطفی و معنوی است را تأمین کند. (قانون سه انگشت) ما متأسفانه وقت خودمان را نداریم و از چیزهایی که ما را به یاد آن بیندازند فرار می­کنیم. و حاضر نیستیم به آخرت که به قول حضرت مرگ «عرس المومن» است فکر کنیم و آن لحظه خیلی با شکوه است و ما چون خودمان و ابدیت را نمی­شناسیم و با خود انس نداریم می­ترسیم. آفتی نبود بدتر از ناشناخت                      تو بر یار و ندانی عشق باخت یار را اغیار پنداری همی                                     شادی ای را نام بنهادی غمی ما در حدیث داریم که «شوّقوا انفسکم الی الجنه» برای بهشت خودتان را مشتاق نمایید. یعنی شادی دنیا را هم از یاد آخرت تأمین کنیم و با این کار هیچ چیز ما را غصه­دار و نگران نمی­کند. جنین درون رحم شکایت نمی­کند که من این اعضاء را دارم ولی چه فایده که از آنها استفاده نمی­کنم چون می­داند که بزودی به دنیا متولد شده و از همه­ی آنها استفاده می­کند. آخرت هیچ نقشی در زندگی ما ندارد و اصلاً توجه نداریم که به زودی جایی بسیار با شکوهتر و با عظمتتر و جذاب تر منتقل خواهیم شد. دارایی حقیقی جنین بدن سالم و دارایی حقیقی انسان در دنیا روح سالم است شرایط روح سالم را قبلاً گفته­ایم الان روی محصول آن تأکید داریم که شادی و آرامش است. اگر کسی نسبت به اطرافیان عشق و عاطفه نداریم روحمان سالم نیست و همچنین است کسی که عصبانی و بداخلاق و زودرنج و ... می­باشد. افراد حسود که پیشرفت دیگران را پیشرفت خود ندانسته و کسانی که نمی­توانند برای دیگران دعا کنند روحشان سالم نیست. (اینها را به طور مبسوط در بحث قلب توضیح داده­ایم) ما باید روز به روز به دنبال سلامت قلبمان باشیم. و سلامت نفس شاخص و علامت دارد و علامت آن شادی و آرامش و انبساط از یاد مرگ و ملحق شدن به خانواده­ی آسمانی می­باشد. و برای یاد خانواده­ی حقیقی و ارتباط با ایشان نیاز به هل دادن دیگران نیست نه مثل کسانی که با پدر و مادرشان قهر هستند و دیگران آنها را ترغیب به رابطه کرده که مبادا عاق شوند. سالم و طبیعی کسی است که با تک تک خانواده­ی آسمانی خود رابطه­ی شخصی دارد نه اینکه فقط گرفتاری هایش را به نزد ایشان ببرد. کسی که دلش برای خدا تنگ نمی­شود و از 24 دقیقه با خدا حرف نزده­است در روابطش اختلال وجود دارد. پس ما باید به دنبال سلامت قلب باشیم. «و استفرغ ایامی...» باید خودمان را برای رسیدن به کمال بینهایت فارغ کنیم. هیچ کمالی نیست که برای رسیدن به آن نیاز به تمرکز نباشد. فقط یک هنری مثل، «سفره آرایی» نیاز به بیست ساعت وقت و تمرکز دارد. ما واقعاً بیست ساعت آموزش حضور قلب و تمرکز روی «لا اله الا الله» داشته­ایم؟ اگر «لا اله الا الله» شراب است پس باید با آن مست شد و اگر نماز معراج است باید با آن اوج گرفت. گاهی درسهای مقدس حتی باعث می­شوند. ما به تمرین­های مهم نرسیم. و آنقدر برای ظواهر دین بعضیها وقت می­گذارند که از باطن غافل می­شوند پرواز کردن با نماز، ضیافت بودن روزه و شراب بودن قرآن را نمی­آموزند. کسی که قصد کوهنوردی دارد همین که لباسها و کفش مناسب نپوشیده و وسایل مورد نیاز همراهش نباشد گواه این است که از آمادگی لازم برخوردار نیست. ما برای همه­ی کارهایمان حاضریم وقت و تمرکز بگذاریم غیر از خودمان. اصلاً وقت نداریم چگونگی ذکر گفتن را بیاموزیم. درباره­ی هر آموزشی اعم از زبان، خیاطی و رانندگی و .... کاملاً معصوم عمل می­کنیم. ولی نوبت به کودک عزیز روان که می­رسد ابتدایی­ترین حق هایش را نادیده می­گیریم و خودمان را به نادانی می­زنیم در صورتی که در کارهای طبیعی و دنیایی کاملاً می­فهمیم که باید مثلاً اصل «اصالت تخصص» را رعایت کنیم. ما می­گوییم که «آدمی فربه شود از راه گوش» در صورتی که قرآن گوش را ابتدایی ترین وسیله­ی آموزش می­داند که انسان از طریق آن صرفاً اطلاعات و دانایی کسب می­شود. «و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده...» سمع را مفرد آورده­است یعنی پوچ و ناچیز است. (سمع شنوایی بوده و اذن گوش است) ولی درباره­ی بینایی جمع آورده یعنی دیدنی­ها خیلی عظمت و تنوع دارد و دل را هم جمع آورده (افئده) با یک دل عاشق خدا، با یک دل عاشق فاطمه­ی زهرا «سلام‌الله علیها» و با دل دیگر عاشق .... شدن و همه هم یکی است. ولی ما وقت و حس دیدنیها را نداریم. قرآن ما را ملامت می­کند. «اولم ینظروا ملکوت السموات و الارض...» آیا نمی­خواهند که ملکوت آسمانها و زمین را ببینند؟ ما الان باید آسمان را ببینیم. والله قسم تمرکز و وقتی که ما باید از شنیدن تا دیدن بگذاریم خیلی کمتر از وقتی است که برای یک رشته­ی تحصیلی در حوزه و دانشگاه بگذاریم. کسی که مثلاً زبان می­آموزد اگر روزی دو ساعت در کلاس شرکت باید بیش از آن وقت برای تمرین بگذارد. همه این را می­فهمند که ثبت نام یعنی احساس مسئولیت. در صورتی که تمرینهای این کلاس را من خیلی ملایم به شما می­دهیم ولی اهمیت لازم داده نمی­شود شما اگر بهترین حرفها بشنوید ولی تمرین نکنید فایده­ای ندارد. «الدرس حرف و التکرار الف» کسی که دائماً اطلاعات کسب می­کند ولی عمل نمی­کند وبال او می­شود. ما وقتی می­شنویم که عصبانیت فشار قبر دارد باید تمرین کنیم از صبح به روی اعضای خانواده­امان لبخند بزنیم. از خانه که خارج شدیم با رفتگر و سایر افرادی که مواجه می­شویم رفتار مناسب داشته­باشیم. ولی بعضیها متاسفانه مباحث دشمن شناسی، غضب و حلم و .... را گوش کرده و باز هم عصبانی هستند برای فوتبال و فیلم و ... وقت می­گذاریم ولی برای زن و بچه­امان فرصت نداریم. به این کارها شهوت بازی می­گویند. کسی که «بازی بازی» را کنار گذاشته و «خدا بازی» «امام حسین «علیه‌السلام» بازی» و «ملکوت بازی» و ... بپردازد معلوم است خیلی تمرکز گرفته و تمرین کرده­است. ما باید با جبرئیل و میکاییل و سایر فرشتگان انس بگیریم. ما باید بتوانیم ده دقیقه با فرشته­های خودمان انس بگیریم. و هنگام مغرب که فرشته­های جدید می­آیند به آنها سلام کنیم و برایشان صلوات بفرستیم. و با آنها گفتگو داشته باشیم. من کسانی را می­شناسم که واقعاً اینطور هستند و با آن طرف بسیار مأنوسند. و سن و سالی هم ندارند. و گفتگوی ما باعث مزاحمت برای ایشان است. پدرم تعریف می­کردند که چندین سال پیش حمالی بود که در این خانه­های کاروانسرایی اتاقی اجاره کرده­بود. او نیمه شبها کارش این بود که از خانه خارج می­شد و نزدیک صبح باز می­گشت. و یک روز وسایلش را برداشت و از آنجا رفت. و صاحبخانه­ با تأسف به سر خود می­زد و گریه می­کرد و اینطور می­گفت که من به او مشکوک شده و با اصرار از او خواستم که باید مرا هم با خود ببرد. به دم در که رسیدیم دیدم حرم حضرت عبدالعظیم «علیه‌السلام» هستیم از آنجا به قم و مشهد و کربلا و نجف و مکه و مدینه رفتیم و دم صبح باز گشتیم. این شخص حوزه که نرفته ولی تمرکز را خوب بلد است. «فضیله الساده حسن العباده» برتری بزرگان به کیفیت عبادتشان است. بعضی ها در نماز ذهنشان همه جا می­رود. ولی بعضی دیگر «بسم الله الرحمن الرحیم» که می­گویند دیگر اینجا نیستند. مازیارت هم که می­رویم ضریح را می­بوسیم و بر می­گردیم و همین را فضیلت می­دانیم. ما اصلاً برای کیفیت وقت نمی­گذاریم. اما وقتی زبانهای خارجی، انواع ورزش، خط و .... می­آموزیم سبک و قانون و قواعدش را کاملاً رعایت می­کنیم. ولی برای پرواز به آسمان دنبال استاد و وقت و تمرکز نیستیم بعد می­گوییم چرا رشد نمی­کنیم؟ یک عمر به شوخی زیارت عاشورا می­خوانیم. «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» معیت یعنی زندگی با ایشان در دنیا و آخرت که ما برای آن اصلاً وقت نگذاشته­ایم. امام حسین «علیه‌السلام» می­فرمایند: «ایها الناس (خطاب عمومی است و ما را هم در بر می­گیرد. امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» الان ما را به خیمه­اش فرا می­خواند و ما اصلاً شوق نداریم) فمن کان منکم یصبر علی حد السیف و طعن الاسنه فالیقم معنا و الا فالینصرف عنّا» ای مردم هر کدام از شما تحمل تیزی شمشیر و زخم نیزه را دارد، با ما برخیزد در غیر اینصورت از ما منصرف گردد. معیت حوصله و صبر و تحمل می­خواهد. اگر مفت خور و پر خور باشیم و چابک نباشیم به درد نخورده و باید دنبال بازی برویم: «الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا....» باید در راه خدا استقامت کنیم. کسانی که امام را تنها گذاشتند عافیت طلب بودند و اهل استقامت نبودند. امام حسین «علیه‌السلام» به کسی که می­گوید: «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره...» می­فرماید که پسر من در بین شما غریب است و شما برای من عزاداری می­کنید؟ البته اینها باید باشد ولی اگر کسی یکساعت سینه می­زند باید عرضه­ی ده ساعت شمشیر زدن را داشته باشد. باید به خیمه­­ی امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» هم سر بزنیم. اگر یک تومان برای امام حسین «علیه‌السلام» خرج می­کنیم باید هزار تومان برای امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» خرج کنیم. کسی که می­گوید کاش با شما بودم باید الان با امام زمانش باشد. اما سبک زندگی ما اقتضا نمی­کند که با حضرت باشیم. فقط صدقه می­دهیم. اگر نزدیکان مان گرفتار شوند هر طور شده از آسمان کمک گرفته و آزادشان می­کنیم ولی برای حضرت چنگی به آسمان نینداخته­ایم. حتی یکبار جگرمان برای آوارگی و غربت حضرت آتش نگرفته­است آنگونه که برای بیماری همسر یا گم شدن فرزندمان دلمان می­سوزد. هر چیزی که ما را از خانواده­ی آسمانی امان جدا کند حتی اگر مقدس هم باشد «لهو و لعب» است. و هر چیزی که ما را از کودک عزیز روانمان جدا می­کند هم چنین است و لو نماز و مقدس ترین چهره ها. برای همین است که وقتی خدمت بعضی از اساتید می­رسیم هر چه دعا و ذکر و عبادت داریم را دستور می­دهند کنار گذاشته و اول جدیت داشته و سپس شروع کنیم. علی «علیه‌السلام» فرموده­اند که هر کس منتظر حقیقی باشد با من و هم درجه­ی من است. چقدر برای ما فضا باز است و بهشتیها حسرت ما را می­خورند و با شوق منتظرند که آقا ظهور کرده و آنها هم رجعت کنند: هر کسی دنبال خبر می­گرده / بِهِش بگین عشق داره بر می­گرده. بهشت برای آنها به عشق امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» کسالت­آور شده­است. مرحوم آقا نجفی قوچانی می­گفت وقتی در برزخ حضرت ابوالفضل و علی اکبر «علیه‌السلام» را دیدم هنوز لباس رزم به تن و پوتین به پایشان بوده و منتظر هستند که باز گردند. در حدیث در مورد لهو داریم: «الهو یفسد عزائم الجدّ» سرگرمی تصمیمهای جدی را فاسد می­کند. چه مردانی که اصلاً جدی نیستند و اهل بازی هستند و چه زنانی که از مردان مردترند. درباره­ی مردان اینچنینی علی «علیه‌السلام» می­فرمایند: «یا اشباه الرجال....» انسان باید از باور برزخ و ابدیت باز نماند هر لحظه ممکن است ما به آن طرف برویم. ما اصلاً با صورت کارها کاری نداریم ممکن است مقدس هم باشد (رجوع به شیطان و صور مقدس مباحث معرفت نفس گردد.) باید ببینیم اگر اجازه­ی انس نمی­دهد باید کنار گذاشته شود. اول باید کودک عزیز روان را در نظر بگیریم. (حدیث آخر باید دائماً در نظر گرفته شود). 99% افراد با ماهواره و اینترنت چنان سرگرم می­شوند که تمام جدیتشان را از دست داده و تلف می­شوند. ( به استثنای معدودی که تا چادر امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» هم می­روند). چه بسا افراد اروپایی و آمریکایی که بسیار قدرتمند عمل می­کنند در همین قم هم هستند. در صورتی که بیست هزار کانال در خانه­اش بوده و ولی الله شده­است. مواظب باشیم هر چه ما را از جدیت، نشاط و شور می­اندازد را کنار بگذاریم چون دشمن ماست. در این صورت است که شوهرداری، بچه­داری، آشپزی و ... تبدیل به ابدیت می­شود. آسیه همینطوری از فرعون تا به آسمان رفت. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed