www.montazer.ir
پنج‌شنبه 11 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 817
زمان انتشار: 18 سپتامبر 2018
| |
«قدم صدق» یعنی «صداقت داشتن» با امام حسین (علیه السلام) و اصحابش

قدم صدق ، جلسه 1؛ 88/08/14

«قدم صدق» یعنی «صداقت داشتن» با امام حسین (علیه السلام) و اصحابش

موضوع «قدم صدق» بحث کلیدی و حساسی است و رمز همه ی آرزوها و همه عشق ها و درخواست های ما از خداوند و اهل بیت (علیه السلام) م باشد؛ به همین دلیل، در مورد این فراز زیارت عاشورا توضیحاتی را تقدیم مخاطبان گرامی می کنیم. «قدم صدق» همان است که در سجده آخر زیارت عاشورا می خوانیم: «اللهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود؛ و ثبت لی قدم صدق ٍعندک مع الحسین واصحاب الحسین؛ الذین بذلوا مهجهم دون الحسین (علیه السلام)= خدایا! روزیم کن شفاعت امام حسین ع را در روزی که بر تو وارد می شوم؛ و قدم صدق را نزد خودت برایم تثبیت کن؛ با حسین و اصحاب حسین؛ همان کسانی که خون قلب خود را بذل کردند در کنار حسین ع». عبارت «قدم صدق» در آخر زیارت عاشورا، دومین بار است که بیان می شود. قبل از این آمده بود: «و اسئله ان یثبت لی قدم صدق= از خدا می خواهم که قدم صدق را برایم تثبیت کند».  اما به خاطر اهمیتی که «قدم صدق» دارد، لازم است مقداری در مورد آن توضیح دهیم. باید برداشت های توهمی از خود و دیگران و خدا و اهل بیت ع را اصلاح کنیم انسان برداشت های مختلفی در طول زمان، از خودش دارد. گاهی شناخت هایی دارد که مطابق واقع نیست. یعنی در مورد خودش و دیگران و اهل بیت ع برداشت هایی دارد که درست نیست و صرفاً توهم است. انسان ها در این چیزها پشیمانی شان خیلی زیاد است: شناخت از خود: شناخت از دیگران؛ شناخت از خدا و اهل بیت ع. توهم انسان در مورد دیگران) انسانها در مورد شناخت و نظری که از دیگران دارند و بعد از یک مدت دچار پشیمانی می شوند و می گویند: اگر ما به گذشته برمی گشتیم، با فلان کس رفیق نمی شدیم و به او اعتماد نمی کردیم و روی او سرمایه گذاری نمی کردیم. چرا؟ چون بعد از گذر زمان، روشن می شود که این پیوند و دوستی خوب نبوده، این شخص آن آدمی که ما فکر می کردیم نبوده؛ اصلاً خودمان می گوییم: «خیال می کردیم». از این رو، دراین امر، پشیمانی زیاد است. توهم انسان درمورد خودش) درباره ی خودمان نیز، پشیمانی زیاد داریم. یعنی اگر به گذشته مان برگردیم، یا از ما سؤال کنند که شما اگر به گذشته برگردید، مثلاً چند سال پیش، آیا همین انتخاب ها، ارتباطات، رفتارها و افکار را داشتید؟ اکثر انسان ها می گویند نه؛ و نسبت به گذشته خودشان پشیمانی دارند. این پشیمانی مثل یک امر شایع، تقریباً دامن همه را می گیرد. این پشیمانی نشان می دهد که انسان ها در شناخت خود و دیگران بسیار دچار توهم می شوند؛ در تصمیم ها دچار توهم و خیال می شوند؛ جو زدگی، خیال زدگی، ندیدن جوانب یک کار، هوا و هوس، تعصب، حب و بغضهای بی جا؛ همه ی این ها باعث می شود که انسان شناختی که از خود یا دیگران دارد، یک شناخت غلط از آب در بیاید؛ برای همین هم دچار اشتباه می شود و بعد از مدتی پشیمان می شود که چرا این تصمیم را گرفتم؟ چرا این انتخاب را کردم؟ چرا این رفتار را انجام دادم؟ چرا این افکار را داشتم؟ توهم در باره خدا و اهل بیت ع) درباره ی رابطه ما با خدا و معصومین (علیه السلام) وضع به همین منوال است. یعنی در نهاد خودمان یک عشق فطری به خداوند تبارک و تعالی و معصومین (علیه السلام) داریم؛ رابطه ما با خداوند و معصومین یک رابطه ی وجودی است، نه صرفاً یک رابطه ی قراردادی و مذهبی. یعنی یک رابطه ی حقیقی و وجودی است. چرا در بسیاری از موارد، در باره رابطه ی خودمان با معصوم و خداوند دچار توهم می شویم؟ چون ظرفیت ها کم است و در کمترین زمان، با کمترین رفتار، توهمات عجیب و غریب سراغ ما می آید، شیطان هم در این وسط در تولید فکرهای توهمی ما نقش دارد. حمله های چهار گانه شیطان را نباید فراموش کرد یکی از مسائل بسیار مهمی که انسان باید همیشه در قضاوت هایش، در تصمیم گیری هایش، در انتخاب ها و ارتباطاتش در نظر بگیرد، این است که من همیشه کسی را همراهم دارم که در من تولید فکر و احساس توهمی و غیر حقیقی می کند. این فکرهای توهمی همان است که شیطان گفته: «لأَ قعدنّ لهم صراطک المستقیم ثم لآتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم= حتما می نشینم برسر راه مستقیم آنها؛ سپس از پشت سر و جلو و راست و چپ آنان خواهم آمد». خدا از صراط مستقیم گزارش می دهد و می فرماید روی صراط مستقیم، موانعی وجود دارد که انسان باید با این موانع درگیر شود و اصلاً لازمه ی حرکت در صراط مستقیم، درگیری با این موانع است. چیزی مثل ۷ خان رستم است. خان هایی هست که شما بدون درگیر شدن با این خان ها و بدون عبور از این خان ها، از صراط مستقیم به بهشت نخواهید رسید. یکی از گزارش هایی که خداوند به ما می دهد، این است که به نقل از شیطان می فرماید: «لأقعدنّ لهم صراطک المستقیم» من حتماً در صراط مستقیم تو می نشینم و در کمین بندگانت می نشینم. «ثم لأیتنهم من بین ایدیهم» سپس از جلو و عقب و راست و چپ به این ها حمله می کنم. بنابراین، امکان ندارد یک نفر تصمیم ایمانی بگیرد و تصمیم بگیرد که آدم خوبی باشد؛ یا توبه کند؛ یا بخواهد آشتی کند و رفیق خدا و امام حسین (علیه السلام) شود یا از اولیای الهی شود و شیطان با او کاری نداشته باشد. چون ما دعا می کنیم ومی گوییم: «اللهم اجعلنی من جندک، اللهم اجعلنی من حزبک، اللهم اجعلنی من اولیائک= خدای می خواهم ازسربازانت، از حزبت و از دوستان تو باشم و مرا اینطوری قرار بده». امکان ندارد کسی تصمیم اینطوری بگیرد، مگر اینکه حتماً در صراط مستقیم با شیطان روبرو نشود. صراط مستقیم چند تا خان دارد. یکی از آن خان ها خان شیطان است که می گوید: از جلو و عقب و راست . چپ حمله می کنم. یعنی اگر کسی در صراط مستقیم نتواند بر حمله هایی که از جلو وعقب و راست و چپ به او می شود، غلبه کند و تمرین لازم برای این کار را نکند، این شخص در همان حمله های نخستین، چنان درگیر می شود که از صراط سقوط می کند. چون صراط در دنیا و بر روی جهنم است. انسان از همان صراط توی جهنم سقوط می کند. مومن باید هنر و مهارت برخورد با حمله های شیطان را یاد بگیرد یکی از هنرهای مؤمن و مهارت هایی که یک مؤمن باید یاد بگیرد، همین است که چگونه بتواند خود را از حمله های شیطان در امان بدارد. مثل یک باشگاه ورزشی که شما می روید، ابتدا به شما یاد می دهند که یک مدت چطوری بدن سازی کنید تا استحکامات لازم و بدن قدرتمندی داشته باشید؛ بعد بحث حمله و مبارزه شروع می شود که چگونه مشت بزنید. چون در باشگاه های ورزشی تا مدت ها فقط با دشمنی روبرو هستید که از جلو با او درگیرید. یعنی مشت زدن، حمله کردن همه از جلو است. بعد از یک مدت، حرکت دست ها و چرخش بدن به سمت راست و چپ و عقب هم است. به شما یاد می دهند که اگر دو نفر به شما حمله کردند یا 3ـ4 نفر حمله کردند، چگونه بتوانی از خودت دفاع کنی. ما در حرکت به سمت ابدیت در صراط مستقیم، باشگاهی نداریم که ما را تربیت کند. یعنی نه می رویم دنبال استادی که بتواند ما را تربیت کند؛ نه اصلاً خودمان را می شناسیم که به همچین چیزی نیاز داریم. اگر استادی هم پیدا کنیم، به او دل نمی دهیم و بطور مرتب در کلاسش شرکت نمی کنیم. باشگاه هم که برویم، خیلی حاضر به انجام تمرین ها نیستیم. اینطوری زمین خوردنمان مسلم است. ما باید همه ی مراحل را طی بکنیم. خود را به استاد سپرده و دستورات را اجرا کنیم تا توان مقابله در برابر حمله های چهار گانه شیطان را داشته باشیم. خیلی از آدم ها چون شناختی از خودشان ندارند، نیازی به مقابله با شیطان و افکار تولیدی او در صراط مستقیم ندارند. شیطان با ما که رابطه ی فیزیکی ندارد که بخواهد به ما حمله کند. او فقط تولید فکر می کند ازجلو که همان «افکار آینده» است. تولید فکر از عقب که همان افکارعقب و گذشته ما است. انسان چگونه می تواند خود را از شر آینده و گذشته نجات دهد و در حال بماند و دل و ذهنش به آینده کشیده نشود و  هزار و یک جور دل شوره و اضطراب و ترس سراغش نیاید و دل و ذهنش به گذشته کشیده نشود تا کینه و نفرت و ماجراهای دیگر برایش اتفاق نیفتد و ناامیدی برایش اتفاق نیفتد؟ انسان چه کند که یک موقع توانایی ها و نقاط قوت و قابلیت هایش او را به زمین نزند؟ انسان چه کند تا آنقدر روی صراط مستقیم سنگینی کند که سقوط نکند؟ (این حمله راست شیطان است). انسان چه کند تا گناه ها و آلودگی ها به او صدمه نزند؟ (این حمله ی چپ است). شیطان این چهار حمله را دارد. یعنی تولید فکر می کند، تولید اشتباه و توهم و خیال زدگی در انسان می کند. انسان در این چهار مرحله ی «انتخاب و ارتباط و رفتار و تنظیم افکارش» دچار اشتباه و توهم می شود و بعد از یک مدت، می فهمد اشتباه کرده و پشیمان می شود. درباره ی خدا و معصومین هم همین طور است. باید احساس نیاز به تمرین و تقویت روح کنیم خیلی ها اصلاً احساس ضرورت نمی کنند که بروند باشگاه و مهارت های لازم برای برخوردهای چهارگانه شیطان را یاد بگیرند؛ اینها اصلاً شاگرد نیستند. اینها وقتی هم که می روند به باشگاه برای تقویت روح، مثل تماشاچی شرکت می کنند؛ یا می روند یک تفریحی، یک نرمشی هم می کنند و می آیند. اما هیچ وقت دل به مبارزه نمی دهند. به مرتب رفتن و زحمت کشیدن و وارد مبارزه شدن، دل نمی دهند؛ زیرا دغدغه و شجاعت ورود به میدان برخورد با شیطان را ندارند و جدی نیستند. یک نفر می گفت: من تعجب می کنم که چند سال است دارم این کلاس ها را می آیم؛ اما در مقابل یک حادثه، این جوری زمین خورم. گفتم: برای اینکه برای شما کلاس آمدن، کافی نیست. شما چقدر وارد عمل شدید؟ چقدر در عمل درگیر شدید؟ چقدر صحنه ی حمله ها را توانستی بگذرانی؟ چقدر تمرین داشتی؟ این ها مهم است. ۱۰ سال یا 50 سال برو کلاس، اما وقتی حاضر نیستی بروی توی گود، مثل کسی هستی که همیشه کنار استخر همان لب آب می نشینند و آب بازی می کنند. اما هیچ وقت حاضر نیست دستش را از لبه ی استخر رها کند و برود توی آب و ببیند چه کار می تواند بکند. مثل کسی است که 40 سال است کنار دست راننده می نشیند و دیگران برایش رانندگی می کنند؛ اما او حاضر نیست رانندگی را یاد بگیرد؛ با چنین وضعی، او هرگز راننده نمی شود. کلاس آئین نامه را هم گذرانده، ولی همیشه نشسته کنار راننده و دیده دیگران چطوری رانندگی می کنند. اما اینکه برود پشت فرمان بنشیند و ترس را از خودش دور کند و جرأت اینکه در جاده رانندگی کند را نداشته است. «قدم صدق» آن است که در لحظه ی عمل، فرار نکنی گاهی انسان سال ها آرزوی شهادت می کند؛ اما لحظه ی شهادت که پیش می آید، فرار می کند. بنده ی خدایی نقل می کند: من دائماً دعا می کردم «یا لیتی کنت معکم فأفوز فوزاً عظیما = ای امام حسین! کاش من با شما بودم و به فیض شهادت می رسیدم». می گفت: خیلی این حرف ها را می زدم. یک شب خواب دیدم عاشورا است و امام حسین (علیه السلام) به من گفت: بایست جلو و از من دفاع کن تا من نماز بخوانم. گفت: خیلی سختم بود؛ چون از جلو تیر می زدند. در اینجا هر کسی سعید نمی شود که بایستد جلوی امام و چندین تیر به او بزنند و او آنقدر مقاومت کند تا سیدالشهداء نمازش تمام شود. همه عمار نیستند. او با دل و جان ایستاده بود؛ اما ما تو رودربایستی می ایستیم. می گفت: حضرت نماز را شروع کرد و دشمنان آمدند و تیر زدند؛ اما ما جا خالی می دادیم و تیرها می خورد به امام حسین ع. بعد از خواب بلند شدم و دیدم بابا این همه سال ما به امام حسین (علیه السلام) دروغ می گفتیم. ما حاضر نیستیم از خود بگذریم. وقت از خودگذشتن که می شود، همه صادق نیستند و «قدم صدق» ندارند. چند هزار نفر با امام حسین بودند. امام حسین در طول  مسیر مدینه تا کربلا، یک لشگر برای خود داشت. ده ها برابر این چیزی که در عاشورا بودند؛ ولی وقتی که حضرت آب پاکی را روی دست همه می ریزند و می فرماید: ما هیچکدام قرار نیست زنده بمانیم؛ اینجا همه کشته می شوند؛ خیلی ها رفتند. یک نفر به امام حسین (علیه السلام) گفت: برای شما چه فرقی می کند من باشم یا بروم؟ اگر کشته شوم، برای شما چه فایده ای دارد؟ خیلی ها آمدند و رفتند. «قدم صدق» این است که به «هل من ناصر» امروز امام، پاسخ مثبت بدهیم ما در زیارت عاشورا به امام حسین می گوییم که می خواهیم با تو باشیم و به مقام تو و درجه ی تو در روز قیامت برسیم. «و اسئله أن یثبت لی عندکم قدم صدق و یبلغنی المقام المحمود= از خدا می خواهم که قدم صدق نزد شما را برایم تثبیت کند؛ و مرا به مقام محمود شما برساند». این خیلی حرف بزرگی است. همچنین می خوانیم: «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخرة= از خدا می خواهم که در دنیا و آخرت با شما باشم» امام حسین می گوید: اگر می خواهید با ما باشید، خودمان  به شما گفتیم زیارت عاشورا بخوانید. خودمان گفتیم که از ما بخواهید تا با ما باشید. حالا بسم الله الرحمن الرحیم می خواهی با ما باشی یا نه؟ خودمان برایت کارت دعوت فرستادیم. آیا واقعاً ما فکر می کنیم امام حسین (علیه السلام) سال 61 ﻫ. رفته توی بیابان هایی که داشته از مکه به کوفه می آمده و مثلاً رفته سراغ «زبیر» یا «بریر» یا «جعفر جوفی» یا کسان دیگر و بعضی آمدند و بعضی ها نیامدند و حالا همه چیز تمام شده؟ نه؛ امام حسین هنوز هم دارد می رود سراغ افراد. هنوز هم حضرت «هل من ناصر ینصرونی» می گوید. امام حسین ع امروز دارد  از زبان امام زمان (علیه السلام) هل من ناصر می گوید. خودش فرموده در هر شبانه روز یکبار«هل من ناصر ینصرونی» می گویم. این یعنی امام حسین سراغ ما هم می آید. اگر کسی نمی آمد که زیارت عاشورا را به دست ما نمی دادند. این که زیارت عاشورا را دادند به دست ما یعنی چه؟ یعنی می گوید بسم الله الرحمن الرحیم؛ ببینم می توانی انتقام من را بگیری یا نه؟ وقتی می خوانیم «ان یرزقنی طلب ثارک= از خدا می خواهم روزیم کند که خونخواه تو باشم». یعنی هنوز انتقام خون حضرت گرفته نشده است. وقتثی می خوانیم: «ان یرزقنی طلب ثاری»؛ «ان یجعلنی معکم فی الدنیا والاخرة»؛ «ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله »؛ « اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد». ما این حرفها را در زیارت عاشورا با حضرت زدیم. پس امام حسین همین الآن هم دارد در خانه ی تک تک ما می آید. همانطور که امام زمان در خانه تک تک ما می آید . برای «قدم صدق» و حرف هایی که در زیارت عاشورا می زنیم، امتحان می شویم ما داریم توهم می کنیم که آقا ما این کار را می کنیم. ما حاضریم فداکاری کنیم و شهید شویم. ما مثل اصحابتان، مثل شهدا و بچه های دوران دفاع مقدس راست می گوییم. امتحان می گیرند و امتحانشان هم خیلی خوب است. در آغاز، از چیزهای آسان امتحان می گیرند، مثلاً یک دفعه نمی گویند برو به میدان مین؛ برو جلوی تیر و تیر بار و این چیزها. می گویند ازهمین چیزهای کوچک شروع کنید تا ببینیم شما چه جوری هستید؟ «قدم صدق» یعنی آقا من حاضرم در راه شما از خیلی چیزها بگذرم و حاضرم امتحان بدهم. بنابراین، اگر اجالتاً آمدید برای عزاداری؛ شام یا ته دیگ یا نوشابه یا چای به شما نرسید، از اینجا شروع می کنیم به امتحان تا امتحان های سطح بالا. مثلا کفشتان را می دزدند؛ می روم حرم یک اتفاقی می افتد؛ در خانه مراسم دارید و خورشت می ریزد روی فرش ها یا کولرتان می سوزد. دیوارها یک ذره خراش بر می دارد؛ می بینند که رفتار شما چگونه است؟ همین طور ذره ذره بیا تا بالا. انفاق ها، صدقه ها. تا ببینیم اصلاً تو راست می گویی؟ سیدالشهداء می فرماید: «الناس عبید الدنیا= مردم بنده ی دنیا هستند. «و الدین لعب علی السنتهم= دین مثل آب دهان است بر زبان مردم». می گویند دین داریم و اهل دین هستیم. «فإذا مُحّسوا بالبلاء قلت دیانون= آن موقعی که دچار امتحان می شوند و می خواهند پاک شوند و در کوره ی بلا می روند، دیندار خیلی کم است». « قلت دیّان» یعنی آدم خیلی باید صادق باشد که بگوید ما تا آخر هستیم. یک نفر هی ادعا کند، ولی خیلی خود نشناس باشد. آنکه یوسف است می فرماید: «و ما اُبرءُ نفسی= من اصلاً خودم را تبرئه نمی کنم». «ان النفسی لامارة بالسوء الا ما رحم ربی= نفس انسان حتما به بدی امر می کند؛ مگر این که پروردگارم رحم کند». یعنی در برابر هیچ یک از کشش های نفسانی مصون نیستم؛ نه در برابر کشش جنسی و شهوانی و کشش و جاذبه ی زلیخا. کشش لباس، مدرک تحصیلی، مقام، محبوبیت، شهرت، امور وهمی و خیالی و خیلی چیزهای دیگر، اصلا مصون نیستم. این ها انواع شهوات است. شما به سالهای دوران دفاع مقدس تا حالا نگاه کنید. ببینید چه کسانی بریدند. ببینید چه کسانی از گذشته خود پشیمان شدند؟ چه کسانی تمام آن شعارهای اصیل اسلامی و انقلابی و آرمان های امام را رها کردند. ما اصلاً نباید این ها را تحقیر کنیم و کوچک بپنداریم و بگوییم این ها آدم های پست و ضعیفی بودند. این ها امتحان دادند؛ چه بسا ما هم اگر جای آن ها بودیم، خیلی بدتر از آن ها می کردیم. اینکه یک نفرتا آخر بایستد و چرب و شیرین دنیا نتواند خرابش کند و محکم بماند تا آخر، این یک کار الهی و قدم صدق است. از این رو، خداوند تبارک و تعالی می فرماید: «برای اینکه میزان صدق شما برای خودتان و دیگران روشن شود، شما را حتماً مورد امتحان قرار می دهیم». صدق نظری و عملی چیست؟ «صدق نظری و فکری» این است که به خدا و قیامت و فرشتگان و  قرآن و پیامبر ص ایمان بیاوریم. اما «صدق عملی» این است که انسان مال خود را در راه خدا بدهد. در سوره ی بقره آیه 177 « لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب= حقیقت نیکی این نیست که روی خود را به سوی شرق و غرب کنید» شرق و غرب گرایی را قبلاً توضیح داده ایم. این ها نیکی نیست. «ولکن البر من آمن بالله والیوم الآخر والملائکة والکتاب والنبیین = نیکی این است که ایمان بیاورید به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب خدا و پیامبران». آدم صادق باید به این ها ایمان بیاورد. این بخش نظری مان، صدق نظری این ها است. بخش فکری و نظری و شخصیتی یک آدم صادق، اینهاست. حالا برویم بخش عملی آن را ببینیم که چیست. می فرماید: «وآت المال علی حبه ذوالقربی والیتامی و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب=و مالش را به رغم این که خودش آن را دوست دارد، در راه محبت خدا می دهد به نزدیکان و یتیمان و مساکین و در راه ماندگان و سائلان و کسانی که در بند هستند». چون صدق یعنی دوست دارم با تو باشم. «ان یجعلنی معکم فی الدنیا والاخرة» «ان یبلغنی المقام». چون دوست داشتن در کار است، تحمیلی نیست. نمی خواهم برای پول خرج کردن، به خودم زور بگویم در راه خدا؛ بلکه با دل و جان، مالم را می دهم. همان طور که در مورد پنچ تن آل عبا و فضه علیهم السلام در قرآن فرمود: «و یطعمون الطعام علی حبه=طعام را دادند در راه خدا، با وجودی که خودشان به آن نیاز داشتند». به رغم محبتی که به مال داشتند، آن را انفاق کردند. ولی بالاتر از آن علی حبه را به خدا برگردانیم. «قدم صدق» یعنی همان طور که انسان برای محبوب زمینی خود، با جان و دل پول خرج می کند، بتواند برای محبوب آسمانی اش هم با لذت پول خرج کند؛ نه با اجبار و با غلبه برخود و زور گفتن به خودش و با ۱۰۰ بار بالا و پایین رفتن  و چرتکه انداختن که آیا این پول را خرج کنم یا نه؟ باید هزینه جدی بکند، نه این طور که ما الآن داریم هزینه می کنیم. اینطور که داریم پول ها را برای مصارف دنیایی هزینه می کنیم. آخر کار هم یک مبلغ را که هیچ جایگاهی در هزینه های ما ندارد را می گذاریم برای آخرت. من می روم حرم دست می کنم ببینم پول خرد و کمترین مقدار پول چقدر است؟ این را بیندازم توی ضریح. وقتی که فقیر یا نیازمندی را می بینم یا می خواهم برای امام زمان (عج) هزینه کنم، یک پول کم که اصلاً به هیچ جا بر نمی خورد را می خواهم هزینه کنم. نه! جهاد مالی یعنی اینکه انسان برای محبوب آسمانی خودش و برای خانواده خودش و برای اینکه  خود را به محبوب آسمانی اش برساند، هزینه کند. یک نفر که می خواهد ازدواج کند، چقدر پول هزینه می کند تا به جنس مخالف برسد؟ برای ازدواج و امر خیرهم هست؛ اما برای پیوند با خدا و امام زمان، ما چقدر حاضریم این کار را بکنیم؟ تا حالا شده یک نفر بگوید رفتم برای امام زمان وام گرفتم و حالا می خواهم آن را هزینه کنم و قسطش را بدهم؟ برای اتومبیل و لباس و عروسی این کار را می کنیم. آیا شده که برای امام زمان بروم وام بگیرم و قسط بدهم و بگویم فدای سر امام زمانم. اصلاً این چیزهایی که ما الآن می گوییم بیبشتر لطیفه است. اینکه شما بگویید امام معصوم ( علیه السلام) زحمت کشیدند و پول در آوردند. ائمه آدم هایی نبودند که از آسمان پول برایشان بیاید. همه آن ها با زحمت پول در می آوردند؛ یا با کارگری یا با تجارت؛ ولی با سختی بود. اما یک دفعه نصف اموالشان را اکثر قریب به اتفاق در راه خدا می بخشیدند. امام حسن ع سه بار همه اموالش را نصف کرد و در راه خدا داد. کسی که بی حساب، مالش را در راه خدا می دهد، با «قدم صدق» و بی حساب وارد بهشت میشود خدا به کسانی که مال خود را بی حساب در راه خدا می دهند، «قدم صدق» می دهد و در زمان حساب و کتاب از همه مردم، آنان را نزد خود می برد و بی حساب و کتاب وارد بهشت می کند. «قدم صدق» یعنی تو بتوانی از همه چیزت هزینه کنی تا به آن جایگاه بزرگ برسی، کجا است آن جایگاه بزرگ؟ اصلاً اسمش هم هست؛ اسمش خیلی جالب در این آیه شریفه آمده است: « فی مقعد صدقٍ=درنشیمنگاه صدق». در این آیه باز هم کلمه ی صدق آمده، اینجا می گوید قدم صدق، آنجا می گوید: «ان المتقین فی جنات و النهر فی مقعد صدق». نشیمنگاه صدق، یعنی آن ها وقتی می رسند به آنجا با صداقت و دوستی و رفاقت واقعی «عند ملیک مقتدر= نزد پادشاه مقتدر» هستند. اگر کسی با امام حسین ( علیه السلام) یا با خدا وارد رابطه ی صمیمی شد، دیگر از مسیر حساب و کتاب در قیامت در آمده است. می گوید خدایا من با تو که این حرف ها را نداشتم. دو نفر را دیده اید که خیلی شیفته ی هم می شوند. در عشق های خانوادگی زیاد هست؛ یک پدر برای بچه اش، یک مادر برای بچه اش، خواهر و برادر، زن و شوهر برای هم هزینه می کنند و هیچ وقت هم به روی هم نمی آورند. اصلاً این حرف ها بین آنها نیست و مال من و تو ندارند و همه چیزشان را فدای هم می کنند. وقتی این کار را کردند، این دیگر از رابطه حساب و کتاب در می آید. وقتی کسی با خدا یا اهل بیت ع چنین رابطه ای ایجاد کرد، اصلاً خدا خودش حیا می کند که با او حساب و کتاب کند. خدا خودش این را غلط می داند و می فرماید: این بنده من اصلاً از دریچه محاسبات با ما وارد عمل نشده؛ این بنده من با من در دنیا رفاقت بی حساب و کتاب کرده، حالا من هم با او همین رابطه را برقرار می کنم. رفقا را که پای میز محاکمه نمی آورند تا بپرسند «تو بگو ببینم چه کار کردی؟ چی هزینه کردی؟» اصلاً این کار خیلی بد است. برای همین است که این طور آدم ها را خدا در روز قیامت ازصحنه حساب می کشد کنار و اینها را پیش خودش می برد. «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر» به این معنی است. اینها تمام مدت قیامت و تا زمانی که قیامت قائله اش تمام می شود، می روند در مکان های خودشان نزد خدا، بطوری که انگار اینها اصلاً نیستند؛ عده ای دنبال اینها می گردند و آنها را نمی یابند؛ انگار اصلاً در صحنه ی قیامت  نیستند. بعد از یک مدت، سر و کله شان پیدا می شود. جهنمی ها می گویند اینجا که نبودند. بهشتی ها می گویند در بهشت هم ما آنها را نمی بینیم . از اینها می پرسند پس این مدت کجا بودید؟ می گویند: ما پیش  خود خدا بودیم. «فی مقعد صدق عند ملیک المقتدر». مثل شهدا که خداوند درمورد آنها می فرماید: «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتٌ بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون= و حساب نکنید کسانی که در راه خدا کشته شدند، مرده هستند؛ آنها زنده اند و نزد خدا روزی می خورند». در کجا روزی می خورند؟ در بهشت؟ نه! «عند ربهم= پیش خود خدا». گاهی کسی که می خواهد در این دنیا مدیر کل یا رئیس و وکیل و نماینده مجلس بشود، اینقدر خودش را کوچک می گیرد که با همین چیزها خودش رابدبخت می کند. کل آزمایش او همین است. اما مومنین آنقدر با خدا رفیق هستند که اصلاً ازخدا می خواهند یک موقع چنین چیزهایی سراغشان نیاید. به خدا می گویند خدایا من می خواهم سرباز خودت شوم؛ «اللهم اجعلنی من جندک؛ اللهم اجعلنی من حزبک؛ اللهم اجعلنی من اولیائک». فقط می خواهم رفیقت شوم. کسی به مقام «قدم صدق» نمی رسد، مگر این که شرایط صداقت را رعایت کند «شرایط صداقت» در آیه شریفه اینطور بیان شده است. بعد از آن که خدا شرایط اهل صداقت را معرفی می کند، می فرماید: «اولئک الذین صدقوا = اینها کسانی هستند که راست می گویند. با همین تعبیر و لحنی که می گویم اینها صادقند. یعنی خداوند برای صدق مراحلی قائل شده و مراتب و درجاتی دارد که در آیه شریفه ۸ مرحله را ذکر فرموده است. در آخر آیه همین مراحل ۸ گانه را شرط تقوا معرفی می فرماید: «اولئک هم المتقون= اینها آدمهای باتقوائی هستند».  می فرماید: «لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّائِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ= نیكوكارى آن نیست كه روى خود را به سوى مشرق و [یا] مغرب بگردانید؛ بلكه نیكى آن است كه كسى به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و كتاب [آسمانى] و پیامبران ایمان آورد و مال [خود] را با وجود دوست داشتنش به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه‏ماندگان و گدایان و در [راه آزاد كردن] بندگان بدهد و نماز را برپاى دارد و زكات را بدهد و آنان كه چون عهد بندند به عهد خود وفادارانند و در سختى و زیان و به هنگام جنگ شكیبایانند آنانند كسانى كه راست گفته‏ اند و آنان همان پرهیزگارانند (بقره ۱۷۷). ۱- روی نیاوردن به شرق و غرب. لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ) یعنی آن مسوولی که برای حل مسایل کشور و ملت، به شرق یا غرب روی بیاورد، اهل صداقت نیست. ۲- ایمان آوردن به خدا و قیامت و ملائکه و قرآن و پیامبران. مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ) ایمان داشتن به این ها دومین شرط صداقت این است. ۳- دادن مال در راه خدا. وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ) کسی اهل صداقت است که مالش را در راه خدا بدهد. ۴- اقامه ی نماز کند. وَأَقَامَ الصَّلَاةَ) مسلما اقامه ی نماز کردن، با نماز خواندن فرق دارد. یعنی کسی که نماز را اقدامه می کند، اهل صداقت است، نه کسی که فقط نماز می خواند. ۵- زکات مالش را می دهد. وَآتَى الزَّكَاةَ) این یعنی جهاد مالی، اما کسی که خمس و زکات مالش را نمی پردازد اهل صداقت نیست؛ چه رسد به این که بتواند جهاد مالی کند. ۶- هنگامی که عهدی می بندد، به عهد خود عمل می کند. وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا) وفای به عهد و پیمان نیز از نشانه های صداقت فرد می باشد. ۷- کسانی که در سختى و زیان و دوره سخت اقتصادی صبورند. وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ) یعنی آنهایی که در تنگدستی و دوران سخت اقتصادی صابر هستند. یعنی به خاطر وضعیت سخت محاصره اقتصادی و تحریم، از دین خود نمی برند. ۸- به هنگام جنگ شكیبایانند. وَالصَّابِرِینَ حینَ الْبَأْسِ) کسانی که در زمان مبارزه و جنگ، آدمهایی صابری باشند. یعنی جگر ایستادن جلوی ابرقدرتها و دشمنان و تهدیدها را داشته باشند و نلرزند و صبر هم بکنند، نه تا یک تهدیدشان کردند که موشک می زنیم؛ بمب اتم می زنیم؛ مثل خیلی از این مسئولین گذشته که باج دادند بر سرقضیه انرژی هسته ای و مصالح مردم را معامله کردند. چون خودشان آدم های ترسوئی بودند، ترسشان را به ملت منتقل می کردند. تا دشمن می گفت حمله می کنیم، یا تا دو تا کشتی و ناو جنگی می آمد به خلیج فارس، اینها جا می زدند. اهل صداقت کسانی هستند که وقتی وضع مالی شان خراب می شود، از دین نمی برند. کسی که اهل صدق شد، دعوت می شود به خواندن زیارت عاشورا   چقدر این صحنه باشکوه است که یک نفر آنقدرعزیز می شود و آنقدر دوست داشتنی می شود که امام حسین دعوتش می کند به ملاقات و می گوید بیا فرزندم و با خواندن زیارت عاشورا من را زیارت کن. زیارت عاشورا خواندن خیلی شرافت دارد. مقام چنین کسی خیلی مقام بلندی است که به زیارت عاشورا خواندن نائل می شود. بعد هم چقدر به این آدم دارند فرصت می دهند که به او می گویند سرت را به سجده بگذار و به خدا بگو «و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین واصحاب الحسین=خدایا! مرا ثابت قدم بدار نزد خودت با حسین و اصحاب حسین». «اهل صدق بودن» آنقدر با عظمت است که در دعاهای ماه رجب امام کاظم (علیه السلام) بعد از نماز شبش به خدا عرض می کند و مواردی را می خواهد بعد می گوید: «اعطنا الصدقاک= خدایا راستی با خودت را به من بده». خدایا یک کاری بکن که وقتی من با تو هستم راست بگویم. این مقام که آدم با خدا به یک جایی برسد که راست بگوید، گرفتنی است. موانع رسیدن به مقام «اهل صدق بودن» چیست؟ می دانی چرا نمی توانی به خدا راست بگویی و اهل صدق باشی؟ برای این که موقع خمس دادنت که می شود، زورت می آید حق واجب الاهی را بپردازی و نمی پردازی. وقتی که تو نمی توانی عاشقانه مالت را برای خدا هزینه کنی؛ یا حق واجب خدا که خمس است را نمی دهی، به مقام صدق هم نمی رسی. خیلی ها سال خمسی ندارند. دهها سال است که دارند کار می کنند و شاغل هستند؛ اما سال خمسی ندارند. این افراد چطور می توانند  بگویند: من صادقم؟ اینها نشانه ی آن است که زیارت عاشورایی که می خوانده اند، بی توجه و یا بی اعتقاد خوانده اند. در مقابل همین قرآن عظیم که در محضرش هستیم، سوگند یاد می کنم که اگرکسی بتواند یک بار صادقانه زیارت عاشورا بخواند، وقتی که رو به رو می شود با سیدالشهداء از اول تا آخر، هر چیزی می گوید از دل خودش بگوید و نگوید اینجا این را نوشته من هم همین را می گویم. بگوید نه؛ هرچی هست من راستش را میگویم. ای امام حسین من واقعاً ازصمیم دلم دارم این حرف ها را می گویم. اگر یک دور کامل زیارت عاشورا خواند، این آدم حتماً با سیدالشهداء و امیرالمؤمنین محشور خواهد شد. حتماً دعایش مستجاب شده است و حتماً دعای «أن یجعلنی معکم و أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» او مستجاب شده است. تمام رمزهایی که در زیارت عاشورا هست، برای این است که تمرین «قدم صدق» کند و راستگو شود تا مشمول آیه ی «اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون» بشوند. «إنما المؤمنون الذین امنوا بالله و رسوله» مؤمنین کسانی اند که به خدا ایمان بیاورند و به رسولش «ثم لم یرتابوا» بعد در آنها تردید نکنند. اینجاست که ما دربحث هایی که در اسماءالله داریم، به این خیلی احتیاج داریم. اگرکسی بخواهد تردید نکند و ترمز و توقف و عقب گرد نکند، باید توحیدش را قوی کند. توحید به معنای حقیقی در اینجا به درد انسان می خورد. این که می فرماید:«إنما المؤمنون» یعنی إنما آورده، یعنی فقط اینها و نه کسان دیگر. مؤمنین کسانی هستند که ایمان بیاورند به خدا «الذین یؤمنون بالله و رسوله ثم لم یرتابوا» سپس تردیدهم نکنند؛ شل نشوند و تزلزل سراغشان نیاید. بعد شرط مهمتر را می آورد و می فرماید: «و جاهدوا به اموالهم وانفسهم = جهاد کنند با مال هایشان و جان هایشان». می بینید که مال دادن را مقدم بر جان دادن آورده است. «فی سبیل الله» یعنی مطلق در راه خدا. اهل جهاد با اموالشان و جان هایشان باشند در راه خدا. یعنی واقعاً درمسیر زندگی، چیزهایی که دائماً دارد از این ها کم می شود، مالی است که در راه خدا صرف می کنند. خود خدا هم البته تضمین کرده که جایش را در همین دنیا پر می کند و بهتر از آن را به آنان برمی گرداند. یکسره اینها خروجی دارند. این جریان داشتنش مهم است. یعنی یکسره وقت و انرژی و جان ومالشان را در راه خدا می گذارند. می فرماید: «اولئک هم الصادقون= اینها راست می گویند». نه اینکه ما هر وقت خدا و امام زمان آمدند سراغمان بگوئیم وقت نداریم و کار داریم و گرفتاریهای زندگی هست و نمی رسیم. «وثبت لی قدم صدق»، خواستنی است. یعنی بگویی خدایا! تو به ما قدرت بده؛ تو به ما این قدرت و همت را بده که صداقت داشته باشیم. حالا این رمزش کجاست؟ رمزش در همین است که در بحث اسماءالله داریم می گوئیم. یعنی تا توحید ما قوی نشود، صدق به سراغ ما نمی آید و صدق در ما شکوفا نمی شود. این مسئله آنقدرمهم است که آن را اول آورده و فرموده: «إنماالمؤمنون الذین آمنوا بالله» ایمان به خدا یعنی دلشان به خدا آرام گرفته و اضطراب و ترس ندارند. علامت ایمان به خدا همین است. «الذین امنوا وعملوا الصالحات » «إن الذین امنوا بالله والیوم الآخر وعمل صالحاً» «الذین آمنوا بالله والیوم الآخرعمل صالحاً فلا خوف علیهم ولاهم یحزنون» این آدم ها اصلاً ترس و اضطراب ندارند. در زندگیشان غم هم ندارند. اینها نه آدم های ترسوئی هستند و نه غم دیده و محزون. اینکه پیغمبر می فرماید:«المؤمن دائم النشاط= مؤمن نشاطش دائمی است»، یعنی چه؟ چطور می شود آدم مؤمن باشد وهمیشه با نشاط باشد؟ مگر نگفتند که «الدنیا سجن المؤمن= دنیا زندان مؤمن است»؟ مگر در زندان آدم شاد می شود؟ بروید خاطرات آزادگان ما را بخوانید و ببینید آنها درزندان های عراق چطور شاد بودند و آرامش داشتند. در جبهه و عملیات ها چطوری بوده؟ شب عاشورا همه با هم شوخی می کردند. چگونه در شب عملیات، سربازهای ما آنقدر سرمت بودند و ما نمی توانیم مثل آنها باشیم؟ این چطوری است؟ اصلاً خدا رمز پیچیده ای برای ما مطرح نکرده. «إن الذین امنوا بالله والیوم الآخر و عمل صالحاً» یعنی اهل عمل صالح باشند. « ولا خوف علیهم ولاهم یحزنون» یعنی ایمان شادی می آورد. اگر ما شاد نیستیم و عصبی و غصه داریم، باید در ایمانمان شک کنیم. ایمان هنوز نیامده در دل ما.  قرآن می گوید: «قولوا اسلمنا » بگوئید اسلام آوردیم، چون هنوز ایمان داخل قلب هایتان نشده، ایمان که بیاید، چون ایمان از امن است، یعنی امنیت خاطر و امنیت روان و فکر و آرامش. کلمه مؤمن یعنی چه؟ یعنی کسی که به امنیت رسیده. اسم فاعل است. یعنی مومن امنیت و آرامش دارد. ما تا توحیدمان را قوی نکنیم و روی توحیدمان کار نکنیم و عملاً با مسائل درگیر نشویم که امتحان توحید بدهیم امنیت هم پیدا نمی کنیم. در نتیجه، صادق هم نخواهیم بود و به صدق هم نمی رسیم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 816
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 207 ، 92/03/30

خانواده آسمانی،جلسه 207 ، 92/03/30

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: گناه آثار دنیایی و تبعات آخرتی دارد که باید از آن پرهیز کنیم. «انّ لله عزّوجلّ فی کلّ یوم و لیله منادیاً ینادی مهلاً مهلاً عبادالله عن معاصی الله فلولا بهائم رُتَّع...؛ خداوند تبارک و تعالی فرشته منادی ای دارد که هر شب و روز ندا می دهد که ای بندگان خدا بایستید! بایستید از نافرمانی و معاصی خدا (از معصیت الهی پرهیز کنید) اگر به واسطه حیواناتی که چرا می کنند و کودکان شیرخوار و پیران رکوع کننده (عابد) نبود، عذاب را به سر شما (به شدت) می ریختیم که شما را پاره پاره می کرد.» گاهی افراد فکر می کنند که شخص پیری که در منزل مزاحم به نظر می رسید با از دنیا رفتنش، از دست او راحت شده اند ولی بارها مشاهده شده که این اشخاص به ظاهر مزاحم با رفتنشان خیر و برکت را هم با خودشان برده اند. حتی وجود حیوانی پیرامون ما که او را تعذیه می کنیم بسیاری از مشکلات و معضلات را برطرف می کند. حیوانی که شخصیت مستقل و ارزشمند است و می تواند روز قیامت از ظلمهای انسان شکایت کرده و او را جهنمی کند. وقتی هنگام غذا خوردن حیوانی مانند گربه بو استشمام کرده و بیاید و ما او را سیر کنیم خیرات و برکات، و دفع بلا به همراه دارد. وجود طفل و افراد پیر هم خیلی پر خیر و برکت است. کسانی هستند که حقوق کارمندی محدودی دارند ولی حتماً یکی دو یتیم را با ماهانه کمی حمایت می کنند. قرآن روی این موضوع بسیار تأکید دارد. بخصوص باید ایتام فرهنگی یعنی کسانی که جایگاه خود را نشناخته و از خانواده آسمانی خود دور افتاده اند را بسیار حمایت کرد. قرآن انسانها را به طور کلی به شش گروه تقسیم کرده است؛ 1- چهارپایان، 2- کمتر از چهارپایان، 3- جماد، 4- کمتر از جماد، 5- شیطان صفت (خبیث)، 6 انسان مؤمن (... إلاّ الذین آمنوا و عملوالصالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر) قرآن همه انسانها را بدون استثناء در خسران می داند (إنّ إلانسان لفی خسر) چرا که غالب انسانها درگیر امور طبیعی بوده و برایشان اصالت دارد و در صورتی که طبیعت باید در استخدام فوق عقل باشد که فوق عقل اصل است. قرآن چهار شرط را برای رسیدن به مرحله انسانی ذکر می کند؛ ایمان، عمل صالح، تواصی به حق و صبر. مسلمان هر جا باشد مبلغ دین خداست. چه بسا افراد ثروتمندی که اظهار می دارند قدرت تبلیغ ندارند ولی هزینه می پردازند که مردم با محمد و آل محمد «صلی الله علیه و اله» آشنا شوند. مرحوم شیخ فرمودند: کسی که پول می پردازد تا علم ترویج شود در ثواب عالِم شریک است. همچنین فرمودند: اگر دو طلبه خرج تحصیل را نداشتند آن کسی که باهوش تر است درس بخواند و دیگری کار کند و خرج او را هم بدهد. مؤمن تواصی به حق و صبر دارد، یعنی دائماً به دیگران امید آرامش، نشاط و انگیزه تزریق می کند. تواصی باب تفاعل است یعنی رابطه متقابل و بین الاثنینی است. انسان نباید تنها به بهشت برود و دیگران را همراه کند. امام حسین «علیه السلام» نه از شهادت هراس داشتند و نه اینکه انتظار داشتند که دیگران دست از شهید کردن ایشان بکشند ولی به دلیل مهربانی فوق العاده شان ندای «هل من ناصر ینصرنی» سر دارند شاید کسی متحول شود و همین طور هم شد که لحظات آخر دو برادر از لشکر عمر سعد به یاری حضرت شتافته و به شهادت رسیدند. ما باید به بد دشمنان هم راضی نباشیم و از خدا بخواهیم اگر قابل هدایت هستند هدایت شوند. یزید وقتی از حضرت سجاد «علیه السلام» می پرسد: آیا می تواند توبه کند، حضرت او را ناامید نکرد، ولی یزید این قابلیت و در نتیجه توفیق را ندارد. کسانی که نماز نخوانده و روزه نمی گیرند اعمالشان آنها را سنگین کرده که نمی توانند عبادت کنند. در قرآن هم آمده، وقتی روز قیامت از آنها خواسته می شود رکوع کنند، نمی توانند. «کلُّ نفسٍ بما کَسَبَت رهینه» هر نفس در گرو اعمال خودش است. گاهی انسان مرتکب گناهی می شود که میل به عبادتش کم می شود. فلذا در عرفان اولین مرحله را تخلیه می دانند و سپس تغذیه مطرح شده است. مؤمن اول برای دیگران دعا می کند که در روایت داریم تا آنجا که فراموش می کند برای خودش دعا کند. این بنده نزد خداوند خیلی عزیز است حضرت مجتبی «علیه السلام» فرموده اند: شاهد بودند که مادرشان فاطمه زهرا «سلام الله علیها» تا صبح برای همسایه ها دعا کردند تا اینکه صبح شد و هیچ دعایی برای خودشان نکردند و در پاسخ تعجب فرزندشان فرمودند: «الجار ثُمّ الدّار» مؤمن هر خیری که به او می رسد دیگران را نیز سهیم می کنند. کسی که مشکلات دیگران برایش مهم نیست آدم نیست. پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرمودند: چه بسا زنی برای یک گربه به جهنم برود! یعنی برای گربه هم شخصیت و ارزش قائلند. وقتی گربه وارد خانه می شود باید از خودمان هم مهمتر باشد. پیرزنی که بیمار هم بود با دقت و حساسیت برای پرندگان دانه تهیه می کرد و به زحمت خود را به پشت بام رسانده و به آنها غذا می داد. ما حتی نمی توانیم نسبت به گیاهان بی تفاوت باشیم و باید آنها را آبیاری کنیم. استاد ما می فرمود: راننده تریلی را می شناخته که همیشه دو سه دبّه آب همراه داشته و اگر در بین راه گیاهی را می دید توقف کرده و آن را آبیاری می کرد. حتی سنگ وسط خیابان را با احترام به کنار جاده می برد. مؤمن حقیقی با دیگران زندگی کرده و نفس می کشد. مؤمن از امکانات مادی و معنوی اش با دیگران استفاده می کند. خداوند به داشتن چنین بنده ای در آسمان و زمین مباهات می کند. کسانی که ادعای ایمان دارند و می خواهند سالم به آخرت منتقل شوند؛ «... اللهمّ اخرجنی مِن الدّنیا سالماً...» باید سبک زندگی شان را با آسمان تنظیم کنند و دقت کنند که برای کسب هر کمالی اگر از راه گناه وارد شوند آن کمال بیهوده است. کسب کمالات باید بدون انجام معصیت صورت بگیرد و لو کار خیر باشد. زمان پیامبر «صلی الله علیه و آله» مواردی از جنگ پیش می آمد که مثلاً با پنجاه نفر قضیه دفاع انجام می گردید جوانی مراجعه می کرد که در این جهاد شرکت کند حضرت اجازه نمی دادند و می فرمودند: پدر و مادر پیرت به تو نیاز دارند. در این وضعیت اگر کسی اصرار به رفتن داشته باشد شهوت شخصی دارد. کسی که زن و فرزندش به حضور او نیاز دارند ولی جمکران رفتن را ترجیح می دهد خیری در عبادتش نیست. مرحوم آیت الله بهجت «رضوان الله علیه» حتی گاهی اجازه می دادند شخص سر کلاس نیاید و به خانواده رسیدگی کند. مستحباتی که به واجب لطمه بزنند خیر ندارند. مرحوم سید حسین قمی می فرمود: من امام جماعتی را که همیشه در نماز جماعت حاضر می شود به عدالت قبول ندارم. امکان ندارد که هرگز برای انسان اولویتی پیش نیاید. کمک کردن به زن خانه، وقتی که انبوهی از کار بر سر او ریخته از نماز جماعت مهم تر است. درس و مطالعه و مستحباتی که به حقوق دیگران لطمه بزند حجاب شده و قربی نمی آورند. به هر حال به ما سفارش کرده اند که اولویتها را در نظر بگیریم تا مبادا کارهای به ظاهر خیر ما گناه محسوب گردند. امیرالمؤمنین «علیه السلام» می فرمایند: «اجتناب السّیئات اولی من اکتساب الحسنات» پرهیز از گناهان از کسب حسنات اولی تر و مهمتر است. کسی که اعضای خانواده را به سفر می برد باید توجه داشته باشد با اذیت کردن آنها در بین راه به عناوین مختلف زحمتهایش را هدر می دهد. درس خواندنی که به قیمت آسیب دیدن دین تمام شود خیری ندارد. بعضی ها برای گرفتن مدرک دکترا خودشان را به لجن می کشند. سراغ هر چه می روید باید منجر به گناه و قطع رابطه با آسمان نشود. تجارت نباید همراه با تضییع حق دیگران باشد که در این صورت غذای خانواده مسموم می گردد. بعضی ازدواجها از همان اول با گناه آغاز می شود. مراسم باید به نحوی باشد که معصومین «علیهم السلام» بیایند و در آن شرکت کنند. بنابراین هر کار خیری مبارک نیست بلکه تشخیص جایگاه و اولویتها مهم است. علی «علیه السلام» می فرمایند: من می دانم که اصلاح کار شما در چیست ولی من شما را به فساد نفس خودم اصلاح نمی کنم. یعنی برای اصلاح شما معصیت نمی کنم. «جِدّوا واجتهدوا و ان لم تعملوا فلا تعصوا...» تلاش کرده و مجاهدت کنید و اگر کاری انجام نمی دهید لااقل گناه نکنید. ما برای کارهای غیر ضروری دقت داشته و خودمان را خسته می کنیم ولی نوبت به فوق عقل که می رسد وقت نداریم. در روایت داریم کسی که اهل عمل نیست ولی گناه هم نمی کند به نجات نزدیکتر است از کسی که عمل می کند ولی گناه هم می کند؛ «...فانّ مَن یَبنی و لایهدمَ یرتفِعُ بِنائه و ان کان یَسیراً و من بنی و یهدم یُوشکُ ان لایرتَفِعُ بنائه» پس همانا کسی که بنا می کند و خراب نمی سازد بنایش بالا می رود و هر چند کم باشد ولی اگر بنا کند و ویران نماید بنایش بالا نمی رود. کسی که به دنبال تجارت است باید کسبش حلال باشد و وجوهاتش را نیز بپردازد در غیر اینصورت کسبش اشکال دارد. باید وعده اش هم تخلف نپذیرد. فرمودند وای بر تاجران امت من و صنعتگران حرفه ها، برای اینکه به مردم وعده دروغ می دهند. اگر لازمه کاری عدم صداقت است اصلاً سراغ آن نرویم. خدا از ما کار سالم و خالص می خواهد حتی اگر کم باشد. انسان اگر دیپلم داشته باشد ولی سالم باشد بهتر است از اینکه دکترا داشته باشد و خودشیفته و متکبر باشد. حضرت فرمودند: کسی که به روزی کم خداوند قانع است خداوند هم به عمل کم او راضی است. کسی که خداوند به او روزی زیاد داده از او توقع عمل بیشتر و بهتر دارد. خوشا به سعادت کسی که پاکترین، بهترین و سالمترین رزقش را برای آخرتش می فرستد. شخصی در خواب دیده بود که امام حسین «علیه السلام» ریزترین هزینه های هیأت را هم در نظر دارند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 815
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 206 ، 92/03/30

خانواده آسمانی،جلسه 206 ، 92/03/30

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث ما پیرامون حمله از سمت چپ توسط شیطان بود. عرض کردیم در این حمله شیطان، شخص دعوت به گناه می شود. «گناه» یعنی کاری که نباید انجام شود و ارتکاب آن خطاست و البته تعبیر دیگر آن «حرام» است. با توجه به بحث نسبت، حرکت ما در دنیا مانند حرکت جنین در رحم است. جنین در تولد به دنیا شش حالت ممکن است داشته باشد. 1- تولد سالم، 2- تولد سالم قوی، 3- تولد ناقص، 4- تولد معلول، 5- تولد ضعیف، 6- تولد بیمار. فقط دو تولد اول موفق و بدون درد و اذیت هستند. ما هم در تولدمان به برزخ با یکی از این شش وضعیت متولد خواهیم شد. همان طور که مشاهده می کنیم در دنیا نوابغ، هم پیشرفت بیشتری دارند و هم از امکانات دنیا بیشتر از سایرین بهره برداری می کنند. «گناه» امر اعتباری نیست بلکه امری کاملاً حقیقی است. گناه یا همان خطای در حرکت انسان را در آخرت، و جنین را در دنیا دچار دردسر می کند. امام صادق «علیه السلام» فرمودند: حرام یعنی مضرّ، و واجب یعنی مفید. گناه باعث می شود که تنظیم و تطبیق روح انسان با بهشت به هم بخورد و قدرت بهره برداری نداشته باشد. چنانچه خطاهای جنین در رحم مانع از بهره برداری او از نعمتهای دنیا می گردد. قرآن در حرکت انسان از دنیا به آخرت اصالت را با تهیه قلب سلیم می داند؛ «یَومَ لا ینفعُ مالٌ و لا بَنٌون إلا مَن اَتی الله بقلب سلیم» اگر جنین را بررسی کنیم در می یابیم که او هیچ کاری واجب تر از تهیه لوازم و تجهیزات دنیا ندارد، و بقیه فعالیتها در حاشیه قرار دارد. ما برعکس عمل می کنیم، بیشترین دغدغه هایمان کمالات دنیایی است، اعم از حسی، خیالی، وهمی، و فعالیتهای عقلی هم در استخدام سه مرتبه پایینی است. بخش اصلی وجود مافوق عقل است که ما با پرداختن به امور طبیعی سهم این بخش را کم کرده فلذا توانایی بهره برداری از شرایط زیستی آخرت را کاهش می دهیم. البته شیعیان از تولد ناقص به برکت وجود امیرالمومنین «علیه السلام» در امان هستند ولی دردسر تولد بیمار، معلول و ضعیف هم بسیار است. امام «رضوان الله» فرمودند: انسان برای یک اخلاق بد معلوم نیست باید چند قرن آخرتی در جهنم بسوزد تا نجات یابد، و در عین حال متأسفانه تمام دغدغه های ما براساس کیفیت شرایط و روابط دنیایی است، در صورتی که هیچ کدام در آخرت ارزش و اعتباری ندارد. در اینجاست که ما حساسیت فرمایش نبی اکرم «صلی الله علیه و آله» را در می یابیم که فرموده اند: «مَن بَکی علی الدّنیا دَخَلَ النّار و مَن بَکی علی الاخره دَخَل الجنّه» ما با شناسایی نوع نگرانی ها و دغدغه هایمان قادر به تشخیص بهشتی یا جهنمی بودنمان می باشیم؛ به این ترتیب که اگر مشغله هایمان مربوط به حس، خیال و وهم و عقل در استخدام دنیا باشد جهنمی هستیم و هیچ گناهی بالاتر از غصه خوردن (برای دنیا) نیست. اما اگر دغدغه ها و غصه ها برای امور فوق عقلانی باشد خوش به سعادتش زیرا بهشتی است و با غصه های اینچنینی قلب، به شادی، سلامتی و آرامش می رسد. کسی که با فرا رسیدن ایام میلاد معصومین «علیهم السلام» و امامزادگان شاد می گردد، نشانه سلامتی قلبش است حتی این شادی از بین برنده گناهانی است که مرتکب آن شده است. غمهای فوق عقلانی هم اینگونه هستند. قرآن فقط به دل انسان اصالت داده و قیمت آن را با توجه به محبوبهایش معین می کند. مفهوم دقیق گناه یعنی، دریافتهایی که ناشی از واردات و صادراتی است که به سلامت قلب ما آسیب می زنند؛ که در دنیا شادی و آرامش مان را بر هم زده و در آخرت مانع تطبیق ما با بهشت می گردند. انسان باید مراقب باشد که با گناه از حدود الهی خارج نگردد. تمام عوالم دارای روابط ریاضی هستند، که اگر کسی با ریاضیات هر عالمی از جمله دنیا تطبیق نداشته باشد محکوم به زجر و عذاب است. خداوند معصومین «علیهم السلام» را به عنوان الگوی ما معرفی کرده است. «و لَکُم فی رسول الله اُسوه حَسنه...». خطاب به امیرالمومنین «علیه السلام» عرض می نماییم: «السلام علیک یا میزان الاعمال...» ما در روز حداقل ده بار (در نماز، اهدناالصراط المستقیم) از خداوند می خواهیم که با ایشان تنظیم شویم. این کار مانند این است که ما دائماً وضع ظاهری مان را در آینه دیده و آن را مرتب می کنیم. آینه ای که ما باطنمان را باید با ایشان تنظیم کنیم عبارت است از: «انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین» اینها الگو های بهشتی و ملاکهای تولد سالم هستند و دو دسته  تولدِ سالم و سالم قوی با این الگوها تنظیم هستند. الگوی انسان است که سبک زندگی او را تعیین می کند. اگر سبک زندگی ما با چهار گروه فوق تنظیم بود که اهل بهشت و در غیر اینصورت جهنمی می باشیم و لو اینکه در مقدس ترین صورتها زندگی کنیم. با این توضیح ها، گناه یعنی آنچه ما را از این الگوها جدا می کند. گناهان بدنی و قلبی، هر کدام عذابها و درمان های مخصوص به خودشان را دارند. کسانی که سعی می کنند گناهان باطنی مرتکب نشوند به طریق اولی سعی در عدم ارتکاب گناهان ظاهری هم می نمایند، اما برخی از کسانی که از گناهان ظاهری پرهیز می کنند قبلاً به انواع گناهان باطنی مانند حساسیت و زودرنجی، تکبر، حسادت، رقابت، انواع خودشیفتگی و ... می باشند. گناهکاری که انکسار قلب و توبه دارد از خودشیفته وضعش بهتر است زیرا شخص خودشیفته مملوّ از عفونتهای باطن است. علی «علیه السلام» می فرمایند: «ما ظَفَر مَن ظفر بالاثم و الغالبُ بالشرّ مغلوب» کسی که با گناه پیروز شده (در واقع) پیروز نشده است و غلبه کننده، با شر مغلوب است. «قیل و قال» گناه بزرگی است و کسانی که از این طریق ظاهراً پیروز می شوند در بدترین شرایط جهنم است. چنین شخصی عذرخواهی، تغافل و تجاهل ندارد. کسی که در هر شرایطی حرف خودش را به کرسی می نشاند آدم احمقی است. لذا حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» فرمودند: من شفاعتم را برای مرتکبین گناهان کبیره گذاشته ام ولی اهل مراء را شفاعت نمی کنم. مردهایی هستند که قصد طلاق همسرشان را دارند ولی به قدری او را در فشار قرار می دهند که او مهریه اش را ببخشد؛ این کار به فرمایش حضرت رسول «صلی الله علیه و اله» از کثیف ترین گناهان است. بنابراین نباید برای رسیدن به اهدافمان از هر راهی استفاده کنیم. اگر کسی برای حل مشکلاتش از پول نزولی استفاده کند در زندگی او فساد ایجاد می شود. ازدواجی که با معصیت صورت بگیرد طرف مقابل، دشمن او می شود. گاهی انسان مدارک و شواهد جعلی و دروغین به دادگاه ارائه می دهد و قاضی هم طبق آن حکم می کند ولی شخص به ناحق به خواسته اش رسیده است. کسانی که می پندارند خیلی زرنگ هستند اتفاقاً از احمق ترین افراد هستند. مؤمن باید نرم باشد که اگر تیزی و تندی داشته باشد حماقت کرده است. کسانی که فکر می کنند باهوش و موفق هستند اتفاقاً روسیاه ترین افراد نزد خداوند می باشند. مرحوم علامه «رضوان الله» با ذکر مثالی می فرمایند: زندگی به باطن انسان گند می زند و به عبارتی باطن را آلوده می کند. گاهی پیش می آید راننده ای کرایه مسیر را نمی داند مسافر باید واقعیت را بگوید و با اندکی کمتر گفتن و زرنگی کردن به جایی نمی رسد. رشوه، گروکشی، و دروغ گفتن عاقبت خوبی ندارند. روز قیامت همه درجات شخص غالب به سبب شر را به مغلوب می دهند. تمام مقامات غیبت کننده را به غیبت شونده می دهند و درکات جهنمی غیبت شونده را به غیبت کننده می دهند، و این در حالی است که شخص جهنمی مقامات از دست رفته اش را مشاهده می کند. زمانی که مسلم بن عقیل «سلام الله علیه» در منزل هانی پنهان شده بود، هانی، ابن زیاد را به خانه اش دعوت کرده بود، بعد از رفتن ابن زیاد هانی به مسلم گفت: باید از پشت پرده به ابن زیاد حمله می کرد و کار را تمام می کرد ولی مسلم اظهار می دارد نمی خواسته با واسطه شر پیروز شود. علی «علیه السلام» اگر می پذیرفت که در حکومت، به «کتاب الله» و سیره  شیخین عمل کند آنها به او رأی می دادند ولی حضرت حاضر نشدند از راه خلاف به حکومت برسند. اینکه انسان برای رسیدن به حقش حاضر نشود هر راهی را برگزیند بسیار مهم است، مانند اینکه شخص متوسل به رشوه گردد. بعضی ها معتقدند در هر شرایطی باید حق به جانب رفتار کنند حتی اگر حق با آنها نباشد و از این راه میدان در دست ایشان باشد. توبه به درگاه حق تعالی و عذرخواهی از مردم، نیاز به شجاعت دارد. بعضی ها به حدی تواضع دارند که حتی گاهی کوتاهی و اشتباه از ایشان نیست ولی عذرخواهی می کنند. انسان نباید همیشه سعی کند که ثابت کند حق با اوست. حضرت یوسف «علیه السلام» چه زیبا می فرمایند: «وَ ما اُبَرِّیءُ نَفسی إنّ النّفسَ لأمّارهٌ بالسّوء إلا ما رحمَ ربِّیَ إنَّ ربّی غفورٌ رَّحیمٌ» من خودم را تبرئه نمی کنم همانا نفس انسان را به بدی فرمان می دهد مگر اینکه پروردگارم رحم کند. همیشه پیروز شدن از آن کسانی است که نظام درونی شان خیلی حقیر است و برای نگه داشتن ظاهر شخصیتشان مجبورند دست به بی ادبی و رفتارهای خشن بزنند. انسان با شخصیت، کوتاه آمدن برایش از عسل شیرین تر است. بچه از سه سالگی خلاف خواسته والدین رفتار می کند زیرا شروع به ساختن شخصیتش که تا به حال وابسته به والدین بوده، نموده است. فلذا کارشناسان تأکید می نمایند به اطفال تا هفت سالگی اجازه داده شود که کارهایشان را خودشان انجام داده و رأی ایشان غلبه کند در غیر اینصورت در بزرگسالی با نظر دیگران با دلیل و بدون دلیل دائماً مخالفت کرده و سعی در مغلوب کردن دیگران دارد چنین شخصی حقیر و بی شخصیت است و با رفتار آمرانه و رسیدن به اهدافش تلاش می کند که برای خودش شخصیت سازی کند. کسی که دائماً در حال تجسس درباره زندگی دیگران است بسیار حقیر است. کسی که از راه بد به هدفش می رسد، قیمتش را با نگاه و اذهان مردم ارزیابی می کند نه خانواده آسمانی اش. انسان با هر کس که معاشر و همنشین باشد معیارها و الگوهایش، آنها می شوند. اگر این معاشرین غیر از اهل بیت «علیهم السلام» باشند، شخص یا شخصیت نداشته و قصد ساختن شخصیتش با آن الگوها را دارد یا به تعبیر قرآن اراده عُلوّ دارد. حضرت می فرمایند: اگر این حس خودبرتربینی حتی در بند کفش باشد شخص به بهشت راه نمی یابد. کسی که شیفته خانواده آسمانی اش است نظر مردم و قضاوت ایشان برایش اهمیتی ندارد، و زندگی اش را متناسب با سبک زندگی ایشان می سازد. تا انسان طمعش را از نگاه دیگران نسبت به خودش برندارد امکان ندارد که راه به خانواده آسمانی پیدا کند. کسی که به مرحله بالا راه یافته با خدا و اهل بیت «علیهم السلام» شاد است و با آنها خلوت کرده و سخن بسیار دارد. انسان تا زمانی که در امور دنیایی در حال رقابت با دیگران است از خانواده آسمانی اش دور افتاده است. به ما آموخته اند که اینگونه دعا کنیم: «ان یبلّغنی المقام المحمود...»، «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» ولی ما دائماً دنیا را می خواهیم و باید بدانیم که هر خواسته ای و لو حلال، اگر ما را از خانواده آسمانی مان جدا کند شرّ است. «انّ من ازواجکم و اولادکم عدوّاً لکم»، «اموالکم و اولادکم فتنه...» کسی که دغدغه های حسی، خیالی، وهمی و عقلی، مشغله های او شده باشند فوق عقلش ضعیف می شود و علیرغم اینکه موفقیتهای دنیایی فراوانی هم دارد ولی مغلوب است زیرا مصداق «غالب بالشّر» است. هر موفقیتی باید با اذن خداوند باشد و الا منجر به شکست می شود. بعضی ها حاضرند برای دنیای بهتر دینشان را بفروشند مثلاً کسانی که برای گرفتن اقامت از کشورهای اروپایی مسیحی می شوند. بنابراین گناه یک ساختار ریاضی دارد که به حرکت صحیح ما از دنیا به برزخ، و از برزخ به قیامت و از آنجا به بعد لطمه می زند فلذا باید اول از گناه متنفر شویم. موضع ما نسبت به گناه هر چه باشد تعیین کننده قیمت ما و چگونگی آینده و آخرتمان می باشد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 814
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 205 ، 92/03/23

خانواده آسمانی،جلسه 205 ، 92/03/23

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث ما درباره حمله سمت چپ شیطان یعنی گناه بود. «...حبّب الیکم الایمان و زَیّنَهُ فی قلوبکم و کرّه الیکم الکفر و الفسوق و العصیان اَولئک هم الرّاشدون» خداوند ایمان را نزد شما محبوب کرده و آن را در قلبهایتان زینت داده است و کفر و فسق و گناه را مکروه شما قرار داده، این افراد رشد یافتگان هستند. کسانی که بعد از سالها دینداری، از دین بر می گردند به این دلیل است که آنها دین را حمل می کنند یا به عبارتی صورتهای دینی را تحمل کرده و نپذیرفته اند. انسان اگر چیزی را قلباً قبول کرده باشد و از آن لذت ببرد حاضر است سختیهای آن را تحمل نماید مانند مادر که به عشق فرزندش دشواریهای رشد و نگهداری اش را به جان می خرد یا خانمی که زیورآلات سنگین را به خاطر زیباییش ترجیح داده و سختی اش را تحمل می کند. از طرفی خداوند کفر و فسق و گناه را مکروه انسان قرار داده است. این امر خیلی نعمت بزرگی است که اگر انسان فاقد آن شود گناه را کسب و جذب می کند. مؤمن ممکن است که مرتکب گناه شود ولی از اول تا آخر دچار عذاب وجدان است. خدا نکند کسی به راحتی غیبت کرده و غیبت بشنود و احساس ناراحتی هم نکرده و راحت خوابش برود. کسی نقل می کرد: در خواب دیده که دوستش مرده و او در حال خوردن گوشت اوست و من آیه ای که به امر غیبت تصریح کرده (غیبت = خوردن گوشت برادر مرده) را به او نشان دادم. کسی که گناه برایش عادی شود حتماً در ارتباطات، انتخابها، افکار و رفتار با شکست مواجه می شود. بدنی که از سلامت برخوردار است با کوچکترین آلودگی دچار مسمومیت می شود و بدنی که پر از عفونت و کثیفی است نسبت به میکروب واکنش نشان نمی دهد. کسانی که جادو و سحرهای خبیثانه می کنند باید مدتها چیزهای آلوده خورده و کارهای کثیف مرتکب شوند تا آماده این اقدامات شوند. قرآن کسانی را اهل رشد معرفی می کند که ایمان را دوست داشته و در قلبش زینت دارد. چنین شخصی از همه مظاهر ایمان لذت می برد و هر جای دنیا که برود ایمانش را حفظ می کند. مردی که حاضر است همسرش با آرایش و زینت در ملاء عام دیده شود ترس ندارد از اینکه هزاران نفر با همسرش زنای چشمی کنند. رابطه بدنی صرفاً باعث زنا نمی شود مهم این است که روح این رابطه را طلبیده و می پذیرد. این همان راضی شدن نفس به انحراف و آلودگی است. فحشای ظاهری نتیجه فحشاهای باطنی می باشد. کسانی که از فرزندان شان به لحاظ بی نمازی و بی حجابی شکایت دارند لازم نیست دائماً به آنها تذکر بدهند باید روی ایمان ایشان کار کنند؛ «الظّاهر عنوان الباطن» کسی که باطنش مشکل دارد از انجام ندادن واجبات و ارتکاب محرمات اذیت نمی شود و زمانی به خود می آید که کار از کار گذشته است. انسان سالم کسی است که وقتی مرتکب گناهی می شود نفس لوامه در او فعال شده و از گناه ناراحت و متأثر است. عرفا کسی را برای سیر و سلوک انتخاب می کنند که در درجه اول رابطه اش با خانواده حسنه باشد. آقای مجاهدی با مرحوم شیخ جعفر آقای مجتهدی خیلی صمیمی بود و در بزم های عارفانه ایشان شرکت می کرد هنگامی که ازدواج کرد آقای مجتهدی به ایشان اجازه نمی داد که تا دیروقت نزد وی باشند و می فرمودند: قبل از ساعت ده شب به نزد همسرش برود. زن و شوهرهایی که درس می خوانند اگر بیش از چهارده واحد در هر ترم بردارند در حق خانواده ظلم می کنند. امام صادق «علیه السلام» لقمه کسی را که شب کار اضافه انجام داده و حق چشمش را ادا نمی کند، حرام می دانند. (البته کار برای خدا بحث دیگری است) بعضی ها در وظایف واجبشان درمانده اند و به زعم خودشان برای خدمت به مردم عضو کاندیداهای شورای شهر و نمایندگی مجلس می شوند. البته بعضی ها تلاش لازم را می کنند ولی اعضای خانواده قابلیت لازم را ندارد در این صورت شخص کوتاهی نکرده و مسئول نیست. بعضی ها در کلاس شرکت می کنند ولی هر روز بداخلاق تر می شوند و دیگران می پندارند که اثر کلاسها اینطور است در صورتی که تأثیرپذیری یک شاخصه قرآنی دارد: شادی و آرامش. در تربیت ریشه ای فرزندان، باید باطن را با معیار قرآنی تربیت کنیم؛ علاقه به ایمان و تنفر از کفر و عصیان. مطالعه کتاب «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» شیخ صدوق در گناه شناسی بسیار موثر است. شناسایی آفتهای راه، بسیار مهم است. کسانی که تیزهوش هستند اگر سایر بخشهایشان به همان میزان رشد نکنند بسیار خودشیفته می شوند. این افراد باید متواضع تربیت شوند. اینکه بعضی فرزندان به لحاظ تدیّن در رتبه خاصی قرار دارند همیشه خوب نیست اگر خیلی در نظرها بزرگ شوند متکبر شده و سایرین را فاسق و فاجر می دانند و منّت دینداری شان را بر سر دیگران می گذارند کسانی که ادعا می کنند در کشور کار فرهنگی خواهند کرد اصلاً اطلاعات فرهنگی ندارند و خودشان بی نهایت مشکل دارند. کتابهای دینی مدارس ضعیف و غیر تخصصی هستند که حاصل کار آن افراد ضعیف به لحاظ دینی می باشند. اسلام توصیه به نیکی در حق دیگران کرده است که حتی درباره کفار هم این موضوع تأکید شده است. باید مانند باران باشیم و بر همه بباریم. البته به استثنای کسانی که خوبی را با بدی پاسخ می دهند که احسان را ضایع می کنند. این واکنش ممکن است ناشی از کینه، دشمنی و حسادت باشد. به این افراد نه باید محبت کرد و نه توقع محبت از ایشان داشت. ذلتی بالاتر از این نیست که قلب مشغول کسی باشد که قلبش فارغ از انسان است. در این موارد ابراز محبت بیشتر تولید انزجار می کند. امام صادق «علیه السلام» چهار چیز را هدر رفته می دانند؛ بذر کاشتن در شوره زار، چراغ در نور ماه، غذا خوردن با شکم سیر و خوبی کردن به کسی که شایسته نیست. خیلی ها اسیر مزه هستند و علیرغم اینکه اشتها ندارند اقدام به خوردن می کنند. البته غذای خوشمزه و مطبوع خوردن خیلی هم مطلوب است ولی اندازه خوردن و اسیر نشدن خیلی مهم است. هر حلالی بیش از اندازه دریافت شود ضایع کردن محسوب می شود. بعضی ها با محبت بیشتر لجاجت و بدرفتاری شان بیشتر می گردد. به بچه بی ادب و خلافکار هر چه بیشتر رسیدگی شود میزان اهانت و بی ادبی او افزون می شود، لذا در این صورت پدر و مادر جنایت کرده اند و مسئول عاق والدین فرزندشان هستند. «المعروف کنز فانظر عند من تُودعه؛ الاصطناعُ ذُخرٌ فارتد عند من تضعه.....» خوبی کردن گنجی است بنگر (مراقب باش) که آن را نزد چه کسی می سپاری. احسان اندوخته ای است مراقب باش درباره چه کسی انجام می دهی. البته لازم به ذکر است که اکثریت انسانها قابلیت محبت را دارند. و این فرمایش علی «علیه السلام» شامل افراد قلیلی می شوند. در فرمایش دیگر آمده که حضرت می فرمایند: «لا خیر فی المعروف الی غیر معروف» خیری نیست در خوبی که درباره شخص حق شناس است. نکته قابل تأمل این است که محبت را بدون توقع باید نثار دیگران کرد ولی این دلیل بر ناسپاسی دیگران نیست. «...لا نُریدُ منک جزاءً و شکوراً» «یُطعمُون الطّعام علی حبّهِ مسکیناً و یتیماً و اسیراً» علی «علیه السلام» و خانواده شان سه روز غذای خودشان را به فقیر و یتیم و اسیر بخشیدند و فرمودند: «انّما نطعمکم لوجه الله». قرآن رمز آموزش مذهبی را به ما می آموزد و از ما می خواهد کاری کنیم که فرزندانمان از ایمان خوششان بیاید. اول باید فلسفه وجودی آنها و خود حقیقی شان را به آنها بیاموزیم و اینکه دنیا رحم کوچکی است برای رسیدن به جاودانگی آخرت. بدون این آموزش صِرفِ امر و نهی تأثیری ندارد. تازه مسلمانها خیلی بهتر از ما دینداری می کنند زیرا با معرفت شروع کرده اند. باحجابهای آنها به حجابشان افتخار کرده و خدا را شاکر هستند. کراهت داشتن از کفر و گناه یعنی انسان بتواند آتش ناشی از گناه را ببیند. امام علی «علیه السلام» می فرمایند: «کیف ینتفعُ بالنصیحه من یلتذّ الفضیحه؟» چگونه سود می برد از نصیحت، کسی که از گناه لذت می برد؟ کسی که در آمدش ناشی از کم فروشی، احتکار و ... حاصل می گردد رزقش آلوده است. سر سفره ای به ولی خدایی گفتند: چرا غذا نمی خورید؟ برنج را در مشتش فشرد و دیدند چرک و خون از آن خارج می شود این همان باطن لقمه آلوده است. ترس از گناه خیلی مهم است، گنهکاری که ترس هم دارد به نجات نزدیکتر است تا کسی که عبادت می کند ولی پروایی از گناه ندارد. (فعال بودن نفس لوامه خیلی مهم است) قرآن به نفس لوامه قسم یاد کرده است. «فلا اُقسم بنفس اللوّامه» لذا فرمودند: هر کس در درونش یک قاضی نداشته باشد عبادتهایش به درد نمی خورد و آن وجدان است؛ مؤمن به چند چیز نیاز دارد که یکی از آنها واعظی در نفسش است. اگر این واعظ درونی خاموش شود خطرناک است. چنانچه وقتی بدن در هنگام بیماری تب کند باعث امیدواری پزشکان می شود؛ چون تب واکنش بدن و علامت سلامت سیستم کلی آن می باشد ولی اگر چنین واکنشی از بدن صادر نشود پزشکان از بیمار قطع امید می کنند. علی «علیه السلام» می فرمایند:‌«الذنوب الدّاء و الدواء الاستغفار» گناهان بیماری است و استغفار داروست. استغفار در حکم حمام روح است. در شبانه روز حتماً باید هفتاد یا صد مرتبه استغفار را داشته باشیم. ذکر استغفار را می توان هنگام خواب در رختخواب گفت و آنجا را تبدیل به محراب (محل حرب با شیطان) قرار داد. در نماز با گفتن تکبیره الاحرام در واقع همه چیز را کنار گذاشته و خدا را از همه چیز و همه کس بالاتر می دانیم و با او خلوت می کنیم. حضرت در ادامه حدیث می فرمایند: «و الشّفاءُ ان لا تعود» شفا هم در باز نگشتن (به گناه) است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 813
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 204 ، 92/03/23

خانواده آسمانی،جلسه 204 ، 92/03/23

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم یکی از حمله های شیطان، حمله سمت چپ است. کسی که گناهان بر او احاطه یابند روز قیامت نامه عملش به دست چپش داده خواهد شد. شخصیت این افراد گنهکار بوده و گناهان وجودشان را احاطه کرده اند و ساختار انسانی خودشان را از دست داده اند. انسان باید فحشاهای ظاهری و باطنی را بشناسد و از آنها پرهیز کند و الا زحماتش هدر می رود. کشاورز هرقدر هزینه کند و زمین را آماده و بذرها را بکارد اگر آفتهای زمین را شناسایی نکند زحمات و هزینه هایش هدر می رود. البته کسی که آگاهی از آفتها داشته و در عین حال آفت زدایی نمی کند احمق است. چنین روشی ما را در زندگی زناشویی مشاهده می کنیم. در ایران از هر شش ازدواج، یک مورد منجر به طلاق می شود. یکی دو ازدواج موفق و بقیه با مشکلاتی از جمله طلاق عاطفی مواجه هستند. در تهران هم از هر سه ازدواج یک مورد طلاق وجود دارد و شاید یک مورد خوشبخت و مورد دیگر حتماً اختلاف داشته و مسئله طلاق عاطفی وجود دارد. اینها در صورتی اتفاق می افتد که با آموزش و کسب مهارت امکان پیشگیری وجود داشت. عشق و محبت اول زندگی مهم نیست مهم این است که آفتهای طول مسیر شناخته شوند و با آنها مقابله گردد. یک سوم طلاقها سال اول ازدواج اتفاق می افتند. بیشترین طلاقها هم بین اقشار ثروتمند و تحصیل کرده اتفاق می افتد. طی مدارج علمی و کسب ثروت به حدی این دو گروه را مشغول کرده که آفتهای پدر یا مادر بودن، آفتهای تربیت دختر و پسر، آفتهای فاصله سنی زیاد بین فرزندان و تک فرزندی، روابط زناشویی و ... را شناسایی نمی کنند و در این امور یا تنبل هستند و یا بی حوصله. چنین شخصی امور مستحبش هم فایده ای ندارد. بعضی ها صدها ساعت وقت می گذارند و به هیأت و زیارت می روند ولی چند ساعت به آموزشهای واجبشان نمی پردازند. به همین دلیل حضرت می فرمایند: کلید همه بدبختی ها در تنبلی و بی حوصلگی است. چه بسا مواردی که زوجین هر دو افراد خوبی هستند و به یکدیگر هم عشق می ورزند ولی به لحاظ ناآگاهی امکان ادامه زندگی ندارند فلذا 95% طلاقهایی که رخ می دهد بی مورد است و قابل پیشگیری می باشد. علی «علیه السلام» منفورترین افراد را کسانی می دانند که برای کارهای بی اهمیت وقت می گذارند و وقتشان را صرف کارهای غیر مهم می نمایند. مرد باید توجه داشته باشد لقمه ای که برای خانواده تهیه می کند حلال باشد و برای رسیدن به پست و مقام دست به هر کاری نزند. بنابراین گناه شناسی و شناختن آفتها گام اول است و کلیه انتخابها، ارتباطات، افکار و رفتار باید براساس آن تنظیم شوند. علامت زندگی سالم افزایش روزافزون شادی و آرامش، و میزان علاقه طرفین است. انسان باید در طول روز افکارش را کنترل کند دانشمندان عقیده دارند از هر شصت هزار فکری که به ذهن انسان در طول روز خطور می کند بین چهل تا چهل و پنج هزار موردش بیهوده است که منشأ اختلافات و درگیری ها و حتی طلاق می گردند. لذا می بینیم که موجه ترین افراد جامعه ساده ترین مسائل را نمی دانند. از لحاظ اطلاعات مانند یک کامپیوتر هستند ولی به لحاظ روح و روان تهی می باشند و خودشان را نمی توانند شاد و آرام نگه داشته و در ارتباطاتشان با دیگران موفق باشند. فقط ثروتمندشدن و موفقیتهای شغلی و اجتماعی مهم نیست اگر آفت شناسی نکنیم شیطان با حلال ها ما را به جهنم می برد؛ «المالُ مادّه الشّهوات» دارایی ماده (پرداختن به) شهوات است. علم پسندیده است ولی نه به حدی که انسان را از وظایف اصلی اش غافل کند. بعضی ها آنقدر مشغول صورتهای عبادی و مقدس می شوند که از رفتار درست غفلت می ورزند. فرزندان امروزی به چنین پدر و مادری که می نگرند می بینند آنها دائماً مسجد و هیأت رفته و عبادت می کنند ولی رفتار خوبی ندارند با وجود اینها اعتمادی به آنها نداشته و توصیه­ های آنها را انجام نمی دهند. گناه فقط قتل و فحشا و ... نیست همین که انسان علوم و مهارتهای زندگی را نداند و اطرافیان و خانواده را ضایع کند بزرگترین گناه است. پدر و مادر باید قبل از اقدام به بارداری ژنهایشان را تقویت کرده تا فرزندانی قدرتمند در پنج جهت (هوش، عقل، سلامت و زیبایی، دین و اخلاق) داشته باشند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: «لا یَلقَی الله سبحانه أحد بذنب أعظم من جهاله أهله و أولاده» هیچکس خدا را به گناهی بالاتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی کند. سرپرست خانواده باید به هر سه مهارت اقتصادی، عاطفی و معنوی تسلط داشته باشد. شیطان ما را به امور غیر لازم مشغول می کند و اجازه نمی دهد وارد مقوله مهندسی زندگی مان شویم. بعضی ها تا مرحله یادگیری پیش رفته ولی عمل نمی کنند. متأسفانه اکثراً از بی اهمیتی و سبک سری زندگی شان را تباه می کنند و خدا را متهم می کنند. «انّ الله لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم». نود درصد مواردی که ما به خدا نسبت می دهیم ناشی از کوتاهی های خودمان است نه قسمت الهی. افراد خوب در این موارد حداکثر می گویند: راضی هستم به قضای الهی و بدها با خدا قهر می کنند مثلاً: نماز نمی خوانند. کسانی که در اثر فراز و نشیب زندگی معنویشان تحت تأثیر قرار می گیرد داستان خلقت شان را نفهمیده اند. «وذروا ظاهر الاثم و باطنه انّ الذین یکسبون الاثم سیجزون بما کانوا یقترفون» (انعام /120) به گناه نزدیک نشوید (گناه را رها کنید)، چه ظاهری و چه باطنی، کسانی که گناه کسب می کنند به زودی به جزای آنچه که انجام داده اند خواهند رسید. «کسب کردن» به این معناست که روح از گناه اثر می پذیرد زیرا قلب است که مرتکب گناه می شود. همانطور که می دانیم رابطه دنیا با آخرت مانند رابطه رحم مادر است با دنیا، جنین در رحم مادر در حال کسب است و هنگام تولد چگونگی و میزان کسبش معلوم می شود. روح در دنیا هم مانند جنین در رحم است. دیدن، نوعی کسب توسط روح است. گاهی کسی در دوران کودکی تصاویر یا فیلم ترسناک دیده است این شخص تا سنین بزرگسالی دچار کابوسهای وحشتناک می گردد. وقتی ما چیزی را می بینیم در ما اثر می گذارد و این نشانه کسب است. کسی که با خیال های آزاردهنده، خود و دیگران را اذیت می کند در واقع از تصاویری کسب داشته است. ما لحظه به لحظه در حال شکل دادن و پرکردن فیلم روح مان هستیم. حرف زدن در واقع خروجی ماست اما توسط آن ما «کسب» می کنیم. رنجاندن، تحقیر کردن و نیش زدن به دیگران روح ما را می سازند. گناه چه ورودی باشد چه خروجی به انسان شکل می دهد. جنین اگر به صورت ناقص و یا با عضو اضافه به دنیا بیاید در زندگی دنیا با مشکل مواجه می گردد و باید درمان کند. حضرت علی «علیه السلام» که یک ساعت دنیا را آخرت عوض نمی کنند به این دلیل است که استعداد دنیا خیلی زیاد است و ظرف مدت کوتاهی می توان رذایل را اصلاح کنیم و رَحِمهای زمانی مانند رجب، شعبان و ماه مبارک رمضان خیلی قوی هستند برای ترک پلیدی ها ابتدا باید آنها را شناسایی کرد. اضافه وزن داشتن نوعی گناه است زیرا چنین شخصی در تمام مراتب فعالیتهای نفسش سنگین است و در فوق عقل هم قدرت پرواز ندارد. کسی که در طول روز بیش از حد نیاز کالری دریافت می کند معلوم است توانایی فعالیتهایش کم می شود. شخص پرخور مورد غضب خداست. در ضمن باید از حجم خیالها و توهماتمان بکاهیم تا میزان اضطرابها و افکار منفی مان پایین بیاید. افراد خیال پرداز در رابطه با هر مشکلی بیش از حد معمول به هم می ریزند. مثلاً فشار طلاق پنجاه است ولی بعضی ها تا هزار آن را در وجودشان افزایش می دهند. در دعای ماه شعبان می گوییم: «... اللهم ارنی الاشیاء کَما هِیَ» خدایا اشیاء را همانطور که هست به من نشان بده. ورزش به جای اینکه عامل سلامتی باشد و تماشاگران از آن لذت ببرند به واسطه بُرد و باخت باعث تنش و اضطراب، و اختلاف بین افراد شده است. کسی که در مسابقات ورزشی برنده می شود در واقع از کمال گیاهی بالاتری برخوردار بوده است. بعضی ها فیلم ها را به حدی جدی می گیرند که وقتی بازیگران نقشهای منفی را در خیابان می بینند به آنها ناسزا می گویند. کسانی که دائماً بر سر بُرد و باخت تیمها با هم دعوا دارند در حال کسب بوده و وقتی وارد برزخ می شوند خیلی صورت عجیبی خواهند داشت. «بلی من کسب سیّئه و احاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النّار هم فیها خالدون» (بقره /81) بله کسی که گناه کسب کند تا آنجا که خطاهایش او را احاطه کنند همانا ایشان اهل آتشند و در آن جاودانه اند. کسانی که مؤمن اند ولی یک راه گناه را برای خودشان باز می کنند مانند فلزی هستند که در معرض رطوبت، با اکسیژن ترکیب و دچار زنگ زدگی و پوسیدگی شده است و این امر تدریجاً رخ داده است. آتشش پنهان و ذوقش آشکار                                    دود او پیدا شود پایان کار «کسب» اشاره به امر تدریجی است قرآن می فرماید: «ثمّ کان عاقبه الذین اساؤوا السُّوی ان کذّبوا بآیات الله...» سپس عاقبت کسانی که مرتکب کارهای بد شدند تکذیب آیات الهی بود. من کسی را می شناختم که زمان جنگ تخریبچی بود ولی آخر کار همه اعتقاداتش را کنار گذاشت. گناه ذره ذره انسان را احاطه می کند. چنین کسی راه خروج ندارد: «فاولئک اصحاب النّار هم فیها خالدون» یکی از کارهای زیبایی که خداوند درباره هدایت انسان انجام داده و جای شکر بسیار دارد این امر است: «حبّبَ الیکُم الایمان...» ایمان را در نزد شما محبوب کردم. امام سجاد «علیه السلام» در مناجاتی می فرمایند: «ما احسن ما فعلتَ بی یا ربّ اذ هدیتنی للاسلام» چه کار خوبی کردی با من ای پروردگارم! که مرا به اسلام هدایت کردی و من نبودم و امروز به آن چیزی که آن زمان نبودم شهادت می دهم در حالی که کسانی بودند و پیامبر «صلی الله علیه و آله» و ائمه «علیهم السلام» را دیدند ولی بی ایمان شدند. «... و زیّنَهُ فی قلوبکم...» و آن را در قلبهای شما زینت داده است. کسی که از صورتهای مقدس متنفر است در لبه پرتگاه جهنم است مگر اینکه باز گردد. این افراد از اسمهای معصومین «علیهم السلام» خوشش نیامده و ترجیح می دهد اسم گل و حیوان روی فرزندشان بگذارند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 811
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 203 ، 92/03/16

خانواده آسمانی،جلسه 203 ، 92/03/16

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی با توجه به بررسی حمله های چهارگانه شیطان به این نتیجه رسیدیم که شیطان وجود پربرکتی داشته و بدون او در باشگاه دنیا به جایی نمی رسیم و زمین، بدون تضاد فلسفه خلقتش را از دست می دهد. دنیا از اسماء الهی بوده و پر خیر و برکت این مخلوقات الهی است. اهل بهشت حاضرند که تمام آنچه که دارند بدهند تا به زمین بازگردند، زیرا با توجه به زندگی دنیایی است که انسان می تواند عالی ترین درجات معنوی را طی کرده و تخلق به اخلاق الهی پیدا کند. البته اهل جهنم هم حسرت دنیا را می خورند. اما نوع حسرت بهشتیان متفاوت است. آنها در آنجا می فهمند که بلاهایی که نصیب شان شده، سختی ها و دعاهای برآورده نشده و ... چه قدر در ابعاد مختلف به نفع ایشان بوده است. در روایت آمده شخص بهشتی وقتی مقامات ناشی از دعاهای برآورده نشده اش را می بیند آرزو می کند که ای کاش خداوند هیچ خواسته ای را در دنیا به او نمی داد. درجاتی در بهشت وجود دارند که فقط با بیماری، سختی، محرومیت و مصیبت می توان به آنها رسید. «ربّنا! اخواننا کنّا معهم فی الدنیا فبم فضّلتهم علینا» پروردگارا! ما با برادرانمان بودیم چرا آنها را بر ما فضیلت دادی؟ خداوند می فرمایند: شما برخوردار بودید و آنها در محرومیت بودند. تضادها و مشکلات دنیا باشگاه خلیفه الله شدن است. ذوق زدگی از نعمتهای دنیا خیلی بچه گانه است. بعضی ها با نعمتی از نعمتهای دنیا تا عرش می روند و با از دست آن تا قعر جهنم پیش می روند. ذوق زدگی از نعمت، و غصه خوردن از محرومیت هر دو بی فکری و بچه گانه است. اگر خدا نعمتی به انسان بدهد که نتواند از آن بهره برداری کند خیلی به ضررش تمام می شود. خداوند نعمت پیامبر را به انسانها ارزانی داشت ولی از او بهره نبردند و خسران کردند. قران هم همینطور، «... یهدی به کثیراً و ما یُضِلُّ به إلا الفاسقین» چه بسا کسانی که قرآن یعنی نامه خداوند به بندگانش را در منزل داشته و نه می خوانند و نه از آن بهره ای می برند، در حالی که چه وقتهایی را برای کارهای بیهوده صرف می نمایند. چقدر بزرگان تلاش کرده اند و چه شهدایی در این راه تقدیم شده تا امروز قرآن به دست ما رسیده است. در این صورت است که قرآن ما را لعنت می کند. چه بسا کسانی که با همین نعمت قرآن، یا همسر خوب و سایر نعمتها جهنمی می شوند که در واقع مورد حمله راست شیطان واقع شده اند. گاهی شیطان توانایی ها و موفقیت های شخص را عامل انحراف او قرار می دهد. کسی را که روی صراط است شیطان نمی تواند مورد حمله چپ (گناه کردن) قرار دهد فلذا از کمالات وی استفاده کرده و از سمت راست حمله می کند. بعضی ها را هوش، برخی را زیبایی و بعضی دیگر را تحصیلات و ... بیچاره می کند. متأسفانه بعضی ها را طلبگی و لباس روحانیت بیچاره شان می کند. در مسائل مالی خداوند می فرماید: کسانی که پول ذخیره می کنند خداوند آنها را به پیشانی و پهلویشان می چسباند. پول باید در جامعه به صورت قرض و انفاق در گردش باشد و الا ایجاد عفونت می کند. باید به وضع ایتام رسیدگی کرد. ایتام صرفاً کسانی نیستند که به لحاظ مالی فقیرند بلکه اینهمه یتیمهایی در دنیا هستند که از خانواده آسمانی شان دور افتاد اند باید هزینه کرد و دست ایشان را به دست خانواده شان رساند. هر کمالی ولو مثبت باشد اگر انسان را از انس با الله بازدارد خطرناک است. یکی از اساتید می فرمودند: اگر حتی قرآن خواندن حواستان را از خدا پرت می کند، نخوانید. هر کاری که انجام می دهیم باید منجر به پرواز شود و انس ما با غیب و آسمان را افزایش دهد. حضرت می فرمایند: کسی که هر روز انسش با آسمان بیشتر نمی شود بهتر است بمیرد. فرموند: کسی که دو روزش یکی است ضرر کرده و کسی که دیروزش بهتر از امروز است ملعون است. امام رضا «علیه السلام» می فرمایند: پستی یعنی که شخص دلخوشی ای داشته باشد که او را از الله غافل کند. عوامل غفلت ممکن است حسی، خیالی، وهمی و عقلی و حتی فوق عقلی باشد. گاهی کارهای خیر است که انسان را دچار غفلت از حقتعالی می کنند. از رفاقت فقط عشقش به درد می خورد اگر طمع به آن راه یابد ضایع شده است. میرزا می گفت: به خدا هم طمع نداشته باشیم یعنی عاشقانه دوستش داشته باشیم. در جوشن کبیر اسمائی از قبیل: «انیس»، «مونس»، «محبوب»، «طبیب»، «رفیق» و «شفیق» و ... آمده است. در حمله سمت راست، کمالاتمان ما را بدبخت می کنند و شخص به گناه نکردن مغرور می شود. مشکل شیطان فحشای باطنی بود نه ظاهری، تکبر، حسادت و غرور، که اینها ناشی از مغرور شدن به عباداتش بود. به لحاظ عبادت به جایی رسیده بود که در زمره فرشتگان آورده شده: «... و اذ قلنا للملائکه...» در زیارت بعد از غسل زیارت، و ذکر استغفار و لا اله الا الله تا رسیدن به حرم و خواندن اذن دخول، بهترین زیارت، جامعه کبیره است و بعد از آن مقام دوم؛ «اللهمّ ان کانت ذنوبی قد اخلقت وجهی...» خدایا اگر گناهان من، رویم را زشت گردانیده تو روی زیبایت را از من برمگردان. پس از همه اینها «عالیه المضامین» را بخوانیم. (دعای بسیار مهمی است که پس از هر زیارتی اکیداً توصیه می گردد.) در انتهای دعای شریفه آمده: «اللهم ارزقنی عقلاً کاملاً و لُبّاً راجحاً...» (لُبّ) بالاتر از عقل است عقل ممکن است کاملاً ایمن نبوده و گرفتاری هایی هم داشته باشد. لُب خیلی از عقل قدرتمندتر است. فلذا قرآن هم درباره افراد خاص و بسیار قوی لقب «اولوالالباب» می دهد. «... و عزّاً باقیاً...» عزت پایدار مهم است. افرادی که خیلی محبوب می شوند این محبوبیت برای آنها خیلی خطرناک است. کسی که خیلی عزیز می شود باید تواضع بیشتری داشته باشد چون خیلی در معرض عُجب و سقوط است. اگر فرزندان استعداد ویژه دارند و در مراکز مخصوص به نخبگان و تیزهوشان تحصیل می کنند باید والدین در تربیت ویژه ایشان دقت کنند تا دچار عُجب و تکبر نگردند. دو دانشمند جوان هسته ای که زن و شوهر هم بودند علیرغم خدمت بزرگی که کرده بودند مورد بی مهری قرار گرفته و حتی حقوق دریافت نمی کردند ولی اصلاً ناراحت نشده و زحماتشان را وظیفه می دانستند. کسانی که خودشیفته می شوند نمی توانند نقش خود را به درستی ایفا کنند حتی در میان خانواده و به عنوان پدر یا مادر. مرحوم میرداماد که استاد صدرالمتألهین بودند، قائل به این بودند که کسی حکیم می باشد که خلع بدن برای او عادت شده باشد. (خلع بدن: قدرت طیّ الارض و تولید بدنهای متعدد) شاه عباس شنیده بود ایشان با مردم عادی حتی اراذل و اوباش معاشرت دارد به کنایه می گوید: شنیده ام بعضی بزرگان با اراذل و اوباش می گردند و او در پاسخ می گوید: من در میان ایشان هستم ولی بزرگی نمی بینیم! «... و قلباً زکیّاً...» (ادامه دعالی عالیه المضامین) قلب پاک، «... ادباً بارئاً...» ادب بالا. ادب یعنی نحوه رفتار با هر کس را دانستن. در ادامه می فرمایند: «واجعل ذالک کلّهُ لی و لا تجعلهُ علیّ» و همه اینها را به نفع من قرار بده نه به ضررم. در واقع حضرت، ظرفیت هر کدام از این تقاضاها را نیز از خدا طلب نموده اند. ممکن است انسان از ادب برخوردار باشد ولی به آن مغرور گردد. کسانی که در لشکر امیرالمومنین «علیه السلام» بودند از حضرت به خاطر خدماتشان چیزی طلب می کردند. کسی مانند مالک به درد حضرت می خورد که اگر امر می کردند بجنگ، می جنگید و اگر دستور عقب نشینی می دادند اطاعت می کرد. هوش، زیبایی، ثروت، تحصیلات، مقام، شهرت و عزت و ... اگر کنترل نشوند مانند قند، نمک و چربی اضافه است چنانچه کنترل شده آنها مفید و افزایشش درد سر است، موارد مذکور حتی اگر معنویت باشد در صورتی که کنترل نشوند خطرناک می باشد. به همین دلیل پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرموند: اگر گناه نکنید من از بدتر از گناه درباره شما می ترسم. علامت شخص خودشیفته، ندیدن گناهان و اشتباهات گذشته اش است و انکسار و شکستگی ندارد. در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس                       بازار خودفروشان زان سوی دیگر است استاد کاراته  ما می گفتند: از شاگردانم راضی نیستم اگر در خارج از باشگاه با کسی درگیر شوند. باید تواضع داشته باشند. بعضی شهداء پستهای بالایی داشتند ولی تا بعد از شهادتشان پدر و مادر، و همسرشان هم نمی دانستند که چه کاره هستند. کسی که خودشیفته است نمی تواند با خدا و خانواده آسمانی اش انس بگیرد، زیرا آنها چنین شخصی را نمی پذیرند. اهل بیت «علیهم السلام» کسی را می پذیرند که مانند خودشان مهربان، بی توقع و دستگیر دیگران باشد. از مصادیق تواضع این است که مثلاً اگر اتومبیل خریدید و خواهرتان وسیله ندارد اورا هم همراه خود به سفر و زیارت و ... ببرید. در حمله از عقب موارد گناهان و کدورتهای گذشته را توضیح دادیم. درباره شکستهای گذشته هم باید گفت: گاهی همین شکستها به نفع انسان است و باید عُرضه داشته باشیم که از آنها به نفع آینده استفاده کنیم. طلاق منطقی که اتفاق افتاده نباید چنان انسان را به هم بریزد که نتواند آینده اش را بسازد. البته باید توجه داشته باشیم که فقط 5% از طلاقها بجا هستند و 95% آنها ناشی از توهم می باشند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» هم همسرشان را طلاق دادند گاهی ضرورت اقتضاء می کند. شیطان این امر را چنان برای شخص بزرگ می کند که او به شدت تضعیف می شود. گاهی دختر یا پسری دوران نامزدی، یا عقدی در گذشته داشته اند که مناسب نبوده و بهم خورده است و اتفاقاً کمالات لازم برای زندگی هم دارند همین شکست در گذشته باعث می شود که دیگران از ازدواج با آنها امتناع کنند که عمل بسیار ناپسندی است زیرا آنها گذشته ننگ آوری نداشتند. گاهی پدری معتاد بوده ولی دختر شایسته ای دارد اگر به عنوان اینکه پدرش مشکل داشته او را نپذیرند قطعاً با مورد اینچنینی در خانواده اش مواجه می گردد. من کسی را می شناختم که پسرش را از ازدواج با دختری که اشکالش معتاد بودن پدرش بود، منصرف کرد ولی خودش در دام اعتیاد افتاد. شکستهای خودمان ودیگران نباید مانع از پیشرفتهای آینده و تصمیم گیری های درست گردد. هرگز گذشته کسی را به رخ او نکشید زیرا مبتلا خواهید شد. تا شاهد نقطه ضعفی در کسی شدیم یاد قاعده «هو انت» بیفتیم. هرطور که دوست داریم دیگران با ما رفتار کنند ما هم همانطور با دیگران رفتار کنیم. اگر دوست داریم دامادمان با دخترمان خوش رفتاری کند خودمان هم همانطور باشیم و همسرمان را نیازاریم و از طرفی پسرمان را هم همان گونه تربیت کنیم تا عروسمان هم در آسایش باشد. باید انصاف داشته باشیم و همیشه خودمان را جای طرف مقابل بگذاریم. ما برای امام زمانمان باید عاشقانه رفتار کنیم نه اینکه وقتی نوبت حضرت شد در حد کمک به یک فقیر پول بپردازیم. اگر قاعده «هُوَ انت» را رعایت کنیم از حمله های چهارگانه شیطان مصون خواهیم ماند. درباره خوردن مال یتیم قرآن می فرماید: خوردن آتش است. اگر این قاعده را رعایت نکنیم وقتی کلاهبرداری می کنیم خودمان را خیلی زرنگ می پنداریم غافل از اینکه باخته ایم و خیلی احمق و بیچاره ایم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 810
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 202 ، 92/03/16

خانواده آسمانی،جلسه 202 ، 92/03/16

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در حمله از عقب شیطان در مورد ظلمهای دیگران درگذشته ممکن است در ما کدورتی نسبت به ایشان پیش بیاید که اگر ذره ای کینه و کدورت در کسی باشد امکان رشد نخواهد داشت. (مراجعه به سی دی کینه) کسانی که با ما ارتباط دارند سه دسته هستند. یک گروه، کسانی هستند که بر ما ولایت داشته و ما به هیچ عنوان حتی با بیشترین تلاش قادر به جبران حق ایشان نمی باشیم از قبیل اهل بیت «علیهم السلام»، استاد و والدین. رابطه ما با ایشان یکطرفه است و باید دائماً مراقب باشیم حتی در قلبمان با ایشان مشکل پیدا نکنیم. تا آن جا که اگر درباره ما کوتاهی و یا ظلمی داشته باشند (غیر معصوم) به اندازه حقی که بر ما دارند نمی شود فلذا ما اجازه جبران نداریم. شخصی در محضر امام سجاد «علیه السلام» عرض کرد: استادم، پدرم را کشته و قصد قصاص او را دارم ولی امام این اجازه را به او ندادند. هرگز به شیطان اجازه ندهیم بین ما و دیگران دلخوری ایجاد کند. اگر در مورد خداوند شیطان موفق شود که بین ما و او نفاق و سوء ظن ایجاد کند به طریق اولی درباره دیگران هم به این موفقیت می رسد. کسی که با خدایی که سبحان و منزه است از هر ظلمی، مشکل پیدا کند، پس؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمل. انسان باید توجه داشته باشد ممکن است که والدین یا حتی استاد از روی ناآگاهی و یا هوای نفس، ظلمی به انسان بنمایند ولی خیراتی که از ناحیه ایشان به انسان می رسد به قدری زیاد است که بر آنها غلبه می کند و اگر کسی کینه گرفته و در صدد قصاص باشد خباثت دارد. کسی که با والدین درگیر است گرفتار عذاب قبر و جهنم خواهد شد و بروز و ظهور خواهد کرد. در برزخ هم کپسول نفس ما باز می گردد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرمودند: در قیامت به تعداد ساعتهای عمر ما صندوقچه ای باز می گردد. این به آن معناست که ساعتهای عمر ما محاسبه می گردد. ساعتهایی را که انسان به امور مفید و خیر پرداخته چنان انسان را شادمان می کنند که اگر بین اهل جهنم منتشر شود از عذاب نجات می یابند؛ ولی اگر به معصیت پرداخته باشد به قدری حسرتش زیاد است که اگر در میان اهل بهشت تقسیم گردد شادی و خوشی آنها از بین خواهد رفت. ساعتهایی هم که به بطالت گذشته نیز حسرت فوق العاده ای خواهد داشت. شب اول قبر، همان بدو ورود انسان به آخرت است. «من مات فقد قامت قیامته» کسی که بمیرد قیامتش بر پا می گردد. یعنی محاسبات او آغاز می گردد. کسی که در برزخ تسویه حساب کند خیلی خوب است. تمام عمر ما روی نفس ما اثر می گذارد و وقتی نفس در برزخ باز می شود همه را نشان می دهد. حتی گناهان انسان که به هر دلیلی پاک شده اند، در قیامت می شود در نفس آنها را مشاهده کرد مانند سیستم (recovery) در کامپیوتر که فیلمها و عکسهایی را که از کامپیوتر پاک شده اند را با آن می توان باز گرداند. وقتی کاری کفاره گناهان انسان می شود در واقع آن را می پوشاند و از بین نمی برد. گاهی خداوند گذشته را می پوشاند ولی خود شخص کاری می کند که همه گناهان را باز می گرداند. کینه ریکاوری (recovery) نفس است.کینه حال ما را خراب می کند و وقتی که حال خراب شود آینده را هم خراب می کند. کسی که میلیونها محبت پدر و مادر را نمی بیند و با کوچکترین مشکلی به هم می ریزد خیلی خباثت دارد. شخصی از مادر پیرش نگهداری کرده و او را بر کول خود گرفته و به حج برده بود. حضرت به او می فرمایند: جبران یک شب بی خوابی او را نکردی. بنابراین با نهایت محبت به ایشان زحماتشان جبران نمی شود و اگر کسی از اینها کینه به دل بگیرد خبیث است و مورد مغفرت قرار نمی گیرد. خداوند کسانی را می بخشد که دیگران را بخشیده و گذشته شان را نادیده می گیرند. اگر کسی به این مقام نرسد در واقع هیچ رشدی نکرده است. کینه جزء فحشاهای باطنی است. گروه دیگری که ما با ایشان ارتباط داریم مانند همسر، حقمان نسبت به آنها متقابل است. درباره ایشان هم نباید کینه توز باشیم. دسته سوم کسانی هستند که ما بر آنها ولایت داریم و یا کسانی که حق و رابطه ای نداریم و فقط با ایشان برخورد داشته ایم از اینها هم نباید کینه به دل بگیریم. همین که انسان می تواند چیزی در دلش نگه دارد نمی تواند رشد کرده و به بهشت برسد. بهشت با آن همه زیبایی و لطافت افراد خشن و کینه توز را در خودش راه نمی دهد. در دنیا امکان سازندگی خیلی بهتر از برزخ و قیامت است، چنانچه رحم نسبت به دنیا اینگونه است. در نه ماه رحمی، یک بدن کاملاً ساخته می شود در صورتی که در دنیا حتی یک بند انگشت ساخته نمی شود. باید در دنیا به حال خودمان فکر کنیم. کینه ریکاوری نفس و بازگشت آلودگی های آن است. هم باید بگذریم، هم نباید گذشته را یادآوری کنیم. ما از زبان امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» در ماه رجب مُلک کبیر را می خواهیم. برای نیل به چنین خواسته ای خداوند بر سر راه انسان سختی های مختلف می گذارد. اینکه بسیاری از افراد ما را اذیت می کنند به دلیل ساختار ناسوت است که از این طریق به ما فرصت «شدن» را می دهد. خداوند به ما افتخار پذیرفته شدن در این باشگاه را داده است. مکلّف شدن و رسیدن به سنّ تکلیف یعنی ثبت نام در باشگاه الهی. کسی که از دنیا انتظار زندگی بی دردسر را دارد ماهیت دنیا را نشناخته است. دنیا دالان و راهرویی است که ما از آنجا عبور کرده و به مقصد می رسیم. چنانچه از پرندگان و حیوانات مراقبت کرده و آنها را تغذیه می نماییم تا آماده سر بریدن شده و غذای ما گردند که البته برای آنها کمال است زیرا تبدیل به شعور انسانی و عقل می شوند. ما در حال طی کردن دالان و ورود به بهشت و یا خدای ناکرده به جهنم هستیم. به قدری فاصله ما با برزخ کوتاه است که خداوند به پیامبرش می فرماید: «إنّک میّتٌ و إنّهم مَّیِّتون» تو مرده ای و آنها نیز مرده اند. علی «علیه السلام» از گذر عمر اینگونه تعبیر می نمایند: «... تَمرُّ مرّ السحاب» فرصت مانند ابر می گذرد. در زیارت مخصوص مشاهد شریفه در ماه رجب، حضرت حجه «عجل الله تعالی فرجه الشریف» می فرمایند: خدایا مرا به نزد پیامبر «صلی الله علیه و آله» برسان که در آنجا هیچ غصه ای نداشته باشم. خداوند می فرماید: من آسایش را در بهشت قرار داده ام و مردم در زمین به دنبال آن می گردند. بعضی ها آمال و آرزوهایی دارند که تصور می کنند با رسیدن به آنها به خوشبختی می رسند. نرسیدن های دنیا از رسیدن های آن بهتر است زیرا ذخیره آخرت می شوند. البته باید برای رسیدن به آسایش و موفقیت تلاش کنیم ولی نباید هر آنچه که به آن نرسیدیم ما را به هم بریزد و به خاطر آنها دائماً در حال رقابت با دیگران باشیم. «مرگ سیاه» یعنی از کسی که به او محبت می کنیم اذیت و ظلم ببینیم. پیامبر «صلی الله علیه و آله» روی دسته شمشیرشان نوشته بودند: «أحسن إلی مَن أساءَ الیک» به کسی که به تو بدی کرده نیکی کن. خدا خودش با ما همین رفتار را دارد. خدا به ما نیکی می کند ولی ما با او دشمنی می ورزیم. خداوند ما را با دیگران می آزماید: «نبلوا بعضکم ببعض» کسی که به دیگران خوبی کرده و آنها به او بدی می کنند، توسط خداوند انتخاب شده تا شبیه او شود. خدا را شکر کنیم که زمینه انفاق برای ما فراهم شده است و در جایگاهی نیستیم که دستمان را جلوی دیگران دراز کنیم. کسی که قهرمان می شود از اینکه مربی و حریفهایش درِ باشگاه او را زده اند سپاسگزارند. فرعون حریف تمرینی آسیه است تا آنجا که آسیه اینگونه دعا می کند: «ربّ ابن لی عندک بیتاً فی الجنه» پروردگارا! نزد خودت خانه ای در بهشت برای من بنا کن. اینکه نزد خود خداوند خواسته، برای این است که تمام این مشقتها را برای خدا تحمل کرده است. گذشت کردن از بدی های دیگران در آدم شدن ما خیلی مؤثر است و ما به دنیا آمده ایم که آدم شویم. زیرک کسی است که فلسفه خلقتش را می داند و اجازه نمی دهد که با حمله های جلو، عقب، چپ و راست شیطان از صراط سقوط کند. «الحِقدُ الأمُ العیوبِ» کینه دردناکترین عیب هاست. یا کینه پست ترین عیوب است. حالا هر کس به ما ظلم یا بدی کرده، غفور باشیم و از آن چشم پوشی کرده و به بهشت بفرستیم در آنجا ما به چنین ذخائری نیاز داریم. خیلی پست است کسی که به گذشته برگشته و دائماً خاطرات تلخ را مرور می کند مانند کسی که از درگیرشدن با مار و عقرب لذت می برد. علی «علیه السلام» در حدیث دیگر اینطور می فرمایند: «الام الخُلق الحقدُ» پست ترین خُلقها کینه است. کینه خُلق مادر است؛ «الحقدُ مَثارُ الغضب» کینه خشم برانگیز است. «الحِقد شیمَه الحسده» کینه ناشی از حسادت است. کینه نتیجه حسادت و غضب نتیجه کینه است. بنابراین انسان عاقل تلاش می کند که هرگز دچار کینه نشود. استاد ما می فرمودند: کسی که با کینه به رختخواب می رود. تا صبح از روح او هیولایی متولد می شود. کسی که خودش را داخل قفس تمساحها بیندازد وضعش بهتر از کسی که کینه توز است. کسی که به ما دشنام می دهد در واقع به «منِ حیوانی ما» توهین کرده، هیچ کس دستش به «منِ انسانی ما» نمی رسد. به علی «علیه السلام» ناسزا می گفتند ولی حضرت می فرمودند: با علی دیگری هستند. مرحوم میرزا هاشم حدّاد نقل می کرد: زمانی که از اذیتهای مادرزنم به ستوه آمدم از خانه بیرون رفتم که ناگهان خودم را دو نفر دیدم یکی بسیار نورانی و زیبا و دیگری خیلی رنجور و آسیب دیده که همان بخش حیوانی است. میرزا هاشم حداد از شدت تحمل سختی به تجرد رسید. لذا حضرت فرمودند: با فروخوردن جرعه های خشم به حلم می رسید. خشم مانند داروی تلخ است که بلعیدنش انسان را شفا می دهد. برای رسیدن به حلم باید از غذایمان شروع کنیم. مثلاً توصیه کرده اند که خیار را از قسمت تلخش شروع به خوردن کنیم هم منافع جسمی دارد هم معنوی. باید غذا را با عقلمان بخوریم. مثلاً داروهای گیاهی مانند اُسطُخدوس را بدون شیرین کردن بخوریم. نباید گرفتار مزه باشیم و اگر طعم برایمان مهم باشد خیلی کوچک هستیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 809
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 201 ، 92/03/09

خانواده آسمانی،جلسه 201 ، 92/03/09

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی درباره حمله از عقب شیطان باید گفت: گاهی شیطان انسان را وادار به پرداختن به گذشته و ناامیدی می نماید ولی گاهی هم او، خودش شیطان می شود و گذشته دیگران را به رُخشان می کشد. در این مورد پیامبر «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: تعجب می کنم از کسی که خار را در چشم دیگران دیده ولی شاخته را در چشم خودش نمی بیند. این افراد نسبت به گناهان خودشان مداهنه می کنند و آن را کوچک پنداشته ولی اگر خیلی کوچکتر از آن را از دیگران ببینند آن را بسیار بزرگ می کنند. البته توجه به گناه از حیث توبه و جبران شایسته است ولی نه خودمان و نه دیگران را نباید مأیوس کنیم. پیامبر «صلی الله علیه و اله» می فرمایند: «قال الله تبارک و تعالی: یا بن آدم! ... لا تُقنّطِ النّاس مِن رحمته الله علیهم و أنت ترجوها لنفسک» خداوند تبارک و تعالی می فرمایند: ای فرزند آدم! ... مردم را از رحمت خداوند نا امید نکن در حالی که خودت به آن امیدواری. کسانی که اینگونه هستند به گناهان خودشان توجه نداشته و فحشای ظاهری را بالاتر از فحشاهای باطنی که خودش به آنها مبتلاست، می داند. حضرت علی بن موسی الرضا «علیه السلام» به سردار مأمون که عده کثیری از شیعیان را شهید کرده بود و دچار نا امیدی شده بود، فرمودند: گناه ناامیدی از گناه قتل بالاتر است. چه بسا فحشاهای باطنی که شدت شان از فحشاهای ظاهری بیشتر است مانند غیبت که هفتاد برابر زناست رحمت خداوند بی نهایت است. انسان باید برای دیگران هم مانند خودش نسبت به آن امیدوار باشد. فرموده اند: روز قیامت به حدی خداوند با رحمت برخورد می کند که شیطان هم طمع می کند. خداوند یک درصد رحمتش در دنیا تجلی کرده و نود و نه درصد آن را برای آخرت گذاشته است. حضرت در حدیث دیگر می فرمایند: «یعبثُ الله المقنِّطِینَ یومَ القیامه مُغلّبه وُجوهم یعنِی غلبه السَّوادِ علی البیاض فیُقالُ لهم هؤُلاءِ المقنِّطون مِن رحمه الله تعالی» خداوند نا امید کنندگان را روز قیامت رو سیاه محشور می کند و به مردم گفته می شود که اینها نا امید کنندگان مردم از رحمت الهی هستند. در دعای وضو از خدا می خواهیم که روز قیامت ما را رو سفید محشور کند. بسیار هم مؤثر است. گنهکار وحشت زده و آسیب دیده است و نیاز به مهربانی دارد تا بازگردد و آشتی کند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» درباره گناه کسی که پشت سرش نماز می خواند ناامید نشد و فرمود: نمازش روزی او را نجات می دهد. بعضی ها از فرزندشان گله می کنند که مثلاً موهایش را درست کرده یا بلند می کند، در صورتی که پیامبر «صلی الله علیه و آله» موهایشان بلند بوده است، من به ایشان می گویم همین که نماز می خواند قدرش را بدانید. در چنین موارد عرض می کنم: اگر همین فرزند نماز می خواند به او امیدوار باشید و او را تقویت نمایید. البته بی نمازها را هم نباید نا امید کنیم چون قهری صورت گرفته که روزی شخص آشتی می کند. زوج هایی که با هم دچار مشکل می شوند باید به نکات مثبت یکدیگر توجه نمایند. «تعایُش» یعنی همزیستی، حضرت می فرمایند: دوسوم تعایش (میان زن و شوهر، خواهر و برادرهای دینی و ...) زیرکی است و یک سوم آن تغافل است. در روایت دیگری امیرالمؤمنین «علیه السلام» درباره بعضی مبلغین و علما اینگونه می فرمایند: «الفقیه کلّ الفقیه من لم یقنطُ الناس من رحمه الله...» فقیه کسی است که مردم را از رحمت خداوند ناامید نکند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» به مبلغان سفارش می کردند: الفقیه كل الفقیه من لم یُقنّط الناس من رحمه الله، ولم یوئسهم من روح الله، ولم یؤمنهم من مكر الله. دانا كسى است كه نومید نگرداند مردمان را از رحمت و آمرزش خدا و مأیوس نگرداند ایشان را از راحت و آسایش از خدا و ایمن نگرداند ایشان را از عقوبت و عذاب خدا. اَمن از مکر الهی انسان را بی حیا کرده و ترغیب به گناه می کند و باعث می شود انسان از روی جهالت گناه کند و با تکیه کردن به خداوند هر گناهی را مرتکب شود. این مکر شیطان است. بعضی ها با والدین و حتی استاد بد می کنند ولی با تکیه به رحمت و کرامت ایشان که مثلاً نفرین و بدگویی و جبران نمی کنند. اما خداوند خودش پاسخ خباثت این افراد را می دهد. بنابراین انسان خیلی باید مراقب باشد که از مهربانی کسی سوء استفاده نکرده و یا به زیردستان ظلم نکند. از همه بالاتر خانواده آسمانی که بیشترین محبت را به ما دارند، ما دائماً‌به ایشان شرّ می رسانیم. کمی حیا کنیم و اینقدر این بزرگواران را آزار ندهیم. فرشتگانی که دائماً‌ با ما هستند چرا باید از بوی بد گناهان ما رنج ببرند؟ انسان با یک تکبر و حسادت فضای برزخی اش را آلوده می کند. حضرت علی «علیه السلام» به امام حسین «علیه السلام» اینگونه سفارش می کند: «یا بنیّ! لا تیئسن مذنباً، فکم من عاکف علی ذنبه ختِم له بالخیر» ای پسرم! هیچ گنهکاری را ناامید نکن، چه بسا گنهکاری که عاقبتش ختم به خیر شده است. چه بسا کسانی که در مقدس ترین مکان ها بودند و عاقبت به شر شدند مانند شمر که جانباز لشکر امیرالمؤمنین «علیه السلام» است اما سالها بعد سر سیدالشهدا «علیه السلام» را می بُرد. شریح قاضی مورد تأیید علی «علیه السلام» بوده و سالیان بعد حکم قتل امام حسین «علیه السلام» را می دهد. اگر زندگی نامه کسی که حکم قتل شیخ فصل الله نوری را صادر کرد را مطالعه کنید متوجه می شوید که چه آدم مقدسی بوده و معلوم نیست که چه کرده تا به چنین روزی افتاده است. امام حسین «علیه السلام» به قدری به لشکر مقابل مهربان بوده اند که چندین بار در واقعه عاشورا خودشان را به آنها معرفی می کردند. البته همه یاران حضرت اینگونه مهربان بودند و ایشان را نصیحت می کردند. در آخرین لحظات که حضرت یارانشان را از دست داده بودند باز هم ندای «هل من ناصر ینصرنی» سر دادند ضمن اینکه نیازی به کمک دیگران نداشتند، این نشان شدت محبت شان بوده که اگر قرار است کسی بهشتی شود این امکان را داشته باشد. دو برادر از لشکر عمر سعد تا آخرین لحظه با حضرت جنگیده بودند، ولی از طلب یاری خواستن حضرت گریه شان گرفته و به حضرت لبیک می گویند. «حُرّ» عامل نگه داشتن حضرت در کربلا تا رسیدن دیگر لشکریان بود ولی وقتی اظهار پشیمانی می کند امام او را می پذیرد. حضرت یوسف «علیه السلام» طی سالیان دراز مورد آزار برادرانش قرار گرفت ولی در نهایت می فرمایند: شیطان بین من و شما اختلاف انداخت، نگران نباشید! کسانی که بعد از مدتها به آغوش خداوند باز می گردند را سرزنش نکنیم او بازگشته که جبران کند. آیا وضع اینها بدتر از حرّ است؟ گاهی افراد در مقدس ترین جاها و بیشترین میزان عبادت، دیگران را تحقیر می کنند غافل از اینکه ممکن است ایشان عاقبت بخیر و افراد مقدس سر از جای دیگر در آورند. «... و کم من مقبل علی عمله مفسد فی آخر عمره» چه کسانی که مغرور به عملشان بوده و آخر عمر مفسد می شوند. انسان اگر هم خودشیفته است درستش این است که کاری کند که اعمالش از بین نرود. «... صائر الی النار...» دارد آماده آتش می شود. گاهی عبادات بعضی ها مقدمه ظلم به دیگران است. یعنی شخص با تکیه بر اعمالش مغرور شده و هر کاری را برای خودش جائز می داند. در کشور ما چه بسا کسانی که سوابق آنها عاقبت کارشان را خراب کرد. چه افراد مقدسی که بعد از سالها درس و بحث و اجتهاد و عبادت نقشه نابودی امام «رضوان الله» و مردم جماران را طراحی می کنند. خوشا به حال کسانی که تواضعشان را همیشه حفظ می کنند. شیطان به حدی عبادت کرده بود که به مقام فرشتگان رسیده بود ولی از فرمان خداوند مبنی بر سجده بر آدم نافرمانی کرد. مواظب باشیم عمل خیرمان ما را سنگین نکند که از صراط سقوط کنیم. امام سجاد «علیه السلام» فرمودند: خدایا هیچ عزتی در نزد مردم به من نده مگر اینکه به همان مرا در نزد خودم کوچک گردانی. کسی خدمت امام سجاد «علیه السلام» عرض کرد: من شما را به خاطر خدا دوست دارم.حضرت به سرشان زده و به خدا عرض کردند: خدایا من به تو پناه می برم از اینکه به خاطر تو دوست داشته شوم در حالی که مبغوض تو باشم. علی «علیه السلام» می فرمایند: هیچ نکبتی بالاتر از این نیست که نزد مردم مرا عزیز کنی در حالی که خودت از من بدت می آید. بعضی ها به حدی خبیث هستند که خداوند آنها را محبوب می کند تا خدا از یادشان برود. اگر کسی از هر لحاظ محبوب است باید در مقابل دیگران از همه متواضع تر باشد. مرحوم حاج ملاهادی سبزواری به حدی معنویت داشته که بعضی از شاگردان شان چنان از خود بیخود می شدند که در جا می مردند. ایشان وقتی درس شان پایان می یابد و به ایران باز می گردند به شهر خود نرفته و در مدرسه ای در کرمان خادم می شوند چون هنوز احساس می کردند که از علم و اطلاعات سنگین هستند که شاید موجب عُجب ایشان شود. به آنجا می روند تا نفسشان را سر ببُرند. اتفاقاً با دختر خادم آنجا هم ازدواج می کند. روزی سر درس فلسفه متوجه اشتباه استاد شده و دخالتی می کنند که مسئله به غلط جا نیفتد. ایشان هم برای اینکه شناخته نشوند شبانه با زن و بچه هایشان به سبزوار می روند. بعدها شاگردان این مدرسه برای تلمذ از درس ایشان که شهرت یافته بودند خودشان را به سبزوار می رسانند با کمال تعجب می بینند که این همان خادم مدرسه شان است. خودبینی خطر بزرگی است. امام «رضوان الله» تأکید داشتند که قبل از اینکه جامعه به شما رو کند خودتان را بسازید. چه بسا کسانی که وقتی مدارج علمی را طی کردند اقدام به طلاق همسرشان نموده اند که دیگر به دردشان نمی خورد غافل از اینکه در اثر زحمات او به مقامات علمی رسیده اند. بعضی مردم منطقه ای که در آن زندگی می کنند خیلی برایشان مهم است و توهم ایشان را احاطه کرده است. در آخر حضرت می فرمایند:‌«... اعوذ منها بالله...» انسان باید اول خودش را تخلیه کند بعد به حرم و سر سجاده برود. کسی که مقام خودش را می بیند وقتی سر سجاده می رود با همان مقامات رفته و به آنها مشغول است و به فکر کارهای مثبت و خدماتش است. ما باید اینگونه نزد خدا برویم: « یا محسن قد اتاک المسییء و قد امرت المحسن ان تجاوز عن السمییء انت المحسن و انا المسیء...». ما باید استغفار کنیم که حمام روح است و سپس رو به عبادت آوریم. به اعمال رجب توجه کنیم که همه اش تخلیه و پاک شدن است. شعبان هم آمادگی را بیشتر می کند. ما باید خالی خالی وارد ماه مبارک رمضان شویم، حتی کارهای خیرمان را. علی «علیه السلام از سلمان خواستند که روی سنگ قبرش بنویسد: «وفدت علی الکریم بغیر زاد من الحسنات و القلب السلیم» وارد بر کسی شدم که کریم است در حالی که زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم ندارم. «... حمل الزّاد أقبح شیء إذا کان الوفود علی الکریم» ... زشت ترین چیز حمل توشه است هنگامی که برکریم وارد می شویم. نه کسی را ناامید کنیم و نه خودمان ناامید شویم. یزید به امام سجاد «علیه السلام» می گوید: آیا می تواند توبه کند؟ حضرت فرمودند: بله ممکن است. ما باید رابطه با چیزهایی که ما را آلوده می کنند مانند ماهواره و اینترنت قطع کنیم و اساساً غذاهایمان را عوض کنیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 808
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 200 ، 92/03/09

خانواده آسمانی،جلسه 200 ، 92/03/09

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در رابطه با حمله از عقب شیطان عرض کردیم: شیطان سه موضوع گناهان، شکستها و کدورتهای دیگران را از گذشته پیش روی ما قرار داده و کینه ورزی و ناامیدی را به ما القاء می کند؛ در این موقعیت ما باید پاسخ مناسب به شیطان داده و او را مغلوب کنیم. «ناامیدی از رحمت خدا» بعد از شرک به خداوند بزرگترین گناه محسوب می گردد. چنین کسی خدا را ندیده و نسبت به او حالت کفر و بی معرفتی دارد. یکی از آثار ناامیدی، ناامید شدن در دعاهاست به طوری که از اظهار درخواست به حق تعالی منصرف می شود. علی «علیه السلام» خطاب به حضرت مجتبی «علیه السلام» می فرمایند: «اِعلم! انّ الذی بیده خزائنُ السموات والارض قد اَذِنَ لک فی الدُّعا و تکفّل لک بالاجابه» بدان! (آگاه باش) همانا آن کسی که گنجینه های آسمانها و زمین به دست اوست به تو اجازه دعا داده و متکفل اجابت برای تو شده است. ما باید همراهی خدا با ما را درک کنیم که همیشه درِ خانه اش به روی ما باز بوده و آماده خلوت با ماست ولی ما فرصت را مغتنم نشمرده و کوتاهی می کنیم. در اوج مشکلات بهترین کسی که می توانیم به او روی آورده و درد دل کنیم خداوند است که قادر به حل گرفتاری ها می باشد اما متأسفانه ما او را رها کرده و به افراد عادی که کاری از دستشان بر نمی آید پناه می بریم، فلذا ما همیشه ذلیل و تحقیر شده بندگان خدا می باشیم. ما فقط از خداوند می توانیم اجابت، امید، قدرت و شخصیت بگیریم. کسانی که خداوند قادر و مهربان را رها و به بندگان ضعیف و ناتوان او روی می آورند خداوند هم ایشان را به همانها واگذار می کند. وقتی هم که سرخورده می شویم از آنها دلگیر شده و با بدبینی به ایشان مرتکب گناه بالاتری می شویم. خانواده آسمانی کانون قدرت، عشق، عاطفه و رحمت هستند و توجهی به ایشان نداریم و حکایت ما حکایت «عبد عابق» یعنی بنده فراری است. امام سجاد «علیه السلام» در مناجات خمس عشر می فرمایند: (هل یرجعُ لعبد الآبق إلاّ إلی مولاه؟) آیا بنده فراری جز به مولای خودش پناه می برد؟ کسی که با اهل زمین معامله می کند حقش است که با بی وفایی و قدرناشناسی مواجه شود. انسان باید زحماتش را به آسمان بفروشد و از هیچ کس توقع شکر نداشته باشد در این صورت است اگر با بی مهری مواجه گردد پشیمان نمی شود. ما که از مولا و خانواده آسمانی مان گریخته ایم محتاج مودت و پشتیبانی دیگران هستیم. کسی که اول به سراغ بندگان خدا رفت و وقتی ناامید شد سراغ خداوند می رود مشکلش طول می کشد. «سراغ خدا رفتن» کلید حل مشکلات است و معنایش درخواست تحویل گرفته شدن توسط بندگان نیست که این عین لذت و خواری است. باید انسان بفهمد که محبت را باید از بالا یعنی آسمان دریافت کرد. وقتی به خدا و اهل بیت «علیهم السلام» متوسل می شویم نباید اصرار کنیم مشکلات همانطور که خودمان می پسندیم حل شوند؛ بلکه باید کارمان را به صلاحدید خداوند بسپاریم. کسی می گفت: یکسال دعا کردم خدا فلان چیز را به من بدهد ولی بعد از دریافت، بیست سال است که دعا می کنم آن را بگیرد. «... لا یُقنّطنّک ابطاءُ اجابتهِ فانّ ‌العطیّه علی قدر النیّه...» پس دیر اجابت شدن آن تو را نامید نکند، همانا عطیه خداوند به اندازه نیت است. کسی که دعا می کند، خداوند یکی از این سه چیز را ممکن است به او بدهد: یا همان خواسته اش و یا بهتر از آن را به او می دهد و یا ذخیره آخرتش می کند. ما در آخرت که نیازمان بیشتر است محتاج تر هستیم تا در دنیا. چنانچه که انسان در وطن بیشتر نیازمند لوازم و تجهیزات است تا در سفر. در دنیا ما مسافر هستیم و نیاز چندانی نداریم ولی تمام عمر و امکاناتمان صرف دنیا می شود و توشه ای برای آخرت بر نمی گیریم. هر کس اگر کمی دقت کند می بیند که از نعمتهایی برخوردار است که کس دیگری دارای چنین نعماتی نیست. دعایی که اجابت نمی شود در واقع یا ذخیره آخرتمان می شود یا بعدها بهتر از آن را خدا به ما می دهد. به هر حال خداوند هیچ دستی را که به سوی او دراز می شود خالی بر نمی گرداند. اگر دچار محرومیت و آزار دیگران هستیم بدانیم که این ناخوشی ها ذخیره ما خواهند بود. سهم غصه ها و شادی های افراد برابر است و اگر کسی در دنیا بهره مند نشود در آخرت جبران می گردد. در روایت آمده: اگر خیلی دنیا به کامتان بود بترسید از اینکه سهم آخرتتان کم می شود. «ملعون ملعونٌ کلُّ بدنٍ لا یُصابُ فی کلّ اربعین یومٌ» لعنت باد! لعنت باد! بر بدنی که هر چهل روز یکبار دچار مصیبت نگردد. البته این در زمینه بدنی است، زمینه های مالی و ... هم جای خود را دارند. کسی خدمت امام صادق «علیه السلام» رسید و عرض کرد: قصد خرید خانه ای را دارد، حضرت پولش را گرفت و فرمود: من برایت خریداری می کنم بعد از چند روز مراجعه کرده و جویای خرید خانه شدند و حضرت فرمودند: من با بخشیدن آن به فقراء نزد خودم خانه ای در بهشت برایت خریدم. ما باور آخرتمان ضعیف است که غصه دنیا را خورده، ذلیل و بی شخصیت می شویم. ثروتمندترین افراد در آخرت کسانی هستند که دعاهای اجابت نشده بیشتری دارند. لذا هرگز از دعا خسته نشویم. خدا کریم است و نمی شود که اجابت نکند. ممکن است در بعضی موارد که حاجت ظاهراً برآورده نمی گردد در آخرت که انسان سخت نیازمند است او را یاری می کند. مرحوم آشیخ مرتضی حائری به خواب دوستش آمد و گفت آرزو دارم به دنیا برگردم و به مشهد بروم؛ زیرا هر پنجاه و دو سه باری که به زیارت امام رضا «علیه السلام» رفته بودم آقا به دیدارم آمدند. پس همه زیاراتی که انسان می رود ذخیره می شود. همه این زیارتها ارزش همین جمله را داشته باشند کافی است: «عرّف الله بیننا و بینکم فی الجنّه...». ما باید همه شادی، آرامش و قدرتمان را از خانواده آسمانی بگیریم که یک لحظه ما را رها نکرده و همیشه در کنار ما هستند. «الحمدلله غیر مقنوط من رحمته و لا مَخلوٍّ من نعمته و لا مأیوس من مغفرته...» حمد مخصوص خدایی است که از رحمتش ناامیدی نیست، کسی خالی از نعمتش نیست و کسی از مغفرتش ناامید نیست. با چنین خدایی جایی برای غصه خوردن نیست کل عمر دنیا در مقایسه با برزخ لحظه هم نیست پس ارزش حسرت و افسوس ندارد. با این حساب باید سخن حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» را با گوش جان شنیده و بپذیریم؛ «من بکی علی الدنیا دخل النّار» هرگز ما محروم از نعمت خداوند نیستیم. کسی خدمت امام صادق «علیه السلام» از فقر شکایت کرد، حضرت فرمودند: تو با داشتن ولایت ما ثروتمندی، حاضری همه دنیا را با ولایت ما عوض کنی؟ عرض کرد: نه. در کل جهان فقط تعداد معدودی از این ثروت برخوردارند. آمار خودکشی در خارج از کشور ما خیلی بالاست. ما در نظر بگیریم چه کسانی هستند که از دیدن، شنیدن و سخن گفتن محرومند لذا برای این نعمتها باید شکرگزار باشیم. اگر قدری دچار مشکل هستیم باید بدانیم که خدا از اقیانوس نعمتی که در آن شناور هستیم کمی به آخرتمان فرستاده است. یکی از شادی های انسان امیدواری به بخشش گناهان است لذا آنها را طوری بزرگ نکند که شخصیتش به حدی تحقیر شود که راه بازگشت نداشته باشد. چرا به ما سفارش کرده اند که همیشه شوق بهشت داشته باشید؟ چنانچه انسان سختی راه سفر را به یاد مقصد (مثلاً ویلایش) تحمل کرده که بالأخره به راحتی خواهد رسید. «فلا تعلم نفس ما اُخفی لهم من قرّه اعین» هیچ کس نمی داند که چه چشم روشنی هایی برای او پنهان شده است. حضرت می فرمایند: مؤمن با دیدن بهشت نزدیک است قالب تهی کند؛ که اگر فرشتگان به یاری او نشتابند جا در جا می میرد. بهشتی که در آن جاودانه است؛ «... هم فیها خالدون»، «و هم فی ما أشتهت انفسهم خالدون» امام صادق «علیه السلام می فرمایند: «در بهشت بازاری است که در آن بی نهایت چهره وجود دارد که بهشتیان می توانند صورتی را انتخاب کرده و به آن چهره دربیایند. در مقابل چنین عظمتی باید دنیا را لهو و لعب بنامند. البته در حد خودش دنیا هم فوق العاده عظمت، پیچیدگی، زیبایی و تنوع دارد ولی در مقابل آخرت هیچ است. در همین دنیا خلقت خداوند به طور شگفت انگیزی تنوع دارد. برگهای یک درخت هیچکدام مانند هم نبوده و بالاتر از آن هیچ کدام شبیه هیچ برگی از ابتدای خلقت زمین و گیاهان و ... تا کنون نبوده و تا آخر حیات دنیا هم شبیه و مثلی نخواهد داشت. با چنین خدای قدرتمند و مهربانی ناامیدی معنا نداشته و فقط نشأت گرفته از بی معرفتی است. خداوند همه این نظام خلقت را برای ما خلق کرده است با این وجود افسردگی، پوچی و تحیّر معنایی ندارد. کسی به پوچی می رسد که خودش، خدا و هدف از خلقت را نشناخته است. خداوند می فرمایند: «خلقتُ الاشیاء لاجلک...» خداوند دنیا، بهشت و بالاتر از آن را برای انسان آفریده است ولی ما خیلی بی ظرفیت هستیم که برای هر اتفاقی غصه می خوریم و این خیلی شرم آور است. سر کوچکترین موضوع عصبانی شدن و غصه خوردن بسیار خجالت آور است. حضرت در چنین موردی می فرمایند: این کار مانند این است که یک ثروتمند بر سر جیفه با دیگران دعوا کند. به حدی عظمت، نعمت و شادی منتظر ماست که اگر بدانیم هرگز با هم به اختلاف نمی افتیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 806
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 199 ، 92/03/02

خانواده آسمانی،جلسه 199 ، 92/03/02

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در رابطه با حمله های شیطان، در مورد حمله عقب و جلو علی «علیه السلام» می فرمایند: «فی القُنُوط التّفریطُ» در ناامیدی کوتاهی است. یعنی کسی که ناامید می شود در جبران گناه کوتاهی کرده لذا زمینه بی قیدی و ارتکاب گناهان دیگر نیز فراهم می گردد. این حدیث یکی از معجزات کلام علی «علیه السلام» است. این قاعده فقط در زندگی فردی جاری و صادق نیست بلکه در مسایل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و خانوادگی و فرهنگی و ... صدق می کند. به محض ناامیدی، انسان به شدت در تمام عرصه ها دچار اشتباه و خرابکاری می گردد. معصومین «علیهم السلام» درباره حضرت یوسف «علیه السلام» می فرمایند: یوسف می دانست همه درها بسته است ولی وقتی در صحنه حرام قرار گرفت به امید خدا به سمت درهای قفل شده گریخت و به لطف خدا درها باز شدند. همین که انسان از همه جا قطع امید می کند آغاز امید و روشنایی است. به دوستانی که بیماری های صعب العلاج گرفته بودند عرض کردم:الان اول امیدواری است و رفتن به سراغ خدا و خانواده آسمانی. خداوند فرج و رحمت را جایی قرار داده که ما فکرش را هم نمی کنیم؛ از خلاف آمده عادت بطلب کام که من              کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم یعنی همان چیزهایی که ما را نگران و ناراحت می کنند فرج ما هستند؛ امام علی علیه السلام می فرمایند: «عِند تَناهِی الشّدّه تکون الفرجه» هرگاه شدت به اوج می رسد فرج حاصل می گردد. هنگامی که شخص برگه امتحان به دستش می رسد نباید به خاطر سختی سؤالات ناامید شده و برگه را تحویل بدهند باید تا آخرین لحظه صبر کنند که فرج صورت می گیرد. برخی زن و شوهرها تا دچار مشکل شدند گزینه طلاق را برمی گزینند. انسان باید توجه داشته باشد با هر کسی مشاوره نکند مشاورانی هستند که راه حلهای نامناسبی ارائه می دهند و آنها را به بیراهه می کشانند. مشاور باید شجاع، صبور و امین باشد، و باید راه حل هایی را پیش روی افراد گذاشته تا کسب مهارت های لازم را نموده بلکه با وضعیت جدید بتوانند به زندگی مشترک ادامه دهند. انسان نباید ناامید شود به محض ناامیدی ظلم ها و اشتباهات آغاز می گردند. کسی که بعد از توبه، دوباره مرتکب گناه می شود و شرم می کند به درگاه خدا رفته و اظهار پشیمانی نماید در واقع نظر شیطان را تأمین کرده است. این افراد به خودشان نهیب زده که خجالت بکش چقدر توبه کرده و توبه ات را می شکنی؟ البته این سخن درستی است ولی تا آنجا که رابطه انسان را با خدا خراب یا قطع نکند. بعضی ها می گویند: هنگام نماز خواندن یا قرائت قرآن افکار پلیدی به آنها روی می آورند برای همین نماز و قرآن نمی خوانند. هدف شیطان هم همین است. وقتی شخصی فکر می کند در حال نماز و قرائت قرآن و ... به خدا و معصومین «علیهم السلام» ناسزا می گوید از خودش و همچنین از عملش بیزار می گردد و اعمال عبادی اش را ترک می کند در صورتی که شیطان مخفیانه عمل می کند و اوست که ناسزا می گوید. ما باید به شیطان بگوییم در هیچ شرایطی و با از دست دادن هر چیز و هر کس خدا و خانواده آسمانی مان را از دست نمی دهیم. بنابراین توجه داشته باشیم که ناامیدی مفاسد زیادی به همراه دارد. انسان باید منتظر عنایات خاص و معجزات الهی باشد. البته اگر انسان تمام مسیرها را طی کرد و نتیجه ای حاصل نشد باید به نظر متخصص متعهد عمل کند که مثلاً فلان رابطه قطع گردد یا فلان معامله فسخ شود و یا عمل جراحی انجام پذیرد. قرآن کریم در سوره یوسف آیه 87 می فرماید: «یا بُنَیَّ اذهبُوا فتحسّسوا مِن یوسف و أخیه و لا تیأسوا مِن روح الله إنّه لا یَیأسُ مِن رَّوح الله إلا القومُ الکافرین» ای فرزندانم! بروید و یوسف و برادرش را جستجو کنید و از روح الله (رحمت خداوند) مأیوس نباشید که از رحمت خداوند جز کافران نامید نمی گردند. برخورد حضرت یعقوب و یوسف «علیهم السلام» با ایشان به گونه ای بود که هرگز بعد از آن همه ظلم و گناه، پل ها را پشت سر آنها خراب نکرد؛ «لا تثریب علیکم الیوم...» نگران نباشید این شیطان بود که بین من و شما اختلاف انداخته بود انسان باید همیشه توجه داشته باشد که در اختلافات دست شیطان را ببیند. بنابراین انسان هرگز نباید با افراد مهمتر از خودش در بیفتد. اگر با بالاتر از خودش درگیر شود خیلی شقاوت دارد. با شخص پایین تر و یا هم تراز خود درگیر شود خیلی ضعیف و حقیر است. انسان باید دائماً شمشیر به دستش باشد که هم سر شیاطین خودش را ببرد و هم سر شیاطین کسانی که با آنها ارتباط دارد. کسی که مراقب شیاطین خود و دیگران نیست خودش مقصر است. حضرت یوسف «علیه السلام» از برادرانشان می خواهند که توبه کنند. آنها هم از پدرشان خواستند که در حقشان استغفار کند: «یا اَبانا! استغفرلنا» حضرت هم فرمودند: «سوف استغفرُ لکم» به زودی برای شما استغفار می کنم. اگر حضرت آنها را نمی بخشید جهنمی می شد. بدانیم اگر طرف ما به خاطر ظلمی که به ما کرده به جهنم برود ما باخته ایم، باید تلاشمان را برای به جهنم نرفتن طرفهای درگیر با ما، انجام دهیم اگر اثر نکرد لااقل ما مقصر نیستیم. پیامبر «صلی الله علیه و آله» در این زمینه بسیار تلاش کردند ولی کسانی جهنمی می شوند که خودشان اینطور خواستند. ما باید بتوانیم روز قیامت به خداوند بگوییم که تو شاهدی که از طرف ما آتشی شعله ور نبود و هرقدر طرف مقابل قصد شعله افروزی داشت من آتش نمی گرفتم. اگر از آتش افروزی های دیگران آتش بگیریم جهنم خودمان را داریم. در روایت آمده: سه چیز است که اگر کسی نداشته باشد هیچ عبادت و عمل خیری برای او فایده ندارد؛ یکی از آنها این است: «حِلمٌ یُردُّ بِهِ جَهل الجاهل» حلمی که جهل جاهل را رد می کند. کسی که اینگونه نباشد خیلی ناتوان است. در کوچه به علی «علیه السلام» دشنام می دادند اما حضرت می فرمودند: با یک علی دیگری هستند. کسی که به راحتی دیگران می توانند او را عصبانی کنند بی عُرضه و ضعیف است و از جهنمی ترین افراد است. اگر اطرافیان ما مشکلی دارند و رفتارشان مناسب نیست باید مراقب باشیم که شیطان موفق نشود بین ما را به هم بزند. شیطان در خلوت ترین حالات دست از سر ما برنداشته و همراه ماست. حتی در خواب هم ما را رها نمی کند و خواب دید های ما را مختل می کند. مؤمن همیشه در پناه خداست. کسی که ادعا می کند سِحر شده است حتماً زمینه و لیاقت سِحرشدن را داشته است. یکی از اساتید می فرمودند که امکان ندارد کسی چهار قل و آیه الکرسی را بخواند و سحری بر او اثر گذارد. خداوند اسماء زیادی دارد و امر کرده که از آنها استفاده کنیم: «و لله الاسماء الحسنی فادعوُهُ بها» ما باید از این گنجها استفاده کنیم. در دعای «توسل دیگر» بعد از هر توسلی اسمائی از خداوند آورده شده است. البته بعضی اسمها مخصوص عرفا و سیر و سلوک بوده و به ما ربط ندارد. (بعدها قسمت دیگر روایت و آن دو چیز دیگر را توضیح خواهم داد.) انسان حلیم مانند آب کُر است با نجاست دیگران نجس نمی شود ولی کسی که حلم ندارد مانند آب قلیل است راحت با کمترین نجاستی آلوده می شود. انسان غیر حلیم هرقدر هم کار خیر انجام دهد با غُر زدن، عصبانیت، غیبت و ... همه را خراب می کند. (وَ مَن یَقنُط من رحمه ربّه الا الضالّون» (حجر/56) چه کسی از رحمت پروردگارش ناامید می شود مگر گمراهان؟ اینکه می فرماید پروردگارش، یعنی اینکه ما، مربی و پرورش دهنده داریم و او بالای سر ماست و هرجا که کار خراب شد او به ما کمک کرده و کار را اصلاح می کند. علی «علیه السلام» می فرمایند: «لا تَیأس لِذنبِک و بابُ التوبه مفتوح» از گناهت ناامید نشو در حالی که درِ توبه باز است. البته این تا زمانی است که انسان زنده است و اگر وارد برزخ شود گرفتار می گردد مگر اینکه در دنیا کاری برایش انجام دهند. در حدیث دیگر می فرمایند: «عجِبتُ لِمَن یَقنط و معهُ الاستغفار» تعجب می کنم از کسی که ناامید می شود در حالی که استغفار همراه اوست. ترس از آمرزیده نشدن وسوسه شیطان است. البته اینکه انسان مورد وسوسه شیطان واقع می شود امتحان خداوند برای رشد و پرورش انسان است. خداوند به ما می فرماید: من بی نهایت هستم و غفرانم هم انتها ندارد هرقدر هم گناه کرده باشی قابل آمرزش است. کسی که به این نکته توجه کند مورد تحسین خداوند است. خداوند گنهکاری را که اینطور مقابل شیطان می ایستد از کسی که گناه نمی کند ولی از خداوند ناامید است بیشتر دوست می دارد. پیامبر «صلی الله علیه و اله» می فرمایند: «الفاجرُ الراجی لرحمه الله تعالی أقربُ منها إلی العابد المُقنّط» گنهکارِ امیدوار به رحمت خداوند تعالی، به رحمت نزدیکتر است تا عابد ناامید. زیرا ناامیدی یک دروغ است که وقتی شیطان به گنهکار القاء می کند او نمی پذیرد یعنی دروغ را باور نمی کند. عابدی که ناامید است در واقع دروغ را باور کرده است. بنابراین اعتقاد گنهکار بالاتر از عقیده عابد است. مسلمان حقیقی طوری کینه ندارد که عذرخواهی دیگران را نپذیرد. پیامبر «صلی الله علیه و اله» فرموده اند: من کسی را که عذر دیگران ولو دروغین را، نمی پذیرد مورد شفاعت قرار نمی دهم. کسی که عذر دیگران را می پذیرد اولاً خودش به آرامش می رسد ثانیاً امکان اصلاح طرف مقابل هم از بین نمی رود. کسی که مچ دیگران را گرفته و اشتباه ایشان را نادیده نمی گیرد خیلی احمق است. اینکه خداوند برای اثبات زنا چهار شاهد عادل را لازم می داند برای این است که اصلاً خداوند بنا ندارد گناهی فاش شود. ما قرار است که متخلق به اخلاق الهی شویم. خداوند ستار و غفار و عفوّ و ... است. کسی که راز دیگران را حفظ نکند خیلی بدبخت است و لو آنچه را دیده یا شنیده گناه باشد. در روایت آمده: کمترین درجه کفر این است که انسان گناهی را از کسی بیند یا بشنود و آن را در حافظه اش نگاه دارد تا بعدها او را رسوا کند. و نیز آمده است: «مَن تَتَبّع عورات الناس تَتَبعُ الله عورته» کسی که در جستجوی عیبهای مردم است خداوند عیبهایش را جستجو می کند. ما که قدرتمان به اندازه خدا نیست پس با خدا در نیفتیم. مخصوصاً درباره کسانی که زیردست هستند و قدرت دفاع ندارند خداوند وکیل آنهاست و مستقیماً وارد عمل می شود. هرقدر طرفمان ضعیفتر باشد خطرناکتر است. درباره آمیرزا جواد آقای تهرانی نقل شده است: ایشان سبزی خریده بودند که متوجه می شوند مورچه ای روی آن است به مغازه سبزی فروشی بازگشته و سبزی را زمین گذاشته بودند تا مورچه به خانه اش باز گردد. آمیرزا جواد آقای مجتهدی در بازگشت از کوه خضر، وقتی دستمالش را باز می کند مورچه ای در آن می بیند با زحمت بسیار بازگشتند و مورچه را بازگرداندند. اگر کسی از ما می ترسد باید بدانیم که فشار قبر طولانی در انتظار ماست. در ارتباطات آن کس که سنگ زیرین است و دیگران را تحمل می کند نجات می یابد و کسی که کوتاه نیامده و دیگران از او حساب می برند جهنمی است. مدیری که زیردستان از او بترسند بدبخت و جهنمی است. در مناجات اینگونه آمده است: «الهی! لم أسَلّط علی حُسن ظنّی قُنُوط الإیاسِ ...» الهی (محبوب من، عزیزم) هرگز ناامیدی را بر حسن ظنّم مسلط نمی نمایم. «و لا انقطع رجائی من جمیل کرمک...» و امید من از زیبایی کرمت قطع نمی گردد. در حدیث قدسی خداوند اینگونه فرموده است: «اهل طاعتی فی ضیافتی، و اهل شکری فی زیادتی، و اهل ذکری فی نعمتی، و اهل معصیتی لا اویَسُهُم من رحمتی این تابوا فانا حبیبُهُم» اهل طاعتم در ضیافت من، و اهل شکرم در زیادت من و اهل ذکرم در نعمتم می باشند و اهل معصیت من را از رحمتم ناامید نمی کنم اگر توبه کنند پس من حبیب آنها می شوم. «یا حبیب» ذکری است که لازم است روزانه چندبار بگوییم تا لطافت و ظرافت یابیم و شیطان از ما می گریزد. یکی از اسماء خداوند «اله العاصین» است که از بین اسماء من با این اسم صفا می کنم که خداوند به فکر گنهکاران هم بوده است. زمانی که دلمان قفل شد و آلودگی ها مانع ارتباط شد از این کلید «اله العاصین» استفاده کنیم. با این اسم گنهکاران هم به درگاه حق تعالی راه می یابند و آماده توبه می گردند. انسان هرقدر هم گناه کند باز هم آغوش گرمی در انتظار اوست. «لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم لماتوا شوقا» اگر کسانی که به من پشت کرده اند می دانستند که چقدر مشتاق بازگشت ایشان هستم از شدت شوق جان می دادند. در ادامه حدیث مذکور می فرمایند: «... و ان دعوا فأنا مجیبُهُم» و اگر دعا کنند من اجابت کننده شان هستم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed