www.montazer.ir
پنج‌شنبه 11 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 876
زمان انتشار: 28 ژولیه 2019
| |
مهندسی فکر و رابطه آن با خوشبختی دنیا و آخرت

مهندسی فکر، جلسه 6، 88/02/12

مهندسی فکر و رابطه آن با خوشبختی دنیا و آخرت

چه کنیم تا هم در دنیا و هم در آخرت خوشبخت شویم؟ جواب این است: قبل از اینکه دست به هر انتخاب، ارتباط، رفتار بزنیم و یا حتی فکری را آغاز کنیم، یا یک نظام فکری را بخواهیم بپذیریم، باید درباره قوانین عمل و عکس‌­العمل و نتیجه‌­ها اطلاعات داشته باشیم و فکر کنیم.

اگر من الان تصمیم می‌گیرم که راجع به موضوعی فکر کنم، باید اول به نتیجه فکرم آگاه باشم. باید اول راجع به عاقبت و نتیجه این فکر، بیندیشم که آیا در نتیجه آن، من زمین خواهم خورد یا خیر. اگر قرار است زمین بخورم و نابود شوم، اصلاً راجع به آن نباید فکر ‌کنم. قبلاً گفتیم ما در مورد هرچیزی زیاد فکر کنیم، همان، در آخر به سر ما خواهد آمد. اگر آن فکر مثبت باشد، چیزهای مثبت و اگر منفی باشد چیزهای منفی برای ما اتفاق می‌افتد. وقتی بدانم چه نوع افکاری برای من مضر است، در چهار حمله شیطان از خودم دفاع می‌کنم و می‌دانم این فکر مال من نیست؛ بلکه القای شیطان است. مثلاً اگر مدام دارم به گذشته فکر می‌کنم، بعد می‌‌فهمم که این فکر مال خودم نیست، اصلاً تولیدی من نیست و ناشی از حمله عقب شیطان است، باید آن را متوقف ‌کنم و دیگر به آن فکر ‌نکنم. یا اضطرا‌ب‌هایی که نسبت به آینده برایم پیش می‌آید و همواره نسبت به آینده دلشوره دارم و دلیلی هم برای دلشوره ندارم، باید بدانم که دچار حمله شیطان از جلو شده ام. پس آن را متوقف می‌کنم. ما در مورد فکرهای‌مان صاحب اختیار هستیم. می‌توانیم فکرهای‌مان را کنترل کنیم. در مورد انتخابها هم همینطور است. وقتی من فرمول‌های انتخاب ها را بلد باشم و قضاهای منتج به قَدَرهایی که انتخاب می‌کنم را بدانم، یعنی از قبل نتیجه‌ها را شناسایی کرده باشم، به راحتی می‌فهمم که اگر این قدم را بردارم، به چه نتیجه‌ای می‌رسم. پس مسأله مهم در زندگی ما آشنایی با فرمولهاست. کسانی که قواعد قضا و قدر و قواعد «علی و معلولی» را خوب مطالعه و از تجارب دیگران استفاده می‌کنند، اینها کمتر دچار مشکل شده و کمتر شکست می‌خورند. آدمهایی که عملی هستند، کمتر فکر می‌کنند و بیشتر فعالند، دوست دارند عمل کنند و کمتر خلوت و سکون دارند و کمتر می­‌شنوند؛ شکست این آدمها زیاد است. چون اینها دائماً دست به انتخاب، ارتباط و رفتار می‌زنند، بدون اینکه قبلاً در مورد قضاها و حکم‌ها و نتیجه­‌ها فکر کرده باشند. می‌گویند:« من چه می‌دانستم اگر با این آدم ازدواج کنم، اینطوری می‌شود. من چه می‌دانستم کارم به طلاق می‌کشد. من چه می‌دانستم که این همسرم می‌میرد. من چه می‌دانستم تصادف می‌کنیم. من چه می‌دانستم ضرر می‌کنیم. من چه می‌دانستم ورشکست می‌شویم. من چه می‌دانستم قبول نمی‌شوم». این آدم آدمی است که کمتر فکر می‌کند. برای شناسایی فرمولها وقت زیادی نمی‌گذارد. مهندسی تفکر و استخدام کلمات درست یکی از زمینه‌های فکر که تفکر در امور قضا و قدر بود را توضیح دادیم. از دیگر زمینه‌هایی که باید به آن فکر کنیم، تفکر در انتخاب کلمات است. وقتی در این زمینه فکر می‌کنید، باعث می‌شود که از لغزش‌ها در امان باشید. به جرأت می‌توانم بگویم که 95 درصد طلاق‌ها ناشی از عدم مهارت در استفاده از کلمات درست است. اکثر قریب به اتفاق اختلافات، قتل‌ها، فتنه‌­ها، طلاق‌ها و جدایی‌ها برای این است که افراد کلماتی را بدون فکر به کار می‌گیرند. بدون فکر و با گفتن کلمه نادرست، بذر اختلاف و درگیری و کینه را می‌کارند. آنقدر این موضوع مهم است که خداوند در قرآن به پیامبر می‌فرماید:« وَقُلْ لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ[1]= و به بندگانم بگو آنچه را كه بهتر است بگویند كه شیطان میانشان را به هم مى‌زند.» نمی‌گوید کلمات خوب انتخاب کنید؛ بلکه می‌گوید بهترین کلمات را انتخاب کنید. یعنی حتی خوب هم کافی نیست. چون شیطان بین شما اختلاف می‌اندازد. در رابطه خواهر و برادر، مادر و فرزند، روابط همسران، انتخاب کلمات نادرست، زندگی را تلخ و گاهی متلاشی می‌کند. در غالب طلاق ها وقتی از اختلاف بین همسران سؤال شود، معمولاً می‌گویند: او به من اینطوری گفت. یعنی همه دعواها سر نوع کلمات و گفتن آنهاست. در نامه‌ای به خواجه نصیرالدین طوسی که عالم بی‌نظیری در زمان خودش بود و در تمام رشته ها تبحر داشت، نوشتند: تو سگی. ببینید او چگونه جواب می‌دهد. چون تسلط دارد، می‌داند که وقتی با کلمات بد روبرو شود، چه کار باید بکند. در پاسخ نوشت: شما در نامه‌تان مرقوم فرموده بودید که من سگ هستم. ولی من فکر نمی‌کنم سگ باشم. چون سگ پشمالو است و من پشمالو نیستم. سگ ناخنش دراز است و من ناخنم پهن است. به نظر من شما اشتباه کردید. من سگ نیستم. برای این که سلمان را تحقیر کنند، به او می‌گویند ریش تو بهتر است یا دُم سگ؟ می‌گوید اگر من از صراط رد شوم، ریش من بهتر است. ولی اگر از صراط رد نشوم و جهنمی شوم دُم سگ بهتر است. چقدر قشنگ جواب می دهد و اصلا به هم نمی‌ریزد. آدم هایی که ضعیفند، حساس و زودرنجند، عاشق خودشان هستند، در چنین مواقعی به هم می‌ریزند و دنبال این هستند که یک چیز کثیفی را از آن حرف استخراج کنند. این جور آدمهات خیلی بدبخت هستند. دائماً توهم دارند که کسی می‌خواهد آنها را اذیت کند. ولی آدمهای قوی اینطور نیستند. برای کسب مهارت در انتخاب کلمات تمرین زیاد لازم است پس فکر در قول و گفتار مهم است. یکی از تمرین‌ها این است که تا هفته بعد تمرین کنید که من چه کلماتی را به کار ببرم. از این به بعد بخواهم همسرم، مادرم، پدرم، خواهرم، فرزندم را صدا کنم، چه الفاظی به کار ببرم. اینطور نیست که اگر تصمیم گرفتم خطاط شوم، خطاط می‌شوم. یا اگر تصمیم گرفتم این کلمات را به کار ببرم، آن امر محقق شود؛ بلکه تصمیم گرفتن تا تمرین خیلی فاصله دارد. من اگر بخواهم راننده یا نقاش بشوم، باید ساعت‌ها تمرین کنم. این فرمول انسان­شناسی را فراموش نکنیم که همیشه «زمان درس» خیلی کوتاه و «زمان تمرین» خیلی بلند باید باشد. شما باشگاه بدنسازی یا آموزش شنا که می‌روید، استاد چقدر به شما درس می‌دهد؟ خیلی کم. اما وقتی که می‌خواهید روی بدنتان اتفاقی بیفتد، یا مهارت شنا را یاد بگیرید، چند ساعت باید بیشتر از آن درسی که گرفته اید تمرین کنید؟ خیلی زیاد. متأسفانه ما کار آزمایشگاهی و تمرینی نمی‌کنیم. اصلاً تمرین در مباحث انسانی، مهارتهای انسانی، مهارتهای کلامی، مهارتهای عاطفی نداریم. فقط زندگی می‌کنیم بدون مهارت. اکثر افراد حاضر نیستند روی خودشان کار کنند تا زندگی خوبی داشته باشند مثلاً خانمی اگر دوبار غذایش خراب شود، به هم می‌ریزد و می‌گوید دفعه دوم انتظار نداشتم غذایم خوب نشود. او توجه داشته که من این بار در آشپزی باید با تمرکز بیشتر و بهتری کار کنم. اما همین خانم در مسایل معنوی و انسانی می‌­بینی 15 سال است با شوهرش اختلاف دارد؛ اما هیچ وقت نخواسته برای حل این اختلاف، تفکر و تمرین کند. مثلا بگوید این بار که شوهرم به خانه می‌آید، من این کلمات را اصلاً به کار نمی‌برم و به جایش فلان کلمات را به کار می‌برم. اینها نشانه‌ی این است که شخصیت بخش انسانی­‌مان خیلی برای ما مهم نیست. وقتی به ما فشار بیاید، می‌گوییم همین است که هست. من همین هستم. می‌خواهی بخواه، نمی‌خواهی نخواه. برو به سوی طلاق. مثلا «بنشین و بفرما و بتمرگ» هر سه یک معنی دارند، اما آثارشان متفاوت است. پادشاهی خواب دیده بود که دندانهایش ریخته. به یک معبر خواب گفت: خوابم را تعبیر کن. معبر گفت: همه خانواده‌­ات می‌میرند، به جز تو. تو زنده می‌مانی. پادشاه خیلی وحشت زده شد و گفت: این مرد را گردن بزنید، با این تعبیری که کرد. این چه تعبیری بود کردی؟ از یک معبر دیگر پرسید. معبر گفت: قربان، عمر شما از عمر بقیه اعضای خانواده­‌تان طولانی­‌تر است. پادشاه به او جایزه داد. هر دو جمله‌ی این دو نفر، یک مفهوم را می‌رساند، اما انتخاب کلمات درست، این دو را از هم متفاوت می‌کند. هیچ کس نمی‌خواهد خودش را اصلاح کند و روی خودش تمرین کند که مهارتهای شاد زندگی کردن و آرام زندگی کردن را یاد بگیرد. ما حتی اگر  پیش روانپزشک می‌رویم، به روانپزشک می‌گوییم چهار تا قرص بده، من اعصابم راحت شود. یعنی من حاضر نیستم کاری انجام دهم برای اصلاح خودم. اگر تو فکر می‌کنی من یک کاری می‌کنم که آدم خوبی بشوم، بدان که اینطور نیست. تو یک کاری بکن که من خوب شوم. چهار تا قرص به ما بده ما خوب شویم. شاد بودن و آرام بودن و قوی بودن، حضور قلب، ارتباط خوب با خدا، ارتباط خوب با امام زمان و امور ماورای طبیعی، ارتباط‌های خوب برقرار کردن، مهارت‌های معنوی، مهارت‌های عبادی، مهارت‌های زندگی، همه و همه یک مقدار آموزش نیاز دارند و مقدار زیادی تمرین. همیشه 95% آدمهایی که طلاق می‌گیرند یا دعوا می‌کنند و یا ورشکسته می‌شوند و یا از شرکت بیرون‌شان می‌کنند و یا خودشان استعفا می‌دهند، اینها آدمهایی هستند که به جای اینکه خودشان را تغییر بدهند، می‌خواهند چیزها وآدم‌های دیگر تغییر بکند و خودشان ثابت بمانند. می‌گوید، چرا پسر من از من فراری است؟ چرا دختر من از من بدش می‌آید؟ چرا حرف من را گوش نمی‌کند؟ ببین مشکل کارت کجاست. مگر می‌شود بچه از پدر و مادرش متنفر شود. ما واقعاً از اینکه به خودمان فکر کنیم و به خودمان برسیم و به خودمان بپردازیم می‌ترسیم. اصلاً با خودمان انس نداریم و از خودمان فراری هستیم. نمی‌خواهیم کار جدی روی خودمان بکنیم. به همین دلیل است که به نتیجه‌ای نخواهیم رسید. حذف کلمات نادرست از فرهنگ خانواده یک سلسله از کلمات مطلقاً نباید در خانواده به کار برده شود. مثلاً بعضیها می‌گویند فرهنگ ما اینطوری است و این کلمات را بطور عادی به کار می‌بریم. شما باید فرهنگ‌تان را تغییر بدهید. در حالی که اگر این کلمات را به کار ببرید، فاجعه درست می‌شود. اصلاً این کلمات کلاً باید از خانه و بین زن و شوهر، بین خواهر و برادر حذف شود، مثل بعضی از شوخی‌ها. می گویند پس ما چه شوخی‌هایی بکنیم؟ جواب معلوم است: یک سلسله شوخی‌ها خط قرمز هستند و شما مطلقاً حق ندارید به سمت آن شوخیها بروید. در منزل کلماتی را که همسر روی آن حساسیت دارد، اصلاً نباید به کار برده شود. این کلمات به هیچ وجه نباید گفته شود. از کلماتی که خط قرمز است و نباید به کار برده شود کلمه «طلاق» است. مرد و زن به هیچ وجه نباید این کلمه را به کار ببرند. اصلا حرام است. یا جمله‌ای که بعضی خانمها می‌گویند:«مِهرم حلال، جانم آزاد». اینها را نباید به کار برد. اگر مرد دوستت داشته باشد، ضربه عاطفی می‌خورد که این حرف را زدی. اگر هم دوستت نداشته باشد، خیلی خوشحال می‌شود. 95% طلاقها همینطوری شوخی شوخی جدی می‌شود. توهین در خانه نباید مطلقاً استفاده شود. فحش مطلقاً استفاده نشود. تحقیر نباید اصلاً به کار برده شود. تمسخر نباید در کلمات باشد. باید بدانید که اینها حرام است. خدا در قرآن روی آنها دست گذاشته که دقت کنید. چون این کلمات، فاجعه درست می‌کنند. خدمت یکی از اولیاء خدا بودم. خانمش از پشت تلفن داشت غر می‌زد. یک کاری باید انجام می‌شده که نشده و خانمش می‌گفت که تو چرا این کار را می‌کنی. مثلی که خانمش بد صحبت کرده بود، گوشی دستش بود در جواب گفت ما که غلط زیاد کردیم، این یکی هم رویش. یکی از اساتید می‌گفت من یک بار از دست خانواده ام عصبانی شدم و سر بچه ها داد زدم و از خانه بیرون آمدم. مرحوم آقا سید حسن الهی که با تمام ارواح عالم برزخ ارتباط داشت، گفت با ایشان در راه برخورد کردم و ایشان به من گفت مرحوم قاضی پیغام دادند که من از فلانی توقع نداشتم در خانه عصبانی شود. این بزرگوار فرمودند شیرینی خریدم و به خانه آمدم و از بچه‌ها دلجویی و عذرخواهی کردم. «عصبانیت» فشار قبر زیادی دارد. مفت نیست که شما هر وقت دلت خواست عصبانی بشوی و حساس و زودرنج باشی و داد بزنی. ما فکر می‌کنیم خیلی مفت است. هر یک بار عصبانیت برای ما خیلی گران تمام می‌شود. عصبانیت عصمت آدم را می‌درد. حتی بدتر از یک رابطه نامشروع جنسی است. وقتی در برزخ برویم معلوم می‌شود که هزینه عصبانیت و فحاشی چقدر گران است. حذف شوخی بدنی یکی از شوخی‌هایی که اصلاً نباید اتفاق بیفتد، شوخی بدنی است. علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «لِكُلِّ شَیءٍ بَذرٌ و بَذرُ العَداوَةِ المِزاحُ[2] = هر چیزى را بذرى است و بذر دشمنى، شوخى كردن است.» بذر یعنی اگر بکاری، میوه‌­اش حتماً همان در می‌آید. اما شوخی همیشه اینطوری نیست. دست است که شوخی خیلی وقتها محبت و عاطفه و مهرورزی و تثبیت در روابط را به بار می‌آورد؛ اما ما چه شوخی‌هایی را نباید بکنیم؟ اینها باید شناسایی شود. کلاً شوخی بدنی منجر به اختلاف و درگیری می‌شود. اگر هم قرار است شوخی بدنی صورت بگیرد، این آنقدر لطافت و ظرافت دارد که چه موقع، کجا و چطوری، سالی یکبار، دو سال یکبار، شش ماه یکبار، در چه حدی باید انجام شود. مثلاً یک نفر قلقلکی است. شما می‌خواهی با او شوخی کنی. قلقلکش می‌دهی و همان اول عصبانی می‌شود و یک چیزی به شما می‌گوید. می‌بینید فتنه درست شد. یا عصبانی نمی‌شود و قهقه می‌زند و می‌خندد و دیگر نفسش دارد بند می‌آید و نزدیک است خفه شود. بعد که به حال می‌آید، می‌گوید مرد ناحسابی! آدم نفهم! تو داشتی من را می‌کشتی. این افراط است. این کار بدنی را آدم نباید انجام بدهد. البته استثنا هم وجود دارد. گاهی رابطه دو نفر یخ و سرد است و یک اشاره کوچک بدنی می‌تواند تمام این یخ‌ها را آب کند. آدم باید بداند که چه موقع و چطور باید این کار را انجام بدهد. یک موقع می­‌بینی شیطان آمده به مادرت حمله کرده و نمی‌شود به او نزدیک شد. چون خیلی آتشی است. آدم زیرک یک کاری می‌کند که مادر را بخنداند. خدا رحمت کند مرحوم شیخ مرتضی انصاری را که مرجع تقلید شیعیان بوده، رئیس شیعیان همه دنیا. مادرش خیلی بداخلاق و غرغرو بود. وقتی مادر عصبانی می‌شد، کنار مادرش می‌نشست و آنقدر لطیفه تعریف می‌کرد که مادر را می‌خنداند. ببینید چقدر قشنگ جهنم را خاموش می‌کرد. چون حریم مادر و پدر خط قرمز و خطرناک است. شما در حریمش بروی، به جهنم می‌روی. کسی حق ندارد با پدر و مادرش دهان به دهان بشود. وقتی من قضا و قدر را نمی‌دانم، فکر می‌کنم مادرم، پدرم دوست و رفیقم هستند، در حریم شان می‌روم و یکدفعه می‌­بینی سر از جهنم در آوردم. شناخت تفاوت انسانها و رفتار متناسب با آنها ما در روابط‌مان باید دائماً تمرین کنیم و تفاوت‌های افراد را بشناسیم. اینطوری هم نیست که همیشه درست عمل کنیم. شکست هم می‌خوریم. روابط‌مان سعی و خطایی است، ولی باید آزمایش کنیم که مثلاً احساس این دخترم چه شکلی است، حس آن دخترم چه شکلی است. بعضی از آدمها هستند که لمسی هستند اصطلاحاً به آنها لمسی می‌گویند. یعنی شیطان بین شما جهنم را درست کرده. اما برای آشتی، یک بچه اینطور است که کافی است دستت را بگذاری روی کمرش، پشتش، بازویش. با یک بوسه مشکل حل می‌‌شود. ممکن است بچه‌ی دیگر، لمسی نباشد و بصری باشد. یعنی کافی است شما به او شیرینی بدهی، هدیه ای بدهی، لباسی بخری و به او بدهی. این قشنگ جواب می‌دهد. بعضی ها هم سمعی یعنی شنیداری هستند. وقتی با او خوب صحبت کنی و کلمات خوب به کار ببری، جواب می‌گیری. ما باید یکسره تمرین کنیم تا ببینیم که طرف مقابل ما چطوری است. فرمول‌ها را باید کشف کنیم و روی ریاضیات قضا و قدر کار و تمرین کنیم و برای این کار باید دغدغه داشته باشیم. مثلاً من باید بدانم که با نامزدم، دوستم، رفیقم، مادرم و پدرم، رئیسم چطوری برخورد کنم، با مدیر عامل یا همکارانم چگونه رفتار کنم که جواب بدهد. رفتار درست، مهارت لازم دارد. نه چاپلوسی یا تحقیر کردن یا ذلیل کردن. چاپلوسی بعضی جاها خوب است و مخصوص پدر ومادر و معلم است که حق عظیمی دارند. حق شان هم یک طرفه است. هیچ وقت نمی‌شود حق شان را ادا کرد. رفتار با اینها خیلی مهم است. اما با دیگران، با روابط مساوی و متقابل، ولی با تواضع باید رفتار کرد. پس روی این سخن از امیرالمؤمنین ع که «فکر کردن در گفتار، انسان را از لغزشها در امان می‌دارد»، باید خیلی فکر کنیم. روی کلمات باید خیلی فکر کنیم. فکر در به کارگیری کلمات خیلی مهم است و ۹۵ درصد مشکلات ارتباطی با استخدام کلمات مناسب برطرف می شود. ساعت های تنهایی، لحظات طلایی اند برای تفکر اگر کسی نمی‌خواهد تنها باشد و خلوت کند و نمی‌خواهد خوب بشنود، نه در دنیا خوشبخت می‌شود و نه در آخرت. ما به جای اینکه همه‌­اش سعی کنیم تنهایی‌­هایمان را پر کنیم، باید سعی کنیم یک مقدار تنها بشویم. اولش سخت است. چرا؟ چون می‌خواهیم با خودمان تنها شویم و با این خودی که خیلی خراب و زشتش کرده‌ایم، خلوت کنیم. خیلی سخت است که در آینه تنهایی، به خودی که خیلی زشت و خرابش کرده ایم نگاه کنیم. اولین قدم در رستگاری، خوشبختی و موفقیت، این است که ما شجاعت داشته باشیم با خودمان خلوت کنیم. یعنی ساعت‌هایی تلفن را خاموش کنیم و ارتباط با دیگران را قطع کنیم و در خانه بسته شروع کنیم به فکر کردن. در بهترین جا و موقع عبادت، نیم ساعت قبل از اذان و بعد از نماز در مسجد شروع کنید به فکر کردن. در حرم ها، خانه، شب، سحر، نصف شب، فقط با خودت باش و فکر کن. مثل همین کاری که الان می‌کنید. شما الان درست است در جمع نشسته‌اید؛ ولی هر کس در این جمع تنهاست و با کسی کاری ندارد. فقط گوش می‌دهد و دارد با کلمات من فکر می‌کند. بعدها شما باید یاد بگیرید بدون استاد فکر کنید. فرصتی را در نظر بگیرید و راجع به کلمات فکر کنید. دفترچه‌ای بردارید و بنویسید که چه کلماتی را نباید به کار ببرید. این کارها و کلمات در خانه مطلقاً حرام است و نباید اتفاق بیفتد. در روابط ما، در اداره ما، در شرکت ما، در روابط من با همسرم، با نامزدم، با دوستم، با رئیسم، حتی با خودم. وقتی می‌خواهم با خودم رابطه برقرار کنم، چه چیزهایی حرام است. اینها را مشخص کنیم. کلمات خوب، کلمات خوبتر، کلمات بد، کلمات حرام، باید شناسایی شوند تا ما بتوانیم ان‌شاءالله موفقیت به دست بیاوریم. مهندسی فکر/ استخدام کلمات درست/ حذف کلمات نادرست ع ل 171 [1] . سوره اسراء/53. [2] . غرر الحكم : 7316 . کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 875
زمان انتشار: 12 نوامبر 2014
| |
میثاق برادران ، جلسه 6

میثاق برادران ، جلسه 6

تحلیل آفات و فواید ازدواج استاد: محمد شجاعی 1. یكی از فواید اجتماعی ازدواج، تكثیر نسل است كه خیرات دنیوی و اخروی بسیاری را شامل می‌شود. 2. از جمله خیرات دنیوی تكثیر نسل، رشد اقتصادی و نظامی است چرا كه مملكتی كه قشر جوان زیادی دارد از نظر شرایط سیاسی و نظامی در وضعیت بسیار خوبی قرار دارد. 3. اگر انسان با توجه به یكی از فواید ازدواج به‌سوی آن می‌رود باید دقت كند كه از جنبه‌های دیگر آن غفلت نكند یعنی در ازدواج به‌دنبال همه اهداف آن (از پایین‌ترین تا بالاترین) باشد. 4. زمانی كه انسان برای خود محدودیت قرار می‌دهد، قدرت انتخاب خویش را كم می‌كند و در نتیجه مزایای آن‌چه كه انتخاب كرده، كم می‌شود. 5. توجه به فواید مختلف ازدواج، دقت در انتخاب، همت، آماده‌سازی و نیت انسان را بالا می‌برد. 6. روایت: بالاترین شفاعات این است كه انسان در امر ازدواج بین دو نفر شفیع شود. 7. حضرت سجاد «علیه‌السلام»: اگر كسی برای برادر دینی خود همسری بگیرد و به او كمك كند كه با آن همسر انس گرفته و آرام بگیرد، خداوند این عمل او را به‌صورت موجودی درمی‌آورد كه در قبر، آرامش او را تأمین كند. 8. حضرت امام صادق «علیه‌السلام»: هركس یك عذبی را متأهل كند، از جمله كسانی است كه خداوند در روز قیامت به او نظر می‌كند. 9. انتخاب فواید مختلف ازدواج، بستگی به جایگاه نفس و شخصیت انسان در سلسله كمالات مختلف نباتی، حیوانی و انسانی دارد. 10. هرقدر روح انسان بزرگ‌تر و شخصیت او پیشرفته‌تر باشد، اهداف عالی‌تری را در ازدواج درنظر می‌گیرد. 11. یكی از مسائل مهم در ازدواج كه عدم دقت به آن، آفت زندگی است، مسئله لزوم كسب حلال برای گذران زندگی است. 12. لقمه حرام، هم در دنیا شخصیت بدی را برای انسان می‌سازد و هم در آخرت، عذاب زیادی را به‌دنبال دارد. 13. در روایت است كه: یكی از پرحسرت‌ترین افراد روز قیامت كسی است كه مالی را در دنیا از راه حرام به‌دست بیاورد و دیگران پس از مرگش آن مال را در راه خیر صرف كنند و به بهشت روند و او به جهنم 14. انسان باید از ابتدای زندگی به دو مسئله توجه كند: یكی این‌كه از اول روحیه تجمل‌گرایی را نداشته باشد چرا كه در غیر این صورت كم‌تر می‌تواند به سمت كسب حلال رود و دیگر این‌كه همسر و خانواده‌اش نیز چنین روحیه‌ای نداشته باشند. 15. روحیه یك جوان به‌خصوص در امر ازدواج و سال‌های اول آن، باید یك روحیه قناعت‌طلبی بوده و شخص قانع باشد. 16. در روایت است كه: از سعادت مرد، همسر خوب، مركب راهوار، خانه وسیع است. 17. در روایت است: هركس هر مقدار كه بتواند به رفاه خانواده‌اش بپردازد ثواب برده، ولی از راه حلال. 18. از جمله سلاح‌هایی كه زن‌ها برای وادار كردن شوهرانشان بر اموری به‌كار می‌گیرند، یكی گریه و دیگری تحقیر مرد است. 19. علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: تمام هستی زن به زیورآلات اوست، لذا در اسلام سفارش شده كه اگر مرد توانایی دارد حتماً برای زن، زیورآلات تهیه كند و این قضیه را ترك نكند. 20. یكی از آفات ازدواج، صبر نكردن بر اذیت و اخلاق سوء افراد خانواده است و این امر از طرف دیگر می‌تواند از فواید ازدواج باشد یعنی شخص با تحمل این آزارها، قدرت روحی بالایی پیدا می‌كند. 21. در امر ازدواج، بیشتر از سن، رشد عقلانی مهم است لذا برای دختر شرط كرده‌اند كه علاوه بر بلوغ جنسی، رشید باشد و مسائل زندگی را بفهمد و مرد نیز همین‌طور رشید باشد. 22. زن و مرد باید با روحیات یكدیگر آشنا باشند چرا كه هر یك مظهری از اسماء الهی است، زن مظهر جمال و مرد مظهر جلال الهی است پس روحیات خاص خود را دارا هستند. 23. بسیاری از مشكلات در زندگی زناشویی، ناشی از عدم شناخت زوجین از روحیات طرف مقابل است. 24. زنی كه از نظر روحی سالم است خواستار این است كه مرد را غیور، قوی و قدرتمند ببیند چرا كه از نظر شخصیتی تمام پشتوانه‌اش به اوست. 25. نبی اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم»: برای گناه‌كار بودن شخص همین بس كه خانواده خویش را ضایع كند. 26. نبی اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم»: كسی كه از خانواده‌اش فرار می‌كند مثل بنده فراری است كه نه عبادتش قبول است و نه نماز و روزه‌اش و مورد بغض خداوند است تا این‌كه واقعاً برگردد و این مسئولیت را قبول كند و هركس كه كوتاهی می‌كند از قیام به حقوق خانواده حتی اگر فرار نكرده باشد، به منزله فراری است. 27. مرد باید سه دسته نیاز عاطفی، مادی و معنوی خانواده‌اش را تأمین كند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 874
زمان انتشار: 27 ژولیه 2019
| |
اکثر افراد با تفکر وارد تصمیم گیری های زندگی نمی شوند

بحث مهندسی فکر (5)، ۱۳۸۸/1/29

اکثر افراد با تفکر وارد تصمیم گیری های زندگی نمی شوند

رمز شکست خوردن ها این است که انسانها وقتی می خواهند برای امور مهم زندگی خود تصمیم بگیرند، با تفکر وارد کار نمی شوند. در حالی که تفکر، مایه خوشبختی انسان در حیات دنیایی و آخرتی است و کسانی که بیشتر فکر می‌کنند، کمتر شکست می‌خورند. اکثر قریب به اتفاق شکستها و تلخ کامی‌هایی که در زندگی اتفاق می‌افتد نیز، به دلیل اهمیت ندادن انسان به مقوله مهندسی فکر است. انسان کمتر فکر می‌کند و بیشتر روی احساسات و به خصوص احساسات زودگذر تصمیم می‌گیرد و عمل می‌کند و در نهایت به شکست می‌رسد.

سؤال مهمی که در قالب یک پژوهش درآمده و اکثر مردم به آن پاسخ داده اند این است که از اکثر آدم ها پرسیدند اگر شما به 5 سال یا 10 سال پیش برگردید، آیا همین مسیری را که تا الان آمده اید، می‌روید؟ اگر به عقب برگردی، آیا دوباره با همین آدمی که تا حالا ازدواج کرده‌اید، ازدواج می‌کنید؟ یا اگر در مورد رشته تحصیلی، انتخاب دوست و رفیق، انتخاب سبک زندگی سؤال شود، همین رویه را خواهید داشت؟  اکثراً پاسخ منفی دادند و جواب دادند، خیر.  همچنین در مورد هر کدام از اقدامات ما که الان نقشی در زندگی ما دارند، همین سوال را از هر کس بپرسیم، جواب منفی می‌دهد و می‌گوید ما اشتباه کردیم. بنا براین، این وضعیت نشان می‌دهد که غالباً اقدامات و تصمیمات ما تخصصی نیستند و بدون فکر انجام شده اند. با تفکر می توان همه چیزهای مادی و حتی امور غیر مادی مثل روح را اندازه گرفت خداوند تبارک و تعالی نظام خلقت را مبتنی بر ریاضیات خلق کرده است. یعنی هم امور مادی قابل اندازه گیری هستند و هم امور غیر مادی. یعنی از زمانی که آفرینش توسط خداوند تجلی کرده و از عوالم مختلف مثل، عالم هاهوت به عالم لاهوت، و از لاهوت به جبروت، و از جبروت به ملکوت، و از ملکوت به ناسوت (دنیا) آمده، تمام مراتب تجلی خلقت، اعم از مادی و غیر مادی، ریاضی بوده و طبق قاعده و فرمول به ظهور رسیده است. در قرآن کریم می‌فرماید:«وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ  = هیچ چیز نیست، مگر این که تمام گنجینه ها و خزائن آن نزد ماست و ما هیچ چیز را نازل نمی‌کنیم، مگر به اندازه معلوم.» همچنین می فرماید: «إِنَّا كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ = ما هر چیزی را به اندازه خلق کردیم.» برای همین است که دانشمندان در رشته های مختلف علوم، هر چقدر بیشتر تحقیق می‌کنند، به اعداد و اندازه‌های ریزتری می‌رسند و تمام رشته های علوم، ما را به ریاضیات می‌رساند.  در زمانی بشر فکر نمی‌کرد که بتواند «فشار خون» را اندازه‌گیری کند. اندازه‌گیری ها فقط مخصوص وزن بود. ولی امروزه، همه چیز عدد و اندازه دارد. چشم و بینایی سنجی، ریاضیات مخصوص خودش را دارد. گوش و شنوایی سنجی، مغز و مقدار اوره و قند و ... هر یک دستگاه سنجش خاص خود و ریاضیات خاص خود را دارد. این قانون در سراسر عالم وجود دارد و حتی شامل روح انسان هم می‌شود. چون روح انسان هم جزء «کل شی» است. پیشرفت بشر الان بیشتر از 50 سال پیش است، چون 50 سال روی آن فکر شده و این قوانین کشف شده و در استخدام بشر درآمده است. به همین ترتیب، هر چقدر بیشتر فکر شود، در آینده نیز، در ریاضیات خلقت به اطلاعات جدیدتر و توانایی های جدیدتری خواهیم رسید. یعنی حتی ممکن است امکاناتی فراهم شود که افراد بتوانند میزان و درجه ی وضعیت بسیاری از بیماری های روحی را اندازه گیری کنند. پس تمام نظام خلقت قاعده مند است. نفس قاعده مند است. روابط بین اشیاء قاعده مند است. از این رو هر نوع حرکتی و هر نوع عملی در نظام خلقت، عکس العمل مناسب خودش را دارد. این قانون نیوتن در فیزیک است  که می گوید: هر عملی عکس العمل متناسب با خود را دارد. یعنی اگر به اندازه یک نیوتن به چیزی ضربه وارد کنیم، به همان اندازه به دست ما نیرو وارد خواهد شد. پس دانستیم که عالم، عالم اندازه هاست. عالم قدرهاست و به اصطلاح اسلامی عالم قضا و قدر است. قدر یعنی اندازه و قضا یعنی نتیجه. این نظام، از روز اول طوری طراحی شده و خدای متعال طوری آن را متجلی کرده که شما دست روی هر چیزی بگذارید و هر چیزی را انتخاب بکنید، نتیجه اش با خودش در آن وجود دارد. هر قدری قضای خاص خودش را دارد. فلاسفه به نظام قضا و قدر می گویند: «علت و معلول». یعنی هر معلولی از علت متناسب خودش به وجود می‌آید. پس ما دست روی هر قدری بگذاریم، آن قدر قضاهای خاص خودش را دارد. آیا قضا و قدر الهی همان خواست خداست؟ حال اگر کسی یک بچه کور به دنیا بیاورد؛ یا کسی بچه اش فلج بشود؛ یا شخصی تصادف کند، می‌گوییم قضا و قدر الهی بوده. آیا این یعنی خدا می‌خواسته اینطوری بشود؟ خیر، خدا هرگز چنین چیزی نمی‌خواهد و دوست ندارد که کودکی کور به دنیا بیاید یا کسی فلج شود. پس چرا می‌گوییم قضا و قدر الهی بوده؟ پاسخ این است که چون خداوند نظام خلقت را با قواعد و فرمول های ریاضی خلق کرده، می‌گوییم قضا و قدر الهی بوده که اینطور شده. اما این به معنی خواست خدا نیست. اگر یک نفر شکست بخورد یا زندگیش به طلاق منجر شود یا بمیرد و ... به خاطر این است که این افراد قدرهایی را انتخاب می‌کنند که قضای آن، به این نتیجه ها می‌انجامد.  اجل حتمی و اجل معلق چیست؟ اجل دو گونه است: اجل حتمی و اجل معلق. اجل حتمی، اندازه ای است که خداوند برای عمر هر کس تعیین می کند. اما اجل معلق آن است که اجل حتمی را تحت تاثیر قرار می دهد و نمی گذارد عمر انسان به پایانی که خدا برای هر کس تعیین کرده برسد. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: خداوند برای خیلی از انسانها یک اجل حتمی قرار داده و مثلا برای یک نفر عمر ۹۰ ساله تعیین کرده است؛ اما انسانها به وسیله گناه یا اشتباه یا چیزهای دیگر، خودشان مرگ شان را جلو می‌اندازند. مثلاً می‌گویند در جاده احتیاط کنید؛ اما طرف احتیاط نمی‌کند و در نتیجه تصادف کرده و می‌میرد. خدا که نمی‌خواسته او الان اینجا در جاده با تصادف بمیرد؛ بلکه او خودش این مصیبت را برای خودش درست کرده. یا کسی که خودکشی می‌کند، خودش به عمرش پایان می دهد. خدا که نمی‌خواسته او خودش را بکشد. اگر یک کسی بمب می‌اندازد و هزاران نفر را می‌کشد، این خواست خدا نیست. اما قضا و قدر الهی این گونه تعیین شده که وقتی بمب را انداخت، تعداد زیادی از انسانها می میرند. یعنی این توان در اختیار بشر قرار دارد و بشر مختار آفریده شده است. حال اگر بشر از اختیار خود سوء استفاده کرد و از هوا و هوس خود پیروی کرد و اقداماتی انجام داد که نتایج منفی داشت، این دیگر به خدا ربطی ندارد. «...وَلَا یَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْر= ... خدا براى بندگانش كفران را خوش نمى دارد...». یک عده کفر می‌ورزند و در اثر این کفر، جنایتهای زیادی می‌کنند و تصمیمات بدی در مورد خودشان و دنیا می‌گیرند؛ این دیگر به خدا ربطی ندارد.  مهندسی فکر در نظام قضا و قدر چه کمکی به ما می‌کند؟ ما چه بخواهیم از طریق احساسات و چه از روی فکر تصمیم بگیریم، نظام قضا و قدر کار خودش را می‌کند. اما برای اینکه شکست ما در زندگی کم و حجم شادی، نشاط، آرامش و موفقیت‌های ‌ما زیاد باشد، قبل از اینکه تصمیم بگیریم و اقدام کنیم، باید اول فرمول ها را بشناسیم و با نظام قضا و قدر و نظام علت و معلول آشنا شویم. هنر یک آدم مومن این است که تلاش کند نتیجه را ببیند و این کار با تفکر میسر می‌شود. از این رو فرمودند بهترین عبادت تفکر است.  این به معنی کمک مهندسی فکر در نظام قضا و قدر و شناخت قدرها و قضاهای مناسب با آنهاست.  حالا به سؤالی که در اول بحث مطرح کردیم برمی‌گردیم. وقتی از انسان پرسیده شود که اگر چند سال به عقب برگردی، آیا همین انتخاب ها را خواهی داشت که تا حالا انجام دادی؟ اکثرا پاسخ می‌دهند خیر. چون نتایجی که گرفته اند، طبق قضا و قدر بوده، طبق نظام علی و معلولی بوده، نه به خواست خدا.  ما از نظر شخصیت محصول چهار چیز هستیم: «انتخاب ها، ارتباط ها، رفتار و افکار». این چهار عامل است که گذشته ما را می‌سازد. حال اگر این چهار عامل، غلط انتخاب شده باشند، یعنی قدرهای نامناسبی برایشان انتخاب کنیم، قضای شان هم نامناسب خواهد شد. اینجاست که فرد می‌گوید کاش برمی‌گشتم به ده سال پیش و این مسیر را نمی‌آمدم. فرق الان با یکسال پیش یا ده سال پیش در این است که الان این فرد قضا و نتیجه را دیده و از آن خوشش نمیامده و  می‌گوید اگر برگردم به گذشته، دیگر قدر مناسب با این قضا را انتخاب نمی‌کنم. این در حالی است که اطلاعات و قدر های مناسب را قبلا در آموزشها دانشمندان و به خصوص معصومین علیهم‌السلام و قرآن کریم که در رأس همه دانشها و اطلاعات قرار دارند، معصومانه به ما اطلاعات داده اند. قرآن کریم کتابی است که قضا و قدرها در آن بطور کامل برای ما نوشته شده و نتیجه ی انتخابها را بیان کرده است و تمام حالاتی را که به انسان دست می‌دهد می‌گوید. نتیجه‌هایش را هم می‌گوید که ما خوب یاد بگیریم و با قضا و قدرها آشنا شویم؛ تا هیچ وقت سراغ قدرهای ضعیف نرویم؛ اما تنبلی و بی حوصلگی ها که کلید همه بدبختیهاست، باعث می‌شود تا ما در مسائل جدی زندگی به اندازه کافی فکر نکرده و نتیجه آن را بررسی نکنیم. مسئله دیگر این که ما در انتخاب یک سری از مسائل زندگی که زیاد مهم نیستند، مثل انتخاب لباس و لوازم منزل و ... خیلی دقت می‌کنیم؛ اما در موارد مهم مثل انتخاب همسر، انتخاب نسل و انتخاب عروس و داماد زیاد دقت به خرج نمی دهیم. زندگی را بچه‌گانه فرض می‌کنیم و به بازی می‌گیریم. ما همینطوری و باری به هر جهت، می‌خواهیم درس بخوانیم، دانشگاه برویم، مسابقه  بگذاریم، به چشم و هم چشمی‌هایمان برسیم، به شغلمان برسیم، به پول و دنیا برسیم. همه کارهایمان را می‌کنیم، ضمناً همینطوری مثل اینکه آدم در جاده‌ای، مسافرتی برود و توراهی چیزی بخرد، کنار خیابانی نگه می‌دارد، مغازه می‌رود و یک پفک و بیسکویتی می‌خرد. تو راهی همینطوری که دارد می‌رود، یک خانم یا آقا را هم سوار کنیم و ازدواج کنیم. بدون تفکر و تو راهی، بچه دار شویم. اینطوری که نمی‌شود زندگی کرد. شما 5 ژن تان را باید تقویت کنید. بچه‌ای که می‌خواهید داشته باشید، تا قیامت مسئول او هستید. هزار سال از 50 هزار سال در روز قیامت، مربوط به بچه و خانواده است. هزار سال معطلی دارد. این شوخی نیست. اینجاست که نقش مهندسی فکر در فهم قضا و قدرها و انتخاب آنها مشخص می‌شود. ما همینطوری 40 سال عمر کردیم، 30 سال عمر کردیم، 100 سال عمر کردیم؛ اما هزار سال فقط در رابطه با انتخاب اعضای خانواده باید جواب بدهیم. می پرسند چرا بچه ی تو مریض به دنیا آمد؟ چرا نرفتی یاد بگیری که بای چه کنی که این بچه مریض به دنیا نیاید. زشت و بداخلاق به دنیا نیاید. چرا خوب مسائل تربیتی را یاد نگرفتی؟ چرا فرمولهای دوران بارداری را یاد نگرفتی؟ ما با خودمان مثل اسباب بازی برخورد می‌کنیم. ما واقعاً اینقدر که با خودمان مبتذل ارتباط برقرار می‌کنیم، با اسباب بازی‌هایمان این کار را نمی‌کنیم. با اتومبیل‌مان این کار را نمی‌کنیم. تا صدای غیر عادی از اتومبیل می‌شنویم، آن را به مکانیکی می بریم تا عیبش را بیابد و تعمیرش کند. متاسفانه، خیلی وقت است که صدای بیماری خودمان درآمده؛ اما مراجعه به متخصص نمی‌کنیم. آنقدر دست دست می‌کنیم تا تبدیل به سرطان ‌شود و بعد ما را ‌بکشد. خیلی وقت است، صدای زن درآمده، صدای شوهر درآمده، صدای بچه درآمده، صدای زندگی‌مان درآمده و دارد جیرجیر می‌کند، دارد خِرخِر می‌کند و ما هیچ کاری نمی‌کنیم. تازه وقتی هم بفهمیم که چه کار باید بکنیم، مگر به این راحتی تن به اصلاح امور می‌دهیم؟  تفکر، کسب اطلاعات و تمرین و مراجعه به متخصص برای هر مرحله از زندگی باید اطلاعات تخصصی آن مرحله را یاد بگیرید و بعد تمرینات‌تان را روی آن شروع کنید. مهارت تان را زیاد کنید تا نتیجه خوب بگیرید. همانطور که در همه رشته‌ها انسان همین کار را می‌کند. در ریاضیات، فیزیک، شیمی، گلسازی، خیاطی، رانندگی، فیلمبرداری و در هر کاری آدم اول اطلاعات کسب می‌کند و بیشتر تمرین می‌کند.  ما در زندگی، تفکر و کسب اطلاعات و تمرین نداریم؛ حال و حوصله فکر کردن نداریم؛ ما همه اش دوست داریم، یک نفر برای ما فکر کند و تصمیم بگیرد. یا از تنبلی استخاره می‌گیریم. گاهی خود استخاره نشانه تنبلی فرد است. نمی‌رویم تحقیق کنیم. اما فورا می‌رویم استخاره بگیریم تا نتیجه ی کار را گردن خدا بیندازیم. استخاره جا دارد، حساب و کتاب دارد. آدم باید فکر کند. مسائل تخصصی اش را در نظر بگیرد، در نهایت اگر تردید و شکی داشت، ابتدا باید مشورت کند با متخصص و اگر به نتیجه نرسید، آن موقع با خدا مشورت کند. ولی وقتی راه‌های معقول وجود دارد، استخاره چیست؟ حاضر نیستیم فکر کنیم. وقتی فکر نکنیم، محصول خوبی هم از کار در نمی‌آید. ما می‌خواهیم زود نتیجه بگیریم. خیلی عجله داریم. وقتی عجله کردیم، نتیجه می‌شود قدر و قضای نامناسب.  آیا کسب اطلاعات، بیشتر وقت می‌گیرد یا تمرین کردن؟ تمرین کردن درس ها وقت زیادی می‌طلبد. آدم خیلی زود می‌تواند اطلاعات کسب کند و راحت یاد بگیرد. ما در تربیت قبل از انعقاد نطفه تا 14 سال، صحبت کردیم که 30 ساعت شده، ولی تمرین آن وقت زیادی می‌برد. زندگی صحنه تمرین است. خیلی وقتها ما داریم زندگی می‌کنیم و در عین حال داریم تمرین می‌کنیم تا خودمان را به یک کمال و به یک توان و قدرت برسانیم. اما تنبلی و بی حوصلگی نمی‌گذارد. برای همین است که حضرت می‌فرماید «تمام بدبختی‌های آدم‌ها در دنیا به خاطر تنبلی و بی‌حوصلگی است». بدبختی آخرتی هم مال تنبلی و بی‌حوصلگی در دنیا است. پیغمبر می‌فرماید، بیشتر جهنمیان آدمهای خوبی هستند. ولی از بابت تنبلی و بی‌حوصلگی سر از جهنم درآورده اند. دستورات خدا را می‌دانستند. خوب می‌دانستند باید چه کار کنند. اما حال و حوصله عمل را نداشتند. حال نداشته نماز بخواند. حال نداشته احکام الهی را رعایت کند. بی‌حوصلگی و تنبلی کرده، امروز و فردا کرده، خیلی این حدیث کمرشکن است. می‌فرماید:« اِنَّ اَکثَرَ صیاحِ اَهلِ النّار مِنَ التَسویف= بیشتر فریادهای جهنمیان مال امروز و فردا کردن است.» می‌خواهد شروع کند، می‌گوید بگذار این لیسانس را بگیرم. بگذار عقد کنم. بگذار ازدواج کنم. بگذار فوق لیسانس بگیرم. بگذار این کار را بکنم. آن قدر عقب می‌افتد تا یک دفعه مرگ فرا می‌رسد. تنبلی آدم را جهنمی می‌کند و از هر گناهی گناهش بزرگتر است. بی-حوصلگی از هر گناهی کثیف¬تر است. تنبلی در فکر کردن، تنبلی در یاد گرفتن، تنبلی در شنیدن. فرق آدم بی حوصله با آدم تنبل در چیست؟ فرق آدم تنبل با آدم بی حوصله در این است که آدم تنبل، اصلاً کار را شروع نمی‌کند و اقدام نمی‌کند. می‌خواهد نماز بخواند اقدام نمی کند. می‌خواهد حج برود، اقدامی نمی کند. کافر هم نیست، عاشق خداست، حج را رد نمی‌کند، ولی چند هزار سال مصیبت برای خودش درست می‌کند برای این که اقدام نکرده مرد. پول هم دارد، ولی اقدام نمی‌کند تا می‌میرد و یهودی و مسیحی از دنیا می‌رود. امروز و فردا کردن انسان را بدبخت می‌کند. آدم بی‌حوصله، گاهی کار را شروع می‌کند، اما ادامه نمی‌دهد. آدم بی‌حوصله یک دفعه بی دلیل شُل و بی‌انگیزه می‌شود. علی علیه‌السلام فرمود: کاری را که شروع کردید، حداقل یکسال روی آن پایدار باشید. حالا اگر واجبات الهی و اخلاق است که تا آخر عمر باید داشته باشید. مثلاً الان هر کدام از ما چند جور کارنامه در کارهایمان داریم. کلاس خط رفتیم، کلاس نقاشی رفتیم، کلاس کامپیوتر رفتیم، کلاس زبان رفتیم. معمولا هیچ کس نیست که کلاس زبان نرفته باشد. همه در خانه‌هایشان کتاب زبان دارند. یا زبان عربی را شروع کرده‌اند و یا زبان دیگر. اما معمولا کار را ادامه نمی دهند. یکسال مقاومت کن. هر چه که هست، یکسال روی آن مقاومت کنید. بالاخره انسان نتیجه ای می‌گیرد. اگر دانایی تبدیل به دارایی نشود به درد نمی‌خورد. ما تحمل کنیم و استمرار داشته باشیم و یک سال مقاومت کنیم، بعد می‌بینیم در این یک سال خیلی چیزها عوض شد، خیلی از دانایی‌های ما تبدیل به دارایی شد. می رسیم به ثروتی که همراه ما می‌ماند و از ما جدا نمی‌شود.  مثلاً شما فکر می‌کنید که الان من چه شئوناتی دارم، من مجرد هستم و می‌خواهم ازدواج کنم. تصمیم به ازدواج می‌گیرم. اول باید فکر کنم ازدواج چیست؟ یک همسر خوب چه وظائفی دارد؟ آیا من واقعاً لایق ازدواج هستم؟ یعنی می‌توانم زن یک نفر باشم، مرد یک نفر باشم، آمادگی دارم؟ می‌توانم طرف مقابلم را خوشبخت کنم؟ وقتی خواستم پدر یا مادر شوم آیا فرمولهای تقویت 5 ژن را می‌دانم؟ هنر تغییر صفت‌های اخلاقی را باید یاد بگیرم. اگر یک دنده، زودرنج، حسود هستم، باید بدانم که با وراثت، بچه ام بدبخت می‌شود و زندگی ما به تلخی خواهد گذشت. انسان باید زندگی را به شادی بگذراند. قبلاً توضیح داده ام: «کسی می‌تواند در بهشت خوش بگذراند که در دنیا خوش گذرانده و آرامش و شادی داشته باشد». آدمی که بی فکر است، بی حساب و کتاب اقدام به ازدواج و هر کاری می‌کند. ما حتی برای خریدن لباس، بی فکر اقدام نمی‌کنیم. بعضی فکر می‌کنند، ازدواج خیلی راحت است. مثل خریدن یک پیراهن است که انتخاب بکنم، بعد که نخواستم به کسی هدیه می‌دهم.  دل های ما همه‌اش پر از آشوب است. چشم و هم‌چشمی، حسادت، چه کسی چه چیزی خرید؟ چرا من ندارم؟ حسرت زندگی دیگران، حسرت‌های بی‌خود. اما با مسایل اصلی زندگی کاری ندارم. مثلاً من می‌خواهم بچه دار شوم، آمادگی‌های روحی این 5 تا صفت «سلامت، زیبایی، عقل، هوش، دین و اخلاق» را باید کسب کنم و تمریناتش را انجام دهم. اما اصلا به طرفش هم نمی روم. از همه مهمتر راجع به خودم باید فکر کنم که من کی هستم؟ چگونه به این دنیا آمده‌ام؟ هدف از خلقت من چیست؟ معشوق من کیست؟ آخرت چیست و کجاست؟ سعادت دنیا و آخرت من در چیست؟ قیامت 50 هزار سال است یعنی چه؟ 50 سؤال آن چیست؟ برزخ و شب اول قبر چیست؟ آنجا چطور فضایی است؟ این همه زمینه برای فکر کردن داریم اما کمتر فکر می کنیم. جلسه بعد خواهم گفت که ما باید فکرهایمان را طبقه‌بندی کنیم. موضوعات زیادی داریم که باید راجع به آنها فکر کنیم.  حضرت امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:«کانَ اَکثَرُ عِبادَۀِ اَبی‌ذَر عَلَیهِ الرَحمه اَلتَفَکُر وَ الاِعتِبار= بیشترین عبادت ابوذر دو کار بود: فکرکردن و عبرت گرفتن». ع ل 170 کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 873
زمان انتشار: 15 ژولیه 2019
| |
«عبادات» راهی برای تمرین تفکر و تمرکز اند

بحث مهندسی فکر، جلسه 4، 87/12/10

«عبادات» راهی برای تمرین تفکر و تمرکز اند

تمام مقدمات عبادی که در اسلام به آنها اهمیت داده شده، برای ایجاد تمرکز و تفکر است. نماز، حج، روزه و سایر عبادات، برای این بوده که ما را به گوشه‌­ای بکشانند و از طبیعت جدا کنند و با نظام هستی خودمان و هستی بینهایت آشنا بکنند و ما را با نظام ابدی و معشوق حقیقی مان انس دهند. 

اگر می‌گویند شما ۵ وعده نماز بخوانید، یعنی در ۵ وعده حالتی را پیدا کنید که در آن حالت تمرکزهایی را داشته باشید و در آن تمرکزها با فکرهای اساسی روبرو شوید. با «رحمان و رحیم»، «الله»، «الحمد لله رب العالمین»، «مالک یوم الدین» با توحید در عبادت، با توحید در کارهای دیگر و با قیامت آشنا شوید. همینطور عبادات ماه رمضان، عباداتی که در مراسم حج انجام می‌شود. دو عمل مهم مشعر و صحرای عرفات در حج هم به منظور تفکر و تیزبینی و شناخت وجود دارد. مَشعَر یعنی جای شعور، جای تیز نگاه کردن. «شَعر» یعنی مو. وقتی می‌گوییم شعور، شعور غیر از یک درک معمولی است. شعور یعنی ریزبینی، باریک‌بینی یعنی به باریکی مو نگاه کردن و پیچش مو را دیدن است. شعور به معنی دقت است. در صحرای مشعر انسان تمرکزهای خاصی دارد. در عرفات به عرفان خاصی می‌رسد. چه کسی از عهده تفکر درست برمی‌آید؟ تفکر کار هر کسی نیست. افرادی می‌توانند تفکر کنند و تمرکز بگیرند که قدرتمند باشند. یعنی از لحاظ انسانی آدم های اشرافی باشند و خودِ حقیقی خود را بشناسند. وگرنه هر کسی از عهده درست فکر کردن و فکرِ درست برنخواهد آمد. شما دو نفر را در نظر بگیرید. یکی فقیر و دیگری ثروتمند. برای آدم فقیر، داشتن خیلی چیزها در حد یک آرزو است و می‌گوید ما اصلاً و هیچ وقت امکان ندارد به این چیزها دسترسی پیدا کنیم. آدمهای کوچک، آدم‌هایی که خودشان را نشناخته اند و با خودشان انس نگرفته اند و در بُعد انسانی اشرافی نیستند، یعنی در بُعد «منِ»خود، خود را بزرگ نمی‌بینند، مانند همان فقیری هستند که داشتن خیلی چیزها برایش آرزو است. وقتی به این افراد بگویید، تو بنشین و یک ساعت فکر کن، نمی‌داند در مورد چی فکر کند و می‌گوید در مورد چی فکر کنم؟ وقتی بگویی در مورد روبرو شدن با حق تعالی، روبرو شدن با نظام ابدی خودت، روبرو شدن با نظام بینهایت، در مورد اینکه امام زمان پدر حقیقی ماست، انتسابش به ما بیش از پدر و مادر طبیعی ماست. برای  همین در زیارت عاشورا می‌گوییم:«بابی انت و امی= پدر و مادرم فدای تو». یعنی تو خیلی پدرتر هستی که من حاضرم، پدر و مادرم را فدای تو کنم. هر چه که به او می‌گویی، نمی‌تواند فکر کند. چه کسی می‌تواند حس فرزندی نسبت به امام زمان بگیرد و شروع کند به ایجاد یک رابطه عاطفی دو طرفه با حضرت؟ همه کس این کار را نمی‌کند. حضرت مجتبی علیه‌السلام می‌فرماید: خانواده آسمانی‌تان باید مهمتر از خانواده زمینی‌تان برای شما باشد. امام صادق علیه‌السلام در تأویل آیه صله ارحام[1] می‌فرمایند، غایت تأویل این آیه این است که تو با ما اهل بیت صله ارحام داشته باشی. ما رحم تو هستیم. آدم باید حواسش باشد که پنج تن فقط امامان ما نیستند. فقط چند آدم مقدس نیستند که ما فقط از جنبه دینی و مقدس بودن به آنها نگاه کنیم. بلکه واقعاً کس ما است. واقعاً میلیونها برابر بیشتر از پدر و مادرم دوستمان دارند.  باید این نگاه را داشته باشم که بگویم: من هم فرزند حقیقی آنها هستم. ارتباط من در حقیقت با آنها بیش از ارتباط من با پدر و مادرم است. این تفکر انسانی است که خودِ حقیقی خود را می‌شناسد. اگر این قضیه برای هر کسی روشن شود و در وجودش جان بگیرد، اتفاقات مبارکی برایش می‌افتد. آدم به جایی می رسد که عضویتش در فامیل و خانواده آسمانیش، بیش از عضویتش در خانواده زمینیش باشد و در این صورت چقدر نوع فکر، نوع برنامه‌­ریزی‌ها، نوع نگاه فرق می‌کند. از نگاه بُعد انسانی می‌گوییم فاطمه زهرا س مادر حقیقی ماست. به جای اینکه او را فقط دختر مقدسی بدانیم که زن امیرالمؤمنین بوده و مادر ائمه بوده و دختر پیغمبر بوده؛ باید با او ارتباط برقرار کنیم و بپذیریم که هستی من از خانم فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیهاست. من باید بپذیرم که بچه او هستم. بفهمم که می‌توانم بیشتر از مادر زمینی‌ام به او تکیه دهم. شاید یک مقدار سخت باشد، ولی آدم باید روی خودش کار بکند. آدم های مؤمن و قوی اینطوری هستند. آدم هایی که مریضند و طبیعی نیستند، حس شان درست کار نمی‌کند. آن چیزی که بقیه می‌بینند، این نمی‌بیند. مشکل چشمی دارد. آن چیزی که همه می‌شنوند، این نمی‌شنود. یعنی گوشش مشکل دارد. مریض است یعنی نمی‌تواند طبیعی ادراک کند. وقتی روح در معرض گناه قرار می‌گیرد، جلوی ادراک آدم بسته می‌شود. وقتی به او می‌گویی تو بچه پیغمبر هستی، بچه امام زمان هستی، بچه خانم فاطمه زهرا س هستی، درک این امور برای او خیلی راحت نیست. می‌گوید این حرفها چیست؟ از این دروغ‌های شاخدار نگویید. فکر، انسان را به یاد موطن اصلی اش می‌اندازد این فکر و ادامه فکر است که من را وادار می‌کند تا یادم بیاید، که قبل از اینکه بیایم روی زمین اینجا نبودم. جای دیگر و با کس دیگری بودم. فکر شما را می‌برد تا جایگاهی که قبلاً بودی. آن وقت خیلی چیزها آنجا برای آدم شفاف می‌شود. برای همین فکر از هر عبادتی بزرگتر و ارزشش بیشتر است. در تفکر، «شدن» وجود دارد؛ ولی در عبادت «لعل» هست. یعنی شاید بشود شاید نشود. در آخر آیه «كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ» تاکید روی «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» است. یعنی شاید باتقوا بشوید. شاید درست بشوید. شاید شما آدم بشوید. اما در فکر اینطوری نیست. در فکر قطعاً آن تحولی که باید اتفاق بیفتد می‌افتد. امام حسن مجتبی علیه‌السلام فرمود:«اُصیکُم بِتَقوَی الله وَ اِدامَۀِ التَفَکُر= سفارش می‌کنم شما را به تقوا و مداومت به تفکر» یعنی من شما را به اندیشیدن مدام سفارش می‌کنم. اگر کسی یک چنین گوهری را به دست بیاورد و شجاعت این را داشته باشد که در روز بنشیند واقعاً این کار را بکند. به زن برسد، به شوهر برسد، به بچه­‌ها برسد، به خودش هم البته برسد. گرسنه­‌اش هست غذا بخورد، آب بنوشد، نیاز به خواب دارد، بخوابد، استراحت کند و بعد که از این کارها فارغ شد، بنشیند و فکر کند. کار اصلی تفکر است. از زمان ها و موقعیت‌های کوچک انسان استفاده کند و سپس از موقعیت‌های بالاتر و همیشه یک قلم و کاغذ کنار دستتان باشد. یک یادداشت در جیب و کیفتان بگذارید و شروع کنید. از فکرهای خوب نتیجه‌­ای که می‌گیری بنویس. وقتی می‌نویسی، می‌بینی که بدون نیاز به استاد و بدون اینکه کسی به تو اطلاعاتی بدهد، داری اطلاعات را از جای دیگر می‌گیری. برای همین است که علی علیه‌السلام می‌فرماید:«لا عِلمَ کَالتَفَکُر= هیچ علمی مثل تفکر نیست.» بالاترین علم فکر کردن است. تفکر، تو را به خودت می‌شناساند تفکر حتی خودت را به خودت نشان می‌دهد. فکر آدم را روشن می‌کند. فکر جلوی تصمیمات اشتباه، جلوی عجله کردنها و جلوی خیلی کارها را می‌گیرد. به طور مثال، زن و شوهرهایی که در شرف طلاق هستند، وقتی مراجعه می‌کنند، از آنها می‌خواهیم ساعتی فکر کنند و مزایا و معایب همسرشان را بنویسند. نتیجه این می شود که اکثر آنها مزایا را بیشتر از معایب می‌نویسند. تو وقتی می‌نشینی فکر می‌کنی، مزایای همسرت را همینطوری علامت می‌زنی، فکر به تو می‌فهماند که بیشتر مشکلات از طرف تو است. فکر همچنین در حرکت ما به سمت اصل و ریشه­‌های ما، به سمت مسائل عرفانی، مسائل عقیدتی‌ و ماوراء طبیعی ما کمک می‌کند. تفکر مرکب خوبی است. هم در تنظیم رابطه‌­ما با دیگران و هم در تنظیم رابطه­‌ما با خودمان. باید خودمان را بشناسیم و به شناخت دقیقی از خودمان برسیم و یک ارزیابی درستی از خودمان پیدا کنیم. نگذاریم آنقدر سرمان شلوغ شود که فرصت فکر از ما گرفته شود. گاهی در درون مان اصرار داریم که من باید فلان چیز را بخرم. من باید الان این چیز را داشته باشم. می‌افتیم در چشم و هم­چشمی و اگر انسان ۵ دقیقه فکر کند جلوی خیلی از اقدامات غلط گرفته می شود. تفکر، بخشی حیوانیِ انسان را رام می‌کند تفکر، بخش حیوانی ما را که وحشی است، رام می‌کند. شما فقط با فکر می‌توانی خودت را رام کنی. بعد که رام شدی، می‌بینی که چه معجزاتی دارد از تو ایجاد می‌شود. چه چیزهای قشنگی دارد اتفاق می‌افتد. با تربیت می‌شود وحشی­ترین حیوانات را رام کرد. چرا سیرک جالب است؟ چرا ما حاضر هستیم یک قیمت بسیار بالا بدهیم و برویم سیرک تماشا کنیم؟ ما در سیرک حیوان وحشی تربیت شده را می‌بینیم. مثلاً یک شیر، ببر، پلنگ، از حلقه آتش می‌پرد. یعنی حرف گوش می‌کند. یا حرکات جالب دیگری اجرا می‌کند. این وحشی است و ظاهراً نباید این کار را انجام دهد؛ ولی شما در سیرک می‌بینید که می‌شود با یک وحشی هم یک طوری رابطه برقرار کرد که او تربیت شود و از او توقع برخوردهای معقول و حساب شده داشت. اصلاً یک زمانی فکر نمی‌کردیم این بشود ولی الان شد. مثلاً ما در مورد درس خواندن یک توحشی داشتیم. درس نمی‌خواندیم و زیر بار نشستن پای درس نمی‌رفتیم. چطوری یک آدم باسواد، دانشمند می‌شود؟ وقتی وحشی­گریش را از او می‌گیری. پیشرفت علوم با فکر شروع شد اگر برگردیم به 20 یا ۳۰ سال پیش، مثلاً این دستگاه تلفن همراه را می‌دیدند، می‌پرسیدند این چیست؟ و پاسخ می‌دادی که این تلفن است. به ما می‌خندیدند. می‌گفتند ما را مسخره کردی. پس سیمش کجاست؟ اگر می‌گفتیم سیم لازم ندارد، بیشتر می‌خندیدند. حال اگر می‌گفتیم این ماشین حساب هم هست، عکس هم می‌گیرد، منشی هست و فیلمبرداری هم می‌کند، صدا ضبط می‌کند و ... چه کسی  در آن سالها اینها را باور می‌کرد؟ چنین معجزه‌­ای چطوری درست شده؟ با فکر. اگر یک قرن قبل، کسی می‌گفت که با وسیله ای به نام هواپیما از این طرف کره زمین به آن طرف می‌رویم، شاید مورد تمسخر قرار می‌گرفت. امروزه ماهواره های قدرتمندی وجود دارد که از یک نقطه زمین می‌توانید نقطه دیگر زمین را با تمام جزئیات، مثلاً خیابان های شهر، حتی تک تک آدم هایی که در آن رفت و آمد دارند، حتی داخل حیاط منزل شان را ببینید. بزرگترین آفت فکر، عادت است بدترین نوع حجاب که ضد فکر است، عادت است. عادت نمی‌گذارد شما فکر بکنید. نمی‌گذارد واقعیت را آنطوری که هست ببینید. ما چون عادت کرده ایم؛ حجاب عادت نمی‌گذارد، ما بفهمیم این چه معجزه عظیمی است. چقدر طول کشیده تا تلفن ساخته شود. الان بچه‌­های ما رایانه را عادی می‌بینند، هواپیما را عادی می‌بینند، چون عادت کرده اند. عادت خیلی انسان را کور می‌کند. چون عادت کردی، می‌گویی از آن خسته شده ام و متنفرم. اگر کسی نتواند حجاب عادت را پاره کند و به آن غلبه کند، هیچ وقت رشد انسانی نمی‌کند. شما باید بتوانید عادتها را کنار بگذارید. آنگاه به این دستگاه تلفن همراه فکر کن که این تلفن چگونه ساخته شده، می‌بینی خیلی اتفاقات عجیب و غریبی برای آدم می‌افتد.  بدون حجاب عادت، درباره حقیقت خودمان، ماوراء طبیعت، حقیقت انسانی، قیمت خودمان و علت خلقت مان فکر کنیم که از کجا آمده ایم؟ در کجا هستیم؟ و به کجا می‌رویم؟ قرار است من چند روز دیگر جای دیگر بروم؟ ممکن است 20 سال دیگر، من اینجا نباشم، با همسرم، با فرزندم، با این عروس با این داماد با این اداره و تجارت با این شغل و اموال نباشم. آن وقت خیلی چیزهای عجیب و غریبی اتفاق می‌افتد. اگر هیچ اتفاقی نیفتد 20 سال دیگر من در برزخ و در ملکوت هستم. 20 سال دیگر قرار است آنجا زندگی کنم. بینهایت مسئله جلوی من خواهد بود. من هستم و 50 تا سؤال روز قیامت. من هستم و سؤالهای قبر و شرائط زیستی برزخ. اگر کسی هم بخواهد به این چیزها فکر کند، می‌گوییم اَه تو دوباره از چیزهای بد حرف زدی. این حرفها چیست؟ تو راجع به مردن حرف زدی؟ ما اینقدر بد رفتار کرده ایم که وقتی کسی از مردن حرف می زند، بدمان می‌آید. در حالی که مردن یعنی تولد. یعنی ورود به کاملترین شرائط زندگی. «إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ= یعنی اصلا زندگی اصلی در آخرت است». ورود ما به جایی که میلیاردها برابر زیباتر از اینجاست. هر وقت صحبت کردن از زایمان بد بود، صحبت از مردن هم بد است. در حالی که مردن، به مراتب شیرین‌تر از زایمان است. دیده اید که آدم با چه آب و تابی راجع به تولد یک بچه صحبت می‌کند. مردن هم همین است. با تفکر، نوع تصمیم ها و سرمایه گذاری ها بهبود می‌یابد تفکر باعث می‌شود نوع تصمیم‌­گیری‌های من و نوع سرمایه­‌گذاری‌های من و نوع برنامه‌­ریزی‌ها و نوع ارتباط‌ها و نوع انتخاب‌های من تغییر کند. من قرار است چند روز دیگر به ملکوت و به برزخ متولد شوم؟ پس الان باید چه چیزهایی را رها کنم؟ چه چیزهایی را کنار بگذارم و بگویم الان دیگر وقت این حرفها نیست تمام شد. ما چرا نمی‌نشینیم راجع به آن فکر بکنیم. اصلاً چرا فکرهای بد می‌کنیم؟ از چه چیزی می‌ترسیم؟ ترس برای این است که من بروم آنجا و آماده نباشم. مثل دلشوره یک زن باردار که می‌گوید خیلی خوب است که می‌خواهم مادر شوم؛ ولی یک اضطراب دارد که نکند بچه ناقص به دنیا بیاید. دست یا پا نداشته باشد. این بد است. به سلامت تولد باید فکر کنیم. من چه کار کنم تا سالم آنجا بروم؟ آنجا خانم فاطمه زهرا من را دید کج و ماوج نرفته باشم که خجالت بکشم. یعنی حتی حضرت هم ناراحت بشود. من هم ناراحت و شرمنده شوم که چرا اینطوری پیش شما آمده ام. ناپاک، آلوده وگناهکار آمده ام. این خیلی بد است. اگر ترس و دلشوره­ای هم هست، مال بد رفتن است. اصل رفتن که خیلی زیباست. حال باید چطوری خودم را آماده کنم. یک دانش آموز می‌خواهد دیپلم بگیرد، کنکور شرکت کند، می‌گوید کنکور دارم و الان باید خیلی از کارها را کنار بگذارم. باید فقط برای کنکور بخوانم. ببین چطور همه برنامه­‌هایش تنظیم می‌شود. چون خودش تنظیم شده، یک تصمیمی دارد. وقتی این تصمیم را دارد، می‌گوید کارشناسی دارم، کارشناسی ارشد دارم، کنکور دارم، عروسی دارم، می‌خواهم ازدواج کنم، همه چیز این آدم با بقیه فرق می‌کند. ولی ما خدا وکیلی اصلاً برنامه­‌هایمان را برای آخرت تغییر نمی‌دهیم. یعنی ما اصلاً برای ملحق شدن به خانواده آسمانی‌مان هیچ کدام از برنامه­‌های زمینی‌مان را دستکاری نمی‌کنیم. خیلی از خانمها و آقایان چیزهایی را دارند رعایت می‌کنند که اگر خانواده‌­شان نبود، رعایت نمی‌کردند. خیلی وقتها اگر ما خانواده نداشتیم، خیلی چیزها را رعایت نمی‌کردیم. الان که داریم رعایت می‌کنیم، برای وجود خانواده است. این که می‌گوییم خانواده ما اینطوری اقتضا می‌کند. مثلاً چه ساعتی از خانه بیرون بیایم و چه ساعتی به خانه برگردم. ولی ما در رابطه با تعلقمان به خانواده ابدی تصمیمی نمی‌گیریم. مهندسی فکر و نقش آن در فرج امام زمان علیه‌السلام مهدویت و فرج امام زمان علیه‌السلام مسئله مهمی است که باید درباره آن فکر کرد. با مهندسی فکر می‌توان برای ظهور برنامه ریزی کرد. اینکه چگونه باری از روی دوش امام زمان برداریم؟ چگونه موانع را از راه ظهور برچینیم؟  متاسفانه ما هنوز تصمیم نگرفته‌ایم که در این باره فکر اساسی بکنیم و به امام زمان ملحق شویم. تصمیم نگرفته ایم که با او باشیم و با او زندگی کنیم. در غم­نامه یک بخش کتاب آشتی با امام زمان علیه‌السلام توضیح دادم که خیلی از ما امام زمان را از خانه­هایمان بیرون کرده ایم. یعنی مثل کسی که پدرش را در خانه سالمندان می‌گذارد. ما حاضر نیستیم او را در خانه­مان راه بدهیم. یعنی بگویم من هستم و همسرم و دو تا بچه با پدرم امام زمان. ما ۵ نفر هستیم. چهار نفر نیستیم. اگر ۵ نفر هستیم سبد اقتصادی خانواده، سبد عاطفی، سبد اجتماعی، سیاسی و سبد مسافرتی خانواده براساس ۵ نفر تنظیم می‌شود. اگر به کسی بگویند چه چیزی انتخاب کردی؟ چه چیزی می‌خوری؟ با چه کسی می‌روی؟ کجا می‌روی؟ چه کار می کنی؟ باید براساس خانواده آسمانیش تصمیم بگیرد. بنشینیم راجع به این موضوع فکر کنیم که آیا ما واقعاً چنین حسی برای امام زمان داریم؟ یعنی من واقعاً در روز این دغدغه را دارم که به عنوان بچه امام زمان، باید یک کاری برای امام زمان بکنم؟ کمکی بکنم؟ باری از روی دوشش بردارم؟ چون من بالاخره در قیامت قرار است با این آقا محشور شوم و چشم در چشم شوم. در شب اول قبر، اولین سؤالی که از ما می‌‌پرسند، راجع به امام زمان ماست. روز قیامت از من و شما نمی‌پرسند که سر امام حسین را داشتند می‌بریدند، خانم زینب علیها‌السلام را اسیر می‌گرفتتند شما کجا بودید؟ ولی حتماً از من و شما این را می‌پرسند که وقتی امام زمانت آواره، طرد شده و تنها بود، تو چه کار می‌کردی؟ بگوییم، من با شوهرم با زنم داشتم زندگی می‌کردم، به خدا یادش هم بودیم، هر وقت مشکلات داشتیم، صدایش می‌کردیم. هر سال نیمه شعبان برایش پول می‌دادیم و چراغانی می‌کردیم. پس نقش تو چه بود؟ من کار و وظیفه‌­ای نداشتم، با این وضع، ما خیلی بی­غیرت هستیم. خیلی بی‌خیال هستیم. خیلی بی­‌عاطفه هستیم. خود حضرت فرمود شیعیان من بی­‌عاطفه و بی­‌وفا هستند. ما خیلی راحت، بدون امام زمان داریم زندگی می‌کنیم. خیلی راحت نفس می‌کشیم. صبح بلند می‌شویم و به سر کارمان می‌رویم. اصلاً ما غصه امام زمان را نخوردیم. راجع به او فکر نکردیم. واقعاً دلشوره نگرفتیم که من باید یک کاری برای پدرم بکنم. یک تصمیمی بگیرم. دیگران را برای کمک جمع کنم. اگر بچه­‌ات گم شود، هزار جا زنگ می‌زنی و تنهایی دنبالش می‌گردی. بعد به همه می‌گویی تو را به خدا بلند شوید بیایید کمک من و بگردیم پیدایش کنیم. به هزار جا می‌سپاری. اما وقتی که می‌خواهیم برای امام زمان کار کنیم و از آبرویمان مایه بگذاریم و دیگران را به کمک بگیریم، دل این کار را نداریم. از این روست که امام زمان می‌گوید شیعیان من همدل نیستند. مردم ایران هنوز به اینجا نرسیده اند. تازه خوب‌هایمان، انقلابی‌ها و حزب اللهی ها می‌گویند، انقلاب شد تمام شد. نه هیچ چیز تمام نشده. هنوز اصل کار مانده. از کجا می فهمیم که اصل کار مانده؟ از اینکه دلهای ما پر از آشوب است. زندگی تک­تک ما هر کدام هزار تا مشکل دارد. افغانستان را نگاه کن تمام نشده، غزه را نگاه کن تمام نشده، عراق را نگاه کن، تمام نشده، دنیا را نگاه کن، هنوز خیلی کارها روی زمین مانده. ما هم خیلی راحت کنار همسرمان و خانواده‌­های‌مان داریم زندگی می‌کنیم. پیغمبر فرمود، اگر کسی صبح از خواب بلند بشود و دغدغه مسلمانها را نداشته باشد، مسلمان نیست. اگر کسی بلند بشود از خواب یا شب بخواهد بخوابد و دغدغه امام زمان را نداشته باشد و همه‌­اش دغدغه شغلهای شخصی، زندگی من، زن من، شوهر من، بچه من، کار من، درس من اینجور چیزها را بخورد، اینها که همه زمینی شد؛ پس تو خانواده آسمانیت چی شد؟ پدر آسمانیت چی؟ مادر آسمانیت چی؟ اصل آسمانیت چی؟ این هم یک موضوعیست که ارزش دارد مقداری به آن فکر کنیم و برایش تصمیم بگیریم و بگوییم آقا من بالاخره می‌خواهم بچه خوبی باشم. می‌خواهم بچه وفاداری باشم. می‌خواهم یک کاری بکنم. ع ل 169 مهندسی فکر/ عبادات/ خودشناسی/ مهدویت [1] . سألت أبا عبدالله علیه السلام عن قول الله: الذین یصلون ما أمرالله به أن یوصل **رعد (13) آیه 21. *** قال: من ذلک صلةالرحم، و غایة تأویلها صلتک ایانا**محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 74، باب 3، ح 40. ***؛ از امام صادق علیه السلام راجع به آیه و آنان که آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده می پیوندند سؤال شد. حضرت فرمود: مراد از امر خدا صله رحم است و تأویل دیگر آیه ارتباط شما با ائمه معصومین علیهم السلام است. کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 872
زمان انتشار: 13 ژولیه 2019
| |
پشت هر عملی، فکری وجود دارد

مهندسی فکر، جلسه 3، 87/11/26

پشت هر عملی، فکری وجود دارد

فکر فوق‌­العاده قدرتمند است و هر عملی از فکر ناشی می‌شود. فکر می‌تواند انسان را به جهنم ببرد یا به بهشت ببرد. اگر قرار است اتفاقی بیفتد، باید اول در اندیشه این اتفاق بیفتد. اما با این حال، غالباً مردم ترجیح می‌دهند به جای اینکه فکرشان را کار بیندازند، یک سلسله رفتار و عبادت ها را انجام دهند.

در جلسه گذشته گفتیم، حرکت ما به سمت آخرت و ابدیت، یک حرکت وجودیست. اگر بخواهیم خود را شبیه شرایط زیستی حیات ابدی کنیم، یعنی از شب اول قبر به بعد راحت باشیم، بدون فکر نمی‌توانیم به این مرحله برسیم. مثلاً به افراد بگویید، دعا بخوانند می‌خوانند؛ زیارت بروند، می‌روند؛ تسبیح دستتان بگیرید و این تعداد ذکر بگویید، حاضرند این کار را انجام دهند. اما اگر به آنها بگویی فقط یک ساعت باید فکر بکنید، یعنی حرکتتان را با فکر جلو ببرید، برای شان سخت تمام می‌شود. چرا در اسلام، طلب علم واجب است؟ وجوب طلب علم به این خاطر است که علم انسان را وادار به فکر می‌کند. آدم وادار می‌شود پای درس و جلسه‌ای بنشیند. «جانور فربه شود از راه نوش/ آدمی فربه شود از راه گوش». وقتی انسان می‌شنود، وادار می‌شود که فکر کند و وقتی فکر راه افتاد، حرکت درونی انسان اتفاق می‌افتد. چون ما با بدن‌مان به آخرت نمی‌رویم. این بدن را در خاک می‌گذاریم و با حقیقت انسانی‌ و روحمان وارد ابدیت و آن نظام می‌شویم. پس خوراک ما فکر است. برای همین هم در اسلام این‌همه به فکر کردن سفارش شده است. یعنی شما تا فکر نکنید، «شدن»ی در کار نیست. در رحم مادر خوراک چیست؟ خوراک همان غذاهاییست که جنین از طریق بند ناف دریافت می‌کند. در رحم دنیا نیز خوراک ما چیزهاییست که می‌شنویم و می‌بینیم و بعد فکر می‌کنیم و کم کم باطن ما را می‌سازند. بهتر است ما مهارت فکر کردن را یاد بگیریم و باید شجاعت ایجاد فراغت برای فکر کردن را به خودمان بدهیم. باید حاضر باشیم دارایی کسب بکنیم. اما عده زیادی هستند که زیر بار یک ساعت فکر کردن نمی‌روند. طرف می‌خواهد ازدواج کند، می‌گوییم این شیوه اقدام شما غلط است. باید مهارت یاد بگیری؛ اما قبول نمی‌کند که مهارت جذب کند و یاد بگیرد. ما الان در میان ازدواجها 25% طلاق داریم؛ 25% در شرف فکر طلاق داریم؛ 25% بیخیال داریم که دارند همدیگر را تحمل می‌کنند؛ 25% هم خوشبخت هستند. در این 75% که خوشبخت نیستند، کسانی هستند که هیچ وقت حاضر نبودند فکر کنند. طرف می‌پرسد، آیا راهی هست که من با زنم بتوانم بسازم؟ می‌گوییم بله، می‌شود. به شرطی که تو حاضر باشی 100 ساعت فکر بکنی و در این 100 ساعت 3 نوع مهارت را یاد بگیری تا مشکل حل ‌شود. ولی چون حاضر نیست فکر بکند، در رفتار  و اقدام هم شکست می‌خورد. شجاعت فکر کردن و دو مرحله ای بودن آن هم باید شجاعت فکر کردن را داشت و هم به دو مرحله ی «کسب مهارت» و ایجاد فراغت برای فکر کردن توجه نمود. این مهم است که حاضر باشیم برای داشتن یک زندگی خوب، متعادل و پایدار فکر کنیم و مهارت یاد بگیریم. مرحله اول فکر این است که بخواهیم مهارت فکر کردن را یاد بگیریم و دوم این که خود را برای فکر کردن فارغ کنیم. یعنی من الان شجاعتش را دارم و پذیرفتم که این کار را بکنم؛ پس حالا اگر پذیرفتی، باید فضا را باز کنی و بنشینی، بشنوی، بخوانی و فکر کنی. شجاعت فکر کردن شجاعت مهمی است. خیلی از آدمها هستند که شجاعت فکر کردن ندارند. یعنی اگر بگویی یک ساعت در خانه بنشین فکر کن، حوصله‌­اش سر می‌رود. اول اینکه سعی می‌کند که همیشه دور و برش شلوغ باشد. اگر تنها بود، زود تلفن را برمی‌دارد، به این و آن زنگ می‌زند یا پیامک می‌دهد. اگر نتواند پیامک بدهد، تلویزیون را روشن می‌کند. اگر تلویزیون راضیش نکند، میرود به سراغ ماهواره و اینترنت و ... یا بیرون از خانه می‌رود، یا کسی را دعوت می‌کند که به خانه اش بیاید. حاضر نیست با خودش تنها باشد و فکر بکند. قدرت فکر فکر آنقدر قدرت دارد که شما به هر چیزی که فکر بکنید، همان می‌شوید. این یک اصل پذیرفته شده است. همه روانشناسان مسلمان و غیر مسلمان این را قبول دارند که انسان وقتی به مطلوبی فکر می‌کند، همان برایش تحقق پیدا می کند. شما وقتی که به مسائلی مثل معاد فکر می‌کنید یا به حرکت های عالی انسانی فکر می‌کنید. چند مرحله دارد که ابتدایی ترین مرحله اش دیدن خواب های زیباست. خدا رحمت کند میرزا اسماعیل دولابی را که می‌گوید: شما اول وقتی که فکرهایت را متمرکز می‌کنی، کم کم شروع می‌کنی به خواب دیدن. خوابهای قشنگ برایت اتفاق می‌افتد. آنهایی که خوابهای مشوش و خوابهای وحشتناک و بی­سر و ته می‌بینند، برای این است که در طول روز افکارشان پر از ترس، دلهره، فکرهای منفی، سوءظن و اضطراب است و گرفتار گذشته یا گرفتار دلشوره­های آینده هستند. اینها نمی‌توانند خوابهای بهشتی و خوابهای خوب ببینند. فکر منجر می‌شود به این که راه رؤیا برایت باز شود. بعد از رؤیا انسان کم کم در بیداری مکاشفه می‌کند. بعد از مکاشفه می‌تواند ارتباطات خارجی و معاینه داشته باشد. این یک سیر و سلوک دارد که از خیال شروع می‌شود و به خواب می‌رسد. از خواب به مکاشفه می‌رسد و بعد از مکاشفه به حقیقت می‌رسد. قرآن می‌فرماید، جبرئیل در خیال حضرت مریم سلام‌الله‌علیها آمد. در هیچ جای قرآن گفته نشده، جبرئیل نزد مریم آمد. می‌گوید:«فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیًّا[1]= پس برای او [به صورت] بشری خوش اندام و معتدل نمودار شد.» یعنی در عالم مثال و در خیال مریم تمثل کرد. اینطوری نیست که جبرئیل بال بزند و به روی کره زمین بیاید. جبرئیل سر جای خودش هست. مریم یک لحظه دید کسی کنارش ایستاده و گفت: من رسول خدا هستم. پس خیال خیلی قدرت دارد. خیال می‌تواند یک حقیقت آن هم یک حقیقتی مثل حضرت مسیح را به وجود بیاورد. پس شما اگر خیالتان را تطهیر بکنید، این خیال تا عالیترین درجات و تا خود حقیقت، انسان را می‌برد. مهم این است که ما یاد بگیریم فکر بکنیم و اول تمرکز بگیریم. نماز هم که معراج و قربان مؤمن است و انسان را به بالاترین درجات انسانی می‌رساند، اگر با تمرکز نباشد، رشدی از آن حاصل نمی‌شود. نقش تفکر و تمرکز در روابط انسانی در زندگی و در روابط بین انسان ها هم کافی است تمرکز بگیری. مثلاً اگر کسی از تو دل چرکینی دارد، اگر بخواهی دل چرکینی او پاک شود، حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید، اول دل چرکینی را از خودت پاک کن. انسانها بر اساس حقیقت با هم رابطه دارند. این یعنی وقتی دل خودت آلوده است، هر چه هم بروی طرف را راضی بکنی و بگویی حلال کن، هیچ چیزی اتفاق نمی‌افتد. اگر می‌خواهی یک اتفاق در طرف دیگر بیفتد، باید اول همان اتفاق در خودِ شما بیفتد. می‌گوید: من می‌خواهم فلانی دوستم داشته باشد. مثلاً همسرم دوستم داشته باشد؛ بچه‌­هایم دوستم داشته باشند؛ نامزدم دوستم داشته باشد. اما شما نمی‌توانی بخواهی محبوب باشی، اما محب نباشی. تا تو نتوانی همه جهنم‌های بین خودت و یک نفر را خاموش بکنی، اتفاقی در طرف مقابل نمی‌افتد. آدمها بو می‌کشند. آدمها حس دارند. آدمها بالاتر از چشم، گوش و دست و پایشان حواس درونی دارند. به همدیگر نزدیک می‌شوند و می‌فهمند که در دل آن یکی چه می‌گذرد. برای همین هم داریم که نزدیک مؤمن که می‌شوید، از او آرامش، شادی و انرژی می‌گیرید. اینکه فرمود، مؤمن مثل عسل شیرین است. یعنی شخصیتش واقعاً اینطوری است. شما وقتی نزدیکش می‌روی، در وجودت به آرامش می‌رسی. مؤمن چون آرامش دارد، می‌تواند آرامش بدهد. فاقد شیء مطیع شیء نیست. کسی که چیزی ندارد، نمی‌تواند به دیگری بدهد. شخصی که ادعای ایمان می‌کند، ولی ایمان واقعی در او نیست، و فاقد آن است، آرامشی هم از او ساطع نمی‌شود.   بنابراین ما اول باید از فکر شروع کنیم. یعنی شما هر چیزی را می‌خواهی در بیرون درست بکنی، اول باید در فکر ساخته شده باشد و خودت واقعاً باورش کرده باشی. فکر در هر جهتی که باشد، چه مثبت و چه منفی، شما به هر هدفی، چه مثبت و چه منفی بخواهی برسی، باید راجع به آن تمرکز بگیری و فکر بکنی. همانطور که در جلسات قبل گفتیم، فکر کردن در کار خیر، باعث عمل به آن می‌شود. اگر کسی بخواهد موفق به انجام کار خوبی بشود، لازم نیست که زور بزند که آن کار را انجام دهد؛ بلکه کافیست که بیشتر در موردش تمرکز بگیرد و فکر کند. در این صورت انجام آن کار برایش خیلی راحت می‌شود. نقش فکر در امر ترغیب و تشویق افراد برای انجام کارها برای ترغیب کسی برای انجام کاری، بهتر است روی فکر او کار شود. مثلاً وقتی می‌خواهی کسی نماز شب بخواند، یا به نماز جماعت برود، یا قرآن بخواند، یا ریاضیات یاد بگیرد، یا با علوم انس بگیرد، مثلا ادبیات بخواند، به او بگو بخوان که برای آینده‌­ات لازم است. این خودش انتقال فکر است. وقتی می‌بینی هنوز دل نمی‌دهد، اگر دیدی دل نداد، یعنی اندیشه متناسب با آن کار را هنوز ندارد به جای اینکه تنبیهش کنی، به جای اینکه سرش داد بزنی، فکرش را تغییر بده. بعد می‌بینی که چقدر راحت می‌تواند این کار را انجام دهد. ما وقتی که می‌خواهیم یک کافر را مسلمان کنیم، چه کار می‌کنیم؟ اندیشه و فکر را به او منتقل می‌کنیم. اگر اندیشه منتقل نشود، فایده‌ای ندارد. وقتی اندیشه هر کاری آمد، عمل آن کار هم می‌آید. اگر می‌خواهید خودتان برای هر کاری یا فرزندان‌تان یا خانواده‌­تان برای هر کاری قوی شوند، اندیشه آن کار را در وجودش بگذارید. این معجزه فکر است. ما بی‌خود زور می‌زنیم تا مشکلاتمان را حل بکنیم. مشکل با قرص و دارو و زور زدن حل نمی‌شود. فکر که عوض شود، مشکل حل می‌شود. نقش فکر در درمان بعضی از بیماریها را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. شما بیماری وسواس داری، یا هر بیماری دیگری مثل حسودی، زودرنجی، حساس بودن، بددهانی و ... با یک مقدار کار فکری و با شنیدن مطالب مفید در آن مورد و کار مطالعاتی و تمرین، مشکل برطرف می‌شود. اهمیت تداوم فکر اندیشه مداوم و مستمر در کارها خیلی مؤثر است. اینکه می‌گویند:« اَلدَرسُ حَرف وَ التِکرارُ اَلف= درس یکبار و تکرارش هزار بار.» برای اهمیت استمرار است. شما اگر بخواهید یک بیماری را هر نوع بیماری که باشد فرق نمی‌کند؛ حتی بیماری روحی، جسمی و درد را بیرون کنید، با تمرکز می‌توانید بیرونش کنید. ولی تمرکز باید زیاد و مداوم باشد. امام علی علیه‌السلام می‌فرماید:«مَن طالَت فِكرَتُهُ حَسُنَت بَصیرَتُهُ[2] = هر كس مدّت درازى بیندیشد، بینشش نیكو شود.» می‌فرماید، بینشش، نه علمش. زیرا بصیرت بالاتر از علم است. یعنی دیدن و شهود است. اگر بخواهید به بهترین و مؤثرترین دیدها برسید، باید فکرهای طولانی بکنید. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:«دَوامُ الفِكرِ و الحَذرِ یُؤمِنُ الزَّلَلَ، و یُنجی مِن الغِیَرِ[3]= اندیشه و هوشیارىِ مداوم، از لغزشها مصون مى دارد و از دگرگونیها[ى نعمتها] رهایى مى بخشد.» اینکه می‌گویند چلّه و اربعین بگیرید، برای این است که چهل روز باید انسان روی خودش کار کند. آن هم چهل روز با تمرکز. اگر همه داروها و شربت را یکبار بخوریم، آیا بیماری برطرف می‌شود؟ خیر. باید یک مقدار معین در هر روز و در یک ساعت معین، توسط دارو به آن میکروب حمله کرد و آن را تکرار کرد تا آن بیماری خوب شود. روح هم همینگونه است، نگو تکراری است، حوصله ندارم. می‌گوید هر روز نماز را تکرار کنید، با تکرار و تلقین است که آدم به اوج می‌رسد. پس فکر کردن و به خصوص دوام فکر خیلی مهم است. به طوری که امام حسن علیه‌السلام درباره دوام فکر می‌فرمایند:«أُوصِیكُمْ بِتَقْوَى اَللَّهِ وَ إِدَامَةِ اَلتَّفَكُّرِ؛ فإنَّ التَّفَكُّرَ أبو كُلِّ خَیرٍ و اُمُّهُ[4]= شما را به تقواى الهى و اندیشیدنِ همیشگى سفارش مى كنم؛ زیرا اندیشیدن پدر و مادر همه خوبیهاست.» یک فکر قشنگ، یک اندیشه زیبا، یک چیزی که می‌تواند تحول و آرامشی در شما ایجاد کند، آن را ادامه بدهید و رهایش نکنید. تفکر، انسان را می‌سازد. تحولات عظیم، ناشی از استمرار و تداوم فکر است. مذمت تداوم فکر درباره گناهان در حالی که تداوم فکر در امور مثبت و خیر باعث نیکو شدن بینش و بصیرت انسان می‌شود؛ تداوم اندیشه درباره گناهان، باعث کشیده شدن انسان به سوی آنها می‌شود. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:« مَن كَثُرَ فِكرُهُ فِى المَعاصی دَعَتهُ إلَیها[5]= هر كس بسیار به گناهان بیندیشد، گناهان او را به سوى خود مى كشانند.» مثلاً اگر فرد مدام به مواد مخدر فکر کند، وسوسه می‌شود و روزی این فکر را عملی می‌کند. چون اول تمرین آن گناه را در فکر انجام می‌دهد و در واقع آن گناه در وجود و در روح ما دارد اتفاق می‌افتد. چون روح آن را می‌پذیرد، آن گناه شکل می‌گیرد و عمل آن، به راحتی انجام می‌گیرد. مثلا کسی برای فرزندش بورسیه گرفته که در خارج از کشور درس بخواند. اما نمی‌داند که بچه اش در آنجا چه کار می‌کند. وقتی در محیط قرار می‌گیرد، محیط فکرساز است. دائماً دارد بمباران می‌کند، دائماً دارد به او تلقین می‌کند. دانشگاه می‌رود، مهمانی می‌رود، جشن تولد می‌رود، دوستانش را می‌بیند، می‌گوید من هم باید اینگونه باشم. الان بچه­‌هایی که در آمریکا هستند، آدم می‌کشند. در مدرسه‌­ها اسلحه برمی‌دارند و معلم یا شاگردها را می‌کشند. فکر می‌کنید اینها از روز اول قاتل به دنیا آمده اند؟ یا سری به زندان ها بزنید. هر کس هر جرمی مرتکب شده، اینطور نبوده که یک دفعه یک آدم پاک و بی گناه، مرتکب جرم شود. از کجا شروع شده؟ اگر از آنها بپرسید، خواهند گفت از دیدن یک فیلم، یا شنیدن چیزی، یا بودن در محیطی، بالاخره این تولید فکر انجام شده و  یک دفعه سر از یک فاجعه درآورده است. دو روش درمان بیماری های اخلاقی در اسلام در اسلام ما دو روش برای درمان آدمها داریم. یک روش، روش بهداری و روش دیگر، روش بیمارستانی است. در روش بهداری از واکسن استفاده می‌کنند. مثلاً برای اینکه فرد در آینده مبتلا به بیماری نشود، از کودکی به او واکسن های مختلفی مثل واکسن فلج، واکسن کزاز، دیفتری و ... به او می زنند. هزینه واکسن زدن هم کم است. اما اگر واکسن نزد و بعداً دچار بیماری شد، باید هزینه زیادی را برای درمان متحمل شود. روش بیمارستانی روش پر هزینه و وقت گیر است. در آمریکا و کشورهای غربی، روش بهداری ندارند. روشها همه بیمارستانی است. آنجا می‌گویند همه آزاد باشیم. زن آزاد، مرد آزاد. هر کاری دلشان خواست انجام دهند. هر وقت مبتلا شدند، از روش بیمارستانی استفاده می‌کنند. اصلاً سیستمی به نام بهداری در روابط انسانی شان وجود ندارد. اگر بگویی روش بهداری؛ می‌گویند آزادی ما سلب شد. اگر بگویید، حجاب، می‌گویند شما دارید دست و پای همه را می‌بندید. در نتیجه از فجایعی که از چند ده سال پیش مطرح شده، سر در می‌آورند. فجایعی مثل سوزاک و سفلیس و .... که چند ده میلیون آدم را کشته است. الان هم که ایدز آمده، تاکنون نزدیک 60 میلیون نفر کشته شده اند. چند برابر این هم تا حالا به این بیماری مبتلا شده‌اند. بدترین روش، همین روش بیمارستانی است. چون دیر خوب می‌شود یا اصلاً خوب نمی‌شود و هزینه‌­اش هم خیلی زیاد است. اسلام می‌گوید، اصلاً نگذارید کار به بیمارستان بکشد، در بهداری مشکل را حل کنید. می‌خواهید کنار هم کار کنید، زن و مرد حجاب داشته باشند که از اول آلودگی ایجاد نشود. فیلم مخرب نبینید. مطالب مخرب روح را نشنوید. مسایل جنسی را رعایت کنید و نگذارید بچه ها این گونه روابط والدین را ببیند. می‌گوید، بچه­‌ام الان اینطوری شده، می‌گویم برایش تلفن همراه خریده‌ای؟ می‌گوید بله. می‌گویم: خودت این آلودگی را به دست بچه‌ات دادی و می‌گویی بخور و مریض نشو. در کشورهای عقب مانده جهان چرا اینقدر قیمت موبایل ارزان است؟ به خاطر این که راحت به جوانان تهاجم فرهنگی کنند. چرا در قیامت از دیدنی ها و شنیدنی ها سؤال می‌کنند؟ اینکه در قیامت از دیدنیها و شنیدنیها سؤال می‌کنند، برای این است که اینها تولید فکر می‌کرده. قرآن می فرماید: «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا[6] = گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.» این که اول «سمع» را می فرماید، برای این است که سمع خیلی مهم است.  این سمع و بصر است که فؤاد را ایجاد می‌کند. علی علیه‌السلام:«مَن كَثُرَ فِكرُهُ فی اللذَّاتِ غَلَبَت علَیهِ[7] = هر كس زیاد درباره لذّتها بیندیشد، آن لذّتها بر او چیره شوند.» لذت سیگار، لذت مواد مخدر، لذت گناهان دیگر، لذت خوراکی. شما نگاه کنید، چقدر آدمها به حرام­خواری افتاده اند. اینها فقط به خاطر این است که شکمو هستند. چند وقت پیش، یکی از این آقایان را دیدم که می‌گفت: امکان ندارد من در خانه‌مان یک وعده کباب نخورم. باید در 24 ساعت یک وعده کباب بخورم. گفتم چند سالت است؟ گفت، 54 سال. میلیاردر بود. پرسیدم: حج رفته‌ای؟ گفت: نه. گفتم: می‌دانی اگر اینطوری بمیری، یهودی و مسیحی مرده‌ای و مسلمان نمرده‌ای؟ پیغمبر می‌فرماید به دین من نمرده، اگر کسی حجش را به جا نیاورد. یا خمس ندهد. می‌گوید، وقت نکردم، نشد. یا اصلاً بدبخت نمی‌داند سال خمسی چیست؟ دارد لقمه آتش به خانواده‌اش می‌دهد. این آدم لقمه اش حرام است. همه پول و ثروت را تبدیل به آتش می‌کنند و به سرو رویش می ریزند. قرآن می‌گوید همه پولهایی که جمع کرده، سکه های طلایی که جمع کرده اند را با آتش به پهلو و صورتشان می‌چسبانند. لذتِ لذت از جایی شروع می‌شود که شخص اسیر لذت می‌شود و مجبور است که برایش پول هزینه کند. هر لذتی می‌خواهد باشد، خوردنی، پوشیدنی، خانه، ابزار و وسایل خانه و ... آدم خودش را اینطوری بدبخت می کند. عمری را که باید خودش را بسازد و برای آخرت سازی صرف کند، برای تهیه پول می‌گذارد. چرا؟ چون این شهوت را دارد که هر چند وقت یکبار وسایل خانه و مبل و اتومبیلش را عوض کند. دیگر وقتی برای خودسازی نمی‌ماند. زمانی باقی نمی‌ماند تا تو روی خود تمرکز کنی و خودت را پیدا کنی. در حقیقت، تو لابه لای این ابزار و وسایل گم شده‌ای. علی علیه‌السلام می‌فرماید، من تعجب می‌کنم از آدمهایی که چگونه دنبال گمشده‌­ها و مطلوب‌شان می‌گردند، در حالی که خودشان گم شده‌اند و دنبال پیدا کردن خود نیستند. اصلاً من کیستم؟ از کجا آمده ام؟ اینجا چه کار می‌کنم؟ کجا می‌خواهم بروم؟ اگر سوت پایان را بزنند و تو به برزخ منتقل شوی، از تو می‌پرسند، برای شرائط زیستی اینجا (عالم بعدی) چه آورده‌ای؟ اینکه بگویی، من دکترم، مهندس هستم؛ من پنج تا خانه دارم؛ من ده تا ماشین دارم؛ حساب بانکیم پر است؛ من مشهور هستم؛ من رئیس جمهور هستم؛ اینها در آنجا به درد نمی‌خورد. ع ل 168 تفکر، درمان بیماریها [1] . سوره مریم/17. [2] . غرر الحكم : 8319. [3] . غرر الحكم : 5149. [4] . تنبیه الخواطر : 1/52. [5] . غرر الحکم : 8561. [6] . سوره اسراء/36. [7] . غرر الحكم : ۸۵۶۴. کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 871
زمان انتشار: 7 ژولیه 2019
| |
«مهندسی فکر» باعث تحصیل قلب سلیم می‌شود

بحث مهندسی فکر، جلسه 2، ۱۳۸۷/۱۰/۲۸

«مهندسی فکر» باعث تحصیل قلب سلیم می‌شود

برای تحصیل خوشبختی دنیا و آخرت باید قلب سلیم داشته باشیم. برای این که قلب سالم شود، خوراکش در مرحله اول «فکر» است. یعنی اگر کسی نتواند فکر بکند و نخواهد فکر بکند، نمی‌تواند قلب سالمی بسازد. پس فکر فوق العاده اهمیت دارد. هر کس می‌خواهد به موفقیت برسد، چه موفقیت‌های دنیایی، مثل شادی و آرامش دنیا و چه موفقیت‌های آخرتی، باید از فکر کمک بگیرد.

فکر کردن موجب ساخته شدن قلب سلیم و آماده شدن انسان برای حیات دنیا و آخرت می‌شود. تمام کسانی که در دنیا شکست می‌خورند، آدمهای بی­فکر هستند. آنهایی که سر از طلاق در می‌آورند، یک جای کارشان بی فکری کرده اند. شکست‌های اقتصادی، خودکشی، غصه، حرص، حسادت، دعوا و درگیری و همه اینها محصول بی فکری است. آنهایی هم که سر از جهنم در می‌آورند، به خاطر بی فکری بوده است. رابطه تفکر و قلب سلیم، با مراحل حیات انسان انسان موجود متحرک به سمت آخرت و بینهایت است و 3 مرحله حیات دارد: مرحله قبل از دنیا؛ مرحله دنیا؛ و مرحله بعد از دنیا. در مرحله ای که ما قرار داریم، مرحله دنیاست که به سمت مرحله بعد از دنیا در حال حرکت هستیم. بعد از دنیا چهار مرحله حیات آخرتی و ابدی داریم: 1) مرحله وفات، 2) زندگی برزخی،‌3) قیامت، 4) زندگی آخرتی یا حیات ابدی. مرحله سوم یا قیامت، طبق آیه شریفه « یَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ= روزی که مقدار آن ۵۰ هزار سال است» 5۰ هزار سال طول می‌کشد و هر هزار سال، یک ایستگاه دارد و 50 سؤال از کیفیت زندگی دنیایی از ما پرسیده خواهد شد. کیفیت پرسش ها و نحوه پرسیدن آنها به هیچ وجه مثل دنیا نیست. یعنی سوال های کتبی یا شفاهی نیست که نوشته یا گفته شود؛ بلکه سوال ها وجودی و تکوینی هستند. بدین معنی که  جواب سؤالها باید در نهاد ما داده شده باشد و گفتیم برای درک بهتر این مطلب باید بدانیم که رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر است با دنیا. جنین در رحم مادر، خودش را برای سؤالات دنیا آماده می‌کند و وقتی به دنیا می‌آید، دنیا از او سؤال می‌کند؛ اما سؤالهای دنیا و جزایش همه تکوینی است. مثلاً می‌پرسد، چشم آورده ای یا نه؟ گوش آورده ای یا نه؟ دست آورده ای یا نه؛؟ پا آورده ای یا نه؟ این سؤالها نه کتبی است و نه شفاهی؛ بلکه تکوینی و وجودی است. در حرکت ما به سمت آخرت هم وقتی ما به عالم آخرت متولد می‌شویم، از ما سؤال می‌شود. سؤال آخرت از ما، آوردنِ قلب سلیم است. یعنی این که ما در آخرت با خودمان باید روح سالم و قلب سلیم ببریم. «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ= روزی که مال و فرزند نفعی به کسی نمی رساند؛ مگر این که کسی قلب سلیم بیاورد». مرحله چهارم حیات ما مرحله حیات ابدی ماست. اساساً مرگی برای انسان وجود ندارد. هر کدام از ما تا خدا خدایی می‌کند، زنده خواهیم بود و زندگی خواهیم کرد. مراحل حیات ما آنقدر جذاب، جالب، مهیج و شگفت انگیز و بزرگ است که من و شما الان داریم دوران جنینی خودمان را در رحم دنیا طی می‌کنیم. یعنی در واقع هنوز زندگی اصلی ما شروع نشده. این زندگی با وفات شروع می‌شود و دوران حیات ابدی، دوران بسیار بسیار با عظمتی خواهد بود. پس ما باید جواب آن 50 سؤال را در دنیا بسازیم. جواب ها حفظ کردنی و یاد گرفتنی نیست؛ بلکه جوابها ساختنی هستند. یعنی باید در وجود خودمان آنها را ایجاد کنیم. همانطور که جنین در رحم مادر جوابها را می‌سازد. چشم را تحصیل می‌کند، گوش، دستگاه تنفس و... را تحصیل می‌کند. بعد از تولد به آن جهان، بدن ما در اینجا می‌ماند. اما نفس که حقیقت و اصل ما است، به آخرت می‌رود. این نفس اگر متناسب با بهشت و ساختار بهشت باشد، در آنجا لذت می‌برد. اگر هم متناسب نباشد، دچار بیماریها و گرفتاری‌ها می‌شود. بحث امروز ما این است، آنچه که باعث می‌شود ما بتوانیم قلب سلیم تحصیل کنیم و برای حیات ابدی آماده شویم، این است که در دنیا خوب زندگی کنیم. چون هدف فقط آخرت نیست. آموزش دین و فرستادن انبیاء  برای این نیست که ما فقط برای آخرت آماده شویم؛ بلکه برای این است که ما دنیای شاد و خوبی هم داشته باشیم. اگر کسی به پیام دین توجه کند، هم دنیای شاد و آرام و خوشبختی خواهد داشت و هم آخرت شاد و خوشبختی خواهد داشت. هدف، تحصیل هر دو می‌باشد و این دو با هم رابطه مستقیم دارند. با توضیحی که از مراحل حیات انسان و حرکت آن به سمت ابدیت و 50 سؤال آخرتی دادیم، به این نتیجه رسیدیم که برای تحصیل خوشبختی دنیا و آخرت و طی مراحل حیات، باید قلب سلیم داشته باشیم. برای تحصیل قلب سالم هم باید از فکر شروع کنیم. یعنی اگر کسی از مهندسی فکر سر باز زند، نمی‌تواند قلب سالم بسازد. یکی از عوامل سنجش قیمت انسان، تفکر اوست قیمت آدمها به این است که چقدر فکر می‌کنند؟ چگونه فکر می‌کنند؟ به چه چیزی فکر می‌کنند؟ به چه چیزی فکر کردن خیلی مهم است. چه اندازه فکر کردن مهم است. آدمهایی که در زندگی برای شنیدن یا برای فکر کردن وقت بیشتری می‌گذارند، هم دنیای بهتری خواهند داشت و هم آخرت بهتری. برای اینکه انسان در تفکر راه بیفتد، باید مدتی بشنود و بخواند و مطالعه کند. بعد که بالغ شد و قدرت پیدا کرد، خودش می‌تواند مستقیماً و بدون خواندن و شنیدن، فکر کند و این فکر او را کاملاً جلو می‌برد و تمام مسیر را مثل یک چراغ در تاریکی به او نشان می‌دهد تا راه ابدیت را طی کند. از این رو در قرآن هست که جهنمیان می گویند:«لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِی أَصْحابِ السَّعِیرِ= ما اگر اهل گوش دادن و تفکر بودیم، هیچ وقت جهنمی نمی‌شدیم». این یعنی گوش دادن آدم را وادار به فکر کردن می‌کند. موتور فکر، با شنیدن به حرکت در می‌آید و آرام آرام انسان را بالا می برد. پس شنیدن و فکر کردن و تعقل یکی هستند. آنهایی که حوصله شنیدن و حوصله فکر کردن ندارند، سر از جهنم در می‌آورند، چه جهنم دنیایی و چه جهنم آخرتی. امام باقر ع فرمود کلید همه بدبختیها در دو چیز است: یکی تنبلی و دیگری بی­حوصلگی. احادیث زیبا از امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره فکر در اینجا به بیان چند روایت از علی علیه‌السلام در مورد تفکر می‌پردازیم: 1) تفکر انسان را به اوج خواسته اش می‌رساند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:« مَن أسهَرَ عَینَ فِکرَتِهِ بَلَغَ کُنهَ هِمَّتِهِ[1]= هر کس چشم اندیشه اش را بیدار بدارد، به اوج خواسته اش مى رسد.» (أسهَر) یعنی شب­زنده­داری و شب بیدار بودن. چه چیزی از ما در شب بیدار باشد؟ چشم فکرمان. حتی اینکه ما در روایت نماز شب داریم و اینکه گفته اند شب قرآن بخوانید، شب نماز بخوانید، اینها همه به خاطر فکر است و گر نه نمازی که بی­فکر باشد ارزشی ندارد. 2) تفکر عقل را جلا می‌دهد همچنین فرمودند:« الفِكرُ جَلاءُ العُقولِ[2] = اندیشه، جلا دهنده خردهاست.» اگر عقل یک نفر زنگ زدگی داشته باشد، نمی‌تواند خوب فکر کند. قدرت تشخیص خیلی چیزها را ندارد. قدرت تصمیم گیری ندارد و دائماً دو دل و مردد است و راه را از چاه نمی‌شناسد. این آدم باید مدتی فکر کند تا آن زنگارهای عقلش تمیز شود و جلا پیدا کند تا بتواند کار کند و عقلش تیز شود. در بخش عملی گفته می‌شود که فکر مقدمه تقواست. انسان وقتی فکر می‌کند، خیلی چیزها را می‌فهمد، مثل اینکه شما راجع به شناخت بدن و غذاها فکر می‌کنید و در نهایت در می‌یابید که خیلی از خوراکی ها برای بدن مضر است. پس باید از خوردن آنها اجتناب کرد. به این می گویند تقوا. پس تقوا هم اگر بخواهد حاصل شود، با فکر حاصل می‌شود. یعنی هیچ آدم غیر متفکری به تقوا نمی‌رسد. 3) تفکر مایه رشد است حضرت می‌فرماید:« الفِكرُ رُشدٌ، الغَفلَةُ فَقدٌ[3] = اندیشه، مایه راهیابى است و غفلت، موجب گمراهی.» انسان با فکر رشد می‌یابد، ولی غفلت و اینکه انسان فکرش را به کار نیندازد و کمتر فکر کند و فقط عمل کند، خوب نیست. «فقد» یعنی از دست دادن است. آدم آب می‌شود. مثل بدن که به مرور زمان پیر می‌شود و نشاط و جوانی و توانایی اش را از دست می‌دهد. آدمها دو جورند بعضیها سنشان پیر می‌شود، اما چون فکرشان جوان است، روحشان جوانتر، شفاف‌تر، قویتر و قدرتمندتر می‌شود. ولی بعضیها چون فکر نمی‌کنند همزمان با اینکه بدنشان پیر می‌شود، فکر و ذهنشان هم پیر می‌شود و به سمت کودنی و فراموشی می‌روند. دیده اید که بعضیها شب تا صبح عمل می‌کنند؛ اما اصلاً حال و حوصله کار ذهنی و فکری ندارند. خیلی از مردها و زنها یکسره دارند کار می‌کنند؛ اما وقتی به آنها می‌گویی ترمز کنید و چند دقیقه­‌ای فکر کنید؛ فکر برایشان کار راحتی نیست. آنهایی که فعالیت های عبادی می‌کنند، مثلاً ختم انعام، ختم یاسین یا ختم سوره های دیگر را می‌گیرند، یا کربلا می‌روند؛ چون عمل است، همه حاضرند این کارها را انجام دهند‌. اما اگر از آنها بخواهید کتاب بخوانند، فکر کنند، به درس گوش بدهند، یا مثلا یک دوره‌ی کلاسی یا جلسه‌ی استادی را شرکت کنند، برایشان سخت است. اینها نمی دانند که انسان تا فکر نکند، رشد نمی‌کند. فکر باعث می‌شود که عبادت برای ما مستی، شیرینی و شادی و نشاط بیاورد. این فکر است که می‌تواند عبادت را به عامل نشاط تبدیل کند. این که ما از نماز و قرآن لذت نمی‌بریم، برای این است که قرآن را بدون فکر می‌خوانیم. بنابراین برای ما شادی و نشاط نمی‌آورد. تفکر در انجام کار خیر، باعث عمل به آن می‌شود یکی از زمینه­‌هایی که خوب است آدم در موردش فکر کند، کار خیر است. فکر کردن به کار خیر، انسان را وادار می‌کند که آن کار را انجام دهد. حضرت می‌فرماید:« الفِكرُ فی الخَیرِ یَدعُوا إلَى العَمَلِ بهِ[4] = اندیشه كردن در خوبیها انگیزه به كار بستن آنها مى شود.» همانطور که فکر کردن در مورد گناه هم انسان را به انجام آن گناه ترغیب می‌کند. مثلاً سوء ظن نسبت به خدا و مدام فکر کردن راجع به آن، باعث درگیر شدن با خدا می‌شود. خدا در همه حال خیر بندگانش را می‌خواهد. چه موقعی که نعمتی به آنها می‌دهد و چه زمانی که بلایی به آنها می‌رسد. حال اگر دعای بنده‌ای اجابت نشد و او به خدا بدبین شد، این بدبینی باعث ساقط شدن و ناامیدی او می‌شود. یا وقتی که انسان نسبت به همسر، دوست، پدر، مادر و ... بدبین می‌شود. در واقع شیطان فکر منفی را به انسان القا می‌کند. حتی ممکن است در خواب هم آن را در ذهن انسان بیندازد و انسان را نسبت به کسی که خیلی دوستش دارد بدبین کند. وقتی شیطان فکر منفی انداخت، تو نباید روی این فکر کار کنی. اصلاً اجازه نده که ادامه پیدا کند. انسان نباید روی چیز بد و منفی فکر کند. حتی به گناهان خودش هم نباید فکر کند. پس باید فکر را پاک نگه داری. در بحث وسواس گفتیم از فکرکردن به چیزهای منفی خودداری کنید. به محض اینکه راجع به یک چیز بد فکر می‌کنید، باید بدانید که حتماً یک اثری روی قلب شما می‌گذارد و آن اثر را هم در دنیا و هم از شب اول قبر به بعد نشان می‌دهد. می‌فرماید در مورد گناه و چیزهای بد زیاد فکر نکنید. اگر زیاد فکر کنید، به سمت آن گناه کشیده می‌شوید. فکر، نیت ساز است شما وقتی که به کار خیر و نیکی فکر می‌کنید، بعد از آن نیت می‌کنید که آن را انجام دهید. شما وقتی راجع به یک کار خیر فکر می‌کنید و تصمیم به انجامش می‌گیرید، حتی اگر انجامش هم ندهید، در نامه اعمالتان ثبت می‌شود. گفتیم، روز قیامت با نیت هایت محشور می‌شوی نه با میزان عملت. نامه عمل، یک نامه کاغذی نیست که فرشته‌ها با قلم روی آن بنویسند؛ بلکه، نامه عمل، نفس ماست. یعنی ما با قلم فکر روی نامه عمل مان که همان نفس ما و دل ما هست، می‌نویسیم. پس فشار قبر، نوشتن در صحیفه عمل یا نفس در همین جا انجام می‌شود. اگر شما به یک چیز خوب یا به یک عمل قشنگ فکر می‌کنید، در نامه عملت نوشته می‌شود. حتی اگر موفق به انجام آن نشوی. هرچند که بهتر است آدم آن را انجام دهد. چون انجام دادنِ یک عمل مثل کَندن روی سنگ است که دیگر از بین نمی‌رود و تثبیت می‌شود. ما هر چه بیشتر عمل کنیم، تثبیت این نوشتن بیشتر و ماندگارتر می‌شود. شما وقتی که به کار قشنگی فکر می‌کنید، نیت می‌کنید. روز قیامت انسان به میزان نیتهای صادقانه اش محشور می‌شود؛ نه به میزان عملش. نیت صادقانه غیر از نیت کاذب است. نیت صادق یعنی اگر می‌توانست انجام بدهد، حتماً انجام می‌داد. پس نیتها خیلی مهم هستند. آن چیزی که نیت­ساز است، فکر است. پس فکر به کارهای خوب، فکر به کارهای مثبت، فکر کردن به بهشت، انسان را بهشتی می‌کند. ای برادر تو همان اندیشه‌ای / مابقی تو استخوان و ریشه‌ای گر گلست اندیشه‌ی تو گلشنی / ور بود خاری تو هیمه‌ی گلخنی ما الان چطور آدمی هستیم؟ دقت کنیم، ببینیم اگر ما الان یک آدم شادیم؛ یک آدم موفقیم؛ یک آدم با نشاط هستیم؛ مربوط به گذشته ماست و نوع فکرهایی که قبلاً کرده‌ایم. یعنی انسان همیشه سر سفره گذشته خودش نان می‌خورد. گفتیم که حال ما را گذشته ما می‌سازد. فکرهای منفی هر چه بوده، جمع شده و الان ما را می‌سازد و از الان به بعد هم هر چه جمع شود، آخرت و شب اول قبر و قیامت ما می‌شود. در بحث دشمن­ شناسی توضیح دادیم که شیطان دائماً برای ما فکر منفی ایجاد می‌کند. فرشته‌­ها و خدا هم در ما تولید فکر می‌کنند. ما باید به فکرهای منفی که در ذهنمان تولید می شود، توجه نکنیم؛ بلکه، این فکرهای شیطانی را تبدیل به تولید افکار الهی کنیم. به محض این که شما فکر منفی و شیطانی را برمی‌گردانی و آن را مثبت می‌کنی، یعنی خلاف آن فکر منفی که شیطان در تو ایجاد کرده عمل می‌کنی، بیشتر اوج می‌گیری و قدرت و سرعتت خیلی زیاد می‌شود. مثلاً شیطان در تو نسبت به فردی بدبینی ایجاد می کند؛ تو به جای اینکه بدبینی را بپرورانی، می‌روی و آن طرف را بغل می‌کنی، می‌بوسی، دعوتش می‌کنی و رابطه­ات را با او بیشتر می‌کنی و برخلاف آن فکری که شیطان ایجاد کرده عمل می کنی، در نتیجه می‌بینی که خیلی اوج گرفتی. یا اینکه در تو نسبت به یک نفر حسادت ایجاد می‌کند. دوست داری نباشد، دوست داری بمیرد. دوست داری اتفاقی برایش بیفتد. دوست داری یک چیز از او سلب شود. تا این حس ایجاد شد، می‌روی دو رکعت نماز می‌خوانی و از صمیم قلب برای او دعا می‌کنی که  خدایا! به او بیشتر بده. خدایا! موفقترش کن. خودت هم به او کمک می‌کنی. تا این کارها را می‌کنی، چند اتفاق می‌افتد. یکی اینکه تو رشد می‌کنی. دیگر اینکه هرچیزی که برای او بخواهی، خداوند به خودت بیشتر می‌دهد. اگر در دنیا هم ندهد، حتماً چند برابرش را در آخرت به تو می‌دهد. وقتی شما نقطه مقابل را عمل می‌کنید، همه اینها نعمت می‌شود. پس چیز بدی در زندگی ما وجود ندارد. اگر آدمهای بدی در زندگی ما هستند به نفع ماست. چون باعث کفاره گناهان ما می‌شوند و درجات آخرتی ما را بالاتر می‌برند. اگر آدمهای خوب در زندگی ما هستند، باز هم الحمد لله از آنها برای آرامش و صلح و صفا و برای تقویت فضای فکری و معنوی‌مان استفاده می‌کنیم. خدا اصلاً چیز شر نیافریده و هر چه آفریده برای رشد ما آفریده است. فکر در عواقب کارها راجع به هر کاری که می‌خواهی انجام دهی، فکر کن که اگر این کار انجام شود، بعدش چه اتفاقی می‌افتد؟ یعنی یک مرحله بعد از آن کار را فکر کن. حضرت درباره فکر در عواقب کارها می‌فرماید:« الفِكرُ فی العَواقِب یُنجی مِن المَعاطِبِ[5] = اندیشه در سرانجام كارها، انسان را از مهلكه‌ها مى‌رهاند.» امیرالمؤمنین علیه‌ السلام فرمودند :«ما ذَلَّ مَن أحسَنَ الفِكرَ[6]= كسى كه اندیشه اش نیكو باشد، خوار نگردد.» این یعنی خواری‌هایی که در دنیا و آخرت به سراغ ما می‌آید، برای این است که ما خوب فکر نکرده ایم. کار بی­فکر انجام داده ایم. اگر کسی می‌خواهد همیشه محترم و محبوب باشد کار بی­فکر انجام ندهد. جالب اینجاست که خیلی وقتها ما می‌دانیم این کارمان بی­فکری است، ولی انجام می‌دهیم. بیشتر اوقات انسان فکر می‌کند، می‌فهمد و در فکر کردن به خودش حق می‌دهد. شما وقتی می‌خواهید فکر کنید، به خودتان حق می‌دهید. گفته شده در چنین مواقعی که انسان برای انجام کاری به خودش حق می‌دهد، باید سریع خودش را جای طرف مقابل بگذارد. وقتی این جابجایی را انجام می‌دهد، از انجام آن کار منصرف می‌شود و می‌گوید: اگر من جای طرف مقابلم بودم، این طوری برخورد نمی‌کردم و دوست داشتم طور دیگری با من برخورد کنند. به محض اینکه جابجایی کردیم و خودمان را جای طرف مقابل گذاشتیم، می‌بینیم که فکر ما کار می‌کند و برخورد درست را در پیش می‌گیریم. رابطه عقل و فکر امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:«اَصلُ العَقلِ اَلفِکرُ= اصل عقل فکر است.» در تعریف عقل گفتند:«اَلعَقلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَحمان وَ اکتُسبَ بِهِ الجَنان= عقل آن است که به وسیله آن انسان خدا را عبادت می‌کند.» در واقع محصول عقل، همیشه عبادت و اطاعت است. آدمهایی که معصیت خدا را می‌کنند، حتما بی­عقل و بی­فکر هستند. عقل غیر از هوش است. هوش ضریب کارآیی مغز است. یک نفر ممکن است با هوش خودش دانشمند، پرفسور، دکتر و مهندس شود، یا دستگاهی اختراع کند. خوب از مغزش استفاده کند. اما عقل اینگونه نیست. عقل، کار کردن روی مصالح و مفاسد است. جهنمیان گفتند اگر ما عقل داشتیم، سر از جهنم در نمی‌آوردیم. پس عقل مساویست با بهشت. «وَ اکتُسِبَ بِهِ الجَنان» به وسیله عقل، بهشت به دست می‌آید. حال این عقلی که اینقدر فایده دارد و این همه قدرت و خیر دارد که عبادت خدا به وسیله آن و متعاقباً بهشت به وسیله آن به دست می‌آید، اصل این عقل فکر است. همانطور که حضرت می‌فرماید: أصلُ العَقلِ الفِكرُ، و ثَمَرتُهُ السَّلامَةُ[7]= ریشه خِرد اندیشه است و میوه اش سالم ماندن [از خطا و عذاب].» اصل و ریشه عقل، فکر کردن و ثمره فکر سلامت است. یعنی همان قلب سلیم. پس اگر کسی می‌خواهد قلب سلیم ایجاد کند، باید فکر کند. فکر خوب و فکر مثبتی که در جهت تحصیل تجهیزات و قوایی باشد که برای حرکت به سمت ابدیت به آن نیازمند است. برای شب اول قبر به بعد، به آن احتیاج دارد. برای شادی دنیایش به آن احتیاج دارد. هر چقدر روی سلامت قلب کار کنیم، نشاط و شادی ما بیشتر می‌شود. آنهایی که آدمهای عصبی و پرخاشگر هستند و زیاد غصه می‌خورند، اضطراب، دلشوره و سوءظن دارند، دعوایی، بددهان و حسود هستند، به خاطر نداشتن قلب سالم است. اگر قلب جسمی و فیزیکی ما خراب شود، هزاران اتفاق در بدن ما می‌افتد. هر جا بروی دکتر می‌گوید این مال قلبت است. همینطور هم وقتی قلب معنوی و قلب انسانی ما خراب می‌شود، هزاران اتفاق بد برای ما می‌افتد و زندگی ما را تلخ و خراب می‌کند. ع ل 167 [1] . غررالحکم، ح 8784. [2] . غرر الحكم : 935. [3] . غرر الحكم : 85. [4] . غرر الحكم : 1395. [5] . غرر الحكم : 1460. [6] . غرر الحكم : 9458. [7] . غرر الحكم: 3093. کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 870
زمان انتشار: 1 ژولیه 2019
| |
توصیه به «تفکر» و اهمیت آن

مهندسی فکر، جلسه اول، 87/10/28

توصیه به «تفکر» و اهمیت آن

در قرآن کریم خداوند تبارک و تعالی مکرّر از ما دعوت کرده که تفکر کنیم. خداوند بسیار دوست دارد بندگانی را که اهل تفکر هستند و یکی از عبادات بزرگ، ارزنده و ویژه افراد خاص و اولیاء و دوستان خدا تفکر است.

در داستان سفر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که در نوجوانی شان به خارج از مکه، راهب نصرانی پیغمبر را می‌شناسد و از او سؤال می‌کند که تو به چه چیزی بیشتر از همه علاقه داری؟ حضرت می‌فرماید: به تفکر علاقه دارم. هر کس به هر جایی رسیده، با فکر رسیده است. روایت داریم:«تَفَکُرُ ساعَۀٍ خَیرٌ مِن عِبادَتِ سَبعینَ سَنَۀ = ساعتی تفکر، از عبادت ۷۰ سال بهتر است.» منظور از ساعت در این حدیث، 60 دقیقه نیست. ساعت یعنی مقداری فکر کردن از عبادت 70 سال بالاتر است. یعنی تأثیر و قدرتی که فکر دارد، از 70 سال عبادت بالاتر است. وقتی این 70 سال در مقیاس ابدی و نظام آخرتی می‌رود، معادل میلیون‌ها سال انسان را جلو می‌اندازد. زمانی هم فکر نکردن و تنبلی کردن در تفکر و تن ندادن به فکر، میلیون‌ها سال انسان را در نظام برزخی به عقب بر‌می‌گرداند. پس تفکر می‌تواند گذشته را جبران کند. اگر کسی 40 یا 50 سال از عمرش را را هدر داد، اگر بخواهد جبران کند، یکی از بهترین روش‌ها تفکر است. انسان بدون فکر به معرفت نمی‌رسد در جلسات علمی و جلسات مباحثه، افراد دور هم می‌نشینند و فکر را به کار می‌اندازند. با فکر است که تمام حقیقت انسان راه می‌افتد، اوج می‌گیرد و به معرفت می‌رسد. چون هدف خلقت، معرفت است و انسان بدون فکر به معرفت نمی‌رسد. هدف خلقت، حتی عبادت تنها هم نیست؛ یعنی آنجا که در قرآن فرمود:«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ[1] = و جن و انس را نیافریدم جز براى آنكه مرا بپرستند» و از طرفی فرمود:«وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى یَأْتِیَكَ الْیَقِینُ[2] = و دایم به پرستش خدای خود مشغول باش تا یقین (ساعت مرگ و هنگام لقای ما) بر تو فرا رسد.»، عبادت یک هدف متوسط است. وسیله است برای اینکه انسان به یقین برسد. به همین جهت وقتی انسان فکر می‌کند، فکر دائماً پرده‌­های غفلت و شک و تردید را برطرف می‌کند و دل انسان را قدرتمند می‌کند و همه چیز را شفاف می‌شود. انسان به وسیله فکر به معرفت می‌رسد و در اثر معرفت، کمال انسانیش را پیدا می‌کند. از این رو پیغمبر به امیرالمؤمنین علیهماالسلام می‌فرماید:« وقتی می بینی مردم زیاد دنبال عبادت هستند، تو زیاد تعقل کن». این فکر است که منشأ تصمیمات بزرگ و منشأ تحولات و رشد انسان می‌شود. در عبادت بدون تفکر خیری نیست همانطور که روایت داریم مقداری فکر کردن، از 70 سال عبادت بالاتر است؛ عبادتی هم که بدون تفکر باشد، خیری در آن نیست. چنانچه معصوم علیه‌السلام می‌فرماید، چه بسا شخص 60 سال نماز بخواند و یک رکعتش هم قبول نشود. چون در آن فکر نیست. می فرماید: «لا خَیرَ فی عِبادَۀٍ لا تَدَّبُرَ فیها لا تَفَکُرَ فیها= خیری نیست در عبادتی که تدبر و تفکر در آن نیست». در روایت داریم عبادتهایی که از روی تفکر و از روی آگاهی و معرفت نیست، خیری هم ندارد. چون اثری ندارد و اگر هم اثری داشته باشد، خیلی کم است. برای همین  بود که در شب قدر که بالاتر از هزار ماه است، فرمودند بهترین عمل مباحثه علمی است. در مورد چه و چطور فکر کنیم؟ حال شاید این سؤال مطرح شود که این همه اصرار به تفکر و این که تفکر بالاترین عبادت است، ما در مورد چه چیزی فکر کنیم؟ چطوری فکر کنیم؟ لازم است مقداری آیات و روایات مربوط به تفکر را بخوانیم و ببینیم که ما را دعوت کرده اند که به چه چیزهایی فکر کنیم. یک مقدار در زمینه­‌ها و مهارتهای فکری هم در همین جلسات ان‌شاالله با همدیگر تمرین کنیم. این چیزی که دارم می‌گویم یک گنج است و آن این است که هر کس به هر درجه‌­ای که رسیده از فکر رسیده. پس باید یاد بگیریم، شجاعت داشته باشیم و نترسیم، تمرین کنیم که فکر کنیم. زیرا فکر کردن، شجاعت، حوصله و قدرت می‌خواهد. این کار راحتی نیست. هر کسی حوصله فکر کردن را ندارد. هر کسی حوصله شنیدن را ندارد. خود گوش دادن، یک نوع فکر کردن است. یعنی انسان گوش می‌دهد، دلش را به گوینده می‌دهد و به موازات آن، فکرش را به کار می‌اندازد. برای پاسخ به این سؤالات که در چه مورد و چگونه فکر کنیم، در ادامه به بیان روایات از معصومین علیهم‌السلام می‌پردازیم. الف) تفکر مساوی است با عبادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:«اَلفِکرُ عِبادَۀٌ = فکر عبادت است.» گاهی پیش آمده، کسی به مسجد یا حرم رفته گفته قرآن دم دستم نبود یا مفاتیح دم دستم نبود. اتفاقاً گاهی خیلی خوب است که قرآن و مفاتیح دم دست آدم نباشد و آدم مجبور شود که بهترین عبادت‌ها یعنی تفکر را انجام دهد. وقتی که داری قرآن می‌خوانی، فکر کن. در برنامه هایی که به برای عزیزان می‌نویسیم، گفته شده که حداقل 50 آیه در روز قرآن بخوانید. یعنی50 آیه حد واجب است که انسان باید در روز بخواند. 2 آیه از این 50 آیه را حتماً تفسیر بخوانید. یعنی در مورد دو آیه انسان فکر کند. ب) بالاترین عبادت، تفکر است حضرت می فرمایند:«اَفضَلُ العِبادَۀ اَلفِکر= بالاترین عبادت فکر کردن است.» خداوند می‌فرماید، زمین را خلق کردم، آسمان را خلق کردم، «لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ= تا اینکه شما فکر کنید». همه اینها برای این است که فکر ما به کار بیفتد. وقتی که فکر انسان به کار می‌افتد، به هدف خلقتش نزدیک می‌شود و به شادی و آرامش می‌رسد. یکی از روش های تفکر، تفکر در نعمت های خداست ما بینهایت غرق در نعمتهای خداوند هستیم. قرآن می فرماید:«وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها = اگر بخواهید نعمتهای خدا را بشمارید، قابل محاسبه نیستند.» در پاسخ به این که به چه چیزی فکر کنیم، می‌گوییم: باید در نعمت های خدا فکر کنیم.  حضرت امیر علیه‌السلام در یکی از فرمایشات شان، یکی از روشهای فکر کردن را به ما یاد می‌دهد:«اَلتَفَکُرُ فی آلاءِ الله نِعمَ العِبادَۀ[3]= اندیشیدن در نعمتهاى خداوند، عبادتى نیکوست.» شما فکر کنید یک نفر غرق در اقیانوس، ده کیلومتر هم زیر آب است. حال اگر از اقیانوس یک کاسه، دو کاسه، یک تُن، ده تُن، هزار تُن هم آب بردارند چیزی از آن کم نمی‌شود. او همچنان غرق در آن اقیانوس است. ما همیشه نسبت به الطاف خداوند تبارک و تعالی این چنین هستیم. تفکر در نعمت بودن بلاها بنده در هر شرائط و حتی در بدترین شرائط زندگی هم که باشد، غرق در نعمت خداست. حتی به بلا هم می‌شود به دیدِ نعمت نگاه کرد. اما چون ما معرفت به این موضوع نداریم، از خدا شاکی و ناراضی می‌شویم. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:«رُبَّ مَرحُومٍ مِن بَلاءٍ هُوَ دَوائُه= چه بسیار آدمهایی که دل آدم برایشان می‌سوزد به خاطر بلایی که همان بلاء دوای اوست». رقت‌­انگیزترین صحنه در تاریخ، صحنه کربلا است. خانمی مثل زینب کبری سلام‌الله‌علیها مادر و خواهر شهید است، فرزندانش را جلوی چشمش می کشند، برادرش را سر می‌برند، خودش را اسیر می‌کنند، کتکش می‌زنند، ولی حضرت زینب می‌فرماید:«وَ ما رَأَیتُ اِلاّ جَمیلا= جز زیبایی چیزی ندیدم». آن وقت در قیامت از اولین تا آخرین، همه حسرت حضرت زینب را می‌خورند. در روایت داریم، کسانی که در زندگی دنیا دچار مشکلات اقتصادی و مالی شدند، خداوند در آخرت از آنها عذرخواهی می‌کند. می‌گوید به شما که در دنیا بودید، سخت گذشت. حال بی‌نهایت سال پیش خودم هستی و برایت جبران می‌کنم. بعد در ادامه روایت، وقتی خدا جبران می‌کند، فقیر می‌گوید، ای کاش در دنیا وضعم بدتر بود. یک عده هم هستند فقر ندارند؛ بیماری دارند؛ مشکلات و گرفتاری دیگر دارند؛ در دنیا خیلی به آنها سخت می‌گذرد. کسی از آنها می‌میرد؛ درد دارند؛ اذیت می‌شوند. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: خداوند وقتی که قیامت می‌شود و کرامتها را عطا می‌کند و جبران می‌کند. مؤمن می‌گوید ای کاش در دنیا من را با قیچی تکه‌­تکه می‌کردند. تازه وقتی پرده کنار می‌رود، می‌فهمد که ای بابا! تمام این گرفتاریها دردها و فقدانها و از دست دادنها همه نوازش خدا بودند. در قیامت خداوند آنقدر بنده اش را اکرام می‌کند که بنده می‌گوید، خدایا من لیاقت ندارم، این همه تو در حق من محبت می‌کنی. خدا می‌گوید تو در دنیا زمان هایی دعا کردی، من دعایت را اجابت نکردم. اول به خاطر این که دوستت داشتم، مصلحتت نبود اجابت شود. همه را برایت اینجا ذخیره کردم. در آخرت از نوع ابدیش را به تو می‌دهم. در حالی که تو در دنیا موقت و دنیاییش را از من می‌خواستی. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: مؤمن می‌گوید، ای کاش هیچ یک از دعاهایم در دنیا اجابت نمی‌شد. دعای اجابت نشده ما برای آخرتمان ثروت است. چه کسی ثروتمندتر است؟ کسی که دعای بدون اجابت بیشتری داشته باشد. کسی که درد بیشتر و مشکلات بیشتر و گرفتاریهای بیشتری داشته باشد. «حجابِ عادت» مانع تفکر است انسان باید به همه نعمتهای خدا فکر کند. از قطورترین حجابهای انسان «حجابِ عادت» است که اگر کسی موفق شود این حجاب را کنار بزند، دریایی از نور معرفت، قدرت و سرعت به سراغش می‌آید. حجاب عادت، مانع تفکر انسان می‌شود. گاهی خداوند تبارک و تعالی برای اینکه عادت سراغ ما نیاید و همه چیز برای ما عادی نشود، عادت را به هم می‌زند، تا ما متوجه شویم که الان چه نعمت هایی داریم و حواسمان به آنها نیست. به کسی که نابینا است، بگو چقدر حاضری پول بدهی که چشمهایت را به دست بیاوری؟ می‌گوید، همه چیزم را حاضرم بدهم. میلیاردها میلیارد سکه و طلا داشته باشد، می‌گوید همه را می‌دهم چشمهایم را برگردانید. هیچ چیز نداشته باشم، فقط بینایی ام را به دست بیاورم. یا شخصی آرزو دارد یک دقیقه مثل ما چشمش را ساکت نگه دارد. ده سال است است که عصب پلک چشم کار نمی‌کند و پلک روی چشم افتاده. حاضر است میلیونی خرج کند تا افتادگی پلکش برطرف شود. اما ما چون به این نعمتها عادت کرده ایم، فکر می‌کنیم همیشه باید این نعمتها را داشته باشیم. یکی از این کارخانه­‌دارهای خیلی بزرگ، همیشه دستکش دستش می‌کرد، چون دستش هیچ وقت پوست نداشت. می‌گفت، حاضرم تمام این کارخانه و ثروتم را بدهم، دست من مثل دست کارگرهای خودم پوست داشته باشد. حاضرم کارگری بکنم، فقط پوست داشته باشم و از شر این دستکشی که همیشه با من است، راحت شوم. ما اصلاً در نعمتهای خدا فکر نمی‌کنیم. ما آنقدر بدجنس هستیم که فقط همان یک کاسه آبی که از دریایی که در آن غرق هستیم، برداشته شده را می‌بینیم واعتراض می کنیم که خدایا چرا یک کاسه آب برداشتی. نمی‌گوییم ما الان غرق نعمت هستیم. برای همین است که قرآن می فرماید: «قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّكُورُ= خدا می‌گوید بنده­‌های شاکر من خیلی کم هستند». می‌گویند، بروید جلوی آینه نگاه کنید و بگویید:«اَلحَمدُ للهِ الَّذی اَحسَنَ خَلقی= خدا را شکر که خلق من را زیبا کرد.» ما فکر می‌کنیم زیبا یعنی اینکه خوشگل باشد. یکی از شاگردان ما دختر خانمی بود، خیلی دختر خوب با قیافه زیبا. اتفاقی برایش افتاد، نصف صورتش فلج شد. الان نصف صورتش کج است. اگر خدا به یک عصب اشاره کند، کار نمی‌کند تا بفهمی نعمت داشتن و نداشتن یعنی چه؟ اینقدر انسان ناسپاس در مقابل خدا نباشد. تا حالا شده زبانتان لای دندان‌تان گیر کند، می‌بینید، چقدر درد دارد؟ از صبح تا غروب، یک تکه گوشت را خدا انداخته لای این دندانهای به این تیزی. در خارج مسابقاتی هست به نام مسابقات سخنرانی، رکورد می‌زنند که چه کسی چقدر بیشتر می‌تواند سخنرانی کند. یک رکورد چند سال پیش سراغ داشتم، 36 ساعت سخنرانی یک نفس بود. حال فکر کن کسی 36 ساعت گوشت به این لطیفی را می‌برد لای این نیزه­‌های دندان و در می‌آورد و حرف می‌زند و یک ذره هم گیر نمی‌کند. یک جا که خدا به دندان می‌گوید بگیر و می‌گیرد. ببین، چه حالی به آدم دست می‌دهد. دو نعمتی که در اثر «حجاب عادت» نادیده گرفته می‌شوند در روایت داریم دو نعمت است که انسان هیچ وقت آنها را نمی‌شناسد، مگر زمانی که از دست بدهد. یکی سلامتی و دیگری امنیت. برای مثال امنیت، می‌توان غزه و سایر کشورهایی که از نعمت امنیت محرومند را نام برد. فیلم غزه را که ببینید، شخص در خانه خود نشسته، هر لحظه منتظر است یک بمب بیفتد و همراه زن و فرزند عزیزش که خیلی دوستشان دارد، کشته شوند. یا وقتی بیرون می‌رود، احتمال زیادی می‌دهد که دیگر زنده بر‌نگردد. حالا ببینید ما که در اینجا در امنیت نشسته ایم. چقدر باید شکر کنیم؟ اگر این بچه بسیجی‌ها نبودند و 8 سال با غیرت جنگ نمی‌کردند، اوضاع ما به مراتب بدتر از همه آنها بود. کاری که امروز بر سر مردم غزه و ... می‌کنند، سر ایران هم می‌کردند. غیرت این بچه بسیجیها بود که جنگ را همانجا خفه کردند و همانجا نگه داشتند. چقدر ما باید خدا را شکر کنیم. در سفری که به هند داشتم، میلیون ها نفر در خیابان می‌خوابیدند. اینجا ما نمی‌فهمیم، میلیونها نفر در خیابان بخوابند، یعنی چه؟ هیچ چیزی ندارند و باید منتظر شوند که آیا کسی به اینها تکه نانی، غذایی بدهد یا ندهد. از یک محله من رد شدم، دیدم تعداد زیادی آدمهای فقیر آنجا هستند. یک عده هم می‌آمدند به ما کارت می‌فروختند. گفتم: این کارتها چیست؟ گفت: این کارت را که شما از ما می‌خری، مثلاً 20 عدد کارت است و ما به 20 فقیر می‌دهیم که با این کارتها بروند در جایی که غذا می‌دهند، با یک کارت، یک وعده غذا بخورند. در یکی از استان های هند 70 میلیون جمعیت، یعنی هم اندازه جمعیت ما، شبها خیابان را می‌بستند و این جمعیت در خیابان می‌خوابیدند. الان در آمریکا هم همینطور است. بالای 50 میلیون نفر در خیابان می‌خوابند. از این روست که حضرت امیر فرمود:«اَلتَفَکُرُ فی آلاءِ الله نِعمَ العِبادَه= عبادت خوبی است که آدم به نعمتهای خدا فکر کنند». تمرین تفکر در سلامتی که از دیگر نعمات الهی است، ما را بر آن می‌دارد تا قدر این نعمت را بدانیم. ملاقات یکی از دوستانم رفته بودم. وقتی می‌خواست حرف بزند، یک جمله که می‌گفت، جمله بعدی را فراموش می‌کرد. این که ما می‌توانیم راحت حرف بزنیم، عادی نیست. این یک معجزه است. یا اینکه می‌توانیم به یک امر کاملاً مجرد غیر مادی فکر کنیم. بگذار چند سال دیگر پا به سن بگذاریم، می‌بینی که بچه‌­ات را نمی‌شناسی، همسرت را نمی‌شناسی، یک حرف را صد بار باید به تو می‌گویند، ولی بازهم فراموش می‌کنی. «یُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَیْ لَا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئًا[4]= بعضى از شما تا خوارترین [دوره] سالهاى زندگى [فرتوتى] بازگردانده مى ‏شود؛ به طورى كه بعد از [آن همه] دانستن [دیگر] چیزى نمى‏ دانند.» آقایی می‌گفت: رفتم خانه، هر چه خواستم بچه‌­ام را صدا کنم، اسمش یادم نیامد. یا شده، نماز بخوانید، سوره حمد را یادتان برود. هر چه فکر کنید، یادتان نیاید. یک سر به زندانها، بیمارستانها و قبرستانها بزنیم تا فکر ما به کار بیفتد. مبتلاها را ببینیم. بعد، فکر کنیم، این از هزاران رکعت نماز بالاتر است و فکر کنیم که اگر خدا این را از ما بگیرد چه اتفاقی می‌افتد. اتفاقاتی که ما را از عادی نگاه کردن، باز می‌دارد گاهی خداوند تبارک و تعالی حرکتهای غیر عادی سر راهت می‌گذارد تا تو از حجاب عادت در بیایی. مثلا فکر کنید سر سفره هستید و لقمه در گلو گیر کند. حالت خفگی به آدم دست می‌دهد. یک موقع دیده اید آدم خفه می‌شود. من چند نفر سراغ دارم سر سفره مردند. یک موقع دیدید لقمه اشتباهی به جای اینکه وارد مری شود، وارد نای می‌شود. سرفه­ اش می‌گیرد. هر یک لقمه‌­ای که پایین می‌رود، هزار تا شکر دارد، هر یک جرعه آبی که پایین می‌رود، هزار تا شکر دارد. الان آدمهای زیادی هستند که در دنیا، حاضرند میلیاردها خرج کنند یکی از چیزهایی که شما دارید را داشته باشند. نتیجه تفکر در نعمات خداوند، دوستی با خداست در آلاء و نعمات خدا فکر و تمرین کنیم. آلاء همان نعمتهای خداست. محبتهای خداست. اگر خدا آنها را از ما بگیرد چه می‌شود؟ این تفکر باعث می‌شود که ما خدا را خیلی دوست داشته باشیم. حتی اگر چیزهایی هم نداشته باشیم. باز به خاطر چیزهایی که داریم، رابطه‌­مان با خداوند صمیمی و عاشقانه می‌شود. اگر پای آدم به آخرت باز شود، می‌فهمد از ۵ دقیقه دنیا باید استفاده کرد. گفتم یک ساعت دنیا معادل هزاران سال و میلیونها سال کار می‌کند. الان بهشتیان حسرت 5 دقیقه وقت شما را دارند؛ بیشتر هم نه. آن وقت ما خدای نکرده همین وقت را داریم در جنگ با خدا و معصیت خدا خرابش می‌کنیم. آنها در بهشت حسرت 5 دقیقه وقت ما را می‌خورند؛ و ما از این وقت داریم برای جهنم­‌سازی خود استفاده می‌کنیم. در قرآن فرمود: همه جن و انس هم بیایند و دریاها مرکب شوند و درختان قلم شوند و همه بنویسند و دو برابرش هم بکنند، باز نمی‌توانند نعمتهای خدا را بشمارند. خدا می‌گوید: بنده‌­ای نیست که بفهمد من به او لطف کرده ام. فقط بفهمد، قبل از اینکه بخواهد به زبان بیاورد و بگوید خدا را شکر؛ همین که در دلش فهمید که من در حقش لطف کرده‌ام، نعمتش را افزایش می‌دهم. بنابراین، حضرت می فرماید: سپاس خدایی را که عجز از شکر را به عنوان شکر قبول می‌کند. همین که بگوییم خدایا ما اصلاً نمی‌توانیم تو را حمد بکنیم؛ نمی‌توانیم شکر نعمتهایی که تو به ما دادی ادا بکنیم؛ ما عاجزتر از آن هستیم که بتوانیم شکر یکی از نعمتهای تو را به جا بیاوریم، چه برسد به همه نعمتهای تو؛ این فکر خیلی مهم و یک مقام است و فقط کسانی که در دنیا اهل حمد و شکر بودند به این مقام می‌رسند. یعنی اگر کسی در دنیا با تفکر بتواند شکر و حمد بکند، همین جا لذتش را می‌برد. توفیق در کارها نتیجه تفکر است چه مژده خوبی است این که می فرماید: هر کس در نعمتهای خدا فکر کند، خدا به او توفیق می‌دهد، از جانب خداوند تبارک و تعالی توفیق دارد. همین که انسان یاد می‌کند و شکر می‌کند خدا به او برکت می‌دهد. علی علیه‌السلام فرمود:«من تَفَکَرَ فی آلاء اللهِ سبحانه وُفّقَ[5]= کسی که در نعمت های خدای سبحان تفکر می‌کند، برای او توفیق می‌آورد.» ع ل 166 [1] . سوره ذاریات/56. [2] . سوره حجر/99. [3] . غرر الحكم : 1147. [4] . سوره نحل/70. [5] . غررالحکم، ح 535. کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 869
زمان انتشار: 12 نوامبر 2014
| |
نماز ، جلسه 3

نماز ، جلسه 3

1. عبادت چهارچوبی برای رسیدن به هدف خلقت 2. عبادات کیفی و ارتباط با خداوند 3. مثال نی و ظهور صداهای دلنشین 4. تمرین عبادی و قدرت یابی انسان 5. عبادت و ارتباط با برزخ و غیبت 6. عبادت و کسب کمالات گوناگون 7. یقین و آرامش محصول عبادت خداوند 8. جدی بودن و تمرکز در مسئله نماز 9. عبادت یعنی دیدن تمام ظهورات خداوند 10. خواص و آثار عبادت در انسان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 868
زمان انتشار: 12 نوامبر 2014
| |
نماز ، جلسه 2

نماز ، جلسه 2

1. خروج از جهنم درون به سوی بهشت 2. خروج از خود حیوانی به سمت نور 3. عشق به خداوند و حرکت در انسان 4. فسق یعنی بیزاری از خود انسانی 5. مهاجرت انسان بسوی خود حقیقی اش 6. شناخت و حرکت صعودی به سمت نور 7. بهترین وسیله برای حرکت عبودی نماز است 8. نماز آئینه خود حقیقی 9. نماز رمز نجات از زنجیرهاست 10. احساس امنیت انسان و تاثیر نماز 11. تنها راه نجات از هیمنه طبیعت 12. اسم عظیم و کوچکی دنیا 13. خودبینی و خود خواهی ، ارث شیطان است 14. سوره کافرون و دفع فتنه از درون و بیرون خویش 15. نماز مقصود و مقصد اولیاء خدا 16. فرمایش امام صادق علیه السلام درباره رعایت ادب در نماز

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 867
زمان انتشار: 12 نوامبر 2014
| |
نماز ، جلسه 1

نماز ، جلسه 1

1. نماز و تقرب و تشبه به خداوند 2. نماز و آفت شناسی عقاید و اخلاق 3. پرهیز از کسالت و خواب آلودگی در نماز 4. شکست ها و پیروزی های انسان و ارتباط با نماز 5. اهمیت تمرکز در نماز 6. کیفیت عبادت و رشد و قدرت در انسان 7. تلقین و توجه در نماز 8. توجه به نماز و رعایت ادب 9. کلمه درنگ و گشایش در زندگی 10. شاه کلید رشد ،درنگ است 11. رعایت تانی در آداب نماز 12. خواندن دعاهای وضوء و حضور قلب در نماز 13. وضوی کامل و نورانیت در نماز 14. آرامش در نماز و درک جمال و جلال خداوند 15. تعصبات نماز و سخن با معشوق حقیقی 16. آخرین نماز و حالهای قشنگ عاشقان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed