www.montazer.ir
پنج‌شنبه 11 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 936
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 274 ، 93/02/04

تنها زمانی انسان شاکر نعمت‌ها بوده و می‌تواند آنها را خوب ببیند که نگاهش به خود با نگاه خدا یکی باشد. اگر عاشقِ الله شویم، دیگر محال است به خاطر «من» های بخش های پایینی با خداوند درگیر شویم.

خانواده آسمانی،جلسه 274 ، 93/02/04

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی تشبّه خُلق انسان به معصوم مودّت، تنها راه قربتِ إلی الله و إلی الرسول است. محبتِ همراه با فداکاری و اطاعت تا جایی که خلقِ انسان به اهل بیت شبیه گردد. توجه کنیم که اگر عملی صورت بگیرد، و این عمل در نهایت شباهتی میان انسان و معصوم ایجاد نکند، در واقع عمل مؤثری نبوده است. رفتارهای ما (اعمال ما) باید راهی باشند برای تشبه خُلقِ انسان به خُلق معصوم. و برای اینکه رفتار ها بتوانند خلقِ انسان را تغییر داده و به خلق اهل بیت نزدیک نمایند، باید انسان، تمارینِ خود را قلباً انجام دهد تا بتواند به توانایی، قدرت و دارایی معصوم نائل گردد. اعمال ما، برای ما تقرب (شباهت) ایجاد می‌کنند و راهی تمرینی برای رسیدن به شباهتِ کامل میان ما و اهل بیتند. گفتیم که برای رسیدن به شباهت به اهل بیت، راهی جز مودت (فداکاری و اطاعت) نداریم. بدون پیروی از آنان در تمام روابط زندگی (آداب رفتار با همسر، رفتار با فرزند، رفتارهای اجتماعی، اقتصادی و ...) به قرب (شباهت) آنان نخواهیم رسید. الگوبرداری کامل از رتفار اهل بیت به عنوان یک پدر و مادر حقیقی، آرام آرام انسان را به سمت شباهت به آنان پیش می‌برد. البته تنها کسانی در این الگوبرداری موفق می‌شوند که خودِ حقیقی‌شان را که قائم به ربّ شان است شناخته اند. معرفت نفس اگر به طور صحیح در انسان حاصل شود، حتماً شخص را به خداشناسی می‌رساند. و کسی که خود را حقیقتاً شناخت، به یقین خویش را در عینِ ارتباطِ به حق دیده و هرگز نمی‌تواند، خود را بدون خانواده آسمانی، ملائک و غیب ترجمه کند. اینکه ما تمام اعمال خود را به نیت قربه الی الله انجام می‌دهیم، اما در نهایت شباهتی میان ما و الله به وجود نمی‌آید، نشان می‌دهد که معرفت ما نسبت به خودمان صحیح نبوده است. امام رضا «علیه السلام» نیز 7 دستورالعمل خود را راهی برای قُرب خود و یا بهتر بگوییم راهی برای شباهت یافتن به خود می‌داند، چرا که رعایت این 7 مورد و تبدیل آنها به خُلق انسان، آرام ارام خُلق ما را به خُلق اهل بیت شبیه خواهد نمود. تحفه عبدالعظیم حسنی از سوی امام صادق برای شیعیان حضرت عبدالعظیم، حدیثی قدسی را از امام صادق نقل می‌کنند؛ امام صادق می‌فرماید؛ امام باقر فرزندان خود را پیرامون خویش جمع نمود در حالیکه در میان آنان عمویشان زید بن علی هم حضور داشت. پس از آن، امام کتابی را بیرون آورد که به خط امیرمؤمنان و املای رسول خدا «علیهم السلام» بود، و در آن نوشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحیم این کتابی است از خداوند شکست ناپذیر حکیم به محمد «صلی الله علیه و اله»که نور و سفیر و حاجب و دربان و رهنمای او جبرئیل امین آن را نازل نموده است. ای محمد «صلی الله علیه و آله»، نام‌های مرا بزرگ شمار و از نعمت‌های من سپاسگزاری کن و نعمت‌های مرا انکار نکن، چرا که یقیناً منم خدایی که هیچ معشوقی جز من نیست، شکننده پشت ستمکاران و درهم کوبنده متکبران و خوارکننده ظالمان و جزادهنده روز رستاخیز منم خداوندی که هیچ معشوقی جز من نیست. هر کس به غیر فضل من به دیگری امیدوار باشد و غیر از عدل من از دیگری بترسد، او را عذاب می‌کنم، چنان عذابی که هیچ کس از جهانیان را عذاب نکرده باشم. پس مرا عبادت کن و تنها بر من توکل کن، به درستی که هیچ پیغمبری را مبعوث نکردم، مگر آنکه زمانی که مدت نبوتش به پایان رسید برای او وصی قرار دادم. و من تو را بر پیامبران برتری دادم و وصی تو را نیز بر سایر اوصیاء برگزیدم. و تو را به دو نازدانه‌ات بعد از او (حسن و حسین) گرامی داشتم. حسن را پس از گذشت زمان پدرف معدن علم خود قرار دادم و حسین را مخزن وحی خویش ساختم و او را به شهادت گرامی داشته و عاقبت کار او را ختم به سعادت نمودم. او افضل شهدا بوده و بلندترین مقام را در میان آنها داراست. همچنین کلمه کامل خود را با او و حجت رسای خود را نزد او قرار دادم. بوسیله عترت او جزا می‌دهم و عقاب می‌کنم. اولین عترتِ او علی است که او را سرور عبادت کنندگان و زینت دوستان گذاشته‌ام. در این روایت به چند نکته مهم اشاره می‌کنیم؛ بزرگ داشتن اسماء الهی، جز با فهم اسماء به دست نمی‌آید. کسی که اسماءالله را با قلب خویش درک نماید، حتماً از شنیدن آنها نیز به نشاط و آرامش می‌رسد. تمام اسماء، صفت‌هایی اند که با ذات همراه شده‌اند. انسان زمانی می‌تواند اسمی را خوب بفهمد که آن را در ذات خویش وارد نموده و به آن دارایی رسیده باشد. شناخت اسماء الله گام بسیار بزرگی در حرکت به سمت الله است و استخراج این اسماء از لابه لای طبیعت هنر بسیار بزرگی است و قدرت بالایی می‌طلبد. یکی از راههای میانبر، سریع و قدرتمند برای رهایی از تلخی‌ها، غصه‌ها، افسردگی‌ها و پژمردگی‌ها انس با اسماء الله است. سپاسگزاری از نعمت‌ها، بدون شناخت نعمت، ممکن نیست. باید به این یقین برسیم که بلاها از سوی رب ما به همان  هدف نازل می‌شوند که نعمت‌ها. درست مانند سیلی یک مادر و بوسه او که همه برای تربیت فرزند و از روی محبت مادری انجام می‌گیرد. چراها و اعتراض‌ها به سوی خداوند، همگی از روی نشناختن نعمت‌های خداوندند. فراموش نکنیم که ما همواره در اقیانوس نعمت‌های خداوند غرقیم، حتی زمانی که با بلاها تحت ربوبیت قرار گرفته‌ایم. تا انسان اصالتِ وجودش را از آنِ بخش الهی‌اش نداند، نمی‌تواند به سپاسگزاری نعمت‌ها در همه احوال موفق شود. تنها زمانی انسان شاکر نعمت‌ها بوده و می‌تواند آنها را خوب ببیند که نگاهش به خود با نگاه خدا یکی باشد. اگر عاشقِ الله شویم، دیگر محال است به خاطر «من» های بخش های پایینی با خداوند درگیر شویم. چرا که خاصیت عشق، فراموشی است و انسان در کنار معشوقش، چیز دیگری را طلب نخواهد کرد. ترسیدن به جز از عدل خدا، اشاره به گناهانی دارد که انسان به خاطر دیگران به آنها تن می‌دهند. و عاقبت این کار جز تحقیر شدن و پست شدن توسط همان کسانی نیست که به خاطر آنها جلوی خداوند ایستاده است. هیچ پیامبری بدون جانشین نبوده است. چرا که مردم برای هدایت، بی‌سرپرست می‌ماندند و حتماً از خداوند طلبکارانه علت را جویا می‌گشتند. و خداوند هرگز به بشری ظلم ننموده است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 935
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 273 ، 93/02/04

وفاداری در عشق (مودت حقیقی) یعنی درست در زمانیکه همه مردم از او غافلند و تنهایش گذاشته اند، «من» به کمک او بشتابم. آیا ما به اینجا رسیده‌ایم؟ آیا امام زمان، از ما به عنوان یک شیعه وفادار، یاد می‌کند؟

خانواده آسمانی،جلسه 273 ، 93/02/04

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی مبارزه برای رسیدن به قرب قرآن کریم دعوت مردم به مودت اهل بیت، چندین آیه را به این موضوع اختصاص داده است که در جلسه گذشته، آنها را مورد بررسی قرار دادیم. در سوره فرقان، ایه 57، خداوند مودّت را، با پیمودن راه خویش مساوی می‌داند. و اساساً هر راه دیگری جز آن را مردود می‌داند. همه نکبت‌های زندگی بشری، به دلیل فاصله گرفتنِ انسانها از حجت الهی است. می‌دانیم که حجج خداوند، معدن علم اویند و تمام محاسبات عالم در نهاد آنها انجام می‌شود آنها مجرای فیض خداوند بر اهل زمینند و هر چه انسان به این محورهای فیض نزدیکتر باشد، سعادتمندتر بوده و به محض دوری از این منابع، سیل غمها، گرفتاری‌ها و مصائب به سوی او گسیل می‌شود. بنابراین معیار اصلی در تعیین میزان سعادت و دستیابی به هدف خلقت، قرابتِ به معصوم است. قرابت به معنای حقیقی همان مودّت خالص است. محبت همراه با کمک و یاری معصوم که متعاقباً دریافت کمک و یاری را از سوی معصوم برای انسان در پی دارد. شنیدن و به زبان راندنِ این واژه، بسیار آسان است. اما برای رسیدن به این دارایی، همانطور که پیشتر گفتیم، ابتدا باید تفکر تعمّق بسیار داشت و سپس باید تلاشی جدی برای حذف فاصله میان خود و معصوم را به کار گرفت. هر کدام از ما، برای رسیدن به مقامی که در آن معصوم، دغدغه اصلی قلبمان باشد، نیاز به برنامه‌ریزی داریم. اما باید کاملاً هوشیار باشیم، چرا که معشوق‌های بخش‌های پایینی (حسی، خیالی، وهمی و عقلی) درست در زمانی که توسط معشوق‌های الهی مورد تهدید واقع می‌شوند، شروع به سرکشی می‌نمایند تا مانع ورود این مشعوقِ حقیقی به قلب انسان گردند. و در میان این تعارضات، کمتر کسی در رسیدنِ به مودت معصوم به عنوان اولین معشوق قلبش، موفق خواهد شد. زیرا رسیدن به این هدف، یک مبارزه جدی و سنگین را می‌طلبد که کار آسانی نیست. این مبارزات انسان را به مقام دوستی حقیقی معصوم (مودت) می‌رسانند. منظور از دوستی حقیقی، رابطه‌ای کاملاً صمیمانه، فردی، عاشقانه و شخصی است، به گونه‌ای که خود امامِ معصوم زمان، در هنگام وفاتِ انسان، این دوستی را تأیید نماید. برای این منظور، باید آغاز این ارتباطات خصوصی و عاشقانه از سوی ما باشد، تا جایی که بتوانیم با غیب محرم شده و به این دوستی حقیقی نائل گردیم. هر چه انسان در برقراری این رابطه خصوصی و نزدیک شدن به معصوم، بیشتر تلاش کند، از سوی آنان نیز بیشتر مورد پذیرش و نزدیکی قرار می‌گیرد. اما فراموش نکنیم که امام معصوم هر زمان، حقیقتاً به کمک انسانها نیازمند نیست، بلکه احتیاج ایشان به ما، عین نیازِ خداوند به ماست، چرا که خداوند تمام خلق را از نور آنان خلق نموده است. این نیاز، تنها از مجرای ربوبیت خداوند و برای تربیت ما، قرار داده شده است. دلیل هزار و صد و هشتاد سال آوارگی و طردشدگی امام زمان، جز برای ایجاد دغدغه در شیعیان و تلاش برای رسانیدن خود به وجود معصوم نبوده است. وفاداری در عشق (مودت حقیقی) یعنی درست در زمانیکه همه مردم از او غافلند و تنهایش گذاشته اند، «من» به کمک او بشتابم. آیا ما به اینجا رسیده‌ایم؟ آیا امام زمان، از ما به عنوان یک شیعه وفادار، یاد می‌کند؟ آیا او ما را به عنوان یک دوستِ خصوصی می‌شناسد؟؟ اگر پاسخ ما به این سوالات منفی است، نشانه عدم وجودِ کشش و طلب از سوی حجت خدا نیست، زیرا طلب از سوی آنان، همیشگی است، بلکه کوتاهی از ما بود که زمانی را صرف دوستی با ایشان، ننموده‌ایم! کوتاهی از سوی ما بود که ایشان حتی سهمی اندک از عمر ها، جوانی ها، فعالیت‌ها و کارهای ما، سرمایه های ما و ... را نیز تشکیل نمی‌دهند. آنقدر لابه لای معشوق‌های بخش‌های پایینی گم شده‌ایم که دیگر زمانی برای خانواده حقیقیِ خود نداریم. درست مانند فرزندانی که به دلیل اشتغال به مسائل زندگی، از یاد والدین خود غافل شده و حتی ملاقاتهایی کوتاه را نیز از آنان دریغ می‌نمایند. برای رسیدن به مودّت، فقط باید از خداوند کمک خواست، به تنهایی و بدون یاری او، در این مبارزه حتماً با شکست مواجه خواهیم شد؛ «اللهم مکِّن الیقین فی قلبی» و خداوند باید این یقین را در قلب ما جای دهد، تنها خداوند... در حضور یک آشنای قدیمی حضرت عبدالعظیم «علیه السلام» نقل می‌کند؛ ابن یَسری، خدمت امام صادق رسید و عرض کرد؛ رسول خدا فرموده است، کسی که از دنیا برود و امام زمان خود را نشناسد، به مرگِ جاهلیت مرده است. امام صادق «علیه السلا» در توضیح سخن او فرمودغ بیشترین زمانی که بنده به چنین شناختی نیاز دارد و این شناخت به کمک او می‌آید، زمانیست که جانش به سینه‌اش برسد (زمان وفات و ورود به عالم جدید). و آن زمان، بنده می‌گوید؛ پس من بر طبق نیکویی بودم. اغلبِ ما به لحظه هیجان انگیز و پر اضطرابِ وفات فکر نمی‌کنیم، و به همین دلیل آن هیچ برنامه‌ریزی و تلاشی هم نداریم. این موضوع که قرار است من تا چند ساعت، چند روز و ... دیگر به برزخ وارد شوم، و بسیاری از آنچه را که با تلاش در دنیا کسب نموده‌ایم، اصلاً به کارم نمی‌آید، مرا نمی‌آزارد. همان برزخی که انبیاء و معصومین از تفکر آن به لرزه می‌افتادند، هیچ حسی در ما تولید نمی‌کند. اما آنچه در گیر و دارِ تولد به برزخ به عنوان محیطی کاملاً غریب و جدید به کارمان می‌آید، حضور یک آشنایِ خصوصی است که در آنجا صاحبِ مقام و منزلتی باشد. و این آشنای خصوصی را درست در لحظه آخر که انقطاع از دنیا برای انسان حاصل می‌شود، می‌توان دید. بعضی از انسانها در آن لحظه، چهره‌های وحشتزایی را مشاهده می‌کنند که البته این چهره‌ها، همان معشوق‌های بخش‌های پایینی آنها بوده‌اند که عمرشان را با دغدغه آنها سپری کرده‌اند. اما گروهی درست در لحظه آخر «اهل بیت» را به عنوان آشناهای دیرین خود می‌بینند که روزگارشان را صرفِ عشق بازی با آنان نموده و برای رسیدن به مودّت آنان در دنیا تلاش جدی به خرج داده‌اند. این گروه با آرامش و اطمینان به جایگاه ابدی خود منتقل می‌گردند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 933
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
(جلسه 272) مودت، راه قرب به خدا

خانواده آسمانی،جلسه 272 ، 93/01/28

(جلسه 272) مودت، راه قرب به خدا

آموختیم که معصومین حقیقتاً، پدرانُ فطری ما بوده و روح بینهایت طلبِ ما از روح آنان خلق شده است. اما غالبِ انسانها، نه آنان را به عنوان سهمِ خود از آسمان پذیرفته‌اند و نه رابطه فرزندی خویش را با آنان قبول نموده‌اند. عدم شناخت کافی از رابطه حقیقی انسانها با معصومین، و عدم علم به اینکه از کجا آمده‌ایم، در کجا هستیم و به کجا می‌رویم، سبب شده که در زندگی دنیایی خویش، به کمالات حسی، خیالی، وهمی و یا نهایتاً کمالات عقلی اکتفا نماییم و از همین رو، بابِ توفیق همراهی با اهل بیت در دنیا و آخرت و رسیدن به سعادت ابدی به روی ما مسدود گردد. خوب است بدانیم که امروزه دشمنان در تهاجم فرنگی، حملات خود را به سمت غافل نمودن مردم از حقیقت خود تنظیم نموده و آنها را از شناختنِ خود حقیقی‌شان و پرداختن به سعادت و تعالیِ آن باز می‌دارند. توصیه قرآن به انسان‌ها، همراهیِ گام به گام با امام معصوم در زندگی است. دور شدن و قطع رابطه با خانواده آسمانی انسان را از مسیر سعادت دور می‌سازد. غایتِ تأویل آیه «یقطعون ما أمرالله به أن یوصل» صله رحم با خانواده آسمانی و هشدار بر کسانی است که این صله رحم را قطع نموده‌اند. باید جهتِ حرکت خودمان را با اندکی تفکر در خویش، مشخص کنیم. ایا ما به مودت امام زمان مان رسیده‌ایم و سبک زندگی خود را براساس نزدیک بودنِ به ایشان تنظیم نموده‌ایم؟ و یا در حال حرکت به سمت ایشان هستیم؟ در غیر اینصورت لحظه به لحظه از ایشان دورتر خواهیم شد. «قُل ما أسئَلُکُم علیه من أجر، الا من شاء أن یتّخذ إلی ربه سبیلا» طبق این آیه، انسان بدون مودّت به قرب خداوند نمی‌رسد. کسی که دغدغه‌ای برای نزدیک شدن به خانواده آسمانی‌اش ندارد، هرگز به قُرب آنان نیز نمی‌رسد. دغدغه، احساسی است که وقتی در دل و فکر انسان تولید می‌شود، دیگر انسان را آرام نخواهد گذاشت. برای رسیدن به این احساس، ابتدا باید خیالِ خود را با آن موضوع درگیر نماییم. برقراری ارتباط با خانواده آسمانی در مرحله خیال، سبب می‌شود تا آرام آرام دغدغه رسیدن به قربِ آنها در قلب انسان تولید شود. طلب و دغدغه، احساسی است که انسان را رها نمی‌کند و آنقدر او را بی‌قرار می‌نماید تا به طلب خود نائل گردد. قیمت انسان‌ها، را می‌توان با نوع طلب‌هایشان سنجید. نوع خیال‌پردازی‌ها، اشتیاق‌ها، دلتنگی‌ها و ... اگر دلتنگ امامِ معصوم مان نمی‌شویم، علامت آن است که به خیال و طلب او نرسیده‌ایم. و اگر نبودنش آزارمان نمی‌دهد، قطعاً دغدغه‌ای برای یافتنش نیز نداریم. ما اساساً نیاموخته‌ایم که چگونه به واسطه غیب و امدادهای آن رشد کنیم. یاد نگرفته‌ایم که خواسته‌های خود را از غیب تأمین کنیم. شهدا، اولیاء الله، ملائکه، معصومین و .... همه و همه صاحبان قدرت در عالمند، آیا تا کنون با آنها رفاقت صمیمانه برقرار نموده‌ایم تا در زمان‌هایی که به کمک‌شان نیازمندیم، به کمک ما بیایند؟ فراموش نکنیم که اگر عاطفه را از منبع عاطفه دریافت نکنیم، حتماً در فراز و نشیب زندگی، با کاهش انرژی و تحمل مواجه خواهیم شد. قطع ارتباط با آسمان، ارتباطات بخش‌های پایینی را با مشکل روبرو خواهد نمود. بیشترین طلاق‌ها، درگیری‌ها، خودکشی‌ها و ... در کسانی اتفاق می‌افتد که از لحاظ عاطفی و معنوی در خانواده‌هایی فقیر زندگی می‌کنند. پناه گرفتن در آغوش مادر حقیقی اسماء، کنیز حضرت زهرا نقل می‌کنند در روزی که ایشان ضربه خوردند، سعی کردم دعاهایشان را بشنوم. دیدم ایشان دستان مبارک شان را بالا برده و دعا کردند؛ خداوندا به گریه‌ی یتیمانِ من که بعد از من گریه می‌کنند، قَسَمت می‌دهم که گناهکاران امت ما را ببخشی. او یک مادر حقیقی است که در سخت‌ترین لحظات زندگی‌اش نیز به فکر فرزندان حقیقی خود تا قیامت است. این عاطفه حقیقی، همیشه از سویِ مادر آسمانی ما وجود دارد، اما این ما هستیم که باید خود را به این مرکز عاطفه نزدیک نموده و به آغوشش پناه ببریم. با تمام جنایتی که در سالهای عمر خویش در حق نفسمان انجام داده‌ایم، باز هم آغوش مادر ما به روی ما باز است. فراموش نکنیم که هیچ انسانی حق ندارد گناهانش را بهانه‌ای برای آشتی نکردن با خانواده آسمانی‌اش قرار دهد. یادمان بماند که جز با مودّت نمی‌توانیم از گروه دشمنان اهل بیت خارج شده و به جمع فرزندان حقیقی آنها بپیوندیم. آنان قلبِ گرفتارِ ما را می‌طلبند، نه کمک‌هایی را که برخاسته از مودت نیست. قلبی که درگیر الله، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا نیست، از حالت طبیعی خروج کرده و به «فسق» مبتلا گشته است. حضرت فاطمه «سلام الله علیها» می‌فرمایند: لذت خدمت به خداوند، مرا از هر نیازی بی‌نیاز نموده است. آیا ما واقعاً به این لذت رسیده‌ایم. آیا خدمت به امام زمان مان، یکی از لذات زندگی ما هست؟ دلی که به این لذت نرسیده باشد، قیمتی نیست. مودّت لذت از عملکرد و فداکاری است. و در یک جمله مودّت = حبّ + عمل عاشقانه و تنها این مودت است که می‌تواند راه ما را به سوی الله باز نماید.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

صوت

1 - (جلسه 272) مودت، راه قرب به خدا

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 932
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 271 ، 93/01/28

فراموش نکنید که تک تک شما هم در قبال حیاتِ ابدیِ خودتان مسئولید و هم در قبال حیاتِ جاودانه همسر و فرزندانتان. مراقب باشید تا عضوِ نامبارکی برای اهل خانواده خود نبوده و با انتخاب سبک زندگی نادرست، خود و خانواده خویش را در آتش دوزخ گرفتار نکنیم.

خانواده آسمانی،جلسه 271 ، 93/01/28

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی جایگاه قرب اهل بیت در حیات انسانی اطلاعات لازم برای رسیدن به سعادت ابدی برای درکِ جایگاه قرب به اهل بیت در حرکت به سمت ابدیت، نیاز به علوم انسان شناسی داریم. هر چه میزان فهم و ادراکِ ما در انسان شناسی بیشتر باشد، دریافت ما از جایگاه اهل بیت در حیات انسانی نیز بیشتر خواهد بود. می‌دانیم که حیات انسان، مشتمل بر سه مرحله زیر است: 1-      مرحله قبل از دنیا؛ انسان در این مرحله یک روح واحد است که از حقیقت اهل بیت علیهم السلام گرفته شده است. 2-      مرحله زندگی در دنیا؛ روح الهی انسان در این مرحله به قالبِ زمینیِ او تعلق می‌گیرد و انسان با برخورداری از روح خدا و قابلیتی در حد اهل بیت برای مدتی محدود به زمین می‌آید. در این مرحله به انسان اختیار داده می‌شود و او مستلزم است تا به اختیار خود، مسیرِ بازگشت (حرکت به سمت بی‌نهایت) را طی کند. او در این انتخاب مُختار است می‌تواند مسیر بهشت را برگزیند و یا آتش دوزخ را برای خود ذخیره کند. 3-      مرحله بعد از دنیا؛ روح الهی انسان بعد از وفات، به نزد خداوند باز می‌گردد. انسان برای رسیدن به سعادت در مسیر بازگشت، نیازمندِ اطلاعاتِ جامعی است که بتواند به کمک آنها، در ابتدا مرحله قبل از دنیا را خوب بشناسد و ثانیاً با توجه به کیفیت دنیا، مسیر اختیاری خود را به سمت بینهایت انتخاب نماید و ثالثاً با طیّ مسیر صحیح انتخاب شده‌اش، به سلامت به آغوش الله باز گردد. امیرالمؤمنین «علیه السلام» اطلاعات لازم در این سه مرحله زندگی را اینگونه تقسیم بندی می‌نماید: «رحم الله إمرأً، عَلِمَ مَن أَینَ، و فی أین، و إلی أین؛ رحمت خداوند شامل حال کسی می‌شود که بداند در کجا بوده، در کجا هست، و به کجا می‌رود. بنابراین می‌توان سه مرحله اطلاعاتِ کلّی را با توجه به این توضیحات نام برد: 1- شناخت جایگاه اولیه و حقیقیِ انسان 2- شناخت دنیا 3- شناختِ آخرت زمانی که انسان باور می‌کند که موجودی جاودانه بوده و عمر او به اندازه عمر الله است و باید حقیقت انسانی خود را سالم و متعالی به آغوش خداوند بازگرداند، احساس نیاز به اطلاعاتی در او شکل می‌گیرد که بتواند به محض تولد به آخرت، به الله، ملحق گردد. فراموش نکنیم که شورانگیزترین و شیرین‌ترین صحنه بعد از وفات برای هر کس، اولین ملاقات او با الله است. و این اطلاعات می‌تواند به آمادگیِ انسان برای این ملاقات، کمک نماید. کمی به کلمه جاودانگی، جدی‌تر فکر کنیم. آیا برای سعادتمند بودن در عمری که پایانی ندارد، نیاز به شناخت نداریم؟ به روایت زیر دقت کنید: «انّ الله تبارک و تعالی یبغضُ کلّ عالم بالدّنیا و جاهلٍ بالاخره» (قال؟   ؟) خداوند کسانی را که علوم دنیا را خوب فراگرفته‌اند و به شناخت کاملی از دنیا رسیده‌اند، اما نسبت به آخرت جاهلند، دشمن می‌دارد. پدران و مادران عزیز! فراموش نکنید که تک تک شما هم در قبال حیاتِ ابدیِ خودتان مسئولید و هم در قبال حیاتِ جاودانه همسر و فرزندانتان. مراقب باشید تا عضوِ نامبارکی برای اهل خانواده خود نبوده و با انتخاب سبک زندگی نادرست، خود و خانواده خویش را در آتش دوزخ گرفتار نکنیم. در توضیح اطلاعاتِ سه مرحله زندگی انسان، باید گفت که علمِ مربوط به مرحله دوم (حیات در دنیا) شامل 5 دسته اطلاعاتِ جزئی‌تر می‌باشد که در نمودار زیر قابل مشاهده است. 1-      قبل از دنیا: شناخت جایگاه اولیه و حقیقی انسان 2-      در دنیا: 1- شناخت جسم، 2- شناخت روح، 3- شناخت رابطه جسم و روح، 4- شناخت عالم طبیعت، 5- شناخت رابطه جسم و روح با طبیعت. 3-      بعد از دنیا: آخرت شناسی بنابراین اطلاعاتِ این سه مرحله، شامل 7 بخش جزئی بالا می‌باشند که برای یک تولد سالم، به همان میزان ضروری و لازمند که هوا برای تنفس. منابع اطلاعات تخصصی (7 دسته) برای تولد سالم تمام علوم مربوط به این هفت دسته، انحصاراً در اختیار خداوند می‌باشد و خدا از طریق 2 منبع این اطلاعات را در اختیار ما قرار می‌دهد؛ 1-      کلیّات؛ کلیّاتِ اطلاعات مربوط به این هفت دسته، در «قرآن کریم» آمده است. 2-      شرح و اجرا؛ خداوند معصومین را برای شرح قرآن (مفسّر قرآن) و اجرای آن (مجریِ قرآن) قرار داده است. تا همه «انسان‌ها» - و نه گروهی خاص- بتوانند به واسطه شناخت جزئی و اجرای این اطلاعاتِ کلی به سعادت برسند. خودِ قرآن نیز، معصومین را به عنوان مفسر و مجریی خود معرفی می‌نماید؛ «لا یمَسُّهُ  الاّ المطّهّرون» (سوره؟ آیه؟) ترجمه: و در جای دیگر، پرده از حقیقت «مطّهّرون» بر می‌دارد؛ «إنّما یُریدُ الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یتطّهّرکم تطهیراً» (سوره؟ آیه؟) ترجمه: و «اهل بیت» در تمام روایات شیعه و اهل تسنن، از امیرالمؤمنین تا حضرت مهدی (عج)، نام برده و نقل شده‌اند. بنابراین خداوند این هفت دسته از اطلاعات را از طریق دو منبع معصوم و بدون هیچ تحریفی تا آخرِ دنیا در اختیار انسان‌ها قرار می‌دهد؛ اول قرآن که در طول تاریخ با حفظ خداوند معصوم مانده و از تحریف باز می‌ماند؛ «انّا نحن نزّلنا الذکر، و انّا لَهُ لَحافظون» (سوره؟ آیه؟) و دوم؛ معصومینی که قرآن عصمت آنها را تأیید نموده است. همراهیِ ابدی قرآن و معصومین توجه داشته‌باشیم که قرآن، در بسیاری از موارد به صورت کلی سخن گفته و شرح آن را با توجه به زمان، برعهده معصومِ آن زمان قرار داده است. به عنوان مثال احکام جزئی نماز، حج، خمس و ... در قرآن نیامده است و توضیح و تفسیر آنها با معصومین است. بنابراین بدون معصومین، قرآن به تنهایی راهگشا نیست و همینطور معصومین، بدون قرآن، منابعِ کاملی برای این هفت دسته از اطلاعات تخصصی نیستند. از همین رو، پیامبر در روزهای آخر عمر شریف خود، این دو مسیر اصلی برای احاطه به علوم تخصصیِ انسان شناسی را به مردم معرفی نمودند؛ «انّی تارکٌ فیکم الثَقَلین، کتاب الهل و عترتی، لن یفترقا، ما إن تمسکتُم بِهِما، حتی یرِدّا علی الحوض» پس به سند این فرمایش نبی اکرم که تما کُتب اهل تسنن و شیعه آن را نقل نموده‌اند، قرآن هیچگاه تنها نبوده و همواره یک معصوم در کنار آن، به عنوان مفسّر و مجری قرار داشته است. و این پاسخی است برای گروهی که معتقدند امامِ زمانِ شیعیان هنوز به دنیا نیامده است!!! بنابراین با توجه به این مستندات می‌توان گفت که نیاز یک انسان برای رسیدن به حیات طیبه ارتباط با معصوم و قرآن در کنار هم می‌باشد. به آیه زیر دقت کنید؛ «یا أیّها الذین آمنوا استَجیبوا لله و للرّسول اذا دعاکم، لما یحییکم...» (سوره انفال آیه 24) ای اهل ایمان، چون خدا و رسول شما را به ایمان دعوت می‌کنند، اجابت کنید تا به حیات ابدی برسید. بدون ارتباط با معصوم و قرآن به طور همگام و همزمان، مَحال است کسی به باطن انسانی و حیات ابدی برسد. به همین منظور، خداوند در سوره مائده، آیه 67 در روزهای آخر عمر شریف پیامبر، خطاب به ایشان می‌فرماید: «یا ایُّها الرسول، بلّغ ما اُنزل إلیک من ربّک، و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته...» ای پیامبر، آنچه را که خداوند به تو نازل کرد، به مردم ابلاغ کن، که اگر این کار را انجام ندهی، رسالتت را به پایان نبرده‌ای... بنابراین اگر پیامبر در واپسین روزهای عمر، متخصص معصومِ بعد از خود را به مردم معرفی ننماید، در حق انسانها تا ابد، خیانتی عظیم انجام داده و رسالت خود را ضایع نموده است و پیامبر معصوم هرگز خائن نیست. جستجویی بسیار اندک در روایات اهل تسنن نیز، واقعه معرفیِ معصوم را توسط پیامبر، به کرّات، برای ما روشن می‌سازد این مسئله نیاز اصلی و حیاتی انسانهاست که بدانند متخصص معصوم زمان آنها که باید در کنار قرآن برای رسیدن به 7 دسته از اطلاعات تخصصی از آن استمداد جویند، چه کسی است؟ روایت دیگر در تصدیق این مسئله، روایت زیر است که در تمام منابع شیعه و اهل تسنن وجود ندارد. « مَن مات و لم یعرف امام زمانِهِ، ماتَ میتتهً جاهلیه؛ کسی که می‌میرد و هنوز امام زمانش را نشناخته است، به مرگ جاهلیت مرده است. و پیامبر مرگ جاهلیت را در سه کلمه زیر توضیح داده‌اند؛ مرگی همراه با کفر، نفاق و ضلال. بنابراین ابتدا انسان باید به شناخت متخصص معصوم برسد و بعد شروع به ارتباط با او و بهره‌گیری از علوم تخصصی‌اش نماید. و این همان اسلامی است که خداوند آن را مسیرِ سعادت انسان‌ها می‌داند، به گونه‌ای که بعد از ابلاغ پیامبر به مردم و معرفی متخصص معصوم بعد از خود، آیه 3، سوره مائده را نازل می‌فرماید: «الیوم أکملتُ لکُم دینکُم و أتمَمتُ علیکم نعمتی و رضیتُ لکم الاسلامُ دیناً ...» - و امروز دین شما را به حد کمال رساندم و نعمت را بر شما تمام کردم و بهترین دین را که اسلام است برای شما برگزیدم. - تمام نمودن نعمت، بالاتر از کامل ادا کردن آن است. و این اوج دارایی دین اسلام را بعد از معرفی معصوم نشان می‌دهد که دیگر نیاز به اضافه شده چیزی ندارد. مودّت، لازمه همراهی با معصوم و قرآن در اینجا سوالی به ذهن می‌رسد. حال که ما متخصص معصوم را شناختیم، آیا این شناخت، برای طیّ مسیر سعادت، کافی است؟ در پاسخ باید گفت؛ خیر، متخصص معصوم در هر زمان، مفسّر قرآن مطابقِ آن زمان و مجری قرآن در جامعه است و برای این اجرا، نیاز به اطاعت مردم دارد. لذا وظیفه هر انسان بعد از شناخت، رساندن خود به مرحله اطاعت از معصوم است که قرآن از آن با نام مودّت یاد می‌کند. «قُل لا أسئلُکُم علیه أجراً الاّ المودّه فی القربی» (سوره شوری، ایه 23) بگو من از شما پاداش کارم (هدایت شما) را نمی‌خواهم جز مودّت خاندانم را. یعنی تنها مودّت شماست که می‌تواند مرا به پاداش عملم که همان هدایت همه انسان‌هاست برساند. پس می‌توان در یک جمله گفت که فقط مودّت، انسان را به هدایت خواهد رساند. فراموش نکنیم که مودّت، مهارتی است که بعد از دریافت اطلاعات و رسیدن به شناخت، نیاز به تمرین و کسب دارایی دارد. و اشتباه بزرگی که در شیعه و سنی رخ داد، تعبیر واژه مودّت، به محبت بود. و همین سبب حذف معصوم از جامعه مسلمین گشت. همین مسلمینی که محبّ معصوم بودند، در هنگام حذف معصوم، هیچ تلاشی ننمودند. تا جایی که 11 امام معصوم به شهادت رسیدند و آخرینِ آنان بیش از هزار و صد و هشتاد سال است که غایب و طرد شده و آواره است. اگر ما حتی در محبت هم صادق بودیم، ایشان این سالهای دراز را در غیبت نمی‌گذراندند. براستی چرا امام زمان حاکمِ جهان نیست تا دنیا را به صلاح برساند؟ چرا مردم به اطاعت از او نرسیدند تا به وزانِ بزرگی رهبرشان، رشد کنند؟ چرا در پاسخ به فریادهای کمک‌خواهیِ او کسی به دادش نمی‌رسد؟ و براستی ما چرا برای برداشتن موانع ظهور، قدمی بر نمی‌داریم؟ و یا چرا تلاشی برای رسیدن به مودت نمی‌کنیم؟ و این سوال، مهمترین سوال خداوند از ما، در قیامت است... چه پاسخی برای آن آماده نموده‌ایم؟.... همراهی با قرآن و معصوم در تنظیم سبک زندگی براساس آنها ارتباط با دو منبع اطلاعات تخصصی (قرآن و معصوم) ضروری‌ترین و مهمترین نیاز انسان از دیدگاه خداوند در دین اسلام است. و این ارتباط، جز با تنظیم سبک زندگی براساس این دو الگو امکان‌پذیر نیست. تنظیم تمام انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و گفتارها براساس الگوهایی که این دو منبع در اختیار ما قرار می‌دهند. فراموش نکنیم که هرگونه تخطّی از این دو منبع، تولد انسان را تهدید نموده و او را از مسیر تولد سالم دور می‌کند. اما نکته مهم اینجاست که اگر تا کنون از این مسیر دور بوده و این دو منبع اساس تصمیم‌گیری‌های ما نبوده‌اند، می‌توانیم با یک تصمیم جدی و انتخابِ صحیح، به مسیر بازگشته و راهِ نرفته را جبران نماییم، به طوری که خود را به هدفِ نهایی خلقت رسانده و با باطن انسانی متولد شویم. برای این منظور، باید برحسب میزان فاصله‌ای که تا باطن انسانی داریم، سرمایه‌گذاری نموده و تلاش کنیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 931
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 270 ، 93/01/21

دعا، بدون هیچ تلاشی، اساساً دعا نیست. دعای ما برای فرج، بدون عملیاتی شدن برای رفع موانع ظهور، هیچ فایده‌ای ندارد. باید مانند کسی بود که در مشکلی گرفتار شده و تمام تلاشش را برای حل این مشکل به کار می‌گیرد و برای نتیجه این تلاش، دعا می‌کند.

خانواده آسمانی،جلسه 270 ، 93/01/21

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی قُرب، محرمیت یا غیب اگر هدف انسان رسیدن به قرب باشد، قطعاً زندگی او از وسوسه‌های شیطانی، اختلافات، خشونت‌‌ها، خیانت‌ها، بی‌وفایی‌ها و ... خالی می‌گردد. کسی که قُرب را می‌خواهد و به دنبال آن است، زندگی شاد و آرامی خواهد داشت و هر چه به تقرب بیشتری می‌رسد، شادتر و آرام‌تر می‌گردد، به گونه‌ای که روابط قوای پایینی نیز برایش زیباتر و ماندگارتر می‌شود و شیطان براحتی نمی‌تواند روابطش را بر هم بزند. اساساً هر چقدر تقرب انسان به اهل بیت و در نتیجه تشبه او به الله بیشتر می‌شود، خانواده زمینیِ زیباتر، لذت‌بخش‌تر و آرامش انگیزی خواهد داشت و با همه آنچه در پیرامونش است، به صلح خواهد رسید. این یک قانون کلی است؛ تمام اختلافات در همه جای جهان، به خاطر عدم سنخیت با الله است. تمام عصبانیت‌ها، حسادت‌ها، زودرنجی‌ها، حساسیت‌ها، خودکم‌بینی‌ها، خودِ حقیقی‌شان و در نتیجه قطع رابطه آنها با الله است. عشق به خانواده آسمانی، به قدری به انسان منش، شخصیت و قدرت می‌دهد که اگر تمام دنیا را نیز از او بگیرند، نه وحشتی، نه دلشوره‌ای و نه غمی به سراغش می‌آید. از بام تا شام، الحمدلله، از شام تا بام، الحمدلله                  یار دل آرام، دل برده از ما، آرام آرام، الحمدلله غیب، الله و خانواده آسمانی مانند خانم با حیایی هستند که فقط به میزان محرمیت یک مرد برایش چهره گشوده و کشفِ حجاب می‌کنند. باید محرم شویم تا پرده‌های غیب از مقابل دیدگانِ قلب ِ ما کنار روند. هر چقدر ما مَحرم‌تر می‌شویم، آنها هم رفیق‌تر و مأنوس‌تر می‌شوند ... و این، آن وصالی است که باید به دنبالش بگردیم ... مَحرمیت با غیب و راه محرم شدن کوتاه است.... باید آن 7 مورد را جدی گرفت تا به قرب رسید. تقرب، محرممان کرده و راه غیب را برایمان خواهد گشود. انسان‌های هوشیار، موشکافانه مراقبند و کمترین احساسِ خطر برای بخش فوق عقلانی‌شان، مانند زنگ خطری است که ترمزِ حرکت شان را خواهد کشید، که نکند لحظه‌ای از الله جا بمانند، و اینجاست که دیگر خدا هم عاشقِ این بنده می‌شود. «ان کنتم یحبّون الله، فاتّبعونی، یُحببکم الله...» فراموش نکنیم که: همه ما، متعلق به یک خانواده‌ایم، نکند از قواعد زندگی این خانواده دور شده و اصولِ زندگی آنها را زیر پا بگذاریم! نکند میان سبک زندگی ما و آنها، فاصله‌ای بیفتد. نکند در زمان وفات، قربی میان ما و آنها نباشد. وظیفه تک تک ما آن است که خودمان را به قرب امام زمان مان برسانیم. امام زمانِ ما، از همه ما برای رفع موانع ظهور، تنها یک چیز می‌خواهد؛ «اکثروا الدّعا لتعجیل الفرج» دعا، دعای بسیار، برای تعجیل فرج .... و دیگر هیچ!!! اما منظور از این دعا چیست؟ دعا، بدون هیچ تلاشی، اساساً دعا نیست. دعای ما برای فرج، بدون عملیاتی شدن برای رفع موانع ظهور، هیچ فایده‌ای ندارد. باید مانند کسی بود که در مشکلی گرفتار شده و تمام تلاشش را برای حل این مشکل به کار می‌گیرد و برای نتیجه این تلاش، دعا می‌کند. برای رسیدن به پدر آسمانی‌مان و قرب به او، باید به اضطرار رسید، به انتقام رسید و همراه با اضطرار دعا کرد... قدرتمندترینِ ما، مؤثرترین ما در برطرف کردن موانع ظهور است. ... باید برای در آغوش کشیدنش، با سر دوید....   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 930
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 269 ، 93/01/21

تمام قیمت انسان، به میزان اسمائی است که از خدا دریافت کرده و به الله شباهت یافته است، در غیر اینصورت، هیچ کدام از اعمال عبادی ما، تأثیری در تقرب ما نداشته است.

خانواده آسمانی،جلسه 269 ، 93/01/21

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در مباحث گذشته، هفت مورد از توصیه‌های امام رضا به حضرت عبدالعظیم را مورد بررسی قرار داریم؛ 1- سلام 2- شیطان 3- صدق 4- امانت داری 5- سکوت 6- زبان 7- ملاقات و دیدار ایشان بعد از این هفت توصیه، از عبارتی تکان دهنده برای شیعیانشان استفاده می‌نمایند، که در این جلسه، به توضیح این عبارت می‌پردازیم؛ «فانّ ذلک قربهٌ إلیّ» کلام حکیمانه یکی از اصول سخن گفتن برای یک فرد حکیم و عاقل آن است که با توجه به قیمت، موقعیت و ارزش مخاطب سخن گفته و ظرفیت او و نظام ارزشهایش را کاملاً در نظر بگیرد. امام رضا علیه السلام، در توصیه‌های خویش به شیعیان در مقام یک پدر رئوف و دلسوز، قطعاً ادبیاتی را در پیش گرفته و به زبانی سخن می‌گوید که متناسب با شخصیت فرزندانش می‌باشد. فراموش نکنیم که رمز برزگِ در فهم معارف قرآن و فرمایشان اهل بیت آن است که توجه داشته باشیم آنها از چه دریچه‌ای به ما نگریسته و با چه نظامِ ارزشی با ما سخن گفته‌اند. بسیار اتفاق افتاده که پای صحبت کسانی نشسته‌ایم و اصلاً گفتار و افکار او را نپسندیده‌ایم. این عدم پذیرش، نشاندهنده عدم تناسب و سنخیت میان نظام فرهنگی و ادراکیِ ما و سخنانِ گوینده است. اما انسان حکیم که هماره حکیمانه شخن می‌گوید، در تخاطب دقیقاً شخصیت، حساسیت‌ها، عقاید و هنجارهای شخص مخاطبق را در نظر می‌گیرد، بخصوص اگر در مقام هدایت و یا برحذرداشتن مخاطب از خطر باشد. زمانی که معصوم، انسان را از چیزی برحذر می‌دارد و یا به امری سفارش می‌کند (مانند هفت مورد گذشته) دقیقاً با فهمِ دقیق جایگاه‌ها و در نظر گرفتن قیمت و شخصیت حقیقی‌مان است. اما اگر کسی سخن آنان را درک نکرده و در او تأثیری ایجاد ننمود، نشان می‌دهد که قیمتی را که معصوم، برای او قائل است، با قیمتی که او برای خود در نظر می‌گیرد، بسیار متفاوت است. کسانی که برای نماز شوقی ندارند و لذتی از اذکار و ادعیه آن نمی‌برند و دائماً تمام عبادات و اعمال برایشان سوال آفرین است. در حقیقت جایگاه هیچ کداماز این اذکار، ادعیه و عبادات را در نفس خویش نشناخته‌اند و خلائی را به صورت تحمیلی پذیرفته‌اند و روزانه 5 بار، این اذکار را بدون فهم تکرار می‌کنند. این واکنش، علامت آن است که آنها هنوز با الله هم زبان نشده اند. امام رضا علیه السلام، بعد از 7 توصیه اول، به صورت کاملاً حکیمانه و عقلانی از کلمه‌ای استفاده می‌نماید، که این واژه (قُرب) تنها زمانی بر روی نفس انسان اثر می‌گذارد که مخاطب، زبانِ گوینده را بفهمد. در غیر اینصورت این کلمه و کلماتی از این دست، هیچ تأثیری بر نفس نداشته و نه شوقی در آن ایجاد می‌کنند و نه ترس و برحذر ماندنی!!! به همین دلیل است که اکثر کلاس‌ها و جلساتِ عقیدتی، عرفانی و اخلاقی بر روی غالبِ شنوندگان تأثیر چندانی ندارند. و این نشاندهنده عدم وجود سنخیت و هم زبانی بین نفس شنونده و مفاهیم گوینده است. از سویی وجود سنخیت میان گوینده و مخاطب، می‌تواند تأثیرات شگرف و عجیبی را در رشد آنها داشته و به سرعت آنها را به هدفِ مورد نظر برساند. اینکه گاهی بعضی از انسان‌ها با شنیدن یک آیه از قرآن. ناگهان تحت تأثیر قرار گرفته و هدایت می‌شوند، از مصادیق همین سنخیت می‌باشد. در مورد کلام امام رضا نیز وضع به همین منوال است. اگر ما سنخیت و تناسب لازم را با معصوم در خودمان برقرار نکرده باشیم، به سادگی از کنار کلمات و فرمایشات ایشان رد می‌شویم و کلماتی کاملاً حکمیانه مثل استفاده ایشان از واژه «قرب» نیز هیچ حسی در ما ایجاد نخواهد کرد. توقع ایشان نیز از همه ما آن است که بعد از شنیدن این عبارت، چنان شوقی در ما به وجود آید که به آسانی 70 مورد قبل را رعایت نماییم. اگر این شوقِ مورد انتظار در ما تولید نشد، علامت آن است که هنوز سنخیت و تناسبی میان نفس ما و کلام امام رضا وجود ندارد. اولین قدم برای رسیدن به جایی که تأثیر کلامِ الله و خانواده آسمانی در ما حس شود، آن است که بخش فوق عقلانی وجودمان را که مخاطبِ آنهاست، فعال نماییم. فعال بودن هر قوه‌ای در انسان، سبب می‌شود که تمام اموری که مربوط به آن قوه اند، برای او تحریک کننده باشند. به عنوان مثال در کسانی که قوه غالب و فعالشان، قوه عقلی است، مسائل علمی، مطالعات، اکتشافات و ... . ارضا کننده و به شوق آورنده خواهند بود. هم زبانی با ادبیات الله و خانواده آسمانی انتخاب کلمه اِله در عبارت لا اله الا الله از سوی رب العالمین، تنها برای تحریک کسانی است که قوه فوق عقلانی آنان، فعال بوده و آنقدر خود را بزرگ می بینند که بتوانند عاشق الله و با او عشق بازی نمایند. داوود علیه السلام است که معنای این جمله خداوند را به خوبی درک می‌کند؛ «یا داوود، بی ففرح و بذکری فتلذّذ...» این داوود، با من شاد باش و با یاد من، لذت ببر. اگر قوه فوق عقل در کسی فعال نباشد، اصلاً معنای شاد بودنِ با خدا و لذت بردن از او را نخواهید فهمید. دریافت حقیقتِ این کلام تنها مخصوص کسانی است که قیمتِ حقیقی خود را فهمیده باشد. لا اله الا الله، قشنگترین، رقص‌آورترین و تحریک کننده‌ترین ترانه‌ایست که خداوند سروده است، اما کسی آن را می‌فهمد که میان ادبیات کلام الله و نفس او، هم زبانی وجود داشته باشد. امام رضا علیه السلام نیز درست بعد از برشمردن 7 نکته لازم و اساسی، پاداش عظیمی را معرفی می‌نماید که به واسطه آن قدرت لازم را در شیعیان برای رعایتِ آسانِ آن 7 نکته ایجاد فرماید. اما جالب‌تر اینکه ایشان بعد از این پاداش، جزائی تهدید کننده را نیز در صورت عدم رعایت این 7 مورد بیان می‌دارند، و این به سبب زبانِ متفاوت نفس انسانهاست، بعضی‌ها با تشویق، به شوق می‌آیند و گروهی با تهدید، تن به عمل می‌دهند. فانّ ذلک قربهٌ إلیَّ... امام رضا علیه السلام، رعایت این 7 نکته را، راهی می‌داند برای رسیدن به قرب خود. و اگر کسی معنای قرب را فهمید، قطعاً سبک زندگی خود را در آن جهت، تنظیم خواهد نمود. «قُرب» تقرب به معصومین به معنای سنخیت یا شباهتِ با الله است. معنای واژه قرب، نزدیکی است. نزدیک شدن به یک مربی به معنای دریافت کمالاتِ آن مربی است. درست مثل شاگردی که بعد از مدتها تحصیلِ کمالاتِ استاد، آرام آرام، دارایی‌های استاد را در خود به وجود آورده و به او شباهت می‌یابد. به این شباهت تقرب گفته می‌شود. تقرب به معصوم، سبب شباهتِ به آنها می‌گردد. معصومین نیز تجلی کامل الله در قالبِ انسانند، و این شباهت در حقیقت انسان را به الله شبیه نموده و با او هم سنخ می کند. پس عشق به معصوم، همان عشقی است که میان نفس انسان و الله سنخیت برقرار نموده و او را عاشق الله می‌کند و اینگونه است که او به حقیقت لااله الا الله می‌رسد. به مثال زیر دقت کنید؛ از میان کسانی که وارد یک باشگاه ورزشی می‌شوند، تنها کسانی به مربی نزدیک خواهند شد که کمالات و مهارت‌های او را فراگرفته و بتوانند آنها را به نمایش بگذارند. در غیر اینصورت، صِرف قرار گرفتنِ در باشگاه و سرگرم شدن با دستگاههای مختلف و بودن در میان دیگر ورزشکاران، تقربی میان انسان و مربی برقرار نخواهد کرد. در مسائل انسانی نیز، همین قانون وجود دارد. همه انسان‌ها در باشگاهِ دنیا قرار می‌گیرند. به این معنا که همه انسانها، روابطِ اجتماعی، روابط خانوادگی، همسرداری، فرزندپروری، مشکالت گوناگون زندگی و ... را تجربه می‌کنند، اما همه آنها از شرایط این باشگاه برای شباهت به مربی (الله) استفاده نمی‌کنند و یا اساساً به دنیا با نگاهِ یک باشگاه تمرینی برای رسیدن به باطن انسانی نمی‌نگرند. اصولاً این دسته از انسان‌ها که حقیقتِ ماجرای خلقت را نفهمیده‌اند، همسر را برای همسر، فرزند را برای پدر و مادر شدن و ... خواسته و فقط در این محیط تمرینی، مشغول بازی با سرگرمی‌های دنیا می‌شوند. درست مانند کسی که در یک باشگاه ورزشی، مشغول بازی با دستگاههای مختلف شده و از هدفِ اصلیِ رفت و آمدش به آن باشگاه باز می‌مانند. بسیار دیده‌ می‌شود، کسانی سالیانِ متمادی در مساجد، هیئت مذهبی، جلسات فوق عقلانی و ... شرکت می‌کنند، اما هیچ شباهتی میان آنان و الله برقرار نمی‌گردد، چرا که آنان اساساً خود را در باشگاه ندیده و هیچ تمرینی هم در آنها صورت نمی‌گیرد ... و آنان اصلاً تصمیمی برای رسیدن به عشق نگرفته‌اند ... عاشق شو، وَر نه روزی، کارِ جهان سرآید                       ناخوانده نقش مقصود در کارگاه هستی تمام قیمت انسان، به میزان اسمائی است که از خدا دریافت کرده و به الله شباهت یافته است، در غیر اینصورت، هیچ کدام از اعمال عبادی ما، تأثیری در تقرب ما نداشته است. مستی‌های کمالاتِ بخش‌های پایینی، قدرتِ رسیدن به قرب را از ما گرفته است. اول باید بیدار شد و هدفِ ماجرایِ خلقت را شناخت. بدون شناختِ خود، محیط‌های انسانی قدرتمند نیز برای انسان بی‌فایده خواهند بود. اگر انسان در یکی از کمالات پایین‌تر، گرفتار شده و عاشق باشد، دیگر راه صحیحی به غیب نخواهد بُرد. خداوند در آیه 24 سوره توبه، تنها کسانی را صاحب باطن انسانی می‌داند که سه معشوق اصلی‌اش الله، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا باشد، در غیر اینصورت فاسق است. زمانی که معشوق‌ها به طور صحیح مهندسی گشت و انسان عاشق شد، دیگر رعایت هیچ امری برای رسیدن به اله‌اش برایش سخت نیست. عدم موفقیت در مهندسی معشوق و نرسیدن به باطن انسانی، قدرتمندترین رحم‌های مکانی و زمانی را نیز برای انسان بی‌اثر خواهد کرد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 929
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
(جلسه 266) پرورش فرزندان، تحتِ محبت اهل بیت

خانواده آسمانی،جلسه 266 ، 92/12/15

(جلسه 266) پرورش فرزندان، تحتِ محبت اهل بیت

- احیاء امر اهل بیت امام باقر «علیه السلام» در روایت زیر به آثار دیگری از ملاقات مؤمنین اشاره می‌فرمایند؛ - تزاوروا فی بیوتکم، فإنّ ذلک حیات لأمرنا، رَحِم الله عبداً أحیا أمرنا. - به خانه‌های یکدیگر رفت و آمد داشته‌باشید که این کار، باعث احیای امر ماست. خداوند رحمت کند بنده‌ای را که امر ما را اِحیا کند. در خانه یک مؤمن یا یک انسان حقیقی، معصیتی صورت نمی‌گیرد. یکی از خصوصیات خانه‌های شیعیان از نگاه امام باقر «علیه السلام» آن است که این خانه‌ها احیاء کننده امر اهل بیتند. بسیاری از منازل اصلاً آماده رفت و آمد فطرت‌گرایان نیستند و اساساً رفت و آمدی از مؤمنین و اهل فطرت در آنها دیده نمی‌شود. اما در سبک زندگی‌ِ انسانی، صله ارحام آسمانی و رفت و آمدهای بهشتی از جایگاه و اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. همانطور که همه ما در منازل‌مان دغدغه‌های اهلِ خانواده زمینی خود را داریم، برای رسیدن به سبک زندگیِ الهی و انسانی، حتماً باید در خانه‌های خود دغدغه‌های اهل بیت و خانواده آسمانی‌مان، بخصوص امام زمان «علیه السلام» را به دغدغه‌ای جدی و همگانی تبدیل کنیم، به طوری که همه اعضا خانواده در تفکر و همدلی برای خانواده آسمانی خویش و احساس تکلیف برای جهاد و تلاش در رفع موانع ظهور، اشتراک داشته‌باشند. چقدر لذت‌بخش و امیدوارکننده است لحظه‌ای که اهل بیت به خانه‌ای می‌نگرند و ساعتهای از آن خانه را در اشتغالِ به احیاء امر اهل بیت و رفع موانع ظهور می‌بینند. در سبک زندگیِ اسلامی، خانه‌ها اشرافی‌اند هم از منظر نوع انتخابات و نگاهها، هم از منظر نوع فعالیت‌ها و رفت و آمدها و دغدغه‌ها. حتی طراحی دکوراسیون در این منازل نیز به گونه‌ای است که موجبات احیای امر الهی، توجه به غیب و رفت و آمد و درود فرشتگان را فراهم می‌سازد. اساساً از نگاه قرآن، شرافت یک منزل آن است که اساس و بنیان آن بر پایه تقوا تشکیل شده باشد. اگر الله، اهل بیت و جهاد سه معشوقِ اصلی و اول اعضایِ یک خانواده نباشند، آن خانه، خانه‌ای بی‌برکت خواهد بود. امام باقر، با اطمینان، تجمع مؤمنان را راهی برای قدرت گرفتن اهل بیت می‌داند. آیا جمع‌های ما، به گونه‌ای برگزار می‌شود، که امام زمانِ تنها و غریب‌مان، در آن یاری شده و قدرت گیرد؟ اگر جمع‌های ما، حقیقتاً در جهت احیایِ دین خدا پیش می‌رود؟ یاری ولی الله، احیاء امرالهی در شب عاشورا حدود 40 نفر بیشتر در لشکر امام حسین «علیه السلام» باقی نمانده بودند. از صبح عاشورا تا عصر عاشورا، امام حسین «علیه السلام» چندین بار خطاب به لشکر عمر سعد، خودش را را معرفی نمود و طلبِ یاری نمود. اما این طلب یاری در واقع طلبِ نجات شیعیانی بود که در جهنم گرفتار شده بودند. حدود 30 تا 32 نفر با «هل من ناصر ینصرنی»‌های امام حسین «علیه السلام» از لشکر عمر سعد (جهنم) بیرون آمده و خود را به بهشت حسین رساندند و توانستند از پایین‌ترین درجات جهنم تا عالی‌ترین درجات بهشت در کمتر از یک روز صعود کنند. این صعود تنها یک دلیل داشت؛ تنهایی امام حسین «علیه السلام». اگر امام لشکریانِ بسیاری داشت، هیچ کس تحتِ ندایِ کمک خواهی او، تحت تأثیر قرار نمی‌گرفت و لشکر دشمن را ترک نمی‌کرد. اگر همه ما به این حس حقیقی برسیم که امام زمان، پدر حقیقی ما، غریب و تنها و آواره است و بیشترین غم و ناراحتی‌اش از آن است که فرزندانش رهایش نموده و یاری‌اش نمی‌کنند، قطعاً تغییری در سبک زندگی‌مان خواهیم داد و در جهت کمک و رفع موانع ظهورش، قدمی برخواهیم داشت. باید حس انتقام در ما تولید شود که بتوانیم وارد عملیات انتقام شده و برای آن برنامه‌ریزی نماییم. بهترین و مهمترین نقشه‌ریزی‌ها در تمام عالم، شب انجام می‌شود، تاریکی، خلوت و آرامش شب، فرصتی مناسب برای تمام برنامه‌ریزی‌ها و طرح نقشه هاست. حتی مقدرات عالم، در شب قدر مشخص می‌شود، نه روزِ قدر. بنابراین برای رسیدن به مقامِ یک منتقم، باید اهل بیداری شب باشیم. اما یک سؤال مهم که هر انسان، قبل از هر انتخابی باید از خودش بپرسد آن است که آیا من در لشکر امامم ثبت نام شده‌ام؟ آیا سِمَت و پستی در این لشکر به من واگذار شده‌است؟ اگر جواب این پرسش مثبت بود، تمام انتخاب‌ها و تصمیمات و روابط ما در چهارچوبِ این پاسخ مثبت، مبارک و لذت‌بخش خواهند بود، در غیر اینصورت، یک زندگی حیوانی و بی‌برکت خواهیم داشت. بزرگترین دغدغه حضرت زهرا «سلام الله علیها»، حمایت از امام زمانش بود. ما چقدر به مادرمان شباهت داریم؟ آیا ما جزء کسانی هستیم که حضرت زهرا «سلام الله علیها» به عنوان حامیِ پسر غریب و تنهایش به ما نگاه کند؟ آیا آرزوی اساسیِ ما آن است که امام زمان‌مان، به عنوان شیعه‌ای جهادگر روی ما حساب باز کند؟ آیا ما به اندازه علی اصغر «علیه السلام» و رقیه «سلام الله علیها» توانسته‌ایم در دین مؤثر باشیم؟ پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله» حداقل فایده جهاد را این می‌داند که فرزندان و همسر انسان، به عنوان انسانی جهادگر و قدرتمند او را پذیرفته و بر قدرتِ او تکیه می‌کنند، جهاد به خانواده انسان، مجد و عظمت می‌بخشد. بزرگترین وظیفه یک پدر و مادر، پرورش فرزندان تحتِ حبّ خانواده آسمانی‌شان است. خیانت و جنایت بزرگی است اگر فرزندانمان را با خانواده حقیقی‌شان آشنا نکرده و آنها را به مودت اهل بیت نرسانیم. کمی جدی‌تر در سبک زندگی خود بازنگری داشته‌باشیم و خانه و خانواده خود را تا مقامی بالا ببریم که مشمولِ دعای امام باقر «علیه السلام» شوند: رحم الله عبداً أحیا أمرنا.... آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

صوت

1 - (جلسه 266) پرورش فرزندان، تحتِ محبت اهل بیت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 928
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 265 ، 92/12/15

باید بدانیم که شرافتِ یک جمع، به موضوع و دغدغه‌ای است که آن جمع را به هم رسانیده‌است. پس مراقب باشیم که جلسات ما مطابق با نوع نگاه و انتظارِ امام صادق «علیه السلام» از شیعیان‌شان باشد.

خانواده آسمانی،جلسه 265 ، 92/12/15

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی آثار ملاقات مؤمنین امام صادق «علیه السلام» می‌فرمایند: به ملاقات یکدیگر بروید، چرا که در این ملاقات، دلهایتان زنده می‌شود و احادیث ما در آن نقل می‌گردد. سخن گفتن از احادیث ما، سبب می‌شود که توجه شما به یکدیگر بیشتر می‌شود. اگر به این احادیث عمل کنید، رشد می‌یابید و نجات پیدا می‌کنید. و اگر آنها را ترک کرده و به آنها عمل نکنید، گمراه شده و هلاک می‌شوید. با بررسی این روایت، به چند اثر از آثار ملاقات اشاره می‌کنیم: 1- احیاء قلوب امام صادق «علیه السلام» یکی از آثار ملاقات را زنده شدن دلها معرفی می‌نماید؛ و این نوعِ نگاه والای معصوم را به فرزندانش نشان می‌دهد. روح جمعی یک روح قدرتمند و اثربخش است. مؤمنین در یک تجمع، تمام صفات خوب یا بد خود را در جمع به اشتراک می‌گذارند و افراد خواه یا ناخواه از این جمع تأثیر می‌پذیرند. اساساً خصوصیتِ روح جمعی آن است که انسان را به سمت تمایلاتِ جمع و هدفی که آنها را دور هم جمع نموده‌است، پیش می‌برد. اگر تمایلات و دغدغه‌های افراد جمع، هم‌سنخ با جهنم باشد، افرادِ حاضر در آن جمع را به سمت دوزخ پیش برده و اگر دغدغه‌ها و اهدافِ کلی جمع هم‌سنخ با بهشت باشد. روح بهشتی را در آنها حاکم خواهد کرد. محال است انسان‌ها از قرار گرفتن در جمعی تأثیر نپذیرفته و با آن سنخیت نیابند. اما نوع نگاه امام صادق«علیه السلام» به جمع مؤمنین، نگاهی قیمتی و باارزش است. به گونه‌ای که ایشان جمع مؤمنان را عاملی برای زنده شدن دلهایشان می‌دانند. همه انسان‌ها در زمان‌هایی از زندگی دچار ضعف‌ها و دلمردگی‌هایی می‌شوند که باید هوشیارانه و بسیار سریع آنها را به قدرت و شادی تبدیل کنند. امام صادق «علیه السلام»راه درمان را، ملاقات مؤمنین با یکدیگر معرفی می‌نماید. اما دو نکته قابل توجه و یا دو پرسش اساسی در این لحظه برای همه انسان‌ها قابل طرح است: نکته اول آنکه هرکسی از خویش بپرسد، آیا من از جمله کسانی هستم که اگر کسی به ملاقاتِ من بیاید، دلش زنده شده و قدرت یابد؟ - آیا من طبق طبقه‌بندی قرآن، جزءِ مؤمنینی که صفت اصلی آنها تواصی به حق و صبر است، هستم؟ - آیا اگر کسی به من نزدیک شود، نور گرفته و شاد و آرام می‌شود یا نه، تاریک شده و جهنم وجود مرا دریافت می‌کند؟ - آیا من انسان شاد و قدرتمندی هستم یا نه آنقدر سرشار از ضعف و دلمردگی‌ام که انرژی‌های منفی من، دیگران را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد؟ و نکته دوم، سؤالاتی از گروه سؤالات زیر است که هر شخص باید صادقانه به آنها پاسخ دهد. - آیا من کسانی را می‌شناسم که در زمان‌های ضعف و دلمردگی‌ام، بتواند قلب مرا زنده کنند؟ - آیا کسانی که دل زنده هستند، مرا می‌پذیرند؟ - یا نه، آنقدر منزوی هستم که کسی را به حریم خودم راه نداده و یا آنقدر دارایی ندارم که انسان‌های قدرتمند مرا بپذیرند؟ - آیا خانواده آسمانی من، مرا به عنوان یک فرزند صالح و خوب می‌پذیرند؟ پاسخ به این سؤالات، قیمت هر کس را در نزد خودش محک زده و او را به خودش می‌شناساند. اما نکته قابل توجه و واجب بر هر انسان آن است حتماً جمع‌هایی را سراغ داشته‌باشد که به محض ضعف و دلمردگی برای قدرت یافتن به آنها پناه ببرد. 1- ذکر احادیث اهل بیت در قاموس طبیعت‌گرایان، دور هم جمع شدن‌ها، به صحبت پیرامون خانواده و فامیل و دوستان و ... می‌گذرد. فطرت‌گرایان نیز در جمع‌های بهشتی خود، از خانواده آسمانی خویش می‌گویند و لذت می‌برند. آیا جلساتِ ما، به صحبت در ارتباط با خدا، خانواده آسمانی، فرشتگان، انبیاء، صالحین، شهدا و ... سپری می‌شود یا نه؟ باید بدانیم که شرافتِ یک جمع، به موضوع و دغدغه‌ای است که آن جمع را به هم رسانیده‌است. پس مراقب باشیم که جلسات ما مطابق با نوع نگاه و انتظارِ امام صادق «علیه السلام» از شیعیان‌شان باشد. رشد و نجات انسانها گفتگو در مورد خانواده آسمانی و صحبت پیرامون احادیث آنها، دو موضع‌گیری را برای انسان بوجود می‌آورد: 1- اگر به آنها عمل کنید، رشد می‌یابید و حتماً نجات خواهید یافت. 2- اگر به آنها عمل ننموده و آنها را ترک می‌کنید پایانش گمراهی و هلاکت خواهد بود. فطرت‌گرایان باید جمع‌های بسیاری را برای سلیقه‌های مختلف (هم برای حالات گوناگون خودشان و هم برای دیگران) سراغ داشته‌باشند. پاتوق‌های فطری، سکوهای پرواز فطرت‌گرایان هستند. فراموش نکنیم که در تربیت فرزندانمان، حتماً آنها را با چنین جمع‌هایی آشنا نموده و مانع از ضعف و دلمردگی آنها شویم. متأسفانه سبک زندگی‌ها در عصر امروز به سمتی پیش می‌رود که انسان‌ها را منزوی و گریزان از جمع پرورش می‌دهد. اساساً تمام بدبختی‌های بشر، از فاصله‌هایی ناشی می‌شود که میان آنها و خانواده آسمانی شان ایجاد شد. یادمان باشد که هیچ انسانی بدون کمک گرفتن از روح جمعی، نمی‌تواند رشدِ مؤثری داشته‌باشد. انسانها زمانی به قدرت می‌رسند که روح جمعی بر آنها مسلط گردد. هر قدر انسان‌ها در جمع‌های با شرافت و قیمتی بیشتر حاضر شوند، رشدِ بیشتری به دست می‌آورند. همانگونه که اتومبیلِ خاموشی با هُل دادن چند نفر روشن می‌شود، قلبِ سنگین و خسته از گناه انسان‌ها نیز با هل دادن چند مؤمن نورانی، روشن می‌شود. برای این منظور لازم نیست فشار چندانی به خود وارد نماییم. همان قرار گرفتن در جمع‌های بهشتی کافی است تا انسان را به سوی هدفِ آن جمع (بهشت) پیش برده و در او آرامش و شادی تولید نماید. یک سؤال، یک شناخت علاقه حقیقی ما به چه جمع‌هایی است؟ تهِ دل ما چه جمع‌هایی را می‌پسندد؟ بعضی از انسانها، سطح روابط خود را به گونه‌ای تنظیم می‌کنند که در جمع‌های خوب و نورانی قرار می‌گیرند. اما ته دلشان، متمایل به تجمع‌های جهنمی است. جنسِ حقیقی این گروه از جهنم است، و آنها هنوز با بهشتیان هم‌سنخ نشده‌اند. محال است یک انسان بهشتی بتواند از قرار گرفتن در جهنم لذت ببرد. قیمتِ واقعی انسان، بر نوع علایق و تمایلات او برای شرکت در جمع‌های مختلف است، نه صرفاً جمع‌هایی که در آنها قرار گرفته‌است. انتخابِ مکانِ زندگی، نوعِ انسان‌هایی که برای رفاقت بر می‌گزینید، نوع شغل‌ها و رشته‌هایی که برای خودمان و فرزندانمان می پسندیم و نوع بزم‌هایی که از آنها لذت می‌بریم. شرافت و قیمت‌ِ ما را مشخص می‌کند. با این روایت از امام صادق چند قاعده از قواعد خودشناسی را آموختیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 927
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 264 ، 92/12/08

امروز، امام زمان ما در غربت و آوارگی است و اختلافات، کینه‌توزی‌ها و تفرقه‌های شیعیان، بر مصیبت‌ها و غصه‌های او می‌افزاید. حال اگر کمکی از ما متوجه امام زمان‌مان نمی‌گردد، لااقل حیا نموده، اختلافی ایجاد نکنیم.

خانواده آسمانی،جلسه 264 ، 92/12/08

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی مبارزه در عصر حاکمیت شیطان امروزه در عصری قرار داریم که حاکمیت دنیا در دست حزب شیطان است. و ما به عنوان اعضای خانواده آسمانی، یک دشمن مشترک داریم که باید تا سرحد توان با آن مبارزه کنیم. در دورانی که حکومت کفر بر جهان حاکم است و ولیّ خداوند در آوارگی و طردشدگی به سر می‌برد، مؤمنین و شیعیان عده قلیلی را در مقابل حزب شیطان تشکیل می‌دهند. و همین اقلیت قرار است زمینه حکومت و سلطنت امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» را در جهان فراهم آورند. دشمنان که به اهمیت موضوع، خوب واقفند، برای جلوگیری از وحدت و همدلی مؤمنین و ممانعت از امر ظهور، با اهدافی از پیش تعیین‌شده سعی در ایجاد اختلاف و تفرقه میان آنان دارند و می‌دانند که به واسطه چنین موفقیتی، حزبِ مؤمنان و دولتِ اهل بیت را شکست خواهند داد. اختلاف میان فرزندان اهل بیت (شیعیان) به ضرر جبهه حق و حزب الله تمام می‌شود، لذا همه مؤمنان، باید حیا کنند از اینکه با دیگران اختلاف پیدا نموده و خودشان به عنوان مانعی از موانع ظهور محسوب شوند. امروز، امام زمان ما در غربت و آوارگی است و اختلافات، کینه‌توزی‌ها و تفرقه‌های شیعیان، بر مصیبت‌ها و غصه‌های او می‌افزاید. حال اگر کمکی از ما متوجه امام زمان‌مان نمی‌گردد، لااقل حیا نموده، اختلافی ایجاد نکنیم. همه مؤمنان باید به سهم خودشان خاموش کننده آتش‌ها باشند. هیزم‌های جهنم به فرموده قرآن انسان‌ها و سنگ‌ها هستند. یعنی شعله‌های جهنم از درون انسانها بر می‌خیزد. هر کس با دقت در درون خودش می‌تواند آتش‌های درونیِ خود را کشف نموده و آنها را خاموش نماید، به اینصورت، دیگر آغاز کننده فتنه‌ها و درگیری‌ها نیست، بلکه در برخوردِ با این شرایط سعی در فرونشاندن آتش‌ها خواهد داشت. جبهه‌ ما، یک جبهه کوچک در برابر استکبار است. تنها عواملی که برای پیروزی ما در مقابل حزب شیطان مؤثرند، دو عامل وحدت و همدلی‌اند. هر کس باید خودش را بررسی نموده و جهنم‌های درونش را پیدا کند. اگر تا لحظه وفات، نقطه‌ای سوزاندنی در وجود هر کسی باقی مانده‌باشد. قطعاً به بهشت داخل نشده و جهنم او را به سمت خود خواهد کشید. بنابراین باید به طور جدی زودرنجی، حساسیت، کینه، مقابله به مثل و ... را کنار گذاشته و با دیگران به صلح برسیم. سربازِ بی‌عُرضه‌ای که از پسِ مهار خودش هم بر نمی‌آید، به درد امام زمانش نمی‌خورد. بهترینِ ما برای اهل بیت، کسی است که برای خانواده‌اش بهترین باشد. حداقل کاری که می‌توانیم انجام دهیم آن است که سعی کنیم، برای خانواده خود، بهترین باشیم. فراموش نکنیم که سیر و سلوک و ارتباط با غیب، بدون به صلح رسیدن با دیگران، امکان‌پذیر نیست. و این کار آسانی نیست. باید ایستاد و همین جا سوخت تا از آن آتش سوزاننده آخرت در امان ماند، سوختن در این دنیا، تمام زائده‌ها و ناخالصی‌های وجود ما را از بین می‌برد، تنها از این راه است که فوق عقل ما آتش نخواهد گرفت. اول باید از کلام‌های تیز و تند بپرهیزیم و بعد، از سطحِ توقعات‌مان و چیزهایی که به ما برمی‌خورد، آرام آرام کم کنیم. برای رسیدن به مقام اهل بیت، ابتدا باید روی منیّت‌ها، پا گذاشت. پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله» فرمودند: «بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌گردد.» منظور از بداخلاقی، فقط عصبانیت و تیزی نیست، بلکه هر خُلق بدی است که انسان تصمیم ندارد، آن را کنار گذاشته و برای این منظور، اساساً تلاشی نمی‌کند. کمی جدّی‌تر از خود مراقبت کنیم... پاسبانی از مرزهای دل گفتیم که شیطان، دشمن دیرینه ماست. هر کسی باید کینه این دشمن را به دل گرفته و حالتِ یک سربازِ آماده باش را در مقابل او به خود گیرد، چرا که شیطان، دائماً در اطراف مرزهای قلب ما طواف نموده و به دنبال نقطه ضعفی برای هجوم به آن می‌گردد. باید از مرزهای دلمان پاسبانی کنیم. هوشیار باشیم در مواقع حمله شیطان، با شیطان دشمنی کنیم، نه با کسانی که شیطان ما را بر علیه آنها، تحریک نموده‌است. در حرکت به سمت کمال دشمن‌گیری یک اصل مهم و اساسی است. باید به خاطر خدا، به خاطر امام زمان، به خاطر غربت اهل بیت و قلّت تشیّع حیا کنیم از اینکه، سنگرِ فتح شده شیطان باشیم. خیانت است اگر انسان سنگرش را در مقابل شیطان رها کند. «شیطان» و «ملاقات مؤمنان» یکی از راههای ضربه زدن به شیطان، ملاقات‌های میان مؤمنان است. امام کاظم «علیه السلام» می‌فرمایند: هیچ چیز به اندازه دیدار برادران از یکدیگر به خاطر خدا، ابلیس را در هم نمی‌کوبد، به راستی که دو مؤمن یکدیگر را ملاقات می‌کنند و یاد خدا می‌کنند و ذکر فضیلتِ ما اهل بیت را می‌نمایند؛ پس بر صورت ابلیس گوشتی باقی نمی‌ماند مگر آنکه فروریخته می‌شود. تا آنکه روحش از شدت آنچه از درد می‌یابد استغاثه می‌کند. پس ملائکه آسمان و دربانان بهشت، آن را می‌فهمند و وی را لعنت می‌کنند تا آنکه هیچ فرشته مقربی باقی نمی‌ماند مگر آنکه او را لعنت می‌کند. پس رانده شده، رنج دیده، دور گشته و به زمین می‌افتد. امام کاظم «علیه السلام» در این روایت، شرایط یک جمع بهشتی را، اشتغال به یاد خدا و ذکر اهل بیت معرفی می‌نمایند. امکان ندارد که انسان در مهمانی‌های دنیا به لغو و گناه بپردازد، اما بعد از وفات بتواند از میهمانی‌های بهشتی لذت ببرد، چراکه تمام مهمانی‌های بهشت معلولِ مهمانی‌های دنیایند. اگر امروز ملاقاتهایمان را با ساختار بهشت تنظیم نکنیم، نمی‌توانیم از محافلِ بهشتی لذت ببریم. صحبت از فضیلتِ اهل بیت، به مؤمنان عزت و افتخار می‌بخشد. هر چه انسان با فضایل خانواده حقیقی‌اش بیشتر آشنا می‌شود، بیشتر عزت یافته و از احساس حقارت‌های وهمی نجات می‌یابد. هر کجا ذکر اهل بیت هست، دشمنان و مستکبران، ضعیف می‌شوند. اگر همه انسان‌ها، این الگوهای حقیقی را بشناسند، دیگر به دنبال الگوهای وهمی در سینماها و اینترنت و ... نمی‌گردند. تا جایی که اساساً قیمت خود را در حدی نمی‌بینند که به فیلم‌ها و تصاویری که دشمان برای حمله به روح آنها تهیه نموده‌اند، چشم بسپارند. برای شناساندن اهل بیت به مردم جهان باید جهاد را خیلی جدی آغاز کنیم. وظیفه تک تکِ ماست که از تمامِ سرمایه‌های مادی و معنوی خود خرج نماییم تا تمام انسان‌ها اهل بیت را بشناسند، که اگر این امر محقق شود، اتفاقِ مبارک ظهور به وقوع می‌پیوندد. لازمه ملاقاتِ با خدا، از طریق ملاقات مؤمنین و دست یافتن بر تمام آثاری که امام کاظم برشمردند، ترک کینه‌های شخصی است. حتی کسانی که تنورِ اختلافات شیعه و سنی را گرم نگه می‌دارند، هیزم جهنم و خائنی به خدا و اهل بیتند. جهان اسلام، در عصر امروز، نیاز به صلح ما، آرامش ما، مهربانی‌های ما، وحدت و همدلی‌های ما دارد. یادمان باشد! کسانی که جمع کننده مؤمنان و ترتیب دهنده مجالس اُنس و ملاقات آنها هستند، در نزد خداوند بسیار قیمتی‌اند. امام صادق «علیه السلام» می فرمایند: هر کس به ملاقات برادرش برود، به خاطر خدا و طمعش وعده‌های الهی و دریافت آنچه که در نزد خداست باشد، خداوند هفتاد هزار فرشته بر او بگمارد که فریاد می‌زنند، پاک شدی و بهشت گوارایت باد. (صحنه تشویق فرشتگان از انسان) همه کوچک زندگی کردن‌های انسان‌ها، از آنجا ناشی می‌شود که اصل و خانواده حقیقی خود را نمی‌شناسند. کسانی که به این شناخت رسیدند، از هیچ چیز نمی‌هراسند، زیرا پدر و مادری، چون علی و فاطمه «علیهما السلام» را تکیه گاه و حامی خویش می‌دانند. آنها یک تنه به جهاد برخاسته و اهداف کوچک را رها نمی‌کنند و به بلندای ابدیت برای سعادت خود و دیگران تلاش می‌کنند. باید در سبک زندگی‌هایمان، تغییری جدی وارد کنیم. دیگر زمان امروز و فردا کردن نیست، باید به پاخاست...   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 926
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 263 ، 92/12/08

مبارزه حقیقی، جنگِ میان شیطان و انسان‌هاست. باید بیاموزیم به جای مبارزات و جنگ‌های بچه‌گانه، به جنگ شیطان برویم، چرا که تنها با پیروزی در این جنگ است که پیروز واقعی خواهیم بود.

خانواده آسمانی،جلسه 263 ، 92/12/08

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی پلّه پلّه تا ملاقاتِ خدا امام صادق «علیه السلام» می‌فرمایند: «من زار أَخاهُ فی الله، قال الله عزوجل: إیّای زُرتَ، و ثوابُکَ علیَّ، و لستُ أرضی لک ثواباً دون الجنّه» هر کس برای رضای خدا، به مقالات برادرش (هم دینش) برود، خداوند خطاب به او می‌فرماید: تو در حقیقت به ملاقات من آمدی، و ثواب تو، بر من است و من به پاداش کمتر از بهشت برای تو راضی نیستم. طبق این روایات در می‌یابیم که ملاقاتِ یکدیگر به خاطر خداوند، تا چه اندازه می‌تواند در رشد انسان‌ها مؤثر باشد. گفتیم که هدف نهایی خلقت انسان، تشبّه او به حق تعالی است. همه انسان‌ها، به خاطر داشتن یک حقیقت مشترک (مثل اعلی، روح محمد و آل محمد «صلی الله علیه وآله) ذاتاً عاشق الله می‌باشند و تنها به خاطر داشتن این روح است که می‌توانند حقیقت لا اله الا الله را از عمق وجودشان، بپذیرند. لا اله الا الله، منشأ قدرتِ انسانی است که در اوج کمالات می‌زیسته و امروز، فرهنگِ محدود زمین آزارش می‌دهد. رسیدن به حقیقت لا اله الا الله، اساساً انسان را به اوج قدرت می‌‌رساند، تا جایی‌که تمام دلبستگی‌های خوارکننده، عقده‌های وهمی در ارتباطات و حقارت‌ها و شکست‌های عاطفی را از بین می‌برد. «کلمه لا اله الا الله حصنی، فمن دخل حصنی، اَمِنَ مِن عذابی» لا اله الا الله حصن محکم و مطمئنی است که شخصیت انسانیِ هر کس را به قدرت و آرامش می‌رساند. این قاعده، فرمولی است برای آرام زیستن در دنیا. کسی که با حقیقت لا اله الا الله پیوند خورده باشد و به سوی مقصد الله در حرکت باشد، گرفتاری‌ها و کمبودهای قوای پایین‌تر، آزارش نداده و آرامشش را مختل نمی‌کند. کسانی با کمبودها و مشکلات قوای پایینی به غصه و حقارت دچار می‌شوند که خودِ حقیقی‌شان را نشناخته و در تنظیم روابط‌شان با غیب موفق نبودند، انسانهایی که انرژی و آرامش را از منبع آرامش دریافت می‌کنند، قطعاً در روابط دیگرشان نیز قدرتمند و آرام نخواهند بود. عصبانیت‌ها، زودرنجی‌ها، وسواس‌ها، حسادت‌ها و همه بیماری‌های اخلاقی با دریافت قلبی لااله الا الله درمان می‌شوند. اگر احساس کردید که قلبِ شما، گرفتار غصه‌های جهنمی، احساس حقارت‌ها و کمبودها و ... شد، حتماً می‌توانید آن را با لا اله الا الله درمان کنید. چرا که این حقیقت، شفایِ تمام آلام روحیِ انسانهاست؛ من الهی، جز الله ندارم!!! تمرینِ زندگی در نقش الله چون غایت‌ ما، رسیدن به لا اله الا الله است. خداوند خودش و یا الگوهای تمام نمایش (اهل بیت) را برای مربّی‌گری ما به میدانِ تمرین می‌آورد. کمال واقعی انسان، زمانی تحصیل می‌شود که بیاموزد، باید در دنیا تا جایی که می‌تواند، نقش الله را بازی کند. تمرین عفو، مغفرت، تغافل، تجاهل، ستّاری، کرامت و ... انسانهایی که نمی‌توانند دیگران را ببخشند و روحشان همیشه گرفتار کینه‌ها و عقده‌هاست، در عمق جهنم گیر کرده و نمی‌توانند بالا بیایند. برای کسانی که با حقیقت لا اله الا الله پیوند خورده‌اند. عفو کردن و نادیده گرفتن گذشته‌ها، کار بسیار آسانی است. اگر هم جایی با کسی درگیر شود، او را فرستاده خدا می‌بیند و در می‌یابد که خداوند یک میدان تمرینیِ جدید برایش فراهم نموده تا مرامِ خدایی را بیاموزد. خداوند یک راه میان‌بُر، برای تشبّه به خویش، به ما پیشنهاد می‌نماید: اینکه از ابتدا، تمام اعمالمان را با او حساب و کتاب کنیم و این همان حقیقتِ اخلاص است. فراموش نکنیم که خداوند، خودش ربوبیت ما را بدون واسطه به عهده گرفته و مربّی مستقیم ماست. این وظیفه ماست که مخلصانه خود را در اختیار او قرار داده و به ربوبیت او اعتماد کنیم. اینگونه است که تمام جریاناتِ زندگی را میدان تمرینی می‌بینیم که مربّیِ بی‌نظیر ما برایمان تدارک دیده‌است. از همین رو تمام نقش‌ها و وظایف خود را در زندگی به عنوان تمرین‌هایی برای تشبّه به پروردگار تلّقی نموده و پاداشش را نیز از جانبِ او می‌طلبیم. این راه میان‌بُر، به ما می‌آموزد که هیچ کار را به خاطر خوشایند انسان‌ها انجام ندهیم، بلکه هدف اصلیِ ما از هر انتخاب، ارتباط و رفتاری، تنها تشبّه به پروردگار و تمرین برای رسیدن به چنین هدفی باشد. اگر کسی با چنین هدفی، دست به انتخابی بزند، قطعاً آن انتخاب یا عمل، او را به سمت هدفش پیش خواهد برد. اکنون با توجه به توضیحاتی که ارائه شد، براحتی مفهوم روایت امام صادق «علیه السلام» را درک می‌کنیم. ملاقاتِ یک انسان، برای تقرب و تشبه به خداوند، در واقع ملاقاتِ خودِ خداوند است، چون به نیتی غیر از خودِ خداوند انجام نشده‌است. امام صادق «علیه السلام» در این روایت به ما اخطار می‌دهد که فرصت‌ها و بهانه‌های کوچک را در زندگی برای نزدیک‌تر و شبیه‌تر شدن به خداوند فراموش نکنیم. به قواعدی که قبلاً آموختیم، توجه فرمایید: 1-      قاعده هُوَ اَنتَ؛ طرف مقابل، خودِ توست؛ ببین دوست داری چگونه با تو رفتار کند، تو نیز همانگونه با او برخورد کن. 2-      قاعده هُوَ رَسول الله؛ او از طرف خدا آمده؛ با فرستاده خدا چگونه رفتار می‌کنی؟ 3-      قاعده هُوَ الله؛ باطن او همان، حقیقت‌ِ الله است. اگر ما واقعاً فلسفه این قواعد را درک کنیم، هرگز عقده‌ای، کینه‌ای و حس انتقامی برایمان باقی نمی‌ماند. چون طرفِ مقابلِ ما، دیگر انسانی نیست که روبروی ما قرار گرفته، بلکه خدایی است که ما باید بواسطه رفتار و اعمالمان به او شبیه شویم. در اینصورت دیگر برای رفتارهایمان، به دنبال عکس العملی برای رفتارهای قبلیِ دیگران نمی‌گردیم. با چنین هدف و نیّتی، به تمام اعمال انسان ضریبِ آخرتی تعلق گرفته و همه اعمال او، عبادت محسوب می‌شوند؛ خوشا آنان که دائم در نمازند. مبارزاتِ حقیقی و پیروزی‌های واقعی دلیلِ فرار بسیاری از انسان‌ها در شرایطِ سخت و غیر دلخواه (طلاق، قهر، فرار از خانه، عوض کردن محل کار و ...) عدمِ شناخت واقعی آنها از خودشان است. شیطان، انسان را به مقابله به مثل دعوت می‌کند، در حالی که این عکس العمل، در واقع حرکت در جهت تحقق اهدافِ شیطان است. خداوند بارها در قرآن تأکید نموده‌است که شیطان، بسیار علاقه‌مند است که میانِ شما فاصله بیندازد. به همین دلیل از ما می‌خواهد که زیباترین کلمات را در هنگام مکالمات، انتخاب نماییم تا شیطان، دستاویزی برای تخریبِ ارتباطاتِ ما نداشته‌باشد. شیطان، دشمنِ حقیقی ماست و خداوند بسیار واضح و آشکار در سوره فاطر، آیه 6، آن را به ما گوشزد می‌نماید: «إنّ الشَّیطان لکم عدوٌّ، فاتّخِذوهُ عدوّاً» شیطان دشمن شماست، شما هم با او دشمنی کنید. غالبِ انسان ها، در هنگام رویارویی با حملاتِ شیطان، به جای دشمنی با او، به دشمنی با کسانی می‌افتند که شیطان قصدِ تخریب روابطش با آنها را دارد. این عکس العمل در واقع تحقق اهداف شیطان و رضایت‌مندی او از این حمله را ممکن می‌سازد. باید هوشیارانه و در حالت یک سرباز آماده باش برای نابودی شیطان، عمل کرد. اگر ما در لحظات حمله شیطان، درست در جهت مخالفِ اهدافِ او تصمیم‌گیری نماییم؛ در واقع حقیقتاً با او دشمنی کرده‌ایم. مبارزه حقیقی، جنگِ میان شیطان و انسان‌هاست. باید بیاموزیم به جای مبارزات و جنگ‌های بچه‌گانه، به جنگ شیطان برویم، چرا که تنها با پیروزی در این جنگ است که پیروز واقعی خواهیم بود. اگر شیطان احساس کند، که کسی در دشمنی با او جدی است و چندبار در مبارزه با او پیروز شده و او را به زمین زده‌است، دیگر طمع از او برخواهد داشت. اکنون کمی به درون خویش باز گردیم؛ آیا ما اساساً شیطان را به عنوان دشمنی دیرینه و کینه‌توز پذیرفته‌ایم یا نه؟ فراموش نکنیم که برای حرکت به سوی الله. ابتدا باید زودرنجی‌هایمان را از بین ببریم، چرا که ایستادن در مقابل شیطان، با چنین صفتی محال است. انسانهای زودرنج، کینه‌توز، تنبل و کسانی که نظر دیگران برایشان مهم است، محال است با غیب محرم شده و با اهل بیت، رفت و آمد پیدا کنند. کمی جدّی‌تر فکر کنیم...!   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed