www.montazer.ir
پنج‌شنبه 11 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 983
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 316، 93/8/8

فراموش نکنیم که راه هر موفقیتی، ابتدا تلاش برای کسب مهارت و سپس استمداد از پروردگار مهربان و توسل به معصومین «علیهم‌السلام» برای رسیدن به نتیجه‌ی مطلوب است.

خانواده آسمانی، جلسه 316، 93/8/8

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی 4 نمونه‌هایی از خرافات (مصادیق شرک) 1- عطسه کردن؛ عطسه یکی از الطاف خداوند در خلالِ نعمت تنفس است. اما صبر کردن بعد از عطسه، نمونه‌ای از خرافات است که از مصادیق شرک می‌باشد. 2- فال نیک و بد؛ سلسله عواملی را علامت مبارکی دانستن و یا چیزهایی را عوامل نامبارکی و بدبینی دانستن از مصادیق شرک می‌باشد. اعتقاد به شانس، رمّالی، طلسم کردن و طلسم شدن و ... از نمونه‌های این خرافات است. 3- بسیاری از آداب و رسومِ ازدواج؛ بسیاری از باورهای نادرست پیرامون لباس عروس، سفره‌ی عقد، کیکِ سفره‌ی عقد و ... که در جامعه‌ی ما رواجِ بسیاری دارد، همه‌ و همه از مصادیق خرافات و شرک‌اند. اساساً ولیمه‌ی عروسی در اسلام، وسیله‌ای برای ازدواج دو نفر است و هیچ وجوبی در این مورد در اسلام وارد نشده است. امروزه با شرایطِ سنگین مالی، دو خانواده می‌توانند این ازدواج را به راحتی، حتی با یک مهمانیِ ساده به همگان اعلام نمایند. دادن جهیزیه نیز اساساً در اسلام، واجب نیست. بلکه خوب است دو خانواده با کمک یکدیگر، یک شرایط ابتدایی را برای زندگیِ زوج جوان آماده نموده و آنان را برای آغاز زندگی یاری کنند. جهیزیه، به شکل‌های مدرن و امروزی که بیشتر جنبه‌ی چشم و همچشمی و نمایش یافته است، از مصادیق شرک می‌باشد. 4- اعتقاد به نحوست عدد 13؛ چنین اعتقادی خرافی که ریشه در عقاید یونانیان دارد، از مصادیقِ شرک می‌باشد که به جامعه‌ی ما رسیده است. از این رو نحس دانستنِ روز سیزدهم فروردین و باورهای غلطِ مربوط به این روز نیز خرافه‌ای بیش نیست. 5- خواب‌نامه‌ها؛ خواب‌نامه‌هایی که بیشتر در حرمهای مقدس و در پشت کتبِ ادعیه دیده می‌شود، ریشه‌هایی کاملاً خرافی داشته و باید به شدت با آنها مبارزه نمود؛ زیرا همین خرافات می‌توانند سبب شیوع بدبینی‌های مذهبی و دینی در میان مردم گردند. 6- کف‌بینی‌ها؛ کاملاً ریشه‌هایی خرافی داشته و قابل استناد نمی‌باشند. 7- هیپنوتیزم؛ هیپنوتیزم که روشی کاملاً علمی و درمانی به حساب می‌آید، به علت دخالت قوه‌ی واهمه و خیال و همچنین حضور شیطان در میان این خواب عمیق، نمی‌توان به اخبار و اطلاعات به دست آمده، اعتماد نمود. 8- دعانویسی؛ کسانی که به واسطه‌ی تنبلی و کسالت، از کسب مهارت‌های گوناگون زندگی جا مانده‌اند، به دنبال دعانویسانی می‌گردند که بتوانند مشکلاتِ آنان را با نوشتن دعاهای مختلف و پرداخت هزینه‌های سنگین درمان نماید. فراموش نکنیم که راه هر موفقیتی، ابتدا تلاش برای کسب مهارت و سپس استمداد از پروردگار مهربان و توسل به معصومین «علیهم‌السلام» برای رسیدن به نتیجه‌ی مطلوب است. 9- علامت‌های دسته‌جات عزاداری؛ حضور چنین علامت‌هایی در مراسمات عزاداری، اساساً هیچ ریشه‌ی شرعی نداشته و چه بسا سیرِ یک عزاداری صحیح را به سمت مسیرهای شرک‌آلود تغییر دهند. 10- قمر در عقرب؛ اعتقاد به قمر در عقرب و تأثیرات مخرّبِ ستارگان نیز از خرافات بزرگ است. به طور کلی، دین اسلام چند دستورالعمل را برای پناه بردن به پروردگار و دفع هر گونه بلا و ترس برای انسانها قرار داده است که به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- تلاوت و یا به همراه داشتن آیت الکرسی 2- تلاوت و یا به همراه داشتن سوره‌های ناس و فلق 3- صدقه در صبح و شب به طور مجزا 4- تلاوت سوره حمد 5- استمداد از الله و توسل به معصومین «علیهم‌السلام» در قالب دعا و زیارت روز، دعای توسل، دعای توسلی دیگر و ... 6- تلاوت و یا به همراه داشتن آیات 75 تا 82 سوره یونس تمام مؤمنین می‌توانند به واسطه‌ی ارتباط با غیب و کمک گرفتن از آن، به قدرتِ روحی رسیده و به آسانی از هیچ امری نهراسیده و یا با هر حمله‌ای از شیطان، سقوط نکنند. آزار و اذیت دیگران در ادامه نامه‌ی معجزه‌آسای امام رضا «علیه‌السلام» به حضرت عبدالعظیم «علیه‌السلام»، بعد از مسئله «ترک شرک» به سفارش دیگری می‌رسیم که تلنگری جدّی و تهدیدی خطرناک برای تمام شیعیان محسوب می‌گردد. ... أو أذی ولیاً من أولیائی                           یا دوستی از دوستان مرا بیازارد. امام رضا «علیه‌السلام» آزار دیگران را از عوامل قرار گرفتن انسان در زمره کسانی می‌داند که مورد مغفرت خداوند قرار نمی‌گیرند. این مسئله به قدری حائز اهمیت است که سریعاً بعد از شرک، به آن اشاره شده است. اساساً روح آزاردادن دیگران، بسیار خطرساز و هولناک می‌باشد به گونه‌ای که باید به طور جدی همّت گمارده و ریشه‌های درنده‌خویی را از قلب خویش بزداییم. به طوری که به میزانی از نورانیت نفس برسیم که حتی لحظه‌ای به فکرمان نیز، آزارِ کسی، خطور نکند. باید تلاش کنیم تا خودمان را با تمامِ آنچه در پیرامون‌مان است به صلح برسانیم. گاه یک پدر و مادر ناآگاه و بی‌حوصله، کودکانِ پر انرژی خود را می‌آزارند و مانع شیطنت‌های کودکانه آنان می‌گردند. تجاوز همسران به حریم‌های خصوصی یکدیگر حتی اگر از روی محبت باشد، کاری آزاردهنده و خطرناک است. اساساً انسانی که روح آزار دیگران را در خود دارد، مَحال است آرام باشد. خداوند آرامش را بر هر قلبی که روح تکبر، نخوت و آزار دیگران را دارد، حرام نموده است. فراموش نکنیم که مهرورزی به دیگران، بخصوص اعضای خانواده، وظیفه‌ی اساسی تمامِ انسانهاست، که اگر از آن دریغ کنیم، جزو ظالمین محشور خواهیم شد. والحمدلله رب العالمین  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 982
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 315، 93/8/8

وظیفه‌ی واجب و ضروری هر انسان، هماهنگ نمودن نظام حبّ و بغض‌های خود با نگاهِ الله است. اگر انسان از میان دستورات خداوند، به یک یا چند دستور قلباً تمایل نداشته و از انجام آنها راضی و دلشاد نباشد، بداند که به شرک مبتلاست.

خانواده آسمانی، جلسه 315، 93/8/8

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی استغفار، سِپَر قلب در برابر شرک‌های ناآگاهانه نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: از شرک به خداوند دوری کنید که آن از حرکت مورچه‌ی سیاه در شب، نامحسوس‌تر است. سپس فرمود: شاید کسی بخواهد بپرسد، ای رسولِ خدا، از شرکی که ناپیداتر از حرکت مورچه در شب تاریک است، چگونه دوری کنیم؟ فرمود: بگویید خداوندا از شرک آگاهانه به تو پناه می‌برم و از شرک ناآگاهانه از تو آمرزش می‌طلبم. در جلسات گذشته آموختیم که ما بسیاری از مصادیق شرک را نمی‌شناسیم و ناآگاهانه در دامان آنها گرفتار می‌شویم. نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» راه اجتناب از تأثیرپذیریِ قلب از چنین شرکهایی را استفغار می‌داند. کثرت ارتباطات انسان با دیگران، سبب می‌شود که قلب او غبار گرفته و گویی پرده‌ای بر آن می‌افتد. به طوری‌که این قلب، دیگر قادر به درک ارتباطاتِ عالی با پروردگارش نخواهد بود. پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» نیز علیرغم معصومیت‌شان این غبارگرفتگیِ قلب را در مورد خویش احساس نموده و با 70 مرتبه استغفار در روز، قلبِ خویش را به طهارت می‌رساندند. بنابراین وظیفه‌ی ما در کثرتِ استغفار، قطعاً بسیار بسیار بیشتر از انسانهای معصوم خواهد بود. ریاکاری؛ از مصادیق آشکارِ شرک در اعمال انسان ریا و سُمعه از مصادیق شرک‌های مخفی‌اند. ریاکاری به معنای نمایشِ عملیِ اعمال خیر و معنویات است و سُمعه به معنای «به گوش رساندن» آنهاست. البته خداوند در قرآن امر فرموده‌اند که انسان دسته‌ای از اعمال خیر خود از قبیل صدقات را به صورت آشکار انجام دهد تا به تشویقِ دیگران منجر گردد و دسته‌ای دیگر را چنان مخفی که از دیدِ همگان پنهان بماند. وظیفه‌ی تک‌تکِ ما شناختن و یافتن مظاهر ریا و سُمعه در وجود خودمان و مبارزه با آنها برای رسیدن به اخلاص است. زیرا تمام افکار و اعمالِ غیرالهی انسان، همه از مصادیق شرک‌اند و باید تا قبل از تولد به برزخ از نفس انسان حذف گردند. نظام حبّ و بغض‌های انسان؛ معیاری برای سنجش میزان شرک در قلب او نظام حبّ و بغض‌های هر انسان، سنگ محکی است برای تعیین میزان شرک در قلب او. اینکه انسان در طول عمر خود، چیزهایی را دوست بدارد که محبوبِ خداوند نیستند و یا بغض چیزهایی را در دل بپروراند که مبغوضِ خداوند نمی‌باشند، علامتِ بسیار آشکاری از شرک در وجود او می‌باشد. به گونه‌ای که تولد او را به برزخ، تهدید نموده و به تولد دردسرساز و خطرناکی تبدیل می‌نماید. وظیفه‌ی واجب و ضروری هر انسان، هماهنگ نمودن نظام حبّ و بغض‌های خود با نگاهِ الله است. اگر انسان از میان دستورات خداوند، به یک یا چند دستور قلباً تمایل نداشته و از انجام آنها راضی و دلشاد نباشد، بداند که به شرک مبتلاست؛ و یا تمایل به اعمال مکروه و یا حرام که توسط ربّ بزرگ انسان نَهی شده‌اند، از مصادیق شرک می‌باشد. عشق به مظاهر جهنم و نفرت از مظاهر بهشتی، نشانه‌ی عدم هماهنگی ساختار نفس با شرایط بهشت است. اساساً نوع میل و یا بی‌میلیِ انسان به مظاهر بهشتی، تعیین‌کننده‌ی نوعِ زندگی او در برزخ است. اگر عاشقِ مظاهر بهشتی هستید، بدین معناست که تمایلاتِ شما با ساختار بهشت مطابق است. اما میزان تنفر شما از مظاهر دین، نشانه‌ی فرارتان از شرایط بهشت می‌باشد. میزانِ ظرفیت، حوصله‌ی عبادی و اشتیاق یک انسان برای عبادت، خلوت و هم‌آغوشی با الله و خانواده‌ی آسمانی‌اش، شاخص بسیار روشنی برای تعیینِ میزانِ توانایی او از شرایط بهشت است. کسی در هنگام عبادت و ملاقاتِ با خدا، اساساً متوجه گذر زمان نیست، یعنی ظرفیتِ بالایی برای استفاده از بهشت را دارد. باید کاملاً هوشیار باشیم که عشق به هر مظهر حرام، و نفرت از هر مظهرِ حلال، عوامل دردسرسازی برای زندگی‌ِ برزخی ما می‌باشند. بنابراین با اندکی تأمل در‌می‌یابیم که بسیاری از ما، علیرغمِ داشتن محبت به الله و خانواده آسمانی‌مان، به بسیاری از محبت‌ها و یا تنفرهایی جهنمی مبتلا هستیم که اگر با آنها به برزخ متولد شویم، حتماً هیزم‌های جهنمِ ما خواهند بود. همین مقدار از عدم تمایل قلبی انسان به اسما اهل بیت «علیهم‌السلام» برای نام‌گذاری فرزندان از مصادیق شرک است. اینکه انسان قلباً دوست نداشته باشد نام بهترین دوستان خدا را بر فرزندانِ خویش نَهَد، نشان می‌دهد که قلبِ او به اسمائی که محبوب خداوند هستند علاقه‌مند نیست؛ و این از مصادیق شرک می‌باشد. رساله و شریعت، دو پایه‌ی اساسی برای انسانها هستند تا بتوانند خود را با نگاهِ الله منطبق سازند. کتاب «قلب سلیم» نوشته‌ی شهید دستغیب و کتاب «نقطه‌های آغاز در اخلاق» نوشته‌ی آیت الله مهدوی کنی، در مباحث شرک بسیار سازنده و آموزنده می‌باشند. والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 980
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 312، 93/10/7

هزار و صد و هشتاد سال است که امام زمان (عج)، منتظرِ ماست... تا یاری‌اش کنیم، تا فریاد کمک خواهی‌اش را بشنویم، تا تنهایی‌اش را به عمق جان حس کنیم... تا برای آمدنش، به پا خیزیم...

خانواده آسمانی، جلسه 312، 93/10/7

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی فرصت‌هایی برای عاشق شدن پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» از قول خداوند تبارک و تعالی نقل می‌کنند: «بنده‌ی مؤمن من، زمانیکه نعمتی را از او می‌گیرم، محزون می‌گردد، در حالی که او در این حال به من نزدیک‌تر است. و زمانی که نعمتی را به او عطا می‌کنم، بسیار شادمان است، در حالی که در این حال از من دور می‌گردد...» این گله‌ی خداوند از بندگان مؤمنش، به قدری انسان را شرمگین و خجالت‌زده می‌نماید که حاضر است ساعت‌ها سر بر سجده گذارده و به سبب تمام غم‌های بیهوده‌ای که در طول عمر خویش بر قلب خود تحمیل نموده است، بگرید. یادمان باشد که برای عاشق شدن باید از فرصت‌های عاشقی استفاده کرد. فرصت‌های عاشقی، همان دقایق و لحظاتی هستند که خداوند نعمتی از نعمت‌های دنیا را از انسان گرفته و یا او را در بُعدی از ابعادِ طبیعی‌اش محدود و یا به مشکلات و مصائبی دچار می‌نماید. استفاده‌ی صحیح از فرصت‌های عاشقی، به معنای تحمل صبورانه‌ی آنها درکمال تسلیم و رضایت ‌می‌باشد. در اینصورت انسان می‌تواند از جریاناتِ موجود، به عنوان نردبانی برای قُرب به الله و فرصتی طلایی برای عاشق شدن استفاده نماید. تنها محصول گریستن، اعتراض کردن و غم خوردن در این فرصت‌های عاشقی، جهنم است. (من بَکاء علی الدنیا، دخل النّار) خداوند صاحبِ عزت بی‌نهایت است. و به محض اینکه انسانی به این عزت بی‌نهایت، اعلامِ عشق می‌نماید، به دو صورت آزموده می‌گردد: 1- به وسیله‌ی سختی‌ها و سلب نعمت‌ها 2- به وسیله‌ی هجومِ نعمت‌ها هر گونه اعتراض و غصه خوردن در آزمون اول و هر گونه غفلت از خداوند و سرگرم شدن با انواع نعمت‌ها در آزمون دوم نشانه‌ی عدم صدق انسان در اعلامِ عشقش به الله می‌باشد. گاه یک فقدان و یا یک نعمت چنان انسان را از آغوش خداوند دور می‌کند که دیگر هوس عشقِ به الله نیز در او به وجود نمی‌آید. اساساً از نگاه انسان‌ها، خیانت کردن همسران به یکدیگر و رها نمودن همدیگر به سبب هوس‌های دنیوی بسیار ناپسند و منفور است. اما هیچ کدام از انسان‌ها رها نمودن الله را (که تنها اِله حقیقی و لایقِ انسان‌هاست) به خاطر نعمت‌های چشمک زنِ دنیا، ناپسند نمی‌دانند، حال آنکه این فحشا، بی‌نهایت بزرگ‌تر از خیانت همسران نسبت به یکدیگر می‌باشد. این گله‌ی دردناک خداوند از انسان‌ها، چونان آئینه‌ای است که لحظه لحظه‌های زندگیِ غفلت‌آلود ما را در پیش چشمانمان به تصویر کشیده و فحشاهای عظیم قلبمان را حقیقتاً برای ما آشکار می‌نماید. به راستی! اگر کسی تنها به فحشاهای بزرگِ قلب خود فکر کرده و به دنبال درمانی برای آنها باشد، دیگر نه کسی را زیرِ سؤال برده و نه از دیگران ایراد می‌گیرد. چنین کسی در کنار هر انسانی، به راحتی و شیرینی زندگی خواهد نمود. درگیر شدن با دیگران، تنها به این علت است که انسان خود را فاقد ایرادهای اخلاقی و بهتر از دیگران می‌داند. فراموش نکنیم که بیشترِ گره‌های زندگی ما، به خاطر فرار کردن از آغوش خداست؛ و ابتلا به غم‌های دنیا به خاطر عدم استقبالِ ما از غم‌های الهی و انسانی. علامتِ بزرگ و آشکار یک قلب بیمار، عدم ابتلای آن به غم‌های فوق عقلانی است و این فحشایی عظیم است که انسانها غالباً از ابتلا به آن رنج نمی‌برند. قلبی که از آوارگی و غربت هزار ساله‌ی امام زمان «علیه‌السلام» و پدر حقیقی‌اش به درد نمی‌آید، گوشی که زیاد «هل من ناصر» هر روزه‌ی او را نمی‌شنود، چشمی که برای غربت و تنهایی امامش نمی‌گرید و دستانی که برای برداشتنِ موانع ظهور، قدرتی ندارند، به بزرگترین فحشاها مبتلا هستند... هزار و صد و هشتاد سال است که او، منتظرِ ماست... تا یاری‌اش کنیم، تا فریاد کمک خواهی‌اش را بشنویم، تا تنهایی‌اش را به عمق جان حس کنیم... تا برای آمدنش، به پا خیزیم... آیا قلب ما، به چنین غمِ مبارکی، متبرک شده است؟ اگر پاسخ ما منفی است، حتماً منتظر غم‌های کشنده‌ی دنیا باشیم... والحمدلله رب العالمین  

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 979
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
(جلسه 311)ریشه‌های ناپذیری در انسان

خانواده آسمانی، جلسه 311، 93/10/7

(جلسه 311)ریشه‌های ناپذیری در انسان

تسلیم مقام تسلیم، درست نقطه‌ی مقابل شرک می‌باشد. انسانی که در برابر پروردگارش تسلیم شده است، به سبب هیچ دستوری از دستورات الهی و یا در مواجهه با هیچ شرایطی از جریاناتِ ربوبیِ پروردگار، لب به اعتراض نگشوده و با کمال خضوع، در برابر آنچه که پروردگارش برای او می‌پسندد، سر تسلیم فرود می‌آورد. ریشه‌های عدم تسلیم در انسان هر گونه اعتراض به پروردگار نشانه‌ی عدم تسلیم انسان در برابر الله است. این عدم تسلیم انسان‌ها، به دو ریشه‌ی اصلی در وجود آنان باز می‌گردد: 1- ریشه‌ی علمی؛ که از ضعف معرفت و اعتقادی انسان سرچشمه می‌گیرد. 2- ریشه‌ی عملی؛ که از دلبستگی‌های انسان به کمالات پایینی ناشی می‌شود. اگر دلبستگی انسان به هر کمالی بیش از دلبستگی‌های او به الله، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا باشد، حتماً در مواقعی که این دلبستگی‌ها مورد تهدید و آزار قرار گیرند، شخص را به درگیری با الله و اعتراض به جریاناتِ زندگی و یا احکام الهی وا می‌دارند. حفظ تعادل معشوق‌ها؛ علت اصلی تسلیم در انسانها می‌دانیم که محبت به غیرِ خداوند، امرِ ناپسند و منفوری از نگاه الله نیست و بالعکس، کسانی می‌توانند مسیر تشبّه به الله را با سرعت و قدرتِ بالاتری طی کنند که از رحمت بیشتر و وسیعتری برخوردارند. اما آنچه که در این میان حائز اهمیت است این نکته می‌باشد که اساساً چیزی و یا کسی در عالم برای انسان، محبوب‌تر و عزیزتر از خداوند نباشد. با اندکی دقت می‌توان دریافت که این مسئله، همان حفظ تعادل معشوق‌هاست که در مباحث مهندسی آرزوها مفصلاً مورد بحث قرار گرفت. آموختیم که قلب انسان تنها در حالتی طبیعی و متعادل است و می‌تواند در انجام وظیفه اصلی خود یعنی تولید و حفظ شادی و آرامش موفق باشد که الله، خانواده‌ی آسمانی و جهاد در راه الله در رأسِ لیستِ آرزوهای او باشند. به‌طوری که دلبستگی به هیچ کمالی از کمالات چهاربخش پایینی نتواند در اولویتی بالاتر از این سه معشوقِ اصلی قرار گفته و آن را از حالت طبیعی خارج کنند. به محض خروج قلب از حالت طبیعی و قرار گرفتن این معشوق در مراتبی پایین‌تر از کمالات دیگر، قرآن اصطلاح فسق را به چنین قلبی نسبت داده و آن را جزء خاسرین می‌داند. فرد فاسق، خداوند را دوست دارد، اما دلبستگی‌های دیگرش در نزد او عزیزتر از الله، خانواده‌ی آسمانی و جهاد می‌باشند. در اینصورت درست زمانی که با احکامی رو به رو می‌گردد که دلبستگی‌های او را محدود نموده و یا به پیشامدهایی مبتلا می‌شود که دلبستگی‌هایش را تهدید می‌کنند، لب به اعتراض گشوده و با الله و خانواده‌ی آسمانیِ خویش درگیر می‌شود. اصطلاح «یؤمنُ ببعضٍ و یکفر ببعض»، در قرآن، به این گروه از مؤمنان اشاره دارد. برای یک قلب متعادل و طبیعی، حفظ حریم انسانی و رشد بخش فوق عقلانی در رأس تمام فعالیت‌هایش قرار دارد. او اساساً به چهار بخش دیگر خویش (حسی، خیالی، وهمی و عقلی) به عنوان ابزاری برای رشد بخش انسانی خود می‌نگرد و لذا از تمامی فعالیت‌ها و ارتباطاتِ این بخش‌ها لذت می‌برد. لذا در هنگام خوشی‌ها و ناخوشی‌هایی که در مسیرِ این چهاربخش قرار می‌گیرند، کاملاً آرام و شاد خواهد بود. بنابراین تمام انسان‌ها، زمانی به ناآرامی، غم، اضطراب و ... دچار می‌گردند که قلبشان از حالت تعادل خارج شده و به فسق مبتلا می‌گردد. در چنین اوقاتی، آنان علیرغم محبتِ به خداوند، به دین‌گریزی روی آورده و از نزدیک شدن به دین و رعایت احکامِ آن می‌هراسند. چرا که می‌دانند با روی آوردن به دین، مجبورند بر هوس‌های چهار قوه‌ی دیگر پا گذاشته و در ابعادی خاص آنها را محدود نمایند، از همین رو آرام آرام از دین فاصله می‌گیرند. تسلیم و رضا؛ دوبال پرواز انسان تا مقام عبودیت امام محمد باقر «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «أحقّ مَن خلق الله بالتّسلیم لِما قَضی الله، مَن عرف الله» شایسته‌ترین مردم برای گردن نهادن به قضای الهی، کسی است که خداوند را خوب می‌شناسد. طبق این روایت می‌توان گفت که تنها کسانی در برابر خداوند، لب به اعتراض می‌گشایند که او را نمی‌شناسند. اگر انسان، الله را به عنوان یک کمال مطلق بی‌نهایت که هرگز نیازی در او راه ندارد، شناخته و او را به عنوان تنها مربیِ لایق خود در مسیر حرکت به سمت بی‌نهایت بپذیرد، مَحال است در وجود او اعتراض و شکایتی نسبت به این ربّ عظیم به وجود آید. چنینی کسی نه تنها در برابر تمام دستورات و شرایطی که ربّ او برایش تدارک دیده است، تسلیم می‌باشد، بلکه با کمال رضایت و لذّت به آنها تن می‌دهد، حتی اگر این حکم و یا پیشامد، ظاهراً امر ناخوشایند و ناگواری بوده باشد. از امام باقر «علیه‌السلام» سؤال شد: «بایُّ شیءٍ یعلِمَ المؤمن، أنّه مؤمن؟ ؛ از کجا می‌توان فهمید که کسی واقعاً مؤمن است؟» «بالتّسلیم لله و الرّضا بما ورد علیه من سرور و سخط. از آنجا که در تمام خوشی‌ها و ناخوشی‌هایی که بر او وارد می‌گردد، نه تنها تسلیم خدا باشد (اعتراض نکند)، بلکه راضی باشد.» مؤمن حقیقی، یقین دارد که هر آنچه برای او به جریان می‌افتد، لازم‌ترین جریانی بوده است که خداوند در مسیرِ ربوبیت خویش بر او وارد نموده است. لذا با هوشیاری، تسلیم و رضا از تمام این جریانات (خوشی و ناخوشی) برای رشد انسانیِ خویش در مسیرِ قرب به الله استفاده می‌نماید. چنین فردی هرگز در شرایط سنگین زندگی، به ضعف معنوی، اخلاقی و روحی مبتلا نمی‌گردد. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «کلُّ من تمسّک بالعروه الوثقی، فهو ناج، قلتُ ما هی؟ قال التسلیم، من یؤمنُ بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی» هر کس به ریسمان محکم الهی چنگ زند، نجات یافته است. گفتم، این ریسمان چیست؟ فرمودند: تسلیم، و هر کس که حقیقتاً به خداوند ایمان آورد، به این ریسمان محکم چنگ زده است. مقام تسلیم و رضا، همان ریسمان محکم الهی است، که انسان به واسطه‌ی اتصال به آن، هرگز به چالش های روحی، معرفتی و اخلاقی دچار نمی‌گردد. کسی که به دو مقام تسلیم و رضا رسیده است، یقین دارد که خداوند عاشقِ خودِ حقیقیِ اوست و تمام آنچه را که در لا به لای جریانات زندگی بر او وارد می‌کند، تنها برای رشدِ این «خود» جاودانه‌ی او و در نهایت، رساندنش به شباهت کامل با خویش (الله) می‌باشد. بانوانی که به دستورات مخصوصِ دین برای خانم‌ها اعتراض می‌کنند و یا مردانی که دائماً برای قوانینِ مخصوص آقایان، چون و چرا می‌آورند، اساساً تنها «خود» طبیعیِ خویش را به رسمیّت شناخته و برای «خود» حقیقی‌شان اصالتی قائل نیستند. لذا از هر آنچه که «خود» طبیعی آنها را محدود می‌کند، به اعتراض آمده و ناراضی می‌گردند. تا انسان به خویشتن به عنوان موجودی جاودانه و ابدی نگاه نکند، مَحال است بتواند، عاشق الله شده و با نهایت تسلیم و رضا در برابر او به خاک افتد. «عقل»؛ انتخاب کننده‌ی معشوق برای دل دل، پادشاهِ وجود انسان است و «عقل» قوه‌ایست که برای این پادشاه، معشوق برمی‌گزیند، تنها یک عقل کامل است که هیچ‌گاه، عشقی موقت و زودگذر را برای این پادشاه انتخاب ننموده و تنها عشقی را برای او می‌پسندد که جاودانه بوده و در تمام شرایط پایدار باشد. دلی که الله، معشوق آن گشت، دیگر با از دست رفتن هیچ معشوقی با الله درگیر نمی‌شود. و دلی که با الله درگیر و دارِ عاشقی افتاد، در هیچ شرایطی ناآرام و ضعیف نمی‌گردد. تنها عقل‌های ضعیف و ناقصند که معشوق‌های ناپایداری را برای دلِ خویش انتخاب می‌کنند. وقتی اِله یک دل، موقت باشد، به محض تهدیدِ این اِله، حتماً با الله درگیر خواهد شد. موفقیت در عشق و ارتباط با الله، تضمین‌کننده‌ی موفقیت انسان در تمام ارتباطاتش خواهد بود. زیرا آرامشی که در ارتباط و عشق با الله برای انسان حاصل می‌گردد، تمام روابط او را آرام و سرشارِ از رحمت می‌نماید. اساساً بهشت با انواع نعمت‌هایش، پاداش بدنِ مؤمنان است. زیرا مؤمن در بهشت نیز، جز با یاد معشوقش آرام نمی‌گیرد و اساساً تمام لذتش، آرام گرفتن در جوار الله است. مؤمن حقیقی تمام ارتباطاتش را با الله (تنها اِله خود) تنظیم می‌کند. او به نحوی با دیگران ارتباط برقرار می‌کند که هیچ چیزی نتواند زندگی و رابطه‌ی عاشقانه‌ی او را با اِله حقیقی‌اش بر هم زده و او را از محبوبش دور نماید. او در تمام انتخاب‌های کوچک و بزرگ زندگی‌اش (انتخاب دوست، رشته‌ی تحصیلی، همسر، شغل، محل زندگی و ...) عشق میان خود و الله را محور اصلی قرار داده و بر این اساس سبک زندگی خویش را تنظیم می‌نماید. او در همه‌ی ارتباطاتش تنها به این می‌اندیشد که از آغوش پروردگارش جدا نشده و در جوار او آرام باشد و اساساً تنها نگرانیِ او در زندگی آن است که نکند لحظه‌ای از آغوش این اِله فاصله بگیرد. او هرگز انتخاب و یا ارتباطی را که راهی به سوی استحکام عشق و ارتباطش با الله ندارد، برنخواهد گزید. والحمدلله رب العالمین

صوت

1 - (جلسه 311)ریشه‌های ناپذیری در انسان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 978
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
(جلسه 310)ربوبیّت الله، عبودیّت انسان

خانواده آسمانی،جلسه 310 ، 93/07/03

(جلسه 310)ربوبیّت الله، عبودیّت انسان

در تمام رشته‌ها که انسان‌ها برای کسب علوم و مهارت‌های گوناگون به یک مربی اعتماد نموده و از او برای رشد کمک می‌گیرند، رعایت این نکته‌ی مشترک، عامل اصلیِ موفقیت و پیشرفت آنان محسوب می‌گردد؛ هر چه ضریب مقاومت انسان در برابر استاد پایین‌تر بوده و در عمل به توصیه‌های او به انجام تمارین خود جدّی‌تر و دقیق‌تر پیش رود، در فرصت زمانیِ کوتاهتری مهارتهای استاد خویش را آموخته و به او شبیه‌تر می‌شود. اما کسانی که با مقاومت‌های بیهوده و تنبلی‌ها و بی‌حوصلگی‌ها از حرکت جدّی بازمانده و از انجام تمارین خود سرباز زده‌اند، و یا دائماً از انجام آنها ناراضی و غمگین بوده‌اند، هرگز به استاد و یا مربی خود شبیه نمی‌گردند. در مسیر نیل به هدف خلقت، ربّ تک تک انسان‌ها، الله است و همین انتساب، بزرگترین افتخار و شرافت انسانی است که او را به عنوان ربّ خویش پذیرفته است؛ علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الهی، کفی بی عزّاً أن أکونَ لکَ عبداً، و کفی بی فخراً أن تکون لی ربّا...» تنها کسی می‌تواند افتخار ربوبیّتِ الله را برای خود کافی بداند که هیچ افتخار وهمیِ (زیبایی، ثروت، پست و مقام و ...) دیگری را در خویش راه نداده و نپذیرفته باشد. چنین کسی جز به ربوبیت پروردگار خود، به هیچ مربّی دیگری در مسیر انسانی اعتماد ننموده و از هیچ کسِ دیگری سبک زندگی خویش را دریافت نمی‌کند (ایّاک نعبد و ایّاک نستعین). او از شخصیت‌ انسانیِ والایی برخوردار بوده و عزت عظیم خود را مستقیماً از خداوند دریافت می‌کند. اساساً دین، به معنای سبک زندگی است و شرافت انسان، به الگوهای زندگی او بستگی دارد. از همین رو، مهمترین سؤال روز قیامت، سؤال از الگو و امام انسانهاست. اگر کسی از تمام سؤالات قیامت نیز سربلند بیرون بیاید اما الگوی او، همان متخصص معصوم «علیه‌السلام» مورد تأیید الله نباشد، رستگار نخواهد بود، زیرا انسان‌ها در قیامت به صورتِ فردی محشور نمی‌شوند، بلکه به صورت گروهی و با امام خویش محشور می‌گردند. کسی که الله را خوب شناخته است، مَحال است از الگویی غیر الهی تبعیت نموده و یا از اجرای حکمی سرپیچی نماید. چنین انسانی به محض شنیدن دستوری از دین، سریعاً و با طیب‌خاطر به آنها عمل می‌کند. او بسیار زیرکانه در مسیر حرکت به سمت ابدیت از دیگران سبقت می‌گیرد، زیرا هر مسابقه‌ی دیگری را دونِ شأنِ خویش می‌داند. حالت‌های سه‌گانه‌ی انسان‌ها در مقام عبودیّت امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «العبد بین ثلاثٍ بین بلاءٍ و قضاءٍ و نعمه؛ فَعلیهِ للبلاءِ مِن الله، الصّبرُ فریضه؛ و علیهِ للقضاءِ مِن الله التسلیمُ، فریضه؛ و علیه للنعمه من الله، الشّکر فریضه» بنده در میان سه حالت زیر است؛ بلا، قضا، نعمت. بر اوست که در هنگام بلاء از سوی خداوند، صبر (درست عمل کردن، خوب رفتار نمودن) کند. در برابر قضای اللهی، راضی باشد. و در مواجهه با نعمت خداوند شکر کند. * بلاء؛ به آزمایشات الهی اطلاق می‌شود و ممکن است در دو صورت بر انسان وارد شود. گاه بلا در لباس نعمت بر انسان وارد می‌گردد (زیبایی، ثروت، همسر خوب، تقوا، عبادت و ...) و انسان به واسطه‌ی این نعمات مورد آزمایش قرار می‌گیرد. آیا این نعمت می‌تواند عاملی برای غفلت انسان از خدا گردد؟ که اگر اینگونه شد، انسان تا پست‌ترین مراتب سقوط خواهد کرد. امام رضا «علیه‌السلام» می‌فرمایند: انسان پست کسی است که با نعمتی از نعمت‌های خدا، از او غافل گردد. فراموش نکنیم که تمام چیزهایی که در ظاهر نیز زیبا و دوست‌داشتنی اند، اما انسان را از یاد خداوند غافل می‌کنند، بلایی عظیم به شمار می‌روند. اما بلاها گاه در لباس سختی‌ها و مشکلات بر انسان نازل می‌گردند (مصیبت، فرزندان بَد، شکست‌های مالی، عاطفی و ...) و می‌توانند انسان را با الله درگیر نموده و رابطه‌ی عاشقانه‌ی او را با خداوند تحت تأثیر خود قرار دهند. اگر کسی با نزول بلاء به ضعف ارتباط با خداوند و خانواده‌‌ی آسمانی‌اش رسید، یعنی در چنین آزمونی، شکست خورده است. * قضاهای خداوند نیز، تنها جریانی از جریانات ربوبیِ پروردگار بوده و نتیجه‌ای جز پرورش روح انسان و شباهتش با یگانه مربی‌اش ندارند. انسان آگاه، با آغوش باز از قضاهای پروردگار استقبال نموده و با هیچ اتفاق، مصیبت و قضای سختی، به اضطراب و بی‌قراری مبتلا نمی‌گردد و هرگز رابطه‌ی عاشقانه‌ی خود را به اِله خویش از دست نمی‌دهد. خداوند بزرگ به حضرت داود وحی فرمودند که: «یا داود، ترید و أُرید، و لا یکونُ إلا ما اُرید، فإن أسلمتُ لِما اُرید، أعطیتک ما تُریدُ و إن لم تُسلّم لما اُرید، أتعبتک فیما تُرید...» ای داود؛ تو چیزهایی را می‌طلبی، و من نیز چیزهایی را اراده می‌کنم. پس همان چیزی اتفاق می‌افتد که من اراده می‌کنم. اگر تو در برابر اراده‌ی من تسلیم شوی، تو را در برابر چیزی که می‌خواهی کفایت می‌کنم. و اگر تسلیمِ اراده‌ی من نشوی، تو را در چیزهایی که می‌خواهی به رنج می‌افکنم. پذیرش قضاهای خداوند در نهایت تسلیم، نشانه‌ی رهایی انسان از شرک است. شناخت صحیح انسان از خود، از خداوند و از غیب، همه و همه انسان را به مقام تسلیم می‌رساند. * شکر بر نعمت‌های پروردگار نیز، وظیفه‌ی تک تک انسان‌ها در هنگام نزول نعمات الهی است که سبب ازدیاد نعمت می‌گردد.   والحمدلله رب العالمین

صوت

1 - (جلسه 310)ربوبیّت الله، عبودیّت انسان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 977
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 309 ، 93/07/03

تمام انسان‌ها موظف به رعایت ادب و تسلیم در برابر احکام دین هستند. فراموش نکنیم که هر دستور از دستورات دین، تنها برای تشبّه انسان به الله (قربت) وضع شده است و هدف انسان نیز از اجرای احکام نباید چیزی جز این باشد.

خانواده آسمانی،جلسه 309 ، 93/07/03

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی شرک؛ نقطه‌ی مقابل تسلیم در جلسه‌ی گذشته با استناد به فرمایشی از امام صادق «علیه‌السلام»، آموختیم که یکی از پایین‌ترین مراتب شرک، زیر سؤال بردن احکام و دستورات خداوند و یا به عبارت دیگر چراهایی است که در ذهن انسان در مواجهه با هر حکم و یا جریانی از جریانات ربوبی پروردگار ایجاد می‌گردد. همین پایین‌ترین مرتبه شرک، فاصله‌ی بسیار عمیقی میان انسان و خداوند ایجاد نموده و او را از مقام قرب الهی دور می‌کند. برای توجیه این موضوع به بررسی آیه 65 از سوره نساء که در جلسه‌ی گذشته اندکی پیرامون آن سخن گفتیم، می‌پردازیم؛ «فلا و ربِّک لا یؤمنونَ، حتی یحکِّموکَ فیما شجر بینهم، ثمّ لا یجدوا فی أنفسهِم حَرَجاً ممّا قَضَیت و یُسلّموا تسلیما» نه، به پروردگارت قسم، هرگز مردم ایمان نمی‌آورند، مگر آنکه در اختلافاتِ میان خود، تو را حاکم قرار دهند. و پس از حکم تو، در قلب خویش، هیچ نارضایتی نیابند و با رضایت دل تسلیم آن شوند. ایمان به الله، مستلزم پذیرش حاکمیت، اظهار نظر و رأی متخصص معصوم است. ایمان حقیقی، زمانی در قلب انسان رسوخ نموده و تثبیت می‌گردد که او در زمان اختلاف با فرد و یا گروهی به متخصص معصوم مراجعه نموده و تنها حکم او را پایان‌بخشِ این اختلاف بداند. اگر انسان برای دستوری از دستورات خداوند، چه در ذهن و یا قلب خود، و چه بر زبان خود چرایی آورده و تسلیم احکام دین نباشد، گرفتار شرک است. البته بسیاری از انسان‌ها در ظاهر احکام الهی را رعایت می‌کنند اما در قلبشان نسبت به آن حکم، احساس نارضایتی دارند. تمام انسان‌ها موظف به رعایت ادب و تسلیم در برابر احکام دین هستند. فراموش نکنیم که هر دستور از دستورات دین، تنها برای تشبّه انسان به الله (قربت) وضع شده است و هدف انسان نیز از اجرای احکام نباید چیزی جز این باشد. هر نارضایتی در قلب انسان برای اجرای یک دستور، نشان می‌دهد که شخص اساساً به واسطه‌ی این عمل قصد تشبّه به الله را نداشته است. زیرا وقتی انسان با عشق به هدف، کاری را آغاز می‌کند، قلباً به انجامِ آن شاد و راضی می‌باشد مقام تسلیمی که مورد نظر خداوند در این آیه است، تسلیم از سر رضایت و شادیِ دل است، نه تسلیم و اطاعتی که با نارضایتیِ قلب همراه است. حال با توجه به آنچه که تا کنون در مورد این آیه آموختیم در می‌یابیم که چرا خداوند در ابتدایِ این آیه به نام ربّ خویش سوگند خورده است. (فلا و ربّک...). او مربّی تمام انسان‌هاست و تربیت آنها را تا مقام سلطنت و پادشاهیِ بهشت بر عهده دارد. اگر انسان‌ها حقیقتاً الله را به عنوان ربّ (مربّی) خویش بپذیرند، یقین می‌یابند که تمام دستورات و تمارینِ این مربی تنها برای پرورش و تربیت روح آنها تا مقام خودش می‌باشد، و دیگر در ذهن و قلب و زبانشان، جایی برای هیچ «چرایی» باقی نمی‌ماند. باید تمام تلاشمان را به کار گیریم تا قبل از تولدمان به برزخ، حداقل این پایین‌ترین مرتبه‌ی شرک را از روحمان پاک کنیم. اعتماد به ربوبیت پروردگار نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «یا عبادالله، أنتم کالمرضی، و الله ربّ العالمین کالطّبیب. فَصلاحُ المَرضی فیما یعلمُهُ الطبیب و یدبرهُ، لا فیما یشتهیهِ المریض و یقترهُ، ألا فسلّموا لله أمرَه، تکونوا مِن الفائزین» ای بندگان خداوند، شما مانند بیمارانید و ربّ العالمین مانند طبیب. صلاح بیمار در آن چیزی است که طبیب می‌داند و تجویز می‌کند، نه در چیزی که مریض درخواست می‌کند. آگاه باشید که تسلیم امر خدا باشید باشد تا از رستگاران باشید. اگر کسی همین یک روایت پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» را قلباً باور کند، چنان قدرتی در او حاصل می‌گردد که به راحتی در انجام تک تک دستورات خداوند موفق شده و امراض اخلاقی‌اش را به آسانی ترک خواهد کرد. استفاده از لغت ربّ العالمین در این روایت نیز، درست مانند استفاده از کلمه‌ی «رب» در آیه‌ی قبل، نشانه‌ی اعتماد به ربوبیت و تدبیرِ تنها مربّی عالمیان است. ربوبیّتی که هرگز در آن «چرایی» راه ندارد. تمام انسان‌ها همواره برای انجام امورات گوناگون، به نظر و علم متخصصین همان امر، اعتماد نموده و دستورات آنها را بی‌چون و چرا اجرا می‌کنند. اما برای اطاعت از ربّی که بی‌نهایت عالمتر، قدرتمندتر و متخصص‌تر از مخلوقاتش است، دائماً چون و چرا می‌نمایند. پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» در این روایت از ما می‌خواهد تا حداقل همان اندازه که به پزشک خود اعتماد می‌کنیم، به خداوند نیز اعتماد نماییم... تمام درگیری‌های انسان با خداوند، به خاطر آرزوهایی که برآورده نشده، توسلاتی که ظاهراً نتیجه نداده و ... نشانه‌ی عدم اعتماد انسان به ربوبیت پروردگارش می‌باشد و این عدم اعتماد، همان شرک به پروردگار می‌باشد. باید بیاموزیم تا به پروردگارمان، بیشتر از اسباب و علل طبیعی اعتماد داشته باشیم. او تنها قدرتِ عالم است و همه‌ی امور تحت فرمان اویند. تمرین کنیم تا حقیقتاً جز او را نپرستیم و جز از او یاری نجوییم...   والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 976
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 308 ، 93/06/27

«افترا بستنِ گناهی بزرگ» بدین معناست که اساس شرک، بر پایه‌ی دروغ بنا نهاده شده است و کسی که به شرک (نظری و عملی) مبتلاست، دچار توهم است و تمام نگاه او به خداوند و همه‌ی مخلوقاتش، از این توهم پیروی می‌کند.

خانواده آسمانی،جلسه 308 ، 93/06/27

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی هشدارهای قرآن پیرامون شرک «إن الله لا یغفر أن یُشرک به و یغفر ما دونَ ذلک لِمن یشاءُ، و مَن یُشرک بالله فقدِ افتری إثماً عظیما» (سوره نساء، آیه 48) حتماً خداوند هر کس را که به او شرک ورزد، نخواهد بخشید و غیر از شرک، هر که را بخواهد، می‌بخشد و آنکس که به خدا شرک آورد، به دروغی که بافته است، گناهی عظیم مرتکب شده است. کسی که با شرک از دنیا می‌رود، مشمول مغفرت پروردگار نمی‌گردد، مگر آنکه در زمان حیات توبه نموده و به توحید خالص دست یافته باشد. «افترا بستنِ گناهی بزرگ» بدین معناست که اساس شرک، بر پایه‌ی دروغ بنا نهاده شده است و کسی که به شرک (نظری و عملی) مبتلاست، دچار توهم است و تمام نگاه او به خداوند و همه‌ی مخلوقاتش، از این توهم پیروی می‌کند. «... و من یُشرک بالله، فقد ضَلَّ ضلالاً بعیداً» (سوره نساء، آیه 116) هر که به خداوند شرک آورد، به گمراهی سخت و دوری افتاده است. نه تنها زاویه‌ی انحراف انسان مشرک، کوچک نیست، بلکه به قدری از مسیر اصلیِ نیل به هدف، دور می‌افتد که بازگشت او کار آسانی نیست. «و إذ قال لقمان لابنه و هو یَعظُه، یا بُنَیّ لا تُشرک بالله، إنّ الشّرک لظُلمٌ عظیم» (سوره لقمان، آیه 13) و هنگامی که لقمان در مقام موعظه به فرزندش گفت ای پسرم، هرگز به خدا شرک نیاور، که شرک ظلمِ بسیار بزرگی است. حضرت علی «علیه‌السلام» در تکمیل درکِ ما از این آیه می‌فرمایند: «شرک، ستم عظیمی است که بخشیده نمی‌شود.»   مراتب مختلف شرک شرک نیز مانند کفر، دارای مراتب گوناگونی است که بزرگترین مرتبه‌ی آن ویژه‌ی مشرکانی است که برای خداوند شریک قائل شده و یا بت‌پرستانی که عمر خود را در پرستش بتُ‌ها گذرانده‌اند. اما برای فهم پایین‌ترین مرتبه‌ی شرک، به روایت زیر استناد می‌کنیم: از اباعبدالله الحسین «علیه‌السلام» سؤال شد: کمترین چیزی که انسان به واسطه‌ی آن مشرک می‌گردد چیست؟ فرمودند: کسی که برای خود چیزی را ابداع کند (در حالی که خداوند آن را نمی‌پسندد) و به واسطه‌ی این ابداع در میان خلق محبوب و یا مبغوض گردد. قانون‌هایِ غیر الهی و رسوماتِ خرافی که در عُرف ما جای گرفته‌اند و اساساً مورد تأیید الله نمی‌باشند، نمونه‌ای از مراتبِ پایینیِ شرک محسوب می‌شوند. قرار دادن شروط غیر عقلی و گناه‌آلود در هنگام ازدواج، عدم پرداخت وجوهات شرعی برای جلب رضایت افراد خانواده و تأمین زیاده‌خواهی آنان، عدم تقلید از مراجع عظام و اطاعت از اصولِ ریاضی رساله، عدم مهرورزی و رعایت حقوقِ افراد خانواده تنها به سبب آنکه قلباً به آنان علاقه نداریم و ... از نمونه‌های مراتبِ پایین شرک می‌باشد. در وصایای پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلّم» به ابن مسعود داریم که: ای پسر مسعود، مبادا حتی به اندازه‌ی یک چشم بر هم زدن به خدا شرک بورزی، حتّی اگر تو را ارّه کنند، و یا قطعه قطعه‌ات نمایند و یا تو را به دار آویزند و یا تو را در آتش بسوزانند، لحظه‌ای به خداوند شرک نورز. فراموش نکنیم که ما عبد خداوندیم و راهی جز حرکت به سوی الله و تخلّق به اخلاق او نداریم. و برای رسیدن به این هدف، ناگزیر از رعایت دستورات تنها مربی (ربّ) خود یعنی الله هستیم. تمام دستورات دین در حقیقت، قوانینِ پرورش روح، برای تشبّه الله و رسیدن به این هدف عظیم هستند و هر نوع سرپیچی از این دستورات به علت‌های گوناگون نفسانی، شرک محسوب می‌گردد. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: اگر مردمی خدای یگانه و بی‌شریک را عبادت کرده، نماز را برپا دارند، زکات بپردازند، به حج خانه‌ی خدا بروند و ماه رمضان را روزه بدارند، اما در مورد چیزی که خدا و رسول ایجاد کرده‌اند، بگویند چرا خلافِ آن را نساخته‌اند و یا چنین چیزی را از دل خود بگذرانند، به واسطه‌ی آن مشرک خواهند بود.   مقام تسلیم از نگاه قرآن «فلا و ربِّکَ لا یؤمنون حتی یُحکّموک فیما شجر بینهم، ثُمّ لا یجدوا فی أنفسهم حرجاً ممّا قَضیتَ و یسلّموا تسلیما» (سوره نساء، آیه 65) اصل ایمان، چیزی جز تسلیم نیست و هر عدم تسلیمی، نشانه‌ی عدم حضور ایمانِ حقیقی در قلب انسان است. از نگاه قرآن انسان‌ها، زمانی به حقیقت ایمان دست می‌یابند که در هنگام اختلافات، حکم خداوند و نمایندگان او را بپذیرند، حتی اگر در ظاهر آن حکم به ضرر آنها صادر شده باشد، و از این حکم دلتنگ نشده و با کمال میل، آن را بپذیرند. کسانی که دائماً در ذهن خویش، به دنبال چراهای گوناگون برای قوانینِ مختلفِ دین هستند و یا رفتارهای معصومین «علیهم‌السلام» را زیر سؤال می‌برند، بدانند که از گرفتاران دام شرک بوده و در حق خویش ستم عظیمی را روا می‌دارند.   والحمدلله رب العالمین  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 975
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 307 ، 93/06/27

شرک عملی؛ گاه انسان‌ها علیرغم علمشان به این موضوع که جز خداوند، چیزی در عالم منشأ اثر نمی‌باشد، از امور موهوم و غیرحقیقی هراس داشته و آنها را در زندگی خود منشأ اثر می‌دانند. از همین رو سبک زندگیِ خود را از سبک زندگی الهی دور نگه می‌دارند.

خانواده آسمانی،جلسه 307 ، 93/06/27

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی شرک و انواع آن در مباحث توحیدی، آموختیم که تمام هستی، یک وجود بی‌نهایت و یکپارچه است و تمام مخلوقات در حقیقت جلوه و ظهوری از این هستی یکپارچه (الله) هستند. هیچ مخلوقی وجود ندارد مگر آنکه در اصل وجود خویش و آثار وجودی‌اش، وابسته به خداوند می‌باشد. بنابراین می‌توان گفت که تمام مخلوقات، قائم به الله بوده و از خود قدرتی ندارند، و تمام قدرت خویش را از خداوند دریافت می‌کنند. به طوری که اگر خداوند در یک لحظه اراده‌ی خویش را از کسی بردارد، او به اصل وجود خود (الله) باز خواهد گشت. این هستی مطلق (الله) شریک ندارد، یعنی تنها یک وجود بی‌نهایت در عالم هست که قائم به خودش بوده و دومی هم ندارد. این وجود بی‌نهایت ازلی و ابدی، صمد و یگانه است که در اصطلاح به آن الله اطلاق می‌شود. اگر کسی گمان کند که وجودی جز خداوند، صاحب قدرت مستقلی بوده و یا تأثیر مستقلی در عالم دارد، به شرک گراییده است. شرک را به طور کلی می‌توان به دو دسته‌ی زیر تقسیم‌بندی کرد: الف- شرک نظری (علمی)؛ وضعیت کسی که شرک با اعتقاداتِ او پیوند خورده است در هنگام تولد به برزخ، مانند جنینی است که غیر از اندام‌های ضروری و لازم برای زندگی در دنیا، اندام‌ها و اجزایی اضافی را با خود به دنیا آورده است. مانند جنین‌هایی که گاه با دو سر، یا با دست و پای اضافه و یا با انگشتان اضافه و... متولد می‌گردند و برای رسیدن به سلامت باید رنجِ درمان را متحمل شده و این اجزاء را از بدن خویش جدا سازند. انسانی هم که با عقاید باطل، خرافی و موهوم، عمری را گذرانده و برای چیزها و یا انسان‌هایی اصالت و قدرت قائل بوده است که اساساً صاحبِ قدرت و اصالت در عالم نبوده‌اند، درست مانند جنین‌های مورد بحث، در هنگام تولد به برزخ با زواید نابه‌جا و غیرضروری برای شرایط زیستی آخرت متولد می‌گردد و ناگزیر است برای حذف آنها از روح خویش در بیمارستان برزخ (جهنم) توقف کند. وظیفه‌ی هر کدام از ما، قبل از تولد به برزخ، حذف اعتقادات شرک آلود از روحمان است، تا از آتش درمانگر جهنم در امان بمانیم و این موفقیت بزرگ، مستلزم زحمات و تلاش‌های علمیِ بسیاری می‌باشد. ب – شرک عملی؛ گاه انسان‌ها علیرغم علمشان به این موضوع که جز خداوند، چیزی در عالم منشأ اثر نمی‌باشد، از امور موهوم و غیرحقیقی هراس داشته و آنها را در زندگی خود منشأ اثر می‌دانند. از همین رو سبک زندگیِ خود را از سبک زندگی الهی دور نگه می‌دارند. به عنوان مثال عدم رعایت بعضی از دستورات دینی در جمع، به خاطر نوعِ نگرش و تفکر دیگران، نشانه‌‌ی آن است که حرمت الله از حرمت دیگران در نزد چنین انسانی کمتر بوده و او بقیه‌ی انسان‌ها را در آبرو و سعادت خویش مؤثر می‌داند. و این علامتی آشکار از شرک عملی است. از نمونه‌های شرک عملی می‌توان به دو دسته‌ی زیر اشاره کرد: 1- شرک در عبادت؛ پرستش غیر از خداوند در بت‌پرستان و یا شریک قائل شدن برای الله در عبادت که در مشرکان دیده می‌شود. 2- شرک در طاعت و عبودیت؛ احتمال نفوذ این نوع شرک در مسلمانان بیشتر است. اطاعت غیر از الله و پذیرفتن سبک زندگی غیر الهی که حاکی از اصالت دادن به چیزها و یا کسانی است که در عالم منشأ اثر نمی‌باشند، از نمونه‌های شرک در عبودیت می‌باشند، که حتماً مثال‌های متنوعی از آن را مورد بررسی قرار خواهیم داد. اما قبل از شناخت این نمونه‌ها، اندکی پیرامون انسان‌شناسی و تأثیر آن در ممانعت از ابتلای انسان‌ها به شرک، سخن خواهیم گفت.   علم انسان‌شناسی؛ حصاری محکم در برابر انواع شرک در مباحث انسان‌شناسی آموختیم که تمام انسان‌ها دارای 5 قوه‌ی حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل‌اند. سه قوه‌ی اول (حس، خیال و وهم) مربوط به مراتبِ حیوانیِ وجود انسان‌ها و قوه‌ی عقل، از مراتبِ فرشتگان در وجود آنها می‌باشد. اما تمام انسان‌ها، تنها به سبب داشتن قوه‌ی فوق عقلانی در مرتبه‌ی انسانی قرار گرفته و نام انسان به آنها اطلاق می‌گردد. همه‌ی انسان‌ها در بخش فوق عقلانی، عاشق کمال مطلق (بی‌نهایت) بوده و معشوق آنها در این بخش کسی است که تمام کمالات را به صورت یکجا (مطلق) و بی‌نهایت در خود داشته باشد و این تنها کمالِ مطلق، کسی جز الله نیست. معشوق انسان‌ها در بخش حس؛ محسوسات، در بخش خیال؛ مخیّلات، در بخش وهم؛ موهومات، در بخش عقل؛ اطلاعات و معقولات و در بخش فوق عقل؛ الله است. اساسی‌ترین شعار اسلام (لا اله الا الله) مبتنی بر بخش فوق عقل انسان بوده و اساساً این شعار در بخش‌های دیگر معنایی ندارد. الله، تنها اِله بخش انسانی‌ِ ماست. کسی که دلتنگ الله نبوده و به دنبال برقراری رابطه‌ی عاشقانه با الله نیست و نمی‌تواند از این اِله لذت ببرد، در حقیقت بخش فوق عقلانیِ فعالی نداشته و هنوز به عنوان یک انسان، بالغ و شکوفا نشده است. بخش فوق عقلانی در انسان‌ها و عشق به الله در این بخش، انسان را به سمت رشدِ بی‌نهایت سوق می‌دهد. بنابراین می‌توان گفت که این عشق، عاملِ اصلی شباهتِ انسان به الله و رسیدن او به شادی و آرامش می‌باشد. اساساً تمام انسان‌ها، تا به این مرحله از رشد دست نیابند، ناآرام خواهند بود. پس تمام هدف خداوند از خلقت انسان، رشد بخش فوق عقلانی اوست و بقیه‌ی بخش‌ها ابزاری برای رشد او در بخش فوق عقلانی و تشبّه به الله محسوب می‌شوند. حال که هدف نهایی را شناختیم این سؤال مطرح می‌گردد که چگونه می‌توان این مسیر را تا رسیدن به هدف طی کرد؟   الگوهای تخصصی در مسیر حرکت به سوی الله برای تشبّه به الله، به الگویی جز خود الله نمی‌توان اعتماد کرد. از سویی می‌دانیم که ذات الله، بی‌نهایت بوده و قابل دسترسی و شناسایی نیست، و انسان تنها قادر است الله را از طریق ظهوراتِ او بشناسد. بنابراین می‌توان گفت که صحیح‌ترین و شفاف‌ترین تصویر از الله، به‌وسیله‌ی کامل‌ترین ظهور و تجلّیِ او در عالم طبیعت در اختیار انسان قرار می‌گیرد. باید بدانیم که تنها ظهور کامل و تمام نمای خداوند در عالم طبیعت، معصومین «علیهم‌السلام» هستند. معصومین «علیهم‌السلام» مَثَل اعلای خداوند در قالب یک انسانند و به یقین بدون حضور آنها، خداوند هرگز قابل شناسایی نبوده است. «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه» (سوره احزاب، آیه 21) بنابراین همه انسانها برای نیل به هدف خلقتشان، ناگزیر به الگوپذیری و دریافت سبک زندگی خود از معصومین «علیهم‌السلام» می‌باشند. قرآن معصومین «علیهم‌السلام» را «اولی الامر» (صاحبان امر) معرفی می‌کند و این عبارت، بدین معناست که معصومین «علیهم‌السلام» تنها کسانی هستند که شایستگی تعیین سبک زندگی را برای انسان‌ها دارند. و اگر کسی از سبکی غیر از سبک آنان پیروی کند، به شرک آلوده شده و در پایان مسیر، به هدف (الله) نمی‌رسد. اساساً انتخاب هر الگو جز معصومین «علیهم‌السلام» و الله، انسان را به همان اندازه از مسیر اصلی دور می‌کند. لذا وظیفه‌ی هر انسان قبل از هر انتخاب و هر عملی، تعیین سبکِ زندگی و الگویی صحیح و الهی است. از همین رو در اسلام، اولین قدم در پذیرفتن دین، اقرار به شهادتین می‌باشد. «أشهد أنّ لا اله الا الله» (هدف من در زندگی شباهت به معشوقم و رسیدن به اوست) «أشهد أنّ محمد رسول الله؛ أشهد أنّ علیّ ولیّ الله» (من در این مسیر به الگوهایی جز پیامبر و خاندانش اعتماد ندارم) اسلام در یک ترتیب منطقی، درست بعد از انتخابِ هدف اصلی، الگوهای مسیر حرکت به سمت هدف را برای انسان معرفی می‌کند. بدون این الگوها هیچ‌کس به هدف نمی‌رسد. اساساً رسیدن به توحید خالص، جز به واسطه‌ی ظهورات کاملِ الله امکان‌پذیر نیست. از همین رو، قرآن، مودّتِ (محبت همراه با اطاعت) اهل‌بیت «علیهم‌السلام» را واجب دانسته است. در روایات آمده است که خداوند حتماً عذاب می‌کند مسلمانی را که از امامی پیروی می‌کند که خداوند معرفی و تأییدش ننموده، هر چند در اعمالش با تقوا و درستکار باشد. و می‌بخشد هر مسلمانی را که از امامی که خداوند معرفی و تأیید نموده تبعیت نماید هر چند در این میان گناهی نیز مرتکب شده باشد. زیرا چنین کسی مانند انسانی است که در یک کشتی امن و در دریایی متلاطم و مواج در حرکت است و به پشتوانه‌ی این امنیت به ساحلِ نجات می‌رسد. همه‌ی معصومین «علیهم‌السلام»، سفینه‌های نجات بشریّت‌‌اند.   احاطه‌ی کامل معصومین «علیهم‌السلام» بر علوم مورد نیاز بشر در سیر إلی الله در حرکت به سمت الله، هفت دسته اطلاعات تخصصیِ زیر لازم است که عدم کسب و رعایت هر کدام از آنها، انسان را به شرک مبتلا خواهد نمود: - از کجا آمده ایم  ؟ - در کجا زندگی می کنیم ؟   ( - شناخت کامل روح انسان  - شناخت کامل جسم انسان   - شناخت رابطه روح و جسم  - شناخت عالم طبیعت   - شناخت رابطه ی عالم طبیعت با روح و جسم  ) -  به کجا می رویم ؟ تنها الله و معصومین «علیهم‌السلام» بر تمام این هفت دسته از اطلاعات تخصصی اشرافِ کامل دارند و هیچ بشری حتی در یک مورد از این هفت دسته به اشرافِ کامل نرسیده است. آیا با چنین درکی، پذیرفتن الگویی غیر از الگوهای مورد تأیید الله، کاری غیرعقلانی و کودکانه نیست؟ انسان‌هایی که در ساده‌ترین امورات خود به غیر متخصص مراجعه نمی‌کنند، چطور حاضر می‌شوند در ارتباطات خود با نفس خویش که پیچیده‌ترین مخلوق خداوند است، به غیر متخصص مراجعه نمایند؟ قرآن، قانون اساسیِ اسلام است و هر قانون مجریِ خاصِ خود را می‌طلبد. معصومین «علیهم‌السلام»، مجریِ قرآن‌اند و بدون حضور آنان نمی‌توان قرآن و دستورات آن را اجرا نمود. ارادت شیعیان به علمای اسلام، تنها به خاطر انتساب آنها به معصومین «علیهم‌السلام» و گزارشی است که از این علم در اختیار آنان قرار می‌دهند. حال کمی بیندیشیم؛ هر کدام از ما در زندگی روزانه‌ی خود، چند بار به خاطر خوشایند دیگران از دستورات خدا، سرپیچی نموده‌ایم؟ و یا چند بار الگویی غیر الهی را به الله ترجیح داده‌ایم؟ چند بار امیال شخصی و هوس‌های نفسانیِ خود را بر اطاعتِ تنها اِله حقیقی خود برگزیده‌ایم؟... ما به تعداد پاسخ‌های مثبت مان در برابر این سؤالات، گرفتار شرک هستیم!...   والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 974
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 306 ، 93/06/20

خوب است بدانیم که منشاء تمام شادی‌ها، قدرت‌ها و آرامش‌ها در زندگی انسان، توحید است. هرچه توحید انسانی قوی‌تر و شفاف‌تر باشد، دنیا و آخرت او شادتر و آبادتر خواهد بود.

خانواده آسمانی،جلسه 306 ، 93/06/20

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی شرک؛ مانعی برای جذب مغفرت و عفو خداوند امام رضا «علیه السلام» برای محسنینی که مشمول مغفرت خداوند می‌شوند و بدکارانی که عفو خداوند آنان را دربرمی‌گیرد، استثنائی هم قائل می‌شود؛  «إلاّ من أشرک به» و این استثناء، گرفتاران دامان شرک می‌باشند، شرک، بیماری فوق‌العاده خطرناکی است که غالب انسانها، حتی مؤمنان ناخواسته و نادانسته در دام آن گرفتار می‌شوند. شرک به معنای شریک قائل شدن برای خداوند تبارک و تعالی و یا مؤثر دانستن کسی غیر از خداوند در نظام خلقت و مدیریت عالم است. خوب است بدانیم که منشاء تمام شادی‌ها، قدرت‌ها و آرامش‌ها در زندگی انسان، توحید است. هرچه توحید انسانی قوی‌تر و شفاف‌تر باشد، دنیا و آخرت او شادتر و آبادتر خواهد بود. شرک در عبادت، شرک در عبودیت شرک در عبادت به معنای پرستش و عبادت غیر خداست. اما شرک در عبودیت، به معنای اطاعت نمودن و پیروی کردن از کسی غیر از خداوند و کسی یا نیرویی غیر از الله را منشأ اثر دانستن است. البته اطاعت از نمایندگان معصومی که خداوند آنان را راهنمایان بخش انسانی بندگان خویش قرار داده و اطاعتشان را واجب نموده است، عین توحید بوده و با آنان منافاتی ندارد. اینکه ما در هر نماز واجب و مستحب خود، بارها به خداوند عرض می‌کنیم: ایّاک نعبد و ایّاک نستعین؛ به این معناست که تنها او لایق پرستش و عبادت ماست و تنها کسی است که دستورالعمل و خط‌مشی زندگی خویش را از او دریافت خواهیم کرد. اما چه بسیارند مؤمنانی که در مواقع و مواضعی خاص، دین خدا را رها نموده و برای خوشایند انسانهای دیگر، سبک زندگی گناه آلود را بر می‌گزینند. علیرغم تأکید خداوند برای پذیرفتن سبک زندگی الهی، غالب انسانها از پذیرفتن این سبک زندگی سرباز می‌زنند. چنین کسانی در هنگام نماز، به زبان، ‌اقرار به پوئیدن راه خداوند می‌کنند حال آنکه سبک زندگی آنان (همسرداری، تربیت فرزند، معاملات تجاری و اقتصادی، فعالیت‌های فرهنگی و هنری و...) بر اساس معیارهایی غیرالهی و با الگوهای ضعیف و غیر انسانی است. چنین افرادی به شرک در عبودیت مبتلا هستند که بیماری مهلکی از نگاه خداوند و خانواده آسمانی ما می‌باشد. توجه داشته باشیم که انسان‌های موحد، تنها به انتخاب، ارتباط و رفتارهایی تن می‌دهند که مورد تأیید خداوند و معصومین باشد و محال است از الگوهایی غیر الهی، پیروی نمایند. نوع دیگری از شرک در عبودیت، منشأ اثر دانستن کسی و یا نیرویی غیر از الله در عالم است. به عنوان مثال منشأ اثر دانستن ستاره‌ها، ماه‌های تولد و... نحس بودن عدد سیزده و تأثیرات بد آن در عالم خارج و ... نمونه‌هایی از این نوع شرک می‌باشند. یادمان باشد که اعتقادات شرک‌آلود در نهایت به تولدهای بیمار و ناقص انسان به برزخ منتهی می‌شوند. چرا که این اعتقادات، با نفس انسان گره خورده و او را به تقلید از الگوهایی غیر الهی وا داشته‌اند. بنابراین اگر انسان‌ها این اعتقادات را از روح خویش پاک نکنند، بالإجبار باید در بیمارستان برزخ (جهنم) برای درمان روح خویش توقف نمایند.   الگو پذیری از الگوهای غیر الهی مسیر حرکت انسان به سمت الله، مسیری کاملا تخصصی و ریاضی است، و جز خالق این مسیر، کسی نمی‌تواند برای انسان الگو و سبک حرکت تعیین نماید. بعد از معصومین، فقها الگوهایی الهی‌اند که علم خویش را با دریافت اطلاعات تخصصی کسب نموده‌اند. اساساً امتیاز شیعیان، در کسب اطلاعات و مهارت‌های لازم از معصومین می‌باشد. الگو پذیری از هنر پیشگان، خواننده‌ها، ورزشکاران و ... نوعی شرک در عبودیت به شمار می‌رود. با اینکه در اسلام، به چیزی به اندازه احترام به والدین سفارش نشده است، حتی اطاعت از پدر و مادر بر خلاف دستورات الهی، شرک محسوب می‌گردد. رسم و رسومات غلط و آنچه که در عرف ما جای گرفته‌اند و مورد تأیید الله و خانواده آسمانی نمی‌باشد، از مصادیق شرک در عبودیت بوده و باید کنار گذاشته شوند. از این گروه میتوان به رسومات دست و پاگیر ازدواج اشاره نمود. اما رسوماتی که مطابق دین و دستورات الهی‌اند، ارزشمند بوده و می‌توان آنها را با احترام حفظ نمود.   علامت آشکار جامعه شرک‌آلود علامت اصلی شدت یافتن شرک در یک جامعه، حذف الله، معصوم و الگوهای الهی از یک جامعه است. امروز جامعه ما بدون حضور الگوی معصوم و حتی بدون احساس نیاز به الگوی معصوم، سرشار از شرک می‌باشد. غیبت هزار و صد و هشتاد ساله امام زمان «علیه السلام»، علتی جز آلودگی انسان‌ها به شرک ندارد. همه ما آنقدر به الگو پذیری از غیر معصوم خو گرفته‌ایم که حتی در خویش احساس نیاز به الگویی الهی و معصوم که از سوی خداوند تأیید شده باشد، نمی‌کنیم. که اگر جز این بود برای برداشتن موانع ظهور او، از هیچ تلاش و حرکتی فرو گذار نمی‌نمودیم. فراموش کردن امام معصوم به گونه‌ای که ظهورش برای ما دغدغه اساسی و مهمی نیست، بارزترین علامت شرک در نفس ماست، زیرا به راحتی بدون الگوی الهی، زندگی می‌کنیم بی آنکه حتی لحظه‌ای غصه نبودن امام زمان ما، دلمان را بیازارد. سبک زندگی هر انسان، آیینه‌ای است که نشان می‌دهد آیا او برای حضور امام زمان«علیه السلام» در زندگی‌اش آمادگی دارد یا خیر ... . دریافت سبک زندگی از ماهواره و اینترنت و ... قطعاً جایی برای امام زمان«علیه السلام» و سبک زندگی مورد تأیید او در خانه‌های ما باقی نگذاشته‌ است. آیا مصداق روشن‌تری برای شرک سراغ دارید؟ .... والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 973
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 305 ، 93/06/20

مغفرت خداوند، مشمول انسانهای تند، تیز، پرخاشگر و اختلاف‌انگیز نمی‌گردد و این مسئله، نشان می‌دهد که چنین شخصی دائماً در جهنمِ نفس خویش غوطه‌‌ور بوده و فرصتِ رهایی از آن را نداشته است.

خانواده آسمانی،جلسه 305 ، 93/06/20

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی خسران؛ تهدید هولناک امام رضا «علیه‌السلام» برای اهل جدال بخش انسانی (فوق عقلانی) که اصلی‌ترین و با ارزش‌ترین بخش وجود هر انسان است، بر پایه‌ی رحمت استوار بوده، و انسان برای جذب تمام اسماء الهی، نیازمند حضورِ رحمت در قلب خویش و جذب اسم رحمان به عنوان مقدمه‌ای لازم و واجب می‌باشد. فراموش نکنیم که هیچ اسمی در انسان فعال نمی‌گردد مگر آنکه در ابتدا اسم رحمان در او تجلّی یافته باشد. خُسران، تعبیر هولناکی برای بخش انسانی به شمار می‌رود، زیرا برای کسانی به کار می‌رود که تمام سرمایه‌ی بخش انسانی خود را از دست داده باشند. قلبِ هر کس، تمامِ سرمایه‌ی او در بخش انسانی است و اساساً روح دعوا و درگیری، قلب را به ورطه‌ی نابودی کشانده و این تنها سرمایه‌ی انسانیِ او را به ابتذال و تباهی می‌رساند. بدین ترتیب انسان را در زمره‌ی خاسرینِ آخرت قرار می‌دهد. مغفرت خداوند، مشمول انسانهای تند، تیز، پرخاشگر و اختلاف‌انگیز نمی‌گردد و این مسئله، نشان می‌دهد که چنین شخصی دائماً در جهنمِ نفس خویش غوطه‌‌ور بوده و فرصتِ رهایی از آن را نداشته است. خوب است بدانیم که بدخلقی، عصبانیت، تندمزاجی و آزاردادن دیگران از هر فحشا و منکری، قبیح‌تر بوده و هیچ منکری بالاتر از آن وجود ندارد. باید قلباً این زشتی را باور کنیم تا همچون فحشاهای ظاهری (قتل، دزدی، زنا و ...) از این فحشای عظیم نیز هراسان و گریزان شویم، چرا که با چنین فحشایی حتماً از محبوب‌های انسانی خود (خانواده‌ی آسمانی) فاصله گرفته و مورد نفرین آنان قرار خواهیم گرفت. مکانیسمِ اثرِ خشونت، عصبانیت و آزاردادن دیگران و ... بر نفس انسان به گونه‌ای است که خود به خود انسان را در مسیری قرار می‌دهد که لحظه به لحظه از امام معصوم «علیه‌السلام» فاصله گرفته و دورتر می‌گردد. ممکن است چنین شخصی بهره اندکی از معنویات داشته باشد، اما این خُلق او تمام معنویتش را ضایع می‌نماید به‌طوری‌که معنویات او سبب رشدِ انسانی‌اش نمی‌گردد. غالباً کسانی که به خودشیفتگی‌های مذهبی گرفتارند، به پشتوانه‌ی اعمال مذهبی خود و برتر دیدن خویش از دیگران، به راحتی وارد میادین خشونت، درگیری، توهین و تحقیر انسان‌های دیگر شده و تمام اعمالِ خود را به آتش می‌کشند. باید مراقب باشیم که تَدَیُّن و معنویتِ ما، سبب خودشیفتگی و خودبرتربینی ما و در نهایت تندمزاجی ما با دیگران نگردد. تندخویی‌ها و خشونت‌ها را در تمام زوایا و جوانبش، مانند بمبی تصور کنید که در فضایی لطیف و ظریف (نَفس) منفجر می‌گردد و این انفجار مهیب، دیگر نقطه‌ی سالمی از این فضا باقی نمی‌گذارد. باید بسیار جدّی مراقب باشیم تا چنین انفجار سهمگینی در فضای لطیفِ نفس ما اتفاق نیفتد، چرا که با این انفجار، چنان به سرعت سرمایه‌های نفس ما از دست می‌رود که دیگر هیچ سنخیتی میان ما و امام معصوم باقی نمی‌ماند.   مژده‌ی ابالحسن بعد از تهدیدی هولناک امام رئوف، حضرت ابالحسن، علی بن موسی الرّضا «علیه‌السلام»، درست بعد از چنین تهدید عظیمی که قلب انسان‌های بیدار را به لرزه می‌افکند، سریعاً مژده‌ای را بیان می‌فرماید تا به واسطه‌ی آن کمی از اضطراب دوستان و شیعیانش بکاهد؛ «و عرّفهم انّ‌الله قد غفر لِمُحسنهم و تجاوز عن مسیئهم» و به آنها کاملاً بفهمان که خداوند انسان‌های نیکوکار (نیک سرشت) را مشمول مغفرت خویش نموده و از بدکاران آنها نیز درمی‌گذرد. می‌دانیم که مغفرت، با عفو و تجاوز کاملاً متفاوت است. عفو؛ گذشتن از جریمه‌ی گناه است اما ممکن است رابطه‌ی دوستی انسان با خدا، دوباره به حالت اول باز نگردد. اما مغفرت به منزله‌ی بخشش یک پدر و مادر در حق فرزندان‌شان است، آنان نه تنها می‌بخشند، بلکه آغوش باز خود را و راه صمیمیت با خویش را همواره برایشان گشوده می‌دارند. راه مغفرت پروردگار نیز همواره برای انسان‌های مهربان و نیکوکار که تندی، خشونت و بدجنسی در ذاتشان وجود ندارد، باز است. اما بدکاران، تنها مشمول عفو پروردگار می‌شوند و تا زمانی که از خشونت و آزار دیگران توبه نکرده و راه رحمت در پیش نگیرند و به صلح با بندگان خدا نرسند، مشمول مغفرت خداوند نخواهند شد. فراموش نکنیم که همه ما هنوز در رحم دنیا قرار داریم و امام رضا «علیه‌السلام» با این مژده، توجهِ ما را به این نکته‌ی مهم جلب می‌فرمایند که: قبل از تولد شما به برزخ، امکان جبران گذشته و درمان تمام بیماری‌های نفس‌تان وجود دارد پس برای درمان، جدّی به پا خیزید... باید توبه کنیم و تمرین‌های جدّی را برای رسیدن به مقام صلح و رحمت آغاز نماییم. باید بیاموزیم که چگونه دیگران را به واسطه‌ی کلام و اعمال خود آزار ندهیم. البته ممکن است در میان این تمرینات، دیگران به ما تعرّض نموده و آزارمان دهند، اما باید مراقب باشیم تا از سوی ما آزاری متوجه آنان نگردد.   آغوشِ همیشه باز خداوند برای مُحسنین اما به راستی استفاده از واژه‌ی مغفرت برای مُحسنین که انسان‌هایی نرم‌خو و بی‌آزارند، به چه معناست؟ محسنین، معمولاً مظلوم واقع می‌گردند. اما خداوند به واسطه‌ی ظلم‌ها و آزارهایی که از دیگران به آنها می‌رسد و آنها با صبر و بردباری و بدون اختلاف و فتنه آن را از خویش دفع می‌کنند، آثار وضعیِ گناهانِ دیگرشان را از نفس آنان برداشته و راه دوستی و صمیمیت با خویش را برایشان باز می‌گذارد به طوریکه به واسطه‌ی گناهان دیگرشان هرگز آغوش خود را به روی آنان نمی‌بندد. بنابراین، این نکته را هرگز از خاطر نبریم که هیچ حرفِ زوری، آزاری، ظلمی و ... از سوی دیگران، به انسان نمی‌رسد مگر آنکه خداوند آن را به نفعِ کسی خاتمه می‌دهد که سکوت نموده و به اختلاف تن نداده است. باید تلاش کنیم به‌گونه‌ای زندگی کنیم که ماه‌ها و سال‌ها، حتی کلام تندی در میان اعضای خانه‌ی ما رد و بدل نگردد. مراقب باشیم برای طلب نمودن حق‌مان، تا جایی پیش رویم که روح‌مان آسیب نبیند؛ در غیر اینصورت ادامه‌ی کار را به خداوندی بسپاریم که «نعم الوکیل» است.   راه کشف بیماری‌های نفس و درمان آنها یک مؤمن در حالت طبیعی، شاد و آرام است. بنابراین غم، اضطراب، هیجان و ... حالت‌هایی غیرطبیعی برای نفس به شمار آمده و علامتِ یک بیماری می‌باشند. بنابراین به محض دریافت چنین احساساتی، باید به سرعت به دنبال یافتن ریشه و علت آنها در نفس خویش باشیم و بعد از کشف ریشه و یا ریشه‌های آن، به طور جدی برای درمان‌شان اقدام کنیم؛ «الحُزن مرض النفس؛ غم بیماری نفس است.» آگاه باشیم که حضور غم در نفس ما، مانند درد در بدن ما، نشانه‌ی وجود یک بیماریِ اخلاقی است. وظیفه‌ی ما در چنین مواقعی کشف بیماری و درمان آن است. والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed