www.montazer.ir
پنج‌شنبه 11 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 1032
زمان انتشار: 30 نوامبر 2014
| |
ذاکر خداوند همیشه شاد است

راه های مبارزه با غم (جلسه 11)، 92/07/06

ذاکر خداوند همیشه شاد است

«ذاکر الله سبحانه مجالسه» ذاکر خدا همنشین خداست. «الله» یعنی هستی مطلق. جایی نیست که خالی از الله باشد. «الله» یعنی هستی جاری در همه موجودات. همه موجودات ظهور حق تعالی هستند .

بحث ما به ذکر «لا حول و لا قوه الا بالله» رسید که حاوی نکات بسیار مهمی است. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «اذا حزنک امر من سلطان او غیره فأکثر من لا حول و لا قوه الا بالله، فانّه مفتاح الفرج و کنز من کنوز الجنه» هنگامی که از چیزی از جانب سلطان یا غیر او محزون شدی، ذکر «لا حول و لا قوه الا بالله» را زیاد بگویید، که کلید گشایش و گنجی از گنج‌های بهشت است. بعضی بزرگان فرموده‌اند: حول مقابل گناه، و قوه مقابل طاعت است. در مناجات شعبانیه هم آمده: «... لا حول لی ....» من حولی ندارم که بتوانم گناه نکنم. خداوند باید قدرت گناه نکردن و انجام طاعت را به انسان بدهد. برای کمک گرفتن از الله باید هستی مطلق که ما جلوه‌های او هستیم را بشناسیم. تمام قوایمان در حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل را خدا به ما می‌دهد. کسی می‌تواند رابطه مناسب با الله برقرار کند که او را شناخته باشد. اگر شاد نیستیم و اگر قادر به عدم ارتکاب گناه نیستیم، الله را خوب نشناخته‌ایم و در این راه کوتاهی کرده‌ایم. در این صورت است که محتاج عشق و تحویل گرفتن از جانب دیگران هستیم. کسی که خانواده داشته و او را تأمین می‌کنند و در عین حال مرتکب دزدی می‌شود معلوم است که نتوانسته با خانواده اشباع شده و حتماً اشکالی وجود دارد. بچه ای که با وجود خانه و پدر و مادر، از خانه فرار می‌کند و یا زنی که علیرغم داشتن همسر به او خیانت می‌کند، قطعاً تأمین نیستند. زن به لحاظ وفاداری اگر اشباع شود امکان ندارد خیانت کند. کسی که محتاج نگاه دیگران است اللهِ او، آن قدر قدرت نداشته که او را از دیگران بی نیاز کند. «الله» وجودی است که اگر کسی او را شناخته و به او تکیه کند از هر چیز و هر کس بی نیاز می‌شود و تمام انبیاء و اولیاء و بزرگان عالم با او اشباع بوده‌اند و هستند. کمالاتی که انسان از الله دریافت می‌کند قدرتمند و جاودانه هستند و اجازه نمی‌دهند که انسان حسرت کمالات دنیایی دیگران را بخورد. اساساً خدایی که مردم از او تصویر دارند ضعیف بوده و نمی‌تواند به آن‌ها کمک کند و قطعاً در شناخت الله حقیقی کوتاهی کرده‌اند. ذکر شریف «لا حول و لا قوه الا بالله» به کسی که الله را حقیقتاً شناخته قوت و قدرت می‌دهد. کسی که با نداشتن امکانات دنیایی احساس می‌کند که تحقیر شده، در واقع هیچ دارایی در نفس خودش ندارد و با این امور می‌خواهد خلأش را پر کند. «ذکر» از آن جهت که مُجالست با خدا محسوب می‌گردد به انسان قدرت می‌دهد: «ذاکر الله سبحانه مجالسه» ذاکر خدا همنشین خداست. «الله» یعنی هستی مطلق. جایی نیست که خالی از الله باشد. «الله» یعنی هستی جاری در همه موجودات. همه موجودات ظهور حق تعالی هستند فلذا در همه آن‌ها حضور دارد که وجود آن‌ها تداوم می‌یابد. رابطه ما با «الله» مانند رابطه وجود ذهنی ما با ماست و نیز مثل رابطه کلام ما با ماست. هنگام سخن گفتن، ما در کلاممان حضور داریم و خودمان کلام را ایجاد می‌کنیم. کلام من ماده است به گوش شما می‌رسد و شما آن را تبدیل به عِلم که مجرد است می‌کنید. «الله» در تمام مخلوقاتش حضور دارد. وقتی ما تصویری را در ذهنمان تصور می‌کنیم خودمان در ذهنمان و در آن تصویر حضور داریم و به محض قطع توجه ما از آن، دیگر در آن حضور نداشته و این عدم حضور سبب از بین رفتن آن تصویر می‌گردد. تصویر ذهنی ما قائم به ماست چه در زشتی و زیبایی و چه در آثار آن. عالِم با الله چنین رابطه ای دارد و دائماً حول و قوه‌اش را از او گرفته و توسط او اداره می‌گردد. (رجوع شود به کتاب بازتاب نور بانضمام سی دی نسیم حیات «توحید») کسی که نماز نخوانده و یا می‌خواند ولی با آن انس ندارد در واقع «الله» را نشناخته است و در نتیجه عاشق او هم نیست. کسی که به مرتبه انسانی نرسد در گروه: «اولئک کالانعام بل هم اضل» است حتی اگر خدمات زیادی هم داشته باشد چرا که خدمت هم کمالی حیوانی است و چه بسا خدمات حیوانات خالصانه تر از انسان است که انسان ممکن است در ازای خدمتش پول دریافت کند و یا اینکه نیاز دارد حس عاطفی کمک به دیگران را ارضا نماید ولی خدمت حیوان خالصانه و بدون چشمداشت می‌باشد. خدایی که تکیه گاه بنده نیست و به او قدرت نمی‌دهد خدایی ساختگی و موهوم است و به قول امام صادق «علیه‌السلام» «مردودٌ الیکم» و «مخلوق لکم» است یعنی مخلوق خودمان بوده و به خود ما باز می‌گردد. کسی که حقیقتاً الله را بشناسد کینه توز نبوده و ضمناً شاد و آرام است. چنین شخصی نهایت محبت را به دیگران ابراز داشته و به محبت ایشان هم نیازی ندارد. کسی که فوق عقلش فعال است همه فعالیت‌های طبیعی‌اش را هم به عشق الله انجام می‌دهد. در غیر اینصورت فوق عقل ضعیف و یا حتی مرده است. ترسم که این تن که حائل است به جانم                                     سقط کند کودک عزیز روانم کسی که فوق عقلش فعال است اصلاً به خاطر نداشتن امکانات و موقعیت‌های دنیایی احساس حقارت نمی‌کند. بلال حبشی با ظاهری نازیبا و قدرت تکلم نامناسب وقتی به خواستگاری دختری زیبا می‌رود، می‌گوید: اگر ما را به ازدواج هم در آورید خدا را شکر کرده و در غیر اینصورت هم خدا بزرگ است. بعضی‌ها دائماً غصه ویژگی‌های ظاهری اشان را می‌خورند و دائماً ناراضی هستند. چه قدر عمر افراد بر سر سلیقه و پسندیدن دیگران تلف می‌شود. کسانی که بدبین، حسود، عقده ای هستند و یا در هر جماعت و مکانی به رنگ آن‌ها تغییر می‌کنند معلوم است که برنامه مناسبی برای خودشان معین نکرده‌اند. ما در دنیا چه جایگاهی داریم کهکشان راه شیری یکی از میلیاردها کهکشان‌هایی است که تا کنون شناسایی شده‌اند و منظومه شمسی ما یکی از منظومه‌های کهکشان راه شیری است که زمین یکی از سیارات آن می‌باشد و سه چهارم آن را آب فرا گرفته و یک چهارم آن خشکی است و شامل حدوداً دویست کشور است یکی از آن‌ها هم کشور ایران با چندین استان است که یکی از آن‌ها استان ما با چند شهر است که یکی از آن‌ها هم شهر ماست و حالا محاسبه کنید جهان در برابر ما چه عظمتی داشته و ما چه قدر ناچیزیم! امام «رضوان الله» می‌فرمودند: اگر منظومه شمسی گم شود فقط جبرئیل «علیه‌السلام» می‌تواند آن را پیدا کند. ما با این حقارت و کوچکی دائماً مورد خطاب خدا واقع می‌شویم که من حبیب، طبیب، رفیق، وکیل و همراه تو هستم ولی متأسفانه ما به سراغ موجودات فقیر و وابسته مانند خودمان می‌رویم. خدا ما را طوری آفریده که اگر خودمان را به او بسپاریم به بزرگی خودش می‌شویم. برای همین بهشت هر کس به اندازه آسمان‌ها و زمین است. یکی از آسمان‌ها که آسمان دنیاست میلیاردها کهکشان دارد. حضرت فرمودند: آسمان اول نسبت به آسمان دوم مانند یک حلقه است. همه آسمان‌ها هم در کرسی الهی هستند: «... وسع کرسیه السموات و الارض...» و به قول حضرت همه آسمان‌ها مانند حلقه ای در کرسی الهی می‌باشند و کرسی هم در عرش الهی در حکم حلقه ای است. در عین حال خداوند نفخه ای از خودش در انسان دمیده که قلبش به این اندازه می‌شود: «قلب المومن، عرش الرحمن» اگر کسی الله را بشناسد حقیقتاً می‌تواند الله اکبر بگوید: «... و ربّک فکبّر» انسان با چنین ظرفیت بالایی آن قدر بدبخت می‌شود که دائماً به رقابت با دیگران پرداخته و تفاخر به آن چه که دارد می‌نماید. کسانی که دوست داریم ما را تحویل گرفته و دوست داشته باشند یا حسرت زندگی آن‌ها را می‌خوریم خیلی کوچک هستند و ممکن است منفورترین‌ها هم باشند. در این صورت ما جایگاه حقیقی مان را از دست داده‌ایم. نباید به خاطر ملاحظه دیگران در مجالس گناه شرکت کنیم. بعضی‌ها خجالت می‌کشند در حضور بی نمازها، نماز بخوانند. وقتی پدری به بزرگی رسول خدا و امیرالمؤمنین «علیهماالسلام» را در زندگی مان راه نمی‌دهیم خدا ما را ذلیل می‌کند. عروسی ای که پر از فسق و فجور است اصلاً مبارک نیست و لو اینکه دیگران «مبارک باشد» بگوید. کسی که زحماتش را به خدا بفروشد از رفتار قدرناشناسانه دیگران ناراحت نمی‌شود. کسی که راهی به نماز ندارد با اصلی‌ترین بخش شخصیت خودش قهر است و فقط به بخشهای حس، خیال، وهم و نهایتاً عقل اهمیت می‌دهد. اصلاً چنین کسی را به عوالم بالا راه نمی‌دهند. کسی که نماز، روزه، خمس، زکوه و حج و ... ندارد در نظام خلقت رشد نکرده و کوچک مانده است. در حدیث مذکور، ذکر شریف «لا حول و لا قوه الا بالله» را کلید گشایش و گنج بهشتی معرفی کرده‌اند. حضرت می‌فرمایند: با این ذکر موفق به انجام رسالتشان شدند. اگر انسان معنای این ذکر را بفهمد با آن بزرگ، و شاد و آرام می‌گردد و با آن به بهشت راه می‌یابد. با این ذکر انسان از حقارت‌ها و رقابت‌ها، حسادت و خودبزرگ بینی و ... نجات می‌یابد. البته با بزرگان رقابت می‌کند آن هم در معنویت. کسی که هنوز مسئله بزرگ زندگی‌اش ازدواج کردن یا نکردن، صاحب فرزند شدن، خانه دار شدن و ... می‌باشد هنوز به فوق عقل راه نیافته است. غصه‌ها و دغدغه‌های انسان، قیمت او را تعیین می‌کند. آرمانهای ما نشان می‌دهند که ما چه قدر ارزش داریم. وقتی ما زیارت حضرت معصومه «سلام الله علیها» می‌رویم با ذکرهای الله اکبر، سبحان الله و الحمدلله، اول محضر خداوند را درک می‌کنیم. «الله اکبر» تمام فوق عقل را اشباع می‌کند. «سبحان الله» پاکی و زیبایی «الله» را بیان کرده و «الحمدلله» یعنی من هیچ چیز از خودم ندارم و همه زیبایی‌ها از آن خداست و این ذکر شریف عشق ما به خدا را بیشتر می‌کند. ما هر چه داریم از او داریم. بعد خدمت حضرت آدم «علیه‌السلام» و بعد حضرت نوح «علیه‌السلام» و ... می‌رسیم هر کدام از ایشان در نفس ما جایگاهی داشته و ترتیب آن‌ها با نفس ما ارتباط ریاضی دارد. بعد به حضرت ابراهیم و موسی و عیسی «علیهم‌السلام» و سپس تغییر کلام می‌دهیم: «السلام علیک یا بنت رسول الله...»، «عرّف الله بیننا و بینکم فی الجنّه...» خداوند در بهشت ما را به هم بشناساند. اگر انسان شراب این زیارت و ملاقات مستش کند باز میل زیارت پیدا می‌کند. حرم حضرت معصومه «سلام الله علیها» حتی با حرم ائمه «علیهم‌السلام» فرق دارد زیرا حرم چهارده معصوم «علیهم‌السلام» است. در ادامه عرض می‌کنیم«... و لا تسلب منی ما انا فیه...» خدایا این چیزی که در آن هستم (توفیق زیارت) را از من مگیر! انسان نگران است که نکند چنین توفیقی دوباره نصیبش نشود. این زیارت‌ها و ملاقات‌ها کاملاً حضوری است و باید آن‌ها را دید. یکی از دوستان نقل می‌کرد: خواب دیده از درون ضریح حضرت معصومه «سلام الله علیها» به ازای هر زائر حوری ای رقص کنان خارج شده و به سمت زائر می‌رود یک حوری هم سراغ من آمد ولی من خود حضرت را تمنا کردم و دستی از ضریح خارج شد و تکه نانی به من داد و خوردم. ما سرمان را شلوغ کرده‌ایم و این‌ها را نمی‌بینیم. البته کسانی که بزرگ نشده‌اند از محرومیت‌های دنیایی غمزده می‌شوند. ولی انسان رشد یافته دغدغه‌هایش آسمانی است و در زیارت بعد از اینکه می‌گوید: این توفیق را از من نگیر اضافه می‌کند «... و لا حول و لا قوه الا بالله العلیّ العظیم» اگر الان ما به زیارت آمده‌ایم تمام اسباب و لوازم آن را مدیون حول و قوه الهی هستیم و با تکیه بر آن باز هم توفیق خواهیم یافت. غم‌هایی هستند که زیبا و ممدوح هستند؛ «در بهشت ما در نزد کدام معصوم هستیم و در فلان میهمانی جای ما کجا خواهد بود؟ در برزخ سر کلاس کدام امام و امامزاده خواهیم نشست؟ دغدغه‌های انسان حقیقی با دیگران فرق دارد. کسی که دغدغه‌هایش از جنس عالم بالا باشد محرومیت‌های زمینی نمی‌توانند او را غمگین کنند و این همان «مفتاح الفرج» کلید گشایش است. چنین شخصی آنچه که در دست دیگران است را آن قدر کوچک می‌پندارد که انگیزه حسادت پیدا نمی‌کند و همه دغدغه‌هایش آخرت است که مبادا دست خالی برود.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1031
زمان انتشار: 30 نوامبر 2014
| |
«یاد خدا» عامل مهمی برای رفع غمهاست

راه های مبارزه با غم (جلسه 10) ، 92/06/23

«یاد خدا» عامل مهمی برای رفع غمهاست

عامل دیگر رفع غمها «یاد خدا» می باشد. یعنی ما «الهی» داریم که قائم به او هستیم. خدا وجودی جدای از خلقتش نیست بلکه خدا یعنی هستی مطلق که در میان همه وجود جاری است. هستی مطلق بر همه چیز احاطه دارد.

تا الان به این نتیجه رسیدیم که اساساً دنیا به گونه ای آفریده شده که غم به خودی خود سراغ انسان می‌آید ولی خداوند نعمت‌های زیادی برای انسان قرار داده که غم‌ها را خیلی جدی نگیرد و با غصه خوردن از پا درنیاید. عوامل شادی بسیار بیشتر از عوامل غم هستند. حضرت این‌گونه می‌فرمایند: «الدّنیا دول فما کان لک منها اتاک علی ضعفک، و ما کان منها علیک لم تدفعه بقوّتک، و من انقطع رجاؤهُ ممّا فات استراح بدنه و من رضی بما قسمه الله قرّت عینه» دنیا دست به دست می‌گردد و آنچه از دنیا قرار باشد به تو برسد اگر ناتوان هم باشی می‌رسد. اگر چیزی به ضرورت باشد، نمی‌توانی آن را دفع کنی، پس کسی که از آنچه از دست داده قطع امید کند بدنش استراحت می‌کند و کسی که راضی به رزق خدا شود چشمش روشن می‌شود (شاد می‌شود) در همه عرصه‌های زندگی ما شاهد موقتی بودن دنیا هستیم. ما باید ماهیت جنینی خودمان و دارُ الممرّ بودن دنیا را بپذیریم. دیر یا زود نوبت رفتن ما از دنیا هم می‌رسد. تصور ماندن در دنیا یک خیال باطل است. رئیس جمهورها، وزرا و نمایندگان و ... را در نظر بگیریم از اول انقلاب تا الان چه قدر عوض شده و کسی جایش را به دیگری داده است. ما نه در دنیا ماندگاریم و نه چیزی از دنیا برای ما می‌ماند باید آماده باشیم: «انّا ان شاءالله بکم لاحقون» «انتم لنا سبق» «قطعاً اگر خدا بخواهد، خواهیم مرد و به برزخ ملحق خواهیم شد»، «شما از ما سبقت گرفتید» ما چنانچه که از رحم مادر مردیم و متولد به دنیا شدیم، در دنیا خواهیم مُرد و به برزخ تولد خواهیم یافت. در دنیا از نطفگی آغاز شدیم و کودکی را طی کرده و مراتب مختلفمان شکوفا شده تا بحمدلله فوق عقلمان فعال شده و خدا را شناختیم. خداوند دائماً پشتیبان ماست و هرقدر پیش می‌رویم به کسی نزدیک‌تر می‌شویم که ما را از خودمان هم بیشتر دوست دارد به طوری که محرومیت‌ها و نعمت‌هایش هر دو لطف و رحمت است و تدریجاً ما به سمت «سلام» (یکی از نامهای خدا) پیش می‌رویم. هیچ نعمتی هم دائمی نیست اعم از بدن، همسر، فرزند، والدین، شغل و ... باور این موضوع قلب ما را آرام می‌کند. «انّکم الی الاخره صائرون و علی الله معرضون» حتماً شما به سوی آخرت در حال شدن (تبدیل شدن) هستید. ... خدا کند که به صورت انسانی برویم. دنیا اساساً نمی‌تواند کسی را که به فکر چنین تولدی است غصه دار کند. «شُغِل من الجنّه و النّار امامه» کسی که بهشت و جهنم مقابل اوست مشغول است. کسی که خودش را آماده بهشت نکند با باطن آن یعنی جهنم مواجه می‌شود. مانند بیماری بدن در دنیا که ناشی از عدم هماهنگی با شرایط دنیاست. کسی که عینک می زند چشمانش با دنیا هماهنگ نیست و برای ایجاد هماهنگی عینک به چشم می زند. جهنم یک امر عارضی است. چنانچه بیمارستان در دنیا چنین ماهیتی دارد یعنی به طور معمول کسی به بیمارستان نمی‌رود ولی اگر تناسب بدنش با دنیا دچار اختلال شد باید برای برطرف کردن عارضه‌اش به بیمارستان مراجعه کند. ما باید خودمان را آماده ورود به آخرت کنیم که آغازش برزخ است، با وفات باید خودمان را آماده کنیم. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «من مات فقد قامت قیامته» کسی که مُرد قیامتش برپا می‌شود. پس فاصله زیادی نداریم تا جایی که علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «اقرب الشیء الاجل» نزدیک‌ترین چیز به انسان اجلش است. بنابراین باید سعی کنیم به جای وقت تلف کردن و غصه‌های آینده دنیایی مان، به فکر تولد به صورت انسان باشیم. حضرت در ادامه می‌فرمایند: حتی اگر ناتوان هم باشی آنچه از دنیا که باید به تو برسد، خواهد رسید. چه بسا چیزهایی که تصورش هم نمی‌کردید و روزی‌تان شد و چه بسا چیزهایی که از دست داده‌اید. سلامتی، نعمت گران‌بهایی است که کسی با هزینه‌های میلیاردی نمی‌تواند آن را تهیه کند و ما در اختیار داریم. شخصی تعریف می‌کرد: با چند نفر دوست بوده که همگی وضع مالی‌شان خوب بود الا یک نفرشان که بی عرضه بود. به مرور زمان اوضاع اقتصادی بقیه هم خراب می‌شود. روزی همه میهمان دوست فقیرمان می‌شویم و شاهد خانه ای مجلل شده و تعجب می‌کنیم. ایشان اظهار می‌کنند که سابقاً سرایدار این خانه بوده و صاحب خانه در جای دیگر سکونت داشت و روزی به او پیشنهاد خرید این خانه را می‌نماید و با توجه به اینکه از وضع مالی او اطلاع داشت حاضر شد با اقساط خیلی کم و طولانی این خانه را به او بفروشد و به این صورت شخصی ناتوان به چنین منزلی دست می‌یابد. کتاب «آخرین گفتارها» را به شما توصیه می‌کنم که آخرین سخنان در آخر عمر شخصیت‌های برجسته جهان در آن گردآوری شده است. اسکندر وصیت می‌کند: دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بفهمند من که جهانگیر بودم دست خالی از دنیا می‌روم. «یحیی برمکی» از مقربان درگاه هارون هدیه چند میلیون درهمی از هارون دریافت کرده بود، زمانی هارون بر او غضب کرده و دستور کشتن او و سوزاندن جنازه‌اش را می‌دهد و هزینه سوزاندن او چهار درهم شده بود. این از ماهیت چرخشی بودن دنیاست که انسان عاقل به آن دل نمی‌بندد و به قول امام باقر «علیه‌السلام» در دارایی و محرومیت خوش است. حضرت در ادامه فرموده‌اند: اگر چیزی علیه تو پیش آید نمی‌توانی مانع شوی پس باید چه کار کنیم؟ می‌فرمایند: باید از آن قطع امید کنیم و اصلاً به آن فکر نکنیم تا بدن مان راحت شود. بعضی‌ها با کوچک‌ترین مشکلی از جمله بیماری به قدری به هم می‌ریزند که اصلاً بیماری آن‌ها را می‌کشد. همه مصائب هدیه‌های خدا هستند. حتی اگر ناشی از اشتباه خودمان هم باشند نباید غصه بخوریم. ما به خاطر گناه هم نباید غصه خورده و دیگران را هم نباید سرزنش کنیم. اگر بچه ای را از دست دادیم و یا جنینی سقط شد غصه نخوریم زیرا که تحت نظر حضرت زهرا «سلام الله علیها» و زیردست ساره رشد کرده و تربیت می‌شود؛ «الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انّا لله و انّا الیه راجعون» کسانی که وقتی مصیبتی بر آن‌ها وارد می‌شود می گویند ما از خداییم و به سوی او می‌رویم. کسی که ماهیت دنیا و حقیقت خودش را بشناسد هیچ وقت غصه نمی‌خورد. گاهی ما خودمان را «طبیعی» می‌بینیم لذا «منِ قلابی» را با حقیقت انسانی مان اشتباه می‌گیریم و به این وجود محدود اصالت می‌دهیم و با کوچک‌ترین ضربه ای که به آن وارد می‌شود به غصه می افتیم و سال‌ها ذهنمان مشغول آن موضوع می‌شود و در طی این سال‌ها نعمتهای بی شمار الهی را به دلیل مشغولیت نمی‌توانیم ببینیم. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «لا تُشعِر قلبک الهم علی ما فات، فیشغَلَکَ عمّا هُو آت». خود را متوجه آنچه که از دست داده ای نکن که تو را از آنچه که به دست خواهی آورد غافل می‌کند. گذشته را به رخ کشیدن حمله از عقب شیطان است. اگر عزیزی را از دست دادیم البته که فراموش کردن آن‌ها دشوار است ولی یادمان باشد نزد خدای مهربان رفته است. در مورد اموات باید دو نکته را بدانیم و آن اینکه بی قراری‌ها و غصه خوردن ما آن‌ها را بیشتر ناراحت می‌کند و ثانیاً آن‌ها بعد از مرگ بیشتر به ما احتیاج دارند و ما بیشتر می‌توانیم در حق آن‌ها لطف کنیم. اگر غصه می‌خورید که چرا فرزندتان نیست تا تربیتش کنید الان در برزخ می‌توانید به این امر بپردازید. اینکه آرزوی ازدواج آن‌ها را داشتیم مربوط به بخش حیوانی‌شان است و نزد خدا پشیزی نمی‌ارزد. حضرت معصومه ای که امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: دخترم معصومه به تنهایی می‌تواند شفاعت شیعیان را کرده و آن‌ها را وارد بهشت کند، تا آخر عمر همسر مناسبی برای ایشان یافت نشد. تمام خواهرانشان هم همین‌طور، و اساساً بسیاری از دختران ائمه «علیهم‌السلام» ازدواج نکردند. ازدواج، امتیاز انسانی نیست بلکه حیوانی بوده و اگر شرایط فراهم شد که الحمدلله و اگر نشد نباید غصه خورد و کمالات انسانی را فراموش کرده و از انس با معشوقمان باز بمانیم. به قول پیامبر «صلی الله علیه و اله» کمترین فایده غصه نخوردن راحتی بدن و سلامتی آن است. حرص زدن برای چیزهای اضافه درست نیست البته فرزند زیاد به شرط تربیت صحیح، نیکوست. مال اضافه هم اگر درست مصرف شود خوب است ولی اگر منجر به افزایش امکانات و تنوع و زیاده طلبی شود تبدیل به کنز شده و کنز هم عفونت می‌آورد. ولی اگر انسان به دست نیاورد، غصه نخورد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» به سلمان و ابوذر پول داد که خرج کنند وقتی گزارش خواست به آن‌ها فرمود: روی سنگ داغ گزارش خود را بدهند. سلمان گفت: صدقه داده و پایین آمد. ابوذر داشت توضیح می‌داد که هر مقداری را چه کرده پایش می‌سوخت. حضرت فرمودند: قیامت اینطور است که هرقدر بیشتر نعمت به شما داده شود گرفتاری‌تان بیشتر خواهد بود. مانند غذا که اگر اضافه آن را به دیگری بدهی به آخرتت فرستاده ای و اگر اضافه بخوری چربی اضافه شده و باید هزینه کنی تا آن‌ها را از بین ببری و یا باید ورزش کنی. در آخرت هم اضافه‌ها دردسر آفرین هستند. افکار و خیالات اضافه و آلوده در نفس ذخیره می‌شود. فیلم‌ها و سریال‌ها و مطالعات بی ارزش و غیر مفید، علاقه‌ها و عشق‌های بی‌مورد و ... در آخرت گرفتاری به همراه دارند تمام این‌ها اضافاتی هستند که در آنجا با درد از ما جدا می‌کنند مانند پزشک که مظهر نام سلام خداوند است و جهنم هم یکی از مظاهر «سلام» است. زیرا سلامتی به همراه دارد ولی عذاب آور است. بنابراین ما باید پیشگیری کنیم. اضافاتی که در ابعاد حسی، خیالی، وهمی و حتی عقلی دریافت می‌کنیم ما را گرفتار کرده و حجم عذاب آخرتی مان را می‌افزاید. علی «علیه‌السلام» فرموده‌اند: علم فراتر از آن است که بخواهید همه آن را فرا بگیرید لذا به مفیدترین‌ها بپردازید. آنچه که می‌آموزیم باید برای دنیا و آخرتمان یا یکی از آن‌ها مؤثر باشد. «رُمان» اگر بخش‌های عقلی و فوق عقلی را فعال کند مفید است. خیال‌هایی هستند که شاد کننده‌اند باید به آن‌ها بپردازیم. بنابراین ما باید به آنچه خدا داده راضی شویم تا شاد شویم. بسیاری از شرایط زندگی از دست ما خارج است و قسمتمان بوده نباید غصه بخوریم بلکه از قوه تبدیل استفاده کنیم اگر عزیزی را از دست داده‌ایم کاری کنیم که هنگام مرگ به گونه ای زندگی کرده باشیم که به خوبی به او ملحق شده و در کنار او باشیم و نیز تا فرصت داریم هر کاری از دستمان برمی آید برایش انجام دهیم که هرگز خدمت پس از مرگ با خدمت زمان حیات قابل مقایسه نیست این اقدامات ما یکی از مصادیق تبدیل است. تبدیل یعنی درست نگاه کردن و به نفع خود استفاده کردن، ناسزای دیگران را با عفو تبدیل به خوبی کنیم مانند بازیافت زباله. ظلم دیگران را به خدا واگذار کنیم. اگر کاری هم از دستمان برای مقابله بر می‌آید نباید بکنیم زیرا می‌خواهیم شبیه خدا شویم. «یَنبغی للعاقل ان یخاطب الجاهل مخاطبه الطبیب المریض» شایسته است که برخورد عاقل با جاهل مانند برخورد پزشک با بیمار باشد. هرقدر بیماری مریض سخت‌تر باشد طبیب برخوردش مهربان‌تر است. خداوند تمام تضادها را برای اینکه ما قدرت تبدیل پیدا کنیم قرار داده است ولی ما غصه می‌خوریم. عامل دیگر رفع غم‌ها «یاد خدا» می‌باشد. یعنی ما «الهی» داریم که قائم به او هستیم. خدا وجودی جدای از خلقتش نیست بلکه خدا یعنی هستی مطلق که در میان همه وجود جاری است. هستی مطلق بر همه چیز احاطه دارد تا جایی که می‌فرماید: «نحن اقرب الیه من حبل الورید» خدا از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است بلکه از آن بالاتر که بین ما و قلبمان حائل می‌شود؛ «انّ الله یحوُلُ بین المرء و قلبه» ما پر از خداییم. در تمام مراتبمان اعم از حسی، خیالی، وهمی و عقلی و فوق عقلی خودمان حضور داریم. وقتی لیوان را در دست می‌گیریم عصب دستمان آن را لمس می‌کند ولی حقیقت ما آن را حس می‌کند و حس ما از دست ما به لیوان نزدیک‌تر است زیرا حس امری مجرد است. «الله» کسی است که برای شناختش نیاز به واسطه نداریم چون حضور مطلق و ظهور مطلق است. ما هم ظهوری از ظهوراتش هستیم. خدا حضور مطلق در همه ظهوراتش است. خدا تقسیم پذیر نیست و در همه موجودات با همه اسمائش حضور دارد. ما ظهور الله و مملوک او هستیم و تمام اسمائش در ما حضور دارد با رحمان، رحیم، غفور و مرتاح و کریم و ... خداوند حسن حال دارد: «غیّر سوء حالنا به حسن حالک» اگر بخواهیم می‌توانیم از او استفاده کنیم. در «بسم الله الرحمن الرحیم» ما با «الله» به عنوان کمال مطلق مواجه هستیم. «رحمان» است. «رحیم» هم است یعنی علاوه بر مهربانی عام، محبت ویژه دارد و می‌توان با او رابطه خصوصی برقرار کرد. «الحمدلله رب العالمین» همه زیبایی‌های عالم از کسی است که ربّ «مالک مدبر» هم است. رب همه عوالم نه این جهان. درباره این جهان که دانشمندان تا کنون بیش از صد میلیارد کهکشان شناسایی کرده‌اند. ما متعلق به زمینی هستیم که جزئی از منظومه شمسی که بخش کوچکی از کهکشان راه شیری است می‌باشد. عالم برزخ و جبروت و ... که عظمتشان بی نهایت فوق دنیاست همه و همه توسط خداوند اداره می‌شوند. چنین الهی می‌تواند آرامش و شادی فوق‌العاده‌ای به ما بدهد. «بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، الرحمن الرحیم،...» این دو ویژگی به حدی مهم هستند که تکرار شده‌اند. «... مالک یوم الدین...» صاحب و مالک روز جزاست. این وجود با عظمت وقتی اینگونه شناخته شد می گوییم: «ایاک نعبد و ایاک نستعین...» فقط او را عبادت و اطاعت می‌کنیم و معصومینی که ظهورات کامل او هستند را پیروی می‌نماییم. اگر از غیر ایشان اطاعت کنیم احمق هستیم؛ «... و من یرغب عن مله ابراهیم الا من سفه نفسه؟...» و فقط از تو کمک می‌طلبیم. با وجود چنین خدایی، کوچکی و حماقت است که گرفتار توجهات و پاسخ‌های مثبت دیگران باشیم. نبی اکرم «صلی الله علیه و اله» می‌فرمایند: «قول لا حول و لا قوه الا بالله فیه شفاء من تسعه و تسعین داء ادناهم الهمّ.» قول لا حول و لا قوه الا بالله، نود و نه بیماری را شفاء می‌دهد که کمترین آن‌ها اندوه است. در هر کاری احساس ناتوانی کردیم از این ذکر کمک بگیریم. البته به شرط اینکه توجه داشته باشیم که منظورمان «الله» حقیقی است که نه ظلم می‌کند و نه اشتباه و بسیار هم به ما مهربان است، نه خدای ساخته و پرداخته ذهن خودمان. اگر او را نشناسیم محتاج دیگران می‌شویم و مثلاً می گوییم که ما را سحر کرده‌اند! و باید به دنبال کسی باشیم که بطلان سحر بداند و آن را باطل کند! ما اگر خودمان را شناخته باشیم می‌فهمیم که خدا ما را طوری آفریده که با یک «الله» هزاران سحر را باطل می‌کنیم. یک آیه الکرسی و چهار قل ما را حفاظت می‌کنند به شرط اینکه بفهمیم چه می‌خوانیم. «آلیس الله به کاف عبده؟» (جلسه آینده درباره حدیث اخیر و نیز خیالهای زیبای آسمانی جهت نشاط دائمی سخن خواهیم گفت.)   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1030
زمان انتشار: 30 نوامبر 2014
| |
شیطان در ما تولید غم و غصه می کند

راه های مبارزه با غم (جلسه 9) ، 92/06/09

شیطان در ما تولید غم و غصه می کند

غصه خوردن کار شیطانی است. شیطان گذشته را از سه جهت به رخ ما می‌کشد: شکست‌ها، کدورت‌ها و کینه‌ها و گناهان: کسی که گناه کرده، شیطان دائماً به او القاء می‌کند: تو نمی‌توانی به خدا برسی، طرد شده ای و ...

امام حسن مجتبی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «اجعل ما طلبت الدنیا فلم تظفر به به‌منزله به مالم یخطر به بالک هر چه که از دنیا می‌خواستی و به آن نرسیدی تصور کن که اصلاً به ذهنت خطور نکرده است.» عرض کردیم: بخش حقیقی وجود ما همان نفخه الهی است که جاودانه و ابدی است و امانتی است از خداوند که باید آن را سالم و قدرتمند به خداوند برگردانیم. انسان تا زمانی که نتواند تمام قابلیت‌هایش را بروز دهد و مثل اعلی شود به آرامش نمی‌رسد. انسان میل دارد به طور مطلق به لذت، زیبایی و قدرت برسد و بتواند مانند خداوند حاکمیت و خلق کند و مانعی سر راهش قرار نگیرد. خداوند انسان را با این میزان قابلیت به زمین یعنی باشگاه دنیا فرستاده و شئون حسی، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی را در اختیار او داده که آن‌ها اقتضای کمالات جمادی، نباتی یا گیاهی، حیوانی و مَلَکی و انسانی می‌نمایند ولی اصل حقیقت مافوق عقل یا انسانیت ماست. در دنیا ما باید یک سلسله امور را کسب کرده و امور دیگری را به دست آوریم. خداوند تضادهایی را در رابطه با امور دنیایی و تضادهایی را در مورد خانواده آسمانی سر راه ما قرار می‌دهد. خداوند اصل ماست همان اله و معشوق است که ما از اول با او بوده‌ایم و در کنارش زندگی می‌کرده ایم. در معاد ما به وجودی باز می‌گردیم که قبلاً با او بوده‌ایم. کسی به خدا نزدیک‌تر است که به خدا شبیه تر باشد مثل شاگردی که به استادش شباهت بیشتری پیدا کرده است. خداوند صدق ما را در «لا اله الا الله» می‌آزماید که آیا تنها عشق، رفیق و دوست انسان، خداست یا نه. فلذا خداوند در تمام قوای وجود ما، ما را مورد امتحان قرار می‌دهد. به ما امکانات مختلف عطا می‌کند تا ببیند ما مشغول و سرگرم آن‌ها می‌شویم یا نه. بعضی‌ها در اثر نعمتهای فراوان به حدی دچار ذوق زدگی می‌شوند که نماز اول وقتشان را فراموش می‌کنند، مانند فرزندانی که تا ازدواج می‌کنند والدین خودشان را فراموش می‌نمایند. خداوند از ما خواسته زمانی که نعمتی را از دست می‌دهیم بگوییم «سبحان الله» یعنی اعتقاد داشته باشیم که خداوند منزه است و همه کارهایش حکمت دارد و هیچ فقدانی منجر به درگیر شدن انسان با خدا نمی‌شود و به خدا دلشاد بوده زیرا تنها معشوق حقیقی انسان است. فحشای حقیقی ترجیح بخشهای پایین وجود، به فوق عقل و معشوق آن می‌باشد. یعنی به خاطر امور دنیایی انسان با خداوند درگیر می‌شود. بعضی‌ها به محض تحصیل مدارج عالی علمی، خدا را فراموش می‌کنند. شهرت و قدرت هم در صورت بی توجهی چنین آثاری در پی دارند. به این حالت اصطلاحاً مستی نعمت می گویند. «الحمدلله» در نعمت‌ها بسیار مهم است، یعنی همه این‌ها به خداوند تعلق دارند و ما از خودمان چیزی نداریم و جلوه ای بیش نیستیم. همه کمالات اولاً و بالذات، به خداوند تعلق دارد؛ «ما اصابکم من حسنه فمن الله» هر حسنه ای که به شما می‌رسد از خداست. بعضی‌ها دعا کرده و ذکر می گویند تا خداوند باب روزی را به روی آن‌ها بگشاید همین که متمول شدند خدا را فراموش کرده، خمس نمی‌دهند و انفاق نمی‌نمایند. «الحمدلله» سپری است که مانع آسیب خودِ حقیقی ماست. خداوند نعمت زیبایی، جوانی، ثروت و ... را به انسان ارزانی می‌دارد که در راه عشق به او مصرف کند ولی برخی چنان مست می‌شوند که هر روز غافل تر می‌شوند. در روایت تعابیر مستی جوانی، مستیِ علم و ... آمده است. در روایتی آمده: «المالُ مادّه الشهوات» دارایی ماده امیال و شهوت‌هاست. خداوند ثروت را در اختیار بشر قرار داده تا کاخهای بهشتی خود را ساخته و فضای آنجا را آباد کند نه اینکه آتشش را افروخته و بر مارها و عقرب‌هایش بیفزاید. در امور خیالی انسان دچار آسیب‌هایی می‌شود. وابستگی‌هایی که انسان در امور وهمی دارد مانند علاقه به والدین و فرزندان و ... همواره مورد تهدید فقدان‌هاست. به خطر افتادن آبرو هم از این نوع آسیب است. مقام هم امتحان بزرگی است. مثلاً کسی که برای صدارت امری رأی آورده و یا نیاورد نباید در عبادتش اثرگذار باشد. گاهی خدا سلامتی و ... را از انسان می‌گیرد، انسان نباید به این بهانه‌ها رابطه‌اش را با خدا خراب کند. آقایی را می‌شناختم که بسیار اهل علم و فضل بود ولی زمانی که پدرش فوت کرد بر سر تقسیم ارث با همه ورثه قهر کرده بود. انسان باید حتماً سه مهارت اقتصادی، عاطفی و معنوی را کسب کند. همیشه باید عواطف بر امور اقتصادی غلبه داشته باشند. یعنی جایی که انسان بین عشق و مال مخیّر می‌شود کسی که انسانیتش غلبه داشته باشد حتماً عواطف و عشق را بر امور اقتصادی ترجیح داده و از مال می‌گذرد، البته مگر در جایی که پای ظلم در میان است. باید تنها پناه کسی که طلاق گرفته یا عزیزش را از دست داده، «الله» باشد که در غیر اینصورت فرو می‌ریزد. البته هرگز امور معنوی را قربانی عواطف و عشقهای زمینی نکنیم. دنیا مانند کشتی دائماً در حال بالا و پایین شدن است. هم نعمت‌ها و هم محرومیت‌ها همگی امتحان هستند. «سبحان الله» را باید در هر حالی داشته باشیم که حافظ «الله» یعنی عشق انسان بوده و «الحمدلله» حافظ کودک عزیز روان است. این‌ها نمی‌گذارند انسان به خدا در فقدان نعمت اعتراض کند و مانع از اغوای شیطان در این موارد شده و اجازه نمی‌دهند دائماً به انسان القاء کند که خدا این‌ها را از تو گرفته است. کاری که با حضرت ایوب و ابراهیم «علیهم‌السلام» می‌کرد. ابراهیم «علیه‌السلام» که به شیطان سنگ زد، اسماعیل «علیه‌السلام» هم به پدر عرض کرد: «اِفعل ما تؤمَر ستَجدُنی ان شاءالله من الصّابرین» آنچه به آن امر شده ای انجام بده که ان شاءالله مرا از صابرین خواهی یافت. حضرت سیدالشهدا «علیه‌السلام» اوج این تسلیم را در کربلا به نمایش گذاشت. آنجا همه از یکدیگر سبقت می‌گرفتند تا هر آنچه دارند تقدیم خداوند کنند. خود حضرت بیشتر از بقیه هزینه پرداخت؛ آبرو، جان، ناموس، فرزندان و ... تمام تعلقات پایینی را از حضرت گرفتند و حتی به بدنش رحم نکردند؛ از قطع انگشت و ضربه نیزه و شمشیر و ... تا قرار دادن به زیر سم اسبان ... روح بعد از مفارقت از بدن همچنان تعلق داشته و آزار می‌بیند. حضرت زینب «سلام الله علیها» همچنان آزار و مصیبت‌های گوناگون علاوه بر روز عاشورا، می‌دیدند و مقاومت می‌کردند و نهایتاً فرمودند: «و مارأیت الا جمیلا» زیرا دائماً عشق ایشان به خداوند افزایش یافته و انس بیشتری می‌گرفتند. در برقراری ارتباط با هر نعمتی باید توجه داشته باشیم که بالاخره از ما جدا خواهد شد. در سفر هر قدر هم به مناظر و اماکن زیبا برویم دل به آنجا نداده و مسافری برخورد می‌کنیم با دنیا باید چنین برخوردی داشته باشیم؛ حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: «الدّنیا دارُ مَمَرّ لا دارُ مَقَرّ» دنیا محل عبور است نه جایگاه استقرار. مال باید ماده آخرت سازی باشد تا بعداً شاهد استفاده دیگران و حسرت خودمان در آن جهان شود. به فرزند هم باید به عنوان امانت نگاه کنیم شاید خداوند خواست روزی او را نزد خودش ببرد. همسر و والدین و سایر نعمت‌ها را نیز این‌گونه بنگریم. «المؤمن دائم النّشاط» نشاط مؤمن دائمی است. زیرا هرگز به چیزی در بخش‌های پایینی وابستگی ندارد که اگر آن را از دست داد به هم بریزد و با نعمت‌ها هم، چنان ذوق زده نمی‌شود که غفلت کند. در دنیا هیچ نعمتی وجود ندارد که ارزش داشته باشد انسان عشق و ابدیتی را برای آن به خطر اندازد. اگر غیر از این رفتار کنیم به خودمان ظلم کرده‌ایم. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «لا تُشعر قلبک الهمّ علی ما فات فیشغلک عن الاستعداد بما هو آت. دلت را مشغول آنچه از دست تو رفت نکن چون نعمت‌هایی که خواهد آمد را از دست می‌دهی. عمر و جوانی بخصوص عمر را انسان دارد باید از اینجا به بعد مراقب باشد. گاهی انسان غصه چیزهایی را می‌خورد که باعث از دست دادن نعمتهای دیگرش می‌شود. از دست دادن نعمت، یا کفاره گناهان است یا آزمایش و افزایش درجه، بازهم نمی‌گردد؛ پس غصه خوردن شیطانی است. شیطان گذشته را از سه جهت به رخ ما می‌کشد: شکست‌ها، کدورت‌ها و کینه‌ها و گناهان: کسی که گناه کرده، شیطان دائماً به او القاء می‌کند: تو نمی‌توانی به خدا برسی، طرد شده ای و ... قرآن درباره مؤمن معتقد است که حتی ممکن است مرتکب فحشاء هم بشود: «والذین اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم ذکروالله و فاستغفروا لذنوبهم» کسانی که وقتی مرتکب فحشایی بشوند یا به خودشان ظلم کنند، یاد خدا کرده و از گناهانشان استغفار می‌کنند. عدم توبه و ناامیدی از خود گناه بدتر و اثرش شدیدتر است. اگر حق الله باشد با توبه و اگر حق الناس، با پرداختن حقوق برطرف شده و انسان باید با سرعت به مسیرش ادامه دهد گناه سرعت را کم می‌کند باید با توبه جبران کرده و سرعت بگیرد: «انّ الحسنات یذهبنَ السیّئات» اعمال خیر بدی‌ها را می‌برند. مورد دیگر شکست‌ها هستند، انسان نباید یکسره آن‌ها را یادآوری کرده و غصه بخورد چرا که فرصت‌هایش را از دست می‌دهد فرصت‌هایی که حتی بهشتی‌ها برای پنج دقیقه‌اش حسرت می‌خورند که اگر در اختیار داشته باشند میلیون‌ها سال آخرتشان را آبادتر می‌کنند. ما باید تمرین کنیم. یکی از اسم‌های خداوند «مُوفی» است. یعنی بازگرداننده یا به عبارتی جبران کننده، یعنی اگر چیزی را از دست دادیم خداوند آن را به ما باز می‌گرداند. در یکی از تمرین‌های دوره آموزشی ما، فرماندهان درهای پادگان را قفل کرده و گاز اشک آور داخل پادگان می‌انداختند و می‌گفتند: شما باید سعی کنید از خوابگاه خارج شوید، گاهی لازم می‌شد از طبقه دوم بیرون بپریم، گاهی درها و پنجره‌ها را بشکنیم و حتی یکبار بچه‌ها در آهنی را درآورده بودند. یکی از افراد روی گاز اشک آور نشسته بود و بی قراری می‌کرد. این حال بسیاری از ماست یعنی همان ماندن و توقف مصیبت ماست. در آخرت به خاطر این غصه‌های بیخود بسیار تأسف خواهیم خورد. غصه هم مانند عصبانیت و زودرنجی، فشار قبر به همراه دارد. غصه بیماری نفس است. جنینی که در رحم آسیب دیده، ضعف‌های دنیایی‌اش را نمی‌تواند جبران کند چون نمی‌تواند به عقب باز گردد. به عقب بازگشتن خیلی هزینه بردار است. در کتاب ریاحین الشریعه با سرگذشت زنانی مواجه می‌شویم که ده‌ها سال اهل فحشاء بودند ولی بعد از توبه به معرفه الله رسیدند از جمله رابعه در مصر. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: هنگامی که چیزی را به کسی بخشیدید اگر چشمتان دنبال آن چیز باشد مانند کسی هستید که استفراغش را می‌خورد. حتی اگر وجهی را از جیب درآورده ولی امکان پرداخت به فقیر را نیافتید آن را بازنگردانده و به اولین فقیر بپردازید. بعضی‌ها به قدری معرفتشان بالاست که به محض از دست دادن چیزی و یا کسی می گویند «انا لله و انّا الیه راجعون» بعضی دیگر وقتی چیزی به خدا می‌دهند دائماً چشمشان دنبال آن است. هر چه که از دست می‌دهیم باید خدا را شکر کنیم چون ذخیره آخرتمان گردیده است. غصه خوردن هنگام فقدان برای انسان غم، بی آبرویی و عذاب قبر به همراه می‌آورد. «... فیشغَلَکَ عمّا هو آت...» پس تو را از آنچه که در آینده قرار است برایت بیاید غافل می‌کند. یعنی وقت سازندگی برای ابدیت و جاودانگی را از انسان می‌گیرد. از قبول نشدن در کنکور نباید ناامید شد بلکه باید روش‌ها را تغییر داد و یا اساساً مسیر را عوض کنیم. کسی که خدا به او فرزند نداده است نباید غصه بخورد بلکه می‌تواند برای هزاران فرزند در دنیا مادری کند و یا کسی که صاحب فرزند است و نمی‌تواند ارتباط مؤثر با فرزندانش برقرار کند در عوض می‌تواند در سایر افراد چنین اثری داشته باشد و نقش مؤثری را ایفا کند و در روز محشر سرنوشت میلیون‌ها کودک در نامه عملش ثبت شود. گاهی یک نفر در قالب یک امت محشور می‌شود زیرا کارهای خیر کلان اعم از مادی و فرهنگی انجام داده است. کسی که می‌تواند میلیون‌ها کودک را در سراسر دنیا تغذیه مادی و معنوی کند نباید خودش را معطل بچه‌هایی کند که حرف شنوی ندارند. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الدّهر یومان، یوم لک و یوم علیک فان کان لک فلا تبطر، و ان کان علیک فاصبر...» روزگار دو روز است، یک روز به نفع تو و یک روز به ضررت. پس اگر نعمتی سلب شد انسان فکر کند همه چیز به پایان رسیده است. چه بسا چیزهایی را که انسان برای رسیدن به آن‌ها چه قدر تلاش و دعا کرده و وقتی به آن‌ها می‌رسد متنفر می‌شود. به اکثر قریب به اتفاق انسان‌ها اگر بگوییم: در صورتی که به عقب باز گردید همین انتخاب‌ها را می‌کنید پاسخشان منفی است. «سبحان الله» دل ما را آرام می‌کند که اگر خدا می‌دهد یا می‌گیرد از سر نیاز نیست بلکه در دو حالت ناشی از محبتش است. خداوند تنها کسی است که ما را در هر حالتی حتی گنهکاری دوست می‌دارد. امام حسن مجتبی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «اجعل ما طلبت الدنیا فلم تظفر به به‌منزله به مالم یخطر به بالک هر چه که از دنیا می‌خواستی و به آن نرسیدی تصور کن که اصلاً به ذهنت خطور نکرده است.» ما نباید وقتمان را هدر دهیم آن هم سرمایه ای که با ده دقیقه  آن می‌توان جاودانگی را ساخت فلذا وقت خیلی گران‌بهاتر از طلاست، وقت یعنی بی نهایت خوشبختی. اگر زمین هم خوردیم باید بلند شده و مسیر را ادامه دهیم. تلف کردن وقت به قدری ضرر دارد که پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: حتی حق هم با تو بود برای اثباتش وقت تلف نکن. اهل مِراء را در قیامت حضرت شفاعت نخواهند کرد. کسی که عمرش را صرف تحقیر کردن و کم کردن روی دیگران و فخرفروشی و بگو مگو می‌گذارد کودک است. خداوند ما را برای شباهت به خودش و فرمانروایی بهشتی به اندازه آسمان‌ها و زمین خلق کرده، پس نباید کوچک بمانیم. مانند پادشاهی که به هر دری می زند صاحب فرزند پسر شود وقتی موفق شد می‌بیند پسرش مفت خور و عیاش و بی عرضه از آب درآمد. فلذا کس دیگری در اطرافیان را ولیعهد خودش می‌کند. خداوند درباره بهشت می‌فرماید: «اذا رأیت ثمّ رأیت نعیماً و ملکاً کبیرا» خداوند وقتی به جایی «کبیر» بگوید باید حتماً عظمتی داشته باشد چون دنیا با این همه شگفتی و عظمت را به اندازه بال مگس هم نمی‌داند. کسانی هستند که در مشاوره می گویند: پانزده سال است از دست کسی ناراحت‌اند چرا که وقتی این‌ها صاحب فرزند شدند برایشان کادو نیاوردند. یا زن و مردی بعد از 60 سال ازدواج هنوز گله‌های شب عروسی را دارند. کینه مانند زباله ای است که به موقع از خانه بیرون نبرده باشند و بوی گندش همه جا را پر می‌کند پس شخص کینه توز خیلی بیچاره است زیرا تمام وجودش را عفونت گرفته است. «عُمر» برای خریدن جاودانگی است و نباید آن را مفت از دست بدهیم. دوست کارخانه داری دارم که وقتی نمازش از اول وقت به تأخیر افتاد همه چیز را جمع کرد و شغلش را تغییر داد. علامت عدم اشتغال به دنیا، نماز اول وقت است. عایشه می‌گفت: پیامبر «صلی الله علیه و آله» در بهترین حالت‌ها با ما معاشرت می‌کردند ولی با صدای اذان با همه غریبه می‌شد و برای نماز می‌شتافت. بی حوصلگی برای نماز خیلی بد است و نشانه خودفروشی به بخش‌های پایین است. به عبارتی در مراتب پایین نفس زیاده روی کرده است. برای رسیدن به آرامش نیازی به روان‌پزشک نیست باید سر روی پای خدا گذاشت که به تعبیر امام صادق «علیه‌السلام» همین معنا را دارد. «یا حبیب من لا حبیب له، یا ذُخرَ من لا ذُخرَ له، یا کنز من لا کنز له...» «... یا خیر من خلا به وحید و آوی الیه طرید...» ای بهترین انس گیرنده با انسان‌های تنها و پناه دِه طردشدگان. زمینی‌ها اگر انسان را نخواستند مهم نیست، خدا انسان را رد نکند. کسی که هنگام مشکلات سراغ خدا و خانواده آسمانی نرود یعنی خودش کاری کرده که نمی‌تواند این طور عمل کند. در حدیث آمده: اگر هنگام مصیبت به خدا پناه نبرید مصیبت تان ادامه می‌یابد. ائمه در دعاها ذکر می‌کنند: هر سختی ای را به حساب خداوند می‌ریزند و چه زیباست که انسان از خدا طلب داشته باشد. اصلاً ما نباید با مردم درگیر شویم خدا را وکیل بگیریم و کنار بکشیم. علی «علیه‌السلام» در کوچه به او فحش می‌دادند و می‌فرمود: با علی دیگری هستند ایشان می‌دانستند که برایشات درجات آخرتی منظور می‌گردد. گاهی در آخرت شخص آبرومند و با عزت در دنیا، حسرت افرادی را می‌خورد که در حق آن‌ها اجحاف شده و ناسزا شنیدند و آبروی آن‌ها برده شده بود. گرسنگی‌ها، محرومیت‌ها و ... جبران عظیم و حسرت برانگیزی در آخرت دارند. مؤمن وقتی آثار محرومیت‌های دنیایی را می‌بیند آرزو می‌کند که ای کاش او را در دنیا با قیچی تکه تکه می‌کردند. دعاهایی که انسان در دنیا می‌کند و حاجت نمی‌گیرد البته یا به دلیل مصلحت وی و یا بی ظرفیتی‌اش، در آخرت به بهترین وجه به او داده می‌شود طوری که امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «مؤمن آرزو می‌کند: ای کاش در دنیا هیچ کدام از دعاهایم به اجابت نرسیده بود. آبادی‌ها و سلطنت آخرت را قربانی دنیایمان نکنیم مگر دنیا چه قدر طول می‌کشد که پیامبر «صلی الله علیه و اله» متوسط عمر امتشان را شصت سال بیان فرمودند. البته باید برای رسیدن به خواسته‌ها تلاش کرد و این مطالب زمینه تنبلی را در انسان فراهم نکند ولی اگر علیرغم تلاش، محرومیت از بین نرفت حتماً مصلحت است و باید خدا را شکر کنیم. برای ازدواج موفق انسان باید هم باید اطلاعاتش را افزایش داده و مهارت‌های زندگی را بیاموزد، هم ژن‌هایش را برای تقویت نسلش آماده تر کند و هم از طرف مقابل تحقیقات لازم به عمل آورد و کارش را صرفاً به استخاره واگذار نکند. به دلیل تنبلی است که از هر چهار ازدواج در کشور ما سه مورد آن به طلاق یا شکست‌های دیگر می‌انجامد. البته خدا راه را به روی ما نبسته، بلکه اگر در اثر اشتباهات و بی احتیاطی گرفتار شدیم باز هم می‌شود آن را پای مصلحت گذاشت یعنی این‌گونه مصائب را هم جبران خواهد کرد. پس شعار ما: غصه بیماری روح است. و یادمان باشد: «من اغتمّ کان للغمّ اهلاً» هر کس غصه بخورد لیاقتش غصه خوردن است. (امام کاظم علیه‌السلام). باید سعی کنیم به آینده بیندیشیم و با غصه بر گذشته آینده را خراب نکنیم از باقیمانده عمرمان لذت برده و آخرتمان را بسازیم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1028
زمان انتشار: 30 نوامبر 2014
| |
غم خوردن برای اموری که در تقدیر ما نیست، بیهوده است

راه های مبارزه با غم (جلسه 7) ، 92/05/12

غم خوردن برای اموری که در تقدیر ما نیست، بیهوده است

تمام ارزش و حقیقت انسان بسته به بخش انسانی و فوق عقلانی اوست فلذا انسان حقیقی غصه­ ها و شادی­ هایش با ملاک حقیقت انسانی ­اش صورت می ­گیرد. انسان در هر موطنی استقرار داشته ­باشد غصه­ ها و شادی ­های او متناسب با همان جاست.

بحث پیرامون نامه علی «علیه‌السلام» به ابن عباس بود که فرموده بودند: انسان به دلیل نرسیدن به چیزی که قرار نبوده به آن برسد ناراحت می‌شود... منظور اموری هستند که در تقدیر و در شأن ما نیست و زمانی که ما به آن‌ها نمی‌رسیم غصه دار می‌شویم بدون اینکه مختصاتمان را بدانیم. در روایت آمده: خداوند می‌فرماید به هر اندازه ای که به شما روزی می‌دهم به همان میزان از شما توقع دارم. مانند اینکه بدن انسان به میزان خاصی از کالری نیاز داشته و آن را مصرف می‌کند. اگر کسی از مواد غذایی با کالری چند برابر نیاز مصرف کند باید فعالیتش به گونه ای افزایش یابد که مقدار اضافه را به سوخت و ساز برساند مانند کارگران و ورزشکاران. در غیر اینصورت به صورت چربی در بدن ذخیره شده و تولید اضافه وزن و بیماری‌های مختلف می‌کند. نعمت‌های الهی هم اعم از ثروت، آبرو، هوش و استعداد و ... اگر هزینه نشوند تبدیل به عذاب و دردسر می‌گردند. کسی که ثروت عظیمی دارد نباید صرفاً به صدقه اکتفا کند باید خدماتش در سطح کلان صورت بگیرد. وقتی می گوییم: «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور...» دعا یک بخش قضیه است؛ ولی باید برای آن‌ها صدقه و خیرات هم داد. چنانچه در دنیا ما تقیّد به صله رحم داریم، خویشان ما در حیات اخروی به مراتب نیازمندترند. «... اللهمّ اغنِ کلّ فقیر... اشبع کلّ جائع... اکس کلّ عریان... اقض دین کل مدین...» باید در تمام این زمینه‌ها از نعمت‌هایمان اعم از ثروت، اعتبار، هنر و استعداد و ... هزینه کنیم. در بینش توحیدی انسان نسبت به همنوعان و حتی حیوانات و گیاهان مسئول است. بنابراین اگر ما از نعمتی بهره‌مند نیستیم غصه ندارد زیرا اولاً مسئولیتمان کمتر است و ثانیاً ذخیره آخرتمان می‌شود. یکی از خصوصیات افراد جاهل غصه خوردن برای چیزی است که نمی‌توانند به دست بیاورند. «رغبتک فی المستحیل الجهل» تمایل تو، به امر محال از بزرگ‌ترین جهالت‌هاست. دختری که غصه می‌خورد چرا فلان پسر با او ازدواج نکرده و سراغ کس دیگری رفته خیلی حماقت می‌کند. به هر دلیلی انسان دچار ناموفقت گردد نباید غصه بخورد زیرا با خراب کردن حالش، آینده‌اش را هم به نابودی می‌کشد. ضمناً اگر نعمتی هم به دست آورد نباید خیلی شادمان شود و در هر حال باید تعادلش را حفظ کند. تمام ارزش و حقیقت انسان بسته به بخش انسانی و فوق عقلانی اوست فلذا انسان حقیقی غصه‌ها و شادی‌هایش با ملاک حقیقت انسانی‌اش صورت می‌گیرد. انسان در هر موطنی استقرار داشته باشد غصه‌ها و شادی‌های او متناسب با همان جاست. مرگشان هم، چنین تناسبی دارد، یعنی یا انسان می‌میرد، یا حیوان و کمتر از آن و یا جماد و کمتر از جماد. از نوع دغدغه‌های یک نفر می‌توان فهمید که او عاقل است یا توهم زده و خیال زده و یا انسان حقیقی. ادامه سخنان علی «علیه‌السلام»: «... و از رسیدن به آنچه که نمی‌شد به آن رسید شادمان می‌گردد.» یعنی به طور طبیعی به آن می‌رسید. بنابراین انسان عاقل شادی و غصه‌هایش را زمینه حیات ابدی‌اش قرار می‌دهد که شامل برزخ، قیامت و مرحله پس از آن می‌باشد، که تا خدا، خدایی می‌کند عمر ما هم ادامه دارد و عمر محدود دنیا ارزش ندارد که آخرت بابت آن از دست برود. دنیا در حکم رحم است که باید ما را آماده حیات جاودانه نماید. البته خوشحال شدن از نعمت‌های الهی اشکالی ندارد ولی نباید دچار فرح و ذوق زدگی شویم. نعمت و محرومیت هر دو امتحان هستند. جابر بن عبدالله انصاری خدمت امام باقر «علیه‌السلام» رسید و گفت: من الان در حالی هستم که فقر را بیشتر از ثروت، بیماری را بیش از سلامتی و مرگ را بیشتر از حیات دوست دارم. حضرت فرمودند: ما اهل بیت این طور نیستیم هر چه خدا بخواهد را دوست داریم. هر وضعیتی که خداوند برای انسان بخواهد مسئولیت‌های خاص خودش را دارد. ثروت به حدی مسئولیت دارد که در روایت آمده رد شدن یک شتر با بارش از سوراخ سوزن راحت‌تر است از رفتن یک ثروتمند به بهشت. فقر هم مسئولیت داشته و صبر و شکر نیاز دارد. خدا به ما مهربان‌تر از ما به خودمان است و هر چه را که برای ما بخواهد قطعاً به مصلحت ماست. چه بسا کسانی که هزاران برابر فشار را به خاطر ترس از اقداماتی مانند طلاق، تحمل می‌کنند. یا برخی افراد زمانی که مطلع می‌شوند سرطان دارند چنان برآشفته می‌گردند که چندین برابرِ بیماری شان آسیب می‌بینند. از دست دادن عزیزان هم نباید مسیر عادی زندگی را مختل کند. مرحوم سید احمد خمینی «رضوان الله» نقل می‌کرد: وقتی برادرشان را به شهادت رساندند حضرت امام «رضوان الله» مانند هر روز مطالعه‌شان را انجام داده و حتی به قرار ملاقاتشان هم رسیدند. مؤمن استوار است و حوادث زندگی‌اش را از جانب خدایی بسیار مهربان می‌داند. علی «علیه‌السلام» در ادامه می‌فرمایند: «پس در آنجا شادی کن که به چیزی از آخرتت رسیده باشی». حیات جاودانه توشه می‌خواهد. چه بسا امواتی را سه ماه بعد از مرگشان در خواب می‌بینیم که از ما گدایی می‌کنند یعنی در واقع ایشان آذوقه سه ماه را داشتند و بعضی‌ها که از همان شب اول اندوخته ای ندارند. «آه، آه من قلّه الزّاد و طول الطّریق...» ما باید در دنیا توشه آخرتمان را تهیه کنیم. نه اینکه وصیت نماییم. بعضی‌ها اصلاً وصیت نامه ای ندارند. هیچ اولادی رحم نمی‌کند و از اموال متوفی برای خودش هزینه نمی‌کند. انسان باید قبل از مرگش تکلیف ثلث مالش را در وصیت روشن کند. همه نیازهایی که در دنیا داریم در آخرت در سطح بسیار گسترده تر هم خواهیم داشت. فرستادن نعمتهای مادی و معنوی به آخرت خیلی غنیمت بزرگی است. انسان باید از انجام واجبات و فرستادن آن‌ها به آخرت شادمان گردد، از جمله نماز، روزه و ..... نماز به حدی مهم است که اگر کسی بجا نیاورد، هم در دنیا دچار انواع عذاب می‌گردد و هم در آخرت. در روایت آمده 29 بلا در دنیا، برزخ و آخرت گریبانش را می‌گیرد. اینکه مؤمن شاد و آرام است برای این است که دائماً خروجی دارد مثل کسی که سرمایه‌اش را در اختیار بانک قرار داده و سود دریافت می‌کند. آنچه به خدا می‌دهیم، هم ذخیره آخرت می‌شود و هم خداوند جای آن را در دنیا پر می‌کند. حضرت در ادامه می‌فرمایند: «... و آنجا اندوهگین شو که چیزی از آخرت خود را از دست بدهی.» مثل اینکه انسان ناخواسته، به والدینش بی ادبی و بی احترامی کرده و یا واجبی از او فوت شود. لذت آخرت، لذتی است که با درد همراه نبوده و کاملاً خالص است. انسان اگر به فضایل اخلاقی راه پیدا کند به آرامش می‌رسد و توان پاسخگویی به پنجاه سؤال آخرت که از هنگام ورود ما به برزخ آغاز می‌گردد، را پیدا می‌کند. پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «من مات فقد قامت قیامته» کسی که می‌میرد قیامتش برپا می‌شود. بعضی‌ها فرزندانشان را لوس و نازپرورده بار آورده که هزار اشکال دارد، و فقط کافی است در کنکور قبول نشوند گویی مصیبت عظمایی پیش آمده است ولی هیچ توجهی به آفات مهم و آخرتی فرزند ندارند. میزان واکنش نسبت به امور ناخوشایند دنیایی باید به اندازه باشد که اگر زیاد باشد گناه محسوب می‌شود. ضمناً توجه داشته باشیم که شدت فحشاهای باطنی بیشتر از فحشاهای ظاهری است. ممکن است کسی آلودگی‌هایی داشته باشد و خودش نسبت به این موضوع متأثر و سرافکنده باشد این شخص وضعیتش خیلی بهتر از کسی است که ظاهراً متشرّع بوده ولی آلوده به انواع فحشاهای باطنی مانند حسادت، عصبانیت، زودرنجی و ... باشد. ملاک‌های ما اصلاً با اندازه‌های خدا هماهنگ نیستند. حضرت سجاد «علیه‌السلام» در دعای ابوحمزه می‌فرمایند: گریه می‌کنم بر تنگی قبرم و ... این موضوع واقعاً غصه دارد. بعضی‌ها برای اینکه فلان جوان ازدواج نکرده و «ناکام» از دنیا رفته غصه می‌خورند در صورتی که باید نگران عمل صالح او باشند که اگر صالح از دنیا رفته باشد از نعمت‌های بی‌شمار از جمله همسران بهشتی برخوردار خواهد بود. در روایت آمده: کسی که عمداً نمازش را به تأخیر بیندازد در آخرت برای هر نمازی 25 ضربه تازیانه زده می‌شود. باید برای این جرم‌ها غصه بخوریم. خداوند دنیای به این عظمت را برای انسان خلق کرده که بیهوده زندگی کند؟ «أفحسبتم انّما خلقناکم عبثاً و انّکم الینا لا تُرجعون؟» آیا پنداشته‌اید که ما شما را بیهوده آفریده‌ایم و شما به سوی ما باز نمی‌گردید؟ شهید دستغیب «رضوان الله» می‌فرمودند: مارگزیده، نیش زنبور را احساس نمی‌کند، بنابراین کسی که غصه آخرت را دارد، غصه دنیا را نمی‌خورد. موضوع زندگی انسان نه به ثروت است، نه مدرک تحصیلی و ... بلکه موضوع اصلی او تولد سالم به آخرت است چنانچه موضوع اصلی یک جنین، تولد سالم به دنیاست. جنین با توجه به عظمت پیچیدگی‌های دنیا، در رحم رشد می‌کند نه متناسب با فضای ساده درون رحم، انسان هم باید از دنیا برای برزخ با آن همه زیبایی، عظمت و پیچیدگی بهره برده و آماده شود. البته انسان باید برای دنیا هم تلاش کند ولی غصه نخورد. شخصی نزد حضرت، زنش را نفرین کرد چون او را خیلی اذیت کرده بود. حضرت فرمودند: خدا راه گذاشته می‌توانی طلاقش بدهی ولی حق نداری او را نفرین کنی. موفق‌ترین افراد کسانی هستند که آخرت آبادتری ساخته باشند و هنگامی که به برزخ منتقل می‌شوند ثروت بیشتری اندوخته باشند مانند کشوری که ذخیره ارزی بیشتر دارد. ما باید در دنیا تلاش کنیم که از موقّت‌ها، ابدیت و جاودانگی بسازیم. باید در شب‌های قدر سبک زندگی مان را تغییر دهیم، در غیر این صورت آن‌ها را تلف کرده‌ایم. در شب قدر باید تقدیراتمان را با معیار انسانی بنویسیم. نشانه آن افزایش میزان شادی و آرامشمان و کاهش افکار منفی است. شب قدر فرصتی است که ما بهترین تقدیرات را نوشته و خدمت حضرت حجه «عجل الله تعالی فرجه الشریف» ببریم تا ایشان امضاء بفرمایند و باید در این تقدیرات دغدغه‌هایمان و اساساً سبک زندگی خود را متناسب با آخرت نماییم. در برزخ و آخرت مصرف خیلی بالاست و ما باید ثروت زیادی با خودمان همراه ببریم. البته کسانی هستند که ثروت میلیون‌ها نفر را با خود همراه بردند و قادر به تأمین ایشان هستند. متأسفانه چه کسانی در برزخ در نهایت فقر و احتیاج زندگی کرده و حتی گرفتار آتش و حیوانات درنده و گزنده می‌باشند. این کجا و کسی که پنج تن و انبیاء و اولیاء و فرشتگان، حوریان بهشتی و شهدا و ... با روی گشاده از ایشان استقبال می‌نمایند. بعضی بهشتیان در بهشت خودشان بهره‌مند هستند ولی برخی دیگر دائماً در حال رفت و آمد با معصومین «علیهم‌السلام» و شرکت در کلاس‌ها و مجالس ایشان می‌باشند. برای برخی از اموات باید دائماً صدقه و کار خیر از دنیا بفرستیم تا از حیوانات درنده و گزنده آنجا رهایی یابد. در روایت داریم: اهل احسان در قیامت به قدری ثروت دارند که به خدا عرض می‌کنند: از اعمال خیر من به گرفتاران بده تا نجات یابند. کسی هم فراتر از این‌ها پیش می‌رود تا آنجا که جزء تقدیرات صاحب قَدَر می‌شود: «تنزّل الملائکه و الرّوح فی‌ها به اذن ربّهم من کلّ امر....» یعنی تقدیرات و دستورات کلیه عوالم خلقت را تحویل گرفته و حسابدار و خزانه دار خدا، و تقسیم­کننده خیرات است و آن وجود مقدس حضرت حجه «عجل الله تعالی فرجه الشریف» است. بعضی‌ها هم هر آنچه دارند به پای حضرت ریخته و با ایشان هم نقشه می‌شوند و هر تقدیری را که خدا روز قیامت برای امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» قرار دهد برای او نیز قرار می‌دهد و به خاطر همین، هم درجه حضرت محشور می‌شود. در دنیا هم اساساً حضرت عضو خانواده ایشان است. اگر ما خودمان را فرزند امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» می دانیم باید با او زندگی کنیم. بدترین تقدیرات، تقدیرات خارج از خانه است. سبک زندگی ما باید متناسب با خانواده آسمانی مان باشد. کسی که اینگونه زندگی کند عذاب قبر و حساب و کتاب دارد؟ خوشا به سعادت کسی که خودش را به امامش می‌فروشد و حضرت خریدار اوست. انتخاب هر کس به نوع شناختی است که از خودش دارد. ما اگر قدر خودمان را بدانیم با سلاطین دنیا و آخرت معاشرت می‌کنیم و اصلاً خودمان جزء سلاطین می‌شویم. در ماه مبارک رمضان در سه نوبت روز، شب و سحر دعا وارد شده است ولی بالاترین تقدیرات در شب‌هاست. نوع دعاهای شب علیرغم کوتاه‌تر بودن از تقدیرات بالاتری برخوردار است؛ «اللهم انّا نشکوا الیک فقد نبیّنا و غیبه ولیّنا ...» اگر امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» بالای سرمان باشد از انبیاء هم بیشتر رشد می‌کنیم. با غیبت حضرت چه بسیار از استعدادهای ما که تلف می‌شوند. «.... و کثره عدوّنا و قله عددنا...» این‌ها غصه‌های اشراف هستند نه انسان‌های معمولی. این افراد دائماً از تعداد دشمنان کم کرده و به دوستان می‌افزایند. «... و شدّه الفتن بنا...»، «... اللهم انّا نرغب الیک فی دوله کریمه تعزّ بها الاسلام و اهله و تُذلّ بها النّفاق و اهله ...» عشق به دولت کریمه حضرت و عزت یافتن اسلام و مسلمانان از آرمان‌های مؤمن حقیقی است و با هر کاری که بتواند باعث ذلت اهل نفاق می‌گردد. گاهی یک حجاب باعث ذلت شیطان و یارانش می‌گردد. «... و تجعلنا فی‌ها من الدّعاه الی طاعتک...» ما می‌خواهیم جزء اشراف حکومت حضرت باشیم. کسی که قبل از ظهور حضرت مردم را به دین دعوت می‌کند می‌تواند در حکومت حضرت از چنین جایگاهی برخوردار باشد؛ «.... و تواصوا به الحق و تواصوا بالصّبر» در حکومت حضرت، باید رهبر مردم در هدایت به راه حق باشیم: «... و القاده الی سبیلک...». دعا نباید صرفاً خواندن باشد بلکه باید خواستن باشد. اینکه ما به زبان بخوانیم ولی دغدغه‌هایمان زندگی مادی مان باشد خواستن محسوب نمی‌شود. در روایت آمده: بیشترین غصه‌تان را به خانواده و اولادتان اختصاص ندهید زیرا اگر آن‌ها از اولیاء و دوستان خداوند باشند، خدا دوستانش را ضایع نمی‌کند و اگر دشمن خدا هستند چرا غصه دشمن خدا را می‌خورید؟ منتظر واقعی به رنگ حضرت درآمده و به قول علی «علیه‌السلام» با ایشان و هم درجه ایشان در قیامت خواهد شد. چنین کسی دغدغه‌هایش را از مراتب پایین جدا کرده و به فوق عقل رسانده است. شهیدی را در خواب دیدم که لباس روحانیت به تن کرده بود علیرغم اینکه در دنیا روحانی نبود به من گفت: به دوستان بگویید بحث‌ها و کلاس‌های علمی را جدی بگیرند چون من از سیزده جلسه علمی، دوازده جلسه را شرکت کردم. به دلیل عدم شرکت در همان یک کلاس، اینجا دچار ضعف هستم. کسی که همه دغدغه‌هایش دنیایی است گدا و دست خالی می‌میرد. کسی که در منزلش ماهواره با تصاویر حرام وجود دارد نمی‌تواند وارد چادر حضرت شود و با تقدیر ایشان زندگی کند. نمی‌شود انسان هم دنیا داشته باشد (دنیاداری کند) و هم از آخرت را، تعارض بین این دو انسان را نابود می‌کند. چه بسا کسانی که شب قدر قرآن را بر سر‌شان گذاشته ولی دستورات قرآن را زیر پا می‌گذارند. این مسخره کردن است. کسی که قرآن را روی سرش قرار می‌دهد یعنی من تابع دستورات قرآن بوده و احکامش رأس زندگی من است. شخصی می‌گفت: صد میلیون تومان بابت مبلمان منزلش پرداخته بود وقتی به او اعتراض کردم اظهار کرد: داشتم که خریدم. به او گفتم: انسان حق ندارد دارایی‌اش را هر طور که می‌خواهد خرج کند این همه افراد گرسنه و نیازمند در اطراف ما هستند. بالاخره نوبت گرسنگی او و پادشاهی همین نیازمندان هم فرا می‌رسد. در روایت آمده: از جمله گناهانی که آمرزیده نمی‌شوند سیر خوابیدن با وجود افراد گرسنه پیرامون انسان است. ما باید در شبهای قدر تصمیم خود را جدّی بگیریم. یکی از شبها شب بیست و هفتم است که در روز آن می گوییم: «اللهم ارزقنی فضل لیله القدر...» و البته شب عید فطر هم احتمال قدر بودن دارد. شب و روز عید هم ماجرایی دارد و خدا را شکر ما تا آخر فرصت داشته و راه برایمان باز است. کسی که نخواهد تقدیرات و زندگی‌اش را با زندگی حضرت گره بزند وارد چادر حضرت نمی‌شود، ولی اگر ملحق به حضرت شود هم دنیا دارد و هم آخرت.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1027
زمان انتشار: 30 نوامبر 2014
| |
نوع غمهای هر کس قیمت او را مشخص می کند

راه های مبارزه با غم (جلسه 6) ، 92/04/29

نوع غمهای هر کس قیمت او را مشخص می کند

خداوند اساساً سه رحم در دنیا قرار داده است: رحم زمانی، رحم مکانی و رحم استاد، کسی که از این سه موقعیت بیشترین بهره برداری را بنماید قادر است علاوه بر اینکه در تکامل ساختار وجودی‌اش سرعت بگیرد، سال‌ها خطا و اشتباه را هم جبران نماید.

در جلسات گذشته عرض کردیم: همانطور که درد نشانه بیماری روح است. خداوند دنیا را به گونه ای آفریده که در آن تضاد و سختی وجود دارد ولی خداوند رضایت به غصه دار شدن ما ندارد. خداوند برای ما در حکم پزشک است؛ «اَنتم کالمرضی و ربّ العالمین کالطبیب» تمام کارهای طبیب برای بیماری آرام بخش است و لو درد هم داشته باشد و داروی تلخ هم باید استفاده کند. اگر ما یک تصویر کلّی از خلقت نداشته باشیم و ماجرا را ندانیم دچار ابهام می‌شویم. مانند فیلی که در تاریکی به جاهای مختلفش دست زده و اظهار نظر نماییم که هیچ کدام از نظرات درست نبوده، زمانی می‌شود درست نظر داد که در روشنایی نگاه یکپارچه به فیل داشته باشیم. کسی که نظام خلقت و خودش را نشناخته باشد نمی‌تواند از شب قدر (اندازه) درست استفاده کند. انسان در شب قدر می‌تواند ده‌ها سال از عمر تلف شده‌اش را جبران کند زیرا فرموده‌اند: «لیله القدر خیر من الف شهر» شب قدر از هزار ماه سال (بیش از 83 سال) بهتر است، و اینکه چه قدر بهتر، بستگی به چگونگی بهره برداری شخص دارد. خداوند اساساً سه رحم در دنیا قرار داده است: رحم زمانی، رحم مکانی و رحم استاد، کسی که از این سه موقعیت بیشترین بهره برداری را بنماید قادر است علاوه بر اینکه در تکامل ساختار وجودی‌اش سرعت بگیرد، سال‌ها خطا و اشتباه را هم جبران نماید. متأسفانه بعضی‌ها قادر به استفاده از این فرصت‌ها نیستند. در رحم‌های مکانی مانند مسجد الحرام، مسجد النبی «صلی الله علیه و آله و سلم» و حرم‌های معصومین «علیهم‌السلام» و ... هستند که اساساً افکار منفی نمی‌توانند به انسان حمله کنند. رحم‌های زمانی هم مانند شب‌های جمعه، شب‌های اعیادی مانند عید فطر و نیمه شعبان و مبعث و بخصوص شب‌های قدر بسیار قدرتمند هستند و به ساختن شخصیت انسان قدرت و سرعت می‌بخشند. رحم استاد هم به انسان کمک می‌کند که اگر مسیری را به تنهایی ظرف مدت بیست سال طی می‌کند، بتواند یک‌ساله بپیماید. هرقدر استاد قوی تر باشد تأثیرگذاری‌اش هم بیشتر است. گاهی انسان چهل، پنجاه سال با سبک غلط زندگی کرده و یک استاد قدرتمند در طول یک سال، به اندازه صدسال او را جلوتر می‌برد. بعضی‌ها به گونه ای زندگی می‌کنند که بیش از یک نفر هستند گاهی صد هزار و یا در حکم میلیون‌ها نفر هستند و تا این اندازه توشه و ذخیره برای آخرت جمع کرده است. مانند نهضت «وال‌استریت» در آمریکا که یک درصد جمعیت آنجا ثروتشان در حدی است که صد نفر می‌توانند با تقسیم آن به راحتی زندگی کند. چه ثروتمندانی که حیاتشان از سنگ کمتر است چرا که سنگ از خشیت خدا شکسته و فرو می‌ریزد و در قیامت از حیوانات پست تر است زیرا حیوانات به بهشت می‌روند و او به جهنم. خوب است که لااقل اگر قدرت نداریم، عمرمان عمر مفیدی باشد یعنی با شادی و آرامش بگذرد. ما باید مانند جنین باشیم همانطور که در طول نه ماه حیات در رحم به اندازه ده‌ها سال ذخیره برای دنیا کسب کرده، ما هم از ده‌ها سال عمر دنیا، بی نهایت زندگی آخرتی مان را بسازیم. خدمت به مردم خیلی ارزشمند است که کسی عمرش را صرف آن بنماید ولی حیات حیوانی هم چنین اقتضائی دارد و برای انسان کافی نیست و فقط زندگی انسانی در شأن انسان است. چه بسا خدمتی که حیوان می‌کند ارزشش بیشتر باشد چون کاملاً بدون چشم داشت است. قرآن، انسان را بر اساس وضعیت قلبش تقسیم می‌کند. سنگ (جماد)، کمتر از سنگ، حیوان، پست تر از حیوان، شیطان (شیطان صفت) و انسان حقیقی. پنج گروه اول کسانی هستند که زیر قیمت حقیقی‌شان زندگی می‌کنند فلذا خسارت می‌بینند (لَفی خسر) قیمت انسان به اندازه همه انسان‌هایی است که خدا خلق کرده و می‌کند یعنی تا این حد قدرت رشد دارد. کسی به شادی و آرامش می‌رسد که قواهای نفسش تغذیه مناسب شده باشند یعنی حسش با محسوسات، خیالش با مخیلات، وهمش با وهمی‌ات و عقلش با معقولات و فوق عقلش با الله پیوند برقرار کند. کسی که علیرغم بی نهایت طلبی‌اش با بی نهایت پیوند نخورد در امور طبیعی دچار بی نهایت طلبی می‌گردد و به تنوع طلبی می افتد. حق انسان این است که به اندازه میلیاردها نفر از بی نهایت لذت ببرد و اگر مصداق را پیدا نکند مجبور است در محدودها این لذت را جستجو کند و محدودها هم چنین قابلیت و توانی نداشته لذا شخص دائماً به دنبال تنوع است و خانه، لوازم منزل، اتومبیل، موبایل و ... و حتی همسرانشان را عوض می‌کنند در غرب کار به جایی رسیده که از جنسشان خسته شده و تغییر جنسیت می‌دهند. وقتی تنوع در لذت افزایش یافته و شخص لذت نمی‌برد سر از خودکشی در می‌آورد. کسانی که نسبت به امور دنیایی دلبسته می‌گردند با تغییرات آن به هم می‌ریزند. قیمت هر کس هم به دغدغه‌ها و غصه‌ها و شادی‌هایش است. ولی اگر کسی وابسته و دلبسته بی نهایت شود از آن جایی که در این حقیقت تغییر راه ندارد و هر زمان و هر جایی می‌توان او را در آغوش گرفت غصه ناشی از فقدان او معنا ندارد: «الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم...» مؤمن حقیقی وقتی به رختخواب می‌رود خدا را در آغوش می‌گیرد. ولی غیر مؤمن دائماً به امور مادی و تغییر پذیر اندیشیده و با نوسان‌های آن‌ها دچار اضطراب می‌گردد. مؤمن با خدا به خواب رفته و با او بیدار می‌شود و هرگز احساس تنهایی و بی کسی نمی‌کند. هر بخشی در وجود انسان بیشترین فعالیت را داشته باشد بر انسان ریاست می‌کند. اگر عقل حاکم باشد شخص برای یک یا چند مدرک تحصیلی سایر بخش‌ها را از جمله فوق عقل را قربانی می‌کند. اگر خیال حکومت کند دائماً گرفتار تجملات و رقابت با دیگران می‌شوند. بشر امروز به دلیل فقر در فوق عقل، با سرعت در حال ایجاد تنوع در بخش‌های طبیعی و نهایتاً عقلانی است و رشته‌های مختلف علمی بدون شناخت فوق عقل به شدت در حال توسعه است. البته از قِبَل پیشرفت علمی بشر به آسایش رسیده ولی آرامش را به دست نیاورده است و قیمت و حق انسان، رسیدن به آرامش است. الان بیشترین پزشک متخصص را داریم و درعین‌حال تعداد بیماران هم بی سابقه است. سالیانه 8500 نفربه هر نوع از سرطان‌ها افزوده می‌گردد و آمار هفتاد درصدی در زمینه اضافه وزن در افراد زیر بیست سال حکایت از افزایش بیماری در نسل آینده دارد. مصرف مواد مخدر هم در کلّ جهان افزایش بی سابقه داشته، در آمریکا سالانه چهارده میلیارد دلار صرف مواد مخدر می‌شود. در کشور خودمان نود درصد از خودکشی‌ها و هشتاد درصد از طلاق‌ها در قشر تحصیل کرده اتفاق می افتد. بخشهای پایینی (حسی، خیالی، وهمی و عقلی) به خاطر ما خلق شده‌اند قرآن می‌فرماید: «سخّرَ لکم ما فی السموات و الارض...» اینکه انسان برای چه خلق شده است لازمه‌اش شناخت فوق عقل است و بدون آن انسان آفرینشش را پوچ تلقی می‌کند. انسان در شب قدر با توجه به هدف خلقت و میزان دارایی متناسب با آن بنماید. خیلی تأثرآور است که انسان هنگام خروج از دنیا بفهمد که خودش را صرف اموری کرده که آن‌ها برای او و در خدمت او خلق شده‌اند نه او برای آن‌ها. چنین کسی از حیوانات پست تر است زیرا آن‌ها به وظیفه و عبادت‌هایشان و حتی نمازشان عمل کرده‌اند: «... کلّ قد علم صلاته و تسبیحه...» در روایت آمده: «...رُبّ مرکوب خیرٌ من راکبه» چه بسیار مرکب‌هایی (چهارپایان) که از راکبشان بهتر هستند. کسی که قیمتش را بشناسد دغدغه‌هایش فوق عقلانی می‌شود و غصه‌های فوق عقل شادی آور هستند و اساساً چنین شخصی غصه نداشته و همیشه شاد است و سبک زندگی‌اش بر اساس زندگی‌های اشرافی و بالاست. در اینصورت گداترین افراد کسانی هستند که به امور پایینی شان پرداخته‌اند. شب قدر صرفاً خواندن جوشن کبیر، قرآن و نماز قضا کافی نیست و باید با خدا و خانواده آسمانی مان رابطه برقرار کنیم و باید برای فکر کردن وقت بگذاریم. امام جواد «علیه‌السلام» می‌فرمایند: انسان برای حرکت به سمت بالا با فکر زودتر از عبادت می‌رسد. گاهی انسان با یک ساعت تفکر بیست سال جلو می افتد. در روایت آمده: بهترین عبادت در شب قدر مذاکره علمی است. ما باید در شب قدر آینه را پیش روی خودمان گذاشته و باطن خودمان را شناسایی نماییم و به اصلاح بپردازیم. حتی اهل بهشت در آنجا به خاطر فرصت‌هایی که در دنیا از دست داده‌اند دچار حسرت خواهند شد و آرزو می‌کنند ای کاش پنج دقیقه به دنیا بازگشته و از آن استفاده کنند. خواب بعضی‌ها از بیداری و فعالیت بسیاری از افراد با ارزش تر است. خداوند در آیه 23 سوره حدید می‌فرمایند: «لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتکم» برای آنچه که از دست داده‌اید غصه نخورده و به سبب آنچه که به شما داده شده مسرور نشوید. سبحان الذی یقتل اولادنا و لا نزدادُ له الا حُبّاً ما باید با ریاضیات خدا زندگی کنیم. در محاسبات زمینی به سود بانک اطمینان کرده و سرمایه‌گذاری می‌کنیم ولی وقتی خداوند وعده پاداش یک تا هفتصد برابر می‌دهد باور نکرده فلذا در راه او هزینه نمی‌کنیم. امام صادق «علیه‌السلام» هر وقت به مشکل مالی بر می‌خوردند هر آنچه داشتند انفاق می‌کردند در کوتاه‌ترین زمان به ایشان باز می‌گشت این نتیجه معامله با خداست. بچه ای که از دنیا می‌رود پاداش صبر در این راه این است که روز قیامت که انسان به شدت در سختی است با ظرف آبی گوارا پدر و مادر را جستجو کرده و ایشان را سیراب می‌کند. به معصوم «علیه‌السلام» خبر دادند: فرزندتان از دنیا رفت و حضرت فرمودند: «سُبحان الّذی یقتل اولادنا و لا نزداد له الا حبّا» منزه است کسی که فرزندان ما را می‌کشد و در ما جز حب او چیزی اضافه نمی‌شود. بعضی‌ها بر سر هر مشکلی با خدا درافتاده و رابطه‌اش خراب می‌شود. خدا را کارگری می‌داند که باید کارهایش را انجام داده و مشکلاتش را رفع نماید. این‌ها خودشان را نشناخته و قیمتشان را نمی‌دانند. ابن عباس می‌گوید بعد از فرمایشات پیامبر «صلی الله علیه و اله و سلم» مفیدتر از آنچه که علی «علیه‌السلام» برایم نوشت چیزی نیافتم و آن اینکه: «آدمی برای نرسیدن به آنچه به او نمی‌رسید اندوهگین می‌شود و از رسیدن به آنچه که نمی‌شد به آن برسد شاد می‌شود پس آنجا شادی کن که به چیزی از آخرت خود رسیده باشی و آنجا اندوهگین شو که چیزی از آخرتت را از دست داده باشی. اگر به چیزی از دنیای خود رسیدی شادی مکن و اگر چیزی از آن را از دست دادی اندوهگین مشو و همّ و غم خودت را برای پس از مرگ به کار بگیر.» با چنین نگرشی غصه و درگیری با دیگران پیش نمی‌آید. انسان برای بخشهای پایینی نباید عصبانی شده و سر دیگران فریاد بزند. کسی که حیا داشته باشد مرتکب این رفتارها نمی‌شود. با توجه به این فرمایش حضرت علی «علیه‌السلام»، کلام نبوی را که فرموده‌اند: «مَن بکی اعلی الاخره دخل الجنّه و من بکی علی الدنیا دخل النار» کسی که برای آخرت گریه کند وارد بهشت شده و کسی که برای دنیا بگرید داخل در جهنم می‌شود. شب قدر خودمان را بررسی کنیم تا «خیر من الف شهر» شامل حالمان شود. کسی چنین بهره ای می‌برد که به الله راه پیدا کرده، قدر و قیمتش را شناخته و به امام زمانش نزدیک شود. «تنزّل الملائکه و الروح فی‌ها به اذن ربهم من کل امر» نزول ملائکه و روح خدمت امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» به عنوان خزانه دار عالم خلقت می‌باشد و ریاضیات همه عوالم خلقت در دست ایشان است و تمام محاسبات در دست حضرت می‌باشد: «کلّ شیء احصیناهُ فی امام مبین» در شب‌های ماه مبارک دعای افتتاح را با دلمان بخوانیم نه ذهنمان، و خوشا به حال کسی که این مضامین حرف‌های دلش باشند. «... اللهم انّا نشکوا الیک فقد نبیّنا و غیبه ولیّنا...» اگر به امام وصل شویم ایشان کاری می‌کند که ما با خود ایشان و هم درجه‌شان محشور شویم حتی در زمان غیبت. اگر حضرت در متن زندگی ما ورود کنند کاری می‌نمایند که ما به اندازه میلیون‌ها نفر از دنیا توشه برگرفته و به برزخ ببریم. ولی متأسفانه ما غصه آوارگی و تنهایی و طردشدگی حضرت را نداریم. حضرت فرموده‌اند: بوی بهشت از پانصد سال می‌رسد ولی قاطع رحم آن را استشمام نمی‌کند. حضرت حجت فرموده‌اند: بزرگ‌ترین رحم شما من هستم. ما مأموریم که با خانواده زمینی مان رابطه داشته و به آن‌ها رسیدگی کنیم ولی درباره خانواده آسمانی می گوییم: «بابیانت و امّی...» ما با خانواده آسمانی مان قطع رحم کرده‌ایم که زندگی مان تا این حد با مشکل مواجه می‌شود. دعای افتتاح را با تمام وجودمان بخوانیم و برای رفع موانع ظهور تلاش کنیم. قیمت انسان به اندازه ارزش معشوقش است. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1025
زمان انتشار: 30 نوامبر 2014
| |
تردید ها و شک ها از عوامل غم اند

راه های مبارزه با غم (جلسه 5) ، 92/04/15

تردید ها و شک ها از عوامل غم اند

کسی که تردیدهایش برطرف شده باشد صاحب اسم «مبدّل» می‌شود. چنین شخصی به یقین و رضا رسیده است. این افراد غم‌های زندگی را تبدیل به شادی می‌نمایند مانند زینب کبری و سیدالشهدا «علیه‌السلام» و سایر بزرگان و شهداء در طول تاریخ.

همانطور که توضیح دادیم «غم» بیماری روحی است. البته غمهای آسمانی، مثبت بوده و از این مقوله خارج هستند. غم یا مربوط به قوای طبیعی و حیوانی ماست یا بخش عقلانی، که بعضی‌ها لازم بوده و اثر مثبت دارند ولی بیشتر آن‌ها مناسب نیستند. غم گاهی در انسان قدرت و سرعت و گاهی هم کندی عقب‌گرد ایجاد می‌کند. از جمله عوامل غم، مسئله تردیدها و شک‌ها است همین که انسان راه را درست نشناسد دچار غم می‌شود و از آنچه در اختیار دارد نمی‌تواند استفاده کرده و لذت ببرد. به قول حافظ: اسباب همه جمع داری و کاری نمی‌کنی! آفتی نبود به تر از ناشناخت                                       تو بر یار و ندانی عشق باخت ضعف ما این است: معشوقی داریم که همه قدرت و تکیه گاه ماست ولی از اینکه از او کمک بگیریم عاجزیم و معمولاً سراغ انسان‌ها رفته که غالباً کاری از دستشان بر نمی‌آید. در روایت آمده: «لا حول و لا قوّه الا بالله العی العظیم» گنج رسول خدا «صلی الله علیه و اله و سلم» بوده است. کسی که مفهوم این ذکر را فهمیده باشد، غم و غصه به جای اینکه در او را ایجاد ناراحتی کند، تبدیل به حیات می‌شود. کسی که تردیدهایش برطرف شده باشد صاحب اسم «مبدّل» می‌شود. چنین شخصی به یقین و رضا رسیده است. این افراد غم‌های زندگی را تبدیل به شادی می‌نمایند مانند زینب کبری و سیدالشهدا «علیه‌السلام» و سایر بزرگان و شهداء در طول تاریخ. افراد دو گروه هستند یک گروه از اول شأن و مقام خودشان را شناخته و در مقام فطرت اقامت گزیده‌اند و امور حسی، وهمی، خیالی و عقلی در اولویت بعدی قرار گرفته‌اند. فطرت گراها در کنار زندگی با الله و خانواده آسمانی شان، به سایر مشغله‌ها و نیازهایشان می‌پردازند. البته بعضی‌ها طبیعت گرا بوده و ضمناً به مسائل مذهبی شان هم می‌رسند و این دو گروه خیلی با هم فرق دارند. گروه اخیر در جایگاه حیوان بوده و از آن جا که می‌دانند باید یک دسته امور معنوی را هم رعایت کنند نماز خوانده و روزه هم می‌گیرند. علامت طبیعی بودن شخص این است که وقتی تکالیف فطری کم شده و یا از آن‌ها ساقط می‌شوند خوشحال می‌شود. بعضی‌ها مسائل معنوی را در محیط‌های معنوی رعایت می‌کنند ولی به محض اینکه محیطشان تغییر می‌کند آن‌ها را ترک کرده و به راحتی مرتکب حرام می‌شوند. خانم‌هایی هستند که سفر عمره می‌روند و در همان مکه و مدینه حجابشان مشکل داشته و به قول امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» کر و کور رفته و باز می‌گردند و هیچ تحولی پیدا نمی‌کنند. اساساً این افراد ذاتاً طبیعت گرا، و ظاهراً مذهبی هستند و زمانی که دین با طبیعتشان منافات پیدا کند طبیعت را بر می‌گزینند. اما فطرت گرا اینطور نیست بلکه اگر احیاناً مرتکب گناهی هم شود آسیب زیادی نمی‌بیند و در منافات طبیعت و دین، دین را ترجیح می‌دهد. قدرت برطرف کردن غصه و رسیدن به شادی را دارد. ما باید اول تکلیف خودمان را روشن کنیم که فطرت گرا هستیم یا طبیعت گرا. علت اینکه بعضی‌ها حتی جبهه رفته و جنگیدند ولی تحولی پیدا نکردند این است که طبیعت‌گرای مذهبی بوده‌اند. شمر جانباز لشکر امیرالمؤمنین و استاد حدیث و قرآن است ولی از آنجا که طبیعت گراست روی سینه حضرت نشسته و سر سیدالشهدا «علیه‌السلام» را از تن جدا می‌کند. اما حرّ فطرت گرایی در لشکر عمر بن سعد است که وقتی بین انتخاب بهشت و جهنم می‌ماند، بهشت را بر می‌گزیند. دو برادری هم که در لحظات آخر ندای «هل من ناصر ینصرنی» را پاسخ داده و از لشکر عمر سعد خارج و در رکاب امام حسین «علیه‌السلام» به شهادت می‌رسند این‌گونه بودند. عمر سعد می‌گوید می دانم کمک به حسین «علیه‌السلام» بهشت است و ماندن در آن طرف جهنم، و اکثر لشکریان او هم این را می‌دانستند ولی ضمناً طبیعت گرا بودند لذا با این که محبّ حضرت بودند ولی با کوچک‌ترین تهدید یا وعده ای مقابل حضرت می‌ایستادند. در طول تاریخ حزب الله حقیقی همیشه پیروز بوده است هر چند که به لحاظ عده و عُدّه از همه پایین تر بوده است قرآن علت آن را ویژگی‌های لشکر و حزب مقابل آن می‌داند؛ «لانّهم قومٌ لا یفقهون»، «... قومٌ فاسقون» انسان تا زمانی که فطرت گرا نشود به پیروزی دست نمی‌یابد هرچند که ظاهرش مذهبی ولو مرجع تقلید باشد. طبیعت گرا از خدا و آسمان لذت نمی‌برد. شخصی می‌گفت من اگر نماز بخوانم و خدا حوائجم را بر نیاورد رابطه‌ام با خدا خراب می‌شود به همین دلیل اصلاً نماز نمی‌خوانم. این شخص قطعاً طبیعت گراست. این افراد رابطه‌شان با خدا در گرو آسایش دنیایی شان است که اگر خدشه ای به زندگی شان وارد شود اول خدا را کنار می‌گذارند. البته این‌گونه اشخاص از اول با خدا نبودند. قرآن در رابطه با این گروه این‌طور می‌فرمایند: «و من النّاس من یعبُدُ الله علی حرفٍ...». سیدالشهدا «علیه‌السلام» هم مردم را بنده دنیا دانسته که اگر دچار بلایی شدند تعداد دین‌داران کم هستند. «النّاس عبیدُ الدُّنیا...» اگر اکثریت مردم طبیعت گرا نبودند الان امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» در آوارگی و تنهایی به سر نمی‌برد. طبیعت گراهای مذهبی حاضرند برای مجالس اهل بیت «علیهم‌السلام» و شام و نهار آن هزینه کنند ولی شمشیر نمی‌زنند تا امام را از غیبت رهایی بخشند. این‌ها برای آرام کردن وجدانشان کربلا و مکه رفته و شام و نهار می‌دهند. اینکه رضا و یقین بر غم غلبه می‌کنند به این دلیل است که فقط فطرت گرا به این مقام می‌رسد که خودش و موقعیتش در دنیا را شناخته است. اگر در غم‌ها، دل خوشی‌های آسمانی به فریاد ما نرسند ما طبیعت گرا هستیم. فطرت گرا وقتی مصیبت می‌بیند، «انّا لله و انّا الیه راجعون» می گویند. فطرت گرا برای دنیا عصبانی نمی‌شود: «مَن بکی علی الدّنیا دخل النّار و من بکی علی الاخره دخل الجنّه» عاشق الله هیچ وقت معشوقش را لکه دار نمی‌بیند بلکه می‌گوید: «سبحان الذی یقتل اولادنا و لا نزدادُ له الا حُبّاً» (امام صادق «علیه‌السلام» هنگام مرگ فرزندشان) منزه است خداوندی که فرزندان ما را می‌کشد و در ما جز حبّ نمی‌افزاید. بعضی‌ها مسجد می‌روند و اتفاقاً کفششان را می‌دزدند می گویند که دیگر مسجد نمی‌روند. خدا بنای امتحان دارد: «احسب النّاس ان یُترکوا أن یقولوا آمنّا و هم لا یُفتَنون» (مراجعه شود به بحث فطرت و طبیعت از سلسله بحثهای ولایت). شخصی خدمت امام سجاد «علیه‌السلام» رفته و حضرت او را مضطرب می‌بینند و علت را جویا می‌شوند وی می‌گوید اطرافیان من به نعمت‌هایی که خدا به من داده حسادت می‌کنند و به نعمت‌های من طمع دارند و دیگران انتظارات مرا برطرف نمی‌کنند و نیز کسانی هستند که به آن‌ها خوبی کرده و آن‌ها به من بدی می‌کنند. حضرت سجاد «علیه‌السلام» پاسخ می‌دهند که زبانت را (در این موارد) حفظ کن. فقط فطرت گرا می‌تواند این‌چنین باشد بدی‌های دیگران را با توجه به اسم «مبدّل» در خودش تبدیل کند و به جای غصه تولید شادی و آرامش کند. بعضی جاها لازم است که انسان حرفهای تندی هم بزند ولی باید با اجازه فطرت باشد نه خواسته دل. اگر طبیعت در این موارد، محرک باشد انسان از حدش تجاوز کرده و دچار ظلم می‌گردد. خداوند نه تنها با عشق‌های زمین مخالف نیست بلکه آن را تأیید نیز می‌کند. علامت ایمان، محبت بیشتر است ولی هرگاه با آسمان منافات پیدا کرد ترجیح با آسمان است. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: از ما نیست کسی که جمع مال را دوست داشته باشد. یعنی حتی حبّ مال و افزایش آن پسندیده است ولی از حلال باشد و وابسته و دل‌بسته نباشد و با آن تولید آرامش کند نه اضطراب و ناراحتی.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1024
زمان انتشار: 30 نوامبر 2014
| |
«ایمان» و «یقین» طردکننده غم هستند

راه های مبارزه با غم (جلسه 4) ، 92/03/18

«ایمان» و «یقین» طردکننده غم هستند

امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: وقتی مؤمن در بهشت پاداش محرومیت‌هایش را دریافت می‌کند آرزو می‌کند ای کاش در دنیا او را با قیچی قطعه قطعه می‌کردند و حتی یکی از دعاهایش به اجابت نمی‌رسید.

غم در وجود انسان امری غیر طبیعی است همانطور که بیماری در بدن غیر عادی است. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الغمُّ مرض النّفس» غم، بیماری نفس است. غم داشتن طبیعی نیست زیرا همیشه برای مؤمن دل خوشی‌های بالاتری وجود دارد. البته غم‌های آسمانی پسندیده هستند مانند کدورتی که بین انسان و خدا و خانواده‌ی آسمانی پدید می‌آید. دل خوشی‌های آسمانی وصلِ به بی نهایت هستند و قادرند که غم‌های مراتب پایین را پوشش دهند. «یقین» و «رضا» دو عاملی هستند که می‌توانند غم را از روان انسان بزدایند به این معنا که هر چه برای انسان اتفاق می افتد به نحوی مصلحت او را تأمین می‌نمایند. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «اطرح عنک واردات الهموم بعزائم الصّبر و حُسنِ الیقین» هموم را با صبر و حسن یقین از خودت طرد کن. اگر در اثر اشتباهات خود و دیگران دچار مصائب و مشکلاتی شویم کفاره گناهان ما بوده و ما مأجور خواهیم بود. مؤمن به سبب دل خوشی‌های آسمانی‌اش هرگز برای دنیا افسرده نمی‌شود. پیامبر «صلی الله علیه و اله»: «مَن بکی علی الدّنیا دخل النّار» آسیبی که جنین در دوران رحمی می‌بیند وقتی به دنیا می‌آید خودش را نشان می‌دهد. اگر انسان در دنیا دچار حسادت، بخل، تنگ نظری، بدخلقی و ... گردد با ورود به برزخ آسیب دیدگی نفسش هویدا می‌شود. سختی‌های زندگی لازمه سازندگی نفس است و بدون تضاد کسی به جایی نمی‌رسد و اساساً ماهیت باشگاه بودن دنیا چنین اقتضائاتی دارد. لذا ما باید تمرین‌های لازم برای شباهت و نزدیکی به خانواده آسمانی را به خوبی انجام دهیم. هر سختی در دنیا هم جنبه ناری دارد و هم نوری. ما باید سعی کنیم که جنبه نوری آن‌ها را بگیریم. انسان باید توجه داشته باشد که چه برخوردی با تندی‌ها و خشونت‌های دیگران نماید و این در گرو باشگاه دانستن ماهیت دنیاست و باید نظام قضا و قدر و سنت‌های الهی را بشناسیم. ما باید توجه داشته باشیم که عالم محضر خداست و خدا، معصومین و شهدا و ... شاهد اعمال ما هستند. هرقدر به این امر یقین داشته باشیم سلامتی نفسمان افزایش می‌یابد زیرا غم ما کاهش می‌یابد. غم بیماری نفس بوده و با ایمان، یقین و صبر درمان می‌گردد. «نِعم طارد الهمّ الیقین» چه خوب طردکننده غم است یقین! مانند زینب کبری «سلام الله علیها». امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: خدا شیعیان را در آخر عمر به یک بلا مبتلاء می‌کند تا لذتهای آخرتی‌اش را افزایش دهد. کسی هم که از شخص بیمار پرستاری می‌کند اجر فوق‌العاده زیادی نصیب او می‌گردد و به مقامات عالی بهشتی می‌رسد، در فرمایش دیگر می‌فرمایند: «نعم الطارد للهمّ الاتّکال علی القدر» چه طردکننده همّ خوبی است توکل بر قدر الهی! قضا و قدر الهی همان عمل و عکس‌العمل است. چنانچه به اندازه خاصی بر جسمی نیرو وارد کنیم (قدَر) به همان نسبت بر ما نیرو وارد می‌شود (قضا) و نظام قضا و قدر الهی در همه نظام خلقت جاری است. علی «علیه‌السلام» زیر دیوار شکسته ای نشسته بودند تا متوجه شکستگی آن شدند جایشان را تغییر دادند؛ شخص نادانی به حضرت عرض کرد از قضای الهی فرار می‌کنی؟ اگر خدا بخواهد دیوار خراب می‌شود و اگر نخواهد نمی‌شود. حضرت در پاسخ فرمودند: من از قضای الهی به قدَر الهی می‌گریزم (قدَر دیگری انتخاب می‌کنم). برخی قدَرها از اراده و قدرت ما خارج است و به خواست و مشیت الهی سر راه ما قرار می‌گیرند. انسان هر قدَری انتخاب کند قضای مختص به خودش را دارد در این صورت اگر با ناگواری‌هایی مواجه گردید آن را مربوط به خواست و اراده خدا نداند. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «ان کان کلُّ شیء بقضاء و قدر فالحزن لماذا؟» اگر هر چیزی تابع قانون قضا و قدر است غصه برای چیست؟ اگر به دلایلی بر بخش‌های حیوانی ما فشاری بر اساس قدر وارد شده است قضای آن قدرتمندی نفس است. در ماه مبارک رمضان به صورت قاعده مند از سحر تا افطار فشاری به نفس می‌آید که قضای آن قدرت یافتن، تقویت اراده و تولید شادی و آرامش است. نگرانی برای آینده بی فایده است. امروز نسبت به گذشته آینده محسوب می‌شود هر چه تا الان اتفاق افتاده آینده هم به همین صورت است اگر از مرگ می‌ترسیم، باید بدانیم همگی در دالانی هستیم که دیر یا زود به مرگ منتهی می‌شود. انسان اگر از همان اول توجه داشته باشد که نعمت­ها و محرومیت‌ها امتحان الهی هستند برخوردش با آن‌ها تنظیم می‌شود. اجازه ندهیم شیطان آینده را در نظر ما تیره و تار جلوه دهد (حمله‌ی از جلو). قرآن به پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» جاودانگی قرار نداده است؛ «انّکَ لمیّتُ و اِنّهم لمیّتون» همانا تو مرده ای و ایشان نیز مردگان‌اند. یعنی تا این اندازه به مرگ نزدیک هستید. با این نگاه نظام زهد تنظیم شده و شخص مشکل ندارد. اساساً ما برای نظام ابدی مان به مشکل و غم نیاز داریم. کسی که در دنیا مشکل ندارد خیلی وضع خطرناکی دارد چون خداوند همه خوشی‌هایش را در دنیا به او داده است. اما کسی که در ارتباطات و شرایط زندگی و وضعیت بدنی با ناگواری‌هایی مواجه است ذخایر آخرتی زیادی دارد. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: شما گاهی دلتان برای کسی می‌سوزد در حالی که باید دلتان برای خودتان بسوزد. کسی که در دنیا کمتر مصرف می‌کند ولی بیشتر سرمایه گذاری کرده و ذخایر بانکی و سایر سرمایه‌هایش را افزایش می‌دهد آیا مورد ترحم قرار می‌گیرد؟ حضرت فرمودند: «ملعون ملعون کلّ بدن لا یُصابُ فی کلّ اربعین یوماً» دور است از رحمت الهی بدنی که هر چهل روز یک بار بلا نمی‌بیند. البته انسان موظف است برای سلامتی، کسب درآمد و سایر نعمت‌ها تلاش کرده و از خدا هم بخواهد ولی به هر مقداری که نرسید ذخیره آخرتی برای او می‌گردد. مصائب، کفاره هستند که اگر متوجه ما نگردند گناهانمان برای شب اول قبر به بعد باقی می مانند . انسان وقتی بیمار می‌شود براساس روایات کفاره گناهانش را می‌پردازد ولی درد کشیدن مقام نمی‌آورد. از طرفی در روایت آمده است: در بهشت درجاتی وجود دارد که جز با بیماری نمی‌شود به آن‌ها رسید این تعارض ظاهری این‌گونه برطرف می‌شود: بیماری که به قضای الهی راضی است به آن درجات نائل می‌گردد. کسانی که اضافه مالشان را در راه خدا انفاق نمی‌کنند و به فکر آینده فرزندانشان هستند به خدا بدبین‌اند. فرزندان خودشان وظیفه دارند که آینده‌شان را بسازند. از طرفی خدا نیز وعده کرده کسی که انفاق کند یک تا هفتصد برابر پاداش دریافت می‌کند. انسان به میزان دلبستگی دنیایی‌اش عذاب خواهد دید. امام «رضوان الله» فرمودند: انسان نباید حتی به یک کتاب یا تسبیح دلبستگی داشته باشد. چون جدا شدن از هر دلبستگی زجرآور است. البته علاقه به بستگان و حتی مال هیچ منافاتی با عدم دل بستن ندارد. ارتباط با خانواده آسمانی به حدی شادی آفرین است که غم‌ها در برابر آن هیچ است. ما باید از اسمهای رفیق، شفیق، مونس و حبیبِ خداوند استفاده کنیم و آن‌ها را در وجودمان فعال کنیم و با آن‌ها انس و آرام بگیریم. باید از قَدَرهای مناسب بهره ببریم تا با قضاهای مطلوب مواجه شویم. کسانی که از اسماء الله بهره نمی‌برند و از سیستم پیشرفته الهی استفاده نمی‌کنند مانند کسی هستند که موبایل و کامپیوتر دارند ولی از امکانات و تکنولوژی عالی آن بهره نمی‌برند. سیستم قضا و قدر، فرشتگان الهی در اختیار ما هستند و استفاده نمی‌کنیم. خداوند به پیامبرش می‌فرماید: «قُم اللّیل الا قلیلاً .... انّ لک فی النّهار سبحاً طویلاً» همانا در طول روز مشکلات تو زیاد است پس بیشتر شب را بیدار باش (وجوب نماز شب برای حضرت) در قم ولیّ خدایی که خدمتشان می‌رسیم ظرف مدت شش دقیقه بعد از نمازشان دعای توسل می‌خوانند. امام کاظم «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «من اغتمّ کان للغمّ اهلاً...» کسی که غصه می‌خورد لیاقتش هم همان است. در ادامه می‌فرمایند: «فینبغی للمؤمن ان یکون بالله و بما صنعَ راضیا» پس مؤمن باید به خدا و آنچه که از او می‌رسد خشنود باشد. خداوند هر چه برای مؤمن می‌خواهد از روی رحمت است حتی جهنم هم از روی رحمت می‌باشد. «هذه جهنّم الّتی یُکذّبُ بها المجرمون؛ یطوفُون بین‌ها و بین حمیمٍ آن؛ فبأیّ آلاءِ ربّکما تکذّبان» جهنم به لحاظ اینکه تراش مؤمن بوده و گناهان او را آب می‌کند نعمت است. خداوند انسان را از روی کینه به جهنم نمی‌برد. انسان باید به هر چه از خدا می‌رسد راضی باشد و إلا در برزخ خیلی غصه خواهد خورد. بسیاری از عذاب‌های برزخ ناشی از غصه‌های نابجای دنیاست و شاکله‌اش فقط با عذاب جهنم قابل تغییر و رفتن به بهشت است. امام علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: «من اَصبَح علی الدّنیا حزیناً اَصبَحَ علی الله ساخطاً» کسی که برای دنیا غمگین می‌شود از پروردگارش ناخشنود است. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: وقتی مؤمن در بهشت پاداش محرومیت‌هایش را دریافت می‌کند آرزو می‌کند ای کاش در دنیا او را با قیچی قطعه قطعه می‌کردند و حتی یکی از دعاهایش به اجابت نمی‌رسید. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1022
زمان انتشار: 30 نوامبر 2014
| |
غم و حزن در شک و غضب و شادی در یقین و رضاست

راه های مبارزه با غم (جلسه 3) ؛ 92/03/04 .

غم و حزن در شک و غضب و شادی در یقین و رضاست

آرامش و شادی در گرو ایمان به غیب، خدا، خانواده­ آسمانی، قیامت و حساب و کتاب و ... است. «اشهد انّ الصّراط حق، والمیزان حق، و المرصاد حق و الحشر حق...» شهادت دادن یعنی شهود کردن و این در صورت دارایی است و نه صرفاً دارایی.

پیامبر «صلی الله علیه و آله» می ­فرمایند: «انّ الله بحکمته و فضله جعل الرّوح و الفرحَ فی الیقین و الرّضا و جعل الهمّ و الحُزنَ فی الشّکّ و السّخط» خداوند به حکمت و فضلش آسایش و شادی را در یقین و رضا، و همّ و حزن را در شک و غضب (نارضایتی از قسمت الهی) قرار داده است. «همّ» یعنی آنچه که انسان همتش را صرف آن می‌کند تا به آن برسد و از فقدان آن چیز آزار می‌بیند. «حُزن» هم ضدّ شادی و فرح است. «غم» زمانی است که حجاب و پرده‌ای وجود انسان را می‌گیرد. (غمام: ابر) به عبارتی وجود ابری می‌شود، چنانچه با گرفتن هوا دل انسان محزون می‌گردد. البته در اینجا منظور از آسایش، آرامش است. آسایش به معنای آسانی و آسودگی تا یک حدی خوب است ولی اگر از حد بگذرد مانند چربی و نمک و قند اضافه دردسرآفرین است. مثلاً کسانی که به راحتی زیاد عادت کرده‌اند در دوره‌ای مانند سربازی خیلی به آن‌ها سخت می‌گذرد. در ازدواج هم موفق نیستند زیرا به آسانی عادت کرده و حلیم نیستند و سریع واکنش نشان می‌دهند. مادرانی که دائماً به تقویت هوش فرزندش پرداخته و اجازه نداده هیچ سختی بکشد و دائماً مراقب او بوده تا به راحتی درس بخواند او را تنبل و لوس بار می‌آورد. چنین شخصی آماده‌ی ازدواج و کنار آمدن با مشکلات زندگی مشترک نیست. «رَوح» یعنی آرامش که لزوماً تولید آسایش نیست بلکه ناشی از یقین و رضاست. یقین بحث نظری، بینش و معرفت است ولی رضا مربوط به بخش عملی ماست. قوای پنجگانه‌ی انسان هر کدام مطلوب ویژه‌ی خودشان را دارند. حس محسوسات را، خیال مخیّلات (شکل بدون ماده) وهم موهومات (امر جزئی بدون ماده و صورت) مثل محبت یا نفرت، عقل معقولات (امور کلی فاقد ماده و صورت مانند قوانین و فرمول‌ها) درک کرده و فوق عقلِ ما مُدرک بی‌نهایت که تنها مصداق آن «الله» است، می‌باشد. گزاره‌ی «لا اله الا الله» هم مربوط به همین بخش اخیر است. اگر فوق عقل بی‌نهایت را دریابد به آرامش می‌رسد ولی اگر مصداق حقیقی را نیافته و با محدود سرگرم شود پس از مدتی بی‌قرار می‌شود. در نتیجه دائماً در حال تغییر و تحول در محدودها و تنوع‌طلبی است. در قواهای پایینی هم اگر به مطلوب خودمان نرسیم آرامش نداریم. از آنجا که بخش اصلی وجود ما فوق عقلمان است اگر در بخش‌های طبیعی به مطلوبمان برسیم ولی فوق عقل به معشوقش نرسد آرامش نمی‌یابیم. البته انسان باید با بی‌نهایت پیوند خورده باشد و به باور نائل شده ­باشد و گرنه صرف اطلاعات به انسان آرامش نمی‌دهد. علم، دانایی ولی یقین دارایی است، مانند مرده‌شور که از مرده نمی‌ترسد ولی سایرین علیرغم علم داشتن به بی‌آزاری مُرده از آن می‌ترسند. درباره‌ی این افراد باید گفت که عقلشان پذیرفته ولی واهمه بر عقلشان غلبه کرده لذا می‌ترسند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند که مهریه‌ی بالا کینه به همراه دارد. در عین حال امروزه یکی از مشکلات همین مهریه‌ی بالاست. چه بسا فرزندانی که می‌دانند عاق والدین شدن باعث عدم عاقبت به خیری است ولی حاضر به کنترل رفتارشان نیستند. آرامش و شادی در گرو ایمان به غیب، خدا، خانواده آسمانی، قیامت و حساب و کتاب و ... است. «اشهد انّ الصّراط حق، والمیزان حق، و المرصاد حق و الحشر حق...» شهادت دادن یعنی شهود کردن و این در صورت دارایی است و نه صرفاً دانایی. انسان اگر باور کند عصبانیت، زودرنجی، حسادت و ... حجم زیادی از فشار قبر را به همراه دارد به راحتی مبتلا نمی‌شود، و اگر مبتلا شده ترک می‌کند. علیرغم این که شاهدیم که اعمالمان برای ما ناراحتی و غم به همراه دارد و علم هم به نادرستی آن‌ها داریم ولی چون علم ما تبدیل به یقین، یا دانایی‌مان تبدیل به دارایی نشده باز هم اعمال خود را اصلاح نمی‌کنیم. ما باید باور کنیم که «نفخه‌ی الهی» هستیم و بدن یا زن و مرد نیستیم. در این صورت است که به یقین، و در نتیجه آرامش و شادی دست خواهیم یافت. کسی که به این مرحله برسد قیمتش را شناخته و امور دنیوی مایه‌های دلخوشی اش نیستند اگر به خواسته‌هایش نرسد و یا آنچه که دارد از دست بدهد غصه نخورده و به پوچی نمی‌رسد. به حدی مصیبت به حضرت زینب «سلام الله علیها» می‌رسد که «امّ المصائب» نامیده شده‌اند اما همه‌ی آن‌ها را زیبایی می‌دیدند. هر قدر کار بر حضرت سیدالشهدا «علیه‌السلام» سخت‌تر می‌شد چهره شان بشاش تر می‌گشت. مادرانی هم که فرزندانشان را به جبهه فرستادند رهرو راه این بزرگواران بوده و به یقین بالایی دست یافته‌اند. هرقدر ایمان انسان افزایش یابد عاطفه‌اش بیشتر می‌شود بنابراین حضرت زینب «سلام الله علیها» در اوج ایمان به خدا، عشق و محبت فراوان نسبت به فرزندان و برادران و سایر خویشان، شاهد شهادت یکایک آن‌ها بودند؛ «اولادنا اکبادنا» فرزندان ما جگرهای ما هستند. حضرت شاهد شهادت برادرزاده‌ای بودند که سیدالشهدا «علیه‌السلام» در وصف ایشان فرمودند: شبیه‌ترین مردم به رسول الله «صلی الله علیه و آله» خلقاً، خُلقاً و منطقاً بوده است و در پی آن بدن ایشان را قطعه قطعه کردند و نیز شهید کردن طفل شش ماهه‌ی برادر و بریدن سر او را تحمل کرده که بسیار صحنه‌ی رقت­باری است. شهادت حضرت عباس و سیدالشهدا «علیهم‌السلام» و ... هم اندوه خاص خودشان را داشتند و با این حال با ضربه‌های تازیانه و بی‌ادبی و جسارت آن‌ها را به اسارت ببرند و از طرفی از بدو ورود به شام و کاخ یزید ملعون دائماً در حال اهانت دیدن و کتک خوردن بوده و با وجود همه‌ی این‌ها فرمودند: «و ما رأیت الا جمیلاً» و خطاب به یزید می‌فرمایند: همین لحظه‌ی هم کلام شدن با تو برای من تلخ و ناگوار بوده است. با وجود چنین الگوهایی ببینیم ما سر چه اموری با هم مشکل داشته و دعوا می‌کنیم. حضرت فرمودند: «... من بکی علی الدنیا دخل النار» کسی که برای دنیا گریه می‌کند داخل آتش می‌شود. در سفری که به سوریه داشتیم پیرمردی دائماً از اینکه با اتوبوس به سفر آمده گلایه می‌کرد، روزی در حالی که گریه می‌کرد گفت: حضرت زینب «سلام الله علیها» را در خواب دیده که حضرت به ایشان فرموده‌اند: «آقا! می‌دانید این راهی را که شما با اتومبیل آمده‌اید ما پیاده طی کرده‌ایم.» البته پیاده‌روی ساده نبوده بلکه با گرسنگی، تشنگی، پس از آن همه مصیبت، سرهای عزیزان در پیش رو، با آن همه اهانت و ظلم مسیر را پیموده بودند. اگر ایمان بیاوریم که هر چه از دنیایمان کم شود به آخرتمان افزوده می‌شود، گناهانمان آمرزیده شده و درجات آخرتی دریافت می‌کنیم. خدا از ما خواسته ناگواری‌ها را تحمل کنیم خودش جبران می‌کند. اگر کسی ما را ناراحت نکند و تلخی‌ها را نچشیم روز قیامت هیچ دارایی نداریم. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «المصائب و الامراضُ و الاحزان فی الدنیا جزاءٌ» مصیبت‌ها، بیماری‌ها و غصه‌ها در دنیا کفاره (ذوب کننده‌ی گناهان) است. هر چه از دنیایمان گرفته می‌شود در آخرت برایمان سرمایه‌گذاری می‌کنند. ما واقعاً به برزخ منتقل خواهیم شد و همین نیازهای دنیایی را ولی در سطح گسترده‌تر و پیچیده‌تر و زیباتر در آنجا خواهیم داشت. اگر ما چنین حقیقتی را باور کنیم، از اینکه خدا از دنیایمان کم کرده و به آنجا می‌افزاید غصه نمی‌خوریم. با این اعتقاد به یقین و در نتیجه به آرامش نائل می‌شویم. خداوند ناراحتی و ناخشنودی را در تردید قرار داده است. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1007
زمان انتشار: 28 نوامبر 2014
| |
ریشه غمهای مذموم زندگی چیست

راه های مبارزه با غم‎؛ جلسه 2 ، 92/02/21

ریشه غمهای مذموم زندگی چیست

خداوند برای حفظ حیات کودک عزیز روان بعضی عبادات مانند نماز و روزه ماه مبارک رمضان را واجب کرده است. اما متأسفانه مردم چند ساعتی را تحمل می‌کنند تا جهنم نروند ولی هنگام افطار چندبرابر جبران کرده و به عبارتی از خداوند انتقام می‌گیرند.

همان‌طور که قبلاً عرض کردیم: میزان غم و شادی هر شخص تعیین­ کننده درجه ایمان او می‌باشد. البته غم‌هایی هم هستند که سازنده و رشد دهنده انسان می‌باشند. در اینجا ریشه غمهای مذموم زندگی و روشهای کاهش آن‌ها را بیان می‌کنیم. اگر ما نتوانیم خودمان را به شادی و آرامش برسانیم هم دنیا و هم آخرتمان تباه می‌شود. هرگاه احساس حقارت، حسادت، زودرنجی و تکبر و ... به انسان دست می‌دهد حجم زیادی از فشار قبر برای انسان ذخیره می‌کند. «غم» حالتی است که در اثر فقدان یا احساس فقدان چیزی برای انسان حاصل می‌گردد. اول باید بررسی کنیم که علاقه و عشق از کجا برای انسان به وجود می‌آید و چگونه چیزی برای انسان جالب توجه می‌شود. اساساً انسان سراغ چیزی می‌رود و عاشق کسی یا چیزی می‌شود که آن را نداشته و به آن نیاز دارد و با این محبت و علاقه خلاء انسان را پر می‌کند و در واقع آن چیز کمال داشته و منشأ اثر می‌باشد. اگر از چیزی تعریف می‌کنیم مجذوب کمالش شده‌ایم و از توصیف آن لذت می‌بریم؛ «وصف العیش، نصف العیش» وجود به طور کلی لذت به همراه دارد اعم از وجود ذهنی یا خارجی. اساساً ذات انسان شیفته و عاشق کمال است. اولین مخلوق خداوند «مثل اعلی» است که همان حقیقت انسان می‌باشد و به آن نور محمد «صلی الله علیه و آله و سلم» نیز می گویند و شبیه‌ترین موجود به خداوند است و انسان از این نور آفریده شده است فرق این نور با خدا در این است که خدا ذات دارد و این حقیقت ذات نداشته و قائم به الله است اما عالی‌ترین کمالات حق تعالی را در حد خود خداوند داراست. حقیقت نفخه الهی با تنزل به عالم ماده و طی مراحل مختلف کمالاتش را از دست داده و فقط دارای ظرفیت بی نهایت است که به نطفه تعلق می‌گیرد. در معاد ما به نزد خداوند باز می‌گردیم و بازگشت به این معناست که ما قبلاً در آنجا (نزد خدا) بوده‌ایم و الان سیر بازگشت را طی می‌کنیم. میل و علاقه ای که در نهاد ما وجود دارد ما را به تحسین کمالات وا می‌دارد و بالاترین رغبت ما به کمال بی نهایت یا «الله» است. بنابراین انسان به همه کمالات که مربوط به قوای حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل، علاقه‌مند بوده و عشق می‌ورزد، اما اصالت با کمالات فوق عقل است که بی نهایت است. پس اگر انسان از همان اول با بی نهایت پیوند برقرار کرد و انسانیتش را اشباع کرد هرگز دچار فقدان نبوده و این احساس کمال و دارایی انسان را سرشار از شادی و آرامش می‌نماید، اما اگر با کمالی غیر از الله پیوند بخورد همیشه از فقدان‌ها و ضعف‌ها غمگین است زیرا آن کمالات اولاً ناقص هستند و ثانیاً ماندگار نمی‌باشند. به همین دلیل قرآن تنها عامل آرامش را پیوند با الله بیان می‌کند: «الا بذکرالله تطمئن القلوب» کسی که با الله پیوند نخورده با از دست دادن کمالات حسی از قبیل مسکن، اتومبیل و پول و... یا کمالات خیالی مانند زیبایی و تجملات، یا کمالات وهمی محبت اطرافیان، شهرت و مقام و ... و یا کمالات عقلی مانند کسب علم و اطلاعات، دچار فقدان شده و غصه می‌خورد. البته فقط عده بسیار کمی هستند که غمِ بخش فوق عقلانی یا آسمانی را دارند. دلتنگی برای خانواده حقیقی بسیار مقدس است. فقط همین غم است که شادی آفرین است و اشک ناشی از این غم، سرد است ولی گریه‌های دنیایی با اشک گرم توأم است. «قرّه عین» در واقع خنکی دیدگان است. غصه‌ها یا مربوط به حس، خیال، وهم و عقل می‌باشند و یا مربوط به فوق عقل هستند. قیمت و شرافت هر انسانی برابر با قیمت چیزی است که برای آن غصه خورده، و عزت یا حقارتش را به سبب وجدان و یا فقدان آن چیز احساس می‌کند. کسانی که با ثروت، زیبایی، شهرت و مقام و یا رتبه علمی احساس افتخار می‌کنند حیوان و یا کمتر از حیوان هستند؛ «ثُمّ قَسَت قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره او اشدّ قسوه...» کسانی که به واسطه کمالاتِ پایین تر از فوق عقل به دیگران افتخار کند به بهشت راه نمی‌یابد. از بین کسانی که کاندیدای رسیدن به مقامی می‌شوند به ندرت می‌توان کسی را یافت که هدفش ادای تکلیف الهی باشد و برای همین است که غالباً اگر رأی نیاورند دروغ گفته و اختلاف و فتنه ایجاد می‌کنند. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الرّغبه فی الدنیا تورث الغمّ و الحزن، و الزهد فی الدنیا راحه القلب و البدن» میل به دنیا (دنیاطلبی) غم و حزن به همراه دارد و زهد نسبت به دنیا راحتی دل و بدن است. چه بسا کسانی هدفشان از کسب مدارج علمی رسیدن به ثروت و مقام بالاتر است و خودشان را به زحمت زیاد می‌اندازند ولی کسانی هم هستند که از کمالات علمی جهت رسیدن به اهداف فوق عقلی بهره می‌گیرند. من معمولاً به دانشجویان توصیه می‌کنم که کمتر واحد بگیرند و برای رسیدگی به فوق عقلشان وقت بگذارند. بعضی‌ها اظهار می‌کنند: مثلاً پنجاه آیه در روز نمی‌توانند قرائت قرآن داشته باشند در صورتی که روزانه وقت بسیاری را بابت کارهای بیهوده از دست می‌دهند. کسانی هستند که مستطیع شده‌اند ولی به دلیل ترس‌ها و نگرانی‌ها و یا دل‌بستگی های دنیایی از سفر حج امتناع کرده‌اند. در روایت آمده: کسی که حج نمی‌رود به دین اسلام نخواهد مُرد. بعضی‌ها می گویند ما وقت نمی‌کنیم زیارت ائمه «علیهم‌السلام» برویم، این دروغ بزرگی است. اگر هزینه را بهانه کنند می‌بینیم اگر قدری از هزینه‌های اضافی کم می‌کردند می‌توانستند زیارت بروند. با این بی توجهی‌ها کودک روان ما ضعیف شده و از بین می‌رود: ترسم که این تن که حائل است به جانم                                     سقط کند کودک عزیز روانم خداوند برای حفظ حیات کودک عزیز روان بعضی عبادات مانند نماز و روزه ماه مبارک رمضان را واجب کرده است. اما متأسفانه مردم چند ساعتی را تحمل می‌کنند تا جهنم نروند ولی هنگام افطار چندبرابر جبران کرده و به عبارتی از خداوند انتقام می‌گیرند. حضرت می‌فرمایند: چه بسا افراد ده‌ها سال روزه بگیرند ولی بهره ای از آن نبرند. بخش حیوانی اجازه نمی‌دهد که بخش انسانی بهره ای برده و رشدی کند. اگر واجباتی را هم از ترس جهنم انجام داده و از حرامی پرهیز کند منجر به رشد او نمی‌گردد. نماز یعنی عبادتی که در آن فقط خدا را بخواهیم. طبق فرمایش حضرت رغبت به دنیا غم و حزن به همراه دارد. متأسفانه به غلط زهد را ترک دنیا معنا کرده‌اند. در روایات کسب ثروت مورد مدح قرار گرفته تا آنجا که فرمودند از ما نیست کسی که جمع کردن مال را دوست نداشته باشد. کسی که اهل زیبایی و تجمل نباشد لطافت پیدا نمی‌کند. رسیدن به مقام و شهرت، و کسب درجات علمی هم بسیار پسندیده است ولی قرآن برای اینکه ما دچار حزن و اندوه نشویم دو شرط برای ما قرار داده است؛ اولاً به تغذیه بخش انسانی لطمه وارد نشده و ثانیاً کم و زیاد آن‌ها برای انسان اهمیت نداشته باشد. بلکه بخش فوق عقل باید مهم‌ترین دغدغه ما باشد. هنگام ازدواج به کمالات بخشهای پایینی همسر توجه کرده و اصل را در نظر نمی‌گیریم که عقل و دین و اخلاق می‌باشند، در صورتی که قرار است انسان از این شخص صاحب فرزند شود و در آینده فرزند آن‌ها از اینکه او پدر یا مادری که ژن‌های ضعیف داشته برای او انتخاب کرده‌اند گله و شکایت خواهند کرد. ما یادمان رفته که باید در دنیا تحت ربوبیت حق تعالی به ابدیت باز گردیم و داستان زندگی ما بعد از وفاتمان شروع می‌شود. دغدغه‌های فوق عقلی ما حتی جزء فرعیات زندگی ما نمی‌باشند. کسی موفق است که هم کمالات دنیایی را در نظر بگیرد و هم آخرتی را؛ «و منهم من یقول ربّنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار» کسانی که به آخرت اهمیت نمی‌دهند غصه‌هایشان صرفاً دنیایی است. ما خواه ناخواه به نظام ابدی منتقل خواهیم شد و برای آنجا نیاز به آذوقه و توشه داریم. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «آه، آه من قلّه الزّاد و طول الطّریق» آه آه از کمی توشه و طولانی بودن راه. عاقل کسی است که هر آنچه دارد در مسیر مسافرت مصرف نمی‌کند: ولی متأسفانه ما بیشتر دارایی خود را در دنیا که ماهیت رحمی داشته و گذرگاهی بیش نیست هزینه می‌نماییم و دست خالی وارد برزخ می‌شویم. کسانی که در خانه‌هایشان ماهواره استفاده می‌کنند بخش انسانی شان تعطیل است و در حق فرزندانشان جنایت می‌کنند و هر گناهی را که مرتکب شوند والدین حتماً مؤاخذه خواهند شد. اینترنت پای متدینین و افراد قوی را می‌لغزاند چه رسد به جوانان و نوجوانان. قرآن از ما می‌خواهد از دنیا بهره ببریم بدون اینکه انسانیتمان را تعطیل کنیم. اتفاقاً قرآن مؤمن را شایسته بهره برداری از نعمت‌های دنیا می‌داند چون فقط او انسان حقیقی است اندازه و حلال بودن در بهره برداری از دنیا دو شرط اساسی است. دانشجویی که در امتحان تقلب می‌کند در آینده لقمه ای که با توجه به مدرک تحصیلی‌اش کسب می‌کند حلال نیست. علم اگر برای علم تحصیل می‌شود تقلب معنا ندارد مگر اینکه برای دنیا باشد. زهد یعنی: «لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم» به خاطر آنچه که از دست داده‌اید ناراحت نشوید و برای آنچه که به دست آورده‌اید شادی نکنید. غصه فقط باید برای آسمان باشد و بس. باید برای برزخمان دغدغه داشته باشیم. لذتمان هم باید رنگ آخرتی داشته باشد. لذتی که مؤمن از نعمت‌های دنیا می‌برد خیلی متفاوت است با بهره برداری غیر مؤمن، زیرا با آرامش و عشق به حق تعالی به مظاهر او عشق می‌ورزد و به خاطر هیچ یک از آن‌ها با خدا و آسمان قهر نمی‌کند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1006
زمان انتشار: 27 نوامبر 2014
| |
اهمیت شناخت آفتِ مهمی به نام «غم»

راه های مبارزه با غم (1)‎؛ 92/02/07

اهمیت شناخت آفتِ مهمی به نام «غم»

منشأ تولید آرامش، قلب است. اگر غذای فوق عقل یا همان قلب به اندازه تأمین گردد، انسان به شادی رسیده و روی قوای سایر مراتب اثرگذار است. در غیر این صورت تولید غم کرده و همه‌ی وجود را متأثر می‌نماید.

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در قرآن کریم ملاک انسانیت «ایمان» و «عمل صالح» است و در تقسیم‌بندی ششگانه قرآن، سایر افراد جماد، کمتر از جماد، حیوان، پست‌تر از آن و یا شیطان (شیاطین الانس) می‌باشند. مؤمن حقیقی از نگاه قرآن فقط «... الذین آمنوا و عملوالصالحات...» می‌باشد. برای معرفی مؤمن خداوند نشانه‌هایی را از جمله شادی و آرامش بیان می‌کند که اساسی‌ترین نیاز انسان برای نیل به سعادت دنیا و آخرت است در نقطه‌ی مقابل، غم و حزن مانع سلامت و سعادت انسان در دنیا و آخرت می‌گردد. غم از طرف شیطان است: «انّما النجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا...» همانا نجوی از جانب شیطان است برای اینکه کسانی را که ایمان آورده‌اند محزون کند. غم از جمله آفت‌هایی است که کمتر مورد توجه قرار گرفته و ما کمتر از آن می‌ترسیم. با اینکه از آن بدمان می‌آید ولی کمتر پرهیز می‌نماییم. ناآگاهی ما نسبت به آخرت مانند عدم شناخت بچه‌ها از گیاهان سمی و حیوانات وحشی است. غم هم مانند تنبلی و بی حوصلگی منشأ همه‌ی بدبختی‌های انسان است که ما اصلاً حساسیت لازم را نسبت به آن نداریم. شناخت آفتِ مهم یعنی غم، اهمیت بسیاری دارد زیرا اگر ما صرفاً فضایل را بشناسیم و آفت شناسی نکنیم آفت­ها فضایل را از بین می‌برند. شیطان با حمله‌های چهارجانبه، در انسان تولید غم می‌کند. ما باید دائم میزان غم و شادی خودمان را کنترل کنیم تا تعادل به هم نخورد. غم اگر از یک حدی بالاتر برود فاجعه‌آفرین است. کسانی که بلد نیستند در وجودشان ایجاد شادی و نشاط کنند باید به متخصص مراجعه نمایند تا از فرمولهای مناسب استفاده کرده و حجم غم­شان را کنترل نمایند. راهکارهای غلبه بر غم، جسمانی، روحانی و معنوی است. عده‌ای در برخورد با غم مانند کسی هستند که دائماً با چاقو به خودش آسیب می‌رساند و از درد ناله می‌کند. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الهمّ نصفُ الهَرَم = غصه خوردن نصف پیری است.» «الهمّ یُذنبُ الجسد = غصه جسم را آب (ذوب) می‌کند.» نفس و جسم به روی هم اثر متقابل دارند. البته برخی در اثر غصه افزایش وزن می‌یابند زیرا دچار پرخوری می‌گردند. «الهمّ اَحَد الهرمین» اندوه یکی از دو پیری است. (پیری ناشی از غم که یک نوع پیری است غیر از پیری طبیعی) می‌توان گفت که پیرهایی که غم ندارند جوان هستند. حضرت عیسی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «من کَثُر همّهُ سقم بدنه» کسی که غصه‌هایش زیاد شود بدنش بیمار می‌گردد. روح قوی بر سلامتی بدن مؤثر است. در روایت داریم که بدن در برابر روحی که می‌خواهد کاری را انجام دهد ناتوانی نشان نمی‌دهد. در دوران دفاع مقدس چه بسا رزمندگانی که آسیب‌های جدی تا حتی قطع شدن دست و پا دیده بودند ولی در همان حال شوخی و خنده‌شان قطع نمی‌شد. «الاحزان اسقامُ القلوب کما انّ الامراض اسقام الابدان» اندوه‌ها بیماری‌های قلوب هستند چنانچه که مرض‌ها بیماری­های بدن‌ها می‌باشند. (امام صادق علیه‌السلام). منشأ تولید آرامش، قلب است. اگر غذای فوق عقل یا همان قلب به اندازه تأمین گردد، انسان به شادی رسیده و روی قوای سایر مراتب اثرگذار است. در غیر این صورت تولید غم کرده و همه‌ی وجود را متأثر می‌نماید. اگر هر کدام از قوه‌ها تأمین گردند نمی‌توانند تولید شادی نمایند ولی اگر فوق عقل تغذیه‌ی مناسب داشته باشد می‌تواند همه‌ی قوا را شادمان نماید. انسان به هر مقامی هم که برسد بدون تأمین فوق عقل به شادی و آرامش نمی‌رسد. پر اضطراب­ترین زندگی‌ها به رجال سیاسی اختصاص دارد. تجار هم از اضطراب فراوانی برخوردارند. مقام، ثروت، شهرت و... شادی و آرامش به همراه ندارد زیرا ساختار نفس به گونه‌ای دیگر است و معصومانه نسبت به عوامل مختلف واکنش نشان می‌دهد. مانند اینکه طفل فقط با سینه‌ی مادر و نوشیدن شیر مادر آرام می‌گیرد و هر چیز دیگر فقط او را سرگرم می‌کند «الهمّ ینحلس البدن» غم بدن را تحلیل می‌برد (متلاشی می‌کند). دلیل اینکه سن سکته به زیر سی سال رسیده و سرطان افزایش یافته‌هاست، افزایش نگرانی­ها و اضطراب‌هاست. «الحُزنُ یُهدمُ الجسد» غم بدن را نابود می‌کند. نفس یک موجود یکپارچه است که قوای مختلف با رتبه‌های گوناگون دارد که عالی‌ترین آن فوق عقل است و سپس عقل، وهم، خیال و بدن می‌باشند. استاد برای بیان مطلب فوق عقلی، اول آن را تعقل کرده بعد تخیل کرده و آن را تبدیل به صوت یعنی ماده می‌کند (نزول از مجرد محض به ماده) شنونده لفظ را دریافت کرده و مسیر عکس استاد را طی می‌کند تا ماده را به مجرد تبدیل کند. شاگرد صوت استاد را با گوش دریافت کرده، تخیل می‌نماید و سپس تعقل کرده و به فوق عقل منتقل می‌نماید که مرحله‌ی آخر در صورت طهارت داشتن شاگرد اتفاق می‌افتد. کسی که بنای رشد عقلی، فوق عقلی، خیالی و وهمی دارد اول باید به فوق عقلش رسیدگی نماید. در حدیث معراج خداوند بعد از ذکر یک سری مطالب به جسم حضرت می‌پردازد. مربی و استاد شایسته اول باید بدن شاگرد را بررسی نماید. برای اینکه انسان در یک رشته‌ی ورزشی شرکت نماید نیاز دارد که به لحاظ بدنی آمادگی خاص مربوط به آن رشته را کسب نماید. در حرکت‌های معنوی و بزرگ هم بدن نقش اساسی دارد. اینکه هفتاد درصد بچه‌های زیر بیست سال مشکل اضافه وزن دارند مربوط به پرخوری است و این‌ها توان فعالیت‌های عقلانی زیاد یا فوق عقلانی زیاد را ندارند. در ازدواج و صاحب فرزند شدن اساساً اضافه وزن مانع از تقویت ژن می‌گردد و شخص از لحاظ ژنتیکی قادر به تقویت سلامت و زیبایی، هوش، عقل، دین و اخلاق نمی‌باشد. بدن چابک سبب چابکی روح می‌گردد. کسی که اضافه وزن دارد فعالیت معنوی جدی ندارد مثلاً قادر به پرواز توسط نماز شب نیست. خواب‌های نورانی هم نمی‌بیند. کسی که قصد افزایش دارایی دارد باید اول جسمش را تنظیم کند. حداقل روزی نیم­ساعت نرمش و یا انجام ورزش‌های باشگاهی ضروری است. بنده با تحمل مجروحیت‌های شدید و مختلف به واسطه‌ی ورزش معجزه‌آسا به فعالیت‌هایم ادامه می‌دهم. باید بهداشت همه‌ی قسمت‌های بدن، استفاده از عطر، مصرف میوه و سبزیجات و غذاهای به اندازه و مناسب و ... رعایت گردد. والدین در این زمینه هم الگوی مهمی هستند. با رعایت همه‌ی کمالات اگر خداوند برای انسان بدن سالم را نخواست امر دیگری است. در روایت داریم که در بهشت مقاماتی است که انسان فقط با بیماری کشیدن به آن‌ها می‌رسد. البته ما معلول‌هایی داریم که مقامات ورزشی کشوری و جهانی کسب می‌نمایند. «گلبال» رشته‌ی جدید التأسیس و مربوط به نابینایان است. مسائل روحی گاهی ناشی از بیماری­های روانی است و گاهی هم روان‌تنی. در مورد اخیر مشکلات روحی از اختلالات بدنی ناشی می‌گردد. بدن برای روح مرکب است و روح نمی‌تواند با بدنی که ضعف و کمبود دارد به درستی رابطه برقرار کرده و عمل نماید. کم‌خونی، نامنظم بودن ترشحات غده تیروئید و ... از جمله مواردی هستند که روح را تحت تأثیر قرار می‌دهند. کسی که می‌خواهد همسر و مادر خوبی باشد نیاز به آرامش دارد و از آرامش است که عشق تولید می‌شود. در روایت داریم که هرقدر ایمان (انسانیت) افزایش می‌یابد محبت و عشق بیشتر می‌شود زیرا در واقع ایمان تولید آرامش، به عنوان عامل عشق می‌نماید. کسی که عصبی است نمی‌تواند محبت داشته و آن را ابراز نماید. کم‌خونی شخص را عصبی کرده و به سرعت ایجاد خستگی می‌نماید. بنابراین رابطه‌ی مستقیمی میان بعضی غم‌ها و جسم وجود دارد. جسم ضعیف و بیمار باعث بیماری‌های روحی گشته و تولید غم می‌کند و متقابلاً غم روی جسم اثر منفی می‌گذارد. سیستمی که خداوند خلق کرده، معصوم است و اگر با آن درست رفتار نشود واکنش نشان می‌دهد. همه‌ی خلقت خداوند دین دارد یعنی آیین و فرمول خاص. جسم و روح انسان، عقل و فوق عقل قانون و قاعده و فرمول دارند که اگر به ریاضیاتشان احترام نگذاریم عکس‌العمل نشان می‌دهند. «الغمّ مرض النّفس» غم بیماری روان است. در روایت دیگری پیامبر «صلی الله علیه و آله» این‌گونه فرموده‌اند: «تعوّذوا بالله من حبّ الحُزن» از علاقه داشتن به غم به خدا پناه ببرید. مانند افراد وسواسی که طوری با آن‌ها انس گرفته‌اند که حاضر نیستند وسواسشان را کنار بگذارند. بعضی‌ها مایلند همیشه بهانه‌ای برای نق زدن و غر زدن و غرغر کردن داشته باشند و از هر چیزی ایراد می‌گیرند تا زمینه‌ی غم و بی‌قراری و تشویش فراهم شود. بعضی­ها برای اختلافات و درگیری‌ها توجیهی درست می‌کنند، مثلاً: «دعوا نمک زندگی است». اگر مشکل اضطراب آفرین هم به وجود آمد باید با آرامش و خوش‌رویی آن را برطرف کرد. بعضی­ها که خودشان کم غم و غصه دارند سریال‌هایی که پر از موضوعات منفی است را با دقت دنبال می‌کنند. در فیلم‌ها غالباً نقش اول فیلم زندگی‌اش پر از غصه و شکست و بدبختی است، بیننده هم که درگیر با شخصیت اوست نهایت تأثیر را می‌پذیرد. در صورتی که اکثر فیلم و سریال‌ها افسانه هستند. اسم این وقت تلف کردن‌ها را هم تفریح می‌گذارند. در صورتی که تفریح باید سرور و شادی به همراه داشته باشد. انسان باید برای تخلیه‌ی هیجان‌ها به ورزش‌های مهیج روی آورد و البته هم هنگام بردن شاد باشد و هم هنگام باختن. نه اینکه از شدت ناراحتی در هنگام باخت به یکدیگر ناسزا بگویند. این‌گونه افراد توهمی بوده و کارهای عقلانی و فوق عقلانی از آن‌ها بر نمی‌آید. شخص عاقل و زیرک همیشه از انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتار و چینش‌های فکری اضطراب‌آور خودشان را دور نگاه می‌دارند. البته مشکلات و گرفتاری‌هایی که علیرغم خواست ما گریبانمان را گرفته‌اند باعث مأجور شدن ما در پیشگاه حق تعالی می‌گردد. این‌ها به طور طبیعی در زندگی وجود داشته و عامل رشد هستند ولی انسان نباید تعمداً خودش را درگیر نماید. (عوامل تولید غم را در جلسه‌ی آینده بررسی می‌نماییم).   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed