بحث ما به ذکر «لا حول و لا قوه الا بالله» رسید که حاوی نکات بسیار مهمی است. امام صادق «علیهالسلام» میفرمایند: «اذا حزنک امر من سلطان او غیره فأکثر من لا حول و لا قوه الا بالله، فانّه مفتاح الفرج و کنز من کنوز الجنه» هنگامی که از چیزی از جانب سلطان یا غیر او محزون شدی، ذکر «لا حول و لا قوه الا بالله» را زیاد بگویید، که کلید گشایش و گنجی از گنجهای بهشت است.
بعضی بزرگان فرمودهاند: حول مقابل گناه، و قوه مقابل طاعت است. در مناجات شعبانیه هم آمده: «... لا حول لی ....» من حولی ندارم که بتوانم گناه نکنم. خداوند باید قدرت گناه نکردن و انجام طاعت را به انسان بدهد. برای کمک گرفتن از الله باید هستی مطلق که ما جلوههای او هستیم را بشناسیم. تمام قوایمان در حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل را خدا به ما میدهد.
کسی میتواند رابطه مناسب با الله برقرار کند که او را شناخته باشد. اگر شاد نیستیم و اگر قادر به عدم ارتکاب گناه نیستیم، الله را خوب نشناختهایم و در این راه کوتاهی کردهایم. در این صورت است که محتاج عشق و تحویل گرفتن از جانب دیگران هستیم. کسی که خانواده داشته و او را تأمین میکنند و در عین حال مرتکب دزدی میشود معلوم است که نتوانسته با خانواده اشباع شده و حتماً اشکالی وجود دارد. بچه ای که با وجود خانه و پدر و مادر، از خانه فرار میکند و یا زنی که علیرغم داشتن همسر به او خیانت میکند، قطعاً تأمین نیستند. زن به لحاظ وفاداری اگر اشباع شود امکان ندارد خیانت کند. کسی که محتاج نگاه دیگران است اللهِ او، آن قدر قدرت نداشته که او را از دیگران بی نیاز کند. «الله» وجودی است که اگر کسی او را شناخته و به او تکیه کند از هر چیز و هر کس بی نیاز میشود و تمام انبیاء و اولیاء و بزرگان عالم با او اشباع بودهاند و هستند. کمالاتی که انسان از الله دریافت میکند قدرتمند و جاودانه هستند و اجازه نمیدهند که انسان حسرت کمالات دنیایی دیگران را بخورد. اساساً خدایی که مردم از او تصویر دارند ضعیف بوده و نمیتواند به آنها کمک کند و قطعاً در شناخت الله حقیقی کوتاهی کردهاند. ذکر شریف «لا حول و لا قوه الا بالله» به کسی که الله را حقیقتاً شناخته قوت و قدرت میدهد. کسی که با نداشتن امکانات دنیایی احساس میکند که تحقیر شده، در واقع هیچ دارایی در نفس خودش ندارد و با این امور میخواهد خلأش را پر کند. «ذکر» از آن جهت که مُجالست با خدا محسوب میگردد به انسان قدرت میدهد: «ذاکر الله سبحانه مجالسه» ذاکر خدا همنشین خداست. «الله» یعنی هستی مطلق. جایی نیست که خالی از الله باشد. «الله» یعنی هستی جاری در همه موجودات. همه موجودات ظهور حق تعالی هستند فلذا در همه آنها حضور دارد که وجود آنها تداوم مییابد. رابطه ما با «الله» مانند رابطه وجود ذهنی ما با ماست و نیز مثل رابطه کلام ما با ماست.
هنگام سخن گفتن، ما در کلاممان حضور داریم و خودمان کلام را ایجاد میکنیم. کلام من ماده است به گوش شما میرسد و شما آن را تبدیل به عِلم که مجرد است میکنید. «الله» در تمام مخلوقاتش حضور دارد. وقتی ما تصویری را در ذهنمان تصور میکنیم خودمان در ذهنمان و در آن تصویر حضور داریم و به محض قطع توجه ما از آن، دیگر در آن حضور نداشته و این عدم حضور سبب از بین رفتن آن تصویر میگردد. تصویر ذهنی ما قائم به ماست چه در زشتی و زیبایی و چه در آثار آن. عالِم با الله چنین رابطه ای دارد و دائماً حول و قوهاش را از او گرفته و توسط او اداره میگردد. (رجوع شود به کتاب بازتاب نور بانضمام سی دی نسیم حیات «توحید») کسی که نماز نخوانده و یا میخواند ولی با آن انس ندارد در واقع «الله» را نشناخته است و در نتیجه عاشق او هم نیست. کسی که به مرتبه انسانی نرسد در گروه: «اولئک کالانعام بل هم اضل» است حتی اگر خدمات زیادی هم داشته باشد چرا که خدمت هم کمالی حیوانی است و چه بسا خدمات حیوانات خالصانه تر از انسان است که انسان ممکن است در ازای خدمتش پول دریافت کند و یا اینکه نیاز دارد حس عاطفی کمک به دیگران را ارضا نماید ولی خدمت حیوان خالصانه و بدون چشمداشت میباشد. خدایی که تکیه گاه بنده نیست و به او قدرت نمیدهد خدایی ساختگی و موهوم است و به قول امام صادق «علیهالسلام» «مردودٌ الیکم» و «مخلوق لکم» است یعنی مخلوق خودمان بوده و به خود ما باز میگردد. کسی که حقیقتاً الله را بشناسد کینه توز نبوده و ضمناً شاد و آرام است. چنین شخصی نهایت محبت را به دیگران ابراز داشته و به محبت ایشان هم نیازی ندارد.
کسی که فوق عقلش فعال است همه فعالیتهای طبیعیاش را هم به عشق الله انجام میدهد. در غیر اینصورت فوق عقل ضعیف و یا حتی مرده است.
ترسم که این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم
کسی که فوق عقلش فعال است اصلاً به خاطر نداشتن امکانات و موقعیتهای دنیایی احساس حقارت نمیکند. بلال حبشی با ظاهری نازیبا و قدرت تکلم نامناسب وقتی به خواستگاری دختری زیبا میرود، میگوید: اگر ما را به ازدواج هم در آورید خدا را شکر کرده و در غیر اینصورت هم خدا بزرگ است. بعضیها دائماً غصه ویژگیهای ظاهری اشان را میخورند و دائماً ناراضی هستند. چه قدر عمر افراد بر سر سلیقه و پسندیدن دیگران تلف میشود. کسانی که بدبین، حسود، عقده ای هستند و یا در هر جماعت و مکانی به رنگ آنها تغییر میکنند معلوم است که برنامه مناسبی برای خودشان معین نکردهاند. ما در دنیا چه جایگاهی داریم کهکشان راه شیری یکی از میلیاردها کهکشانهایی است که تا کنون شناسایی شدهاند و منظومه شمسی ما یکی از منظومههای کهکشان راه شیری است که زمین یکی از سیارات آن میباشد و سه چهارم آن را آب فرا گرفته و یک چهارم آن خشکی است و شامل حدوداً دویست کشور است یکی از آنها هم کشور ایران با چندین استان است که یکی از آنها استان ما با چند شهر است که یکی از آنها هم شهر ماست و حالا محاسبه کنید جهان در برابر ما چه عظمتی داشته و ما چه قدر ناچیزیم!
امام «رضوان الله» میفرمودند: اگر منظومه شمسی گم شود فقط جبرئیل «علیهالسلام» میتواند آن را پیدا کند. ما با این حقارت و کوچکی دائماً مورد خطاب خدا واقع میشویم که من حبیب، طبیب، رفیق، وکیل و همراه تو هستم ولی متأسفانه ما به سراغ موجودات فقیر و وابسته مانند خودمان میرویم. خدا ما را طوری آفریده که اگر خودمان را به او بسپاریم به بزرگی خودش میشویم. برای همین بهشت هر کس به اندازه آسمانها و زمین است. یکی از آسمانها که آسمان دنیاست میلیاردها کهکشان دارد. حضرت فرمودند: آسمان اول نسبت به آسمان دوم مانند یک حلقه است.
همه آسمانها هم در کرسی الهی هستند: «... وسع کرسیه السموات و الارض...» و به قول حضرت همه آسمانها مانند حلقه ای در کرسی الهی میباشند و کرسی هم در عرش الهی در حکم حلقه ای است. در عین حال خداوند نفخه ای از خودش در انسان دمیده که قلبش به این اندازه میشود: «قلب المومن، عرش الرحمن» اگر کسی الله را بشناسد حقیقتاً میتواند الله اکبر بگوید: «... و ربّک فکبّر» انسان با چنین ظرفیت بالایی آن قدر بدبخت میشود که دائماً به رقابت با دیگران پرداخته و تفاخر به آن چه که دارد مینماید. کسانی که دوست داریم ما را تحویل گرفته و دوست داشته باشند یا حسرت زندگی آنها را میخوریم خیلی کوچک هستند و ممکن است منفورترینها هم باشند. در این صورت ما جایگاه حقیقی مان را از دست دادهایم. نباید به خاطر ملاحظه دیگران در مجالس گناه شرکت کنیم. بعضیها خجالت میکشند در حضور بی نمازها، نماز بخوانند. وقتی پدری به بزرگی رسول خدا و امیرالمؤمنین «علیهماالسلام» را در زندگی مان راه نمیدهیم خدا ما را ذلیل میکند. عروسی ای که پر از فسق و فجور است اصلاً مبارک نیست و لو اینکه دیگران «مبارک باشد» بگوید. کسی که زحماتش را به خدا بفروشد از رفتار قدرناشناسانه دیگران ناراحت نمیشود. کسی که راهی به نماز ندارد با اصلیترین بخش شخصیت خودش قهر است و فقط به بخشهای حس، خیال، وهم و نهایتاً عقل اهمیت میدهد. اصلاً چنین کسی را به عوالم بالا راه نمیدهند. کسی که نماز، روزه، خمس، زکوه و حج و ... ندارد در نظام خلقت رشد نکرده و کوچک مانده است. در حدیث مذکور، ذکر شریف «لا حول و لا قوه الا بالله» را کلید گشایش و گنج بهشتی معرفی کردهاند. حضرت میفرمایند: با این ذکر موفق به انجام رسالتشان شدند. اگر انسان معنای این ذکر را بفهمد با آن بزرگ، و شاد و آرام میگردد و با آن به بهشت راه مییابد. با این ذکر انسان از حقارتها و رقابتها، حسادت و خودبزرگ بینی و ... نجات مییابد. البته با بزرگان رقابت میکند آن هم در معنویت. کسی که هنوز مسئله بزرگ زندگیاش ازدواج کردن یا نکردن، صاحب فرزند شدن، خانه دار شدن و ... میباشد هنوز به فوق عقل راه نیافته است. غصهها و دغدغههای انسان، قیمت او را تعیین میکند. آرمانهای ما نشان میدهند که ما چه قدر ارزش داریم. وقتی ما زیارت حضرت معصومه «سلام الله علیها» میرویم با ذکرهای الله اکبر، سبحان الله و الحمدلله، اول محضر خداوند را درک میکنیم. «الله اکبر» تمام فوق عقل را اشباع میکند. «سبحان الله» پاکی و زیبایی «الله» را بیان کرده و «الحمدلله» یعنی من هیچ چیز از خودم ندارم و همه زیباییها از آن خداست و این ذکر شریف عشق ما به خدا را بیشتر میکند. ما هر چه داریم از او داریم. بعد خدمت حضرت آدم «علیهالسلام» و بعد حضرت نوح «علیهالسلام» و ... میرسیم هر کدام از ایشان در نفس ما جایگاهی داشته و ترتیب آنها با نفس ما ارتباط ریاضی دارد. بعد به حضرت ابراهیم و موسی و عیسی «علیهمالسلام» و سپس تغییر کلام میدهیم: «السلام علیک یا بنت رسول الله...»، «عرّف الله بیننا و بینکم فی الجنّه...» خداوند در بهشت ما را به هم بشناساند.
اگر انسان شراب این زیارت و ملاقات مستش کند باز میل زیارت پیدا میکند. حرم حضرت معصومه «سلام الله علیها» حتی با حرم ائمه «علیهمالسلام» فرق دارد زیرا حرم چهارده معصوم «علیهمالسلام» است. در ادامه عرض میکنیم«... و لا تسلب منی ما انا فیه...» خدایا این چیزی که در آن هستم (توفیق زیارت) را از من مگیر! انسان نگران است که نکند چنین توفیقی دوباره نصیبش نشود. این زیارتها و ملاقاتها کاملاً حضوری است و باید آنها را دید. یکی از دوستان نقل میکرد: خواب دیده از درون ضریح حضرت معصومه «سلام الله علیها» به ازای هر زائر حوری ای رقص کنان خارج شده و به سمت زائر میرود یک حوری هم سراغ من آمد ولی من خود حضرت را تمنا کردم و دستی از ضریح خارج شد و تکه نانی به من داد و خوردم. ما سرمان را شلوغ کردهایم و اینها را نمیبینیم.
البته کسانی که بزرگ نشدهاند از محرومیتهای دنیایی غمزده میشوند. ولی انسان رشد یافته دغدغههایش آسمانی است و در زیارت بعد از اینکه میگوید: این توفیق را از من نگیر اضافه میکند «... و لا حول و لا قوه الا بالله العلیّ العظیم» اگر الان ما به زیارت آمدهایم تمام اسباب و لوازم آن را مدیون حول و قوه الهی هستیم و با تکیه بر آن باز هم توفیق خواهیم یافت. غمهایی هستند که زیبا و ممدوح هستند؛ «در بهشت ما در نزد کدام معصوم هستیم و در فلان میهمانی جای ما کجا خواهد بود؟ در برزخ سر کلاس کدام امام و امامزاده خواهیم نشست؟
دغدغههای انسان حقیقی با دیگران فرق دارد. کسی که دغدغههایش از جنس عالم بالا باشد محرومیتهای زمینی نمیتوانند او را غمگین کنند و این همان «مفتاح الفرج» کلید گشایش است. چنین شخصی آنچه که در دست دیگران است را آن قدر کوچک میپندارد که انگیزه حسادت پیدا نمیکند و همه دغدغههایش آخرت است که مبادا دست خالی برود.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.