www.montazer.ir
پنج‌شنبه 11 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 1005
زمان انتشار: 27 نوامبر 2014
| |
تامین اقتصادی خانواده

مهارتهای زندگی (4) ۱۳۸۶/3/5؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

تامین اقتصادی خانواده

عناوین مورد بحث در این جلسه: دو شرط اصلی که لازمه ی خوشبختی است عبارتند از: توانایی اخلاقی و توانایی ایمان. هر چه ایمان افزایش پیدا کند به همان میزان مهرورزی افزایش می یابد. اساسی ترین اصل در تربیت انسانی و معنوی اصل «لا اله الا الله» است. مسیر رشد انسان در دوران مجردی با مسیر رشد انسان در دوران متأهلی کاملاً متفاوت است. فرزند داشتن هم یک ثروت ابدی است و هم مایه شیرینی و بقای زندگی است. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 4 «مهارتهای زندگی » مورخ ۱۳۸۶/3/5، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: پیشتر گفتیم که؛ هر انسانی که ازدواج می کند و یا به عنوان عضوی از خانواده شناخته می شود ،باید به ۳وظیفه در خانواده عمل کندکه شامل (تامین مادی، عاطفی و معنوی) می باشد. در این زمینه یک ضرب المثل وجود دارد که می گوید که هر کسی که نمی خواهد و یا نمی تواند ویا نباید کاری را به پایان برساند ،هرگز نباید آن را شروع نماید. انسانی که زندگی را آغاز می کند، باید آن را به سر انجام برساند.  اگر احساس می کند که نمی تواند و یا نمی خواهد زندگی را به پایان و سرانجام سعادت برساند،  پس اصلا نباید که آن را شروع کند. اولین وظیفه انسان در خانواده که نسبت به ۳وظیفه دیگر مقدم تراست (نه مهم تر)تامین مادی است،  که اگر به درستی وطبق نظر خداوند و شرع انجام شود کمک بسیار بزرگی در انجام دو وظیفه دیگر (تامین عاطفی و معنوی) محسوب میشود. این ۳وظیفه متاثر از یکدیگر هستند ودر تعامل باهم قرار دارند به عنوان مثال اگر کسی در سیاست اقتصادی خانوادگی اش ضعیف و بدون تدبیر عمل کند،در مسائل عاطفی و معنوی زندگیش هم دچار سر خوردگی و شکست میشود. (تامین مادی زندگی انسانها باید طبق دستورات خداوند انجام شود تا تاثیر مثبت خود را بر دیگر مسائل  زندگی انسان بگذارد) گفته می شود که علت بسیاری از جدایی ها و شکست ها در زندگی مشترک مشکلات اقتصادی است ، ولی در واقع دلیل اصلی آن مشکلات و مسائل فرهنگی و عدم توجه به دانش و تخصصهای لازم در زمینه خانواده است چه بسا بسیاری از خانواده ها هستند که مشکل اقتصادی ندارند،  ولی باز هم در زندگی شکست می خورند... پس بهتر این است که اقتصاد خانواده ،روابط مالی و در آمدها ومخارج خانواده بر اساس یکسری از اصولی که این اصول تنظیم شده با سعادت  انسان است،صورت پذیرد. انسان به عنوان یک موجود ریاضی خلق شده است ،منظور از این مطلب این است که انسان یک مرحله قبل از تولد دارد که روح الهی است، بعد در مرحله بعد وارد دنیا می شود،  ودر مرحله سوم باید به نزد خداوند بر گردد... هر انسان وظیفه دارد که به هر سه مرحله زندگی خود بنگرد و بیندیشد و فقط خود را محدود به مرحله (تولد تا مرگ)که همان زندگی در دنیاست ،نکند که اگر این طور شد راه را اشتباه رفته است. حضرت علی(ع) در این رابطه می فرمایند:خوشبختی و رحمت سراغ کسی می آید که در هر سه مرحله خود را ببیند و بشناسد.  راستی!!! ما خوشبختی را در کدام مرحله از زندگی مان تفسیر میکنیم؟؟ آیا عواملی که برای ما خوشبختی می آورند، تنها مختص دنیا هستند، یا تمام دنیا و آخرت ما را دربر میگیرند؟؟؟ ادامه دارد.... مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1004
زمان انتشار: 27 نوامبر 2014
| |
وظایف افراد نسبت با اعضای خانواده

مهارتهای زندگی (3) ۱۳۸۶/۲/۲۹؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

وظایف افراد نسبت با اعضای خانواده

عناوین مورد بحث در این جلسه: وظایف آقایان در قبال خانواده: تامین مادی، تامین عاطفی و تامین معنوی. اگر در دو بخش عاطفی و معنوی ثروت و دارایی داشته باشیم به هیچ وجه ضعف های مادی نمی تواند مشکل ساز در زندگی شود. تربیت معنوی داشتن یعنی انسان با غایت و هدفی که برای آن که خلق شده پیوند بر قرار کند. وقتی تربیت معنوی حذف شود نگاه درست به انسانها هم حذف می شود. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 3 «مهارتهای زندگی » مورخ ۱۳۸۶/۲/۲۹، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: یکی از وظایف افراد چه مرد و چه زن این است که؛ قبل از ازدواج مهارتهای لازم برای خوشبخت کردن یکدیگر به خوبی بیاموزند و برای یادگیری این مهارتها زمان لازم را اختصاص دهند. بیشترین اشتباهی که این روزها در جامعه صورت می گیرد این است که افراد فکر می کنند در مسئله ازدواج نیاز به کسب تخصص ندارند. امام رضا (ع) در این مورد می فرماید:کسی که از خداوند موفقیت و سربلندی می خواهد ولی تلاش نمی کند خود را مسخره کرده است. ازدواج،همسرداری،عضویت در خانواده،ساختن یک زندگی شاد و آرام و پایدار( طوری که هم در این دنیا وهم در ۴ مرحله بعد از دنیا) خوشبخت باشیم و در روز قیامت ودر دادگاه عدل الهی سربلند باشیم،،،  نیاز به تخصص و مهارتهای ویژه دارد که باید انها را آموخت و برای آموختنش وقت صرف کرد . داشتن یک زندگی خوب و سالم مستلزم داشتن ۳ چیز می باشد: ۱_ کسب اطلاعات  ۲_تمرین ۳_ رسیدن به مهارت   که در آینده به طور مفصل در مورد آن توضیح خواهیم داد. امام صادق (ع) می فرماید: یک انسان در خانواده نسبت به اعضای خانواده اش به مهارت نیازمند  است؛ ۱-معاشرت جمیل  ۲-گشاده دستی به اندازه ۳-غیرت و ناموس داری که این وظایف در درجه اول متوجه مرد خانواده است. اما بطور کلی زن و مرد و دیگر اعضای خانواده باید در انجام  موارد زیر را در خانواده نهایت تلاش را هزینه کنند: ۱-تامین مادی( داشتن اقتصاد خوب برای خانواده) ۲-تامین عاطفی (مهرورزی،تولید عشق و پاسداری از عشق و حفظ آن) ۳-تامین معنوی (عشقی به بلندای ابدیت به یکدیگر داشتن و به فکر ابدیت هم بودن ) راستی؛؛؛ هرکدام از ما برای آموختن مهارتهایی که برای اداره سعادتمند زندگی مان لازم است،، چقدر زمان صرف کرده و چقدر از استعدادهایمان هزینه کرده ایم؟؟؟ ادامه دارد....   مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1003
زمان انتشار: 27 نوامبر 2014
| | | |
ما در قبال خانواده مان مسئولیم...

مهارتهای زندگی (2) 1386/2/29؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

ما در قبال خانواده مان مسئولیم...

عناوین مورد بحث در این جلسه: هر نوع وابستگی به بیرون خلاف شادی و آرامش انسان است. خوب سکوت کردن شروعِ شدن و تغییر است. هر کس می خواهد به خوشبختی برسد باید خوب گوش کند. یکی از عوامل فشار قبر عصبانیت است. فرزندان آئینه خود انسان هستند. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 2 «مهارتهای زندگی » مورخ 1386/2/29، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: خداوند در قرآن کریم برای انسانها ۳ مرحله حیات ذکر نموده است: ۱_مرحله ای که قبل از وارد شدن انسان به دنیا را شامل می شود که در حقیقت روح خداوند هستند. ۲_مرحله آمدن به دنیا که انسان دارای جسم و روح انسانی می شود. ۳_مرحله بعد از دنیا که انسان به سوی خداوند باز می گردد که خود شامل ۴ مرحله میباشد: الف-وفات        ب-زندگی در ملکوت و برزخ       ج-قیامت       د-حیات ابدی بعد از قیامت( که باید پاسخگوی خداوند باشیم) یکی از سوالات مهم روز قیامت که باید پاسخگوی خداوند باشیم عملکرد ما در خانواده است. انسانی که زندگی را آغاز می کند باید توانایی تامین  شادی، آرامش و خوشبختی اعضای خانواده خود را در همه سه مرحله  حیات ( نه فقط دنیا) داشته باشد. هر فردی به عنوان عضوی از خانواده نسبت به رفتار و موضع گیریهایش در خانواده مسئول می باشد و به خاطر این مسئولیت بزرگ نمی تواند خود سرانه و بدون تدبیر عمل کند. پیامبر اکرم در این باره می فرماید: کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته همه شما، نسبت به خود و نسبت به زیر دستان خود مسئولید. ونیز در روایتی دیگر می فرماید: لعنت..... ، لعنت بر کسی که زیر مجموعه خود را ضایع کند. به عبارتی دیگر مقصود پیامبر از این حدیث این بوده است که از رحمت خداوند دور باشد انسانی که  در خانواده وظایفش را به خوبی انجام ندهد.....  ادامه دارد....   مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1002
زمان انتشار: 27 نوامبر 2014
| | | |
هدف از تشکیل خانواده

مهارتهای زندگی (1) 1386/2/22؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

هدف از تشکیل خانواده

عناوین مورد بحث در این جلسه: از عوامل شکست انسانها در ازدواج اینست که انسان هیچ نگاه دقیقی نسبت به خودش ندارد و مهارت برخورد با خود و دیگران را ندارد. انسان در زندگی اش به دو چیز نیاز دارد: اطلاعات، مهارت. فرق بین علم و معرفت دراینست که علم فقط دانش است اما معرفت که جزئی است توانایی هم هست. خوشبختی زندگی انسان منوط به داریی هاست نه به دانایی ها. علامت یک مومن شادی وآرامش است. اکثر قریب به اتفاق جدایی ها مربوط به ضعف در ارتباط کلامی است. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه اول «مهارتهای زندگی » مورخ 1386/2/22، استاد محمد شجاعی به ایراد سخن پرداختند که شرح آن در زیر می آید: عضویت انسان در خانواده وظایف واجبی را بر او مترتب می کند. در قرآن کریم از خانواده و ازدواج تعبیر به میثاق مقدس (غلیظ و محکم)  شده است. بطوریکه هر یک از اعضای خانواده یک مسئولیت الهی و ابدی و آسمانی در برابر هم دارند و در مقابل عملکرد همدیگر مسئول هستند. این مسئولیت شامل ۳ جنبه می باشد: ۱.جنبه فردی : یعنی انسان در درون و وجدان خود طالب موفقیت می باشد و باطنا نیاز دارد که همیشه موفق باشد و نفس لوامه ای که در درون هر انسان هست همیشه او را سرزنش می کند. ۲.جنبه اجتماعی: یعنی انسان به عنوان عضوی از خانواده و جامعه نسبت به این دو مسئول است که اگر موفق باشد سودش به نفع جامعه و خانواده است و اگر شکست بخورد باز هم ضررش به اجتماع و خانواده اش می رسد. ۳.جنبه الهی:یعنی انسان در مقابل خداوند تبارک وتعالی نسبت به عملکردش در خانواده و زندگی مسئول است. خداوند در قرآن کریم می فرماید: نحن نكتب ما قدموا و آثارهم ماحتما هر عملی که انسانها قبل از مردن بفرستند را ثبت می کنیم. بنابراین ما نسبت به نسلی که از خود به جا می گذاریم مسئول هستیم نسلی که پایانی ندارد و تا ابدیت ادامه دارد . خداوند در قرآن می فرماید:زمانی که انسانها به ازدواج فکر می کنند در حقیقت باید به یک نسل بیندیشند , همانطور که حضرت زکریا وقتی از خداوند طلب فرزند می کند می فرماید که خدایا به من یک نسل پاک عنایت فرما. و اما یک سوال؛ هدف ما از تشکیل خانواده چیست؟ آیا  برجاگذاشتن  نسلی سالم و صالح، از اهداف ما برای تشکیل خانواده می باشد ؟   ادامه دارد.... مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی    تهیه شده در موسسه منتظران منجی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 993
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 322، 93/8/29

تضییع حقوق دیگران در اثر بی‌مبالاتی در انجام وظایف و مسئولیت‌هایمان از عوامل تولید کینه‌اند. برای تشبه به الله، باید در خوبی‌ها و نیکی‌ها نسبت به یکدیگر سبقت گرفت و از بدی‌ها به آسانی درگذشت.

خانواده آسمانی، جلسه 322، 93/8/29

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عوامل ایجاد کینه 1- سرزنش دیگران و ایرادگیری از آنها یکی از عوامل مؤثر در تولید کینه، سرزنش نمودن و ایرادگیری از انسانهاست. اینکه انسان دائماً دیگران را تحت فشار قرار داده و عیوب آنان را به رخِ‌شان کشیده و سرزنش‌شان نماید، می‌تواند دلیلی برای ایجاد کینه در قلوبِ آنان باشد. تذکراتِ مکرر و امر و نهی مداوم (حتی به فرزندان) یکی از عوامل تولید کینه است. گاه انسان لغزشی از شخصی را در ذهن خود ذخیره می‌نماید تا بتواند در جایی او را سرزنش نموده و تحت فشار قرار دهد، دریغ از اینکه همین نگهداریِ گناه کسی در خیال خود، جهنم عظیمی بوده که از همراه داشتنِ آن غافل بوده است. باید بیاموزیم مچ‌ کسی را نگیریم، بلکه دست او را گرفته و کمکش کنیم تا ضعف‌هایش را جبران نماید. تنها یک انسان بدطینت است که احتمالاتِ مثبت را در مورد دیگران کنار گذاشته و در مورد آنها با همان صفاتِ بدی که در باطن دارد، قضاوت می‌کند. اساساً خوب دیدن و قضاوتهای زیبا، مخصوصِ کسانی است که از باطن زییا، سالم و پاکی برخوردارند. علی «علیه‌السلام»: «إحتمل أناک علی ما فیه، و لا تکثر العتاب، فانّهُ یورث الفّغینه و یَجُرُّ إلی البِغضه.» برادرت را با همان عیوبی که دارد تحمل کن و زیاد سرزنشش نکن، زیرا که این حتماً کینه را تولید نموده و به دشمنیِ شدید منجر می‌گردد. تحمل عیوب دیگران، بخصوص کسانی که حقوقی بر گردن انسان دارند (مثل پدر و مادر) بسیار سازنده و رشددهنده می‌باشد، زیرا انسان بدین وسیله می‌تواند روز به روز قدرتمندتر شده و دیگران را از نگاه الله نگریسته و با نگاه الله آنان را دوست بدارد. و به این ترتیب روز به روز به اله خود شبیه‌تر می‌گردد. در حقیقت تحمل عیوب دیگران، باشگاهی قدرتمند برای انسان‌سازی است و عدم تحمل عیوب آنان و سرزنش آنها کینه‌برانگیز است. اساسِ دین اسلام، مهرورزی و رحمت داشتن نسبت به دیگران، مخصوصاً نسبت به کوچکترهاست. باید بزرگتر‌ها، با بزرگواری و کرامت تا جایی که ممکن است، لغزش‌های کوچکتر‌ها را ندید گرفته و از سرزنش و ایرادگیری و تذکرات مداوم که عاملِ تولید کینه است بپرهیزند. البته توجه داشته باشیم که تحمل عیوب دیگران به معنای عدم تلاش در جهت رفع عیب‌های همدیگر و ارتقاء رشد انسانی‌مان نیست، بلکه به معنای سازش و نرمش در کنار تلاش برای رفع عیوب خود و افراد خانواده است. مؤمن حقیقی، کسی است که نه تنها، آتش‌های نفس خود را خاموش می‌کند، بلکه آنقدر تواناست که آتش‌های نفس دیگران را نیز فرو می‌نشاند. 2- بدجنسی و فریبکاری؛ سوء نیت نسبت به انسانها از عوامل برانگیختن کینه می‌باشد. 3- عمل نکردن به وظایف و مسئولیتها در قبال دیگران تضییع حقوق دیگران در اثر بی‌مبالاتی در انجام وظایف و مسئولیت‌هایمان از عوامل تولید کینه‌اند. برای تشبه به الله، باید در خوبی‌ها و نیکی‌ها نسبت به یکدیگر سبقت گرفت و از بدی‌ها به آسانی درگذشت. مؤمن، به قدری از رحمت و رأفت برخوردار است که اگر تقربی برایش حاصل گردد، خانواده و اهل خود را نیز با خود بالا خواهد بُرد. اساساً او طبق قاعده‌ی «هو انت» همه انسانها را درست مثل خودش می‌بیند و در تمام مراتبِ رشد خود، دیگران را نیز با خود رشد می‌دهد. او هرگز کسی را در جهنم نمی‌خواهد، بلکه در قیامت نیز از ثواب‌های خود به دیگران داده و آنان را به نجات می‌رساند. رحمانیت مؤمن او را در غم تمام مظلومانِ زمین غصه‌دار می‌کند. از سقوط کسی شاد نشده و با موفقیت دیگران به شادی می‌رسد. او با سبقت گرفتن در انجام امورات گوناگون، راهِ تولید کینه را در قلوبِ دیگران می‌بندد.   والحمدلله رب العالمین  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 992
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 321، 93/8/29

مثار از ریشه ثوره به معنای انقلاب و محل جوشش است. علی «علیه‌السلام»، کینه را عامل برانگیختنِ خشم می‌داند. بنابراین اگر انسانها بیاموزند که چگونه کینه را در درون خویش ذوب نموده و آن را از قلب خویش پاک نمایند.

خانواده آسمانی، جلسه 321، 93/8/29

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی آثار کینه 1- کینه؛ آتشی پیش رونده و سرایت کننده امیرالمؤمنین «علیه‌السلام»: «الحِقدُ داءٌ دویّ و مرضٌ موبیّ؛ کینه دردی سخت و بیماری مُسری است.» کینه؛ آرامش، نشاط و شادابی را از انسان سلب نموده و راهِ توفیقات معنوی را بر او می‌بندد، بنابراین او دیگر قادر به استفاده از شرایط و نعمات خوبی که در پیرامون خود دارد نخواهد بود. کینه، مانع بزرگی برای ادای شکر نعمات محسوب می‌گردد. از سویی روح انصاف و وجدان را از انسان زدوده و مانع دیدن کمالات، خوبی‌ها و زیبایی‌های دیگران می‌گردد. در یک جمله می‌توان گفت که کینه خود یک جهنم عمیق و دردناک است و منشأ بسیاری از جهنم‌های دیگر. از همین رو امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» از آن با عنوان دردی سخت و عمیق نام می‌برد. واژه «موبی» در لغت به معنای سرایت‌کننده و یا شیوع‌یابنده است. کینه درست مانند سرطان، تنها یک بیماری نیست، بلکه مادرِ بسیاری از بیماری‌های روح است. این بیماری نه تنها حیطه‌ی درونی فرد را نابود می‌کند، بلکه تمام مرزهای دنیایی و آخرتی او را به تباهی می‌کشاند. گاه انسان علیرغم ابتلا به یک بیماری روحی و گناه‌های مربوط به آن، می‌تواند از سرایت آن به حیطه‌های دیگر جلوگیری نموده و جوانبِ دیگر را حفظ نماید. اما کینه، یک بیماری انفجار برانگیز است، به طوری که تمام مرزهای درونی و بیرونی شخص را درگیر نموده و به آتش می‌کشاند. از همین رو یک انسان زیرک و عاقل که به خود با وسعت جاودانگی می‌نگرد، اجازه نمی‌دهد که چنین مرض وحشتناکی، هم روح و هم جسم او را احاطه نموده و آرامش و شادی‌اش را سلب نماید. خوب است بدانیم که بسیاری از دردهایِ جسم انسان منشأ جسمی نداشته و گاهاً با ترک یک کینه، کاهش یافته و یا از بین می‌روند. از سویی گاهی انسانها کینه‌های قلبیِ خود را به انسانهای دیگر سرایت داده و آنها را نیز گرفتار می‌کنند. به عنوان مثال کینه‌ای که والدین به فرزندان خود انتقال داده و بدین وسیله در پشتِ آنها سنگر می‌گیرند، می‌تواند تمام دنیا و آخرتِ آنها را نابود سازد. قلّتِ حیا در بعضی از انسانها سبب می‌شود که به محض اختلاف و کینه با کسی، شروع به شیوع آن و جبهه‌گیری و یارکشی در برابر او بپردازند. باید بسیار موشکافانه و هوشیارانه از نفس خویش مراقبت کنیم تا کینه کسی حتی پدران و مادران‌مان در وجود ما رخنه ننموده و ما را به آتش نکشند. از سویی مراقب باشیم تا دیگران را به آتش درونِ خودمان، نیالوده و گرفتار نسازیم. 2- کینه؛ بلای نابودکننده امیرالمؤمنین «علیه‌السلام»: «الحِقدُ یُذری؛ حقد و کینه، نابودکننده است.» کینه نه تنها درون و بیرون یک شخص را به نابودی می‌کشاند، بلکه ممکن است یک اجتماع را به دستِ تباهی سپرده و جان میلیونها انسان را بستاند. بنابراین تمام انسانها موظف‌اند همانگونه که از خونخوارترین دشمنان‌تان می‌گریزند، از کینه فرار کرده و در آغوش خداوند، از شرّ آن پناه بگیرند. 3- کینه؛ محلِ جوششِ غضب امیرالمؤمنین «علیه‌السلام»: «الحقدُ مَثارُ الغضب؛ کینه محلِ جوشش غضب است.» می‌دانیم که غضب از بیماری‌های بسیار خطرناک برای نفس به شمار رفته و حجم کثیری از فشار قبر را برای انسان ذخیره می‌کند. خشم، زودرنجی، حساسیت و ... و اساساً تمام تنش‌هایی که نفس را تحت فشار قرار می‌دهند، تهدیدهای بسیار هولناکی برای سلامت نفس او بوده و آن را به حجم کثیری از آتش مبتلا می‌سازند که بعد از تولد به برزخ، نمودِ ظاهری می‌یابد. مثار از ریشه ثوره به معنای انقلاب و محل جوشش است. علی «علیه‌السلام»، کینه را عامل برانگیختنِ خشم می‌داند. بنابراین اگر انسانها بیاموزند که چگونه کینه را در درون خویش ذوب نموده و آن را از قلب خویش پاک نمایند، به یقین یکی از شاه راه‌های غضب را در نفس خویش خواهند بست. 4- کینه؛ ریشه اصلیِ فتنه کینه، ریشه اصلی بسیاری از فتنه‌ها، اختلاف‌ها و درگیری‌ها در روابط گوناگون (خانوادگی، شغلی، اجتماعی و ...) است. کینه به واسطه‌ی سلبِ انصاف و عدالت از انسان در تعاملاتش با دیگران، موجب قضاوت‌های منفی و ناصحیح در مورد آنها شده و به تولید فتنه‌ها و درگیری‌ها منجر می‌گردد. تا جایی که ممکن است به واسطه این اختلافات، میلیونها انسان، جان خود را از دست بدهند. گاه صاحبان مکاتب گوناگون، به واسطه رواجِ تفکراتی غلط در جامعه، سبب بروز چنین کینه‌ها و فتنه‌هایی می‌گردند که ممکن است هزاران انسان را به نابودی بکشاند. فراموش نکنیم که یکی از سؤالات قیامت که در ارزش با نماز همتراز است، بر ذمّه داشتن خون کسی (دَم) است که انسان در نابودی او نقش داشته است. و همه ما باید به این سؤال عظیم پاسخ دهیم؛ آیا شما در روابط مربوط به خودتان، محور دوستی و صلح بوده‌اید و یا محور اختلاف و فتنه؟ ساختار وجودی بسیاری از انسانها، فتنه‌انگیز و تشنج‌زا است، به طوری که حضورشان در هر جمعی، به کینه، تهمت، غیبت، درگیری و ... می‌انجامد. قرآن در مورد این انسانها از تعبیر عجیبی استفاده نموده است: «... قو انفسکم و اهلیکم ناراً، و قودها النّاس و الحجاره...» (سوره تحریم آیه6) خود و خانواده خود را از آتشی برهانید، که هیزم آن مردم و سنگ‌ها هستند. در کنار سنگ‌هایی که آتش‌افروز دوزخ اند، نفس‌هایی وجود دارند که خود سوختِ جهنم‌اند. آنان به واسطه‌ی حسادت، کینه، زودرنجی، پرخاشگری، درگیری، تولید اختلاف، سخن‌چینی و ... که جزء لاینفک روحشان بوده است، دائماً نفسِ خود را تحتِ فشار قرار داده‌اند که نمودِ برزخیِ آنان، نفسی آتش گرفته است که می‌تواند بقیه دوزخیان را نیز به آتش بکشاند. آنان در پایین‌ترین مراتب جهنم قرار گرفته و آتش دوزخ از نفس آنها تأمین می‌گردد. اما مراتب بعدی جهنم را کسانی پر می‌کنند که انسانهای خوب و اهل خیری بوده‌اند اما با معصیت‌هایی بدون توبه به برزخ متولد گشته‌اند و ناچارند برای زدودن آنها از نفس‌شان، در این بیمارستانِ برزخی، توقف نموده و برای ورود به بهشت به سلامتِ نفس برسند. این سؤال را از خود بپرسیم؛ من چگونه انسانی هستم؟ آیا مظهر صلح و دوستی‌ام با مظهر آتش و فتنه‌انگیزی؟ پاسخ به این سؤال، بسیاری از جریاناتِ زندگیِ ما را هدفمند خواهد نمود... من باید برای حذف کدام خلق از نفس خود، تلاش کنم؟ 5- کینه؛ اسلحه‌ی تمام بدی‌ها امیرالمؤمنین «علیه‌السلام»: «سلاحُ الشرّ، الحقد؛ کینه، ریشه تمام شرهاست.» علی «علیه‌السلام» در این روایت تیر نهایی را شلیک نموده و کینه را منشأ تمام بدی‌ها می‌داند، نه فقط ریشه غضب و حسادت و ... . معصومینی که ما را برای رسانیدن تا مقام خود، فرا می‌خوانند، در کمال دلشوره، ظرافت و دقت، تمام ابعادِ کینه را که بیماری روحی خطرناک است برایمان تشریح می‌کنند تا بالاخره، قبحِ آن را به اندازه یک فحشای عظیم پذیرفته و از آن فرار کنیم. چرا که تنها آنان عمق فاجعه آن را در نابودی دنیا و آخرت انسان درک می‌کنند.                  والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 990
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 320، 93/8/22

اساساً کینه، بدترین راهِ دفاعی در برابر بدی‌هاست. زیرا علاوه بر اینکه دنیای انسان را پس از بدیها و ظلم‌های وارده، ناآرام نگه می‌دارد، در آخرت نیز، عذابی دردناک را برایش مهیا می‌سازد.

خانواده آسمانی، جلسه 320، 93/8/22

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی کینه؛ مصداق بارز سوء نیّت کینه، به معنای نگه‌داشتن دل چرکینی از کسی در قلب است. کینه در روح مانند وجودِ عفونت در جسم عمل می‌کند. و همانگونه که تنها راهِ درمان جسم، خروج عفونت از آن است، تنها راه درمانِ آلوده به کینه نیز، ترکِ آن است. در کینه‌توزی اولین کسی که آسیب دیده و توسط شیطان شکار می‌گردد، خود شخص کینه‌توز می‌باشد. زیرا انسان با نگه‌داشتنِ کینه، در حقیقت طرفِ مقابل را بر خود غلبه داده و حاکم می‌کند و خود را خوار و ذلیل او می‌نماید. زیرا قلبِ او همواره از این کینه، ناآرام و در فشار است. در سیره‌ی اهل بیت «علیهم‌السلام» آمده است که آنان تمام بدی‌های دیگران را به حساب خداوند گذاشته و از کنار آن آرام رد می‌شدند. و بدین وسیله، قلب خود را از کینه در امان داشته و آسوده و فارغ نگاه می‌داشتند. اساساً کینه، بدترین راهِ دفاعی در برابر بدی‌هاست. زیرا علاوه بر اینکه دنیای انسان را پس از بدیها و ظلم‌های وارده، ناآرام نگه می‌دارد، در آخرت نیز، عذابی دردناک را برایش مهیا می‌سازد. انواع برخوردها در برابر بدی‌های دیگران می‌دانیم که همه‌ی ما می‌توانیم از لابه‌لای جریانات و اتفاقاتِ گوناگون زندگی‌مان، یکی از دو مسیرِ زیر را انتخاب کنیم: 1- مسیری که به نار منتهی می‌گردد.                                     2- راهی که به نور می‌رسد. حرکت در یکی از این دو مسیر، بستگی به نوع عکس العمل ما در برابر جریاناتِ زندگی دارد. انسان زیرک کسی است که از هر حادثه‌ای، مسیری را بر می‌گزیند که به نور منتهی می‌گردد. در برابر بدی‌های دیگران، 2 راه برای رسیدن به نور وجود دارد: 1- عفو؛ که صرف نظر کردن از مقابله به مثل است. 2- مغفرت؛ که گذشتن از دیگران با بزرگواری و کرامت است، به گونه‌ای که گویی اصلاً ظلمی رخ نداده و راه رفاقت، مثل گذشته باز است. اگر دوست داریم که مشمول مغفرت پروردگار شویم، باید تمرین کرده و این اسم را جذب نماییم. اما مسیر دیگر، در برابر بدی‌های دیگران، راهی است که به نار منتهی می‌گردد. انتقام، انسان را در دامان کینه گرفتار می‌سازد و این آلودگی توسط نفس انسان جذب شده و به آن هیبت هولناکی می‌بخشد. فراموش نکنیم در ذات تمام انتخاب‌ها و ارتباطات انسان، مسیرهای منتهی به نار و نور نهفته‌اند و این ما هستیم که با نحوه رفتارمان، به سمت جذب نار و یا دریافت نور پیش می‌رویم. مؤمن حقیقی، ممکن است از کسی آزرده شده و یا رنجش و تنفری در قلب او ایجاد گردد، اما این احساس، تنها منوط به همان لحظه بوده و به سرعت از آن گذشته و قلب خویش را گرفتار نمی‌سازد. البته بعضی از مؤمنین به قدری قدرتمندند که اساساً کمتر چیزی می‌تواند در قلب آنها، رنجشی تولید نماید. زیرا آنان با دریافت اسم مبدّلِ خداوند در روح خود، آماده هر گونه برخوردی از سوی دیگران می‌باشند و به محض دریافت رفتارهای بد، آن را به نورانیت و قدرت تبدیل می‌کنند و به این ترتیب، به سمت دریافت اسم عفوّ و غفور خداوند پیش رفته و به الله شبیه‌تر می‌گردند. چرا مؤمن، کینه توز نیست؟ دلخوشی‌های فوق عقلانی مؤمن، به قدری برای او ارزشمندند که اساساً خود را درگیر روابط پیش و پا افتاده با دیگران نمی‌کند، و اگر هم مشکل و یا درگیری خاصی با کسی برایش به وجود آید، قلبِ خود را گرفتارِِ آن نمی‌سازد، زیرا او قلبِ سالمِ خود را برای رفاقت با غیب نیاز داشته و آن را با اموراتِ بخش‌های پایینی مشغول نمی‌سازد. برای چنین کسی که رفقا و معشوق‌های آسمانی، احاطه‌اش نموده‌اند و از عاطفه‌ای که از آسمان جذب می‌کند سرمست است، حتی فکر بدجنسی، آزار و انتقام فکری کودکانه است. او خودش را حقیقتاً شناخته است و به دیگران نیز، درست مانند خود می‌نگرد. کینه ما زمانی در انسان به وجود می‌آیند که او از آسمان بریده و با غیب، قطع رابطه نموده است و در نتیجه گدای محبت زمینیان شده است. در این صورت با دیدن بدی‌ها و ظلم‌های دیگران، مراکز عاطفه‌ خود را در خطر دیده و به کینه مبتلا می‌گردد. برای کسی که به شرافت رفاقت و رفت و آمد با الله، خانواده آسمانی، انبیاء، شهدا، ملائکه و ... رسیده است، بی‌محبتیِ دیگران، تنها راهی است برای دریافت نور و تشبّه به الله. باید بیاموزیم درست مثل خدا که همه ما را با تمام آلودگی‌ها و گناهانمان دوست دارد – انسانها را با تمام ایرادها و خُلق‌های آزاردهنده‌شان دوست بداریم. چرا که آنان ممکن است به عمل بدی مبتلا باشند، اما ذاتِ آنها، همان ذات مشترکی است که همه‌ی ما از الله داریم. نفس مؤمن، وصلِ به الله است و مثل الله آرام و بزرگ. آنقدر بزرگ که کینه دیگران به سرعت در آن ذوب شده و از بین می‌رود. او همواره در صُلح با دیگران است و انسانها در کنار او به امنیت می‌رسند. حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: پست‌ترین اخلاق، کینه است. ریشه‌های کینه در نفس حضرت علی «علیه‌السلام»، ریشه‌ی کینه را حسادت می‌داند: «الحِقدُ شیمهُ الحسده؛ کینه، مرامِ انسان‌های حسود است. کسی که الحمدلله را باور نداشته و اساسِ کمالات را از خداوند نمی‌بیند، به دیگران حسادت می‌ورزد. شخص حسود تحمل نعمت‌ها، پیشرفت‌ها و موفقیت‌های دیگران را ندارد و بدین ترتیب به کفر عملی مبتلا می‌گردد. حسادت، کینه را در قلب نگه داشته و ترکِ آن را غیر ممکن می‌سازد. انسان زیرک کسی است که زندگی ابدی‌اش را جدی گرفته و به جای حسادت به دیگران، به دنبال تحکیم و تثبیتِ شخصیت انسانی‌ِ خود می‌باشد. برای او کینه به قدری هولناک است که از آن به خداوند پناه می‌برد؛ «ربّنا ... لا تجعل فی قلوبنا غلاًّ للذین آمنوا... » (سوره حشر، آیه10) امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» دومین ریشه درونیِ کینه را بدطینتی معرفی می‌کند: «الحقدُ من طبایع الاشرار؛ کینه از خصلت‌های انسانهای شرور است.» ابتلای قلب به کینه، نشان می‌دهد که باطن این شخص پاک نیست. باطن ناپاک برای یک مؤمن، فحشایی عظیم به شمار می‌رود و چون سرطانی خطرناک او را می‌آزارد. فراموش نکنیم که کینه فحشای بزرگی است که روح انسان را ساقط می‌سازد، عاقل کسی است که به سرعت از آن گریخته و ترکش می‌نماید.     والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 989
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 319، 93/8/22

کسی که الحمدلله در جانِ او جای گرفته است مَحال است، در برابر تمجیدهای دیگران و عزت یافتن در نگاهِ آنان دستخوشِ هجوم خودشیفتگی‌ها و حملاتِ شیاطین گردد.

خانواده آسمانی، جلسه 319، 93/8/22

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی اهانت؛ مصداق بارزِ آزار دیگران یکی از بارزترین و بزرگترین مصادق آزار، اهانت و یا توهین به دیگران است. گاهی وجود بعضی از کمالات (حسی، وهمی، عقلی، و یا حتی معنوی) در انسان، عامل خودشیفتگی و خودبرتربینی در او شده و راه را برای تحقیر دیگران توسطِ او باز می‌کند. در کمالات حسی، می‌توان به چند مثال زیر اشاره نمود: گاه ثروتمندی به واسطه‌ی دارایی‌های خود، نیازمندی را ریز دیده و او را تحقیر می‌کند. و یا کسی به سبب زیبایی در چهره و یا اندامش، چهره و اندام دیگران را به سُخره می‌گیرد. گاه ممکن است انسانی را به واسطه نداشتن فرزند و یا عدم توانایی در باروری تحقیر نموده و او را بدین وسیله بیازارند و ... در کمالات حیوانی نیز، موفقیت‌هایی که انسانها در ازدواج، اشتغال، مسکن و ... کسب می‌کنند می‌تواند مایه‌ی خودبرتربینی آنان و تحقیر دیگران گردد. کمالات عقلی مانند: سطحِ بالای تحصیلات، کسب مقامات عالیِ علمی و ... می‌تواند عاملی برای کوچک دیدنِ انسان‌های دیگر و توهینِ به آنان گردد. در کمالات معنوی نیز می‌توان به کثرت عبادت‌ها و اعمال خیری اشاره کرد که فرد را به توهم برتر بودن نسبتِ به دیگران دچار نموده و او را به سمت آلوده دیدنِ دیگران و تحقیر و توهینِ آنان سوق دهد. نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «أذلّ النّاس، من أهانَ النّاس؛ پست‌ترین مردم کسی است که به مردم اهانت می‌کند. این کلام پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم»، یک قانون کلی در روان‌شناسی است؛ اساساً توهین به دیگران از حقارت نفس انسان سرچشمه می‌گیرد. کسی می‌تواند دیگران را کوچک ببیند که روح کوچک و حقیری داشته باشد. مَحال است کسی که دارایی‌های فوق عقلانی رسیده و باطن انسانی در او شکل گرفته باشد، و بتواند دیگران را مورد تحقیر خویش قرار دهد. فراموش نکنیم که انسان‌ها، عموماً با صفاتِ باطنی خود به دیگران می‌نگرد. صاحبِ یک باطنِ پلید، به راحتی دیگران را حقیر، آلوده و پست می‌بیند. زیرا پستی‌هایی را که در شأن خود می‌بیند، به راحتی به دیگران نیز نسبت می‌دهد. پس فراموش نکنیم که اگر کسی در نگاه ما کوچک شد (در هر کدام از 5 قوه)، حتماً از حقارت نفس خودمان بوده است و باید به دنبال راه چاره‌ای باشیم. مؤمنینی که خود را از گناهکاران برتر و مقدس‌تر می‌بینند، یقین بدانند که اساساً کمالی در کار نبوده است، بلکه آنان با عباداتِ خود تنها به توهمی از تقدّس رسیده‌اند، و چه بسا که در نامه عملِ آن گناهکاران اعمالی ثبت شده باشد که در نظر خداوند بسیار زیبا و ارزشمند بوده و دیگران از آن بی‌خبرند. چه بسا عابدانی که به واسطه‌ی عبادات و اعمال خود به فحشاهای باطنیِ خطرناکی چون عُجب و خودشیفتگی مبتلا شده‌اند که اصلاً ظهور خارجی نداشته و دیگران از درک آن عاجزند. اما همین فحشای عظیم آنان را از چشم خداوند انداخته است. این قانون کلی را هرگز از خاطر نبریم: درست در لحظه‌ای که کسی از چشم ما می‌افتد، ما نیز از چشم خداوند خواهیم افتاد. چگونه از آزار دادن دیگران در امان بمانیم؟ تنها راه رهایی از خودشیفتگی که ریشه اصلیِ آزارهای گوناگونِ دیگران است، خودشناسی است. از انسانی که به خودشناسی موفق می‌گردد، خروجی‌های آزاردهنده و تحقیرکننده صادر نمی‌گردد. تنها کسانی به فخرفروشی و تحقیر دیگران مبتلا می‌گردند که قیمت‌های انسانی را نمی‌شناسند. تنها کمالِ صاحبِ اصالت در انسان، کمال فوق عقلانی است و هر چه قدرتِ این کمال در انسان بیشتر می‌گردد، او نیز نسبت به دیگران مهربان‌تر و خاضع‌تر می‌شود. اگر کسی به واسطه‌ی کمالات معنوی، به خودبرتربینی دچار گردد، نشان می‌دهد که اساساً به کمالی دست نیافته و تنها دچار توهم در کسب کمال بوده است. کسی که خود را کاملاً می‌‌شناسد، می‌داند که عینِ فقر است و ذات او به خودی خود، چیزی ندارد و قائم به الله می‌باشد. او می‌داند که اگر قُرب، کشف و یا کمالی روزی‌اش گردید، به واسطه‌ی اتصالِ به الله بوده و تمام حمدها و سپاس‌ها از آنِ الله است. الحمدلله برای او سپری است که او را از آسیب‌های گوناگونِ خودشیفتگی حفظ می‌نماید. کسی که الحمدلله در جانِ او جای گرفته است مَحال است، در برابر تمجیدهای دیگران و عزت یافتن در نگاهِ آنان دستخوشِ هجوم خودشیفتگی‌ها و حملاتِ شیاطین گردد. فراموش نکنیم که اگر کسی در کمالی، جز خدا، خودش را نیز ببیند، دچار شرک شده است، زیرا برای چیزی اصالت و استقلال قائل شده است که اساساً استقلالی ندارد. به طور کلی برتری‌جویی به هر وسیله‌ای یا به واسطه هر کمالی که سبب می‌شود انسان سعی کند از بقیه انسان‌ها بالاتر و یا متمایز باشد، از علل اصلی شقاوت او می‌باشد. سوء نیت در مرورِ نامه‌ی امام رضا «علیه‌السلام» به حضرت عبدالعظیم «علیه‌السلام» به سومین عامل که انسان را در زمره‌ی کسانی که مورد مغفرت خداوند قرار نمی‌گیرند، وارد می‌کند می‌رسیم: - أو أضمَرَ لَهُ سوءً؛ یا اینکه نسبت به کسی نیت بدی داشته باشد. إضمار به معنای پنهان داشتن است و این عبارت به کسی اطلاق می‌شود که در باطن خود نسبت به کسی یا کسانی، سوء نیتی داشته باشد. اساساً انسان زمانی می‌تواند نسبت به دیگران سوء نیتی داشته و یا برای آزار آنان نقشه بکشد که به خودبرتربینی مبتلا باشد. بنابراین باز هم به ریشه‌ای مشترک در بسیاری از بیماری‌‌های باطنی می‌رسیم؛ خودشیفتگی. خودشیفتگی، عامل اصلی نیت‌های بد است و به قدری خطرناک است که ممکن است آرام آرام انسان را به جایی برساند که حاضر شود میلیونها و میلیاردها انسان را به خاطر خودبرتربینی‌اش، نابود سازد. روح استکبار و صهیونیسم که روحی وحشیانه است از خودشیفتگی منشأ می‌گیرد.     والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 987
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 318، 93/8/15

برای رفاقت با غیب حتماً باید تمرکز گرفت و چند بار در طول روز، زمانی را به احوالپرسی و ارتباط با آنان اختصاص داد. بعد از اندک زمانی لذت ارتباط و رفاقت با آنان را خواهیم چشید و نعمت آرامش و شادی را در نفسمان احساس خواهیم نمود.

خانواده آسمانی، جلسه 318، 93/8/15

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی ابتدا تشخیص بیماری‌های نفس، سپس درمان آنها آموختیم که برای قرار گرفتن در زمره کسانی که مشمول مغفرت پروردگار می‌شوند، لازم است روح آزار دیگران را از نفسمان بزداییم. برای این منظور، باید در ابتدا تیزی‌ها و تندی‌های نفسمان را شناخته و سپس برای درمان آنها اقدام کنیم. آگاه باشیم که اگر روح خود را در رحم دنیا درمان نکنیم، به ناچار باید در بیمارستان برزخ (جهنم) قرن‌هایی آخرتی توقف نماییم. تولد به برزخ در چنین شرایطی، هیبتی بسیار زشت و هولناک به نفس انسان بخشیده و عذابی سخت را برایش تدارک خواهد دید. کمی بیندیشیم؛ کجا دیگران از ما رنجیده‌اند؟ کجا از دست‌ِ ما کلافه شده‌اند، به گریه افتاده‌اند، عصبانی شده‌اند، غصه خورده‌اند؟ کجا تحمل‌مان کرده‌اند؟ کجا از ما حساب برده‌اند؟ ... پاسخِ این سؤالات و سؤالاتی از این قبیل در حقیقت مرحله اولِ شناساییِ تیزی‌های نفس ماست. بدون شناختنِ این نقاط، مَحال است به روحی سالم دست یابیم. بدبینی نسبت به دیگران، حسادت به آنها، بددهنی، خشونت در کلام، خشونت در رفتار و ... از نمونه‌های تیزی‌های نفس می‌باشند. رفاقت با اهل غیب، دارویِ روح برای رسیدن به سلامت رفاقت با اهل غیب که تمارینِ آن در بخشِ «خیال پاک» آمده است، قطعاً در سلامت روح و زدودن تیزی‌های نفس، مؤثر بوده و امداد ویژه‌ای برای انسان محسوب می‌گردد. برای رفاقت با غیب حتماً باید تمرکز گرفت و چند بار در طول روز، زمانی را به احوالپرسی و ارتباط با آنان اختصاص داد. بعد از اندک زمانی لذت ارتباط و رفاقت با آنان را خواهیم چشید و نعمت آرامش و شادی را در نفسمان احساس خواهیم نمود. باید از میان انبیاء، خانواده آسمانی، ملائک، اهل بهشت و ... برای خودمان، رفیق اختصاصی انتخاب کنیم. هر چه قدر، خیال ما پاک‌تر، قوی‌تر و عاشق‌تر گردد و رفاقت ما با اهل بهشت صمیمانه‌تر (بی‌هیچ توقع دنیایی)، به یقین نفسِ ما به سلامتِ بیشتر و دارایی‌های بالاتری خواهد رسید. انس با غیب، راه اصلیِ درمان تیزی‌ها و تندی‌های نفس ما و تسلط آرامش و شادی بر آن است. به این ترتیب روح ما به نرمی و لطافت خواهد رسید. نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «من استذلّ مؤمناً أو مؤمنهً أو حَقّرهُ لفقرهِ و قلّه ذات یدهِ، شهرهُ الله، یوم القیامه، ثمّ یفضحهُ» اگر کسی مرد یا زن مؤمنی را خوار کند یا به خاطر فقر مالی و تنگدستی‌اش تحقیرش نماید، خداوند در روز قیامت او را مشهور نموده و سپس رسوایش می‌نماید. نمودِ این روایت را در جامعه می‌توان به وضوح دید. در خواستگاری‌هایی که یک خانواده مؤمن به خاطر فقر مالی‌اش جواب رد شنیده و علیرغم داشتن صلاحیت برای ازدواج، تنها به علت تنگدستی، از این امر خیر محروم می‌گردد، می‌توان ردّ پایی از این حدیث را مشاهده کرد. هوشیار باشیم که معصومین «علیهم‌السلام» در روح تک تک فرزندان خود حضور دارند، با آنها شاد می‌شوند و با آنها غصه می‌خورند. بنابراین هر آزاری به هر کدام از فرزندان آنان، نارضایتی و غصه اهل بیت «علیهم‌السلام» را در پی دارد و در نتیجه به آزار خداوند منتهی می‌گردد. در خانواده آسمانی ما، عشق و عواطف، بی‌نهایت بیشتر از عشق و عاطفه در میان اهل خانواده زمینی است. باید وسعت عواطف خود را به وسعت عاطفه خانواده آسمانی‌مان گسترش دهیم و به دیگران همانگونه بنگریم که خداوند و خانواده آسمانی‌مان می‌نگرند. تمام ارتباطات ما، راهی هستند به سوی الله، این راهها را به بیراهه تبدیل نکنیم.   والحمدلله رب العالمین  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 986
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 317، 93/8/15

انسان مظهرِ الله است و می‌تواند به مدد او، تمام شرایطِ منفی را از نفس خویش بزداید. هیچ چیز، حتی ژن، نمی‌تواند، راه رشد انسان به سوی الله را مسدود سازد.

خانواده آسمانی، جلسه 317، 93/8/15

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی ادامه بحث نمونه‌های خرافات 11- شانس؛ اعتقاد به شانس در سرنوشت انسان، نمونه‌ای روشن از خرافات بوده و از مصادیق شرک می‌باشد. البته فراموش نکنیم که یک سلسله تقدیرات در زندگی هر انسانی وجود دارد که در اختیار او نیست و امور دیگری در ایجاد و مدیریت این مقدرات نقش دارند. اما آنچه بدیهی است این مسئله می‌باشد که خود انسان، زمینه را برای دخالت مؤثر و مفید این امورات مهیا می‌سازد. اموراتی مانند امدادهای غیبی، دعاهای انسانهای دیگر، توفیقات و عنایات ویژه‌ی خداوند، کمک‌های فرشتگان و ... از نمونه‌های این عوامل‌اند که البته به واسطه تلاشِ خود انسان به وجود می‌آیند. 12- مالیدن خون قربانی به ماشین، در منزل و ... 13- قفل بستن به ضریح، گره بستن به آن و ... 14- ریختن شیر و آب‌نبات بر روی قبر برای کاهش فشار قبر، البته شستن قبر با آب، از سوی معصومین «علیهم‌السلام»، بسیار سفارش شده است. 15- اسپند دود کردن برای دفع چشم زخم: البته چشم زخم از سوی خداوند در قرآن و همچنین از سوی معصومین «علیهم‌السلام» کاملاً تأیید شده می‌باشد. نَفسِ بعضی از انسانها به قدری نحوست داشته و در فشارِ ناپاکی، حسادت، تنگ‌نظری و بدجنسی قرار دارد که می‌تواند این انرژی و تأثیر منفی را به انسانهای دیگر وارد نماید. راه رفع چشم زخم: صدقات و دعاهای وارده بر این منظور است، نه دود کردن اسپند. البته اسپند، گیاهِ بسیار مبارکی بوده و دودکردن آن برای ضدعفونی نمودن هوا و یا ایجاد نشاط و احساساتِ خوبِ معنوی مفید و اثرگذار است. 16- آجیل مشکل‌گشا؛ و پخش نمودن آن در میان مردم 17- به هم زدن نذری و حاجت گرفتن به واسطه‌ی آن 18- نسبت دادن تصویری به ائمه «علیهم‌السلام» و پیامبران 19- دور ریختن لباس اموات 20- در زدنِ 7 مسجد در روز آخر صفر برای گرفتن حاجت 21- صلوات فرستادن در هنگام روشن شدن چراغ 22- لزومِ همراهی عجّل فرجهم با صلوات 23- چلّه نشینی برای دیدن امام زمان «علیه‌السلام» 24- آش بی‌بی سه شنبه، نماز بی‌بی سه شنبه و ... 25- اعتقاد به اینکه اگر شب هنگام، سگی در پشت منزل انسان روزه بکشد، نشانه فوتِ یکی از اهل آن خانه است از مصادیق خرافات می‌باشد. 26- بد یُمن دانستن گربه سیاه و یا جُغد بر دیوار خانه 27- روشن کردن شمع در زیارتگاهها برای برآورده شدن حاجات 28- اعتقاد به سفره هفت سین و لزوم نشستن در کنار آن در هنگام تحویل سال 29- استفاده از سوزن، سنجاق و یا بهره‌هایی خاص برای دوری از جن‌زدگی 30- بستن نعل اسب 31- نخوردن خوراکی‌های خوش‌بو و خوش مزه توسط زن باردار سبب بروز آسیب‌هایی در فرزندان او می‌گردد. 32- اعتقاد به فال قهوه، فال نخود و ... 33- بد یُمن دانستن شکستنِ آینه 34- تخم مرغ شکستن در جلوی مسافر و دفع چشم زخم و ... 35- اعتقاد به تأثیرات تولد در روزها و یا ماههای خاص؛ البته دسته‌ای از شرایط جزو اقتضائات مسلّم تأثیرگذارنده بر روی ژن می‌باشد، به عنوان مثال باردار شدن در ایام حیض، و یا به صورت حرام و... اما خوب است بدانیم که همین شرایط مؤثر نیز قطعیت ندارند و شخص می‌تواند با اتکال به الله و سخت‌کوشی، به سرعت رشد نموده و حتی تا مقام شهادتِ در راه خدا نیز برسد. انسان تمام آسیب‌ها را می‌تواند با استفاده از استغفار، صدقه، توبه، دعا و ... جبران نماید. اساساً خداوند جبران‌کننده‌ی هر امر فوت شده‌ای برای انسان بوده و او را در این امر یاری خواهد نمود. انسان مظهرِ الله است و می‌تواند به مدد او، تمام شرایطِ منفی را از نفس خویش بزداید. هیچ چیز، حتی ژن، نمی‌تواند، راه رشد انسان به سوی الله را مسدود سازد. چرا که محیط، تأثیری بسیار قدرتمند از وراثت داشته و می‌تواند مسیر سرنوشت انسان را به سوی نور تغییر دهد. اما فراموش نکنیم که برای رسیدن به سعادت، کسانی موفق‌تراند که همواره آماده تغییراند. 36- اعتقاد به خاریدن کف دست به معنای به دست آوردن پول و یا از دست دادن آن. 37- اعتقاد به بدخلقی پس از بیدار شدن از پهلوی چپ 38- اعتقاد به اینکه اگر تفاله چای، به بالای سطح چای بیاید، برای انسان مهمانی وارد می‌گردد. 39- اعتقاد به اینکه، سادات به صورت ذاتی عصبی‌اند و ...   نمونه‌هایی شایع از مصادیق آزار و اذیت دیگران در جلسه گذشته آموختیم که امام رضا «علیه‌السلام»، دو عامل زیر را سبب عدم بخشیده شدن گناهان می‌داند: 1- شرک                                 2- آزار دیگران می‌دانیم که آزار و اذیت دیگران، مشتمل بر دو جنبه‌ی آزار جسمی و آزار روحی آنها می‌باشد. مبحث آزار و اذیت دیگران، به قدری ظریف و در عین حال خطرساز است که بزرگان اخلاق، نهایتِ تلاش خود را در مراقبه از نفس خویش در عدم ابتلا به آزار دیگران به کار می‌گرفتند. آنان به قدری از خویش مراقبت می‌نمودند که در درخواست‌هایشان از دیگران (حتی همسر و فرزندانشان) دقت می‌کردند که مبادا آنان به واسطه‌ی این درخواست ایشان به زحمت افتاده و آزاری ببینند. عبادت نیمه شب آنها نیز به گونه‌ای بود که هیچ کس متوجه بیداری و تهجد آنها نمی‌شد. آزار دیگران، مصادیق بسیار زیادی دارد که به برخی از آنها به طور اجمالی اشاره خواهیم نمود: - گاه بوی بد بدن انسان و لباس‌های او می‌تواند سبب آزار دیگران گردد. انسان مؤمن باید همواره خود را در اوج پاکیزگی نگاه داشته و دیگران را مورد آزار خویش قرار ندهد. آزارهای زبانی مثل تحقیر دیگران، سرزنش آنان، مَتَلک‌های آزاردهنده، توهین کردن، خشونتِ در گفتار، غیبت کردن، تهمت زدن، تجاوزهای گوشی و چشمی، سؤال و جواب‌های آزاردهنده خصوصاً از حریم خصوصیِ دیگران اظهار نظر کردن در مورد دیگران و تحلیل رفتار و حرکات آنان و ... همه و همه از خساراتِ بزرگی است که انسان بر نَفسِ خویش وارد می‌سازد. - گاه بعضی از انسان‌ها، نسبت به همسر خود که قلباً دوستش ندارند، به آزار پرداخته و حقوقِ مسلمّ آنان را رعایت نمی‌کنند. همسران ما، امانت‌های خداوند در دستان ما می‌باشند و وظیفه واجب هر فرد، تأمین اقتصادی، معنوی و عاطفیِ همسرش می‌باشد. هر گونه کوتاهی در حق همسر، آزار او محسوب می‌گردد. انواع تندی‌ها، پرخاش‌ها، تلافی کردن‌ها، انتقام‌گرفتن‌ها و ... در حق همسر از مصادیق آزار او بوده و عواقب سنگینی را برای نفس انسان به دنبال خواهد داشت. در مجامع عمومی عدم رعایت نظم، عدم رعایت حق تقدم در صفوف، هُل دادن دیگران، استفاده از عطری که دیگران نمی‌پسندند و لو اینکه خود انسان آن را بپسندد، عدم رعایت قوانین رانندگی (بوق زدن‌های بیهوده، پارک‌کردن‌های خودخواهانه و ...) همه و همه از مصادیق آزار دیگران بوده و مانع بخشیده شدن گناهان انسان می‌گردد. - گاه انسان‌ها، میلِ شخصیِ خود را به دیگران تحمیل نموده، حتی عبادات و میل‌های معنوی خود را بر دیگران تحمیل می‌کنند. در هنگام صرفِ غذا، باید رعایت حال دیگران را نمود و میل آنان را بر خود ترجیح داد. زدودن روحِ آزار از نفس آنچه که انسان را در خطر لعنت خداوند و اهل بیت «علیهم‌السلام» قرار داده و او را به فشار نفس (فشار قبر) مبتلا می‌سازد، روحِ آزار دیگران است. باید تلاش کنیم تا به جایی برسیم که حتی روح آزار هیچ حیوان و گیاهی نیز در ما وجود نداشته باشد، چه رسد به آزار انسانهای دیگر. در حدیثی قدسی، خداوند متعال می‌فرماید: «من أهانَ لی ولیّاً، فقد أرصَدَ لمحاربتی؛ هر کس به یکی از دوستان من توهین کند، خود را برای جنگ با من آماده نماید.» مقام دوستان خداوند در نگاه الله به قدری بالاست که هر گونه توهین به آنان، برابر جنگ با خداوند محسوب می‌گردد. چرا که الله، حتماً مدافع دوستان خود بوده و به انتقامِ آنان، بر می‌خیزد. بسیاری از گره‌ها در زندگی انسان. به این خاطر به وجود می‌آید که میان او و کسی که خداوند دوستش می‌دارد مشکلی به وجود آمده و این مشکل او را به آزارِ این دوست خدا مبتلا نموده است. مشکلاتِ میانِ ما و دیگران، نمی‌توانند دلیل موجهی برای آزار آنان و یا بُردن آبروی آنان باشد، چرا که قطعاً انتقام گیرنده‌ی اصلی در این میان، خداوند خواهد بود. نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «من نظر إلی مؤمن نظرهً یُخیفُهُ بها، أخافه الله تعالی یوم لا ظلَّ الّا ظُلّه؛ هر که با نگاه خود به مؤمنی، او را بترساند، خداوند او را خواهد ترساند در روزی که هیچ سایه‌ای جز خداوند وجود ندارد. ترسیدن همسران از یکدیگر، ترسیدن فرزندان از والدین، و گاهاً ترسیدن والدین از فرزندان ناخلف، ترسیدن بی‌جا و ناحق کارمندان از یک مدیر به واسطه‌ی جایگاه و ... نمونه‌هایی از هیبت و عزت بی‌جا و ناحقی است که سبب آزار دیگران می‌گردد. فراموش نکنیم که هر عزت کاذبی حتماً یک ذلت صادق را به دنبال خواهد داشت و این قانونِ تضمین شده خداوند است. بنابراین وظیفه لازم تک تک ما، زدودنِ روح تحقیر، آزار، تجاوز و دریدنِ دیگران از نفسمان است. با چنین روحی، تولدمان به برزخ، تولدی عذاب‌آور و خطرساز خواهد بود.   والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed