www.montazer.ir
پنج‌شنبه 11 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 961
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 294 ، 93/05/02

حفاظت از همدلی و وحدت جامعه، به قدری حائز اهمیت است که علت اصلی غیبت امام زمان «علیه السلام»، عدم وجود وحدت و همدلی در جوامع مسلمان، معرفی شده است.

خانواده آسمانی،جلسه 294 ، 93/05/02

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی مروری بر گذشته به مدد پروردگار متعال تا کنون هشت دستورالعمل از سفارشات حضرت علی بن موسی الرضا «علیه السلام» را پیرامون سبکِ زندگی که مشتمل بر مباحث زیر بود، مورد بررسی قرار دادیم؛ 1- سلام 2- شیطان 3- صداقت 4- امانت داری 5- سکوت (زبان و آفاتِ آن) 6- ترک جدال 7- دیدار و ملاقات با یکدیگر 8- قُرب به معصومین «علیهم السلام»؛ (که البته این مرحله، نتیجه‌ی وضعیِ رعایتِ 7 مرحله‌ی قبلی می‌باشد.) در این جلسه به بررسی بخش نهمِ وصایای امام رضا «علیه السلام» به شیعیان خواهیم پرداخت، البته ذکر این نکته الزامی است که این بخش در حرکت انسان به سمت هدف خلقت، بخشی بسیار مهم و کلیدی است و رعایت آن، اجتناب‌ناپذیر می‌باشد. بخش نهم؛ ترک درگیری و اختلاف «و لا یشتغلوا أنفسهم بتمزیغ بعضهم بعضا»؛ توصیه می‌کنم که شیعیان خود را به دشمنی با یکدیگر مشغول نکنند. تمزیغ در لغت به معنای دریدن و پاره کردن است. خشونت‌ها، عصبانیت‌ها، حسادت‌ها، بدبینی‌ها، شهوت‌ها و... انسان‌ها را به دشمنی با یکدیگر وادار کرده و آنها را در مقابل هم قرار می‌دهند. پرهیز از دشمنی، به قدری در تعالیم اسلامی مهم و کلیدی است که امام رضا «علیه السلام» بلافاصله پس از این توصیه، انسان‌هایی را که اهل خصومت و درگیری‌اند، نفرین می‌نماید. برای توجیهِ جایگاه مهمِ ترکِ تمزیغ در سیر تکاملیِ انسان، ابتدا لازم است یک مسئله‌ی اجتماعی بسیار مهم را به نام وحدت و همدلی شناخته و خوب درک کنیم. رحمت و وحدت؛ ریشه‌ی جذب خیرات و برکات الهی اساساً در مسیر تکاملی انسان، ریشه‌ی جذب تمام خیرات و برکات الهی، وحدت، همدلی و مهربانی است. در مباحث توحیدی آموختیم که در مراتب اسماء خداوند، اولین اسمی که پس از «الله» صادر می‌شود، اسم رحمان است. «رحمان» پس از «الله»، سلطان اسماء الهی بوده و تمام اسماء خداوند از اسم رحمانِ او سرچشمه می‌گیرند. بنابراین می‌توان گفت که تمامِ آفرینش و اداره‌ی نظام خلقت، براساس رحمت الهی صورت می‌پذیرد. فراموش نکنیم که برای دریافت هر کدام از اسماء الهی در مسیر تشبّه و قرب به پروردگار، اولین قدم، جذب اسم شریف رحمان است. اگر عصبانیت، پرخاشگری، درندگی، زودرنجی، حساسیت، تکبر، خودبینی و... بر قلبِ کسی حاکم شود، انسان از رحمت خارج شده، و نه تنها به رشد و تعالی نمی‌رسد، بلکه لحظه به لحظه از سنخیّت و شباهت به خداوند دور شده و هیچ پیشرفتی در او حاصل نمی‌گردد. از دیدگاه اسلام، حتی جهاد هم ریشه‌ی رحمانی دارد، درست مانند تنبیه‌های والدین که تنها برای تربیت فرزند بوده و هیچ تفاوتی با بوسه و نوازشِ آنان ندارد. خوب است بدانیم که اگر قوه‌ی غضبِ انسان به غیر از مسیر رحمت فعال گردد، انسان باطنی حیوانی و درنده یافته، و از باطن انسانی خارج می‌گردد به طوری که حرکت او به سمتِ قُرب به پروردگار مختل می‌شود. در دعای جوشن کبیر خداوند را این‌گونه خطاب می‌کنیم؛ «یا من سبقَت رحمتَه غَضَبُه؛ ای کسی که رحمتت بر غضبت پیشی گرفته است.» غضبِ ما نیز به عنوان خلیفه‌ی خداوند در زمین، باید تحت تربیت رحمت‌مان باشد. به طوری که تنها برای رضای او به خشم بیاییم نه برای تخلیه‌ی نفس‌مان. تمام نکبت‌ها، جنگ‌ها، طلاق‌ها، خودکشی‌ها و... در جوامع گوناگون، نمودی از میزان خشونت در آنان است. هر چه سطح خشونت در جامعه‌ای کمتر شده و بر میزان رحمت افراد آن نسبت به یکدیگر افزوده گردد، آن جامعه به خیرات بالاتری نایل خواهند شد. اگر نگاه انسان‌ها به هم، طبق قاعده‌ی «هو أنت» و بر اساس رحمت و مهربانی نسبت به همدیگر باشد، قطعاً غالب مشکلات آن جامعه از بین رفته و مردم در آرامشی بهشتی خواهند زیست. علت حرام بودن گناهانی که با تعرّض به حریمِ دیگران همراه می‌باشند (غیبت، تجسّس، تهمت، پرخاشگری و ...) آن است که اولاً در نظام فردی به رحمتِ انسان آسیب زده و او را از مسیر قرب دور می‌سازد. ثانیاً وحدت و همدلی جامعه را مختل نموده و آرامش و نشاط را از آن سلب می‌نماید. حفاظت از همدلی و وحدت جامعه، به قدری حائز اهمیت است که علت اصلی غیبت امام زمان «علیه السلام»، عدم وجود وحدت و همدلی در جوامع مسلمان، معرفی شده است. وحدت و آثار آن از نگاه قرآن قرآن کریم، آثار عنایت و رحمت خداوند به مسلمانان را ایجاد وحدت و همدلی در میان آنان معرفی می‌نماید. - «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا، واذکروا نعمه الله علیکم، اذا کنتم اعداءً، فالّف بین قلوبکم، فأصبحتم بنعمه اخواناً، و کنتم علی شفا حفره من النّار، فانقذکم منها، کذلک یبین الله لکم آیاته، لعلّکم تهتدون» (سوره آل عمران آیه 103) - و همگی به رشته‌ی دین خداوند چنگ زده و به راههای متفرق نروید و به یاد آورید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید، خداوند در دلهای شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف خداوند، همه برادر دینی یکدیگر شدید، در صورتی که در پرتگاه آتش بودید و خداوند شما را نجات داد. و خداوند به این مرتبه از وضوح و کمال آیاتش را برای شما بیان می‌کند، باشد که به مقام سعادت، هدایت شوید. طبق این آیه، اختلافات و درگیری‌ها، سقوط در پرتگاه آتش است. بنابراین فعال شدن قوّه‌ی غضب و از میان رفتن رحمتِ انسان، او را به قعر جهنم سقوط خواهد داد. آنچه که مورد نظر و رضای خداوند است، الفت و وحدت میان انسان‌هاست، که باید هر کس به اندازه‌ی وُسعِ نفس خود در حفظ این وحدت و مهربانی بکوشد. به‌گونه‌ای که اگر در اختلافی، حتی حق هم با او بود، کوتاه بیاید و از این وحدت، چونان ناموسِ ارزشمندی حفاظت کند. «الفتنه اکبرُ من القتل» باید هوشیارانه از حریمِ دل‌مان مراقبت کنیم، تا نکند دلمان نسبت به کسی بدبین شده و یا کینه‌ای جذب کند که اگر این اتفاق، واقع شود، بازنده‌ی اصلیِ این ماجرا، خودِ ما خواهیم بود. هر جا که بوی حسادت، رقابت، کینه، اختلاف، درگیری و... می‌آید، جهنمی برپاست، باید به سرعت خود را از آن آتش دور کنیم. یادمان باشد که اگر نتوانیم با خویشتن‌داری، جهالت‌های انسان‌های جاهل را از خود دور نماییم و به جدال و عصبانیت و کینه و... مبتلا شویم، تمام نورانیت و قدرت خود را از دست خواهیم داد. این نکته‌ی اساسی را چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی خود فراموش نکنیم که اختلاف، منشأ تمام جهنم‌هاست؛ همان‌گونه که رحمت، منشأ تمام خیرات و کمالات است. آنچه که می‌تواند اسم‌هایی که انسان از خداوند تبارک و تعالی جذب نموده، از بین ببرد و او را فلج و ناتوان کند، خشونت، درگیری و اختلاف است. خداوند در این آیه، محور وحدت مسلمانان را حبل‌الله معرفی می‌نماید. محور وحدت در گروه‌های مختلف می‌تواند متفاوت باشد مثل (ملیت، زبان، دین و ...). اما آنچه را که خداوند محور وحدت تمام انسانها می‌داند چیزی است که همه‌ی آنان در آن مشترک‌اند؛ «لا اله الا الله» اساساً همه‌ی انسان‌ها فطرتاً عاشقِ کمال مطلق‌اند و بر پایه‌ی لا اله ‌الا الله خلق شده‌اند. شعار اصلی تمام ادیان و شعار فطری تمام انسان‌ها، لا اله الا الله است. «واعتصموا بحبل الله جمیعاً...» همگی حولِ محور «الله» متحد شوید و به واسطه‌ی این حبلِ قدرتمند، جاودانه و شکست‌ناپذیر از تاریکی تا نور هدایت شوید. هم قرآن و هم پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» دو مصداق برای حبل الله معرفی می‌نماید؛ قرآن و عترت. نکته‌ی ظریف مستتر در این آیه، هدایتی است که به دنبال چنگ زدن به حبل الله برای انسان رخ می‌دهد؛ «کذلک یبیّن الله لکم آیاته، لعلّکم تهتدون». توجه به محور وحدت و اصالت دادن به آن، سبب جذب رحمت و برکت خداوند شده و راه هدایت بر او باز می‌شود، به طوری که اگر انسان، تمام مسیرهای علمی و معنوی را طی کند، اما به اصل رحمت و وحدت توجهی نداشته باشد، قطعاً گمراه خواهد شد. اگر پدر و مادری در خانواده، سعی در حفظ وحدت اعضاء آن نداشته باشند، رحمت پروردگار را جذب ننموده و به هدایت نخواهند رسید، چرا که رمز سعادت و سلامتِ یک خانواده حفظ وحدت در آن است. مَحال است کسی با روحیه‌ی فتنه‌انگیزی و درگیری هدایت شود و یا بتواند دیگران را هدایت کند. اهل بیت «علیهم السلام» نیز همواره بر حفظ وحدت جوامع اسلامی تأکید داشته‌اند و با هوشیاریِ کامل از اختلاف‌انگیزی میان مسلمانان ممانعت می‌نمودند. پس، از آتش اختلاف و درگیری فاصله بگیریم تا نفسمان به این آتش خانمان سوز، مبتلا نگردد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 960
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 293 ، 93/04/26

نکته قابل توجه اینجاست که تمامِ چیزهایی که مانعِ تمرکز ما در نماز هستند و افکارمان را به خود اختصاص می‌دهند، شکلِ حقیقیِ باطن ما را خواهند ساخت. نماز آینه‌ی شفافی است برای دیدنِ باطن حقیقی‌مان.

خانواده آسمانی،جلسه 293 ، 93/04/26

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی جهنم = چینشِ غلطِ معشوق‌ها آموختیم که اساسی‌ترین و اولین قدم در زندگی هر انسان برای رسیدن به باطن انسانی مهندسی معشوق‌هاست. عدم موفقیت در مهندسی معشوق سبب می‌شود که مسلمانان به فرموده‌ی پیامبر «صلی الله علیه و آله» به صورت یا گروه از حیوانات در قیامت محشور شده و سر از جهنم درآورند. جهنم؛ معلولِ چینشِ غلطِ آرزوهاست. اینگونه نیست که تمامِ اهل جهنم، کسانی هستند که خداوند را دوست نداشته‌اند، بلکه به آن سبب به دوزخ مبتلا گشته اند که الله، معشوقِ اولِ آنها نبوده و در مرتبه‌های بعدی لیست‌ آرزوهای آنان قرار داشته است. از همین رو، مسیر حرکتشان اشتباه بوده و به جایی جز بهشت (جهنم) خاتمه یافته است. قرآن تنها یک گروه را صاحبِ باطن انسانی می‌داند؛ «مؤمنان»، یعنی کسانی که الله، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا در رأس معشوق‌های آنان بوده است. این تعادل معشوق‌ها ضامنِ حرکتِ آنها در مسیری کاملاً صحیح بوده و آنان را تا بهشت راهنمایی خواهد نمود. حرکت در مسیری صحیح، با شادی و آرامش همراه بوده و تحمل مصائب و فقدان‌ها، مشکلات و ... را آسان می‌سازد. در یک مهندسیِ معشوقِ صحیح، انسانِ «بی‌نهایت» طلب، مظاهر کمال نامحدود را در رأس آرزوهای خود نگه می‌دارد، بنابراین مسیرِ حرکت او هماره به سمت بی‌نهایت، باز است. به محض آنکه یک معشوق دیگر، جای این مظاهر نامحدود را پُر کند، حرکت به سمت بی‌نهایت برای این فرد مُختل شده و مسیری اشتباه را در پیش خواهد گرفت. تمام شئونات و جریاناتِ زندگی (روابط خانوادگی، اقتصادی، اجتماعی، عاطفی و ...) در صورتی مبارک و رشد دهنده خواهند بود که حرکت انسان به سمت بی‌نهایت مختل نشده و او در حال حرکت به سمت الله باشد. تنها، هدف گرفتن یک کمال نامحدود (الله) می‌تواند دلخوشی‌های قدرتمندی را در مؤمن تولید نماید تا بتواند در هنگام رویارویی با فقدان‌ها و یا تهدیدهای بخش‌های پایینی از تلاطم و اضطراب در امان بماند. هیچ کس و هیچ چیز نخواهد توانست قدرت، آرامش و شادیِ چنین انسانی را از او گرفته و او را به غمی از غمهایِ شئون پائینی مبتلا سازد. او هماره شاد خواهد بود و آرام... دین، یعنی عشق و عشق یعنی دین در جلسه‌ی گذشته آموختیم که چینش صحیح معشوق، نه تنها پیروی و اطاعت از الله و رسول را برای انسان آسان می‌سازد، بلکه این اطاعت را به امری بسیار لذت‌بخش و شیرین برای او تبدیل خواهد نمود. برای چنین فردی جهاد و خستگی در راه معشوق، بسیار شیرین، مستی‌آور و قدرت‌آفرین است. عشقِ او کمبودها، ضعف‌ها و مشکلات را در پیش چشمانش کوچک نموده و حتی دیگر آنها را نمی‌بیند. نبی اکرم «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «ماذاق مجلسٌ، بمُتحابّین؛ جای نشستن هرگز تنگ نیست، اگر در کنار کسی باشید که دوستش دارید.» کسی که عاشقانه دین خود را می‌پذیرد، همه‌ی ارکان آن را به راحتی می‌پذیرد. برای او مؤاخذه شدن و ملامت شدن به خاطر معشوق، نه تنها سخت نیست، بلکه بسیار شیرین است. امام باقر «علیه السلام» می‌فرمایند: «الدّین، هوالحُبّ، والحُبُّ هوالدّین؛ دین همان عشق است و عشق همان دین.» برای آنکه انسان بتواند سه معشوق الله، خانواده آسمانی و جهاد را در رأس تمام معشوق‌هایش نگه دارد، باید با تغذیه از خوراک‌های فوق عقلانی، روح خود را سالم و قدرتمند نگه دارد. تنها یک تغذیه‌ی معنوی خوب می‌تواند به روحِ انسان چنین قدرتی را ببخشد که الله، خانواده آسمانی و جهاد را همواره در رأس معشوق‌های او نگه دارد. فراموش نکنیم که هیچ کدام از ما، از تغذیه‌ی فوق عقلانی بی‌نیاز نبوده و نخواهیم بود. حتی پیامبر «صلی الله علیه و آله» هم نمی‌تواند بدون خوراک فوق عقلانی الله را در رأس معشوق‌هایش نگه دارد. بلکه به خاطر رسالت سنگین پیامبر «صلی الله علیه و آله» دریافت خوراکِ بیشتری بر ایشان واجب می‌شود، به طوریکه نماز شب بر پیامبر «صلی الله علیه و آله» واجب است. خوب است بدانیم با پنج وعده نماز واجبی که اساساً بدون تمرکز و ارتباطِ حقیقی است، روح ما به قدرتی دست نخواهد یافت. اگر کسی در مهندسی عشق موفق شده‌باشد و الله، خانواده آسمانی و جهاد حقیقتاً محبوب‌های دل او باشند، به یقین با معشوق‌های خود به نماز می‌ایستد و قلبِ او با یاد محبوب‌هایش به پرواز درآمده و اوج می‌گیرد. نکته قابل توجه اینجاست که تمامِ چیزهایی که مانعِ تمرکز ما در نماز هستند و افکارمان را به خود اختصاص می‌دهند، شکلِ حقیقیِ باطن ما را خواهند ساخت. نماز آینه‌ی شفافی است برای دیدنِ باطن حقیقی‌مان. نماز سفری است تا آغوش معشوق‌های انسانی. آیا ما عاشق شدیم تا با نماز به آغوش معشوقمان پرواز کنیم؟ نمازِ صادق، عشق صادق می‌طلبد، قدرت فراوانی می‌خواهد. نماز رویارویی چهره به چهره‌ی انسان با خداوند است و کسی که به دنبال پروازهای بلند در نماز است، نیاز به قدرت دارد. برای رسیدن به قدرت، عشق لازم است، و عشق نیز با معرفت به دست می‌آید، شنیدن حکمت، مطالعه‌ی آن و تمرین، تمرین، تمرین ... ارتباط با خانواده‌ی آسمانی و عشق بازی با آنها قدرت کمتری می‌طلبد چرا که این ارتباط میان دو انسان برقرار می‌گردد و درک آن برای ما آسانتر است. به همین دلیل هیئت‌ها و عزاداری‌ها رونق بیشتری دارند و طیفِ بیشتری از انسان‌ها با سطوحِ قدرت متفاوت‌تری می‌توانند از آن لذت ببرند. تبعیّت از معصوم «علیه السلام» به عشقِ دوسویه میان الله و بنده می‌انجامد. امام صادق «علیه السلام» می‌فرمایند: «من سرّهُ أن یعلم انّ الله یُحبّه، فالیعمل بطاعه الله، والیتّبعنا. الم یسمع قول الله عزوجل؛ إن کنتم تحبّون الله، فاتبّعونی، یُحببکم الله؛ هر که او را خوشحال می‌کند که بداند خداوند دوستش دارد، باید خدا را اطاعت کرده و از ما (اهل بیت) تبعیّت نماید. آیا این سخن خداوند را شنیده‌اید که؛ اگر خداوند را دوست دارید، از من (رسول) تبعیت کنید تا خداوند دوستتان بدارد. قبل از هر توضیحی خوب است هر کدام از ما این سؤالِ امام صادق «علیه السلام» را از خود بپرسیم؛ آیا حقیقتاً ما از اینکه محبوبِ خداوند باشیم، خوشحال و مسرور می‌گردیم؟ اگر واقعاً به دنبال محبوبیت در نگاهِ خداوند هستیم؛ باید به دنبال اطاعت خدا و پیروی از معصوم باشیم، چرا که این راه را کسی جز یک متخصص معصوم نمی‌شناسد. و این تبعیت، فقط کار عشق است. عشق تمام تبعیت‌ها را برای انسان لذت‌بخش نموده و کسالت را از او می‌گیرد. اما نکته‌ی بسیار جالب و عجیب در این روایت آن است که از ما می‌خواهد اگر می‌خواهیم به عشق خدا برسیم (إن کنتم تحبون الله)؛ باید از معصوم «علیه السلام» اطاعت کنیم. اما این معامله سودی مضاعف دارد و ما نه تنها در نهایت به عشق خدا می‌رسیم، بلکه محبوبِ دل خدا نیز خواهیم شد ... (رضی الله عنهم و رضوا عنه) بنابراین قبل از هر کاری، باید عاشق شویم و قلبمان را با ساختار این مسیر هماهنگ سازیم. بدون مهندسی عشق، تلاش‌های انسان بی‌نتیجه خواهد ماند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 959
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 292 ، 93/04/19

حفظ تعادل معشوق‌ها علّت اصلیِ تعادل بر صراطِ مستقیم در دنیاست. می‌دانیم که قلب انسان به صورت فطری بی‌نهایت‌طلب است و نیازهای یک قلب بی‌نهایت‌طلب، تنها با «ارتباط و پیوند با بی‌نهایت» ارضاء می‌گردد.

خانواده آسمانی،جلسه 292 ، 93/04/19

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی   مهندسی معشوق؛ ریشه‌ی اصلی سلامتِ روح در جلسات گذشته آموختیم که بسته به حاکمیّت هر کدام از معشوق‌های پنج‌گانه بر قلب انسان، باطن او نیز شکل خواهد گرفت. بنابراین کسی صاحبِ باطنِ انسانی خواهد شد که معشوق‌های انسانی، معشوقِ غالبِ قلبِ او باشند. در غیر اینصورت اگر معشوق‌های انسانی، در لیست آرزوهای انسان، در رتبه‌ی دوم و سوم و ... قرار داشته باشند، او قطعاً باطن انسانی نداشته و نخواهد داشت مگر آنکه در مهندسی عشق موفق شود. حفظ تعادل معشوق‌ها علّت اصلیِ تعادل بر صراطِ مستقیم در دنیاست. می‌دانیم که قلب انسان به صورت فطری بی‌نهایت‌طلب است و نیازهای یک قلب بی‌نهایت‌طلب، تنها با «ارتباط و پیوند با بی‌نهایت» ارضاء می‌گردد و اگر این پیوند قطع شود، قلب تعادل خود را از دست خواهد داد. قرآن در آیه‌ی 24 سوره‌ی توبه، تنها یک شرط برای تعادلِ دل معرفی می‌نماید؛ اینکه «الله»، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا سه معشوقِ اولِ لیست آرزوهای یک انسان بوده و در نزد او از بالاترین قیمت‌ها برخوردار باشند. این جمله بدین معنا نیست که این معشوق‌ها، مهم‌ترین معشوق‌هایش باشند، بلکه به این معناست که آنها بالاترین لذتِ او باشند. اگر کسی نتواند از معشوق‌های انسانی لذت ببرد، به تعبیر قرآن از حالتِ تعادلِ انسانی خارج شده و به فسق مبتلا گشته است. فسق، همان عدم تعادل قلب و خروجِ آن از حالتِ طبیعی است که ریشه‌ی اصلیِ بروز تمام بیماری‌ها و امراض روحی است. روح چنین انسانی دائماً درگیر غصه‌های بخش‌های پایینی، دلشوره‌ها، اضطراب‌ها، افسردگی‌ها، پرخاشگری‌ها، ناامیدی‌ها و... بوده و نمی‌تواند به سمت «الله» به خوبی حرکت نماید. این فرد ممکن است مسلمان بوده و از انجام اعمال عبادی و دینیِ خود به اجر و ثواب برسد، اما مسلمانیِ او، او را به باطن انسانی نرسانده و به قلب او تعادل نخواهد بخشید. از همین رو به بسیاری از امراض روحی و اخلاقی مبتلا خواهد گشت. حفظ تعادل معشوق‌ها در قلب انسان، درست مانند حفظ تعادلِ مواد مورد نیاز برای جسم است. همان‌گونه که بالاتر بودن سطح یکی از مواد مورد نیاز بدن مثل قند، کلسیم، چربی و... از سطح طبیعی، سبب بروز بیمارهایی برای جسم می‌گردد، عدم حفظ تعادلِ معشوق‌ها، و غلبه‌ی یک یا چند معشوقِ غیر انسانی بر قلبِ انسان نیز سبب بیماری روح می‌گردد و این ریشه‌ی تمام بیماری‌های روحی و اخلاقی در انسان‌هاست. تعادل در معشوق‌ها و دل گذاشتن برای هر معشوق به اندازه‌ی ارزشِ واقعیِ آن، ریشه‌ی اصلی سلامت روح در انسان‌ها و ضامن شادی و آرامش آنهاست به‌گونه‌ای که آنان را روز به روز به قدرت بیشتر و باطنی سالم‌تر خواهد رساند.   بی‌تعادلی در نظام معشوق‌ها = عدم هماهنگی با ساختار بهشت نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «من بکی علی الدنیاء، دخل النّار» هر که برای دنیا به گریه بیفتد، داخل جهنم می‌گردد. این جمله‌ی پیامبر اعظم یک مفهوم کاملاً ریاضی است. عدم حفظ تعادل در معشوق‌ها و غلبه‌ی یک یا چند معشوق‌ِ دنیایی بر قلبِ انسان، سبب می‌شود که هر گونه تهدیدی در این معشوق‌ها، روح او را به چالش‌ها و بیماری‌های مختلفی دچار نموده و با ساختار بهشت ناهماهنگ سازد. بنابراین عدم تعادلِ انسانی، نتیجه‌ای جز آتش جهنم نخواهد داشت کسی که عاشقِ «الله» است، به عشق او، تمام تهدید‌ها و فقدان‌های معشوق‌های دیگر را به راحتی متحمل شده و هرگز به افسردگی، حسادت، اضطراب، غصه، پرخاشگری و... دچار نمی‌گردد. این نکته‌ی بسیار مهم و کلیدی را از خاطر نبریم که؛ در میان گناهان، هیچ‌گناهی به اندازه‌ی بی‌تعادلی در معشوق‌ها، زشت و مخرّب نیست. تنها چوبِ تعادلی که می‌تواند انسان را بر روی صراط نگاه داشته و حرکت دهد تا آنجا که او را سالم به آغوشِ «الله» برساند حفظ تعادل معشوق‌هاست. اینکه «الله»، خانواده آسمانی و جهاد بالاترین عشق‌ها و لذت‌های او باشد. روح چنین انسانی، با هیچ تکانی، تحقیر نشده و او از تمام ابعاد زندگی و تمام انسان‌های پیرامونش لذت خواهد برد. کمی به گذشته بازگردیم! به راستی هر کدام از ما چند بار، دیگر معشوق‌ها را به «الله»، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا ترجیح داده‌ایم؟ چند بار از تعادلِ انسانی خارج شده و محبوب‌های انسانی را به مرتبه‌های دوم و سوم و ... لیستِ آرزوهایمان تبعید کردیم؟ آیا با این اوصاف، آلوده‌تر و گناهکارتر از خودمان سراغ داریم؟ ... با این نگاه است که حضرت سیدالساجدین علی بن حسین «علیه السلام» خود را آلوده‌ترین انسان می‌داند و از این غمِ عظیم به درگاهِ معبودش ناله می‌زند.   تعادل در معشوق‌ها؛ تنها راه کسبِ قلب سلیم و ... رمضان فرصتی است برای برقراری تعادل در قلب. وقتی معشوق‌ها در قلبی به تعادل رسیدند و هر کدام در جای مخصوصِ خود در لیست آروزهایِ انسان تثبیت شدند، دیگر می‌توان به آن قلب، نامی زیبا اطلاق کرد؛ قلب سلیم. قلب سلیم، تنها ثروتِ فریادرسِ انسان در هنگام تولد به برزخ و در هیاهوی هول‌انگیز قیامت است. قلب سلیم قلبی است که خداوند را ملاقات می‌کند در حالیکه در آن جز خداوند چیزی وجود ندارد، یا به عبارت دیگر معشوق‌های غالبِ این قلب، «الله»، خانواده‌ی آسمانی و جهادند. وقتی قلبی نمی‌تواند از خداوند لذت ببرد و اساساً سجاده، برای او بستری برای عشق‌بازی با «الله» نیست، نشان دهنده‌ی آن است که این قلب به تعادلِ انسانی نرسیده است. برای چنین انسانی حتی قشنگ‌ترین لذت‌های زندگی نیز، لذت‌بخش و شادی آفرین نخواهند بود و او با کمترین فقدان و یا تهدیدی نسبت به معشوق‌های بخش‌های پایینی دچار چالش خواهد شد. نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» در روایت زیر تعادلِ قلب را بسیار ساده، به تصویر می‌کشد؛ «لا یمحضّ الایمان بالله حتی یکون الله أحبّ إلیه من نفسه و أبیه و أمّه و ولده و أهله و ماله و من النّاس کلّهم»؛ ایمان هیچ‌کس خالص نمی‌شود مگر آنکه خداوند در نزد او از جانش، پدرش، مادرش، فرزندش، اهلش، مالش و همه مردم عزیزتر باشد. کسی که به خاطر خوشایند خانواده‌اش روی ارزش‌های الهی پا می‌گذارد، و در شرایط مختلف، دینداریِ او نیز تغییر می‌کند، معلوم است که به تعادلِ انسانی نرسیده است. و یا کسی که حاضر نیست قدمی برای برداشتن موانع ظهور بردارد و یا برای امام زمانش مالی را هزینه کند، قطعاً در مهندسی عشق موفق نبوده است.   عشق به «الله»؛ علت اصلی تبعیّتِ عاشقانه از او تبعیّت از دستورات دین، نه تنها برای یک عاشق مشکل نیست، بلکه بسیار لذت‌بخش است. کسی که عشق به «الله» عشق غالبِ قلب اوست، برای اطاعت از او، نیاز به صبر ندارد، بلکه با تمام وجود و کاملاً عاشقانه، معشوق را اجابت می‌کند. به آیه زیر دقت کنید: « قُل أن کنتم تحبّون الله، فاتّبعونی یُحببکم الله؛ بگو اگر دوستدارِ خداوند هستید، از من تبعیت کنید تا خدا نیز دوستتان بدارد.» (سوره آل عمران آیه 31) تنها حُبّ است که انسان را به تبعیت وامی‌دارد. بنابراین هرگز نمی‌توان با نصیحت، کسی را که تن به رعایت دستوراتِ دین نمی‌دهد، به راه آورد، چرا که نظام حبّ او دچار مشکل است. ابتدا باید چینشِ محبوب‌های او را اصلاح کرده و محورِ لذت‌های او را تغییر داد. کسی که عاشق شد، دیگر تبعیّت برایش لذت‌بخش خواهد بود حضرت علی «علیه السلام» می‌فرمایند: « کیف ینفَع بالنّصیحه، من یلتذّ عن الفضیحه؛ چگونه از نصیحت سود می‌برد کسی که از گناه لذت می‌برد؟!» مَحال است کسی در مهندسیِ عشق موفق شود، و از گناه لذت ببرد. زیرا لذت بردن از گناه، خروجِ دل از حالت طبیعی (فسق) است و کسی که در معشوق‌هایش به تعادل رسیده، از حالتِ تعادل خارج نمی‌گردد. نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» همه‌ی ما را هر لحظه در خطر عدم تعادلِ معشوق‌ها می‌دیدند، به چنین دلیل سفارشِ زیر را بر ما به یادگار گذاشتند؛ «أحبّوا الله، من کلّ قلوبکم؛ خدا را از تهِ دلتان (همه‌ی وجودتان) دوست بدارید.» هر کدام از ما ممکن است هر لحظه، معشوقی را به «الله» ترجیح داده و تعادلِ قلبمان را به هم بریزیم. باید آن‌قدر عاشق شویم که هیچ چیز نتواند جای «الله» را در قلبِ ما بگیرد. تمرین‌های جلسات گذشته ما را در این جهت یاری خواهند کرد. ارتباط عمیق با «الله» و خانواده آسمانی قطعاً این عشق را در قلب ما، ثابت و محکم نگه داشته و ما را به قدرتی خواهند رساند که به همه محبوب‌ها در برابر «الله»، «نه» بگوییم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 958
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 291 ، 93/04/12

یکی از حسرت‌های بزرگ انسان‌ها در قیامت آن است که درمی‌یابند خداوند در دنیا، چقدر بی‌پرده و آسان خود را در اختیارشان قرار داده بود و آنها هرگز با او انس نگرفته و از او لذتی نبرده‌اند.

خانواده آسمانی،جلسه 291 ، 93/04/12

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی سنخیّت با میزبان؛ عاملِ لذت بردن از ضیافت رمضان با آغاز رمضان، همه ما به ضیافتی عظیم وارد شده‌ایم. اما میزان لذت هر کدام از ما، از این ضیافتِ با شکوه، به میزانِ سنخیتِ ما با میزبانِ این ضیافت بستگی دارد. بسیار روشن است که هر چه سنخیت ما با جنس این ضیافت و میزبانِ آن بیشتر باشد، میزان حظّ و بهره‌ی ما نیز از آن بیشتر خواهد بود. میزبانِ این ضیافت، سفره‌ای پهن کرده به وسعت رحمت بی‌منتهایش، و هر نوع خوراکی را مطابق با امیالِ مختلف همه انسانها بر سر این سفره قرار داده است. ناب‌ترین شرابِ این سفره کلام الله است. آیا ما با این شراب به مستی می‌رسیم؟ آیا می‌توانیم از قرآن لذت برده و با آن پرواز کنیم؟؟؟ به راستی ما با خودمان چه کرده‌ایم که این شرابی که پاک است و تطهیرکننده، نمی‌تواند ما را به لذت و پاکی برساند؟ قرآن مثل نماز، غذای ویژه و سنگینی است و تنها کسانی که از قدرت بالای انسانی برخوردارند می‌توانند از آن لذت برده و اوج بگیرند. انسان‌هایی که ظرفیتِ انسانیِ پایین‌تری دارند، نمی‌توانند از این شراب، بهره ببرند. غذای دیگرِ سفره‌ی رمضان، دعاهای ویژه‌ی این ماه است. این خوراک، نسبت به قرآن، خوراک سبک‌تری است و برای تمام انسان‌ها، به تناسبِ ظرفیتِ وجودی آنها، دعاهای ویژه و متناسبی طراحی شده است. البته بعضی از دعاها مثل دعای سحر، مخصوص پرواز انسان‌های قدرتمند است، زیرا رسیدن به بی‌نهایت، دغدغه‌ی فرد در این نوع دعاها می‌باشد. مهندسی معشوق‌ها؛ اولین قدم برای استفاده از خوراک‌های رمضان یکی از حسرت‌های بزرگ انسان‌ها در قیامت آن است که درمی‌یابند خداوند در دنیا، چقدر بی‌پرده و آسان خود را در اختیارشان قرار داده بود و آنها هرگز با او انس نگرفته و از او لذتی نبرده‌اند و اساساً عمر دنیای خود را به دنبال انس با معشوق‌هایی بودند که برای آنها خلق نشده‌اند. فراموش نکنیم که میزان شرافتِ حقیقی هر انسان، به میزان انس او با الله و خانواده آسمانی‌اش وابسته است و این حقیقتِ یک انسان و سیرِ صحیحِ زندگی او را نشان می‌دهد. دعاهای ویژه‌ی ماه رمضان مثل دعای ابوحمزه، با زیباترین عبارات و عاشقانه‌ترین کلمات آغاز می‌شوند مثل؛ الهی (اِله من، معبود من، معشوق من). کسی می‌تواند خداوند را با این عبارات مورد خطاب قرار دهد که تکلیفِ دلِ خود را با «لا اله الا الله» مشخص کرده باشد. «لا اله الا الله»، انسان را دقیقاً در اول خطِ مسیرِ انسانیت قرار می‌دهد و به عبارت دیگر او را به قرار مکینِ انسانی می‌رساند، درست مانند نطفه‌ای که در رحم (قرار مکین) قرار می‌گیرد و دیگر می‌تواند به سمت تولد خود به دنیا، رشد کند. عدم جایگزینیِ نطفه در قرار مکین، سببِ سقط او خواهد شد و او هرگز فرصتِ رشد و تولد سالم به دنیا را به دست نخواهد آورد. «لا اله الا الله» و یا به عبارت ساده‌تر، برگزیدن معشوقِ انسانی از میان معشوق‌های بخش‌های پنج‌گانه، انسان را در قرار مکینی قرار می‌دهد که دیگر می‌تواند به سمت تولد سالم حرکت نموده، رشد کند و به هدف نهایی خلقتش نائل گردد. «لا اله الا الله»، یعنی موفقیت در مهندسی معشوق. درست در جایی که الله، خانواده آسمانی و جهاد، معشوق‌های اولِ لیستِ آرزوهای انسانی را تشکیل دهند، او به حقیقت «لا اله الا الله» دست یافته است و در قرار مکینِ مسیرِ انسانیت جایگزین شده است. برای چنین انسانی تمام شکست‌ها، اشتباهات، گناهان و... نیز در نهایت به پیروزی و رشد او خواهند انجامید، چرا که الله در تمام شرایط زندگی او (حتی در لحظات گناه) معشوقِ اول قلب او بوده و این فرد با حضور «الله»، لحظه به لحظه قدرتمندتر و نورانی‌تر خواهد شد. زیرا او به محض شکست‌ها و یا ابتلا به گناهان به سرعت ادامه‌ی مسیر داده و به سمت معشوق‌های حقیقی‌اش حرکت می‌کند. اما برای کسی که در مهندسی معشوق به موفقیت نرسیده است، حتی عبادت‌ها و اعمال خیر نیز راهی به جهنم خواهند گشود، چرا که او اساساً در قرار مکین قرار نگرفته است که بتواند به سمت تولد سالم، حرکت کند. او هر اندازه که انسانِ خوبی باشد، باز هم به بیراهه زده و حتی موفقیت‌های او نیز نمی‌تواند برایش قدرت آفرین باشند. بنابراین، مهم‌ترین و اولین قدم در حرکت به سمت «الله»، اصلاح چینشِ معشوق‌هایمان است. چینشِ صحیحِ معشوق‌ها، انسان را به مقام صدق می‌رساند، به‌گونه‌ای که وقتی با خداوند هم‌کلام شده و او را با عباراتی چون «الهی» خطاب می‌کند، راست گفته و در این تخاطب، صادق است. از این به بعد تمام قرآن خواندن‌ها، نمازگزاردن‌ها، مناجات‌ها و ذکرهایش، صدق بوده و دروغی در آنها راه نخواهد داشت. برای چنین فردی، هیچ‌کدام از جریاناتِ سخت و ناگوار زندگی‌اش، عاملی برای جدایی او از «الله» و خانواده آسمانی‌اش نخواهند بود. کسانی که مسائل روزگار می‌تواند آنها را با خداوند و خانواده آسمانی‌شان درگیر نماید، هرگز در مهندسی معشوق موفق نبوده‌اند. از همین رو کلمات و عباراتِ عاشقانه‌ی دعاها نیز هیچ احساسِ عاشقانه‌ای را در آنها تولید نکرده و اساساً از ضمیرشان بر نمی‌آیند.   شکست در مهندسی معشوق‌ها = بی‌رغبتی به خوراک‌های رمضان این یک تصورِ اشتباه و البته غالب در میان انسانهاست که وقتی صحبت از گناه و گناهکاران به میان می‌آید، تصویرِ انسان‌های دزد، رباخوار، قاتل، زناکار و ... در ذهن آنان نقش می‌بندد و چون خود را از این گناهان مبرّا می‌بینند. هرگز خویش را جزء خطاکاران و عاصین به شمار نمی‌آورند. اما نکته‌ی بسیار مهم و کلیدی اینجاست که هیچ معصیتی بالاتر از آن نیست که انسان نتواند معشوق‌هایش را با مهندسیِ صحیح، چینش نماید. فراموش نکنیم که فحشا و فسادِ این گناه به مراتب بالاتر از زنا، لواط، قتل و... است. شکست در چینش معشوق‌ها مساوی است با سقوط از مسیر انسانی و با این شکست انسان در گروه گناهکاران طبقه‌بندی می‌گردد. از همین رو اولیای الهی و مؤمنان به محض شنیدن اسم گناه، لحظاتی را تصور می‌کنند که خدا را به معشوق‌های دیگرشان فروخته و محبوب‌های بخش‌های پایینی را برگزیدند. آنان آثارِ این گناهِ بزرگ را خوب می‌فهمند و از آن هراسان و لرزانند. عمری است که همه‌ی ما گرفتار این گناهِ عظیم هستیم! چقدر به آن فکر کرده‌ایم و از آن به خدا پناه برده‌ایم؟ فقط کمی تأمل بر ما روشن می‌کند، که عمریست به خدا دروغ گفته‌ایم. و ماه رمضان، ماهِ نمایش این دروغها بر ماست! خداوند ماه رمضان را ماه خلوت انسان با خود قرار داده است و با وجوب روزه، مزاحمت تمام بخش‌های دیگر را از انسان برداشته و بستری را مهیا نموده است که او به راحتی بتواند با غیب ارتباط پیدا کند. صادقانه پاسخ دهیم، آیا ما بالی برای پرواز گشوده‌ایم؟ و یا هنوز زمین‌گیر و در گِل مانده‌ایم؟ آیا سحرها و شب‌های رمضان با این اوقات در ماههای دیگر برای ما تفاوتی دارند؟ آیا رغبتی به استفاده از خوراک‌های ماه رمضان در ما وجود دارد؟... با پاسخ به این سؤالات میزان صدق و دروغ انسان مشخص می‌گردد. به آیه‌ی زیر دقت کنید: «و تجعلون رزقکم، أنّکم تکذّبون» (سوره واقعه آیه 82) خداوند، خودش، اهل بیت «علیهم السلام»، قرآن، حکمت و ... را ارزاقِ حقیقی ما می‌داند، در صورتیکه ما اساساً به آنها، با نگاهِ رزق، نمی‌نگریم. همه‌ی ما می‌دانیم که هدف ما از زیستن در رحم دنیا، تولد سالم به بی‌نهایت است. و بدون پیوند با این بی‌نهایت از ابتدای حرکت (مهندسی معشوق)، نمی‌توانیم به هدف برسیم. اما هنوز هم با علم به این موضوع، حاضریم به خاطر منافع بخش‌های پایینی از خدا، خانواده آسمانی و ... بگذریم. در حقیقت به تعبیر قرآن ما روزی‌های حقیقیِ خود را رها کرده و روزی‌های دروغینِ دنیا را برگزیده و به آنها ترجیح داده‌ایم. اساساً سجاده، سحر، قرآن، پیوند با الله و خانواده آسمانی، عواملِ سرمستیِ ما نیستند و این یعنی ما هرگز با خداوند صادق نبوده‌ایم و او اِله حقیقی ما نبوده است. مهندسی معشوق در دعای ابوحمزه ثمالی دعای ابوحمزه ثمالی، سفره‌ی رنگین ضیافت رمضان است. آن‌قدر لذت‌بخش و اوج‌دهنده که انسان را تا آغوشِ «الله» پرواز می‌دهد؛ «الهی لا تؤدّبنی بعقوبتک و لا تمکُربی فی حیلتک...» آغاز این دعا، پناه گرفتن است در آغوش «الله» از شرّ ترس‌هایی که از گذشته‌ی گناه‌آلود انسان به او هجوم آورده‌اند. پناه از شرّ مجازات‌هایی که قرار بود برای تأدیبِ او بر وی وارد گردند و او با عبارت «لا تؤدّبنی بعقوبتک» به آغوش «الله» فرار کرده و راه آشتی را باز می‌کند. سپس از خداوند می‌خواهد که برای رسانیدنِ او به حقیقتِ «لا اله الا الله» و جدا کردنش از بقیه‌ی معشوق‌ها و انس دادنِ او با خودش، با او مکر نکند (لا تمکر بی فی حیلتک). خوب است بدانیم که خداوند با ایجادِ تمام جریاناتِ زندگی برای هر انسان، به دنبالِ آن است تا او را بدان نقطه برساند که هیچ‌کس و هیچ چیز را به عنوان معشوق انتخاب نکند. او در طول زندگی همه‌ی ما، هزاران بار ما را توسط معشوق‌های دیگرمان مورد ضربه قرار داده است تا بفهمیم که آنها معشوق‌های حقیقی ما نیستند. اگر این را با تمام وجود فهمیدیم و «لا اله الا الله» به قلب ما وارد شد که الحمدلله، و اگر مقصود خدا را درنیافتیم و دوباره به سراغ معشوق‌های دروغین‌مان رفتیم، گرفتار مکر خداوند شده‌ایم و باز هم تا همیشه گدای عاطفه‌ی دیگران خواهیم ماند. یادمان باشد که ما تنها در آغوش خدا آرامیم و هر جای دیگری که باشیم، قطعاً ناآرام خواهیم بود، پس راهی جز اُنس با «الله» نداریم تا آرام بگیریم... در فراز دیگری از ابوحمزه می‌خوانیم: «الحمدلله الذی أسئلُهُ فیعطینی، و إن کنتُ بخیلاً حین تستقرضنی...» کمی قدرت، کافی است تا انسان تمام «الحمدلله‌ها» را در دعاها، جشن بداند و شادی، رقص بداند و پرواز... پروردگارا تو را شکر که هستی و من چقدر خوشبختم که در آغوش تو نفس می‌کشم... پروردگارا تو را سپاس که وقتی از تو درخواست می‌کنم به من عطا می‌کنی و این در حالیست که وقتی تو از من قرض می‌خواهی، من بُخل می‌ورزم... تمام هستیِ ما از خداست، اما با این همه، او از ما قرض می‌خواهد تا کم‌ترین‌ها را از ما بگیرد و بالاترین‌ها را به ما بازپس گرداند. اما ما باز هم بخل می‌ورزیم. او می‌خواهد تا به واسطه‌ی انفاق از همه‌ی بخش‌هایمان، ما را به جریان انداخته و نَفس ما را به وسعت خودش بزرگ کند، اما باز هم ما از به جریان افتادن می‌هراسیم و دستان‌مان را می‌بندیم، چون به خداوند اعتماد نداریم. امروز، فرصتِ حرکت ماست، فرصت به جریان افتادن و رشد کردن. فرصتِ زندگی کردنِ با «الله» که اگر سوتِ پایان نواخته شود، دیگر فرصتی باقی نخواهد ماند. اگر بیاموزیم، با «الله» زندگی کنیم و از هر جریانی در زندگی برای رسیدن به او استفاده کنیم حتماً روز به روز قدرتمندتر و بزرگ‌تر خواهیم شد. اگر بیاموزیم تمام تلاش‌ها و حرکت‌های زندگی‌مان را به «الله» بفروشیم، حتماً در تمامِ شکست‌ها و مصیبت‌ها و در تمام موفقیت‌ها، از نردبانِ دنیا به سوی «الله» بالا خواهیم رفت و شادتر و آرام‌تر خواهیم بود.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 957
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 290 ، 93/04/05

فراموش نکنیم، عبادت و روزه‌ای که امام زمان «علیه السلام» در آن حضور ندارد، جز گمراهی و تاریکی چیزی نخواهد بود و اگر ولی الله در زندگی انسان حضور نداشته باشد، خیرترین اعمال انسان به جهنم ختم خواهد شد.

خانواده آسمانی،جلسه 290 ، 93/04/05

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی یاد الله ملاقات با الله در ضیافت رمضان در آستانه‌ی ورود به ضیافت رمضان هستیم. ضیافتی که هیچ کس جز خود خداوند و معصومین «علیهم السلام» نمی‌تواند میزان فضیلت، برکت، رحمت و مغفرتِ آن را برای انسان بیان کند. رمضان اقیانوس بی‌انتهایی است که هر انسان به میزانِ قدرت خود در این اقیانوس شنا خواهد نمود و از آن بهره خواهد بُرد. البته قدرتی را باید قبل از ماه رمضان تحصیل نموده و خود را برای استفاده از برکات این ماه آماده کرد. رمضان؛ ضیافت است، مهمانی است، ملاقات است، و بدون حضور صاحبخانه (میزبان) این مهمانی هرگز به رسمیّت شناخته نمی‌شود. حضور خداوند در این ضیافت بسیار جدّی‌تر و ملموس‌تر احساس می‌گردد، به گونه‌ای که خداوند، خواب انسان را در این ماه عبادت و نفس او را تسبیح می‌شمارد. اما افسوس و صد افسوس که گروه کثیری از انسان‌ها به مهمانی وارد می‌شوند اما میان آنان و میزبان، ملاقاتی صورت نمی‌پذیرد. خوب است بدانیم تنها کسانی از شنیدنِ «پیام دعوت» خداوند با مضمونِ «دُعیتُ فیه إلی ضیافت الله» به وَجد می‌آیند که خود را حقیقتاً خوب می‌شناسند و لذّتِ ملاقاتِ با الله را چشیده‌اند. آنان که می‌فهمند که قرار است یک ماه در خلوتی کاملاً خصوصی مهمانِ الله بوده و او میزبان شان باشد. اساساً تمام ثروت یک انسان و همه‌ی شرافت و قیمتِ او به میزان اُنس خصوصیِ او با الله است. اینکه چقدر به ملکوت و بالاتر از آن راه می‌یابد و چقدر موفق به همنشینیِ با خداوند می‌گردد؟ (یا من ذکرُهُ شرفٌ للذّاکرین) یاد الله، راهی مطمئن برای تشبّه انسان به او ذکر به معنای یاد است. فراموش نکنیم که روح انسان به واسطه‌ی نوعِ یادهای او، شکل می‌گیرد. هر آنچه که از ذهن ما می‌گذرد، به نفس ما شکلِ جدیدی خواهد بخشید. از سوئی خداوند در قرآن، صراحتاً اعلام می‌دارد که شما نسبت به آنچه در نفس خویش دارید محاسبه خواهید شد چه آن را بروز دهید و چه آن را مخفی بدارید؛ «إن تبلوا ما فی أنفسکم أو تُخفوهُ، یُحاسبکم بهِ الله...» (سوره ؟ آیه؟) هر ذکری شرافت نیست، هر یادی نیز قیمت دهنده نیست ... گاه یک فکر آلوده و یا یک یادِ تحقیرکننده، به شدت انسان را به سقوط می‌کشاند. اما انسانی که آموخته است در لابه لای جریاناتِ روزمره‌ی زندگی‌اش، بارها و بارها یادِ الله نموده و تا آغوشِ او اوج گرفته و با معشوقش معاشقه کند، به همان میزان قیمت و شرافت یافته و نفس او در حال شکل‌گیری و تشبّه به الله خواهد بود. تصور اشتباهی که در غالب انسانها تثبیت شده است آن است که فکر می‌کنند در هنگام ملاقاتِ با خداوند باید نیازی از بخش‌هایِ پایینی خود را نزد او برده و آن را از خداوند طلب کنند. این دریافت، یک فهمِ حیوانی از دعاست. حال آنکه زیباترین و لذت‌بخش‌ترین قسمت دعا، درست همان لحظه‌ای است که انسان بی‌پرده در آغوش خداست و با او ملاقات نموده است. قیمتِ حقیقی دعا، فقط به همین هم آغوشی است و تنها همین هم آغوشی است که به نفسِ انسان، شکل الهی خواهد بخشید. و اما به راستی هر کدام از ما، در طول روز چندبار تا الله پرواز می‌کنیم؟ چندبار با خانواده‌ی آسمانی‌مان ملاقات می‌کنیم؟ چندبار به بهشت و اهل آن سر می‌زنیم؟ چندبار یادمان می‌افتد که اهل کجا هستیم و فرزند چه کسانی می‌باشیم؟ چندبار هوس وطن حقیقیِ خود را می‌کنیم؟ چندبار در آرزوی رسیدن به محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» به شوق می‌افتیم؟... یاد وطن؛ ریشه‌ی حقیقیِ اخلاص در روایات آمده است؛ دنیا زندان مؤمن است، کدام زندان است که انسان از آن انتظار آسایش و خیر داشته باشد؟... هر زندانی، برای رهایی از زندان روزشماری می‌کند. اما ما عاشقِ کمالاتِ زندانِ دنیا شده‌ایم و با آن انس گرفته‌ایم، به گونه‌ای که اصلاً به فکر رها کردنِ آن نبوده و هوسی هم نسبت به جهانِ بیرون از آن نداریم! اگر انسان در روز چندین بار به وطن حقیقی خود، به خانواده آسمانی‌اش و به بهشت و بهشتیان سَری نزند، قلبش را به نابودی خواهد کشاند. علت سالم زیستن انبیاء، و شادی و آرامشِ آنها، رفت و آمدهای دائمیِ آنان به بهشت می‌باشد. قرآن ریشه‌ی اخلاصِ انبیاء را، یاد وطن می‌داند. قدرتی که «اتصالِ به وطن حقیقی‌شان» در آنان ایجاد می‌نمود سبب می‌شد که با وجود تمام مخالفت‌ها و عنادهای اطرافیان شان، باز هم دست از دعوت برنداشته و همرنگِ جماعت نمی‌شدند. حرکت کردن در جهنم دنیا به سمت ابدیت، مستلزم قدرتی است که انسان را از سوختن در این جهنم باز دارد. اگر در این جهنم نسوختیم، در قیامت هم، اهل جهنم نخواهیم بود. این هنرِ واقعیِ هر انسان است که بتواند، به واسطه‌ی رعایتِ قوانینِ الله، خود را از سوختن‌های این جهنم در امان بدارد. قدرتی که می‌تواند هر انسانی را از سوختن‌های دنیا نجات دهد، از رفت و آمد با غیب به دست می‌آید. یادمان نرود که ما قدرتمندتر از انبیاء و اهل بیت «علیهم السلام» نیستیم، آنان دائماً برای کسب قدرت به غیب سر می‌زدند و از آن به آرامش می‌رسیدند. باید برای نفس خویش دلخوشی‌هایی را ترتیب دهیم که بتواند به شوقِ آنها، خود را از جهنم دنیا حفظ کند؛ «شوّقوا أنفسکم إلی نعیم الجنّه؛ نفس خود را به نعمت‌های بهشتی، تشویق کنید. (دلخوش کنید)» هرگز نمی‌توان بدون یادِ الله و انس با غیب قلب را سالم نگه داشت و رفتارهای سالم بروز داد. قلب در میان مشغله‌های روزانه‌ی دنیایی نیاز به استراحت و تأمینِ انرژی دارد. یاد الله، مأمن و استراحتگاهِ قلب است که بدون آن، قطعاً قلب به ورطه‌ی نابودی کشیده خواهد شد. علت وجوب نمازهای پنج‌گانه نیز چیزی جز 5 بار پناه بردن به آغوش الله در هیاهویِ هر روزِ دنیا نیست. شرافتِ حقیقی از آنِ کسی است که خود را آنقدر بزرگ می بیند که در طول روز چندین بار در محضر خداوند حاضر شده و در میان این ملاقات دو نفره، به عشق بازی با او می‌پردازد، سجده‌های او، در حقیقت سر بر پای معشوق گذاشتن و به نظاره نشستن دستِ نوازشگر پروردگارش می‌باشد. آیا او باز هم مایل است سر از سجده بردارد در حالی که در مقابل الله به خاک افتاده است؟ رمضان؛ مجموعه‌ای از یادهای متعالی و باشکوه ماه رمضان، ضیافتی باشکوه از مجموعه‌ای از یادهای زیباست، که هم خودِ ما را خواهد برد و هم خیالِ ما را، البته به این شرط که بدانیم به چه ضیافتی وارد می‌شویم. خداوند تنها از سر عشق و شوق عظیم خود به انسان، این مهمانی را برای او برپا نموده است؛ سی روز ملاقات ویژه‌ی دو نفره ... اما او در این ضیافت، تنها خودِ انسانیِ ما را دعوت کرده است، تنهای تنها، بدون چهار بخش پایینی! و تمام خوراک‌هایی که مهیا نموده و سفره‌هایی که پهن کرده، تنها از جنس همین بخش هستند؛ بخش انسانی (فوق عقلانی) حتی در شب قدر نیز، بهترین اعمال را «تفکر» معرفی نموده است، و این تفکر نیز از جنس بخش فوق عقلانی است. تفکری که بتواند انسان را تا خداوند اوج داده و به پرواز درآورد. باید در این ماه، از حجم فعالیت‌های زندگی، کم کرد و خود را فارغ نمود تا بتوان حضوری خوب و ویژه در این مهمانی داشت. سعی کنیم تا قبل از آغاز ماه، اعمال و دعاهای آن را مرور نموده و بعضی از آنها را برگزینیم. باید غذاهای رمضان را امتحان کرد، و آن غذایی را برگزید که نفس ما آن را می‌پسندد و با آن به رقص می‌آید. باید دید دلِ ما با کدام دعا، با کدام تسبیح، با کدام مناجات می‌لرزد و به سجده در می‌آید... خداوند برای هر سه گروه زیر، دعاهای ویژه‌ای مهیّا نموده است؛ چه کسانی که دنیا را می‌خواهند، چه آنان که آخرت را می‌طلبند و چه گروهی که خودش را از او طلب می‌کنند. خوب است بدانیم که میزان شوقِ ما برای این ضیافت، قیمت و ارزش ما را در این مهمانی مشخص می‌کند به راستی چقدر برای حضور در این ضیافت، لحظه شماری می‌کنیم؟ با مهمان ویژه‌ی رمضان؛ وارد ضیافت شویم! مهمترین و ویژه‌ترین مهمان این ضیافت، وجود مقدس امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» است. باید قبل از شروع مهمانی، خود را با ایشان هماهنگ نماییم. زیرا تمام مقدرات ما در تمام امور (من کل أمر) در شب قدر، به دست ایشان امضا می‌گردد. اگر طالبیم که بهترین مقدّرات را در شب قدر داشته باشیم، باید خود را به امام زمان «علیه السلام» رسانده و با او به این مهمانی وارد شویم. دلمان را با او همدل کنیم، خودمان را به او بسپاریم، به تمام اجزاء زندگی‌مان، رنگ امام زمان بدهیم، با او نفس بکشیم و با او قدم برداریم.... آن وقت، حتماً در شب قدر، قَدَری دریافت خواهیم نمود که تنها خودِ امام زمان «علیه السلام» قادر به محاسبه‌اش خواهد بود. آن وقت شب قدر برای ما بسیار بسیار بیشتر از هزار ماه، قدر خواهد داشت. فراموش نکنیم، عبادت و روزه‌ای که امام زمان «علیه السلام» در آن حضور ندارد، جز گمراهی و تاریکی چیزی نخواهد بود و اگر ولی الله در زندگی انسان حضور نداشته باشد، خیرترین اعمال انسان به جهنم ختم خواهد شد. اما با حضور او، قلبِ انسان به قدری نورانی می‌گردد که گناه جذبِ آن نشده و به سرعت تبدیل به حسنه می‌گردد. باید با برنامه وارد رمضان شویم. بدون برنامه، جز گرسنگی و تشنگی، به بهره‌ای نخواهیم رسید. باید به گونه‌ای برنامه‌ریزی نماییم که در قبالِ گرسنگی و تشنگی، به نتیجه ی گرانقدر و ارزشمندی به نام الله و یاد او نائل گردیم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 956
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 289 ، 93/04/05

بهترین مربّی برای انسان‌ها، ربّ عظیم آنها، خداوند بزرگ است که خود ربوبیّت تمام بندگانش را بر عهده دارد. بعد از الله، بهترین پرورش دهنده‌ی انسان‌ها متخصصانِ معصومی اند که خود جلوه‌های کاملِ الله در قالبِ انسان هستند.

خانواده آسمانی،جلسه 289 ، 93/04/05

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی   فهم هدف خلقت = نیاز به یک راهنمای متخصص اساساً هر انسانی زمانی به حقیقتِ انسانیت رسیده و باطن انسانی می‌یابد که اولاً این سؤال در ذهن او به وجود آید که من برای چه آفریده شدم و روی زمین چه می‌کنم؟ و دوماً بعد از یافتن پاسخ این سؤال و کشف هدف خلقتش، به سمت آن حرکت نماید. قرآن کریم دائماً به انسانها تذکر می‌دهد که شما بیهوده خلق نشده‌اید و مسیری کاملاً تخصصی در پیش دارید. از سویی در چند موضعِ مختلف، خلقت تمامِ موجودات عالم را کاملاً ریاضی معرفی کرده و همه‌ی این مخلوقات را تنها برای انسان و بهره‌برداریِ او می‌داند. پس بسیار روشن است که هدف خداوند از خلقت تمامِ مخلوقات عالم، انسان و رفع نیازهای او می‌باشد. و درست در این لحظه است که این سؤال اساسی رخ می‌نماید؛ پس انسان برای چه آفریده شده است؟ خداوند بندگانی را که هرگز به این سؤال نرسیده‌اند و هیچ گاه در هدف خلقتشان تفکر ننموده‌اند، منفورترین بندگانِ خود معرفی نموده و آنان را به شدت توبیخ می‌کند. (الذین لا یعقلون) به محض آنکه این سؤال اساسی در ذهن انسان تولید می‌شود، او به دنبالِ یافتنِ پاسخ حرکت کرده و بعد از یافتن پاسخِ آن، آرام آرام به تصویرِ روشنی از خود به عنوان یک انسان دست خواهد یافت. او می‌فهمد که قوه‌ای به نام فوق عقل (فوق تجرد) در وجودش نهفته است که عاشق بی‌نهایت (الله) می‌باشد و غایتِ او شبیه شدن به الله است. اگر این موضوع، حقیقتاً در ذهن او حل شده و در آن به باور برسد، جای یک راهنمای راه بلد را که خودش به این غایت رسیده و می‌تواند او را در این مسیر تخصصی و پیچیده هدایت کند، در زندگیِ خویش خالی می‌بیند. خداوند در سوره اعلی مراحل خلقت همه‌ی موجودات را به چهار مرحله زیر تقسیم بندی می‌فرماید: «سبّح اسم ربّک الاعلی، الّذی خلق فسوّی، والّذی قَدَّر فهدی» 1-      خلق        2- تسویه              3- تقدیر (اندازه گیری)           4- هدایت انسان نیز مشمول این چهار مرحله می‌باشد، اما «هدف نهایی» او آنقدر عظیم است که هدایتِ (مرحله چهارم) او به سمتِ این هدف، بدون یک «متخصص معصوم» امکان‌پذیر نیست. اینجاست که قرآن می‌فرماید: «اتّقواالله و کونوا مع الصّادقین» همراهی با صادقین است که انسان را به تقوا خواهد رساند. صادقین کسانی هستند که وجودشان عینِ صدق است و سخنانشان عینِ حقیقت. و هر آنچه را که ما در این مسیر به آن نیاز داریم، در اختیار ما قرار می‌دهند. بازگشت سالم به آغوش الله در گروی انتخابِ مربّی متخصص خداوند بارها در قرآن تأکید می‌کند که بدون مربّی معصوم نمی‌توانید به نزد من بازگردید. این بازگشتن به چه معناست؟ انّالله و انّا الیه راجعون ... رجوع یعنی چی؟ فراموش نکنیم که حرکت ما در رجوع مثل حرکت جنین در رحم مادر است. اسپرم بیرون از رحم زندگی می‌کند، و به صورت بالقوه، خصوصیاتِ تبدیل شدن، یک انسان کامل را دارد. اما زمانی که در رحم قرار گرفته و با تخمک لقاح می‌یابد، تمام مسیر را به سمت تبدیل شدن به یک انسان طی کرده و این بار متناسب با شرایط زیستیِ دنیا، به آغوشِ دنیا باز می‌گردد. حال اگر این نوزاد تازه متولد شده، همه کمالات را به طور کامل تحصیل نکرده باشد، نمی‌تواند از شرایط موجود در دنیا استفاده نموده و لذت ببرد. به طور کلی اگر اسپرم در رحم (قرار مکین) قرار نگیرد، به سرعت نابود شده و هرگز به انسانِ کامل تبدیل نمی‌گردد، زیرا تنها رحم، قابلیت تربیتِ اسپرم را برای استفاده از شرایط دنیا داراست. روح ما نیز از جنس الله است (و نفختُ فیه من روحی)، از نور محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله». روح ما باید در رحم دنیا (قرار مکین) طبق یک قوانین مشخص تربیت شده و استعدادهای بالقوه‌ی خود را به فعلیّت برساند تا بتواند به جایگاهِ حقیقیِ اولیه‌اش (در نزد الله) رجوعِ سالمی داشته باشد. در این رحم انسانِ بدون مربّی، حتماً هلاک خواهد شد. امام سجاد «علیه السلام» می‌فرماید: «هلک من لیس لَهُ حکیمٌ یُرشده؛ هلاک می‌شود کسی که، مربی‌ای ندارد تا او را ارشاد نماید.» بهترین مربّی برای انسان‌ها، ربّ عظیم آنها، خداوند بزرگ است که خود ربوبیّت تمام بندگانش را بر عهده دارد. بعد از الله، بهترین پرورش دهنده‌ی انسان‌ها متخصصانِ معصومی اند که خود جلوه‌های کاملِ الله در قالبِ انسان بوده و می‌توانند انسان را به بلندای ابدیّت هدایت و تربیت نماید. آیه‌ی «کونوا مع الصادقین» یعنی انسان نیاز به همراهی متخصصی دارد که تمام سخن‌هایش، صدق محض است و دروغ و اشتباه در او راه ندارد. هرگز نمی‌توان تحت هدایت یک مربّی خطاکار، تا الله رفت. حتی احترام به علما و درس گرفتنِ از آنان تنها به این دلیل است که آنان علمِ معصومین «علیهم السلام» را در اختیار ما قرار می‌دهند. و اساساً اهل بیت «علیهم السلام» از ما خواسته اند که علمشان را از علمای دین دریافت نماییم. ما برای دریافت اطلاعاتِ از غیر معصومین «علیهم السلام»، باید یقین داشته باشیم که این اطلاعات به امضای الله و معصوم «علیه السلام» رسیده‌اند. در غیر این صورت تنها اتلافِ وقت نموده و خود را ارزان فروخته‌ایم. فهم مواردی که تا کنون پیرامونِ آن بحث نموده‌ایم. برای غالبِ مردم کار آسانی است، اما پذیرشِ آن و دل سپردن به آموزه‌های معصومین «علیهم السلام» و تنظیم سبک زندگی براساس سبک زندگی آنان، کار بسیار مشکلی به نظر می‌رسد. اگر کسی در این مرحله تسلیمِ مربیان معصوم نشده و در انتخابها، ارتباطات، رفتار و افکارش از آنها الگو نپذیرند، از مسیرِ تولد سالم خارج شده و دیگر توان استفاده از شرایط لذت بخش برزخ را نخواهد داشت. زمانی که انسان الله «جلّ جلاله» و معصوم «علیه السلام» را در تنظیم سبک زندگی خویش حذف نموده و انسان‌های دیگری را به عنوان الگو برگزیند، میزان لیاقتِ خود را با این انتخاب نشان می‌دهد. لذا با همین الگو نیز محشور خواهد شد. پیروی از امام ستمگر= ابتلا به عذاب خداوند امام باقر «علیه السلام» از قول خداوند بزرگ می‌فرمایند: حتماً عذاب می‌کنم هر رعیتی را که در اسلام با پیروی از امام ستمگری که از جانب خدا نیست، دینداری کنند. اگر چه آن رعیت نسبت به اعمال خود نیکوکار و پرهیزگار باشد. و قطعاً در می‌گذرم از هر رعیتی که در اسلام با پیروی از امام عادلی که از جناب خداست، دینداری کند، اگر چه آن رعیت نسبت به خود ستمگر و بدکردار باشد. خداوند انسان را به عنوان مظهر و خلیفه‌ی خویش آفریده و تمام اسماء صفات خویش را به صورت بالقوه در او قرار داده است. پس یک انسان کامل را به عنوان مربّی متخصص به او معرفی می‌نماید تا بتواند به کمک این مربّی اسماء بالقوه خویش را به فعالیت رسانده و تا مقامِ این انسان کامل پیش رود. اما چرا خداوند در روایت بالا تعبیر ستمگر را برای الگوهای غیر معصوم به کار می‌برد؟ در پاسخ باید گفت که، اساساً هر کسی که خود را الگوی مردم معرفی نماید ظالم است، حتی اگر مردم او را انتخاب نموده باشند. چرا که او خود را خوب می‌شناسد و می‌داند که هرگز نمی‌تواند الگوی مناسبی برای مردم باشد. تمام فرقه‌های گوناگون از ستمگری امام‌های آنان به وجود آمده اند. قرآن تنها یک گروه را به عنوان مربی معرفی می‌نماید؛ «انّما ولیّکم الله و رسولُه و الذین یقیمون الصّلاه و یؤتون الزکوه و هم راکعون» تمام منابع اهل سنت و شیعه مقصود از قسمتِ انتهایی آیه را حضرت علی «علیه السلام» معرفی می‌نمایند. چندین آیه در قرآن به گله و شکایت کسانی اختصاص داده شده که تحت ولایت مربّی‌های غیر معصوم قرار گرفته اند و از خداوند برای الگوهای خود، طلبِ عذاب می‌کنند. اما خداوند هر دو گروه را اهل عذاب می‌داند. گروه اول به سبب عدم به کارگیری قدرت تعقل شان و گروه دوم به سبب ستمی که بر مردم برای ارضاء شهوات خود وارد نمودند. عقل حجّت خداوند در درون انسانهاست و خداوند نیز مردم را با عقلشان مؤاخذه می‌نماید. همین عقل، انسان‌ها را برای انجام هر کاری به سمت متخصص آن هدایت می‌کند، چگونه در برخورد با منِ الهی و رسیدن به هدف نهایی خلقت، به سمت یک متخصص کارشناس دعوت نمی‌نماید؟ قران این گروه از انسانها را اهلِ بدترین جایِ جهنم می‌داند. انسان هر قدر هم پرهیزکار باشد، اگر امام را که مُهر تأیید از سوی خداوند ندارد، بپذیرد، حتماً مورد عذاب قرار خواهد گرفت. اما به راستی منظور از عذاب در این روایت چیست؟ همانگونه که سپردن کاری از اموراتِ دنیا به غیر متخصصِ آن کار، سببِ شکست و بروز خسارات بسیاری می‌گردد، تمام بدبختی‌ها و نکبت‌های زندگیِ انسان‌ها نیز درست از جایی آغاز می‌شود، که سبک زندگی آنان با سبک زندگی معصوم «علیه السلام» تنظیم و هماهنگ نیست. همسرداری‌ها، فرزندپروری‌ها، روابط خانوادگی، فعالیت‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و ... که رنگی از آموزه‌های معصومین «علیهم السلام» ندارند، قطعاً با شکست‌های جبران‌ناپذیر و خسارات سنگینی روبرو خواهد شد. بسیاری از آداب و رسومِ ما، آدابی است که الله و معصوم تأیید شان نمی‌کنند، مانند مهریه‌های سنگین، شیربها (که از نظر اسلام حرام است) و ... به همین سبب مشقّت‌های بسیاری در زندگی دنیا و آخرتِ انسان به بار خواهند آورد و این مصداقی از عذابِ خداوند است. حضرت عبدالعظیم از امام صادق «علیه السلام» نقل می‌کنند؛ هر کس خدا را بدون شنیدنِ از راستگویی (صادقین) اطاعت کند، خداوند او را دچار مشقّت می‌کند. و کسی را که مدعی شنیدن حقایق دین، به غیر از دَری شود که خدا آنرا گشوده، مشرک می‌داند. می‌دانیم که اگر بهداشت بدن رعایت نشود و شرایط لازم برای سلامتیِ آن تأمین نگردد، این بدن بیمار شده و سلامتی‌اش را از دست خواهد داد و چه بسا به نابودی کشیده شود. نحوه‌ی رفتار با روح نیز دقیقاً مانند بدن است. اگر با روح خود، تخصصی رفتار ننموده و شرایط لازم را برای سلامتیِ آن رعایت نکنیم، دچار افسردگی، پژمردگی و بیماری‌های گوناگون شده و در نهایت نابود خواهد شد. کسی که روحِ انسانیِ خود را تحت ولایت معصوم «علیه السلام» قرار می‌دهد، در حقیقت با آن تخصصی برخورد نموده و آدابِ سالم نگه داشتنِ آن را رعایت می‌کند. بنابراین روح او همیشه در دو حالت شادی و آرامش قرار خواهد داشت. مَحال است روح چنین انسانی به پژمردگی، افسردگی و بیماری‌های دیگر مبتلا گردد، مگر آنکه از آموزه‌های مربّی حقیقیِ خود پیروی نکرده باشند. صِرفِ رعایت حجاب و نماز خواندن و روزه گرفتن، انسان را به ایمان نخواهد رسانید. ایمان امری قلبی است و باید آن را باور کرد. اگر ایمان در قلبی وارد شود، روح او هرگز بیمار نخواهد شد. آموزه‌های دین، هماهنگ با ساختار فطرت «فاقم وجهک للدّین حنیفا، فطرت الله الّتی فطرالنّاس علیها» (سوره؟ آیه؟) ترجمه: این آیه نشان می‌دهد که دین، کاملاً با فطرتی که خداوند انسان را براساس آن خلق نموده است، هماهنگ است و اطاعت از آن نیازهای فطری انسان را کاملاً تأمین نموده و آن را آرام و شاد نگه خواهد داشت. حضور امام معصوم در سبکِ زندگیِ هر کس، به معنای پیش رفتنِ او در جهتیِ کاملاً هماهنگ با فطرتش می‌باشد و این موجب حذف مشکلات و مشقّت‌هایی می‌گردد که به علت عدم هماهنگیِ انسان با مسیرِ فطری‌اش برایش به وجود می‌آید. اطاعت از غیر معصوم انسان را در جهتی ناهماهنگ با فطرتِ او و هدف نهایی خلقت او پیش برده و او هرگز متناسب با ساختار بهشت در دنیا تربیت نمی‌شود، بنابراین جایگاهش، جایی غیر از بهشت (جهنم) خواهد بود. زندگی به سبک پیامبران و مرگ به رسم شهیدان! امام باقر «علیه السلام» از قول رسول خدا «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: هر کس بخواهد مانند پیغمبران زندگی کند و مانند شهیدان بمیرد و در بهشتی که خدای رحمان آفریده ساکن شود، باید از علی پیروی کند، و با دوستِ او دوستی کند و به امامان پس از وی اقتدا کند، زیرا ایشان عترت من هستند و از طینت من آفریده شده اند. خدایا فهم و علم مرا به ایشان روزی کن. وای بر کسانی که از امّت من که مخالف ایشان باشند، خدایا شفاعت مرا به ایشان مَرسان. اما به راستی چرا اگر کسی به دنبال متخصص معصوم رفت و با او سبک زندگی‌اش را تنظیم نمود، مثل پیامبران زندگی می‌کند و مانند شهیدان می‌میرد؟ زیرا انسان با انتخاب الگوی خود، نوع الحاقِ خود به آخرت را مشخص می‌کند، انسان با کسی محشور شده و هم درجه‌ی کسی خواهد بود که او را به عنوان الگو انتخاب نموده است. مهم‌ترین مسئله زندگی هر انسان باید انتخاب الگوی زندگی‌اش باشد، زیرا دینداری بدون معصوم «علیه السلام» قطعاً او را به جهنم خواهد رساند. باید خدا را شاکر باشیم، که نور اهل بیت «علیهم السلام» در قلب‌های ما روشن است، چرا که نعمت ولایت آنان به همه انسانها داده نشده است. وظیفه‌ی ما، آن است که تمام انسان‌های زمین را با الگوهای حقیقی‌شان آشنا کنیم، تا آنها را بشناسند و بپذیرند و تنها بدین وسیله زمین از این همه نکبت رهایی خواهد یافت.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 955
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 276 ، 93/02/11

طلبِ ارتباط با انسان، از سوی غیب همیشگی است، اما این ما هستیم که هر بار به بهانه‌ای از تن دادن به این ارتباطاتِ با شکوه، شانه خالی می‌کنیم. غیب برای ارتباط با انسان، از همان دوران کودکی، برنامه‌ریزی نموده است؛ جشن تکلیف، جشن تشرّف است.

خانواده آسمانی،جلسه 276 ، 93/02/11

6- شهود غیب، راهی برای محرم شدن امام سجاد «علیه السلام» قیمت انسان‌ها را براساس میزان باور و شهود آنها ارزیابی می‌کند. میزان پیشرفت ما در بندگی خداوند، در حقیقت میزان یقین و باوری است که از لابه لای عباداتمان به دست آمده‌اند. باید دقت کنیم که حجمِ ارتباطاتی که هر کدام از ما به تناسب ساختار و ظرفیت نفس خود با غیب برقرار می‌کنیم، چه مقدار بر باور ما تأثیر گذاشته و ما را به یقین در مورد غیب رسانیده‌اند. آیا ما می‌توانیم بعد از چند سال عبادت، از غیب کمک بگیریم؟ آیا می‌توانیم شادی، شرافت، آرامش، قدرت و عزتِ خود را از غیب تأمین نماییم؟ اگر بعد از 40 سال عبادت، هنوز از بیماری‌های مختلف اخلاقی و روح رنج می‌بریم، اگر هنوز با کمبودها و گرفتاری‌های بخش‌های پایینی، احساس نکبت و بدبختی نموده و با غیبت قهر می‌کنیم! نشان‌دهنده‌ی آن است که عبادات ما اصلاً در وجود ما، به تولید یقین منجر نشده اند. این یک قانون کلّی است که تکرار هر عملی، باور و لذت انسان را از آن عمل بیشتر می‌کند. مانند کسی که رانندگی بیشتری می‌کند و در آن تسلط و مهارت بالاتری می‌یابد و در نتیجه لذت بیشتری هم از انجام آن می‌برد. کسی که بعد از 20 سال نماز گزاردن، هنوز با خداوند غریبه است و رفاقتی برایش حاصل نشده و سطح لذت او از نماز، و نوع برقراری ارتباطش با این وسیله‌ی پرواز، هنوز هم مانند 20 سال گذشته است، نشان می‌دهد که نمازهای او فقط یک ظاهر عبادی بوده و اصلاً در رسیدن او به یقین و باور کردنِ غیب مؤثر نبوده است. یقین یعنی رسیدن به یک رابطه‌ی وجودی با غیب، آشنا بودن و محرم شدن با غیب... و تنها یقین است که می‌تواند ما را به استمداد از غیب و لذت بردنِ از آن و افتخار از انتساب به آن برساند. در لحظه‌ی تولد ما به برزخ نیز، تنها آشنایی و مَحرمیت ماست که سبب می‌شود اهل غیب به استقبال و کمک ما بیایند و ما را از تمام هول‌ها و سکرات موت برهانند. رفاقتِ امروزِ ما با اهلِ نعمتِ خداوند (أنعمت علیهم) رفاقت و حمایتِ آنان را هم در زندگی دنیا و هم در لحظات با شکوه آخرتی به دنبال دارد. اما صد افسوس که زندگیِ غالبِ انسان‌ها آنقدر پر مشغله و هیاهوست که دیگر فرصتی برای ارتباط با غیب برایشان باقی نمی‌ماند. و عدم ارتباط، قطعاً عدمِ آشنایی و محرمیت را به دنبال خواهد داشت. و دلیل همه‌ی این عقب ماندن‌ها، عدمِ شناخت حقیقیِ آنها از خود به عنوان یک موجود ابدی است. طلبِ ارتباط با انسان، از سوی غیب همیشگی است، اما این ما هستیم که هر بار به بهانه‌ای از تن دادن به این ارتباطاتِ با شکوه، شانه خالی می‌کنیم. غیب برای ارتباط با انسان، از همان دوران کودکی، برنامه‌ریزی نموده است؛ جشن تکلیف، جشن تشرّف است. و این ما هستیم که باید فرزندانمان را به درکِ این تشرّف برسانیم. باید به آنها بزرگ زیستن را بیاموزیم تا انسانهایی با دغدغه‌ها و هوس‌های بزرگ تربیت شوند. باید آنان را به این درک برسانیم که بعد از جشن تکلیف، تو می‌توانی به تنهایی با غیب رفت و آمد کنی... وظیفه‌ی ماست که استعدادهای فطری و معنوی فرزندانمان را کشف نموده و راهِ رفت و آمدِ با غیب را برایشان باز کنیم. وظیفه‌ی ماست که دستان کوچک آنها را در دستان قدرتمند پدران آسمانی‌شان قرار داده و آنها را در آغوشِ مادر حقیقی شان پناه دهیم. اما اولین قدم آن است که خودِ ما اهل پروازهای بلند و هوس‌های بزرگ باشیم، تا بتوانیم فرزندانمان را بزرگ تربیت کنیم. شیعیان راستگو! امام سجاد «علیه السلام» شیعیانِ زمان غیبت را بهترین مردمان می‌داند. آیا ما نیز نسبت به خودمان، اینگونه فکر می‌کنیم؟ آیا ما نیز همانقدر «بزرگ» با خودمان رفتار می‌کنیم؟ شیعیان راستگو؛ به خانواده‌ی آسمانی خود افتخار می‌کنند و تمام سبک زندگی خود را براساس الگوپذیری از آنان تنظیم می‌نمایند. شیعیان راستگو، اصلاً همرنگِ هر جماعتی نمی‌شوند، بلکه در فاسدترین محیط‌ها نیز، از خانواده‌ی آسمانی و حقیقیِ خود، جدا نمی‌گردند. آنان به یقین رسیده‌اند که از آل محمد «صلی الله علیه و آله» هستند و بعد از یقین، دیگر هیچ محیطی، آنان را تکان نخواهد داد. دغدغه‌ی اساسی آنان، دعوت کردنِ مردم به دین خداست و برای این دغدغه‌ی بزرگ در آشکار و نهان تلاش می‌کنند. آنان در هر جای دنیا هم که باشند باز هم در چادر امامشان هستند... انتظار الفرج، اعظم من الفرج کسی که قبل از ظهور، به مقام انتظار برسد، دیگر دیدنِ امام برایش دغدغه نیست! زیرا فرجِ حقیقیِ او، در غیب اتفاق افتاده است. او در دل و روح خود، پدرش را یافته و این پدر با تمام مظلومیت‌ها و دغدغه‌هایش وارد روح و جانِ او شده است. زمان پیوستن حقیقی به امام زمان قبل از ظهور است، نه بعد از آن... اگر امروز رسیدیم که خوشاه به حال ما و گر نه دیگر مجالی نخواهد بود...

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 954
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 275 ، 93/02/11

تا انسان به واسطه‌ی داشتن اهل بیت «علیهم السلام» به احساس افتخار و عزّت نرسیده و از آنها لذت نبرد، در واقع هنوز خودش را از خانواده‌ی آنان نمی‌داند و جایگاه شخصیتی خود را در ارتباط با آنان نشناخته است.

خانواده آسمانی،جلسه 275 ، 93/02/11

ادامه حدیث قدسی از جلسه‌ی 274 ... و به وسیله عترت حسین (فرزندان حسین) جزا می‌دهم و عقاب می‌کنم؛ اولین آنها «علی» (امام سجاد) است که او را سرور عبادت کنندگان و زینت دوستان گذاشتم. و فرزندش «محمد» که همنام جدّ ستوده‌اش است، شکافنده علم و معدن حکمت من است. به زودی مردمی درباره جعفر به شک می‌افتند، هلاک گردند و کسی که وی را تکذیب کند، گویا مرا تکذیب کرده است. به راستی من جایگاه جعفر را گرامی داشته‌ام و او را به وسیله شیعیان، دوستان و پیروانش خشنود خواهم ساخت. پس از وی، به سوی فرزندش فتنه‌ی کور و تاریک نازل خواهد شد، هر چند که رشته‌ی تقدیراتم بریده بریده نشده و برهانم پنهان نخواهد ماند، چونان که دوستانم هرگز روی شقاوت نخواهند دید. آگاه باشید که هر کس یکی از آنها را انکار نماید، به نعمت من ناسپاسی کرده و هر کس آیه‌ای از کتاب مرا تغییر دهد، بر من دروغ بسته است. وای بر افترازنندگان و انکارکنندگان! در آن زمان که زمانِ بنده و دوست برگزیده‌ام موسی منقضی شود، آگاه باشید که تکذیب کننده‌ی هشتمین، تکذیب کننده‌ی همه اولیای من است. علی، ولی و یاری‌کننده‌ی من است، کسی که دشواری‌های نبوت را بر دوش او گذاشته و او را به قوّت می‌آزمایم. او را دیوی سرکش و خودپرست خواهد کشت و در شهری که بنای آن به دست بنده صالح خدا، ذوالقرنین گذاشته شده، در نزد بدترین مخلوقات من، دفن خواهد گردید. گفتارم حق است که دیدگان او را به وسیله فرزندش «محمّد» که جانشین اوست روشن خواهم ساخت. او وارث علم و معدن حکمت و جایگاه اسرار من است و بر مخلوقاتم حجت است. بهشت را جایگاه او قرار خواهم داد و او را در 70 نفر از خویشاوندانش که آتش جهنم بر آنها لازم شده باشد، شفیع خواهم ساخت و عاقبت کارِ فرزندش «علی» را که یاری کننده‌ی من است به سعادت ختم خواهم نمود. او که گواه میان خلق و امین بر وحیِ من است و از وی، دعوت‌کننده‌ی به راهم و خازن علم خود، حسن را بیرون خواهم کرد. و آن را به فرزندش که رحمتِ بر جهانیان است کامل خواهم نمود. در این فرزند کمال موسی و بهای عیسی و صبر ایّوب نهفته است. در زمان او، دوستانم خوار خواهند شد و سرهای آنها را به یکدیگر هدیه خواهند داد، همانطور که سرهای ترک و دیلم را به یکدیگر هدیه می‌دادند، پس اینها کشته و سوخته خواهند شد به گونه‌ای که همواره ترسیده، مرعوب و نگران خواهند بود. زمین به خونشان رنگین می‌شود و فریاد و ناله و بانگ و شیون از زنها بلند خواهد شد. ایشان (اهل بیت علیهم السلام) دوستانِ واقعیِ من هستند. به وسیله آنها هر فتنه‌ی کور و ظلمانی را دفع خواهم نمود و به خاطرشان زلزله‌ها را برطرف خواهم ساخت و غل و زنجیر را از ایشان برداشته‌ام (هیچ محدودیتی ندارند). و آنان اند که صلوات و رحمت بی‌پایان پروردگارشان بر آنهاست و همانها هدایت یافته‌گان اند... اهل بیت «علیهم السلام»؛ مایه‌ی زینت و عزت شیعیان آموختیم که منزلت هر انسان در نزد خداوند، به میزان منزلتی بستگی دارد که او برای پروردگارش قائل است. این مسئله در مورد جایگاه انسان در نزد اهل بیت «علیهم السلام» نیز صدق می‌کند. خداوند اهل بیت «علیهم السلام» را برای کسانی زینت قرار داده است که آموخته‌اند در زندگی با اتصال به خانواده‌ی حقیقی‌شان احساس عزت، غرور و سربلندی نموده و از آنها لذّت ببرند. تا انسان به واسطه‌ی داشتن اهل بیت «علیهم السلام» به احساس افتخار و عزّت نرسیده و از آنها لذت نبرد، در واقع هنوز خودش را از خانواده‌ی آنان نمی‌داند و جایگاه شخصیتی خود را در ارتباط با آنان نشناخته است؛ آفتی نبود بَتَر از ناشناخت                            تو بَرِ یار و ندانی عشق باخت این عدم شناخت، انسان را به احساس حقارت و ذلّت در بخش‌های مختلف وجودی‌اش خواهد رساند، و این در حالی است که انسان با داشتنِ اهل بیت «علیهم السلام» و استمدادِ از آنان می‌تواند بر تمام ضعف‌های خود غلبه نموده و ریشه‌ی تمام عقده‌ها را از روحِ خویش پاک نماید. احساس سرمستی و غرور به واسطه داشتن اهل بیت «علیهم السلام»، نشان می‌دهد که شخص رابطه‌ی حقیقی و شخصیتیِ خویش را با آنان درک نموده و به وجود مقدس‌شان متّصل گشته است. چنین کسی هیچگاه خویش را حقیر نخواهد دید و حتی در فاسدترین محیط‌ها، به این انتساب و به اطاعت خود از خانواده‌ی حقیقی‌اش، افتخار خواهد کرد. اساساً هر گونه احساس خودکم بینی، حقارت، ذلت، کمبود و ... نشاندهنده عدم شناختِ صحیح شخص از خود به عنوان یک انسان با بخش الهی است. منزلت پذیرش ولایتِ معصومین «علیهم السلام» از نگاه خداوند می‌دانیم که گروهی از مسلمانان، به ولایت چهار امام، گروهی به ولایت 5 امام و ... معتقد اند. اما نکته‌ی مهم که در این حدیث به آن اشاره شده است آن است که کسانی که امام رضا «علیه السلام» را به عنوان هشتمین امامِ شیعیان پذیرفته‌اند، بقیه‌ی امامان را نیز تا آخرین و دوازدهمین شان قبول کرده اند. به همین دلیل ما اساساً در جوامع شیعه، شیعه‌ی 8 امامی نخواهیم دید.  از همین رو، روایات گوناگون ثوابِ زیارت امام رضا «علیه السلام» را از ثواب زیارت امام حسین «علیه السلام»، بالاتر دانسته اند. به همین سبب، خداوند در این حدیث قدسی، تکذیب کننده‌ی هشتمین امام را، انکارکننده‌ی تمام اولیای خود معرفی می‌کند و این ارزش و منزلتِ پذیرش ولایت دوازده امام معصوم را در نگاه خداوندِ بزرگ نشان می‌دهد. اما نباید از یاد برد که ما در داشتن این نعمت بزرگ و عشقِ قلبی به اهل بیت «علیهم السلام» مدیون پدران و مادران مان و سپس مدیون علمای اسلام و بزرگان دینی هستیم. حق والدین ما در انتقال این نعمت عظیم به روح ما، آنقدر بزرگ است که با هیچ راهی قابل جبران نیست. روح آنان آنقدر پاک بوده که علیرغم گناهان تمام عمرشان، باز هم چهارده معصوم «علیهم السلام» را با عشق پذیرفته اند و با عشق، به روح و جانِ ما منتقل نموده‌اند و به همین سبب همه‌ی ما، تا ابدیت مدیونِ این لطف عظیمِ آنانیم. این روایت و توضیحات مربوط به آن را در همین جا خاتمه می‌دهیم و به روایت دیگری از قول امام سجاد «علیه السلام» می‌پردازیم؛ ابوخالد کابلی از امام سجاد «علیه السلام» سؤال می‌کند؛ ای سیّد من، چگونه امام صادق «علیه السلام» را صادق نام نهادند، در حالی که شما اهل بیت همه صادق هستید؟ امام سجاد «علیه السلام» فرمودند: پدرم از پدرش روایت کرده که پیامبر فرمود: هرگاه فرزندم «جعفر بن محمد» متولد شود، او را صادق نام بگذارید. زیرا پنجمین فرزند او که جعفر نام خواهد داشت به دروغ مدعی امامت خواهد شد. وی در نزد پروردگار کذّاب و افترازننده محسوب می‌شود و مدعیِ مقامی است که اهلیّت آن را ندارد. او با پدرش مخالفت می‌نماید، به برادر حَسَد می‌ورزد و در هنگامی که ولیّ خدا غایب است، قصد افشای اسرار پروردگار را خواهد نمود. (اسرارِ امام، همان اسرارِ الهی است.) پس امام سجاد گریه‌ی فراوانی نمود و فرمود: گویا می‌بینم جعفر کذّاب را در حالی که طاغوتِ زمان خود را در جستجوی ولیّ خدا راهنمایی می‌کند (تا او را به قتل برسانند)، و حال آنکه ولی پروردگار در محافظت خدا قرار گرفته و وکالت حرمِ پدرش به عهده‌ی وی نهاده شده است. جعفر کذّاب از روی جهلی که به ولایت ولیّ عصر دارد، حریص است که او را پس از ولادت به قتل برساند، برای اینکه به میراث پدرش دست پیدا کرده و ارثِ او را بدون استحقاق دریافت نمود. ابوخالد گفت: ای فرزند رسول خدا، این اموری که فرمودید اتفاق می‌افتد؟ فرمود: آری به پروردگارم سوگند این مطالب در صحیفه‌ای که در نزد ما موجود است نوشته شده و در آن صحیفه تمام سختی‌ها و پیشامدهایی که پس از پیامبر خدا بر ما رخ خواهد داد، مکتوب است. ابو خالد گفت: پس از آن چه خواهد شد؟ فرمود: پس از آن غیبتِ ولی خدا و دوازدهمین وصیّ پیامبر خدا و ائمه به درازا خواهد کشید. این ابوخالد! مردمانِ زمان غیبتِ او که به امامتِ او معتقد گردند و منتظر ظهورِ او باشند، بهترین مردمان هستند. زیرا خداوند به اندازه‌ای به آنها فهم و خرد و معرفت مرحمت نموده که غیبت در نظر آنها به منزله‌ی مشاهده است. و مردم‌ِ آن زمان مانند کسانی که در کنار پیامبر خدا به جهاد پرداخته باشند محسوب خواهند شد. آنها حقاً بندگان خالص، شیعیان راستگوی ما و دعوت کننده‌ی به دین در آشکار و نهان هستند. و ... انتظارالفرج، اعظم من الفرج... نکات مهم در روایت امام سجاد «علیه السلام»: 1- فرزندانِ اهل بیت «علیهم السلام» نیز از تأثیر محیط در امان نماندند! کسی می‌تواند مثل جعفر کذاب پسر امام معصوم باشد، اما تحت تأثیر محیط، اهل انکار و حسادت گردد. آیا با این وجود، هنوز هم می‌توان گفت که دوستان و محیط‌های آلوده، بر روح ما تأثیری نخواهند گذاشت؟ فراموش نکنیم که قوی‌ترین و قدرتمندترین انسان‌ها نیز در محیط‌های ضعیف و آلوده، به ضعف خواهند گرایید. 2- نفسانیت، فرزندِ یک امام معصوم را به جایی می‌رساند که تصمیم‌ می‌گیرد امامِ معصوم دیگری را به قتل برساند. و تمام آسیب‌های انسان از همین نفسانیت و یا در یک کلام از ماجرای وجود آغاز می‌شود. اگر کسی تصمیم گرفته که روح خود را یکجا از تمام امراض، بیماریها و ضعف‌ها تخلیه نماید، باید آنقدر روح خویش را با غیب پر کند که دیگر جای خالی برای ماجراهای وجود باقی نماند. کسی که از نفسانیّت و منیّت تخلیه گردد، حتماً از بیماری‌های اخلاق نجات خواهد یافت. 3- بزرگان اهل روایت، چند صحیفه را در نزد اهل بیت «علیهم السلام» تأیید نمودند، یکی صحیفه‌ی حضرت زهرا «سلام الله علیها» است که جبرئیل در ایام میان رحلت پیامبر«صلی الله علیه و اله» تا شهادت ایشان، نازل فرمودند و مشتمل بر حوادث آینده‌ی امت پیامبر است. و یک صحیفه‌ی دیگر که مربوط به امیرالمؤمنین «علیه السلام» است و پیامبر «صلی الله علیه و آله» شخصاً مطالب آن را برای حضرت علی (ع) نقل فرمودند. امروز این صحیفه در نزد امام زمان است. 4- انسانهایی که به شهودِ غیب رسیده‌اند و ندیدنِ غیب، راه ارتباط با آن را برایشان نبسته است، انسانهای قدرتمندی هستند. هر قدر ارتباط با غیب برای کسی جدّی‌تر باشد، قیمت او نیز در نزد غیب بیشتر خواهد شد. نقطه‌ی اوج زندگی هر انسان، زمانی است که باور می‌کند. از آل محمد «صلی الله علیه و آله» است و براساس این انتساب، تمام سبک زندگی خویش را تنظیم می‌نماید.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 953
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 288 ، 93/03/29

غایتِ انسان، بی‌نهایت است و مسیر پیشِ روی او نیز راهی تا بی‌نهایت، تا تشبّه به «الله». آیا برای چنین غایتی می‌توان الگویی غیرِمعصوم «علیه السلام» که خود به تشبّه به «الله» نرسیده است، راضی شد؟

خانواده آسمانی،جلسه 288 ، 93/03/29

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی الگوهای یک انسان موفق کسی می‌تواند عهده‌دارِ تربیت ما به بلندای ابدیّت گردد که خود به همان اندازه بزرگ بوده و در حقیقت در مقام انسان کامل قرار داشته باشد. اساساً علّت اصلی توصیه خداوند به اطاعت از معصوم «علیه السلام» و سفارش مؤکّد و مکرر به عدم الگوپذیری از غیرِمعصوم «علیه السلام»، تنها همین موضوع می‌باشد. به‌طوری‌که در قرآن به هیچ مسئله‌ای به اندازه‌ی اطاعت از معصوم «علیه السلام» سفارش نشده است. تأکید قرآن در انتخاب الگوها و سبک زندگی، تنها انتخاب متخصص معصوم «علیه‌السلام» است. زیرا هر مربّی، مربوبینِ خود را تنها تا جایگاهی می‌تواند بالا برد که خود در آن قرار دارد. غایتِ انسان، بی‌نهایت است و مسیر پیشِ روی او نیز راهی تا بی‌نهایت، تا تشبّه به «الله». آیا برای چنین غایتی می‌توان الگویی غیرِمعصوم «علیه السلام» که خود به تشبّه به «الله» نرسیده است، راضی شد؟ ما برای رسیدن به هدفِ نهایی خلقتمان، راهی جز انتخاب معصوم «علیه السلام» به عنوان تنها جلوه کامل «الله» نداریم. البته اجباری در کار نیست. انسان، مختار به انتخاب الگوها و مربی‌های خویش است. اما فراموش نکنیم که هر انتخابِ ما مساوی است با قرار گرفتنمان در کنارِ انتخابمان تا ابدیّت! خداوند برای همراهی ما، تنها معصوم «علیه السلام» را لایق می‌داند، حال اگر ما به کمتر از این راضی هستیم حتماً لیاقتمان در همان حدّ بوده است. نکته‌ی بسیار مهم آن است که کسانی که فهمیده‌اند فرزندان اهل بیت‌ »علیهم‌السلام» هستند و آنها را پیدا کرده‌اند، مَحال است رهایشان نموده و به کم‌تر از ایشان راضی شوند. پس اگر حوادثِ زندگی، ما را از آغوش خانواده آسمانی‌مان جدا ساخت، این نشان می‌دهد که ما اساساً خانواده خود را نشناخته‌ایم و نوعِ ارتباطمان با آنان را درک ننموده‌ایم، و هرگز خود را از آنان ندانسته‌ایم... مراقب باشیم تلخی‌های زندگی، ما را از دامنِ خانواده‌ی حقیقی‌مان جدا نکند. هیچ گرفتاری و مصیبتی، جهتِ زندگی ما را از سبک زندگی خانواده آسمانی‌مان دور ننماید. به خاطر هیچ کسی و هیچ اَمری، از توجه به اصل و ریشه‌ی خود بازنمانیم. از خاطر نبریم که اگر در میان تلاطم‌های زندگی، فراموش کنیم که منتسب به چه خانواده‌ای هستیم و ارتباطمان با آنان تحت الشعاع گرفتاری‌هایمان قرار گیرد، تنها به یک نتیجه‌ی قطعی خواهیم رسید؛ احساس خواری، حقارت، غصه و ... امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «لا تجعل، أکثر همّک بأهلک و اولادک، إن تکون أولیاء الله، فلا یضیّعُ الله اولیاءَه، فان کانوا اعداءَالله، فما همُّکَ باعداءالله»؛ بیشترین انرژی را صرف خانواده زمینی‌ات نکن. زیرا اگر خانواده تو دوستان خداوندند، او هرگز دوستانش را ضایع نمی‌کند، و اگر آنان دشمنان خدا هستند، چرا این‌قدر برای دشمنان خدا، انرژی می‌گذاری؟» مراقب باشیم به واسطه خانواده زمینی خود، اهل جهنم نباشیم. خداوند در سوره توبه، آیه‌ی 119 می‌فرماید: «اتقوالله و کونوا مع الصّادقین؛ تقوای خدا را داشته باشید و با اهل صدق زندگی کنید.» خداوند در این آیه به ما هشدار می‌دهد که مراقب باشید رابطه‌ی شما با خداوند تخریب نگردد (اتّقوالله) و بلافاصله راهکارِ این هشدار را هم بیان می‌فرماید؛ (و کونوا مع الصادقین) با اهل صدق زندگی کنید. امام صادق «علیه السلام» فرمودند: منظور از صادقین، ما اهل بیت هستیم. با کم‌تر از متخصص معصوم بودن، حتماً بر ما آسیب‌های جدّی وارد خواهد نمود و قطعاً ما را در مقابل خداوند قرار می‌دهد، نه در مسیرِ او. زیرا کسی غیر از معصوم «علیه السلام» نمی‌تواند ما را در مسیرِ «الله» قرار داده و پیش برد. این آیه، تمام دلواپسیِ یک خالق، برای مخلوقش را به تصویر می‌کشد. او می‌داند که الگوپذیری از غیر معصوم انسان را به خُسران می‌رساند. و این خسران چیزی نیست جز نرسیدن به هدف خلقت. و این یعنی تمامِ زندگی انسان در دنیا بی‌ارزش و اعتبار سپری گشته است. همین نگرانیِ پروردگار ماست که او را به دادن راهکار واداشته است. همراهی با اهل صدق، قطعاً ما را از آسیب‌های ارتباط با الله در امان نگه خواهد داشت.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 952
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 287 ، 93/03/29

الگو (امام)، کسی یا چیزی است که انسان قلباً به آن عشق ورزیده و طلبِ رسیدن به مقام او را دارد. از همین رو اولین و اساسی‌ترین وظیفه‌ی هر انسان قبل از هر انتخاب و ارتباطی، مهندسی معشوق‌هایی است که آنان را به عنوان الگو انتخاب می‌کند.

خانواده آسمانی،جلسه 287 ، 93/03/29

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی مهندسی معشوق؛ اولین قدم برای انتخابِ الگو در جلسه گذشته آموختیم که سعادت و شقاوتِ انسان‌ها در گِرو الگوهایی است که سبک زندگی خود را براساس رسیدن به آن تنظیم می‌کنند، به گونه‌ای که این الگوها می‌توانند ملاکی بسیار عالی برای ارزیابی شخصیت آنها باشند. این موضوع، یک فرمولِ ریاضی و قطعی است که انسانها حتماً به همان جایی خواهند رسید که الگوهایشان قرار دارند و در نهایت در کنار آنان قرار خواهند گرفت (با آنان محشور می‌شوند.) الگو (امام)، کسی یا چیزی است که انسان قلباً به آن عشق ورزیده و طلبِ رسیدن به مقام او را دارد. از همین رو اولین و اساسی‌ترین وظیفه‌ی هر انسان قبل از هر انتخاب و ارتباطی، مهندسی معشوق‌هایی است که آنان را به عنوان الگو انتخاب می‌کند. انسانی که در مهندسی عشق و انتخابِ الگوهایش موفق باشد، در تمام انتخاب‌ها و ارتباطاتش به موفقیت خواهد رسید، حتی اگر ظاهرِ ارتباطاتش با شکست روبه‌رو گردد. اما عدم موفقیت در مهندسی محبوب‌ها، به شکست در تمامی ارتباطات منجر خواهد شد، حتی اگر ظاهراً ارتباطاتی موفق باشند. پس دریافتیم که هر کس با الگویِ زندگی خود (امام زمان خود) محشور می‌شود. امام معصومِ عصر ما، حضرت حجت بن الحسن عسکری «علیه السلام» می‌باشند. اما آیا حقیقتاً می‌توان ادعا کرد که ایشان الگویِ زندگیِ (امام زمانِ) تک تکِ انسانها هستند؟ آیا همه‌ی ما واقعاً ایشان را به عنوان الگو پذیرفته‌ایم و هدفمان رسیدن به مقام ایشان است؟ آیا تصمیم گرفته‌ایم در نهایت در کنار ایشان قرار گرفته و با ایشان محشور شویم؟ آیا تصمیم گرفته‌ایم راهِ رسیدنِ به ایشان را طی نماییم؟ آیا ایشان به عنوان یک الگو (امام) در زندگیِ ما موضوعیت داشته و تنهایی و غربت‌شان آزارمان می‌دهد؟ و ... محال است کسی که امام زمان در زندگی او موضوعیت و جایگاهی ندارد، به او رسیده و در کنارش محشور شود.   الگوها؛ شاخص قرآن برای باطن انسانی می‌دانیم که خداوند از میان طبقه‌بندی شش‌گانه‌اش از انسان‌ها، تنها یک گروه را به عنوان انسان می‌پذیرد؛ «والعصر، إنّ الانسان لَفی خُسر، الا الذین آمنوا...» از نظر قرآن، تنها مؤمنان، حاملِ باطن انسانی بوده و بقیه‌ی انسان‌ها، جزء خاسرین طبقه‌بندی می‌شوند. استفاده‌ی مکرر از قیدهای تأکید در سوره‌ی کوتاه «والعصر»، نشانه‌ی اهمیت بالای موضوع و عدم باورِ مردم است. خداوند اِبائی ندارد از اینکه در قرآن صراحتاً این نکته را اعلام دارد که بدون استثناء، تمامِ انسان‌ها، اصلِ سرمایه‌ی انسانیِ خود را از دست داده و خسارت می‌بینند، مگر مؤمنان. او خالق تمام عالم است و آگاه به ریاضیاتِ تمامِ هستی، و شایسته‌ترین موجود برای ارزیابیِ مخلوقاتش. اما آنچه که در اینجا حائز اهمیت است، این نکته می‌باشد که آیا ما، از نگاه خداوند جزءِ گروه مؤمنان و در حقیقت جزءِ انسان‌ها طبقه‌بندی می‌شویم؟ آیا در لحظه‌ی تولد به برزخ با باطن انسانی، متولد خواهیم شد یا ...؟ بسیاری از انسان‌ها، خود را مؤمن و یا در حقیقت انسان می‌دانند و تا پایان عمر در این توهم باقی می‌مانند، حال آنکه از نگاه خداوند، اساساً شرایطِ قرار گرفتن در گروه مؤمنان (انسانهای حقیقی) را ندارند. نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» یک شاخص بسیار شفاف و آسان برای ارزیابیِ خودِ انسانیِ ما، در اختیارمان قرار می‌دهند که به واسطه‌ی آن می‌توانیم به راحتی دریابیم که آیا ما نیز در گروه مؤمنان قرار می‌گیریم یا نه؟ «لا یؤمنُ عبداً حتی أکون أحبّ إلیه من نفسه، و تکون عترتی إلیه اعزّ من عترته، و تکون أهلی أحبَّ إلیه من أهله، و تکونُ ذاتی أحبَّ ذلیه من ذاته»؛ هیچ بنده‌ای ایمان نیاورده (به باطن انسانی نرسیده) است مگر اینکه مرا بیشتر از خودش دوست داشته باشد، و عترت من (اهل بیت علیهم السلام) از خانواده‌اش، برایش عزیزتر باشند، و اهل مرا از اهل خود بیشتر دوست بدارد و ذات من، برای او عزیزتر از ذات خودش باشد. پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» در این روایت، یک قاعده را از چند بُعد برای ما ترسیم نموده و آینه‌ای را در پیش روی‌مان قرار می‌دهد که بتوانیم خودمان را به وضوح در آن دیده و بشناسیم. آیا ما می‌توانیم پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» را بیشتر از خودمان دوست داشته باشیم؟ پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» در حقیقت همان منِ متعالیِ ماست، همان الگویی که منِ انسانیِ ما عاشق رسیدن به مقام اوست. از همین رو یک انسان حقیقی می‌تواند تمام منِ طبیعی خود (عمر، جوانی، مال، خانواده، اولاد و ... ) را صرفِ رسیدن به الگویِ انسانی‌اش نماید. از سویی روح ما، از روح پیامبر «صلی الله و علیه و آله و سلم» و اهل بیت «علیهم السلام» خلق شده و ما فرزندان حقیقی آنان هستیم. کسی که این نسبت را به خوبی می‌شناسد، قطعاً اصل و ریشه‌ی حقیقی‌اش را از خودِ طبیعی‌اش بیشتر دوست خواهد داشت. معیار ایمان در این روایت، دلدادگی است. اگر حاضر نیستیم همه‌ی دارایی‌هایمان را فدای رسیدن به الگوهای انسانی نماییم قطعاً در گروه مؤمنان قرار نخواهیم گرفت، بلکه حتی از نظر قرآن جزء فاسقان طبقه‌بندی خواهیم شد. از نگاه خداوند، فاسق کسی است که از حالتِ طبیعی خارج شده و از میان دو انتخاب، گزینه پایین‌تر را برمی‌گزیند. ترجیح دادن منِ طبیعی به منِ انسانی، در حقیقت یک بیماری به نام فسق می‌باشد، زیرا محال است که انسانِ طبیعی، کمال بالاتری را بشناسد و آن را طلب ننماید. هزار و صد و هشتاد سال است که امام زمان «علیه السلام» آواره‌ی تنهایِ یگانه‌ی مطرود است. در تمام این سالها، انسانهایی آمدند و رفتند که حاضر شدند برای امام حسین «علیه السلام» عزاداری نموده و سرمایه‌های بسیاری خرج کنند، اما حاضر نبودند برای امام عصرِ خود، نقشه‌ای بریزند و عملیاتی ترتیب دهند تا شاید مانعی از موانع ظهورش را رفع نمایند. غافل از اینکه هیچ کس به مقام عزادار حقیقی نخواهد رسید، مگر آنکه به مودّت رسیده و برای عملیات انتقام به پا خیزد و تصمیم بگیرد که برای این منظور به امام زمانش بپیوندند. برای تعیین سطحِ ایمان خود، بهتر است لیستی از بزرگترین دغدغه‌ها و آرزوهایمان تهیه کنیم. آرزوهایی که با برآورده شدنشان احساس خوشبختی نموده و عدم دستیابی به آنها احساس بدبختی به ما خواهد بخشید. اگر صادقانه و روراست به این امتحان پاسخ دادیم و در آخر دیدیم که سه آرزوی اولِ لیستِ آرزوهای ما، با آنچه که خداوند در قرآن از ما خواسته (خدا، خانواده آسمانی و جهاد) است مطابق می‌باشد، از اعماق وجودمان پروردگارمان را شکر کنیم که تنها اوست که ما را به مهندسی معشوق موفق داشته است. با چنین آزمونِ ساده‌ای، البته به شرط صداقت، می‌توانیم ایمانِ خود را ارزیابی نماییم. اما اگر سه آرزوی اول ما، الله، خانواده آسمانی و جهاد نبود، دیگر مهم نیست چه باشد، هر آرزویی که باشد، از نگاه خداوند فاقد ارزش و بسیار کودکانه است.   انسان موفق و جامعه‌ی موفق؛ از نگاه الله اگر نوجوانانِ یک جامعه، با مهندسی عشق آشنا شده و از ابتدای زندگیِ انسانیِ خود، نظامِ آرزوها و معشوق‌هایشان را درست چینش نمایند، در تمام جریانات زندگی خود، همیشه موفق، آرام و شاد بوده و هرگز وارد رقابت‌ها و بازی‌های کودکانه‌ی دنیا نخواهند شد و هیچ اتفاقی نمی‌تواند آنها را به ذلّت و حقارت برساند. چنین انسان‌هایی هر تصمیمی که در زندگی اتخاذ کنند، موفقیت‌آمیز خواهد بود، حتی اگر ظاهراً با شکست روبه‌رو گردند، موفقیت آنان، نزدیک‌تر شدنِ لحظه به لحظه‌ی آنها به الله در لابه‌لای تمام جریانات زندگی‌شان است. اما نوجوانی که با مهندسی عشق آشنا نشده و محبوب‌هایش را مهندسی ننموده است، در عالی‌ترین شرایط دنیایی نیز از نظر قرآن ناموفق (فاسق) است و تمام موفقیت‌های ظاهری‌اش نیز، خُسران بوده و او را روز به روز از «الله» دورتر می‌نماید. به طور کلی، کسانی که در چهار مرحله پایینی، شرایط بهتر و ایده‌آل‌تری دارند، سخت‌تر دست از معشوق‌های پایینی برداشته و به مهندسی عشق موفق می‌شوند. اما آنان که محبوب‌های قدرتمندی در چهار بخش پایینی ندارند، آسان‌تر به مهندسیِ عشق دست خواهند یافت. جامعه‌ی موفق، از نگاه الله، جامعه‌ای است که الگوها و انسان‌های موفقِ آن، کسانی هستند که در بخشِ انسانی به بالاترین کمال‌ها دست یافته‌اند، نه جامعه‌ای که انسان‌های موفقش، صاحبانِ کمالات حسی، خیالی، وهمی و عقلی باشند. آیا هر کدام از ما، تصمیم گرفته‌ایم که در بخش انسانی، انسان موفّقی باشیم؟ یک انسانِ موفق کسی است که به محضِ تولد به برزخ، در کنار الگوهای انسانیِ خود (معصومین «علیهم‌السلام») قرار گرفته و با آن‌ها محشور می‌شود. باید برای رسیدن به مقام انسان موفق، ابتدا الگوهایمان را شناسایی نموده و خود را در رَحمِ وجودی آنها قرار دهیم تا با مربّی‌گری آنان، بتوانیم سالم به ابدیّت متولد گردیم. حال این سؤال رخ می‌نماید که چه کسی می‌تواند مرا به بلندای ابدیّت مربّی‌گری نموده و رشد دهد؟ من در چه سبکِ زندگی و با پیروی از کدام الگو (امام) می‌توانم به انسان موفقی تبدیل شوم؟   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed