www.montazer.ir
پنج‌شنبه 11 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 895
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 242 ، (92/09/14)

شرافت بزرگی است که سوره های قرآن، مونس انسانی بوده و با آیه های آن به شادی و لذت برسد. اگر کسی برای قرآن دلتنگ نمی شود، نمی تواند با سوره هایش رفاقت کرده و انس بگیرد. نمی تواند عاشق کلامِ الله باشد. او هرگز به حقیقت لا اله الا الله نرسیده است.

خانواده آسمانی،جلسه 242 ، (92/09/14)

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی قرآن، امانت خداوند و شافع قیامت قرآن کریم، تنها تجلی خداوند در مقام لفظ بوده و یکی از امانات بزرگ او در دستان ماست که صاحبِ مقام شفاعت در قیامت است. در قیامت خداوند، تک تک سوره های قرآن را بصورت چهره های مستقل محشور می کند تا هر کس با هر سوره ای انس داشته و از آن لذت می برده است، بتواند از آن جلوه ها کمک گرفته و نجات یابد. پس هر انسانی می تواند به عدد سوره های قرآن، دوستان قدرتمند، شرافتمند و برجسته ای داشته باشدکه توسط آنها شفاعت شده و نجات پیدا کند. ترک رفاقت با قرآن و سوره هایش، چقدر در عدم سعادت انسان نقش دارد؟ در دعاها از خداوند می خواهیم که قرآن را مونس ما قرار داده و آن را برای ما شفیعی قرار دهد که شفاعتش پذیرفته شده است: «اللهمّ اجعله لی شفیعاً مشفّعاً» شرافت بزرگی است که سوره های قرآن، مونس انسانی بوده و با آیه های آن به شادی و لذت برسد. اگر کسی برای قرآن دلتنگ نمی شود، نمی تواند با سوره هایش رفاقت کرده و انس بگیرد. نمی تواند عاشق کلامِ الله باشد. او هرگز به حقیقت لا اله الا الله نرسیده است. چطور کسی می تواند عاشق الله باشد و او را به عنوان معشوق اصلی و حقیقی اش بپذیرد ولی از شنیدن کلام او احساس لذت و شادی نکند؟ برتری قرآن بر سایر اندیشه ها و کلام ها، مانند برتری خداوند است بر سایر مخلوقات. بسیار دیده می شود که سالهای عمرمان را در جهت مطالعه کتب گوناگون که برخاسته از اندیشه مخلوقات پروردگار است سپری می کنیم اما برای قرآن که کلام آفریننده این مخلوقات است، زمانی را اختصاص نداده و برای آموختنش تلاشی نمی کنیم. خداوند، زبان عربی را به عنوان فصیح ترین و بلیغ ترین زبانِ عالَم، به عنوان زبان قرآن انتخاب نموده است تا توسط آن بسیاری از حقایقِ ظریف را به ما بیاموزد. اما آیا حتی یک ماه برای آموختن زبان کتاب اله مان وقت گذاشته ایم؟ برای فهمیدنش، برای تدبر در آن و برای عمل به آن، حتی یک بار جدی بوده ایم؟ اگر حتی از وقت های کوتاه تلف شده روزهایمان برای انس با قرآن استفاده کنیم، قطعاً به مراتب نورانیت و انس بالایی با قرآن دست خواهیم یافت. این تفکر بسیار اشتباهی است که تصور کنیم، فلان زمان یا فلان مکان، موقعیت مناسبی برای خواندن و تمرکز در قرآن نیست. هر زمان و هر مکان می تواند بستر مناسبی برای عشقبازی با قرآن باشد. امیرالمؤمنین «علیه السلام» می فرمایند: «من شفَع لَهُ القرآن یوم القیامه، شُفِّعَ فیه، و مَن مَحَل بِهِ،القرآن یوم القیامه صُدِّق علیه» هر کس که قرآن او را در روز قیامت شفاعت کند، خداوند شفاعتش را می پذیرد. و اگر قرآن از کسی شکایت کند (بدگویی کند) حتماً خداوند تصدیقش می کند. اما یک سؤال مهم؛ آیا اگر همین الآن لحظه تولدِ ما به برزخ باشد، چند تا از سوره های قرآن حاضرند، شفیعِ ما باشند؟ تا کنون با چند سوره انس گرفته و از آنها لذت برده و به شادی رسیده ایم؟؟ ایران؛ سرزمین فطری و امانت الهی در روایات آمده است: «حبّ الوطن من الایمان» علاقه به وطن، نشانه ایمان است. اما ایران، علاوه بر اینکه وطن طبیعیِ ماست، وطنی فطری نیز برای ما و همه انسانها محسوب می شود. روایات بسیاری از اهل تسنن و شیعه و همچنین آیاتِ زیادی، در مورد ایران و ایرانیان و نقشی که در تحقق اهداف خانواده آسمانی و ظهور امام زمان دارند، موجود است. روایت زیر از کتب اهل تسنن انتخاب شده است: «یخرج الناس من المشرق و یوطئون من للمهدی سلطاناً» مردمی از شرق قیام می کنند و زمینه سلطنت مهدی را فراهم می کنند. ایران امانت بزرگ خداوند در نزد ماست و نگاه ما به آن باید به عنوان یک پایگاه بزرگ برای اهل بیت باشد. هیچ ملتی و هیچ کشوری به اندازه ایران در رواج و بقای اسلام نقش نداشته است. پیامبر اکرم «صلی الله علیه و اله» می فرمایند: «اعظم الناس نصیباً فی الإسلام، أهلُ فارس» بیشترین مردمی که در اسلام بهره دارند، اهل فارسند. اصلاً در تاریخ ایران، بت پرستی دیده نمی شود. آنقدر قوه عقل و فوق عقل ایرانیان قدرتمند بوده و هست که حتی قبل از اسلام نیز موحد بوده اند و هرگز به غیر از متخصص معصوم تن نداده اند. تمامِ موحدان حقیقی جهان، دوستدار ایرانند و به آن، به چشم کشوری که به همه آرمانهای انسانی آنها رنگ و شکل داده است، نگاه می کنند. اگر حب ایران به عنوان یک پایگاه فطری در دل انسان نباشد، علامتِ ضعف در نظام محبتی اوست. امام زمان «عج» ایران را شیعه خانه اهل بیت معرفی نموده و خود را نگهدار آن می داند که بگونه ای از فروپاشی آن جلوگیری می کند. هیچ کشوری حتی در زمان رسول الله و امیرالمؤمنین «علیهم السلام» نیز نتوانست، این اندازه انسان های واقعی تربیت کند که تا مقام عند ربهم یرزقون برسند. این خاک، مهد عروج انسان ها از خاک تا الله است. این همه مقامات بلند، به پشتوانه یقین قدرتمند ایرانیان بدست آمده است. مراقب باشیم که هیچ گاه، خودخواهی و خودشیفتگی هایمان را به مصالح ایران و خدمت به این خاک و انسانهایش ترجیح ندهیم و همواره برای پاک سازی وطن مان از مفاسدی که توسط دشمنان ایجاد شده است بکوشیم. حفظ شعائر الهی، رعایت امانت الهی یکی دیگر از امانات خداوند، شعائر الهی (هر آنچه رنگ و بوی خدا را دارد) است که باید در تعظیم آن بکوشیم. علامات و شعائر خداوند برای لحظات کمرنگ شدن معنویت در ما، فاصله گرفتن از نور و روزهای دلتنگی ما، طراحی شده تا به آن ها پناه برده و دردهایمان را التیام بخشیم. (ادامه در جلسه بعد)   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 894
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 241 ، (92/09/14)

وقتی به سیر تاریخی رفتار های مردم با معصومین نگاه می کنیم، در می یابیم که بزرگترین مشکلات مسلمین در اثر خیانت در این امانات بزرگ الهی بوجود آمده است. مسلمانان، هرگز رفتار خوبی با این امانات نداشته اند.

خانواده آسمانی،جلسه 241 ، (92/09/14)

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی حیوانات، امانات الهی رعایت حقوق حیوانات، به عنوان امانات الهی که سهم عظیمی در گذران زندگی ما و تأمین نیازهای ما دارند، واجب و الزامی است. در دین قدرتمند و جامع اسلام، حقوق حیوانات بصورت جزئی بیان شده است تا ما برای رعایت آن ها دچار سردرگمی نشویم. رسول اکرم «صلی الله علیه و آله» شش حق از حقوق چهارپایان را برای صاحبان شان بر می شمرد: 1-      چون به منزل رسید، پیش از هر کار علوفه او را بدهد. 2-      چون بر آبی می گذرد، در خوردن آب آزادش بگذارد. 3-      بر صورتش کتک نزند که به تسبیح و ستایش پروردگار خویش مشغول است. (اشاره به آیه کلّ قد علم صلاته و تسبیحه) 4-      به جز در راه خدای عزوجل بر پشت حیوان درنگ نکند. 5-      بیش از توانایی اش بر او بار ننهد. 6-      بیش از اندازه با او راهپیمائی نکند. رهبران معصوم؛ امانات حیات بخش پروردگار در جلسه قبل گفتیم: یکی از مصادیق بزرگ امانات الهی، رهبران الهی هستند. خداوند در قرآن، نوعِ کار رهبران الهی را برای ما اینگونه معرفی می نماید: «لِتُخرج النّاس مِن الظّلمات إلی النّور» (سوره ابراهیم/ آیه1) برای خروج مردم از ظلمات و تاریکی ها به سوی نور. پس در می یابیم که تنها مسیرِ حرکت به سوی الله، استمداد از رهبران الهی و همراه شدن با آنهاست تا در سایه کمک ها و راهنمایی های آنها بتوان به هدف اصلی رسید؛ «یا ایّها الذین آمنوا استجیبوا للّه و للرّسول، اذا دعاکم لما یحییکم» (سوره انفال/ آیه 29) ای کسانی که ایمان آورده اید، اجابت کنید خدا و رسول را، هنگامی که شما را دعوت می کنند به سوی آنچه که به شما حیات می بخشد. پس طبق این آیه، اجابت رهبران الهی = حیات انسانی. پس حیات طیبه انسانی که انسان را به هدف خلقت یعنی تشبه به پروردگار در نهایت نائل می کند، تنها و تنها در گرو اجابت خدا و رسول است. حال، خداوند، این اجابت را در آیه ای دیگر برای ما، واضح بیان می فرماید؛ «قل لا أسئلکم علیه أجراً الّا المودّه فی القربی» بگو من از شما أجری نمی خواهم جز مودت خاندانم را. (سوره شوری/ آیه 23) پس اجابت و همراهی پیامبر جز در گرو مودت خاندان (رهبران الهی) نیست. البته، این مودت تنها از کسانی خواسته شده است که می خواهند به الله برسند؛ «قل ما أسألکم علیه أجراً، إلاّ مَن شاء أن یتّخذَ إلی ربّه سبیلاً» (سوره فرقان/ آیه57) این اجر تنها از کسانی درخواست می شود که می خواهند به سوی پروردگارشان حرکت کنند. پس طبق سیرِ آیاتِ بالا، ثابت شد که وصل شدن به پیامبر و خداوند، جز از راه مودت او و خاندانش حاصل نمی شود و این تنها راه رسیدن به الله است. علت ریاضیِ این مسئله نیز از این قرار است که ما الله را به عنوانِ اله حقیقی مان پذیرفتیم؛ لا اله الا الله (کمال مطلق). از سویی می دانیم که امر مطلق هم قابل دسترسی و یا قابل اشاره نیست، مگر از طریق جلوه کامل. تا امر مطلق تجلی نکند، هرگز قابل شناسایی نخواهد بود. کاملترین جلوه این وجود مطلق که آئینه تمام نمایی از چهره خداوند می باشند، وجود مقدس معصومین علیهم السلام هستند. «إنّما یریدالله لِیذهب الرجس عنکم اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (سوره احزاب/ آیه33) همانا خداوند می خواهد تا هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت دور ساخته و مطهرتان گرداند (معصومتان گرداند). بنابراین تنها کسانی که طبق اصل اصالت تخصص، شایستگیِ همراهی و کمک رساندن به ما در مسیر انسانیت را دارند، معصومینی راه شناس، که تجلی کامل خداوند هستند، می باشند. حرکت به سوی الله، بدون متخصص معصوم، یک حرکت توهمی بوده و انسان را به سردرگمی مبتلا می کند. اصولاً بعد از آنکه ما، مهمترین امانت خداوند یعنی «روح بی نهایت طلب» خویش را نشناختیم، بطور کاملاً عقلانی به دنبال وسیله ای و یا راهی مشخص برای رساندن این روح بی نهایت طلب به اله حقیقی اش می گردیم. اینجاست که اصل اصالت تخصص، به عنوان یک نیاز عقلی، رونمایی شده و اثبات می گردد. ما بدون متخصص معصوم، هرگز برای رسیدن به هدفی بزرگ نمی توانیم بطور صحیح گام برداشته و حرکت کنیم. از همین روست که خداوند، خطاب به پیامبر می فرمایند: اگر ولیّ بعد از خود را برای هدایت مردم مشخص نکنی، رسالتت را به پایان نبرده ای؛ «و إن لّم تفعل، فما بلّغت رسالته» (سوره مائده/ آیه67) عدم رعایت حقوق رهبران الهی؛ خیانت در امانت خداوند در جلد یکم، کتاب شریف و معتبر کافی، حدیثی از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «نحن ودیعه الله فی عباده،... فَمَن وفی بعهدنا، فقد وفی بعهدالله و من خَفَرها، فقد خَفَر ذمه الله و عهده» ما امانت خداوند در میان بندگانش هستیم. هر کس به عهد ما وفادار باشد، به عهد الهی وفادار بوده است و هر کس پیمان شکنی کند عهد خداوند را نقض کرده است. وقتی به سیر تاریخی رفتار های مردم با معصومین نگاه می کنیم، در می یابیم که بزرگترین مشکلات مسلمین در اثر خیانت در این امانات بزرگ الهی بوجود آمده است. مسلمانان، هرگز رفتار خوبی با این امانات نداشته اند. هیچ کدام از علمای شیعه و سنی این روایت را انکار نمی کنند که پیامبر اکرم «صلی الله علیه وآله» می فرمایند: «إنّی تارکٌ فیکُمُ الثّقلین، مَا إِن تَمسَّکتُم بِهِما لَن تَضِلُّوا کتاب الله و عترتی؛ أَهْلَ بَیتِی وَ إِنَّهُمَا لن یفترقا، حتّی یَردا علیَّ الحوض» همانا من دو چیز گرانبها در میان شما می گذارم، قرآن و اهل و بیتم. این دو هرگز از هم جدا نمی شوند، تا اینکه در کنار حوضِ کوثر بر من وارد می شوند. علت اصلی این اعتقادِ شیعیان که امام زمان در غیبت بسر برده و زنده و حیّ می باشند، استناد به همین روایت می باشد. چرا که طبق این فرمایش رسول اکرم «صلی الله علیه وآله»، زمین هیچ گاه از حجت معصوم خالی نبوده و قرآن و اهل بیت در هیچ زمانی از هم جدا نبوده اند. به این فراز زیارت آل یاسین دقت کنید؛ «السلام علیک یا میثاق الله الّذی أخذه و وکّده» و این میثاق چیزی نیست جز همان عهدی که از آن به عنوان اصل اصالت تخصص نام می بریم. این میثاق، یک عهد باطنی بوده و گفتیم که تنها راه رسیدن به هدفِ نهایی خلقت است. اکنون لازم است کمی با خودمان خلوت کرده و به سؤال مهم زیر پاسخ دهیم: آیا ما به این عهد باطنی (میثاق) وفادار هستیم؟ آیا در قیامت، از این گذرگاه اصلی (مودت امام زمان) به سلامت رد خواهیم شد؟ آیا امام زمان بر نامه اعمال ما مهر تأیید خواهد زد که این فرد در زمان حیاتش ایشان را تنها نگذاشته و برای آوارگی اش تلاش نموده است؟ این سؤال، اساسی ترین مسئله زندگی هر انسانی است... کمی جدی تر به موضوع فکر کنیم!!! جنس غصه های یک انسان، نوع دغدغه های او و نوع شادی هایش، قیمت انسانی او را مشخص می کند. اینکه ما در سبکِ زندگی انتخابی مان، به چه موضوعی به عنوان یک مسئله مهم نگاه می کنیم. اگر نماز، قرآن، حج، روزه و ... و تمام عبادات و اعمال خیر ما، منجر به حرکت ما به سوی امام زمان مان نشده باشند، هیچ فایده و خیری در آنها نیست. غصه دار نبودن برای طردشدگی و آوارگی امام زمان، و نگران نبودن برای نحوه و کیفیت ارتباط با امام زمان مان، چنان زندگی ما را دچار نکبت خواهد نمود که تمام عمر را در بخش حیوانی آن درگیر باشیم. رهایی از تمام دغدغه های بخش حیوانی، زمانی حاصل می شود که تمرکزِ سبک زندگی ما، در کیفیت ارتباطمان با امام زمان مان باشد. درگیری اساسی و حقیقی با دغدغه های امام زمان، چنان انسان را قدرتمند می کند که هیچ گاه به غصه های بخش حیوانی دچار نشود. خیانت در حق این امانت عظیم خداوند و عدم ارتباط با متخصص معصوم، گره هایی را در زندگی ایجاد خواهد کرد، که انسان را به حقارت، ذلّت، آسیب پذیری، ضعف های شدید اخلاقی و ... می کشاند. در ابتدا و قبل از هر تصمیمی، باید تکلیف مان را با این میثاق خداوند مشخص کنیم. یا خودمان را به حضرت رسانده ایم، و یا در حال حرکت به سوی او هستیم، در غیر اینصورت بدون تعارف، فاسقی بیش نخواهیم بود.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 893
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 240  (92/09/07)

اگر هدف ما از زندگی، بزرگ شدن به وسعت الله است، باید هزینه های رسیدن به این هدف را پرداخت کرده و تلاشمان، متناسبِ با هدفمان باشد. فراموش نکنیم که ما باید سالم متولد شویم. یعنی آن فطرت سالمی را که خداوند در وجودمان قرار داده است، به سلامت به او بازگردانیم.

خانواده آسمانی،جلسه 240 (92/09/07)

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی آرامش و شادی؛ حق مسلم نفس نفس، امانت خداوند در دستان ماست. فراموش نکنیم که غم، بیماریِ نفس است. ما حق نداریم، زمینه غم های بی پایه و اساس را برای خودمان فراهم کرده و نفسمان را به بیماری بکشانیم. بدهکاری ها، از دست دادن ها، بیماری ها، کمبودها و هیچ کدام از مشکلات زندگی، نباید غمی را به زندگی ما وارد نمایند. پذیرفتن چنین غمهایی، خیانت در امانتی است که خداوند با نام نفس در وجود ما قرار داده است، چرا که شادی و آرامش نیازِ اساسی و لازم نفس بوده و بدون آنها، حقش ضایع خواهد شد. اگر هدف ما از زندگی، بزرگ شدن به وسعت الله است، باید هزینه های رسیدن به این هدف را پرداخت کرده و تلاشمان، متناسبِ با هدفمان باشد. یکی از صفات خداوند آن است که اشتغال او به شأنی، او را از شئون دیگر باز نمی دارد؛ (لا یشغلهُ شأنٌ عن شأن). ما باید بیاموزیم که سبک زندگی خویش را به گونه ای تنظیم کنیم که پرداختن به امری، ما را از پرداختن به امورات دیگر و رعایت حق امانت های زندگی مان باز ندارد. جریانِ ربوبیت خداوند، گاهی به این امر منتهی می شود که ما در یک زمان واحد، به اجبار مسئولیت چند موضوع را بر عهده بگیریم، مشغولیت های چند وجهیِ ما در زندگی، سبب می شود تا بیاموزیم که پرداختن به یک مورد مهم و رعایت حقِ یک امانت، ما را از پرداختن به امور دیگر و رعایت حقوق امانات دیگر باز ندارد. این آموختن ها و تمرین ها، آرام آرام ما را به سعه وجودی رسانده، و قدم به قدم به خداوند شبیه تر می شویم. تقرب ما به الله و تشبّه مان به خانواده آسمانی که تجلی کامل خداوند در زمینند، مستلزم افزایش سطح طاقت ها و حوصله هایمان می باشد، تا بتوانیم حقِ تمام امانت هایمان را در زندگی کاملاً ادا کنیم. نفس ما زمانی به آرامش و شادی می رسد که قوه فوق عقل ما (کودک عزیز روان ما) خوراکِ لازم را دریافت نموده وکاملاً ارضاء شده باشد. خلوت، ذکر، سَحَر، نماز، زیارت، ارتباطات با اعضای خانواده آسمانی، استاد، مطالعات، قرآن و ... خوراک های بخش فوق عقلانی هستند، که می توانند نفس ما را به آرامش و شادی برسانند. عدم رساندن این خوراک ها به بخش فوق عقلانی، خیانتی است بزرگ در حق نفس. اساساً تمام قوای 5 گانه، امانت های خداوند در دستان ما هستند و ما باید خوراک های لازم و صحیح را به هر کدام از این 5 قوه برسانیم. فراموش نکنیم که ما باید سالم متولد شویم. یعنی آن فطرت سالمی را که خداوند در وجودمان قرار داده است، به سلامت به او بازگردانیم. مشغول بودنِ ما به خودمان برای این دغدغه بزرگ، ما را از مشغول شدن به عیوب دیگران باز می دارد. خائن کسی است که به جای اشتغال به نفس خویش، به ضعف های دیگران مشغول شده و از پرداختن به بزرگترین امانت خدا در وجود خودش باز بماند. امام زمان، امانتِ حیّ خدا در زمین امام زمان، به عنوان تنها تجلیِ کاملِ زنده خداوند در عصر ما و تنها راه شناسِ معصومی که می تواند ما را به سلامت به مقصد برساند، امانت عظیمی است که حقوقِ واجبی بر گردن ما دارد. هزار و صد و هشتاد سال است که نه صدای «هل من ناصر» او را شنیده ایم و نه گامی برای آمدنش برداشته ایم. آنقدر با او بیگانه ایم که آوارگی و تنهایی و طردشدگی او، آزارمان نمی دهد. دورماندن از او به عنوان تنها کارشناس معصومِ صراط مستقیم، اصلاً نگرانمان نمی کند. راستی به کجا رسیده ایم که به غیبتِ او، آسان، عادت نموده ایم؟ و برای خیانت در حق این امانتِ عظیم، چه پاسخی در حضور خداوند خواهیم داشت؟ ... کمی جدی تر به او فکر کنیم!!! دوستان فطری، دستاویزهای بهشتی داشتن چند رفیق از جنس فطرت، که به بلندای ابدیت دوستمان داشته باشند، برای بخش فوق عقلانی ما، لازم و واجب است. ما به مدد چنین دوستانی، قدرت گرفته و بزرگ می شویم. به زمین افتادن های ما و در دنیا گیر کردن های ما دستاویزی برای تمام شدن می خواهند. دوستان فطری، آنهایی هستند که در این لحظاتِ اضطراب آور، به فریاد مان رسیده، دستمان را می گیرند و از زمین بلندمان می کنند. چنین دوستانی را از نفس خویش دریغ نکنیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 891
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 239 ، 92/09/07

خانواده آسمانی،جلسه 239 ، 92/09/07

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی امانت داری دین اسلام، تأکید بسیاری بر موضوع ادای امانت داشته و در روایات متعددی به این امر توصیه شده است. امانت داری به این معناست که انسان نسبت به حقوقی که دیگران بر گردن او دارند، امین بوده و در مراعات آنها بکوشد. این حقوق، شامل تمام حقوق مادی، معنوی، فردی و اجتماعی می شود. از سویی امانت های خداوند در طبیعت بسیار متعدد بوده و رعایت حقوق آنها، واجب است؛ حقوق حیوانات، گیاهان، محیط زیست، دریاها، دریاچه ها، آب و همه آنچه در آسمان و زمین برای استفاده ما و تمامِ موجودات در همه اعصار آفریده شده است، باید رعایت شوند. چرا که تمام خلقت خداوند، امروز امانتی است در دستان ما، تا فردا انسان های دیگری از آنها بهره گیرند. در امانت داری و وفای به عهد، مهم نیست که انسانی که با ما وارد تعامل شده، چه کسی باشد، مسلمان باشد یا غیر مسلمان، دوست باشد یا دشمن و ... حق واضح و مسلمی بر گردن ما دارد و آن رعایت امانت و وفای به عهد از سوی ماست. و این امانت و عهد هر چه که باشد (مال، آبرو ، راز و ...) در هر صورتی باید رعایت شده و ادا گردد. امام صادق «علیه السلام» می فرمایند: «أدُّوا الأمانه وَ لَو إِلی قاتل حسین بن علیِّ علیه السلام» امانت را برگردانید، حتی به قاتل حسین بن علی «علیه السلام» خداوند در سوره مؤمنون، آیه 8 یکی از خصوصیات مؤمنان حقیقی را ادای امانت و عهد، برمی شمرد؛ « ... والذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون». همچنین در سوره نساء، آیه 58 مؤمنان را به مسئله رعایت امانت و عهد امر فرموده و این دستور را بسیار جدی بیان نموده است. «إنّ الله یأمرکم أن تؤدّو الامانات الی اهلها» خداوند به شما امر می کند که امانت را به صاحبان شان باز گردانید. پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: سه چیز هست که هیچ کس مجاز به ترک آن نیست: 1-      نیکی به پدر و مادر، مسلمان باشند یا کافر. 2-      وفای به عهدی که می بندیم چه با مسلمان، چه با کافر. 3-      ادای امانت، چه به مسلمان، چه به کافر. عدم وفای به عهدها، پایبند نبودن به قول ها و عدم رعایت حقوق دیگران، انسان ها را نسبت به یکدیگر دلسرد نموده و کم کم دچار تنفر و انزجار می نماید. یادمان باشد که به هیچ وجه، خودشیفتگی های ما، سبب عدم پایبندی به قول ها و امانات مان نگردد. رعایت امانت در زندگی مشترک می دانیم که خداوند زن را مظهر جمالِ خویش قرار داده و مرد را مظهر جلال. زن آئینه ای از لطافت و زیبایی خداوند است و مرد تجلیِ قدرت و استحکام او. از همین روست که قرآن، مردان را سرپرست زنان معرفی می فرماید؛ «الرّجال قوّامون علی النّساء...» قدرت و استحکام مردان، سبب تکیه زنان بر آنان شده و ثبات و آرامش درونی را برایشان رقم می زند. چرا که تمام زنان، ذاتاً مردان قدرتمند و مستحکم را می پسندند. مردان نیز، بصورت فطری، عاشق نرمش و لطافتی هستند که خداوند در وجود زن به امانت گذاشته است. فراموش نمودن این نقش های اساسی در زندگی از سوی همسران، در واقع خیانت در امانت هایی است که خداوند به خاطر یکدیگر آن را در وجودشان قرار داده است. و این فراموشی و بی توجهی به خواسته های همدیگر، زوجین را دچار دلسردی و تنفر و در نهایت جدایی می کند. زنانی که تند و خشن هستند و نرمش های زنانه را از یاد برده اند، جایگاه شان را در نگاه همسرشان از دست خواهند داد، مردان زودرنجی که متانت، عظمت و استحکام را زیر پا گذاشته اند، قطعاً زندگی مشترک موفقی نخواهند داشت. زنان زیرک، هیچ گاه، حتی در مواقعی که حق با آنهاست، تندی از خود نشان نمی دهند. مردان با هوش، نیز هرگز دست به کاری نمی زنند که قدرت، متانت و استحکام شان را زیر سؤال برده و وفای به عهدشان را خدشه دار نماید. آنها حتی در مواقع طلاق نیز، هیچ تعرضی به حقوق همسرشان ننموده و تمام امانت و حقوق آنها را تمام و کمال ادا می کنند. اگر انسان ها بدانند که رعایت همین یک خُلق (ادای امانت) به چه میزان می تواند در شادی و آرامش جامعه ای مؤثر باشد، قطعاً کمی جدی تر به موضوع نگاه می کردند. فراموش نکنیم که همسران و فرزندان امانت های خداوند در دستان ما هستند، عدم رعایت حقوق آنها، یعنی خیانت در امانت خداوند. بزرگترین حق فرزند بر والدین، آشنا کردن او با حقیقت هستی اش می باشد. باید به او بیاموزیم، از کجا آمده، در کجا زندگی می کند و قرار است به کجا منتقل شود. او باید با خانواده آسمانی اش آشنا شده و به این یقین برسد که بدون ارتباط با آنها و استمداد گرفتن از وجود مقدس شان هرگز به سلامت به مقصد نخواهد رسید. عدم رعایتِ این حق بزرگ، خیانتی عظیم در حق این امانت های خداوند می باشد. امانت داری از اصول بسیار اساسی و مهم در سبک زندگی اسلامی است. به گونه ای که اگر در سبک زندگی جای نگیرد، انسان را به شقاوت می رساند. گاهی بصورت موردی ممکن است پیش بیاید، که فردی امانتدار که بسیار به امانات و عهدش پایبند است، دچار لغزش و خطا شود، اما خطرناک شدن موضوع، جایی اتفاق می افتد که فرد با بی مبالاتی و عدم پذیرش قلبی، بارها و بارها، به آسانی تن به انواع خیانت ها و عهدشکنی ها می دهد. یادمان باشد، خداوند، امانت داری را نزدِ کسانی محبوب می گرداند، که دوستشان دارد؛ «إذا أحبّ الله سبحانه عبداً، حبب إلیه الامانه» پس سبک زندگی مان را به گونه ای تنظیم کنیم، که هیچ کدام از امانت های خداوند را ضایع نگردانیم. گران ترین امانت خداوند «إنّا عرضنا الأمانه علی السّماوات و الأرض و الجبال، فَأبَینَ أن یحملنها و أشفقن منها و حَمَلها الإنسانُ، إنّه کان ظلوماً جهولا» همانا ما بار امانت الهی را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم و از قبول آن سر باز زدند و انسان آنرا پذیرفت، همانا او بسیار ستمکار و جاهل است. براستی! منظور از امانت الهی در آیه فوق چیست؟ این امانت همان قوه فوق عقلی است که خداوند آن را در نهاد ما قرار داده است همان کشش بی نهایتِ مطلق، همان حقیقت لا اله الا الله. خداوند این کشش (این قوه) را با تمام لوازمی که ما را در ارضاء کامل آن یاری می کنند در باطن ما قرار داده است؛ مثل عشق به خانواده آسمانی، عشق به قرآن، عشق به امام و نبی و ... که همه و همه از مصادیق این امانتِ گران بارند. اما اصل و اساس این امانت داری آن است که ما عاشق الله شویم و عاشق او باقی بمانیم. خداوند در قرآن فرموده اند: ما از همه شما عهد گرفته ایم که پایِ این امانت (عشق) بایستید... «الستُ بربّکم، قالوا بلی...» نحوه این عهد به چه صورتی بوده است؟ ما کی و کجا چنین قولی را به خداوند داده ایم؟ روح بی نهایت طلب ما که نفخه خداوند بوده و تنها با او ارضاء شده و آرام می گیرد، در واقع همان امانت الهی در وجود ماست. منظور از قالوا بلی، قولی کتبی یا لفظی نیست، بلکه عهدی وجودی است که خداوند با نحوه آفرینش خویش از ما گرفته است. او ذات ما را محتاج انس با الله آفریده، بگونه ای که بدون او آرام نمی گیرد. شاد و آرام نبودن ما، مگر در انس با الله، نشانه بارز و کافی برای این عهد وجودی است. حقیقت لا اله الا الله بزرگترین امانت خداوند است، بطوری که تمام امانت داری های زندگی ما، تابع این امانت داری ماست. اگر ما حق این امانت خدا را ادا کردیم و خوراکِ لازم را برای بخش فوق عقلانی خویش رسانیدیم و او را در کنار الله با آرامش قرین کردیم؛ قطعاً در سطوح دیگر زندگی، امانت داران خوبی خواهیم بود.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 889
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 238 ، 92/08/30

خانواده آسمانی،جلسه 238 ، 92/08/30

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی ریشه بسیاری از دروغ ها در چیست؟ چرا انسان ها اکثراً دروغ می گویند؟ چرا صداقت کمرنگ شده است؟ چرا... . مراتب مقام صدق گفتیم برای رسیدن به مقام صدق، باید مراتب آن را در سه مرحله زیر در نظر بگیریم؛ 1-      صدق در عقائد                     2- صدق در اعمال               3- صدق در رفتار و زبان لازم است بدانیم که اگر در مرحله اول (عقائد) به صدق نرسیم، قطعاً در مراحل بعدی نیز به مقام صدق نخواهیم رسید. صدق در عقاید در مباحث گذشته انسان را به درخت واژگونی تشبیه نمودیم که ریشه اش، خداوند تبارک و تعالی (روح الله) می باشد. درکِ این واقعیت که انسان، حقیقتی جز نفخه خدا نیست و غایتی جز تشبّه به او ندارد، اساسِ رسیدن انسان به مقامِ صدق در عقائد می باشد. کسی که خودِ حقیقی اش را نشناخته است، آن را با خودِ کاذبش، اشتباه می گیرد. و درک اشتباهِ خودِ حقیقی انسان، یعنی پایه ریزی تمامِ زندگی براساس یک دریافتِ دروغین. در اینصورت تمام انتخاب ها، ارتباطات، افکارها و رفتارهای انسان، اشتباه صورت می گیرند و به مسیرهای کاذب منتهی می گردند. می دانیم که خداوند نظام خلقت را با اندازه و مقدارهای معین آفریده است (إنّا کلَّ شیءٍ خلقناهُ بقدرٍ) و اندازه ها و تقدیرهای خداوند نیز قابل تجاوز نمی باشد. یعنی نمی توان از مسیرِ اشتباهی راه پیمود و حدودی را غیر از آنچه خداوند مقدر فرموده، رعایت کرد، ولی به هدف نهایی هم رسید. خداوند بارها در قرآن، حقیقتِ انسانی ما را که از روحِ خودش می باشد، به ما تذکر داده است. بنابراین، اگر حقوق بخش فوق عقلانی مان را به رسمیت نشناخته و برای ارضاء و ارتقا این بخش، تلاش نکنیم، به هیچ پایان خوشایندی در زندگی نمی رسیم. این اولین و اصلی ترین دروغی است که منشأ تمام دروغهای دیگر در زندگیِ اغلب انسانها و جوامع انسانی می باشد؛ «پذیرفتن انسان در قالبِ مادی، بدون در نظر گرفتن اصل و ریشه ی حقیقی اش.» ممکن نیست در جامعه ای، روح صدق حاکم شود، مگر آنکه تک تک افراد جامعه به یک دریافتِ حقیقی از خویش دست یابند. اگر انسانی با اله حقیقی خود به صدق رسیده و اطاعتِ راستینِ او را برگزید، آنگاه در تمام روابطش نیز، صادق خواهد بود. شهودِ صادقانه و حقیقیِ لا اله الا الله و رسیدن به صدق الله، شهودِ نبوت و ولایت را بر انسان آسان می سازد. کسی که خود حقیقی اش را و رابطه اش را با الله درک کرده، به آسانی می تواند به نقش نبی و ولی در عالم اعتراف کند. او می داند که بدون خانواده آسمانی (معصومینی) که اطاعتشان، همان اطاعت از قوانین الله است، راه به جایی نمی برد. پس صدق با الله، در مرحله بعد، صدق با پیامبر و خانواده آسمانی را برای انسان رقم خواهد زد. قل إن کنتم تحبّون الله، فاتّبعونی، یحببکم الله... ای پیامبر بگو اگر خداوند را دوست دارید، از من پیروی کنید تا محبوب خدا شوید. اما در اینجا یک سؤال بوجود می آید؟ قرن ها از زمان از دست دادن پیامبر گذشته است، باید برای پیروی و نزدیکی به او چه راهی را برگزید؟ قل لا أسئلُکُم علیه أجراً، إلاّ المودّه فی القربی... برای اطاعت از پیامبر و در نهایت محبوب خدا شدن، راهی جز مودت اهل بیت نداریم. مودت، محبتِ تنها نیست، بلکه معیت است، پای کار ایستادن است، اطاعتِ بی چون و چرا است. اینکه الان امام عصر ما، چه انتظاری از ما دارد؟ فراموش نکنیم که شهادت تمام پیامبران و امامان معصوم، به خاطر فقدان یک ویژگی در میان امت شان بود؛ مودت! امام زمان ما نیز به خاطر نبودن روح مودت در میان شیعیانش هزار و صد و هشتاد سال است، که آواره و طردشده و تنها و یگانه باقی مانده است. مقام صدق با خانواده آسمانی زمانی برای انسان حاصل می شود که اگر نسبت به آنها ابراز عشقی کردیم، در این عشق، صادق بوده و هزینه های آن را پرداخت کنیم. رستگاری در صدق با خانواده آسمانی هرگز از یاد نبریم که همه ما تنها در دو حالت زیر رستگاریم، در غیر اینصورت حتماً شرمنده پیامبر خواهیم شد. 1-      سبک زندگی ما به گونه ای است که خودمان را به چادر امام زمان مان رسانیده ایم و شخص موفقی در حمایت از حضرت هستیم. 2-      سبک زندگی مان را به گونه ای تنظیم نموده ایم که در حال حرکت به سمت چادر امام زمان هستیم. فقط در این دو حالت است که به صدق رسیده ایم. تمام عزاداری های ما لحظه ای میوه خواهد داد، که ما رابطه خودمان را با امام حسین «علیه السلام» درک کرده و خود را منتقم خون حسین بدانیم و برای این انتقام، مبارزه را آغاز کنیم. آنگاه یک عزادار حقیقی خواهیم بود. پس برای رسیدن به رستگاری، اولین مرحله مهندسیِ آرزوها و اصلاح سبک زندگی برای رسیدن به صدق با الله و سپس صدق با خانواده آسمانی و مبارزه برای تحقق اهدافِ خانواده آسمانی مان است. در این راه، هیچ کدام از محدودیت ها و کمبودهای بخشهای حسی و ... نباید مانع از حرکت ما باشند. اگر صدق در عقائد برای ما حاصل نشود، قطعاً در مراتب پایین تر نیز به صدق نخواهیم رسید. پس برای مبارزه با کذب و دروغ در هر رابطه ای، ابتدا باید کذب را در مراتب بالا (ارتباط با الله، با رسول و خانواده آسمانی و جهاد) از بین برد. صادق شدن با الله و آل الله، قطعاً ما را در مراتب بعدی صدق یاری خواهد کرد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 886
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 237 ، 92/08/30

خانواده آسمانی،جلسه 237 ، 92/08/30

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی قانون عمل و عکس العمل در مسائل معنوی، درست مانند مسائل مادی، رابطه عمل و عکس العمل برقرار است. در نظام فیزیکی، مقدار نیروی عکس العمل، به تناسبِ نیروی عمل قابل محاسبه می باشد، به عنوان مثال اگر یک نیوتن به جسمی نیرو وارد کنیم، یک نیوتن نیرو، به ما بر می گردد. اما در مسائل روحی و متافیزیکی، وضع به این منوال نیست، مثلاً چنانچه اگر ضربه ای به انسانی وارد کنیم که دارای آثار دیگری نیز باشد، عواقب آن عمل با تمام آثارش بعد از آن، گریبان ما را خواهد گرفت. در نظام متافیزیکی، قوانین مخصوصی حاکم است، که طبق آن، عمل با تمام آثارش به نفس باز می گردد. دروغ نیز، به عنوان گناهی که برای محقق شدن، نیازمند روابط انسانی است، از این قاعده مستثنی نیست. دروغ دروغ در تمام روابط انسانی، آثار بسیار تخریب کننده ای داشته و اگر در سبک زندگی فردی جای گیرد، قطعاً او را از سعادت باز خواهد داشت. اختلال در روابط خانوادگی، روابط اجتماعی، خرید و فروش ها، روابط سیاسی و ... از نمونه های این معضل بزرگ می باشد. دروغ در روابط خانواده، سبب بروز بسیاری از اختلافات، نپذیرفتن کوتاهی ها و تقصیرها، عدم رعایت انصاف در قضاوت، فرافکنی ها و ... می شود. رعایت انصاف که از مصادیقِ صدق است یکی از سخت ترین کارها و بزرگترین عبادتهاست. گاهی انسان، آنقدر به خودشیفتگی مبتلا می شود که نقش خودش را در جایگاهی که در آن قرار دارد، فراموش می کند. او به محض برخورد با مشکلات، به دنبال کمبودها، مشکلات و قصورهای دیگران می گردد تا مقصری غیر از خودش، برای آن مشکل بیابد. خودشیفتگی های ما، قصوراتِ ما را در اِعمال صحیحِ نقش مان در زندگی، در نگاهمان کمرنگ می کند. باید بیاموزیم آنقدر صادق باشیم، تا سهمِ خطای خویش را در ایجاد یک مشکل بپذیریم. در اینصورت طرف مقابل نیز، قطعاً با بی عدالتی اشتباهات مارا در ترازویِ نگاه خویش، وزن نخواهد کرد. رعایت انصاف، زندگی لذت بخش آنچه می تواند به حل مشکلات و لذت بردن از لحظه های زندگی کمکِ شایانی کند، آن است که هر فرد، در هر جایگاهی که قرار دارد به نقش خویش و ایفای صحیح آن توجه داشته و کاستی های خود را بپذیرد. نگاه کردن به یک بحران یا مشکل از پنجره دیدگانِ طرف مقابل، به یقین ما را در رعایت انصاف یاری خواهد کرد. یاد بگیریم تا در مواجهه با هر مشکل یا شرایط ناهنجار، این سوال اساسی را از خود بپرسیم؛ «نقش من و عملکرد های گذشته من در بروز این شرایط چقدر بوده است؟ به عنوان مثال، اگر فرزند ما دچار مشکلات اخلاقی، جنسی، روحی و ... شده است. به جای متهم کردن او، عدم تربیتِ صحیحِ او را توسط خودمان زیر سؤال ببریم. صدق و ایمان در آموزه های دینی ما، صدق با ایمان رابطه مستقیم دارد. با مقدار عبادات یک انسان نمی توان میزانِ ایمان او را سنجید؛ اما با میزان صدق او در انواع روابطش می توان ایمانش را محک زد. هر چه انسان مؤمن تر باشد، راستگوتر و صادق تر خواهد بود. چرا که دو صفت خیانت و دروغ با ایمان جمع نمی شوند. امیرالمؤمنین «علیه السلام» می فرمایند: ایمان آن است که راستی را در جایی که به تو زیان می رساند، به دروغی که به تو سود می رساند، ترجیح بدهی. بسیار اتفاق افتاده است که انسانهای مؤمن، برای اجتناب از دروغ، خسارات سنگینی را پرداخت نموده اند، که البته همین خسارات دنیوی، آنها را تا مقام خلیفه الهی پیش برده است. حضرت علی «علیه السلام» صداقت را قوی ترین پایه های ایمان می داند. از همین رو، در مسئله تربیت فرزند بسیار بسیار به «عمل نمودن به قول ها» تأکید شده است. خُلفِ وعده، دروغ را در ذاتِ کودک نهادینه می کند و در نهایت او را از مقام صدق دور خواهد کرد. فرزندی که دروغ می بیند، دروغ نیز می گوید... . برای رسیدن به حقیقت ایمان، ابتدا باید از چنگال دروغ رها شد و به مقام صدق رسید. انسانی که دارای روح کذب باشد اصلاً از عمرش لذت و بهره نبرده و به ایمان حقیقی دست خواهد یافت. در حرکت جدی و سریع به سمت کمال، این اولین قدم است، که بدون آن هیچ کمالی بدست نخواهد آمد. دروغ، منشأ بسیاری از بیماری های اخلاقی (پرخاشگری، زودرنجی، عصبانیت، حسادت، کینه و...) می باشد. عدم صداقت با دیگران، ناآرامی هایی را در نفس تولید می کند (عذاب وجدان) که همین ناآرامی ها و هیجانات کاذب، منشأ بسیاری از خُلق های ناهنجار در انسان می شود. پس درمان دروغ، بسیاری از بیماری های اخلاقی را نیز درمان خواهد نمود. یادمان باشد که مقام کذب، چنان شیطان را به خودشیفتگی رسانده بود، که خداوند را سبب گمراهی خویش دانسته و پس از رانده شدن شروع به فرافکنی نموده است. (فبما أغویتنی...) کمی جدی تر به دروغ بیندیشیم... .     والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 885
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 236 ، 92/08/16

خانواده آسمانی،جلسه 236 ، 92/08/16

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: اعضای وابسته به خانواده آسمانی باید با هم صادق باشند هم در کلام و هم در رفتار. در این قسمت از حدیث امام رضا «علیه السلام»، ایشان از شیعیان خواسته اند که با هم صادق باشند. در این زمینه قواعدی را ذکر می کنیم که بسیار مهم است و درک آنها انسان را در ارتباطاتش با سایر افراد حتی غیر مسلمان قوی می کند و کار را برای او راحت می کند. خداوند ابتدا نور محمد «صلی الله علیه و آله» که مثل اعلی است، را خلق می کند که کاملترین مخلوق و نزدیکترین و شبیه ترین آنها به خداست بعد از اشتراک سلول تخمک و اسپرم و تشکیل نطفه، رشد آن به مرحله ای می رسد که آمادگی پذیرش نفخه الهی را پیدا می کند. «نفخه» که به همه جنین ها تعلق می گیرد یک حقیقت فوق مجرد واحد است. بنابراین موجودی که به همه انسانها تعلق می یابد ماده نبوده فلذا قابل تقسیم نمی باشد، حد و مرز نداشته و در ظرف نمی گنجد و برای همین با ماده یا بدن نمی تواند رابطه ظرف و مظروف داشته باشد. روح نه داخل بدن و نه خارج آن است بلکه روح و نفس، بدن را به استخدام خود گرفته اند. رابطه مجرد و ماده از نوع تعلق می باشد. الله هم با مخلوقاتش چنین رابطه ای دارد، به قول علی «علیه السلام»: «داخل فی الاشیاء لا بالممازجه...» داخل همه اشیاء است ولی نه به صورت ممزوج شدن؛ و همه خلقت را اسماء الهی فرا گرفته اند: «... و باسمائک التی ملأت ارکان کلّ شی» خداوند در همه خلقت حضور دارد بدون اینکه مزج و ترکیب گردد. وقتی قند در آب حل می شود در واقع با آن ترکیب شده و به طور طبیعی نمی توان آن ها را از هم جدا کرد. مجرد ماده را به استخدام در می آورد و ماده، خودش جلوه ای از مجرد است یعنی حقیقت واحدی است که دائماً به صورتهای مختلف اعم از مجرد و مادی ظهور می کند که هستی و وجود مطلق و بی نهایت است که یکسره در حال تجلی است؛ «کلّ یوم هو فی شأن». «هو» ذاتی است که همواره به صورتهای مختلف جلوه می کند. استادی که سخن می گوید و قصد رشد شاگرد و حضور در نفس او را دارد، از مقام فوق عقلانی جلوه می کند بدون ترک آن مقام، اول به مقام عقل رسانده و مطلب را تعقل می کند سپس آن را خیال نموده و بعد از آن به صوت یعنی ماده تبدیل می نماید. به همین ترتیب است که استاد ماده خلق می کند. شاگرد نیز صوت (ماده) را دریافت و به خیال رسانده و پس از تخیل، آن را تعقل کرده و به معنا (کاملاً مجرد) تبدیل کرده و اگر از طهارت روح برخوردار باشد تبدیل به فوق عقل می کند. وقتی یک انگشتر را در نظر می گیرید، تصویر آن را تخیل کرده و در حافظه تان ضبط می کنید وقتی مجدداً آن را می بینید با تصویر ذهنی خود مقایسه کرده و تأیید می کنید همان است. تصویری که از انگشتر در ذهن ماست مادی نیست. در واقع انسان قابلیت تبدیل مجرد به ماده و ماده به مجرد را دارد. در حقیقت کار خدا را انجام می دهد. بدین ترتیب هر بنده ای می تواند مجرد را به ماده و ماده را به مجرد تبدیل کند اینجاست که انسان به سجده می افتد. «من عرفه نفسه فقد عرف ربّه» در جریان جلوه استاد چیزی از او کم نمی شود ولی بخشی از ماده ای که تولید شده توسط شاگردان جذب و تبدیل به مجرد می گردد و بقیه آن در فضا منتشر می شود. البته به نحوی به استاد هم اضافه می شود انتقال معارف به دیگران ظرفیت جدیدی در استاد ایجاد می کند که معارف را از الله دریافت می کند. مانند هزینه کردن پول که هر چه انسان بیشتر مصرف کند خدا برایش جایگزین کرده و افزایش می دهد و البته آنچه که به شاگردان اضافه می شود . درباره خود حقیقی شان است نه اینکه اضافه وزن پیدا کنند. انسان هرقدر معرفت کسب می کند به الله و شرایط آخرت شبیه تر و نزدیکتر می شود. وقتی استاد سخن می گوید مطلب به طور مساوی به شاگردان می رسد نه اینکه بین آنها تقسیم گردد. وقتی ما به زیارت امام رضا «علیه السلام» می رویم از حیث اینکه ارتباط مجردانه است حدّ و مرز ندارد هزاران نفر بلکه میلیونها نفر در زمان واحد می توانند با حضرت رابطه برقرار کنند. علت اینکه کثرت ماده در این امر اثر ندارد این است که نفس تعدد نداشته و یک حقیقت واحد است و وحدت نفس، وحدت عددی نیست و یک روح واحد به بدن های مختلف تعلق یافته و هر کدام ویژگی های ژنتیکی و تربیتی خاص خودشان را دارند. همین وحدت نفس است که سبب می شود ما هر کاری که در مورد دیگران انجام می دهیم در واقع در حق خودمان کرده باشیم: «إن أحسنتم، أحسنتم لأنفسکم وَ إن أسأتم فَلها» برای همین است که هر کس در گرو اعمالش است: «کلّ نفس بما کسبت رهینه» اینگونه ما با شناخت انسان به شناخت معارف الهی و آیات قرآن می رسیم. نفس دائماً در حال دریافت است و همه چیز روی آن اثرگذار هستند. مثلاً آقایی نقل می کرد در مسیر رفتن به خدمت ولی خدایی، یخچال فریزرها را هم برای خریدن بررسی می کرده، زمانی که خدمت ایشان می رسد ولی خدا به او می گوید: شبیه یخچال شده است! یا مرحوم شیخ رجبعلی خیاط (رضوان الله) به کسی که قبل از درک محضر وی خانمی را نگاه کرده بود می گوید: شکل خانم شده است! ورودی های حسی و خیالی حرام در نفس اثرگذار بوده و اندیشه های حرام مانند حسد، کینه، زودرنجی، بدخواهی و غیبت و ... نفس را شکل می دهد. صادرات و واردات نفس، در آن ذخیره می شود. نفس به قدری حساس است که گاهی قرآن خواندن هم روی آن اثر منفی دارد فلذا نباید بخواند. زمانی که به کسی بدی می کنیم از آنجا که تولید کننده آن هستیم اول خودمان درگیر شده ایم. بزرگان وقتی از کسی بدی می دیدند مقابله نمی کردند زیرا معتقد بودند جزای او همان آلودگی نفسش است. اینکه انسان به کسی بدی مثل غیبت بکند نهایت حماقت است که فکر کند به او آسیب زده و خودش بری مانده است. کسی که عاجز است مجبور است غیبت کرده و خودش را آلوده کند. پس ما نمی توانیم سر کسی کلاه گذاشته، دروغ بگوییم و او را برنجانیم چون در حقیقت خودمان را آلوده کرده و در حق خودمان ظلم کرده ایم زیرا او خودِ ماست «هوانت». دیگران برای ما حریف تمرینی هستند. خداوند خودش هم به نوعی حریف تمرینی ما می شود: «من ذاالذی یقرض الله قرضاً حسنا...»؟ خداوند ما را ترغیب به قرض دادن می کند و شرایطی فراهم می کند که بخل، حسادت، بدبینی و ... در ما تحریک شود و نحوه واکنش ما را بسنجد. ما اصلاً با آدمها زندگی نمی کنیم بلکه با خدا زندگی می نماییم. در باشگاه در ورزشهای رزمی استاد با دو پایش روی شکم شاگرد پریده و شروع به زدن می کند و اینها از روی محبت و رأفت استاد است تا شاگرد شبیه او شود. گاهی هم شاگردان را مقابل هم قرار می دهد تا تمرین کرده و تقویت گردند. بعضی ها حریفهای تمرینی ای را که خدا برای آنها قرار داده از زندگی شان حذف می کنند. کسی حق ندارد ابتدائاً چنین اقدامی کند مگر مواردی که مثلاً زن اصرار به طلاق می کند و مرد همه راهها را رفته و مقاومت می کند ولی همچنان زن پا فشاری می کند، غیر از این فرار کردن است. کسی هم که فرار کند خدا حریف تمرینیِ دیگری برایش قرار می دهد تا بالأخره با دریافت اسمهای الله و تخلق به اخلاق الهی به او شبیه و نزدیک شود. شاگردی که قوی است درسهای مدرسه برای او کافی نبوده، شبها و حتی جمعه ها استاد و مربی برای او کلاسهای ویژه گذاشته تا رشد کند و قوی تر شود. انسان تا وقتی که در حال زد و خورد با حریف است رشد می کند. کسی که سر دیگران کلاه می گذارد در حقیقت کلاه خودش را برداشته و بر سر طرف مقابلش می گذارد. نفس تعداد و وحدت عددی ندارد بلکه یکی است و بدنها باعث تعدد و جدایی شده اند. انسان باید نهایت عشقش را به پای مردم بریزد زیرا همگی فرزندان پیامبر «صلی الله علیه و آله» بوده و این کار در واقع عشق ورزی به ایشان و الله است. تمام این عشقها در وجود انسان ذخیره می شود. ممکن است به کسی خوبی کنیم ولی او خوب تلقی نکند و متنفر شود ولی ما باید وظیفه مان را انجام دهیم. مثلاً والدین و مربی و استاد و برخی دوستان به فرزند و شاگرد خوبی هایی می کنند که ممکن است شاگرد نفهمد و فکر کند به او بدی می کنند. روز عاشورا امام حسین «علیه السلام» و یاران شان ذره ای کینه از طرف مقابل نداشته بلکه آنها را خیرخواهانه نصیحت می کردند و تا لحظه آخر سعی کردند آنها را بهشتی کنند. یزید به امام سجاد «علیه السلام» گفت: پشیمان است و قصد توبه دارد و حضرت راه را برای او نبست. اما از آنجا که «کلّ نفس بما کسبت رهینه» یزید در گرو اعمالش بود و قادر به توبه نبود، نتوانست بالاخره دو رکعت نمازی را که حضرت فرموده بودند را بجا بیاورد. ما همگی یکی هستیم و قالبها متفاوت است و اگر بین ملیتها و نژادهایی دیگر تفرقه بیندازیم از صدق فاصله گرفته ایم. رنگ پوست، چگونگی چهره و نوع ملیت و ... مهم نیست بلکه آنچه مهم است اینکه ما از جنس محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» هستیم. فقر و ثروت، زیبایی و زشتی، و سایر ویژگی ها ظرفی برای امتحان ماست. امام سجاد «علیه السلام» می فرمایند: خدایا به نداده هایت به اندازه چیزهایی که داده ای شکر می کنم. انسان به لحاظ رعایت حقوق باید از فرزندان، والدین و نزدیکان شروع کند ولی به لحاظ حسی و رفتاری باید فرزندان دیگران را، فرزند خود، بلکه خودش بداند؛ «هو انت» ولی متأسفانه مردم گرفتار مشتی عقاید پوچ حیوانی هستند. بسیاری از اموری که ما گرفتارش می شویم خیالی است؛ از خیالی جنگشان و صلح شان                                  از خیالی نام شان و ننگ شان باید ملاکمان را مشخص کنیم تا رابطه مان با ناس و الله تنظیم کنیم. ما تا روابطمان را براساس اعضای خانواده آسمانی اصلاح نکنیم پرواز پیدا نخواهیم کرد. کسی که ظلم می کند یا به ظلم دیگران راضی است مانند کسی است که در کربلا فرزندان امام حسین «علیه السلام» را تکه تکه کرد. مگر بریدن سر بچه ها در سوریه با بریدن سر فرزندان امام حسین «علیه السلام»، در نزد خدا و حضرت سیدالشهدا «علیه السلام» فرق می کند؟ باید برای هر دو ناراحت شویم. امام باقر «علیه السلام» می فرمایند: اگر مردم داستان روز اول خلقت را می دانستند با هم اختلاف نمی کردند. همه ما واقعاً یک حقیقت هستیم. اینهمه عکس می و رنگ مخالف که نمود                                  یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد مدیرانی که زیرمجموعه شان را مورد ظلم قرار می دهند یکی بودن را نمی فهمند. امام رضا «علیه السلام» خطاب به حضرت عبدالعظیم «علیه السلام» می فرمایند: «دوستان مرا از جانب من سلام برسان و به آنها بگو در دلهای خود راهی برای شیطان باز نکرده و اوقات خود را به دشمنی به یکدیگر مشغول نسازند...» حتماً حداقل زندگینامه مراجع را یک دور بخوانید والله شبیه ترین افراد به معصومین «علیهم السلام»، مراجع تقلید، عرفا و اولیای الهی هستند. مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی پسری داشتند که اگر زنده می ماند جانشین ایشان می شد. اما متأسفانه فرد نادانی را تحریک به قتل و بریدن سر ایشان می کنند که البته او را دستگیر می کنند. سید ابوالحسن به او می فرماید: اگر اینجا بمانی طرفدارانم تو را می کشند این پول را بگیر به ایران بگریز و برای خودت تشکیل زندگی بده. کسی می گفت: در مسیر تا رسیدن به منزل در گوش او به او و خانواده اش دشنام دادم به در منزل که رسیدیم گفت: زن و بچه من چه گناهی کرده اند؟ آن شخص به شدت شرمنده شده بود. متأسفانه ما خیلی خشن هستیم که اگر آنها را از خود نزداییم شب اول قبر، فرشته ها آن قدر روی ما کار می کنند تا از نفس ما آنها را جدا کنند. از سلمان پرسیدند: دُم سگ بهتر است یا ریش تو؟ پاسخ می دهد: هر کدام که از صراط عبور کند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» به حدی مورد اهانت قرار می گیرند که شکمبه گوسفند بر سرش می ریختند، وقتی شخص مذکور یک روز حاضر نشده و این اتفاق نیفتاد حضرت سراغ ایشان را گرفته و متوجه شدند که بیمار است و به عیادت او رفتند. مشاهده می کنیم که حضرت عقده و کینه به دل نگرفتند. امروز اگر ما کینه های مقدسی داریم به خاطر عشق به معشوقمان است نه خود و فرزندمان. حضرت وقتی موفق به فتح مکه شدند یکی از سربازان حضرت اعلام کرد امروز روز انتقام است؛ «الیوم یوم المنقمه» ولی حضرت فرمودند: نه، امروز روز رحمت است؛ «الیوم یوم المرحمه» ابوسفیان رهبر کفر است اما پیامبر «صلی الله علیه و آله» به او و کسانی که به منزل او پناهنده می شوند امنیت می دهد: «هرکس به خانه ابوسفیان برود در امان است». ما باید ملاکهای روابط خود و دیگران را بفهمیم تا بعدها بتوانیم چگونگی رابطه با خانواده آسمانی را درک کنیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 884
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 235 ، 92/08/16

خانواده آسمانی،جلسه 235 ، 92/08/16

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی «صدق» رمز صعود و قدرت، و از طرفی رمز سقوط و نکبت امتها در طول تاریخ است. «صدق» یا «صداقت» چیزی است که نیاز به میزان دارد. در واقع یک مصداق باید با قاعده و میزانش تطبیق داشته باشد تا صدق تحقق یابد. صدق باید هم در گفتار باشد و هم در اعمال. در بحث نسبت عرض کردیم: نسبت دنیا به آخرت مانند رحم مادر است به دنیا. ما به لحاظ شرایط زیستی ثابت دنیا شش نوع تولد به دنیا داریم. طفلی که به دنیا می آید به میزانی صدقی که با آن دارد از سلامت برخوردار است و هرچه در حد بالاتری باشد تولدش قوی تر است. تولد معلول، ضعیف و بیمار یعنی عدم صدق یک جنین با دنیا. وقتی می گوییم: فلان حرف دروغ است یعنی ما میزان و حقیقتی داریم که آن کلام با این حقیقت سازگاری ندارد. در صدق عمل هم همینطور است. یعنی باید عمل با کلام و عقاید منطبق باشد. عمل ما در دنیا باید متناسب با شرایط زیستی آخرت باشد تا از صدق برخوردار شود. جنین داخل رحم وقتی از طریق سونوگرافی مورد بررسی قرار می گیرد صدقش با شرایط زندگی در دنیا سنجیده می شود. انسان در دنیا هم میزان صدقش با آخرت سنجیده می گردد که اگر از صدق برخوردار باشد بهشتی است. هر چند که غایت ما بهشت نبوده بلکه فقط منزل ماست و ما لایق بالاتر از بهشت هستیم و به قول حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) بهشت جایی است که حیوانات و دیوانگان هم به آن می روند. ما باید دائماً ملاکها را تکرار کنیم تا از دستمان خارج نشوند و دچار اشتباه نشویم، مانند نگاه کردن مداوم خودمان در آینه. نمازهای یومیه و نمازهای مستحبی تکرارهایی هستند که ما را به کمال می رسانند. قرآن و احادیث هم سرشار از تکرار و تذکر هستند. باید دائماً در عقاید، اخلاق و رفتار تکرار داشته باشیم و هیچ کس بدون تکرار به کمال نمی رسد. نماز دائماً تکرار می شود تا شاکله ما را شکل بدهد. ما باید همواره خودمان را در آینه ببینیم یعنی با میزان ها و ملاک ها بسنجیم تا معلوم شود که تطبیق داریم یا نه. مرتبه دیگر صدق در عقاید است یعنی ما باید مسیر را بشناسیم و طبق آن حرکت کنیم. اگر با بی معرفتی و عدم شناخت حرکت بنماییم و نتیجه نامطلوب بگیریم نباید شکایت کنیم. اگر «الله» که در ذهن و شناخت ماست با «الله» حقیقی صدق نداشته باشد رابطه با او ما را به رشد و کمال و عشق نمی رساند و فقط باعث دلخوشی است. بنابراین صدق در عقیده یعنی شناخت دقیق و درستِ واقعیت خارجی. زمانی که ما تصمیم می گیریم به شمال کشور برویم اگر مسیر انتخابی درست باشد از دهها کیلومتر مانده به دریا از رطوبت هوا و سرسبزی مسیر علائم درست بودنِ مسیر را دریافت و درک می کنیم و وقتی کنار دریا قرار می گیریم در واقع به مقصد رسیده ایم و هر قدر وارد دریا شویم از آثار آن بیشتر برخوردار می شویم. انسان باید مطمئن شود که اگر به سمت الله و نمایندگان معصومش یعنی اهل بیت «علیهم اسلام» می رود راهش درست است. اگر عرفا و علماء هم به کار می آیند از حیث پیوندشان با الله است اما اگر مُهر الله با خانواده آسمانی برآنها نخورد قابل اعتماد نیستند. هر دستورالعملی که با عقل خودمان و دیگران بگیریم خطاست و نمی توان نه در حیطه دنیا و نه در حیطه ابدیت به آن اعتماد کرد. عقل انسان خودش به ما می گوید من برای حرکتهای جزئی کافی نیستم و برای حرکت به سمت الله باید از خودش کمک بگیری من فقط می توانم به تو بگویم به تنهایی نمی توانم تو را رهبری کنم. باید دستت را در دست الله بگذاری (اصل اصالت تخصص). عقل حکم می کند به تنهایی نمی تواند مشکلات دنیایی را حل کند چه برسد به آخرت! در حال حاضر علم و تکنولوژی با تکیه بر عقل بشری افزایش داشته است اما آیا بشر موفق به آبادانی دنیا شده است؟ بدون دخالت دادن الله و معصوم «علیهم السلام» وضع دنیا بهتر شده است؟ آسایش بشر در سایه پیشرفت علم افزایش یافته ولی حقیقتاً بشر به آرامش و خوشبختی نرسیده است. امروزه آمار قتل، غارت، خودکشی، سکته و انواع بیماری ها و ظلم و جنایت به شدت افزایش پیدا کرده و عقل به تنهایی نمی تواند دنیا را رهبری کند و خودِ عقل حکم می کند که ما نیاز به متخصص معصوم داریم، چنانچه در رشته های علمی مختلف حرف آخر را متخصص همان رشته علمی می زند. ما زمانی چشم خود را در اختیار پزشک قرار می دهیم که او صدق داشته باشد یعنی پزشک ماهر و متخصص چشم باشد. چه بسا کسانی که ادعای تخصص داشته ولی در آن صدق نداشتند و به مردم آسیب رسانده اند. کسی که در این حد هم نداند سفیه است. عقل ما حجت خداست و به ما می گوید به تنهایی نمی توانیم مسیر به سوی بی نهایت را طی کنیم و نیز نیاز به الگوی بی نهایت داریم که شخصیتش با الله یکی باشد. پس مسئله صدق بسیار مهم است. انسان اول باید ملاکهای صدق یک دین را به دست بیاورد و در غیر اینصورت منجر به گمراهی می شود. چه شیعیانی که ملاک تشیع را ندانسته فلذا همواره دچار تزلزل هستند و در برخورد با مذاهب و مکاتب دیگر این سؤال برایشان پیش می آید که نکند اینها درست بگویند؟! انسان اول باید مشخص کند که آیا واقعاً به سمت الله می رود؟ ثانیاً الگوی او مورد تأیید الله است؟ صدق در عقاید، یقین و آرامش به همراه دارد و اگر احیاناً انسان اشتباه هم داشته باشد چون در مسیر است آسیب چندانی نمی بیند. امام صادق «علیه السلام» می فرمایند: الله بسیاری خودساخته (توهمی) است؛ «مخلوق لکم، مردود الیکم» مخلوق خودتان بوده و به خودتان هم باز می گردد. در قدیم خدایشان را از خرما می ساختند و هر وقت گرسنه می شدند آن را می خوردند. خدایی که هر وقت می خواهیم حذفش می کنیم و نمی تواند ما را شاد و آرام کند و در زمان حسادت، تکبر و سوءظن ما را یاری نمی کند صادق نیست. هر جا که ناامید شده و سقوط می کنیم الله را گم کرده ایم. مهم این است که انسان در هر مرحله ای صدق را تشخیص دهد هر چه می گذرد مانند جنینی که تولد سالم و قوی در انتظارش است برای تولد لحظه شماری کند. به همین دلیل معصوم «علیه السلام» توصیه کرده: وقتی مردم را در عبادت می بینید اول تعقل و تفکر کنید که مسیر درست است یا نه؟ در غیر این صورت انسان برای خودش یک مسیر توهمی، الله و امام حسین «علیه السلام» و دین توهمی درست کرده و سعی می کند به همان نزدیک شود. لذا در دین مسئله صدق و کذب خیلی مطرح شده است و دین به ما ملاکها و آینه هایی داده که ما دائماً می توانیم خودمان را در آن ها بنگریم. کسانی که صرفاً به کارهای مقدس ظاهری می پردازند به جای اینکه هر روز شبیه تر شوند، دورتر شده و می پندارند در حال نزدیک شدن هستند. طبق سلیقه خودشان دینداری کرده و به درست و غلط بودن آن هم کار ندارند. ورودی هایشان به نفس را هم کنترل نمی کنند و توقع دارند به هدف هم برسند. در هر سیستمی باید خودمان را با آن تنظیم کنیم. در حدیث امام رضا «علیه السلام» که به بخشی ازآن پرداختیم حضرت در ادامه می فرمایند: «ومُرهُم بالصّدق فی الحدیث...». صدق در گفتار شاکله انسان را شکل می دهد پس باید ملاکهای آن را شناخته و نیز تشخیص دهیم که در چه جاهایی صدق داشته باشیم و چه جاهایی آن را پنهان و چه جاهایی نباید صدق داشته باشیم. در مورد اخیر مثل اینکه جان مسلمانی در خطر است البته به ظلم نه به عمل، باید برای نجات او دروغ بگوییم یا اگر در جایی فتنه ای در کار است که «اشدّ من القتل» است باید راست را کتمان کرد و یا اصلاً دروغ گفت. صرف نظر از این استثنائات باید حتماً صداقت را رعایت کنیم. امام صادق «علیه السلام» می فرمایند: «إنّ الله عزوجلّ لَم یبعث نبیّاً إلاّ بصدق الحدیث و أداء الأمانه إلی البرّ و الفاجر» خداوند پیامبری را مبعوث نکرد مگر به راستی در سخن و ادای امانت به خوب و بد. امام سجاد «علیه السلام» فرمودند: اگر شمشیری که پدرم را با آن کشتند را به من امانت دهند من آن را به صاحبش بر می گردانم. در چند مورد است که کافر و مسلمان در آنها فرقی ندارند؛ یکی نیکی به پدر و مادر است و دیگری ادای امانت و یکی دیگر صله ارحام است. درباره دروغ فرموده اند: اگر همه بدی ها را در صندوقی قرار دهند کلید آن دروغ است. بعضی ها عادت به دروغ دارند و طوری برایشان عادی شده که حتی اگر جایی لازم هم نمی بینند ولی باز دروغ می گویند و به جایی می رسند که از لحاظ روانی دروغهای خودشان را باور می کنند و اصلاً فکر نمی کنند که دروغگو هستند. گاهی دروغی بافته و به قدری روی آن پافشاری می کنند که خودشان هم می پندارند صادق است. در روایت داریم: کار افراد دروغگو به جایی می رسد که در قیامت به خدا دروغ می گویند و خدا نامه عملشان را به آنها می دهند و انکار می نمایند. لذا فرموده اند: «قل الحقّ و لو کان علیک» حق را بگو حتی اگر علیه خودت است. برای نجات دیگران، نه برای نجات خود گاهی دروغ لازم است. این خیلی پسندیده است که انسان به اشتباه خودش اعتراف کند. اگر قصد توجیه داشته باشد مجبور است کلی دروغ سر هم کند تا به نتیجه مورد نظرش برسد. پایه نبوت را صدق بیان می کنند یعنی شبیه شدن به ایشان مستلزم صداقت است. غیر از مسئله نبوت انبیاء «علیهم السلام» که به پایان رسیده است، رسیدن به مقام نبی و حتی وحی هم داریم، ممکن است با غیب ارتباط داشته و خدا مستقیماً به او امر کند. در قرآن آمده: به مادر موسی «علیه السلام» وحی کردیم. راستگویی و امانتداری، در دین ملاک ایمان و تقوی ذکر شده است؛ «فریب عبادت و حالات معنوی افراد را نخورید زیرا چه بسا انسانی که به نماز و روزه شیفته گردد تا جایی که اگر آن را ترک کند به وحشت بیفتد...» یعنی اعتیاد به صورتهای عبادی و مقدس پیدا کند. البته به وحشت افتادن در اثر نخواندن نماز هم خوب است ولی ملاک نیست. «... و لکن آنها را به راستگویی و ادای امانت بیازمایید.» اگر مال و ثروت و ناموس مردم در دست کسی باشد و به آن خیانت نکند خیلی مهم است. در مورد ضایع کردن خانواده پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرموده اند: «ملعونٌ ملعونٌ مِن ضیّع من یعولُ» ملعون و دور از رحمت الهی است کسی که خانواده اش را ضایع می کند. زن و بچه امانت الهی هستند و باید انسان از تضییع آنها خودداری کند. راستگویی از آن نظر ملاک است که تناسب قول، رفتار و عمل با نظام خلقت دارد. «الصّدق مطابقه المنطق للوضع الالهی، و الکذب زوال المنطق عن الوضع الالهی» صدق مطابقت منطق با وضع الهی است کذب هم عدم مطابقت با وضع خداوند است. بزرگترین امانت در نهاد انسان، فطرت و فوق عقل است که انسان را شبیه الله و عاشق او می کند و قابلیت تربیت نامحدود در انسان ایجاد می کند. اگر انسان صدق در گفتارش را مراعات نکند قطعاً در ادای امانت الهی صادق نیست. «لا اله الا الله» یعنی حرکت ما به سمت بی نهایت است. آیا در حال حاضر سبک زندگی ما چنین مطابقتی دارد؟ صورتهای مذهبی ملاک نیست. چه بسا کسانی که مشغول امور مذهبی هستند ولی سبک زندگی شان غربی است. نتیجه این سبک همان بیست معضلی است که مقام معظم رهبری برشمرده اند و ما بعد از گذشت سی و اندی سال از انقلاب دچار آنها هستیم؛ طلاقها، رشوه و ... کسی که لا اله الا الله می گوید باید سبک زندگی اش با آخرت تناسب داشته باشد. کسی که به مردم دروغ می گوید نمی تواند با خدا صادق باشد؛ کذب در حدیث (سخن) به کذب در عقاید و اخلاق منجر می شود. شخص صادق و راستگو به عقاید و اخلاقش هم می رسد ولی عاقبت دروغگو به اینجا می انجامد. «ثُمّ کان عاقبه الذین أساءوا السّوءی أن کذّبوا بآیات الله» سپس عاقبت بدکاران به تکذیب آیات ما انجامید. بعد از انقلاب ما چنین کسانی را داشتیم که از پایین شروع کردند و بعد عقاید را انکار کردند مثل اینکه گفتند اصلاً ما، در اسلام حجاب نداریم و این دروغ است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 878
زمان انتشار: 13 نوامبر 2014
| |
میثاق برادران ، جلسه 8

میثاق برادران ، جلسه 8

ویژگی‌های كلی همسر استاد: محمد نیكنام 1. فرزندان ما آنگونه نمی‌شوند كه ما می‌خواهیم بلكه آن‌گونه می‌شوند كه ما هستیم. 2. هرقدر ما در پاكی خودمان بكوشیم، می‌توانیم فرزندانی پاك و دور از عیب و نارسایی داشته باشیم و رمز و راز موفقیت انسان‌های بزرگ در تعلیم و تربیت در حد نیت انسان‌ها همین است. 3. میل به ازدواج بر اساس یك دلیل خاص، نباید مانع از توجه به سایر فواید ازدواج شود. 4. اولین و بالاترین ویژگی انتخاب همسر مسئله ایمان است، ابتدا خودم ایمان داشته باشم و بعد دنبال یك فرد با ایمان بگردم. 5. امام علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: (الایمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالاركان)؛ ریشه ایمان باید در دل باشد و شكوفه‌اش در زبان و میوه‌اش در اعضاء و جوارح باشد. 6. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: (یا ابالحسن لا خیر فی قول الا مع العمل)؛ علی جان، خیری نیست در آن سخن و كلام مگر آن‌كه به همراه عمل و كردار باشد. 7. اگر زن و مرد، ایمان همراه با عمل داشته باشند، زندگی سراسر حلاوت و شیرینی دارند. 8. از ویژگی‌های دینداری، خداخواهی است. یعنی من در كانون خانه خدا بخواهم، خود نخواهم. 9. اگر مرد و زن، هر دو خدا را بخواهند، هیچ‌گاه با یكدیگر برخورد پیدا نمی‌كنند. 10. اگر در خانه‌ها، حق سالار باشد، مشكلات حل می‌شود. 11. از دیگر خصوصیاتی كه دختر باید دارا باشد، اخلاق نیكو است. 12. حضرت فرمودند: هر كه خلقش نكوتر است، ایمانش كامل‌تر است. 13. مؤمن غمش در دل و شادی‌اش روی لبش است. 14. معیار دیگر از ایمان، ‌مسئله حیا است كه بسیار مهم می‌باشد، فرمودند: یكی از میوه‌هایی كه حتماً باید بر شاخسار ایمان باشد، حیا است. 15. آدمی كه حیا داشت، زشتی‌های خلقی‌اش پوشیده می‌شود و آلوده به زشتی نمی‌شود و آفات از او دور می‌شود. 16. حیا نیكوست و برای زن‌ها نیكوتر است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 877
زمان انتشار: 12 نوامبر 2014
| |
میثاق برادران ، جلسه 7

میثاق برادران ، جلسه 7

آفات و فواید ازدواج، زمان و سن و ازدواج استاد: محمد شجاعی 1. یكی از آفات ازدواج این است كه انسان به‌خاطر امیال و زیاده‌طلبی‌ها و روحیه تجمل‌گرایی خویش یا خانواده به سمت كسب روزی نامشروع و حرام رود كه این امر هم از لحاظ معنوی وضعیت خانواده را به هم می‌زند و هم دریچه‌ای است برای ظلم به دیگران. 2. آفت دیگر ازدواج، كوتاهی در رعایت حقوق خانواده و از سوی دیگر عدم صبر در آزارهایی است كه از سوی خانواده صورت می‌گیرد. 3. ازدواج، چهره و ماهیتی دوگانه دارد، یك چهره آن سازنده و مبارك و چهره دیگر آن منفی و نامبارك است. 4. در روایت است كه: در اسلام بنیان هیچ بنایی مثل بنای ساختمان ازدواج نیست. این نشان می‌دهد كه فواید ازدواج در غیر آن یافت نمی‌شود. 5. آفت دیگر ازدواج، غفلت از یاد خداوند و كوتاهی در انجام وظایف شرعی است. 6. جنبه منفی ازدواج مربوط به خود آن نیست بلكه مربوط به نوع ارتباطی است كه انسان با خانواده و با مسئله ازدواج دارد. 7. مصون بودن از جنبه منفی ازدواج با دقت در انتخاب همسر و رعایت اصول عقیدتی و اخلاقی در روابط حاصل می‌شود. 8. ازدواج، نباید تمام غایت زوجین باشد چرا كه باعث مدفون شدن استعدادهایشان می‌شود، در این حالت شعاع فكری، فعالیت‌ها و اندیشه‌های آن دو فراتر از مسائل مادی نرفته و می‌خواهند مه چیز را به استخدام مسائل حیوانی و گیاهی زندگی درآورند. 9. ازدواج نباید مانع از توجه انسان به ماهیت اصلی خویش، ارزش‌های فوق حیوانی و پیمودن مسیر انسانی باشد چرا كه در این صورت، ازدواج نامبارك است. 10. مسائلی كه دختر و پسر در طی خواستگاری مطرح می‌كنند نشان‌دهنده جایگاه شخصیتی آنان است كه در چه مرتبه‌ای از كمالات قرار دارند. 11. نوع برخورد انسان با همسر و خانواده او را سعادتمند یا جهنمی می‌كند چرا كه قرآن كریم از یك طرف برخی از همسران و فرزندان را دشمن انسان و از طرف دیگر همسر را باعث لقاء انسان با خداوند معرفی می‌كند. 12. شخص جهنمی هرگز نمی‌تواند همسر خوبی برای انسان باشد. 13. ضرب‌العجل‌های تعیین شده در احكام شرعی پیرامون زمان ازدواج تنها در جایی است كه انسان به حرام بیفتد و مسئله نیاز جنسی مطرح باشد ولی به هر حال این ضرب‌العجل‌ها نیز نباید انسان را از اهداف عالی ازداج دور كند. 14. عدم تحریك غریزه جنسی دلیل بر تأخیر در ازدواج نیست ولی به هر حال گاهی كسب برخی كمالات می‌تواند باعث تأخیر در ازدواج باشد. 15. زمان ازدواج دارای شروطی است: 1 ـ بلوغ جنسی و جسمی (تحصیل حداقل سن ازدواج) 2 ـ داشتن درك صحیح از ازدواج، تشكیل خانواده و وظایف در آن 3 ـ شناخت آفات و آمادگی برای جلوگیری از آن 4 ـ قدرت بر انجام وظایف همسری 16. قدرت بر انجام وظایف همسری عبارت است از : توان مالی (تأمین اقتصادی خانواده)، توان عاطفی (دوست داشتن و عشق ورزیدن)، توان معنوی (ارتباط با خدا و تقوای خانواده) 17. به فرموده برخی از بزرگان، ازدواج نیز دارای احكام خمسه است یعنی با توجه به شخصیت شخص، ممكن است ازدواج در برخی سنین باعث دچار شدن به برخی آفات آن شود پس خودشناسی در این‌جا بسیار مهم است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed