www.montazer.ir
پنج‌شنبه 11 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 827
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 213 ، 92/05/10

خانواده آسمانی،جلسه 213 ، 92/05/10

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث درباره­ ی حمله­ ی چپ شیطان یعنی گناه بود. البته در این مورد در قرآن واژه ­هایی به کار رفته که در فارسی یک ترجمه دارد: «گناه» در صورتی که هرکدام در معنا ظرافت هایی دارند که از دیگری تمایز می ­یابند از جمله: «اِثم»، «سیّئه»، «ذَنب»، «خَطیئه» و «جُرم» و ... (در جلسه­ ی آینده به معنای دقیق این کلمات می ­پردازیم.) هیچ زبانی گنجایش این تنوع را ندارند و همه ­ی اینها در زبانهای غیر عربی تعبیر به گناه می­ شوند. صفت غفران الهی برای ذنب و خطیئه به کار می ­رود: غافر الذنوب، غافر الخطایا؛ ولی درباره­ ی سایر واژه­ ها به کار نمی ­رود. امام زین العابدین «علیه السلام» می­ فرمایند: «مَن بات شبعاناً و بحضرته مؤمن جائع طاو، قال الله عزوجل: ملائکتی! اُشهدُکُم علی هذالعبد، اَنّنی امرته فعصانی و اطاع غیری و کّلتُهُ الی عمله و عزّتی و جلالی لا غفرت له ابداً» کسی که شب سیر بخوابد در حالی که در مجاورتش مؤمن گرسنه­ ی بی­ غذایی باشد خداوند عزوجل می­ فرماید: ملائکه­ ی من شاهد بر این بنده باشید که من به او امر کردم و او مرا نافرمانی کرده و از غیر من اطاعت نموده­ است و من او را به عملش واگذار کردم و به عزت و جلالم سوگند که هرگز او را نخواهم آمرزید. «معصیت» به معنای نافرمانی کردن، زمانی به کار می­­ رود که خداوند امر و تکلیفی را بر عهده­ ی بنده گذاشته­ باشد و بنده خلاف آن عمل کند. در این حدیث امر الهی عیناً بیان نشده­ است ولی معنا در کلام نهفته است که انسان موظف است تا حد توان گرسنگان را سیر کند. این موضوع شامل حیوانات گرسنه هم می­ شود. پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» می­ فرمایند: «دَخَلت امرأه النّار فی هرّه» چه اینکه زنی به خاطر گربه وارد آتش (جهنم) شود. انسان حتی درباره­ نیاز گیاهان به آبیاری هم مسئول است و ثواب آن معادل سیراب کردن مؤمن است. در روایات روی مسئله­ ی «سقایه» (آب دادن) خیلی تأکید شده­ است. حتی آمده شما همه کارهایتان را خودتان انجام دهید، تنها کاری که اجازه داریم از دیگران بخواهیم تقاضای آب است که در حق دیگران لطف کرده و ایشان را به ثواب رسانده­ ایم. بعضی­ها در خوردن غذا و نوشیدنی رعایتِ جمع را نکرده و هرقدر که بخواهند از هر چیزی می­ خورند که بسیار ناپسند است و آثار وضعی نامناسبی هم به همراه دارد. بنابراین ما اجازه نداریم نسبت به نیازهای دیگران در هر زمینه­ ای بی­ تفاوت باشیم. ما درباره­ ی آزادی شخص اسیر هم مسئولیم در حال حاضر ستادی به نام ستاد دیه داریم که در مورد زندانی­ هایی که بی­گناه و غیر عمد دیه­ ی افرادی به ذمه­ شان آمده است فعالیت می­ کند که غالباً امکان پرداخت دیه ی کامل برای افراد وجود ندارد ولی بخشی از آن را که می­ توان پرداخت نمود. در اسلام همه مسلمانان درباره­ ی مشکلات مظلومان جهان در حد و اندازه­ ی خودشان مسئولند. دعای بعد از نمازهای واجب ماه مبارک جنبه­ های مختلف این مسئولیت را بیان می­ نماید «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور» اموات در برزخ گرفتارند و با کمبود زاد و توشه مواجه هستند و ما نباید بی­ تفاوت عبور کنیم. چه بسا والدینی که از فرزندشان در دنیا راضی بودند ولی به دلیل بی­ توجهی فرزندان به ایشان پس از مرگشان فرزندان خود را عاق می­ نمایند. انسان باید برای اموات توشه رسانی کند. البته گاهی هم مسئله نیاز مطرح نیست برقراری ارتباط پسندیده است و اینکه انسان هدیه­ ای داده و دیگران را شاد کند و علاوه بر اموات، یاد کردن از فرشتگان الهی که امور جهان و سایر عوالم را به عهده دارند به محضرشان صلوات و ... هدیه نماییم و ایشان شخصیت های بزرگی هستند. «رضوان» رهبر فرشته­ های جهان است و «مالک» رهبر جهنم است و در دعای روزهای ماه مبارک رمضان ما به ایشان سلام می­ دهیم. ولی متأسفانه بعضی­ها اولویت اولشان خود و خانواده­ شان بوده و با دیگران رفتار صدقه­ ای دارند و خروجی ندارند و خیلی فرق می­ کنند با کسانی که می­ خواهند به اندازه­ میلیونها نفر مؤثر باشند و قدر میلیونها انسان را با خودش ببرد. چنین شخصی فراگیر است و به عنوان خلیفه الله زندگی می­ کند تا توانایی اداره­ بهشتی که عرض آن به اندازه­ آسمانها و زمین است را داشته­ باشد. مقیاس نجات انسان عملش نیست بلکه سعیش می­ باشد: «لیس للانسان الا ما سعی» انسان در هر عملی باید سعی داشته­ باشد یعنی همان روحیه­ ی شب قدری. بعضی­ها همه­ ی زمان هایشان را تبدیل به شب قدر کرده و برخی از همان یک شب قدر هم نمی­ توانند استفاده کنند و قادر به تهیه­ آذوقه­ مورد نیاز حتی یک نفر در برزخ نیستند. انسان باید دائماً خروجی داشته­ باشد و تولید کننده باشد در دعای «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور...» انسان شبیه خدا شده و به بندگان خداوند از نگاه خدا می­ نگرد. در حدیث معراج داریم که انسانهای مقرب به کسی نگاه شخصی نداشته و با چشمان خدا نگاه می­ کنند فلذا کینه به دل نگرفته و با کسی مشکل ندارند. به قول حافظ «من به چشم یار بینم یار را» یعنی حتی خدا را از دید خداوند می­ بینند. وقتی انسان، از چشم امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» به مردم به عنوان فرزندان حضرت می­ نگرد بی­نهایت رأفت داشته و به تبع آن رفتارش هم تغییر می کند. فرزند خود را از حیث فرزندی در نظر نمی­ گیرد بلکه از آن جهت که فرزند امامش است با او رفتار می­ کند. البته این موضوع عشق زمینی را نفی نمی­ کند. حضرت فرمودند: «اولادنا اکبادنا» اما منظور نگاه کردن از رتبه­ بالاتر است. خداوند در حدیث معراج می­ فرمایند: «نظروا...» به دیگران از چشم من نگاه می­ کنند. در این صورت انسان هزارسال جلو می­ افتد؛ امام صادق «علیه السلام» می­ فرمایند: «کلُّ الذُّنوب مغفوره سوی عقوق اهل دعوتک» همه­ گناهان بخشیده می­ شوند مگر نارضایتی هم کیشانت. عاق والدین، عاق فرزند و ... یعنی والدین هم می­ توانند مورد عاق فرزندانشان قرار بگیرند. «یوم یفرّ المرءُ من اخیه و امّه و ابیه و صاحبته و بنیه» روزی که انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندش می­ گریزد. همه­ی این افراد می­ توانند انسان را عاق کنند، اینکه انسان در اثر تنبلی و نفسانیت وظیفه اش را در قبال ایشان انجام ندهد. قطع رحم و بی­ توجهی به خویشان و تنها گذاشتن ایشان در مشکلات انسان را دچار عاق می­ نماید. دوست هم جایگاه ویژه دارد و انسان باید دغدغه­ ی مشکلات و مسائل دوستان خودش را داشته­ باشد. اقسام گناه را در جلسه­  آینده شرح خواهیم داد. مثلاً «اثم» به معنای کندی است و گناه بودنش به این دلیل است که سرعت حرکت انسان در دنیا را کم می­ کند. برای درک آن توقف های ولو کوتاه جنین در رحم را تصور کنید که چه فجایعی به بار می­ آورد. با این وضعیت انسان بدون آمادگی و در حالی که دم، نیش، پنجه و شاخ دارد از دنیا می ­رود و اگر انسان وظیفه ­اش اقتضاء کند مشکلی از مشکلات بندگان خدا را برطرف کند و امتناع کند دچار عاق می­ شود. مرد بی­ جهت نمی ­تواند مانع خروج همسرش از منزل شود و اگر مسئله­ ی اجازه مطرح شده برای این است که گاهی زن مصلحتش را تشخیص نداده و مرد باید از ممانعت از او حفاظت نماید. و اینکه بعضی آقایان از این اختیار سوء استفاده کرده و دائماً اجازه­ شرکت همسرشان در کلاس و مسجد و ... نمی ­دهند فهم غلط و عوامانه از این مسئله است. حضرات بزرگوار فاطمه و زینب «سلام الله علیهما» کلاس درس و آموزش برای خانمها داشتند و از منزل خارج هم می ­شدند. انسان نباید مانع خیر شود. اگر خود شخص با بعضی اقوام مشکل داشته و قطع رحم کرده حق ندارد از ارتباط همسر و فرزندانش با آنها جلوگیری کند. اینها به موضوع عدم توقف ما باز می گردد؛ «مَن ساوی یوماه فهو مغبون» کسی که دو روزش یکی باشد خسارت کرده­ است. و کسی که دیروزش بهتر از امروزش باشد ملعون بوده یعنی دور شده­ است. در فرصت محدود عمرمان ما باید خودمان را به الله برسانیم و اگر اوقاتی را هدر دهیم در انتهای اجال محدودمان به کمال لازم نرسیده و بدون آمادگی وارد برزخ می شویم. قرآن امر به سرعت و سبقت در حرکت به سمت آخرت نموده ­است: «سارعوا»، «سابقوا...» و نباید تحت تأثیر روشهای زندگی دیگران باشیم زیرا: «و لا تزروا وازره وزرَ اُخری» کسی بار گناهان دیگری را متحمل نمی ­شود. هرچند که دیگران فریفته نشدن ما نسبت به ظواهر دنیا را به حساب سادگی­مان بگذارند. امام باقر «علیه السلام» می­ فرمایند: «من الذّنوب الّتی لا تُغفَر قول الرّجل یا لیتنی لا أخذ الا بهذا» از گناهان غیر قابل بخشش سخن انسان است به اینکه: ای کاش الا به همین مؤاخذه نگردم. (یعنی گناهش را ناچیز بپندارد) به همین علت فرموده ­اند: «اتّقوا محقرات من الذنوب» از گناهان کوچک بترسید. خانمی که موهایش را نمی ­پوشاند و آن را چندان مهم نمی ­داند، پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرموده­اند که از همان مویش او را می ­آویزند و عذاب می­ کنند. در روایتی دیگر پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله» می ­فرمایند: لکلّ ذنب توبه الاّ سوءَ الخلق فانّ صاحبه کلّما خرج من ذنب دَخَل فی ذنب» برای هر گناهی توبه وجود دارد مگر بداخلاقی، هرگاه از گناهی خارج می ­شود، در گناه دیگری وارد می­ گردد. از آنجا که بداخلاقی در انسان منشأ داشته و ریشه­ های بداخلاقی دائماً در حال تراوش رفتارهای نامناسب هستند، تا زمانی که ریشه ­ها را در وجودش از بین نبرد نجات نمی­ یابد. ریاضتهای شرعی، انجام واجبات و ترک محرمات زمینه ­ها و تمرینهایی برای خودسازی و رسیدن به این امر مهم است. بدخلقی در خانواده خیلی شدیدتر است تا در جامعه، زیرا ضمناً ظلم به خانواده هم محسوب می­ شود. حق الناس هم گناهی است که خداوند مشروط به راضی کردن مردم نموده­ است. کسی که ادعا می­کند که خلقش دست خودش نبوده، موروثی و یا ناشی از تربیت غلط است باید بداند که همه اینها با تربیت صحیح نفس قابل رفع است، چنانچه که حیوانات وحشی و درنده در اثر تربیت رام می ­شوند نفس هم قطعاً قابل رام شدن است. انسان بالقوه اسم «فعّال لما یرید» را داراست و اگر اراده­ ی شکوفا کردن آن را بنماید می ­تواند بر ویژگی­های ژنتیکی و تربیتی غلبه نماید. «یَغفرُ الله للمؤمن کلّ ذنب و یطهّره منه فی الدّنیا و الاخره ما خلا ذنبین، ترک التقیّه و تضییعُ حقوق الاخوان» (امام سجاد علیه السلام) تقیه کتمان دین در جایی که برای شخص و یا دیگران خطرساز است. خداوند همه­ ی گناهان مؤمن را می ­بخشد و او را از آن پاک می­ کند هم در دنیا و هم در آخرت مگر در گناه، ترک تقیه و ضایع نمودن حقوق برادران، البته اینکه انسان در مجلس گناه نشسته و به این بهانه مجلس را ترک نکرده و حاضر نیست اطرافیان ناراحت شوند (در صورتی که غضب خدا و ملائکه الهی مهمتر است) تقیه محسوب نشده و کسی هم که خلق را به خدا ترجیح دهد خدا هم او را واگذار به خلق می­ کند. مورد دوم رعایت حقوق خواهران و برادران دینی است که انسان اگر متوجه نیاز ایشان گردد حق ندارد که منتظر شود ایشان ابراز نمایند بلکه باید خودش پیشنهاد نماید. قرآن تأکید دارد که اگر قرار است عمل خیری انجام دهید باید از نزدیکان شروع کنید: «فللوالدین والاقربون....» بعضی­ها همسر و فرزندشان نیازهایی دارند که می ­توانند برطرف کنند ولی به تأخیر می ­اندازند این کار خیلی خطرناک است افراد خسیس و بخیل خیلی از خدا دور هستند و باید این صفات را از خود دور کنند. در اصول کافی هفت حق، از حقوق برادران دینی را حضرت بر شمرده ­اند که گاهی تا سی حق هم بیان شده و در روز قیامت از آنها سوال خواهد شد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 826
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 212 ، 92/05/03

خانواده آسمانی،جلسه 212 ، 92/05/03

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی پیرامون حمله سمت چپ شیطان (گناه)، حدیثی از علی «علیه السلام» به این مضمون نقل کردیم: «الذّنوبُ ثلاثه؛ فذنبٌ مغفورٌ، و ذَنبٌ غیر مغفور، و ذنبٌ نرجوا لصاحبهِ و نخافُ علیه...». گناهان سه دسته هستند: گناهانی که بخشیده می شوند. گناهانی که بخشیده نمی شوند و گناهانی که ما برای ارتکاب به آن امیدوار به آمرزش هستیم و از طرفی برای او ترس هم داریم: «امّا الذّنبُ المغفور فعبد عاقبه الله تعالی علی ذنبه فی الدنیا فالله احکَمُ و اکرمُ أن یُعاقبُ عَبدَهُ مرّتَینُ...» اما گناه مغفور؛ پس بنده ای که خداوند او را به سبب گناهش، در دنیا عقوبت می کند پس خداوند حکیم تر و کریم تر از آن است که بنده اش را دوبار عقوبت کند... وقتی بنده طلب عفو می کند یعنی اینکه از خداوند می خواهد که معاقبِ به سبب گناه نشود. اگر واقعاً توبه بنده حقیقی بوده و شخص قصد بازگشت نداشته باشد واقعاً این گونه خواهد شد. در صورتی که توبه ای در کار نباشد و یا توبه حقیقی نبوده باشد شخص در همین دنیا گرفتار عقوبت گناهش می شود اعم از گرفتاری مالی، آسیبهای بدنی؛ بیماری های کوتاه مدت و بلند مدت و غمهای بدون علت و ... گاهی انسان منشأ غمی را که به آن دچار شده را تشخیص نمی دهد، این غم کفاره گناهان اوست. بعضی اوقات خداوند کسی را مأمور می کند که انسان را با حسادتها و تنگ نظری هایش و یا زخم زبان و زبان نفهمی ها و ... او را آزار دهد تا از گناه پاک شود. خدا آن روز را نیاورد که انسان به گونه ای عمل کند که باعث آمرزیدن گناه دیگران شود. اگر کسی مسئول و مدیر مجموعه ای باشد و از بدجنسی و نفاق و آزاردهندگی برخوردار باشد باعث عفونت و آلودگی مجموعه زیر نظرش می شود فلذا پیامبر «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: هر کس عضو هر مجموعه ای که هست باید بهترین عضو آن باشد. به هر حال اگر احیاناً مرتکب گناهی هم می شویم باید طلب عفو نماییم و چه بسا گناهانی که بدون توبه ما از طرف خداوند آمرزیده می گردند؛ «... وَ یَعفوا عَن کثیرٍ...» ما باید اینگونه با خداوند به صلح برسیم که وقتی «سبحان الله» می گوییم واقعاً او را پاک و منزه بدانیم و هر کاری که خدا با ما انجام می دهد را بپذیریم هرچند خوشایندمان نباشد زیرا او نسبت به ما بی نهایت مهربانتر از خودمان به خود است و نیز به خدا قول دهیم هر کاری که صلاح دانست و با ما کرد ما از او راضی باشیم و از او طلب رضایت از خود را نماییم. اگر صلاح می داند گناهانی را ضمن عقوبت کردن بیامرزد، عقوبت در همین دنیا باشد زیرا عقوبت آخرت شدت و مدتش خیلی بیشتر است؛ (... تَطولُ مدّتُهُ و یَدوم بقائُه ...) در ماه مبارک رمضان، دعای پنجم که بعد از دعای ابوحمزه ثمالی آمده، بسیار تأکید و توصیه می شود. (یا عدّتی فی شدّتی ...) در این دعا به خدا عرض می شود: خدایا تو حقوقی به گردن من داری که به فضل و رحمتت ببخش! اگر با شرایط توبه باشد خدا می پذیرد. و نیز گفته می شود بندگانت حقوقی به گردن من دارند که تو از طرف من تحمل کن. (البته این درباره مواردی است که انسان به آنها علم نداشته و نمی داند چه چیزهایی بر ذمّه اش آمده است.) یکی از دعاهای مهم در این زمینه که انسان را پاک می کند دعای مخصوص روز دوشنبه است. «... و ضاق وُسعی عن ردّها الیه و التّحلّل مِنه....» انسان اگر توجه داشته باشد که مصائب برای تطهیر انسان از گناهان هستند، دیگر شکوِه و شکایتی به درگاه حق نمی کند، چرا که فرموده اند خداوند حکیم تر و کریم تر از آن است که بنده را دوبار عقوبت کند و در واقع در مصائب دنیا در حال پاک شدن است. در ادامه حدیث مذکور می فرمایند: «و امّا الذنبُ الذی لا یغفر فظلمُ العباد بعضُهُم لبعضٍ...» و اما گناهانی که آمرزیده نمی شوند ظلم بعضی ها به بعضی دیگر است. انسان اگر در دنیا افراد را راضی نکند به برزخ که انتقال یابد با عذاب مواجه می شود و از آنجا هم گرفتاری هایش تا قیامت ادامه می یابد. قیامت هم پنجاه سؤال و پنجاه موقف دارد؛ «کان مقدارهٌ خمسینَ الف سنه...» یکی از موقفها، موقف سؤال درباره حق الناس دارد که آن هم انشعابات متعدد تا حتی حقوق حیوانات را دارد و با دقت محاسبه می گردند. البته خداوند گاهی گروکشی هایی هم دارد به این نحو که از بنده گنهکارش می خواهد از حقی که بر گردن دیگران دارد بگذرد تا او هم از گناهانش درگذرد. اما متأسفانه بعضی ها آن قدر احمقند که حاضرند جهنم بروند ولی از گناه دیگران گذشت نکنند. بعضی جهنمی ها به حدی عنود هستند که حتی حاضر نیستند پیامبر «صلی الله علیه و اله» برای نجات ایشان اقدامی نمایند و به عذاب راضی تر هستند. کسی که به لجبازی بیفتد فقط درمانش سوختن در آتش جهنم است. کسی را می شناسم که ولیّ خدایی به او فرمود: من تو را به خاطر این گناهان در آتش جهنم دیدم، او هم گناهانش را تأیید کرد ولی حاضر به ترک آنها نگردید. چه کسانی که در عالم خواب وجود مقدس معصومین «علیهم السلام» را دیده و این بزرگواران از ایشان خواستند که فلان کار را ترک و یا کاری را انجام دهند و آنها به قدری قساوت داشته اند که زیر بار نرفته اند. ادامه حدیث مذکور: «... وامّا الذنب الثالث فذنبٌ سَتَرهٌ الله علی عبدِه و رَزَقه التوبه فاصبح خاشعاً من ذنبه، راجیاً لربّه فنحنُ لَهُ کما هو لنفسِهِ» پس اما گناهان دسته سوم گناهی است که خداوند بر بنده اش پوشانده و خدا توبه را روزی او نموده و او را از گناهش خاشع، و امیدوار به پروردگارش کرده است پس ما هم نسبت به او همان طور می شویم که او نسبت به خودش شده است. انسان حق ندارد گناهش را برای دیگران افشاء نماید مگر به کسی که در برطرف کردن آن می تواند انسان را یاری کند. اگر انسان دست از گناه برندارد وقتی منتقل به برزخ می گردد از خدا می خواهد او را بازگرداند ولی با غضب خدا مواجه می گردد: «کلّا انّها کلِمهٌ هو قائلُها...» هرگز! این فقط حرفی است که او می گوید... بعد از انتقال به برزخ پشیمانی سودی ندارد. کسی که موفق به توبه می شود خشوع به درگاه حضرت حق در او ایجاد شده و به پروردگارش امیدوار می شود. «انّ الینا مَرجعُهُم و انّ علینا حسابهم» همانا بازگشتشان به سوی ما و حسابشان بر عهده ماست. علی «علیه السلام» می فرمایند: «انّ من عزائم الله فی الذّکر الحکیم،... أنّه لا یَنفع عبدا و إن اجهَدَ نفسَهُ و أخلَصَ فعلَهُ أن یخرُجَ من الدنیا لاقیاً ربّهُ بخصلهٍ من هذهِ الخصال لم یتُب منها...» تحقیقاً از عزائم پروردگار (امور تغییرناپذیر) در کتاب خداوند این است که هرگاه بنده ای با یکی از این خصلتها پروردگارش را ملاقات کند در حالی که توبه نکرده باشد هر چند که نفسش را به زحمت انداخته و کارش را هم خالص کرده باشد... این امر حکایت از این دارد: کسانی که فکر می کنند با انجام کارهای خیر، پرداختن به گناهان اشکالی نداشته و به عبارتی کار خیر، کارهای بدشان را خنثی می کند در اشتباه هستند. مثل کسانی که نان می دزدیدند و به فقراء کمک می کردند و در پاسخ اعتراض معصوم «علیه السلام» می گفتند: در قرآن آمده که گناه یک جزا دارد و ثواب، اجر ده برابر، فلذا یکی از گناهان مقابل یکی از ده حسنه، و نتیجه اینکه نه برابر اجر برای من باقی می ماند. حضرت در پاسخ می فرمودند:«انّما یتقبل الله من المتقین» خداوند از شخص با تقوی، عمل او را می پذیرد. بعضی اوقات آسیبی می بیند که انسان تا مقصد می رساند و می توان در آنجا به تعمیر آن اقدام کرد ولی گاهی آسیب به گونه ای است که اتومبیل حرکت نمی¬کند و گناهان هم چنین حالتی دارند و در اینجا اشاره به وضعیت اخیر است: «... ان یُشرک بالله فیما افترض من عبادته...» شرک به خداوند در آنچه که واجب کرده خداوند درباره¬ی عبادتش ... مثل کسی که حاضر است پول قرض کند و مکه رود تا به او هم «حاج آقا» بگویند. «... او یَشفی غیظَهٌ بهلاک نفس...» یشفّی: غیظ به کشتن کسی ...، بسیاری از ما اینگونه هستیم حالا ممکن است که نکشیم ولی تحقیر، دل شکستن و ضایع کردن دیگران از ما بر می آید که این عمل بسیار خطرناک است. «... بامرِ فَعَلَهُ غیرُهُ...» یا عملی که خودش انجام داده به دیگری نسبت دهد. بعضی ها فراموش می کنند وظیفه ای که به عهده دارند انجام دهند این کوتاهی را به کارمند زیردستشان نسبت می دهند. شخصی نقل می کرد: فرزندش با سنگ شیشه مغازه ای را شکست، مغازه دار بیرون آمده و بچه ای که در نزدیکی مغازه اش بوده را به باد کتک می گیرد و او هم از این فرصت استفاده کرده و با فرزندش آنجا را ترک می کند چون نمی توانسته خسارت بپردازد. این شخص حتماً گرفتار خواهد شد. هم حق مغازه دار و هم حق آن کودک به ذمّه اش آمده است. «... اَو یَستَنجح حاجه الی النّاس بِاظهار بدعه فی دینِه...» یا رسیدن به خواسته ای از مردم با بدعت در دین... عرفانهای کاذب از جمله مواردی هستند که دروغ به معصومین «علیهم السلام» نسبت می دهند. معیار را امام صادق «علیه السلام» اینگونه برای ما روشن کرده اند: اگر حدیثی از ما به شما رسید به قرآن عرضه کنید اگر مطابقت نداشت به دیوار بزنید. چه بسا احادیثی که با قرآن تعارض دارند و جعلی هستند. از زمان ارتحال پیامبر «صلی الله علیه وآله» حکام برای رسیدن به اهدافشان شروع به جعل احادیث و نشر آنها نمودند. در معارف شیعه علم «درایه الحدیث» و «رجال» برای شناسایی احادیث معتبر، استفاده می شود. در علم رجال کارشناس حدیث را به لحاظ سلسله راویان بررسی کرده و اگر در میان آنها شخص فاسقی باشد حدیث از اعتبار ساقط است. فقیه حکم فقهی را براساس بررسی احادیث با این معیارها بیان می کند. در علم درایه هم، محتوای حدیث از حیث تطبیق با قرآن را بررسی می کند. کتاب «اَمالی» شیخ صدوق بسیار معتبر است و مؤلف محترم آن در ماه مبارک رمضان این کتاب را تدریس فرموده یعنی در غایت اطمینان بوده زیرا دروغ بستن به معصوم «علیه السلام» سبب بطلان روزه است. بنابراین بدعت در دین گناه بسیار بزرگی است. گناه دیگر را اینطور فرموده اند: «... ان یَلقَ النّاس بوجهینُ...» مردم را با دو وجه ملاقات نمودن، یعنی نفاق و دورویی با مردم. «اللهم طَهّر قلبی من النّفاق» خداوندا قلبم را از نفاق پاک کن. اگر چنین صفتی در کسی وجود دارد حتماً درمان کند. چه بسا شاگردانی که نسبت به استادشان نفاق دارند ظاهراً متواضع هستند ولی در پشت سر اظهار کینه کرده و دچار نفاق هستند. امام صادق «علیه السلام» چهارهزار شاگرد داشتند ولی می فرمودند: بیست نفرشان هم با من خلوص ندارند. بین آنها کسانی بودند که می رفتند تا بیاموزند و خلاف آن عمل کنند. دورویی به حدی بد است که خداوند فرموده: اگر پاکترین و زاهدترین افراد به این ویژگی دچار باشند با همین صفت به جهنم خواهند رفت. در یک مرکز علمی که تدریس می کردم استاد دیگری بود که سایر افراد به من اطلاع می دادند ایشان به شدت از من بدگویی می کند، اتفاقاً زمانی که با ایشان روبرو شدم برخورد خیلی گرمی داشت و به بنده گفت: آقا من هر شب در نماز شب شما را دعا می کنم! بندگان خدا خیلی اهمیت دارند تا آنجا که می فرمایند: «هُوَ اَنت» او، خود توست. وقتی با کسی دو رویی می کنیم در واقع با خودمان نفاق کرده ایم. و هنگامی که پشت سر او بدگویی می کنیم در حقیقت گناهان او را به دوش خودمان گرفته ایم. «... اَو یمشی فیهم بلسانین...» در میان آنها با دو زبان راه برود... . فرق دورویی با دو زبان بودن اینطور است که در دو رویی شخص با دو چهره با افراد برخورد می کند؛ در یک چهره به شخص احترام گذاشته و با چهره دیگر او را تخریب می کند و به او ضرر می زند. شخص حسود گاهی حسادت را بروز نداده و در دل نگاه میدارد ولی پشت سر ممکن است آن را ابراز کند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 825
زمان انتشار: 26 دسامبر 2020
| |
سجده آخر زیارت عاشورا، پایان مکالمات عاشقانه

قدم صدق ، جلسه 5، 88/09/19

سجده آخر زیارت عاشورا، پایان مکالمات عاشقانه

در پایان زیارت عاشورا باید بفهمیم که از این زیارت چه چیزی حاصل ما شده و چقدر در ما دارایی ایجاد کرده است. برای کسب این دارایی، سجده ی خاصی می کنیم. همان سجده که بعد از پایان گفتگوهای عاشقانه و صمیمی با سیدالشهدا (علیه السلام) به وسیله آن، به بارگاه خدا راه پیدا می کنیم؛ این سجده حاوی رمزی است به نام «قدم صدق» که آن را در حال سجده، از خدا درخواست می کنیم.

اگر عالی ترین دغدغه ها و مقاماتی که در زیارت عاشورا هست، بخوبی معرفی شود، انسان در گفگوبا سیداشهداء همین دغدغه ها را مطرح می کند و همین مقامات را از خدا می خواهد. سپس باید بداند که دسترسی به این مقامات با «قدم صدق» یعنی صداقت داشتن ممکن است. برای همین اگر به محتوای این زیارت توجه کنیم و بخواهیم واقعاً از آن استفاد کنیم و زیارت عاشورا به جای «دانایی»، «دارایی» ما بشود باید از دروغگو بودن و دروغگویی خارج شویم و به مقام عالی راستگو بودن و راستگوئی برسیم. یعنی دائماً بر میزان صدق مان در رفاقت، دلدادگی و دوستی اضافه کنیم. رمزی که در سجده آخر زیارت عاشورا نهفته، همین است به «مقام صدق» یعنی راستگویی برسیم. این مقام است که اگر از مرحله زبان عبور کند و برایمان قلبی شود،به سید الشهدا نزدیک شده ایم و از حیوانیت و طبیعت گرایی خارج شده ایم و به مقام نورانی حیات طبیه انسانی می رسیم. قلب انسان، همیشه گواهی دهنده قدم صدق است مقام بلند «قدم صدق» مراتبی دارد که باید آن مراتب را با راستگویی طی نمود. مراتب «قدم صدق» بگونه ای است که قلب انسان گواهی می دهد. یعنی اگر شما یک محبوب انسانی داشته باشید و از شما بپرسند شما چقدر فلانی را دوست دارید؟ آنچه که به زبان می آورید، همه ی چیزی نیست که در قلبتان دارید. زبان در حدی می تواند محتوای دل را بیان کند. اما آنچه که در قلبتان می گذرد جواب حقیقی سؤال است که من واقعاً فلانی را این قدر دوست دارم. یک جوابی به خودتان می دهید. بعد از شما می پرسند شما آیا واقعاً دوست صادقی برای فلانی بوده اید یا نه؟ دوست سر بلندی بوده اید برای او یا نه؟ شما به قلب خودتان که مراجعه کنید، جواب را می توانید بدهید. اینطور که بگویید «نه؛ من دوست خوبی نبودم و در جاهایی به او بدی کرده ام؛ در جاهایی مثلا غیبت او را کرده ام؛ به او حسادت داشته ام؛ در جاهایی از او کینه به دل گرفته ام. وقتی الان به دلم مراجعه می کنم، می بینم دوست صادق و کاملی برایش نبوده ام. انسان باید اعتراف کند. به خودت که نمی توانی دروغ بگویی؛ خودت از خودت سؤال کن و وجدانت را قاضی کن که من برای فلانی چه طور آدمی بوده ام، برای همسرم، فرزندانم، پدر و مادرم، دوستانم، استادم چه طور آدمی بوده ام. پیش خودت هم جواب بده. آن جاست که می بینی قلبت پاسخ حقیقی را می دهد. زیرا قلب کاملاً با تو صادق است. این همان است که خداوند هم می فرماید:  مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى= آنچه را که قلب دید، انکارش نکرد. یعنی آدم در مورد دوست داشتن افراد، نمی تواند به خودش دروغ بگوید. پس اگر می خواهید از میزان مودتها و دوستی و عشق چیزی در بیاورید و سؤال کنید، با زبان نپرسید؛ از دل بپرسید؛ دل خیلی مهم است. علی (علیه اسلام) می فرماید: «سئلوا القلوب عن المودات= از دلها درباره مودتها سؤال کنید». اگر می خواهید درباره مودتها سؤال کنید، زبانها قادر نیستند همه حقیقت مودت را بگویند. زبان هم زبان قاصر است و هم گاهی دروغ می گوید. زن و شوهری با هم لج و لجبازی می کنند، پدر و مادر یا دوتا دوست، پدر و فرزند با هم دعوا و لج بازی می کنند و بدترین حرف ها و ناامید کننده ترین حرفها را به هم می زنند و کارشان به قهر کشیده می شود. حتی رابطه شان به جدایی و طلاق و فرار کشیده می شود. ولی وقتی سؤال می کنی حالا این همسری که طلاقش دادی یا از او طلاق گرفتی، دوستش داری یا نه؟ از دلت خبر بده، من از تو سؤال نمی کنم از دلت می پرسم. می گوید به ته دلم که مراجعه می کنم می بینم این زد و خوردها و دعواها و جدایی ها و این حرفهایی که رد و بدل شد، هیچ کدام باعث تنفرم از او نشده، من هنوز هم همسرم را دوست دارم؛ هنوز هم وقتی قلباً مراجعه می کنم، می بینم با  اینکه در دلم خیلی از پدر و مادرم دلخورم، اما دوست شان دارم؛ خیلی از فرزندم دلخورم، ازخانه بیرونش کرده ام، اما دوستش دارم.  شیطان موقعی که با معاویه ملاقاتی داشت، گفت: من هنوز هم خدا را دوست دارم و اصلاً محبت خداوند هیچ وقت از دلم بیرون نرفته است. من به لج و لجبازی با او پرداختم؛ به جنگش رفتم و رانده شدم و در تمام این مدت با او جنگیده ام و می جنگم؛ اما وقتی به دلم مراجعه می کنم، می بینم که دوستش دارم و نمی توانم دوستش نداشته باشم. قلب گزارش صادقانه ای از مودت و عشق می دهد. برای همین امام علی علیه السلام فرمودند: از قلب ها سؤال کنید. زبان ها نمی توانند حجم و اندازه محبت را بیان کنند. اگر هم چیزی بگویند، دروغ می گویند و اگر بخواهند راست بگویند؛ عمقش را نمی توانند بیان کنند. حضرت در ادامه حدیث می فرماید:«فإنّها شواهدٌ لا تقبل الرشاء= دل ها شاهدانی هستند که رشوه قبول نمی کنند». یعنی شما نمی توانی به دلت رشوه بدهی که به تو دروغ بگوید. به کسی هم نمیتوانی رشوه بدهی که بگویند من فلانی را دوست ندارم. ممکن است شما به یک نفر رشوه بدهی، بگویی فلانی خیلی بدی کرده، آدم بدی است، از او متنفر باش؛ دوستش نداشته باش؛ تو اینها را به او تلقین کن و بگو و رشوه هم به او بده. ممکن است بخواهد بخاطر خوشایند تو اینها را به زبان بیاورد که آری او به من بدی کرده، اما در ته دلش اصلاً رشوه قبول نمی کند و اینها را نمی پذیرد. معاویه برای اهداف سیاسی خودش به مردم پول می داد که از امیرالمؤمنین بدگویی کنند. یکی آمد و شروع کرد به بدگویی از امیرالمؤمنین و پولی گرفت. معاویه به او پول داد؛ ولی گفت: هر چه گفتی راجع به علی همه دروغ بود. تو آدم خبیثی هستی؛ علی اینگونه نیست. خوشتر آن باشد که حسن دلبران             گفته آید درحدیث دیگران این که دشمن از کسی تعریف کند، خیلی مهم است. گاهی اصحاب امیرالمؤمنین که به دام معاویه می افتادند و معاویه آنها را تهدید یا تطمیع می کرد یا تحت فشار قرار می داد که در مورد حضرت اظهار نظر بدی کنند. آنهایی که با شجاعت اظهار نظر می کردند چیزهایی از امیرالمؤمنین می گفتند که معاویه به گریه می افتاد و می گفت: آری علی همینجوری بوده، راست می گویی. یعنی حتی معاویه بین زبان و قلبش تفکیک کرده بود و اگر در مورد حضرت حرف می زد و بدگویی و لجن پراکنی می کرد، خودش می گفت من برای دنیایم این کار را می کنم. اما باطناً می گفت: من خودم اینها را قبول ندارم. علی مرد بزرگی است. این علی (علیه السلام) چه کرده که دشمنش هم از او تعریف می کند؟ به کدامیک از گزاره های زیارت عاشورا صدق دارید؟ وقتی ما می خواهیم راجع به «قدم صدق» صحبت کنیم و زیارت عاشورا بخوانیم و از اول و گزاره به گزاره جلو برویم؛ با توجه به معنایش باید ببینم که نسبت به کدام یک از این گزاره ها صدق داریم . امتحان کتبی و شفاهی نیست که ما دروغ بگوییم تا استاد خوشش بیاید یا به ما نمره بدهد. مصاحبه رادیو و تلویزیونی هم نیست. مقاله نوشتن هم نیست که آدم برای دیگران حرف بزند، ولی خودش جور دیگری باشد. خودت با خودت حرف بزن. از اول زیارت عاشورا، عبارت به عبارت تا آخر آن بخوان، بعد ببین چقدر صداقت داری؟ دلت به تو راست می گوید. مثلا در این فرازها: خدایا از تو می خواهم «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة»، «أن یرزقنی طلب ثارک» ، «أن یرزقنی طلب ثاری مع امام منصور، مع امام هدیً»؛ باید ببینی آیا در این درخواستها صداقت داری یا نه؟ یعنی وقتی می گویم: «مع امام منصور؛ مع امام هدی» واقعاً دارم خودم را به امام زمان می رسانم؟ واقعاً الان در چادر حضرت هستم؟ به قلبت مراجعه کن، ببین، این هوس و این دغدغه را داری؟ در این زیارت می خوانی: «من می خواهم منتقم دشمنان امام حسین ع باشم»، «می خواهم به درجه سیدالشهداء برسم»؛ اما اگر بپرسی الآن کجایی؟ الان در کدام منزلی؟ می گوید نمی دانم. می خوانیم من می خواهم همراه امام زمان باشم. اما خوب الان چقدر فاصله با چادرش داری؟ در چادرش هستی یا بیرونی؟ می گوید نمی دانم. می گوید: میخواهم همسایه فاطمه زهرا باشم. اگر بپرسیم خوب؛ الان کجایی؟ برای هم خانه یا همسایه بودن با فاطمه زهرا برنامه ات چیست؟ می گوید: هیچ برنامه ای ندارم؛ کلاسی ندارم؛ استاد، پله، باشگاه و رتبه ای ندارم. خودم هم نمی دانم کجا هستم. اینها نشانه این است که ما اصلاً شروع هم نکرده ایم. این که تو می گویی من این راه را دوست دارم؛ باز دوست داشتنش هم خیلی خوب است. این هم یک درجه ای است؛ اما در روز قیامت به ما می گویند: تو این همه سال زیارت عاشورا خواندی؛ گفتی ای امام حسین! من می خواهم با تو باشم؛ هم درجه تو باشم؛ من می خواهم به درجه منتقم برسم؛ آن هم همراه امام زمان؛ «امام هدی»؛ به مقام محمود برسم؛ این همه حرف های قشنگ زدی؛ اما برایش چه کار کردی؟ می گویی: خدایا ما کاری نکردیم، ولی دوست داشتیم. بارک الله! راست می گویی، کاری نکردی؛ من خدا شهادت می دهم که دوست داشتی و کاری هم نکردی، اما بدت هم نمی آمد و دشمنی نمی کردی. خود این هم خیلی خوب است. آدم بیاید یک عمر به امام حسین بگوید: آقا ما قبولت داریم، دوستت داریم؛ کار جدی ای هم نکردیم. اما شکر خدا از شما بدمان نمی آمد. به ته دلمان که مراجعه می‌کردیم، می دیدیم شما را دوست داریم. این هم بهتر از آن کسی است که این دغدغه ها را اصلاً ندارد و نمی داند امام حسین کیست؟ فاطمه زهرا کیست؟ اما اگر خواستی راست بگویی و به قدم صدق بیفتی و  به مرتبه و درجه بالاتری برسی و واقعاً به همسایگی حضرت برسی و جزء منتقمین باشی، باید اول از قلبت سؤال کنی و صادقانه جواب بگیری و درجه ات را تعیین کنی و بعد روش هم داشته باشی. بگویی من با یک روشی حرکت بکنم و شروع کنم بروم جلو تا مثلاً 5 سال بعد در همین جایی که هستم نباشم. اگر کسی موقع خواند زیارت عاشورا از اول تا آخر راست بگوید و خودش هم تأیید کند. امام حسین هم کاری ندارد، می گوید خودت تأیید کنی من قبول دارم. اگر دلت قبول کرد که تو در این حرفها صادق هستی، خدا هم می پذیرد. اگر دل کسی حرفهایش  را قبول کند، حتماً با ائمه و امیرالمؤمنین و با خود سیدالشهداء محشور می شود. بزرگترین درس زیارت عاشورا، آمادگی برای پیمودن مراتب صدق است مهمترین رمز و بزرگترین درسی که ما از زیارت عاشورا می گیریم، این است که دائماً روی «صدق و مراتب آن» کار کنیم. صدق اکسیر اعظمی است که می تواند ما را به مقامات عالی که در این زیارت از خدا خواستیم، برساند. آنچه که ما را در داشتن صدق، کمک می کند تا قوی حرکت کنیم و زود به صدق برسیم، فقط دلدادگی و یک عشق خالص است که ما را به صدق برساند. یعنی وقتی به صدق برسیم، کاملاً تطبیق پیدا کرده و نجات پیدا کرده ایم و مشمول این آیه می شویم: «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ؛ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیكٍ مُقْتَدِرٍ[1] = در حقیقت مردم پرهیزگار در میان باغها و نهرها؛ در قرارگاه صدق نزد پادشاهى توانایند». اگر رسیدی به صدق، به جایی می رسی که جایت نه در بهشت و نه در جهنم است؛ بلکه بالاتر از اینها قرار داری. پس حالا که ما باید این راه را طی کنیم؛ دیگر معطل نکنیم و سر خودمان را کلاه نگذاریم و وقت را تلف نکنیم. تلاش کنیم تا روز به روز صدق مان بالا برود.  صدق چیست؟ من یک مثال کوچک می زنم. جشن تولد امام حسین می شود؛ جشن تولد پیغمبر می شود؛ تو چه کار می کنی؟ آیا در خانه تان تحولی ایجاد می شود؟ در کوچه و محله تان هزینه ای می کنی؟ تولد امیرالمؤمنین، اولیاء الهی است؛ آیا تو تکانی می خوری یا نه؟ من برای جشن تولد بچه ام مبلغی هزینه کردم؛ اما برای جشن تولد امام حسین ع یک صدم آن هم هزینه نکردم. این نشانه آن است که پس صدق وجود ندارد. در مصیبت یکی از اعضاء خانواده زمینی من که پدرم، مادرم یا فرزندم یا کس دیگرم بمیرد، از فراق او چه حسی به من دست میدهد؟ یا یک آدم زنده ای که خیلی دوستش داریم و مجبوریم از او جدا شویم، چه حالی به ما دست می دهد؟ این فراق چقدر ما را اذیت می کند؟ بچه ات رفته سربازی یا گم شده و نمی دانی کجاست؛ در دلت چه می گذرد. آیا همین حس را نسبت به امام زمان (علیه السلام)  که بابای حقیقی ماست و از ما دور است نیز داری؟ چقدر بی خوابی و سوز داری؟ صدق دوست داشتن و مودت از اینجا معلوم می شود. اگر من می گویم: «أن یجعلنی معکم فی الدنیا والآخرة»، «فمعکم معکم لامع غیرکم»، باید ببینم که آیا راست می گویم یا نه؟ اگر راست نمی گویم، از خودم سؤال کنم چرا راست نمی گویم؟ یعنی چه جنایتی با خودمان کرده ایم. مشکل ما کجاست؟ ضعف دل ما کجاست؟ ضعف شخصیت و روح ما کجاست که ما نمی توانیم راست بگوئیم؟ آیا به پیامبر راست می گویی؟ وقتی در زیارت روز شنبه می گویی:« أُصِبْنَا بِكَ یَا حَبِیبَ قُلُوبِنَا، فَمَا أَعْظَمَ الْمُصِیبَةَ بِكَ حَیْثُ انْقَطَعَ عَنَّا الْوَحْیُ، وَ حَیْثُ فَقَدْنَاكَ = ای محبوب دل های ما، ما به خاطر تو سوگواریم و چه بزرگ است سوگواری بر تو از آن رو كه وحی از ما بریده و هم از آن رو كه به فقدان تو دچار آمده ایم». آیا داری راست می گویی؟ یعنی وقتی داری این زیارت را می خوانی، غم و سوز هم هست؟ از این که پیغمبر پیشت نیست و تو پیش پیغمبر نیستی ناراحت هم هستی؟ چون معرفت ما ضعیف است می گوییم اگر برای پیغمبر، حضرت زهرا و امیرالمؤمنین دلم تنگ شد، حالا این دلتنگی را دارم. راست هم می گوید. حالا کی آنها را ببینیم؟ کی با آنها رابطه داشته باشم؟ کی با آنها زندگی کنم؟ می گوییم: إن شاءالله می میرم در برزخ و آنها را می بینم و با آنها زندگی می کنم، مگر آنها در دنیا نیستند؟ مگر نمی شود در دنیا با آنها رفاقت، صمیمیت، رفت و آمد داشت و با آنان ارتباط برقرار کرد؟ منظور از ارتباط، ارتباط حقیقی است، نه ارتباط خیالی و وهمی. وقتی معرفت نداری، ملاقات را می گذاری برای بعد. در مورد خدا هم ما همین اشتباه را می کنیم. می گوئیم ما یک زمانی بمیریم و بعد  به لقاء خدا برسیم. اما خدا میگوید من همین الان کنارت هستم. تو همین الان با من چه کار کردی؟ رابطه ات الان با من چطور است؟  اگر اینجا رابطه ای نباشد، آن طرف هم خبری نیست. اینجا با خدا چقدر صمیمی هستی؟ چقدر رابطه داری؟ چقدر دلتنگش می شوی؟ چقدر دوستش داری؟ چقدر بی خوابش می شوی؟ آن طرف هم معلوم می شود تو با خدا چه طوری هستی، دروغ که نمی توانیم بگوییم. هر کس در اینجا با خدا حرف نزد، در آن طرف خدا با او حرف نمی زند و اصلا نگاهش هم نمی کند. خودش این را در قرآن فرموده: «لَا یُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ». دل وقتی به تنگی بیفتد و بیتاب رسول الله شود، واقعاً دل است و دلی که بی تاب رسول الله نمی شود و برای امام زمان تنگ نمی شود، واقعاً یک مزبله و یک دل هرزه و مریض است. اینها مبناست برای اینکه تو بفهمی تا الان چطور زندگی کرده ای؟ چه جورآدمی هستی؟ کامل می توانی بفهمی که در 20 سال 30 سال 40 سال  و بیشتر، چطوری زندگی کرده ای؟ ببینید پیغمبر ما را در فراق دیگران چطور تسلی داده، هرگاه دوست و محبوبی را از دست می دهی، می دانی چطور دلت را آرام کنی؟ پیغمبر می فرماید: غصه نخور، تو که عزیزتر از او را از دست داده ای، دیگر برای چه غصه میخوری؟ می پرسیم: عزیزتر از او کیست؟ می گوید: تو مرا از دست داده ای. تو چطور دوری مرا تحمل می کنی؟ پیغمبر به ما می گوید. تو چطور دوری مرا تحمل می کنی؟ اینکه بدتر است. اینجاست که باید با دلت بگویی: «الهم انا نشکوا الیک فقد نبینا= خدایا! ما به پیشگاهت شکایت نبودن پیامبرمان را می آوریم». «و غیبة ولینا= و غیبت ولیمان را». حال ماییم و پیغمبر و پیغمبر هم شاهد ماست. «وجعلناه شاهداً» شاهد قلب ماست. اصلاً نمی شود جلویش دروغ گفت. تمام زوایای قلبت را می داند. تمسک به یاران امام حسین علیه‌السلام نیز کار ساز است وقتی که اما حسین علیه‌السلام خیلی دور و خیلی بزرگ است و نورش آنقدر زیاد است که نمی توانی نگاهش کنی، به اصحاب حسین نگاه کن؛ آن وقت نزدیک تر می شوی. یاران حسین را در این فراز یاد می کنیم:«و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین». ببین آن غلام سیاه چگونه از اصحاب ویژه ی حضرت شد. ببینید کسانی که یک عمر از امام حسین فرار کردند؛ کسی بود که تا  48 ساعت قبل از عاشورا از حسین فرار می کرد؛ تا چند لحظه قبل داشت در لشکر عمر سعد با امام حسین می جنگید؛ اما یک دفعه چطور عاشق شد و به سمت امام حسین رفت و توسط دشمن حسین ع شهید شد؟ اینها در ظرف چند ثانیه، مسیری را از بی نهایت منفی تا بی نهایت مثبت طی کردند. ما اصلاً  راجع به احوالات این آدم ها تا به حال مطالعه کرده ایم؟ «زهیر» که بود؟ «بریر» که بود؟ اما کسانی هم بودند که تا شب عاشورا با امام حسین بودند؛ اما از آنجا به بعد بریدند. ماجرای اصحاب امام حسین فوق العاده آموزنده است. در سال های اخیر به برکت انقلاب اسلامی تحقیقات خوبی راجع به شخصیت شناسی اصحاب عاشورا صورت گرفته است. آنها چگونه راست گفتند و به قدم صدق رسیدند؟ اصحاب عاشورا خیلی مهمند. خوشبختانه کتاب های زیادی در این باره تألیف شده، حتی بچه های کوچک، کودکستانی ها در مورد اصحاب عاشورا کتاب دارند. از کودکی می توانیم بچه ها را با آنها آشنا کنیم. «عبدالله» که دستش را از عمه جدا می کند و می دود جلوی لشکری که دارند دسته جمعی به امام حسین شمشیر می زنند. این بچه کیست؟ چه دارد؟ می رود زیر شمشیر و دستش را می دهد که از عمو و امامش دفاع کند.  این بچه چه دارد که از آغوش حضرت زینب (سلام الله علیها) می دود جلوی آن همه آدم های خطرناک و شمشیر و نیزه؛ این شوخی نیست که کودکی برود آن وسط وخودش را روی عمو بیندازد که به عمو تیر نرسد؛ اینها چه جور آدم هایی بودند! زنان شان همه صادق بودمند. هر چه خانم آنجا ماند، صادق بود. مردها، بچه ها، دخترها، پسرها، همه صادق بودند. اگر فردا عبدالله به ما گفت: من برای امام حسین این کار را کردم، تو برای امام زمانت چه کردی؟ من چه بگویم؟ اگر سکینه و رقیه گفت؛ ما چه بگوییم؟ صدق مبنا است. برای صدق مان چه چیزی داریم؟ زیارت عاشورا مسیر شفاف عرفانی است زیارت عاشورا کاملا شفاف است. یک مکتب کامل عرفانی، انسانی، از پایین ترین درجه تا بینهایت درجه، همه چیز را دارد و مسیر را بطور کاملا شفاف، مشخص کرده است. در سجده آخر زیارت عاشور می خوانیم: «أن یثبت لی قدم الصدق عندک مع الحسین و أصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین». «مهج» آن خونی است که در باطن قلب است؛ آن خونی که قلب پمپاژ می کند. آنها آن خون دلشان را برای امام حسین ریختند. جان و هستی شان را برای امام حسین دادند و راست گفتند. یک نشانه ی صدق را در جامعه کبیره و در زیارت عاشورا می خوانیم:«بأبی أنت و امی، بأبی انتم و امی و نفسی و مالی و اسرتی». اگر کسی توانست اینطور بگوید، این راست است؛ اما و ما هنوز به اینجا نرسیده ایم. تا می توانید، به زیارت عاشورا التزام داشته باشند. زیارت عاشورا را اصلاً ترک نکنید. با احساس، باانگیزه و با شور و با دل بخوانید. هروقت میخواهید زیارت عاشورا بخوانید بگویید، من الان مقابل امام حسین نشسته ام. چشم امام حسین توی چشم های من است. من می خواهم با او حرف بزنم. اصلاً مقام زیارت عاشورا خیلی حساس و خاص است. خدایا تو کمک کن من به او راست بگویم. بعد شروع کن بخواندن. اگر بتوانی یک جمله، دو جمله هم راست بگویی، خدا را شکرکن. بگو ای امام حسین! من بقیه اش را به نیت ورود خواندم. دو تا جمله اش را از دل خودم إنشاء کردم. اگر چند روز بعد، یک هفته یا دو هفته یا یک ماه بعد، توانستم سه تا جمله را راست بگویم و خودم فهمیدم که راست بود، باز هم خدا را شکر کنیم. انسان در زیارت عاشورا همین گونه سیر و سلوک می کند. می آید تا به جایی می رسد که بتواند بگوید من همه زیارت عاشورا را راست خواندم و در تمام زیارت عاشورا صادق بودم. هر کس می خواهد  از یکنواختی زندگی به در آید، باید زیارت عاشورا بخواند. هرکس می خواهد زندگیش پر هیجان، پر شور، جذاب، شیرین بگذرد، زیارت عاشورا بخواند. زیارت عاشورا تنها مسیری است که مطمئن هستی که درست می روی آدم گاهی تلاش می کند که به مدارج دنیایی برسد؛ مدارج علمی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، بعد می فهمد تمام عمر در حق خودش ظلم کرده و همه چیز را خراب کرده. فقط یک جا هست که وقتی شما برایش تلاش می کنی، مطمئنی که داری درست می روی و چیزی گیرت می آید و برای ابدیتت می ماند. آن هم سیر در زیارت عاشورا است. سلوک در این آیین نامه و این منشور جاوید زندگی است. شما تا وقتی که دغدغه امام حسین و در واقع امام زمان را دارید؛ تا وقتی که مهدوی هستید و می خواهید مهدوی باشید؛ تا وقتی که تلاش می کنید به صورت جدی در چادر امام زمان (علیه اسلام) باشید و خودتان را به امام زمان و چادر و اردوگاه حضرت برسانید و اگر هم به چادر نمی رسید، به لشکرگاه حضرت نزدیک می شوید، خیلی چیز گیرتان می آید و زندگیتان زندگی حقیقی است؛ در غیر این صورت، دارید سر خودتان را کلاه می گذارید و خودتان را سر کار می گذارید. وقت را نباید تلف کرد. شور زندگی، هدف زندگی، نشاط زندگی، شادی دل انسان، معنا دار بودن زندگی انسان، فقط با زیارت عاشورا است وگرنه اصلاً نمی ارزد آدم زندگی کند. چون زندگیش به ضررش تمام می شود. فقط کسانی زندگی شان معنادار است که آرمان سیدالشهداء که رسیدن به حکومت جهانی امام زمان (علیه السلام) است را داشته باشند. اگرکسی این آرمان را نداشته باشد و با آن پیوند نخورد و به صدق نرسد، در جهنم زندگی می کند. اصلاً به مقام انسانی و حیات طیبه نمی رسد. به هر درجه ای هم برسی، باز هم باخته ای. هر موفقیتی به دست بیاوری شکست است. هر امتیازی به دست بیاوری، منفی است، حتی اگر دیگران بگویند مثبت است و تعریف و تمجید هم بکنند، بدان که باطل است و وقتت تلف شده و باخته ای. در موقع وفات که تولد شما به عالم برزخ است کم می آوری و می فهمی اصلاً خوب زندگی نکردی؛ می فهمی استعدادهای جاودانه خودت را تلف کرده ای؛ می فهمی با ابدیت خودت بد معامله کرده ای و باخته ای. [1] . سوره قمر/54 و 55.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 824
زمان انتشار: 9 اکتبر 2018
| |
«صدق»، ما را منطبق با شرایط آخرت تربیت می کند

قدم صدق، جلسه 4، 88/09/12

«صدق»، ما را منطبق با شرایط آخرت تربیت می کند

«صدق و راستگویی» عاملی است که به هرمیزان که در ما ظهور و حضور داشته باشد، ما منطبق با شرایط آخرت  و حیات ابدی تربیت می شویم.  اگر صدق نداشته باشیم، به صورت حیوانات محشور می شویم. اینکه نبی اکرم (صلی الله علیه و آله ) می فرماید: «در روز قیامت در میان امت من، بعضی از افراد، به صورت یک یا دو یا چند نوع حیوان یا موجودات دیگر محشور می شوند»، این ها به خاطر این بوده که آن افراد صدق نداشتند. صدق از اسمش معلوم است که همان تطبیق و تطابق داشتن با حقیقت است؛ یعنی باید یک شخص، شخصیتش به باطن انسانی بخورد. اگر صدق داشته باشد، حیات انسانی را به دست می آورد. این که قرآن می فرماید:«إستجیبوللهِ و للرَّسول اذا دعاکُم لِما یحییکم = اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد»، یعنی حیات ویژه ی انسانی. بنابراین آیه، کسانی که اهل اجابت خدا و رسول نیستند، حیات ویژه ی انسانی را به دست نخواهند آورد؛ اینها ممکن است حیات حیوانی یا حیات گیاهی داشته باشند؛ اما حیات انسانی ندارند. برای همین هم در روز قیامت به صورت انسان محشور نمی شوند؛ چون باطن انسانی ندارند، هر چند جزء مسلمان ها بودند. «صدق» یعنی ما با آن حقیقتی که برایش ساخته شده ایم و رابطه ی وجودی و حقیقت ما، با آن هدف تنظیم شده باشد. یعنی به همدیگر بخورند و هماهنگی داشته باشند؛ یعنی این با آن صدق بکند؛ یعنی باید به آنچه که ما به آن اعتقاد داریم برسیم. یعنی حرکت ما، رفتارهای ما، اعمال ما، تفکرات ما، انتخاب های ما، ارتباط های ما با آن هدف، صدق و هماهنگی داشته باشد. مثل یک جنین؛ وقتی که پزشک از جنین سونوگرافی می گیرد، نتیجه سونوگرافی می گوید که این جنین سالم به دنیا می آید یا نه؟ یعنی به صورت انسان به دنیا می آید، یا نه؟ یعنی این حرکتی که جنین در رحم مادر دارد، با آن هدفی که از بارداری وجود داشته، صدق می کند. این حرکت  منجر می شود به تولد سالم؛ به این می گویند صدق. گاهی ما آرزوها و آمالی داریم و دوست داریم به صورت انسان و اولیای خدا و در درجات عالی بهشت و قیامت باشیم؛ ولی رفتارمان، افکارمان، انتخاب هایمان، ارتباط هایمان تناسبی با آنچه که می خواهیم باشیم،‌ ندارد. مثل این که یک نفرمی خواهد در فصل سرما برود کوهنوردی، اما یک لباس نازک بپوشد؛ یا مثلاً یک کفش تابستانی یا صندل تابستانی بپوشد، بعد طناب و وسایل کوهنوردی هم هیچ با خودش نبرد؛ بعد هم بخواهد مثلا از کوه دماوند با آن ارتفاع بلند، بالا برود. این جور آماده شدن برای آن هدف بزرگ و مهم، صدق و سازگاری ندارد. اگر شما می خواهید قله ای را فتح بکنید، به تناسب آن، باید در خودتان آمادگی بدنی ایجاد کنید و تجهیزات لازم را آماده نمایید. بنابراین، اگر این آمادگی ها نباشد، صدق هم وجود ندارد. از کجا بفهمیم که صادق هستیم یه نه؟ باید یک معیار و ملاکی برای شناخت خود و دیگران داشته باشیم تا بدانیم کجای راه هستیم. زیرا مرگ به سرعت به سراغ  ما می آید و اگر آمادگی نداشته باشیم و به صدق نرسیده باشیم، دچار خسارت های بزرگی می شویم. گفتیم که انسان ها توهم های زیادی هم در مورد خودشان دارند و هم در مورد دیگران. یعنی خیلی وقت ها گمان می کنند که صادق اند، اما صادق نیستند؛ گمان می کنند که خوب هستند، اما خوب نیستند؛ گمان می کنند مؤفق و محبوب هستند، اما نیستند؛ خیلی وقت ها در مورد دیگران هم همین طور فکر می کنند؛ یعنی گمان می کنند فلان کس خیلی آدم خوب و بزرگ و قابل اعتمادی است و صدق دارد، اما بعد می فهمد که اینطور نیست. بنابراین، باید یک معیار و ملاکی برای تشخیص خودمان و خودشناسی و همچنین شناخت دیگران وجود داشته باشد؛ یعنی ما نیاز به خودشناسی داریم تا بدانیم در کجای راه هستیم؛ فرصت زیادی هم نداریم. اگر خدای نکرده بدون کسب آمادگی و در حالی که هنوز به صدق نرسیده ایم و در حالت دروغگویی هستیم، جانمان گرفته شود، به خسارت بزرگی دچار می شویم. در حدیثی از دعای ۵۴ صحیفه سجادیه حضرت می فرماید« واقبض عَلَی الصدقِ نَفسی= خدایا قبض روحم کن، با صدق نفسم»؛ یعنی همراه صدق، جانم را بگیر؛ زمانی جان مرا بگیر که صادق باشم؛ خدا نکند که انسان موقع مردن صادق نباشد. یعنی یک عمر به خودش دروغ گفته، به دیگران دروغ گفته و حالا با این حال بمیرد. دروغ گفته یعنی ظاهرش با باطنش، سازگاری نداشته؛ باطنش با هدفی که می خواسته به آن برسد، سازگاری نداشته؛ یک عمر به امام حسین و به خدا دروغ گفته و بعد در همین حالت بی صداقتی مرده؛ چنین آدمی در قیامت معلوم است که چه وضعی خواهد داشت. کسی که می خواست با امام حسین باشد، چون صدق نداشت، در امتحان مردود شد شخصی بود که ادعا می کرد که کاش در زمان عاشورا به دنیا می آمدم تا همراه امام حسین ع  باشم و به حضرت کمک کنم، اما چون در این ادعای خود «صدق» نداشت، در امتحانی که از او گرفته شد، مردود شد. او خودش تعریف می کرد: من همیشه دعا می کردم که ای امام حسین! کاش من در روز عاشورا بودم و جانم را فدای شما می کردم. شب شد و ما خواب دیدیم روز عاشورا است و سیدالشهداء هم ما را صدا کردند و گفتند که بیا بایست جلوی من و این افراد که می خواهیم نماز جماعت بخوانیم؛ تو با دیگران بایستید جلوی ما، اگرتیری زدند، به ما نخورد. وی می گفت: همین که امام حسین این را گفت، در دلم دیدم این کار، خیلی برایم سخت بود. خلاصه با روی دربایستی آمدیم و ایستادیم جلوی حضرت. آقا هم شروع کرد به نماز خواندن. تیر اول را که زدند، من جا خالی دادم و تیر خورد به حضرت. خوب، این آدم معلوم است که صدق نداشته؛ یعنی فکر می کرده آدم صادقی است، اما اینطور نبوده است. گاهی ما هم ادعا می کنیم و فکر می کنیم که وضعمان خوب است؛ اما در عمل می بینیم که اینطور نیستیم. قرآن می فرماید: زیانکارترین آدم ها کسانی هستند که «الذین ضّلَ سعیهم فی الحیوة  الدنیا؛ و هم یحسبون أنّهُم یُحسِنونَ صنعا = کسانی که در زندگی دنیا، زحمات و حاصل کارهایشان تباه و تلف شده است، اما خودشان فکر می کنند که دارند کارهای خوبی می کنند»؛ اینها خیال می کنند آدم های خوبی هستند و خیلی کاردرست هستند. «یحسنونُ صنعا» یعنی کارشان درست است. یعنی فکر می کنند این جوری هستند، در حالی که این جور نیستند. میزان و محک سنجش صدق چیست؟ ابزارهای سنجش صدق، خیلی زیاد است. من الآن نمی خواهم همه آن ابزارها را بگوییم. اما در بحث زیارت عاشورا ابزارهای متعددی را معرفی کردیم که ما می توانیم هم خودمان و هم دیگران را با آنها بسنجیم و میزان صداقت را دریابیم. خداوند در اول سوره عنکبوت می فرماید:«أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ= آیا مردم حساب کرده اند که اگر بگویند ایمان آوردیم، آنان را رها می کنیم و امتحانشان نمی کنیم؟» «وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِینَ=و به یقین كسانى را كه پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را كه راست گفته‏ اند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد». خوب دقت کنید، آیا مردم فکر کردند و این جوری خیال کردند همین که گفتند ایمان آوردیم و حزب الهی شدیم و مؤمن شدیم، رهایشان می کنیم؟ هرگز این جور نیست و همین که ادعا کردی مؤمن هستی، آزمایش ها شروع می شود؛ صفحه آزمایش و بلاها همین است و ما در زندگیمان مثل یک ماهی که در آب است، دائماً درهرنفس کشیدنی آزمایش می شویم. اصلاً ما در تمام مسائل رساله، تمام قبض و بسط ها، اجازه ها، حلال ها و حرام ها در حال امتحان شدن هستیم. بعد خداوند برای اینکه خوب این مسأله در جان ما قرار بگیرد، می بینید که تأکید می کند، آن هم با سه تأکید و می فرماید: «فَلَیعلَمنَّ الذّین». اول می گوید: « ولقد ضَنا الذّین من قبلهم= گذشته ها هر کسی بود، ما امتحان کردیم و هیچ کس نبود که امتحان نشده باشد». در آیه « ولقد ضنا الذین من قبلهم فلیلمن الله و الذین صدقوا »، لا تأکید، نون تأکید ثقیله، سه تا تأکید، یعنی حتماً حتماً می خواهیم این کار را بکنیم تا روشن بشود که کی صادق است و صدق دارد؟ «وَ لَیَعلَمنَّ الذّین، و لِیَعلمنَّ الکاذبین» تا کسانی که اهل کذب هستند مشخص شوند. پس ما چون ابزار تشخیص داریم، دائماً می توانیم بفهمیم که چقدر صدق داریم؛ کسی نمی تواند بگوید، من حالا نمی توانم بگویم وضعیتم چه جوری است؛ باطنم چه جوری است. ما خیلی خوب می توانیم بفهمیم الآن باطن ما در چه وضعیتی است. ما هر لحظه بخواهیم می توانیم بفهمیم باطنمان چه وضعیتی است، اصلاً آیا حیوانی است؟ انسانی، گیاهی، نباتی، یا چه جوری است. می شود بفهمیم چه وضعیتی داریم؛ آیا صادقیم، صادق نیستیم و این لطف خدا است که شامل حال ما شده که دائماً و در هر لحظه که اراده کنیم می توانیم بفهمیم وضعیتمان چه جوری است. دیگران را هم همین طور، شناخت دیگران کمی سخت تر است، اما خودمان را خیلی راحت می توانیم بشناسیم؛ خودمان مهم هستیم؛ با دیگران چکار داریم؟ باید بفهمیم ما چه کاره هستیم؟ آیا صادق هستیم یا صادق نیستیم؟ همه باید امتحان بدهیم تا به جایی برسیم شما یک نفر ازخانوده اهل بیت و فرزندان امیرالمؤممین (علیه السلام) را بگو که امتحان نداده باشد. امتحان های سخت حضرت زهرا مادرمان را نگاه کنید.؛ چقدر امتحان های سختی داد. امیرالمؤمنین چقدر امتحان های سختی داد؛ حضرت مجتبی همینطور؛ ببین که امام حسین چطور امتحان داد؛ تمام زن و بجه ها؛ از آن بچه شش ماهه امام حسین شما بگیرید تا دیگران؛ همه امتحان شدند و چه امتحان هایی هم شدند. حالا ما می گوییم «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة» یعنی می خواهیم با شما باشیم در دنیا و آخرت. خوب پس امتحانت تو کو؟ تو از چه امتحانی پیروز آمدی بیرون؟ چندتا امتحان داده ای که موفق شده باشی؟ کسانی که موفق شدند، صادق هستند؛ «اولئک هم الصادقون» اینها صادقند و راست می گویند. زیارت عاشورا یک مکتب عرفانی و یک مکتب انسان سازی است. اگر این زیارت را می خوانی باید راست بگوئی به خدا. وقتی با امام حسین حرف می زنی، دروغ نگوئی؛ حالا اگر می خواهی دروغ نگفته باشی، باید صدق را فراهم بکنی. گفتیم اگر یکبار یک نفر، زیارت عاشورا را بتواند بخواند، یکبار بیشتر هم نه؛ ازاول تا آخر یک بار صادقانه بخواند، همین که بخواند و امام حسین بگوید تو راست گفتی، حتماً با امام حسین مشهور می شود. یقیناً آن جور که امیرالمؤمنین (علیه السلام) تضمین کرده با خود امیرالمؤمنین محشور خواهد شد. در منطقه مرد پاکی بود و خیلی دوست داشت به بچه ها خدمت کند. مثل یک مادر دور و بر بچه ها می گشت؛ بعد یک غمی در وجودش بود. یک موقعی به ما گفت که من غمم این است که دوست دارم جانم را واقعاً فدای این بچه ها کنم. هر کاری بتوانم برایشان می کنم. واقعاً هم شبانه روز زحمت می کشید؛ از وقت استراحتش هم می گذشت و برای بچه ها کار می کرد. ولی موقع عملیات نمی توانست بیاید به خط مقدم. می گفت من خیلی غصه می خورم که جلو نمی توانم بیایم؛ چون می ترسم. به آنجا که می رسم، نمی دانم چرا متزلزل می شوم؟ خیلی ناراحت بود. یک موقع هایی من می دیدم چقدر غصه دارد! چقدر بغض دارد! اما در یکی از عملیاتها من دیدم این خیلی با شجاعت و با آرامش سر و کله اش پیدا شد در خط مقدم. گفت بالآخره از خدا خواستم و خدا به من داد. دیگر اصلاً ترسی ندارم و خیلی آرامش دارم. پس آدم از خدا باید بخواهد که آن صدق را به ما بدهد. تلاش کن، تلقین کن، کمک بخواه تا درست شود؛ امکان ندارد خدا کمک نکند؛ امکان ندارد امام حسین کمک نکند. حتماً کمک می کند.  بدون طی کردن آزمایشات و امتحان های الهی، به صدق نمی رسیم. خدا می گوید حتماً امتحان می گیرم تا صادقین شما از دیگران شناخته شوند. «ولیعلمنّ الکاذبین» تا دروغگوها را هم مشخص بکنیم. ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست/ عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد. اگر کسی می خواهد عاشقی کند، در عشق و دوستی باید صداقت داشته باشد و بلاکشی اش خوب باشد و امتحان بدهد. اگر می خواهد برود دنبال راحتی و راحت طلبی و بلاکش نباشد، نباید دم از دوستی بزند. آن شخص تا به حضرت گفت «إنی احبّک= دوستت دارم» حضرت فرمود: «إستعد للبلاء= خودت را آماده کن برای بلاء». آماده شو برای امتحان و سختی. خوش به حال کسی که عاشق شود و در ادعایش صادق باشد. ادعای عشق به حق تعالی و سیدالشهداء  و امام زمان بکند؛ اما صادق باشد. خدایا به حق محمد و آل محمد همه ما را از صادقین قرار بده. خدایا اگرما ضعف داریم، خودت به قدرتت به ما توان رسیدن به صدق و راستگویی را عنایت بفرما. فقط مومنین انسان حقیقی هستند و می توانند قلب سالم درست کنند اولین معیار و محک صدق این است که خداوند می فرماید:« إن المؤمنون الذین امنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون= محققا مومنین کسانی هستند که به خدا و رسولشایمان باورند و سپس شک و تردید نکنند و در راه خدا با مال و جانشان جهاد کنند». (سوره ی حجرات، آیه 15 ). ببینید می گوید فقط مؤمنین؛ یعنی فقط اینها مومن هستند و غیر از این را شما مؤمن ندانید. قرآن کریم، انسان ها را به پنج دسته تقسیم می کند، می گوید بعضی از انسان ها قیمت و درجه شان به اندازه سنگ است و بیشتر از جماد ارزش ندارند. در سوره ی مبارکه بقره، می فرماید بعضی از شماها قیمتتان به اندازه سنگ است.  «ثم قست قلوبکم فَهی کاالحجارة=سپس قلب های شما با قساوت شد مثل سنگ». چرا می فرماید قلب؟ چون قلب همه شخصیت یک انسان است؛ همه دارایی انسان دلش است و عقل و سایر قوای انسان ابزار هستند تا یک قلب سالم درست کنند. یعنی فعالیت های حسی، فعالیت های خیالی، فعالیت های وهمی، فعالیت های جمادی، نباتی، حتی فعالیتهای علمی و فرشته ای، مثل کارهای علمی، کلاس رفتن، درس گرفتن، استاد دیدن، کار تحقیقاتی، حصیل علم، همه اینها که کار عقلانی است، مقدمه است برای اینکه یک دل ساخته شود. همان که قرار است متولد بشود به آخرت. «یوم لا ینفع مال ٌولا بنون إلا من أتی الله بقلب سلیم= روزی که مال و فرزند بهدرد انسان نمی خورد، مگر کسی که با قلب سلیم بیاید». آنچه را که می سنجند، همان طور که در جنین وقتی به دنیا می آید، یک بدن را می سنجند که یک بدن سالم هست یا نه؛ در حرکت به سمت آخرت، آن چیزی را که می سنجند، روح و قلب و دل انسان است. این دل چقدر قیمت دارد؟ این دل چه شکلی هست؟ دل انسانی هست یا نه؟ علی (علیه السلام) می فرماید:« بعضی ها قلب هایشان و دل هایشان انسان نیست. می گوید بعضی ها در پس دسته ی اول کسانی هستند که دلشان به اندازه سنگ هست، یعنی حالت جمادی دارد، بعضی ها را می فرماید که ازسنگ هم پست تر اند؛ «أو أشد قسوةٌ». یک دسته را می گویند که اینها مثل حیوان هستند؛«اولئک کالأنعام »؛ اینها مثل چهار پا می مانند و ارزش قلبشان به اندازه حیوانات است. «بل هم اضلّ=بلکه گمراهتر» این شد چهار دست حیوان؛ بدتر از حیوان علی (علیه السلام) می فرماید:« الصورةٌ صورةُ الإنسان والقلب قلب حیوان= صورت، صورت انسانی است؛ اما باطن، باطن حیوانی است. قلب، قلب حیوان است. خداوند تبارک و تعالی فقط یک دسته را انسان می داند که باطن انسانی دارند و آن هم مؤمن است. خدا می فرماید: «إستجیبوا لله وللرسول إذا دعاکم لما یحییکم= اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد». یعنی حیات انسانی دارند که در سایه اجابت خدا و رسول ایجاد می شود. اهل طاعت خدا، اهل اطاعت از دین و مؤمن هستند. مؤمنین هم آنهایی هستند که اطاعت می کنند و مراتب دارند. حالا این دسته انسانها را خداوند معرفی می کند که چه کسانی حقیقتاً باطن انسانی دارند. ببین خدا چقدر آیینه گذاشته که می گوید شما بیایید خودتان را در این آینه نگاه کنید. یک آینه بسیار شفاف و دقیق که می گوید شما خودتان را نگاه کنید. اینها همان محک های خود شناسی هستند. چرا می فرماید:«إنما المؤمنون»؟ «انما» یعنی «این است و جز این نیست». پس انسان به معنای حقیقی اش فقط این جور آدمها هستند؛ فقط اینها هستند که «الذین امنوا بالله و رسوله= ایمان به خدا و رسول آورده باشند». ایمان آورده باشند یعنی چه؟ یعنی دلشان به خدا و رسول به آرامش رسیده باشد و غیر از خدا و رسول، هیچ کس را به عنوان مرجع خودش و هادی خودش قبول ندارد. شک معبر خوبی است، اما جایگاه ماندن بسیار بدی است این فرمایش مرحوم علامه جعفری است که «اگر کسی شک کند: اما با تحقیق و بررسی، از معبر شک عبور کند، این خوب است؛ اما اگر کسی در شک باقی بماند، شک جای ماندن بدی است. چرا خداوند می فرماید:«الذین امنوا بالله و رسله ثم لم یرتابوا= مومنین کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده و سپس شک و تردید نمی کنند»؟ چون به محض این که شک و تردید کردید در خدا و رسول و حقانیت دین، آن چیزی  را که داشتی از دست داده ای و تا زمانی که در شک باقی مانده ای، در انسانیت نیستی و حیثیت انسانیت از بین می رود و باطنت عوض می شود. با شک و تردید، دیگر حیثیت ایمانی از بین رفته است. اگرخدای نکرده در همین شک، از دنیا بروی، خیلی اوضاع خراب می شود. برای همین است که می گوییم: یکی ازمهمترین کارهایی که یک نفر باید بکند، این است که تکلیف سؤال و شبهاتش را مشخص بکند. هر چه سؤال و شبهه داری راجع به خدا، حتی اگر صدتاسؤال، هزار تا سؤال کفرآمیز باشد، آنها را بی پرده با یک متخصص در میان بگذار و اول این سؤالات را برطرف کن که دیگر به تردید نیفتی. چون گاهی آدم می رود ۱۵ سال کار می کند؛ اما به شک و تزلزل می افتد. شک خوب است، اما ماندن در آن خوب نیست. بگو آقا من سؤال دارم راجع به خدا و راجع به پیغمبر، راجع به عدالت خدا، راجع به هر چیز دیگر شبهه دارم. خیلی خوب، سؤال و شبهه هر چی هست مطرح کن؛ سؤالاتت را برطرف کن؛ اگر بعداً بیفتی به تردید و تزلزل، حیثیت انسانی تو از بین رفته است. گفتیم انسان ها ۵ دسته هستند: ۱- انسانهایی که قیمت جمادی دارند. ۲- انسانهایی که از جماد پست تر هستند. ۳- انسان هایی که حیثیت حیوانی دارند. ۴- انسان هایی که از حیوان پست ترند. درمیان اینها فقط مؤمنین هستند که انسان حقیقی هستند. پس معلوم شد که مومنین کسانی که هستند ایمان به خدا دارند؛ ایمان به رسول دارند و شک و تردید هم نمی آید سراغشان. برای رسیدن به حقیقت انسانی، باید مسیر صدق را طی کنیم ما باید برای رسیدن به حقیقت انسان بودنمان، اول باید مسیر صادق و راستگو بودن راطی کنیم تا بعد بتوانیم صادقانه به خدا بگوییم «ثبت لی قدم صدق». باید بدانیم که چه می خواهیم و دنبال چه می گردیم. «ثبت لی قدم صدق» یعنی من صادق هستم. من به شرطی در روی صراط نمی لغزم که راست بگویم که صادقم. اگر حرف از انتقام خون حسین ع زدم، پایش بایستم. اگر حرف ازعشق و معیت با حسین ع زدم، پایش بایستم. وقتی می گویم: ای امام حسین! من حقیقتاً می خواهم با تو در دنیا و آخرت باشم، باید نحوه برنامه ریزی زندگیم را یک جوری تنظیم کنم و نحوه انتخاب هایم، نحوه ارتباطاتم، رفتارم، افکارم را طوری تنظیم کنم که هرگز از تو جدا نشوم. هر وقت به من یک پیشنهادی شد؛ شغلی، تحصیلی، پیشنهاد ازدواج، پیشنهاد چیز دیگری، مسافرت، مهمانی چه و چه؛ اول فکر کنم که آیا با انتخاب و قبول این پیشنهاد، آیا من از شما جدا می شوم یا جدا نمی شوم؟ ببینم که آیا باشما صادق هستم یا نه؟ «داشتن روحیه جهادی» از خصوصیات مومن است یکی از خصوصیات مؤمن این است که روحیه جهادی و بسیجی دارد. دائماً درحال جهاد با خودش و با کفار و دشمنان خدا، دشمنان معشوقش، دشمنان سیدالشهدا است. برای همین است که می بینیم  قبل از «قدم صدق» در زیارت عاشورا روح جهاد آمده و به دشمنان حضرت و همه کسانی که امام حسین را از مقامش کنار زدند، لعنت می کنیم و می گوییم: «فلعن الله امة دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التی رتبکم الله فیها= خدا لعنت کند امتی که شما را از مقامتان دفع کردند و از مراتبی که خدا برایتان تعیین کرده بود، کنار گذاشتند». با خواندن زیارت عاشورا به امام حسین می گوییم: ما در کار جهاد هستیم و در این راه، اصلاً کوتاه نمی آییم. می خوانیم: «أسئل الله أن یرزقنی طلب ثاری»؛ من انتقام می گیرم حتماً انتقام تو را و بعد هم انتقام خودم را می گیرم؛ چون من به واسطه اینکه تو را از دست دادم، خودم هم یتیم شدم. بعد می گویییم: «إنی سلم لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم». بعد می گوییم: «أن یثبت لی قدم دصق». یعنی ما شرایط صدق را قبلاً فراهم کرده ایم، بعد می گوییم ما صادقیم و تا اینجا آمده ایم که می گوییم اهل انتقام  و عملیات انتقام هستیم. اهل سلم هستیم با کسانی که با شما در سلم هستند و با دشمنان شما اهل جنگ و نبرد هستیم و واقعاً سازشکار نیستیم. حرف های مورد پسند صهیونیستها و آمریکائی ها را نمی زنیم. حرف هایی نمی زنیم که آنها خوششان بیاید و اختلاف انگیزی و فتنه انگیزی هم نمی کنیم. نفاق نداریم و دنبال منافقین هم نمی رویم. بعد از آن که همه کارهای لازم را انجام دادیم، حالا می گوییم ما با شما صادقیم. حالا که صادق شدیم، شما قدم ما را ثابت نگه دارید. آن گاه نوبت به جهاد مالی می رسد. «وجاهدوا باموالهم و انفسهم»؛ دراین آیه، اول جهاد مالی آمده. «جهاد مالی» یعنی کسی که صادق است با امام حسین، مثل مرد یا زنی است که در زندگیش صادق است. مرد خوب کسی است که درآمد و حقوقی که دارد می آید سخاوتمندانه خرج خانواده خودش می کند و به خانواده اش سخت نمی گیرد. یعنی واقعاً با طیب خاطر هزینه می کند برای همسر و فرزندانش. آیا ما همین جوری برای امام حسین و امام زمان هزینه می کنیم، یا هزار جور چرتکه می اندازیم تا تصمیم کمک مالی به حضرت بکنیم؟ نوع هزینه کردن های ما برای امام زمان برای امام حسین چه جوری است؟ کسی که جهاد مالی و بدنی ندارد، فاسق است آیا زندگی های ما طوری هست که به امام حسین و امام زمان صدقه بدهیم؟ مثل فقیر و نیازمندی که باید به او صدقه بدهیم؟ اگر ببینیم  که اصلاً آن دلدادگی و آن عشق در هزینه کردن های ما نیست و بخل داریم، بدانیم که فاسقیم. زیرا قرآن در مورد مومن می فرماید: «جاهدوا باموالهم= با اموالشان جهاد می کنند. «وانفسهم» و با جان خودشان جهاد دائمی دارند. مؤمن که انسان حقیقی است، باید جهاد مالی و جانی داشته باشد. این فسق در سوره توبه آیه ۲۴آشکارا آمده است: «قل إن کان ابائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احبّ إلیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتّی یاتی الله بأمره والله لا یهدی القوم الفاسقین». ببین چقدر شفاف خدا حرف می زند، آیینه گذاشته، دقیق و شفاف و این آیینه هیچ وقت هم کدر نمی شود، گرد رویش نمی نشیند، یک حرفی که از ۱۴۰۰ سال پیش، همین جوری مثل آینه شفاف مانده تا هرکس می خواهد خودش را نگاه کند، بیاید نگاه کند تا بفهمد که آدم هست یا آدم نیست؟ باطنش، فاسق هست یا انسان؟ می گوید اگر پدرانتان، بچه هایتان، برادرانتان، همراهانتان، خانواده تان، فامیلتان، اموالتان، تجارت و شغلتان، خانه هایتان، از خدا و رسول و جهاد در راه خدا محبوب تر است نزد شما، پس منتظر عذاب الهی باشید که خداوند فاسقین را هدایت نمی کند. یعنی اگر چیزهای دیگر نزد تو محبوبتر از خدا و رسولش و جهاد در این راه هستند، پس تو فاسقی. فسق هم یعنی خروج از حد طبیعی؛ حد طبیعی یک انسان. بنابراین، کسی که دردش می آید و اذیت می شود که در راه خدا جهاد بکند با اموال و انفسش، این آدم نیست. به طور طبیعی من وقتی می خواهم این آب را بخورم، این آب باید برایم گوارا باشد. وقتی کسی می خواهد ازدواج کند، ازدواج برایش گوارا است؛ معاشرت با همسر و فرزندانش گوارا است؛ پس هزینه کردن و زحمت کشیدن و حتی زیر بار قرض رفتن برایش آسان است، قرض را پرداختن، خانه ساختن، سطح رفاه زندگی را بالا بردن، اتومبیل خریدن، فرش خریدن، این ها همه آسان می شود؛ چون دارد بطور طبیعی کار و زندگی می کند. حالا چطور می شود که تو برای این امور که از خود حقیقی ات پایین تر است، هزینه می کنی، اما نمی توانی برای خود حقیقی ات که از جنس اهل بیت ع است، خرج کنی؟ پس طبیعی نیستی و هنوز فسق داری که تا می خواهی برای امان زمان خرج کنی، دست و بالت می لرزد و هزار و یک جور چرتکه می اندازی. همین که سر دنیا دعوا می کنی با اهل خانواده خودت؛ همین که به خاطر دنیا عصبانی می شوی؛ همین که به خاطر دنیا  قهر می کنی؛ پس معلوم می شود که هنوز صدق نداری؛ همینکه نمی توانی جهاد بکنی، گرفتار شغل و پول و امور دنیا هستی، اما گرفتار آدم شدن نیستی و هنوز آدم نشده ای، فاسق هستی. مگر می شود آدم برای معشوقش، الهش و برای خانواده اصلی اش، خانواده حقیقی اش خرج نکند؟ چه جوری امکان دارد یک کسی به امام زمان بگوید من فرزند تو هستم؛ به امام حسین بگوید آقا من فرزند تو هستم و می خواهم انتقام خونت را بگیرم؛ اما اقدامی برای این عقایدش نکند. چون انتقام کار فرزند است و گفتیم ولی دم می تواند انتقام بگیرد. «أن یرزقنی طلب ثارک»، یعنی ای امام حسین! من ولی دم تو و فرزندت هستم. امام حسین هم می گوید پس خرج کردنت کو؟ چه جوری می توانی خرج بکنی؟ تو که نمی توانی خرج بکنی، چون گرفتار دنیا هستی. البته ۸ عاملی که در آیه خواندیم(آبا، ابناء،إخوان، ازواج، عشیره، اموال، تجارت، مسکن) از باب نمونه است؛ هر چیز دیگری مثل رشته تحصیلی و هر کار و هر دلبستگی دیگری باشد که جلوی جهاد شما را بگیرد، فرق نمی کند. همین که مانع می شود تو اهل جهاد باشی؛ همین که نمی گذارد در صحنه باشی؛ همین که در لشکر امام حسین و لشکر امام زمان نیستی؛ همین که عرضه نداری در چادر امام زمان باشی؛ همین که از زندگی تو هیچ فشاری به دشمنان امام زمان نمی آید و اصلاً سربازی نیستی که فشار به دشمن بیاوری؛ نشانه ی فسق تو است. سرباز یعنی کسی که حضور دارد؛ یعنی جنگ و اسلحه دارد؛ یعنی سر نیزه دارد؛ یعنی به دشمن شلیک می کند؛ یعنی در خط جنگ با دشمن است. همین که تو یک آدم بی خاصیتی هستی برای امام زمان؛ همین بی خاصیتی برای امام زمان و جبهه اسلام علیه کفر جهانی، علیه صهیونیست جهانی و استکبار جهانی؛ اینها نشانه فسق تو است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 823
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 211 ، 92/04/20

خانواده آسمانی،جلسه 211 ، 92/04/20

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه گذشته عرض کردیم: «جَهلُ المَرءِ بعید بِهِ من اکبر ذنوبه» نشناختن عیبهای خود از بزرگترین گناهان است. انسان باید افتهای پرواز خود را بشناسد و با توجه به آن بفهمد عیب و نقص چیست. اینکه معصومین «علیهم السلام» استغفار می کردند نه به خاطر گناه کردن، بلکه به دلیل شناخت مقامهای انسانی است. خداوند تبارک و تعالی حس، خیال، وهم و عقل و فوق عقل را برای پرواز انسان نزد او به امانت سپرده است، که اگر انسان از آنها درست استفاده نکند صدها و هزاران سال در جهنم گرفتار خواهد شد، که فحشاهای باطنی مانند حسد، تکبر، زودرنجی و بدخلقی و ... به مراتب سخت تر از فحشاهای ظاهری می باشند. ما باید توجه داشته باشیم که در محضر امام زمان حی و زنده هستیم و واقعاً نامه اعمال ما دوشنبه ها و پنج شنبه ها به دست حضرت رسیده و ایشان از گناهان ما متأثر شده و ما باعث آوارگی و طردشدگی ایشان هستیم. قرآن تصریح دارد که اگر کسی «الله» «خانواده آسمانی» و «جهاد در راه خدا» بالاترین عشقش نباشد فاسق است و باطن او حیوانی و بد منظر است. ما باید خودمان را با این ملاک ارزیابی کنیم. اگر کسی مرتکب گناهان ظاهری نیست نباید به خودش مغرور شود چرا که مهمترین گناه، عدم رعایت حق امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» که همان حق خداوند است، می باشد. دغدغه دنیا را داشتن و برای دنیا گریه کردن گناه کمی نیست که حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: «مَن بکی علی الدّنیا دخل النّار» آسیبی که حسادت و تکبر و سایر گناهان باطنی به انسان می زنند به مراتب از گناهان ظاهری بالاتر است و چه بسا کسانی که مرتکب گناهان ظاهری می شوند تأثر، تأسف و اضطرارشان بسیار بیشتر از کسانی است که به انواع گناهان باطنی گرفتار شده اند. این به این دلیل است که ما قدر قیمت خودمان را نمی دانیم و با فلسفه خلقتمان آشنا نیستیم. شب قدر شبی است که ما اندازه خودمان را باید بشناسیم. ولی متأسفانه ما هر سال شب قدر را پشت سر می گذاریم و همان عیوب را داشته و برطرف نمی کنیم. این، یعنی ما قدر شب قدر را ندانسته و حاضر نیستیم تحولی در خودمان ایجاد کنیم. تا با افق انسانیت آشنا نشویم قدر خودمان را نمی دانیم. حضرت می فرمایند کسی که قدر خودش را نمی داند قدر هیچ چیز را نمی داند. چنین کسی به راحتی دچار فحشاهای باطنی شده فلذا کوچکترین چیزها می توانند او را به هم بریزد و دل به هر چیزی می سپارد و به عبارتی دلش هرزه شده است. مؤمن حقیقی آرامش داشته و دنیا او را به هم نمی ریزد؛ «الایمان عفیف عن المحارم عفیف عن المطامع». ایمان از حرامها و طمعها پاک است. ایمان قدرت و استحکام به همراه داشته و مانع غم و اضطراب می شود. کسانی که با کوچکترین مشکلات افسرده می شوند ایمانشان حقیقی نیست. بسیاری از افراد غمها و اضطرابها را آسیب نمی دانند تا در صدد برطرف کردن آنها برآیند. «استغفار» را لازمه حرکت انسانی شان نمی دانند و ضرورت آن را احساس نمی کنند. پیامبر «صلی الله علیه و اله» با آن عظمت شأن، می فرمایند: من پرده ای بر دلم می نشیند که هفتاد بار استغفار می کنم تا برطرف شود. آیا آمادگی داریم در حال حاضر وارد برزخ شویم و برای پنجاه سؤال آخرتی کسب آمادگی کرده ایم؟ «... و هَبَ لی الجدّ فی خشیتک...» ما در دعای کمیل از خداوند می خواهیم که به ما جدیت بدهد که خوف و خشیت داشته باشیم. معصومین «علیهم السلام» این همه ترس و دلهره داشتند و ما از نادانی خیالمان خیلی راحت است. به ما توصیه فرموده اند: «اِعلم انّه لا علم کطلب السلامه و لا سلامه کسلامه القلب» وسواسهای فکری و آنچه که در عالم خواب می بینیم حکایت از بیماری ما دارند و ضمناً ما درد هم نداریم که متوجه بیماری مان شویم. علی «علیه السلام» می فرمایند: «الغمُ مرض النّفس» غم بیماری نفس است. این بیماری ها را اگر در دنیا علاج نکنیم باید در بیمارستان آخرتی یعنی جهنم مداوا شویم که بسیار رنج آور و طولانی است. کسی که بهداشت بدن را رعایت نکند حرمت آن را از بین برده و خیال پاک ندارد فلذا امکان پرواز انسانی ندارد. بعضی ها افکارشان حول محور امور دنیایی دور زده و گاهی کارشان به جایی می رسد که به تعبیر قرآن قلبشان از جماد و حیوان هم پست تر می گردد، سنگ از خشیت خداوند فرو می ریزد ولی دل این افراد خیلی سخت تر است. افراد دنیاپرست اصلاً برایشان مهم نیست که امامشان بیش از هزارسال است که در تنهایی و آوارگی و طردشدگی به سر می برد. باید دعای فرج: «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور، اللهم اغن کلّ فقیر...» را در حالی که برای موارد مذکور دغدغه داریم بخوانیم و در این صورت است که سبب آمرزش ما می شود. کسی که اینگونه نیست از سلامت قلب خیلی فاصله دارد. در شبهای قدر مهمترین حاجت طلب سلامت قلب است و بحث علمی خیلی در این رابطه مؤثر است و سعی کنیم دعای جوشن کبیر را در شبهای قدر تقسیم کرده و شبی سی بند بخوانیم ولی در آن تأمیل و تفکر کنیم. امام سجاد «علیه السلام» می فرمایند: «ایّاک والابتهاج بالذّنب فانّ الابتهاج بِهِ اعظم من رکوبه» از شادی به سبب گناه بپرهیزید که همانا چنین شادمانی از ارتکاب به گناه بزرگتر (بالاتر) است. امام صادق «علیه السلام» درباره کسانی که با جسارت گناه کرده و از گناهشان خوشحالند فرموده اند: «مَن اَذنَب ذَنباً و هو ضاحکٌ دَخَلَ النّار و هو باک» هرکس گناه کند و بخندد داخل آتش می شود در حالی که می گوید. اساساً جسارت گناه بزرگی است. وقتی حضرت می فرمایند: شفاعت ما شامل کسی که نماز را سبک بشمارد نمی شود به این دلیل است که شخص با پررویی هنگام نماز، نماز نخوانده و آن را به تأخیر می اندازد، در حالی که معصومین «علیهم السلام» شفاعتشان شامل حال مرتکبین گناهان کبیره می شود. امام صادق «علیه السلام» می فرماید: «انّ الله یُحبّ العبد ان یطلب الیه فی الجُرم العظیم و یُبغض العبد ان یستخفُّ بالجرم الیسیر» خداوند بنده ای را که جرم بزرگ مرتکب شده ولی از او طلب (بخشش) می کند را دوست می دارد ولی بنده ای را که گناه کوچک انجام داده و آن را کوچک می شمارد، دشمن می دارد. امام باقر «علیه السلام» اینگونه می فرمایند: «لا مصیبه کاستهانتک بالذّنب» هیچ مصیبتی بدتر از کوچک شمردن گناه نیست. در جای دیگر می فرمایند: «لا تستصغرنَّ سّیّئه تعملها فانّک تراها حیث تسوئک» گناهی را که انجام می دهی کوچک نشمار، چون آن را خواهی دید در حالیکه از آن بدت می آید. «کُلّ نفس بما کسبت رهینه» هرکس در گرو آن چیزی است که کسب کرده است. حیوانات شخصیت و احساس دارند قرآن از زبان مورچه اینگونه می فرماید: به سایر مورچگان می گوید وارد خانه هایتان شوید که سلیمان و لشکریانش شعور نداشته و شما را لگد می کنند. حضرت امام «رضوان الله» حتی مگس را نمی کشتند بلکه با عبا آن را از خانه می راندند. بعضی از مراجع حیوانات موزی و موجودات بیماری زا را به نحوی اجازه کشتن می دهند. بعضی گوشی های تلفن همراه به مراتب آلوده تر از حیوانات موذی هستند. مورد دوم از گناهان در حدیث فوق «حَبسُ المهر المَرءَ» (نپرداختن مهریه زن) است. امام سجاد «علیه السلام» می فرمودند: ما اهل بیت مهر زنانمان را زود می پردازیم. البته شعور بعضی خانمها بسیار زیاد است و می خواهند با حضرت زهرا «سلام الله علیها» محشور شوند لذا مهرشان را می بخشند. مهریه را صداق می گویند. یعنی اینکه نشانه صداقت مرد در دوست داشتن زن است البته به شرطی که میزان آن معقول باشد نه اینکه تجارت و سرمایه گذاری باشد. البته بعضی آقایان حاضر به پرداخت همان مهریه معقول نیستند با اینکه می توانند بپردازند ولی کوتاهی می کنند در صورت پرداخت آن زن مستطیع می شود و امکان مکه رفتن پیدا می کند و نیز خیلی کارهای خیر دیگر می تواند انجام دهد و آخرت سازی کند از این پست تر مردانی هستند که به زور یا حقه زدن، زن را وادار به بخشیدن مهریه اش می کنند و پس از آن با خیال آسوده طلاقش می دهند. مورد سوم از گناهان مذکور در حدیث «مَنعُ الاجیر اجرهُ» (امتناع از پرداختن دستمزد کارگر) می باشد. کار فرماها برای خوشگذرانی خانواده هایشان هزینه های کلان می کنند ولی حقوق کارمندان و کارگرانشان را به تأخیر انداخته و یا نمی پردازند. به طور کلی در هر موقعیتی که انسان است نباید بی عدالتی و بی انصافی کند. حضرت فرمودند: اگر کسی بداند شخصی نیازی دارد و منتظر بماند که خودش اظهار کند تا به او کمک کند از ولایت خداوند خارج است، به ویژه کسانی که ذوالحقوق انسان هستند مانند والدین. الان امام زمان به ما نیاز دارند ولی ما بی تفاوتیم. شخص مسلمانی از نیجریه آمده بود و نقل می کرد: به برکت انقلاب اسلامی تعداد شیعیان کشورش رو به افزایش است ولی امکاناتشان خیلی کم است. مطالب بسیار خوبی درباره امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» جمع آوری کرده و تدوین کرده بود ولی هزینه به چاپ رساندن آن بسیار زیاد بود و ایشان در حالی این هزینه را کرد که خانواده اش از فقر و گرسنگی در عذاب بودند و تقاضای اجیرشدن برای نماز و روزه متوفّی و تأمین خانواده اش را از این طریق داشت. با وجود این افراد، ما به شدت اسراف می کنیم و برای کمک به دیگران منتظریم که آنها به ما التماس کنند و کارفرما با این همه دارایی حاضر نیست به موقع درآمد کارگرانش را به آنها بپردازند. علی «علیه السلام» گناهان را سه قسمت می کنند: گناهانی که بخشیده می شوند، گناهانی که بخشیده نمی شوند و گناهی که ما نگران آمرزیده شدن آن می باشیم (ممکن است بخشیده شوند یا بخشیده نشوند.) بالاخره آنها خانواده ما بوده و حق دارند نگران ما باشند. ما چنین خانواده مهربانی را نگران خودمان می کنیم و این معصیت است. در جلسه آینده این سه دسته از گناهان را توضیح خواهیم داد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 822
زمان انتشار: 6 اکتبر 2018
| |
مقام «عندیت»، نتیجه ی «قدم صدق» و از همه مقام های بهشتی بالاتر است

قدم صدق ، جلسه 3؛ 88/09/05

مقام «عندیت»، نتیجه ی «قدم صدق» و از همه مقام های بهشتی بالاتر است

«مقام عندیت» که در آیه آخر سوره قمر آمده، حاصل «قدم صدق» بوده و بالاتر از همه ی مقام های بهشتی است. یعنی انسان درجایی فوق همه ی مقام های بهشتی و در کنار خداوند تبارک و تعالی قرار می گیرد. این آیه می فرماید: «إن المتقینَ فی جَنّاتِ والنهر، فی مقعدِ صدقٍ عند ملیکٍ مقتدر= متقین در بهشت ها و نهرهای آن هستند». در مقام های بسیار عالی و در نشیمنگاه و جایگاه صدق، نزد پادشاه مقتدر» به سر می برند. این دومین آیه است که «صدق» و «تقوی» در کنار هم آمده است. در آخر آیه می فرماید:« اولئک هُمُ الصادِقون، اولئک هُمُ المتقون» اینجا هم می فرماید متقین در جایگاه صدق هستند. بحث تقوا را در اسماءالله و بحث وجودی کردن اسماءالله با وجود خودمان قبلا تقدیم شد. «عند ملیکٍ مقتدر» یعنی نزد خود خدا. این تعبیر را در مورد شهدا هم داریم که می فرماید:اآ «ولا تَحسَبنَّ الذّینَ قُتِلوا فی سبیل الله أمواتاً بل أحیاءٌ عند ربِهِم= و اینطور حساب نکنید که کسانی که در راه خدا کشته شدند مرده هستند؛ بلکه زنده هستند و نزد خدا روزی می خورند». یعنی پیش خود خدا، علتش این است که شهید نهایت صدقش را ثابت کرده به خدا، یعنی خدایا! من تو را دوست دارم و قبولت دارم و هر چه گفتی پاکارت هستم و برای آرمانی و دینی که تو فرستادی، جانم را می دهم، برای حفظش؛ برای بقای نام تو؛ برای بقای کلمة الله و غلبه کلمه خداوند من این کار را می کنم. از پیغمبر سؤال کردند، شهید چطور سؤال قبر ندارد؟ فرمود: برای اینکه او تمام سؤال ها را زیر برق شمشیر دشمن پاسخ داده، صادقانه، صدق، یعنی در عاشورا شما با یک عده صادق سر و کار دارید، بقیه که کاذب بودند، رفتند و آن هایی که صادق بودند و گفتند ما امام حسین (علیه السلام) را دوست داریم و او را می خواهیم، ماندگار شدند. خانمی به خواستگارش گفت: اگر مرا دوست داری، باید با دوستم هم ازدواج کنی وقتی که کار انسانها با هم به رفاقت و «صدق» در رفاقت کشید، وجود همدیگر را می خواهند؛ یعنی می خواهند با هم باشند؛ مثل دو تا رفیق؛ گاهی دو تا رفیق، بنابر انگیزه های مختلفی کنار هم قرار می گیرند، اما این جور نیست که به شدت دلتنگ همدیگر بشوند و با هم بودن برایشان اینقدر مهم باشد که بخواهند همیشه کنار هم باشند؛ ولی وقتی که این رفاقت به اوج صفا و صدق می رسد، در هر شرایطی می خواهند با هم باشند؛ یعنی همدیگر را طوری دوست دارند که به هیچ وجه حاضر نیستند از هم جدا شوند. یک داستان حقیقی را نقل می کنم تا بدانید که صدق در رفاقت چه اثراتی دارد. همین چند سال پیش بود که آقایی رفته بود خواستگاری یک خانمی و با هم صحبت کرده بودند. این خانم گفته بود من یک رفیقی دارم که ما نمی توانیم جدا از همدیگر زندگی کنیم؛ اگر می خواهی با من ازدواج کنی، باید هر دوی ما را بگیری. الآن خانم ها شاخ در می آورند که چطور زنی حاضر می شود که دوستش هوویش بشود. اما این اتفاق افتاده بود؛ یعنی صدق در رفاقت و روابط بین این دو خانم، به قدری بالا بود که چیزی که ظاهراً غیر ممکن و در نظر قریب به اتفاق خانم ها محال است؛ شدت رفاقت دو خانم، همه چیز را ممکن کرد. در واقع، «صدق» عامل استقرار، استمرار و وفاداری و تحمل، بلاکشی و به معنای دقیقش، تعبیر زیبایی که قرآن به کار برده و وظیفه مسلمین نسبت به اهل بیت را مشخص کرده «مودت» است؛ پس صدق یعنی اهل مودت بودن؛ مودت فقط به معنی دوست داشتن نیست؛ بلکه یک دوست داشتنی است که انسان برای طرفش فداکاری می کند. تعبیری هم که برای زن و  شوهر در قرآن آمده همین مودت است که می فرماید:« هو الذی جَعَلَ  بَینَکُم مودَةً وَ رحمة=او خدایی است که بین شما (زن و شوهر) مودت و رحمت قرار داد». مودت یعنی زن و شوهر خودشان را فدای همدیگر می کنند و در واقع، یک شخصیت هستند. رمز رسیدن به مقام «عندیت» و «معیت» با رسول خدا، «صدق» است «عندیت» و «معیت» با رسول خدا در بهشت، از مقام های بسیار بالای بهشتی است که رمز رسیدن به آن، «صدق» و راستی است. خدا در دو آیه ی«فی مَقعدِ صدقٍ عند ملیکٍ مُقتدر» و «بَل اَحیاءٌ عندَ ربّهِم»، می فرماید: به خاطر «صدق» شان به «عندیت» رسیدند و در روایت زیر از رسول خدا سخن از «معیت» است. یعنی اگر کسی واقعاً «عندیت» و «معیت» با رسول خدا را دوست داشت و وصال به آنها را دوست داشت، باید «صدق» داشته باشد. پیامبر ص فرمود: مَن اَجَبَّنی و ابتُلِنَ بِمَحَبّتنا؛ َسکَنَهُ الله تعالی مَعنا= هرکس ما را دوست بدارد و به محبت ما آزمایش شود، خدا او را در بهشت ساکن می کند و با ما خواهد بود. ۱- این که می فرماید: «مَن اَجَبَّنی»؛ یعنی هرکس ما را دوست داشته باشد؛ پس برای «قدم صدق»، اول دوست داشتن با معرفت مطرح است. ۲- «وابتُلِنَ بِمَحَبّتنا= به خاطر محبت به ما در ابتلا قرار بگیرد». یعنی به خاطر محبت ما، در آزمایش سختی و بلا قرار بگیرد و آزمایش ها را هم بتواند موفق پشت سر بگذارد، ۳- « َسکَنَهُ الله تعالی مَعنا» هر کس اینطور باشد، خداوند او را ساکن بهشت می کند و «با ما» است. ارزش «معیت» با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله چیست؟ کسی چه می داند بهشتی که همراه با پیغمبر باشد یعنی چه؟ برای فهم بهتر این موضوع باید به دو مثال زیر توجه کنیم: مثال اول) الآن بعضی مسلمانان و متدینین هستند که یک زندگی خوبی تشکیل داده اند، شغل و تجارت خوبی دارند؛ درآمد و زندگی خوبی دارند؛ زن و بچه هایشان خوبند؛ خانواده ی همراهی دارند؛ مسافرت و تفریح می روند؛ سالی یکی دو مرتبه می روند به خارج از کشور مثل سوریه، مکه، مدینه، سایرجاهای دنیا. ضمناً متدین و مؤمن هم هستند و گهگاهی یک مشهدی می روند، سالی یکبار، یا دو سه سالی یکبار، محرم ها یک عزاداری می کنند و خرجی می کنند. یک موقعی برای اهل بیت کمک هم می کنند؛ گهگاهی سری به خدا و اهل بیت هم می زنند؛ اینها با همین چیزها احساس می کنند خوشبخت هستند؛ در حقیقت این ها در بهشت های خودشان هستند.  مثال دوم) اما گاهی کسی هست که زندگیش با اهل بیت می گذرد؛ این را خوب دقت کنید. وقتی که کسی بهشتش این است که با امام زمان (علیه السلام) باشد و اصلاً زندگیش امام زمان و اهل بیت است، او دیگر زندگی و خوشبختی را طور دیگری برای خود معنی می کند. در زیارت عاشورا می خوانیم: اَن یَجعلنی مَعَکُم، باز هم «مَعیت» مطرح است؛ آن هم «فی الدنیا و الاخرة»؛ یعنی من اصلاً می خواهم با شما باشم؛ اصلاً من گروه خونم، قیمتم، لیاقتم و سطحم کمتر از شما نیست؛ یعنی اصلاً با کمتر از شما نمی پرم؛ این خیلی دغدغه ی عالی و ذیقیمتی است که یک آدم اینقدر خودش را بزرگ و عزیز بداند که حاضر نباشد با کمتر از اهل بیت ع همنشین باشد. او در حقیقت خود خواه است؛ اما خود فطری و الهی خود را دوست دارد. او در این نوع خودخواهی، آنقدر خود خواه شده که می گوید: من اصلاً با کمتر از خدا و اهل بیت نمی پرم. در قاعده ی محبت، ذکر، از طرف مذکور شروع می شود این خیلی دغدغه ی بزرگی است که کسی به امام حسین بگوید آقا من فقط با تو می پرم. اگر کسی در زیارت عاشورا این جوری خواست و این جوری حرف زد، نشانه ی آن است که اهل بیت ع او را دوست دارند. چرا؟ چون در قاعده محبت، همیشه ذکر از طرف مذکور شروع می شود، بعد نوبت ذاکر می رسد. یعنی شما وقتی می خواهید ذکر بگویید، در ذکر اول معشوق یاد دل تو را می کند، تا تو این لیاقت را پیدا کنی که یاد معشوق را بکنی. او غیراز معشوق های دنیایی است. در معشوق های دنیایی، عاشق همیشه اول معشوق را یاد می کند. اما در مورد خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت، اول آنها دلتنگی می کنند؛ اول آنها ابراز محبت می کنند و  بعد در دل ما می افتد و میگوییم: «حالا یک مشهد هم برویم». در حالی که ما فکر می کنیم، ما دلمان تنگ شده برای امام رضا ع و می رویم به مشهد؛ نه، این امام رضا ع است که دلش تنگ می شود برای ما و به دل ما می اندازد که ما تصمیم بگیریم و به مشهد برویم. خوب این یعنی چه؟ یعنی لیلی از مجنون بسی مجنون تر است. خوب با توجه به این قاعده، اول اهل بیت ع به ما گفتند ما می خواهیم در دنیا و آخرت با شما باشیم؛ پس از آن طرف راه  باز است؛ اما شیطان راه را بر انسان می بندد؛ آن هم فقط با دعوت. شیطان مؤمن را می فریبد که تو نمی توانی با اهل بیت در دنیا و آخرت باشی شیطان دائما این القا را به مومن می کند که تو لیاقتت این نیست که با اهل بیت ع باشی؛ تو لیاقتت این است که فقط به جهنم نروی؛ یا مثلاً لیاقتت نهایتاً بهشت است. بنا به فرمایش معصوم ع ، شیطان سعی می کند به چیز خوب سطح پایینی ما را مشغول کند تا ما را از چیز خوب سطح بالاتری باز بدارد. شیطان حتی برای دستیابی ما به مراحل بالای بهشت، تلاش می کند تا کم همت بشویم و به سطوح پایین بهشت اکتفا کنیم. برای همین سعی در «خود کم بین» کردن انسان می کند تا انسان اهل پرواز نباشد.  قرآن می گوید از مؤمن ممکن است گناه و حتی گناهان کبیره هم سر بزند. ولی این دلیل نمی شود که لیاقت خودش را برای معیت با اهل بیت از دست بدهد. ولی شیطان یکسره روی ذهن او کار می کند تا او را از این مقام باز بدارد. اگرما به این نکته توجه داشته باشیم که «لیلی از مجنون بسی مجنون تر است»، آن گاه شیطان نمی تواند ما را با گناهانمان ناامید بکند. دعوت به «معیت با پیامبر و آلش» اول از طرف خود اهل بیت شروع شده است. پس راه برای ما باز است. دعوت سر جای خودش هست و ما کارت دعوت از طرف معصوم را داریم؛ اما فرمایند اگر تو می خواهی بیایی، احتیاج به «صدق» داری. یعنی تو هم باید بخواهی که با ما باشی؛ چون ما زوری کسی را پیش خودمان نمی بریم. تو باید بخواهی که واقعاً با ما باشی. اگر بخواهی با ما باشی، خوب بیا در چادر ما؛ آیا تحمل داری در این چادر زندگی کنی؟ خیلی از ما می گویم نه آقا! قربان شکلت برم ای امام حسین! ما خیلی هم شما را دوست داریم و مخلصت هم هستیم؛ اما همان دوری و دوستی بهتراست. ما همان سالی یکبار می آییم سری به شما می زنیم. ده سال یکبار یک کربلا می آییم؛ گه گاهی یک خدمتی هم می کنیم؛ اما با شما نمی پریم. ما مثلاً در دنیا با مدیرکل ها، ثروتمندان و سرمایه دارها و با تجار و دکتر و مهندس ها می گردیم؛ با رفیق های خودمان می گردیم؛ هر کس با هم شکل خودش، ولی خوب ضمناً شما را هم دوست داریم. گه گاهی هم مثلاً یکسری به شما می زنیم. غالب مردم اگرحتی امام حسین دعوتشان کند به اینکه تو همین جوری بیا در خانه ما؛ باز هم نمی آیند. کما اینکه ما را الان دعوت می کنند، اما ما نمی رویم در چادر اهل بیت. الان هم امام زمان (علیه السلام) دارد ما را دعوت می کند که ما برویم به چادرش؛ ولی ما برو نیستیم. الان هم امام زمان می گوید من آغوشم برای شما بازاست که شما هر وقت بخواهید بیایید و با من زندگی کنید. اما باز هم ما می گوییم نه. این وضع مثل پدری است که بچه هایش را دعوت می کند و بچه ها می گویند پدرجان تو اکنون فقط عاطفه باش و  مثل گذشته پشتیبان ما باش. پول می خواهی بدهی بده و گه گاهی ازما پشتیبانی کن. ولی من ترجیح می دهم با کسی ازدواج کنم و بروم مثلاً آن طرف شهر و برای خودم یک زندگی تشکیل بدهم. حالا دوسه هفته یا سالی یکبار، همدیگر را می بینیم؛ خوب همین جور تلفنی با هم ارتباط  داریم. اما «قدم صدق» به معنی معیت و همراهی است. یعنی به اهل بیت ع بگویم اصلاً بهشت من شمایید و من می خواهم اصلاً با شما زندگی کنم. می ارزد که دنیا را تحمل کنم؛ چون دنیا همه زیبائی اش به امام زمان است. به این است که من وقف حضرت هستم. دوست دارم به ایشان بگویم : من می خواهم فقط برای تو کار کنم و زحمت بکشم. من اصلاً به عشق تو ازخواب بلند می شوم. شب ها به عشق تو می خوابم و تمام فعالیت هایم با تو همراه هست. دوست دارم بگویم: « فمعکم معکم لا مع غیرکم»؛ این جملات را در جامعه کبیره می خوانیم. نشانه ی «قدم صدق»، آمادگی برای ابتلاء ها است پیغمبر می فرماید: «اسکنه الله تعالی معنا» و بلافاصله این آیه را می خواند: « فی مقعد الصدق عند ملیک مقتدر». یعنی وقتی که صحبت از بهشت شد و حضرت محبت خودشان را مطرح کردند، سخن از ابتلائات می گویند. «وابتلی بمحبتانا» یعنی کسی با ما خواهد بود که امتحان بشود به محبت ما و از امتحانات، سربلند بیرون بیاید. قاعده این است که تا می گوئی عاشقم، امتحان ها شروع می شود. شخصی آمد خدمت امام علی (علیه السلام) و عرض کرد «إنی احبّک= دوست دارم شما را ». فرمود پس برای بلا آماده شو. تکذیب نکرد حضرت و نگفت دروغ می گوئی؛ اما گفت برای بلا آماده شو. برای سختی ها و برای سرمایه گذاری کردن، برای وقت گذاشتن آماده شو. زیرا عاشقی «فی مقعد صدق» و پاکار بودن می خواهد. دغدغه های خیلی بزرگ آسمانی را می خواهد. ما به امام حسین می گویم آقا ما می خواهیم با شما در دنیا و آخرت باشیم. حضرت می گوید این را که خودم بهت گفتم و ما هم می خواهیم که با شما باشیم در دنیا و آخرت. خوب لازمه اش این است که بیاییم باشیم دیگر. ببین به همین سادگی و هیچ شرط و شروطی هم ندارد. خوب دقت کنید به همین سادگی می خواهم بگویم ماها چقدر از همین سادگی دوریم. برای اینکه از بس کلاهبرداریم، حقه بازیم، دروغ می گوییم و غل و غش داریم. به همین سادگی می گوییم ما می خواهیم با شما باشیم. می گوید بفرمایید این کلید خانه، بفرمایید. ولی با اهل بیت بودن می دانی یعنی چی؟ با اهل بیت بودن، یعنی کارهای ما را بکنید و مثل ما باشید. «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد» یعنی در زندگی مثل اهل بیت ع باشیم. مردنش هم این جوری است. یعنی مثل اهل بیت مردن عادی نیست؛ سختی و زحمت و کشته شدن و بلا دیدن دارد. پس ما باید مشکل را کجا حل بکنیم؟ مشکل را باید در دل خودمان حل بکنیم. آیا ما می خواهیم با اهل بیت باشیم یا نمی خواهیم این تصمیم را بگیرم؟ ما گفتیم می خواهیم با شما و در مقام محمود  یعنی در مقام خودتان باشیم. «أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله= از خدا می خواهم که مرا به مقام محمودی که شما دارید، برساند ». یعنی آن مقامی که شما پیش خدا دارید، ما هم همان را می خواهیم. این خیلی حرف و ادعای بلندی است. امام حسین میگوید بابا من که بخیل  نیستم که تو در مقام من باشی. امام حسین می گوید از خدا می خواهم و دوست دارم که تو در مقام ما باشی. پیغمبر چقدرقشنگ و سخاوتمندانه می گوید: «اسکنه الله تعالی معنا». با چه ذوقی هم پیغمبر این را می گوید و چقدرهم خوشحال می شود که ما در بهشت با ایشان باشیم. مادر ما، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) خیلی خوشحال هست که ما بچه هایش دور و برش باشیم. کدام مادر است که دوست نداشته باشد در بالاترین لذت ها بچه هایش کنارش ناشند. ولی حالا ما هم می خواهیم باشیم. یک مرحله از این امتحان، این است که این سؤال را جواب بدهیم که «آیا من می خواهم با پیامبر و آل باشم یا نه؟» خواهش می کنم این جمله را بنویسید و بگذارید در جایی تا همیشه جلوی چشمتان باشد و روی آن فکر کنید. اگر هم خجالت می کشید کسی از شما سؤال بکند بعد هم بفهمد ما صادق نیستیم، فقط بنویسید «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة». این می شود شعار زندگی من. دیگر ازدواج هم می کنم، براساس «أن یجعلنی» باشد؛  شغلم براساس «أن یجعلنی» باشد؛ نفس کشیدنم براساس «أن یجعلنی» باشد؛ تجارتم، خرج کردنم، روابطم همه براساس «أن یجعلنی معکم» باشد. یعنی من زمانی تن را به این ازدواج می دهم که از پیامبر و آل جدا نشوم. شغل، تحصیلات، دانشگاه، طلبگی، سفر و رفاقت و روابط و همه چیزم یک جوری باشد که من از شما جدا نشوم. ولی بعضی ها هستند به محض اینکه انتخاب های جدید سر راهشان قرار می گیرد، اینقدر بی سلیقه هستند و در این انتخاب ها اینقدر بی پروا و بی دقت هستند که اهل بیت را فراموش می کنند. یعنی خیلی خوب آمده تا ۱۸ سالگی، ۱۹و ۲۰ سالگی و تا قبل از ازدواج و تا قبل از دانشگاه؛ تا قبل از انتخاب شغل هم خوب آمده؛ اما بعد، یک طوفان هایی در زندگیش ایجاد می شود؛ یک هوس های جدید و حقارت ها و تحقیر هایی که در اجتماع می شود؛ باعث می شود یک دفعه راهش را از پیغمبر و اهل بیت ع جدا بکند. نمی داند که خدا در قرآن فرموده هیچ پیامبری نبوده که مسخره و تحقیر نشود. این یعنی هیچ مومنی هم نیست که به خاطر ایمانش تحقیر و مسخره نشود. این که کسی در تابلوی زیبایی بنویسید «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة» و «أن یبلغمی المقام المحمود لکم فی الدنیا و الآخرة» و «ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین» و جایی در منزل درجای مناسبی نصب کند تا مرتب به آن نگاه و فکر کند، نشانه ی این است که این را برای خودش اصل قرار داده است. زیرا صدق و راستی، صفا می خواهد، صمیمیت، پاکار بودن، استقامت و رفیق بازی و به تعبیرمن قمار بازی می خواهد. انسان باید قمار کند و زندگیش را به پای اهل بیت بگذارد. مؤدبانه تر از قمار را خدا می گوید و آن آیه ای است که می فرماید  باید تاجر باشی: «إن الله اشتری=خدا می خرد». یعنی تو باید هم فروشنده باشی و هم خریدار. یعنی باید تجارت کنی و این کار شجاعت هم می خواهد. در حدیث داریم که فقط کسانی در تجارت پیروز هستند که شجاعت دارند و ریسک را می پذیرند؛ آدم های ترسو که ۴ دفعه ورشکست بشوند، دیگر فرار می کنند، به درد تجارت نمی خورند. کار آزاد و تجارتی که پیغمبر می فرماید «برکت ده قسم است و نه قسمش در تجارت است»، شجاعت هم می خواهد. حالا شما می خواهی با اهل بیت همراه شوی، باید بتوانی تجارت کنی. «تجارت» تعبیر زیبایی است که هم معصومین در دعا به کار برده اند و هم در قرآن هست. یعنی باید بتوانی پای کار بایستی و هزینه بکنی و از هیچ چیزی نترسی. امام صادق ع درمورد همین کلمه «فی مقعد الصدق » ببینید چقدر زیبا سخن می گوید. حضرت «مقعد صدق» را  جایگاه صدق و صداقت معنا می کند. در مورد همین آیه می فرماید: «مدح المکان بالصدق= خدا مکان را به صدق» مدح و تعریف کرده. مکان را به صفت صدق معنی کرده و نتیجه ای که می گیرد این است که «فلا یقعد فیه إلا اهل الصدق» بعنی نمی نشیند در جایگاه صدق، مگر اهل صدق. این یعنی هر کسی نمی تواند برود آنجا. گفته جایگاه صدق. یعنی آنجا کسانی را راه می دهند که اهل صدق باشند. یعنی نسبت به عشقشان به اهل بیت و خداوند تبارک و تعالی صادق باشند. حتی نسبت به خواستشان در باره بهشت هم صادق باشند. درباره دوری از جهنم هم همینطور. علی ع در این خصوص فرمود: «إنی لم اری کالجنة نوم طالب ها و لا کالنار نام هاربها = من مثل بهشت ندیدم که کسی بگوید می خواهمش و بعد بخوابد؛ و نه مانند کسی که از جهنم گریزان است و می خوابد». یعنی اینقدر تنبل باشد که با تنبلی وخوابیدن و شب را تلف کردن و سحر را تلف کردن، بهشت را هم بخواهد. من ندیدم چیزی مثل بهشت به این بزرگی و مهمی که طالبانش اینقدر بی حال و کسل باشند. ندیدم مثل جهنم به این وحشتناکی که فرار کنند ازآن، اما اینقدر بی حوصله و خواب آلوده باشند. ما اگر می گوییم جهنم نمی خواهیم برویم، باید صادق باشیم. پس این ماهواره چیست که در خانه داری؟ اگرجهنم نمی خواهی بروی، این چیه گذاشتی در خانه ات؟ اگرجهنم نمی خواهی بروی، آن سایت های غیراخلاقی چیست؟ آن موسیقی های مبتذل چیست؟ اگر نمی خواهی بروی، این سفره هایی که در آن هزار جور آلودگی می ریزد داخل روحت چیست؟ کسی می گوید از جهنم می ترسم و نمی خواهم به جهنم بروم؛ اما تو داری در جهنم زندگی می کنی عزیزم؛ در وسط جهنم داری زندگی می کنی، بعد می گویی از جهنم بدم می آید. این رفیقانت؛ این عروسی های آن چنانی؛ آن جشن تولد آن چنانی؛ آن مسافرت های آن چنانی؛ این هم وضع لباس پوشیدنت که به جهنمی ها شبیه است. وضع حجابت چه جوری است؟ می گی من نمی خواهم بروم جهنم، اما داری کارجهنمی می کنی. ارتباطات جهنمی مان را حفظ می کنیم، بعد می گوییم نمی خواهیم برویم جهنم. بهشت را می خواهی؟ بهشت خواستن هم عمل می خواهد.  بالاتر از بهشت و همسایگی با اهل بیت را می خواهی؟ آن هم عمل مخصوص خودش را می خواهد که آن هم «صدق» است. صدق یعنی هماهنگی آرزو، با عمل؛ هماهنگی فکر با عمل؛ تازه عمل هم نه فقط عمل ساده، نوع عمل خیلی مهم است. امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «من یسئل الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهزء بنفسه= هرکس موفقیت را می خواهد، اما سخت کوش نیست، خودش  را مسخره کرده». این آدم خودش را مسخره کرده که فقط می گوید: من می خواهم در مقام امام حسین باشم. ولی تلاش نمی کند برایش؛ چه برسد به سخت کوشی. رسیدن به مقام امام حسین یعنی همان بلاهایی که برسر امام حسین و اصحابش آمد، اگر بر سر تو هم آمد، باید اهل این باشی که تحمل کنی. این کاره باید باشی؛ یک کسی می گوید من می خواهم بروم باشگاه؛ می خواهم بروم یک رزمی کار حرفه ای بشوم؛ خوب همین آرزو که کافی نیست. از روز اول که می برندت آنجا تمرینات سخت شروع می شود. فشار با استخوان ها و عضله ها و تمام قسمت های بدن؛ چند ساعت زجر باید بکشی تا یک ورزشکار رزمی بشوی، خیلی باید زحمت کشید. اگرتو اهل زحمت نیستی، ورزشکار رزمی هم نمی شوی. همه کسانی که در دنیا مقام اول شدند، خیلی تنهایی ها را تحمل کردند. شما یک رشته را بگیر که در آن رشته قهرمانی و اول شدن باشد؛ افتخار باشد، اما تنهایی و سختی را نداشته باشد. هرگز چنین نیست. انسان باید تنهایی و سختی بکشد در هر رشته ای که می خواهد یک قهرمان بشود. کسی که می خواهد نقاش بشود، باید ساعت ها تنها باشد و نقاشی بکشد و با تمرکز تمرین کند. یک خانمی که می خواهد مروارید دوز خوبی باشد؛ سرمه دوز خوبی باشد؛ قالیباف باشد؛ باید زیاد تنهایی بکشد. یک قالیباف باید بنشیند رو به روی دار و تنهایی گره بزند. صدهزار دفعه گره بزند؛ صدهزار بار، تیغ بکشد. این تمرکز می خواهد. در مهارتهای عبادی هم همین را می خواهد؛ یک کسی می خواهد نماز خوان خوبی شود؛ یعنی می خواهد با نماز پرواز کند؛ این باید مدتها با نماز خلوت کند. خلوت یعنی خودش باشد و نماز. کسی می خواهد با سجده برود به مکاشفه؛ یا با رکوع برود به مکاشفه؛ یا در قنوت به مکاشفه برود؛ یا درقرائت قرآن به مکاشفه برود؛ این باید مدت ها با قنوت خلوت کند؛ مدت ها با رکوع خلوت بکند؛ مدت ها با سجده خلوت کند. آن قدر باید این سجده را تمرین بکند؛ آنقدر باید قنوت را تمرین کند؛ آنقدر باید ذکر را تمرین بکند تا مهارت ارتباط از سجده و از قنوت خارج از نماز و وقت های دیگر برایش بدست بیاید. اینکه کسی فقط ادعاهای بزرگی کند، شوخی نیست. اصلاً این جوری نیست که بدون زحمت کسی به چیزی برسد. قرآن هم می فرماید: «لیس للإنسان إلا ما سعی= چیزی برای انسان نیست، مگر با سعی». یعنی کار و زحمت و فداکاری و خلوت و ریاضت می خواهد. آدم باید از خیلی چیزها بگذرد تا به یک کمالی برسد. کسی که قهرمان ورزشی می شود، خیلی چیزها را فداکرده تا این شده؛ یک کسی که شده آشپز شماره یک، خیلی چیزها را فدا کرده که به این مرحله رسیده. حالا از بین همه کمالات تو آمده ای و دست گذاشته ای روی بزرگرترین کمالی که یک آدم می تواند به آن برسد؛ نه دکتری، نه مهندسی، نه تجارت، نه هنرمندی، نه ورزشکاری، تو می گی من می خواهم در انسانیت سرآمد و شماره یک باشم؛ یعنی آن دو تا دستور قرآنی را می خواهم اجرا کنم که می فرماید: «سارعوا» و «سابقوا»؛ سرعت بگیرید، سبقت بگیرید. این کارها خلوت می خواهد؛ اطلاعات و تمرکز و خلوت و تمرین و تکرار، تا آن اتفاقی که باید بیفتد، بیفتد. مثلا در مورد سجده، الان خدا وکیلی هرکدام از ما از خودش بپرسد که مجموع سجده هایم در طول عمر ۴۰یا ۵۰ ساله ام چقدر بوده؟  من مثلاً یک ربع تمرکز تو سجده داشته ام یا نه؟ ۱۵ دقیقه سجده با تمرکز؛ یک ساعت قنوت با تمرکز داشته ام؟ قنوت یعنی من یک ساعت بنشینم و در حال قنوت، با خدا چشم تو چشم صحبت کنم. آیا اینقدر با تمرکز که حواسم هیچ جای دیگری نباشد، با خدا حرف زده ام؟ ما سابقه نماز خیلی داریم؛ می گوییم بله ما ۴۰ سال است که داریم نماز می خوانیم؛ ولی چند دقیقه حق یقتا با خدا حرف زدیم؟ ما زیارت عاشورا هزار با خوانده ایم؛ اما این سؤال مطرح است که در زیارت عاشورا چند بار با امام حسین متوجه شده ای که داری حرف می زنی؟ متوجه شده ای که آرزوهایت را داری مطرح می کنی. قدم صدق یک مرحله ریاضی است؛ یک مرحله سیر و سلوکی است. یعنی قاعده و فرمول و راه و مسیر دارد. آدم باید همان مسیر را طی بکند. مثل همه مسیرهای کمالات دیگر، باید انسان واقعا آن را بخواهد. فقط آرزو کردنش فایده ای ندارد؛ یعنی باید تصمیم بگیرد و بگوید من می خواهم وارد این رفاقت و دوستی بشوم؛ می خواهم این تجارت را کار کنم؛ وسپس تصمیم بگیرد و کمرش را ببندد وارد بشود مثل همه رشته های دیگر.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 821
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 210 ، 92/04/20

خانواده آسمانی،جلسه 210 ، 92/04/20

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی موضوع بحث این جلسه «اعظم الذنوب» یعنی بزرگترین گناهان است. امیرالمؤمنین «علیه السلام» می فرمایند: «اعظم الذّنوب عندالله سبحانه ذنب صغر عند صاحبه» بزرگترین گناهان گناهی است که در نزد صاحب آن (مرتکب به آن گناه) کوچک پنداشته شود. در روایت دیگر «اَشَدّ الذّنوب» آمده است. در روایت دیگر آمده: «اعظم الذنوب عندالله سبحانه ذنب استهان به راکبُهُ» بزرگترین گناه نزد خدای سبحان گناهی است که مرتکب به آن، آن گناه را سهل بشمارد. هیچ هدفی باعث توجیه گناه ما نمی شود حتی مقدس هم باشند. همه انحرافها و خطاها از همان گناهان به ظاهر کوچک آغاز می شوند. گناه اساساً بزرگ است و هیچ گناهی قابل کوچک شمردن نیست بخصوص زمانی که عمدا باشد، اصرار بر گناه و یا کم پنداشتن گناهان خود گناه بزرگتری است. البته در این موارد باید به خودمان توجه داشته باشیم نه به دیگران. در مورد امر به معروف و نهی از منکر هم در صورت احتمال تأثیرگذاری باید اقدام نماییم. متأسفانه ما بیش از خودمان به گناهان دیگران توجه داریم و به تعبیر روایت شاخه را در چشم خودمان نمی بینیم ولی خار را در چشم دیگران می بینیم. دو نکته را در برخورد با عیوب دیگران لحاظ نماییم. اولاً از خودمان بپرسیم که آیا من چنین عملی را مرتکب نشده ام؟ و ثانیاً خودمان را جای طرف مقابل قرار دهیم و بپرسیم که اگر ما جای او بودیم چه می کردیم؟ در روایت دیگر اینچنین آمده: «الذّنوب کلّها شدیده» برای درک این روایت مراجعه به مبحث عمل در سلسله مباحث انسان شناسی قم مؤثر است. در این بحث افضل اعمال بررسی شده است که برای افراد با مختصات شخصی و شرایط زندگی کاملاً فرق می کند. به همین دلیل روایات «افضل الاعمال» بسیار تنوع دارد شخص تنبل و بی حوصله وقتی به این روایتها رجوع می کند، آن موردی را انتخاب می کند که بین او و خواسته های نفسش فاصله نیندازد. ممکن است کسی سالهای عمرش را صرف انواع کمکهای مالی به دیگران نموده باشد در صورتی که با توجه به مختصاتش وظیفه اش کارهای مهمتری بوده است. «اشدّ الاعمال» هم برای افراد فرق می کند. ممکن است کسی حجابش مشکل داشته باشد ولی مهمتر از برطرف کردن این اشکال آشتی با خدا و اهل آسمان است که اگر اتفاق بیفتد امور دیگر هم برطرف می گردد. فحشاهای باطنی از فحشاهای ظاهری خطرناک تر هستند. باید موقعیت مان را در نظر گرفته و متناسب با آن ببینیم. ترک کدامیک از گناهان و انجام کدامیک از فضایل برای ما در اولویت می باشند. در ادامه حدیث فوق اینگونه می فرمایند: «... و اشَدُّها ما تَنبَتُ علیه اللهم و الدّم» و شدیدترین گناه گناهی است که با آن گوشت و خون روییده می شود. منظور خوردن حرام است که از کسب حرام گرفته تا حقوق واجبی که انسان نمی پردازد از قبیل خمس و سایر انفاقها. تا حرام در وجود انسان است دائماً آفت تولید می شود. انسان باید بررسی کند که اگر زحماتش روی فرزند و همسرش تأثیر ندارد شاید در لقمه اش اشکالی وجود داشته باشد. چنانچه پزشک قبل از اینکه به بیمار دارو بدهد بدنش را از آلودگیها پاک می کند. در سرطان، با شیمی درمانی کل بدن را از سلولهای سرطانی پاکسازی می کنند، در حالی که سلولهای بیمار در قسمتی از بدن هستند ولی پزشک همه بدن را مورد درمان قرار می دهد که حتی اگر سلولی آماده در جایی از بدن وجود داشته باشد از بین برود. بعضی ها از حیله های شرعی استفاده می کنند به طوری که اموالشان دائماً افزایش یافته بدون اینکه به آنها خمس تعلق بگیرد. کسی که سالهاست در کلاس شرکت کرده ولی تأثیر نمی پذیرد بررسی کند مبادا گوشت و خونش اشکال داشته و آمیخته با حرام است. علی «علیه السلام» می فرمایند: «اجتناب السّیئات اولی من اکتساب الحسنات» دوری و پرهیز از گناهان بر کسب حسنات اولویت دارد. آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی می فرمود: من همه دستورات استادم، جهت تجرد نفسم را رعایت کردم ولی موفق نمی شدم و راه باز نمی شد. استادم، فرمود: علت این است شما در تبریز اقوامی دارید که با ایشان کدورتهایی دارید که باید برطرف کنید تا موفق گردید. ایشان به تبریز باز گشته و روابط عالی با خویشان خود برقرار کرده و بعد از مراجعت به نجف به موفقیت تجرد روح، دست یافتند. انسان باید سعی کند کدورتهایش با دیگران را برطرف کند بخصوص در ماه مبارک رمضان، انسان وقتی قرار است میهمان غفور و کریم شود باید بتواند دیگران را ببخشد تا از مغفرت حق تعالی برخوردار شود، با ذره ای کینه و حسادت امکان ندارد به بهشت راه پیدا کند. بعضی ها دائماً دنبال اساتید مختلف هستند ولی وقتی استاد از آنها ایراد می گیرد حاضر نیستند ایرادهایشان را رفع نمایند. یکی از همین افراد به ولیّ خدایی دست یافت که آن ولیّ خدا به او گفته بود که درون تو وحشی است و من به تو ذکر می دهم در عین اینکه امیدی هم ندارم و واقعاً هم همانطور شده و اثری نداشت. برزخ با کسی تعارف و شوخی ندارد اگر آمادگی لازم را کسب نکرده باشیم به شدت معذب خواهیم بود. اگر تکبر، حسادت و خودشیفتگی را با خودمان به برزخ ببریم صدها سال گرفتار خواهیم بود. ما باید مراقب باشیم که گوشت و خون حرام در وجودمان نروید. علی «علیه السلام» در حدیث دیگر می فرمایند: «اعظم الخطایا اغتناءُ مال المرءٍ بغیر حق» عظیم ترین خطاها خوردن مال دیگران به ناحق است. شرکتهایی که جوائز میلیاردی برای استفاده از محصولاتشان تعیین می کنند معلوم است که سودشان خیلی کلان است که تا این حد جایزه می دهند و این یعنی حقهای زیادی در اموال آنهاست. ائمه «علیهم السلام» تجارت می کردند و دیگران را هم تشویق می نمودند ولی به شرطی که از حلال باشد. به امام صادق «علیه السلام» عرض کردند: در مصر بازار خیلی رونق دارد و حضرت پول دادند که برایشان تجارت کنند. این افراد قبل از ورود به بازار مطلع شدند که کالای خاصی خیلی بازارش عالی است و توصیه شدند به اینکه با سود صد درصد به فروش برساند. وقتی معاملات انجام شد و تجار نزد حضرت مراجعه کرده و اصل سرمایه و سود را تحویل دادند حضرت از میزان سود تعجب کرده و آن را برنداشتند. در حال حاضر نه صد در صد و دویست درصد بلکه تا پانصد درصد هم سود دریافت می نمایند. در حدیث دیگری علی «علیه السلام» می فرمایند: «اَعظَمُ الذُنوب عند الله ذنبٌ اصرّ علیه عامِلُهُ» بزرگترین گناه گناهی است که صاحب آن بر انجامش اصرار دارد. گناه بی حجابی اصلاً مسئله شخصی نیست و حق الناس است. چنانچه سیگار کشیدن در مجامع عمومی تضییع حق دیگران است. بی حجابی امنیت خانواده ها را به خطر می اندازد. کشور ما درباره آمار طلاق رتبه چهارم را در جهان کسب کرده است. و متأسفانه افراد بر گناهانشان از قبیل حسادت، تکبر و زودرنجی و بداخلاقی اصرار هم دارند. بعضی ها والدین یا همسرشان اجازه رفتن به اردو را به آنها نمی دهند نباید اصرار داشته و برخورد نمایند. حتی در جهاد مستحبی اولویت با رعایت حق خانواده و والدین است. ما باید ببینیم که خانواده آسمانی، ما را چگونه می پسندند و همین برایمان مهم است. امام صادق «علیه السلام» قسم می خورند خداوند هیچ عبادتی را از کسی نمی پذیرد تا وقتی که روی گناهی اصرار می کند. زیرا این کار جمع کردن آب در ظرفی سوراخ است. اساساً استمرار برکاری تأثیرگذار است. همانطور که کارهای مستحبی اگر مداوم انجام شوند آثار مثبتی دارند مانند مداومت در انگشتر عقیق در دست کردن که فرشته ها دائماً ثواب برای انسان منظور می کنند. چه بسیار از دختران اروپایی و آمریکایی که اظهار می دارند با افتخار حجابشان را رعایت می کنند و آن را امتیاز می دانند ولی در ایران دختران خیلی عقده بی حجابی و به نمایش گذاشتن خودشان را دارند. «جَهل المرءِ بعُیُوبه من اکبر ذنوبه» از بزرگترین گناهان یک شخص عدم آگاهی به عیبهایش است. در قیامت خداوند دستور می دهد عده ای را به بهشت ببرند همین که در بهشت گشوده شده و اینها دچار ذوق زدگی می شوند، فرمان می رسد که اینها را بازگردانید ایشان جهنمی هستند. این گروه خیلی عصبانی و خشمگین نسبت به خدا می شوند و اعتراض می کنند. خداوند می فرماید: این نمایش زندگی دنیایی شماست. کسانی که در دنیا به ظاهر بهشتی هستند ولی باطناً اهل جهنمند. مانند اینکه به پیامبر «صلی الله علیه و آله» خبر دادند فلان زن بسیار اهل عبادت است فقط با همسایه هایش کج خلقی می کند، حضرت پاسخ می دهند: «لا خیر فیها هی من اهل النار» هیچ خیری در او نیست و او اهل آتش (جهنم) است. اگر انسان کاری کند که دیگران از او حساب ببرند باعث خراب شدن اعمال خیر او می شود. مؤمن چنین شخصیتی ندارد. مؤمن، آبرو و شخصیتش را از معنویتش می گیرد. بنابراین انسان باید خیلی مراقب باشد و عیوب خودش را بشناسد که دچار توهم نسبت به خودش نشود که اگر در برزخ حقیقت خود را دید باورش دشوار باشد. تعبیری که قرآن از ضرر دارد «خُسران» است یعنی نه تنها شخص سود نمی کند بلکه اصل سرمایه اش آسیب می بیند و یا اساساً از بین می رود. قرآن خاسرترین افراد را اینگونه معرفی می کند: «الذین ضلّ سعیهُم فی الحیاه الدّنیا و هم یَحسَبون أنّهم یُحسنون صُنعاً» کسانی که تلاششان در زندگی دنیوی هدر رفته است و می پندارند که عملشان نیکوست. شخصی در سفری دائماً برای دوستانش هزینه می کرد و در این کار پیش قدم بود یکی از معصومین «علیهم السلام» حضور داشتند او را مورد عتاب قرار دادند که چرا ملاحظه دوستانش را نکرده و اجازه نمی دهد که ایشان مشارکت کنند، هرچند که آن شخص قصد خودنمایی نداشته واقعاً می خواسته خدمت کند. ما باید گناه شناسی کرده و مباحث اخلاقی را مورد مطالعه قرار دهیم. ما باید دائماً نفسمان را مورد محاسبه و مطالعه قرار دهیم. امام کاظم «علیه السلام» می فرمایند: «لیس مِنّا من لم یحاسب نفسه فی کلّ یوم» از ما اهل بیت نیست کسی که نفسش را روزی یکبار محاسبه نکند اگر در دنیا به خودمان رسیدگی نکنیم کاری که ممکن بود ظرف پنج دقیقه انجام دهیم در برزخ و قیامت صدها سال به طور می انجامد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 820
زمان انتشار: 30 سپتامبر 2018
| |
کسی که برای موفقیتش تلاش نکند، خود را مسخره کرده است

قدم صدق، جلسه 2، 88/8/21

کسی که برای موفقیتش تلاش نکند، خود را مسخره کرده است

امام رضا (علیه‌السلام) درباره‌ی کسی که فقط آرزو دارد، اما حاضر نیست که متناسب با آرزویش تلاش کند، تعبیر عجیب و تکان دهنده ای دارد؛ می فرماید:«من سئل الله التوفیقه وَ لم یَجتهِد فَقَدِ استهزء بنفسهِ= کسی که از خدا موفقیت را می خواهد، اما حاضر نیست سخت کوشی و تلاش بکند، خودش را مسخره کرده است». در جلسه گذشته، درباره قدم صدق گفتیم که اگر ما ادعایی می کنیم، باید قلب ما آن را تأیید کند. اگر در زیارت عاشورا درخواست می کنیم که خداوند انتقام سیدالشهدا را روزی ما کند، اگر می خواهیم در دنیا و آخرت با حضرت باشیم و به مقام آنها برسیم، باید در گفتارمان صادق باشیم. برای اثبات ادعای مان باید معونه آن را بپردازیم و برای آن تلاش کنیم؛ در غیر این صورت در ادعای خود صادق نیستیم. حضرت کلمه «سعی» را بیان نمی کنند، نمی گویند:« وَلَم یسعی»؛ بلکه می فرماید:«وَلَم یَجتهدِ» یعنی سعی نه، اجتهاد لازم است؛ پس برای رسیدن به هدف، سعی کافی نیست، بلکه سخت کوشی لازم است. یعنی تلاش فراوان و مناسب با هدف. قرآن می فرماید: « وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْیَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْیُهُمْ مَشْكُورًا[1] = و هر كس خواهان آخرت است و نهایت كوشش را براى آن بكند و مؤمن باشد، آنانند كه تلاش آنها مورد حق‏ شناسى واقع خواهد شد». «سَعْیَهَا» یعنی آن سعی که تناسب با آخرت دارد. سعی چنین افرادی مشکور است. اگر بگوییم من آخرت را می خواهم؛ اما سعی هم بکنم و سعی ام مناسب آخرت نباشد، فایده ای ندارد. مثل کسی که می خواهد در کنکور قبول شود، سعی هم می کند، اما قبول نمی شود؛ زیرا سعی او متناسب با قبول شدن در کنکور و در رشته مورد نظر نبوده. سعی کرده، وقت گذاشته، کلاس رفته، از مغزش کار کشیده، شب بی خوابی کشیده، اما چون سعیش مناسب نبوده، تناسبی با هدف نداشته، این سعی ها به نتیجه نرسیده است. اگر ما بخواهیم مقام انسانی را طی کنیم و بخواهیم به آخرت و به اهل بیت برسیم (بالاتر از آخرت، اهل بیت هستند)، باید به تناسب این اردوگاه و به تناسب این حزب و به تناسب اهل بیت اهل تلاش باشیم. وگرنه مشمول همان فرمایش امام رضا(علیه السلام) می شویم، که فرمودند: کسی که موفقیت را از خدا می خواهد، اما سخت کوشی نمی کند، خودش را مسخره کرده است. پس وقتی زیارت عاشورا می خوانیم و با خداوند و امام حسین صحبت می کنیم، ادعاهایی داریم، اگر در آنها صادق نباشیم، باطناً داریم خودمان را مسخره می کنیم و نعوذبالله ممکن است خدا یا امام حسین را مسخره کنیم. پس باید صادق باشیم و صدق داشته باشیم. «صدق» آنقدر مهم است که فرمودند: مومن اگر دروغ بگوید مومن نیست ما بحثی در اخلاق داریم، که خیلی مهم است، جزء مسائل پایه ای است و آن نفی دروغگویی است. دروغ از گناهان کبیره شمرده است. فرمودند: کلید همه بدی ها دروغ است. دروغ مفسده دارد؛ مضر و جزء گناهان کبیره است. اگر در کتاب ها و در احادیث، نگاه کنید، در مورد دروغ گفته شده که از گناهان کبیره است و از زنا و شراب بالاتر است. پرسیدند: مؤمن ممکن است شراب بخورد؟ حضرت فرمود: بله. سوال شد ممکن است، زنا کند؟ فرمود: بله. پرسید: ممکن است دروغ بگوید؟ فرمود:«لا، لا والله لا».  حضرت قسم خورد که امکان ندارد مؤمن دروغ بگوید. حضرت می فرماید: آن موقعی که دارد دروغ می گوید، دیگر مؤمن نیست. مسئله صدق خیلی مهم است. این همه تأکید برای دروغ نگفتن و این که انسان دروغگو نباشد و صداقت داشته باشد، همه در رابطه با بندگان خداست. حال سؤال این است: دروغ گفتن به خدا بدتر است یا به بندگان خدا؟ دروغ گفتن به امام حسین علیه السلام بدتر است یا به بندگان خدا؟ واضح است دروغ گفتن به خدا و امام حسین بدتر است. آدم به امام حسین علیه السلام، امام زمان علیه السلام، حق تعالی و به ائمه دروغ بگوید، خیلی زشت تر است. از همه بدتر این که ما در حالی دروغ می گوییم که آنها شاهد و ناظر بر قلب ما هستند، ما هیچ چیز مخفی از آن ها نمی توانیم داشته باشیم. به همین خاطر در زیارت عاشورا دوبار مسئله صدق آمده، «ان یثبت لی قدم صدق » در سجده می خوانیم «و ثبت لی قدم صدق». یعنی من راست می گویم و واقعاً دارم این ها را درخواست می کنم. چون راستگویی هم یک کار سختی است؛ کار هرکسی نیست که وقتی دارد با امام حسین حرف می زند و این ادعاها را می‌کند، راست بگوید؛ پس باید از خدا توفیق راستگویی بخواهیم. اینجاست که توحید به داد آدم می رسد:«لاحول ولا قوة الاباالله»،«ایاک نعبد و ایاک نستعین» از خودت کمک می خواهیم، خدایا خودت به ما صدق بده و قدم ما را راست بگردان. امتحان صادق بودن یکی از رزمندگان که به صادق بودن خود شک داشت، تا وقتی که امتحان صادق بودنش را نداده بود، در حزن و اندوه بود. در گردان ما یکی از رزمنده ها که 18 سال داشت و تخریب چی بود و همیشه حزن و غمی در چهره اش بود. در عملیات های زیادی هم شرکت کرده بود و انصافاً هم در عملیات های قبلی خیلی شجاعانه و دلیرانه در میدان بود. یعنی من اصلاً از این جوان هیچ ضعفی ندیدم. ولی او در دلش یک حزنی داشت. ما هم نمی توانستیم سؤال کنیم که علت این غصه اش چیست. عملیات رمضان تمام شد و ما رفتیم غرب، سومار، برای عملیات مسلم بن عقیل. او در شناسایی ها هم می آمد و رشادت به خرج می داد؛ ولی باز در دلش حزن بود. عملیات که تمام شد و شهر سومار الحمدلله آزاد شد، از عملیات که برگشتیم، دیدم خیلی انبساط و آرامش دارد و این تغییر حالت محسوس بود. از او پرسیدم: چه شده که الآن انبساط داری؟ مشکلت برطرف شد؟ به ظرافت کاری این جوان دقت کنید! جواب داد: من این همه عملیات رفتم، شناسایی رفتم، ولی به خودم شک داشتم که من صادق هستم یا خیر. او را خوب می شناختم؛ ده ها عملیات سخت را انجام داده بود. عملیات هایی که 3- 4- 5-  6 نفر می شدیم و 50 کیلومتر 60 کیلومتر، حتی گاهی 90 کیلومتر نه در خاک خودمان، بلکه در داخل خاک دشمن و در داخل پادگان های دشمن، پیاده می رفتیم. این عملیات های سخت را رفته بود و خیلی چیزها از خودش نشان داده بود. با این حال می گفت: من به خودم شک داشتم که آیا من صادق هستم یا خیر. یعنی آیا برای خدا از همه چیزم گذشته ام یا نگذشته ام؟ گفتم: چه شد؟ آیا قضیه برایت حل شد؟ گفت: بله، دیشب، آنجا که هیچ کس حاضر نبود برود و دشمن هم پشت سر هم آتش می ریخت، من دیدم که این بچه ها نمی توانند وارد آن صحنه شوند، من توانستم «یا مهدی» بگویم و تنها بروم و هیچ کس هم با من نیامد. وقتی رفتم؛ دیدم که چقدر قلب من آرام شد. دیدم چقدر راحتم که با این همه دشمن تنها هستم. گفت: به خاطر این که من این کار را کردم، دیگر رزمنده ها هم کنده شدند و آمدند. خیلی خوشحالم که به خودم لااقل ثابت شد که من در این راه صادق هستم و در سختی نمی بُرم. این رزمنده با این که سختی های زیادی را پشت سر گذاشته بود و امتحان های خوبی داده بود؛ ولی از خودش حساب می کشید که واقعاً من صادق هستم یا صادق نیستم؟ راست می گویم یا راست نمی گویم؟ ما کسانی را داشتیم که به جبهه می آمدند، اما بعد معذرت خواهی می کردند که ما خیلی دوست داریم به اسلام و مسلیمن خدمت کنیم، اما این را در خود نمی بینیم که جلو بیاییم. ما در پشت خط می مانیم و هرکاری داشته باشید انجام می دهیم. در بیمارستان و آشپزخانه، خدمت می کنیم، آب می آوریم، خدمات دیگر انجام می دهیم. اینها خیلی هم صادق بودند. درود بر آنها. آدم نباید هیچ کس را به خاطر ترس مذمت کند. ما از صداقت شان لذت می بردیم. گاهی خدا شاهد است ما می دیدیم، همین افراد که می گفتند ما در خط جلو بیاییم، درعملیات می دیدم که سر و کله شان پیدا می شد، می گفتیم: چی شد که آمدید؟ می گفتند: به ما گفتند نیرو نیست ما هم اصلاً نتوانستیم بمانیم و آمدیم و گفتیم اینجا جای ترسیدن نیست. نیاز هست که در خط جلو باشیم و آمدیم؛ شکر خدا همه ترس هایمان هم ریخت. صدق در باطن انسان ریشه دارد سیر انسان، یک سیر تدریجی است. خدا به ما گفته که در حقیقت باطن و ناخودگاهت صدق وجود دارد و صادق است. یعنی تو واقعاً من را می خواهی. امام فرمود: رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. معاویه هم عاشق خداست. این همان ضمیر ناخودگاه است که همه خدا را می خواهیم. پس اگرمعاویه بگوید «لا إله إلاالله» نسبت به ضمیر ناخودآگاهش راست گفته یا دروغ؟ راست گفته. ولی نسبت به معرفت شخصی و جنبه اختیاری خودش دارد دروغ می گوید. چون او در دنیا به دنبال بی نهایت می گردد. خدا می گوید که آن باطن شما راست می گوید و واقعاً هم غیر از من کسی نمی تواند شما را خوشبخت بکند. در ضمیر خودآگاه تان اگر دروغ می گویید، باید برای رفع این دروغ تلاش کنید. انسان باید سعی کند کم کم دروغ هایش تبدیل به راست شود. پس خود انسان باید خجالت بکشد و حیا کند از اینکه یک عمر به اهل بیت و خدا دروغ بگوید. دروغ ها باید به صدق و راستی تبدیل شوند اینکه انسان اصلاً تلاش نکند که راستگو شود و تلاش نکند که به صدق برسد، خیلی بد است. بله ما بسیاری از قسمت هایی که در زیارت عاشورا می خوانیم را راست نمی گوییم. عیبی ندارد؛ راست نگوییم. دروغش را بگوییم. به دروغ ادعا هم بکنیم. اما تلاش کنیم آن دروغها را به صدق تبدیل کنیم. مردم سال ها قبل از انقلاب، نوحه هایی که می خواندند و عزادارای می کردند، به خصوص جوان ها و مداح ها وجودهای بسیار گران قیمتی هستند. یک مداح وجود ارزشمندی دارد و خدا می داند این مدح ها چقدر نقش دارند در بقا و تثبیت دین خدا. گاهی وقت ها یک مداح کاری می کند که یک عالِم شاید سال ها نتواند انجام دهد. شعرهای عاشقانه برای اهل بیت تنظیم می کند. خودش هم دروغ می گوید. اما این دروغ ها راست می شود. مردم سال ها به امام حسین گفتند:« جوانی من به فدایت حسین جان/ کی می رسیم به کربلایت حسین جان». یک دفعه دیدی، هیچ وقت این همه جوان که در طول تاریخ، جوانی شان را فدای امام حسین نکردند، همه اش راست درآمد. یعنی آنهایی که زمانی در کوچه ها بچه کوچولوهایی بودند که ما یادمان است سینه می زدند و عزادارای می کردند و زنجیر می زدند و این شعرها را می خواندند. کم کم بزرگ شدند، به این شعرها دقت کردند و معنی اش را فهمیدند. قضیه جدی نبود، ولی یک لحظه به خودشان آمدند، دیدند جنگی شده و دفاع مقدسی هست؛ انقلابی هست و کشت و کشتاری هست و حالا باید همه آن نوحه هایی که خوانده بودند و عزاداریهای که کرده بودند و حرفی که زده بودند، همه باید راست در می آمد.  دیدیم که چقدر خوب این مردم امتحانشان را پس دادند و راست هم گفتند. ماجرا از یک مجاز شروع می شود، اما به یک حقیقت ختم می شود. این خوب است. ما هم باید همین جور باشیم. یعنی حالا هم می گوییم:«لاإله إلا الله= خدایا من دلبری جز تو ندارم»؛ معشوقی جز تو ندارم؛ معبودی جز تو ندارم. اگر یک مدت آدم دروغ می گوید، بگوید. ولی زشت است که تا آخر عمر دروغ بگوید. یعنی باید تلاش بکند و روز به روز این سطح دروغ هایش را کم بکند. سطح معشوق های وهمی، معشوق های حسی، معشوق های خیالی را پایین تر بیاورد و یک روز اینها را از دلش بیرون بکند. روز به روز به ارزش های انسانی و الهی بیشتر فکر کند و اینها برایش مهم باشند. کسی دم از خدا و پیغمبر بزند، اما موقع عروسی و خواستگاری می گوید مهریه چهارصدتا، پانصدتا، هفتصدتا، هزارتا سکه؛ این اصلاً راست نمی گوید. دروغ می گوید و او شکست خورده است. کسی که این طوری است در این بخش شکست خورده. بچه اش متولد می شود و موقع اسم گذاری؛ می بینی شکست می خورد. نمی تواند اسم های مقدس و آسمانی انتخاب کند. در رفتار با همسر می بینی باز شکست می خورد. دروغ دارد می گوید. با مبنای خدا و مبنای اهل بیت و مبنای آسمانی با همسرش رفتار نمی کند. بر مبنای زمین، با مبنای حیوانیت، مسابقه، رقابت، چشم و هم چشمی، خودخواهی و خودمحوری با همسرش برخورد می کند. باز هم می بینی که شکست خورده است. از خداوند، طلب صدق کنیم در بخش الحاقی دعای عرفه جمله ای داریم: « و أقِمنی بِصِدقِ العُبودِیَّةِ بَینَ یَدَیكَ = و من را در مقام عبودیت خودت به صدق پایدار کن». یکی از چیزهای خوبی که در عرفه کی خوانیم؛ هم در شب عرفه و هم روز عرفه «صداقت» است. همین قدم صدق است. خدایا من را در مقام عبودیت خودت به صدق پایدار کن. یعنی عبودیت تو را صادقانه انجام بدهم. دروغ نگویم. «أقِمنی» من را تثبیت کن. من را اینجا مقیم کن. در طاعت تو صادقانه مقیم شوم. در بخشی از دعای کمیل می خوانیم:« یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَبِّ! أسْئَلُک بِحَقِّک وَ قُدْسِک وَ أعْظَمِ صِفاتِک وَ أسْمائِک أنْ تَجْعَلَ أوْقاتی مِنَ اللَّیلِ وَ النَّهارِ بِذِکرِک مَعْمورَةً وَ بِخِدْمَتِک مَوْصولَةً وَ أعْمالی عِنْدَک مَقْبولَةً حَتّی تَکونَ أَعْمالی وَأوْرادی کلُّها وِرْدآ واحِدآ و حالی فی خدمتک سرمداً= خدایا از تو مسئلت می‌کنم به عزتت و قدّوسیتت و به عظیم‌ترین صفات و اسمائت که تمام اوقات مرا با یاد خودت آبادان کنی و اینکه علی‌الاتصال، در خدمت تو باشم و اعمال من مقبول درگاه تو باشد [تا اینکه] تمام اعمال من و وردهای من یک چیز بشود و حالم در خدمت تو پاینده گردد». ظرافت را نگاه کنید، حضرت سراغ اسم «رب» رفته، یعنی خدایا! تو مربی من هستی و چون تو مربی من هستی، تو من را اینگونه کن. من برای اینکه صادق باشم و نسبت به تو (خدا) و نسبت به اهل بیت دروغگو نباشم، آدم راستگویی در عبودیت باشم، به کمک خودتان احتیاج دارم. به کمک خودت که رب من هستی، احتیاج دارم.  بعد از اسم یا رب چه چیزهایی حضرت خواسته؟ «وبخدمتک موصولة = تمام شب و روز من درخدمت تو باشم». من خدمتگزار تو باشم. ای خدا اعمالم نزد تو مقبول باشد تا اینکه تمام اعمال و اوراد من واحد شود و یک پارچه برای تو باشد. اعمالم، اوردام همه متمرکز به تو متوجه به تو و احوالات من دائماً در خدمت تو باشد. این می شود آدم صادق. کسی که وقتی می خواهد با امام زمان حرف بزند، عجله صادقانه داشته باشد. این خیلی مهم است. این را در قلبتان یا روی کاغذ یک جا یادداشت کنید. همین دو تا کلمه که گفتم، بزنید روی آینه در منزل تان، روی شیشه اتومبیلتان یا روی میزتان «عجله صادقانه». آیا ما برای آمدن امام زمان عجله داریم؟ عجله ای که برای رسیدن به یک محبوب زمینی داریم؛ هرچه که می خواهد باشد؛ خرید یک اتومبیل باشد یا یک مسکن؛ خرید یک لباس باشد یا سفریا رسیدن به یک معشوق زمینی و انسانی باشد. آیا مثل همین عجله را برای امام زمان داریم یا نداریم؟ در دل ما این دلشوره های عجولانه وجود دارد یا نه؟ تا وارد عمل نشویم، صادق نیستیم ما حتی در نحوه دعا کردن مان هم صادق نیستیم. اگر عزیزترین کسِ شما سرطان داشته باشد و داری او را از دست می دهی، خیلی هم به او وابسته هستی، فرزندت، همسرت، بچه ات، دوستت، خواهر و برادرت هست و دارد از دنیا می رود؛ چطوری برایش دعا می کنی؟ ما برای امام زمان یک بار این طوری دعا کرده ایم؟  خدا می داند اگر مردم به اینجا برسند که اینطوری دعا کنند، یقیناً موانع ظهور امام زمان برطرف می شود. ما اصلاً در حال مان هم صادق نیستیم. در فرزندی صادق نیستیم. در شیعه بودن مان صادق نیستیم. دعای کمیل که شب جمعه می خوانیم:«حَتّی تَکونَ أَعْمالی وَأوْرادی کلُّها وِرْدآ واحِدآ و حالی فی خدمتک سرمداً» یعنی من وقف تو بشوم. یعنی من برای امام زمان جوشش داشته باشم؛ نه اینکه دائماً من را هُل بدهند و تلقین کنند و مرتب به من بگویند و تکرار کنند. البته باز اینها هم بد نیست، خوب است. همین دروغگویی ها یک موقعی کم کم شاید راست شود. مثل زغال است، دائماً آن را باد می زنند؛ می رود و می آید تا کم کم بگیرد و یکپارچه برای امام زمان آتش شود. اگر وارد نشود، اگر زغال در منقل نیاید و بخواهد همیشه در گونی بماند، نمی گیرد. باید بیاید و در منقل باید آتشش بزنند و شروع شود. انسان خودش راه بیندازد. خدا رحمت کند امام را (سلام الله علیه) فرمود: انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی رسد. باید بیایید در گود. باید بیایید درکار. باید خودش را به دروغ به خدمت به امام زمان بزند؛ به وقف کردن بزند؛ باید ذره ذره دست کند جیبش پول خرج کرد. تا برسد به آنجایی که همانطوری که برای زن و بچه و پدر و مادرش خرج می کند؛ برای امام زمان هم خرج کند. بدون توقف و بدون چشمداشت خرج کند. فقط به خاطر عشقش خرج کند. هیچ چیز از طرف مقابل نخواهد. صادق باشد، راست بگوید. واقعاً این را ما نباید ساده از کنارش رد بشویم. یعنی تمام حرف ها و قول و قرار هایی که با امام حسین در زیارت عاشورا گذاشتیم؛ اینکه من می خواهم منتقم تو باشم و انتقام تو را بگیرم؛ اینکه در دنیا و آخرت می خواهم با تو باشم. اینکه خدا زندگی و مرگ مرا، زندگی و مرگ شما قرار دهد. اینکه مقام شما را دوست دارم و می خواهم در روز قیامت در مقام شما باشم. آخرش امام حسین می گوید من همه حرف های تو را قبول دارم. می خواهی بیایی و به مقام من برسی، راه بیفت. ولی برنامه ریزی ات کو، برنامه ریزی روزانه ات اصلاً نشان نمی دهد که تو می خواهی این مسیر را طی کنی. تو این قدر برای خودت مشغله درست کرده ای و اینقدر برنامه ریزی در زندگی ات داری که اصلاً چیزی از آن به امام زمان نمی رسد. چیزی به آخرت و ابدیت نمی رسد. تو اصلاً وقتی نداری؛ تو فقط آمده ای و می گویی من می خواهم؛ بدون اینکه اصلاً بخواهی برای آن وقتی بگذاری. بدون اینکه بخواهی از معشوق های دیگرت بگذری. تلاشهایت کجاست؟ دلدادگی هایت، سوز دلت کجاست؟ میزانِ سوزِ دل و شوق ما، نشان‌دهنده صدق ماست آنچه که ما را مقبول اهل بیت و خدا می کند، میزانِ سوزِ دل ما و میزان شوق ماست. چقدر ما سوز دل داشته باشیم؟ هرچقدر شوق داشته باشیم، صدق ما از همان سوز دل معلوم می شود. آدم صادق، سوز و شوق دارد. در دعای مناجات شعبانیه می خوانیم:« إِلهِی هَبْ لِی قَلْبا یُدْنِیهِ مِنْكَ شَوْقُهُ وَلِسانا یُرْفَعُ إِلَیْكَ صِدْقُهُ = خدایا، قلبى به من عنایت كن، كه اشتیاقش او را به تو نزدیك كند، و زبانى كه صدقش به جانب تو بالا برده شود». باز باید این دل را از خدا بخواهیم؛ باز هم گریه کنیم و به خدا بگوییم، خدایا! من یک دل این طوری می خواهم. دلی به من بده که اشتیاق داشته باشد. کراهت و هل دادن در آن نباشد. مثل رزمنده های ما که هیچ کدام با فکر جبهه نرفتند. معرفت داشتند و با شوق رفتند. ما چقدر شهید داشتیم که شناسنامه هایشان را دستکاری کرده بودند. «وَلِسانا یُرْفَعُ إِلَیْكَ صِدْقُهُ= و زبانی به من بده که این زبان من راستی و صدقش پیش تو بالا بیایید». یعنی وقتی من حرف می زنم و می گویم:«اللهم ارزقنی الشهادة فی سبیلک...؛ اللهم اجعل محیای محیای ...= خدایا! زندگی مرا زندگی پیامبر و آل قرار بده؛ مرگ مرا مرگ پیامبر و آل قرار بده». من دارم حرف می زنم، نباید بوی گندش ملائکه را اذیت نکند. باید طوری حرف بزنم که واقعاً فرشته ها بگویند دارد راست میگوید. بوی عطرِ صدق از این کلام بالا برود. بگویند مورد تأیید است؛ واقعاً این بنده ما دارد راست می گوید. خانم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) حرف های ما را می شنود. احاطه کامل به ما دارد. بگوید بچه من دارد راست می گوید. بچه ام صادق است. وقتی شما فقط روی عمل سرمایه گذاری می کنید، بدون سرمایه گذاری روی قلب، چندین مرتبه حج و کربلا و سوریه می روید، در حالی که قلب راه نمی افتد و به سوز و شوق نمی رسد، فایده اش چیست؟ به جای اینکه بدن را به زحمت بیندازیم. دل را باید حرکت دربیاوریم. پیش نیازِ صدق، ترک لقمه حرام است دل انسان، با معرفت حرکت می کند. پیش نیاز آن هم ترک گناه است؛ به خصوص ترک لقمه حرام؛ چون  لقمه حرام نقش اساسی دارد و ده سال زحمت آدم را هدر می دهد و آدم با لقمه حرام در روز عاشورا سر از امام کشی در می آورد. می نشیند روی سینه امام حسین و سرش را می برد. حضرت زینب (سلام الله علیها) می پرسد: مگر اینها نمی دانند که تو پسر پیغمبر و بچه فاطمه زهرا و امام هستی؟ امام می فرماید: بله همه شان می دانند. می پرسد پس چطور حاضر می شوند جلوی تو بایستند؟ شکم هایشان پر ازحرام است. این یعنی حتی برای قدم صدق، اول باید لقمه ات را مراقبت کنی. یعنی تا لقمه ات را مراقبت نکنی و به حلال نرسی، داری دروغ می گویی؛ پس در آرزوهایت موفق هم نمی شوی و تلاش هایت هدر می رود. پس لقمه ات را خیلی مراقبت کن. لقمه حرام آدم را شقی می کند. کاملاً زمین گیر می کند. می خواهی قدم صدق داشته باشی، اول از ظاهر شروع کن. تا وقتی که لباس و خوراک و اینها را اصلاح نکنی، تلاشهایت اصلاً فایده ندارد. اول اینها را اصلاح کن، بعد سراغ معرفت برو.  بچه بسیجی های ما که شهید شدند و تا شهادت یعنی مقام عندالهی رفتند، کار بزرگی کردند. یک عارف در حوزه های علمیه 50 سال جان می کند، بعد یک بچه بسیجی چهار روزه از او جلو می زند. به قول امام یک شبه ره صد ساله را می رود. چرا؟ برای اینکه اینها غالباً از خانواده های حلال خور بودند. لقمه های کارگری و زحمت کشی می خوردند. تقیدات خاصی داشتند. یک مدت هم لقمه‌ی جبهه را خوردند که حلال حلال است و آدم را پاک می کند. اگر آدم 40 روز در جبهه غذا بخورد، خیلی برایش تأثیر دارد. طوری که می دیدند آن راهی که 50 سال یک نفر زحمت می کشید تا چیزی بگیرد را یک بسیجی یک شبه می گرفت. اگر لقمه مشکل داشته باشد، هر چقدر هم زحمت بکشی، درس بخوانی، دانشگاه و حوزه و ...بروی و تلاش کنی، هیچ فایده ای ندارد. اصلاً نه اشک راه می افتد، نه قلب راه می افتد، نه شوق ایجاد می شود، نه حالی وجود دارد، نه نمازی، نه لذتی، نه سحری، نه شب جمعه‌ای... من یک نمونه عرض کردم، برای این که صادق باشیم باید دغدغه صادقانه داشته باشیم. یعنی اگر کسی الان دروغ می گوید، عیبی ندارد، ولی وقتی که راه افتاد، از آن به بعد تلاش کند و دروغ هایش را کم کند. صدق، یعنی اینکه وقتی خدا را دارم، هر چی را نداشته باشم، آرامش دارم. وقتی خدا را دارم، من باید به او نزدیک شوم. وقتی ما اول متولد می شویم، جمادیم، بعد در رحم مادر نبات می شویم، وقتی به دنیا می آییم، حیوان می شویم. چند سال که می گذرد، صفت های شیطانی سراغ ما می آید و با خودشناسی و تکلیف خود را بالا می کشیم. می بینیم خیلی از چیزهایی که قبل از آن اذیتم می کرد، دیگر اذیت و عصبانی ام نمی کند. پس تو از نوع رنجش ها و عصبانیت ها و سوزش دلت بفهم که کجایی هستی، بزرگ شده ای یا هنوز بچه هستی؟ وقتی هر اتفاقی می افتد، به هم نمی ریزی و محکم هستی مثل کوه راسخ که فرمودند:«کالجبل الراسخ لا تحرکه العواقب= مثل کوه راسخ و محکمی که بادهای تند نمی تواند تکانش بدهد»،یعنی وقتی به رغم سختی ها آرامش داری، معلوم است داری بزرگ می شوی؛ معلوم است داری صدق پیدا می کنی. آن وقت است که اگر بگویی «لاإله إلا الله»، داری راست می گویی. پس بدانیم روی چه چیزی باید سرمایه گذاری کنیم. «و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین= خدایا یک قدم صدقی به من بده  همراه امام حسین و یارانش که من هم مثل آنها باشم». بطوری که اگر امام حسین و یارانش ما را دیدند، بگویند اینها از ما هستند و راست می گویند. چقدر مبارک است، اگر ما را این طوری بپذیرند. قدم صدق / لقمه حلال [1] . سوره اسراء/19.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 819
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 209 ، 92/04/13

خانواده آسمانی،جلسه 209 ، 92/04/13

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی سخن درباره علنی کردن گناه بود؛ یک قسم آن آشکار گناه کردن است که شخص هیچ حیایی از گناه نداشته باشد و دفاع هم بنماید. قسم دیگر آن فاش کردن گناه مخفی است؛ انسان حق ندارد گناهش را برای کسی تعریف کند مگر در حضور مشاور عادل و امینی که تخصص در مداوای آن داشته باشد. گاهی هم می توان از تکنولوژی بهره برد و متخصصی را به صورت ارتباط اینترنتی یا پیامک شناسایی کرد و موضوع را بیان کرد، آن هم اگر ضرورت اقتضاء کرد. بیان گناه بدون ضرورت، هم گناه دارد و هم فسادهایی را در پی دارد. اسلام تأکید دارد گناه هیچکس برملا نشود. کسی که در آستانه ازدواج قرار گرفته لزومی ندارد برای اثبات صداقتش از گناهان و خطاهای گذشته اش در صورتی که حقیقتاً توبه کرده و اصلاح نموده، به طرف مقابل سخنی بگوید. البته بعضی موارد مانند بیماری که در تصمیم شخص مقابل و در زندگی آینده اثر دارد را باید مطرح کرد. از اینها بدتر بیان عیب، گناه و لغزش دیگران است. اگر هم با چنین شخصی مواجه شدیم به او دل نداده و نصیحتش کنیم. البته در مقام مشاوره و اطلاع رسانی اشکالی ندارد بلکه لازم است ولی بسیار مجمل، نه اینکه یکایک عیوب را برشمریم مانند این که صلاح نیست دخترتان را به ایشان بدهید. اما اگر احساس خطر کردیم از اینکه ازدواج نامناسب صورت بگیرد در حدی که نظر طرف عوض شود جائز است که مطرح شود. اگر با میل به افشای دیگران گوش فرا دهیم در گناه او شریک بوده و شخص غیبت کننده را تشویق کرده ایم. از این گروه بدتر کسانی هستند که علاقه دارند گناهان دیگران و جزئیات مسائل ایشان را بدانند. چنین اشخاصی غافلند و در سیر دنیایی مشغول «شدن» نیستند. ذهنی که مشغول خودش نیست حرکت روحی اش کند، گاهی ثابت و حتی دچار عقب گرد است که جبرانش آسان نیست. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: «کُلُّ اُمّتی مُعافاً الا المُجاهرینَ الّذین یعملون العمل بالّیلِ فیسترُّهُ ربّهُ ثمّ یٌصبحُ فیقولُ یا فُلانی انّی عملتُ...» همه امت من بخشیده می شوند مگر آشکارکنندگان (گناه)؛ کسانی که شبانه کاری انجام می دهند (مخفیانه) پس پروردگارش آن را می پوشاند سپس هنگامی که صبح می شود می گوید: چنان کاری را انجام دادم. اگر کسی گناه مرتکب شده و ما متوجه شدیم نباید به رویش بیاوریم. خدا وعده تلافی داده است. «مَن تتّبع عورات النّاس تتبّع الله عورته» کسی که عیوب دیگران را دنبال کند خداوند عیوب او را دنبال می نماید (او را رسوا می کند) نباید در کار دیگران فضولی و تجاوز داشته باشیم. در مسائل سیاسی هم اینطور است، درباره یک نفر دهها نقل قول است در روایت آمده: اگر اولین کسی که بی اطلاع از موضوع بود دهانش را بسته بود این مسائل پیش نمی آید. بعضی ها شهوت حرف زدن درباره دیگران را دارند و از هر پنجاه حرفی که می زنند چهل و هشت مورد آن بدون استناد به سندی است. به همین دلیل حضرت فرمودند: بین حق و باطل چهارانگشت (فاصله بین گوش و دهان) است، حق آن است که بگویی دیده ام و باطل این است که بگویی شنیدم. گذشته از همه اینها درباره دیده ها هم نباید سخن گفت و باید پرده پوشی کرد. خودشیفتگی و احساس فقری که فقط با حرف زدن ارضاء می شود باعث تجاهر گناهان می شود. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: کسی که راز خودش را برملا می کند آمرزیده نمی شود، چه برسد به کسی که اسرار دیگران را حفظ نمی نمایند. امام صادق «علیه السلام» می فرمایند: «انّی لأرجو النجاه لهذه الأمّه لمن عرف حقّنا منهم الا لأحد ثلاثه ...» من به هر کس از این امت که حق ما را بشناسد امید دارم مگر سه نفر (گروه)... صاحب سلطان جائر...» همنشین حاکم ظلم کننده ... «... و صاحب هویً...» و شخص هوسباز ... «... و الفاسق الملعن» و فاسق علنی کننده (گناه و فسق). اخیراً شخص روحانی که به خواستگاری خانمی آمده بود، آن خانم صحبتهایش را به بنده منتقل کرد و معلوم شد که هیچ اعتقادی به دین نداشته و برای فعالیتهای دنیایی به این لباس درآمده است. در هر قشری بدون استثناء آدمهای خوب و بد وجود دارند، حتی ما امامزادگان بد هم داریم. فلذا اگر انسان نقطه ضعف و بدی را دید نباید به سایر افراد آن قشر تسرّی دهد. قرآن در این باره می فرمایند: «و لا تزروا وازره وزر اخری...» هیچ کس گناه دیگری را به دوش نمی کشد. در این مورد بخصوص توجه به قشر روحانی داشته باشیم که هیچ قشری به اندازه ایشان کشته و مجروح و جانباز و آزاده تقدیم در دفاع مقدس نکرده اند. اگر روحانی خلافکار دیدیم در واقع روحانی نیست بلکه شخص خلافکاری است که لباس روحانیت به تن کرده است. در گذشته یکی از همین افراد در مدرسه علمیه مشغول تحصیل بود و مشروب خواری اش را دیگران دیدند به رئیس مدرسه اطلاع دادند و ایشان سعی کرد راهی برای اصلاح این شخص باز کند لذا اعلام کرد که از حجره ها دیدن خواهند کرد و با طلاب گفتگویی خواهند داشت. زمانی که به حجره ایشان رسیدند این شخص شیشه مشروب را پشت کتاب قطوری پنهان کردند وقتی رئیس درباره درس و کتابهای مربوطه سخن می گفت از او پرسید این کتاب چیست؟ او پاسخ داد که ستارالعیوب است، رئیس هم به روی او نیاورده و بیرون رفت. همین برخورد باعث توبه و اصلاح شخص مذکور گردید. روحانی ای نقل می کرد: یکی از شاگردانش که خانم بوده اظهار می داشته که همسرش مشروب خوار بوده و از ایشان تقاضا داشته که یکبار به منزلشان بروند و استاد قبول کرده و وقتی به منزل شاگردشان می روند متوجه می شوند که همسر این خانم مشروب زیادی خورده و بو می داد ولی در عین حال او را در آغوش گرفته و می بوسد و به روی او نمی آورد. همین رفتار بزرگوارانه باعث می شود که همسر آن خانم دست از شرابخواری برداشته و خانواده خوب و موفقی هم شدند. انسان زمانی حق دارد راز دیگران را بگوید که تقوا چنین اقتضایی کند و مشکل فقط به این صورت حل می شود. کسانی که رفتارشان بُرَنده است باید سالیان دراز بلکه قرنهای آخرتی آتش جهنم را تحمل کنند. پس سعی کنید رفتارهای اینچنینی را از خودمان دور کنیم. تیزی و تندی رفتار به خود انسان باز می گردد. توصیه های ماه مبارک رمضان: در اواخر ماه شعبان این دعا را تکرار کنیم: «اللهم ان لم تکن غفرت لنا فی ما مضی من شعبان فاغفرلنا فیما بقی منهُ» پروردگارا! اگر ما را در آنچه که از شعبان گذشته نیامرزیدی ما را در باقیمانده از آن، ببخش. نباید بدون آمادگی وارد ضیافت شویم و لازمه اش جلب عفو الهی است. امام سجاد «علیه السلام» می فرماید: خدایا اگر مرا نبخشی اهل بیت «علیهم السلام» خوشحال می شوند و اگر نبخشی دشمنانت شاد می گردند و تو شادی اهل بیت «علیهم السلام» را به شادی دشمنانت ترجیح می دهی. مباحث ماه مبارک رمضان را به دقت گوش دهید و مبادا مشمول فرمایش علی «علیه السلام» شویم: «رُبَّ صائم حظه من صیامه الجوع و العطش» چه بسیار روزه داری که برای او بهره ای جز گرسنگی و تشنگی نیست. امام سجاد «علیه السلام» می فرمایند: فقط مجرمین هستند که از آمدن ماه مبارک رمضان ناراحت می شوند و ماه مبارک رمضان برای مؤمن عید بزرگ الهی است. باید حجم مطالعات (البته غیر از معارف) را کم کنیم و به معنویت در این ماه بیشتر برسیم. کارهایمان را تا آنجا که ممکن است کاهش دهیم حتی اگر شده مرخصی بگیریم. این ماه جشن و میهمانی بخش انسانی است: چون دهان بستی دهانی باز شد                     تا خورنده لقمه های راز شد ماه مبارک رمضان، ماه عسل مؤمن با خداست که الحمدلله هر سال تکرار می شود. کسی که به بلوغ انسانی رسیده باشد شیرینی این ماه را می فهمد. ماه مبارک رمضان، ماه وصل مؤمن به امام زمانش است. ساقی این بزم با شکوه الهی حضرت حجه «عجل الله تعالی فرجه الشریف» است. کسی که نتواند انس برقرار کند اصلاً وارد ضیافت نشده است. علامت بهره برداری صحیح از ماه مبارک رمضان، نزدیکی قلب انسان به امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» می باشد. هر شب در دعای افتتاح می خوانیم: «اللهم انّا نرغب الیک فی دوله کریمه تعزّ بها الاسلام و اهله و تذلّ بها النفاق و اهله و تجعلُنا فیها من الدّعاه الی طاعتک...» تمام عشق ما رسیدن به دولت کریمه حضرت و درک آن است که عزت اسلام و مسلمین در این حکومت است و ما نباید از کسانی باشیم که در حکومت حضرت بیکار بمانیم بلکه باید از فعالان و دعوت کنندگان به حق باشیم. «... والقاده الی سبیلک...» ما باید از راهنمایان و راهبران حکومت جهانی حضرت باشیم. «اللهمّ انّا نشکوا الیک فقد نبیّنا و غیبه و لیّنا و کثره عدوّنا و قلّه عددنا...» اینها همه درس است و پیامهایی برای تعیین سبک زندگی. این دعا آثار و نتایج فوق العاده ای به همراه دارد، از جمله آشنایی و انس با خانواده آسمانی. یک نکته مهم این است که در ماه مبارک سحری را طوری بخورید که یکی دو ساعت به افطار تشنگی و گرسنگی در ما ضعف ایجاد کند و وضعیت گرسنگان جهان را درک بکنیم و یاد تشنگی و گرسنگی قیامت بیفتیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 818
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 208 ، 92/04/13

خانواده آسمانی،جلسه 208 ، 92/04/13

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات گذشته درباره گناه و مفهوم آن سخن گفتیم و عرض کردیم مهمترین نکته در حرکت جنینی انسان در رحم دنیا «آسیب ندیدن» است. امام صادق «علیه السلام» می فرمایند:«...لا علم کطلب السلامه و لا سلامه کسلامه القلب» هیچ علمی مانند طلب سلامتی نبوده و هیچ سلامتی مانند سلامت قلب نیست. ما باید سلامت دل و مایه اصلی کسب آن را شناخته و در این راه جدیت داشته باشیم. قیمت انسان به دغدغه ها و مایه آرامشش است و قرآن انسانی را دارای قلب سالم می داند که طالب کمال مطلق باشد. چنانچه سلامت هر یک از قواهای حس، خیال، وهم و عقل در گرو و برقراری ارتباط با معشوقهای خودشان است؛ سلامت قلب هم در گرو پیوند با معشوقش یعنی کمال بی نهایت است. اگر کسی دلتنگ الله نیست قلبش بیمار است. همانطور که اگر سایر قوا غذایشان را طلب نکنند دچار بیماری شده اند که بی میل هستند. از طرفی باید گفت: یکی از عوامل بی میلی به الله افراط در تغذیه قوای طبیعی است و اگر شخص قصد خلوت با حق تعالی و پرداختن به امور معنوی را داشت دائماً سایر قوا به انحاء مختلف، مانع او می شوند. به هر حال هر کس به هر چیزی که عشق بورزد میل به خلوت با معشوق خود دارد. مهمترین معشوق هم الله است و بروز این عشق در گرو سلامتی دل است: «لا علم کطلب السلامه و لا سلامه کسلامه القلب» آیا از خودمان پرسیده ایم که چرا ما دلتنگ خدا و امام زمانمان که در غربت و تنهایی و آوارگی به سر می برد نیستیم؟ اینکه ما دغدغه های بخشهای طبیعی مان بیشتر است و فرصتی برای پرداختن به نیازهای انسانی مان نداریم نشان دهنده این مهم است که در نفس ما اعتدال در تغذیه قوا صورت نگرفته است و در حقیقت قلبمان بیمار است. اخیراً با پیرمردی آشنا شدم که بسیار دلداده اهل بیت «علیهم السلام» بود و می گفت: هر روز بارها به همه اهل بیت «علیهم السلام» و امامزادگان سلام عرض کرده و سلامهایش هم به صورت خطاب بوده است. کسی که نتواند حداقل یکبار در روز به معصومین «علیهم السلام» سلام دهد واقعاً بیمار است. این پیرمرد می گفت: از دوازده سالگی همه معصومین «علیهم السلام» را می دیده است. ما باید توجه داشته باشیم که ایشان ناظر بر ما هستند فلذا باید چهره به چهره با ایشان مواجه شده و عرض ارادت و ادب نماییم. سعی کنید خیالتان را پاک کرده و در خیالتان با خدا و اهل آسمان عشقبازی نمایید. عشقبازی خیالی، قلمی و هنری و ... .تا به قدرت بالا و نشاطهای عالی برسید و آن قدر اوج بگیریم که بتوانیم بگوییم: بی همگان به سر شود                               بی تو به سر نمی شود نرسیدن به این حالت ناشی از گناه است که گناه بین انسان و معشوق حقیقی اش فاصله می اندازد. گناه هم حتماً دزدی و بی نمازی و بی حجابی نیست ممکن است بعضی ها در گناهان ظاهری کاملاً با تقوا هستند ولی دچار فحشاهای باطنی هستند. سَحَر نداشتن، قرآن نخواندن و انس نداشتن با ذکر و ... گناه محسوب می شوند. کسی که از خواندن داستانهای افسانه ای بیشتر از مطالعه درباره خانواده آسمانی اش لذت می برد حتماً مریض است. برای رشد و پیشرفت نیازی به استاد نیست که علی «علیه السلام» فرمودند: دوائک فیک و لاتشعر و دائک منک و لا تبصر» داروی تو در توست و بیماری از خودت است. فحشاهای ظاهری و باطنی مانع پرواز روح می گردند. رسول الله «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: «من حلول امراً بمعصیه الله کان ابعد له ممّا رجا واقرب ممّن اتقّی» کسی که با معصیت خدا می خواهد به هدفش برسد از آنچه که می خواهد دورتر شده و به آنچه که می ترسد نزدیکتر می گردد. شاعر اهل دلی نقل می کرد که شبی قصد سرودن غزلی داشت و نیاز به خلوت داشت و همسرش را که علاقه زیادی به حرم رفتن داشت، را به زیارت ترغیب می کند تا تنها باشد بعد از این کار، هر چه کرده بود نتوانسته بود غزل را بسراید. صبح آن شب خدمت شیخ جعفر مجتهدی رسیده بود، ایشان فرموده بودند: شما همسرت را به حرم می فرستی و می خواهی فیوضات الهی به دلت بیاید؟ حتی برای خلوت با خدا نباید بی انصافی کنیم و حق کسی را ضایع نماییم. عبادتی مورد تأیید است که به موقع و بدون ضایع کردن حقوق دیگران باشد. امام زمان «علیه السلام» اجازه طواف مستحبی به هیچ کس نمی دهند زیرا مانع طواف واجب دیگران می گردد. در بخشهای پایینی هم ظلم ممنوع است. کسی که با تقلب امتحان می دهد در بخش عقل، ظلم و تجاوز کرده است و این امر روی فوق عقلش اثرگذار است. کسی که در روابط زناشویی و رابطه با دیگران دچار ظلم شده، غیبت کرده و بدبینی دارد معصیت می کند. کسی هم که برای رسیدن به تمناهای خیالی و انواع زیبایی ها، به گناه آلوده می شود به فوق عقلش خیانت کرده است. در بخش حس هم باید رعایت حرام و حلال را بنماییم. در حدیث مذکور حضرت می فرمایند: اگر شخصی با گناه برای خواسته هایش تلاش کند (برای ازدواج کردن حاضر شود حدود الهی را زیر پا بگذارد یا برای طی مدارج علمی و اخذ مدرک به گناه آلوده شود. ) از آنچه می خواهد دورتر می شود. و از آنچه که پرهیز دارد به آن مبتلا می گردد. به همین دلیل است که معمولاً افراد بعد از اینکه به خواسته هایشان می رسند پشیمان می گردند. حتی برای رسیدن به اهداف مقدس هم نباید مرتکب خلاف شد. امام صادق «علیه السلام» می فرمایند: کسی به امام حسین «علیه السلام» نامه نوشت: «عظنی بحرفین» مرا به دو حرف پند بده. امام «علیه السلام» پاسخ فرمودند: «من حاول امراً بمعصیه الله کان أفوت لما یرجوا و اسرع لما یحذر» قاعده دیگر از امام رضا «علیه السلام» درباره کسی است که مرتکب گناه می شود ولی ضمناً حیاء داشته و دچار فشار روانی است در مقابل کسی که با بی حیایی و علنی مرتکب گناه می گردد؛ «...المذیع بالسیّئه مخذول، و المستترّ بالسیّئه مغفور له» کسی که گناهش را آشکار می کند خوار می شود و کسی که گناهش را پنهان می کند آمرزیده می شود. امروزه در بسیاری از موارد بی حجابی مقصر خانمها نیستند بلکه بی غیرتی آقایان این معضل را گسترش داده است. در روایت آمده: اگر کسی چهل روز موسیقی حرام گوش کند غیرتش را از دست می دهد. چه کسانی که با همان بی حجابی به زیارت مکه و مدینه رفته و همانطور باز می گردند. اتفاقاً «لبیک» هم می گویند یعنی ظاهراً عهد می بندند که دیگر گناه نکنند. این کارها یعنی مسخره کردن خداوند و قوانینش. کسی که گناه از او سر می زند ولی سعی می کند آشکار نشود تا مبادا بندگان دیگر هم مرتکب شوند به آمرزش الهی نزدیک است. آشکار کردن کینه و اظهار تنفر از دیگران، فحشای بزرگی است. بعضی ها که سر شکمشان دیگران را می رنجانند، باید خجالت بکشند و دست بردارند که اگر خودشان را مؤاخذه و اصلاح کنند به رستگاری نزدیکترند. تا صحبت گناه می شود سریع گناهان ظاهری به ذهنمان متبادر نگردند زیرا فحشاهای باطنی، هم خطرناکترند و هم درصد بیشتری از مردم را گرفتار و مبتلا کرده اند. امیرالمؤمنین «علیه السلام» می فرمایند: «مجاهره الله سبحانه بالمعاصی تعجّل النقم» آشکارا معصیت خدای سبحان را کردن، بلاها را تسریع می کند. هیچ روانشناسی نمی تواند اینگونه دقیق ریشه بلاها و گرفتاری ها را معرفی کند. علی «علیه السلام» بر قله جهان نشسته و اینگونه سخن می گوید. در دعای کمیل می خوانیم: «... اللهمّ اغفرلی الذّنوب التی تنزل النّقم، اللهم اغفرلی الذنوب التی تغیّر النّعم...» در واقع هر دسته از گناهان آثار خاص خودشان را دارند برخی سبب نزول بلا، و برخی تغییر نعمت و ... می شوند. درباره نظام بدن هم همینطور است اگر بهداشت هر بخش از بدن را مراعات نکنیم قطعاً آسیب مربوط به آن هم متوجه ما خواهد شد. نظام روحی هم چنین احکامی دارد هر گناهی اثر خاص داشته و تجاهر به فسق هم تبعات ویژه خود را دارد. کسی که اعلام جنگ با خدا می کند باید منتظر حمله های فرشته ها هم باشد. لشکریان خدا به او هجوم می آورند. چه شبکه هایی که دائماً متدینین را مسخره کرده و به معصومین «علیهم السلام» و حتی خدا توهین می نمایند. در جلسات گذشته درباره گناه و مفهوم آن سخن گفتیم و عرض کردیم مهمترین نکته در حرکت جنینی انسان در رحم دنیا «آسیب ندیدن» است. امام صادق «علیه السلام» می فرمایند:«...لا علم کطلب السلامه و لا سلامه کسلامه القلب» هیچ علمی مانند طلب سلامتی نبوده و هیچ سلامتی مانند سلامت قلب نیست. ما باید سلامت دل و مایه اصلی کسب آن را شناخته و در این راه جدیت داشته باشیم. قیمت انسان به دغدغه ها و مایه آرامشش است و قرآن انسانی را دارای قلب سالم می داند که طالب کمال مطلق باشد. چنانچه سلامت هر یک از قواهای حس، خیال، وهم و عقل در گرو و برقراری ارتباط با معشوقهای خودشان است؛ سلامت قلب هم در گرو پیوند با معشوقش یعنی کمال بی نهایت است. اگر کسی دلتنگ الله نیست قلبش بیمار است. همانطور که اگر سایر قوا غذایشان را طلب نکنند دچار بیماری شده اند که بی میل هستند. از طرفی باید گفت: یکی از عوامل بی میلی به الله افراط در تغذیه قوای طبیعی است و اگر شخص قصد خلوت با حق تعالی و پرداختن به امور معنوی را داشت دائماً سایر قوا به انحاء مختلف، مانع او می شوند. به هر حال هر کس به هر چیزی که عشق بورزد میل به خلوت با معشوق خود دارد. مهمترین معشوق هم الله است و بروز این عشق در گرو سلامتی دل است: «لا علم کطلب السلامه و لا سلامه کسلامه القلب» آیا از خودمان پرسیده ایم که چرا ما دلتنگ خدا و امام زمانمان که در غربت و تنهایی و آوارگی به سر می برد نیستیم؟ اینکه ما دغدغه های بخشهای طبیعی مان بیشتر است و فرصتی برای پرداختن به نیازهای انسانی مان نداریم نشان دهنده این مهم است که در نفس ما اعتدال در تغذیه قوا صورت نگرفته است و در حقیقت قلبمان بیمار است. اخیراً با پیرمردی آشنا شدم که بسیار دلداده اهل بیت «علیهم السلام» بود و می گفت: هر روز بارها به همه اهل بیت «علیهم السلام» و امامزادگان سلام عرض کرده و سلامهایش هم به صورت خطاب بوده است. کسی که نتواند حداقل یکبار در روز به معصومین «علیهم السلام» سلام دهد واقعاً بیمار است. این پیرمرد می گفت: از دوازده سالگی همه معصومین «علیهم السلام» را می دیده است. ما باید توجه داشته باشیم که ایشان ناظر بر ما هستند فلذا باید چهره به چهره با ایشان مواجه شده و عرض ارادت و ادب نماییم. سعی کنید خیالتان را پاک کرده و در خیالتان با خدا و اهل آسمان عشقبازی نمایید. عشقبازی خیالی، قلمی و هنری و ... .تا به قدرت بالا و نشاطهای عالی برسید و آن قدر اوج بگیریم که بتوانیم بگوییم: بی همگان به سر شود                               بی تو به سر نمی شود نرسیدن به این حالت ناشی از گناه است که گناه بین انسان و معشوق حقیقی اش فاصله می اندازد. گناه هم حتماً دزدی و بی نمازی و بی حجابی نیست ممکن است بعضی ها در گناهان ظاهری کاملاً با تقوا هستند ولی دچار فحشاهای باطنی هستند. سَحَر نداشتن، قرآن نخواندن و انس نداشتن با ذکر و ... گناه محسوب می شوند. کسی که از خواندن داستانهای افسانه ای بیشتر از مطالعه درباره خانواده آسمانی اش لذت می برد حتماً مریض است. برای رشد و پیشرفت نیازی به استاد نیست که علی «علیه السلام» فرمودند: دوائک فیک و لاتشعر و دائک منک و لا تبصر» داروی تو در توست و بیماری از خودت است. فحشاهای ظاهری و باطنی مانع پرواز روح می گردند. رسول الله «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: «من حلول امراً بمعصیه الله کان ابعد له ممّا رجا واقرب ممّن اتقّی» کسی که با معصیت خدا می خواهد به هدفش برسد از آنچه که می خواهد دورتر شده و به آنچه که می ترسد نزدیکتر می گردد. شاعر اهل دلی نقل می کرد که شبی قصد سرودن غزلی داشت و نیاز به خلوت داشت و همسرش را که علاقه زیادی به حرم رفتن داشت، را به زیارت ترغیب می کند تا تنها باشد بعد از این کار، هر چه کرده بود نتوانسته بود غزل را بسراید. صبح آن شب خدمت شیخ جعفر مجتهدی رسیده بود، ایشان فرموده بودند: شما همسرت را به حرم می فرستی و می خواهی فیوضات الهی به دلت بیاید؟ حتی برای خلوت با خدا نباید بی انصافی کنیم و حق کسی را ضایع نماییم. عبادتی مورد تأیید است که به موقع و بدون ضایع کردن حقوق دیگران باشد. امام زمان «علیه السلام» اجازه طواف مستحبی به هیچ کس نمی دهند زیرا مانع طواف واجب دیگران می گردد. در بخشهای پایینی هم ظلم ممنوع است. کسی که با تقلب امتحان می دهد در بخش عقل، ظلم و تجاوز کرده است و این امر روی فوق عقلش اثرگذار است. کسی که در روابط زناشویی و رابطه با دیگران دچار ظلم شده، غیبت کرده و بدبینی دارد معصیت می کند. کسی هم که برای رسیدن به تمناهای خیالی و انواع زیبایی ها، به گناه آلوده می شود به فوق عقلش خیانت کرده است. در بخش حس هم باید رعایت حرام و حلال را بنماییم. در حدیث مذکور حضرت می فرمایند: اگر شخصی با گناه برای خواسته هایش تلاش کند (برای ازدواج کردن حاضر شود حدود الهی را زیر پا بگذارد یا برای طی مدارج علمی و اخذ مدرک به گناه آلوده شود. ) از آنچه می خواهد دورتر می شود. و از آنچه که پرهیز دارد به آن مبتلا می گردد. به همین دلیل است که معمولاً افراد بعد از اینکه به خواسته هایشان می رسند پشیمان می گردند. حتی برای رسیدن به اهداف مقدس هم نباید مرتکب خلاف شد. امام صادق «علیه السلام» می فرمایند: کسی به امام حسین «علیه السلام» نامه نوشت: «عظنی بحرفین» مرا به دو حرف پند بده. امام «علیه السلام» پاسخ فرمودند: «من حاول امراً بمعصیه الله کان أفوت لما یرجوا و اسرع لما یحذر» قاعده دیگر از امام رضا «علیه السلام» درباره کسی است که مرتکب گناه می شود ولی ضمناً حیاء داشته و دچار فشار روانی است در مقابل کسی که با بی حیایی و علنی مرتکب گناه می گردد؛ «...المذیع بالسیّئه مخذول، و المستترّ بالسیّئه مغفور له» کسی که گناهش را آشکار می کند خوار می شود و کسی که گناهش را پنهان می کند آمرزیده می شود. امروزه در بسیاری از موارد بی حجابی مقصر خانمها نیستند بلکه بی غیرتی آقایان این معضل را گسترش داده است. در روایت آمده: اگر کسی چهل روز موسیقی حرام گوش کند غیرتش را از دست می دهد. چه کسانی که با همان بی حجابی به زیارت مکه و مدینه رفته و همانطور باز می گردند. اتفاقاً «لبیک» هم می گویند یعنی ظاهراً عهد می بندند که دیگر گناه نکنند. این کارها یعنی مسخره کردن خداوند و قوانینش. کسی که گناه از او سر می زند ولی سعی می کند آشکار نشود تا مبادا بندگان دیگر هم مرتکب شوند به آمرزش الهی نزدیک است. آشکار کردن کینه و اظهار تنفر از دیگران، فحشای بزرگی است. بعضی ها که سر شکمشان دیگران را می رنجانند، باید خجالت بکشند و دست بردارند که اگر خودشان را مؤاخذه و اصلاح کنند به رستگاری نزدیکترند. تا صحبت گناه می شود سریع گناهان ظاهری به ذهنمان متبادر نگردند زیرا فحشاهای باطنی، هم خطرناکترند و هم درصد بیشتری از مردم را گرفتار و مبتلا کرده اند. امیرالمؤمنین «علیه السلام» می فرمایند: «مجاهره الله سبحانه بالمعاصی تعجّل النقم» آشکارا معصیت خدای سبحان را کردن، بلاها را تسریع می کند. هیچ روانشناسی نمی تواند اینگونه دقیق ریشه بلاها و گرفتاری ها را معرفی کند. علی «علیه السلام» بر قله جهان نشسته و اینگونه سخن می گوید. در دعای کمیل می خوانیم: «... اللهمّ اغفرلی الذّنوب التی تنزل النّقم، اللهم اغفرلی الذنوب التی تغیّر النّعم...» در واقع هر دسته از گناهان آثار خاص خودشان را دارند برخی سبب نزول بلا، و برخی تغییر نعمت و ... می شوند. درباره نظام بدن هم همینطور است اگر بهداشت هر بخش از بدن را مراعات نکنیم قطعاً آسیب مربوط به آن هم متوجه ما خواهد شد. نظام روحی هم چنین احکامی دارد هر گناهی اثر خاص داشته و تجاهر به فسق هم تبعات ویژه خود را دارد. کسی که اعلام جنگ با خدا می کند باید منتظر حمله های فرشته ها هم باشد. لشکریان خدا به او هجوم می آورند. چه شبکه هایی که دائماً متدینین را مسخره کرده و به معصومین «علیهم السلام» و حتی خدا توهین می نمایند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed