www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 5459
زمان انتشار: 14 اوت 2016
| | | | | |
(3) انگیزه زیارت رفتن؛ اعلام وفاداری و تجدید عهد با امام است

شرح جامعه کبیره؛ جلسه سوم، 95/5/21

(3) انگیزه زیارت رفتن؛ اعلام وفاداری و تجدید عهد با امام است

 انگیزه پنجم زیارت و ملاقات، «اعلام وفاداری و تجدید عهد با امام» است تا انسان  وفاداری خویش را اعلام کند و بگوید: من با شما هستم و برای شما هستم.

زیارت از ماده زور به معنای توجه کردن و روی برگرداندن از یک وضعیت به وضعیت دیگر است. به زائر، زائر گفته می شود چون او از همه چیز منصرف می شود و رو به دیدار محبوب خویش می کند. پنجمین انگیزه و هدف زیارت، «وفاداری و تجدید عهد با امام» است که انسان به ملاقات می رود تا وفاداری خودش را اعلام کند. «تجدید عهد و میثاق» یعنی ما نسبت به امام زمانه خویش تعهدات و وظائفی داریم که باید انجام دهیم. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «أصدَقُ الإِخوانِ مَوَدَّةً أفضَلُهُم لِإِخوانِهِ فِی السَّرّاءِ وَالضَّرّاءِ مُواساةً= صادق ترین برادران از نظر مودت بالاترین آنها نسبت به برادران خودش در سختی ها و آسانی ها از نظر همدلی است». بهترین شما کسی است که برای اهلش بهترین باشد؛ مثلا اگر نقش همسری را دارد، بگویند بهترین همسر است و هر کس سعی کند بهترین و عالی ترین برای طرف مقابلش باشد و در اوج باشد. به نحوی که طرف مقابل ما در این نقش دیگر نیاز به کسی نداشته باشد. بنابراین صادق ترین و بهترین شما در مودت کسی است که در شادی و غم ها در مواسات بالاتر باشد. بویژه مواسات در شادی و غم خانواده آسمانی اش داشته باشد. همان طور که در شادی و غم های اطرفیانمان مواسات و همدلی داریم. مثلاً در جشن تولد امام زمان (علیه السلام)  مواسات داشته باشد؛ یعنی در حق یک جشن، در حق یک بزرگداشت سنگ تمام بگذارد، همانطور که در جشن تولد مادر و فرزندان از همه بالاتر مشارکت دارید در مورد خانواده آسمانی هم باید همین گونه باشیم و این به شرطی است که ما بفهمیم از خانواده حقیقی محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستیم. آیا باری را از دوش امام زمان (علیه السلام) بر می‌دارید؟ این سؤال را از خود بپرسیم که چه خاصیتی برای حضرت داریم؟ بار هستیم یا یار؟ آیا وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) که پدر آسمانی و امام ماست، در تنگنا و سختی قرار دارد یا خیر؟ در چه حالتی قرار دارد؟ چقدر فشار بر قلب مبارک ایشان است و چقدر سختی و تنهای را تحمل می کند؟ چقدر آوارگیش اذیت می کند؟ آیا ما اهل مودت هستیم یا نه؟ اینها سؤالات خیلی مهم است که باید از خود بپرسیم؛ چون تکلیف دنیا و آخرت ما را روشن می کند. از همه مهمتر که در قیامت از ما می پرسند: چه کاری برای رفع موانع ظهور برداشتیم؟ آیا دغدغه ای داشتیم یا فقط مشغول مسائل و مشکلات زندگی خودمان بودیم؟ در کجای چادر حضرت بودیم؟ و چه کاری انجام دادیم؟ این سؤالات خیلی مهم است که باید در دنیا به آن پاسخ داده باشیم. بیرون از چادر امام زمان (علیه السلام) بودن یعنی جهنم آدم باید بفهمد کوتاهی در حق امام زمان یعنی چه؟ بدانید که بیرون از چادر حضرت بودن، جهنم است. خیلی ها کاروان زیارتی به سوریه و مشهد می برند، هیئت دارند و عزاداری می کنند اما بیرون از چادر امام زمان (علیه السلام) هستند. وقتی شما باری از دوش امام زمان (علیه السلام) برنمی دارید و همدردی ندارید، هر جا باشید در جهنم هستید. تجربه و تاریخ ثابت کرده که آنهایی در لباس مقدس هستند بسیار خطرناک ترند. بعضی از مسئولین؛ خودشان و پیروانشان با لباس و صورت های مقدس بر ضد امام زمان (علیه السلام) حرکت می کنند. به زیارت هر یک از ائمه برویم در هر نقطه از جهان همه یک چیز به ما می ­گویند: «او فرزند ماست و تنهاست. خودت را به چادر مهدی برسان». پس حق زیارت زمانی ادا می شود که وفادار واقعی باشیم.                                                      پس از دلائل مهم زیارت، اعلام وفاداری و تجدیدعهد است؛ یعنی پاکار بودن و به هیچ وجه از در خانه شما جایی نمی رویم. طوری زندگی کنید که در دنیا و آخرت با اهل بیت (علیه السلام) باشید خیلی مهم است کسی بداند لیاقتش کمتر از بودن با اهل بیت (علیهم السلام) در دنیا و آخرت نیست؛ چون قیمت یک نفر درگروه معیت با اهل بیت (علیهم السلام) است. اگر کسی این را فهمید تکلیفش در همه جای دنیا مشخص است. من با چه قیدی این کارها را انجام می دهم، با این قید که معیت با اهل بیت (علیهم السلام) در دنیا و آخرت را داشته باشم، پس طوری زندگی می کنم، کار اجتماعی، سیاسی، هنری دارم که از چادر و لشکر امام بیرون نروم و دور نشوم. لازمه این معیت؛ عشق، محبت و مودت است. کسی که دلتنگ خدا، اهل بیت، حرم، زیارت و نماز و امام زمان (علیه السلام) نیست؛ قطعاً مریضی اش مخفی است و زمانی متوجه می شود که در برزخ قرار گرفته که دیگر کار از کار گذشته است. از این رو بدبخت کسی است که با غیر از چهارگروه (انبیاء، صدیقین، صلحاء و شهدا) تنظیم کند. هر کس می خواهد در آخرت با اهل بیت باشد باید در دنیا باشد.

صوت

1 - (3) انگیزه زیارت رفتن؛ اعلام وفاداری و تجدید عهد با امام است

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5440
زمان انتشار: 8 اوت 2016
| | | | | |
«سخن چینی» فهم انسان را ضعیف می کند

خانواده آسمانی (441)؛ 1395/5/14

«سخن چینی» فهم انسان را ضعیف می کند

«سخن چینی» مادر خیلی از فسادهای اخلاقی است؛ چون توهمات زیادی ایجاد می کند و قدرت درک طرف مقابل را می گیرد که منجر به تصمیمات غلط می شود.

 

بحث آفات دوستی از بحث­های بسیار جدی است؛ چون این آفت ها درهاییی از خشونت، ظلم و جهنم به روی انسان باز می­کند. از این رو توجه به آفات دوستی چنان مهم است که نمی توان آن را ندید گرفت. آفت یعنی چیزی که روابط را فوراً یا طی مراحلی نابود می کند. بخاطر آفت زدگی ارتباطات انسانی، میزان تنفرهایی که در انسان ها ایجاد می شود، حجمش زیاد است؛ مثلاً وقتی اعضای یک خانواده به مشکلی بر می خورند و کار  به خشونت، کینه، تنبیه و کتک کاری یا طلاق کشیده می­شود، همه بخاطر جدی نگرفتن آفات روابط است. رابطه (با خدا، خانواده آسمانی، خانواده زمینی و..) زمانی استمرار دارد که طرفین به این مسئله توجه کنند که آفت­ها را بشناسند. آفت یک امر زنده و هوشمند است. پس اگر انسان بخواهد با اخلاق های بد خویش و بدون این که آفت زدایی کند، با کسی دوستی برقرار کند، دوستی اش پایدار نخواهد بود. هیچ پیوندی وجود ندارد که آفت ها نابودش نکند. این در باره همه صادق است، حتی درباره مهربان ترین افراد و حتی درباره خدا که مهربان کس به انسان است، صادق است. همه عشق ها و محبت های انسان هایی که از اول تاکنون خدا آفریده، همه این عواطف قطره ای از محبت خداوند است. خدایی که اینقدر رحمانیت دارد، جایی می رسد که بنده خودش را رها می کند و انتقام می گیرد. منتقم از اسم های خداست.  پس باید خیلی مراقبت و مواظب باشیم که از مهربانی و دوستی طرف مقابل سوء استفاده نشود. در بحث آفات دوستی، «سخن‌چینی» از دیگر مواردی است که مانند بسیاری از صفات رذیله، تدریجاً بصورت یک بیماری روانی در می‌آید؛ به گونه‌ای که سخن‌چین از کار خود لذت می‌برد و از این که پیوسته دو بهم زنی می‌کند، احساس خشنودی می‌کند و این یکی از مراتب بسیار خطرناک پستی نفس است. «سخن چینی» از گناهان بزرگی است که مادر گناهان محسوب می­شود و مثل غده­ای سرطانی است که انسان را نابود می­کند. آدمی که پچ پچ می کند، خبر می برد و سخن چینی می کند، نمی توان به او ترحمی کرد. حتی کسانی که زمینه خبرچینی را هم فراهم می کنندمثل آنها هستند. از این رو است که اینها به راحتی در قیامت گرفتار خوراک جهنم خواهند شد. کسی که برضد یک نفر خیال باقی می کند تا عیبی را در ذهنش بسازد، به مرور خودش هم آن را باور می کند و آن را به دیگران نسبت می دهد.  %%% سخن چینی چون تقویت کننده بخش منفی قوه ی واهمه است، قدرت درک طرف مقابل را می گیرد. برای همین در روایت نقل است که اگر کسی خبر بدی را درمورد کسی برای شما آورد، شما آن را باور نکنید. امیرالمؤمنین علی (ع) می­فرمایند: «مَن أطاعَ الواشِیَ ضَیَّعَ الصَّدیقَ=کسی که از سخن چین پیروی کند، دوست [خود] را ضایع كرده است». در عذرخواهی نیز، بدترین افراد کسانی هستند که عذر دیگران را نمی پذیرند. یعنی باید همان را که دوست ما وانمود می کند را باید از او پذیرفت. چون بخاطر گناهی که تولید می شود، جهنم شکل می گیرد.   «سرزنش» دیگران، زمینه دشمنی دل ها را فراهم می کند «سرزنش و تحقیر دیگران» آفت دیگری از آفات دوستی است. درحقیقت سرزنش کردن، دری از درهای جهنم است که به روی انسان باز می شود و باید آن را بست. حضرت علی (ع) می­فرمایند: «كَثْرَةُ التَّقْریعِ تُوغِرُ الْقُلُوبَ وَ تُوحِشُ الْأَصْحابَ= سرزنش کردن، دل ها را به دشمنی می­کشاند و اطرافیان را دور می­کند». منظور از سرزنش، نسبت به حق و باطل نیست، بلکه نسبت به گناه دوستان است. وقتی گناهی را به رخ کسی بکشیم، او از ما متنفر و خسته می­شود و منجر به کینه و وحشت­زدگی اطرافیان از ما می شود. والدینی که اشتباهات فرزندان را به رخ آنها می کشند، باعث از بین رفتن اعتماد به نفس فرزندانشان می شوند. درحالیکه با گذشت از آنها می توان زمینه رشد را فراهم کرد. قبلاً گفته شد که نوع غصه ها و شادی یک انسان، قیمت او را مشخص می کند. اگر چیزی را از دست بدهیم و برایش غصه و «حسرت» بخوریم، در حقیقت قیمت خود را پائین آورده ایم. حسرت نوعی حماقت است که هم عذاب های آخرتی دارد و هم ثواب اعمال را از بین می برد. حسرت ویژگی آدم عاقل نیست. کسی که خودش را می شناسد و خودش را با شرافت انسان می بیند، در زندگی حسرت ندارد. بنابراین، یکی از علت های سرزنش، «حسرت» است. سعی کنیم نه به خاطر گناهان و نه بخاطر صدمات و آسیب ها که بوجود می آید، کسی را سرزنش نکنیم، بلکه با فرصت دادن و راهنمائی، او را نسبت به اعمالش متنبه کنیم. «رضایت خدا از ما در جایی است که خواسته هایمان برآورده نشده، اما ما راضی باشیم».

صوت

1 - «سخن چینی» فهم انسان را ضعیف می کند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5429
زمان انتشار: 6 اوت 2016
| | | | | |
(2) زیارت رابطه عاشقانه ای است که در فوق عقل انسان شکل می گیرد

شرح جامعه کبیره؛ جلسه دوم، 95/5/14

(2) زیارت رابطه عاشقانه ای است که در فوق عقل انسان شکل می گیرد

عشق و انگیزش عاطفی، محرک اصلی زیارت است که مهمترین شرط ملاقات محسوب می شود، یعنی نیاز عاطفی سبب می شود به دیدار کسی که دوستش دارید، بروید. استاد محمد شجاعی که شرح زیارت جامعه را آغاز کرده است، فعلا درحال توضیح دادن ارزش های زیارت می باشد.

 

همه انسان ها از یک حقیقت واحد برخوردارند که در بدن­ های متعدد از همدیگر جدا می­شوند؛ اما همه در ذات خویش کشش به انس و ملاقات محبوب خود دارند. این ارتباطات به شکل­های مختلف مثل: نگاه محبت آمیز، سلام دادن، بوسیدن، بکار بردن کلمات محبت آمیز و .... ظهور پیدا می کند که نشان از اکتسابات باطنی انسان دارد؛ یعنی حجم زیادی از عشق و علاقه در قلب یک محبّ به جولان می افتد که با اظهار آن، خنکی دل حاصل می­شود. بنابراین، یکی از دلائل زیارت، اظهار ارادت و دوست داشتن است که شخص به خاطر ارادت و عشق آسمانی، آنها را ظهور می دهد و نمی­تواند مخفی کند. این علاقه به معشوق، موجب هنرنمائی می شود.  نوآوری هایی که در دین وجود دارد؛ مانند بوسیدن مهر در نماز، تهذیب کاری، کتیبه های زیبا، منبت کاری ها، زیبا کردن حرم ها و .... این ها مذموم و بد نیست؛ چون هماهنگی با دین دارد و بخاطر علاقه به معشوق انجام می شوند. دل عاشق است که به خاطر معشقوقش این کارها را می کند و کسی نمی تواند اشکال بگیرد که چرا حرم ها از طلا درست شده  و مثلا کسی بگوید باید آن را برای کارهای دیگر مصرف کرد. این نظر درست نیست، چون برای عشق باید هزینه کرد. زیارت و ملاقات، اظهار عشقی است که شکل­های مختلف دارد و نیازی است که مربوط به بخش فوق عقلانی است. کسی که بلوغ بخش فوق عقلانی برایش اتفاق نیفتاده، درک و حس درستی از معنویات ندارد. زیارت یک رابطه ی عاشقانه است که همه ی بخش های قوای نفس انسان نیاز به آن دارد. مثلاً در بخش کمالات گیاهی، انسان زیبائی ها را دوست دارد که آنها را ملاقات و نگاه کند؛ چون نوعی لذت بصری است که برخی انسان ها با آن تخلیه می شوند؛ مثل رفتن به باغ وحش برای دیدن حیوانات و پرندگان. دیدن برج ایفل، دیدن آبشارها و .... اما کسی که حس های فوق عقلانی اش سراغش نمی آید، مریض است. از این رو زیارت را نباید امری مستحبی تصور کرد، بلکه امری ضروری، فطری و ذاتی انسان است؛ چون انسان در زیارت با مظاهر الهی پیوند برقرار می کند و به وسیله ی آن، تخلیه روحی می شود. گاهی وقت­ها این حس آنقدر قوی می­شود که حتی پرده های حجاب کنار می رود. خاستگاه زیارت، در قلب انسان است. نگاهی که اسلام نسبت به آن دارد، شرک نیست و هر چه ملاقات و عشق و اظهار علاقه بیشتر باشد، حکایت از سنخیت و کمال بیشتر انسان با زیارت شونده دارد. با زیارت غبار آئینه دلمان پاک می شود. یکی از خواص زیارت و ملاقات، جلاء پیدا کردن دل انسان است. دلیل این که نمی توانیم با ائمه و عالم غیب ارتباط بگیریم این است که  آیینه ی دل ما غبار گرفته است و گناهان و کدورت زیادی بر روی آن نشسته است. از این رو برای زیارت باید تمرکز و قدرت روحی پیدا کنیم تا آن اتفاقات قشنگ بیفتد. همان طور که جسم انسان در شبانه روز، نیاز به پاکی و شستشو پیدا می کند، دل انسان نیز چنین نیازی دارد. این شستشو با زیارت انجام می شود و غبار آئیه دلمان پاک می شود. غبارآلود بودن دل باعث می شود که نه خواب های قشنگ ببینیم، نه خیالات پاکی داشته باشیم، و نه با غیب ارتباط بگیریم. بنابراین ،یکی از خواص زیارت، پاکی است که به دنبال آن نورانیت هم ایجاد می­کند. عنصر اصلی این نورانیت، «معرفت» است. هر چقدر سطح معرفت در زیارت بالاتر باشد، نوع بهره برداری انسان قشنگ تر و کامل تر و بهتر خواهد بود. 

صوت

1 - (2) زیارت رابطه عاشقانه ای است که در فوق عقل انسان شکل می گیرد

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5418
زمان انتشار: 3 اوت 2016
| | |
نشست تخصصی جامعه معلمان مهدوی برگزار شد

نشست تخصصی جامعه معلمان مهدوی برگزار شد

نشست تخصصی معلمان مهدوی مؤسسه فرهنگی منتظران منجی (عج الله) در روز چهارشنبه 30 تیرماه در قالب ارودی یک روزه در فشم، با  سخنرانی استاد محمد شجاعی برگزار شد. این نشست با موضوع «تربیت دینی دانش آموزان و چشم انداز و وظائف معلمان مهدوی» برگزار شد.

استاد محمد شجاعی در اهمیت تشکیل دوره جامعه معلمان مهدوی گفت: این دوره دو بخش دارد: ۱- مباحث معرفتی و ۲- مباحث کاربردی.یعنی بیاموزید که به عنوان معلمان مهدوی،چه کارهایی را باید انجام دهید. ایشان خاطرنشان کردند: عملکردها و تصمیمات انسان براساس دو چیز است: اول: احساس، یعنی همان عشقی  که انسان ها نسبت به خودشان دارند؛ یعنی حبّ ذات و دوم: نگاه و معنی که از خود دارد. این دو عامل در همه عملکردهای انسان موثر است. عنصر اساسی در تعلیم و تربیت، «نگاه» دقیق یعنی انسان شناسی و جهان بینی درست از خود و جهان خارج از خود است.  از اصول اساسی انسان شناسی، معرفت شناسی دل است. یعنی قیمت هر انسانی به «دل» اوست. عقل، وهم، خیال، حس، همه خادم دل هستند و این دل است که در نهایت تصمیمات و ارتباطات را برقرار می کند؛ خواه درست یا غلط. ایشان درمورد کاربردی بودن این دوره فرمودند: معلمان دو کار باید انجام دهند: اولاً؛ داشتن برنامه مطالعاتی و معنوی از موسسه برای تسلط بر خود. ثانیاً؛ این آموزش را به دانش آموزان و دیگران به طور کامل باید انتقال داد. برای خروجی فرهنگی باید بر مباحث تسلط داشت و همچنین باید بدانید که چگونه به دیگران برنامه بدهید که برای به ثمر رسیدن  آن، نیاز به تمرکز و استمرار بر کار است و این اصل تعلیم و تربیت است. استاد شجاعی با بیان اینکه معلمان نقش محوری در خانواده دارند، گفت: معلمان باید با خانواده ها و دانش آموزان در تعامل باشند و آنها را به دریافت برنامه از مؤسسه تشویق کنند تا نیازهای آنها که در مؤسسه امکان فراهم شدنش وجود دارد، برآورده شود. در انتها با پاسخ به سؤالات معلمان و تشکیل کارگروه ها و گفتگوی اعضا با یکدیگر در جهت پیشبرد اهداف جامعه جلسه به پایان رسید.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5413
زمان انتشار: 1 اوت 2016
| | | | | |
(1) زیارت یعنی ملاقات

شرح جامعه کبیره؛ جلسه اول، 95/5/7

(1) زیارت یعنی ملاقات

زیارت به معنای ملاقات است. وقتی گفته می شود به زیارت امام یا امازاده ای برویم، یعنی به ملاقات او می رویم که با هدف و انگیزه ای خاص همراه است.

زیارت به معنای ملاقات است. وقتی می گوئیم به زیارت امام یا امازاده ای می رویم، یعنی به ملاقات او می رویم که برای هدف و انگیزه ای خاص صورت می گیرد. وقتی گفته می شود ما زیارت نامه می خوانیم، مثل زیارت امین الله، حضرت عبدالعظیم الحسنی و .... فرقی نمی کند که حضوری باشد یا غیر حضوری، در حرم باشیم یا در جایی دیگر؛ اصل این است که  ملاقات صورت می گیرد. در ملاقات چهار انگیزه وجود دارد: انگیزه عاطفی، قرب و سنخیت، استمداد، امداد. الف) انگیزه عاطفی وقتی انسان به زیارت کسی می رود، گاهی انگیزه این ملاقلات، «دوست داشتن» است که قشنگ ترین دلیل است؛ چون برای رفع دلتنگی است. هر چقدر اسم رحمان در یک نفر تجلی بیشتری داشته باشد، آن شخص مهربان تر است و هر چقدر مهربانی و سنخیتش با کسی بیشتر باشد، دلتنگی و علاقه هایش بیشتر می شود و ملاقات هم بیشتر صورت می گیرد. بزرگترین و قشنگ ترین دلیل در ملاقات،«دوست داشتن» است. خوش به حال دلی که طالب چنین ملاقاتی است و هیچ طمعی ندارد و فقط شخص ملاقات شونده هدف باشد. در روایت نقل است که اگر کسی به ملاقات دوستی برود، بدون طمع و به خاطر خدا و فقط رضایت الهی را در نظر داشته باشد، تمام گناهانش بخشیده می شود و فرشتگان برای او استغفار می کنند؛ چون این عمل را با اخلاص و فقط برای خدا انجام داده است. چنین رفتاری باعث بزرگی انسان می شود. انسان هوس هر چیزی را بکند یا برای هر چیزی دلتنگ شود، قیمتش معادل همان است. آرزوها و دغدغه ها و آرمان های یک انسان، نشان دهنده قیمت اوست.  این که دل ما چند بار در طول روز، هوس خدا را می کند، چقدر دل مان در طول شبانه روز، نیمه شب، سحر و یا حتی در تعطیلات برای خدا تنگ می شود؛ این که در تنهائی دل مان هوس چه چیزی را می کند و عقربه دلمان به سمت چه چیزی می رود؛ اینها نشان دهنده قیمت دل مان است. پس «تعداد» و «نوع» دلتنگی های یک آدم،  قیمت او را به خودش می شناساند. اکنون می گوییم که: «زیارت» مبنا و آئینه ای است که با آن می توان خود را از نظر مواردی که گفته شد، محک بزنیم. ب) قرب و سنخیت دومین هدف از ملاقات و زیارت این است که از زیارت چیزی نصیب مان شود. مثل معلمی که می­گوید:  هر کس می خواهد پیش من بیاید و چیزی یاد بگیرد، باید ثبت نام کند و هزینه ای پرداخت کند؛ اما گاهی هزینه هم نمی خواهد و هر چیزی بخواهد، یاد می دهد و کاری ندارد که طرف مقایل، چه کسی است. در نوع دوم، هدف ملاقات، گرفتن کمالات برای نزدیکی و شباهت و سنخیت است.  ج) استمداد گاهی منظور از ملاقات،  قرب و شباهت نیست، بلکه فقط چون می دانیم که طرف مقایل کاری از دستش بر می آید به ملاقاتش می رویم؛ مثلا می دانیم که می تواند مشکلی از ما را حل کند. این انگیزه می تواند با دوست داشتن همراه باشد یا تنفر، فرقی ندارد؛ چون هدف فقط «کمک و استمداد« از اوست. د) امداد چهارمین انگیزه ملاقات، «امداد» است؛ یعنی از طرف مقابل چیزی نمی خواهیم، بلکه می رویم تا کمکش کنیم. همزمان با این که ظرف را دوستش داریم، چون به کمک نیاز دارد، یاری اش هم می کنیم؛ البته بدون منت و همراه با ادب و تواضع، و طمعی هم نداریم. فقط به حکم عشق که این خود کافی است برای برداشتن باری از دوش او. اگر این «کمک کردن» با «دوست داشتن» هم همراه باشد، در این صورت سنخیت هم ایجاد می شود و این زیباترین و بهترین انگیزه است. سبک زندگی را با چه کسانی تنظیم کنیم هر کدام از اسماء الهی مزه و شیرینی خاص خودش را دارد و این یک حقیقت است. روح در خوشبو بودن و معطر بودن جسم اثر می گذارد. از این رو در اسماء الهی، اسمی برایتان شیرین خواهد بود که با آن بیشتر مأنوس بوده باشید. «اسماء الهی» راه های ورودی انسان برای رسیدن به خدا هستند و کسی که در اسماء الهی کار کند، هزاران «حبل و ریسمان« برای رسیدن به خدا پیدا می کند.از همان ها که فرمود: «واعتصموا بحبل الله=به ریسمان خدا چنگ بزنید». اسلام ذائقه ما را این طور تربیت کرده و هر روز باید آن را تقویت کنیم و بالا ببریم. برای بالا بردن این ذائقه چکار باید کرد؟ در نماز بارها می گوئیم «ایاک نعبد و ایاک نستعین»یعنی فقط از تو سبک زندگی مان را می خواهیم. می خواهیم مصداق مسیر کسانی باشیم که «صراط الذین انعمت علیهم». به فرموده قرآن انبیا، صدیقین، شهدا و صالحین مصداق این آیه هستند. فقط اینها با خدا هستند. پس برای ارتباط با الله باید با مظاهر الهی اش ارتباط برقرار کنیم تا بتوانیم رشد کنیم. بنابراین، کسانی که سبک زندگی شان را از ماهواره، تلویزیون و ورزشکاران و هنرمندان می گیرند، با همان ها  محشور می شوند. برخی افراد از روح های بزرگی برخوردارند و با همه شهدا رفاقت می کنند؛ این نشان دهنده بالا بودن اشتهای آنهاست. چنین افرادی در قیامت به اندازه کسی که هزاران و میلیاردها سال عمر کرده، محشور می شوند. همه عمر برندارم سر از این خمار مستی                                                  که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی پس زیارت برای تربیت شدن است. اما این که چقدر تربیت و بزرگ شویم؛ باید از ازل تا ابد باشد. این چنین است که انسان می تواند به این اندازه عمر داشته باشد. پس این خیلی مهم است که با چه کسانی یا چه چیزهایی سنخیت داشته باشیم.

صوت

1 - (1) زیارت یعنی ملاقات

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5412
زمان انتشار: 31 ژولیه 2016
| | | | | |
مسخره کردن دری از درهای جهنم است

خانواده آسمانی (440)؛ 1395/5/7

مسخره کردن دری از درهای جهنم است

مسخره کردن و دست انداختن دیگران به نام‌های مختلف از قبیل طنز، شوخی و غیره رفتار ناشایسته ای است که از نظر خداوند و اهل بیت (ع) رفتاری مذموم شمرده شده است.

از دیگر آفاتی که در ارتباط با اعضای خانواده آسمانی ممکن است به وجود بیاید که فوق العاده خطرناک است، «مسخره کردن دیگران» است. وقتی گفته می­ شود این آفات در دوستی نباید به وجود بیاید، برای این است که بدانیم اینها در حقیقت درهای جهنمی هستند که ورودی شیطان و جهنم به روی انسان است. بعضی از گناهان یک در ورودی هستند؛ ولی بعضی از درها مثل «کینه» و «حسادت» و «سخن چینی» یک در نیست، بلکه دری هستند که از آن، دها و صدها در دیگر به روی انسان باز می شود؛ چون درکات هستند و تا طبقات جهنم پیش می روند و تأثیرگذاری شان از نظر "مدت" و "شدت" و "نوع عذاب" یکسان نیستند. بنابراین، مزاح و شوخی نباید به گونه ای باشد که در آن تیزی، تحقیر، سوزاندن و خدشه وارد کردن به شخصیت افراد باشد. امام صادق (ع) می فرماید: «لا یَطمَعَنَّ المُستَهزِئُ بِالنّاسِ فی صِدقِ المَوَدَّةِ؛ كسى كه مردم را به باد تمسخر مى‌گیرد، نباید به دوستى صادقانه [آنها] امید بندد». پس مزاح و شوخی کردن خوب است، ولی نه به شرط له شدن دیگران. همچنین کسی که خودبین است، نباید انتظار صداقت و وفاداری از او داشته باشیم. گاهی بداخلاقی در قالب تندی وگاهی در قالب شوخی است، یعنی با دست انداختن دیگران، زمینه خندیدن و تحقیر کردن آنان فراهم می شود. این کار حرام است؛ چون  نوعی درندگی، خشونت و تجاوز به حریم دیگران است. برای عشق ماندگار، همنشینی با خدا لازم است در ارتباطات اجتماعی، گناه به دو شکل صورت می گیرد: گاهی گناه در خود ارتباط اتفاق می افتد. یعنی شخص خدا را نادیده می گیرد و معصیت می کند. نتیجه این ارتباط به قطع آن منجر می شود و حتی در بیشتر موارد به دشمنی هم منجر می­شود. گاهی گناه در حق خود فرد است که در این صورت نیز، قطع ارتباط حاصل می­ شود.  اما در هر دو شکل ارتباط به دشمنی تبدیل می­شود؛ چون رضای خدا در آن نیست. افراد سخت گیر، بدببین و و بددل نسبت به هر کس، زمینه تنفر همان کس را ایجاد می کند که در آخر باعث از دست دادن همان فرد می شود. خیلی ها می خواهند در عشق شان موفق و خوشبخت باشند، ولی نمی دانند که از خدا باید بگذرند تا به آسایش و خوشبختی برسند. * اگر یک رابطه زمینی بی دردسر و عشق پایدار و پاک می خواهید که آفت هم به آن نخورد، باید معصیت را از ذهن تان بیرون بیاندازید. اگر کسی بخواهد کارهای حسی، وهمی، خیالی و عقلی اش درست در بیاید،  باید رابطه اش با فوق عقل درست باشد، یعنی اگر خدا، آسمان، غیب و هر معنویتی را به خاطر دیگران تعطیل کنیم، دنیای مان خراب می شود. * حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «مَنِ ابْتاعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ رَبِحَهُما، مَنْ ابْتاعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ خَسِرَهُما= كسى كه آخرت خویش را در قبال دنیاى خود بخرد، هر دو را به دست آورده و هر كس آخرت خود را به دنیایش بفروشد، هر دو (آخرت و  دنیا) را باخته است». به محض اینکه قانون خدا را زیر پا بگذاریم؛ نحوه لباس، رعایت حجاب، مسائل عقیدتی، اخلاقی و اقتصادی و هر چیزی مثل سدی است که اگر سوراخی باز شود، کل آن را به هم می ریزد.  پس خانواده آسمانی مان را به خاطر خانواده زمینی فراموش نکنیم. وقتی امام زمان (علیه السلام) را به خاطر کارهای دنیای مان از یاد بردیم، از زندگی مان هیچ خیر نمی بینیم.

صوت

1 - مسخره کردن دری از درهای جهنم است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5409
زمان انتشار: 28 ژولیه 2016
| | | | | |
«جفاکاری و فریب»از آفات روابط دوستی است

خانواده آسمانی، 439، 95/05/31

«جفاکاری و فریب»از آفات روابط دوستی است

از آفاتی که در قطع یا پیوند روابط دوستی موثر است، «جفاکاری و فریب دادن» می باشد. جفاکاری در حق دوست، یعنی چشم در چشم و عمدی در حق او بدی کند و این دشمنی علنی را طرف مقابل می فهمد و باعث قطع پیوند می گردد.

 «جفاکاری» یعنی انسان به دوستش بدی کند و این بدی را استمرار بدهد؛ گاهی انسان در حق دوستش یک اشتباه می کند و شاید این اشتباه خیلی هم بزرگ باشد، اما دوستش آن را نادیده می گیرد و می بخشد، چون او را فردی بدکردار نمی بیند چرا که می داند دوستش این اشتباه را در حق او ناخواسته مرتکب شده است. اما یک موقع فردی به طور عمدی در حق دوستش بدی می کند و حتی روی این عمل بد خود اصرار هم دارد؛ این امر باعث می شود رابطه دوستی متلاشی شود. روابط دوستانه با دو چیز استمرار پیدا می کند: 1. محبت (پیوند دلی ) 2. نیاز محبت و رابطه قلبی عامل یک ارتباط است، اما کسی که جفا می کند مثل این است که چاقوئی بر می دارد و این پیوند را می برد؛ یعنی فرد در مدت زمان کوتاهی، محبت و مودت را تبدیل به نفرت می کند. گاهی عامل پیوند «نیاز» است که موجب استمرار رابطه می شود؛ یعنی انسان به شخصی نیاز دارد. به این منظور رابطه را حفظ می کند؛ مثل رابطه زن و شوهری ، همکاری، مادر و فرزندی و ... حتی اگر طرف مقابل جفاکاری کند چون نیازمند به این رابطه است آن را نگه می دارد اما وقتی که از حد بگذرد، دیگر نمی تواند ادامه بدهد و کار به جدائی می کشد.   قبیح ترین خصلت این است که به دوستت جفا کنی منفورترین آدم ها نزد خداوند، کسانی هستند که حیا ندارند و به راحتی به دیگران بدی می کند. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید: «الجَفاءُ یُفسِدُ الإِخاء= جفاکاری برادری را تباه می کند». قبیح ترین خصلت انسان، آن حالتى است که انسان رو در رو بدی کند. این افراد به دلیل خودشیفتگی به جائی می رسند که اذیت می کنند و در کنارش هم آرامش دارندو این بسیار خطرناک است. صرف پذیرش این که کسی فکر کند «من می توانم به دیگران بدی کنم»، بسیار خطرناک است؛ بعضی افراد اگر ناخواسته به کسی بدی کنند، مدتها ناراحت می شوند، اما بعضی افراد دیگر خیلی راحت به دیگران بدی می کنند؛ آن هم در محضر خدا و خانواده آسمانی که همه فرشتگان او را نگاه می کنند. انسان جفاکار هم منفور خداست و هم منفور مردم. در روایتی نقل شده: «إیّاكَ وَ الجَفاءَ فَإِنَّهُ یُفسِدُ الإِخاءَ، و یُمَقِّتُ إلَى اللّه ِ وَ النّاسِ= بپرهیز از جفاکردن که برادری را نابود می کند و انسان جفاکار هم منفور خدا می شود و هم منفورمردم». آدمی که قصد بدی ندارد و نمی خواهد بدی کند، اگر رفتار ناشایسته ای از او ظاهر شود با همان پشیمانی، خدا از قلبش پاک می کند. اما کسی که عمل زشتش عمدی بوده و حرمت ها را رعایت نمی کند و تندی هم در وجودش ثبت شده، برای او یک بار هم زیاد است؛ چون این عتمل ناشی از خُلق و صفت او بوده است. چنین کسی هم منفور خداست و هم مردم. حضرت همچنین فرمودند: «لا تَطلُبَنَّ الإِخاءَ عِندَ أهلِ الجَفاءِ وَ اطلُبهُ عِندَ أهلِ الحِفاظِ وَالوَفاءِ= برادرى را پیش بى وفایانْ جستجو نكن بلكه آن را نزد حق گزاران و وفاداران بجوى»؛ یعنی نزد آدم های جفاکار، دنبال رابطه ماندگار نگردید، بلکه ماندگاری را نزد کسانی بیابیم که اهل حفاظ و حیا باشند؛ یعنی پای بند و وفا دار هستند و آبرو و وفاداری و اخلاق را رعایت می کنند. از این رو باید با این گونه افراد به دنبال ماندگاری رابطه باشیم.   نیرنگ و فریب دادن دوست، از نشانه های بدبختی است از دیگر عواملی که رابطه ها را به هم می زند، «نیرنگ زدن» و «فریب دادن» دیگران است. «لا تَدومُ مَعَ الغَدرِ صُحبَةُ خَلیلٍ= با نیرنگ بازی هیچ دوستی پایدار نمی ماند». کسی که دارای چنین روحیه ای باشد که سر دوستش را کلاه بگذارد، نباید توقع پیوند ماندگار با کسی داشته باشد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ ولا یَحِلُّ لِمُسلِمٍ باعَ مِن أخیهِ بَیعا فیهِ عَیبٌ إلاّ بَیَّنَهُ لَهُ = مسلمان برادرِ مسلمان است و براى مسلمان، سزاوار نیست كه به برادرش چیز معیوبی بفروشد و عیبش را به وى نگوید». همه مسلمانان از یک خانواده اند و با هم خواهر و برادرند. پس صحیح نیست یکدیگر را فریب دهیم؛ بچه ای که جنسی را خریده، ولی صورت حساب قلابی به پدر خود تحویل می دهد، معلوم است که سر غیر خانواده خود چه کلاهی می گذارد. در کسب و کار، وقتی انسان به فکر جذب حلال باشد و صبر کند، خدا حلالش را می رساند. به محض این که از حرام چشم­ پوشی کنیم، حلالش را خداوند می رساند. در روایت دیگری فرمودند: «مِن عَلامَةِ الشَّقاءِ غِشُّ الصَّدِیقِ = از نشانه های بدبختی یک انسان، این است که دوستش را فریب دهد». این علامت بدبخت یک فرد است که دوستش را بفریبد. فرد فریبکار در ابتدا دوست خود را با چیزهای کوچک فریب می دهد و با مبالغه آغاز می کند و کم کم به خیانت و فریب می رسد.

صوت

1 - «جفاکاری و فریب»از آفات روابط دوستی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5408
زمان انتشار: 28 ژولیه 2016
| | | | | |
«کینه توزی» دوستی را تباه می­ کند

خانواده آسمانی، 438، 95/04/24

«کینه توزی» دوستی را تباه می­ کند

از دیگر آفات دوستی، کینه به دل داشتن است. فرد کینه توز در دراز مدت، عزیزترین کسانش را از دست می دهد؛ چون ثبات شخصیتی ندارد.

«ملول بودن»، ناشی از افسردگی بوده و موجب دورشدن اطرافیان از انسان می شود. گاهی شخص از چیزی یا کسی «دلزده و ملول» می شود، اما آن را اظهار نمی کند؛ اما اگر آن را اظهار کند؛ این آشکار کردن، موجب می شود که دیگران بگویند: «دوری و دوستی». حتی اگر شخص این حالت خود را اظهار نکند، هر چند هم که ممکن است آدم مهربانی باشد، اما چون از درون افسرده و پژمرده است، حس بدی را در اطرافیانش ایجاد کرده و دیگران را دل زده می کند و باز هم  موجب دوری اطرافیان از وی می شود. بنابراین، در هر دو صورت، باعث قطع دوستی و پیوند می شود. از این رو برای چنین افرادی نه هیچ برادری باقی می ماند و نه هیچ دوستی. حسود راحتی ندارد حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «لا راحَةَ لِحَسودٍ، و لا مَوَدَّةَ لِمَلولٍ و لا مُرُوَّةَ لِكَذوبٍ= حسود را آسایش نیست، و ملول را دوستى و  دروغگو را مردانگى». شخص حسود هیچ وقت نمی تواند راحتی داشته باشد؛ چون اولین ضربه را به خودش که محرومی از آرامش است، می زند. او نمی داند با حسادت، خودش را نابود می کند. (جسم و روح) یکی از احمقانه ترین و بی نتیجه ترین کارها، حسادت است. یعنی شخص حسود به آنچه که می­ خواهد، نمی‌رسد ولی به آنچه که نمی خواهد، (اعم از عذاب، بدبختی و ....) می ­رسد. حسود روحش به طور همیشگی در فشار است، بدون آنکه نتیجه ای بگیرد؛ چون نمی تواند تحمل کند که اطرافیانش رشد می کنند. در ادامه حضرت فرمودند: «هیچ افسرده­دلی نیست که دوستی داشته باشد». یعنی آدم های افسرده دل و ملول، از ارتباط و دوستی با دیگران محروم هستند. همچنین حضرت می فرمایند: «قَلَّما تَنجَحُ حیلَةُ العَجولِ، أو تَدومُ مَوَدَّةُ المَلولِ= کمتر اتفاق می افتد که شخص شتاب زده نقشه هایش به نتیحه برسد یا مودّت آدم افسرده ادامه پیدا کند»؛ یعنی اکثر وقت ها افراد عجول، طرح و نقشه هایشان به اشتباه منجر می شود، چون کارها را خوب نمی بیند. همچنین شخص افسرده توان ادامه دوستی را ندارد؛ چون هدف و انگیزه ندارد. وقتی با این گونه افراد رفیق می شوید، باید بدانید که او در یک زمانی از شما می بُرد و کمتر اتفاق می افتد که دوستی با چنین فردی استمرار داشته باشد. هر ارتباطی با شخص افسرده ادامه پیدا نمی کند و قطع می شود. شیوه قطع کردن را امام صادق (علیه السلام) بیان کردند. دروغگو و افسرده قابل اعتماد نیستند امام صادق (علیه السلام) می ­فرمایند: «لا تُشاوِر أحمَقَ، و لا تَستَعِن بِكَذّابٍ، و لا تَثِق بِمَوَدَّةِ مَلولٍ فَإِنَّ المَلولَ أوثَقَ ما كُنتَ بِهِ خَذَلَكَ ، و أوصَلَ ما كُنتَ لَهُ قَطَعَك=  با هیچ احمقى مشورت مكن، از هیچ دروغگویى یارى مخواه و به دوستى هیچ افسرده دلى، اعتماد مكن؛ زیرا ... افسرده دل، زمانى كه بیشترین اتكا را به او داشته باشى، تو را وامى گذارد و هنگامى كه بیشترین پیوند را با او دارى، از تو مى بُرَد». انسان نادان چون هیچ ملاک و معیاری ندارد، همیشه کار را خراب می کند. از این رو نباید در هیچ کاری از او مشورت خواست. از هیچ دروغگوئی هم یاری نخواهید. چون ثبات شخصیتی ندارد. «کذّاب» بر وزن فعال؛ یعنی کسی که زیاد دروغ می گوید. گاهی وقت ها چنان دروغ گوئی های شخص پیچیده و زیاد می­ شود که خودش هم آن را باور می کند. دروغگو می ­تواند یک امر باطل را به دیگران تلقین کند تا آن را به عنوان یک امر حقیقی بپذیرند. بنابراین شخص کذاب، سراب را واقعی نشان می دهد. دروغگو با تکرار عمل و رفتارهایش، به مرور عقلانیتش را از دست می رود؛ یعنی امر غیرواقعی را درست گمان می کند و آن را به دیگران منتقل می کند. پس نمی توان از این افراد انتظار کمکی داشت. کسانی که ملول و افسرده هستند و مشکلات روانی دارند؛ ثبات روحی ندارند و در حال غرق شدن هستند. از این رو نمی ­توانند دوست خوبی باشند؛ چون زمانی که به او تکیه می­ کنیم، ناگهان همه چیز را رها می کند و انسان را تنها می گذارد. همچنین هنگامی که بیشترین پیوند را با او برقرار می کنید، یک باره می بُرد و رابطه را قطع می کند. بنابراین «ملالت و افسردگی» شادی و آرامش در دوستی را از بین می برد. عاقبت کینه توزی، تنهائی است آدمی که اهل «کینه» است، نمی­ تواند «مودت» داشته باشد مودت یعنی عشق و دوستی که همراه فداکاری و تلاش است. وقتی کسی اهل کینه شد، شاید به ظاهر با کسی رابطه صوری برقرار کند، اما مثل انسان «ملول» در لحظات نیاز، انسان رها می کند و کینه ی به دل­ گرفته را در بزنگاه نشان می دهد. فرد کینه توز در دراز مدت عزیزترین کسانش را از دست می دهد. مثلاً گاهی اوقات همسرش را دوست دارد، ولی بخاطر کینه توزی از خانواده همسرش، رابطه اش را با همسرش از دست می دهد. «کینه» انسان را از بسیاری از نعمت ها و موهبات محروم می کند و عامل بسته شدن درهای آسمان می­ شود. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «لیسَ لحَقودٍ اُخُوّةٌ = آدم کینه توز نمی تواند برادری داشته باشد». کسی که خُلق کینه دارد، هر چه به او محبت کنند، فایده ای ندارد؛ چون این صفت نفسش است و این بیماری در او ثابت شده است. او دیگر مغفرت و آمرزش ندارد. چون به محض توبه، دوباره به آن خلق برمی گردد. البته اگر بخواهد درمان کند باید زیر نظر استاد و کارشناس باشد تا بتواند آن را از خود دورکند.

صوت

1 - «کینه توزی» دوستی را تباه می­ کند

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5395
زمان انتشار: 20 ژولیه 2016
| | | | | |
اگر دوستت بفهمد افسرده هستی، از تو جدا می شود

خانواده آسمانی، 437، 95/04/24

اگر دوستت بفهمد افسرده هستی، از تو جدا می شود

برای حفظ دوستی لازم است انسان شاد و با نشاط باشد و از افسردگی و کسالت دوری کند و مشکلاتش را بازگو نکند. این امور موجب می شود دوست ها قوی تر شوند.

 

ضرورت و اهمیت شناخت «آفات» در روابط دوستانه شناخت آفات در پیوندهای دوستی، یک امر واجب است. بارها گفتیم که برای هر حرکتی مهمتر از تهیه شرایط و تحصیل عوامل کار، شناخت موانع و آسیب ها در اولویت است. این که ما دوست داریم کاری را انجام دهیم و شرایطش را هم داریم کافی نیست، بلکه باید دانست کاری که می‌خواهیم انجام دهیم، آیا آفت­ هایش را می شناسیم که در زمان روبرو شدن با آن بدانیم که چه کنیم؟ علت این که امروزه در جامعه ما طلاق زیاد است و ارتباطات عاطفی از بین رفته، این است که «موانع و آفات» زندگی  را نمی شناسیم. صرف این که با دیگران فقط پیوند برقرار کنیم، درست نیست؛ چون شروع بدبختی ها از اینجاست که بعد از مدتی عشق ها تبدیل به تنفر می شوند.   پس شناخت آفت در دوستی خیلی مهم است. این مسئله فقط در ارتباط با آدم­ها نیست. گاهی اوقات در انتخاب­ های دیگری همچون رشته تحصیلی، افراد با شکست روبرو می ­شوند؛ چون آفت های آن رشته را نمی دانستند  بیشترین مشکلات روحی و اخلاقی در دو قشر تحصیل کرده و مرفه جامعه دیده می شود. چون آفت­ های علم و ثروت را نمی‌شناسند. با بالا رفتن تحصیلات و سرمایه در خانواده دردسرهای زیادی برای افراد به وجود می‌آید و هر چه آدم باسوادتر، بزرگ تر، پولدارتر و موفق تر باشد،آفات بیشتری نیز آنان را تهدید می­ کند؛ چون موفقیت تعادل را از بین می برد، ولی اگر همین دو گروه اهل تقوا باشند،  مشکلات مذکور ایجاد نمی­شود. در روابط خانوادگی، بین فرزندان و والدین نیز این­گونه مشکلات وجود دارد. اگر  پدر و مادری آفت روابط با فرزندان را خوب نشناسند، این روابط به خراب و فاسد شدن دنیا و آخرت فرزندانشان می انجامد­؛ پس سعی کنیم با بالا بردن خودشناسی خسارت­ها را کمتر کنیم. چگونه عشق، تبدیل به تنفر می­ شود از دیگر ضروریات شناخت آفت­ها و موانع، زندگی زناشویی است؛ چون آفت همچون سرطانی است که زندگی را نابود می­کند. اگر آفت ها را نشناسیم بعداً پشیمانی، گرفتاری و ناراحتی­ های زیادی به بار می آورد. «رابطه» تعریف و قاعده مشخصی دارد. نمی­ توان با حفظ خصوصیات نامناسب خود وارد رابطه شد. رابطه تعریف ریاضی دارد. سلام شروع داستان است. به محض این که با یک نفر هم مسیر می شویم، او حق به گردن ما پیدا می­کند. در اسلام چیزی به نام «به من چه» وجود ندارد. بی ­تفاوتی نسبت به مؤمنین (خواهر و برادر) نباید داشته باشیم. کسالت و زودرنجی و حساسیت، رابطه­ ها را خراب می­ کند. «فساد» تدریجی است. یک زن بی­ حوصله، مرد را متنفر می­ کند و برعکس. باید آن مقدار از نشاطی که حق است را در خانه داشته باشیم. نمی­ توان گفت: خلق من این­گونه است و نمی توانم آن را عوض کنم. مرد نمی­ تواند بگوید: من از زنم خوشم نمی آید، پس نفقه نمی دهم. اسلام و قانون این را نمی‌پذیرد و حتی دستور می‌دهد که با وجود پرداخت نفقه باید مهرورزی هم نسبت به او داشته باشید و این یک وظیفه واجب است که باید انجام داد. متأسفانه اکثر پدر و مادر ها در تقویت ۵ ژن­، فقط به ژن های «سلامت و زیبایی و هوش» توجه دارند و به بقیه موارد توجهی نمی­کنند و به عقلانیت و اخلاق و معنویت کاری ندارند.درحالی که موارد اخیر، همان عواملی هستند که باعث بقای شادی و آرامش شخص می شوند تا شخص بتواند روابط موفقی داشته باشد. اگر دوستت بفهمد افسرده هستی، از تو جدا می شود از دیگر آفت­ هاییکه موجب از دست دادن دوستان می­شود، افسردگی است که شناخت آن و آفاتش بسیار مهم است. امیرالمؤمنین علی (علیه­السلام) فرمودند: «اَلْمَلَلُ یُفْسِدُ الأُخُوَّةَ؛ افسردگى برادری را از بین می ­برد». «ملول بودن» یعنی آدم بی­ حوصله، زودرنج و حساس که زود خسته می­ شود. دائماً افسرده است. حالت نشاط و شادابی و اقبال در ارتباطاتش دیده نمی­شود. در اصطلاح، کسانی که ظرفیت­شان زود پر می­ شود و زود زده می­ شوند؛ آدم­های افسرده ­ای هستند. این وضعیت، اخوت را از بین می ­برد. پیوند بالاتر از جنسی و زمینی بین آدم ­ها هست که آن هم پیوند «خواهری و برادری دینی» است. پیوند از جنس آسمان است و بخاطر زمین به وجود نیامده است. یکی از عواملی که حرمت ها را از بینی می برد، افسردگی و نداشتن شادی و نشاط است. یعنی افراد چون بهانه­ گیر حساس هستند، کسی دوستندارد به طرف آنها برود. در اسلام به همه چیز تأکید شده از جمله خوب نگاه کردن، خوب صحبت کردن و... اما آدم بی نشاط نمی تواند این گونه باشد. «لا أُخُوَّةَ لِمَلُول؛شخص افسرده و بی حوصله، هیچ برادری ندارد»، یعنی همه از دور بر آدم افسرده دور و از او دل­زده می­شوند. وقتی خُلق شخص از حالت تعادلْ منحرف شد و به سوی افسردگی کشیده شد، در هیجانات و احساسات و عواطف شخصی اش نیز تغییر پدید می آید. بدین صورت که احساسات و تمایلات نیز همساز و هماهنگ با افکار و خُلق افسرده، تغییر می ­کنند. وقتی دل­مرده شد و اهل شادی و نشاط نبود، هر حادثه ای به راحتی او را ناراحت­ می­ کند، دیگر آن عشق و دوستی اولیه برایش نمی­ ماند؛ چون خُلق افسرده باعث زدگی اطرافیان­ می­ شود. گاهی اوقات شخص می­تواند شاد باشد ولی تنبل است. طبق فرمایش حضرت «کلید همه بدبختی ­ها تنبلی و بی­ حوصلگی است» هم در دنیا و هم در آخرت. آدم افسرده، تنبل و بی­حوصله است. با کنار گذاشتن این روحیه، هم شادی سراغش می­ آید و هم آرامش؛ چون شادی و نشاط خروجی­ های قشنگی دارد. انسان خروجی ­های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی دارد. هر چقدر خروجی های انسانی بیشتر باشد، دریافتش از الله بیشتر خواهد بود. اگر غصه ای دارید، بدانید که راه برطرف کردن غصه این نیست که بروید قرص بخورید یا آهنگ غمگین گوش کنید. این کار حال شما را بدتر می کند؛ اما با شاد کردن دیگران می توان غم و غصه های دیگران  را برطرف کرد. «شاد کردن» دیگران را می توان حتی با غذا دادن به یک حیوان یا آب دادن به گیاهان تمرین نمود. زیرا  به محض تولید خوبی و محبت، شادی آسمانی به سراغ انسان خواهد آمد. اگر وضع مالی­مان خوب نیست یا قرض داریم خوب خرج کنیم تا خیر و برکت به سراغ­مان بیاید، نه این که خساست به خرج دهیم ؛ زیرا خساست باعث بسته شدن درب آسمان می ­شود. کسی به معصوم(علیه السلام) گفت: اوضاع مالی من خیلی خراب است، چه کنم؟ فرمود: درراه خدا صدقه بده. گفت من می گویم ندارم شما می فرمایید صدقه بده. این آدم نمی فهمد که راه باز شدن در رحمت خدا و گشایش رزق و روزی، همان دادن صدقه است. اگر مشکل علمی دارید، سعی کنید آن چیزی را که می ­دانید به دیگران یاد دهید. چون مشکلات علمی خودتان حل می ­شود. کسی که با سخاوت علمش را در اختیار دیگران می گذارد، خداوند مستقیماً به او تعلیم می­ دهد. خروجی ­های فوق عقلانی هم این گونه است. کسی که خروجی ­های فوق عقلانی بسیاری دارد، عشق، قرب و معنویت از آسمان به سویش سرازیر می شود و حجاب هایش برداشته می شود. حتی رؤیا و خواب های قشنگی به سراغش خواهد آمد. آدم ­های بخیل و تنگ نظر، همیشه عفونت های اخلاقی و  فساد با خودشان دارند؛ پس باید یاد بگیریم که دوستی ­ها را با غم و غصه­های شخصی خراب نکنیم. چه بسیار افرادی بوده اند که با هم پیوند برقرار کردند ولی بعد از مدتی با بد اخلاقی و بی­ حوصلگی زن یا مرد عشق شان نابود شد. در فرمایش دیگری از حضرت نقل شده: «لاخُلَّةَ لِمَلُول؛ شخص افسرده، هیچ دوستی ندارد»؛ یعنی دوستی برایش نمی ­ماند و همه از او جدا می ­شوند. چون دیگران فکر می­ کنند که او آدم نق زن و غرغرویی است و دائماً از مشکلاتش می­ گوید. اما مشکلاتتان را به خدا و ائمه و امامزاده ها بگوئید؛ چون کسی که خدا را دارد و توکلش بر اوست با هیچ کس  درد دل نمی­کند و امیدی هم به آنها نمی بندد. غم ­هایمان را به کسی نگوئیم مگر این که بدانیم کاری می­تواند برایمان انجام دهد؛ مثلا برای مشاوره و درمان مشکل عیبی ندارد؛ اما در غیر این صورت بهتر است گفته نشود. مومن نشاطش دائمی است و امکان ندارد عبوس و گرفته باشد؛ چون گرفتگی و انقباض و زودرنجی از «ضعف ایمان» است. با افسردگی و گرفتگی و ...راه ما به سوی کانون عشق و آرامش بسته شده و ما نمی­ توانیم جذبی داشته باشیم؛ بدتر از آن این که برویم و از آدم ها این آرامش را بخواهیم. درحالی که آن­ها هم خودشان ضعیف هستند. حتی اگر هم چیزی از آرامش به دست بیاوریم، چون آفت­ های ارتباطات را نمی شناسیم، به سرعت از بین می رود.  

صوت

1 - اگر دوستت بفهمد افسرده هستی، از تو جدا می شود

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5377
زمان انتشار: 17 ژولیه 2016
| | | | | |
چه رفتارهایی دوستی را کمرنگ یا از بین می برد

خانواده آسمانی، 436، 95/04/24

چه رفتارهایی دوستی را کمرنگ یا از بین می برد

از جمله رفتارهای که به دوستی آفت می زند، بحث و جدل کردن، شوخی های بی جا و شرمنده کردن دیگران با برملا شدن اسرار و عیوب آنهاست،  این گونه اعمال ارتباط های دوستی و خانوادگی را از بین می برد.

از آفات و موانع دوستی، «قیل و قال و جدال» است که در روایت از آن تعبیر به «مراء» شده است. امام رضا (ع) در فرمایش گهربارشان به حضرت عبدالعظیم الحسنی سفارش کردند: «به شعیانم بگو که «... وَ تَركِ الجِدالِ فیما لا یَعنیهِم...؛ ... و بحث و جدل هاى بیهوده را رها كنند». یعنی به همدیگر پرخاشگری نکنند یا علیه یکدیگر چیزی نگویند که موجب ناراحتی شود. حضرت در پایان روایت این گونه تهدید کردند که اگر کسی چنین رفتاری داشته باشد، من او را نفرین می کنم که خیر دنیا و آخرت را نبیند. حتی زمانی که انسان حق با اوست، به سفارش پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) باید قیل و قال و جدال را ترک کرد. بسیاری از طلاق ها، فسادها، دعواهای خانوادگی، جرم های اجتماعی و حتی جنگ ها که موجب از بین رفتن جان ده ها و صدها انسان بی گناه می­شود، از بحث و کشمکش های بین انسان ها شروع می شود. افرادی که شخصیتاً اهل تنش و بحث کردن های بی جا هستند، حقارت نفس دارند. لذا بحثی را کش می دهند و به نتیجه پستی می رسند. اما انسان های پاک، حتی به مراء نزدیک هم نمی شوند؛ چون می دانند زمینه بحث و بگو و مگو برایشان فراهم شوند. بدی «مراء» فقط بخاطر بحث کردن نیست؛ بلکه از آثار بدی که برجای می گذارد این است که علاقه ها و عشق های بین خانواده ها، دوستان، و دیگران را از بین می برد. این شیوه بسیار خطرناک است. بنابراین انسان نباید نزدیک آن شود. آدم های بهشتی، خود به خود به سمت ارتباطاتی نمی روند که باب «درگیری  و جدال» باز شود؛ به عنوان مثال در انتخاب همسر وقتی می دانیم شخص مقابل بد اخلاق است، نباید به طرف او رفت.  در روایت هم بر آن تأکید شده که کسی که اهل دعوا و بدخلقی است، نباید او را انتخاب کرد؛ زیرا در این صورت است که جهنم برایش رقم می خورد. هر نوع پیوندی، شراکتی، رابطه دوستی یا حتی مسافرتی، اگر منجر به جر و بحث و غر و نق زدن بشود،  نباید شروع کرد. چون موجب سلب آرامش می شود و علاوه بر فشار قبر زیادی که دارد، سال ها گرفتاری در جهنم می آورد. لذا مومن باید از جر و بحث و ستیزه جوئی فرار کند. حتی نباید بویش را هم استشمام کرد. چون شیطان و شیاطین در نفس مان ما را به سمت گفتگو می برند. جدل و دعوا را می توان به خودشیفتگی و تکبر  انسان ربط داد. چون فرد در این حالت دوست دارد خودش را به نوعی نشان دهد و ثابت کند. در حالی که حضرت می فرماید: اگر طرف مقابل عذرخواهی کرد،حتی اگر دروغ باشد، بپذیرید. توجه داشته باشید اگر دروغ هم گفت نباید مچش را گرفت و به سراغش رفت و کار را به جر و بحث بکشانیم و اسرار او را فاش کنیم. زیرا این گونه اعمال، باعث تولید عذاب و جهنم های طولانی خواهد شد. مهمتر این که در قیامت برای انسان «دریدن و هاری» ایجاد می شود. علت این که نهی از خشونت شده آن است که این عمل در نفس انسان ذخیره می شود. انسان با خروجی های تیز و تندی که نسبت به دیگران دارد، باید ده ها و صدها سال جهنم را تحمل کند. هر یک بار عصبانیت برای انسان خیلی گران و سخت تمام می شود. اگر انسان کنترل بر خویش نداشته باشد، فشار قبر زیادی را باید تحمل کند. جهنم «خشونت و تندی» همان هاری و دریدن انسان در جهنم است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند: «لا مَحَبَّةَ مَعَ المِراءِ؛ با بگو، مگو کردن، هیچ دوستی برایت نمی­ماند». انسان ها در ارتباطات مختلف مانند زن و شوهر، پدر یا مادر و فرزندی، روابط دوستی و .... رو در روی هم به مراء و قیل و قال می پردازند و هر کدام تقصیر را به گردن دیگری می اندازد، این خود موجب از بین رفتن علاقه و مبحت ها می شود. یعنی آن چیزی که ما بخاطرش ازدواج کردیم و تشکیل خانواده دادیم از بینی می رود.  باباز شدن روی افراد به یکدیگر، رابطه پدر و فرزندی یا مادر و فرزندی در اثر خودشیفتگی و حقارت نفس خراب می شود. پدر و مادر عاقل هیچ وقت با فرزندان به تندی صحبت نمی کنند و آنها را سرزنش نمی کنند؛ چون وقتی حرمت شکسته شود دیگر چیزی باقی نمی ماند که بخاطر آن بخواهند زندگی کنند. از شوخی بی جا بپرهیز که دوستی را از بین می برد از دیگر آفات دوستی، شوخی های بی موردی است که گاهیً در روابط دیده می شود. این ها زندگی های خشک با ضد محبت هستند. در زندگی باید شادی و شوخی و مزاح باشد، البته به ظرفیت افراد بستگی دارد؛ اما وقتی این مسئله از حد گذشت، به ضد محبت تبدیل می شود. لذا باید مراقب بود که انسان تسلط بر خویش را از دست ندهد. باید توجه داشت که ظرفیت افراد یکسان نیست. برخی همسرشان از شوخی های کلامی خوشش نمی آید و آزرده می شود. لذا باید در انتخاب کلمات ملاحظه کرد. همچنین برخی هم شوخی بدنی را دوست ندارند و به این مسئله خیلی حساس هستند. این شوخی را جز در موارد نادر که باعث ایجاد محبتی شود، نباید انجام داد. لذا خیلی خاص است و باید رعایت کرد که دشمنی ایجاد نشود. حضرت علی فرمودند: «إیّاكَ وَ السَّفَهَ؛ فَإِنَّهُ یوحِشُ الرِّفاقَ؛ از حماقت بپرهیز كه دوستان را به وحشت مى‌افكند». یعنی کارهای احمقانه انجام ندهید که باعث رهانیدن دوستانتان شود. اگر قرار باشد چنین اتفاق نیفتد، خود انسان باید مراقب باشد که گرفتارش نشود. گاهی وقت ها پیش می آید که انسان خودش زمینه را برای بی ادبی دیگران باز می گذارد و اجازه می دهد که رفتارهای احمقانه داشته باشند. حتی در روایت نقل شده که «خدا لعنت کند پدر و مادرهایی را که به فرزندانشان بیش از حد محبت می کنند و آنها اجازه پیدا می کنند که به حریم آنها وارد شوند و بی حرمتی کنند».. لذا باید مواظب بود این حریم ها شکسته نشود که دنیا و آخرت فرزندان تباه می شود. شرمنده کردن دیگران موجب جدایی می شود امام علی (علیه السلام) می فرماید: «إذَا احتَشَمَ المُؤمِنُ أخاهُ فَقَد فارَقَهُ؛ هرگاه شخص مؤمن، برادرش را خجالت دهد، از او جدا شده است». سعی کنیم اطرافیان مان را  شرمنده نکنیم. شرمندگی مصادیق مختلفی دارد. مانند؛ علم به اسرار دیگران و برملا کردن آن، بی پرده صحبت کردن، به رخ کشیدن عیوبشان و ... گاهی اوقات مصلحت بالاتری وجود دارد یا حق شرعی است که نیاز به گفتن است که آن بحث دیگری است؛ هر چند باز هم نیاز به احتیاط است که فتنه ای ایجاد نشود. شرمنده شدن دیگران، بسیار عمل خشنی است که موجب مفتضح شدن انسان در دنیا و قیامت می شود. مخصوصا اگر این عمل با لذت و در جمع همراه باشد که عواقب خطرناکی در پی خواهد داشت. بعنوان مثال؛ مادری که به خاطر منفعت خودش مرد خانواده را نزد بچه ها ضایع کند؛ هر فساد و جهنمی که در آینده گرفتار فرزندان می شود، برعهده مادر است. زیرا  او این وضع را ایجاد کرده است. همچنین پدری که در خانواده پیش بچه ها شخصیت مادر را ضایع کند، هر فسادی که از بچه ها سر ز بزند، بر عهده مرد است و خودش باید پاسخگو باشد. لذا مراقب باشیم در ارتباطات فردی و خانوادگی، مخصوصاً والدین بچه ها را بر علیه همدیگر نشورانند.  چون مفاسد آن به گردن کسی است که او شروع کرده است.  امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «مَنِ احتَشَمَ أخاهُ حَرُمَت وُ صلَتُهُ ، و مَنِ اغتَمَّهُ سَقَطَت حُرمَتُهُ؛ هر کس برادرش را خجالت دهد پیوند با او ناروا ست». آدم هایی که یک سره آبروی کسی را می برند و خجالت می دهند، حال دیگران را می گیرند؛ روابط با آنها حرام است؛ چون مانند کسی می مانند که قطع رحم کرده و رابطه ی رحمی را بریده است. گاهی اوقات تحقیر و سرزنش دیگران موجب ایجاد غم در دل دیگران می شود. مثلاً مادرشوهری که یکسره بر عروس سرکوفت می زند که تو شهرستانی هستی یا به رخ کشیدن کوتاهی قد، اعتیاد دیگران، زشتی صورت، یا بلندی قد، و.... این کلمات خیلی خطرناک هستند و باید مراقب بود.  چون نتیجه آن این است که حرمت ها ساقط می شود. عدالت و نسانیت به این است که انسان حریم ها را نگه دارد. گاهی اوقات مشکلات زیادی داریم که نباید آنها  را به خانه انتقال داد. کسی که از سکوت و مظلومیت دیگران سوء استفاده می کند جهنم های بسیاری را برای خود می خرد. پس نه کسی را خجالت دهیم و نه غمگینش کنیم. ناراحت کردن دیگران دو گونه است: گاهی اوقت بخاطر شرائط غمگین است؛ مثل اینکه حادثه سیاسی یا اجتماعی بدی در جامعه پیش آمده یا حقوقی از کسی گرفته شده و ... اما گاهی اوقات نفسانیت فرد در کار است؛ یعنی امر شخصی است و این خطرناک است. در این خصوص فرمایشی از امام صادق (علیه السلام) است که می فرمایند: «إذا قالَ الرَّجُلُ لِأَخیهِ المُؤمِنِ: اُفٍّ، خَرَجَ مِن وِلایَتِهِ؛ هرگاه شخص به برادر مؤمنش اُف بگوید، از [حریم] دوستى اش بیرون مى رود». همان طور که قرآن راجع به حقوق والدین دستور می دهد: «فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ؛ به پدر و مادر خود اف نگوئید». (سوره اسراء/ آیه23) این همان تعبیر عامیانه «اه» است؛ یعنی چیزی که نشان دهنده «من خوشم نیامد» یا یک «عکس العمل بد» است. این حدیث تذکر می دهد که نسبت به برادر مومن هم نباید حرفی کمتر از «اف» گفت؛ چون «المُؤمِنُ أعظَمَ حُرمَه مِنَ الکَعبة؛ مؤمن حرمتش از کعبه هم بالاتر است». همچنین به تعبیر قرآن مؤمنین برادر یکدیگرند: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» (سوره حجرات/آیه 10) متأسفانه ما فقط می شنویم ولی نمی فهمیم این کلمات چه معنایی دارند. اگر به برادر مومن اف گفته شود، نتیجه اش خروج از ولایت و دوستی است که در افق بالاتر خروج از ولایت خدا است. پس در رفتارهایمان نسبت به دیگران تند صحبت نکنیم، خشن حرف نزنیم، نسبت به یکدیگر پرخاشگر و بی ادب نباشیم. اگر اختلافی هم باشد با شیرینی آن را حل کنیم. بیاندیشیم؛ آیا حرمت دوستان و مومنین را رعایت می کنیم؟ آیا رفتارمان با دیگران به این شکل است؟؟

صوت

1 - چه رفتارهایی دوستی را کمرنگ یا از بین می برد

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed