www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 814
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 205 ، 92/03/23

خانواده آسمانی،جلسه 205 ، 92/03/23

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث ما درباره حمله سمت چپ شیطان یعنی گناه بود. «...حبّب الیکم الایمان و زَیّنَهُ فی قلوبکم و کرّه الیکم الکفر و الفسوق و العصیان اَولئک هم الرّاشدون» خداوند ایمان را نزد شما محبوب کرده و آن را در قلبهایتان زینت داده است و کفر و فسق و گناه را مکروه شما قرار داده، این افراد رشد یافتگان هستند. کسانی که بعد از سالها دینداری، از دین بر می گردند به این دلیل است که آنها دین را حمل می کنند یا به عبارتی صورتهای دینی را تحمل کرده و نپذیرفته اند. انسان اگر چیزی را قلباً قبول کرده باشد و از آن لذت ببرد حاضر است سختیهای آن را تحمل نماید مانند مادر که به عشق فرزندش دشواریهای رشد و نگهداری اش را به جان می خرد یا خانمی که زیورآلات سنگین را به خاطر زیباییش ترجیح داده و سختی اش را تحمل می کند. از طرفی خداوند کفر و فسق و گناه را مکروه انسان قرار داده است. این امر خیلی نعمت بزرگی است که اگر انسان فاقد آن شود گناه را کسب و جذب می کند. مؤمن ممکن است که مرتکب گناه شود ولی از اول تا آخر دچار عذاب وجدان است. خدا نکند کسی به راحتی غیبت کرده و غیبت بشنود و احساس ناراحتی هم نکرده و راحت خوابش برود. کسی نقل می کرد: در خواب دیده که دوستش مرده و او در حال خوردن گوشت اوست و من آیه ای که به امر غیبت تصریح کرده (غیبت = خوردن گوشت برادر مرده) را به او نشان دادم. کسی که گناه برایش عادی شود حتماً در ارتباطات، انتخابها، افکار و رفتار با شکست مواجه می شود. بدنی که از سلامت برخوردار است با کوچکترین آلودگی دچار مسمومیت می شود و بدنی که پر از عفونت و کثیفی است نسبت به میکروب واکنش نشان نمی دهد. کسانی که جادو و سحرهای خبیثانه می کنند باید مدتها چیزهای آلوده خورده و کارهای کثیف مرتکب شوند تا آماده این اقدامات شوند. قرآن کسانی را اهل رشد معرفی می کند که ایمان را دوست داشته و در قلبش زینت دارد. چنین شخصی از همه مظاهر ایمان لذت می برد و هر جای دنیا که برود ایمانش را حفظ می کند. مردی که حاضر است همسرش با آرایش و زینت در ملاء عام دیده شود ترس ندارد از اینکه هزاران نفر با همسرش زنای چشمی کنند. رابطه بدنی صرفاً باعث زنا نمی شود مهم این است که روح این رابطه را طلبیده و می پذیرد. این همان راضی شدن نفس به انحراف و آلودگی است. فحشای ظاهری نتیجه فحشاهای باطنی می باشد. کسانی که از فرزندان شان به لحاظ بی نمازی و بی حجابی شکایت دارند لازم نیست دائماً به آنها تذکر بدهند باید روی ایمان ایشان کار کنند؛ «الظّاهر عنوان الباطن» کسی که باطنش مشکل دارد از انجام ندادن واجبات و ارتکاب محرمات اذیت نمی شود و زمانی به خود می آید که کار از کار گذشته است. انسان سالم کسی است که وقتی مرتکب گناهی می شود نفس لوامه در او فعال شده و از گناه ناراحت و متأثر است. عرفا کسی را برای سیر و سلوک انتخاب می کنند که در درجه اول رابطه اش با خانواده حسنه باشد. آقای مجاهدی با مرحوم شیخ جعفر آقای مجتهدی خیلی صمیمی بود و در بزم های عارفانه ایشان شرکت می کرد هنگامی که ازدواج کرد آقای مجتهدی به ایشان اجازه نمی داد که تا دیروقت نزد وی باشند و می فرمودند: قبل از ساعت ده شب به نزد همسرش برود. زن و شوهرهایی که درس می خوانند اگر بیش از چهارده واحد در هر ترم بردارند در حق خانواده ظلم می کنند. امام صادق «علیه السلام» لقمه کسی را که شب کار اضافه انجام داده و حق چشمش را ادا نمی کند، حرام می دانند. (البته کار برای خدا بحث دیگری است) بعضی ها در وظایف واجبشان درمانده اند و به زعم خودشان برای خدمت به مردم عضو کاندیداهای شورای شهر و نمایندگی مجلس می شوند. البته بعضی ها تلاش لازم را می کنند ولی اعضای خانواده قابلیت لازم را ندارد در این صورت شخص کوتاهی نکرده و مسئول نیست. بعضی ها در کلاس شرکت می کنند ولی هر روز بداخلاق تر می شوند و دیگران می پندارند که اثر کلاسها اینطور است در صورتی که تأثیرپذیری یک شاخصه قرآنی دارد: شادی و آرامش. در تربیت ریشه ای فرزندان، باید باطن را با معیار قرآنی تربیت کنیم؛ علاقه به ایمان و تنفر از کفر و عصیان. مطالعه کتاب «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» شیخ صدوق در گناه شناسی بسیار موثر است. شناسایی آفتهای راه، بسیار مهم است. کسانی که تیزهوش هستند اگر سایر بخشهایشان به همان میزان رشد نکنند بسیار خودشیفته می شوند. این افراد باید متواضع تربیت شوند. اینکه بعضی فرزندان به لحاظ تدیّن در رتبه خاصی قرار دارند همیشه خوب نیست اگر خیلی در نظرها بزرگ شوند متکبر شده و سایرین را فاسق و فاجر می دانند و منّت دینداری شان را بر سر دیگران می گذارند کسانی که ادعا می کنند در کشور کار فرهنگی خواهند کرد اصلاً اطلاعات فرهنگی ندارند و خودشان بی نهایت مشکل دارند. کتابهای دینی مدارس ضعیف و غیر تخصصی هستند که حاصل کار آن افراد ضعیف به لحاظ دینی می باشند. اسلام توصیه به نیکی در حق دیگران کرده است که حتی درباره کفار هم این موضوع تأکید شده است. باید مانند باران باشیم و بر همه بباریم. البته به استثنای کسانی که خوبی را با بدی پاسخ می دهند که احسان را ضایع می کنند. این واکنش ممکن است ناشی از کینه، دشمنی و حسادت باشد. به این افراد نه باید محبت کرد و نه توقع محبت از ایشان داشت. ذلتی بالاتر از این نیست که قلب مشغول کسی باشد که قلبش فارغ از انسان است. در این موارد ابراز محبت بیشتر تولید انزجار می کند. امام صادق «علیه السلام» چهار چیز را هدر رفته می دانند؛ بذر کاشتن در شوره زار، چراغ در نور ماه، غذا خوردن با شکم سیر و خوبی کردن به کسی که شایسته نیست. خیلی ها اسیر مزه هستند و علیرغم اینکه اشتها ندارند اقدام به خوردن می کنند. البته غذای خوشمزه و مطبوع خوردن خیلی هم مطلوب است ولی اندازه خوردن و اسیر نشدن خیلی مهم است. هر حلالی بیش از اندازه دریافت شود ضایع کردن محسوب می شود. بعضی ها با محبت بیشتر لجاجت و بدرفتاری شان بیشتر می گردد. به بچه بی ادب و خلافکار هر چه بیشتر رسیدگی شود میزان اهانت و بی ادبی او افزون می شود، لذا در این صورت پدر و مادر جنایت کرده اند و مسئول عاق والدین فرزندشان هستند. «المعروف کنز فانظر عند من تُودعه؛ الاصطناعُ ذُخرٌ فارتد عند من تضعه.....» خوبی کردن گنجی است بنگر (مراقب باش) که آن را نزد چه کسی می سپاری. احسان اندوخته ای است مراقب باش درباره چه کسی انجام می دهی. البته لازم به ذکر است که اکثریت انسانها قابلیت محبت را دارند. و این فرمایش علی «علیه السلام» شامل افراد قلیلی می شوند. در فرمایش دیگر آمده که حضرت می فرمایند: «لا خیر فی المعروف الی غیر معروف» خیری نیست در خوبی که درباره شخص حق شناس است. نکته قابل تأمل این است که محبت را بدون توقع باید نثار دیگران کرد ولی این دلیل بر ناسپاسی دیگران نیست. «...لا نُریدُ منک جزاءً و شکوراً» «یُطعمُون الطّعام علی حبّهِ مسکیناً و یتیماً و اسیراً» علی «علیه السلام» و خانواده شان سه روز غذای خودشان را به فقیر و یتیم و اسیر بخشیدند و فرمودند: «انّما نطعمکم لوجه الله». قرآن رمز آموزش مذهبی را به ما می آموزد و از ما می خواهد کاری کنیم که فرزندانمان از ایمان خوششان بیاید. اول باید فلسفه وجودی آنها و خود حقیقی شان را به آنها بیاموزیم و اینکه دنیا رحم کوچکی است برای رسیدن به جاودانگی آخرت. بدون این آموزش صِرفِ امر و نهی تأثیری ندارد. تازه مسلمانها خیلی بهتر از ما دینداری می کنند زیرا با معرفت شروع کرده اند. باحجابهای آنها به حجابشان افتخار کرده و خدا را شاکر هستند. کراهت داشتن از کفر و گناه یعنی انسان بتواند آتش ناشی از گناه را ببیند. امام علی «علیه السلام» می فرمایند: «کیف ینتفعُ بالنصیحه من یلتذّ الفضیحه؟» چگونه سود می برد از نصیحت، کسی که از گناه لذت می برد؟ کسی که در آمدش ناشی از کم فروشی، احتکار و ... حاصل می گردد رزقش آلوده است. سر سفره ای به ولی خدایی گفتند: چرا غذا نمی خورید؟ برنج را در مشتش فشرد و دیدند چرک و خون از آن خارج می شود این همان باطن لقمه آلوده است. ترس از گناه خیلی مهم است، گنهکاری که ترس هم دارد به نجات نزدیکتر است تا کسی که عبادت می کند ولی پروایی از گناه ندارد. (فعال بودن نفس لوامه خیلی مهم است) قرآن به نفس لوامه قسم یاد کرده است. «فلا اُقسم بنفس اللوّامه» لذا فرمودند: هر کس در درونش یک قاضی نداشته باشد عبادتهایش به درد نمی خورد و آن وجدان است؛ مؤمن به چند چیز نیاز دارد که یکی از آنها واعظی در نفسش است. اگر این واعظ درونی خاموش شود خطرناک است. چنانچه وقتی بدن در هنگام بیماری تب کند باعث امیدواری پزشکان می شود؛ چون تب واکنش بدن و علامت سلامت سیستم کلی آن می باشد ولی اگر چنین واکنشی از بدن صادر نشود پزشکان از بیمار قطع امید می کنند. علی «علیه السلام» می فرمایند:‌«الذنوب الدّاء و الدواء الاستغفار» گناهان بیماری است و استغفار داروست. استغفار در حکم حمام روح است. در شبانه روز حتماً باید هفتاد یا صد مرتبه استغفار را داشته باشیم. ذکر استغفار را می توان هنگام خواب در رختخواب گفت و آنجا را تبدیل به محراب (محل حرب با شیطان) قرار داد. در نماز با گفتن تکبیره الاحرام در واقع همه چیز را کنار گذاشته و خدا را از همه چیز و همه کس بالاتر می دانیم و با او خلوت می کنیم. حضرت در ادامه حدیث می فرمایند: «و الشّفاءُ ان لا تعود» شفا هم در باز نگشتن (به گناه) است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 813
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 204 ، 92/03/23

خانواده آسمانی،جلسه 204 ، 92/03/23

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم یکی از حمله های شیطان، حمله سمت چپ است. کسی که گناهان بر او احاطه یابند روز قیامت نامه عملش به دست چپش داده خواهد شد. شخصیت این افراد گنهکار بوده و گناهان وجودشان را احاطه کرده اند و ساختار انسانی خودشان را از دست داده اند. انسان باید فحشاهای ظاهری و باطنی را بشناسد و از آنها پرهیز کند و الا زحماتش هدر می رود. کشاورز هرقدر هزینه کند و زمین را آماده و بذرها را بکارد اگر آفتهای زمین را شناسایی نکند زحمات و هزینه هایش هدر می رود. البته کسی که آگاهی از آفتها داشته و در عین حال آفت زدایی نمی کند احمق است. چنین روشی ما را در زندگی زناشویی مشاهده می کنیم. در ایران از هر شش ازدواج، یک مورد منجر به طلاق می شود. یکی دو ازدواج موفق و بقیه با مشکلاتی از جمله طلاق عاطفی مواجه هستند. در تهران هم از هر سه ازدواج یک مورد طلاق وجود دارد و شاید یک مورد خوشبخت و مورد دیگر حتماً اختلاف داشته و مسئله طلاق عاطفی وجود دارد. اینها در صورتی اتفاق می افتد که با آموزش و کسب مهارت امکان پیشگیری وجود داشت. عشق و محبت اول زندگی مهم نیست مهم این است که آفتهای طول مسیر شناخته شوند و با آنها مقابله گردد. یک سوم طلاقها سال اول ازدواج اتفاق می افتند. بیشترین طلاقها هم بین اقشار ثروتمند و تحصیل کرده اتفاق می افتد. طی مدارج علمی و کسب ثروت به حدی این دو گروه را مشغول کرده که آفتهای پدر یا مادر بودن، آفتهای تربیت دختر و پسر، آفتهای فاصله سنی زیاد بین فرزندان و تک فرزندی، روابط زناشویی و ... را شناسایی نمی کنند و در این امور یا تنبل هستند و یا بی حوصله. چنین شخصی امور مستحبش هم فایده ای ندارد. بعضی ها صدها ساعت وقت می گذارند و به هیأت و زیارت می روند ولی چند ساعت به آموزشهای واجبشان نمی پردازند. به همین دلیل حضرت می فرمایند: کلید همه بدبختی ها در تنبلی و بی حوصلگی است. چه بسا مواردی که زوجین هر دو افراد خوبی هستند و به یکدیگر هم عشق می ورزند ولی به لحاظ ناآگاهی امکان ادامه زندگی ندارند فلذا 95% طلاقهایی که رخ می دهد بی مورد است و قابل پیشگیری می باشد. علی «علیه السلام» منفورترین افراد را کسانی می دانند که برای کارهای بی اهمیت وقت می گذارند و وقتشان را صرف کارهای غیر مهم می نمایند. مرد باید توجه داشته باشد لقمه ای که برای خانواده تهیه می کند حلال باشد و برای رسیدن به پست و مقام دست به هر کاری نزند. بنابراین گناه شناسی و شناختن آفتها گام اول است و کلیه انتخابها، ارتباطات، افکار و رفتار باید براساس آن تنظیم شوند. علامت زندگی سالم افزایش روزافزون شادی و آرامش، و میزان علاقه طرفین است. انسان باید در طول روز افکارش را کنترل کند دانشمندان عقیده دارند از هر شصت هزار فکری که به ذهن انسان در طول روز خطور می کند بین چهل تا چهل و پنج هزار موردش بیهوده است که منشأ اختلافات و درگیری ها و حتی طلاق می گردند. لذا می بینیم که موجه ترین افراد جامعه ساده ترین مسائل را نمی دانند. از لحاظ اطلاعات مانند یک کامپیوتر هستند ولی به لحاظ روح و روان تهی می باشند و خودشان را نمی توانند شاد و آرام نگه داشته و در ارتباطاتشان با دیگران موفق باشند. فقط ثروتمندشدن و موفقیتهای شغلی و اجتماعی مهم نیست اگر آفت شناسی نکنیم شیطان با حلال ها ما را به جهنم می برد؛ «المالُ مادّه الشّهوات» دارایی ماده (پرداختن به) شهوات است. علم پسندیده است ولی نه به حدی که انسان را از وظایف اصلی اش غافل کند. بعضی ها آنقدر مشغول صورتهای عبادی و مقدس می شوند که از رفتار درست غفلت می ورزند. فرزندان امروزی به چنین پدر و مادری که می نگرند می بینند آنها دائماً مسجد و هیأت رفته و عبادت می کنند ولی رفتار خوبی ندارند با وجود اینها اعتمادی به آنها نداشته و توصیه­ های آنها را انجام نمی دهند. گناه فقط قتل و فحشا و ... نیست همین که انسان علوم و مهارتهای زندگی را نداند و اطرافیان و خانواده را ضایع کند بزرگترین گناه است. پدر و مادر باید قبل از اقدام به بارداری ژنهایشان را تقویت کرده تا فرزندانی قدرتمند در پنج جهت (هوش، عقل، سلامت و زیبایی، دین و اخلاق) داشته باشند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: «لا یَلقَی الله سبحانه أحد بذنب أعظم من جهاله أهله و أولاده» هیچکس خدا را به گناهی بالاتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی کند. سرپرست خانواده باید به هر سه مهارت اقتصادی، عاطفی و معنوی تسلط داشته باشد. شیطان ما را به امور غیر لازم مشغول می کند و اجازه نمی دهد وارد مقوله مهندسی زندگی مان شویم. بعضی ها تا مرحله یادگیری پیش رفته ولی عمل نمی کنند. متأسفانه اکثراً از بی اهمیتی و سبک سری زندگی شان را تباه می کنند و خدا را متهم می کنند. «انّ الله لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم». نود درصد مواردی که ما به خدا نسبت می دهیم ناشی از کوتاهی های خودمان است نه قسمت الهی. افراد خوب در این موارد حداکثر می گویند: راضی هستم به قضای الهی و بدها با خدا قهر می کنند مثلاً: نماز نمی خوانند. کسانی که در اثر فراز و نشیب زندگی معنویشان تحت تأثیر قرار می گیرد داستان خلقت شان را نفهمیده اند. «وذروا ظاهر الاثم و باطنه انّ الذین یکسبون الاثم سیجزون بما کانوا یقترفون» (انعام /120) به گناه نزدیک نشوید (گناه را رها کنید)، چه ظاهری و چه باطنی، کسانی که گناه کسب می کنند به زودی به جزای آنچه که انجام داده اند خواهند رسید. «کسب کردن» به این معناست که روح از گناه اثر می پذیرد زیرا قلب است که مرتکب گناه می شود. همانطور که می دانیم رابطه دنیا با آخرت مانند رابطه رحم مادر است با دنیا، جنین در رحم مادر در حال کسب است و هنگام تولد چگونگی و میزان کسبش معلوم می شود. روح در دنیا هم مانند جنین در رحم است. دیدن، نوعی کسب توسط روح است. گاهی کسی در دوران کودکی تصاویر یا فیلم ترسناک دیده است این شخص تا سنین بزرگسالی دچار کابوسهای وحشتناک می گردد. وقتی ما چیزی را می بینیم در ما اثر می گذارد و این نشانه کسب است. کسی که با خیال های آزاردهنده، خود و دیگران را اذیت می کند در واقع از تصاویری کسب داشته است. ما لحظه به لحظه در حال شکل دادن و پرکردن فیلم روح مان هستیم. حرف زدن در واقع خروجی ماست اما توسط آن ما «کسب» می کنیم. رنجاندن، تحقیر کردن و نیش زدن به دیگران روح ما را می سازند. گناه چه ورودی باشد چه خروجی به انسان شکل می دهد. جنین اگر به صورت ناقص و یا با عضو اضافه به دنیا بیاید در زندگی دنیا با مشکل مواجه می گردد و باید درمان کند. حضرت علی «علیه السلام» که یک ساعت دنیا را آخرت عوض نمی کنند به این دلیل است که استعداد دنیا خیلی زیاد است و ظرف مدت کوتاهی می توان رذایل را اصلاح کنیم و رَحِمهای زمانی مانند رجب، شعبان و ماه مبارک رمضان خیلی قوی هستند برای ترک پلیدی ها ابتدا باید آنها را شناسایی کرد. اضافه وزن داشتن نوعی گناه است زیرا چنین شخصی در تمام مراتب فعالیتهای نفسش سنگین است و در فوق عقل هم قدرت پرواز ندارد. کسی که در طول روز بیش از حد نیاز کالری دریافت می کند معلوم است توانایی فعالیتهایش کم می شود. شخص پرخور مورد غضب خداست. در ضمن باید از حجم خیالها و توهماتمان بکاهیم تا میزان اضطرابها و افکار منفی مان پایین بیاید. افراد خیال پرداز در رابطه با هر مشکلی بیش از حد معمول به هم می ریزند. مثلاً فشار طلاق پنجاه است ولی بعضی ها تا هزار آن را در وجودشان افزایش می دهند. در دعای ماه شعبان می گوییم: «... اللهم ارنی الاشیاء کَما هِیَ» خدایا اشیاء را همانطور که هست به من نشان بده. ورزش به جای اینکه عامل سلامتی باشد و تماشاگران از آن لذت ببرند به واسطه بُرد و باخت باعث تنش و اضطراب، و اختلاف بین افراد شده است. کسی که در مسابقات ورزشی برنده می شود در واقع از کمال گیاهی بالاتری برخوردار بوده است. بعضی ها فیلم ها را به حدی جدی می گیرند که وقتی بازیگران نقشهای منفی را در خیابان می بینند به آنها ناسزا می گویند. کسانی که دائماً بر سر بُرد و باخت تیمها با هم دعوا دارند در حال کسب بوده و وقتی وارد برزخ می شوند خیلی صورت عجیبی خواهند داشت. «بلی من کسب سیّئه و احاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النّار هم فیها خالدون» (بقره /81) بله کسی که گناه کسب کند تا آنجا که خطاهایش او را احاطه کنند همانا ایشان اهل آتشند و در آن جاودانه اند. کسانی که مؤمن اند ولی یک راه گناه را برای خودشان باز می کنند مانند فلزی هستند که در معرض رطوبت، با اکسیژن ترکیب و دچار زنگ زدگی و پوسیدگی شده است و این امر تدریجاً رخ داده است. آتشش پنهان و ذوقش آشکار                                    دود او پیدا شود پایان کار «کسب» اشاره به امر تدریجی است قرآن می فرماید: «ثمّ کان عاقبه الذین اساؤوا السُّوی ان کذّبوا بآیات الله...» سپس عاقبت کسانی که مرتکب کارهای بد شدند تکذیب آیات الهی بود. من کسی را می شناختم که زمان جنگ تخریبچی بود ولی آخر کار همه اعتقاداتش را کنار گذاشت. گناه ذره ذره انسان را احاطه می کند. چنین کسی راه خروج ندارد: «فاولئک اصحاب النّار هم فیها خالدون» یکی از کارهای زیبایی که خداوند درباره هدایت انسان انجام داده و جای شکر بسیار دارد این امر است: «حبّبَ الیکُم الایمان...» ایمان را در نزد شما محبوب کردم. امام سجاد «علیه السلام» در مناجاتی می فرمایند: «ما احسن ما فعلتَ بی یا ربّ اذ هدیتنی للاسلام» چه کار خوبی کردی با من ای پروردگارم! که مرا به اسلام هدایت کردی و من نبودم و امروز به آن چیزی که آن زمان نبودم شهادت می دهم در حالی که کسانی بودند و پیامبر «صلی الله علیه و آله» و ائمه «علیهم السلام» را دیدند ولی بی ایمان شدند. «... و زیّنَهُ فی قلوبکم...» و آن را در قلبهای شما زینت داده است. کسی که از صورتهای مقدس متنفر است در لبه پرتگاه جهنم است مگر اینکه باز گردد. این افراد از اسمهای معصومین «علیهم السلام» خوشش نیامده و ترجیح می دهد اسم گل و حیوان روی فرزندشان بگذارند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 811
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 203 ، 92/03/16

خانواده آسمانی،جلسه 203 ، 92/03/16

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی با توجه به بررسی حمله های چهارگانه شیطان به این نتیجه رسیدیم که شیطان وجود پربرکتی داشته و بدون او در باشگاه دنیا به جایی نمی رسیم و زمین، بدون تضاد فلسفه خلقتش را از دست می دهد. دنیا از اسماء الهی بوده و پر خیر و برکت این مخلوقات الهی است. اهل بهشت حاضرند که تمام آنچه که دارند بدهند تا به زمین بازگردند، زیرا با توجه به زندگی دنیایی است که انسان می تواند عالی ترین درجات معنوی را طی کرده و تخلق به اخلاق الهی پیدا کند. البته اهل جهنم هم حسرت دنیا را می خورند. اما نوع حسرت بهشتیان متفاوت است. آنها در آنجا می فهمند که بلاهایی که نصیب شان شده، سختی ها و دعاهای برآورده نشده و ... چه قدر در ابعاد مختلف به نفع ایشان بوده است. در روایت آمده شخص بهشتی وقتی مقامات ناشی از دعاهای برآورده نشده اش را می بیند آرزو می کند که ای کاش خداوند هیچ خواسته ای را در دنیا به او نمی داد. درجاتی در بهشت وجود دارند که فقط با بیماری، سختی، محرومیت و مصیبت می توان به آنها رسید. «ربّنا! اخواننا کنّا معهم فی الدنیا فبم فضّلتهم علینا» پروردگارا! ما با برادرانمان بودیم چرا آنها را بر ما فضیلت دادی؟ خداوند می فرمایند: شما برخوردار بودید و آنها در محرومیت بودند. تضادها و مشکلات دنیا باشگاه خلیفه الله شدن است. ذوق زدگی از نعمتهای دنیا خیلی بچه گانه است. بعضی ها با نعمتی از نعمتهای دنیا تا عرش می روند و با از دست آن تا قعر جهنم پیش می روند. ذوق زدگی از نعمت، و غصه خوردن از محرومیت هر دو بی فکری و بچه گانه است. اگر خدا نعمتی به انسان بدهد که نتواند از آن بهره برداری کند خیلی به ضررش تمام می شود. خداوند نعمت پیامبر را به انسانها ارزانی داشت ولی از او بهره نبردند و خسران کردند. قران هم همینطور، «... یهدی به کثیراً و ما یُضِلُّ به إلا الفاسقین» چه بسا کسانی که قرآن یعنی نامه خداوند به بندگانش را در منزل داشته و نه می خوانند و نه از آن بهره ای می برند، در حالی که چه وقتهایی را برای کارهای بیهوده صرف می نمایند. چقدر بزرگان تلاش کرده اند و چه شهدایی در این راه تقدیم شده تا امروز قرآن به دست ما رسیده است. در این صورت است که قرآن ما را لعنت می کند. چه بسا کسانی که با همین نعمت قرآن، یا همسر خوب و سایر نعمتها جهنمی می شوند که در واقع مورد حمله راست شیطان واقع شده اند. گاهی شیطان توانایی ها و موفقیت های شخص را عامل انحراف او قرار می دهد. کسی را که روی صراط است شیطان نمی تواند مورد حمله چپ (گناه کردن) قرار دهد فلذا از کمالات وی استفاده کرده و از سمت راست حمله می کند. بعضی ها را هوش، برخی را زیبایی و بعضی دیگر را تحصیلات و ... بیچاره می کند. متأسفانه بعضی ها را طلبگی و لباس روحانیت بیچاره شان می کند. در مسائل مالی خداوند می فرماید: کسانی که پول ذخیره می کنند خداوند آنها را به پیشانی و پهلویشان می چسباند. پول باید در جامعه به صورت قرض و انفاق در گردش باشد و الا ایجاد عفونت می کند. باید به وضع ایتام رسیدگی کرد. ایتام صرفاً کسانی نیستند که به لحاظ مالی فقیرند بلکه اینهمه یتیمهایی در دنیا هستند که از خانواده آسمانی شان دور افتاد اند باید هزینه کرد و دست ایشان را به دست خانواده شان رساند. هر کمالی ولو مثبت باشد اگر انسان را از انس با الله بازدارد خطرناک است. یکی از اساتید می فرمودند: اگر حتی قرآن خواندن حواستان را از خدا پرت می کند، نخوانید. هر کاری که انجام می دهیم باید منجر به پرواز شود و انس ما با غیب و آسمان را افزایش دهد. حضرت می فرمایند: کسی که هر روز انسش با آسمان بیشتر نمی شود بهتر است بمیرد. فرموند: کسی که دو روزش یکی است ضرر کرده و کسی که دیروزش بهتر از امروز است ملعون است. امام رضا «علیه السلام» می فرمایند: پستی یعنی که شخص دلخوشی ای داشته باشد که او را از الله غافل کند. عوامل غفلت ممکن است حسی، خیالی، وهمی و عقلی و حتی فوق عقلی باشد. گاهی کارهای خیر است که انسان را دچار غفلت از حقتعالی می کنند. از رفاقت فقط عشقش به درد می خورد اگر طمع به آن راه یابد ضایع شده است. میرزا می گفت: به خدا هم طمع نداشته باشیم یعنی عاشقانه دوستش داشته باشیم. در جوشن کبیر اسمائی از قبیل: «انیس»، «مونس»، «محبوب»، «طبیب»، «رفیق» و «شفیق» و ... آمده است. در حمله سمت راست، کمالاتمان ما را بدبخت می کنند و شخص به گناه نکردن مغرور می شود. مشکل شیطان فحشای باطنی بود نه ظاهری، تکبر، حسادت و غرور، که اینها ناشی از مغرور شدن به عباداتش بود. به لحاظ عبادت به جایی رسیده بود که در زمره فرشتگان آورده شده: «... و اذ قلنا للملائکه...» در زیارت بعد از غسل زیارت، و ذکر استغفار و لا اله الا الله تا رسیدن به حرم و خواندن اذن دخول، بهترین زیارت، جامعه کبیره است و بعد از آن مقام دوم؛ «اللهمّ ان کانت ذنوبی قد اخلقت وجهی...» خدایا اگر گناهان من، رویم را زشت گردانیده تو روی زیبایت را از من برمگردان. پس از همه اینها «عالیه المضامین» را بخوانیم. (دعای بسیار مهمی است که پس از هر زیارتی اکیداً توصیه می گردد.) در انتهای دعای شریفه آمده: «اللهم ارزقنی عقلاً کاملاً و لُبّاً راجحاً...» (لُبّ) بالاتر از عقل است عقل ممکن است کاملاً ایمن نبوده و گرفتاری هایی هم داشته باشد. لُب خیلی از عقل قدرتمندتر است. فلذا قرآن هم درباره افراد خاص و بسیار قوی لقب «اولوالالباب» می دهد. «... و عزّاً باقیاً...» عزت پایدار مهم است. افرادی که خیلی محبوب می شوند این محبوبیت برای آنها خیلی خطرناک است. کسی که خیلی عزیز می شود باید تواضع بیشتری داشته باشد چون خیلی در معرض عُجب و سقوط است. اگر فرزندان استعداد ویژه دارند و در مراکز مخصوص به نخبگان و تیزهوشان تحصیل می کنند باید والدین در تربیت ویژه ایشان دقت کنند تا دچار عُجب و تکبر نگردند. دو دانشمند جوان هسته ای که زن و شوهر هم بودند علیرغم خدمت بزرگی که کرده بودند مورد بی مهری قرار گرفته و حتی حقوق دریافت نمی کردند ولی اصلاً ناراحت نشده و زحماتشان را وظیفه می دانستند. کسانی که خودشیفته می شوند نمی توانند نقش خود را به درستی ایفا کنند حتی در میان خانواده و به عنوان پدر یا مادر. مرحوم میرداماد که استاد صدرالمتألهین بودند، قائل به این بودند که کسی حکیم می باشد که خلع بدن برای او عادت شده باشد. (خلع بدن: قدرت طیّ الارض و تولید بدنهای متعدد) شاه عباس شنیده بود ایشان با مردم عادی حتی اراذل و اوباش معاشرت دارد به کنایه می گوید: شنیده ام بعضی بزرگان با اراذل و اوباش می گردند و او در پاسخ می گوید: من در میان ایشان هستم ولی بزرگی نمی بینیم! «... و قلباً زکیّاً...» (ادامه دعالی عالیه المضامین) قلب پاک، «... ادباً بارئاً...» ادب بالا. ادب یعنی نحوه رفتار با هر کس را دانستن. در ادامه می فرمایند: «واجعل ذالک کلّهُ لی و لا تجعلهُ علیّ» و همه اینها را به نفع من قرار بده نه به ضررم. در واقع حضرت، ظرفیت هر کدام از این تقاضاها را نیز از خدا طلب نموده اند. ممکن است انسان از ادب برخوردار باشد ولی به آن مغرور گردد. کسانی که در لشکر امیرالمومنین «علیه السلام» بودند از حضرت به خاطر خدماتشان چیزی طلب می کردند. کسی مانند مالک به درد حضرت می خورد که اگر امر می کردند بجنگ، می جنگید و اگر دستور عقب نشینی می دادند اطاعت می کرد. هوش، زیبایی، ثروت، تحصیلات، مقام، شهرت و عزت و ... اگر کنترل نشوند مانند قند، نمک و چربی اضافه است چنانچه کنترل شده آنها مفید و افزایشش درد سر است، موارد مذکور حتی اگر معنویت باشد در صورتی که کنترل نشوند خطرناک می باشد. به همین دلیل پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرموند: اگر گناه نکنید من از بدتر از گناه درباره شما می ترسم. علامت شخص خودشیفته، ندیدن گناهان و اشتباهات گذشته اش است و انکسار و شکستگی ندارد. در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس                       بازار خودفروشان زان سوی دیگر است استاد کاراته  ما می گفتند: از شاگردانم راضی نیستم اگر در خارج از باشگاه با کسی درگیر شوند. باید تواضع داشته باشند. بعضی شهداء پستهای بالایی داشتند ولی تا بعد از شهادتشان پدر و مادر، و همسرشان هم نمی دانستند که چه کاره هستند. کسی که خودشیفته است نمی تواند با خدا و خانواده آسمانی اش انس بگیرد، زیرا آنها چنین شخصی را نمی پذیرند. اهل بیت «علیهم السلام» کسی را می پذیرند که مانند خودشان مهربان، بی توقع و دستگیر دیگران باشد. از مصادیق تواضع این است که مثلاً اگر اتومبیل خریدید و خواهرتان وسیله ندارد اورا هم همراه خود به سفر و زیارت و ... ببرید. در حمله از عقب موارد گناهان و کدورتهای گذشته را توضیح دادیم. درباره شکستهای گذشته هم باید گفت: گاهی همین شکستها به نفع انسان است و باید عُرضه داشته باشیم که از آنها به نفع آینده استفاده کنیم. طلاق منطقی که اتفاق افتاده نباید چنان انسان را به هم بریزد که نتواند آینده اش را بسازد. البته باید توجه داشته باشیم که فقط 5% از طلاقها بجا هستند و 95% آنها ناشی از توهم می باشند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» هم همسرشان را طلاق دادند گاهی ضرورت اقتضاء می کند. شیطان این امر را چنان برای شخص بزرگ می کند که او به شدت تضعیف می شود. گاهی دختر یا پسری دوران نامزدی، یا عقدی در گذشته داشته اند که مناسب نبوده و بهم خورده است و اتفاقاً کمالات لازم برای زندگی هم دارند همین شکست در گذشته باعث می شود که دیگران از ازدواج با آنها امتناع کنند که عمل بسیار ناپسندی است زیرا آنها گذشته ننگ آوری نداشتند. گاهی پدری معتاد بوده ولی دختر شایسته ای دارد اگر به عنوان اینکه پدرش مشکل داشته او را نپذیرند قطعاً با مورد اینچنینی در خانواده اش مواجه می گردد. من کسی را می شناختم که پسرش را از ازدواج با دختری که اشکالش معتاد بودن پدرش بود، منصرف کرد ولی خودش در دام اعتیاد افتاد. شکستهای خودمان ودیگران نباید مانع از پیشرفتهای آینده و تصمیم گیری های درست گردد. هرگز گذشته کسی را به رخ او نکشید زیرا مبتلا خواهید شد. تا شاهد نقطه ضعفی در کسی شدیم یاد قاعده «هو انت» بیفتیم. هرطور که دوست داریم دیگران با ما رفتار کنند ما هم همانطور با دیگران رفتار کنیم. اگر دوست داریم دامادمان با دخترمان خوش رفتاری کند خودمان هم همانطور باشیم و همسرمان را نیازاریم و از طرفی پسرمان را هم همان گونه تربیت کنیم تا عروسمان هم در آسایش باشد. باید انصاف داشته باشیم و همیشه خودمان را جای طرف مقابل بگذاریم. ما برای امام زمانمان باید عاشقانه رفتار کنیم نه اینکه وقتی نوبت حضرت شد در حد کمک به یک فقیر پول بپردازیم. اگر قاعده «هُوَ انت» را رعایت کنیم از حمله های چهارگانه شیطان مصون خواهیم ماند. درباره خوردن مال یتیم قرآن می فرماید: خوردن آتش است. اگر این قاعده را رعایت نکنیم وقتی کلاهبرداری می کنیم خودمان را خیلی زرنگ می پنداریم غافل از اینکه باخته ایم و خیلی احمق و بیچاره ایم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 810
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 202 ، 92/03/16

خانواده آسمانی،جلسه 202 ، 92/03/16

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در حمله از عقب شیطان در مورد ظلمهای دیگران درگذشته ممکن است در ما کدورتی نسبت به ایشان پیش بیاید که اگر ذره ای کینه و کدورت در کسی باشد امکان رشد نخواهد داشت. (مراجعه به سی دی کینه) کسانی که با ما ارتباط دارند سه دسته هستند. یک گروه، کسانی هستند که بر ما ولایت داشته و ما به هیچ عنوان حتی با بیشترین تلاش قادر به جبران حق ایشان نمی باشیم از قبیل اهل بیت «علیهم السلام»، استاد و والدین. رابطه ما با ایشان یکطرفه است و باید دائماً مراقب باشیم حتی در قلبمان با ایشان مشکل پیدا نکنیم. تا آن جا که اگر درباره ما کوتاهی و یا ظلمی داشته باشند (غیر معصوم) به اندازه حقی که بر ما دارند نمی شود فلذا ما اجازه جبران نداریم. شخصی در محضر امام سجاد «علیه السلام» عرض کرد: استادم، پدرم را کشته و قصد قصاص او را دارم ولی امام این اجازه را به او ندادند. هرگز به شیطان اجازه ندهیم بین ما و دیگران دلخوری ایجاد کند. اگر در مورد خداوند شیطان موفق شود که بین ما و او نفاق و سوء ظن ایجاد کند به طریق اولی درباره دیگران هم به این موفقیت می رسد. کسی که با خدایی که سبحان و منزه است از هر ظلمی، مشکل پیدا کند، پس؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمل. انسان باید توجه داشته باشد ممکن است که والدین یا حتی استاد از روی ناآگاهی و یا هوای نفس، ظلمی به انسان بنمایند ولی خیراتی که از ناحیه ایشان به انسان می رسد به قدری زیاد است که بر آنها غلبه می کند و اگر کسی کینه گرفته و در صدد قصاص باشد خباثت دارد. کسی که با والدین درگیر است گرفتار عذاب قبر و جهنم خواهد شد و بروز و ظهور خواهد کرد. در برزخ هم کپسول نفس ما باز می گردد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرمودند: در قیامت به تعداد ساعتهای عمر ما صندوقچه ای باز می گردد. این به آن معناست که ساعتهای عمر ما محاسبه می گردد. ساعتهایی را که انسان به امور مفید و خیر پرداخته چنان انسان را شادمان می کنند که اگر بین اهل جهنم منتشر شود از عذاب نجات می یابند؛ ولی اگر به معصیت پرداخته باشد به قدری حسرتش زیاد است که اگر در میان اهل بهشت تقسیم گردد شادی و خوشی آنها از بین خواهد رفت. ساعتهایی هم که به بطالت گذشته نیز حسرت فوق العاده ای خواهد داشت. شب اول قبر، همان بدو ورود انسان به آخرت است. «من مات فقد قامت قیامته» کسی که بمیرد قیامتش بر پا می گردد. یعنی محاسبات او آغاز می گردد. کسی که در برزخ تسویه حساب کند خیلی خوب است. تمام عمر ما روی نفس ما اثر می گذارد و وقتی نفس در برزخ باز می شود همه را نشان می دهد. حتی گناهان انسان که به هر دلیلی پاک شده اند، در قیامت می شود در نفس آنها را مشاهده کرد مانند سیستم (recovery) در کامپیوتر که فیلمها و عکسهایی را که از کامپیوتر پاک شده اند را با آن می توان باز گرداند. وقتی کاری کفاره گناهان انسان می شود در واقع آن را می پوشاند و از بین نمی برد. گاهی خداوند گذشته را می پوشاند ولی خود شخص کاری می کند که همه گناهان را باز می گرداند. کینه ریکاوری (recovery) نفس است.کینه حال ما را خراب می کند و وقتی که حال خراب شود آینده را هم خراب می کند. کسی که میلیونها محبت پدر و مادر را نمی بیند و با کوچکترین مشکلی به هم می ریزد خیلی خباثت دارد. شخصی از مادر پیرش نگهداری کرده و او را بر کول خود گرفته و به حج برده بود. حضرت به او می فرمایند: جبران یک شب بی خوابی او را نکردی. بنابراین با نهایت محبت به ایشان زحماتشان جبران نمی شود و اگر کسی از اینها کینه به دل بگیرد خبیث است و مورد مغفرت قرار نمی گیرد. خداوند کسانی را می بخشد که دیگران را بخشیده و گذشته شان را نادیده می گیرند. اگر کسی به این مقام نرسد در واقع هیچ رشدی نکرده است. کینه جزء فحشاهای باطنی است. گروه دیگری که ما با ایشان ارتباط داریم مانند همسر، حقمان نسبت به آنها متقابل است. درباره ایشان هم نباید کینه توز باشیم. دسته سوم کسانی هستند که ما بر آنها ولایت داریم و یا کسانی که حق و رابطه ای نداریم و فقط با ایشان برخورد داشته ایم از اینها هم نباید کینه به دل بگیریم. همین که انسان می تواند چیزی در دلش نگه دارد نمی تواند رشد کرده و به بهشت برسد. بهشت با آن همه زیبایی و لطافت افراد خشن و کینه توز را در خودش راه نمی دهد. در دنیا امکان سازندگی خیلی بهتر از برزخ و قیامت است، چنانچه رحم نسبت به دنیا اینگونه است. در نه ماه رحمی، یک بدن کاملاً ساخته می شود در صورتی که در دنیا حتی یک بند انگشت ساخته نمی شود. باید در دنیا به حال خودمان فکر کنیم. کینه ریکاوری نفس و بازگشت آلودگی های آن است. هم باید بگذریم، هم نباید گذشته را یادآوری کنیم. ما از زبان امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» در ماه رجب مُلک کبیر را می خواهیم. برای نیل به چنین خواسته ای خداوند بر سر راه انسان سختی های مختلف می گذارد. اینکه بسیاری از افراد ما را اذیت می کنند به دلیل ساختار ناسوت است که از این طریق به ما فرصت «شدن» را می دهد. خداوند به ما افتخار پذیرفته شدن در این باشگاه را داده است. مکلّف شدن و رسیدن به سنّ تکلیف یعنی ثبت نام در باشگاه الهی. کسی که از دنیا انتظار زندگی بی دردسر را دارد ماهیت دنیا را نشناخته است. دنیا دالان و راهرویی است که ما از آنجا عبور کرده و به مقصد می رسیم. چنانچه از پرندگان و حیوانات مراقبت کرده و آنها را تغذیه می نماییم تا آماده سر بریدن شده و غذای ما گردند که البته برای آنها کمال است زیرا تبدیل به شعور انسانی و عقل می شوند. ما در حال طی کردن دالان و ورود به بهشت و یا خدای ناکرده به جهنم هستیم. به قدری فاصله ما با برزخ کوتاه است که خداوند به پیامبرش می فرماید: «إنّک میّتٌ و إنّهم مَّیِّتون» تو مرده ای و آنها نیز مرده اند. علی «علیه السلام» از گذر عمر اینگونه تعبیر می نمایند: «... تَمرُّ مرّ السحاب» فرصت مانند ابر می گذرد. در زیارت مخصوص مشاهد شریفه در ماه رجب، حضرت حجه «عجل الله تعالی فرجه الشریف» می فرمایند: خدایا مرا به نزد پیامبر «صلی الله علیه و آله» برسان که در آنجا هیچ غصه ای نداشته باشم. خداوند می فرماید: من آسایش را در بهشت قرار داده ام و مردم در زمین به دنبال آن می گردند. بعضی ها آمال و آرزوهایی دارند که تصور می کنند با رسیدن به آنها به خوشبختی می رسند. نرسیدن های دنیا از رسیدن های آن بهتر است زیرا ذخیره آخرت می شوند. البته باید برای رسیدن به آسایش و موفقیت تلاش کنیم ولی نباید هر آنچه که به آن نرسیدیم ما را به هم بریزد و به خاطر آنها دائماً در حال رقابت با دیگران باشیم. «مرگ سیاه» یعنی از کسی که به او محبت می کنیم اذیت و ظلم ببینیم. پیامبر «صلی الله علیه و آله» روی دسته شمشیرشان نوشته بودند: «أحسن إلی مَن أساءَ الیک» به کسی که به تو بدی کرده نیکی کن. خدا خودش با ما همین رفتار را دارد. خدا به ما نیکی می کند ولی ما با او دشمنی می ورزیم. خداوند ما را با دیگران می آزماید: «نبلوا بعضکم ببعض» کسی که به دیگران خوبی کرده و آنها به او بدی می کنند، توسط خداوند انتخاب شده تا شبیه او شود. خدا را شکر کنیم که زمینه انفاق برای ما فراهم شده است و در جایگاهی نیستیم که دستمان را جلوی دیگران دراز کنیم. کسی که قهرمان می شود از اینکه مربی و حریفهایش درِ باشگاه او را زده اند سپاسگزارند. فرعون حریف تمرینی آسیه است تا آنجا که آسیه اینگونه دعا می کند: «ربّ ابن لی عندک بیتاً فی الجنه» پروردگارا! نزد خودت خانه ای در بهشت برای من بنا کن. اینکه نزد خود خداوند خواسته، برای این است که تمام این مشقتها را برای خدا تحمل کرده است. گذشت کردن از بدی های دیگران در آدم شدن ما خیلی مؤثر است و ما به دنیا آمده ایم که آدم شویم. زیرک کسی است که فلسفه خلقتش را می داند و اجازه نمی دهد که با حمله های جلو، عقب، چپ و راست شیطان از صراط سقوط کند. «الحِقدُ الأمُ العیوبِ» کینه دردناکترین عیب هاست. یا کینه پست ترین عیوب است. حالا هر کس به ما ظلم یا بدی کرده، غفور باشیم و از آن چشم پوشی کرده و به بهشت بفرستیم در آنجا ما به چنین ذخائری نیاز داریم. خیلی پست است کسی که به گذشته برگشته و دائماً خاطرات تلخ را مرور می کند مانند کسی که از درگیرشدن با مار و عقرب لذت می برد. علی «علیه السلام» در حدیث دیگر اینطور می فرمایند: «الام الخُلق الحقدُ» پست ترین خُلقها کینه است. کینه خُلق مادر است؛ «الحقدُ مَثارُ الغضب» کینه خشم برانگیز است. «الحِقد شیمَه الحسده» کینه ناشی از حسادت است. کینه نتیجه حسادت و غضب نتیجه کینه است. بنابراین انسان عاقل تلاش می کند که هرگز دچار کینه نشود. استاد ما می فرمودند: کسی که با کینه به رختخواب می رود. تا صبح از روح او هیولایی متولد می شود. کسی که خودش را داخل قفس تمساحها بیندازد وضعش بهتر از کسی که کینه توز است. کسی که به ما دشنام می دهد در واقع به «منِ حیوانی ما» توهین کرده، هیچ کس دستش به «منِ انسانی ما» نمی رسد. به علی «علیه السلام» ناسزا می گفتند ولی حضرت می فرمودند: با علی دیگری هستند. مرحوم میرزا هاشم حدّاد نقل می کرد: زمانی که از اذیتهای مادرزنم به ستوه آمدم از خانه بیرون رفتم که ناگهان خودم را دو نفر دیدم یکی بسیار نورانی و زیبا و دیگری خیلی رنجور و آسیب دیده که همان بخش حیوانی است. میرزا هاشم حداد از شدت تحمل سختی به تجرد رسید. لذا حضرت فرمودند: با فروخوردن جرعه های خشم به حلم می رسید. خشم مانند داروی تلخ است که بلعیدنش انسان را شفا می دهد. برای رسیدن به حلم باید از غذایمان شروع کنیم. مثلاً توصیه کرده اند که خیار را از قسمت تلخش شروع به خوردن کنیم هم منافع جسمی دارد هم معنوی. باید غذا را با عقلمان بخوریم. مثلاً داروهای گیاهی مانند اُسطُخدوس را بدون شیرین کردن بخوریم. نباید گرفتار مزه باشیم و اگر طعم برایمان مهم باشد خیلی کوچک هستیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 809
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 201 ، 92/03/09

خانواده آسمانی،جلسه 201 ، 92/03/09

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی درباره حمله از عقب شیطان باید گفت: گاهی شیطان انسان را وادار به پرداختن به گذشته و ناامیدی می نماید ولی گاهی هم او، خودش شیطان می شود و گذشته دیگران را به رُخشان می کشد. در این مورد پیامبر «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: تعجب می کنم از کسی که خار را در چشم دیگران دیده ولی شاخته را در چشم خودش نمی بیند. این افراد نسبت به گناهان خودشان مداهنه می کنند و آن را کوچک پنداشته ولی اگر خیلی کوچکتر از آن را از دیگران ببینند آن را بسیار بزرگ می کنند. البته توجه به گناه از حیث توبه و جبران شایسته است ولی نه خودمان و نه دیگران را نباید مأیوس کنیم. پیامبر «صلی الله علیه و اله» می فرمایند: «قال الله تبارک و تعالی: یا بن آدم! ... لا تُقنّطِ النّاس مِن رحمته الله علیهم و أنت ترجوها لنفسک» خداوند تبارک و تعالی می فرمایند: ای فرزند آدم! ... مردم را از رحمت خداوند نا امید نکن در حالی که خودت به آن امیدواری. کسانی که اینگونه هستند به گناهان خودشان توجه نداشته و فحشای ظاهری را بالاتر از فحشاهای باطنی که خودش به آنها مبتلاست، می داند. حضرت علی بن موسی الرضا «علیه السلام» به سردار مأمون که عده کثیری از شیعیان را شهید کرده بود و دچار نا امیدی شده بود، فرمودند: گناه ناامیدی از گناه قتل بالاتر است. چه بسا فحشاهای باطنی که شدت شان از فحشاهای ظاهری بیشتر است مانند غیبت که هفتاد برابر زناست رحمت خداوند بی نهایت است. انسان باید برای دیگران هم مانند خودش نسبت به آن امیدوار باشد. فرموده اند: روز قیامت به حدی خداوند با رحمت برخورد می کند که شیطان هم طمع می کند. خداوند یک درصد رحمتش در دنیا تجلی کرده و نود و نه درصد آن را برای آخرت گذاشته است. حضرت در حدیث دیگر می فرمایند: «یعبثُ الله المقنِّطِینَ یومَ القیامه مُغلّبه وُجوهم یعنِی غلبه السَّوادِ علی البیاض فیُقالُ لهم هؤُلاءِ المقنِّطون مِن رحمه الله تعالی» خداوند نا امید کنندگان را روز قیامت رو سیاه محشور می کند و به مردم گفته می شود که اینها نا امید کنندگان مردم از رحمت الهی هستند. در دعای وضو از خدا می خواهیم که روز قیامت ما را رو سفید محشور کند. بسیار هم مؤثر است. گنهکار وحشت زده و آسیب دیده است و نیاز به مهربانی دارد تا بازگردد و آشتی کند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» درباره گناه کسی که پشت سرش نماز می خواند ناامید نشد و فرمود: نمازش روزی او را نجات می دهد. بعضی ها از فرزندشان گله می کنند که مثلاً موهایش را درست کرده یا بلند می کند، در صورتی که پیامبر «صلی الله علیه و آله» موهایشان بلند بوده است، من به ایشان می گویم همین که نماز می خواند قدرش را بدانید. در چنین موارد عرض می کنم: اگر همین فرزند نماز می خواند به او امیدوار باشید و او را تقویت نمایید. البته بی نمازها را هم نباید نا امید کنیم چون قهری صورت گرفته که روزی شخص آشتی می کند. زوج هایی که با هم دچار مشکل می شوند باید به نکات مثبت یکدیگر توجه نمایند. «تعایُش» یعنی همزیستی، حضرت می فرمایند: دوسوم تعایش (میان زن و شوهر، خواهر و برادرهای دینی و ...) زیرکی است و یک سوم آن تغافل است. در روایت دیگری امیرالمؤمنین «علیه السلام» درباره بعضی مبلغین و علما اینگونه می فرمایند: «الفقیه کلّ الفقیه من لم یقنطُ الناس من رحمه الله...» فقیه کسی است که مردم را از رحمت خداوند ناامید نکند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» به مبلغان سفارش می کردند: الفقیه كل الفقیه من لم یُقنّط الناس من رحمه الله، ولم یوئسهم من روح الله، ولم یؤمنهم من مكر الله. دانا كسى است كه نومید نگرداند مردمان را از رحمت و آمرزش خدا و مأیوس نگرداند ایشان را از راحت و آسایش از خدا و ایمن نگرداند ایشان را از عقوبت و عذاب خدا. اَمن از مکر الهی انسان را بی حیا کرده و ترغیب به گناه می کند و باعث می شود انسان از روی جهالت گناه کند و با تکیه کردن به خداوند هر گناهی را مرتکب شود. این مکر شیطان است. بعضی ها با والدین و حتی استاد بد می کنند ولی با تکیه به رحمت و کرامت ایشان که مثلاً نفرین و بدگویی و جبران نمی کنند. اما خداوند خودش پاسخ خباثت این افراد را می دهد. بنابراین انسان خیلی باید مراقب باشد که از مهربانی کسی سوء استفاده نکرده و یا به زیردستان ظلم نکند. از همه بالاتر خانواده آسمانی که بیشترین محبت را به ما دارند، ما دائماً‌به ایشان شرّ می رسانیم. کمی حیا کنیم و اینقدر این بزرگواران را آزار ندهیم. فرشتگانی که دائماً‌ با ما هستند چرا باید از بوی بد گناهان ما رنج ببرند؟ انسان با یک تکبر و حسادت فضای برزخی اش را آلوده می کند. حضرت علی «علیه السلام» به امام حسین «علیه السلام» اینگونه سفارش می کند: «یا بنیّ! لا تیئسن مذنباً، فکم من عاکف علی ذنبه ختِم له بالخیر» ای پسرم! هیچ گنهکاری را ناامید نکن، چه بسا گنهکاری که عاقبتش ختم به خیر شده است. چه بسا کسانی که در مقدس ترین مکان ها بودند و عاقبت به شر شدند مانند شمر که جانباز لشکر امیرالمؤمنین «علیه السلام» است اما سالها بعد سر سیدالشهدا «علیه السلام» را می بُرد. شریح قاضی مورد تأیید علی «علیه السلام» بوده و سالیان بعد حکم قتل امام حسین «علیه السلام» را می دهد. اگر زندگی نامه کسی که حکم قتل شیخ فصل الله نوری را صادر کرد را مطالعه کنید متوجه می شوید که چه آدم مقدسی بوده و معلوم نیست که چه کرده تا به چنین روزی افتاده است. امام حسین «علیه السلام» به قدری به لشکر مقابل مهربان بوده اند که چندین بار در واقعه عاشورا خودشان را به آنها معرفی می کردند. البته همه یاران حضرت اینگونه مهربان بودند و ایشان را نصیحت می کردند. در آخرین لحظات که حضرت یارانشان را از دست داده بودند باز هم ندای «هل من ناصر ینصرنی» سر دادند ضمن اینکه نیازی به کمک دیگران نداشتند، این نشان شدت محبت شان بوده که اگر قرار است کسی بهشتی شود این امکان را داشته باشد. دو برادر از لشکر عمر سعد تا آخرین لحظه با حضرت جنگیده بودند، ولی از طلب یاری خواستن حضرت گریه شان گرفته و به حضرت لبیک می گویند. «حُرّ» عامل نگه داشتن حضرت در کربلا تا رسیدن دیگر لشکریان بود ولی وقتی اظهار پشیمانی می کند امام او را می پذیرد. حضرت یوسف «علیه السلام» طی سالیان دراز مورد آزار برادرانش قرار گرفت ولی در نهایت می فرمایند: شیطان بین من و شما اختلاف انداخت، نگران نباشید! کسانی که بعد از مدتها به آغوش خداوند باز می گردند را سرزنش نکنیم او بازگشته که جبران کند. آیا وضع اینها بدتر از حرّ است؟ گاهی افراد در مقدس ترین جاها و بیشترین میزان عبادت، دیگران را تحقیر می کنند غافل از اینکه ممکن است ایشان عاقبت بخیر و افراد مقدس سر از جای دیگر در آورند. «... و کم من مقبل علی عمله مفسد فی آخر عمره» چه کسانی که مغرور به عملشان بوده و آخر عمر مفسد می شوند. انسان اگر هم خودشیفته است درستش این است که کاری کند که اعمالش از بین نرود. «... صائر الی النار...» دارد آماده آتش می شود. گاهی عبادات بعضی ها مقدمه ظلم به دیگران است. یعنی شخص با تکیه بر اعمالش مغرور شده و هر کاری را برای خودش جائز می داند. در کشور ما چه بسا کسانی که سوابق آنها عاقبت کارشان را خراب کرد. چه افراد مقدسی که بعد از سالها درس و بحث و اجتهاد و عبادت نقشه نابودی امام «رضوان الله» و مردم جماران را طراحی می کنند. خوشا به حال کسانی که تواضعشان را همیشه حفظ می کنند. شیطان به حدی عبادت کرده بود که به مقام فرشتگان رسیده بود ولی از فرمان خداوند مبنی بر سجده بر آدم نافرمانی کرد. مواظب باشیم عمل خیرمان ما را سنگین نکند که از صراط سقوط کنیم. امام سجاد «علیه السلام» فرمودند: خدایا هیچ عزتی در نزد مردم به من نده مگر اینکه به همان مرا در نزد خودم کوچک گردانی. کسی خدمت امام سجاد «علیه السلام» عرض کرد: من شما را به خاطر خدا دوست دارم.حضرت به سرشان زده و به خدا عرض کردند: خدایا من به تو پناه می برم از اینکه به خاطر تو دوست داشته شوم در حالی که مبغوض تو باشم. علی «علیه السلام» می فرمایند: هیچ نکبتی بالاتر از این نیست که نزد مردم مرا عزیز کنی در حالی که خودت از من بدت می آید. بعضی ها به حدی خبیث هستند که خداوند آنها را محبوب می کند تا خدا از یادشان برود. اگر کسی از هر لحاظ محبوب است باید در مقابل دیگران از همه متواضع تر باشد. مرحوم حاج ملاهادی سبزواری به حدی معنویت داشته که بعضی از شاگردان شان چنان از خود بیخود می شدند که در جا می مردند. ایشان وقتی درس شان پایان می یابد و به ایران باز می گردند به شهر خود نرفته و در مدرسه ای در کرمان خادم می شوند چون هنوز احساس می کردند که از علم و اطلاعات سنگین هستند که شاید موجب عُجب ایشان شود. به آنجا می روند تا نفسشان را سر ببُرند. اتفاقاً با دختر خادم آنجا هم ازدواج می کند. روزی سر درس فلسفه متوجه اشتباه استاد شده و دخالتی می کنند که مسئله به غلط جا نیفتد. ایشان هم برای اینکه شناخته نشوند شبانه با زن و بچه هایشان به سبزوار می روند. بعدها شاگردان این مدرسه برای تلمذ از درس ایشان که شهرت یافته بودند خودشان را به سبزوار می رسانند با کمال تعجب می بینند که این همان خادم مدرسه شان است. خودبینی خطر بزرگی است. امام «رضوان الله» تأکید داشتند که قبل از اینکه جامعه به شما رو کند خودتان را بسازید. چه بسا کسانی که وقتی مدارج علمی را طی کردند اقدام به طلاق همسرشان نموده اند که دیگر به دردشان نمی خورد غافل از اینکه در اثر زحمات او به مقامات علمی رسیده اند. بعضی مردم منطقه ای که در آن زندگی می کنند خیلی برایشان مهم است و توهم ایشان را احاطه کرده است. در آخر حضرت می فرمایند:‌«... اعوذ منها بالله...» انسان باید اول خودش را تخلیه کند بعد به حرم و سر سجاده برود. کسی که مقام خودش را می بیند وقتی سر سجاده می رود با همان مقامات رفته و به آنها مشغول است و به فکر کارهای مثبت و خدماتش است. ما باید اینگونه نزد خدا برویم: « یا محسن قد اتاک المسییء و قد امرت المحسن ان تجاوز عن السمییء انت المحسن و انا المسیء...». ما باید استغفار کنیم که حمام روح است و سپس رو به عبادت آوریم. به اعمال رجب توجه کنیم که همه اش تخلیه و پاک شدن است. شعبان هم آمادگی را بیشتر می کند. ما باید خالی خالی وارد ماه مبارک رمضان شویم، حتی کارهای خیرمان را. علی «علیه السلام از سلمان خواستند که روی سنگ قبرش بنویسد: «وفدت علی الکریم بغیر زاد من الحسنات و القلب السلیم» وارد بر کسی شدم که کریم است در حالی که زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم ندارم. «... حمل الزّاد أقبح شیء إذا کان الوفود علی الکریم» ... زشت ترین چیز حمل توشه است هنگامی که برکریم وارد می شویم. نه کسی را ناامید کنیم و نه خودمان ناامید شویم. یزید به امام سجاد «علیه السلام» می گوید: آیا می تواند توبه کند؟ حضرت فرمودند: بله ممکن است. ما باید رابطه با چیزهایی که ما را آلوده می کنند مانند ماهواره و اینترنت قطع کنیم و اساساً غذاهایمان را عوض کنیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 808
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 200 ، 92/03/09

خانواده آسمانی،جلسه 200 ، 92/03/09

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در رابطه با حمله از عقب شیطان عرض کردیم: شیطان سه موضوع گناهان، شکستها و کدورتهای دیگران را از گذشته پیش روی ما قرار داده و کینه ورزی و ناامیدی را به ما القاء می کند؛ در این موقعیت ما باید پاسخ مناسب به شیطان داده و او را مغلوب کنیم. «ناامیدی از رحمت خدا» بعد از شرک به خداوند بزرگترین گناه محسوب می گردد. چنین کسی خدا را ندیده و نسبت به او حالت کفر و بی معرفتی دارد. یکی از آثار ناامیدی، ناامید شدن در دعاهاست به طوری که از اظهار درخواست به حق تعالی منصرف می شود. علی «علیه السلام» خطاب به حضرت مجتبی «علیه السلام» می فرمایند: «اِعلم! انّ الذی بیده خزائنُ السموات والارض قد اَذِنَ لک فی الدُّعا و تکفّل لک بالاجابه» بدان! (آگاه باش) همانا آن کسی که گنجینه های آسمانها و زمین به دست اوست به تو اجازه دعا داده و متکفل اجابت برای تو شده است. ما باید همراهی خدا با ما را درک کنیم که همیشه درِ خانه اش به روی ما باز بوده و آماده خلوت با ماست ولی ما فرصت را مغتنم نشمرده و کوتاهی می کنیم. در اوج مشکلات بهترین کسی که می توانیم به او روی آورده و درد دل کنیم خداوند است که قادر به حل گرفتاری ها می باشد اما متأسفانه ما او را رها کرده و به افراد عادی که کاری از دستشان بر نمی آید پناه می بریم، فلذا ما همیشه ذلیل و تحقیر شده بندگان خدا می باشیم. ما فقط از خداوند می توانیم اجابت، امید، قدرت و شخصیت بگیریم. کسانی که خداوند قادر و مهربان را رها و به بندگان ضعیف و ناتوان او روی می آورند خداوند هم ایشان را به همانها واگذار می کند. وقتی هم که سرخورده می شویم از آنها دلگیر شده و با بدبینی به ایشان مرتکب گناه بالاتری می شویم. خانواده آسمانی کانون قدرت، عشق، عاطفه و رحمت هستند و توجهی به ایشان نداریم و حکایت ما حکایت «عبد عابق» یعنی بنده فراری است. امام سجاد «علیه السلام» در مناجات خمس عشر می فرمایند: (هل یرجعُ لعبد الآبق إلاّ إلی مولاه؟) آیا بنده فراری جز به مولای خودش پناه می برد؟ کسی که با اهل زمین معامله می کند حقش است که با بی وفایی و قدرناشناسی مواجه شود. انسان باید زحماتش را به آسمان بفروشد و از هیچ کس توقع شکر نداشته باشد در این صورت است اگر با بی مهری مواجه گردد پشیمان نمی شود. ما که از مولا و خانواده آسمانی مان گریخته ایم محتاج مودت و پشتیبانی دیگران هستیم. کسی که اول به سراغ بندگان خدا رفت و وقتی ناامید شد سراغ خداوند می رود مشکلش طول می کشد. «سراغ خدا رفتن» کلید حل مشکلات است و معنایش درخواست تحویل گرفته شدن توسط بندگان نیست که این عین لذت و خواری است. باید انسان بفهمد که محبت را باید از بالا یعنی آسمان دریافت کرد. وقتی به خدا و اهل بیت «علیهم السلام» متوسل می شویم نباید اصرار کنیم مشکلات همانطور که خودمان می پسندیم حل شوند؛ بلکه باید کارمان را به صلاحدید خداوند بسپاریم. کسی می گفت: یکسال دعا کردم خدا فلان چیز را به من بدهد ولی بعد از دریافت، بیست سال است که دعا می کنم آن را بگیرد. «... لا یُقنّطنّک ابطاءُ اجابتهِ فانّ ‌العطیّه علی قدر النیّه...» پس دیر اجابت شدن آن تو را نامید نکند، همانا عطیه خداوند به اندازه نیت است. کسی که دعا می کند، خداوند یکی از این سه چیز را ممکن است به او بدهد: یا همان خواسته اش و یا بهتر از آن را به او می دهد و یا ذخیره آخرتش می کند. ما در آخرت که نیازمان بیشتر است محتاج تر هستیم تا در دنیا. چنانچه که انسان در وطن بیشتر نیازمند لوازم و تجهیزات است تا در سفر. در دنیا ما مسافر هستیم و نیاز چندانی نداریم ولی تمام عمر و امکاناتمان صرف دنیا می شود و توشه ای برای آخرت بر نمی گیریم. هر کس اگر کمی دقت کند می بیند که از نعمتهایی برخوردار است که کس دیگری دارای چنین نعماتی نیست. دعایی که اجابت نمی شود در واقع یا ذخیره آخرتمان می شود یا بعدها بهتر از آن را خدا به ما می دهد. به هر حال خداوند هیچ دستی را که به سوی او دراز می شود خالی بر نمی گرداند. اگر دچار محرومیت و آزار دیگران هستیم بدانیم که این ناخوشی ها ذخیره ما خواهند بود. سهم غصه ها و شادی های افراد برابر است و اگر کسی در دنیا بهره مند نشود در آخرت جبران می گردد. در روایت آمده: اگر خیلی دنیا به کامتان بود بترسید از اینکه سهم آخرتتان کم می شود. «ملعون ملعونٌ کلُّ بدنٍ لا یُصابُ فی کلّ اربعین یومٌ» لعنت باد! لعنت باد! بر بدنی که هر چهل روز یکبار دچار مصیبت نگردد. البته این در زمینه بدنی است، زمینه های مالی و ... هم جای خود را دارند. کسی خدمت امام صادق «علیه السلام» رسید و عرض کرد: قصد خرید خانه ای را دارد، حضرت پولش را گرفت و فرمود: من برایت خریداری می کنم بعد از چند روز مراجعه کرده و جویای خرید خانه شدند و حضرت فرمودند: من با بخشیدن آن به فقراء نزد خودم خانه ای در بهشت برایت خریدم. ما باور آخرتمان ضعیف است که غصه دنیا را خورده، ذلیل و بی شخصیت می شویم. ثروتمندترین افراد در آخرت کسانی هستند که دعاهای اجابت نشده بیشتری دارند. لذا هرگز از دعا خسته نشویم. خدا کریم است و نمی شود که اجابت نکند. ممکن است در بعضی موارد که حاجت ظاهراً برآورده نمی گردد در آخرت که انسان سخت نیازمند است او را یاری می کند. مرحوم آشیخ مرتضی حائری به خواب دوستش آمد و گفت آرزو دارم به دنیا برگردم و به مشهد بروم؛ زیرا هر پنجاه و دو سه باری که به زیارت امام رضا «علیه السلام» رفته بودم آقا به دیدارم آمدند. پس همه زیاراتی که انسان می رود ذخیره می شود. همه این زیارتها ارزش همین جمله را داشته باشند کافی است: «عرّف الله بیننا و بینکم فی الجنّه...». ما باید همه شادی، آرامش و قدرتمان را از خانواده آسمانی بگیریم که یک لحظه ما را رها نکرده و همیشه در کنار ما هستند. «الحمدلله غیر مقنوط من رحمته و لا مَخلوٍّ من نعمته و لا مأیوس من مغفرته...» حمد مخصوص خدایی است که از رحمتش ناامیدی نیست، کسی خالی از نعمتش نیست و کسی از مغفرتش ناامید نیست. با چنین خدایی جایی برای غصه خوردن نیست کل عمر دنیا در مقایسه با برزخ لحظه هم نیست پس ارزش حسرت و افسوس ندارد. با این حساب باید سخن حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» را با گوش جان شنیده و بپذیریم؛ «من بکی علی الدنیا دخل النّار» هرگز ما محروم از نعمت خداوند نیستیم. کسی خدمت امام صادق «علیه السلام» از فقر شکایت کرد، حضرت فرمودند: تو با داشتن ولایت ما ثروتمندی، حاضری همه دنیا را با ولایت ما عوض کنی؟ عرض کرد: نه. در کل جهان فقط تعداد معدودی از این ثروت برخوردارند. آمار خودکشی در خارج از کشور ما خیلی بالاست. ما در نظر بگیریم چه کسانی هستند که از دیدن، شنیدن و سخن گفتن محرومند لذا برای این نعمتها باید شکرگزار باشیم. اگر قدری دچار مشکل هستیم باید بدانیم که خدا از اقیانوس نعمتی که در آن شناور هستیم کمی به آخرتمان فرستاده است. یکی از شادی های انسان امیدواری به بخشش گناهان است لذا آنها را طوری بزرگ نکند که شخصیتش به حدی تحقیر شود که راه بازگشت نداشته باشد. چرا به ما سفارش کرده اند که همیشه شوق بهشت داشته باشید؟ چنانچه انسان سختی راه سفر را به یاد مقصد (مثلاً ویلایش) تحمل کرده که بالأخره به راحتی خواهد رسید. «فلا تعلم نفس ما اُخفی لهم من قرّه اعین» هیچ کس نمی داند که چه چشم روشنی هایی برای او پنهان شده است. حضرت می فرمایند: مؤمن با دیدن بهشت نزدیک است قالب تهی کند؛ که اگر فرشتگان به یاری او نشتابند جا در جا می میرد. بهشتی که در آن جاودانه است؛ «... هم فیها خالدون»، «و هم فی ما أشتهت انفسهم خالدون» امام صادق «علیه السلام می فرمایند: «در بهشت بازاری است که در آن بی نهایت چهره وجود دارد که بهشتیان می توانند صورتی را انتخاب کرده و به آن چهره دربیایند. در مقابل چنین عظمتی باید دنیا را لهو و لعب بنامند. البته در حد خودش دنیا هم فوق العاده عظمت، پیچیدگی، زیبایی و تنوع دارد ولی در مقابل آخرت هیچ است. در همین دنیا خلقت خداوند به طور شگفت انگیزی تنوع دارد. برگهای یک درخت هیچکدام مانند هم نبوده و بالاتر از آن هیچ کدام شبیه هیچ برگی از ابتدای خلقت زمین و گیاهان و ... تا کنون نبوده و تا آخر حیات دنیا هم شبیه و مثلی نخواهد داشت. با چنین خدای قدرتمند و مهربانی ناامیدی معنا نداشته و فقط نشأت گرفته از بی معرفتی است. خداوند همه این نظام خلقت را برای ما خلق کرده است با این وجود افسردگی، پوچی و تحیّر معنایی ندارد. کسی به پوچی می رسد که خودش، خدا و هدف از خلقت را نشناخته است. خداوند می فرمایند: «خلقتُ الاشیاء لاجلک...» خداوند دنیا، بهشت و بالاتر از آن را برای انسان آفریده است ولی ما خیلی بی ظرفیت هستیم که برای هر اتفاقی غصه می خوریم و این خیلی شرم آور است. سر کوچکترین موضوع عصبانی شدن و غصه خوردن بسیار خجالت آور است. حضرت در چنین موردی می فرمایند: این کار مانند این است که یک ثروتمند بر سر جیفه با دیگران دعوا کند. به حدی عظمت، نعمت و شادی منتظر ماست که اگر بدانیم هرگز با هم به اختلاف نمی افتیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 806
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 199 ، 92/03/02

خانواده آسمانی،جلسه 199 ، 92/03/02

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در رابطه با حمله های شیطان، در مورد حمله عقب و جلو علی «علیه السلام» می فرمایند: «فی القُنُوط التّفریطُ» در ناامیدی کوتاهی است. یعنی کسی که ناامید می شود در جبران گناه کوتاهی کرده لذا زمینه بی قیدی و ارتکاب گناهان دیگر نیز فراهم می گردد. این حدیث یکی از معجزات کلام علی «علیه السلام» است. این قاعده فقط در زندگی فردی جاری و صادق نیست بلکه در مسایل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و خانوادگی و فرهنگی و ... صدق می کند. به محض ناامیدی، انسان به شدت در تمام عرصه ها دچار اشتباه و خرابکاری می گردد. معصومین «علیهم السلام» درباره حضرت یوسف «علیه السلام» می فرمایند: یوسف می دانست همه درها بسته است ولی وقتی در صحنه حرام قرار گرفت به امید خدا به سمت درهای قفل شده گریخت و به لطف خدا درها باز شدند. همین که انسان از همه جا قطع امید می کند آغاز امید و روشنایی است. به دوستانی که بیماری های صعب العلاج گرفته بودند عرض کردم:الان اول امیدواری است و رفتن به سراغ خدا و خانواده آسمانی. خداوند فرج و رحمت را جایی قرار داده که ما فکرش را هم نمی کنیم؛ از خلاف آمده عادت بطلب کام که من              کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم یعنی همان چیزهایی که ما را نگران و ناراحت می کنند فرج ما هستند؛ امام علی علیه السلام می فرمایند: «عِند تَناهِی الشّدّه تکون الفرجه» هرگاه شدت به اوج می رسد فرج حاصل می گردد. هنگامی که شخص برگه امتحان به دستش می رسد نباید به خاطر سختی سؤالات ناامید شده و برگه را تحویل بدهند باید تا آخرین لحظه صبر کنند که فرج صورت می گیرد. برخی زن و شوهرها تا دچار مشکل شدند گزینه طلاق را برمی گزینند. انسان باید توجه داشته باشد با هر کسی مشاوره نکند مشاورانی هستند که راه حلهای نامناسبی ارائه می دهند و آنها را به بیراهه می کشانند. مشاور باید شجاع، صبور و امین باشد، و باید راه حل هایی را پیش روی افراد گذاشته تا کسب مهارت های لازم را نموده بلکه با وضعیت جدید بتوانند به زندگی مشترک ادامه دهند. انسان نباید ناامید شود به محض ناامیدی ظلم ها و اشتباهات آغاز می گردند. کسی که بعد از توبه، دوباره مرتکب گناه می شود و شرم می کند به درگاه خدا رفته و اظهار پشیمانی نماید در واقع نظر شیطان را تأمین کرده است. این افراد به خودشان نهیب زده که خجالت بکش چقدر توبه کرده و توبه ات را می شکنی؟ البته این سخن درستی است ولی تا آنجا که رابطه انسان را با خدا خراب یا قطع نکند. بعضی ها می گویند: هنگام نماز خواندن یا قرائت قرآن افکار پلیدی به آنها روی می آورند برای همین نماز و قرآن نمی خوانند. هدف شیطان هم همین است. وقتی شخصی فکر می کند در حال نماز و قرائت قرآن و ... به خدا و معصومین «علیهم السلام» ناسزا می گوید از خودش و همچنین از عملش بیزار می گردد و اعمال عبادی اش را ترک می کند در صورتی که شیطان مخفیانه عمل می کند و اوست که ناسزا می گوید. ما باید به شیطان بگوییم در هیچ شرایطی و با از دست دادن هر چیز و هر کس خدا و خانواده آسمانی مان را از دست نمی دهیم. بنابراین توجه داشته باشیم که ناامیدی مفاسد زیادی به همراه دارد. انسان باید منتظر عنایات خاص و معجزات الهی باشد. البته اگر انسان تمام مسیرها را طی کرد و نتیجه ای حاصل نشد باید به نظر متخصص متعهد عمل کند که مثلاً فلان رابطه قطع گردد یا فلان معامله فسخ شود و یا عمل جراحی انجام پذیرد. قرآن کریم در سوره یوسف آیه 87 می فرماید: «یا بُنَیَّ اذهبُوا فتحسّسوا مِن یوسف و أخیه و لا تیأسوا مِن روح الله إنّه لا یَیأسُ مِن رَّوح الله إلا القومُ الکافرین» ای فرزندانم! بروید و یوسف و برادرش را جستجو کنید و از روح الله (رحمت خداوند) مأیوس نباشید که از رحمت خداوند جز کافران نامید نمی گردند. برخورد حضرت یعقوب و یوسف «علیهم السلام» با ایشان به گونه ای بود که هرگز بعد از آن همه ظلم و گناه، پل ها را پشت سر آنها خراب نکرد؛ «لا تثریب علیکم الیوم...» نگران نباشید این شیطان بود که بین من و شما اختلاف انداخته بود انسان باید همیشه توجه داشته باشد که در اختلافات دست شیطان را ببیند. بنابراین انسان هرگز نباید با افراد مهمتر از خودش در بیفتد. اگر با بالاتر از خودش درگیر شود خیلی شقاوت دارد. با شخص پایین تر و یا هم تراز خود درگیر شود خیلی ضعیف و حقیر است. انسان باید دائماً شمشیر به دستش باشد که هم سر شیاطین خودش را ببرد و هم سر شیاطین کسانی که با آنها ارتباط دارد. کسی که مراقب شیاطین خود و دیگران نیست خودش مقصر است. حضرت یوسف «علیه السلام» از برادرانشان می خواهند که توبه کنند. آنها هم از پدرشان خواستند که در حقشان استغفار کند: «یا اَبانا! استغفرلنا» حضرت هم فرمودند: «سوف استغفرُ لکم» به زودی برای شما استغفار می کنم. اگر حضرت آنها را نمی بخشید جهنمی می شد. بدانیم اگر طرف ما به خاطر ظلمی که به ما کرده به جهنم برود ما باخته ایم، باید تلاشمان را برای به جهنم نرفتن طرفهای درگیر با ما، انجام دهیم اگر اثر نکرد لااقل ما مقصر نیستیم. پیامبر «صلی الله علیه و آله» در این زمینه بسیار تلاش کردند ولی کسانی جهنمی می شوند که خودشان اینطور خواستند. ما باید بتوانیم روز قیامت به خداوند بگوییم که تو شاهدی که از طرف ما آتشی شعله ور نبود و هرقدر طرف مقابل قصد شعله افروزی داشت من آتش نمی گرفتم. اگر از آتش افروزی های دیگران آتش بگیریم جهنم خودمان را داریم. در روایت آمده: سه چیز است که اگر کسی نداشته باشد هیچ عبادت و عمل خیری برای او فایده ندارد؛ یکی از آنها این است: «حِلمٌ یُردُّ بِهِ جَهل الجاهل» حلمی که جهل جاهل را رد می کند. کسی که اینگونه نباشد خیلی ناتوان است. در کوچه به علی «علیه السلام» دشنام می دادند اما حضرت می فرمودند: با یک علی دیگری هستند. کسی که به راحتی دیگران می توانند او را عصبانی کنند بی عُرضه و ضعیف است و از جهنمی ترین افراد است. اگر اطرافیان ما مشکلی دارند و رفتارشان مناسب نیست باید مراقب باشیم که شیطان موفق نشود بین ما را به هم بزند. شیطان در خلوت ترین حالات دست از سر ما برنداشته و همراه ماست. حتی در خواب هم ما را رها نمی کند و خواب دید های ما را مختل می کند. مؤمن همیشه در پناه خداست. کسی که ادعا می کند سِحر شده است حتماً زمینه و لیاقت سِحرشدن را داشته است. یکی از اساتید می فرمودند که امکان ندارد کسی چهار قل و آیه الکرسی را بخواند و سحری بر او اثر گذارد. خداوند اسماء زیادی دارد و امر کرده که از آنها استفاده کنیم: «و لله الاسماء الحسنی فادعوُهُ بها» ما باید از این گنجها استفاده کنیم. در دعای «توسل دیگر» بعد از هر توسلی اسمائی از خداوند آورده شده است. البته بعضی اسمها مخصوص عرفا و سیر و سلوک بوده و به ما ربط ندارد. (بعدها قسمت دیگر روایت و آن دو چیز دیگر را توضیح خواهم داد.) انسان حلیم مانند آب کُر است با نجاست دیگران نجس نمی شود ولی کسی که حلم ندارد مانند آب قلیل است راحت با کمترین نجاستی آلوده می شود. انسان غیر حلیم هرقدر هم کار خیر انجام دهد با غُر زدن، عصبانیت، غیبت و ... همه را خراب می کند. (وَ مَن یَقنُط من رحمه ربّه الا الضالّون» (حجر/56) چه کسی از رحمت پروردگارش ناامید می شود مگر گمراهان؟ اینکه می فرماید پروردگارش، یعنی اینکه ما، مربی و پرورش دهنده داریم و او بالای سر ماست و هرجا که کار خراب شد او به ما کمک کرده و کار را اصلاح می کند. علی «علیه السلام» می فرمایند: «لا تَیأس لِذنبِک و بابُ التوبه مفتوح» از گناهت ناامید نشو در حالی که درِ توبه باز است. البته این تا زمانی است که انسان زنده است و اگر وارد برزخ شود گرفتار می گردد مگر اینکه در دنیا کاری برایش انجام دهند. در حدیث دیگر می فرمایند: «عجِبتُ لِمَن یَقنط و معهُ الاستغفار» تعجب می کنم از کسی که ناامید می شود در حالی که استغفار همراه اوست. ترس از آمرزیده نشدن وسوسه شیطان است. البته اینکه انسان مورد وسوسه شیطان واقع می شود امتحان خداوند برای رشد و پرورش انسان است. خداوند به ما می فرماید: من بی نهایت هستم و غفرانم هم انتها ندارد هرقدر هم گناه کرده باشی قابل آمرزش است. کسی که به این نکته توجه کند مورد تحسین خداوند است. خداوند گنهکاری را که اینطور مقابل شیطان می ایستد از کسی که گناه نمی کند ولی از خداوند ناامید است بیشتر دوست می دارد. پیامبر «صلی الله علیه و اله» می فرمایند: «الفاجرُ الراجی لرحمه الله تعالی أقربُ منها إلی العابد المُقنّط» گنهکارِ امیدوار به رحمت خداوند تعالی، به رحمت نزدیکتر است تا عابد ناامید. زیرا ناامیدی یک دروغ است که وقتی شیطان به گنهکار القاء می کند او نمی پذیرد یعنی دروغ را باور نمی کند. عابدی که ناامید است در واقع دروغ را باور کرده است. بنابراین اعتقاد گنهکار بالاتر از عقیده عابد است. مسلمان حقیقی طوری کینه ندارد که عذرخواهی دیگران را نپذیرد. پیامبر «صلی الله علیه و اله» فرموده اند: من کسی را که عذر دیگران ولو دروغین را، نمی پذیرد مورد شفاعت قرار نمی دهم. کسی که عذر دیگران را می پذیرد اولاً خودش به آرامش می رسد ثانیاً امکان اصلاح طرف مقابل هم از بین نمی رود. کسی که مچ دیگران را گرفته و اشتباه ایشان را نادیده نمی گیرد خیلی احمق است. اینکه خداوند برای اثبات زنا چهار شاهد عادل را لازم می داند برای این است که اصلاً خداوند بنا ندارد گناهی فاش شود. ما قرار است که متخلق به اخلاق الهی شویم. خداوند ستار و غفار و عفوّ و ... است. کسی که راز دیگران را حفظ نکند خیلی بدبخت است و لو آنچه را دیده یا شنیده گناه باشد. در روایت آمده: کمترین درجه کفر این است که انسان گناهی را از کسی بیند یا بشنود و آن را در حافظه اش نگاه دارد تا بعدها او را رسوا کند. و نیز آمده است: «مَن تَتَبّع عورات الناس تَتَبعُ الله عورته» کسی که در جستجوی عیبهای مردم است خداوند عیبهایش را جستجو می کند. ما که قدرتمان به اندازه خدا نیست پس با خدا در نیفتیم. مخصوصاً درباره کسانی که زیردست هستند و قدرت دفاع ندارند خداوند وکیل آنهاست و مستقیماً وارد عمل می شود. هرقدر طرفمان ضعیفتر باشد خطرناکتر است. درباره آمیرزا جواد آقای تهرانی نقل شده است: ایشان سبزی خریده بودند که متوجه می شوند مورچه ای روی آن است به مغازه سبزی فروشی بازگشته و سبزی را زمین گذاشته بودند تا مورچه به خانه اش باز گردد. آمیرزا جواد آقای مجتهدی در بازگشت از کوه خضر، وقتی دستمالش را باز می کند مورچه ای در آن می بیند با زحمت بسیار بازگشتند و مورچه را بازگرداندند. اگر کسی از ما می ترسد باید بدانیم که فشار قبر طولانی در انتظار ماست. در ارتباطات آن کس که سنگ زیرین است و دیگران را تحمل می کند نجات می یابد و کسی که کوتاه نیامده و دیگران از او حساب می برند جهنمی است. مدیری که زیردستان از او بترسند بدبخت و جهنمی است. در مناجات اینگونه آمده است: «الهی! لم أسَلّط علی حُسن ظنّی قُنُوط الإیاسِ ...» الهی (محبوب من، عزیزم) هرگز ناامیدی را بر حسن ظنّم مسلط نمی نمایم. «و لا انقطع رجائی من جمیل کرمک...» و امید من از زیبایی کرمت قطع نمی گردد. در حدیث قدسی خداوند اینگونه فرموده است: «اهل طاعتی فی ضیافتی، و اهل شکری فی زیادتی، و اهل ذکری فی نعمتی، و اهل معصیتی لا اویَسُهُم من رحمتی این تابوا فانا حبیبُهُم» اهل طاعتم در ضیافت من، و اهل شکرم در زیادت من و اهل ذکرم در نعمتم می باشند و اهل معصیت من را از رحمتم ناامید نمی کنم اگر توبه کنند پس من حبیب آنها می شوم. «یا حبیب» ذکری است که لازم است روزانه چندبار بگوییم تا لطافت و ظرافت یابیم و شیطان از ما می گریزد. یکی از اسماء خداوند «اله العاصین» است که از بین اسماء من با این اسم صفا می کنم که خداوند به فکر گنهکاران هم بوده است. زمانی که دلمان قفل شد و آلودگی ها مانع ارتباط شد از این کلید «اله العاصین» استفاده کنیم. با این اسم گنهکاران هم به درگاه حق تعالی راه می یابند و آماده توبه می گردند. انسان هرقدر هم گناه کند باز هم آغوش گرمی در انتظار اوست. «لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم لماتوا شوقا» اگر کسانی که به من پشت کرده اند می دانستند که چقدر مشتاق بازگشت ایشان هستم از شدت شوق جان می دادند. در ادامه حدیث مذکور می فرمایند: «... و ان دعوا فأنا مجیبُهُم» و اگر دعا کنند من اجابت کننده شان هستم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 805
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 198 ، 92/03/02

خانواده آسمانی،جلسه 198 ، 92/03/02

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: به تصریح قرآن شیطان از چهار جهت انسان را مورد حمله قرار می دهد و لازمه حرکت در صراط مستقیم رو در رو شدن با شیطان و حمل های اوست. کسی که قصد رسیدن به حق تعای دارد باید از باشگاه شیطان گذشته و او را به عنوان حریف تمرینی بپذیرد. اساساً ربوبیت حق تعالی اقتضاء می نماید که برای رشد انسان او را در معرض این حملات قرار دهد. شادی، آرامش و تخلّق به حق تعالی در گرو خنثی کردن این حملات است. حمله از جلو، ترس از آینده است. بعضی از حملات هم ترکیبی هستند مانند حمله چپ و جلو. مانند اینکه انسان به لحاظ ترس از فقر در آینده از راه حرام کسب روزی نماید. یکی دیگر از حمله هایی که افراد احمق را مورد تهاجم و تأثیر قرار می دهد حمله از عقب (گذشته) است. سه عامل کدورتها، گناهان و شکستها در این حمله مورد توجه انسان قرار می گیرد که حال و آینده او را به خطر می اندازد. کسی که در این حمله مغلوب می شود خیلی دچار حماقت است زیرا گذشته را نمی توان تغییر داد و نباید در حال و آینده او اثرگذار باشد. در مورد گناه باید توجه داشته باشیم که فقط معصومین «علیهم السلام» مرتکب آن نمی شوند و دیگران کم و بیش مبتلا هستند. انسان باید گناهان گذشته را تبدیل به وسیله ای برای تقرّب حق تعالی بنماید. انسان وقتی مرتکب گناه می شود، خودبزرگ بینی و تکبر او به لحاظ پاکی از گناه، کم می گردد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» حالت عُجب را از گناه بدتر و خطرناکتر می دانستند ایشان می فرمایند: «لَو لَم تذنبوا لخَشیتُ علیکم ما هو اکبر من ذلک العُجب العُجب» اگر گناه نکنید من برای شما از بالاتر از عُجب می ترسم. کسی که خودش را پاک و دیگران را آلوده، همچنین خود بالاتر از گنهکاری بداند، خودشیفته است. وقتی حضرت گناه عُجب را بالاتر از گناهان جوارحی می دانند در نتیجه اثر آن و عذابش بیشتر است. کسانی که عذاب گناه جوانحی (قلبی) را نمی دانند، تصور می کنند گناهان جوارحی شدیدترند. لذا اینها اهل فحشاهای ظاهری را گنهکارتر و آلوده تر می پندارند. شخص غیبت کننده، زناکار را آلوده و مطرود دانسته، غافل از اینکه هر یک بار غیبت او بدتر از هفتاد زناست و عذاب او در جهنم شدیدتر خواهد بود. یکی از آثار مبتلا شدن به گناه این است که انسان دیگران را کوچک نشمرده و سرزنش نکند. در روایت آمده: کسی که دیگری را به خاطر گناهی سرزنش کند نمی میرد تا آن گناه یا بدتر از آن را مرتکب گردد. البته این مسئله منافاتی با امر به معروف و نهی از منکر ندارد. در جایی که احتمال اثر می دهیم این دو واجب الهی را عمل کنیم، ضمن اینکه در همان حال حس انجام وظیفه داشته و خودمان را برتر نپنداریم. ما در هیچ حالی نباید خودمان را بهتر و بالاتر از کسی بدانیم بلکه باید آلوده تر و بدتر از سایرین بدانیم. با این نگاه متواضع می شویم. در قدم بعدی باید استغفار و جبران نماییم یعنی از مسیر اشتباه، بازگشت (توبه) کرده و مسیر درست را بپیماییم. قدم اول در توبه، پشیمانی قلبی است. امام رضا «علیه السلام» می فرمایند: «من استغفر بلسانه و لم یَندَم بقلبه فقد استهزءَ بنفسه» کسی که به زبان استغفار می کند ولی قلباً پشیمان نشده است خودش را مسخره کرده است. پس پشیمانی مرحله اول است: «التوبه ندم» و مرحله دوم بازگشت است یعنی از بین بردن آثار آن. گناهان یا حق الله هستند یا حق الناس. «حق الله» اگر قابل جبران است مانند نماز، روزه، حج و ... قضا، باید جبران نماییم. در روزه باید قضای آن را انجام داد اگر در توان او نیست کفاره بپردازد و اگر هیچ موردی مقدورش نیست استغفار کند تا زمانی که اگر امکانش فراهم شد قضاء یا کفاره انجام دهد یا برای بعد از مرگش وصیت نماید. درباره حرامهایی که انسان انجام داده باید استغفار کند و ضمناً به خودش سختی داده و ریاضت بکشد، مثلاً برای جبران، صدقات و انفاق بپردازد. «حق الناس» هم یا فردی است یا اجتماعی. اگر فردی است که حقش را به او بازگردانیم و حلالیت بطلبیم و در صورتی که قابل شناسایی نبوده و یا از دنیا رفته باشد ردّ مظالم بپردازد. در مورد احکام تکلیفی و وضعی در دوران کودکی باید گفت: در احکام وضعی، بزرگسال و کودک یکسان است و حق الناس جزء احکام وضعی است. اگر کسی در کودکی حقی را ضایع کرده باشد ضامن است. بهتر است ردّ مظلمه را در زمان حیات رد کنیم و إلاّ در وصیتنامه مطرح نماییم. چه قدر بزرگانی که بعد از مرگ به خواب آمده که برای من فلان کار را انجام دهید تا حقی از ذمّه اش برداشته شود. در روایت آمده: «یُغفَرُ للشهید کلُّ ذنب الا الدّین» همه گناهان شهید آمرزیده می گردد مگر دِین. پرداختن ردّ مظالم برای اموات بسیار پسندیده و مهم است. حق الناس اجتماعی مانند آسیب هایی که انسان به اماکن و اموال عمومی می زند مانند مساجد، حسینیه ها، اتوبوس و ... که انسان به میلیونها نفر بدهکار می شود. تماسهایی که شخص از محل کار بدون اجازه زده و یا از اموال آنجا استفاده شخصی نموده است. اگر محل مشخص است که به آنجا باز گرداند و در غیر اینصورت به بانک رفته و به خزانه دولت واریز کرده تا به بیت المال برگردانده شود. قسمت دیگر حق الناس، حق الناس های معنوی است. بداخلاقی ها، آزار و اذیت ها از این دسته هستند و تا خود شخص راضی نشود انسان گرفتار است. این گرفتاری از لحظه مرگ آغاز می شود؛ پیامبر «صلی الله علیه و اله» می فرمایند: «مَن مات فقد قامَت قیامته» اگر کسی از دنیا رفت اولین وظیفه ما پاک کردن دلمان نسبت به اوست. حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: «اُذکُروا امواتکم بالخیر» میت دستش از دنیا کوتاه شده و گرفتار است پاک کردن دلمان از او در آمرزش خودمان هم مؤثر است. حق الناس اجتماعی - معنوی، مانند اینکه انسان مرتکب عمل یا اعمالی شود که حیثیت جامعه را تحت تأثیر قرار داده و مسلمانان یا قشر خاصی از آنها را مورد مظّان دیگران قرار دهد، طلبه ها چنین اند، زنان مسلمان فلان طور هستند. و ... به طوری که آبروی جمع و صنفی از بین برود. حفظ وحدت بین شیعه و سنی هم بسیار مهم است که امام «رضوان الله» فرمودند: امروز بر سر ولایت حضرت امیر «علیه السلام» هم نباید دعوا کنیم. هیچ گناهی بالاتر از تفرقه افکنی نیست به ویژه که امروزه دشمنان به دنبال ایجاد اختلاف هستند. گاهی یک شیعه رفتاری می کند و اهل تسنن را مورد اهانت قرار می دهد، درباره همه شیعیان چنین قضاوتی می شود. البته سنی هایی هستند که نادان و افراطی بوده و شیعه کشی می کنند. حق الناس چه فردی و چه اجتماعی، اعم از مادی و معنوی را حتماً باید علاوه بر استغفار جبران هم نمود. اگر حرف یا عمل ما باعث گناه و انحراف کسی شود خیلی خطرناک بوده و به راحتی جبران نمی شود. برای عامل نوشتن کتاب گمراه کننده یا تهیه فیلم و عکس مضرّ یا موسیقی های آسیب زا و ... تا قیامت گناه نوشته می شود. بدعت در دین، سنتهای غلط و ... اینگونه می باشند. باید سعی کنیم «سامرّیِ» گروه و دسته خودمان نباشیم. بنابراین معلوم می شود که اگر احیاناً و ناخواسته گناهی از ما سر بزند اعم از حق الله، یا حق الناس فردی، اجتماعی، مادی و معنوی و ... قابل تدارک است و باید با گناه درست برخورد نماییم. ضمناً ما حق نداریم گناهمان را جایی مطرح کنیم مگر نزد شخص امینی که می تواند ما را در برطرف کردن و جبران گناه یاری نماید. «اعتراف به گناه» به لحاظ سبک شدن بار گناه فقط در نزد حق تعالی جایز است و بس. اظهار گناه و اقرار به آن نزد دیگران از مصادیق اشاعه فساد و فحشاء است. گناه امری شخصی بین انسان و خدا، یا انسان و کسی که درباره او گناه صورت گرفته است. البته لازم به ذکر است که طلب حلالیت از دیگران در صورتی که مفسده و شرّ نداشته باشد جائز است. انسان تنگ نظر ظرفیت چنین اعترافی را نداشته و ممکن است مشکلات بدتری بیافریند. برای طرف مقابل استغفار کرده و ردّ مظلمه و صدقه به نیت او بدهد. خداوند غفور و غفّار است و آثار عمل ما را بلافاصله متوجه ما نساخته و از طرفی بسیاری را هم می بخشد: «... یَعفوا عن کثیر» بعد از نماز می خوانیم: «الهی ان کان ذنبی عندک عظیماً فعفوکَ اعظم من ذنبی...» خدایا اگر گناه من نزد تو بزرگ است همانا عفوت از گناه من بزرگتر است. بزرگترین گناه بعد از شرک به خدا ناامیدی از خداوند است. شیطان در حمله از عقب چنان گناهان انسان را بزرگ کرده و به رُخش می کشد که انسان نمی تواند توبه کند، و انسان مورد حمله عقب و جلوی (حمله ترکیبی) شیطان واقع می شود و با تصور آمرزیده نشدن، به گناه ادامه داده و حال و آینده اش را خراب می کند، و مانع عمل خیر او هم می شود مثل این که با تصور آلودگی، حرم نرفته و نماز نخوانده و روزه نمی گیرد. بزرگی می فرمود: مسجد و حرم مانند حمام است تا واردش نشویم پاکیزه نمی گردیم. ما باید برای مقابله با شیطان به زیارت رفته، توبه کرده و از آن بزرگان طلب شفاعت نماییم. یکی از یاران امام رضا «علیه السلام» خدمت حضرت نقل می کرد: شاهد روزه خوری یکی از سرداران مأمون بودم که به او اعتراض کردم ولی او گفت: روزه من چه فایده ای دارد که من به دستور مأمون در همین مکان شصت نفر از شیعیان را گردن زدم. حضرت فرمودند: گناه ناامیدی اش از کشتن شصت شیعه از سادات هم بیشتر است. یعنی انسان تا زنده است امکان جبران گناه را دارد. ناامیدی ریشه در عقیده دارد و کفر است یعنی شخص خدا را از گناهش کوچکتر کرده و خدا نمی تواند او را ببخشد!   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 804
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 197 ، 92/02/26

خانواده آسمانی،جلسه 197 ، 92/02/26

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه گذشته آیاتی را پیرامون انفاق بیان کردیم. اکنون در این جلسه آیه دیگری را در آن مورد بررسی می نماییم. «مثل الذین ینفقون أموالُهُم ابتغاء مرضاتِ الله و تثبیتاً مِن أنفسهم کمثلِ جنّه بربوه أصابها وابلٌ فآتت أکلها ضعفیَن...» (آیه 265 بقره) مثل کسانی که اموالشان را در جهت کسب رضای خداوند و تثبیت (پایداری) جانهای خودشان انفاق می کنند، مانند باغی است که بر فراز تپه ای قرار دارد و رگباری به آن می رسد و دو برابر محصول می دهد و اگر رگباری به آن نرسد. متأسفانه موضوع «تثبیتاً لانفسهم» در آموزه های دینی ما خیلی جدی گرفته نشده است در صورتی که خروجی های مثبت قبل از هر چیز خیرش متوجه خود شخص شده و سبب تقویتش می گردد. تزلزل، شک، دو دلی و ابهام سراغ کسی می رود که خروجی ندارد بعضی ها اظهار می کنند ما خودمان مهر مادری یا پدری ندیده ایم و نمی توانیم ابراز عاطفه و محبت داشته باشیم، در صورتی که خلاءهای عاطفی و مالی در گرو انفاق است که اگر اینگونه رفتار کنیم مال و عاطفه چندین برابر به خودمان باز می گردد. حتی اگر انسان فقیر هم باشد در اسلام تأکید شده تا می تواند انفاق کند هر قدر هم اندک باشد. بدترین اقدام گدایی است. کسی که طلب توجه و محبت دیگران (استرحام) را دارد خیلی بدبخت است. اگر کسی به چیزی نیاز دارد اول باید خودش خروجی داشته باشد. گدایی دور از شأن فرزندان خانواده آسمانی است. امام صادق «علیه السلام» می فرمایند: من وقتی نیاز مالی دارم مقدار زیادی از آنچه دارم صدقه می دهم و خداوند چندین برابر به من باز می گرداند. در طبیعت اگر یک نیوتن بر چیزی نیرو وارد کنیم یک نیوتن نیرو به ما باز می گردد. برای محبوبیت نزد خانواده آسمانی خیلی راهها وجود دارد. ما باید همه مردم را به عشق اینکه بنده خدا و فرزند خانواده آسمانی هستند دوست داشته باشیم و به آنها خدمت کنیم، سیاه و سفید، شیعه و سنی هم برایمان فرقی نداشته باشد. در این صورت ما نزد خانواده آسمانی مان خیلی عزیز می شویم. اگر ما برای امام زمان خود تلاش کنیم نزد ایشان خیلی عزیز می شویم. این خیلی فرق دارد با کسی که هیچ شباهتی به خانواده آسمانی اش نداشته و همه فعالیتهایش برای خود و خانواده زمینی اش است. ما باید مانند رود باشیم که دائماً در جریان است و مانند الله همواره خروجی داشته باشیم. دعای فرج در ماه مبارک رمضان باعث آمرزش همه گناهان می شود. «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور، اللهم اغن کلّ فقیر، اللهم اشبع کل جائع...» زیرا شخص دغدغه همه اقشار اعم از اموات، فقراء و گرسنگان، قرض داران، غصه داران و ... را دارد و معلوم می شود عملاً هم هر اقدامی که لازم باشد انجام می دهد، مثلاً شب جمعه ها برای اموات خیرات می دهد. خیرات هم لزوماً خوراکی نیست؛ بلکه می توان کارهای ماندگار را به روح آنها هدیه کرد. لازم به ذکر است می توان همه اموات را در خیرات شریک کنیم تا همه آنها بهره مند شوند و هیچ مقداری از سهم اموات خودمان کم نمی شود. کسی که دعای مذکور را بخواند و به مقتضای آن عمل کند، از حیث اینکه دائماً حسنه از او صادر می شود و همچنین قرآن می فرماید: «انّ الحسنات یذهبن السیئات» لذا گناهان گذشته، حال و آینده او آمرزیده می شود. کسانی که مازاد آنچه را دارند نگاه نداشته و خارج می کنند، «تثبیتاً لانفسهم» نصیب ایشان می گردد و شیطان در حمله های چهارگانه نمی تواند به آنها آسیب بزند و اگر هم آسیبی به آنها برسد سریع جبران می کنند. انسان باید با همه مردم جهان و کل طبیعت در صلح کامل باشد زیرا همه عالم ظهورات «الله» هستند؛ «فاینما تولّوا فثمّ وجه الله...» چنین بینشی سبب از بین رفتن ظلم ها، جنایات و فسادها و حسادتها می شود. خداوند در ادامه آیه مذکور در اول بحث می فرماید: «... و اگر رگباری هم به آن نرسد باران ریزی برای او کافی است و خداوند به آنچه انجام می دهید بیناست.» یکی از اسماء الهی «مُوفی» است. یعنی آنچه را که عمل کرده اید کامل به شما باز می گرداند. در آیه دیگر خداوند می فرماید: «من ذالذی یُقرضُ الله قرضاً حسناً فیضاعفه له أضعافاً کثیره...» چه کسی به خدا قرض الحسنه می دهد تا خداوند (اموال او را) چند برابر افزایش دهد؟ ... با این آیه امکان ندارد که حسادت سراغ کسی بیاید و چندین برابر از رشد دیگران لذت می برد. با توجه به نام «مُوفی» بازگرداننده، خدا حق انسان را تمام و کمال به او باز می گرداند. پس اگر در هر زمینه ای اعم از مالی، حیثیتی و عاطفی و ... حقی از ما ضایع شد تا آنجا که دچار خسران بالاتری نشده و به اختلافها و درگیری های سخت نینجامد دفاع می کنیم و اگر موفق به استیفای حقمان نشدیم به خدا واگذار کنیم. علی «علیه السلام» در کوچه به او ناسزا می گفتند و می فرمود با علی دیگری هستند. اینگونه است که گذشت کردن برای ائمه «علیهم السلام» و افراد بزرگ آسان می شود. خداوند به صورتهای مختلف جبران می کند؛ یا در دنیا انتقام از ظالم می گیرد، یا در آخرت؛ یا شخص را از خیری بالاتر از آنچه از دست داده بهره مند می کند. بعضی ها با گستاخی به خدا اعتراض می کنند که آنها را فراموش کرده و دعایشان را اجابت نکرده و یا حق آنها را نگرفته است و یا اینکه بچه فلان مسیحی را شفا داده ولی فرزند من را که چهل سال است در این دستگاه خدمت می کنم را شفا نمی دهد بدون آنکه توجه داشته باشند: اگر با دیگرانش بود میلی                             چرا ظرف مرا بشکست لیلی اگر گرفتن حق مستلزم گناه باشد ولی شخص تقوی پیشه کند خدا حقش را به او باز می گرداند. «یا من لا یعتدی علی اهل مملکته...» خدا به اهل مملکتش تعدی نمی کند. با داشتن چنین خدایی باید شاد و آرام باشیم. تمام خلقت خداوند حساب و کتاب دارد و یک الکترون، پروتون و نوترون اندازه هایش نزد خدا معلوم است: «کلّ شیء عنده بمقدار...» هیچ چیز از دست خدا خارج نیست و حساب کمترین ها را نیز دارد؛ «فمن یعمل مثقال ذرّه خیراً یره...» کارهای خوب به بهترین صورت و رشد یافته، به انسان باز می­گردد. «زکوه» یعنی پاک کننده و رشد دهنده. کوچکترین خروجی ما، به بهترین شکل در قیامت به ما باز می گردد. کسانی که اینها را در نظر نمی گیرند حتی هنگام نماز و قرائت قرآن و سایر عبادات دائماً در حال نقشه کشیدن درباره انتقام از افراد مختلف می باشند. ما باید عفونتها و کثافات را از وجودمان خارج کنیم زیرا عباداتمان با وجود آلودگی فایده ای ندارد. غصه خوردن ناشی از ضعف در باور ما درباره آخرت و جبران خداوند است. ما باید باور کنیم خانواده آسمانی پشتیبان ما هستند و خدا همیشه با ماست؛ «انّ معی ربّی سیهدین» اگر کسی را نداشته باشیم تا از ما حمایت کند باید بدانیم که در هر شرایطی خدا را داریم. خداوند ما را خیلی بزرگتر و با شرافت تر از اینها آفریده؛«... کرّمنا بنی آدم...» دست خدا یعنی که اگر بیمار هستی یا پرستاری از بیمار می کنی در هر دو صورت آمرزیده می شوی. اگر بلا به انسان نرسد باید ترسید. پیامبر «صلی الله علیه و آله» در منزل شخصی بودند که تخم مرغ به زمین افتاد ولی نشکست. در پاسخ تعجب حضرت، صاحبخانه گفت: در منزل ما بلایی نازل نمی شود. (حضرت می فرمایند: «ملعون، ملعون کلّ بدن لا یُصابُ فی کلّ اربعین یوما» ملعون است ملعون است بدنی که هر چهل روز یکبار دچار مصیبت نمی شود) حضرت از جا برخاسته و فرمودند: من از این سفره چیزی نمی خورم. معلوم است همه مجازاتهای این شخص به آخرت موکول شده است. خداوند می فرماید: به حدی از صدای گنهکاران بدم می آید که وقتی دعایی می کنند به فرشته ها می گویم: هر چه می خواهند به ایشان بدهید. ولی بندگان مقربش را معطل می کند تا بیشتر صدایش کنند. در پس هر مرگی حیاتی است. امام عسکری «علیه السلام» فرمودند: هیچ بلایی سر مؤمن نمی آید مگر اینکه هاله ای از نعمت او را احاطه کرده است. خدا به حدی کریم و مهربان است که حتی آسیبهایی را که انسان بر اثر اشتباه خودش متحمل شده برایش جبران می کند. با وجود این اعتراض معنایی ندارد. خداوند عزیزترین بندگانش مانند امام حسین حضرت زینب، زهرای مرضیه (صلوات الله علیهم اجمعین) و ... را به سختترین مصائب دچار نمود. بلاها به کمالات حیوانی و طبیعت (حس، خیال وهم) آسیب می رسانند. بلای حقیقی آن است که عقل و فوق عقل مصیبت ببینند. حضور قلب نداشتن سر نماز مصیبت حقیقی است و یا اینکه انسان مرتکب گناه شده یا خود شیفته و متکبر، حسود و ... گردد. اگر انسان طبیعتش بر فطرتش غلبه کند از نگاه طبیعی به خدا می نگرد، دعاهایش هم در همان حیطه است و صدمه به طبیعت را بلا می داند. این افراد واژگون و به قول علی «علیه السلام» منکوس هستند. باید فوق عقل بر سایر قوا حاکم بوده و آنها را مدیریت کند. «و ما تنفقوا من خیر یوفّ الیکم و انتم لا تظلمون» هر خیری را انفاق کنید به شما باز می گردد و شما مورد ظلم واقع نمی شوید. تو نیکی می کن و در دجله انداز                    که ایزد در بیابانت دهد باز در صحرای قیامت که ما به شدت نیازمندیم عمل خیر ما به ما باز می گردد. گاهی بندگان متوجه نیستند و خداوند با وارد کردن مصیبتها برایشان برای آخرتشان ذخیره سازی می کند. امام حسین «علیه السلام» به خدا عرض می کند: هر بلایی می خواهی سر من بیاور ولی مرا جهنم نبر. ما هم از خدا بخواهیم که لحظه ورودمان به برزخ، معصومین «علیهم السلام» و فرشته های رحمت را ببینم و جشن تولد ما باشد. ما باید اضافات زندگی مان را در راه خدا انفاق کنیم. حلال زیادی در زندگی حکم سَم را دارد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» به سلمان و ابوذر پول می دهد وقتی حساب آن را می خواهد به ایشان می فرماید: روی سنگ داغ بایستند. سلمان یک جمله می گوید که همه را در راه خدا انفاق کردم. ابوذر تا حساب یکایک پولها را بگوید پاهایش می سوزد. امام سجاد «علیه السلام» به خدا عرض می کند: خدایا به آن چیزهایی که ندادی به اندازه آنچه دادی شکر می کنم. امام حسین «علیه السلام» عرض می کند: «... و اوّل حاجتی الیک ان تغفر لی ما سلف...» اولین خواسته من این است که گذشته مرا ببخشی. ما باید اول گذشته خود و دیگران را ببخشیم. به حدی دلخوشیهای معنوی ما را فرا گرفته که حیف است به آسیبهای طبیعی بپردازیم. به خدا بگوییم ما گله نمی کنیم تو هم قول بده با چهره خندان با ما برخورد کنی.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 803
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 196 ، 92/02/26

خانواده آسمانی،جلسه 196 ، 92/02/26

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی امام رضا «علیه السلام» ضمن حدیثی از شیعیان خواسته اند: شیطان را به دلهایشان راه ندهند و اجازه ورود به روابطشان با خود، خلق و خداوند به او ندهند. شیطان حکم حریف تمرینی برای ما در سه حیطه مذکور دارد. در مورد خودمان، شیطان دائماً نقاط ضعف، شکست ها و گناهان مان را در نظر ما بزرگ کرده تا تعادلمان روی صراط از دست رفته و به جهنم سقوط کنیم. درباره دیگران و خدا هم پیامهای نادرست به ما می دهد تا روابطمان با آنها را تخریب کند و این ما هستیم که می توانیم جنبه نوری حوادث را کسب نماییم. همه ارتباطات، افکار و رفتار هم جنبه ناری دارند و هم جنبه نوری. خیرها و شرها هم اینگونه هستند. نوع برخورد ما با هر کدام است که نار یا نور بودن را تعیین می کند. نعمت، نقمت و محرومیت می تواند شر باشد یا خیر. همه هنر مؤمن به نحوه برخوردش با نعمت و بلا است: «نبلوکم بالخیر و الشر فتنه» با هر چه برخورد کردیم باید قبل از هر چیز به این توجه کنیم که این یک آزمایش می  باشد. در زندگی ما باید دائماً نقش مناسب را بازی کنیم. نوع نقش و عکس العمل ماست که ما را می سازد. چه بسا کسانی که در برخورد با گناه عکس العملی نشان می دهند که بهشتی می شوند. چه بسا کسانی که خیرات معنوی فراوانی نصیبشان شد و واکنش آنها جهنمی شان کرد. خداوند با قرآن عده ای را هدایت و عده ای را گمراه می کند: «... یُضلُّ به کثیراً و یهدی به کثیراً و ما یُضلّ به الا الفاسقین» کسی که با قرآن منحرف می شود فاسق است. (فاسق به واسطه قرآن گمراه می گردد). زندگی یعنی مهارت کسب نورانیت. ما باید صرف نظر ظاهر حوادث، اعم از خیر و شر، باطن نورانی آنها را دیده و جذب نماییم. ما نباید با ظاهر حوادث احساس خوشبختی یا بدبختی کنیم. نوع برخورد ما می تواند همه حوادث به ظاهر خیر یا شر را نورانی کند، لذا ما هم باید به کسب نور بپردازیم. کسانی که تحت ولایت خدا هستند از هر چیزی نور آن، و کسانی که تحت ولایت شیطان هستند از هر چیزی نار آن را می گیرند؛ «الله ولیُّ الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور، و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم مِن النور إلی الظلمات...» احسان نقش مهمی در رشد انسان دارد. او باید دائماً خروجی اعم از مال، محبت، عاطفه، معنویت و ... داشته باشد. در ابتدای سوره بقره آمده: «بسم الله الرحمن الرحیم، الم، ذلک الکتاب لا ریب هدی فیه للمتقین» کسانی هدایت می شوند که شک را از وجودشان زدوده باشند. کسانی که شک دارند ممکن است از خیر، نار دریافت کنند و کسانی که یقین دارند از شر می توانند دریافتِ نور نمایند. در ادامه متقین را معرفی می کند: «... الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصّلواه و ممّا رزقناهم ینفقون». امام «علیه السلام» فرمودند: متقین، شیعیان ما هستند. کسانی که ایمان به خانواده آسمانی آورده و نماز می خوانند و از آنچه که روزی شان شده انفاق می نمایند. روزی فقط مال نیست بلکه حضرت عِلم را نیز قید کرده اند. شیطان مانع انتقال افکار و اندیشه انسان می شود. اگر شیعیان به این آیه خوب عمل می کردند یعنی زکات ولایت را می پرداختند الآن همه مردم زمین خانواده آسمانی شان را می شناختند. ما باید از آنچه نصیبمان شده به دیگران انفاق کنیم. چه بسا دختر و پسرهایی که خیلی بهتر از ما هستند ولی از خانواده آسمانی خود دور افتاده اند و اگر آنها را بشناسند خیلی بیشتر از از ما سرعت بگیرند. نباید به اهل بیت «علیهم السلام» از لحاظ دینی و سیاسی بنگریم. باید آنها را به اهل سنت و دیگران به عنوان اصل و ریشه خودمان و داستان خلقت انسان، معرفی کنیم. اگر این موضوع حل شود به خودی خود اختلاف شیعه و سنی هم رفع می گردد. باطل همیشه جایی رشد می کند که اهل حق کوتاهی کرده اند. نداشتن روح انفاق خیلی خطرناک است. شیطان به دو جهت از انفاق ما می ترسد: 1. آثار معنوی 2. آثار مادی. به لحاظ مادی خداوند پاداش یک تا هفتصد برابر را به انفاق کننده وعده داده است. اگر کسی علمی را به دیگری منتقل کند خداوند در قیامت به واسطه عمل دریافت کننده علم، هر چند نفر که باشند خیر را نصیب ناقل کننده علم می نماید. حضرت فرمودند: اگر پولی بین هفتاد هزار نفر گشته تا انفاق شود ثواب نفر اول و آخر مساوی است. خداوند زمینه هایی را فراهم می کند که نفس دائماً خروجی داشته باشد. خداوند دائماً در حال ربوبیت خلقش است. «کلُّ یومٍ هو فی شأن» ربوبیت یعنی دائماً خداوند دَهِش دارد؛ «یا دائم الفضل علی البریّه» ما هم باید شبیه الله شویم و به همین میزان از سهم آخرت بهره مند شویم. اینکه حضرت زهرا «سلام الله علیها» برای غیر دعا می کردند از زیرکی ایشان است. نقل شده حضرت در آستانه ارتحالشان هم برای آمرزش گنهکاران امت دعا می کردند. اگر این قاعده که درباره دیگران خروجی داشته باشیم را رعایت کنیم در جامعه هیچ گرفتار و غمزده ای نخواهد بود. ما باید شبیه خانواده آسمانی مان شویم. «و انفقوا فی سبیل الله و لا تلقوا بایدیکم الی التّهلکه و احسنوا انّ الله یحبّ المحسنین» بقره / 195و در راه خدا انفاق کنید و با دستان خودتان، خود را به هلاکت نیندازید و نیکی کنید که خداوند نیکوکاران را دوست دارد. باید مازاد مصرفمان، هرچه را که داریم در راه خدا ببخشیم چه مال و آبرو و اعتبار، و چه علم، عشق، محبت و شادی و ... همه را باید با دیگران تقسیم کنیم. درباره علم، وظیفه مان اولاً عمل به مقتضای آن و ثانیاً انتقال به دیگران است. طبق آیه مذکور کسی که خروجی های مختلف ندارد با دست خودش، خود را به هلاکت کشانده است. سر سفره، زمینه خوبی برای خروجی است. باید توجه به این داشته باشیم که همه افراد از انواع خوراکی ها بهره مند شوند نه اینکه اول به فکر خودمان باشیم. مرد خانواده اول باید به خوراک و البسه خانواده اش برسد بعد خودش. به میل دیگران احترام بگذاریم. «المؤمن یأکل بشهوه اهله و المنافق یأکل اهله بشهوتِهِ» در خانواده، زن سالاری و مرد سالاری نفاق و شیطنت است. دامنه بخشش ما باید از مرزهای خانه و کشور گذشته و همه جهان را در برگیرد و به قول حضرت امام «رضوان الله» غمخوار همه مظلومان عالم باشیم. مرحوم آیت الله بهجت «رضوان الله» فرمودند: اگر مردم خودمان نیاز نداشته باشند من برای مردم چین دعا می کنم. حیوانات هم قابل احترام هستند. امام مجتبی «علیه السلام» در حالی غذا می خوردند که یک لقمه خودشان و یک لقمه به سگی می دادند و می فرمودند:من حیا می کنم ذی روحی مرا نگاه کند و من تنها بخورم. اگر به ما تعارف کردند واقعاً اگر میل داریم امتناع و حیای بی جا نداشته باشیم. بگذاریم هم خودمان بهره ببریم و هم طرف مقابل به خیر برسد. اگر متوجه نیاز کسی می شویم اجازه ندهیم او اظهار کند خودمان پیشی بگیریم. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: «من اصبح و لم یهتمّ بامور المسلمین فلیس بمسلم» امور مسلمین فقط نیازهای مالی نیست. نیازهای عاطفی، علمی و ... و از همه مهمتر نشناختن خدا و خانواده آسمانی است. اگر همه از نعمتها بهره مند شوند ولی خدا شناس نباشند و آخرتشان خراب شود فایده ای ندارد که هیچ، فاجعه هم است. در ادامه آیه مذکور آمده: نیکی کنید که خدا نیکوکاران را دوست دارد. ما باید اسم «محسن» را دریافت کنیم. باید فرزندانمان را هم محسن تربیت کنیم. «مثل الذین ینفقون أموالَهم فی سبیل الله کمثل حبّه أنبتت سبع سنابل فی کلّ سنبله مِّئه حبّه و الله یُضاعفُ لمن یشاء و الله واسع علیم» مثل کسانی که اموالشان را در راه خدا انفاق می کنند مانند دانه ای است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه ای صد دانه باشد و خداوند برای هر کس که بخواهد می افزاید و خداوند وسعت دهنده داناست. «الذین ینفقون أموالهم فی سبیل الله ثمّ لا یُتبعون ما أنفقوا منّاً و لا اذیً لّهم أجرُهم عند ربّهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» کسانی که اموالشان را در راه خدا انفق می کنند و پس از آن منت و اذیتی به همراه (انفاقشان) نیست اجرشان با پروردگارشان است و ترس نداشته و دچار حزن نمی باشند. روح انسان با انفاق کردن به شادی می رسد. اگر شاد نیستیم باید خروجی را تا حدی افزایش دهیم که مصرف کردن محسوب گردد. اضافه مال، عاطفه، شادی و علم و ... باید خارج شود تا شادی بیافریند و ترس و اضطراب و غم از بین برود. ضمناً ما باید سر دیگران منت نگذاریم. «ما تُنفقوا مِن خیر یوفَّ إلیکم و أنتم لا تُظلمون» هر خیری را که انفاق کنید به طور کامل به شما باز می گردد و شما مورد ظلم واقع نمی گردید. زن یا مرد نادان فکر می کنند اگر انفاق کنند از حق خانواده کم می شود در صورتی که قرآن وعده بازگشت یک تا هفتصد برابر و بلکه بیشتر را می دهد. قرآن تأکید می کند: «ما تنفقوا من خیر فلأنفسکم» هر خیری را انفاق کنید به خودتان (انفاق) کرده اید.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed