www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 766
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 175 ، 91/11/19

خانواده آسمانی،جلسه 175 ، 91/11/19

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی گاهی نگاه ما به اهل بیت «علیهم السلام» به عنوان رهبران دین و وجودهای مقدس است که متناسب با رابطه با ایشان فعالیتهایی انجام می‌دهیم اعم از امور مادی، هنری، اجتماعی و ... ولی آنچه که مهمتر است شناخت جایگاه ایشان و نسبت فرزندی ما به آنها می‌باشد، و مهم هم همین است که بدانیم ما به دنیا متولد نشده‌ایم بلکه ما قبلاً وجود داشتیم و در دنیا به بدن تعلق گرفتیم و سابقاً در نزدیکترین و شبیه‌ترین حالت به خدا بودیم و نزد او زندگی می‌کردیم و بعد از این هم به جایگاه سابق باز می‌گردیم؛ «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الأخره» ما نباید اهل بیت «علیهم السلام» را در حاشیه زندگی و گوشه ذهنمان جای دهیم زیرا در این صورت روزه ضیافت الهی نیست و در آن ملاقاتی صورت نمی‌گیرد و فقط دهان را از خوردن و آشامیدن باز می‌داریم. زیارت خانه خدا هم تماس با خانه کعبه است نه با خدا؛ «... و مِن الناس مَن یعبد الله علی حرفٍ...» (حج/11) بعضی از انسانها خدا را در گوشه‌ای قرار داده‌اند.... خدا باید در متن زندگی ما حضور داشته‌باشد. هنرمندی که خداوند در متن زندگی او حضور دارد به هیچ وجه هنرش را آلوده نمی‌کند. بعضی از بزرگان در قدیم بدون وضو به ساز دست نمی‌زدند. الان هم برخی فیلمبرداران، با وضو شروع به کار می‌کنند و این کار را عبادت می‌دانند و به عشق خدا این کار هنری را انجام می‌دهند. اینکه یک خانم و یا آقا برای یکدیگر هدیه تهیه کنند یک امر است ولی اینکه به عشق یکدیگر کار هنری مانند بافتن یک شال و یا ترسیم یک تابلو را انجام می‌‌دهند امر دیگری است. حضور «الله» در زندگی، یعنی حضور او در همه انتخابها، ارتباطات، افکار و رفتار. اما متأسفانه سبک زندگی غالب افراد براساس آداب و رسوم و تقلید است و در گوشه زندگیشان هم خدا و پیامبری است که باید بعضی کارهایشان، مربوط به ایشان شود. در صورتی که آنها اصل و ریشه ما بوده و باید در متن زندگی‌مان حضور داشته‌باشند؛ «بابی انتم و امی و اهلی و مالی و اسرتی» پدر و مادر، اهل و دارایی و خانواده‌ام به فدای شما باد. وقتی همه فعالیتهای ما در جهت حضور در میان خانواده اصلی‌مان صورت بگیرد. نتیجه‌اش منزلت حقیقی در نزد پروردگار است. امام حسین «علیه السلام» می‌فرمایند: «مَن أحبّ أن یعلم ماله عندالله فلیعلم مالله عنده» گاهی سبک زندگی ما به گونه‌ای است که الله را وارد زندگی خود می‌کنیم ولی گاهی دنیا را به زندگی‌مان وارد می‌کنیم. «قل إنّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» بگو نماز و عبادت و حیات و مماتم مال خداست. ماهیت ما «عبد بودن» است. عبودیت ما را به کمال می‌رساند. اینکه می‌فرمایند: «ما خلقت الجنّ و الإنس إلا لیعبدون» عبادت یعنی تربیت شدن زیر نظر مربی، که ما می‌توانیم در اثر تربیت کمالات مربی را تحصیل کنیم و این در سایه معرفت و عمل است. در بین شاگردان کسی به استاد شبیه‌تر می‌شود که بیشتر حرف شنوی و اطاعت داشته‌باشد. عبودیت با عبادت فرق دارد و چه بسا افرادی که صورت را انجام داده و عبادت می‌کنند ولی پیروی ندارند و چه بسا افرادی که عبودیت را فدای عبادت می‌کنند. همین‌ها هستند که از دستورات مراجع خود سرپیچی می‌کنند و کار خودشان را انجام می‌دهند. رسیدن به کمال مطلق، به سبک نیاز دارد. چه بسا کسانی که مایلند به موقعیتها و عناوینی دست یابند که سبک آنها را رعایت نمی‌کنند. بعضی زن و شوهرها دوست دارند که زندگی خوب و شیرینی داشته‌باشند ولی وقتی به آنها برنامه می‌دهیم در انجام آن سهل‌انگاری می‌کنند. «عاشق الله شدن» سبک ویژه می‌طلبد. باید همه رفتارها و انتخابها و افکار و ... براساس دستورالعمل ویژه باشد. مشکل جامعه جهانی این است که متخصص معصوم و الله در متن زندگی انسان حضور ندارد. کسی که اعتقاد به حیات جاودانه دارد و اینکه نحوه زندگی دنیایی، آن را می‌سازد؛ علمی‌ترین روش را بر می‌گزیند و علم را از خدا دریافت می‌کند: «قل إنّما العلمُ عندالله...» (ملک/26) نه از فلان نویسنده و دکتر و پروفسور و ... . سبک زندگی را باید از متخصص دریافت نماییم. رساله باید در متن زندگی ما باشد اگر ما رساله را بعنوان فقه اصغر، اخلاق یا فقه اوسط و عقاید یا فقه اکبر را کنار بگذاریم حیوانی بیش نیستیم. ازدواج، کار و تلاش و زندگی اجتماعی، مقام و قدرت و ... همه‌اش حیوانی است. حیات انسانی یا فوق عقلانی فقط در سایه اطاعت از خدا و خانواده آسمانی ماست: «یا ایها الذین آمنوا استجیبوالله و للرسول إذا دعاکم لما یحییکم...» (انفال/24) ای کسانی که ایمان آورده‌اید خدا و رسول را اجابت کنید در آنچه که شما را دعوت می‌کنند به آنچه که شما را زنده می‌کند. ما باید پیام خدا را برای رسیدن به حیات طیبه دریافت و به آن عمل نماییم. فقط در سایه حیات انسانی شخص به شادی و آرامش می‌رسد. قیمت انسان به زندگی انسانی‌اش است. استفاده از بهشت، توانایی ویژه می‌طلبد. مرحوم میرزا که برزخ را مشاهده کرده‌بودند می‌فرمودند: دنیا یک ده میلیاردم برزخ است. برای مثال برای دیدن و بوییدن گلی که ده میلیارد برابر گل دنیاست حتماً باید توانایی ویژه کسب کرد. «رب» یعنی «مالک مدبر» یعنی کسی که ما خودمان را در اختیارش قرار می‌دهیم تا ما را تربیت کند؛ لذا باید تسلیم محض شویم و اجازه بدهیم هر رنگی خواست به ما بزند که رنگ خدا بهترین رنگهاست «... و مَن أحسن مِن الله صبغه...» (بقره/138) چه کسی رنگش از خدا بهتر است؟ کسی که در مقابل مربی مقاومت کند روز به روز محرومتر و بی‌کمال‌تر می‌شود. انسان باید خودش را وقف دین خدا کند یعنی همه شرایط زندگی‌اش را با رضای خدا منطبق کند. دین، طبیعت را حذف نمی‌کند بلکه آن را به رنگ فطرت در می‌آورد و از دل طبیعت، انسانهای کامل بیرون می‌آیند. باید خدا و رسول را در زندگی حیوانی اطاعت کنیم تا به حیات طیبه برسیم. خدا افرادی را پیرامون ما قرار داده که هر کاری دلشان می‌خواهند انجام می‌دهند ولی ما باید مطابق آنچه خدا و معصوم فرموده‌اند رفتار کرده و مقابله نکنیم. همه گرفتاری‌های ما امتحان هستند تا ما رشد کنیم؛ «و لنبلونّکم بشیءٍ مِّن الخَوف و الجوع ونقص مِّن الأموال والأنفس و الثمرات و بشّر الصابرین».(بقره/155) هرقدر تمرینها مشکل‌تر شود قدرت شاگرد بیشتر می‌شود. هرقدر هم شاگرد قوی‌تر باشد امتحانات و تمرینها سخت‌تر می‌گردد. ما از خدا می‌خواهیم در هیچ زمینه‌ای به ما سختی ندهد ولی خدا ما را در زمینه همین چیزهایی که دوست داریم امتحان می‌کند. «لن تنالوا البرّ حتّی تنفقوا مما تحبّون» (آل عمران/92) هابیل بهترین چیزی که داشت به خدا هدیه کرد و برعکس قابیل، بدترین چیزش را در راه خدا داد. خداوند درباره عزیزترین کسش به موسی «علیه السلام» فرمود: کسی که هر وقت چیزی را که دوست دارد از او گرفتم با من درگیر نشود. خداوند نیازی به ما ندارد ولی می‌خواهد ما خرج کردن برای او را یاد بگیریم. خیلی‌ها حاضر نیستند خدا در سبک زندگی آنها دخالت داشته‌باشد و فقط در حاشیه بماند و یک سلسله عبادات را هم حاضرند انجام دهند. در حین انجام عبادت هم ناراحتند و مایلند که نماز زودتر تمام شود، حج زود به پایان رسیده و هنگام روزه خشمگین هستند. ما آن اندازه که دغدغه‌های بخش حیوانی را داریم در مورد بخش انسانی نگران نیستیم. اگر خدا نماز را واجب نکرده‌بود واقعاً چند نفر می‌خواندند؟ درباره نماز شب فرموده‌اند: همه خیرات دنیایی و آخرتی در آن نهفته است در حالی که واجب نیست، در حال حاضر چند نفر می‌خوانند؟ در زیارت حضرت معصومه «سلام الله علیها» عرض می‌کنیم: «عرّف الله بیننا و بینکم فی الجنّه...» خدا در بهشت ما را به یکدیگر معرفی کند... «و لا تسلب منّی ما انا فیه...» و این توفیق را از ما نگیر. در زیارت امام حسین «علیه السلام» هم می‌گوییم: «... و لا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم...» این آخرین زیارت من نباشد. روزی، فقط دنیایی نیست. روزیِ اصلی ما میزان زندگی با خانواده آسمانی‌مان است. نباید فقط برای نیازهایمان با اهل بیت رابطه داشته‌باشیم بلکه ما به این رابطه نیاز داشته‌ و عبادت و ذکر و مناجات با خدا و خدمت به معصومین «علیهم السلام» و ... روزی ما هستند. «... أسئل الله أن یرزقنی طلب ثاری...»، «... أسئل الله أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» چه کسانی اینها را حقیقتاً روزی می‌دانند. زندگیِ طیب، روزی‌هایش با روزی‌های دنیایی فرق می‌کند، حرم رفتن، نماز خواندن و قرآن خواندن و ... روزی‌های حقیقی هستند. اینها آینه‌هایی هستند که ما می‌توانیم حیات حقیقی و انسانی خود را ارزیابی کنیم. آیا ما معنی «رزق کریم» را می‌دانیم. رزقی که توشه آخرت ماست، بسیار مهم است. علی «علیه السلام» می‌فرمایند: «آه، آه، مِن قله الزّاد و طول الطریق» در قرآن و کلام معصوم «علیه السلام» تأکید شده که تا می‌توانیم توشه برگیریم. «من جاء بالحسنه فله عشر أمثالها...» (انعام/160) البته باید مواظب باشیم که توشه‌مان را با زودرنجی و بداخلاقی و بی‌صبری از بین نبریم. کسی که حسود، بدبین و بداخلاق است اگر ببیند که میلیاردها نعمت بهشتی خود را به آتش می‌کشد حتماً تجدید نظر می‌کند. خلاصه کلام اینکه اهل بیت «علیهم السلام» باید در متن زندگی ما باشند تا ما هم جزء سران و بزرگان آخرت شویم. سیادت و بزرگی و ثروت را به بلندای ابدیت بخواهیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 765
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 174 ، 91/11/12

خانواده آسمانی،جلسه 174 ، 91/11/12

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی ما باید دائماً روابطمان را با خانواده آسمانی ارزیابی کنیم زیرا ملاک بسیار مهمی در حرکت ما به سوی آخرت می‌باشد. مسیری را که طی می‌کنیم، نمی‌توانیم بازگردیم و جبران نماییم و اگر درست حرکت ننماییم، حسرت بی‌نهایتی گریبان ما را خواهد گرفت و کاری از دستمان برنخواهد آمد؛ «... ربّ ارجعون لعلّی أعمل صالحاً فیما ترکت...» (مؤمنون/99-100) پروردگارا مرا باز گردان تا عمل صالح انجام دهم در آنچه که ترک گفتم... پاسخ می‌رسد: «... کلا إنّها کلمه هو قائلُها....» (مؤمنون/100) هرگز! این (صرفاً) سخنی است که او می‌گوید... خدا در دنیا خطراتی را از ما برطرف کرده که هر کدام می‌توانستند برای ما هشدار و حیات دوباره باشند ولی ما بی‌توجهی می‌کنیم؛ در هر خوابی مرگ و در هر بیداری حیات مجدد و فرصت دوباره را تجربه می‌نماییم. ما از خواب به اذن الهی بیدار می‌شویم. چه بسا که انسانها این فرصتهای دوباره را ضایع می‌کند. شخصی سرطان گرفته‌بود و دعا کرد که شفا بگیرد تا عمل صالح انجام دهد؛ ایشان می‌گفت: بعد از اجابت دعایش، هر روز از خدا دورتر می‌شد به نحوی که آرزو می‌کرد کاش با سرطانش مرده‌بود. انسان در زمان حیاتش باید میزان شباهتش به خانواده حقیقی‌اش ارزیابی نماید. «مَن أحبّ أن یعلم ماله عندالله فلیعلم مالله عنده الخبر». انسان هر قدر در خیالش با خدا و اهل بیت «علیهم السلام» عشق‌بازی کند علامت این است که به ایشان نزدیک، و با آنها انس دارد. کمتر کسی است که شوق نماز و نماز شب و ... را داشته‌باشد. خوشا به حال کسانی که با شنیدن نام ائمه «علیهم السلام» و مسجد و حسینیه و سایر مقدسات مشتاق و بی‌قرار گردند. اما کسانی که احساس کسالت می‌کنند هنوز انس نگرفته‌اند. بعضی‌ها برای امور مادی به حدی شوق دارند که ممکن است خواب به چشمشان نیامده و بی‌تاب شوند اعم از پول و طلا و مدرک تحصیلی، که اگر بُعد مدرک تحصیلی علمی‌اش را در نظر بگیریم کمال عقلی و اگر مدرک آن لحاظ شود کمال وهمی محسوب می‌گردد. در ادبیات و فرهنگ کشورها برای رسیدن به معشوق زمینی چه ماجراهایی که وجود ندارند. بعضی‌ها وقت می‌گذارند و قسمتهای زیادی از یک عشق افسانه‌ای را نگاه می‌کنند که آیا این عاشق و معشوق خیالی به یکدیگر می‌رسند یا نه. چه کسانی که با حالات مختلف بازیگران فیلم و سریال، غمگین شده و می‌گریند و یا شاد شده و به شوق می‌آیند. از خیالی جنگشان و صلحشان                       از خیالی ننگشان و نامشان بعضی‌ها به دلایل بسیار واهی به حسادت و کینه‌ورزی و بداخلاقی می‌افتند در صورتی که جایگاه انسان خیلی متعالی و رفیع است: تو را ز کنگره عرش می‌زنند سفیر                              ندانمت که در این دامگه از چه افتادست فقط یک عشق است که حقیقی بوده و انسان را به اوج پرواز می‌رساند؛ قرآن کسی را که «الله» معشوق حقیقی‌اش نیست را طبیعی نمی‌داند. «لا اله الا الله» کسی که اهل تلاش برای خانواده آسمانی‌اش نیست حتماً عاشق ایشان نیست. قرآن معشوق حقیقی انسان را «الله»، «اهل بیت علیهم السلام» و جهاد، معرفی می‌نماید. جهاد یعنی تلاش برای رسیدن به معشوق. ما نباید اجازه بدهیم که نفس دائماً با سفارشهایی که می‌دهد وقت و انرژی ما را تلف کند. انسانهای هوس‌باز حتی خواب پرواز به آسمان را نمی‌بینند چه رسد به آنکه پرواز کنند و عمرشان را در رسیدن به کمالات حسی، خیالی و وهمی صرف می‌نمایند، هر قدر آسمان در نزد ما قیمت دارد ما هم در آسمان قیمت داریم. رفتن به آسمان معرفت می‌طلبد و آن اینکه که اصل و حقیقت ما به خدا تعلق داشته و به نزد او هم خواهد رفت «إنا لله و إنا إلیه راجعون». امام سجاد «علیه السلام» در آخر یکی از دعاهایشان می‌فرمایند: «و انّا لک» ما، مالِ تو هستیم. پس فقط باید با او باشیم؛ یاد ما کن یاد دیگر کس نکن           یاد گل کن یاد خار و خس مکن ولی متأسفانه بسیاری از ما برای هر چیز و هر کس وقت می‌گذاریم و حوصله و خلوت داریم جز خدا، کسی که بفهمد برای خداست هیچ چیز نمی‌تواند او را اذیت کند. «الذین إذا أصابتهم مصیبه قالوا إنا لله و إنا إلیه راجعون» لذا مؤمن حقیقی همیشه شاد است. انسان اول باید در خیال عشق‌بازی کند سپس براساس آرزوهایش به عمل ‌بپردازد. چه بسا کسانی که نماز خوانده و به زیارت رفته و سایر مسائل عبادی را انجام می‌دهند ولی با آنها عشق نمی‌کنند. «اله» یعنی آنچه که انسان را شیدا می‌کند و از فراقش دلتنگی می‌کند: زان شبی که وعده کردی روز وصل                روز و شب را می‌شمارم روز و شب کمتر کسی است که از آمدن ماه مبارک رمضان خوشحال شود که زمان کاهش رسیدگی به کمالات پایین، و فرصت خلوت با معشوق و عشق‌بازی فراهم شده‌است. «جهاد» تلاش مقدس برای رسیدن به معشوق است. در مورد عمل باید چند نکته را در نظر بگیریم. اولاً عمل باید با هدف تناسب داشته‌باشد. خواسته انسان تا قلبی نشود و دل نخواهد، در خارج تحقق پیدا نمی‌کند. اگر عقل و ذهن قانع شوند اتفاقی نمی‌افتد باید دل بخواهد. ما باید دلتنگ خدا و اهل بیت «علیهم السلام» باشیم و از خلوت با آنها لذت ببریم، ما باید با قرآن مست شویم در صورتی که بعضی‌ها از زبان قرآن بیزارند. صداقت خیلی مهم است لذا در زیارت عاشورا ما دوبار از ثبات قدم صدق سخن گفته و آن را تقاضا می‌کنیم. برای رسیدن به مقام ایشان باید صداقت داشته‌باشیم. دوستداران اهل بیت «علیهم السلام» دو دسته‌اند: یک عده خلوتهای خدماتی دارند و یک عده خلوتهای عاشقانه و قلبی. دسته اول هر گونه خدمتی از دستشان برآید دریغ نمی‌کنند ولی ممکن است دلشان درگیر نشود و در بهشت هم از نعمتهای آنجا برخوردار می‌شود. این رابطه معامله بوده و تجاری است. باید در خدمت به ایشان با دل وارد شویم. البته کسانی که از مال خود برای اهل بیت «علیهم السلام» می‌گذرند بسیار شریف و بزرگ و با معرفتند ولی اینکه انگیزه اولیه، عشق باشد و انسان را به عمل وادارد چیز دیگری است. قبل از اینکه خدماتمان را وقف اهل بیت «علیهم السلام» کنیم، خودمان را به ایشان بدهیم. بعضی‌ها فقط وظیفه‌شان در برابر خانواده را بُعد مادی می‌دانند لذا حاضرند ماهها در خارج از کشور باشند و هر چند ماه یکبار سری به خانواده زده و نیازهای ایشان را از حیث مالی برطرف کنند و اساساً با نیازهای عاطفی و معنوی خانواده کاری ندارند. بعضی فرزندان هم فقط هنگام نیاز مالی با والدین کار دارند و به سراغشان می‌آیند؛ ولی زمان بهره‌برداری از امکانات مالی و سفر و تفریح به والدین اهمیت نمی‌دهند و فقط با زن و فرزندشان خوش می‌گذراند. این افراد نه تنها نسبت به والدین بلکه نسبت به خانواده خود نیز ظلم می‌کنند. خدا و اهل بیت «علیهم السلام» به کمک ما نیاز ندارندو اموال ما را خودشان به ما داده‌اند: «... و بیُمنه رزق الوری...» رزق از امام معصوم «علیه السلام» به همه مردم می‌رسد اعم از رزق مادی، خیالی و ... در واقع آنهایی که پاک و طیب هستند از جانب امام می‌باشند. اینکه ما فکر کنیم پولی داریم و برای ایشان هزینه می‌کنیم سخن بیهوده‌ای است. «... و ممّا رزقناهم ینفقون» کسانی که مانع هزینه کردن برای امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» می‌شوند چه قدر سقوط کرده‌اند. قبل از خدمت به ایشان اول باید دلمان را به ایشان بدهیم. «‌إنّ الله اشتری مِن المؤمنین أنفسهم و أموالهم و بأنّ لهم الجنّه...» (توبه/111) خداوند از آنِ کسی است که خودش را به خدا بدهد. زیبایی اصحاب عاشورا این بود که خودشان را به امام حسین «علیه السلام» فروختند و دغدغه‌شان: «أن یبلغنی المقام المحمود» بوده‌است. در نظر بگیرید که از کمالات حسی، خیالی، وهمی و عقلی و فوق عقلی کدام یک را به خدا می‌دهید خدا همان را به شما می‌دهد. کسی که با خدا عاشقی کند خداوند به او عشق می‌ورزد؛ «... من عشقنی عشقته...» و این همان اتحاد عشق، عاشق و معشوق است. امام «علیه السلام» می‌فرماید: روز قیامت صحنه‌ای است که می‌بینم یکی از شیعیان در حال افتادن در جهنم است و می‌گویم: سلمان! ابوذر! و ... او را بگیرید. در روایت آمده: روز قیامت وقتی برخی جهنمی می‌شوند سلمان و ابوذر از خدا می‌خواهند که از ثوابهای ایشان کم کرده و به آنها بدهد تا جهنم نروند. در صورتی که قرآن می‌فرماید: «و لا تزروا وازره وزر اخری» کسی بار گناه کسی را تحمل نمی‌کند. سلمان و ابوذر به حدی از عملشان به دیگران می‌بخشند که چیزی برای خودشان باقی نمی‌ماند و تمام لذتشان در این است که خودشان را خالی از عمل کنند و خودشان باشند و خدا، «... قل إنّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» در روایت آمده: حداقل تعدادی را که مؤمن می‌تواند شفاعت کند سی نفر است و این نشان‌دهنده حرمت مؤمن است. وقتی شفاعت به پایان رسید خداوند خودش وارد عمل شده، و زمانی که این شفیعان خالی از اعمال خیر می‌گردند با اهل بیت «علیهم السلام» یکی می‌شوند و به بهشت می‌روند. افرادی به این درجه رسیده و از حساب و کتاب خارج می‌شوند که در دنیا بی‌حساب و کتاب برای اهل بیت «علیهم السلام» فعالیت کرده و مال و جان و قلم و آبروی خود را بذل کرده‌اند. چنانچه که در محیط خانواده پدر بر سر افراد خانواده منت نمی‌گذارد و یا بسیار ناشایست است که زن خدماتش در خانه را به رخ دیگران بکشد. افراد خالص تمام دغدغه‌شان، دغدغه خدا و اهل بیت «علیهم السلام» است که مبادا شیعه‌ای به جهنم برود. این اشخاص در دنیا هم اینگونه بوده‌اند. «... اللهم إنا نرغب إلیک فی دوله کریمه تعزّ بها الإسلام و أهله و تذلّ بها النفاق و أهله و تجعلنا فیها مِن الدعاه إلی طاعتک...». چنین افرادی موقف و جایگاه دارند و خودشان «اسم الله» هستند. ولی بعضی از ما با شنیدن این سخنان هم به هوس نمی‌افتیم. ما تا معشوق اصلی‌مان را باور نکنیم گرفتار جهنم دنیا هستیم. بسیاری از مؤمنان خیلی انسانهای خوبی هستند و در قیامت بهشت هم می‌روند ولی با خانواده اصلی‌شان نیستند. در صورتی که ما از ایشان می‌خواهیم: «أن یجعلنی معکم فی الدنیا والاخره» ما باید در دنیا با ایشان زندگی کرده و روابطمان را گرم کنیم. باید التماس و چاپلوسی کرده و هزینه کنیم تا ما را راه بدهند. باید همان طور که به خانواده زمینی تعلق داریم به خانواده‌آسمانی‌مان تعلق پیدا کنیم. کسی خدمت حضرت عرض کرد: نمی‌دانم چرا ناگهان دچار دل‌گرفتگی شدم. حضرت فرمود: آن موقع من دلم گرفته بود که تو دلت گرفت. ما باید تمرین کنیم که پول، آبرو، قلم و ... خود را برای ایشان هزینه کنیم و در برطرف کردن موانع ظهور تلاش کنیم. راه برای همه ما باز است فقط باید شروع کنیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 764
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 173 ، 91/11/12

خانواده آسمانی،جلسه 173 ، 91/11/12

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی روح دائماً در حال شکل‌گیری است و هر صورتی که در پایان عمر پیدا کند با همان صورت وارد برزخ می‌گردد. همانطور که دنیا کودکان متولد شده را متناسب با شرایط خاص خود ارزیابی و محاسبه کرده و بازتاب نحوه حرکتشان در رحم را به ایشان باز می‌گرداند آخرت هم افراد را محاسبه و ارزیابی کرده و جزا می‌دهد. لذا هر نفسی به محض وفات از دنیا و تولد به برزخ محاسباتش آغاز می‌گردد. «من مات فقد قام قیامته» انواع تولدها به برزخ دقیقاً مانند تولدهای دنیایی است. بعضی‌ها سالم متولد شده و تمام قابلیتها را متناسب با بهشت در نفس خود ایجاد کرده‌اند فلذا بدن برزخی سالم دریافت می‌کنند. برخی بیمارند و باید به نسبت تعداد، نوع و شدت بیماری در برزخ رنج درمان را تحمل کنند. گناهان اعم از حق‌الله و حق‌الناس و انواع آنها هر کدام جداگانه بررسی می‌گردند. حق‌الناس ممکن است فردی، اجتماعی، مادی و معنوی و ... باشد. جنین در رحم مادر زندگی بسیار ساده‌ای دارد ولی به محض تولد باید میلیونها تجهیزات با خود به همراه آورده‌باشد. در تولد به برزخ هم نفس باید تجهیزات فراوانی در دنیا کسب کرده‌باشد تا بتواند از امکانات پیچیده و زیبایی بی‌انتها و عظمت برزخ برخوردار گردد. کاخها، دانشگاهها، حوزه‌های علمیه، شرایط و وسایل زندگی آنجا بی‌نهایت پیچیده‌تر از دنیاست. در حرکت به سمت آخرت ما نیاز به آینه‌ها و ملاکهایی داریم که دائماً خودمان را در آنها دیده و مورد ارزیابی قرار دهیم. ما واقعاً یک لحظه تحمل عذابها و رسوایی جهنم را نداریم. اگر می‌خواهیم از فشار قبرمان آگاه شویم میزان فشار بر نفسمان را ملاک قرار دهیم. فشارهایی که نفس نباید داشته‌باشد اگر به آن‌ها مبتلا باشد یعنی فشار قبر خواهد داشت و فشارها و دغدغه‌هایی هم که حق است اگر نفس نداشته‌باشد محصول آن فشار قبر است. دغدغه‌های حق، تولید شادی و آرامش می‌کنند. بعضی فشارها مانند فشار ناشی از حسادت سوء ظن، تکبر، مقایسه و رقابتهای بی‌جا و ... تولید فشار قبر می‌کنند مگر اینکه شخص توبه کرده و خود را اصلاح نماید. در قرآن ملاکهایی وجود دارد که ما می‌توانیم دائماً خودمان را محک بزنیم که برخی را بیان کرده‌ایم. ما باید نسبتِ بین خودمان و الله، خودمان و خانواده آسمانی را بسنجیم. انسان همیشه به دنبال افزایش قدرتش می‌باشد تا آنجا که هر چه اراده کرد تحقق یابد. برای همین است که بهشت او نهایت ندارد و در این بهشت هر چه اراده می‌کند مانند اراده حق تعالی، تحقق می‌یابد. البته به فرمایش امام کاظم «علیه السلام» بهشت پاداش بدنهای مؤمنین است و آنچه که شایسته انسان است سلطنت در بهشت و قرب حق تعالی است. امام صادق«علیه السلام» : «مَن أحبّ أن یعلم ماله عندالله فلیعلم مالله عنده الخبر» هر کس دوست دارد که بداند چه نسبتی با الله دارد پس باید بداند که الله در نزد او چه جایگاهی دارد. (از مهمترین ملاکهای ارزیابی خود). نهایت خسرانِ دنیایی‌ انسان، مثلاً از دست دادن میلیاردها تومان پول می‌باشد، ولی خسرانِ آخرتی تلف شدن نفس است؛ «... خسروا أنفسهم...» در مورد نفسی است که قرار بوده مانند پیامبر و مظهر خدا شود ولی اینچنین نشده و فرصت دیگری ندارد. کسی که با بهشت تطبیق ندارد حسرتی غیر قابل توصیف گریبان او را می‌گیرد. حضرت می‌فرمایند: اگر این حسرت را بین بهشتی‌ها تقسیم کنند هیچ لذتی از بهشت نمی‌برند. فعالیتهای انسان در چهار بخش حس، خیال، وهم و عقل، باید سوخت پرواز فوق عقل و انسانیت را تأمین ‌کند؛ ولی اگر او برعکس عمل کند، خود جاودانه‌اش را برای تقویت بخش حیوانی می‌سوزاند. جنین هر چه از مادر می‌گیرد را تبدیل به اعضا و جوارح کرده و از هیچ عضوی در رحم استفاده نمی‌کند؛ یعنی اصلاً در آنجا کاربرد ندارد، بلکه تمام استعدادها را برای دنیا ذخیره می‌کند. بعضی انسانها چهاربخش پایینی را می‌سوزانند تا ملحق به خانواده آسمانی گردند؛ اما بعضی دیگر بخش فوق عقلشان را می‌سوزانند تا از خانواده آسمانی خود دور شوند؛ یعنی سبکی را برگزیده‌اند که به خودی خود آنها را از الله و خانواده آسمانی‌شان دور می‌کند. البته نعمتهای این چهاربخش خیلی هم مطلوب است ولی به شرط اینکه از آنها علیه صاحب نعمت استفاده نشود. سبک و شیوه درست این است که اصل را بخش فوق‌عقل قرار دهیم و بخشهای دیگر را در جهت رشد و پرواز فوق‌عقل اختصاص دهیم. منزلت خدا و خانواده آسمانی در نزد ما از نوع انتخابها، ارتباطات، افکار و رفتار ما معلوم می‌گردد و میزان شادی و آرامش ما محصول سبک زندگی‌مان است. تمام تجهیزات جنین کاملاً حقیقی بوده و دارایی او می‌باشند. ما هم برای آخرت باید قدرت و کمال حقیقی کسب کرده‌باشیم. قیمت فرد تابع دو چیز است؛ «معرفت و عمل» علم، دانستن است ولی معرفت باور جزئی و ضمناً قلبی است یعنی علم با شخص یکی شده و منشأ اثر است مانند مرده شور که می‌داند مرده به او کاری ندارد و علمش باور قلبی او شده لذا معرفت داشته و عملاً از مرده نمی‌ترسد. معرفت یعنی اینکه ما فرزندیِ محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» را باور کنیم. ما یک سلسله وظایفی داریم که اگر آنها را انجام دهیم به ایشان ملحق می‌شویم. بچه‌هایی که در دنیا سقط می‌شوند به بهشت رفته و در آنجا دلشوره ملحق شدن والدین به ایشان را دارند زیرا آنها واسطه بهشتی شدن پدر و مادر هستند. در روایت داریم: اینها شفیع پدر و مادر هستند و حتی با ظرف آب به دنبال والدین می‌گردند که مبادا آنها تشنه باشند. این عاطفه محدود حیوانی است که شخص به دنبال والدین خود می‌گردد. حالا دقت کنید که وجود اصلی ما از خانواده آسمانی‌مان است و با تولد از مادر زمینی در واقع به دنیا می‌آییم نه اینکه به وجود می‌آییم. ما که اینقدر نسبت به والدین زمینی خود حساس و علاقمندیم باید به حکم عاطفه انسانی و فطری‌مان به دنبال یافتن اصل، ریشه و خانواده حقیقی‌مان باشیم و به ایشان محلق گردیم. دانشمندی از اهل تسنن به من گفت: حس زیبایی نسبت به اهل بیت «علیهم السلام» دارد، این چگونه حسی است؟ وقتی ماجرای خلقت و اولین مخلوق و دَمِشِ روح الهی و ... را به او گفتم به شدت به شوق آمده‌بود و شادمانی می‌کرد. وقتی عشق به این خانواده وارد چرخه زندگی انسان می‌شود آن را زیر و رو می‌کند. خیلی مهم است که انسان در هیچ حالتی خودش را تنها نبیند. در صحنه قیامت خانواده‌مان به دنبال ما می‌گردند تا دستمان را بگیرند البته به شرط اینکه ما خودمان را به آنها برسانیم لذا باید سبک زندگی به گونه‌ای باشد که این امر تحقق یابد. انسان وقتی به نسبت خانواده آسمانی با خودش، معرفت پیدا کرد باور می‌کند که روح جاودانه و بی‌نهایت طلب او اصلی غیر از والدین زمینی دارد. بعد از باور باید وارد عمل شویم، البته هر عملی منجر به کسب روح سالم نمی‌گردد هماطنور که هر عملی در رحم مادر منجر به تولد سالم نمی‌گردد. جنینهای ناقص و معیوب و بیمار هم در رحم فعالیت کرده‌اند ولی فعالیت و عملشان مناسب نبوده‌است. خیلی‌ها در دنیا عمل خیر انجام می‌دهند ولی با نیش زدن به دل دیگران عملشان را از بین می‌برند. بیشترین کسانی که به جهنم می‌روند به خاطر زبانشان است. امام رضا «علیه السلام» در پیامی که توسط حضرت عبدالعظیم «علیه السلام» به شیعیان می‌دهند آفتها را خیلی خوب بیان می‌کنند. ایشان می‌فرمایند: به شیعیانم سلام برسانید و بگویید که مواظب باشید همدیگر را با زبانتان ندرید، چنین کسی را من هم نفرین می‌کنم. کسی که همه باید در برخورد با او مواظب باشند و بترسند که مبادا چیزی به او بربخورد و دیگران را بدرد، درنده و هار است. امام چنین شخصی را نفرین می‌کند و می‌فرماید: ولایت من هم به درد او نمی‌خورد. کسی که امام او را بیرون کند در واقع خدا او را بیرون کرده‌است. کسی که تلخ و نامبارک است به درد اعضای خانواده نمی‌خورد. لذا حضرت می‌فرمایند: بهترین شما کسی است که برای خانواده بهتر باشد. بعضی‌ها به حدی در خانواده مبارک هستند که کسی از افراد خانواده تحمل نمی‌کند او دو ساعت از منزل بیرون باشد. کسی که می‌تواند دیگران را اذیت کند خیلی نامبارک است. خانواده آسمانی نمی‌توانند ناراحتی فرزندشان را تحمل کنند، چنانچه افراد حاضرند خودشان آزار ببینند ولی تحمل آزار دیدن فرزندشان سخت‌تر است. ما باید کاری کنیم که دل امام زمان «علیه السلام» و مادرمان فاطمه زهرا «سلام الله علیها» برای ما تنگ شود. ما باید با یکایک معصومین «علیهم السلام» رابطه شخصی و ویژه برقرار کنیم. بعضی به حدی عُرضه دارند که علاوه بر معصومین «علیهم السلام» با مادران ایشان، امامزادگان و ... رابطه خاص و ویژه برقرار می‌نمایند. هر یک از سوره‌های قرآن را می شناسند زیرا با هر کدام جداگانه عشقبازی کرده‌اند. کسی که در خیال، قدرت عشقبازی ندارد در عالم خارج هم نمی‌تواند چنین توفیقی پیدا کند. برای عشقبازی خارجی باید خیال عاشقانه را تقویت کرد. چنانچه که خیالهای آلوده نهایتاً انسان را به گناه می‌کشند. کسی که قصد دارد امام زمانش را ببیند اول باید در خیال عشقبازی کند. قهرمانانی که مدال گرفته‌اند سالها در عالم خیال چنین روزی را تصور کرده‌اند. کسانی که قصد پزشک شدن، مهندس شدن، بازیگری و ... را دارد سالها خودشان را در چنین وضعی تصور کرده‌اند. علامت اینکه یک نفر به سمت خانواده آسمانی راه افتاده این است که خیالش فعال شده‌باشد. شاعران و مداح‌ها از جمله کسانی هستند که خیالهای عاشقانه را فعال می‌کنند. چه‌قدر در ادبیات جهان فراوان است داستانهایی که در وصف معشوقهای ندیده‌است از جمله خسرو و شیرین، وامق و عذرا و ... که به هم نرسیده‌اند ولی چه ماجراهایی که نداشته‌اند. شخصی می‌گفت: من با هیچ یک از معصومین «علیهم السلام» نمی‌توانم رابطه برقرار کنم و وقتی فکر می‌کنم که چه جنایتهایی در حق ایشان کردم توانِ مغازله از من گرفته می‌شود؛ به او گفتم: این حرف شیطان است، هیچ پدر و مادری وقتی فرزندشان به سوی آنها باز گردد او را از خود نمی‌رانند و قهر نمی‌کنند هرچند کار بسیار بدی هم کرده‌باشد. وقتی خیال فعال شود انسان قدرت پیدا می‌کند. بدون خیال عاشقانه به عمل قدرتمند و با اخلاص نمی‌رسیم. شخصی تعریف می‌کرد: به خانه خدا که مشرف شد از خدا خواست امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» را ببیند یا لااقل کسی را بفرستد که به او بگوید چگونه خدمت حضرت برسد؟ ناگهان حضرت را مشاهده کرد که سه قدم با او راه رفتند در قدم اول فرمودند اخلاص در عمل، در قدم دوم و سوم هم هر کدام یکبار فرمودند اخلاص در عمل و رفتند. همه بدبختی ما از ضعف در عمل است. کسی که هدفی دارد درست است که در خیال به آن می‌پردازد ولی برای تحقق خیالش به سالها تمرین و ممارست نیاز دارد. ما باید چهاربخشمان را قال گذاشته و به خدا بپردازیم. تا زمانی که به خدا و اهل بیت «علیهم السلام» می‌گوییم وقت نداریم از حرکت و رشد خبری نیست.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 763
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 172 ، 91/11/05

خانواده آسمانی،جلسه 172 ، 91/11/05

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی ملاک مهمی که عرض کردیم این بود: کسی که قصد دارد جایگاهش را در آسمان و غیب ارزیابی کند باید توجه داشته‌باشد به اینکه آسمان در قلب او از چه جایگاهی برخوردار است. انسان باید این موضوع را در عرصه‌های مختلف بررسی کند. مثلاً کسی که صاحب فرزند می‌شود اسم کودکش را به گونه‌ای انتخاب می‌کند که یاد عزیزترین کسان خود را زنده نگاه دارد. سیدالشهدا «علیه السلام» می‌فرماید: اگر هزار پسر داشته‌باشم نام علی «علیه السلام» را روی آنها می‌گذاشتند. «اسم‌گذاری» یکی از ملاکهای جایگاه انسان در آسمان است. به طور کلی انتخابها، ارتباطات، افکار و رفتارها تعیین‌کننده هستند. انتخاب همسر، شغل، مسکن، دکوراسیون، لباس و ... همه نشان‌دهنده شخصیت شخص می‌باشند و جایگاه او در آسمان را مشخص می‌کنند. اینکه مراسم و جشنها سالم برگزار شوند یا با معصیت، معلوم می‌شود که شخص به کجا تعلق دارد. کسی که اهل بیت «علیهم السلام» در نزد او منزلتی دارند مراسمش را به نحوی برگزار می‌کند که ایشان در مجلسش شرکت کنند. رابطه با روحانیت و قرآن به عنوان نامه عاشقانه‌ حق تعالی، بسیار تعیین‌کننده است. بعضی‌ها برای آموزش زبانهای خارجی وقت و هزینه صرف می‌کنند. ولی برای زبان فطرت‌شان که لازم است آن را بیاموزند هزینه و زمان اختصاص نمی‌دهند. فرمول و ملاک ما این حدیث شریف است: «مَن أحبّ أن یعلم ماله عندالله فلیعلم فالله عنده الخبر» روز قیامت قرآن و سوره‌های آن شخصیت خواهند داشت. قرآن به حدی نزد خدا ارزش دارد که خداوند به او می‌گوید: هر که را می‌خواهی به بهشت ببر. هر یک از سوره‌های قرآن رفقای ما هستند و می‌توانند برای ما کاری انجام دهند و در یکایک آنها قدرتهایی نهفته که اگر ما بتوانیم با آنها رفیق شویم قدرتشان را به ما نشان خواهند داشت. قال رسول الله (ص) "فضل القرآن علی سائر الکلام کفضل الله علی خلقه". هر قدر انس انسان با کسی بیشتر شود می‌بیند که طرف مقابل برای او بیشتر مایه می‌گذارد. چه‌قدر تأسف‌بار است که قرآن روز قیامت درباره کسی به خدا بگوید: خدایا این بنده‌ات مرا ضایع کرده تو او را ضایع گردان. پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرمودند: «فضل القرآن علی سائر الکلام کفضل الله علی خلقه» قرآن اساساً قابل مقایسه با هیچ کتابی نیست. کسی نمی‌تواند این ترجیح را بدهد به تعبیر قرآن فاسق است. «فسق» یعنی انتخاب و ترجیح محدود به نامحدود. در زمان حضرت حجه بزرگترین دانشمندان، عالِمان به قرآن بوده و جامعه براساس قرآن اداره می‌شود. کسی که قصد برقراری رابطه با این خانواده را دارد باید با قرآن اعم از قرائت، نواها، تفسیر و ... مأنوس باشد. صرف در آغوش گرفتن و بوسیدن قرآن حجم زیادی از آلودگی‌ها را از وجود انسان می‌زداید. در دعا آمده: «اللهمّ اجعل القرآن لنا فی الدنیا قریناً وفی القبر مونساً و أنیساً و فی الآخره شافعاً و شفیعاً» خدایا (قرآن) را در دنیا انیس و مونس و در آخرت شفیع من قرار بده. ممکن نیست انسان کسی را دوست داشته‌باشد ولی از کلام او خوشش نیاید. به میزانی که با قرآن مأنوس هستیم از ما شفاعت کرده و با هر سوره‌ای رفیق باشیم ما را به مقام خودش می‌برد. قرآن ظهور اسماء الهی است. هر سوره‌ای بخشی از تجلیات الله است. چه تحصیل‌کرده‌هایی که با قرآن انس دارند و چه دانشجویان رشته معارف که با اکراه دروس را پاس می‌کنند. حضرت امام «رضوان الله» از کوچکترین فرصت برای خواندن قرآن بهره می‌برند. خیلی شایسته است که انسان همواره قرآن کوچکی همراه داشته‌باشد تا وقتی فرصتی به دست آورد، آن را قرائت کند. طاعت از دست نیاید گنهی بایدکرد                             در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد و إلاّ روز قیامت دچار حسرت و پشیمانی می‌شود: «...یا لیتنی اتّخذت مع الرسول سبیلا» (فرقان/27) ای کاش راه رسول را پیش گرفته‌بودم. سلاطین عالم دائماً ما را فرا می‌خوانند و ما کوتاهی می‌کنیم. به حضرت صادق «علیه السلام» عرض کردند: چرا ما عاشق بعضی‌ها می‌شویم ولی آنها به ما بی‌توجهی می‌کنند؟ حضرت فرمودند: این عشق عقوبت کسی است که به معشوق حقیقی پشت می‌کند. عشقی که بدون حیثیت جاودانه یعنی خدا و اهل بیت «علیهم السلام» باشد جز خواری و ذلت نیست. بعضی‌ها از این هم پست‌ترند و عاشق جمادات، پول، سکه، اتومبیل، ویلا و ... می‌شوند. حضرت در دعای عرفه می‌فرمایند: «...خسرت صفقه عبدٍ لم تجعل له مِن حُبّک نصیباً» در زیان باد بنده‌ای که نصیبی از عشق و محبت نیافت. هر ساعتی را که ما از دست می‌دهیم معادل میلیاردها سال در آخرت است. باید کارها و وظایف ما، ما را بهشتی کنند شوهرداری، زن‌داری و ... باید ما را به آسمان ببرند نه اینکه به آنها مستقل نگاه کنیم. بعضی خانمها اظهار می‌دارند که مِلک شخصی دارند و قصد دارند برای خدا هزینه کنند ولی همسرشان اجازه نمی‌دهد، در صورتی که اگر رضایت دهد از این جهت، در ثواب این کار شریک می‌شود. کسی که علیرغم توانایی برای خانواده زمینی‌اش هزینه نکند از نظر ما خیلی پست است، در نظر بگیرید این بخل درباره خدا و خانواده آسمانی چقدر زشت است. کسانی که فرم برنامه را پُر می‌کنند، دقت کنند که عمرشان بیشتر در کدامیک از آن پنج جهت صرف می‌گردد. کسی که همه وظایفش را برای خانواده آسمانی و به عشق آنها انجام می‌دهد و شادی و آرامش دریافت می‌کند خیلی خوشبخت است. این خیلی فرق دارد با کسی که به لحاظ نیازهای طبیعی ازدواج کرده و به وظایفش می‌پردازد. در صورت اول یک زن می‌تواند مانند آسیه از تلخیهای همسر شادی و قدرت و آرامش و قرب الهی را بدست آورد. مرد هم اینگونه است. «الکاد لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله» کسی که برای خانواده‌اش تلاش می‌کند مانند مجاهد در راه خداست. کسی که عاشق خانواده آسمانی‌اش بشود واقعاً بی‌تاب می‌گردد: خرم آن روز کزین منزل ویران روم! چنین شخصی به شدت مشتاق و دلتنگ خانواده آسمانی‌اش است. مگر ممکن است انسان عاشق امام زمانش باشد و تمایل نداشته‌باشد چند دقیقه به زیارت آل یاسین اختصاص ندهد که اینقدر عاشقانه طراحی شده‌است؛ «... السلام علیک حین تقوم، السلام علیک حین تقعد، ...» کسی که دلتنگ امامش است معلوم است که امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» چقدر به او مشتاق وعلاقمند است: عشق معشوقان بسی افزون‌تر است                  لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است اگر حضرت زهرا «سلام الله علیها» ببیند که فرزندش به عشق او از کمالات پایین دست کشیده چقدر خوشحال شده و عشق به پایش می‌ریزد. مرحوم علامه «رضوان الله» هرگاه نام اهل بیت «علیهم السلام» یعنی معشوقهایش را می‌شنید حتی اگر در حال مطالعه و مباحثه هم که بود کتاب را می‌بست و از سر شوق می‌گریست. روشنفکری درباره وجود حضرت رقیه «سلام الله علیها» از ایشان سؤال کرد و وی در پاسخ فرمودند: ما نمی‌دانیم ما منتظریم که جایی نام معشوقمان را بیاورند. این افراد به دنبال علم هستند در حالی که افراد معتقد از حضرت رقیه «سلام الله علیها» شفا گرفته‌اند. شبی در عالم رؤیا از حضرت سیدالشهدا «علیه السلام» سؤال کردم: حضرت زینب «سلام الله علیها» در قاهره هستند یا سوریه؟ حضرت پاسخ دادند: مگر فرقی هم می‌کند؟ و من از سؤالم خجالت کشیدم: «قبورکم فی القبور...» ثواب زیارت حضرت عبدالعظیم «علیه السلام» مطابق زیارت امام حسین «علیه السلام»، و زیارت خانم فاطمه معصومه «سلام الله علیها» در حکم زیارت حضرت زهرا «سلام الله علیها» می‌باشد. ما در مسجد الحرام می‌توانیم به علی «علیه السلام» به عنوان مولود کعبه سلام کنیم. گاهی انسان به لحاظ تاریخی و مصائب اهل بیت «علیهم السلام» برایشان گریه می‌کند ولی گاهی برای مظلومیت و آوارگی فعلی حضرت متأثر است و می‌گوید: «إن الشرید الطّرید الفرید الوحید...». ما الان چه کاری می‌توانیم برای حضرت بکنیم؟ و چگونه می‌توانیم خودمان را به چادر حضرت برسانیم؟ کمالات جمادی، نباتی و حیوانی و عقلی را فدای امام زمان‌مان کنیم تا الهی شویم. بعضی‌ها تا پولشان زیاد می‌شود به فکر رسیدگی به کمالات بخشهای پایینی هستند اما بعضی‌ها به محض اینکه پول به دستشان می‌رسد به پای خانواده آسمانی می‌ریزند؛ این دو گروه بسیار با یکدیگر متفاوت هستند. پیرزنی، خیلی عاشق اهل بیت «علیهم السلام» بود و در عین حال گیوه درست می‌کرد و می‌فروخت و با فقر و حداقل ممکن، زندگی می‌کرد و وجهی را که از فروش هر گیوه‌ای به دست می‌آورد به زائران امام حسن «علیه السلام» می‌داد که عوض او هم زیارت بجا آورند. این پولها لیاقت دارند هر پولی شایستگی هزینه را برای امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» را ندارد؛ بعد از فوتش در خواب گفته‌بود: به محض ورود فاطمه زهرا «سلام الله علیها» او را به سرعت نزد خود برده‌بودند. همین فاطمه زهرا «سلام الله علیها» که خدا تمام عاطفه‌اش را در وجود او ریخته، می‌فرمایند: بعضی از شماها با خودتان کاری می‌کنید که بین من و شما سیصدهزار سال فاصله می‌افتد. یار بس نازک مزاج است و غیور                     غیر او از محفل خود ساز دور باید ببینیم کمالات حسی، خیالی، وهمی و عقلی را کجا خرج می‌کنیم، قیمت‌مان نیز همان است. دارایی هر کس وابسته به این است که چقدر کمالاتش را به آخرت فرستاده و چقدر از عمرش را در زیارت، هیأت‌ها و اعتکاف‌ها و ... که میکده هستند سپری کرده‌است. فرق است بین کسی که به عشق اهل بیت «علیهم السلام» زندگی می‌کند و کسی که به عشق زمینی‌ها زندگی کرده و گاهی به خانواده آسمانی خود سری می‌زند. ادب و حرمت به دین خدا خیلی مهم است. قرآن خواندن باید با حرمت باشد. کسی که برای نماز به طور ویژه و مؤدب آماده می‌شود معلوم است که برایش خیلی مهم است. اما برخی چنان شتابزده نماز می‌خوانند که کلاً نمازشان بی‌حرمتی به خداست، شخصی در حضور پیامبر «صلی الله علیه و آله» اینگونه نماز خواند و رفت و حضرت فرمودند: اگر در این حال بمیرد مسلمان از دنیا نرفته است. اجرای نماز و تعقیباتش نشان‌دهنده شخصیت افراد است. نماز قیمت انسان در آسمان را تعیین می‌کند. نماز سریع یعنی شخص حوصله خدا و نعمتهایش را ندارد. شهید دستغیب «رضوان الله» تعریف می‌کردند: حوری نورانی در خواب دیده‌بود که بسیار زیبا بود و به ایشان گفته‌بود که هرقدر تو اشک می‌ریزی من زیباتر و نورانی‌تر می‌شوم. چه بسا کاخ‌ها و باغ‌های بهشت ما که در اثر عملکرد ما ویران شده و می‌سوزند. باید خودمان را به کمتر از خانواده آسمانی نفروشیم و کلیه ارتباطات، انتخابها، افکار و رفتار باید به اذن خانواده آسمانی‌مان باشد در غیر اینصورت خسارت دیده و در دنیا، قبر و قیامت، حسرت خواهیم خورد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 762
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 171 ، 91/11/05

خانواده آسمانی،جلسه 171 ، 91/11/05

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی همواره از طرف خداوند بسوی مخلوقاتش فیضِ دائم وجود دارد؛ «یا دائم الفضل علی البریه...»، «... رئوف بالعباد»، «غفور رحیم» اهل بیت «علیهم السلام» هم اینگونه هستند. ما باید توان دریافت داشته‌باشیم و اوج بگیریم. سوخت این پرواز، از چهار بخش پایین تأمین شده تا فوق عقل تغذیه و پرواز کند. هر یک از این چهار بخش که به تنهایی و مستقل مدّ نظر قرار بگیرند حتی بخش عقلانی از قبیل دانشمند شدن و ... برای انسان حجاب محسوب می‌گردند، و سوخت آنها صرف طبیعت می‌شود. کمالات حسی، خیالی و وهمی مانند جاه و مقام و ... اگر مستقل باشند ما را از «الله» باز می‌دارند. جلوه‌های دنیایی از جمله کمالات خیالی بوده و در حکم همان تیر و کمان یا مژه و ابرو می‌‌باشد. در کمالات حسی هم شخص گرفتار ویلا و آپارتمان و طلا و دلار و .... می‌گردد. اگر کسی فوق عقلش را شناخته‌باشد و به رسمیت بداند و عظمت شخصیتش را یافته باشد هیچ کدام از معشوقات چهارگانه برای او نه تنها حجاب نمی‌شوند بکله وسیله رسیدن به حق تعالی می‌گردند؛ یار دل آرام دل برده از ما                    آرام و آرام الحمدلله کسی که به خدا دل سپرده تمام چیزهایی را که از طریق چهار بخش خود دریافت کرده در راه معشوق مطلق هزینه می‌کنند؛ و هر قدر بیشتر هزینه می‌کند فوق‌عقلش رشد بیشتری کرده و ظرفیت جذب آن افزایش می‌یابد. مثلاً شخصی که کار نیکویی انجام داده، خدا به برکت آن عمل برای او گشایشی ایجاد می‌کند. بنابراین انسان باید دائماً هزینه کند؛ «لیس للانسان الا ما سعی» انسان می‌تواند از همین راه به «مقام محمود» برسد. تا انسان هزینه راه را نپردازد به جایی نمی‌رسد. ما اول باید معلوم کنیم که برایمان مهم است که نزد خدا و اهل بیت «علیهم السلام» و فرشتگان جایگاهی داشته‌باشیم یا نه. چنانچه که دغدغه داریم در خانواده و جوامع بزرگتر در اجتماع منزلت خاصی داشته‌باشیم. آیا ما به گونه‌ای زیسته‌ایم که به محض انتقال از دنیا به بهشت برویم یا اینکه شروع رشدمان از جهنم آغاز می‌گردد. ما در دنیا تعیین می‌کنیم که چه کسانی در آخرت به استقبال ما خواهند آمد؛ ائمه (علیهم السلام) انبیاء و اولیاء فرشتگان و شهداء و ... کسی که می‌خواهد در بدو ورود چشمش به وجود مقدس پیامبر «صلی الله علیه و آله» و علی «علیه السلام» روشن گردد در دنیا باید چنین ورودی را خودش طراحی کند. خودمان تعیین می‌کنیم که عزرائیل رابا چه صورتی ببینیم و اولین کسی را که در بدو ورود می‌بینیم چه کسی باشد. خوابهایی هم که می‌بینیم با طراحی خودمان می‌باشد. معمولاً ملاقاتها و اتفاقهای مهم دنیایی که پیش روی ما قرار دارند را در ذهنمان مرور می‌کنیم. این اتفاق که مهمترین واقعه زندگی است را چگونه می‌توان از نظر دور داشت؟ در حالی که اولین کسی را که ملاقات می‌کنیم حق تعالی است. در حدیث معمولاً جملات «هر کس می‌خواهد» و «هر کس دوست دارد»، آمده‌است و اشاره به این حقیقت دارد که همه مایل نیستند بلکه اکثریت به طور کلی غافلند. به حدی بین اهل بیت «علیهم السلام» و فرزندانشان عشق وجود دارد که زیارت عاشورا در حکم «عزل عاشقانه» است، «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره» «أن یرزقنی طلب ثارک (یا ثاری)»، «أن یبلغنی المقام المحمود»، «اللهم اجعل محیای...» و «اللهم اجعل مماتی...». در زیارت حضرت معصومه «سلام الله علیها» عرض می‌کنیم: «عرّف الله بیننا و بینکم فی الجنّه...» خداوند ما و شما را در بهشت به هم معرفی کند. در زیارت عاشورا می‌گوییم: «و لا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم...» در زیارت امام رضا «علیه السلام» عرض می‌کنیم: «... اجعلونی فی همّکم ...» به من اهمیت بدهید. «... صیّرونی فی حزبکم» آیا حضرت مهدی «علیه السلام» قبل از ظهور به ما خبر می‌دهند؟ ما باید این موضوع را تعیین کرده و از حضرت بخواهیم. و نیز در لشکر و حزب حضرت بودن را هم از خودش طلب کنیم. در دعای افتتاح می‌خواهیم:«... اللهمّ إنّا نرغب إلیک فی دوله کریمه، تعزّ بها الإسلام و أهله و تذلّ به النّفاق و أهله و تجعلنا فیها مِن الدّعاه إلی طاعتک...» در اینجا علاوه بر اینکه دولت کریمه حضرت و عزت اسلام و اهلش را می‌خواهیم و خواهان ذلت نفاق و اهلش هم هستیم، تقاضا داریم که در حکومت حضرت از دعوت‌کنندگان به سوی طاعت حق تعالی گردیم. «... والقاده الی سبیلک...» و از رهبران راه تو باشم. در حکومتهای فعلی جایگاه و مقام اعتباری است و معلوم نیست که حتماً حق باشد. قیمت هر کس به خواسته‌ها و محبوبهایش می‌باشد و انتخابها، ارتباطها، افکار و رفتار انسان بهای او را تعیین می‌کنند. اگر خواسته‌های متعالی داریم باید برای آنها آمادگی پیدا کنیم. خواسته و آرزوهایمان را روی کاغذ بنویسیم از همین‌ها قیمت‌مان معلوم می‌گردد. امام صادق «علیه السلام» می‌فرمایند: مَن أحبّ أن یعلم ماله عندالله فلیعلم ما لله عنده» کسی می‌خواهد بداند نزد خدا چه دارد، پس بداند که خدا نزد او چه دارد. باید دارایی خودمان را بررسی کنیم که از هر بخشی چه میزان دارایی داریم. از پایین‌ترین مرتبه شروع می‌کنیم فرض کنید که امکانات مادی‌ای برای ما فراهم می‌گردد که در آن احتمال رشوه خوردن، ربا و یا تأخیر وظیفه الهی وجود دارد مانند مغازه‌داری که در آستانه اذان است و تجارت را بر فرمان خدا ترجیح می‌دهد. چنین شخصی را حتی پیامبر «صلی الله علیه و آله» شفاعت نمی‌کند. کسانی که هنگام صلوات با هم صحبت کرده یا آرام و کسل صلوات می‌فرستند و تجلیل در کلامشان نیست مورد نفرین فرشتگان هستند. گرانفروشی، احتکار، قرض ندادن به دیگران از جمله کمالات جمادی هستند که به خدا ترجیح داده شده‌اند. خداوند در آیات مختلف ما را به انفاق و جهاد مالی دعوت می‌کند ولی در قرآن آمده: کسانی که امتناع کرده و حق خدا را نمی‌پردازند، سکه‌هایشان را به صورت مذاب بر پهلوهایشان می‌چسبانیم. پیامبر «صلی الله علیه و آله» و علی «علیه السلام» و خود خدا به سوی ما دست دراز کرده و قرض می‌خواهند و ما کوتاهی می‌کنیم و روز قیامت حسرت فراوانی متوجه ما می‌شود. هر قدر معشوقمان را دوست داریم برایش هزینه می‌کنیم چنانچه برای بدست آوردن دل معشوقهای زمینی که امری مجرد است هزینه مادی می‌کنیم. خدا از ما می‌خواهد از آنچه که خودش روزی ما کرده به او بدهیم: «... و ممّا رزقناهم ینفقون» ما باید مال و جانمان را با خدا معامله کنیم؛ «... إنّ الله اشتری مِن المؤمنین أنفسهم و أموالهم...» و در ازای آن بهشت دریافت کنیم: «... بانّ لهم الجنّه» مرحله بالاتر کمالات خیالی می‌باشند مانند اینکه از بین دو لباس آنچه زیباتر بوده و جلوه بیشتری دارد را در راه خدا هدیه کنیم. یک خانم اگر جلوه‌های ظاهری‌اش را حفظ کند و در معرض نگاه نامحرم قرار ندهد در حقیقت کمال خیالی‌اش را به خداوند فروخته‌است. چه انسانهایی که دینشان را به تجملات فروخته‌اند، مانند برای تهیه ویلا و اتومبیل و سایر وسایل و تجهیزات که برای رسیدن به آنها دستورات خدا را زیر پا گذاشتند. از آن بدتر، به رخ دیگران کشیدن است که در روایت به شدت منع شده‌است؛امام صادق «علیه السلام» می‌فرمایند: «إنّ الله یبغض شهره الباس» خداوند شهرت لباس را مبغوض می‌دارد. کسی که دنبال فخرفروشی است خیلی بدبخت و عقده‌ای است. به تصریح قرآن، بهشت بر فخرفروشی حرام است. همین که انسان اراده می‌کند حسرت کسی را بیانگیزد این کار آتش قبرش می‌شود. بعضی‌ها به حدی شعور دارند حتی زمان بیماری که لازم است کباب میل کنند ترس دارند که بوی کباب، دیگران را تحریک کند. در کمالات وهمی هم باید خدا را در نظر بگیریم، مانند کسب پست و مقام. در روایت آمده: اگر به کسی پُستی دهند اما دیگری را شایسته‌تر از خودش بداند و در عین حال مقام را اشتغال کند به خدا و رسولش و مسلمانان خیانت کرده‌است. کسی که خودش را شایسته نمی‌داند نباید مقام را نپذیرد. از طرفی کسی هم که شخصی را به مقامی منصوب کند در جایی که بداند از او شایسته‌تر وجود دارد به خدا و رسول و مسلمانان خیانت نموده‌است. شهوت مقام و ریاست ناشی از روح علوّ است و نزد خدا منفور می‌باشد. در کمالات عقلانی هم انسان باید مراقب باشد آنها را به خدا ترجیح ندهد. در هنگام مطالعات علمی وقتی صدای اذان را می‌شنویم باید ندای خدا را لبیک گفته و فوق عقل را به عقل ترجیح دهیم. بیشترین جنایات تاریخ توسط دانشمندان صورت گرفته‌است؛ مانند دزدی‌های علمی که صورت می‌گیرد از قبیل طرح و پروژه یک دانشجو که استاد به نام خودش ثبت می‌کند.یا دارویی را روی عده‌ای از زندانیان آزمایش کرده و منجر به مرگ آنها شده‌اند. یا برای امتحان تسلیحاتشان جنگ به راه می‌اندازند؛ مانند آمریکایی‌ها که انواع بمبها و موشکهایشان را در عراق و افغانستان آزمایش کردند. در غرب آزمایشهای خطرناک را به دانشجویان کشورهای جهان سوم می‌دهند تا نتیجه علمی آن به نفع غرب و خطراتش متوجه جهان سومی‌ها باشد. بالاترین جنایات، آنهایی هستند که برای پیشرفت علم انجام شده‌است. چه مسلمانانی که برای درس دانشگاه، دینشان را فروخته‌اند. دانشجویان می‌توانند به جای رقابت با دیگران کمتر واحد بگیرند و به بخشهای دیگر خود برسند، اشکالی ندارد که کمی دیرتر مدرک‌شان را بگیرند. بعضی از خانواده‌ها به حدی به بچه‌ها فشار می‌آورند که آنها فرصت ندارند خودشان را پیدا کنند و چه بسا تا آخر عمرشان هم نتوانند خودشان را یافته و به خود برسند یا زمانی به خود بیایند که امکان تلاش و رفتن در مسیر کمال را نداشته‌باشند. این حدیث شریف امام صادق«علیه السلام» ملاک بسیار مهمی است: «مَن أحبّ أن یعلم ماله عندالله، فلیعلم مالله عنده» جایگاه در نزد خانواده آسمانی و غیب بستگی به جایگاه و حرمت آسمان و غیب در نزد اوست. گنهکاران حرفه‌ای هم تا حدی غیب در وجودشان نفوذ کرده تا آنجا که در طول سال هر کاری می‌کنند در ماههای محرم و صفر حیاء می‌کنند. بزرگی نقل می‌کرد: دزدی را می‌شناخته که در ماه مبارک رمضان گدایی می‌کرده و معتقد بوده که افطارش نباید از مال دزدی باشد بلکه باید از حلال باشد. بالأخره خداوند همین مقدار ملاحظه و حیاء از غیب را می‌بیند. چه بسا کسانی که با همین حرمت نگاه داشتن عاقبت به خیر شده‌اند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 749
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 170 ، 91/10/28

خانواده آسمانی،جلسه 170 ، 91/10/28

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی «معاد» به معنای بازگشت است و این امر بیان می‌کند که ما از جایی آمده‌ایم که قرار است به آنجا باز گردیم. ما قبلاً نزد خدا و خانواده آسمانی‌مان بوده‌ایم. کسی که اعتقاداتش صحیح است ریشه و اصل خود را شناخته و به آن تعلق دارد، به نحوی که عضویت در خانواده آسمانی مهم‌ترین موهبت الهی برای اوست. کسی که این امر برایش مهم نیست قیمت خودش را نمی‌شناسد. اگر کسی خودش را عضو مجموعه‌ای اعم از جامعه، اداره، حزب خاص، هیأت و ... تأثیرخاصی می‌پذیرد. عضویت در خانواده آسمانی باید به زندگی ما رنگ و بوی خاصی بدهد. در غیر اینصورت انسان خودش را محدود به خلقت مادی‌اش یعنی بدن دانسته و فعالیت‌ها و دغدغه‌هایش حول همین محور است. اما اگر انسان بداند که کیست و از کجا آمده و قرار است به کجا برود، هدفِ خلقش را شناخته و اساساً سبک زندگی‌اش کاملاً متفاوت است. اگر کسی قصد دارد منزلت خودش در آسمان را بداند باید بررسی کند آیا کلیه انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتارش متناسب با خدا و غیب و طبق رضایت آن‌هاست یا نه، اگر چنین است معلوم می‌شود خدا برای او مهم است و «الله» و خانواده آسمانی را دوست می‌دارد. کسی که دنیا را به خدا ترجیح می‌دهد در واقع خدا نزد او منزلتی ندارد. در حدیث دیگری علی «علیه السلام» اینگونه می‌فرماید: «من أراد مِنکم أن یَعلَمَ کیف منزلَته عندالله فَلیَنظُر کیف منزلَه الله مِنه عند الذّنوب کذلک تکون منزله عندالله تبارک و تعالی» هر یک از شما که می‌خواهد بداند جایگاهش نزد خدا چگونه است پس بنگرد به منزلت خدا در نزد او، هنگام گناه (کردن)؛ اینچنین جایگاه او نزد خدا معین می‌گردد. کسی که با جسارت گناه می‌کند معلوم است خدا را در نظر نمی‌گیرد ولی اگر از خدا حیا می‌کند و اعتقاداتش به کمکش می‌آیند یعنی خدا و خانواده آسمانی در نزد او به گونه‌ای هستند که جلوی گناه او را می‌گیرند. شخصی نزد من آمده‌بود که به شدت بداخلاق بود و خانواده را آزار می‌داد و توجیه او این بود که رفتارم ژنتیکی است و من «موج گرفته» هستم. درصورتی که هیچ کدام دلیل مناسبی نیست و انسان به عشق خدا و خانواده آسمانی می‌تواند هر رفتاری را کنار گذاشته و خودش را اصلاح کند. بعضی‌ها سید بودن خودشان را بهانه می‌کنند و این بسیار ناپسند است و اتفاقاً با چنین انتسابی باید انسان به خلق معصومین «علیهم السلام» نزدیک‌تر باشد. انسان اگر توجه داشته‌باشد هر رنجاندن و هر رنجیدن چه‌قدر برای او عذاب در پی دارد، برای او کافیست که دست بردارد. قبر ما همان نفس ماست و به میزانی که در نفسمان فشار احساس می‌کنیم به همان اندازه در قبر دچار فشار و عذاب خواهیم بود همه آتش‌ها، مار و عقرب‌ها و تلخی‌ها برای این است که روح انسان در دنیا دچار فشار و عذاب بوده است. طفل هر طور که به دنیا بیاید محصول مجموعه فعالیتهای دوران جنینی او در رحم مادر می‌باشد. آخرت هم انسان را متناسب با نوع عملکردش در دنیا ارزیابی کرده و پاسخ مناسب می‌دهد. توجه به خانواده آسمانی در کنترل رفتار ما بسیار مؤثر است، همان طور که انسان در حضور میهمانانش جلوی عصبانیتش را گرفته و با همسرش تندی نمی‌کند علیرغم اینکه ممکن است در درون به شدت از وی خشمگین باشد. بعضی‌ها به قدری بی‌حیا هستند که با ولی نعمت خود از جمله والدین تندی می‌کنند. حتی اگر حق هم با انسان باشد، اجازه بدرفتاری با ایشان را ندارد. کسانی که درک می‌کنند در محضر حق تعالی هستند، اگر به هر دلیلی مرتکب گناهی هم شوند عذاب می‌کشند و بعد از اینکه به خود می‌آیند به شدت خود را ملامت می‌کنند. برای درک منزلت حق تعالی باید شرایط گناه و یا غیر خدا فراهم شود که شخص بین خدا و آن‌ها یکی را انتخاب کند که اگر خدا را برگزیند نزد او منزلت یافته و عزیز می‌گردد. خدا نه تنها برای ما بلکه برای انبیاء هم شیطان آفریده است؛ «و کذلک جعلنا لکلّ نبیّ عدوّاً شیاطین الانس و الجنّ...»(انعام/112) اینچنین ما قرار دادیم برای هر پیامبری شیاطینی از انس و جن. وقتی که پیامبر مورد اذیت و وسوسه شیاطین قرار می‌گیرد و مقاومت می‌کند اوج گرفته و نزد خدا عزیز می‌گردد. چنانچه بدن در ورزش و حرکات خاص و منظم ورزیده و توانا می‌گردد. در عربی به آن «ریاضت» گفته می‌شود. واکسن علیرغم اینکه میکروب و آلودگی است بدن را در حمله میکروب‌ها مقاوم می‌کند. خداوند زینت‌هایی را در زمین قرار داده که دائماً ما را به سوی خودشان جذب می‌کنند ولی در صورتی که مقاومت کنیم، رشد می‌نماییم. «إنّا جعلنا ما علی الارض زینه لّها لِنبلوهم أحسن عملاً»(کهف/7) آنچه را که ما در زمین قرار دادیم زینتِ آن کردیم تا ایشان را بیازماییم که کدامیک عملشان نیکوتر است. یعنی تعلقاتی که مربوط به حس، خیال و وهم و عقل می‌باشند، ولی ابدیت مربوط به فوق عقل است. «احسن» یعنی بهتر، بهتر یعنی آنچه که کمال بیشتری دارد. بی‌نهایت نسبت به محدود از کمال بیشتری برخوردار است. کسی که محدود را به بی‌نهایت ترجیح دهد انتخابش احسن نیست. خداوند دنیا و تعلق‌هایش را بد نمی‌داند ولی ابدیت را بهتر می‌داند: «والاخره خیر و ابقی»(اعلی/17) آخرت بهتر و پایدارتر است. ماندگاری و جاودانگی بسیار مهم است. امام «رضوان الله» فرمودند: شما وقتی وارد برزخ می‌شوید متوجه می‌شوید دنیا نسبت به آنجا یک لحظه بوده است و حضرت می‌فرمایند: «کانّه لم یکن» مثل اینکه نبودهاست. افراد در دنیا برای رسیدن به وضعیت بهتر حاضرند سختی‌های زیادی را تحمل کنند مثل اینکه مردی شش ماه از سال را در خارج از کشور می‌گذراند و یکماه با خانواده است به امید دریافت مدرک تحصیلی عالی، که بعد از آن بتوانند امکانات دنیایی بهتری داشته‌باشند؛ اما حاضر نیستند برای جاودانگی از حرام دنیا بگذرند در صورتی که از حلال آن می‌توانند بهره ببرند. بعضی‌ها به امید اینکه وضعیت بهتر با امکانات بیشتر پیدا کنند ازدواج خود را به تأخیر می‌اندازند که هیچ کارشناسی این کار را تأیید نمی‌کند. اگر انسان با وضع مالی پایین، ازدواج کند خدا برکت و توسعه به او می‌دهد. انسان معلوم نیست برای آینده دنیا حتماً زنده بماند به همین دلیل باید زودتر از فرصت‌هایش بهره ببرد. خانواده آسمانی نقد هستند و همین الان ما می‌توانیم از وجودشان بهره ببریم و این بستگی به منزلتی دارد که ما برای ایشان قائل هستیم. خدا بر سر راه ما معشوق‌هایی قرار می‌دهد تا ما را بیازماید که آیا حاضریم برای آن‌ها مقاومت کرده و آلوده نشویم. خداوند به ما فرمان سرعت و سبقت گرفتن به سوی خودش داده‌است. به حدی خدا مشتاق ماست که مایل نیست مابین راه معطل شویم و زود به نزد او بازگردیم. ولی ما متأسفانه اکثر امکانات و دارایی‌هایمان را برای دنیا هزینه می‌کنیم. علی «علیه السلام» اگر صد دینار داشت هشتاد دینار آن را به آخرت می‌فرستاد. ما برای دین خدا از مال کلان خود نمی‌پردازیم و به خرده‌ها اکتفاء می‌کنیم. خیلی مهم است که محبوبیت در نزد خدا برای انسان موضوعیت داشته‌باشد. خدا روز قیامت با افرادی که در دنیا رفاقت کرده‌اند رفتار ویژه داشته و آن‌ها را از صحنه محشر دور کرده و به نزد خود می‌برد و اجازه نمی‌دهد که دغدغه حساب و کتاب، و بهشت و جهنم داشته‌باشند. آنچه در قیامت شدیدترین حسرت را برای ما خواهد داشت این است که خدا با ظهور آخرتی که برای ما خواهد داشت چه‌قدر در دنیا سراغ ما آمد که با او رفیق شویم ولی ما اجابت نکردیم. چه‌قدر خانواده آسمانی در دنیا از ما می‌خواهند که به در خانه آن‌ها برویم و اینهمه برای خواسته‌هایمان نزد مردم خودمان را کوچک نکنیم. خانواده اصلی ما ثروتمندترین و تواناترین خانواده‌ای است که خدا خلق کرده است. عزت، شرافت، قدرت، ثروت و ... نزد آن‌هاست. حضرت موسی «علیه‌السلام» خیلی عاشق خدا بود تا آنجا که مستقیم با خدا تکلم می‌کرد و به او لقب «کلیم الله» داده‌بودند و جایگاهش نزد خدا برایش خیلی مهم بود. ایشان از خدا سؤال می‌کند: کدام بنده نزد تو محبوب‌تر است؟ خداوند در پاسخش می‌فرمایند: «مَن اذا اخذت حبیبه سالمنی» کسی که اگر من عزیزش را گرفتم با من دشمن نشود. خدا هر که را از ما بگیرد نزد خودش می‌برد ضمن اینکه آن‌ها را به ما امانت داده‌است. گاهی خدا می‌بیند ما به چیزی خیلی علاقه داریم، می‌خواهد با گرفتنش ما به درجه و مقام برسیم؛ «لن تنالوا البرّ حتّی تُنفقوا ممّا تحبّون»(آل عمران/92) شما به «برّ» و نیکی نمی‌رسید مگر از آنچه که دوست دارید در راه خدا انفاق کنید. مرحوم میرزا پسری داشت که بسیار به او علاقمند بود. ایشان تعریف می‌کرد: در مکه به خدا عرض کردم که من عزیزترین کَسَم را به تو می‌دهم تو هم عزیزترین کس خود را به من بده. از مکه که برگشتم پسرم شهید شده‌بود. هم پسر به خواسته‌اش رسیده‌بود هم پدر. ما هر چه را در راه خدا بدهیم ماندگار می‌شود و ما چیزی را از دست نداده‌ایم در آخرت به آن‌ها ملحق می‌شویم؛ «... انا ان شاءالله بکم لاحقون» کسی که فرزند از دست داده در واقع در آخرت شفیع او هستند و معلوم نیست اگر در دنیا می‌ماندند خیری داشتند. خدا هر چه را می‌گیرد جای خالی آن را با خودش پر می‌کند. این بهترین معامله است. محبوب‌ترین بنده خدا کسی است که وقتی خدا چیزی را از او می‌گیرد با خدا درگیر نشود. کسی که غیر از این است با داشتن‌ها خدا را دوست دارد و خدا به تنهایی برای او ارزشی ندارد. کسی که برای دنیا عصبانی می‌شود خیلی کوچک است. هر وقت از چیزی ناراحت شدیم به موضوع آن توجه کنیم و دقت کنیم که آن موضوع ما را کوچک می‌کند یا بزرگ. فقط غصه ابدیت است که انسان را بزرگ می‌کند. وقتی دنیا بعضی‌ها را غصه‌دار می‌کند سبب ناراحتی و رنجاندن دیگران هم می‌شوند و با این کار حجم فشار قبرشان را بیشتر می‌کنند. حدیث جلسه گذشته را کامل بخوانیم؛ امام علی «علیه‌السلام» می: «من أحبّ لقاءالله سبحانه سلا عن الدّنیا» کسی که لقاء خدای سبحان را دوست می‌دارد دنیا را فراموش می‌کند. یعنی کمالات جمادی، نباتی، حیوانی و حتی عقلانی بین او و خدا فاصله نمی‌اندازد. کسی که خدا برایش مهم است برای دنیا غصه نخورده و برای عشقهای زمینی خوار و ذلیل نمی‌شود. بعضی ترانه‌ها انسان را خیلی کوچک می‌کند. البته بعضی ترانه‌ها انسان را به یاد ابدیت و بهشت می‌اندازد و بالا می‌برد که مناسب هم هستند. همانطور که ما عطر، رنگ و انسانِ فطری داریم، موسیقی‌هایی هم داریم که فطری هستند و انسان را یاد خدا می‌اندازند. کُنم تا خویش را قربان، از آن ابرو و آن مژگان                 به دست آورده‌ام تیری، کمانی کرده‌ام پیدا اگر جان در ره جانان فــدا گـردد فـدا گـردد                   ز یُمن عشق، جان جاودانگی کرده‌ام پیدا خوش به حال کسی که جانش را بدهد و جانان و خانواده آسمانی را بگیرد، این شخص جاودانه می‌شود. کسی که خانواده آسمانی‌اش را از دست بدهد فانی و بیچاره است. خوشا به سعادت کسی که به او اذن بدهند تا جانش و هر آنچه که دارد فدای خانواده آسمانی‌اش کند. «... و ممّا رزقناهم ینفقون» از آنچه که روزی‌شان کرده‌ایم. به ما می‌دهند. از آنچه که به ما داده قرض می‌خواهد؛ «من ذا الذی یقرض الله قرضاً حسناً...» خدا که نیازی به ما ندارد می‌خواهد ما با این کارها با او عاشقی کنیم. چه معامله عاشقانه‌ای! «إنّ الله اشتری من المؤمنین باموالهم و انفسم بانّ لهم الجنّه»(توبه/111) خداوند مال‌ها و جانهای مؤمنین را از ایشان می‌خرد برای اینکه بهشت از آن ایشان باشد. بعضی‌ها حاضرند از جانشان بگذرند ولی از مال خود نمی‌توانند انفاق کنند. خداوند از قارون می‌خواهد مالی را که خودش به او داده به خداوند بدهد، ولی قارون گفت: با علم خودش به دست آورده است؛ موسی «علیه‌السلام» فرمود: من دعا کردم تو ثروتمند شوی، کمی به فقراء کمک کن ولی قارون امتناع کرد و به فرمان خدا در زمین فرو رفت. یعنی با عدم انفاق، انسان خودش را دفن کرده است و راه را به روی خودش بسته است. چه خوب است که انسان ثروت و مدرک تحصیلی و مقامش را جاودانه کند، ولی بعضی‌ها مقامشان را آلوده و خراب می‌کنند. بعضی‌ها از موقعیتشان برای خدمت به مردم و نزدیک شدن به امام زمان استفاده می‌کنند ولی برخی برای بالارفتن خودشان و فخرفروشی و ضایع کردن دیگران. بعضی‌ها با مال، بعضی دیگر مقام و برخی با خانواده‌هایشان دفن می‌شوند. ما هم دفن شده‌ایم و إلاّ باید نشاط، قدرت و پرواز داشتیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 746
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 169 ، 91/10/28

خانواده آسمانی،جلسه 169 ، 91/10/28

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در بحث خانواده آسمانی، قاعده‌ای را بیان کردیم که نشان‌دهنده میزان موفقیت ما در برقراری ارتباط با ایشان می‌باشد. به طور معمول برای افراد مهم است که چه جایگاهی نزد خانواده‌شان، محل کار و جوامع مختلف دارند. اشخاص گاهی دهها سال برای کسب منزلت در خانواده و فامیل، محله، محل کار، شهر و یا کشورش تلاش می‌نمایند. «علاقه به مقبولیت» در ذات انسان است. گاهی کار بعضی‌ها در اثر عدم مقبولیت به خودکشی هم می‌انجامد. چنین فردی ممکن است نزد همه اطرافیان محبوب باشند ولی همین که مثلاً همسرشان نسبت به او اظهار بی‌علاقگی بنماید احساس بدی پیدا می‌کند و خود را شکست خورده می‌یابند. از آن بدتر اینکه بجای یک نفر چندین نفر و یا اگر مشهور باشد در اثر لغزش و اشتباهی ممکن است میلیونها انسان از او متنفر شوند. در همه آن موارد سخن از زمین و خویشان زمینی است. تصور کنید که حضرت زهرا،حضرت زینب «سلام الله علیها» و حضرت عباس «علیه السلام» و ائمه اطهار «علیهم السلام» چه نظری نسبت به یکایک ما دارند زیرا ایشان همه مارا می‌شناسند. امام زمان «علیه السلام» تک تک ما را شناخته و با هر کدام راه خاص و رابطه‌ای دارند. شخصی در حرم امام رضا «علیه السلام» تعجب می‌کند که چگونه حضرت با همه زوّار رابطه دارد اما شب در عالم خواب می‌بیند که مقابل هر زائری امام رضایی نشسته‌است. یعنی وقتی با خدا و معصوم حرف می‌زنیم صدای ما بین میلیونها نفری که با خدا حرف می‌زنند گم نمی‌شود. همه مردم به طوری فطری چنین شهودی را دارند. در واقع فطرتاً شهود دارند که حضرت از حالشان مطلع است. با اینکه حضرت از دنیا رفته‌اند ولی وسعت روح دارند و هر کس از هر جایی که ایشان را بخواند حضرت برایش فرقی نداشته و اجابت می‌کنند. شعر از «شَعر» به معنای مو گرفته شده و «شعور» به معنای ظریف است. شعور غیر از تعقل است و به دقتِ ظریف، گفته می‌شود. شعر هم حکایت از بینش لطیف و ظریف سراینده آن دارد. خیلی مهم است که برخی از غیر مسلمانان در وصف امیرالمؤمنین «علیه السلام» شعر بگویند. ائمه «علیهم السلام» همه جا حضور دارند و این موضوع فطرتاً ادراک می‌گردد. همه اعمال افکار و خیالات ما در نزد معصومین «علیهم السلام» معلوم است و همه آنها زوایای وجودی ما را می‌شناسند و به هر کدام از ما خیلی عمیق‌تر از خودمان آگاهی دارند. هر کس نزد یکایک معصومین «علیهم السلام» و اولیاءالله پرونده‌ای دقیق دارد. کسی که قیمت خودش در دستش است، نگاه ایشان برایش خیلی مهم است نه تنها ایشان بلکه حتی اینکه نزد شهدا چه رتبه‌ای دارد هم برای او اهمیت دارد. کسی که قیمت خود را نمی‌داند به شدت دچار خسران است. کسی که قیمت خود را می‌داند اگر لغزشی از او سر بزند بی‌نهایت از محضر خدا و معصومین «علیهم السلام» صدیقین و شهدا و ... شرمنده می‌گردد. بعضی‌ها از شدت شرم جان می‌دهند. چنین شخصی هنگامی که کارهای خیر و عبادت هم انجام می‌دهند از اینکه در محضر ایشان است بسیار خوشحال می‌باشد. فرض کنید شما هم توفیق داشته‌باشید که حضور آنها را رؤیت کنید، چه حالی به شما دست داده و چه واکنشی نشان می‌دهید؟ این درک بخصوص در حال عبادتی مانند نماز اول وقت برای ما بسیار سازندگی دارد. کسی که از این ادراک محروم است خود حقیقی‌اش را نمی‌شناسد و کسی که دچار غفلت از حضور می‌شود در حقیقت از خودش غافل گشته‌است. خداوند بسیار به ما تذکر داده است که همه ما را می‌بیند. کسی که این باور را دارد رفتار و اعمالش را با دقت و ظرافت کنترل می‌کند. بعضی‌ها از صبح تا شب بارها در آینه نگاه می‌کنند تا سر و وضعشان را کنترل کننند که مبادا نامناسب باشد، این افراد باید توجه داشته‌باشند که لحظه به لحظه در محضر خدا و معصومین«علیهم السلام» هستند و باید مراقب اعمال و افکارشان باشند. باید این حس را در خودمان ایجاد کنیم در غیر اینصورت در برزخ متوجه این امر می‌شویم. أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى‏ بعضی‌ها وقتی جایی میهمان هستند خیلی مؤدبند و به آنها که تعارف می‌کنند اظهار بی‌میلی می‌کنند ولی خودشان را در بین خانواده نشان می‌دهند آن گاه که اگر چیزی به آنها نرسد یا دیر برسد رفتارهای نامناسب انجام می‌دهند ولی در بین غریبه‌ها اهل پرستیژ هستند، در صورتی که در دین تعارف کردن مذمت شده‌است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» ظرف شیری را به عایشه دادند تا به دوستانش بدهد و همگی از آن بنوشند یکی از ایشان گفت: میل ندارد. حضرت فرمودند: گرسنگی‌ات را با دروغ جمع کردی. تعارف، دروغ و گناه کبیره است. بعضی‌ها منافقانه به دیگران تعارف می‌کنند و قلباً مایل نیستند. کسی از امیرالمؤمنین «علیه السلام» دعوت کرد، حضرت به سه شرط قبول کردند که اولاً بخاطر او به زن و بچه‌اش سخت نگیرد، ثانیاً هر چه دارد از او دریغ نکند و ثالثاً برای پذیرایی از او از بیرون منزل چیزی تهیه نکند. بعضی‌ها برای میهمان کردن دیگران خیلی دچار تکلف می‌گردند. اشکالی ندارد که شخصی غذای خود را برداشته و به منزل بستگان رفته و با هم میل کنند هم دیدار کرده‌اند هم صاحبخانه را به زحمت نیانداخته‌اند، یا اینکه میهمانی را ساده برگزار کنند. بعضی میهمانی‌ها که رقابت و خودنمایی، حرام هستند. سر سفره که می‌نشینیم باور کنیم که خدا و معصومین «علیهم السلام» ما را می‌بینند؛ «ألم یعلم بأنّ الله یری»(علق/14) آیا نمی‌داند که خدا او را می‌بیند؟ انسان نباید بی‌حیا سر سفره بنشیند. شخص باید همه جا این حیا را داشته‌باشد تا مبادا حق کسی را خورده و زرنگی داشته‌باشد تا دیگران را عقب انداخته و خودش جلو بیفتد بعضی‌ها وقتی به رختخواب می‌روند تا زمانی که خواب بروند با چندین نفر دعوا می‌کنند و بعضی‌ها در این زمان به عشقبازی با خدا و معصومین «علیهم السلام» می‌پردازند. اینها خیلی با هم فرق دارند. بعضی‌ها حالی که در هنگام خواب با «الله» دارند به عمر میلیونها نفر می‌ارزد. ملاک منزلت در پیشگاه خدا را از علی «علیه السلام» نقل کردیم که از جایگاه خدا در نزد او معلوم می‌گردد به این صورت: «... فانّ کلّ من خیِّر له امران، امر الدّنیا و الآخره فاختار امر الآخره علی الدّنیا فذلک الذی یحبّ الله و من اختار امر الدنیا و فذلک الذی لا منزله لله عنده» کسی که بین دو کار مختار شود، کار دنیا و کار آخرت، اگر کار آخرت را اختیار کند پس او کسی است که خدا را دوست دارد و کسی که کار دنیا را برگزیند چنین شخصی نزد خدا منزلتی ندارد. ملاک بعدی را در این حدیث از امام صادق «علیه السلام» می‌یابیم: «لا یمحض رّجل الایمان بالله حتی یکون الله احبّ الیه من نفسه و ابیه و امّه و ولده و اهله و ماله و من الناس کلّهم» ایمان کسی خالص نمی‌شود مگر اینکه خدا برای او از خود، پدر، مادر، فرزندان و خانواده و مالش و از همه مردم محبوب‌تر باشد. البته آیه 24 سوره توبه همراه خدا، معصوم و جهاد را هم آورده‌است. کسی که خجالت می‌کشد در حضور مردم نماز خوانده، یا حجاب خود را رعایت کند معلوم است که مردم برای او اهمیت بیشتری دارند. هر کس می‌خواهد بداند در آسمان چه‌قدر قیمت دارد باید بنگرد که آسمان چه قیمتی نزد او دارد. چنانچه میزان نفوذ او در غیب، به میزان نفوذی است که غیب در او دارد. معصوم به خواب کسی می‌آید که معصوم در قلبش باشد. انسان فقط معشوقهایش را در خواب می‌بیند. خواب یعنی باز شدن خیال، لذا باید طهارت پیدا کند و عکس آنها بر دلش بیفتد تا در عالم خواب موفق به دیدار ایشان گردد. انسان باید در آسمان خوش سابقه باشد یعنی آنجا انسان را بشناسند. کسی که می‌گوید: «بابی أنتم و أمّی و نفسی و أهلی و مالی و ...» اگر واقعاً راست بگوید، یک شبه ره صدساله را طی می‌کند مانند شهداء که امام در وصف‌شان فرمودند: در شادی وصول و قهقهه مستانه‌شان «عندربهم یرزقونند» غیب مانند زن عفیفی است که برای هر محرمی به میزان محرمیتش، کشف حجاب می‌کند. کسی که هنوز با غیب محرم نشده، نمی‌تواند به محرمیت دیگران اعتراض کند چون خودش کوتاهی کرده‌است. قاعده دیگر در این روایت است: «من احبّ لقاء الله سبحانه سلا عن الدّنیا» کسی که لقاء خدای سبحان را دوست دارد، از دنیا فاصله می‌گیرد. البته اسلام نمی‌گوید مال و فرزند و همسر و سایر خویشان را دوست نداشته‌باشید بلکه اتفاقاً کسی را به خدا نزدیکتر می‌داند که اینها را بیشتر دوست داشته‌باشد و به دیگران بیشتر محبت می‌کند (حضرت فرموده‌اند: از ما اهل بیت نیست کسی که جمع مال را دوست نداشته‌باشد البته از راه حلال) اما نکته مهم این است که این محبت از خدا بیشتر نباشد و ضمناً از معصومین و جهاد در راه خدا به تصریح آیه 24 سوره توبه هم بیشتر نشود. این موضوع به سابقه ربطی ندارد. یک نفر می‌تواند توبه کرده و فوری دنیا را طلاق دهد یعنی عشق خدا را در اولویت قرار می‌دهد و سایر چیزها را با این عشق مدیریت می‌کند. کسی که به سفر می‌رود بیشترین تدارکاتش برای مقصد است نه بین راه، البته در بین راه هم هزینه می‌کند ولی اصل هزینه‌ها را به مقصد اختصاص می‌دهد. انسان باید به امکانات دنیایی‌اش رنگ آخرتی بدهد. به حضرت رسول گفتند: همه گوسفندی را که ذبح کرده بودید، دادیم فقط دستش ماند، حضرت فرمودند: «ما عندالله باق و ما عندالله ینفد» همه‌اش ماند و فقط دستش رفته‌است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 745
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 168 ، 91/10/21

خانواده آسمانی،جلسه 168 ، 91/10/21

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در این جلسه شعر مرحوم فیض را ادامه می‌دهیم: اگر در پرده دارد یار طرز مهربانی را                 من از عشقش انیس مهربانی کرده‌ام پیدا مسئله در پرده بودن طرز مهربانی خداوند، موضوع مهمی است که حکایت از مهربانی‌های پنهان خداوند با بنده‌اش دارد. گاهی پدر و مادر، مربی و استاد، روش‌هایی را با فرزند و متربی و شاگردشان در جهت رشد و پرورش او بر می‌گزینند که با میل ایشان سازگار نبوده و مخالفت می‌کنند. بچه تمایل به بازیگوشی و تنبلی دارد ولی والدین سعادت او را در نظر گرفته و واکسن زدن، درس خواندن و ... را به او تحمیل می‌کنند. در حال حاضر ما کمالاتمان را مدیون کسانی هستیم که در حق ما لطف کرده و ما را وادار به کسب کمالات نموده‌اند. انسان به خاطر میل به تنبلی نمی‌خواهد تحت روش، عبودیت و فرمانبرداری برود. چه بسا، بسیاری افراد آموزش‌ها و کسب مهارت‌ها و هنرهایی را آغاز می‌کنند ولی آن را به پایان نمی‌رسانند و از اینکه دیگران ایشان را ملزوم کنند خوششان نمی‌آید در صورتی که برای آن‌ها مفید است؛ «عسی أن تکرهوا شیئاً و هو خیرلکم» خداوند قرار است به هر یک از انسان‌ها فرمانروایی به اندازه همه دنیا بدهد، برای چنین سلطنتی ما باید در دنیا مورد تربیت رب قرار بگیریم. انسان در بهشت هر چه را که اراده کند خلق خواهد نمود بنابراین باید قدرت مدیریت داشته باشد. ما در دنیا باید اسم‌های خدا را دریافت کنیم؛ «کریم، عفوّ، غفور، مرتاح، جواد و رحمن و رحیم...» برای رسیدن به این اسماء باید تضاد در محیط وجود داشته باشد. مثلاً ما باید چیزی در اختیار داشته باشیم و در عین حال، دیگری به آن نیاز داشته باشد و ما از آن بگذریم تا با چنین تمرین‌هایی جود و کرامت را تجربیه، و اسماء آن‌ها را دریافت کنیم. خداوند برای ترغیب انسان، خودش را طرف ما قرار می‌دهد: «من ذا الذی یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفه...» باید توجه داشته باشیم در هر خیری که به دیگران می‌رسانیم در واقع با خدا مواجه هستیم. وقتی کسی ما را می‌رنجاند و ما نمی‌رنجیم مظهر نام «صبّار» می‌شویم کسی که می‌رنجد کوچک است و خودش را شناخته است. ما خوار و کوچک نیستیم و باید عظمت حقیقت خود را باور کنیم. البته کسی که جسارت کرده هم کار خوبی نکرده ولی ما نباید احساس حقارت کنیم. ما آن قدر بزرگیم که به ما آموخته‌اند بگوییم: «... ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» هر چند ما را در دنیا که پایین‌ترین مرتبه وجود است قرار داده: «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم* ثمّ رددناه اسفل السافلین» (تین/4و 5) اما باید توجه کنیم که ما با عزت و شکوه و همراه خانواده آسمانی‌مان به زمین آمدیم. والدین زمینی ما واسطه به وجود آمدن بدن ما هستند ولی ما ذاتاً فرزند اهل بیت «علیهم‌السلام» هستیم و قیمت‌مان خیلی بالاست. باشگاه محل ضربه دیدن و کتک خوردن و در نتیجه قوی شدن است. روح هم همین طور است باید ضربه و شلاق بخورد تا بزرگ شود؛ «... و لنبلونّکم بشیءٍ مِّن الخوف و الجوع و نقصٍ مِّن الأموال و الأنفس و الثّمرات و بشّرالصابرین...» (بقره/155) باید ما را اذیت کنند تا با تغافل و تجاهل بزرگ شویم. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» نصف شخصیت عاقل را تحمل و نصف دیگر را تغافل می‌دانند. «نفس ما قبر ماست» از وضعیت نفس خود چگونگی قبرمان قابل تشخیص است. اگر همین حالا با اهل بیت «علیهم‌السلام» هستیم می‌توان پیش‌بینی کرد که ایشان در قبر ما حضور خواهند داشت. اگر نفس ما پر از حساسیت و کینه باشد، قبرمان پر از مار و عقرب و ... خواهد بود. تا زمانی که متوجه نگردیم در باشگاه هستیم و دیگران را حریف تمرینی ندانیم و آن‌ها را جدی نگیریم بهشتی نمی‌شویم و به شادی و آرامش نخواهیم رسید. مهربانی پدر و مادر گاهی به صورت بوسه و نوازش است و گاهی در قالب سختی‌های درمان مانند تزریق آمپول و تیغ جراحی و ... در صورت اول واضح است و در صورت دوم مخفی و پنهان است. حتی به صورت سیلی زدن و محدودیتهای مختلف، همگی از مقتضیات محبت می‌باشد. کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ عاشقم بر لطف و بر قهرش به جدّ                  ای عجب من عاشق این هر دو ضدّ حضرت می‌فرمایند: چقدر عجیب است که خدا هر کاری با مؤمن می‌کند به نفعش است. «...و نبلوکم بالشّرّ و والخیر فتنه...» (انبیا/35) شما را با خیر و شر آزمایش می‌کنیم. کسی که نسبت به کارهای خدا غضبناک است نمی‌تواند به خدا نزدیک شود. دنیا خانه تضاد است و محل برخورد میلهای حیوانی با میلهای عقلانی و فوق عقلانی. کسی که می‌خواهد تا ابدیت با خانواده آسمانی‌اش باشد باید در ترجیح میل فوق عقل، موفق عمل کند. مربی ما «الله» و «اهل بیت» «علیهم‌السلام»، و باشگاهمان هم خداست و باید تمرین بندگی یعنی تربیت و بزرگ شدن بنماییم. هر عنوان و کمالی مستلزم تمرینهای زیاد یعنی بندگی است و فرمان برداری. ما باید تکلیف خودمان را روشن کنیم که می‌خواهیم بزرگ شویم یا نه. «توحید یعنی فقط خدا معشوق حقیقی است و می‌تواند ما را اشباع کند و به ما قدرت و عزت دهد و ما نباید در زمین دنبال عزت بگردیم. خداوند ما را بین عشق خود و بندگانش مخیر می‌کند تا ما را بیازماید که کدام را انتخاب می‌کنیم. تحویل گرفتن اهل زمین اهمیتی ندارد مهم این است که در آسمان ما را تحویل بگیرند و فاطمه زهرا «سلام الله علیها» برای ما مادری کند که عاطفه‌اش بی‌نهایت از مادران زمینی بالاتر است. خداوند به ما قدرت داده ولی ما بلد نیستیم استفاده کنیم. مخصوصاً خدا دیگران را با ما تندخو می‌کند تا قدرت ما را افزایش دهد: خلق را با تو بد و بدخو کند             تا تو را یکباره دل آن سو کند خدا بسیاری از انبیاء را یتیم می‌کند تا یاد بگیرند با خدا بزرگ شوند نه زیر دست پدر و مادر. ما بی‌کس نیستیم. ما با همه کسمان که خدا و معصومین «علیهم‌السلام» هستند پایین آمده‌ایم. باید با این‌ها شاد باشیم و لو بعضی از تعلقاتمان را هم از دست بدهیم. ما قرار نیست از زمین تغذیه شویم. «لا حول و لا قوه الا بالله» «لا مؤثر فی الوجود الا الله» «لا حبیب الا هو» خداوند شرایط سخت انواع آزمایش را ایجاد می‌کند تا ببیند ما می‌توانیم با داشتن و او شاد و آرام باشیم یا نه. درباره جهادگران می‌فرماید: «... و الذین قال لهم الناس إن الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم إیمانا...» (آل عمران/173) هنگامی که به ایشان گفته می‌شود مردم علیه شما جمع شده‌اند ایمانشان افزایش می‌یابد. در زمان دفاع مقدس، این معجزه رخ داد مانند اصحاب عاشورا. همه چیز را زیبا دیدند: «.. و ما رأیت إلاّ جمیلا» «قال الذین یظنّون أنّهم مّلاقوا الله کَم مِّن فئه قلیله غلبت فئه کثیره بإذن الله...» (در پاسخ کسانی که تعداد دشمنان را زیاد اعلام کردند) گفتند کسانی که می‌دانستند با پروردگارشان ملاقات می‌کنند، گفتند: چه بسا گروه کوچکی که بر گروه بزرگ پیروز شدند البته به اذن پروردگار. در جای دیگر از سه هزار فرشته و پنج هزار فرشته سخن گفته که به کمک جهادگران فرستاده است. وقتی قرار است با شهادت به نزد خدا برویم از چه چیزی بترسیم؟ خداوند عمداً سرپرست بعضی‌ها را از آن‌ها می‌گیرد تا به همه بفهماند که روزی‌دهنده خداست و هر کس را بخواهد وسیله رساندن آن قرار می‌دهد. شبیه خدا شدن نیاز به تراشیده شدن دارد. خداوند انسان را از «طین لازب» یعنی ماده چسبیده خلق کرده، منی نجس انسان در رحم مادر با تخمک او لقاح یافته و ملائکه روی آن کلی کار می‌کنند تا انسان زیبا به وجود بیاید، ما هم باید در برخورد با تضادها شکل مناسب بگیریم. این تراش دادن‌ها عین مهربانی است. خداوند بلاها را در هاله‌ای از نعمت به سوی بنده می‌فرستد زیرا قصد آمادگی ما برای حیات جاودانی به بهترین شکل را دارد. کسی که مفهوم طرز مهربانی خدا را بفهمد وجودش سرشار از عشق به خدا می‌شود و دچار حسادت، کینه، تندخویی، رنجیدن و رنجاندن و ... نمی‌گردد. کسی که ممکن است گناه بکند ولی به خدا دلخوش است بهتر است از کسی که گناه نمی‌کند و از خدا ناامید و غمزده‌است. کسی که می‌تواند در حوادث، «این نیز بگذرد» را بگوید و مشتاق ملحق شدن به خانواده آسمانی‌اش باشد، خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» دریایی از گناه او را اصلاً نمی‌بیند.‌ چه دلنشین است که انسان صبح چشم بگشاید و به خدا و معصومین «علیهم‌السلام» سلام عرض کند؛ این نشانه صمیمیت و ابراز دلتنگی و اشتیاق به دیدار است. در دیدار برادران ایمانی هم شایسته است هر بار با هم ملاقات می‌کنیم سلام کنیم ولو پی در پی؛ «... إلاّ قیلاً سلاماً سلاما» مرحوم آشیخ مجتبی بعد از نماز به هر کدام از معصومین که سلام می‌کردند با آن‌ها گرم صحبت هم می‌شدند. ما باید باور کنیم که ایشان هر لحظه رو در روی ما هستند و هر وقت اراده کنیم می‌توانیم به آن‌ها سلام کرده و سخن بگوییم؛ «والله» که آن‌ها شنیده و پاسخ می‌دهند. با فرشتگان و شهدا هم می‌توانیم رابطه برقرار کنیم. برای خوشنودی آسمانی‌ها می‌توان صلوات فرستاد و از آن بالاتر صلوات را برای خوشنودی خدا هم می‌توان فرستاد. ما باید عرضه خنداندن خدا را داشته باشیم خدا حقیقتاً می‌خندد همانطور که متأسف و ناراحت می‌شود؛ «فلمّا آسفوانا انتقمنا...» ما را به تأسف واداشتند و ما انتقام گرفتیم. ممکن است ما با گناه خدا را ناراحت کنیم ولی می‌توانیم با کار خیر جبران کنیم؛ «إنّ الحسنات یذهبنّ السّیئات» خداوند ما را توانمند کرده، نه عاجز و ذلیل. امام علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «من احبّ أن یعلم کیف منزله عندالله فالینظر کیف منزله الله عنده...» کسی که دوست دارد بداند نزد خدا چه جایگاهی دارد بنگرد که خداوند جایگاهش در نزد او چگونه است. خیلی شرافت می‌خواهد کسی برایش مهم باشد که در آسمان چه جایگاهی دارد و دائماً دغدغه نگرش زمینی‌ها به خودش را ندارد. سپس در ادامه حدیث چگونگی تشخیص منزلت خدا در قلبش را اینگونه بیان می‌فرمایند: «...فانّ کلّ من خیّر له امران امرالدّنیا و امر الآخره، فاختار امر الآخره فذلک الذی یحبّ الله و مَن اختار امرالدنیا فذلک الذی لا منزله لله عنده» پس هر گاه بین دو امر مختار شود؛ امر دنیا و امر آخرت، پس امر آخرت را برگزیند پس این کسی است که خدا را دوست دارد و اگر امر دنیا را اختیار کرد این کسی است که خدا نزد او منزلتی ندارد. یعنی وقتی صدای اذان را شنیدی آیا نماز را به کار دنیایی که مشغول آن هستی ترجیح می‌دهی؟ ما در روابط زمینی هم علاقه را از همین ترجیح دادن‌ها و تلاش برای حل مشکلات افراد و ... تشخیص می‌دهیم. ملاک بزرگی است. خداوند برای اینکه ما را به برطرف کردن نیاز دیگران ترغیب کند خودش را پایین آورده و می‌فرماید: «چه کسی به من قرض می‌دهد؟» آیا زمان جنگ حاضریم به خدا (لشکر خدا) کمک کنیم؟ کسی که خدا را دوست دارد همانطور که خدا دستور داده و می‌پسندند با دیگران رفتار می‌کند. بهترین ملاک رضایت خداست برای کسی که عاشق خداست گذشت کردن از دیگران به عشق خدا خیلی راحت، بلکه شیرین است. خیلی بدبختیم اگر فکر کنیم غیر از خدا با کس دیگری طرف هستیم. همه بندگان خدا صرف نظر از کارهایشان نزد خدا قیمت دارند ما هم باید همینطوری آن‌ها را دوست بداریم. ما باید تمرین کنیم که از نگاه خدا به بندگان او بنگریم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 743
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 167 ، 91/10/21

خانواده آسمانی،جلسه 167 ، 91/10/21

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی سبک زندگی انسان‌ها در صورتی که آن‌ها براساس خانواده زمینی‌شان، خودشان را معنا کنند به گونه‌ای است، و هنگامی که با توجه به خانواده آسمانی و عضویت در آن خانواده به خودشان بنگرند سبک زندگی‌شان به گونه دیگر است. جامعه آرمانی شیعه زمانی ساخته می‌شود که شیعیان براساس انسانیت‌شان با هم زندگی کنند، نه براساس اصل حیوانی. با اصالت دادن به انسانیتِ انسان نوع حضور او در جامعه به گونه دیگر خواهد بود. در بعضی آیات و روایات مشاهده می‌کنیم که خداوند و معصومین «علیهم‌السلام» گاهی انسان را تحسین و گاهی او را تقبیح کرده‌اند. امام رضا «علیه‌السلام» به عنوان امام رئوف گاهی شیعیان را نفرین می‌کند که باور آن مشکل است. خداوند هم در بعضی آیات سخن از نبخشیدن بعضی افراد کرده است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» به عنوان پیامبر رحمت هم در بعضی از سخنانشان خشونت دیده می‌شود. یکی از فضلاء مثال خوبی دارند ایشان می‌فرمایند: شما یک هسته خرما را در نظر بگیرید و شیء دیگری شبیه آن ولی از جنس سنگ را هم در نظر بگیرید اگر هر دوی آن‌ها را در زمین بکاریم انصافاً از کدامیک توقع رویش داریم؟ قطعاً آن که از جنس سنگ است چنین قوایی ندارد و هسته اصلی توان روییدن دارد. درباره همه انسان‌ها به طور عام، استعداد رویش و بالندگی وجود دارد ولی در صورت توجه به آن زمینه روییدن فراهم می‌گردد. انسان هم روح جمادی، نباتی و حیوانی دارد، هم روح فرشته‌ای و هم روح الهی که همان نفخه الهی و کودک عزیز روان است. اگر کودک عزیز روان را پرورش دهیم شبیه خداوند می‌گردد. بشر، یعنی همان صورتی که ظاهر انسان را تشکیل می‌دهد. قرآن بشر را به شش دسته تقسیم می‌کند: 1- کسانی که قلبشان از سنگ است. 2- کسانی که قلبشان از سنگ هم پست‌تر است. (سنگ از شنیدن نام خدا متحول و منقلب می‌شود ولی قلب این‌ها تأثیر نمی‌پذیرد.) 3- بعضی‌ها را در حد چارپایان معرفی کرده است. (ازدواج، امنیت، رفاه، فرزند و ...) 4- کسانی که از حیوانات پست‌تر هستند و ویژگی‌های خوب حیوانات را دارا نمی‌باشند. 5- انسان‌هایی که جزء حزب و لشکر شیطان هستند. شیطان، جنّ است و لشکریانش هم همینطور، ولی بعضی انسان‌ها مانند شیطان و در گروه او هستند. (شیاطین الجنّ و الانس در قرآن آمده است. مبّذرین را «اخوان الشیاطین» معرفی کرده است.) 6- کسانی که بخش انسانی را به رسمیت شناخته و به آن ایمان آورده‌اند. ما باید به این نکته توجه کنیم که چرا خداوند این امانت عظیم را به ما ارزانی داشته و وظیفه ما در قبال آن چیست؟ اگر اصل، کمالات حیوانی است پس چرا نفخه الهی در ما دمیده شد و چه نقشی در ما دارد؟ و اگر اصل، کودک عزیز روان است پس نحوه رشد و بالندگی آن چیست؟ «حقیقت ما» همین بخش پنجم است. به میزانی که آن را می‌پرورانیم و به خدا نزدیک شده و انس می‌گیریم، انسان هستیم. «انسان» از «انس» گرفته‌شده است. حقیقتِ «لا اله الا الله» برای همین بخش از وجود است. ما باید میزان رشد انسانیتمان و اینکه چه مقدار به خدا و خانواده آسمانی‌مان تعلق خاطر داریم را بسنجیم. هر مربی با شاگرد خودش به وزان لیاقت او برخورد می‌کند. مربی مهربان و رئوف است و به اندازه شایستگی شاگردش به او احترام گذاشته و دوستش دارد. ما تا فهم درستی از حقیقت خودمان نداشته باشیم، نوع برخورد خدا و معصومین «علیهم‌السلام» با خودمان را نخواهیم فهمید که چرا سبک خاصی از زندگی را برای ما می‌پسندند. بعضی جاها ما را تحسین و بعضی جاها ما را تقیبح و نفرین می‌کنند. ما باید جایگاه‌های مختلف را شناسایی کنیم، در غیر این صورت با عدم آمادگی از دنیا رفته و با حسرت وارد برزخ می‌شویم. خداوند و خانواده آسمانی فقط ما را با بخش فوق عقلانی به رسمیت می‌شناسند و بخش‌های پایینی هر قداستی هم که داشته باشند فقط ابزار هستند. خداوند ما را بنده خودش می‌داند و معصومین «علیهم‌السلام» ما را فرزند خود. ما به دنیا آمده‌ایم که مثل خدا شویم و اگر به این اصل توجه نکنیم دائماً در حال پرداخت خسارت هستیم. ما باید به حس بی‌نهایت طلبی‌مان پاسخ مناسب بدهیم و شبیه الله شده و به خانواده آسمانی‌مان ملحق شویم؛ «... أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره...» ما برای زندگی با محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» که باید به آن‌ها شبیه شویم آفریده شده‌ایم تا به این لیاقت برسیم. ما باید زبان خانواده‌مان را شناخته و فرهنگ آن‌ها را بپذیریم و لازمه آن این است که ما عضویت در این خانواده را بپذیریم. ما در دنیا باید تربیت شویم تا به اوج لیاقت خودمان برسیم. خدا واجب کرده که بعد از خودش عشق به اهل بیت «علیهم‌السلام» داشته‌باشیم زیرا آن‌ها حقیقت رشد یافته ما هستند و این عشق ما را به ایشان نزدیک، در نتیجه شبیه می‌کند. اهل بیت «علیهم‌السلام»، خود کمال یافته ما هستند و ما باید به این کمالات و توانایی‌ها برسیم. لذا باید تربیت شویم و لازمه تربیت هم مربی داشتن و باشگاه رفتن است زیرا ما باید آماده سلطنت بهشتی شویم که به اندازه آسمان‌ها و زمین است. مهارت رانندگی، نیاز به مربی و محیط برای تمرین دارد. دنیا زمینه‌ها و فرصت‌های تربیت را برای ما فراهم می‌کند. خدا رب العالمین است و این ربوبیت را هم مستقیم و هم به رابطه اهل بیت «علیهم‌السلام» اِعمال می‌فرماید. الگوهای ما معصومین «علیهم‌السلام» می‌باشند. بین زمین و خلافت انسان (انّی جاعل فی الارض خلیفه) رابطه‌ای است که ملائکه این را متوجه نشدند و از خلقت انسان در زمین متعجب و به خدا اعتراض کردند؛ «...أتجعل فی‌ها مَن یفسد فی‌ها و یسفک الدّماء...» (بقره/30) آیا می‌خواهی در زمین کسی را قرار دهی که در آن فساد کرده و خونریزی می‌نماید؟ آن‌ها محدودیت زمین و تمنای بی‌نهایت انسان را می‌دانستند. خداوند در پاسخ فرمودند «...إنّی أعلم ما لا تعلمون» خداوند علم دارد به اینکه زمین محل رشد و سازندگی انسان است کما اینکه رحم مادر محل رشد و کمال یافتن جنین است. انسان فقط در محیط تضادها و اختلاف‌ها علیرغم داشتن اختیار است که شکوفا و بالنده می‌گردد و می‌تواند بی‌نهایت اوج بگیرد ولی فرشتگان از آن جهت که کمالشان اعطایی است، «مقام معلوم» داشته و امکان رشد ندارند. انسان در زمین باید بین حیوانیت و خلیفه اللهی مخیر شود تا با انتخاب و اختیار عشق به خدا را برگزیند و خلیفه الله در زمین گردد. باید در زمین امکان سنگ (جماد) ماندن و پایین‌تر از آن، حیوان بودن و پست‌تر از آن، و انسان شدن را داشته باشد تا با اراده خودش عشق به بی‌نهایت پیدا کند. حتی تا این حد اختیار دارد که مقابل خدا هم ایستادگی و مقاومت کند. ما به زمین آمده‌ایم تابندگی کنیم، بندگی هم یعنی «فرمان‌برداری» چنانچه ما در همه آموزش‌هایمان بنده استاد و مربی خودمان هستیم تا به کمال و قدرت او برسیم. هر کس مهارت بیشتر و عناوین بیشتری دارد یعنی بیشتر بندگی کرده و فرمان برده است. خدا می‌خواهد ما مثل او شده و هر چه اراده می‌کنیم خلق نماییم، پس باید در دنیا با تمرین کردن آن را به دست آوریم و لازمه آن عبودیت است؛ «و ما خلقت الجنّ والإنس إلا لیعبدون» (ذاریات/56) در اثر عبودیت است که انسان به قدرت می‌رسد. امام صادق «علیه السلام» می‌فرمایند: «العبودیه جوهره کنه‌ها الربوبیه» عبودیت گوهری است که باطن آن ربوبیت «مانند رب شدن) است. شاگرد در اطاعت از استاد است که شبیه او شده و به مقام استادی می‌رسد. شاگردی که مقاومت می‌کند خودش عقب می‌ماند. تا وقتی بنده خدا نشویم به کمال نمی‌رسیم. دیگران از حیث اینکه ما را نمی‌شناسند ما را به کمال حقیقی خودمان نمی‌رسانند. غیر از «الله» کسی نمی‌تواند ما را تربیت کند و هر کس هر سبکی ارائه دهد بشر را ضایع کرده است. حضرت علی «علیه‌السلام» فرمودند: «اعقلکم اطوعکم» خردمندترین شما فرمان‌بردارترین شماست. در باشگاه کسی موفق‌تر است که بیشتر اطاعت استاد را بنماید، بنابراین قوی‌تر شده و بیشتر شباهت به استاد پیدا می‌کند. شاگردی که تنبلی کند عقب می‌ماند و طبق روایت هم تنبلی و بی‌حوصلگی کلید همه بدبختی‌هاست. باید بتوانیم خودِ حیوانی و عقلانی‌مان را کنترل کنیم تا خودِ انسانی‌مان رشد کرده و پرواز کند. رسیدن به هر کمالی یک سلسله پرهیزها و تقویت نیاز دارد پس باید بنده و عبد مربی باشیم. ما درباره حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» می‌گوییم: «... و اشهد أنّ محمداً عبده و رسوله...» رسالت میوه عبودیت است. ما باید شاگرد خوبی باشیم و فضای وهم و خیال و عقلمان را به گونه‌ای آماده و پاکیزه کنیم که خدا و معصومین «علیهم‌السلام» در آن‌ها حضور پیدا کنند و البته که ایشان حضور دارند ما باید متوجه حضور شده و آن را درک کنیم. یک استاد برای شاگردی وقت و هزینه می‌کند که می‌داند او می‌تواند میوه شود و به شاخ و برگ اکتفا نمی‌کند. بعضی‌ها در آموزشگاه برای انواع مهارت‌ها، ثبت نام کرده ولی آن‌ها را نیمه‌کاره رها می‌کنند این‌ها از اول قصد جدی نداشتند لذا بین راه تنبل و بی‌حوصله شده و ادامه نمی‌دهند. چه افراد معلول و جانبازی که از قبل جدیت و باور قوی داشته و به مراتبِ عالی علمی و ورزشی می‌رسند و چه بسا افراد سالمی که به جایی نمی‌رسند. ما تابع اراده خود، و اراده ما تابع معرفتمان است. انسان باید باور کند که می‌تواند به اینجا برسد: «... أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره...» ولی متأسفانه ما ربّ، خودمان و باشگاه را باور نکرده‌ایم. ما فکر کرده‌ایم که وظیفه‌مان تشکیل خانواده و بزرگ کردن فرزندان و ... است و بعضی همتشان بالاتر و جهنم‌شان بزرگ‌تر است و به دنبال توسعه در مقام و موقعیت و ... هستند. موفقیت آن است که با مقیاس آخرت قابل ارزیابی باشد، موفقیت رسیدن به بهشت است و کسی موفق است که مرگش «عرس المؤمن» باشد. کسی که خودش، مربی و باشگاه بودن دنیا را بداند و باور کند غصه‌هایش از بین می‌رود زیرا در باشگاه هیچ کس از حریف تمرینی و استاد دلخور نمی‌شود. و ضربه‌هایی که از آنان می‌خورد سبب تقویت او می‌گردد. هر رشته‌ای برای مهارت نیاز به تمرکز و تمرین دارد در هر فنی ذره‌ای تمرکز از دست برود زحمت انسان نیز هدر می‌رود. کسی که در نماز تمرکز ندارد نمازش معراج او نیست. ما باید برای نماز، استاد، تمرین و باشگاه داشته‌باشیم تا چشممان باز شود. حرم رفتن باید ملاقات و دیدار باشد نه صرفاً زیارتی عادتی و تقلیدی. ما دین را تحمل می‌کنیم به همین دلیل از شکسته شدن نمازمان در سفر خوشحال می‌شویم. در ورزش شاهد هستیم که ورزشکاران با جدیت تمرین می‌کنند گاهی ماه‌ها به خانه نرفته و خانواده‌شان را نمی‌بینند زیرا قصد رسیدن به توانایی و قدرت ویژه دارند. این همه طلاق‌هایی که اتفاق می‌افتد ناشی از این است که افراد فراموش کرده‌اند همسر و خانواده او حریفهای تمرینی هستند که باید از آن‌ها استفاده کرده و به اوج برسند. تا باشگاه را باور نکنیم سبک زندگی‌مان سبک درستی نخواهد بود و همه فعالیت‌هایمان توأم با غصه است. ما در دنیا شاگردان خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» هستیم و آنان مربیان مهربان ما هستند و هر صحنه‌ای را که برای ما ایجاد می‌کنند برای این است که ما به هدف خلقتمان برسیم. کسی که حوصله تکالیف الهی را ندارد، آدم بودن خودش را نپذیرفته‌است. مقصود خداوند از فرستادن انبیاء، آیات، روایات، اولیاء و مراجع این است که به ما بفهماند برای چه منظوری به این دنیا آمده و از روح انسانی برخورداریم. می‌شد که به ما روح حیوانی داده و یکی از حیوانات می‌شدیم، پس عضویت در این خانواده معنای خاص داشته و هدفی در پی دارد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 741
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 154 ، 91/08/25

خانواده آسمانی،جلسه 154 ، 91/08/25

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی کسی که نتواند از خانواده آسمانی‌اش کسب افتخار کند در آسمان حقیر و بی مقدار است. اگر کسی از پایین به دنبال کسب عزت و افتخار باشد کوچک می‌شود. این نسبت و اصل خیلی مهم است که انسان وقتی وارد برزخ می‌شود متوجه می‌گردد تمام عزت‌هایی که از پایین دریافت کرده باعث ذلتش شده و عزت و شرافت حقیقی آن اموری بوده‌اند که از بالاتر از خودش دریافت کرده است. چنانچه عرض کردیم امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «من صنع شیئاً للمفاخره حشره الله یوم القیامه اسود» و یا اینکه فرموده‌اند: «الافتخار من صغر الاقدار» انسان زمانی که با افتخار به امور حسی، خیالی و وهمی و حتی عقلی دیگران را تحقیر می‌شمارد در واقع خودش بی قیمت است؛ چون نجُستند حقیقت ره افسانه زدند کسی که به عزت حقیقی می‌رسد یعنی خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» او را به سوی خودشان می‌خوانند. نباید احساس کوچکی کند وقتی ما را برای نماز شب صدا می‌زنند یعنی ما خیلی عزیز و گران‌قدر هستیم. با وجود این ما به سراغ وهمی‌ات می‌رویم. «سیر و سلوک» یعنی حذف کمالات قلابی و کسب کمالات حقیقی. فقط یک عامل، سبب شرافت حقیقی است و آن هم «الله» است. «لا مؤثر فی الوجود الا الله» و هر چیزی هم که به خدا منتسب باشد شریف می‌باشد. بعضی‌ها اظهار می‌کنند نمی‌توانند در جمع افراد متأهل شرکت کنند زیرا از مجرد ماندنشان احساس کوچکی می‌کنند و یا اینکه روی سنگ قبر جوان‌ها می‌نویسند: «جوان ناکام» ناکام بودن به ازدواج نکردن نیست بلکه به این است که انسان با خدا پیوند برقرار نکرده است. بعضی اشعار چه قدر تحقیرآمیز است؛ یتیمی درد بی درمان یتیمی/ یتیمی خواری دوران یتیمی. اگر کسی والدینش را از دست بدهد به غصه می افتد ولی از دست دادن آسمان اصلاً مهم نیست. امام سجاد «علیه‌السلام» در دعا می‌فرمایند: خدایا من هر وقت خواستم به نماز بایستم کسالت به من دست داد شاید من کاری کرده‌ام که تو مرا طرد کرده ای... دغدغه‌های حقیقی اشتیاق برای نماز شب و قرآن و آسمان هستند. ما باید قیمت‌های حقیقی و غیر حقیقی را بشناسیم که اگر متعلقات غیر حقیقی را از دست دادیم احساس حقارت نکنیم. عرفان یعنی اینکه انسان با داشتن دارایی‌های حقیقی، با از دست دادن امور غیرحقیقی احساس باخت نکند؛ «لکیلا تأسو تحزنوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم» با از دست دادن‌ها محزون نشده و به آنچه به دست می‌آورید شادمان نشوید. چرا که فرمودند: «من بکی علی الدنیا دخل النار» یک شخصی که به زبان فرانسه مسلط بود هر وقت در محضر ولی خدایی بود فرانسه صحبت می‌کرد یا از اصطلاحات آن استفاده می‌کرد، ولیّ خدا لبخند ملیحی می زند که این شخص چه قدر دچار توهم است که با چنین کمالی قصد تحقیر اطرافیان را دارد. نباید چیزهایی را سبب عزت بدانیم که منشأ عزت نیستند. «العزّه فلله جمیعاً...» کسی که غیر از این فکر کند هر کسی که باشد احمق است. ما ذاتاً شرافت داریم و اگر به دنبال شرافت‌های کاذب باشیم مانند ثروتمندی می‌شویم که به گدایی افتاده است. «لا حمق اعظم من الفخر» هیچ حماقتی بالاتر از فخرفروشی نیست. انسان‌ها به تکاثر می‌پردازند تا به یکدیگر اظهار افتخار نمایند. قرآن کریم می‌فرمایند: «بسم الله الرحمن الرحیم/ الهکم التکاثر/ حتّی زرتم المقابر...» بعضی‌ها بر سر سنگ قبر اموالشان با هم به رقابت می‌پردازند. کسی که شرافتش را از «الله» بگیرد به کسی فخر نمی‌فروشد چون نگاهش اینگونه است: «هُوَ انت» و دیگران را با نگاه الهی می‌بیند. ازدواج در جای خود کمال حیوانی خوبی است و لازم هم می‌باشد ولی نه اینکه اگر کسی به هر دلیلی موفق نشد تا سن بالا ازدواج کند احساس خودکم بینی داشته باشد. انسان با عزت ظاهری دیگران نباید کوچک شود و حس حسادت به او دست بدهد. کسی که حسودی می‌کند نسبت به دارایی‌های خودش کور است. بعضی‌ها حتی به امام حسادت می‌کنند در صورتی که اگر کسی با توجه به مختصاتش درست عمل کند روز قیامت با امام و هم درجه وی است و امام هم مشتاق همین است: «ان یبلّغنی المقام المحمود لکم عندالله» امام حسین «علیه‌السلام» در دنیا هزاران بار به سراغ ما آمده و دستش را به سمت ما دراز کرده و ما کوتاهی کرده‌ایم و با کمالات توهمی سرگرم و بر سر آن‌ها با دیگران درگیر شده‌ایم. بعضی‌ها به قدری احمق هستند که با مقدسات به دیگران فخر می‌فروشند در صورتی که عاقبت به خیری مهم است. هرگز کسی را به خاطر گناه تحقیر نکنیم. ممکن است او دچار فحشای ظاهری شده باشد ولی کار ما فحشای باطنی بوده و خطرناک‌تر است. انسان نباید خودشیفته باشد. ولیّ خدایی را می‌شناسم که اعضای خانواده‌اش از او پایین تر هستند ولی همیشه اظهار کوچکی در مقابل ایشان می‌کرد. کسی که منشأ قدرت و عزت را می‌شناسد به افرادِ به ظاهر پایین تر «التماس دعا» می‌گوید. حالا می‌فهمیم که چرا اولیاء الهی خدا را به زن‌های فاحشه قسم می‌دهند! امام موسی بن جعفر «علیه‌السلام» شخص شیعه ای را که مراجع خود را نپذیرفته بود، به حضور نپذیرفته و شرط پذیرش را رضایت آن شخص قرار داده بودند و طرف به دنبال شخص مورد نظر رفته و وقتی او را یافت، از او خواسته بود که تحقیرش کرده و پایش را روی صورت او قرار دهد تا شاید آمرزیده شود. هر توهینی که انسان به دیگران می‌کند خیلی برایش گران تمام می‌شود. بعضی‌ها دخترشان را به خاطر اینکه ازدواج نکرده سرزنش می‌کنند در صورتی که دختر خواستگار مناسب نداشته است. اگر انسان قرار است یک فرد احمق را به عنوان همسر انتخاب کند بهتر است تنها زندگی کند. «صحبه الاحمق عذاب الروح» همنشینی با احمق باعث عذاب روح است. این ملامت‌ها و تحقیرها انسان‌ها را چند هزار سال در جهنم نگاه می‌دارد. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: اگر آنچه من می دانم شما می‌دانستید به هیچ وجه به کسی کاری نداشتید و به ایرادهای خودتان می‌پرداختید. چه بسا چیزهایی که ما دیگران را با آن‌ها تحقیر کرده و مایه شرافت فرض می‌کنیم که در آسمان بی شرافتی محسوب می‌گردد. «لاحمق اعظم من الفخر» هیچ حماقتی از تفاخر بالاتر نیست. عقل در مقابل حماقت است که می‌فرمایند: اگر در دست تو گردو بود و همه مردم گفتند گوهر است باور نکنی و اقرار کنی که گردوست و اگر گوهری در دست داشتی و همه گفتند گردوست باور داشته باشی که گوهر است... این حالت عین عقل است. اگر کسی قیمت دستش باشد حجابش را مراعات می‌کند حتی اگر همه بی حجاب باشند. یک دختر آمریکایی می‌گفت: ما در آمریکا به حجابمان افتخار می‌کنیم ولی دختران ایرانی به دنبال بی حجابی در ایران هستند. زیرا این‌ها حجاب را حقارت و بی حجابی را شرافت می‌دانند. در قرآن هم داریم که اگر حتی در مخلیه اش هم افتخار به دیگران بیاید دیگر روی بهشت را نمی‌بینند: «تلک الدّار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوّاً فی الارض و لا فساداً» این خانه آخرت است که قرار دادیم آن را برای کسانی که اراده برتری و فساد در زمین نکردند. کسی که اهل سبقت است در کارهای خیر از دیگران پیشی بگیرد. کسی را می‌شناسم که بعد از سال‌ها مستأجری در خانه کوچک، مبلغ قابل توجهی را پس انداز کرده بودند که مسکن بهتری اجاره کنند ولی ترجیح داده بودند که دفتری برای امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» تأسیس کرده و شعبه ای از مؤسسه را برای خیر رساندن به هزاران نفر دیگر در آن شهر داشته باشند. زن و شوهری هستند که تمام طلاها و سکه‌هایی که طی سال‌ها هدیه گرفته و جمع آوری کرده بودند را برای امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» سرمایه گذاری کردند. حالا ما خودمان را ارزیابی کنیم. مهم نیست که هر کس چه مقدار کمک می‌کند مهم این است که با توجه به امکانات موجود هر کس چه مقدار هزینه می‌کند کسی که هزینه اجاره مسکن خود را تقدیم حضرت می‌کند خیلی فرق می‌کند با کسی که تریلیاردر بوده و مثلاً دویست میلیون می‌پردازد. باید سعی کنیم که در کارهای خیر از یکدیگر سبقت بگیریم نه در زیبایی و ثروت و امور وهمی و ... کسی که به خاطر کمالات پایین در دنیا احساس حقارت کند قطعاً در آخرت تحقیر می‌شود زیرا نفس ما قبر ماست. باید توجه به عزت و شرافت حقیقی مان داشته باشیم. ضمناً اگر به این دلایل کسی را تحقیر کنیم حتماً تحقیر خواهیم شد. کسانی که در ازدواج بسیاری از افراد را در شأن خودشان نمی‌دانند توجه داشته باشند که در اسلام دو شأن بیشتر نداریم؛ اخلاق و ایمان «المومن کفو المومن» بعضی از ما بر سر چیزهایی با هم مشکل پیدا می‌کنیم که اساساً منشأ شرافت حقیقی نیستند. بسیاری از مشکلات جامعه ناشی از این است که افراد بر سر مسائل بی قیمت با هم اختلاف پیدا می‌کنند و دچار افسوس و حسرت می‌شوند و حضرت در یک جمله خلاصه می‌کنند که «من بکی علی الدنیا دخل النار» کسی که برای دنیا گریه کند از دنیا هم پست تر است زیرا خداوند می‌فرماید: من پست‌تر از دنیا نیافریده‌ایم. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «مالابن آدم و الفخر اوّله نطفه و آخره جیفه» فرزند آدم را چه به فخر فروشی؟! که اولش نطفه و آخرش مردار است. انسانی که در سن کهولت به جایی می‌رسد که عزیزترین کسان او یعنی فرزندانش آرزوی مرگ او را می‌کنند واقعاً چه جای فخری دارد؟ بعد هم که جیفه ای می‌شود که همه از او گریزان‌اند و ضمناً نجس هم است. اول که نطفه، آخر هم جیفه، وسط هم که حامل کثافات است واقعاً چه جای فخرفروشی است؟ فیلسوفی بود که وقتی از خواب بیدار شد همه علمش را فراموش کرده بود! ما هیچ چیز از خود نداشته و عین ربط به خدا هستیم. در یک لحظه خدا همه چیز انسان را می‌گیرد. مردی وقتی همسرش که زیبا هم بود بیمار و آبله رو شده بود بیست سال خودش را به کوری زد تا او غصه نخورد. زن زیبایی که همسر خوبی داشت اما در عین حال دستش خالی بود در اثر وسوسه‌های مردی پولدار تسلیم شده و از همسرش طلاق گرفته و سوگلی آن مرد ثروتمند شد. زمانی که سوار اتومبیل بودند در جاده از زیر چرخ کامیونی یک تکه آهن با شدت پرتاب شد و نصف صورت زن را معیوب کرد و با همان حال زنده هم ماند که از مرگ خیلی بدتر بود. این شخص به زیبایی‌اش مفتخر بود و خدا هم زیبایی‌اش را از او گرفت. «... و لا یرزق نفسه» افرادی که به ثروتشان می‌نازند خدا اجازه نمی‌دهد که ثروتشان هزینه آسمان شود. ثروت و برکت به دست خداست چه بسا کسانی که تاجرند و شب و روز دوندگی می‌کنند ولی به جایی نمی‌رسند. بهلول به هارون گفت که اگر قطره ای آب در گلویت گیر کند چه می‌کنی تا نجات یابی؟ گفت که نصف مملکتش را می‌دهد. پرسید که اگر یک قطره بول در مجرایت بماند و خارج نشود چه می‌کنی؟ گفت که نصف دیگر را می‌دهد. بهلول گفت: «مملکتی که به دو قطره آب وابسته است افتخار ندارد.» در ادامه حدیث می‌فرمایند: «... و لا یدفع...» نمی‌تواند مرگ را از خودش دور کند. انسان متکبر به روزی افتد که همه از او بیزار و خسته می‌شوند. کبریایی فقط مخصوص خداست. فقط کسی به آسمان راه می‌یابد که قیمتهای حقیقی را بشناسد و به سراغ آن‌ها برود.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed