www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 699
زمان انتشار: 30 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 131 ، 91/05/19

خانواده آسمانی،جلسه 131 ، 91/05/19

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات قبل گفتیم: عالم غیب ما را احاطه کرده و ما در غیب زندگی می‌کنیم. همانطور که جنینِ درون رحم، در دنیاست و حیات رحم وابسته به دنیاست و همه ی قدرت و توانش را از دنیا می‌گیرد، ما هم در رحم دنیا، درون آخرت و غیب قرار گرفته‌ایم. گاهی اتفاقاتی مانند خواب دیدن پرده را از دیدگان ما کنار می‌زند و گاهی هم برخی افراد با پاک کردن دلشان راهی به غیب پیدا می‌کنند. برای تقویت ارتباط با خانواده ی آسمانی­مان، باید با غیب بیشتر رابطه برقرار کنیم. در شبهای قدر که قَدَر ما معلوم می‌شود باید کاری کنیم که قَدَر ما از خانواده ی آسمانی­مان بیشتر شود. برای همه ی افراد مهم است که در نزد خانواده‌هایشان جایگاه خوبی داشته باشند و خانواده برای آن‌ها ارزش قائل باشد. ما باید این حساسیت را درباره‌ی خانواده‌ی آسمانی خود داشته باشیم که بدانیم نگاه انبیاء و ائمه «علیهم‌السلام»، اولیاء، صدیقین و شهدا و ... به ما چگونه است و اساساً نزد ایشان و خداوند تبارک و تعالی، چقدر ارزش داریم. البته این مسئله برای کسانی اهمیت دارد که خودشان را عضو این خانواده می­دانند. در زیارت «امین الله» می‌خوانیم: «... اجعلنی محبوبه فی ارضک و سمائک...» مرا در زمین و آسمانت محبوب قرار بده. بعضی­ها خودشان را مؤمن و خوش اخلاق و محترم جلوه می‌دهند ولی در خانواده بداخلاق، حسود، متکبر، متجاوز و ... هستند. به قول علی «علیه‌السلام» با زبان آخرت حرف می‌زنند ولی عملشان دنیایی است و اهل رغبت به دنیا می‌باشند. گریه و شادی­شان فقط برای دنیاست. اساساً برای هر چه می‌گرییم یا شادی می‌کنیم قیمت­مان همان است. کسی که به غیب ایمان آورده باشد به قیمتش در غیب اهمیت می‌دهد. بعضی­ها اصلاً برای خود آبرو و شخصیت قائل نیستند و برایشان مهم نیست که چه رفتاری کرده و دیگران اعم از اهل زمین و آسمان چه نظری نسبت به آن‌ها دارند. بین بداخلاقی و بی‌حیایی با دین‌داری منافات است. دین‌دار حقیقی نمی‌تواند بی­حیاء و بداخلاق باشد. به پیامبر «صلی الله علیه و آله» خبر دادند: فلان خانم خیلی اهل عبادت است فقط بددهن است. حضرت فرمودند: «لا خیر فی‌ها، هی اهل النار» در او خیری نیست، او اهل جهنم است. کسی که می‌تواند به راحتی با زبانش دیگران را بیازارد و از خودش خجالت نمی‌کشد قطعاً نگاه دیگران برایش مهم نبوده و قضاوت اهل آسمان و امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» هم برایش اهمیتی ندارد. البته ممکن است از شخص مؤمن هم گناهی سر بزند ولی به یاد خدا که می‌افتد به خود آمده و استغفار می‌کند. «... و الذین اذا فعلوا فاحشهً او ظلموا ذکرالله فاستغفروا لذنوبهم» کسانی که وقتی گناهی مرتکب شده یا ظلمی کردند همین که یاد خدا افتادند طلب مغفرت از گناهانشان می‌کنند. این افراد از آسمان و اهل زمین و خودشان حیا می‌کنند. البته این امر با ظاهرسازی و شرک فرق می‌کند زیرا اگر انسان کار حقی انجام می‌دهد نظر مردم اهمیتی ندارد. انسان وقتی مرتکب گناه می‌شود آلودگی­های آن به دیگران می‌رسد. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: خودتان را با استغفار معطر کنید تا بوی بد گناه شما را مفتضح نکند. قرآن کریم می‌فرماید: «یا حسرتا علی ما فَرَّطتُ فی جنب الله...». در روایت داریم: یکی از عالی‌ترین مصادیق «جنب الله»، امام معصوم «علیه‌السلام» است. امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» نماینده‌ی خدا در روی زمین است. ما برای قوی شدن باید خودمان را در محضر ایشان دیده و در نظر بگیریم که چه کارهایی در پیشگاهشان از ما سر زده است و افکار و نیّات ما چگونه است؛ لذا عرض می‌کنیم: «... محبوبه فی ارضک و سمائک...». کسی که این مطلب (محبوبیت در خانواده‌ی آسمانی) برایش مهم است خیلی در نزد خدا آبرو دارد. اینکه حضرت زهرا «سلام الله علیها» با آن محبت الهی غیر قابل وصف می‌فرمایند: بعضی از شماها کاری می‌کنید که در قیامت سیصد هزار سال طول می‌کشد تا دست ما به شما برسد، معلوم می‌کند که فاصله داشتن از خانواده‌ی آسمانی چه فجایعی در ما و حیات ابدی­مان پدید می‌آورد. فقط کسی می‌تواند دل خانواده‌ی آسمانی خود را به دست آورد که عضویت خود را در این خانواده به رسمیت شناخته باشد. خودشیرینی کردن نزد ایشان خیلی پسندیده است. اگر در زندگی بسیاری از اولیای الهی مطالعه کنیم متوجه می‌شویم که بسیاری از آن‌ها با همین خودشیرینی برای خودشان چنین جایگاهی را باز کرده‌اند. یکی از اولیای الهی به شاگردش توصیه کرده بود: کاری کند والدینش ذوق زده شوند که در این صورت امکان باز شدن درهای آسمان به رویش بسیار زیاد است. شاد کردن دلِ شخصِ تنها، غمگین و گرفتاری در باز شدن درهای آسمان خیلی مؤثر است. البته در رسیدگی به افراد باید اولویت‌ها هم لحاظ شود. ممکن است در اثر آزار یک حیوان انسان در آسمان را به روی خودش ببندد، چه رسد به اینکه انسان بندگان خدا را بیازارد. پس باید برای ما قضاوت آسمانی­ها اهمیت داشته باشد و در نظر بگیریم که ما چه عضوی از خانواده‌ی حضرت حجه «عجل الله تعالی فرجه الشریف» می‌باشیم، آیا فرزند پر دردسری هستیم و یا اینکه اعمال ما ایشان را خشنود می‌کند؟ در احوالات مرحوم آیت الله شاه آبادی استاد حضرت امام «رضوان الله تعالی علیهما» آمده: ایشان به قدری حیا داشتند که اگر دختر بچه‌ی کوچکی هم با ایشان کاری داشتند حتماً کار ایشان را انجام می‌دادند و بعد می‌رفتند. اگر ما حیا داشته باشیم از خودمان هم حیا می‌کنیم که رفتار بدی از ما سر بزند، حتی ملاحظه‌ی فرشته‌های همراه خودمان را هم می‌کنیم و با بوی گند گناه آن‌ها را آزار نمی‌دهیم. در خانواده‌ای که صداقت و محبت نیست و همه یکدیگر را می‌درند و در جایی که ماهواره و ... وجود دارد فرشتگان الهی واقعاً چه گزارشی خواهند داد؟! ما باید از فرشتگان همراه خود عذرخواهی کنیم به دلیل آزاری که از طرف ما متوجه ایشان شده است. «عبادٌ مکرمون» همان ملائکه الله هستند که در درگاه الهی ارج و قرب فراوان دارند. گاهی ایشان را با صلوات میهمان کنیم تا جبران آزاری که به آن‌ها رسانده­ایم را بنماییم. ما حتی با کارهایمان خداوند را اذیت می‌کنیم: «فلمّا اسفوانا...» ما باید اعمالی را که آسمان و ملکوت را به غضب وا می‌دارد شناسایی کرده و از آن‌ها بپرهیزیم. وقتی عضویتمان در خانواده‌ی آسمانی را به رسمیت می‌شناسیم باید با ایشان دوست باشیم. اگر کسی برایش مهم باشد که خانواده‌ی آسمانی درباره‌ی او چه قضاوتی می‌کنند بسیاری از دغدغه‌های زمینی‌اش برطرف می‌شود و دیگر لازم نیست برای حرف دیگران خانواده‌ی آسمانی‌اش را به خشم بیاورد. اگر همسر خانمی راضی نیست او  به مسجد و حسینیه برود برایش حرام است که برود. لازم نیست حتماً کار یا جای مناسبی نباشد بلکه اگر از شرکت در بعضی مراسم و کارهای خوب او، همسرش ممانعت می‌کند نباید سرپیچی کند. اگر همسر انسان مقیّد نباشد و اصرار داشته باشد که خانمی در مجلس عروسی که در آنجا فسق و فجور است شرکت کند مراجع به زن اجازه داده‌اند تا از مفسده‌ی نزاع جلوگیری شود. چون زن اهل این کارها نیست برایش گناهی منظور نمی‌شود. حضرت می‌فرمایند: یک شب با پدر و مادر بودن و انس گرفتن با ایشان از جهاد در راه خدا بالاتر است. ما باید در کارهایمان رضایت خانواده‌ی آسمانی­مان را هم در نظر بگیریم ممکن است کاری ظاهراً بد نباشد ولی اگر خوشایند ایشان نمی‌باشد باید آن را ترک کرد. امام باقر «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «لا یبلغ احدکم حقیقه الایمان حتی یکون فیه ثلاث خصال حتی یکون الموت احبّ الیه من الحیاه و الفقر احب الیه من الغنی و المرض احبّ الیه من الصّحه» هیچ کدام از شما به حقیقت ایمان نمی‌رسد تا اینکه سه خصلت در او باشد اینکه مرگ را از حیات، فقر را از غناء و بیماری را از صحت بیشتر دوست داشته باشد. از حضرت پرسیدند: چه کسی اینگونه است؟ حضرت فرمودند: «همه‌ی شما» (البته این حدیث منافاتی با آن حدیثی ندارد که جابر در پاسخ حضرت که چگونه صبح کردی؟ گفته بود در حالی که مرگ را بیشتر از زندگی، فقر را بیشتر از غنا و بیماری را بیشتر از سلامتی دوست دارم و حضرت فرمودند: ما اهل بیت آنچه را که خدا برای ما می‌پسندد دوست داریم. و فهم این عدم منافات نیاز به حدیث شناسی دارد.) انسان ممکن است گاهی گناهانی را مرتکب شود که تصور کند از خانواده‌ی آسمانی‌اش جدا شده در حالی که اهل بیت «علیهم‌السلام» اینگونه نیستند. آن‌ها والدینی هستند که فرزندانشان را خیلی بیشتر از این‌ها دوست دارند. حضرت در این حدیث ملاکی به ما می‌دهند که قدرتمند در مقابل شیطان بایستیم. چنان اعتماد به نفس به شیعیان می‌دهند و آن‌ها را بالا می­برند که در آن‌ها قدرت زیادی ایجاد می‌شود. اینکه انسان به مرگ علاقه دارد نه اینکه خودکشی کند و از خدا مرگش را بخواهد بلکه منظور اشتیاق به برزخ و خانواده‌ی آسمانی می‌باشد. در بیماری اتلاف وقت نیست زیرا بیمار تا زمانی که درد می‌کشد در هر حالتی که باشد مأجور است. ولی در سلامتی انواع اشتباهات و گناهان متوجه انسان می‌شود. اما در عین حال حق نداریم که بیماری را از خدا بخواهیم. اگر از ما بپرسند جرأت نداریم بگوییم ما اینگونه ایم، ولی امام «علیه‌السلام» به حدی به ما اعتماد به نفس می‌دهند که می‌فرمایند: شما همه اینطور هستید، یعنی ما همه‌ی شما را تا این حد مؤمن می‌دانیم. مردم ایران به حدی در نزد خدا قیمت دارند که خداوند درباره‌ی ایشان می‌فرمایند: ن... یحبّهم و یحبّونه...» خداوند آن‌ها را دوست داشته و آن‌ها خدا را دوست دارند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» درباره‌ی مردم ایران می‌فرمایند که ایشان نه مرا دیده‌اند و نه اوصیای بعد از من را ولی به نوشته سیاه روی کاغذ سفید ایمان آورده‌اند. (یعنی لجوج نیستند) متأسفانه بعضی­ها در کتابهایشان از احادیث استفاده کرده‌اند ولی اقدام به حذف آن‌ها و چاپ مجدد می‌نمایند. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» در آن زمان خطاب به اعراب می فرمودند که شما امروز به خاطر ایمان به نزول قرآن به سر ایرانی­ها شمشیر می‌زنید و دنیا به پایان نمی‌رسد مگر اینکه ایرانی­ها به سر شما شمشیر می‌زنند تا شما را به دین برگردانند. با این وصف انسان باید حیا کند که حسود، زودرنج، متکبر و ... باشد. حضرت در ادامه‌ی حدیث می‌فرمایند: (در تأیید فراگیر بودن فرمایش­شان) شما دوست دارید در محبت و عشق ما بمیرید یا اینکه زنده باشید ولی در بغض ما باشید؟ شخص (راوی) در پاسخ گفته بود: «اینکه در راه شما بمیریم نزد ما محبوب‌تر از این است که با بغض شما زندگی کنیم.» همه حاضریم به استقبال حضرت حجه «عجل الله تعالی فرجه الشریف» برویم. شیعه ممکن است دچار فراز و فرودی بشود ولی دریغ ندارد از این که جانش را برای اهل بیت «علیهم‌السلام» بدهد. ادامه‌ی حدیث: «شما در راه ما حاضرید فقر را تحمل کنید و غنای آلوده به بغض ما را نمی‌خواهید... (ادامه حدیث در جلسه‌ی آینده بیان خواهد شد.)   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 686
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 130 ، 91/05/12

خانواده آسمانی،جلسه 130 ، 91/05/12

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: شرط اساسی ارتباط با خانواده ی آسمانی، داشتن احساس عضویت در این خانواده و به رسمیت شناختن این حس می‌باشد. در پذیرش ارتباط‌ها انسان مسئولیتش را می‌شناسد. به طور کلی هر نسبتی اعم از همسری، خواهر و برادر یا پدر و مادر و فرزند بودن، و ... مسئولیت خاص خود را در پی دارد. ما تا نسبتِ خودمان با آسمان را نپذیریم درِ غیب و آسمان به روی ما باز نمی‌شود. اساساً ما در برابر هر اظهار نیازی مسئولیت داریم حتی درباره‌ی حیوانات هم این مسئله، در اسلام ملاحظه می‌شود. در رعایت حقوق حیوانات به طور مثال هنگام دوشیدن شیر آن‌ها نباید شخص ناخنش بلند باشد و یا نباید به حدی بدوشد که برای بچه‌های حیوان شیر باقی نماند. یا اینکه وقتی سوار حیوان هستیم نباید بایستیم و با کسی صحبت کنیم بلکه پیاده شویم و بعد از پایان صحبت‌ها مجدداً سوار شده و حرکت کنیم. حتی گیاهان و اشیاء هم شخصیت داشته و قابل احترام و محبت می‌باشند. ما باید با همه‌ی موجودات در صلح باشیم اما نسبت داشتن با کسی رابطه‌ی ویژه می‌طلبد. اگر کافر از آسمان کمک بگیرد حتماً او را کمک می‌کنند؛ ولی مسئله‌ی اینکه آسمان اصل و ریشه است امر دیگری می‌باشد. اگر با غیب غریبه برخورد کنیم نهایتاً چیزی می‌خواهیم و به ما می‌دهند اما اگر خودمان را فرزند آسمان و اهل بیت «علیهم‌السلام» بدانیم نوع فیوضات و ارتباط به گونه‌ی دیگری می‌شود. در برقراری رابطه با خانواده‌ی آسمانی نباید در نگاه ما تغییری اتفاق بیفتد، یعنی قلبمان به غیب ایمان بیاورد. خداوند در قرآن کلامش را اینگونه آغاز می‌فرماید: «بسم الله الرحمن الرحیم، ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین، الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون...» یعنی اینکه قرآن هدایتگر متقین است شرطش نداشتن شک در کتاب قرآن بوده و ایمان به غیب از لوازم یقین به قرآن می‌باشد. میلیاردها انسان قرآن را می‌خوانند ولی هر کسی به آسمان راه نمی‌یابد. «... یؤمنون بالغیب...» اولین شرط استفاده‌ی حقیقی از قرآن می‌باشد. درست است که غیب با چشم ظاهر رؤیت نمی‌شود ولی آثار آن فراوان است. تنها دینی که رهبران آن اینقدر آثار دارند تشیع است. هیچ مکتبی نیست که ائمه و رهبرانش زنده باشند در حالی که ما چهارده رهبر معصوم زنده داریم که نه تنها پیروان ایشان بلکه پیروان سایر ادیان اعم از مسیحی، یهودی، هندوها، سیکها و ... به ایشان توسل جسته و حاجت می‌گیرند. در صورتی که سایر ادیان با رهبران خودشان چنین رابطه‌ای نمی‌توانند برقرار کنند. معصومین «علیهم‌السلام» در عالم خواب و گاهی بیداری مشاهده شده‌اند در واقع به طور کامل غیب محسوب نمی‌شوند. پس تا غیب را برای خودمان به منزله‌ی شهود ننماییم آنچه که حق ماست برایمان اتفاق نمی‌افتد. یکی از علماء در پاسخ اینکه آیا می‌توان امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» را دید یا نه؟ پاسخ دادند: هرگاه در زندگی به گونه‌ای رفتار کردی که بودن و نبودن حضرت برایت یکسان بود حضرت را خواهی دید. ما باید باور کنیم که عالم محضر حضرت بوده و شاهد و ناظر اعمال ما در هر جا و در هر حالی می‌باشند. اگر حضور حضرت را درک و باور نماییم فاصله‌ی بین ما و ایشان برداشته می­شود. کسی که به حضور ملائکه الله توجه داشته و با ایشان رابطه برقرار می‌کند تدریجاً با غیب مرتبط می‌شود. از آنجا که ما حضور ایشان را باور نداریم از خیلی چیزها و اتفاقات می‌ترسیم. «به میزانی که غیب را باور داریم درِ غیب به روی ما باز می‌شود.» در این صورت است که ما از نماز، قرائت قرآن، سجده و ... لذت می‌بریم. ما باید تمرین کنیم قرآن را با صدای خدا بخوانیم و بشنویم، بخصوص در جاهایی که مورد خطاب مستقیم خدا هستیم مانند «یاایهاالذین آمنوا...» که در این موارد مستحب است «لبیک» بگوییم. زمانی که پیام کوتاهی را می‌خوانیم تمام اغراض و حالات پیام‌دهنده در پیام ظهور کرده و ما با توجه به آن‌ها پیام را می‌خوانیم. خداوند در تمام ظهوراتش حضور دارد. انسان هم اینگونه است. گاهی از کسی هدیه و یا گلی دریافت می‌کنیم بدون اینکه سخنی مبادله شود همان هدیه کلی حرف برای ما دارد. خداوند قرآن را به ما هدیه داده و در این هدیه با ما بسیار سخن گفته است. قرآن را باید با صدای خدا و منطق او بخوانیم تا اثر بپذیریم. در بحثِ اخبار و انشاء گفتیم: تا قرآن و نماز را به حالت اخباری می‌خوانیم هیچ اثری ندارد و فقط رفع تکلیف است فقط در صورت خواندن إنشائی اثر لازم را دریافت می‌کنیم. اگر «سبحان الله» را با باور، انشاء کنیم نه صرفاً اخباری بخوانیم نتیجه‌ی آن این است که ما اصلاً نباید با خدا مشکل داشته باشیم، نه اینکه با مشکلات رابطه‌مان با خدا خراب شود. حضرت فرمودند: ایمان کسی کامل نمی‌شود مگر اینکه درکارهایی که خدا با او کرده، از خدا راضی باشد چه اینکه خوشش بیاید و یا اینکه خوشایندش نباشد. به جای اینکه از خدا شاکی باشیم از خودمان گله‌مند شویم: «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین». چقدر خداوند «سبحان الله» گفتن صادقانه‌ی بندگانش را دوست دارد. خداوند هر کاری که با ما می‌کند باید راضی باشیم و گله نکنیم زیرا او ما را بین‌هایت از خودمان بیشتر دوست دارد. کسی که شکر و رضایت ندارد ایمانش ضعیف و بی­ادب است. «ایمان به غیب» باید در کلیه انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتار و افکار ما اثر گذار بوده و ظهور نماید. در همین دنیا خدا، فرشتگان و اهل بیت «علیهم‌السلام» با ما همراه هستند. فقط یک مرز طبیعت‌گرایی وجود دارد که اگر ما آن را کنار بگذاریم آن‌ها هم پرده را برمی‌دارند. البته گاهی در خواب و بیداری خودشان را به ما می‌نمایانند تا بفهمیم که حجابی بین ما نیست مگر خودمان. امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» فرمودند: ما را از شیعیان پوشیده نمی‌دارد مگر اعمال خودشان. تا با غیب رفیق نشویم و رابطه‌ی خصوصی برقرار نکنیم رفاقت و رابطه‌ای با ما صورت نمی‌گیرد. آسمان با ما فاصله‌ای ندارد ما الان در آسمان هستیم. در تصور عامیانه اینگونه تصور می‌شود که آسمان بالاتر از ماست است ولی از نگاه حقیقی، خودمان آسمان هستیم، عرش و برزخ هم در درون خودِ ماست. بزرگی دستش را روی سینه‌ی انسان می‌گذاشت و می‌فرمود: هر چه هست در خودت است. ما الان هم­زمان در دنیا، برزخ، قیامت، بهشت و جهنم حضور داریم. (انسان شناسی ما ضعیف است و برداشت‌هایمان بچه‌گانه است.) همان طور که در آنِ واحد در حس، خیال، وهم و عقل و فوق عقلمان حضور داریم. رحم هم با دنیا فاصله نداشته بلکه جزء همین دنیاست. بچه در عرض چند ثانیه رحم را رها کرده و دنیایی که در آن بوده را درک می‌کند. ما هم به محض خوابیدن و خواب دیدن عالم برزخ را درک می‌نماییم. بیاییم تمرین کنیم که شلوغی پیرامون خودمان را درک کرده و با غیب رابطه برقرار کنیم. جنین در رحم خبر ندارد که یک پرده آن طرف­تر چه غوغایی است. الان در فیزیک نظریه‌ی «تار» و جهان‌های موازی مطرح شده است. همین الان جهان‌هایی وجود دارند که هر کدام کارخودشان را انجام می‌دهند. مانند اینکه در یک زمان واحد همه‌ی ما با تلفن­های همراه خودمان مشغول صحبت باشیم امواجی که در گوش هر کدام از ما در حال مبادله هستند با دیگری تداخل نمی‌کنند. یا اینکه یک گیرنده (تلویزیون) قادر به دریافت هفده هزار شبکه است. میلیاردها امواج وجود دارند درحالی که در هم تداخل نمی‌کنند. اگر الان تلویزیونی را روشن کنیم این امواج را دریافت و به ما نشان می‌دهند. برای درک و دریافت غیب باید دستگاه وجودمان را روشن نماییم. در این صورت است که همه چیز آرام و شیرین می‌شود. همان‌گونه که بچه‌ی کوچک با حضور والدین احساس خوبی داشته و از چیزی نمی‌ترسد ما هم اگر حضور خانواده‌ی آسمانی‌مان را که همیشه همراه ما هستند درک نماییم از چیزی نمی‌ترسیم و آرامش داریم. با این توجه همه‌ی کارهای ما عبودیت است. اگر خانمی با بسم الله الرحمن الرحیم، خود را برای همسرش بیاراید در واقع عبادت خداوند را می­کند و تمام وظایفی را که در مقابل همسرش انجام می­دهد بالاتر از هر عبادتی حتی حج است. امام (رضوان الله) هر صبح به زیارت حضرت امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» رفته، مختصر زیارتی کرده، به منزل بازگشته و برای اعضای خانواده صبحانه حاضر می‌کردند و در پاسخ بعضی‌ها که به ایشان اعتراض می‌کردند می‌فرمودند: ثواب این کار کمتر از زیارت نیست. بعضی‌ها به جای رسیدگی به زن و فرزند و هم‌نشینی با ایشان، به گوشه‌ای رفته و مشغول عبادت می‌شوند در صورتی که وظیفه‌شان رفع نیازهای خانواده است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» به عنوان یک شخصیت رسمی و ریاست حکومت و مذهب کول کردن بچه‌ها را به نماز جماعت مقدم می‌فرمایند. مردی که به جای رفع نیازهای خانواده به نماز و قرائت قرآن و .... می­پردازد با این عبادت‌ها فقط آتش جهنم برای خودش فراهم کرده است. عبادت باید زمانی باشد که خانواده به انسان نیاز ندارد. البته این درباره‌ی مستحبات است. بعضی خانم‌ها همسرشان به آن‌ها نیاز دارد و هفته‌ای سه روز در فلان حرم خادم افتخاری هستند. بعضی‌ها پارک و سینما رفتن با همسرشان را غفلت و فسق می‌دانند. اگر همسر اهل پارک، سینما و رستوران است باید او را برد اگر اهل حرم و زیارت است باز هم باید او را به آن مکان‌ها ببرید. اگر زن در حین نماز خواندن، همسرش به منزل بیاید نباید مستحبات نماز را بخواند حتی باید تعقیبات را هم رها کرده و از همسرش استقبال و پذیرایی کند. خانمی می‌گفت: مسجد نزدیکمان است اگر بچه‌ی سه ساله‌ام با من نیاید او را مجبور کنم؟ گفتم: نباید به مسجد برود؛ زیرا بچه متنفر می‌شود. ما باید عبادت‌ها را بشناسیم. ایمان آوردن به پیام الهی باید در رفتار انسان اثر بگذارد و یک بُعدی رفتار نکند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: ثواب کنار خانواده نشستن از ثواب هزار رکعت نماز خواندن در مسجدِ من بالاتر است. اگر غیب برای ما عین شهود شود زندگی خیلی شیرین می‌شود. «الکاد لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله» کسی که برای خانواده تلاش می‌کند مانند مجاهد فی سبیل الله است. این‌ها عین عبادت است و باید از آن لذت ببریم. اگر غیب در متن زندگی ما باشد هیچ کدام از کارها برای ما سخت نیست. اگر با خانواده‌ی همسرمان تلخ برخورد کنیم آخرتمان هم تلخ و عبوس می‌شود. با غیب و باور آن و اینکه خدا، اهل بیت «علیهم‌السلام» و ملائکه و ... با ما هستند هر چیز تلخی شیرین می‌شود و روابط انسان‌ها با هم کاملاً تغییر می‌کند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 684
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 129 ، 91/05/05

خانواده آسمانی،جلسه 129 ، 91/05/05

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی خیلی ظرافت به کار رفته که دعای: «... مکّن الیقین فی قلبی...» در زیارت جامعه ی ائمه ی مؤمنین در زمان ملاقات با خانواده‌ی آسمانی بیان شده است. ما به یقین بیش از هر چیز دیگری نیاز داریم. معمولاً افراد درباره ی بازدهی شرکتشان در کلاسهای مختلف از خودشان ارزیابی دارند که مثلاً این مقدار مسائل دینی، اخلاقی، عرفانی و قرآنی و ... آموخته‌اند. البته ملاک اصلی در ارزیابی میزان باوری است که در شخص تحقق یافته است. در واقع ماحَصَل، باید «یقین» باشد. برای مثال ممکن است یک تُن سنگ طلا از معدن طلا خارج شود ولی پس از طی مراحل استخراج نهایتاً چند گرم طلا از آن به دست آید و آنچه که مهم است همان مقدار طلاست. پس تمام اعمال عبادی و طاعاتی که انجام می‌دهیم زمانی ارزش دارند که در قلب ما یقین و ایمان ایجاد کرده باشند. «ایمان» همان «امنیت دل» است. دل برای آنچه تلاش می‌کند به امنیت و آرامش رسیده و به «شهود» نائل شده باشد. وقتی ما به این یقین نرسیم هیچ قدرتی برای عمل نخواهیم داشت. مظهر یقین «شادی و آرامش» است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «من بکی علی الدّنیا دخل النّار» کسی که برای دنیا گریه کند داخل آتش می‌شود. مفهوم آخرت خیلی مهم است، اگر آن را نفهمیم نه می‌توانیم خودمان را برایش آماده کنیم و نه می‌توانیم از آن لذت ببریم. حقیقتاً این‌گونه نیست که برای خلقت ترتیبی قائل شویم که ما الان در دنیا هستیم و بعد به آخرت منتقل می‌شویم بلکه براساس نمودار منحنی خلقت، درست است که عوالم وجود مراتب دارند ولی هر مرتبه‌ای در دل مرتبه‌ی بالاتر است. وقتی می‌گوییم رابطه‌ی دنیا با آخرت مانند رحم مادر است به دنیا، ظاهراً دنیا جلوتر از رحم است ولی رحم در دنیا قرار گرفته و توسط آن احاطه شده است و اساساً به خاطر دنیا تشکیل شده است. ما همین الان در دل آخرتیم، آخرت بر ما احاطه داشته و دنیا را اداره می­کند؛ همانطور که جنین همه‌ی انرژی و توانایی‌اش را از دنیا گرفته و توسط دنیا اداره می‌شود. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الدّنیا فی الاخره» ما همین الان در آخرتیم. وفات ما صرفاً یک انتقال است. ما بدنی داریم که در خواب، راحت به جاهای مختلف می‌رود و وقتی بیدار می‌شویم با همین بدن دنیایی هستیم. بعضی افراد با اختیار خودشان از بدن برزخی خود استفاده می‌کنند. برزخ تا این حد به ما نزدیک است. اگر نگاهمان را عوض کنیم می‌بینیم که اطراف­مان بسیار شلوغ است و ما از آن غفلت داشته‌ایم. ما در غیب زندگی می‌کنیم و محاصره شده‌ایم و موجودات غیبی با ما ارتباط دارند. ما به دلیل تعلقات سه­گانه‌ی حس، وهم، خیال و عقل (تعلقات حیوانی) از آن‌ها غافلیم و نمی‌توانیم با آن‌ها رابطه برقرار کنیم. همین الان ما در احاطه‌ی آخرت و بهشت و جهنم آن هستیم. ایمان یعنی: غیب را همراه خودمان بدانیم. موسی «علیه‌السلام» خطاب به فرعون می‌فرمایند: «انّ معی ربّی سیهدین» همانا پروردگارم با من است که مرا هدایت می‌کند. کسی که معیت ابدیت را درک می‌کند هیچ حادثه‌ای او را از پا در نمی‌آورد. دنیا به حدی زودگذر و ناپایدار است که قرآن از زبان انسان روز قیامت درباره‌ی میزان حیات آن‌ها می‌فرماید: «...لبثتُ یوماً او بَعضَ یوم...» در صورتی که ما دنیا را جدی گرفته و وارونه عمل می‌کنیم. «ایمان» یعنی درست دیدن اندازه‌ها. اندازه‌هایی که قرآن ارائه می‌دهد با آنچه که ما عمل می‌کنیم بسیار متفاوت است. تا زمانی که اینگونه هستیم حقمان غصه خوردن و ترسو بودن است. در واقع ثروتمندی هستیم که تا آخر عمر گدایی می‌کنیم. کسی که خدا، ملائکه الله، انبیاء و... را دارد ولی نمی‌بیند، نه می‌تواند از آن‌ها استفاده کند و نه شاد و آرام باشد و لذت ببرد. پس حقش هم چوب خوردن است. مؤمن واقعی در سلامتی و بیماری، فقر و ثروت و ... آرامش دارد؛ «ألذین إذا أصابتهم مصیبه قالوا إنّا لله و إنّا إلیه راجعون» در این مقام و با این نگاه است که حضرت زینب «سلام الله علیها» بعد از همه مصیبت فرمودند: «و ما رأیت إلا جمیلا» ما که چنان مصائبی را ندیدیم با همین مصیبتهای پیرامون خودمان باید بتوانیم به این دیدگاه برسیم. ما باید آخرت را با اندازه‌اش ببینیم تا دنیا را به راحتی طی کنیم. اگر ما به یقین نرسیم علیرغم اینکه غیب را داریم مانند کسانی که اینگونه نیستند عمل می‌کنیم. در ادامه‌ی دعا می‌فرماید: «... و اجعله اوثق الاشیاء فی نفسی...» و (یقین را) محکم‌ترین چیز در نفس من قرار بده. «ایمان و یقین» همه‌ی هویت انسان است. زیرا ما انسان هستیم و با درس خواندن کلمه‌ی انسان بر ما اطلاق نمی‌شود. کسی که جایگاه انسانی خودش را نشناسد تصور می‌کند با افزایش امکانات و تنوع در زندگی به مطلوب خود که آرامش است دست می‌یابد. خداوند برای ما چهارده معصومی را قرار داده که فقط یکی از آن‌ها می‌تواند تمام وجود ما را سیر کند و سرشار شویم: «... فما احلی اسمائکم...». طاووس چهارده معصوم «علیهم‌السلام» امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» است. امام سجاد «علیه‌السلام» با یقین کامل می‌فرماید: «... یا نعیمی و جنّتی و یا دنیای و آخرتی». خدا را، نعمت، بهشت، همه‌ی دنیا، آخرت و انگیزه‌ی هر کارش می‌داند. اما کسی که انگیزه‌اش غیر از این و فقط خانواده‌ی زمینی او باشد با نداشتن آن‌ها به راحتی از پا در می‌آید. کسی که با خانواده‌ی آسمانی‌اش زندگی می‌کند، خانواده‌ی زمینی او برایش جذاب و با شکوه هستند و اصلاً از همه‌ی دنیا لذت می‌برد. وقتی با خدا کنار مخلوق او قرار می‌گیریم یک حظّ دیگری می‌بریم، یک گل را بارها می‌بوید و می‌بوسد. وقتی پای عشق در میان باشد همه چیز شیرین می‌شود مانند مادر که این همه پای فرزندان زحمت می‌کشد و صدمه می‌خورد ولی لذت می‌برد. اما اگر کسی بدون وابستگی و دلبستگی به خانواده‌ی آسمانی خود زندگی کند دنیا برایش جهنم می‌شود؛ زیرا اساساً دنیا متن جهنم است. انسان باید با ایشان زندگی کند، گاهی کمک گرفتن است: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» ولی گاهی لذت بردن، در این صورت تمام سختی‌های دنیا، شیرین می‌شود. در روایت داریم: هرگاه طفل شیر می‌خورد در ازای هر مکیدن ثواب آزاد کردن بنده‌ای از فرزندان حضرت اسماعیل «علیه‌السلام» به مادر داده می‌شود. مادری که به غیب تکیه‌ی دارد حتی اگر با فقر فرزندانش را بزرگ کند لذت می‌برد زیرا فقط به ثوابش توجه دارد. کنار خدا مریض شدن هم لذت دارد. ادامه‌ی دعا: «... و اغلبه علی رأیی و عزمی...» (یقین مرا) بر نظر و اراده‌ی من غلبه بده! یقین به ابدیت و عضویت در این خانواده خود به خود تأثیرگذار است. کسانی که در مراسم عروسی و... شئون دینی را رعایت نمی‌کنند مانند افراد فاسق و فاجر هستند، در واقع ابن الدنیا هستند. کسی که اهل آخرت است در همه‌ی تصمیم گیری هایش در کارهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، خانوادگی و ... به وطنش تعلق داشته و براساس آنجا عمل می‌کند؛ این افراد نه به حسادت می‌افتند نه به راحتی رنجیده می‌شوند. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله» کسی که برای دنیا گریه می‌کند را اهل جهنم و آتش می‌داند. باید مسیر را به سمت رسیدن به یقین طی کنیم. اگر به گونه‌ای حرکت کنیم که به تردیدهایمان اضافه می‌شود باید بدانیم هیچ چیز به اندازه‌ی تردید برای ما مُهلک نیست. همه‌ی بدبختی­های انسان از تردید است. زمانی که به اضطراب می‌افتیم اصل خودمان را فراموش کرده‌ایم. دلیل اینکه در تصمیم گیری هایمان دچار تردید می‌شویم برای این است که هویتمان را فراموش می‌کنیم. کسی که قیمت خودش را می‌داند معمولاً در تصمیم گیری ها دچار تردید و شک نمی­شود. بعضی‌ها سال‌ها در یک تصمیم­گیری مردّدند که بالاخره فلان شغل، همسر یا رشته‌ی تحصیلی را انتخاب کنند یا نه! کسانی هستند که در رشته‌ای تا مقطع دکترا پیش رفته‌اند ولی هنوز با آن ارتباط برقرار نکرده‌اند. کسی که مبانی‌اش درست است هیچ چیزی را بد نمی‌داند چون خدا سر راهش گذاشته است اگر از آن لذت ببرد گوارای وجودش می‌شود و اگر رنج می‌کشد کفاره‌ی گناهان یا درجات آخرتی است. در بلاها یا خود شخص مقصر است یا جامعه به او تحمیل کرده و یا از طرف خداست؛ در هر صورت خداوند برای او جبران می‌کند. کسی که با این خدا حاضر است غصه بخورد بی‌ایمان است و هنوز به باور و یقین نرسیده است. کسی در نزد حضرت زهرا «سلام الله علیها» سؤالهای مختلفی از ایشان می‌کرد و وقتی حیاء می‌کرد حضرت فرمودند: تو نمی‌دانی در ازای این صبری که من در پاسخ تو می‌نمایم چه اجری نزد خدا دارم! در برابر پاسخ هر سؤال، خداوند ثواب انفاق ثروت از زمین تا آسمان را به من می‌دهد. یکی از دلایل جهنم رفتن، راضی نبودن بنده به فعل خداوند در دنیا بوده و دائماً اظهار نارضایتی کرده و شاکر نباشد. خداوند حاضر است آنچه از سختی­ها که در اثر اشتباهات خودمان بوده را هم جبران کند، پس ناسپاسی به چه دلیل است؟ باید توجه داشته باشیم که با صبر بر مشکلات در واقع ابدیتمان را می‌سازیم. برای لذت بردن از آسمان و کمک گرفتن از آنجا نیاز به فهم داریم و این غیر از علم و اطلاعات است. علم اول کار و معرفت آخر کار می‌باشد. معرفت جزئی بوده و شهود و باور است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 681
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 128 ، 91/04/08

خانواده آسمانی،جلسه 128 ، 91/04/08

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی براساس قرآن و فرمایشات معصومین «علیهم‌السلام» انسان‌ها سه مرحله ی حیات دارند که شامل قبل از دنیا، دنیا و بعد از دنیا می‌باشد. حقیقت قبل از دنیای همه ی انسان‌ها پیش از آنکه بدن به آن‌ها تعلق بگیرد یک حقیقت واحد بوده که همان نور محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» می‌باشد. در دنیا آن حقیقت به بدن‌های مختلف تعلق گرفته است. در واقع به نطفه‌های مختلف با ویژگیهای متفاوت تعلق یافته است. اصل و ریشه ی همه ما آسمانی است ولی متأسفانه در عالم ناسوت (فراموش‌خانه) اصل خودمان را از یاد برده و خود را از زمان تولد معنا می‌کنیم. داستان زندگی‌مان را از بدو تولد به دنیا میدانیم و فقط به بُعد حیوانی‌مان توجه داریم. اما حقیقت ما موجودی با سابقه‌ی قبل از دنیاست. کار اصلی ما در دنیا توجه به بُعد آسمانی و فوق عقلانی‌مان است. اصلاً خودمان را نباید با ویژگی‌های زمینی از قبیل والدین، تحصیلات، ثروت، شهرت و ... معنا کنیم بلکه باید خود را با حیثیت جاودانه ارزیابی کرده و چگونگی وضعیتمان در زمان بازگشت به نزد خانواده‌ی آسمانی را بررسی نماییم. بدون این ملاک هر موفقیتی عین شکست است؛ زیرا کسی که از اصل و حقیقتش غافل است بهره‌مندی از نعمت و محرومیتش جهنم­ساز است. چه بسا کسانی که محروم بوده‌اند می‌توانند به خدا شِکوِه کرده و خدا در آخرت برایشان جبران کند. هیچ‌کدام از امور اعتباری دنیا ارزش نداشته و از این بُعد نمی‌توانند مانع جهنم رفتن شخص شوند. اصل این است که انسان روز به روز رابطه‌اش با خانواده‌ی آسمانی‌اش صمیمی تر و با ملاک ایشان تربیت شود. در حال حاضر سعادت و شقاوت ما وابسته به میزان نزدیکی ما به وجود مقدس امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» است. حضرت یک ملاک اساسی است. میزان حضور حضرت در قلب و خیال و نظام عبادی انسان حتی زمانی که در حال عبادت است و با خدا خلوت کرده، تعیین کننده ی قبولی و پذیرش اعمال از طرف حق تعالی است. «یوم ندعوا کلّ اناس بامامهم» در واقع هر کس به میزان پیوندش با امام زمانش محاکمه می‌شود. قیامت ما الان برپاست زیرا عملکرد ما چگونگی آنجا را تعیین می‌کند. قاعده‌ی مهم این است: نفس ما قبر ماست. دل ما هر گونه که باشد و هر چیز و هر کس در آن حضور داشته باشد نشان­دهنده‌ی کیفیت قبر ماست. باید ببینیم که در نفس ما کدامیک از شئون پنجگانه ارزش و حضور قوی­تری دارند، با همین ملاک، می‌توانیم قبر خودمان را شناسایی کنیم. کسی که دائماً گرفتار امور حسی، خیالی و وهمی است جایی برای امور عقلی و فوق عقلی در وجودش باقی نمی‌گذارد. ما باید توجه کنیم به چه اندازه با وجود مبارک حضرت حجت «عجل الله تعالی فرجه الشریف» انس داریم و چرا با داشتن چنین پدری، باید ایشان را تنها بگذاریم؟ شاید با این دقت نظر از اینکه او را تنها و غریب و آواره گذاشته‌ایم قدری خجالت بکشیم. ما چقدر به حضرت افتخار کرده و به ایشان دلخوشیم و کسب عزت می‌کنیم؟ اگر اینگونه باشیم اصلاً بی‌عاطفگی زمینی‌ها و شکست‌های عشقی نمی‌توانند ما را کسل و ناامید نمایند. در غیر این صورت مانند فرزند شخص ثروتمندی هستیم که برای سیر کردن خود گدایی یا دزدی می‌کند. باید تکیه به وجود ایشان (حضرت) ما را شاد، عزیز و قدرتمند نماید. اگر غیر از این باشیم از معرفت کافی برخوردار نیستیم. مسئله‌ی دیگری که مطرح می‌شود سبکِ زندگی است. چرا با وجود امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» هنوز روحیه‌ی علوّ، رقابت و... در خانواده‌ها حاکم است؟ خداوند به حضرت داوود «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «یا داود! بی فافرح و به ذکری فتلذّذ...» ای داود! با من شاد باش و از ذکر من لذت ببر. دلیل اینکه بسیاری از ما علیرغم معرفت به خدا و خانواده‌ی آسمانی غصه‌دار هستیم به دلیل سبک زندگی ماست. وقتی نام خانواده‌مان برده می‌شود لذت برده و اشک می‌ریزیم ولی نمی‌توانیم به داشتن آن‌ها افتخار کرده و شاد باشیم. اگر بحث امروز را خوب جذب کنیم با قدرت و سرعت حرکت می‌کنیم. نوع سرمایه گذاری هایی که انسان برای چیزی یا کسی می‌کند وابسته به شناخت و باوری است که از آن چیز یا شخص دارد. ما به چه اندازه امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» را به عنوان پدر آسمانی‌مان باور کرده‌ایم؟ پدری که به تعبیر علی «علیه‌السلام» در آوارگی غربت و تنهایی است. مهم‌ترین وصیت من به شما این است که با خدا و خانواده‌ی آسمانی‌تان رابطه‌ی خصوصی و ویژه برقرار کنید نه رابطه‌ای در ضمن روابط با دیگران. ما باید به حدی از این رابطه لبریز و شاد باشیم که هیچ چیزی نتواند این شادی را تحت تأثیر قرار دهد. کسی که با خدا و خانواده‌ی آسمانی است پروازش در عالی‌ترین حد است طوری که دست هیچ‌کدام از امور پایینی به دست او نمی‌رسد. حضرت زینب «سلام الله علیها» در چنین مقام عالی بودند که فرمودند: «... و مارأیت الا جمیلا». دشمنان به جسم مقدس سیدالشهدا «علیه‌السلام» دسترسی داشتند ولی دستشان به روح و حقیقت ایشان نرسید. ما باید به حدی اوج بگیریم که اذیت دیگران به ما نرسد. در کوچه به علی «علیه‌السلام» دشنام می‌دادند ولی حضرت می‌فرمودند: با علی دیگری هستند. اینکه ما اینقدر حساس، زودرنج و حسود هستیم و از بی‌توجهی دیگران به هم می‌ریزیم برای این است که با امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» پیوند نداریم. اگر با خدا و اصل خودمان سرشار باشیم از دست دادن دیگران مانند گم شدن اسکناس صدتومانی یک ثروتمند است. امروز یک قاعده‌ی مهم معرفت نفسی را خدمت شما عرض خواهم کرد. در زیارت جامعه‌ی ائمه مؤمنین دعایی داریم که هنگام قرائت آن با چهارده معصوم به خانه‌ی خدا رفته‌ایم و می‌گوییم: «... مکّن الیقین فی قلبی...» یعنی یقین را در قلبم جای بده. یقین مربوط به عقل نیست. همه می‌دانند که مرده، تاریکی و تنهایی و ... ترس ندارد، ولی با وجود این افراد معمولاً می‌ترسند. در واقع عقل به عنوان سلطان مراتب پایین، اسیر آن مرتبه‌ها یعنی وهم و خیال است. ما با علم به اینکه خدا و خانواده‌ی آسمانی را داریم ولی میزان توجه دیگران برایمان مهم است. در واقع شیطان (از طریق وهم) به عقل ما مسلط شده و ما را فلج می‌کند. در این دعا معصوم از خدا می‌خواهد که این باور را در قلب جای دهد. علت اینکه بسیاری از معلومات ما نمی­توانند ما را یاری کنند این است که در قلب ما جای نگرفته‌اند. این خیلی غم‌انگیز است که قلب ما به حدی شلوغ است که جایی برای آنچه که یقین کرده‌ایم ندارد. ذهن همه‌ی ما درباره‌ی پدر بودن حضرت حجه «عجل الله تعالی فرجه الشریف» قانع شده است ولی جایی در قلبمان برای پذیرش این حقیقت باقی نگذاشته‌ایم. این موضوع دو علت دارد: اولاً دانایی با دارایی فرق دارد، آنچه آرامش می‌آفریند دارایی است ثانیاً سبک زندگی ما چنین اجازه‌ای به ما نمی‌دهد. در روایت داریم: کمترین چیزی که در مردم است یقین است. تمام بدبختی‌های انسان از کمبود یقین و داشتن شک و وسوسه است. ما هنگام نماز محضر خدا را درک نمی‌کنیم و در «ایاک نعبد و ایاک نستعین» و «السلام علیک ای‌ها النبی...» خدا و رسولش را نمی‌بینیم. فرض کنید ما در حباب شیشه ­ای هستیم که خدا، انبیاء، صدیقین و شهدا و ... ما را می‌بینند و ما آن‌ها را ندیده لذا باور نمی‌کنیم. هنر این است که باور کنیم حقیقتاً آن‌ها ما را می‌بینند، مانند دوربین مدار بسته‌ی داخل فروشگاه‌ها، آن‌ها ما را می‌بینند ولی ما ضمن اینکه آن‌ها را نمی‌بینیم ولی حضورشان را باید باور کنیم و آنطور که شایسته است رفتار کنیم. به ما می‌گویند: امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» ما را می‌بینند «عین الله الناظره». ملائکه الله دائماً با ما هستند ولی ما با آن‌ها انس نمی‌گیریم و از آن‌ها نمی‌خواهیم ما را دعا کنند، به سایر ملائکه الهی سلام و التماس دعای ما را برسانند و ما هم ایشان را دعا کنیم. این‌ها معصوم هستند و دعایشان اجابت می‌شود ولی ما از آن‌ها غافلیم. چه بلاهایی که از ما رفع می‌شود و ما به جای اینکه از جانب ایشان بدانیم آن‌ها را شانس تلقی می‌کنیم. زمانی که آسیب می‌بینیم، خطایی کرده‌ایم که توجه فرشته را از خودمان برداشته‌ایم. با اینکه عزیزترین مخلوق یقین است ولی کمترین توجه را به آن داریم و حاضر نیستیم این عزیزترین مخلوق الهی را در قلبمان مکان دهیم. خداوند هزاران راه برای ایمان به غیب گذاشته است ولی ما حاضر به دیدن نیستیم. یعنی سبک زندگی ما به حدی شلوغ است که اصلاً جایی برای او نداریم. خداوند درباره‌ی انسان فرموده: «و ما خلقت الجنّ و الإنس إلالیعبدون» اساس خلقت، عبادت و معرفت حق تعالی است ولی انسان به حدی سرگرم و مشغول شده است که وقتی برای خدا ندارد! ما به حدی به حس و خیال و وهم پرداخته‌ایم که وقتی برای عقل و فوق عقل باقی نگذاشته‌ایم. کسی که به خودش رحم نمی‌کند حتماً به همسر خود رحم نخواهد کرد. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «چگونه کسی که به خودش ظلم می‌کند درباره‌ی دیگران عدالت را رعایت می‌کند؟» متأسفانه ما در بسیاری از زمینه‌ها آگاهی داریم ولی حاضر به عمل کردن نیستیم. بسیاری از افراد بسیار آمادگی دارند ولی بینش و آگاهی لازم را ندارند مانند خانمی که در آمریکا حجاب نداشت و اظهار می‌کرد وقتی مباحث شما را گوش کردم بیست روز خودم را در خانه حبس کردم چون پوشش مناسب برای بیرون آمدن نداشته است. سبک زندگی (life style) غربی به حدی در ما مؤثر است که وقتی آن را پذیرفتیم خدا و معصومین «علیهم‌السلام» هم نمی‌توانند برای ما کاری کنند. خداوند می‌فرمایند: اگر شما عقل و فوق عقل تان را در اختیار من قرار دهید سه بخش پایینی شما را در بهترین وضعیت تضمین می‌کنم. ما تضمین بانک مرکزی و ... را باور می‌کنیم ولی تضمین خداوند را در جبران هفتصد برابر باور نمی‌کنیم. اگر بانک تضمین کند به سرمایه‌ی مردم سود یک برابر یعنی در ازای یک میلیون تومان پس‌انداز، یک میلیون تومان می‌پردازد همه برای سرمایه‌گذاری هجوم می‌برند. درحالی‌که خداوند از یک تا هفتصد برابر می‌پردازد ولی مردم باور نمی‌کنند. امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» می‌فرماید: برای من پنج دقیقه وقت بگذار من به عمرت برکت می‌دهم ولی ما توجه نمی‌کنیم.  دلیل انفاق نکردن ما نپذیرفتن این آیات و عدم اعتماد به خدا نیست؛ بلکه برای این است که سرمان را خیلی شلوغ کرده و وقتی باقی نگذاشته‌ایم. پس ما در اثر شلوغ کردن برنامه‌هایمان، یقین به خدا را در قلبمان جای نداده‌ایم. باید در سبک زندگی خود تجدید نظر کنیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 680
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 127 ، 91/04/01

خانواده آسمانی،جلسه 127 ، 91/04/01

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی درباره ی قضا و قدر عرض کردیم: نظام خلقت براساس «قَدَر» است: «کلُّ شیء عنده به مقدار»، «قد جعل الله لکلّ شیء قدرا»، «الذی احصی کل شیء عددا» از آنجاکه نفس ریاضیات خاصی دارد در رساله دائماً با اعداد مختلف سر و کار داریم. اگر اعداد و ارقام نفس در حالتهای مختلف شناخته نشوند، برای اعدادی وقت خواهیم گذاشت که ما را از هدف اصلی خلقت منحرف می‌کنند. اگر زیر نظر مربی کار کنیم، او راه را به ما نشان می‌دهد. زیرا مربی قدرها را خوب   می‌شناسد و می‌داند که متناسب با آن قدرها چه قضاهایی وجود دارند. در کتاب «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» شیخ صدوق ریاضیات قدرها و قضاها ذکر شده است. روایات شرطی که با «أن» یا «مَن» آغاز می‌شوند از جمله روایاتی هستند که روابط ریاضی قدرها و قضاها را بیان می‌کنند. مانند این حدیث: «مَن طلب الجنه لم یصبر علی الشدائد فقد استهزی بنفسه» کسی که طلب بهشت می‌کند ولی صبر نمی‌کند در مشکلات حتماً خودش را تمسخر کرده است. از آنجا که ما با اعداد و ارقام آشنا نیستیم در زندگی با شکست مواجه می‌شویم. همسری که فکر می‌کردیم با او خوشبخت می‌شویم در واقع نه تنها خوشبختی ما را تأمین نکرده بلکه حداقل آرزویی که داریم، طلاق است. متأسفانه ما ناآگاهانه قدرها را انتخاب می‌کنیم و وقتی با قضاهای ناگوار مواجه می‌شویم می‌گوییم: خواست الهی بوده است. ما باید در هر کاری اول استخاره، یعنی طلب خیر کنیم مثلاً دو رکعت نماز بخوانیم؛ نه اینکه مانند بعضی افراد دچار وسواس شده و برای هر کاری با تسبیح استخاره کرده که غالباً بلد هم نیستند. البته اصل کار باید مطابق رضایت حق تعالی باشد. نه اینکه شخص قصد معامله‌ی ربایی دارد و برای آن استخاره کند. در ازدواج انسان باید ملاکهای یک ازدواج موفق را بشناسد و متناسب با آن رفتار کند. (در آموزش میثاق مقدس مفصل در این مورد بحث شده است.) اکثر افراد با اندک تناسبی اقدام به ازدواج کرده که غالباً به شکست منجر می‌شود. قدرها و لوازم را در نظر نگرفته و صرفاً با خوب آمدن استخاره تن به ازدواج می‌دهند. انسان باید با عقل تصمیم بگیرد و دل از عقل تبعیت کند. دل سلطان و پادشاه است ولی عقل باید ابتدا راه را شناسایی کند سپس دل در آن مسیر قرار گیرد. وقتی کار از اصل درست نباشد هزار بار هم که استخاره خوب بیاید نباید به آن عمل کرد. کسی که می‌خواهد تصمیم به ازدواج بگیرد باید اول مهارتهای اقتصادی، عاطفی و معنوی را بیاموزد و در دوران نامزدی و عقد تمرین کند. ازدواج و طلاق نباید مبتنی بر استخاره باشد. باید مسیر طی شده و معلوم شود که واقعاً معقول است سپس اقدام شود. در قرآن و روایات قضاهای بسیاری از قدرها بیان شده که انسان اگر به آن‌ها توجه کند در انتخاب قدرهایش دقت کرده و با قضاهای مناسب روبرو می‌شود. ما در تمام مراتب نفس قدر و قضا داریم که باید آن‌ها را بشناسیم. «لکل شیء طریق و طریق الجنه العلم» برای هر چیزی راهی است و راه بهشت «علم» است حداقل اگر نمی‌خواهیم عمل کنیم راه بهشت را بشناسیم. پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرمودند: «لِلعالِم ذنب و للجاهل ذنبان» برای عالِم یک گناه است و برای جاهل دو گناه. عالمی که عمل نکرده از جاهل بهتر است و 50 درصد جلوتر است. اگر انسان قضا و قدرها و فرمول‌ها را بیاموزد زندگی‌اش خیلی شیرین می‌شود. امام سجاد «علیه‌السلام» فرمودند: «الدّعا یدفع البلاء النازل و لم ینزل» دعا بلاهای نازل شده و نازل نشده را دفع می­کند. بالاترین بلایی که بر سر ما آمده غیبت امام است. زیرا بدون مربی معصوم و پدر مهربان زندگی می‌کنیم که ما را دچار انواع مشکلات کرده است. متأسفانه ما برای دفع بلای غیبت امام آنچنان که شایسته است دعا نمی‌کنیم. بلاهای نازل نشده بلاهایی هستند که انسان در معرض آن‌هاست و با صدقه، دعای روز و زیارت روزانه آن‌ها را دفع می‌کنیم. کسانی که همت نمی‌کنند و وقت کمی را به دعا و زیارت روز اختصاص نمی‌دهند، ده سال عقب افتاده و هزاران بلا سرشان می‌آید. پناه ببریم به خدا و ملائکه و معصومین «علیهم‌السلام»: «... انا ضیف لکم و مستجیربکم...» حضرت در فرمایش بعدی می‌فرمایند: «لا یردّ القضاء الا الدّعاء» هیچ چیز نمی‌تواند قضا را برطرف کند مگر دعا. البته دعا باید با عمل همراه شود «الدّاعی بلا عمل کالرّامی بلا وتر» دعاکننده‌ی بدون عمل، مثل تیرانداز بدون کمان است. اینکه انسان قضاها را می‌تواند با دعا برطرف کند خیلی قدرت بزرگی است. رفاقت با خدا خیلی در این امر مؤثر است. حضرت در حدیث دیگر اینگونه می‌فرمایند: «إنّ الخدر لا ینجی من القدر و لکن ینجی من القدر الدّعا» احتیاط و پرهیز شما را از قدر نجات نمی‌دهد ولی دعا از قدر نجات می‌دهد. چه بسا انسان پرهیز و احتیاط دارد و دچار آسیب هم می‌شود. مانند اینکه شخص بسیار محتاط رانندگی می‌کند ولی اتومبیل دیگری بی‌احتیاطی کرده و به او صدمه می‌زند. دعا حفاظ بسیار قدرتمندی است. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «هل تعرفون طول البلاء من قصره؟» آیا می‌شناسید بلاهایی را که طول می‌کشند از آن‌هایی که کوتاه هستند؟ «إذا ألهم أحدکم الدعاء عندالبلاء فاعلموا أنّ البلاء قصیر» هنگامی که به یکی از شما در بلا الهام شد که دعا کند بدانید که بلا کوتاه (مدت) است. در حدیث دیگر حضرت می‌فرمایند: «علیک بالدّعا فانّ فیه شفاء من کلّ الدّعاء» برتو باد به دعا کردن که در آن شفای هر دردی است. «... اللهم اصلح کلّ فاسد من امور المسلمین....» خداوند به برکت دعا، بی­نهایت بلا اعم از اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و ... را از جوامع اسلامی دفع می‌کند. کارشناسان مسائل سیاسی اقرار دارند که هیچ کشوری در جهان تا این اندازه تحت توطئه‌های مختلف قرار نگرفته است. دشمن ضعیف‌تر شده و ما قوی شده‌ایم. دعا در حق یکدیگر به اجابت نزدیک‌تر است. زیرا در روایت آمده: با زبانی که گناه نمی­کنید دعا کنید. به ما سفارش کرده‌اند: «طهّروا افواهکم فانّها طرق القرآن» دهان‌هایتان را پاک کنید زیرا آن‌ها راه (مسیر خروج) قرآن هستند. یعنی هم مسواک کنید و هم حرفهای آلوده نزنید. از آنجا که بالأخره دهان‌های ما تا حدی آلوده هستند سعی کنیم که در حق یکدیگر دعا کنیم. حضرت زهرا «سلام الله علیها» که می­فرمایند: «الجار ثمّ الدّار» همین نظر را تأیید می‌فرمایند. تا زمانی که دیگران را دعا می‌کنیم ملائکه برای ما «آمین» می‌گویند. اگر برای خودمان هم دعا نکردیم مهم نیست خداوند خودش می‌داند با کسی که شبیه خودش شده چه کند. کسی که صلوات می‌فرستد اگر دعا هم نکند خدا از دلش آگاه است. حضرت صادق «علیه‌السلام» درباره‌ی کسی که در خانه‌ی خدا صلوات می‌فرستد می‌فرمایند: هیچکس با عملی بزرگ‌تر از آن از خانه‌ی خدا خارج نشده است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرمودند: با شوق و محبت بر من صلوات بفرستید. فقط خداوند می‌داند چنین صلوات‌هایی با انگیزه‌های مختلف اعم از صلوات برای اموات بخصوص بدوارث و بی‌وارث و صلوات‌هایی که بر انبیاء و اولیاء و ... فرستاده می‌شود بی‌نهایت دعاست که به ما باز می‌گردد. دعای برای دیگران به طور جدی، دعای دسته‌جمعی، دعای عالیته المضامین در حرم‌ها بسیار مهم است. اینکه انسان از پوست خود خارج شده و در حق دیگران دعا کند خیلی برای خداوند ارزشمند است. امام حسن «علیه‌السلام» به دعای مادرشان گوش می‌دادند و هر چه منتظر شدند حضرت یک دعا برای خودشان نکردند. ما باید یاد بگیریم که برای دیگران دعا کنیم. در نماز شب لازم نیست حتماً اولیاء و بزرگان را نام ببریم نزدیکان ما از همه مهم‌تر هستند. امواج بلا را با دعا دفع کنید. بلا دیده‌ای که بلا جان او را به لبش رسانده نیازمندتر از کسی نیست که از بلا معاف بوده و در امنیت است. (یعنی آن کسی که در عافیت است بیشتر نیاز به دعا دارد). در واقع شخص بلا دیده به سبب دعا بسیاری از بلاها از او دفع خواهد شد در حالی که معلوم نیست شخصی که احساس عافیت دارد چه بلاهایی در انتظارش است. البته نگرانی و ناامیدی نسبت به آینده از طرف شیطان است ولی در عین حال انسان همیشه باید احتمال نزول بلا در آینده را داده و برای دفع آن دعا کند. کسی که در عافیت به سر می‌برد و نمی‌داند در معرض حوادث است، از دعا غفلت کرده و همین دعا نکردن باعث می‌شود دچار بلاهای سختی شود. البته این مطلب غیر از افکار نگران‌کننده درباره‌ی آینده که از حملات شیطان است می‌باشد. هدف شیطان غمگین کردن مؤمن است. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «من تخوّف بلاء یصیبه فتقدّم فیه بالدّعا لم یره الله عزوجل ذلک البلاء ابداً» کسی که از بلایی در زندگی می‌ترسد اگر قبل از آن به دعا بپردازد خدای عزوجل هرگز آن بلا را به او نشان نمی‌دهد. چه بسیار دعاهایی که باید بخوانیم در حالی که الآن ضرورت آن‌ها را نمی‌دانیم ولی ما را از بلاهای آینده حفظ می‌کنند. مثلاً در دعای سمات از قرین سوء (هم‌نشین و همسایه‌ی بد) به خدا پناه می‌بریم. شاید الان همسایه‌ی بد نداشته­باشیم ولی معلوم نیست شاید در آینده به آن مبتلا شویم. امام کاظم «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «انّ الدّعاء یستقبل البلاء فیتواقفان الی یوم القیامه» دعا به مقابله‌ی با بلا می‌رود و تا قیامت این دو با هم مقابله می‌کنند. یعنی دعا و بلا با هم جنگ دارند. ممکن است اموات ما در برزخ گرفتار عقرب، اژدها و گرسنگی و تشنگی و آتش باشند یک دعا ممکن است آن‌ها را نجات دهد. توصیه شده است تا قبل از چهلم برای میّت هفتاد هزار لا اله الا الله بفرستیم. این را حتماً در وصیت نامه مان قید کنیم. بعضی‌ها متأسفانه اصلاً وصیتنامه ندارند مثل اینکه قول گرفته‌اند بمانند. فرمودند: کسی که بدون وصیتنامه بمیرد مانند این است که به مرگ جاهلیت مرده است. انسان باید درباره‌ی ثلث مالش وصیت داشته باشد و تا آنجا که امکان دارد اموالش را جلوتر به آخرت بفرستد. به زودی ما به حیات ابدی منتقل خواهیم شد. در آنجا اعضای خانواده نمی‌توانند هیچ کمکی به ما بنمایند. معصومین «علیهم‌السلام» بیشتر دارایی‌شان را به آخرت می‌فرستادند و کمتر آن را در دنیا استفاده می‌کردند. انسان باید با دست خودش اموالش را پیش بفرستد معلوم نیست وُرّاث به آنچه که وصیت کرده عمل کنند. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام»، عذاب آخرت را دردناک و طولانی بیان کرده‌اند. انسان برای هر گناهی که توبه نکرده باشد صدسال آخرتی عذاب می‌شود. ما باید تا جایی که می‌توانیم عذاب آنجا را با صدقه، اعمال خیر و دعا از خودمان برطرف کنیم: «ربّنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار» در دعای ماه مبارک رمضان از خدا می‌خواهیم به‌جای نکیر و منکر، بشیر و مبشر را نشان ما بدهد. اینگونه انسان سبک زندگی‌اش عوض می‌شود به طوری که وجودش برای دیگران بشارت است و در منزل، محل کار و بین اقوام بسیار محبوب می‌شود. خداوند برای کسی که تکیه‌گاه و مایه‌ی آرامش دیگران بوده، نکیر و منکر نمی‌فرستد؛ بلکه معصومین «علیهم‌السلام» و بشیر و مبشر را می‌فرستد. تقابل دعا  با بلا تا قیامت اثر دارد. پس ما می‌توانیم تا قیامت خودمان را بیمه کنیم. دعاها در شاد کردن دیگران و رفع گرفتاری از ایشان خیلی اثر دارد. اگر به سبب دعای ما عذاب از کسی برداشته شود او در حق ما دعا کرده و حق تعالی نیز خوشنود می‌شود. خداوند راه شبیه شدن به خودش را به روی ما باز گذاشته است. ما می‌توانیم مشکلات دیگران را در دنیا و آخرت حل کنیم. قطعاً خدا در روز قیامت با کسی که هزاران نفر را از جهنم نجات داده است رفتار ویژه‌ای خواهد داشت.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 679
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 126 ، 91/04/01

خانواده آسمانی،جلسه 126 ، 91/04/01

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی یکی از کارهای مهم دعا که باعث تقویت انسان می‌شود این است که باعث افزایش صمیمیت بین او و خدا شده تا آنجا که می‌تواند روی تصمیم‌های خداوند هم تأثیرگذار باشد. یعنی در اثر دعای بنده خدا تقدیر را عوض و قضا را بر می‌گرداند. امام کاظم «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «علیکم بالدّعا فانّ الدعاء الله و الطلب الی الله یردّ البلاء و قد قُدّر و قضی و لم یبق الا امضائه فاذا دعی الله عزوجل و سئل صرف البلاء صرف» بر شما باد به دعا کردن که همانا دعا کردن و طلب از خداوند بلایی را برطرف می‌کند که قضا و قدر الهی به آن تعلق گرفته است و فقط اجرای آن مانده است و اگر خدای عزوجل خوانده شود که بلا برگردد، بلا بازخواهد گشت. در جایی که ما فقیر مطلق بوده و خداوند غنی علی الاطلاق، ادب بندگی اقتضاء می‌کند که حتماً دست نیاز به سوی او دراز کرده و فقط از او بخواهیم که بی­منت عطاء می‌کند: «... یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحنّناً منه...»، «یا باسط الیدن بالعطیّه...»، «یا صاحب المواهب السنیّه صل علی محمد و آله خیر الوری سجیّه...» خداوند به سبب مهربانی، به بنده عطا می‌کند و همیشه آماده‌ی عطا کردن می‌باشد. انسان در اثر دعا می‌تواند بلایی که قرار است سر او یا دیگران بیاید را برگرداند. یکی از نام‌های خدا «رفیق» است؛ به حدی با بنده‌اش صمیمی است که می‌توان مستقیم با او ارتباط برقرار کرد. هر چند معصومین را برای شناساندن اصول حرکت به ما و آبرومند درگاه خود، واسطه قرار داده است. یکی از زیبایی‌های فقه ما نذر است که انسان بی‌واسطه با خداوند قرار می‌گذارد: «للله علیّ ...» برای خداوند بر من (واجب) است که فلان کار را انجام دهم. یعنی اجازه داده که فقیر مطلق با غنی علی الاطلاق قرار بگذارد. اگر انسان به عهد خود وفا کند خدا حتماً به وعده‌هایش عمل می‌کند. حضرت موسی بن جعفر «علیه‌السلام» در فرمایش دیگر می‌فرمایند: «انّ الدّعا یردُّ ما قد قُدّر و ما لم یقدّر» «قلتُ: ... فما لم یقدّر؟ قال: حتی لایکون» دعا آنچه که تقدیر شده و نشده را بر می‌گرداند. (صحابی می‌پرسد) گفتم: ... آنچه تقدیر نشده چیست؟ حضرت می‌فرمایند: دعا می‌کند تا در آینده بلا مقدرّ نشود. گاهی به جهت اینکه ما معنای درست «قضا و قدر» و «جبر و اختیار» را نمی‌دانیم نشاط، فعالیت، پویایی و اعتماد به نفسمان را از دست می‌دهیم. «قدر» اندازه است. خداوند تبارک و تعالی وقتی از مقام ذات به مقام اسماء جلوه می‌کند هر اسمی شخصیت جداگانه دارد. مانند اینکه یک استاد هنگام تدریس ریاضی در مقام ریاضیدان جلوه می­کند ولی هنگام تدریس فقه و منطق و ... مقام دیگری دارد. «الله» علیرغم اینکه تمام اسمائش عین ذات اوست و مرز ریاضی ندارد، ولی وقتی به جبروت، ملکوت و ناسوت تجلی می‌کند هر کدام از عوالم حدود ریاضی خاص خود را دارند. در همه‌ی رشته‌های علمی حتی نانو و پیشرفته‌تر از آن، خداوند با حدود و اندازه جلوه کرده است. خداوند مهندسی است که تمام مخلوقاتش را با ساختار ریاضی خلق است: «بسم الله الرحمن الرحیم، سبح اسم ربک الاعلی، الذی خلق فسوی، والذی قدّر فهدی...» تمام موجودات چهار مرحله‌ی خلق، تسویه، تقدیر و هدایت را طی کرده‌اند. هیچ موجودی در عالم بلاتکلیف و بی‌هدف نیست. هیچ موجودی هم بدون اندازه و عدد نیست. «قدّر فهدی» قانون طبیعت با وجود تضادهایی که دارد، قانون عمل و عکس‌العمل است. علم شیمی اندازه‌ی مواد و تأثیر آن‌ها بر یکدیگر را برعهده دارد. به طور کلی علوم مختلف اندازه‌ها را تعیین می‌کنند. دو نفر که قصد ازدواج دارند باید میزان عوامل سازنده‌ی شخصیت انسان را در طرف مقابل که شامل عقل، هوش، زیبایی، دین و اخلاق است را بررسی کرده و تصمیم به ازدواج بگیرند، بعد از ازدواج اسپرم مرد و تخمک زن با هم ترکیب شده و هر کدام درصد مشخصی از ویژگی‌های خود را در نطفه دخالت داده و حیات جنین آغاز می‌گردد. شیر دادن مادر و تربیت کودک هم مرحله‌ی دیگری برای شکل‌گیری شخصیت فرزند است. گاهی مادر به حدی ضعیف است که اگر بچه با شیر خشک رشد کند کمتر آسیب می‌بیند، زیرا دارایی‌های مادر مناسب نیست. انسان قَدَرها را انتخاب می‌کند و نتیجه‌ی این انتخاب‌ها قضا یا حکم می‌باشد که در فیزیک به آن عمل و عکس‌العمل می‌گویند. خداوند در طبیعت برای همه چیز تقدیر قرار داده است. فقط دو اتم هیدروژن با یک اتم اکسیژن با ترکیب خاص مولکول آب را تشکیل می‌دهند: H2O. اگر عدد و ترکیب آن‌ها تغییر کند ماده دیگری تولید می‌شود. از ترکیب کربن، هیدروژن و اکسیژن با اعداد و ترکیب‌های مختلف مواد مختلف مثل سرکه، الکل و... ایجاد می‌شود. پس انسان هر انتخابی می‌کند قدری را انتخاب کرده که قضای آن در جهان وجود دارد. پس سیستم قضا و قدر دارای نظام ریاضی در عالم است، در برزخ و قیامت هم‌چنین است. در فیزیک داریم اگر یک نیوتن به جسمی نیرو وارد کنیم (قدر)، یک نیوتن هم به دست ما نیرو وارد می‌شود (قضا). هر چیزی بخوریم نتیجه‌ی خاص همان چیز بر ما مترتّب است. از هر کدام از اعضایمان هر طور استفاده کنیم نتیجه‌ی خوب یا بد آن متوجه ما می‌شود. کسی که در رانندگی بی‌احتیاطی می‌کند و می‌میرد تقدیر الهی نیست بلکه او قدرِ بی‌احتیاطی را انتخاب کرده و قضای آن هم به طور طبیعی تصادف است که در این مورد منجر به مرگ شده است. قضا و قدر الهی یعنی: در سیستم مدیریت الهی، هر قدری قضای خاص خود را دارد نه اینکه خواست خدا این بوده که فلان اتفاق بیفتد. خدا برای بندگانش کفر نمی‌خواهد: «لا یرضی لعباده الکفر» اما بندگانش کارهایی کردند که منجر به کفر شد: «ثمّ کان عاقبه الّذین أساؤُوا السُّو أَی أن کذّبوا به آیات الله...» چه بسا افرادی که از گناهان کوچک شروع کرند ولی عاقبتِ امر سر از تکذیب آیات الهی و کفر درآوردند. هر گناهی، قدری است که روی دل لکه سیاهی ایجاد می‌کند که در افکار انسان مؤثر است. نگاه کردن به فیلم، پیام‌های حسی، خیالی، وهمی و عقلی داشته که همه‌ی این‌ها قدری است که ما با انتخاب آن قضای مخصوص آن‌ها را رقم زده‌ایم. هر رنگی قدری است که با نگاه به آن قضای خاص آن متوجه ما می­شود. البته گاهی خداوند در انتخاب ما مؤثر است زیرا حضرت صادق «علیه‌السلام» فرمودند: نه جبر کامل حاکم است و نه اختیار محض: «لا جبر و لا تفویض بل أمر بین الأمرین». البته انسان در قیامت فقط مسئول آن چیزهایی است که در آن‌ها دخالت داشته است و انتخاب کرده­است. سختی‌هایی که انسان مسئول آن‌ها نبوده و نیز آنچه که در اثر بی‌احتیاطی و تصمیم‌های غلط دیگران گریبان گیر انسان شده را خداوند جبران می‌کند. البته آثار آنچه از حق الناس که توسط انسان تضییع شود هم در دنیا و هم در آخرت حتماً متوجه انسان می‌شود. دعا همه‌ی تقدیرهایی را که انسان در آن‌ها نقش داشته و نداشته را باز می‌گرداند. انسان باید بتواند از دعا که سلاح مؤمن است استفاده کند. مؤمن با دعا مانند یک پیامبر است. یعنی از دعا، ذکر و اسم و ... می‌تواند در زندگی استفاده کند. امام سجاد «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الّدعا یدفع البلاء النّازل و ما لم یُنزّل» دعا بلای نازل شده و نازل نشده را باز می‌گرداند. به نقل از امام صادق علیه‌السلام: بنی اسرائیل به دلیل کوتاهی‌هایی که در حق انبیاء کردند به چهارصد سال بلا مبتلا شدند که وقتی به ستوه آمدند دعا کردند و در اثر دعا صد و هفتاد سال آن بخشیده شد. ظهور امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» هم به ما بستگی دارد: «انّ الله لا یغیّر به قوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم» خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر اینکه این تغییر را خودشان ایجاد کنند. زیرا انسان قدرهایی را انتخاب کرده و قضاهایی دامن‌گیرش شده، پس باید در خودش تغییر ایجاد کند تا قضاهای دیگری را تجربه کند. اگر کسی از ما بدش می‌آید و کینه دارد ما باید واقعاً او را دوست داشته باشیم و کینه‌ی او را از دلمان بیرون کنیم تا در طرف مقابل تحول به وجود آید. امکان ندارد که انسان بدون تغییر روش و سبک زندگی بتواند محبت محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» را جلب کند. برای هر تغییری در خارج حتماً انسان باید اول در خودش دگرگونی و تحول ایجاد کند. حضرت صادق «علیه‌السلام» در ادامه می‌فرمایند: اگر شما هم مانند قوم بنی اسرائیل طوری دعا کنید که واقعاً حضرت را بخواهید حتماً در ظهور تعجیل خواهد شد. متأسفانه مردم ما با این همه مشکلات هنوز طوری ذلّه نشده‌اند که بفهمند بدون امام نمی‌شود زندگی کرد و با اضطرار دعا نمی‌کنند. چون نمی‌دانند تنها کسی که می‌تواند تمام فقرهای علمی، معنوی و مالی را به ثروت تبدیل کرده و شادی بیافریند امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» است. لذا دعاهای فرج ما فانتزی است و چیزی را تغییر نمی‌دهد. ما حتی حاضر نیستیم که در خودمان تغییر ایجاد کنیم و قدرهای مناسب انتخاب کرده و قضاهای شیرین دریافت نماییم. درجه‌ی ایمان هر کس از شادی و آرامش و خوش‌اخلاقی او فهمیده می‌شود؛ پیامبر «صلی الله علیه و آله» درباره‌ی میزان ایمان هر کس سودمندی او و مفید بودنش برای خانواده را ملاک قرار می‌دهند. ایمان حیات است و اختصاص به بخش انسانی داشته و آثار ویژه دارد. کسی که ایمان ندارد حیات انسانی نداشته فلذا آثار حیات هم بر او مترتب نمی‌باشد. فقط این حیات به درد ماوراء و بهشت می‌خورد. علت عدم اجابت خیلی از دعاهای ما این است که حاضر نیستیم قدرمان را تغییر دهیم. علیرغم انتخابهای نادرستمان خداوند خیلی جاها به ما رحم می‌کند: «...یعفوا عن کثیر». دعای معصومین «علیهم‌السلام» و آبرومندان درگاه الهی چه قضاهایی را که از ما دفع می‌کنند. اگر ما طالب ظهور هستیم باید با قدرهای درست دعا کنیم. مانند اتومبیل که اگر همه لوازم و سیستم آن کامل باشد و فقط یک جزء را نداشته باشد حرکت نمی‌کند، دعاهای ما بدون لوازم و شرایط مؤثر نخواهد بود. مهم‌ترین چیزی که ظهور حضرت را نزدیک می‌کند دعای با یقین و با اضطرار و با معرفت است. زمانی که عزیزترین کس انسان در زندان افتاده و یا در حال مرگ است چگونه با اضطرار دعا می‌کند؟ آیا حتی یک بار این‌گونه برای امام خود دعا کرده است؟ البته انسان برای بخش حیوانی‌اش این‌طور دعا می‌کند. بعضی‌ها برای از دست دادن یک جفت کفش به حدی ناراحت می‌شوند که برای قضا شدن نمازشان این‌طور غصه نمی‌خورند و اصلاً دغدغه‌ی آسمان را ندارند زیرا بخش فوق عقلانی‌شان هنوز فعال نشده است. اگر ظهور را می‌خواهیم باید مضطر بوده و با اضطرار دعا کنیم: «امّن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السّوء» ما هنوز مضطر نیستیم. مضطر واقعی هاجر است که برای تشنگی فرزندش آن طور مضطر و پریشان به این سو و آن سو می‌دوید که آب پیدا کند: «عند تناه الشّدّه یکون الفرج» در نهایت شدت است که فرج می‌شود. «... اُجیبُ دعوه الدّاعِ اذا دعان فَلیَستَجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلّهم یرشدون» کسانی که دستشان خالی است و توانایی ندارند توحیدشان خیلی قوی است. ائمه «علیهم‌السلام» فقط خدا را می‌دیدند و هیچ چیز را از خودشان نمی‌دانستند: «... لا یملک لنفسی نفعاً و لا ضرّا و لا موتاً و لا حیاه و لا نشورا» این برای این است که ما نهایت فقرمان را بدانیم. التماس دعا گفتن به دیگران باید واقعاً حقیقی باشد. دعا که به تعبیر امام سجاد «علیه‌السلام» بلای نازل شده و نازل نشده را برطرف می‌کند، حتماً در بزرگ‌ترین بلای امروز که غیبت امام «علیه السلام» است تأثیر دارد. ما هزاران اسم از خدا داریم ولی هیچ یک را نتوانسته‌ایم شکوفا کنیم. در آلودگی و لجن فرو رفته‌ایم و در حمیم و زقّوم گرفتاریم ولی هنوز نفهمیدیم یتیم هستیم زیرا متخصص و مربی بالای سرمان نیست. ما مانند کسانی هستیم که در مدرسه بدون معلم درس می‌خوانند یا در بیمارستان توقع دارند بدون پزشک درمان شوند! مربی می‌تواند هزاران توانایی ما را در مدت زمان کوتاه شکوفا کند. قوای ما بدون امام هدر می‌رود، زیرا نمی‌دانیم هر کدام مان یک مَثل از خدا هستیم. سلاطین و ابرقدرت‌ها به خاطر مطالع حیوانی خودشان انسان‌ها را کوچک نگاه داشته‌اند. کسی که بزرگ شود زیر بار رذایل اخلاقی نمی‌رود. دعا همه‌ی موانع سر راه انسان را بر می‌دارد؛ اعم از موانعی که خود انسان یا دیگران ایجاد . انسان با دعا یعنی انسان به اضافه‌ی خدا؛ یعنی همه‌ی قدرت‌ها و اسباب و علل در اختیار انسان قرار می‌گیرد. انسان این‌گونه لایق خانواده‌ی آسمانی‌اش می‌شود. در زیارت عاشورا می‌خوانیم: «... ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره ...» یکی از راه‌های معیت، دعا کردن است. یعنی انسان با دعا می‌تواند در دنیا و آخرت با خانواده‌ی آسمانی‌اش باشد. ما را به کجا دعوت می‌کنند؟ و ما در کجا مشغول دعوا و بازی هستیم. روی این موضوع قدری فکر کنیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 678
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 125 ، 91/03/25

خانواده آسمانی،جلسه 125 ، 91/03/25

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی دعا عامل مهمی در دفع حمله‌های شیطان و رشد انسان می‌باشد. دعا یک اسلحه است. یعنی در واقع جنگ، دشمنی و تضادی در کار است. خداوند تبارک و تعالی سیستم خلقت را به گونه ای خلق کرده است که انسان بدون تضاد و مقاومت و درگیری به جایی نمی‌رسد. هر کس به هر توانایی می‌رسد از قِبَلِ مقاومت در برابر تضادهاست. کسی که به مدارج علمی لیسانس، فوق لیسانس و ... رسیده و یا کسی که مثلاً قهرمان فلان رشته ی ورزشی شده است یعنی خیلی زحمت کشیده و بر تنبلی‌ها و سایر موانع غلبه کرده است. غیر از این انسان نمی‌تواند دارایی کسب کند. «لیس الانسان الا ما سعی» اینکه سه چهارم ازدواج‌ها منجر به طلاق، درگیری و یا طلاق عاطفی می‌شود برای این است که افراد تلاش نکرده‌اند تا مهارت‌های زندگی را بیاموزند که شامل مهارت‌های اقتصادی، عاطفی و معنوی می‌باشد. البته در این عدم مهارت گاهی یک طرف و گاهی زوجین کوتاهی کرده‌اند و طبق آمار بیشترین طلاق‌ها، خودکشی‌ها و .... مربوط به طبقه ی تحصیل‌کرده است و این آمار جهانی است. به این دلیل قشر تحصیل‌کرده دچار این مشکلات می‌شوند که علیرغم اینکه علمشان زیاد است ولی بلد نیستند چه کار کنند زیرا اولاً نمی‌دانند، ثانیاً نمی‌خواهند بدانند. امام باقر «علیه‌السلام» ریشه‌ی همه ی بدبختی‌ها را تنبلی و بی‌حوصلگی می‌دانند. این افراد حاضر نیستند هیچ کدام از مهارت‌های اقتصادی، عاطفی و معنوی را بیاموزند، زیرا خودشان را مهم می‌دانند و فکر می‌کنند دیگر لازم نیست برای این امور وقت بگذارند. این‌ها خانواده و زندگی دنیا و حیات اخروی و شب اول قبر را چندان مهم نمی‌دانند. اکثر کسانی که شکست می‌خورند آدمهای مثبتی هستند ولی همان کارهای مفید و مثبت آن‌ها به دستور شیطان است. مثلاً او را ترغیب می‌کند: هیئت تشکیل دهد، هیئت امنای مسجد را بپذیرد، آموزشگاه و مؤسسه خیریه برای خدمت به مردم تأسیس کند و ... تا اینکه وقتی برای رسیدن به خودش پیدا نکند درحالی‌که ظاهر مشاغل بسیار مقدس و محترم است. چه بسا فرزندان و همسر این افراد و حتی فوق عقلشان عطش توجه و رسیدگی دارند ولی محروم‌اند. فوق عقل این‌ها می‌خواهند با خدا و خانواده‌ی آسمانی خلوت داشته باشند ولی هیئت داری، جمکران رفتن و مسجد رفتن آن‌ها اصلاً چنین فرصتی را به او نمی‌دهند به این‌ها حمله‌ی سمت راست می‌گویند. شیطان چنان با مقدسات سر ما را گرم می‌کند که اصلاً برای خدا وقت نداریم. تنبلی، بی­حوصلگی و نادانی ما را بیچاره کرده است. ما نیاموخته‌ایم چگونه کار کنیم که شب راحت بخوابیم و خوابهای بد به سراغمان نیایند. مهارت پرخاشگری نکردن، تغافل، تحمل و ... را نمی‌دانیم. ما حاضر نیستیم بهای بهشت و خوب بودن را بپردازیم. همه‌ی این‌ها به این دلیل است که ما خودمان و آخرت را فراموش کرده‌ایم. خداوند سیستم آفرینش را به گونه‌ای خلق کرده که برای رسیدن به دنیا و آخرت باید تلاش کند. ما در گرفتن اسماء الهی اصلاً جدی نبوده و برنامه‌ریزی نداریم که مثلاً تا الان این تعداد اسم را دریافت کرده‌ایم طی شش ماه آینده باید فلان اسامی را دریافت کنیم. بعضی‌ها برای ارتقاء در امور دنیایی هم تنبلی می‌کنند و حاضر نیستند عشق پایداری داشته و به تربیت صحیح فرزندان بپردازند پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «الا ادلّکم علی سلاح ینجیکم عن اعدائکم و یدرّ ارزاقکم؟ قالوا: بلی یا رسول الله! قال تدعون ربّکم باللّیل و النّهار فانّ السلاح المؤمن الدّعا» آیا شما را به سلاحی راهنمایی کنم که شما را از دشمنانتان نجات داده و رزق‌های شما را فرو ریزد؟ گفتند: بله یا رسول الله «صلی الله علیه و آله»، فرمودند: پروردگارتان را شب و روز بخوانید که همانا سلاح مؤمن دعاست. رزق خیلی مهم است و انواع مختلف دارد، شادی یکی از ارزاق مهم است. کسی که در دنیا شاد نیست در آخرت هم بدبخت است. شادی باید از درون باشد نه اینکه از طریق عوامل خارجی شاد بشویم. کسی که از درون شاد است هیچ مشکلی نمی‌تواند او را غمگین کند. در اینجا حضرت کلمه‌ی «ربّ» را به کار برده‌اند یعنی ما باید با مربی خود باشیم، همچنان که در هر رشته‌ای برای مهارت پیدا کردن باید با مربی داشته باشیم. انسان قرار است به بهشت برود و بر همه‌ی زمین و آسمان‌ها فرمانروایی کند پس باید مدیریتش خیلی قوی باشد و مثل خداوند شده باشد. انسان باید به جایی برسد که فرق او با خداوند فقط در مخلوق و خالق بودن باشد. کسانی که می‌خواهند به مقامات و مدارج دنیایی برسند باید جدّاً تلاش کرده و تابع مربی باشند. هیچ رشته‌ای در دنیا وجود ندارد که حرام و حلال نداشته باشد و پیشرفت شخص هم وابسته به رعایت دقیق آن‌هاست. رشد انسانیت باید و نبایدهای خاص خودش را دارد. کسی که این را نمی‌فهمد سایر بخش‌هایش فعال، و فوق عقلش غیر فعال است. کار ربّ تربیت است و غیر از معلم است که صرفاً اطلاعات می‌دهد. مربی سعی می‌کند تمام نقاط منفی متربی را از بین ببرد حتی مواردی که ژنتیک است. ما باید دستمان را به دست مربی بدهیم و خودمان را به او سپرده تا ما را آن طور که شایسته است بتراشد و بتوانیم بر مادرمان فاطمه زهرا «سلام الله علیها» وارد شویم. ما در مجالسی که افراد عادی در آنجا شرکت دارند «باری به هر جهت» حاضر نمی‌شویم و از همه لحاظ به خودمان رسیدگی می‌کنیم تا دیگران از دیدن ما لذت ببرند. فرموده‌اند: «تجمّل لاخیک» برای برادرتان خود را زیبا کنید (بیارایید). چون انسان به ملاقات مؤمن که حرمتش از کعبه بالاتر است می‌رود. ما معلوم نیست که چند وقت دیگر زنده‌ایم و هر آن ممکن است به برزخ منتقل شویم آیا آمادگی انتقال به آنجا را داریم؟ جنین خودش را در رحم به فرشتگان می‌سپارد تا آنطور که لازم است او را آماده‌ی ورود به دنیا کنند و کوچک‌ترین اشکالی ممکن است اصلاً در دنیا قابل جبران نباشد. ما قرار است وارد نظام برزخی شویم که بی‌نهایت بزرگ‌تر، زیباتر و پیچیده‌تر از دنیاست و بی‌نهایت قدرت، کمال و لذت در آن است. ما باید درک کنیم الان در رحم دنیا هستیم و خدا ما را متناسب با آخرت تربیت می‌کند و مهم این است که ما در مقابل ربّ خود مقاومت نکنیم. دعا یعنی اینکه خودمان را به خانواده‌ی آسمانی بسپاریم و از آن‌ها قدرت بگیریم آن‌ها خیلی ما را دوست دارند. «شب و روز خدا را بخوانید» یعنی اینکه دائماً با مربی خود در ارتباط باش. و اینکه دعا سلاح مؤمن است یعنی در تمام خطرات، بلاها و سختی‌ها مؤمن می‌تواند از دعا استفاده کند. کسانی که با کوچک‌ترین مشکل اعصابشان به هم ریخته، قرص می‌خورند و ... هیچ رشدی نداشته‌اند. کسانی که می‌خواهند شخصی را وارد کارهای خلاف کنند اول شخصیت او را خرد می‌کنند وقتی شخص از درون فاسق شود از دیگران پیروی می‌کند: «... فاستخفّ قومه فأطاعوه» فرعون قومش را تحقیر کرد پس از او اطاعت کردند. اما فطرت­گراها نسبت به ثروت‌های جاودانه حساس هستند و وعده‌ی الله و بی‌نهایت مطلق، در آن‌ها انگیزه ایجاد می‌کند. خداوند از ابتدا به هیچ کس اجازه تحقیر و خودفروشی نداد و عزت را برای انسان خواست. «لا اله الا الله» به حدی به انسان قدرت و شرافت می‌دهد که انسان گدای هیچ کس نمی‌شود. بچه‌ای که به دنیا می‌آید اول باید در گوشش اذان و اقامه بگویند یعنی همان اول قیمت خود را دانسته و به کمتر از بی‌نهایت نفروشد. از آن هم زودتر یعنی بسته شدن نطفه باید با «بسم الله الرحمن الرحیم» باشد. این نکات رعایت نمی‌شود که شخص تا سنین بالا هنوز خودش را نمی‌شناسد و هیچ اسمی دریافت نکرده است. ممکن است غرق در امکانات شده و تا عالی‌ترین مدارج علمی را طی کند ولی همین شخص شاید همسر خود و پدر مهربانی نباشد. چنین شخصی «لا اله الا الله» را نفهمیده و عاشقانه‌ترین کلام را فقط در تشییع جنازه به زبان می‌آورد. کسی که «لا اله الا الله» را فهمیده قیمتش را کمتر از خدا و خانواده‌ی آسمانی نمی‌داند. کسی که با ایشان زندگی نکند در واقع از حیات برخوردار نبوده است. امام رضا «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «علیکم به سلاح الانبیاء» فقیل: «و ما سلاح الانبیاء؟» قال: «الدّعا». حضرت فرمودند: بر شما واجب است که سلاح انبیاء (را به کار برید) پرسیدند: سلاح انبیاء چیست؟ فرمودند: «دعا» امام صادق «علیه‌السلام»: «انّ الدّعا انفذ من السلاح الحدید» همانا دعا تیزتر از سلاح آهنین است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 677
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 124 ، 91/03/25

خانواده آسمانی،جلسه 124 ، 91/03/25

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره ی آثار دعا بود. دعا با اینکه در فرهنگهای مختلف «شناخته شده» و مرسوم است، اما حقیقت آن حتی در نزد کسانی که اهل دعا هستند مجهول و ناشناخته است. در حرکت به سمت ابدیت باید توجه داشته باشیم که با یک امر خارجی روبرو هستیم. ما ظاهر و باطنی داریم و شهود و غیبی که غیب بودن باعث شده، ریاضی بودن امور غیب و معنوی را از یاد ببریم. همانطور که با محسوسات رفتار می‌کنیم با امور باطنی و غیب برخورد نمی‌کنیم، همین باعث شده که نتوانیم با غیب ارتباط برقرار کرده، از آن کمک گرفته و با آن شاد شویم. امور معنوی در نزد بسیاری افراد، وهمی تلقی می‌شود، زیرا درک درستی از غیب و ماوراء الطبیعه ندارند. در حالی که غیب، خارجی‌ترین و حقیقی‌ترین امور بوده و آنچه در ظاهر است ظهورات غیب است: «الظاهر عنوان الباطن» یعنی هر چه می‌بینیم اعم از درخت، گل، کهکشان، ستارگان و .... رویش گل و صیرورت یک جنین در رحم، تولد و رشد آن و کلیه‌ی کنش­ها و واکنش‌ها ظهوراتی از غیب هستند. ما باید تمرین کنیم هر چه را می‌بینیم که حرکت می‌کند محرّک را هم با او ببینیم چون حرکت بدون محرک امکان ندارد. پوستی به صورت انسان روی ما کشیده‌اند و به این دلیل به ما بشر می‌گویند. معلوم نیست باطن ما چه باشد شاید به قول حضرت اصلاً حیوان باشیم. وقتی من با شما صحبت می‌کنم در حقیقت باطن انسانی من سخن می‌گوید. وقتی ما به کسی اشاره می‌کنیم منظور بشره و پوست انسانی نیست بلکه حقیقت انسانی مورد نظر است. وقتی دعا می‌کنیم باید واقعاً خطاب به کسی که از او تقاضا می‌کنیم حالت انشائی داشته باشیم نه اخباری. حتی وقتی با یک پرنده حرف می‌زنیم توجه داریم که او نفس و شعور دارد و کاملاً انشاء می‌کنیم. کسی که درِ مسجد و حرم را می‌بوسد قصدش واقعاً در و شیشه نیست بلکه ارتباطی است که بین او و ماوراءالطبیعه برقرار می‌شود. کسانی که در گذشته ماه و خورشید و ستاره می‌پرستیدند حس می‌کردند واقعاً در خارج چیزی است که می‌توانند با آن ارتباط برقرار کرده و استمداد کنند. ما تا به معرفت، رؤیت و باور نرسیم نمی‌توانیم کمک بگیریم. سال‌هاست که دعا می‌خوانیم بدون اینکه بدانیم از چه کسی کمک می‌خواهیم و او کیست؟ لذا خواندن است نه خواستن. انواع دعاها و قرآن را می‌خوانیم ولی ارتباطی برقرار نمی‌شود. تا به مرحله‌ی خواستن نرسیم همه روابطمان سطحی است. یعنی تا زمانی که این پوسته را کنار نزنیم حتی اگر سر کلاس معصوم هم بنشینیم باز هم بچه هستیم. انسان تا زمانی که با غیب انس نگیرد و با آن مانند شهود رفتار نکند قدرت و سرعت پیدا نمی‌کند. ما روی دارایی‌های مادی حساب باز می‌کنیم از قبیل پدر و مادر، دوست، آشنا و فامیل، شغل، ثروت و ... در حالی که باید بتوانیم خیلی بیشتر روی غیب حساب کنیم. گاهی تعلقاتی داریم که تصور می‌کنیم از دست دادنشان خیلی دشوار است در حالی که وقتی این اتفاق رخ می‌دهد در می‌یابیم آن‌قدرها هم مهم نبوده است و ما توهم داشتیم. یا خیلی چیزها را دوست داریم ولی وقتی به آن‌ها می‌رسیم چه بسا پشیمان هم می‌شویم. حداقل در سه چهارم ازدواج‌ها افراد معتقدند که چیزی از دست داده‌اند به جای اینکه چیزی به دست آورده باشند. چه ثروتمندان و افراد مشهوری که ثروت و شهرتشان آسایش و آرامش آن‌ها را سلب کرده است. در غیب ما با الله و کمال مطلقی طرف هستیم که حجم محبتش برای ما قابل اندازه‌گیری نیست و تمام اسماء و صفات را دارد لذا قدرت بی‌نهایت هم دارد. ما خدایی داریم که سیدالشهدا «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «ماذا وجد من فقدک» ای خدا کسی که تو را از دست می‌دهد چه چیزی را یافته است؟ کسانی که با داشتن خدا عصبانی و زودرنج و حسود هستند توهم می‌کنند که خدا دارند. کسی که خدا را دارد مانند کسی است که وقتی به بازار می‌رود جیب‌هایش پر از پول است و نشاط داشته و راحت به خرید کردن می‌پردازد. در دعا باید توجه داشته باشیم تا زمانی که مارواء الطبیعه را نبینیم دعاهایمان اثر چندانی ندارند. باید بدانیم که خدا با تمام قدرت و مهربانی‌اش وجود دارد چه حوائج ما را بدهد و چه ندهد. کسی که با حاجت نگرفتن اعتقادش به خدا ضعیف می­شود از ابتدا توهم زده بوده و حقیقتاً خدا را نمی‌شناخته است. اگر انسان شصت سال دچار توهم بوده و کور باشد و پس از آن بفهمد با یکسال می‌تواند همه‌ی گذشته را جبران کند. بزرگ‌ترین مصیبت ما این است: «تو بَرِ یار و ندانی عشق باخت» فاجعه‌ای که ما بعدها می‌فهمیم این است که با این همه قدرت و ثروت هیچ استفاده‌ای از آن‌ها نکرده‌ایم و نهایت قدرت و محبت را با وجود خدا و خانواده‌ی آسمانی داشته و بدبخت زندگی کرده‌ایم. ما آنقدر که دارایی­هایی مادی‌مان را باور کرده‌ایم الله و خانواده‌ی آسمانی را باور نکرده و به آن‌ها تکیه ننموده‌ایم. از اینکه غیب را از دست داده‌ایم اصلاً ناراحت نیستیم، و سعی می‌کنیم روی پای خودمان بایستیم در حالی که فقر محض و عین ربط به پروردگار هستیم. حتی کسانی هم که معتقدند میزان کمک گرفتنشان خیلی ناچیز است. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «خدا را بخوان و نگو کار از کار گذشته است و نمی‌شود کاری کرد.» ما نیاموخته‌ایم که از غیب یاری بجوییم و با آن به امنیت برسیم. زراره در توضیح این فرمایش این‌طور می‌گوید: یعنی ایمان تو به قضا و قدر نباید مانع از پافشاری تو در قضا و قدر شود. شاعری در زمان پیامبر «صلی الله علیه و آله» این‌گونه سرود: هر چیز بدون خدا باطل است، حضرت فرمودند: این را راست گفت. اگر اتفاقاً انسان عزیزانش و یا آبرو و عزتش را از دست بدهد مگر خدا نمی‌تواند برای او جبران کند؟ کسی که حقیقتاً با خداست حتی کسانی که از او بدگویی می‌کنند هم دوستش دارند: «انّ العزه لله و للرسول» کسی که خودش قصد عزیز کردن خود را داشته باشد نه تنها به نتیجه نمی‌رسد بلکه اثر عکس هم دارد. در کتاب «ریاحین الشریعه» شرح حال خانم‌هایی آمده که بدکاره‌ی زمان خودشان بوده و سپس چنان متحول شده‌اند که مردم به عنوان اولیاء الهی به ایشان متوسل می‌شوند. مانند زلیخا که با ارتکاب به چنان عملی الان نزد ما محبوب و عزیز است. چه بسیار افراد متدین و حتی نزدیکان پیامبر «صلی الله علیه و آله» و ائمه «علیهم‌السلام» که امروزه ما از آن‌ها متنفریم. آنچه اصل است داشتن و نداشتنِ خداست. شرکی که بیشتر افراد با آن مواجه هستند این است که مردم را بیشتر از خدا در نظر می‌گیرند. وقتی برگ و گلِ گیاهی تکان می‌خورد اگر کسی فکر کند خودش تکان خورده ما به عقل او شک می‌کنیم. لذا مگر می‌توان با طبیعت غیب را ندید؟ این موضوع به حدی نگران‌کننده است که خداوند دراین‌باره می‌فرماید: «ولقد علمتم النّشأه الاولی فلولا تذکرون» شما جنین را می‌بینید فکر کنید که چه کسی جریان را اداره می‌کند و او را به دنیا می‌آورد. «افرأیتم ما تحرثون، ءَأنتم تزرعونه ام نحن الزارعون» آیا ندیدید آنچه را که می‌کارید؟ آیا شما زراعت می‌کنید یا ما زارع هستیم؟ واقعاً این‌همه تنوع در نوع و شکل گیاهان را چه کسی طراحی و خلق کرده است؟ فرشتگان دست‌اندرکار را می‌بینیم؟ «أفرأیتم ما تمنون؛ ءَأنتم تخلقونه ام نحن الخالقون» خداوند سؤال می‌کند: این نطفه را چه کسی پرورش داده تا انسان شده است؟ متأسفانه ما به دیده‌ی عادت نگاه می‌کنیم همین که دو نفر ازدواج کرده و صاحب فرزند می‌شوند. یک ماده، اسپرم تبدیل به معقول و حتی «ولی الله» می‌شود. حضرت به ما امر می‌کند: دعا کنیم و نگوییم کار از کار گذشته است. انسان اگر همه چیزش را از دست بدهد با وجود خدا دستش پر است و اگر انسان مضطرب شود خیلی کوچک و ضعیف است. کسی که سالم و قوی است می‌گوید: «و ما رأیت الا جمیلا» و «... اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون» مگر بچه وقتی به زمین می‌خورد از جا بلند نمی‌شود؟ ما هم باید بتوانیم بعد از زمین خوردن از جایمان برخیزیم. بعضی‌ها با یک تصادف اتومبیل، یعنی خوردن دو حلبی به یکدیگر چنان رفتار می­کنند که چند هزار سال آخرتی ضرر می‌کنند. کسی که از تنها شدن و تحویل نگرفتن دیگران به هم می‌ریزد قیمتش همان است. کسی که دارا و ثروتمند است از هر چیز کوچکی ناراحت نمی‌شود. آیا اگر در یک اقیانوس صدها نفر شنا کنند ما ناراحت می‌شویم از اینکه جایی برای شناکردن ما نباشد؟ اگر دیگران از آب دریاها و اقیانوس‌ها استفاده کنند برای ما مشکلی پیش نمی‌آید سه چهارم کره‌ی زمین آب است می‌توان آن را تصفیه کرد و استفاده‌های مختلف نمود. یکبار دیگر حدیث را مورد توجه قرار دهیم: «ادع و لا تقل انّ الامر قد فرغ منه ان عندالله عزوجل منزله لا تنال الا بمسأله» دعا کن و نگو کار از کار گذشته است همانا در نزد خدای عزوجل منزلتی است که جز با درخواست به دست نمی‌آید. یعنی همه‌ی مشکلات ما بهانه‌ای است که ما خدا را به دست بیاوریم. دادن و ندادن حاجت مهم نیست، بلکه مهم خداست که به دست آمده است. «الله» یعنی امتیاز. قرآن می‌فرماید: افراد زیرک با هر اتفاقی که در زندگی­اشان می­افتد خدا را به دست می­آورند. اصلاً خداوند چنین چینشی را ترتیب داده­است: «... و بشّرالصابرین؛ الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون» انسان باید خدا را ببیند تا تحت هیچ شرایطی احساس بیچارگی نداشته باشد. نتیجه اینکه: ما از دعا فقط یک برداشت سطحی و ضعیف داریم. ما دعا را به اندازه‌ی دارایی‌های مادی هم قبول نداریم. تا زمانی که دعا جزء دارایی‌های ما نشود مانند کسی هستیم که بی‌سلاح به جنگ رفته‌ایم و هزاران خطر مختلف ما را تهدید می‌کنند. کسی که دعا ندارد ضعف اعصاب دارد حتی اگر ظاهراً نماز خوانده، روزه گرفته و به زیارت برود. فکر کنیم چه باید بکنیم تا «دارا» شویم و خدا و خانواده‌ی آسمانی را در کنارمان داشته باشیم تا در همه لحظات به فریادمان برسند. باید کاری کنیم که با داشتن آن‌ها حقیقتاً احساس دارایی کنیم و به شادی و قدرت برسیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 676
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
 خانواده آسمانی،جلسه 123 ، 91/03/18

خانواده آسمانی،جلسه 123 ، 91/03/18

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در بحث دعا مسئله‌ی «اِخبار» و «انشاء» را توضیح دادیم. آیه‌ای مانند: «سبحان ربّک ربّ العزّه عما یصفون و سلام علی المرسلین و الحمدلله رب العالمین» صرفاً گزارشی را که خدا داده، بیان کرده و حالت اِخباری دارد. در صورتی که وقتی از جانب خودمان بخوانیم و در واقع از وجود ما تراوش کند حالت انشائی خواهد داشت. تمام سوره‌های قرآن و اذکار در نفس ما وجود دارند ما باید آن‌ها را کشف کرده و شهود کنیم سپس به زبان بیاوریم: «اشهد ان لا اله الا الله» من شهود کرده‌ام که هیچ الهی جز کمال مطلق «الله» وجود ندارد. اگر غیر از این باشد ما از دیگران تقلید کرده‌ایم. اگر کسی «لا اله الا الله» را شهود کند در حصن خدا قرار گرفته و با تکرار آن روز به روز قوی‌تر می‌شود. ما باید خداوند را ببینیم تا بتوانیم حقیقتاً بگوییم: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» در این صورت ما با کمترین توجه خدا را دیده و آغوشش را حس می‌کنیم. اگر احساس انسان نسبت به کسی جدی باشد این حس از طریق پیامک، نامه و ایمیل قابل انتقال است. دعا و اذکار تا انشاء نشوند اثر ندارند. کسی که «سبحان الله» از درونش تراوش کند امکان ندارد در سخت‌ترین مشکلات از خداوند شکایت کند زیرا او را منزه از هر عیب و نقصی می‌داند. تا ذکر از جانب خودمان بیان نشود رشدی نمی‌کنیم. انشاء در همه‌ی دعاها و اذکار، اصل است. پس ما به جای اینکه خودمان را در عبادت خسته کنیم باید معشوقمان را یافته و شهود کنیم در این صورت حتی اگر حجم عبادت کم باشد اثر فراوانی به همراه دارد. ما باید همیشه با خداوند در خیالمان عشق‌بازی کنیم. این تمرین بسیار خوبی برای شهود حق تعالی است. همسر مرحوم علامه «رحمت الله» نقل می‌کردند: بعد از سال‌ها که در نجف بودند، ساکنِ قم شده بودند روزی در حال خواندن زیارت عاشورا بودند که آرزو کردند ای کاش در کربلا بودند. ناگهان مشاهده کردند در حرم سیدالشهدا «علیه‌السلام» هستند. اگر انشاء باشد، سریع انسان را می‌برند. «لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است». اگر در ما صدق ببینند راه را باز می‌کنند. اگر عزاداری‌های ما حقیقت داشته باشد باید به فریاد «حسین زمان» برسیم و او را یاری کنیم. در غیر اینصورت زیارت عاشورا و همه‌ی عزاداری­مان انشاء نبوده بلکه اِخبار بوده است. ما برای انتقام خون امام حسین «علیه‌السلام» باید کار عملیاتی کنیم در حالی که اصلاً نمی‌دانیم (انتقام خون سیدالشهدا «علیه‌السلام») و «انتقام من» یعنی چی؟ در جبهه دوستی داشتم که بسیار اهل دل بود هر وقت گرفتار می‌شدیم خیلی آرام و خونسرد یک صلوات می‌فرستاد و مشکل برطرف می‌شد؛ صلوات را انشاء می‌کرد نه اِخبار. خدمت یکی از اولیاء الهی بودیم برای یکی از دوستان که در تهران بود به ایشان التماس دعا جهت شفا گفتم، این ولیّ خدا قندی به من داده و فرمودند: از طرف من یک حمد بخوان و به قند بِدَم و بده بخورد. در جبهه کسانی بودند که با یک «یاحسین» و یا یک «یا مهدی» کلی از مشکلات جنگ را برطرف می‌کردند. زیرا ذکرشان انشاء بوده نه اِخبار. دعا و قرآن اگر انشاء شوند اثر گذار هستند. امام جواد «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «القصد الی الله تعالی بالقلوب ابلغ من اتعاب الجوارح بالاعمال» کسی که با قلب به سمت خدا برود زودتر به مقصد می­رسد تا اینکه جوارحش را به سختی بیندازد. ما باید در خلوت، تمرکز و تمرین داشته باشیم. صلواتهای ما اثر ندارد، زیرا شرایطش رعایت نشده است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: در صلوات باید «معرفت» و «محبت» داشته باشید. «الحمدلله»، «سبحان الله» و «لا اله الا الله» و ... را یکبار ولی با معرفت و عشق بگوییم. ما که نمی‌توانیم مانند اولیاء خدا نماز بخوانیم ولی لااقل یک قسمت از آن را انشاء کنیم. اگر در نماز موفق نشدیم خداوند فرصت «خواندن تعقیبات» را به ما داده است، تعقیبات را با حالت انشاء چه عربی و چه فارسی بخوانیم. مداح­ها وقتی مداحی می‌کنند مطالب را انشاء می‌کنند به همین دلیل اثرگذار هستند و گاهی کارشان در انتقال احساسات به ما از علماء هم مهم‌تر است. اگر انسان متوجه شد دعایی که می‌خواند انشاء نیست، باید آن را رها کند چون فایده‌ای ندارد. امام سجاد «علیه‌السلام» در جایی می‌فرمایند: «عبدک بفداک...» اصلاً غیر از این آرام نمی‌گیرند باید فدای خدا شوند. اگر دعاهای ما اخباری است باید به انشاء تبدیل کنیم. باید در طواف خانه‌ی خدا، دور خدا بگردیم و «لبیک اللهم لک لبیک» را با تمام وجودمان بگوییم و الا ظاهر امر که ارزش چندانی ندارد. هنگامی که می‌خواهیم عازم مکه شویم باید ببینیم آیا با خدا و معصومین «علیه‌السلام» - در مدینه - حرفی داریم؟ بعضی‌ها وقتی به مشهد و کاظمین و سامرا و ... می­روند فقط گنبد بارگاه و آینه­کاری­ها را می­بینند. برخی یک هفته­ای که در زیارت هستند فقط در حال خواندن انواع و اقسام دعاها هستند (البته به صورت اخباری) مثل اینکه این‌ها حرفی برای گفتن به حضرت ندارند. خوش به حال کسانی که جامعه‌ی کبیره را انشاء می‌خوانند: «... فما احلی اسمائکم و اعظم شأنکم...» چه قدر اسم‌های شما شیرین و شأن شما عظیم است... این‌ها را از زبان خودمان بگوییم، نه از جانب امام هادی «علیه‌السلام». اگر حجم انشاءهایمان را بالا ببریم از همه قوی‌تر شده و برد پروازمان بالا می‌رود. در این صورت است که کیفیت دعای کوتاه می‌تواند از دعاهای بسیار ولی بی‌کیفیت اثرگذارتر باشد. شخصی بر پیامبر «صلی الله علیه و آله» وارد شد و گفت: وقت ندارد در جلسات حضرت شرکت کند، حضرت هم به شخصی فرمود: به او قرآن بیاموزد و او هم سوره‌ی زلزال را به وی آموخت و وقتی آن شخص رفت حضرت فرمودند: او فقیه بازگشت. ما باید ببینیم چه دعایی را می‌توانیم انشاء کنیم، همان را بخوانیم. اگر متن دعاها خیلی قوی است مفاتیح را بسته خودمان با خدا حرف بزنیم. ما وقتی در سجده هستیم در واقع سرمان روی پای خداست. اگر به این نکته توجه کنیم خیلی حرف با خدا داریم. نماز هم آغوشی و روبوسی با خداست. هر کس عشقبازی مربوط به خودش را دارد. نباید از هم تقلید کنیم. اصلاً قابل تقلید نیست. امام باقر «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «ان الله عزو جل یقول: ... الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین» کسانی که از عبادت (خواستن از من) من تکبر می‌کنند به زودی با خواری وارد جهنم می‌شوند. جهنم همین الان برقرار است و همان فشارهای روحی و تکبر و حقارتمان جهنم ماست. همین که ما مربی­مان را ندیده و با او رابطه نداریم جهنم سوزان ماست. مانند اینکه انسان در کلاسی شرکت کند ولی مربی و یا اصلاً تکبر کند که از مربی کمک بگیرد. چه مجتهدهایی که سر کلاس رفته ولی از بس خودشان را قوی می‌دانند حاضر نیستند از استاد چیزی بیاموزند. شخصی به استادی چندین بار مراجعه می‌کند و اظهار می‌دارد که می‌خواهد از علم او بیاموزد هر بار استاد آب را در لیوان می‌ریزد به حدی که لبریز می‌شود، وقتی آن شخص علت را جویا می‌شود استاد می‌فرماید: تو با کلّی اطلاعات درست و غلط اینجا آمده‌ای به حدی که لبریز شده‌ای، اول خودت را از اطلاعات تخلیه کن تا من بتوانم مطالب را به تو منتقل کنم. ما باید به در خانه خدا و معصومین «علیهم‌السلام» فقیرانه رفته و گدایی کنیم و باید مهارت اظهار فقر را داشته باشیم. معصوم «علیه‌السلام» بلد است چگونه در خانه‌ی خدا برود: «یا محسن قد اتاک المسیء و انت المحسن و انا المسیء قد امرت المحسن ان یتجاوز عن مسیی» ای نیکوکار! بدکار آمده است و تو نیکوکاری و من بدکار، همانا تو امر کردی که نیکوکار از بدکار بگذرد. «استغفرالله الذی لا اله الا هوالحی القیوم.... و اسئله ان یتوب علیّ توبه عبد... لا یملک لنفسه نفعاً و لا ضرّاً و لا موتاً ...» ما بلد نیستیم اینگونه و خالی از هر چیز به محضر خداوند برویم و با همه‌ی دنیایمان سر سجاده می‌رویم. حضرت علی «علیه‌السلام» به سلمان می‌فرماید: روی سنگ قبرش بنویسد: «وفدت علی الکریم بلازاد من الحسنات و القلب سلیم و اقبح کلّ شی حمل الزّاد اذا کان الوفود علی الکریم» میهمان کریمی شدم بدون زاد و توشه‌ی حسنات و قلب سلیم و زشت‌ترین چیز این است که انسان وقتی میهمان کریم می‌شود با خود توشه ببرد. انسان باید خودش را از همه‌ی کمالات و دارایی‌های دنیا تخلیه کرده و به درگاه خداوند برود و الا چیزی نصیبش نمی‌شود. همان‌طور که وقتی به کلاس اول می‌رود خالی و مبتدی است لذا او را آموزش می‌دهند. سپس حضرت می‌فرمایند: «... و افضل العباده الدّعا» دعا و خواستن بهترین عبادت است. صبح بلافاصله بعد از نماز خودمان را تخلیه کرده و صد مرتبه «یا عفوّ» بگوییم و پس از آن صد مرتبه «یا غفور» و بعد دعا و زیارت روز را بخوانیم. باید به معصوم «علیه‌السلام» پناهنده شویم: «... فَأضِفنی و أجِرنی...» صبح و آخر شب صدقه بدهیم و استغفار کنیم. ذکرمان را هم در حال خوابیده بگوییم. این بسیار مهم است که وقتی سر به بالین می‌گذاریم با خدا بخوابیم و با استغفار خودمان را تخلیه کنیم. اگر چهل روز مداوم تکرار کنیم شاید بتوانیم چهل سال خرابکاری را جبران کنیم. «... الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم....»   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 675
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 122 ، 91/03/18

خانواده آسمانی،جلسه 122 ، 91/03/18

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی درباره ی آثار دعا عرض کردیم: باعث تقویت رابطه ی ما با خدا و خانواده ی آسمانی و نیز سلاحی مهم و محکم در مقابل کیدهای شیطان می‌باشد. روایتی را بیان کردیم که دعا نصف کلّ اعمال خیر است. یعنی بخش مهمی از وقت و ارتباطات انسان باید صرف دعا شود. از امام باقر «علیه‌السلام» سؤال می‌شود: قرائت قرآن بهتر است یا دعا، حضرت پاسخ می­فرمایند: دعا مهم‌تر است، آیا نشنیدی فرمایش حق تعالی را: «قُل ما یعبؤابکم ربّی لولا دعائکم» بگو پروردگارم به شما توجهی نمی‌کند اگر دعایتان نباشد. مربی کسی است که قوای انسان را به فعلیت می‌رساند مربی نقاط ضعف را برطرف، و نقاط قوت را تقویت کرده و استعدادها را شکوفا می‌کند. معنای آیه‌ی مذکور در واقع این است: باید متربی تقاضا و تمنا داشته باشد تا مربّی او را تربیت کند. ما با گفتن «یارب» حقیقی در واقع تربیت و پرورش را از خداوند می‌خواهیم. ما تا خودمان را تسلیم مربی نکنیم و دستوراتش را دقیقاً اجرا نکنیم تربیت نمی‌شویم. و در صورتی که عبادات ما زیر نظر مربی انجام شود منجر به رشد و پرورش ما می‌شود. در کلیه‌ی انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتارمان باید تابع مربی باشیم. انسان در هر رشته‌ای اگر زیر نظر مربی آن رشته دوره دیده و تمرین کند حتماً پس از مدتی مهارتش بیشتر می‌شود. اگر عبادات ما هم با ربوبیت «الله» صورت گرفته باشد حتماً باید پس از گذشت این همه سال رشد کرده باشیم. «ربّ» برای همه ارتباطات، انتخاب‌ها، رفتار و افکار ما قاعده دارد. اینکه می‌فرماید اگر دعای شما نبود پروردگارم به شما توجه نمی‌کرد، معلوم می‌شود که باید بخواهیم و صرفاً خواندن مؤثر نیست. ما باید به مربی بگوییم: از او چه می‌خواهیم تا او برای ما مشخص کند که چه کارهایی را در طول مدت زمانی خاص انجام دهیم. کسی که زیارت عاشورا می‌خواند باید در کلاس آن ثبت نام کرده و به مقتضای محتوای آن عمل کند. اینکه دعاهای ما اثر لازم را ندارند به دلیل این است که ما صرفاً دعا می‌خوانیم ولی «خواستن» در کار نیست. ما وقتی از مربی تقاضا داریم باید بدانیم که چه می‌خواهیم. آیا می‌توانیم خواسته‌های خود در دعای کمیل را که سال‌هاست می‌خوانیم فهرست کنیم؟ در دعای جوشن کبیر از بین هزار اسم حق تعالی کدام‌یک را به طور جدی خواسته‌ایم؟ صبور بودن، غفور بودن، عفوّ و ستار بودن و ... . عَفُوّ یعنی از هیچ کس ناراحت و دل چرکین نمی‌شود. اگر کسی اسم عفوّ و غفور را دریافت کرده باشد. روز قیامت در نامه‌ی اعمالش یک گناه هم وجود ندارد و فقط عبادت برایش ثبت شده است. زیرا کسی که دیگران را می‌بخشد خدا هم او را می‌بخشد. انسان اگر دل خودش را از کدورت دیگران پاک کند خدا هم اعمال او را پاک می‌کند. اما کسی که زودرنج، حساس، منتقم، پژمرده و ... است و قصد گرفتن انتقام داشته و دلش چرکین می‌باشد، عفوّ نیست. دعا، خواندن نیست خواستن است. کسانی که دعا و قرآن را می‌خوانند چیز مهمی به دست نمی‌آورند باید دعا و قرآن را فهمید. به تصریح قرآن اگر از خدا نخواهیم توجهی به ما نمی‌کند ما باید از مربی بخواهیم که غفور، جواد، کریم و مرتاح (شاد) و ... شویم. کسی که صرفاً ادعا می‌کند ولی تلاش نمی‌کند اصلاً جدی نیست. امام رضا «علیه‌السلام» می‌فرماید: «من سئل الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهزئ بنفسه» کسی که از خدا توفیق می‌خواهد ولی تلاش نمی‌کند خودش را مسخره کرده است. مگر ممکن است انسان بدون تمرین و کوشش مهارتی را کسب کند؟ کسی که می‌خواهد اخلاق خوب داشته باشد، روزی‌اش زیاد شود و ... باید مربی و کلاس ببیند. باید تمرین کنیم که اگر کسی به ما بدی کرد ناراحت نشویم. از خانواده باید شروع کنیم. برای تخلق با اخلاق الله بهترین میدان خانواده است. کسی که در میدان داخلی به‌ویژه پدر و مادر که حق بسیاری به گردن انسان دارند، نمی‌تواند موفق عمل کند در میدان خارجی تکلیفش معلوم است. امام «رضوان الله» می‌فرمودند: من یک‌بار هم نتوانستم دعای کمیل را جدی بخوانم. ما چگونه می‌توانیم در دعای افتتاح بخوانیم و بخواهیم: «اللهم انا نرغب الیک فی دولته کریمه تعزّ بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فی‌ها من الدعاه الی طاعتک و القاده الی سبیلک...» پروردگارا از تو می‌خواهیم که در دولت کریمه (امام زمان «عج الله تعالی فرجه») ... قرار دهی ما را کسانی که مردم را به طاعت تو می‌خوانند و رهبر راه تو باشیم...» این خواسته‌ها با رذایل اخلاقی قابل جمع نیستند. خداوند می‌فرماید: اگر می‌خواهید عفوّ باشید عفو کنید. «... فالیعفوا....» و اگر می‌خواهید غفور شوید: «.... والیصفحوا....» کسی که از دیگران ناراحت و دل چرکین می‌شود نمی‌تواند عفوّ شود و اگر می‌خواهد غفور شود باید بتواند ندیده بگیرد، نه اینکه دائماً ایراد دیگران را ببیند. کسی که ادعای زرنگی داشته و همه‌ی کارهای دیگران را می‌بیند و به رخ آن‌ها می‌کشد نمی‌تواند غفور شود. معصوم «علیه اسلام» با وجود اینکه «عین الله الناظره» است وقتی در کنارش قرار می‌گیریم هیچ چیز را به روی ما نمی‌آورد. من تأکید می‌کنم: اصرار نداشته باشیم دعای جوشن کبیر را یک‌باره بخوانیم. لااقل یک شب بخوانیم و یک شب روی دو اسم خداوند تمرکز کرده و تمرین کنیم که در وجود ما نفوذ کند. خدا نکند در حالی بمیریم که هیچ یک از قوایمان فعال نشده باشد. اگر انسان مدتی وقت صرف کند می‌تواند چند اسم را در خودش فعال کند که متأسفانه این کار را نمی‌کند. امام علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: اگر شما یک اسم هم داشته باشید من قبول می‌کنیم. ما باید الان خودمان را بررسی کنیم و ببینیم که چه صفت یا صفاتی را کسب کرده‌ایم. ما اگر در دنیا مدت کمی تمرین کنیم و روابط و رفتارمان را با افراد تنظیم کنیم می‌توانیم برخی اسماء الهی را در خودمان شکوفا کنیم. باید در نظر بگیریم که طرف معامله‌ی ما خداست و قرار است این افراد ما را اذیت کنند تا ما با برخورد درست، شبیه خدا شویم. نباید در دنیا با هیچ کس جز خدا کاری داشته باشیم؛ لذا نباید کینه‌ی کسی را هم به دل بگیریم. بعضی‌ها به خدا اعتماد نداشته و می‌ترسند که در راه او هزینه کنند، لذا این افراد سال خمسی ندارند و از ترس فقر! خمس نمی‌دهند. در حالی که خداوند جبران یک تا هفتصد برابر را تضمین کرده است. کسی که به مربی‌اش اعتماد ندارد نمی‌تواند رشد کند. فقط باید خودمان و خدا را در نظر بگیریم. دیگران فقط وسیله‌ی ما هستند اگر آن‌ها به خاطر عیب‌ها و ضعف‌هایشان ما را آزار می‌دهند باید سبب پیشرفت ما شوند. ما هم ضعف‌ها و عیوبی داریم که باعث آزار دیگران می‌شود و نیاز به عفو و بخشش دیگران داریم. کسی که چنین نگاهی داشته باشد حسابش در نزد خدا پاک است. افرادی که این‌گونه هستند منتی بر دیگران ندارند زیرا آنچه برایشان مهم است لکه‌دار نشدن دلشان به واسطه‌ی کینه و حس انتقام است. این وضعیت اوج عزت و شرافت است. ما باید نسبت به دیگران همان‌طور باشیم که از خدا توقع داریم. در تعقیقات نماز این‌گونه می‌خوانیم: «اللهم انّ مغفرتک ارجی من عملی و انّ رحمتک اوسع من ذنبی اللهمان کان ذنبی عندک عظیماً فعفوک اعظم من ذنبی الهیان لم آکن اهلاً ان ابلغ رحمتک فرحمتک اهلا ان تبلغنی و تسعنی لانّها وسعت کلشی...» پروردگارا همانا آمرزش تو امیدوار کننده تر از عمل من است و نیز به‌درستی که رحمت تو گسترده‌تر از گناه من است. خدایا اگر گناه من در نزد تو بزرگ است پس عفو تو بزرگ‌تر از گناه من است خدایا اگر من اهلیت رسیدن به رحمت تو را ندارم پس رحمت تو طوری است که به من می­رسد و مرا فرا می‌گیرد برای اینکه (رحمتت) همه چیز را فرا گرفته است..... نا امیدی به این دلیل بزرگ‌ترین گناه بعد از شرک است که در واقع تحقیر و کوچک پنداشتن خداست. امام امت فرمودند: خدایا شنیدم که گفتی چه کنم با یک مشت خاک جز آنکه او را ببخشم! ما هم باید دیگران را ببخشیم و اگر اذیت آن‌ها به حدی ما را آزار داده که سوخته‌ایم هیچ اشکالی ندارد زیرا آنچه که سوخته طبیعت است طبیعت هم حقش سوختن است. در غیر این صورت فطرت آزاد نمی‌شود. پس وقتی طبیعت می‌سوزد ما رشد می‌کنیم و نباید دیگران را بسوزانیم و تلافی ناراحتی‌مان را بنماییم. کسی که بتواند آتش دلش را خاموش کند مثل خدا شده و آتش دیگران را هم خاموش می‌کند. سخن مرحوم مجتهدی «رضوان الله» که می‌فرمودند: «این نیز بگذرد» اسم اعظم است و در گذشت کردنِ ما از دیگران بسیار مؤثر است. تا زمانی که ما کینه‌ی دیگران را در دل خود نگه داریم خدا از دل ما بیرون می‌رود. اگر ما خودمان را بنده‌ی خدا بدانیم و دیگران را هم بنده‌ی حق تعالی، به عشق خدا کینه‌ها را از دل بیرون کرده و افراد را می‌بخشیم. ما واقعاً در آغوش خدا و جمع خانواده آسمانی‌مان نشسته‌ایم به دلیل حادثه‌ای دنیایی این جمع را به هم می‌زنیم و از محضرشان خارج می‌شویم. این‌ها به دلیل عدم اعتماد ما به خداست. بعضی‌ها بعد از نماز حاضر به انجام تعقیبات نیستند و برای کارهای دنیایی عجله می‌کنند این‌ها توجه ندارند که همه‌ی اسباب و علل و دست خداست. کسی که به خاطر دنیا خدا را رها کند خدا او را به دنیا وا می‌گذارد. ما باید هم تلاش کنیم و هم دعا، زیرا معصوم «علیه‌السلام» می‌فرمایند: دعا نیمی از کارهای خوب (خوبی) است. ما باید به اندازه‌ی کافی تلاش کرده و بقیه‌ی وقتمان را به خدا بپردازیم که همه‌ی کارها دست او و مسبب‌الاسباب است. اینکه می‌فرمایند دعا بالاتر از قرائت قرآن است به دلیل این است که انسان باید درخواست‌هایش را مشخص کرده و بیان کند. چنانچه دانشجو وقتی ثبت نام می‌کند باید تقاضاهایش را با انتخاب واحد بیان کند. ما بعد از سال‌ها هنوز نمی‌دانیم چه می‌خواهیم و متحیریم. بعد از مدتی باید معلوم شود که ما چه تغییراتی کرده‌ایم. آیا دیگر عصبانی، پرخاشگر، زودرنج، حسود و متکبر و ... نیستیم؟ کسانی که برنامه می‌گیرند ولی تمرین نمی‌کنند با تحولی هم مواجه نمی‌شوند. کسی که بحث «دشمن شناسی» را مطالعه می‌کند و نمی‌تواند به حمله‌های چهار جانبه‌ی شیطان غلبه کند این شخص اصلاً جدی نیست زیرا اساساً تمرین نمی‌کند. ما باید خیلی موارد را که از دیگران متوجه می‌شویم نادیده گرفته و به روی خودمان نیاوریم: «نصف العاقل احتمال و نصفه تغافل» نصف شخصیت عاقل تحمل کردن است و نصف دیگر تغافل (خود را به غفلت زدن) است. مرداب از رود پرسید چه کردی که اینچنین زلالی؟ رود گفت: «گذشتم». وقتی می‌فرمایند: نصف کارها دعاست یعنی برای موفقیت باید دستمان را در دست مربی قرار داده و از او کمک بگیریم. باید دائماً همراهی خدا را با خودمان ببینیم و تمرین کرده و کارهای دیگران و اتفاقات ناگوار را تحمل کنیم و به خداوند بگوییم که: «فقط به خاطر تو گذشت کردم» چه جاهایی که انسان باید به خاطر خدا سکوت کند: «رُبّ کلام جوابهُ السّکوت».  همه‌ی کارها را برای خدا انجام دهیم: «... قل انّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» کسی که در رشته‌ای ثبت نام می‌کند جز مربی با کسی دیگری کار ندارد. فقط تابع او بوده و با او تمرین می­کند. خداوند به ما اجازه‌ی دوستی داده: «اللهم اجعلنی من جندک ... اللهم اجعلنی من حزبک ... اللهم اجعلنی من اولیائک....» در صورتی که مربی‌ها با شاگردانشان دوستی نمی‌کنند ولی خداوند این‌قدر به ما بها داده است. در روایت داریم: اگر می‌خواهید جایگاه خودتان را در نزد خدا بدانید ببینید که خدا در قلب شما چقدر حضور و جایگاه دارد. اگر کسی بتواند یکبار زیارت عاشورا را طوری بخواند که از اول تا آخر آن را صادقانه بگوید یقیناً هم درجه‌ی امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» و سیدالشهدا «علیه‌السلام» است. یعنی حقیقتاً بگوید: «... ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره ...»، «... ان یبلّغنی المقام المحمود...» برای رسیدن به این مقامات ما باید دستمان در دست خانواده‌ی آسمانی‌مان باشد و مربی را گم نکنیم. باید ایشان برای ما از هر کس دیگر محبوب‌تر باشند تا بتوانیم به آن‌ها برسیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed