www.montazer.ir
جمعه 19 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 581
زمان انتشار: 21 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی ؛ جلسه 103 ؛ 90/12/25

خانواده آسمانی ؛ جلسه 103 ؛ 90/12/25

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره‌ی موانع وصولمان به خانواده‌ی آسمانی بود و طبق ترتیب مناجات شاکین به بحث درباره‌ی شیطان و برخی از ترفندهای او رسیدیم. امام صادق «علیه السلام» می­فرماید: «انّ شیطان یُدیرُ ابن آدم فی کل شیء فإذا أغیاه جسم له عند المال فأخذ برغبه» شیطان انسان را همه جا می‌چرخاند، یعنی وقت و عمر و استعداد فرد را در جاهای مختلف (فی کل شیء) تلف می‌کند تا او را خوب خسته کند، سپس نزدیک مال او کمین می‌کند تا گردنش را بگیرد و یا به عبارتی دیگر کارش را تمام کند. لذا انسان خیلی باید به معقوله‌ی مال و آسایش با احتیاط برخورد کند، مدیریت اقتصادی در خانواده باید به گونه‌ای باشد که انسان نه دچار افراط و نه تفریط شود. تنبلی، بی‌حالی و بی‌حوصلگی و یا رها کردن دنیا به خاطر آخرت اصلاً خوب نیست. انسان باید به مقداری که نیاز حقیقی و واقعی از دنیا دارد برایش تلاش کند و به دنبال کار و تجارت باشد. حضرت می‌فرماید برکت ده قسم دارد که نه قسم آن در تجارت است، پس تجارت کردن هیچ اشکالی ندارد به شرط اینکه اقتصاد، انسان را از بخش‌های بالایی شخصیت نیندازد و این مسئله، نیاز به تمرین و قدرت روحی دارد. انسان دارای 5 بعد شخصیتی است که شامل حس و خیال و وهم (حیوانیت)، عقل (فرشته) و فوق عقل (انسانیت) می‌باشد. بخش‌های پایین شخصیت باید خوراک‌های سالمی استفاده کنند تا بخش فوق عقل به خوراک اصلی خود برسد. زمانی می‌توان گفت در یک جامعه عدالت برقرار است که همه‌ی مردم از برخورداری‌های اقتصادی به مقداری بهره‌مند شوند که بتوانند بخش‌های عقلانی و فوق عقلانی خود را فعال کنند. یک برنامه‌ریزی اقتصادی موفق در سیستم فردی و اجتماعی باید به گونه‌ای طراحی شود که نگاهش متمرکز به بخش عقلانی و فوق عقلانی باشد. برای همین است که اکنون در کشورهای مدعی پیشرفت از نظر دانش اقتصادی، بیشترین شکست‌ها و مشکلات اقتصادی وجود دارد چون نگاه وارونه و غلطی به شخصیت انسان دارند و بخش‌های اصلی شخصیت فرد در دانش اقتصادی‌شان لحاظ نکرده‌اند. اگر به شخصیت انسان در هر زمین‌های اعم از وهم، خیال و هنر و مدیریت و ... درست نگاه نشود، آسیب‌های بسیار جدی به جنبه‌های عقلانی و فوق عقلانی فرد وارد می‌شود و عمر و استعداد انسان را تلف می‌کند. در یک برنامه‌ریزی اقتصادی چه در سطح جامعه و چه در سطح خانواده، اگر به بخش‌های بالای شخصیت توجه نشود، خیر و برکت از آن جامعه خواهد رفت و جامعه دچار فقر و غنا و قطب‌های اقتصادی و تورم و گرانی می‌شود و آسیب‌های جدی خواهد دید. لذا برای همین است که دنیا با وجود اینکه متخصص‌ترین افراد در بخش‌های اقتصادی دارد بیشترین گدا و فقیر را هم تولید می‌کند. دو گروه از انسان‌ها در اجتماع جهانی دچار بیشترین آسیب‌های روحی و روانی هستند یکی کسانی که از رفاه بالاتری و دوم کسانی که از تحصیلات بالاتری برخوردارند. یعنی گاهی تحصیلات و رفاه باعث می‌شود انسان از حقیقت خود غافل شود و بخش‌های اصلی شخصیت خود را فراموش کند. شخصیت انسان دارای 5 قسم است که شامل سلامت و زیبایی، هوش، عقل، دین و اخلاق است. که برخی تنها به مسئله هوش و کارهای علمی اهمیت می‌دهند و سهم بخش‌های دیگر را کم می‌کنند و این گونه باعث بر هم زدن تعادل شخصیتی‌شان می‌شوند و این دقیقاً مانند دستی است که تنها یک انگشت آن قوی است و چهار انگشت دیگر آن ضعیف و ناتوان هستند و نمی‌توان با آن دست کار طبیعی انجام داد. کسانی که دارای رفاه و آسایش زیادی هستند اگر مدیریت درستی نداشته باشند از لحاظ معنوی نمی‌توانند رشد خوبی داشته باشند، آسایش مانند قند و چربی و نمک می‌ماند که هر چند وجودش لازم و ضروری است اما اگر از یک حدی بالا برود کل سیستم بدن را مختل می‌کند و انسان را به مرگ می‌کشاند. آسایش و رفاه بیش از حد نیز فرد را در جنبه‌های مختلف شخصیت ضعیف بار می‌آورد و تنبل می‌کند و سازگاری اجتماعی را از او می‌گیرد. لذا اگر کسی مدیریت اقتصادی و رفاه را نداشته باشد حتی اگر زیردست پیغمبر هم بزرگ شود، آدم موفقی از کار در نمی‌آید. اگر به دنبال فرد و جامعه‌ی موفقی هستیم باید اقتصاد موفق و سازماندهی شده‌ای داشته باشیم. انسان باید از سرمایه و رفاه درست استفاده کند تا آن‌ها برایش تبدیل به نور و قدرت در رحم دنیا شود و بهشت و ابدیتی آباد سازد. «نبلوکم بالخیر و شر فتنه» خیر و شر هر دو وسیله‌ای برای امتحان انسان هستند و هیچ کدام اصالت ندارند. خداوند انسان را هم با آسایش‌ها، سلامت و زیبایی و هوش و ... امتحان می‌کند و هم با فقر و نداری و ترس، بدهکاری و آسیب‌های مالی و جانی و ... امتحان می‌کند. اما امتحان دارا بودن و داشتن در هر زمین‌های از امتحان نداشتن سخت‌تر است. مثلاً انسانی که بیمار است و از نعمت سلامتی محروم است، با هر آهی که می‌کشد، بخش عظیمی از گناهان خود را ذوب می‌کند تا سبک‌بالی و خوشبخت وارد آخرت شود، اما انسان سالم، مسئولیت سنگین‌تری بر دوش دارد و باید از قدرت بدنی خود به نحو احسن استفاده کند. و همین‌طور انسانی که دارای ثروت و مال است، امتحان سخت‌تری نسبت به انسان فقیر دارد. چرا که باید در حین این که دارا است و می‌تواند برای خودش خرج کند، دیگران را ببیند و از مالش بگذرد و در همه جا مدیریت اقتصادی صحیح و نحوه‌ی درست مصرف کردن را داشته باشد. اما شخص فقیر هیچ گاه به خاطر نداشتن پول و یا کمبودهایش بازخواست نمی‌شود و حتی خداوند در روز قیامت از او به خاطر فقرش عذرخواهی می‌کند و آن را وسیله‌ای برای آموزش گناهانش قرار می‌دهد و برای او به بلندای ابدیت جبران می‌کند. فرد سرمایه‌دار می‌تواند با پولش ابدیتش را بسازد به شرط اینکه نحوه‌ی درست مصرف کردن آن را بداند. در روایت داریم: «نعم العون الغناء التقوی؛ غنا و بی‌نیازی، یار خوبی برای تقواست.» «نعم العون الدنیا علی الاخره؛ دنیا یار خوبی برای آخرت است.» دنیا می‌تواند یار خوبی برای آخرت انسان باشد، ما از دنیا و پولدار شدن فرار نمی‌کنیم اما باید نحوه‌ی درست مصرف کردن آن را خوب بدانیم. داشتن‌ها و نداشتن‌ها همه امتحان هستند و خداوند هر کس را بنا به مختصات فردی زندگی‌اش امتحان می‌کند. «و لنبلونّکم به شیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و ثمرات» ما حتماً حتماً شما را با گرسنگی و ترس و آسیب‌های اقتصادی و ... امتحان می‌کنیم. و این امتحان‌ها فقط برای این است که انسان شبیه خدا شود و اسماء الهی را دریافت کند. و صحنه‌ی امتحان انسان مهم نیست که بلا و یا نعمت باشد تنها مهم این است که انسان خوب از پس امتحان الهی برآید و اوج بگیرد. اما امتحان داشتن سرمایه و آسایش خیلی سخت است و انسان باید بتواند با مدیریت صحیح مانع از دست رفتن سرمایه‌های ابدی‌اش شود و از استعدادها و توانایی‌هایش در مقابل چشمک‌های دنیا محافظت کند. «انّا جعلنا ما علی الارض زینه لها لنبلوهم ایهم احسن عملاً» ما همه چیز را برای شما زیبا و چشمک زن قرار دادیم تا امتحانتان کنیم و ببینیم چه کسی بهتر عمل می‌کند. بنابراین برخوردار بودن مهم نیست، چون بسیاری از کسانی که از جهات مختلف برخوردارند در امتحانات الهی شکست می‌خورند و بسیاری از کسانی که از جهات مختلف محروم‌اند در بسیاری از امتحانات پیروز و سر بلندند. اما این به معنای این نیست که ما آرزوی محرومیت کنیم. چرا که انسان برخورداری که در امتحانات الهی پیروز می‌شود، اوج و قدرت و سرعتش بسیار بیشتر از انسان محروم است. همه داشتن‌ها و دارایی‌ها باید خوب مدیریت شود مثلاً انسان تا نتواند بدن خود را خوب کنترل کند نمی‌تواند بر خیال خود غلبه کند و کنترل آن را در دست بگیرد، پس بنابراین باید کنترل را از بخش‌های پایین‌تر شروع کرد تا به بخش‌های بالاتر رسید. تا انسان نتواند مسئله اقتصاد را خوب مدیریت کند، مسائل عبادی و یا علمی نمی‌تواند باعث اوج و پروازش شود. شیطان هم بر روی مسائل مالی و حرام کردن لقمه‌ی فرد خیلی تلاش می‌کند و با موفقیت در این زمینه، باعث سقوط فرد می‌شود و دیگر اعمال عبادی و زیارت‌های فرد را بی‌اثر می‌کند. مثلاً کسانی که امام حسین «علیه‌السلام» را به شهادت رساندند اکثراً استاد قرآن و حدیث و نمازخوان بودند اما به خاطر لقمه‌ی حرام، دست به چنین جنایتی زدند. انسان زیرک به شدت مراقب انتخاب‌ها، ارتباطات و رفتار و افکارش و حتی اعمال عبادی‌اش است و می‌داند در یک زمان خاص باید چه عملی انجام دهد و اما برعکس برخی افراد به زیارت‌های اضافی مانند مکه و کربلا و و یا هیئت اضافی می‌روند و سر خود را با آن‌ها مشغول می‌کنند و از واجبات خود باز می‌مانند. بیشتر کسانی که ثروتمند هستند توانایی مدیریت صحیح و بهره‌برداری درست از ثروت خود را ندارند و لذا به وسیله‌ی آن جهنمی می‌شوند. حضرت مسیح «علیه‌السلام» می‌فرماید: «رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن راحت‌تر از رفتن یک ثروتمند به بهشت است. داشتن مقام و شهرت و زیبایی و سایر دارایی‌ها نیز به همین‌گونه است و نیاز به مدیریت صحیح دارد و گر نه باعث سقوط انسان می‌شود. اگر دارایی‌ها باعث شود انسان به دیگران کوچک نگاه کند و داشتن‌های خود را به رخ دیگران بکشد، خیلی خراب کرده‌است، مسلماً اگر او چنین نعمتی را نداشت، مشکلی برایش پیش نمی‌آمد و به بهشت می‌رفت. پس چه خوب است انسان قبل از اینکه خداوند نعمتی به او بدهد دعا کند که حتماً ظرفیت آن نعمت را پیدا کند تا این‌گونه سقوط نکند. در دعا داریم خدایا به من عزت نده مگر اینکه حتماً پیش خودم ذلیل شوم، اگر انسان در نزد دیگران عزت پیدا کند و پیش خودش هم بزرگ شود حتماً از صراطی که از مو باریک‌تر و از شمشیر برنده‌تر است، سقوط خواهد کرد. یک انسان زیرک بر روی صراط باید حواسش باشد که دائماً از چهار طرف مورد حمله شیطان قرار می‌گیرد لذا هم عبادت و زیارت بیش از حد و هم گناه باعث بر هم زدن تعادل انسان می‌شود. انسان ممکن است گناه کند اما گناهش را مدیریت کند و حد و اندازه را نگه دارد. مثل حُر که دور بود اما حرمت نگه داشت، و یا طیب که دور بود اما اصل‌ها را حفظ کرد و ولایت را از دست نداد، درست است که آن‌ها گناه کردند اما حواسشان بود که حرمت اصل‌ها را نگه دارند. اما بعضی‌ها حواسشان پرت می‌شود و شیطان ذره‌ذره آن‌ها را به کفر می‌کشاند. مثلاً فرد از جبهه، حوزه و درس شروع می‌کند اما بعد از مدتی، منکر همه چیز می‌شود و سر از ته جهنم در می‌آورد. انسان اگر نبضش با محرومین و مظلومین و فقرا نزند و احساساتش را با آن‌ها تنظیم نکند، هر نعمتی داشته باشد چه مثبت و چه منفی، خطرناک است. انسان باید یاد بگیرد که یک نفر نیست و «هو انت»، را بفهمد و مشکلات و گرفتاری‌های دیگران، و لو کافر هم باشد مشکل خود بداند و قلبش برای همه بتپد و روحیه‌ی جمعی داشته باشد. حضرت آیت الله بهجت می‌فرمود من اگر برای خودی‌ها هم دعا نکنم، برای مردم چین دعا می‌کنم. انسان باید به رحمانیت برسد و تا این اسم را دریافت نکند، اسمای دیگر رشدی پیدا نمی‌کند، و در واقع اولین اسمی که باید تولید شود، رحمانیت است. انسان خشن و تیز به هیچ وجه نمی‌تواند رشدی پیدا کند، پس ابتدا باید تیزی‌ها و جهنم‌ها را خاموش کرد و بعد به فکر رشد و شبیه خدا شدن افتاد. کسی که حرف زدنش پر از نیش و آزار دادن است و خیلی راحت می‌تواند حال دیگران را بگیرد، فشار قبر و گرفتاری‌های زیادی خواهد داشت. «یقول ابلیس لجنود هی اَلقوا بینهم الحسد و البغی فانهما یعدلان عندالله شرک؛ شیطان به سربازانش می‌گویند: بین مردم، حسادت و تجاوز را رواج دهید که معادل شرک در نزد خداست.» (قرآن می‌فرماید: خداوند همه‌ی گناهان را به غیر از شرک می‌بخشد.) حسادت یعنی اینکه انسان از داشتن کمالات دیگران ناراحت شود و آن‌ها را تنها برای خود بخواهد و غافل باشد از اینکه خداوند آنچه برای او خواسته است بسیار زیباتر است از آن چیزی است که دیگران دارند، چرا که آن‌ها ممکن است در امتحان الهی رد شوند. کسی که به مال و موقعیت و چهره و همسر و موفقیت فردی حسادت کند در واقع به خدا غضب کرده است و از دست خدا عصبانی شده است. حسادت معادل شرک است و انسان حسود مشرک است، چون در کنار خداوند خواهان چیزی دیگری است و با خدا و عشق او راضی نیست و به دنبال جیفه و کمالات دیگران است. خداوند برای ما بهترین نقش‌ها را رقم می‌زند و ما با داشتن او همه چیز داریم، اما متأسفانه او برای ما کافی نیست. دومین مورد که معادل شرک بود، تجاوز است که از موردهای کوچک شروع می‌شود و تا موردهای بزرگ‌تر ادامه می‌یابد. تجاوز به معنای نیش‌دار بودن و حق دیگران را ضایع کردن است، که ممکن است سمعی و یا بصری باشد، مثلاً کسی که به مطالعه بین دو نفر گوش می‌کند و یا در کار دیگران تجسس می‌کند، دچار تجاوز و سقوط شده است. انسانی که به دیگران مشغول است به هیچ وجه نمی‌تواند پروازی داشته باشد، چرا که از خودش غافل است. امام حسین «علیه‌السلام» می­فرماید: «طوبی لمن شغله عیبه ان عیوب الناس؛ خوش به حال کسی که عیب‌های خودش او را از دیدن عیب‌های دیگران، کور و کر می‌کند.» کسی که دائماً عیوب دیگران را می‌بیند و به آن‌ها اعتراض می‌کند، حتماً از دیدن عیوب، خودش غافل است و از صراط سقوط خواهد کرد. اما کسی که به خودش مشغول است اصلاً تیزی ندارد و با همه کنار می‌آید و فقط خوبی‌های دیگران را می‌بیند و صراط را در همین دنیا می‌داند و دائماً مراقب خودش است که از آن سقوط نکند. در روز قیامت همه عریان‌اند اما آن‌قدر گرفتار کار خودشان‌اند که متوجه عریانی هیچ کس نمی‌شوند. در هنگام حج وقتی فرد احرام می‌بندد یعنی تمام جنبه‌های جنسی و طبیعی خود را حرام می‌کند، برای همین است که در آنجا، زن و مرد حجاب اسلامی ندارند و همه با هم به دور خانه‌ی خدا می‌گردند و در واقع با احرام بستن، انسانیت سر کار می‌آید و جنسیت و حیوانیت و زنی و مردی کنار می‌رود. اما اگر کسی چنین نگاهی نداشت و با همان حیوانیت به حج رفت، چنین حجی برایش حاصلی نخواهد داشت و به اوج و پرواز نخواهد رسید. انسان خوب است همیشه مانند عسل شیرین باشد و با دیگران خوب رفتار کند و اموالش را تا زنده است انفاق کند و مصرف کارهای خیر نماید. کسی در زمان پیامبر وصیت کرد بعد از مرگش، انبار ثروتش را بین فقرا انفاق کند. پیغمبر «صلی الله علیه و آله» بعد از انفاق اموال او به یک خرمای خشکیده رسید و فرمود: اگر این فرد در زمانی که زنده بود این خرمای خشکیده را انفاق می‌کرد برایش بهتر از انفاق این انبار بعد از مرگش می‌شد. چرا که انسان تا زمانی که زنده است می‌تواند شبیه خدا شود و اسم دریافت کند. مثلاً با بخش اموال می‌تواند اسم‌های کریم و جواد و وهاب را دریافت کند، اما بعد از مرگ فرصت شدن و جذب اسماء الهی از انسان گرفته می‌شود و انسان تنها می‌تواند مقداری ثواب به دست آورد. انسان باید هر لحظه فکر کند قرار است فردا بمیرد و این‌گونه خود را برای ابدیت آماده سازد، با چنین دیدگاهی، انسان دیگر تیزی ندارد و باعث آزار کسی نمی‌شود. «موتوا قبلان تموتوا» بمیرید قبل از اینکه موعد مرگتان فرا برسد.» به محض اینکه انسان وارد مسابقه چشم و هم‌چشمی در دنیا شود، از کاروان آدم حسابی‌ها جا می‌ماند و در نظام ابدی متحمل حسرت زیادی می‌شود. البته خوب است انسان در خوبی‌ها و حسن‌ها با دیگران رقابت کند و به حال آن‌ها غبطه بخورد، اما حسادت کردن اصلاً معنایی ندارد. وقتی انسان تنها حیوانیتش را باور کرده باشد، فقط برای آن هزینه می‌کند و اصلاً برای خانواده‌ی آسمانی‌اش وقت و هزینه‌ی قابل توجهی صرف نمی‌کند. برخی افراد تمام ثروت خود را صرف خانواده‌ی زمینی‌شان می‌کنند و حتی خمس مالشان را هم نمی‌دهند و این‌گونه ابدیت خود را ضایع می‌کند و به اوج و پروازی نمی‌رسند. انسان اگر زیرک باشد، حداقل هرقدر برای خانواده‌ی زمینی خود خرج می‌کند به همان اندازه برای خانواده‌ی آسمانی‌اش هزینه می‌کند. «و یُطعمون طعام علی حُبّه مسکینا و یتیما و اسیرا» و خانواده‌ی آسمانی ما برای به دست آوردن عشق خدا، غذای خود را به مسکین و فقیر و اسیر دادند و خودشان با آب افطار کردند. و یا مادرمان حضرت زهرا «سلام الله علیها» لباس عروس خود را به فقیر هدیه کرد. و چه خوب است انسان مانند خانواده‌ی آسمانی خود زیرک و اهل ایثار باشد. «الایثار تاج المکارم» و تنها آدم‌های خیلی خاص هستند که می‌توانند از حق خودشان بگذرند و به دیگران بدهند و این کار ظرفیت می‌خواهد. وقتی انسان مدیریت اقتصادی نداشته باشد نمی‌تواند از پولش برای ساختن ابدیت و به دست آوردن عشق خدا استفاده کند. با عدم مدیریت صحیح در هر زمین‌های تعادل انسان بر روی صراط به هم می‌ریزد. مثلاً اگر انسان در ماه مبارک رمضان ظرفیت خواندن یک جزء قرآن را در هر روز نداشت نباید به خاطر چشم و هم‌چشمی با دیگران، آن را به خود تحمیل کند، چون جذبی صورت نمی‌گیرد و ممکن است باعث سقوط انسان شود. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 575
زمان انتشار: 21 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 102، 90/12/25

خانواده آسمانی،جلسه 102، 90/12/25

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی طبق ترتیب مناجات شاکین به یکی از مهم‌ترین موانع وصولمان به خانواده‌ی آسمانی‌مان یعنی شیطان و برخی از ترفندهای او رسیدیم. کار شیطان اساساً سرگرم کردن انسان به دنیا و غافل کردن او از خود حقیقی و خانواده‌ی آسمانی‌اش است. شیطان ما را از حالت طبیعی خارج می‌کند و باعث می‌شود رفتار ما با خدا و خانواده‌ی آسمانی‌مان غیر طبیعی باشد. او کاری می‌کند که انسان از عضویت خود با خانواده‌ی آسمانی و رابطه‌ی حقیقی با آن‌ها غافل شود و به آن‌ها به چشم غریبه نگاه کند و تنها به شخصیت حقوقی آن‌ها بپردازد. انسان حتی در زندگی دنیایی و مادی نیاز اساسی دارد تا اصل و ریشه و خانواده‌ی طبیعی خود را بشناسد، و گر نه حتی اگر غرق در نعمت هم باشد دچار مشکلات و گرفتاری‌های بسیاری می‌شود و حاضر است برای اینکه پی به جایگاه طبیعی و حیوانی خود ببرد، بسیاری از نعمت‌های خود را فدا کند. در خانواده کسی نزدیک‌تر از پدر و مادر نسبت به فرزند و یا زن و شوهر نسبت به یکدیگر نیستند و اگر زمانی بین آن‌ها اختلافی پیش بیاید، حالت طبیعی‌تر این است که آن‌ها اختلاف را بین خودشان حل و فصل کنند و از واسطه‌ها استفاده نکنند. در روابط بین انسان و خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام»، به هیچ وجه نباید بگذاریم پای واسطه به میان آید؛ البته ممکن است انسان از اساتید و واسطه‌های فیض برای پروازهای بالاتر و یا ارتباطات قشنگ‌تر کمک بگیرد، اما در تیرگی‌های روابط خیلی خوب است که انسان خودش بی‌واسطه از پس مشکلات برآید. چرا که کسی نزدیک‌تر از خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» به انسان نیست و بیشتر از آن‌ها انسان را دوست ندارد. شیطان در روابط انسان با خدا خیلی کار را خراب می‌کند، مثلاً وقتی انسان گناه می‌کند و یا آلودگی‌اش طولانی می‌شود، شیطان دائماً زمزمه می‌کند که دیگر خدا تو را نخواهد پذیرفت و این گونه بین انسان و خداوند غریبه‌گی ایجاد می‌کند، اما واقعیت چیز دیگری است و خداوند هزاران برابر بیشتر از پدر و مادر به انسان مهربان است، هر چند که ما بنده‌ی فراری او هستیم. خداوند می‌فرماید اگر بنده‌ای که با من قهر کرده و از من فرار کرده آشتی کند، حال من زمانی که بر می‌گردد مانند آدمی است که در یک بیابان بی‌آب و علف، غذا و آبش را گم کرده و در لحظات آخر عمر، یک دفعه چشمش به آب و غذایش می‌افتد. (یعنی خداوند این چنین خوشحال می‌شود.) در دعای جوشن صغیر به خداوند عرض می‌کنیم: خدایا مثل همیشه من گناه کردم و توهم مثل همیشه مرا بخشیدی. و تو مثل همیشه سایه‌ی لطفت را بر سرم مستدام کردی و من هم مثل همیشه فرار کردم. تو مرا بخشیدی و بخشیدن تو باعث نشد که من دوباره گناه نکنم و گناهان من باعث نشد که تو باز هم مرا نبخشی. و ما خدایی این چنین مهربان داریم، خدایی سبحان که عاری از هر عیب و نقصی است، اما وقتی ما چنین محبتی را درک می‌کنیم و خدا و خانواده‌ی آسمانی را محرم خود نمی‌دانیم، شیطان خیلی راحت می‌آید بین ما و آن‌ها غریبه‌گی ایجاد می‌کند. مثلاً می‌گوید چون تو گناه کرده‌ای و آلوده هستی، دیگر خداوند و اهل بیت تو را قبول ندارند و نمی‌پذیرند. اما این حرف‌ها برای آدم‌های رسمی و غریبه با یکدیگر است و نه برای رابطه‌ی بین انسان با خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش. انسان باید خیلی حواسش جمع باشد که شیطان بین او و خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش غریبه‌گی ایجاد نکند. یکی از کارهای شیطان برای غریبه کردن انسان با خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش این است که دائماً سر انسان را با چیزهای مختلف شلوغ می‌کند تا او را از یاد آن‌ها غافل کند. شیطان وقتی ببیند یک نفر خیال گناه کردن ندارد او را آن‌قدر به کارهای خوب تشویق می‌کند تا او وقت خلوت کردن و سر زدن به خانواده‌ی آسمانی‌اش را پیدا نکند. یعنی نمی‌گذارد انسان به توسل و ذکر و تضرع و انس با خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش برسد. شیطان یا با کارهای بد و یا سرگرمی‌ها و توهمات «مولعه باللهو و لعب» و یا با کارهای خوب (حمله از سمت راست) سر انسان را گرم می‌کند تا انسان وقتی برای خلوت و ذکر و سر زدن به آسمان پیدا نکند. پس انسان باید حواسش باشد شیطان با کارهای خوب هم او را سر کار نگذاشته باشد. در کدام زندگی زناشویی سراغ دارید که زن و مرد به خاطر مشغله سری به یکدیگر نزنند و نیاز به تذکر برای با هم بودن داشته باشند و این نشانه‌ی این است که ما حیوانیت خود را به رسمیت شناخته‌ایم، اما چون انسانیت را به رسمیت نمی‌شناسیم وقتی هم برای انس گرفتن و بودن با خانواده‌ی آسمانی و غربت امام زمانمان «علیه‌السلام» نمی‌گذاریم و همیشه برای بودن با آن‌ها نیاز به تذکر و زور داریم و تا زمانی که ما برای آسمانی بودن و خلوت با آن‌ها، نیاز به تذکر داریم یعنی هنوز درگیر حملات شیطان هستیم و به او امتیاز می‌دهیم و حتماً در سرزمین آخرتی‌مان با مشکل رو به رو می‌شویم و کم می‌آوریم. انسان باید خانواده‌ی آسمانی‌اش را به رسمیت بشناسد و واقعاً تصمیم بگیرد که با آن‌ها رفت و آمد و رابطه‌ی گرم و صمیمی برقرار کند و برای ایجاد این رابطه باید وقت گذاری مناسبی داشته باشد مثلاً برای شروع خوب است انسان از دعای روز و توسل آغاز کند و بعد آرام آرام به ارتباط و رفت و آمد و عیاشی و گفت و شنودهای دنیایی با آن‌ها برسد. خانواده‌ی آسمانی در همین دنیا منتظر ارتباط با ما هستند و اصلاً نسیه کار نمی‌کنند و منتظر این نیستند که تازه بعد از مرگ مان با ما ارتباط برقرار کنند. شیطان آن‌قدر برای ما طرح و نقشه و برنامه می‌ریزد و سر ما را به چیزهای دنیایی مشغول می‌کند که ما را از یاد خدا و خانواده‌ی حقیقی‌مان غافل کند. در حدیث داریم زمستان بهار مؤمن است و برعکس طبیعت که تابستان بهار است، در فطرت زمستان بهار می‌شود. چون روزهایش کوتاه است و انسان می‌تواند روزه بگیرد و شب‌هایش هم بلند است و انسان می‌تواند به عیاشی با خانواده‌ی آسمانی‌اش بپردازد. شیطان اگر بتواند انسان را از سمت چپ (یعنی از طریق گناهان، دشمنی‌ها، حسادت و کینه و ظلم و فساد) به زمین می‌اندازد. و اگر هم نتواند انسان را به گذشته مشغول می‌کند و یا از آینده‌ی موهوم می‌ترساند و اگر در این کار هم موفق نشد آن‌قدر انسان را سرگرم کارهای خیر و صواب می‌کند تا عاقبت او را زمین‌گیر کند و از یاد خود حقیقی‌اش و خلوت با خانواده‌ی آسمانی‌اش غافل کند. اهل بیت و اصحاب ویژه آن‌ها بسیار زیرک بودند و با وجود مشغله‌های زیادی که داشتند اصلاً ذره‌ای از عیاشی‌ها و خلوت‌های خود کم نمی‌گذاشتند، مثلاً وقتی به سیره‌ی حضرت زهرا «سلام الله علیها» و پدران حقیقی‌مان می‌نگریم می‌بینیم که آن‌ها بسیار با آسمان سر و کار داشتند و این‌گونه قدرتمند بودند اما ما برعکس گاهی آن‌قدر سر خود را به کارهای گوناگون و حتی مثبت مشغول می‌کنیم که فرصت خلوت با آسمان و خود حقیقی‌مان را از دست می‌دهیم. شهید مطهری می‌فرمود بعضی‌ها برای اینکه مجبور نشوند، یک شب نان و پنیر بخورند، یک عمر نان و پنیر می‌خورند یعنی احتیاطات احمقانه‌ای دارند. در نظام دنیا بعضی افراد از بودن و لذت بردن از یکدیگر صرفه نظر می‌کنند و زندگی شاد و آرام را از خود می‌گیرند برای اینکه بیشتر کار کنند تا آینده‌ی خوبی برای خود فراهم کنند اما در حقیقت آن‌ها غافل‌اند از اینکه در آینده باید پول‌هایشان را صرف بیماری‌های روحی و روانی‌شان کنند. شیطان آن‌قدر انسان را سرگرم دنیا و آرزوهای گوناگونش می­کند تا او را از ابدیت و پرواز بی اندازد. «لاتجعل اکثر هبّک باهلک و اولادک ان کانوا اولیاء الله فما یضیع اولیائه و ان کانوا اعداءالله...؛ بیشتر وقت خود را برای اهل بیت و اولادت نگذار چون اگر آن‌ها دوستان خدا باشند خداوند دوستانش را ضایع نمی‌کند (یعنی بدون تو هم آن‌ها را اداره می­کند) اما اگر دشمن خدا باشند تو را چه کار به دشمنان خدا؟» از بدترین روش‌های تربیتی این است که پدر و مادر آینده فرزندان خود را طوری طراحی کنند که اصلاً با مشکلات رو به رو نشوند و همیشه در آسایش و راحتی به سر ببرند. فرزندی که دائماً همه چیز برایش حل شده باشد و قدرت و تحمل سختی را نداشته باشد در آینده انسان ضعیفی بار می‌آید که نه دنیا دارد و نه آخرت. پیغمبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرماید: «بجنگید تا برای بچه‌هایتان مجد و عظمت به بار آورید.» و این یک بحث روان­شناسی اجتماعی است. وقتی بچه می‌فهمد که پدرش جنگجو بوده و یا وقتی زن می‌فهمد که همسرش قوی است، او را به چشم دیگری نگاه می‌کنند و برای او ارزش بیشتری قائل می‌شوند. یکی از بیماری‌های اجتماعی که در کشور ما رواج پیدا کرده‌هاست، فرزند سالاری است، شیطان آن‌قدر ما را به فرزندانمان مشغول می‌کند که از خود حقیقی‌مان غافل کند. مثلاً پدر و مادر بیشتر وقت خود را صرف فرزندانشان می‌کند اما خودشان دچار انواع و اقسام بیماری‌های روحی و روانی می‌شوند و حتی از واجباتشان نیز می‌افتند. بچه، تا با سختی‌ها مواجه نشود و زخم نخورد بزرگ نمی‌شود. مثلاً اگر کسی می‌خواهد رانندگی یاد بگیرد باید پشت فرمان بنشیند و تجربه کسب کند، اما اگر از ترس تصادف کردن از این کار امتناع کند، هیچ گاه راننده نخواهد شد. و در واقع ترس ما در همه‌ی گناهان است. بچه‌ای که مسئولیت پذیر باشد و با مشکلات رو به رو شده باشد انسان قدرتمندی به بار می‌آید و خداوند او را برای کارهای بزرگ انتخاب می‌کند. آسایش بیش از حد انسان را ضعیف و بیمار بار می‌آورد، سختی‌ها برای زندگی انسان لازم و ضروری هستند و انسان را قدرتمند می‌کنند. شیطان دائماً ما را مشغول کار و تلاش برای آسایش خانواده‌مان می‌کند البته این کار، کار مثبت و خوبی است اما تا حدودی می‌ارزد و اگر بیش از حد باشد و انسان نسبت به آن حریص شود و از آسمانی شدن بیفتد، سقوط انسان حتمی است. انسان باید سبک زندگی‌اش را طوری طراحی کند که برای آسمانی شدن و عیاشی و پرواز وقت داشته باشد. علامت ارتباط موفق با خانواده‌ی آسمانی این است که انسان به شادی و آرامش بیفتد و دیگر به عبادت و یا رفتن به حرم و کارهایی از این قبیل به چشم تکلیف نگاه نکند و از آن‌ها لذت ببرد و نسبت به آن‌ها عشق بازی کند. «المومن فی المسجد کسّمک فی الماء» مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب می‌ماند. ما باید یاد بگیریم با خدا و اهل بیت «علیهم السلام» شاد باشیم و بهترین دوستانمان را در بین ملائکه و شهدا و انبیاء و اولیاء پیدا کنیم. اما متأسفانه ما این ارتباط را تنها مختص به بعد از مرگ می‌دانیم و غافل هستیم از اینکه می‌توانیم در همین دنیا با آسمان و آسمانی‌ها دوستی برقرار کنیم. (دین نسیه نیست) ملائکه پیام عدم غصه و اضطراب را در دنیا می‌آورند. «انّ الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزّل علیهم الملائکه الا تخاف و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه آلتی کنتم توعدون» نداشتن غم و اضطراب و نداشتن ترس و دلهره و شادی با بهشت و اهل بهشت در همین دنیا اتفاق می‌افتد و نه در آخرت و بعد از مرگ. اما ذائقه ما با این چیزها غریبه است و ما تنها با تفریحات طبیعی و دنیایی به شادی و آرامش می‌رسیم و تنها با آدم‌های زمینی دل‌خوش می‌شویم. شیطان در تمام زمینه‌ها از چپ و راست و جلو و عقب حمله می‌کند تا انسان را درگیر کند و جلوی پروازش را بگیرد. اما اگر انسان توانست خود را از بند گناهان و دغدغه‌های گذشته و آینده نجات دهد، شیطان از سمت راست حمله می‌کند و از حجاب‌های نورانی و کارهای مثبت و قشنگ برای زمین گیر کردن انسان استفاده می‌کند که تشخیص آن سخت‌تر از حمله‌های دیگر است. «مناجات امام سجاد علیه‌السلام»: «فلو لا ان شیطان یخدعهم ان طاعتک ما عصاک عاص و لو لا انّه صوّر لهم الباطل فی مثال الحق ما ضلّ ان طریقک ضال؛ خدایا اگر شیطان با فریب کاری بندگانت را فریب نمی‌داد که از طاعتت غفلت کنند، هیچ کس تو را معصیت نمی‌کرد و اگر شیطان باطل را در لباس حق عرضه نمی‌کرد هیچ کس گمراه نمی‌شد. کار شیطان این است که به کارهای باطل صورت‌های خوب و مثبت بدهد تا باعث فریب انسان شود. شیطان چه از سمت چپ (گناهان) و چه از سمت راست (مقدسات) وارد شود برایش فرقی نمی‌کند و تنها قصدش سرگرم کردن انسان و غافل کردن او از خود حقیقی‌اش است و در عوض انسان تیز و زیرک کسی است که در هر لباسی شیطان را بشناسد و از پس حربه‌هایش برآید. مثلاً در زمان جنگ افرادی بودند که با هزاران توجیه و سرگرمی به جبهه نرفتند و در عوض دائماً زیارت عاشورا می‌خواندند و با امام حسین گذشته عشق‌بازی می‌کردند در حالی که حسین زمان خود را ترک کرده بودند و به یزید زمان کاری نداشتند. انسان حتی هر کار مثبتی هم که انجام می‌دهد نباید از ارتباط با خدا و خلوت با خانواده‌ی آسمانی‌اش بیفتد برای مثال حفظ قرآن عملی بسیار نورانی است اما اگر باعث شود انسان خلوتش را با آسمان از دست بدهد تبدیل به عملی سرکاری می‌شود. انسان زمانی باید کار یا مسئولیتی را قبول کند که از آسمانی شدن نیفتد. هر چیزی که تعقیبات و نشستن پیش خدا و عشق بازی و خلوت با خانواده‌ی آسمانی را از انسان بگیرد. هر چقدر هم کار مقدسی باشد تنها یک وسوسه است. اهل بیت «علیهم‌السلام» اگر شب و روز هم کار و جهاد داشتند هرگز عبادت‌ها و خلوت‌های شبانه‌شان را با خدا از دست نمی‌دادند. مثل حضرت زینب «سلام الله علیها» که با وجود آن همه سختی در کربلا، در شب عاشورا، نماز شبش ترک نشد. (وجود عالم برای شیطان خیلی سخت است، در روایت داریم برای شیطان مرگ یک عالم محبوب‌تر از مرگ هزار عابد است. چون عالم ضمن اینکه گلیم خودش را از آب می‌کشد به بقیه هم یاد می‌دهد چگونه از دست شیطان فرار کنند، و این برای شیطان بسیار ناراحت کننده است.) همان‌طور که برای طبیعت‌گراها شب زمان عیاشی و خوش‌گذرانی است برای فطرت‌گراها نیز شب زمان مناسبی برای خلوت کردن و انس گرفتن با آسمان و قرآن است. اگر رابطه‌ی انسان با قرآن خوب نباشد هیچ کدام از روابطش درست نخواهد بود. قرآن در قیامت می‌فرماید خدایا این بنده تو در دنیا مرا ضایع کرد تو هم اکنون او را ضایع کن و نفرین قرآن، نفرین خدا است. در روایت داریم در روز قیامت بعضی از صورت‌های بسیار زیبا و قدرتمند به سراغ انسان می‌آیند و انسان با دیدن آن‌ها در آن غربت بسی خوشحال می‌شود اما آن‌ها فقط می‌سوزانند و می‌روند و می‌گویند ما فلان سوره‌ی قرآن بودیم که رفیقتان بودیم اما شما بعد از مدتی در دنیا ما را ترک کردید. و در واقع سوره‌های قرآن شخصیت‌های حقیقی هستند که فردای قیامت به سراغ انسان می‌آیند. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 549
زمان انتشار: 20 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی ؛ جلسه 101 ؛ 90/12/18

خانواده آسمانی ؛ جلسه 101 ؛ 90/12/18

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در مناجات شاکین امام سجاد «علیه السلام» به مسئله شیطان و شکایت از او رسیدیم. تا انسان نسبت به دشمن خود (یعنی شیطان) به شکایت نرسد و از حمله‌های او متنفر نشود نمی‌تواند موضع‌گیری درستی نسبت به او داشته باشد. شیطان مانند یک مربّی ماهر دائماً انسان را تمرین می‌دهد تا ضریب هوشیاری فرد را بسنجد. او دشمن انسان است و ما بنا به فرمایش قرآن باید متقابلاً او را دشمن بگیریم و فریب او را نخوریم «فتّخذُوها عَدوّا» یکی از حملات شیطان، حمله از راست است که در واقع بدترین نوع حمله است چرا که تشخیص آن مقداری سخت تر از حمله‌های دیگر است. اما حمله از جلو که مربوط به آینده است و شامل انواع اضطراب‌ها و آرزوهاست و یا حمله از عقب که مربوط به گذشته است و انواع گناهان، کدورت‌ها و شکست‌ها را در بر می‌گیرد، کاملاً قابل تشخیص است. برگشتن به گذشته و یا توجه به گناهان گذشته تنها زمانی می‌تواند مفید و کارساز واقع شود که فقط برای عبرت گرفتن و بازسازی و آشتی باشد، در غیر این صورت جز توقف و سقوط حاصلی نخواهد داشت. در درمان بیماری‌های سخت مانند سرطان و یا بیماری‌های روحی و روانی، حفظ آرامش و شادی و شکر فوق العاده مؤثر است. اما اگر کسی به خاطر بیماری‌اش دائماً غصه بخورد و یا از آن بترسد، بهبودی حاصل نخواهد شد. شیطان از قوه‌ی واهمه‌ی فرد استفاده می‌کند و دائماً یک چیزی کوچک را در ذهن انسان بزرگ جلوه می‌دهد تا جلوی شادی و آرامش او را بگیرد و او را غمگین کند. «انّما النجوی من الشیطان لَیحزون الذین آمنوا». مثلاً شیطان مشکلات و سختی‌ها و کدورت‌ها و یا شکست و گناهان را آن‌قدر بزرگ جلوه می‌دهد تا مؤمن را غمگین کند. به محض اینکه انسان دچار غصه شد باید بداند تلقین آن غم از ناحیه‌ی شیطان بوده است. چرا که خداوند هیچ مشکلی را برای مؤمن نمی‌فرستد مگر اینکه آن را به او هدیه داده باشد. حتی اگر انسان به خاطر کوتاهی‌های خود مبتلا به مشکلی هم شده باشد، خداوند سختی‌های او را کفاره‌ی گناهانش قرار می‌دهد. پس بنابراین هیچ نوع سختی در زندگی ما وجود ندارد (چه مقصر باشیم، چه نباشیم) مگر اینکه خداوند هزینه‌ی آن را پرداخت کند و در نهایت به نفع ما تمام شود و یا کفاره‌ی گناهانمان محسوب شود و در واقع خداوند در هیچ حادثه‌ای بنده‌ی خود را تنها نمی‌گذارد حتی اگر آن بنده مقصر باشد و یا کوتاهی کرده باشد. و ما خدایی این چنین رحمان و رحیم داریم، خدایی که کوچک‌ترین تلخی‌ها را در زندگی به حساب می‌آورد و کفاره‌ی گناهان قرار می‌دهد. پس چرا ما دائماً دچار غم و غصه می‌شویم و به گذشته بر می‌گردیم؟ برگشتن به گذشته و غصه خوردن برای انسان توقف می‌آورد و جلوی شدن او را بگیرد. انسان فرصتی ندارد و باید دائماً در حرکت باشد تا به لحظه‌ی تولد سالم برسد اما اگر بخواهد مدام به جهنم برگردد و درگیر گذشته شود، از صراط سقوط خواهد کرد. اگر گناهان و شکست‌ها و کدورت‌های گذشته مانع آشتی انسان با خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش شود و او را از آینده‌ی ابدیش غافل کند. قطعاً حمله‌ی شیطان است و توقف در آن حماقت محض است. اما اگر انسان از آن‌ها عبرت بگیرد و سعی کند به وسیله‌ی آن‌ها ضریب اشتباهاتش را پایین بیاورد و حال و آینده‌اش را بسازد و به حرکتش در صراط سرعت ببخشد بسیار مفید و سازنده است. تمام افکاری که در غم سراغ انسان می‌آید اصلاً مال او نیست، شیطان نیتش را در قلب انسان فرو می‌کند تا افکارش را بی سر و صدا به او منتقل کند و او را دچار غم و اضطراب کند. عمر معادل ابدیت و جاودانگی است و چند لحظه از عمر دنیا در مقیاس ابدی معادل چندین هزار سال می‌شود پس چرا باید غصه خورد و عمر ارزشمند را این‌گونه در خیال تلف کرد. حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: «بقیّه العمر لا قیمت لها قد یدرک بها مافات و یحیی بها ما مات» «برای بقیه‌ی عمر اصلاً نمی‌شود قیمتی گذاشت چون با آن هم می‌توان هر چیزی را که از دست داده‌ای به دست آوری و هم می‌توانی همه‌ی چیزهایی را که مرده است زنده کنی.» خداوند در دنیا به اصطلاح وسایل نقلیه زیادی گذاشته که سرعت‌هایشان متفاوت است و با انتخاب پر سرعت‌ترین آن‌ها می‌توان عمر تلف شده را جبران کرد. به شرط آنکه خوب سوارش شویم و سرعتش را تحمل کنیم. پس در دنیا راه جبران کردن عمر گذشته اصلاً بسته نیست. اما ما چون خودمان را نمی‌شناسیم در نتیجه خدا و خانواده‌ی آسمانی‌مان را هم نمی‌شناسیم و دائماً احساس بدبختی و تنهایی و تاریکی و ناامنی می‌کنیم. اگر کسی می‌خواهد معیت خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش را با خود ببیند و حضور فرشته‌ها را درک کند ابتدا باید خودش را بشناسد و با خودش آشتی کند در غیر این صورت هرگز حضور آن‌ها را درک نخواهد کرد. ابتدا باید آینه‌ی وجود خود را پاک و صاف کرد تا بتوان آن‌ها را دید. لذا فرمود: «النظافه نصف الایمان» نظافت نیمی از ایمان است. نظافت از بدن شروع می‌شود و تا خیال و عقل ادامه می‌یابد. اول باید نظافت کرد و بعد همه چیز را دید. در وجود گل آلود نمی‌توان الله و خانواده‌ی آسمانی را دید. فقط کافی است کمی آرام و ساکت شوی و از عهده‌ی حمله­های شیطان بربیایی تا گل‌ها بخوابد و بتوانی دیدنی‌ها را ببینی. با شلوغ کردن و تاریک کردن نمی‌توان چیزی را دید. در حمله جلو و عقب و چپ و همه چیز خیلی شفاف و روشن و قابل تشخیص است اما در حمله از سمت راست شیطان از حجاب‌های نورانی و لباس‌های مقدس استفاده می‌کند و یا دست به روی کمالات و نقاط مثبت شخص می‌گذارد. هیچ انسانی از کمال بدش نمی‌آید اما گاهی ممکن است فرد به کمالی برسد که ظرفیت آن کمال را نداشته بشد و همان کمال بی‌موقع باعث خود فراموشی و سقوطش شود. در دعای عالیه المضامین آمده: «اللهم ارزقنی عقلاً کاملاً و لُبّاً راجحاً و ... و ادباً بارعاً و اجعل ذالک کلّه لی ...» پروردگارا مرا عقل کامل و خرد افزون.... و ادب عالی عطا فرما و تمام این نعمت‌ها را به نفع من قرار بده...» «و لا تجعله علیّ» این‌ها یک دفعه به ضرر من تمام نشود. بعضی‌ها با گناه نکردن به جهنم می‌روند و برعکس بعضی‌ها با گناه به بهشت می‌رسند. بعضی افراد اگر گناه نکنند از خدا طلبکار می‌شوند و آن‌قدر متکبر می‌شوند که به خدا می‌گویند خدایا با عدالت با من رفتار کن من اصلاً نیازی به فضل تو ندارم. اما خداوند در قرآن می‌فرماید اگر من بخواهم با عدلم با شما رفتار کنم حتی یک نفر از شما هم به بهشت نمی‌رود. بعضی افراد گناهکار چون دچار سرشکستگی و حیا و خجالت هستند خیلی قشنگ با خدا رفتار می‌کنند اما برعکس بعضی افرد که گناه نمی‌کنند طلبکار و متکبر از خدا و بندگان او می‌شوند و خیلی راحت دیگران را کوچک می‌شمارند و سرزنش می‌کنند. و این خیلی خطرناک است. «یا داود أنذرِ صدیقین و بشِّرِ المذنبین» ای داود صدیقین را بترسان و به گناهکاران مژده بده». ما نمی‌خواهیم خدای نکرده کسی را تشویق به گناه کنیم. حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: «اگر حتی یک گناه با تو بماند (آنهم گناه بدنی) صدسال به خاطر آن گناه در جهنم می‌مانی». گناه کردن شوخی نیست و انسان را بیچاره می‌کند، اما بعضی افراد بی‌ظرفیت که گناه نمی‌کنند برایشان سقوطی بدتر از گناه به همراه می‌آید. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرماید: «من اگر شما گناه نکنید و بدتر از گناه برای شما می‌ترسم.» (عجب و خودبرتربینی). امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرماید: کسی که خودش را بهتر از بقیه می‌بیند او مستکبر است. «فهو مستکبر» (درصد بالایی از طلاق‌ها و مشکلات زناشویی به خاطر این است که طرف خودش را بهتر از همسرش می‌بیند.) انسان زمانی حق دارد که به سمت یک کمال حرکت کند که ظرفیت آن کمال را داشته باشد، در غیر این صورت سقوط خواهد کرد. مثلاً وقتی به بعضی از مراجع گفته می‌شد که شما مرجع کل شیعیان جهان شده‌اید، قبول نمی‌کردند و هرگز اصرار برای به دست آوردن ریاست و مقام نداشتند اما برعکس کسانی هستند که برای رسیدن به مقام و شهرت از بیت‌المال دزدی می‌کنند و یا دروغ می‌گویند تا به هدفشان برسند. امام سجاد «علیه‌السلام» می‌فرماید: «لا تُحدِثنی عزًّ ظاهراً الا احدَثتنی ذلتاً باطنتاً عند نفسی و قدرها» «خدایا در نزد مردم برای من هیچ عزتی ایجاد مکن مگر آنکه به همان اندازه نزد خودم کوچک و ذلیل شوم.» خدا نکند انسان در نظر مردم بزرگ شود و به همان اندازه در نظر خودش بالا برود. و حتی برخی افراد هستند که در نگاه مردم بزرگ نیستند اما تلاش می‌کنند خودشان را بزرگ‌تر جلوه دهند، اما هیچ وقت بزرگی این‌گونه حاصل نمی‌شود. بزرگی و عزت دست خداست و فقط از خزانه‌ی غیب الهی می‌رسد. «فَلله العزت و لرسول و لِلمومنین» حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: «یا کمیل! انّ ابلیس لا یعَدُ ان نفس و انّما ان ربّه لیَحملهم الا معصیه و فَیورّثهم» شیطان هیچ وقت از طرف خودش وعده نمی‌دهد (گناه هیچ کس گردن کسی نیست) فقط از طرف خدا وعده می‌دهد و شخص این‌گونه با تکیه بر مغفرت خدا معصیت می‌کند. (این حدیث مربوط به زمانی می‌شود که انسان با فریب مغفرت خدا دست به گناه میزند) شیطان گناهان را در چشم شخص کوچک جلوه می‌دهد تا صبح گناه بریزد و شخص جرأت گناه کردن پیدا کند. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرماید: «لمّا نزّلت هذه الایه والذین اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم...» آیه در سوره‌ی آل عمران آمده است و قرآن می‌فرماید متقین کسانی هستند که اگر دچار یک فحشا و لغزش شدند زود توبه می‌کنند و خدا هم آن‌ها را می‌بخشد. پس انسان می‌تواند مؤمن باشد در ضمن گاهی هم دچار فحشا شود و پایش بلغزد. اما خداوند مهر ایمان و تقوایش را قبول دارد. پس نباید یک‌دفعه او را ساقط کرد. وقتی این آیه نازل شد ابلیس خیلی ناراحت شد، چون ابلیس به خدا گفته بود من مؤمن را آلوده می‌کنم و خدا هم فرمود او توبه می‌کند و من هم او را می‌بخشم. «صَعِدَ ابلیسُ جَبلاً بمکّه یقال له سورُ فَصَرخَ به اعلی صوتِه بافاریطهِ فَجتمعُ علیه فقالُ یا سیدنا لمدا أوطنا قال نزلت هذه الایه فقام افریط من الشیاطین فقال ان لها بکذا و بکذا قال لست لها» پس ابلیس به کوه  در مکه رفت و فریاد زد و همه شیاطین را به دور خود جمع کرد. شیاطین گفتند: سرور ما برای چه ما را به اینجا دعوت کرده‌اید. گفت: این آیه نازل شده (نقشه‌هایمان برباد رفت) پس یکی از شیاطین بلند شد و گفت من خودم می‌دانم باید چه کار کنم (یک طرحی داد) اما ابلیس گفت: طرح تو به درد این آیه نمی‌خورد. یعنی شیاطین برای گمراه کردن انسان‌ها طرح و نقشه می‌دهند و هر شیطانی به تناسب شخصیت و رشد فرد بزرگ می‌شود و نوع شیاطین بسته به تخصص‌ها و اطلاعات و کمال خود انسان‌ها تعیین می‌شوند. مثلاً شیطان یک دکتر، دکتر است و یا شیطان یک مجتهد، اطلاعات و قوانین اجتهاد را می‌داند و شیطان از کمالات فرد برای گمراه کردن او استفاده می‌کند. «فقام آخرُ فقال مثل ذالک، فقال لست لها» پس دوباره یکی دیگر از شیاطین طرح داد و گفت: طرح تو به درد این آیه نمی‌خورد. «أنالها فقال به ماذا؟» بعد شیطانی بلند شد و گفت من به درد این آیه می­خورم. ابلیس گفت چطور: «قال أعِدُهم و اُمَنیهم حتیّ یواقع الخطیعه فإذا واقعٌ الخطیعته ان سیتُهُم الاستغفار...» گفت من به آن‌ها وعده و امید می‌دهم و اصل گناه را از یادشان می‌برم و وقتی گناه کردند، استغفار را از یادشان می‌بریم. (یکی از بیماری‌هایی که شیطان به انسان تحمیل می‌کند فراموشی است. رد مظالم دادن برای بخشش گناهانی که انسان یادش رفته است خیلی مؤثر است.) فقال أنت لها فوّکلّهُ بها الی یوم القیامه» ابلیس به او گفت تو به درد این آیه می‌خوری و مأموریت تو تا روز قیامت. فقط همین کار است. (و آن شیطان کسی جز وسواس خناس نبود.) خنسه یعنی یک جوری پیام می‌دهد که اصلاً انسان نمی‌فهمد که این پیام مال شیطان است. از قشنگی‌های خلقت این است که شیطان خودش را مخفی نگه می‌دارد و حرف‌ها را از زبان خدا و یا کسان دیگر به انسان میزند اما یک سالک موفق این پیام‌ها را شناسایی می‌کند و خلاف آن‌ها عمل می‌کند. «جیفه و طالب‌ها کلب» «دنیا جیفه است و طالب آن سگ است.» کسی که به خاطر جیفه‌ی دنیا دچار حسرت و یا آبروریزی می‌شود و یا به راحتی عصبانی و رنجیده می‌شود در دام شیطان اسیر است. (حسادت گناهی است که ابلیس شخصاً در ایجاد آن شرکت می‌کند.) انسان هوشیار اگر جایی از شیطان ضربه خورد با چندین ضربه محکم به جنگ با شیطان می‌رود و گناهش را جبران می‌کند. مثلاً وقتی نمازش قضا شد علاوه بر خواندن قضای نمازش، نافله هم می‌خواند و صدقه هم می‌دهد و این‌گونه از شیطان انتقام می‌گیرد. «قل اعوذ به رب الناس، ملک الناس، اله الناس» بعد از قل قانون خداوند بیان می‌شود. خداوند سه اسم شریف خود را در این آیات بیان می‌کند. «رب، ملک و اله» و ما برای ارتباط برقرار کردن با این اسماء باید آن‌ها را بشناسیم. « و من شر الوسواس الخناس» یعنی خناس پیشنهاد می‌دهد و زود پنهان می‌شود، اگر انسان پیشنهاد او را قبول کرد، دوباره ادامه می‌دهد تا کاملاً انسان را درگیر دام خود کند. انسان در تمام لحظات زندگی مورد حملات شیاطین قرار می‌گیرد بنابراین باید دائماً حواسش به حملات او باشد و خود را مسلح به دعا و ذکر و علم و معرفت کند تا در مقابله با او کم نیاورد و پیروز شود. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 547
زمان انتشار: 19 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی ؛ جلسه 100 ؛ 90/12/18

خانواده آسمانی ؛ جلسه 100 ؛ 90/12/18

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره ی موانع وصولمان به خانواده ی آسمانی بود و به مسئله خلقت شیطان و فلسفه‌ی وجود او رسیدیم و گفتیم شیطان موجودی است که وجودش برای انسان لازم و ضروری است. اگر انسان خودش را بشناسد متوجه می‌شود که به وجود شیطان و هوای نفس و فضاهای تضاد نیاز دارد تا عشقش را به خداوند تبارک و تعالی ثابت کند و بتواند در این فراز و نشیب‌های زندگی اسماء الهی را دریافت کند و به کمال برسد. هیچ کمالی بدون فضای تضاد به دست نمی‌آید و این تنها مربوط به جذب اسماء الهی نیست بلکه در هر کمالی انسان نیازمند به تضاد و تنش است تا بر آن‌ها غلبه کند و اوج بگیرد. تعداد زیادی آیات و روایات در مورد تمرین‌های شیطان وجود دارد و این نشان دهنده‌ی اهمیت شیطان در زندگی ماست. انسان باید وجود شیطان را در زندگی‌اش جدی بگیرد و بداند که او هیچ لحظه‌ای از انسان غافل نیست و برای او در تمام لحظات زندگی و حتی در خواب نیز تولید افکاری خلاف جهت کمال و مصالح انسان می‌کند و این انسان است که باید با غلبه بر این تضاد رشد کند و به قدرت برسد. سیر حرکت انسان مانند حرکت جنینی است. جنین در رحم مادر از زمانی که در قرار مکین قرار می‌گیرد تا زمانی که تبدیل به یک نوزاد می‌شود با عوامل متضادی دست و پنجه نرم می‌کند تا بتواند اندام‌زایی کند و سالم متولد شود. انسان نیز در دنیا دقیقاً حکم این جنین را دارد و دائماً و بی‌وقفه مورد هجوم شیاطین و عوامل متضاد قرار دارد که می‌تواند با غلبه بر آن‌ها رشد کند و تولدی سالم داشته باشد. چون هدف انسان رسیدن به عالی‌ترین درجات کمال و جاودانگی است پس باید دائماً مورد حمله و تمرینات شیطان قرار بگیرد تا بتواند با غلبه بر آن اوج بگیرد و کمالات بیشتری دریافت کند و در واقع انسان حتی اگر یک لحظه هم خالی از تمرینات شیطان باشد باخت کرده است. پیشنهادات شیطان روشن، متنوع و متفاوت در تمام زمینه‌ها می‌باشد. یکی از پیشنهادات در آیات 118 و 119 سوره‌ی نساء آمده است. «وَ لاضِلَّنَّهُم وَ لاُ مَنِّیَنَّهُم وَ ...» یکی از حملات شیطان ایجاد گمراهی و اضلال در افراد است. او با ایجاد شک و تردید و شبهه باعث گمراهی انسان‌ها می‌شود. آرزوها نیز یکی دیگر از حملات شیطان می‌باشد. شیطان می‌گوید من  حتماً مردم را به تمنای آرزوهایشان مشغول می‌کنم. آرزو از یک طرف موتور حرکت انسان است و از طرف دیگر دشمن خطرناک انسان محسوب می‌شود، که اگر خوب کنترل نشود ما را به شدت منحرف و نابود می‌کند. آرزو در واقع مانند یک اتومبیل می‌ماند که اگر خوب هدایت شود ما را به مقصد می‌رساند اما اگر خوب کنترل نشود، فاجعه به بار می‌آورد. یکی از مصادیق حمله از جلو، دل نگرانی‌ها و اضطراب‌هایی است که شیطان نسبت به آینده در ما ایجاد می‌کند و یکی دیگر از مصادیق آرزوها می‌باشد که شیطان به شدت ما را درگیر رسیدن به آن‌ها می‌کند تا کاملاً از خود حقیقی‌مان غافل شویم و ماهیت جنینی‌مان را در رحم دنیا فراموش کنیم و از آمادگی برای تولد سالم باز بمانیم. آرزو وسیله‌ای است که انسان می‌تواند به کمک آن به قدرت و کمال برسد و اوج بگیرد و اسمای الهی دریافت کند. رسیدن به آرزو یا نرسیدن به آن هر دو وسیله‌ای برای امتحان و اوج‌گیری انسان هستند تنها کافی است آرزوها مهندسی و کنترل شود تا انسان به وسیله‌ی آن‌ها بتواند به عالی‌ترین درجات دنیایی و آخرتی برسد. اما اگر انسان از مهندسی آرزوها غافل شود، ممکن است تمام عمر و استعدادش را صرف یک آرزوی سطح پایین شخصیت (یعنی آرزوهای جمادی، نباتی و یا حیوانی در نهایت عقلانی کند) و از آرزوها و هوس‌های انسانی باز بماند و در نتیجه در هنگام انتقال به برزخ کم بیاورد و سقوط کند. اگر در هنگام خواندن فرازهای زیارت عاشورا شوق و تمنایی ندارید بدانید حتماً آرزوهای پستی وجود دارد که شما را از آرزوهای انسانی‌تان غافل کرده است. وقتی به امام حسین «علیه السلام» عرض می­کنیم «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» من می­خواهم در دنیا و آخرت با شما باشم و یا می‌گوییم «ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله...» من می‌خواهم به آن مقامی که شما نزد خدا دارید برسم.» یعنی خداوند راه را تا آنجا برای ما باز گذشته است و انسان می‌تواند تا مقام امام «علیه‌السلام» بالا برود و اوج بگیرد اما وقتی چنین دغدغه و تمنایی در ما نیست حتماً در دام شیطان اسیریم و آرزوها و کمالات پایین ما را به خودش مشغول کرده است و نمی‌گذارد به کمال بالاتر فکر کنیم و آرزوهای انسانی داشته باشیم و در نتیجه با گذر عمر و تحلیل قوا، حس و حال انسان از دست می‌رود و انسان دچار حسرت و سقوط می‌شود. در داستان شاه و طوطی عرض کردیم، طوطی یک زمانی با شاه زندگی می‌کرد اما وقتی به جزیره «یعنی زمین» آمد و دیگر سر و کارش با حیوانات وحشی افتاد، شاه و موقعیتی را که نزد او داشت را از یاد برد و به بدبختی افتاد. داستان طوطی همان داستان ماست. وقتی انسان بزرگی و شرافت و اصل و ریشه و خانواده‌ی آسمانی‌اش را فراموش کند و از آن کرامت و بزرگواری فاصله بگیرد گرفتار هوس‌ها و تمناهای کوچک انسان‌های ضعیف می‌شود و اساساً میدان مسابقه و دیدگاهش محدود و کوچک می‌شود و دیگر آرزوهای بزرگ انسانی و تمناهای شدن را از دست می‌دهد. ده مرو، ده مرد را احمق کند / مرد حق را کافر مطلق کند. در عرفان ده به جای گفته می‌شود که مردمش محدود و کوچک فکر کنند لذا در بسیاری از شهرنشینی‌ها، مردم این‌گونه فکر می‌کنند و غایتشان تنها در محدوده کمالات جمادی و نباتی و حیوانی خلاصه شده است. بزرگان بسیار سفارش کرده‌اند که اگر می‌خواهید رشد کنید و دلتان زنده بماند و از حیات و نشاط انسانی نیفتید، با آدم‌های بزرگ معاشرت کنید و دوستان بزرگ انتخاب کنید. «مصاحبه ذوالفضائل حیات القلوب» مصاحبت با صاحبان فضیلت دل انسان را زنده نگه می‌دارد. آدم‌هایی که کوچک و ریزند و مشکلات و دغدغه‌ها و آرزوهایشان تنها در محدوده‌ی کمالات پایین است انسان را کوچک و محدود می‌کند. یکی از کارهای واجبی که توصیه می‌کنیم این است که انسان حتماً فهرستی از آرزوها و دغدغه‌ها و شادی‌ها و غم‌هایش تهیه کند و ببیند چه چیزی باعث نشاط و حرکت و یا توقفش می‌شود و بعد آن‌ها را در قالب کمالات نباتی، جمادی، حیوانی، فرشته‌ای و انسانی ببرد و با این کار قیمت دستش می‌آید و متوجه می‌شود به عنوان جنین در رحم دنیا در کجای کار قرار دارد و چقدر رشد انسانی داشته است. آرزوها می‌توانند انسان را پرواز دهند و تا خدا ببرند و برعکس می‌توانند انسان را سقوط دهند و به پایین‌ترین درجات جهنم برسانند. آرزو به انسان مسلط است و هر جا بخواهد انسان را با خودش می‌برد لذا انسان باید آرزوها را انتخاب و مهندسی کند و به عبارت دیگر انتخاب آرزو در دست خود انسان است اما مسیر دیگر در دست او نیست. و این در اصطلاح فلسفی قدر و قضا نام دارد. قدر همان اندازه‌هاست و انسان هر قدری دلش بخواهد می‌تواند انتخاب کند اما هر قدری، قضا و نتیجه، مخصوص به خودش را دارد. کنترل و مهندس و انتخاب آرزوها جزء قدرها محسوب می‌شوند اما وقتی انتخاب انجام شد دیگر باید منتظر نتیجه و قضای مخصوص آن بود که از طرف خداست. انسان‌ها بنابر شخصیت و قدرت و قیمتشان، آرزوهایشان را انتخاب می‌کنند و به خاطر این انتخاب ممکن است به بالاتر از بهشت برسند و یا به ته جهنم سقوط کنند. انتخاب قدرها از انسان است و نتیجه و قضای آن از خداست. خداوند انسان‌ها را آزاد آفریده و قدرها و اندازه‌ها را از طریق قرآن و ائمه به ما معرفی کرده است و کار شناسایی قدرهای خوب و بد را در اختیار ما قرار داده و فرموده است هر قدری که انتخاب کنید حتماً قضا و نتیجه‌ی آن را خواهید دید و ما باید قدرهای خوب را شناسایی کنیم و با آن‌ها ارتباط برقرار کنیم تا به قضای خوب برسیم. در هیچ دینی به اندازه‌ی اسلام و مکتب اهل‌بیت این‌همه آرزو برای انسان وجود ندارد و انسان سوار هر کدام آن‌ها شود می‌تواند تا بهشت و حتی بالاتر از آن پیش برود و بعضی از آن‌ها آن‌قدر قدرت دارند که می‌توانند گناهان گذشته و حال و آینده انسان را جبران کند «اللهم أدخل علی اهل القبور السرور اللهم اغن کل فقیر اللهم...». انسان اگر به دلش چنین آرزوهایی نمی‌نشیند باید فکری به حال خودش کند و نوع آرزوهایش را عوض کند تا مشکلش حل شود. یکی دیگر از حملات شیطان در سوره‌ی بقره آیه 268 ذکر شده است: «الشیطانُ یَعِدُکُمُ الفَقرَ و یَأمُرُکُم بِالفحشاء و الله یَعِدُکُم مغفره منهُ و فَضلاً و اللهُ واسعٌ علیم» «شیطان شما را از تهی دستی می‌ترساند و به تنگ نظری و زشتی وا می‌دارد و خدا به شما آمرزش و بخشش خود را وعده می‌دهد و او وسعت بخش داناست.» شیطان با حمله از سمت جلو دائماً انسان را از فقر اقتصادی می‌ترساند. خداوند یکسری قدرهایی برای انسان قرار داده که با انتخاب آن‌ها به یکسری قضاهایی می‌رسد که نتیجه‌اش برکت اقتصادی و گاهی همراه با آن برکت معنوی نیز می‌آید. گاهی با انتخاب یک قدر برکت اقتصادی از یک تا هفتصد برابر اتفاق می‌افتد و گاهی برکت بی‌اندازه و غیر قابل حساب می‌شود «انّ الله یرزق من یشاء به غیر حساب». و اتفاق قشنگ‌تر این است که گاهی از طریق اقتصاد و ماده، برکت معنوی اتفاق می‌افتد و انسان به رشد و قدرت و آرامش می‌رسد. جامعه­ای که در آن مشکل اقتصادی وجود داشته باشد هر چقدر هم در آن حرف‌های معنوی زده شود مؤثر نخواهد بود. در مسائل خانواده اولین مسئله تأمین اقتصاد خانواده است و کسی که اقتصاد را خوب طراحی و مهندسی نکرده باشد یقیناً در بخش‌های عاطفی و معنوی به مشکل بر می‌خورد. شیطان در بخش اقتصادی خیلی کار می‌کند و حملات زیادی دارد، یکی از این حملات «یعدُکُمُ الفقر» یعنی ترساندن از فقر در آینده است. و یکی دیگر تغییر اندازه‌ها در مسائل اقتصادی است (ما تا حدودی برای جا به جا کردن عدد و ارقام اجازه داریم اما از یک حدی که بگذرد اتفاقات وحشتناکی می‌افتد.) از دیگر حملات شیطان این است که انسان را دائماً به آرزوهای اقتصادی مشغول می‌کند تا از آرزوهای انسانی باز دارد. برکت ده قسم دارد که ۹ قسم آن در تجارت است. پس تجارت چیز بدی نیست اما دل‌بستگی به پول انسان را از خود حقیقی‌اش غافل می‌کند. انسان می‌تواند با پول به عالی‌ترین درجات بهشت برود و پول را برای مسائل انسانی و جذب اسماء الهی مانند کریم، جواد، وهاب و ... هزینه کند. اما مسئله اینجاست که انسان باید مانند آرزوها، بر روی اقتصاد نیز مدیریت و مهندسی مناسبی داشته باشد تا به نتیجه مطلوب برسد. اگر اقتصاد خوب مدیریت نشود انسان به سمت بخل و تنگ نظری می‌رود. «جامع لمساول العیوب» «بخل همه‌ی بدبختی‌ها و بداخلاقی‌ها را در خود دارد.» انسان بخیل و تنگ نظر و انسانی که شجاعت خوب مصرف کردن را ندارد تمام عیب‌ها و ترس‌های دیگر را خود به خود جذب می‌کند و شیطان اگر بتواند کسی را بخیل کند کافی است چرا که بقیه‌ی صفات بد را به راحتی می‌پذیرد. یکسری قدرها در مسائل اقتصادی وجود دارد که اگر انسان آن‌ها را انتخاب کند نه تنها مالش کم نمی‌شود (حتی پیامبر «صلی الله علیه و آله» آن را تضمین کرده است) بلکه برکت هم پیدا می‌کند و بالاتر از همه‌ی این‌ها، انسان به عشق خدا می‌رسد. یعنی انسان می‌تواند عشق خدا را در درست مصرف کردن پول به دست آورد. یکی از مسائل خیلی مهم در اقتصاد اسلامی این است که در اسلام اصلاً چیزی به اسم مال من وجود ندارد. اسلام مالکیت خصوصی را این‌گونه قبول می‌کند که اگر پول یا ثروتی مال توست، خودت و مالت برای خدا هستید و هر طوری نمی‌توانید آن را مصرف کنید و باید در چهارچوب قوانین الهی صرف شود. (لله ما فی السموات و ما فی الارض) «برای خداست هر آنچه در آسمان و زمین است.» «الذین یکنزون ذَهب والفضه...» کسانی که طلا و نقره را ذخیره می‌کنند.... پول و سرمایه باید حتماً در جریان باشد و ما حق نداریم آن‌ها را در خانه‌هایمان ذخیره کنیم. (تراکم و تورم فاجعه به بار می‌آورد) با پول باید یا تجارت کرد و سازندگی و رشد در کشور ایجاد کرد و یا انفاق کرد که خودش نوعی تجارت است. احمقانه‌ترین کار این است که انسان پول را از خدا بگیرد و به خدا هم ندهد. «من ذالذی یُقرضُ الله قرضاً حسناً» آیا کسی هست به خدا قرض نیکو دهد؟ ما صدها روایت در بحث اقتصاد داریم که به حضور و دخالت شیطان در آن اشاره می‌کند. جامعه ما نسبت به اسلام یک جامعه بدوی و ابتدایی است و ما هنوز نتوانسته‌ایم از این احادیث در اداره مصالح کشورمان بهره‌ی کافی ببریم و به قول فرمایش امام «ره» ما در جمهوری اسلامی فقط با الفبای اسلام آشنا شده‌ایم. شیطان تنها پیشنهاد مصرف نکردن را نمی‌دهد، بلکه گاهی نحوه‌ی مصرف کردن را طراحی می‌کند و عدد و ارقام الهی را تغییر می‌دهد تا در جامعه فاجعه به بار آورد. (مثلاً نظام ربوی را پایه‌گذاری می­کند.) امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرماید: «علیکم بالصدقه فبَّکرُ بها فانّها تُسّود وَجهَ ابلیس» «بر شما باد صدقه صبح زود که این کار صورت ابلیس را سیاه می‌کند.» با صدقه دادن تمام مشکلات جسمی و روحی و انواع و اقسام دلشوره هاست و اضطراب‌ها را می‌توان برطرف کرد. به شرط اینکه صدقه واقعاً صدقه باشد. وقتی می‌خواهید برای خدا و امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» خرج کنید، دنبال بهترین‌ها باشید چرا که اگر دنبال چیزهای کوچک باشید خیلی عقب می‌مانید و نمی‌توانید عاشقانه انفاق کنید. در صدقه باید صداقت و شعور وجود داشته باشد و بهترین‌ها را در راه معشوق داد و باید دانست که ابتدا معشوق نظر کرده که تو توانسته‌ای انفاق کنی. «من که باشم که به آن خاطر عاطر گذرم / لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم» در بحث اقتصاد، شیطان حضور پررنگ دارد. طوری که وقتی مؤمن دستش را برای صدقه دادن در جیبش می‌کند هفتاد شیطان به دستش می‌چسبند تا مانع این کار شوند. اما حضرت می‌فرماید وقتی صدقه را صبح زود پرداخت کنی روی ابلیس را سیاه کرده‌ای، یعنی رئیس شیاطین را زمین می‌زنی. متأسفانه ما اصلاً شیوه‌ی درست مصرف کردن و خرج کردن را بلد نیستیم و مقدار زیادی از ثروت‌هایمان را ضایع می‌کنیم. در حالی که با مقدار کمی از آن می‌توانیم به بسیاری از قدرت‌ها و اسمای الهی برسیم و دنیای شیرین و شاد و آخرت پر اوجی داشته باشیم. اما ما بلد نیستیم از صدقه و انفاق درست بهره ببریم. ابلیس به موسی نصیحت می‌کند: «اذا همّمتَ بالصدقه فمضبها و فإذا حَمَّل عبد بالصدقه کنت صاحبه دون اصحابی حتی أحولُ بینه و بین‌ها» موسی هر وقت خواستی صدقه بدهی زود انجام بده، وقتی بنده‌ای می‌خواهد صدقه بدهد من همراه او هستم و دیگر اصحابم همراه او نمی‌آیند، تا اینکه حائل شوم بین او و کاری که می‌خواهد انجام دهد. صدقه نوعی سرمایه‌گذاری کردن است و تنها دادن پول نیست بلکه ممکن است غیر اقتصادی نیز باشد. انسان می‌تواند با پول عشق خدا را بخرد، چون با انفاق نه تنها چیزی از اصل سرمایه‌اش کم نمی‌شود بلکه شبیه خدا هم می‌شود و می‌تواند اسماء الهی دریافت کند. خانواده‌ی آسمانی‌مان نیز هزینه نمی‌کردند مگر اینکه عشق از خدا می‌خواستند. «و یُطعِمُون الطعام علی حُبّه مسکینا و یتیما و اسیرا» «به خاطر محبت خدا یتیم و مسکین و فقیر را انفاق می‌کنند.» والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 546
زمان انتشار: 7 می 2014
| |
 خانواده آسمانی، جلسه 98، 90/12/11

خانواده آسمانی، جلسه 98، 90/12/11

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره ی موانع وصولمان به خانواده ی آسمانی بود که به شرح مناجات شاکین امام سجاد «علیه‌السلام» و شکایت از شیطان رسیدیم و درباره‌ی فلسفه‌ی وجود شیطان و آثار و برخی از اغوائات و وسوسه‌های آن توضیح دادیم. نکته بسیار مهم در مورد شیطان این است که وسعت عمل او بسیار گسترده است و شیطان در هیچ حوزه‌ای نیست که کارکرد و حضور نداشته باشد و بسیاری از آسیب‌های دنیایی و آخرتی، مادی و معنوی، روحی و اخلاقی و حتی فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی از ناحیه شیطان است. و علت اساسی مؤثر بودن ضربات شیطان این است که ما هنوز او را به عنوان یک عامل خارجی و یک دشمن مؤثری که می‌تواند در افکار و روابط ما با سایر انسان‌ها تأثیرگذار باشد نپذیرفته‌ایم. (در شرح داستان حضرت یوسف علیه‌السلام در اول ماجرا از شخصیتی به نام شیطان یاد می‌شود و در آخر داستان هم، حضرت به برادرانش می‌فرماید این شیطان بود که بین ما اختلاف انداخت) شیطان می‌تواند در زندگی و روابط اجتماعی افراد، فاجعه ایجاد کند و یا حتی فرد را تا آخر عمر درگیر بیماری‌های روحی و روانی، وسواس و یا شک و تردید کند. البته شیطان بر افراد تسلطی ندارد و هیچ کس را مجبور به انجام کاری نمی‌کند. اما برخی اشخاص پذیرای القائات شیطان هستند و خودشان دوست دارند این‌گونه باشند. برای مثال برخی افراد اصلاً از یقین خوششان نمی‌آید و دوست دارند همیشه در شک و تردید باقی بمانند و یا برخی دیگر از ادامه دادن به وسواسشان استقبال می‌کنند و یا از غم و اضطراب و نگرانی و بدبینی و حسادت و ... لذت نمی‌برند، چنین افرادی القائات شیطان را خوب جذب می‌کنند و تا آخر عمر نگه می‌دارند. در واقع شیطان تنها یک وسوسه‌گر و پیشنهاد کننده است و تنها این ما هستیم که طالب و پذیرای وسوسه هستیم. حوزه‌ی عمل شیطان بسیار گسترده است و می‌تواند در زندگی فردی، اجتماعی و معنوی فرد تأثیر گذار باشد مثلاً می‌تواند فرد را طوری با خودش درگیر کند که هیچ روانپزشک و روانشناس و مشاوری نتواند به او کمک کند و یا اینکه طوری با دیگران درگیر کند که هرگز روابطش با آن‌ها اصلاح نشود و یا کاری کند که ارتباط او با خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش به هم بریزد. علت ضربه‌هایی که ما دائماً از شیطان می‌خوریم این است که ما هنوز وجود چنین دشمنی را به رسمیت نشناخته‌ایم و قبول نداریم که در روابطمان با دیگران همیشه یک شخص ثالثی به نام شیطان حضور دارد که ما را تمرین می‌دهد تا با تلاش و مبارزه به صلح و صفا و قدرت برسیم و متخلق به اخلاق الهی شویم. «در روایت داریم اگر 50 نفر آمدند و علیه برادر دینی‌ات شهادت دادند، قبول نکن» اگر انسان بتواند به هر چیز منفی که علیه برادرش گفته می‌شود و یا در ذهنش ایجاد می‌شود غلبه کند و نگذارد منشأ اثر شود به پیروزی می‌ترسد و گر نه مانند بسیاری از افراد شکست می‌خورد. مهم‌ترین مسئله‌ای که در اینجا وجود دارد این است که انسان باید بپذیرد که شیاطین همیشه به عنوان یک عامل فتنه‌گر و تمرین دهنده و خطرساز در سر راه انسان حضور دارند و مؤثرند. انسان حتی اگر در اوج سلامت و صفا در روابطش با دیگران باشد، باز هم شیاطین حضور دارند و زمزمه‌ها و وسوسه‌های خود را برای بر هم زدن ارتباط و ایجاد درگیری، القاء می‌کند، اگر فرد در این تمرینات به پیروزی رسید، بر میزان عشق و علاقه و اعتمادش افزوده می‌شود، در غیر این صورت به بدبینی و کینه و نفرت خواهد رسید. شیطان همیشه تمرین خود را می‌دهد اما اینکه انسان چگونه از این تمرین‌ها استفاده کند در اختیار خودش است. بدون وجود شیطان هیچ کس نمی‌تواند به رشد و قدرت و کمال برسد و وجود او حتی برای انبیاء هم لازم و ضروری است تا جایی که در هنگام وحی نیز شیطان حضور داشته تا میدان اصطکاک و تمرین برای پیامبران ایجاد کند و تا این تضادها نباشد هیچ کس نمی‌تواند قدم از قدم بردارد و به سعادت برسد. «و می‌فرماید هیچ پیغمبری نبود مگر اینکه ما حتماً شیطان را به سراغش فرستادیم.» خداوند انسان را مختار آفرید یعنی وجودی که می‌تواند گناه کند و وسوسه شود. اما هنر یک انسان در این است که هرگاه وسوسه‌ای خلاف اصول و محکمات پیش آمد بر آن غلبه کند و بالا بیاید. شیطان آن‌قدر قدرتمند نیست که بتواند بر شخص غلبه کند مگر اینکه خود فرد میل به غلبه آن‌ها داشته باشد. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرماید: «ان الشیاطین اکثر علی المومنین من زنابیل علی الحم» هجوم شیاطین به مؤمنان از هجوم زنبورها به گوشت بیشتر است. علامه طباطبائی می‌فرماید بعضی افراد اعمالی را انجام می‌دهند که حتی بعد از مرگشان نیز شیطان آن‌ها را رها نمی‌کند، یعنی حتی بعد از قطع علاقه از دنیا، نفس هنوز در وسوسه قرار دارد. انسان در هر لحظه از زندگی مورد هجوم شیاطین قرار دارد، بنابراین باید از خداوند و خانواده‌ی آسمانی‌اش کمک بگیرد و به آن‌ها متوسل شود. خداوند در ضمن اینکه شیطان را برای تمرین دادن انسان‌ها آفریده است، قوایی را نیز برای مبارزه با آن‌ها خلق کرده تا انسان را یاری کنند. از جمله این قوا، فرشته‌ها، خانواده‌ی آسمانی و هزاران نیروی کمکی دیگر هستند اما ما متأسفانه از آن‌ها کمک نمی‌گیریم و همیشه ضعیف عمل می‌کنیم. اذکار و دعاها از جمله دعاهای روز نیز برای مقابله با شیطان مؤثر هستند و حتی خوردن میوه، ورزش و مسواک زدن و استفاده از عطر نیز باعث دور کردن شیطان می‌شود. در روایت داریم صدقه را صبح زود بدهید تا روی شیطان را سیاه کند. سیاه شدن روی شیطان به معنای ناتوان کردن او در ایجاد وسوسه است و در جایی دیگر می‌فرماید صدقه گناهان کبیره انسان را از بین می‌برد. پس صدقه دادن نیز از جمله نیروهای کمکی برای غلبه بر شیطان محسوب می‌شود. شیطان طائف به دور قلب انسان است و دائماً می‌چرخد تا راه نفوذی برای تحریک انسان پیدا کند. «طائف من الشیطان» پس شیطان دائماً از سمت راست و چپ، جلو و عقب حمله می‌کند و انسان را در صحنه‌های زندگی تمرین می‌دهد تا انسان با غلبه بر آن‌ها به خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش نزدیک شود. و این یک ماجرای هیجان انگیز زندگی ماست که همیشه از آن غافلیم و برای تولید هیجان به سراغ موهومات و خیالات خود می‌رویم که هیچ کدام برای انسان مفید نیستند. امام باقر «علیه‌السلام» می‌فرماید: «اذا مات المومن خلّی الی جیرانه من الشیاطینه عدد ربیعه و مضر» «وقتی مؤمن می‌میرد شیطان‌هایی که برای گمراه کردنش تلاش می‌کردند و به تعداد شماره‌ی قبیله ربیعه و مضر به همسایگان او هجوم می‌برند.» برخی انسان‌ها دارای روح بسیار قدرتمند و معطری هستند و می‌توانند شیطان خود و دیگران را کنترل کنند و وجودشان باعث آرامش و صلح و وحدت و صمیمیت می‌شود، اما برخی دیگر اغواگر هستند و دارای انرژی منفی و روحی ضعیف هستند و باعث تحریک شیاطین خود و دیگران و ایجاد درگیری می‌شوند. در روایت داریم مرگ هیچ کس برای شیطان شاد کننده تر از مرگ یک عالم نیست. و در جایی دیگر می‌فرماید: مرگ یک عالم برای شیطان شیرین‌تر از مرگ صدها عابد است. چرا که عالم هم خودش را نگه می‌دارد و هم باعث کنترل شیاطین دیگران می‌شود. بدبینی، زودرنجی و حساسیت چاشنی‌های انفجاری شیاطین محسوب می‌شوند و باعث درگیری انسان‌های ضعیف می‌شوند اما انسان‌های قوی به این راحتی سقوط نمی‌کنند. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرماید: «لقد نصب ابلیس حوائله فی دار الغرور فما یقصد فی‌ها الا اولیائنا؛ حتماً ابلیس در این خانه‌ی فریب دام‌های خود را پهن کرده و شیطان قصد نمی‌کند مگر دوستان ما را.» شیطان دشمن خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» است بنابراین او بیشتر به دور شیعیان می‌گردد، چرا که آن‌ها نزدیک‌ترین افراد به کامل‌ترین انسان‌ها یعنی معصومین «علیهم‌السلام» محسوب می‌شوند و یا به عبارت دیگر مرام و منش و زندگی شیعیان با شیطان سازگاری ندارد و آن‌ها دشمن شیطان هستند. سوره‌ی حج آیه 3 و 4: «و من الناس من یجادل فی الله به غیر علم و یتّبع کلّ شیطان مرید؛ برخی مردم از جهل و نادانی در کار خدا جدل کنند و از پی هر شیطان گمراه کننده روند.» «کتب علیه انّه من تولّاه فانّه یضّلهُ و یهدیه الی عذاب السعیر» (در لوح تقدیر) چنین فرض و لازم شده که هر کس شیطان را دوست و پیشوای خود سازد وی او را گمراه کند و به عذاب دوزخش رهبر شود. شیطان خیلی دوست دارد انسان نسبت به چیزهایی که اطلاعات ندارد اظهار نظر کند و از طرفی به فرد القاء می‌کند که اگر سکوت کند در چشم دیگران کوچک و حقیر می‌شود و شیطان این‌گونه انسان را به دام خود می‌اندازد. انسانی که در موارد مختلف امور بدون داشتن اطلاعات اظهار نظر می‌کند و یا با خواندن چند کتاب خود را گم می‌کند و متخصص در تمام علوم می‌داند، خیلی زود سقوط می‌کند. انسان ممکن است به جایی برسد که حتی در مورد خدا و قیامت بدون داشتن علم اظهار نظر کند و پیرو شیطان سرکش شود. (یعنی کسی که بدون اطلاعات حرف می‌زند سرکش است) «من استبدّ به رأیه هلک» کسانی که استبداد رأی دارند زود هلاک می‌شوند.» شیطان گاهی به افراد کم ظرفیت، حال معنوی خوبی می‌دهد تا آن‌ها از عبادت خود لذت ببرند و دچار تکبر و غرور کاذب شوند و خود را عارف و اصل بدانند و دیگران را کوچک و حقیر بشمارند. مثلاً چند جواب قشنگ و یا چند رویت شیطانی در نظرشان می‌آورد تا شخص خود را گم کند و احساس کند دیگر از طبیعت خارج شده و شروع به گفتن ادعاهای عجیب و غریبی کند، و یکسری افراد نادان هم مرید آن‌ها می‌شوند و اگر کسی به چنین مرادی رسید، لیاقتش این بوده است. در روایت داریم گفتن «لا أدری» نمی­دانم، نصف علم است. حضرت علی «علیه‌السلام» فرمود: «بین الحق و الباطل الأصابه الحقان تقول رأیه و الباطل ان تقول سمعه؛ بین حق و باطن چهار انگشت بیشتر فاصله نیست، حق آن است که بگویی دیدم (البته حداقل یقین دیدن است و بسیاری چیزهایی که دیده می‌شود، آن‌طور که تصور می‌شود نیست.) و باطل آن است که بگویی این طور شنیدم.» حضرت می‌فرماید آنجایی که یقین داری، بسیاری از یقینی است بی‌اعتبار است. یک قاعده مهم این است که اگر انسان می‌خواهد از وسوسه‌های شیطان در امان باشد باید ابتدا اصول و محکمات را شناسایی کند و بعد هر چیزی را که با آن‌ها سازگاری ندارد به دور بریزد. اگر انسان در اصول و محکمات دچار شک و شبهه‌ای شد باید سؤال کند و شکش را برطرف کند و برای تمام آن‌ها جواب وجود دارد. اما وقتی به یقین رسید دیگر نباید دچار تزلزل شود. اسلام می‌فرماید انسان دیگر در مورد احکام حق اظهار نظر ندارد چرا که بحث کاملاً تخصصی و ریاضی است و باید به رساله مراجعه کرد و نباید چون و چرا آورد. «ما خلف القرآن فهو من خطوات الشیطان» هر چیز که با قران سازگاری ندارد وسوسه و گام‌های شیطان است. مسئله قرآن آن‌قدر مهم است که حضرت می‌فرماید اگر حدیثی از ما به شما رسید که بین آن با قرآن اختلاف وجود داشت (حدیث جعلی است) آن را به دیوار بزنید. چرا که امکان ندارد اهل بیت «علیهم‌السلام» سخنی خلاف قرآن بیان کنند. شیطان، با شعر خیلی به جنگ خدا می‌آید، چقدر ما شعر، ضرب‌المثل و یا اصطلاح داریم که خرافه‌ای بیش نیست اما مردم آن‌ها را به عنوان اصول دینشان قبول کرده‌اند و در دام شیطان گرفتار شده‌اند. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 545
زمان انتشار: 7 می 2014
| |
خانواده آسمانی ؛ جلسه 97؛ 90/12/04

خانواده آسمانی ؛ جلسه 97؛ 90/12/04

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه گذشته در مورد یکی از مهم‌ترین موانع وصولمان به خانواده‌ی آسمانی یعنی شیطان صحبت کردیم. حضرت سجاد «علیه‌السلام» در مناجات شاکین به خداوند عرض می‌کند: «الهی اشکو الیک عدو شیطان یغوینی...» «الهی من از دشمنی که مرا اغوا می‌کند به تو شکایت می‌کنم.» اغوا به معنی وسوسه و دعوت کردن به سمت شر و فساد است. شیطان بر انسان تسلطی ندارد بلکه فقط تحریک ایجاد می‌کند و تنها کسانی دعوت شیطان را لبیک می‌گویند که خودشان دوست دارند تحریک شوند. و گرنه وسوسه‌های شیطان کاملاً آشکار است چرا که او «عدوٌ مبین» است و این طور نیست که حق و باطل بودن آن قابل تشخیص نباشد. خداوند برای ما یکسری محکمات را مشخص کرده و یک سلسله متشابهات را به عنوان فضای تمرینی ما گذاشته است. در قرآن کریم از محکمات به‌عنوان «ام الکتاب» یاد می‌شود. ام الکتاب یعنی چیزهایی که قطعی و یقینی و اصول و پایه هستند و در کنار آن‌ها یکسری متشابهات قرار دارد. اما کسانی که در قلبشان مرض است «و امّا الذین فی قلوبهم ذیق» دوست دارند از طریق متشابهات به محکمات حمله کنند و محکمات را با متشابهات زیر سؤال ببرند و این یعنی بهانه‌گیری کردن. (یکی از خصوصیات نفس «کثیره العلل» یعنی بهانه‌گیر بودن است.) مثلاً کارهایی که بر ایشان مشتبه است را بهانه‌ای قرار می‌دهند تا به وسیله‌ی آن به محکمات حمله کنند. به فرض وقتی انحرافی از یک خانم با حجاب می‌بینند، اصل حجاب را زیر سؤال می‌برند و یا وقتی عمل بدی از یک روحانی می‌بینند اصل روحانیت را محکوم می‌کنند. و خیلی از افراد این‌گونه عمل می‌کنند و دوست دارند یکسری چیزها را دستاویز و بهانه‌ای برای بی‌تقوایی و فجورشان قرار دهند. شیطان در حیطه‌های شبه ناک و تردید و تزلزل کمین می‌کند تا انسان را دچار لغزش و درگیری با محکمات کند و به انحراف بکشاند. همه‌ی مخلوقات خدا دارای عدد و اندازه و مقدار هستند و دین اسلام ریاضی‌ترین دین خدا و قرآن ریاضی‌ترین کتاب خداست. «کلشی عنده به مقدار» «قد جعل الله لکل شیء قدرا» «الذی احصی کلشی عددا» حرکت انسان به سمت خداوند باید بر طبق قواعد ریاضی صورت گیرد و تا عدد و اندازه‌های الهی رعایت نشود، انسان به مقام خلیفه اللهی و رشد حقیقی نخواهد رسید. خداوند عدد و اندازه‌ها را به عنوان محکمات و فرمول به انسان می‌دهد و شیطان با بر هم زدن آن‌ها ایجاد شبهه می‌کند. مثلاً در رساله حدود و ارقام کاملاً مشخص شده است. اما فردی که دچار وسواس است این اندازه‌ها را رعایت نمی‌کند. به فرض مثال در رساله برای برطرف کردن نجاست با آب کُر یک‌بار و با آب قلیل دوبار شستشو را جایز می‌داند اما فرد وسواسی دچار شبهه می‌شود که آیا با یک یا دو بار شستن نجاست برطرف می‌شود یا نه، برای همین شروع به برهم زدن اندازه‌ها می‌کند و تابع شیطان می‌گردد. قد ملأ بالوسواس صدری». امکان ندارد انسان عدد و ارقام خدا را به هم بزند اما شبیه خدا شود و رشد حقیقی پیدا کند با به هم خوردن حدود الهی، نتیجه مطلوب حاصل نخواهد شد. (مثل کسی که شماره‌ی تلفنی را بگیرید اما یکی از اعداد آن را به دلخواه تغییر دهد در نتیجه او نمی‌تواند با فرد مورد نظرش ارتباط برقرار کند.) در جریان خلقت آدم «علیه‌السلام» شیطان به خدا می‌گوید تو به خاطر من عدد خود را به هم بزن و از سجده من بگذرد و در عوض من آن‌چنان عبادتت را می‌کنم که تا به حال هیچ کس این‌گونه عبادتت نکرده باشد و خداوند می‌فرماید من هرگز چنین کاری نخواهم کرد رشد و شفای شیطان از کفر باطنی و پنهانش در سجده‌ی بر آدم نهفته بود اما او تکبر ورزید و از آن امتناع کرد. در قرآن سه آیه‌ی شدید لحن در مورد کسانی که حدود الهی را رعایت نمی‌کنند و اعداد را به هم می‌ریزند آمده است. «و من یتعدّ حدودالله اولئک هم الکافرون» «... اولئک هم الفاسقون» «... اولئک هم الظالمون» یعنی کسی که حدود الهی را به هم می‌زند کافر و فاسق و ظالم است. برای مثال حجاب دارای ریاضی و حدود مشخص است و اگر در عدد آن تغییر حاصل شود اثر بخش نخواهد بود یعنی وقتی در جایی حدود و ریاضیات حجاب به هم بخورد داشتن چنین حجابی با بی حجابی فرقی نمی‌کند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» در مورد زنان آخرالزمان می‌فرماید: «کاسیات عاری‌ات» یعنی زن‌هایی که لباس بر تن دارند اما عریانند. شیطان می‌خواهد انسان در حرکتی که به سمت الله دارد یک جای فرمول را به هم بریزد و عدد را تغییر دهد و برای او همین خراب کردن یک عدد کافی است چرا که باعث مختل شدن کل سیستم می‌شود. مثل یک ماشین که همه اجزایش درست کار می‌کند اما فقط تنظیم نبودن باد چرخ‌هایش در جاده باعث فاجعه می‌شود. و یا تغییر در عدد قند و نمک و چربی ون باعث سکته و مرگ می‌شود. خداوند هیچ چیز را غیر ریاضی خلق نکرده است و تمام امور از حس و خیال و وهم و عقل و فوق عقل همه ریاضی هستند و اگر تنها یک عدد از آن‌ها تغییر کند، نتیجه مطلوب حاصل نخواهد شد. (مثلاً تغییر شماره چشم باعث عینکی شدن و یا تغییر شماره گوش باعث سمعکی شدن و .... می‌شود.) حتی برای خیالات و خواب هم فرمول و قاعده وجود دارد و با رعایت آن‌ها خواب‌های قشنگ به سراغ انسان می‌آید. اولین چیزی که در عرفان برای شاگرد تنظیم می‌شود مسئله خواب است. شاگردی که خوابش در دستش نیست مثل کسی است که بدنش از کنترلش خارج است. کسی که می‌خواهد در مسائل عرفانی اوج بگیرد باید ابتدا بدن و خواب خود را کنترل کند. بدن مانند مرکب است و باید به همه‌ی جنبه‌های آن رسید تا بتوان با آن پرواز کرد. کسی که ریاضیات بدن را رعایت نمی‌کند نمی‌تواند به جایی برسد «البته هستند کسانی که روحشان قوی است و می‌توانند بر روی جسم آسیب دیده‌شان تسلط داشته باشند». خواب دیدن، کنترل خیال، مکاشفه، معاینه، ارتباط و طی الارض، همه و همه دارای ریاضیات هستند. اگر کسی بخواهد در انسانیت و حرکت به سمت الله پرواز داشته باشد و اوج بگیرد باید ریاضیات آن را رعایت کند. شیطان برای اینکه انسان نتواند به این هدفش برسد اعداد و ارقام را تغییر می‌دهد و ریاضیات را به هم می‌ریزد. لذا تا انسان یاد نگیرد عدد و ارقام را شناسایی کند نمی‌تواند موفق شود. اگر قدرها (فرمول‌ها) شناسایی شود، قضاها (نتیجه) در اختیار انسان قرار می‌گیرد. قدرها و اندازه‌های خوب، قضاهای خوب را در پی دارد و بحث در مورد شانس و بخت خرافه و بیهوده است. اگر مکانیزم زندگی ما طوری باشد که به سراغ قدرها و عددهای بد برویم به قضاها و نتیجه بد می‌رسیم. هر کدام از ائمه عدد و ارقام خاص خودشان را دارند و برای پرواز و ارتباط با آن‌ها باید عدد و ارقامشان را بشناسیم. مثلاً روش ارتباط برقرار کردن با امام حسین «علیه‌السلام» غیر از روش ارتباط با امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» است، حتی در خواب دیدن‌هایشان نیز یکی نیستند. شیطان برای اینکه ما عدد و ارقام‌ها را شناسایی نکنیم و یا اگر شناسایی کردیم رعایت نکنیم، وسوسه‌هایی را ایجاد می‌کند. البته شیطان فقط پیشنهاد تغییر اعداد را می‌دهد و خودش مستقیماً آن‌ها را دست‌کاری نمی‌کند، برای او مهم نیست که انسان مشروب بخورد و یا نماز بخواند، برای او رعایت نکردن حدود و اعداد مهم است چرا که با تغییر آن‌ها نتیجه مطلوب حاصل نخواهد شد. سوره ابراهیم آیه 22: «و قال الشیطان لمّا قضی الامر، ان الله وعدکم فاخلفتکم و ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی و لوموا انفسکم ما آنا بمصرخکم و ما انتم بمصرخی انی کفرت بما اشرکتمون من قبلا الظالمین لهم عذاب الیم.» «و شیطان هنگامی که کار از کار گذشت، می‌گوید: در حقیقت خدا به شما وعده‌ی راست داد، و من هم به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم، و مرا بر شما هیچ تسلطی نبود جز این که شما را فرا خواندم و شما پذیرفتید. پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید. نه من فریادرس شمایم و نه شما فریاد رس منید، پیش­تر هم که مرا در کار خدا شریک می‌نمودید منکر می‌شوم، همانا ستمکاران عذابی پر درد خواهند داشت.» شیطان در خیلی از چیزها مشارکت می‌کند و شرایط این مشارکت را خود انسان فراهم می‌کند. مثلاً در انعقاد نطفه، در خواب، نماز، زیارت، علم و ... اگر شرایطی پیش بیاید شیطان حتماً مشارکت می‌کند. به فرض فردی مشغول دیدن خواب قشنگی است که یک دفعه بر اثر مشارکت شیطان موضوع خواب، خراب می‌شود. و یا شیطان در هنگام خواب کاری می‌کند که انسان نسبت به نزدیکان خود بدبین شود. شیطان در حیطه‌هایی که انسان بی‌عقلی می‌کند و اصول و مسلمات را رعایت نمی‌کند و به عدد و ارقام احترام نمی‌گذارد وارد می‌شود و وسوسه ایجاد می‌کند تا اعداد و ارقام را به هم بریزد. سوره‌ی سبأ آیه 21: «و ما کان له علیهم من سلطان الا لنعلم من یومن بالاخره ممن هو منها فی شک و ربک علی کل شیء حفیظ» «او را بر آن‌ها تسلطی نبود، جز آن که می‌خواستیم کسی را که به آخرت ایمان می‌آورد از کسی که در آن تردید دارد باز شناسیم و پروردگار تو بر هر چیزی نگهبان است.» خداوند در رحم دنیا فضاهای زیادی برای درمان انسان قرار داده است و نمی‌گذارد مشکل به برزخ کشیده شود. چون به محض ورود به برزخ دیگر مشکل حل نمی‌شود و درمان باید در بیمارستان برزخ یعنی جهنم صورت پذیرد. خداوند ترجیح می‌دهد یک موجود قبل از اینکه به مرحله‌ی بعد متولد شود در مرحله‌ی قبل درمان شود. در عالم دنیا نیز پزشکان این‌گونه عمل می‌کنند یعنی ترجیح می‌دهند جنین در رحم مادر و قبل از تولد درمان شود تا به رشد طبیعی خود برسد. خداوند شیطان را به سراغ انسان می‌فرستد تا نقاط ضعف و شک و تردیدهایش برملا شود و نسبت به خود شناخت پیدا کند. انسان‌هایی که دچار شک و تردید هستند و اصول و عقایدشان دچار تزلزل است مورد وسوسه‌های شیطان قرار می‌گیرند و با تحصیل معارف رشدی پیدا نخواهند کرد و تنها بر قساوت قلبشان افزوده می‌شود. انسان باید ابتدا اصول و عقایدش را محکم کند و بعد به تحصیل معارف بپردازد. قرآن می‌فرماید شیطان تنها کسانی را وسوسه می‌کند که دچار شک و تردید هستند انسان‌های که بداخلاق، افراد متزلزلی هستند چون اگر اعتقاد داشته باشند با هر بار عصبانیت باید چند سال در جهنم بسوزند، به راحتی عصبانی نمی‌شوند. در اخلاقیات و احکام شیطان به سراغ کسانی می‌آید که اعتقاداتشان ضعیف است. هیچ شک و شبهه و سؤالی بی پاسخ نیست ولی ما به دنبال برطرف کردن آن‌ها نمی‌رویم و در همان جاها دچار خلاء می‌شویم و شیطان آن خلاءها را با وسوسه و خرافه پر می‌کند: «قد ملأ بالوسواس صدرا» انسانی سینه‌اش پر از وسوسه می‌شود که خوب محکمات را نچیده است و برای خرافات جا گذاشته است. سینه‌ای که با حق پر شده باشد جایی برای وسوسه و خرافه نخواهد داشت. (مانند یک لیوان که اگر با آب پر شده باشد دیگر جایی برای هوا ندارد.) و چنین شخص قدرتمند و شاد در دنیا و آخرت زندگی خواهد کرد. اضطراب‌ها، غصه‌ها، تردیدها، احساس پوچی‌ها برای کسانی است که فضای خالی برای شیطان باز می‌کنند. دلشوره های آینده و یا کدورت‌ها و شکست‌ها و گناهان گذشته جلوی حرکت انسان بر روی صراط را می‌گیرد و نمی‌گذارد انسان به سوی بهشت حرکت کند و در نتیجه با اتمام وقت به ته جهنم سقوط می‌کند. انسان باید در حال زندگی کند و فکر کردن درباره‌ی گذشته و آینده را رها کند. خداوند ابتدا اصل را می‌گوید، سپس زمینه‌هایی را فراهم می‌کند تا ما در آن تمرین کنیم و شبیه خدا شویم. برای مثال برای اینکه ما مزین به اسم حلیم شویم اصل را می‌گوید: «وسوء خلق ذنب لا یغفر» بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود.» سپس زمینه‌هایی را فراهم می‌کند تا انسان تمرین کند تا عصبانی نشود و مانند خودش حلیم گردد. و یا اصل را می‌گوید: «رضی الله فی رضی الوالدی» رضایت خدا در رضایت پدر و مادر است. «فان کانا ظالما» و بعد زمینه‌ی امتحان و تمرین در ظلم را فراهم می‌کند و اگر شکست خوردی، عدد و ارقام به هم می‌خورد. شیطان از شرایط سخت زندگی‌مان استفاده می‌کند تا ما را نسبت به خانواده آسمانی‌مان بدبین کند و عشق به پرواز و بودن با آن‌ها را از ما بگیرد. مثلاً می‌گوید چرا من با وجود اینکه این‌همه دعا کردم، دعایم مستجاب نشد و یا چرا فلانی مسیحی فرزندش شفا پیدا کرد اما امام حسین «علیه‌السلام» فرزند مرا شفا نداد و یا چرا فلان گرفتاری برای من پیش آمد. اینجا همان منطقه شک است که شیطان از طریق آن وارد می‌شود و وسوسه ایجاد می‌کند. اما آیا اگر دعاهای ما مستجاب نشد چیزی از بزرگی و مهربانی و معصومیت خانواده آسمانی‌مان کم می‌شود نه هرگز و این یک اصل است اما شیطان می‌خواهد از طریق عقاید ضعیف ما، ایجاد شبهه کند و اصل و محکمات را زیر سؤال ببرد. بلاها و گرفتاری‌ها هدیه‌های ارزشمندی از طرف خانواده‌ی آسمانی‌مان هستند تا ما از آن‌ها استفاده کنیم و شبیه خدا شویم. «اگر با دیگرانش بود میلی / چرا ظرف مرا بشکست لیلی». والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 537
زمان انتشار: 7 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 96 ، 90/12/04

خانواده آسمانی،جلسه 96 ، 90/12/04

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره ­ی موانع وصولمان به خانواده­ ی آسمانی به این فقره از مناجات شاکین امام سجاد «علیه السلام» رسید. «الهی اَشکوا الیک عدوّاً یُضِلُّنی وَ شیطاناً یَغوینی قد مَلأ بالوسواسِ صدری و احاطت هَوا حِبُسُه بِقَلبی یُعانبدُلی الهوی و ....» خدایا شکایت می­کنم به درگاهت از دشمنی که گمراهم می­کند و شیطانی که مرا به بیراهه می­کشاند و دلم را پر از وسواس کرده و هوس هایش به گرد دلم چرخیده و گرداگرد قلبم را گرفته و پشتیبانی از خواهش و هوای نفسم می­کند و ...». امام «علیه السلام» در اینجا به یک دشمن بسیار خطرناک می­پردازد که انواع حیله­ ها را به کار می­برد تا مانع رسیدن ما به هدف خلقتمان شود. «بحث درباره­ ی شیطان در مباحث دشمن­شناسی، فکر، وسوسه و مهندسی آرزوها گفته شده ­است». ده ها آیه در قرآن و چند هزار حدیث در مورد شیطان و حمله­های آن بیان شده، و قرآن به شدت تأکید بر شناخت شیطان و پرهیز از وسوسه­ های او دارد و این نشان ­دهنده ­ی قابل دسترس بودن اوست اما ما متأسفانه همیشه او را دست کم می­گیریم و کاری به حمله ­ها و وسوسه­ های او نداریم و همین بی ­اعتقادی و بی­ توجهی و شوخی گرفتن شیطان باعث شده دائماً مورد حمله­ های او قرار بگیریم و آسیب ببینیم. «و اتخذوا ان شیطان لکم عدو واتخذوه عدو» شیطان دشمن شماست، شما هم او را دشمن بگیرید. در روایت داریم گاهی اوقات شیطان مانند زنبورهایی که به گوشت حمله می­کنند به قلب مومن حمله می­کنند. اما ما اصلاً یادمان نمی ­آید در عمرمان با چنین مجموعه ­ای درگیر شده باشیم. «الظالم و المظلوم کلاهما فی النار» ظالم و مظلوم هر دو در آتشند، ظالم به خاطر ظلمش و مظلوم هم به خاطر ظلم پذیری ­اش. شیطان بزرگترین خیانت را به ما می­کند و مانع رسیدن ما به خانواده­ ی آسمانی ­مان می­شود اما ما به جای اینکه با او مبارزه کنیم و از دستش عصبانی باشیم، با او انس می­گیریم و از او اطاعت می­کنیم. «ألم أعهد علیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان» آیا من از شما عهد نگرفتم که شیطان را عبادت نکنید. «... شیطاناً یغوینی...» اغوا؛ یعنی وسوسه و تحریک و راهنمایی کردن به سمت شر و فساد. شیطان صرفاً یک پیشنهاد می­دهد و ما را دعوت و راهنمایی به شر و فساد می­کند نه اینکه خودش مستقیماً ما را به این کار بیندازد. «قد تبین الرشد من الغی» قرآن می­فرماید ما رشد و غی را از هم روشن کردیم و هر کس می­تواند آنها را از هم تشخیص دهد «رشد» یعنی دلالت به سمت خیر و صلاح «هو دلالته علی الخیر و الصلاح» و نقطه مقابل آن «غی» یعنی دلالت به سمت شر و فساد است. و وقتی می­گوییم شیطان اغوا می­کند یعنی جلوی رشد حقیقی ما را می­گیرد. شیطان آنقدر قدرت ندارد که بخواهد کسی را مستقیماً گمراه کند، مگر کسی که خودش جزء اولیاء شیطان باشد و اغواگر شود. انسانهایی هستند که جزء شیاطین انسی اند و کارشان تحریک کردن دیگران به سمت شرّ و فساد است و اینها عابدان شیطانند و گمراهی را پذیرفته­اند و دیگران را نیز به سمت شرّ و فساد دعوت می­کنند. و می­فرماید: «و ان یروا السبیل رشد لا یتخذو سبیلاً و ان یروا السبیل الغی یتخذوها سبیلاً» بعضی افراد وقتی راه رشد را می­بینند آن را آگاهانه طی نمی­کنند و هرگاه راه غی را می­ بینند آن را راه خود قرار می دهند. «فالهمها فجورها و تقواها» همه ­ی انسانها قدرت تمیز حق از باطل و خوب از بد را دارند اما برخی افراد آگاهانه راه شرّ و بدی را انتخاب می­کنند و از دیدنی­ها و شنیدنی­ ها و رفتن به جاهای تحریک آمیز استقبال می­کنند و از آن لذت می­برند. پس حیطه­ ی نفوذ شیطان اغوا است، اغوا یعنی تحریک به سمت شرّ و فساد و نه تسلط. یعنی شیطان به هیچ وجه بر بندگان خدا تسلطی ندارد، بلکه تنها پیشنهاد می­دهد و تحریک ایجاد می­کند. خداوند و ائمه «علیهم السلام» چهارچوب­ها و اصول را برای ما مشخص می­کنند و ما را به نور فطرت و الهامات مجهز می­کنند، تا بتوانیم در مقابل شیاطین آگاهانه بایستیم و راه را انتخاب کنیم، شیطان نعمتی است که برخلاف یقینیات ما وسوسه تولید می­کند و روی نقاط ضعف ما دست می­گذارد تا ما بتوانیم با غلبه بر او به رشد و قدرت برسیم و اوج بگیریم. «ان عبادی لیس لک علیهم سلطانٌ الا من اتبعک من الغاوین» تو بر روی بندگان من سلطه نداری و تنها کسانی از تو تبعیت می­کنند که خودشان اغواگر هستند. «غاوین» یعنی کسانی که خودشان عبد شیطان و عضو حزب شیطان محسوب می­شوند و مانند شیطان، عامل گمراهی و تحریک به شرّ هستند. در دنیا میلیونها شیطان انسی وجود دارد که با انواع و اقسام ابزارها مانند صوت، تصویر و ... دائماً در حال اغوای بندگان خدا هستند. در نقطه مقابل اغواگران، انسانهایی هستند که عبد خداوندند و به جریان هدایت و رشد انسانها به سوی هدف خلقت­شان کمک می­کنند و در آنها نسبت به وسوسه­های شیطان مقاومت ایجاد می­کنند. اما شیطان اغوا را به خدا نسبت می­دهد و می­گوید تو مرا اغوا کردی؛ سوره ­ی اعراف آیه 16:«قال فَبِما اَغوَیتَنی لَاَقعُدَنَّ لَهُم صراطک المستقیم ثمّ لأتینَّهُم مِن بین ایدیهم وَ مِن خلفِهِم و عن ایمانهم و عن شمائلهم و لا تجدُ اکثرهم شاکرین» «شیطان گفت: که چون تو مرا گمراه کردی من نیز بندگانت را از راه راست گمراه می­کنم – آنگاه از پیش رو و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در می ­آیم تا بیشتر آنان شکر نعمت به جای نیاورند.» کمینگاه شیطان بر روی صراط مستقیم است یعنی درست زمانی که انسان تصمیم می­گیرد آدم خوبی باشد، مورد حملات پی در پی شیطان قرار می­گیرد تا از مسیر صحیح برگردد و گمراه شود. سوره­ی حجر آیه 39: «قال ربِّ بِما اَغوَیتنی لاُزینن لهم فی الارض و لاُغوینهم اجمعین» «مرا گمراه کردی من نیز در زمین (همه چیز را) در نظر فرزندان آدم جلوه می­دهم و همه آنها را گمراه خواهم کرد.» وقتی انسان عاشق و مجذوب زینت­های دنیا و ابزار و وسایل و ارتباطات دنیا شود و انسش تنها با مطلوب­ها و معشوق­های دنیا باشد، حوصله­ ی پرواز کردن به سمت آسمان و خانواده­ ی آسمانی­اش را ندارد و آنها را تنها برای برطرف کردن مشکلات زمینی­ اش می­خواهد. یک سوال: چرا شیطان به خدا می­گوید تو مرا اغوا کردی؟ شیطان جن بود و بر اثر عبادت به مقام فرشته­ ها رسیده ­بود اما در درونش کفری پنهان داشت که آن را ظهور نمی­داد  هر چه خدا می­ گفت اطاعت می­کرد. «... و کان من الکافرین» و خداوند همان کاری را که شیطان با ما می­کند با شیطان کرد و دست به روی نقطه ضعف شیطان گذاشت تا به او فرصت رفع آن را بدهد. نقطه ضعف شیطان روحیه­ ی حسادت و تکبرش بود او خوب رشد کرده بود و تا مقام فرشته­ ها نیز بالا رفته بود و اصول دینش نیز کامل بود، اما این مشکل اخلاقی او باعث کفر و سقوطش شد و تمام عبادتها و عقایدش را از بین برد. «در روایت داریم همانطور که سرکه عسل را خراب می­کند، حسادت ایمان را از بین می­برد.» گاهی اوقات در انسان صفاتی وجود دارد که در آخر کار یک عمر عبادتش را تباه می­کند. (تکبر و حسادت یکی از این صفات هستند که سرمایه­های ایمانی انسان را از بین می­برند.) و خداوند شیطان را در مراحل مختلف زندگی در مسیر راه انسان قرار می­دهد تا انسان نقاط ضعف خود را برطرف کند و پاک از دنیا برود. بعضی از افراد هستند که همه چیز اسلام را می­پذیرند و قبول دارند اما فقط نسبت به فلان قانون اسلام مشکل دارند و پذیرای آن نیستند مثلاً اصول عقائد و ولایت و اخلاق و بقیه­ی قوانین اسلام را قبول دارند اما با مسئله حجاب مشکل دارند و یا مسائل احکام را نمی­پذیرند. چنین وضعیتی خیلی خطرناک است. «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» و قرآن می­فرماید: «حتی اگر یک قانون اسلام را هم قبول نداشته باشید کافر به همه­ ی آن هستید» و خداوند از هیچ کس ایمان نصفه قبول نمی­کند (یا همه و یا هیچ). اصول عقاید شیطان خیلی محکمتر از ما بود اما به خاطر یک مشکل اخلاقی، آگاهانه در مقابل خدا ایستاد و کافر شد. این که انسان آگاهانه در مقابل خدا بایستد خیلی خطرناک است. شیطان به خدا می­گوید چرا مرا اغوا کردی؟ تو که نقطه ضعف مرا می­دانستی پس چرا درست روی همان دست گذاشتی؟ حتی آنقدر لجوج است که به خدا می­گوید از خواسته­ی خود بگذر و من را از سجده معاف کن، من قول می­دهم طوری عبادتت کنم که هیچ کس تا به حال عبادتت نکرده­باشد. و خداوند می­فرماید یا سجده کن یا بیرون برو (اگر قرار است کسی کوتاه بیاید او ما هستیم نه خدا)، شیطان در جریان استدلال خدا با ملائکه قرار داشت و وقتی آنها در مورد خلقت آدم به خداوند اعتراض کردند. خداوند فرمود: «انّی اعلم ما لا تعلمون» و مقامات و قدرت­ها و کمالات آدم را به آنها نشان داد و آنها پذیرفتند و به آدم سجده کردند. «سبحانک لا علمنا الا ما علمتنا». اما شیطان با اینکه برایش همه چیز روشن شده بود، آگاهانه زیر بار نرفت و در مقابل دستور خداوند ایستاد. یکی از کارهای شیطان این است که اندازه­ها را به هم می­ریزد. خداوند یکسری قاعده و فرمول و ستون به نام محکمات را مشخص می­کند و اجازه می­دهد یکسری متشابهات هم در کنارش باشد و آن متشابهات زمینه­ های امتحان انسان را فراهم می­کند. هر جا شبه ه­ای در انسان ایجاد شد باید به محکمات برگردد تا دینش حفظ شود و این رمز بسیار مهمی است. اما انسانهای بی­ حوصله و مریض فقط دست بر روی متشابهات می­گذارند و به محکمات کاری ندارند. برای مثال ما می­دانیم خداوند کمال مطلق و خالق است و هیچ ضعفی ندارد و به کسی ظلم نمی­کند و منزه از هر عیب و سبحان است و نیازی به هیچ کسی ندارد و اینها «محکمات ما» هستند. اما وقتی در جامعه می­ بینیم برخی افراد فقیرند و برخی ثروتمند، برخی مریضند و برخی سالم، برخی سیاهند و برخی سفیدند، دچار شبهات می­شویم و پیش خودمان فکر می­کنیم آیا اینها ظلم نیست؟ آیا خدا عادل است و اینگونه شیطان با متشابهاتی که در ذهن ایجاد می­کند محکمات را زیر سؤال می­برد تا انسان ایمانش را از دست بدهد. اما ما باید به محکماتمان برگردیم تا شبهه­ ها را از بین ببریم و دینمان را حفظ کنیم مثلاً بگوییم چون خداوند سبحان و عاری از هر عیبی است پس این مشکلات به او بر نمی­گردد. تفاوت­ها و تضادها و تغییرات لازم است و اگر نباشد انسان اساساً رشدی نخواهد داشت و به کمال نمی­رسد و اینها لازمه­ ی خلقت انسان هستند. شیطان در متشابهات و جاهایی که انسان دچار شک و تزلزل است کمین می­کند تا انسان به محکمات حمله کند و آنها را زیر سوال ببرد، بنابراین در چنین مواقعی انسان باید به محکمات برگردد تا دلش آرام شود و ایمانش حفظ گردد. و یا مثلاً شیطان می­گوید با عمل یک نفر به اصل دستور حمله کن، به فرض با عمل بد یک خانم باحجاب اصل حجاب را زیر سوال ببر و یا با عمل بد یک عالم روحانی به اصل روحانیت حمله کن، به این امر اغوا می­گویند یعنی انسان در درون خودش مشکل و مرضی دارد و شیطان با تحریک همان مشکل، اغوا ایجاد می­کند و باعث می­شود شخص با استدلال هایی که می ­آورد خیال خودش را راحت کند. «بل یرید الانسان لیفجر امامه سئل ایان یوم القیامه». فردی که در دلش میل به گناه دارد، مجبور است برای ارتکاب گناه به اعتقادات و محکماتش حمله کند و آنها را زیر سوال ببرد تا با خیال آسوده به خواسته­اش برسد (مثل امر حجاب) حجاب یک امر فطری است و قرآن می­فرماید وقتی آدم و حوا از آن میوه­ ی ممنوعه خوردند عورتشان معلوم شد و آنها به سرعت خودشان را پوشاندند. نهضت فمینیسم به اسم دفاع از حقوق زنان آنها را مورد استثمار جنسی، اقتصادی و سیاسی قرار داد و تا این اندازه باعث تحقیر زنها شد. شیطان در قسمتهایی که شخص دچار تردید و شک می­شود و مسئله برایش روشن نیست، دست می­گذارد و وسوسه ایجاد می­کند برخی افراد برای رفع شبهاتشان مانند یک بیمار آگاه به عالم دانا مراجعه می­کنند و مشکلشان را حل می­کنند اما برخی دیگر به دنبال روشن کردن شبهات خود نمی­روند و از شک­های که دارند استقبال می­کنند و فکر می­کنند اگر آگاه شوند، مسئولیت می­آورد و مجبور به عمل کردن می­شوند. خداوند هم روی نقاط ضعف شیطان دست گذاشت تا رشد کند اما شیطان حاضر شد دست از تکبر وحسادت خود بردارد. عین همین کار را هم شیطان با ما می­کند و روی نقاط ضعف ما دست می­گذارد و وسوسه ایجاد می­کند تا ما دچار تزلزل شویم و به یقینیات و محکماتمان حمله کنیم. و از طریق فروع، اصول را زیر سوال ببریم. شیطان از طریق ضعف­های انسان، به خدا، ائمه و قرآن حمله می­کند و گاهی افکار زشتی از طرف ما به آنها می­گوید و ما آن افکار را به خودمان نسبت می­دهیم و در این هنگام است که با خودمان نیز درگیر می­شویم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 536
زمان انتشار: 7 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 95 ، 90/11/27

خانواده آسمانی،جلسه 95 ، 90/11/27

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره­ ی موانع وصولمان به خانواده­ ی آسمانی و هدف خلقتمان بود و توضیح دادیم که وجود موانع در زندگی انسان لازم و ضروری است و بدون وجود آنها، انسان نمی­تواند به رشد و قدرت برسد و کمالات کسب کند. پرسیده بودیم که ما چطور می­توانیم بر وسوسه­ ها و حملات شیطان غلبه کنیم و از آنها به نفع خودمان استفاده کنیم تا به رشد برسیم و اسم دریافت کنیم. حضرت سجاد «علیه السلام» در مناجات خود در ضمن اینکه موانع را بر می­شمارد، راه غلبه بر آنها را نیز بیان می­کند. ایشان مناجات خود را با کلمه­ ی «الهی» آغاز می­کند. (و این کلمه یک رمز است) «الهی الیک اشکوا نفساً....» الهی من از نفس خود به تو شکایت می­کنم. «الهی الیک اشکوا عدو یضلنی» الهی من از دشمنی که به دنبال گمراهی من است به تو شکایت می­کنم. و حضرت راه غلبه بر دشمن را به انسان یاد می­دهد. وجود دشمن در زندگی انسان فوق العاده مهم و ضروری است و بدون او کسی نمی­تواند به قدرت و هوشیاری برسد و ممکن است در خواب غفلت فرو برود. طرز برخورد انسانها با دشمن متفاوت است. برخی افراد از وجود دشمن برای کسب مقام استفاده می­کنند و حتی تا آن طرف بهشت نیز پیش می­روند اما برخی دیگر خوار و ذلیل دشمن می­شوند و یا همراه و همرنگ او و با او پیش می­روند. هیچ سختی در دنیا وجود ندارد مگر اینکه وسیله­ای برای اوج گیری و بالا رفتن انسان باشد. پس انسان به جای اینکه با سختی به سختی نگاه کند باید با سختی بالا برود و با آنها درگیر نشود و به وسیله­ی آنها رشد کند. مثلاً وقتی در سر راه انسان، وضعیت اقتصادی، همسر نامناسب و یا پدر و مادر و فرزند ناسازگار و از این قبیل مسائل قرار می­گیرد باید از آنها برای رشد و رسیدن به کمالات استفاده کرد و نه اینکه با آنها درگیر شد. در مناجات شاکین امام سجاد «علیه السلام» حضرت از موانع به اله خود شکایت می­کند و این شکایت کردن یک رمز و درس بزرگ برای ما است. اگر انسان نسبت به موانع شاکی نباشد و با آنها سازش کند اصلاً نمی­تواند با آفات و مشکلات مبارزه کند و یکسره از آنها صدمه می­بیند. انسانی که با موانع مدارا کند یا به قول روایت مداهنه کند به تحقیر و غم و گرفتاری مبتلا خواهد شد. برطرف کردن یک مانع زمانی میسر است که فرد ابتدا نسبت به آن شاکی شود تا بتواند از آن به نفع خود استفاده کند و این یک رمز بسیار مهم است. موانع مانند یک اسب وحشی می­مانند که اگر با آن مدارا کنی کشته می­شوی اما اگر به آن غلبه کنی می­توانی سوارش شوی و از آن استفاده کنی و لذت ببری. ممکن است برای فردی در زندگی زمینه­ های شهوت و غضب و یا حسادت فراهم شود و با هر بار کنترل و شاکی شدن از آنها اوج بگیرد و از آنها به عنوان یک جریان مخالف و یک سوخت برای پرواز خود استفاده کند و اسماءالله دریافت کند و یا برعکس فردی دیگر با موانع مدارا کند و کم کم ایمانش را از دست بدهد و با خواری و ذلت سقوط کند. در اینجا رمز در این است که برای رسیدن به خانواده­ ی آسمانی باید از موانعی مانند علاقه­ ها و یا شهوت­ های دنیایی شاکی شد و به تنفر افتاد و گرنه وصالی صورت نمی­گیرد. (مثل فردی که برای رسیدن به عشق دنیایی ­اش با پدر و مادرش درگیر و از آنها شاکی می­شود. میرزا حاج اسماعیل دولابی می­فرماید برای رؤیت، اول خواب قشنگ می ­آید، بعد مکاشفه و سپس رؤیت. خواب قشنگ هم از خیالات قشنگ شروع می­شود. ما باید ببینیم چه چیزهایی در زندگی­مان مانع خیالبافی با معشوق­های آسمانی­مان می­شود سپس آنها را برطرف کنیم تا به خیال برسیم و انسان تا به خیال نیفتد به خواب­های قشنگ نمی­رسد و تا به خواب­های قشنگ نرسد، مکاشفه­ای هم ندارد و وقتی مکاشفه­ای نباشد رویتی هم حاصل نخواهد شد. مشکل اساسی ما این است که ما عاشق دشمنان خانواده­ی حقیقی­مان هستیم یعنی عاشق، خوردنی­ها، دیدنی­ها و شنیدنی­ها و گفتنی­ها و ارتباطاتی ... را می­پرستیم و از آنها لذت می­بریم که مزاحم دین و رسیدن به خدا و خانواده­ی آسمانی­مان هستند. حیوانیت می­گوید من دینی را که مزاحم عیاشی و آزادی طبیعی ­ام است نمی­خواهم و به رسمیت نمی­شناسم اما برعکس دین می­گوید باید دنیایی را که مزاحم و مانع رسیدن به ابدیت و معنویت و الهیت است را کنار گذاشت. همه ­ی انسانها عشق ذاتی دارند تا شبیه حق تعالی شوند و شبیه خدا شدن امکان ندارد مگر اینکه به مظاهر و الگوهای آن یعنی خانواده آسمانی شبیه و نزدیک شد. در زمان پیغمبر «صلی الله علیه و آله» افرادی بودند که برای دینداری خود شرط و شروط می­گذاشتند مثلاً قارون به پیغمبر می­گفت من خدای تو را قبول کردم اما وقتی نماز می­خوانم خم نمی­شوم و یا فرد دیگری می­گفت: مشروب یا زنا را از دینداری حذف نکن. اینگونه شرط و شروط­ ها نشان دهنده­ ی این است که انسان خودش را نمی­شناسد. تا انسان از موانع شبیه شدن به خانواده­ ی آسمانی­ اش شاکی نباشد به رشدی نخواهد رسید. حال ممکن است این موانع لذیذ یا عزیز باشد. انسان می­تواند همه را دوست داشته باشد و نسبت به همه رحمت داشته باشد حتی نسبت به دشمنان و کفار، اما دوست داشتنی که مانع رسیدن و شبیه شدن به حق تعالی باشد خطرساز است. در سوره­ ی مبارکه توبه آیه 24 هشت چیز را نام برده که اگر محبوب­تر از سه چیز یعنی (الله، چهارده معصوم «علیه السلام» و جهاد) به انحراف و فسق رسیده است. چنین انسانی دیگر هدایت نمی­شود مگر آنکه مجدداً رو به عشق حقیقی­اش کند. تا زمانی که انسان فوق عقلش وصال نشود و به بلوغ نرسد نمی­تواند بفهمد اله  او الله است در این صورت خودش را به چیزهای پایین­تر مانند علم، معلومات و کمالات مادی و طبیعی می­فروشد که اینها هیچ کدام در شأن انسان نیستند. به کسی انسان می­گویند که اله او الله و کمال مطلق است و به محدود راضی نمی­شود. انسان زمانی به رشد حقیقی می­رسد و مسیر را درست طی می­کند که به سمت کمال مطلق و نامحدود قدم بر می­دارد. اما به محض اینکه به محدود راضی شد و هوس الله و جاودانگی و خانواده­ ی آسمانی از سرش افتاد به فسق می­رسد و ساقط می­شود. همه­ ی ما برای شدن قدرت داریم و خداوند عشق و قدرت و تشبه به خودش و چهارده معصوم را در وجود ما قرار داده است. اما مشکلی که نمی­ گذارد قدرت­ های الهی و انسانی در ما ظهور کند همین موانع هستند و متأسفانه ما عاشق هایی هستیم که حاضر نیستیم هزینه ­ی عشق را پرداخت کنیم یعنی نه موانع را می­شناسیم و نه به تنفر و شکایت از آنها می­افتیم و نه می­دانیم چگونه باید از آنها برای رشد خود استفاده کنیم. مثلاً کسی که عاشق حسادت و یا سوء ظن است و یا از تجسس در کار دیگران خوشش می­آید و یا از گناه لذت می­برد اصلاً نمی­تواند اسم دریافت کند و شبیه خدا شود. حضرت علی «علیه السلام» می­فرماید: «کیف ینتفع بالنصیحه من نیتذه علی الفضیه» چگونه یک نفر می­تواند از خیرخواهی دیگران استفاده کند در حالی که از گناه لذت می­برد. برای مثال فردی که از مقام، بزرگ شدن، شهرت و ریاست و لذت می­برد و به خاطر رسیدن به آن از بیت المال دزدی می­کند و کلاه سر دیگران می­گذارد چطور می­توان با او از خدا و خانواده­ی آسمانی و ابدیت صحبت کرد. قرآن می­فرماید: «الذین امّکنّا فی الارض اقام الصلاه» فقط کسانی شایسته ریاست بر مردم هستند که نماز به پا دارند یعنی وقتی به قدرت می­رسند به دنبال طبیعت نباشند و مردم را با الله آشنا کنند و یا به زکات و رفع فقر بپردازند. «... عملوا بالمعروف و نهی عن المنکر» معروف را رواج بدهند و منکر را نفی کنند. کسی که در زندگی زناشویی ­اش به همسر و فرزندانش به شکل ابزار دنیایی نگاه می­کند و نقشه و راهی برای رساندن آنها به بهشت و ابدیت ندارد بزرگترین گناه را انجام داده است. به قول فرمایش پیامبر «صلی الله علیه و آله» هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی­کند.» بعضیها با ازدواج نه تنها نصف دینشان را کامل نمی­کنند بلکه نصف دیگر دینشان را هم از دست می­دهند، چون آنها هنوز به بلوغ هدایت و مدیریت خانواده به سمت ابدیت نرسیده­اند. کسی که می­خواهد ازدواج کند و مسیر را تا ابدیت درست طی کند باید سه مهارت اقتصاد، عاطفه و معنویت را خوب یاد بگیرد تا حداقل خانواده را تا بهشت برساند. (اشاره به داستان مردی که بعد از مرگش اژدهایی از آتش او را احاطه کرده بود و آن اژدها چیزی جز خلقیاتش نبود). گاهی اوقات انسان عاشق خلقیات بد خو می­شود، عاشق غم و اضطراب خود می­شود. (در روایت از حب حزن به خدا پناه برده شده است). کسی که عاشق شیطان و نفس خود شده باشد، هیچ وقت نمی­تواند از آنها شاکی باشد و از آنها به عنوان سکوی پرش خود استفاده کند. اگر انسان از صفات بد خود به تنفر و شکایت نیفتد کم کم با آنها رفیق می­شود و خودش به سراغ آنها می­رود. برای مثال اگر مشکلی در زندگی­ اش نداشته باشد خودش به دنبال مشکل می­رود تا غصه ­دار شود. ما اول باید از هر چیزی که نمی­گذارد به خلوت عاشقانه با الله و خانواده­ی آسمانی­مان بیفتیم متنفر شویم. اما ما دقیقاً برعکس عمل می­کنیم و آنقدر عاشقانه سر خودمان را به شئونات پایین گرم می­کنیم که اصلاً فرصت خلوت با معشوق حقیقی­مان را پیدا نکنیم (راستی کدام عاشق است که نخواهد با معشوق خود خلوت کند) پس ما تنها مدعی عشق هستیم چرا که حاضر نیستیم برای به خلوت رسیدن با موانع بجنگیم. گاهی اوقات شیطان یکسری از لذت­های معنوی در انسان ایجاد می­کند تا او حس خوبی از خودش پیدا کند و نیازی به خلوت داشتن با خدا در خودش پیدا نکند. حضرت سجاد «علیه السلام» مناجاتش را با کلمه­ ی الهی یعنی عزیزم شروع می­کند و انسان تا به این عزیزم نرسد مشکلش حل نمی­شود. مشکلات و موانع، تنها بهانه ­ای برای عشقبازی انسان با خدا هستند و قیمت انسان برابر با کسی است که دوست دارد همه وجودش را فدای او کند. تا انسان هویت و آرمان خود را پیدا نکند و نداند در کجای این صفحه روزگار قرار دارد و قرار است به کجا برود تمام تلاشهایش ضایع می­شود و به نتیجه نمی­رسد. انسان تا عاشق خود حقیقی­اش نشود و بخش فوق عقلانی خود را به رسمیت نشناسد و باور نکند نمی­تواند به عشق الله و خانواده­ی آسمانی­اش برسد و با آنها ارتباط برقرار کند و یا دلتنگشان شود. تازه وقتی انسان هویت خود را شناخت حرکتش به سمت ابدیت سرعت می­گیرد. اگر سبک زندگی ما براساس عشق بنا شود برنامه­ ریزی ها هم درست از کار در می­آید و گر نه هر سبکی به انسان ضرر می­رساند. «عاشق شو ور نه روزی کار جهان سر آید / ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی». هیچ کس با رسیدن به معشوق­های علمی و یا بخشهای پایین­تر به خوشبختی حقیقی و آرامش نمی­رسد (لا تدعُ مع الله الهاً آخر؛ لا اله الا هو» با خدا دنبال معشوق دیگری نباشید جز او معشوقی نداریم. حتی عشق به اهل بیت «علیهم السلام» هم وسیله ­ای برای رسیدن به الله هستند. «وابتغوا علیه الوسیله؛ نحن الوسیله» انسان تنها زمانی به آرامش می­رسد که عاشق خدا شود و از او لذت ببرد. اگر عاشق خدا نشده­ ای معلوم است که هنوز خودت را نشناخته ­ای «ترسم که این تن که حائل است به جانم/ سقط کند کودک عزیز روانم.» باید به داد این کودک عزیز روان رسید، او را پیدا کرد، تیمار کرد، تغذیه کرد و موانع را از سر راهش برداشت تا رشد کند و به بلوغ و در نهایت عاشقی برسد. وقتی عاشق شد تازه می­تواند بگوید «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» و این ذکر اول سلوک است. «افنیت عمری فی شره سهو عنک و ابلیتُ شبابی فی سکره التباعد» (ای خدا عمرم را با درد و غفلت از تو فانی ساختم و جوانی­ام را در مستی دوری از تو گذراندم.) من حریصانه حواس خودم را از تو و خانواده­ی آسمانی­ام پرت کردم و خودم را سرگرم مسائل دنیا کردم تا با تو رو به رو شوم و گاهی نیز برای اینکه با تو خلوت نکنم رو به کارهای مقدسی مثل هیأت و مسجد و بسیج و... آوردم تا با خودم درگیر نشوم و تو را نبینم. چقدر خوب است انسان ذکر «الهی» بگوید. (الهی) یعنی عشق بازی با خدا یعنی «عزیزم». حتی دروغش هم قشنگ است و خوب است انسان ادای عاشقی در بیاورد تا کم کم قلبش راه بیفتد و عاشق شود. کسی که حتی عرضه گفتن این دروغ را ندارد خیلی بدبخت است. حضرت علی «علیه السلام» می­فرماید: «ان لم تکن حلیم فتحلم» وقتی نمی­توانی حلیم باشی خودت را به حلم بزن. و یا وقتی نمی­توانی صدقه بدهی و بخشنده باشی، خودت را به صدقه دادن بینداز تا کم کم بخشنده شوی و از بخشیدن لذت ببری یعنی برای هر چیزی ابتدا باید تمرین کرد و بعد شد. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 535
زمان انتشار: 7 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 94 ، 90/11/27

خانواده آسمانی،جلسه 94 ، 90/11/27

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره­ ی موانع وصولمان به خانواده­ ی آسمانی و موانع رسیدن به هدف خلقتمان بود و توضیح دادیم که وجود موانع لازم و ضروری است و هیچ انسانی بدون آن به رشد و قدرت نخواهد رسید و موانع لازمه­ ی نظام مادی محسوب می­شوند. در تمام رشته­ های علمی، فنی حرفه­ای و هنری بدون مانع و تضاد هیچ قدرت و توانایی حاصل نخواهد شد. خداوند در قرآن می­فرماید: «انی جاعل فی الارض خلیفه» من می­خواهم بر روی زمین یک جانشین قرار دهم، بین زمین و جانشینی خداوند یک رابطه وجود دارد و رمز آن در این است که اگر موجود مختاری مثل انسان به زمین نیاید، هیچ شباهتی به حق تعالی پیدا نخواهد کرد. دنیا باشگاهی است که انسان می­تواند در آن با پشت سر گذاشتن موانع به مقام خلیفه اللهی و ولی اللهی برسد و بدون آمدن به دنیا اساساً هیچ شباهت و رشدی صورت نخواهد گرفت. دنیا تنها جایی است که اطلاعات و معلومات می­تواند در آن به دارایی و قدرت تبدیل شود. انسان در دنیا با تمرین­های لازم می­تواند به معشوق خود برسد و شبیه حق تعالی شود و این هدف خلقت انسان محسوب می­شود. خداوند اصل اساسی در نظام خلقت را «لا اله الا الله» معرفی می­کند یعنی اینکه اله و معشوق انسان تنها الله است. و در واقع خواسته حقیقی انسان این است که شبیه خدا شود و تا انسان متخلق به اخلاق الهی نشود و به جاودانگی نرسد، به آرامش و سعادت نخواهد رسید. خداوند انسان را از روح خود آفرید. همان روحی که حقیقت محمدیه «صلی الله علیه و آله» و کاملترین و شبیه­ترین و نزدیکترین مخلوق به خداوند است و هیچ فرقی با او ندارد مگر در جنبه مخلوقیت و این یعنی اینکه خداوند، ذات بینهایت است و ائمه اطهار «علیهم السلام» و انسانهای دیگر ظهور هستند و ذاتی از خود ندارند. و تنها خداوند است که حضرت وجود است و بقیه ظهورات او هستند که می­توانند تا بینهایت پیش بروند (مانند اهل بیت علیهم السلام). میان عشق زمینی و عشق حقیقی تفاوت وجود دارد و آن این است که در عشق­های زمینی بین دو نفر خیال شبیه شدن وجود ندارد و تنها از بودن در کنار هم لذت می­برند. اما در عشق حقیقی انسان می­خواهد شبیه خدا شود و تا به این شباهت نرسد، جان بینهایت طلب او آرام و قرار ندارد. اینکه در بهشت نامه­ ی خداوند اینگونه است «من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت» از زنده­ ی پایداری که هرگز نمی­ میرد، به زنده­ ی پایداری که هرگز نمی ­میرد یعنی انسان در آنجا کاملاً تشبه به حق تعالی پیدا می­ کند و مانند خداوند بر بهشتی که به اندازه­ ی همه­ ی آسمانها و زمین است سلطنت می­کند. انسان تا به چنین مقامی نرسد جانش آرام نمی­گیرد و این یعنی قدرت و همان چیزی که حضرت ابراهیم در قرآن از خداوند می­خواهد «رب ارنی کیف تحمل موتا» نشانم بده چطور مرده را زنده می­کنی؟ «اَرنی» یعنی اینکه می­خواهم خودم «محیی» شوم. لذا خداوند خودش پرندگان را زنده نکرد و به حضرت ابراهیم فرمود: سُمّت اُهنّ» یعنی صدایشان کن تا زنده شوند و اینگونه خداوند اسم «محیی» را به حضرت ابراهیم می­دهد و او از آن به بعد می­تواند به قدرت حیات بخشیدن برسد. انسان تا در بهشت نتواند همه ­ی کارهای خلقتش را انجام دهد به آرامش نمی­رسد، لذا قرآن می­فرماید: «عَین یشربُ بها عبادُالله یُفجرونها تفجیرا» چشمه ­ای که در بهشت عباد خدا از آن می­خوردند، خودِ آنها آن چشمه را می­جوشانند. مؤمن هر چیز در بهشت اراده کند همان­گونه خلق می­کند «فیها ما تشتهل انفس و تلذذ اعیون» هر چه هوس کند و اشتها داشته باشد و هر چه که از آن لذت ببرد در آن هست و اینها همه خالقیت انسان را می­رساند. یعنی انسان خودش خلق می­کند و به اذن خداوند خودش به وجود می­آورد. «قربه الی الله» یعنی قدرت و نزدیکی و شباهت پیدا کردن به حق تعالی. اینکه انسان نماز می­خواند اما هیچ شباهت و نزدیکی به حق تعالی پیدا نمی­کند، نشان­دهنده­ی این است که نمازش اثر­گذار نبوده است. قدرت انسانی یعنی تجلی و ظهور اسماء الهی در وجود انسان. برای مثال در جبهه ­های جنگ عده ­ای از بچه بسیجی­ های کم سن و سال به چنین قدرت ­هایی رسیده بودند شانه به شانه­ ی دشمن در سنگر می­خوابیدند اما دشمن قادر به دیدن آنها نبود و یا عده ­ای از مراجع و یا اولیای خدا، چنین قدرت­هایی داشتند مثلاً حضرت امام (ره) قدرت این را داشتند که بیماران را شفا دهند و دارای اسم شافی بودند. تا انسان خودش را از جهنم­ ها رها نکند و اخلاقش را درست نکند و متخلق به اخلاق الهی نشود، به قدرت نخواهد رسید. مثلاً تا انسان از جهنم حسادت، زودرنجی، عصبانیت و ... رها نشود و یک اخلاق بهشتی برای خودش نسازد نمی­تواند شبیه خدا شود. یک سوال: «چرا امام سجاد «علیه السلام» از این موانعی که در سر راه انسان وجود دارد شکایت می­کند؟» انسان بدون مانع اصلاً به هیچ جا نخواهد رسید و نمی­تواند اسمی دریافت کند. و البته در مورد کسب مهارت­ های دنیا هم اینگونه است و انسان باید آنقدر تمرین کند تا به قدرت و توانایی برسد. برای شبیه خدا شدن و رسیدن به کمالات انسانی، ما باید هزار اسم خداوند را که در واقع جزء اسماء خودمان محسوب می­شود در وجودمان پرورش دهیم و فعال کنیم. انسانها به تعداد اسمی که در خود فعال می­کنند آدم هستند و به حق تعالی نزدیک می­شوند و چه بد است انسان در هنگام مرگ ببیند هیچ اسمی از حق تعالی دریافت نکرده است و یا بدتر اینکه ببیند اسم­ هایی مقابل اسماء الهی در خود پرورش داده و در این هنگام چه غم و حسرتی او را خواهد گرفت. موانع مانند وسوسه­ های شیاطین جنی و انسی و هواهای نفس، برای تمرین دادن انسان لازم و ضروری هستند و تا این موانع نباشد کسی شبیه خدا نمی­شود و به قرب الهی نمی­رسد و این اصل در مورد تمام مهارت­های دنیایی صادق است و در واقع هیچ رشته ­ای وجود ندارد که در آن باید­ها و نبایدها و یا مستحب و مکروه و حرام و حلال و مباح نداشته باشد. انسان در تقرب به حق تعالی پیدا کردن و در حرکت به سمت بهشت و یا بالاتر از آن با یک سلسله نیروهای کمکی و متضاد رو به رو است که باید با تلاش و مبارزه و جهاد به مقصود برسد. خداوند در طول مسیر زندگی انسانها، موانعی را قرار می­دهد تا انسان با غلبه بر آنها بتواند اسم­گیری کند و به قدرت برسد. مثلاً اگر فقر در جامعه نباشد، هیچ کس نمی­تواند اسم کریم و جواد را دریافت کند، و یا هیچ فقیری نمی­تواند اسم شاکر، صبور و تسلیم را دریافت کند. اگر کسی دنیا را بدون مانع بخواهد، با هدف خلقت خود آشنا نیست و خود و خدای خود را نمی­شناسد. دنیا بهترین جای خلقت است و قشنگ­تر از آن وجود ندارد، چرا که انسان در آن می­تواند شبیه خدا شود و اسم­گیری کند. حتی بهشتی­ها نیز حسرت برگشت به دنیا را دارند تا دوباره فرصت شدن دریافت کنند. البته در بهشت هم سیر تکاملی وجود دارد اما هیچ وقت قدرت دنیا را ندارد. «وَ نبلونکم بشیء من الخوف و الجوع و نقصٍ من الاموال و الانفس و ثمرات و بشر الصابرین» با چند لحظه­ ی دنیا، آخرت و بهشت زیادی را می­توان خرید. طراحی زندگی دنیا هر گونه که باشد تنها بهانه­ ای است برای عشق بازی کردن و شبیه خدا شدن، اما ما متأسفانه درگیر خود و مشکلات می­شویم و اسم­گیری را فراموش می­کنیم و یادمان می­رود که این مشکل برای اوج دادن ما آمده است و به جای قدرت گرفتن از آنها روز به روز ضعیف­تر می­شویم. (این مسئله مثل اضطراب امتحان می­ماند یعنی کسی که دچار اضطراب است به امتحان نمی­رسد) انسان تا خودش را نشناسد، هدف خلقت را نمی­ فهمد و نمی­ داند امتحانات الهی برای چیست و دائماً خدا را زیر سوال می­برد. بنابراین هرگز نمی­تواند «لا اله الا الله» بگوید و با او عشق بازی کند و چه بسیار استمدادهای بی نهایتی که اینگونه تلف می­شود و از دست می­رود. هر انسانی می­تواند به جایی برسد که خداوند به او بگوید «عبدی علیک من السلام أنا أقول لشیء کن فیکون و جعلتک الیوم تقول لشیء کن فیکون» من خدایی هستم که به هر چه بگویم بشود می­شود و تو هم امروز مثل من خواهی بود و به هر چه بگویی بشود می­شود.» انسانی که خودش را نمی­شناسد فلسفه نماز، روزه، جهاد و .... را نمی ­فهمد و ممکن است تعبدی اعمالی را انجام دهد اما همین اجبار باعث می­شود نتواند از آن اعمال قدرت بگیرد و رشد کند مثلاً نمازی که معراج مؤمن است، در فردی که فلسفه خلقت خود را نمی­داند هیچ رشد و قدرتی ایجاد نمی­کند. مانند فردی که 30 سال کنار راننده­اش می­نشیند اما چون خیال یاد گرفتن و راننده شدن ندارد هرگز راننده نمی­شود. انسان دارای نفسی است که وجودش «مملوه بالغفله و السهو» است یعنی پر از غفلت و اشتباه است. نفس اماره که شامل میل­ها و کشش ­هاست انسان را به سرعت آلوده می­کند و به گناه می­اندازد.« تسرع بی الی التوبه و تسوفنی بالتوبه...» و توبه را به عقب می­اندازد. یکی از حیله ­های شیطان و نفس این است که در انسان تسویف ایجاد می­کند. پیغمبر «صلی الله علیه و آله» می­فرماید: «انّ اکثر صیاح اهل النار من التسویف» بیشترین صیحه و ناله­ی جهنمی ­ها برای امروز و فردا کردن هایشان است یعنی آنها واقعاً انسانهای بدی نبودند اما به خاطر تنبلی و بی­حوصلگی در شدن و حرکت به سمت آخرت جهنمی شدند. کسی که در حرکت­های انسانی­ اش جدی نیست عاشق نمی­شود. عاشقی یاد دادنی نیست و کار یک معلم عاشق کردن نیست و او تنها تغذیه می­دهد تا فرد بالغ شود و اگر شاگرد خوب بخورد و دستورالعمل­ها را خوب اجرا کند کم کم رشد می­کند و به بلوغ می­رسد و آن وقت است که عاشق می­شود و می­تواند حقیقتاً «لا اله الا الله» بگوید و انسان شود. «یار دل آرام دل برده از ما آرام آرام الحمدلله» در این هنگام آشتی صورت می­گیرد و امکان ندارد کسی با خدا آشتی کند مگر اینکه اول با خودش آشتی باشد و خودش را به رسمیت بشناسد و بفهمد عبدالله و لله است و عضو حقیقی خانواده­ی محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» است، کسی که اینها را باور ندارد و با خدا آشتی نباشد عبادتهایش تقلیدی و اجباری است. و به خاطر شوق به بهشت و یا ترس از جهنم اعمالی را انجام می­دهد اما قدرتی در او ایجاد نمی­کند و کسی که قدرتمند نشود نمی­تواند در زندگی دنیا به شادی و آرامش برسد. هیچ کاری مهمتر از این نیست که انسان اول خودش را بشناسد و با خودش آشتی کند. حضرت علی «علیه السلام» می­فرماید: «لا تجهل نفسک فان الجاهل معرفه نفسه جاهل بکل شی» نسبت به خودت جاهل نباش چون کسی که خودش را نمی­شناسد، هیچ چیز را نشناخته است. «من عرف نفسه فقد عرف ربه» انسان تا خودش را نشناسد الله را نمی­شناسد و تا الله شناخته نشود، عبادت حقیقی محال است. قرآن به ما می­آموزد «ایاک نعبد» یعنی تا خدا را نبینی نمی­توانی عبادت کنی و نیز می­فرماید: «ایاک نستعین» یعنی تا خدا را نبینی به قدرت نمی­رسی و خدا را نمی­بینی مگر اینکه اول خودت را ببینی و بشناسی. حضرت علی «علیه السلام» می­فرماید: «لم اَعبدُ ربّ لَم اَری» من اصلاً تا به حال خدایی را که ندیده­ام عبادت نکرده­ام. منظور از خودشناسی شناخت خود حیوانی و طبیعی و یا علمی و عقلانی نیست بلکه منظور شناخت خود حقیقی و الهی و جاودانه است و انسان تا به این شناخت نرسد نمی­تواند به معنای حقیقی با خانواده­ی آسمانی­اش ارتباط پیدا کند. شاید او برای حل مشکلات زندگی از آنها کمک بگیرد اما هیچ وقت دلش برای خود آنها تنگ نمی­شود و یا دلش برای اضطرار و مظلومیت امام زمان «علیه السلام» نمی­سوزد چون نسبتی با آنها در خودش پیدا نمی­کند. زیباترین لحظه برای یک انسان وقتی است که به خانواده­ی آسمانی­اش معرفی می­شود «عرفنا بیننا و بینکم فی الجنه» و به سعادت جاودانه می­رسد. اشاره به داستان طلبه­ی جوانی که از علامه طباطبائی سوال کرد چرا من تا قبل از اینکه وارد حوزه شوم حس و حال قشنگی داشتم و بیشتر از خدا می­ترسیدم اما به محض ورود کم کم حس و حالم رنگ باخت مگر خداوند نفرموده که «انّما یخش الله من عباده العلماء فقط علما از خدا می­ترسند پس چرا من اینگونه نیستم؟ علامه فرمود: آنهایی که شما یاد گرفته­اید تنها یک مشت اصطلاحات است و علم نیست. علم چیزی است که اگر وارد شود همه­ ی قشنگی­ ها را با خودش می­آورد. حفظ کردن اصطلاحات علم نیست و کاری از دستش بر نمی­آید. علم یعنی چیزی که تمام دانسته­ها با آن تبدیل به قدرت می­شود و تولید شادی و آرامش می­کند. انسانها موجوداتی مختار هستند و گروهی از آنها ایمان و فطرت و نور را انتخاب می­کنند و گروه دیگر کفر و طبیعت و ظلمت را بر می­گزینند و در این هنگام تحمل جبهه مقابل برایشان امکان پذیر نیست. یعنی جبهه کفر و باطل نمی­تواند جبهه مؤمنین را تحمل کند و دائماً تلاش می­کند که آنها را گمراه کند «و لن ترضی عنک الیهود و النصاری حتی تتبع ملتهم» هرگز از شما راضی نمی­شوند مگر آنکه تابع آنها شوید. کافر، مشرک و منافق در ذاتش دشمنی با اهل حق دارد. دشمن یک مانع است و وجودش برای انسان لازم و ضروری است و اگر نباشد کسی به آن طرف بهشت راه پیدا نمی­کند و تا جهاد و شهادت نباشد هیچ کس به قرب الهی نمی­رسد. «جهاد بابٌ من ابواب الجنه فتح الی الله لخاصه الاولیاء» جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند فقط بر روی دوستان مخصوص خود بازی کند. شهید دارای مقامی بسیار بلند است و از بین میلیاردها انسان انتخاب می­شود تا قربانی الله شود. شهدا عند ربهم یرزقون هستند و هیچ کس نمی­تواند به مقام آنها برسد. دشمن شناسی مسئله بسیار مهمی است و جامعه­ ای که دشمنان خود را نمی­شناسد به هلاکت می­رسد. مثل بعضی از کشورهای اسلامی که دارای بیشترین ثروت و بدترین زندگی هستند. امام باقر «علیه السلام» می­فرماید: یک چهارم آیات در قرآن در مورد دشمنان آمده است. و خداوند می­فرماید: به بندگانم بگو به هیچ وجه خودشان را شبیه دشمنان من در نیاورند چون از آنها محسوب می­شوند. «من تشبه بقوم فهو منهم» هر کس خودش را شبیه هر گروهی در بیاورد از آنها محسوب می­شود. دشمن به هیچ وجه طاقت پیشرفت مسلمانان را ندارد و به هر قیمتی که شده می­خواهد جلوی پیشرفت آنها را بگیرد. (مثلاً دانشمندان هسته­ای کشور ما را می­کشند تا مبادا جلوتر از آنها بیفتیم.) «حسد من عند انفسهم» از شدت حسادت می­خواهند بمیرند. دشمنان با تهاجم فرهنگی و جنگ نرم و با تبلیغ سبک­های زندگی صرفاً حیوانی، از طریق ماهواره و اینترنت، نظام خانواده را هدف قرار داده­اند تا جلوی پیشرفت ایران را بگیرند. (حضرت علی «علیه السلام» می­فرماید: خاک بر سر ملتی که دشمن در خانه­اش به او حمله می­کند) او با در اختیار گذاشتن راحت و ارزان مواد مخدر، فیلم­های مبتذل، اینترنت و ماهواره، قصد غارت ما را دارد. اما ما باید دشمن را به رسمیت بشناسیم و موضع­گیری مشخصی نسبت به او داشته باشیم تا به عنوان سنگر فتح شده او محسوب نشویم و از او برای رشد و پیشرفتمان بهره بگیریم. انسانی که در سبک زندگی­اش جایی برای مبارزه با دشمن ندارد، امکان ندارد سالم به برزخ متولد شود. لذا پیامبر می­فرماید کسی که در عمرش جهاد نکرده باشد و یا آرزوی جهاد نداشته باشد در شعبه­ای از نفاق می­میرد. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 534
زمان انتشار: 7 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 92 ، 90/11/20

خانواده آسمانی،جلسه 92 ، 90/11/20

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره­ ی موانع ­وصول به خانواده آسمانی و موانع بهره­ برداری از مظاهر الهی بود، خداوند خلفای الهی و متخصصین معصوم را برای خروج ما از ظلمت به سوی نور بر سر راه ما قرار داده و ما را به مودت آنها یعنی اطاعت توأم با محبت دعوت کرده است. دو مورد از متعلقات غفلت ذکر شد یک، غفلت نسبت به حقیقت خودمان و ماهیت آسمانی و «انا لله و انا الیه راجعون». دوم، غفلت نسبت به دشمنان و موانع مسیر، که یکی از این موانع شیطان بود که در مورد فلسفه وجودی و حمله­ های گوناگونش توضیح داده شد. در مسیر انسان دو نوع از شیاطین جن و انس وجود دارند که وسوسه ­گر هستند. قرآن به ما می­فرماید: که از شر آنها باید به خدا و به سه اسم رب، ملک و اله پناه برد. «قل اعوذ برب الناس، ملک الناس، اله الناس» سه اسم رب، ملک و اله به انسان قدرت فراوان می­دهد لذا خداوند ما را برای غلبه بر شیاطین و دشمنان به تمام اسماء احاطه نداده است. هر جا کلمه ­ی «قل» در قرآن آمد یعنی مسئله فوق العاده مهم است و لفظاً و عملاً باید این مسئله را باور کرد لفظ و خواندن اسماء الهی و یا آیات قرآن به دلیل وجود پرتوهای نور تأثیر می­گذارد و حتی کفار هم از این اسماء برای برطرف کردن آفات و شرور استفاده می­کنند. تحقیقات یک دانشمند ژاپنی بر روی ملکولهای آب نشان داد که اسماء مقدسی مثل الله وقتی بر روی ملکولهای آب خوانده می­شود آرایش مولکولی آن به زیباترین شکل ممکن قرار می­گیرد اما هنگامی که اسماء تاریک و شومی مثل شیطان بر روی آن خوانده می­شود آرایش مولکولی آب کاملاً به هم می­ریزد و این نشان دهنده­ی تأثیر لفظی و کتبی اسماء الهی بر روی موجودات است. نگاه کردن به آیات و خواندن قرآن حتی بدون درک و فهم آن، و یا نگاه کردن به چهره یک عالم و یا صورت والدین سازنده و اثرگذار است و گاه ممکن است مانع آلوده شدن انسان به گناهان شود. برای جلوگیری از آسیب­های شیاطین خداوند می ­فرماید باید وجودت پناهنده به سه اسم رب، ملک، و اله شود. وقتی انسان نسبت به این سه اسم شناخت خوبی پیدا کرد و آنها را باور کرد پناهندگی اش هم تأثیر گذار می­شود. «ایاک نعبد و ایاک نستعین» زمانی سازنده است و زمانی انسان می­تواند از لفظ (کَ: به معنی تو) استفاده کند که خدا را بشناسد و او را ببیند و گر نه نمی­تواند از آن اثر بگیرد. «به دریا بنگرم دریا ته بینم، به صحرا بنگرم صحرا ته بینم،      به هر جا بنگرم کوه و در و دشت، نشان از قامت رعنات بینم» هزار اسم خداوند و بالاتر از آن در تمام موجودات عالم ظهور دارد و همه­ی عالم پر از خداست. «لا اله الا انت» هیچ دلبری جز خدا نیست. کسی که خدا را دید، دیگر از تعقیبات نماز و اذان و اقامه­اش نمی­گذرد چرا که می­داند همه چیز دست خداست. چنین کسی به خاطر کارهای دنیا، خلوت کردن با خدا را از دست نمی­دهد برای اینکه می­داند همه کاره­ ی عالم خداست. (بزرگی می­ فرمود: بین الطلوعین یک آدم فهمیده از سلطنت ازل و ابد بالاتر است) اما ما متأسفانه خیلی چیزها را راحت از دست می­دهیم برای اینکه عاشقی کردن را بلد نیستیم. ( به حضرت امام (ره) اعتراض می­کردند که چرا در شلوغی به حرم می­رود و امام پاسخ می­فرمود هر چیزی به هرکسی بدهند در شلوغی ­ها می­دهند). در شلوغی، محبوبهای خدا بیشتر جمع هستند و شایسته است انسان از روح جمعی برای رشد و بزرگی خود استفاده کند. ناس در مسیر حرکت انسان قرار می گیرد تا مانع و یا عامل کمکی حرکت انسان باشد. انسان تنها با عقل نمی­تواند جلوی وسوسه های شیطان بایستد و وجود عشق برای قدرتمندی و پیروزی انسان لازم و ضروری است. کلاس، مطالعه و استاد تنها عقل انسان را قانع می­کند و شبهات را از بین می­برد اما مسئله مهمتر این است که دل باید حرکت کند و به مودت برسد تا رشد صورت بگیرد. درس و بحث همه ابزارهایی برای عیش و نوش شبانه و عاشقی کردن هستند. اگر انسان فرصت عاشقی کردن به خود ندهد و تنها به کارهای ذهنی بپردازد خیلی از فرصت ها را از دست خواهد داد و خود را از بسیاری از چیزها محروم خواهد کرد. عقل شرط لازم برای مبارزه با غفلت از خود و از دشمنان خارجی است اما شرط کافی نیست و این عشق و دلدادگی است که انسان را به اوج می­رساند. اگر کسی معرفت کسب کرد و شبهاتش برطرف شد و بعد به سراغ عشقبازی با خدا رفت به خیلی چیزها می­رسد اما اگر تنها به دنبال کسب علم باشد و حوصله­ ی عاشقی کردن را نداشت به هیچ جا نخواهد رسید چرا که برای رشد باید معرفت به دل ریخته شود. (هیچ کجا به اندازه­ ی سینه زدن در گودی عاشقی برای امام حسین «علیه السلام» رشد برای انسان نمی ­آورد.) انسان بعد از کسب معرفت باید تمرین عشق کند. مانند بچه (بچه بعد از اینکه روی پای خود ایستاد، دوست دارد همه کارهایش را خودش انجام دهد و لو غلط و از این کار لذت می­برد، پدر و مادر هم باید به او اجازه انجام کار را بدهند تا او قوی و بزرگ بار بیاید. و یا باید به او اجازه خاک بازی کردن را بدهند تا بدنش در مقابل میکروب ها مقاوم شود و به قول حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» خاک بهار بچه­هاست. «التراب ربیع الاطفال». اسم شریف «رب» به معنای مالک مدبر است و انسان در هنگام مشکلات و گرفتاری ها با بیان این اسم مورد عنایت حق قرار می­گیرد. در حدیث داریم در هنگام سختی­ها باید آنقدر یا رب گفت تا نفس قطع شود. اسم شریف «ملک» به معنای پادشاه است. «ملک» در مباحث اجتماعی و سیاسی قدرت زیادی در فرد ایجاد می­کند. این اسم برای کسانی که می­خواهند کارهای بزرگ انجام دهند، غوغا می­کند. اسم «مالک» انسان را درباری خدا می­کند و دیگر کسی زورش به او نمی­رسد. طبق سوره­ی شریف ناس، انسان از شر وسواس (شلوغی دل، انواع خیالات و هجوم افکار به خدا پناه می­برد.) فردی خدمت پیامبر «صلی الله علیه و آله» عرض کرد من تا زمانی که سر جلسه شما هستم حالم خوب است و عشق به آخرت و خدا در دلم موج می­زند اما به محض دور شدن از کنار شما حالم عوض می­شود. آیا این نفاق است؟ حضرت فرمود: خیر نفاق نیست. روح یا بخش فوق عقل باید مرتب غذا بخورد تا بتواند جلوی وسوسه های شیطان بایستد. «من شرالوسواس الخناس» خناس، شیطان وسوسه گری است که ابتدا حمله می­کند و بعد خودش را کنار می­کشد و پنهان می­شود. طوری که انسان می­ پندارد خودش چنین فکری کرده است. اگر انسان از پیشنهاد خناس خوشش بیاید، او قدم پیش می­گذارد و فکری دیگر می­اندازد و تا جایی که انسان را وارد گناه کند. اما اگر انسان فکر را از خودش نداند و جلوی او بایستد، پیروز خواهد شد. حضرت یوسف «علیه السلام» با وجود آنهمه بلایی که برادرانش بر سرش آوردند، هیچ کینه ­ای از آنها به دل نداشت و هنگام برخورد با آنها فرمود نگران نباشید شیطان بین ما اختلاف انداخته است. تنها انسان های ضعیف هستند که کینه به دل می­گیرند و دلخور می­شوند. استاد، کتاب و مطالعه، یقین انسان را زیاد می­کند وسوسه ­های شیطان را برای نبودن خدا و ابدیت از بین می­برد. کسی که دائماً به شک و تردید می­افتد نه عقلش را تقویت کرده و نه دل او هرگز فرصت عاشقی پیدا کرده است. اگر انسان از خودش غافل شود و حقیقت خلقتش را نشناسد و نداند کجاست باید از یک متخصص برای شناسایی راه کمک بگیرد. اما گاهی انسان حواسش به خودش هست ولی دچار حملات گوناگون شیطان می­شود و سقوط می­کند. شیاطین جنی، برای جهنمی کردن انسانها، خیلی کارها می­کنند، اما شیاطین انسی گاهی بدتر از شیاطین جنی عمل می­کنند. شیاطین انسی ممکن است پدر و مادر، دوست، فرزند و ... یا جامعه باشند. طبق آیه­ ی قرآن اگر پدر و مادر، انسان را دعوت به نافرمانی از خدا کردند، نباید از آنها اطاعت کرد «فلا تطعهما» اما بی ­احترامی کردن به آنها ممنوع است. گاهی جامعه هم نقش شیطان را بازی می­کند (قل یا ایها الکافرون، لا اعبد ما تعبدون) وقتی خود را همرنگ جماعت کردی و طبق مد و خوشایند دیگران رفتار کردی اصلاً طبق سوره­ ی کافرون عمل نکردی و دستورات خدا را نادیده گرفته ­ای و جهنمی شده ­ای. انسانها با غلبه بر حملات شیطان می­تواند اسم گیری کند و قوی شود. سوال: انسان چطور می­تواند حواسش به خودش باشد و یا جلوی حمله­ های شیطان بایستد؟ والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed