www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 674
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 121 ، 91/03/11

خانواده آسمانی،جلسه 121 ، 91/03/11

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی دعا در رسیدن ما به هدف از خلقت اثرات زیادی دارد همچنین وسیله‌ی بسیار مهمی در ایجاد ارتباط بین ما با خدا و خانواده‌ی آسمانی­مان بوده و نیز عامل مهمی برای خنثی کردن نقشه‌های شیطان می‌باشد. ما در طول دوران زندگی دشمنان جنّی و انسی بسیاری داریم که دشمنان جنّی همان شیطان و جنود او بوده که برای رشد ما بسیار ضروری هستند. انسان از قِبَل تضادها و نوع برخورد با دشمنان حق است که می‌تواند عشقش به حق تعالی را ثابت کند. دوستی و دشمنی در واقع یک سکه‌ی دو روست که یک روی آن عشق به خدا و خانواده‌ی آسمانی است و یک روی آن دشمنی با دشمنان آن‌هاست. امکان ندارد کسی، یک نفر را دوست داشته باشد ولی با موانع رسیدن به او دشمنی نکند. اگر دشمنان خارجی نباشند انسان از دریافت بسیاری از اسماء اللهی محروم می‌شود. همین دشمنان هستند که انسان را به مقام «عند ربهم یرزقون» می­رسانند. نظام خلقت معصوم بوده و به گونه‌ای طراحی شده که انسان بتواند تمام اسماءالهی را جذب کند. انسان باید میادین مختلفی از تخالف و تضاد را طی کند تا اسمائی که از خداوند تبارک و تعالی در او وجود دارد شکوفا شود. دعا در این مسیر بسیار مؤثر است. در روایت آمده: «الدّعا مفاتیح النجاح و مقالید الفلاح» دعا کلیدهای کامیابی و رستگاری است. وقتی دعا را کلید معرفی می‌کنند یعنی عامل گشایش کامیابی و رستگاری می‌باشد. هر یک از بخش‌های وجود ما با زوج خود کامروا می‌شود. حس با محسوسات، خیال با مخیلات، وهم با موهومات، عقل با معقولات و فوق عقل با کمال مطلق به کامیابی می‌رسد. و البته برای هر بخش این پیوند لازم است. اگر کسی قدرت خیال پردازی درست نداشته باشد نمی‌تواند پرواز کند و از مفاسد غم‌ها، غصه‌ها و خود کم بینی و ... خارج شود. روابط عاشقانه با خدا و خانواده‌ی آسمانی با خیال تحقق پیدا می‌کند. عقل اگر اطلاعات کسب نکند رشد نمی‌کند: «جانور فربه شود از راه نوش/ آدمی فربه شود از راه گوش» انسان با شنیدن اوج گرفته و پرواز می‌کند. کامیابی بخش فوق عقلانی ما فقط با خداست و خانواده‌ی آسمانی واسطه است. انسان باید وقتی از دنیا می‌رود باید از حق تعالی کام . متأسفانه روی قبر کسانی که ازدواج نکرده‌اند می‌نویسند: «جوان ناکام». در صورتی که بسیاری از انسان‌ها بدون کام گرفتن از خدا از دنیا می‌روند. بهترین تعبیر را پیامبر «صلی الله علیه و آله» دارند که به این شخص، «عطشان» می‌گویند: «کلّ احدٍ یموتُ عطشاناً إلا ذاکرالله» همه عطشان از دنیا می‌روند مگر ذاکر حق تعالی. ما باید در دعا رسیدن به هدف اصلی خلقت را از خدا بخواهیم و درباره‌ی جزئیات آن، کار را به خدا واگذار کنیم. اگر به عهده‌ی انسان‌ها باشد تقدیرهای مختلفی را برای خودشان تعیین می‌کنند که شاید هیچ کدام به صلاحشان نباشد. آمار جهانی نشان می‌دهد اکثر انسان‌ها از بیشتر انتخابهایشان پشیمان می‌شوند. ما واقعاً قدرت تشخیص بسیاری از مصالحمان را نداریم. تعقیب نماز عشاء صریحاً این موضوع را مطرح کرده است. «اللهم انّه لیس لی علم به موضع رزقی و انما اطلبهُ به خطرات تخطر علی قلبی...» سعی کنیم به این دعا مداومت داشته باشیم. ماهر چه را که به ذهنمان خطور می‌کند تمنا کرده و از جایی به جایی برای طلب رزقمان می­رویم و در آن چیزهایی که می‌خواهیم حیرانیم. (خدایا): نمی‌دانم رزقم در صحراست یا کوه، در خشکی است یا دریا، و یا در دست چه کسی است ولی میدانم که علم نزد تو و اسبابش به دست توست. (خدایا): رزقت را به لطفت قسمت کرده‌ای و با رحمتت وسیله‌ساز آن شده‌ای. پس پروردگارا رزقت را برای من وسیع گردان و طلب آن را راحت و محل تهیه‌ی آن را نزدیک و مرا در طلب آنچه که برایم مقدّر نکردی به زحمت نینداز پس همانا تو از عذاب من بی‌نیازی و من به رحمت تو نیازمندم. خدا اگر ببیند انسان نیاز به خلوت دارد حتماً او را فارغ از کارهای دنیایی‌اش می‌کند. اگر انسان مصالح خداوند را در نظر نگیرد ممکن است سال‌ها به دنبال رزقی بدود که اصلاً روزی او نبوده است. وقتی خداوند به فاطمه «سلام الله علیها» سلام می‌رساند و می‌فرماید چه می‌خواهد؟ حضرت عرض می‌کنند: می‌خواهم چیزی از خدا نخواهم. فکر ما محدود است پس بهتر است خدا جای ما فکر کند. اگر چیزهایی داریم که به انتخاب خودمان نبوده بلکه نصیبمان شده، و آن‌ها را نخواهیم خیلی بی‌ادبی است. انسان خودش پدر و مادر را انتخاب نکرده، ولی ممکن است در انتخاب همسر یا فرزنددار شدن (که اختیار با اوست) پختگی لازم را نداشته و آنچه که دوست نداشته نصیبش شده باشد. اگر ما به این انتخابهای خدا احترام بگذاریم خدا با همین‌ها ما را به خودش می‌رساند. اکثر قریب به اتفاق کسانی که قدر همسرشان را نمی‌دانند به بلاهای زیادی دچار می‌شوند. (البته با موارد استثناء کاری نداریم انبیاء و ائمه «علیهم‌السلام» هم گاهی کارشان به طلاق کشیده است). بیشتر طلاق‌ها ناشی از فرار کردن و عافیت‌طلبی است که بعد از آن خیری نیست. در جای دیگر امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» دعا را «مصابیح النّجاح» نامیده‌اند. دعا واقعاً وسیله و اسلحه است. بهترین زمان استجابت بعد از نمازهای پنجگانه است بخصوص در نماز جماعت. در روایت آمده: اگر کسی بتواند به نماز جماعت برود و کوتاهی کند مسلمان از دنیا نمی‌رود. کسی که بلافاصله بعد از نماز به سمت کارهای دنیایی فرار می‌کند مثل این است که روزی‌اش به غیر از دست خداست. اگر ما کسی یا چیزی را به خدا ترجیح دهیم خدا ما را به آن واگذار می‌کند. «الدّعا مفتاح الرحمه» دعا کلید رحمت است. (درباره‌ی شرایط دعا به شرح صحیفه مراجعه نمایید.) «... و مصباح الظلمه» «... و چراغ تاریکی‌هاست.» روایت دیگر: «اکثرالدّعا تَسلِم من صوره الشیطان» زیاد دعا کنید تا از گزند شیطان در امان باشید. انسانی که اهل دعاست اگر آسیب ببیند به سرعت آن را ترمیم می‌کند. ولی کسانی که اهل دعا نیستند گاهی سال‌ها جبران یک آسیب برای آن‌ها طول می‌کشد. صدماتی که ما می‌خوریم چون در مملکت خداوند به ما رسیده است خدا، هم ترمیم می‌کند و هم به ما عوض می‌دهد. ثروتمندترین افراد در آخرت کسانی هستند که در دنیا بلا و مصیبت زیاد تحمل کرده‌اند. لذا فرمودند: نزدیک‌ترین انسان‌ها به خدا کسانی هستند که بیشترین بلا را تحمل کرده‌اند: «... الانبیاء ثمّ الامثل فالامثل...» «... انبیاء و پس از آن‌ها شبیه‌ترین افراد به ایشان». شیطان حتماً از چهار جهت به ما حمله می‌کند و با ما نجوی هم می‌کند و ... . به طور کلی شیوه‌های حمله‌هایش به ده‌ها صورت است. دعا به انسان امان می‌دهد. حمله‌های شیطان برای اهل دعا در حد یک سرماخوردگی، و قابل درمان است ولی برای دیگران در حکم سرطان و کشده است. روایت بعدی روایتی است که باید دائماً جلوی چشمانمان باشد. «اعلم النّاس بالله سبحانه کثر هم له مسئله» خدا شناس ترین مردم کسی که بیشتر از همه از خداوند درخواست می­کند. در سیره‌ی اهل بیت «علیهم‌السلام» این مسئله بسیار مشهود است. باید درباره‌ی سیره‌ی ایشان بسیار مطالعه کنیم. کسی که خدا را بشناسد می‌داند که او «مالک یوم الدین» است و همه‌ی خزائن زمین و آسمان در دست اوست. مهربان، رحیم و کریم هم است و همه این‌ها را برای ما می‌خواهد. ابن سینا می‌فرماید: بیشترین کسی که در انبساط و شادی است، خداوند است. کلمه‌ی مبتهج را آورده است پس اگر کسی شاد نیست به معنای واقعی به خدا نزدیک نشده است. برای همین است که آثار ناشی از ارتباط با خدا و خانواده‌ی آسمانی در ما مشهود نیست. رایحه‌ی هر گلی بر روی روح و جسم انسان آثار بسیار شگفت‌انگیزی دارد. بسیاری از بیماری‌های روحی و روانی اینگونه درمان می‌شود. حتی انواع بوها بر بیماری­های معنوی اثرگذار هستند. ولی بعضی از عطرها در برخی محیط‌ها که انسان استشمام می‌کند او را طبیعت­گرا می‌کنند. از چنین عطر و ادکلن­ها نباید استفاده کرد. بعضی از عطرها روی انسان به اندازه‌ی ده پزشک می‌گذارند، لذا پیامبر فرمودند: اگر دو سوم پولتان را برای عطر بپردازید اسراف نکرده‌اید. چه بسا نمازها و زیارت‌هایی که صرفاً به طور موقت روی انسان اثر می‌گذارند. خداوند شاد است زیرا قائم به ذات بوده و به هیچ چیزی نیاز ندارد و همه کمالات را به طور مطلق دارد. کسی که به اندازه‌ی یک قدم حقیقتاً به خدا نزدیک شده باشد شاد است. در غیر این صورت نزدیکی‌اش توهمّی است. اگر انسان در مسجد کفش‌هایش را بدزدند باید خدا را شکر کند کسی که نیازمند بوده در مال او سهیم شده است. زیرا بهترین مال آن است که دست بیشتری در آن باشد. اگر صدمات زندگی را شکست دانستیم باید در معرفتمان تجدید نظر کنیم آسیب‌ها، غنائم و دارایی آخرت هستند. باید از آن‌ها بهترین شادی­ها را دریافت کند. مصائب را خودمان، دیگران و یا خدا بر ما وارد کرده‌اند؛ خدا هم تضمین کرده که همه را می‌خرد، پس غصه بی‌معناست. با این نگاه باید همه‌ی سختی‌ها را به «الله» تبدیل کنیم. سیدالشهداء «علیه‌السلام» در ازای علی اصغرش بهشت نه، بلکه خدا را دریافت می‌کند: «الهی رضاً برضائک...» انسان باید از خدا بخواهد که در نظام ابدی خوشبختش کند. با معرفت­ترین انسان‌ها کسانی هستند که بیشتر دعا می‌کنند زیرا فهمیده‌اند: «لا املک لنفسی نفعاً و لا ضراً و لا موتا و لا حیوه و لا نشورا» یعنی ما عین ربط و خدا غنی علی الاطلاق است. انبیاء اصلاً به آنچه که نزد خودشان بود توجه و اعتماد نداشتند. انسان باید ضمن اینکه وظایفش را انجام می‌دهد فقط به خدا تکیه کند. مثلاً خوب درس بخواند ولی به خدا توکل کند که بتواند در امتحان موفق شود. یا اگر عازم مکه است و حال خوشی دارد باید از خدا بخواهد آنچه شایسته است به او بدهد. کسی که برای همه چیز نزد خدا می‌رود خیلی زیرک است زیرا هم خدا را خوب شناخته هم خودش را. انسان به محض اینکه در هر زمینه‌ای به خودش اعتماد کند زمین می‌خورد. مادر حضرت مریم «سلام الله علیها» فرزندش را به خدا می‌سپارد: «... اعیذها بک و ذریتها من الشیطان...» پناه می‌دهم او و نسلش را به تو از (شرّ) شیطان. ابن سینا می‌گوید: من وقتی به مشکل علمی برمی‌خورم دو رکعت نماز می‌خوانم، حل می‌شود. آیا ما واقعاً در کارهایمان از نماز کمک می‌گیریم؟ مگر گنجینه‌های زمین و آسمان‌ها به دست خداوند نیست؟ کدامیک از ما تا به حال دو رکعت نماز فقط برای درخواست تعجیل در ظهور حضرت خوانده است؟ قیمت ما از نوع هوسهایمان معلوم می‌شود. عده‌ای به محض اینکه مبلغی علاوه بر هزینه‌هایشان به دست می‌آورند سریع بلیت رفت و برگشت به مشهد تهیه کرده و یک شب با حضرت رضا «علیه‌السلام» صفا می‌کنند. شاگرد خاص آقا شیخ جعفر مجتهدی «رضوان الله» نقل می‌کرد: روحانی با صفایی دائماً به ایشان مراجعه می‌کرد که دعا کنند شرایطی فراهم شود که ماهی دو سه بار به محضر امام رضا «علیه‌السلام» تشرف پیدا کند. ضمناً آن شخص بسیار فقیر بود. به حدی که عبایش نیز پاره بود. پس از مدتی پولی جمع کرده عبای نو خرید. از قضا در خیابان به سید روحانی‌ای برخورد می‌کند که عبایش خیلی کهنه بود از جهت سید بودن ایشان حیا می‌کند و عبای خود را که تازه خریداری کرده بود را با ایشان عوض می‌کند. وقتی به محضر آقا شیخ جعفر مجتهدی «رضوان الله» وارد می‌شود ایشان می‌فرمایند: تو با این کاری که کرده‌ای حضرت فاطمه «سلام الله علیها» را از خودت راضی کرده‌ای لذا مقرر شده که در ماه سه هفته در مشهد باشی و امام رضا «علیه‌السلام» را در بیداری مشاهده خواهی کرد. این آقا (آقای گل محمدی) تعریف کرد که وقتی در مشهد عازم هیئت بوده شخصی را با لباس معمولی که پالتو ویژه‌ای به تن داشته و کلاه خاصی به سر گذاشته و بسیار زیبا بودند با ایشان سلام و احوالپرسی کرده و فرموده بودند: رفتی قم سلام مرا به شیخ جعفر آقا مجتهدی برسان. بعد از آن متوجه شده که سعادت ملاقات حضرت نصیبش شده است. اگر کسی یک قدم به سمت خدا برود خدا یک ذراع به سمت او می‌آید و اگر کسی یک ذراع برود خداوند یک باع به سمت او می‌آید. کسی که صادق باشد خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» و فرشتگان به سرعت به سوی او می‌آیند. کسانی که خودشان را می‌شناسند زیاد دعا می‌کنند. قیمت ما به اندازه‌ی میل­ها، هوس­ها، خیال­ها و خوابهایمان است. ما اصلاً بلد نیستیم جوانی کنیم: «سعدیا اگر عاشقی کنی و جوانی         عشق محمد بس است و آل محمد»   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 673
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 120 ، 91/03/11

خانواده آسمانی،جلسه 120 ، 91/03/11

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی دعا وسیله‌ی ارتباطی بین ما و خدا و ضعیف کننده‌ی کیدهای شیطان و رابطی قوی بین ما و خانواده‌ی آسمانی­مان می‌باشد. دعا وسیله‌ای برای سخن گفتن ما با خداست و آثار بسیار زیادی دارد که اجابت فقط یکی از آثار آن است. دو نفر که یکدیگر را دوست دارند نیاز به دلیل ندارند بلکه با هر بهانه‌ای با هم خلوت کرده و سخن می‌گویند. اینکه انسان صرفاً برای حوائج رو به درگاه الهی کرده و دعا کند، یک امری بدیعی است، و با این نگاه معمولاً کسانی که مشکلاتشان کمتر است، کمتر اهل دعا و مناجات هستند و نیازی احساس نمی‌کنند. اما دعا یک ارتباط بین عاشق و معشوق یعنی ما با خدا و خانواده‌ی آسمانی­مان است که باعث قوی شدن رابطه‌ی ما با ایشان شده و ثروت و دارایی و قدرت ما هم افزایش می‌یابد. نفسِ این رابطه، تأثیری بر انسان دارد که کمترین اثر آن اجابت است. این رابطه قوی کننده، پاک کننده و تغذیه کننده‌ی روح است. البته این بحث منافاتی با تقاضاهای مادی انسان ندارد. کسانی که در رابطه شان با حق تعالی به عشق رسیده‌اند با این انگیزه، اقدام به نماز شب و زیارت و ... می­نمایند و البته حوائجشان را هم درخواست می‌نمایند. نفس دیدار اثرگذار است: «الطّبع من الطّبع یسترق کلّ من الفضیله و الرّذیله» طبع‌ها فضیلت و رذیلت را از هم می‌دزدند (می‌ربایند). هر قدر معرفتمان از حق تعالی بیشتر شود دریافتمان در دعا از او بیشتر می‌شود اعم از قدرت، سرعت، تشبّه و ... که البته ممکن است حاجتهای دنیایی‌مان هم اجابت شوند. دعا قدرت، سرعت و تشبّه ما به حق تعالی را افزایش می‌دهد. هیچ دستی به درگاه حق­تعالی بالا نمی‌رود مگر اینکه پُر، باز می‌گردد. پس اگر حاجات ما را هم ندهند از دیگر آثار دعا بهره‌مند می‌شویم. مضاف بر اینکه عدم اجابت را خداوند در آخرت جبران می‌کند در واقع اجابت شده و دادن آن به تأخیر افتاده است. در روایت داریم: جبران دعای مستجاب نشده به حدی شیرین و با عظمت است که مؤمن آرزو می‌کند ای کاش در دنیا هیچ کدام از خواسته‌هایش اجابت نشده بود. در دعا همیشه اثری به ما منتقل می‌شود، یا مانعی برداشته می­شود و یا سرعت افزایش می‌یابد. با توجه به بحث نسبت همانطور که رحم محاط توسط دنیاست و همه چیزش را از دنیا می‌گیرد دنیا هم به وسیله‌ی آخرت احاطه شده و توسط آن اداره می‌گردد. جنین در رحم آماده‌ی دنیا می­شود که بی‌نهایت بزرگ‌تر از محیط رحم است. انسان هم از دنیا به آخرتی که بی‌نهایت عظیم­تر، پیچیده‌تر و زیباتر از دنیاست وارد می‌گردد. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الدنیا فی الاخره» اصالت با آخرت است و شرایطش از لحاظ زیبایی، قدرت و پیشرفت قابل مقایسه با دنیا نیست. دنیا در حد همان رحم است که در دل آخرت قرار گرفته است. ما هنگام مرگ از رحم دنیا خارج و وارد آخرت می‌شویم و در آخرت زندگی حقیقی و اصلی‌مان را آغاز خواهیم کرد. ما زندگی دوران جنینی‌مان را اصلاً به رسمیت نمی‌شناسیم. زندگی دنیا هم نسبت به آخرت همینطور است. قرآن از زبان انسان در قیامت، زندگی دنیا را یک روز بلکه کمتر از آن بیان می‌کند معاد به معنای بازگشت است، یعنی «رفتنی» صورت گرفته است. چه بسا کسانی که با معیار دنیایی خیلی موقعیت عالی‌ای دارند، ولی وقتی به آخرت منتقل می‌شوند بسیار گدا و بدبخت‌اند. انسان باید با توجه به نظام آخرتی از جایگاه خوبی برخوردار باشد. اینکه انسان توجه داشته باشد که به این دنیا تعلق ندارد در شادی و قدرت او بسیار مؤثر است. حوادث این دنیا قدرت مچاله کردن او را ندارند: «ألذین إذا أصابتهم مصیبه قالوا إنالله و إنا إلیه راجعون». ما باید در زندگی، با ساختار نظام ابدی زندگی کنیم. البته باید این ساختار را در دنیا تهیه کنیم. در اینجا مسئله‌ی تجارت آخرت مطرح است که هر چه پیش بفرستیم به نفعمان است. شخص خیّری که هشتاد مدرسه ساخته است ویلایی بسیار بزرگ و زیبا داشته که به خانواده‌اش می‌گوید من به این ویلا بسیار علاقمند هستم و دلم می‌خواهد با خودم به آخرت ببرم فلذا آن را وقف ایتام می‌کند. این افراد نیاز شب اول قبر و بزرخ و قیامت را فهمیده‌اند. حضرت علی «علیه‌السلام» در اوج ثروت به صورت فقیرترین شخص زمان خودش زندگی می‌کند چون تمام دارایی‌اش را به آخرت می‌فرستد. دعا یکی از قویی‌ترین وسیله‌های ثروت اندوزی برای آخرت است: «عمل البرّ کلّه نصف العباده و الدّعا نصف» دعا نصف همه‌ی عبادات است. شخص زیرک از این وسیله بهترین استفاده را می‌کند. در روایات آمده: دعای کسی اجابت می‌شود که بفهمد همه‌ی خیر و شرّ از طرف خدا بوده و چیزی از خودش ندارد. خدا به ما اجازه داده: هر چه می‌خواهیم از او بگیریم و در قرآن، سند بهشت را به نام ما زده است: «... جنّه عرض‌ها السموات و الارض...» هر کس بهشتی دارد به اندازه‌ی زمین و آسمان‌ها ولی لوازمش را باید خودش تهیه کند. ما باید اول آتش و مار و عقرب‌های آنجا را از بین ببریم و سپس لوازم آن را بسازیم و در هر دو مرحله خدا باید به ما کمک کند. در حدیث معراج آمده: فرشته‌ها در بهشت مشغول ساختن قصر بودند ولی گاهی دست از کار می‌کشیدند وقتی حضرت علت را سؤال می‌کنند فرشتگان پاسخ می‌دهند:  باید مصالح از دنیا فرستاده شود. کسی که برای آخرتش تلاش نمی‌کند خیلی عاجز و بدبخت است. مشکل ما این است که آخرت را باور نکرده‌ایم به همین دلیل است که در انجام کار خیر از قبیل انفاق و صدقات بخیل هستیم. ما در این موارد تصور می‌کنیم برای غیر کار می‌کنیم، حتی اگر این هم باشد خداوند از یک تا هفتصد برابر جبران را تضمین کرده است. ما باید از فقیر تشکر کنیم زیرا اولاً عفونت را از مال ما خارج کرده است ضمن اینکه تا هفتصد برابر جبران می‌شود و ثانیاً ما را موفق به دریافت اسم کریم و جواد کرده است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» وقتی گوشتهای گوسفندی را می­بخشند و قسمتی از آن برای خودشان باقی می‌ماند می‌فرمایند: همه‌ی آن برای ما ماند إلا همین قسمتی را که می‌خواهیم استفاده کنیم. «ما عندکم ینفد و ما عندالله باق» آنچه نزد شماست از بین می‌رود و آنچه نزد خداست باقی می‌ماند. ما هر چه در آخرت نیاز داریم باید از اینجا بفرستیم هر چه بیشتر، بهتر. در روایت داریم: خداوند از انسان بیکار بدش می‌آید. جنین از لحظه‌ای که نطفه اش بسته شده تا لحظه تولد دائماً در حال فعالیت است و جهت تلاشش هم دنیاست. ما نیز نباید دست از تلاش برداریم و تمام عشقمان آخرت باشد. باید دائماً بهشت را پیش روی خود داشته باشیم و وطنمان را از یاد نبریم. اگر آدرس را گم کنیم دچار سرگردانی می‌شویم و دائماً خودمان را با امور غیر حقیقی سرگرم می‌کنیم و عمرمان تلف می‌شود. به همین دلیل توصیه شده وقتی خیلی ناراحتید به قبرستان بروید. انسان در آنجاست که می‌فهمد تمام غصه‌های دنیایی مسخره است و «این نیز بگذرد» ما باید باور کنیم به آسمان تعلق داشته و خدا و همه‌ی اهل آسمان در انتظار بازگشت ما هستند. چه رفقا و خدمتگزارانی که در بهشت به انتظار ما نشسته‌اند و آرزو می‌کنند که ما ثروت زیادی به آن طرف برای آن‌ها بفرستیم. در زندگی دنیا افراد حاضرند چند سال سختی و فراق را تحمل کنند تا زندگی بهتر داشته باشند زیرا حیات دنیوی را باور کرده‌اند. در زندگی اخروی بیماری، پیری، ضعف، غصه و ترس و ذلت و اساساً هیچ ضعفی نیست و باید برای رسیدن به چنین حیاتی سعی کرد: «لیس للإنسان إلا ما سعی». قسمتی از تلاش و سعی، عمل کردن به مقتضای حیات دنیاست و قسمت دیگر آن دعاست. در کلینیک‌های ایمان درمانیِ آمریکا به بعضی بیمارها توصیه می‌کنند: دعا کنند و دیگران هم درباره‌ی ایشان دعا می‌کنند در نتیجه‌ی به دست آمده، وضع آن‌ها خیلی بهتر از بیمارانی است که تحت چنین شرایطی قرار نگرفته‌اند. ما باید هم خودمان دعا کنیم هم از دیگران بخواهیم برای ما دعا کنند. ضمناً در دعا کردن دیگران را بر خودمان ارجح قرار دهیم. «الجار ثم الدّار». ما باید برای هدفمان تلاش کنیم. علی «علیه السلام» می‌فرمایند: من خیلی بدم می‌آید کسی را تنبل و کسل ببینم. در روایت از افرادی که روزها تا ظهر می‌خوابند و شب را هم در خواب به سر می‌برند، اینگونه تعبیر می‌کند: «جیفه فی اللیل بطّال فی النهار» شبها «مرده» و روز هم «وقت تلف کن» است. بیشترین چیزی که نصیب انسان می‌شود هنگام شب و سحر است. همچنین می‌فرمایند: «من کسل عن امر دنیا فهو فی امر آخرته کسل» شخص تنبل درکارهای دنیایی، در امور آخرتی کسل­تر است. بعضی‌ها در کارهای دنیایی وقت را تلف و استعدادهایشان را ضایع می­کنند. اگر کسی ازدواج کرد حق ندارد با بی‌مسئولیتی و تنبلی افراد خانواده­اش را ضایع کند. «ملعون ملعون من ضیّع من یعول» پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: ملعون است ملعون است کسی که خانواده‌اش را ضایع کند. در واقع منظور کسانی هستند که زیردست انسان می‌باشند. انسان در کارهایش اعم از دنیوی و اخروی باید نهایت سعی خود را کند. ولی در عین حال به در خانه‌ی کریم برود و طلب کمک و موفقیت نماید. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «یدخل الجنّه رجلان کانا یعملان عملاً واحداً فیری احدهما صاحبه فوقه فیقول یا رب بما اعطیته و کان عملنا واحداً فیقول الله تبارک و تعالی سألنی و لم تسألنی». دو نفر وارد بهشت می‌شوند که عملشان یکسان است. یکی از آن دو نفر دیگری را برتر از خودش می‌بیند پس می‌گوید: پروردگارا چرا به او عطای (بیشتری) کردی در حالی که عمل ما یکی بوده؟ خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: او از من درخواست کرد و تو درخواست نکردی. ما باید تلاش کنیم که از شبها، سحرها، تعطیلات و... نهایت استفاده را بنماییم. تعجب نکنیم اگر کسی در آمدش مانند ماست ولی در آسایش بیشتری است، او برکت دارد و باید دید برکتش را از کجا آورده است. چه بسا افرادی را سراغ دارم که اسباب کربلا و مکه رفتنشان علیرغم وسعِ مالی ضعیف، از طریق دعا فراهم شده است. کسانی را می‌شناسم که با دعا به موفقیت‌هایی دست یافته‌اند که اگر می‌خواستند به طوری عادی به آن‌ها برسند باید میلیاردها تومان خرج می‌کردند. باید باور کنیم که «الله ملک السموات والارض» است و ما را دعوت کرده که برای دنیا و آخرتمان هر چه می‌خواهیم برداریم. ولی ما چقدر ناتوانیم: «ان اعجز النّاس من عجز عن الدّعا» عاجزترین مردم کسی است که از دعا کردن عاجز است. بعضی‌ها به قدری توفیق دارند حتی زمانی که به انتظار تاکسی و اتوبوس ایستاده‌اند به اندازه‌ی میلیون‌ها سال آخرتی کار می‌کنند. حضرت به خدا فرمودند: در بعضی جاها حیا می‌کنم نام تو را ببرم، خداوند پاسخ می‌فرمایند: «ذکری علی کلّ حال حسن» ذکر من در هر حالی نیکوست. یکی از آیاتی که وقتی می‌شنوم خیلی خجالت می‌کشم این آیه‌ی شریفه است: «قم اللیل الا قلیلا» شب بلند شو مگر کمی از آن را. (کمتر بخوابیم). ممکن است افراد اعتراض کنند: اگر شب کم بخوابیم روز نمی‌توانیم کار کنیم؛ در صورتی که چه شب‌هایی که فردای آن تعطیل است و ما کاری نکرده‌ایم. چه شرایطی که خدا برای ما ایجاد کرده و ما استقبال نکرده­ایم. عشق مهرویان بسی افزون‌تر است                 لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است چگونه می‌گذراند شبی که فردای آن فراغت داریم، قیمت ما را تعیین می‌کند که حسی، خیالی، وهمی، عقلی یا فوق عقلی هستیم. علی «علیه‌السلام» به فرزندشان می‌فرمایند: «اعلمان الذی بیده خزائن ملکوت السموات والارض قد اذن لدعائک و تکفّل الاجابتک و امرک ان تسأله لیؤتیک فهو رحیم کریم... ثمّ جعل فی یدک مفاتیح خزائنه بما اذن فیه به مسئله فمتی شیئت استفتحت بالدّعا ابواب خزائنه» بدان (هر جا اعلم آمد یعنی موضوع خیلی مهم است و در معرض غفلت است.) همانا آن کسی که گنجینه‌های ملکوت آسمان‌ها و زمین به دست اوست اجازه داده که او را بخوانی و اجابتت را هم تضمین کرده و دستور داده که از او بخواهی، برای اینکه به تو بدهد پس او رحیم و کریم و... است. سپس کلیدهای گنجینه‌ها را به سبب اجازه‌ی از سؤال کردن از او، به تو داده است. پس هر وقت خواستی با دعا درهای گنجینه‌ها را باز کن. اساساً دعای بی‌اثر نداریم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 672
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 119 ، 91/03/04

خانواده آسمانی،جلسه 119 ، 91/03/04

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث ما درباره ی شیطان به عنوان عامل تضعیف کننده‌ی رابطه‌ی ما با خدا و با محمد و آل محمد «صلی الله علیه وآله» می‌باشد. و اگر ما به سراغ ربّ، اله و پادشاهمان که همه‌ی قدرت‌ها در دست اوست نرویم به هیچ وجه به سعادت دنیا و آخرت نخواهیم رسید. از آنجا که او تنها اله ماست باید از لحاظ عشق هم فقط به او پناه ببریم. گاهی ما با خدا به عنوان پادشاه کار داریم که باید از این حیث به او پناهنده شویم. امکان ندارد که انسان اله و ربّ را در دل داشته باشد و به او پناه ببرد ولی خدا پناهش ندهد. زمانی که احساس شکست و بدبختی و بیچارگی داریم حتماً ربّ، اله و مَلِک خود را گم کرده‌ایم. کما اینکه انسان وقتی بدن خود را تقویت کرده باشد به راحتی ویروس‌ها و میکروب‌ها نمی‌توانند به آن آسیب برسانند. بدنی به راحتی بیمار می­شود که آمادگی داشته باشد. ما باید ارتباطمان با خدا را به عنوان ربّ، اله و ملک حفظ نماییم، در غیر اینصورت از حیطه‌ی مدیریتی و ربوبیتی او خارج شده‌ایم. مانند ورزشکاری که با مربی‌اش قطع رابطه می‌کند. کسی که اله خود را گم کند حتماً دچار وسوسه می‌شود. انسان وقتی اله ندارد دچار خلاء شده و شیطان اله او می‌شود. «افأ رأیت من اتّخذ الهه هواه» آیا دیدی آن کسی که را که هوای نفسِ خود را اله گرفته؟» اگر کسی خدا را اله گرفت امکان ندارد صدمه ببیند، نه در زندگی اجتماعی، نه زناشویی و نه هیچ ارتباط دیگری. به محض اینکه انسان وارد مجموعه‌های شیطان مدار شود دچار آسیب می‌گردد، زیرا شیطان او را مورد ولایت خودش قرار می‌دهد: «... والذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فی‌ها خالدون». ارتباط ما با رب، ملک و اله به سه گونه‌ی مختلف است. ربّ جلوه‌ی ربوبیت، ملک جلوه‌ی پادشاهی و اله جلوه‌ی محبوب و معشوق بودن «الله» است. تمام کسانی که گدای تکیه کردن به زمینی‌ها هستند حتماً با آسمان قطع ارتباط کرده‌اند. از امام صادق «علیه‌السلام» سؤال شد: چرا انسان باید در زمین عاشق افراد شده و یک عمر سختی و ذلت بکشد؟ حضرت پاسخ می‌فرمایند: این جزای کسی است که عشق آسمان را کنار می‌گذارد. کسی که بخش پنجم یعنی فوق عقلش را با خدا پر نکرده است خلاء داشته و دائماً تلاش می‌کند که از معشوق‌های زمینی، عشق را گدایی کند. چنین اشخاصی به حدی بدبخت‌اند که حتی نمی‌توانند چند ساعت تنها باشند. ولی کسی که با اله، ملک و ربش پیوند خورده باشد از هیچ چیزی ترس ندارد. اضطراب، ناراحتی، حساسیت و ضعف مخصوص کسانی است که از آسمان جدا شده‌اند. چنین اشخاصی هر قدر هم با زمینی‌ها رابطه داشته باشند احساس تنهایی‌شان برطرف نمی‌شود. کسی که خود را گم کرده باشد حتماً خانواده‌اش را هم نمی‌شناسد. انسان اگر خود را بشناسد خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش خودبه‌خود در کنار او هستند. ... . یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم. «متی غبت حتّی تحتاج الی دلیل یدلّ علیک؟» تو کی غایب بودی که نیاز به دلیلی باشد که برتو دلالت کند؟ جایی نیست که خدا و معصوم «علیه‌السلام» در آنجا حضور نداشته باشند. کسی نمی‌تواند جایی رفته، گناه کند و خدا و امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» او را نبینند. این‌همه سخن از کمک گرفتن از خدا: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» برای پیدا کردن خود حقیقی است. بچه تا 5/2 سالگی شخصیت نداشته و خودش را وابسته‌ی به پدر و مادر می‌داند. ولی بعد از آن هر کاری را می‌خواهد خودش انجام دهد. مادر باید اجازه بدهد که کودک شخصیتش را بسازد حتی اگر از پنج قاشق غذا دو قاشق را به جای دهان به قسمت دیگر صورت ببرد. بعضی‌ها فکر می‌کنند که بچه لجبازی می‌کند و حرکت او به سمت استقلال را درک نمی‌کنند. ما تا زمانی که «من اصلی» را نشناخته‌ایم استقلال پیدا نمی‌کنیم حتی معنویت را هم فقط در جمع جستجو می‌کنیم و هنوز مجبوریم از روح جمعی کمک بگیریم. انسان تا زمانی که نتواند به تنهایی به زیارت رفته به مسائل معنوی بپردازد استقلال نیافته است. انسان وقتی واقعاً کسی را دوست داشته باشد دلش می‌خواهد که با او خلوت داشته باشد. اگر با خدا اهل رابطه‌ی خصوصی نیستیم خیلی ضعیف هستیم و باید خود حقیقی‌مان را تقویت کنیم. خلوت با خدا و معصوم نشانه‌ی بزرگ شدن و استقلال شخصیت می‌باشد. بعضی‌ها نمی‌توانند یک رابطه‌ی پنج دقیقه‌ای در خلوت با خود خدا داشته باشند. گاهی باید قرآن و مفاتیح را هم کنار بگذاریم و با خدا تنها باشیم. بعضی افراد با متن‌های عربی سر خودشان را گرم می‌کنند، انسان باید بفهمد که چه می‌خواند یا باید عربی را به خوبی بداند و یا باید فارسی بخواند تا رابطه‌ی عاشقانه‌ی فردی برقرار شود. گاهی انسان سال‌ها با مفاتیح است و با خدا ارتباط ندارد. چه بسا سال‌ها عزاداری برای سیدالشهدا «علیه‌السلام» کرده‌ایم ولی هرگز ملاقات و دیداری با ایشان نداشته‌ایم. تا زمانی که نتوانیم به تنهایی به ملاقات خدا و معصوم برویم و به جمع تکیه کنیم نمی‌توانیم آن لذتی که باید ببریم را تجربه کنیم. تا «... انفسکم فی النفوس ...» را درک نکنیم از لذت خلوت بهره‌مند نخواهیم شد. اگر اهل دعا نباشیم پروردگار به ما کاری ندارد: «قل ما یَعبؤُبکم ربی لولا دعائکم...» فرقان/ 77. دعا به حدی مهم است که پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «ترک الدّعا، معصیه» و قرآن می‌فرماید: «انّ الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین...» کسانی که از عبادت من تکبر می‌ورزند به‌زودی با خواری وارد جهنم می‌شوند. خدا به عبادت ما نیاز ندارد. اساساً ترک عبادت خودش جهنم است. انسان تا خود اصلی‌اش را نشناسد نیازش به دعا را نخواهد فهمید. کسی که خودش را نشناخته نماز، روزه و دعا و ... به دردش نمی‌خورد. باید «من حقیقی» را بشناسیم تا از آن‌ها بهره برده و لذت ببریم. وقتی احساس نیاز نمی‌کنیم بخش انسانی­مان خیلی ضعیف و یا اینکه مرده است. «الدّعا مخّ العباده و لا یهلک مع الدّعا احد» پیامبر «صلی الله علیه و آله»: دعا مغز عبادت است و با دعا کسی به هلاکت نمی‌رسد. دعا به معنای خواستن است که حضرت اینگونه درباره‌اش سخن می‌گویند. دعا باید به این معنا باشد: «... خذ بیدی...» کسی که تردید دارد نمی‌تواند اینگونه دعا کند. بارها توصیه کرده‌ام: قبل از هر کار معنوی ابتدا باید تردیدهایمان را برطرف کنیم و به این منظور لازم است که عزیزان برنامه گرفته و از ابتدا شروع کنند. ما نباید خجالت بکشیم و باید کفرآمیزترین سوالاتمان را نیز مطرح کنیم. البته باید اول شکمان را برطرف کنیم. کسی می‌تواند درخواست داشته باشد که به باور رسیده باشد. حضرت می‌فرمایند: با دعا کسی هلاک نمی­شود. به همین دلیل، همیشه تأکید داریم صبح را با دعا و زیارت روز آغاز کنیم. اولِ روز، خودمان را با دعا به الله و با زیارت به خانواده‌ی آسمانی بسپاریم. در حدیث دیگر نبی اکرم «صلی الله علیه و آله» می­فرمایند: «الدّعا سلاح المؤمن». کسی اسلحه به همراه بر می‌دارد که دشمن دارد. چه بسیار شیطانی که روز و شب به ما حمله می‌کنند. قبل از خواب صدقه دادن، وضو گرفتن و تسبیحات حضرت زهرا «سلام الله علیها» و خواندن چهار قل و ... خیلی مؤثر است. کسی که با وضو می‌خوابد با الله خوابیده و شیطان با او کاری ندارد. اما کسی که تصاویر نامناسب دیده با مجموعه‌ای از کثافات به رختخواب رفته و قطعاً شیاطین به او حمله می‌کنند و خواب‌های وحشتناک می‌بیند. صبح هم خسته و کوفته از خواب بر می‌خیزد. ما باید خودمان را تخلیه کرده و به رختخواب برویم. طبیعت، انسان را آلوده می‌کند و ارتباط با مردم انسان را آلوده می‌کند، باید غروب و شب به مسجد رفته خودمان را پاکیزه کنیم بعد به رختخواب برویم. وقتی حضرت می‌فرمایند اسلحه، یعنی حتماً ما دشمن داریم؛ اگر کسی غیر مسلح باشد حتماً مورد حمله قرار گرفته و آسیب می‌بیند. افراد خبیثی هستند که سلام، لبخند و حتی خوراک­شان باعث انتقال آلودگی به ما می‌شود. ما باید حرز و دعا داشته باشیم. ائمه «علیهم‌السلام» با اینکه قویترین انسان‌ها بودند ولی همیشه مجهز به حرز و دعا بوده‌اند. یک انگشتر همراه انسان بودن برخی حوادث با بردهای کوتاه را از انسان دفع می‌کند. البته دل ما هم باید حرز داشته باشد. نباید هر تصویر و فیلیمی را ببینیم و هر سخنی را بگوییم و بشنویم، و إلا سر نماز هم کر و هم کوریم. نمازی که معراج مؤمن است نیز نمی­تواند ما را پرواز دهد. در صورتی که ما برای پرواز، به این وسیله نیاز داریم. در حدیث دیگر داریم: «الدّعا سلاح المؤمن و عمودالدّین...» عمود بودن دعا خیلی مهم است؛ مانند عمود خیمه که اگر نباشد خیمه‌ای بر پا نمی‌شود، دعا هم که نباشد دینی باقی نمی‌ماند. کسی که اهل دعا، خلوت، ذکر، مسجد و حرم نیست و استاد و معلم ندارد در واقع هیچ چیز ندارد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» در حدیث دیگر می‌فرمایند: «عمل البرّ کلّه نصف العباده و الدّعا نصف» همه‌ی اعمال خیر، نصف عبادت است و دعا نصف دیگر است. یعنی این‌قدر دعا مهم است. بعضی دانشجوها هنگام اذان درس و مطالعه را کنار گذاشته وضو می‌گیرند و با آرامش به نماز می‌ایستند ولی بعضی دیگر حتی حاضر نیستند 67 بار یا سلطان و 67 بار یا محیط را برای احاطه‌ی علمی قبل از مطالعه، و 18 بار یا حیّ را هنگام امتحان دادن بگویند و بهانه‌شان این است که وقت ندارند این خیلی خباثت می‌خواهد. این‌ها به هوش و توانایی خودشان خیلی مغرورند. کسانی که ضمن درس خواندن جدی ذکر را فراموش نمی‌کنند و فقط به خدا تکیه دارند موفق‌اند. مرحوم مقدس اردبیلی همیشه از همدرسی اش موفق­تر بود و هر چه هم مباحثه ای اش تلاش می‌کرد نمی‌توانست از او پیشی بگیرد نهایتاً معلوم شد که مقدس اردبیلی «رضوان الله تعالی علیه» به اندازه مطالعه می‌کردند ولی اهل عبادت و تهجد بودند لذا موفق عمل می‌کردند. انبیاء بدون خدا هیچ جا نمی‌رفتند. به محض اینکه ما فکر کنیم به خدا نیاز نداریم خدا رهایمان می‌کند ببیند که چه کار می‌کنیم. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «هر کس دوست دارد بی‌نیازترین مردم باشد باید به آنچه که در نزد خداوند است بیشتر اعتماد داشته باشد تا آنچه در دست خودش می‌باشد. کسانی که به خودشان اعتماد ندارند به خوبی به خدا اعتماد می‌کنند: «لا أملک لنفسی نفعاً و لا ضرّاً و لا موتاً و لا حیوهً و لا نشوراً» کسی که از خدا کمک بگیرد خدا خودش به او کمک می‌کند و حتی ملائکه را هم به یاری او نمی‌فرستد. ما در تجارت، ازدواج، تحصیل، تربیت فرزند، تدریس و هر کار دیگر اول باید از لحاظ علمی و توانایی نهایت تلاشمان را بکنیم بعد حتماً باید دعا و توکل داشته باشیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 671
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 118 ، 91/03/04

خانواده آسمانی،جلسه 118 ، 91/03/04

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی ماه رجب، یک رحم زمانی قوی است و این قدرت را دارد تا یک گذشته‌ی طولانی را که به گناه و غفلت، هدر رفته باشد جبران کند. فقط یک عمل در این ماه می‌تواند نهصد سال عبادت را در نامه‌ی عمل انسان (صحیفه‌ی نفس) ثبت کند. نباید از این ماه با عظمت غفلت کنیم. باید خودمان را برای پرواز با برد متوسط و حتی بلند آماده کنیم. ماه رجب رحم زمانی قوی‌ای است که ما را آماده‌ی ورود به ماه با عظمت شعبان می‌کند. ماه شعبان هم ما را برای ضیافت الهی در ماه مبارک رمضان آماده می‌کند. ضیافت الهی ملاقات نفس با معشوق خودش است لذا بسیار سنگین است و به همین دلیل مقدماتی دارد. در ارتباطات زمینی، دختر و پسر بلافاصله بعد از اینکه با یکدیگر آشنا شدند اقدام به ازدواج نمی‌کنند، بلکه این مدت در قالب نامزدی و عقد تداوم یافته تا آماده‌ی زندگی مشترک شوند. ضیافت ماه مبارک رمضان به حدی پرهیجان و قدرتمند و با شکوه است که اگر کسی خودش را در ماه‌های رجب و شعبان آماده نکرده باشد نمی‌تواند در آن شرکت کند. فلذا کر و کور وارد ضیافت شده و همانطور هم خارج می‌شود. ماه‌های رجب و شعبان ماه عیاشی، کیّافی و پرواز فطرت هستند. حس ما در این ماه‌ها بسیار تعیین­کننده‌ی وضعیت فطری ماست. اگر چنین حسی را نداریم باید بخش انسانی و فطری‌مان را تغذیه کنیم تا معنای: «دعیتُم الی ضیافته الله» را بفهمیم. بخش‌های پایینی ما که عبارت‌اند از حس، خیال و وهم، نه تنها از این ماه‌ها خوششان نمی‌آید بلکه بدشان هم می‌آید. فقط در زمان‌هایی که حیوانیت مطرح است خوشحال‌اند. مثلاً هنگام افطار و سحر. این سه ماه مانند سه ماه تعطیلی طبیعت‌گراهاست، که شخص می‌تواند فارغ از فعالیت‌های عقلی و علمی به تفریح بپردازد. در سه ماه رجب، شعبان و رمضان فضا خیلی وسیع است تا شخص بتواند طبیعت را تضعیف و فطرت را تقویت بنماید. فرصت ملاقات با خدا و خانواده‌ی آسمانی به ویژه امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» می‌باشد. اساساً این ایام فصل ارتباط با غیب و آسمان است. اگر کسی بخش غیب طلبش (انسانیت و فوق عقل) ضعیف باشد، ضمن اینکه لذت می‌برد، ارتباط لازم را برقرار نمی‌کند. میهمان ویژه‌ی ماه مبارک رمضان حضرت حجه «عجل الله تعالی فرجه» هستند؛ لذا قوی‌ترین و شورانگیزترین دعاها در این ماه درباره‌ی ایشان وارد شده است. باید سبک زندگی­مان را براساس این سه ماه تنظیم کنیم. در این سه ماه تمنّایمان این باشد که از طبیعت جدا شده و اُنسمان با غیب را بیشتر کنیم. لیله الرغائب برای کسانی معنا دارد که واقعاً بخش انسانی‌شان فعال شده و آرزو داشته باشد. لیله الرغائب شب آرزوهای طبیعی نیست؛ هر چند می‌توان این آرزوها را هم در قالب دعا از خدا خواست، اما دعای اصلی تمناها و تقاضاهای بخش فطری است. یکی از اعمال مهم این شب استغفاراست. به عبارتی استفراغ آن چیزهایی که انسان باید از آن‌ها فارغ شود. این تخلیه در سه ماهِ مورد نظر تأکید شده است تا انسان به انس‌های آسمانی برسد. در اعمال ماه رجب استغفار به بیان‌های مختلف و تعداد گوناگون آمده است. و نیز هزار بار «لا اله الا الله» وارد شده است. دلی که می‌خواهد با «الله» و آسمان پیوند بخورد باید اُنس با غریبه‌ها را کنار بگذارد. حتی باید در این ماه انسان بعضی از مباحات را هم کنار بگذارد. زیرا مزاحم انس می‌شوند. در غیر اینصورت محروم می‌شویم. در این ماه بهترین کار دوری از حرام، کاهش دلبستگی­ها و نیز استغفار و خلوت داشتن می‌باشد. اگر کسی با دل نرم وارد این ماههای مبارک نشود محروم می‌ماند. چون دلش در حجاب آلودگی­ها، کثرت­ها، تندی­ها و ... باقی می‌ماند. ذکر در خلوت بسیار در نرمی دل مؤثر است ضمن اینکه باید از روح جمعی هم استفاده کنیم. اما در عین حال درگیری ذهن با ذکر آن هم در خلوت بسیار توصیه شده است. برای خلوت هم ذکری را انتخاب کنیم که بیشتر در ما مؤثر می‌باشد. کسی که نمی‌تواند در خلوت به آسمان برود رشد چندانی نخواهد داشت. در علاقه‌های زمینی هم، ارتباط در شلوغی برای انسان کافی نیست؛ بلکه شخص میل دارد حتماً خلوتی با عزیزانش در طول روز داشته باشد. ما باید به حدی تمرین کنیم تا تدریجاً «انفسکم فی النفوس» اتفاق بیفتد. کسی که طالب دیدار خصوصی با «الله» و خانواده­ای آسمانی‌اش به طور جداگانه می‌باشد، بزرگ شده و به بلوغ انسانی رسیده است. باید بتوانیم که با هر کدام از معصومین «علیهم‌السلام» جداگانه ارتباط برقرار کنیم. متأسفانه بین بلوغ شرعی و بلوغ انسانی ما خیلی فاصله است. بلوغ شرعی همان سن تکلیف است ولی بلوغ انسانی زمانی اتفاق می‌افتد که انسان بتواند با غیب و آسمان رابطه‌ی عاشقانه برقرار کند. بسیاری از انسان‌ها ناکام از دنیا می‌روند. یعنی هنگام مرگ معلوم می‌شود که خصوصی از خدا کام نگرفته‌ها و هم‌آغوشی و بوسه با خدا نداشته‌اند. وقتی وارد برزخ می‌شوند اهل بیت «علیهم‌السلام» ایشان را در قالب امت می‌شناسند نه به عنوان کسی که با آن‌ها رابطه‌ی خصوصی و رفاقت داشته است. ما باید سر نماز سلامی که به پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌دهیم با توجه و علاقه باشد تا از لذت ملاقات خصوصی با حضرت در برزخ بهره‌مند شویم. خیلی خسارت بزرگی است که انسان در برزخ بر خانواده‌ی آسمانی‌اش وارد شود و کسی او را نشناسد، نه ائمه «علیهم‌السلام» نه امامزادگان «علیهم‌السلام» و نه شهدا و ... . ما فقط در نهایت بهره‌برداری «الدنیا مزرعه الاخره» را می­نماییم. اصلاً فضای عاشقی برای خودمان باز نمی‌کنیم و انسی با خانواده‌مان نمی‌گیریم. ما باید سبک زندگی‌مان را براساس این ارتباط تنظیم کنیم. کسانی به انس، رفاقت و مقام و منزلت و قرب می­رسند که ارتباطات، انتخاب‌ها، افکار و رفتارشان را براساس این عشق تنظیم کنند. اگر آسمان، کسی را اینگونه دریابد، به زودی در را بروی او باز می‌کند. اگر در باز نشود یا ما در نزده‌ایم یا جدی نبوده و توهم کرده‌ایم. آن‌ها باید از ما صدق ببینند. از طرف آن‌ها همیشه آغوش باز است. امام زمان «عج الله تعالی فرجه» هزار و صد هفتاد و هشت سال انتظار در زدن ما را می‌کشند. در واقع ایشان منتظِر هستند و ما منتظَریم. اگر ما به انتظار ایشان لبیک بگوییم وارد وادی امن می‌شویم و هیچ چیز در دنیا ما را نمی‌رنجاند. بحث اصلی ما درباره‌ی عواملی بود که بین ما و خانواده‌ی آسمانی جدایی می‌اندازند. یکی از بزرگان می‌فرمودند: شیطان سگ درگاه خداست و با آشنایان این درگاه کاری ندارد. شیطان یک قدرت در مقابل خدا نیست و جهان ما نیز دو قطبی نیست که یک قطب «الله» باشد و یک قطب شیطان. شیطان تحت ولایت خداوند است و مأموریت دارد که ضعف‌ها و بیماری‌ها را نشان داده تا افرادی که می‌خواهند رشد کنند آن­ها را برطرف کنند. انسان هرقدر رابطه‌اش با «الله» بیشتر باشد وسوسه‌هایش کمتر می‌شود ولی هر قدر غریبه‌تر شویم بیشتر مورد گزند شیطان قرار می‌گیریم. سؤالی که مطرح می‌شود این است: چرا وقتی می‌خواهیم به خدا پناهنده شویم از سه اسم «اله»، «ربّ» و «مَلِک» کمک می‌گیریم؟ «ربّ» به این دلیل است که خداوند مالک مدبّر و پرورش­ دهنده‌ی ماست. کسی که با مربّی خودش در ارتباط نباشد آسیب می‌بیند. انسان اگر بخواهد در هر رشته‌ای رشد کند باید زیر نظر مربی باشد ولی صرفاً معلم تنها کافی نیست.  نشانه‌ی رشد هم این است که انسان هر روز شادتر و آرام‌تر شده و در برابر مشکلات دنیا استحکام پیدا کند. ما باید دائماً با ربّ خود در ارتباط باشیم که از وسوسه‌های شیطان به سلامت عبور کنیم: «قل اعوذ به رب الناس» ذکر یا ربّ، ذکر بسیار مهمی است و باید برای ما این معنا را بدهد که ای مالک مدبّر و تربیت کننده‌ی ما، اگر غیر از این باشد همان معنای «یا خدا» را می‌دهد. ما باید با ذکر «یا ربّ» به معنای حقیقی‌اش انس بگیریم. بعد از ربّ، «ملک» است: «قل اعوذ به رب الناس، ملک الناس» یعنی به پادشاهی خدا پناه ببریم. کار پادشاه تدبیر، اداره و سیاست‌گذاری مملکتش است. (این نام خداوند قدری هم صبغه‌ی سیاسی دارد. کسانی که در اندیشه‌ی سیاسی «الله» را حاکم ندانسته و معصوم و ولی فقیه را واجب الاطاعه نمی‌دانند، حتماً نصیب شیطان می‌شوند. امکان ندارد چنین کسی دچار آسیب نشده و در مسیری خلاف مسیر امام زمان «عج الله تعالی فرجه» نیفتد. پادشاه هستی فرمانش این است که تمام مدیریتهای سیاسی و اجتماعی را «الله» باید تعیین نماید. «الله» هم به جز چهارده معصوم و فقیه عادل جامع الشرایط، حکم حکومت برای کسی امضاء نکرده است. به فرمایش حضرت امام «رضوان الله تعالی» کسی که با ولایت فقیه مشکل دارد قطعاً در زمان ظهور، مقابل امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» می‌ایستد. پناه بردن به الله تحت اسم پادشاه به این معناست که شیطان سگ درگاه این پادشاه بوده و تحت فرمان و اختیار اوست و اگر ما به پادشاه و ملک پناه ببریم قطعاً از شرّ این سگ در امان خواهیم بود. اگر کلیه‌ی انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتار ما با سیستم الله هماهنگ باشد آشنای این درگاه بوده و از شرّ سگش درامان خواهیم بود. کسانی که غریبه هستند سحر و جادو و بسته شدن بخت روی او اثرگذار است. یعنی آن شخص فضای مناسب برای آن امر خبیث در وجودش داشته است. مانند وسوسه، شیطان کسی را وسوسه می‌کند که در وجودش دستگیره‌ای برای شیطان داشته باشد. افسردگی، عصبانیت، حسادت، زودرنجی و ... مربوط به غریبه‌هاست. بدبختی فقط گریبانگیر کسی می‌شود که از بدبختی استقبال کند؛ و إلّا حادثه برای همه اتفاق می‌افتد. سرباز دشمن که مجروح می‌شود غصه می‌خورد ولی سرباز لشکر اسلام شکر می­کند که مثلاً یک پایش را جلوتر از خودش تقدیم خدا کرده است: «... الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون» لذا مؤمن حقیقی تحت هیچ شرایطی احساس بدبختی نمی‌کند. کسی که الله و خانواده‌ی آسمانی تکیه‌گاهش است امکان ندارد روی زمین به کسی تکیه کند. بعضی‌ها معلول هستند ولی اصلاً احساس بیچارگی ندارند و خیلی بهتر از افراد سالم زندگی می‌کنند. اگر کسی احساس بدبختی می‌کند خودش را برای بدبختی آماده کرده است. ما تا زمانی که نزد خداوند به عنوان اله، رب و ملک نرویم خوشبخت نخواهیم شد. خوشبختی هدیه نیست بلکه باید آن را تحصیل کنیم، لذا به دعا احتیاج داریم. در روایت آمده 50% موفقیت انسان تلاش است و 50% دیگر دعا. ما باید از دعا قدرت بگیریم: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» در سوره‌ی فرقان آیه‌ی 77 خداوند می‌فرماید: «قل ما یَعبَؤُبِکُم ربّی لو لا دُعاؤُکم» بگو پروردگارم به شما اعتنایی نمی‌کرد اگر دعای شما نبود. هر جا در قرآن «قل» آمده نکته‌ی بسیار مهم و شاه کلید است. اگر ما دعا می‌کنیم و می‌خواهیم که «الله» مربی ویژه‌ی ما شود باید هزینه بپردازیم و هزینه‌ی آن هم «طبیعت» است. باید وقتمان را برای پرداختن به خداوند آزاد کنیم. ما باید از خواب شب و خوراکمان کم کنیم تا با آسمان رابطه برقرار کنیم. ما باید برای رفتن به آسمان طبیعتمان را مهار کنیم اگر غیر از این باشد بیشتر از یک شوخی نیست. اگر خداوند ببیند واقعاً بنده‌ای به خاطر او پا روی طبیعتش می‌گذارد به او درس خصوصی می‌دهد. اصلاً آسمان و خانواده‌ی آسمانی و به طور کلی غیب این‌گونه است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 670
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 117 ، 91/02/28

خانواده آسمانی،جلسه 117 ، 91/02/28

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در بحث موانع ارتباط ما با خانواده‌ی آسمانی مواردی را از دیدگاه حضرت سجاد «علیه‌السلام» عرض کردیم. اساساً در وجود انسان اقتضائاتی است که اگر پرورش صحیح داده شود ما می‌توانیم تا قرب الهی و تشبه کامل به حق تعالی اوج بگیریم. تخلّق به اخلاق الهی یعنی خدا گونه شدن. دعای جوشن کبیر را حتماً مطالعه کنید زیرا به غیر از تعداد اندکی از هزار اسم، بقیه‌ی آن‌ها در ما وجود داشته و می‌توانیم به فعلیّت برسانیم. اسامی را که فعال می‌کنیم دارایی روز قیامت ما می‌باشد. همچنان که جنین به میزانی که اسم می‌گیرد یعنی توانایی و دارایی کسب می‌کند، هنگام تولد از سلامت برخوردار است، اسامی مانند: بینا، شنوا، ماشی و ... اگر ما در اینجا حداقل اسامی را دریافت نکنیم نمی‌توانیم از آخرت با آن همه پیچیدگی و عظمت بهره‌برداری لازم را داشته باشیم. جنین باید تمام اعضاء، اندام و توانایی را برای دنیا تهیه کند درحالی‌که در رحم مورد استفاده‌اش قرار نمی گیرد. انسان اگر در دنیا اسم عفوّ، غفور و حلیم و... را کسب نکرده باشد امکان ندارد شب اول قبر نجات پیدا کند. اگر ذره‌ای کینه داشته باشد قطعاً به بهشت راه نمی‌یابد. مگر اینکه در جهنم درمان شود. همه‌ی انسان‌ها چه مؤمن و چه کافر اقتضائات تخلق به اخلاق الهی را دارند. امکانات، استاد و امداد الهی و ... دائماً به صورت‌های مختلف در اختیار انسان هستند؛ اما مشکل اصلی موانعی است که در درون خودمان داریم. بیش از اینکه در زمینه‌ی عبادات و کارهای مثبت سرمایه‌گذاری کنیم باید موانع را به‌طرف کرده و سبک زندگی‌مان را تغییر دهیم. امکان ندارد انسان برنامه‌های ماهواره‌ای را ببیند و توقع «اشک» «پرواز» و «خواب‌های زیبا» و ... داشته باشد. کسی که خودش را درگیر سریال‌های غیر تخصصی می‌کند قطعاً در خودش مانع ایجاد کرده است. مهم‌ترین اقدام ما در سبک زندگی، تهیه لقمه‌ی حلال است؛ زیرا اگر لقمه مشکل داشته باشد بهترین اَعمال هم به انسان کمک نمی‌کنند. اساساً باید همه‌ی ورودی‌هایمان، اعم از چشم، گوش، خیال، وهم و ... غذای سالم دریافت کنند. کسی که دچار سوء ظن، بدبینی، تجاوز و فضولی در کار دیگران است تبدیل به موجودی هار می‌شود که این را در قبر می‌فهمد. به همین دلیل امام سجاد «علیه‌السلام» به بیان موانع پرداخته‌اند. آلودگی‌ها در درون ما نفوذ کرده که در برقراری ارتباط مانع داریم. انسان وقتی می‌خواهد برای انجام اعمال حج مُحرِم شود، ابتدا باید کاملاً خودش را تخلیه کرده حتی جنسیت را هم باید کنار بگذارد و با صرف‌نظر از آن‌ها به زیارت خانه‌ی خدا برود. اگر غیر از این باشد عبادات ما نه تنها حالمان را بهتر نمی‌کنند بلکه گاهی بدتر هم می‌شویم. مانند کسانی که اظهار می‌کنند: از وقتی به دستورات برنامه‌شان عمل می‌کنند حالشان بدتر شده است. البته اگر موقّت باشد کاملاً طبیعی است. ولی اگر پس از گذشت مدت‌ها هم، چنین باشد معلوم است سبک زندگی‌اش به گونه‌ای است که دائماً آلودگی جذب می‌کند. باید ارتباطمان با غافلین و بطّالین به گونه‌ای تنظیم شود که تأثیر نپذیریم. در فراز بعدی می‌فرمایند: «... او لعلّک لم تحبّ ان تسمع دعائی فباعدتنی» شاید دوست نداری دعای مرا بشنوی پس مرا دور کردی. صلوات بهترین دعایی است که می‌تواند موانع درونی انسان را برطرف می‌کند. امام صادق «علیه‌السلام» درباره‌ی دعا می‌فرمایند: خدا به حدی از صدای بعضی بندگان خوشش می‌آید که به ملائکه دستور می­دهد حاجت این بنده را دیرتر بدهید تا صدایش را بیشتر بشنوم. ولی از صدای بعضی‌ها به حدی بدش می‌آید که تا چیزی می‌خواهند، خداوند امر می‌کند زود خواسته‌اش را بدهید که برود و دیگر یاد من نیفتند. به همین دلیل نمی­شود قضاوت کرد بعضی زودتر حاجت گرفته پس عزیزترند و برخی دیرتر حاجت می‌گیرند پس خدا به آن‌ها توجه ندارد. بعضی افراد سال‌ها دعا می‌کنند ولی حاجت نمی‌گیرند و چه بسا در همان حال هم می‌میرند. خیلی خوب است انسان دعاهایی در پرونده‌اش باشد که حاجت نگرفته باشد. ما باید فکر کنیم چرا در طول روز هوس همه چیز را می‌کنیم ولی میلی به خواندن و شنیدن کلام الهی یعنی قرآن نداریم. بعضی‌ها سال‌ها اشتهای زیارت حرم، نماز شب و مناجات و ... را در خود نمی‌بینند. بعضی دیگر دائماً با خدا و قرآن و معصوم «علیه‌السلام» و آسمان انس دارند. باید دلمان را بررسی کنیم که آیا میل به آسمان دارد یا نه؟ نکند خدا با ما قهر کرده و دوست ندارد صدای ما را بشنود که میلی به آن نداریم. اگر به چنین نتیجه‌ای رسیدیم باید سریع اقدام به درمان کنیم. حضرت زهرا «سلام الله علیها» مادر همه‌ی ما بوده و یکپارچه نور هستند ولی متأسفانه ما با ایشان رابطه‌ی شخصی نداریم. اگر با ایشان یا هر کدام از معصومین «علیهم‌السلام» رابطه‌ی شخصی برقرار کردیم بسیار مبارک است. بعضی‌ها اظهار می‌کنند: همه‌ی ائمه را دوست دارند ولی فلان امام را طور دیگری دوست دارند این یعنی ارتباط و علاقه‌ی شخصی و خصوصی. نداشتن چنین رابطه‌ای نگران کننده و دارویش صدقه و استغفار است. استغفار همان استفراغ آلودگی و شستشوی درون است. انسان باید نگران انس نداشتن با معصومین باشد. حضرت زهرا «سلام الله علیها» با آن همه مهربانی می‌فرمایند: بعضی از شما کاری می‌کنید که سیصد هزار سال طول می‌کشد تا دستم به شما برسد و به نزد خودم ببرم. ما باید مانند بچه‌های اهل باشیم که در زندگی خیلی از پدر و مادر فاصله نمی‌گیرند و تا کوچک‌ترین فاصله‌ای بین آن‌ها و پدر و مادرشان می‌افتد گریه و بی‌تابی می‌کنند. باید کلیه انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتارمان را به گونه‌ای مهندسی کنیم که از خانواده­آسمانی­مان فاصله نگیریم. تمام کارها هرقدر هم خیر باشد بدون رابطه‌ی با اهل بیت فایده‌ای ندارد. بعضی به حدی به خانواده‌شان نزدیک هستند که حتی بشیر و مبشر را هم نمی‌بینند و یک‌باره به آغوش خانواده‌شان منتقل می­شوند. مسافر وقتی از راه می‌رسد چشمش دنبال کسانی است که به پیشواز آمده و انتظار او را می‌کشند این‌گونه آرام می‌گیرد. بعضی افراد در لحظات آخر عمرشان پنج تن را مشاهده می‌کنند. چه صحنه‌ی زیبایی است! خبری از بشیر و مبشر و سایر فرشتگان نبوده و فقط حضرت عزرائیل «علیه‌السلام» حضور دارد. وقتی در آستانه‌ی مرگ خانواده‌ی آسمانی‌مان را مشاهده می‌کنیم، رفتن چه قدر لذت‌بخش است و پس از آن که می‌رویم چه هم آغوشی‌ها و بوسیدن‌هایی در انتظار ماست. در دعای ماه مبارک رمضان از خدا می‌خواهیم که نکیر و منکر به سراغمان نیایند: «... و ادرأ عنّی منکراً و نکیراً و ارعنی مبشراً و بشیراً...» ما باید برای رسیدن به این آرزوها از الان کلیه‌ی انتخابات، ارتباطات، افکار و رفتارمان را متناسب با این اهداف نماییم. مبادا کاری کنیم عزرائیل «علیه‌السلام» اخم آلود به سراغمان بیاید، چون عزرائیل شبیه جان ما، به نزدمان می‌آید. ما باید بررسی کنیم که چقدر دلمان هوای خانواده­آسمانی­مان را می‌کند. کسی که حضرت زهرا «سلام الله علیها» را خوشحال کند حتماً مورد دعای خاصّان آن بزرگواران قرار می‌گیرد. چقدر حضرت غصه می‌خورند اگر منتظر ما باشد ولی هنگام تحویل گرفتن ما به ایشان بگویند این‌ها باید به بیمارستان جهنم منتقل شوند و درمانشان تا قیامت طول می‌کشد. در قیامت هم به دنبال فرزندانشان می‌گردند تا آن‌ها را از سایرین جدا کنند. فاطمه یعنی جدا کننده. فاطمه «سلام الله علیها» مانند مرغی که دانه‌ها را جدا می‌کند فرزندانشان را از دیگران جدا می‌نمایند. چه حالی می‌شوند وقتی بعضی از فرزندانِ ایشان، با خودشان کاری کرده‌اند که گاهی صدها هزارسال باید در جهنم بمانند. انسان نباید از خانواده‌ی زمینی و آسمانی‌اش فاصله بگیرد. شرط رابطه با خانواده‌ی آسمانی مأنوس بودن و رعایت حقوق خانواده‌ی زمینی است. چه بسا کسانی در خارج از کشور زندگی می‌کنند ولی رابطه‌ی آن‌ها با خانواده‌ی آسمانی شان گرم و صمیمی است. در عوض کسانی در امّ القری هستند ولی با همه‌ی اهل آسمان بیگانه‌اند. «... او لعلّک به جرمی و جریرتی کافیتنی...» یا اینکه شاید به سبب گناهانم مرا دچار مکافات کردی. اولین اثر گناه بی‌اشتهایی است. همین بی‌میل به مناجات با خداوند بدترین عذاب است. قهر خداوند خیلی خطرناک است. انسان نمی‌تواند بی­اعتنایی کسی را که دوست دارد تحمل کند حتی حاضر است آن شخص او را کتک بزند ولی در را به رویش نبندد. اگر نمی‌توانیم سحر داشته و احیاء بگیریم حتماً مصداقی از تحویل نگرفتن خداست. «.... او لعلّک به قلّه حیائی منک جازیتنی...» یا اینکه به دلیل کم حیاء کردن از تو، مرا مجازات کرده‌ای. حضرت فرمودند: من «مرتکب شونده به گناه کبیره» را شفاعت می‌کنم ولی کسی که نماز را سبک بشمارد از شفاعت من محروم است. زیرا در مورد اول ممکن است هوای نفس بر شخص غلبه کرده باشد ولی اینکه انسان صدای اذان را بشنود و به خدا بگوید وقت ندارم، بی‌حیایی است. در صورتی که ما از سبک شمردن نماز به اندازه‌ی گناه کبیره خجالت نمی‌کشیم. اگر کسی می‌خواهد در مسیر سرعت بگیرد باید حیای میان خود با خدا و خانواده‌ی آسمانی و فرشتگان را بالا ببرد. هر چه حیاء بیشتر شود قدرت و سرعت هم افزایش پیدا می‌کند. بی‌حیایی فقط بی‌حجابی و بی‌ادبی نیست این بی حیایی ها سطحی است. بی‌حیایی این است که انسان در محضر خدا حسودی، بداخلاقی، زودرنجی، بی‌نمازی و ... داشته و یا اینکه برای امور دنیایی متأثر شده، گریه کند و یا عصبانی شود. فحشای ظاهری پایین‌ترین حدّ بی‌حیایی است. انسان با پشتوانه‌ی عظیمی مانند خدا و خانواده‌ی آسمانی نباید حسود، عصبانی و تحقیر کننده‌ی دیگران باشد. حضرت در ادامه می‌فرمایند: «فان عفوت یا ربّ فطال ما عفوت عن المذنبین قبلی...» پس اگر بگذری ای پروردگار، سابقه‌ی عفو تو از گنه‌کاران قبل از من طولانی است. سعی کنید هر شب دعای ابوحمزه را به اندازه‌ای که از آن لذت می‌برید بخوانید. لازم نیست که یک‌باره همه‌ی آن را بخوانید.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 669
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 116 ، 91/02/28

خانواده آسمانی،جلسه 116 ، 91/02/28

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی درباره ی عوامل بی‌اشتهایی چند مورد را از زبان حضرت سجاد «علیه‌السلام» عرض کردیم. امام عامل دیگر را این‌گونه بیان می‌فرمایند: «... او لعلّک رأیتنی فی الغافلین فمن رحمتک آیستنی...». در موارد سابق بین جرم و نتیجه جرم تناسب برقرار بود مثلاً بین عدم حضور در مجلس علماء و خذلان رابطه وجود دارد و یا بین عدم شکر نعمت و محرومیت تناسب برقرار است و نیز سایر موارد. در مورد مذکور معنایش این است که غفلت سبب ناامیدی از خدا می‌گردد. کسانی که ارتباط تأثیر گذار با اهل غفلت دارند هم از رحمت خدا مأیوس هستند. زیرا از خدا و رحمتش و نوع نگاه به بنده‌اش شناخت ندارند. انسان گاهی احساس می‌کند در جهنم است و امید نجات ندارد این حالت یکی از تبعات غفلت است. و الا ما به میزان عملکردمان ممکن است آتش جهنم را حس کنیم ولی امید به نجات داریم. «... او لعلک رأیتنی آلف مجالس الباطلین فبینی و بینهم خلّیتنی...» یا اینکه مرا در بین افراد بطّال (اهل بطالت) دیدی پس مرا به ایشان واگذاشتی. اهل بطالت طی گذشت زمان هیچ رشد و ارتقائی ندارند و عبادت‌هایشان هم چندان مؤثر نیست. زیرا از روی معرفت نبوده و صرفاً رفع تکلیف است. نماز و روزه‌ی او با عبادات ده سال پیش وی تفاوتی ندارد. قرآن به ما علامت رشد را نشان می‌دهد: که هر چه از عمر شخص می‌گذرد حتماً به حجم آرامش و شادی‌اش اضافه می‌شود. همچنین به تدریج علاقه‌اش به خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش بیشتر می‌شود و شوق بهشت دارد. کسی که حیات حقیقی دارد باید آثار این زندگی در او دیده شود. همان‌طور که در زندگی طبیعی‌اش چنین توقعی می‌رود. قرآن از حیات حقیقی تعبیر به حیات انسانی داشته و می‌فرماید: «... استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم»(انفال 24) اجابت کنید خدا و رسول را به آنچه که به شما حیات می‌دهد؛ که آن، اطاعت از فرامین الهی در همه‌ی امور زندگی می‌باشد. شخص باید روز بروز به اسم «حیّ» نزدیک‌تر شده و اسم بیشتری جذب کند. فقط مؤمنین از حیات انسانی برخوردارند. سایرین صرفاً حیات نباتی، جمادی، حیوانی و نهایتاً حیات فرشته‌ای دارند. اهل غفلت همیشه در حال توقف و در جا زدن هستند. اصلاً کاری به اثرگذاری نماز، روزه و عشق و محبتشان ندارند و فکر شادی و آرامش و شخصیت خودشان نیستند. واقعاً این چه عشق و محبتی است که هنوز بعد از سال‌ها اتفاق مهمی بین ما و خدا و خانواده‌ی آسمانی‌مان نیفتاده است. و ما توهم می‌کنیم که حیات انسانی داریم. در رابطه با اینکه بسیاری از اهل غفلت و بطّال خویشان ما هستند، مسئله‌ی صله‌ی ارحام پیش می‌آید، که در این خصوص باید گفت: رابطه باید اثرگذار نباشد و به گونه‌ای باشد که افراد از احول هم با خبر بوده و در مشکلات متقابلاً ًبه یکدیگر کمک کنند تا آنجا که غفلت زا نباشد. البته ارتباط با افراد مؤمن و همدل بسیار ارزشمند است. انسان حتی با فامیل کافر هم اجازه قطع ارتباط ندارد. فقط باید این قاعده را در نظر گرفت: «ینبغی للعاقل ان یخاطب الجاهل مخاطبه الطبیب المریض» شایسته است رابطه‌ی عاقل با جاهل مانند رابطه‌ی طبیب با مریض باشد. نحوه‌ی ارتباط طبیب با بیمار به گونه‌ای است که بیمار نشود. مثلاً از ماسک و دستکش استفاده می‌کند. و به میزان شدت بیماری شخص اتفاقاً طبیب مهربان‌تر است. اگر ما رحم کافری داریم باید به او محبت کنیم و هرگز خودمان را بهتر از او ندانیم. پس هم دوستشان داشته باشیم و هم مراقب باشیم بیماری به ما منتقل نشود. باید شجاعت «نه گفتن» را داشته باشیم و این مطلب را می‌توانیم با تعابیر مؤدبّانه بیان کنیم. در این موارد تعارف کردن جهنم است. البته ممکن است خود ما هم گرفتار فحشاهای باطنی باشیم و وضعمان معلوم نیست بهتر از آن‌ها باشد ولی دلیل نمی‌شود که در مجالس آن‌ها که فحشای ظاهری دارند شرکت کنیم. غیبت و تکبر و عصبانیت و ... از جمله فحشاهای باطنی هستند که از فحشای ظاهری خیلی بدتر هستند. اگر در جایی مجبور بودیم در مجالسشان شرکت کنیم باید ظاهرمان با آن‌ها بوده ولی دلمان با خدا باشد. مجالست با بطّالین که مورد نظر حضرت است یعنی مؤانست و دل دادن به ایشان. رفاقتی که طبیعتمان از طبع آن‌ها تأثیر می‌پذیرد و به تعبیر روایت دزدی می‌کند: «الطبع من الطبع سرق کل من الفضیله و الرذیله» اگر دیدیم که افراد حرکت و رشد آخرتی ندارند می‌توانیم با ایشان ارتباط داشته باشیم ولی در چهارچوب خاص. ما زمانی از اهل غفلت اثر می‌پذیریم که خودمان اشکال داشته باشیم. همین که در جمع ایشان باشیم و با صدای اذان میلی به نماز اول وقت نشان ندهیم یعنی رابطه تأثیر منفی داشته است. کسی که منتظر وقت نماز نیست بطّال است هر شخصی که می‌خواهد باشد. حتی اگر شخص به بهانه‌ی درس خواندن نمازش را از اول وقت تأخیر بیندازد قابل توجیه نیست و چنین عملی مبارک نمی‌باشد. البته استثناء در همه‌ی قواعد وجود دارد. مثلاً شخص به شدت خسته است و باید تجدید قوا کند تا بتواند با نشاط نماز بخواند، زیرا اساساً با کسالت نماز خواندن بی‌ادبی به نماز است؛ و یا زنی که همسرش وقت اذان از راه رسیده و یا فرزندش آماده رفتن به مدرسه است در این موارد باید به آن‌ها رسیدگی کند و سپس نماز بخواند. منظور ما تأخیر نماز به خاطر کارهایی که ضرورت و اولویتی ندارند، می‌باشد. در تمام دَه عاملی که عرض کردیم، رها شدن توسط خدا مشترک است. خدا کسانی که اهل مراقبت هستند را رها نمی‌کند؛ حتی اگر مرتکب گناه کبیره هم شوند به سرعت درمانشان می‌کند. چون مؤمن و عزیز است. اما اهل غفلت را به خود وامی‌گذارند. مؤمن اگر گناه کند مثل زهر از گلویش پایین می‌رود. در روایت آمده: گناه به مؤمن نمی‌چسبد. مؤمن واقعاً قصد گناه ندارد و اگر مرتکب شود خدا حیاء می‌کند که بنویسد. چنین کسی وقتی مرتکب گناه می‌شود غصه می‌خورد و مانند مار گزیده به خود می‌پیچد. درباره‌ی اشخاص بی حیا در تمام دَه مورد رها شدن با تعابیر گوناگون آمده: خذلتنی، رفضتنی، طردتنی، نهیتنی، اقصیتنی، قلیتنی، رفضتنی، آیستنی، و خلّیتنی.... درباره‌ی اسماءالله متأسفانه بعضی افراد اشتباه کرده و اسماء الهی را به ذاتی و عرضی تقسیم کرده‌اند در صورتی که همه‌ی آن‌ها ذاتی هستند که شامل جمالی و جلالی می‌باشد. جمالی جود، رحمت، مغفرت، کَرَم و ... می‌باشند که اسم‌های اولی ذاتی هستند. اما اسماء جلالی ضمن ذاتی بودن اولی نیستند و خداوند ابتدائاً درباره‌ی بندگانش اعمال نمی­کند. مانند: منتقم، باطش و ... که بعد از رفتار ناشایست بنده تجلی می‌کند. و به عبارتی اسماء جلال خداوند ثانی هستند، لذا حضرت حضور در مجالس بطالین را مطرح نمی‌کنند زیرا ممکن است ضرورت‌هایی این‌طور اقتضاء کند بلکه می­فرمایند: شاید مرا الفت گیرنده با مجالس بطالین دیدی یعنی من علاقه‌مند بوده و تأثیر می‌پذیرم. در این ارتباطات است که انسان از مسیر، دور و بیچاره می‌شود. بنابراین ممکن است یک میهمانی نابجا و یا یک سفر خارجی افراد بی‌ظرفیت را از این رو به آن رو کند. خداوند در سوره‌ی نساء آیه‌ی 140 می‌فرماید: «وقد نزّل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتُم آیات الله یکفُر بها و یُستهزأُ بها فلا تقعدوا معهم حتّی یخوضوا فی حدیث غیره...» برای شما این‌گونه نازل شده، اگر شنیدید که آیات الهی را مورد کفر و تمسخر قرار می‌دهند با ایشان ننشینید تا آنکه به سخن دیگری بپردازند. و در آیه‌ی 68 سوره‌ی انعام می‌فرمایند: «وإذا رأیت الذین یخوضون فی آیاتنا فاعرض عنهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره» (در این آیه اعراض از کسانی است که ناآگاهانه درباره‌ی آیات الهی سخن می‌گویند) اگر انسان در این مجالس شرکت کند و باعث حیای اهل فسق شود و آن‌ها دست از گناه بردارند حتماً باید این کار را انجام دهد زیرا در حدیث از این کار تعبیر به «جلوی ظلم گنه‌کاران را گرفتن» شده است. در این مجالس به قول قرآن از روی ظنّ و گمان سخن می‌گویند و در عین حال وانمود می‌کنند تخصص دارند. البته قرآن به حدی ادب را رعایت می‌کند که می‌فرمایند: تا زمانی از ایشان اعراض کنید که سخنشان را تغییر نداده باشند پس از آن مانعی ندارد. انسان اگر با افراد مؤدب برخورد کند غالب آن‌ها شعور داشته و حتماً رعایت انسان را می‌کنند. در ادامه‌ی آیه خداوند می‌فرماید: «... فلا تقعد بعد الذکر مع القوم الظالمین» هنگامی که یادتان آمد که در این جلسه نباید شرکت می‌کردید دیگر با قوم ظالمین ننشینید. (در غیر این صورت از آن‌ها محسوب می‌شوید). پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلا یجلس فی مجلس یصبّ فیه امام او یغتاب فیه مسلم» کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد امکان ندارد در مجلسی بنشیند که به امامی دشنام داده می‌شود و یا غیبت مسلمانی می‌شود. حضرت آیه‌ی 68 سوره‌ی انعام را شاهد فرمایش خود می‌آورند. طبق روایت هشت گروه هستند که اگر در مجلس مورد تحقیر و توهین قرار بگیرند هیچ کس را جز خودشان نباید ملامت کنند و یکی از آن‌ها کسی است که در مجلس بنشیند و اهل کارهای آن مجلس نیست و هر بلایی سر آن‌ها بیاید به سر او هم می‌آید. درباره‌ی آیه‌ی 140 سوره‌ی نساء امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: مقصود این است که هرگاه شنیدید کسی نمی‌خواهد حق را قبول کند از نزد چنین کسی برخیز و با او هم‌نشینی نکن او هر که می‌خواهد باشد. در خاطرات پزشک ناصرالدین شاه آمده: وقتی مرحوم میرزای شیرازی فتوای تحریم تنباکو و توتون را داد: «الیوم استعمال توتون و تنباکو بأیّ نحو کان....» که تمرد از این فتوی را در حکم محاربه با امام زمان «عج» دانسته بودند. (دستور را مستقیم از حضرت حجت «عج» دریافت کرده بودند.) همه‌ی مردم حتی همسران شاه هم به این فتوی عمل کردند. وقتی همسران شاه مورد اعتراض وی قرار گرفتند که چه کسی این را گفته؟ همسران او گفتند همان کسی که ما را به تو حلال کرده است. چه بسا شاه اراده‌ی کشتن آن‌ها را می‌کرد. اینجا ایمان مورد امتحان قرار می‌گیرد. انسان نباید به خاطر دیگران به جهنم برود. بعضی زن‌ها از ترس اینکه شوهرشان طلاقشان می‌دهد تن به گناه می‌دهند. درباره‌ی خدا حتی ملاحظه پدر و مادر را هم نباید کرد: «.... فلا تطعهما...». البته نباید برخورد تند و بی‌ادبانه کرد. نهایتاً مجلس را ترک کنیم. امام باقر «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «لا ینبغی للمؤمن أن یجلس مجلساً یعصی الله فیه و لا یقدر علی تغییره» شایسته نیست مؤمن در جلسه‌ای بنشیند که خدا در آنجا معصیت می‌شود و او هم نمی‌تواند مجلس را تغییر دهد. خارج شدن از این مجلس حداقل کاری است که از دستش بر می‌آید. در غیر این صورت از آلفین با بطّالین محسوب شده پس رها می‌شود. چقدر شیرین است ترک این مجالس به عشق خانواده‌ی آسمانی. اگر در مجلسی به اعضای خانواده‌مان دشنام دهند آن جلسه را حتماً ترک می‌کنیم. اگر واکنش نشان ندهیم در واقع عضو آن خانواده نمی‌باشیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 668
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
(جلسه115) بی اشتهایی معنوی

خانواده آسمانی،جلسه 115 ، 91/02/21

(جلسه115) بی اشتهایی معنوی

بی اشتهایی معنوی در بحث عوامل بی‌اشتهایی معنوی، عواملی را از دعای ابوحمزه‌ی ثمالی ذکر کردیم: «... او لعلّک فقدتنی من مجالس العلماء...» شاید تو مرا در مجالس علماء نیافتی...» «... فخذلتنی...» پس مرا دچار خذلان کردی. خذلان یعنی واگذار کردن به خود، که خیلی خطرناک است. حضرت درباره‌ی کسی که خدا رهایش کرده می‌فرماید: برایم فرقی نمی‌کند که کجا و چگونه بمیرد. معنای اینکه کسی از مجالس علماء دوری می‌کند این است که شخص نمی‌خواهد مسیر آخرت را طی کند. زیرا این مسیر احتیاج به آگاهی دارد. سه علم است که به فرمایش حضرت بر هر مسلمانی واجب است: «عقاید، اخلاق و احکام». در روایت داریم: «لکلّ شیء طریق و طریق الجنه العلم» هر چیزی راهی دارد و راه بهشت علم است. در زمینه‌ی تربیت فرزند در هر سه مرحله (سه، هفت سال)، در ارتباط با همسایه، استاد، شاگرد، و همسر و ... باید انسان اطلاعات و مهارت کسب کند. کسی که وقت و هزینه، صرف آموزش علوم دنیایی می‌کند ضرورتش را احساس کرده است. علوم آخرتی رایگان ارائه می‌شود و اگر کسی کوتاهی کند متوجه اهمیتش نیست. در روایت آمده: «ان الله یبغض بکلّ عالم بالدنیا جاهل بالاخره» عالم به دنیا و جاهل به آخرت مورد بغض خداست. همان اندازه که دنیا از رحم بزرگ‌تر و پیچیده‌تر است آخرت هم نسبت به دنیا این‌گونه است. در این دنیا به قول پیامبر «صلی الله علیه و آله» میانگین عمر ما شصت سال است و چه بسا افرادی که به این سن هم نمی‌رسند. در انتقال به آخرت با آن همه زیبایی و عظمت و پیچیدگی باید امکانات بهره‌برداری و تجهیز آنجا را در دنیا تهیه کنیم. هر چه در بهشت وجود دارد از نفس ما خلق می‌شود: همسران، دوستان، کاخ‌ها، چشمه‌ها و ...؛ نفس در آنجا خالق است. مانند خداوند که قدرت تجلی و خلق دارد. ولی توانایی باید در دنیا حاصل . در آخرت از روح شخص حسود، بداخلاق و متکبر و ...  فقط اژدها و حمیم و زقوم تولید می‌شود. شخصی که دائماً سوء ظن دارد در آنجا جهنم خلق می‌کند. نفس ما قبر ماست و قبر ما همان نفس ماست. کسی که در دنیا خیر و برکت ندارد حتماً در آخرت هم نمی‌تواند وجودش خیر باشد. ما باید انصاف داشته باشیم و اگر درباره‌ی کسی از ما می‌پرسند بتوانیم بگوییم که آدم خوبی است. بعضی‌ها دائماً فرافکنی می‌کنند و پر از عیب هستند ولی عیب خود را نمی‌پذیرند. چنین کسی نمی‌تواند بهشت تولید کند. حضرت می‌فرمایند: اگر چهل مؤمن پای نامه‌ی کسی را امضاء کنند، «اللهم لا نعلم منهُ الاّ خیراً» مثلاً روی کفن شخصی بنویسند، آمرزیده می‌شود. (عذاب نمی‌شود) انسان از طریق هیچ عرصه‌ای مانند خانواده بهشتی نمی‌شود. کسی که اعضای خانواده، واقعاً از وی رضایت دارند عُرضه‌ی تولید بهشت دارد. ولی بعضی‌ها به بهانه‌های مختلف اعضای خانواده را زجر می‌دهند. این‌ها اصلاً خیر نمی‌بینند. ما اصلاً در دنیا بهانه‌ای مقدس برای بداخلاق بودن نداریم. ما باید نسبت به آخرت حتماً شناخت داشته باشیم تا بتوانیم آماده شویم. برای همین ضرورت است که خداوند نسبت به شخص جاهل نسبت به آخرت بغض دارد. ما باید بدانیم در آخرت چگونه می‌توانیم بهشت بیافرینیم. برای تولید کاخ‌ها، باغ‌ها و همه‌ی موجودات بهشتی باید اسم دریافت کنیم. ما باید صراط، میزان، قبر و پنجاه سؤال‌های قیامت را بشناسیم و ارتباطاتمان را براساس آن تنظیم کنیم. این آگاهی‌ها در مجالس علماء به دست می‌آید. کسی که استاد و مطالعه ندارد اصلاً حرکتی ندارد. «... فخذلتنی» یعنی مرا رها کردی. کسی که خود و فرزندانش دائماً به علوم دنیایی می‌پردازند فرصتی برای شناخت حقیقت خود ندارند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «هیچ‌کس خدا را به گناهی بالاتر از جهالت خانواده‌اش ملاقات نمی‌کند». امام باقر «علیه‌السلام» کلید بدبختی‌های دنیا و آخرت را تنبلی و بی‌حوصلگی می‌دانند. ما برای تغییر باید تلاش کرده و زحمت بکشیم. امام (رضوان الله) می‌فرمایند: انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی‌رسد. باید تدریجاً انس بگیریم. کلید انس ارتباط است. «الذکر مفتاح الأنس» خانمی از همسرش گله داشت به او گفتم: کارتون «دیو و دلبر» را ببینید که یک زیبارو، چگونه با دیو زشت انس گرفته است. ما باید عبرت بگیریم. بعضی‌ها کاری می‌کنند که همسر، خانواده‌ی همسر و همه‌ی اطرافیان از او گله دارند. بسیار تلخ و ناپخته عمل می‌کنند. تنبلی اجازه نمی‌دهد انسان کاری انجام دهد. بی‌حوصلگی مانع می‌شود از اینکه شخص کاری را که شروع کرده ادامه دهد. چهار سال طول کشید تا استاد ما، «لا اله الا الله» را به ما بیاموزد و هر جلسه هشتاد درصد درس جلسه‌ی گذشته را تکرار کرده و چند دقیقه‌ی آخر حرف جدیدی می‌زدند. انسان باید آن‌قدر تکرار کند تا بشود، و إلّا جمع‌آوری اطلاعات هیچ ارزشی ندارد. یکی از شهدا را در خواب دیدم که لباس علماء به تن کرده بود اما در عین حال گفت: به دلیل شرکت نکردن در یک جلسه از سیزده جلسه‌ی سلسله‌ای از مباحث در آنجا دچار خسران شده است. انسان اگر با عالِم رابطه نداشته باشد دچار خذلان است. در حال حاضر در صدا و سیما علمای بسیار خوبی حضور یافته که انسان می‌تواند از آن‌ها استفاده کند. چه بسا افرادی که برنامه گرفته‌اند و اظهار می‌کنند: بعد از یک سال و نیم هنوز به آن عمل نکرده‌اند. گوش دادن به مباحث و مطالعه‌ی کتاب‌ها پنج روز در هفته روزی 5/2 ساعت وقت شخص را می‌گیرد؛ اگر انسان به این اندازه هم وقت صرف نکند چگونه به بهشت راه می‌یابد؟ همین افراد برای روزنامه خواندن و تلویزیون دیدن و انواع تفریحات بیش از این‌ها وقت می‌گذارد. ما باید یاد بگیریم از وقت‌های مرده که تلف می‌شوند استفاده کنیم. یکی از فقها می‌فرمودند: من یک دوره‌ی کامل فقه اهل سنت را در زمانی که سفره انداخته‌شده و منتظر افراد هستم مطالعه کرده‌ام، امام «رضوان الله» در چنین فاصله‌ای قرآن می‌خواندند. مرحوم علامه (رضوان الله تعالی علیه) وقتی بیکار می‌شدند حتی به جارو کردن می‌پرداختند. ما نباید وقت را تلف کنیم. در قیامت یکی از بزرگ‌ترین حسرت‌های انسان وقت‌های تلف شده است. شخصی از وقت‌های تلف شده‌اش طوری بهره گرفته که موفق به اخذ دکترا شده است. الان دانشجوها از همه لحاظ تأمین هستند و فکر می‌کنند کار مهمی انجام داده‌اند. یکی از بزرگان به زبان‌های فرانسه، روسی و آلمانی مسلط است و این‌ها را در فاصله‌ی بین کلاس‌هایش آموخته است. باید ذکر صلوات و توسل همراه کلاس باشد. صلوات حتی از کلاس هم واجب‌تر است. این‌قدر که انسان دلش با صلوات تلطیف می‌شود ممکن است با درس و بحث این اتفاق نیفتد. انسان باید برای مجلس علماء وقت جدی بگذارد. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الناس ثلاثه، عالمٌ و متعلّمٌ و غثاءٌ» مردم سه دسته هستند، عالم یا متعلم و دیگران خاشاک روی آب. حضرت فرمودند: من حاضرم شیعیانم شلاق خورده و به گرداب بلا فرو روند ولی دینشان (حرام و حلال) را بیاموزند. آموختن ارزش خواری را دارد. اگر شما جدیدترین وقتتان را برای دنیایتان بگذارید و فقط از همان وقت‌های تلف شده برای آخرتتان بگذارید موفق می‌شوید. مقام معظم رهبری می‌فرمایند: من صدها هزار جلد کتاب را فقط هنگام خواب خوانده‌ام. انسان وقتی به رختخواب رفت باید خوابش ببرد ولی حالا اگر کسی این‌طور نبود لااقل همان مدت زمان را تا خوابش ببرد به کتاب خواندن بپردازد و یا ذکر بگوید: «الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم» اگر ما این‌طور نیستیم به این دلیل است که ما خودمان را به عنوان موجودی ابدی باور نکرده‌ایم. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الا انّی لا رأیت کالجنّه نوم طالب‌ها و لاکالنار نوم هاربها» «آگاه باشند که من ندیدم چیزی مانند بهشت که طالب آن بخوابد و (و نیز ندیدم) مانند جهنم که فرارکننده‌ی از آن بخوابد.» انسان نباید بدون استغفار و وصیت بخوابد. انسان گاهی از ترس یک سوسک خوابش نمی‌برد ولی عشق به بهشت و ترس از مار و عقرب‌های جهنم تأثیری در خواب او ندارند. زیرا ذهن قبول دارد ولی دل باور نکرده است. ایمان یعنی امنیت داشتن دل. مجلس علماء خیلی مهم است بخصوص اگر توأم با اشک و ذکر باشد. مرحوم میرزا از مغرب یک ساعت صحبت می‌کرد و دویست نفر از چهارصد نفر از مجلس می‌رفتند بعد از پذیرایی و ذکر و ... مجدداً سخن می‌گفتند و هرکس غذای جانش را دریافت کرده و سپس می‌رفت و همین‌طور ادامه می‌یافت. کسانی که ضرورت شناخت احکام را نمی‌دانند حتماً سی دی آن را تهیه کنند. امام سجاد «علیه‌السلام» در ادامه می‌فرمایند: «... اولئک رأیتنی فی الغافلین فمن رحمتک آیتنی...» شاید مرا در میان غافلین دیدی پس از رحمتت مأیوسم کردی. گاهی شرکت در یک مراسم و رفتن به یک سفر به شدت انسان را غافل می‌کند. اگر انسان مجبور شد با اهل غفلت هم‌نشین شود نباید دچار غفلت شود. اگر آن‌ها در غفلتشان قوی هستند و پول، ثروت، مقام و تحصیلاتشان انسان را غافل می‌کند اصلاً نباید ارتباط برقرار کند. ولی اگر مجبور شد باید با حرزی مثل ذکر، دعا و حتی انگشتر برود و سعی کند که به بهانه‌های مختلف به طور مداوم حضور نداشته باشد. به حدی آخرالزمان خطرناک است که در روایت داریم: شخص صبح، مؤمن از خانه خارج می‌شود و شب کافر بر می‌گردد. حتی باید رشته‌ی تحصیلی را طوری انتخاب کنیم که با اهل غفلت سر و کار نداشته باشیم. یک شخص نورانی گاهی رشته و مکان تحصیلی‌اش را طوری انتخاب می‌کند که کلاً غافل می‌شود. هم‌نشینی با غافلان انسان را واقعاً محروم می‌کند. نماز و روزه و حج و ... تأثیری روی او ندارد در زیارت‌ها هم اتفاق خاصی برای او رخ نمی‌دهد. گاهی وقت‌ها افسوس حال و هوای سال‌های گذشته‌مان را می‌خوریم. طبیعت دزد است: «الطبّع من الطبع یسترق کلّ من الفضیله و الرذیله» هر طبعی از طبع دیگر رذیله و فضیلت را می‌دزدد. یک پزشک و پرستار تا بیمار ایزوله نشود به او دست نمی‌زنند. ما هم باید مواظب باشیم که تحت تأثیر پول و موقعیت و مقام کسی قرار نگیریم. اگر مجبوریم رابطه برقرار کنیم باید مسلح و مراقب برویم. گاهی یک ارتباط نابجا در انسان بیماری‌های را ایجاد می‌کند که پنج سال بعد، او تبدیل به یک اژدها می‌شود. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

صوت

1 - (جلسه115) بی اشتهایی معنوی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 667
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 114 ، 91/02/21

خانواده آسمانی،جلسه 114 ، 91/02/21

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در بررسی عوامل بی‌میلی نفس، فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی را بیان می­کنیم: «... اللهم انّی کلما قُلتُ قدتهیّاتُ و تعبّدت و قمت للصلوه بین یدیک و ناجیتُک القیتَ علیّ نعاساً اذا انّا صلّیتُ ...» خدایا هر بار که گفتم آماده شوم و عبادت کنم و برای نماز برخاستم در برابر تو و مناجات کردم با تو، بر من چرت را القا کردی هنگامی که نماز خواندم...» چه بسا مواردی که انسان حال خوبی برای عبادت دارد ولی وقتی به سجاده می‌ایستد قلبش قفل می‌کند و یا اینکه هنگام رفتن به زیارت اماکن مقدسه خیلی مشتاق است ولی به حرم که می‌رسد قلبش تغییر پیدا کرده و حال زیارت و مناجات ندارد. «... و سلبتنی مناجاتک اذا انا ناجتک مالی کلّما قُلتُ قد صلحت سریرتی و قرب من مجالس التّوابین مجلسی عرضت بلیّه ازالت قدمی و حالت بینی و بین خدمتک ...» و هنگام مناجات حال مناجات را از من گرفتی، مرا چه شده، هر بار گفتم که درونم اصلاح شده و به مجلس توابین نزدیک شدم دچار بلایی شدم که قدمم دچار لغزش شد و بین من و خدمت تو حائل (فاصله) افتاد. مجلس توابین در نزد خداوند خیلی ارزش دارد که عده‌ای گنه‌کار در جایی به استغفار می‌پردازند. در میان اسم‌ها اسمی را که می‌توانیم با صدق بخوانیم: «اله العاصین» یعنی محبوب گنه‌کاران است. زیرا واقعاً از خودمان جز گناه سراغ نداریم. به حدی توبه کننده نزد خدا عزیز است که حضرت عدم هم‌نشینی با ایشان را عدم توفیق می‌دانند: «پاهایم در اثر بلایی دچار لغزش می‌شوند و نمی‌توانم به تو خدمت کنم». بعضی‌ها آن‌قدر سعادتمند هستند که در تمام دوران زندگی خود ماه‌ها و سال‌ها در خدمت خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» می‌باشند. بعضی‌ها زمانی را مثلاً یک روز در ماه را به خادمی حرم‌ها اختصاص می‌دهند. بعضی‌ها همه‌ی عمرشان را در حسینیه‌ها، مساجد و حرم‌ها و یا حتی در منزلشان به خدا خدمت کرده و بخشی از درآمدشان را در راه خدا هزینه می‌کنند؛ خداوند هم از ایشان می‌پذیرد. گاهی انسان علیرغم بی‌لیاقتی به حدی در مجالس اهل بیت «علیهم‌السلام» تردد می‌کند که بالأخره پذیرفته می‌شود. وقتی شیطان انسان را وسوسه کند که تو به درد این دستگاه نمی‌خوری، باید وسوسه‌اش را خنثی کرده و بگوییم که به تو هیچ ربطی ندارد. من اگر با وجود گناهان در این مجالس بمیریم بهتر از این است که به دعوت تو پاسخ مثبت دهم. انسان باید ارتباطش را طوری تنظیم کند او را که از این دستگاه بیرون نکنند. برای خارج کردن از درگاه خدا و اهل‌بیت پیشنهادهای مختلف به انسان داده می‌شود خادم امام صادق «علیه‌السلام» خدمت حضرت رسید و عرض کرد: شخص ثروتمندی حاضر است نصف ثروتش را به من بدهد و به جای من خادم شما شود نظرتان چیست؟ حضرت فرمودند: خودت می‌دانی! زمانی که خادم در حال عوض کردن لباسش با آن شخص ثروتمند بود، متوجه اشتباهش شد صرف نظر کرده و به نزد حضرت بازگشت. انسان باید خیلی حواسش جمع باشد تا پیشنهادهایی که بین او و خانواده آسمانی‌اش و خدا فاصله می‌اندازد را نپذیرد. بعضی‌ها وضع مالی خوبی ندارند وقتی مشغول شغل پر درآمد می‌شوند ثروتشان را هم در جهت عشق شان خرج می‌کنند. یک انتخاب و تصمیم غلط، خیلی بین انسان و خانواده‌ی آسمانی‌اش فاصله می‌اندازد. خانم فاطمه‌ی زهرا «سلام الله علیها» با تمام علاقه و دغدغه‌ی فراوانی که نسبت به ما دارند می‌فرمایند: بعضی از شما کاری می‌کنید که سیصد هزار سال در قیامت طول می‌کشد تا دست ما به او برسد. دلیل دیگر بی‌اشتهایی: حضرت می‌فرمایند: «.... سیّدی لعلّک عن بابک طردتنی و عن خدمتک نهیتنی...» خدایا شاید تو مرا از در (خانه‌ات) طرد کرده‌ای و از خدمتت نهی کرده‌ای. یعنی من لایق خدمت به تو نبوده‌ام. شایسته‌ی رنگ الهی بودن لیاقت می‌خواهد. قرآن می‌فرماید: «و من احسن من الله صبغه» چه رنگی از رنگ خدا بالاتر (بهتر) است؟ انسان باید نسبت به طرد شدن از درگاه الهی واکنش نشان دهد. در این فراز از دعای ابوحمزه، حضرت در واقع لزوم حساسیت ما نسبت به علائم طرد شدن از درگاه خداوند را تبیین و تأکید می‌فرمایند. اگر با آن علائم مواجه شدیم حتماً به فکر درمان باشیم. چنین دل حساسی بسیار مبارک است. «... و عن خدمتک نهیتنی» مرا از خدمتت باز داشتی. «او لعلّک رأیتنی مستخفّاً بحقک فاقصیتنی...» شاید من حق تو را رعایت نکردم (سبک شمردم) پس مرا از خودت دور کردی. (مرا دور انداخته و تبعیدم کردی). خودِ انسان، «دور شدن» را تشخیص می‌دهد و می‌فهمد که حتماً دلیلی دارد. یکی از موارد حق الله که معصومین «علیهم‌السلام» روی آن تأکید کرده‌اند «نماز اول وقت» است، که عدم رعایت آن سبک شمردن نماز است. مصادیق دیگر کسالت در نماز و عدم حضور قلب و ... است. به ما امر شده در مساجد زینت کنید ولی ما ساده‌ترین و کم‌ارزش‌ترین لباس‌هایمان را در مسجد می‌پوشیم. کسی که خدا را کوچک می‌بیند، قلبش اصلاً آماده‌ی عبادت نمی‌شود. «... او لعلّک رأیتنی معرضاً عنک فقلیتنی...» شاید دیده‌ای که من از تو اعراض می‌کنم (از هر چه رنگ الهی دارد روی بر می‌گردانم) و از من بدت آمد. بعضی‌ها حاضرند حتی اسم یک حیوان را روی فرزندشان بگذارند ولی از اسم ائمه «علیهم‌السلام» دوری می‌کنند. در جامعه‌ی کبیره خطاب به معصوم عرض می‌کنیم: چقدر اسماء شما شیرین است: «فما احلی اسمائکم». فقط در این ادبیات از شیرینی اسم سخن گفته می‌شود؛ و فقط کسی این شیرینی را دریافت می‌کند که فوق عقلش فعال شده باشد. اعراض از نمادها و شعائر مذهبی خیلی خطرناک است. اگر کسی عاشق باشد هر چه رنگ محبوب و معشوقش داشته باشد را دوست دارد. انسان وقتی چیزی را دوست دارد همه‌ی متعلقات او برایش عزیز می‌شوند. انسان زمانی از روی غریزه به جنس مخالف نزدیک می‌شود و بر اساس نیاز او را می‌خواهد نه عشق و محبت. ولی اگر پای عشق در میان باشد همه‌ی متعلقات او از جمله خانواده و شهر و محله و ... را دوست دارد. کسی که می‌تواند ابراز انزجار کند حتماً در باطن مشکل دارد که از رحمانیت و رحیمیت فاصله گرفته است. خدا نمی‌خواهد اگر انسان عاشق او شود از عشق‌های زمینی دست بکشد بلکه می‌خواهد با خدا به سراغ آن عشق رفته تا برکت پیدا کند. برای همین فرموده‌اند: هر چه ایمانتان افزایش می‌یابد عشقتان به همسرتان افزایش می‌یابد. چون در واقع به خدا عشق ورزیده‌ایم و برکت و رنگ الهی یافته است. کسی که عاشق حق تعالی است علاقه‌اش به سایر افراد و اساساً دنیای پیرامون به گونه‌ی دیگری است: «عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست.» اما اگر کسی بدون خدا عاشق کسی شود می‌تواند نسبت به متعلقات او ابراز نفرت کند. کسی که به خاطر خدا عاشق شده هر چه به معشوقش ربط دارد برایش حرمت دارد مگر اینکه آن چیز نزد خدا حرمت نداشته باشد. شخص مسلمانی که با زن مسیحی مسلمان شده ازدواج می‌کند باید به تمام اعضای خانواده‌ی او که مسیحی هستند احترام بگذارد. علاقه نباید خودخواهانه و طبیعت‌گرایانه باشد. قرآن می‌فرماید: «و من یعظّم شعائرالله فانها من تقوی القلوب». هر چیزی که از شعائر الهی محسوب می‌شود را باید مورد احترام قرار داد. چه بسا افرادی که چندان مذهبی نبودند ولی اهل ادب و حرمت گذاشتن بودند و نجات یافته‌اند و برعکس چه کسانی که اهل صورت‌های مقدس بودند ولی بی‌ادب بودند و این بی‌ادبی اعمالشان را از بین برد. انسان باید از حیوانات هم حیاء کند. امام حسن مجتبی «علیه‌السلام» در پاسخ به اعتراض شخصی که می‌گفت چرا شما یک لقمه به سگ می‌دهید و یک لقمه به خودتان؟ فرمودند: من حیاء می‌کنم از اینکه چیزی بخورم و یک موجود ذی‌روح مشاهده کند. بعضی در حین خوردن غذا گربه را می‌رانند مانعی ندارد انسان یک سیخ کباب هم بیشتر تهیه کند و به گربه بدهد. حالا با این توصیف شما کسی را در نظر بگیرید که از شعائر الهی اعراض می‌کند و به جای رنگ‌های بهشتی، رنگ‌های جهنمی را دوست دارد. حضرت می‌فرمایند: «... فقلیتنی» یعنی (در اثر اعراض من) از من بدت آمده است. «... او لعلّک وجدتنی من مقام الکاذبین فرفقتنی» شاید مرا از دروغ‌گویان یافتی پس مرا دور انداختی (بیرون کردی). اختلاف حرف و عمل یعنی دروغ. «... او لعلّک رأیتنی غیرشاکر لنعمائک فحرمتنی» یا شاید مرا شکرگزار نعمت‌هایت نیافتی پس محرومم کردی. خداوند می‌فرماید: اگر همه‌ی دریاها مرکب و همه‌ی درختان قلم و همه‌ی جنّ و انس نویسنده شوند و حتی چند برابر بشوند نمی‌توانند نعمت‌های مرا بشمارند. شما را در اقیانوس نعمت‌هایم غرق کردم. علت اینکه ما نعمت‌ها را نمی‌بینیم این است که گرفتار بخش‌های حس، خیال، وهم و عقل هستیم و فوق عقل در ما مرده است لذا این‌همه نعمت‌های بخش فوق عقل که خدا به ما ارزانی داشته است را نمی‌بینیم. آیا هرگز برای اینکه مادرمان فاطمه‌ی زهرا «سلام الله علیها» و یا اجداد ما معصومین «علیهم‌السلام» هستند خدا را شکر کرده‌ایم؟ انسان می‌تواند با داشتن بدترین پدر و مادر ولی خدا شود. اگر کسی پدر و مادر زمینی خودش را به رخ دیگران بکشد و یا عیب پدر و مادر کسی را مایه‌ی تحقیر او قرار دهد خیلی حماقت کرده زیرا والدین زمینی را انسان خودش انتخاب نکرده است. شخصیت ما با پدر و مادر آسمانی‌مان روشن می‌شود. همه‌ی افتخار یک انسان و شادی و نشاطش از پدر و مادر آسمانی‌اش است. آیا واقعاً شکرگزار این نعمت بزرگ هستیم؟ و اینکه ما را از روح خودش آفریده است؟ «نفخت فیه من روحی» با این کار خدا اصلاً از ما کم نگذاشته است، همه‌ی اسماء و صفاتش را در انسان دمیده و او را به خودش دعوت کرده است. واقعاً انسان خیلی ناسپاس است. حتی در نعمت‌های مادی هم کسی نمی‌تواند بگوید من فقیرم. بعضی میلیاردرها حاضرند همه‌ی ثروت­شان را بدهند تا مانند یک فقیر غذا بخورند، بخندند یا حتی خواب راحت داشته باشند . وقتی بلایی به ما می‌رسد مانند این است که از یک اقیانوس نعمت یک ظرف برداشته‌اند. از طرفی خدا آنچه را که از ما می‌گیرد. 1- به نفع ماست. 2- ما به ازای جاودانه آن را به ما بر می‌گرداند. پس ما مصیبت به معنای واقعی نداریم. حتی انسان اگر در اثر اشتباهاتش دچار مصیبت شود باز هم در نزد خدا مأجور است. خدا هم گناهان را می‌بخشد و هم درجه می‌دهد. خیلی چیزهایی که بدمان می‌آید به نفعمان است. «عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم...» چه بسا چیزهایی که بدتان می‌آید ولی به نفع شماست. خدا هر چه را که به ما نداده به ثروت ابدی تبدیل کرده است. چه بسا افرادی که خیلی مشکل دارند ولی سلاطین آخرت‌اند. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: مؤمن وقتی در بهشت ما به ازای محرومیت‌ها و سختی‌هایش را دریافت می‌کند می‌گوید: ای کاش در دنیا مرا با قیچی تکه‌تکه می‌کردند وای کاش خدا هیچ دعایی را در دنیا اجابت نمی‌کرد. خدا نه ابتدائاً و نه استمراراً به هیچ یک از بندگانش بدهکار نیست. حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: هر کس یک صفت داشته باشد هر عیبی هم که داشته باشد قبولش می‌کنم اما دو چیز را در انسان نمی‌پذیرم: 1- بی‌دینی 2- بی‌شعوری. خیلی خطرناک است که انسان عقلش را در مقابل خداوند به کار نیندازد و با این همه نعمت ناسپاسی و کفران داشته باشد. انسان هر چه شکر کند یعنی عقلش را به کار انداخته است پس خدا به او بیشتر می‌دهد. «و لأن شکرتم لازیدنّکم...» زیرا لیاقت دارد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 666
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 113 ، 91/02/14

خانواده آسمانی،جلسه 113 ، 91/02/14

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: اگر ما میل به دعا، نماز و خلوت با خدا نداریم و یا به معرفت خود حقیقی و معشوق آن که خدا و معصومین «علیهم‌السلام» هستند نرسیده‌ایم بیمار شده‌ایم که غذای خودمان را طلب نمی‌کنیم. گاهی که انسان ضعف داشته و گرسنه است غذا خورده و ضعفش برطرف می‌شود ولی گاهی شخص ضعیف و گرسنه میل و اشتها ندارد. انسان باید بررسی کند و ببیند نیازش را از چه طریقی می‌تواند برطرف کند. اگر انسان از عبادتی لذت لازم را نمی‌برد باید طور دیگر جبران کند. مثلاً: اگر با نماز نمی‌تواند ارتباط برقرار کند باید با تعقیبات و قرآن، لذت فوق عقلش را تأمین کند. گاهی ملاقات با یک عالم مؤمن حال انسان را عوض می‌کند. در دعای ابوحمزه حضرت ده دلیل برای بی‌اشتهایی ذکر می‌کنند. یکی از دلایل این است: «... لعلّک فقدتنی من مجالس علماء...» نکند مرا در مجالس اهل علم نیافته‌ای. انسان باید از علمای ربّانی استفاده کند. مانند اینکه ما نیاز داریم به پزشکان متخصص متعدد مراجعه کنیم. بنده خودم در ماه حدود پنجاه جلسه از محضر چند عالم استفاده می‌کنم. علاوه بر آن از طریق صوت و تصویر هم استفاده می‌کنم. اگر غیر از این باشد ما می‌میریم. انسان باید غذای با کیفیت مصرف کند و گر نه پر خوردن که فایده ندارد. اگر کسی میل به غذای فوق عقلش ندارد بیمار است، حداقل آن گناه است. شک و تردید بدتر از گناه، بلکه بدترین مرض زندگی انسان است و مخرب‌ترین عامل است. همه‌ی بدبختی‌های انسان از نداشتن یقین و ضعف ایمان است. دل ما به حق تعالی، معاد، شب اول قبر و بازتاب اعمالمان تردید دارد و همین ما را بدبخت می‌کند. هر کس به هر سطحی از ایمان و آرامش می‌رسد مدیون اعتماد به خدا و ایمانش است. هر چه ناخالصی کمتر می‌شود قدرت افزایش می‌یابد. مانند طلا که هر چه عیار آن بیشتر است از ارزش بیشتری برخوردار می‌باشد. انسان هر قدر شرک را از خودش دور کند قوی‌تر و مؤمن‌تر می‌شود. هر ضعفی داریم ناشی از تردیدهای ماست. مهم نیست که شخص چقدر کتاب خوانده و استاد دیده است مهم باوری است که کسب کرده است. با شک و شرک انسان به هیچ جا نمی‌رسد. ما بررسی خواهیم کرد که چرا دعاهایمان به اجابت نمی‌رسد و با گفتن «ایاک نستعین» کمکی نمی‌رسد. چرا نمازمان «تنها عن الفحشاء و المنکر» نیست و چرا با ذکر قوّت نمی‌گیریم. از طرف خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» بخلی نیست. خداوند می‌فرماید: آن‌قدر رشد کنید که مَثَل من شوید، اگر کسی به آنجا برسد بهشتی به اندازه زمین و آسمان‌ها به او می‌دهم که خودش سلطنت و ربوبیت کند: «... أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله...» خانواده یعنی همین. والدین هرگز بخل ندارند از اینکه فرزندشان به مقام آن‌ها برسد. فاطمه زهرا «سلام الله علیها» دوست دارند همه‌ی ما در خیمه‌ی خودشان باشیم. فقط خدا می‌داند حضرت برای تولد سالم ما به برزخ چه غصه‌هایی که نمی‌خورد. معصومین «علیهم‌السلام» برای تک‌تک ما به شدت دل‌شوره و اضطراب دارند تا اینکه سالم متولد شویم. اگر سالم متولد شویم خوشحال می‌شوند ولی اگر مشکل داشته باشیم متأثّر و غصه‌دار می‌شوند و از اینکه ما برای درمان باید به بیمارستان جهنم منتقل شویم خیلی نگران می‌شوند. وقتی زندگی شهدا را می‌بینم متوجه عقب‌ماندگی خودمان می‌شویم؛ آن‌ها عُرضه داشتند ائمه «علیهم‌السلام» را شاد کنند. بعضی‌ها وجودشان مصیبت است و  برای ائمه «علیهم‌السلام» مصیبت زایی می‌نمایند. سرپرست خانواده که نتواند وظایفش را در قبال اعضای خانواده انجام دهد و ایشان را ضایع کند مورد لعنت پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» قرار گرفته است. زن عطش محبت و اعتماد دارد و مرد از او دریغ می‌کند. مرد نیاز دارد، زن دریغ می‌کند و یا به عطش فرزندان پاسخ نمی‌دهند. بعضی‌ها از خودشان رضایت چندانی ندارند ولی دیگران را ضایع نمی‌کنند. برای خانواده چیزی کم نگذاشته و وظایف را انجام می‌دهند. هر جا بی‌میلی به سراغ انسان بیاید یا محصول شرک است یا شک و یا گناه. البته در عین حال نباید امیدمان را از دست بدهیم؛ زیرا در این صورت به خداوند بدبین هستیم. البته مغرور هم نباید شویم. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «ما جفت الدموع الا لقسوه القلوب و ما قست القلوب الا لکثره الذنوب» چشم خشک نمی‌شود مگر به سبب قساوت قلب و قلب قسی نمی‌شود مگر به سبب کثرت گناه. مشکل طبیعی در نیامدن اشک و اشکال در غدد اشکی است. ولی مشکل معنوی قساوت قلب است. اشک هدیه‌ای از جانب اهل بیت «علیهم‌السلام» به انسان است. خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» اگر به کسی چیزی بدهند ظهورش در دل و به صورت اشک است. گناه راه را بسته است که اشک درنمی‌آید. گناه ممکن است تندی و سخت‌گیری، بدگویی، تجاوز به حریم دیگران و ... باشد. انسان با مضایقه‌ی محبت، بوسه، نوازش، عدم تشکر و .... دچار قساوت می‌شود. وقتی بخل می‌کنیم و راه دیگران را می‌بندیم راه خودمان بسته می‌شود. زیرا: «هوَ انت» از دیدگاه خداوند، همه‌ی خانواده و مردم در واقع خودِ ما هستند. قرآن می‌فرماید: «و من یبخل فانّما بخل عن نفسه» کسی که بخل می‌کند حتماً در حق خودش بخل ورزیده است. اگر انسان با عذرخواهی و جبران آن را برطرف کند راه باز می‌شود. شخصی خدمت امام «علیه‌السلام» رسید و از اینکه نمی‌توانست نماز شب بخواند شکوه کرد؛ حضرت فرمودند: «انت الرجل الذی قیدتک ذنوبک» تو کسی هستی که گناهانت تو را به زنجیر کشیده‌اند. اگر میل به نماز و حرم و خلوت ندارید حتماً گناه کرده‌اید. حوصله‌ی روزنامه و تلویزیون و ... دارید ولی به عبادت بی‌میل هستید. انسان طوری است که نامه‌ی معشوقش را بارها می‌خواند و هزاران بار به عکس او نگاه می‌کند و خسته نمی‌شود. ولی انگار قرآن برای ما فرستاده نشده است و اهمیتی ندارد که خون چند هزار پیامبر پشتوانه‌ی آن است. چرا از اینکه میل به دعا و نماز و قرآن نداریم احساس کمبود نمی‌کنیم؟ اذان و اقامه، تعقیبات و زیارت و کلاس و ... برایمان اهمیتی ندارد. معصوم «علیه‌السلام» با صراحت ما را بیمار و درمان را لازم می‌دانند و غذا درمانی را تجویز می‌کنند نه داروهای تلخ و آزاردهنده. ما به جای اینکه با گل، گیاه، میوه و غذا، بیماری‌هایمان را برطرف کنیم باید با داروهای پر از عوارض و جراحی و ... به درمان بیماری‌هایمان بپردازیم. البته زحمت‌های علم پزشکی قابل تقدیر است. خدا در قران می‌فرماید: برای بیماری‌های روحی و جسمی شما، در بسیاری از چیزها شفا قرار دادم. چه بسا بیمارهایی که با ورزش درمان می‌شوند و اساساً ریشه‌ی بسیاری از بیماری‌ها ورزش نکردن است. حتی برخی از بیماری‌های روحی و معنوی از ورزش نکردن و ضعف بدنی ناشی می‌شود. استحمام هر شب یا حداقل یک شب در میان در سلامتی بسیار مؤثر است. بدن‌های ضعیف برای پرواز قدرت نداشته و آمادگی دریافت ندارند. کسی از ضعف بدن به حضرت شکایت کرد فرمودند: گوشت را به صورت کباب بخور. در واقع روش خوردن هم مؤثر است. کارشناسان تغذیه معتقدند: اگر ماهی در روغن سرخ شود تمام خواصش را از دست می‌دهد بنابراین باید کباب شود. در بخش معنوی من با قاطعیت می‌گویم: منشأ بسیاری از گناهان ورزش نکردن است. بدن ضعیف آمادگی انواع گناهان را دارد. بسیاری از زودرنجی‌ها، عصبانیت‌ها، غصه‌ها، اضطراب،ها ناامیدی‌ها و ... از ضعف بدنی نشأت می‌گیرد. در مورد معنویت ما باید غذای مناسب روح بخوریم. قرآن می‌فرماید: اگر ذکر خدا را نمی‌گویی بیمار هستی ولی در عین حال اگر می‌خواهی درمانش کنی باید ذکر خدا را بگویی. انسان وقتی به اعجاز کلام معصومین «علیهم‌السلام» می‌اندیشد دلش می‌خواهد جانش را فدای ایشان کند. علی «علیه‌السلام» به حدی ستودنی است که فرشتگان غبطه می‌خوردند و به خداوند عرض می‌کنند: در زمین قدر علی را نمی‌دانند و به او ستم می‌کنند کاری کن که ما بتوانیم دور وجود ایشان بگردیم و خداوند تمثالی از علی «علیه‌السلام» را برای ایشان قرار می‌دهند تا در آسمان او را طواف کنند. حضرت و همسرشان فاطمه‌ی زهرا «سلام الله علیها» به حدی در زمین غریب بودند که هر دوی ایشان را غریبانه و شبانه به خاک سپردند. حضرت زهرا «سلام الله علیها» هنوز قبرشان مخفی است. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» نیز تا ده‌ها سال مکان قبرشان معلوم نبود. حال که فهمیدیم مشکل داریم و به بیماری روح و بی‌میلی معنوی اعتراف کردیم باید به دنبال راه چاره باشیم. به ما توصیه می‌شود: تلاش کنیم انس بگیریم در این صورت تدریجاً دلمان به سمت انس می‌رود و نهایتاً انس می‌گیرد. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «ذکرالله ینی البصائر و یونس الضمائر» یاد خدا دیده‌ها را روشن می‌کند. (بصیرت ایجاد می‌کند) و باطن‌ها را اهل انس می‌کند. (باعث انس گرفتن باطن‌ها می‌شود) برای درمان باید از روش‌های خشن استفاده نکنیم مثلاً: زنجیر به خودم ببندم و به دل کوه بروم تا خدا مرا ببخشد. فقط باید اعلان آشتی با خدا کنیم خداوند به‌قدری ما را دوست دارد که می‌پذیرد. نباید از روش تلخ استفاده کنیم. نکاتی که در احادیث آمده را حتماً به خاطر بسپارید چون داروی ماست و به آن‌ها نیاز داریم هر کدام آن‌ها اسم اعظم است. اگر در سفر آخرت آن‌ها را همراه نداشته باشیم شیاطین ما را نابود می‌کنند. با کوچک‌ترین اشتباه به ما القاء می‌کنند: اصلاً تو به آن طرف تعلق نداری و از خود ما هستی. در حدیث دیگر حضرت می‌فرمایند: «الذکر مفتاح الانس» ذکر کلید انس است. در هر حالی با خدا انس داشته باشیم. «الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم...» باید سرمان روی دست خدا باشد نه بالش. وقتی سر نماز نگران کارهایمان می‌شویم و شیطان مانع از گفتن اذان و اقامه و تعقیبات می‌شود به او بگوییم: اسباب و علل همه‌چیز دست خداست و من می‌خواهم با او خلوت کنم. اگر انسان زودتر از نماز به مسجد رفته و منتظر اقامه نماز شود، از عمرش حساب نمی‌شود و اگر حساب کند تا آخرین لحظه کار کند و سر نماز خودش را برساند کار درستی نکرده و انسی برقرار نمی‌شود. انتظار نماز اتفاق خوبی در وجود انسان به همراه دارد. در صورتی که شخص برای دیدن یک مسابقه‌ی فوتبال خیلی زودتر با روشن گذاشتن تلویزیون به استقبال می‌رود و اگر با شخصی عادی قرار ملاقات بگذارد سعی می‌کند به موقع خودش را برساند و حیا می‌کند تأخیر یا خلف وعده داشته باشد. اما حیا نمی‌کند از اینکه نمازش را اول وقت نخواند و تا آخر وقت تعلل می‌کند. انسان هر لحظه می‌تواند شروع کند و با خدا آشتی کند. حضرت درباره‌ی روح‌های شیعیان می‌فرمایند: مانند الماس‌هایی هستند که گرد و غبار روی آن نشسته است. بنابراین خیلی آمادگی شروع داریم. آن‌ها اصلاً دوست ندارند از ما کاری سر بزند که مورد مذمّت قرار بگیریم. انسان اگر از کسی هم خوشش نیاید به مرور که ارتباط برقرار می‌کند انس می‌گیرد. ولی متأسفانه ما اصلاً شروع نمی‌کنیم تا این انس برقرار شود. در این وقت گذاریها است که انس و الفت برقرار می‌شود. حتی اگر حال ذکر و دعا هم نداریم در حرم بمانیم همین منجر به انس می‌شود. گاهی لازم نیست حتماً در حرم قرآن و دعا بخوانیم. می‌شود که فقط بنشینیم، تدریجاً آن اتفاقی که باید بیفتد، خواهد افتاد. اینکه انسان با اضطراب نگران خواندن دعاهای مختلف و ذکرهای گوناگون باشد چیزی به او نمی‌رسد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 665
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 112 ، 91/02/14

خانواده آسمانی،جلسه 112 ، 91/02/14

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث درباره ی غذای روح بود که عرض کردیم علی «علیه‌السلام» ذکر خدا را غذای جان‌ها بیان فرموده‌اند: «ذکرالله قوت المؤمن؛ همان‌طور که محسوسات غذای حس، مخیلات غذای خیال، موهومات خوراک وهم و معقولات خوراک عقل می‌باشد. از آنجا که انسانیت ما به واسطه‌ی فوق عقل ماست ارزش هر کس به میزان ذکری است که از حق تعالی دارد. و چقدر «الله» جذب وجودش شده و چه اندازه آن چیزهایی که رنگ و بوی الهی دارند جذب جانشان شده است. در قیامت هم انسان را با همین معیار می‌سنجند. «الوزن یومئذ الحق» و این بر مبنای ساختار انسانی انسان است. با توجه به این معیار بی­ اشتهایی به مظاهر حق و لذت نبردن از آن نشانه‌ی عدم سلامت انسان است. همچنان که چشم سالم طالب طول موج و گوش سالم خواهان فرکانس است و اگر غیر از این باشد حکایت از بیماری چشم و گوش دارد. و در این صورت شخص بسیار رنج می‌برد. انسان اگر تخیلش دچار اشکال شود و نتواند مطالب را به ذهنش بسپارد ناراحت می‌شود. در توهمات هم اگر نتواند احساساتش را کنترل کند و دچار اختلال شود با مشکل مواجه می‌شود. در عقل هم همین‌طور است اگر انسان مطالب عقلی و علمی را خوب درک نکند برایش دشوار است، و دوست دارد که درس‌های حوزه و دانشگاه را بفهمند. اینکه ما احساس نیاز به ذکر الله را داریم یا نه، تابع این است که ما چقدر خودمان را انسان می‌بینیم.بعضی‌ها نفهمیدن مطالب علمی برایشان اصلاً مهم نیست. ولی بعضی دیگر مطالعات خود و مدارک علمی را شرافت می‌دانند حتی ممکن است ادعای دروغین هم داشته باشند. افراد معمولاً متوجه بی‌اشتهایی و عوارض ناشی از عدم تغذیه در ابعاد حیوانی خودش می‌شود. و به فکر درمان است. ولی در مشکلات روحی غالباً فرافکنی می‌کنیم و سعی در مراجعه به روان‌پزشک می‌نماییم ولی بنده به ضرس قاطع اعلام می‌کنم که اکثر مراجعات به دلیل نشناختن خود حقیقی است. قرآن می‌فرماید: «الا بذکرالله تطمئن القلوب» هر شأنی از ما با غذای خودش تأمین شده و آرام می‌گیرد. مثل اینکه وقتی تشنه می‌شویم فقط نوشیدنی نیازمان را برطرف می‌کند. ولی وقتی کم می‌آوریم و از لحاظ روحی به هم می‌ریزیم و ناراحت می‌شویم از اینکه مثلاً کسی محبتش را از ما دریغ کرده توجه نمی‌کنیم که غذا نخورده‌ایم و از ذکر الهی دور شده‌ایم که چنین احساسی داریم. عصبانیت‌ها، زودرنجی‌ها، حسادت‌ها و ... در اثر همین غذا نخوردن است و قهر بودن با خداست. روح اگر غذای خودش را دریافت کند این مشکلات به وجود نیامده ونیازی به مراجعه به روان‌پزشک نیست. وقتی انسان بیماری می‌شود و پزشک برای او انواع داروها را تجویز کند. یعنی بدن او کمبودهایی دارد که دارو جبران می‌کند. روح هم وقتی بیمار می‌شود حتماً کمبود دارد. و آنچه که در ظاهر انسان بروز کرده حکایت از باطن دارد: «الظاهر عنوان الباطن» ظاهر نمایانگر باطن است. خشکی پوست ناشی از مشکلی در درون است: «از کوزه همان برون تراود که در اوست» پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند که اگر می‌خواهید بدانید شخص چقدر ایمان دارد از میزان علاقه‌اش به همسرش بفهمید. اگر کسی پس از گذشت سال‌ها علاقه‌اش به همسرش افزایش نیافته «والله بالله و تالله» ایمانش مشکل دارد و لو مکه و کربلا و ... را مکرر رفته باشد. اگر کسی به مرور نرم‌تر و قدرتمندتر نشود و فداکار نشده و شجاعت عشقی پیدا نکرده باشد یقیناً ایمانش متوقف بوده و اصلاً اسم جذب نکرده است. انسان وقتی مشکل فهمیدن پیدا می‌کند اساتید توصیه می‌کنند که ریاضیات کار کنید، تا درکتان افزایش پیدا کند. ریاضی تمرین ذهن است. پس ما هر جا ضعف داریم دچار سوء تغذیه شده‌ایم. اینکه انسان حس تجاوز و فضولی دارد نشان­دهنده‌ی کمبود است. در همین حد که حس می‌کنیم باید کتاب یا تلفن همراه کس را نگاه کنیم و اگر نتوانیم ادامه‌ی سریالی را دنبال نکنیم حتماً مشکل داریم. کسی که چشمش هرزه است حتماً ضعف دارد. بعضی‌ها در میهمانی همه چیز و همه کس را زیر نظر دارند این خیلی بد است و نشانه‌ی کمبود است.بعضی‌ها نفهمیدن مطالب علمی برایشان اصلاً مهم نیست. ولی بعضی دیگر مطالعات خود و مدارک علمی را شرافت می‌دانند حتی ممکن است ادعای دروغین هم داشته باشند. افراد معمولاً متوجه بی‌اشتهایی و عوارض ناشی از عدم تغذیه در ابعاد حیوانی خودش می‌شود. و به فکر درمان است. ولی در مشکلات روحی غالباً فرافکنی می‌کنیم و سعی در مراجعه به روان‌پزشک می‌نماییم ولی بنده به ضرس قاطع اعلام می‌کنم که اکثر مراجعات به دلیل نشناختن خود حقیقی است. قرآن می‌فرماید: «الا بذکرالله تطمئن القلوب» هر شأنی از ما با غذای خودش تأمین شده و آرام می‌گیرد. مثل اینکه وقتی تشنه می‌شویم فقط نوشیدنی نیازمان را برطرف می‌کند. ولی وقتی کم می‌آوریم و از لحاظ روحی به هم می‌ریزیم و ناراحت می‌شویم از اینکه مثلاً کسی محبتش را از ما دریغ کرده توجه نمی‌کنیم که غذا نخورده‌ایم و از ذکر الهی دور شده‌ایم که چنین احساسی داریم. عصبانیت‌ها، زودرنجی‌ها، حسادت‌ها و ... در اثر همین غذا نخوردن است و قهر بودن با خداست. روح اگر غذای خودش را دریافت کند این مشکلات به وجود نیامده ونیازی به مراجعه به روان‌پزشک نیست. وقتی انسان بیماری می‌شود و پزشک برای او انواع داروها را تجویز کند. یعنی بدن او کمبودهایی دارد که دارو جبران می‌کند. روح هم وقتی بیمار می‌شود حتماً کمبود دارد. و آنچه که در ظاهر انسان بروز کرده حکایت از باطن دارد: «الظاهر عنوان الباطن» ظاهر نمایانگر باطن است. خشکی پوست ناشی از مشکلی در درون است: «از کوزه همان برون تراود که در اوست» پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند که اگر می‌خواهید بدانید شخص چقدر ایمان دارد از میزان علاقه‌اش به همسرش بفهمید. اگر کسی پس از گذشت سال‌ها علاقه‌اش به همسرش افزایش نیافته «والله بالله و تالله» ایمانش مشکل دارد و لو مکه و کربلا و ... را مکرر رفته باشد. اگر کسی به مرور نرم‌تر و قدرتمندتر نشود و فداکار نشده و شجاعت عشقی پیدا نکرده باشد یقیناً ایمانش متوقف بوده و اصلاً اسم جذب نکرده است. انسان وقتی مشکل فهمیدن پیدا می‌کند اساتید توصیه می‌کنند که ریاضیات کار کنید، تا درکتان افزایش پیدا کند. ریاضی تمرین ذهن است. پس ما هر جا ضعف داریم دچار سوء تغذیه شده‌ایم. اینکه انسان حس تجاوز و فضولی دارد نشان­دهنده‌ی کمبود است. در همین حد که حس می‌کنیم باید کتاب یا تلفن همراه کس را نگاه کنیم و اگر نتوانیم ادامه‌ی سریالی را دنبال نکنیم حتماً مشکل داریم. کسی که چشمش هرزه است حتماً ضعف دارد. بعضی‌ها در میهمانی همه چیز و همه کس را زیر نظر دارند این خیلی بد است و نشانه‌ی کمبود است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند که مسلمان بر گردن مسلمان سی حق دارد که اگر یکی را اجابت نکند روز قیامت علیه او حاکم خواهد شد یکی از آن‌ها «یستر عیوبه» است. یعنی اگر عیبی سراغ دارد بپوشاند. اگر کسی دنبال بیان عیوب و لغزش‌های دیگران است حتماً مریض است. در روایت داریم: «الغیبه جهد العاجز» غیبت تلاش شخص ناتوان است. وقتی انسان مایل است از مردم عیب بگیرد و آن‌ها را بیان کند غذا نخورده­است. کسی که عیب‌های دیگران را به سرشان می‌زند خودش کمبود دارد. شخص سیر، غذا و نوشیدنی در کنارش هم باشد توجه نمی‌کند. شیر درنده هنگامی که سیر است به هیچ کس حمله نمی‌کند انسان هم در کنارش باشد او را نمی‌درد. اگر بخش انسانی تغذیه نشود انسان مشکل پیدا می‌کند. اگر علامت ایمان حقیقی را در خودش نمی‌بیند یعنی شادی و آرامش ندارد لذا باید اقدام به تغذیه‌ی بخش انسانی با خلوت و ذکر و ... نماید. خلوت گاهی مکه، مدینه، کربلا و سوریه و ... رفتن است گاهی کم کردن ارتباط با دیگران و در خانه ماندن است. کسی که شب جمعه، سحر و جمعه و ... دارد آرامش دارد. محال است کسی نماز جمعه برود و شاد برنگردد زیرا در روایت داریم که خدا همه‌ی گناهانش را می‌بخشد. مرحوم علاقه نقل می‌کردند که من شبها که با استادم نماز می‌خواندم هنگام سحر استادم به حدی انبساط داشت که شعر می‌خواند و برای من سؤال می‌شد که چرا ایشان ذکر نمی‌گویند. بعضی‌ها آنقدر با نشاط می‌شوند که در قنوت غزل حافظ می‌خوانند. بعضی از اولیای الهی را می‌شناسم که هنگام رفتن از دنیا غزل می‌خواندند. علامه می‌فرمود که بعد از مدتی خودم هم مانند استادم شدم: مهر خوبان دل و دین یکسره از یاد ببرد              رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد مرحوم علامه عجب اشعار شادی سروده‌اند و به تفریح خودشان خیلی‌ها را از بین برده‌اند. رزمندگان شب عملیات مست بودند چون می‌دانستند که چه کسانی منتظر‌شان هستند و به کجا می‌خواهند بروند. در شب‌های عملیات بارها پیش آمده بود که از من خداحافظی می‌کردند و می‌دانستند که حتماً می‌روند. و نیز اینکه کجا خواهند رفت و کیفیت رفتنشان را هم می‌دانستند. چطور ممکن است که کسی بداند تا دو ساعت دیگر خانواده‌ی آسمانی‌اش او را تحویل می‌گیرد به شعر خواندن و مستی نیفتد؟ ترانه و رقص برای همین لحظه است. به قول امام (رضوان الله) «شادی وصول» و «قهقه‌ی مستانه». انسان اگر اهل ذکر شود دیگر بدبین و حساس و زودرنج و عصبانی و تجاوزگر نمی‌شود و به قرص نیاز ندارد. کسی که دنبال غذای حقیقی‌اش نیست در واقع حقیقت انسانی‌اش را نشناخته است. هر وقت به ذکر بی‌میلی خودت را از دست داده‌ای و باید ببینی که گرفتار چه ماجرایی شده‌ای که به شأن حقیقی‌ات نمی‌پردازی. مهم‌ترین عامل این غفلت و پرداختن به شئون غیر انسانی کمبود است. بعضی‌ها  اصلاً مستطیع نیستند ولی قرض می‌کنند تا حج بروند که شأن حاجی شدن پیدا کنند. هر کس اینچنین باشد حتماً کمبود دارد. مقایسه فقط در عشق پسندیده است. «سابقوا» باید سعی کنیم مانند فاطمه‌ی زهرا «سلام الله علیها» امام حسین، حضرت ابوالفضل «علیهم‌السلام» و ... باشیم از شهدای کربلا و اولیاء الهی و علمای ربّانی الگو بگیریم. اگر غبطه‌ی غیر از این‌ها را بخوریم یعنی در حیوانیت سقوط کرده‌ایم و اصل خودمان را گم کرده‌ایم. تنها غذایی که همیشه و بین‌هایت و رایگان در اختیار ماست یاد خداست. اگر کسی فکر می‌کند باید از سایرین متمایز شود حتماً کمبود دارد. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرماید که اگر کسی با بند کفشش به دیگران فخر می‌فروشند. و قرآن می‌فرماید که این شخص سر از بهشت در نمی‌آورد، مگر اینکه توبه کند: «تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوّاً و لا فساداً» آخرت مخصوص کسانی است که شهوت علوّ و مطرح شدن نداشته باشند. کسانی که می‌خواهند جایگاهی داشته باشند و دیگران به آن‌ها توجه کنند کمبود دارند. این آدم فقیر و بیچاره است. کسی که می‌خواهد با دزدی از بیت‌المال و تخریب دیگران و خلاصه به هر قیمتی رأی بیاورد بسیار بی‌شخصیت است. کسی که برای خدا می‌خواهد مجلس برود یا مثلاً رئیس جمهور شود اگر رأی هم نیاورد خدا را شکر می‌کند که وظیفه‌اش را انجام داده است. و کسی که از رأی نیاوردن ناراحت می‌شود شخصیت ندارد و شخصیت مربوط به بخش اصلی است. کسی که در بخش‌های پایین دچار اضطراب می‌شود شخصیتش ضعیف است و اصلاً غذا نخورده است. قرص خوردن و خودکشی کردن از ضعف شخصیتی است. شاگردی هست که اگر استاد تحویلش نگیرد اصلاً به او بر نمی‌خورد. و شاگردی هم هست که استادش سر کلاسی او را راه نمی‌دهد یا شاگردی را به او ترجیح می‌دهد طغیان می‌کند. یکی از شاگردان امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» که بسیار برجسته بود و توقع داشت امام ایشان را نماینده‌ی خودشان کنند اتفاقاً حضرت کسی دیگری را گذاشت به او برخورد که چرا حضرت مرا نماینده نکرده؟ افرادی بودند که به حدی ریاضت می‌کشیدند که امام به آن‌ها اعتراض می‌کردند وقتی بعد از انقلاب امام «رضوان الله» به ایشان سِمَت ندادند از کشور خارج و سال‌ها در کنار صدام علیه انقلاب تبلیغ کردند. کسی که خودش را آدم با کمالی می‌داند و توقع دارد همه تحویلش بگیرند خیلی گداست. شیطان هم این‌گونه به ضلالت افتاد. «خلقتنی من نار و خلقته من طین» و برایش فرمان الهی مهم نیست، بلکه مهم این است که نادیده گرفته شده است. هر وقت از نادیده گرفته شدن ناراحت شدید بدانید که کمبود دارید. اگر مثلاً من شما را شام دعوت نکنم شما ناراحت می‌شوید؟ شما اصلاً احتیاج به شام من ندارید. گرسنه و بی‌شخصیت است اگر کسی ناراحت شود. کسی که ادعا می‌کند من برادر بزرگ‌تر هستم و چرا پدرم مرا وصی خود نکرده و برادر کوچک‌تر وصی او شده، خیلی گرفتار است. به این‌ها می‌گویند: «توهّم» وقتی فوق عقل تغذیه نشود انسان دچار توهم شده و می‌خواهد از این طریق خودش را سرپا نگه دارد. این شخص حتماً برای مناجات شب پذیرفته نشده است که تا این حد محتاج است. هرجا با بندگان خدا دچار مشکل شدیم حتماً کمبود غذا داشته‌ایم. جنگ و صلح مان هم با موهومات است. در واقع اگر فوق عقل غذا نخورد اثر آن در تمام شئونات انسان ظاهر می‌شود. اگر «ذکرالله» نباشد انتظار هر اتفاق بدی را باید داشت. «ذکرالله دواء اعلال نفوسکم» یاد خدا داروی بیماری‌های جان شماست. وقتی انسان می‌فهمد که بیمار است باید با ذکر خدا خودش را درمان کند. ذکر «یا طبیب» خیلی مؤثر است. بعضی‌ها به خودشان زحمت نمی‌دهند که سجاده پهن کنند تا نماز بخوانند. آیا این‌ها برای غذا خوردن مقید به سفره انداختن نیستند؟ البته که رعایت می‌کنند. انسان در یک مهمانی که می‌خواهد شرکت کند آراسته و مسواک زده و معطر می‌رود البته که پسندیده است چون سفارش شده برای برادران دینی خودمان را بیاراییم. البته این خودنمایی نیست رعایت حرمت دیگران است. البته اشخاص بیمار و موارد خاص از این قاعده مستثنی هستند. بعضی‌ها در سفر به حدی دقیق هستند تا حتی آن چیزهایی را که کمترین احتمال ضرورت را دارند از قلم نمی‌اندازند ولی برای نمازشان یک مهر ساده به همراه ندارند. این‌ها اصلاً حرف زدن با خدا برایشان موضوعیت نداشته و خیال پرواز ندارند. کسی که حوصله‌ی اذان و اقامه و تعقیبات را ندارد خودش را نشناخته و نمی‌داند با چه کسی می‌خواهد حرف بزند. بی‌اشتهایی اولاً ناشی از نشناختن خود، ثانیاً گناه و ثالثاً محصول شک و تردید است. کمی آن طرف تر از شک، کفر است. انسان اگر به خودش معرفت پیدا کند غذایش را هم می‌شناسد. اگر «الله» اله ما نیست به این دلیل است که ما «من حقیقی مان» را نشناخته‌ایم. اگر شوق امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» را نداریم حقیقت خودمان که امام «علیه‌السلام» پدرش است را نمی‌شناسیم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed