www.montazer.ir
دوشنبه 22 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 532
زمان انتشار: 7 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 91 ، 90/10/29

خانواده آسمانی،جلسه 91 ، 90/10/29

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی غفلت یکی از مهمترین حجاب ­هایی است که بین ما و خانواده­ ی آسمانی­مان وجود دارد. اولین چیزی که بزرگان دین و اولیای الهی برای مبارزه با غفلت به ما توصیه می­کنند بیداری است و اولین قدم در سیر و سلوک و معنویت این است که انسان خود حقیقی­ اش را پیدا کند و هدف خلقتش را بشناسد. حضرت علی «علیه السلام» می­فرماید: «لا تجهَل نفسک فان الجاهل معرفه نفسه جاهل بکل شیء» «نسبت به خودت جاهل نباش چون کسی که خودش را نمی­شناسد هیچ چیز را نمی­شناسد.» نفس انسان معادل «کل شی» یعنی همه چیز است و اگر انسان خود حقیقی ­اش را نشناسد و از آن غافل باشد آموختن دانش­های دیگر جز افزایش غفلت، هیچ سود دیگری نخواهد داشت و فقط باعث فاصله گرفتن انسان از نظام ابدی­ اش می­شود و این غفلت حقیقت انسان را می­رساند. برای نمونه در دنیای امروز با وجود پیشرفت علم، بدبختی انسانها بیشتر شده ­است. چرا که علم فقط مختص به بخش کوچک و پست حیات انسان یعنی طبیعت انسان طراحی شده و اساساً کاری به شناخت حیثیت جاودانه ­ی انسان ندارد و همین باعث بدبختی و نابودی انسان می­شود. تا نفس و حقیقت انسان شناخته نشود یادگیری هیچ علمی فایده­ای ندارد حتی یادگیری علوم معنوی هم سودی نخواهد داشت. اثر ذاتی دین این است که هر کجا برود به دنبالش قدرت و شادی و آرامش هم می­رود، اما چه بسیار متدینینی که از دینداری خود هیچ بهره و استفاده ­ای نبرده ­اند و به هیچ وجه انسانهای شاد و آرام و قدرتمندی نیستند و هنوز هم سر هر چیز کوچکی زود عصبانی و ناراحت می­شوند. چرا که معنویت آنها جذب بخش انسانی و حقیقت وجودی­شان نشده و فقط بر روی بخش حیوانی قرار گرفته است. اگر انسان بدون شناخت خود به دنبال شناخت خدا هم برود، هیچ تأثیری بر روی شخصیت و شادی و آرامش او نخواهد داشت. حضرت می ­فرماید: «من عرف نفسه فقد عرف ربه» اگر کسی واقعاً می­خواهد خداوند را بشناسد باید اول خودش را به رسمیت بشناسد و مختصات وجودی خود را و اینکه از کجا آمده، در کجا هست و به کجا خواهد رفت را خوب بفهمد و گرنه دینداریش سطحی و ضعیف است و کمکی به قدرت و آرامشش نخواهد کرد. انسان ابتدا باید خودش را خوب بشناسد و بعد به سراغ شناخت الله، دین و پیغمبر و سایر امور معنوی برود اما متأسفانه در آموزه­ های دینی ما خیلی به این موضوع پرداخته نمی­شود. و اول به سراغ آموزش سایر امور معنوی می ­روند (بدون شناخت حقیقت انسان) برای همین دینداری چیز غلطی از کار در می ­آید و یک حیوان متدین با گوش بخش جنسی و حیوانی پرورش داده می­شود. اولین گام در بیداری و عاشقی این است که انسان خود حقیقی­اش را بشناسد و عاشق خودش شود و تا انسان چهره­ ی حقیقی­ اش را نبیند و نقاب چهره­ ی طبیعی و کمالات جنسی را نیندازد، مزه­ ی شیرین زندگی و دنیا را نمی­ فهمد. دنیا بسیار شیرین است و کسی که عرضه ­ی لذت بردن از دنیا را ندارد هرگز نمی­تواند از آخرت بهره­ مند شود و لذت ببرد. قرآن می­فرماید: «احسن کل شی» به هر چیز بنگری زیباست. اما کسی که خودش را نشناخته است دائماً از همه چیز ایراد می­گیرد و هر چیزی می­تواند او را تحقیر کند. وقتی انسان خودش را شناخت تمام چیزهای منفی زندگی برایش جذاب­تر، شیرین­تر و برجسته­تر از جنبه­های مثبت زندگی­اش می­شود و نداشتن­هایش قوی­ترش می­کند و اضطراب­های زندگی برایش لذت بخش و شیرین می­شود. تا انسان خودش را نشناسد و قیمت دستش نیاید نمی­تواند بفهمد چرا در کربلا با وجود آن همه مصیبت همه شاد و آرام بودند چرا حضرت زینب «سلام الله علیها» با وجود آن همه سختی و اسارت فرمود: «و ما رأیت الا جمیلا». حضرت علی «علیه السلام» می ­فرماید: «ایها سامع فعفق ایها سامع من سکرتک» ای شنونده از این مستی­ات بیرون بیای «و استیقظ من غفلتک و اختصر من عجلتک» و از غفلت بیدار شو و از شتاب بکاه. ما هر وقت به آخرت دعوت می­شویم عجله ­ی انجام انواع و اقسام کارهای دنیا را داریم و اصلاً حوصله ­ی خودمان را نداریم. انسان سبک زندگی طبیعی­ اش را با توجه به شرایط و موقعیت­های مختلف تنظیم می­کند. (مثلاً وقتی شخص مجردی ازدواج می­کند سبک زندگی ­اش تغییر می­کند و یا وقتی بچه ­دار شد باز هم سبک عوض می­شود و به همین منوال ادامه می یابد.) در روایت داریم مومن مانند یک شاخه ­ی نرم است و به هر طرف بچرخانیم می­چرخد و انعطاف دارد. یعنی هیچ بادی نمی­تواند او را بشکند و هیچ یک از تغییرات زندگی نمی­تواند له­ اش کند و فقط به یک سبک خاص عادت نمی­کند و خودخواهی­ ها و منیت ­هایش آنقدر سفت و سخت نیست که اگر جایی خللی وارد شد بشکند. اما منافق این طور نیست و حرفش یک کلام است. «المومن یأکل بشهوت اهله والمنافق یأکل بشهوته. مومن با میل خانواده­اش عمل می­کند. اما منافق با میل خودش. امام (ره) می ­فرمود حرف مرد یک کلام نیست. اما همه­ ی اینها مقدمه­ ای بود برای اینکه بگوییم ما سبک­های زندگی­مان اصلاً با حضور خداوند و امام زمان «علیه السلام» تنظیم نمی­شود و آنها جایگاهی در زندگی ما ندارند و حتی خود حقیقی و من جاودانه­ مان نیز نقشی در زندگی­مان ندارد و براساس مصالح آن تنظیم نمی­شود. انسان اگر در سبک زندگی با خانواده­ ی آسمانی ­اش هماهنگ نباشد حتی اگر با تمام خانواده­ ی زمینی ­اش هم هماهنگ باشد سر از جهنم در می­آورد. بنا بر روایت بوی بهشت از 500 سال به مشام می­رسد اما شخصی که صله­ ی رحم نمی­ کند بوی آن را استشمام نمی­کند. قرآن در مورد صله ­ی رحم می­فرماید: «یقطعون بامرالله به أیوصل» قطع می­کنند به چیزی که خدا امر فرموده وصلش کنید. انسان نمی­تواند با رحمش قطع ارتباط کند و حتی کافر بودن هم دلیل بر قطع رحم نمی­شود. تنها زمانی مجاز به قطع رحم هستیم که دیگر ارتباط، خطرساز و ذلت آور شده باشد. در غیر این صورت باید ارتباط ادامه داشته باشد. حضرت می­فرماید: «و غایت تعویلها صلتک ایان» غایت و اوج این آیه یعنی این که خانواده­ ی آسمانی رحم حقیقی ما هستند و انسان باید با آنها ارتباط برقرار کند. اهل بیت «علیهم السلام» پدران ما و حضرت زهرا «سلام الله علیها» مادر حقیقی ما می­باشد. تا انسان باورش نشود که رحمش اهل بیت «علیهم السلام» هستند، نمی­تواند صله­ ی ارحام انجام دهد و وقتی قاطع رحم شد، هر چقدر هم نماز بخواند، روزه بگیرد و یا کارهای مقدس انجام دهد جهنمی خواهد شد. ما شاید نسبت به خانواده­ ی آسمانی­ مان محبت داشته باشیم اما خبری از مودت نیست. مودت یعنی اینکه برنامه ­ریزی و سبک زندگی انسان براساس حضور مؤثر اهل بیت «علیهم السلام» تنظیم و طراحی شده باشد و تا شخص خود حقیقی ­اش را به رسمیت نشناسد و در برنامه زندگی­ اش دخالت ندهد متعلقات آن نیز اصلاً وارد زندگی نخواهد شد. کسی که سبک زندگی خود را براساس طبیعت و حیوانیت طراحی کرده باشد حتی مقدس­ترین کارهایش هم براساس حیوانیت تنظیم می­شود. چنین فردی همیشه حوصله­ ی کارهای طبیعی و حیوانی را دارد اما برای کارهای معنوی وقتی نمی­گذارد چرا که خود جاودانه­ و حقیقی­اش را به رسمیت نشناخته است. حضرت امیرالمومنین «علیه السلام» فرمودند: «مختصر من عجلتک» در نظام حیوانیت عجله­ات را کم کن و کمی به خود حقیقی­ات برس. یک حیوان متدین کسی است که سبک زندگی ­اش براساس حیوانیت طراحی شده و اصلاً خود جاودانه­اش را نشناخته و خانواده­ ی آسمانی ­اش جزء دلخوشی­هایش محسوب نمی­شود و عشق و دوست داشتن­های آنها را نادیده گرفته و هرگز خودش را فرزند آنها محسوب نکرده­است. چنین فردی نماز و سایر کارهای عبادیش نمی­تواند بر روی او اثر چندانی بگذارد و او را از عصبانیت و زودرنجی و ... نجات دهد. کسی که خودش را نمی­شناسد هرگز از این که آسمان صدایش نمی­زند غمگین نمی­شود و یا وقتی نماز چهار رکعتی­اش دو رکعت می­شود بسیار خوشحال می­شود. حضرت علی «علیه السلام» می­فرماید: «ضاد الغفله بالیقظه» به جنگ غفلت بروید با بیداری. اول بیدار شوید و خودتان را بشناسید و بعد به دنبال کارهای معنوی بروید. حضرت علی «علیه السلام» می­فرماید: «الیقظه نور» بیداری نور است. تا بیدار نشوید نوری ندارید، وقتی بیدار شدید همه چیز جذاب می­شود و حتی تلخ­ترین صحنه­ های زندگی هم شیرین می­شود. و در این سختی­هاست که انسان می­تواند شبیه خدا شود و به قول فرمایش پیامبر «صلی الله علیه و آله» (تخلق بالاخلاق الله) پیدا کند. وقتی بیداری صورت می­گیرد، به دنبال آن اشتهای معنوی هم می­آید و قبل از اینکه کارهای معنوی اعم از جهاد و روزه و ... به سراغ مؤمن بیاید، مؤمن به سراغ آنها می­رود و دائم به دنبال حل مشکلات دیگران و بخشیدن آنهاست و هیچ رنج و سختی زندگی او را از جوشش و شبیه خدا شدن نمی ­اندازد. اما برعکس وقتی انسان خودش را نشناسد با هر ناملایماتی بار خود را می اندازد و از شدن شانه خالی می­کند. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 529
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 90 ، 90/10/29

خانواده آسمانی،جلسه 90 ، 90/10/29

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره­­ ی موانع وصولمان به خانواده­ ی آسمانی بود که متن شمارش این موانع مناجات شاکین امام سجاد «علیه السلام» بود و به یکی از بیماری­های حاد و قدرتمند نفس یعنی غفلت رسیدیم. غفلت یعنی حقیقتی وجود دارد که انسان آن را فراموش کرده و نمی ­بیند و حواسش فقط به چیز دیگری غیر از آن حقیقت شده ­است. انسان برای مبارزه با غفلت باید توجه ­اش را از چیزی که حواسش را پرت کرده بگیرد و به چیزی که باید متوجه آن باشد بپردازد. اولین قدم در اخلاق، خودسازی و عرفان این است که انسان به مختصات خودش توجه کند. یعنی متوجه باشد که از کجا آمده، در کجا هست و به کجا خواهد رفت. وقتی دانش آموزی با وجود امکانات تحصیلی کافی درس نمی­خواند و زحمات بی­ دریغ والدینش را نادیده می­گیرد، والدین او را متوجه شرایط و موقعیت طبیعی و مادی اش می­کنند و به روی بخش حیوانی یعنی ملموس­ترین چیزی که بچه به آن انس دارد دست می­ گذارند و او را متوجه موانع و محدودیت ­هایی که به خاطر درس نخواندن ممکن است در آینده گریبان گیرش شود می­کنند. گاهی این موعظه­ ها، مؤثر واقع می­شود و منجر به حرکت و بیداری او می­گردد ولی گاهی هم بر روی او اثری نمی­گذارد و گذشت زمان و تلخی روزگار او را متوجه اشتباهش می­کند. «پند خردمندان اگر به شیرینی نیاموزی              فلک آن پند با تلخی بیاموزد تو را روزی» مثلاً ممکن است 15 سال بگذرد و بعد از خواب غفلت بیدار شود و به حالت «یقظه» یعنی بیداری برسد و به بصیرتی برسد که اصلاً قبلاً آن را به دلائل مختلف نمی­دید و نمی­ فهمید و تازه با گذر زمان متوجه مسیر اشتباهش شده و در پی جبران بر می­آید. و این حالت در بسیاری از زندگی­ ها در موارد مختلف اتفاق می­افتد و اکثر افراد از انتخاب­ها و ارتباطات و رفتار و افکار گذشته ­شان پشیمان می­شوند و به بیداری می­رسند. «یقظه» به معنای حقیقی زمانی اتفاق می­افتد که انسان می­فهمد از کجا آمده، در کجا هست و به کجا خواهد رفت و حیثیت جاودانه­ ی خود را بعنوان فرزند حقیقی محمد و ال محمد صلی الله علیه و آله» می­فهمد. انسان تا وقتی حقیقت وجودی خود را نیابد، هیچ کلاس و هیچ استادی نمی­تواند او را تکان دهد و حتی ممکن است موجب بدتر شدن حالش هم بشود. چرا که نتوانسته است با حیثیت وجودی خود ارتباط برقرار کند. (اکثرهم غافلون) کسی در یک کلاس، سود می­برد که از اول می­داند می­خواهد چه کار کند و غافل نباشد. غفلت یعنی این که انسان آن چیزی را که مهم نیست و حقیقت ندارد، حقیقت می­داند و آن چیزی را که مهم است و حقیقت دارد، مجاز می­پندارد. حضرت علی «علیه السلام» می­فرماید: « چه شده است که شما را همچون بدنهای بی­جان و جانهای بی ­بدن و عابدان ناپرهیزگار و بازرگانان بی ­سود و بیداران خفته و حاضران غایب و چشم داران نابینا می­بینم.» انسان تا به این باور نرسد که پدر و مادر حقیقی ­اش، پدر و مادر مادی و زمینی ­اش نیستند، در خواب است و تا زمانی که نتوانسته است از خواب معروفیت، مشهوریت، جنسیت و حیوانیت بیدار شود، نمی­تواند با خانواده­ ی آسمانی­ اش ارتباط برقرار کند. «الناس نیامٌ فاذا ماتو انتبهوا» مردم در خوابند وقتی مردند، بیدار می­شوند. زمانی که انسان در فضای برزخ از خواب بیدار می­شود تازه می­فهمد یکسری چیزهایی را جدی گرفته و ارزش دانسته که اصلاً جدی نبوده و ارزش نداشته­ اند و در این فضای بیداری چیزهایی را از انسان می­خواهند که اصلاً به آن اهمیتی نداده و وقتی برای آنها نگذاشته است. بیدار شدن در دنیا نعمت بسیار عظیمی است که نصیب هر کس نخواهد شد. انسانی که در دنیا بیدار می­شود تازه می­فهمد که نه زن است و نه مرد و نه جنسیت، و می­فهمد که تنها و تنها مال خداست. «انا لله و انا الیه راجعون». در روایت داریم هر کس فهمیده مال خداست، خدا مال او می­شود. «من کان لِلّه کان الله له» هر کس مال خدا شود، خدا مال او می­شود. این ملکیت از ملکیت یک فرزند برای پدر و مادرش بالاتر است. ملکیت یعنی اینکه انسان دیگر خیلی چیزها دست خودش نیست و باید از مالکش اجازه بگیرد. و «انا لله» یعنی نسبت من به خدا، یک نسبت حقیقی است، ولی ما اینطور نیستیم و هر کاری دلمان می­خواهد بدون اجازه مالک مان انجام می­دهیم و تمام ارتباطات، انتخابات و رفتار و افکارمان را بدون توجه به ملکیتمان نسبت به خدا صورت می­دهیم. عبودیت یعنی بندگی خدا و اینکه انسان مال خداست و هر تصمیمی را نمی­تواند بگیرد و غایت آن هم این است که مثل خدا شود. انسان دوست دارد مثل خدا باشد و برای همین خدا  او را خلق کرد که مانند خودش جاودانه و بینهایت باشد و برای ایجاد مثلیت باید خوب شنید و خوب اطاعت کرد تا جاودانه شد. حافظ می­فرماید: «خدایا من هوس خواجگی داشتم بندگی تو پیشه کردم.» یعنی اطاعت کردم تا مثل تو جاودانه و بی نهایت شوم و انسان به هیچ وجه به کمتر از خدا شدن قانع نمی­شود. لذا خداوند می­فرماید: «اطعنی حتی اجعلک مثلی» اطاعت کن تا مثل من شوی! و تمام استادان و صاحبان حِرَف به شاگردان می­گویند اطاعت کن تا مثل من شوی. خداوند زوج و همسر و اله ماست و اله همان معشوق است که ما را واله و شیدای خود می­کند. اگر ما در دنیا نسبت به چیزی و یا کسی عشق می ­ورزیم تنها به خاطر این است که عصاره ه­ایی از آن کمال مطلق در وجود آن شیء یا شخص ریخته شده، اما انسان تنها با زوج خود یعنی الله که کمال مطلق است سیراب می­شود و نه با عصاره­ ی آن. لذا هر کس با غیر خدا آشتی کرد و پیوند برقرار کرد به قول فرمایش پیامبر «صلی الله علیه و آله» هنگام مرگ ناکام و تشنه از دنیا می­رود. در قرآن و روایات دائماً شعار «لا اله الا الله» تکرار شده تا ما بفهمیم که عاشق خدا هستیم و قیمت دستمان بیاید. و «الله اکبر» یعنی کمال مطلق بزرگتر و زیباتر از هر کس و هر چیز در زندگی ماست. و در روایت داریم وقتی که کسی «الله اکبر» می­گوید این ذکر بین زمین و آسمان را پر می­کند. بزرگان و اهل ذکر به برخی افراد که بصیرت دارند و می­فهمند می­گویند که لفظ «یا» را از ذکر «الله» بیندازید چرا که «یا» موجب دوری می­شود. البته این برای هر کسی نیست و نمی­شود فیلم بازی کرد. کسی تا «یا» را طی نکند، نمی­تواند آن را بیندازد. هر کسی در الله و قیامت و نبوت و امامت شک کرد معنایش این است که به شهود نرسیده است. اما وقتی به شهود رسید در هیچ کدام از این مراحل تردیدی ندارد و همه چیز را می­بیند. و می­بیند که با هیچ کس و هیچ چیز جز خانواده آسمانی نمی­تواند تا آخر ادامه بدهد و حتی با عزیزترین کس هم روزی خداحافظی خواهد کرد و تنها سلامی که تا آخر سلام می­ماند، بودن با خانواده­ی آسمانی است. با این شهود است که انسان محکم و استوار می­ماند و هیچ وقت تنها و غم­زده نمی­شود و هیچ چیز نمی­تواند او را تحقیر کند. مثلاً مالک اشتر که شخصیت بسیار قدرتمند و بزرگ اسلام است وقتی در خیابان توسط فردی نادان مورد تمسخر قرار گرفت، اصلاً ناراحت و عصبانی نشد و تنها کاری که کرد این بود که به مسجد رفت و برای بخشش گناهان آن شخص استغفار کرد و این ثروت و دارایی مالک اشتر را نشان می­دهد. و یا وقتی در جنگ فرد پستی آب دهانش را به صورت مبارک حضرت امیر می­اندازد حضرت دست از شمشیر زدن می­کشد و می­فرماید من برای خدا شمشیر می­زنم و نه به خاطر خودم. اما کسی که زود عصبانی می­شود و دیگران را تحقیر می­کند و یا دست بلند می­کند، این انسان، فردی گدا و ندار است و بی وزن است و زود به جهنم می­افتد. اگر کسی الله اکبر را شهود کرده باشد، سنگین و وزین می­شود و حتی اگر کسی پشت سرش حرف بزند و یا توطئه کند، اصلاً عصبانی نمی­شود و بهم نمی­ریزد، چرا که چنین کسی اصلاً محتاج محبت کسی نیست. بعضی از افراد یا بیدارند و یا زود بیدار می­شوند اما بعضی­ها خیلی سال طول می­کشد که بیدار شوند و هر چه به آنها متذکر می­شویم که تو جاودانه­ ای و نقش­ های دنیایی هیچ­کدام برایت نمی­ماند و چیزهای مهم دیگری باید با خودت ببری و قلب تو تمام هستی توست نه می­بیند و نه می­شنود، و با کارهای معنوی و عبادت تنها حیوانیت شان فربه می­شود و هیچ تأثیری بر روی آدمیتش نمی­گذارد و کاملاً خواب است و اینها همان کسانی هستند که 50 سال نماز می­خوانند اما به قول حضرت حتی یک رکعتش هم قبول نمی­شود، چرا که جذبی صورت نمی­گیرد. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 528
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 89 ، 90/10/22

خانواده آسمانی،جلسه 89 ، 90/10/22

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره­ ی موانع ارتباط با خانواده­ ی آسمانی و کسب فیض و تقرب حقیقی نسبت به آنها بود. یکی از موانع بسیار مهمی که در واقع مانعِ «مادر» محسوب می­شود، غفلت است. غفلت یعنی انسان حقیقت خود و اصل ریشه­ ی خود را فراموش کند و یادش برود از کجا آمده، در کجا هست و به کجا خواهد رفت. حضرت علی (ع) می­فرمایند: «ویل لمن غلبه غلیه الغفله فنسی الرحله و لم یستعد». «وای بر کسی که غفلت بر او غلبه کند و سفر آخرتی خود را فراموش کند و آماده نباشد.» در آخرت مرگی وجود ندارد «لا یموت فیها و لا یحیی» و کسی که بد متولد می­شود نه می­تواند زندگی کند و نه می­تواند بمیرد (چیزی بین مرگ و زندگی) و این فوق العاده سخت است و حسرتی که به او دست می­دهد در یک مقیاس بینهایت و ابدی است و مثل حسرت از دست دادن چیزهای دنیایی نیست، مقوله­ ی باختن در آخرت بسیار دردآورتر از دنیاست. رابطه­ ی دنیا با آخرت مثل رابطه­ی رحم مادر با دنیاست و مقیاس آن، مقیاسی محدود به بینهایت است. مثلاً اگر کسی را در دنیا یک روز معطل کنی در آخرت 80 سال معطل می­شوی و یا اگر به خاطر حوادث دنیایی، عصبانی و یا رنجیده خاطر شوی، در آخرت عواقب سختی در انتظار توست و هزینه­ی زیادی باید پرداخت کنی، چرا که ریاضیات دنیا کاملاً متفاوت با آخرت است. حضرت علی (ع) می­فرمایند: «فیالها حسره علی کل ذی غفله ان یکون عمره علیه حجه و ان تعدیه ایامه الشقوه» وای بر کسی که صاحب غفلت است و عمرش بر ضدش حجت می­شود و هر چقدر از عمرش می­گذرد، قساوت قلبش بیشتر می­شود.» این «وای» را کسی گفته که خودش ریاضیات دنیا و آخرت را طراحی کرده و می­داند ریاضیات دنیا با آخرت چه نسبتی دارد. خداوند دنیا را بازیچه خلق کرده­است و بنا بر گفته­ ی حضرت هر کس بخاطر دنیا گریه کند جهنمی می­شود. دنیا باید آنقدر در چشم ما کوچک باشد که هیچ فرد و یا حادثه ­ای نتواند ما را تحقیر و یا غمگین کند و در اینجا یک قاعده کلی وجود دارد و آن این است که هرگاه به خاطر مسائل دنیا رنجیده شدی و یا دچار عصبانیت و کینه توزی شدی، بدان انسان کوچکی هستی و هیچ رشدی نکرده­ای. اما اگر اتفاقی افتاد که پای آخرت و ابدیت به میان آمد باید غصه خورد و غمگین شد و جبران کرد. اگر کسی زیباترین و جذابترین معشوق برایش الله، چهارده معصوم و جهاد باشد تولد خوبی به جهان ابدی خواهد داشت و گر نه اصلاً خوب متولد نمی­شود. «فتربصوا» منتظر باشید. کسی که در جوانی خوب زندگی نکرده­ باشد و سیر رسیدن به خدا و اهل بیت (ع) را طی نکرده باشد، با افزایش عمر نسبت به دنیا، حریصتر، حساستر و حسابگرتر می­شود و انس بیشتری با طبیعت پیدا می­کند و شقاوت قلبش بیشتر می­شود، طوری که دیگر حتی کلام الله هم در او اثر نمی­گذارد و با وجود اینکه خیلی چیزها را می­فهمد و می­داند اما دلش همراه او نیست و ممکن است برای چیزهای بی ارزش دنیا گریه کند اما برای مسائل آخرتی­اش و یا برای مظلومیت امام زمانش، هیچ حس و حرکتی نداشته باشد. «اکثر یاران امام زمان (ع) جوان هستند، و افراد مسن در بین آنها به اندازه­ ی نمک در غذا و یا سرمه در چشم است.» تنها افراد سالمندی، با افزایش سن عاشق تر می­شوند که در جوانی عاشق شده ­باشند و با گذر عمر به لطافت روحشان افزوده شود. کسانی هستند که فقط برای امام حسین (ع) وقت می­گذارند، خرج می­کنند، گریه می­کنند اما حسین زمانشان را فراموش کرده­اند. امامی که زنده و حی است و صدای «هل من ناصر ینصرنی اش» به گوش می­رسد، و با وجود اینکه می­دانند، هیچ اتفاق و تغییر در سبک زندگی­ اشان نمی­افتد. می­فهمند امام زمانشان تنها است، اما هیچ کاری نمی­کنند و این همان غفلت و شقاوت است. شقاوت بیماری بسیار خطرناکی است گاهی انسان یک سری کارهای معنوی انجام می­دهد اما در درونش هیچ اتفاقی نمی­افتد و به جای اینکه روز به روز بهتر شود، زودرنج تر، حساستر و متکبرتر می­شود، چرا که تنها ادای این کارها را در می­آورد و هیچ پروازی صورت نمی­گیرد. «جمود العین من شقاء القلب» خشکی چشم از قساوت قلب است. وقتی چشم خشک است، دل یک جا درگیر است و خیال و وهم آلوده­است و نمی­گذارند اشک سرازیر شود. همه­ی دارایی و ثروت یک آدم، هنگام تولد و وفاتش به آخرت یک چیزی بیشتر نیست و آن هم دلش است و قیمت دل به محتوایش است. اگر الله که معشوق اصلی امان است و خانواده­ی آسمانی که معشوق مجازی ما برای رسیدن به الله هستند و شوق جهاد در دل باشد در آن هنگام است که دل ارزشمند می­شود و تولد خوبی به جهان ابدی خواهیم داشت. اولین چیزی که بعد از آشتی با خانواده­ ی آسمانی، نصیبمان می­شود، شادی و آرامش است و ما را از محدودیت و کسالت نجات می­دهد. ما باید از تمام امکانات و استعدادهایمان برای رفع غربت امام زمانمان استفاده کنیم تا به سعادت و آرامش برسیم و نسبت به او وفادار و همدل باشیم. اما اگر تمام استعداد و جوانی امان را صرف خانواده­ ی زمینی­امان کردیم، دچار غفلت و قساوت می­شویم، چرا که اگر خانواده­ ی زمینی ­امان از دوستان خداوند باشند، خدا دوستانش را رها نمی­کند و اما اگر از دوستان خدا نباشند پس چرا تمام هم و غم و عمرمان را صرف دشمنان خدا کنیم؟ استعداد و جوانی امان را صرف خدا و اهل بیت کنیم، صرف کسانی که هیچ نیازی به ما ندارند و فقط می­خواهند ما شبیه آنها شویم و همراه آنها باشیم و تا به سعادت و خوشبختی برسیم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 526
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 88 ، 90/10/22

خانواده آسمانی،جلسه 88 ، 90/10/22

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان در رابطه با غفلت بود که یکی از موانع وصولمان به خانواده­ ی آسمانی محسوب می­شود و از مناجات شاکین امام سجاد (ع) به عنوان متن آفت شناسی استفاده کردیم و همچنین به فرمایش امیرالمومنین (ع) که بسیار راهگشا بود پرداختیم. «ویل لمن غلبه علیه الغفله فنسی رحله و لم یسعد» وای بر کسی که غفلت بر او غلبه کند و سفر آخرت را فراموش کند و خودش را آماده نکند. کلمه­ ی «ویل» که حضرت می­فرماید، نهایت سوختن و حسرت است و غصه­ ی آن به قدری شدید و عمیق است که بنابر روایات، کودک بر اثر آن غم پیر می­شود و همچنین قرآن می­فرماید: «یوم یجعل الولدان شیبا» روزی که کودک پیر می­شود. کسی که غفلت بر او غلبه کند حالت جنینی خود را در دنیا فراموش می­کند و از آماده ساختن خود برای آخرت غافل می­شود. در حالت غفلت، انسان فراموش می­کند که از عالم اله یعنی عالمی که اوج سرور و شادی و بهجت و کمال بوده، به عالم طبیعت آمده و در این جا بدن گیری کرده و حالت زنانه و یا مردانه گرفته و فراموش می­کند زن یا مرد بودن اصل او محسوب نمی­شود، بلکه تنها ابزاری هستند برای آزمایش او تا در تطوّرات زندگی، خود را بیازماید و ببینید آیا انسان هست یا نه؟ آیا شبیه خدا شده یا نه؟ آیا اسم گیری کرده یا نه؟ و آیا خصوصیات خانواده­­ ی آسمانی ­اش را جذب کرده یا نه؟ انسان غافل هیچ توجهی به اصل و ریشه و خانواده ­ی آسمانی ­اش ندارد و تنها دغدغه ­اش نقشه ایی است که در زندگی طبیعی اش دارد، چنین کسی در بالا و پایین شدن های زندگی، هیچ اسمی دریافت نمی­کند و شباهتی به خدا و خانواده­ ی آسمانی­ اش پیدا نمی­کند و تنها و تنها عمرش را تلف می­کند. یک تمرین ذهنی بسیار مهمی که به ما کمک می­کند تا قدرتمند و قوی شویم و اسم اله جذب کنیم. فکر کردن در مورد داستان خلقتمان است. داستان خلقت از این جا شروع می­شود که ما ابتدا نزد خدا بودیم «انا لله» وپیش او زندگی می­کردیم و در آنجا در بهترین حالت و بالاتر از فرشته­ها قرار داشتیم و هر اراده­ای داشتیم برایمان تحقق پیدا می­کرد و هیچ غم و غصه و ناراحتی نداشتیم و در اوج خوشبختی و در جوار کمال مطلق بودیم. وقتی از آنجا حرکت کردیم و ذره ذره وارد عوالم پایین تر شدیم، از قدرت و لطافتمان کاسته شد تا اینکه به ناسوت، فراموش خانه رسیدیم، و به قوه­ ی محض تبدیل شدیم. فرق قوه­ ی محض با انسان کامل در این است که انسان دارای پنج دسته از کمالات است شامل سلامت و زیبایی، عقل، هوش، دین، اخلاق است، انسان وقتی از آن اوج کمالات خود تنزل پیدا می­کند و به پایین ترین چیزی که همه­ی خصوصیاتش را داراست یعنی قوه ­ی محض تبدیل می­شود این قوه در خانم، تخمک و در آقایان اسپرم نام دارد. تخمک زن تمام صفات و کمالات یک زن را به صورت کاملاً بالقوه دارد و همین طور اسپرم مرد، تمام خصوصیات یک مرد را به صورت قوه­ی محض داراست. انسان کامل وقتی از پیش خدا تنزل می ­یابد و به قوه­ ی محض می­رسد در دنیا تبدیل به نوزادی می­شود که چیزی از گذشته خود به یاد نمی­ آورد و وقتی بزرگ شد، دیگر آن سرای عظیم سلطنت کاملاً از یادش رفته­ است و نوع دغدغه­ ها و آرمانها و آرزوهایش با فرهنگ زمین تنظیم شده­ و به آن دلخوش کرده ­است. در این تنزل ما از آن جایگاه عالی و بلند به این روستای عقب­مانده و محدود دنیا آورده شده­ ایم. دنیایی که آدمهایش سر جیفه و مردار با هم درگیر می­شوند و غافلند از این که روزی در جایگاهی بودند که هر چه اراده می­کردند خلق می­شد. حضرت می­فرماید: دنیا جیفه است و طالب آن سگ است. در روایت داریم نصف شخصیت یک عاقل تغافل است. تغافل یعنی خود را به ندیدن زدن و راحت گذشتن. کسی که عرضه­ ی تغافل را ندارد به هر چیز کوچکی گیر می­دهد و دغدغه دارد. چنین شخصی، انسان ضعیفی است و عقربها و مارهای زیادی در دلش پرورانده است و اصلاً شناختی از خود و بالی برای پرواز کردن ندارد. اما انسان زیرکی که اهل تغافل است، می­داند که ملکوت و جبروت و خانواده­ ی آسمانی­ اش منتظرش هستند و اصلاً وقت معطل شدن سر جیفه ­ی بی ارزش دنیا را ندارد، چرا که قیمت دستش است. حضرت می­فرماید: «المومن یأکل بشهوه اهله و المنافق یاکل بشهوته» مومن به میل خانواده­اش عمل می­کند (چرا که کارهای جدی دارد وقت معطل شدن ندارد) و منافق به میل خودش. هیچ چیز در دنیا به کسی وفا نمی­کند، نه مقام، نه مال، نه زیبایی و نه هیچ چیز دیگر. «دوله بین الاغنیا» «تلک الایام نداولها بین الناس» (یعنی چرخیده می­شود) مثل شخصی که در شهر بازی است و تازه سرگرم وسیله­ی بازی شده و می­خواهد از آن لذت ببرد اما وقتش تمام می­شود و باید جایش را به کس دیگری بدهد. انسان اگر نتواند به گذشته غلبه کند و شرّ آینده را از سرش کم کند و دائماً دچار شک و تردید و نگرانی و خود کم بینی باشد و نتواند در زمان حال زندگی کند به هیچ شدنی نخواهد رسید. سبک زندگی دنیا اینگونه است که پیشرفته ترین جاهای آن، عقب مانده ترین جاها محسوب می­شوند. (آیت ا... جزایری، که در یکی از دور افتاده­ترین روستاها مشغول نماز خواندن بود و فردی روستایی با تعجب از او پرسید چرا اینگونه نماز می­خوانی؟ ما هر وقت نماز می­خوانیم تمام آسمان و زمین با ما ذکر می­گویند، اما در نماز شما اینگونه نبود) درست است که آنجا روستا بود اما پیشرفته­ترین و نزدیکترین جا به خدا بود. در شهر از این خبرها نیست، آنقدر زندگی شهری غرق در جیفه­ های دنیا شده که حتی به ندرت می­شود کسی را پیدا کرد که یک خواب قشنگ ببیند. «شوّقوا انفسکم الی الجنه» دائماً خودتان را مشغول و مشتاق بهشت کنید، اگر این گونه شوید زندگی برایتان خیلی راحتتر می­شود. حضرت علی (ع) می­فرماید: کسی که شوق بهشت دارد، خیلی از زندگی کردن خوشش نمی­آید و از مردن لذت می­برد. (دیگر هیچ ترسی ندارد). در سوره ­ی توبه آیه ­ی 24 خواندیم: «قل ان کان اباؤکم و ابناؤکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یاتی الله بامره و الله لا یهدی القوم الفاسقین» اگر در رأس دلهایتان این سه معشوق حاکمیت داشته باشند شما انسان هستید در غیر این صورت فاسقید (آن سه معشوق خدا، چهارده معصوم و جهاد بود) اگر این معشوقها، دغدعه ی زندگی اتان نبود، دچار غفلت هستید، یعنی خودتان و خانواده­ ی آسمانی­ اتان را فراموش کرده ­اید و دیگر با الله و خانواده­ ی آسمانی ­اتان شاد نمی ­شوید، با قرآن و جهاد شاد نمی ­شوید، با موسیقیِ هیأت شاد نمی­شوید و تنها و تنها با جیفه­ های دنیا شاد می­شوید، با معصیت و نجسی شاد می­شوید و به فرهنگ زمین دلخوش هستید و سنخیتی با آسمان ندارید. و مثال چنین شخصی مانند فرد روستایی است که به قول مولانا فقط با گاو و گوسفند سر و کار داشته و وقتی به شهر و بازار عطاران می­آید از بوی خوش عطر حالش بد می­شود و بیهوش می­افتد و با بوی بدِ پِهِن به هوش می­آید. هر چیزی که در دنیا بتواند خواب را از انسان بگیرد و در سخت ترین شرایط به او نشاط بدهد، قیمت او همان چیز است، حال آن چیز ممکن است از شئونات حسی، خیالی، وهمی، و یا عقلی باشد. و یا بالاتر از آن فوق عقلانی باشد. وقتی حضرت می­فرماید: «ویل لمن غلبه علیه... وای بر کسی که غفلت بر او غلبه کند «فنسی رحلته...» رحلتش یادش برود و «لم یستعد...» اصلاً آماده سفر نباشد. ما الان معنای این «وای» را نمی­فهمیم چون مشغول دنیا هستیم و با فرهنگ زمین انس داریم و زنده­ایم، اما به محض انتقال به برزخ می­بینیم که تمام عمرمان را باخته­ایم و اصلاً آمادگی برای تحمل فضای بهشت را نداریم. قرآن می­فرماید: «یوم یجعل الولدان شیباً» یعنی غم و حسرت در آنجا به قدری سخت است که کودک پیر می­شود. و ما متوجه نیستیم با این غصه­ ها و درگیری­ هایی که در دنیا برای خودمان درست کرده ­ایم چقدر حسرت ابدی نصیبمان خواهد شد. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 524
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 87 ، 90/10/15

خانواده آسمانی،جلسه 87 ، 90/10/15

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث ما درباره­ ی موانع وصولمان به خانواده ی آسمانی امان بود و به یکی از خطرناکترین موانع که غفلت بود رسیدیم، که حضرت فرمود: «مملوه بالغفله و سهو» انسان پر از غفلت است. این پُری به این معناست که شیطان انواع و اقسام مشغله­ ها، بازیها و سرگرمی ­ها از گناه آلوده ­ترین صورت ها تا مقدسترین آنها را به استخدام می­گیرد تا شخص را از خود حقیقی و خانواده­ ی آسمانی اش دور کند. برای مثال عرفان های کاذب و انواع و اقسام کارهای معنوی، حجابهای نورانی هستند که شخص احساس خوبی از خودش پیدا می­کند اما در نهایت دست خالی وارد نظام ابدی می­شود. لذا این خیلی مهم است که انسان روی شناخت حقیقت خود و خانواده­ ی آسمانی ­اش سرمایه­ گذاری کند. حضرت امیرالمومنین (ع) می­فرماید: «ویل لمن غلبت علیه الغفله فنسی رحلته و لم یستعد» غفلت زمانی معنا پیدا می­کند که انسان چیزی را می­بیند و باور دارد و می­شناسد و بعد تحت تأثیر شهوت های گوناگون و سرگرمی­های حسی، جمادی، نباتی و حیوانی یا عقلانی، آن چیز را فراموش و رها می­کند. در روایت داریم شش گروه از انسانها بدون حساب وارد جهنم می­شوند. یک گروه از آنها جاهلان مقصر هستند، همان کسانی که خودشان را عمداً در جهالت نگه می­دارند تا نخواهند عمل کنند و تحت تأثیر عوامل تنبلی و بی­حوصلگی به اینجا کشیده شده­اند. پیامبر (ص) می­فرماید: «جاهل را در روز قیامت دو برابر عالم عذاب می­کنند یکبار به خاطر اینکه عمل نکرده، و یکبار هم به خاطر اینکه یاد نگرفته است.» تنها جاهلانی ممکن است نجات پیدا کنند که واقعاً کوتاهی نکرده باشند و اطلاعات به آنها نرسیده باشد که در این زمان با توجه به پیشرفت علم، چنین جاهلانی اقلیت محدودی هستند. وقتی بخش انسانی تغذیه کند  کم کم فعال می­شود و به بلوغ می­رسد و عاشق می­شود و در آن زمان است که انسان تازه می­تواند بگوید اشهد ان لا اله الا الله یعنی من دلبری جز الله ندارم و تولد انسان در رحم دوم اتفاق می­افتد. گزاره­ی لا اله الا الله مخصوص بخش فطری و فوق عقلانی انسان است، کسی که من حقیقی خود را کشف کرده باشد و به بلوغ فوق عقلی رسیده باشد، الهش الله است و در نهاد خود کششی طبیعی به سمت آسمان و خانواده­ ی آسمانی­اش و انبیاء و فرشته ­ها و بالاتر از آنها پیدا می­کند. بعضی از افراد تا آخر عمر هم به بلوغ فطری نمی­ رسند و به دلیل مشغله­ های زیاد من حقیقی ­اشان فرصت تولد دوباره پیدا نمی­کند. و کودک عزیز روانشان نارس وارد برزخ می­شود. ترسم که این تن که حائل است به جانم           سقط کند کودک عزیز روانم و این تازه اول بدبختی­ های انسان است چرا که ابزار لازم برای زندگی در آن فضا را با خود نیاورده و دچار خسران ابدی می­شود. هرگاه بلوغ در کسی ایجاد شود کشش طبیعی حاصل می­شود و نیاز به اجبار کردن ندارد. مثلاً کسی که به بلوغ جنسی رسیده، خود به خود به جنس مخالف علاقمند می­شود و یا کسی که به بلوغ عقلی رسیده خود به خود به آموزش علم علاقمند می­شود و نیاز به اجبار کردن ندارد در مراتب بالاتر هم، کسی که به بلوغ انسانی رسیده است به طور طبیعی به سمت معنویت و الله و خانواده­ ی آسمانی اش کشش و جاذبه پیدا می­کند و نیازی نیست که او را مجبور به انجام کارهای معنوی مثل نماز خواندن، هیأت رفتن و کلاس آمدن و ... کنیم. اینکه حضرت می­فرماید بعضی افراد 50 سال نماز می­خوانند اما یک رکعتش هم قبول نمی­شود به خاطر این است که دریافت و جذبی از نماز خواندن و کارهای عبادی دیگر نصیب بخش فوق عقلانی اشان نمی­شود و بلوغ انسانی در آنها صورت نمی­گیرد. پیدا کردن بلوغ انسانی به سن و سال نیست، در جبهه­ های جنگ بچه ­های 13 ساله­ای بودند که به قول حضرت امام یک شبه ره صد ساله را پیمودند و به بلوغ انسانی رسیدند و در عوض هستند 80 ساله­ هایی که هیچ بلوغی در آنها صورت نگرفته و هنوز هم برای مسائل دنیا می­گریند. حضرت می­فرماید: «مَن بکی علی الدنیا فهو فی النار» هر کس برای دنیا گریه کند جهنمی است. بلوغ به طور طبیعی اتفاق می­افتد و بالاجبار نمی­شود کسی را بالغ کرد. عشق خودش باید بیاید و عاشقی یاد دادنی نیست. انسانی که عاشق است خواب ندارد و دائماً روز را به سمت شب هًل می­دهد تا بتواند با معشوق خود خلوت کند و به آرامش برسد. اما اگر ما تلاش برای این کار نداریم یعنی طبیعی عمل نمی­کنیم. برای مثال کسی که دارای معشوق وهمی مثل فوتبال است بدون پلک زدن تا نیمه های شب فوتبال می­بیند و یا کسی که معشوق عقلی مثل علم دارد تا پاسی از شب مطالعه می­کند. مرحوم مطهری می­فرمود من هرگاه چرتم می­گیرد همین که کتاب را باز می­کنم خوابم می­پرد. حالا ما برعکس هستیم هرگاه کتاب را باز می­کنیم خوابمان می­گیرد. اینکه چه چیزی باعث حرکت انسان می­شود و او را سر ذوق می­آورد و خواب را از او می­گیرد و تمام فکرش را مشغول خود می­کند، یک آیین ه­ی تمام نمایی است که انسان می­تواند خود و گذشته ­اش را در آن ببیند و ببیند در چه مرحله­ای از بلوغ قرار گرفته است جمادی، نباتی، عقلانی و یا فوق عقلانی و اینکه آیا سوء تغذیه دارد یا نه. ما وقتی از اینجا وارد فضای برزخ که میلیاردها برابر زیباتر و جذابتر از اینجاست می­شویم می ­بینیم که چطور استعدادها و جوانی­ امان را بیهوده تلف کردیم. می ­بینیم که نمی­توانیم حرکت کنیم. می­فهمیم که چقدر فقیر هستیم. و در اینجاست که حضرت می­فرماید: «ویل (وای)» و این به اندازه میلیاردها برابر عمر دنیا طول می­کشد. حضرت می­فرماید: «ویل لمن غلبه علیه الغفله» وای به کسی که غفلت به او غلبه کند. یعنی خود فراموشی استمرار پیدا کند. عوامل غفلت در زندگی انسان بسیار است «مملوّه بالغفله» مثلاً گاهی اوقات یک نگاه، یک دوست، یک غذای آلوده یک موسیقی، یک عطر، انسان را سه، چهار روز و گاهی بیشتر دچار کسالت می­کند و ارتباط انسان را با معنویت و خانواده آسمانی­اش، قطع می­کند. چون خوراکی که خورده مسموم بوده، البته برعکسش هم صادق است. ممکن است یک بوی عطر یا یک نوازش، یک نگاه مهربانانه به والدین، نگاه کردن به چهره­ی عالم (النظر الی باب العالم عباده» نگاه کردن به در خانه­ی عالم عبادت است). محبت کردن به یک حیوان دل انسان را، راه می­اندازد و انسان را از غفلت نجات دهد و دوباره آشتی با خانواده­ی آسمانی صورت میگیرد. شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد این غفلتها موضعی و موقت است، می­آید و می­رود. و انسان حواسش به حمله ­های شیطان و بالا و پایین شدن­ هایش هست. اما گاهی اوقات نوع ارتباطات و تغذیه­ ی انسان به گونه ­ای می­شود که شخصیت انسان زیرش دفن می­­شود و به بخش فوق عقل هیچ اکسیژنی نمی­رسد و یک دفعه وارد کُما می­شود و این کما رفتن گاهی دو سال، سه سال، و یا حتی، ده سال، بیست سال، ادامه می­یابد و گاهی هم اصلاً برگشتی وجود ندارد. حضرت می­فرماید وای بر کسی که غفلتش طولانی شود. «فنسی الرحله» این «فا» فای نتیجه است که حضرت می­فرماید سفر آخرت یادش می­رود. اصلاً یادش می­رود که در رحم دومش است و ماهیت جنینی دارد و یادش می­رود که قرار است برای بهشت و جاودانگی آماده شود. در داستان شاه و طوطی در مثنوی طاقدیس ذکر شد، طوطی وقتی از پیش پادشاه می ­آید، پادشاه به او می­گوید مواظب باش و هر لحظه با من در تماس باش و هرگز مرا و موقعیتی که پیش من داشتی را فراموش نکن، اما طوطی همه چیز را فراموش کرد و بلاهای بسیاری بر سرش آمد. خداوند آنقدر مهربان است که نمی­گذارد انسان غذا کم بیاورد و در طول شبانه­ روز برایش یک سیستم خوراکی 5 وعده­ای قرار داده­است. انسان در بین نمازهایش ممکن است دچار غفلت و فراموشی و زخم های بدی شود و هنگامی که می­خواهد دوباره به نماز بایستد خجالت بکشد و در این هنگام است که به خدا عرض می­کند ای نیکو کار یک بدکاره به نزدت آمده و تو محسنی و من بدم اما خودت گفتی که خوبها از بدها بگذرند. تو هم از من بگذر! «یا محسن قد اتاک المسیء انت المحسن و انا المسیء فقد امرت المحسن ان یتجاوز عن المسیء» و خداوند نماز را کفاره­ ی بین دو نماز قرار داده است. «الصلاه کفاره عما قبلها» نماز با زیباترین کلمه یعنی الله اکبر شروع می­شود. خدایا خودت از همه بزرگتری و من خودم را ارزان فروختم و این کلمه چقدر نجات بخش است. «الله خیر وابقی» خدا بهتر و ماندنی تر است. و ذکر «الحمدلله» نفس را از آلودگی ها، امنیتها و خودخواهی و کمالات قلابی تخلیه می­کند و ذکر «سبحان الله» انسان را پر از خدا می­کند، خدایی بی عیب و نقص و پاک. چه خوب است انسان بعد از نماز بنشیند و این اذکار را بگوید اما زمانی که بخش فوق عقل انسان بالغ نشده باشد به نماز به چشم خوراک معنوی نگاه نمی­کند. مثلاً وقتی در مسافرت، نماز چهار رکعتی اش دو رکعت می­شود کلی ذوق می­کند. حالا برعکس به خوراک جسمی ­اش خیلی اهمیت می­دهد و اگر به او بگویند کبابت را با مادر یا پدرت نصف کن، انگار بزرگترین توهین را به او کرده­اند. با وقتی سر سفره نشسته است نان تازه را خودش می­خورد و نان بیات را به دیگری می­دهد. در این صورت ممکن است غذایش حلال باشد اما دیگر طبیب نیست و امتحانهای انسان از همین چیزهای ساده سر سفره شروع می­شود. خیلی بد است یکبار به آدم بگویند تو نیا! راهت ندهند، بزرگان در مقام استغفار قرار دارند. دوست دارند کمکت کنند اما وقتی بگویی می­خواهم بروم می­گویند برو! یار بس نازک مزاج است و غیور             غیر او از محفل خودساز دور تا به خدا می­گویی گرفتارم، کار دارم، می­گوید برو برو. به امام حسین (ع) در روز عاشورا نگاه کنید، چقدر از این خواص به تور حضرت خوردند و حضرت با آنها اتمام حجت کرد. اما آنها بهانه آوردند و گفتند گرفتاریم، کار داریم. و حضرت فرمود من بیعتم را برداشتم و هر کس می­خواهد برود، برود. اما آنهایی که بخش فوق عقل شان فعال بود و از امام حسین فقط خودش را می­خواستند، هرگز او را تنها نگذاشتند. هیچ دعا و زیارتی به اندازه­ی زیارت عاشورا، انسانیت در آن جلوه ندارد. حتی یک خواسته­ی مادی هم نمی­توانید در آن پیدا کنید. «و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین الذین بذلوا مهجم دون الحسین» فقط می­خواهم با حسین (ع) باشم. « ولیّ خدایی که در دعای جسمانی­اش را تحمل می­کند و به دنبال درمان نمی­رفت تا مبادا مادر پیرش که دچار حواس پرتی بود اذیت شود.» ما باید نسبت به امام زمانمان وفادار باشیم و مودت داشته باشیم و مثل کسی که پدر و مادرش را در خانه­ ی سالمندان گذاشته و سالی یکبار به آنها سر می­زند نباشیم. ما چه مودتی نسبت به آقا داریم؟ همه مشغول کارهای خودمان هستیم و حضرت هیچ دخالت و حضوری در زندگیمان ندارد. این طوری می­شود که آدم دچار خود فراموشی می­شود و سبک زندگی­اش، سبک حسی، طبیعی و وهمی و خیالی می­شود. و در مراتب بالاتر سبک عقلی می­شود و اینها برای انسان تبعات می­آورد. «فنسی الرحله و لم یستعد» وای به حال کسی که یادش برود آخرت و ابدیت در پیش دارد و خودش را آماده نکند. یکی از علامت هایی که انسان بفهمد در رحم دنیا حرکت سالم دارد یا نه، این است که هر روز که از عمرش می­گذرد، نسبت به تولدش شوق و اشتیاق نشان دهد و وقتی اسم مرگ می ­آید قند در دلش آب شود. چرا که استعدادهای زیادی تهیه کرده و دوست دارد از این استعدادها استفاده کند. مثل کسی که زبان یاد گرفته و دوست دارد به کشوری برود که بتواند استعدادهایش را بیرون بریزد. انسان باید مقیاس داشته باشد و ببیند در طول روز چند بار یاد اله خودش الله و خانواده آسمانی­اش می­افتد. آیا همه ­ی مشغله ­هایی که ما در شبانه روز داریم ما را برای آخرت آماده می­کند یا نه؟ آیا ما مشغول اسم گیری و نزدیکی به خدا هستیم یا نه شیطان ما را سر کار گذاشته است. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 466
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 86

خانواده آسمانی جلسه 86

90/10/15 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره­ ی موانع رسیدن به خانواده­ی آسمانی بود و از مناجات شاکین امام سجاد (ع) به عنوان متن آفت شناسی استفاده کردیم و به این فقره از دعا رسیدیم: «مملوه بالغفله و سهو» که یکی از خصوصیاتی که حضرت برای نفس انسان برشمرده پر غفلت و سهو بودن نفس است. این که می ­فرماید: «مملوه» فوق العاده در انسان­شناسی و روان­شناسی و تعیین سبک زندگی انسان مهم است. اگر کسی می­خواهد کار تربیتی و پرورشی انجام دهد و یا سبک زندگی­ اش را تغییر دهد باید بداند اصل بر مملویت نفس از غفلت و سهو است. بعضی از افراد می­ توانند خودشان را از این غفلت نجات دهند اما به تعبیر قرآن «اکثرهم» و بنا به فرمایش امام کاظم (ع) اکثراً مورد مذمت قرار می گیرند چون حاضر نیستند دست از غفلت بردارند و نسبت به آن شهوت دارند و از آن لذت می­ برند و آگاهانه آن را انتخاب می­ کنند و از عوامل غفلت زا می­ گریزند و گاهی هم حالت تهاجمی به خود می­گیرند و از هر چیزی که آنها را یاد خدا و آخرت و ابدیت می ­اندازد فاصله می­ گیرند. در مناجات شعبانیه داریم «ابلیت شبابی فی سکره تباعد» جوانیم را در مستی دوری از تو گذراندم و انواع و اقسام مستی ها سر راه زندگی انسان قرار می­گیرد و باعث می­شود انسان خود حقیقی­اش را فراموش کند و کودک عزیز روانش را سقط کند. یکی از این مستی­ها، مستی جوانی است. در روایت داریم خداوند جوانی را که جوانی نمی­کند دوست دارد. یعنی جوانی که جوانی خود را صرف عشق به حق تعالی و حقیقت خود می­کند و دیگر جوانی کردن­های موسم طبیعی ارضایش نمی­کند و روی او اثر نمی­گذارد. یکی دیگر از این مستی­ها، مستی مال است که فرد را تا آخر عمر درگیر کمالات جمادی، مال، تجملات، خانه، ماشین، لباس و ... می­کند و نمی­گذارد انسان به خود حقیقی ­اش فکر کند. بعضی از افراد نیز با هنر و موسیقی و این جور چیزها دچار خود فراموش و مستی می­شوند. یکی دیگر از مستی­ها که خطرناکتر و شدیدتر است و صورتی کاملاً مقدس و نورانی دارد و جزء حجاب­های ظلمانی و تاریک محسوب نمی­شود. مستی علم است. علم زیباست و مطلوب انسان است اما اگر قرار باشد انسان تمام عمر خویش را صرف یک رشته­ی علمی کند و حقیقت انسانی خویش را فراموش کند، دچار مستی خطرناکی شده­ است. گاهی یک دانشمند ممکن است کار تحقیقاتی و عملی خود را که سالها بر روی آن زحمت کشیده است و ظاهراً امر مقدس بوده، به استعمارگران بفروشد و از علمش برای چپاول و غارت ملتها استفاده شود. به هر حال انواع و اقسام شرابها و مستی­ها بر سر راه انسان قرار دارد و باعث می­شود انسان از کمال مطلق، آخرت و نظام ابدی خود غافل شود، و برای شیطان فرقی نمی­کند که آن عامل مقدس و یا غیر مقدس باشد. (در مورد شیطان و صور مقدس در معرفت نفس توضیح داده شده است). شیطان از چهار طریق به انسان حمله می­کند و در او غفلت ایجاد می­کند. یکی از این حمله ­ها، حمله از جلو است که دائماً آینده را برای فرد تاریک جلوه می­دهد و در او اضطراب و نگرانی ایجاد می­کند و این دلشوره­ها باعث می­شود فرد از خود حقیقی ­اش فاصله بگیرد. مثلاً درسم چه شد، ازدواجم چه شد ،شغلم، دانشگاهم و از این قبیل نگرانی ها. شهید مطهری می­فرمود بعضیها از ترس اینکه مبادا فقیر شوند و مجبور شوند یک شب نان و پنیر بخورند، یک عمر نان و پنیر می­خوردند. یکی دیگر از این حمله ­ها، حمله از عقب است که شیطان دائماً کدورتها، شکستها و گناهان گذشته را به رخ فرد می­آورد و او را دچار ناامیدی و یا انتقامجویی می­کند. اگر کسی نتواند فکر خود را از گذشته و یا آینده نجات دهد قطعاً به جهنم می­افتد. اولین چیزی که سالک در سیر و سلوک و حرکت به سمت آخرت و ابدیت باید داشته باشد تا بتواند از شراب طهور بنوشد و به میکده الهی راه یابد این است که خود را از شر دو حجاب گذشته و آینده خلاص کند. یکی دیگر از حمله­ها، حمله از چپ است که همان گرفتار کردن انسان در دام معصیت و گناه است. اما اگر کسی انسان متوکلی بود و توانست خود را از نگرانی­های آینده نجات دهد و بگوید «الخیر فی ما وقع» هر چه خدا می­خواهد خیر و خوبی است (حمله از جلو) و همچنین خدا را بسیار آمرزنده و مهربان و بهترین موانع خود یافت و توانست از افکار تاریک گذشته رها شود (حمله از عقب) و بخاطر تقوای خود از گناه و معصیت پرهیز کند (حمله از چپ) باید منتظر حمله­ی قوی تری از جانب شیطان باشد که آن همان حمله از سمت راست است. شیطان در حمله از سمت راست انسان را سر کارهای خوب و مثبت می­گذارد مثل کار در هیأت، تهیه­ی جهیزیه، خدمت به مردم، بسیجی شدن و ... و انسان حس خوبی از خودش پیدا می­کند. اما این قبیل کارها برای کسی که ظرفیت ندارد از هر سمی خطرناکتر است و باعث می­شود انسان، دچار خود فراموش شود و انس روزانه ­اش را با خدا، قرآن و خانواده­ ی آسمانی اش از دست بدهد و این خیلی خطرناک است. پس دام­های شیطان از تاریک تاریک به سمت روشن روشن گسترده شده است. یعنی از حجابهای ظلمانی مثل حمله از سمت چپ شروع می­شود و می­آید تا خاکستری که همان حمله­ی جلو و عقب است و سپس به روشن روشن یعنی حمله از سمت راست می­رسد. در حمله از سمت راست فرد اصلاً فکر نمی­کند، که کارهایش حجاب باشد و باعث خود فراموشی اش و از دست دادن انسش با حق تعالی شده باشد، «گر نه با خود مرده داری ای پسر / پس چرا گندیده­ای از پا تا به سر» برای شیطان اصلاً فرقی نمی­کند که فرد کار خوب انجام دهد و یا گناه کند مهمترین چیز برای او این است که فرد به سمت خدا نرود و تخلق به اخلاق الهی پیدا نکند و از صفات خدا چیزی جذب نکند. و تنها براساس لیاقت و شخصیت فرد او را به دام می­کشاند. یکی از علامت­های رشد فرد این است که انسانی که خودش را می­شناسد و غفلت ندارد، می­تواند از خودش لذت ببرد، یعنی تنهایی را دوست دارد و از تنها بودنش خوشش می­آید. البته این موضوع را با افرادی که مشکل روحی، روانی، دارند و گوشه­گیر هستند و الفت­گیری ندارند نباید اشتباه گرفت. حضرت نبی اکرم (ص) می­فرماید: «لا خیر من لا یألف و لا یولف» در کسی که اهل الفت گرفتن نیست خیری نیست. انسانی که رشد کرده در عین حال که می­تواند با همه­ی افراد دور و برش ارتباط خوب برقرار کند، در عین حال از تنهایی هم لذت می­برد و طاقت تنهایی و ساعت خلوت هم زیاد دارد. اما چون پیغمبر سفارش کرده­اند همیشه هر چقدر تعداد بیشتر باشد بهتر است، دیگران را هم دعوت می­کند اما اینطور نیست که اگر در یک کار معنوی، تنها باشد و کسی با او نیاید جا بزند و آن کار را رها کند. او یک تنه عشق بازی می­کند و اهل میکده است. خدا فقط عشق و حال­های ویژه را به کسانی می­دهد که بتوانند تنهایی وارد کار شوند و تنهایی عشق بازی کنند. مثلاً کسی که تنهایی به نماز جمعه می­رود، یا تنهایی به جمکران می­رود اما بعضی افراد هستند تا کسی با آنها نیاید نمی­تواند حرکت کنند. آنها انسانهای ضعیفی هستند و اهل تنها به میکده رفتن نیستند. هدف خلقت رسیدن به الله است و خدا برای رسیدن به این هدف فقط یک موعظه دارد. «قل انما اعظکم بواحد اَن تقوم الله مثنی و فردا» خداوند به پیغمبرش می­فرماید من فقط یک موعظه دارم برای شما و آن این است که برای خدا قیام کنید (برای رسیدن به الله) دو نفری و یا یک نفری. برای مثال بعضی از افراد هستند که می­گویند از وقتی توبه کردیم، خیلی تنها شدیم و دائماً مسخره می­شویم و دیگر محبوبیت قبل را نداریم. اصلاً داستان عشق این است. انسان باید امتحان پس بدهد اگر رسیدی به جایی که به خاطر دینت مسخره شدی بدان تازه برد کردی و تازه انتخاب شدی، اما اگر همرنگ جماعت شدی بدان اصلاً حرکت نکرده­ای. اگر می­خواهی با غیب ارتباط برقرار کنی، با ائمه رابطه­ی خصوصی داشته باشی باید تنهایی وارد عمل شوی و گر نه در غیب به رویت باز نمی­شود. برای مثال اگر به واقعه­ی کربلا نگاه کنی می­بینی اکثر یاران امام حسین (ع) تنها آمدند و خودشان را به امام رساندند. حرّ تنها آمد، زهیر تنها آمد، وهاب نصرانی تنها آمد و ... و این در جایی بود که دهها هزار نفر امام را تنها گذاشته بودند. امام حسین (ع) در مورد یارانش فرمود: «انی لا اعلم اصحاب اوفی و لا خیراً من اصحابی» اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم. در زندگی، هزاران چیز حواس پرت کنی و چشمک زن وجود دارد و ما «مملوه بالغفله» هستیم. خداوند در سوره­ی کهف می­فرماید: «انا جعلنا علی الارض زینتاً لها لنبلوکم ایهم احسن عملاً» ما هر چه روی زمین است چشمک زن آفریدیم تا ببینیم هر کدام از شما چطور عمل می­کنید. و اگر ما به دنبال این چشمک زن ها برویم و از اصل خودمان غافل شویم بیچاره می­شویم ولی اگر نسبت به آنها کور بودیم پس خوشا به حالمان. برای مثال یک سلطان را در نظر بگیرید که در مملکت خود همه چیز دارد، اعم از کنیز و همسر و خادم و مال و ثروت و اعتبار و شهرت و ... و همه هم به او وابسته اند، و این سلطان برای انجام کاری از کاخش خارج می­شود و بر اثر یک جادثه حافظه­اش را از دست می­دهد و همه چیز را فراموش می­کند  و در راه کسی او را می­بیند و برای اینکه به او کمک کند تا زنده بماند، به او شغلی پایین و جایی پست و غذایی ناچیز می­دهد و سلطان هم به این چیزها راضی می­شود چون دچار خودفراموشی شده است و نمی­داند چه کسی است. قصه ما هم اینگونه است ما هم قبل از اینکه روی زمین بیاییم پیش خدا بودیم بالاتر از ملائکه، بالاتر از بهشت، و از آنجا به ناسوت آمدیم و در ناسوت همه چیز را فراموش کردیم و چیزهای پستی گرفتیم و به آنها راضی شدیم. (داستان شاه و طوطی) قرآن و انبیاء آمدند تا به ما بگویند تو زن نیستی، مرد نیستی، این خودِ قلابی نیستی، ابدیت داری، جاودانگی داری، نباید خودت را با غصه­های زمین و طبیعت مشغول کنی، نباید خودت را با حمله­های شیطان سرگرم کنی. لذا امیرالمومنین (ع) فرمودند: «خداوند رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده در کجا هست و به کجا می­رود.» «لا تجهل نفسک فان الجاهل معرفه نفسه جاهل بکل شیء» جاهل و نادان به خودت نباش زیرا کسی که خودش را نمی­شناسد هیچ چیز را نمی­شناسد. لذا شناخت همه­ی دنیا بدون شناخت خودت هیچ فایده­ای ندارد. پیامبر (ص) می­فرماید: « ان الله تبارک و تعالی یبغض کل عالم بالدنیا و جاهل بالاخره» خداوند تبارک و تعالی دشمن می­دارد هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است. یعنی کسی که خود حقیقی­اش را فراموش کرده و با خود قلابی­اش مشغول است و اصلاً به فکر آخرت و ابدیت و چیزهایی که قرار است با خود ببرد نیست و تمام غصه­ها و غمهایش و شادی­ها و خوشی­هایش مربوط به بدن و طبیعت و کمالات جمادی و نباتی و حیوانی و نهایتاً کمالات علمی است و شیطان تمام سعی­اش بر این است که انسان خود حقیقی­اش را نشناسد و به اصل و ریشه­اش که امام زمان (ع) و خانواده­ی آسمانی­اش است فکر نکند و همه را فراموش کند و چقدر خطرناک است که انسان قبل و بعدش را از یاد برده باشد و اصطلاحاً به مسافر وسط راه تبدیل شده باشد. «الغفله اضرّ الاعدا» پر ضررترین دشمن ها این است که آدم یادش برود چه کسی بوده است. «الغفله شیت نکاح» غفلت خصلت احمقان است. خیلی از افراد خودشان آگاهانه غفلت را انتخاب می­کنند واز هر چیزی که آنها را به یاد خود حقیقی و خانواده­ی آسمانی شان می­اندازد فرار می­کنند. که این همان شیوه­ی احمقانه است که فرد آگاهانه با مشغولیت های دنیا، کودک عزیز روانش را سقط می­کند. امیرالمومنین (ع) فرمودند: «الغفله ضلال نفوس و عنوان نحوس» غفلت گمراهی جانها و سر لوحه ­ی انواع نحسی هاست. یعنی انسان اصلاً نمی­داند در دنیا چه کاره است. نه آرمانی دارد و نه جهان بینی­ای، اصلاً نمی­داند می­خواهد به کجا برود. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 465
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 85

خانواده آسمانی جلسه 85

90/10/08 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث ما در باره­ ی غفلت بود که عرض کردیم که بسیاری از بلاهایی که بر سر کشور و خود انسان می­ آید در اثر غفلت از خانواده ­ی آسمانی­ اش است. این غفلت در سطح کلانش مشکلات اجتماعی جوامع امروز را به همراه دارد. بیشترین قتل، خودکشی ظلم و جنایت و از هم پاشیدگی خانواده­ ها در دنیای امروز اتفاق می­ افتد، به این دلیل که از منجی بشریت و تأمین کننده ­ی سعادت بشر غفلت شده ­است. برای برطرف شدن همه ­ی این مشکلات و گرفتاری­ های فردی باید با امام مان آشتی کنیم. حالا ممکن است جامعه به بلوغ لازم نرسیده باشد و طول بکشد. ولی اگر انسان خودش با خانواده­ ی آسمانی­ اش در صلح باشد هم دنیای خوبی خواهد داشت و هم آخرت موفقی در انتظار اوست. در پایان جلسات خانواده­ ی آسمانی تأکید می­ کنیم که انسان دائماً باید از خودش مراقبت کند که بین او مادر آسمانی و پدر آسمانی­اش فاصله ایجاد نشود و ارتباط عاشقانه و صمیمی با ایشان کم نشود، و الا خیلی دچار غم و غصه می­شویم اگر این رابطه را تقویت کنیم اساساً هیچ حادثه­ ای نمی­تواند به ما صدمه ­ای وارد کند. در حدیث قدسی معراج خداوند به رسولش می­فرماید: «.... اجعل بدنک حیّاً» انسان اگر می­خواهد حرکتهای بزرگ عرفانی و آسمانی بکند باید بدن قدرتمندی داشته­باشد. در زمان حضرت هیچ بدنی به قدرتمندی بدن پیامبر «سلام‌الله علیها» نبود حتی بدن علی «علیه‌السلام». تا آنجا که قدرتمندان عرب به مسجد می­آمدند و به حضرت می­گفتند اگر با ما کشتی بگیری و ما را زمین بزنی ایمان می­آوریم و حضرت آنقدر با اینها کشتی می­گرفت تا آنها ایمان می­آوردند البته که حضرت می­فرمودند که قدرت بدنی دلیل بر حقانیت نیست ولی منطق آنها اینگونه بود. علی «علیه‌السلام» که در جنگ جمل یک تنه مقابل دوازده هزار نفر می­جنگید. می­فرمودند که در جنگ احد ما به شمشیر پیامبر «سلام‌الله علیها» پناه می­بردیم و نزدیکترین فرد به دشمن بود. کسی که بدنش را مراقبت نکرده و به آن احترام نگذارد و به عنوان مرکب مقدس در حرکت به سمت خدا آن را تقویت نکند روحش هم بیمار می­شود. در دعای کمیل می­خوانیم: «قوّ علی خدمتک جوارحی» انسان برای رفتن به سفر بهترین و قوی­ترین مرکبها را انتخاب می­کند. در حرکت به سمت خدا هم باید بدن سالم و قوی داشته ­باشیم. سیدالشهدا «علیه‌السلام» دستور داده­اند: «بادروا بصحته الاجسام فی مدّه الاعمار» به سلامتی بدنهایتان در تمام مدت عمرتان مبادرت کنید. «مبادرت» عملی پیشگیرانه است. لذا علی «علیه‌السلام» به خدا عرض می­کند که کریمه­ی سلامتی آخرین چیزی باشد که از من می­گیری. لذا کسانی که می­گویند مثلاً این بیماری است که باید تا آخر عمر با آن بسازیم دروغ گفته و در درمان تنبل هستند. خیلی نادر هستند بیماری­های که انسان باید تا آخر عمر تحمل کند. و در آن موارد هم باید کاری کنیم که از پا نیفتیم و فعالیت داشته­باشیم. من خودم در طول دوران دفاع مقدس آسیب­های زیادی در ناحیه­ی صورت، دندانها، چشم، ستون فقرات و موج انفجار و تیر و ترکش­ها در ناحیه­ های مختلف بدن را تحمل کردم ولی با مراقبت، خوردن دارو، ورزش و ... مانع از این شدم که بدنم توانایی­اش را از دست بدهد حتی سرطان را هم گذرانده و آن را مهار کردم. انسان باید تحمل خوردن داروهای بدمزه را هم داشته باشد که اگر گرفتار مزه باشد به لجن دنیا آلوده می­شود. البته انسان باید از مزه­ها استفاده کرده و لذت ببرد ولی اگر جایی لازم شد از مزه­ای بگذرد یا مزه­ای را تحمل کند این توانایی را داشته باشد. ظلم و خیانت به بدن قیامت مؤاخذه دارد. نیم ساعت ورزش در روز بسیاری از بیماریهای جسمی، روحی و حتی معنوی را برطرف می­کند و چه بسا پیشگیری می­کند. بسیاری از بیماریهای روحی در واقع «روان تنی» است. یعنی از بدن به روح منتقل می­شود. لذا در بسیاری از موارد پزشکان داروی اعصاب که خواب آور است تجویز می­کنند من خودم آثار موج انفجار را اینگونه درمان کردم و الا این داروها که انسان را از چرخه­ی زندگی خارج می­کنند. ورزش بدن رابا نشاط و مقاوم می­کند و روح را تقویت می­کند. روح و جسم با هم متحدند لذا ضعف و قوت هر کدام بر دیگری تأثیر می­گذارد. جدایی بین روح و جسم معنا ندارد. انسان یک نفس واحد است که مراتب مختلف دارد که از فوق عقل شروعشده و پایین­ترین مرتبه بدن است و به عبارتی آخرین ظهور نفس ماست. هرقدر روح را با خدا و معنویت و بخصوص اخلاقیات تقویت کنیم جسممان نشاط پیدا می­کند و قوی می­شود. لذا خداوند به پیامبر «سلام‌الله علیها» می­فرماید که اول روحش را قوی کند (تصمیمش را واحد کند) کسی که نمی­تواند عقل و دلش را یکی کند همت واحد نداشته و این آشفتگی ذهن به بدن آسیب می­رساند و بیمار می­شود. امام صادق «علیه‌السلام» فرمود: « ما ضعف بدن ما قویت علی النیه» بدن از چیزی که در آن نیت قوی است ناتوانی نشان نمی­دهد. دختری که در دوران مجردی از سوسک، تاریکی و ... وحشت دارد. وقتی ازدواج می­کند و مادر می­شود به حدی روحش قوی می­شود که وقتی مثلاً بچه­اش مریض می­شود و تنها هم است. در تاریکی شب و به تنهایی بدون هیچ ترسی بچه را به پزشک می­رساند. وقتی تمرکز می­گیریم روحمان قوی می­شود. و تمرکز هم به این است که انسان سبک زندگی داشته باشد. یعنی هدف از زندگی دنیایی، مرگ، قیامت و سوالهایش را لحاظ کنیم و اینکه شب اول قبر چه سوالاتی از ما خواهد شد چون اساساً زندگی ما از آنجا شروع می­شود دنیا فقط تمرین برای شدن است. لذا همت واحد ما رسیدن به الله است. و با در نظر گرفتن مختصات خودمان برنامه­ی حرکت ابدی را مشخص می­کنیم. وقتی روی هدف واحد متمرکز شدیم نشاط و قدرت خواهیم داشت و هر قدر این بدن آسیب ببیند زنده می­شود زیرا همت دارد. لذا قرآن می­فرماید: مومنین در میدان جنگ هر کدام معادل ده نفر هستند به همین دلیل است، «ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مأتین» اگر شما بیست نفر صابر داشته باشید به دویست نفر غلبه می­کنید. سپس می­فرماید که شما ضعیف شده­اید که نمی­توانید. حضرت علی اکبر و قاسم «علیه‌السلام» دهها نفر را به درک واصل می­کنند. بعد به شهادت می­رسند. علی «علیه‌السلام» در جنگ احد نود زخم بر بدنشان بوده و هنوز می­جنگیدند. در جبهه­های جنگ هم افراد دست و پایشان قطع می­شد چشمشان کور می شد و .... باز به جبهه می­رفتند. مادر، فرزندش شهید می­شد فرزندان بعدی را می­فرستاد .... و به پنجمین فرزندش هم می­گفت که به جبهه برود چون از حضرت زینب «سلام‌الله علیها» خجالت می­کشید. اینهمه قدرت از برکت محبت و عشق است. انسان اگر عشق فاطمه­ی زهرا «سلام‌الله علیها» به دلش بیفتد سر خورده نمی­شود و هیچ چیز و هیچ کس او را بی نشاط و بی انگیزه نمی­کند. همین خانمی که سیزده معصوم دیگر اسیر و دلباخته­اش هستند: «... کوکب درّی» امام عسکری «علیه‌السلام» فرمودند:«نحن حجته الله علی العباد وجدتنا فاطمه حجه الله علینا» ما حجت خدا بر مردم و فاطمه­ی زهرا جده­ی ما حجت خدا بر ماست. دلدادگی به این بانو اسم اعظم است. سالها تلاش می­خواهد تا کسی به اسم اعظم برسد و مردم عوام با یک «فاطمه­ی زهرا» کارشان را راه می­اندازند. هرجا دیدیم دچار ضعف شده و تحقیر شده­ایم حتماً ظلمی در رابطه با خانواده­ی آسمانی­امان کرده­ایم. کسی در کوچه فریاد می­زد که جنس شکسته می­خریم.... کسی از او پرسید دل شکسته می­خری؟ پاسخ داد که اگر ارزش داشت نمی­شکست. با طلاق و مرگ عزیزان و مصائب دیگر اگر انسان دلش بشکند ارزشی ندارد. قرآن می­فرماید: «الذین اذا اصابتهم مصیبته قالوا انالله و انا الیه راجعون» کسانی که استحمام، عطر، رنگهای مناسب و به موقع....) ورزش مانند عبادت واجب است فلذا باید با قصد قربت انجام شود اینگونه می­توان با ورزش به معنویت رسید. اگر با ورزش نکردن به بدن خیانت کنیم به تمام حیثیتمان خیانت کرده­ایم. حفظ بدن به حدی مهم است که خداوند به پیامبر «سلام‌الله علیها» می­فرمایند که تو همتت را واحد کن، زبانت را واحد کن و بدنت رازنده بدار! زنده نگهداشتن بدن کنترل ورودیهای آن، ورزش و کاراست و راه دوم تقویت بدن، تقویت روح است و کمک گرفت از آسمان است. ذکر شریف «یا قوی» 116 بار بعد نماز صبح برای قوی کردن بدن و روح در مقابل سختی­ها بسیار مؤثر است. و همینطور در مقابل وسوسه­ها و شیاطین (من الجنه والناس) انسان را قدرتمند می­کند. ضعفها و آفتهای جسمی و آلودگی­های روحی و لغزشها راکاهش می­دهد. هر کس می­خواهد موفقیتهای ذهنی، روحی، هنری، اجتماعی، سیاسی پیدا کرده و به نشاط و موفقیت برسد و همسر، مادر و فرزند موفقی باشد باید به بدنش برسد. از اهمیت رسیدگی همین بس که خدا در حدیث معراج به پیامبر «سلام‌الله علیها» می­فرماید: «واجعل بدنک حیاً» در ادامه می­فرماید: «....من یغفل عنّی لا ابالی بأیّ وادهلک» کسی که از من غافل شود مهم نیست که در کجا به هلاکت برسد. حدیث معراج سوغات خداست توسط رسولش برای امت یعنی منظور خدا ما هم هستیم. یعنی هر بلایی که سرمان می­آید در اثر غفلت است. فرمود پرنده­ای که تیر می­خورد از یاد خدا غافل شده­است. باید اذیت و آزار دیگران تحقیر و توهین و ... نباشد. و در راه عشق انواع سختیها لازم است اما در عین حال انسان تحقیر نشود و احساس کوچکی نکند و بگوید: «انا لله و انا الیه راجعون» عزت و شخصیتش از بین نرفته و حس حقارت نکند. از امیرالمومنین و حضرت زینب «سلام‌الله علیها» و ... که بالاتر نیستیم چه بر سر شان آوردند؟ کسی که حواسش به خدا و خانواده­ی آسمانی­اش باشد هیچ حادثه­ای نمی­تواند غمگینش کند. به حدی عشق به پیامبر «سلام‌الله علیها» قدرت دارد که حضرت می­فرمایند هرگاه مصیبتی اذیتتان کرد یاد بزرگترین مشکلتان بیفتید که من نزد شما نیستم. چقدر حضرت قیمت ما را بالا برده­اند. یعنی ما در واقع باید بالاترین مصیبتمان غیبت امام زمانمان باشد. و متاسفانه ما وقتی مشکلات دنیایی­امان زیاد می­شود حوصله­ی خدا و ائمه «علیه‌السلام» را نداریم. چون طبیعت­گرا هستیم. فطرت­گراها با «انا لله و انا الیه راجعون» و «این نیز بگذرد» آرام می­شوند. غفلت یعنی ندیدن مایه­های آرامش و به مسائل ریز و کوچک پرداختن. آفتی نبود بدتر از ناشناخت                      تو بر یار و ندانی عشق باخت یار را غیار پنداری همی                         شادی را نام بنهادی غمی اینکه برای خدا مهم نیستکه شخص غافل کجا هلاک شود نه اینکه خدا بی رحم است بلکه غفلت این بلا و آسیب را بر سر انسان می­آورد انسان نباید دستش را ازدست خدا و خانواده­ی آسمانی­اش رها کند و الا آسیب می­بیند. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 464
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 84

خانواده آسمانی جلسه 84

90/10/08 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی درباره­ ی موانع وصول به خانواده آسمانی و بهره­مندی از فیض ایشان متن مناجات شاکین حضرت سجاد «علیه‌السلام» را مورد بررسی قرار دادیم. و آخرین بحث ما در مورد لهو و لعب یعنی مشغولیت به بازی­های اهل دنیا بود. طبیعت­گراها در جبهه­ی باطل همواره در مقابل فطرت گراها به تولیدات غفلت زا پرداخته­اند. و همیشه سعی داشته­اند که خود و پیروانشان و نیز پیروان حق را غافل کنند و به این منظور دائماً چیزهایی را تولید می­کنند که مردم را از حقیقت و اصل خودشان غافل کنند. زیرا به آخرت اعتقاد ندارند. و دنیا هم نمی­تواند روح بینهایت طلب انسان را آرام کند لذا چنین کسی به شدت به سمت پوچی و ناراحتی­های عصبی می­رود. آمریکا رتبه­ی اول را در مصرف مواد ضد افسردگی به خودش اختصاص داده و سالانه چهارده میلیارد دلار صرف این مواد می­شود. زیرا نفس با ابزار سرگرمی­های دنیا به آرامش نمی­رسد. نفس ساختارش مانند ساختار همه­ی جهان خلقت معصوم است و فقط وجود اختیار در موجودات مختار مانند انسان و جنها و تا حدودی هم حیوانات سبب ظلم می­شود که خواست خدا بوده و به جهت امتحان آنهاست. ساختار عالم از آن جهت که معصوم است در آن تعریف ریاضی وجود دارد مثلاً چشم به لحاظ معصومیت اگر طول موج با آن برخورد کند می­بیند و نیز گوش در برخورد با فرکانس می­شنود. احتیاج به عینک، سمعک و دارو زمانی است که این سیستم معصوم آسیب ببیند. رفتار غیر معصوم با سیستم معصوم، عکس العمل به همراه دارد. دل و روح انسان هم از آنجا که بینهایت طلب است زوج خودش را می­خواهد. حس با محسوسات خیال با مخیلات، وهم با موهومات، عقل با معقولات و فوق عقل یا بخش انسانی ما فقط با «الله» به آرامش می­رسد زیرا بینهایت طلب است لذا فقط با بینهایت آرام می­گیرد. اگر به دل عشق محدود و مجازی بدهیم دل تحقیر و افسرده می­شود. دل الگوی نامحدود رامعصومین «علیه‌السلام» می­خواهد و وقتی الگوی محدود و غیر معصوم به دل بدهیم دچار اضطراب و شک تردید می­شود. کسی که از ترک کردن معشوق زمینی­اش تا خودکشی پیش می­رود به این دلیل است که همه­ی دلش را به او داده­است در صورتی که باید همه­­ی دلش را به «الله» می­داد و سپس با تکیه به این معشوق اصلی به مهرورزی و رابطه­ی عاطفی با دیگران می­پرداخت. زیرا وقتی به دریافت کننده، مطلوب نامناسب بدهیم منجر به واکنش و بیماری می­شود. گوش با صدای نامناسب، معده هم با غذای نامناسب بیمار می­شوند و ریه هم در اثر هوای آلوده به انواع بیماریها دچار می­گردد. و اگر با «الله» و خانواده­ی آسمانی انس نداشته باشیم و الگوهایمان کمتر از آنها باشد بعد از مدتی دچار سرخوردگی و افسردگی و ... می­شویم. برای هر بخشی باید غذای مناسب همان بخش را در نظر بگیریم. دشمنان ما می­خواهند با انواع تنوع ها جای الله را در دل ما پرکنند. فیلم، سریال، رمان و داستانهای پلیسی و جنایی، بازیهای رایانه­ای و انواع مشغله ها را برای انسان تدارک دیده­اند تا وقت آنها را پرکنند، ولی هرگز به شادی و آرامش نخواهند رسید. زیرا مطلوب اصلی را به روح نداده­اند و قرآن اینگونه از رسیدن به آرامش سخن می­گوید: «الا بذکرالله تطمئن القلوب» انسان اگر تمام دلش سرشار از عشق به «الله» شود که این عشق جاودانه و قدرتمند است. با این عشق هر گونه ارتباطی اغم از همسری، همسایگی، دوستی، تجاری و ... می­تواند به همه عاطفه بدهد ولی هرگز گدای عواطف دیگران نمی­شود. اگر ارتباط باقی بماند ارتباطی سالم است که عاری از حسادت، زودرنجی، بدبینی، بداخلاقی، توهین و منت گذاشتن و ... است. زیرا آسمانی است و هر لحظه ممکن است بیشتر شود. چون حضرت فرموده­اند که هر چه ایمان بیشتر می­شود عواطف هم افزایش می­یابد. اگر هم از دست انسان برود باز هم انسان سرخورده و غمگین نمی­شود ممکن است ناراحت شود اما تحقیر و تنها نمی­شود اما اگرانسان بدون عشق به الله عاشق کسی شود همراه با زودرنجی و حساسیت و مچاله شدن خواهد بود. و از آن جا که خدا حرمت دل ما را نگاه می­دارد توصیه می­کند که اول دلتان را با خانواده­ی آسمانی اتان پر کنید سپس با عشق محمد و آله محمد «سلام‌الله علیها» با دیگران رابطه برقرارکنید. قرآن می­فرماید که بعضی از زنان و فرزندان دشمنان شما هستند از آنها حذر کنید. «ان من ازواجکم و اولادکم عدّولکم فاحذرواهم» زیرا با عشق و عاطفه­ی محدود انسان را از عاطفه­ی نامحدود محروم می­کنند. و سبب خواری و وابستگی انسان می­شوند و بخاطر آنها انسان مقابل خدا و دین ایستاده و گناه می­کند. کسی که دلش را به نالایق می­دهد تحقیر شدن حقش است. حضرت صادق «علیه‌السلام» در پاسخ کسانی که می­پرسیدند چگونه است که بعضیها در عشق خوار می­شوند، فرمودند که این جزای کسی است که عشق و یاد خدا را رها کرده­است. دل به این و آن مده ای بوالهوس!                                                دل به آن ده کان دلت داده­ است و بس با عشق به خدا روابط انسان با دیگران به دور از هر گونه ظلم و بد جنسی است. و پشتوانه­ی معنوی محکمی هم دارد. لهو و لعب انسان را از معشوق اصلی دور کرده و به شدت قیمت انسان را پایین آورده و گرفتار محدوده ا می­کند. لذا مومن حقیقی لهو و لعبش را خودش مدیریت می­کند. در تفریحات سالم با «بسم الله الرحمن الرحیم» وارد می­شود لذا با خداست و آسیبی نمی­بیند. در مجالس گناه بدون خدا می­رویم که دچار آسیب می­شویم. مجلسی که خدا و خانواده­ی آسمانی شرکت نمی­کنند انسان هم نباید برود. وای به حال ما اگر جایی که خانواده­­ی آسمانی امان نمی­آیند برویم و اصلاً برایمان مهم نباشد. «... تغیّض له شیطاناً فهو له قرین» باید قرین انواع شیاطین گردد. و افکار و خیالات کثیف و آلوده شبانه روز او را رها نمی­کنند: «جان همه روزه لگد کوب ازخیال». حضرت در ادامه­ی مناجات شاکین می­فرمایند: «... مملوه بالغفله و السّهو» سرشار از غفلت و بازیگوشی است که بسیار ما را دچار آسیب می­کند. «غفلت» مقابل «یاد» است. انسان وقتی به غذا نیاز دارد معده­اش با گرسنگی بهاو هشدار داده و یادآوری می­کند. اگر نور کم باشد چشم بادرد و تار دیدن کم بودن نور را متذکر می­شود پوست با هوا و غذای نامناسب برواکنشی مانند لک آوردن یا پوست پوسته شدن انسان را خبردار می­کند. اگر شخص اعتنا به این علائم و هشدارها نکند ممکن است متوجه شود آن علائم حکایت از سرطان داشته و الان خیلی دیر شده­است. کسی که نیاز به عینک یا سمعک پیدا می­کند به هشدارهای چشم و گوشش اعتنا نکرده و غافل شده­است. اگر سیستم بدن ما دچار بیشعوری شده و مثلاً نیاز به غذا را هشدار ندهد ممکن است انسان از گرسنگی بمیرد. مانند سرطان که سیستم بدن بیشعور می­شود و میکروب و آلودگی به حدی افزایش می­یابد که سرطان شده و پیشرفت هم کرده­است. در شیمی درمانی سلولهای آلوده و بیشعور را از بین برده و بدن به میزان توانایی­اش سلولهای سالم می­سازد. غفلت زمانی اتفاق می­افتد که انسان به چیزی آگاهی دارد و در عین حال از آن غافل می­شود. مثل اینکه انسان یک لحظه غافل می­شود و ظرفی از دستش افتاده و می­شکند یا اینکه مثلاً بچه­اش گم می­شود و ... اینکه حضرت می­فرمایند نفس پر از غفلت و بازیگوشی است نه اینکه انسان خودش را نمی­شناسد چنین شخصی جاهلاست غافل می­داند و می­شناسد ولی دچار غفلت شده­است. البته جهل هم گناه است و روز قیامت جاهلان بدون حساب به جهنم می­روند. و در پاسخ اعتراضشان ملائکه می­گویند می­توانستی بیاموزی. عقل انسان از خطر احتمالی هم اجتناب می­کند. کما اینکه اگر کسی که ضمناً ناشناس هم است در اینجا فریاد بزند که بمبی اینجاست که الان منفجر می­شود چقدر احتمال صحت می­دهیم؟ ولی همه فرار می­کنند. حالا ممکن است دروغ گفته یا شوخی کرده باشد. اگر صد لیوان آب در مقابل ما باشد و به ما بگویند یکی از اینها مسموم است از هر صد تا پرهیز می­کنیم. خدا صد و بیست و چهار هزار پیامبر فرستاده، میلیونها عالم و میلیونها جلد کتاب درباره­ی هدف از خلقت، خدا، قیامت و ... تلویزیون مملو از آموزشهای دینی بوده که بینهایت عوامل تذکر بوده­اند و ما نباید کمی احتمال راست بودن اینها را بدهیم؟ این همه شهید با هزاران وصیتنامه که پیش روی ما قراردارند ما باید حداقل احتمال درستی اینها را بدهیم. کسی که یک درصد هم احتمال نمی­دهد در واقع به شعور خودش خیانت کرده­است و نمی­تواند جواب خدا را بدهد. لذا جاهل نمی­تواند پاسخگوی خدا باشد. باید می­آموخت اگر محیط را بهانه کند، فرشتگان می­گویند: «الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا» آیا زمین خدا وسعت نداشت که هجرت کنید؟ چه بسا کسانی که از اروپا و آمریکا به شهر قم آمده­اند زیرا امکان تنفس فطری در آنجا نداشتند و ثروتمندترین کشور برای تنفس فطری کشور ایران است و هیچ کشوری به اندازه­ی ایران برای اوج گرفتن و پرواز مناسب نیست. انسان باید از هر جایی که نمی­تواند شخصیتش را حفظ کند هجرت کند. البته غافل کسی است که می­داند که آخرت و ابدیت و ملکوت و الله و ... وجود داشته و نباید به کمتر از «الله» خودش را بفروشد ولی دچار غفلت می­شود. عوامل غفلت هم به اندازه­ی عوامل تذکر زیاد است. دشمنان ما همواره ما را خود حقیقی دور و خود جنسی را مطرح می کنند. لذا از صبح تا شب ذهن شخص درگیر مسائل طبیعی­اش است و توجهی به کودک عزیز روانش ندارد. و سی چهل سال از عمرش گذشته و نمی­تواند با قرآن انس بگیرد و با مهر و سجاده پرواز کند. کسی که قلبش از قرآن مهجور است میلیونها سال گرفتار عذاب جهنم خواهد شد قرآنی که نامه­ی خداست و با شهادت میلیونها انسان به دست ما رسیده و ما حاضر نیستیم آن را خوانده و بفهمیم. ما وقتی برای شناختن اصل خود و خانواده­ی آسمانی­امان اختصاص داده­ایم؟ چگونه است که ما به دنبال شناخت اصل خودمان نیستیم؟ علی «علیه‌السلام» می­فرمایند: «من تعجب می کنم که شما دنبال گمشده هایتان می­گردید ولی خودتان را که گم می­کنید به دنبال خودتان نمی­گردید.» بعضیها یکباراز خودشان پرسیده­اند که برای چه خلق شده­اند. برای دنیا که خلق نشده­ایم چون هیچ چیز دنیا ما را آرام نمی­کند. عامل شادی و آرامش ما چیست؟ برای مسائل طبیعی تلاش زیاد می­کنیم ولی به خودمان و خانواده­ی آسمانی مان فکر هم نمی­کنیم. غفلت یعنی انسان می­داند ولی یک ازدواج غلط یا سفر غلط و به هر حال یک تصمیم غلط اورا از اصلش و خانواده­ی حقیقی اش دور کرده که تا این حد خوار و ذلیل شده­ایم. سیزده معصوم در اثر غفلت مسلمانان فراموش شدند. پیامبر «سلام‌الله علیها» که شهادتش مورد اختلاف است و طبق بعضی روایات که ایشان هم شهید شده­اند: «ما منّا الامسموم او مقتول» غفلت از ایشان باعث دوری ما و آسیب دیدن مان می­شود. غفلت از امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» هم ایشان را آواره و تنها کرده و هم ما را دچار ظلم نموده­است. در زندانها با نوامیس مسلمانان کمترین کاری که می­کنند این است که چند نامحرم دختری را چنان کتک می­زنند تا بمیرد و... کارهایی که آمریکایی­ها در عراق و آل خلیفه در بحرین مرتکب می­شوند وحشی­ترین کارهاست و دم از حقوق بشر می­زنند و عده­ای احمق هم دفاع می­کنند. کسی که از منجی غفلت کند هر بلایی ممکن است سرش بیاید. خداوند به پیامبرش اینگونه می­فرمایند: «یا احمد اجعل همّک همّاً واحد....» ای احمد همّ خودت را همّ واحد قرار بده. (این فرمایش را پیش روی خود قرار دهید و دائماً تکرار کنید عمل به آن به شادی و آرامش انسان خیلی کمک می­کند) بعضیها کارهای مختلف دارند ولی اصلاً دچار پراکندگی ذهن نمی­شوند و همه­ی آنها را مدیریت می­کنند زیرا همّ واحد دارند. اما کسی که اینگونه نیست حتی اگر تمام کارهایی که انجام می­دهد خیر باشند دچار پژمردگی و گیجی می­شود، نماز اول وقت، ارتباط با خدا و خانواده­­ی آسمانی و ... را ازدست می­دهد. زیرا اول با «الله» به صلح نرسیده است. شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد. علی «علیه‌السلام» می­فرمایند: «من اصلح فیما بینه و بین الله اصلح الله فیما بینه و بین الناس» هر گاه کسی با خدا به صلح برسد خدا بین او و مردم را اصلاح می­کند. طلاق جایی اتفاق می­افتد که زن و شوهر یا یکی از آنها با خدا به صلح نرسیده­باشد. احساس بدبختی، سرخوردگی، حسادت و ... زمانی که انسان با خدا قهر است اتفاق می­افتد. انسان نباید به خاطر دنیا رابطه­اش را با خدا خراب کند و تحت هر شرایطی باید خلوت و مناجاتش باخدا را از دست ندهد. اگر بدون خدا با هر چیز و هر کس رابطه برقرار کنیم آسیب می­بینیم. و اگر با خدا سراغ هر رابطه­ای برویم برای ما نورانیت می­آورد. درس و دانشگاه و سفر خارج و ازدواج و ... باید با خدا باشد تا انسان خیر ببیند و الا آسیب می­بیند. بعضیها وقتی وارد هواپیما می­شوند روسری را کنار گذاشته و وقتی از هواپیما در کشور دیگر پیاده می­شوند اصلاً یک شخصیت دیگر می­شوند و تدریجاً روح و روانش تخریب می­شود. «همّ واحد» یعنی اینکه اول انسان خودش را و خانواده­ی آسمانی­اش را پیدا کند و تمام برنامه­ریزی­هایش را برای ملحق شدن به ایشان دهد. و هر گونه رابطه­ای و لو مقدس رابطه­ی ما با خانواده­ی آسمانی­مان را به هم بریزد شیطانی است. شیطان به افرادی اهل گناه نیستند پیشنهادهای زیادی در جهت کارهای خوب و مفید می­دهد تا سرگرم شود و نتواند قوایش را در همّ واحد یکی کند و همت پرواز داشته­باشد. بعضیها به عنوان یک فرد هیأتی می­توانند رشد کنند ولی وقتی رئیس هیأت می­شوند دائماً در حال دعوا و درگیری هستند. بعضی ظرفیت مدیریت چند هیأت راداشته و کاملاً به خودشان مسلط هستند. هر کس باید ظرفیت خود را در نظر بگیرد سپس اقدام به انجام کاری نماید. شخص مشهوری است که هم صدای خوبی دارد و هم حس و حال معنوی بالایی ولی اقدام به مداحی نمی­کند زیرا خودش را سنجیده و متوجه شده که همت واحدش را از دست می­دهد و با اصطلاح «مداح باز» و «هیأت باز» می­­شود. کلاس بازی و استاد بازی با کلاس داری و استادی خیلی فرق می­کند. در حال حاضر در این گروهها و احزاب بسیاری از افراد «سیاست باز» شده­اند نه مانند شهید مدرس که سیاست را برای رساندن خود، به دیگران و کشورش به خانواده­ی آسمانی­اش می­خواست. بعضیها می­خواهند برای شهرت و اشرافیت با بیت المال نماینده­ی مجلس شوند. شخصی می­گفت که اطرافیان اصراردارند که من نماینده­ی مجلس شوم ولی قلبم راضی نیست چه کنم؟ (اتفاقاً شخص مشهور و با امکاناتی هم است.) گفتم: بگو خدا و امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» اجازه نمی­دهند. اگر انسان چنین مسئولیتهای را قبول کرد و رابطه­اش با خدا و خانواده­ی آسمانی­اش ضعیف نشد معلوم است که راضی هستند در غیر اینصورت اصلاً صلاح نیست. حضرت در ادامه می­فرمایند: «... فاجعل لسانک لساناً واحداً» زبانت را زبان واحد قرار بده. نه اینکه انسان در هر جمعی مطابق میل آنها سخن بگوید. شخصی می­گفت که فامیلهای ما خیلی مختلف هستند و من مخصوصاً عکس مقام معظم رهبری را نصب کرده­ام تا هر کس می­آید بداند اینجا حرف مفت نمی­توانند بزنند. و چند رو نیستیم که بخواهیم همه از من راضی باشند. «... واجعل بدنک حیاً» و بدنت را زنده نگهدار. توضیح این قسمت را در جلسه­ی بعد خواهیم کرد. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 463
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 83

خانواده آسمانی جلسه 83

90/10/01 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات قبل به این خصوصیت نفس: «میّاله الی اللعب و اللهو» از مناجات شاکین پرداختیم. در این رابطه احادیثی نقل کردیم و حدیث دیگری داریم که می­فرمایند: «الاباطیل موقعهٌ فی الاضالیل» کارهای بیهوده انسان را در گمراهی­ها می­اندازد. بیهوده هم یعنی آن کارهایی که به آنها نیاز نداریم: «اعرضواعن کل عمل عنه بکم غناً عنه» لهو فقط وقت انسان را تلف نمی­کند بلکه انسان را به حرام می­کشاند. بعضی سرگرمیها هستند که وقتی انسان در آنها قوی شد به قمار هم می­افتد. رشته­های مختلف ورزشی و کارهای مثبت هم آلوده می­شوند. بعضی سرگرمیها که به خودی خود وقت تلف کردن هستند و در سرگرمی هایی که جماعتی گرد آن جمع می­شوند خیلی چیزهای دیگر مثل اعتیاد و فحشا و فساد و فیلم­های نامناسب و ... هم به همراه دارند. خیلی از آلودگی ها از همین جا شروع شده­است. علی (ع) می­فرمایند: «لا تفن عمرک فی الملاهی فتخرج من الدنیا بلا امل» عمرت را در دنیا به بازی تلف نکن زیرا از دنیا بدون اینکه به آرزویت برسی خارج می­شوی. این واقعه خیلی غم انگیز و خطرناک است مثل اینکه به جنین قبل از کامل شدن بگویند که متولد شود. دنیا با تمام پیچیدگی و کمالات و زیبایی­ها امکان ندارد یک بند انگشت برای جنین بسازد. انسان بدون آمادگی اگر از دنیا برود خیلی اتفاق تلخی است و در شهر ما هر آن به بهانه­ای ممکن است انسان به برزخ منتقل شود فقط در سال چهار هزار نفر از آلودگی هوا می­میرند. از این همه عمری که به ما داده­اند دو سه سال برای کامل شدن کافی است که امام صادق (ع) می­فرمایند که شخصی که بالغ شده­است ظرف دو سه سال می­تواند بارش را ببندد. راه راحت است: «ان راحل الیک قریب المسافه» اعمال ما طوری است که از وفات که «عُرس المؤمن» است ناراحت می­شویم. در صورتی که از عروسیهای دنیا لذت می­بریم. انسان با خودش چه کرده که از عروسی خودش، ملاقات با خدا و رسیدن به بهشت وحشت و اضطراب دارد؟ هنگام مرگ به تعبیر قرآن انسان می­گوید: رب ارجعون لعلی اعمل صالحاً فیما ترکت» (خدایا مرا برگردان تا آن اعمال صالحی را که ترک کرده ام انجام دهم). قرآن در جای دیگر می­فرماید: «لو ردّوا لعادوا علی ما نهوا عنه» اگر آنها را بر گردانیم به آنچه نهی کرده بودیم باز می­گردند. و در پاسخ انسان که مایل به بازگشت و جبران است خداوند می­فرمایند: «کَلاّ و هی کلمهٌ هو قائلها» «هرگز! او فقط حرف می­زند» خداوند بارها در دنیا کاری کرده که انسان مرگ را تجربه کند. انسان هر شب می­خوابد که البته خواب شبیه مرگ است. روح از بدن در خواب قطع علاقه کرده و فقط یک حیات نباتی برای زنده بودن انسان وجود دارد و روح با بدن برزخی است و گاهی در خواب بدن برزخی خود و دیگران را می­بیند. و به همین دلیل است که سفارش شده وقتی که از خواب بیدار شدید خدا را شکر کنید چون ممکن بود باز نگردید. قرآن کریم می­فرماید: «الله یتوفی الانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها ....» شکر به هنگام بیدار شدن این است: «الحمدلله الذی احیانی بعد ان اماتنی» و در دعای چهارشنبه می­خوانیم: «... لک الحمد ان بعثتنی من مرقدی...» خدایا تو را شکر که مرا از مرقدم برانگیختی (بیدار کردی) همه اینها فرصت است. به همین دلیل است که «کلاّ» می­گوید و در جای دیگر می­فرماید: «اخسوا» حرف نزن، «لا تکلّمون» اگر خدا به انسان بگوید حرف نزن. هیچ پیامبری و امامی نمی­تواند کاری انجام دهد وحتی نمی­تواند حرف بزنند. «... الاّ من اَذِن له الرّحمن» نمی­گوید خدا، بلکه می­گوید مهربان. چه چیزی رخ داده که مهربان (رحمان) می­گوید حرف نزن. زیرا هزاران برابر آن فرصتی که ما می­خواهیم به ما داده است. می­فرمایند کسی که از خواب بیدار می­شود و هدفش غیر از خداست در تمام کارهایش اعم از زن داری و تحصیل و کار و ازدواج طوری عمل نمی­کند که به خدا برسد، «... فقد اصبح من الخاسرین المعتدین». چنین شخصی علاوه بر اینکه دچار خسارت شده متجاوز هم است. زیرا طبیعتش به فطرتش تجاوز کرده و حق فطرت بهشت و جاودانگی است که طبیعت با بازیهای دنیایی آن را تلف کرده است. وقتی چنین انسانی از دنیا می­رود مدرک تحصیلی و سند ملک و باغ ویلا و ... از خود به جا می­گذارد که همه ی آنها اموری اعتباری می­باشند نه حقیقی.و اصلاً برای آخرت هیچ چیز ندارد و قلب سلیم که تنها چیز مورد نیازش است را تحصیل نکرده است. در حدیث دیگر به جای خدا پیامبر (ص)، نجات از جهنم را قرار می­دهد. حداقل حق ما همین نجات از جهنم است. البته جهنم امر وجودی نیست، بلکه امری عدمی است مانند کوری که شخص کور تجهیزات دیدن را با خود ازرحم نیاورده است. جنین اگر کور به دنیا بیاید مسئول نیست و والدینش مسئول هستند. ولی کسی که کور از دنیا برود خودش مسئول است. بهشت امری وجودی است که نیازبه تجهیزات ویژه داردوکسی که تجهیزات و لوازم آنجا را با خود نبرد به بیمارستان جهنم منتقل می­شود. قرآن سرعت انسان در بهشت «مَدّبصر» می­داند و در بهشت هر جا را که بشر می­بیند همان لحظه همان جاست در دنیا که «مدّ بصر» انسان چند میلیون سال نوری است و این در شب با دیدن ستارگان محسوس و مفهوم است. سخت است انسان بدون رسیدن به آرزویش بمیرد. بالای قبرِ جوان «ناکام»می­نویسند درست نیست زیرا این یک کام حیوانی است بالای سنگ قبر کسی که به خدا نرسیده باید نوشت ناکام، ولو شصت سالش باشد. ناکام کسی نیست که ازدواج نکرده باشد بلکه کسی است که به خدا و خانواده­ی آسمانی­اش نرسیده­باشد. و الا در بهشت هر زن و یا شوهری را که انسان بخواهد در اختیارش است و همه­ی ویژگیهایش را می­تواند خودش تعیین بلکه خلق کرده تا آنجا که هر ساعت طبق میل او عوض شود. و هر چه را که انسان نیت کند بدست می­آورد. امام سجاد (ع) می­فرمایند: «آه آه این حیل بینی و بین محمد (ص)» چه کسی می­تواند ادعا کند که می­تواند تحمل کند هنگام مرگ مادرش حضرت زهرا (س) و سایر معصومین (ع) بالای سر او نیایند؟ چه سخت است که ورود انسان به آن طرف با فرشته­های شِداد و غِلاظ و گرزها و پسِ گردنی باشد. چقدر سخت است که چشم انسان به روی پیامبر (ص) باز نشود و چه زیباست که حضرت را با لبخند مشاهده کند. مثل کودکی که وقتی بدنیا می­آید با روی خوش پرستارها روبرو شود و بعد از شستشو او را در حوله­ای تمیز پیچیده و تحویل آغوش گرم مادر بدهند و بگویند خون خوردن به پایان رسیده و باید شیر بنوشد. حضرت می­فرمایند: «که عمرت را فنا نکن..» کلمه عمر لرزه به بدن انسان می­اندازد که واقعاً چه استفاده­ای از آن کرده­ایم؟ «.. در بازیها و بدون رسیدن به آرزوها از آن خارج شوی.» ما باید با خانواده­ی آسمانی طوری رفتار کنیم که هنگام مرگ به روی ما لبخند بزنند و با قرآن جوری باشیم که به خدا نگوید این بنده­ات مرا ضایع کرد او را ضایع کن .... ما اینقدر برای امام حسین (ع) و واقعه­ی کربلا عزاداری می­کنیم غافل از اینکه رفتار ما با امام زمانمان همان رفتار کوفیان با سیدالشهدا (ع) است. اینکه هنگام مرگ امام زمان ما بالای سر ما نیاید از هر چیزی خطرناکتر است چگونه به امام بگوییم که ما هیچ مقداری از عمر، آبرو، پول و قلم و ... خود را در راه او خرج نکردیم؟ چه کسی است که غیر از این آرزویی داشته باشد که لحظه­ی مرگ سرش روی پای امامش باشد؟ حدیثی هم از علی (ع) و هم حضرت زهرا (س) است که می­فرمایند بعضی از شیعیان ما کاری می­کنند که تا قیامت دست ما به ایشان نمی­رسد و در قیامت هم سیصد هزار سال طول می­کشد که دستمان به آنها برسد. یعنی در دنیا و سرگرمی های آن گم می­شوند. در هفته چند دقیقه با خانواده­ی آسمانی امان صحبت می­کنیم؟ در صورتی که اگر 24 ساعت از خانواده­ی زمینی­اش خبر نداشته باشیم این را خیلی زشت می­دانیم. جالب اینجاست که سر زدن به آنها هزینه هم ندارد به محض توجه رابطه برقرار می­شود. «میالّه الی اللعب و اللهو» یعنی بسیار نفس بازیگوش است. افرادی سی چهل ساله با چه جدّیتی بازیهای کامپیوتری می­کنند. «ابعد الناس عن الصلاح المستهطر باللهو»دورترین مردم از موفقیت یعنی خودسازی و رستگاری کسی است که شیفته­ی سرگرمی است. مثلاً بعضی ها پایه­ی مجالس لهو و لعب و به عبارتی ساقی هستند. این افراد خیلی از موفقیت دور هستند. «لا یفلح من وَلَهَ باللعب و استهطر باللهو و الطرب» رستگار نمی­شود کسی که دلباخته­ی بازی و شیفته­ی سرگرمی و خوش گذرانی است  «وَلَه» یعنی آنچه که انسان را حیران، واله و شیدا می­کند. و الله هم ریشه­اش همین است و ما یک دلبر بیشتر نداریم. «لا اله الا الله»، «لا تدع مع الله الهاً آخر لا اله الا هو...» کسی جز الله نمی­تواند دلبر ما باشد و اگر کس دیگر دل ما را ببرد بعد از مدتی خسته شده و رهایش می­کنیم. کسی که شیفتة بازی است و دلباختة سرگرمی و خوشگذرانی است رستگار نمی­شود. آن حظّی که بعضی خوردنی­ها یا تفریحها و دیدار بعضی افراد در ما ایجاد می­کنند آیا مابرای قرآن و یا نماز چنین حسی را داشته­ایم؟ وقتی در اینها دقت کنیم دیگر مغرور نمی­شویم طوری که خودمان را سالم و دیگران را نا سالم بدانیم. اگر خدا از شما سؤال کند که آیا به اندازه­ای که از خوردن چیزی یا خلوت با جنس مخالف و یا دیدن یک فیلم و ... لذت برده­ای یکبار از مناجات با من حظّ برده­ای جوابی داریم؟ آیا شده که حتی یکبار هنگام مناجات با خدا در شب از این که وقت محدود است و باید صبح به سراغ کار دنیا برویم غصه خورده باشیم؟ ما باید سبک زندگی­امان را عوض کنیم و فاصله­امان را با آنچه که باید بشویم کم کنیم. ما باید «خدا باز» و «اهل بیت باز» شویم. و اهل می و میکده و مطرب باشیم در این صورت روز قیامت حساب نداریم و پیش خدا خواهیم بود. زیرا خدا با رفیقش این رفتار را نمی­کند «حسن اولئک رفیقاً» رفیقهای دنیا خیلی ارزشمند هستند این ارزش را در مقیاس آخرتی که قرار دهیم خیلی ارزشمند هستند. این رفقا وقتی قرار است به بهشت بروند امکان ندارد بدون رفقایشان بروند. خدا هم که بنده­ی بهشتی­اش را خیلی دوست دارد و می­خواهد که او از بهشت لذت ببرد اجازه می­دهد که او دوستانش را هم ببرد. انسان باید با خانواده­ی آسمانی­اش رفیق باشد این رفاقت ارزش دارد. آنها که با ما رفاقت دارند ما هستیم که این رابطه را نفهمیده و استقبال نمی­کنیم. ما گله می­کنیم که امام حسین (ع) دست زهیر را گرفت و به چادرش برد و با ما چنین رفتاری ندارد و آنها می­فرمایند که ما هزار بار با شما اینکار را کردیم و صدایت کردیم تو جواب ندادی. خدا هزار بار در دل ما را زده و ما پاسخ ندادیم. زیرا ما حوصله­ی رفاقت با خدا را نداشتیم. انسانی که هیچ انسی با خدا ندارد رستگار نمی­شود. انسانی که شیفته­ی بازی و سرگرمی است چگونه می­تواند پنجاه سوال قیامت را پاسخ دهد؟ بهشت معلول عقل و مساوی با آن است: «لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر» قرآن کریم می­فرماید که کسی که دلباخته­ی بازی و شیفته­ی سرگرمی و خوشی است رستگار نمی­شوند. زیرا عقل خود را به کار نمی­اندازند. کسانی که در مسیر جاده سرگرم بازی می­شوند از کاروان جا می­مانند. انسان نباید طوری سرگرم شود که وقتی صدایش می­کنند آمادگی نداشته­باشد. سرگرمی باید طوری باشد که انرژی حرکت را تأمین کند. قلب سه حالت دارد: انقباض، انبساط و استراحت. و استراحتش به دو حالت دیگر کمک می­کند. اگر از حلال و مباح هم لذت کافی نبرد به خدا هم نمی­رسد. فرمودند که یک سوم وقتتان را برای لذّات حلال بگذارید، تا برای لذّات بالاتر قدرت پیدا کنید. و کسی که لذّت طبیعی نمی­برد نمی­تواند به لذات بالاتر راه بیابد. کسی که در کارهای دنیا بی عرضه است در کارهای آخرتی بی عرضه تر است: «من کسل فی امر دنیاه فهو فی امر آخرته اکسل» کسی که در حل مسائل درسی­اش تنبل است و در کارهای دنیایی مسامحه می­کند و وجدان کاری ندارد به درد آخرت هم نمی­خورد. باید در کار دنیا قوی و با نشاط باشیم تا آخرتمان آباد شود. حضرت در درست کردن یک قبر بسیار دقت می­کرد و می­فرمود که خدا دوست دارد انسان کار را محکم انجام دهد. بعضی­ها ماشین را طوری می­سازند که ایمنی نداشته و مردم در آن آتش می­گیرند. کسی که خوب درس نمی­خواند مجبور می­شود برای امور دنیایی سه شیفت کار کند و از آخرت باز می­ماند. حرفه و شغل را هم باید با وجدان آموخت و انجام داد. کسی که به خانواده نمی رسد و دائماً در هیئت است نمی­تواند سر از بهشت درآورد. هیأت زمان خاص خودش را دارد. ما باید به روحمان هم مثل بدن یک نظم ریاضی بدهیم. بدن همه فعالیتهایش منظم و مجزای از قسمتهای دیگر است (و در عین حال با هم مرتبط هم هستند). باید جذب آخرتی ما هم درست و منظم باشد. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 462
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 82

خانواده آسمانی جلسه 82

90/10/01 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه­­ ی گذشته عرض کردیم که روح به شدت شیفته­ی سرگرمی است و همین ویژگی مانع از جدیّت انسان در زندگی می­باشد. البته عرض کردیم که لذتهای حلال و تفریح و بعضی از بازیها در اسلام سفارش شده تا نفس خستگی در کند و آماده­ی حرکت ابدی­اش شود. اگر انسان یک سوم وقتش را به استراحت و تفریح اختصاص ندهد برای کارهای جدی و عبادت خدا هم سست خواهد بود. علت شکست خوردن بسیاری در مسایل مختلف بد بودن و بی اعتقادی به خدا نیست بلکه بی حسی و کسالت و عدم انرژی و توان کافی به دلیل نداشتن تفریحات مناسب است. گاهی انسان با یک لذت حلال نیرو پیدا می­کند که بسیاری از کارهای مهم را سر و سامان بدهد. ولی بی­توجهی به این بخش از نیاز نفس باعث خستگی نفس می­شود. حتی در مورد عبادت در روایت آمده: «لا تکرهوا الی انفسکم العباده» عبادت را به نفس تحمیل نکنید. عبادت بیش از حد واجب که مستحب است باید با عشق باشد زیرا عملی است که شخص برای طلب حٌب انجام می­دهد. دل کسی را بدست آوردن و ایجاد رابطه­ی عاشقانه به حس و حال خاصی نیاز دارد. گاهی انسان نیاز دارد استراحتی کند دوش گرفته و یا تفریحی کند تا حس خاص را ایجاد کند پس از آن ممکن است بیش از دیگران اوج بگیرد. لذا انسان برای زیباترین کار نفس که عشق به حق تعالی است نیاز به آمادگی دارد انسان برای سایر بخشها هم چنین نیازی دارد. امروزه والدین فرزندانشان را ترغیب به قبول شدن در مدارس تیزهوشان کرده و تمام وقت بچه­ها صرف درس خواندن می­شود و از آنجا وارد دانشگاه شده اما نفس خسته شده­است لذا آثار این خستگی به صورت سفید شدن مو، خراب شدن پوست و ضعیف شدن چشم و ... بروز می­کند. علی (ع) می­فرمایند: «ان هذه القلوب تملّ کما تملّ الابدان فابتغوا لها طرائف الحِکم» روحها مانند بدن خسته می­شوند پس برای رفع خستگی آن حرفهای خوب پیدا کنید. (کتاب خوب یا کلاس و استاد خوب و...) و حضرت فرموده­اند که اوقات خود را تقسیم کرده و بخشی را به لذات حلال اختصاص دهید. و لذات حلال برای افراد متفاوت است. تفریح به حدی مهم است که امام (رضوان الله) هرگز به خاطر درس تفریح را کنار نگذاشتند. این تفریحات سالم با سرگرمی­های غفلت زا بسیار فرق می­کند. علی (ع) می­فرمایند: « اللهو سخط الرحمن و یرضی الشیطان و ینسی القرآن» سرگرمی های باطل و بیجا سبب نا رضایتی رحمان (خدا)، خوشنودی شیطان و فراموش کردن قرآن می­شوند. سرگرمی باید علاوه بر سالم بودن زمانی باشد که انسان از وقت خود برای کارهای مهم و جدی استفاده کرده و خسته شده و احساس نیاز می­کند در این صورت عبادت است. نه اینکه عادت شده­باشد مثل غذا خوردن بسیاری از افراد (مصرف غذا در کشور ما در حد مصرف یک قاره است )که به خوردن عادت کرده­اند و حتی اگر در یک وعده­ی غذایی و یا میان وعده­ها کالری بیش از نیاز بدنشان هم دریافت کرده­باشند باز هم به حسب عادت در وعده­ی بعد غذا می­خورند اضافه وزنها و پایین آمدن سن سکته به دلیل همین پرخوری هاست. اگرانسان بعد از فعالیتهای جدی و حرکت به سمت آسمان و پیوند با خانواده­ی آسمانی و کارهای مهم دنیوی به تفریح و امور سرگرم کننده بپردازد ثواب عبادت می­برد. سرگرمی و لهوی که مورد مذمت است آن است که انسان را از هدف از خلقت و اصل خودش باز می­دارد و از خانواده­ی آسمانی و وفات و قبر و سؤالهای قیامت غافل می­کند. در حدیث مذکور می­فرمایند که سرگرمی خدای رحمن که مهربانترین کس نسبت به ماست را غضبناک می­کند. مانند اینکه مادر با آنهمه مهربانی، اگر فرزندش از مدرسه رفتن امتناع کند غضبناک می­گردد. زیرا مادر می­داند که این کار به ضرر فرزند و راضی شدن به آن دشمنی با اوست. اگر هم هر چیزی خوراک فطری ما را تهدید کند برای ما خطرناکترین چیز است. و نباید اجازه بدهیم  حتی عزیزترین کسان به ما خیانت کنند. اگر خدا غضبناک شود انسان در هیچ کاری خیر نمی­بیند. ازدواج، کار اقتصادی و درس و... اگر میهمانی­ای برویم که خدا غضب کند خیرش را ندیده و گرفتار می­شویم. در اسماءالله توضیح خواهیم داد که ما سه گرفتاری داریم: گرفتاری­های جسمی، اخلاقی و روانی (که قابل اصلاح هستند) و گرفتاری هایی که در هیچ مطب و آزمایشگاهی قابل درمان نیستند که عبارت هستند از جن زدگی و شیاطین زدگی. قرآن می­فرماید: « و من یعش عن ذکر الرحمن نُغیّض له شیطاناً فهو له قرین» کسی یاد خدا را جذب نمی­کند شیاطین برای او انواع وسوسه­ها و خیالها و خوابهای وحشتناک و ... را ایجاد می­کنند. و کسی نمی­تواند برای انسان کاری کند. نهایتاً روانپزشک قرصهای خواب­آور می­دهد. وقتی ما شاهد هستیم که همسرمان دچار رفتارهایی می­شود که فکر می­کنیم «جن زده» شده­است برای این است که خوراک نخورده­است. آن طرف پرده خبرهایی است که ما نمی­بینیم و پزشک هم سر از این نوع بیمارها در نمی­آورند. ویروسی که باعث بیماری مثلاً ایدز می­شود و ما آن را نمی­بینیم بعد از این که هزاران کشته می­دهد شناسایی می­شود بسیاری از عوامل دیگر هم هستند که دید ما مخفی هستند. پس وقتی خدا به ما دستورالعمل زندگی می­دهد باید رعایت کنیم و الاّ هزاران عوامل ناشناخته بر سر ما می­ریزند. ما در بسیاری از مراسم و جشنها نباید شرکت کنیم و بسیاری از لقمه­ها را نباید بخوریم چون می­دانیم صد در صد حرام است. قرآن می­داند که موجوداتی که ما آنها را نمی­شناسیم به ما حمله می­کنند: «من شرالوسواس الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنه والناس» و ما آنها را نمی­بینیم چه بسا بیماریهایی که وقتی به پزشک مراجعه می­کنیم می­گوید که ویروس جدیدی عامل آنهاست. چه بسا ویروسهایی که چنان آسیب می­رسانند که منجر به از دست رفتن همسر و فرزند می­شوند. پس ما باید در انتخابها، ارتباطات و رفتارمان خیلی دقت کنیم. سیستم عالم دقیق و معصوم است و میکرون و از آن ریزتر هم به حساب می­آید. لذا واحد داروها میلی گرم یعنی یک هزارم گرم است که مثلاً داروی 60 میلی گرمی در بدن موثر است. بدن تا این حد حساس است. روح از این هم حساستر است تا آنجا که اگر کلام خدا را هم بی­موقع دریافت کند برایش ضرر دارد. حالا در نظر بگیریم موسیقی حرام و شعر بیهوده و فیلم و تصویر چه اثراتی دارد پای اینترنت و ماهواره نشستن و هر چیزی را دیدن چه بلایی سر انسان می­آورد که در زندگی و ارتباطات خودش را نشان می­دهد. اصلاً شخص بگوید من این چیزهایی را که پخش می­شود نگاه نمی­کنم همین امواج منفی اثرگذار است. وقتی روی مولکول آب موثر است روی روح موثر نیست؟ گاهی یک عطر نامناسب چند ساعت ذهن انسان را درگیر می­کند. و عطری هم ممکن است انسان را مرتبط به خانواده­ی آسمانی­اش کند. رنگهایی هم هستند که انسان را تا بهشت می­برند و رنگهایی هم برعکس انسان را به جهنم می­کشاند. خدا همه چیز را ریاضی خلق کرده­است. ارقامی که به نانو تکنولوژی و از آن کوچکتر می­رسند را خداوند تک تکشان را طراحی کرده­است. «قد جعل الله لکل شیء قدرا» طب روحانی غوغا می­کند ولی ما مراکز کافی در این زمینه در کشور نداریم که بتوانند مثلاً اگر ما برای نماز حال نداشتیم ما را سر حال بیاورد. ما وقتی حال نماز و خانواده­ی آسمانی نداریم و وقتی سحر نداریم از هر سرطانی بدتر است. کسی که حوصله­­ی فاطمه­ی زهرا و امام حسین (h) و خدا را ندارد و از بهشت متنفر است معلوم است که دچار فسق است. قرآن درآیة 24 توبه می­فرماید که وقتی شما کمالهای محدود را به کمال مطلق ترجیح می­دهید فاسق هستید. ما چقدر ویروس جذب کرده­ایم که نمی­توانیم با نماز پرواز کنیم؟ ما وقتی چند نفر در بیمارستان در یک اتاق همگی دچار سرطان بودیم به یکدیگر می­گفتیم که خوب هستیم ولی آیا این خوب بودن با در نظر گرفتن معیار سلامتی بود؟ با این وضعیتهایی که ما داریم فکر می­کنیم خوب هستیم چه شبهایی که خدا فرشتگان را به سراغ ما فرستاده و ما بیدار نشده­ایم. ولی اگر پای مسابقه­ی ورزشی و میهمانیها در میان باشد اصلاً خوابمان نمی­برد. آقایی تعریف می­کردند که نیمه شب که فرشتگان بیدارم می­کنند گاهی می­گویند: «جناب آقای....» بعضی وقتها «آقای...» و گاهی هم می­گویند: «حسن بیدار شو» و در هر خطابی من می­فهمم که کجاها خراب کرده­ام. گاهی اسم مرا هم نمی­برند و فقط می­گویند: «پا شو». باز هم خدا را شکر که هنوز سراغ من می­آیند. وقتی که انسان را صدا نمی­کنند خودش کارهایی کرده که چنین رفتاری در پی دارد. ما هر کاری می­کنیم سرطان هم می­گیریم و اصلاً نمی­فهمیم. شبکه­های ماهواره­ای را با هزاران برنامه­ی مضر در خانه­هایمان می­آوریم و بچه­های پاک و معصوم هم طور دیگری از آب در می­آیند. روحی که گاهی ذکر خدا برایش مضر است حالا در نظر بگیرید با وجود ماهواره چه اتفاقی برایشان می­افتد. بعضی موارد باید انسان به همان واجبات اکتفا کند ولی گاهی آمادگی مستحبات دارد که باید استفاده کند. بزرگی به حرم امام رضا (ع)  رفته که یک شب می­گفت: «امشب شب قنوته» شبی دیگر می­گفت: «امشب شب سجده، رکوع و ... است.» خوش به سعادتشان ما نچشیدیم که سجده، قنوت و گریه و ... یعنی چی. تفریح اعم از میهمانی و گشت و گذار و سفرهای خارج از کشور و .... اگر بی­موقع و بدون تجهیزات باشد خیلی مضر است. گاهی انسان حتی از شهر خودش هم خارج شود آسیب می­بیند. هر جایی ویروسهای خاص خودش را دارد. انسان هر جا که می­خواهد برود باید ویروسها را شناسایی و ویروس کشی کند بعد برود. بعضیها فقط برایشان مهم است که فرزندشان تحصیلکرده شود حالا هر بلایی هم سرش بیاید اشکالی ندارد. هر انتخاب، ارتباط و رفتاری قبلاً باید ویروس کشی شود. قرآن می­فرماید که گاهی ممکن است شما به حرم بروید و آلوده برگردید لذا اگر ظرفیت نداشتید حرم نروید چون به ویروس آلوده می­شوید. نماز شب هم همینطور، سعدی (علیه الرحمه) در مکانی همراه پدرش نیمه شب به نماز ایستاد و وقتی دید که دیگران خوابیده اند گفت که اینها چنان خوابیده­اند گویی مرده­اند. پدرش گفت: توهم اگر می­خوابیدی بهتر از این بود که در پوست مردم میافتادی. بعضیها روزه می­گیرند توقع دارند که در خانه کسی چیزی نخورد. با چند روز روزه­ی مستحبی چنان مغرور می­شوند که همه را گنهکار می­بینند. گاهی بعضی گنهکاران راحت تر از این افراد به بهشت می­روند. بعضیها با نماز شب و کلاس و بهترین اساتید وحشی می­شوند. قرآن می­فرماید که چه بسا کسانی که با پیامبر (ص) دیو شدند. اشکال از حضرت که نبود آنها ویروس داشتند. اگر انسان می­خواهد با عبادت در مقابل دیگران مغرور شده و منت سر خدا بگذارد اصلاً عبادت مستحبی را کنار بگذارد. اگر کسی با حوزه رفتن وحشی می­شود همان دانشگاه را برود خیلی بهتر است. هنر انسان این است که به ویروسها مبتلا نشود. و ویروس ممکن است حتی در مسجد، حرم، مکه و مدینه و کربلا و ... هم باشد. کسی که ظرفیت انگشتر عقیق و عبا و تسبیح ندارد استفاده نکند. ویروسهای مثبت همان حمله­ی از سمت راست است و سبب می­شود شخص با تقوی با عبادت، خدمت به مردم و ... جهنمی شود. بیشتر افراد از نقاط قوتشان به جهنم می­روند نه از نقاط ضعف، و جهنم گنهکاران شاید مدتش از جهنم اینها کمتر باشد. گناهان باطنی مثل حسادت، زودرنجی و حساسیت و .... خیلی خطرناک هستند و ممکن است چند قرن آخرتی شخص را گرفتار جهنم کنند. ولی وضع کسانی که با ویژگیهای مثبت جهنمی می­شوند بدتر است. البته اینها دلیل ترک عبادت و اعمال خیر نیست بلکه باید ویروسها و آفات را برطرف کنیم. بعضیها یک قدم برای خدا بر می­دارند به گوش همه که می­رسانند سر خدا هم منت می­گذارند. پس باید دقت کنیم که سرگرمی و رفاه لازم است ولی با رعایت نکات بهداشتی اینکه «لهو» خدای رحمان را به خشم می­آورد زیرا از خلقت ما هدف داشته و ما باید جدی باشیم و برای مرگ و ورود به برزخ و قیامت آماده شویم. و «لهو» سبب رضایت شیطان می­شود، زیرا انسان عبد شیطان می­گردد. سومین کاری که سرگرمی­های نابجا با انسان می­کند «فراموشی قرآن» است. حداقل قرآن خواندن در روز پنجاه آیه است ولی این سرگرمی ها مانع از این می­شوند که انسان اساساً میلی به خواندن نامه­ی خداوند پیدا نمی­کند. ما متوجه­ی همه­ی نیازهایمان می­شویم اینکه مثلاً باید حمام کنیم، لباس و کفش و ... را عوض کنیم، فلان مواد غذایی را مصرف کنیم و ... ولی اصلاً احساس نیاز به خواندن قرآن نمی­کنیم و فکر می­کنیم چون گناهی مرتکب نشده­ایم خیلی پاک هستیم. در صورتی که گناهانی مثل مال مردم خوردن و هیزی و ... ضمن اینکه بزرگ بوده و جزا هم دارند در مقابل بعضی کارهای به ظاهر خوب ولی با باطن خراب و آفت زده خیلی کوچک هستند. برای درس و دانشگاه و فیلم و سریال و پارک و .... برنامه اشان منظم است. ولی برای قرآن، حرم، آسمان و چادر امام زمان (عج) و ... وقتی ندارند. گاهی خدمت بزرگی می­­رسیدیم همسرشان پاسخ می­دادند که آقا مشغول ذکر هستند فلان ساعت تشریف بیاورید. آغوش خدا را رها نمی­کردند. بعضی افراد هوای پاکیزه به آنها نمی­سازد چون به هوای آلوده با سرب 200% عادت کرده­اند و این نشانه­ی آلودگی و زود مردن بدن است. بعضی ها هم هوای مسجد و حرم را تحمل نکرده و از افراد حزب اللهی بدشان می­آید: «ان الذین اجرموا کانوا من الذین امنوا یضحکون» مجرمین همیشه مومنان را مسخره می­کنند. «... و اذا مرّوا بهم یتغامزون و اذا انقلبوا الی اهلهم انقلبوا فکهین» وقتی از کنار مومنان می­گذرند با غمزه و تمسخر عبور می­کنند و وقتی نزد افراد مثل خودشان باز می­گردند خیلی خوشحالند. آنها حوصله­ی میکده­های بهشتی را ندارند و مشتاق میکده­های جهنمی هستند. انسان گاهی انتخابی کرده و روش و سبکی اختیار می­کند که رابطه­اش با آسمان قطع می­شود. «ینسی القرآن» انسان را یاد جنایتهایش می­اندازد که نمی­تواند در روز پنجاه آیه قرآن و دو آیه تفسیر بخواند. ما باید سبک زندگی امان را عوض کنیم. «مجالسه اهل اللهو ینسی القرآن و و یحضر الشیطان» همنشینی با اهل لهو باعث فراموشی قرآن و حاضر کردن شیطان می­شود. اگر واقعاً طبیب هستیم و در مقابل بیماری خودمان را واکسینه کرده­ایم می­توانیم با اینها ارتباط داشته باشیم. در غیر اینصورت باید رفقایمان را طوری انتخاب کنیم که معاشرت با آنها سبب احضار شیطان نشود. اگر با چنین افرادی رابطه داشته باشیم دو ساعت ارتباط و همنشینی به قیمت خستگی فراوان و از دست دادن توفیقات بسیاری می­شود. پس در دوستان و میهمانی ها دقت لازم را داشته باشیم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed