www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 639
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
|
خانواده آسمانی، جلسه 111، 91/02/07

خانواده آسمانی، جلسه 111، 91/02/07

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم که یاد خدا عامل خنثی شدن موانعی هستند که در ارتباط بین ما و خدا مشکل ایجاد می‌کنند. خانواده‌ی آسمانی با ما هستند همان‌طور که خدا با ماست: «هو معکم اینما کنتم» باید دید چرا ما ضمن اینکه همیشه با خداییم نمی‌توانیم لذت ببریم. اگر به شعرهایی که در مورد معشوق‌های زمینی سروده شده توجه کنیم می‌بینیم که سختی فقط همان جایی است که بین عاشق و معشوق فاصله افتاده است. اگر کسی معشوقش در کنارش باشد اساساً متوجه سختی نمی‌شود. نه اینکه سختی نداشته باشد و چه بسا مشکلاتش بیشتر هم باشد: «کذالک و جعلنا لکل نبیّ عدوّاً شیاطین الانس و الجنّ» خداوند برای انبیاء از شیاطین انسی و جنّی دشمنانی قرار داده است. اساساً نفس نیاز به حملات مختلف از جانب ایشان  دارد زیرا در غیر این صورت عشق به «الله» ثابت نمی‌شود. و این حملات صرفاً تحریک‌های شهوانی و جنسی نیستند بلکه تحریک برای حسادت، زودرنجی، عصبانیت و تکبر و ... است. فقط عشق به معشوق حقیقی است که به ما قدرت می‌دهد که در برابر این حمله‌ها مقاوم باشیم. همین که توجه داشته باشیم خدا دوست ندارد ما حسود و متکبر و ... باشیم. زبان قرآن هم همین است. «انّ الله لا یحبّ» کسی که بعد انسانی­اش فعال شده کافی است که خدا بگوید: «من دوست ندارم» درکِ کنار معشوق بودن خیلی به انسان قدرت می‌بخشد. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» در کلیه مصائب به‌ویژه شهادت حضرت زهرا «سلام الله علیها» و سیدالشهدا «علیه‌السلام» در روز عاشورا به عشق اینکه معشوق آن‌ها را می‌بیند تحمل می‌کردند. علی «علیه‌السلام» به فاطمه زهرا «سلام الله علیها» می‌فرمایند که من این مصیبت را از آن جهت که در راه خداست تحمل می‌کنم. اصحاب عاشورا هم این‌گونه هستند. «لم یجدوا الم الحدید....» یعنی اصلاً درد نیزه­ها را احساس نمی‌کردند زیرا در محضر معشوق بودند. رزمندگان دفاع مقدس هم این‌گونه بودند. انسان اگر محضر معشوق را درک کند همه کار برایش آسان می‌شود. مشکل ما این است که خودمان را تنها می‌بینیم. آسیه در پیش چشمان خدا در برابر فرعون مقاومت می‌کند تا به رفاقت با خدا می‌رسد. انبیاء، اولیاء، و مؤمنین اینگونه اند: «... و بشّرالصابرین، الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون» مؤمن حقیقی در فقر و شکست مالی، بیماری و گرسنگی، و ... خودش را در آغوش خدا می‌داند. لذا گفته‌اند که «آه» از اسماء الهی است؛ وقتی کسی می‌گوید: «آه» در واقع خدا را صدا کرده است. وقتی بدانیم که گریه بچه در چهار ماه اول شهادت به «لا اله الا الله» و چهار ماه دوم شهادت به رسالت و چهارماه سوم شهادت به ولایت است. دیگر عصبانی نمی‌شویم. اهانت‌ها و اذیت‌های دیگران «به‌عین الله» به گونه‌ای است و خود را تنها و بی‌پناه دیدن هم به گونه‌ی دیگری. خدا ما را رها نکرده است در همه جا همراه ماست: «فأینما تولوّا فثمّ وجه الله» با همین امر است انسان احساس قدرت و نشاط می‌کند. موسی «علیه‌السلام» می‌فرماید: «انّ معی ربّی» ربّ من با من است. افراد ضعیف نماز برایشان سنگین است. «وانّها لکبیره الا علی الخاشعین» ولی توان ذکر و تعقیبات نماز را دارند. ولی افراد قدرتمند از نماز بیش از هر چیز دیگر لذت می‌برند. علت هم این است که یاد خدا غذای بخش فوق عقلانی انسان است و این بخش اگر به اندازه‌ی کافی قدرتمند نشده باشد این غذا را پس می‌زند یا خیلی ضعیف دریافت می‌کند. «ذکر» شیرین‌ترین لذتی است که خداوند خلق کرده است. انسان با داشتن حسّ، خیال، و وهم، حیوان است و با داشتن عقل فرشته و فقط با داشتن فوق عقل انسان است. کسی که دائماً مشغول لذت‌های عقلی (درس خواندن و مطالعه...) وهمی (رئیس شدن و مقام گرفتن و علوّ و...) و خیالی است اجازه نمی‌دهد که فوق عقلش فعال شود. (بیشتر عمر ما به همین لذت‌های وهمی می‌گذرد که با دیگران مسابقه بدهیم و از همه برتر و بالاتر شویم.) تنها بخش انسانی ما هم فوق عقل ماست: «نفخت فیه من روحی» و فقط با «الله» آرامش می‌یابد. اینکه می‌فرماید: «الا بذکرالله تطمئن القلوب» یعنی بخش فوق عقل است که با یاد خدا آرام می‌گیرد، لذا کسی که این بخش وجودش فعال نیست از صدای قرآن حوصله‌اش سر می‌رود و موسیقی را ترجیح می‌دهد زیرا با وهمش سازگار است و فقط وهم او لذت می‌برد. مگر کسانی که می‌توانند از این وسیله برای فعال کردن فوق عقل استفاده کنند. مانند بسیاری از کلیپ‌هایی که  از صدا و سیما پخش می‌شود که انسان را به فوق عقل منتقل می‌کند. علیرغم اینکه هم خواننده می‌خواند و هم دستگاه‌های مختلف می‌نوازد ولی چنان هنرمندانه است که انسان را مثلاً به حرم امام رضا «علیه‌السلام» یا جمکران و .... می‌برد. کسانی که موسیقی را مطلقاً حرام می‌دانند اصلاً انسان را نمی‌شناسند. ما برای تمام بخش‌های وجودی انسان اعم از حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل موسیقی داریم. بستگی دارد که کدام بخش آمادگی فعال شدن و تحریک را داشته باشد. شخصی از حضرت سؤال کرد که می‌خواهد کنیزی بخرد که از آن جهت که خواننده هم هست قیمتش گران‌تر است، حضرت پاسخ می‌دهد که اگر بخواند و تو را به یاد خدا و بهشت بیندازد اشکالی ندارد. کسی که حوصله‌ی نماز و قرآن را ندارد و از شکسته شدن نمازش در سفر خوشحال می‌شود این شخص فاسق است. چنین کسی نا خودش (خود طبیعی) به جای خودش (خود فطری) نشسته است و با بخش حیوانی می‌خواهد نماز بخواند که سختش است، یا حداکثر با بخش عقلانی‌اش به نماز می‌ایستد. کسانی که فوق عقلشان فعال است شکسته شدن نماز را با ذکر و تعقیبات جبران می‌کند و خانمی که در ایام خاص که نماز نمی‌خواند اگر فوق عقلش فعال شده باشد حتماً هنگام نماز سر سجاده نشسته و ذکر می‌گوید. اگر کسی غیر از این باشد عادی نیست. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «لا اله الا الله» مربوط به بخش فوق عقل است و عقل فقط آن را تأیید می‌کند زیرا گزاره‌ی انسان است و غذای عقل فقط علم است. تنها بخشی که می‌تواند با کمال مطلق رابطه‌ی عاشقانه داشته باشد فوق عقل است. زیرا فقط این بخش بین‌هایت طلب است. از بین این همه مسلمان تعداد اندکی با قرآن مست می‌شوند و از نماز و مسجد و حرم لذت می‌برند. کسی که فوق عقلش رشد نکرده است دائماً گرفتار قضاوت دیگران یعنی وهمی‌ات است. اما خداوند فقط قضاوت خودش را اصل می‌داند: «ان الله یحبّ...»، «انّ الله لا یحبّ...» کسی که مثلاً گرفتار سیگار (بخش حس) است وقتی سیگار به او نمی‌رسد زن و بچه‌اش را هم نمی‌شناسد، کلافه و پریشان است تا به سیگار می‌رسد آرام می‌شود. کسانی هم که بخش فوق عقلانی‌شان فعال شده است نسبت به یاد خدا این‌گونه هستند اصلاً نمی‌توانند نماز نخوانند. و اساساً در هیچ یک از احکام دین تعجب نمی‌کنند ولی کسانی که فوق عقلشان فعال نشده دائماً تمام احکام دین برایشان سؤال است. چرا حجاب؟ چرا نماز؟ چرا محدودیت روابط زن و مرد؟ چرا طلا برای مرد حرام است؟ و ... مثل کسی که رفته سربازی ولی از آموزش نظامی بدش می‌آید. ولی وقتی در میدان جنگ قرار می‌گیرد قدر آن آموزش را می‌داند. کسی که جایگاه ابدی انسان را می‌شناسد برای او تمرین‌های زیادی قرار می‌دهد هر چند بخش‌های پایینی ناراحت و بی تاب شوند. کسانی که می‌گویند به ما چه ربطی دارد که حجاب داشته باشیم تا مردها تحریک نشوند نمی‌دانند که حجاب قبل از این اثر، آثار بسیار زیادی برای خود زن دارد. کسی که فوق عقلش حاکم باشد حجاب برایش خیلی طبیعی است. یک خانم آمریکایی که مسلمان شده می‌گفت که برای ما در آمریکا پذیرفتن حجاب خیلی راحت است در صورتی که در ایران خانم‌ها خیلی سختشان است. به این دلیل است که آن‌ها با فوق عقلشان دین را پذیرفته‌اند ولی زنان ایرانی دینشان تقلیدی است. این افراد دچار انحراف مزاج شده‌اند و غذای روحشان را پس می‌زنند. من خودم در دوران شیمی درمانی 99 درصد غذاها را پس می‌زدم، این حالت بیماری است و انسان از حالت طبیعی خارج شده است. کسی که رغبت به نماز و سجاده ندارد و نیمه شب ندارد در صورتی که قرآن می‌فرماید: «قم اللیل الاّ قلیلاً» این دستور برای فطرت گراهاست. در جاهایی که طبیعت‌گرایی به اوج رسیده است شب‌هایشان بدون عیاشی و پارتی نمی‌گذرد. ما اصلاً فوق عقلمان رشد نکرده و آماده‌ی عبادت و ذکر و هم آغوشی با معشوق نشده‌ایم نه با کمیل انس داریم نه با نماز و رکوع و سجود و ... و کلاس‌ها، اساتید، مطالعه کردن‌ها و ... را فقط عقل دریافت می‌کند و فوق عقل بهره‌ای نمی‌برد و رشدی نمی‌کند. و این افراد نماز جذب وجودشان نمی‌شود و فقط ظاهر آن را انجام می‌دهند زیرا نماز حقیقی نیاز به فعال شدن فوق عقل دارد و این کار هر کس نیست: «انها لکبیره الا علی الخاشعین» افراد ضعیف سال‌ها طول می‌کشد تا بتوانند قرآن، نماز، مفاتیح و سجاده و نهج البلاغه و ... را بخورند (جذب کنند) کتاب‌های معصومین «علیهم السلام» هنوز کتاب درسی نشده‌اند زیرا بسیاری می‌توانند صرف و نحو، معانی بیان، منطق و فلسفه و ... را جذب کنند ولی درباره‌ی قرآن و مفاتیح و ... اندکی چنین توانایی دارند. رشد و بزرگی به سن نیست. دختر بچه‌ی 8-7 سال‌های را دیدم که حافظ قرآن بود و کلی نورانیت داشت و از خیلی از بزرگسالان بیشتر می‌فهمید. بعضی بزرگسالان هنوز سر غذا، لباس و اتومبیل و ... با هم دعوا دارند. این‌ها به مسجد هم که می‌روند حتی مکه هم که بروند فقط بازی می‌کنند. بعضی‌ها از حرم فقط بزرگی گنبد و زیبایی آینه‌کاری و بزرگی رواق‌ها و ... را می‌فهمند. کسی که از نماز و یاد خدا لذت نمی‌برد فوق عقلش فعال نیست و به تعبیر قرآن فاسق است یعنی انحراف مزاج دارد. البته کسی که به شدت خسته است و نیمه شب برای نماز بیدار شده ولی سر نماز خوابش می‌برد خدا به ملائکه می‌فرماید که بنده‌ی مرا ببینید که به عشق من بیدار شده است.... ولی بعضی‌ها حال هیچ یک از نمازها را ندارند، شب جمعه و سحر و حرم و مسجد و ... ندارند، اصلاً شراب و می و مطرب ندارد: من و انکار شراب؟ این چه حکایت باشد؟                     غالباً این‌قدر هم عقل و درایت باشد نه طبیعت‌گرا و نه فطرت گرا هیچ‌کدام شراب را انکار نمی‌کنند. مادرمان حضرت زهرا «سلام الله علیها» (که انسان باید از مادرش ارث ببرد.) فرمودند: «از دنیای شما سه چیز برای من لذت‌بخش است: 1- نگاه به چهره‌ی پیامبر «صلی الله علیه و آله» (پیامبر به شدت نمکین و دوست داشتنی است). یکی از زیبایی‌های نماز همین ذکر نام حضرت است. پیامبری که امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» عاشقش هستند و امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» می‌فرمایند: «لا حبیب الا هو و اهله» خیلی قبیح است که ما در تمام عمرمان پنج دقیقه عشق‌بازی با ایشان نداشته‌ایم. اگر کسی این پیامبر را بشناسد محال است دلش جای دیگر برود. اگر کسی کاری کند که مورد توجه حضرت قرار بگیرد فقط خدا می‌داند که چه می‌شود. یکی راه‌های شکار شدن توسط ایشان صلوات با معرفت فرستادن است. ما باید از غذاهای معنوی مانند مفاتیح و صحیفه‌ی ائمه «علیهم‌السلام» استفاده کنیم. امام سجاد «علیه‌السلام» هفت صحیفه دارند. ما صحیفه‌ی حضرت زهرا «سلام الله علیها» داریم. صحیفه‌ی امام حسن، امام حسین «علیهماالسلام» و ... . حضرت مهدی «عجل الله تعالی فرجه» هم صحیفه دارند. مردم این‌قدر که به فکر آموزش انواع غذاها، دسرها، و ... هستند به فکر تنوع در دعاها و صحیفه‌ها و ... نیستند، و خودشان را سرگرم نماینده مجلس شدن و پست و مقام و بازی‌های ورزشی مثل فوتبال و ... می‌کنند. وقتی به آخرت متولد می‌شوند معلوم می‌شود که چه کار کرده‌اند. جنین وقتی متولد می‌شود معلوم می‌شود که دوران جنینی را چگونه گذرانده است. الان که اسم وفات می‌آید هر کس متناسب با نحوه‌ی حیاتش در دنیا با آن برخورد می‌کند. مادرمان حضرت زهرا «سلام الله علیها» وقتی پیامبر «صلی الله علیه و آله» به ایشان می‌فرمایند که به زودی به من ملحق می‌شوی تمام غصه‌هایش پایان می‌پذیرد. و علی «علیه‌السلام» وقتی فرقشان شکافته می‌شود می‌فرمایند: «فُزتُ و ربّ الکعبه» در جبهه‌ها شاهد بودیم که تخریبچی بدنش پر از تیر است و جان ضعیفی دارد می‌گوید: حسین جان، حسین جان ... کسی که فوق عقلش فعال است محال است که اگر بفهمد سرطان دارد مضطرب شود بلکه خوشحال می‌شود که از این زندان خلاص می‌شود: زان شبی که وعده کردی روز وصل               روز و شب را می‌شمارم روز و شب ولی بعضی‌ها شصت هفتاد سال عمر کرده‌اند تا می‌فهمند سرطان دارند وحشت می‌کنند معلوم نیست که چقدر می‌خواستند عمر کنند. در انسان شناسی محال است که از این بالاتر کلامی را بشنویم: «ذکر الله قوت النفوس...» این حدیث آینه‌ی ماست باید دید که آیا از آیات و کلام معصوم «علیه‌السلام» و نماز لذت می‌بریم یا نه. اگر چنین است که گوارایمان. باید بررسی کنیم که با چه انگیزه‌ای به کلاس می‌آییم. اگر برای غذا خوردن می‌آییم که گوارای وجودمان و بر ما مبارک باشد. در زیارت امام رضا «علیه‌السلام» در هر قدمی صدهزار حج می‌نویسند. پس اگر محل اقامتمان به حرم دور بود ناراحتی ندارد به نفع ماست. وقتی انسان قصد آمدن به کلاس می‌کند هر قدر راهش دورتر باشد برایش مفیدتر است. ممکن است انسان وقتی می‌رسد خسته باشد و خوابش بگیرد اگر بخواهد چیزی گیرش می‌آید. میرزا می‌فرمود که اگر در حرم امام رضا «علیه‌السلام» خوابت رفت ناراحت نشو! امام می‌خواهد خستگی‌ات در برود. دوست دارد یار این آشفتگی      کوشش بیهوده به از خفتگی والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 636
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 110، 91/02/07

خانواده آسمانی، جلسه 110، 91/02/07

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث درباره‌ی ذکر خدا به عنوان مانع بزرگ بر سر راه وسوسه‌های شیطان بود. و به قدرت آفرینی ذکر پرداختیم. ابعاد دیگر ذکر را در مباحث یاد خدا و شب‌های احیاء مطرح کرده‌ایم. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الصاعقه تصیب المؤمن و الکافر و لا تصیب ذاکراً» صاعقه به مؤمن و کافر می­رسد ولی به ذاکر اصابت نمی‌کند. یعنی مؤمن اهل ذکر سپر داشته و صاعقه به او آسیب نمی‌رساند. بهترین پناهگاه ذکر خداوند تبارک و تعالی است، و همه‌ی تردیدها و ضعف‌ها را در وجود ما برطرف می‌کند. در روایات بسیار داریم که برای رفتن به جایی فلان ذکر و دعا را بخوانید و خیال­تان راحت باشد. شخص تعریف می‌کرد که سوار بر هواپیما شده بود و اعلام حالت اضطراری کردند و همه به هم ریخته بودند و روحانی‌ای با کمال آرامش نشسته بود و در پاسخ تعجب دیگران گفته بود که آیه الکرسی خوانده است و خیالش راحت است پس دعاها که سفارش شده‌اند تأثیر دارد. عصبانیت‌ها، پرخاشگری‌ها، احساس پوچی و حساسیت‌ها زمانی به سراغ انسان می‌آیند که شخص دچار غفلت از یاد خدا شده باشد. در روایت داریم که هیچ پرنده‌ای شکار نمی‌شود مگر آنکه در آن لحظه از یاد خدا غافل شده باشد. اگر به آسیب‌های خودمان توجه کنیم چه جسمی، چه خیالی و چه روحی و ... زمانی بوده که ما از یاد خدا غفلت داشته‌ایم. بخصوص حوادثی که در نفس انسان اتفاق می‌افتد. و قرآن از این‌ها به مصیبت‌های نفس انسان یاد می‌کند. پریشانی و اضطراب محصول غفلت هستند. اینکه حضرت می‌فرمایند صاعقه به ذاکر اصابت نمی‌کند برای این است که ذاکر سپر و حفاظ دارد. انسان اگر دقت کند می‌بیند که وقتی در خیال و واهمه حتی عقل دچار مشکل می‌شود حتماً غفلت کرده است. بوعلی سینا می‌گوید که وقتی در حل مسئله‌ای علمی در می‌ماندم به مسجد جامع رفته و دو رکعت نماز می‌خواندم. به حق تعالی التجاء کرده و کمک می‌طلبیدم و آن مسئله حل می‌شد. کسانی که مشغله‌های علمی و فکری دارند از یاد خدا خیلی می‌توانند بهره ببرند. حتی برای اختراع و اکتشاف ما اذکار خاصی داریم. برای کسانی که می‌خواهند خوب مدیریت کنند ذکر «یا حسیب» بسیار مؤثر است. با این ذکر محاسبه‌گری قوی و هیچ چیز از یاد آن‌ها مخفی نمی‌ماند. اسماء هر کدام اسلحه‌ای هستند که می‌توانیم از آن‌ها کمک بگیریم: «فللّه اسماء الحسنی فادعوهُ بها» خداوند اسمای زیبایی دارد که او را با آن‌ها بخوانید. خداوند که نیازی به یادِ ما ندارد بلکه برای خودمان لازم است و کامل‌ترین بیان در نماز است: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» استعانت هم فقط در مسائل مادی نیست. در امور مادی حتی کفار هم از ذکری کمک بگیرند برایشان مؤثر است. به هر حال اسم خدا دارای نورانیت است. حتی وجود لفظی و کتبی هم مؤثر است. مثلاً کسی قرآن یا بعضی اسماء الهی همراهش باشد. تابلویی که در منزل می‌گذاریم هم اثر خاص خودش را دارد مثلاً در روایت داریم که تصویر یک سگ در منزل مانع حضور فرشتگان می‌شود. تصویر و مجسمه‌ی سگ اثر حقیقی خارجی دارد که مانع ورود فرشتگان می‌شود. تابلوهای اسامی خداوند و اهل بیت «علیهم‌السلام» هم اثر خاص خودش را دارد. در نمایشگاه‌ها هم کفار به تابلوهایی که اسماء مقدس روی آن‌هاست توجه خاص دارند، و توجه به اثر آن‌ها داشته حتی اگر معنای آن را ندانند. انسان باید در خانه‌ی قلبش این اسماء را حفظ کند تا قدرت بگیرد. امام (رضوان الله) به همراه شخصی به دیدار مرحوم نخودکی رفته بودند. (مرحوم نخودکی ید طولایی در ذکر و طلسمات داشته و صاحب قدرت در این زمینه‌ها بودند.) و به ایشان فرموده بودند که آمده‌ایم علم کیمیا بیاموزیم. ایشان گفته بودند که من اول به زیارت بروم بعد. (البته زیارتشان هم خیلی طولانی بوده و اساساً یکی از امتحان‌ها استاد نسبت به شاگرد معطل کردن‌های زیاد است تا ببیند که آیا شاگرد حوصله دارد یا نه؟) بعد از اینکه از زیارت بازگشتند گفتند که کیمیا علم سنگینی است. علمی است که اگر به هر فلزی بزنید طلا می‌شود. پس شرط آن این است که از آن برای نفع شخصی‌تان استفاده نکنید. امام و شخص همراه ایشان گفتند که ما نمی‌توانیم چنین تضمینی بدهیم شاید درباره‌ی الآن بتوانیم ولی برای آینده تضمینی نیست. مرحوم نخودکی صداقت ایشان را تحسین کرده و فرمودند که چیزی به شما می‌آموزم که از کیمیا بالاتر است و بعد از هر نماز بخوانید. امام فرمودند که من همه‌ی موفقیت‌هایم را از این ذکر گرفتم. ذکرها آثار و قدرت‌های مختلف و نیز زمان ماندگاری مختلف دارند. ما این‌ها را دست کم گرفته‌ایم. یکی از کتاب‌هایی که همه داریم ولی توجه چندانی به آن نداریم «مفاتیح‌الجنان» است: «یار میان خانه و ما گرد جهان می‌گردیم» با این همه دعا و ذکر ما نباید این همه گرفتار باشیم. اگر این‌طور است ما از معنویت و ذکر فاصله گرفته و ضعیف شده‌ایم. مانند کسی که دائماً مریض می‌شود، وقتی به پزشک مراجعه می‌کند معلوم می‌شود که بدن او بسیاری از موادی را که باید داشته باشد را ندارد. کسی که دائماً تغذیه‌ی مناسب دارد که به راحتی بیمار نمی‌شود. اینکه تأکید شده حتماً هر صبح دعای روز و زیارت روز که رابطه با خانواده‌ی آسمانی است خوانده شود برای همین است. هر روزی تعلق به معصوم یا معصومین «علیهم‌السلام» دارد که ما باید به ایشان پناهنده شویم. زمانی که می‌بینیم آسیب‌های مختلف ما را محاصره کرده‌اند علتش این است که آسیب پذیر شده‌ایم. البته آسیب‌ها کاملاً طبیعی است ولی ما باید خودمان را تقویت کرده ایم. لذا وقتی خدمت بزرگان می‌رویم ابتدا توصیه می‌کنند که تجدید نظری در سبک زندگی و دعاها و ... دئاشته ایم. ما استعانت و دعا نداریم که ضعیف می‌شویم. مانند اینکه ما به مشکل برخورده‌ایم و از اطرافیان کمک می‌گیریم. انسان‌ها با همین کمک‌ها زندگی می‌کند. ولی خدا می‌فرماید که راحت به هر کسی مراجعه نکنید. قرآن می‌فرماید: «قل ما یعبؤا بکم ربّی لو لا دعائکم» بگو خدای اصلاً به شما توجهی نمی‌کند اگر دعای شما نباشد. البته گاهی هم در خانه‌ی خدا رفته‌ایم خدا هم پاسخ داده ولی همه‌ی نکات مورد نظر خدا را رعایت نکرده‌ایم لذا آسیب دیده‌ایم. کسی که دعا ندارد رهاست و حفاظ و سپر ندارد باید منتظر بلا باشد که به سرش می‌آید. امام صادق «علیه السلام» در حدیث دیگر می‌فرمایند: «انّ الصاعقه لا تصیب ذاکر الله عزّ وجلّ» صاعقه به ذاکر خدای عز و جلّ اصابت نمی‌کند. ذکر خدا چنان حفاظی ایجاد می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند به انسان آسیب بزند. اگر ما مجهز به ذکر باشیم حداقل این است که اگر حادثه‌ای اتفاق بیفتد شرّ در آن نیست. بلکه خیر آن به ما می‌رسد. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: مؤمن به هر مرگی ممکن است بمیرد، غرق می‌شود، زیر آوار می‌ماند، طعمه‌ی درندگان می‌شود، صاعقه زده می‌شود ولی مؤثر نیست. شیطان حمله‌های چهارگانه و وسوسه برای مؤمن هم دارد ولی بر مؤمن اثر ندارد زیرا بر آن‌ها با ذکر غلبه می‌کند. ما بارها این مورد را تجربه کرده‌ایم. نماز به حدی قدرتمند است که وقتی انسان وارد می‌شود، نماز آن را ترمیم می‌کند: «الصلوه کفاره عمّا قبل‌ها» نماز هر آنچه که ما قبلش اتفاق افتاده را می‌پوشاند. هر قدر حضور قلب در نماز بیشتر می‌شود. قدرت پوشانندگی آن هم بیشتر می‌شود به قول حضرت، نمازهای افراد درجات مختلفی از اثرگذاری را دارد. و نیز می‌فرمایند هر کس یاد خداست همیشه در نماز است. زیرا اصل نماز همان یاد خداست: «اقم الصلوه لذکری» نماز ترکیب خاصی از رکوع، سجود، ذکر و قرائت و ... است که اگر کسی بتواند از این ترکیب بهره ببرد از هر ذکری برایش قوی‌تر است. ولی فرموده‌اند «و انّها لکبیره الا علی الخاشعین» بنابراین امام سجاد «علیه‌السلام» فرموده‌اند که شما هر قدر هنگام تعقیبات حضور قلب داشته باشید جبران کم توجهی نماز را می‌کند. «الذینهم علی صلاتهم دائمون» کسانی که در نماز مداومت دارند. (خوشا آنانکه دائم در نمازند) دو نکته در نماز است: 1- علی صلاتهم یحافظون 2- علی صلاتهم دائمون دائماً در نماز هستند نه به این معنا که دائم نماز می‌خوانند. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «لا یزال المؤمن فی صلوه ماکان فی ذکر الله قائماً کان او جالساً او، انّ الله تعالی تقول: «الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم...» مؤمن همیشه در نماز است چه ایستاده، چه نشسته و چه در حال خوابیده، که خداوند می‌فرمایند کسانی که یاد خدا هستند چه ایستاده و چه در حال نشسته و چه در حال خوابیده به پهلو. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «لا تزال مصلّیاً قانتاً ما ذکرتَ الله قائماً و قائداً او فی سوقک او فی نادیک او حینما کنت» مادامی که به یاد خدا هستی ایستاده یا نشسته، حتی در بازار یا در مجلسی هر جا که باشی در حال نماز هستی. موسی «علیه‌السلام» به خداوند عرض کرد که من گاهی در حالت‌هایی هستم که خجالت می‌کشم که یاد تو کنم. خداوند فرمودند: که «ذکری علی کلّ حال حسن» ذکر من در هر حالی نیکوست. ما باید حتماً قبل از خواب استغفار کنیم و گر نه خواب‌ها و خیال‌های نامناسب به سراغ ما می‌آیند. به هر حال در طول روز خیلی چیزها دیده و شنیده­ایم و ممکن است لقمه‌هایی شبهه ناک خورده باشیم و ... باید از آن‌ها استحمام کنیم. حتی از نظر جسمی هم باید آلودگی­ها را تخلیه کنیم و با بول و غائط نباید به رختخواب برویم. حضرت می‌فرمایند که کسی که ایمان به خدا و قیامت دارد وقتی بول و غائط دارد به سراغ نماز نمی‌رود. کسانی که دچار یبوست هستند بدن‌های چابک ندارند و بدنشان آلوده است و این آلودگی بر روی وهم، عقل و خیال انسان اثر می‌گذارد. باید با استفاده از داروها حتماً این مشکل برطرف شود. زیرا بر نرمی دل اثر می‌گذارد. در سلسله مباحث قلب تحت عنوان نرمی دل به طور کامل به این موضوع پرداخته‌ایم. و حضرت برای نرمی دل دستورالعمل‌هایی داده‌اند. برای ورزش کردن اول باید نرمش کرد. روح هم اول باید نرمش کند بعد ورزش کند. اینکه ما تأکید می‌کنیم که برنامه داشته باشید به این دلیل است که ابتدا با یک شیب ملایم آغاز کنید. کسانی که از اول کلاس‌های بالا نشسته و کتاب‌های سطح بالا خوانده‌اند قلب‌هایشان به شدت آسیب می‌بیند. ورزشکارها هم از تمرین‌های سبک آغاز می‌کنند. ورزشکارانی که قدشان کوتاه است به این علت است که در کوچکی ورزش سنگین انجام داده‌اند قدشان رشد نکرده است. بعضی‌ها هم با ذکر و استاد سنگین آغاز می‌کنند و خودشان را می‌سوزانند. بعضی‌ها که کاملاً دیوانه می‌شوند. صدقه روی قلب اثر فوق العاده­ای دارد هم صدقه‌ی روز را رعایت کنیم و هم صدقه‌ی شب را که هر کدام اثر ویژه‌ای دارند. بعضی‌ها اعتراض می‌کنند که این تعداد استغفار زیاد است، کسانی که این‌گونه احساس فشار دارند نمی‌توانند رشد کنند. ولی بعضی‌ها مصداق: «الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم» هستند. این‌ها همواره با خدا هستند. و در رختخواب فقط به فکر این نیستند که ذکری گفته باشند بلکه می‌خواهند با خدا به خواب بروند. این‌ها یا خواب خدا را می‌بینند، یا خواب دوستان خدا را. اما اگر وجودمان تخلیه نشده باشد و بخوابیم بعد از چند ساعت برایمان خیلی سخت است که برای نماز بیدار شویم. اینکه ما وقتی می‌خواهیم بخوابیم فکر و خیال‌های پریشان به سراغمان می‌آیند و نمی‌توانیم با خدا بخوابیم، سؤال مهمی است. بعضی بزرگسالان در تاریکی و تنهایی و با سکوت نمی‌توانند بخوابند. کسی که با خداست نه از تنهایی می‌ترسد و نه از تاریکی. چرا بعضی‌ها این ذکرها به نظرشان زیاد است؟ چطور اگر قرآن و ذکر و دعا نداشته باشید خیال‌های بد را راحت به فکرمان راه می‌دهیم؟ و چرا اصلاً حوصله‌ی خدا را نداریم؟ چرا وقتی سوار اتومبیل می‌شویم با خدا خلوت نمی‌کنیم؟ والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 628
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 109، 91/01/31

خانواده آسمانی، جلسه 109، 91/01/31

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی اگر انسان یاد خدا باشد و نشانی را به خاطر داشته باشد وسوسه شدن معنایی ندارد. وسوسه زمانی است که انسان خود حقیقی و محبوب و معشوق خود را نمی‌شناسد و یا اینکه خود حقیقی‌اش را عمداً نمی‌خواهد بشناسد. شیطان در زمانی که  انسان یاد خداست هیچ قدرتی ندارد بلکه زمانی وسوسه‌ی شیطان به سراغ انسان می‌آید که او خلأهای فکری یا روحی دارد. کسی که فکرش با یاد خدا و آخرت و خانواده‌ی آسمانی پر شده باشد جایی برای وسوسه‌ی شیطان ندارد. ذکر هم می‌تواند مانع وسوسه‌های شیطان شود و هم اگر انسان در اثر غفلت آسیبی دید می‌تواند جبران کند. ما در هر حال به ذکر نیازمندیم. شیطان اول تلاش می‌کند که ما به سراغ ذکر نرویم و در مرحله‌ی دوم مانع می‌شود از اینکه انسان آلودگی‌اش را درمان کند. کسی به یکی از اولیاء خدا گفت که ما وقتی مرتکب گناه می‌شویم خجالت می‌کشیم حرم و مسجد برویم ایشان فرمودند که حرم و مسجد مانند حمام است و روح انسان را پاکیزه می‌کند. کسی که کثیف شده است از حمام رفتن نباید خجالت بکشد. حرم و مسجد و سجاده مکان پاک شدن است: «یا محسن قد اتاک المسیء و انت المحسن و انا المسیء» یکی از دعاهای مهم این است: «... وافعل بی ما انت اهله و لا تفعل بی ما انا اهله» با ما چنان کن که شایسته‌ی خودت است و آنچه را که شایسته‌ی ماست با ما نکن. «فانک اهل التقوی و المغفره و انا اهل الذنوب و الخطایا» تو اهل تقوی و مغفرت و آمرزش هستی و من اهل گناهان و خطاها. امام (رضوان الله) می‌فرمودند که: «شنیدم که گفتی چه کنم با یک مشت خاک جز اینکه او را ببخشم.» کسی که خجالت بکشد که به جایی برود که از گناه شستشو یابد خجالتش احمقانه است. درباره‌ی اینکه ذکر تمام مشکلات دنیایی و آخرتی انسان را از بین می‌برد پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «لیس عمل احبّ الی الله تعالی و لا انجی لعبد من کلّ سیّئه فی الدنیا و الاخره من ذکرالله» هیچ عملی در نزد خدا محبوب‌تر از یاد خدا نیست و هیچ عملی نجات دهنده‌تر از همه‌ی بدی‌های دنیا و آخرت (برتر از ذکر) نیست. دو نفر که عاشق هم هستند بهترین حالت بین این‌ها «با هم بودن» است. وقتی حضرت می‌فرمایند هیچ عملی بالاتر از یاد خدا نیست یعنی: عشق مه رویان بسی افزون‌تر است/ لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است. عشق از خداوند شروع می­شود. «.... و لاکنّه اول من المذکور و ثان من الذاکر» خلقت را «الله» آغاز کرده است. «هو الاول و الاخر» اول و آخر عشق خداست. چه حرفی از این عاشقانه‌تر است؟ که محبوب‌ترین کار نزد خدا هم‌نشینی بنده با اوست. خداوند حضورش با همه‌ی اسماء و صفات در همه جا یکسان است. لذا تمام وجود ما پر از «الله» است و تا صدایش می‌کنیم پاسخ می‌دهد. کسی به امام حسین «علیه‌السلام» عرض کرد که من نمی‌توانم گناه نکنم. حضرت فرمودند: «که جایی برو گناه کن که خدا تو را نبیند. لازم نیست انسان به سراغ دلایل فلسفی برای اثبات وجود خدا برود. «افی الله شک فاطر السموات و الارض» همه جا را وجود خدا پر کرده است. هستی مطلق همه جا را پر کرده است پس کسی که اهل ذکر باشد و دائماً یاد خدا باشد پس از مدتی می‌بیند که خودش نیست بلکه خداست که با زبان او «سبحان الله» «لا اله الا الله» «الحمدلله» و ... می‌گوید. «ان الله یحول بین المرء و قلبه» خدا بین انسان و دلش فاصله می‌اندازد. «ان الله سمیع بصیر، یعنی همه جا پر از چشم و گوش خداست. خدا با همه‌ی ذرات وجود بینا و شنواست. وقتی گوش و چشم انسان توانِ شنیدن و دیدن نداشته باشد نفس این توانایی را از دست نداده است. فلذا وقتی عمل می‌شوند و از سلامت برخوردار می‌گردند شخص مجدداً می‌بیند و می‌شنود. ما در شب وقتی خواب می‌بینیم نفس است که می‌بیند و می‌شنود. همه‌ی نفس یکپارچه بینایی و شنوایی است و همچنین یکپارچه حس، عقل و فوق عقل است. همه‌ی اسماء عین هم و عین ذات هستند و با هم فاصله‌ای ندارند. ما یک موجود و یک نفر هستیم هم می‌بینیم، هم می‌شنویم، هم فکر کرده و خیال می‌کنیم و غصه خورده و لذت می‌بریم. خدا وجود مطلق است و همه‌اش بینایی و شنوایی است و همه جا حضور دارد ما وقتی با ماده سر و کار داریم نیاز به چشم و گوش داریم ولی شب که می‌خوابیم بدون چشم و گوش می‌بینیم و می‌شنویم. همه‌ی جا هستی مطلق چشم و گوش است این «الله» است. و ما چون گرفتار ماده هستیم درک آن برایمان مشکل است مانند مورچه که به قول امام صادق «علیه‌السلام» برای خدا دو شاخک فرض می‌کند. زمین مظهر «عین خدا» است. لذا روز قیامت شهادت می‌دهد: «تحدّث اخبارها» (زمین) خبرها را بیان می‌کند. اصلاً تمام اعضای ما چشم بوده و شهادت می‌دهند. چون عالم ماده محدودیت دارد خداوند دو چشم در صورت ما قرار داده و الا نفس یکپارچه چشم است. خدا همه جا حضور دارد و عالم محضر خداست. معصوم هم همین‌طور است. ما وقتی ایشان را صدا می‌زنیم همان لحظه در کنار ما بلکه همه جا حضور یکسان دارند. و حتی از آن بالاتر ایشان همواره در درون ما حضور دارند. لذا در جامعه کبیره می‌خوانیم: «انفسکم فی النفوس و ارواحکم فی الارواح» شخصی از کثرت زوّار امام رضا «علیه‌السلام» و چگونگی توجه امام به ایشان متعجب شده بود شب در خواب می‌بیند با همان توانایی‌ها هستیم. یک دانه‌ی سیب برای سیب شدن نیاز به شرایط لازم و رفع موانع دارد ما هم همین‌طور هستیم. ما باید از حجاب عادت خارج شویم. اگر مدتی شرایط را برای رشد خودمان فراهم و موانع را برداریم متوجه توانایی‌هایمان می‌شویم. برای همین فرموده‌اند: «ذاکر الله مجالسه» ذاکر هم‌نشین اوست، لذا امام سجاد «علیه‌السلام» می‌فرمایند که تو وقتی سر به سجده می‌گذاری سرت را روی پای خدا گذاشته‌ای. و برای این است که معصوم «علیه‌السلام» نجات بخش‌تر از ذکر خدا چیز دیگری را بیان نمی‌کنند. اصلاً برای خلقت هدفی بالاتر از یاد خدا و هم‌نشینی با او نیست. «لا اله الا الله» قیمت هر کس روز قیامت به میزان پیوند او با حق است: «والوزن یومئذ الحق» روز قیامت حق میزان سنجش انسان است. از همه عبادت‌ها آن مقداری مورد قبول است که با یاد خدا توأم بوده است ولی در عین حال همان «صورت» ارزش دارد. صورت ظاهری نماز، نگاه به قرآن و ... حتی نگاه به در خانه‌ی عالم به مرور «یاد» را می‌آورند. حتی اینکه به جای هر اسمی نام یک سالن را به نام ائمه «علیهم‌السلام» نام‌گذاری کنند اثر دارد و در آنجا اتفاق دیگری می‌افتد. وجود مراتب دارد: وجود ذهنی، کتبی، لفظی ... تمام این‌ها اثر دارند. مودت چیزی است که حتی اگر بین دو نفر کدورت باشد وقتی به هم می‌رسند همه چیز را فراموش می‌کنند. انسان وقتی با خدا صمیمی باشد خدا به ملائکه اجازه نمی‌دهد که گناهانش را بنویسند. خدا اگر استشمام کند که کسی با او دوست است در ازای هر قدم، صد قدم می‌آید و بین‌هایت محبت به پای انسان می‌ریزد. ولی متأسفانه ما اصلاً وظیفه‌مان را انجام نمی‌دهیم. خدا اول وقت نماز خواندن را تأکید کرده ولی به شرط اینکه حق‌الناس ضایع نشود. صداقت باشد و تجاوز نباشد. انسان نباید به خاطر پدر و مادرش از همسرش بیگاری بکشد. اگر زنِ انسان راضی نباشد که میهمان به خانه بیاورد و مرد این کار را انجام دهد غذایی که میهمان می‌خورد او را تاریک می‌کند. انسان حق ندارد که به فرزندش ظلم کند و با کمترین مقاومت بچه به او بگوید که عاقت می‌کنم، فرزند هم می‌تواند والدین را عاق کند. نفهمیدن دین باعث می‌شود که ما ظلم‌های بسیاری مرتکب شویم. خیلی از مکه و کربلا رفتن‌ها لازم نیست. چرا که در اطراف ما بسیاری نیازمندند. البته این غیر از موارد واجب است. همسر و فرزند گاهی به انسان نیاز دارند در این مواقع نباید عبادت مستحبی انجام داد. گاهی انسان ظاهراً کار عبادی انجام نداده است و اخلاق و ادبی را رعایت کرده است حتی به یک حیوان خوبی کرده، اثر آن را در حضور قلب در عبادتش در می‌یابد. گاهی هم به پندار خودش خیلی کار خیر انجام داده ولی اثری نمی‌بیند زیرا اولویت‌ها را در نظر نگرفته مثلاً وسیله دارد و از همراه کردن والدین در سفر و زیارت امتناع می‌کند. آن زمانی که در حرم امام رضا «علیه‌السلام» پیرزنی از ما تقاضای خواندن زیارت‌نامه می‌کند و ما استقبال می‌کنیم از تغییر حالمان می‌فهمیم که این در واقع خدا بوده که از ما تقاضا کرده است. زیر پا گذاشتن حق دیگران حال عبادت را از انسان می‌گیرد. لقمه هم فوق‌العاده مؤثر است و همه‌ی زحمات را هدر داده و آتش به همه چیز می‌زند. شخصی از عدم حضور قلبش شکایت داشت با هم بررسی کردیم رسیدیم به جایی که معلوم شد ایشان خمس نمی‌دهد و تا خمس مالش را حساب نکرد حالش تغییر پیدا نکرد. مگر بدون مردم ممکن است به خدا برسیم؟ خدا هر جا فرموده: «یقیمون الصلوه» بلافاصله «و یؤتون الزکوه» را مطرح کرده است. ما در نماز «ایاک نعبد و ایاک نستعین» می­گوییم یعنی با مردم به پیشگاه خدا می‌رویم. امام زمان «عجل الله تعالی فرجه» هم با ما نماز می‌خوانند فلذا فرموده‌اند که اگر می‌خواهید نمازتان قبول شود اول وقت بخوانید تا با نماز حضرت بالا رود. خدا با کسی که عشق مردم در قلبش است به گونه‌ی دیگر رفتار می‌کند. باید با مردم باشیم تا خدا به ما نگاه کند. کسانی که خدمت مرحوم آمیرزا اسماعیل می‌رسیدند همگی می‌گفتند که میرزا حرف ما را می‌زد. وقتی چگونگی آن را از استاد می‌پرسیدند ایشان می‌فرمود: که خدا به لیاقت این شنوندگان به من نگاه می‌کند و غذای آن‌ها را در اختیار من قرار می‌دهد. در روایت آمده است: نالتودّوا الی الناس نصف العقل» دوست داشتن مردم نصف عقل است. یعنی نصف بهشت است. انسان نباید خودش را حتی از یک نفر بالاتر بداند که در روایت داریم او مستکبر است. خداوند به برکت مردم به کسی نگاه می‌کند یعنی خواص از برکت عوام به جایی می‌رسند. وقتی حضرت فرمودند که هیچ چیز در نزد خدا بالاتر (محبوب‌تر) از یاد خدا نبوده و هیچ چیز نجات بخش‌تر از هر بدی، جز یاد خدا نیست، شخصی گفت پس جهاد و شهادت چه؟ آیا این‌ها محبوب‌تر نیستند؟ «و لا قتال فی سبیل الله»؟ پیامبر «صلی الله علیه و آله» در پاسخ می‌فرمایند: «لو لا ذکرالله لم یؤمر بالقتال» اگر ذکر خدا نبود امر به جنگ نمی‌شد. فرق جنگ و جهاد در دین با سایر مذاهب و مکاتب این است که در دین خدا جهاد برای اقامه‌ی دین خدا و حفظ بخش انسانیت و فوق عقل است. زمانی که ابدیت مردم به خطر بیافتد جهاد امری مقدس می‌شود. و بر اساس آیه 24 سوره‌ی توبه سه چیز نشانه‌ی انسانیت است: حبّ خدا (معشوق اصلی)، حبّ رسول و اهل بیت «علیهم‌السلام» و جهاد در راه خدا. کسی که عشق به مبارزه با جهنم‌های مردم را نداشته باشد خیلی بی‌رحم است. جهاد برای حفظ حق حیات جاودانه‌ی مردم است لذا پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند که اگر ذکر خدا نبود به جهاد دستور داده­نمی­شد. قرآن می‌فرماید: که اگر ذکر خدا نبود به نماز هم دستور نمی‌داد. «اقم الصلوه لذکری» فقط صورت نماز مورد نظر نیست بلکه این صورت برای «یاد» است هر چند که این صورت بی‌تأثیر نیست. اگر کسی در نماز سنگین بود تعقیبات را انجام دهد که به تعبیر امام سجاد «علیه‌السلام» جوهره‌ی نماز است. نماز حقیقی سنگین است که خداوند فرموده: «... انّها لکبیره الا علی الخاشعین» لذا با تعقیبات و سایر مستحبات فرصت جبران ضعف‌های نماز را به ما داده‌اند. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 627
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی 314- 93/8/1

محبت‌ها و زحمات دیگران را نباید فراموش نمود، بلکه باید به نحو احسن آن را جبران کرد. اما این نوع محبت‌ها نباید عاملی برای منشأ اثر دانستن دیگران و دخالتِ آنان در سبک زندگی انسان گردد.

خانواده آسمانی 314- 93/8/1

بعضی از مصادیق شرک از نگاه روایات آموختیم که شرک در طاعت به معنای تکیه بر علل و عوامل غیر الهی و فراموش نمودنِ حقیقت «لاحول و لا قوه إلا بالله العلی العظیم» است. این نوع شرک، به قدری در میان انسان‌ها و حتی مؤمنین شایع است که کمتر کسی می‌تواند از شرّ آن در امان بماند. برای رها شدن از این شرک و دیدن دست خداوند در تمام امور، باید زحمات بسیاری کشید و تمرین‌های جدّی را متحمل شد. قرآن کریم در این‌باره می‌فرمایند: «و ما یؤمنُ اکثرهم بالله، الا و هم مشرکون» (سوره یوسف، آیه 106) و اکثر خلق به خداوند ایمان نمی‌آورند، مگر آنکه مشرکند. (جز خداوند امور دیگر را نیز در نظام عالم مؤثر می‌دانند). خوب است بدانیم که زمانی انسان از قدرت و عنایت خاص خداوند بهره خواهد بُرد که دست از شرک برداشته و کسی یا چیزی را در هیچ امری، منشأ اثر نداند. هر چه توحید در انسان پررنگ‌تر و قوی‌تر گردد، او به الله شبیه‌تر شده و از این منبع بی‌نهایت، قدرت، عزت، شادی و آرامش بیشتری را جذب خواهد کرد. امام باقر «علیه‌السلام»، بعضی از مصادیق شرک را در ذیل این آیه بر می‌شمرند که به چند مورد از آنها اشاره خواهیم کرد؛ 1- قسم خوردن با عبارت «نه به جان تو» و یا «نه به جان فلانی»، در حقیقت قسم خوردن به غیر الله بوده و از مراتب پایین شرک محسوب می‌گردد. البته این نوع شرک به این معنا نیست که انسان در عبادت الله، کسی را شریک قرار دهد، بلکه از انواع شرک در طاعت بوده و در اثر تأثیرپذیری و الگوگیری از دیگران ایجاد می‌گردد. به طور کلی باید گفت که پذیرفتن هر الگوی غیر الهی که مُهر تأیید خداوند به آن تعلق نگرفته باشد، شرک محسوب می‌گردد. گاه خداوند گِرهی از انسان را به دستان یک کافر و یا یک فاسق باز نموده و یا حاجیت را بدین وسیله از رفع می‌نماید، تا او را در گرایش به چنین انسانهایی و تأثیرپذیری از آنان بسنجد؛ و این یکی از سنت‌های پروردگار برای جدا کردن طیّب از خبیث است. محبت‌ها و زحمات دیگران را نباید فراموش نمود، بلکه باید به نحو احسن آن را جبران کرد. اما این نوع محبت‌ها نباید عاملی برای منشأ اثر دانستن دیگران و دخالتِ آنان در سبک زندگی انسان گردد. امروزه دشمنان اسلام برای جذب مسلمانان، محبت‌های بسیاری را بر آنان روا داشته و هزینه‌های گزافی را متحمل می‌گردند. وظیفه‌ی تک تک مسلمانان در چنین شرایطی، جهاد با جان و مال و آبرو و استعدادهایشان است تا اجازه ندهند، دشمنان به واسطه‌ی این گونه محبت‌ها در سبک زندگی مسلمانان وارد شده و آن را به میل خود تغییر دهند. امروز، زمین پر است از فرزندان امام زمان «علیه‌السلام» که از تمام جهاتِ مادی و معنوی در قحطی و فقر به سر می‌برند و در تیررس حمله‌ی دشمنانی هستند که عزم خویش را برای جذبِ آنان جزم نموده‌اند. باید تمام تلاشمان را به کار گیریم تا این ایتام آل محمد «صلی الله علیه و آله و سلم» را با پدر حقیقی‌شان (امام زمان) آشنا نموده و آنان را از این همه نکبت رها کنیم. همین غفلت از معصوم، بزرگترین شرکی است که به هزار و صد و هشتاد سال آوارگی او منجر شده است. فراموش نکنیم که بدون امام زمان «علیه‌السلام»، هیچ کس به مقصد نخواهد رسید و اساساً میزان سعادتِ هر کس به میزان قرب او به امام زمانش بستگی دارد. 2- امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: یکی از مصادیق شرک آن است که انسان بگوید «اگر فلانی نبود» من به هلاکت می‌رسیدم و یا بگوید «اگر فلانی نبود عیالِ من از دست می‌رفت و ...» آیا نمی‌بینی که این مرد برای خداوندی در مُلکش شریک قائل شده است که روزیش می‌دهد و بلا را دفع می‌کند. بهتر است بگوید «اگر خداوند به واسطه‌ی فلانی بر من منت نمی‌گذارد، هلاک می‌شدم...». یادمان بماند که بدون اذن خداوند، هیچ گرهی به دست هیچ انسانی باز نخواهد شد. 3- پیروی از شیطان، حتی به صورت نادانسته شرک محسوب می‌گردد. در حملاتِ از جلو، که شیطان، نگرانی‌هایی را از آینده در انسان تولید می‌کند، در حقیقت عدم اشکال به قدرت خداوند سبب تن دادن انسان به اضطراب می‌گردد. حمله‌ی از عقب که تولید اضطراب به خاطر گذشته‌ی گناه‌آلودِ انسان است نیز، در اثر ندیدنِ غفاریّت خداوند بوده و شرک بزرگی به حساب می‌آید. در حمله‌ی از چپ نیز، معصیت کردن به خاطر خوشایند دیگران (عدم رعایت حجاب، عدم حفظ مواضع دینی، حضور در مجالس گناه‌آلود و ...) نشانه‌ی ترجیح دادن رضایت انسانهای دیگر به رضایت خداوند است. در حمله‌ی از راست نیز، خودشیفتگی‌های مذهبی، نشانه باور کردن خود و فراموش نمودن «لاحول و لاقوه إلا بالله» است، که خود شرکی بسیار خطرناک است. اساساً احترامی که دیگران به واسطه‌ی ایمان و درستکاری برای انسانی خاص قائل‌اند، در حقیقت احترامی است که به خداوند و ظهوراتِ او گذارده‌اند و او یک نماد و یا وسیله‌ای بیش نبوده است. اگر کسی این مسئله را فراموش نموده و خود را صاحب مقام و اعتبار بداند، به شرک بزرگی مبتلا شده است. 4- طالع بینی‌ها، کف‌بینی‌ها، احوالات متولدین ماههای سال، اعتقاد به شانس، ریاکاری، اعتقاد به تأثیر ستارگان و ... همه و همه از مصادیق شرک می‌باشند. والحمدلله رب العالمین  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 626
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی 313- 93/8/1

فراموش نکنیم که انتخاب‌های خداوند، همواره به نفع دنیا و آخرت ماست و تسلیم در برابر آن، تنها به خاطر رشد و قدرت گرفتن ما می‌باشد. اعتراض به خداوند، علامت آن است که انسان خودش و یا دیگران را از خداوند بیشتر دوست می‌دارد.

خانواده آسمانی 313- 93/8/1

تسلیم در سیره‌ی انبیاء و اولیاء الهی با اندکی توجه در سیره‌ی شیرین نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» مقام تسلیم را در عالی‌ترین درجاتش در اعمال ایشان به وضوح مشاهده می‌کنیم. امام صادق «علیه‌السلام» در این‌باره می‌فرمایند: «لم یکن رسول الله یقول لشیءٍ قد مضی، لو کان غیره» پیامبر هرگز در مورد چیزی که گذشته بود، نمی‌فرمودند ای کاش جور دیگری می‌شد. گاه انسان در روند زندگی خود با اموری رو به رو می‌گردد که ناگزیر از پذیرفتن آن است (قضای الهی). در جلسه‌ی گذشته با توجه به روایتی از امام صادق «علیه‌السلام» آموختیم که وظیفه‌ی مؤمن تسلیم و صبر در برابر قضای الهی است. پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» به عنوان اسوه‌ی حسنه مؤمنین، هرگز در برابر چنین شرایطی، اتفاقِ دیگری را آرزو ننموده و با رضایت و شادی در برابر قضای الهی تسلیم می‌شدند. انسان زیرک و عاقل نیز در برابر قضاهای الهی کاملاً تسلیم بوده و بدون جزع و فزع و با آرامش و رضایت، بر چنین شرایطی مسلّط شده و از آن عبور می‌کند. فراموش نکنیم که جزع و فزع، اَجر انسان را نابود نموده و «افسوس خوردن‌ها» و «ایکاش گفتن‌ها» هم دنیا و هم آخرت او را به نابودی می‌کشانند. در سیره‌ی امام باقر «علیه‌السلام» نیز آمده است که ایشان فرزند بیماری داشتند (بلاء الهی) و بر این بلاء الهی اهتمام داشتند. اما به محض آنکه خبر فوتِ فرزندشان را شنیدند، انبساط یافته و تبسمی نمودند و فرمودند: «انّا لنُحبُّ أن نُعافی فیمن نُحب، فاذا جاء أمرالله، سلّمنا فیما یُحب» ما در مورد کسانی که دوستشان داریم همواره عافیت را می‌طلبیم. اما وقتی امر خداوند فرا رسد، تسلیم امری می‌شویم که خداوند دوست دارد. همانگونه که در مباحث غم و شادی آموختیم، یکی از غم‌های زیبا، مثبت و رشددهنده‌ی انسانها، اهتمام (درگیر شدن) در غم‌های عزیزانشان است، به طوری که برای رفع این غم از تلاش و دعا باز نمی‌ایستند. اما به محض آنکه قضایی از سوی خداوند محکم شد، رضایت به آن قضا و تسلیم در برابر آن، و عدم بی‌تابی و جزع و فزع، زیباترین نوع برخورد است. زیرا پروردگار مهربان از مسیر ربوبیت خویش، دقیقاً قضایی را برای انسان انتخاب می‌کند که در آن بُرهه‌ی زمانی، برای او لازم و ارتقاء دهنده بوده است، و این ربّ رئوف در تمام این مسیر، تکیه‌گاه و پناه انسانی است که او را به قضای خود مبتلا نموده است. عاقلترین انسان‌ها در این زمان، سریعاً به آغوش پروردگار پناه برده و با رضایت به رضای اِله خود، از او برای ادامه‌ی مسیر کمک می‌گیرند. و این قضاء دوباره برای امام صادق «علیه‌السلام» نیز اتفاق می‌افتد، ایشان نیز تبسمی می‌کنند و می‌فرمایند: «سبحان من یقتل اولادناء و لا نزداد لَه الاّ حُبّا» فراموش نکنیم که انتخاب‌های خداوند، همواره به نفع دنیا و آخرت ماست و تسلیم در برابر آن، تنها به خاطر رشد و قدرت گرفتن ما می‌باشد. اعتراض به خداوند، علامت آن است که انسان خودش و یا دیگران را از خداوند بیشتر دوست می‌دارد. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «اذا اَردنا امراً و ارادَ اللهُ امرا، فسلّمنا لآمرالله» هرگاه ما امری را می‌طلبیم و خداوند نیز امر دیگری را اراده می‌کند، پس ما تسلیم امر خداوند می‌شویم. تفاخر خداوند بر فرشتگان در هنگام تسلیم بندگانش امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرماید: «اذا قال العبد؛ ما شاءالله لاحول و لاقوه إلاّ بالله، قال الله ملائکتی اِستسلم عبدی، أعینوه و أدرکوه» هرگاه بنده (در مصیبتی) بگوید؛ هر چه خداوند بخواهد و هیچ حول و قوه‌ای جز به اذن خداوند نیست، خداوند می‌فرماید: ملائکه من، بنده‌ی من تسلیم شد، یاری‌اش کنید و او را دریابید... مؤمن، خویش را در کنف حمایت خداوند می‌بیند و تمام قضای الهی را مجرایی برای رشد فطرت خویش می‌داند. او در دولتِ خداوند، تمام جریانات را به نفع خویش دانسته و در هنگام مواجهه با قضای الهی با اتکال به قدرت و رحمت اِله حقیقی‌اش، خود را آرام و راضی نگه می‌دارد. خداوند نیز به واسطه‌ی تسلیم بنده‌ی مؤمنش بر ملائکه تفاخر نموده و آنها را به یاریِ بنده‌اش اعزام می‌دارد، تا از مسیرهایی غیر قابلِ انتظار، دست او را گرفته و راه را برایش باز نمایند. باید تا دیر نشده، شاد بودن در کنار خداوند و آرام زیستن در پناه او را بیاموزیم تا بتوانیم در تمام احوالات روزگار با قدرت و آرامش زندگی کنیم. از تسلیم تا سعادت حضرت علی «علیه‌السلام»: التّسلیم ان لا تتّهِم. بهترین تسلیم آن است که خداوند را متهم نکنید (به او ایراد نگیرید). یک نگاه درست به خودِ حقیقی انسان، قطعاً در نهایت انسان را به مقام تسلیم خواهد رساند. اگر باور کنیم که ما قرار است تحت مربی‌گریِ بی‌واسطه ربّ عظیم‌مان، تراش خورده و بزرگ و بزرگ‌تر شویم تا در زیباترین مقام به نزد او بازگردیم؛ حتماً بلاها و قضاها را به عنوان ابزارهای تراش خود پذیرفته و از رو به رو شدن با آنان هراس نخواهیم داشت. البته لازم به ذکراست که این تراش‌ها، خالی از درد و عذاب نخواهند بود اما اگر بیاموزیم که خود را با تسلیم به مربی کاردان‌مان بسپاریم و درد این تراش را با رضایت تحمل کنیم آرام آرام تمام مراتب شرک از وجودمان پاک شده و به خوشبختی عظیمی که مورد نظر خداوند است، دست خواهیم یافت. والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 621
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 108، 91/01/31

خانواده آسمانی، جلسه 108، 91/01/31

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث ما درباره‌ی عوامل خنثی کردن حمله‌های شیطان بود. شیطان عامل ایجاد غصه، دلشوره، ناامیدی در انسان است. و انواع حمله‌های جلو، عقب و راست و چپ را در دل ما قرار می‌دهد. عامل خنثی کردن این حملات یاد خداست. شیطان هنگام تردید و تزلزل و سردرگمی به سراغ انسان می‌آید. انسان وقتی نشانی منزل خود را می‌داند و راه بازگشت به منزلش را می‌شناسد دلشوره ندارد. ولی اگر کسی راه را برای بازگشت به خانه‌اش بلد نباشد. نگران و مضطرب است. و این نگرانی حجم زیادی از فشار روحی برای ما ایجاد می‌کند. شیطان زمانی به سراغ ما می‌آید که نشانی را ندانسته و گم می‌شویم یا اینکه خودمان عمداً خود را گم می‌کنیم یعنی نمی‌خواهیم تذکرات را بشنویم و خیلی چیزها را ببینیم و نمی‌خواهند حقیقت خود را شناخته و حرام و واجب را بدانند. این افراد خوراک شیطان هستند. چنین افرادی رابطه‌شان را با اشخاص و یا مراکز و هر چیزی که آن‌ها را به یاد خودشان می‌اندازد قطع می‌کنند. به یکی از افرادی که از کشوری دوردست در ایران اقامت داشته و مرتب در کلاس‌ها شرکت می‌کرد گفتم که هم‌وطن‌های شما در اینجا کم نیستند چرا اقدام به تشکیل کلاس و آموزش ایشان نمی‌کنی؟ پاسخ داد که اقدام کرده است ولی تعداد انگشت شماری شرکت می‌کنند زیرا بقیه نمی‌خواهند بشنوند تا مبادا مجبور شوند با دانستن خیلی مسائل مشتهیات نفسانی خود را کنار بگذارند. ولی بعضی‌ها جاهل قاصر هستند نه مانند آن‌ها جاهل مقصر. جاهلان قاصر فقط کافی است بدانند به محض دانستن عمل می‌کنند. فقط دو گروه هستند که شیطان بر آن‌ها غلبه دارد: 1- کسانی که خودشان را در جهل نگه می‌دارند. 2- کسانی که می‌دانند ولی شهوتشان برداشته هایشان غلبه دارد. مثل اینکه انسان می‌داند که مرده به انسان کاری ندارد ولی می‌ترسد زیرا توهمش به عقلش غلبه دارد. این امر به فرمان شیطان است و به دلیل این است که شخص عقلش ضعیف‌تر است و علیرغم اینکه می‌داند تاریکی و مرده ترس ندارد ولی به دلیل قوت بیشتر وهمش، وهم او بر عقلش غلبه می‌کند. بعضی‌ها خیالاتی می‌کنند که با وجود اینکه قائم به نفس او و مخلوق نفسش هستند اما از آن خیالات می‌ترسند. و به تعبیر معصوم «علیه‌السلام» در  دعا «عقل مغلوب» است. (.... و عقلی مغلوب) که سبب غلبه‌ی وهم و خیال شده است. افراد وسواسی هم این‌طور هستند. با اینکه در شرع دو بار آب ریختن سبب طهارت متنجس است ولی افراد وسواسی بیشتر آب می­ریزند زیرا به دلشان نمی‌چسبد. در صورتی که خدا اندازه و عدد را برای راحتی ما قرار داده است و کلاً بر ما آسان گرفته است: «یرید الله بکم الیسر....» شی نجس با یک‌بار آب کُر و دو بار آب قلیل پاک می‌شود اینکه بعضی‌ها به دلشان نمی‌چسبد دلشان همان شیطان است. پس سه دسته خوراک شیطان هستند: 1- کسانی که وهمشان بر عقلشان غلبه دارد. 2- کسانی که اطلاعات ندارند و مخصوصاً خودشان را در ناآگاهی نگه می‌دارند. (جاهل مقصر) کسی که آدرس را دارد دچار دلشوره و اضطراب نمی‌شود. برای همین است که پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرموده‌اند: «طلب العلم فریضه علی کل مسلم» و در توضیح علم واجب، حضرت معارف دینی را بیان کرده‌اند که شامل عقاید، اخلاق و احکام می‌شود. بیشتر کسانی که گناه کرده و یا فریب می‌خورند در اثر نادانی و ناآگاهی است. اگر ما «الله» را نه به عنوان خالق و «رب العالمین» نگاه می‌کنیم شیطان می‌تواند به ما صدمه بزند چون فکر می‌کنیم که صرفاً ما را خلق کرده است ولی اگر او را محبوب، معشوق و اصل خودمان بدانیم شیطان نمی‌تواند وارد این حریم شود. و با چنین نگاهی انسان اصلاً در زندگی دچار سردرگمی نمی‌شود. خدا حرف آخر را همان اول زده است. «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» و حتی در این مسیر ما به سرعت و بلکه سبقت توصیه شده‌ایم: «سارعوا الی مغفره من ربکم و جنه عرض‌ها السموات والارض» و «سابقوا الی مغفره من ربکم و ...» انسان اول باید مسیر را بشناسد و سپس سرعت و سبقت بگیرد. کسانی که راه را نشناخته‌اند. سرعت و سبقت از دیگران را در امور دنیایی اعمال می‌کنند. کسانی که مسیر را نمی‌شناسند دائماً دچار شک و تزلزل می‌شوند، این افراد زمان مرگ می‌بینند که یک قدم هم نرفته‌اند و ای کاش در جا زده باشند بسیاری اوقات دچار عقب‌گرد می‌شوند. معصوم «علیه‌السلام» این گم گشتگی را این‌گونه توضیح می‌دهند: «ان الشیطان واضع ختمه علی قلب ابن آدم فاذا ذکر الله خنس و اذا نسی فالتقم فذلک الوسواس الخنّاس.» شیطان پوزه­اش را در قلب فرزند آدم (انسان) قرار می­دهد پس هنگامی که یاد خدا کند (شیطان) پنهان می‌شود (فرار می‌کند) و هنگامی که فراموش کرد (که یاد خدا کند) شیطان در او نجوی می‌کند. و این وسواس خنّاس است. اینکه می‌فرمایند: «خنس» خنّاس یعنی پنهان شونده، در واقع وقتی انسان را وسوسه می‌کند خودش را پنهان می‌کند. خیالات و افکاری که انسان را به هم می‌ریزند هیچ کدام مربوط به انسان نیست و این شیطان است که او را آشفته می‌کند. زیرا انسان دوست ندارد ضعیف باشد و رفتارهای پرخاشگرانه و حساس بودن و زودرنجی داشته باشد. ولی وقتی انسان نشانی را گم کند دیگر متوجه نیست که این‌ها از طرف شیطان است. کسی که نشانی دارد می‌داند عصبانیت عین جهنم است دیگر عصبانی نمی‌شود و حسادت و زودرنجی را نیز کنار می‌گذارد. و این‌ها مختص کسانی است که وزن دارند و قرآن هم فقط کسانی را که وزن دارند اهل بهشت می‌داند: «فمن ثقلت موازینه فهو فی عیشه راضیه...» پس کسی که نشانی ندارد نمی‌تواند سرعت و سبقت داشته باشد و باید توقف کند و بعد از شناختن آدرس ادامه دهد در غیر این صورت هر چه سرعت بگیرد از مقصد فاصله گرفته است. در جاهایی که دشمن کمین کرده بود در جبهه‌ها، به ما می‌گفتند باید با سرعت 160 کیلومتر حرکت کنید تا از دسترس دشمن محفوظ بمانید. شیطان به انسان سردرگم و متزلزل حمله می‌کند. پس بر اساس روایت مذکور این شیطان است که افکار پلید و غصه آور را به انسان تلقین می‌کند. و به عبارتی وسوسه کننده‌ای که پنهان می‌شود (وسواس الخناس) کاری می‌کند که ما فکر کنیم این افکار زاییده‌ی تفکرات خودمان است. و این وسوسه‌ها را در زمینه‌ی عقاید، اخلاق و احکام به ما القاء می‌کند. رساله کتاب ریاضیات آخرت است که اگر کنار گذاشته شود. سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. شماره و کد که نباشد انسان به مقصد نمی‌ترسد. لذا کسانی که رساله را کنار گذاشته‌اند در واقع حدود و اندازه‌های الهی را در نظر نمی‌گیرند به راحتی همراه شیطان می‌شوند. وسواس در احکام تدریجاً به وسواس در اخلاق و نهایتاً احکام می‌انجامد. با به هم خوردن اعداد و اندازه‌ها در مسائل عبادی تدریجاً عبادت تبدیل به غول می‌شود تا آنجا که شخص زده می‌شود. در حرکت ابدی ما باید اصول و ریاضیات این حرکت را بدانیم و رعایت کنیم تا حرکت مان موفق باشد. و این مطلب در همه علوم صادق است. اعم از ریاضی، فیزیک، پزشکی، خیاطی و گلدوزی و ... باید کوچک‌ترین واحد اندازه‌گیری رعایت شود وگرنه نتیجه بخش نیست. در نانو تکنولوژی یعنی ما با اندازه‌های یک هزارم میلی‌متر سر و کار داریم. در بعضی علوم میلیونیم ثانیه محاسبه می‌گردد. و اگر رعایت نشود همین ارقام ریز فاجعه‌آفرین هستند. در شیمی جابجایی یک اتم سبب انفجار می‌شود. کسی که اعداد و ارقام الهی را رعایت نکند از جهنم سر در می‌آورد. عدد و اندازه به حدی مهم است که خداوند سه بار در قرآن می‌فرمایند: «و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون»، «و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون» و «و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون» عدد که به هم بخورد شخص کافر، ظالم و فاسق هستید. تا زمانی که شخص به یاد خداست شیطان نمی‌تواند پوزه‌اش را در دل او فرو کند. شخص وقتی خانه‌اش را بلد است اگر شیطان هر چه به او بگوید که خانه‌ات در جای دیگر است او نمی‌پذیرد. افراد حتی در حالت نیمه هوشیاری آدرس خود را می‌دانند. کسی که بنای نفس چرانی دارد از موعظه و پند و نصیحت بدش می‌آید و خداوند با تمام اسماء و صفاتش برای کسی که اسیر دست شیطان است کاری انجام نمی‌دهد. ولی اگر خدا را حبیب و رفیق خودمان دانستیم شیطان دیگر حریف انسان نشده و کاری علیه او انجام نمی‌دهد. البته عظمت و ربوبیت و ... جایگاه ویژه‌ی خود را دارند به طوری که قرآن می‌فرماید اگر توجه به ربّ نداشته باشید نمی‌توانید از وسواس خنّاس رها شوید: «قل اعوذ بربّ الناس، ملک الناس، اله الناس، من شرالوسواس الخنّاس....» ما بنده‌ی خدایی هستیم که مالک مدبر است و می‌داند من چگونه به خوشبختی جاودانه می­رسم. ما وقتی مربی داریم از همه‌ی توصیه‌هایش تبعیت می‌کنیم و اصلاً وسوسه نمی‌شویم خلاف دستور او رفتار کنیم زیرا می‌خواهیم درست آموزش ببینیم در مسیر آخرتی آنچه که قادر است تمام وسوسه‌ها را کنار بزند عشق و محبت است. قرآن هم روی این امر تأکید دارند. بنابراین شعار اسلام «لا اله الا الله» است نه «لا ربّ الا الله» و نه «لا ملک الا الله» در این صورت انسان همیشه با معشوقش است شاد و آرام است و تزلزل هم نداشته زیرا راه را بلد است. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 618
زمان انتشار: 25 اکتبر 2014
| |
 خانواده آسمانی، جلسه 107، 91/01/24

خانواده آسمانی، جلسه 107، 91/01/24

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره‌ی قدرت‌ها و توانایی‌هایی بود که ما را در مقابل حملات شیطان مصون و ایمن می‌کند. یکی از مهم‌ترین این قدرت‌ها یاد «الله» یعنی یاد کمال و هستی مطلق است. عالم محضر خداست و خداوند در همه جا یکسان حضور دارد و هیچ جا خالی از وجود او نیست. «لا یخفی علیه شیء فی الارض و لا فی السماء» هیچ چیز از او نه در آسمان و نه در زمین مخفی نیست. «أینما تولوا فثّموا وجه الله» به هر کجا رو کنید آنجا جلوه و حضور خداست. در دعای کمیل می‌خوانیم: «و بأسمائک آلتی ملأت ارکان کلّ شیء» و به نام‌های مبارکت که در همه‌ی ارکان تجلی کرده است.» خانواده‌ی آسمانی هم مانند «الله» در همه جا حضور دارند چون آن‌ها خلیفه الله و خزائن و معادن علم الهی هستند و هیچ جای عالم خالی از حضور آن‌ها نیست و این‌طور نیست که آن‌ها فقط در حرم‌های شریفشان حضور داشته باشند پس هر کجا آن‌ها را بخوانیم، ما را می‌بینند و صدایمان را می‌شنوند. حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: «ذاکر الله مجالس» کسی که یاد خدا می‌کند، هم نشین خداست. این یک امر اعتباری نیست بلکه یک امر حقیقی است. در یاد، انسان با معشوقش «الله» است و این حضور آن‌قدر قدرتمند است که خداوند می‌فرماید: «من از رگ گردن به شما نزدیک‌ترم و در جای دیگر می‌فرماید: «ان الله یحول بین المرء و قلبه» خداوند بین انسان و قلبش حائل می‌شود.» لذا وقتی انسان یاد الله می‌کند، از چیزی یاد می‌کند که از خودش به خودش نزدیک‌تر است و این در واقع همان اوج مجالست است. پس کسی که در حال ذکر است در ذات بهشت و حتی بالاتر از آن یعنی در هم نشینی خداوند قرار دارد و آن‌چنان قدرت می‌گیرد و ضعف‌هایش برطرف می‌گردد که دیگر شیطان نمی‌تواند به او آسیبی برساند. پس اگر انسان در طول مسیر حرکتش به سمت آخرت، همیشه به یاد معشوقش باشد، و هدف خلقت و ماهیت جنینی و رحمی دنیا را از یاد نبرد، خیلی راحت می‌تواند مسیر را طی کند و به مقصد برسد و شیطان قادر نیست به او صدمه‌ای برساند. «انّ کید شیطان کان ضعیفا» کید شیطان ضعیف است. اما در جایی که انسان آدرس را از یاد ببرد و از معشوقش غافل شود و فراموش کند از کجا آمده، در کجا هست و به کجا می‌رود، در سرعت حرکتش اختلال و در نهایت توقف ایجاد می‌شود. اینکه قرآن دستور به سراع و سابق داده است مختص کسانی است که مسیر را می‌شناسند و غایت را می‌دانند و می‌توانند با سرعت و در نهایت با سبقت مسیر را طی کنند. همه‌ی بدبختی‌هایی که بر سر انسان در طول تاریخ آمده است برای این است که «لا اله الا الله» را از یاد برده‌اند و فراموش کرده‌اند که (الله) دلبر و معشوق و لذت نهایی‌شان است. دل، هیچ‌گاه بدون معشوق نمی‌تواند باشد، لذا انسان به محض اینکه معشوق حقیقی‌اش را از یاد برد، گدای عاطفی معشوقه‌ای زمینی می‌گردد و خوار می‌شود. طوری که با یک به هم خوردن رابطه، افسرده و مچاله می‌شود و همه چیزش را از دست می‌دهد و آسیب می‌بیند. اما اگر کسی به معنای حقیقی (لا اله الا الله) می‌گوید و خودش و معشوقش را می‌شناسد، اصلاً نیازی به محبت دیگران پیدا نمی‌کند. گزاره‌ی «لااله الا الله» مختص به بخش انسانی و فوق عقلانی است و مربوط به بخش‌های پایین شخصیت یعنی حس، خیال، وهم و عقل نمی‌شود. پس اگر انسان خودش را به معنای واقعی انسان بداند و جنسیت و زنی و مردی معنا نکند، دیگر نیازی به عواطف دیگران ندارد و با الله یعنی کمال مطلق سیراب است و خلائی در خود حس نمی‌کند که بخواهد برای پر کردن آن به دنبال چیزی پایین تر باشد. «مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم.» «لا اله الا الله» تنها گزاره‌ی مناسب انسان است و هیچ ذکر و عبادتی و هیچ دعا و توسلی به پای آن نمی‌رسد و آن افضل اعمال محسوب می‌شود اگر انسان بخواهد در مسیر حرکتش به سمت ابدیت به قدرت، سرعت و سبقت برسد باید به معنای حقیقی «لا اله الا الله» بگوید. اما اگر کسی مسیر را اشتباه رفت و دچار آسیب شد باید جبران کند. و سرعتش را بیشتر کند و برای بیشتر کردن سرعت لازم است الهش را شفاف تر ببیند و به جای «الله» را «انت» یعنی تو خطاب کند، یعنی به جای ذکر «لا اله الا الله» متوسل به ذکر «لا اله الا الله سبحانک انی کنت من الظالمین» شود. انسان با الله شاد و آرام و خوش و سرمست است و اصلاً نیازی به هیچ کس ندارد اما وقتی لا اله الا الله را فراموش می‌کند شیطان هزاران بلا بر سرش می‌آورد و او را گرفتار سراب و بدبختی و خواری و ذلت می‌کند. لذا برای شروع ذکر یونسیه بسیار مهم است «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» خدایا من یک عمر مسیر را اشتباه رفتم و فکر می‌کردم تو فقط برای برآوردن حاجات دنیایی‌ام هستی و هزاران معشوق را از تو خواستم در حالی که فراموش کرده بودم تو خودت معشوق حقیقی‌ام هستی و من هرگز خودت را از تو نخواستم. و معشوق‌های زمینی هر کدام به نوبه‌ی خود مرا تحقیر کردند و به خواری و ذلت کشاندند. خدایا من به خودم ظلم کردم و بیهوده خودم را خوار و ذلیل نمودم و دچار خود فراموشی شدم. «دل به این و آن نده ای بوالهوس / دل به آن ده کان دلت دادست و بس» تمام غصه‌ها، عطش‌های کاذب و له و تحقیر شدن‌ها و التماس‌ها برای این است که انسان الله وخانواده‌ی آسمانی خود را فراموش کرده است و نمی‌تواند از کانون عاطفی آن‌ها جذب و دریافتی داشته باشد و یا با آن‌ها رفیق شود. «یا من یکفی من کلّ شی و لا یکفی منه شی اکفنی ما اهمّنی» «ای کسی که از هر چیز، انسان را بی‌نیاز می‌کنی و هیچ چیز نمی‌تواند من را از تو بی نیاز کند، تو خودت هر چیزی که برایم مهم است به من برسان.» پس هر وقت انسان دچار سرخوردگی و تحقیر و یا زمین خوردن شد و یا احساس نیاز به محبت دیگران را در خود دید باید بگوید «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» و این «انت» باید تقویت شود و راه تقویت آن چیزی جز خودشناسی نیست. انسان زمانی می‌تواند کسی را «انت» تو خطاب کند که شفاف جلوی چشمانش حضور داشته باشد و بتواند او را ببیند. انسانی که «الله» را گم کرده و نمی‌بیند، در واقع اول خودش را گم کرده است و اگر کسی خود حقیقی‌اش را از یاد برده باشد نمی‌تواند معشوق و الهش را به خاطر آورد. «و لا تکونوا کالذین نسوالله و انساهم انفسهم» مثل کسی نباشید که وقتی خدا را فراموش می‌کند، در واقع خودش را فراموش کرده است. «من عرف نفسه فقد عرفه ربه». اگر کسی خود حقیقی‌اش را به رسمیت نشناخته باشد و به بلوغ نرسیده باشد نمی‌تواند معشوق و الهش را به یاد آورد و یا نیاز به الله و خانواده‌ی آسمانی را در خود حس کند، و این دقیقاً مانند کودک کم سن و سالی می‌ماند که معنای عشق و جنس مخالف را نمی‌فهمد و هر چه از او درباره‌ی آن‌ها صحبت کنیم تأثیری بر روی او نمی‌گذارد چون به بلوغ جنسی نرسیده و چنین شخصیتی را در خودش کشف نکرده است. انسانی که شخصیت فوق عقلانی را در خودش نیافته است نمی‌تواند از نماز و روزه و عبادت و... لذت ببرد و یا خدا و خانواده‌ی آسمانی برایش جذابیتی داشته باشد. چنین انسانی نمی‌تواند از خود حقیقی‌اش در مقابل شیطان دفاع کند چون اصلاً او و نیازهایش را به رسمیت نشناخته است. اما برعکس او چون خود حیوانی و نیازهای مربوط به آن مانند غذا، لباس، ازدواج و ... را قبول دارد و آن‌ها را برای خودش ضروری می‌داند در این زمینه معصومانه عمل می‌کند و شیطان نمی‌تواند برای او مانعی ایجاد کند. «خداوند می‌فرماید: بنده‌ی من، من با تو، طوری رفتار می‌کنم که گویی فقط همین یک بنده را دارم، اما تو با من طوری رفتار می‌کنی، که گویی اصلاً من را نداری.» خداوند در قرآن با زبان عشق با ما صحبت می‌کند و وقتی می‌خواهد ما را از کاری منع کند و یا به کاری امر نماید از واژه «ان الله لا یحب...» و «ان الله یحب و ...» استفاده می‌کند. حتی وقتی پیام تبعیت از خود می‌فرماید، وعده بهشت و جهنم را مطرح نمی‌کند: «قل ان کنتم تحبّون الله فاتبعونی یحببکم الله؛ به همه بگو اگر من را دوست دارید از من تبعیت کنید، تا محبوب خدا شوید.» انسان وقتی تسبیح دست می‌گیرد و یا مشغول ذکر و نماز و توسل می‌شود و یا به زیارت و حرم می‌رود، ابتدا خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش او را یاد کرده‌اند و سپس او به یاد آن‌ها افتاده است. (لیلی از مجنون بسی مجنون تر است.) اول سلوک، ذکر با «یا» شروع می‌شود مثلاً «یا الله» و «یا» برای این است که انسان راه را بشکافد و پیدا کند، اما وقتی خودش را شناخت و معشوق را در آغوش کشید، دیگر گفتن «یا» معنایی ندارد و در اینجا دیگر شیطان نمی‌تواند دخالتی داشته باشد و خلوت بین آن عاشق و معشوق را به هم بزند، حتی دوست هم دیگر در حریم آن دو جایی ندارد تا چه رسد به دشمن بدخواهی چون شیطان. رسیدن به این خلوت و ذکر، مختص اولیاء خدا و حوزه رفته‌ها نیست، برای مثال شهدای 13، 14 ساله هشت سال دفاع مقدس هم به این مقامات رسیده بودند، راستی آن‌ها کجا درس خوانده بودند، کلاس رفته بودن، و یا استاد دیده بودند؟ معجزه‌ی جمهوری اسلامی که در طول تاریخ بشر سابقه نداشته است تربیت شهدایی است که ذخایر عالم بقا هستند و یک نفر آن‌ها می‌تواند میلیون‌ها انسان را نجات دهد. «ذکر الله رأس مال کلّ مؤمن و ربحهو السلامه من شیطان» حضرت علی «علیه‌السلام» فرمودند: یاد خدا سرمایه است و سود آن سلامت ماندن از دست شیطان است. انسان وقتی با الله و لا اله الا الله همراه باشد به او هیچ آسیبی نخواهد رسید. «کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی» (لا اله الا الله) قلعه و دژی است که هر کس در آن وارد شد، از عذاب در امان است.» امکان ندارد کسی با لا اله الا الله، کوچک و تحقیر شود و یا دچار رذایل اخلاقی چون عجب و تکبر و حسادت و زودرنجی و عصبانیت و .... شود. با لا اله الا الله انسان هر چقدر هم کمال داشته باشد، خودش را دست خالی می‌بیند و همیشه متواضع است و داشتن یا نداشتن کمال برایش یکسان است، چرا که او تنها خدا را می‌بیند و با او خوش است. انسان اگر با دست پر و با تکیه بر کمالاتش بخواهد به سراغ خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش برود، اصلاً به حریم آن‌ها راه پیدا نمی‌کند. شیطان هم این‌گونه عمل کرد و با تکیه بر 6 هزار سال عبادتش دچار عجب و تکبر شد و این‌گونه سقوط کرد. «فاخرج آنک رجیم». یک رمز: اگر کسی می‌خواهد ذکر، عبادت، کلاس، کار فرهنگی‌اش اثر بخش باشد، باید بی کمال این کار را انجام دهد یعنی باید عوام باشد، انسان تا عامی نشود، رشدی پیدا نخواهد کرد. اگر کسی هم زمان با اینکه رشد می‌کند، کمالات خود را باور کند و روحیه‌ی عوامیت را نگه ندارد، بدبخت می‌شود. برای مثال: حاج ملا هادی سبزواری با اینکه فیلسوف و عارف بزرگی بود اما اصلاً برای خود کمالی قائل نبود و به جای اینکه برای خود مقام آیت اللهی اعلام کند، به یک حوزه‌ی علمیه در کرمان رفت و خادم شد. و حال برعکس کسی که 4 سال دانشگاه درس خوانده و کمال خود را باور کرده، دیگر هر چیز و هر کس را لایق خود نمی‌داند و شیطان این‌گونه او را به جهنم می‌کشاند. انسان فقط زمانی می‌تواند مستقیم و با سرعت به سمت خدا و خانواده آسمانی‌اش حرکت کند، که دائماً به یاد خود حقیقی و الهی‌اش باشد، اما به محض اینکه انسان به یکی از شئون پایین شخصیت یعنی حس، خیال، وهم و عقل توجه کرد و اهمیت داد، دیگر فوق عقل مخفی می‌شود و با مخفی شدن آن الهش هم فراموش می‌گردد و در اینجاست که سقوط اتفاق می‌افتد. و این دقیقاً مانند رانندگی در جاده می‌ماند که به محض غفلت، سقوط در دره اتفاق می‌افتد و همه چیز نابود می‌شود. انسان به محض اینکه دچار خود گم گشتگی شد، خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش را فراموش می‌کند و در زیر بار حملات شیطان له می‌شود. خوب است انسان هر روز با دعا و زیارت روز خودش را به خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش بسپارد، اهل بیت «علیهم‌السلام» هیچ‌گاه انسان را رها نمی‌کنند، اما از آنجایی که دنیا دار اختیار است و انسان موجودی مختار است، اگر او خودش بخواهد رها شود، آن‌ها به زور او را نگه نمی‌دارند. انسان هر جا از شیطان ضربه‌ای می‌خورد و یا سقوط می‌کند برای این است که دستش را از ریسمان اللهی رها کرده است و او برای رسیدن به خدا نیاز به وسیله دارد. «وابتغوا علیه الوسیله» و حضرت زهرا «سلام الله علیها» می‌فرماید: «نحن الوسیله» ما وسیله هستیم. یاد «الله» یاد خود حقیقی است و یاد خود حقیقی همان یاد الله است. خود حقیقی از جنس خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» است و مربوط به شئونات پایین شخصیت (مثل جنس و مقام و شهرت و ...) نمی‌شود. «نفخه فیه من روحی» من از روح خودم در تو دمیدم. و انسان باید به جای سرمایه‌گذاری کردن روی یاد الله، روی یاد خود حقیقی‌اش سرمایه‌گذاری کند. چون خدا و خانواده‌ی آسمانی از انسان دور نیستند و با خودشناسی می‌تواند آن‌ها را که در آغوشش هستند ببیند. «سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد/ آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد» امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرماید: «ذکر الله دعافته الایمان و عصمه من الشیطان» یاد خدا، ستون ایمان است و عصمت از شیطان است. وقتی یاد خدا می‌رود، تمام عبادت‌ها، صورت می‌شود و هیچ محتوایی ندارد و این‌گونه انسان دائماً زمین می‌خورد. خدا و خانواده آسمانی از انسان جدا نیستند و انسان با شناخت خود می‌تواند آن‌ها را ببیند. «انّ راحل الیک قریب المسافه» کسی که می‌خواهد به خدا برسد به خدا نزدیک است. و خداوند می‌فرماید: «إذا سألک عبادیانی فانی قریب» هر وقت بندگان من از من سؤال کردند، بگو من در نزد آن‌ها هستم. «من کیم؟ لیلی / لیلی کیست؟ من                    هر دو یک روحیم اندر دو بدن» کسی که خودش را می‌شناسد، قاعده‌ی «هو انت» را خوب می‌فهمد، و دیگر نسبت به کسی عصبانی، حسود، بدبین و .... نمی‌شود. چون او را خودش می‌داند و می‌داند هر کاری کند اول به خودش بر می‌گردد. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 585
زمان انتشار: 21 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 106، 91/01/24

خانواده آسمانی، جلسه 106، 91/01/24

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه گذشته در مورد راه‌های مبارزه با ترفندهای شیطان و مسئله پناهنده شدن به خداوند تبارک و تعالی صحبت کردیم. در این جلسه به عنوان مقدمه به قاعده نسبت می‌پردازیم. در قاعده نسبت: رابطه‌ی دنیا با آخرت مثل رابطه‌ی رحم مادر است با دنیا و هر چقدر انسان بر روی این قاعده بیشتر کار کند، آثار و خیرات بیشتری نصیبش خواهد شد و کمتر نیاز به مطالعه پیدا خواهد کرد. وقتی می‌گوییم این رابطه وجود دارد یعنی حرکت ما به سمت آخرت و ابدیت مبتنی بر حقیقت و قدرت و دارایی و شدن است. هنگامی که جنین از رحم مادر متولد می‌شود مجموعه‌ای از داده‌های حقیقی پدر و مادر است که به طور متوسط 55 درصد مادر و 45 درصد پدر در آن سهیم هستند. و همچنین مجموعه‌ای از دریافت‌هایی است که جنین از بیرون و درون رحم می‌گیرد. جنین فقط روند چند ماهه‌ی رحمی نیست، بلکه روند چند ساله‌ی پدر و مادرش است که به صورت دارایی کسب می‌کند. مثلاً میزان زیبایی، سلامت، هوش عقل، و توانایی‌های دینی و اخلاقی یک امر حقیقی است که جنین کسب کرده‌است و توهمی و خیالی نیست. انسان موجودی مختار است و در حرکتش از رحم دنیا به آخرت، یکسری داده‌ها را از پدر و مادر و محیط دریافت می‌کند و یکسری توانایی‌ها را نیز به صورت اکتسابی کسب می‌کند که به وسیله‌ی آن‌ها می‌تواند بر داده‌های وراثتی خود غلبه کند. حتی مسئله شفاعت هم وهمی نیست و حتماً بر اساس یکسری داده‌ها و دارایی‌های انسان انجام می‌شود. برای مثال وقتی بچه‌ای بیمار و ضعیف به دنیا می‌آید و یا در جایی از بدنش دچار مشکل می‌شود، پزشک ابتدا مجموعه‌ای دارایی‌های نوزاد را در نظر می‌گیرد و بر اساس آن دارایی‌ها، کار شفاعتی و کمک و درمان را شروع می‌کند، در این که پزشک مهربان است و دوست دارد به نوزاد کمک کند شکی نیست، اما نوزاد هم باید قابلیت و توانایی دریافت کمک و کسب شفاعت را داشته باشد. حضرت زهرا «سلام الله علیها» می‌فرماید: «بعضی افراد سیصد هزار سال طول می‌کشد تا شفاعت ما به آن‌ها برسد.» یعنی شفاعت و مهربانی آن‌ها سر جایش هست اما برای دریافت آن باید سیصد هزار سال در جهنم بماند تا قابلیت دریافت آن را پیدا کند. مثلاً بچه‌ای که پایش شکسته، پزشک همان لحظه کار درمانی را برایش شروع می‌کند و فیض او همان لحظه منتقل می‌شود اما شش ماه طول می‌کشد تا بچه آن فیض را دریافت کند و کاملاً بهبود یابد. شفاعت هم همین‌گونه است و همان لحظه انتقال پیدا می‌کند اما تا بیاید و دریافت شود، بهبودی و درمان حاصل شود مدتی طول می‌کشد. و این مدت زمان بستگی به شدت و نوع و تعداد بیماری و قابلیت و دارایی فرد دارد و برای همه افراد یکسان نیست. مثلاً بچه‌ای که زردی دارد با بچه‌ای که فلج است یکی نیست و پزشک نمی‌تواند با هر دو یکسان رفتار کند. حرکت به سمت آخرت و ابدیت بر اساس حقیقت و واقعیت و دارایی انجام می‌گیرد. مثلاً وقتی یک حسادت و یا یک عصبانیت صد سال جهنم به دنبال می­آورد، یعنی خوب شدن این تخریب ایجاد شده، صد سال طول می‌کشد. انسان در نظام دنیایی و برزخی باید آن غذایی که دریافت می‌کند بر مجموعه‌ی ضعف‌هایش اثر بگذارد و قدرت و حیات و شدن حاصل شود. دریافت قدرت یک امر حقیقی است و همه چیز بر اساس قدرت و حیات است و حتماً باید شدن صورت بگیرد. مثلاً جنین برای اندام‌زایی باید متناسب با مجموعه‌ی داده‌هایی که از والدین دریافت می‌کند، شدن حاصل کند و اندامی سالم بسازد. هر داده‌های که از مادر به جنین می‌رسد تبدیل به اندام خوب نمی‌شود و برای همین مراقبات دوران بارداری وجود دارد و ما در حق ندارد هر چیزی را بخورد و یا بشنود، ببیند و ... و همه‌ی این دریافت‌ها بر روی جنین اثر می‌گذارد. انسان تلاش می‌کند به دنیایی همراه با سلامت و آخرتی مقرون به سعادت دست یابد و به قلب سلیم و شادی و آرامش و رستگاری برسد و اهل نجات باشد. بنابراین باید متناسب با شادی و آرامشش خوراک دریافت کند. کیفیت خوراکی که انسان دریافت می‌کند بسیار مهم است و از طرفی سلامت بدن نیز، در شدن اثر دارد. مثلاً دو نفری که شیر یا گوشت یا یک کیفیت می‌خورند ما جذب و دریافت بدنشان یکسان نیست مثلاً ممکن است این دریافت برای بدنی تبدیل به قدرت شود و برای دیگری تولید ضعف کند. جنس و سیستم بعضی از آدم‌ها طوری است که وقتی استاد می‌بینند، کتاب می‌خوانند و یا عبادت می‌کنند، به جای رفتن به جلو و قدرت گرفتن و کسب شادی و آرامش روز به روز دورتر می‌شوند و به سقوط و جهنم نزدیک‌تر می‌گردند. (حمله از سمت راست شیطان) و برعکس بعضی انسان‌ها با همان کیفیت خوراک میلیون­ها سال آخرتی رشد می‌کنند و جلو می‌افتند. شیطان وقتی ببینید نمی‌تواند حریف کسی از سمت جلو ( آینده)، عقب (دغدغه‌های گذشته)، چپ (گناهان) شود، از طریق کمالات فرد (یعنی سمت راست) حمله‌ور می‌شود تا شخص را جهنمی کند. برای شیطان اصلاً فرقی نمی‌کند که شخص چگونه و از کدام سمت سقوط کند، تنها مسئله مهم برای او این است که تعادل شخص را بر روی صراط به هم بریزد و جهنمی‌اش کند. برای همین بیشتر سران جهنم، (از سمت راست) یعنی از طریق کمالات ظاهراً مثبت و بی ظرفیتشان، جهنمی می‌شوند. مثلاً بزرگان صهیونیسم و کفر و استکبار جهانی کسانی هستند که به واسطه‌ی کمالاتشان به قدرت و حاکمیت رسیدند و این‌گونه در مقابل خدا ایستادند. و یا مثلاً بیشتر کسانی که به اسلام خیانت کردند، افرادی بودند که خودشان سهم زیادی در جنبه‌های عبادی و اسلامی داشتند. پس همیشه خوراک‌های با کیفیتی مثل قرآن، کلاس، استاد، زیارت، هوش، علم، خدمت و ... تأثیر یکسانی بر همه‌ی افراد ندارد. چون جنس انسان‌ها و ظرفیت‌هایشان با هم متفاوت است. مثلاً ممکن است کسی با یک خواب خوب و یا یک نماز شب و کار خیر خودش را گم کند و مغرور شود و همان کمال باعث تحقیر کردن دیگران و سنگینی و سقوطش گردد. برای مثال به فرد عابدی که در مسجد در حال خواندن قرآن بود خبر رسید که خلیفه عباسی شده است، او به محض شنیدن این حرف قرآن را می‌بوسد و می‌گوید از این به بعد بین من و تو فاصله افتاد. جنس و ظرفیت انسان‌ها در جذب و دریافت کمال بسیار متفاوت است و برخی انسان‌ها کمال را به نور و برخی به ظلمت تبدیل می‌کنند. و این دقیقاً مانند بارانی می‌ماند، که وقتی می‌بارد، در همه جا یک نوع اثر ندارد. و یا مانند آفتابی می‌ماند که وقتی می‌تابد در همه جا یک نوع تأثیر نمی‌گذارد. انسان باید جنس خودش را بشناسد و اگر ظرفیت رسیدن به کمالی را ندارد به دنبال آن نرود. مثلاً گاهی یک استاد معمولی برای فردی خوب است اما اگر به سراغ یک استاد سطح بالا برود، به دلیل بی‌ظرفیتی سقوط می‌کند. گاهی پرواز در افق کوتاه برای فردی بهشت آفرین است اما اگر هوس پرواز در افق بلند به سرش بزند جهنمی می‌شود چون ظرفیت آن را ندارد. بعضی افراد وقتی یک کمالی دریافت می‌کنند می‌توانند تا دکترا، اجتهاد، امام جماعتی بروند، اما نمی‌توانند تا بهشت برگردند و انسان سالمی باشند. در غذای معنوی و تغذیه جنس انسان‌ها خیلی مهم است، بعضی افراد، هر چقدر موفق تر و با کمال‌تر می‌شوند، از خدا بیشتر فاصله می‌گیرند و بعضی افراد با دو درجه کمال به خدا می‌ترسند اما اگر درجه موفقیتشان به سه برسد راه را گم می‌کنند و جهنمی می‌شوند. (برای مثال دو نفر از شاگردان آیت الله نجابت به جایی رسیده بودند که می‌توانستند فکر انسان‌ها را بخوانند، اما چون ظرفیت لازم را نداشتند، مشغول سوء استفاده از کمالی که به دست آورده بودند شدند.) حرکت به سمت آخرت توهمی و شوخی نیست و انسان واقعاً باید وجود شیطان و حملات او را جدی بگیرد. و یک انسان شاد و آرام و سالم کسی است که آن‌قدر دارایی تحصیل می‌کند که بتواند بر مجموعه‌ی حملات شیطان غلبه کند و خودش را بر روی صراط دنیا متعادل نگه دارد. چنین انسانی حتماً بر روی صراط آخرت نیز تعادل خود را حفظ می‌کند. چون قاعده دنیاست نه آخرت، و اگر فردی در دنیا سالم بود، در آخرت هم سالم می‌ماند و اگر در دنیا ضربه خورد و در آخرت هم ضربه می‌خورد. «و من کان فی هذه اعمی و هو فی الاخره اعمی» هر کس در دنیا کور است، در آخرت هم کور است. کسی که بعد از چند سال کلاس آمدن نتوانسته قدرت تحصیل کند و بر حسادت و عصبانیت و زودرنجی خود و ... غلبه کند و شاد و آرام شود باید بنگرد و علت آن را در خود پیدا کند و ببیند چرا تغذیه و نور بر روی او اثر نگذاشته است. مثلاً وقتی فردی بیمار می‌شود به دلیل شدت بیماری، دارویی با دُز پایین نمی‌تواند در او بهبودی ایجاد کند و باید دارویی با دُز بالا مصرف کند. در واقع وقتی جنس انسان خوب نباشد هر چقدر هم نور دریافت کند، تأثیر بر روی او نخواهد داشت. حضرت علی «علیه‌السلام» فرمودند: «ارتدّ النّاس بعد نبی الاّ سبع» (غیر از هفت نفر بعد از پیامبر همه مرتد شدند.) پیامبر «صلی الله علیه و آله» 23 سال تابید و در نور و قدرت او هیچ شکی نبود اما جنس بد افراد باعث شد که نتوانند از نور پیامبر «صلی الله علیه و آله» بهره ببرند و آن را دریافت کنند. وقتی جنس بد باشد، چیزی جذب دل نمی‌شود و یا اگر هم جذب شود، خودش آن را با خوراک‌های آلوده خراب می‌کند و تأثیر آن را از بین می‌برد. مثل کسی که هزینه می‌کند و کباب می‌خورد اما قبل از اینکه غذا جذب بدن شود، با یک لیوان چای تمام اثرات آن را از بین می‌برد. و یا مثل کسی که کلاس می‌آید اما قبل از اینکه درس جذب شود و اثر بگذارد، پای ماهواره می‌نشیند و همه چیز را خراب می‌کند. کسی که بعد از چند سال انجام کارهای عبادی، زیارتی، مسجد، کلاس، حجاب و ... نتوانسته تغییری کند و یا پروازی داشته باشد معلوم می‌شود یک جای کارش ایراد دارد و اشکال یا در نوع تغذیه (کیفیت غذا) و یا در نوع قابلیت جذب و دریافت فرد است. صورت عبادت تا حدودی اثر دارد اما قدرتش هیچ گاه به اندازه‌ی جذب باطن و محتوای عبادت نیست. مثلاً رکوع و سجود و یا وضو ظاهری بر دل انسان اثر دارد اما دُزش پایین است و آن‌قدر قوی نیست که بتواند جلوی خیلی از گرفتاری‌ها را بگیرد. گفتیم شیطان در 5 جا کاری از دستش بر نمی‌آید که در جلسه گذشته به دو مورد از آن‌ها پرداختیم. 1- اعتصام و اتکال به الله 2- یاد الله انسان در صحنه درگیری با شیطان اگر با خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش همراه باشد شکست نمی‌خورد. بزرگان می‌فرمایند: شیطان سگ درگاه خداست و اصلاً با آشناهای خدا مشکل ندارد و فقط غریبه‌ها را می‌گیرد.» دعا و توسل و ذکر یک امر حقیقی است. و اگر انسان واقعاً از آن‌ها استفاده کند در برابر حمله‌های شیطان قدرتمند و بیمه می‌شود و اگر هم زمانی زمین خورد با استمداد از آن‌ها می‌تواند زخم‌هایش را ترمیم کند. پس دعا و توسل و ذکر هم نقش بازدارنده و هم نقش ترمیم کننده دارد. مثل بعضی از داروها که هم در پیشگیری و هم در درمان نقش دارند. مثلاً نعناع، در جلوگیری و درمان سرماخوردگی مفید است. انسان در دعا و ذکر «الله» و در توسل «اهل بیت» را با خود به همراه دارد و شیطان نمی‌تواند در این حریم‌ها وارد شود، در نتیجه انسان با این سرمایه می‌تواند به تعادل و شادی و آرامش و قدرت برسد. قرآن می‌فرماید: «هیچ پیغمبری نبود مگر آنکه شیاطین جنی و انسی را برایشان می‌فرستادیم. «کذلک جعلنا لکلّ نبی عدوً و شیاطین الجن و الانس» انسان در مسیر حرکتش به سمت کمال باید در معرض تضادها و حملات شیاطین قرار بگیرد تا قدرتمند شود و اوج بگیرد. وقتی خداوند می‌خواهد یک پیامبری را به قرب خود برساند انواع و اقسام شیاطین جنی و انسی را بر سر راهش می‌گذارد تا او را تمرین دهد و قدرتمند کند. تا مشکلات و بیماری‌ها، دشمن و حملات شیطان نباشد، انسان نمی‌تواند اسماء اللهی را دریافت کند و به رشد و قدرت برسد. خداوند اگر شیطان را به سراغ پیامبران می‌فرستاد، خودش هم در کنارشان می‌ایستاد و از آن‌ها حمایت می‌کرد. اگر ربناهای قرآن را جمع کنیم می‌بینیم همه‌ی پیامبران و اولیاء اللهی از آدم تا خاتم همه اهل دعا و تضرع و ذکر و خلوت با خدا بودند و خودشان را در مقابل حملات دشمن بیمه می‌کردند. اما ما این‌گونه نیستیم و با وجود اینکه دائماً در معرض حملات شیاطین جنی و انسی قرار می‌گیریم خودمان را با دعا و ذکر و توسل قوی و قدرتمند نمی‌کنیم و تنها به میدان مبارزه می‌رویم و سر شکسته و زخمی بر می‌گردیم. خدا و خانواده‌ی آسمانی و شهدا و صدیقین دائماً ما را به سمت خود دعوت می‌کنند اما ما دست رد به سینه‌ی آن‌ها می‌زنیم و خودمان تنها به میدان حملات شیطان می‌رویم و زیر بار آن له می‌شویم و سقوط می‌کنیم. ذکر و یاد طرد کننده‌ی شیطان است و انسان به وسیله‌ی آن می‌تواند، معشوقه‌ای حقیقی‌اش را در تمام صحنه‌های زندگی با خود همراه داشته باشد و به شادی و آرامش و قدرت دست یابد (اشاره به داستان زنی که آسیه وار در کنار همسر چون فرعونش زندگی می‌کرد اما چون اهل ذکر بود به شادی و آرامش رسیده بود.) امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرماید: «ذکر الله رأس مال کلّ مؤمن و رجهو السلامه من الشیطان» «یاد خدا سرمایه‌ی هر مؤمنی است و سود آن سلامت ماندن از دست شیطان است.» والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 584
زمان انتشار: 21 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی ؛ جلسه 105 ؛ 90/01/17

خانواده آسمانی ؛ جلسه 105 ؛ 90/01/17

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان در باره ی خنثی سازی حملات شیطان و چگونگی برطرف کردن و موانع وصولمان به خانواده ی آسمانی بود. در جلسه گذشته به حدیثی از وجود مقدس امام صادق «علیه‌السلام» از قول شیطان پرداختیم، شیطان می‌گوید من در ۵ جا کاری از دستم بر نمی‌آید یعنی فردی که این ۵ صفت را داشته باشد از حمله‌های شیطان در امان می‌ماند و در واقع او را خلع سلاح می‌کند و راه غم و غصه را به روی خود می‌بندد. در این جلسه به دو مورد از ۵ مورد اشاره می‌کنیم. 1- اعتصام و توکل به حق تعالی، 2- یاد خدا در شب و روز. «مَن اِعتصم بالله عن نعمه صادقه و اتّکل علیه فی جمیع امور» 2- «و من کَثُرَ تسبیحه فی لیله و نهار.» انسان باید یک پناهندگی حقیقی به خداوند داشته باشد یعنی باید وجود شیطان را به عنوان دشمن حقیقی خود بپذیرد و او را بشناسد، سپس به شکایت و ترس از او بیفتد تا بتواند نسبت به الله پناهندگی داشته باشد. اما متأسفانه کمتر انسانی به بینش حضرت سجاد «علیه‌السلام» در مناجات شاکین و شکایت از وسوسه‌های شیطان رسیده است و یا مبارزه با شیطان و پناهنده شدن به خدا را جزء دغدغه‌های زندگی‌اش قرار داده است. شیطان با آنکه نقش زیادی در ایجاد غم و غصه و افسردگی و نا امیدی در زندگی انسان دارد، اما انسان اصلاً از دست او ناراحت و عصبانی نیست و ترس نسبت به او ندارد، بنابراین نیازی هم به پناهنده شدن از شر او به خداوند در خودش احساس نمی‌کند. شیطان چون غالباً مخفی عمل می‌کند و بیشتر افکاری که تولید می‌کند از زبان دل ما بیان می‌کند، در نتیجه باعث می‌شود که ما این حالت‌ها و افکار را به خودمان نسبت دهیم و حضور غریبه‌ای را در درون مان احساس نکنیم و وجود خارجی شیطان را رد کنیم. انسان باید متوجه باشد که افکار منفی و شری که در ذهنش تولید می‌شود و از آن‌ها بدش می‌آید متعلق به خودش نیست، بلکه شیطان با زمزمه‌ها و وسوسه‌هایش دائماً این افکار را به ذهن انسان تزریق می‌کند تا او را آزمایش و امتحان کند. هنر انسان این است که تشخیص دهد افکار منفی که به ذهنش می‌آید به شخصیت خارجی به نام ابلیس و یارانش تعلق دارد و اصلاً متعلق به خود او نیست و نباید آن‌ها را جدی بگیرد اما او چون شیطان را نمی‌بیند و همه‌ی وسوسه‌ها و افکار را متعلق به خودش می‌داند، تنها از دست خودش ناراحت و ناامید می‌شود. (در روایت داریم، شیطان خرطوم خود را در درون قلب انسان فرو می‌کند و در آنجا با انسان حرف می‌زند.) انسان باید افکار منفی و ناراحت کننده را در هنگام خواب و بیداری و در صحنه‌ها و پیشامدها و مسائل مختلف زندگی، شخصی و درونی نداند و آن‌ها را متعلق به شیطان و زمزمه‌های او بر شمارد و از شر آن‌ها به خدا پناه ببرد تا نشاط خود را در همه‌ی شرایط حفظ کند. انسان در محضر خداوند و در مسائل طبیعی و دنیایی    واقعاً دلیلی برای غصه خوردن، به اضطراب افتادن، حسادت و یا چشم و هم چشمی ندارد و اگر زمانی به چنین افکاری گرفتار شد، نشان­دهنده‌ی گنگی در معرفت اوست و در واقع همه‌ی آن افکار چیزی جز توهم کاذب و غلط نیست و نباید به آن‌ها اعتنا کرد. قرآن خصوصیت مؤمن را نداشتن ترس و غصه می‌داند و می‌فرماید: «لا خوف علیهم و لا هم یحزنون». پس بنابراین هرگاه ترس و غصه در وجود ما می‌آید، ایمان از وجودمان رخت بر می‌بندد. و این درست هنگامی است که شیطان، چیزهای قلابی و ناخالص را در ایمان مان تزریق می‌کند و در آن اختلال ایجاد می‌کند. البته زمینه‌ی ایجاد این اختلال و دست‌کاری را خود فرد برای شیطان به وجود می‌آورد پس بنابراین انسان باید دائماً به خدا پناه ببرد و از  او مدد بخواهد. شیطان دارای شیوه‌های مختلف فریب است و می‌تواند انسان را از جلو (دلشوره‌های آینده)، عقب (دغدغه‌های گذشته)، راست (اعمال خوب، عبادات و کمالات)، چپ (گناهان) فریب بدهد و در زمینه‌های مختلف مانند انعقاد نطفه، خواب، بیداری، و ... مشارکت داشته باشد. بنابراین انسان باید از شر چنین موجود خطرناکی به خدا پناه ببرد و از او مدد بخواهد. «قل اعوذ فاستعذ بالله من الشیطان» خداوند به ما خبر می‌دهد که باید از شر شیطان به خداوند پناه برد و استعاذه کرد. اما متأسفانه ما اصلاً استعاذه عملی به خداوند نداریم و اگر هم استعاذه داشته باشیم تنها در حد لفظ است نه عمل. داشتن استعاذه‌ی عملی یعنی اینکه انسان سبک زندگی‌اش را به گونه‌ای طراحی کند که از حملات شیطان در امان باشد. مثلاً کسی که ماهواره و یا لقمه‌ی حرام به خانه می‌آورد در واقع سبک زندگی‌اش غلط است و اگر هم استعاذه‌ای به خدا داشته باشد تنها در حد لفظ است. شیطان در هر جا که انسان راه باز می‌کند نفوذ می‌کند و حملاتش را آغاز می‌کند، انسان ابتدا باید سبک زندگی‌اش را درست کند تا بتواند اوج بگیرد و پرواز کند و گر نه همیشه ضعیف و شکست خورده باقی می‌ماند. متأسفانه امروز زندگی‌های ما متأثر از فرهنگ غرب است و دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها و خوردنی‌هایمان کنترل نمی‌شود و هر طور که دلمان می‌خواهد رفتار می‌کنیم و بعد توقع داریم که درست شویم و بتوانیم بر شیطان غلبه کنیم و به خانواده‌ی آسمانی‌مان برسیم و پرواز کنیم. مثلاً تجارت ذاتاً خوب است و ۹ قسم برکت در آن وجود دارد، اما باید سبک خرید و فروش و تجارت را طوری تنظیم کرد که لقمه حرام از کار درنیاید. استفاده‌ی عملی یعنی تنظیم کردن روابط و تا وقتی آن نیاید، استعاذه لفظی فایده‌ای نخواهد داشت. مثلاً انتخاب رشته و یا شغلی که درِ تسلط شیطان را به روی انسان باز می‌کند باید از آن پرهیز شود تا به استعاذه‌ی عملی رسید و در واقع ضرورتی برای انتخاب آن وجود ندارد. نرفتن به جهنم باید بزرگ‌ترین مسئله زندگی‌مان باشد، وقتی چیزی قرار است انسان را جهنمی کند چه ضرورتی وجود دارد که انسان آن را انتخاب کند. ما با سبک زندگی و با نوع اخلاق و روابط و دیدنی‌ها و شنیدنی‌هایمان راه نفوذ شیطان را در قلبمان باز می‌کنیم و بعد از ضربه خوردن و شکست و مبتلا شدن به غم و اضطراب تازه می‌پرسیم چرا این‌گونه شد؟ در اسلام اصل مهمی به نام هجرت وجود دارد، لذا اگر شرایط و سبکی انسان را جهنمی نگه دارد، انسان موظف است از آن سبک و شرایط هجرت کند تا خودش را نجات دهد. فرشته‌ها در قیامت از جهنمی‌ها می‌پرسند چرا جهنمی شده‌اند و جهنمی‌ها پاسخ می‌دهند: «قالوا کنّا مستضعفین فی الارض» ما آدم‌های بیچاره‌ای در دنیا بودیم (شرایط و محیط­مان بد بود). فرشته‌ها می‌گویند: «قالوا ألم تکون الارض الله واسع و تهاجر» آیا مگر زمین خدا وسیع نبود که هجرت کنی؟ گاهی انسان باید از خیلی کمالات خود به خاطر خدا صرف نظر کند و از بسیاری از خودهایی که برای خود ساخته است هجرت کند، و یا به عبارتی دیگر، دست به دنیای خود ببرد و سبک‌های زندگی‌اش را تغییر دهد. تا بتواند اوج بگیرد و به سمت خدا پرواز کند. یک جاهایی انسان باید با تمام علاقه‌هایش و حتی با خانواده‌اش، به خاطر خدا هجرت کند، تا به رشد و تعالی حقیقی دست یابد. مثلاً کسانی که در اروپا و یا کشورهای غرب مسلمان می‌شوند با شجاعت از بسیاری از عزیزان و شهوت‌های زندگی دنیا خداحافظی می‌کنند تا به عشق خدا دست یابند. اما برعکس در کشور ما هستند کسانی که می‌خواهند تمام شهوات دنیا و شرایط زندگی‌شان را حفظ کنند و از هیچ چیز نگذرند و در ضمن جزء اولیاء خدا هم باشند و استعاذه شان نیز درست از کار دربیاید اما چنین چیزی غیرممکن است. اگر شغل و شرایط و سبک زندگی هر کس مانع رسیدن او به خانواده‌ی آسمانی‌اش شود باید آن را تغییر دهد تا به وصال برسد، مثلاً در زندگی طبیعی از نظر شعور عادی هیچ کس قبول نمی‌کند که یک مرد به خاطر شغلش سال‌ها از زن و فرزندش دور باشد تا چه رسد به زندگی جاودانه و ارتباط با خانواده‌ی آسمانی. زندگی کردن در خارج از کشور بد نیست اما باید سبک زندگی انسان تنظیم باشد. مثلاً بعضی از افراد در خارج از کشور زندگی می‌کنند اما ساختار وجودی‌شان آن‌چنان محکم است و سبک زندگی‌شان را طوری چیده‌اند که به قول مقام معظم رهبری مانند انبیاء پا کند. حال برعکس بعضی افراد در شهرهای مقدس مانند قم، مشهد زندگی می‌کنند اما جهنمی هستند چون استعاذه ندارند و مراقب دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها و شرایط زندگی‌شان نیستند. کارشناسان تغذیه می‌گویند انسان هر چه بخورد، تأثیر آن به زودی ظهور خواهد کرد. مثلاً در کشور ما به دلیل تغذیه‌ی نامناسب و پیشرفت علم، بالای ده هزار بیماری ارثی به وجود آمده و یا آمار بیماری‌هایی مانند سرطان، نازایی و یا سکته افزایش یافته است. بدن معصوم است و سریع اثر خود را نشان می‌دهد. مثلاً وقتی چشم ضعیف می‌شود آن‌قدر اذیت می‌کند که فرد مجبور به زدن عینک شود. ساختار روح هم مانند جسم یک ساختار معصوم است و نمی‌شود انسان هر دیدنی و شنیدنی و یا هر فکر و خیال و ارتباطی داشته باشد و در ضمن احساس خوشبختی در تمام جهات کند. این فکر خیلی اشتباه است که انسان هر سبک زندگی که دوست دارد داشته باشد اما نتیجه‌اش با خودش باشد. نظام خلقت و طبیعت نظام قضا و قدر است. یعنی هر قدری، قضا و نتیجه‌ی مخصوص به خود را دارد. در تمام علوم قانون عمل و عکس‌العمل وجود دارد. عمل‌های بد، شنیدنی‌ها، خوردنی‌ها و دیدنی‌های حرام و روابط و خیالات نامناسب به هیچ وجه نمی‌تواند عکس‌العمل شادی و آرامش را برای انسان به ارمغان آورد. استعاذه و اعتصام به الله کاری عملی است نه لفظی و انسان با تغییر سبک و شیوه زندگی و رعایت قوانین و اصول می‌تواند به آن دست یابد. امام رضا «علیه‌السلام» می‌فرماید: «من استعوذ بالله من النار و لم یترک شهوات فقد استهزه با نفسک» کسی که از جهنم به خدا پناه می‌برد اما حاضر نیست شهوات را ترک کند، در واقع خودش را مسخره کرده است. (فاسئل الله توفیق و لم یجتهد فقد استهزه بانفسک) کسی که از خدا موفقیت در هر زمینه و کاری می‌خواهد اما حاضر نیست سخت کوشی کند، خودش را مسخره کرده است. اعتصام به الله یعنی اینکه انسان در تمام سختی‌ها و حوادث از خداوند مدد بگیرد، خدا به انسان کمک می‌کند اما به شرطی که اول انسان خودش به خودش کمک کند. (مثلاً کسی که خانه‌اش را روی خط زلزله می‌سازد سپس از خداوند می‌خواهد که زلزله نیاید کارش اشتباه است چون اول باید خودش به فکر خودش باشد. زلزله نعمت بزرگی است و در حیات و رویش و قدرت اکوسیستم طبیعت نقش بسیار مهمی دارد.) انسان وقتی سبک زندگی خود را درست کرد تازه باید عاجزانه و با تضرع به در خانه‌ی خدا برود و از شرِ حملات شیطان به او پناه ببرد و در واقع انسان بدون عنایت و توجه خداوند به هیچ ما نمی‌رسد، حتی معصوم هم به خداوند عرض می‌کند اگر تو کنارم نباشی من هیچ کاری نمی‌توانم انجام دهم. امام سجاد «علیه‌السلام» در مناجات شاکین به خداوند می‌گوید: «الهی اشکوا الیک شیطاناً یغوینی قد ملأ بالوسواس صدری» خدایا من از شر شیطانی که اغواگر است و سینه‌ام را پر از وسوسه می‌کند به تو شکایت می‌کنیم. اما متأسفانه اصلاً با تضرع و التماس از خداوند استعانت نمی‌گیریم و کمک نمی‌خواهیم. «قوه لا حولی و لا قوه الا بعصمتک» در مناجات شعبانیه معصوم به خداوند عرض می‌کند. «فانتقل به عن معصیتک الا فی وقت ایقظنی لمحبتک» من توانی ندارم که در برابر معصیت مقاومت کنم، تو مرا با عشق خودت بیدار کن.» و این یک دستورالعمل است و تا ما عشق به خداوند پیدا نکنیم دائماً از شیطان ضربه می‌خوریم، گاهی با گناهان و گاهی با کمالات و کارهای خیرمان. در دعای عالیه المضامین می­خوانیم خدایا به من عقل کامل بده اما برعلیه من نشود. «اللهم ارزقنی عقلاً کاملاً و لبّا راجعاً...» خرد برتر بده، اما این برتر بودن، مرا ضایع نکند. گاهی اوقات برتر بودن انسان در هر زمین‌های، باعث بدبختی‌اش می‌شود. (پیغمبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرماید: عالمی که دوست دارد دور و برش شلوغ باشد دارای شهوت مخفی است.)... ادباً بارعاً، یک ادب قوی و فرهنگ خوب به من بده اما در آخر می‌گوید همه‌ی آن‌ها را که دادی به ضررم تمام نشود و به نفعم باشد. یعنی گاهی کمالات، موقعیت‌ها و دارایی‌ها به نفع انسان نیست، اما بعضی افراد با شهوت و تلاش بسیار و بدون داشتن ظرفیت لازم به دنبال کمالات می‌روند، اما به محض رسیدن به آن‌ها زمین می‌خورند. حضرت آدم و حوا وقتی مرتکب گناه می‌شوند خاضعانه به خداوند عرض می‌کنند «ربّنا اننّا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکوننّ من الخاسرین» خدایا ما به خودمان ظلم کردیم و اگر تو به ما رحم نکنی و نخواهی گذشته‌مان را جبران کنی و اگر با ما قهر کنی ما دچار خسران هستیم. اما ما اصلاً حاضر نیستیم با خداوند این‌گونه صحبت کنیم. در تعقیبات نماز عصر می‌خوانیم: «لا یملک لنفسه نفعا و لا ضراً و لا موتاً و لا حیوه و لا نشوراً» (من از خود دارای هیچ نفع و ضرری نیستم و مرگ، زندگی و حشر و نشرم در اختیار توست.) تا وقتی انسان شیفته‌ی کمالات و موقعیت‌های خود باشد و دارای عجب و خودبرتربینی شود و خود را در برابر خداوند دست خالی نبیند، نمی‌تواند به تضرع و التماس بیفتد، در نهایت به وسیله‌ی کمالاتش جهنمی می­شود و سقوط می­کند. عایشه می‌گوید من دیدم پیامبر با تضرع به سجده افتاده بود و به خداوند می‌گفت: خدایا من را لحظه‌ای به خودم وامگذار. از او پرسیدم چرا شما این حرف را می‌زنید؟ فرمود مگر ندیدی برادرانم یک لحظه به خودشان واگذاشته شدند و کارشان به کجا کشیده شده مثلاً حضرت یونس سر از دل ماهی در آورد. حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: «اکثر دعا تسلم من الصور شیطان». اگر انسان می‌خواهد از گزند و وسوسه‌های شیطان در امان باشد و حملات شیطان را خنثی کند باید ساختار وجودی را قوی و محکم کند. حمله‌های شیطان برای رشد و تعالی انسان ضروری‌اند و در واقع لازمه‌ی حرکت انسان به سمت خداوند و جاودانگی محسوب می‌شوند و انسان باید از آن‌ها برای اوج گرفتن و پرواز خود بهره بگیرد، نه آنکه دائماً از آن‌ها ضربه بخورد و زمین گیر شود. (مثلاً انسان نمی‌تواند بگوید زلزله، برف و باران و باد نباشد تا من خانه‌ام را هر طور که دلم می‌خواهد بنا کنم. وجود آن‌ها در نظام طبیعت لازم و ضروری است و انسان خودش باید خانه‌اش را محکم سازد.) «الدعا سلاح المومن» دعا اسلحه‌ی مؤمن است. در دعای کمیل می‌خوانیم: «ارحم من رأس ماله رجا و سلاحه البکاء» خدایا رحم کن به کسی که تمام سرمایه‌اش امید به توست و اصلاً به خودش هیچ امیدی ندارد و سلاحش گریه است. گریه اسلحه‌ی مؤمن است، حضرت فرمود، فاصله‌ی بین انسان با خدا موقعی است که او به شک و تضرع می‌افتد و در واقع فاصله‌ی دل شکسته با الله، به اندازه‌ی فاصله‌ی سفیدی چشم با سیاهی آن است. امام باقر «علیه‌السلام» فرمود: «تحرّزَ من ابلیس بالخوف صادق» با ترس حقیقی خود را از شیطان مصون بدار. ما از شیطان به معنای حقیقی نمی‌ترسیم و فرار نمی‌کنیم. سبک ما در مقابله با شیطان یک سبک بیمارستانی و غربی است، یعنی آلودگی‌ها را در وجودمان راه می‌دهیم و بعد تازه به فکر درمان می‌افتیم. مثلاً روابط دختر و پسر را آزاد می‌گذاریم و بعد از مبتلا شدن به بیماری‌هایی مانند سوزاک و سیفلیس و ایدز به دنبال واکسن برای درمان آن‌ها می‌افتیم. اما سیستم اسلام در مقابله با شیطان، سیستم پرهیز و بهداری است و از اول آلوده نشدن را توصیه می‌کند. اعتصام به الله، پناهنده شدن، دعا، ذکر و توسل، چیزهایی هستند که در زندگی ما کم‌اند و ما برای آن‌ها وقت و سرمایه گذاری جدی نمی‌گذاریم. ما نمی‌توانیم تمام شهوات زندگی و دنیایمان را حفظ کنیم و همه چیز را بدون تغییر سر جایش نگه داریم و در عین حال مسیر ابدیت و جاودانگی را با موفقیت طی کنیم و به آرامش برسیم. وقتی ما در شیوه زندگی که داریم، ارتباطمان با خانواده‌ی آسمانی و امام زمان مان خوب نیست و دائماً باعث آزار و اذیتشان می‌شویم، حتماً باید سبک زندگی‌مان را عوض کنیم و انتخاب‌ها و ارتباطات و رفتار و افکارمان را تغییر دهیم تا به وصال خانواده‌ی آسمانی‌مان برسیم. اما اگر ما حاضر به تغییر سبک زندگی‌مان نیستیم و نمی‌توانیم دست از دنیا و انواع و اقسام شهواتمان برداریم هرگز وصالی صورت نخواهد گرفت. شرط پرواز به آسمان این است که انسان بر روی زمین مشتری نداشته باشد و دل از همه چیز کنده باشد، البته این به این معنا نیست که انسان ارتباطش با همه قطع باشد بلکه باید تنها دل بریده باشد. از جمله چیزهایی که باید بر روی آن تجدید نظر کنیم برنامه‌ی اعتصام به الله داشتن، روی سجاده نشستن، حرم رفتن، مسجد رفتن، توجه و تمرکز و حضور قلب است. اگر انسان می‌خواهد به الله و  خانواده‌ی آسمانی‌اش برسد و به یک نظام ابدی و جاودانه ملحق شود اول باید یک سلسله چیزها را در زندگی‌اش تغییر دهد. از مهم‌ترین چیزهایی که باید تغییر کند همان مسئله خلوت و ذکر و توسل داشتن است. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 583
زمان انتشار: 21 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی ؛ جلسه 104 ؛ 91/01/17

خانواده آسمانی ؛ جلسه 104 ؛ 91/01/17

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحثمان درباره ی یکی از بزرگ‌ترین دشمنان ما در برقراری ارتباط با خانواده ی آسمانی و هدف خلقت مان یعنی شیطان بود، در جلسات گذشته در مورد گستره‌ی فعالیت‌های شیطان توضیح دادیم و گفتیم هیچ صحنه ای از صحنه‌های زندگی انسان خالی از حضور شیطان نیست و او با تولید افکار و وسوسه‌هایی که دارد باعث آزار و اذیت انسان‌ها می‌شود. از این جلسه راه‌های مقابله با کیدها، وسوسه‌ها و خطوات شیطان را بیان می‌کنیم و از چند منبع، فرمول‌ها و راهکارهای مقابله با وسوسه‌های شیطان را در می‌یابیم. اولین منبع خداوند تبارک و تعالی است که بنابر حکمت خود و برای رشد انسان‌ها شیطان را خلق کرد. دومین منبع معصومین «علیهم‌السلام» هستند که متخصصین الهی به شمار می‌روند. سومین منبع شیطان است که به دفعات متعدد راهکارهای گوناگونی را برای مقابله با خود خدمت انبیاء و اولیاء الهی بیان داشته است. شیطان نقش بسیار بزرگی در غصه‌دار کردن انسان‌ها دارد و اساساً نجواهای شیطان برای غمگین کردن انسان‌ها تولید می‌شود. قرآن در این باره می‌فرماید: «انّما النجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا» با این حساب اگر کسی بتواند حمله‌های شیطان را خوب بشناسد و با وسوسه‌ها و کیدهایش مقابله کند، برای خود سهم زیادی از شادی و آرامش می‌خرد. شیطان هر روز، در صحنه‌های زندگی ما تولید افکار ناراحت کننده و منفی می‌کند اما موفق‌ترین انسان‌ها در حرکت به سمت هدف خلقت و خانواده‌ی آسمانی کسانی هستند که بر این افکار غلبه کنند و روز به روز بر حجم شادی و آرامششان بی افزایند و مسیر را با قدرت و نشاط و یقین و باور طی کنند. سوره‌ی مجادله آیه‌ی 19: «و لا تکونوا کالذین نسوالله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون؛ و شما (مؤمنان) مانند آنان نباشید که خدا را فراموش کردند، خدا هم نفوس آن‌ها را از یادشان برد، آنان به حقیقت بدکاران عالم‌اند.» نکته بسیار مهم این است که انسان الله را به چه عنوان نگاه کند و به چه عنوان یاد کند و هنگام پناهنده شدن به خدا به چه عنوان به او پناهنده شود و یا شیطان به چه عنوان الله را از یاد انسان ببرد که همه‌ی این‌ها بستگی به نوع معرفت انسان دارد. زمانی که انسان الله را به عنوان آفریننده و خالق جهان یاد می‌کند بسیار متفاوت با زمانی است که او را به عنوان اله خود می‌بیند و یاد می‌کند. بیشترین ضعف انسان‌ها در ارتباط با خدا با وجود انجام کارهای معنوی برای این است که آن‌ها به این نکته توجه نمی‌کنند که به الله به چه عنوان نگاه کنند و به چه عنوان با او تنظیم رابطه نمایند. متأسفانه عموماً نگاه انسان‌ها به خداوند این‌گونه است که الله را به عنوان خالق جهان و کسی که حسابگر است و خوبی‌ها را پاداش می‌دهد و بدی‌ها را کیفر می‌دهد می‌نگرند و اصلاً او را به عنوان اله و محبوب و معشوق خود یاد نمی‌کنند. اما افراد زیرک و با معرفت، الله را به همان عنوانی که او خودش را معرفی کرده یعنی اله می‌نگرند و یاد می‌کنند. خداوند شعار اسلام را «لا اله الا الله قرار داده و محور را بر روی دل و محبت گذاشته است. «لا اله الا الله» یعنی هیچ محبوب و معشوقی جز الله نیست، نمی‌فرماید هیچ خدایی جز الله نیست، درست است که هیچ خدایی جز الله نیست اما اسلام تمرکز خود را روی رابطه‌ی عاشقانه انسان با خداوند به عنوان معشوق و مقصود خود قرار داده است. «اللهم انت کما اُحب فجعلنی کما تحب» خدایا تو آن‌طور که من دوست دارم هستی، من را آن‌طور که تو دوست داری قرار بده. اگر ما الله را به عنوان مقصد و غایت خودمان در نظر بگیریم و او را معشوقی بدانیم که قرار است به وصال او برسیم یک دیدگاه است و اثر مخصوص به خود را دارد و با دیدگاه کسی که الله را به عنوان خالق و حسابگر و قرار دهنده‌ی دین و قیامت و جزا دهنده و پاداش نگاه می‌کند بسیار متفاوت است. لذا در قاعده‌ی پناهندگی به خداوند وقتی انسان می‌خواهد از تمام وسوسه‌ها و افکار منفی نجات پیدا کند. قرآن اشاره به سه اسم رب، ملک و اله دارد که البته اله کمال آن دو اسم دیگر است. قل اعوذ به رب الناس، ملک الناس، اله الناس، رب و ملک بودن خداوند درست است اما کمال آن در اله بودن اوست. اگر انسان می‌خواهد در برابر وسوسه‌های شیاطین جنی و انسی به قدرت برسد و نجات یابد باید به سه اسم رب، ملک و اله توجه نماید که اوج و کمال آن در اله بودن خداوند خلاصه می‌شود. اما اگر انسان الله را به عنوان معشوق و اله خود قبول نداشته باشد و هر چقدر هم کارهای معنوی انجام دهد در تمام صحنه‌های زندگی دچار ضعف و شکست می‌شود و رشد و قدرتی پیدا نخواهد کرد. تا انسان به خداوند به چشم اله و معشوق خود نگاه نکند با او غریبه و نامحرم است و هیچ هم آغوشی و محرمیت و رفاقتی حاصل نخواهد شد و در این صورت دیگر نمی‌تواند خداوند را با اسماء رفیق، حبیب، طبیب، و یا انیس بخواند و تنها به خداوند با دیدگاه اسماء جلالی مانند الله، رب، ملک (پادشاه) نگاه می‌کند، اما غافل است از اینکه ملک و پادشاه او همان معشوق و الهش است. و الله کسی است که خودش را محب ما و ما را محبوب خود قرار داده است. «یُحبُّهم و یحبّون» و این رابطه دو طرفه است اما اگر انسان به این رابطه توجه نکند حتی اگر استاد هم باشد به هیچ وجه نمی‌تواند در برابر شیطان مقابله کند و به پیروزی برسد. عشق و محبت به انسان قدرت می‌دهد تا در برابر تمام وسوسه‌های شیاطین و غم‌ها بایستد و مسیر خود را با موفقیت ادامه دهد. کسی که نمی‌تواند با خداوند رابطه‌ی عاشقانه برقرار کند و با او رفاقت و صمیمیت داشته باشد و تنها به او به چشم خالق و رب و ملک نگاه می‌کند اصلاً قدرت و نیروی لازم برای مقاومت در برابر وسوسه‌های شیطان را نخواهد داشت. یک سؤال: انسان چگونه می‌تواند به الله به عنوان اله خود نگاه کند و با او رابطه‌ی عاشقانه برقرار کند؟ جواب: انسان تنها با خودشناسی می‌تواند به چنین دیدگاهی دست یابد، تا انسان خود حقیقی‌اش را نشناسد و آن را از خود طبیعی و جنسی‌اش تفکیک نکند نمی‌تواند عاشق خدا شود و به آرامش و قدرت و شادی برسد. انسان دارای 5 بعد شخصیتی است که عبارت‌اند از حس، خیال، وهم، عقل، و فوق عقل. و تا زمانی که انسان دغدغه‌هایش در بعدهای پایین شخصیت خلاصه شده باشد و به فوق عقل نرسیده باشد نمی‌تواند اوج بگیرد و پرواز کند. و در واقع فوق عقل تنها با الله اشباع و راضی می‌شود و تا وقتی که انسان این بعد بالای شخصیت یا خود حقیقی‌اش را نشناسد و با آن انس نگیرد نمی‌تواند به الله به عنوان اله خود نگاه کند. چرا که خود حقیقی به شدت با خدا سنخیت دارد و شناخت او مساوی با شناخت خدا و یاد او مساوی با یاد خدا و فراموش کردن او برابر با فراموش کردن خداست. «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» و یا «و لا تکونوا کالذین نسوالله فانساهم أنفسهم....» اما خودهای دیگر این‌گونه نیستند و درست برعکس خود حقیقی عمل می‌کنند یعنی وقتی آن‌ها را یاد می‌کنیم از خدا غافل می‌شویم و وقتی آن‌ها را فراموش می‌کنیم یاد خدا می‌افتیم. از پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرسیدند یا رسول الله ما می‌خواهیم یاد خدا کنیم چگونه باید این کار را کرد؟ حضرت فرمود: «نسیان نفس» خودتان را فراموش کنید. انسان تا زمانی که خود طبیعی‌اش را فراموش نکند نمی‌تواند یاد خدا کند. گاهی حتی خود عقلانی نیز باید کنار گذاشته شود تا انسان بتواند به خود حقیقی‌اش برسد. برای مثال: عده‌ای از کسانی که امام حسین «علیه‌السلام» را در کربلا همراهی نکردند افرادی جاه طلب و شهوت‌رانی نبودند، اما فوق‌العاده حسابگر بودند و تنها به شأن عقلانی خود اهمیت می‌دادند و همین باعث سقوطشان شد، در حالی که امام حسین «علیه‌السلام» با من حقیقی‌اش تصمیم گرفته بود. و یا حضرت زهرا «سلام الله علیها» در هنگام وفات پیامبر «صلی الله علیه و آله» او را دلداری دادند و فرمودند بعد از من تو اولین نفری هستی که به من ملحق می‌شوی و حضرت با شنیدن این خبر بسیار خوشحال شد و با این که می‌دانست بعد از شهادتش باید علی و فرزندانش را تنها بگذارد اما وقتی صحبت از ملاقات خدا به میان آمد همه چیز را فراموش کرد و خندید. و یا عایشه می‌گفت: حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» با همه رفتاری گرم و صمیمی داشت اما وقتی هنگام اذان و نماز می‌شد با همه غریبه می‌شد و هیچ کس را نمی‌شناخت. «استحوذ علیهم شیطان و انساهم ذکرالله؛ .... شیطان خدا را از یاد آن‌ها می‌برد.» وقتی خدا از یاد انسان برود، انسان دچار خود فراموشی می‌شود. انسان آن‌قدر بزرگ و محترم است که فراموش کردن خود حقیقی‌اش مساوی با فراموش کردن خداست بنابراین انسان باید همیشه به خود حقیقی‌اش احترام بگذارد و آن را بزرگ بداند و تا جایی که ممکن است به فکر تغذیه و قدرتمند کردن آن باشد. خود حقیقی در واقع همان خود الهی است، خودی که از خداست. «انا لله» و چقدر زیبا و قشنگ است که انسان احساس کند مال خداست و به خدا تعلق دارد. این احساس تعلق، انسان را مست می‌کند و حس غریبه‌گی از خدا را از انسان می‌گیرد و احساس قرابت و نزدیکی در او به وجود می‌آورد. انسان به محض اینکه خدا را یاد کند، در واقع به خودش خیر می‌رساند و خود حقیقی‌اش را زنده می‌کند. اما انسانی که یاد خدا را فراموش می‌کند دیگر مال خدا نیست و در حزب شیطان قرار می‌گیرد. اگر انسان بخواهد در جنبه‌های پایین شخصیت (حس، خیال و وهم و عقل) رشد کند و بزرگ شود، شیطان استقبال می‌کند چرا که او بیشترین ضربه‌های خود را از طریق دانشمندان و علما به انسان‌ها وارد می‌کند مثلاً فساد و جنایت‌هایی که در دنیا اتفاق می‌افتد توسط آن‌ها پایه‌گذاری می‌شود. شیطان تمام تلاش خود را به کار می‌برد تا انسان را از خود حقیقی‌اش غافل کند و بخش فوق عقل او را که الهش الله است، از یادش ببرد. وقتی خود حقیقی فعال و زنده شود و به یاد اله و معشوقش بیفتد، دیگر شیطان هیچ کاری از دستش بر نمی‌آید. مثلاً در دوران دفاع مقدس عاشق‌ها بودند که معجزه‌ی تاریخ را ایجاد کردند و روی دنیا را کم کردند، عاشقی‌هایی که با عشق به سمت خدا می‌رفتند و نه با غلبه بر نفس چرا که آن‌ها دیگر هیچ چیز دنیا را نمی‌دیدند و سبک‌بال به سوی معشوقشان می‌پریدند. شیطان در چهارچوب‌ها، اوهام و اطلاعات می‌تواند خیلی کارها کند اما وقتی فوق عقل فعال می‌شود و انسان عاشق می‌شود و کادرها و چهارچوب‌ها شکسته می‌شود، دیگر کاری از دست شیطان بر نمی‌آید. (برای همین به بسیجی‌های زمان جنگ بی‌ترمز می‌گفتند.) وقتی پای عشق به میان می‌آید، تمام قواعد و محاسبات به هم می‌ریزد. در عشق‌های زمینی انسان با بیرون آمدن از محاسبات، شکست می‌خورد اما در عشق‌های حقیقی و آسمانی با بیرون از چهارچوب‌ها روز به روز قدرت می‌گیرد و پیروز می‌شود. سوره‌ی زخرف آیه 36: «و من یعشُ عن ذکر الرحمن نقَیّض له شیطاناً فهو له قرین؛ و هر که از یاد اله رحمان رخ بتابد شیطان را برانگیزیم تا یار و هم‌نشین دائمی وی باشد.» زمانی که انسان، الله و معیارهای الهی و جاودانه را فراموش می‌کند به یاد معیارها و ملاک‌های طبیعی و جنسی و حیوانی می‌افتد. جنس انگیزه‌های الهی شادی و آرامش و قدرت است اما جنس انگیزه‌های شیطانی، دل‌شوره و غم و تردید و بدبینی و حسادت و ... است. اگر انسان به نوع افکار خود در طول روز نگاه کند می‌بیند که بعضی از افکار در وجود او، قدرت و امید و شادی و آرامش به وجود می‌آورد  و بعضی افکار باعث اضطراب و بدبینی و ترس و ناامنی و احساس پوچی در او می‌شود. در جاهایی که دسته اول افکار است انسان با خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش هم نشین است اما در دسته دوم افکار، خدا را فراموش کرده و قرین شیطان شده است. انسان با نوع تفکر و انگیزه و دغدغه‌هایش می‌تواند بفهمد که با چه کسی قرین و هم نشین است. آیا با الله هم نشین است یا با شیطان؟ امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرماید: «قال ابلیس: خمسه لیس لی فیهنه حیله و سائر ناس فی غبضتی؛ 5 چیز است که من (شیطان) زورم به آن‌ها نمی‌رسد (و دیگر نمی‌توانم کاری انجام دهم). 1- من اعتصم بالله عن نیته صادقه... 1- صادقانه پناه بردن به خدا و یا اعتصام صادقانه به خداوند داشتن. یکی از اولیاء خدا می‌فرمود شیطان سگ خداست، هر که با خدا آشنا باشد شیطان کاری به او ندارد. شیطان فقط کسانی را می‌گزد که با خداوند غریبه هستند. .... واتّکل علیه فی جمیع الامور. و در تمام کارهایش، خدا را ببیند و به او تکیه کند. 2- و کن کثُر تسبیحه فی لیله و نهار. 2- کسی که شب و روز یاد خدا می‌کند. (انسانی که دائماً یاد اله و معشوق خود و خانواده‌ی آسمانی‌اش است. شیطان بر او تسلطی ندارد.) و در واقع انجام مستحبات، دعا و ذکر دائمی باعث می‌شود انسان صدمه نبیند و به غم و اضطراب و پوچی نیفتد. 3- و من رضی لأخیه المومن به ما یرضاه لنفسه. 3- مساوات داشتن، یعنی انسان هر چه برای خود می‌پسندد، برای دیگران هم بپسندد و هر چه برای خود دوست دارد برای دیگران هم دوست داشته باشد. 4- و لم من یجزع علی المصیبه حین تصیبه. 4- کسی که وقتی به او مصیبتی می‌رسد به جزع و داد و فریاد نیفتد. اگر مصیبت و سختی در دنیا به انسان برسد چه خودش عامل آن باشد و چه دیگران، خداوند به واسطه‌ی آن سختی‌ها گناهانش را می‌بخشد و درجات آخرتی‌اش را بالا می‌برد. شهید چمران (ره) می‌فرمود: ارزش هر انسان به میزان سختی است که در راه خدا تحمل کرده است. در هنگام مرگ انسان نمی‌تواند دلش را به نمازهای پر عیب و نقص و بدون حضور قلبش خوش کند، اما چیزی که می‌تواند مایه‌ی دلخوشی‌اش باشد، اذیت‌هایی است که انسان در دنیا به خاطر خدا تحمل کرده است. «اوذوا فی سبیلی» مثلاً مریض شدن، زخم زبان شنیدن، آسیب‌های مالی و جانی و یا محروم بودن از هر نعمتی در دنیا، می‌تواند اجر و پاداش و ذخیره‌ی آخرتی برای انسان به ارمغان آورد و کفاره‌ی گناهان او محسوب شود (خداوند به هیچ کس ظلم نمی‌کند.) در روز قیامت ثروتمندترین افراد کسانی هستند که بیشترین آزار و اذیت را در راه خدا تحمل کرده باشند. (مثلاً در روایت داریم فرد نابینا بی‌حساب وارد بهشت می‌شود.) حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: «ربّ مرحوم من بلاء هو دواء» چه بسیار آدم‌هایی که ما دلمان برای آن‌ها می‌سوزد، در حالی که همان بلا برای او دارو به حساب می‌آید. ساده لوح ترین آدم‌ها کسانی هستند که بسیار خوشحال‌اند از اینکه در دنیا غرق در نعمت‌اند و زیاد سختی نمی‌کشند اما آن‌ها غافل‌اند از اینکه در واقع مصرف کننده‌ی سهم آخرتی‌شان در دنیا هستند و خداوند به همه سهم یکسان داده است. انسان مصیبت زده‌ای که بی قراری و جزع و فزع می‌کند، در دست شیطان اسیر می‌شود و به جایی کشیده می‌شود که ذخائر آخرتی‌اش را از دست می‌دهد. لذا می‌فرماید به هنگام مصیبت آرامش خود را حفظ کنید. «الذین إذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون؛ و هنگامی که مصیبتی به آن‌ها می‌رسد می‌گویند من مال خدا هستم و پیش خدا می‌روم. در روز قیامت خداوند از فقرا معذرت خواهی می‌کند و می‌فرماید شما در مملکت من خیلی سختی کشیده‌اید و حال من هم می‌خواهم برایتان جبران کنم، و یا دعاهایی را که در دنیا برای مؤمن به اجابت نرسیده خداوند در آخرت به بهترین وجه جبران می‌کند، طوری که مؤمن می‌گوید ای کاش هیچ کدام از دعاهایم در دنیا به اجابت نمی‌رسید و یا به قول فرمایش امام صادق «علیه‌السلام»: زمانی که وقت جبران محرومیت‌ها در دنیا می‌رسد. مؤمن می‌گوید ای کاش در دنیا با قیچی تکه تکه می‌شدم. چرا که پای حیات جاودانه در میان است. قرآن می‌فرماید: «هم فی مااشتهت انفسهم خالدون» در آن چیزی که خوششان می‌آید جاودانه‌اند. 5- ومن رضی به ما قسم الله له و لم یحتمل رزق. کسی که به هر چه خدا نصیبش کرده راضی است و غصه روزی نمی‌خورد، او هر چند برای به دست آوردن روزی تلاش خود را می‌کند اما اصلاً به خاطر آن به چون و چرا و شکایت و مقایسه و یا حسادت و چشم و هم‌چشمی نمی‌افتد، چون می‌داند اگر بیشتر از آن چیزی که لازم است نصیبش شود، از سهم جاودانه‌اش کم می‌شود. پیغمبر «صلی الله علیه و آله» و حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «قراره دنیا حلاوه الاخره» هر چه تلخی در دنیا است. در آخرت تبدیل به شیرینی می­شود. پس خوشا به حال کسی که در دنیا تلخی بیشتری ذخیره می‌کند. در روایت داریم که از قسمت خودش در دنیا راضی نباشد، در واقع از خدا خشمگین است. بنابراین انسان در سایه‌ی 5 چیز که عبارت‌اند از: 1- اعتصام و توکل به الله 2- یاد الله در شب و روز، 3- مساوات، 4- صبر در مصائب و عدم جزع، 6- راضی بودن به قسمت الهی، به رشد و سازندگی و لذت و شادی می‌رسد و از وسوسه‌های شیطان در امان می‌ماند. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed