www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 738
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 153 ، 91/08/25

خانواده آسمانی،جلسه 153 ، 91/08/25

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی انسان در پیوند با خانواده آسمانی از قیمت حقیقی برخوردار می‌شود. شرافت این خانواده به حدی بالاست که با انتساب به ایشان شخص نیاز ندارد از جایی کسب شرافت بنماید، کمااینکه انسان با الله نیاز به شرافت دیگری ندارد؛ «کفی بی عزاً ان اکون لک عبداً و کفی بی فخراً ان تکون لی ربّاً...» همین عزت برای من بس که بنده تو باشم و این افتخار برای من بس که تو پروردگار من باشی! کلمه «بَس» یعنی کفایت کردن در زندگی ما بسیار نقش دارد. در قرآن آمده: «آلیس الله بکافٍ عبده» آیا خدا برای بنده‌اش کافی است. بشر گاهی نیازهایی را احساس می‌کند که کاذب هستند و اگر کاذب نباشند هم چندان مهم نیستند که جای نیازهای حقیقی قرار بگیرند زیرا در این صورت فضای نیاز به غیب و آسمان را اشغال می‌کنند. گاهی شیطان به حدی بر روی نیازهای پایینی انسان تمرکز کرده و انسان را به آن سمت سوق می‌دهد که انسان از بخش حقیقی خودش غافل می‌شود و فراموش می‌کند که نسبت به ابدیتش چه قدر فقیر است و شاکله او از شدت بی تناسبی به حیات ابدی و جهان اخروی‌اش به شدت وحشتناک است. چنین فردی اصلاً متوجه بی شباهتی به خانواده آسمانی‌اش نیست. گاهی اوقات مشکلات به حدی انسان را مشغول می‌کنند که دیگر اصلاً دغدغه آخرت را نداشته و تدریجاً به حالت بیماری عادت می‌کند. و با موجهه با این آیه: «یوم لا ینفع مال و لا به نون الا من آتی الله به قلب سلیم» قلب خود را ارزیابی نمی‌کنند. در این صورت حتی افراد مذهبی دغدغه‌هایشان حیوانی است و دغدغه اصلی شان آسمانی نیست. هر فقدان پایینی یک دارایی بالایی محسوب می‌شود و غالباً افراد متوجه این موضوع نیستند. افراد بزرگ معیارشان آسمان است لذا متواضع بوده و انتقاد را به راحتی پذیرفته و سعی در برطرف کردن ضعفهایشان دارند و دائماً سعی در توجیه اشتباهاتشان ندارند. به حدی از کمالات برخوردارند که ضعف‌ها و کمبودهای مادی آن‌ها را کوچک نمی‌کنند. «الله»، کمال بی نهایت است و به ما عزت بی نهایت می‌دهد؛ «آلیس الله بکافٍ عبده» «ایاک نعبد و ایاک نستعین» «حسبی الله و کفی...» ما دارایی‌های حقیقی مان را نادیده می‌گیریم که برای امور پایینی اینقدر به هم می‌ریزیم. تا حقیقت آسمان را نفهمیم متوجه معنای حدیث پیامبر «صلی الله علیه و آله» که فرموده‌اند: «من بکی علی الدنیا دخل النار» نخواهیم شد. همچنین حضرت فرمودند: کسی که مراء کند از شفاعت ایشان محروم می‌گردد، حتی اگر حق با او باشد. سفارش مرحوم آیت الله مجتهدی که فرمودند: «این نیز بگذرد» را همیشه پیش روی خود قرار دهیم. انسان چقدر باید کوچک باشد که گذشته و آینده نیامده اش بتوانند او را محزون و نگران کنند. این افراد نمی‌توانند به الله تکیه کنند. بدبختی این است که ما مراتب مختلف کمال را نمی‌توانیم از هم متمایز کنیم لذا به کمالاتی افتخار می‌کنیم که افتخار نیستند و از کمال حقیقی غافل می‌شویم. به همین دلیل است که ما از تربیت خود، فرزندان و مخاطبینمان عاجزیم. حقیقتی که قابل افتخار است فوق عقل است نه پایین تر از عقل. قدرت گرفتن از بخشهای پایینی به تصریح آیات قرآن شرک است. لذتهای پایینی در صورتی اشکال ندارند که ما را از بالا غافل نکنند. ما باید عزت، شوکت و قدرتمان را از خانواده آسمانی مان دریافت کنیم. اساساً ساختار اینگونه است مانند تشنگی که فقط با آب و سایر نوشیدنی‌ها تأمین می‌شود. کسی که گرفتار کمالات پایینی می‌شود در واقع مرکز عزت و قدرت را از دست داده است. انسان مشرک مانند اتومبیلی است که بنزینش خالص نیست و تولید آلودگی می‌کند و اجازه نمی‌دهد شخص به آسمان راه پیدا کند، عبادات شخص با ریاء همراه شده و گرفتار تأیید یا تکذیب دیگران می‌شود. ممکن است در جامعه فرد بزرگی باشد ولی این بزرگی وهمی و خیالی است و نزد افراد توهم زده جایگاه دارد. مثلاً کسانی که صاحب مقام هستند مورد توجه و محبوب کسانی هستند که مقام زده و توهمی هستند. افرادی هستند که با بسیاری از مقامات مملکتی عکس دارند تا نشان دهند که شخص مهمی هستند. البته رشد در کمالات پایین و لذتهای پایینی در صورتی پسندیده است که شخص در قید آسمان باشد، در غیر این صورت مصیبت است. کسی که حقیقتاً می‌خواهد به قدرت، شادی و عزتش افزوده شود باید حجم شرک‌هایش را کم کرده و به اخلاص نزدیک گردد. اخلاص یعنی خدا را در همه کارها ملاک قرار دادن و در همه ارتباطات، انتخاب‌ها، رفتار و چینش‌های فکری فقط الله را در نظر گرفتن است. در آسمان افراد مشرک و توهم زده جایگاه ندارند. کسی که نمی‌تواند با امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» شاد شود هرگز به ایشان راه پیدا نمی‌کند. مرحوم فشندی در جمکران وقتی برای حضرت ظرف آبی می‌برند حضرت می‌فرمایند: شیعیان به این مقدار هم به من توجه ندارند. این جمعیت به خاطر من نیامده‌اند بلکه برای حاجاتشان آمده‌اند. واقعاً چند نفر دعا می‌کنند و ذکر می گویند که خدا خودش را به آن‌ها بدهد و غیر او را از ایشان بگیرد؟ «... انت الذی ازلت الاغیار عن قلوب احبّائک حتی لم یحبّوا سواک» «تو کسی هستی که دیگران را از دلهای محبانت زدودی تا آن‌ها را نخواهند. قیمت انسان به لذت نهایی اوست و اینکه دلخوشی او به چیست. هر کس دلخوشی ای دارد: «کلّ حزب بما لدیهم فرحون» خانمی که همسر دیوگونه ای دارد می‌گفت تنها دلخوشی من زمانِ اذان است و خوشحالم از اینکه الله و اهل بیت «علیهم‌السلام» را دارم. این دارایی است. مصیبت جایی است که انسان از نداشتن چیزی دچار غفلت می‌گردد. بعضی‌ها در صورتی که بخش‌های پایینی آن‌ها تأمین باشد معنویتشان هم فعال است مثل اینکه برای این افراد خدا مرده است. تا این شرک‌ها را از وجودمان پاک نکنیم به موفقیت حقیقی نمی‌رسیم و هر قدر هم رشد کنیم و عناوین علمی و اجتماعی کسب کنیم از خدا دورتر می‌شویم و قساوتمان افزایش می‌یابد. کسی که از خدا دور است چنان از کودک عزیز روان غافل می‌شود که رشد و سلامت او را در نظر نگرفته، دائماً زشتی‌ها و عیوب افراد را می‌بیند و از میلیون‌ها کمال و خوبی انسان‌ها غافل می‌گردد. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: اگر آنچه را که در غیب است و من می دانم، شما می‌دانستید به هیچ وجه به کسی مشغول نمی‌شدید. در این صورت عیب‌ها و ضعف‌های کسی را نمی‌دیدیم. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الافتخار من صغر الاقدار» افتخار به امور پایینی و دارایی‌های آن از کوچکی قدر انسان‌هاست. چه بسا افرادی که با بالا رفتن سطح ثروت و تحصیلات از خدا احساس بی نیازی کرده و هیأت و مسجد و حرم و ... نمی‌روند. زیرا جیفه پیدا کرده و به آن مشغول شده‌اند. در حدیث دیگر حضرت می‌فرمایند: «من صَنَعَ شیئاً للمفاخره حشره الله یوم القیامه آسوده» کسی که کاری را برای فخرفروشی انجام دهد خدا او را روز قیامت روسیاه محشور می‌کند. کسی که به هدفش نرسد و رسوا گردد را روسیاه می گویند. کسی که بخواهد به امور پایینی مفتخر شود و از آن‌ها کسب عزت کند مفتضح می‌شود. اهل بیت «علیهم‌السلام» باطن افراد را می‌دیدند و اصلاً بروی آن‌ها می‌آورند. کسی نقل می‌کرد که در خدمت مرحوم علامه بوده که شخصی با ایشان روبوسی می‌کند که دهانش پر از نیزه و چاقو بوده و تا خواستم فریاد بزنم علامه اشاره کردند سکوت کنم. شخصی تعریف می‌کرد: اینگونه ایمان آوردم که وقتی شراب خورده و به شدت مست بودم با عالِمی مواجه شدم ایشان مرا در آغوش گرفته و بوسید و اصلاً به روی من نیاورد که بوی گند شراب می‌دادم و حتی صورتش را نجس کردم. با این برخورد شخص روحانی من احیاء شدم. متأسفانه بسیاری از افراد دیگران را به خاطر گناه ملامت می‌کنند در صورتی که در روایت داریم انسان کسی را برای گناهش سرزنش نمی‌کند مگر آنکه خودش مبتلا می‌شود. مواظب باشیم با هیچ چیز حتی امور مقدس به دیگران فخر نفروشید. بندگان خدا، خودِ خدا هستند؛ «هو اَنت» «هو رسول الله» «هو انت» خدا بنده‌اش را خودش می‌داند چرا که وقتی تقاضای قرض الحسنه به بندگان خدا می‌نماید می‌فرماید: «من ذا الذی یقرض الله قرضاً الحسناً...» خدا به قدری بندگانش را دوست دارد که عزیزترین آفریده‌اش یعنی پیامبر «صلی الله علیه و آله» را به سوی مردم می‌فرستد و در برابر آزار آن‌ها دستور صبر می‌دهد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» وقتی وارد مکه شد همه از جمله ابوسفیان توقع انتقام داشتند ولی حضرت فرمودند: «الیوم یوم المرحمه» امروز روز رحمت است. حضرت درباره ابوسفیان فرمود: او امین است و کسی که به خانه او پناه ببرد در امان است. همه این‌ها ناشی از مهربانی خداست. اگر امام شفاعت می‌کند به اذن الله است. خدا به حدی با بنده‌اش صمیمی است که می‌گوید اگر مرا کمک کنی ترا کمک می‌کنم (در صورتی که خدا اصلاً به کمک ما نیاز ندارد.) «ان تنصرالله ینصرکم» ولی ما نمی‌توانیم به بندگان خدا از حیث اینکه بنده خدا هستند نگاه کنیم صرف نظر از عیوب و بدی‌هایشان. کسی که طوری اتومبیلش را انتخاب و تهیه کند که باعث تحقیر اطرافیان شود حتماً روسیاه خواهد شد. گاهی افراد قومیت‌ها را تحقیر می‌کنند که مثلاً فلانی ترک، لر، افغان و ... است. کسی که با این بهانه‌ها خودش را از دیگران برتر بداند حتماً نزد خدا خوار خواهد شد. انسان نباید با میهمان کردن دیگران قصد به رخ کشیدن دارایی و دست‌پخت خود را داشته باشد. در جبهه شخصی به فرمانده پادگان از مشکلاتش گله کرد فرمانده در همدردی با او گفت که مشکلات من هم بسیار زیاد است و موهایم از دست همسرم و مشکلات دیگر سفید شده، در صورتی که همسرش یک فرشته بود ولی او خودش را تا حد این شخص پایین آورد که او غصه نخورد. خداوند بالاترین سختی‌ها و دردها را به اولیائش داده که کسی خجالت نکشد. زینب کبری «سلام الله علیها» وقتی از منزل خارج می‌شد چند مرد او را با عزت همراهی می‌کردند. همین خانم در کربلا همه چیزش را داد. در ناحیه مقدسه آمده که این‌ها بعد از عمری عزت دچار ذلت شدند. واقعاً بچه‌ها چه می‌دانستند بیابان، تشنگی و کتک و ... و سر بریده پدر یعنی چی؟..   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 737
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
 خانواده آسمانی،جلسه 152 ، 91/08/18

خانواده آسمانی،جلسه 152 ، 91/08/18

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: خوشبختی در گرو رابطه با مافوق است نه مادون. بعد از رسیدن به این حقیقت باید دلمان را درگیر کنیم در غیر اینصورت آثار عشق از جمله شادی و آرامش از بین می‌رود. ثروت و قیمت هر کس در گرو رابطه با انسان‌های کامل یعنی چهارده معصوم «علیهم‌السلام» که مظهر اسم جامع خداوند تبارک و تعالی هستند، می‌باشد. کسی که عاشق نیست به حقیقت «لا اله الا الله» نرسیده است و اله ندارد و رفتارش با «الله» عاقلانه است نه عاشقانه. اکثر ما به این عشق نرسیده و دل‌خوش کمالات پایینی هستیم. کسی که عاشق است در خلوت با معشوق خود متوجه گذر زمان نمی‌شود. بعضی‌ها حتی هنگام اشتغال به بازی‌های رایانه ای مدت‌ها از پیرامون خود و نیازهایشان غافل‌اند، تا جایی که شخصی بعد از سی و شش ساعت بازی جانش را از دست داد. بعضی‌ها ممکن است چند سال برای موفقیت در کنکور تلاش کرده و خسته نمی‌شوند. این قاعده خلوت با محبوب است. البته عشق‌های آسمانی برای کسی که به معرفت رسیده خیلی بیش از این‌ها جذابیت دارد ولی در عین حال اگر پای حقوق و ظرفیت دیگران در میان است باید محدودیت قائل شد. مثلاً انسان اگر با خانواده به حرم برود باید ملاحظه ایشان را بنماید مگر اینکه آن‌ها هم چنین معرفتی داشته باشند. و یا اینکه حاضر شوند بدون او برگردند. بسیاری از افراد برای خدا وقت ندارند چون معشوق حقیقی‌شان نیست. برای اذان و اقامه وقت ندارند و از وقتی که وارد نماز می‌شوند به آخرش فکر می‌کنند. گاهی خلوت اولیاء الهی را مشاهده کرده‌ام که تا به سجاده برسند در هر دو قدم قنوت می‌گیرند و وقتی سر سجاده ایستاده اذان گفته، دعا می‌کنند و پس از آن اقامه، و در تمام آن‌ها عشق‌بازی ایشان با خدا کاملاً مشهود است. یک «الله اکبر» عاشقانه گفته و چند دقیقه ای مناجات می‌کند و بعد تازه سوره حمد را شروع می‌کنند. خدا یک کلمه از موسی درباره عصایش سؤال می‌کند و او کلی جواب می‌دهد: «هی عصای اتوکّئوا علیها و اَهُشُّ بها علی غنمی وَ لِیَ مآربٌ اُخری» و در پاسخ اعتراض خدا به جواب طولانی‌اش می‌گوید که دوست داشته بیشتر با خدا حرف بزند. اولیاء الهی زمان برای پایان دادن به نمازشان ندارند. مرحوم نخودکی یک شب می‌گفت: امشب، شب قنوت است، شب دیگر می‌گفت امشب، شب سجود است، خادم حرم امام رضا «علیه‌السلام» می‌گفت: در یک شب برفی مشاهده کردم که در حال رکوع ده‌ها سانتی متر برف روی کمر ایشان نشسته است و متوجه نشده بودند. ما سهمیه‌های مختلف داریم یکی از آن‌ها سهمیه علمی ماست و کمترین سهم هر کس دریافت علم از امام یا ولیّ خدا و یا استاد است. مهم‌ترین سهمیه ما آن است که مستقیماً از آسمان بر ما ریزش کند که غالباً از آن استفاده نمی‌شود. ما فکر می‌کنیم که علم را فقط باید از استاد و کتاب و ... بگیریم. در موقعیت‌های مختلف سهم ما به ما عرضه می‌شود ولی ما به حدی مشغولیم که جا نداشته و ردّ می‌کنیم. ما وقتی قرآن می‌خوانیم دائماً آخرش را نگاه می‌کنیم که ببینیم چه قدر آن باقی مانده است. جبرئیل عِلم، میکائیل رزق و عزرائیل مقابله با رذایلمان را برای ما آورده ولی ما بر می‌گردانیم. ما از خدا، ملائکه الله، بهشت و بالاتر از آن، سهمیه داشته ولی از آن استفاده نمی‌کنیم. برای بهره برداری لازم نیست که مکه و حرم و مسجد برویم خداوند همواره با همان قدرت در کنار ماست، و زمانی بر ما ریزش می‌کند که توان قمار با او را داشته باشیم. چگونه رزمندگان و بسیجی‌های زمان جنگ توانستند تا «عند ربّهم یرزقون» یعنی بالاتر از بهشت بروند؛ «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر» با اینکه سال‌ها در کنار آن‌ها بوده‌ام ولی هرگز نتوانسته‌ام خودم را مانند این‌ها ببینم. این‌ها توانستند با خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» قمار کنند. الان هم که به مناطق جنگی برویم می‌توانیم حقیقت عمل آن‌ها را بفهمیم. مزار شهداء هم چنین خاصیتی دارد و در خلوت با آن‌ها آنچه را که باید، به قلب ما می‌ریزند. به طور کلی اگر با روحی آشنا شویم آنچه را که دارد، به قلب ما سرریز می‌کند. در شرح جامعه کبیره به این حقیقت خواهیم پرداخت؛ «انفسکم فی النفوس» رابطه با معصوم مثلاً فاطمه زهرا «سلام الله علیها» باعث انتقال معرفت به ما می‌شود. در حالت سینه زنی با هر دستی که به سینه برخورد می‌کند معرفتی وارد قلب می‌شود که هیچ استادی چنین هنری را ندارد. در دانشگاه و حوزه هم، چنین معرفتی وجود ندارد. در شور خیلی شعور و نور به انسان داده می‌شود. در جبهه گاهی می‌شد که رزمندگان یک ساعت بی صدا سینه می‌زدند. گاهی انسان شب از خواب برخیزد بدون اینکه نماز شب و قرآن خوانده یا اینکه مطالعه و تحقیق نماید، و فقط منتظر ریزش شود. انسان اگر صبر کند بعد از مدتی سهمیه‌اش را دریافت می‌کند زیرا قرآن و روایت این سهمیه را تأیید کرده‌اند. کسی که عُرضه دریافت سهمیه‌اش را در همین دنیا داشته باشد خیلی وضعش فرق می‌کند. وقتی به حرم می‌رویم لازم نیست که حتماً قرآن و مفاتیح به دست بگیریم. بلکه بنشینیم، فکر کرده و مغازله و معاشقه داشته باشیم. اگر نمی‌توانیم، سکوت کنیم ممکن است حضرت ما را صدا کنند. انسان اگر می‌خواهد با خدا حرف بزند نماز بخواند و اگر می‌خواهد خدا با او سخن بگوید قرآن بخواند. اگر حال هیچ کدام را ندارد مقابل خدا بنشیند. باید میل خودمان را ببینیم که در هر زمانی حال چه کاری را داریم. گاهی دل با موسیقی و غزلی راه می افتد و آماده می‌شود. در حرم امام رضا «علیه‌السلام» سحر در آستانه اذان صبح به جای قران غزل پخش می‌شود. خداوند سال‌ها سرقرار است ولی ما نمی‌رویم. انبیاء و ائمه «علیهم‌السلام» همیشه منتظر ما هستند اما ما به خودمان کم لطفی می‌کنیم. چه لذتی دارد که در زیارت حضرت عبدالعظیم و حضرت معصومه «علیهم‌السلام» به انبیاء «علیهم‌السلام» سلام می‌کنیم: «السلام علی آدم صفوه الله...» ما از یکایک ایشان سهم داریم. تا خودمان را از موقعیت‌هایمان خالی نکرده و با معشوقمان خلوت نکنیم سهمی از عشق نصیبمان نمی‌شود. بدون تمرین، حرکت، پرواز و اوج گرفتن درس و بحث به دردمان نمی‌خورد. تمرکز، ذکر گفتن، مناجات و ... نیاز به تمرین و تکرار دارد. برای آموختن «لا اله الا الله» چهار سال در محضر استاد شرکت کردم. سعی کنیم که نماز مان را با اذان و اقامه، تعقیبات و نوافل به جا آوریم. لازم نیست حتماً نمازهای مغرب و عشاء، و ظهر و عصر را در یک زمان بخوانیم روی نماز مغرب و ظهر متمرکز شویم و عشاء و عصر را فرصتی دیگر برای عشق‌بازی قرار دهیم. متأسفانه افراد برای معشوق‌های زمینی چه از لحاظ مادی و چه زمانی، بی حساب هزینه می‌کنند ولی با خدا اینطور نیستند چون در این رابطه پای عقل وسط است نه دل. تا زمانی که دل درگیر نشود سهمی از آسمان نصیب ما نمی‌شود. ما، هم از درون خودمان سهم می‌بریم و هم از آسمان ولی غالباً هیچ کدام را دریافت نمی‌کنند. سهمی که در خود انسان است به حدی سرشار است که هزار استاد هم نمی‌توانند آن را به انسان بدهند و با کمال تأسف ما صرفاً در درس خواندن پیِ آن می‌گردیم. میزان قدرت، شادی و آرامش هر کس وابسته به این است که چه قدر از درون خود و آسمان استفاده کرده است. سخنان اولیاء الهی را که می‌شنویم در می‌یابیم که در هیچ کتابی یافت نمی‌شود و محصول تحصیل و درس نیست بلکه مستقیماً از خود و آسمان برگرفته است. کمالات در پیرامون ما هستند و ما ظرفیتی برای دریافت آن‌ها باقی نگذاشته‌ایم و بر می‌گردند. بعضی از اساتید به شاگردان اعتراض می‌کردند که شما کی می‌خواهید بفهمید؟ و گاهی قهر کرده و درس را تعطیل می‌کردند؛ در خانه اگر کس است یک حرف بس است گاهی با صراحت می‌فرمودند: شما نمی‌فهمید من چه می گویم، من مخاطب ندارم. آیت الله بهاء الدینی «رضوان الله علیه» ده سال قبل از فوت امام «رحمه الله» می‌فرمودند: ایشان فقط یک جانشین دارند و آن هم سید علی خامنه ای «حفظه الله» است. بعضی از بزرگان بیست سال قبل از شهادت بعضی از شهداء، خبر نحوه شهادتش را داده بودند. آیت الله بهاءالدینی اصلاً حرف نمی‌زدند شاید گاهی سخنی می‌گفتند و فقط بعضی‌ها می‌توانستند بهره ببرند. ایشان می‌فرمودند: اگر احتمال اثر می‌دادم خودم سخن می‌گفتم. اهل بیت «علیهم‌السلام» از ما توقعاتی دارند که ما یکی از آن‌ها را هم برآورده نمی‌کنیم و دائماً سرگرم عزت‌های زمینی هستیم و از عزت آسمان غافلیم. کسی که سرگرم عزتهای چهارگانه طبیعی شده، عزت آسمان بر او حرام است یعنی اصلاً به او نمی‌دهند. کسی که به آسمان پشت کرده هزار ساعت بارش در او اثر ندارد. ما فقط حرف از خواستن می‌زنیم ولی دعا، سماجت و در کوبیدن بلد نیستیم. عزت‌ها و افتخارات ما فقط در حد طبیعت است. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الافتخار من صغر الاقدار» افتخار کردن از کوچکی اندازه‌ها (ظرفیت‌ها) می‌باشد. کسانی که به ثروت، تحصیلات عالی، اصل و نسب، حتی صورت‌های مقدس مانند مکه و کربلا رفتن و سابقه جنگ و جبهه رفتن و ... تفاخر می‌کنند خیلی کوچک‌اند. تا زمانی که می‌توانیم امتیازات پایین و طبیعی را به رخ دیگران بکشیم ردش نکرده و راه به آسمان پیدا نخواهیم کرد. امامان ما با کنیزها ازدواج می‌کردند و بعضی از حضرات مادرشان کنیز بوده‌اند. بنازم به بزم محبت که آنجا                         گدایی به شاهی مقابل نشیند بنازم به بزم محبت که آنجا                         خدایی به عبدی مقابل نشیند ما و خانواده آسمانی! ما و ملائکه! مارا به کجاها دعوت می‌کنند. ذائقه ما خراب شده که به پایین التماس می‌کنیم. با این بیت شعر سر سجاده رفته و بگوییم: «... انت الغنیّ و انا الفقیر و هل یرحم الفقیر الا الغنی؟ انت الغزیز و انا الذلیل ...، انت المولی و انالعبد ...، متأسفانه ما آنقدر سرگرم جیفه شده‌ایم که از این مفاهیم غافلیم. دائماً به دیگران فخرفروشی کرده و یادمان رفته که «هُوَ أنت» «هو رسول الله» و «هوالله». هرگز خودمان را از کسی بالاتر ندانیم زیرا در آن صورت به قول حضرت مستکبریم. «من» نداشته باشیم و هرگز در مقابل کسانی که اینگونه هستند خودمان را کوچک نکنیم که در این صورت مشرک شده‌ایم چون پذیرش کمالی است، که کمال نیست. این بحث مقدمه توحید است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 736
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 151 ، 91/08/18

خانواده آسمانی،جلسه 151 ، 91/08/18

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات پیشین عرض کردیم: انسان ذاتاً عاشق علوّ و بزرگی و مقام و شخصیت و شرافت است. غالباً فعالیت‌های انسان هم در جهت کسب همین کمالات است. عزت در اجتماع و لو اجتماعی کوچک مانند خانواده خود و یا همسر برای افراد بسیار مهم است. انسان عاشق بزرگی است زیرا خدا روح او را بزرگ قرار داده است. اگر انسان بزرگی حقیقی را نشناسد به دنبال بزرگی‌های کاذب می‌رود؛ یا کمالات جمادی، یا نباتی و یا حیوانی و عقلانی. کمالات جمادی مانند زرق و برق‌های مادی از قبیل ویلا، اتومبیل، لوازم منزل و طلا و جواهرات و ... این‌ها مصادیقی از ماده، یعنی پایین‌ترین مرتبه وجود می‌باشند. چنین افرادی و نیز کسانی که حسرت ایشان را می‌خورند سر از جهنم در خواهند آورد. برخی دیگر کمال و بزرگی را در کمالات نباتی مانند زیبایی‌های اندام و پرورش آن و در نهایت اخذ مدال‌های جهانی می‌دانند. بسیاری از افراد هم عزت را در کمالات حیوانی مانند ازدواج و صاحب فرزند شدن و سایر ویژگی‌های حیوانی دانسته و برخی دیگر هم به کمالات علمی و کشفیات و اختراعاتشان افتخار می‌کنند. البته کمالات عقلی از آن جهت که در حد فرشتگان است پسندیده است اما کمال انسانی و عزت حقیقی او محسوب نمی‌گردد. منشأ عزت مربوط به کانون عزت است؛ «و لله العزه و لرسوله و للمؤمنین»، «فلّله العزّه جمیعاً» عزت متعقل به خداست فلذا به دست او هم می‌باشد. بعد از خدا تنها موجودی که عزت و اعتبار دارد انسان است و همه چیز برای او خلق شده است؛ «هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً...» همه موجودات افتخارشان به سبب خلقت انسان است. زمین فخرش به این است که انسان روی آن راه برود و افتخار گیاهان در استفاده انسان از آن‌هاست. چه قدر حماقت می‌کند کسی که به خاطر خانه که از ماده است به دیگران فخر می‌فروشد در صورتی که ماده افتخارش را از خلقت انسان و استفاده‌اش از آن گرفته است. از آنجا که همه عزت از آنِ خداست انسان هم به میزان بهره ای که از «الله» دارد از عزت حقیقی برخوردار است. اگر این موضوع جا نیفتد امکان ندارد انسان سبک زندگی‌اش الهی و مهدوی شود. انسان سبک زندگی خود را براساس محبوب‌ها و معشوق‌هایش طراحی می‌کند. اگر سبک زندگی براساس کمالات جمادی، نباتی، حیوانی و عقلانی باشد در واقع انسان عزت و شرف را از پایین تر از خودش تمنا می‌کند در صورتی که باید از بالا عزت بگیرد، در این صورت اصطلاحاً به او منکوس یا وارونه گفته می‌شود. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» «منکوس» را درباره معاویه به کار برده است. به محض عشق به کمالات پایین تر از انسانیت، انسان خودش را تلف کرده است و محال است به آرامش برسد. انسان در صورتی با کمالات پایین به آرامش می‌رسد که از بالا به سراغ آن‌ها آمده باشد در غیر این صورت از خدا دور و خسته می‌شوند. کسی که با خدا به آرامش رسیده باشد فقدان کمالات پایین او را افسرده نمی‌کنند: «الهی کفی بی عزّاً ان اکون لک عبداً و کفی بی فخراً ان تکون لی ربّاً...» این فرمایش امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» نمایانگر سبک زندگی حقیقی است. «پروردگارا! همان عزت مرا بس است که بنده تو باشم....» کسی که عبد خدا نباشد قطعاً عبدِ یکی از کمالات پایینی‌اش است؛ زیرا محال است که انسان عبد و برده نباشد. ما حتی یک نفر هم نداریم که آزاد بوده و در قید کسی یا چیزی نباشد. حتی اشیاء، گیاهان و حیوانات در قید «الله» هستند. یک سیب آرزو می‌کند خوراک مؤمن شود زیرا از نباتی خارج شده، و به حیوانیت و معرفت و الهیت می‌رسد. فرش از اینکه مؤمن روی او راه برود لذت می‌برد. ستون حنّانه فقط شیفته پیامبر «صلی الله علیه و آله» نیست بلکه شیفته و علاقه‌مند به هر کسی است که به ایشان شباهت دارد؛ «یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض...» معاد ویژه انسان نیست. همه عالم خلقت عشق به بازگشت به اصل و ریشه‌اش دارد. با توجه به اینکه خدا منشأ عزت است کسی که عاشق او شود عزیز حقیقی می‌شود. انسان هر قدر از استاد بیشتر دریافت می‌کند بزرگ‌تر و شادتر می‌شود و زمانی به عالی‌ترین حد می‌رسد که استاد از بالاترین هستی خودش به شاگرد مطلب بدهد. و هر شاگردی در هر فن و رشته ای به دنبال عالی‌ترین تجلی استادش است چون می‌خواهد به عمق استاد رسیده و به او راه یافته و دریافت نهایی داشته باشد. «الله» تنها اله فوق عقلانی است لذا مهم‌ترین شناخت هم شناخت «الله» و «اسماءالله» است. اساساً انسان برای معرفت الله خلق شده است؛ «ما خلقت الجنّ و الانس الا لیعبدون» که حضرت سیدالشهدا «علیه‌السلام» فرموده‌اند: «او لیعرفون». لا اله الا الله یعنی تنها «اله انسان» کمالِ مطلق است. برای شناخت «الله» باید به سراغ کامل‌ترین جلوه برویم. البته توجه و محبت و شناخت سایر مخلوقات حق تعالی هم ابراز عشق به اوست ولی مخلوقات خداوند جلوه‌های محدود و ناقص داشته و قادر به معرفی کامل خدا نیستند. خداوند در آیات مختلف برخورد با آفریده‌هایش را برخورد با خودش می‌داند؛ «من ذا الذی یقرض الله قرضاً حسناً...» «ان تنصرالله ینصرکم» و ... با توجه به اینکه در «لا اله الا الله»، «الله» آورده شده نه کریم، رحیم و جمیل و ... به دلیل این است که ما عاشق برخی از اسماءاللهی نیستیم بلکه عاشق الله با تمام اسم‌هایش می‌باشیم. جبرئیل مظهر اسم علیم است لذا عاشق خداوند با این اسم است و همچنین است میکائیل که مظهر اسم «رزّاق» خداوند است و اساساً نحوه ارتباط ایشان با خدا با اسماء مربوط به خودشان است. عزرائیل هم به عنوان مظهر «مُمیت» به سبب این اسم با خدا مرتبط است و اله هیچ کدام «الله» مستجمع جمیع اسماء و کمالات الهی نمی‌باشد. انسان که توانایی دریافت «الله» را دارد اگر با یک یا برخی اسماء رابطه برقرار کند کوچک مانده و به کمال نهایی خودش نمی‌رسد. «ألا بذکرالله تطمئن القلوب» فلذا به آرامش هم نمی‌رسد. «الله» که کمال غایی ماست باید با کامل‌ترین جلوه ظهور کند تا انسان به شناخت شایسته خودش نائل گردد. کامل‌ترین تجلی، «صادر نخستین»، «اولین جلوه» و «حقیقت انسانیت» یعنی محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» می‌باشد. امکان ندارد کسی بتواند بدون انسان کامل به الله برسد. لذا حضرت می‌فرمایند: اگر ما نبودیم خدا نه شناخته می‌شد و نه عبادت می‌شد. ایشان مثل اعلی یعنی عالی‌ترین نمونه حق تعالی می‌باشند. رسیدن به اسم جامع رفتن به سراغ «الله» و مظهر الله هم معصوم «علیه‌السلام» است. انس با معصوم، انس با اسم جامع است. جبرئیل «علیه‌السلام» وقتی پیامبر «صلی الله علیه و آله» را بالا می‌برد به جایی می‌رسد که به حضرت عرض می‌کند: «تقدّم» یعنی حضرت جلو افتاده تا همه فرشتگان پشت او نماز بخوانند زیرا ایشان از فرشتگان و نیز سایر انبیاء الهی بالاتر هستند. حضرت می‌فرمایند: همه انبیاء و فرشتگان پشت من نماز خواندند ولی فخری به من دست نداد. یعنی افتخار زمانی است که به بالاتر یعنی کمال مطلق برسیم. کسی که به کمالات جمادی، نباتی، حیوانی و حتی عقلی دست یافته و فخر می‌فروشد خودش را نشناخته است و دچار توهم شده است عزت رسیدن به خداست. و افتخار را حضرت اینگونه بیان فرموده: «... و کفی بی فخراً ان تکون لی ربّاً» و افتخار من همان بس ربّ من خداوند است. شرافت انسان به مربی اوست. کسی که الله مربی او باشد خیلی شریف است زیرا سبک زندگی‌اش متناسب با ولایت الهی است: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النّور و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النّور الی الظلمات...» قیمت انسان به مربی اوست. کسی که رب او الله است و الگوی عملی او انسان کامل، خیلی ارزشمند است؛ «... و لکم فی رسول الله اسوه حسنه...» الگوی ما رسول الله «صلی الله علیه و آله»، فاطمه زهرا «سلام الله علیها» و امام زمانی است که تمام کمالات انبیاء «علیهم‌السلام» و سایر ائمه «علیهم‌السلام» را یکجا دارد. امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» با این مقام، مادرشان فاطمه زهرا «سلام الله علیها» را الگوی خودشان می‌دانند. بعضی‌ها فکر می‌کنند حضرت چون مرد نبوده‌اند پیامبر نشده‌اند در صورتی که این مقام برای حضرت خیلی کوچک است و فقط یکی از کمالات ایشان است. قبر حضرت فاطمه معصومه «سلام الله علیها» که از تبار ایشان هستند را خداوند عوض قبر گمشده ایشان قرار داده که ما فرصت عشق‌بازی داشته باشیم. ایشان از چنان مقامی برخوردارند که حضرت صادق «علیه‌السلام» در وصف ایشان فرموده‌اند: برای شفاعت اهل محشر وجودشان کافی است. با این حال بعضی‌ها ترجیح می‌دهند نام فرزندانشان را به جای نام ایشان، نام حیوانات بگذارند. فاطمه «سلام الله علیها» اصل و ریشه ما و ناموس خداوند است. دل‌تنگی های ما نشانه قیمت ماست. منشأ عزت «الله» است و راه رسیدن به آن، انسان کامل و خلیفه الله است. ما به ایشان انتساب داریم و إلا والدین زمینی واسطه ایجاد بدن ما می‌باشند. ما باید متوجه انتساب حقیقی مان باشیم. بی نهایت طلبی ما در گرو عشق به اهل بیت «علیهم‌السلام» است و فقط با این عشق به آرامش می‌رسیم. درگیری با این عشق بسیار مبارک است. در این عشق باید دل ما دخالت داشته باشد. سر کلاس ما در حال فعالیت عقلانی هستیم و سعی در فهم مطالب می‌نماییم ولی عقل فقط وسیله شناخت است. اما عشق فقط کار دل است. لذا اگر کسی صرفاً عقلانی عمل کند به آرامش و نشاط و شوریدگی نمی‌رسد. پس عقل شناسایی می‌کند و دل به عشق می افتد. البته عشق پایدار در گرو به کار گرفتن عقلانیت است. کسی که در هنگام خواستگاری در دلش را باز می‌کند امکان شناسایی ندارد. اما انسان عاقل دلش را حفظ و تا مدت‌ها عقلش را فعال می‌کند تا تشخیص دهد که این شخص برای عشق ورزی مناسب است یا نه. اگر عقل، طرف مقابل را تأیید کند به او دل داده و عاشق می‌شود و در اینجا عقل کنار می‌رود. اگر غیر از این باشد یعنی عشق مبتنی بر عقل نباشد به تنفر کشیده می‌شود. انسان برای شناخت عالی‌ترین معشوق یعنی «الله» باید راه عقلانی طی کند. بعد از شناخت الله و تجلی کامل او یعنی معصوم (لا حبیب الا هو و اهله) عقل کنار رفته و انسان با تمام حقیقتش یعنی «دل» به عشق ورزی می‌پردازد. عقل در حکم وسیله و مشاور برای دل است. اینکه ما از عباداتمان لذت نمی‌بریم برای این است که به حکم عقلمان عبادت می‌کنیم نه دلمان. عاشق برای معشوقش در هزینه کردن چرتکه نمی‌اندازد و فقط پذیرش معشوق برای او ملاک است. متأسفانه مشغله‌های افراد در ابراز عشق به خدا و معصوم مؤثر است گویا عاشقی کار انسان‌های بیکار است. عقل ما محاسبه گر است البته به نفع حیوانیتمان. ما دائماً در محاسباتمان، قرآن، سَحَر، الله و اهل بیت «علیهم‌السلام» را حذف می‌کنیم. وقتی اولویت را با کار و درس می دانیم کارهایمان هم بی برکت می‌شود. انسان تا از عقل منفک نشده و به عشق نیفتاده عمرش بی برکت است. باید در عشق با خدا اهل قمار باشیم همه چیز را برای او ببازیم در این صورت به حدی برای ما ریزش حاصل می‌گردد که فرصت جمع کردن نخواهیم داشت. بدون استاد خداوند علم وارد دل انسان می‌کند و این پاداش کسی است که اگر بین درس خواندن و کار برای خدا مخیر باشد، خدا را برگزیند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 735
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 148 ، 91/07/27

خانواده آسمانی،جلسه 148 ، 91/07/27

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی شعر مرحوم فیض که جلسه قبل عرض شد حاوی عباراتی است که سعی کنید آن‌ها را به خاطر سپرده و در درون خود بیابید. ما با اهل بیت «علیهم‌السلام» شأنی داریم که هر شأنی غیر از آن قلابی است. هر بزرگی به غیر از معدن اهل بیت «علیهم‌السلام» جذب شود کاذب و جهنمی است. ولی اگر بزرگی از کانون خودش جذب شود شرافت حقیقی است. نکته دیگر اینکه از آنجا که اهل بیت «علیهم‌السلام» کانون، اول، اصل، مأوا و معدن و منتهای هر کمالی هستند باید سبک زندگی مان به گونه ای باشد که به ایشان ختم شود. در غیر این صورت دچار خسران می‌شویم هر چه را که کسب می‌کنیم باید تحت حاکمیت فوق عقل ما باشد. رسا گر نیست دست من به قرب دوست یکتا                               زمهر دوستانش نردبانی کرده‌ام پیدا اگر ما بخواهیم به کامل مطلق برسیم باید حتماً از طریق جلوه‌های کاملش بشناسیم. شناختن خدا از طریق جلوه ناقص شناختی ناقص خواهد بود. انسان مربی‌های متعدد دارد ولی خدا بالاترین رب ماست لذا در سجده می گوییم: «سبحان ربی الاعلی و بحمده» اگر خدا را با مخلوقاتش بشناسیم هر کدام تا حدی می‌توانند خدا را به ما نشان دهند و فقط معصوم آینه تمام نمای خداوند است: «انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» بیت اخیر از اشعار مرحوم فیض دلالت بر این معنا دارد که وسیله رسیدن به خدا، اهل بیت «علیهم‌السلام» می‌باشند. ایشان «حبل الله» هستند: «واعتصموا به حبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا» و خودشان فرمودند: «نحن حبل الله» در همه روایات شیعه و سنی و در قرآن بالاتر از اهل بیت «علیهم‌السلام» کسی را به ما معرفی نکرده‌اند. لذا مرحوم فیض مهر اهل بیت «علیهم‌السلام» را نردبان خوانده‌اند و ما از طریق ایشان به «الله» می‌رسیم. ولای آن پیغمبر بود معراج روح من                             به جز این آسمان‌ها آسمانی کرده‌ام پیدا ما باید قدرت پرواز در آسمان یکایک معصومین و فرزندان ایشان را داشته باشیم. ساختار ریاضی بحث، از این قرار است: کمال مطلق «الله» است. این وجود بی نهایت است و وجود دومی نداریم زیرا در این صورت این وجود، وجود بی نهایت را محدود کرده و از بی نهایتی ساقط می‌نماید؛ لذا فقط یک وجود مطلق و بی نهایت موجود می‌باشد. همه عوالم و مخلوقات الهی تجلی همین وجود مطلق هستند و اینطور نیست که خدا وجودی مستقل از مخلوقاتش باشد و در واقع مخلوقات او دارای مراتب مختلف هستند که همه ظهورات هستی و وجود مطلق هستند. استاد در وجودش علم، عشق و معرفتی است که اول از مقام ذات به عقل تنزل یافته از عقل به خیال و از خیال به ماده که به صورت صوت به شاگردان منتقل می‌کند. اگر شاگردان طهارت داشته باشند عیناً دریافت کرده و به معرفت و بینش استاد خواهند رسید. ماده (صوت) معرفت کمال استاد نیست بلکه تجلی و ظهور آن است. استاد صوت نیست ولی صورت ظهور استاد است. خدا ماده نیست ولی ماده و سایر مخلوقات خدا، ظهورات او می‌باشند. این مسئله باعث شده که کسانی که این موضوع را خوب نفهمیده‌اند به فیلسوف یا عارفی که این را خوب فهمیده «کافر» و «نجس» بگویند و درباره بسیاری از آیات صرفاً سکوت کنند. قرآن می‌فرمایند: «فاینما تولّوا فثمّ وجه الله» وقتی به گُل نگاه می‌کنیم در آن حساب و اندازه، زیبایی، لطافت و رایحه خوش می‌بینیم این همان تجلی خداست. «... و باسمائک الّتی ملأت ارکان کلّ شی» هیچ جا نیست که خدا در آنجا غایب باشد بلکه در همه جا حاضر است حضوری با تمام اسماء و صفات. (مراجعه شود به شرح خطبه امام رضا علیه‌السلام) کمال بی نهایت در مقام تجلی باید خود را حد بزند یعنی محدود کند تا پایین‌ترین مرتبه یعنی ماده. استاد حقیقت مجرد را در وجودش به مرحله عقل رسانده بعد در خیال تصورش می‌کند و سپس به صورت ماده (صوت) به گوش شاگرد می‌رساند. شاگرد هم به میزان طهارتش، سیر نزولی استاد را به عکس و به صورت سیر صعودی طی کرده و ماده را تبدیل به مجرد می‌نماید. استاد در سیر نزولی از مجرد به ماده تجلی می‌کند. در نظام خلقت دائماً فرآیند نزول و صعود انجام می‌پذیرد. قرآن می‌فرماید: «... و انزلنا الحدید...» یعنی آهن یک حقیقت مجرد دارد که وقتی به عالم ماده نزول می‌یابد به صورت آهن ظهور می‌کند. همه مخلوقات خدا همه صورت مجرد را دارند و درباره آب هم می‌فرمایند: «... و انزلنا الماء...» آب صورتی مجرد دارد که می‌فرماید: «... و کان عرشه علی الماء» این نیست که واقعاً عرش خداوند روی آب باشد آب در عالم مجردات حقیقی دارد که صورت نازله آن چیزی است که ما را دچار حیرت می‌کند. لطیف‌ترین و زیباترین مخلوق خداوند است که حیات در آن نهفته است. ظهورات الله، ریاضی است: «ان من شیء الا عندنا خزائنه» «عندنا» که می‌فرمایند برای این است که خدا خودش را با اهل بیت «علیهم‌السلام» جمع می‌کند و فقط خودش را نمی‌گوید. «انّا خلقنا...» خداوند در قرآن می‌فرماید: «بسم الله الرحمن الرحیم، الرحمن، علّم القرآن، خلق الانسان، علّمه البیان» خداوند آموزش قرآن را قبل از خلقت انسان آورده است. در آیه ای دیگر می‌فرمایند: «ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزّله الا به‌قدر معلوم» خزانه‌های علم، قدرت، محبت، ثروت، عاطفه و ... در نزد خداوند است و هر کس هر قدر بیشتر می‌خواهد باید ظرفیتش را بالا ببرد. شب قدر هم برای همین است که قدر را افزایش داده تا دریافت بیشتر داشته باشیم. ما به حدی سرمان شلوغ است که اهل بیت «علیهم‌السلام» در ظرف‌های ما می‌ریزند ولی متأسفانه ظرف ما جا ندارد و به قدری به مشکلات چهار بخشمان می‌پردازیم که خودمان را فراموش می‌کنیم. ما وقتی کربلا می‌رویم خودمان را جا گذاشته و فقط با طبیعتمان می‌رویم. ما باید از خودمان سؤال کنیم که سهم ما از خدا و به طور کلی آسمان چیست؟ ما بی نهایت از خداوند سهم داریم. عشق، محبت، غضب و کینه و .... همه خزانه‌هایی دارند که هر کس هر کدام را بخواهد خدا نازل می‌کند. خداوند اهل بیت و فرشتگان و ... فقط را برای آخرت ما، قرار نداده است بلکه، به «والله» «تا الله» «بالله» خدا آسمان و غیب را برای همین جا و در دنیا گذاشته است و کسانی که سهمشان را صرفاً برای آخرت گذاشته‌اند خیلی بدبخت‌اند. ما باید تلاش کنیم تا آنجا که ممکن است انبساط پیدا کنیم و برای بزرگی‌های بخش فوق عقلانی مان و کودک عزیز روانمان فعالیت کنیم و خودمان را به کانون عشق و آرامش، عزت، قدرت و آبرو برسانیم. کسی که در دنیا به این‌ها نرسیده و استفاده نکند در آخرت هم نخواهد توانست. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «انّ حبّنا اهل البیت ینزله الله من السماء له خزائن تحت العرش کخزائن الذهب و الفضّه و لا ینزله الا به‌قدر...» همانا حب ما، اهل بیت را خدا از آسمان نازل می‌کند که خزائن آن در زیر عرش هستند مانند خزانه‌های طلا و نقره و جز به اندازه آن را نازل نمی‌کند. در این محبت ما چه قدر غنا و یا فقر داریم؟ مهم نیست که در چه موقعیت‌هایی باشیم، مهم میزان برخورداری ما از «الله» و آسمان است. معصومین «علیهم‌السلام» عنصر وجود انسان‌های نیک هستند؛ «عناصرالابرار»، «... و لا یعطیه الا خیرالخلق...» و خدا آن را جز به بهترین خلقش عطا نمی‌کند. آیا تا به حال دو رکعت نماز و شکرانه این نعمت بزرگ به جا آورده‌ایم؟ کسی از فقر نزد امام صادق «علیه‌السلام» شکایت کرد، حضرت فرمودند: خیلی هم ثروتمند هستی تو محبت ما را داری که آن را به هر کسی نداده‌اند. آیا حاضر هستی در مقابل ثروت، آن را از تو بگیرند؟ پاسخ داد: «نه» ولی متأسفانه تا حیوانیت ما آسیب می‌بیند اول خدا را حذف می‌کنیم. در ادامه حضرت می‌فرمایند: «... انّ له غمامه کغمامه القطر...» همانا برای آن ابری است مانند ابر باران. ما باید وجودمان را از شوره زار پاک کرده و تبدیل به زمین حاصلخیزی نماییم و خودمان را در معرض بارش این ابر قرار دهیم. چقدر دچار حسرت خواهیم شد که خدا و اهل بیت و ملائکه الله به ما بگویند: ما سراغ تو آمدیم ولی تو برای ما وقت نداشتی. حضرت عزرائیل که ملک الموت هستند بارها به نزد ما آمده تا رذایل را در وجود ما بکشد و ما اظهار می‌نماییم که وقت نداریم. میکائیل چه روزهایی که برای ما آوردند و هر چه سعی کردند برای دریافت آن‌ها ما را از خواب بیدار کنند ما مقاومت کردیم. چه بسا معصومین «علیهم‌السلام» به سراغ ما آمده و ما وقت آن‌ها را نداشتیم. فاطمه زهرا «سلام الله علیها» مادر ما هستند و سعی می‌کنند ما را قوی نمایند تا ما محتاج دیگران نباشیم. ما در برزخ باید اول همین گله‌ها را بشنویم. سبک زندگی زمانی تنظیم می‌شود که ما خودمان را سبُک کنیم. تا وقتی برای عشق وقت نداشته باشیم در شوره زار وجودمان تلف می‌شویم. کسی که به مکه، مدینه، کربلا و ... می‌رود و حوصله خدا و معصوم «علیهم‌السلام» را ندارد وجودش مسموم است و در آنجاها مسموم تر هم می‌شود.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 734
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 147 ، 91/07/27

خانواده آسمانی،جلسه 147 ، 91/07/27

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در فضیلت اهل بیت «علیهم‌السلام» و عشق به ایشان شعری را از مرحوم فیض برای شما بیان می‌کنیم: ز مهر اولیاء الله شأنی کرده‌ام پیدا                                          برای خویش عیش جاودانی کرده‌ام پیدا رسا گر نیست دست من به قرب دوست یکتا                   ز مهر دوستانش نردبانی کرده‌ام پیدا ولای آل پیغمبر بود معراج روح من                                         به جـز این آسمان‌ها آسمانی کرده‌ام پیدا به حبـل الله مهر اهل بیت است اعتصام من                   برای نظم ایمان ریسمانی کرده‌ام پیدا این شعر حکایت از مستی‌هایی ناشی از بینش و معرفت خاص به اهل بیت «علیهم‌السلام» دارد. تعابیر این شعر عبارت‌اند از: شأن، عیش، نردبان، معراج، آسمان، ریسمان، اعتصام و ... است. اگر کسی در دنیا به این بینش نرسد از توانایی‌ها و قدرت‌های بی‌شمار محروم مانده است. «شأن» که مرحوم فیض به آن اشاره کرده‌اند در واقع در وجود همه ما هست و باید آن را شناسایی و کشف نموده و به آن توجه کنیم. این شأن بدون عشق به اهل بیت، به حق تعالی نخواهد رسید. کسانی که اهل بیت «علیهم‌السلام» را ندارند شناختی که از «الله» دارند ناقص و چه بسا اشتباه است و محبتشان به «الله» هم از دریچه کمالات جمادی، نباتی یا حیوانی و نهایتاً عقلانی است. عشق حقیقی از دریچه کمالات فوق عقلانی به «الله» است. برای رسیدن به کمال مطلق باید به سراغ کامل‌ترین جلوه از حق تعالی برویم. «الله» در مقام «هُو» در غیب الغیوب بوده و قابل دستیابی نمی‌باشد چون ظهور ندارد. وقتی ظهور می‌کند شناخته شده و به او عشق ورزیده می‌شود. برای شناخت او هم باید ظهور کامل را شناخت. ظهورهای ناقص از قبیل گل‌ها، گیاهان، آسمان، کهکشان‌ها و ... نمی‌توانند «الله» را کامل به ما بشناسانند. ظهور کامل اسماءالله فقط در چهارده معصوم «علیهم‌السلام» وجود دارد. بدون شناخت ایشان نمی‌توان «الله» را شناخت و بدون عشق به ایشان امکان ندارد به «الله» عشق ورزید و به او رسید. خدایی که بدون عشق به اهل بیت «علیهم‌السلام» شناخته می‌شود ناقص است. «الله» با تمام اسماء و صفاتش فقط با شناخت ایشان، شناخته شده و به او عشق ورزیده می‌شود: «من ارادالله بدأ بکم...» رابطه ما با اهل بیت «علیهم‌السلام» یک رابطه صرفاً حقوقی نیست و مانند استاد انسان در رشته‌های مختلف نمی‌باشد که اگر احترامی هم داشته باشد از حیث استاد و شاگردی باشد. تبعیت از استاد تدریجاً انسان را شبیه استاد از جهت مهارت می‌نماید. شیعه و سنی هر دو معتقدند که اولین تجلی حق تعالی اهل بیت «علیهم‌السلام» می‌باشند. همین موضوع باعث می‌شود که ما علاوه بر رابطه حقوقی با ایشان، رابطه حقیقی هم داشته باشیم زیرا ما از نور ایشان خلق شده‌ایم. روح بی نهایت طلب ما از ایشان است و پدر و مادر آسمانی ما هستند. انسان زمانی که می‌فهمد از ایشان است و آن‌ها معدن همه خیرات و کمالات هستند، شأن پیدا می‌کند و دارای افتخار و بزرگی می‌شود. با این وجود انسان گرفتار کمالات شئون پایینش نمی‌شود. و اصلاً احساس کمبودی نمی‌کند که بخواهد با کمالات شأن‌های پایینی‌اش آن را جبران کند. بنابراین انسان با کسی مشکل ندارد و حسادت، رقابت و چشم و هم چشمی و عصبانیت و ... وجود ندارد و اینگونه شادی و آرامش شخص تأمین می‌شود. با وجود خانواده آسمانی شخص دارای ریشه و اصل و نسب است و هدفش نیز مشخص می‌باشد. مسئله تنظیم سبک زندگی که مقام معظم رهبری هم روی آن تأکید دارند بسیار مهم است. درباره خانواده آسمانی در جامعه کبیره داریم: «... ان ذکرالخیر کنتم اوله و اصله و فرعه و معدنه و مأویه و منتهاه...» وقتی که منتهای خیر را اهل بیت «علیهم‌السلام» ذکر می‌کند، یعنی هر انتخابی که ما می‌کنیم حتماً باید به اهل بیت «علیهم‌السلام» ختم گردد، اعم از انتخاب شغل، همسر، رشته تحصیلی، فعالیت اقتصادی، سیاسی و هنری و ... چنانچه هر ارتباط و اقدامی که انسان می‌خواهد برقرار کند اصرار دارد که باید با خانواده‌اش هماهنگ باشد، در صورتی که اهل بیت «علیهم‌السلام» ریشه حقیقی ما بوده باید به مراتب بیشتر بلکه قبل از هر چیز و هر کس ملاحظه شده در اولویت تصمیم گیری‌ها باشند. هر تصمیمی بدون امام زمان مان سبب باختن ما می‌شود. هر کاری که انجام می‌دهیم باید ما را به اهل بیت «علیهم‌السلام» برساند نه اینکه صرفاً دنیا و یا حداکثر بهشت را تأمین کند. مهم این نیست که شوهر یا فرزند ما کیست باید دید که می‌توان از طریق آن‌ها به بهشت رسید. آسیه به حدی زیرک است که با شوهری مثل فرعون به خدا می‌رسد: «... ربّ ابن لی عندک بیتاً فی الجنه...» (سوره تحریم) درباره 5% از اختلافات زناشویی می‌توان طلاق را توصیه کرد ولی در مورد سایر موارد می‌توان از اختلافات در جهت بهشت بهره برداری کرد، مگر دو طرف یا یکی از طرفین بخواهند به جهنم ختم شود. 95% طلاق‌ها بچه گانه، بوده و ناشی از ترس و عدم اعتماد به نفس و سبک زندگی نداشتن و عدم شناخت خود است که نتیجه‌اش فرار است. ما باید بتوانیم از مشکلاتمان به «الله» برسیم و با انبیاء و اولیاء الهی رفیق شویم و به بهشت و بالاتر از آن برسیم که البته اگر در همین حد عُرضه داشته باشیم که جهنمی نشویم هم خیلی غنیمت است، یعنی کفر نگفته و عصبانی نشویم و ... بنابراین اول باید سبک زندگی مان را عوض کنیم. اگر می‌خواهیم در بخشهای پایینی (حس، خیال، وهم و عقل) رشد کنیم اول باید بخش پنجم یعنی فوق عقل ما رشد کرده باشد. اگر انسان، بزرگی انسانی نداشته باشد هر چه در چهار بخش پایینی رشد کند در واقع کوچک می‌شود. رد شدن شتر با بارش از سوراخ سوزن، راحت تر است از رفتن یک ثروتمند به بهشت. ثروت تا این حد می‌تواند مانع باشد. تحصیلات عالی هم اینطور است. زمانی ثروت و تحصیل در رشد مؤثر است که تحت حاکمیت فوق عقل باشند بزرگی‌های بدون خدا انسان را مست و غافل می‌کند، و به عبارتی می‌توان گفت: فوق عقلی که باید سلطنت کند تحت حاکمیت قوای پایین تر از خود قرار گرفته است و همیشه کودک عزیز روان در اولویت آخر قرار می‌گیرد. کسی که عاشق خود حقیقی‌اش است هر پیشنهادی که به او می‌شود اول حقیقت وجودش را در نظر می‌گیرد. حتماً قَدَری را انتخاب می‌کند که قضایش الله و بهشت باشد. اینکه می‌فرمایند: «ان ذکرالخیر کنتم اوّله و اصله و فرعه و معدنه و مأویه و منتهاه...» باید با اهل بیت «علیهم‌السلام» انتخاب کرده و با ایشان هم به پایان برسانیم. اگر در انتخاب‌هایمان خانواده آسمانی مان را در نظر نگیریم از سعادت جاودانه مان کاسته‌ایم. چه بسا افرادی که انواع فعالیت‌ها را در جامعه عهده دار شده‌اند و تنها هدفشان «دیده شدن» است. غافل از اینکه هر مقامی را که انسان کسب کند بالاتر از مقامی که نزد خانواده آسمانی دارد، نمی‌باشد. آن‌ها به قدری به ما علاقه‌مند هستند که تأکید دارند ما دائماً بگوییم: «... ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» و «ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» ولی از آنجایی که سبک زندگی ما درست نیست هر آنچه را که می‌خواهیم مستقل و بدون در نظر گرفتن ایشان است لذا بین ما و آن‌ها فاصله می افتد. کسی که خود حقیقی‌اش را شناخته و عاشقش شود به شادی و آرامش و روشنایی زندگی می‌رسد، آرمان داشته و بلاتکلیف نیست و هر حادثه ای در مراتب پایینی او را غصه دار نمی‌کند: «شغل من الجنّه و النّار امامه» چنین شخصی بیکار نیست و فرصت غصه خوردن ندارد. شخصی در وصیتنامه اش نوشته بود: من به بزرگی محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» و اهدافشان، خودم را بزرگ می‌بینم و نمی‌خواهم یک لحظه از عمرم را از دست بدهم. اگر کسی این دغدغه را داشته باشد حتی اگر این طرف هم نرسد حتماً آن طرف می‌رسد. ایشان به خواب آمده و گفته بودند: آنچه ما سر کلاس‌ها می‌آموختیم اینجا در یک لحظه به ما دادند. الان هم حضرت سیدالشهدا «علیه‌السلام» منتظر من هستند. در این صورت است که ما سالم و قوی متولد می‌شویم: ز مهر اولیاء الله شأنی کرده‌ام پیدا                                          برای خویش عیشی جاودانی کرده‌ام پیدا ریشه ما کسانی هستند که اول و اصل و فرع، و معدن و آخر هر خیری می‌باشند. کسی که این حقیقت را دریافت کرده، افتخار را از جای دیگر گدایی نمی‌کند و اگر مقام و موقعیتی هم کسب کند به دیگران تفاخر نمی‌کند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: من سید فرزندان عالم هستم و بزرگ‌ترین پیامبر خدا می‌باشم ولی به کس فخر نمی‌فروشم. چه زن و شوهرهایی که سر هم منت گذاشته یا بچه‌های توهم زده ای که مقابل پدر و مادر فخرفروشی می‌کنند. کسی نزد پیامبر «صلی الله علیه و آله» آمد و شکایت کرد که پدرش ضمن اینکه وضع مالی خوبی دارد پولهای او را نیز از او می‌گیرد. حضرت فرمودند: «انت و مالک لابیک» خودت و مالت متعلق به پدرت هستید. کسی حق ندارد از اینکه پدرش هزینه او را می‌دهد خود را زیر بار منت بداند مگر اینکه پدر منت گذار باشد. ما هر کاری هم بکنیم زیر بار منت والدین مان هستیم حتی اگر آن‌ها هزینه ما را ندهند (نیاز نداشته باشیم). با این وجود حق خانواده آسمانی خیلی بیش از این‌هاست و ما از لحاظ ابراز عشق و عاطفه و کمک گرفتن از ایشان ضعیف هستیم. کسی که از این عواطف بهره نمی‌برد و به دنبال مقامات دنیایی است مانند کسی است که در خانواده ای ثروتمند، گدا و فقیر زندگی می‌کند. ما ژن خانواده مان یعنی تمام کمالات را بالقوه داریم و خیلی بزرگ خلق شده‌ایم. «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم، ثمّ رددناه اسفل السّافلین» پس از آن به دنیا که اسفل السافلین است در قوس نزول آمدیم. البته معصومین «علیهم‌السلام» را همراه ما فرستاده‌اند لذا در همین دنیا هم عزیزیم و می‌توانیم به احسن تقویم برسیم و در معاد و بازگشت رو سفید بازگردیم. «برای خویش عیشی جاودانه کرده‌ام پیدا» عیش چیزی غیر از خوبی و کمالات است: انسان با انتساب به این خانواده سرشار از محبوبیت و کرامت و محبت و عزت است و بی مهری دیگران او را متأثر نمی‌کند. اینکه انسان چیزی یا کسی را نشناسد آن قدرها مهم نیست این مهم است که انسان خودش را نشناسد. در عالم خواب خدا ما را به خودمان نشان می‌دهد ولی ما خود را به بدنمان می‌شناسیم و دائماً غصه‌اش را می‌خوریم. مولوی می‌گوید: شخصی شبها می‌رفته و در زمینش ساختمان می‌ساخته بعد از پایان بنا، روزی به آنجا رفته و متوجه می‌شود که بنایش را در زمین همسایه ساخته است. ما غصه حس، خیال، وهم و عقلمان را می‌خوریم که هیچ کدام ما نیستیم و آن‌ها برای حقیقت ما (فوق عقل) خلق شده‌اند و متأسفانه ما خودمان را به استخدام این چهار بخش درآورده‌ایم و این حکایت تمثیل مولوی است. ما به حدی مشغول بخش‌های پایین هستیم که بعد از سال‌ها نماز و قرآن خواندن به عیش نمی‌افتیم و لذت نمی‌بریم. شخصی از نزدیکان مقام معظم رهبری تعریف می‌کرد: اوایل انقلاب خدمت ایشان رسیده بودند ایشان آیاتی از قرآن را چنان با اشتیاق گوش می‌کردند که به گریه افتادند. واقعاً ما تا به حال این‌گونه قران خوانده‌ایم؟ بسیاری از ما از قرآن به اندازه یک سریال تلویزیونی لذت نمی‌بریم. اگر انسان خودش را پیدا کند چقدر در دنیا می‌تواند شاد و سرمست زندگی کند. چه تأسف انگیز است که انسان در برزخ بفهمد عمرش را صرف کسی کرده که «او» نبوده است و چیزی از لوازم برزخ برای آنجا نیاورده است. برزخی که امام درباره آن فرمودند: عمر دنیا در برابر برزخ یک لحظه است و این در حالی است که هر لحظه ممکن است نوبت ما شده و به برزخ منتقل شویم. اگر ممکن است در قبر خوابیده و تمرین رفتن کنیم. خواب هم نزدیک به مرگ است برای همین از ما خواسته‌اند که وقتی بیدار می‌شویم بگوییم: «الحمدلله الذی احیانی بعد ما اماتنی» کسی که در دنیا درست عمل نکرده وقتی به برزخ منتقل می‌شود می‌گوید: «... ربّ ارجعونی، لعلی اعمل صالحاً فیما ترکت...» پروردگارا مرا باز گردان، شاید در آنچه که ترک کردم عمل صالحی انجام دهم... و به او گفته می‌شود: «... کلّاً انّها کلمه هو قائل‌ها....» چنین نیست بلکه این فقط سخنی است که او می‌گوید. ما نباید تعلل کنیم تا مرگمان فرا برسد عمر ما فرصت مناسبی است. هنگامی که متوجه می‌شویم وقت رفتن است دلمان می‌خواهد که یک لحظه دیگر هم به ما فرصت بدهند. کسی که موفق شود خودش را بشناسد این خود را همراه با «الله» و خانواده حقیقی‌اش می‌خواهد. در این صورت است که نماز، حرم، قرآن خواندن و ... معنادار و لذت بخش می‌شود. کسی که به «عیش جاودانه» برسد دارایی‌های دشمنان او را تحقیر نمی‌کند قرآن می‌فرماید: کسانی که با خدا قهر کرده‌اند خدا سرشان را به جیفه دنیا گرم کرده است. ما فقط در مقابل بزرگان معنوی می‌توانیم احساس حقارت داشته باشیم. اگر برای بزرگان دنیایی خودمان را کوچک کنیم در واقع خودفروشی کرده‌ایم: سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد                                آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 733
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 146 ، 91/07/20

خانواده آسمانی،جلسه 146 ، 91/07/20

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: عبادت اگر صرف انجام تکلیف صورت گیرد با انگیزه‌های ترس و طمع است ولی اگر در جهت «شدن» باشد به عشق است. کسی که مثلاً عاشق رشته ورزشی خاصی است از رفتن به باشگاه و تمرین لذت می‌برد و مانند ماهی در آب است و حتی تعطیلاتش هم به تمرین می‌پردازد. کسی که عشق اتومبیلرانی و مسابقه دارد شبها خواب اتومبیل می‌بیند. فعالیت این افراد به عشق است نه انجام تکلیف. برای همین است که مردم غالباً به ورزش مصلحتی تن نمی‌دهند. درباره عبادت حضرت صادق «علیه‌السلام» فرموده‌اند: «العبودیه جوهره کنه‌ها الرّبوبیه» در عبادت انسان مورد ربوبیت قرار می‌گیرد و به عظمت می‌رسد. خیلی فرق است که انسان از ترس جهنم و شوق بهشت عبادت کند یا اینکه برای شبیه شدن و رسیدن به حق تعالی. چنین شخصی دائماً دلتنگ نماز است: خوشا آنان که الله یارشان بی                                    که حمد و قل هوالله کارشان بی خوشا آنان که دائم در نمازند                                                بهشت جاودان مأوایشان بی تفاوت بین نگاه افراد باعث می‌شود که کسی در جبهه عمداً خودش را مجروح کند تا او را برگردانند اما بعضی‌ها مجروح هم می‌شوند ولی حاضر نیستند جبهه را ترک کنند. چه بسا رزمندگانی که دو چشم و دو پا را از دست داده ولی مجدداً به جبهه باز می‌گشتند. خداوند به حدی به ما عزت و شرافت داده که عظیم‌ترین مخلوق بعد از خودش که پیامبر «صلی الله علیه و آله» است را برای ما فرستاده است، که به ما بگوید به کمتر از خدا راضی نشویم. در تربیت و آموزش اصول و فروع دین ما قرن‌ها اشتباه رفته‌ایم. از اول به ما گفتند: اگر نماز نخوانی جهنم می‌روی هیچ پدر و مادری بچه‌هایش را قانع نمی‌کند و نیز مربی و معلم‌ها هم غالباً اینگونه اند. قرآن چه زیبا حرف را همان اول روی دل می‌برد «قل إن کنتم تحبّون الله فاتبعونی یحببکم الله...» اول باید تکلیفمان را روشن کنیم که خدا را دوست داریم یا نه و می‌خواهیم به آسمان رفته و «الله» ربّمان باشد یا نه. بسیاری از انسان‌ها به دلیل اینکه وابستگی‌هایی دارند دین را خیلی جدی نگرفته و استقبال نمی‌کنند. متأسفانه ما مداحانی داریم که حاضر نیستند سبکهای شخصی خودشان را حتی به تقاضای مرجعشان کنار بگذارند. در واقع به ائمه «علیهم‌السلام» می گویند: درست است که ما برای شما فعالیت می‌کنیم ولی معشوق‌های خاص خودمان اعم از تأتر و سینما و تجارت و تحصیل و ... هم داریم. پس ما باید اول تکلیفمان را روشن کنیم. ای یکدله صد دله، دل یکدله کن از اینجا ما به ارزش ذکر شریف «لا اله الا الله» پی می‌بریم. «الهی و ربّی من لی غیرک» سعی کنید ذکر «لا اله الا الله» را به عشق و انشائی بگوییم نه صرفاً اخباری. البته «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» برای ضعیف ترها هم سبک تر و هم شیرین تر است. ما خودمان را سبک کرده‌ایم و به بزرگی‌های کاذب پرداختیم و این در حالی است که بزرگی حقیقی پیوند با «الله» است. بعد از گرفتن تصمیم که آیا خدا را دوست داریم یا نه، وقتی خدا را انتخاب کردیم باید تبعیت کنیم: «.... فاتّبعونی....» و چون غالب تبعیت‌ها به عشق نیست چه با حجاب‌هایی که روز قیامت بی حجاب و چه نماز خوان‌هایی که بی نماز محشور خواهند شد، زیرا حسرت بی حجاب‌ها و بی نمازها را می‌خوردند. این آیه را می‌توانیم به عنوان ذکر تکرار کنیم: «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» در این دنیا هر کس به دنبال کمالی می‌گردد اعم از جمادی نباتی، حیوانی یا عقلی، عده ای زیرک هم با خانواده آسمانی‌شان رفیق می‌شوند. از خودتان بپرسید که سهمتان از غیب، خانواده آسمانی (انبیاء، چهارده معصوم «علیهم‌السلام» و فرشتگان) چه قدر است؟ «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره ...»، «ان یبلغنی المقام المحمود ...»، «یا حبیبی یا طبیبی یا رفیقی...» همه ما فرزندان اهل بیت «علیهم‌السلام» هستیم و توانایی رسیدن به این مقامات را داریم. در قنوت نماز عید فطر هم اینگونه می گوییم: «... اسئلک ان تدخلنی فی کلّ خیر ادخلت فیه محمداً و آل محمد...» ما می‌توانیم چه هوس‌های بزرگی داشته باشیم یعنی آن چیزهایی که به محمد و آل ایشان «علیهم‌السلام» دادند را از خدا بخواهیم. «... و اخرجنی من کلّ سوء اخرجت منه محمدً و آل محمد...» و نیز خروج از هر بدی که آن بزرگواران را خارج کردی، طلب کنیم. هر کس هوس «الله» دارد باید از پیامبر «صلی الله علیه و آله» تبعیت کند: «قل ان کنتم ...» در این صورت هیچ عبادت و طاعتی سخت نیست. اگر در این مسیر حتی اگر سختی هم بکشیم شیرین است زیرا شباهت به همراه دارد اگر زیر بار نرویم خودمان را کوچک و محدود کرده‌ایم. اگر کسی به عشق بیفتد زن و مرد به دنبال زن سالاری و مرد سالاری نبوده و فقط انجام تکلیف برایشان مهم است و خوشنودی خدا و خانواده آسمانی حرف اول را می زند. هیچ چیز به اندازه لبخند ایشان برای او ارزش ندارد. اگر هم کاری مورد رضای خدا نبود انجام نمی‌دهد. خدا برای تربیت ما از تعابیر: «انّ الله لا یحبّ» استفاده می‌کند: یعنی مبنا را دوست داشتن و رضایت خود قرار داده است. انسان‌های الهی خودشان را متعلق به خانواده آسمانی‌شان می‌دانند و روزی چند بار به بهشتشان سر می‌زنند که مبادا با گناهی بخشی از آن را سوزانده باشند و یکایک اهل بهشت و سایر متعلقاتش برای او موضوعیت دارند. خداوند از همه اعمال و نیات پاک ما و قطرات اشکی که از چشمان ما جاری شده موجودات بهشتی و بهشت‌های مختلف آفریده است. ما اگر کمی از جیفه دنیا را از دست بدهیم با یکدیگر جنگ می‌کنیم ولی به قدری غافلیم که گاهی هم بهشتمان را می‌سوزانیم. «والله»، «با الله» هر کدام ما سند بهشتمان بنام ما خورده است و موجودات بهشتی که مشتاق دیدن ما هستند برای رفتن ما لحظه شماری می‌کنند و ملت ما در بهشت منتظر سلطنت ما بر خودشان هستند. ما هم با یک زودرنجی، عصبانیت و تجاوز به حریم دیگران و ... همه آن‌ها را می‌سوزانیم. این‌ها خیال بافی نیست و ما تا خودمان را باور نکنیم باور این حرف‌ها برای ما راحت نیست. از ما خواسته‌اند که اشتیاق به بهشت داشته باشیم: «شوّقوا انفسکم الی نعیم الجنه». این دنیایی که دل ما را برده از نگاه خدا «جیفه» ای بیش نیست و طالب آن سگ است. خدایی که برزخ و بهشت را آفریده دنیا را مُردار، بازی و رحم کوچکی برای آمادگی زندگی حقیقی انسان می‌داند و برای چنین حیاتی از ما خواسته سرعت داشته و سبقت بگیریم. تو را ز کنگره عرش می‌زنند سفیر                              ندانمت که در این دامگه از چه افتادست **** خرم آن روز کزین منزل ویران بروم                             راحت جان طلبم وز پی جانان بروم قرآن می‌فرماید: «نظره و سروراً» نظره یعنی سرسبزی و خرمی چهره، «خرمی» علاوه بر شادی ذوق زدگی هم هست. در روایت داریم، بهشتی دم در بهشت حالتی به او دست می‌دهد که اگر فرشته‌ها او را یاری نکنند دلش ذوب می‌شود. (در انسان شناسی قم مفصل بحث شده است) روایت شده دو گروه جلوی در بهشت که می‌رسند در که باز می‌شود نزدیک است که از اشتیاق بمیرند. یک عده را از بهشت بر می‌گردانند. وقتی آن‌ها اعتراض می‌کنند آن‌ها را با پس گردنی باز می‌گردانند. این گروه کسانی هستند که تظاهرات مذهبی داشتند ولی در حد شعار بوده و اصلاً جدیت نداشتند و کاری برای رفتن به بهشت انجام نمی‌دادند. برای دنیا زود به گریه می‌افتادند و اشتیاقی به آخرت نداشتند. مثلاً اگر نماز صبحشان قضا می‌شد یا غیبت و گناهان دیگر را مرتکب می‌شدند ناراحت نمی‌شدند ولی اگر کوچک‌ترین مسئله دنیایی گریبانشان را می‌گرفت تا طلاق هم پیش می‌رفتند. اگر کسی خدا را دوست بدارد و از پیامبر «صلی الله علیه و آله» تبعیت کند محبوب خدا می‌گردد. «قل ان کنتم ...»، «... ان الذین آمنوا و عملوالصالحات سیجعل لهم الرحمن ودّا» کسی که ایمان و عمل صالح داشته باشد امکان ندارد مورد علاقه خدا و مردم قرار نگیرد. اصلاً همه اشیا مربوط به انسان او را دوست خواهند داشت. فقط «ستون حنّانه» نیست که بعد از تکیه‌ی حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» فریادی کشید و حَنین زد. ما آنقدر خشن هستیم که با نزدیک‌ترین خویشان خود هم چنین صمیمیتی نداریم. خودکاری که مدت‌ها به ما خدمت کرده را ببوسیم و نوازش کنیم سپس در سطل زباله قرار دهیم. لباس ما حرمت دارد. زیرا تسبیح می‌گوید نباید اجازه بدهیم که کثیف شود. وسایل ما تشخّص دارند بعضی‌ها روی مرکبشان اسم می‌گذارند مثلاً بعضی‌ها روی اتومبیل خود نام جواد، خداداد و غلامحسین گذاشته‌اند. ولی بعضی نه تنها با اشیاء بلکه با افراد هم خشونت می‌کنند. برای رسیدن به مهربانی باید خودمان مهربان شویم. با شخصی بودم می‌دیدم گاهی لبخندی می زند از او سؤال کردم گفت: آن طرفی‌ها آمده‌اند و با من شوخی می‌کنند. این‌ها به مملکتشان سر می‌زنند. ما باید ببینیم که حضرات میکاییل، جبرئیل و عزرائیل «علیهم‌السلام» چه سهمی در وجود ما دارند. به حضرت عزرائیل «علیه‌السلام» بگوییم: من چند صد صلوات برای تو می‌فرستم تو هم چند اژدها را در وجود ما از بین ببر. یکی از اسماء الهی «مُمیت» یعنی میراننده است. از خدا بخواهیم که آلودگی و هوسهای ما را بکشد. واسطه این نام حق تعالی حضرت ملک الموت یعنی عزرائیل «علیه‌السلام» است. ما اصلاً هوس این فرشتگان، شهدا و انبیاء «علیهم‌السلام» و ... را نمی‌کنیم. انبیاء «علیهم‌السلام» ما را از پیروان خودشان بیشتر دوست دارند زیرا اهل بیت «علیهم‌السلام» را دوست داشته و ما پیروان ایشان می‌باشیم. ما چه سهمی از انبیاء «علیهم‌السلام» داریم؟ بعضی‌ها که زیرک‌اند با هر کدامشان به نحوی صفا می‌کنند. ولی ما هنوز گرفتار عنوان و موقعیت‌های مختلف بوده و در برقراری ارتباط با خانواده مان تعلل می‌کنیم. در تمام عمرمان آیا وقتی را به این خانواده آسمانی و حقیقی اختصاص داده‌ایم؟ با دل خودمان چه کار کردیم که هوس‌های بزرگ به سراغمان نمی‌آید؟ دل ما بیمار است که رفتار طبیعی ندارد. پس باید به سراغ راههای کسب سلامتی برویم. امام باقر «علیه‌السلام» می‌فرماید: «اعلم انّه لا علم کطلب السلامه و لا سلامه کسلامه القلب» هیچ علمی مانند طلب (شناخت) سلامت قلب نیست و هیچ سلامتی هم مانند سلامت قلب نیست. (جلسه بعد شعری از مرحوم فیض در مورد عشق به خانواده آسمانی و مهر به اولیاء خواهم خواند.)   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 731
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 145 ، 91/07/20

خانواده آسمانی،جلسه 145 ، 91/07/20

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی گاهی انسان درباره حقیقت غیب که او کیست، از کجا آمده و قرار است به کجا برود، و نیز اینکه اولین مخلوق خداوند نور پیامبر و اهل بیت «علیهم‌السلام» بوده و خداوند همه مخلوقات را از نور ایشان خلق کرده است، ذهن و عقلش را قانع می‌کند و ریشه خودش، که اهل بیت «علیهم‌السلام» است را در می‌یابد. اما زمانی که این حقیقت‌ها جذب جانش می‌شود قضیه خیلی فرق می‌کند. وقتی حقیقتاً خودش را فرزند اهل بیت «علیهم‌السلام» دانسته، رابطه وجودی پیدا می‌کند. انسان‌ها با هر چه که نسبت به آن احساس تعلق دارند بیشتر رابطه وجودی برقرار می‌کنند. حتی شهر و کشور یا قاره خودشان. عشق به وطن و والدین به عنوان اصل جزء ذاتیات انسان است. زمانی که حبّ محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» در دل انسان افزایش می‌یابد دل‌تنگی هایش هم افزایش می‌یابد و میل به ملحق شدن به آن‌ها را دارد. اگر عشقی ایجاد شود نمی‌توان مانع برقراری اتصال و ارتباط شد. در دوست داشتن حتی از نوع حیوانی زمان و مکان معنا ندارد. اگر انسان چیزی را دوست داشته باشد حاضر است مسافت‌های زیاد را طی کرده و وقت بسیاری را اختصاص دهد تا به آن برسد. لذا انسان با یافتن اصلش که خانواده آسمانی‌اش است قیمت خودش را به دست می‌آورد. این مطلب که انسان خودش را بشناسد و بفهمد از کجا آمده و قرار است به کجا برود بی نهایت مهم است. مهم‌ترین علامت حیات انسانی شوق خانواده حقیقی را داشتن است و شخص علاقه‌مند است هر چه زودتر به ایشان ملحق گردد. رفتار و افکار این شخص از رسیدن به مقام و جایگاه اصلی خودش خارج نمی‌شود و تدبیرش جدای از آن نبوده و انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتارش تابع این عشق و الحاق به آن است. مانند جنین که همه فعالیت‌هایش تابع تولد سالم است. چنین انسانی دوزیست نیست که یک سبک ویژه داشته باشد و علاقه‌های مذهبی هم در کنارش باشد، بلکه سبک زندگی او متناسب با تعلق او به آسمان است. هیچ کدام از اقشار جامعه سبک زندگی‌اش مبتنی بر آسمان نیست نه ازدواج، نه تربیت فرزند، نه سیستم اقتصادی و نه هیچ بعدی از ابعاد زندگی‌شان. هنرمندان که در جامعه ما معمولاً اول باید کار قید آخرت را بزنند و حیا و دین را کنار بگذارند. اگر کسبه ما کسبشان با معیارهای آخرتی باشد روزگارمان خیلی تغییر می‌کند. مدیران و دانشمندان و سایر اقشار هم همین‌طور. ما حتی وقتی به قبرستان هم می‌رویم باور نمی‌کنیم که ما هم به زودی به آن‌ها محلق می‌شویم و حاضر نیستیم در سبک زندگی مان تجدید نظر کنیم. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «ما اکثر العبر و اقلّ الاعتبار» چه قدر عبرت زیاد و عبرت گیرنده کم است. سبک زندگی مبتنی بر غیب و آسمان سرشار از قدرت، نشاط و آرامش است. انسان‌ها حبّ پادشاهی، عظمت و ریاست دارند. به همین دلیل است در قرآن آمده: «واذا رأیت ثمّ رأیت نعیماً و مُلکاً کبیراً» انسان ملک را هم برای ملک می‌خواهد با اینکه بهشت هر مؤمن به لحاظ بزرگی به اندازه زمین و آسمان‌ها می‌باشد ولی اهمیتش از حیث گستردگی میزان قلمرو تحت حاکمیت اوست. انسان‌ها می‌خواهند پادشاهی عظیم داشته و مثل خدا باشد. اگر مصداق دقیق عزت را پیدا نکنیم در چهار مرحله پایینی (حس، خیال، وهم و عقل) به دنبال عزت می‌گردیم. لذا به علوّ و چشم و هم چشمی و رقابت و ... می‌پردازیم. چه بسا افرادی که همه عمرشان صرف مسابقه در کمالات جمادی شده است. بسیاری هم به هنرهای مختلف که کمالات خیالی است پرداخته‌اند و برخی دیگر به کمالات وهمی مانند مقام و ریاست و ... عمر گذرانده‌اند. با این معیارها ما می‌توانیم خودمان را محک بزنیم. کسی که خودش را شناخته باشد در هیچ کدام از این چهار بخش احساس حقارت نکرده و به دنبال رقابت با دیگران هم نیست و همه عزتش را در بخش فوق عقلانی دیده و سرعت و سبقت مربوط به همین بخش است. چنین شخصی میزان کمالش را در رابطه با الله و سنخیت با خانواده آسمانی‌اش می‌داند: «سابقوا الی مغفره من ربکم و جنّه عرض‌ها کعرض السّماء و الارض...» «سارعوا...» در چنین سرعت و سبقتی دعوا وجود ندارد و اتفاقاً شخص سعی می‌کند دیگران را هم برساند. رتبه معصوم بعد از خداست و در عین حال می‌خواهند که ما به ایشان برسیم: «... ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره...» «... اسئل اللهان یبلّغنی المقام المحمود لکم عندالله ...» والدین به سبب عشقی که به فرزند دارند طالب رشد ایشان بوده حتی حاضرند که از خودشان سبقت بگیرند. این‌ها رمز آرامش کسی است که خودش را پیدا کرده است. کسی که به خانواده آسمانی‌اش وصل شده در دریایی از ارتباطات شورانگیز و افتخارآمیز قرار گرفته است و دچار تنهایی، کوچکی و نیاز نمی‌شود. به امور دنیایی‌اش هم می‌رسد و به هیچ کدام وابسته نیست بلکه در اوج غنا و بی نیازی است. و باز از دست دادن هر کدام پشت او خالی نمی‌گردد. ناامیدی، ترس، خلاء و دلهره ندارد: «... لا خوف علیهم و لا یحزنون» در کلاس، در مسئله عشق تا مرحله تصدیق و امتناع ذهن پیش می‌رویم ولی با عاشقی است که این عشق در دل و جانمان می‌نشیند. چه بسا افرادی که در معرض یکدیگر قرار گرفته و تدریجاً با هم انس گرفته و علاقه پیدا کرده‌اند. فاصله بین رابطه تصدیقی و رابطه وجودی باید با عمل، پر گردد و در این راه باید عاشقی کرد. تبعیت‌ها هم رنگ خوف و طمع نداشته بلکه عاشقانه است. تا این‌گونه نشده‌ایم عباداتمان از سر رفع تکلیف است. کسی که نیت قربه الی الله می‌کند باید جدی باشد. باید دقت کنیم که عباداتمان چه قدر در ما تغییر ایجاد کرده و ما چه قدر شبیه شده‌ایم. ما خانواده آسمانی با آن عظمت را داریم ولی گدا و بدبخت زندگی می‌کنیم. چون رابطه ما با ایشان حقیقی نیست. به همین دلیل عبادات ما سبب رشد و تعالی ما نشده و بسیاری که این را می‌بینند از بی نمازی خودشان رنج نمی‌برند چون بین خودشان و ما فرقی نمی‌بینند. بسیاری از کسانی که مسلمان شدند در اثر مشاهده  زندگی یک مسلمان حقیقی بوده است. زیرا او را شاد و خوش برخورد و خوش اخلاق دیده‌اند. این است که حضرت صادق «علیه‌السلام» فرموده‌اند: باعث زینت ما باشید نه ننگ. بزرگی حقیقی بزرگی در آسمان و به میزان جذب اسماء الهی است و اینکه در بین خانواده آسمانی، انبیاء، شهدا و صدیقین انسان عزیز باشد. کسی که این‌طور بزرگ شده باشد به دنبال بزرگی‌های کاذب نمی‌باشد. با در نظر گرفتن این معیارها می‌توانیم خودمان را ارزیابی کنیم. شناخت آسمان باعث دل‌تنگی و شوق به بازگشت می‌گردد. هر قدر بزرگی‌های چهار بخش پایینی بدون رشد فوق عقل بیشتر شود ما از خانواده مان دورتر می‌شویم هر قدر هم دورتر شویم بدبخت تر و غریب تر و عصبی تر و پژمرده تر و ... می‌گردیم. پدر و مادرها باید فرزندانشان را براساس بزرگی بخش پنجم تربیت نمایند. غالب والدین اصرار دارند که فرزندانشان درس بخوانند و به جایی برسند در صورتی که هر چه موقعیتشان بالاتر باشد مسئول تر هستند و امکان دورتر شدن آن‌ها بیشتر است. رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن راحت تر از رفتن یک ثروتمند به بهشت است. کسی که چهار بخش پایینی خودش را تابع بخش پنجم کرده باشد هر قدر پیشرفت کند به خدا نزدیک‌تر می‌شود. «... الذین ان مکّنّهم فی الارض اقاموا الصلوه و ءاتوا الزکوه أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر...» این افراد هر چه نعمت دارند با معشوق شان از آن‌ها استفاده می‌کنند. افراد ثروتمندی که ویلاهای چند میلیاردی دارند اصلاً به تنهایی لذت نبرده و محبوب‌ترین کس خود را همراه می‌برند. هر کس یک لیلایی (معشوقی) دارد. کسی که بزرگی بخش پنجم را از دست بدهد. هر قدر در مراتب چهارگانه پایینی بزرگ‌تر شود جهنمش وسیع تر و عذابش سخت تر است. یکی از اساتید می‌فرمودند: انسان در دنیا نوعی حیوان است. (حیوان ناطق) ولی در جهنم انسان خودش یک جنس است که انواع حیوان تحت آن قرار گرفته‌اند. حضرت فرمودند: خدا حیوانات مختلف را از خلق انسان آفریده است. اینکه حضرت فرموده‌اند امت من به شکل ده حیوان محشور می‌شوند سخن کلی است. در نظام خلقت اول «الله» است. و بعد خلیفه الله به عنوان شبیه‌ترین موجود به «الله»، بعد فرشتگان و سپس حیوانات و گیاهان و جمادات. هر قدر بدون رشد بخش پنجم، بخش‌های پایینی او فعال شود در جهنم گرفتارتر است. ولی اگر بزرگی حقیقی صورت پذیرفته باشد بزرگی‌های دیگر را جذب کرده و بزرگ‌تر می‌شود. در واقع کمال اصلی رشد می‌کند و همه کمالات در واقع هزینه بالندگی انسانیت می‌گردد. ثروتمند خیری که هشتاد مدرسه ساخته بود ویلای بسیار زیبا و بزرگی داشت و از آنجا که خیلی به آن علاقه‌مند بود تصمیم گرفت آن را با خودش ببرد؛ لذا به ایتام بخشید. این شخص پول‌هایش، قدرت، مقام و حتی شهوت‌هایش هم تبدیل به نور می‌شود. اگر ما از خانواده مان جدا شویم بزرگی چهار بخش پایین کاری برای ما انجام نداده و به محض خروج از دنیا غصه‌هایمان آغاز می‌گردد. هیچ چیز خطرناک‌تر از این نیست که ما برزخ شویم و بفهمیم چیزی نیاورده‌ایم. ما فاصله ای با لحظه ورود به برزخ نداریم. ما الان در دالانی هستیم که انتهای آن دری به سوی برزخ است. تصور کنید که اگر آمادگی نداشته باشیم چه حالی به ما دست می‌دهد، نه عقاید درست، نه خلقیات مناسب و ... . به برنامه روزانه‌مان دقت کنیم هر آنچه که رنگ فطرت ندارد را حذف کنیم. چند ساعت در مکان مقدسی مانند مشهد، قم و جمکران و ... خلوت کنیم و تصمیم خودمان را بگیریم. مبنای زندگی مان را بزرگی حقیقی قرار دهیم. این امر، مقیاس دارد باید بعد از مثلاً شش ماه آن را احساس کنیم گویا راهمان به آسمان باز شده است. سر نماز آیه «اهدنا الصراط المستقیم» شما را متوجه راه خانواده آسمانی‌تان نماید و کمتر از پیامبر و آلش «علیهم‌السلام» را نخواهید. این تقاضا حداقل ده بار در روز صورت می‌گیرد. باید سبک زندگی مان را با ایشان هماهنگ کنیم و در سه مقوله اعمال، اخلاق و عقاید از ایشان الگو بگیریم. تا به بزرگی حقیقی نرسیم پیشرفتمان ما را در زمین سنگین تر می‌کند و از غیب دورتر می‌شویم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 729
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 144 ، 91/07/13

خانواده آسمانی،جلسه 144 ، 91/07/13

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی کسی که با خانواده‌ی آسمانی‌اش رابطه‌ی وجودی دارد به شادی و قدرت و آرامش رسیده و نداشتن خانواده‌ی زمینی او را افسرده نمی‌کند زیرا خانواده‌ی کامل‌تر و بزرگ‌تری دارد. اگر خداوند این بزرگواران را برای ما قرار نداده بود تحمل مشکلات خیلی سخت بود. مشکلات ما به بخش طبیعی و غیر اصیل ما مربوط می‌شوند. برای مشکلات بخش فطری و انسانی خداوند، خودش و خانواده‌ی آسمانی را در اختیار انسان قرار داده است. وقتی انسان اصل خودش را گم کند برای بخش‌های غیر انسانی غصه می‌خورد. مصائب طبیعی قابل جبران بوده و از طرفی به پیوند با خانواده‌ی آسمانی کمک می‌کنند ولی در صورت عدم شناخت ما از خانواده‌مان مصائب را فقدان و ضربه و عقب ماندگی می‌بینیم. در وجود انسان معشوق بسیار خطرناکی به نام «علوّ» وجود دارد. از آنجا که انسان بی‌نهایت طلب است عاشق بزرگی می‌باشد. بزرگیِ حقیقی فقط در گرو پیوند با «الله» است. کسانی که اصلشان را گم کرده‌اند به دنبال بزرگی در بخش طبیعی هستند. این احساس متأسفانه اکثر مردم را به کام خود کشیده است. بزرگی‌های حسی انواع برخورداری از نعمت‌هاست. خیالی و وهمی هم پست و مقام و ... بوده و نوع عقلی آن مدرک تحصیلی و علم و دانایی است که البته غالب آن‌ها هم به دنبال پست و مقام (وهمی) هستند نه نفس علم. کمتر کسی به دنبال بزرگیِ حقیقی (فوق عقلانی) است که وجودش بتواند برزخ، پنجاه هزار سال قیامت، بهشت و ... را پر کند. کسی به این بزرگی می‌رسد که دندان طمع بزرگی در بخش‌های دیگر را کشیده باشد. عده‌ی کمی حقیقتاً عاقل‌اند و سایر افراد خیال‌باف و توهم زده هستند. عاقل و بزرگ کسی است که می‌فهمد بزرگی به آن بخشی است که از محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» است. جنین در صورتی که رشدش متناسب با دنیا باشد بزرگی‌اش حقیقی است. ما هم بزرگی‌مان در گرو رشدِ متناسب با شرایط زیستی آخرتی است. کسی که سبک زندگی‌اش با آخرت تناسب ندارد مانند جنین‌های ناقص و معیوب که بعضاً صرفاً توده‌ی سلولی‌ای بیش نیستند می‌باشد. کسی که به مال، ثروت، شهرت و علمِ صرف (در خدمت قوای پایینی) می‌پردازد و انسانیتش را لحاظ نمی‌کند، تولد سالمی به آخرت نخواهد داشت. بزرگی یعنی به دست آوردن ملاک‌های بزرگی، یعنی عزت، قدرت، حکمت، علم و ... قرآن درباره‌ی نزولش این‌گونه می‌فرماید: «تنزیل من الله العزیز الحکیم» یعنی اقتضای حکمت و عزت خداوند نزول قرآن بوده است. «تنزیل من رب العالمین» یعنی ربوبیت خدا اقتضاد کرده که قرآن برای ما نازل شود تا ما شبیه خدا شویم. «تنزیل من الله العزیز الحمید» یعنی قرآن برای عزیز کردن و حمید کردن ما نازل شده است. ما باید ببینیم چقدر خودمان را تحت ربوبیت خدا قرار داده‌ایم تا صفات عزیز و حمید و ... در ما تجلی کرده باشد. چه بسا کسانی که قرآن و نماز می‌خوانند ولی عزیز نیستند بلکه خوار و ذلیل و محتاج توجه و محبت دیگران می‌باشند. غالب مردم گرفتار بزرگی در چهار بخش پایینی بوده و البته بعضی از مفاهیم مربوط به فوق عقل مانند نماز خواندن هم در عین حال برایشان مهم است. در هیچ کدام از بخش‌های زندگی‌شان شأن فوق عقل جایگاهی ندارد. ما باید رمز به شرافت رسیدن و علو حقیقی را پیدا کنیم. ما باید همه‌ی موفقیت‌هایمان را در نظر بگیریم و بررسی کنیم هر کدام چه کمکی به آسمانی شدن ما کرده‌اند و آیا هنگام انتقال به برزخ دارایی ما محسوب می‌شوند یا نه. فقط آن‌هایی به درد ما می‌خورند که روح ما را برای بهره‌برداری مناسب با آخرت بزرگ کرده‌اند. خداوند ما را برای بزرگی خلق کرده است: «سبحان ربی العظیم ...»، «سبحان ربی الاعلی...»، «الله الصمد»... دائماً خدایِ عظیمِ اعلی و صمد و .... ما را به سوی خود می‌خواند. باید مواظب باشیم با پیوند با رب‌های دیگر کوچک نشویم. مربی‌هایی هستند که انسان را حسی، خیالی، وهمی تربیت می‌کنند. ربِّ انسان، قیمت او را تعیین می‌کند. ما دائماً در نماز «سبحان ربی الاعلی ... وسبحان ربی العظیم و ...» می‌گوییم و فقط در مقابلش خم می‌شویم ولی تحت ربوبیت رب‌های طبیعی قرار می‌گیریم؛ نماز، روزه زیارت و حج و کربلای فانتزی و ... اثر لازم را نداشته و نمی‌توانیم در مصائب و فقدان‌ها «و ما رأیت الا جمیلا» بگوییم و برای دنیا گریه نکنیم. کسی که در مصائب آسیب می‌بیند اصلاً بزرگ نشده است. البته مهم بزرگواری است چه بسا افرادی که در بخش‌های طبیعی بزرگ شده‌اند مانند کسی که فرزندش با اتومبیل به کسی زده و او را کشته و او سریع بابت دیه‌ی متوفی چک می‌دهد ولی این شخص بزرگوار نیست. شخص بزرگوار هر چه می‌گذرد افسردگی و غصه‌هایش کمتر می‌گردد. امام علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: «دنیای شما برای من از کاسه‌ی سر خوک در دست یک شخص جذامی پست­تر است» البته دنیای امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» بسیار زیباست و عین بهشت است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» گریه کننده‌ی بر دنیا را جهنمی می‌داند: «من بکی علی الدنیا دخل النار» گریه با جهنم رابطه‌ی علت و معلولی دارد. خودتان را بررسی کنید و ببینید چه چیزهایی شما را تحریک می‌کند. منزلتان بهشت است یا جهنم؟ آیا کسی هستید که دیگران باید دائماً آتشتان را خاموش کنند، یا مانند آب هستید که آتش دیگران را خاموش می‌کنید؟ ما باید عاشق بزرگی حقیقی شویم. ما، رب اعلی و عظیم داریم و باید شبیه او شویم. تنها ربی که باید به او برسیم «خداوند» است. در اطراف ما رب زیاد است که در حال تربیت شیطانی، حیوانی، فرشته‌ای و انسانی ما هستند. بعضی‌ها به قدری بی ظرفیت اند که با ارتقاء تحصیلی، شغلی و مکانی صد و هشتاد درجه تغییر می‌کنند. شخصی با من تماس گرفت و گفت: وقتی در ایران بوده مدت‌ها سر کلاس می‌آمده حالا که به اروپا رفته متوجه شده خیلی پوچ و توخالی است چون با قرار گرفتن در چنان محیطی همه را از دست داده است. صبح‌ها به گوش کردن مباحث می‌پردازد ولی از ظهر به بعد که بیرون می‌رود کاملاً تخلیه می‌شود. ما «الله» و «ملک کبیر» و ... را می‌دهیم و معلوم نیست چه چیزی نصیبمان شود. افراد زیرک نفس، وقت و بدن را می‌دهند و خانواده‌ی آسمانی به دست می‌آورند: «... ربحت تجارتهم...» تجارتشان سود کرده است. ما باید لبخند خدا را بخریم. کسی که می‌تواند دیگران را ببخشد در واقع اسم «غفور» را جذب کرده است. امام «رضوان الله علیه» می‌فرمودند: تمام عمر دنیای شما در برزخ یک لحظه است. برزخ تا این حد عظمت دارد. یک لحظه‌ی دنیا میلیاردها نفر را زمین‌گیر کرده است. کسی که گناهی از او سر زده در صورتی که خانواده‌اش را خوب شناخته باشد به راحتی تکبر و نخوتش را کنار گذاشته و پشیمانی‌اش را اظهار می‌کند. کسی که گناه می‌کند و زرنگ است از شخصی که گناه نکرده ولی تنبل است، بهتر است. زیرا او فعال است و پر نشاط، و زمین‌گیر نیست. شخص اول ممکن است یک هفته هم به جهنم بیفتد ولی خارج شده و ادامه می­دهد. از آنجا که به عظیم و اعلی وصل شده و با کتاب عظیم سر و کار دارد خودش هم عظیم شده است و اگر در آلودگی بیفتد فوراً خودش را پاک می‌کند. تلخ‌ترین تجربه‌ها هم او را افسرده نمی‌کند. درباره‌ی این‌ها خداوند می‌فرماید: «... الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله انا الیه راجعون» اصلاً فرصت توقف ندارند زندگی برایشان مانند صحنه‌ی جنگ است. دائماً باید سنگرها را فتح کنند. باور کردن خود، تنبلی‌ها و بی حوصلگی ها را از بین می‌برد. بعضی‌ها با بهانه‌های (حیوانی) با آسمان قهر می‌کنند، این افراد هنوز رابطه وجودی برقرار نکرده‌اند ولو اینکه در مقام تصدیق هم قوی باشند. کسانی که با هم رابطه‌ی وجودی دارند ممکن است با هم اختلاف داشته باشند ولی قهر در کارشان نیست چون همدیگر را دوست دارند و کینه به دل نمی‌گیرند. خداوند «رب» ماست و با قرار دادن ما در شرایط خاص ما را تربیت می‌کند: «... و لنبلونکم به شیء من الخوف والجوع و نقص من الاموال و الانفس و ثمرات و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه...» خداوند وعده‌ی امتحان ما را با انواع مشکلات و محرومیت داده و سپس فرموده: صابران را بشارت ده و در تعریف صابران فرموده آن‌ها کسانی هستند که وقتی مصیبتی بر آن‌ها وارد می‌شود می‌گویند: ما از خداییم و به سوی خدا خواهیم رفت. در دفاع مقدس مربی ما گاهی ضربه‌های شدیدی به ما می‌زد و ما اصلاً ناراحت نمی‌شدیم چون هدف او را می‌دانستیم و به آموزش او نیاز داشتیم. تیم‌های ورزشی معمولاً برای آمادگی شرکت در مسابقات مهم با تیم‌های قوی مسابقه می‌دهند و تمرین می‌کنند تا قوی شوند و اگر مربی با تیم ضعیفی قرار داد ببندد اعتراض کرده و حریف تمرینی قوی می‌خواهند. متأسفانه ما خیلی نادان هستیم که از خدا می‌خواهیم همه‌ی امکاناتمان را فراهم کند تا بنده‌ی خوبی باشیم. گاهی بعضی‌ها می‌گویند: آبروی ما رفت؛ خدا حاجت بی‌حجاب‌ها را داد ولی حاجت ما را نداد. باید به این‌ها گفت: اگر با دیگرانش بود میلی                             چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟ در حدیث قدسی آمده: خداوند به حدی از صدای بعضی‌ها بدش می‌آید که تا چیزی می‌خواهند به فرشتگان می‌فرماید: زود به او بدهند تا صدایش را نشنود. بعضی وقت‌ها حاجت بعضی را می‌دهند چون ضعیف‌اند و نیاز بیشتری به توجه دارند و ممکن است اگر حاجت نگیرند همین ایمان ضعیف را از دست بدهند. مرحوم میرزا «رضوان الله علیه» می‌فرمود: اگر صاحب خانه ای به کسی بگوید غذا کم است، نخور تا بقیه سیر شوند در واقع او را خیلی بزرگ دانسته و تحویل گرفته است. کسی که خودش را به بهشت و جهنم نزدیک می‌بیند بسیار فعال و پرنشاط است. کسی که با خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» رابطه‌اش وجودی شده باشد اصلاً با ایشان قهر نمی‌کند. بعضی‌ها به حدی با شکمشان رابطه‌ی وجودی دارند که قرض می‌کنند تا به رستوران رفته و دلی از عزا درآورند. بعضی‌ها با کینه به دل گرفتن از دیگران تمام وجودشان را نابود می‌کنند. حسادت هم به همین اندازه احمقانه است. گاهی انسان اهل بدبینی هم همان‌طور احمق است. چه بسا افرادی بودند که در جبهه به دلیل دوران سربازی حضور پیدا کرده بودند. مخفیانه خودشان را مجروح می‌کردند تا از جنگ معاف شوند. در همان دوران از تهران با من تماس گرفته و گفتند عده‌ای هستند که از جنگ فرار کرده‌اند شما بیایید و به این‌ها آموزش بدهید. این‌ها اصلاً مفهوم جنگ و شهادت را نمی‌دانند. کسانی که این مفاهیم را می‌فهمند مجروح و حتی معلول و جانباز هم می‌شوند ولی دست از جبهه بر نمی‌دارند. حتماً در مناطق جنگی حاضر شوید و رابطه‌ی وجودی‌تان را محک بزنید: «شغل من الجنّه و النّار امامه» از آن بالاتر باید بگوییم: «شغل من الله امامه» و یا «شغل من محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله امامه» کسی که مادرش فاطمه‌ی زهرا «سلام الله علیها» با آن همه احساس در انتظار اوست خیلی اشتیاق پیدا می‌کند. خداوند آن قدر منتظر ماست که می‌فرماید: «سارعوا الی مغفره من ربکم...»، «سابقوا الی...» خانواده‌ی آسمانی ما برای یکایک ما دل‌شوره داشته و نگران هستند. کسی که می‌داند و می‌فهمد چنین خانواده‌ای این‌طور منتظر او هستند اصلاً گیر ندارد: شبی که وعده کردی روز و شب                                روز و شب را می‌شمارم روز و شب منتظر حضرت ملک الموت «سلام الله علیها» هستند تا به برزخ منتقل شوند: خوشا آن دم که نوبت بر من آید. اگر بفهمد سرطان دارد ناراحت نمی‌شود و مانند این است که از تالاری عبور کرده و پاکیزه می‌شود و قدرتمند و شاد وارد برزخ می‌شود.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 728
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 143 ، 91/07/13

خانواده آسمانی،جلسه 143 ، 91/07/13

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات قبل رابطه ی تصوری، تصدیقی و وجودی را توضیح دادیم و اینکه دارایی انسان که منشأ اثر دنیایی و آخرتی است رابطه ی وجودی ای است که با هرچیز برقرار کرده است غیب اساساً به میزانی اثرگذار است که با آن رابطه ی وجودی برقرار کرده باشیم. همه ی گزاره‌هایی که در قرآن درباره ی مؤمن آمده مربوط به مؤمنی است که به رابطه ی وجودی رسیده است. رابطه‌های تصوری و تصدیقی مقدمه ی رابطه ی وجودی است و اگر کسی در آن‌ها توقف کند و لو کتاب بنویسد، سخنرانی کند و ... به شادی و آرامش نمی‌رسد. فقط کسی که به رابطه‌ی وجودی با خدا و مفاهیم آسمانی رسیده است «دائم النشاط» و مصداق سلاماً سلاماً است. آنچه قرار است در بهشت انسان تجربه کند باید در دنیا اتفاق افتاده باشد، و الا: «من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی» کوری دنیا، کوری آخرت و سلامت دنیا، سلامت آخرت را به همراه دارد. اینکه می‌فرمایند: «آه من طول الطریق و قلّه الزّاد...» زاد آن چیزهایی است که انسان در سکرات موت و برزخ و قیامت و بعد از آن با خود برده و کمکش می‌کنند و این فقط در گرو برقراری رابطه ی وجودی است. شخصی آلزایمر داشت علیرغم اینکه همه‌ی اقوامش را فراموش کرده بود ولی نماز می‌خواند، با روضه گریه می‌کرد و روزه‌اش را می‌گرفت چون رابطه‌اش با آن‌ها وجودی بوده است. آلزایمر عارضه‌ی مغزی است. اما اموری در انسان که از مغز عبور کرده و به دل سرازیر شده و فوق عقل با آن تغذیه شده با آسیب مغزی زایل نمی‌گردد. متأسفانه امور منفی هم که با ما پیوند خورده و جزء وجود ما شده به شدت ما را گرفتار می‌کنند. مانند جنینی که اعضای اضافه با خود به دنیا آورده است. ما در هر موقعیت شغلی و اجتماعی که باشیم زاد و توشه‌ی ما آن چیزهایی هستند که با آن‌ها پیوند خورده‌ایم. نشانه‌ی آن هم حساسیت داشتن ما نسبت به آنچه رابطه‌مان با آن‌ها وجودی شده می‌باشد. اکثر انسان‌ها دغدغه‌هایشان مربوط به امور پایین‌تر از فوق عقل است. قیمت هر کس به نوع دغدغه‌هایش مربوط است. آنچه از حقیقت انسان‌ها که اولیاء خدا در خواب یا بیداری می‌بیند همان چیزی است که با آن پیوند خورده‌اند. بهره‌ی ما در آخرت به چیزهایی بستگی دارد که با آن‌ها رابطه‌ی وجودی برقرار کرده‌ایم. در جامعه‌ی کبیره درباره‌ی اهل بیت «علیهم‌السلام» می‌گوییم: «... عناصر الابرار...» یعنی ایشان جزء وجود ابرار شده‌اند و هر مؤمنی باید بهره‌ای از معصومین «علیهم‌السلام» در وجودش برده باشد. کسی که به آدم، نوح، ابراهیم، عیسی و پیامبر «صلوات الله علیهم اجمعین» و... در زیارت سلام می‌کند در صورت رابطه‌ی وجودی، جواب خواهد داشت. کسی که ضریح را می‌بوسد به همین میزان رابطه برقرار کرده و ما باید هر طور که می‌توانیم تمرین عاشقی کنیم: در دل دوست رهی باید کرد. البته در زیارت، «عارفاً به حقّه» بودن، خیلی مهم است که در این صورت بهشت بر او واجب می‌شود. برقراری رابطه از طریق هر قوه‌ای باشد اعم از حسی، خیالی، وهمی و عقلی (علمی) فرقی نمی‌کند. فقط به معرفت و ظرفیت افراد بستگی دارد ولی آنچه مهم است رابطه‌ی وجودی با آسمان است. چه بسا افراد کم سوادی که رابطه‌ی وجودی فوق العاده ای دارند. استاد امامی می‌فرمودند: پیرزنی از اقوام، خیلی زحمت می‌کشید و حاصل دسترنجش را به کسی می‌داد تا به جای او به کربلا و مشهد رفته و زیارت کند. وقتی بعد از مرگ او را در خواب دیده بودند گفته بود: حضرت زهرا «سلام الله علیها» او را به نزد خودش برده بود. مهم موقعیت اجتماعی، تحصیلات و ... نیست. مهم این است که این رابطه به وجود آمده باشد و شخص به بزرگواری رسیده باشد. سعادت و خوشبختی، نیرو، نشاط و عزت فقط مربوط به دارایی‌های بخش پنجم است. هر کس می‌خواهد بداند که خدا در نزدش چقدر منزلت دارد ببیند خدا در نزد او چقدر ارزش و منزلت دارد و این درباره‌ی مطلق غیب، صادق است. باید با تکیه بر غیب رذایل اخلاقی را نابود و فضایل را کسب نماییم: عاشق شو ورنه کار جهان سرآید                     ناخوانده درس مقصود از کارگاه هستی هدف خلقت عاشق شدن است. «لا اله الا الله» و به فرمایش حضرت نه ایشان و نه هیچ پیامبری کلامی بالاتر از این نیاورده‌اند. بالاتر از این کلام، کلام دیگری نداریم. «لا حبیب الا هو و اهله...» خداوند به حضرت داود «علیه‌السلام» فرمودند: «بی فافرح و به ذکری فتلّذذ» ولی واقعاً چه کسی می‌تواند اینگونه باشد و هرگز احساس پوچی، خود کم بینی و عقده نداشته باشد؟ و بگوید: «بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی‌شود» یعنی با داشتن خدا هر کدام از چهار بخش پایینی به مشکل برخورد کرد نباید غصه‌دار شویم. فرمودند: هر کس قرآن داشته باشد و از نداشتن چیزی غصه‌دار شود قرآن را کوچک و آن چیز را بزرگ کرده است. امام سجاد «علیه‌السلام» فرمودند: اگر قرآن با من باشد و همه‌ی چیزهای روی زمین بمیرند من وحشت نمی‌کنم. قرآن دوست و مونس خوبی است. قرآن شراب است حقیقتاً باید با وجود آن مشکلات فراموش گردند و این در گرو برقرار رابطه‌ی وجودی است که انسان دین دار باش بدون ترس و طمع باشد. در این صورت دین‌داری فقط با عشق است و به نیت وجوب نمی‌باشد و تحمل سختی معنا ندارد. رابطه‌ی مادر و پدر با فرزند از همین مقوله است و بعضی از همسران هم رابطه‌شان این‌طور است، طبق آمار حدوداً 25% بعضی خواهر و برادرها و دوستان هم نسبت به یکدیگر این‌طور هستند. با توجه به اینکه رابطه‌ی وجودی با غیب سلامت دنیا و سعادت آخرت ما را تضمین می‌کند، باید بلندترین همت ما جذب اطلاعات باشد نه صرفاً کسب آن‌ها. «من شرفت همّته عظمت قیمته» کسی که همتش شریف گردد قیمتش افزون می‌گردد. «همّت» هم یعنی مهم‌ترین موضوع زندگی. کسی که آخرت را باور کند سرمایه گذاری اش را به سمت رابطه برقرار کردن می‌برد. عشق با انسان کاری می‌کند که هر چهار مرحله‌ی پایین تحت‌الشعاع بخش پنجم قرار می‌گیرند. ورزشکاران برای موفقیت در مسابقات، همه‌ی کارهایشان را با فعالیت ورزشی‌شان هماهنگ می‌کنند. چه بسا بعضی از آن‌ها ماه‌ها از خانواده‌شان فاصله گرفته تا بالاخره مدال کسب می‌کند. برای هر موفقیتی اعم از علمی، سیاسی، ورزشی و ... اهمیت ویژه دادن به آن گرایش واجب است. بعضی از هنرمندان بارها همسرشان را برای نیل به اهدافشان عوض می‌کنند. وقتی کسی عاشق خودش یا در واقع عاشق «الله» می‌شود باید همه چیزش را تحت‌الشعاع قرار دهد: «و لا تکونوا کالذین نسوالله فانسهم انفسهم...». اله حس محسوسات، اله خیال مخیلات، اله وهم موهومات و اله عقل معقولات است و فقط اله فوق عقل بی‌نهایت است. کسانی که خدا را فراموش کرده‌اند در واقع فوق عقل (بخش پنجم) را فراموش کرده‌اند نه چهار بخش پایینی. توجه به عقل موجب کسب علم، و عدم توجه باعث بی‌سوادی می‌شود. توجه به «من حقیقی» خدا را به همراه می‌آورد و عدم توجه هم منجر به فراموشی خداست: همه عمر برندارم سر از این خمار مستی            که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی یکی از شادی بخش­ترین آیات «انا لله و انا الیه راجعون» است. همه ی دارایی ما غیب است و باید تمام همت ما نیز باشد. تمام قیمت ما وابسته به میزان اهمیتی است که به غیب می‌دهیم. غیب شامل خدا، خانواده‌ی آسمانی، ملائکه الله و .... است. «شُغِلَ من الجنه و النار امامه» کسی که بهشت و جهنم مقابلش است فرد مشغولی است. اهل بیت «علیهم‌السلام» با چه وضعیتی بالای سر ما خواهند آمد؟ مکاشفات انسان تابع عناصر وجودی‌اش است. خواب‌های ما هم تابع عنصر وجودی ماست. ممکن است کسی کربلا و مکه رفته و کارهای عبادی بسیاری هم انجام دهد ولی خواب بد ببیند این مسئله مربوط به رابطه‌ی وجودی‌اش است. (البته گاهی استثنائاتی وجود دارند). با توجه به اینکه قبر انسان همان نفس اوست همین الان انسان متوجه می‌شود چه کسانی و چه چیزهایی وارد قبر او خواهند شد. آرامش یعنی چهار مرتبه‌ی پایینی (طبیعی) انسان را به حسادت، غصه، و عصبانیت و ... نکشاند. علم اگر در اختیار فوق عقل قرار بگیرد ارزش دارد و الا می‌شود: «کم من عقلٍ اسیرٍ تحت هوی امیرٍ» هر کس باور کند بهشت یا جهنم را پیش رو دارد بیکار نیست. کسی که دنیا را باور کرده و مشغول تجارت است لحظه‌ای فکرش آزاد نیست دائماً مشغول فعالیت بوده و حتی شب در همان زمینه خواب می‌بیند. ما اصلاً نمی‌توانیم تصوری از بهشت داشته باشیم. خداوند می‌فرماید: «فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرّه اعین» انسان اگر بفهمد جهنم و بهشت چگونه جاهایی هستند خواب به چشمانش نمی­آید. اصلاً بدون اینکه پای عشق در میان باشد همین صرف ترس و طمع کافی است. چنین شخصی همیشه شاد است و غصه نمی‌خورد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «من بکی علی الدنیا دخل النار» خنده و گریه برای چیزی است که انسان با آن رابطه‌ی وجودی دارد. گریه برای عزیزانی که از دنیا رفته‌اند از حیث عاطفی اشکال ندارد ولی به شرط اینکه نشاط معنوی‌اش از بین نرود. بعضی‌ها وجودشان غنی نیست و شادی‌شان وابسته به افراد و یا چیزهای پیرامونشان است. این افراد خودشان شوق دیدار ندارند و اگر دوستانشان آن‌ها را همراهی کنند زیارتی هم می‌روند. کدام عاشق است که به دنبال همراه است برای دیدار معشوقش؟ اگر دوستان در زیارت همراهی کردند که افراد بیشتری به ثواب می‌رسند و روح جمعی هم بسیار مؤثر است و هیئت داشته و دعا کنند به هر حال بزم و میکده برقرار است. اما اگر انسان به تنهایی به زیارت رفت یعنی عاشق است. باید ببینیم که آوارگی و تنهایی اماممان چقدر برایمان مهم است: «... الطرّید الشرید و الفرید و الوحید...» خوش به حال کسی که با خانواده‌ی آسمانی‌اش رابطه‌ی وجودی‌ای دارد که می‌توانند عمر او را پر کنند و مشغله‌ی حقیقی او بشوند. مشغله‌ها، حسی، خیالی، وهمی و یا عقلی و فوق عقلی هستند. فقط کسی که مشغله‌هایش فوق عقلی است انسان است. البته مشغله‌های چهار مرتبه‌ی دیگر هم که رنگ فوق عقل داشته باشند و در خدمت انسانیت انسان باشند باعث شکوفایی فوق عقل می‌شوند. در حقیقت همه‌ی شئون شخص رنگ الهی دارد. پس کسی که بهشت و جهنم را در پیش روی خود می‌بیند با کسی کاری ندارد مگر به ضرورت. چنین شخصی اگر هم به سراغ مردم می‌رود قصد خدمت داشته البته نه از نوع حیوانی آن، بلکه با اسم «رحمان» حق تعالی. مبنای تشخیص این دو، انگیزه این است که کسی که برای خدا خدمت می‌کند اگر با ناسپاسی دیگران مواجه شود ناراحت نمی‌شود: «انّما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکورا» اگر زن و مرد برای خدا وظایف­شان را انجام دهند اگر طرفشان لیاقت نداشت اصلاً پیشمان نمی‌شوند. اگر به غیر از این باشد خودشان را مفت فروخته‌اند. کسی که با خدا معامله کرده به قول مرحوم الهی قمشه‌ای «رضوان الله علیه» زبان حالشان چنین است: من طایر قدوسی‌ام، مرغ گلستان نیستم                                                     مست می لاهوتی‌ام زین می‌پرستان نیستم مِهر است و انجم در برم حور است و قلمان چاکرم                         خورشید چرخ اخضرم شمع شبستان نیستم گر من فقیرم هر شبی دارم ز یا رب یا ربی                                                         جشنی نوایی مطـربی کمتر ز سلطان نیستم این خاکیان تیره دل مستند و غرق آب و گِل                      من مست از آن ماه چو گل هستم کز اینان نیستم از مهرت ای خورشید جان چون ذره‌ام هر سو روان                         مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم قلب ما گواهی می‌دهد که در دل ما چه می‌گذرد و به چه سویی گرایش دارد. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «سلوا القلوب عن القلوب فانّها شواهد لا تقبل الرّشاد» از قلوبتان بپرسید چون آن‌ها شاهدهایی هستند که رشوه قبول نمی‌کنند. اینکه معصومین «علیهم‌السلام» یکایک­شان به طور ویژه ما را دوست دارند برای عاشقی کافی نیست؟ دل تنگی‌ها و وقت گذاریهای ما میزان ارادتمان را معین می‌کنند. در یک کلام، سبک زندگی‌مان قیمت ما را معین می‌کنند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 727
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 142 ، 91/07/06

خانواده آسمانی،جلسه 142 ، 91/07/06

ز سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در این جلسه قصد داریم از راهکارهای عملی رابطه با خانواده‌ی آسمانی‌مان سخن بگوییم. رابطه از تصور آغاز و به تصدیق می‌رسد؛ در این مرحله انسان به خیال‌پردازی و عشق‌بازی می‌پردازد تصمیم به ایجاد رابطه‌ی وجودی می‌گیرد، طرح و نقشه می‌ریزد، پس از آن اقدام‌های عملی برای شکار (جلب نظر) خانواده‌ی آسمانی آغاز می‌گردد. ما توان شکار کردن ایشان را نداریم فلذا باید کاری کنیم که شکار ایشان شویم: «قل ان کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله...». مثلاً وقتی انسان به کسی علاقه دارد و میل به دوستی با او دارد، کارهایی انجام دهد که مورد توجه وی قرار گیرد: «در دل دوست رهی باید کرد» امام «رضوان الله» می‌فرمودند: حضرت آیت الله شاه‌آبادی مرا به این راحتی نمی‌پذیرفتند؛ من کارهایی می‌کردم که تدریجاً دل ایشان را به دست بیاورم، اول حرفی از عرفان نزدم بلکه فلسفه را مطرح کردم تا از این طریق با ایشان انس گرفته و بالاخره عنوان کردم که برای عرفان نزد ایشان رفته‌ام. یعنی آغاز دوستی به این صورت است که توجه کنیم دوست چه خواسته‌هایی دارد و در صدد انجام آن‌ها برآییم تا دل طرف مقابل به دست آید و صدق ما ثابت شود. درباره‌ی خانواده‌ی آسمانی چنین روندی حاکم نیست، زیرا لازم نیست که فرزند جلب علاقه‌ی والدین را بنماید و آن‌ها فرزند را از خودش هم بیشتر دوست دارند. اما اگر بچه بخواهد یک رابطه‌ی خاص­تر و ویژه­تر، با آن‌ها برقرار کند باید رفتارهای ویژه هم داشته باشد به هر حال تمام تظاهرات عاشقانه‌ی ما با خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» از آن‌ها شروع می‌شود: «... و لاکنّه اول من المذکور و ثان من الذاکر» وقتی ما ضریح را می‌بوسیم اول امام ما را بوسیده است. اگر هزینه‌ای می‌کنیم این توفیق را خودشان داده‌اند. خداوند موانع سفر زیارتی ما را توسط فرشتگان برطرف می‌سازد. با توجه به علاقه‌ی ایشان به ما باید دید منظور از برقراری رابطه‌ی وجودی با ایشان چیست؟ باید گفت همان کارهایی که برای معشوق زمینی انجام می‌دهیم. البته یک تفاوت دارد، و آن وجود علاقه‌ی وافر آن‌ها نسبت به ماست: عشق مهرویان بسی افزون‌تر است                    لیلی از مجنون بسی مجنون تر است. در این تلاش لازم نیست ما دل آن‌ها را به دست آوریم بلکه فقط باید حجاب را کنار بزنیم تا ارتباط برقرار گردد. یعنی باور کنیم آن‌ها خانواده‌مان هستند و تلاش کنیم این را برای خودمان تثبیت کنیم و گیرنده مان را قوی کنیم. بوسه‌های ایشان همیشه وجود دارند ما باید آن‌ها را پیدا کنیم. در مقوله‌ی عمل ما خودمان را تثبیت می‌کنیم. ما استعداد کارهای هنری و مهارت‌ها را داریم و کسی به ما استعداد نمی‌دهد. مربی آن را پرورش می‌دهد. انسان وقتی از نزد خدا آمد خودش همه چیز را داشت: «انّا نحن نزّلنا الذکر...» قرآن ذکر و یادآوری است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» هم مُذَکِّر است. استاد، موانع، عادت‌ها و اشتباهات فکری و حرکت‌های غیر منطقی ذهن را بر می‌دارد و صرفاً یادآوری می‌کند. ما وقتی نزد خدا بودیم عین عشق بودیم: همه عمر برندارم                         سر از این خمار و مستی                      که هنوز من نبودم                که تو بر دلم نشستی خمیرمایه‌ی ما از عشق است و ذات ما انس است. اینکه انسان از یک داستان عشقی لذت می‌برد برای این است که اصلاً با عشق آفریده شده است. لازم نیست کاری کنیم که مادرمان دوستمان داشته باشد بلکه باید آن را تثبیت کنیم. احکام شرع مهریه‌هایی است که ما می‌پردازیم. دستورات اخلاقی هم همینطور است. وقتی به حرم می‌رویم به ما فرصت‌هایی می‌دهند که این عشق را باور و تثبیت کنیم. گاهی ما برعکس ادعایمان معشوقمان را از خودمان نمی‌دانیم. اگر پای عشق در کار باشد حتی اگر انسان پول و امکانات نداشته باشد هر طور شده آن‌ها را تهیه کرده و خودش را به معشوق می‌رساند. خدا روز قیامت ما را براساس سعی‌مان ارزیابی می‌کند نه دارایی‌مان. «لا یکلّف الله نفساً الا وسع‌ها» کسی که وام می‌گیرد تا به زیارت برود تثبیت می‌شود. اگر محبوب انسان ببیند که طرف مقابلش برای دیدار او طلایش را فروخته یا قرض کرده چه عشقی به پایش می‌ریزد. دختر خانمی از پدرش خواست او را حج بفرستد. پدر گفت در حال تهیه جهیزیه برای اوست. دختر گفت جهیزیه نمی‌خواهد بلکه می‌خواهد به این سفر برود. اگر خانواده‌ی آسمانی ما مثلاً امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» ببیند انسان تلاش می‌کند تا موانع ظهور حضرت برطرف شود علیرغم اینکه او نیازی ندارد ولی ما تثبیت می‌شویم، به خاطر رشد ما خیلی شاد می‌شود. قرآن می‌فرماید: شما باید با کار و عمل تثبیت شوید. در مهارت‌هایی مانند رانندگی، گل‌سازی، شنا و ... تمرین سبب مهارت می‌شود. تمام اسماء جوشن کبیر در ماست ما باید در عمل و تکرار ظهورش دهیم. در وجود ما میلیاردها فرشته و جن و شیطان عبور می‌کنند و در روح ما اثر می‌گذارند. چه فرشته‌هایی که در مقابل جن و شیاطین از ما دفاع و حمایت می‌کنند و ما آن‌ها را نمی‌بینیم. در آخرت چند میلیون فرشته را می‌بینیم که می‌گویند ما مولکول‌های تو بودیم و چه شیاطین و افکار بدی را از تو دور کردیم. چه جاهایی که خودمان وارد عمل می‌شویم و داستان‌هایی دارد. فرشته‌هایی که در رحم مادر تصویرگری می‌کردند و چه سازمانی در نظام برزخ برای ما فعال بوده و ما چقدر مهم بودیم و خبر نداشتیم. چندین هزار بار ائمه «علیهم‌السلام» در دل ما رفت وآمد کرده‌اند. اگر قواعد «انفسکم فی النفوس» را ده سال بگوییم هنوز هم جا دارد. معلوم نیست چندبار خدا در دل ما نفوذ کرده و هر بار ما چه برخوردی کردیم. همین‌طور شهدا، صدیقین، و صالحین و ... ولی دل ما دست نخورده است و هیچ کدام از اسماء را فعال نکرده‌ایم. فقط می‌گوییم «یا رفیق» «یا حبیب» ولی برای تثبیت رفاقت کاری نمی‌کنیم. «ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله...» بعضی­ها خودشان را می‌فروشند و خدا می‌خرند. «ان الله اشتری من المؤمنین باموالهم و انفسهم....» انسان اگر واقعاً دلتنگ امامش شده باشد دست و دلش به کار نمی‌رود و مثلاً انگشترش را می‌فروشد و به زیارت محبوبش می‌رود. از آن طرف عشق هست، فقط ما باید گیرنده‌هایمان را فعال کنیم تا خانواده‌مان را ببینیم. عمل هم باید معلوم شود چه عملی خوب است. چه بسا اعمال واجب و مستحبی که انجام می‌دهیم تا بی عاطفگی هایمان نسبت به خانواده‌مان را بپوشانیم. باید اعمالی انجام دهیم که عشقِ ما را کشف کند. شخصیت هر کس اقتضای اعمال خاص خودش را دارد. عبادات ما بهایی ندارد زیرا در آن‌ها مبارزه‌ای برای رسیدن به معشوق نیست. کارهای ما نباید مَثَل «زیره به کرمان بردن» باشد. خداوند به یکی از پیامبرانش فرمود: نماز و روزه و سایر عباداتت که برای خودت است برای من چی کردی؟ پیامبر عرض کرد: پس چه کاری را باید برایت انجام می‌دادم؟ خداوند می‌فرماید: تا به حال کسی را به خاطر من دوست داشته‌ای؟ یا از کسی فقط به خاطر من بدت بیاید؟ دوست داشتن پدر و مادر کاری ندارد. بین دو نفری که مشهد به زیارت امام رضا «علیه‌السلام» رفته‌اند ممکن است حضرت یکی را تحسین کند و دیگری را تقبیح. کربلا رفتن هم همین‌طور است امام حسین «علیه‌السلام» از یک نفر رو برمی‌گرداند و به زائر دیگر رو می‌کند. خیلی مهم است انسان تشخیص بدهد که خدا چگونه از او راضی می‌شود. خدا برای اینکه علاقه‌ی بندگانش به او، البته برای خودشان معلوم شود از ایشان امتحان می‌گیرد. متأسفانه هر چیزی که به مقوله‌ی خدا مربوط می‌شود برای ما آخرین اولویت است. نمازهایمان را هر وقت که برسیم می‌خوانیم اگر خدا مهم‌ترین موضوع زندگی ما شود فقط خدا می‌داند که خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» چه با ما خواهند کرد. ما باید خودمان را در معرض قرار دهیم و به عبارتی گیرنده‌هایمان را فعال کنیم: «کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرّضوالها» همانا در ایام روزگارتان (عمرتان) نسیم‌هایی (الهی) می‌وزد آگاه باشید و در معرض آن‌ها قرار بگیرید. عاشق اهل انتظار است و غم انتظار زیباست. ما باید انتظار امام زمانمان را بکشیم. جانبازی تعریف می‌کرد برای اسم اعظم «پنج چله» گرفتم. در پایان هر چله هم یک جوشن کبیر کامل خواندم؛ در مابین چله‌ی پنجم اسم اعظم را به من آموختند. در عاشقی انتظار شرط است. ما باید انتظار بکشیم تا خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» بیایند. نماز شب و قرآن خواندن بدون انتظار فایده‌ای ندارند. آن‌ها اگر کسی را منتظر ببینند به سراغشان می‌روند. کسانی که فرزندشان مفقود شده تا الان استخوان‌های آن‌ها هم پوسیده اما آن‌ها هنوز منتظرند که شاید فرزندشان بازگردد. ما حالت انتظارمان را باید همواره حفظ کنیم شاید بالاخره به سراغمان بیایند. زمانی که این اتفاق افتاد باید از فرصت استفاده کنیم. به خانمی که زندگی زناشویی بسیار موفقی داشت گفتم که چطور شد با شوهرت که قبلاً سابقه‌ی ازدواج و طلاق داشته و تمکّن مالی چندانی هم ندارد ازدواج کردی؟ از طرفی مادر بداخلاق و غیر قابل تحملی هم دارد. پاسخ داد چند شب قبل از اینکه ایشان به خواستگاری من بیایند خواب دیدم که به من گفتند با ایشان ازدواج کنم و چون خدا از من خواسته بود پذیرفتم. خیلی از این معامله راضی هستم. ما راحت با خدا درگیر می‌شویم چون صدق نداریم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed