www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 787
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 185 ، 91/12/24

خانواده آسمانی،جلسه 185 ، 91/12/24

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: مؤمنی که از دو صفت شُکر و توکل برخوردار است، شیطان بر او تسلط ندارد و از نفوذ و وسوسه‌های شیطان مصون است. قرآن در آیات 99 و 100 سوره نحل به این امر تصریح کرده شیطان روی کسانی که توکل دارند سلطه ندارد؛ «انّما سلطانه علی الذین یتولّونه ...» شیطان بر کسانی مسلط است که ولایت او را می‌پذیرند، (کسانی که علاقه‌ای به حزب «الله» و محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» ندارند و خودشان را عضو خانواده آسمانی نمی‌دانند.) «... و به یشرکون».«شرک» منظور شرک عملی می‌باشد نه اینکه واقعاً برای خداوند شریکی قایل باشند، در واقع فراموش می‌کنند که همه کارها به دست خداست، «لاحول و لا قوه إلا بالله العلی العظیم» کسی که با وجود خدا دچار پوچی و حسادت می‌شود توحیدش ضعیف است که اینهمه آسیب پذیرفته‌است. خدای او ضعیف و قلابی است و انرژی لازم را به او نمی‌دهد، لذا شیطان بروی او اعمال نفوذ می‌کند. حمله‌های چهارگانه شیطان به سمت کسی است که صاحب سبک بوده و روی صراط قرار دارد. شیطان حریف تمرینی ماست و در هر کمالی که بخواهیم رشد کنیم اعم از کمالات حسی، خیالی، وهمی و عقلی و فوق عقلی نیاز به آموزش و تمرین داریم. اساساً قدرت از طریق «خوب شنیدن» و «تمرین» بدست می‌آید. آدمی فربه شود از راه گوش                          جانور فربه شود از حلق و نوش کسی که وارد صراط مستقیم می‌گردد باید دستورالعملهای خاصی را مراعات کند. دین الهی بخش حیوانی ما را محدود می‌کند و بخش فوق عقلانی ما آزاد است. حرام و حلال مربوط به بخش حیوانی ماست. فوق عقل آزاد است تا هر مقدار که می‌تواند با خدا عشقبازی کرده و به آسمان پرواز کند. در بخش حیوانی، خداوند برای ما محدودیت قایل شده‌است؛ البته این بخش حق است و حرمت داشته و باید ارضا گردد ولی باید با محدودیت تغذیه گردد. مثلاً در بخش خوراکیها، بدن نیاز به چربی، شیرینی و پروتئین و ویتامین و ... دارد در حدیث هم به شیرینی و میوه و .... سفارش گردیده، ولی تا آنجا که انسان سنگین نشود و بخشهای فوق عقل و عقل قدرت حرکت و پرواز داشته‌باشند. حرام، جایی مطرح می‌شود که یا به عقل صدمه وارد می‌گردد یا به فوق عقل. غذای بخش فوق عقلانی «ذکر الله» و خلوت است و غذای بخش عقلانی مطالعه و شنیدن است. لذتی که انسان از آموختن می‌برد شاید از بخشهای پایین‌تر و حیوانی‌اش نبرد. آن قسمت از وجود ما که از واجبات اذیت می‌گردد حیوانیت ماست. به هر حال رشد هر بخشی محدودیت‌های خاص می‌طلبد. پرداختن به هر ورزشی شرایط خاص خودش را دارد مثل اینکه وضعیت بدنی بعضیها اقتضای پرداختن به ورزش اسکی را ندارد فلذا برای آنها حرام محسوب می‌گردد و نیز هر ورزشی حرامها و حلالهای مختصّ خودش را دارد حتی مستحب و مکروه و مباح نیز دارد. هر وسیله‌ای را که تهیه می‌کنیم مجموعه‌ای از این احکام پنجگانه را دارد. نفس انسان هم سیستمی طراحی شده و معصوم دارد که قوانین خاص خودش را دارد. پرداختن به کارهای عقلانی فرمول‌های مربوط به خود را دارد. بخش انسانی هم قواعد خاصی دارد که باید رعایت گردد. هیچ کدام از مراتب پنجگانه انسان نسیت که برای رشدش احکام تکلیفی وجود نداشته باشد. اما این که ما، در بخش انسانی رعایت حلال حرام و حلال سختمان است برای این است که یا بخش فوق عقلانی ما فعال نشده‌است و یا ضعیف می‌باشد. مانند اینکه بچه پنج ساله تمایلی به ازدواج ندارد زیرا هنوز بلوغ جنسی پیدا نکرده‌است. کسانی هم که فوق عقلشان را خوب تغذیه نکرده‌اند ممکن است 60-50 سال از عمرشان گذشته باشد ولی از «الله» خوششان نمی‌آید و خانواده آسمانی خود را نشناخته و با آنها انسی ندارند. همین که مِهر خدا و خانواده آسمانی به دل کسی افتاد یعنی بالغ شده‌است و باید «تشرّف به آسمان» را جشن بگیرد.کسی که روی صراط قرار بگیرد مورد حمله واقع می‌شود.دریافت هر اسمی، استاد و کلاس و تمرین می‌طلبد. کسی که رذایلی مانند حسادت، بدخُلقی و سوء خُلق و ... گریبانش را گرفته، باید مراحل خاصی را طی کند تا آنها را از خود دور کند در غیر اینصورت معلوم نیست که چقدر باید در برزخ عذاب بکشد تا درمان شود، چنانچه کودکی که از رحم مادر نقص، بیماری و ضعف با خود آورده‌است. دنیا با او تطبیق نیافته و او متحمل رنج می‌گردد. مرحوم آیت الله بروجردی عمق بیماری تندخویی و آثار آن را می‌دانستند که برای یکبار عصبانیت خودشان را با یکسال روزه گرفتن تأدیب نمودند. در دستگاه الهی، ناامیدی، غمگینی و اضطراب جرم محسوب می‌گردد. متأسفانه بعضی‌ها برای توجیه بداخلاقی از معصومین «علیهم السلام» مایه گذاشته و می‌گویند: من سیدم برای همین بداخلاقم. برزخ با کسی تعارف ندارد، افراد باید نسبت به تعداد، شدت و نوع بیماری روح، مورد درمان قرار گیرند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «سوء الخلق ذنب لا یغفر» بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود. حضرت امام «رضوان الله علیه» می‌فرمایند: برای هر گناه انسان چند قرن آخرتی عذاب می‌گردد. تندی، تجاوز چشمی و گوشی و کشف اسرار مردم تبعات سختی برای انسان به همراه دارد. درباره حمله‌های شیطان عرض کردیم: به تصریح قرآن کریم چهارگانه می‌باشد: عقب، جلو، راست و چپ. حمله از عقب به خاطر داشتن گناهان، کدورتها و شکستها بوده و از جلو نگرانی درباره آینده است با وجود خداوند نگرانی برای آینده بیهوده است به هر حال ما بنده او هستیم برای او عزیز می‌باشیم؛ این «محکم» است و «متشابه» این است که شیطان ما را از رحمت خدا ناامید می‌کند. اگر به محکمات مستمسک شویم القائات شیطان روی ما اثر نمی‌گذارد. اگر گناهی از انسان سر بزند شیطان او را به سوی ناامید می‌کشاند اما محکمات به ما می‌گوید: «... إنّ الله یغفرالذنوب جمیعاً» نیز ما فرصت استغفار داریم. از طرفی خداوند مهربان است و ما را دوست داشته و می‌آمرزد. خداوند 99% رحمت خودش را برای آخرت گذاشته‌است. قاعده کلی این است: «انّما النجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا...» اساساً هدف شیطان محزون کردن و ناامیدی انسان از خداست، و هیچ سمّی مهلک‌تر از غم نیست. البته غمهای آسمانی و الهی پر از شادی است؛ غم مستضعفان، غم مظلومان و ... به انسان شادی، نشاط و قدرت می‌دهد. غمهای دنیایی برای انسان جهنم است. در حمله از جلو شیطان دائماً انسان را مضطرب می‌کند. شهید مطهری «رضوان الله» داستانی را به این قرار نقل می‌کنند: مسجدی بوده که هر کس در آنجا می‌خوابید صبح جنازه‌اش را بیرون می‌آورند. تازه واردی در شهر جایی برای خوابیدن نداشت وقتی خواست به مسجد برود به او گفتند: جریان از این قرار است اما او گفت: آخرش این است که می‌میریم. (شجاعت در برابر مرگ، شیطان را خلع سلاح می‌کند.) شخص به مسجد رفته و شب را در آنجا می‌خوابد. نیمه شب سر و صداهایی می‌شنود (شیطان فقط سر و صدا وسوسه دارد.) بلند شد و فریاد زد می‌خواهید مرا بکشید؟ خوب بیایید من هیچ ترسی ندارم! صداها خاموش شد و او به راحتی خوابید. اگر در آینده قرار است بیمار شویم، یا کفاره گناهانمان است؛ یا مرگ در انتظار ماست که از یک درصد رحمت الهی به نود و نه درصد رحمت او منتقل می‌شویم. خدا به قدری در حق ما مهربان است که اگر هنگام تولد والدین خود را هم از دست بدهیم دل بسیاری از افراد را با ما مهربان می‌نماید. در انتقال به برزخ انبیاء و اولیای الهی «علیهم السلام» در انتظار ما بوده و ما را مورد توجه قرار می‌دهند. البته ما باید در دنیا با ایشان انس گرفته و خیالهای عاشقانه با ایشان داشته‌باشیم. سعی کنیم با شهدا و امامزادگان رفاقت کنیم. کسی که ترس و اضطراب از وقایع احتمالی آینده دارد در واقع بلای عاجل برای خودش تدارک می‌بیند. از خانمی که دچار افسردگی شده‌بود علت افسردگی او را سؤال کردم. او گفت: چند سال پیش شخصی که از دنیا رفته‌بود را در خواب دیدم که مرا بوسیده و می‌خواست با خودش ببرد از آن موقع تا به الان به شدت ترس دارم. جالب است که تمام سالهایی که او از مرگ می‌ترسید تا به الان، زنده است. خانمی اظهار می‌داشت که در حال بارداری ناچار شده چندین بار از طریق رادیولوژی عکس بگیرد و نگران آثار آن برای فرزندش بود. این خانم اصرار در سقط جنینش داشت و با تأکید بر حرمت این کار، او را منصرف کردیم. اتفاقاً فرزند فوق العاده سالم و زیبایی به دنیا آورد. برای رفع بلا و نگرانی صدقه بسیار مؤثر است. کسی که یاد خدا باشد زندگی او شیرین خواهد شد. اگر تلخیهایی هم داشته‌باشد سرمایه آخرتش می‌شود. ما نباید از سرمایه‌ها بترسیم که اگر نباشند گدا به برزخ منتقل می‌شویم. ناامیدی، احساس پوچی و ترس از جانب شیطان است. «انّما النّجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا ... » بنده در سالهای دفاع مقدس به علت حضور در جبهه موفق به اخذ مدرک دیپلم نشدم اما بلافاصله در مدت زمان بسیار کوتاه موفق به گذراندن دو سال آخر دبیرستان شدم و با رتبه دو رقمی وارد دانشگاه تهران شدم ضمن اینکه درس و دانشگاه اولویت ششم من بوده و پیش از آن پنج کار مهمتر داشتم. ترسیدن بزرگترن گناه است. کسی که مشکلات را جدی بگید خوار و ذلیل می‌شود. شیطان با انسان نجوی می‌کند تا او را غمگین نماید. قرآن تصریح می‌کند: شیطان به کسی که ایمان داشته و به پروردگارش توکل می‌کند سلطه ندارد. (به بحث توکل از سلسله مباحث شرح حدیث معراج مراجعه شود) توکل یعنی به خدا تکیه کردن. امام «رضوان الله» فرمودند: اعتماد به نفس بعد از اتکال به خداوند منشأ خیرات است. اما اگر خدا و اهل بیت «علیهم السلام» را کنار بگذاریم پیشرفتهایمان هم شکست است. کسانی که شاد و آرام هستند بلاها کمتر متوجه آنها شده و اگر هم بلا ببینند راحتتر عبور کرده و پشت سر می‌گذارند. زینب کبری «سلام الله علیها» می‌فرمودند: «و مارأیت الا جمیلا» درباره سیدالشهدا در صحنه عاشورا گفته‌اند: «کلّما اشتدّ الامر تغیرت الوانهم...» هر چه امر بر او شدت می‌گرفت چهره‌اش برافروخته‌تر (شادتر) می‌گردید. ما هم فرزند همین خانواده‌ایم و باید به شرافت ایشان زندگی کنیم. در بحث توکل داستانی را تعریف کرده و به بحث خاتمه می‌دهم. خداوند توسط یکی از پیامبرانش به زن و شوهری پیام داد: شما شصت سال با هم زندگی می‌کنید که سی سال آن توأم با ثروت و سی سال دیگر فقیرانه است تقدم و تأخّر آن را خودتان انتخاب نمایید. زوج جوان سی سال اول را برای ثروت انتخاب کردند و در این سی سال از ثروت خودشان به نحو احسن استفاده کرده و دیگران را در آن شریک ساختند. بعد از این دوره هرقدر منتظر فقر شدند خبری نشد. خداوند از طریق رسولش به ایشان فرمود: بهره‌برداری درست شما از ثروتتان مانع از فرارسیدن ایام نداری گردیده‌است. اگر ما هم از نعمتهایمان درست استفاده کنیم امکان ندارد از آن محروم گردیم. البته ممکن است از نعمتی محروم شویم ولی امید و نشاط از ما گرفته نمی‌شود. کسانی که از آموختن علم به دیگران بخل می‌کنند علمشان را از دست داده و یا بی برکت می‌شود.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 786
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 184 ، 91/12/24

خانواده آسمانی،جلسه 184 ، 91/12/24

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در ارتباطات خانواده باید روابط بین اعضاء مناسب بوده و هر عضوی با یکایک افراد رابطه‌ای ویژه و خاص داشته‌باشد تا سعادت خانواده تضمین گردد. در آسمان هم همین قانون حاکم است، اهل بیت «علیهم السلام» از ما خواسته‌اند که تمنای رسیدن به مقام ایشان را داشته‌باشیم: «أنّ یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله...» این مهم، مستلزم کارهای خاص و خودسازی است. همچنین باید روابط بین خودمان هم خاص و ویژه باشد. این مطالب باعث شدند که به شرح پیام امام رضا «علیه السلام» به حضرت عبدالعظیم «علیه السلام» در کتاب فرد و جامعه متعالی از نگاه امام رضا «علیه السلام» بپردازیم. در فقره دوم حضرت از شیعیان خواسته‌اند: راه را برای شیطان در دل خود باز نگذارند. علت آفرینش شیطان و ضرورت وجود او برای ما در حرکت به سمت آخرت را عرض کردیم که ما به تضاد و تقابل و تمرین نیاز داریم. شیطان حریف تمرینی ضعیفی است و تسلطی بر ما ندارد و با وسوسه، ضعفهای ما را بروز داده تا درصدد رفع آنها برآییم. انبیاء «علیهم السلام» هم به شیطان نیاز داشتند؛ «و کذالک جعلنا لکلّ بنیّ عدوّاً شیاطین الانس و الجنّ » مهم شناخت انواع و رنگهای حمله‌های شیطان است. قاعده کلی در حمله‌های شیطان این است که هر جا ناامیدی، پوچی، غم، اضطراب و ترس وجود داشت پیام شیطان است؛ بالعکس هر جا که امید و توکل، رضا، شادی و آرامش وجود داشت از طف حق تعالی هستند. خداوند برنامه‌های شیطان را از زبان خودِ شیطان در قرآن نقل فرموده‌است: «قال فبما أغویتنی لأقعدنّ لهم صراطک المستقیم، ثمّ لآتینّهم مِن بین أیدیهم و مِن خلفهم و عَن أیمانهم و عَن شَمائِلهم و لا تجد أکثرهُم شاکرین» (مَن، (حتماً) به استناد لام تأکید و «ن» تأکید ثقیله، سه تأکید) در صراط مستقیم تو، سر راه آنان می‌نشینم سپس از جلو و عقب و راست و چپ به آنها حمله خواهم کرد و تو اکثر بندگانت را شاکر نمی‌یابی. شیطان از بین همه خصوصیت‌ها ناسپاسی انسان را بیان کرده‌است. «شُکر» صفتی است که اگر در وجود کسی ایجاد گردد از خدا، خانواده آسمانی و همه کسانی که در زمین با او ارتباط دارند قدردانی می‌کند. مهربانی و عطوفت و گذشت در بین ایشان حاکم است. اگر هر جا اختلاف و درگیری مشاهده کردید فضیلت و نعمت شُکر وجود ندارد و حسادتها و درگیری‌ها عیب‌جویی‌ها از همین ناسپاسی‌ها نشأت می‌گیرند. شخص شاکر زیبایی‌های اطرافیان را می‌بیند و ریشه فتنه بین او و خودش، او با خدا و نیز با خانواده آسمانی از وجود او زدوده می‌گردد. هرجا که درگیر شدید بدانید خودشیفتگی بر شما غلبه کرده‌است. اگر کسی نعمتهای الهی را ببینید، هرگز رابطه‌اش با خدا سرد نمی‌شود. کسی که ارزش دیگران را بداند و قدردان باشد عیبهای آنها را نمی‌بیند که برایش غیر قابل تحمل شده و به غیبت و تهمت و بدخواهی ایشان دچار گردد. این آیه بسیار با لطافت به ما یادآوری می‌کند که تا ناسپاسی بر کسی غلبه کرد راه برای شیطان باز شده‌است. پس برای بستن راه شیطان باید شُکرمان را افزایش بدهیم. برای مهندسی فرهنگ فرد و جامعه باید نعمت شکر را بالا ببریم. قدر دیگران را ندانستن و تمرکز روی نقاط ضعف ایشان، بندگی شیطان را به همراه دارد. شیطان در آیه مذکور، منظورش این است که حمله‌های من افراد ناسپاس را تحت تأثیر قرار می‌دهد. گله خداوند از بندگانش هم در همین زمینه است: «... و قلیل من عبادی الشکور» (سبأ/16) بندگان شاکرِ من کم هستند. آسیب در مسائل روانی هم ناشی از ناشکری است. در روایت آمده: اگر حسود می‌دانست که فقط با جسم خودش چه کار می‌کند هیچ‌گاه تن به حسادت نمی‌داد. سپر «شُکر» بسیار با عظمت و قدرتمند است. کسی می‌تواند شیطان را در حمله‌های چهارگانه، زمین بزند که قبلاً خودش را به سپر «شُکر» مسلّح کرده‌باشد در این صورت آسیب ناپذیر می‌شود. حمله‌های شیطان چهار حمله اساسی است: جلو، عقب، راست و چپ. شیطان حمله‌هایش را در صراط مستقیم انجام می‌دهد یعنی سراغ بندگان الهی می‌رود. خیلی زمان باید بگذرد تا دانشمندان بتوانند نکات فوق مدرن قرآن را استخراج کنند. حمله‌ها از آنِ کسی است که قصد آدم شدن داشته و نمی‌خواهد حیوان زندگی کند. (تقسیم‌بندی انسان با توجه به قرآن: سنگ، پست‌تر از سنگ، حیوان، پست‌تر از حیوان، شیطان و انسان حقیقی) به محض اینکه انسان تصمیم به رشد و کمال می‌گیرد مورد حمله قرار می‌گیرد. و إلاّ شخص تنبل و بی‌حوصله (البته گناهی فوق تنبلی و بی‌حوصلگی نداریم)، در معرض حمله‌های شیطان نیست. پرداختن به هر هنر، مهارت و حرفه‌ای مستلزم باشگاه رفتن و تمرین است. کسی که حوصله ورزش ندارد باید درد و بدبختی و بیماری‌های جسمی و روحی را بپذیرد. کسی که ورزش نمی‌کند نمی‌تواند آدم خوبی باشد زیرا بسیاری از بیماری‌های روحی، روانی و اخلاقی به عدم سلامت جسم مربوط است. هر کمالی در هر مرتبه‌ای از قوای پنجگانه انسان نیاز به زحمت و تمرین دارد. سیاستمداران دنیا بسیار زندگی سخت و پر دردسری دارند. شهرت و مقام هم به راحتی به دست نمی‌آیند. دانشمند شدن هم مستلزم تحمل ریاضتهای عقلی است. کمال فوق عقل یعنی شبیه الله شدن و انسان شدن. فقط کسانی که «اسم الله» دارند به انسان کامل ملحق می‌شوند. دریافت اسم الله زحمت دارد. افراد بی‌حوصله یا اساساً وارد این وادی نمی‌شوند و یا اینکه در بین راه بریده، و موفق نمی‌شوند. ما باید اول تکلیفمان را روشن کنیم که آیا می‌خواهیم با خانواده آسمانی ملحق شویم یا نه. چه بسا کسانی که سالها فعالیت مذهبی می‌کردند ولی نهایتاً معلوم می‌شود که این کارها شغل و شهوتشان بوده‌است. کسی که بعد از سالها کار مذهبی هنوز زودرنج و فتنه‌انگیز است واقعاً قصد رسیدن به «الله» و اهل بیت «علیهم السلام» را نداشته‌است؛ چون باید همان سالهای اول به قدرت و آرامش می‌رسید. کسی که دنیا می‌تواند او را بگریاند، داخل آتش است؛ کسی که عصبی است و به پوچی رسیده اصلاً پیامبر «صلی الله علیه و آله» دلخوشی او نبوده‌است و حرکتش به سمت ایشان نبوده‌است. کسانی که به دنبال کمالات حسی، خیالی، وهمی و عقلی هستند به شدت تلاش می‌کنند تا موفق به دریافت مدارج و مدارک علمی، شهرت و مقام و ثروت گردند و واقعاً دلخوش هستند به اینکه قرار است مثلاً قهرمان ورزشی، نماینده مجلس، دکتر مهندس و ... شوند. وسیله قدرتمند مقابله با شیطان و حرکت به سمت خانواده آسمانی، «شوق» است. بعضی‌ها ممکن است در چهار کمال پایینی شکستهایی متوجه‌شان شده‌باشد، هرقدر به ایشان تفهیم می‌کنیم که اصل، حرکت به سمت آسمان است بعد از سالها کلاس آمدن و حرف شنیدن اصلاً تحت تأثیر قرار نمی‌گیرند. مانند کسانی که پیامبر «صلی الله علیه و آله» بیست و سه سال با آنها زندگی کردند ولی متأسفانه به شادی و آرامش نرسیدند. ما باید اول تکلیفمان را با خودمان روشن کنیم تا عمرمان را تلف نکنیم. باید سبک زندگی خود را معلوم کنیم. همه اطرافیانمان با هر نسبتی که با ما دارند به منزله حریف تمرینی ما می‌باشند. گاهی هم بیماری جسمی عامل رشد و تمرین انسان است. هر چیزی در این دنیاست برنامه خاص خود را دارد. مگر انسان می‌شود بی‌برنامه باشد؟ در دوره سوم خانواده آسمانی بحثهای نظری، چندان مطرح نخواهند شد و بحثها عملی خواهند بود. باید برای هر اتفاقی که هنگام مرگ دوست داریم برایمان بیفتد، برنامه‌ریزی کنیم. قرآن بسیار دقیق می‌فرماید: شیطان روی صراط مستقیم یعنی سبک زندگی الهی می‌نشیند همین که انسان با خدا آشتی کرده و وارد مسیر الهی می‌گردد تمرینها و ابتلائات بیشتر می‌شود و به عبارتی مشکلات چنان، او را تحت فشار قرار می‌دهند که توهم می‌کند که شاید راه قبلی حق بوده، چون خیلی راحت‌تر زندگی می‌کرده‌است. توجه داشته‌باشید کسب هر کمالی در هر مرتبه‌ای نیاز به زحمت و تلاش دائم دارد؛ نابرده گنج رنج میسر نمی‌شود. اگر در راه عشق و انسانیت باشیم که سختیهای خاص خودش را دارد، ولی اگر در راه شیطان باشیم عضو حزب او هستیم. درباره بندگان خداوند، خدا در قرآن می‌فرمایند: شیطان تسلطی به بندگانش ندارد ولایت شیطان اختصاص به کسانی دارد که نمی‌خواهند تحت ولایت «الله» قرار بگیرند و اله و رب ایشان «شیطان» است. «إنّه لیس له سلطانٌ علی الذین آمنوا و علی ربّهم یتوکلّون» (نحل/99). همانا او (شیطان) تسلطی به کسانی که ایمان آورده و بر او توکل می‌نمایند ندارد. کسی که به خدا توکل دارد نباید نگران باشد. خداوند فرموده: هر کس روی من هرگونه حساب کند منِ (خدا) هم با او همان‌گونه خواهم بود. «إّنما سلطانُه علی الّذین یتولّونه...» (نحل/100) شیطان بر کسانی مسلط می‌گردد که ولایتش را پذیرفته‌اند. کسی که اظهار می‌دارد از نماز خواندن و صورتهای مقدس کلاً خوشش نمی‌آید مصداق «یتوّلونه» بوده و ولایت شیطان را پذیرفته‌است و خداوند را به عنوان رب خودش نپذیرفته و سبک شیطانی را برگزیده‌است. کلیه ارتباطات، انتخابها، افکار و رفتار انسان نمایانگر این است که او چه حزبی را پذیرفته‌است. حمله از جلوی شیطان، نگرانی‌هایی است که نسبت به آینده گریبانگیر انسان می‌شود. حمله از عقب مربوط به گذشته ماست که شامل گناهان، شکستها و کدورتها می‌گردد و شیطان آنها را به رخ انسان می‌کشد تا انسان را دائماً عصبانی، کینه‌توز و عقده‌ای کند و توان دشمنی، حسادت و نابودی دیگران را داشته‌باشد. حمله از چپ شامل گناهان جوارحی و جوانحی میباشد که خیلی شدیدتر است، می‌باشد. گناهان جوانحی مانند حسادت، تکبر، زودرنجی، و ... که جهنمشان هم ویژه است. ما سه نوع جهنم داریم: 1- جهنم اعمال؛ به گناهان بدنی اختصاص داشته و پایین‌ترین درجه جهنم است. 2- جهنم اخلاق؛ عذابش شدیدتر و مدت آن طولانی‌تر می‌باشد. 3- جهنم عقاید؛ مربوط به کسانی است که به آنچه که حق است اعتقاد ندارند. در حمله از راست شیطان نقاط قوت شخص و تقوای او را مورد حمله قرار خواهد داد. سِمَت‌های عالی، تقوا، و پاکی، مدارج علمی، خیّر بودن و ... از جمله زیبایی‌های وجود شخصی است که وقتی شیطان نتواند او را به گناه آلوده کند به آنها طمع می‌کند. صورت کارهای ما برای شیطان مهم نیست مهم پذیرش ولایت اوست چه اعمال ما مقدس باشند و چه نامقدس. «صراط» داخل جهنم است. شیطان عده‌ای را با گناه و عده‌ای را با اعمال خیر داخل آن می‌اندازد. عمل خیر و صالح باید ما را سبک کند نه سنگین که باعث افتادن ما شود باید طوری عمل کنیم که تعادلمان روی صراط حفظ گردد. منّت گذاشتن، عمل خیر منافقانه، تکبر و تفاخر و ... از جمله صورتهای مقدسِ تحت ولایت شیطان هستند در کتاب موش و گربه عبید زاکانی اینطور آمده: وقتی گربه دید که موشها مراقب هستند تا گرفتار گربه نشوند مشغول نماز و تسبیح می‌شود و موشها تصور کردند که واقعاً گربه تغییر کرده‌است. چندبار امتحان می‌کنند و از کنارش رد می‌شوند و می‌بینند که گربه کاری به آنها ندارد و تصمیم می‌گیرند برایش هدایایی برده و با او آشتی کند که ناگهان گربه به آنها حمله کرده و تا آنجا که توانست آنها را با چنگال و دندان گرفت. بعضی افراد ظرفیت کمالات را ندارند و با اندک کمالی روحیه‌شان متغیر می‌شود. با یک مدرک تحصیلی، تحمل اطرافیان را نداشته و از مسجد و هیأت دست می‌کشند. شخص ممکن است نماز بخواند ولی بی‌نمازها را فاسق و بدکار می‌داند حتی ممکن است خودش هم قبلاً بی‌نماز بوده‌است. با سپرده «الحمدلله» مانع از آثار مخرب اعمال خیر و کمالاتمان شویم. یعنی همه خوبی‌ها از آن خدا و از طرف خداست. حضرت فرمودند: اگر کسی فکر کند حتی از یک نفر بهتر است او مستکبر است. (در این رابطه بعدها بیشتر توضیح خواهیم داد).   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 774
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 183 ، 91/12/17

خانواده آسمانی،جلسه 183 ، 91/12/17

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی اینکه امام رضا «علیه السلام» از شیعیان خواسته‌اند که راهی برای شیطان در دلهایشان ایجاد نکنند، مربوط به رابطه بین افراد با یکدیگر، با خود، با شیطان و نیز با خداست. خدا تحریکهای شیطان را برای آشکار شدن نقاط قوت و ضعف انسان، و در نتیجه رشد و پیشرفت او قرار داده‌است. ما برای شرایط زیستی آخرت باید یک سلسله از کمالات را کسب کنیم. این کمالات مانند استعدادها و کمالاتی که جنین در رحم، برای دنیا کسب می‌کند حقیقی است. روح ما باید با شرایط حقیقی آخرت تطبیق داشته‌باشد. عظمت، پیچیدگی و زیباییهای آخرت بی‌نهایت بیشتر از دنیاست و آنچه که از ما می‌طلبد باید در دنیا تحصیل گردد، البته اضافاتی مانند بیماری و نقص و ضعف هم نباید داشته‌باشیم. اخلاق و اعمال ناشایسته در آخرت دردسر آفرین هستند. ما دائماً باید سلامتی روح و قلبمان را کنترل کنیم و ببینیم که باطنمان جزء کدام دسته از تقسیم‌بندی قرآن است؛ سنگ، پایین‌تر از سنگ (جماد)، حیوان، پست‌تر از حیوان، شیطان صفت و انسان حقیقی. کسی که می‌خواهد آبرومند محشور گردد باید دائماً خودش را بررسی کند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» درباره افراد شهوت‌پرست فرموده: به صورت خوک محشور خواهند شد. حسادت، تکبر، بخل، تندخویی و ...  هر کدام تمثّل خاص خود را دارند. شیطان وسیله امتحان و ارزیابی ماست. امتحان همیشه بعد از درس و تمرین است. البته قبل از درس، امتحان تعیین سطح هم گرفته می‌شود. یکی از ترفندهای شیطان به تعبیر قرآن محزون کردن مؤمن است: «...لیحزن الذین آمنوا...» (مجادله/10) کسی هم که به «الله» نزدیک است باید اسم «مُرتاح» در او تحقق یافته‌باشد و شاد باشد. گاهی شیطان برای محزون کردن مؤمن او را پایین‌تر از آنچه که هست به خودش معرفی می‌کند مثلاً اگر نمره ایمان او 17 است آن را 7 جلوه می‌دهد و با کمترین لغزش دل مؤمن را خالی و او را ساقط می‌کند. انسان باید ملاک دستش باشد و بفهمد که با فلان لغزش قدری تنزل یافته نه آن قدر که شیطان به او القاء می‌کند و دچار حزن نشود. خدا برای شکستن کید شیطان به مؤمن امید می‌دهد: «... انّ الله یغفر الذّنوب جمیعاً» (زمر/53) زمانی که گناهی از شما سر زد و توانستید در پی آن وضو گرفته و در پیشگاه خدا بایستید یعنی خدا از شما ناامید نبوده و شما را پذیرفته­است. علی «علیه السلام» می‌فرمایند: هر کس توانست از خدا عذرخواهی کند هنوز خدا از او ناامید نشده‌است. شیطان برعکس عمل می‌کند، دائماً افکار منفی تولید می‌کند تا رابطه ما را با اطرافیان خراب کند: «انّ الشیطان ینزغ بینهم...» (اسراء/53) دانشمندان معتقدند که از شصت هزار فکری که در طول روز به ذهن انسان خطور می‌کند چهل تا چهل و پنج هزار تای آن منفی است. کسی که بتواند این افکار را کاهش دهد شادی و آرامش یافته و روابطش با دیگران تقویت می‌شود. از طرفی شیطان درباره خدا، افکار و شبهات منفی تولید می‌کند تا ما خدایی مهربان، قوی و دوست داشتنی نداشته‌باشیم. خدایی که در هیچ شرایطی به ما پشت نکرده و دستمان را می‌گیرد. شیطان خدا را بی‌رحم، بی‌منطق و زورگو که قلابی است به ما معرفی می‌کند که نمی‌شود به او نزدیک شد و انس گرفت. شیطان در سه حیطه رابطه انسان با دیگران، با خدا و با خودش چند نوع حمله دارد اما در عین حال همه اینها برای تمرین ما هستند. دوستی بین افراد با غلبه بر حمله‌های شیطان تقویت می‌گردد. درباره درجه و رتبه خودمان همیشه باید ملاک دستمان باشد تا شیطان نمره ما را بالاتر یا پایین‌تر جلوه ندهد. درباره دیگران هم اطلاعات نادرست می‌دهد و گاهی به خاطر نقاط ضعف طرف، باعث می‌شود که ما حجم بسیاری از خوبیهای او را نادیده بگیریم و خیلی طلاقها اینگونه اتفاق می‌افتد. گاهی شیطان در انسان عُجب ایجاد می‌کند تا ضعفهای خود را نادیده گرفته و در نتیجه اقدامی برای رفع آنها ننماید. مکانیزم عملکرد شیطان در ارتباط ما با دیگران، و ما با خدا اینگونه است که گاهی یک گنهکار را در نظر ما تزیین کرده و ذائقه ما شیرین می‌نماید که ما تسلیمش شویم؛ «... و لم احترس فیه من تزیین عدوّی...» و بعضی اوقات ما را درباره مؤمنی که سبب هدایت ماست، دچار سوء ظن می‌نماید. شیطان وقتی از جلو حمله می‌کند و در ما قیامت می‌بیند ناگهان از عقب حمله می‌کند و گاهی که از چپ حمله می‌کند و موفق نمی‌شود با تغییر ناگهانی از سمت راست به ما حمله می‌کند. تمام هنر انسان تعادل داشتن چهار جهتی در روی صراط است. صراط از داخل جهنم گذشته و از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است. زمانی که خوابهای مختلف می‌بینیم هم باید ملاک داشته‌باشیم، در این صورت گاهی باید به هشتاد، نود درصد آنها بی‌اعتنا شویم. شیطان بعضی افراد بی‌عُرضه را با یک خواب سالها سر کار می‌گذارد. مثلاً خواب مرگ را می‌بینند و افسرده می‌شوند در صورتی که «مرگ» در خواب را، کارشناس باید تعبیر کند. بعضی صحنه‌های زشت درخواب تعبیرشان بد نیست و بعضی خوابهای زیبا تعبیر زیبا ندارند. کسی حق ندارد از پیش خود و با نظر خود تعبیر شخصی بنماید. در خواب با مقوله روح مواجه هستیم به همین دلیل متخصص خاص خودش را می‌خواهد. در قرآن آیات متعددی مبنی بر آزمایش حتمی توسط خداوند داریم. البته خداوند به ما علم کامل دارد و نیاز ندارد با آزمایش ما را بشناسد ولی باعث می‌شود که ما خودمان را بشناسیم. ما با فرمولهای قرآنی، هم می‌توانیم خودمان را بشناسیم و هم دیگران را. کسی که شناخت کافی از خود و دیگران ندارد نمی‌تواند رابطه درستی با خودش و دیگران داشته‌باشد. همین ضعف باعث می‌شود که اکثر افراد پس از چند سال زندگی، از انتخابشان اظهار پشیمانی می‌نمایند. یکی از سنتهایی که خداوند اصلاً تغییر نمی‌دهد «سنت آزمایش» است. آزمایشهای الهی باعث می‌شوند که ما آخرین موجودی‌مان را داشته‌باشیم. ما فرصتی برای اصلاح نداریم پس باید خود را هر لحظه ارزیابی کرده و به اصلاح بپردازیم و این درگرو آزمایش است. «انّا جعلنا ما علی الارض زینه لها لنبلوهم ایّهم احسن عملا»(کهف/7)، «و لنبلوّنّکم بشیءٍ مِن الخوف و الجوع و نقص مِن الأموال و الأنفس و الثمرات و بشّر الصّابرین»(بقره/155) خداوند به سبب فراز و نشیب‌هایی که در ابعاد مختلف برای ما ایجاد می‌کند عملکرد ما را دیده و ایمان ما را می‌سنجد. ترس از حمله دشمن و بمباران و تحریم اقتصادی و یا از بین رفتن محصولات کشاورزی با بلایای طبیعی و ... عوامل آزمایش ما هستند. در اینجا ما باید توجه داشته‌باشیم که روزی رسان خداست. خداوند برای قوی ساختن برخی افراد اول پدر و مادر را از آنها می‌گیرد تا آنها سرپرست بودن خدا را بفهمند. در طول تاریخ انسانهای بزرگی از وجود والدین محروم شده‌اند تا خدا را کنارشان دیده‌اند: «انّ معی ربّی سیهدین...»(شعرا/62) تربیت صحیح باعث قوت و قدرت و تکیه کردن به خدا می‌شود و تربیت ناصحیح شخص را عقده‌ای می‌کند. چه بسا افرادی که اصلاً پدر و مادر به خودشان ندیده‌اند و به مقام شهادت رسیده و الآن «عندربهم یرزقون» هستند. شخصی را می‌شناسم که بسیار مورد ظلم و کتکهای زن‌پدر قرار گرفته‌بود ولی وقتی بزرگ شد به او خوبی کرده و فرزندان زن‌پدرش را حمایت کرده و به جایی رساند. خداوند از ما خواسته که غفور شویم در صورتی که حتی عُرضه‌اش را نداریم «عفوّ» باشیم. کسی که می‌تواند از دیگران کینه به دل بگیرد نه عفو دارد و نه مغفرت. «عفو» صرفاً گذشت است ولی «غفران» علاوه بر آن به روی طرف مقابل هم نیاوردن است. کسی که نمی‌تواند خطاهای دیگران را فراموش کند خدا هم گناهان او را فراموش نمی‌کند. کسی که بزرگ است معصومین «علیهم السلام» را بزرگتر از آن می‌بیند که ایشان بخواهند گناهی را به روی او بیاورند و راحت می‌تواند با ایشان هم‌آغوشی کند. اگر کسی احساس آلودگی کند و ترس از آغوش ایشان دارد یعنی به حدی کوچک است که خودش هم دیگران را نبخشیده‌است. اگر کسی آلودگی و لغزشهای دیگران را در ذهن و دلش نگاه می‌دارد از خنده خدا و دیدار بشیر و مبشر محروم می‌شود و حقش نکیر و منکر است؛ «یضربون وجوههم و ادبارهم...»(انفال/50) باید از دیگران بگذریم تا خدا از ما بگذرد. برای افراد باگذشت، انبیاء «علیهم السلام» و صدیقین و شهداء و ملائکه و ... به استقبال می‌آیند و خدا خیلی ملاحظه این بنده تازه وارد را می‌نماید. اما کسانی که اهل نق و غر و گیردادن به دیگران هستند نمی‌توانند از این توقعات داشته‌باشند. اگر می‌خواهید خدا ستار باشد باید خودتان هم ستار باشید. کورباد چشمی که عیوب دیگران را می‌بیند. خداوند در قرآن تصریح کرده به اینکه آنچه در زمین است زینت داده شده و به ما چشمک می‌زنند تا عملکرد ما را بیازماید. به ما دارایی‌های حرام پیشنهاد می‌شود تا ایمانمان آزموده گردد. خیالهای حرام هم توسط شیطان به این منظور پیشنهاد داده می‌شود. امور وهمیِ حرام، مانند شهرت و مقام‌های نابجا و نامناسب هم وسیله آزمون ما هستند. زیبایی چهره، صدای زیبا و ... شخص را تحریک می‌کند تا در راه حرام از آنها استفاده کند ولی مؤمن مقاومت کرده و در راه حلال از آنها بهره می‌گیرد. مدارج علمی هم وسیله امتحان افراد می‌باشند. مثلاً گاهی شخص شب امتحان، اولویتی برایش پیش می‌آید که باید امتحان را فدای آن کند. پس وجود شیطان در ارزیابی ما از خود و تثبیت دارایی‌هایمان کمک می‌کند. توسط شیطان ما می‌توانیم باطن خودمان را تشخیص دهیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 773
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 182 ، 91/12/17

خانواده آسمانی،جلسه 182 ، 91/12/17

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم امام رضا «علیه السلام» به شیعیان پیام داده که برای شیطان در قلبهایشان راهی قرار ندهند و فلسفه وجودی شیطان را هم توضیح دادیم. شیطان در حکم واکسن برای بدن است که باعث آزاد شدن و فعالیت گلبولهای سفید می‌گردد. انسان برای تقویت نیاز به درس، امتحان و فراز و نشیب داشته و به عنوان یک موجود مختار، بدون تضاد و تقابل، شیطان و باشگاه، هیچکدام از اسماء را دریافت نمی‌کند. و میزان قرب به حق تعالی وابسته به میزان اسمهایی است که شخص می‌تواند دریافت کند. انسان به زمین آمده تا به اخلاق الهی متخلق شود. «لقد خلقنا الإنسان فی احسن تقویم ثمّ رددناه اسفل السّافلین» (تین/4و5) حق انسان این است که به همان مقامی که قبل از دنیا داشته برسد و تا به عالی‌ترین حد توانایی نرسد آرامش نمی‌یابد و برای رسیدن به چنین مقامی جز آموزش و تمرین راه دیگری ندارد. داستان آمدن انسان به زمین داستان عشق، با داشتن زمینه «لا اله الا الله» است. همه انسانها تلاش می‌کنند که از محدودیت رها و به نامحدود برسند. علامت درس خواندن در دانشگاه الهی نزدیک شدن به «الله» شادی و آرامش است زیرا انسان اسم و قدرت جذب می‌کند. خداوند شاد است و کسی هم که به او نزدیک می‌شود از شادی برخوردار می‌شود؛ لذا حضرت زینب «سلام الله علیها» با وجود آن همه مصائب می‌فرمایند: «و ما رأیت إلاّ جمیلا» عشق و مهربانی هم نشانه نزدیک شدن به خداست و کسی که تیزی و هاری و خشونت دارد به اسم «الرحمن» نزدیک نشده‌است. چون پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرمودند: هر قدر ایمان بیشتر می‌شود علاقه به زنان افزایش می‌یابد. شخص مهربان راحت‌تر می‌تواند آزارهای دیگران را تحمل کند. اما کسی که تحمل می‌شود از «الله» دور است. رمز همه معارف دینی انسان‌شناسی است و بدون انسان‌شناسی، خدا و رسول و امام و معاد و ... شناخته نخواهند شد. کسی که فوق عقلش فعال نیست، مفهوم تخلق به اخلاق الهی، شیطان و ... را نمی‌فهمد زیرا بخشهای پایینی با خدا سازگار نیستند. شیطان برای این است که انسان در درگیری با او فوق عقلش فعال گردد. بدون او هیچ کس نمی‌تواند تقرب به «الله» پیدا کند. در همه علوم دنیایی همه متحمل زحمت بسیار می‌شوند. در مهارتها و حرفه‌ها هم تلاش ویژه لازم است. فوق عقل هم باشگاه و استاد خاص خودش را می‌طلبد تا رشد و تقرب پیدا کند. شیطان نقاط ضعف و قوت ما را، به ما می‌شناساند. شیطان به حدی لازم است که حتی انبیاء «علیهم السلام» به آن نیاز دارند؛ «و کذلک جعلنا لکلّ نبیّ عدوّاً شیاطین الإنس و الجنّ » (انعام/112) «اشدّ الناس بلاء الانبیاء ثمّ الامثل فالامثل» شدیدترین مردم به لحاظ ابتلا پیامبران هستند و بتدریج هر کسی که به ایشان شبیه‌تر است. به میزان شباهتی که انسان به ایشان دارد امتحاناتش سختتر است. انسان تا به عالی‌ترین مقام نرسد آرامش نمی‌یابد. یکی از اولیاء خواب دیده‌بودند که به بهشت رفته‌اند و درجات را طی می‌کردند تا در جایی متوقف شدند و از اینکه نمی‌توانستند به مقامات بالاتر بروند ناراحت شده‌بودند هر چند که همه آن مدارج را طی کرده‌بودند. شما تصور کنید که به ما اجازه پیشرفت در علم و زیبایی و ... ندهند، از غصه دق می‌کنیم. تمام دلخوشی انسان به رشد و پیشرفت در انواع کمالاتش است؛ اعم از تجار، هنرمندان، رجال سیاسی، دانشمندان و ... اگر راه برای توبه انسان بسته شود که امید همه ناامید می‌شود اما خداوند این در و راه را بی‌نهایت باز گذاشته تا هر کس تا هر جایی که می‌خواهد، بتواند راه بیابد. قرآن می‌فرماید: هر کس در هر مسیری اعم از دنیایی و آخرتی تلاش کند به میزان تلاشش پیشرفت می‌کند. برای هر رشدی تمرین و ممارست نیاز است. وقتی پیامبران به شیطان نیاز دارند ما به طریق اولی نیازمندتریم. «کذلک جعلنا لکلّ نبیّ...» در قرآن هر جا «کذلک» بیاید، فرمولی مورد نظر است. «و ذالنّون ... و کذالک ننجی المؤمنین» اگر مؤمنین هم مانند یونس «علیه السلام» عمل کنند ما نجاتشان می‌دهیم. این یک فرمول و قاعده است. «و کذلک نری إبراهیم ملکوت السموات و الارض...» (انعام/75) اینچنین به ابراهیم ملکوت آسمان و زمین را نشان دادیم. فرمول یعنی اینکه برای همه دستیابی به چنین چیزی از این قاعده و راه مشخص ممکن است. اگر دشمن و مانع نداشته‌باشیم به جایی نمی‌رسیم. ورزشکار هزینه کرده که به باشگاه رفته و در آنجا مانع و حریف داشته‌باشد. هیچ ورزشکاری حاضر نیست بدون تمرین و امتحان و مسابقه مدال طلا دریافت نماید. بهترین کلاسهای کنکور، آنهایی هستند که امتحان و تست زدن بیشتری دارند. کسی که عاشق رسیدن به الله است بیشتر میل به امتحان دارد تا فرصت شناخت نقاط ضعف و قدرت خود را داشته باشد و ورودش به برزخ مبارک باشد. اینکه امام رضا «علیه السلام» فرموده‌اند: شیعیان راه برای شیطان در دل خود باز نکنند یعنی حریف را زده و از او غفلت نکنند. ما باید توجه به حریفمان داشته‌باشیم و آماده ضربه خوردن و دفاع باشیم که اگر بدون آمادگی باشد ضربه، آسیب جدی وارد می‌کند. درست است کید شیطان ضعیف است ولی اگر ما آماده نباشیم دچار آسیب می‌گردیم. زمانی که حواسمان جمع باشد ارتفاع چندمتری را پریده و به قدرت می‌رسیم در صورتی که اگر غافل باشیم ممکن است یک ارتفاع کوتاه مثلاً پله پانزده سانتی‌متری برای ما فاجعه بیافریند. خدا اول ما را امر به آموختن دین کرده و بعد فرموده که حین آموختن و تمرین در تمام زمینه‌ها از ما امتحان می‌گیرد. حمله‌های شیطان آشکار است: «عدوّ مبین»؛ البته هر قدر انسان قدرتمندتر می‌شود حمله‌ها مخفی‌تر می‌شوند ولی شخص قوی قادر به تشخیص است. «إنّ الإنسان علی نفسه بصیره» انسان می‌داند دارد چه کار می‌کند. «و ما کان له علیهم مِن سلطان» (سباء/21) شیطان به انسان تسلطی ندارد. شیطان فقط دعوت می‌کند و نمی‌‌تواند کسی را وادار کند. «مالک علیهم من سلطان» تو بر ایشان سلطه نداری. شیطان فقط وسوسه می‌کند: «یوسوس فی صدور الناس» تسلط انسان در همین حدّ است: «لنعلم مَن یُؤمن بالآخره ممّن هو منها فی شکّ و ربّک علی کلّ شی حفیظ» برای اینکه بدانیم چه کسی به آخرت ایمان و چه کسی شک دارد....» امام «علیه السلام» توصیه به راه ندادن شیطان به دل، فرموده اند یعنی ما باید شک‌هایمان را برطرف کنیم؛ و این مهمترین وظیفه ماست. هیچ سؤالی نداریم که بدون جواب باشد. یکی از وسوسه‌های شیطان این است که سؤال داشتن ما را تقبیح می‌کند. کسی که شک دارد به راحتی وسوسه‌های شیطان را می‌پذیرد. چه شبکه‌هایی دائماً از خدا و معارف شک و شبهه به مردم القاء می‌کنند و کسی که استاد و پایگاهی نداشته‌باشد که مطرح و برطرف کند تحت تأثیر و پذیرش قرار می‌گیرد. این شبکه‌ها هرگز اجازه نمی‌دهند که در همان جا کسی به شبهات پاسخ دهد. روحانی‌های مسجد غالباً قادر به پاسخگویی تخصصی نیستند زیرا صرفاً دوره عمومی معارف را گذرانده‌اند. باید متناسب با سؤال، به متخصص اعم از فقیه، فیلسوف، حدیث‌شناس، متخصص علوم قرآنی، و ... مراجعه نماییم. ما باید کفر آمیزترین سؤالاتمان را از متخصصین بپرسیم تا راه نفوذ شیطان به دلمان را مسدود کنیم. وقتی از ناحیه چشم بیمار می‌شویم به متخصص چشم پزشک مراجعه می‌کنیم و اگر از آن بالاتر را بخواهیم به فوق تخصصهای قرینه، شبکیه و ... مراجعه می‌نماییم. صدها عالِم و متخصص در زمینه علوم مختلف در حوزه‌ها، آماده پاسخگویی به انواع شبهات هستند. از طریق سایت هم می‌توانیم با ایمیل، سؤالاتمان را مطرح کنیم. وسوسه‌های شیطان برای محک خوردن عقاید ماست که آیا آنچه پذیرفتیم را حقیقتاً باور و قبول داریم یا نه. بعضی‌ها پایشان به خارج از کشور وحتی کیش که می‌رسد حجابشان را کنار می‌گذارند معلوم می‌شود که قلباً نپذیرفته‌اند. کسی که در جمع طبیعت‌گراها نمازش را کنار می‌گذارد معلوم می‌شود که نماز را به عنوان حیات قلب نمی‌خوانده و صرفاً نمازش تقلیدی است. خداوند برای ما محکم و متشابه قرار داده‌است. مانند استادی که بعد از تدریس تست می‌دهد و شاگردان باید گزینه مناسب را علامت بزنند. فلذا شاگرد دچار مشکل می‌گردد و این همان متشابه است. یعنی اشتباه گرفتن، که دانش آموز بین پاسخهای متعدد که شبیه هم هستند درمی‌ماند ولی فقط یک پاسخ صحیح است. خداوند ما را مجهز به فطرت کرده و پیامبران و کتب آسمانی و علماء را در اختیار ما قرار داده‌است. اول در محضر خدا بودن به ما ثابت می‌شود:«الم یعلم بانّ الله یری؟» سپس شیطان به ما پیشنهاد گناه در خلوت می‌دهد؛ یعنی در واقع باور محضرِ خدا را مورد آزمایش قرار می‌دهند. محکم آن است که ما علم به حضور در محضر خدا داریم و تشابه این است که شیطان ما را به گناه دعوت کرده و القاء می‌کند کسی تو را نمی‌بیند. ما باید بین عقل و توهم، عقل را برگزینیم. اگر«محکم» در ما نهادینه شده‌باشد شیطان هیچ کاری نمی‌تواند بکند. مثلاً در قاعده «دو دوتا چهارتا» شیطان نفوذی ندارد چون باور شده‌است. عقل به ما می‌گوید: مرده با ما کاری ندارد ولی واهمه ترسیدن از آن را به ما القاء می‌کند و کسی که می‌ترسد واهمه‌اش بر عقل او غالب شده‌است. تاریکی هم عقلاً ترس ندارد ولی واهمه انسان را می‌ترساند. رساله اول محکمات یعنی اعداد، مانند دوبار آب کشیدن نجاسات را به ما می‌آموزد ولی شیطان ما را تحریک به افزایش دفعات می‌نماید و این همان متشابه است. شخص وسواسی عبد شیطان است. قرآن می‌فرماید: افراد مریض سراغ متشابهات می‌روند. متشابه در قرآن برای امتحان ماست. کسی که احکام را می‌داند باید عیناً عمل کند و با القائات شیطان روشش را تغییر ندهد. خانمی دچار وسواس بود و زیر بار توصیه‌های لازم نمی‌رفت بلکه اظهار می‌داشت پایان‌نامه‌اش «راههای درمان وسواس» بوده‌است. این شخص عبد شیطان است. «ألم أعهد إلیکم یا بنی آدم أن لاّ تعبدوا الشیطان إنّه لکم عدو مبین»(یس/60) هر چیزی را می‌سازند در عملکرد، آن را امتحان می‌کنند مثلاً به ظروف بلور و چینی و ... ضربه می‌زنند. اول به انسان می‌آموزند که خدا حاضر و شاهد اعمال است بعد در خلوت این باور را امتحان می‌کنند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 772
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 181 ، 91/12/10

خانواده آسمانی،جلسه 181 ، 91/12/10

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: حضرت رضا «علیه السلام» خطاب به حضرت عبدالعظیم «علیه السلام» می‌فرمایند: «یا عبدالعظیم! البغ عنّی اولیائی السّلام، قل لهم ان لا یجعلوا للشیطان علی انفسهم سبیلا...» عبدالعظیم از من به دوستانم سلام برسان و بگو به ایشان که در نفسهایشان راهی برای شیطان قرار ندهند. خداوند شیطان را برای انبیاء هم قرار داده‌است؛ «و کذلک جعلنا لکلّ نبیّ عدوًّا شیاطین الانس و الجنّ» و اینچنین قرار دادیم برای هر پیامبری شیاطینی از جن و انسان. به هر حال خداوند برای همه دشمنی به نام شیطان قرار داده و از طرفی دستوراتی در برخورد با این دشمن به ما داده‌است؛ «إنّ الشیطان لکم عدوٌّ فاتّخذوه عدوّاً...» (فاطر/6) همانا شیطان دشمن شماست پس او را دشمن بگیرید. در جای دیگر فرموده که شیطان را عبادت نکنید: پس امکان عبادت شیطان در اثر اطاعت و پیروی او وجود دارد. شیطان حضرت آدم و حوا «علیهم السلام» را هم وسوسه کرد. در ابتدای آیه مذکور خداوند می‌فرماید: ما از شما عهد گرفتیم که عبادت شیطان را نکنید: «ألم أعهد إلیکم یا بنی آدم أن لاّ تعبدوا الشیطان إنه لکم عدواً مبینا...» (یس/60) اینکه چه زمانی از ما عهد گرفته موضوع مهمی است. «عدوٌّ مبین» یعنی دشمنی او پیچیده نبوده و قابل تشخیص است. در سوره مؤمنون آیات 97 و 98 اینچنین می‌فرمایند: «و قل ربّ أعوذ بک مِن همزات الشیاطین و أعوذ بک رب أن یحضرون» در این آیه ما امر به پناهنده شدن به خدا از شرّ این شیطان شده‌ایم. «بگو پروردگارا! به تو پناه می‌برم از وسوسه‌های شیطان و پناه می‌برم به تو از اینکه آنها در نزد من حاضر شوند.» «فإذا قرأتَ القرآن فاستعذ بالله مِن الشیطان الرّجیم» (نحل/98) هنگامی که قرآن قرائت می‌کنی به خدا از شیطان رانده شده پناه بر. یعنی در خلوت ما با خدا شیطان راه پیدا می‌کند. بنابراین شیطان می‌تواند به همه خلوتهای ما حتی با خدا راه بیابد. «و إمّا ینزغنّک من الشیطان نزغٌ فاستعذ بالله إنّه سمیع علیم» (اعراف/200) هنگامی که شیطان می‌خواهد تو را حرکت دهد (تحریک کند) به خدا پناهنده شو که او شنونده و داناست. «بسم الله الرحمن الرحیم؛ قل أعوذ برب النّاس؛ ملک الناس؛ إله الناس؛ مِن شرّ الوسواس الخنّاس؛ ألذی یوسوس فی صدور الناس...»، «بسم الله الرحمن الرحیم؛ قل أعوذ برب الفلق؛ مِن شرّ ما خلق؛ و مِن شرّ غاسق إذا وقب؛ و مِن شرّ النّفّاثات فی العقد؛ و مِن شرّ حاسد إذا حسد» در سوره ناس از شیطان به رب پادشاه و اله مردم به خدا پناه می‌بریم. قاعدتاً این سه اسم باید با شیطان رابطه داشته‌باشند یعنی این سه اسم به ما کمک می‌کنند تا در برابر حمله‌های شیطان مقاومت کنیم. «مِن شرّ الوسواس الخنّاس» خنّاس موجودی است که ما را رصد می‌کند که اگر غافل باشیم حمله می‌کند و در صورتی که هوشیار بودیم از ما دست برمی‌دارد. «الذی یوسوس فی صدور الناس؛ مِن الجنّه و النّاس» آن که در سینه‌های مردم وسوسه می‌کند چه از جن باشد چه انسان. متأسفانه ما به شیطان به عنوان دشمن توجه نداریم در صورتی که ما با او زندگی می‌کنیم و نقش او را نپذیرفته‌ایم. ما اطرافیانمان را باور کرده‌ایم لذا برای آنها وقت ویژه می‌گذاریم ولی موجودی را که می‌تواند ما را تا جهنم ببرد را نشناخته‌ایم. حدود صد آیه در قرآن است که خدا در آنها با ما درباره شیطان سخن گفته‌است. خداوند حکیم است که شیطان را خلق کرده و همه ما حتی انبیاء به او نیاز داریم تا آنجا که برخی بزرگان می‌فرمایند: ما به هر جا که رسیده‌ایم به برکت وجود شیطان است. ما با شیطان است که «اسم الله» دریافت می‌کنیم. «سخّرلکم ما فی السموات و الارض»، «هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا» اگر انسان دشمنی مانند شیطان نداشته‌باشد، نمی‌تواند حرکتهای جدی به سمت هدف خلقت داشته‌باشد. با شیطان در زندگی ما هیجان، جذابیت و قدرت ایجاد می‌شود. شیطان مانند واکسن عمل می‌کند و انسان را با حمله‌هایش فعال و قدرتمند می‌کند. شیطان میکروب ضعیف شده، در مسیر حرکت انسان به سوی خداست؛ «إنّ کید الشّیطان کان ضعیفا» در قیامت شیطان به ما می‌گوید:شما بودید که از من پیروی کرده و عبادتم را می‌کردید و من روی شما تسلطی نداشتم. قرآن هم به این مطلب تصریح دارد: «لیس لک علیهم سلطان» تو هیچ تسلطی بر بندگان من نداری. پس شیطان دشمن مسلط نیست بلکه دشمن ضعیف است و کیدش هم ضعیف می‌باشد. حمله‌های او آشکار است و پیامهایش واضح است. در مناطقی که حیوانات وحشی هستند بچه‌ها معمولاً قوی و جنگجو تربیت می‌شوند. کسی که در چنین محیطی تنبلی کند اگر گرفتار شود مقصر خودش است. حریف تمرینی، طوری به انسان ضربه نمی‌زند که او را نابود کند. در این وضعیت اگر انسان همین ضربه‌ها را به موقع دفع نکند آسیب جدی می‌بیند. در تفسیر المیزان ج8 صفحات 51-46، مرحوم علامه «رضوان الله» می‌فرمایند: «موضوع ابلیس نزد ما امری مبتذل و پیش پا افتاده شده که اعتنایی به آن نداریم جز اینکه روزی چندبار او را لعنت کرده و به خدا پناه ببریم و بعضی افکار پریشان خود را که از ناحیه اوست، تقبیح کنیم. (بعضی‌ها فقط لعنت کرده وکاری انجام نمی‌دهند) و لکن باید دانست که این موضوع، موضوعی قابل تأمّل و شایان دقت و بحث است، ولی متأسفانه تا به حال در صدد برنیامده‌ایم که ببینیم قرآن کریم درباره این موجود عجیب که در عین اینکه از حواس ما غایب است تصرفات عجیبی نیز در عالم انسانیت دارد چه می‌گوید، و چرا نباید در صدد شناختن این دشمن درونی و خانگی خود برآییم؟ دشمنی که از روز اول زندگی بشر تا روزی که بساط زندگی‌اش برچیده می‌شود بلکه حتی پس از مردنش دست از گریبان او بر نمی‌دارد و تا در عذاب جاودانه دوزخ در نیندازد آرام نمی‌گیرد. آیا نباید فهمید این چه موجود عجیبی است که در عین اینکه همه حواسش جمع گمراه کردن ماست عیناً در همان وقت سرگرم گمراه ساختن همه انسانهاست و در عین اینکه از آشکار همه با خبر است از نهان آنها هم باخبر است حتی از نهفته‌ترین و پوشیده‌ترین افکاری که در زوایای فکر و ذهن آدمی جای دارد باخبر است. علاوه بر اینکه باخبر است مشغول دسیسه‌ای در آن و گمراه ساختن صاحب آن نیز هست. چنین موجودی همیشه همراه ماست و ما را وسوسه می‌کند حتی در هنگام خواب. اینکه خداوند چرا این دشمن را برای ما قرار داده نکته بسیار مهمی است. خداوند اساساً با توجه به ساختار وجودی ما و هدف خلقت ما، به ما می‌نگرد. خداوند به ما چیزهایی می‌دهد که ما در حرکت به سمت هدف خلقت به آنها نیاز داریم اعم از خیر و شر. خداوند انبیاء، اولیاء و فرشتگان را به ما داده و در کنار آنها دشمنی به نام شیطان هم برای ما قرار داده‌است. انسان موجودی مختار است نه مانند فرشتگان که اطاعت از خدا ذاتی آنهاست و امکان گناه، و نفس اماره ندارند. انسان مظهر خدا و خلیفه اوست و باید به سلطنتِ خداگونه برسد. انسان کاملترین مخلوق و نزدیکترین آنها به خدا می‌باشند. خدا در انسان ابعاد جمادی، نباتی، حیوانی فرشته‌ای و الهی را قرار داده‌است لذا او هستیِ جامع است. در عین حال خداوند به انسان امکان مقابله با خدا و عدم اطاعت خود را قرار داده‌است. در واقع خدا موجودی خلق کرده که در عین حال که می‌تواند مخالفت خدا را بکند، اطاعت او نماید. یکی از قدرتهایی که خداوند به انسان داده‌ این است که حقیقت او را با «لااله الا الله» ساخته‌است یعنی ذات انسان را عاشق خودش خلق کرده‌است و هیچ وسوسه‌ای در این راه مؤثر نیست. هر دو به سوی هم حرکت می‌کنند و اگر انسان حرکت کند حرکت خدا بیشتر است؛ «هر کس به سوی من یک وجب بیاید من یک ذراع می‌آیم و اگر کسی به اندازه یک ذراع به سوی من حرکت کند من یک باع به سوی او می‌آیم. این یک شور و شوق طرفینی بین الله و بنده است. خداوند بنده مخلص و بنده گنهکار (صرف‌نظر از گناهش) دوست دارد: «لو علم المدبّرون کیف اشتیاقی بهم لماتوا شوقاً» اگر کسانی که به من پشت کرده‌اند میزان اشتیاقم را می‌دانستند از شوق می‌مردند. هیچ عاشقی اینگونه با معشوقش سخن نمی‌گوید. در این عشق خدا می‌گوید: وقتی بنده‌ام توبه می‌کند حال من مانند کسی است که در بیابان بدون آب و غذا در حال مردن است. که آب و غذایش را پیدا می‌کند. اگر با این خدا کسی برنگردد لیاقت جهنم را دارد. دیگر کسی نمی‌تواند بگوید که از شدت گناه روی بازگشتن نداشتم. تا منطق خدا را نفهمیم بسیاری از آیات را درک نخواهیم کرد. خداوند برای فهماندن خودش به ما، خود را در حد مردم پایین می‌آورد: «من ذالذی یقرض الله قرضاً حسنا»، «إن تنصرالله ینصرکم...»، او از ما طلب قرض و کمک می‌کند؛ عشقبازی را باید از خدا بیاموزیم. همه عشاق باید از خدا بیاموزند. عشق خدا در اوج بی‌نیازی از بنده است ولی خدا غنی مطلق است: «... انتم الفقرا الی الله و الله هو الغنی الحمید» (فاطر/15) چه‌قدر مهربان است که در اوج بی‌نیازی به ما عشق می‌ورزد. باید به زیردستان خود اینگونه محبت کنیم که معلمان سنگدل به هیچ‌وجه لیاقت ندارند. اساتیدی که ناز می‌کنند رحمانیت ندارند. خداوند معلمی را به ما می‌آموزد. نمونه بارز این محبت والدین هستند که ضمن بی‌نیازی از فرزندشان همیشه پیشقدم هستند. کسی نزد امام رضا «علیه السلام» عرض کرد: یکی از سرداران مأمون را در ماه مبارک رمضان در حال نهار خوردن دیدم در پاسخ اعتراض من گفت: من به دستور مأمون شصت نفر از سادات را گردن زده‌ام روزه من فایده‌ای ندارد. امام «علیه السلام» فرمود: به او بگو ناامیدی‌ات از قتلهایت بدتر است. انسان با خدا به بن‌بست نمی‌رسد. همین امام شیعیانی که اهل کینه‌توزی و اختلاف انگیزی هستند را نفرین می‌کند. قرآن فتنه را بدتر از قتل می‌داند: «...الفتنه اشدّ من القتل...» (بقره/191) این اختلافها و فتنه‌ها آثارش از قتل بدتر است و اگر در نامه عمل ما بماند روز قیامت می‌بینیم که میلیونها نفر به دست ما به قتل رسیده‌اند. در سطوح اجتماع هم وقتی دو مسئول کشوری با هم اختلاف می‌کنند، فتنه‌ای می‌کنند که آثار بسیار شدیدی دارد. گاهی در یک مجموعه و یک اداره، تجاوزات و فضولی‌هایی صورت می‌گیرد که منجر به کینه توزهایی شده که اگر توبه نکنند مورد نفرین امام رضا «علیه السلام» قرار می‌گیرند. خداوند بر سر راه عشق بنده، خوان می‌گذارد چون هر بنده‌ای نیاز به ابراز عشق دارد و باید بتواند به خدا بگوید: من به عشقهای حسی، خیالی، وهمی و عقلی دعوت شدم ولی فقط تو را اجابت کردم. شیطان ما را درباره سایر کمالات تحریک می‌کند و فرشته‌ها «الله» و عشق به او را به ما القاء می‌کنند. انسان مختار نیاز به میدان دارد و اگر میدان نداشته‌باشد دچار نفرت می‌شوند. انسان نیاز دارد به خدا بگوید که من به خیلی از عشقها دعوت شدم ولی تو را انتخاب کردم. موجود مختار اساساً نیاز به صحنه‌های مخالف دارد. اگر یک راه در مسیر انسان قرار بگیرد اختیار، معنا نداشت. این زیبایی خلقت است که به ما اختیار داده و راههای مختلفی پیش روی ما قرار داده و راههای مربوط به خودش را تقویت، و راه‌های شیطانی را تضعیف نمود. راه تشخیص حق از باطل را در وجود ما نیز قرار داد: «فالهما فجورها و تقویها» تا با اختیار خودمان مسیر حق را برگزینیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 771
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 180 ، 91/12/10

خانواده آسمانی،جلسه 180 ، 91/12/10

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در حدیثی از امام رضا «علیه السلام» که خطاب به عبدالعظیم «علیه السلام» می‌باشد بعد از اینکه به شیعیان سلام می‌رسانند می‌فرمایند: «لا تجعلوا للشیطان علی انفسهم سبیلا» نگذارند که شیطان بر نفسهای آنها راه پیدا کند. برای شناخت شیطان، اول باید انسان را بشناسیم تا متوجه ضرورت وجود شیطان باشیم. چهاربخش پایینی وجود انسان ابزار بخش فوق عقل هستند که اله آنها «الله» است. تمام بخشهای پایینی انسان فقط در صورتی نزد خدا ارزش دارند که در خدمت دل انسان و الله قرار بگیرند. اگر نظر ما غیر از این باشد حتی اگر از ترس هم عبادت کنیم راه به جایی نمی‌بریم و بین ما و الله فاصله می‌افتد و نمی‌فهمیم که خدا چرا شیطان را برای رشد ما خلق کرده‌است. انسان مختار است و لازمه‌ چنین موجودی تضاد است که از بین چند راه، راهی که به سوی الله است را انتخاب کند. بدون تضاد انسان به عشق و بهشت راه نمی‌یابد. هر کس به هر کمالی رسیده حتماً با تضاد بود‌ه‌است. در عشق به الله هم اگر تضاد و تقابل وجود نداشته‌باشد عشق به «الله» معنادار نیست. باید بر سر راه عاشق موانعی وجود داشته‌باشد، تحریکها، هوس‌ها و سختیهایی باید در راه باشند که انسان با غلبه بر آنها به خدا برسد. به همین دلیل خداوند ما را به دنیا که دار تضاد و تقابل است آورد که رشد کرده و با دریافت اسم تشبّه به حق تعالی و تقرب یابیم. «دلبستگی به مال»، «محدودیت منابع مالی» و نیازهای متعدد باید بر سر راه ما باشد تا ما برای خدا هزینه کنیم و اسم «کریم» و «جواد» را دریافت کنیم. باید کسی ما را آزار دهد تا ما با گذشت از او به اسامی «عفو» و «غفور» برسیم. باید شیطان ما را در افشای اسرار دیگران تحریک کند تا ما با مقاومت نام «ستار» را دریافت کنیم. کسی که از ترس فقر خمس نمی‌دهد در همان مالش دفن می‌گردد ولی کسی که به عشق الله خمس مال خود را بپردازد خدا، هم به مالش برکت می‌دهد و هم دل او از کمالات جمادی عبور کرده و به الله می‌رسد. بعضی‌ها می‌خواهند در زمین به جاودانگی برسند؛ «أخلد الی الارض» در صورتی که زمین محدود است و نمی‌تواند ما را به جاودانگی برساند. باید در مقابل والدین منیّت را کنار گذاشته و کوتاه بیاییم؛ «واخفض لهما جناح الذّلّ مِن الرحمه» بال ذلت را در مقابل پدر و مادر بگستران. (فروتن باش) شیطان انسان را برای حسادت تحریک می‌کند و کسی که غلبه کند اوج می‌گیرد، به قدرت، شادی و آرامش می‌رسد. او ما را برای عصبانیت تحریک می‌کند و ما باید به توصیه حضرت مانند جرعه‌ای خشم را بنوشیم تا به آرامش دست یابیم. کسی که عصبانی است و نمی‌تواند بر آن غلبه کند به اولین کسی که آسیب می‌زند خودش است و حجم زیادی از فشار قبر برای خودش ذخیره می‌کند. خداوند مخصوصاً، کسی که انسان خیلی دوستش دارد را طوری می‌کند که به دیگران بیشتر محبت کند و معلوم شود که او حسود می‌گردد یا نه؛ و می‌پذیرد که حتماً خدا برایش بهتر بوده، و عاطفه‌اش را از آسمان دریافت می‌کند نه از محبوبهای زمینی. اگر اطرافیان به ما اهمیت نداده و به ما محبت ننمایند نباید ناراحت شویم و بدجنسی کنیم و از انجام وظایفمان سرباز بزنیم. یک مرد حقیقی از مهرورزی همسرش به والدین و بستگانش دلخور نشده و واکنش منفی نشان نمی‌دهد و زن هم همینطور نباید از محبت و هزینه کردن مرد برای خانواده و دوستانش به هم ریخته و اعتراض کند. اصلاً مردی شایسته ازدواج است که عُرضه مهرورزی به والدینش را داشته‌باشد. چنین کسی قدر همسرش را هم می‌داند. شیطان خلاف اینها را به شخصی القاء می‌کند و زن یک عمر بدبخت توجه انحصاری همسرش می‌گردد و خوار و ذلیل می‌شود زن و مرد الهی یکدیگر را ترغیب به احترام و توجه به والدین‌شان می‌نمایند و کرامت به خرج می‌دهند. حتی مرد سفارش می‌کند که زن به همسایه هم رسیدگی کند. پیامبر «صلی الله علیه وآله» می‌فرمایند: به حدی جبرئیل «علیه السلام» درباره همسایه سفارش کرد که من فکر کردم همسایه از همسایه ارث می‌برد. حضرت زهرا «سلام الله علیها» به حدی در حق دیگران دعا می‌کرد که حضرت امام حسن «علیه السلام» تعجب کردند چرا در حق خودشان دعا نمی‌کنند اما در پاسخ ایشان حضرت فرمودند: «الجار ثمّ الدّار». التجرع للغصه حتی تنال الفرصه باید با شرایط خاص همسایه زمان شادی و عروسی، عزا و یا بنایی، مدارا کرده و اگر کمکی از دستمان بر می‌آید انجام دهیم. همسایه‌داری فقط به اذیت نکردن نیست بلکه تحمل اذیت ایشان است. مؤمن اینگونه «اسم» دریافت می‌کند. امام حسن «علیه السلام» در تعریف عقل می‌فرمایند:« التجرّع للغصه حتی تنال الفرصه» عقل، جرعه، جرعه غصه خوردن تا رسیدن فرصت است. (تا کار معقول انجام دهد) یکی از اصول مهم در حرکت به سمت «الله» تکرار عمل و التزام به آن است. کسی که آماده کمک کردن به دیگران است بدون در نظر گرفتن شایستگی و عدم شایستگی، کریم شده‌است. وقتی به فقیر کمک می‌کنیم دستمان را ببوسیم چون قبل از فقیر دستمان به دست خدا خورده‌است. ما باید از خدا تشکر کنیم که به ما مال و آبرو داده و توفیق داده که در راه او هزینه کنیم. شیطان به ما خیلی خدمت می‌کند و اگر دشمن است از حیث حریف تمرینی بودن است. دعوت شیطان آشکار است. «إنّه لکم عدوّ مبین» بنابراین انسان وسوسه‌های شیطان را تشخیص می‌دهد. قرآن می‌فرماید: ما شما را مجهز به تشخیص کارهای فرشته‌ها از شیاطین نموده‌ایم. هر جا پای غصه اضطراب، ترس، افسردگی و ناامیدی، در میان است شیطان در کار است. هرجا شادی، قدرت، توکل و آرامش است از جانب فرشته‌ها و مربوط به خداست. مؤمن باید حمله‌های چهارگانه شیطان را بشناسد. در باشگاه ورزشی استاد، اول یک حریف را مقابل انسان قرار می‌دهد و اگر انسان آماده نباشد خیلی آسیب می‌پذیرد. استاد به شاگرد مقابله با انواع حمله‌ها (چپ و راست، جلو و عقب) را می‌آموزد و سپس چهار حریف از چهار جهت را با او وارد تمرین می‌کند تا شاگرد دفاع کند. اگر بخواهیم شیطان را حذف کنیم لازمه‌اش این است که اختیار را از انسان بگیریم که در این صورت از حیثیت انسانی‌اش خارج می‌گردد. زیبایی عمل انسان با وجود و تحریک شیطان هویدا می‌گردد. آهوهایی که در پارکها رشد کرده و شیر و پلنگ ندیده‌اند اصلاً چابکی و هوشیاری آهوان صحرا و کوه را ندارند و اگر با درنده‌ای مواجه شوند راحت شکار می‌شوند. آهوی صحرا حریف تمرینی مانند شیر و پلنگ دارد که ورزیده‌ شده‌است. انسان اگر شیطان نداشته‌باشد قوایش فعال نمی‌شود. بعضی‌ها به قدری بی‌حوصله‌اند که از همان اول تسلیم شیطان می‌شوند. البته شیطان هم حوصله ضعیفها را ندارد. شیطان گاهی حال و لذت زیادی از عبادت را نصیب انسان می‌کند تا اگر در موارد دیگر شخص چنین لذتی نبرد ناامید شده و هدف شیطان را تأمین کند. بعضی‌ها عبد شیطان هستند و شیطان هم که با عبد کاری ندارد فقط از او برای فریب دیگران استفاده می‌کند. شیطان وقتی بین دو نفر را به هم می‌ریزد با خیال راحت خوابیده و پا روی پایش می‌اندازد و می‌گوید رستگار شدم. بعضی‌ها تحویل گرفتن شیطان را دوست دارند و عاشق فحشاء و منکرات هستند آنهایی که منتظر تحویل گرفتن شیطان هستند ولی تازه‌کار و ضعیفند اعمال خلافی را مرتکب می‌شوند تا قابل توجه شیطان شوند.مثلاً به قدری بی‌شخصیتی آنها را آزار می‌دهد که خلاف می‌کنند تا نامشان در روزنامه‌ها مطرح شود و در زندان وارد بند خلاف کارهای بزرگ شوند. بعضی‌‌ها عضو خرقه شیطان‌پرستها هستند و در میان اینها کسانی که خلافهای بزرگ می‌کنند پذیرفته می‌شوند. مثلاً قتلی انجام داده و قرآنی آتش زده‌باشد و ... این افراد به حدی بدبختند که شخصیتشان را از دشمنشان می‌گیرند. بعضی‌ها نه تنها مقابل شیطان نمی‌ایستند بلکه به او باج داده و حتی عبادتش می‌کنند، چون تکیه‌‌شان به خانواده آسمانی‌شان نیست و شخصیت ندارند. کسانی که احساس خواری و ذلت می‌کنند خودشان را نشناخته‌اند. کسی که غنی است انسانها را به بلندای ابدیت دوست دارد و تمنایی از ایشان ندارد. چنین کسانی نه انتظار تشکر از کسی داشته و نه اساساً کار خیرشان را به زبان می‌آورند. بعضی‌ها دائماً به دیگران خدمت می‌کنند تا مورد تقدیر و تحسین قرار گیرند. کسانی که عاشق الله هستند زیباترین خدمات را بدون توقع تشکر، به دیگران ارائه می‌دهند. البته وظیفه دیگران تشکر است ولی او چنین هدف و انگیزه‌ای ندارد. باید به بچه‌ها بیاموزیم که قدر زحمات والدین را دانسته و در ازای هر خدمتی تشکر کنند کسی که نتواند اینطور باشد حتماً سپاسگزار خدا هم نخواهد بود؛ «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق» کسی که از مخلوق تشکر نمی‌کند از خالق هم تشکر نخواهد کرد. ولی ما نباید عاشق دیده شدن باشیم. متأسفانه برخی سر مسئولیت در هیأت با هم دعوا می‌کنند. کسانی که از حاشیه بودن و مسئولیت و پست نداشتن ناراحت نمی‌شوند در واقع در متن آسمان هستند. کسی که از نرسیدن به مقامی و یا موقعیتی را که می‌خواسته به آن نرسد ناراحت می‌شود تمام دلخوشی او همین کمال وهمی است و اخلاص ندارد. خداوند وقتی از انسان می‌خواهد که با شیطان درگیر شود خودش را پشتیبان او معرفی می‌کند. ابراهیم «علیه السلام» را به جنگ نمرودی می‌فرستد که در تاریخ آمده یک میلیون سرباز داشته‌است. به موسی «علیه السلام» و هارون می‌فرماید: به جنگ فرعون بروید و من با شما هستم. «اسمع و اری» می‌شنوم و می‌بینم. شیطان است که فضا را برای ما باز می‌کند تا خودمان را به خود و الله ثابت کنیم. انسان اگر بتواند چهاربخش پایینی را به پای خداوند بریزد به قدرت و آرامش می‌رسد در غیر این صورت احساس خواری و ذلت بر انسان غلبه می‌کند. امام علی «علیه السلام» می‌فرماید: ما رأیت ذلاً مثل اشتغال قلبی بفارغ القلب منی» هیچ ذلتی را بالا تر از این ندیدم که دلم به کسی مشغول باشد، که دل او مشغول من نیست. کسی که با عصبانیت و بی مهری با دیگران برخورد می‌کند نه با عزت و آزادگی، نهایت ضعفش است. علاقه دو طرفه مناسب است. شیطان صحنه‌هایی را ایجاد می‌کند که ما بتوانیم با تکیه بر الله و خانواده آسمانی به رشد و قدرت برسیم. باید در نماز حقیقتاً بگوییم: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» در روایت داریم: وقتی آماده نماز شدی همین که «الله اکبر» گفتی یعنی خدا آغوشش را باز کرده و زمانی که به سجده رفتی یعنی که سرت را روی پای خدا گذاشتی. ما مزه عشقبازی با خدا را نچشیده‌ایم و بی‌شخصیت بار آمده‌ایم و فقط تحویل گرفتن دیگران ما را خوشحال می‌کند. باید قدری انس‌مان را با دیگران کم کرده و با الله انس بگیریم. «کیف یأنس بالله من لم یستوحش من الخلق؟» چگونه أنس وآرام می‌گیرد بخدا، کسی که وحشت نمی‌کند از خلق. چه بسا کسانی که از بس دعوت خدا را ندیده گرفتند خدا از آنها ناامید شد، «فلمّا آسفونا انتقمنا» زمانی که ما را متأسف کردند انتقام گرفتیم. خدا چه‌قدر برای انسانها شخصیت قایل شده برایشان پیامبر و کتاب فرستاده، گناه کردند و با آنها قهر نکرده و آغوش گشوده‌است. «یا دائم الفضل علی البریّه/ یا باسط الیدین بالعطیه/ یاصاحب المواهب السنیّه...» «یا حبیب من لا حبیب له»، «یا خیر من آوی الیه طرید» زمانی که توفیق ذکر و مناجات پیدا می‌کنیم در واقع خداست که با ما خلوت کرده‌است. در بین نماز شب توجه پیدا کنیم که این خداست که ما را نگه داشته و دستمان را گرفته‌است؛ «و لاکنّه الاول من المذکور و ثانی من الذاکر».   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 770
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 179 ، 91/12/03

خانواده آسمانی،جلسه 179 ، 91/12/03

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در تنظیم رابطه با خانواده آسمانی، مبنا را حدیث شریفی از امام رضا «علیه السلام» قرار می‌دهیم. مرحوم شیخ صدوق این حدیث را نقل فرموده‌اند که وجود مبارک علی بن موسی الرضا «علیه السلام» به واسطه حضرت عبدالعظیم «علیه السلام»، خطاب به شیعیان می‌فرمایند: «یا عبدالعظیم! ابلغ عنّی اولیائی السلام...» ای عبدالعظیم! سلام مرا به دوستانم برسان...». سلام در فرهنگ دینی ما بسیار اهمیت دارد تا جایی که خداوند هم نامه‌اش به مؤمن در بهشت را با سلام آغاز می‌کند؛ «... عبدی علیک منّی السلام» لذا سلام یک ضرورت است و خیرات دنیایی و آخرتی فراوانی دارد. حتی آمده که اگر کسی بدون سلام سخن گفت جوابش را ندهید. امام هم همین گونه آغاز می‌کند. امام حسین «علیه السلام» فرموده‌اند: «السلام قبل الکلام» سلام قبل از سخن گفتن است. «سلام» بسیاری از مضرات و آفات را دفع می‌نماید. حتی اگر خدای ناکرده انسان با کسی قهر هم است نباید سلام را ترک کند. خیلی قساوت می‌خواهد که کسی جواب سلام کسی را ندهد. «سلام» از اسماء الهی است که متخصصین اسماء الهی آن را اسم اعظم هم می‌دانند که برای ورود به معنویت و برطرف شدن ثقل‌ها و آلودگی‌ها و مفاسد این اسم را ضروری می‌دانند تا در به روی انسان باز شود. اساتید عرفان و برخی از اساتید اخلاق، این اسم را خیلی توصیه کرده‌اند. کلام تحیت ویژه اهل بهشت «سلام» است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «إنّ السلام اسم من اسماء الله فی الارض فأفشوه فیکم» سلام اسمی از اسماء الهی است پس آن را بین خودتان آشکار کنید. (بلند سلام کنید). ضمناً حضرت می‌فرمایند: بهترین اخلاق اهل دنیا و آخرت افشاء سلام در جهان است. اگر همه اهل عالم به هم سلام کنند، اهل سلم می‌شوند. تا آنجا این امر مهم است که گفته شده اگر کسی هم نیافتید که به او سلام کنید اینگونه بگویید: «وقتی وارد خانه‌ای شدید که کسی نبود) «السلام علینا من عند ربنا» سلام بر ما باد از ناحیه پروردگار ما. «... یقول الله تحیّه من عندالله مبارکه طیبه» (نور/61) خداوند می‌فرماید: این تحیتی مبارک و پاکیزه از جانب پروردگار است. یکی از اذکار مهم در طول روز «سلام» است و نیز در طول روز زیاد به دیگران سلام کنیم و به فرشتگان هم سلام نماییم تا تدریجاً دلمان پاک شده و وسعت بیابد. در روز فرشته‌های مختلفی به منزل ما می‌آیند از جمله ملائک همراه ما، که هر صبح و غروب عوض می‌شوند و خداوند درباره ایشان «عبادٌ مکرمون» فرموده‌است. اینها برای مأموریت بزرگ آمده‌اند. قرآن می‌فرماید: «له معقبّاتٌ من بین یدیه و من خلفه یحفظونه» (رعد11) از جمله وظایف شان هم حفاظت از ماست، در روایت آمده: اگر شما به اندازه چرخیدن دور یک درخت از هم فاصله گرفتید، وقتی به هم رسیدید سلام کنید. یعنی هر انقطاعی که، وصلی را در پی داشت باید در آن سلام کرد. در نماز هم مهمترین قسمت، سلامهای آخر است، ولی ما آنقدر غفلت داریم که اصلاً فکر نمی‌کنیم آنها جواب می‌دهند. «السلام علیک ایها النّبی و رحمه الله و برکاته؛ السلام علینا و علی عبادالله الصالحین؛ السلام علیکم و رحمه الله و برکاته» در نماز ما از عالم ناسوت خارج می‌شویم و در آخر به پیامبر «صلی الله علیه و آله» سلام و درود فرستاده و به خودمان و صالحین سلام می‌نماییم. در «السلام علیکم» ما همه موجودات عالم را مورد خطاب قرار می‌دهیم و به همه سلام می‌کنیم. ما به خدا هم می‌توانیم سلام کنیم، همان خدایی که از ما قرض می‌گیرد: «من ذالذی یقرض الله قرضاً حسنا...» و می‌شود به او کمک کرد: «ان تنصرالله ینصرکم...» خدایی که مریضی بنده مؤمنش را مریضی خودش می‌داند و عیادت از بیمار در واقع عیادت از خداست. ما باید بدانیم و توجه داشته‌ باشیم که اطراف ما پر از ملائکه الله است. باید به آنها و اجنه و سایر موجودات سلام کنیم. زیباترین ملاقاتها با سلام آغاز می‌شود. «السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علیک یابن رسول الله، السلام علیک یابن امیرالمؤمنین...» افشای سلام در عالم یعنی سلام کردن به خدا و تمام خلقتش. سلام به اموات خیلی مهم است. «السلام علی اهل لا اله الاالله...» کسانی که منتظر سلام دیگران هستند اهل سلم نیستند. ثقل سلام، خیلی خطرناک است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» همیشه تقدم در سلام داشتند. توصیه شده وارد خانه‌ای که می‌شوید از طرف خدا سلام نمایید. به خودمان و فرشته‌ها لازم است سلام نماییم. در روابطمان اگر سلم نداشته‌باشیم مبارک نیستیم. اهل بهشت تحیت شان «سلام» است. «...تحیّتهم فیها سلام...» سلامتی روحی، روانی، دنیایی و آخرتی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ... را باید برای خودمان و دیگران بخواهیم. فرمودند اگر روزی چند هزار سلام هم بفرستید روز قیامت خواهید دید که همه آنها به کسانی که باید برسند، رسیده‌اند. باید سلامهایی را بفرستیم و از خدا بخواهیم به هر کس که می‌خواهد برساند. هر کس بیشتر سلام بفرستد، به عافیت و عاقبت به خیری نزدیکتر است. باید با «سلام» در همه ابعادش اُنس بگیریم. «اعلم انّه لا علم کطلب السلامه و لا سلامه کسلامه قلب» بدان هیچ علمی مانند علم کسب سلامتی نبوده و هیچ سلامتی مانند سلامت قلب نیست. اینها قواعد کسب زندگی آسمانی است. استاد برای رشد معنوی شاگرد، اول مسئله سلم و سلامتی را کنترل می‌کند؛ سلامت جسم، روان و روح. کسی که سالم نیست دیگران را هم ناسالم می‌دهند انس به بیماری خیلی خطرناک است. بدون سلامتی انسان به سعادت نمی‌رسد. استاد برای قدرتمند کردن شاگرد، اول از او می‌خواهد که اضافه وزنش را برطرف کند. اضافه وزن در عبادت و معنویت بسیار مهم است. اینکه ما خوابهای خوب، الهام و دریافت نداریم طبیعی نیست بلکه بیماری است. متأسفانه شیطان دائماً به انسان خودشیفتگی تزریق می‌کند و انسان را غافل می‌کند. حتی او را با کارهای مثبت سرگرم نموده و به او شخصیت می‌دهد و او متوجه حجم بالای بیماری‌اش نمی‌گردد. سلام، ثقلهای انسان را کم می‌کند. باید تقدم سلام به همه را رعایت کنیم. اگر با سلام خروجی نداشته‌باشیم وجودمان پر از عفونت است. سلام باید با شوق و نشاط از انسان خارج گردد. بزرگان فرموده‌اند که سلام سلامتی می‌آورد. اگر کسی جواب سلام ما را ندهد حضرت جبرئیل «علیه السلام» به ما سلام می‌کند. بنابراین از این رفتار دیگران ناراحت و دلزده نشویم. کسی که سلام می‌کند نود و نه ثواب و کسی که پاسخ می‌دهد یک ثواب، برایشان نوشته می‌گردد. خروجی سلام یعنی خارج شدن عفونتها و موانع از وجود انسان و ورود سلم در وجودش. دائماً کلمه «سلام» و «السلام» سر زبانمان باشد. از خداوند سلامت جسم، روح و روان، آبرو، ذهن و خیال و وهم و ... برای خودمان و همه انسانها بخواهیم. بدون سلام به هیچ جا نمی‌رسیم. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «إذا دخل احدکم بیته فلیسلّم فانّه ینزله البرکه و تأنسُهُ الملائکه» هنگامی که هر کدام از شما وارد خانه‌اش می‌شود باید سلام کند زیرا باعث نزول برکت و انس ملائکه می‌گردد. کسی که اهل سلام به فرشتگان یعنی قوای عالم است همواره و در هر موقعیتی مورد حمایت ایشان است. یعنی در تمام ارتباطات، انتخابها، افکار و رفتار از او محافظت می‌نمایند. سلام و درود به وجود مقدس امام رضا «علیه السلام» که پیغامهایشان برای ما را با سلام آغاز نموده‌اند و بعد نصیحت کرده و هشدار داده‌اند. حرمها یکی از جاهایی است که باید فراوان سلام کرد و با فرشتگان انس گرفت. محافظ شهید بهشتی تعریف می‌کرد: شب شهادت این شهید بزرگوار، کسی که منافق بوده و عامل بمب‌گزاری دفتر حزب، وقتی همه را دعوت کرد و از میهمانان آن شب استقبال می‌کرد، شهید مظلوم فرموده‌بودند: هر چند بوی توطئه می‌آید ولی ما وارد می‌شویم؛ در جلسه نیز از فردی که به شهادت نرسیده‌بود پرسیده بودند: آیا ملائکه الهی و امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» را می‌بیند، و او پاسخ منفی داده‌بود و ایشان فرموده‌بودند که تو شهید نخواهی شد. غیب به میزانی به روی ما در می‌گشاید که ما آن را باور داریم. باید با سلام عفونتها را از خودمان خارج کنیم. لبخند هم خروجی بسیار مهمی است. کسانی که لبخند برایشان راحت است به انسانیت نزدیک بوده و از عفونت پاک شده‌اند. افراد خشن و خیلی جدی واقعاً درونشان مشکل دارد. روی خوش و لبخند زدن مرحله اول است و سلام مرحله بعد. با یکی از بزرگان به مکانی رفتیم که همه اهل علم و دانشجو بودند. رفتیم و با نگهبان سلام و احوالپرسی کردیم و دست دادیم او بقدری دچار شوک شده‌بود که نمی‌توانست پاسخ دهد. متوجه شدیم که هیچ یک از این دانشجویان با او سلام و احوالپرسی نداشته‌اند. در این محیط حتی خود اساتید و دانشجویان هم به یکدیگر سلام نمی‌کنند. از اینها بدتر کسانی هستند که اصلاً سلام نمی‌کنند یا سری تکان می‌دهند. اینها که ثقل سلام دارند در خواب هم چیزهای خشن و وحشتناک می‌بینند و نمی‌توانند ائمه «علیهم السلام» را در خواب ببینند اگر هم رؤیتی داشته‌باشند جهنم را می‌بینند چون شخصیتشان اینگونه است. ثقل سلام، ثقل لبخند، ثقل بوسه و ثقل ارتباط و... نشانه سنگینی شخص است. این افراد نمی‌توانند برای والدین چرب‌زبانی نمایند زیرا چاپلوسی فقط برای والدین توصیه شده‌است. فرزندان اینها از روابط عاطفی محرومند. این که در خانواده حرف یکدیگر را افراد گوش نمی‌دهند به دلیل همین سنگینی‌ها در روابط است. موفقیت در هر زمینه‌ای نیاز به برطرف کردن ثقل دارد، چنین اشخاصی توهم می‌‌کنند که همه با آنها بد هستند. اول باید ثقل را از خودمان پاک کنیم و بعد هم از روابطمان برطرف کنیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 769
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 178 ، 91/12/03

خانواده آسمانی،جلسه 178 ، 91/12/03

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی وقتی اعضای خانواده به رابطه با یکدیگر قید دارند یک سلسله تعهدها و رفتارهای خاصی از آنها بروز می‌نماید از جمله عِرق خانوادگی، که سرنوشت و آرمان خانواده برای یکایک اعضاء مهم است و هر کدام به سهم خودشان برای رسیدن به این آرمانها تلاش می‌نمایند و در صدد رواج آداب و سنن خانواده می‌باشند، چنانچه این حساسیت در خانواده‌های زمینی نیز وجود دارد. در هر مجمعی، اعضای آن جمع یک دسته آرمانهای مشترک دارند مانند یک تیم، که اهداف تیم برای یکایک اعضاء مهم است. در صورتی که تیم داشتن امری موهوم و مربوط به قوه واهمه‌ انسان است و حتی ممکن است که گاهی افراد از تیم خود خارج و وارد تیم مقابل هم بشوند. اما در بین اعضای خانواده تعصب حاکم است. در مورد خانواده آسمانی ما با یک امر حقیقی مواجه هستیم، نه با امری شخصی یا سلیقه‌ای. در این خانواده شخص می‌داند که آرمانهای بزرگان خانواده و اهل بیت «علیهم السلام» با هدف خلقت انسان سازگار است و کاملاً الهی بوده که با تکوین و هدف خلقت انسان تناسب کامل دارد و امری حساب شده، دقیق، قانونمند و مقدس می‌باشد. لذا میزان پایبندی هر کس به آرمانها، اهداف، و دغدغه‌های خانواده آسمانی، نشان‌دهنده جایگاه او در بین خانواده است. در مورد خانواده زمینی، پیامبر «صلی الله علیه و اله» می‌فرمایند: «خیرکم، خیرکم لاهله» بهترین شما، بهترین برای اهلش است. این افراد درباره خانواده آسمانی هم جدی‌ترین و فعالترین عضو خانواده هستند. همین میزان فعالیت، مقبولیت او را تعیین می‌کنند و سبب محبوبیت او نزد این خانواده که معدن عشق و عاطفه هستند می‌گردد. یک فرزند حقیقی باید در شناساندن خانواده آسمانی خود به جهانیان و گسترش فرهنگ ایشان نهایت تلاش را بنماید. هدف اهل بیت «علیهم السلام» هدایت بشر است و سعادت انسان در گرو رسیدن به الله و خانواده آسمانی اوست. هر قدر انسان به خانواده آسمانی خود نزدیک می‌شود از آرامش و سعادت بیشتری برخوردار است و بالعکس فاصله از خانواده آسمانی، غم و شکست را در پی دارد. یک فرزند حقیقی تلاش می‌کند که سایر مردم را به اهل بیت «علیهم السلام» برساند زیرا آنها همانند ایتامی هستند که از خانواده دور افتاده‌اند. در این صورت هم سبب نجات انسانها شده و هم اسباب رضایت خانواده آسمانی‌اش را فراهم نموده‌است. هیچ کس به اندازه کسیکه در این راه تلاش کرده و دغدغه دارد نزد خانواده آسمانی، عزیز نیست. عالی‌ترین درجه صمیمیت بین بنده و حق تعالی و نیز خانواده آسمانی، زمانی است که ایشان می‌بینند، شخص مهمترین دغدغه‌اش معرفی این بزرگواران بخصوص منجی عالم حضرت حجه «عجل الله تعالی فرجه الشریف» به جهان است. دورترین افراد هم کسانی هستند که نسبت به این امر بی‌توجه هستند کسی که در این راه تلاش می‌کند به هر مرگی بمیرد از شهدایی که در رکاب پیامبر «صلی الله علیه و آله» به شهادت رسیده‌اند بالاتر بوده و مانند کسی است که در چادر حضرت بوده و در رکاب ایشان جنگیده و به شهادت رسیده‌است. باید از هر نعمتی اعم از مال، قلم، آبرو و جان در راه اهل بیت «علیهم السلام» و معرفی ایشان به انسانها، استفاده نماییم تا دلمان محل نزول رحمت الهی و ملائکه الله گردد و لبخند خدا و معصومین «علیهم السلام» را جلب نماییم. در این صورت هنگام مرگ و انتقال به برزخ انبیاء، اولیاء و فرشتگان به استقبال او می‌آیند و با تشریفات خاص او را به جایگاهش منتقل می‌نمایند. در زیارت جامعه کبیره امام هادی «علیه السلام» از ما خواسته‌اند که بگوییم معرفی خانواده آسمانی برای ما مهم است و آرزوی ماست. در واقع نحوه عشق‌ورزی را به ما آموخته‌اند. قیمت هر انسانی به آرمانها و اهداف اوست. ایشان به شدت متأثرند از اینکه فرزندانشان از آنها دور افتاده‌اند و هر یک نفری که با فضیلت ایشان و نسبت خود با آنها آشنا می‌شود سبب خوشنودی ایشان می‌گردد. هیچ پدر و مادری دوست نمی‌دارد که فرزندی از فرزندانش با سایرین ناسازگاری کرده و محیط خانواده را به هم بزند و به هر حال واکنشی در جهت متعادل شدن رفتار فرزندشان نشان می‌دهند. اما اهل بیت «علیهم السلام» به حدی به ما علاقمند هستند که اگر کسی بخواهد دیگری را اذیت کند و کینه‌ای از او داشته‌باشد امام رضا «علیه السلام» او را نفرین کرده و می‌خواهد که او نه خیر دنیا ببیند و نه خیر آخرت. انسان باید بداند که در ازای اذیت یک شیعه غضب امامش را بر می‌انگیزد و بلاهای زیادی را به زندگی خود سرازیر می‌کند لذا باید در رفتارش دقت کند و برای جلب محبت ایشان بیشترین خدمت و محبت را نسبت به شیعیان داشته‌باشد. در بین اعضای خانواده کسی که شیطان کمتر تحریکش می‌کند و زمانی که شیطان، دیگران را تحریک می‌کند، او آتش آنها را نیز خاموش می‌کند و گذشت و تواضع می‌کند محبوب اهل بیت «علیهم السلام» است. کسی که به راحتی علیه والدین و سایر اعضای خانواده‌اش تحریک می‌شود فرزند ناخلفی است. در نظر بگیرید در جمع خانواده آسمانی، شخصی که زود تحریک شده و علیه خانواده‌اش رفتار می‌کند، چقدر نارضایتی ایشان را بر می‌انگیزد. فقط خدا می‌داند که شخصی که بی‌وزن است و با اندک چیزی از کوره در رفته و وضع خانواده را به هم می‌ریزد چه‌قدر از چشم خانواده آسمانی می‌افتد. کسانی که به راحتی اعضای خانواده‌شان را نمی‌فروشند و جنسیت، نژاد و قومیت ملاک رفتارشان نیست، بسیار وزین بوده و محبوب خانواده آسمانی خود می‌باشند. باید انسانها را براساس انسانیت و عضویت در خانواده آسمانی دوست داشته و برای آنها حرمت قائل باشیم؛ حرمتی بالاتر از معیارهای طبیعی. در این صورت است که نگاه ما به قول علی «علیه السلام» «هو انت» می‌گردد. در جامعه آرمانی اعضای خانواده به یکدیگر به چشم خواهر و برادر حقیقی نگاه می‌کنند نه مقیاسهای طبیعی. به هیچ وجه دیگران را تحقیر نمی‌کند و موقعیتهای دیگران در او اثر نمی‌گذارد، بنده فقیر و ثروتمند در نگاه او یکسان بوده و حتی شخص فقیر حرمت بیشتر در نزد او داشته و برای او فداکاری می‌کند. اساساً در خانواده آسمانی محبت از جنس محبت خداست نه عواطف حیوانی؛ یعنی دارای یک رحمت رحمانیه و یک رحمت رحیمیه است و علاقه‌اش به دیگران الهی است و خوشبختی دیگران او را شادمان می‌کند. در روایت آمده: شخص کریم از خوراندن به دیگران لذت می‌برد ولی لئیم از خوردن. هرجا حسادت و تفاخر و تکبر آمد یعنی شخص ارزش‌های انسانی‌اش را از دست داده‌است. در ازدواج طرفین باید طرف مقابل خود را مانند خودش دیده و محترم بشمارد. در روایت آمده: تو، سه پدر داری، پدری که باعث تولد تو شده، پدری که سبب ازدواجت گشته و نیز معلمت، که معلم از پدر خود و پدر همسر بالاتر است. باید والدین همسر را مانند والدین خودمان دوست داشته‌باشیم. یک عضو حقیقی، رفتار دیگران برایش مهم نیست بلکه مهم رضایت خانواده آسمانی از اوست. محبتی که صرفاً ناشی از محبت طرف مقابل است جنبه حیوانی دارد نباید منتظر باشیم که دیگران محبت کنند، هدیه بدهند و ... تا ما هم جبران نماییم. این کار طمع است. خداوند تبارک و تعالی در حدیث معراج می‌فرمایند: «وجبت محبتی للمتحابّین فی» «للمتعاطفین فی...» محبت و دوستی ویژه من، به کسانی اختصاص دارد که می‌توانند به عشق من به دیگران محبت کرده و عاطفه بورزند. کسی که بدون در نظر گرفتن این معیار همسر و فرزندانش را دوست دارد تازه به حد حیوانات رسیده‌است. حق همسایه، فقط این نیست که به او آزار نرسانید بلکه باید آزار او را تحمل کنید. این نحوه محبت انسانی و الهی است. هنر این است که شخصی با تو هماهنگ نباشد و تو دوستش داشته‌باشی. اینجاست که انسان متولد شده و شبیه اهل بیت «علیهم السلام» می‌گردد. «... وجبت محبتی للمتواصلین فی...» در حدیث معراج خداوند عاشقانه‌ترین حرفها را به پیامبرش می‌زند. در اینجا منظورِ خداوند نگاه به انسانها از جایگاه خداوند است، و این عرفان، عشق و وصول است. در محبت به همه کس و همه چیز باید تابع چنین نگاهی باشیم و به شیعه و غیر شیعه، مسلمان و غیر مسلمان و حتی به حیوانات هم محبت نماییم. چند مورد آمده که خادم معصومین «علیهم السلام» به جای انجام فرمایش حضرت، رفتند و خوابیدند و آن بزرگواران متوجه شده و کنار آنها نشسته و او را باد زده‌اند که راحت‌تر بخوابد. انسان به میزانی که «منِ» خود را از روابطش حذف می‌کند به بهشت راه می‌یابد و اساساً همین «من» در آتش جهنم می‌سوزد و به اندازه‌ای که «من» داریم در جهنم می‌مانیم. «زن سالاری» و «مرد سالاری» در خانواده خیلی خطرناک است و باید حدود الهی حاکم و رعایت گردد. بعضی‌ها به برخی احکام خدا ایراد گرفته و طرفداری از خانمها یا آقایان می‌دانند و این کفر است؛ آنها اصلاً خدا را نشناخته‌اند. «سبحان الله» یعنی خداوند از هر کار بیهوده‌ای مبراست و حکیم است. باید همه روابط با انسانها و بالاتر از آن رابطه با خانواده آسمانی، الهی باشد. انسانیت صرفاً عبادت پروردگار نیست بلکه باید تمرین کنیم که «من» خودمان را حذف کنیم که اگر غیر از این باشد مورد نفرین معصوم «علیه السلام» قرار می‌گیرد. (در جلسه آینده به متن حدیث می‌پردازیم.)   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 768
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 177 ، 91/11/26

خانواده آسمانی،جلسه 177 ، 91/11/26

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در سومین مرحله بحث خانواده آسمانی به متن کتابی می‌پردازیم که در آن نامه امام رضا «علیه السلام» به حضرت عبدالعظیم «علیه السلام» شرح داده شده‌است که امام بزرگوار توصیه‌هایی نسبت به شیعیان فرموده‌اند. حضرت عبدالعظیم «علیه السلام» نماینده مورد اعتماد حضرت در میان مردم بوده‌اند و به عبارتی ولی فقیه زمان خودشان بودند. از طرفی از چنان مقامی برخوردارند که فرموده‌اند هر کس عبدالعظیم «علیه السلام» را در ری زیارت کند مانند این است که حسین «علیه السلام» را در کربلا زیارت کرده‌است. (من زار عبدالعظیم بری کمن زار الحسین بکربلاء) اگر کسی متن این نامه را رعایت کند به قرب خدا و اهل بیت «علیهم السلام» می‌رسد و اگر در جامعه‌ای رعایت گردد، جامعه متعالی به وجود خواهد آمد در مراحل قبل عرض کردیم: انسان به دلیل برخورداری از نفخه الهی، قابلیت تربیت‌پذیری بی‌نهایت را داراست. در مرحله جمادی، اله انسان جمادات، در بخش نباتی، کمالات نباتی، در حیوانیت، کمالات حیوانی، کمالات عقلانی برای عقل و در بخش انسانی فقط اله او «الله» است، بنابراین گزاره «لا اله الا الله» مربوط به انسانیت انسان است. باید همه مراتب پایین تابع بخش انسانی انسان باشند. اسلام به ما می‌گوید عشق به «الله» «معصوم» و «جهاد» باید بر سایر عشقها غلبه داشته‌باشد که اگر نداشته‌باشد به تصریح آیه 24 سوره توبه فاسق محسوب می‌گردد. «فسق» خروج از حالت طبیعی است. انبیاء آمده‌اند که معشوق حقیقی‌ انسان که او را آرام می‌کند یعنی «الله» را به او معرفی کنند. شیطان طبیعت و دنیا را به عنوان معشوق انسان به او می‌نمایاند. در عشق به الله انسان سعی می‌کند که کمالات معشوق را در خودش فعال کند در نتیجه به او شباهت یافت و مظهر کامل خدا و خلیفه الله می‌گردد. نامه خدا به مؤمن در بهشت گواه بر این مطلب است؛ «... مِن الحیّ القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت...» از زنده پایداری که نمی‌میرد، به زنده پایداری که هرگز نمی‌میرد...» «... عبدی علیک منّی السلام کنت اذا اردت شیئاً ان اقول له کن فیکون...» بنده‌ام بر تو از من سلام باد! من چنانم که اگر چیزی را اراده کنم؛ پس بگویم باش، می‌شود. «... و جعلّک الیوم ان تقول لشیء کن فیکون» و تو را امروز اینگونه قرار دادم که به چیزی بگویی باش پس می‌شود. خداوند به هر کس بهشتی به اندازه آسمانها و زمین می‌دهد که در آنجا سلطنتی خداگونه داشته‌باشد. قرب به خدا یعنی شباهت و سنخیت. نماز و یا عبادات دیگر را که به قصد قرب الی الله انجام می‌دهیم برای یافتن سنخیت و شباهت است. «الله» ذات غیبی است و نمی‌توانیم بدون جلوه به او راه یابیم پس باید ظهوری کامل با همه اسماء و صفات داشته‌باشد تا برای ما قابل درک باشد. ما باید متخلق به اخلاق الهی شویم (به قول فرمایش پیامبر «صلی الله علیه و آله»: تخلّقوا باخلاق الله). برای تخلق باید اخلاق او را در جلوه کامل او، یعنی چهارده معصوم «علیهم السلام» بشناسیم. بدون ایشان محال است کسی حقیقتاً به خداوند تقرب یابد. عشق به معصوم «علیهم السلام» و مودت ایشان، انسان را شبیه الله می‌کند. در قرآن آمده: هیچ یک از انبیاء «علیهم السلام» اجری از مردم نخواستند و فقط پیامبر اسلام «صلی الله علیه و آله» مسئله مودت را بعد از نخواستن اجر از مردم، از آنها خواسته‌اند؛ «قل لا أسئلکم علیه أجراً إلاّ الموده فی القربی» (شوری/23)و ضمناً فرموده‌اند: این اجر برای خود شماست؛ «قل ما سألکم من اجرٍ فهو لکم...» (سبأ/47) بگو آن اجری که از شما خواسته‌ام برای خود شماست. در آیه دیگر می‌فرمایند. «قل ما اسئلکم علیه من اجر الا من شاء ان یتّخذ الی ربه سبیلا» (فرقان/57) بگو آن اجری که از شما می‌خواهم برای کسی است که می‌خواهد به سوی پروردگارش راه یابد. خداوند در قرآن، اهل بیت «علیهم السلام» را تنها راه انحصاری رسیدن به خودش معرفی می‌کند و تمام علم قرآن را در سینه ایشان می‌داند؛ «لا یمسّه الا المطهّرون» جز پاکان به آن (قرآن) دست نمی‌زنند؛ و «مطهرون» را اینگونه معرفی می‌نماید؛ «انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً» (احزاب/33). پس ما باید از طریق مظهر کامل به «الله» راه یابیم. مطلق به گونه‌ای است که فقط در طریق مطهر می‌توانیم به آن راه پیدا کنیم. خداوند مطلق است و خلقتش ظهورات او؛ ولی فقط معصومین «علیهم السلام» کاملترین مظهر و حامل تمام اسماء و صفات او می‌باشند. قرآن می‌فرماید: «فاینما تولّوا فثمّ وجه الله» به هر طرف که رو کنید وجه خدا را می‌بینید. یک گل بسیاری از اسماء خداوند را داراست از جمله خالق، قادر، عالم، مصوّر، مقدّر، لطیف، جمیل، حیّ، متکلم و فاصل و واصل و ... اما به هر حال محدودیت دارد و حامل همه اسماء الهی نمی‌باشد. معصومین مظهر کامل «الله» بوده و ما با شناخت ایشان به خدا می‌رسیم، پس باید برای قرب به الله عاشق ایشان شویم. خداوند ما را از آنها خلق کرده و حقیقت جاودانه ما از ایشان است. معصوم به کسی راه می‌دهد که تمنای رسیدن به خدا را داشته‌باشد. ما باید عاشق ایشان گردیم و هیچ چیز به اندازه عشق در انسان انعطاف ایجاد نمی‌کند و هوای نفس و شیاطین را به زنجیر نمی‌کشد. در حرکت به سمت الله ما یک سلسله مقاومتها از جمله شیطان و هوای نفس را داریم که خداوند با وجود آنها می‌خواسته انسان با اختیار خودش آنها را کنار زده و خدا و فطرتش را برگزیند. در دعا داریم که هوای مرا، هوای خودت قرار بده، و شهوت و میل مرا در خودت قرار بده تا محبت الله در دل ما افتاده و دلتنگ او شویم و با او رفاقت کنیم. در برقراری رابطه با خدا و اهل بیت «علیهم السلام» باید با عشق پیش رفت و اگر پای محاسبات عقلی به میان آید شیطان موفق به غلبه بر انسان می‌گردد، لذا خداوند مودت یعنی محبتی که توأم با اطاعت است را قرار داده‌است. عشق هوای نفس را مغلوب می‌کند. بدون عشق، عباداتِ صرف، در انسان تحول ایجاد نمی‌کنند. عشق زمانی است که انسان از ذکر، ارتباط و خلوت لذت می‌برد. مولوی می‌فرماید: هر که را جامه ز عشقی چاک شد                       او ز حرص و عیب کلی پاک شد مولوی از بین عیوب، مادر همه عیبها یعنی «حرص» را مطرح کرده‌است. کسی که از طمع به خدا، معصوم و مردم دست بردارد واصل شده‌است. نماز و سایر عبادات را باید برای رضای خدا و نزدیکی به او انجام دهیم نه برای گرفتن پاداش. علاقه و ابراز عشق به اهل بیت «علیهم السلام» هم باید از این حیث باشد که آنها شایسته محبت و اطاعت می‌باشند نه اینکه انسان در پی برآورده شدن حاجتش باشد. البته کمالات پایین در اسلام منع نشده ولی باید محبت به آنها پایین‌تر از محبوب و معشوق اصلی باشد نه بالاتر و نه در عرض آن باشد. کسی که عاشق «الله» است صاحب هر کمالی که شود صرف محبوبش می‌کند مثلاً پولدار شدن برایش مفید است چون سبب نزدیکی او به معشوقش می‌گردد، لذا حضرت می‌فرمایند: از ما اهل بیت نیست کسی که جمع مال را از راه حلال دوست نداشته‌باشد. عشق به همسر هم راهی برای قرب به حق تعالی است. دنیا دو وجه دارد حضرت می‌فرمایند: یک دنیا دنیای بلاغ است و دنیای دیگر مزاحم است و توجه به آن انسان را از خداوند غافل می‌کند. امام رضا «علیه السلام» می‌فرمایند: «السّفله من کان له شیءٌ یلهیه عن الله تعالی» آدم پست کسی است که چیزی داشته باشد که او را از یاد خدا غافل کند. این چیز ممکن است علم و شهرت و زیبایی و ثروت و ... باشد. اگر انسان موفق به هر کار خیری می‌گردد، با توجه به «الحمدلله» مدیون خداست پس حق ندارد از خدا توقع داشته و طلبکار باشد. انسان باید از مردم و دارایی‌های آنها هم طمعش را قطع کند. مولانا به این نکته اشاره می‌کند که عشق، طمعها را از بین می‌برد. چه بسا دخترانی که با نصیحت‌های پدر، حاضر نمی‌شوند خیلی از مسائل را رعایت کنند ولی همین که عاشق پسری شده و می‌خواهند با او ازدواج کنند انجام همه آن کارها برای آنها آسان می‌شود. کسی که می‌داند به زودی قرار است با مادرش فاطمه زهرا «سلام الله علیها» در بهشت زندگی کند، هر سبکی را برای زندگی‌اش بر نمی‌گزیند. کسی که دلتنگ مقصد است خودش را سبک می‌کند زیرا قصد سرعت و سبقت دارد؛ «سارعوا إلی مغفره مِن ربّکم و جنّه عرضها ...» (آل عمران/133) ، «سابقوا الی مغفره...» روز قیامت سلطنت اهل بیت «علیهم السلام» برای ما ظهور می‌کند و حسرت خواهیم خورد که ای کاش با ایشان رفاقت کرده‌بودیم و الان به فریادمان می‌رسیدند، جایی که هیچ چیز و هیچ کس نمی‌توانند برای ما کاری انجام دهند. ما می‌توانیم طوری زندگی کنیم که به محض ورودمان به برزخ، امامان و امامزادگان «علیهم السلام» به دیدار ما بیایند. ما باید همین الان با عشق ورزیدن به ایشان مقدمات آن ملاقات‌ها را فراهم کنیم و کاری کنیم که اهل آسمان ما را بشناسند، «... اجعلنی محبوبه فی ارضک و سمائک...» مرا در زمین و آسمانت محبوب کن. خداوند از ما خواسته که به موجودات غیبی پیرامون خود توجه داشته‌باشیم. برای مثال به فرشتگانمان و به کسانی که در برزخ نظاره‌گر ما هستند سلام کنیم؛ «السلام علی آدم صفوه الله، السلام علی نوح نبی الله... السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا امیرالمومنین ... یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها...» این بزرگواران تمام سلامها و توجهات ما را منظور می‌نمایند. برای رسیدن به اهل بیت «علیهم السلام» ایشان یک شرط اساسی قرار داده‌اند و آن تنظیم رابطه با خواهران و برادران دینی است. باید در روابط، قوانین الهی حاکم باشد و نه هیچ میل شخصی و تبعیتهای سنتی. در خانواده‌ای که مرد دستور می‌دهد مفاسدی ایجاد می‌شود اما زن سالاری مفاسدش بسیار بیشتر است هم در سطح خانواده و هم در جامعه. بنابراین اولین شرط پذیرفته شدن توسط معصومین «علیهم السلام» و اعمال ولایت بر ما، تنظیم رابطه با مردم است. در کتاب (فرد و جامعه متعالی از دیدگاه امام رضا «علیه السلام») حضرت می‌فرمایند: «یا عبدالعظیم! ابلغ عنّی اولیائی السلام و قل لهم ا ن لا یجعلوا الشیطان علی انفسهم سبیلا...» یا عبدالعظیم! از من به دوستانم سلام برسان. و بگو که نگذارند شیطان در آنها راه یابد (نفوذ کند)... مؤمن شیطان را رفیق نمی‌گیرد ولی گاهی مورد حمله شیطان قرار می‌گیرد. «والذین إذا فعلوا فاحشه أو ظلموا أنفسهم ذکروا الله...» (آل عمران/135)کسانی که چون مرتکب کاری زشت شوند یا به خود ستمی می‌کنند خدا را یاد می‌کنند... کسانی که دچار وسواس فکری یا عملی می‌شوند هرگز به دوستی خدا نائل نمی‌گردند زیرا از قواعد خداوند تخلف کرده و تابع وسوسه‌های شیطان شده‌اند و این حالت غیر از این است که شیطان گاهی به انسان حمله می‌کند. «... و مرهم بالصدق فی الحدیث و اداء الامانه و مرهم بالسکوت و ترک الجدال فیما لا یعنیهم...» و امر کن ایشان را به راستی در سخن و امانتداری و نیز امر نما ایشان را به سکوت و ترک جدال در آنچه که فایده‌ای ندارد. «... و اقبال بعضیم علی بعض و المزاوره ...» رو کردن به یکدیگر و زیارت هم ...» «... فانّ ذالک قربه الیّ و لا یشتغلوا انفسهم بتمزیق بعضهم بعضا...» پس همانا آن باعث نزدیکی به من است؛ و مشغول دریدن یکدیگر هم نشوند. به محض اینکه روح درندگی در ما ایجاد شود عذاب شدید خداوند در انتظار ماست. «... فإنّی آلیت علی نفسی أنّه من فعل ذلک و أسخط ولیّاً من أولیائی دعوت الله لیعذّبه فی الدّنیا أشدّ العذاب و کان فی الآخره من الخاسرین» من عهد کرده‌ام که اگر کسی چنین کند و یکی از دوستان مرا ناراحت کند، من از خدا بخواهم که او را در دنیا به شدیدترین عذاب مبتلا کرده و در آخرت از زیانکاران باشد. کسی که می‌خواهد در جرگه اهل بیت «علیهم السلام» بوده و به مقام ایشان برسد باید رابطه اش با مردم را اصلاح کند. به پیامبر «صلی الله علیه و آله» خبر دادند که زنی است بسیار اهل عبادت، فقط کمی بددهن است، حضرت فرمودند: «لا خیر فیها، هی من اهل النار» خیری در او نیست و او از اهل آتش است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 767
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 176 ، 91/11/19

خانواده آسمانی،جلسه 176 ، 91/11/19

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در مورد نوع رابطه‌مان با خانواده آسمانی‌مان عرض کردیم: ایشان نباید در حاشیه زندگی ما باشند بلکه باید در متن زندگی ما حضور داشته‌باشند. اگر ایشان در رأس عشقهای ما نباشند هر عشقی ننگ بوده و به شکست منتهی می‌گردد. بعد از زیارت بسیار مهم آل یاسین که بسیار هم توصیه می‌گردد به عنوان یک غزل عاشقانه با آن مأنوس باشید، دعای پر اهمیتی آورده ‌شده‌است که می‌فرمایند: «اللهمّ انّی اسئلک أن تصلّی علی محمد نبی رحمتک و کلمه نورک...» مسئله نور امری است که باید به آن توجه ویژه داشت؛ «الله ولیّ الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النّور...» کسی که خدا را ولی خود بداند دائماً از تاریکی به نور منتقل می‌شود. «الله نورالسموات والارض...» در دعای مذکور حضرت حجه «عجل الله تعالی فرجه الشریف»، پیامبر «صلی الله علیه و آله» را نور معرفی می‌کنند. کسی که تحت تربیت خداست هر روز به نور نزدیکتر شده و به آرامش بیشتری می‌رسد و ضعفها و غمها و اضطرابها از وجودش زدوده می‌گردد. همین امر ملاک صحت ایمان و عبادات شخص می‌باشد. خداوند درباره قرآن می‌فرماید: «الر کتاب انزلناه إلیک لتخرج النّاس مِن الظلمات ألی النّور...»(ابراهیم/1) پس کتاب و رسول نور هستند و علامت نزدیکی صحیح به ایشان شادی و آرامش است. «... و أن تملاء قلبی نورالیقین...» یقین در انسان توانایی و بصیرت ایجاد می‌کند و نور نیازِ قلب است و هیچ بیماری شدیدتر از شک نیست زیرا قلب را تاریک می‌کند و اگر کسی مبتلاست باید خودش را به نور نزدیک کند. «... و صدری نورالایمان...» و سینه مرا از نور ایمان پر کن. «... و فکری نورالنیّات...» نیت و افکار نورانی هم دنیای انسان را می‌سازد و هم آخرت او را. کسانی که هرگونه بدبینی و افکار منفی دارند، دچار نیت‌های بد و اعمال نامناسب می‌گردد. دانشمندان می‌گویند از هر شصت هزار فکری که در روز به ذهن ما خطور می‌کند 40-45 هزارتای آنها منفیاند. فقط افراد قوی می‌توانند از افکار منفی نجات بیابند. (مراجعه به مباحث دشمن شناسی، مهندسی آرزوها، مهندسی فکر و بحث آرزوها گردد.) بعضی‌ها دائماً افکار منفی تولید می‌کنند لذا هرگز زندگی آرام و شادی نخواهند داشت. باید تفکرات منفی را روز به روز کاهش دهیم. کسی که نگرش منفی دارد در هیچ یک از نقشهایش موفق عمل نمی‌کند و در همه چیز شکست می‌خورد. نیات خوب منجر به عمل نیکو شده و حتی اگر شخص موفق به عمل هم نگردد برای او ثواب منظور شده و در آخرتش مؤثر است. «نیت المومن خیر من عمله» نیت مؤمن از عملش بهتر است. البته این به شرط صداقت است. کسی که عاشق شهادت است قطعاً در درونش به شهادت رسیده و هر لحظه آماده شهادت است و جانش را فدای معشوق می‌نماید. جان و مال، مربوط به مراتب پایین ما هستند که وقتی آنها را می‌دهیم حیات طیبه دریافت می‌کنیم. خیلی مهم است که انسان شک و اضطراب را از خود دور کرده و به نیات خیر برسد. «... و عزمی نور العلم...» عزم مرا از نور علم پر کن. برای تقویت عزم و اراده باید اطلاعات را تقویت کنیم. کسانی که مسیر را به پایان نمی‌رسانند عزم قوی ندارند. درحالی که باید با سرعت نور، علم کسب کنند. کسانی که از ضعف به بنده گله می‌کنند اول از آنها می‌خواهم که برنامه بگیرند و اطلاعات خود را افزایش دهند و البته به وزان آن عمل کنند. «... و قوّتی نورالعمل...» و قدرتم را به نور عمل (افزون فرما) ما در هیچ مکتبی نمی‌بینیم که روح انسان را اینگونه باز کرده‌باشد. قدرت زیاد از تمرین فراوان حاصل می‌گردد. جواد بودن، غفور بودن، ستاریّت و ... را باید تمرین کنیم تا اسم هر یک را دریافت کنیم. قرآن ما را به نظر به ملکوت دعوت کرده‌است؛ «... اولم ینظروا...» ما واقعاً می‌توانیم جن‌ها و ملائک، بهشت و جهنم را ببینیم؛ «کلا لو تعلمون علم الیقین* لتروّن الجحیم...» (تکاثر/5و6) اگر به علم یقین برسید جهنم را حتماً خواهید دید...» کسی که چشمش باز شود اول جهنم را می‌بیند: «إن منکم إلا واردها...» هیچ یک از شما نیست مگر اینکه وارد آن می‌شود. کسانی که بهشت و حوریان آن را می‌بینند قبلاً جهنم را دیده‌اند. استاد ما می‌فرمودند: زمان تحصیل ما به ندرت طلبه‌ای ملکوت را نمی‌دید. بنابراین ما خیلی ضعیف زندگی می‌کنیم که با اهل بیت «علیهم السلام» و ملائکه الله رفت و آمد نداریم. امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» در ملکوت با برزخ رابطه خواهند داشت و انسانها به انسانیت می‌رسند و در حکومت اسلامی فعلی آماده چنین زندگی‌ای می‌گردیم و ما این را مدیون امام امت «رضوان الله» و شهدا هستیم. استاد ما می‌فرمودند: این کار سختی نبوده فقط نیاز به تمرین داریم. ما باید خیالمان را تقویت کنیم و این اولین قدم در موفقیت‌های خارجی است. خیال اولاً باید از افکار آلوده پاک شود، سپس تمرکز بگیریم. ما شاگردی را برای تجرد (خروج از طبیعت) آماده کرده‌ بودیم او را خدمت آمیرزا جواد آقا بردیم و ایشان با یک اشاره او را به چنین قدرتی رساندند. متأسفانه ما خوابها و خیالاتمان را نمی‌توانیم کنترل کنیم. آیندگان ممکن است به حدی پیشرفت نمایند که از نحوه زندگی ما تعجب کرده و ما را عقب‌مانده و ضعیف بپندارند. دین باید از جانب خدا نورانی باشد و بصیرت الهی همراه داشته‌باشد. «... و بصری نورالضیاء...» بصر غیر از چشم است چنانچه که گوش غیر از سمع است. «... و سمعی نورالحکمه» به سمع من نور حکمت بده. «... و مودّتی نورالموالاه لمحمد و آله علیهم السلام» و مودتم را نور موالات محمد و آل او «صلی الله علیه و آله» قرار بده. عشق باید پاک باشد. همه انسانها عشق و دلدادگی دارند ولی هر کدام به مرتبه‌ای عشق می‌ورزند، یا به کمالات حسی، یا خیالی، یا وهمی و یا عقلی و فوق عقلی؛ فقط کسی عشقش پاک است که به فوق عقل عشق ورزیده و با آن عاشق کمالات پایین‌تر شود. کسی که عاشق «الله» نیست هیچ عشق پاکی ندارد. و قرآن او را فاسق می‌داند. کسی که به عشق «الله»، «خانواده آسمانی» و «جهاد» نرسیده باشد، عشقش به هر چیزی، آن کس یا چیز را هم محدود می‌کند. ظاهرش عشق و باطنش دشمنی است و برای این است که قرآن می‌فرماید: اینها روز قیامت از هم فرار می‌کنند. «مودت» ما باید به عشق خانواده آسمانی روشن گردد. اگر کسی عاشق اهل بیت «علیهم السلام» نباشد و به آنها در حاشیه علاقمند باشد عشقش فایده‌ای ندارد. سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی                         عشق محمد بس است و آل محمد کسی که عاشق این خانواده شود می‌تواند انسانهای بیشماری را از عشق بهره‌مند کند بدون اینکه نیازی به آنها داشته‌باشد. چنین کسی از تحویل نگرفتن دیگران غصه‌دار نشده و از فقدان پدر و مادر و همسر و ... عقده نمی‌کند. ما معشوق‌ها و محبوبهایی داریم که بی‌نهایت فراتر از زمینی‌ها به ما عشق می‌ورزند و ما را سیراب می‌کنند. چه کسانی که از مهر پدر و مادر محروم بودند ولی از عشق خدا لبریز، و به شهادت رسیده‌اند. «جوان ناکام» که روی قبرها می‌نویسند درست نیست بلکه ناکام کسی است که به خدا و خانواده آسمانی‌اش نرسیده‌است و با اصلش پیوند برقرار نکرده‌است. حضرت می‌فرمایند: دل مرا به نور موالات نورانی گردان. کسی که دلداده محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» گردید با ایشان پیوند می‌خورد و نسبت خانوادگی پیدا می‌کند. یکی از مراجع عظام کربلا نقل می‌کردند: علماء رسمی دارند که هر جا مجلسی به نام اهل بیت «علیهم السلام» برگزار می‌شود ایشان چند دقیقه‌ای از باب تعظیم شعائر الهی در آنجا حضور می‌یابند در یکی از این هیئات، شخصی به نام «شیخ علی» که از تجار کربلا بود چند ده سال به عنوان آبدارچی خدمت می‌کرد. کسی از من خواست که در هنگام احتضار «شیخ علی» بالای سر او برویم. ایشان کسی را نمی‌شناخت ک تا پیش پای او از جای برخیزد، ناگهان از جا برخاست و به یکایک معصومین «علیهم السلام» سلام داد و خوشامد گفت و سپس دراز کشید و از دنیا رفت. هر چهارده معصوم «علیه السلام» در هنگام تولد ایشان به بهشت بر بالینش حضور یافته و در آن سو انبیاء و ملائکه الله منتظر او هستند. ما هنوز عاشق اهل بیت «علیهم السلام» نشده‌ایم و تا زمانی هم که این اتفاق نیفتد ما در جهنم هستیم. ما باید بررسی کنیم که چه بخشی از وجودمان را به این بزرگواران فروخته‌ایم. ما باید از امام زمانمان بخواهیم که ما را خریده و به چادرش ببرد. چنین افرادی در هر موقعیتی بهترین می‌شوند، چون منیّت نداشته و به عشق پایدارشان تکیه داشته و به همسر و فرزند و سایرین به عنوان فرزند اهل بیت «علیهم السلام» می‌نگرد و با ایشان معامله می‌کند و به عشق آنها به دیگران خدمت می‌کنند و آنها هم می‌پذیرند. کسی که وظایفش را نسبت به همسر با عشق به امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا «سلام الله علیها» انجام می‌دهد نتیجه‌اش را هم ایشان به او می‌دهند. اگر سلمان به درجه «منّا اهل البیت» رسید برای این بود که او اهل بیت را از خود دانسته‌بود. اگر ما خودمان را از امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» بدانیم راحت برای او هزینه می‌کنیم. اگر غیر از این باشد همه طرفشان را شخص مقابلشان دانسته و دائماً در حال تلافی و مقابله هستند و نتیجه این می‌شود که 95% طلاقها بچه‌گانه هستند. کسی که باید محبت ببیند تا محبت کند هنوز گدای زمین است. اگر خودمان را از اهل بیت «علیهم السلام» بدانیم اهداف ایشان، اهداف درجه یک زندگی ما می‌شود، یعنی آرمان ما، آرمان امام زمانمان می‌شود که حضرت ظهور کرده و هیچ ظالمی وجود نداشته‌باشد؛ «... اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه تعزّ بها الاسلام و اهله و تذلّ بها النفاق و اهله...» با این آرمان است که انسان به راحتی قلم می‌زند و هزینه می‌کند تا موانع ظهور برطرف شود. همه به اهل بیت «علیهم السلام» ملحق گردند. امام هادی «علیه السلام» می‌فرمایند: هرگاه با ما سخن می‌گویید به ما بگویید که دوست دارید همه دنیا ما را بشناسند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed