www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 801
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 195 ، 92/02/19

خانواده آسمانی،جلسه 195 ، 92/02/19

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی امام رضا «علیه السلام» فرمودند: به دوستانم بگویید شیطان را بر خودتان مسلط نکنید. یعنی این‌که ما می‌توانیم بر شیطان غلبه کنیم و وسوسه‌های او را پاسخ ندهیم. چون شیطان قدرتی بر ما ندارد، فقط یک وسوسه ایجاد می کند و یک پیشنهاد و تعارف می‌کند و إلاّ ما تحت ولایت شیطان نیستیم که او هرجا بخواهد ما را با خودش ببرد. شیطان فقط کسانی را می‌تواند فریب دهد که خودشان با اختیار خود، زمام امورشان را به دست او سپرده‌اند و دوست دارند که فریفته شوند و از این وسوسه شدن لذت می‌برند. حمله از جلو؛ یکی از چیزهایی که قرآن خیلی به آن تأکید کرده، ترس از انفاق است که یکی از شرایط عبودیت است. در قرآن هرجا سفارش به نماز شده ، در کنار آن به زکات هم تأکید شده است. هیچ‌کس نمی‌تواند بدون دیدن غم مردم به خدا نزدیک شود. در دین اسلام شما به عشق‌ بازی با خدا می‌روید اما نمی توانید بندگانش را نادیده بگیرید لذا اگر کسی بخواهد نمازش قبول شود باید در میدان زکات آدم موفقی باشد. نمی‌شود یک نفر در میدان زکات بخیل و شکست‌ خورده باشد اما فکر کند با عبادت خدا به «الله» نزدیک می شود. عرفانی که در آن کمک به مردم نیست اساساً تقربی برای انسان ایجاد نمی کند. نبی اکرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: «من أصبح لا یهتم بأمور المسلمین ... فلیس بمسلم»؛ کسی که صبح بیدار شود و غصه مسلمانان دیگر در دلش نباشد، پس مسلمان نیست. ما نمی توانیم نسبت به کسانی که به فعالیت ها و همدلی ما نیاز دارند بی‌خیال باشیم. یکی از دعاهای یک انسان مسلمان این است: «اللهم أصلح کل فاسد مِن امور المسلمین»؛ خدایا هر فسادی بین مسلمین هست اصلاح کن. همین‌که این درخواست را داشته باشی، خداوند می پرسد: تو خودت در رفع این مشکلات چه‌کار می‌توانی بکنی؟ اگر می‌توانی کار کسی را راه بیاندازی که انجام بده در غیر این‌صورت او را همراهی کرده و ضمانتش را بکن. خداوند این فرصت را به شما داده که «دهنده» باشید. این‌که انسان داشته باشد و دیگران به او نیاز داشته باشند یک فرصت و یک تهدید است. فرصت این است که در این یاری‌ای که می‌کند به «الله» نزدیک شده‌است. از طرفی همین که می‌توانسته کمک کند و نکرده خیلی خطرناک است. مثل جنایتی که ما در برابر امام زمانمان مرتکب شده‌ایم. هریک از ما می‌توانیم کمک‌های زیادی در رفع موانع ظهور امام زمان«علیه‌السلام» انجام دهیم ولی این کار را نمی‌کنیم. بنای انسان‌سازی و ارتباط با خانواده آسمانی این است که شما اعضای یک خانواده هستید همه باید شیفته هم، مونس هم، غمخوار هم باشید. همان‌طور که اگر یک نفر نسبت به خانواده زمینی‌اش توجه نکند عاق می‌شود، اگر کسی نسبت به خانواده آسمانی‌اش هم بی‌توجه باشد عاق خواهد شد. یک شیعه واقعی کسی است که اهل بیت «علیهم‌السلام» هرطرف را نگاه کنند حضور او را ببینند. صله ارحام یعنی باهم رفت و آمد داشته باشید تا هر کس به کسی دیگر نیاز داشت دم دست باشد. امام زمان «علیه‌السلام» 1180 سال است که ما را پیدا نمی‌کند. ما اصلاً ارتباطی با ایشان نداریم. اصلاً بلد نیستیم با خانواده آسمانی‌مان زندگی کنیم. در روایت داریم: بوی بهشت از مسیر پانصد سال راه به مشام می‌رسد ولی کسی که قطع رحم کند بوی بهشت را استشمام نمی‌کند. حالا اگر کسی با قرآن، اهل بیت و خانواده آسمانیش قطع رحم کرده باشد چه‌طور آدمی است؟ در خانواده آسمانیش غریب باشد چه‌طور از دنیا خیر می‌بیند؟ چه‌طور می‌خواهد شب اول قبرش شب شادی و نشاطش باشد؟ ما فکر می‌کنیم زیارت‌هایی که می‌رویم مستحب است. در صورتیکه آن‌ها رحم ما هستند. ترسم که این تن که حائل است به جانم                          سقط کند کــودک عــزیز روانم ما آن‌قدر توان نداریم که به دنیا بگوییم از من عمری گذشته و هنوز نتوانسته‌ام با مادرم فاطمه زهرا «سلام‌الله علیها» ارتباط برقرار کنم. کسی که بخش انسانیش فعال است می‌گوید من فقط می‌خواهم به خانواده آسمانی‌ام برسم. هیچ جایی مثل نماز سبک زندگی انسان را نشان نمی‌دهد. می‌خوانیم: «إهدنا الصراط المستقیم صراط الذین أنعمت علیهم»؛ شخصیت‌هایی که می‌خواهم مثل آن‌ها زندگی کنم این چهارگروه هستند. البته کمال من در این است که جزء یکی از این چهار گروه باشم. (انبیاء، شهداء، صدیقین، صالحین) هر انتخابی که در زندگی داریم نباید مانع شود که ما را از این چهار گروه بیرون بیاندازد. متأسفانه بعضی وقت‌ها توهمات، تخیلات و حس‌ها وقت ما را آن‌قدر پر کرده که برای خانواده و ریشه‌امان و آمال و آرزوهای درونی وقت نداریم. حمله از جلو یعنی شیطان آن‌قدر دلشوره در این بخش ایجاد می‌کند که انسانیت، شرافت و ابدیت را از دست می‌دهد. «هَا أَنْتُمْ هؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ یَبْخَلُ وَمَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ  وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ وَإِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَكُمْ ثُمَّ لَا یَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ»(محمّد «صلی الله علیه و آله» /83) چرا ما می‌ترسیم انفاق کنیم؟ برای این‌که به آخرت ایمان نیاوردیم. کسی که پس‌انداز می‌کند از مالش کم می‌شود ولی می‌داند که بالاخره پس‌انداز کرده است. انفاق ما هم در واقع پس اندازی برای آخرت است. هرکس به وُسع خودش باید انفاق کند. خداوند می‌خواهد ما را طوری تربیت کند که دائماً بهشت داشته باشیم. بالاخره ما می‌خواهیم به برزخ وارد شویم یا نه؟ ما در برزخ نیاز داریم یا نه؟ چیزهایی که در برزخ نیاز داریم را باید از دنیا بفرستیم. خوب اگر می‌خواهیم برویم آمادگی داریم یا نه؟ آن طرف آباد است یا نه؟ پس باید سبک زندگی‌ای انتخاب کنیم که در هر زمان آماده رفتن باشیم. «هَا أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ...»؛ دعوتتان کردم که انفاق کنید در راه خدا. بعضی‌هایتان بخل می‌کنید و هرکس بخل بورزد فقط از خودش کم گذاشته خدا که بی‌نیاز است همه شما هستید که نیازمندید. «انّ انفاق هذا المال فى طاعة الله اعظم نعمة»؛ اگر مالتان را در راه طاعت خدا انفاق کنید بزرگترین نعمت است. چون مال شما در بهشت سرمایه‌گذاری شده و همین‌طور رشد می‌کند یک‌دفعه می‌بینید چه چشم‌روشنی‌هایی برای شما در نظرگرفته شده است. اگر پنج دقیقه در قبر بخوابید متوجه می‌شوید که دست خالی هستید و اگر الان بخواهید منتقل شوید چیزی قابل عرضه ندارید. «و انفاقه فى معصیة الله اعظم محنة»؛ انفاق مال در معصیت خدا، بالاترین عذاب و محنت و رنج است. «إنکم إلی إنفاق ما اکتسبتم أحوج منکم إلی اکتساب ما تجمعون»؛ شما به بخشش چیزهایی که انفاق کردید نیازمندتر هستید تا اکتساب چیزهایی که جمع کردید. امیرالمؤمنین«علیه السلام» می فرمایند: «إنکم إلی اجراء ما أعطیتم اشد حاجه من السائل إلی ما أخذ منها»؛ شما به بخشش آن چیزی که می‌دهید محتاج ترید تا فقیری که از شما دریافت می‌کند. لذا می‌فرمایند: از فقیری که چیزی را از شما دریافت کرد تشکر کنید چون شما را از عذاب نجات داده هم دستت را ببوس زیرا فقیر بهانه بود خدا بود که در قالب فقیر گفت: به من بده. خداوند در قرآن می‌فرماید: «من ذالذی یُقرض الله قرضا حسنا»؛ کیست به منِ خدا،قرض بدهد؟ لحن خدا را ببینید، خدا چه کارهایی کرده برای این‌که ما را از بدبختی نجات دهد؟ برای این‌که ما به بهشت برویم؟ منتظر نباش که شیطان تو را تحریک کند که از کجا معلوم احتیاج دارد؟ امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: من توجه نمی‌کنم که نیاز دارد یا نه کمکش می‌کنم. «والله یضاعف له»؛ خدا چند برابر در دنیا به او برمی‌گرداند. در آخرت هم برای شما ذخیره شد. «یا ایها الذین آمنوا أنفقوا مما رزقناکم من قبل أن یأتی...»؛ ای مؤمنین انفاق کنید از آنچه که خود ما به شما دادیم قبل از این‌که روزی فرا برسد که در آن نه داد و ستدی است نه رفیقی که به دادت برسد و شفاعتی هم نیست. اگر بگذاری مالت در دنیا بماند باخت کردی. در آخرت همه کم می‌آورند کسی به داد کسی نمی‌رسد مگر اهل احسان. آن‌ها که در دنیا اهل احسانند در آخرت هم می‌گویند: خدایا از من بگیر بده به او که به بهشت برود. آن‌ها در دنیا هیچ لذتی را بدون آدم‌های دیگر نمی‌توانستند ببرند. اصلاً تک‌خور نبودند آدم‌های تک‌خور بیشترین وحشت و دلگیری را دارند. «آمنوا بالله و رسوله و انفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه»: انفاق کنید از آن پول‌هایی که ما شما را در مصرف کردنش نماینده خودمان در دنیا قرار دادیم. تو قرار است خلیفه و جانشین من بشوی تو هم مثل من باش. کسی می‌تواند در آخرت به خانواده آسمانی‌اش با سرعت ملحق شود که در دنیا به آنها ملحق شود. کسی می‌تواند با سرعت ملحق شود که وجودش خروجی داشته باشد. در کمک به دیگران بخل نکن. ما نباید خودمان را با دیگران مقایسه کنیم که چون آن‌ها برای من کاری نکردند من هم نمی‌کنم. بعضی‌ها واقعاً احساس می‌کنند اگر کسی جهنمی است من هم باید مثل او باشم. «صِل من قطعک»؛ کسی که از تو قطع کرد تو به او سر بزن. مردم دنیا همه یک بهانه و یک حریف تمرینی برای ما هستند. ما آنها را زیادی جدی می‌گیریم. اگر کسی بداند برای چه هدفی متولد شده هیچ وقت افسرده نمی‌شود. هیچ‌وقت دلشوره سراغش نمی‌آید. شیطان نمی‌تواند او را نسبت به آینده بترساند. همه جریانات دنیا فیلم بود که امتحان بدهیم و ببینیم می‌خواهیم پیش خدا برویم و شبیه او شویم یا نه؟ امام باقر«علیه‌السلام» فرمودند: اگر کسی بفهمد داستان روز اول خلقتش چه بوده و بداند خانواده آسمانیش چه کسانی هستند، اصلا سراغ دعوا و درگیری نمی‌رود. ما پر از گند زدن به نقش‌هایمان هستیم. یکبار بیا «جواد» شو، «کریم» شو ببین می‌توانی. ما نقش‌های زمینی‌مان را خیلی جدی گرفتیم ولی هنوز نفهمیدیم که خدا خواسته ما در همه این نقش‌ها شبیه او شویم. امام حسین و حضرت زینب «علیهما‌السلام» در کربلا نقش خودشان را بدانگونه بازی کردند که ما یاد بگیریم به طبیعت بگوییم «و ما رأیت الا جمیلا» «إنّ ربک لبِالمرصاد»؛ خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» دارند ما را نگاه می‌کنند ببینند ما نقش‌هایمان را چه‌طور بازی می‌کنیم. اگر یک زن حواسش باشد که خدا و انبیاء دارند او را نگاه می‌کنند دیگر غُر نمی‌زند، ... و نقش‌هایش را درست ایفاء می‌کند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 800
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 194 ، 92/02/19

خانواده آسمانی،جلسه 194 ، 92/02/19

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی اولین توصیه امام رضا«علیه السلام» به حضرت عبدالعظیم«علیه السلام»: به دوستان ما بگویید که برای شیطان بر خودشان راهی قرار ندهند. اولین حمله از زبان قرآن: حمله از جلو است که شیطان نسبت به آینده دلشوره‌هایی را در انسان ایجاد می‌کند. دلشوره‌های معقول و منطقی اشکال ندارد. اما دلشوره‌هایی هست که ریشه عقلانی ندارد یا اگر هم دارد قوه واهمه بیش از حد اندازه، آن نگرانی را در دل انسان ایجاد می‌کند. مثل وسواس که قاعده عقلانی و ریاضی داریم اما قوه واهمه عددها را تغییر می‌دهد. بعضی اوقات والدین می‌خواهند فرزندانشان از فرزندان فامیل برتر باشند به همین دلیل فرزندشان را مجبور می‌کنند تا در رقابت‌های جهنمی بیفتند و در درس خواندن دچار اضطراب می‌شوند. گاهی اوقات با وجود این‌که قاعده دستت شماست شیطان در شما ناباوری، شک، تردید و بدبینی ایجاد می‌کند تا به آن قاعده احترام نگذارید. این توهم زدگی است. حضرت سیدالشهداء«علیه السلام» در دعای عرفه به خداوند عرض می‌کند: خدایا من آن زمانی که نطفه‌ای بیش نبودم و هیچ توانی از خودم نداشتم تو مرا در قرار مکین بردی و در رحم مادر مرا بین ظلمات خون و گوشت و استخوان حفظ کردی و در تاریکیهای رحم به یاد من بودی و... پدر و مادر را نسبت به من مهربان کردی. واقعا چه کسی می‌تواند بگوید من با عُرضه و توان خودم به این‌جا رسیدم؟ قرآن می‌فرماید: «له معقّبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه» از جلو و پشت شما فرشتگانی هستند که از شما مراقبت می‌کنند. چرا انسان باید ایمانش به عوامل طبیعی بیشتر از خدا باشد؟ مگر نه این که همین عوامل طبیعی را خدا ایجاد کرده است؟ گاهی وقت‌ها شیطان وظایف را خطرناک جلوه می‌دهد؟ همین‌طور دائماً تفکرات منفی در آدم ایجاد می‌کند. جذب آرامش ما به امکانات دنیایی، خیلی بیشتر از ایمانمان به صاحب این نعمت‌هاست. به نعمت بیشتر اعتماد داریم تا صاحب نعمت. فرق نعمت و صاحب نعمت در این است که نعمت‌ها متغیرند اما صاحب نعمت ثابت است. وقتی به صاحب نعمتی تکیه کنیم که حتی یک لحظه از ما غافل نیست، خیلی بهتر از همسر و فرزند و... که دائما در حال از بین رفتن هستند، می‌باشد. وقتی ما وجه کریم «الله» را داریم برای چه دلشوره داشته باشیم؟ سوره بقره،‌ آیه ۶: « الشَّیْطَانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»؛ شیطان به شما وعده فقر و بدبختی می‌دهد (حمله جلو) و به فحشاء امر می‌کند (حمله چپ) حملات چهارگانه شیطان با همدیگر ارتباط دارند. یعنی می‌تواند یک حمله ترکیبی جلو و عقب به انسان داشته باشد. جلو+راست، جلو+چپ هم می‌تواند داشته باشد. این حمله جلو+چپ است که در آن اول وعده فقر می‌دهد بعد امر به فحشا می‌کند. چون اگر اول به فحشاء امر ‌کند انسان نمی‌پذیرد به‌خاطر همین اول وعده فقر می‌دهد زمانی که شخص می‌بیند ناچار است، این گناه را انجام می‌دهد. بیماری معروف زمان ما، همین حمله جلو+چپ است. فحشا در این‌جا معنای اختلاس، ربا و... می‌دهد. شخص از ترس این‌که خودش و خانواده‌اش بعداً کم‌پول شوند دست به این کارها می‌زند. امکان ندارد ربا در زندگی انسان بیاید و بدبختی و نکبت و مریضی گریبان انسان را نگیرد. مشکلش هم موقتاً حل می‌شود ولی کامل خوب نمی‌شود. خیلی وقت‌ها امکاناتی در زندگی انسان ضروری نیست ولی انسان خودش را به فشارهای سنگین و دلشوره وادار می‌کند تا آنها را تهیه کند. در ازدواج می‌شود دو طرف باهم کنار بیایند و سخت‌گیری نکنند و بیخود خرج‌تراشی نکنند. مهریه بالا خشم خدا را می‌آورد. چون اثر وضعی دارد منتظر دعوا و درگیری و... باشید. بعضی‌ها به مال خودشان برای شب اول قبرشان بیشتر نیاز دارند ولی اموالشان را جمع‌آوری می‌کنند تا به فرزندانشان برسد. «الشیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء»؛ چه‌قدر آدم‌ها هستند که گرانفروشی، کم‌فروشی و رشوه در زندگیشان وارد می‌کنند برای این‌که می‌ترسند آینده خانواده‌شان به‌خطر بیفتد. پس اضطراب باعث می‌شود انسان معصیت کند. «الغیبه جهد العاجز»؛ چرا یک شخص اقدام به غیبت می‌کند؟ برای این‌که می‌گوید جلوتر یک چیزهایی در مورد او بگویم که موقعیت خودم حفظ شود. دروغگویی فحشایی است که به‌خاطر ترس از آینده گفته می‌شود. ترکیب حمله جلو+چپ؛ چه‌قدر ریاضیات دقیق است. اضطراب از آینده نباید ما را وادار به معصیت الهی کند. وقتی خدا را نبینی خدا هم تو را واگذار می‌کند به همان نعمت و همان کسی که به خاطرش معصیت کردی. «والله یعدکم مغفره منه و فضله والله واسع علیم»؛ خداوند وعده مغفرت به شما می‌دهد. خداوند می‌فرماید: من بندگانم را با هر درجه از گناه می‌پذیرم. فضل یعنی زیادی. می‌گوید: برای خرج کردن در خانواده بخل نکنید. اگر مرد بتواند به پدر و مادرش کمک کند، همسرش نباید بخل کند و به‌خاطر ترس و اضطراب از آینده مانع او شود. خلاف مروت و مردانگی است که مرد به همسرش فشار بیاورد تا درآمدی که دارد را در مخارج خانه هزینه کند. زن هم نباید بیش از درآمد و توانایی مرد برای او هزینه‌تراشی کند. شرعاً وقتی انسان مبلغی پول دارد و با آن نیاز خود و خانواده‌اش تأمین می‌شود نباید این پول را ذخیره کند. انفاقات واجب در جامعه وجود دارد که نیازمندان با همین کمک‌ها می‌توانند زندگی خود را سرپا نگه دارند. خداوند می‌فرماید: حتی فقرا هم نمی‌توانند پول را نگه دارند. ثروتمند به اندازه ثروتش باید انفاق کند حتی فقیر هم باید انفاق کند. بارها پیش آمده که به افرادی کمک شده که  نیازمند بودند ولی همان شخص رفته و یک شخصی که از خودش نیازمندتر بوده پیدا کرده و به او کمک کرده است. (انفاق در فقر) انفاق فرهنگی هم از  انفاق‌های واجب محسوب می‌شود. «والله یعدکم مغفره منه و فضلا»؛ خداوند می‌فرماید: من حداقل دو برابر و حداکثر هفتصد برابر به شما برمی‌گردانم. ما به بندگان خدا و نعمت‌های خدا بیش از خدا ایمان داریم. پول‌ها را در بانک با پیشنهاد درصدهای ... پس‌انداز می‌کنیم ولی به وعده خدا توجه نمی‌کنیم. هر وقت حساب در قرآن آمد یعنی فکرهای باطلی کردید. قرآن می‌فرماید: «ولا یحسبنّ الذین یَبخلون بما آتاهُمُ الله مِن فضله هو خیراً لهم بل هو شرّ لهم سیطوَّقون ما بخِلوا به یوم القیامة ولله میراث السماوات والأرض والله بما تعملون خبیر»؛ به هیچ وجه خیال نکنند آن‌هایی که بخل کردند نسبت به پرداخت آن مالی که خدا از فضلش به این‌ها داده در راه خدا پرداخت نکردند، فکر نکنند که به نفعشان است، بلکه به ضررشان است. با همین اموالشان طوق‌هایی از آتش به گردنشان می‌افتد از همان مالی که پرداخت نکردند. همه اموال دنیا و میراث آسمان و زمین مال خداست. خدا به آن کارهایی که شما می‌کنید آگاه است. خدا می‌داند که شما می‌توانستید ببخشید و نکردید. می‌توانستید به امام زمانتان کمک کنید و نکردید. شیطان شما را از نداشتن و فقیر شدن می‌ترساند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 799
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 193 ، 92/02/12

خانواده آسمانی،جلسه 193 ، 92/02/12

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: یکی از حملات شیطان، حمله از جلو «آینده» است که ما را درباره وقایعی که رخ خواهد داد نگران می کند. ما باید توجه داشته باشیم که دنیا دائماً در حال تغییر و تحول است. بدن، اموال، دارایی ها، مقامات و سایر اعتباریات اینگونه هستند. دنیا دائماً با ما سخن می گوید و با معرفی ماهیتش به ما پند می دهد که به امور ثابت و ماندگار دل ببندیم. ابراهیم «علیه السلام» با این فرمایش «انّی لا أُحبّ الافلین» همین امر را به ما متذکر می شوند. فقط خانواده آسمانی ما هستند که ما را بیش از پدر و مادر، همسر و فرزند دوست دارند و ما گدای عشق دیگران نیستیم هر چند داشتن این عشقها مانعی ندارد ولی با وجود خانواده ای عزیز و قدرتمند هرگز با از دست دادن آنها تحقیر نمی شویم. اگر دلمان را وارد این دژ محکم کنیم هرگز غصه های دنیا به سراغ ما نمی آید. دژ محکم گزاره «لا اله الا الله» است. کسی که همه فعالیتهای خانوادگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و ... را با الله پیوند دهد هرگز دچار شکست نمی گردد و هم دنیایش آرام و لذتبخش است و هم آخرتش. در روایت آمده لذتی که مؤمن در دنیا می برد بهشتی در بهشت نمی برد زیرا از همان اول فهمیده که دلش با چه چیزی باید پیوند بخورد؛ «کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل فی حصنی اَمِنَ من عذابی» خوشا بحال کسی که در جوانی چنین پیوندی برقرار کند. شهدا هم به همین دلیل ره صد ساله را یک شبه طی کردند. انسان باید تدریجاً نفس وحشی خود را آرام کرده و با خدا انس دهد. خداهایی که نتوانسته اند ما را به آرامش برسانند خدای حقیقی نیستند زیرا خدا اولیائش را اینطور معرفی کرده: «لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون» اگر «الله» را بشناسیم به کسی نیاز نداشته و با نشاط و آرام هستیم. ما باید خانواده و دوستانمان را خیلی دوست بداریم پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرمودند: من از خدا خواسته ام خدیجه «سلام الله علیها» را با من در بهشت قرار دهد؛ «... متّکِئین علیها متقابلین...» کسانی که در دنیا همدیگر را دوست داشتند در بهشت چنین وضعیتی دارند. اگر ما بدانیم گذشتگان ما از اهل بهشت چه فیوضاتی از اهل بیت «علیهم السلام» دریافت می کنند یک لحظه حاضر نیستیم در دنیا بمانیم. علی «علیه السلام» فرمودند: «شوّقوا انفسکم الی نعیم الجنّه تحبّوا الموت و تَمقُتُوا الحیوه» خودتان را مشتاق بهشت کنید تا مرگ را دوست داشته باشید. اصلاً زمین وطن ما نیست. ما جاودانگی و کمال مطلق را دوست داریم. دنیا اینگونه نیست هم خودش فانی است و هم کمالاتش محدود. دنیا را باید دوست داشته باشیم ولی طبق قاعده ای که خدا معین کرده باید عشقهایمان را مهندسی کنیم تا آسیب نبینیم. دو نفر با مصالح یکسان ممکن است هرکدام ساختمانی بنا کنند ولی به دلیل اختلاف در چینش ها یکی در برابر زلزله ده ریشتری مقاوم و دیگری با کوچکترین حادثه ای فرو می ریزد. خدا برای رسیدن انسان به شادی و آرامش دستورالعمل خاصی برای چینش عشقها داده است و امور مضر را هم نباید دوست داشته باشد. ترتیب علائق از بالا به پایین چنین است: محبوبهای فوق عقل، معشوقهای عقل، وهم، خیال و حس. در این صورت است که با افزایش ایمان، انسان از دنیا بیشتر لذت می برد و همه چیز دنیا برایش زیباست. آدم منکوس (وارونه) به قول امام علی «علیه السلام» کسی است که نظام عشقی او عکس مورد مذکور است یعنی کارهای دینی و فوق عقلی او در پایین ترین رتبه قرار دارد. نماز را هر وقت رسیدیم می خوانیم و اول وقت خواندن از حیث راحت شدن خیال است. به ندرت کسی به عشق زنده است و اصلی ترین برنامه، عبادتهایش می باشد. کسی که وارونه است فوق عقلش را پایین ترین قسمت قرار داده و کودک عزیز روانش در فشار و سختی است و آرامش ندارد زیرا آرامش در گرو پیوند با معشوق «حیّ قیّوم» است. کودک عزیز روان وقتی تحت فشار است نمی تواند الله را یافته و عاشق او شود در اینصورت حتی اگر با او مواجه شویم چون انس نگرفته ایم فرار می کنیم. کسی که از الله، غیب و خانواده آسمانی و رابطه با ایشان می ترسد در واقع هرگز با ایشان رابطه ای نداشته تا الفت بگیرد. اینها حتی وقتی زیارت می روند خودشان را لابلای کتاب دعا گم می کنند چون واقعاً حرفی برای گفتن با ایشان ندارند. بین ما و خانواده آسمانی مان فاصله ای نیست ولی ما در آسمان دنبال ایشان می گردیم و فکر می کنیم دستمان به ایشان نمی رسد. خداوند زیباتر از دل مؤمن جایی را برای حضور پیدا نکرده است؛ «لا یَسعُنی أرضی و لا سمائی و لکن یَسعُنی قلبُ عبدی المؤمن» زمین و آسمان گنجایش مرا نداشتند بلکه قلب بنده مؤمنم ظرفیت مرا دارد. «... فانّی قریب اجیب دعوه الدّاع اذا دعان ...» «... پس همانا من نزدیکم تا آنجا که اجابت می کنم دعوت خواننده ی مرا هنگامی که مرا می خواند...» «نحن أقرب الیه من حبل الورید». «انّ الله یحُولُ بین المرءِ و قلبه» خداوند بین انسان و قلب او حایل می گردد. اینقدر خداوند به انسان نزدیک است حتی از خود انسان به او. گاهی انسان تصمیمی می گیرد ولی خدا مانع می گردد، این همان شدت نزدیکی خدا به ماست. همین الان معصومین «علیهم السلام» با ما هستند. «انفسکم فی النّفوس...» «ارواحکم فی الارواح» برای ارتباط با ایشان لازم نیست حتماً به زیارتشان برویم آنها در نزد ما و در وجودمان حضور دارند. اگر ما به زیارت می رویم برای تمرکز بیشتر است. چه دختر و پسرهایی که در اروپا رابطه صمیمانه با اهل بیت «علیهم السلام» دارند و عاشقانه مناجات می کنند. شعرها و ترانه هایی که این تازه مسلمانها برای خدا و معصومین «علیهم السلام» می سرایند حاکی از چنین روابط عاشقانه ای است. معشوق ما در وجود خودماست. «القلبّ حرم الله و لا تسکن فی حرم الله غیر الله» با این وجود ما نباید به غیر، دل بدهیم. وقتی با «الله» رابطه برقرار می کنیم داخل دژ می شویم. امکان ندارد انسان با مادیات، همسر، مقام و شهرت و ... به آرامش برسد زیرا اینها ذاتاً متغیرند و قلب انسان با امر ثابت به سکون و آرامش می رسد. قلب یعنی چیزی که دچار دگرگونی می شود و تا به معشوق خود نرسد آرام نمی گیرد. دل بستن به چیزی که قرار نیست برای ما بماند احمقانه است. دنیا خودش را به ما «دارُ مَمَرّ» معرفی می کند. کسی نباید روی معبر و گذرگاه، خانه اش را بنا کند. «المواصل للدّنیا مقطوع» پیوند خورده به دنیا «بریده» است. ما باید با دنیا با توجه با ماهیت عدم ماندگاری اش نزدیک شده و رابطه داشته باشیم. کسانی که به خاطر تعلقات دنیایی از خدا و خانواده آسمانی خود جدا شده اند باید بدانند که تعلقاتشان ماندنی نیستند. فرموده اند: برای انسان هنگام مرگ، حتماً سه صورت متمثل می شوند؛ دارایی، فرزندان و عمل. به مال می گوید: تمام عمرم را صرف به دست آوردن تو نمودم الان برای من چه کار می کنی؟ مال می گوید: از من به قدر یک کفن بردار، به فرزندان می گوید: چه کاری از دستشان برای او بر می آید، آنها می گویند: تا کنار قبر تو را همراهی می کنیم. اما صورت سوم که عمل است نزد او تمثّل یافته و شخص می گوید: من چه قدر درباره تو بی رغبت بودم الآن برای من چه می کنی؟ می گوید: از این جا من با تو هستم. اگر اعمالت خوب باشد بهشت است و اگر خدای ناکرده بد، مار و عقرب و آتش عذاب خواهد بود. خداوند دائماً کاری می کند که ما ناپایداری دنیا را بفهمیم. قرآن می فرماید: فقط متقین هستند که از انتخابهایشان پشیمان نمی شوند. خیلی کار بدی است که انسان آنقدر مجذوب دنیا شود که آن را به خدا و امام زمانش ترجیح دهد. هزار و صد و هشتاد سال است که ما به امام زمان مان گفته ایم: حالا خدمت تان می رسیم. اگر سه معشوق حقیقی در رأس معشوقهای زمینی ما باشند آسیب نمی بینیم هرقدر هم که بخواهیم می توانیم ابراز محبت کنیم و نیز نداشتن آنها در ما خلاء ایجاد نمی کند. «قل إن کان آباؤکُم و أبناؤُکم و إخوانکم و أزواجُکم و عشیرتُکم و أموال اقترفتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها أحبّ إلیکم مِن الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربّصوا حتّی یأتی الله بأمره و الله لا یهدی القوم الفاسقین». «فاسق» یعنی شخص غیر متعادل. انسان تا وقتی اینگونه است قابلیت هدایت ندارد نه اینکه خدا او را هدایت نمی کند. متعادل کسی است که عشق به خدا و معصومین «علیهم السلام» و جهاد داشته لذا دائماً نشاط دارد. در غیر اینصورت واهمه بر او غلبه می کند. اگر کسی می خواهد مثلاً به مسابقات فوتبال و ... بپردازد باید عاقلانه به آن نزدیک شود، مانند اینکه پدری با فرزندش کشتی گرفته و یا بازی های دیگر می کند ولی اصلاً موضوع را جدی نمی گیرد. خدا دنیا را لهو و لعب معرفی می کند که اینها فقط بازی هایی بود تا انسان تمرین کرده و شبیه خدا شود. خدا کسی را فقیر و دیگری را غنی می کند تا بیازماید که آیا غنی می تواند به اسم «جواد» دست بیابد؟ همه دنیا آزمایش است؛ «... و لنبلونّکم...» همسر خوب یا بد، ثروت و فقر و ... همه چیز برای امتحان است. خداوند اراده می کند که کسی تن بیمار داشته باشد یا دچار فقر شود تا میزان صبر او را آزموده و برخوردش با دیگران را بسنجد. هر چیز و هر کس را خداوند به عنوان امانت به ما داده است و هیچ کدام ماندگار نیستند. «و إنّ دار الاخره لهی الحیوان» فقط خانه آخرت جاودان است. خوش به حال کسی که فهمیده است تمام اضطراب ها و ترس ها چگونه از بین می روند. ما هر آسیبی که دیده باشیم خداوند عوض آن را به ما می دهد. بیماری، کفاره گناهان و مقامات بهشتی است. مؤمن توجه دارد که تلخی دنیا شیرینی آخرت به همراه دارد. ما باید از این بترسیم که همه سهم آخرت را در دنیا به ما بدهند. لذا پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرمودند: اگر دیدید در زندگی تان بلا نیست بترسید. برای مشکلاتمان خیلی باید شاکر خداوند باشیم زیرا خدا برای آخرتمان ذخیره می کند و در غیر اینصورت ما چنین عُرضه ای نداریم. یکی از دوستان ما دچار سرطان کبد شده بود و به شدت می گریست و نگران بود، به او گفتم: تو خوب می شوی و یک روز دلت برای بیماری ات تنگ می شود. بعد از بهبودی به من می گفت: واقعاً الان به همان مطلب رسیده ام. زیرا رابطه ای که در آن حالت با خدا داشتم خیلی زیبا و عاشقانه بود. هیچ چیز دنیا جدی نیست نباید بترسیم. باید هر چه را از دست می دهیم ذخیره آخرت است. اگر هم از نعمتی برخورداریم شکر خدا را به جای آوریم. امام سجاد «علیه السلام» می فرمایند: خدایا من به نداده هایت به اندازه داده هایت شکر می کنم. خداوند فرموده: من از پانصد هزار مادر به شما مهربان تر هستم. همه چیز با خدا زیباست و بی خدا بهشت هم برای انسان زندان است. تا خداوند در را نبسته عاشق او شویم؛ عاشق شو ور نه روزی کار جهان سر آید                                   ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 796
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 192 ، 92/02/12

خانواده آسمانی،جلسه 192 ، 92/02/12

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث درباره حمله های شیطان بود که به حمله از جلو شیطان یعنی نگرانی درباره آینده رسیدیم. مؤمن هرقدر از سابقه ایمانی اش می گذرد دارایی اش بیشتر می شود و هر قدر دارایی او بیشتر می شود توانایی اش نیز افزایش می یابد و سطح دلشوره هایش کاهش می یابد. اساساً شخص در هر رشته ای فعالیت می کند، به مرور مهارتهایش افزایش می یابد. بعضی افراد نابینا هستند هنگامی که قصد کسب مهارتهایی را دارند ابتدا برایشان دشوار است ولی پس از مدتی به راحتی آنها را انجام می دهند تا حدی که برخی افراد بینا قادر به انجام آن ها نمی باشند این توانایی نتیجه تمرین کردن است. «ایمان» هم با عمل کردن تقویت می گردد. هرقدر از سابقه ایمانی شخص بگذرد روز به روز قوی تر شده و غم و ترس او کاهش می یابد. اگر با کسی مواجه شدیم که علیرغم رعایت صورتهای مذهبی مانند نماز، روزه، حج، کربلا و اهل هیأت بودن و ... ولی باز هم مضطرب، زودرنج و حساس است معلوم می شود که جذب خوبی نداشته و اعمالش فایده ای نداشته است، اما بعضی ها با این که مدت زمان کوتاهی است که به اهل ایمان گرویده اند ولی به دلیل این که میزان توانایی شان بالاست بسیار قدرتمند عمل کرده اند. مؤمن حقیقی به اموری دل می بندد که دائماً در او تولید شادی و آرامش می کند. «مؤمن» اسم فاعل است؛ یعنی کسی که به امنیت و آرامش رسیده است. اساساً فطرت انسان با چیزی که ثابت است رابطه برقرار کرده و آرام می گیرد ولی با امور متحول، متغیر و متلوّن انس نگرفته و به آرامش نمی رسد. بنابراین به عمر جاودانه عشق می ورزد و از مرگ به معنای نیستی می ترسد. انسان عاشق «حیّ قیوم» است فلذا نامه ای که در بهشت از خداوند دریافت می کند هم خدا و هم انسان با «حیّ قیوم» معرفی شده اند؛ «... من الحیّ القیوم الذی لا یموت، الی الحیّ القیوم الذی لا یموت...» بشر از تزلزل متنفر بوده و سکون و آرامش را دوست دارد. مؤمن اگر قلبش را به یک امر ثابت پیوند داد قلبش آرام یافته و اضطرابی او را فرا نمی گیرد. خداوند فرموده: تا من زنده هستم غصه نخورید. در صورتی که شخص قلبش را به امور متغیر پیوند دهد با هر تغییری دل او هم متغیر می شود. خیال، حس و وهم بخشهای پایینی هستند عقل بخش میانه است اگر دریافتهایش به حد باور برسند برای ما مفید است (امور عقلی حقیقی) ولی اگر در حدّ اطلاعات بمانند به درد نخورده و توهم است مثل اینکه انسان علیرغم اینکه نباید بترسد، می ترسد، یا اینکه می داند فلان صفتها او را جهنمی می کند ولی دست بردار نیست. چنین کسی توهمش بر عقلش غلبه دارد پس عقل به درد او نمی خورد. باید عقل بر وهم غلبه کند. اگر کسی دل به غیب ببندد چون غیب امر ثابتی است هرگز دچار ترس و اضطراب نمی گردد. غیب کانون قدرتمند عشق و عاطفه است و با پیوند با آن شخص دچار کمبود نمی شود و گدایی عاطفه نمی کند و شکست عشقی و خلاء عاطفی برایش بی معناست، چون معشوقش همیشه در کنار اوست. شکست عشقی مربوط به واهمه است. پیوند با ثابتها باعث می شود شخص در برخورد با امور پایین، متزلزل نشود چون اساساً می داند که آنها متغیر هستند. فهم ماهیت دنیا باعث می شود که انسان با آن پیوند نخورد، «الدنیا دارُ مَمَرّ» دنیا خانه گذراست، مانند رحم که جای ماندن نیست و جنین از آن عبور و به دنیا وارد می گردد. همین که لقاح صورت گرفته و نطفه تشکیل می شود دائماً در حال رشد و تکامل است تا اینکه زمان خروجش از رحم و ورودش به دنیا فرا می رسد. اگر دل که ماهیتش ثبات یافتن و قرار است با امر غیر ثابت و ناپایدار رابطه برقرار کرده و وابسته به آن شود، آرامش نمی یابد. مثلاً اگر کسی به زیبایی اش دلبسته گردد هنگامی که در او تغییر ایجاد شده و زیبایی اش رو به زوال رفته و پوستش چروک و موهایش سفید شده یا بریزد غصه دار می شود. دنیا صادق و معصوم است، چون از مظاهر حق تعالی است و به ما می گوید: اطرافیان تو مرده اند عبرت بگیر که تو هم خواهی مرد. با هر کسی که پیوند برقرار می کنیم بدانیم که او را باید به اندازه ساختار و میزان ماندگاری اش دوست بداریم و اگر با غیر ثابت، پیوند خوردیم منتظر ترس و اضطراب باشیم: «لِدُوا للموت و ابنُوا للخراب» بزایید برای مردن و بسازید برای خراب شدن. کسی که بگوید اگر فرانی بمیرد من هم می میرم عاقل نیست که به امر ناپایدار دلبستگی پیدا کرده است. چه عروس و دامادهایی که شب عروسی به برزخ رفته و از هم جدا شده اند و چه بچه هایی که از بدو تولد یا اوایل طفولیت از دنیا رفته اند! چه آبروها، قدرتها، شهرتها و ثروتها که از بین رفتند پس نباید دل ببندیم. «ما أکثر العِبَر و أقلّ الاعتبار» چه بسیار مایه عبرت و عبرت گیرنده کم است. چه کسانی که همنشین ما بوده و در عرض چند لحظه از دنیا رفته اند و به قول علی «علیه السلام» اثر بودند و تبدیل به خیر شدند، «إنا لله و إنا إلیه راجعون» امور اعتباری ماندگار نیستند و اگر به آنها دل ببندیم حماقت کرده ایم. دل به این و آن نده ای بوالهوس                                دل به آن ده کان دلت دادست و بس باید کسی را دوست بداریم که تحت هیچ شرایطی ما را رها نکرده، و همیشه دوست مان دارد و حمایت مان می کند در این صورت دیگر خلاء نداریم. البته مؤمن حقیقی باید عاشقانه ترین رفتار را با خویشان خود داشته باشد ولی در عین حال بداند روزی از آنها جدا خواهد شد. مؤمن دلش را فقط به معشوق ماندگار می دهد. حضرت ابراهیم «علیه السلام» برای آموزش به مردم ابتدا ماه و خورشید را ربّ خود خواند و وقتی که آنها افول کردند فرمودند: «إنّی لا اُحبّ الآفلین» من افول کنندگان را دوست ندارم. علی «علیه السلام» می فرمایند: «رغبتُک فی من لا تبقی له و لا یبقی لک من اعظم الجهل» از بزرگترین جهالتها، رغبت تو به آنچه که برایش نمی مانی و آن هم برای تو نمی ماند، است. همین که انسان با چیزی انس می گیرد او را از دست می دهد. زمانی که چنین اتفاقی می افتد بعضی ها با خدا یعنی معشوق اصلی شان در می افتند. امام «رضوان الله» بر بالین عالِمی در حال احتضار رفتند که «لا اله الا الله» نمی گفت و با خدا درافتاده بود و می گفت: ظلمی که خدا به من کرده کس دیگر در حق من نکرده چون من تازه خانه ای ساخته بودم و با خانواده ام انس گرفته و لذت می بُردم که دارم از دنیا می روم. بخش اصلی مؤمن با امور اعتباری رابطه دارد ولی پیوند نمی خورد، پیوند اصلی اش با «الله» است. لذا خداوند صابرین را اینگونه معرفی می کند: «... الذین إذا أصابتهم مصیبه قالوا انّا لله و انّا الیه راجعون» کسانی که وقتی دچار مصیبت می شوند می گویند: ما از خدا بوده و به سوی او می رویم. کسی که خودش را حیوان دانسته و با امور دنیایی پیوند عمیق برقرار کند باطنش هم شبیه حیوان می گردد، زیرا معشوق بخش انسانی اش را نیافته است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» یعنی از همان اول به الله دل ببندید تا هر اتفاقی افتاد متزلزل نشوید. زن و شوهری که صرف نظر از هر چیزی یکدیگر را دوست دارند عشق شان پایدار است و هر آن چه از دارایی هایشان دستخوش حوادث گردد عشق آنها آسیب نمی بیند. چنین عشقی روز به روز افزایش یافته و در اثر تغییر شرایط متزلزل نمی گردد. دنیا هر لحظه ما را پند می دهد که به آن دل نبندیم چون اصلاً ثبات ندارد. دنیا هر لحظه در حال دگرگونی است. «الدنیا حُلمٌ والإغتَرارُ بها ندمٌ» دنیا خواب است و مغرور شدن به آن پشیمانی به همراه دارد. هر کس مدتی را در این دنیا زندگی کرده باشد این را خوب می فهمد. به دوران گذشته عمرمان که باز می گردیم مانند خوابی بود که گذشت. مؤمن به سه بخش پایینی (حس، خیال و وهم) نه مغرور می شود و نه با از دست دادن شان مضطرب نمی شود: «الذین إذا أصابتهم ...» ما باید از همان اول تعلقات ناپایدار را از خودمان بگیریم یعنی به آنها دل نبندیم. درست مانند زمانی که در سفر در هتلی مجلل چند روزی اقامت داریم ولی بعد از آن به راحتی از آن دل می کَنیم. باید از اولِ هر پیوندی آخرش را ببینیم: از پی هر گریه آخر خنده ایست مرد آخربین مبارک بنده ایست پیامبر «صلی الله علیه و آله» و خاندان ایشان که سلاطین دنیا و آخرت هستند از دنیا رفتند، گذشتگان ما هم از دنیا رخت بربسته و ما هم به زودی به آنها ملحق می شویم: «انتم لنا سبق انّا ان شاء الله بکم لاحقون...» شما بر ما سبقت گرفتید و ما اگر خدا بخواهد بشما ملحق خواهیم شد. ما به جای اینکه به پایدارها دلبسته شویم به امور ناپایدار اشتیاق یافته ایم و شیطان از این حالت خیلی سوء استفاده کرده و چنین شخصی را به راحتی فریب می دهد. ما از بچهایی که در شهربازی مدتی را به بازی های مختلف پرداخته و موقع رفتن حاضر نیستند دل بکنند و گریه و شیون می کنند، ایراد می گیریم ولی خودمان از آنها بدتریم و حاضر نیستیم از مکان موقت و امور اعتباری جدا شویم. علی «علیه السلام» در قبرستان خطاب به مردگان فرمود: «همسرانتان با کسان دیگر ازدواج کردند، در خانه هایتان هم دیگران زندگی می کنند این خبری بود که من دادم حالا شما خبر دهید! و رو به دیگران ادامه دادند اگر آنها اجازه داشتند با شما حرف بزنند به شما می گفتند: بهترین توشه برای ابدیت انسان تقوی است. اینهمه به ما می گویند دست از معشوقهای پایینی بردارید و معشوق پایدار را برگزینید ولی ما با سرسختی دلبستگی های زمینی را ترجیح می دهیم. زمانی که آنها را از دست می دهیم غمگین می شویم و زبان به ناسزا گویی به دنیا می گشاییم. در حدیث داریم: وقتی کسی دنیا را لعنت می کند، دنیا می گوید: خدا معصیت کار بین من و تو را لعنت کند من که تا به حال معصیت نکرده ام و فرمانبردار خداوند بوده ام. دنیا به ما فهمانده که اگر با او پیوند بخوریم ما را رها خواهد کرد و کاملاً راست گفته است. اسکندر وصیت کرده بود وقتی مُرد دستهایش را از تابوت بیرون بگذارند تا همه بفهمند او که جهانگیر بوده دست خالی می رود. شاهان و سلاطین و اطرافیان ما رفته اند و ما باید عبرت بگیریم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 795
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 191 ، 92/02/05

خانواده آسمانی،جلسه 191 ، 92/02/05

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در این جلسه درباره حمله های چهارگانه‌ شیطان، به حمله از جهت راست می‌پردازیم عرض کردیم: ما به این حمله‌ها نیاز داریم و از این طریق نقاط قوت و ضعفمان را شناسایی کرده و برای حیات ابدی آماده می‌گردیم. شیطان از خیرات و برکات دستگاه الهی است، از طرفی هیچ سلطه‌ای روی ما ندارد و آینه‌ای است که سبب آگاه شدن ما نسبت به خودمان می‌گردد. کار شیطان در حدّ وسوسه است و تصمیم نهایی با انسان است. یکی از حمله‌های او که اولین قَسَمش به آن است، حمله از جلو است. شیطان روی صراط مستقیم نشسته و به کسانی که تصمیم گرفته‌اند تحت ولایت «الله» قرار بگیرند حمله می‌کند. برای خروج از تاریکی و ورود به نور باید مسیری را طی نماییم. «الله ولیّ الذین آمنوا یخرجهم مِن الظلمات إلی النّور...» شیطان با حمله‌هایش توانایی‌های ما را شکوفا کرده و سبب رشد ما می‌گردد. «... لأقعُدَنّ لهم صراطک المستقیم، ثمّ لآتینّهُم مِن بین أیدیهم...» آینده برای انسان خیلی مهم است. حتی اگر اعتقادی به آخرت نداشته‌باشد ولی ذاتاً ابدیت برای او مهم است. ابولهب در کفر و عناد به حدی قوی است که خدا او را نفرین می‌کند؛ «تبّت یدا ابی لهبٍ وتب» وقتی در جنگ توسط ابن مسعود، که قبلاً غلام او بوده و سالها از او زجر تحمل کرده، مغلوب می‌شود به او می‌گوید: برای من حقارت است که توسط تو کشته شوم بگو بزرگی بیاید و سر مرا جدا کند. وقتی ابن مسعود زیر بار نمی‌رود، می‌گوید «اقل سر مرا از بیخ جدا کن که بر سر نیزه از سایر سرها بلندتر باشد». در کشورهای کمونیستی علیرغم بی‌اعتقادی به خدا و آخرت برای سربازان گمنام قبر می‌گذاشتند. برژنف می‌گفت: ما اگر بر سر کنترل سلاح‌های هسته‌ای به نتیجه نرسیم خداوند از ما نخواهد گذشت. ما با دو آینده مواجه هستیم؛ آینده قطعی و مسلم که آخرت است و آغاز آن وفات است و تا خدا خدایی می‌کند ما هم هستیم. کسانی که خودشان را نمی‌شناسند برنامه‌ریزی هایشان برای دنیاست: «یعلَمون ظاهراً من الحیوه الدنیا و هم عن الاخره هم غافلون» آینده دیگر، بقیه عمر دنیایی ماست که مقدار آن مشکوک است و قیمت انسان بستگی به میزان اهمتیش نسبت به آینده قطعی یا مشکوک است. مؤمن به هر دو آینده می‌اندیشد. در روایت آمده: همت مؤمن از سایر انسانها بیشتر است زیرا هم به فکر دنیایش است و هم به فکر آخرتش. «برای دنیایت چنان باش که گویی تا ابد زنده هستی و برای آخرتت آن گونه باش که گویا فردا خواهی مرد؛ اعمل لِدُنیاک کأنّک تعیشُ أبداً و اعمل لآخرتک کأنّک تموتُ غداً». به حساب آخرتمان هم با توبه، اصلاح اخلاق و ترک حرام و انجام واجبات و ... رسیدگی کرده باشیم. شیطان تلاش می‌کند فرد را تنبل و بی‌حوصله کرده و با القاء خوش‌خیالی او را نسبت به آینده بی‌فکر و بی‌تدبیر نماید که هم دنیایش را خراب کند و هم آخرتش را. شیطان امور حسی، خیالی و وهمی را در نظر انسان به حدی بزرگ می‌کند که امور عقلی و فوق عقلی برایش بی‌اهمیت می‌شوند. مثلاً ازدواج، در این امر مهم دختر و پسر به امور غیرضروری بیش از حد اهمیت می‌دهند و از ضروریات و مسایل تعیین‌کننده باز می‌مانند. دختر و پسر قبل از شروع زندگی باید از سه مهارت برخوردار باشند؛ اقتصادی، عاطفی و معنوی. در غیر اینصورت ممکن است هنگام شروع از هر لحاظ در وضعیت خوبی قرار داشته‌باشند ولی به مرور ثروتشان را از دست داده، عشقشان به نفرت تبدیل شده و معنویت‌شان هم آسیب می‌بیند. بعضی‌ها به همه موارد اهمیت می‌دهند به جز امور معنوی. مثلاً می‌گویند: این پسر همه ویژگیهایش مناسب است ولی فقط نماز نمی‌خواند، در صورتی که در روایت آمده مردی که نماز به جماعت نمی‌خواند صلاحیت ازدواج ندارد. چه بسا کسانی که به واسطه پرداختن به درس و بحث حقوق خانواده‌شان را ضایع می‌نمایند و این تضییع حق در سه بخش عقلانیت، اخلاق و دین اتفاق می‌افتد. این افراد تحت ولایت شیطان بوده و دائماً نگران هستند؛ «... یخوّف اولیائه» شیطان اولیائش را از آینده می‌ترساند. این ترس دنیا را خراب نموده و در نتیجه آخرت هم خراب می‌شود. شیطان برای خراب کردن آینده حمله‌ها را ترکیب می‌کند، مثلاً وقتی گناهان گذشته را به رخ انسان می‌کشد حمله‌اش از عقب است و زمانی که تهدید می‌کند خدا نمی‌بخشد، از جلو حمله کرده‌است. در صورتی که حق این است که خدا رحمان و رحیم است و 99% رحمتش را برای آخرت گذاشته‌است. گناهی وجود ندارد که خدا آن را نیامرزد. اینکه در قرآن فرموده: شرک را نمی‌آمرزد در صورتی است که شخص توبه نکرده‌باشد و به آخرت منتقل شود. عمر دنیا و داشتن فرصت، نعمت خیلی بزرگی است که انسان هنوز فرصت جبران دارد. خداوند ترس ندارد بلکه ترس ما به دلیل انجام کارهایی است که عکس العمل نامناسب دارد. شیطان به حدی انسان را می‌ترساند که او را ناامید می‌نماید و همین ناامیدی باعث می‌شود که توبه نکرده و به راه گناه برود و این رفتار، حمله‌ از سمت چپ شیطان است. این پیامهای شیطان برای مؤمن دروغ محسوب می‌شود و در واقع نقشه شیطان را نقش بر آب می‌کند خداوند در هر حالتی به انسان امید می‌دهد اگر کسی توفیق مسجد و حرم و ... پیدا کرده‌است پس به او فرصت داده‌اند. قرآن می‌فرماید: مؤمن به میزان ایمانش از شادی و آرامش برخوردار است. هر بُعدی از وجود ما مطلوب ویژه خودشان را می‌طلبند اعم از حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل. شخص متعادل هم کسی است که به هر بخشی خوراک آن بخش را بدهد. به حس باید محسوسات، به خیال مخیلات و به وهم موهومات از قبیل انواع عشقها نسبت به افراد و به عقل هم باید معقولات را بدهیم تا به آرامش برسند ولی تا جایی که مزاحم بخش انسانی یا فوق عقل که خلقت به خاطر این بخش صورت گرفته‌است، نشوند. این بخش فقط با «الله» تغذیه می‌گردد و به او عشق می‌ورزد. فلذا گزاره «لا اله الا الله» مربوط به این بخش است. کسانی که با خدا و خانواده آسمانی انس ندارند این بخش در آنها بالغ و فعال نشده‌است. کسی از شکسته شدن نمازش و یا پیدایش عذری برای روزه‌اش خوشحال می‌شود بخش انسانی او فعال نشده‌است. این اشخاص اصلاً به فکر رفتنشان از دنیا نیستند. تغذیه بخشهای پایینی دو شرط می‌طلبد. 1- حلال بودن 2- رعایت اندازه؛ کسی که پرخوری می‌کند نمی‌تواند فعالیتهای عقلی بنماید؛ «لن تجتمع الفتنه مع البطنه» پرخوری مانع فعالیتهای فوق عقلانی نیز می‌گردد. کسانی که اضافه وزن دارند توان پروازهای عقلانی و فوق عقلانی ندارند. بدن خیلی مهم است بدن متعادل راحت‌تر به حضور قلب می‌رسد. قوه وهم هم اگر زیاد تغذیه شود و مشغول انواع عشقهای زمینی، شهرت و ریاست و ... و انواع رقابتها با افراد شود جایی برای پرواز باقی نمی‌ماند. اگر کسی بیش از حد معمول به قوای پایینی رسیدگی کند نمی‌تواند کار عقلی و فوق عقلی کند؛ اگر هم موفق شود محصول به دست واهمه افتاده و ضایع می‌گردد. بعضی‌ها از لحاظ علمی خیلی پیشرفت کرده‌اند ولی گرفتار وهم می‌شوند. مثلاً هنوز از مرده می‌ترسند و یا دچار وسواس یعنی به هم زدن ریاضیات خداوند هستند. خداوند برای پاکی شی نجس، دوبار آب ریختن را کافی می‌داند ولی کسی که گرفتار وسواس است بارها و بارها آب می‌ریزد ولی دلش آرام نمی‌گیرد. کسانی که افکارشان پریشان است و دچار دلشوره هستند عقلشان را به شیطان سپرده‌اند و وهمشان بر عقلشان غلبه دارد. بعضی‌ها سالها دلشوره دارند به این دلیل که مثلاً مرده‌ای در خواب او را بوسیده یا به او گفته بیا با من برویم. در فرهنگ جوامع مختلف ترسهای احمقانه زیادی وجود دارد. در بعضی هواپیماها مشاهده می‌کنیم که ردیف سیزده وجود ندارد زیرا سازندگان آن خرافی بوده و عدد سیزده را نحس می‌دانند. آمریکایی‌ها خیلی اهل خرافه هستند. فیلمهای آنها مملو از خرافات و خیال‌پردازی‌هاست. به علی «علیه السلام» عرض کردند: قمر در عقرب است اگر به این جنگ بروی شکست می‌خوری و حضرت خلاف گفته آنها رفتند. در مطالعه مختصری که در این زمینه داشتم صد مورد از خرافات را پیدا کردم. نظر زدن، سحر و جادو، بستن بخت و نظایر آنها صحت دارند ولی از هر هزار موردی که گزارش می‌گردد شاید یک مورد صحت داشته‌باشد که آن هم اقتضایی است و با صدقه و امثال آن می‌توان مصون ماند. کسانی که از برخی اشتباهات و سهل‌انگاری‌ها و جهالتها نگران هستند با صدقه امکان رفع آثار آنها را دارند زیرا در روایت آمده: صدقه بلای قطعی و مبرم را برطرف می‌کند. پیامبر خدا در مورد خانمی فرمود: قرار است از دنیا برود ولی این اتفاق نیفتاد و آن زن زنده ماند و معلوم شد که احسانی به یک حیوان کرده و نجات یافته‌است. خداوند ما را برای غصه نیافریده که ما دائماً نگران باشیم بلکه فرموده: هر کس عُرضه شادی در دنیا داشته‌باشد در آخرت هم به آن می‌رسد. ما استعداد دریافت هر هزار اسم الله را داریم و اگر نتوانیم به این هدف برسیم با توهمات القایی از طرف شیطان غصه‌دار می‌شویم. شخص متوقع، حساس، عصبانی و حسود در واقع توهمات شیطان را پذیرفته و دچار انواع وسواس است و امیدهایی را که خدا می‌دهد قبول ندارد و الله را نمی‌پرستد. خدا قاعده و ریاضیات را به او داده ولی او ریاضیات خدا را بر هم می‌زند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 793
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 190 ، 92/02/05

خانواده آسمانی،جلسه 190 ، 92/02/05

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در ارتباط با پیام حضرت رضا «علیه السلام» به شیعیان به واسطه حضرت عبدالعظیم «علیه السلام»، عرض کردیم که فرموده‌اند: در دلهایتان راهی برای شیطان قرار ندهید. قرآن کریم در مورد کید شیطان می‌فرماید: «إنّ کید الشّیطان کان ضعیفاً» همانا نیرنگ شیطان ضعیف است. یعنی قابل تشخیص و واضح است. یکی از حمله‌های شیطان، ایجاد اختلاف بین مؤمنان و مسلمانان می‌باشد. در قرآن وقتی آیه‌ای با «قُل» آغاز می‌گردد. یک قاعده مهم در آن نهفته است. در آیه 53 سوره اسری خداوند می‌فرمایند:.«قُل لعبادی یَقولوا الّتی هیَ أحسن إنّ الشیطان کان للإنسان عدُوّاً مُبیناً» به بندگانم بگو به نحو احسن با هم سخن بگویند که شیطان بین آنها اختلاف می‌افکند و همانا شیطان برای انسان دشمنی آشکار است. ما شاهد هستیم که در اثر عدم رعایت این قاعده اختلافات، طلاق، جنگ و قتل و ... اتفاق می‌افتند. در سبک زندگی الهی افراد باید سعی نمایند کلماتی را در گفتگوهایشان انتخاب نمایند که زمینه اختلاف را فراهم نسازد، مثلاً از کلماتی که بار منفی دارند استفاده نکنند از قبیل «خسته نباشید» که بهتر است «خدا قوّت» را جایگزین نماییم. «خدا بد ندهد» هم جمله مناسبی نیست زیرا خدا که به کسی بد نمی‌دهد. مثلاً در روابط بین دختر و پسر به منظور ازدواج اگر از کلمات و جملات منفی استفاده گردد سبب تنفر می‌گردد. پس کلمات باید خوب، دلنشین و غیر تحریک کننده باشند یعنی واژگانی که زمینه حمله شیطان نباشند. کلماتی مانند «نَکُنهِ...» مثلِ «نکنه فلان اتفاق بیفتد» سبب حمله شیطان از جلو می‌گردد. کلمات منفی فرهنگ افراد را چنان تحت تأثیر قرار می‌دهند که شیطان می‌تواند روی آن سرمایه‌گذاری کند. افراد بخصوص دختر و پسرها، زن و شوهرها با هم قرار بگذارند که از کلمات منفی استفاده نکنند مانند توهین، تمسخر و تحقیر و ... . کسی که عادت می‌کند از کلمات با بار منفی استفاده کند در برابر حمله‌های شیطان خیلی ضعیف می‌شود. انتخاب ادبیات مناسب یکی از ارکان سبک زندگی الهی است. دانشمندان ثابت کرده‌اند تمام ذرات عالم نسبت به کلمات مختلف با بارهای گوناگون واکنش نشان می‌دهند. ما در جهان هیچ موجودی که به معنای حقیقی بیجان باشد نداریم. اگر لباسمان را با دقت در جای خودش قرار دهیم یا آن را به گوشه‌ای پرتاب کنیم، لباس درک می‌کند. لباسی که آلوده‌است تا زمانی که شسته نشده زجر می‌کشد. انسان با تمام موجودات حتی اشیاء می‌تواند ارتباط برقرار کند زیرا مظاهر «حی» «علیم» و «مهربان» و ... خداوند را دارد. در قرآن در مورد زمین می‌فرمایند: «یومئذٍ تُحدِّثُ اخبارها؛ بانّ ربّک اَوحی لها» روز قیامت زمین به سبب وحی الهی خبرها را بازگو می‌کند. اشیاء روی رفتار ما حساسند. خودکاری که جوهرش تمام شده را اگر با احترام و مهربانی داخل زباله‌های مخصوص قرار دهیم هم روی خودکار اثر دارد و هم روی خودمان. هیچ کلمه‌ای از زبان انسان خارج نمی‌گردد مگر اینکه روی او مؤثر است. (آثار لفظی، در بحث اسماءالله) بعضی‌ها اهل نق و غر هستند، شیطان راحت روی این افراد مسلط می‌شود و زود آنها را به عصبانیت، کفر و درگیری می‌کشاند. بعضی‌ها شاید مسلمان هم نباشند ولی به اقتضای فرهنگ و تربیتشان از کلمات مثبت استفاده می‌نمایند. این افراد در زندگی خیلی شاد و آرام هستند. اینکه در روایت آمده: خداوند کافر خوش‌اخلاق را از مسلمان بداخلاق بیشتر دوست می‌دارد، یعنی خوش‌خُلقی تا مرز انسانیت پیش می‌رود. کافرِ سخاوتمند از مؤمن بخیل در نزد خداوند محبوبتر است. به کار بردن نوع کلمات در هنگام عصبانیت حکایت از بهشتی یا جهنمی بودن انسان دارد. علی «علیه السلام» می‌فرمایند: «لا یُعرفُ الرّأی الا عند الغَضَب» بعضی‌ها سعی می‌کنند ظاهرشان را حفظ کنند ولی هنگام عصبانیت خودشان را نشان می‌دهند. کسی که به واسطه وقایع گذشته عصبانی می‌شود در واقع حمله از عقب شیطان، در او مؤثر بوده‌است. کسی که نگران آینده است «شیطان زده» است. کسانی که با اندک اختلافی از کلمات تهدیدآمیز استفاده می‌کنند با جهنم سنخیت دارند.از امام باقر و امام صادق «علیه السلام» نقل شده که می فرمایند: «إنّ مِن خُطُوات الشیطان الحلف بالطلاق» همانا از گامهای شیطان قسم خوردن به طلاق است. حضرت امام «رضوان الله» می‌فرمودند: حرف مرد یک کلام نیست. کسی که حرفش یک کلام است یعنی با غرور و تکبر روی تصمیمش پافشاری می‌کند یا عذر دیگران را نمی‌پذیرد، جهنمی است. توصیه فرموده‌اند: اگر کسی عذر آورد ولو به دروغ، بپذیرید. عدم پذیرش عذرکسی مساوی با سقوط در جهنم است. کسانی که اهل مِراء بوده و یا زمینه آن را فراهم می‌کنند چه به شوخی و چه به جدیت، اهل جهنم هستند. کسی که در مشاجره به راحتی آتش نمی‌گیرد و از حرفهای منفی استفاده نمی‌کند بهشتی است و در غیر اینصورت اهل آتش است، چون «نفس ما قبر ماست». کسانی که اهل «سوءظن» هستند همیشه بدترین احتمالات را فرض می‌کنند. در برخورد با موارد نامطلوب همیشه احتمالات خوب از احتمالات بد بیشتر است. علی «علیه السلام» می‌فرمایند: اگر رفتار و گفتار ناخوشایند دیگران را نتوانیم توجیه کرده و برایش عذر بیاوریم خودمان مقصریم. «...فالتمس لهُ عذراً...» در وجودت برای عذر طرف مقابل تلاش کن. در ادامه حدیث امام صادق «علیه السلام» اینگونه آمده: «... و النّذُور فی المعاصی...» قسم «زن طلاق» (طلاق دادن زن) که از گامهای شیطان است. در دوران جاهلیت نذر می‌کردند سر فرزندشان را ببُرند. اگر انسان قصد تنبیه خودش را دارد نذر کند که روزه بگیرد، انفاقی کرده و یا کسی را به حج یا عتبات بفرستد. به هر حال در دوران ناسوت قرار گرفتن از فرهنگ طبیعت است. حتی انبیاء «علیهم السلام» هم نتوانسته‌اند به طور کامل فرهنگ فطرت را بر فرهنگ طبیعت غلبه دهند چون سلطنت دنیا خیلی قدرتمند است، دنیا از اسماء‌ الهی است و هر اسمی باید سلطنت خودش را بکند، حکومت امام زمان «عج الله تعالی فرجه» هم در آخرالزمان واقع می‌گردد و حضرت حجت سر این دیو (سلطنت دنیا) را بریده و دوران شیرین فطرت‌گرایی و انسانیت آغاز می‌گردد. زندگی بسیاری از ما طاغوتی و مستکبرانه است چرا که حضرت فرموده‌اند: اگر کسی گمان کند حتی از یک نفر بهتر است مستکبر است. نمی‌توان قضاوت کرد که فلان شخص اهل عبادت از فلان کس که اهل فحشاء و منکرات است بهتر است، فقط خدا میزان آبروی بندگان را می‌داند. فحشاهای باطنی از فحشاهای ظاهری خطرناکتر و مُهلک‌تر است. جهنم فحشاهای عقلی و اخلاقی طولانی‌تر و سوزاننده‌تر است. افراد متکبر و زودرنج روز قیامت تمام پنجاه هزار سال، مورد بی‌توجهی هستند و به صورت مورچه زیر دست و پای اهل محشر تحقیر می‌گردند. «تخت فولاد» قبرستان با صفایی در اصفهان است که اولیاء الهی در آن مدفون هستند. خیلی‌ها از شهرهای دیگر به اصفهان رفته تا شبی را در آنجا بگذرانند. البته لازم به ذکر است که انس با قبرستان سبب می‌شود که انسان پیوند بیشتری با «دارالقرار» برقرار نماید لذا سبب تعالی انسان می‌گردد. بزرگی نقل می‌کرد: در زمان قبل از انقلاب خیابانی در بین این قبرستان ایجاد کرده‌بودند که باعث شده بود اسکلت بعضی از اموات از قبور خارج شود. ایشان مشاهده کرده‌بودند کودکان جمجمه‌ای را برداشته‌ و با آن بازی می‌کردند و ایشان جمجمه را از بچه‌ها گرفته و در گوشه‌ای دفن کردند. شب در خواب شخصی را دیدند که خیلی از او تشکر می‌کرد وقتی علت تشکر زیاد او را می‌پرسند آن شخص می‌گوید: من صاحب همان جمجمه‌ای هستم که شما آن را دفن کردید. من لایق این بودم که برای جمجمه‌ام این اتفاق بیفتد زیرا من در دنیا خیلی متکبر بودم. اینها تازه شروع عذابهای متکبر است و به قول قرآن «نُزُل» است و به اصطلاح ما تازه پیش غذاست و قبل از پذیرایی است. قرآن درباره زمان جان دادن کفار می‌فرماید: «یضربُونَ وُجُوهَهُم و ادبارَهُم» ولی در مورد مؤمن در روایت آمده: حضرت عزرائیل مانند یک غلام در زیباترین چهره ایستاده و پنج‌تن «علیهم السلام» را نشان می‌دهد و می‌گوید بفرمایید ایشان آمده‌اند که شما را ببرند. درباره آیه اخیر مرحوم آیت الله شاه‌آبادی «رضوان الله» می‌فرمودند: فرشته‌های دنیا با پس‌گردنی روح را از جسم جدا کرده و فرشته‌های برزخ با سیلی استقبال می‌کنند. اینها مربوط به شاکله‌های خشن و طاغوتی و مستکبر و فرعونی است. «خشونت» میراث طاغوت برای ماست. به حدی فرهنگ ما خشن است که از اختلاف، تعبیر «نمک زندگی» را داریم. کسی که اهل محاسبه نیست سنش افزایش یافته و خُلق و خویی در او نهادینه می‌گردد که به راحتی تغییرپذیر نیست. در نذرها و یا تنبیه دیگران و سایر قراردادها امور مثبت را انتخاب کنیم و لو سنگین هم باشند. افراد خشن درباره آینده هم دائماً احتمالات منفی می‌دهند و اینها «عبد شیطان» هستند در صورتی که خداوند از ما عهد گرفته که شیطان را عبادت نکنیم. «عهد» یعنی همان معرفی شیطان و حمله‌هایش. خوش‌بینی یا بدبینی در شناسایی ساختار شخصیتی انسان بسیار تعیین‌کننده است. دانشمندان معتقدند که از هر 60 هزار فکری که روزانه به سراغ انسان می‌آید 40 تا 45 هزارتای آن منفی است و با این وضعیت انسان از زندگی لذتی نمی‌برد. قرآن می‌فرمایند: مؤمن نه غم دارد و نه اضطراب «لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» مؤمن «دائم النشاط» است و به راحتی دچار ترس و اضطراب نمی‌گردد و اگر بلایی هم گریبانگیرشان شود به راحتی به هم نمی‌ریزند و مسلط و با قدرت برخورد می‌کنند. چه بسا کسانی که دچار بیماری سرطان شده و در اثر خوش‌بینی به خدا و آینده بهبودی یافته‌اند. ادامه حدیث: «... و کُلّ یمین بغیرالله...» و هر سوگندی که به غیر خدا باشد؛ «قسم به ناموس» و «به جان خود و دیگران» نیز از گامهای شیطان است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 792
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 189 ، 92/01/29

خانواده آسمانی،جلسه 189 ، 92/01/29

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات گذشته درباره اهتمام شیطان در به هم زدن بین انسانها توضیحاتی دادیم. علی «علیه السلام» می‌فرمایند: «إنّ الشیطان یسنّی لکم طُرُقَه و یُریدُ أن یَحُلّ دینکم عُقده عُقده و یُعطیکُم بالجماعه الفرقه» همانا شیطان راهها را برای شما هموار می‌کند و می‌خواهد گره‌های دین شما را یکی یکی سست کند و تفرقه را به جای جماعت (اتحاد) به شما عطا کند. شیطان حتی در خواب هم انسان را رها نمی‌کند. خداوند مربی است که تمرینهایش را بعد از آموزش و درس دادن به انسان عَرضه می‌کند. خداوند مربی است که تمرینهایش را بعد از آموزش و درس دادن به انسان عرضه می‌کند. در عصر حاضر هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که دچار شبهه شده‌است زیرا همه می‌توانند کفر آمیزترین سؤالاتشان را از طریق سایتها و مراکز و اساتید برطرف نمایند. خداوند بعد از اینکه حجت را بر بندگان تمام می‌کند از افراد امتحان می‌گیرد تا آنها را در باورهایشان تثبیت کند به طوری که نقاط ضعف را برطرف و نقاط قوت را حفظ نمایند. شیطان هم دائماً زمینه‌های سوء ظن را فراهم می‌کند تا انسانها به قوت نرسیده و اعمالشان را تخریب نمایند در صورتی که دلایل حُسن ظن در هر موضوعی بسیار بیشتر از دلایل سوء ظن است. علی «علیه السلام» می‌فرماید: «اگر برای کار بدی که از برادرت می‌بینی نتوانی عذر بیاوری مقصر هستی.» بعضی‌ها دوست دارند که عیبها را ببینند اینها شیاطینُ الإنس هستند. زن و شوهر در هر رفتاری باید اول سوابق طرفشان را ببینند نه اینکه با کمترین مشکلی آتش دعوا را شعله ور نمایند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: ما شفاعتمان را برای مرتکبین به گناه کبیره گذاشته‌ایم. ولی چند گروه را شفاعت نمی‌کنند یک دسته کسانی هستند که نمازشان را سبک می‌شمارند، دسته دیگر کسانی هستند که عذر دیگران را نمی‌پذیرند. باید عذرپذیر باشیم و لو اینکه شخص به دروغ عذر آورد. کسانی که خودشان را خیلی دقیق می‌پندارند و اظهار می‌دارند که هر چیزی را درستش را فهمیده‌اند احمق‌ترین افراد هستند نباید اجازه دهیم آتش فتنه و اختلاف شعله‌ور گردد. مردم درباره پیامبر «صلی الله علیه وآله» می‌پنداشتند ایشان بسیار ساده هستند ولی قرآن می‌فرماید: به آنها بگو ساده بودن حضرت به نفع خودشان است. کسانی که شهوت مطرح شدن دارند قضاوت دیگران برایشان خیلی مهم است. خداوند باید انسان را مورد تأیید قرار دهد. بعضی‌ها برای اینکه خودشان را به دیگران ثابت کنند اخلاق خود را خراب می‌کنند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: در آخرالزمان مردم مؤمنان واقعی را ابله می‌دانند. ائمه «علیهم السلام» دروغ‌های مردم را می‌پذیرفتند و وانمود می‌کردند که همین است. هرقدر دنبال گرفتن مُچ دیگران باشید خودتان مفتضح‌تر می‌شوید و در واقع چنین شخصی احمق است نه زیرک. مچ‌گرفتن مساوی با ورود شیطان در روابط است و ورود شیطان در روابط به عنوان نامحرم حرام، و گناه کبیره در نزد حق تعالی است. کسی که زنا می‌کند دچار کبیره شده ولی نهایت آن تماس بدنی با نامحرم است که معمولاً توأم با عذاب وجدان می‌باشد، اما کسی که سوءظن دارد روح و همه حیثیتش را به شیطان سپرده‌است جهنمی که در انتظار فحشای ظاهری است به مراتب شدّتش کمتر از جهنم فحشای باطنی است. جهنم فحشاهای باطنی عمیق‌تر، دردناکتر و طولانی‌تر است. فحشایی بالاتر از تسلیم روح خود به شیطان نیست. کسی که روحش دچار حسادت می‌شود بدنش هم ذوب می‌شود. حضرت فرمودند: حسود اگر می‌دانست که حسد با جسم او چه می‌کند حاضر نبود یک لحظه حسود باشد. اولین قربانی حسود خودش است. کسی که آمادگی رنجش، حسد و کینه و... دارد به راحتی جسم و روحش آسیب می‌بیند. بعضی‌ها شخصی را می‌شناسند علیرغم این شناخت مثلاً شب در خواب او را به صورت خاصی می‌بیند وقتی بیدار می‌شوند خواب منشأ، قضاوتشان می‌گردد نه حُسن سابقه شخص. انسان نباید یقین خود را با شک خراب کند، باید شیطان را لعنت کند. چه بسا شیطان کسانی را منفورِ ما می‌نماید که وجود آنها آخرت ما را آباد می‌کند. گاهی شیطان در خواب کاری می‌کندکه ما دچار اضطراب می‌گردیم. شیطان اساساً دو هدف عمده دارد: یکی از آنها غم و اندوه است: «انّما النّجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا...» خداوند می‌داند که غصه‌های بخشهای پایینی (حیوانی) چقدر انسان را از خدا دور و از خیرات مادی و معنوی محروم می‌نماید. غصه‌های بخشهای پایینی حزن‌آور وغم‌آسمانی، شادی‌آور است. انسان در عزاداری ظاهراً غصه می‌خورد ولی حقیقتاً شاد و آرام می‌شود. غمِ فقرا و یتیمان هم شادی‌آور است زیرا از جنس آسمان است. خداوند که بهشت را برای مؤمن آماده کرده و 99% از رحمتش را برای آخرت گذاشته و الطاف و مهربانی‌های بسیاری با بنده کرده، انتظار ندارد که بنده دچار اضطراب و غصه گردد. بی‌دینی و ضعف ایمان تولید غم می‌کند. شیطان دائماً کسانی را که تحت ولایت او هستند می‌ترساند و دچار اضطراب می‌کند و در وجودشان نسبت به آینده ترس ایجاد می‌کند، گاهی به حدی این اضطراب به افراد فشار می‌آورد که حاضرند زندگی‌شان را نابود کنند. ما باید بتوانیم به پشتیبانهای حقیقی‌مان، یعنی خدا و خانواده آسمانی تکیه کنیم و اگر کسی نتوانست یعنی محروم است. ممکن است شخص از دانایی برخوردار باشد ولی جزء وجودش نشده‌باشد؛ یعنی به دارایی تبدیل نشده‌باشد و توهمش بر عقلش غلبه کرده‌باشد. وقتی مضطرب شدیم دقت کنیم که این حالت مربوط به کدام یک از بخشهای ماست، اگر مربوط به بخشهای حسی، خیالی، وهمی و حتی عقلی باشد از طرف شیطان ولی اگر موضوع، دغدغه فوق عقلی است که مبارک و نشاط‌آور است. کسی که برای دنیا گریه کند داخل جهنم است. البته انسان حلیم هم گاهی مثلاً در سال یکبار ممکن است طاقت از کف بدهد. البته این هم آثار دارد ولی خیلی متفاوت است با کسی که دائماً عصبانی و زودرنج و پرخاشگر است این شخص اصلاً نکات مثبت زندگی‌اش را نمی‌بیند. کسی که خانواده آسمانی با عظمتش را شناخته باشد اصلاً دچار غصه نمی‌شود. کسی که در باشگاه طاقت تمرین و ضربه خوردن از حریف را ندارد تنبل و بی‌حوصله است که این دو ویژگی کلید همه بدبختی‌هاست. تنبل کسی است که کاری را شروع نمی‌کند ولی بی‌حوصله شروع می‌کند ولی ادامه نمی‌دهد. مشکلات زندگی یا کفاره گناهان هستند یا درجات آخرتی، حتی اگر در مشکلات خود انسان مقصر بوده‌است. در حدیث منقول از حضرت علی «علیه السلام»، در ابتدای بحث، حضرت می‌فرمایند: همانا شیطان راهها را بر شما هموار می‌کند و گره‌های دین شما را یکی یکی سست می‌کند... این تعبیر خیلی مهم است شیطان شخصی را که راسخ در دین است یکباره نمی‌تواند منحرف کند فلذا اول از طرف چپ حمله می‌کند، اگر موفق نشد از راست، یعنی کمالات و نقاط قوت شخص استفاده می‌کند، حتی از عبادتهای او در جهت سست کردن دینش بهره می‌گیرد. نپذیرفتن عذر کسی یعنی که شخص تمایلی به دریافت اسماء «غفور» و «عفوّ» ندارد و به مقام انسانیت نرسیده و می‌خواهد حیوان بماند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: اگر سادات بدی‌ای به شما کردند خوبهایشان را به خاطر خدا و بدهایشان را به خاطر من ببخشید. امتیاز بزرگی است که حضرت از ما به خاطر کینه به دل نگرفتن از دیگران ابراز رضایت نمایند. در روایت آمده: هیچ‌کس نمی‌میرد مگر اینکه پنج‌تن را می‌یند یا با چشمانی شاد و یا چشمانی غبارآلود. خداوند می‌فرماید: من اجازه نمی‌دهم کسی قبل از دیدن پنج‌تن روح از بدنش جدا گردد. انسان برای دیدار با معشوق زمینی لحظه شماری می‌کند؛ آیا نباید مشتاق لحظه دیدار با ایشان باشیم؟ زان شبی که وعده کردی روز وصل                روز و شب را می‌شمارم روز و شب لحظه دیدار با معصومین به حدی قیمتی است که انسان باید یک عمر خودش را آماده چنین لحظه‌ای نماید. البته این سخن درباره کسی است که خودش را متعلق به خانواده محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» می‌داند. بعضی‌ها در آن لحظه از چنین دیداری شادمان و برخی دیگر غبارآلود می‌گردند و این بستگی به نوع برخورد حضرات معصومین «علیهم السلام» دارد. کسی که پنج‌تن «علیهم السلام» را غضبناک می‌بیند و عزرائیل «علیه السلام» با او خشمناک برخورد می‌کند در مراحل بعدی وضع بدتری خواهد داشت. ما باید سبک زندگی‌مان را براساس چنین لحظه‌ای تنظیم کنیم. این لحظه تعیین‌کننده نحوه زندگی ما در آخرت است. ندیدن عیوب، گناهان و ظلمهای دیگران و کینه به دل نداشتن، در شادمانی زمان ملاقات نقش بزرگی دارد. اینها را ضربه و شکست نبینیم بلکه فرصت رشد و قرب به حق تعالی ببینیم. هرقدر ضربه‌ها بیشتر باشند شخص مقرب‌تر است زیرا «منِ حیوانی و طبیعی» ضعیف‌تر و «منِ جاودانه و انسانی» قوی‌تر می‌گردد. کسی که نمی‌تواند دیگران را عفو کند «منِ حیوانی» او به عقل و فوق عقلش مسلط شده‌است. بخشیدن دیگر آثاری دارد از جمله اینکه خدا شادی دنیا و آخرت او را تضمین می‌کند. کسانی که اهل بخشش نیستند دائماً مانند «مارگزیده» به خودشان می‌پیچند که چگونه تلافی کنند. خدا که می‌بیند هر کس چه کار می‌کند، ما فقط موظفیم در باشگاه امتیاز بگیریم که لازمه‌اش عیب‌پوشانی، عدم غیبت و عفو کردن است. اگر غیر از این عمل کنیم هم دنیا و هم آخرتمان را خراب کرده‌ایم. در ادامه حدیث حضرت می‌فرمایند: (بعد از بازکردن گره‌های دین شما) تفرقه را به جای اتحاد به شما عطا می‌کند. متأسفانه برخی دوست دارند که از هر موضوعی جنبه ناری‌اش را دریافت کنند. افراد عصبی، زودرنج، اهل غیبت، متجاوز و بدبین گرایش‌شان ذاتاً به سمت آتش است و حاضر نیستند که «منِ طبیعی» خودشان را زیر پا گذاشته و جنبه نوری را دریافت کنند. اگر کدورت و قهری بین شما و دیگران پیش آمد شما در وصل و رفع کدورت پیشقدم شوید. عذر دیگران را راحت بپذیریم. اگر لازم شد کسی را واسطه کنیم فقط اجازه ندهیم که اختلاف و تفرقه حاکم شود. اینگونه شیطان را از خودمان عصبانی می‌کنیم. باید انتخاب کنیم که خشم خدا را برانگیزیم یا شیطان را؟ ما نباید یک لحظه تحمل روی برگرداندن خدا و خانواده آسمانی‌مان را داشته‌باشیم. اگر مادرمان فاطمه زهرا «سلام الله علیها» از ما ناراضی باشند در واقع خدا از ما ناراضی گشته‌است؛ «انّ الله یغضبُ بغضب فاطمه و یرضی برضاها» اگر خدا و اهل بیت «علیهم السلام» را راضی کنیم خود حقیقی‌مان شاد و آرام می‌گردد. انسان اگر از دیگران انتقام بگیرد آتشش به جان خودش می‌افتد و آرامشی نصیبش نخواهد شد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 791
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 188 ، 92/01/29

خانواده آسمانی،جلسه 188 ، 92/01/29

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی پیرامون فرمایش وجود مقدس حضرت امام رضا «علیه السلام» که فرموده‌بودند: برای شیطان راهی در دل خود قرار ندهید، فلسفه وجودی شیطان را عرض کردیم که وسیله آزمایش و امتحان ما می‌باشد و حمله‌های چهارجانبه او را به انسان توضیح دادیم. «اختلاف بین انسانها» برای شیطان وسیله بسیار مهمی است. در مذمّت این موضوع همین بس که شخصی کینه‌توز مورد نفرین حضرت قرار گرفته‌است. حضرت چنین کسی را خائن می‌دانند. «وحدت بین مسلمانان» به قدری مهم است که در جامعه «ناموس الهی» محسوب می‌شود. آثار تخریبی اختلاف بین افراد خانواده و اعضای جامعه به حدی زیاد است که حتی معصوم توصیه کرده: اگر می‌توان حتی با گناهی دیگر مانع اختلاف شد باید جلوی آن را گرفت. جامعه اسلامی با وجود وحدت موفق می‌گردد. اهل بیت «علیهم السلام» عامل مشترک بین اهل تسنن و تشیع هستند خانواده آسمانی نه تنها به اهل تسنن و تشیع، بلکه به همه انسانها تعلق دارند و اصل و ریشه همه مردم می‌باشند فقط باید شناخته شوند. درباره اختلاف خداوند می‌فرمایند: «الفتنه اشدّ مِن القتل» لذا با گناهی دیگر حتی دروغ باید مانع اختلاف و فتنه شد. از معصوم «علیهم السلام» درباره هر گناهی سؤال شد فرمودند: ممکن است مرتکب شود ولی وقتی به دروغ رسیدند حضرت «لا والله» را به کار ‌برند. یعنی مؤمن هر گناهی را ممکن است انجام دهد ولی ممکن نیست که مؤمن باشد و دروغ بگوید. با وجود این برای رفع فتنه حتی ضرورت هم پیدا می‌کند. دروغ را کلید همه بدی‌ها دانسته‌اند. وقتی غضب بر کسی غلبه می‌کند به تعبیر شیطان مانند گوی در دست شیطان است و بنده او شده‌است. باید مراقب باشیم که اگر انتقادی هم به کسی داریم توأم با درگیری نباشد. قرآن می‌فرماید: «اتّقوا الله و اصلحوا ذات بینکم» تقوای الهی پیشه کنید و بین خودتان را اصلاح کنید. در رفع اختلاف کسی که پیش‌قدم می‌گردد محبوب درگاه الهی است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرموده‌اند: «صل من قطعک و اَحسنَ الی من اساءَ الیک...» وصل کن با کسی که با تو قطع کرده و نیکی کن به کسی که به تو بدی کرده‌است. بدی‌های دیگران نباید ما را شعله‌ور کند که در این صورت باخته‌ایم. خداوند زمینه اختلافها و انواع تضاد را فراهم می‌کند که ما به اسم «حلیم» و «غفور» برسیم. کسی انسان است که هنگام بروز اختلاف نه آتش بگیرد و نه کسی را آتش بزند. عفو و مغفرت و تجاهل شعله را خاموش می‌کند. شیطان از اصحابش خواسته که بین انسانها بَغی و حسد را رواج دهد. بَغی تجاوز به حریم دیگران است. در حدیثی از امام صادق «علیه السلام» آمده: وقتی نوح، کشتی‌اش به زمین نشست و شیطان به او گفت: هیچ کس در روی زمین مانند تو بر من منت نگذاشته‌است، زیرا تو فُسّاق را نفرین کردی و مرا از دست آنها راحت کردی. من باید برای انحراف آنها تلاش می‌کردم و تو با یک نفرین آنها را به جهنم فرستادی. شیطان هر کس شخصیتاً با خود آن کس برابر است، یعنی تمام ویژگیها، اطلاعات و مهارتهای او را داراست. شیطانِ فرد سیاستمدار، سیاستمدار است و شیطانِ فرد تاجر، تاجر بوده و شیطانِ یک زن خانه‌دار، خانه‌دار است و ... . در ادامه شیطان به حضرت نوح «علیه السلام» می‌گوید: مواظب باش دچار حسادت نشوی که مرا به این وضع دچار کرد. حسادت ناشی از کفر و بی‌اعتقادی به خداوند است. به محض اینکه کسی حسود شد ملائکه الهی علیه او مشغول فعالیت می‌شوند. چنین کسی دین ندارد بلکه یا کافر است یا مشرک. انسان نه باید حسادت کند و نه اجازه دهد که در وجودش این صفت ریشه بدواند. به قول حضرت امام «رضوان الله» اگر کسی یک خُلق بد را با خودش از دنیا ببرد معلوم نیست که چند قرن آخرتی باید در جهنم عذاب شود تا از او جدا گردد، مانند دست و پای اضافه‌ای که جنین از رحم به دنیا آورده‌است. حسادت جزء گناهان مادر است و از آن گناهان دیگری نیز صادر می‌شود. حسود از ولایت الهی خارج و وارد ولایت شیطان می‌گردد. حسادت برای شخص حسود بیماری جسمی و روحی به همراه داشته و خاصیت دیگری ندارد. ما باید از دارایی‌های دیگران شوق و شُکر داشته‌باشیم زیرا قاعده «هُوَ اَنت» جاری است. با این احساس خدا تمام ثوابهای دیگران را به ما هم می‌دهد. حتماً خداوند بهتر از آنچه در دست دیگران است و ما برای آن شادمان هستیم را به ما می‌دهد. نصیحت دیگر شیطان به نوح «علیه السلام» این است که از حرص بپرهیزد زیرا با آدم «علیه السلام» چنان کرد. حرص در غذا خوردن، لباس پوشیدن و سایر چیزها گریبان بسیاری را گرفته‌است. اضافه وزن داشتن هفتاد درصد از جمعیت ایران که زیر بیست سال می‌باشند از آثار با حرص غذا خوردن است. اگر جامعه جهانی بتواند حرصش را کنترل کند به موفقیت و شادی و آرامش می‌رسد. حریص هرقدر بیشتر به دست می‌آورد در لجن دنیا بیشتر فرورفته و از هدف خلقت دورتر می‌گردد. این شخص به راحتی جان نمی‌دهد و برزخ اول بدبختی‌اش است. قرآن تأکید می‌کند کسی که حرصش را کنترل کند رستگار می‌شود. درباره روزه و نماز می‌فرماید:«لعلّکم تفلحون؛ شاید رستگار شوید» ولی درباره کنترل حرص می‌فرمایند: «وَمَن یوق شُحّ نفسه فاولئک هم المفلحون» کسی که حرص نفسش را نگاه دارد حتماً رستگار می‌شود. شبی از هیأت برمی‌گشتم و تعدادی غذا به همراه داشتم در بین راه رفتگران محترم را دیدم و به ایشان دادم. شب بعد که این موضوع تکرار شد یکی از ایشان از گرفتن غذا امتناع کرد و گفت: غذا خورده‌است. این نشان می‌دهد که این شخص حریص نیست. در ایام محرم و صفر میلیونها وعده غذا اسراف می‌گردد. در سطوح کلان که اسراف الی ما شاءالله فراوان است. در حال حاضر در سطح شهر چهل هزار خانه خالی از سکنه وجود دارد و نرخ مسکن سرسام آور شده‌است. چه بسا والدینی که امروز به ثروتشان نیاز دارند و باید جبرانهای بسیاری انجام دهند ولی برای آینده فرزندانشان حرص دارند. خانمی مقدار زیادی طلا و جواهر داشت و قصد داشت برای فرزندانش که هیچ نیازی نداشتند نگه‌دارد ولی بنده از او خواستم که آنها را صرف زیارت و انفاق کند که شب اول قبر در برزخ خیلی نیاز خواهد داشت. فرزندان بعد از پدر و مادر به حال ایشان فکری نمی‌کنند نهایتاً نیم کیلو خرما خیرات می‌دهند. افراد را ملزم نکنیم که در ازای استفاده از خیرات حتماً فاتحه بخوانند همین خیر کردن برای متوفی مؤثر است. چاپ کردن کتاب دعا هم برای میت بی‌فایده است زیرا در حال حاضر در هر خانه‌ای تعداد زیادی کتابهای دعا و جود دارد، مگر اینکه برای مناطق محروم ارسال نماییم. خانم پیری از من خواست که برای او وصیتنامه تنظیم کنم برای نماز و روزه، ردّ مظالم، مبرّات و ... هر هزینه‌ای که اختصاص می‌دادم اعتراض می‌کرد و نگران فرزندانش که نیاز نداشتند، بود. بالأخره منجر به ننوشتن وصیتنامه گردید و فقط مبلغ ردّ مظالم را معین کردیم. بعد از مرگش ورثه بدون هیچ کار خیری اموالش را تصرف کردند و بنده با مراجعه به وصی او مبلغ ردّ مظلمه را به زور از او گرفتم و به جایی که لازم بود رساندم. شب در عالم خواب او را در وضع بسیار بدی مشاهده کردم و به شدت گریه کرد و به من التماس کرد که نجاتش بدهم. اهل بیت «علیهم السلام» از ما خواسته‌اند که برای آخرت حریص باشیم. خداوند برای هر کس زمینی در بهشت و زمینی در جهنم اختصاص داده که انسان باید زمینهای جهنمی‌اش را خاموش و زمین‌های بهشتی خود را آباد کند. اگر زمینهای بهشتی‌مان را با کاخ، جوی‌های بهشتی و درختان و ... آباد نکنیم جهنم ما خواهند شد. اینکه خداوند می‌فرمایند بهشت هر کس به اندازه آسمانها و زمین است برای کسی خوشحال کننده‌است که با عمل صالح آنجا را آباد کند. علی «علیه السلام» هر نخلستانی را که آباد می‌کرد به مصرف عام می‌رساندند و به عبارتی به آخرت می‌فرستادند. اما ما دائماً برای دنیا حرص زده و هر چه داریم صرف دنیا می‌کنیم، باید بیشترین استعدادهایمان را برای آخرت مصرف نماییم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته    

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 789
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 187 ، 92/01/22

خانواده آسمانی،جلسه 187 ، 92/01/22

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی به مناسبت قرار گرفتن در ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا «سلام الله علیها»، بحث را به مادر آسمانیمان، اختصاص می‌دهیم. در عظمت ایشان همین بس که امام عسگری «علیه السلام» درباره مقام حضرتش چنین فرموده‌اند: «نحن حجج الله علی خلقه و جدّتُنا فاطمه حجه الله علینا» ما حجت خدا بر مردم هستیم و مادر ما فاطمه حجت خدا بر ماست. اهل بیت «علیهم السلام» از مادر بزرگوارشان مدد می‌گرفتند و خداوند همین وجود پر برکت را به ما هم عطا کرده‌است. از روح ایشان در ما دمیده که سبب ارتباط حقیقی ما با حضرت زهرا «سلام الله علیها» شده‌است. این افتخار بزرگی برای ماست که عنصر وجود ما از عنصر وجود ایشان می‌باشد، وظیفه ما تقویت این عنصر در درونمان بوده که سعادت دنیا و آخرت ما به آن بستگی دارد. سلامت بدن به این است که عناصر وجودی‌اش قوی باشد. روح هم باید عناصر وجودی مورد نیازش یعنی «الله»، «اهل بیت» و «جهاد در راه خدا» را تقویت نماید. کسی که روح جهاد در او ضعیف باشد دچار فقر است. مانند بدن که اگر دچار فقر آهن باشد متعاقب آن بیماری‌های متناسب به سراغش می‌آید. فقر عناصر روحی هم سبب آسیب‌پذیری و اضطراب می‌گردد. خوشبختی و آرامش مستلزم وجود عناصر روحی مناسب می‌باشد. همه باید فاطمه‌ی وجود خودشان را تقویت کرده و رابطه‌شان را با حضرت روز به روز افزایش دهند تا آنجا که جز دارایی آنها گردد. در روایت داریم: کسی که اهل قرآن است خدا با او آمیخته می‌گردد. داشتن خدا، حداقل به معنای داشتن بخشی از اسماءالهی است. اینکه روایات تصریح می‌کنند هر چه ایمان افزون می‌گردد مهربانی بیشتر می‌شود به دلیل رابطه‌ مستقیم ایمان با رحمت و مغفرت است. ایمان توأم با ستاریت، عذرپذیری و محبت و ... است. امکان ندارد کسی ایمانش حقیقی باشد ولی دچار حسادت، زودرنجی و حساسیت باشد. الله توأم با شادی و سرمستی است. کسی که سرشار از خداست نیاز به محبت کسی نداشته و هیچ کس نمی‌تواند او را تحقیر کند. کسی که عنصر فاطمه «سلام الله علیها» به معنای واقعی در او تقویت شده به هیچ‌وجه عقده محبتی ندارد. کسی که از تحویل نگرفتن و احیاناً توهین دیگران ناراحت شود گداست. گاهی خدا، خودش و اهل‌بیتش را به کسی می‌دهد ولی او کور است و نمی‌بیند. آفتی نبود بَتَر از ناشناخت                            تو برِ یار و ندانی عشق باخت یار را اغیار پنداری همی                             شادی‌ای را نام بنهادی غمی کسی که در اوج ثروت است نسبت به ثروتمندان معمولی و پایین‌تر دچار حسرت نمی‌گردد. خداوند خودش و اهل بیت «علیهم اسلام» و عظیم‌ترین اسماء خود را به ما داده‌است، با وجود این، حسادت و چشم و هم‌چشمی چه معنایی دارد؟ لذا انسان باید بتواند از این همه دارایی، به دیگران بی‌منت و بی‌توقع عطا کند. هر کسی که خوب است به میزان خوبی‌اش از عناصر معصومین «علیهم السلام» برخوردار است؛ «... و عناصرالابرار...». خوبی هر کس بستگی به میزان انس او با خداوند، معصومین «علیهم السلام»، شهدا، صلحاء، ملائکه الله و انبیاء الهی «علیهم السلام» دارد، مانند طلا که هرقدر عیار آن بالا باشد یعنی عنصر طلا بیشتر در آن به کار رفته‌است. شرافت هر کس به میزان بهره‌مندی و انس او با محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» است. عشق و انس به زهرای اطهر «سلام الله علیها» دارایی بسیار عظیمی است. فعلیت پیدا کردنِ عشق ما به ایشان، کمال انسانی و حقیقی است؛ «من احبّ فاطمه ابنتی فهو فی الجنّه معی و من ابغضها فهو فی النّار» هر کس فاطمه، دخترم را دوست داشته‌باشد با من در بهشت خواهد بود و هر کس او را دشمن بدارد در جهنم است. حقیقتاً افتخار بزرگی است که بین حدود هشت میلیارد جمعیت کره زمین، ما جزء افرادی اندکی هستیم که وجودشان آمیخته با چنین محبتی است. علامت فهمیدن این محبت این است که با وجود اینها شخص غصه چیزی را نخورد. کسی که غصه می‌خورد به تعبیر پیامبر «صلی الله علیه و آله» برای این در آتش است که بهره‌مندی از آنها را نفهمیده‌است. وقتی انسان برای دنیا به گریه می‌افتد در واقع نفسش در عذاب است. باتوجه به قاعده «نفس ما قبر ماست»، در واقع قبرمان در آتش شعله‌ور است. برای پدر و مادر خیلی سنگین است که کلی ثروت به فرزندشان داده‌باشند، در عین حال فرزند با دزدی آبروی آنها را ببرد. خیلی ناشایست است که معصومین «علیهم السلام» فرزندانشان را خوار و ذلیل و التماس کننده به دیگران ببینند، در خالی که عُرضه ندارند با نماز و قرآن و انس با ایشان شادی و آرامش دریافت نمایند. هرقدر دنیا را از ما گرفتند، بگوییم: «إنا لله و إنا إلیه راجعون» خدا، خود و معصومین «علیهم السلام»را از ما نگیرد؛ بشکست اگر دل من به فدای چشم مستش                    سر خُمِ می سلامت، شِکند اگر سبویی وقتی خدا خودش و جاودانگی را به ما داده‌است غصه معنا ندارد. کسی که می‌فهمد، حدیث فوق برایش بشارت و شادی آفرین است. امام باقر «علیه السلام» می‌فرمایند: «لقد کانت علیها السلام مفروضه الطّاعه علی جمیع من خلق الله من الجنّ و الإنس و الطّیر و الوحش و الانبیاء و الملائکه». اطاعت از فاطمه زهرا «سلام الله علیها» بر تمامی آفریدگان خدا از جن و انسان، پرندگان و وحوش و پیامبران و ملائکه واجب است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» به علی «علیه السلام» می‌فرمایند: «یا علی! اُنفذ لما امرتک به فاطمه» ای علی هر چه فاطمه امر کرد اجرا نما. در جای دیگر چنین می‌فرمایند: «انّما سُمیّت فاطمه لأنّ الله عزو جلّ فطم من أحبّها من النّار» همانا دخترم، فاطمه نامیده شده‌است برای آنکه خدای عزوجل، او و هر کس که او را دوست داشته‌باشد از آتش جدا کرده‌است. محبت ایشان کفاره گناهان و نقاط ضعف ما می‌گردد. «بموالاتکم علّمنا الله معالِم دینِنَا و أصلح ما کان فَسَدَ مِن دنیانا...» جامعه کبیره؛ به موالات شما خدا معارف دینمان را به ما آموخت و آن چه از دنیای ما خراب شده را اصلاح کرد. کور باد چشم کسی که با وجود ایشان حسرت مردم دنیا را بخورد. به محض اینکه حسرت موقعیت، ثروت، شهرت و ... کسی به دلتان بیفتد خودتان را مفت فروخته‌اید و معلوم می‌شود که هیچ چیز ندارید و خدا و اهل بیت «علیهم السلام» عنصر وجودی شما نشده‌است. وقتی حسرت و غصه وارد زندگی کسی شد یعنی فقیر است. کسی که ثروت مرتبه بالا را داشته‌باشد به هیچ وجه گدای مرتبه پایین نیست. شخصی خدمت حضرت صادق «علیه السلام» رسید و عرض کرد: نام دخترش را فاطمه گذاشته‌است، حضرت فرمودند: حالا که این نام را روی او نهاده‌ای او را دشنام نده و لعنت (نفرین) نکن و کتکش نزن! پیامبر «صلی الله علیه و آله» نیز فرموده‌اند: «ملعون ملعون من یظلم بعدی، فاطمه ابنتی و یغصبها حقّها و یقتلها» ملعون است، ملعون است کسی که بعد از من به دخترم فاطمه ظلم کرده و حقش را غصب نماید و او را به قتل برساند. این حدیث با کمال تعجب در کتابهای اهل تسنن هم نقل شده‌است ولی آنها همچنان به عنادشان ادامه می‌دهند. یکی از سؤالهایی که در طول تاریخ علمای شیعه از جمله مرحوم علامه امینی «رضوان الله» از عالمان اهل تسنن پرسیده‌اند همین است که شما در کتابهایتان آورده‌اید که پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرموده‌اند: اگر کسی بمیرد و امام زمانش را نشناخته‌باشد به مرگ جاهلیت مرده‌است، از طرفی به عصمت حضرت زهرا «سلام الله علیها» به استناد آیه شریفه «إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت یطهّرکم تطهیرا» معتقدید، و نیز این حدیث را معتبر می‌دانید «إنّ الله یغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها» خداوند به غضب فاطمه غضب می‌کند و به رضای فاطمه راضی است، پس آیا این فاطمه «سلام الله علیها» به مرگ جاهلیت از دنیا رفته‌است؟ که این امکان ندارد زیرا معصوم است و اگر غیر از این است چه کسی را امام خودش می‌دانسته است؟ فاطمه زهرا «سلام الله علیها» در بین همه مردم مسلمان دنیا شاخص است و بر عصمت ایشان و مؤمن از دنیا رفتنشان اتفاق نظر دارند. همین سؤال روز قیامت از اهل محشر پرسیده می‌شود. بعد از آنهمه جنایت در حق حضرت، دومی به اولی می‌گوید: ما فاطمه «سلام الله علیها» را به غضب آوردیم باید از او دلجویی کنیم. وقتی به در خانه علی «علیه السلام» رسیده و غرضشان را بیان می‌کنند، حضرت به داخل منزل رفته تا از فاطمه «سلام الله علیها» اجازه بگیرند. حضرت زهرا پاسخ می‌دهند: خانه، خانه توست و من هم کنیز تو هستم. وقتی دو ملعون وارد می‌شوند فاطمه «سلام الله علیها» رویشان را به دیوار کرده و می‌فرمایند: آیا از پدرم نشنیدید که خدا از غضب فاطمه، غضب می‌کند و هر کس فاطمه را آزار دهد مرا آزار داده‌است و هر کس مرا اذیت کند خدا را آزار داده‌است؟ من بعد از هر نماز شما را نفرین می‌کنم و بدانید که هرگز از شما راضی نخواهم شد تا شکایت شما را نزد پدرم ببرم. حضرت زهرا «سلام الله علیها»، علی «علیه السلام» را امام خوش می‌دانسته و در راه حمایت از ایشان به شهادت رسیده‌است. یک نفره برای دفاع از امام زمان خودش قیام کرده تا به شهادت می‌رسد. این مادر حجت همه ماست که باید عنصری که از او در وجودمان می‌باشد را فعال کرده و مانند او، از امام زمان‌مان دفاع کنیم و بر همه چیز مقدم بدانیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 788
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 186 ، 92/01/22

خانواده آسمانی،جلسه 186 ، 92/01/22

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در فرمایش حضرت امام رضا «علیه السلام» به حضرت عبدالعظیم حسنی «علیه السلام» به این فراز رسیدیم: برای شیطان در نفستان راهی قرار ندهید. ما باید انسان را مورد بررسی و شناخت قرار دهیم و نیز انواع حمله‌های شیطان را شناسایی نماییم، تا با او مقابله کرده و اجازه تسلط بر خودمان را به او ندهیم. در آیات 16 و 17 سوره مبارکه اعراف، خداوند چهار نوع حمله را از زبان شیطان به ما معرفی می‌کند؛ «قال فبما اغویتنی لأقعدنّ لهم صراطک المستقیم ثمّ لاتینّهم مِن بین ایدیهم و من خلفهم و عن اَیمانِهم و عن شمائلِهم و لا تجدُ اکثرنّهم الشاکرین» در هر کدام از افعال «لاقعدنّ» و «لاتینّهم» سه تأکید نهفته است. به محض اینکه انسان تصمیم به اصلاح خود و خوب شدن می‌گیرد مورد حملات شیطان قرار می‌گیرد زیرا نفس برای رشد و ارتقاء نیاز به تمرین دارد و هر چه پیش می‌رود امتحانات سخت‌تری هم در انتظار اوست و تا آخر عمر هم این امتحانات و تمرین‌ها ادامه دارد. کسانی که راه «الله» را طی نمی‌کنند خودشان «شیاطین الانس» هستند که یکی از شش گروه تقسیم‌بندی قرآن می‌باشند. حمله‌های شیطان به تصریح قرآن از پیش رو، عقب، راست و چپ می‌باشند و اینکه می فرمایند: شیطان می‌گوید اکثر بندگانت را شاکر نمی‌یابی، یعنی حمله‌ها مؤثر واقع می‌گردد. بنابراین کسی که به دو سلاح رضا و شکر مجهز باشد از دشمنی شیطان‌ امان می‌یابد. راضی نبودن از زندگی، رقابت و حسادت زمینه شکست انسان را فراهم می‌آورد. به محض اینکه در بخشهای پایینی رقابت و حسادت برطرف گردد زمینه رشد فوق عقل فراهم می‌شود. خداوند درباره حرکت به سوی خودش امر به سرعت و سبقت کرده‌است: «سارعوا الی مغفره من ربّکم...»، «سابقوا الی ...» به هیچ وجه خودتان را با کسی مقایسه نکنید تا شادی، قدرت و آرامش نصیبتان گردد. کُندی، توقف و عقب‌گرد متوجه کسی است که گرفتار رقابت و حسادت در بخشهای پایینی است که باعث ضعف فوق عقلش شده‌است. کسی که می‌خواهد تمام گذشته را جبران و دلشوره‌های آینده را برطرف کند و حمله راست و چپ را دفع کند باید به سلاح «شُکر» و «رضا» مجهز باشد و توکل نماید. کلام شیطان در این آیه نمایانگر میزان روانشناسی دقیق او می‌باشد. شیطان در حمله از عقب دائماً سه چیز را به رخ انسان می‌کشد: گناهان، کدورتهای از دیگران و شکستها. تا او را در چنبره غصه، خودکم‌بینی و ضعف بیندازد، «انّما النّجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا» شیطان دائماً انسان را نسبت به آینده و شکستهای گذشته بدبین می‌کند. حملات شیطان هماهنگ است و دلشوره آینده را مبتنی بر شکستهای گذشته در انسان ایجاد می‌کند و به انسان القاء می‌کند که با چنین گذشته‌ای تو امکان موفقیت در آینده را نخواهی داشت. «غصه» سم مُهلکی در حرکت به سوی خداست. ایجاد ترس هم از ترفندهای شیطان است. «یخوّف اولیائه...» شخص ترسو دست و دلش به کار نرفته و نمی‌تواند حرکت داشته‌باشد. «... إنّ الذین آمنوا و عملوالصالحات لا خوفٌ علیهم ولا هم یحزنون» بنابراین کسی که در حزب «الله» است ترس و غصه ندارد. اضطراب، حساسیت و زودرنجی، چشم و هم‌چشمی و ... از علائم زندگی شیطانی است. آرامش، شادی، جود، بخشش، کرامت و عدم مقایسه و خیرخواهی و ... از علائم زندگی الهی است. باید گناهان مادر، و کلیدی را که باعث تولید گناهان دیگر می‌شوند، بشناسیم؛ مانند تنبلی و بی‌حوصلگی که به قول حضرت کلید گناهان دیگر است. کوچک شمردن نماز از زنا هم بالاتر است زیرا حضرت صادق «علیه السلام» درباره سبک انگاشتن نماز مسئله عدم شفاعت در قیامت را مطرح کرده‌اند؛ در صورتی که ممکن است زناکار مورد شفاعت قرار گیرد. در روایت داریم: کسی که عذر دیگران را نپذیرفته و کینه به دل می‌گیرد مورد شفاعت قرار نمی‌گیرد. حتی اگر عذری به دروغ مطرح شد لازم است پذیرفته شود. کسی که عذرپذیر نیست یعنی لکه و آلودگی در دلش نگاه می‌دارد و اجازه راه‌یابی به بهشت را به شخص نمی‌دهد؛ به همین دلیل زودرنجی، مادر بسیاری از گناهان است. امام صادق «علیه السلام» می‌فرمایند: «یقول ابلیس لجنوده القوا بینهم الحسد و البغی فانّهما یعدلان عندالله الشرک» «ابلیس به لشکریانش می‌گوید: بین مردم حسادت و تجاوزگری را القاء نمایید، پس همانا آن دو (حسادت و تجاوزگری) با شِرک نزد خدا برابری می‌کنند.» اگر فرهنگ «هُوَ اَنتَ» در وجود ما نهادینه شده‌باشد از موفقیت‌های مادی و معنوی دیگران نه تنها ناراحت نمی‌شویم بلکه خوشحال هم می‌شویم. به محض جدا شدن از حسادت و رقابت، خودکم‌بینی و ... انسان وارد وادی اَمن می‌شود. روحیه تجاوزگری یعنی اینکه از نفس انسان شرّی متوجه دیگران گردد. حسادت و فضولی در کار دیگران، نوعی تجاوز است. علاقه به دانستن احوالات مردم نوعی تجاوز است و جالب بودن سرنوشت دیگران هم نوع دیگری از تجاوز می‌باشد. ما زِنا را بالاتر از نپذیرفتن عذر دیگران می‌دانیم در صورتی که شرّ دومی بیشتر است. به توصیه معصوم حتی اگر عذر به دروغ باشد هم باید آن را پذیرفت در غیر اینصورت شخص از شفاعت معصوم «علیه السلام» بی‌بهره می‌شود. بعضی‌ها به حدی راه را برای شیطان هموار می‌کنند که اصلاً با او دوستی می‌نمایند. تا آنجا که عبد او می‌شوند. «إنّ الشّیطان یدیر ابنُ آدم فی کلّ شی فاذا اَعیاهُ جثم له عندالمال فأخذه برقبته» شیطان آدم را می‌گرداند (ضربه‌های مختلف به او می‌زند) وقتی که او را خسته کرد گردنش را می‌گیرد (بنده و فرمانبردار خودش می‌کند.) چه افراد بزرگی که نتوانسته‌اند از مال بگذرند و بر سر سهم الإرث دست به چه کارهایی زده‌اند! گاهی جهاد مالی از جهاد جانی سختتر است. کم‌فروشی، کلاهبرداری و اختلاس و ... از جمله حرص زدن برای مال است. انسان اگر به «خیرالرّازقین» بودن خدا ایمان داشته‌باشد دچار حرام نمی‌شود. چه افراد به ظاهر مؤمنی که نمی‌توانند وجوهات شرعی خود را بپردازند، در صورتی که هر چه دارند از خداست؛ «... و ممّا رزقناهم ینفقون»، و حالا نوبت امتحان کردن خداست (همان بحث محکمات و متشابهاتی ‌است که قبلاً عرض کرده‌ایم) «محکمات» این است که همه چز را خدا به ما داده‌است و «متشابه» این است که از آنچه به ما داده، می‌خواهد که به او قرض بدهیم. «تجاوز» به هر صورتی نشناختن خدا و عدم توکل به اوست. «حسادت» اوج بی‌باوری نسبت به خداست و حسود بدبخت است و پناهگاه ندارد. در روایت آمده: ظالمترین مظلومها، حسود است. حسود عملاً وجود خدا و پشتیبانی او و خانواده آسمانی‌اش را به شدت انکار می‌کند. حسادت به دیگران عین جهنم است زیرا قبر ما نفس ماست و اگر از چیزی که طبق ریاضیات خداوند نباید ما را آزار دهد، آزار می‌بینیم داخل جهنم شده‌ایم. البته غصه خوردن و آزرده شدن از مظلومیت مظلومان حق است. غصه از فساد و بدی در جامعه حق است و نشاط آور، و باعث عزت نزد خداوند می‌شود. ما باید بتوانیم منشأ غصه‌مان و حقانیت و عدم آن را تشخیص دهیم و اگر در جهنم بودیم سریع خارج شویم. اساساً داستان عبودیت، داستان فرار از غصه و نگرانی است. موفق‌ترین افراد، شادترین و آرام‌ترین آنهاست. موفقیت حقیقی از آن کسی است که در فوق عقل و جاودانگی موفق باشد. چنین شخصی هر لحظه انتظار می‌کشد که به زندگی جاودانه‌اش انتقال یابد. ما کاری در دنیا جز بالا بردن سطح آرامش و شادی نداریم زیرا شیطان تلاش می کند ترس و اضطراب ما را افزایش دهد. کسی که گذشته او را اذیت می‌کند مشمولِ «شُغِلَ من الجنّه و النّار امامه» نیست. شخصی که در خارج از کشور اقامت دارد می‌گفت: زمانی که به خودم آمدم ضمن اینکه عالی‌ترین امکانات دنیایی را داشتم، از خودم پرسیدم جایگاه حقیقی و وظیفه اصلی من چیست؟ اگر دارایی‌های دنیایی باعث نزدیکی ما به خدا می‌شوند که مبارک هستند در غیر اینصورت از ارزش برخوردار نمی‌باشند. دارایی‌هایی که به شادی و آرامش منتهی گردند الهی هستند ولی گر منجر به چشم و هم‌چشمی، حسادت، رقابت و ... شوند شیطانی هستند. بعضی‌ها هرقدر برخوردار باشند دچار ضرر نمی‌گردند لذا ما باید احوالات خودمان را ملاک قرار دهیم. ما برای ممانعت از نفوذ شیطان در دلهایمان باید حمله‌های او را بشناسیم. (در جلسه بعد توضیح خواهیم داد.)   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed