www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 836
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 215 ، 92/05/31

خانواده آسمانی،جلسه 215 ، 92/05/31

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی یکی دیگر از واژه­ هایی که درباره ­ی گناه است، «جرم» می­ باشد که در ادعیه، بسیار به کار رفته ­است. «جرم» انقطاع از مسیر طبیعی و حق (شایسته) است. اگر انسان هماهنگی با حق را از دست بدهد مرتکب جرم شده ­است. کسی که تخلف می­ کند از مسیر طبیعی در ارتباط با خود و دیگران خارج شده ­است. در واقع یکی از آثار جرم، بیماری در تولد است. شایع­ترین تولد در میان شیعیان تولد بیمار است که آن هم به نسبت شدت، نوع و تعداد بیماری نیاز به رنج درمان دارد، چنانچه جنین هم وقتی بیمار به دنیا می­ آید باید به تناسب سه عامل مذکور مورد مداوا واقع گردد. شایسته است انسان در دنیا اقدام به درمان بیماری­های روحش بنماید تا در مدت زمان کوتاهی به سلامت برسد تا اینکه صدها و هزاران سال در جهنم به سلامتی نایل آید. «جرم»؛ انقطاع عن الحق است. کسی که مرتکب جرم می ­شود باید به زندان رفته و حبس و جریمه را تحمل کند سپس به موقعیت عادی باز گردد. واژه دیگر گناه «خطا» است که از آن به خطیئه نیز یاد می ­شود. «... و اغفرلی خطیئتی» خطا به معنای نادرست است. گاهی انسان مرتکب گناهی می­ شود که اساساً نمی­دانسته گناه است؛ فلذا لازم است انسان واجباتش را بیاموزد تا دچار خطا نشود که اگر کوتاهی کند مقصر است. خطاها در عبادت، اخلاق و معاملات و .... صورت پذیرفته و ایجاد اشکال می­کند. مثلاً بعضی­ها شیربها گرفته و نمی­دانستند حرام است. در بسیاری از آداب و رسوم خطاهای زیادی وجود دارند. اسلام آداب و رسوم و فرهنگها را تا جایی می ­پذیرد که با حق سازگارند. مثلاً «نوروز» جزء آداب اسلامی نیست ولی اسلام این فرهنگ و سنت را پذیرفته ­است. روز طبیعت که مردم از شهر خارج می شوند کار پسندیده­ای است ولی گره زدن سبزه امری خرافی است. بعضی آداب و رسوم در امور متداول زندگی، چیزهایی دارند که دین آنها را تأیید نمی­ کند. واژه­ هایی که تاکنون بیان کردیم شامل: اِثم، خطا، فساد، جرم، ذنب، وزر و ... می باشد که همه ­ی آنها در بدی و زشتی مشترک هستند. «فساد» یعنی از دست دادن و اختلال در وضعیت عادی و طبیعی. ما باید فساد و صلاح را از هم تشخیص بدهیم. گاهی در فامیل و خانواده روابط خوبی حاکم است. کسی که این وضع را بر هم زند در واقع فساد ایجاد کرده ­است. هیچ کدام از ما از چنین امتحاناتی در امان نیستیم و همه دچار خواهیم شد. فرض کنید در خانواده ای شرایط ازدواج برای دختر و پسر کوچکتر فراهم می­ شود، خواهر و برادر بزرگتر آنقدر اختلاف انگیزی می­ کند تا قضیه به هم بخورد این از مصادیق فساد است. در بعضی جاها وحدت حاکم است و کسی حسادت کرده و اختلاف ایجاد می­ کند و اتحاد آنها را بر هم می ­زند. کسانی که با ترویج فیلمها و عکسهای آلوده و بی حجابی باعث بالارفتن سن ازدواج می­شوند فساد را گسترش داده ­اند. لفظ دیگر «قبیح» است که به صورت جمع نیز (قبائح) استفاده می­ شود که مقابل تناسب و زیبایی است، که در چندجا اتفاق می ­افتد از جمله ظاهر که از قبیل نوع لباس و نحوه ­ی صحبت کردن با والدین و ... برخورد بی­ادبانه با استاد و دیگران هم از جمله مصادیق قبیح است. به هر حال گناه آثار تخریبی بی­شماری به همراه دارد. یکی از زیباترین حدیث­ها درباره ­ی آثار گناه، این حدیث است: «اذا اذنب الرّجل خرج فی قلبه نکته سوداء فان تاب انمحت، و ان زاد زادت حتّی تغلب علی قلبه فلا یفلح بعدها ابداً» کسی که گناه می ­کند لکه سیاهی بر قلبش می ­افتد که اگر توبه کند محو می­ شود و اگر زیاد شد (ادامه داد) لکه سیاه هم بیشتر می ­شود تا اینکه بر قلبش غالب می­ شود (قلبش را فرا می­ گیرد). و این شخص هرگز رستگار نمی ­شود. کسی که روی صراط قرار گرفته، زمین خورده یا از صراط آویزان می ­گردد، امکان بازگشت دارد ولی اگر کسی سقوط کند و ضمناً وزنه ­ی سنگین گناه هم روی دوش او باشد، توان بازگشت روی صراط را ندارد. دلیل اینکه حضرت فرموده ­اند: بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی ­شود، این است که وزنه ­ی سنگین دائماً روی دوش او بوده و اجازه ­ی برخاستن و قرار گرفتن روی صراط برای او وجود ندارد. «خُلق بد» ملکه ­ی بداخلاق شده و بر او فرمانروایی و سلطنت می­ کند. خلق بد در هر زمینه ­ای اعم از خوردن و سخن گفتن و خیال و ... است. بعضی­ها به خدا و روزگار و دیگران بدبین هستند و ذهنشان آلوده و درگیر است و دائماً افکارشان منفی است. برخی بخیل هستند و هزینه کردن برای خود و خانواده برایشان سنگین است. خودشیفتگی هم از دیگر مصادیق خیال آلوده است. اینطور است که مؤمن هم آلوده به گناه می­ شود؛ قرآن این نکته را تأیید کرده است. به هر حال حدیث مذکور تدریجی بودن آلوده شدن به گناه را بیان می ­کند تا جایی که کار از کار می ­گذرد. خداوند در قرآن کریم سوره بقره آیه 81 می­ فرمایند: «... و من احاطت به خطیئتهُ فاولئک اصحاب النّار هم فیها خالدون» کسانیکه گناه کسب کنند و آثار گناه سراسر وجودشان را بپوشاند، آنها اهل آتشند و جاودانه در آن خواهند بود. امیرالمؤمنین «علیه السلام» می ­فرمایند: «ما جفّت الدّموع الا لقسوه القلوب و ما قست القلوب الا لکثره الذنوب» اشک خشک نمی ­شود مگر به سبب سختی قلبها و قلبها سخت نمی ­شود مگر به دلیل کثرت گناهان. اساتید عرفان درباره­ی دل به «لطیفه» یاد می­ کنند. باید لطافت دل را حفظ کرد به همین دلیل خواندن سوره ­ی یوسف «علیه السلام» برای خانمها کراهت داشته ولی قرائت سوره ­ی نور استحباب دارد. توصیه می ­شود معمولاً در نشریات صفحه­ ی حوادث خوانده نشود زیرا قساوت آور است. رفتن خانمها به تشییع و تدفین جنازه کراهت دارد زیرا با لطافت روحیه­ ی او سازگار نیست. بعضی شغلها هم قلب را قسی می­ کنند لذا مکروه محسوب می­ گردند. کسانی که ناگزیرند چنین مشاغلی داشته ­باشند باید سعی کنند ذکر و نماز بیشتری داشته و از چیزهایی مانند عطر بیشتر استفاده کنند تا مبادا دچار قساوت گردند. گاهی یک رشته ­ی تحصیلی با روحیه­ی انسان سازگاری نداشته و صرف اینکه در دانشگاه پذیرفته شده و قصد طی مدارج عالی دارند به آن می ­پردازند. بعضی اوقات اشتغال به امور نابجا قساوت آورده و گاهی هم گناه تولید قساوت می­ کند. «ما من شی اَفسَدُ للقلب من خطیئه» هیچ چیزی برای قلب فاسدکننده­ تر از گناه نیست. وقتی فساد متوجه قلب شود، قلب فعالیت طبیعی خودش را انجام نمی­ دهد. به طور طبیعی انسان باید عاشق بی­نهایت باشد و از خانواده آسمانی و ملکوت لذت ببرد و طبق «لا اله الا الله» از «الله» لذت ببرد اگر غیر از این باشد مثل این است که کسی میلیارد را بر میلیون یعنی بی­نهایت را به محدود ترجیح دهد و این عادی نیست. قلبی که نتواند خودش را وقف امام زمانش کند طبیعی عمل نمی­ کند. چنین قلبی برای جهاد نیاز به تحریک و هل دادن دارد و دچار فساد شده­ است. کسی که از مطالعه­ ی دینی و خانواده آسمانی و الله و اسمائش لذت نمی ­برد قلبش فاسد است و ممکن است ریشه ­ی علمی و عملی داشته باشد: «... و ما قست قلوب الا لکثره الذنوب» انسانی که از سلامت برخوردار است هر کاری که بچه ­اش انجام دهد اعم از گریه، سر و صدا، شیطنت و ... ناراحت نمی­ شود. بعضی­ها وقتی بچه شیطنت و شلوغ کاری می ­کند به او اعتراض می ­کنند که بنشیند ولی همین افراد اگر بچه ­شان فلج شود حاضرند برای سلامتی ­اش میلیاردها تومان خرج کنند. نفسی که سالم است باید از صدای آب و عطر گل لذت ببرد در غیر اینصورت قساوت آن را فرا گرفته است. در روایت آمده دورترین قلب، قلب قسی است. رنگها هم از جمله مصادیق زیبایی و لطافت است. باید از روابط زیبای بین همسران، فرزندان و والدین لذت ببریم حتی اگر خودمان محروم ­باشیم. قرآن درباره­ی قلب قسی می­ فرماید: «... لهم قلوب لا یفقهون بها...» یعنی دل بی­شعور عمل می ­کند جایی که باید غصه بخورد، شاد شده و آنجا که باید لذت ببرد برعکس عمل می­ کند. حضرت عیسی «علیه السلام» رفتارهایی را به نمایش گذاشته که حکایت از توجه به وجه زیبای امور دارد که ازجمله مواجه شدن با جسد سگی بوده که همه از تعفن او مشمئز بودند ولی ایشان از دندانهای سفید سگ به خوبی یاد می­ کردند. یا اینکه زمانی به منزل زنی بدنام رفته بودند وقتی که از آن جا خارج می ­شدند در پاسخ نگاه اعتراض آمیز دیگران فرمودند: گاهی لازم است طبیب به منزل بیمارش برود. بعضی­ها می­ توانند از هزاران نقطه­ ی قوت و زیبای زندگی خود لذت ببرند ولی دست روی ضعفها گذاشته و غصه می خورند. اینها ناشی از خشونت است. قساوت قلب اجازه نمی ­دهد والدین از فرزند، یا فرزند از والدین لذت ببرند. کسی که گناهان دیگران را دیده ولی گناهان خودش را نمی ­بیند خشن است، معمولاً اینها قدرت حسن همجواری و معاشرت ندارند. انسان باید بتواند با لبخند با دیگران برخورد کند. نباید دائماً در حال ایراد گرفتن از دیگران ولو شرعی باشیم. کسی که از قرآن، نماز، ذکر، حرم، خانواده آسمانی و به ­طور کلی از ملکوت لذت نمی­برد قسی القلب است. «عِقاب» معنایش این نیست که خداوند در صورتی که دستوراتش را عمل نکنیم ما را جهنمی می ­کند بلکه اثری که نفس می ­پذیرد نتیجه ­اش عذاب است. درباره ­ی قساوت قلب باید گفت: یک سلسله اعمال روی قلب اثری به جا می ­گذارند که قساوت محسوب می ­گردد. مانند اینکه یک گروه از خوراکی­ها باعث آسیب رساندن به معده می ­شوند بنابراین نباید از آنها استفاده کرد ولی بعضی­ها اثر مثبت دارند و لازم است از آنها استفاده کرد مانند عدس، علاوه بر آثار مثبت روی بدن، باعث نرم شدن دل و افزایش اشک می ­شود. اینها مکانیسمی در تأثیرگذاری دارند که در جلسه­ ی بعد بررسی می­گردد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 835
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 214 ، 92/05/17

خانواده آسمانی،جلسه 214 ، 92/05/17

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در زبان فارسی در زمینه­ ی نافرمانی حق تعالی، فقط واژه «گناه» استعمال می­ شود. اما در قرآن و ادبیات عرب کلمات متنوعی در این زمینه وجود دارد. از جمله: معصیت، جرم و خطا و ... یکی از دلایلی که به تصریح قرآن، این کتاب آسمانی به زبان عربی نازل شده است همین تنوع است که مثلاً برای حالتهای مختلف انسان، با دقت و ظرافت، کلمات ویژه وجود دارد در صورتی که در فارسی چنین وضعیتی وجود ندارد. برای کلمه ­ای مانند دل در فارسی همین واژه را داریم ولی در عربی برای مراحل مختلف دل واژه­ای خاص وضع گردیده است: «سرّ، خفی، اخفی، نفس و قلب و ...» چون گناه در روان انسان ریشه دارد، لذا بسته به حالتهای مختلف انسان تعابیر مختلفی دارد که در فارسی اینطور نیست. انسان از طریق این واژه ­ها می­ تواند خودش را بررسی، فلذا شناسایی نماید. درباره­ی اثم توضیحاتی دادیم و عرض کردیم به معنای کُندی و مسامحه­ در عمل است که اگر گریبانگیر کسی شود فاجعه آفرین است. جنین اگر در مدت زمان حیات رحمی­اش که فرصت محدودی است دچار کندی گردد و یا یکی دو هفته متوقف شود امکان تهیه ­ی بعضی از اعضاء یا اندامها را نداشته و با مشکل متولد می ­شود. انسان قبل از اینکه صاحب فرزند شود در چگونگی شخصیت فرزندش دخالت داشته و نسبت به فرزندش در آینده حس مسئولیت دارد تا آنجا که اگر در آستانه­ ی ازدواج قرار گرفته و به شخصی هم علاقمند شده­ باشد ولی آزمایشات ژنتیکی، حکایت از نقص و کمبودی در فرزند آینده ­اش داشته باشد از عشقش صرف­نظر می ­کند. در بین پنج ویژگی، عقل، هوش، سلامت و زیبایی، اخلاق و دین که از والدین به فرزند منتقل می­ شود، آن مواردی که اگر ضعیف باشند، فرزند در قیامت والدین را مؤاخذه می ­کند عقل، دین و اخلاق می ­باشند. ممکن است در سلامت و زیبایی و هوش هم فرزند بهره ی کمی داشته­ باشد ولی اهمیت سه مورد مذکور در سرنوشت فرزند مؤثرتر است. «یوم یفرّ المرءُ من اخیه و امّه و ابیهِ و صاحبتِهِ و بنیهِ ...» فرزند، والدین را به خاطر عملکرد ضعیفشان مؤاخذه کرده و عدم آمادگی ایشان برای فرزنددار شدن را خیانت در حق خودش می­ داند. ما در برزخ نیاز به بدن کاملاً سالم، از نوع برزخی داشته و همچنین روح سالم و یا همان قلب سلیم را نیاز داریم. بدن برزخی ما همان بدنی است که در عالم خواب قابل رؤیت است و گاهی ممکن است آن را به شکل­های نامناسبی، هم درباره­ ی خودمان و هم در مورد دیگران ببینیم. زندگی نامناسب در دنیا صورت بدن برزخی ما را از شکل انسانی خارج می ­کند. خداوند حق الله را درباره­ ی شهید با آن مقامی که دارد، می ­آمرزد؛ ولی «حق الناس»هایی که بر ذمّه دارد باقی مانده و شکل او را تغییر می ­دهند. ممکن است کسی به کارهای خیر بپردازد ولی از آنجا که با اِثم همراه است کندی و یا توقف در حرکت ایجاد کرده فلذا در شکل­گیری نفسش تأثیرگذار است. به پیامبر «صلی الله علیه و آله» عرض کردند: فلان خانم بسیار پرهیزگار و اهل عبادت است ولی زبانش با همسایگانش کمی تند است. حضرت فرمودند: هیچ خیری در او نیست و اهل جهنم است. به همین دلیل امام علی «علیه السلام» می­ فرماید: «اجتناب السیّئات اولی من اکتساب الحسنات» پرهیز و دوری از بدی­ها (گناهان) اولویت بر کسب حسنات دارد. البته کسی که در ابتدای مسیر است ممکن است بعضی رفتارهایش خارج از اراده­اش باشد ولی تدریجاً باید بتواند توانایی کنترل بر رفتارش را بدست آورد. حتی انسان قادر است بر ویژگی­های ژنتیکی غالب شود. وضع انسان از حیوانات درنده که ذاتاً خوی درندگی دارد بدتر نیست؛ آنها قابل تربیت هستند چگونه ممکن است انسان تربیت­ پذیر نباشد؟! تنبلی­ها و بی­ حوصلگی ­ها اجازه نمی ­دهند انسان به خودسازی اقدام نماید. برای خدا و اهل بیت «علیهم السلام» گناه نکردن ما مهمتر است زیرا ما روح الهی داریم و کافی است که آن را به گناه آلوده نکنیم. اینکه می فرمایند: «النظافه نصف الایمان» اشاره­ به آلوده نکردن روح دارد. کسی که بنای عمل ندارد عباداتش شهوت شخصی است و صرفاً هیأت­ باز، مسجدباز و جمکران ­باز و ... است و فایده­ای به حالش ندارد. بنابراین خداوند در قرآن کریم اینگونه می­ فرماید: «ما ظهر منها و ما بطن و الاثم...» اثم را واگذارید چه ظاهری و چه باطنی... کسی که ماهواره در منزل دارد امکان ندارد به گناه نیفتد. اگر فکر می­ کنید ورود در اینترنت باعث گناهتان می­ شود حقِ ورود ندارید. واژه­ ی دیگری که درباره ­ی گناه در زبان عربی و لسان قرآن استعمال می­ شود «ذنب» است به معنای تبعیت و به دنبال داشتن؛ «نحن نَکتُبُ ما قدّموا و آثارهم...» ما آنچه را انجام داده ­اند و همچنین آثارش را، می ­نویسیم... بعضی گناهکاران از جمله زن های آوازه­ خوان که موفق به توبه می ­شوند بعد از مرگ دائماً به خواب آمده و اصرار دارند آثارشان از جمله فیلمها و عکسهایشان جمع ­آوری شود. در روایتی از امام صادق «علیه السلام» آمده «اتّقوا محقّرات من الذّنوب، فانّ لها طالباً...» از گناهان کوچک بپرهیزید که طلب (مؤاخذه) می­ شوند. به هیچ وجه کسی نگوید گناه کنید و بعد طلب مغفرت نمایید. کسی که دچار قند و چربی بالا در خونش است که نمی ­تواند سر خودش را کلاه بگذارد و مخفیانه و کم کم شیرینی و چربی مصرف کند زیرا آنها اثرشان را در بدن می­ گذارند. گناهان هم همینطور اثر خودشان را دارند. جنین هم هر آنچه که به او رسیده دریافت کرده و اثرش را در خود نگاه می ­دارد. بعضی­ها در دنیا قبل از مرگشان این آثار را پاک می­ کنند ولی برخی تا برزخ و بعضی دیگر تا قیامت با خودشان می ­کشانند. بعضی کارها کفاره ­ی گناه یعنی پوشاننده­ ی آن هستند ولی آن را از بین نمی ­برند. مانند پاک کردن اطلاعات کامپیوتر، ولی در عین حال مطالب باقی می ­مانند و هنگام ریکاوری باز می­ گردند. بنابراین کسی که گناه نکرده با کسی که مرتکب شده و توبه کرده یکسان نیستند. فرق بین گناه نکردن و گناه کردن و توبه نمودن مانند لباس کاملاً نو، با لباس شسته شده و اتو کشیده، است. ممکن است شخصی جدّاً توبه کرده باشد ولی همواره در معرض بازگشت به گناهان است زیرا زمینه ­های گناه در وجودش باقی است. اگر کسی که توبه کرده قدری بی ­دقتی کرده و ضعیف عمل کند تمام ویژگی­هایی که از آنها توبه کرده و مهارشان نموده، ظهور و بروز می­ نمایند. امام صادق «علیه السلام» می­ فرمایند: «اتّقوا محقّرات من الذّنوب فانّها لاتغفر» از گناهان کوچک بپرهیزید که بخشیده نمی­ شوند. از حضرت سوال کردند که آنها چه هستند؟ فرمودند: «الرّجلُ یُذنِبُ الذنب فیقول طوبی لو لمن لم یکن لی غیرُ ذلک» اینکه انسان مرتکب گناه شده پس بگوید که خوشا به حال من که غیر از این گناهی ندارم. دلیلش هم این است که تکرار گناه کوچک منجر به جرأت در گناهان بزرگ می­ شود. امام کاظم «علیه السلام» می ­فرمایند: «لا تستقلّوا قلیل الذنوب فانّ قلیل الذنوب یجتمع حتی یکون کثیراً» گناهان کوچک را کم نشمارید زیرا همان گناهان کوچک هستند که جمع شده و زیاد می شوند. گاهی زخم کوچکی که اصلاً به حساب نمی­آید دچار عفونت شده و انسان را هلاک می ­کند. امام رضا «علیه السلام» فرموده ­اند: «الصّغائر من الذنوب طرق الی الکبائر» گناهان صغیره راهی به سوی کبائر هستند. «... و من لم یخفِ الله فی القلیل لم یخَفُه فی الکثیر» و کسی که در گناهان کوچک از خدا نترسد در (گناه) زیاد هم نمی ­ترسد. قرآن درباره­ی زنا می ­فرماید: «لا تقربوا الزّنا...» نزدیک زنا نشوید. نفرموده زنا نکنید، منظور خداوند این است که در شرایط و موقعیتهایی قرار نگیرید که زمینه­ ی بی­ حیایی و ارتکاب به زنا فراهم می­ گردد. بنابراین پیامبر اسلام «صلی الله علیه و آله» می ­فرمایند: «انّ ابلیس رضی منکم بالمحقّرات» قطعاً شیطان به گناهان کوچک شما راضی است. گناهان کوچک در واقع سد را می ­شکنند و حیا را زائل می ­کنند. این توصیه­ ها فقط درباره­ی فحشاهای ظاهری نیست بلکه فحشاهای باطنی را نیز در بر می­ گیرد. باید مانع ایجاد هرگونه زمینه­ ای برای بداخلاقی و حسادت و تکبر و ... در وجودمان شویم. واژه دیگر درباره ی گناه، «سیّئه» است که مقابل حسنه قرار می گیرد و به معنای زشت می ­باشد و وجه تسمیه آن به لحاظ زشت کردن باطن است. پیامبر «صلی الله علیه و اله وسلم» می ­فرمایند: امت من در قیامت به صورت ده حیوان و موجودات دیگر محشور می ­شوند. البته بسیاری از حیوانات به بهشت می ­روند و شأن آنها بالاتر از انسانهایی است که حیوان محشور می­ گردند، زیرا بسیاری از آنها اخلاق را بهتر از انسان مراعات کرده ­اند و ضمناً آنها عبادتشان و حتی نمازهایشان را بجا آورده ­اند؛ «کُلّ قد علم صلوته و تسبیحه...» مانند مولکولهای آب که در بررسی­های مختلف ثابت شده مقابل صداهای مختلف واکنش­های متفاوت نشان داده و در مقابل صوت قرآن و نام الله به زیباترین حالت ممکن در می ­آید. چه بسا کسانی که میل به ساده­ ترین عبادت (که نماز و روزه است) نداشته و منتظر اندک بهانه­ای است که از زیر بار آنها شانه خالی کند. چه حسرتی دارد که انسان شاهد بهشت رفتن حیوانات باشد و خودش جهنم برود. سنگ از شنیدن نام خدا تأثیر پذیرفته و می­شکافد و فرو می­ریزد ولی دل بعضی­ها کمترین انعطافی نشان نمی­دهد. بنابراین سیئه درون انسان را نازیبا و درنده می کند. ویژگی دیگر سیئه این است که ارتکاب، توأم با آگاهی صورت می­گیرد. کلمه­ی دیگر «وزر» به معنای سنگینی و بار بر دوش انسان می­باشد و معنای آن به اثم نزدیک است زیرا سنگینی، کندی به همراه دارد. پیرزن نورانی را می­شناختم که بسیار به حرام و حلال اعتقاد داشت و ضمناً اهل عمل بود و خیلی از حرام اجتناب می­کرد. ایشان همسری داشت که به شدت به او آزار می ­رسانید وقتی از دنیا رفت، پیرزن او را در خواب دید که بار سنگینی به دوش داشته و مسیر سر بالایی را به سختی طی می ­کند از او می ­پرسد: این بارها چه هستند؟ می­ گوید: اذیتهایی است که درباره ­ی تو مرتکب شده ­ام. پیامبر «صلی الله علیه و اله وسلم» فرمودند: گناهانتان شما را سنگین می ­کند؛ با سجده سنگینی و آتشهای پشتتان را از بین ببرید. سجده به خصوص اگر طولانی باشد خیلی در سبک کردن انسان تأثیر دارد. «وزر» انسان را بارکش می ­کند. برزخ فراز و نشیبهای خطرناک و وحشت آفرین دارد و مسیری است که انسان باید طی کند چنانچه که مسیر دنیا را پیموده است. دره ­هایی پر از موجودات وحشی و خطرناک و گزنده دارد و خطرات فراوانی در آنجا انسان را تهدید می ­کند. لذا زخمهایی که انسان به دیگران وارد می­ کند و یا آسیبهایی که از دیگران می­بیند عکس العمل خیلی بدی در آنجا دارد. در دعاهای ماه مبارک رمضان داریم: «سبحان الذی یعلم جوارح القلوب...» منزه است آنکه زخمهای قلبها را می ­داند. منظور زخمهایی است که از رفتار دیگران بر قلب انسان وارد می­ شود و نیز زخمهایی که انسان بر قلوب دیگران وارد می­­ سازد. بروز این زخمها در برزخ خیلی دردناک است. در برزخ انسان با بدن زخم آلود و بار سنگین گناهان با انواع خطرات آنجا مواجه می ­گردد. کسی که در آخرت خوک متولد می­ گردد یعنی در دنیا غیرت نداشته و کسی که به صورت سگ است بداخلاق بوده ­است. بعضی­ها نیز ترکیبی از چند حیوان به برزخ متولد می ­گردند. واژه دیگر «معصیت» است که درباره ­ی گناه استعمال شده ­است. در فرهنگ دعا ما با «غافر الذنوب» مواجه هستیم ولی غافر معاصی نداریم و درباره­ی اِثم هم غافر به کار نمی­رود. معصیت درباره ­ی جایی است که فرمانی از حق تعالی رسیده و شخص عصیان و نافرمانی می ­کند. مثلاً نماز نخوانده، روزه نمی­ گیرد و حجاب را رعایت نمی­ کند. عدم رعایت حقوق دیگران از جمله حقوق همسر هم نافرمانی محسوب می­ گردد. پیامبر «صلی الله علیه و آله وسلم» فرمودند: خیلی از خانمهای مسلمان، کافرند. یعنی نسبت به حقوق شوهر کافر می­­باشند و حاضر به انجام وظیفه در قبال همسرانشان نیستند. سرکشی، تندی و تیزی نافرمانی محسوب می ­شود. مرد هم گاهی نسبت به حق زن کافر است یعنی پوشاننده­ ی حق اوست. حق والدین هم بسیار مهم است و به تصریح قرآن کریم حتی اگر ظالم باشند باید حقشان مراعات گردد. معلم هم چنین جایگاهی دارد و دلخوری از او مجوز بی­احترامی نیست. اما بخش حیوانی و طبیعت است که زیر بار این محدودیت نمی­رود. خانمی که استاد دانشگاه بود ولی عملکردهای دینی­ اش اشکال داشت در پاسخ اعتراض می­ گفت: من عمداً احکام را نمی ­آموزم تا مسئول نباشم. در صورتی که هر جهلی پذیرفته نیست. فقط کسانی که جاهل قاصر هستند عذر دارند نه جاهلان مقصر که در آموختن کوتاهی می­کنند. عالم بی­عمل در قیامت یکبار عذاب می­شود زیرا وظیفه ­ی یادگیری را انجام داده ولی عمل نکرده است ولی جاهل دو گناه کرده فلذا دوبار عذاب می ­گردد. (... للجاهل ذنبان) معصیت یعنی مقاومت در مقابل «الله» و خانواده آسمانی. واژه ­ی دیگر «حوب» است. به معنای نفرت ­آور است. جرم، خطا، فساد و قبیح از دیگر کلمات هستند که جلسه­ ی دیگر به آنها خواهیم پرداخت.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 827
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 213 ، 92/05/10

خانواده آسمانی،جلسه 213 ، 92/05/10

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث درباره­ ی حمله­ ی چپ شیطان یعنی گناه بود. البته در این مورد در قرآن واژه ­هایی به کار رفته که در فارسی یک ترجمه دارد: «گناه» در صورتی که هرکدام در معنا ظرافت هایی دارند که از دیگری تمایز می ­یابند از جمله: «اِثم»، «سیّئه»، «ذَنب»، «خَطیئه» و «جُرم» و ... (در جلسه­ ی آینده به معنای دقیق این کلمات می ­پردازیم.) هیچ زبانی گنجایش این تنوع را ندارند و همه ­ی اینها در زبانهای غیر عربی تعبیر به گناه می­ شوند. صفت غفران الهی برای ذنب و خطیئه به کار می ­رود: غافر الذنوب، غافر الخطایا؛ ولی درباره­ ی سایر واژه­ ها به کار نمی ­رود. امام زین العابدین «علیه السلام» می­ فرمایند: «مَن بات شبعاناً و بحضرته مؤمن جائع طاو، قال الله عزوجل: ملائکتی! اُشهدُکُم علی هذالعبد، اَنّنی امرته فعصانی و اطاع غیری و کّلتُهُ الی عمله و عزّتی و جلالی لا غفرت له ابداً» کسی که شب سیر بخوابد در حالی که در مجاورتش مؤمن گرسنه­ ی بی­ غذایی باشد خداوند عزوجل می­ فرماید: ملائکه­ ی من شاهد بر این بنده باشید که من به او امر کردم و او مرا نافرمانی کرده و از غیر من اطاعت نموده­ است و من او را به عملش واگذار کردم و به عزت و جلالم سوگند که هرگز او را نخواهم آمرزید. «معصیت» به معنای نافرمانی کردن، زمانی به کار می­­ رود که خداوند امر و تکلیفی را بر عهده­ ی بنده گذاشته­ باشد و بنده خلاف آن عمل کند. در این حدیث امر الهی عیناً بیان نشده­ است ولی معنا در کلام نهفته است که انسان موظف است تا حد توان گرسنگان را سیر کند. این موضوع شامل حیوانات گرسنه هم می­ شود. پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» می­ فرمایند: «دَخَلت امرأه النّار فی هرّه» چه اینکه زنی به خاطر گربه وارد آتش (جهنم) شود. انسان حتی درباره­ نیاز گیاهان به آبیاری هم مسئول است و ثواب آن معادل سیراب کردن مؤمن است. در روایات روی مسئله­ ی «سقایه» (آب دادن) خیلی تأکید شده­ است. حتی آمده شما همه کارهایتان را خودتان انجام دهید، تنها کاری که اجازه داریم از دیگران بخواهیم تقاضای آب است که در حق دیگران لطف کرده و ایشان را به ثواب رسانده­ ایم. بعضی­ها در خوردن غذا و نوشیدنی رعایتِ جمع را نکرده و هرقدر که بخواهند از هر چیزی می­ خورند که بسیار ناپسند است و آثار وضعی نامناسبی هم به همراه دارد. بنابراین ما اجازه نداریم نسبت به نیازهای دیگران در هر زمینه­ ای بی­ تفاوت باشیم. ما درباره­ ی آزادی شخص اسیر هم مسئولیم در حال حاضر ستادی به نام ستاد دیه داریم که در مورد زندانی­ هایی که بی­گناه و غیر عمد دیه­ ی افرادی به ذمه­ شان آمده است فعالیت می­ کند که غالباً امکان پرداخت دیه ی کامل برای افراد وجود ندارد ولی بخشی از آن را که می­ توان پرداخت نمود. در اسلام همه مسلمانان درباره­ ی مشکلات مظلومان جهان در حد و اندازه­ ی خودشان مسئولند. دعای بعد از نمازهای واجب ماه مبارک جنبه­ های مختلف این مسئولیت را بیان می­ نماید «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور» اموات در برزخ گرفتارند و با کمبود زاد و توشه مواجه هستند و ما نباید بی­ تفاوت عبور کنیم. چه بسا والدینی که از فرزندشان در دنیا راضی بودند ولی به دلیل بی­ توجهی فرزندان به ایشان پس از مرگشان فرزندان خود را عاق می­ نمایند. انسان باید برای اموات توشه رسانی کند. البته گاهی هم مسئله نیاز مطرح نیست برقراری ارتباط پسندیده است و اینکه انسان هدیه­ ای داده و دیگران را شاد کند و علاوه بر اموات، یاد کردن از فرشتگان الهی که امور جهان و سایر عوالم را به عهده دارند به محضرشان صلوات و ... هدیه نماییم و ایشان شخصیت های بزرگی هستند. «رضوان» رهبر فرشته­ های جهان است و «مالک» رهبر جهنم است و در دعای روزهای ماه مبارک رمضان ما به ایشان سلام می­ دهیم. ولی متأسفانه بعضی­ها اولویت اولشان خود و خانواده­ شان بوده و با دیگران رفتار صدقه­ ای دارند و خروجی ندارند و خیلی فرق می­ کنند با کسانی که می­ خواهند به اندازه­ میلیونها نفر مؤثر باشند و قدر میلیونها انسان را با خودش ببرد. چنین شخصی فراگیر است و به عنوان خلیفه الله زندگی می­ کند تا توانایی اداره­ بهشتی که عرض آن به اندازه­ آسمانها و زمین است را داشته­ باشد. مقیاس نجات انسان عملش نیست بلکه سعیش می­ باشد: «لیس للانسان الا ما سعی» انسان در هر عملی باید سعی داشته­ باشد یعنی همان روحیه­ ی شب قدری. بعضی­ها همه­ ی زمان هایشان را تبدیل به شب قدر کرده و برخی از همان یک شب قدر هم نمی­ توانند استفاده کنند و قادر به تهیه­ آذوقه­ مورد نیاز حتی یک نفر در برزخ نیستند. انسان باید دائماً خروجی داشته­ باشد و تولید کننده باشد در دعای «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور...» انسان شبیه خدا شده و به بندگان خداوند از نگاه خدا می­ نگرد. در حدیث معراج داریم که انسانهای مقرب به کسی نگاه شخصی نداشته و با چشمان خدا نگاه می­ کنند فلذا کینه به دل نگرفته و با کسی مشکل ندارند. به قول حافظ «من به چشم یار بینم یار را» یعنی حتی خدا را از دید خداوند می­ بینند. وقتی انسان، از چشم امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» به مردم به عنوان فرزندان حضرت می­ نگرد بی­نهایت رأفت داشته و به تبع آن رفتارش هم تغییر می کند. فرزند خود را از حیث فرزندی در نظر نمی­ گیرد بلکه از آن جهت که فرزند امامش است با او رفتار می­ کند. البته این موضوع عشق زمینی را نفی نمی­ کند. حضرت فرمودند: «اولادنا اکبادنا» اما منظور نگاه کردن از رتبه­ بالاتر است. خداوند در حدیث معراج می­ فرمایند: «نظروا...» به دیگران از چشم من نگاه می­ کنند. در این صورت انسان هزارسال جلو می­ افتد؛ امام صادق «علیه السلام» می­ فرمایند: «کلُّ الذُّنوب مغفوره سوی عقوق اهل دعوتک» همه­ گناهان بخشیده می­ شوند مگر نارضایتی هم کیشانت. عاق والدین، عاق فرزند و ... یعنی والدین هم می­ توانند مورد عاق فرزندانشان قرار بگیرند. «یوم یفرّ المرءُ من اخیه و امّه و ابیه و صاحبته و بنیه» روزی که انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندش می­ گریزد. همه­ی این افراد می­ توانند انسان را عاق کنند، اینکه انسان در اثر تنبلی و نفسانیت وظیفه اش را در قبال ایشان انجام ندهد. قطع رحم و بی­ توجهی به خویشان و تنها گذاشتن ایشان در مشکلات انسان را دچار عاق می­ نماید. دوست هم جایگاه ویژه دارد و انسان باید دغدغه­ ی مشکلات و مسائل دوستان خودش را داشته­ باشد. اقسام گناه را در جلسه­  آینده شرح خواهیم داد. مثلاً «اثم» به معنای کندی است و گناه بودنش به این دلیل است که سرعت حرکت انسان در دنیا را کم می­ کند. برای درک آن توقف های ولو کوتاه جنین در رحم را تصور کنید که چه فجایعی به بار می­ آورد. با این وضعیت انسان بدون آمادگی و در حالی که دم، نیش، پنجه و شاخ دارد از دنیا می ­رود و اگر انسان وظیفه ­اش اقتضاء کند مشکلی از مشکلات بندگان خدا را برطرف کند و امتناع کند دچار عاق می­ شود. مرد بی­ جهت نمی ­تواند مانع خروج همسرش از منزل شود و اگر مسئله­ ی اجازه مطرح شده برای این است که گاهی زن مصلحتش را تشخیص نداده و مرد باید از ممانعت از او حفاظت نماید. و اینکه بعضی آقایان از این اختیار سوء استفاده کرده و دائماً اجازه­ شرکت همسرشان در کلاس و مسجد و ... نمی ­دهند فهم غلط و عوامانه از این مسئله است. حضرات بزرگوار فاطمه و زینب «سلام الله علیهما» کلاس درس و آموزش برای خانمها داشتند و از منزل خارج هم می ­شدند. انسان نباید مانع خیر شود. اگر خود شخص با بعضی اقوام مشکل داشته و قطع رحم کرده حق ندارد از ارتباط همسر و فرزندانش با آنها جلوگیری کند. اینها به موضوع عدم توقف ما باز می گردد؛ «مَن ساوی یوماه فهو مغبون» کسی که دو روزش یکی باشد خسارت کرده­ است. و کسی که دیروزش بهتر از امروزش باشد ملعون بوده یعنی دور شده­ است. در فرصت محدود عمرمان ما باید خودمان را به الله برسانیم و اگر اوقاتی را هدر دهیم در انتهای اجال محدودمان به کمال لازم نرسیده و بدون آمادگی وارد برزخ می شویم. قرآن امر به سرعت و سبقت در حرکت به سمت آخرت نموده ­است: «سارعوا»، «سابقوا...» و نباید تحت تأثیر روشهای زندگی دیگران باشیم زیرا: «و لا تزروا وازره وزرَ اُخری» کسی بار گناهان دیگری را متحمل نمی ­شود. هرچند که دیگران فریفته نشدن ما نسبت به ظواهر دنیا را به حساب سادگی­مان بگذارند. امام باقر «علیه السلام» می­ فرمایند: «من الذّنوب الّتی لا تُغفَر قول الرّجل یا لیتنی لا أخذ الا بهذا» از گناهان غیر قابل بخشش سخن انسان است به اینکه: ای کاش الا به همین مؤاخذه نگردم. (یعنی گناهش را ناچیز بپندارد) به همین علت فرموده ­اند: «اتّقوا محقرات من الذنوب» از گناهان کوچک بترسید. خانمی که موهایش را نمی ­پوشاند و آن را چندان مهم نمی ­داند، پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرموده­اند که از همان مویش او را می ­آویزند و عذاب می­ کنند. در روایتی دیگر پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله» می ­فرمایند: لکلّ ذنب توبه الاّ سوءَ الخلق فانّ صاحبه کلّما خرج من ذنب دَخَل فی ذنب» برای هر گناهی توبه وجود دارد مگر بداخلاقی، هرگاه از گناهی خارج می ­شود، در گناه دیگری وارد می­ گردد. از آنجا که بداخلاقی در انسان منشأ داشته و ریشه­ های بداخلاقی دائماً در حال تراوش رفتارهای نامناسب هستند، تا زمانی که ریشه ­ها را در وجودش از بین نبرد نجات نمی­ یابد. ریاضتهای شرعی، انجام واجبات و ترک محرمات زمینه ­ها و تمرینهایی برای خودسازی و رسیدن به این امر مهم است. بدخلقی در خانواده خیلی شدیدتر است تا در جامعه، زیرا ضمناً ظلم به خانواده هم محسوب می­ شود. حق الناس هم گناهی است که خداوند مشروط به راضی کردن مردم نموده­ است. کسی که ادعا می­کند که خلقش دست خودش نبوده، موروثی و یا ناشی از تربیت غلط است باید بداند که همه اینها با تربیت صحیح نفس قابل رفع است، چنانچه که حیوانات وحشی و درنده در اثر تربیت رام می ­شوند نفس هم قطعاً قابل رام شدن است. انسان بالقوه اسم «فعّال لما یرید» را داراست و اگر اراده­ ی شکوفا کردن آن را بنماید می ­تواند بر ویژگی­های ژنتیکی و تربیتی غلبه نماید. «یَغفرُ الله للمؤمن کلّ ذنب و یطهّره منه فی الدّنیا و الاخره ما خلا ذنبین، ترک التقیّه و تضییعُ حقوق الاخوان» (امام سجاد علیه السلام) تقیه کتمان دین در جایی که برای شخص و یا دیگران خطرساز است. خداوند همه­ ی گناهان مؤمن را می ­بخشد و او را از آن پاک می­ کند هم در دنیا و هم در آخرت مگر در گناه، ترک تقیه و ضایع نمودن حقوق برادران، البته اینکه انسان در مجلس گناه نشسته و به این بهانه مجلس را ترک نکرده و حاضر نیست اطرافیان ناراحت شوند (در صورتی که غضب خدا و ملائکه الهی مهمتر است) تقیه محسوب نشده و کسی هم که خلق را به خدا ترجیح دهد خدا هم او را واگذار به خلق می­ کند. مورد دوم رعایت حقوق خواهران و برادران دینی است که انسان اگر متوجه نیاز ایشان گردد حق ندارد که منتظر شود ایشان ابراز نمایند بلکه باید خودش پیشنهاد نماید. قرآن تأکید دارد که اگر قرار است عمل خیری انجام دهید باید از نزدیکان شروع کنید: «فللوالدین والاقربون....» بعضی­ها همسر و فرزندشان نیازهایی دارند که می ­توانند برطرف کنند ولی به تأخیر می ­اندازند این کار خیلی خطرناک است افراد خسیس و بخیل خیلی از خدا دور هستند و باید این صفات را از خود دور کنند. در اصول کافی هفت حق، از حقوق برادران دینی را حضرت بر شمرده ­اند که گاهی تا سی حق هم بیان شده و در روز قیامت از آنها سوال خواهد شد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 826
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 212 ، 92/05/03

خانواده آسمانی،جلسه 212 ، 92/05/03

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی پیرامون حمله سمت چپ شیطان (گناه)، حدیثی از علی «علیه السلام» به این مضمون نقل کردیم: «الذّنوبُ ثلاثه؛ فذنبٌ مغفورٌ، و ذَنبٌ غیر مغفور، و ذنبٌ نرجوا لصاحبهِ و نخافُ علیه...». گناهان سه دسته هستند: گناهانی که بخشیده می شوند. گناهانی که بخشیده نمی شوند و گناهانی که ما برای ارتکاب به آن امیدوار به آمرزش هستیم و از طرفی برای او ترس هم داریم: «امّا الذّنبُ المغفور فعبد عاقبه الله تعالی علی ذنبه فی الدنیا فالله احکَمُ و اکرمُ أن یُعاقبُ عَبدَهُ مرّتَینُ...» اما گناه مغفور؛ پس بنده ای که خداوند او را به سبب گناهش، در دنیا عقوبت می کند پس خداوند حکیم تر و کریم تر از آن است که بنده اش را دوبار عقوبت کند... وقتی بنده طلب عفو می کند یعنی اینکه از خداوند می خواهد که معاقبِ به سبب گناه نشود. اگر واقعاً توبه بنده حقیقی بوده و شخص قصد بازگشت نداشته باشد واقعاً این گونه خواهد شد. در صورتی که توبه ای در کار نباشد و یا توبه حقیقی نبوده باشد شخص در همین دنیا گرفتار عقوبت گناهش می شود اعم از گرفتاری مالی، آسیبهای بدنی؛ بیماری های کوتاه مدت و بلند مدت و غمهای بدون علت و ... گاهی انسان منشأ غمی را که به آن دچار شده را تشخیص نمی دهد، این غم کفاره گناهان اوست. بعضی اوقات خداوند کسی را مأمور می کند که انسان را با حسادتها و تنگ نظری هایش و یا زخم زبان و زبان نفهمی ها و ... او را آزار دهد تا از گناه پاک شود. خدا آن روز را نیاورد که انسان به گونه ای عمل کند که باعث آمرزیدن گناه دیگران شود. اگر کسی مسئول و مدیر مجموعه ای باشد و از بدجنسی و نفاق و آزاردهندگی برخوردار باشد باعث عفونت و آلودگی مجموعه زیر نظرش می شود فلذا پیامبر «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: هر کس عضو هر مجموعه ای که هست باید بهترین عضو آن باشد. به هر حال اگر احیاناً مرتکب گناهی هم می شویم باید طلب عفو نماییم و چه بسا گناهانی که بدون توبه ما از طرف خداوند آمرزیده می گردند؛ «... وَ یَعفوا عَن کثیرٍ...» ما باید اینگونه با خداوند به صلح برسیم که وقتی «سبحان الله» می گوییم واقعاً او را پاک و منزه بدانیم و هر کاری که خدا با ما انجام می دهد را بپذیریم هرچند خوشایندمان نباشد زیرا او نسبت به ما بی نهایت مهربانتر از خودمان به خود است و نیز به خدا قول دهیم هر کاری که صلاح دانست و با ما کرد ما از او راضی باشیم و از او طلب رضایت از خود را نماییم. اگر صلاح می داند گناهانی را ضمن عقوبت کردن بیامرزد، عقوبت در همین دنیا باشد زیرا عقوبت آخرت شدت و مدتش خیلی بیشتر است؛ (... تَطولُ مدّتُهُ و یَدوم بقائُه ...) در ماه مبارک رمضان، دعای پنجم که بعد از دعای ابوحمزه ثمالی آمده، بسیار تأکید و توصیه می شود. (یا عدّتی فی شدّتی ...) در این دعا به خدا عرض می شود: خدایا تو حقوقی به گردن من داری که به فضل و رحمتت ببخش! اگر با شرایط توبه باشد خدا می پذیرد. و نیز گفته می شود بندگانت حقوقی به گردن من دارند که تو از طرف من تحمل کن. (البته این درباره مواردی است که انسان به آنها علم نداشته و نمی داند چه چیزهایی بر ذمّه اش آمده است.) یکی از دعاهای مهم در این زمینه که انسان را پاک می کند دعای مخصوص روز دوشنبه است. «... و ضاق وُسعی عن ردّها الیه و التّحلّل مِنه....» انسان اگر توجه داشته باشد که مصائب برای تطهیر انسان از گناهان هستند، دیگر شکوِه و شکایتی به درگاه حق نمی کند، چرا که فرموده اند خداوند حکیم تر و کریم تر از آن است که بنده را دوبار عقوبت کند و در واقع در مصائب دنیا در حال پاک شدن است. در ادامه حدیث مذکور می فرمایند: «و امّا الذنبُ الذی لا یغفر فظلمُ العباد بعضُهُم لبعضٍ...» و اما گناهانی که آمرزیده نمی شوند ظلم بعضی ها به بعضی دیگر است. انسان اگر در دنیا افراد را راضی نکند به برزخ که انتقال یابد با عذاب مواجه می شود و از آنجا هم گرفتاری هایش تا قیامت ادامه می یابد. قیامت هم پنجاه سؤال و پنجاه موقف دارد؛ «کان مقدارهٌ خمسینَ الف سنه...» یکی از موقفها، موقف سؤال درباره حق الناس دارد که آن هم انشعابات متعدد تا حتی حقوق حیوانات را دارد و با دقت محاسبه می گردند. البته خداوند گاهی گروکشی هایی هم دارد به این نحو که از بنده گنهکارش می خواهد از حقی که بر گردن دیگران دارد بگذرد تا او هم از گناهانش درگذرد. اما متأسفانه بعضی ها آن قدر احمقند که حاضرند جهنم بروند ولی از گناه دیگران گذشت نکنند. بعضی جهنمی ها به حدی عنود هستند که حتی حاضر نیستند پیامبر «صلی الله علیه و اله» برای نجات ایشان اقدامی نمایند و به عذاب راضی تر هستند. کسی که به لجبازی بیفتد فقط درمانش سوختن در آتش جهنم است. کسی را می شناسم که ولیّ خدایی به او فرمود: من تو را به خاطر این گناهان در آتش جهنم دیدم، او هم گناهانش را تأیید کرد ولی حاضر به ترک آنها نگردید. چه کسانی که در عالم خواب وجود مقدس معصومین «علیهم السلام» را دیده و این بزرگواران از ایشان خواستند که فلان کار را ترک و یا کاری را انجام دهند و آنها به قدری قساوت داشته اند که زیر بار نرفته اند. ادامه حدیث مذکور: «... وامّا الذنب الثالث فذنبٌ سَتَرهٌ الله علی عبدِه و رَزَقه التوبه فاصبح خاشعاً من ذنبه، راجیاً لربّه فنحنُ لَهُ کما هو لنفسِهِ» پس اما گناهان دسته سوم گناهی است که خداوند بر بنده اش پوشانده و خدا توبه را روزی او نموده و او را از گناهش خاشع، و امیدوار به پروردگارش کرده است پس ما هم نسبت به او همان طور می شویم که او نسبت به خودش شده است. انسان حق ندارد گناهش را برای دیگران افشاء نماید مگر به کسی که در برطرف کردن آن می تواند انسان را یاری کند. اگر انسان دست از گناه برندارد وقتی منتقل به برزخ می گردد از خدا می خواهد او را بازگرداند ولی با غضب خدا مواجه می گردد: «کلّا انّها کلِمهٌ هو قائلُها...» هرگز! این فقط حرفی است که او می گوید... بعد از انتقال به برزخ پشیمانی سودی ندارد. کسی که موفق به توبه می شود خشوع به درگاه حضرت حق در او ایجاد شده و به پروردگارش امیدوار می شود. «انّ الینا مَرجعُهُم و انّ علینا حسابهم» همانا بازگشتشان به سوی ما و حسابشان بر عهده ماست. علی «علیه السلام» می فرمایند: «انّ من عزائم الله فی الذّکر الحکیم،... أنّه لا یَنفع عبدا و إن اجهَدَ نفسَهُ و أخلَصَ فعلَهُ أن یخرُجَ من الدنیا لاقیاً ربّهُ بخصلهٍ من هذهِ الخصال لم یتُب منها...» تحقیقاً از عزائم پروردگار (امور تغییرناپذیر) در کتاب خداوند این است که هرگاه بنده ای با یکی از این خصلتها پروردگارش را ملاقات کند در حالی که توبه نکرده باشد هر چند که نفسش را به زحمت انداخته و کارش را هم خالص کرده باشد... این امر حکایت از این دارد: کسانی که فکر می کنند با انجام کارهای خیر، پرداختن به گناهان اشکالی نداشته و به عبارتی کار خیر، کارهای بدشان را خنثی می کند در اشتباه هستند. مثل کسانی که نان می دزدیدند و به فقراء کمک می کردند و در پاسخ اعتراض معصوم «علیه السلام» می گفتند: در قرآن آمده که گناه یک جزا دارد و ثواب، اجر ده برابر، فلذا یکی از گناهان مقابل یکی از ده حسنه، و نتیجه اینکه نه برابر اجر برای من باقی می ماند. حضرت در پاسخ می فرمودند:«انّما یتقبل الله من المتقین» خداوند از شخص با تقوی، عمل او را می پذیرد. بعضی اوقات آسیبی می بیند که انسان تا مقصد می رساند و می توان در آنجا به تعمیر آن اقدام کرد ولی گاهی آسیب به گونه ای است که اتومبیل حرکت نمی¬کند و گناهان هم چنین حالتی دارند و در اینجا اشاره به وضعیت اخیر است: «... ان یُشرک بالله فیما افترض من عبادته...» شرک به خداوند در آنچه که واجب کرده خداوند درباره¬ی عبادتش ... مثل کسی که حاضر است پول قرض کند و مکه رود تا به او هم «حاج آقا» بگویند. «... او یَشفی غیظَهٌ بهلاک نفس...» یشفّی: غیظ به کشتن کسی ...، بسیاری از ما اینگونه هستیم حالا ممکن است که نکشیم ولی تحقیر، دل شکستن و ضایع کردن دیگران از ما بر می آید که این عمل بسیار خطرناک است. «... بامرِ فَعَلَهُ غیرُهُ...» یا عملی که خودش انجام داده به دیگری نسبت دهد. بعضی ها فراموش می کنند وظیفه ای که به عهده دارند انجام دهند این کوتاهی را به کارمند زیردستشان نسبت می دهند. شخصی نقل می کرد: فرزندش با سنگ شیشه مغازه ای را شکست، مغازه دار بیرون آمده و بچه ای که در نزدیکی مغازه اش بوده را به باد کتک می گیرد و او هم از این فرصت استفاده کرده و با فرزندش آنجا را ترک می کند چون نمی توانسته خسارت بپردازد. این شخص حتماً گرفتار خواهد شد. هم حق مغازه دار و هم حق آن کودک به ذمّه اش آمده است. «... اَو یَستَنجح حاجه الی النّاس بِاظهار بدعه فی دینِه...» یا رسیدن به خواسته ای از مردم با بدعت در دین... عرفانهای کاذب از جمله مواردی هستند که دروغ به معصومین «علیهم السلام» نسبت می دهند. معیار را امام صادق «علیه السلام» اینگونه برای ما روشن کرده اند: اگر حدیثی از ما به شما رسید به قرآن عرضه کنید اگر مطابقت نداشت به دیوار بزنید. چه بسا احادیثی که با قرآن تعارض دارند و جعلی هستند. از زمان ارتحال پیامبر «صلی الله علیه وآله» حکام برای رسیدن به اهدافشان شروع به جعل احادیث و نشر آنها نمودند. در معارف شیعه علم «درایه الحدیث» و «رجال» برای شناسایی احادیث معتبر، استفاده می شود. در علم رجال کارشناس حدیث را به لحاظ سلسله راویان بررسی کرده و اگر در میان آنها شخص فاسقی باشد حدیث از اعتبار ساقط است. فقیه حکم فقهی را براساس بررسی احادیث با این معیارها بیان می کند. در علم درایه هم، محتوای حدیث از حیث تطبیق با قرآن را بررسی می کند. کتاب «اَمالی» شیخ صدوق بسیار معتبر است و مؤلف محترم آن در ماه مبارک رمضان این کتاب را تدریس فرموده یعنی در غایت اطمینان بوده زیرا دروغ بستن به معصوم «علیه السلام» سبب بطلان روزه است. بنابراین بدعت در دین گناه بسیار بزرگی است. گناه دیگر را اینطور فرموده اند: «... ان یَلقَ النّاس بوجهینُ...» مردم را با دو وجه ملاقات نمودن، یعنی نفاق و دورویی با مردم. «اللهم طَهّر قلبی من النّفاق» خداوندا قلبم را از نفاق پاک کن. اگر چنین صفتی در کسی وجود دارد حتماً درمان کند. چه بسا شاگردانی که نسبت به استادشان نفاق دارند ظاهراً متواضع هستند ولی در پشت سر اظهار کینه کرده و دچار نفاق هستند. امام صادق «علیه السلام» چهارهزار شاگرد داشتند ولی می فرمودند: بیست نفرشان هم با من خلوص ندارند. بین آنها کسانی بودند که می رفتند تا بیاموزند و خلاف آن عمل کنند. دورویی به حدی بد است که خداوند فرموده: اگر پاکترین و زاهدترین افراد به این ویژگی دچار باشند با همین صفت به جهنم خواهند رفت. در یک مرکز علمی که تدریس می کردم استاد دیگری بود که سایر افراد به من اطلاع می دادند ایشان به شدت از من بدگویی می کند، اتفاقاً زمانی که با ایشان روبرو شدم برخورد خیلی گرمی داشت و به بنده گفت: آقا من هر شب در نماز شب شما را دعا می کنم! بندگان خدا خیلی اهمیت دارند تا آنجا که می فرمایند: «هُوَ اَنت» او، خود توست. وقتی با کسی دو رویی می کنیم در واقع با خودمان نفاق کرده ایم. و هنگامی که پشت سر او بدگویی می کنیم در حقیقت گناهان او را به دوش خودمان گرفته ایم. «... اَو یمشی فیهم بلسانین...» در میان آنها با دو زبان راه برود... . فرق دورویی با دو زبان بودن اینطور است که در دو رویی شخص با دو چهره با افراد برخورد می کند؛ در یک چهره به شخص احترام گذاشته و با چهره دیگر او را تخریب می کند و به او ضرر می زند. شخص حسود گاهی حسادت را بروز نداده و در دل نگاه میدارد ولی پشت سر ممکن است آن را ابراز کند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 823
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 211 ، 92/04/20

خانواده آسمانی،جلسه 211 ، 92/04/20

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه گذشته عرض کردیم: «جَهلُ المَرءِ بعید بِهِ من اکبر ذنوبه» نشناختن عیبهای خود از بزرگترین گناهان است. انسان باید افتهای پرواز خود را بشناسد و با توجه به آن بفهمد عیب و نقص چیست. اینکه معصومین «علیهم السلام» استغفار می کردند نه به خاطر گناه کردن، بلکه به دلیل شناخت مقامهای انسانی است. خداوند تبارک و تعالی حس، خیال، وهم و عقل و فوق عقل را برای پرواز انسان نزد او به امانت سپرده است، که اگر انسان از آنها درست استفاده نکند صدها و هزاران سال در جهنم گرفتار خواهد شد، که فحشاهای باطنی مانند حسد، تکبر، زودرنجی و بدخلقی و ... به مراتب سخت تر از فحشاهای ظاهری می باشند. ما باید توجه داشته باشیم که در محضر امام زمان حی و زنده هستیم و واقعاً نامه اعمال ما دوشنبه ها و پنج شنبه ها به دست حضرت رسیده و ایشان از گناهان ما متأثر شده و ما باعث آوارگی و طردشدگی ایشان هستیم. قرآن تصریح دارد که اگر کسی «الله» «خانواده آسمانی» و «جهاد در راه خدا» بالاترین عشقش نباشد فاسق است و باطن او حیوانی و بد منظر است. ما باید خودمان را با این ملاک ارزیابی کنیم. اگر کسی مرتکب گناهان ظاهری نیست نباید به خودش مغرور شود چرا که مهمترین گناه، عدم رعایت حق امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» که همان حق خداوند است، می باشد. دغدغه دنیا را داشتن و برای دنیا گریه کردن گناه کمی نیست که حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: «مَن بکی علی الدّنیا دخل النّار» آسیبی که حسادت و تکبر و سایر گناهان باطنی به انسان می زنند به مراتب از گناهان ظاهری بالاتر است و چه بسا کسانی که مرتکب گناهان ظاهری می شوند تأثر، تأسف و اضطرارشان بسیار بیشتر از کسانی است که به انواع گناهان باطنی گرفتار شده اند. این به این دلیل است که ما قدر قیمت خودمان را نمی دانیم و با فلسفه خلقتمان آشنا نیستیم. شب قدر شبی است که ما اندازه خودمان را باید بشناسیم. ولی متأسفانه ما هر سال شب قدر را پشت سر می گذاریم و همان عیوب را داشته و برطرف نمی کنیم. این، یعنی ما قدر شب قدر را ندانسته و حاضر نیستیم تحولی در خودمان ایجاد کنیم. تا با افق انسانیت آشنا نشویم قدر خودمان را نمی دانیم. حضرت می فرمایند کسی که قدر خودش را نمی داند قدر هیچ چیز را نمی داند. چنین کسی به راحتی دچار فحشاهای باطنی شده فلذا کوچکترین چیزها می توانند او را به هم بریزد و دل به هر چیزی می سپارد و به عبارتی دلش هرزه شده است. مؤمن حقیقی آرامش داشته و دنیا او را به هم نمی ریزد؛ «الایمان عفیف عن المحارم عفیف عن المطامع». ایمان از حرامها و طمعها پاک است. ایمان قدرت و استحکام به همراه داشته و مانع غم و اضطراب می شود. کسانی که با کوچکترین مشکلات افسرده می شوند ایمانشان حقیقی نیست. بسیاری از افراد غمها و اضطرابها را آسیب نمی دانند تا در صدد برطرف کردن آنها برآیند. «استغفار» را لازمه حرکت انسانی شان نمی دانند و ضرورت آن را احساس نمی کنند. پیامبر «صلی الله علیه و اله» با آن عظمت شأن، می فرمایند: من پرده ای بر دلم می نشیند که هفتاد بار استغفار می کنم تا برطرف شود. آیا آمادگی داریم در حال حاضر وارد برزخ شویم و برای پنجاه سؤال آخرتی کسب آمادگی کرده ایم؟ «... و هَبَ لی الجدّ فی خشیتک...» ما در دعای کمیل از خداوند می خواهیم که به ما جدیت بدهد که خوف و خشیت داشته باشیم. معصومین «علیهم السلام» این همه ترس و دلهره داشتند و ما از نادانی خیالمان خیلی راحت است. به ما توصیه فرموده اند: «اِعلم انّه لا علم کطلب السلامه و لا سلامه کسلامه القلب» وسواسهای فکری و آنچه که در عالم خواب می بینیم حکایت از بیماری ما دارند و ضمناً ما درد هم نداریم که متوجه بیماری مان شویم. علی «علیه السلام» می فرمایند: «الغمُ مرض النّفس» غم بیماری نفس است. این بیماری ها را اگر در دنیا علاج نکنیم باید در بیمارستان آخرتی یعنی جهنم مداوا شویم که بسیار رنج آور و طولانی است. کسی که بهداشت بدن را رعایت نکند حرمت آن را از بین برده و خیال پاک ندارد فلذا امکان پرواز انسانی ندارد. بعضی ها افکارشان حول محور امور دنیایی دور زده و گاهی کارشان به جایی می رسد که به تعبیر قرآن قلبشان از جماد و حیوان هم پست تر می گردد، سنگ از خشیت خداوند فرو می ریزد ولی دل این افراد خیلی سخت تر است. افراد دنیاپرست اصلاً برایشان مهم نیست که امامشان بیش از هزارسال است که در تنهایی و آوارگی و طردشدگی به سر می برد. باید دعای فرج: «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور، اللهم اغن کلّ فقیر...» را در حالی که برای موارد مذکور دغدغه داریم بخوانیم و در این صورت است که سبب آمرزش ما می شود. کسی که اینگونه نیست از سلامت قلب خیلی فاصله دارد. در شبهای قدر مهمترین حاجت طلب سلامت قلب است و بحث علمی خیلی در این رابطه مؤثر است و سعی کنیم دعای جوشن کبیر را در شبهای قدر تقسیم کرده و شبی سی بند بخوانیم ولی در آن تأمیل و تفکر کنیم. امام سجاد «علیه السلام» می فرمایند: «ایّاک والابتهاج بالذّنب فانّ الابتهاج بِهِ اعظم من رکوبه» از شادی به سبب گناه بپرهیزید که همانا چنین شادمانی از ارتکاب به گناه بزرگتر (بالاتر) است. امام صادق «علیه السلام» درباره کسانی که با جسارت گناه کرده و از گناهشان خوشحالند فرموده اند: «مَن اَذنَب ذَنباً و هو ضاحکٌ دَخَلَ النّار و هو باک» هرکس گناه کند و بخندد داخل آتش می شود در حالی که می گوید. اساساً جسارت گناه بزرگی است. وقتی حضرت می فرمایند: شفاعت ما شامل کسی که نماز را سبک بشمارد نمی شود به این دلیل است که شخص با پررویی هنگام نماز، نماز نخوانده و آن را به تأخیر می اندازد، در حالی که معصومین «علیهم السلام» شفاعتشان شامل حال مرتکبین گناهان کبیره می شود. امام صادق «علیه السلام» می فرماید: «انّ الله یُحبّ العبد ان یطلب الیه فی الجُرم العظیم و یُبغض العبد ان یستخفُّ بالجرم الیسیر» خداوند بنده ای را که جرم بزرگ مرتکب شده ولی از او طلب (بخشش) می کند را دوست می دارد ولی بنده ای را که گناه کوچک انجام داده و آن را کوچک می شمارد، دشمن می دارد. امام باقر «علیه السلام» اینگونه می فرمایند: «لا مصیبه کاستهانتک بالذّنب» هیچ مصیبتی بدتر از کوچک شمردن گناه نیست. در جای دیگر می فرمایند: «لا تستصغرنَّ سّیّئه تعملها فانّک تراها حیث تسوئک» گناهی را که انجام می دهی کوچک نشمار، چون آن را خواهی دید در حالیکه از آن بدت می آید. «کُلّ نفس بما کسبت رهینه» هرکس در گرو آن چیزی است که کسب کرده است. حیوانات شخصیت و احساس دارند قرآن از زبان مورچه اینگونه می فرماید: به سایر مورچگان می گوید وارد خانه هایتان شوید که سلیمان و لشکریانش شعور نداشته و شما را لگد می کنند. حضرت امام «رضوان الله» حتی مگس را نمی کشتند بلکه با عبا آن را از خانه می راندند. بعضی از مراجع حیوانات موزی و موجودات بیماری زا را به نحوی اجازه کشتن می دهند. بعضی گوشی های تلفن همراه به مراتب آلوده تر از حیوانات موذی هستند. مورد دوم از گناهان در حدیث فوق «حَبسُ المهر المَرءَ» (نپرداختن مهریه زن) است. امام سجاد «علیه السلام» می فرمودند: ما اهل بیت مهر زنانمان را زود می پردازیم. البته شعور بعضی خانمها بسیار زیاد است و می خواهند با حضرت زهرا «سلام الله علیها» محشور شوند لذا مهرشان را می بخشند. مهریه را صداق می گویند. یعنی اینکه نشانه صداقت مرد در دوست داشتن زن است البته به شرطی که میزان آن معقول باشد نه اینکه تجارت و سرمایه گذاری باشد. البته بعضی آقایان حاضر به پرداخت همان مهریه معقول نیستند با اینکه می توانند بپردازند ولی کوتاهی می کنند در صورت پرداخت آن زن مستطیع می شود و امکان مکه رفتن پیدا می کند و نیز خیلی کارهای خیر دیگر می تواند انجام دهد و آخرت سازی کند از این پست تر مردانی هستند که به زور یا حقه زدن، زن را وادار به بخشیدن مهریه اش می کنند و پس از آن با خیال آسوده طلاقش می دهند. مورد سوم از گناهان مذکور در حدیث «مَنعُ الاجیر اجرهُ» (امتناع از پرداختن دستمزد کارگر) می باشد. کار فرماها برای خوشگذرانی خانواده هایشان هزینه های کلان می کنند ولی حقوق کارمندان و کارگرانشان را به تأخیر انداخته و یا نمی پردازند. به طور کلی در هر موقعیتی که انسان است نباید بی عدالتی و بی انصافی کند. حضرت فرمودند: اگر کسی بداند شخصی نیازی دارد و منتظر بماند که خودش اظهار کند تا به او کمک کند از ولایت خداوند خارج است، به ویژه کسانی که ذوالحقوق انسان هستند مانند والدین. الان امام زمان به ما نیاز دارند ولی ما بی تفاوتیم. شخص مسلمانی از نیجریه آمده بود و نقل می کرد: به برکت انقلاب اسلامی تعداد شیعیان کشورش رو به افزایش است ولی امکاناتشان خیلی کم است. مطالب بسیار خوبی درباره امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» جمع آوری کرده و تدوین کرده بود ولی هزینه به چاپ رساندن آن بسیار زیاد بود و ایشان در حالی این هزینه را کرد که خانواده اش از فقر و گرسنگی در عذاب بودند و تقاضای اجیرشدن برای نماز و روزه متوفّی و تأمین خانواده اش را از این طریق داشت. با وجود این افراد، ما به شدت اسراف می کنیم و برای کمک به دیگران منتظریم که آنها به ما التماس کنند و کارفرما با این همه دارایی حاضر نیست به موقع درآمد کارگرانش را به آنها بپردازند. علی «علیه السلام» گناهان را سه قسمت می کنند: گناهانی که بخشیده می شوند، گناهانی که بخشیده نمی شوند و گناهی که ما نگران آمرزیده شدن آن می باشیم (ممکن است بخشیده شوند یا بخشیده نشوند.) بالاخره آنها خانواده ما بوده و حق دارند نگران ما باشند. ما چنین خانواده مهربانی را نگران خودمان می کنیم و این معصیت است. در جلسه آینده این سه دسته از گناهان را توضیح خواهیم داد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 821
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 210 ، 92/04/20

خانواده آسمانی،جلسه 210 ، 92/04/20

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی موضوع بحث این جلسه «اعظم الذنوب» یعنی بزرگترین گناهان است. امیرالمؤمنین «علیه السلام» می فرمایند: «اعظم الذّنوب عندالله سبحانه ذنب صغر عند صاحبه» بزرگترین گناهان گناهی است که در نزد صاحب آن (مرتکب به آن گناه) کوچک پنداشته شود. در روایت دیگر «اَشَدّ الذّنوب» آمده است. در روایت دیگر آمده: «اعظم الذنوب عندالله سبحانه ذنب استهان به راکبُهُ» بزرگترین گناه نزد خدای سبحان گناهی است که مرتکب به آن، آن گناه را سهل بشمارد. هیچ هدفی باعث توجیه گناه ما نمی شود حتی مقدس هم باشند. همه انحرافها و خطاها از همان گناهان به ظاهر کوچک آغاز می شوند. گناه اساساً بزرگ است و هیچ گناهی قابل کوچک شمردن نیست بخصوص زمانی که عمدا باشد، اصرار بر گناه و یا کم پنداشتن گناهان خود گناه بزرگتری است. البته در این موارد باید به خودمان توجه داشته باشیم نه به دیگران. در مورد امر به معروف و نهی از منکر هم در صورت احتمال تأثیرگذاری باید اقدام نماییم. متأسفانه ما بیش از خودمان به گناهان دیگران توجه داریم و به تعبیر روایت شاخه را در چشم خودمان نمی بینیم ولی خار را در چشم دیگران می بینیم. دو نکته را در برخورد با عیوب دیگران لحاظ نماییم. اولاً از خودمان بپرسیم که آیا من چنین عملی را مرتکب نشده ام؟ و ثانیاً خودمان را جای طرف مقابل قرار دهیم و بپرسیم که اگر ما جای او بودیم چه می کردیم؟ در روایت دیگر اینچنین آمده: «الذّنوب کلّها شدیده» برای درک این روایت مراجعه به مبحث عمل در سلسله مباحث انسان شناسی قم مؤثر است. در این بحث افضل اعمال بررسی شده است که برای افراد با مختصات شخصی و شرایط زندگی کاملاً فرق می کند. به همین دلیل روایات «افضل الاعمال» بسیار تنوع دارد شخص تنبل و بی حوصله وقتی به این روایتها رجوع می کند، آن موردی را انتخاب می کند که بین او و خواسته های نفسش فاصله نیندازد. ممکن است کسی سالهای عمرش را صرف انواع کمکهای مالی به دیگران نموده باشد در صورتی که با توجه به مختصاتش وظیفه اش کارهای مهمتری بوده است. «اشدّ الاعمال» هم برای افراد فرق می کند. ممکن است کسی حجابش مشکل داشته باشد ولی مهمتر از برطرف کردن این اشکال آشتی با خدا و اهل آسمان است که اگر اتفاق بیفتد امور دیگر هم برطرف می گردد. فحشاهای باطنی از فحشاهای ظاهری خطرناک تر هستند. باید موقعیت مان را در نظر گرفته و متناسب با آن ببینیم. ترک کدامیک از گناهان و انجام کدامیک از فضایل برای ما در اولویت می باشند. در ادامه حدیث فوق اینگونه می فرمایند: «... و اشَدُّها ما تَنبَتُ علیه اللهم و الدّم» و شدیدترین گناه گناهی است که با آن گوشت و خون روییده می شود. منظور خوردن حرام است که از کسب حرام گرفته تا حقوق واجبی که انسان نمی پردازد از قبیل خمس و سایر انفاقها. تا حرام در وجود انسان است دائماً آفت تولید می شود. انسان باید بررسی کند که اگر زحماتش روی فرزند و همسرش تأثیر ندارد شاید در لقمه اش اشکالی وجود داشته باشد. چنانچه پزشک قبل از اینکه به بیمار دارو بدهد بدنش را از آلودگیها پاک می کند. در سرطان، با شیمی درمانی کل بدن را از سلولهای سرطانی پاکسازی می کنند، در حالی که سلولهای بیمار در قسمتی از بدن هستند ولی پزشک همه بدن را مورد درمان قرار می دهد که حتی اگر سلولی آماده در جایی از بدن وجود داشته باشد از بین برود. بعضی ها از حیله های شرعی استفاده می کنند به طوری که اموالشان دائماً افزایش یافته بدون اینکه به آنها خمس تعلق بگیرد. کسی که سالهاست در کلاس شرکت کرده ولی تأثیر نمی پذیرد بررسی کند مبادا گوشت و خونش اشکال داشته و آمیخته با حرام است. علی «علیه السلام» می فرمایند: «اجتناب السّیئات اولی من اکتساب الحسنات» دوری و پرهیز از گناهان بر کسب حسنات اولویت دارد. آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی می فرمود: من همه دستورات استادم، جهت تجرد نفسم را رعایت کردم ولی موفق نمی شدم و راه باز نمی شد. استادم، فرمود: علت این است شما در تبریز اقوامی دارید که با ایشان کدورتهایی دارید که باید برطرف کنید تا موفق گردید. ایشان به تبریز باز گشته و روابط عالی با خویشان خود برقرار کرده و بعد از مراجعت به نجف به موفقیت تجرد روح، دست یافتند. انسان باید سعی کند کدورتهایش با دیگران را برطرف کند بخصوص در ماه مبارک رمضان، انسان وقتی قرار است میهمان غفور و کریم شود باید بتواند دیگران را ببخشد تا از مغفرت حق تعالی برخوردار شود، با ذره ای کینه و حسادت امکان ندارد به بهشت راه پیدا کند. بعضی ها دائماً دنبال اساتید مختلف هستند ولی وقتی استاد از آنها ایراد می گیرد حاضر نیستند ایرادهایشان را رفع نمایند. یکی از همین افراد به ولیّ خدایی دست یافت که آن ولیّ خدا به او گفته بود که درون تو وحشی است و من به تو ذکر می دهم در عین اینکه امیدی هم ندارم و واقعاً هم همانطور شده و اثری نداشت. برزخ با کسی تعارف و شوخی ندارد اگر آمادگی لازم را کسب نکرده باشیم به شدت معذب خواهیم بود. اگر تکبر، حسادت و خودشیفتگی را با خودمان به برزخ ببریم صدها سال گرفتار خواهیم بود. ما باید مراقب باشیم که گوشت و خون حرام در وجودمان نروید. علی «علیه السلام» در حدیث دیگر می فرمایند: «اعظم الخطایا اغتناءُ مال المرءٍ بغیر حق» عظیم ترین خطاها خوردن مال دیگران به ناحق است. شرکتهایی که جوائز میلیاردی برای استفاده از محصولاتشان تعیین می کنند معلوم است که سودشان خیلی کلان است که تا این حد جایزه می دهند و این یعنی حقهای زیادی در اموال آنهاست. ائمه «علیهم السلام» تجارت می کردند و دیگران را هم تشویق می نمودند ولی به شرطی که از حلال باشد. به امام صادق «علیه السلام» عرض کردند: در مصر بازار خیلی رونق دارد و حضرت پول دادند که برایشان تجارت کنند. این افراد قبل از ورود به بازار مطلع شدند که کالای خاصی خیلی بازارش عالی است و توصیه شدند به اینکه با سود صد درصد به فروش برساند. وقتی معاملات انجام شد و تجار نزد حضرت مراجعه کرده و اصل سرمایه و سود را تحویل دادند حضرت از میزان سود تعجب کرده و آن را برنداشتند. در حال حاضر نه صد در صد و دویست درصد بلکه تا پانصد درصد هم سود دریافت می نمایند. در حدیث دیگری علی «علیه السلام» می فرمایند: «اَعظَمُ الذُنوب عند الله ذنبٌ اصرّ علیه عامِلُهُ» بزرگترین گناه گناهی است که صاحب آن بر انجامش اصرار دارد. گناه بی حجابی اصلاً مسئله شخصی نیست و حق الناس است. چنانچه سیگار کشیدن در مجامع عمومی تضییع حق دیگران است. بی حجابی امنیت خانواده ها را به خطر می اندازد. کشور ما درباره آمار طلاق رتبه چهارم را در جهان کسب کرده است. و متأسفانه افراد بر گناهانشان از قبیل حسادت، تکبر و زودرنجی و بداخلاقی اصرار هم دارند. بعضی ها والدین یا همسرشان اجازه رفتن به اردو را به آنها نمی دهند نباید اصرار داشته و برخورد نمایند. حتی در جهاد مستحبی اولویت با رعایت حق خانواده و والدین است. ما باید ببینیم که خانواده آسمانی، ما را چگونه می پسندند و همین برایمان مهم است. امام صادق «علیه السلام» قسم می خورند خداوند هیچ عبادتی را از کسی نمی پذیرد تا وقتی که روی گناهی اصرار می کند. زیرا این کار جمع کردن آب در ظرفی سوراخ است. اساساً استمرار برکاری تأثیرگذار است. همانطور که کارهای مستحبی اگر مداوم انجام شوند آثار مثبتی دارند مانند مداومت در انگشتر عقیق در دست کردن که فرشته ها دائماً ثواب برای انسان منظور می کنند. چه بسیار از دختران اروپایی و آمریکایی که اظهار می دارند با افتخار حجابشان را رعایت می کنند و آن را امتیاز می دانند ولی در ایران دختران خیلی عقده بی حجابی و به نمایش گذاشتن خودشان را دارند. «جَهل المرءِ بعُیُوبه من اکبر ذنوبه» از بزرگترین گناهان یک شخص عدم آگاهی به عیبهایش است. در قیامت خداوند دستور می دهد عده ای را به بهشت ببرند همین که در بهشت گشوده شده و اینها دچار ذوق زدگی می شوند، فرمان می رسد که اینها را بازگردانید ایشان جهنمی هستند. این گروه خیلی عصبانی و خشمگین نسبت به خدا می شوند و اعتراض می کنند. خداوند می فرماید: این نمایش زندگی دنیایی شماست. کسانی که در دنیا به ظاهر بهشتی هستند ولی باطناً اهل جهنمند. مانند اینکه به پیامبر «صلی الله علیه و آله» خبر دادند فلان زن بسیار اهل عبادت است فقط با همسایه هایش کج خلقی می کند، حضرت پاسخ می دهند: «لا خیر فیها هی من اهل النار» هیچ خیری در او نیست و او اهل آتش (جهنم) است. اگر انسان کاری کند که دیگران از او حساب ببرند باعث خراب شدن اعمال خیر او می شود. مؤمن چنین شخصیتی ندارد. مؤمن، آبرو و شخصیتش را از معنویتش می گیرد. بنابراین انسان باید خیلی مراقب باشد و عیوب خودش را بشناسد که دچار توهم نسبت به خودش نشود که اگر در برزخ حقیقت خود را دید باورش دشوار باشد. تعبیری که قرآن از ضرر دارد «خُسران» است یعنی نه تنها شخص سود نمی کند بلکه اصل سرمایه اش آسیب می بیند و یا اساساً از بین می رود. قرآن خاسرترین افراد را اینگونه معرفی می کند: «الذین ضلّ سعیهُم فی الحیاه الدّنیا و هم یَحسَبون أنّهم یُحسنون صُنعاً» کسانی که تلاششان در زندگی دنیوی هدر رفته است و می پندارند که عملشان نیکوست. شخصی در سفری دائماً برای دوستانش هزینه می کرد و در این کار پیش قدم بود یکی از معصومین «علیهم السلام» حضور داشتند او را مورد عتاب قرار دادند که چرا ملاحظه دوستانش را نکرده و اجازه نمی دهد که ایشان مشارکت کنند، هرچند که آن شخص قصد خودنمایی نداشته واقعاً می خواسته خدمت کند. ما باید گناه شناسی کرده و مباحث اخلاقی را مورد مطالعه قرار دهیم. ما باید دائماً نفسمان را مورد محاسبه و مطالعه قرار دهیم. امام کاظم «علیه السلام» می فرمایند: «لیس مِنّا من لم یحاسب نفسه فی کلّ یوم» از ما اهل بیت نیست کسی که نفسش را روزی یکبار محاسبه نکند اگر در دنیا به خودمان رسیدگی نکنیم کاری که ممکن بود ظرف پنج دقیقه انجام دهیم در برزخ و قیامت صدها سال به طور می انجامد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 819
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 209 ، 92/04/13

خانواده آسمانی،جلسه 209 ، 92/04/13

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی سخن درباره علنی کردن گناه بود؛ یک قسم آن آشکار گناه کردن است که شخص هیچ حیایی از گناه نداشته باشد و دفاع هم بنماید. قسم دیگر آن فاش کردن گناه مخفی است؛ انسان حق ندارد گناهش را برای کسی تعریف کند مگر در حضور مشاور عادل و امینی که تخصص در مداوای آن داشته باشد. گاهی هم می توان از تکنولوژی بهره برد و متخصصی را به صورت ارتباط اینترنتی یا پیامک شناسایی کرد و موضوع را بیان کرد، آن هم اگر ضرورت اقتضاء کرد. بیان گناه بدون ضرورت، هم گناه دارد و هم فسادهایی را در پی دارد. اسلام تأکید دارد گناه هیچکس برملا نشود. کسی که در آستانه ازدواج قرار گرفته لزومی ندارد برای اثبات صداقتش از گناهان و خطاهای گذشته اش در صورتی که حقیقتاً توبه کرده و اصلاح نموده، به طرف مقابل سخنی بگوید. البته بعضی موارد مانند بیماری که در تصمیم شخص مقابل و در زندگی آینده اثر دارد را باید مطرح کرد. از اینها بدتر بیان عیب، گناه و لغزش دیگران است. اگر هم با چنین شخصی مواجه شدیم به او دل نداده و نصیحتش کنیم. البته در مقام مشاوره و اطلاع رسانی اشکالی ندارد بلکه لازم است ولی بسیار مجمل، نه اینکه یکایک عیوب را برشمریم مانند این که صلاح نیست دخترتان را به ایشان بدهید. اما اگر احساس خطر کردیم از اینکه ازدواج نامناسب صورت بگیرد در حدی که نظر طرف عوض شود جائز است که مطرح شود. اگر با میل به افشای دیگران گوش فرا دهیم در گناه او شریک بوده و شخص غیبت کننده را تشویق کرده ایم. از این گروه بدتر کسانی هستند که علاقه دارند گناهان دیگران و جزئیات مسائل ایشان را بدانند. چنین اشخاصی غافلند و در سیر دنیایی مشغول «شدن» نیستند. ذهنی که مشغول خودش نیست حرکت روحی اش کند، گاهی ثابت و حتی دچار عقب گرد است که جبرانش آسان نیست. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: «کُلُّ اُمّتی مُعافاً الا المُجاهرینَ الّذین یعملون العمل بالّیلِ فیسترُّهُ ربّهُ ثمّ یٌصبحُ فیقولُ یا فُلانی انّی عملتُ...» همه امت من بخشیده می شوند مگر آشکارکنندگان (گناه)؛ کسانی که شبانه کاری انجام می دهند (مخفیانه) پس پروردگارش آن را می پوشاند سپس هنگامی که صبح می شود می گوید: چنان کاری را انجام دادم. اگر کسی گناه مرتکب شده و ما متوجه شدیم نباید به رویش بیاوریم. خدا وعده تلافی داده است. «مَن تتّبع عورات النّاس تتبّع الله عورته» کسی که عیوب دیگران را دنبال کند خداوند عیوب او را دنبال می نماید (او را رسوا می کند) نباید در کار دیگران فضولی و تجاوز داشته باشیم. در مسائل سیاسی هم اینطور است، درباره یک نفر دهها نقل قول است در روایت آمده: اگر اولین کسی که بی اطلاع از موضوع بود دهانش را بسته بود این مسائل پیش نمی آید. بعضی ها شهوت حرف زدن درباره دیگران را دارند و از هر پنجاه حرفی که می زنند چهل و هشت مورد آن بدون استناد به سندی است. به همین دلیل حضرت فرمودند: بین حق و باطل چهارانگشت (فاصله بین گوش و دهان) است، حق آن است که بگویی دیده ام و باطل این است که بگویی شنیدم. گذشته از همه اینها درباره دیده ها هم نباید سخن گفت و باید پرده پوشی کرد. خودشیفتگی و احساس فقری که فقط با حرف زدن ارضاء می شود باعث تجاهر گناهان می شود. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: کسی که راز خودش را برملا می کند آمرزیده نمی شود، چه برسد به کسی که اسرار دیگران را حفظ نمی نمایند. امام صادق «علیه السلام» می فرمایند: «انّی لأرجو النجاه لهذه الأمّه لمن عرف حقّنا منهم الا لأحد ثلاثه ...» من به هر کس از این امت که حق ما را بشناسد امید دارم مگر سه نفر (گروه)... صاحب سلطان جائر...» همنشین حاکم ظلم کننده ... «... و صاحب هویً...» و شخص هوسباز ... «... و الفاسق الملعن» و فاسق علنی کننده (گناه و فسق). اخیراً شخص روحانی که به خواستگاری خانمی آمده بود، آن خانم صحبتهایش را به بنده منتقل کرد و معلوم شد که هیچ اعتقادی به دین نداشته و برای فعالیتهای دنیایی به این لباس درآمده است. در هر قشری بدون استثناء آدمهای خوب و بد وجود دارند، حتی ما امامزادگان بد هم داریم. فلذا اگر انسان نقطه ضعف و بدی را دید نباید به سایر افراد آن قشر تسرّی دهد. قرآن در این باره می فرمایند: «و لا تزروا وازره وزر اخری...» هیچ کس گناه دیگری را به دوش نمی کشد. در این مورد بخصوص توجه به قشر روحانی داشته باشیم که هیچ قشری به اندازه ایشان کشته و مجروح و جانباز و آزاده تقدیم در دفاع مقدس نکرده اند. اگر روحانی خلافکار دیدیم در واقع روحانی نیست بلکه شخص خلافکاری است که لباس روحانیت به تن کرده است. در گذشته یکی از همین افراد در مدرسه علمیه مشغول تحصیل بود و مشروب خواری اش را دیگران دیدند به رئیس مدرسه اطلاع دادند و ایشان سعی کرد راهی برای اصلاح این شخص باز کند لذا اعلام کرد که از حجره ها دیدن خواهند کرد و با طلاب گفتگویی خواهند داشت. زمانی که به حجره ایشان رسیدند این شخص شیشه مشروب را پشت کتاب قطوری پنهان کردند وقتی رئیس درباره درس و کتابهای مربوطه سخن می گفت از او پرسید این کتاب چیست؟ او پاسخ داد که ستارالعیوب است، رئیس هم به روی او نیاورده و بیرون رفت. همین برخورد باعث توبه و اصلاح شخص مذکور گردید. روحانی ای نقل می کرد: یکی از شاگردانش که خانم بوده اظهار می داشته که همسرش مشروب خوار بوده و از ایشان تقاضا داشته که یکبار به منزلشان بروند و استاد قبول کرده و وقتی به منزل شاگردشان می روند متوجه می شوند که همسر این خانم مشروب زیادی خورده و بو می داد ولی در عین حال او را در آغوش گرفته و می بوسد و به روی او نمی آورد. همین رفتار بزرگوارانه باعث می شود که همسر آن خانم دست از شرابخواری برداشته و خانواده خوب و موفقی هم شدند. انسان زمانی حق دارد راز دیگران را بگوید که تقوا چنین اقتضایی کند و مشکل فقط به این صورت حل می شود. کسانی که رفتارشان بُرَنده است باید سالیان دراز بلکه قرنهای آخرتی آتش جهنم را تحمل کنند. پس سعی کنید رفتارهای اینچنینی را از خودمان دور کنیم. تیزی و تندی رفتار به خود انسان باز می گردد. توصیه های ماه مبارک رمضان: در اواخر ماه شعبان این دعا را تکرار کنیم: «اللهم ان لم تکن غفرت لنا فی ما مضی من شعبان فاغفرلنا فیما بقی منهُ» پروردگارا! اگر ما را در آنچه که از شعبان گذشته نیامرزیدی ما را در باقیمانده از آن، ببخش. نباید بدون آمادگی وارد ضیافت شویم و لازمه اش جلب عفو الهی است. امام سجاد «علیه السلام» می فرماید: خدایا اگر مرا نبخشی اهل بیت «علیهم السلام» خوشحال می شوند و اگر نبخشی دشمنانت شاد می گردند و تو شادی اهل بیت «علیهم السلام» را به شادی دشمنانت ترجیح می دهی. مباحث ماه مبارک رمضان را به دقت گوش دهید و مبادا مشمول فرمایش علی «علیه السلام» شویم: «رُبَّ صائم حظه من صیامه الجوع و العطش» چه بسیار روزه داری که برای او بهره ای جز گرسنگی و تشنگی نیست. امام سجاد «علیه السلام» می فرمایند: فقط مجرمین هستند که از آمدن ماه مبارک رمضان ناراحت می شوند و ماه مبارک رمضان برای مؤمن عید بزرگ الهی است. باید حجم مطالعات (البته غیر از معارف) را کم کنیم و به معنویت در این ماه بیشتر برسیم. کارهایمان را تا آنجا که ممکن است کاهش دهیم حتی اگر شده مرخصی بگیریم. این ماه جشن و میهمانی بخش انسانی است: چون دهان بستی دهانی باز شد                     تا خورنده لقمه های راز شد ماه مبارک رمضان، ماه عسل مؤمن با خداست که الحمدلله هر سال تکرار می شود. کسی که به بلوغ انسانی رسیده باشد شیرینی این ماه را می فهمد. ماه مبارک رمضان، ماه وصل مؤمن به امام زمانش است. ساقی این بزم با شکوه الهی حضرت حجه «عجل الله تعالی فرجه الشریف» است. کسی که نتواند انس برقرار کند اصلاً وارد ضیافت نشده است. علامت بهره برداری صحیح از ماه مبارک رمضان، نزدیکی قلب انسان به امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» می باشد. هر شب در دعای افتتاح می خوانیم: «اللهم انّا نرغب الیک فی دوله کریمه تعزّ بها الاسلام و اهله و تذلّ بها النفاق و اهله و تجعلُنا فیها من الدّعاه الی طاعتک...» تمام عشق ما رسیدن به دولت کریمه حضرت و درک آن است که عزت اسلام و مسلمین در این حکومت است و ما نباید از کسانی باشیم که در حکومت حضرت بیکار بمانیم بلکه باید از فعالان و دعوت کنندگان به حق باشیم. «... والقاده الی سبیلک...» ما باید از راهنمایان و راهبران حکومت جهانی حضرت باشیم. «اللهمّ انّا نشکوا الیک فقد نبیّنا و غیبه و لیّنا و کثره عدوّنا و قلّه عددنا...» اینها همه درس است و پیامهایی برای تعیین سبک زندگی. این دعا آثار و نتایج فوق العاده ای به همراه دارد، از جمله آشنایی و انس با خانواده آسمانی. یک نکته مهم این است که در ماه مبارک سحری را طوری بخورید که یکی دو ساعت به افطار تشنگی و گرسنگی در ما ضعف ایجاد کند و وضعیت گرسنگان جهان را درک بکنیم و یاد تشنگی و گرسنگی قیامت بیفتیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 818
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 208 ، 92/04/13

خانواده آسمانی،جلسه 208 ، 92/04/13

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات گذشته درباره گناه و مفهوم آن سخن گفتیم و عرض کردیم مهمترین نکته در حرکت جنینی انسان در رحم دنیا «آسیب ندیدن» است. امام صادق «علیه السلام» می فرمایند:«...لا علم کطلب السلامه و لا سلامه کسلامه القلب» هیچ علمی مانند طلب سلامتی نبوده و هیچ سلامتی مانند سلامت قلب نیست. ما باید سلامت دل و مایه اصلی کسب آن را شناخته و در این راه جدیت داشته باشیم. قیمت انسان به دغدغه ها و مایه آرامشش است و قرآن انسانی را دارای قلب سالم می داند که طالب کمال مطلق باشد. چنانچه سلامت هر یک از قواهای حس، خیال، وهم و عقل در گرو و برقراری ارتباط با معشوقهای خودشان است؛ سلامت قلب هم در گرو پیوند با معشوقش یعنی کمال بی نهایت است. اگر کسی دلتنگ الله نیست قلبش بیمار است. همانطور که اگر سایر قوا غذایشان را طلب نکنند دچار بیماری شده اند که بی میل هستند. از طرفی باید گفت: یکی از عوامل بی میلی به الله افراط در تغذیه قوای طبیعی است و اگر شخص قصد خلوت با حق تعالی و پرداختن به امور معنوی را داشت دائماً سایر قوا به انحاء مختلف، مانع او می شوند. به هر حال هر کس به هر چیزی که عشق بورزد میل به خلوت با معشوق خود دارد. مهمترین معشوق هم الله است و بروز این عشق در گرو سلامتی دل است: «لا علم کطلب السلامه و لا سلامه کسلامه القلب» آیا از خودمان پرسیده ایم که چرا ما دلتنگ خدا و امام زمانمان که در غربت و تنهایی و آوارگی به سر می برد نیستیم؟ اینکه ما دغدغه های بخشهای طبیعی مان بیشتر است و فرصتی برای پرداختن به نیازهای انسانی مان نداریم نشان دهنده این مهم است که در نفس ما اعتدال در تغذیه قوا صورت نگرفته است و در حقیقت قلبمان بیمار است. اخیراً با پیرمردی آشنا شدم که بسیار دلداده اهل بیت «علیهم السلام» بود و می گفت: هر روز بارها به همه اهل بیت «علیهم السلام» و امامزادگان سلام عرض کرده و سلامهایش هم به صورت خطاب بوده است. کسی که نتواند حداقل یکبار در روز به معصومین «علیهم السلام» سلام دهد واقعاً بیمار است. این پیرمرد می گفت: از دوازده سالگی همه معصومین «علیهم السلام» را می دیده است. ما باید توجه داشته باشیم که ایشان ناظر بر ما هستند فلذا باید چهره به چهره با ایشان مواجه شده و عرض ارادت و ادب نماییم. سعی کنید خیالتان را پاک کرده و در خیالتان با خدا و اهل آسمان عشقبازی نمایید. عشقبازی خیالی، قلمی و هنری و ... .تا به قدرت بالا و نشاطهای عالی برسید و آن قدر اوج بگیریم که بتوانیم بگوییم: بی همگان به سر شود                               بی تو به سر نمی شود نرسیدن به این حالت ناشی از گناه است که گناه بین انسان و معشوق حقیقی اش فاصله می اندازد. گناه هم حتماً دزدی و بی نمازی و بی حجابی نیست ممکن است بعضی ها در گناهان ظاهری کاملاً با تقوا هستند ولی دچار فحشاهای باطنی هستند. سَحَر نداشتن، قرآن نخواندن و انس نداشتن با ذکر و ... گناه محسوب می شوند. کسی که از خواندن داستانهای افسانه ای بیشتر از مطالعه درباره خانواده آسمانی اش لذت می برد حتماً مریض است. برای رشد و پیشرفت نیازی به استاد نیست که علی «علیه السلام» فرمودند: دوائک فیک و لاتشعر و دائک منک و لا تبصر» داروی تو در توست و بیماری از خودت است. فحشاهای ظاهری و باطنی مانع پرواز روح می گردند. رسول الله «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: «من حلول امراً بمعصیه الله کان ابعد له ممّا رجا واقرب ممّن اتقّی» کسی که با معصیت خدا می خواهد به هدفش برسد از آنچه که می خواهد دورتر شده و به آنچه که می ترسد نزدیکتر می گردد. شاعر اهل دلی نقل می کرد که شبی قصد سرودن غزلی داشت و نیاز به خلوت داشت و همسرش را که علاقه زیادی به حرم رفتن داشت، را به زیارت ترغیب می کند تا تنها باشد بعد از این کار، هر چه کرده بود نتوانسته بود غزل را بسراید. صبح آن شب خدمت شیخ جعفر مجتهدی رسیده بود، ایشان فرموده بودند: شما همسرت را به حرم می فرستی و می خواهی فیوضات الهی به دلت بیاید؟ حتی برای خلوت با خدا نباید بی انصافی کنیم و حق کسی را ضایع نماییم. عبادتی مورد تأیید است که به موقع و بدون ضایع کردن حقوق دیگران باشد. امام زمان «علیه السلام» اجازه طواف مستحبی به هیچ کس نمی دهند زیرا مانع طواف واجب دیگران می گردد. در بخشهای پایینی هم ظلم ممنوع است. کسی که با تقلب امتحان می دهد در بخش عقل، ظلم و تجاوز کرده است و این امر روی فوق عقلش اثرگذار است. کسی که در روابط زناشویی و رابطه با دیگران دچار ظلم شده، غیبت کرده و بدبینی دارد معصیت می کند. کسی هم که برای رسیدن به تمناهای خیالی و انواع زیبایی ها، به گناه آلوده می شود به فوق عقلش خیانت کرده است. در بخش حس هم باید رعایت حرام و حلال را بنماییم. در حدیث مذکور حضرت می فرمایند: اگر شخصی با گناه برای خواسته هایش تلاش کند (برای ازدواج کردن حاضر شود حدود الهی را زیر پا بگذارد یا برای طی مدارج علمی و اخذ مدرک به گناه آلوده شود. ) از آنچه می خواهد دورتر می شود. و از آنچه که پرهیز دارد به آن مبتلا می گردد. به همین دلیل است که معمولاً افراد بعد از اینکه به خواسته هایشان می رسند پشیمان می گردند. حتی برای رسیدن به اهداف مقدس هم نباید مرتکب خلاف شد. امام صادق «علیه السلام» می فرمایند: کسی به امام حسین «علیه السلام» نامه نوشت: «عظنی بحرفین» مرا به دو حرف پند بده. امام «علیه السلام» پاسخ فرمودند: «من حاول امراً بمعصیه الله کان أفوت لما یرجوا و اسرع لما یحذر» قاعده دیگر از امام رضا «علیه السلام» درباره کسی است که مرتکب گناه می شود ولی ضمناً حیاء داشته و دچار فشار روانی است در مقابل کسی که با بی حیایی و علنی مرتکب گناه می گردد؛ «...المذیع بالسیّئه مخذول، و المستترّ بالسیّئه مغفور له» کسی که گناهش را آشکار می کند خوار می شود و کسی که گناهش را پنهان می کند آمرزیده می شود. امروزه در بسیاری از موارد بی حجابی مقصر خانمها نیستند بلکه بی غیرتی آقایان این معضل را گسترش داده است. در روایت آمده: اگر کسی چهل روز موسیقی حرام گوش کند غیرتش را از دست می دهد. چه کسانی که با همان بی حجابی به زیارت مکه و مدینه رفته و همانطور باز می گردند. اتفاقاً «لبیک» هم می گویند یعنی ظاهراً عهد می بندند که دیگر گناه نکنند. این کارها یعنی مسخره کردن خداوند و قوانینش. کسی که گناه از او سر می زند ولی سعی می کند آشکار نشود تا مبادا بندگان دیگر هم مرتکب شوند به آمرزش الهی نزدیک است. آشکار کردن کینه و اظهار تنفر از دیگران، فحشای بزرگی است. بعضی ها که سر شکمشان دیگران را می رنجانند، باید خجالت بکشند و دست بردارند که اگر خودشان را مؤاخذه و اصلاح کنند به رستگاری نزدیکترند. تا صحبت گناه می شود سریع گناهان ظاهری به ذهنمان متبادر نگردند زیرا فحشاهای باطنی، هم خطرناکترند و هم درصد بیشتری از مردم را گرفتار و مبتلا کرده اند. امیرالمؤمنین «علیه السلام» می فرمایند: «مجاهره الله سبحانه بالمعاصی تعجّل النقم» آشکارا معصیت خدای سبحان را کردن، بلاها را تسریع می کند. هیچ روانشناسی نمی تواند اینگونه دقیق ریشه بلاها و گرفتاری ها را معرفی کند. علی «علیه السلام» بر قله جهان نشسته و اینگونه سخن می گوید. در دعای کمیل می خوانیم: «... اللهمّ اغفرلی الذّنوب التی تنزل النّقم، اللهم اغفرلی الذنوب التی تغیّر النّعم...» در واقع هر دسته از گناهان آثار خاص خودشان را دارند برخی سبب نزول بلا، و برخی تغییر نعمت و ... می شوند. درباره نظام بدن هم همینطور است اگر بهداشت هر بخش از بدن را مراعات نکنیم قطعاً آسیب مربوط به آن هم متوجه ما خواهد شد. نظام روحی هم چنین احکامی دارد هر گناهی اثر خاص داشته و تجاهر به فسق هم تبعات ویژه خود را دارد. کسی که اعلام جنگ با خدا می کند باید منتظر حمله های فرشته ها هم باشد. لشکریان خدا به او هجوم می آورند. چه شبکه هایی که دائماً متدینین را مسخره کرده و به معصومین «علیهم السلام» و حتی خدا توهین می نمایند. در جلسات گذشته درباره گناه و مفهوم آن سخن گفتیم و عرض کردیم مهمترین نکته در حرکت جنینی انسان در رحم دنیا «آسیب ندیدن» است. امام صادق «علیه السلام» می فرمایند:«...لا علم کطلب السلامه و لا سلامه کسلامه القلب» هیچ علمی مانند طلب سلامتی نبوده و هیچ سلامتی مانند سلامت قلب نیست. ما باید سلامت دل و مایه اصلی کسب آن را شناخته و در این راه جدیت داشته باشیم. قیمت انسان به دغدغه ها و مایه آرامشش است و قرآن انسانی را دارای قلب سالم می داند که طالب کمال مطلق باشد. چنانچه سلامت هر یک از قواهای حس، خیال، وهم و عقل در گرو و برقراری ارتباط با معشوقهای خودشان است؛ سلامت قلب هم در گرو پیوند با معشوقش یعنی کمال بی نهایت است. اگر کسی دلتنگ الله نیست قلبش بیمار است. همانطور که اگر سایر قوا غذایشان را طلب نکنند دچار بیماری شده اند که بی میل هستند. از طرفی باید گفت: یکی از عوامل بی میلی به الله افراط در تغذیه قوای طبیعی است و اگر شخص قصد خلوت با حق تعالی و پرداختن به امور معنوی را داشت دائماً سایر قوا به انحاء مختلف، مانع او می شوند. به هر حال هر کس به هر چیزی که عشق بورزد میل به خلوت با معشوق خود دارد. مهمترین معشوق هم الله است و بروز این عشق در گرو سلامتی دل است: «لا علم کطلب السلامه و لا سلامه کسلامه القلب» آیا از خودمان پرسیده ایم که چرا ما دلتنگ خدا و امام زمانمان که در غربت و تنهایی و آوارگی به سر می برد نیستیم؟ اینکه ما دغدغه های بخشهای طبیعی مان بیشتر است و فرصتی برای پرداختن به نیازهای انسانی مان نداریم نشان دهنده این مهم است که در نفس ما اعتدال در تغذیه قوا صورت نگرفته است و در حقیقت قلبمان بیمار است. اخیراً با پیرمردی آشنا شدم که بسیار دلداده اهل بیت «علیهم السلام» بود و می گفت: هر روز بارها به همه اهل بیت «علیهم السلام» و امامزادگان سلام عرض کرده و سلامهایش هم به صورت خطاب بوده است. کسی که نتواند حداقل یکبار در روز به معصومین «علیهم السلام» سلام دهد واقعاً بیمار است. این پیرمرد می گفت: از دوازده سالگی همه معصومین «علیهم السلام» را می دیده است. ما باید توجه داشته باشیم که ایشان ناظر بر ما هستند فلذا باید چهره به چهره با ایشان مواجه شده و عرض ارادت و ادب نماییم. سعی کنید خیالتان را پاک کرده و در خیالتان با خدا و اهل آسمان عشقبازی نمایید. عشقبازی خیالی، قلمی و هنری و ... .تا به قدرت بالا و نشاطهای عالی برسید و آن قدر اوج بگیریم که بتوانیم بگوییم: بی همگان به سر شود                               بی تو به سر نمی شود نرسیدن به این حالت ناشی از گناه است که گناه بین انسان و معشوق حقیقی اش فاصله می اندازد. گناه هم حتماً دزدی و بی نمازی و بی حجابی نیست ممکن است بعضی ها در گناهان ظاهری کاملاً با تقوا هستند ولی دچار فحشاهای باطنی هستند. سَحَر نداشتن، قرآن نخواندن و انس نداشتن با ذکر و ... گناه محسوب می شوند. کسی که از خواندن داستانهای افسانه ای بیشتر از مطالعه درباره خانواده آسمانی اش لذت می برد حتماً مریض است. برای رشد و پیشرفت نیازی به استاد نیست که علی «علیه السلام» فرمودند: دوائک فیک و لاتشعر و دائک منک و لا تبصر» داروی تو در توست و بیماری از خودت است. فحشاهای ظاهری و باطنی مانع پرواز روح می گردند. رسول الله «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: «من حلول امراً بمعصیه الله کان ابعد له ممّا رجا واقرب ممّن اتقّی» کسی که با معصیت خدا می خواهد به هدفش برسد از آنچه که می خواهد دورتر شده و به آنچه که می ترسد نزدیکتر می گردد. شاعر اهل دلی نقل می کرد که شبی قصد سرودن غزلی داشت و نیاز به خلوت داشت و همسرش را که علاقه زیادی به حرم رفتن داشت، را به زیارت ترغیب می کند تا تنها باشد بعد از این کار، هر چه کرده بود نتوانسته بود غزل را بسراید. صبح آن شب خدمت شیخ جعفر مجتهدی رسیده بود، ایشان فرموده بودند: شما همسرت را به حرم می فرستی و می خواهی فیوضات الهی به دلت بیاید؟ حتی برای خلوت با خدا نباید بی انصافی کنیم و حق کسی را ضایع نماییم. عبادتی مورد تأیید است که به موقع و بدون ضایع کردن حقوق دیگران باشد. امام زمان «علیه السلام» اجازه طواف مستحبی به هیچ کس نمی دهند زیرا مانع طواف واجب دیگران می گردد. در بخشهای پایینی هم ظلم ممنوع است. کسی که با تقلب امتحان می دهد در بخش عقل، ظلم و تجاوز کرده است و این امر روی فوق عقلش اثرگذار است. کسی که در روابط زناشویی و رابطه با دیگران دچار ظلم شده، غیبت کرده و بدبینی دارد معصیت می کند. کسی هم که برای رسیدن به تمناهای خیالی و انواع زیبایی ها، به گناه آلوده می شود به فوق عقلش خیانت کرده است. در بخش حس هم باید رعایت حرام و حلال را بنماییم. در حدیث مذکور حضرت می فرمایند: اگر شخصی با گناه برای خواسته هایش تلاش کند (برای ازدواج کردن حاضر شود حدود الهی را زیر پا بگذارد یا برای طی مدارج علمی و اخذ مدرک به گناه آلوده شود. ) از آنچه می خواهد دورتر می شود. و از آنچه که پرهیز دارد به آن مبتلا می گردد. به همین دلیل است که معمولاً افراد بعد از اینکه به خواسته هایشان می رسند پشیمان می گردند. حتی برای رسیدن به اهداف مقدس هم نباید مرتکب خلاف شد. امام صادق «علیه السلام» می فرمایند: کسی به امام حسین «علیه السلام» نامه نوشت: «عظنی بحرفین» مرا به دو حرف پند بده. امام «علیه السلام» پاسخ فرمودند: «من حاول امراً بمعصیه الله کان أفوت لما یرجوا و اسرع لما یحذر» قاعده دیگر از امام رضا «علیه السلام» درباره کسی است که مرتکب گناه می شود ولی ضمناً حیاء داشته و دچار فشار روانی است در مقابل کسی که با بی حیایی و علنی مرتکب گناه می گردد؛ «...المذیع بالسیّئه مخذول، و المستترّ بالسیّئه مغفور له» کسی که گناهش را آشکار می کند خوار می شود و کسی که گناهش را پنهان می کند آمرزیده می شود. امروزه در بسیاری از موارد بی حجابی مقصر خانمها نیستند بلکه بی غیرتی آقایان این معضل را گسترش داده است. در روایت آمده: اگر کسی چهل روز موسیقی حرام گوش کند غیرتش را از دست می دهد. چه کسانی که با همان بی حجابی به زیارت مکه و مدینه رفته و همانطور باز می گردند. اتفاقاً «لبیک» هم می گویند یعنی ظاهراً عهد می بندند که دیگر گناه نکنند. این کارها یعنی مسخره کردن خداوند و قوانینش. کسی که گناه از او سر می زند ولی سعی می کند آشکار نشود تا مبادا بندگان دیگر هم مرتکب شوند به آمرزش الهی نزدیک است. آشکار کردن کینه و اظهار تنفر از دیگران، فحشای بزرگی است. بعضی ها که سر شکمشان دیگران را می رنجانند، باید خجالت بکشند و دست بردارند که اگر خودشان را مؤاخذه و اصلاح کنند به رستگاری نزدیکترند. تا صحبت گناه می شود سریع گناهان ظاهری به ذهنمان متبادر نگردند زیرا فحشاهای باطنی، هم خطرناکترند و هم درصد بیشتری از مردم را گرفتار و مبتلا کرده اند. امیرالمؤمنین «علیه السلام» می فرمایند: «مجاهره الله سبحانه بالمعاصی تعجّل النقم» آشکارا معصیت خدای سبحان را کردن، بلاها را تسریع می کند. هیچ روانشناسی نمی تواند اینگونه دقیق ریشه بلاها و گرفتاری ها را معرفی کند. علی «علیه السلام» بر قله جهان نشسته و اینگونه سخن می گوید. در دعای کمیل می خوانیم: «... اللهمّ اغفرلی الذّنوب التی تنزل النّقم، اللهم اغفرلی الذنوب التی تغیّر النّعم...» در واقع هر دسته از گناهان آثار خاص خودشان را دارند برخی سبب نزول بلا، و برخی تغییر نعمت و ... می شوند. درباره نظام بدن هم همینطور است اگر بهداشت هر بخش از بدن را مراعات نکنیم قطعاً آسیب مربوط به آن هم متوجه ما خواهد شد. نظام روحی هم چنین احکامی دارد هر گناهی اثر خاص داشته و تجاهر به فسق هم تبعات ویژه خود را دارد. کسی که اعلام جنگ با خدا می کند باید منتظر حمله های فرشته ها هم باشد. لشکریان خدا به او هجوم می آورند. چه شبکه هایی که دائماً متدینین را مسخره کرده و به معصومین «علیهم السلام» و حتی خدا توهین می نمایند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 816
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 207 ، 92/03/30

خانواده آسمانی،جلسه 207 ، 92/03/30

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: گناه آثار دنیایی و تبعات آخرتی دارد که باید از آن پرهیز کنیم. «انّ لله عزّوجلّ فی کلّ یوم و لیله منادیاً ینادی مهلاً مهلاً عبادالله عن معاصی الله فلولا بهائم رُتَّع...؛ خداوند تبارک و تعالی فرشته منادی ای دارد که هر شب و روز ندا می دهد که ای بندگان خدا بایستید! بایستید از نافرمانی و معاصی خدا (از معصیت الهی پرهیز کنید) اگر به واسطه حیواناتی که چرا می کنند و کودکان شیرخوار و پیران رکوع کننده (عابد) نبود، عذاب را به سر شما (به شدت) می ریختیم که شما را پاره پاره می کرد.» گاهی افراد فکر می کنند که شخص پیری که در منزل مزاحم به نظر می رسید با از دنیا رفتنش، از دست او راحت شده اند ولی بارها مشاهده شده که این اشخاص به ظاهر مزاحم با رفتنشان خیر و برکت را هم با خودشان برده اند. حتی وجود حیوانی پیرامون ما که او را تعذیه می کنیم بسیاری از مشکلات و معضلات را برطرف می کند. حیوانی که شخصیت مستقل و ارزشمند است و می تواند روز قیامت از ظلمهای انسان شکایت کرده و او را جهنمی کند. وقتی هنگام غذا خوردن حیوانی مانند گربه بو استشمام کرده و بیاید و ما او را سیر کنیم خیرات و برکات، و دفع بلا به همراه دارد. وجود طفل و افراد پیر هم خیلی پر خیر و برکت است. کسانی هستند که حقوق کارمندی محدودی دارند ولی حتماً یکی دو یتیم را با ماهانه کمی حمایت می کنند. قرآن روی این موضوع بسیار تأکید دارد. بخصوص باید ایتام فرهنگی یعنی کسانی که جایگاه خود را نشناخته و از خانواده آسمانی خود دور افتاده اند را بسیار حمایت کرد. قرآن انسانها را به طور کلی به شش گروه تقسیم کرده است؛ 1- چهارپایان، 2- کمتر از چهارپایان، 3- جماد، 4- کمتر از جماد، 5- شیطان صفت (خبیث)، 6 انسان مؤمن (... إلاّ الذین آمنوا و عملوالصالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر) قرآن همه انسانها را بدون استثناء در خسران می داند (إنّ إلانسان لفی خسر) چرا که غالب انسانها درگیر امور طبیعی بوده و برایشان اصالت دارد و در صورتی که طبیعت باید در استخدام فوق عقل باشد که فوق عقل اصل است. قرآن چهار شرط را برای رسیدن به مرحله انسانی ذکر می کند؛ ایمان، عمل صالح، تواصی به حق و صبر. مسلمان هر جا باشد مبلغ دین خداست. چه بسا افراد ثروتمندی که اظهار می دارند قدرت تبلیغ ندارند ولی هزینه می پردازند که مردم با محمد و آل محمد «صلی الله علیه و اله» آشنا شوند. مرحوم شیخ فرمودند: کسی که پول می پردازد تا علم ترویج شود در ثواب عالِم شریک است. همچنین فرمودند: اگر دو طلبه خرج تحصیل را نداشتند آن کسی که باهوش تر است درس بخواند و دیگری کار کند و خرج او را هم بدهد. مؤمن تواصی به حق و صبر دارد، یعنی دائماً به دیگران امید آرامش، نشاط و انگیزه تزریق می کند. تواصی باب تفاعل است یعنی رابطه متقابل و بین الاثنینی است. انسان نباید تنها به بهشت برود و دیگران را همراه کند. امام حسین «علیه السلام» نه از شهادت هراس داشتند و نه اینکه انتظار داشتند که دیگران دست از شهید کردن ایشان بکشند ولی به دلیل مهربانی فوق العاده شان ندای «هل من ناصر ینصرنی» سر دارند شاید کسی متحول شود و همین طور هم شد که لحظات آخر دو برادر از لشکر عمر سعد به یاری حضرت شتافته و به شهادت رسیدند. ما باید به بد دشمنان هم راضی نباشیم و از خدا بخواهیم اگر قابل هدایت هستند هدایت شوند. یزید وقتی از حضرت سجاد «علیه السلام» می پرسد: آیا می تواند توبه کند، حضرت او را ناامید نکرد، ولی یزید این قابلیت و در نتیجه توفیق را ندارد. کسانی که نماز نخوانده و روزه نمی گیرند اعمالشان آنها را سنگین کرده که نمی توانند عبادت کنند. در قرآن هم آمده، وقتی روز قیامت از آنها خواسته می شود رکوع کنند، نمی توانند. «کلُّ نفسٍ بما کَسَبَت رهینه» هر نفس در گرو اعمال خودش است. گاهی انسان مرتکب گناهی می شود که میل به عبادتش کم می شود. فلذا در عرفان اولین مرحله را تخلیه می دانند و سپس تغذیه مطرح شده است. مؤمن اول برای دیگران دعا می کند که در روایت داریم تا آنجا که فراموش می کند برای خودش دعا کند. این بنده نزد خداوند خیلی عزیز است حضرت مجتبی «علیه السلام» فرموده اند: شاهد بودند که مادرشان فاطمه زهرا «سلام الله علیها» تا صبح برای همسایه ها دعا کردند تا اینکه صبح شد و هیچ دعایی برای خودشان نکردند و در پاسخ تعجب فرزندشان فرمودند: «الجار ثُمّ الدّار» مؤمن هر خیری که به او می رسد دیگران را نیز سهیم می کنند. کسی که مشکلات دیگران برایش مهم نیست آدم نیست. پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرمودند: چه بسا زنی برای یک گربه به جهنم برود! یعنی برای گربه هم شخصیت و ارزش قائلند. وقتی گربه وارد خانه می شود باید از خودمان هم مهمتر باشد. پیرزنی که بیمار هم بود با دقت و حساسیت برای پرندگان دانه تهیه می کرد و به زحمت خود را به پشت بام رسانده و به آنها غذا می داد. ما حتی نمی توانیم نسبت به گیاهان بی تفاوت باشیم و باید آنها را آبیاری کنیم. استاد ما می فرمود: راننده تریلی را می شناخته که همیشه دو سه دبّه آب همراه داشته و اگر در بین راه گیاهی را می دید توقف کرده و آن را آبیاری می کرد. حتی سنگ وسط خیابان را با احترام به کنار جاده می برد. مؤمن حقیقی با دیگران زندگی کرده و نفس می کشد. مؤمن از امکانات مادی و معنوی اش با دیگران استفاده می کند. خداوند به داشتن چنین بنده ای در آسمان و زمین مباهات می کند. کسانی که ادعای ایمان دارند و می خواهند سالم به آخرت منتقل شوند؛ «... اللهمّ اخرجنی مِن الدّنیا سالماً...» باید سبک زندگی شان را با آسمان تنظیم کنند و دقت کنند که برای کسب هر کمالی اگر از راه گناه وارد شوند آن کمال بیهوده است. کسب کمالات باید بدون انجام معصیت صورت بگیرد و لو کار خیر باشد. زمان پیامبر «صلی الله علیه و آله» مواردی از جنگ پیش می آمد که مثلاً با پنجاه نفر قضیه دفاع انجام می گردید جوانی مراجعه می کرد که در این جهاد شرکت کند حضرت اجازه نمی دادند و می فرمودند: پدر و مادر پیرت به تو نیاز دارند. در این وضعیت اگر کسی اصرار به رفتن داشته باشد شهوت شخصی دارد. کسی که زن و فرزندش به حضور او نیاز دارند ولی جمکران رفتن را ترجیح می دهد خیری در عبادتش نیست. مرحوم آیت الله بهجت «رضوان الله علیه» حتی گاهی اجازه می دادند شخص سر کلاس نیاید و به خانواده رسیدگی کند. مستحباتی که به واجب لطمه بزنند خیر ندارند. مرحوم سید حسین قمی می فرمود: من امام جماعتی را که همیشه در نماز جماعت حاضر می شود به عدالت قبول ندارم. امکان ندارد که هرگز برای انسان اولویتی پیش نیاید. کمک کردن به زن خانه، وقتی که انبوهی از کار بر سر او ریخته از نماز جماعت مهم تر است. درس و مطالعه و مستحباتی که به حقوق دیگران لطمه بزند حجاب شده و قربی نمی آورند. به هر حال به ما سفارش کرده اند که اولویتها را در نظر بگیریم تا مبادا کارهای به ظاهر خیر ما گناه محسوب گردند. امیرالمؤمنین «علیه السلام» می فرمایند: «اجتناب السّیئات اولی من اکتساب الحسنات» پرهیز از گناهان از کسب حسنات اولی تر و مهمتر است. کسی که اعضای خانواده را به سفر می برد باید توجه داشته باشد با اذیت کردن آنها در بین راه به عناوین مختلف زحمتهایش را هدر می دهد. درس خواندنی که به قیمت آسیب دیدن دین تمام شود خیری ندارد. بعضی ها برای گرفتن مدرک دکترا خودشان را به لجن می کشند. سراغ هر چه می روید باید منجر به گناه و قطع رابطه با آسمان نشود. تجارت نباید همراه با تضییع حق دیگران باشد که در این صورت غذای خانواده مسموم می گردد. بعضی ازدواجها از همان اول با گناه آغاز می شود. مراسم باید به نحوی باشد که معصومین «علیهم السلام» بیایند و در آن شرکت کنند. بنابراین هر کار خیری مبارک نیست بلکه تشخیص جایگاه و اولویتها مهم است. علی «علیه السلام» می فرمایند: من می دانم که اصلاح کار شما در چیست ولی من شما را به فساد نفس خودم اصلاح نمی کنم. یعنی برای اصلاح شما معصیت نمی کنم. «جِدّوا واجتهدوا و ان لم تعملوا فلا تعصوا...» تلاش کرده و مجاهدت کنید و اگر کاری انجام نمی دهید لااقل گناه نکنید. ما برای کارهای غیر ضروری دقت داشته و خودمان را خسته می کنیم ولی نوبت به فوق عقل که می رسد وقت نداریم. در روایت داریم کسی که اهل عمل نیست ولی گناه هم نمی کند به نجات نزدیکتر است از کسی که عمل می کند ولی گناه هم می کند؛ «...فانّ مَن یَبنی و لایهدمَ یرتفِعُ بِنائه و ان کان یَسیراً و من بنی و یهدم یُوشکُ ان لایرتَفِعُ بنائه» پس همانا کسی که بنا می کند و خراب نمی سازد بنایش بالا می رود و هر چند کم باشد ولی اگر بنا کند و ویران نماید بنایش بالا نمی رود. کسی که به دنبال تجارت است باید کسبش حلال باشد و وجوهاتش را نیز بپردازد در غیر اینصورت کسبش اشکال دارد. باید وعده اش هم تخلف نپذیرد. فرمودند وای بر تاجران امت من و صنعتگران حرفه ها، برای اینکه به مردم وعده دروغ می دهند. اگر لازمه کاری عدم صداقت است اصلاً سراغ آن نرویم. خدا از ما کار سالم و خالص می خواهد حتی اگر کم باشد. انسان اگر دیپلم داشته باشد ولی سالم باشد بهتر است از اینکه دکترا داشته باشد و خودشیفته و متکبر باشد. حضرت فرمودند: کسی که به روزی کم خداوند قانع است خداوند هم به عمل کم او راضی است. کسی که خداوند به او روزی زیاد داده از او توقع عمل بیشتر و بهتر دارد. خوشا به سعادت کسی که پاکترین، بهترین و سالمترین رزقش را برای آخرتش می فرستد. شخصی در خواب دیده بود که امام حسین «علیه السلام» ریزترین هزینه های هیأت را هم در نظر دارند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 815
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 206 ، 92/03/30

خانواده آسمانی،جلسه 206 ، 92/03/30

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث ما پیرامون حمله از سمت چپ توسط شیطان بود. عرض کردیم در این حمله شیطان، شخص دعوت به گناه می شود. «گناه» یعنی کاری که نباید انجام شود و ارتکاب آن خطاست و البته تعبیر دیگر آن «حرام» است. با توجه به بحث نسبت، حرکت ما در دنیا مانند حرکت جنین در رحم است. جنین در تولد به دنیا شش حالت ممکن است داشته باشد. 1- تولد سالم، 2- تولد سالم قوی، 3- تولد ناقص، 4- تولد معلول، 5- تولد ضعیف، 6- تولد بیمار. فقط دو تولد اول موفق و بدون درد و اذیت هستند. ما هم در تولدمان به برزخ با یکی از این شش وضعیت متولد خواهیم شد. همان طور که مشاهده می کنیم در دنیا نوابغ، هم پیشرفت بیشتری دارند و هم از امکانات دنیا بیشتر از سایرین بهره برداری می کنند. «گناه» امر اعتباری نیست بلکه امری کاملاً حقیقی است. گناه یا همان خطای در حرکت انسان را در آخرت، و جنین را در دنیا دچار دردسر می کند. امام صادق «علیه السلام» فرمودند: حرام یعنی مضرّ، و واجب یعنی مفید. گناه باعث می شود که تنظیم و تطبیق روح انسان با بهشت به هم بخورد و قدرت بهره برداری نداشته باشد. چنانچه خطاهای جنین در رحم مانع از بهره برداری او از نعمتهای دنیا می گردد. قرآن در حرکت انسان از دنیا به آخرت اصالت را با تهیه قلب سلیم می داند؛ «یَومَ لا ینفعُ مالٌ و لا بَنٌون إلا مَن اَتی الله بقلب سلیم» اگر جنین را بررسی کنیم در می یابیم که او هیچ کاری واجب تر از تهیه لوازم و تجهیزات دنیا ندارد، و بقیه فعالیتها در حاشیه قرار دارد. ما برعکس عمل می کنیم، بیشترین دغدغه هایمان کمالات دنیایی است، اعم از حسی، خیالی، وهمی، و فعالیتهای عقلی هم در استخدام سه مرتبه پایینی است. بخش اصلی وجود مافوق عقل است که ما با پرداختن به امور طبیعی سهم این بخش را کم کرده فلذا توانایی بهره برداری از شرایط زیستی آخرت را کاهش می دهیم. البته شیعیان از تولد ناقص به برکت وجود امیرالمومنین «علیه السلام» در امان هستند ولی دردسر تولد بیمار، معلول و ضعیف هم بسیار است. امام «رضوان الله» فرمودند: انسان برای یک اخلاق بد معلوم نیست باید چند قرن آخرتی در جهنم بسوزد تا نجات یابد، و در عین حال متأسفانه تمام دغدغه های ما براساس کیفیت شرایط و روابط دنیایی است، در صورتی که هیچ کدام در آخرت ارزش و اعتباری ندارد. در اینجاست که ما حساسیت فرمایش نبی اکرم «صلی الله علیه و آله» را در می یابیم که فرموده اند: «مَن بَکی علی الدّنیا دَخَلَ النّار و مَن بَکی علی الاخره دَخَل الجنّه» ما با شناسایی نوع نگرانی ها و دغدغه هایمان قادر به تشخیص بهشتی یا جهنمی بودنمان می باشیم؛ به این ترتیب که اگر مشغله هایمان مربوط به حس، خیال و وهم و عقل در استخدام دنیا باشد جهنمی هستیم و هیچ گناهی بالاتر از غصه خوردن (برای دنیا) نیست. اما اگر دغدغه ها و غصه ها برای امور فوق عقلانی باشد خوش به سعادتش زیرا بهشتی است و با غصه های اینچنینی قلب، به شادی، سلامتی و آرامش می رسد. کسی که با فرا رسیدن ایام میلاد معصومین «علیهم السلام» و امامزادگان شاد می گردد، نشانه سلامتی قلبش است حتی این شادی از بین برنده گناهانی است که مرتکب آن شده است. غمهای فوق عقلانی هم اینگونه هستند. قرآن فقط به دل انسان اصالت داده و قیمت آن را با توجه به محبوبهایش معین می کند. مفهوم دقیق گناه یعنی، دریافتهایی که ناشی از واردات و صادراتی است که به سلامت قلب ما آسیب می زنند؛ که در دنیا شادی و آرامش مان را بر هم زده و در آخرت مانع تطبیق ما با بهشت می گردند. انسان باید مراقب باشد که با گناه از حدود الهی خارج نگردد. تمام عوالم دارای روابط ریاضی هستند، که اگر کسی با ریاضیات هر عالمی از جمله دنیا تطبیق نداشته باشد محکوم به زجر و عذاب است. خداوند معصومین «علیهم السلام» را به عنوان الگوی ما معرفی کرده است. «و لَکُم فی رسول الله اُسوه حَسنه...». خطاب به امیرالمومنین «علیه السلام» عرض می نماییم: «السلام علیک یا میزان الاعمال...» ما در روز حداقل ده بار (در نماز، اهدناالصراط المستقیم) از خداوند می خواهیم که با ایشان تنظیم شویم. این کار مانند این است که ما دائماً وضع ظاهری مان را در آینه دیده و آن را مرتب می کنیم. آینه ای که ما باطنمان را باید با ایشان تنظیم کنیم عبارت است از: «انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین» اینها الگو های بهشتی و ملاکهای تولد سالم هستند و دو دسته  تولدِ سالم و سالم قوی با این الگوها تنظیم هستند. الگوی انسان است که سبک زندگی او را تعیین می کند. اگر سبک زندگی ما با چهار گروه فوق تنظیم بود که اهل بهشت و در غیر اینصورت جهنمی می باشیم و لو اینکه در مقدس ترین صورتها زندگی کنیم. با این توضیح ها، گناه یعنی آنچه ما را از این الگوها جدا می کند. گناهان بدنی و قلبی، هر کدام عذابها و درمان های مخصوص به خودشان را دارند. کسانی که سعی می کنند گناهان باطنی مرتکب نشوند به طریق اولی سعی در عدم ارتکاب گناهان ظاهری هم می نمایند، اما برخی از کسانی که از گناهان ظاهری پرهیز می کنند قبلاً به انواع گناهان باطنی مانند حساسیت و زودرنجی، تکبر، حسادت، رقابت، انواع خودشیفتگی و ... می باشند. گناهکاری که انکسار قلب و توبه دارد از خودشیفته وضعش بهتر است زیرا شخص خودشیفته مملوّ از عفونتهای باطن است. علی «علیه السلام» می فرمایند: «ما ظَفَر مَن ظفر بالاثم و الغالبُ بالشرّ مغلوب» کسی که با گناه پیروز شده (در واقع) پیروز نشده است و غلبه کننده، با شر مغلوب است. «قیل و قال» گناه بزرگی است و کسانی که از این طریق ظاهراً پیروز می شوند در بدترین شرایط جهنم است. چنین شخصی عذرخواهی، تغافل و تجاهل ندارد. کسی که در هر شرایطی حرف خودش را به کرسی می نشاند آدم احمقی است. لذا حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» فرمودند: من شفاعتم را برای مرتکبین گناهان کبیره گذاشته ام ولی اهل مراء را شفاعت نمی کنم. مردهایی هستند که قصد طلاق همسرشان را دارند ولی به قدری او را در فشار قرار می دهند که او مهریه اش را ببخشد؛ این کار به فرمایش حضرت رسول «صلی الله علیه و اله» از کثیف ترین گناهان است. بنابراین نباید برای رسیدن به اهدافمان از هر راهی استفاده کنیم. اگر کسی برای حل مشکلاتش از پول نزولی استفاده کند در زندگی او فساد ایجاد می شود. ازدواجی که با معصیت صورت بگیرد طرف مقابل، دشمن او می شود. گاهی انسان مدارک و شواهد جعلی و دروغین به دادگاه ارائه می دهد و قاضی هم طبق آن حکم می کند ولی شخص به ناحق به خواسته اش رسیده است. کسانی که می پندارند خیلی زرنگ هستند اتفاقاً از احمق ترین افراد هستند. مؤمن باید نرم باشد که اگر تیزی و تندی داشته باشد حماقت کرده است. کسانی که فکر می کنند باهوش و موفق هستند اتفاقاً روسیاه ترین افراد نزد خداوند می باشند. مرحوم علامه «رضوان الله» با ذکر مثالی می فرمایند: زندگی به باطن انسان گند می زند و به عبارتی باطن را آلوده می کند. گاهی پیش می آید راننده ای کرایه مسیر را نمی داند مسافر باید واقعیت را بگوید و با اندکی کمتر گفتن و زرنگی کردن به جایی نمی رسد. رشوه، گروکشی، و دروغ گفتن عاقبت خوبی ندارند. روز قیامت همه درجات شخص غالب به سبب شر را به مغلوب می دهند. تمام مقامات غیبت کننده را به غیبت شونده می دهند و درکات جهنمی غیبت شونده را به غیبت کننده می دهند، و این در حالی است که شخص جهنمی مقامات از دست رفته اش را مشاهده می کند. زمانی که مسلم بن عقیل «سلام الله علیه» در منزل هانی پنهان شده بود، هانی، ابن زیاد را به خانه اش دعوت کرده بود، بعد از رفتن ابن زیاد هانی به مسلم گفت: باید از پشت پرده به ابن زیاد حمله می کرد و کار را تمام می کرد ولی مسلم اظهار می دارد نمی خواسته با واسطه شر پیروز شود. علی «علیه السلام» اگر می پذیرفت که در حکومت، به «کتاب الله» و سیره  شیخین عمل کند آنها به او رأی می دادند ولی حضرت حاضر نشدند از راه خلاف به حکومت برسند. اینکه انسان برای رسیدن به حقش حاضر نشود هر راهی را برگزیند بسیار مهم است، مانند اینکه شخص متوسل به رشوه گردد. بعضی ها معتقدند در هر شرایطی باید حق به جانب رفتار کنند حتی اگر حق با آنها نباشد و از این راه میدان در دست ایشان باشد. توبه به درگاه حق تعالی و عذرخواهی از مردم، نیاز به شجاعت دارد. بعضی ها به حدی تواضع دارند که حتی گاهی کوتاهی و اشتباه از ایشان نیست ولی عذرخواهی می کنند. انسان نباید همیشه سعی کند که ثابت کند حق با اوست. حضرت یوسف «علیه السلام» چه زیبا می فرمایند: «وَ ما اُبَرِّیءُ نَفسی إنّ النّفسَ لأمّارهٌ بالسّوء إلا ما رحمَ ربِّیَ إنَّ ربّی غفورٌ رَّحیمٌ» من خودم را تبرئه نمی کنم همانا نفس انسان را به بدی فرمان می دهد مگر اینکه پروردگارم رحم کند. همیشه پیروز شدن از آن کسانی است که نظام درونی شان خیلی حقیر است و برای نگه داشتن ظاهر شخصیتشان مجبورند دست به بی ادبی و رفتارهای خشن بزنند. انسان با شخصیت، کوتاه آمدن برایش از عسل شیرین تر است. بچه از سه سالگی خلاف خواسته والدین رفتار می کند زیرا شروع به ساختن شخصیتش که تا به حال وابسته به والدین بوده، نموده است. فلذا کارشناسان تأکید می نمایند به اطفال تا هفت سالگی اجازه داده شود که کارهایشان را خودشان انجام داده و رأی ایشان غلبه کند در غیر اینصورت در بزرگسالی با نظر دیگران با دلیل و بدون دلیل دائماً مخالفت کرده و سعی در مغلوب کردن دیگران دارد چنین شخصی حقیر و بی شخصیت است و با رفتار آمرانه و رسیدن به اهدافش تلاش می کند که برای خودش شخصیت سازی کند. کسی که دائماً در حال تجسس درباره زندگی دیگران است بسیار حقیر است. کسی که از راه بد به هدفش می رسد، قیمتش را با نگاه و اذهان مردم ارزیابی می کند نه خانواده آسمانی اش. انسان با هر کس که معاشر و همنشین باشد معیارها و الگوهایش، آنها می شوند. اگر این معاشرین غیر از اهل بیت «علیهم السلام» باشند، شخص یا شخصیت نداشته و قصد ساختن شخصیتش با آن الگوها را دارد یا به تعبیر قرآن اراده عُلوّ دارد. حضرت می فرمایند: اگر این حس خودبرتربینی حتی در بند کفش باشد شخص به بهشت راه نمی یابد. کسی که شیفته خانواده آسمانی اش است نظر مردم و قضاوت ایشان برایش اهمیتی ندارد، و زندگی اش را متناسب با سبک زندگی ایشان می سازد. تا انسان طمعش را از نگاه دیگران نسبت به خودش برندارد امکان ندارد که راه به خانواده آسمانی پیدا کند. کسی که به مرحله بالا راه یافته با خدا و اهل بیت «علیهم السلام» شاد است و با آنها خلوت کرده و سخن بسیار دارد. انسان تا زمانی که در امور دنیایی در حال رقابت با دیگران است از خانواده آسمانی اش دور افتاده است. به ما آموخته اند که اینگونه دعا کنیم: «ان یبلّغنی المقام المحمود...»، «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» ولی ما دائماً دنیا را می خواهیم و باید بدانیم که هر خواسته ای و لو حلال، اگر ما را از خانواده آسمانی مان جدا کند شرّ است. «انّ من ازواجکم و اولادکم عدوّاً لکم»، «اموالکم و اولادکم فتنه...» کسی که دغدغه های حسی، خیالی، وهمی و عقلی، مشغله های او شده باشند فوق عقلش ضعیف می شود و علیرغم اینکه موفقیتهای دنیایی فراوانی هم دارد ولی مغلوب است زیرا مصداق «غالب بالشّر» است. هر موفقیتی باید با اذن خداوند باشد و الا منجر به شکست می شود. بعضی ها حاضرند برای دنیای بهتر دینشان را بفروشند مثلاً کسانی که برای گرفتن اقامت از کشورهای اروپایی مسیحی می شوند. بنابراین گناه یک ساختار ریاضی دارد که به حرکت صحیح ما از دنیا به برزخ، و از برزخ به قیامت و از آنجا به بعد لطمه می زند فلذا باید اول از گناه متنفر شویم. موضع ما نسبت به گناه هر چه باشد تعیین کننده قیمت ما و چگونگی آینده و آخرتمان می باشد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed