www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 886
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 237 ، 92/08/30

خانواده آسمانی،جلسه 237 ، 92/08/30

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی قانون عمل و عکس العمل در مسائل معنوی، درست مانند مسائل مادی، رابطه عمل و عکس العمل برقرار است. در نظام فیزیکی، مقدار نیروی عکس العمل، به تناسبِ نیروی عمل قابل محاسبه می باشد، به عنوان مثال اگر یک نیوتن به جسمی نیرو وارد کنیم، یک نیوتن نیرو، به ما بر می گردد. اما در مسائل روحی و متافیزیکی، وضع به این منوال نیست، مثلاً چنانچه اگر ضربه ای به انسانی وارد کنیم که دارای آثار دیگری نیز باشد، عواقب آن عمل با تمام آثارش بعد از آن، گریبان ما را خواهد گرفت. در نظام متافیزیکی، قوانین مخصوصی حاکم است، که طبق آن، عمل با تمام آثارش به نفس باز می گردد. دروغ نیز، به عنوان گناهی که برای محقق شدن، نیازمند روابط انسانی است، از این قاعده مستثنی نیست. دروغ دروغ در تمام روابط انسانی، آثار بسیار تخریب کننده ای داشته و اگر در سبک زندگی فردی جای گیرد، قطعاً او را از سعادت باز خواهد داشت. اختلال در روابط خانوادگی، روابط اجتماعی، خرید و فروش ها، روابط سیاسی و ... از نمونه های این معضل بزرگ می باشد. دروغ در روابط خانواده، سبب بروز بسیاری از اختلافات، نپذیرفتن کوتاهی ها و تقصیرها، عدم رعایت انصاف در قضاوت، فرافکنی ها و ... می شود. رعایت انصاف که از مصادیقِ صدق است یکی از سخت ترین کارها و بزرگترین عبادتهاست. گاهی انسان، آنقدر به خودشیفتگی مبتلا می شود که نقش خودش را در جایگاهی که در آن قرار دارد، فراموش می کند. او به محض برخورد با مشکلات، به دنبال کمبودها، مشکلات و قصورهای دیگران می گردد تا مقصری غیر از خودش، برای آن مشکل بیابد. خودشیفتگی های ما، قصوراتِ ما را در اِعمال صحیحِ نقش مان در زندگی، در نگاهمان کمرنگ می کند. باید بیاموزیم آنقدر صادق باشیم، تا سهمِ خطای خویش را در ایجاد یک مشکل بپذیریم. در اینصورت طرف مقابل نیز، قطعاً با بی عدالتی اشتباهات مارا در ترازویِ نگاه خویش، وزن نخواهد کرد. رعایت انصاف، زندگی لذت بخش آنچه می تواند به حل مشکلات و لذت بردن از لحظه های زندگی کمکِ شایانی کند، آن است که هر فرد، در هر جایگاهی که قرار دارد به نقش خویش و ایفای صحیح آن توجه داشته و کاستی های خود را بپذیرد. نگاه کردن به یک بحران یا مشکل از پنجره دیدگانِ طرف مقابل، به یقین ما را در رعایت انصاف یاری خواهد کرد. یاد بگیریم تا در مواجهه با هر مشکل یا شرایط ناهنجار، این سوال اساسی را از خود بپرسیم؛ «نقش من و عملکرد های گذشته من در بروز این شرایط چقدر بوده است؟ به عنوان مثال، اگر فرزند ما دچار مشکلات اخلاقی، جنسی، روحی و ... شده است. به جای متهم کردن او، عدم تربیتِ صحیحِ او را توسط خودمان زیر سؤال ببریم. صدق و ایمان در آموزه های دینی ما، صدق با ایمان رابطه مستقیم دارد. با مقدار عبادات یک انسان نمی توان میزانِ ایمان او را سنجید؛ اما با میزان صدق او در انواع روابطش می توان ایمانش را محک زد. هر چه انسان مؤمن تر باشد، راستگوتر و صادق تر خواهد بود. چرا که دو صفت خیانت و دروغ با ایمان جمع نمی شوند. امیرالمؤمنین «علیه السلام» می فرمایند: ایمان آن است که راستی را در جایی که به تو زیان می رساند، به دروغی که به تو سود می رساند، ترجیح بدهی. بسیار اتفاق افتاده است که انسانهای مؤمن، برای اجتناب از دروغ، خسارات سنگینی را پرداخت نموده اند، که البته همین خسارات دنیوی، آنها را تا مقام خلیفه الهی پیش برده است. حضرت علی «علیه السلام» صداقت را قوی ترین پایه های ایمان می داند. از همین رو، در مسئله تربیت فرزند بسیار بسیار به «عمل نمودن به قول ها» تأکید شده است. خُلفِ وعده، دروغ را در ذاتِ کودک نهادینه می کند و در نهایت او را از مقام صدق دور خواهد کرد. فرزندی که دروغ می بیند، دروغ نیز می گوید... . برای رسیدن به حقیقت ایمان، ابتدا باید از چنگال دروغ رها شد و به مقام صدق رسید. انسانی که دارای روح کذب باشد اصلاً از عمرش لذت و بهره نبرده و به ایمان حقیقی دست خواهد یافت. در حرکت جدی و سریع به سمت کمال، این اولین قدم است، که بدون آن هیچ کمالی بدست نخواهد آمد. دروغ، منشأ بسیاری از بیماری های اخلاقی (پرخاشگری، زودرنجی، عصبانیت، حسادت، کینه و...) می باشد. عدم صداقت با دیگران، ناآرامی هایی را در نفس تولید می کند (عذاب وجدان) که همین ناآرامی ها و هیجانات کاذب، منشأ بسیاری از خُلق های ناهنجار در انسان می شود. پس درمان دروغ، بسیاری از بیماری های اخلاقی را نیز درمان خواهد نمود. یادمان باشد که مقام کذب، چنان شیطان را به خودشیفتگی رسانده بود، که خداوند را سبب گمراهی خویش دانسته و پس از رانده شدن شروع به فرافکنی نموده است. (فبما أغویتنی...) کمی جدی تر به دروغ بیندیشیم... .     والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 885
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 236 ، 92/08/16

خانواده آسمانی،جلسه 236 ، 92/08/16

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: اعضای وابسته به خانواده آسمانی باید با هم صادق باشند هم در کلام و هم در رفتار. در این قسمت از حدیث امام رضا «علیه السلام»، ایشان از شیعیان خواسته اند که با هم صادق باشند. در این زمینه قواعدی را ذکر می کنیم که بسیار مهم است و درک آنها انسان را در ارتباطاتش با سایر افراد حتی غیر مسلمان قوی می کند و کار را برای او راحت می کند. خداوند ابتدا نور محمد «صلی الله علیه و آله» که مثل اعلی است، را خلق می کند که کاملترین مخلوق و نزدیکترین و شبیه ترین آنها به خداست بعد از اشتراک سلول تخمک و اسپرم و تشکیل نطفه، رشد آن به مرحله ای می رسد که آمادگی پذیرش نفخه الهی را پیدا می کند. «نفخه» که به همه جنین ها تعلق می گیرد یک حقیقت فوق مجرد واحد است. بنابراین موجودی که به همه انسانها تعلق می یابد ماده نبوده فلذا قابل تقسیم نمی باشد، حد و مرز نداشته و در ظرف نمی گنجد و برای همین با ماده یا بدن نمی تواند رابطه ظرف و مظروف داشته باشد. روح نه داخل بدن و نه خارج آن است بلکه روح و نفس، بدن را به استخدام خود گرفته اند. رابطه مجرد و ماده از نوع تعلق می باشد. الله هم با مخلوقاتش چنین رابطه ای دارد، به قول علی «علیه السلام»: «داخل فی الاشیاء لا بالممازجه...» داخل همه اشیاء است ولی نه به صورت ممزوج شدن؛ و همه خلقت را اسماء الهی فرا گرفته اند: «... و باسمائک التی ملأت ارکان کلّ شی» خداوند در همه خلقت حضور دارد بدون اینکه مزج و ترکیب گردد. وقتی قند در آب حل می شود در واقع با آن ترکیب شده و به طور طبیعی نمی توان آن ها را از هم جدا کرد. مجرد ماده را به استخدام در می آورد و ماده، خودش جلوه ای از مجرد است یعنی حقیقت واحدی است که دائماً به صورتهای مختلف اعم از مجرد و مادی ظهور می کند که هستی و وجود مطلق و بی نهایت است که یکسره در حال تجلی است؛ «کلّ یوم هو فی شأن». «هو» ذاتی است که همواره به صورتهای مختلف جلوه می کند. استادی که سخن می گوید و قصد رشد شاگرد و حضور در نفس او را دارد، از مقام فوق عقلانی جلوه می کند بدون ترک آن مقام، اول به مقام عقل رسانده و مطلب را تعقل می کند سپس آن را خیال نموده و بعد از آن به صوت یعنی ماده تبدیل می نماید. به همین ترتیب است که استاد ماده خلق می کند. شاگرد نیز صوت (ماده) را دریافت و به خیال رسانده و پس از تخیل، آن را تعقل کرده و به معنا (کاملاً مجرد) تبدیل کرده و اگر از طهارت روح برخوردار باشد تبدیل به فوق عقل می کند. وقتی یک انگشتر را در نظر می گیرید، تصویر آن را تخیل کرده و در حافظه تان ضبط می کنید وقتی مجدداً آن را می بینید با تصویر ذهنی خود مقایسه کرده و تأیید می کنید همان است. تصویری که از انگشتر در ذهن ماست مادی نیست. در واقع انسان قابلیت تبدیل مجرد به ماده و ماده به مجرد را دارد. در حقیقت کار خدا را انجام می دهد. بدین ترتیب هر بنده ای می تواند مجرد را به ماده و ماده را به مجرد تبدیل کند اینجاست که انسان به سجده می افتد. «من عرفه نفسه فقد عرف ربّه» در جریان جلوه استاد چیزی از او کم نمی شود ولی بخشی از ماده ای که تولید شده توسط شاگردان جذب و تبدیل به مجرد می گردد و بقیه آن در فضا منتشر می شود. البته به نحوی به استاد هم اضافه می شود انتقال معارف به دیگران ظرفیت جدیدی در استاد ایجاد می کند که معارف را از الله دریافت می کند. مانند هزینه کردن پول که هر چه انسان بیشتر مصرف کند خدا برایش جایگزین کرده و افزایش می دهد و البته آنچه که به شاگردان اضافه می شود . درباره خود حقیقی شان است نه اینکه اضافه وزن پیدا کنند. انسان هرقدر معرفت کسب می کند به الله و شرایط آخرت شبیه تر و نزدیکتر می شود. وقتی استاد سخن می گوید مطلب به طور مساوی به شاگردان می رسد نه اینکه بین آنها تقسیم گردد. وقتی ما به زیارت امام رضا «علیه السلام» می رویم از حیث اینکه ارتباط مجردانه است حدّ و مرز ندارد هزاران نفر بلکه میلیونها نفر در زمان واحد می توانند با حضرت رابطه برقرار کنند. علت اینکه کثرت ماده در این امر اثر ندارد این است که نفس تعدد نداشته و یک حقیقت واحد است و وحدت نفس، وحدت عددی نیست و یک روح واحد به بدن های مختلف تعلق یافته و هر کدام ویژگی های ژنتیکی و تربیتی خاص خودشان را دارند. همین وحدت نفس است که سبب می شود ما هر کاری که در مورد دیگران انجام می دهیم در واقع در حق خودمان کرده باشیم: «إن أحسنتم، أحسنتم لأنفسکم وَ إن أسأتم فَلها» برای همین است که هر کس در گرو اعمالش است: «کلّ نفس بما کسبت رهینه» اینگونه ما با شناخت انسان به شناخت معارف الهی و آیات قرآن می رسیم. نفس دائماً در حال دریافت است و همه چیز روی آن اثرگذار هستند. مثلاً آقایی نقل می کرد در مسیر رفتن به خدمت ولی خدایی، یخچال فریزرها را هم برای خریدن بررسی می کرده، زمانی که خدمت ایشان می رسد ولی خدا به او می گوید: شبیه یخچال شده است! یا مرحوم شیخ رجبعلی خیاط (رضوان الله) به کسی که قبل از درک محضر وی خانمی را نگاه کرده بود می گوید: شکل خانم شده است! ورودی های حسی و خیالی حرام در نفس اثرگذار بوده و اندیشه های حرام مانند حسد، کینه، زودرنجی، بدخواهی و غیبت و ... نفس را شکل می دهد. صادرات و واردات نفس، در آن ذخیره می شود. نفس به قدری حساس است که گاهی قرآن خواندن هم روی آن اثر منفی دارد فلذا نباید بخواند. زمانی که به کسی بدی می کنیم از آنجا که تولید کننده آن هستیم اول خودمان درگیر شده ایم. بزرگان وقتی از کسی بدی می دیدند مقابله نمی کردند زیرا معتقد بودند جزای او همان آلودگی نفسش است. اینکه انسان به کسی بدی مثل غیبت بکند نهایت حماقت است که فکر کند به او آسیب زده و خودش بری مانده است. کسی که عاجز است مجبور است غیبت کرده و خودش را آلوده کند. پس ما نمی توانیم سر کسی کلاه گذاشته، دروغ بگوییم و او را برنجانیم چون در حقیقت خودمان را آلوده کرده و در حق خودمان ظلم کرده ایم زیرا او خودِ ماست «هوانت». دیگران برای ما حریف تمرینی هستند. خداوند خودش هم به نوعی حریف تمرینی ما می شود: «من ذاالذی یقرض الله قرضاً حسنا...»؟ خداوند ما را ترغیب به قرض دادن می کند و شرایطی فراهم می کند که بخل، حسادت، بدبینی و ... در ما تحریک شود و نحوه واکنش ما را بسنجد. ما اصلاً با آدمها زندگی نمی کنیم بلکه با خدا زندگی می نماییم. در باشگاه در ورزشهای رزمی استاد با دو پایش روی شکم شاگرد پریده و شروع به زدن می کند و اینها از روی محبت و رأفت استاد است تا شاگرد شبیه او شود. گاهی هم شاگردان را مقابل هم قرار می دهد تا تمرین کرده و تقویت گردند. بعضی ها حریفهای تمرینی ای را که خدا برای آنها قرار داده از زندگی شان حذف می کنند. کسی حق ندارد ابتدائاً چنین اقدامی کند مگر مواردی که مثلاً زن اصرار به طلاق می کند و مرد همه راهها را رفته و مقاومت می کند ولی همچنان زن پا فشاری می کند، غیر از این فرار کردن است. کسی هم که فرار کند خدا حریف تمرینیِ دیگری برایش قرار می دهد تا بالأخره با دریافت اسمهای الله و تخلق به اخلاق الهی به او شبیه و نزدیک شود. شاگردی که قوی است درسهای مدرسه برای او کافی نبوده، شبها و حتی جمعه ها استاد و مربی برای او کلاسهای ویژه گذاشته تا رشد کند و قوی تر شود. انسان تا وقتی که در حال زد و خورد با حریف است رشد می کند. کسی که سر دیگران کلاه می گذارد در حقیقت کلاه خودش را برداشته و بر سر طرف مقابلش می گذارد. نفس تعداد و وحدت عددی ندارد بلکه یکی است و بدنها باعث تعدد و جدایی شده اند. انسان باید نهایت عشقش را به پای مردم بریزد زیرا همگی فرزندان پیامبر «صلی الله علیه و آله» بوده و این کار در واقع عشق ورزی به ایشان و الله است. تمام این عشقها در وجود انسان ذخیره می شود. ممکن است به کسی خوبی کنیم ولی او خوب تلقی نکند و متنفر شود ولی ما باید وظیفه مان را انجام دهیم. مثلاً والدین و مربی و استاد و برخی دوستان به فرزند و شاگرد خوبی هایی می کنند که ممکن است شاگرد نفهمد و فکر کند به او بدی می کنند. روز عاشورا امام حسین «علیه السلام» و یاران شان ذره ای کینه از طرف مقابل نداشته بلکه آنها را خیرخواهانه نصیحت می کردند و تا لحظه آخر سعی کردند آنها را بهشتی کنند. یزید به امام سجاد «علیه السلام» گفت: پشیمان است و قصد توبه دارد و حضرت راه را برای او نبست. اما از آنجا که «کلّ نفس بما کسبت رهینه» یزید در گرو اعمالش بود و قادر به توبه نبود، نتوانست بالاخره دو رکعت نمازی را که حضرت فرموده بودند را بجا بیاورد. ما همگی یکی هستیم و قالبها متفاوت است و اگر بین ملیتها و نژادهایی دیگر تفرقه بیندازیم از صدق فاصله گرفته ایم. رنگ پوست، چگونگی چهره و نوع ملیت و ... مهم نیست بلکه آنچه مهم است اینکه ما از جنس محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» هستیم. فقر و ثروت، زیبایی و زشتی، و سایر ویژگی ها ظرفی برای امتحان ماست. امام سجاد «علیه السلام» می فرمایند: خدایا به نداده هایت به اندازه چیزهایی که داده ای شکر می کنم. انسان به لحاظ رعایت حقوق باید از فرزندان، والدین و نزدیکان شروع کند ولی به لحاظ حسی و رفتاری باید فرزندان دیگران را، فرزند خود، بلکه خودش بداند؛ «هو انت» ولی متأسفانه مردم گرفتار مشتی عقاید پوچ حیوانی هستند. بسیاری از اموری که ما گرفتارش می شویم خیالی است؛ از خیالی جنگشان و صلح شان                                  از خیالی نام شان و ننگ شان باید ملاکمان را مشخص کنیم تا رابطه مان با ناس و الله تنظیم کنیم. ما تا روابطمان را براساس اعضای خانواده آسمانی اصلاح نکنیم پرواز پیدا نخواهیم کرد. کسی که ظلم می کند یا به ظلم دیگران راضی است مانند کسی است که در کربلا فرزندان امام حسین «علیه السلام» را تکه تکه کرد. مگر بریدن سر بچه ها در سوریه با بریدن سر فرزندان امام حسین «علیه السلام»، در نزد خدا و حضرت سیدالشهدا «علیه السلام» فرق می کند؟ باید برای هر دو ناراحت شویم. امام باقر «علیه السلام» می فرمایند: اگر مردم داستان روز اول خلقت را می دانستند با هم اختلاف نمی کردند. همه ما واقعاً یک حقیقت هستیم. اینهمه عکس می و رنگ مخالف که نمود                                  یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد مدیرانی که زیرمجموعه شان را مورد ظلم قرار می دهند یکی بودن را نمی فهمند. امام رضا «علیه السلام» خطاب به حضرت عبدالعظیم «علیه السلام» می فرمایند: «دوستان مرا از جانب من سلام برسان و به آنها بگو در دلهای خود راهی برای شیطان باز نکرده و اوقات خود را به دشمنی به یکدیگر مشغول نسازند...» حتماً حداقل زندگینامه مراجع را یک دور بخوانید والله شبیه ترین افراد به معصومین «علیهم السلام»، مراجع تقلید، عرفا و اولیای الهی هستند. مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی پسری داشتند که اگر زنده می ماند جانشین ایشان می شد. اما متأسفانه فرد نادانی را تحریک به قتل و بریدن سر ایشان می کنند که البته او را دستگیر می کنند. سید ابوالحسن به او می فرماید: اگر اینجا بمانی طرفدارانم تو را می کشند این پول را بگیر به ایران بگریز و برای خودت تشکیل زندگی بده. کسی می گفت: در مسیر تا رسیدن به منزل در گوش او به او و خانواده اش دشنام دادم به در منزل که رسیدیم گفت: زن و بچه من چه گناهی کرده اند؟ آن شخص به شدت شرمنده شده بود. متأسفانه ما خیلی خشن هستیم که اگر آنها را از خود نزداییم شب اول قبر، فرشته ها آن قدر روی ما کار می کنند تا از نفس ما آنها را جدا کنند. از سلمان پرسیدند: دُم سگ بهتر است یا ریش تو؟ پاسخ می دهد: هر کدام که از صراط عبور کند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» به حدی مورد اهانت قرار می گیرند که شکمبه گوسفند بر سرش می ریختند، وقتی شخص مذکور یک روز حاضر نشده و این اتفاق نیفتاد حضرت سراغ ایشان را گرفته و متوجه شدند که بیمار است و به عیادت او رفتند. مشاهده می کنیم که حضرت عقده و کینه به دل نگرفتند. امروز اگر ما کینه های مقدسی داریم به خاطر عشق به معشوقمان است نه خود و فرزندمان. حضرت وقتی موفق به فتح مکه شدند یکی از سربازان حضرت اعلام کرد امروز روز انتقام است؛ «الیوم یوم المنقمه» ولی حضرت فرمودند: نه، امروز روز رحمت است؛ «الیوم یوم المرحمه» ابوسفیان رهبر کفر است اما پیامبر «صلی الله علیه و آله» به او و کسانی که به منزل او پناهنده می شوند امنیت می دهد: «هرکس به خانه ابوسفیان برود در امان است». ما باید ملاکهای روابط خود و دیگران را بفهمیم تا بعدها بتوانیم چگونگی رابطه با خانواده آسمانی را درک کنیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 884
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 235 ، 92/08/16

خانواده آسمانی،جلسه 235 ، 92/08/16

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی «صدق» رمز صعود و قدرت، و از طرفی رمز سقوط و نکبت امتها در طول تاریخ است. «صدق» یا «صداقت» چیزی است که نیاز به میزان دارد. در واقع یک مصداق باید با قاعده و میزانش تطبیق داشته باشد تا صدق تحقق یابد. صدق باید هم در گفتار باشد و هم در اعمال. در بحث نسبت عرض کردیم: نسبت دنیا به آخرت مانند رحم مادر است به دنیا. ما به لحاظ شرایط زیستی ثابت دنیا شش نوع تولد به دنیا داریم. طفلی که به دنیا می آید به میزانی صدقی که با آن دارد از سلامت برخوردار است و هرچه در حد بالاتری باشد تولدش قوی تر است. تولد معلول، ضعیف و بیمار یعنی عدم صدق یک جنین با دنیا. وقتی می گوییم: فلان حرف دروغ است یعنی ما میزان و حقیقتی داریم که آن کلام با این حقیقت سازگاری ندارد. در صدق عمل هم همینطور است. یعنی باید عمل با کلام و عقاید منطبق باشد. عمل ما در دنیا باید متناسب با شرایط زیستی آخرت باشد تا از صدق برخوردار شود. جنین داخل رحم وقتی از طریق سونوگرافی مورد بررسی قرار می گیرد صدقش با شرایط زندگی در دنیا سنجیده می شود. انسان در دنیا هم میزان صدقش با آخرت سنجیده می گردد که اگر از صدق برخوردار باشد بهشتی است. هر چند که غایت ما بهشت نبوده بلکه فقط منزل ماست و ما لایق بالاتر از بهشت هستیم و به قول حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) بهشت جایی است که حیوانات و دیوانگان هم به آن می روند. ما باید دائماً ملاکها را تکرار کنیم تا از دستمان خارج نشوند و دچار اشتباه نشویم، مانند نگاه کردن مداوم خودمان در آینه. نمازهای یومیه و نمازهای مستحبی تکرارهایی هستند که ما را به کمال می رسانند. قرآن و احادیث هم سرشار از تکرار و تذکر هستند. باید دائماً در عقاید، اخلاق و رفتار تکرار داشته باشیم و هیچ کس بدون تکرار به کمال نمی رسد. نماز دائماً تکرار می شود تا شاکله ما را شکل بدهد. ما باید همواره خودمان را در آینه ببینیم یعنی با میزان ها و ملاک ها بسنجیم تا معلوم شود که تطبیق داریم یا نه. مرتبه دیگر صدق در عقاید است یعنی ما باید مسیر را بشناسیم و طبق آن حرکت کنیم. اگر با بی معرفتی و عدم شناخت حرکت بنماییم و نتیجه نامطلوب بگیریم نباید شکایت کنیم. اگر «الله» که در ذهن و شناخت ماست با «الله» حقیقی صدق نداشته باشد رابطه با او ما را به رشد و کمال و عشق نمی رساند و فقط باعث دلخوشی است. بنابراین صدق در عقیده یعنی شناخت دقیق و درستِ واقعیت خارجی. زمانی که ما تصمیم می گیریم به شمال کشور برویم اگر مسیر انتخابی درست باشد از دهها کیلومتر مانده به دریا از رطوبت هوا و سرسبزی مسیر علائم درست بودنِ مسیر را دریافت و درک می کنیم و وقتی کنار دریا قرار می گیریم در واقع به مقصد رسیده ایم و هر قدر وارد دریا شویم از آثار آن بیشتر برخوردار می شویم. انسان باید مطمئن شود که اگر به سمت الله و نمایندگان معصومش یعنی اهل بیت «علیهم اسلام» می رود راهش درست است. اگر عرفا و علماء هم به کار می آیند از حیث پیوندشان با الله است اما اگر مُهر الله با خانواده آسمانی برآنها نخورد قابل اعتماد نیستند. هر دستورالعملی که با عقل خودمان و دیگران بگیریم خطاست و نمی توان نه در حیطه دنیا و نه در حیطه ابدیت به آن اعتماد کرد. عقل انسان خودش به ما می گوید من برای حرکتهای جزئی کافی نیستم و برای حرکت به سمت الله باید از خودش کمک بگیری من فقط می توانم به تو بگویم به تنهایی نمی توانم تو را رهبری کنم. باید دستت را در دست الله بگذاری (اصل اصالت تخصص). عقل حکم می کند به تنهایی نمی تواند مشکلات دنیایی را حل کند چه برسد به آخرت! در حال حاضر علم و تکنولوژی با تکیه بر عقل بشری افزایش داشته است اما آیا بشر موفق به آبادانی دنیا شده است؟ بدون دخالت دادن الله و معصوم «علیهم السلام» وضع دنیا بهتر شده است؟ آسایش بشر در سایه پیشرفت علم افزایش یافته ولی حقیقتاً بشر به آرامش و خوشبختی نرسیده است. امروزه آمار قتل، غارت، خودکشی، سکته و انواع بیماری ها و ظلم و جنایت به شدت افزایش پیدا کرده و عقل به تنهایی نمی تواند دنیا را رهبری کند و خودِ عقل حکم می کند که ما نیاز به متخصص معصوم داریم، چنانچه در رشته های علمی مختلف حرف آخر را متخصص همان رشته علمی می زند. ما زمانی چشم خود را در اختیار پزشک قرار می دهیم که او صدق داشته باشد یعنی پزشک ماهر و متخصص چشم باشد. چه بسا کسانی که ادعای تخصص داشته ولی در آن صدق نداشتند و به مردم آسیب رسانده اند. کسی که در این حد هم نداند سفیه است. عقل ما حجت خداست و به ما می گوید به تنهایی نمی توانیم مسیر به سوی بی نهایت را طی کنیم و نیز نیاز به الگوی بی نهایت داریم که شخصیتش با الله یکی باشد. پس مسئله صدق بسیار مهم است. انسان اول باید ملاکهای صدق یک دین را به دست بیاورد و در غیر اینصورت منجر به گمراهی می شود. چه شیعیانی که ملاک تشیع را ندانسته فلذا همواره دچار تزلزل هستند و در برخورد با مذاهب و مکاتب دیگر این سؤال برایشان پیش می آید که نکند اینها درست بگویند؟! انسان اول باید مشخص کند که آیا واقعاً به سمت الله می رود؟ ثانیاً الگوی او مورد تأیید الله است؟ صدق در عقاید، یقین و آرامش به همراه دارد و اگر احیاناً انسان اشتباه هم داشته باشد چون در مسیر است آسیب چندانی نمی بیند. امام صادق «علیه السلام» می فرمایند: الله بسیاری خودساخته (توهمی) است؛ «مخلوق لکم، مردود الیکم» مخلوق خودتان بوده و به خودتان هم باز می گردد. در قدیم خدایشان را از خرما می ساختند و هر وقت گرسنه می شدند آن را می خوردند. خدایی که هر وقت می خواهیم حذفش می کنیم و نمی تواند ما را شاد و آرام کند و در زمان حسادت، تکبر و سوءظن ما را یاری نمی کند صادق نیست. هر جا که ناامید شده و سقوط می کنیم الله را گم کرده ایم. مهم این است که انسان در هر مرحله ای صدق را تشخیص دهد هر چه می گذرد مانند جنینی که تولد سالم و قوی در انتظارش است برای تولد لحظه شماری کند. به همین دلیل معصوم «علیه السلام» توصیه کرده: وقتی مردم را در عبادت می بینید اول تعقل و تفکر کنید که مسیر درست است یا نه؟ در غیر این صورت انسان برای خودش یک مسیر توهمی، الله و امام حسین «علیه السلام» و دین توهمی درست کرده و سعی می کند به همان نزدیک شود. لذا در دین مسئله صدق و کذب خیلی مطرح شده است و دین به ما ملاکها و آینه هایی داده که ما دائماً می توانیم خودمان را در آن ها بنگریم. کسانی که صرفاً به کارهای مقدس ظاهری می پردازند به جای اینکه هر روز شبیه تر شوند، دورتر شده و می پندارند در حال نزدیک شدن هستند. طبق سلیقه خودشان دینداری کرده و به درست و غلط بودن آن هم کار ندارند. ورودی هایشان به نفس را هم کنترل نمی کنند و توقع دارند به هدف هم برسند. در هر سیستمی باید خودمان را با آن تنظیم کنیم. در حدیث امام رضا «علیه السلام» که به بخشی ازآن پرداختیم حضرت در ادامه می فرمایند: «ومُرهُم بالصّدق فی الحدیث...». صدق در گفتار شاکله انسان را شکل می دهد پس باید ملاکهای آن را شناخته و نیز تشخیص دهیم که در چه جاهایی صدق داشته باشیم و چه جاهایی آن را پنهان و چه جاهایی نباید صدق داشته باشیم. در مورد اخیر مثل اینکه جان مسلمانی در خطر است البته به ظلم نه به عمل، باید برای نجات او دروغ بگوییم یا اگر در جایی فتنه ای در کار است که «اشدّ من القتل» است باید راست را کتمان کرد و یا اصلاً دروغ گفت. صرف نظر از این استثنائات باید حتماً صداقت را رعایت کنیم. امام صادق «علیه السلام» می فرمایند: «إنّ الله عزوجلّ لَم یبعث نبیّاً إلاّ بصدق الحدیث و أداء الأمانه إلی البرّ و الفاجر» خداوند پیامبری را مبعوث نکرد مگر به راستی در سخن و ادای امانت به خوب و بد. امام سجاد «علیه السلام» فرمودند: اگر شمشیری که پدرم را با آن کشتند را به من امانت دهند من آن را به صاحبش بر می گردانم. در چند مورد است که کافر و مسلمان در آنها فرقی ندارند؛ یکی نیکی به پدر و مادر است و دیگری ادای امانت و یکی دیگر صله ارحام است. درباره دروغ فرموده اند: اگر همه بدی ها را در صندوقی قرار دهند کلید آن دروغ است. بعضی ها عادت به دروغ دارند و طوری برایشان عادی شده که حتی اگر جایی لازم هم نمی بینند ولی باز دروغ می گویند و به جایی می رسند که از لحاظ روانی دروغهای خودشان را باور می کنند و اصلاً فکر نمی کنند که دروغگو هستند. گاهی دروغی بافته و به قدری روی آن پافشاری می کنند که خودشان هم می پندارند صادق است. در روایت داریم: کار افراد دروغگو به جایی می رسد که در قیامت به خدا دروغ می گویند و خدا نامه عملشان را به آنها می دهند و انکار می نمایند. لذا فرموده اند: «قل الحقّ و لو کان علیک» حق را بگو حتی اگر علیه خودت است. برای نجات دیگران، نه برای نجات خود گاهی دروغ لازم است. این خیلی پسندیده است که انسان به اشتباه خودش اعتراف کند. اگر قصد توجیه داشته باشد مجبور است کلی دروغ سر هم کند تا به نتیجه مورد نظرش برسد. پایه نبوت را صدق بیان می کنند یعنی شبیه شدن به ایشان مستلزم صداقت است. غیر از مسئله نبوت انبیاء «علیهم السلام» که به پایان رسیده است، رسیدن به مقام نبی و حتی وحی هم داریم، ممکن است با غیب ارتباط داشته و خدا مستقیماً به او امر کند. در قرآن آمده: به مادر موسی «علیه السلام» وحی کردیم. راستگویی و امانتداری، در دین ملاک ایمان و تقوی ذکر شده است؛ «فریب عبادت و حالات معنوی افراد را نخورید زیرا چه بسا انسانی که به نماز و روزه شیفته گردد تا جایی که اگر آن را ترک کند به وحشت بیفتد...» یعنی اعتیاد به صورتهای عبادی و مقدس پیدا کند. البته به وحشت افتادن در اثر نخواندن نماز هم خوب است ولی ملاک نیست. «... و لکن آنها را به راستگویی و ادای امانت بیازمایید.» اگر مال و ثروت و ناموس مردم در دست کسی باشد و به آن خیانت نکند خیلی مهم است. در مورد ضایع کردن خانواده پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرموده اند: «ملعونٌ ملعونٌ مِن ضیّع من یعولُ» ملعون و دور از رحمت الهی است کسی که خانواده اش را ضایع می کند. زن و بچه امانت الهی هستند و باید انسان از تضییع آنها خودداری کند. راستگویی از آن نظر ملاک است که تناسب قول، رفتار و عمل با نظام خلقت دارد. «الصّدق مطابقه المنطق للوضع الالهی، و الکذب زوال المنطق عن الوضع الالهی» صدق مطابقت منطق با وضع الهی است کذب هم عدم مطابقت با وضع خداوند است. بزرگترین امانت در نهاد انسان، فطرت و فوق عقل است که انسان را شبیه الله و عاشق او می کند و قابلیت تربیت نامحدود در انسان ایجاد می کند. اگر انسان صدق در گفتارش را مراعات نکند قطعاً در ادای امانت الهی صادق نیست. «لا اله الا الله» یعنی حرکت ما به سمت بی نهایت است. آیا در حال حاضر سبک زندگی ما چنین مطابقتی دارد؟ صورتهای مذهبی ملاک نیست. چه بسا کسانی که مشغول امور مذهبی هستند ولی سبک زندگی شان غربی است. نتیجه این سبک همان بیست معضلی است که مقام معظم رهبری برشمرده اند و ما بعد از گذشت سی و اندی سال از انقلاب دچار آنها هستیم؛ طلاقها، رشوه و ... کسی که لا اله الا الله می گوید باید سبک زندگی اش با آخرت تناسب داشته باشد. کسی که به مردم دروغ می گوید نمی تواند با خدا صادق باشد؛ کذب در حدیث (سخن) به کذب در عقاید و اخلاق منجر می شود. شخص صادق و راستگو به عقاید و اخلاقش هم می رسد ولی عاقبت دروغگو به اینجا می انجامد. «ثُمّ کان عاقبه الذین أساءوا السّوءی أن کذّبوا بآیات الله» سپس عاقبت بدکاران به تکذیب آیات ما انجامید. بعد از انقلاب ما چنین کسانی را داشتیم که از پایین شروع کردند و بعد عقاید را انکار کردند مثل اینکه گفتند اصلاً ما، در اسلام حجاب نداریم و این دروغ است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 863
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 234، 92/08/09

خانواده آسمانی، جلسه 234، 92/08/09

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی این جلسه آخرین بحث درباره گناه را تقدیم عزیزان می‌کنیم: مهم‌ترین مسئله «اعراض از حرام» است که آثار برجسته ای در انسان دارد. خاصیت حرام‌های قلبی و عملی این است که یا انسان را سوزانده و تبدیل به سوختِ جهنم می‌کند و یا اینکه سوختِ پرواز ما به آسمان و بهشت می‌گردند. حرام مانند ارتفاع بلند است که از یک سو اوج است و از سوی دیگر دره و خطر سقوط. در تفریحاتی مانند موتور سواری و موج سواری، موانع باعث لذت بیشتر می‌شوند ولی اگر مهارت کافی نداشته باشند آسیب می‌بینند. گناه از جمله موانعی است که وقتی انسان به سلامت از آن عبور می‌کند بیشتر اوج گرفته و لذت می‌برد. در قرآن مجسمه ایمان و کفر را چند زن معرفی می‌کند. «ضرب الله مثلاً للذین کفروا إمرأه نوح و امرأه لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین» خداوند برای کسانی که کفر ورزیدند زن نوح و زن لوط را مثال زده که زیر نظر دو بنده از بندگان ما (الله) بودند. این دو نفر مجسمه کفر بودند. جایی که نور است انسان دو موضع می‌تواند بگیرد یا رو سوی نور کرده و آن را دریافت کند و یا اینکه به آن پشت کرده و تاریکی حاصل شده و دید انسان کمتر گردد. بنابراین یک همسر خوب، هم می‌تواند مبارک شود و هم می‌شود خطرناک باشد. وقتی این دو زن پشت به همسرشان می‌کنند مجسمه‌های کفر می‌شوند. بنابراین خوبی‌های زمانی برای ما فایده دارند که با استفاده از آن‌ها ما خوب شویم. چه بسا کسانی که باهمسر خوب، استاد، رفیق شایسته، علما و مراجع، همسایگی با اماکن مقدس و ... جهنمی می‌شوند. از سوی دیگر می‌فرماید: «ضرب الله مثلاً للذین آمنوا إمرأه فرعون...» خدا درباره کسانی که ایمان آوردند مَثَل زن فرعون را زده است، تا جایی که اینطور دعا می‌کند: «... ربّ ابن لی عندک بیتاً فی الجنه...» پروردگارا! نزد خودت خانه ای در بهشت برای من بنا کن! همسر فرعون به قدری اوج دارد که به بهشت اکتفا نکرده و آن را حتماً در نزد خدا می‌خواهد. عامل این رشد، فرعون است پس یک شوهر فاسد می‌تواند انسان را تا فاطمه زهرا «سلام الله علیها» ببرد. بسیاری از اولیای الهی با ترک حرام‌ها اوج گرفتند؛ لقمه حرام، دیدنی یا شنیدنی حرام و ... فضای حرام هم فرصت اوج گرفتن است البته به برکت تَرک آن‌ها. نورانیت ما هم چنین خاصیتی دارند. یعنی اگر از آن بهره ببریم به آسمان پرواز کرده و اگر پشت به آن کنیم در تاریکی دچار گمراهی و کفر می‌شویم. پس هر چیزی جنبه ناری و نوری دارد. گاهی یک عشق زمینی انسان را از خدا جدا می‌کند به طوری که اگر به آن برسد از شوق غافل شده و اگر به آن نرسد از غصه خدا را فراموش می‌کند چنین عشقی نحس و نفرت انگیز است و سبب حقارت نفس می‌گردد. هر کدام از معشوق‌های چهارگانه (حس، خیال، وهم و عقل) که مانع معشوق فوق عقل شوند شوم و نامبارک است، اعم از عشق‌های زمینی، صورت‌های مقدس، علائق علمی و ... امام رضا «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «السّفله من کان له شیء یلهیه عن الله تعالی» پستی آن است که شخص چیزی داشته باشد که او را از خدا غافل کند. این پستی را که می‌فرماید از ذات دنیا نیست بلکه در وابستگی ما به دنیاست. در قرآن بیش از دویست آیه داریم که دنیا را مذمت نکرده بلکه توصیف نموده است. در روایات بیش از سیزده چهارده هزار بار در مورد دنیا سخن گفته شده است که بدی آن را ذکر نکرده بلکه اگر موردی هم بیان شده مربوط به نوع برقراری ارتباط ما با دنیا و وابستگی به آن است. به قول علی «علیه‌السلام» دنیا، رحم و مادر است و ما را به الله می‌رساند. دنیا می‌تواند بهشت و بالاتر از آن را بسازد. دنیا «اسم اعظم» خداست چون می‌تواند بی نهایت ما را به کمال برساند. حضرت سجاد «علیه‌السلام» فرمودند: «الدنیا، دنیاءان؛ دنیا بلاغ و دنیا ملعونه» دنیا دو گونه است، دنیای رساننده و دنیای دور کننده از رحمت الهی. اساساً در مخلوقات الهی ما نمی‌توانیم به بد و شر تعبیر کنیم بلکه نوع برقراری ارتباط انسان است که تولید شر می‌کند. علت نجاست بدن کافر، روح آلوده کافر است که به جسم نحسی و شر می‌دهد و با اقرار زبانی و قلبی به شهادتین این آلودگی رفع می‌شود. مانند اینکه مواد غذایی از قبیل چربی، قند و انواع خوراکی‌ها برای بدن لازم و مفید هستند و در عین حال از یک حدی که تجاوز کنند سلامتی را به خطر انداخته و تولید شرّ کرده فلذا باید از آن‌ها پرهیز کرد. عرض کرده‌ایم: در بخشهای حس، خیال، وهم و حتی عقل نباید اضافه وزن جذب کنیم زیرا ما را سنگین کرده و مانع پرواز فوق عقل می‌گردد. شهوت هم امر مبارکی است زیرا برخورد درست با آن، و نیز مقابله به موقع با آن، انسان را اوج می‌دهد. شیطان هم به قول آیت الله جوادی آملی «حفظه الله» وجود مبارکی است که به برکت وجود او انسان به ولایت الله و درجات عالی بهشت راه می‌یابد، البته به شرط برخورد با وسوسه‌های او و مقابله درست و بجا. دنیا، هم وسیله اوج انسان است و هم وسیله سقوط. نبی اکرم «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «مَن أعرض عَن محرَّمٍ أبدله الله به عباده تسرّهُ» کسی که از حرامی اعراض می‌کند خدا آن را تبدیل به عبادتی شاد کننده می‌نماید. اساساً بین فطرت و طبیعت چنین رابطه ای برقرار است، گناه کردن طبیعت را تقویت، و فطرت را تضعیف و تحت فشار قرار می‌دهد. گناه، مفت تمام نمی‌شود و به محض گناه تاریکی وجود انسان را می‌گیرد. گاهی یک معصیت انسان را به جنون می‌کشاند. عذاب وجدان در اثر اختیار داشتن ماست که می‌توانستیم کاری را انجام ندهیم و انجام دادیم. زمانی که وجهی را پیدا کردیم اختیار داریم دو عمل انجام دهیم یا آن را مصرف کرده و وارد زندگی کنیم که در این صورت عذاب وجدان و تاریکی آورده و اثرش در خانواده به صورت بی ادبی، بی وفایی، گستاخی و نمود می‌کند، یا اینکه به ندای فطرت پاسخ داده و آن را به صاحبش باز می‌گردانیم و طبیعت را تضعیف می‌کنیم و اینگونه احساس انسانیت، قدرت، نشاط و آرامش و شجاعت به انسان دست می‌دهد. گاهی برای انسان پیش می‌آید که به حرم مشرف می‌شود ولی اصلاً نمی‌تواند ارتباط برقرار کرده و او را تحویل نمی‌گیرند. اما گاهی بسیار شیرین مرتبط می‌گردد، فلذا توصیه شده که قبل از هر رابطه ای با استغفار و صدقه، استحمام کرده و پاکیزه وارد شویم. البته صدقه ای که به ما فشار بیاورد نه اینکه شیطان را خوشحال کند. صدقه کم، انسان را رشد نمی‌دهد بلکه طلبکار از خدا می‌کند. انسان اگر در رابطه‌های زمینی‌اش هم بخل کند شایسته ترک کردن است. یکی از ویژگی‌هایی که اگر مرد داشته بشد و در دوران عقد معلوم شود حتماً باید آن را به هم زد «بُخل» است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» شخص بخیل را از خودشان طرد کردند و نپذیرفتند. به قول حضرت هر آلودگی در شخص خسیس وجود دارد. درباره انفاق خداوند جبران یک تا هفتصد برابر را تضمین کرده ولی اکثراً به خدا اعتماد ندارند و از حرکت‌های بزرگ می‌ترسند. نکته دوم که قبل از رابطه‌های آسمانی باید رعایت کنیم «استغفار» است. وقتی از حرام بگذریم نشاط می‌یابیم و هنگامی که مرتکب حرام شویم نفس لوامه و فرشتگان آن را کوفتمان می‌کنند. کسی که لقمه حرام و فعل حرام را به خانه راه دهد اثرش را می‌بیند. وجود ماهواره در خانه هیچ توجیهی ندارد و هر کس ادعای استفاده درست از آن را می‌کند بیخود می‌گوید. به قول مسیح «علیه‌السلام» در آب رونده، خیس شونده است. ما دوستانی در آمریکا داریم که تلویزیون هم در منزل ندارند. حرام را باید از پیرامون و وجودمان بزداییم. حرام مانع از این می‌شود که اعمال خیر و عبادی اثرگذار باشند حتی اگر انسان در کنار معصوم «علیهم‌السلام» باشد. اطرافیان پیامبر «صلی الله علیه و آله» از مصادیق بارز هستند. روز عاشورا حضرت زینب «سلام الله علیها» تعجب می‌کنند و از حضرت می‌پرسند: برادر آیا این‌ها ما را نمی‌شناسند؟ سیدالشهدا «علیه‌السلام» ضمن اینکه شناخت ایشان نسبت به این خاندان را تصدیق می‌نمایند می‌فرمایند: «مُلئَت بطونهم من الحرام...» شکم‌هایشان از حرام پر شده است. حرام باعث می‌شود اگر کسی تا بهشت رفته باشد باز گردد. من چه کسانی را می‌شناسم که مکاشفه کرده‌اند ولی با وجود این در اثر حرام، همه را انکار کرده‌اند. شخصی قصد انجام عمل حرامی را داشت و نصیحت فایده ای به حالش نداشت. حتی امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» را در خواب دید و حضرت او را منع کردند و تا یک هفته از این خواب متأثر بود ولی نهایتاً کار خودش را انجام داد. مرحوم مجتهدی «رضوان الله علیه» می‌فرمودند: کسی که به لجبازی افتاده، خدا هم با او حرف بزند بی فایده است. لذا انسان باید همه ارتباط‌های حرامش را قطع کند تا شیرینی و شادی عبادت را احساس کند. رمز دوام شادی مؤمن در پرهیز از حرام است. حرام انسان را شبیه این تعبیر قرآن می‌کند: «نظر المغشی...» یعنی ممکن است ببیند ولی بصیرت ندارد؛ «... لهم قلوب لا یفقهون بها...»، «... ولهم اعین لایبصرون بها...»، «... و لهم آذان لا یسمعون بها...» حرام همه سیستم انسان را از کار می‌اندازد و ضمن اینکه ظاهراً همه را دارد ولی امکان استفاده ندارد. حرام حتی هوش و حافظه را از کار می‌اندازد و روی تک تک سلول‌ها اثر می‌گذارد. چنانچه در تحقیقات پروفسور ژاپنی مولکول‌های آب در برابر کلمات مختلف واکنش‌های مختلف نشان می‌دادند و زیباترین حالت آن با شنیدن نام الله صورت می‌پذیرد. زیاده روی در حلال هم آثار نامطلوب دارد چنانچه باید با غسل آثار جنابت حتی از راه حلال، را از جسم و روح بزداییم. حالا شما حرام آن را در نظر بگیرید که چقدر انسان را دور می‌کند و سیستم‌های وجودی انسان را دچار آسیب می‌کند. گناهانی مانند غیبت، ربا، نزول و ... که به مراتب آلودگی بیشتری به همراه دارند. دوری از گناه حتی در سلامتی جسم مؤثر است. عمر مؤمنین از فاسقین بیشتر بوده و هر قدر عمرشان افزایش می‌یابد زیباتر و نورانی تر شده و سلامتشان هم بیشتر می‌شود. عبادت و حلال روی تمام سلول‌های بدن و سیستم‌های آن اثر مثبت دارد، فلذا فرموده‌اند: عبادت ده جزء است که نه جزء آن کسب حلال است. در روایت آمده: مهریه خانم‌ها از حلال‌ترین مالهاست که اگر به کسی دادند و شفا گرفت تعجب نکنید. تا ممکن است زندگی خود را از حرام‌ها پاک کنید. به خانم‌ها توصیه شده که هر دو نوع حجاب را رعایت کنند هم پوشش داشته باشند و هم برجستگی‌های تحریک کننده را از دید نامحرم بپوشانند و مصداق «کاسیات عاری‌ات» (لباس‌پوش‌های عریان) نباشند. حضرت فرموده‌اند: من از زن‌هایی که موهای سرشان را مانند کوهان شتر و دم اسب می‌بندند نفرت دارم هر چند آن‌ها از من دور بوده و راهی به سوی من ندارند. لباس‌های رنگی هم برای خانم‌ها ایرادی ندارد ولی مراقب باشند که رنگ‌ها تحریک کننده نباشند و نامحرم را جلب نکنند. بعضی حجاب‌ها به قدری تزیین دارد که به اندازه یک بی حجاب نظرها را جلب می‌کنند. امر شده اگر نامحرم بوی عطر زن را استشمام کرد مستحب است که غسل جنابت کند زیرا به حس یک مرد زنا داده است. البته از بازمانده بوی عطری که زن به منظور حلال به خودش زده، به مشام نامحرم برسد اشکالی ندارد. خانمی که سختی‌های حجاب را رعایت می‌کند مانند کسی است که در راه خدا در خونش می غلطد. در یکی از شهرهای اسپانیا فقط یک خانم حجاب داشت و خیلی مورد تمسخر بود چنین کسی در این شرایط لحظه به لحظه برایش ثواب شهادت نوشته می‌شود. کسی که همه رفقایش را با هر وضعیتی نگه می‌دارد خیلی ترسو و خودشیفته است و تحمل ملامت را ندارد در صورتی که قرآن در وصف مؤمنین حقیقی می‌فرماید: «... و لا یخافون لومه لائم...» از ملامتِ ملامت کنندگان نمی‌ترسند. خدا در قرآن ایرانی‌ها را اینگونه تمجید می‌کند: با مؤمنین خوش اخلاق و مهربان بوده و در مقابل کفار، عزیز و نفوذناپدیر بوده و اصلاً به آن‌ها باج نمی‌دهند و نیز از سرزنشِ سرزنش کنندگان واهمه ای ندارند و هر قدر استکبار با آن‌ها دشمنی کند و شادتر می‌شوند. درباره ایرانی‌ها اول می‌فرماید: من آن‌ها را دوست دارم و آن‌ها هم مرا دوست می‌دارند. عشق‌بازی با خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» کار ایرانی‌ها بوده و بقای دین اهل بیت «علیهم‌السلام» با ایرانیان بوده و تا قیامت خواهد بود. در روایت آمده: همه یاران امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» عجم هستند و غیر عجم خیلی کم است. مؤمن حقیقی می‌تواند در مقابل حرام مقاومت کند و با کسی تعارف و مسامحه ندارد. همانطور که اگر کسی از او بخواهد دستش را روی حرارت آتش بگیرد مقاومت می‌کند، حتی اگر آن کس پدر یا مادر باشد که قرآن می‌فرماید به آن‌ها توهین نکن ولی اطاعت آن‌ها را هم نکن. در مقابل پیشنهاد حرام باید مقاومت کرد. بشارتی از علی «علیه‌السلام» است که می‌فرمایند: «ما اهمّنی ذنب امهلتُ به عده حتّی اَصَلی رکعتین و اسأل الله العافیه» گناهی که بعد از آن مهلت داده شوم که دو رکعت نماز بجا آورده و از خدا طلب عافیت کنم مرا دچار وحشت نمی‌کند. همچنین فرموده‌اند: مؤمن کسی است که دائماً توبه می‌کند (نه اینکه دائم گناه می‌کند) یعنی به محض اینکه مرتکب گناهی شد فوراً توبه می‌کند و جبران می‌نماید. همان دو رکعت نماز جهنم ناشی از آن گناه را خاموش می‌کند. این‌گونه اجازه القای ناامیدی توسط شیطان را نمی‌دهیم. البته به شرط اینکه مهلت دو رکعت نماز و توفیق آن را به ما بدهند. یزید از امام سجاد «علیه‌السلام» پرسید: ممکن است توبه من پذیرفته شود؟ حضرت پاسخ مثبت دادند و در جواب اعتراض حاضرین فرمودند: او موفق به خواندن دو رکعت نماز و استغفار نمی‌شود و همانطور هم شد. به شخص رباخواری گفته بودم دو رکعت نماز بخواند بعد از شش ماه مراجعه کرد و گفت: من یزید شده‌ام و نمی‌توانم. لقمه حرام با انسان این کار را می‌کند. امام صادق «علیه‌السلام» از امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» نقل فرموده: «تو که کارهای رسوا کننده کرده ای نیشت را به خنده باز مکن و کسی که مرتکب گناهان شده نباید خود را از غافلگیر شدن (توسط عذاب خدا) ایمن داند.» مرگ برای انسان غافلگیری می‌آورد. کسی که گناه می‌کند نباید از آن شاد باشد که فرموده‌اند: «من أذنبَ ذنبا و هو ضاحک دخل النّار و هو باک» کسی که گناه کرده در حالی که می‌خندد، وارد آتش (جهنم) شده در حالی که می‌گرید.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 862
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
    خانواده آسمانی، جلسه 233، 92/08/09

خانواده آسمانی، جلسه 233، 92/08/09

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات گذشته به توصیه حضرت رضا «علیه‌السلام» که فرموده بودند: شیعیان در دلشان راهی برای نفوذ شیطان باز نکنند؛ و هم چنین به حمله‌های شیطان به انسان (حمله سمت چپ)، پرداختیم. چند مورد از عوامل مصونیت از گناه را نام بردیم که یکی از عوامل یاد موت و لحظه تولد به آخرت بود. در ورود به برزخ ما وارد یک شرایط زیستی با عظمت، پیچیده و قانونمند می‌شویم. چنانچه جنین برای ورود به دنیا نیاز به لوازمی دارد انسان هم در ورود به قبر، ملکوت یا برزخ به تجهیزات بی نهایتی احتیاج دارد. با توجه به این امر، انسان در دنیا بیکار نیست. همانطور که علی «علیه‌السلام» فرموده‌اند: «شُغِلَ من الجنّه و النّار امامه» کسی که بهشت و جهنم پیش روی اوست، مشغول است. جنینی که با نظام دنیا تطبیق ندارد در اثر همین عدم هماهنگی درد و رنج تحمل می‌کند. درد از اسرار بزرگ آفرینش است. کسی که از دنیا لوازم مورد نیاز برزخ را با خود نبرده است دردش شروع می‌شود. ماهی در آب به راحتی تنفس کرده و لذت می‌برد ولی به محض خارج شدن از آب دچار خفگی می‌شود چون سیستم تنفسی‌اش متناسب با خشکی نیست و برعکس انسان در آب دچار خفگی می‌گردد. شرایط آخرت، تجهیزات خاص خودش را می‌طلبد و اگر کسی مجهز بود آنجا برایش بهشت است چون توان بهره برداری دارد و اگر نه احساس درد، سوخت و گزیده شدن و ... خواهد داشت. ما اصلاً نمی‌توانیم پیش بینی کنیم چه زمانی وارد عالم ملکوت می‌شویم. همین حساسیت و فرصت محدود کافی است که انسان دست از گناه بکشد. در انواع تولدها عرض کردیم: شیعیان به برکت ولایت علی بن ابیطالب «علیه‌السلام» از تولد ناقص مصون هستند ولی ممکن است تولد بیمار داشته باشند؛ پس باید اقدام به کسب سلامت بنمایند. در غیر این صورت بسته به نوع، تعداد و شدت بیماری باید رنج درمان را در جهنم تحمل کنند. گناهان هم شامل گناهان عملی و قلبی است. گناهان عملی مانند قمار، زنا، دزدی و ... گناهان قلبی شامل حسادت، تکبر، سوء ظن، غیبت و ... می‌باشند. دسته دوم عذابشان طولانی تر و سوازن تر است. خداوند درمان را از رحم دنیا آغاز می‌کند. بعضی گناهان حق الله و برخی حق‌الناس هستند که هر کدام مادی و معنوی دارند و مادی و معنوی هر دو، ممکن است فردی باشند یا اجتماعی. کسی که بهشت و جهم پیش روی اوست اگر در صدد جبران نباشد خیلی احمق است. انسان بعد از اینکه جهنم خودش را خاموش کرد باید درصدد کسب درجات بالای بهشت شود که اگر چنین نکند به شدت دچار حسرت خواهد شد. بهشت محل زندگی مؤمن است ولی مکان عروج و رشد بالاتر از آن است. علی «علیه‌السلام» فرموده‌اند: «اذکروا هادم اللذّات و منغص الشهوات» منهدم کننده لذات و شهوات را به یاد بیاورید. انسان دارای قوای حس، خیال، وهم و عقل و فوق عقل است که فقط در فوق عقل رشدش طولی و به سمت آسمان است و در سایر قوا دارای رشد عرضی می‌باشد. پیشرفت حقیقی هم در گرو رشد فوق عقل و جذب اسم الله است. انسان وقتی در زمینه‌های حیوانی رشد می‌کند در واقع توهم رشد داشته و شیطان با همان سر او را گرم می‌کند. ثروت، مدرک تحصیلی، همسر و فرزند، خانه و ویلا و ... هیچ اعتباری در نظام برزخی ندارند مگر اینکه فوق عقل به این‌ها رنگ فطری بدهد. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «اذکروا انقطاع اللذّات و بقاء التّبعات» پایان لذت‌ها و باقی ماندن آثار (آن‌ها) را به یاد بیاورید. کسانی که به سن کهولت رسیده‌اند اگر اهل سرورهای آسمانی نباشند هیچ لذتی نمی‌برند مگر لذت‌های عرضی (توهمی). مانند کسانی که در خوردن پرهیز نکرده‌اند و هر چه خواسته‌اند خورده‌اند و لذت آن‌ها را سپری کرده ولی دردهای ناشی از آن‌ها گریبان آن‌ها را گرفته است. یکی از ترفندهای شیطان این است که به انسان القاء می‌کند وقت بسیار دارد و هرگاه پیر شد توبه می‌کند و چه جوانانی که خیلی بیشتر از افراد مسن از دنیا رفته‌اند. خیلی مهم است انسان طوری زندگی کند که عاقبتش به خیر شود. متأسفانه گاهی اوقات انسان اقداماتی می‌کند که وارد جریانی می‌شود و دیگر نمی‌تواند از آن خارج شود. اما برخی طوری زمام امور را به دست می‌گیرند که اجازه نمی‌دهند از اصل و ریشه یعنی خانواده آسمانشان جدا شوند و رشته تحصیل، شغل، همسر و سایر ارتباطاتشان را با سعادت اخروی تنظیم می‌کنند. انسان وقتی می‌داند شخصی که قصد ازدواج با او را دارد کار او را به جهنم می‌کشاند نباید اقدام کند. کسی که دغدغه بهشت دارد هر طور که دلش خواست زندگی نمی‌کند بلکه تناسب با بهشت را در نظر می‌گیرد و محل زندگی‌اش را در منطقه ثروتمندان آخرتی قرار می‌دهد که میکده و امکانات پرواز در آنجا فراوان باشد. قرآن می‌فرماید: دوستان جهنمی، همین‌که وارد برزخ می‌شوند به هم دشنام می‌دهند که باعث جهنمی شدن یکدیگر شده‌اند. خدا هم همه‌شان را وارد جهنم می‌کند. چه بسا مردانی که به خاطر همسر و فرزندانشان مرتکب گناه و مستوجب عذاب الهی شدند. آیا از خودمان پرسیده‌ایم تا به حال به عشق عزیزانمان توانسته‌ایم چند ثانیه دستمان را روی حرارت آتش نگهداریم؟ در روایت آمده: وقتی انسان به خاطر کسی گناه می‌کند خدا همان شخص را دشمن او می‌کند هم در دنیا و هم در آخرت. هیچ انسان عاقلی را نمی‌یابیم که در مکان آلوده زندگی کرده، استحمام و مسواک و ورزش ننماید پس چطور حاضر است آلودگی حسادت، سوءظن و عصبانیت و ... را با خود حمل کند؟ باید عیوب اخلاقی و رفتاری خودمان را درمان کنیم. عبادات و مستحبات اگر به درمان انسان کمک نکنند حرام هستند چه رسد به سایر فعالیت‌ها. مدیریت هیأت اگر انسان را آلوده کند انسان باید آن را رها کند. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» برای اصلاح دیگران هم حاضر نشدند خودشان را آلوده کنند. ما برای بهشتی کردن دیگران هم نباید خودمان را آلوده به گناه و جهنمی کنیم. یکی از چیزهایی که مؤمن را خیلی شاد می‌کند یاد بهشت است. قرآن درباره عصمت انبیاء و رمز آن می‌فرماید: «إنّا أخلصناهم بخالصه ذکری الدّار» ما انبیاء را با یاد خانه آخرت خالص گردانیدیم. انسان وقتی به یاد می‌آورد که قرار است به بهشت برود، همان اشتیاق مانع گناه کردن او می‌شود. اگر حقیقت آنجا را باور کنیم دلمان نمی‌آید آن را بسوزانیم. صرف نظر کردن از نعمت‌های بهشت و میهمانی‌های آن حماقت محض است، انسان اگر موفق به رفتن یکی از میهمانی‌های دنیا نشود به شدت حسرت می‌خورد. چه بسا که عروسی و میهمانی دنیا آمیخته به معصیت هم می‌باشد. یاد بهشت انسانی که حقیقت جاودانه‌اش را باور کرده باشد و عاشق آن شده باشد را به شدت شاد می‌کند. زمانی که به مرحوم الهی قمشه‌ای (رضوان الله علیه) خبر دادند دزد منزل را زده، فرمود: حلالش کرده زیرا قیامت وقت رسیدگی به چنین موضوع‌هایی را ندارد. تمام آیات بهشت برای تشویق و ترغیب مؤمنین است. «سارعوا الی مغفره من ربّکم و جنّه عرض‌ها السموات و الارض» بشتابید به سوی مغفرت پروردگارتان و بهشتی که عرض آن به اندازه عرض آسمان و زمین است. کسی که درست زندگی می‌کند هر چه از عمرش می‌گذرد خوشحال تر است زیرا رشد بیشتری کرده است و آرزو می‌کند این چندسال هم هر چه سریع تر بگذرد. پیامبر «صلی الله علیه و اله» فرموده‌اند: «الموت ریحانه المؤمن»، «الموت عرس المؤمن» مرگ راحت مؤمن و عروسی اوست. چو شود وعده ی وصل نزدیک                                  آتش شوق شعله‌ور گردد در زیارت‌نامه حضرت عبدالعظیم و حضرت معصومه «سلام الله علیها» به ایشان عرض می‌کنیم: «عرّف الله بیننا و بینکم فی الجنّه» خدا ما و شما را در بهشت به هم معرفی کند. کسی که به این لحظات و ملاقات‌ها می‌اندیشد فرصت پرداختن به امور پایین و گله و شکایت و دلخوری از دیگران را ندارد. غم و غصه کار مؤمن نیست و مؤمن حتی وقت ناراحت شدن ندارد چه رسد به اینکه غصه بخورد و اصلاً حوادث را تبدیل به نعمت می‌کند چنانچه حضرت زینب «سلام الله علیها» بعد از آن همه حوادث فجیع می‌فرماید: «ما رأیت الا جمیلا» باید عزاداری ایام محرم چنین تغییری در ما ایجاد کند و إلا صرف گریستن چه فایده ای دارد؟ درباره حالات سیدالشهدا «علیه‌السلام» اینطور نقل کرده‌اند: «کلّما اشتد الأمر تغیرت ألوانهم» هرقدر امر بر او شدت می‌یافت رنگش سرخ‌تر می‌شد. (شادتر می‌شد). تا زمانی که وقتی داخل قتلگاه، قبل از اینکه آن ملعون سر حضرت را جدا کند با خدای خویش عشق‌بازی می‌کرد؛ «الهی رضاً برضاک، تسلیماً لإمرک، لا معبود سواک...» اله و معشوق من! به رضای تو راضی و تسلیم فرمان تو هستم و هیچ معبودی جز تو نیست..... و ما باید از اصحاب عاشورا پرواز در بُرد بالا را بیاموزیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 861
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 232، 92/07/25

خانواده آسمانی، جلسه 232، 92/07/25

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در چند جلسه گذشته دوازده مورد از کفاره گناهان را عرض کردیم: البته کفارت قطعاً منحصر به موارد برشمرده نمی‌شود و اعمال دیگری در ردیف این‌ها، سبب آمرزش گناهان می‌شوند از جمله محبت و رفتارهای محبت آمیز، حفظ آبروی دیگران و پرده پوشی گناهان و ... . عاملی که مانع ارتکاب گناه می‌شود معرفت است؛ هر قدر معرفت انسان بیشتر می‌گردد عصمتش هم بیشتر می‌شود چون باطن گناه را می‌بیند به سمت آن نمی‌رود. عامل اصلی انواع گناهان غالباً جهل است. «الجهل معدن الشر» «الجهل فساد کل امر» جهل در زمینه خودشناسی، هدف از خلقت و ساختار وجودی انسان و قوای او، و جهل به دین باعث این همه آسیب می‌شود. عامل سربلندی و آرامش و شادی معرفت است و هرقدر سطح معرفت بالا رود، قدرت، نشاط و آرامش بیشتر می‌گردد. عامل دیگر ممانعت از گناه شناخت و محبت به خدا و اصل وجودی خودش است. کسی که قدر خودش را شناخته باشد دست به کارهایی که اهانت به شخصیتش باشد نمی‌زند فلذا با گناه خودش را آلوده نمی‌کند و اساساً به راحتی وسوسه نمی‌شود و اگر هم مورد حمله شیطان واقع شود مقاومتش بسیار بالاست. انسان در اموری که عصمت دارد مورد حمله شیطان قرار نمی‌گیرد و گناهانی مثل شرابخواری، قمار و زنا حتی به ذهن ما خطور هم نمی‌کنند. وسوسه شیطان، امتحانات الهی و لغزش‌ها در جاهایی است که انسان نقطه ضعف دارد. ممکن است به صورت علاقه افراطی و خوارکننده نسبت به مال و یا نزدیکان انسان باشد: «إن من أزواجکم و أولادکم عدوٌّ لکم» گاهی هم دل‌بستگی های علمی سبب فساد انسان می‌شود علاقه به علم و اطلاعات تا اندازه ای مفید است ولی اگر به پروازهای فوق عقلانی لطمه بزند مضر است. علم باید بال باشد نه وبال. علم اگر در تصرف فوق عقل قرار نگیرد قطعاً مورد احاطه وهم و شیطان می‌شود. پس ممکن است شخص عالم ولی نادان هم باشد، چرا که علم با جهل جمع می‌شود ولی با عقل همراه نمی‌گردد؛ «ربَّ عالمٍ قد قتلَهُ جهله» چه عالمانی که جلهشان آن‌ها را به کشتن داده است. «عقل» بینش و نوری است که از طرف خدا به قلب انسان وارد می‌شود عرض کردیم: انسان از ناحیه ای که نقطه ضعف دارد مورد حمله شیطان واقع می‌شود؛ اعم از مشکلات در انواع ارتباط‌ها، یا مسائل مادی و ... . اساساً غصه خوردن افراد برای نقطه ضعف‌هایی که دارند از قبیل ترکیب صورت، رنگ پوست و اندازه قد و ... یک گناه و یک تقصیر است. کسی که دچار فشار روحی می‌شود، یا معصیت کرده و یا دل‌بستگی بالاتر از فوق عقل دارد. رمز آرامش مؤمن این است که دل خوشی‌های فوق عقلی او آن قدر زیاد است که کمبودهای پایینی او را به غم نمی‌کشاند و اگر غمگین شد بیمار است؛ «الغم مرض النفس». مؤمن همواره توسط فطرت تغذیه شده و از آسمان محبت و مستی دریافت می‌کند که از کمبودهای بخشهای پایینی دچار غصه و اضطراب نمی‌شود. انسان جایی در سیطره غم می افتد که دل‌بستگی های حسی، خیالی، وهمی و حتی عقلی او بر فوق عقلش غلبه کرده باشند؛ فلذا با داشتن خدا شاد نمی‌شود و حتی با وجود اهل بیت «علیهم‌السلام» مضطرب بوده و راهش روشن نیست. چنین کسی باورهای حیوانی‌اش در مورد خود بیشتر از باورهای انسانی‌اش است. خُلقیات و رفتار انسان ظهور باطن او و نمایانگر عشق و میزان معرفت او می‌باشند. باید معرفت خود را افزایش دهیم تا محبت که یکی از میوه‌های آن است افزایش یابد. ما باید دل خوشی‌های ابدی و بهشتی داشته باشیم تا به دوام دل خوشی‌های ناپایدار بخش طبیعی نیفتیم زیرا آن‌ها هزاران ناخوشی به همراه دارند و دائماً انسان را دچار فراز و نشیب می‌کنند. هر خواسته ای درد سرهایی به همراه دارد. تنها وصالی که تولید شادی و آرامش کرده و طلاق در آن صورت نگرفته و دعوایی در کار نیست، عشق‌های فوق عقلانی و ابدی است. اگر این اتفاق بیفتد به قول قرآن انسان به وادی امن وارد می‌شود و هیچ حادثه ای او را به گناه، غصه و بدجنسی و حسادت نمی‌کشاند. حسادت و بدبینی مربوط به حقارت نفس است. کسی که به غیب متصل می‌شود بی نهایت ظرفیت پیدا می‌کند. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «إنّ صله الرَّحم و البرّ لیهوِّنان الحساب و یعصمان مِن الذُّنوب» همانا پیوند خویشان و نیکی کردن، حساب را راحت و (شخص) را از گناهان مصون می‌دارد. انسان باید با خویشان کافر هم ارتباط داشته باشد مگر اینکه دینش به خطر بیفتد. البته انسان باید همواره ایشان را دوست بدارد و جویای احوال ایشان باشد و هر کاری از دستش برمی آید درباره‌شان انجام دهد. چه طلبه‌های غیر ایرانی که علیرغم اختلاف در دین با خانواده‌هایشان ارتباط داشته و به آن‌ها مهر می‌ورزند. در مورد والدین غیر مسلمان اسلام دستور عدم اطاعت، اما در عین حال رفتار شایسته و با محبت را می‌دهد: «فلا تُطعهما و صاحبهما فی الدنیا معروفا» اثر این تکیه بر خانواده آسمانی این است که اگر مورد بی مهری خانواده زمینی قرار گرفتیم احساس کمبود نخواهیم کرد و تحقیر نمی‌شویم. کسانی که در پرورشگاه رشد یافته و والدینشان معلوم نیست اگر ویژگی‌های تربیتی مناسبی داشته باشند ازدواج با آن‌ها هیچ اشکالی ندارد. افرادی که از زنا متولد شده‌اند هم قابل تربیت و رشد انسانی هستند چنانچه معصوم «علیهم‌السلام» شخص زنازاده را چنان تربیت می‌نماید که تا شهادت پیش می‌رود. والدینِ بد، اقتضای بد شدن بچه را می‌کنند ولی باعث محکومیت او به بدی نشده و می‌توانند مورد تربیت صحیح قرار گیرند. «صله رحم» به قدری مهم است که فرموده‌اند: «بوی بهشت از پانصد سال راه به مشام رسیده ولی قاطع رحم، آن را هرگز استشمام نمی‌کند.» صله ارحام برکت‌های فردی و اجتماعی و حتی سیاسی، و دنیایی و آخرتی به همراه دارد. با صله ارحام امنیت اجتماعی و ملی حاصل می‌شود و سبب ذوب شدن گناهان و از بین رفتن عقده‌های او می‌گردد. در روایت داریم: تا می‌توانید رفیق پیدا کنید که هر رفیقی شفاعتی دارد. چنانچه در دنیا به حرمت رفاقت از دوست کمک می‌گیریم و گاهی رفیق از خویشان انسان به او نزدیک‌تر است. باید انبیاء، صدیقین، صالحین، شهدا و ملائکه الله را دوست خودمان قرار دهیم تا از شفاعتشان در قیامت بهره مند شویم. چه میهمانی‌ها و بزم‌های بهشتی که توسط همین رفقا در بهشت ترتیب داده خواهد شد و انسان نمی‌داند در کدام یک شرکت کند. اشتباه است که ما فکر کنیم تنهاییم؛ ما با تمام خلقت در ارتباط هستیم از الله تا ماده. انسان می‌تواند ارتباطاتش را به گونه ای تنظیم کند که روز محشر به عنوان میلیون‌ها انسان محشور گردد. چنین شخصی هرگز یک نفره زندگی نکرده و یک عشق جاودان به الله و همه مخلوقاتش داشته و به اندازه آن‌ها بزرگ شده است: «أینما تولّوا فثمّ وجه الله» به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست                   عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست اگر آنچه نفس به آن تعلق یافته بهشتی باشد انسان را بهشتی، و اگر جهنمی باشد انسان را اهل جهنم می‌نماید. زمانی که روح به جسم تعلق می‌گیرد بدن بسیار کوچک است اما هر قدر بدن برزگتر شده از سیطره روح خارج نمی‌شود و روح همه آن را در بر می‌گیرد. انسان می‌تواند به قدری رشد کند که الله در قلبش جا بگیرد. مرحوم سید حیدر آملی فرمود: اگر عرش خدا چند میلیون برابر هم شود قلب من گنجایش آن را دارد. خداوند عرش و کرسی دارد: «وسع کرسیّه السموات و الارض» کرسی خدا آسمان‌ها و زمین را در بر می‌گیرد. فرمودند: آسمان اول مانند حلقه ای در آسمان دوم است. همینطور آسمان دوم در آسمان سوم و ... همه آسمان‌ها و زمین در کرسی خدا همچون حلقه و همه کرسی خدا در عرش او نیز در حکم حلقه ای می‌باشد. (آسمان اول متشکل از صدها میلیون کهکشان است که فقط یک کهکشان راه شیری شامل منظومه‌هایی است که منظومه شیری یکی از آن‌هاست.) اگر الله اکبر را با توجه و معرفت بگوییم دلمان بزرگ می‌شود زیرا می‌فهمیم که غایت و معشوق ما الله است. سلامت و شفای دل انسان به تعظیم خداست. اگر رکوع و سجود را درست انجام دهیم دلمان پاک می‌شود. خداوند می‌فرماید: آسمان و زمین گنجایش مرا نداشته ولی دل بنده مؤمن، مرا در خودش جای می‌دهد. انسانی که ما می‌شناسیم در حد حیوان هم نیست. چه حیواناتی که به بهشت راه یافته ولی بعضی انسان‌ها بهشت نمی‌روند، انسان مورد شناسایی ما جماد هم نیست زیرا درباره جماد خداوند می‌فرماید: «... و إن منها لما یهبط من خشیه الله...» سنگ‌ها از خشیت خداوند فرو می‌ریزند ولی بسیاری از انسان‌ها از نام الله تکانی نمی‌خورند. شناختی که در دانشگاه‌ها از انسان به ما می‌دهند در حد سنگ هم نیست. خدا طاغوت‌ها را لعنت کند که در طول تاریخ برای بزرگ شدن خودشان ما را کوچک نگه داشتند. یک انسان قدرت دارد که در حکم میلیون‌ها نفر محشور گردد. حضرت معصومه «سلام الله علیها» چنان عظمت دارند که روز قیامت می‌تواند به تنهایی همه اهل محشر را شفاعت کند. علمای عظام و مراجع گرانقدر ما در دامن این خانم پرورش می‌یابند. خانمی که کسی شایسته همسری او نبود و تا آخر عمر مجرد ماند. پس ازدواج نکردن ننگ نیست و نباید باعث کوچکی شود. دختران موسی بن جعفر «علیه‌السلام» همگی مجرد از دنیا رفتند. هرقدر در دنیا دوستانمان را افزایش دهیم صله ارحام بیشتر داشته و نفسمان سعه پیدا می‌کند. غصه اقوام را خوردن انسان را بزرگ کرده و غم دوستان اثر بیشتری در بزرگی انسان داشته و غصه دشمن را خوردن انسان را رحمان می‌کند. کسی که غم همه مظلومان و گرفتاران عالم را بخورد خیلی عظمت می‌یابد. مؤمن از انحراف و فسق فرزندش ناامید نمی‌شود چرا که می‌تواند میلیون‌ها فرزند داشته و روز قیامت با آن‌ها محشور گردد به شرط آنکه برای آن‌ها دغدغه داشته باشد. نیکی کردن هم علاوه بر صله رحم باعث آمرزش گناهان می‌شود. حضرت فرمودند: به کسانی که لیاقت داشته و یا لیاقت ندارند نیکی کنید زیرا مهم این است که صاحب احسان، بزرگ می‌شود. پس با خیانت دیگران تحقیر نمی‌شویم. پاسخ ندادن به محبت‌های ما، بیشتر ما را بزرگ می‌کند زیرا اگر جواب خوبی را با خوبی بدهند ما متوقع و گدا بار می‌آییم. خداوند وقتی اولیائش را می‌خواهد تربیت کند آن‌ها را یتیم می‌کند تا از شرک‌های این چنینی رها شوند و عشق به الله و آسمان پیدا کنند. سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی                                عشق محمد (ص) بس است و آل محمد (ص) کسی که احسان و صله رحم کند خداوند حیا می‌کند که بر او سخت بگیرد و حسابش را راحت می‌کند. زیرا سال‌ها نقش او را در زمین ایفا کرده و ربوبیت می‌کرده است. حساب این افراد سبک و حتی گاهی بی حساب خواهند بود. در روایت آمده: وقتی چهل نفر روی کفن شخصی امضاء کرده و می‌نویسند: «اللهمّ إنّا لا نعلم منه إلاّ خیراً» خدایا ما از او جز خیر ندیدیم، خدا از او می‌گذرد. حیف نیست که ما با این خدا رفاقت نکنیم؟ وقتی صله رحم این‌قدر در زندگی انسان نقش دارد چه قدر ناشایست است که زن و شوهر مانع ارتباط یکدیگر با خانواده و دوستان و محبت به ایشان گردند. اگر کسی به کمک ما نیاز دارد در حق او کوتاهی نکنیم حتی اگر آن‌ها به ما کمک نکرده باشند زیرا برای ما مغفرت محسوب می‌گردد. یاری کردن دیگران فرصتی برای رشد ماست. بدجنسی دیگران را تلافی نکنیم که جهنمی می‌شویم و باعث خلق مار و عقرب‌های بی‌رحم می‌گردیم. اثر دیگر صله رحم و احسان «مصون ماندن از گناه» است. انسان وقتی بزرگ می‌شود گناه نمی‌کند چون متوجه لکه دار شدن خود می‌شود. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: لَو لَم یرغّب اللهُ سبحانهُ فی طاعته لَوَجب أن یُطاع رجاءَ رحمتِهِ» اگر خدای سبحان طاعتش را واجب نمی‌کرد عاقل باید به امید رحمتش او را اطاعت می‌کرد. مگر کسانی که استاد و مربی هستند به سراغ دیگران می‌روند که شاگردی‌اش را بکنند؟ بلکه افراد برای شاگردی به نزد او رفته و حتی هزینه هم می‌پردازند. اما خداوند بهشت و مغفرت به انسان می‌دهد و فقط از ما معیت می‌خواهد. علی «علیه‌السلام» منظور شان این است که اگر خداوند به مقام ناز هم می‌رفت انسان عاقل باید به دنبال چنین خدایی برود. اگر خدا ما را به مراجعه به اهل بیت «علیهم‌السلام» هم ترغیب نمی‌کرد آیا برای هدایت ما و عشق ورزی ما از ایشان بالاتر می‌یافتیم؟ کسی که دلش به ایشان استحکام نیابد در نهایت بی عقلی است. «الله» بهترین مربی است و شایسته نیست انسان سراغ کمر از آن برود و کسی که شک دارد مشکل عقلی دارد. وای به حال کسی که از «الله» فرار می‌کند. ادامه حدیث مذکور از امام علی «علیه‌السلام» «... لو لم ینه الله سبحانه عن محارمه لوجب أن یجتنبها العاقل» اگر خدای سبحان از محرماتش نهی نمی‌کرد حتماً واجب بود که عاقل از آن‌ها اجتناب کند. چنانچه یک دانشجوی عاقل برای رسیدن به هدفش بسیاری از امور مباح را بر خودش حرام می‌کند، ما هم فرصت وقت تلف کردن نداریم چون به زودی عمرمان تمام و ملک الموت به سراغمان خواهد آمد. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «شغل من الجنّه و النّار أمامه» کسی که بهشت و جهنم را پیش رو دارد مشغول است. کسی که توجه ندارد دائماً به کارها و حتی درس‌های غیر ضروری مشغول است. تمام نگرانی‌های ما در مورد امور مادی است و به بُعد حیوانی ما مربوط است در صورتی که مصیبت حقیقی نزدیک بودن مرگ و عدم تولد سالم است. تولد غیر سالمی که ناشی از حسادت، بدبینی، عصبانیت و زودرنجی و ... می‌باشد. حرام انسان را محدود می‌کند. حلال هم باید به اندازه نیاز مصرف شود. عمر دنیا در مقابل آخرت، یک لحظه است بنابراین ما باید برای آن تلاش کنیم. متأسفانه شیطان ما را به چیزهایی که ارزش غصه خوردن ندارد مشغول می‌کند اعم از امور حسی، وهمی و خیالی و عقلی و ما را از فوق عقل باز می‌دارد. کسی که در اثر بی اعتنایی همسر و ورشکستگی اقتصادی و ... رابطه‌اش با خدا خراب می‌شود اصلاً قدر و قیمتش را نمی‌شناسد. کسی را که با عمل دیگری مؤاخذه نخواهند کرد. «و لا تزروا وازره وزرَ اُخری» و افراد با پرداختن به خطاهای دیگران سر خودشان را گرم می‌کنند و از آخرتشان غافل می‌گردند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 860
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 231، 92/07/25

خانواده آسمانی، جلسه 231، 92/07/25

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در مورد دهمین کفارات الذنوب عرض کردیم: ما باید سعی کنیم هنگام ورود ملائکه جدید در اذان صبح و رفتنشان از نزد ما وقت غروب با گناه نکردن ایشان را خوشنود نماییم تا خوشحالی ایشان سبب آمرزش گناهان ما در حد فاصل دو زمان مذکور گردد. این موضوع از لطافت‌ها و زیبایی‌های حق تعالی است. همانطور که در هفتمین مورد از کفاره گناهان عرض کردیم ملائکه الهی برای گناهان ما استغفار می‌نمایند ملائکه ای که خداوند در شأن شان «عبادٌ مکرمون» را به کار برده‌اند و نیز فرموده‌اند: «یسبّحون به حمد ربّهم و یؤمنون به و یستغفرون للّذین آمنوا» که درباره «للذین آمنوا» حضرت صادق «علیه‌السلام» فرموده‌اند: «والله ما اراد بهذا غیرکم» والله خدا جز شما (شیعیان) را اراده نکرده است. ملائکه بندگان دوست داشتنی خدا بوده و ما را نیز بسیار دوست دارند در نزد خدا بسیار جایگاه بلندی دارند. خداوند درباره‌شان فرموده: «لا یسبقونهُ بالقول» از خدا در سخن پیشی نمی‌گیرند. به هر حال انسان باید به حضور ملائکه و کنترل اعمالش توجه داشته باشد که نفس این توجه زیباست. اینکه در عامل هفتم «استغفار ملائکه» و در عامل دهم «افتتاح و اختتام صحیفه عمل با خیر» را بیان می‌فرمایند به دلیل توجه دادن ما به این حضور ملکوتی است تا پاک تر عمل نماییم. امام سجاد «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «إنّ الملک الموکّل بالعبد یکتُبُ فی صحیفه أعماله فاعملوا بأوّلها و آخِرها خیراً یُغفرلَکُم ما بین ذلک...» همانا فرشته گماشته شده بر بنده در نامه اعمالش می‌نویسد پس املا کنید در اول و آخر عملتان خیر را، تا آمرزیده شود برای شما بین آن. عامل بعد صلوات بر محمد و آل محمد «صلی الله علیه و اله» است این ذکر شریف یک دارایی کامل و همه جانبه است. هیچ مشکل و گرفتاری نیست مگر اینکه به برکت صلوات قابل حل می‌باشد. حرکت‌های آسمانی و زمینی به یمن این ذکر شریف تسریع می‌گردد، چون اصل «اصالت تخصص» را مورد احترام قرار می‌دهد. در قرآن بعد از توحید مهم‌ترین اصل همین است. اگر شش هزار آیه قرآن را به مثابه دانه‌های تسبیح در نظر بگیریم «اصالت تخصص» در حکم نخ تسبیح می‌باشد و عامل اتصال تمام این آیات می‌باشد. این اصل به ما می‌گوید: انسان در برخورد با هر سیستمی در مراحل تعریف، راه اندازی، بهره برداری و اصلاح و تعمیر اولاً به سازنده و طراح سیستم، و سپس به راهنمای متخصص از طرف سازنده نیاز دارد. براساس این اصل عقلی و فطری خداوند در قیامت همه را مؤاخذه می‌کند. انسان برای بهره برداری از هر چیزی و یا رفع نیازی حتماً به متخصصی ماهر مراجعه می‌کند. درباره خوتان به عنوان پیچیده‌ترین مخلوق الهی به چه کسی مراجعه کرده‌اید؟ تعریف انسان و اینکه از کجا آمده، در کجاست و به کجا می‌رود، و اینکه هدف از خلقت چیست و سعادت انسان در گرو چیست؟ ثانیاً راه اندازی که شامل قبل از انعقاد نطفه و انعقاد نطفه و ... چگونه باید باشد. ثالثاً بهره برداری از زندگی و بهترین شیوه آن، و رابعاً در حلّ مشکلات زندگی به چه کسی مراجعه می‌کردیم. اینکه انسان در این چهار مرحله به چه کسی مراجعه می‌کرده سرنوشت او را تعیین می‌کنند و روز قیامت این سؤال‌ها از همه پرسیده می‌شود. هر کس برای جواب این‌ها به سراغ خدا، قرآن و اهل بیت «علیهم‌السلام» نرفته باشد جایش در جهنم است. خداوند ما را مورد خطاب قرار می‌دهد که من، چهارده معصوم «علیهم‌السلام» را نمایندگان مجاز خودم در زمین قرار دادم و با صدها آیه قرآن ایشان را به شما معرفی کردم. همه افراد غیر از جاهلانِ قاصر، امکان دستیابی و شناخت به معصومین «علیهم‌السلام» را داشته‌اند و خدا هر کس را مقصر باشد نمی‌بخشد. ما حق نداریم جز خدا از کسی دستورالعمل بگیریم: «قل انّ هدی الله هو الهدی» الگوهایمان را هم فقط خدا به ما معرفی می‌کند. انسان به هر چیز و هر کس که دل بدهد با او محشور خواهد شد. بعضی‌ها صورت‌های مذهبی را رعایت می‌کنند اما دلشان با الگوهای زمینی است. لذا حضرت فرمودند: هر چه را دوست داری با آن محشور می‌شوی، «المرء مع من احبّ» اگر کسی مثلاً حجابش را در ایران و کشورهای غیر اسلامی رعایت کند در واقع دلش با خدا همراه است. «صلوات» از آن جهت ذکر اعظم است که حرمت به متخصص معصوم می‌باشد. صلوات باعث نجات انسان از خرافه و پوچی است و باعث پیروی از کسانی است که علمشان را از طرف خداوند دریافت کرده‌اند. صلوات سرسپردگی به حزب خدا و عشق به خانواده آسمانی و ترانه انسان عاقل برای ریشه آسمانی‌اش می‌باشد. انسان اگر در طول روز چند صلوات بر زبان جاری نکند دلش می‌پوسد. چه بلاهای جسمی و روحی که با صلوات درمان می‌گردد. این ذکر شریف به قدری مهم است که اگر بین نماز و تکلم با حق تعالی شنیده شود باید کلام متوقف شده، صلوات بفرستیم و سپس ادامه دهیم، زیرا صلوات عین احترام به خدا، در رعایت حرمت متخصص معصوم است. در صلوات از خدا به جهت قرار دادن الگوی معصوم برای ما تشکر می‌کنیم و نیز سپاس می‌کنیم که خداوند اصل و ریشه، و روح جاودانه ی ما را از این انوار طیبه آفریده است و حیات جاودانه ما در کنار ایشان است. حضرت فرمودند: نگویید: «اللهم صلّ علی محمد و علی اهل بیته» چون در این صورت «ضیّقت علینا» بر ما تنگ گرفته ای زیرا اهل بیت، ما هستیم. بلکه بگویید: «اللهم صلّ علی محمدٍ و آل محمد» زیرا «آل» شما را نیز در بر می‌گیرد. وقتی که نام حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» می‌آید باید با صدای بلند صلوات بفرستیم که اگر صدایمان کوتاه بوده یا اساساً صلوات نفرستیم مورد نفرین ملائکه قرار می‌گیریم و آن‌ها می گویند: «خدا تو را نیامرزد». زمانی که کسی صلوات را بلند می‌فرستد فرشتگان می گویند: خدایا همه مغفرت را شامل حال این شخص کن و گناهانش را ببخش. صلوات همه شوریدگی انسان در پیوند با ابدیت و فریاد زدن عزیزترین و بزرگ‌ترین انسان‌ها در دستگاه آفرینش است. اگر ما باطن صلوات را نشناسیم با سادگی از کنار آن رد شده و در هنگام ورود به برزخ متوجه از دست دادن گوهری گران‌قیمت می‌شویم. گرفتاری‌های برزخ و حیوانات گزنده و درنده‌اش را می‌توان با صلوات از بین برد. امام رضا «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «مَن لم یَقدر علی ما یُکفِّرُ به ذنوبه فلیُکثِر مِن الصَّلاه علی محمدٍ و آله فاِنَّها تهدم الذّنوب هَدماً» کسی که قادر نیست گناهانش را بپوشاند بر محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» زیاد صلوات بفرستد که آن گناهان را به شدت نابود می‌کند. در طول تاریخ ثابت شده کسی که ولایت را پذیرفته مانند کسی است که بر کشتی سوار بوده و به سوی ساحل در حرکت است و صلوات انسان را با معصوم همراه و سوار بر کشتی نجات می‌نماید و حرمت ایشان را داشته و به دین و کلام ایشان احترام می‌گذارد تا حد امکان، عشق ورزی و مهرورزی نسبت به ایشان می‌نماید و با امام زنده یعنی حضرت ولی عصر «عجل الله تعالی فرجه الشریف» رابطه برقرار و به ایشان کمک می‌نماید. پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرموده‌اند: مَثَل اهل بیت من مانند کشتی نوح است که هر کس سوارش شود نجات یافته و اگر کسی آن را ترک کند غرق می‌شود. گرفتاری‌ها و مصائب هم برای شیعیان هست و هم برای غیر ایشان ولی تفاوت اینجاست که شیعه سوار کشتی است و هر قدر دریا متلاطم باشد بالاخره به ساحل می‌رسد حتی اگر کفاره هم بکند جریمه‌اش را باید بپردازد. در باطن صلوات «اصل اصالت تخصص» نهفته است. این اصل را برای اساتید دانشگاه اعم از شیعه، غیر شیعه و غیر مسلمان که گفتم بدون استثناء همگی پذیرفتند چون این یک اصل فطری است. این اصل انسان‌ها را از افکار و آداب غلط، خرافات و سبک‌های زندگی اشتباه و اخلاق و گرایشات فاسد نجات می‌دهد چون همه کارها و اساساً سبک زندگی به همراه معصوم «علیه‌السلام» طراحی می‌شود و باعث نزدیکی به معصوم می‌شود. فقط اندکی از افراد در دنیا پی به باطن صلوات می‌برند در قیامت خیرات فردی و اجتماعی این ذکر شریف معلوم می‌شود و اینکه چه بلاهایی را از انسان دور کرده است. فرمودند: کسی که معصومین «علیهم‌السلام» را ندارد مانند کسی که در وسط دریا به تکه چوبی دست انداخته است ممکن است غرق نشود (آدم خوبی باشد) ولی به ساحل نمی‌رسد. ولی کسی که با معصوم «علیه‌السلام» است سوار کشتی است و در صورت گناه بعد از رسیدن به ساحل تنبیه می‌شود. حرمت مظاهر کامل انسان را نهایتاً به «الله» می‌رساند. معصوم شبیه‌ترین و نزدیک‌ترین مخلوق به خداست. درباره معصوم فقط نمی‌شود اولویت قائل شد که اگر کسی قائل شود کافر است. امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» در زیارت رجبیه می‌فرمایند: «لا فرق بینک و بینهم الا انّهم عبادک» هیچ فرقی بین تو و ایشان نیست مگر اینکه ایشان بندگان تو هستند. معصوم تنها فرقی که با الله دارد این است که ذاتش از خودش نبوده و از خداست. اینکه معصومین «علیهم‌السلام» و ما بین‌هایت هستیم، بی نهایت ظهوری هستیم و فقط خدا بی نهایت ذاتی است. اگر معرفت مان نسبت به معصوم درست باشد در واقع سوار کشتی شده‌ایم و اگر ادب و تقوی را رعایت کردیم در ساحل هم مشکل نخواهیم داشت در غیر این صورت در ساحل جزا خواهیم دید. این از آثار صلوات است. حضرت امام رضا «علیه‌السلام» صلوات را کفاره گناه می‌دانند. کسی که با معصوم پیوند نخورده، قدر و قیمت خودش را نمی‌شناسد. انسان به قدری بزرگ و مهم است که خدا نمی‌پسندد کمتر از ایشان را الگوی ما قرار دهد و غیر از این ظلم در حق ماست زیرا با الگوی ناقص انسان امکان رشد نمی‌یابد. قیمت هر انسانی به سبک زندگی و معشوقش است و البته ممکن است ظاهر انسان نتواند الگویش را معلوم کند بلکه مهم پیوند دل انسان است. هر قدر مربی ارزشمند باشد شاگردان به همان نسبت اوج می‌گیرند. صلوات فریاد و شعار پیوند با معصوم است. در بین جمعیت کره زمین چند نفر به عقلانیتِ شناخت خدا و معصوم رسیده‌اند؟ چند نفر با خانواده آسمانی‌شان آشتی بوده و پیوند خورده‌اند؟ و از یتیمی خارج شده‌اند؟ یعنی پدر و مادر اصلی‌شان را شناخته‌اند حتی اگر از نعمت پدر و مادر زمینی محروم بوده باشند. چه شهدایی که از بهزیستی بودند و اصلاً پدر و مادرشان را ندیده و نمی‌شناختند ولی با والدین اصلی خود آشنا شده و تا شهادت و بالاتر از شهادت رسیدند. ما باید به عشق ایشان زندگی کرده، نفس بکشیم و روز به روز تلاش کنیم تا به ایشان نزدیک‌تر شویم و شخصیت مان به آن‌ها شبیه تر شود. در این صورت جدی‌ترین کارمان پرداختن به ایشان است و بهترین تفریح ما. زیرا در این کار جدی قرب، نشاط و پرواز و تقرب وجود دارد. آخرین مورد «مرگ» است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» دراین‌باره می‌فرمایند: «الموتُ کفّاره لذنوب المؤمنین» مرگ کفاره گناهان مؤمنین است. انسان زمان انتقال از دنیا به برزخ (وفات) و قرار گرفتن در آغوش خانواده آسمانی و ملاقات با ایشان است که به آرامش می‌رسد. یکی از شیرینی‌های «موت» که در روایت از آن تعبیر «عرُس المؤمن» شده ملاقات خانواده آسمانی است. انسانی که در دنیا از دوازده فیلتر «مصائب، امراض، غم‌ها، حسنات، حُسن خلق، فریادرسی از مظلوم، استغفار ملائکه، کثرت سجود، حج و عمره، آغاز و انجام کارها به خیر، صلوات و موت» عبور کرده و تدریجاً تطهیر و آماده ورود به برزخ شده است و علاوه بر آن رحم‌های مکانی، زمانی و استاد هم به او کمک کرده‌اند، به لحظه با شکوه رفتن رسیده است. جنین هنگام خروج از رحم (وفات از عالم رحمی) و ورود به دنیا (تولد) قدری اذیت می‌شود و می‌گرید ولی در اینجا به نعمت‌های بی شمار می‌رسد. انسان نیز در آخرت مهربانی‌های خانواده آسمانی در انتظارش است و منتظرند که او را تحویل بگیرند و با شراب‌ها و خوراکی‌های بهشتی از او پذیرایی نمایند و قبل از همه خود خداوند و پس از آن اهل بیت «علیهم‌السلام» را ملاقات خواهد کرد. بعد از مرگ ما با بخش عمده رحمت الهی مواجه خواهیم شد که فرموده: من یک درصد رحمتم را در دنیا شامل حال مؤمنین کرده‌ام و نود و نه درصد آن در آخرت نصیب ایشان خواهد شد. در جلسه بعدی به اینکه چگونه گناه نکنیم خواهیم پرداخت.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 859
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 230، 92/07/18

خانواده آسمانی، جلسه 230، 92/07/18

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی علاوه بر نُه عاملی که تاکنون به عنوان کفاره گناهان بررسی کردیم سه عامل دیگر در روایات ذکر شده است. هنگام اذان صبح ملائکه ای که برای ثبت اعمال نزد ما می‌آیند نباید ما را در حال انجام کار بد ببینند. توجه داشته باشیم که با ایشان سلام و احوالپرسی و خوش آمدگویی داشته باشیم و از طرفی شب هم که می‌خواهند بروند با دعا و تحیت ایشان را بدرقه نماییم تا آخرین چیزی که برای ما می‌نویسند عبادت باشد. اگر اول و آخر نامه ای که ایشان از اعمال روزانه ما برای خداوند می‌نویسند خیر باشد خداوند مابینش را می‌بخشد. خیلی مهم است که ورود ایشان بر ما و خروجشان توأم با معصیت ما نباشد. این موضوع دهمین کفاره بوده و یازدهمین آن صلوات بر محمد «صلی الله علیه و آله» و آل محمد است. دوازدهمین مورد هم «موت» و فشارهایی است که انسان در آن هنگام تحمل می‌کند. نگاه ما به این عوامل و اثرشان در زندگی خیلی مهم و تعیین کننده است. دنیا علت آخرت و لذا مهم‌تر و قوی تر از آن است زیرا علت همیشه از معلول قوی‌تر است. اگر کسی به این امر توجه داشته باشد سبک زندگی‌اش را که عبارت است از ارتباطات، انتخاب‌ها، افکار و رفتار را صحیح تنظیم می‌کند؛ «الدنیا مزرعه الآخره» دنیا آخرت را می‌سازد همان‌طور که رحم دنیای جنین را می‌سازد. پایه زیبایی و سلامت، هوش، عقل، دین و اخلاق در رحم پی ریزی می‌شود. رحم نقش تعیین کننده داشته و آینده جنین و حتی نسلش را می‌سازد. کسی که آینده فرزند و نسلش برای او مهم است باید به تقویت ژن‌هایش قبل از بارداری پرداخته و همسر مناسب هم انتخاب کند. اگر انسان سهل انگاری کند با سرنوشت یک نسل بازی کرده است. قرآن می‌فرمایند: در قیامت اعضای خانواده یکدیگر را مؤاخذه می‌کنند. یکی از موارد همین نکته و مراقبات است. در آخرت ما میوه‌های دنیا را می‌چینیم. کسی که دنیایش سالم باشد از آخرت سالم نیز برخوردار خواهد شد. قرآن آخرت را دارالسّلام می‌داند و فقط کسی وارد آن می‌شود که سالم از دنیا برود. ما شش تولد از رحم به دنیا داریم: «سالم، سالم قوی، ناقص، معلول، بیمار و ضعیف» که شبیه همین تولدها را از دنیا به آخرت داریم. کسانی قدرت بهره برداری از آخرت را دارند که یا سالم متولد شده‌اند و یا سالم قوی. چهار نوع تولد دیگر دردسرآفرین هستند. درباره اهل بهشت قرآن می‌فرماید: «لا یسمعون فی‌ها لغواً و لا تأثیماً الاّ قیلاً سلاماً سلاماً» اینکه در آنجا حرف‌های لغو و نزاع ندارند برای این است که در دنیا اهل سلم و سلامتی بوده‌اند. «من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی» کسی که در دنیا کور است در آخرت هم کور خواهد بود. کسی که الله، خانواده آسمانی، بهشت و بخش‌های اصلی وجودش را نبیند قطعاً به آخرت کور متولد می‌شود. در آموزه‌های دینیِ نادرست، دنیا را برای ما بی ارزش ترسیم کردند لذا ما هم به آن اهمیت ندادیم نه دنیایمان را آباد کردیم و نه شادی و آرامش را تأمین کردیم در نتیجه آخرت مان را هم خراب کردیم. کسی که در دنیا شاد و آرام نیست قطعاً آخرت شاد و آرامی نخواهد داشت. به محض ورود به آخرت ما بررسی می‌شویم اگر در بخش عقاید، اخلاق و انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتار سالم نباشیم باید در گروه بیماران قرار گرفته و رنج درمان را به صورت عذاب جهنم تحمل کنیم. جنین که متولد می‌شود اگر بیمار باشد باید نسبت به تعداد، نوع و شدت بیماری مراحل درمان را طی کند تا به سالم‌ها ملحق شود. «جهنم» بیمارستان آخرت و مظهر اسم «سلام» خداوند است. خداوند این فیلتر را قرار داده تا کسانی که بیمارند ابتدا سلامتی خودشان را باز یابند و سپس با توانایی بهره برداری از نعمت‌های اخروی وارد آخرت گردند. در دنیا ما در هر بخشی سلامتی مان را از دست بدهیم با درد متوجه آن می‌شویم و با این هشدار راه درمان را پیش می‌گیریم. دنیا «دارالسّلام» است و خداوند سالم سازی را از دنیا آغاز می‌کند که دوازده مورد را برشمردیم. خداوند از طریق آن‌ها دائماً بندگان را سلامت ساخته تا با بیماری وارد برزخ نشوند. آخرین عامل سالم سازی و فیلتر دنیا سختی‌های مرگ است. با این نگرش سختی‌ها و مصائب دنیا برای ما راحت و شیرین می‌شوند. در روایت آمده: در بهشت درجاتی است که جز با بیماری نمی‌توان به آن‌ها راه یافت. یا اینکه گناهانی است که فقط با غمِ معیشت، از انسان برطرف می‌گردند. اینکه انسان دغدغه کسب درآمد بیشتر داشته باشد شایسته است ولی نباید منجر به عصبانیت در خانواده یا احتکار و گران‌فروشی و دزدی شود که عذاب سختی در پی خواهد داشت. قسمت اول «نور» و بخش دوم «نار» است. در صورتی انسان می‌تواند تعادلش در سختی‌های زندگی را حفظ کند که توجه به آثار مثبت آن‌ها داشته باشد. در دنیا ما از درمان بیماری‌هایمان توسط پزشک حتی با روش‌های خشن، استقبال کرده و از آن شاد هستیم خدا در مشکلات، مصائب و بیماری‌ها همین اقدامات را انجام می‌دهد. در امر ازدواج طرفین هر قدر هم دقت در شناخت یکدیگر داشته باشند باز هم اشکالات اخلاقی، عادتی و عقیدتی در طرف مقابل وجود دارد که در زندگی خودشان را نشان می‌دهند. تحمل این‌ها انسان را پاک می‌کند. همه کسانی که در اطراف ما با ما تضاد دارند مظهر نام سلام خداوند بوده و باعث سلامت ما می‌شوند. داروی تلخ، همان تلخی‌اش شفای درد ماست پس ناراحتی ندارد. در این صورت انسان نباید حسرت زندگی دیگران را بخورد بلکه کسانی که خیلی مرفه و بی مشکل هستند باید ناراحت باشند که کفاراتشان به آخرت موکول شده است. «إذا رأیت ربک یوالی علیک البلاء فاشکره» اگر دیدی خداوند پشت سر هم برای تو بلا می‌فرستد او را شکر کن. البته ما برای لذت‌ها و رفع گرفتاری‌ها باید تلاش لازم را بکنیم. اگر با سختی‌ها مبارزه نکنیم شبیه الله نشده، و به حلم، صبوری، شجاعت، کرامت، عفت، عزت و قدرت و ... نمی‌رسیم. هر کمالی مسیر خاص خودش را دارد و باید راضی به انتخاب خدا باشیم. موسیقی‌های امروز غالباً ناامید کننده بوده و دم از بی وفایی می‌زنند و به جای اینکه قدرت و نشاط و توانِ پرواز بدهند انسان را مچاله می‌کنند. کسی که با فلسفه خلقت آشنا باشد هیچ وقت اشعار اینچنینی نمی‌سراید و موسیقی های تلخ تنظیم نمی‌کند. کارگردان‌ها نوعاً برای مخاطبین تولید افسردگی، ترس، اضطراب، شهوت، بدجنسی و ناامنی و ... می‌نمایند. کسی که در دنیا مبتلا به این حالات گشته در آخرت نمی‌تواند وارد بهشت شود چون روحش کاملاً بیمار شده است. برای بسیاری مهم این است که به خواسته‌هایشان برسند اعم از شغل، همسر، تحصیلات و ... ولی اهمیتی ندارد که این‌ها او را جهنمی کنند. قرآن می‌فرماید: شیطان از چهار سو به شما حمله می‌کند در واقع می‌خواهد ما را آماده مقابله و در نتیجه اوج گرفتن و پرواز نماید. مقاومت در برابر عوامل جهنم ساز، بهشت ایجاد می‌کند. خداوند بر سر راه ما، موانع حسی، خیالی، وهمی و عقلی گذاشته تا ما با برخورد درست استعدادهایمان شکوفا شده و درجه بگیریم. کسانی هستند که ما را تحریک به غیبت، عصبانیت، حسادت و رنجش و کینه توزی و ... می‌کنند و اگر ما مقاومت کنیم اوج می‌گیریم. اولین اصل زندگی ما سلامتی است و با رعایت این اصل مهم نیست که چه مشکلاتی به ما تحمیل می‌شود. پیامبری به خدا عرض کرد: من فلان درجه را می‌خواهم و خدا فرمود: باید موانعش را طی کنی و سپس امر کرد که با فلان دختر ازدواج کن. آن دختر بسیار بداخلاق و بدجنس بوده و باعث رشد آن پیامبر شده بود. انسان اگر ماهیت باشگاهی دنیا را بفهمد برخوردش با همه چیز تنظیم گشته و از ناملایمات به هم نمی‌ریزد اصلاً رابطه‌اش با خدا و خانواده آسمانی خراب نمی‌شود چون همه چیز درست سر جای خودش قرار گرفته است و مشکل خود ما هستیم. «اعدا عدوّک نفسک» دشمن‌ترین دشمنانت خودت (خود طبیعی) هستی. بنابراین باید به آنچه خدا قسمت ما کرده است راضی شویم و خودمان تدبیر نکرده و آن را به خدا بسپاریم. امام صادق «علیه‌السلام» اولین گام بندگی را همین می‌دانند. ما باید به همه علائق و گرایش‌هایمان اهمیت بدهیم البته تا جایی که به فوق عقلمان لطمه نزند. به دنبال احترام به اموری نباشیم که باعث بی حرمتی به خودمان می‌شوند. پادشاهی در مکان ورودی شهر قبر سربازی را قرار داده بود که هر کس وارد شهر می‌شود اول به آن سجده کند. مسلمانی وارد شد و سجده نکرد او را نزد پادشاه بردند و قرار شد گردنش را بزنند. قبل از آن شاه به او گفت: اگر خواسته ای داری بگو تا اجابت شود. او گفت: می‌خواهد قبل از کشته شدن سه ضربه با چوب به گردن شاه بزند، شاه به ناچار پذیرفت و با ضربه اول بی‌هوش شد بعد از اینکه به هوش آمد گفت: از کشتن او صرف نظر می‌کند و او دو ضربه دیگر را نزند ولی آن مسلمان زیر بار نرفت و گفت: می‌خواهد کشته شود ولی باید دو ضربه دیگر را بزند. شاه که درمانده شده بود پذیرفت که قبر را خراب کنند و شخص مسلمان را هم رها کند. بسیاری از ما، آرزوهایمان را به صورت بت می‌پرستیم و حاضریم هر قیمتی را هم بپردازیم تا جایی که جهنم را می‌خریم. 95 درصد طلاق‌ها برای خواسته‌های غیر منطقی و غیر معقول صورت می‌گیرد. چه قدر از فتنه‌ها و کینه‌ها ناشی از خرید عروسی و میزان جهیزیه است. چیزی که ما را جهنمی می‌کند اصلاً نباید واردش شویم. برای عروسی تالار گرفتن و شام دادن واجب نیست. شام یا ولیمه عروسی مستحب است و حتی اشکالی ندارد که مرد برای آن قرض هم بکند البته نه از نوع کمر شکن آن. آقایی مراجعه کرده بود و اظهار می‌داشت مدتی طولانی است که عقد کرده‌اند و همسرش سر زندگی نمی‌آید و دلیلش این است که فلان فامیل چند ده میلیون برای جهیزیه هزینه کرده است و تا زمانی که نتواند جهیزیه‌اش را به آن برساند راضی به ازدواج نمی‌شود. در حال حاضر در سال سه هزار زندانی برای عدم توانایی پرداخت مهریه داریم. مهریه زیاد ناآرامی و کینه به همراه دارد. چه دعواهایی که بر سر انواع گوشی‌های تلفن همراه و سایر لوازم در خانواده‌ها وجود دارد. اگر با از دست دادن شادی آرامش به عالی‌ترین حد خواسته‌هایمان هم برسیم شکست خورده‌ایم. چه کسانی که ما حسرت آن‌ها را می‌خوریم و آن‌ها در ازای آن همه امکانات گریه‌ها و عذاب‌ها خواهند داشت زیرا به قیمت از دست دادن سعادت اخروی آن‌ها را کسب کرده‌اند. رسیدن به هر خواسته ای در صورتی شایسته است که جهنم تولید نکند. کسی که برایش سلامت بدن مهم نبوده و ورزش نمی‌کند قطعاً سلامت آخرتش به خطر می افتد. کسی که ورزش نمی‌کند در واقع زمینه بسیاری از تخیلات باطل، توهمات و تعقلات باطل را فراهم نموده است و باعث ضعف در بخش فوق عقلش گردیده است. نرسیدن به بدن، توهین به آخرت است. ورزش همه قوای انسان را تقویت می‌کند. تنبلی در ورزش عقوبت دنیایی و آخرتی به همراه دارد: بسیاری از مشکلات روحی و معنوی فرد با باشگاه رفتن حل می‌شوند. اگر امکانش را نداریم در منزل وقتی را به ورزش اختصاص دهیم. کسی که در مسواک دندان‌ها و استحمام کوتاهی می‌کند قطعاً در آخرتش به مشکل برخورده و به آن توهین می‌کند. لباس باید تمیز و مناسب باشد و لازم نیست گران قیمت باشد. حضرت فرمودند: اگر کسی یک سوم وقتش را به لذت حلال نپردازد نمی‌تواند مؤمن حقیقی باشد. باید علاقه‌هایمان را شناسایی و به آن‌ها بپردازیم. پرداختن به تفریح و ورزش فوتبال به شرط اینکه جهنم‌هایش خاموش باشد مانعی ندارد و شایسته هم است. سایر ورزش‌ها هم همین‌طور. بعضی زن‌ها از همسرشان شکایت دارند که دیروقت به منزل آمده و آن قدر خسته‌اند که زود خوابشان می‌رود. خُب این ناشی از زیاده خواهی زن یا مرد است که مجبور است سه شیفت کار کند و با خانواده به تفریح و صحبت کردن نپردازد. زوجین باید مهارت‌های اقتصادی را بیاموزند تا به مشکل برنخورند (مهارت‌های زندگی). اگر طرفین تصمیم به خریدن منزل مسکونی بنمایند به طور طبیعی باید موقتاً مرد بیشتر کار کند و بعد لذت خریدن خانه نصیب آن‌ها می‌شود که شکایت و شکوه زن غیر منطقی و نابجاست. بعضی ملاک‌ها را افراد از پیش خود تعیین کرده که اصلاً درست نیستند. مثلاً اینکه ازدواج لازمه‌اش اول خانه خریدن، یا پایان خدمت و یا پایان تحصیلات باشد در صورتی که می‌شود اول عقد کرد و از یکدیگر هم لذت برد و سپس خداوند به این پیوند برکت داده و لوازم آن را فراهم می‌نماید. اول باید شادی و آرامشمان را تأمین کنیم و سپس همه تصمیم گیری‌هایمان را براساس حفظ آن صورت دهیم. گاهی انسان تصمیم می‌گیرد اقدامی در جهت شاد کردن خانواده مانند مسافرت بنماید، صبوری و حوصله نمی‌کند فلذا به تلخی می‌انجامد. کسی که با اوقات تلخی دیگران به زیارت می‌رود فیضی نصیبش نمی‌گردد. فیض اصلی رعایت اخلاق است و لو انسان موفق به عبادت نشود و اینگونه خدا خیر و برکت نصیب انسان می‌کند. لازم نیست زن خیلی غصه مراسم مذهبی خارج از منزل را بخورد که چرا نمی‌تواند در آن‌ها شرکت کند یا حرص مستحبات نماز را بخورد. خانه داری و شوهر داری‌اش درست باشد خدا ثواب آن‌ها را هم به او می‌دهد. خداوند بر سر راه زیارت امام حسین «علیه‌السلام» موانعی قرار می‌دهد که ببیند ما عصبانی می‌شویم یا نه اگر این اتفاق نیفتاد که وارد حرم می‌شوم و امام حسین «علیه‌السلام به ما می‌خندد ولی اگر بین راه حقی را ضایع کردیم هیچ خیری در زیارت نیست. یکی از اساتید از شاگردش سؤال کرده بود: رفتی مشهد امام رضا «علیه‌السلام» بود یا نه؟ او پاسخ داده بود: من حالی نکردم. ایشان فرمود گفتم: نرو. در آن ساعت حضرت در آنجا نبوده و کسی را تحویل نمی‌گیرد. گاهی امام در منزل و در کنار بدن بیمار مادر نشسته بود و وظیفه ما زیارت ایشان در خانه خودمان بوده است. در جمکرانی که انسان خانواده‌اش را ضایع می‌کند خیری نبوده و اگر انسان در خانه می نشست و وظیفه‌اش را انجام می‌داد امام خودش به نزد او می‌آمد. کسی تعریف می‌کرد: در مراسم احیاء شرکت کرده بود که بچه کوچکش از خواب بیدار شده و بی قراری می‌کند بچه را برداشته به منزل باز می‌گردد مشاهده می‌کند که حضرت در منزل اوست. خیلی اوقات معصومین «علیهم‌السلام» در منزل ما کنار همان صحنه ای که ما از آن کراهت داریم ایستاده و ما به زیارت می‌رویم و کسی در آنجا نیست. شعار مؤمن، شادی و آرامش است و باید انتخاب‌هایش را براساس حفظ آن انجام دهد. والله اگر مؤمن در دنیا شاد نباشد امکان ندارد به شادی آخرت برسد. بنابراین دنیا را آباد کنیم تا آخرتمان آباد شود.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 858
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
  خانواده آسمانی، جلسه 229، 92/07/18

خانواده آسمانی، جلسه 229، 92/07/18

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در زمینه «کفارات الذنوب» تا به الان هفت مورد را توضیح دادیم که عبارت بودند از: مطلق مصائب، غم‌ها، بیماری‌ها، حسنات، خوش اخلاقی، فریاد رسی از ستمدیدگان و استغفار ملائکه الله. هشتمین مورد، کثرت سجده و طولانی بودن آن است که در پاک شدن از گناهان فوق‌العاده مؤثر است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرموده‌اند: پشته‌های انباشته از گناهانتان را به‌وسیله کثرت سجده و طول آن سبُک نمایید. امام صادق «علیه‌السلام» نقل می‌فرمایند: مردی نزد پیامبر «صلی الله علیه و آله» رفت و عرض کرد: یا رسول الله، گناهانم افزایش یافته و عملم کم شده، حضرت فرمودند: زیاد سجده کن که سجده گناه را می‌ریزد همان طور باد برگ درختان را می‌ریزد. گاهی منظور از کثرت سجده، سجده طولانی است بخصوص در نمازهای مستحبی هر قدر رکوع، سجده، و قنوت طولانی تر باشد به پاک شدن انسان کمک می‌کنند. قرآن تأکید زیادی روی نماز و آثار آن دارد. «... و انّها لکبیره الاّ علی الخاشعین» اساساً علامت موفقیت شخص در خودسازی کیفیت نماز و آثار آن است. به ما سفارش کرده‌اند: نمازتان را مانند کسی که لحظه مرگش و آخرین نماز اوست بخوانید زیرا به محض مردن اولین کسی که با او ملاقات می‌کنیم خداوند تبارک و تعالی است. ما باید بپذیریم که نهایتاً همه ارتباطات قطع شده و با خدا ملاقات کرده و باید خودمان را آماده کنیم. در روانشناسی جاهل آمده: جاهل کسی است که به چیزی که برایش نمی‌ماند و او هم برای آن باقی نمی‌ماند، بیش از اندازه می‌پردازد. انسان باید برای آن چه جاودانه است تلاش کند که در رأس آن الله و خانواده آسمانی هستند. کسی که جدی است و رشد حقیقی می‌کند از نمازش معلوم می‌شود؛ سجده‌ها، رکوع‌ها و قنوت‌هایش طولانی بوده و حوصله نمازهای مستحبی دارد. در نمازهای واجب که معمولاً به جماعت است انسان خیلی فرصت ابراز عشق ندارد که البته اصل نماز جماعت همین است، اما در نمازهای مستحب فرصت دارد آن طور که می‌خواهد با خدا عشق‌بازی نماید. متأسفانه ما با سجده‌ها و رکوع‌های عجله ای به خداوند توهین و بی ادبی می‌کنیم. کسی که با خداوند حرفی ندارد به بلوغ انسانی نرسیده است. چنین شخصی در بخش‌های حیوانی خیلی حریص و با ظرفیت است و اگر سر سفره بنشیند خیلی حوصله به خرج می‌دهد و در بخش خیال هم مانند خرید انواع لوازم خیلی با دقت وقت می‌گذارند؛ اصلاً ناراحت نیستند که چه قدر عمرشان را تلف کرده‌اند و این را خسارت نمی‌دانند، ولی اصلاً حال و حوصله کارهای عبادی و امور حکیمانه را ندارند. اما بعضی‌ها با خدا خیلی حرف دارند. نه اینکه صرفاً مشکلاتشان را نزد خدا ببرند بلکه اساساً با خدا حرف دارند و از گفتگوی دوستانه لذت می‌برد. حضرت می‌فرمایند: سجده یعنی سر روی پای خدا گذاشتن، آیا ما وقتی سجده می‌کنیم واقعاً سرمان روی پای خداست و دوست داریم ادامه دهیم؟ قیمت و دارایی یک انسان از مدت عمرش این است که چقدر حوصله خدا را دارد و میل به سخن گفتن با خانواده آسمانی در اوست. ما در بخش‌های دینی و عقلی بی نهایت حرف برای گفتن داریم و دائماً به دنبال اتاق فکر و جلسه، کنفرانس و سمینار می‌باشیم، ولی انسی با سجاده نداریم، سجاده ای که انسان را می‌تواند تا عرش ببرد. این نشانه زیاده روی ما در بخشهای حیوانی و حتی عقلانی است و باعث اضافه وزن و سنگینی ما در آن بخش‌هاست فلذا از شادی و آرامش برخوردار نیستیم که این دو از فعالیت‌های فوق عقلی نشأت می‌گیرند. بعضی‌ها فکر می‌کنند اگر مدارج عالی علمی را کسب کنند به آرامش می‌رسند ولی می‌بینند هر روز کسل تر می‌شوند. حضرت به کسی که اظهار کثرت گناه و قلت عمل دارد، می‌فرمایند که زیاد سجده کن. عشق‌بازی با معشوق باید جایی باشد که کسی ما را نمی‌بیند و البته ما هم نباید خودمان را ببینیم چون دچار خودشیفتگی می‌شویم. بنابراین دارایی انسان به میزان قدرت خلوت کردنش با حق تعالی است. اگر انسان از الله لذت نمی‌برد حتماً دچار اضافه‌وزن‌های حسی، خیالی، وهمی و یا عقلی شده است و باید سبک زندگی‌اش را عوض کند تا به تعادل برسد. امام سجاد «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «إنّ أعظمکم عندالله عملاً أعظمکم فی ما عندالله رغبه» کسی بالاترین عمل را در نزد خدا دارد که بیشترین رغبت را به آنچه که در نزد خداست، دارد. برای ما باید مهم باشد که نزد خدا چه جایگاهی داریم نه در نزد مردم. بعضی‌ها تا آخر عمرشان در حال بازی کردن نقش‌هایی هستند که مورد پسند دیگران واقع گردند. اما کسی که فوق عقلش فعال شده برایش مهم است که خدا و معصومین «علیهم‌السلام» درباره او چه نظری دارند. اگر خانواده زمینی و یا دوستان، باطن ما را می‌شناختند چه بسا به قول حضرت از ما دوری می‌کردند. در صورتی که تمام زوایای وجودی مان در نزد خانواده آسمانی مان کاملاً برملا و آشکار است بنابراین ما باید در اصلاح خودمان و مورد پسند ایشان واقع شدن، تلاش کنیم در صورتی که ما دائماً تلاش می‌کنیم دست به کارهایی بزنیم که جامعه ما را قبول کرده و تحسین کند اما دغدغه یک انسان حقیقی این است که آیا حضرت زهرا و امام حسین «علیهماالسلام» میهمان قلب ما می‌شوند یا نه؟ و یا ملائکه الله به خانه انسان وارد می‌شوند یا نه؟ نفس ما قبر ماست، همین حالا در دنیا اگر در نفس ما معصومین «علیهم‌السلام» و فرشتگان رفت و آمد دارند در قبر نیز با ما خواهند بود و در قیامت هم همینطور. کسی که قیمت خودش را شناخته دائماً با بزرگان رفت و آمد کرده و از خیال‌های آلوده می‌پرهیزد. اگر به افکار آلوده بپردازیم در برزخ هم با آن‌ها خواهیم بود. در حدیث مذکور حضرت سجاد «علیه‌السلام» به ما ملاک داده و عالی‌ترین قیمت را مطرح می‌فرمایند و در آسمان ارزش انسان را بیان می‌کنند؛ بالاترین درجه ارزش را برای کسی تعیین می‌کنند که بیشترین رغبت را به آنچه نزد خداست، دارد، چون خدا و آنچه در نزد اوست مطلق و بی نهایت است. اگر کسی به نامحدود عشق ورزید قیمتش نامحدود است و اگر کسی شیفته کمالات محدود شد قیمتش هم همان است. ما باید فرشته‌ها را وارد نفسمان کرده و دیوها را بیرون کنیم. در طول روز با رفتارمان و در شب با خواب‌هایمان معلوم می‌شود که ما در چه موطنی هستیم و وضعیت قبر ما چگونه است. امام سجاد «علیه‌السلام» عالی‌ترین ملاک را به دست ما می‌دهند. با خواندن آیات بهشت چه قدر اشتیاق در ما ایجاد می‌شود؟ خداوند صدها آیه در این مورد در قرآن آورده و علی «علیه‌السلام» توصیه می‌کنند: شوقتان به بهشت را افزایش دهید تا شادی‌تان بیشتر شود؛ «شوّقوا انفسکم الی نعیم الجنّه...» واقعاً ما جز بهشت جای دیگر نمی‌توانیم برویم. ما نه می‌توانیم و نه می‌خواهیم به جهنم برویم. حالا که می‌خواهیم به بهشت برویم پس باید تلاش کنیم تا به آنچه نزد خدا در انتظار ماست، برسیم. ما با خیال بهشت باید شوقمان را بیشتر کنیم اگر کسی خیال‌پردازی نکند نه به کشف می‌رسد و نه به خواب‌های زیبا و نه به قدرت، شادی و آرامش. آنچه می‌تواند ما را نجات بدهد خیال پردازی‌های مقدس و البته نه کودکانه و احمقانه است. در خیالتان دائماً لحظه ای که چهارده معصوم «علیهم‌السلام» برای بردن شما حاضر می‌شوند را تجسم کنید و هر قدر زیباتر آن را طراحی کنید در واقعیت هم اتفاق می افتد. از بچه‌ها این کار را بیاموزیم که از کودکی سال‌ها در بازی‌هایشان نقش مادر و پدر را بازی می‌کند تا روزی به این موقعیت برسند. کسی که به خیال نمی‌افتد هیچ برنامه ای برای آن طرف ندارد. درباره مرحوم نخودکی، خادم حرم می‌گوید: به صورت‌های مختلف با خدا عشق‌بازی می‌کردند مثلاً می‌فرمودند امشب شب سجده است، امشب شب رکوع است و ... یک شب درها بسته بود ایشان به پشت بام رفتند و برف شدیدی هم می‌بارید نگران ایشان شدم و به پشت بام رفتم دیدم که در حالی که برف زیادی روی پشت ایشان بود همچنان در رکوع بودند. سجده به تعبیر امام صادق «علیه‌السلام» سرگذاشتن روی پای خداست. ما چه قدر میل به سر گذاشتن روی پای خدا و ادامه آن داریم؟ وقتی در آغوش خدا هستیم شیطان به انحاء مختلف تلاش در جدا کردن ما می‌کند اعم از اینکه ما را به سمت کارهای حسی، خیالی، وهمی و حتی عقلی و علمی می‌کشاند. خداوند می‌فرماید: اگر تو یک وجب بیایی من یک باع می‌آیم و اگر تو به سمت من حرکت کنی من به سمت تو می‌دوم. استادی داشتم که با بزرگواری ما را به حضور می‌پذیرفتند ولی گاهی که می‌رفتیم همسرشان می‌گفتند الآن ساعت ذکر ایشان است و حتی مرا نمی‌پذیرند. چنانچه در قرآن کریم، در آیه استیذان (نور/58) خداوند فرموده: در سه وقت است که وقتی پدر و مادر خلوت کرده‌اند بچه‌ها بدون اجازه گرفتن حق ورود به اتاق ایشان را ندارند. بنابراین در خلوت با خدا عزیزترین شخص انسان حق مزاحمت ندارد. متأسفانه بعضی‌ها معنای خلوت را نمی‌فهمند و حتی سر نماز تلفن همراهشان روشن است و پاسخ پیامک را هم می‌دهند! اگر خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» جدیت ما را در خلوت کردن با آسمان مشاهده کنند آن وقت است که اتفاقات زیبا رخ می‌دهد. خیلی‌ها حاضرند در بخشهای حسی، خیالی، وهمی و عقلی مدت‌های زیادی را وقت گذاشته و خلوت داشته باشند ولی کاری با نیازهای بُعد فوق عقلانی‌شان ندارند. اگر انسان حقیقت سجده را بفهمد حاضر نیست سرش را از روی پای خدا بردارد و نمازهایش را با عجله بخواند و سجده برایش خیلی لذت بخش خواهد بود. سر روی پای خدا فقط خلوت می‌خواهد حتی بدون وضو و جهت قبله. اگر به این حال رسیدیم خیلی خدا را شکر کنیم. در مشکلات زندگی هم شکر و سجده کنیم که خدا آن‌ها را برای پاک کردن ما بر سر راهمان قرار داده است؛ «... فأنّهُ یحُطُّ الذّنوب کما تحطُّ الرّیح ورق الشّجر» (سجده) گناهان را می‌ریزد همانطور که باد برگهای درختان را می‌ریزد. چه قدر بدبخت است کسی که با این‌همه سیستم پاک کنندگی که خدا قرار داده پاک نشود. اگر با خدا شاد و آرام نمی‌شویم خدایی که شناخته‌ایم توهمی است نه خدای حقیقی. اگر حقیقتاً خدا را شناخته و باور کرده باشیم هیچ عاملی نمی‌تواند بین ما جدایی بیفکند. چنانچه بین ما و خانواده و عزیزان زمینی مان جدایی نمی‌افتد حتی اگر اختلافی هم وجود داشته باشد حس خواهری و برادری، همسری و فرزندی بر آن غلبه کرده و کینه‌ها را می‌زداید. در آیات و روایات «الله» خیلی قوی و قدرتمند و دوست داشتنی معرفی شده است؛ «ذکر الله مطردُ الشیطان» یاد الله طرد کننده شیطان است. اگر کسی این اثر را دریافت نمی‌کند خدایش حقیقی نیست. نبی اکرم «صلی الله علیه و آله» در فرمایش خود، نهمین عامل پاک شدن از گناه را این‌گونه می‌فرمایند: «العمرهُ الی العمرهِ کفّارهُ ما بینهما...» فاصله بین دو عمره کفاره گناهان بین آن دو است. کسی که تمکن رفتن به حج تمتع را دارد ولی نمی‌رود اگر بمیرد مسلمان نمرده بلکه یهودی و نصرانی از دنیا رفته است. چه بسا خانم‌هایی که با توجه به ارث و یا طلاهایی که دارند واجب الحج هستند ولی ملاحظات دیگر کرده و نمی‌روند. حضرت در ادامه می‌فرمایند: «و الحجه المتقبّله ثوابه الجنّه...» و حج مقبول ثواب بهشت را دارد. «... و من الذنوب، ذنوب لا تغفر الا به عرفات» و گناهانی هستند که بخشیده نمی‌شوند مگر در عرفات. کسانی که امکان حج تمتع ندارند. نماز شبهای دهه اول ذیحجه را بخوانند و شب و روز عرفات را هم به عبادات مخصوص آن‌ها بپردازند آمرزیده می‌شوند و خدا هر چه به آن‌هایی که در مکه اعمال انجام داده‌اند را به ایشان هم می‌دهد. اینچنین مهربانی خدای متعال شامل حال کسانی که به هر دلیل امکان این سفر را ندارند، می‌شود. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «إنّ افضل ما توسّل به المتوسّلون الی الله... و حج البیت و اعتماره فانّهما ینفی أن الفقر...» همانا برترین توسل متوسلان به خداوند... حج بیت الحرام و عمره آن است که آن دو فقر را از بین می‌برند. «... و یرحضان الذنب» و گناهان را می‌شویند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 857
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 228، 92/07/10

خانواده آسمانی، جلسه 228، 92/07/10

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث در زمینه مکفرات بود که پنج مورد را توضیح دادیم تا رسیدیم به ششمین مورد یعنی «اغاثه الملهوف» به معنای یاری رساندن به ستمدیده می‌باشد. ما حتی در برابر حیوانات مسئولیم. پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرموده‌اند: «دخلت النّار امرأه لهرّه» (ممکن است) زنی به سبب یک گربه جهنم برود. شاید گربه غذا می‌خواسته و به او نداده است. راوی می‌گوید: مشاهده می‌نموده که حضرت مجتبی «علیه السلام» یک لقمه خودشان خورده و یک لقمه به سگ می‌دادند، و عرض کرد همه را به سگ دادید و حضرت می‌فرمایند: من حیا می‌کنم که غذا بخورم و ذی روحی مرا تماشا کند. ما هم باید چنین حیایی داشته باشیم و در این مسئله ملاحظه کودکان را خیلی بنماییم. حیاء یعنی اینکه فقط به فکر خودمان نباشیم و نیاز دیگران را در نظر بگیریم. ملهوف می‌تواند هر کس حتی دشمن ما باشد. گاهی گیاهی تشنه بوده و نیاز به آب دارد ما نباید بی تفاوت باشیم. «إغاثه» امر مهمی است و ما نباید اجازه دهیم که کسی از ما تقاضا کند به محض اینکه دریافت کردیم که کسی یا چیزی به ما نیاز دارد باید اقدام به یاری کنیم. در صورتی که طلب کمک کنند و ما اهمیت ندهیم به تصریح حضرت مسلمان نیستیم. ما خودمان باید پیشنهاد کمک بدهیم. بعضی‌ها دچار خودشیفتگی می‌شوند و تدریجاً از مردم و جماعت‌ها فاصله گرفته و به خودشان می‌پردازند. در بین این‌ها خودشیفتگی مذهبی هم بسیار آسیب رسان است. مشهور است که علامه بحرالعلوم به دنبال یکی از طلاب می‌فرستد وقتی به محضر ایشان شرفیاب می‌شود، علامه «رضوان الله علیه» بر او غضب کرده که چرا همسایه‌ات نیازمند شده و تو توجه نکرده ای؟ عرض می‌کند: من نمی‌دانستم. ایشان می‌فرمایند: اگر می‌دانستی و کمک نمی‌کردی اصلاً مسلمان نبودی. سؤال من این است که چرا نمی‌دانستی؟ اگر در همسایگی ما مراسمی برگزار می‌شود به آن‌ها مراجعه کرده و بپرسیم: اگر نیاز به جای بیشتری دارند می‌توانیم در اختیار شان قرار دهیم. رسول خدا «صلی الله علیه و آله» درباره همسایه آن قدر سفارش فرموده تا مردم گمان بردند همسایه از همسایه‌اش ارث می‌برد. حضرت زهرا «سلام الله علیها» فرمودند: «الجار، ثمّ الدّار» با کوچک‌ترین بهانه نباید با همسایه دعوا کنیم. اگر از کسی ظهورات رحمانی و رحیمی صادر شود گناهانش آمرزیده می‌شود زیرا به الله نزدیک می‌شود. علی «علیه السلام» می‌فرمایند: «من کفّارات الذّنوب العظام، اغاثه الملهوف و التنّفیس عن المکروب» رسیدن به فریاد مظلوم و زدودن غم انسان غمگین از کفارات گناهان کبیره است. در ادارات به تأخیرانداختن کار ارباب رجوع گناه بزرگی است و زمانی را که او از دست می‌دهد زمان رحِمی بسیار مهمی است. چند روز دنیا معادل هزاران روز آخرتی است. فلذا چنین کسی در برزخ با چنین حجمی از عذاب مواجه خواهد شد. در بین اعضای خانواده هم باید این تعهد حاکم باشد. افراد نباید خودخواهانه فقط به خودشان فکر کنند. وظیفه مرد است که هر کاری از دستش بر می‌آید برای همسرش انجام دهد. زن هم باید در شرایط سخت زندگی پای مرد ایستاده و به او یاری کند. اگر مرد وظیفه داشت به والدینش رسیدگی کند زن باید او را ترغیب کرده و حق ممانعت ندارد. در روایت آمده: اگر برادر انسان از او تقاضای کمک کرد و او اجابت ننمود حتی اگر بهشتی باشد تا قیامت هر روز ماری در بهشت او را نیش می زند. وای به حال کسی که به فریاد والدین، استاد، ولیّ خدا و یا امام زمانش نرسد. بزرگ‌ترین ملهوف امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» است که هر روز طلب فریادرسی می‌کند. حداقل یکبار دعای ندبه را بخوانید. «این المضطرّ»، «عزیزٌ علیَّ أن أبکیک یخذُلک الوری» سخت است برای من که تو نیاز داشته باشی و مردم بی توجه باشند! اگر مشغله‌های شخصی ما مهم تر از حضرت باشند، حتماً یک روز از ما مؤاخذه خواهند کرد که می‌توانستی قدمی در جهت شناساندن امام به جهانیان برداری ولی برنداشتی. بی تفاوتی به امام «علیه‌السلام» خیلی خطرناک است. بعضی‌ها تصور می‌کنند باید تا آن جایی برای امامشان تلاش کنند که به خانواده‌شان فشاری تحمیل نشود، این خیلی اشتباه است. برای تأسیس یکی از دفاتر مؤسسه مکانی در اختیار نداشتیم. شخصی مراجعه کرد و وجهی در اختیار ما قرار داد و اظهار داشت: پس اندازشان برای تهیه مسکن است و خانمش گفته: حاضر است چند سال دیگر مستأجر بماند ولی دفتر مؤسسه دایر شود. البته امام «علیه‌السلام» به ما نیازی ندارند و از ما تقاضای یاری می‌کنند تا ما به جایی برسیم. اگر ایشان در اضطرار و تنهایی و آوارگی است به خاطر ماست و این خیلی بی غیرتی است که ما به فکر آسایش خودمان باشیم. در دعای ندبه، حضرت صادق «علیه‌السلام» به قدری ناامید از یاری دیگران هستند که می‌فرمایند: آیا کسی هست که لااقل در گریه با من همراهی کند؟ «فَلیندُبِ النّادمون؟» «یَضِّجُ الضّآجّون؟» واقعاً کسی هست که پاسخ بدهد من با تمام جان و مال و آبرو شما را اجابت می‌کنم؟ مگر در زیارت جامعه کبیره نمی‌خوانیم: «بابی أنتم و أمّی و نفسی و أهلی و مالی و أُسرتی..»؟ بی حیایی یعنی اینکه من این اظهارات را به دروغ بگویم. «مَوَدت» که درباره زن و شوهر در قرآن آمده است یعنی: طرفین بتوانند یکدیگر را بر خودشان ترجیح دهند و فدای خانواده شوند. این حقیقت نسبت به خانواده آسمانی باید به مراتب قوی تر باشد. متأسفانه در حال حاضر قضیه برعکس است و افراد به خاطر دلبستگی هایشان، امام را تنها گذاشته‌اند. اگر کمک به یک انسان، حتی حیوان و گیاه کفاره گناهان باشد، فریادرسی امام چه اثراتی در زندگی انسان دارد؟ در دفاع مقدس حتی زنان و کهنسالان وارد عمل شده و هر کاری از دستشان بر می‌آمد انجام می‌دادند. پنجاه نفر از سیصد و سیزده یار امام، زنان هستند یعنی خانم‌ها نقش بزرگی در ظهور امام زمانشان دارند. اگر امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» تنها و آواره است به این دلیل است که غریب بوده و کسی در جهان ایشان را نمی‌شناسد. اگر از دست کسی کاری بر نمی‌آید بر حضرت گریه که می‌تواند بکند و در آن حال، حضرت را دعا کرده و فرجش را از خدا بخواهد. «تنفیس عن المکروب» هم خیلی مهم است زیرا حزن، مرض نفس است. «الغم مرض النّفس» باید ببینیم چگونه می‌توانیم غم مردم را برطرف کرده و ایشان را شاد نماییم. اگر خداشناسی و خودشناسی را ترجیح دهیم خیلی از غم‌ها برطرف می‌شوند. کمک کردن به دیگران فقط ادای مثلاً قرض‌هایش نیست بلکه آشتی دادن او با خدا از حجم غم‌هایش می‌کاهد. شناساندن شخص به خودش هم نوعی إغاثه است. حتی شوخی کردن هم از مصادیق «اغاثه» است. حضرت فرمودند: اگر می‌خواهید به یک بهشتی بنگرید به این شخص (فردی شوخ طبع) نگاه کنید. بعضی‌ها می‌توانند بدون لودگی شوخی کرده و دیگران را شاد نمایند. جایی که مؤمنین شاد هستند شیطان از آنجا فرار می‌کند. کسانی که در صدا و سیما کارهای طنز تدارک می‌بینند کارشان بسیار ارزشمند است. میهمانی دادن، میهمانی رفتن عیادت از بیمار، هدیه خریدن و ... باعث شادی شده و نزد خدا ارزش دارد. شخصی در زمان رسول خدا «صلی الله علیه و آله» در جاهای مختلف حضرت را می‌خنداند. حداقل برای اعضای خانواده مان می‌توانیم این تأثیرگذاری را داشته باشیم. شیخ مرتضی انصاری «رضوان الله علیه» مرجع تقلید شیعیان جهان بودند که امام «رضوان الله» در مورد ایشان فرمودند: اگر خداوند ما را با ایشان محشور کند کافی است. مادر ایشان بسیار بداخلاق و تند خو بودند و ایشان سعی می‌کردند به نحوی سبب خنده ایشان شوند. (این مصداق مبدّل است که جهنم را به بهشت تبدیل می‌کند.) نقل کرده‌اند: زمانی که هلاکو به این بیت از شعر حافظ برخورده بود: اگر آن تُرک شیرازی به دست آرد دل ما را                     به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را به شدت عصبانی شده بود که من کلی زحمت کشیدم تا سمرقند و بخارا را تصرف کنم و این کیست که آن‌ها را به یک خال می‌بخشد و حضرت حافظ را احضار کرده بود. حافظ هم خیلی شیرین پاسخ می‌دهد: از این بذل و بخشش‌ها کردیم که اینطور فقیر شده‌ایم! و غائله را ختم می‌کند. هفتمین مورد «استغفار ملائکه» است. طلب مغفرت برای مؤمن از زیباترین کارهای ایشان است. ولی متأسفانه ما نسبت به این عزیزان که خدا می‌فرماید: «یحفظونه من بین یدیه و من خلفه...» (از جلو و عقب ما را محافظت می‌کنند) بی توجه هستیم. باید با ایشان رابطه برقرار کرده و سلام و احوالپرسی و تشکر داشته باشیم. هنگام طلوع و غروب ملائکه ما عوض می‌شوند باید از اینکه از ما و خانواده مان مراقبت کرده‌اند از ایشان تشکر کرده و صلواتی به آن‌ها هدیه کنیم. چه خطراتی که ما را تهدید کرده‌اند و خدا به واسطه فرشتگان آن‌ها را از ما دفع کرده است. چه بسا ما با گناهانمان ایشان را آزار می‌دهیم. در انجام کارهای بزرگ از خدا کمک بگیریم ولی با فرشته‌ها هم در مورد کمکشان به ما صحبت کنیم. زیارت حضرت معصومه «سلام الله علیها» خیلی سنگین است. باید اول با اذکاری از خدا عبور کنیم بعد محضر انبیاء «علیهم‌السلام» رسیده و سپس از ائمه «علیهم‌السلام» عبور کرده تا به حضرت برسیم. زیارت ایشان به قدری سنگین است که ما از ملائکه الهی کمک می‌گیریم؛ «... و کونوا ملائکه الله اعوانی و کونوا انصاری حتّی ادخل هذه البیت...»، «... و اَدعوا الله به فنون الدّعوات...»، «و اَعترفُ الله بالعبودیه» اگر در پاسخ اعتراضمان به ما بگویند: دروغ می گویید، چه کنیم؟ باید از ملائکه طلب یاری نماییم. در خدمت حضرت معصومه «سلام الله علیها» می‌خواهیم اقرار کنیم مطیع معصومین «علیهم‌السلام» بوده‌ایم و باید فرشتگان ما را یاری نمایند. اگر هنگام زیارت احساس بی میلی کردیم از فرشتگانمان که خدا فرموده: «عباد مکرمون» یاری بجوییم تا راهی به غیب پیدا کنیم. هنگام خواب با آن‌ها صحبت کرده و هدیه ای نثارشان کنیم بعد بخوابیم. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «إنّ لله عزّ ذکرُهُ ملائکه یُسقطون الذنوب عن ظهور شیعتنا کما تُسقطُ الرّیح الورق من الشّجر فی اوان سقوطه و ذلک قوله عزوجل یُسَبّحون بحمده ربّهم و یستغفرون للذین آمنوا ...» همانا خداوندی که ذکرش عزیز است ملائکه ای دارد که گناهان را از پشت شیعیان ما می‌ریزد همانطور که باد برگِ در آستانه سقوط را از درخت می‌ریزد و این همان سخن خدای عزوجل است که به حمد پروردگارشان، تسبیح کرده و برای کسانی که ایمان آورده‌اند استغفار می‌کنند. یکی از لذات مؤمن رفاقت و رفت و آمد با فرشتگان است. اگر در دنیا چنین توفیقی نداشته باشد در برزخ با میلیون‌ها فرشته زیبا آشنا شده و رابطه برقرار می‌کند. ما الان می‌توانیم با حضرت جبرئیل، میکائیل، عزرائیل و اسرافیل دوستی داشته و صفا کنیم. به قول پیامبر «صلی الله علیه و آله» خدا فرشتگانی دارد که همه آبهای جهان نوک انگشتان است و فرشته‌هایی هستند که کهکشان‌ها را روی انگشتشان اداره می‌کنند. «ملک الموت» بر تمام جانداران تسلط داشته و می‌داند که روح کدام را باید قبض کند. و این اختصاص به دنیا نداشته بلکه حضرت عزرائیل «سلام الله علیه» مسئول قبض روح در همه عوالم است که حضرت می‌فرمایند: خداوند هجده هزار عالَم دارد. در ادامه حدیث حضرت صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «... و الله ما ارادَ بهذا غیرکم» به خدا قسم که خدا جز شما را (در آیه مذکور) اراده نکرده است (منظورش شما هستید.) شیعه، مؤمن حقیقی است که به الله و متخصص معصوم اعتقاد دارد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed