www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 957
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 290 ، 93/04/05

فراموش نکنیم، عبادت و روزه‌ای که امام زمان «علیه السلام» در آن حضور ندارد، جز گمراهی و تاریکی چیزی نخواهد بود و اگر ولی الله در زندگی انسان حضور نداشته باشد، خیرترین اعمال انسان به جهنم ختم خواهد شد.

خانواده آسمانی،جلسه 290 ، 93/04/05

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی یاد الله ملاقات با الله در ضیافت رمضان در آستانه‌ی ورود به ضیافت رمضان هستیم. ضیافتی که هیچ کس جز خود خداوند و معصومین «علیهم السلام» نمی‌تواند میزان فضیلت، برکت، رحمت و مغفرتِ آن را برای انسان بیان کند. رمضان اقیانوس بی‌انتهایی است که هر انسان به میزانِ قدرت خود در این اقیانوس شنا خواهد نمود و از آن بهره خواهد بُرد. البته قدرتی را باید قبل از ماه رمضان تحصیل نموده و خود را برای استفاده از برکات این ماه آماده کرد. رمضان؛ ضیافت است، مهمانی است، ملاقات است، و بدون حضور صاحبخانه (میزبان) این مهمانی هرگز به رسمیّت شناخته نمی‌شود. حضور خداوند در این ضیافت بسیار جدّی‌تر و ملموس‌تر احساس می‌گردد، به گونه‌ای که خداوند، خواب انسان را در این ماه عبادت و نفس او را تسبیح می‌شمارد. اما افسوس و صد افسوس که گروه کثیری از انسان‌ها به مهمانی وارد می‌شوند اما میان آنان و میزبان، ملاقاتی صورت نمی‌پذیرد. خوب است بدانیم تنها کسانی از شنیدنِ «پیام دعوت» خداوند با مضمونِ «دُعیتُ فیه إلی ضیافت الله» به وَجد می‌آیند که خود را حقیقتاً خوب می‌شناسند و لذّتِ ملاقاتِ با الله را چشیده‌اند. آنان که می‌فهمند که قرار است یک ماه در خلوتی کاملاً خصوصی مهمانِ الله بوده و او میزبان شان باشد. اساساً تمام ثروت یک انسان و همه‌ی شرافت و قیمتِ او به میزان اُنس خصوصیِ او با الله است. اینکه چقدر به ملکوت و بالاتر از آن راه می‌یابد و چقدر موفق به همنشینیِ با خداوند می‌گردد؟ (یا من ذکرُهُ شرفٌ للذّاکرین) یاد الله، راهی مطمئن برای تشبّه انسان به او ذکر به معنای یاد است. فراموش نکنیم که روح انسان به واسطه‌ی نوعِ یادهای او، شکل می‌گیرد. هر آنچه که از ذهن ما می‌گذرد، به نفس ما شکلِ جدیدی خواهد بخشید. از سوئی خداوند در قرآن، صراحتاً اعلام می‌دارد که شما نسبت به آنچه در نفس خویش دارید محاسبه خواهید شد چه آن را بروز دهید و چه آن را مخفی بدارید؛ «إن تبلوا ما فی أنفسکم أو تُخفوهُ، یُحاسبکم بهِ الله...» (سوره ؟ آیه؟) هر ذکری شرافت نیست، هر یادی نیز قیمت دهنده نیست ... گاه یک فکر آلوده و یا یک یادِ تحقیرکننده، به شدت انسان را به سقوط می‌کشاند. اما انسانی که آموخته است در لابه لای جریاناتِ روزمره‌ی زندگی‌اش، بارها و بارها یادِ الله نموده و تا آغوشِ او اوج گرفته و با معشوقش معاشقه کند، به همان میزان قیمت و شرافت یافته و نفس او در حال شکل‌گیری و تشبّه به الله خواهد بود. تصور اشتباهی که در غالب انسانها تثبیت شده است آن است که فکر می‌کنند در هنگام ملاقاتِ با خداوند باید نیازی از بخش‌هایِ پایینی خود را نزد او برده و آن را از خداوند طلب کنند. این دریافت، یک فهمِ حیوانی از دعاست. حال آنکه زیباترین و لذت‌بخش‌ترین قسمت دعا، درست همان لحظه‌ای است که انسان بی‌پرده در آغوش خداست و با او ملاقات نموده است. قیمتِ حقیقی دعا، فقط به همین هم آغوشی است و تنها همین هم آغوشی است که به نفسِ انسان، شکل الهی خواهد بخشید. و اما به راستی هر کدام از ما، در طول روز چندبار تا الله پرواز می‌کنیم؟ چندبار با خانواده‌ی آسمانی‌مان ملاقات می‌کنیم؟ چندبار به بهشت و اهل آن سر می‌زنیم؟ چندبار یادمان می‌افتد که اهل کجا هستیم و فرزند چه کسانی می‌باشیم؟ چندبار هوس وطن حقیقیِ خود را می‌کنیم؟ چندبار در آرزوی رسیدن به محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله» به شوق می‌افتیم؟... یاد وطن؛ ریشه‌ی حقیقیِ اخلاص در روایات آمده است؛ دنیا زندان مؤمن است، کدام زندان است که انسان از آن انتظار آسایش و خیر داشته باشد؟... هر زندانی، برای رهایی از زندان روزشماری می‌کند. اما ما عاشقِ کمالاتِ زندانِ دنیا شده‌ایم و با آن انس گرفته‌ایم، به گونه‌ای که اصلاً به فکر رها کردنِ آن نبوده و هوسی هم نسبت به جهانِ بیرون از آن نداریم! اگر انسان در روز چندین بار به وطن حقیقی خود، به خانواده آسمانی‌اش و به بهشت و بهشتیان سَری نزند، قلبش را به نابودی خواهد کشاند. علت سالم زیستن انبیاء، و شادی و آرامشِ آنها، رفت و آمدهای دائمیِ آنان به بهشت می‌باشد. قرآن ریشه‌ی اخلاصِ انبیاء را، یاد وطن می‌داند. قدرتی که «اتصالِ به وطن حقیقی‌شان» در آنان ایجاد می‌نمود سبب می‌شد که با وجود تمام مخالفت‌ها و عنادهای اطرافیان شان، باز هم دست از دعوت برنداشته و همرنگِ جماعت نمی‌شدند. حرکت کردن در جهنم دنیا به سمت ابدیت، مستلزم قدرتی است که انسان را از سوختن در این جهنم باز دارد. اگر در این جهنم نسوختیم، در قیامت هم، اهل جهنم نخواهیم بود. این هنرِ واقعیِ هر انسان است که بتواند، به واسطه‌ی رعایتِ قوانینِ الله، خود را از سوختن‌های این جهنم در امان بدارد. قدرتی که می‌تواند هر انسانی را از سوختن‌های دنیا نجات دهد، از رفت و آمد با غیب به دست می‌آید. یادمان نرود که ما قدرتمندتر از انبیاء و اهل بیت «علیهم السلام» نیستیم، آنان دائماً برای کسب قدرت به غیب سر می‌زدند و از آن به آرامش می‌رسیدند. باید برای نفس خویش دلخوشی‌هایی را ترتیب دهیم که بتواند به شوقِ آنها، خود را از جهنم دنیا حفظ کند؛ «شوّقوا أنفسکم إلی نعیم الجنّه؛ نفس خود را به نعمت‌های بهشتی، تشویق کنید. (دلخوش کنید)» هرگز نمی‌توان بدون یادِ الله و انس با غیب قلب را سالم نگه داشت و رفتارهای سالم بروز داد. قلب در میان مشغله‌های روزانه‌ی دنیایی نیاز به استراحت و تأمینِ انرژی دارد. یاد الله، مأمن و استراحتگاهِ قلب است که بدون آن، قطعاً قلب به ورطه‌ی نابودی کشیده خواهد شد. علت وجوب نمازهای پنج‌گانه نیز چیزی جز 5 بار پناه بردن به آغوش الله در هیاهویِ هر روزِ دنیا نیست. شرافتِ حقیقی از آنِ کسی است که خود را آنقدر بزرگ می بیند که در طول روز چندین بار در محضر خداوند حاضر شده و در میان این ملاقات دو نفره، به عشق بازی با او می‌پردازد، سجده‌های او، در حقیقت سر بر پای معشوق گذاشتن و به نظاره نشستن دستِ نوازشگر پروردگارش می‌باشد. آیا او باز هم مایل است سر از سجده بردارد در حالی که در مقابل الله به خاک افتاده است؟ رمضان؛ مجموعه‌ای از یادهای متعالی و باشکوه ماه رمضان، ضیافتی باشکوه از مجموعه‌ای از یادهای زیباست، که هم خودِ ما را خواهد برد و هم خیالِ ما را، البته به این شرط که بدانیم به چه ضیافتی وارد می‌شویم. خداوند تنها از سر عشق و شوق عظیم خود به انسان، این مهمانی را برای او برپا نموده است؛ سی روز ملاقات ویژه‌ی دو نفره ... اما او در این ضیافت، تنها خودِ انسانیِ ما را دعوت کرده است، تنهای تنها، بدون چهار بخش پایینی! و تمام خوراک‌هایی که مهیا نموده و سفره‌هایی که پهن کرده، تنها از جنس همین بخش هستند؛ بخش انسانی (فوق عقلانی) حتی در شب قدر نیز، بهترین اعمال را «تفکر» معرفی نموده است، و این تفکر نیز از جنس بخش فوق عقلانی است. تفکری که بتواند انسان را تا خداوند اوج داده و به پرواز درآورد. باید در این ماه، از حجم فعالیت‌های زندگی، کم کرد و خود را فارغ نمود تا بتوان حضوری خوب و ویژه در این مهمانی داشت. سعی کنیم تا قبل از آغاز ماه، اعمال و دعاهای آن را مرور نموده و بعضی از آنها را برگزینیم. باید غذاهای رمضان را امتحان کرد، و آن غذایی را برگزید که نفس ما آن را می‌پسندد و با آن به رقص می‌آید. باید دید دلِ ما با کدام دعا، با کدام تسبیح، با کدام مناجات می‌لرزد و به سجده در می‌آید... خداوند برای هر سه گروه زیر، دعاهای ویژه‌ای مهیّا نموده است؛ چه کسانی که دنیا را می‌خواهند، چه آنان که آخرت را می‌طلبند و چه گروهی که خودش را از او طلب می‌کنند. خوب است بدانیم که میزان شوقِ ما برای این ضیافت، قیمت و ارزش ما را در این مهمانی مشخص می‌کند به راستی چقدر برای حضور در این ضیافت، لحظه شماری می‌کنیم؟ با مهمان ویژه‌ی رمضان؛ وارد ضیافت شویم! مهمترین و ویژه‌ترین مهمان این ضیافت، وجود مقدس امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» است. باید قبل از شروع مهمانی، خود را با ایشان هماهنگ نماییم. زیرا تمام مقدرات ما در تمام امور (من کل أمر) در شب قدر، به دست ایشان امضا می‌گردد. اگر طالبیم که بهترین مقدّرات را در شب قدر داشته باشیم، باید خود را به امام زمان «علیه السلام» رسانده و با او به این مهمانی وارد شویم. دلمان را با او همدل کنیم، خودمان را به او بسپاریم، به تمام اجزاء زندگی‌مان، رنگ امام زمان بدهیم، با او نفس بکشیم و با او قدم برداریم.... آن وقت، حتماً در شب قدر، قَدَری دریافت خواهیم نمود که تنها خودِ امام زمان «علیه السلام» قادر به محاسبه‌اش خواهد بود. آن وقت شب قدر برای ما بسیار بسیار بیشتر از هزار ماه، قدر خواهد داشت. فراموش نکنیم، عبادت و روزه‌ای که امام زمان «علیه السلام» در آن حضور ندارد، جز گمراهی و تاریکی چیزی نخواهد بود و اگر ولی الله در زندگی انسان حضور نداشته باشد، خیرترین اعمال انسان به جهنم ختم خواهد شد. اما با حضور او، قلبِ انسان به قدری نورانی می‌گردد که گناه جذبِ آن نشده و به سرعت تبدیل به حسنه می‌گردد. باید با برنامه وارد رمضان شویم. بدون برنامه، جز گرسنگی و تشنگی، به بهره‌ای نخواهیم رسید. باید به گونه‌ای برنامه‌ریزی نماییم که در قبالِ گرسنگی و تشنگی، به نتیجه ی گرانقدر و ارزشمندی به نام الله و یاد او نائل گردیم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 956
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 289 ، 93/04/05

بهترین مربّی برای انسان‌ها، ربّ عظیم آنها، خداوند بزرگ است که خود ربوبیّت تمام بندگانش را بر عهده دارد. بعد از الله، بهترین پرورش دهنده‌ی انسان‌ها متخصصانِ معصومی اند که خود جلوه‌های کاملِ الله در قالبِ انسان هستند.

خانواده آسمانی،جلسه 289 ، 93/04/05

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی   فهم هدف خلقت = نیاز به یک راهنمای متخصص اساساً هر انسانی زمانی به حقیقتِ انسانیت رسیده و باطن انسانی می‌یابد که اولاً این سؤال در ذهن او به وجود آید که من برای چه آفریده شدم و روی زمین چه می‌کنم؟ و دوماً بعد از یافتن پاسخ این سؤال و کشف هدف خلقتش، به سمت آن حرکت نماید. قرآن کریم دائماً به انسانها تذکر می‌دهد که شما بیهوده خلق نشده‌اید و مسیری کاملاً تخصصی در پیش دارید. از سویی در چند موضعِ مختلف، خلقت تمامِ موجودات عالم را کاملاً ریاضی معرفی کرده و همه‌ی این مخلوقات را تنها برای انسان و بهره‌برداریِ او می‌داند. پس بسیار روشن است که هدف خداوند از خلقت تمامِ مخلوقات عالم، انسان و رفع نیازهای او می‌باشد. و درست در این لحظه است که این سؤال اساسی رخ می‌نماید؛ پس انسان برای چه آفریده شده است؟ خداوند بندگانی را که هرگز به این سؤال نرسیده‌اند و هیچ گاه در هدف خلقتشان تفکر ننموده‌اند، منفورترین بندگانِ خود معرفی نموده و آنان را به شدت توبیخ می‌کند. (الذین لا یعقلون) به محض آنکه این سؤال اساسی در ذهن انسان تولید می‌شود، او به دنبالِ یافتنِ پاسخ حرکت کرده و بعد از یافتن پاسخِ آن، آرام آرام به تصویرِ روشنی از خود به عنوان یک انسان دست خواهد یافت. او می‌فهمد که قوه‌ای به نام فوق عقل (فوق تجرد) در وجودش نهفته است که عاشق بی‌نهایت (الله) می‌باشد و غایتِ او شبیه شدن به الله است. اگر این موضوع، حقیقتاً در ذهن او حل شده و در آن به باور برسد، جای یک راهنمای راه بلد را که خودش به این غایت رسیده و می‌تواند او را در این مسیر تخصصی و پیچیده هدایت کند، در زندگیِ خویش خالی می‌بیند. خداوند در سوره اعلی مراحل خلقت همه‌ی موجودات را به چهار مرحله زیر تقسیم بندی می‌فرماید: «سبّح اسم ربّک الاعلی، الّذی خلق فسوّی، والّذی قَدَّر فهدی» 1-      خلق        2- تسویه              3- تقدیر (اندازه گیری)           4- هدایت انسان نیز مشمول این چهار مرحله می‌باشد، اما «هدف نهایی» او آنقدر عظیم است که هدایتِ (مرحله چهارم) او به سمتِ این هدف، بدون یک «متخصص معصوم» امکان‌پذیر نیست. اینجاست که قرآن می‌فرماید: «اتّقواالله و کونوا مع الصّادقین» همراهی با صادقین است که انسان را به تقوا خواهد رساند. صادقین کسانی هستند که وجودشان عینِ صدق است و سخنانشان عینِ حقیقت. و هر آنچه را که ما در این مسیر به آن نیاز داریم، در اختیار ما قرار می‌دهند. بازگشت سالم به آغوش الله در گروی انتخابِ مربّی متخصص خداوند بارها در قرآن تأکید می‌کند که بدون مربّی معصوم نمی‌توانید به نزد من بازگردید. این بازگشتن به چه معناست؟ انّالله و انّا الیه راجعون ... رجوع یعنی چی؟ فراموش نکنیم که حرکت ما در رجوع مثل حرکت جنین در رحم مادر است. اسپرم بیرون از رحم زندگی می‌کند، و به صورت بالقوه، خصوصیاتِ تبدیل شدن، یک انسان کامل را دارد. اما زمانی که در رحم قرار گرفته و با تخمک لقاح می‌یابد، تمام مسیر را به سمت تبدیل شدن به یک انسان طی کرده و این بار متناسب با شرایط زیستیِ دنیا، به آغوشِ دنیا باز می‌گردد. حال اگر این نوزاد تازه متولد شده، همه کمالات را به طور کامل تحصیل نکرده باشد، نمی‌تواند از شرایط موجود در دنیا استفاده نموده و لذت ببرد. به طور کلی اگر اسپرم در رحم (قرار مکین) قرار نگیرد، به سرعت نابود شده و هرگز به انسانِ کامل تبدیل نمی‌گردد، زیرا تنها رحم، قابلیت تربیتِ اسپرم را برای استفاده از شرایط دنیا داراست. روح ما نیز از جنس الله است (و نفختُ فیه من روحی)، از نور محمد و آل محمد «صلی الله علیه و آله». روح ما باید در رحم دنیا (قرار مکین) طبق یک قوانین مشخص تربیت شده و استعدادهای بالقوه‌ی خود را به فعلیّت برساند تا بتواند به جایگاهِ حقیقیِ اولیه‌اش (در نزد الله) رجوعِ سالمی داشته باشد. در این رحم انسانِ بدون مربّی، حتماً هلاک خواهد شد. امام سجاد «علیه السلام» می‌فرماید: «هلک من لیس لَهُ حکیمٌ یُرشده؛ هلاک می‌شود کسی که، مربی‌ای ندارد تا او را ارشاد نماید.» بهترین مربّی برای انسان‌ها، ربّ عظیم آنها، خداوند بزرگ است که خود ربوبیّت تمام بندگانش را بر عهده دارد. بعد از الله، بهترین پرورش دهنده‌ی انسان‌ها متخصصانِ معصومی اند که خود جلوه‌های کاملِ الله در قالبِ انسان بوده و می‌توانند انسان را به بلندای ابدیّت هدایت و تربیت نماید. آیه‌ی «کونوا مع الصادقین» یعنی انسان نیاز به همراهی متخصصی دارد که تمام سخن‌هایش، صدق محض است و دروغ و اشتباه در او راه ندارد. هرگز نمی‌توان تحت هدایت یک مربّی خطاکار، تا الله رفت. حتی احترام به علما و درس گرفتنِ از آنان تنها به این دلیل است که آنان علمِ معصومین «علیهم السلام» را در اختیار ما قرار می‌دهند. و اساساً اهل بیت «علیهم السلام» از ما خواسته اند که علمشان را از علمای دین دریافت نماییم. ما برای دریافت اطلاعاتِ از غیر معصومین «علیهم السلام»، باید یقین داشته باشیم که این اطلاعات به امضای الله و معصوم «علیه السلام» رسیده‌اند. در غیر این صورت تنها اتلافِ وقت نموده و خود را ارزان فروخته‌ایم. فهم مواردی که تا کنون پیرامونِ آن بحث نموده‌ایم. برای غالبِ مردم کار آسانی است، اما پذیرشِ آن و دل سپردن به آموزه‌های معصومین «علیهم السلام» و تنظیم سبک زندگی براساس سبک زندگی آنان، کار بسیار مشکلی به نظر می‌رسد. اگر کسی در این مرحله تسلیمِ مربیان معصوم نشده و در انتخابها، ارتباطات، رفتار و افکارش از آنها الگو نپذیرند، از مسیرِ تولد سالم خارج شده و دیگر توان استفاده از شرایط لذت بخش برزخ را نخواهد داشت. زمانی که انسان الله «جلّ جلاله» و معصوم «علیه السلام» را در تنظیم سبک زندگی خویش حذف نموده و انسان‌های دیگری را به عنوان الگو برگزیند، میزان لیاقتِ خود را با این انتخاب نشان می‌دهد. لذا با همین الگو نیز محشور خواهد شد. پیروی از امام ستمگر= ابتلا به عذاب خداوند امام باقر «علیه السلام» از قول خداوند بزرگ می‌فرمایند: حتماً عذاب می‌کنم هر رعیتی را که در اسلام با پیروی از امام ستمگری که از جانب خدا نیست، دینداری کنند. اگر چه آن رعیت نسبت به اعمال خود نیکوکار و پرهیزگار باشد. و قطعاً در می‌گذرم از هر رعیتی که در اسلام با پیروی از امام عادلی که از جناب خداست، دینداری کند، اگر چه آن رعیت نسبت به خود ستمگر و بدکردار باشد. خداوند انسان را به عنوان مظهر و خلیفه‌ی خویش آفریده و تمام اسماء صفات خویش را به صورت بالقوه در او قرار داده است. پس یک انسان کامل را به عنوان مربّی متخصص به او معرفی می‌نماید تا بتواند به کمک این مربّی اسماء بالقوه خویش را به فعالیت رسانده و تا مقامِ این انسان کامل پیش رود. اما چرا خداوند در روایت بالا تعبیر ستمگر را برای الگوهای غیر معصوم به کار می‌برد؟ در پاسخ باید گفت که، اساساً هر کسی که خود را الگوی مردم معرفی نماید ظالم است، حتی اگر مردم او را انتخاب نموده باشند. چرا که او خود را خوب می‌شناسد و می‌داند که هرگز نمی‌تواند الگوی مناسبی برای مردم باشد. تمام فرقه‌های گوناگون از ستمگری امام‌های آنان به وجود آمده اند. قرآن تنها یک گروه را به عنوان مربی معرفی می‌نماید؛ «انّما ولیّکم الله و رسولُه و الذین یقیمون الصّلاه و یؤتون الزکوه و هم راکعون» تمام منابع اهل سنت و شیعه مقصود از قسمتِ انتهایی آیه را حضرت علی «علیه السلام» معرفی می‌نمایند. چندین آیه در قرآن به گله و شکایت کسانی اختصاص داده شده که تحت ولایت مربّی‌های غیر معصوم قرار گرفته اند و از خداوند برای الگوهای خود، طلبِ عذاب می‌کنند. اما خداوند هر دو گروه را اهل عذاب می‌داند. گروه اول به سبب عدم به کارگیری قدرت تعقل شان و گروه دوم به سبب ستمی که بر مردم برای ارضاء شهوات خود وارد نمودند. عقل حجّت خداوند در درون انسانهاست و خداوند نیز مردم را با عقلشان مؤاخذه می‌نماید. همین عقل، انسان‌ها را برای انجام هر کاری به سمت متخصص آن هدایت می‌کند، چگونه در برخورد با منِ الهی و رسیدن به هدف نهایی خلقت، به سمت یک متخصص کارشناس دعوت نمی‌نماید؟ قران این گروه از انسانها را اهلِ بدترین جایِ جهنم می‌داند. انسان هر قدر هم پرهیزکار باشد، اگر امام را که مُهر تأیید از سوی خداوند ندارد، بپذیرد، حتماً مورد عذاب قرار خواهد گرفت. اما به راستی منظور از عذاب در این روایت چیست؟ همانگونه که سپردن کاری از اموراتِ دنیا به غیر متخصصِ آن کار، سببِ شکست و بروز خسارات بسیاری می‌گردد، تمام بدبختی‌ها و نکبت‌های زندگیِ انسان‌ها نیز درست از جایی آغاز می‌شود، که سبک زندگی آنان با سبک زندگی معصوم «علیه السلام» تنظیم و هماهنگ نیست. همسرداری‌ها، فرزندپروری‌ها، روابط خانوادگی، فعالیت‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و ... که رنگی از آموزه‌های معصومین «علیهم السلام» ندارند، قطعاً با شکست‌های جبران‌ناپذیر و خسارات سنگینی روبرو خواهد شد. بسیاری از آداب و رسومِ ما، آدابی است که الله و معصوم تأیید شان نمی‌کنند، مانند مهریه‌های سنگین، شیربها (که از نظر اسلام حرام است) و ... به همین سبب مشقّت‌های بسیاری در زندگی دنیا و آخرتِ انسان به بار خواهند آورد و این مصداقی از عذابِ خداوند است. حضرت عبدالعظیم از امام صادق «علیه السلام» نقل می‌کنند؛ هر کس خدا را بدون شنیدنِ از راستگویی (صادقین) اطاعت کند، خداوند او را دچار مشقّت می‌کند. و کسی را که مدعی شنیدن حقایق دین، به غیر از دَری شود که خدا آنرا گشوده، مشرک می‌داند. می‌دانیم که اگر بهداشت بدن رعایت نشود و شرایط لازم برای سلامتیِ آن تأمین نگردد، این بدن بیمار شده و سلامتی‌اش را از دست خواهد داد و چه بسا به نابودی کشیده شود. نحوه‌ی رفتار با روح نیز دقیقاً مانند بدن است. اگر با روح خود، تخصصی رفتار ننموده و شرایط لازم را برای سلامتیِ آن رعایت نکنیم، دچار افسردگی، پژمردگی و بیماری‌های گوناگون شده و در نهایت نابود خواهد شد. کسی که روحِ انسانیِ خود را تحت ولایت معصوم «علیه السلام» قرار می‌دهد، در حقیقت با آن تخصصی برخورد نموده و آدابِ سالم نگه داشتنِ آن را رعایت می‌کند. بنابراین روح او همیشه در دو حالت شادی و آرامش قرار خواهد داشت. مَحال است روح چنین انسانی به پژمردگی، افسردگی و بیماری‌های دیگر مبتلا گردد، مگر آنکه از آموزه‌های مربّی حقیقیِ خود پیروی نکرده باشند. صِرفِ رعایت حجاب و نماز خواندن و روزه گرفتن، انسان را به ایمان نخواهد رسانید. ایمان امری قلبی است و باید آن را باور کرد. اگر ایمان در قلبی وارد شود، روح او هرگز بیمار نخواهد شد. آموزه‌های دین، هماهنگ با ساختار فطرت «فاقم وجهک للدّین حنیفا، فطرت الله الّتی فطرالنّاس علیها» (سوره؟ آیه؟) ترجمه: این آیه نشان می‌دهد که دین، کاملاً با فطرتی که خداوند انسان را براساس آن خلق نموده است، هماهنگ است و اطاعت از آن نیازهای فطری انسان را کاملاً تأمین نموده و آن را آرام و شاد نگه خواهد داشت. حضور امام معصوم در سبکِ زندگیِ هر کس، به معنای پیش رفتنِ او در جهتیِ کاملاً هماهنگ با فطرتش می‌باشد و این موجب حذف مشکلات و مشقّت‌هایی می‌گردد که به علت عدم هماهنگیِ انسان با مسیرِ فطری‌اش برایش به وجود می‌آید. اطاعت از غیر معصوم انسان را در جهتی ناهماهنگ با فطرتِ او و هدف نهایی خلقت او پیش برده و او هرگز متناسب با ساختار بهشت در دنیا تربیت نمی‌شود، بنابراین جایگاهش، جایی غیر از بهشت (جهنم) خواهد بود. زندگی به سبک پیامبران و مرگ به رسم شهیدان! امام باقر «علیه السلام» از قول رسول خدا «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: هر کس بخواهد مانند پیغمبران زندگی کند و مانند شهیدان بمیرد و در بهشتی که خدای رحمان آفریده ساکن شود، باید از علی پیروی کند، و با دوستِ او دوستی کند و به امامان پس از وی اقتدا کند، زیرا ایشان عترت من هستند و از طینت من آفریده شده اند. خدایا فهم و علم مرا به ایشان روزی کن. وای بر کسانی که از امّت من که مخالف ایشان باشند، خدایا شفاعت مرا به ایشان مَرسان. اما به راستی چرا اگر کسی به دنبال متخصص معصوم رفت و با او سبک زندگی‌اش را تنظیم نمود، مثل پیامبران زندگی می‌کند و مانند شهیدان می‌میرد؟ زیرا انسان با انتخاب الگوی خود، نوع الحاقِ خود به آخرت را مشخص می‌کند، انسان با کسی محشور شده و هم درجه‌ی کسی خواهد بود که او را به عنوان الگو انتخاب نموده است. مهم‌ترین مسئله زندگی هر انسان باید انتخاب الگوی زندگی‌اش باشد، زیرا دینداری بدون معصوم «علیه السلام» قطعاً او را به جهنم خواهد رساند. باید خدا را شاکر باشیم، که نور اهل بیت «علیهم السلام» در قلب‌های ما روشن است، چرا که نعمت ولایت آنان به همه انسانها داده نشده است. وظیفه‌ی ما، آن است که تمام انسان‌های زمین را با الگوهای حقیقی‌شان آشنا کنیم، تا آنها را بشناسند و بپذیرند و تنها بدین وسیله زمین از این همه نکبت رهایی خواهد یافت.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 955
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 276 ، 93/02/11

طلبِ ارتباط با انسان، از سوی غیب همیشگی است، اما این ما هستیم که هر بار به بهانه‌ای از تن دادن به این ارتباطاتِ با شکوه، شانه خالی می‌کنیم. غیب برای ارتباط با انسان، از همان دوران کودکی، برنامه‌ریزی نموده است؛ جشن تکلیف، جشن تشرّف است.

خانواده آسمانی،جلسه 276 ، 93/02/11

6- شهود غیب، راهی برای محرم شدن امام سجاد «علیه السلام» قیمت انسان‌ها را براساس میزان باور و شهود آنها ارزیابی می‌کند. میزان پیشرفت ما در بندگی خداوند، در حقیقت میزان یقین و باوری است که از لابه لای عباداتمان به دست آمده‌اند. باید دقت کنیم که حجمِ ارتباطاتی که هر کدام از ما به تناسب ساختار و ظرفیت نفس خود با غیب برقرار می‌کنیم، چه مقدار بر باور ما تأثیر گذاشته و ما را به یقین در مورد غیب رسانیده‌اند. آیا ما می‌توانیم بعد از چند سال عبادت، از غیب کمک بگیریم؟ آیا می‌توانیم شادی، شرافت، آرامش، قدرت و عزتِ خود را از غیب تأمین نماییم؟ اگر بعد از 40 سال عبادت، هنوز از بیماری‌های مختلف اخلاقی و روح رنج می‌بریم، اگر هنوز با کمبودها و گرفتاری‌های بخش‌های پایینی، احساس نکبت و بدبختی نموده و با غیبت قهر می‌کنیم! نشان‌دهنده‌ی آن است که عبادات ما اصلاً در وجود ما، به تولید یقین منجر نشده اند. این یک قانون کلّی است که تکرار هر عملی، باور و لذت انسان را از آن عمل بیشتر می‌کند. مانند کسی که رانندگی بیشتری می‌کند و در آن تسلط و مهارت بالاتری می‌یابد و در نتیجه لذت بیشتری هم از انجام آن می‌برد. کسی که بعد از 20 سال نماز گزاردن، هنوز با خداوند غریبه است و رفاقتی برایش حاصل نشده و سطح لذت او از نماز، و نوع برقراری ارتباطش با این وسیله‌ی پرواز، هنوز هم مانند 20 سال گذشته است، نشان می‌دهد که نمازهای او فقط یک ظاهر عبادی بوده و اصلاً در رسیدن او به یقین و باور کردنِ غیب مؤثر نبوده است. یقین یعنی رسیدن به یک رابطه‌ی وجودی با غیب، آشنا بودن و محرم شدن با غیب... و تنها یقین است که می‌تواند ما را به استمداد از غیب و لذت بردنِ از آن و افتخار از انتساب به آن برساند. در لحظه‌ی تولد ما به برزخ نیز، تنها آشنایی و مَحرمیت ماست که سبب می‌شود اهل غیب به استقبال و کمک ما بیایند و ما را از تمام هول‌ها و سکرات موت برهانند. رفاقتِ امروزِ ما با اهلِ نعمتِ خداوند (أنعمت علیهم) رفاقت و حمایتِ آنان را هم در زندگی دنیا و هم در لحظات با شکوه آخرتی به دنبال دارد. اما صد افسوس که زندگیِ غالبِ انسان‌ها آنقدر پر مشغله و هیاهوست که دیگر فرصتی برای ارتباط با غیب برایشان باقی نمی‌ماند. و عدم ارتباط، قطعاً عدمِ آشنایی و محرمیت را به دنبال خواهد داشت. و دلیل همه‌ی این عقب ماندن‌ها، عدمِ شناخت حقیقیِ آنها از خود به عنوان یک موجود ابدی است. طلبِ ارتباط با انسان، از سوی غیب همیشگی است، اما این ما هستیم که هر بار به بهانه‌ای از تن دادن به این ارتباطاتِ با شکوه، شانه خالی می‌کنیم. غیب برای ارتباط با انسان، از همان دوران کودکی، برنامه‌ریزی نموده است؛ جشن تکلیف، جشن تشرّف است. و این ما هستیم که باید فرزندانمان را به درکِ این تشرّف برسانیم. باید به آنها بزرگ زیستن را بیاموزیم تا انسانهایی با دغدغه‌ها و هوس‌های بزرگ تربیت شوند. باید آنان را به این درک برسانیم که بعد از جشن تکلیف، تو می‌توانی به تنهایی با غیب رفت و آمد کنی... وظیفه‌ی ماست که استعدادهای فطری و معنوی فرزندانمان را کشف نموده و راهِ رفت و آمدِ با غیب را برایشان باز کنیم. وظیفه‌ی ماست که دستان کوچک آنها را در دستان قدرتمند پدران آسمانی‌شان قرار داده و آنها را در آغوشِ مادر حقیقی شان پناه دهیم. اما اولین قدم آن است که خودِ ما اهل پروازهای بلند و هوس‌های بزرگ باشیم، تا بتوانیم فرزندانمان را بزرگ تربیت کنیم. شیعیان راستگو! امام سجاد «علیه السلام» شیعیانِ زمان غیبت را بهترین مردمان می‌داند. آیا ما نیز نسبت به خودمان، اینگونه فکر می‌کنیم؟ آیا ما نیز همانقدر «بزرگ» با خودمان رفتار می‌کنیم؟ شیعیان راستگو؛ به خانواده‌ی آسمانی خود افتخار می‌کنند و تمام سبک زندگی خود را براساس الگوپذیری از آنان تنظیم می‌نمایند. شیعیان راستگو، اصلاً همرنگِ هر جماعتی نمی‌شوند، بلکه در فاسدترین محیط‌ها نیز، از خانواده‌ی آسمانی و حقیقیِ خود، جدا نمی‌گردند. آنان به یقین رسیده‌اند که از آل محمد «صلی الله علیه و آله» هستند و بعد از یقین، دیگر هیچ محیطی، آنان را تکان نخواهد داد. دغدغه‌ی اساسی آنان، دعوت کردنِ مردم به دین خداست و برای این دغدغه‌ی بزرگ در آشکار و نهان تلاش می‌کنند. آنان در هر جای دنیا هم که باشند باز هم در چادر امامشان هستند... انتظار الفرج، اعظم من الفرج کسی که قبل از ظهور، به مقام انتظار برسد، دیگر دیدنِ امام برایش دغدغه نیست! زیرا فرجِ حقیقیِ او، در غیب اتفاق افتاده است. او در دل و روح خود، پدرش را یافته و این پدر با تمام مظلومیت‌ها و دغدغه‌هایش وارد روح و جانِ او شده است. زمان پیوستن حقیقی به امام زمان قبل از ظهور است، نه بعد از آن... اگر امروز رسیدیم که خوشاه به حال ما و گر نه دیگر مجالی نخواهد بود...

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 954
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 275 ، 93/02/11

تا انسان به واسطه‌ی داشتن اهل بیت «علیهم السلام» به احساس افتخار و عزّت نرسیده و از آنها لذت نبرد، در واقع هنوز خودش را از خانواده‌ی آنان نمی‌داند و جایگاه شخصیتی خود را در ارتباط با آنان نشناخته است.

خانواده آسمانی،جلسه 275 ، 93/02/11

ادامه حدیث قدسی از جلسه‌ی 274 ... و به وسیله عترت حسین (فرزندان حسین) جزا می‌دهم و عقاب می‌کنم؛ اولین آنها «علی» (امام سجاد) است که او را سرور عبادت کنندگان و زینت دوستان گذاشتم. و فرزندش «محمد» که همنام جدّ ستوده‌اش است، شکافنده علم و معدن حکمت من است. به زودی مردمی درباره جعفر به شک می‌افتند، هلاک گردند و کسی که وی را تکذیب کند، گویا مرا تکذیب کرده است. به راستی من جایگاه جعفر را گرامی داشته‌ام و او را به وسیله شیعیان، دوستان و پیروانش خشنود خواهم ساخت. پس از وی، به سوی فرزندش فتنه‌ی کور و تاریک نازل خواهد شد، هر چند که رشته‌ی تقدیراتم بریده بریده نشده و برهانم پنهان نخواهد ماند، چونان که دوستانم هرگز روی شقاوت نخواهند دید. آگاه باشید که هر کس یکی از آنها را انکار نماید، به نعمت من ناسپاسی کرده و هر کس آیه‌ای از کتاب مرا تغییر دهد، بر من دروغ بسته است. وای بر افترازنندگان و انکارکنندگان! در آن زمان که زمانِ بنده و دوست برگزیده‌ام موسی منقضی شود، آگاه باشید که تکذیب کننده‌ی هشتمین، تکذیب کننده‌ی همه اولیای من است. علی، ولی و یاری‌کننده‌ی من است، کسی که دشواری‌های نبوت را بر دوش او گذاشته و او را به قوّت می‌آزمایم. او را دیوی سرکش و خودپرست خواهد کشت و در شهری که بنای آن به دست بنده صالح خدا، ذوالقرنین گذاشته شده، در نزد بدترین مخلوقات من، دفن خواهد گردید. گفتارم حق است که دیدگان او را به وسیله فرزندش «محمّد» که جانشین اوست روشن خواهم ساخت. او وارث علم و معدن حکمت و جایگاه اسرار من است و بر مخلوقاتم حجت است. بهشت را جایگاه او قرار خواهم داد و او را در 70 نفر از خویشاوندانش که آتش جهنم بر آنها لازم شده باشد، شفیع خواهم ساخت و عاقبت کارِ فرزندش «علی» را که یاری کننده‌ی من است به سعادت ختم خواهم نمود. او که گواه میان خلق و امین بر وحیِ من است و از وی، دعوت‌کننده‌ی به راهم و خازن علم خود، حسن را بیرون خواهم کرد. و آن را به فرزندش که رحمتِ بر جهانیان است کامل خواهم نمود. در این فرزند کمال موسی و بهای عیسی و صبر ایّوب نهفته است. در زمان او، دوستانم خوار خواهند شد و سرهای آنها را به یکدیگر هدیه خواهند داد، همانطور که سرهای ترک و دیلم را به یکدیگر هدیه می‌دادند، پس اینها کشته و سوخته خواهند شد به گونه‌ای که همواره ترسیده، مرعوب و نگران خواهند بود. زمین به خونشان رنگین می‌شود و فریاد و ناله و بانگ و شیون از زنها بلند خواهد شد. ایشان (اهل بیت علیهم السلام) دوستانِ واقعیِ من هستند. به وسیله آنها هر فتنه‌ی کور و ظلمانی را دفع خواهم نمود و به خاطرشان زلزله‌ها را برطرف خواهم ساخت و غل و زنجیر را از ایشان برداشته‌ام (هیچ محدودیتی ندارند). و آنان اند که صلوات و رحمت بی‌پایان پروردگارشان بر آنهاست و همانها هدایت یافته‌گان اند... اهل بیت «علیهم السلام»؛ مایه‌ی زینت و عزت شیعیان آموختیم که منزلت هر انسان در نزد خداوند، به میزان منزلتی بستگی دارد که او برای پروردگارش قائل است. این مسئله در مورد جایگاه انسان در نزد اهل بیت «علیهم السلام» نیز صدق می‌کند. خداوند اهل بیت «علیهم السلام» را برای کسانی زینت قرار داده است که آموخته‌اند در زندگی با اتصال به خانواده‌ی حقیقی‌شان احساس عزت، غرور و سربلندی نموده و از آنها لذّت ببرند. تا انسان به واسطه‌ی داشتن اهل بیت «علیهم السلام» به احساس افتخار و عزّت نرسیده و از آنها لذت نبرد، در واقع هنوز خودش را از خانواده‌ی آنان نمی‌داند و جایگاه شخصیتی خود را در ارتباط با آنان نشناخته است؛ آفتی نبود بَتَر از ناشناخت                            تو بَرِ یار و ندانی عشق باخت این عدم شناخت، انسان را به احساس حقارت و ذلّت در بخش‌های مختلف وجودی‌اش خواهد رساند، و این در حالی است که انسان با داشتنِ اهل بیت «علیهم السلام» و استمدادِ از آنان می‌تواند بر تمام ضعف‌های خود غلبه نموده و ریشه‌ی تمام عقده‌ها را از روحِ خویش پاک نماید. احساس سرمستی و غرور به واسطه داشتن اهل بیت «علیهم السلام»، نشان می‌دهد که شخص رابطه‌ی حقیقی و شخصیتیِ خویش را با آنان درک نموده و به وجود مقدس‌شان متّصل گشته است. چنین کسی هیچگاه خویش را حقیر نخواهد دید و حتی در فاسدترین محیط‌ها، به این انتساب و به اطاعت خود از خانواده‌ی حقیقی‌اش، افتخار خواهد کرد. اساساً هر گونه احساس خودکم بینی، حقارت، ذلت، کمبود و ... نشاندهنده عدم شناختِ صحیح شخص از خود به عنوان یک انسان با بخش الهی است. منزلت پذیرش ولایتِ معصومین «علیهم السلام» از نگاه خداوند می‌دانیم که گروهی از مسلمانان، به ولایت چهار امام، گروهی به ولایت 5 امام و ... معتقد اند. اما نکته‌ی مهم که در این حدیث به آن اشاره شده است آن است که کسانی که امام رضا «علیه السلام» را به عنوان هشتمین امامِ شیعیان پذیرفته‌اند، بقیه‌ی امامان را نیز تا آخرین و دوازدهمین شان قبول کرده اند. به همین دلیل ما اساساً در جوامع شیعه، شیعه‌ی 8 امامی نخواهیم دید.  از همین رو، روایات گوناگون ثوابِ زیارت امام رضا «علیه السلام» را از ثواب زیارت امام حسین «علیه السلام»، بالاتر دانسته اند. به همین سبب، خداوند در این حدیث قدسی، تکذیب کننده‌ی هشتمین امام را، انکارکننده‌ی تمام اولیای خود معرفی می‌کند و این ارزش و منزلتِ پذیرش ولایت دوازده امام معصوم را در نگاه خداوندِ بزرگ نشان می‌دهد. اما نباید از یاد برد که ما در داشتن این نعمت بزرگ و عشقِ قلبی به اهل بیت «علیهم السلام» مدیون پدران و مادران مان و سپس مدیون علمای اسلام و بزرگان دینی هستیم. حق والدین ما در انتقال این نعمت عظیم به روح ما، آنقدر بزرگ است که با هیچ راهی قابل جبران نیست. روح آنان آنقدر پاک بوده که علیرغم گناهان تمام عمرشان، باز هم چهارده معصوم «علیهم السلام» را با عشق پذیرفته اند و با عشق، به روح و جانِ ما منتقل نموده‌اند و به همین سبب همه‌ی ما، تا ابدیت مدیونِ این لطف عظیمِ آنانیم. این روایت و توضیحات مربوط به آن را در همین جا خاتمه می‌دهیم و به روایت دیگری از قول امام سجاد «علیه السلام» می‌پردازیم؛ ابوخالد کابلی از امام سجاد «علیه السلام» سؤال می‌کند؛ ای سیّد من، چگونه امام صادق «علیه السلام» را صادق نام نهادند، در حالی که شما اهل بیت همه صادق هستید؟ امام سجاد «علیه السلام» فرمودند: پدرم از پدرش روایت کرده که پیامبر فرمود: هرگاه فرزندم «جعفر بن محمد» متولد شود، او را صادق نام بگذارید. زیرا پنجمین فرزند او که جعفر نام خواهد داشت به دروغ مدعی امامت خواهد شد. وی در نزد پروردگار کذّاب و افترازننده محسوب می‌شود و مدعیِ مقامی است که اهلیّت آن را ندارد. او با پدرش مخالفت می‌نماید، به برادر حَسَد می‌ورزد و در هنگامی که ولیّ خدا غایب است، قصد افشای اسرار پروردگار را خواهد نمود. (اسرارِ امام، همان اسرارِ الهی است.) پس امام سجاد گریه‌ی فراوانی نمود و فرمود: گویا می‌بینم جعفر کذّاب را در حالی که طاغوتِ زمان خود را در جستجوی ولیّ خدا راهنمایی می‌کند (تا او را به قتل برسانند)، و حال آنکه ولی پروردگار در محافظت خدا قرار گرفته و وکالت حرمِ پدرش به عهده‌ی وی نهاده شده است. جعفر کذّاب از روی جهلی که به ولایت ولیّ عصر دارد، حریص است که او را پس از ولادت به قتل برساند، برای اینکه به میراث پدرش دست پیدا کرده و ارثِ او را بدون استحقاق دریافت نمود. ابوخالد گفت: ای فرزند رسول خدا، این اموری که فرمودید اتفاق می‌افتد؟ فرمود: آری به پروردگارم سوگند این مطالب در صحیفه‌ای که در نزد ما موجود است نوشته شده و در آن صحیفه تمام سختی‌ها و پیشامدهایی که پس از پیامبر خدا بر ما رخ خواهد داد، مکتوب است. ابو خالد گفت: پس از آن چه خواهد شد؟ فرمود: پس از آن غیبتِ ولی خدا و دوازدهمین وصیّ پیامبر خدا و ائمه به درازا خواهد کشید. این ابوخالد! مردمانِ زمان غیبتِ او که به امامتِ او معتقد گردند و منتظر ظهورِ او باشند، بهترین مردمان هستند. زیرا خداوند به اندازه‌ای به آنها فهم و خرد و معرفت مرحمت نموده که غیبت در نظر آنها به منزله‌ی مشاهده است. و مردم‌ِ آن زمان مانند کسانی که در کنار پیامبر خدا به جهاد پرداخته باشند محسوب خواهند شد. آنها حقاً بندگان خالص، شیعیان راستگوی ما و دعوت کننده‌ی به دین در آشکار و نهان هستند. و ... انتظارالفرج، اعظم من الفرج... نکات مهم در روایت امام سجاد «علیه السلام»: 1- فرزندانِ اهل بیت «علیهم السلام» نیز از تأثیر محیط در امان نماندند! کسی می‌تواند مثل جعفر کذاب پسر امام معصوم باشد، اما تحت تأثیر محیط، اهل انکار و حسادت گردد. آیا با این وجود، هنوز هم می‌توان گفت که دوستان و محیط‌های آلوده، بر روح ما تأثیری نخواهند گذاشت؟ فراموش نکنیم که قوی‌ترین و قدرتمندترین انسان‌ها نیز در محیط‌های ضعیف و آلوده، به ضعف خواهند گرایید. 2- نفسانیت، فرزندِ یک امام معصوم را به جایی می‌رساند که تصمیم‌ می‌گیرد امامِ معصوم دیگری را به قتل برساند. و تمام آسیب‌های انسان از همین نفسانیت و یا در یک کلام از ماجرای وجود آغاز می‌شود. اگر کسی تصمیم گرفته که روح خود را یکجا از تمام امراض، بیماریها و ضعف‌ها تخلیه نماید، باید آنقدر روح خویش را با غیب پر کند که دیگر جای خالی برای ماجراهای وجود باقی نماند. کسی که از نفسانیّت و منیّت تخلیه گردد، حتماً از بیماری‌های اخلاق نجات خواهد یافت. 3- بزرگان اهل روایت، چند صحیفه را در نزد اهل بیت «علیهم السلام» تأیید نمودند، یکی صحیفه‌ی حضرت زهرا «سلام الله علیها» است که جبرئیل در ایام میان رحلت پیامبر«صلی الله علیه و اله» تا شهادت ایشان، نازل فرمودند و مشتمل بر حوادث آینده‌ی امت پیامبر است. و یک صحیفه‌ی دیگر که مربوط به امیرالمؤمنین «علیه السلام» است و پیامبر «صلی الله علیه و آله» شخصاً مطالب آن را برای حضرت علی (ع) نقل فرمودند. امروز این صحیفه در نزد امام زمان است. 4- انسانهایی که به شهودِ غیب رسیده‌اند و ندیدنِ غیب، راه ارتباط با آن را برایشان نبسته است، انسانهای قدرتمندی هستند. هر قدر ارتباط با غیب برای کسی جدّی‌تر باشد، قیمت او نیز در نزد غیب بیشتر خواهد شد. نقطه‌ی اوج زندگی هر انسان، زمانی است که باور می‌کند. از آل محمد «صلی الله علیه و آله» است و براساس این انتساب، تمام سبک زندگی خویش را تنظیم می‌نماید.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 953
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 288 ، 93/03/29

غایتِ انسان، بی‌نهایت است و مسیر پیشِ روی او نیز راهی تا بی‌نهایت، تا تشبّه به «الله». آیا برای چنین غایتی می‌توان الگویی غیرِمعصوم «علیه السلام» که خود به تشبّه به «الله» نرسیده است، راضی شد؟

خانواده آسمانی،جلسه 288 ، 93/03/29

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی الگوهای یک انسان موفق کسی می‌تواند عهده‌دارِ تربیت ما به بلندای ابدیّت گردد که خود به همان اندازه بزرگ بوده و در حقیقت در مقام انسان کامل قرار داشته باشد. اساساً علّت اصلی توصیه خداوند به اطاعت از معصوم «علیه السلام» و سفارش مؤکّد و مکرر به عدم الگوپذیری از غیرِمعصوم «علیه السلام»، تنها همین موضوع می‌باشد. به‌طوری‌که در قرآن به هیچ مسئله‌ای به اندازه‌ی اطاعت از معصوم «علیه السلام» سفارش نشده است. تأکید قرآن در انتخاب الگوها و سبک زندگی، تنها انتخاب متخصص معصوم «علیه‌السلام» است. زیرا هر مربّی، مربوبینِ خود را تنها تا جایگاهی می‌تواند بالا برد که خود در آن قرار دارد. غایتِ انسان، بی‌نهایت است و مسیر پیشِ روی او نیز راهی تا بی‌نهایت، تا تشبّه به «الله». آیا برای چنین غایتی می‌توان الگویی غیرِمعصوم «علیه السلام» که خود به تشبّه به «الله» نرسیده است، راضی شد؟ ما برای رسیدن به هدفِ نهایی خلقتمان، راهی جز انتخاب معصوم «علیه السلام» به عنوان تنها جلوه کامل «الله» نداریم. البته اجباری در کار نیست. انسان، مختار به انتخاب الگوها و مربی‌های خویش است. اما فراموش نکنیم که هر انتخابِ ما مساوی است با قرار گرفتنمان در کنارِ انتخابمان تا ابدیّت! خداوند برای همراهی ما، تنها معصوم «علیه السلام» را لایق می‌داند، حال اگر ما به کمتر از این راضی هستیم حتماً لیاقتمان در همان حدّ بوده است. نکته‌ی بسیار مهم آن است که کسانی که فهمیده‌اند فرزندان اهل بیت‌ »علیهم‌السلام» هستند و آنها را پیدا کرده‌اند، مَحال است رهایشان نموده و به کم‌تر از ایشان راضی شوند. پس اگر حوادثِ زندگی، ما را از آغوش خانواده آسمانی‌مان جدا ساخت، این نشان می‌دهد که ما اساساً خانواده خود را نشناخته‌ایم و نوعِ ارتباطمان با آنان را درک ننموده‌ایم، و هرگز خود را از آنان ندانسته‌ایم... مراقب باشیم تلخی‌های زندگی، ما را از دامنِ خانواده‌ی حقیقی‌مان جدا نکند. هیچ گرفتاری و مصیبتی، جهتِ زندگی ما را از سبک زندگی خانواده آسمانی‌مان دور ننماید. به خاطر هیچ کسی و هیچ اَمری، از توجه به اصل و ریشه‌ی خود بازنمانیم. از خاطر نبریم که اگر در میان تلاطم‌های زندگی، فراموش کنیم که منتسب به چه خانواده‌ای هستیم و ارتباطمان با آنان تحت الشعاع گرفتاری‌هایمان قرار گیرد، تنها به یک نتیجه‌ی قطعی خواهیم رسید؛ احساس خواری، حقارت، غصه و ... امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «لا تجعل، أکثر همّک بأهلک و اولادک، إن تکون أولیاء الله، فلا یضیّعُ الله اولیاءَه، فان کانوا اعداءَالله، فما همُّکَ باعداءالله»؛ بیشترین انرژی را صرف خانواده زمینی‌ات نکن. زیرا اگر خانواده تو دوستان خداوندند، او هرگز دوستانش را ضایع نمی‌کند، و اگر آنان دشمنان خدا هستند، چرا این‌قدر برای دشمنان خدا، انرژی می‌گذاری؟» مراقب باشیم به واسطه خانواده زمینی خود، اهل جهنم نباشیم. خداوند در سوره توبه، آیه‌ی 119 می‌فرماید: «اتقوالله و کونوا مع الصّادقین؛ تقوای خدا را داشته باشید و با اهل صدق زندگی کنید.» خداوند در این آیه به ما هشدار می‌دهد که مراقب باشید رابطه‌ی شما با خداوند تخریب نگردد (اتّقوالله) و بلافاصله راهکارِ این هشدار را هم بیان می‌فرماید؛ (و کونوا مع الصادقین) با اهل صدق زندگی کنید. امام صادق «علیه السلام» فرمودند: منظور از صادقین، ما اهل بیت هستیم. با کم‌تر از متخصص معصوم بودن، حتماً بر ما آسیب‌های جدّی وارد خواهد نمود و قطعاً ما را در مقابل خداوند قرار می‌دهد، نه در مسیرِ او. زیرا کسی غیر از معصوم «علیه السلام» نمی‌تواند ما را در مسیرِ «الله» قرار داده و پیش برد. این آیه، تمام دلواپسیِ یک خالق، برای مخلوقش را به تصویر می‌کشد. او می‌داند که الگوپذیری از غیر معصوم انسان را به خُسران می‌رساند. و این خسران چیزی نیست جز نرسیدن به هدف خلقت. و این یعنی تمامِ زندگی انسان در دنیا بی‌ارزش و اعتبار سپری گشته است. همین نگرانیِ پروردگار ماست که او را به دادن راهکار واداشته است. همراهی با اهل صدق، قطعاً ما را از آسیب‌های ارتباط با الله در امان نگه خواهد داشت.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 952
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 287 ، 93/03/29

الگو (امام)، کسی یا چیزی است که انسان قلباً به آن عشق ورزیده و طلبِ رسیدن به مقام او را دارد. از همین رو اولین و اساسی‌ترین وظیفه‌ی هر انسان قبل از هر انتخاب و ارتباطی، مهندسی معشوق‌هایی است که آنان را به عنوان الگو انتخاب می‌کند.

خانواده آسمانی،جلسه 287 ، 93/03/29

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی مهندسی معشوق؛ اولین قدم برای انتخابِ الگو در جلسه گذشته آموختیم که سعادت و شقاوتِ انسان‌ها در گِرو الگوهایی است که سبک زندگی خود را براساس رسیدن به آن تنظیم می‌کنند، به گونه‌ای که این الگوها می‌توانند ملاکی بسیار عالی برای ارزیابی شخصیت آنها باشند. این موضوع، یک فرمولِ ریاضی و قطعی است که انسانها حتماً به همان جایی خواهند رسید که الگوهایشان قرار دارند و در نهایت در کنار آنان قرار خواهند گرفت (با آنان محشور می‌شوند.) الگو (امام)، کسی یا چیزی است که انسان قلباً به آن عشق ورزیده و طلبِ رسیدن به مقام او را دارد. از همین رو اولین و اساسی‌ترین وظیفه‌ی هر انسان قبل از هر انتخاب و ارتباطی، مهندسی معشوق‌هایی است که آنان را به عنوان الگو انتخاب می‌کند. انسانی که در مهندسی عشق و انتخابِ الگوهایش موفق باشد، در تمام انتخاب‌ها و ارتباطاتش به موفقیت خواهد رسید، حتی اگر ظاهرِ ارتباطاتش با شکست روبه‌رو گردد. اما عدم موفقیت در مهندسی محبوب‌ها، به شکست در تمامی ارتباطات منجر خواهد شد، حتی اگر ظاهراً ارتباطاتی موفق باشند. پس دریافتیم که هر کس با الگویِ زندگی خود (امام زمان خود) محشور می‌شود. امام معصومِ عصر ما، حضرت حجت بن الحسن عسکری «علیه السلام» می‌باشند. اما آیا حقیقتاً می‌توان ادعا کرد که ایشان الگویِ زندگیِ (امام زمانِ) تک تکِ انسانها هستند؟ آیا همه‌ی ما واقعاً ایشان را به عنوان الگو پذیرفته‌ایم و هدفمان رسیدن به مقام ایشان است؟ آیا تصمیم گرفته‌ایم در نهایت در کنار ایشان قرار گرفته و با ایشان محشور شویم؟ آیا تصمیم گرفته‌ایم راهِ رسیدنِ به ایشان را طی نماییم؟ آیا ایشان به عنوان یک الگو (امام) در زندگیِ ما موضوعیت داشته و تنهایی و غربت‌شان آزارمان می‌دهد؟ و ... محال است کسی که امام زمان در زندگی او موضوعیت و جایگاهی ندارد، به او رسیده و در کنارش محشور شود.   الگوها؛ شاخص قرآن برای باطن انسانی می‌دانیم که خداوند از میان طبقه‌بندی شش‌گانه‌اش از انسان‌ها، تنها یک گروه را به عنوان انسان می‌پذیرد؛ «والعصر، إنّ الانسان لَفی خُسر، الا الذین آمنوا...» از نظر قرآن، تنها مؤمنان، حاملِ باطن انسانی بوده و بقیه‌ی انسان‌ها، جزء خاسرین طبقه‌بندی می‌شوند. استفاده‌ی مکرر از قیدهای تأکید در سوره‌ی کوتاه «والعصر»، نشانه‌ی اهمیت بالای موضوع و عدم باورِ مردم است. خداوند اِبائی ندارد از اینکه در قرآن صراحتاً این نکته را اعلام دارد که بدون استثناء، تمامِ انسان‌ها، اصلِ سرمایه‌ی انسانیِ خود را از دست داده و خسارت می‌بینند، مگر مؤمنان. او خالق تمام عالم است و آگاه به ریاضیاتِ تمامِ هستی، و شایسته‌ترین موجود برای ارزیابیِ مخلوقاتش. اما آنچه که در اینجا حائز اهمیت است، این نکته می‌باشد که آیا ما، از نگاه خداوند جزءِ گروه مؤمنان و در حقیقت جزءِ انسان‌ها طبقه‌بندی می‌شویم؟ آیا در لحظه‌ی تولد به برزخ با باطن انسانی، متولد خواهیم شد یا ...؟ بسیاری از انسان‌ها، خود را مؤمن و یا در حقیقت انسان می‌دانند و تا پایان عمر در این توهم باقی می‌مانند، حال آنکه از نگاه خداوند، اساساً شرایطِ قرار گرفتن در گروه مؤمنان (انسانهای حقیقی) را ندارند. نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» یک شاخص بسیار شفاف و آسان برای ارزیابیِ خودِ انسانیِ ما، در اختیارمان قرار می‌دهند که به واسطه‌ی آن می‌توانیم به راحتی دریابیم که آیا ما نیز در گروه مؤمنان قرار می‌گیریم یا نه؟ «لا یؤمنُ عبداً حتی أکون أحبّ إلیه من نفسه، و تکون عترتی إلیه اعزّ من عترته، و تکون أهلی أحبَّ إلیه من أهله، و تکونُ ذاتی أحبَّ ذلیه من ذاته»؛ هیچ بنده‌ای ایمان نیاورده (به باطن انسانی نرسیده) است مگر اینکه مرا بیشتر از خودش دوست داشته باشد، و عترت من (اهل بیت علیهم السلام) از خانواده‌اش، برایش عزیزتر باشند، و اهل مرا از اهل خود بیشتر دوست بدارد و ذات من، برای او عزیزتر از ذات خودش باشد. پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» در این روایت، یک قاعده را از چند بُعد برای ما ترسیم نموده و آینه‌ای را در پیش روی‌مان قرار می‌دهد که بتوانیم خودمان را به وضوح در آن دیده و بشناسیم. آیا ما می‌توانیم پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» را بیشتر از خودمان دوست داشته باشیم؟ پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» در حقیقت همان منِ متعالیِ ماست، همان الگویی که منِ انسانیِ ما عاشق رسیدن به مقام اوست. از همین رو یک انسان حقیقی می‌تواند تمام منِ طبیعی خود (عمر، جوانی، مال، خانواده، اولاد و ... ) را صرفِ رسیدن به الگویِ انسانی‌اش نماید. از سویی روح ما، از روح پیامبر «صلی الله و علیه و آله و سلم» و اهل بیت «علیهم السلام» خلق شده و ما فرزندان حقیقی آنان هستیم. کسی که این نسبت را به خوبی می‌شناسد، قطعاً اصل و ریشه‌ی حقیقی‌اش را از خودِ طبیعی‌اش بیشتر دوست خواهد داشت. معیار ایمان در این روایت، دلدادگی است. اگر حاضر نیستیم همه‌ی دارایی‌هایمان را فدای رسیدن به الگوهای انسانی نماییم قطعاً در گروه مؤمنان قرار نخواهیم گرفت، بلکه حتی از نظر قرآن جزء فاسقان طبقه‌بندی خواهیم شد. از نگاه خداوند، فاسق کسی است که از حالتِ طبیعی خارج شده و از میان دو انتخاب، گزینه پایین‌تر را برمی‌گزیند. ترجیح دادن منِ طبیعی به منِ انسانی، در حقیقت یک بیماری به نام فسق می‌باشد، زیرا محال است که انسانِ طبیعی، کمال بالاتری را بشناسد و آن را طلب ننماید. هزار و صد و هشتاد سال است که امام زمان «علیه السلام» آواره‌ی تنهایِ یگانه‌ی مطرود است. در تمام این سالها، انسانهایی آمدند و رفتند که حاضر شدند برای امام حسین «علیه السلام» عزاداری نموده و سرمایه‌های بسیاری خرج کنند، اما حاضر نبودند برای امام عصرِ خود، نقشه‌ای بریزند و عملیاتی ترتیب دهند تا شاید مانعی از موانع ظهورش را رفع نمایند. غافل از اینکه هیچ کس به مقام عزادار حقیقی نخواهد رسید، مگر آنکه به مودّت رسیده و برای عملیات انتقام به پا خیزد و تصمیم بگیرد که برای این منظور به امام زمانش بپیوندند. برای تعیین سطحِ ایمان خود، بهتر است لیستی از بزرگترین دغدغه‌ها و آرزوهایمان تهیه کنیم. آرزوهایی که با برآورده شدنشان احساس خوشبختی نموده و عدم دستیابی به آنها احساس بدبختی به ما خواهد بخشید. اگر صادقانه و روراست به این امتحان پاسخ دادیم و در آخر دیدیم که سه آرزوی اولِ لیستِ آرزوهای ما، با آنچه که خداوند در قرآن از ما خواسته (خدا، خانواده آسمانی و جهاد) است مطابق می‌باشد، از اعماق وجودمان پروردگارمان را شکر کنیم که تنها اوست که ما را به مهندسی معشوق موفق داشته است. با چنین آزمونِ ساده‌ای، البته به شرط صداقت، می‌توانیم ایمانِ خود را ارزیابی نماییم. اما اگر سه آرزوی اول ما، الله، خانواده آسمانی و جهاد نبود، دیگر مهم نیست چه باشد، هر آرزویی که باشد، از نگاه خداوند فاقد ارزش و بسیار کودکانه است.   انسان موفق و جامعه‌ی موفق؛ از نگاه الله اگر نوجوانانِ یک جامعه، با مهندسی عشق آشنا شده و از ابتدای زندگیِ انسانیِ خود، نظامِ آرزوها و معشوق‌هایشان را درست چینش نمایند، در تمام جریانات زندگی خود، همیشه موفق، آرام و شاد بوده و هرگز وارد رقابت‌ها و بازی‌های کودکانه‌ی دنیا نخواهند شد و هیچ اتفاقی نمی‌تواند آنها را به ذلّت و حقارت برساند. چنین انسان‌هایی هر تصمیمی که در زندگی اتخاذ کنند، موفقیت‌آمیز خواهد بود، حتی اگر ظاهراً با شکست روبه‌رو گردند، موفقیت آنان، نزدیک‌تر شدنِ لحظه به لحظه‌ی آنها به الله در لابه‌لای تمام جریانات زندگی‌شان است. اما نوجوانی که با مهندسی عشق آشنا نشده و محبوب‌هایش را مهندسی ننموده است، در عالی‌ترین شرایط دنیایی نیز از نظر قرآن ناموفق (فاسق) است و تمام موفقیت‌های ظاهری‌اش نیز، خُسران بوده و او را روز به روز از «الله» دورتر می‌نماید. به طور کلی، کسانی که در چهار مرحله پایینی، شرایط بهتر و ایده‌آل‌تری دارند، سخت‌تر دست از معشوق‌های پایینی برداشته و به مهندسی عشق موفق می‌شوند. اما آنان که محبوب‌های قدرتمندی در چهار بخش پایینی ندارند، آسان‌تر به مهندسیِ عشق دست خواهند یافت. جامعه‌ی موفق، از نگاه الله، جامعه‌ای است که الگوها و انسان‌های موفقِ آن، کسانی هستند که در بخشِ انسانی به بالاترین کمال‌ها دست یافته‌اند، نه جامعه‌ای که انسان‌های موفقش، صاحبانِ کمالات حسی، خیالی، وهمی و عقلی باشند. آیا هر کدام از ما، تصمیم گرفته‌ایم که در بخش انسانی، انسان موفّقی باشیم؟ یک انسانِ موفق کسی است که به محضِ تولد به برزخ، در کنار الگوهای انسانیِ خود (معصومین «علیهم‌السلام») قرار گرفته و با آن‌ها محشور می‌شود. باید برای رسیدن به مقام انسان موفق، ابتدا الگوهایمان را شناسایی نموده و خود را در رَحمِ وجودی آنها قرار دهیم تا با مربّی‌گری آنان، بتوانیم سالم به ابدیّت متولد گردیم. حال این سؤال رخ می‌نماید که چه کسی می‌تواند مرا به بلندای ابدیّت مربّی‌گری نموده و رشد دهد؟ من در چه سبکِ زندگی و با پیروی از کدام الگو (امام) می‌توانم به انسان موفقی تبدیل شوم؟   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 946
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 286 ، 93/03/22

در روایات آمده است که هر معصومی در قیامت نقشی بر عهده دارد و کار خاصی را برای اهل محشر انجام می‌دهد، حضرت حجه بن الحسن «عجل الله تعالی فرجه الشریف» سلطان آخرت است و مسئولیت شفاعت و رفع مشکلات مردم را برعهده دارد.

خانواده آسمانی،جلسه 286 ، 93/03/22

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی ارزشِ الگوهای انسان در تعیین سبک زندگی تا کنون ملاک‌های مختلفی را برای تعیین قیمت و نوع شخصیت انسان‌ها مورد بررسی قرار دادیم. یکی از معیارهایی که سطح شخصیت انسان را مشخص می‌کند. الگوهایِ شخصیتیِ اوست که قرآن در اصطلاح، از این الگوها با عنوانِ امام یاد می‌کند. به عنوان مثال در نماز جماعت، الگوی جماعتیِ مردم را امامِ جماعت می‌نامند که نمازگزاران مجاز به تعجیل و یا تأخیر در قسمت‌های گوناگون نماز، نسبت به این امام نمی‌باشند. از نگاه قرآن، هر کسی و یا هر چیزی که موردِ تقلید انسان قرار گیرد، امامِ او می‌باشد. واژه‌ی دیگری که قرآن برای الگو از آن استفاده می‌کند، کلمه متبوع است و تابع کسی است که از متبوع تقلید می‌نماید. مراقب باشیم که لابه‌لای جریاناتِ زندگی‌مان، غیر از خداوند که به عنوان ربّ اصلی انسان‌هاست و قرآن و اهل بیت «علیهم السلام»، از کسی که مُهرِ تأیید از سوی خداوند ندارد، الگو نگیریم. اساتید، مؤمنین، علما و صالحین باید به نسبتی مورد تقلیدِ ما قرار گیرند که عملکردشان مورد تأیید خداوند باشد. بنابراین از کوچکترین اموراتِ زندگی خود تا بزرگترینِ آنها باید دقت کنیم که از چه کسانی الگو می‌گیریم، زیرا قیمت هر انسان و سعادت و شقاوت او، به الگوهایی بستگی دارد که از آنها تقلید می‌نماید و قرار است به دنبال این الگو به کجا برسد! «یوم ندعوا کُلَّ اُناسٍ بإمامِهم» (سوره أسراء، آیه 71) هر گروهی در قیامت با امام خویش محشور می‌گردد. در روایات آمده است که هر معصومی در قیامت نقشی بر عهده دارد و کار خاصی را برای اهل محشر انجام می‌دهد، حضرت حجه بن الحسن «عجل الله تعالی فرجه الشریف» سلطان آخرت است و مسئولیت شفاعت و رفع مشکلات مردم را برعهده دارد. ما تنها در یک صورت می‌توانیم در قیامت با امام زمان «علیه السلام» محشور شده و در کنار او قرار گیریم که در سبک زندگیِ امروزمان حقیقتاً از ایشان الگوبرداری کرده‌باشیم. اگر ما و خانواده‌ی ما، در زندگیِ دنیایی خود به دنبال این الگو در حرکت بوده و به ایشان منتسب باشیم، اگر همگی برای نزدیک شدن به ایشان و رفع موانع ظهورشان عاشقانه تلاش کرده‌باشیم، اگر در هر انتخاب، ارتباط، افکار و رفتاری، جز ایشان را امام خویش قرار ندهیم، قطعاً در کنار او محشور شده و با ایشان تا بهشت خواهیم رفت. امام رضا «علیه السلام» می‌فرمایند: خداوند در قیامت از بندگانش می‌پرسد؛ آیا عادلانه نیست که هر کسی با امام خویش محشور شود؟ می‌گویند: بله؛ ناگهان خداوند می‌فرماید: از یکدیگر جدا شوید! و همه در چشم بر هم زدنی از یکدیگر جدا می‌گردند... با این فرمانِ خداوند همه‌ی انسان‌ها، ناخودآگاه در کنار الگوهایی قرار می‌گیرند که عمری آنها را امام خویش قرار داده و از آنان پیروی نموده بودند! و چه زیباست که در هیاهوی قیامت، ناگهان انسان خود را در زمره‌ی کسانی ببیند که با سلطان آخرت محشور شده‌اند تنها سبک زندگی ماست که می‌تواند در چشم بر هم زدنی ما را در کنار اهل بیت «علیهم السلام» در قیامت قرار دهد. آیا بعد از این همه سال که از عمرِ ما می‌گذرد، امام زمان «علیه السلام» ما را جزء گروهِ محشورشوندگانِ با خودش می‌داند؟ در دعای افتتاح در شب‌های ماه رمضان می‌خوانیم: «اللهم إنّی إسئلک أن یجعلنی ممّن تنتصر به لدینک و لا تستبدل بی غیری ...»؛ خداوندا مرا در زمره‌ی کسانی قرار ده، که به واسطه‌ی آنها دین خود را یاری کردی و کسی را جای من قرار مده. روح ماه رمضان، امام زمان «علیه السلام» است و اگر کسی در این ماه نتواند خود را در کنار ایشان قرار دهد، ماه رمضان عملاً برای او بی‌تأثیر بوده است. کسی می‌تواند این‌گونه با دغدغه‌ها و آرزوهای بزرگ با پروردگارش سخن بگوید که خود را به امامش رسانده باشد. کسی که دلخوشیِ زندگی‌اش، انتسابِ به امام زمان «علیه السلام» و پدر حقیقی‌اش است، می‌تواند از خداوند چنین مقام‌هایی را طلب کند. کسی که در دنیا با وجود این همه سرمایه‌ی حقیقی، به حقارت بیفتد، هرگز نمی‌تواند این‌گونه صادقانه و بزرگ از غم‌های مبارک و ترس‌های زیبایش با خداوند سخن بگوید. فراموش نکنیم که اصلاً مهم نیست ما هم‌اکنون در چه موقعیت اجتماعی، خانوادگی و اقتصادی و ... هستیم. بلکه مهم آن است که ما به حقایق زندگی خود و سرمایه‌های عظیمِ وجودمان دلشاد باشیم. این دلخوشی‌هاست که تمام غم‌های نامبارک را از روح ما خواهد زدود.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 945
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 285 ، 93/03/22

تنظیم غم‌ها و شادی‌های انسان با نظام غم‌ها و شادی‌های اهل بیت «علیهم السلام»، قطعاً او را در مهندسیِ قلبش موفق خواهد نمود. موانع مزاحم میان انسان‌ها و اهل بیت «علیهم السلام»، اموال و جانهایشان و میزان وابستگی آنها به این دو عامل است.

خانواده آسمانی،جلسه 285 ، 93/03/22

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی مهندسی غم‌ها اولین، قدم در مهندسی معشوق‌ها در روایتی دلچسب و وسوسه‌کننده از امام رضا «علیه السلام» آمده است که در آن امام رضا «علیه السلام» قبل از پیشنهادشان، سؤالی اساسی و کلیدی را با یک مژده از همه شیعیان می‌پرسند: «یابن شبیب؛ أن سرَّکَ أن تکون معنا فی الدرجات الاولی من الجنان، ما حزن لحزننا و افرح لفرحنا». اگر کسی این مژده‌ی سؤالی را شنید و به اشتیاق آمد و ترغیب شد، نشان می‌دهد که دلی قیمتی در سینه‌اش می‌تپد. اما اگر این مژده تأثیری در قلب انسان نداشت و او را برای رسیدن به آن مقام ترغیب ننمود، نشانه‌ی عدم فعالیت بخش فوق عقلانی در اوست. تمام آنچه که در انسان وسوسه‌برانگیز و تشویق کننده هستند، نوع شخصیت او و قیمتش را مشخص می‌کنند. این مژده امام رضا «علیه السلام»، بالاترین درجه‌ی اوج یک انسان است؛ همراه بودن با معصومین «علیهم السلام» در عالی‌ترین درجات بهشت. آیا با معصومین «علیهم السلام» بودن در عالی‌ترین درجات بهشت، ما را شاد می‌کند؟ آیا پاسخ ما به این سوال، صادقانه مثبت است و از قلبمان بیرون می‌آید یا خیر؟ همه نکبت‌های زندگی انسان، ریشه در عدم شناخت حقیقیِ او از خویش دارد. کسی که باور ندارد، اگر به چنین درجه‌ای صعود نکند، چقدر شقّی و بدبخت خواهد بود و این مژده اساساً شوقی در قلبش ایجاد نخواهد نمود. کسی می‌تواند از این مژده، لذت ببرد که فقط خداوند و اهل بیت «علیهم السلام» را قیمت خویش می‌داند و اصلاً به کم‌تر از آن رضایت نخواهد داد. اگر واقعاً با اهل بیت «علیهم السلام» در درجاتِ عالی بهشت، انسان را خوشحال می‌کند باید برای رسیدن به چنین مقامی، به پیشنهاد امام رضا «علیه السلام»، به طور جدّی دل سپُرَد و اقدام کند؛ مهندسی غم‌ها و شادی‌ها! اگر نوع غصه‌ها و شادی‌های انسان از چهاربخش پایینی درآمده و با نظام غم و شادی اهل بیت «علیهم السلام» که عالی‌ترین و قیمتی‌ترین نوع غم‌ها و شادی‌هاست هماهنگ گردد، دیگر چیزی از بخش‌های پایینی نمی‌تواند او را به حقارت کشانده و این انسان روز به روز،  به اهل بیت «علیهم السلام» نزدیک‌تر شده و لحظه به لحظه آرام‌تر شادتر و قدرتمندتر خواهد شد. معجزه‌ی اسلام و جمهوری اسلامی، پرورش انسان‌هایی است که با قیمت خانواده‌ی خود زندگی می‌کنند و هر لحظه آماده‌ی پیوستنِ به آنها هستند. امام رضا «علیه السلام» در این روایت، تنها یک چیز از ما می‌خواهد؛ مهندسی دل‌هایمان! خداوند نیز در قرآن دقیقاً همین کار را انجام می‌دهد: «والعصر، انّ الانسان لفی خُسر، الا الّذین آمنوا و عملوالصالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصبر» خداوند در این آیه سه بار، از قیدهای تأکید استفاده نموده است، زیرا غالب انسان‌ها این حقیقت را نمی‌توانند به راحتی باور نمایند. اساساً ما انسانها نیز درست در زمان‌هایی از قَسَم و تأکید استفاده می‌کنیم که شنونده‌ی ما، سخن‌مان را به راحتی نمی‌پذیرد. از نگاه خداوند تنها یک گروه، انسان هستند؛ کسانی که سه معشوقِ الله، خانواده آسمانی و جهاد در رأس معشوق‌های آنان باشند. در غیر اینصورت خداوند این انسان را فاسق می‌داند، زیرا او دست از بی‌نهایت‌طلبی‌هایش برداشته و به امورات کوچک و پست راضی می‌شود. کاش حقیقتاً باور کنیم که اگر در مهندسی دلمان موفق نباشیم، هیچ عملی در ما فایده‌ای نخواهد داشت. تنظیم غم‌ها و شادی‌های انسان با نظام غم‌ها و شادی‌های اهل بیت «علیهم السلام»، قطعاً او را در مهندسیِ قلبش موفق خواهد نمود. برای کسب اطلاعات بیشتر، به مباحث غم و شادی مراجعه کنید. 3- بذل مال و جان در راه اهل بیت «علیهم السلام» (و یبذلون اموالهم و انفسهم فینا) موانع مزاحم میان انسان‌ها و اهل بیت «علیهم السلام»، اموال و جانهایشان و میزان وابستگی آنها به این دو عامل است. گروهی از انسان‌ها وقتی به سن کهولت رسیده و به لحظه‌ی تولدشان نزدیک‌تر می‌شوند، شادتر، آرام‌تر و مشتاق‌تر می‌شوند که این علامت قیمتِ بالای دلِ آنهاست. ترس از پیری و مرگ، نشانه‌ی دلِ کم قیمتِ انسانی است که از لحظه‌ی پیوستن به خانواده آسمانی‌اش در هراس است. این انسان، قطعاً با شنیدن و خواندن آیاتِ بهشت به شوق نمی‌افتد، زیرا شوق بهشت هرگز در قلب بیمار تولید نمی‌گردد. امیرالمؤمنین علی «علیه السلام» می‌فرمایند: «شَوِّقوا انفسکم إلی نعیم الجنّه؛ دل‌هایتان را برای نعمت‌هایی که در بهشت وجود دارد به شوق بیاورید.» آیا این آیه اشتیاق آفرین نیست؟ «انّ المتّقین فی جنّات و نَهَر، فی مَقعَد صدقٍ عند ملیکٍ مقتدر» قرآن می‌فرماید: «انّا أخلصناهم خالصةً ذکرالدّار؛ ما (انبیا) را با یاد آخرت، آن‌گونه خالص گردانیدیم.» خداوند نام انبیاء را در این آیه آورده است تا در ما شوق رسیدن به مقام‌شان را به وجود آورد. کسی که با انتساب به خانواده‌ی آسمانی و دوستان غیبی خویش، شاد و آرام است، هرگز در رقابت‌های کودکانه‌ی دنیا وارد نشده با آنها غصه‌دار نخواهد شد. باید بیاموزیم تا با انتساب به غیب، قدرت بگیریم و همه‌ی عالم را با خانواده حقیقی‌شان آشنا نماییم تا هیچ کس در دنیا، خویش را کوچک و حقیر نبیند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 944
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 284 ، 93/03/15

در مسائل اجتماعی سیاسی نیز، هم‌دل شدن با ولی‌فقیه، عامل رهائی انسان از خطرات آخرالزمان و مانع از دور شدن از دامان اهل بیت است. همدلی با ولی‌فقیه، قطعاً انسان را از هم‌دلی با خانواده آسمانی جدا نخواهد کرد.

خانواده آسمانی،جلسه 284 ، 93/03/15

شادی دائم در گرو غم‌های انسانی  در تکمیل بحث خصوصیات شیعیان حقیقی، اندکی پیرامون دومین خصوصیت آنان از نگاه امیرالمؤمنین که حزن و شادی همراه با معصومین بود صحبت نمودیم. آموختیم که قیمت انسان‌ها را بر اساس غم‌ها و شادی‌های آنان می‌توان سنجید. اینکه غم‌ها و شادی‌های غالب انسان می‌تواند احساس گرفتگی، تنهائی، نابودی و پوچی در انسان ایجاد کند، مربوط به کدام بخش از قوای پنج‌گانه است، نشان می‌دهد که او در کدام سطح از قوای خود درگیر می‌باشد. غم‌هائی که مربوط به سه بخش اول (حس، خیال و وهم) هستند، اساساً از نظر انسانی فاقد ارزش می‌باشند. غم های عقلانی نیز در صورتی ارزشمند و معتبرند که تابع بخش فوق عقلانی باشند. تنها غم ارزشمند از لحاظ انسانی، غم‌های فوق‌عقلانی هستند. برای کسی که تصمیم دارد ضعف‌های گذشته خویش را جبران نموده و با سرعت پیش رود، بهترین و اولین کار، مهندسی و انتخاب بالاترین و قیمتی‌ترین غم‌ها و شادی‌ها به وزان محبوب‌هایش می‌باشد. زمانی که معشوق انسان قیمتی می‌شود، نوع دغدغه‌ها و غصه‌های او نیز، خود به خود تغییر نموده و ارزشمند می‌گردد، در این‌صورت، این انسان کم کم در آسمان قیمت و ارزش می‌یابد. ارتقاء نوع غم‌ها و شادی‌ها، رشد فوق‌العاده‌ای به انسان می‌دهد در صورتی‌که غم‌ها و شادی‌های بخش‌های پائینی ‌روز به روز انسان را حقیرتر و پست‌تر خواهد نمود. گرفتار شدن در غم‌های فوق‌عقلانی، انسان را از چنگال غم‌های دیگر رها نموده و از همین جهت، او را به شادی و آرامش می‌رساند. یک شیعه حقیقی از نگاه امیرالمؤمنین، آن‌قدر با شرافت است که تنها با خانواده آسمانی خود غم می‌خورد و تنها با آنها شاد می‌شود.   چگونه می‌توان با اهل بیت شادی نمود و محزون بود؟ به‌راستی شاد شدن با اهل بیت و غمگین بودن همراه آنان به چه معناست؟ آیا شاد بودن در اعیاد و مناسبت‌های مذهبی و عزاداری در زمان‌های مصیبت اهل بیت کافی است؟ در پاسخ باید گفت که همراه شدن با اهل بیت در غم‌ها و شادی‌ها، در حقیقت نگریستن به مقام انسانها و مخلوقات دیگر با نگاه آنان است به گونه‌ای که تمام معیارها، ملاک‌ها و ریاضیات هنجارها و ناهنجاریهای انسان با اهل بیت یکی شود. چنین شیعه‌ای از نگاه الله و معصومین به دیگران می‌نگرد، آنها را بزرگ می‌بیند و از کنار لغزش‌ها و عیوبشان به‌راحتی می‌گذرد، او همه انسانها را فرزندان اهل بیت می‌داند و با این نگاه خاص با آنان ارتباط برقرار می‌کند. او دائماً به دنبال آن است که در موقعیت فعلی‌اش، چه عملی می‌تواند خانواده حقیقی‌اش را شاد نموده و از او راضی کند. موضوع اصلی و مهم زندگی او، آن است که نکند خداوند و خانواده آسمانی‌اش را از خویش ناراضی ببیند. در هر جایگاهی (همسر، فرزند، همکار، دوست، همسایه، پدر و مادر و...) تنها یک هدف منشأ تمام رفتارهای اوست. آیا خداوند و خانواده آسمانی من، این رفتار مرا می‌پسندد؟ معیار او برای عشق ورزیدن به انسانها، دوست داشتن و محبّت خودش نیست، بلکه گاهی درست در جائی شروع به مهرورزی می‌نماید که اصلاً محبّت قلبی و درونی‌‌‌ میان او و طرف مقابلش وجود ندارد، بلکه تنها به دستور پروردگارش این کار را انجام می‌دهد. در تمام لحظات زندگی هر انسان، بهانه‌هائی برای شاد کردن اهل بیت وجود دارد، امّا شیعه‌ای زیرک است که از تمام این بهانه‌ها، برای شاد نمودن خانواده‌اش استفاده می‌نماید. در مسائل اجتماعی سیاسی نیز، هم‌دل شدن با ولی‌فقیه، عامل رهائی انسان از خطرات آخرالزمان و مانع از دور شدن از دامان اهل بیت است. همدلی با ولی‌فقیه، قطعاً انسان را از هم‌دلی با خانواده آسمانی جدا نخواهد کرد.   پرواز تا مقام محمود با مهندسی غم‌ها تنظیم شادی‌ها و غم‌ها با اهل بیت، فرصت بزرگی است که برای پرواز به ما بخشیده‌اند. پرواز به همان مقام محمودی که اهل بیت در نزد پروردگارشان دارند. دلی که در دنیا با اهل بیت می‌تپد، حتماً با اهل بیت محشور خواهد شد. (من احب شی ء حشره الله معه) کسی که چیزی را دوست دارد، خداوند با آن محشورش می‌نماید. امکان ندارد، دودل با هم بتپند، و در یک جا نباشند. کسی که دلش با امام زمانش در یک جهت می‌تپد، غصه‌ها و شادی‌هایش نیز به امامش شبیه می‌شود و او هرگز از امام خود جدا نخواهد شد. در روایات داریم که؛ مزه ایمان را نخواهد چشید، کسی که حبّ و بغضش را با خداوند یکسان ننماید. لّذت از غیب زمانی وارد ذائقه انسان می‌شود که او چیزی را دوست بدارد که خداوند دوست دارد و چیزی را مبغوض بداند که مبغوض پروردگارشان می‌باشد. زمانیکه شادی‌ها و غم‌های انسان با غیب هم‌جهت می‌شود، انسان به لذّت عظیم ارتباط با غیب دست می‌یابد و اینجاست که انسان برای چنین ساختاری نیاز به رساله و مرجع تقلید را حس می‌کند. بدبختی‌ها و نکبت‌های هر انسان درست در لحظه‌ای اتفاق می‌افتد که نوع شادی‌ها و غم‌هایش مخالف جهت غم‌ها و شادی‌های اهل بیت باشد. مراقب این خطر بزرگ باشیم! فراموش نکنیم که؛ اگر حقیقتاً چیزی از نگاه اهل بیت ارزش غصه دارد مجاز به غم خوردن برای آن هستیم. در غیر اینصورت رهایش کنیم! و اگر چیزی از نگاه اهل بیت ارزش شادی کردن را دارد؛ با آن شاد شویم.  در غیر اینصورت، شادی دیگری را انتخاب کنیم! والحمدلله رب‌العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 943
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 283 ، 93/03/15

قرآن تصریح می‌کند که هر نوع تقدیری در مورد هر موجودی بصورت یکجا و در نزد یک نفر محاسبه و اداره می‌گردد و امام واسطه فیض از الله به کلّ شیء می‌باشد.بنابراین تمام انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتار انسان‌ها، تحت نظر الله و معصومین می‌باشد.

خانواده آسمانی،جلسه 283 ، 93/03/15

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی کسب قدرت در ارتباط با معصومین «علیهم‌السلام» در جلسه گذشته وعده نمودیم که امروز پیرامون تمارینی گفتگو کنیم که می‌توانند در میزان و کیفیّت ارتباط ما با معصومین و الله مؤثر باشد. تمرین‌ها، تنها یک پیشنهادند و هر انسانی می‌تواند به تناسب میل و طبع خود آنها را تغییر دهد، امّا آنچه که مهم است، میزان قدرتی است که بعد از رسیدن به ارتباطات وجودی در انسان تولید می‌گردد. نامه نوشتن، درددل گفتن و شرح حال نوشتن برای معصومین نیز می‌تواند راهی مناسب برای آغاز یک ارتباط خوب و مؤثّر باشد. این ارتباطات آرام آرام، انسان را به جائی می‌رساند که می‌تواند وجود آنها را همواره در کنار خود احساس نموده و تنهائی‌ها و خلاءهای خویش را بواسطه این ارتباط پر نماید. این ارتباط در صورت تداوم و جدّیت انسان، روز به روز و لحظه به لحظه قوی‌تر خواهد شد تا جائی‌که نه تنها در خلوت‌ها، بلکه حتی در شلوغی‌های پیرامون خود نیز موفق به برقراری این ارتباط شده و از این ارتباط کسب قدرت خواهد نمود. زمانی‌که این ارتباطات قوی می‌گردد، دیگر سردی‌ها، بی‌انگیزگی‌ها، تنهائی‌ها و... به سراغ انسان نمی‌آید، بلکه او کاملاً برنامه‌‌دار و هدفمند به سوی هدف نهایی خلقتش در حرکت خواهد بود. صحنه حقیقی حضور انسان در برابر غیب می‌دانیم که میلیاردها امواج صوتی و تصویری در عالم وجود دارند که گوش و چشم ما فقط قادر به دریافت طیف محدودی از آنها می‌باشد. این میلیاردها موج، طیف‌های کاملاً متفاوتی دارند، بنابراین هرگز با هم مخلوط نشده و هر کدام جریان خاص خویش را دنبال می‌کنند. صحنة حقیقی حضور ما در برابر الله، معصومین، ملائکه و... با چشم قابل رؤیت نیست. امّا این ندیدن‌ها، دلیل بر نبودن این ارتباطات نمی‌باشد. همة ما همواره در محضر الله (وجود مطلق جاری در همة اشیاء) هستیم. به گونه‌ای که الله، بر همة مخلوقات احاطه داشته و در تمام آنها از بزرگترین تا ریزترین ذّرات عالم حضور دارد. او ربّ‌العالمین است و تمام عوالم را یکجا اداره می‌کند. معصومین نیز که مظاهر تمام‌نمای الله و خلفای او در زمین اند، چنین احاطه‌ای در تمام عوالم دارند و هیچ چیز از نگاه آنها پوشیده نمی‌باشد. معصومین مظهر ربّ‌العالمین اند یعنی خلیفة الله در تمام عوالم اند. از همین رو، قرآن تصریح می‌کند که هر نوع تقدیری در مورد هر موجودی بصورت یکجا و در نزد یک نفر محاسبه و اداره می‌گردد و امام واسطه فیض از الله به کلّ شیء می‌باشد. بنابراین تمام انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتار انسان‌ها، تحت نظر الله و معصومین می‌باشد. (وکل شی‌ء احصیناه فی امام مبین) معصومین با تمام حقیقتشان در وجود ما حضور دارند و آن‌قدر این حضور، واقعی و قدرتمند است که در هیچ کجای عالم حتی در حرم‌های مطهرشان نیز به این میزان قوّت ندارد. (انفسکم فی‌النفّوس) یک تمرین؛ برای آغاز ارتباط با غیب در طول روز هرگاه با هم روبرو می‌شویم، ناخودآگاه از کلمه سلام برای آغاز ارتباط استفاده می‌کنیم. در طول شبانه روز، همه ما بارها و بارها بواسطه توجه به کارها و مشغولیّات مختلف، از محضر الله و معصومین غافل می‌شویم. فراموش نکنیم که این اولین و زیباترین راه برای آغاز ارتباط درباره ما با غیب و درک حضور الله، معصومین، ملائکه و... بعد از هر غفلتی چه کوتاه مدّت و چه بلند مدت، سلام دادن به آنان است. حداقل دو بار در روز (از هنگام نماز مغرب به بعد و هنگام نماز صبح) این ارتباط باید برقرار شود، امّا اگر انسان بتواند این ارتباط را در طول روز چندین بار مکرراً برقرار نماید، به قدرت فوق‌العاده‌ای دست خواهد یافت. امّا نکته مهم آن است که به هیچ وجه کسی نباید متوجه این ارتباط گردد. هر سلامی قطعاً پاسخی را به دنبال دارد، این برخورد، برخوردی مستقیم است؛ چشم در چشم، چهره به چهره و باید قلب ما با این سلام آرام و شاد گردد. به محض توجه، ابتدا به تک تک آنها سلام کنیم (خداوند، معصومین، شهداء، اولیاءالله، ملائکة الله و...). بعد از آن با تمرکز، سلام‌ها را به نحو زیر کمی خصوصی‌تر به قلب و زبانمان جاری کنیم؛ السلام علی آدم صفوة الله السلام علی نوح نبی‌الله السلام علی ابراهیم خلیل الله السلام علی موسی کلیم الله السلام علی عیسی روح الله السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا امیرالمؤمنین، السلام علیک یا فاطمة الزهرا، السلام علیکما یا سبطی نبی‌الرحمة و سیّدی شباب اهل الجنة، السلام علیک یا علّی بن الحسین زین العابدین و قرة عین الناظرین السلام علیک یا محّمد بن علی باقر علم بعد النبی السلام علیک یا جعفر بن محمد الصادق البار الامین السلام علیک یا موسی بن جعفر الکاظم الکظیم السلام علیک یا ابالحسن، علی بن موسی‌الرضا السلام علیک یا محمدبن علّی الجواد السلام علیک یا علی بن محمّد‌الهادی السلام علیک یا ابامحمّد، حسن بن علی ‌العسگری و السلام علی الوصیّ من بعده السلام علیک یا صاحب‌الزمان، حجة بن الحسن السلام علیکم یا ملائکة الله، یا جبرئیل، یا میکائیل، یا اسرافیل و یا عزرائیل، السلام علیکم و علی جمیع اعوانکم السلام علی جمیع الانبیاء و الصدیقین و الشهداء و الصّالحین السلام علی بنی الجانّ المؤمنین السلام علی اهل القبور، السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. می‌توانیم در خلال این سلام‌ها، با هرکدام از رفقای خود که خواستیم، ارتباط بیشتری داشته باشیم. ازخاطر نبریم که به فرشته‌های موکّل خود بطور جداگانه سلام نموده و از آنها مدد بخواهیم. بعد از مدّتی خواهیم دید که آرام آرام ذائقه روح ما، طعم شیرین ارتباط با غیب را چشیده و به اتباطات کلامی با دوستان خود در غیب می‌رسد. حداقل زمان این سلام‌ها، حدود 2 دقیقه می‌باشد که اگر کسی 5 بار هم در روز بخواهد این ارتباط را برقرار نماید جمعاً بیش از ده دقیقه به طول نمی‌انجامد. یادمان باشد فرشتگان، تمام قوای عالمند و هیچ چیز از خودش قوّه‌ای ندارد، مگر آنکه خداوند به وسیله فرشتگان به آنها قوّت و نیرو می‌دهد. از همین رو در اذن دخول حرم‌های شریفه، از ملائک یاری می‌گیریم تا بتوانیم به زیارتی مؤثر و قدرتمند با خانوادة خویش موفق شویم ... تکونوا یا ملائکة الله أعوانی و انصاری... این تمارین اگر مکرر و جدّی انجام شوند، بعد از مدّتی روح مارا با الله و غیب آمیخته می‌کنند. فراموش نکنیم که اصلاً در ارتباطمان جدّی و رسمی سخن نگوئیم. بلکه کاملاً خودمانی و صمیمی بوده و از اسماء کوچک اهل بیت برای تخاطب استفاده کنیم. این رفاقت موجب می‌شود که به محض تولد به برزخ آشنایان دیرینه خود را یکجا ببینیم و در آغوششان مأوی گیریم. تأثیرات شگرف رابطه وجودی در زندگی انسان زمانیکه انسان به رابطه وجودی با غیب می‌رسد، دیگر گدای عاطفه کسی نخواهد بود و بی‌مهری‌ها و بی‌احترامی‌های دیگران آزارش نخواهد داد. چنین انسانی هرگز از رسیدن زمان مرگش نمی‌هراسد، بلکه به شوق دیدار رفقای قدیمی‌اش، با آغوش باز به سراغ مرگ می‌رود. رابطة وجودی باعث می‌شود حتی کسانی که برای ما عزیزند، به حرمت این رفاقت نجات یافته و در دنیا و آخرت حمایت شوند گاه به حرمت آشنائی دیرینه یک پدر و مادر با غیب، فرزندان آنان در دنیا و آخرت از سوی غیب امداد خواهند شد. رابطة وجودی، راه نفوذ شیطان را در وجود انسان می‌بندد و ضعف‌ها و گرفتگی‌های بسیاری را از نفس انسان می‌زداید تا او را به شادی و آرامش توصیف ‌ناپذیری برساند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed