www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 993
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 322، 93/8/29

تضییع حقوق دیگران در اثر بی‌مبالاتی در انجام وظایف و مسئولیت‌هایمان از عوامل تولید کینه‌اند. برای تشبه به الله، باید در خوبی‌ها و نیکی‌ها نسبت به یکدیگر سبقت گرفت و از بدی‌ها به آسانی درگذشت.

خانواده آسمانی، جلسه 322، 93/8/29

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عوامل ایجاد کینه 1- سرزنش دیگران و ایرادگیری از آنها یکی از عوامل مؤثر در تولید کینه، سرزنش نمودن و ایرادگیری از انسانهاست. اینکه انسان دائماً دیگران را تحت فشار قرار داده و عیوب آنان را به رخِ‌شان کشیده و سرزنش‌شان نماید، می‌تواند دلیلی برای ایجاد کینه در قلوبِ آنان باشد. تذکراتِ مکرر و امر و نهی مداوم (حتی به فرزندان) یکی از عوامل تولید کینه است. گاه انسان لغزشی از شخصی را در ذهن خود ذخیره می‌نماید تا بتواند در جایی او را سرزنش نموده و تحت فشار قرار دهد، دریغ از اینکه همین نگهداریِ گناه کسی در خیال خود، جهنم عظیمی بوده که از همراه داشتنِ آن غافل بوده است. باید بیاموزیم مچ‌ کسی را نگیریم، بلکه دست او را گرفته و کمکش کنیم تا ضعف‌هایش را جبران نماید. تنها یک انسان بدطینت است که احتمالاتِ مثبت را در مورد دیگران کنار گذاشته و در مورد آنها با همان صفاتِ بدی که در باطن دارد، قضاوت می‌کند. اساساً خوب دیدن و قضاوتهای زیبا، مخصوصِ کسانی است که از باطن زییا، سالم و پاکی برخوردارند. علی «علیه‌السلام»: «إحتمل أناک علی ما فیه، و لا تکثر العتاب، فانّهُ یورث الفّغینه و یَجُرُّ إلی البِغضه.» برادرت را با همان عیوبی که دارد تحمل کن و زیاد سرزنشش نکن، زیرا که این حتماً کینه را تولید نموده و به دشمنیِ شدید منجر می‌گردد. تحمل عیوب دیگران، بخصوص کسانی که حقوقی بر گردن انسان دارند (مثل پدر و مادر) بسیار سازنده و رشددهنده می‌باشد، زیرا انسان بدین وسیله می‌تواند روز به روز قدرتمندتر شده و دیگران را از نگاه الله نگریسته و با نگاه الله آنان را دوست بدارد. و به این ترتیب روز به روز به اله خود شبیه‌تر می‌گردد. در حقیقت تحمل عیوب دیگران، باشگاهی قدرتمند برای انسان‌سازی است و عدم تحمل عیوب آنان و سرزنش آنها کینه‌برانگیز است. اساسِ دین اسلام، مهرورزی و رحمت داشتن نسبت به دیگران، مخصوصاً نسبت به کوچکترهاست. باید بزرگتر‌ها، با بزرگواری و کرامت تا جایی که ممکن است، لغزش‌های کوچکتر‌ها را ندید گرفته و از سرزنش و ایرادگیری و تذکرات مداوم که عاملِ تولید کینه است بپرهیزند. البته توجه داشته باشیم که تحمل عیوب دیگران به معنای عدم تلاش در جهت رفع عیب‌های همدیگر و ارتقاء رشد انسانی‌مان نیست، بلکه به معنای سازش و نرمش در کنار تلاش برای رفع عیوب خود و افراد خانواده است. مؤمن حقیقی، کسی است که نه تنها، آتش‌های نفس خود را خاموش می‌کند، بلکه آنقدر تواناست که آتش‌های نفس دیگران را نیز فرو می‌نشاند. 2- بدجنسی و فریبکاری؛ سوء نیت نسبت به انسانها از عوامل برانگیختن کینه می‌باشد. 3- عمل نکردن به وظایف و مسئولیتها در قبال دیگران تضییع حقوق دیگران در اثر بی‌مبالاتی در انجام وظایف و مسئولیت‌هایمان از عوامل تولید کینه‌اند. برای تشبه به الله، باید در خوبی‌ها و نیکی‌ها نسبت به یکدیگر سبقت گرفت و از بدی‌ها به آسانی درگذشت. مؤمن، به قدری از رحمت و رأفت برخوردار است که اگر تقربی برایش حاصل گردد، خانواده و اهل خود را نیز با خود بالا خواهد بُرد. اساساً او طبق قاعده‌ی «هو انت» همه انسانها را درست مثل خودش می‌بیند و در تمام مراتبِ رشد خود، دیگران را نیز با خود رشد می‌دهد. او هرگز کسی را در جهنم نمی‌خواهد، بلکه در قیامت نیز از ثواب‌های خود به دیگران داده و آنان را به نجات می‌رساند. رحمانیت مؤمن او را در غم تمام مظلومانِ زمین غصه‌دار می‌کند. از سقوط کسی شاد نشده و با موفقیت دیگران به شادی می‌رسد. او با سبقت گرفتن در انجام امورات گوناگون، راهِ تولید کینه را در قلوبِ دیگران می‌بندد.   والحمدلله رب العالمین  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 992
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 321، 93/8/29

مثار از ریشه ثوره به معنای انقلاب و محل جوشش است. علی «علیه‌السلام»، کینه را عامل برانگیختنِ خشم می‌داند. بنابراین اگر انسانها بیاموزند که چگونه کینه را در درون خویش ذوب نموده و آن را از قلب خویش پاک نمایند.

خانواده آسمانی، جلسه 321، 93/8/29

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی آثار کینه 1- کینه؛ آتشی پیش رونده و سرایت کننده امیرالمؤمنین «علیه‌السلام»: «الحِقدُ داءٌ دویّ و مرضٌ موبیّ؛ کینه دردی سخت و بیماری مُسری است.» کینه؛ آرامش، نشاط و شادابی را از انسان سلب نموده و راهِ توفیقات معنوی را بر او می‌بندد، بنابراین او دیگر قادر به استفاده از شرایط و نعمات خوبی که در پیرامون خود دارد نخواهد بود. کینه، مانع بزرگی برای ادای شکر نعمات محسوب می‌گردد. از سویی روح انصاف و وجدان را از انسان زدوده و مانع دیدن کمالات، خوبی‌ها و زیبایی‌های دیگران می‌گردد. در یک جمله می‌توان گفت که کینه خود یک جهنم عمیق و دردناک است و منشأ بسیاری از جهنم‌های دیگر. از همین رو امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» از آن با عنوان دردی سخت و عمیق نام می‌برد. واژه «موبی» در لغت به معنای سرایت‌کننده و یا شیوع‌یابنده است. کینه درست مانند سرطان، تنها یک بیماری نیست، بلکه مادرِ بسیاری از بیماری‌های روح است. این بیماری نه تنها حیطه‌ی درونی فرد را نابود می‌کند، بلکه تمام مرزهای دنیایی و آخرتی او را به تباهی می‌کشاند. گاه انسان علیرغم ابتلا به یک بیماری روحی و گناه‌های مربوط به آن، می‌تواند از سرایت آن به حیطه‌های دیگر جلوگیری نموده و جوانبِ دیگر را حفظ نماید. اما کینه، یک بیماری انفجار برانگیز است، به طوری که تمام مرزهای درونی و بیرونی شخص را درگیر نموده و به آتش می‌کشاند. از همین رو یک انسان زیرک و عاقل که به خود با وسعت جاودانگی می‌نگرد، اجازه نمی‌دهد که چنین مرض وحشتناکی، هم روح و هم جسم او را احاطه نموده و آرامش و شادی‌اش را سلب نماید. خوب است بدانیم که بسیاری از دردهایِ جسم انسان منشأ جسمی نداشته و گاهاً با ترک یک کینه، کاهش یافته و یا از بین می‌روند. از سویی گاهی انسانها کینه‌های قلبیِ خود را به انسانهای دیگر سرایت داده و آنها را نیز گرفتار می‌کنند. به عنوان مثال کینه‌ای که والدین به فرزندان خود انتقال داده و بدین وسیله در پشتِ آنها سنگر می‌گیرند، می‌تواند تمام دنیا و آخرتِ آنها را نابود سازد. قلّتِ حیا در بعضی از انسانها سبب می‌شود که به محض اختلاف و کینه با کسی، شروع به شیوع آن و جبهه‌گیری و یارکشی در برابر او بپردازند. باید بسیار موشکافانه و هوشیارانه از نفس خویش مراقبت کنیم تا کینه کسی حتی پدران و مادران‌مان در وجود ما رخنه ننموده و ما را به آتش نکشند. از سویی مراقب باشیم تا دیگران را به آتش درونِ خودمان، نیالوده و گرفتار نسازیم. 2- کینه؛ بلای نابودکننده امیرالمؤمنین «علیه‌السلام»: «الحِقدُ یُذری؛ حقد و کینه، نابودکننده است.» کینه نه تنها درون و بیرون یک شخص را به نابودی می‌کشاند، بلکه ممکن است یک اجتماع را به دستِ تباهی سپرده و جان میلیونها انسان را بستاند. بنابراین تمام انسانها موظف‌اند همانگونه که از خونخوارترین دشمنان‌تان می‌گریزند، از کینه فرار کرده و در آغوش خداوند، از شرّ آن پناه بگیرند. 3- کینه؛ محلِ جوششِ غضب امیرالمؤمنین «علیه‌السلام»: «الحقدُ مَثارُ الغضب؛ کینه محلِ جوشش غضب است.» می‌دانیم که غضب از بیماری‌های بسیار خطرناک برای نفس به شمار رفته و حجم کثیری از فشار قبر را برای انسان ذخیره می‌کند. خشم، زودرنجی، حساسیت و ... و اساساً تمام تنش‌هایی که نفس را تحت فشار قرار می‌دهند، تهدیدهای بسیار هولناکی برای سلامت نفس او بوده و آن را به حجم کثیری از آتش مبتلا می‌سازند که بعد از تولد به برزخ، نمودِ ظاهری می‌یابد. مثار از ریشه ثوره به معنای انقلاب و محل جوشش است. علی «علیه‌السلام»، کینه را عامل برانگیختنِ خشم می‌داند. بنابراین اگر انسانها بیاموزند که چگونه کینه را در درون خویش ذوب نموده و آن را از قلب خویش پاک نمایند، به یقین یکی از شاه راه‌های غضب را در نفس خویش خواهند بست. 4- کینه؛ ریشه اصلیِ فتنه کینه، ریشه اصلی بسیاری از فتنه‌ها، اختلاف‌ها و درگیری‌ها در روابط گوناگون (خانوادگی، شغلی، اجتماعی و ...) است. کینه به واسطه‌ی سلبِ انصاف و عدالت از انسان در تعاملاتش با دیگران، موجب قضاوت‌های منفی و ناصحیح در مورد آنها شده و به تولید فتنه‌ها و درگیری‌ها منجر می‌گردد. تا جایی که ممکن است به واسطه این اختلافات، میلیونها انسان، جان خود را از دست بدهند. گاه صاحبان مکاتب گوناگون، به واسطه رواجِ تفکراتی غلط در جامعه، سبب بروز چنین کینه‌ها و فتنه‌هایی می‌گردند که ممکن است هزاران انسان را به نابودی بکشاند. فراموش نکنیم که یکی از سؤالات قیامت که در ارزش با نماز همتراز است، بر ذمّه داشتن خون کسی (دَم) است که انسان در نابودی او نقش داشته است. و همه ما باید به این سؤال عظیم پاسخ دهیم؛ آیا شما در روابط مربوط به خودتان، محور دوستی و صلح بوده‌اید و یا محور اختلاف و فتنه؟ ساختار وجودی بسیاری از انسانها، فتنه‌انگیز و تشنج‌زا است، به طوری که حضورشان در هر جمعی، به کینه، تهمت، غیبت، درگیری و ... می‌انجامد. قرآن در مورد این انسانها از تعبیر عجیبی استفاده نموده است: «... قو انفسکم و اهلیکم ناراً، و قودها النّاس و الحجاره...» (سوره تحریم آیه6) خود و خانواده خود را از آتشی برهانید، که هیزم آن مردم و سنگ‌ها هستند. در کنار سنگ‌هایی که آتش‌افروز دوزخ اند، نفس‌هایی وجود دارند که خود سوختِ جهنم‌اند. آنان به واسطه‌ی حسادت، کینه، زودرنجی، پرخاشگری، درگیری، تولید اختلاف، سخن‌چینی و ... که جزء لاینفک روحشان بوده است، دائماً نفسِ خود را تحتِ فشار قرار داده‌اند که نمودِ برزخیِ آنان، نفسی آتش گرفته است که می‌تواند بقیه دوزخیان را نیز به آتش بکشاند. آنان در پایین‌ترین مراتب جهنم قرار گرفته و آتش دوزخ از نفس آنها تأمین می‌گردد. اما مراتب بعدی جهنم را کسانی پر می‌کنند که انسانهای خوب و اهل خیری بوده‌اند اما با معصیت‌هایی بدون توبه به برزخ متولد گشته‌اند و ناچارند برای زدودن آنها از نفس‌شان، در این بیمارستانِ برزخی، توقف نموده و برای ورود به بهشت به سلامتِ نفس برسند. این سؤال را از خود بپرسیم؛ من چگونه انسانی هستم؟ آیا مظهر صلح و دوستی‌ام با مظهر آتش و فتنه‌انگیزی؟ پاسخ به این سؤال، بسیاری از جریاناتِ زندگیِ ما را هدفمند خواهد نمود... من باید برای حذف کدام خلق از نفس خود، تلاش کنم؟ 5- کینه؛ اسلحه‌ی تمام بدی‌ها امیرالمؤمنین «علیه‌السلام»: «سلاحُ الشرّ، الحقد؛ کینه، ریشه تمام شرهاست.» علی «علیه‌السلام» در این روایت تیر نهایی را شلیک نموده و کینه را منشأ تمام بدی‌ها می‌داند، نه فقط ریشه غضب و حسادت و ... . معصومینی که ما را برای رسانیدن تا مقام خود، فرا می‌خوانند، در کمال دلشوره، ظرافت و دقت، تمام ابعادِ کینه را که بیماری روحی خطرناک است برایمان تشریح می‌کنند تا بالاخره، قبحِ آن را به اندازه یک فحشای عظیم پذیرفته و از آن فرار کنیم. چرا که تنها آنان عمق فاجعه آن را در نابودی دنیا و آخرت انسان درک می‌کنند.                  والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 990
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 320، 93/8/22

اساساً کینه، بدترین راهِ دفاعی در برابر بدی‌هاست. زیرا علاوه بر اینکه دنیای انسان را پس از بدیها و ظلم‌های وارده، ناآرام نگه می‌دارد، در آخرت نیز، عذابی دردناک را برایش مهیا می‌سازد.

خانواده آسمانی، جلسه 320، 93/8/22

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی کینه؛ مصداق بارز سوء نیّت کینه، به معنای نگه‌داشتن دل چرکینی از کسی در قلب است. کینه در روح مانند وجودِ عفونت در جسم عمل می‌کند. و همانگونه که تنها راهِ درمان جسم، خروج عفونت از آن است، تنها راه درمانِ آلوده به کینه نیز، ترکِ آن است. در کینه‌توزی اولین کسی که آسیب دیده و توسط شیطان شکار می‌گردد، خود شخص کینه‌توز می‌باشد. زیرا انسان با نگه‌داشتنِ کینه، در حقیقت طرفِ مقابل را بر خود غلبه داده و حاکم می‌کند و خود را خوار و ذلیل او می‌نماید. زیرا قلبِ او همواره از این کینه، ناآرام و در فشار است. در سیره‌ی اهل بیت «علیهم‌السلام» آمده است که آنان تمام بدی‌های دیگران را به حساب خداوند گذاشته و از کنار آن آرام رد می‌شدند. و بدین وسیله، قلب خود را از کینه در امان داشته و آسوده و فارغ نگاه می‌داشتند. اساساً کینه، بدترین راهِ دفاعی در برابر بدی‌هاست. زیرا علاوه بر اینکه دنیای انسان را پس از بدیها و ظلم‌های وارده، ناآرام نگه می‌دارد، در آخرت نیز، عذابی دردناک را برایش مهیا می‌سازد. انواع برخوردها در برابر بدی‌های دیگران می‌دانیم که همه‌ی ما می‌توانیم از لابه‌لای جریانات و اتفاقاتِ گوناگون زندگی‌مان، یکی از دو مسیرِ زیر را انتخاب کنیم: 1- مسیری که به نار منتهی می‌گردد.                                     2- راهی که به نور می‌رسد. حرکت در یکی از این دو مسیر، بستگی به نوع عکس العمل ما در برابر جریاناتِ زندگی دارد. انسان زیرک کسی است که از هر حادثه‌ای، مسیری را بر می‌گزیند که به نور منتهی می‌گردد. در برابر بدی‌های دیگران، 2 راه برای رسیدن به نور وجود دارد: 1- عفو؛ که صرف نظر کردن از مقابله به مثل است. 2- مغفرت؛ که گذشتن از دیگران با بزرگواری و کرامت است، به گونه‌ای که گویی اصلاً ظلمی رخ نداده و راه رفاقت، مثل گذشته باز است. اگر دوست داریم که مشمول مغفرت پروردگار شویم، باید تمرین کرده و این اسم را جذب نماییم. اما مسیر دیگر، در برابر بدی‌های دیگران، راهی است که به نار منتهی می‌گردد. انتقام، انسان را در دامان کینه گرفتار می‌سازد و این آلودگی توسط نفس انسان جذب شده و به آن هیبت هولناکی می‌بخشد. فراموش نکنیم در ذات تمام انتخاب‌ها و ارتباطات انسان، مسیرهای منتهی به نار و نور نهفته‌اند و این ما هستیم که با نحوه رفتارمان، به سمت جذب نار و یا دریافت نور پیش می‌رویم. مؤمن حقیقی، ممکن است از کسی آزرده شده و یا رنجش و تنفری در قلب او ایجاد گردد، اما این احساس، تنها منوط به همان لحظه بوده و به سرعت از آن گذشته و قلب خویش را گرفتار نمی‌سازد. البته بعضی از مؤمنین به قدری قدرتمندند که اساساً کمتر چیزی می‌تواند در قلب آنها، رنجشی تولید نماید. زیرا آنان با دریافت اسم مبدّلِ خداوند در روح خود، آماده هر گونه برخوردی از سوی دیگران می‌باشند و به محض دریافت رفتارهای بد، آن را به نورانیت و قدرت تبدیل می‌کنند و به این ترتیب، به سمت دریافت اسم عفوّ و غفور خداوند پیش رفته و به الله شبیه‌تر می‌گردند. چرا مؤمن، کینه توز نیست؟ دلخوشی‌های فوق عقلانی مؤمن، به قدری برای او ارزشمندند که اساساً خود را درگیر روابط پیش و پا افتاده با دیگران نمی‌کند، و اگر هم مشکل و یا درگیری خاصی با کسی برایش به وجود آید، قلبِ خود را گرفتارِِ آن نمی‌سازد، زیرا او قلبِ سالمِ خود را برای رفاقت با غیب نیاز داشته و آن را با اموراتِ بخش‌های پایینی مشغول نمی‌سازد. برای چنین کسی که رفقا و معشوق‌های آسمانی، احاطه‌اش نموده‌اند و از عاطفه‌ای که از آسمان جذب می‌کند سرمست است، حتی فکر بدجنسی، آزار و انتقام فکری کودکانه است. او خودش را حقیقتاً شناخته است و به دیگران نیز، درست مانند خود می‌نگرد. کینه ما زمانی در انسان به وجود می‌آیند که او از آسمان بریده و با غیب، قطع رابطه نموده است و در نتیجه گدای محبت زمینیان شده است. در این صورت با دیدن بدی‌ها و ظلم‌های دیگران، مراکز عاطفه‌ خود را در خطر دیده و به کینه مبتلا می‌گردد. برای کسی که به شرافت رفاقت و رفت و آمد با الله، خانواده آسمانی، انبیاء، شهدا، ملائکه و ... رسیده است، بی‌محبتیِ دیگران، تنها راهی است برای دریافت نور و تشبّه به الله. باید بیاموزیم درست مثل خدا که همه ما را با تمام آلودگی‌ها و گناهانمان دوست دارد – انسانها را با تمام ایرادها و خُلق‌های آزاردهنده‌شان دوست بداریم. چرا که آنان ممکن است به عمل بدی مبتلا باشند، اما ذاتِ آنها، همان ذات مشترکی است که همه‌ی ما از الله داریم. نفس مؤمن، وصلِ به الله است و مثل الله آرام و بزرگ. آنقدر بزرگ که کینه دیگران به سرعت در آن ذوب شده و از بین می‌رود. او همواره در صُلح با دیگران است و انسانها در کنار او به امنیت می‌رسند. حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: پست‌ترین اخلاق، کینه است. ریشه‌های کینه در نفس حضرت علی «علیه‌السلام»، ریشه‌ی کینه را حسادت می‌داند: «الحِقدُ شیمهُ الحسده؛ کینه، مرامِ انسان‌های حسود است. کسی که الحمدلله را باور نداشته و اساسِ کمالات را از خداوند نمی‌بیند، به دیگران حسادت می‌ورزد. شخص حسود تحمل نعمت‌ها، پیشرفت‌ها و موفقیت‌های دیگران را ندارد و بدین ترتیب به کفر عملی مبتلا می‌گردد. حسادت، کینه را در قلب نگه داشته و ترکِ آن را غیر ممکن می‌سازد. انسان زیرک کسی است که زندگی ابدی‌اش را جدی گرفته و به جای حسادت به دیگران، به دنبال تحکیم و تثبیتِ شخصیت انسانی‌ِ خود می‌باشد. برای او کینه به قدری هولناک است که از آن به خداوند پناه می‌برد؛ «ربّنا ... لا تجعل فی قلوبنا غلاًّ للذین آمنوا... » (سوره حشر، آیه10) امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» دومین ریشه درونیِ کینه را بدطینتی معرفی می‌کند: «الحقدُ من طبایع الاشرار؛ کینه از خصلت‌های انسانهای شرور است.» ابتلای قلب به کینه، نشان می‌دهد که باطن این شخص پاک نیست. باطن ناپاک برای یک مؤمن، فحشایی عظیم به شمار می‌رود و چون سرطانی خطرناک او را می‌آزارد. فراموش نکنیم که کینه فحشای بزرگی است که روح انسان را ساقط می‌سازد، عاقل کسی است که به سرعت از آن گریخته و ترکش می‌نماید.     والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 989
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 319، 93/8/22

کسی که الحمدلله در جانِ او جای گرفته است مَحال است، در برابر تمجیدهای دیگران و عزت یافتن در نگاهِ آنان دستخوشِ هجوم خودشیفتگی‌ها و حملاتِ شیاطین گردد.

خانواده آسمانی، جلسه 319، 93/8/22

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی اهانت؛ مصداق بارزِ آزار دیگران یکی از بارزترین و بزرگترین مصادق آزار، اهانت و یا توهین به دیگران است. گاهی وجود بعضی از کمالات (حسی، وهمی، عقلی، و یا حتی معنوی) در انسان، عامل خودشیفتگی و خودبرتربینی در او شده و راه را برای تحقیر دیگران توسطِ او باز می‌کند. در کمالات حسی، می‌توان به چند مثال زیر اشاره نمود: گاه ثروتمندی به واسطه‌ی دارایی‌های خود، نیازمندی را ریز دیده و او را تحقیر می‌کند. و یا کسی به سبب زیبایی در چهره و یا اندامش، چهره و اندام دیگران را به سُخره می‌گیرد. گاه ممکن است انسانی را به واسطه نداشتن فرزند و یا عدم توانایی در باروری تحقیر نموده و او را بدین وسیله بیازارند و ... در کمالات حیوانی نیز، موفقیت‌هایی که انسانها در ازدواج، اشتغال، مسکن و ... کسب می‌کنند می‌تواند مایه‌ی خودبرتربینی آنان و تحقیر دیگران گردد. کمالات عقلی مانند: سطحِ بالای تحصیلات، کسب مقامات عالیِ علمی و ... می‌تواند عاملی برای کوچک دیدنِ انسان‌های دیگر و توهینِ به آنان گردد. در کمالات معنوی نیز می‌توان به کثرت عبادت‌ها و اعمال خیری اشاره کرد که فرد را به توهم برتر بودن نسبتِ به دیگران دچار نموده و او را به سمت آلوده دیدنِ دیگران و تحقیر و توهینِ آنان سوق دهد. نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «أذلّ النّاس، من أهانَ النّاس؛ پست‌ترین مردم کسی است که به مردم اهانت می‌کند. این کلام پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم»، یک قانون کلی در روان‌شناسی است؛ اساساً توهین به دیگران از حقارت نفس انسان سرچشمه می‌گیرد. کسی می‌تواند دیگران را کوچک ببیند که روح کوچک و حقیری داشته باشد. مَحال است کسی که دارایی‌های فوق عقلانی رسیده و باطن انسانی در او شکل گرفته باشد، و بتواند دیگران را مورد تحقیر خویش قرار دهد. فراموش نکنیم که انسان‌ها، عموماً با صفاتِ باطنی خود به دیگران می‌نگرد. صاحبِ یک باطنِ پلید، به راحتی دیگران را حقیر، آلوده و پست می‌بیند. زیرا پستی‌هایی را که در شأن خود می‌بیند، به راحتی به دیگران نیز نسبت می‌دهد. پس فراموش نکنیم که اگر کسی در نگاه ما کوچک شد (در هر کدام از 5 قوه)، حتماً از حقارت نفس خودمان بوده است و باید به دنبال راه چاره‌ای باشیم. مؤمنینی که خود را از گناهکاران برتر و مقدس‌تر می‌بینند، یقین بدانند که اساساً کمالی در کار نبوده است، بلکه آنان با عباداتِ خود تنها به توهمی از تقدّس رسیده‌اند، و چه بسا که در نامه عملِ آن گناهکاران اعمالی ثبت شده باشد که در نظر خداوند بسیار زیبا و ارزشمند بوده و دیگران از آن بی‌خبرند. چه بسا عابدانی که به واسطه‌ی عبادات و اعمال خود به فحشاهای باطنیِ خطرناکی چون عُجب و خودشیفتگی مبتلا شده‌اند که اصلاً ظهور خارجی نداشته و دیگران از درک آن عاجزند. اما همین فحشای عظیم آنان را از چشم خداوند انداخته است. این قانون کلی را هرگز از خاطر نبریم: درست در لحظه‌ای که کسی از چشم ما می‌افتد، ما نیز از چشم خداوند خواهیم افتاد. چگونه از آزار دادن دیگران در امان بمانیم؟ تنها راه رهایی از خودشیفتگی که ریشه اصلیِ آزارهای گوناگونِ دیگران است، خودشناسی است. از انسانی که به خودشناسی موفق می‌گردد، خروجی‌های آزاردهنده و تحقیرکننده صادر نمی‌گردد. تنها کسانی به فخرفروشی و تحقیر دیگران مبتلا می‌گردند که قیمت‌های انسانی را نمی‌شناسند. تنها کمالِ صاحبِ اصالت در انسان، کمال فوق عقلانی است و هر چه قدرتِ این کمال در انسان بیشتر می‌گردد، او نیز نسبت به دیگران مهربان‌تر و خاضع‌تر می‌شود. اگر کسی به واسطه‌ی کمالات معنوی، به خودبرتربینی دچار گردد، نشان می‌دهد که اساساً به کمالی دست نیافته و تنها دچار توهم در کسب کمال بوده است. کسی که خود را کاملاً می‌‌شناسد، می‌داند که عینِ فقر است و ذات او به خودی خود، چیزی ندارد و قائم به الله می‌باشد. او می‌داند که اگر قُرب، کشف و یا کمالی روزی‌اش گردید، به واسطه‌ی اتصالِ به الله بوده و تمام حمدها و سپاس‌ها از آنِ الله است. الحمدلله برای او سپری است که او را از آسیب‌های گوناگونِ خودشیفتگی حفظ می‌نماید. کسی که الحمدلله در جانِ او جای گرفته است مَحال است، در برابر تمجیدهای دیگران و عزت یافتن در نگاهِ آنان دستخوشِ هجوم خودشیفتگی‌ها و حملاتِ شیاطین گردد. فراموش نکنیم که اگر کسی در کمالی، جز خدا، خودش را نیز ببیند، دچار شرک شده است، زیرا برای چیزی اصالت و استقلال قائل شده است که اساساً استقلالی ندارد. به طور کلی برتری‌جویی به هر وسیله‌ای یا به واسطه هر کمالی که سبب می‌شود انسان سعی کند از بقیه انسان‌ها بالاتر و یا متمایز باشد، از علل اصلی شقاوت او می‌باشد. سوء نیت در مرورِ نامه‌ی امام رضا «علیه‌السلام» به حضرت عبدالعظیم «علیه‌السلام» به سومین عامل که انسان را در زمره‌ی کسانی که مورد مغفرت خداوند قرار نمی‌گیرند، وارد می‌کند می‌رسیم: - أو أضمَرَ لَهُ سوءً؛ یا اینکه نسبت به کسی نیت بدی داشته باشد. إضمار به معنای پنهان داشتن است و این عبارت به کسی اطلاق می‌شود که در باطن خود نسبت به کسی یا کسانی، سوء نیتی داشته باشد. اساساً انسان زمانی می‌تواند نسبت به دیگران سوء نیتی داشته و یا برای آزار آنان نقشه بکشد که به خودبرتربینی مبتلا باشد. بنابراین باز هم به ریشه‌ای مشترک در بسیاری از بیماری‌‌های باطنی می‌رسیم؛ خودشیفتگی. خودشیفتگی، عامل اصلی نیت‌های بد است و به قدری خطرناک است که ممکن است آرام آرام انسان را به جایی برساند که حاضر شود میلیونها و میلیاردها انسان را به خاطر خودبرتربینی‌اش، نابود سازد. روح استکبار و صهیونیسم که روحی وحشیانه است از خودشیفتگی منشأ می‌گیرد.     والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 987
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 318، 93/8/15

برای رفاقت با غیب حتماً باید تمرکز گرفت و چند بار در طول روز، زمانی را به احوالپرسی و ارتباط با آنان اختصاص داد. بعد از اندک زمانی لذت ارتباط و رفاقت با آنان را خواهیم چشید و نعمت آرامش و شادی را در نفسمان احساس خواهیم نمود.

خانواده آسمانی، جلسه 318، 93/8/15

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی ابتدا تشخیص بیماری‌های نفس، سپس درمان آنها آموختیم که برای قرار گرفتن در زمره کسانی که مشمول مغفرت پروردگار می‌شوند، لازم است روح آزار دیگران را از نفسمان بزداییم. برای این منظور، باید در ابتدا تیزی‌ها و تندی‌های نفسمان را شناخته و سپس برای درمان آنها اقدام کنیم. آگاه باشیم که اگر روح خود را در رحم دنیا درمان نکنیم، به ناچار باید در بیمارستان برزخ (جهنم) قرن‌هایی آخرتی توقف نماییم. تولد به برزخ در چنین شرایطی، هیبتی بسیار زشت و هولناک به نفس انسان بخشیده و عذابی سخت را برایش تدارک خواهد دید. کمی بیندیشیم؛ کجا دیگران از ما رنجیده‌اند؟ کجا از دست‌ِ ما کلافه شده‌اند، به گریه افتاده‌اند، عصبانی شده‌اند، غصه خورده‌اند؟ کجا تحمل‌مان کرده‌اند؟ کجا از ما حساب برده‌اند؟ ... پاسخِ این سؤالات و سؤالاتی از این قبیل در حقیقت مرحله اولِ شناساییِ تیزی‌های نفس ماست. بدون شناختنِ این نقاط، مَحال است به روحی سالم دست یابیم. بدبینی نسبت به دیگران، حسادت به آنها، بددهنی، خشونت در کلام، خشونت در رفتار و ... از نمونه‌های تیزی‌های نفس می‌باشند. رفاقت با اهل غیب، دارویِ روح برای رسیدن به سلامت رفاقت با اهل غیب که تمارینِ آن در بخشِ «خیال پاک» آمده است، قطعاً در سلامت روح و زدودن تیزی‌های نفس، مؤثر بوده و امداد ویژه‌ای برای انسان محسوب می‌گردد. برای رفاقت با غیب حتماً باید تمرکز گرفت و چند بار در طول روز، زمانی را به احوالپرسی و ارتباط با آنان اختصاص داد. بعد از اندک زمانی لذت ارتباط و رفاقت با آنان را خواهیم چشید و نعمت آرامش و شادی را در نفسمان احساس خواهیم نمود. باید از میان انبیاء، خانواده آسمانی، ملائک، اهل بهشت و ... برای خودمان، رفیق اختصاصی انتخاب کنیم. هر چه قدر، خیال ما پاک‌تر، قوی‌تر و عاشق‌تر گردد و رفاقت ما با اهل بهشت صمیمانه‌تر (بی‌هیچ توقع دنیایی)، به یقین نفسِ ما به سلامتِ بیشتر و دارایی‌های بالاتری خواهد رسید. انس با غیب، راه اصلیِ درمان تیزی‌ها و تندی‌های نفس ما و تسلط آرامش و شادی بر آن است. به این ترتیب روح ما به نرمی و لطافت خواهد رسید. نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «من استذلّ مؤمناً أو مؤمنهً أو حَقّرهُ لفقرهِ و قلّه ذات یدهِ، شهرهُ الله، یوم القیامه، ثمّ یفضحهُ» اگر کسی مرد یا زن مؤمنی را خوار کند یا به خاطر فقر مالی و تنگدستی‌اش تحقیرش نماید، خداوند در روز قیامت او را مشهور نموده و سپس رسوایش می‌نماید. نمودِ این روایت را در جامعه می‌توان به وضوح دید. در خواستگاری‌هایی که یک خانواده مؤمن به خاطر فقر مالی‌اش جواب رد شنیده و علیرغم داشتن صلاحیت برای ازدواج، تنها به علت تنگدستی، از این امر خیر محروم می‌گردد، می‌توان ردّ پایی از این حدیث را مشاهده کرد. هوشیار باشیم که معصومین «علیهم‌السلام» در روح تک تک فرزندان خود حضور دارند، با آنها شاد می‌شوند و با آنها غصه می‌خورند. بنابراین هر آزاری به هر کدام از فرزندان آنان، نارضایتی و غصه اهل بیت «علیهم‌السلام» را در پی دارد و در نتیجه به آزار خداوند منتهی می‌گردد. در خانواده آسمانی ما، عشق و عواطف، بی‌نهایت بیشتر از عشق و عاطفه در میان اهل خانواده زمینی است. باید وسعت عواطف خود را به وسعت عاطفه خانواده آسمانی‌مان گسترش دهیم و به دیگران همانگونه بنگریم که خداوند و خانواده آسمانی‌مان می‌نگرند. تمام ارتباطات ما، راهی هستند به سوی الله، این راهها را به بیراهه تبدیل نکنیم.   والحمدلله رب العالمین  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 986
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 317، 93/8/15

انسان مظهرِ الله است و می‌تواند به مدد او، تمام شرایطِ منفی را از نفس خویش بزداید. هیچ چیز، حتی ژن، نمی‌تواند، راه رشد انسان به سوی الله را مسدود سازد.

خانواده آسمانی، جلسه 317، 93/8/15

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی ادامه بحث نمونه‌های خرافات 11- شانس؛ اعتقاد به شانس در سرنوشت انسان، نمونه‌ای روشن از خرافات بوده و از مصادیق شرک می‌باشد. البته فراموش نکنیم که یک سلسله تقدیرات در زندگی هر انسانی وجود دارد که در اختیار او نیست و امور دیگری در ایجاد و مدیریت این مقدرات نقش دارند. اما آنچه بدیهی است این مسئله می‌باشد که خود انسان، زمینه را برای دخالت مؤثر و مفید این امورات مهیا می‌سازد. اموراتی مانند امدادهای غیبی، دعاهای انسانهای دیگر، توفیقات و عنایات ویژه‌ی خداوند، کمک‌های فرشتگان و ... از نمونه‌های این عوامل‌اند که البته به واسطه تلاشِ خود انسان به وجود می‌آیند. 12- مالیدن خون قربانی به ماشین، در منزل و ... 13- قفل بستن به ضریح، گره بستن به آن و ... 14- ریختن شیر و آب‌نبات بر روی قبر برای کاهش فشار قبر، البته شستن قبر با آب، از سوی معصومین «علیهم‌السلام»، بسیار سفارش شده است. 15- اسپند دود کردن برای دفع چشم زخم: البته چشم زخم از سوی خداوند در قرآن و همچنین از سوی معصومین «علیهم‌السلام» کاملاً تأیید شده می‌باشد. نَفسِ بعضی از انسانها به قدری نحوست داشته و در فشارِ ناپاکی، حسادت، تنگ‌نظری و بدجنسی قرار دارد که می‌تواند این انرژی و تأثیر منفی را به انسانهای دیگر وارد نماید. راه رفع چشم زخم: صدقات و دعاهای وارده بر این منظور است، نه دود کردن اسپند. البته اسپند، گیاهِ بسیار مبارکی بوده و دودکردن آن برای ضدعفونی نمودن هوا و یا ایجاد نشاط و احساساتِ خوبِ معنوی مفید و اثرگذار است. 16- آجیل مشکل‌گشا؛ و پخش نمودن آن در میان مردم 17- به هم زدن نذری و حاجت گرفتن به واسطه‌ی آن 18- نسبت دادن تصویری به ائمه «علیهم‌السلام» و پیامبران 19- دور ریختن لباس اموات 20- در زدنِ 7 مسجد در روز آخر صفر برای گرفتن حاجت 21- صلوات فرستادن در هنگام روشن شدن چراغ 22- لزومِ همراهی عجّل فرجهم با صلوات 23- چلّه نشینی برای دیدن امام زمان «علیه‌السلام» 24- آش بی‌بی سه شنبه، نماز بی‌بی سه شنبه و ... 25- اعتقاد به اینکه اگر شب هنگام، سگی در پشت منزل انسان روزه بکشد، نشانه فوتِ یکی از اهل آن خانه است از مصادیق خرافات می‌باشد. 26- بد یُمن دانستن گربه سیاه و یا جُغد بر دیوار خانه 27- روشن کردن شمع در زیارتگاهها برای برآورده شدن حاجات 28- اعتقاد به سفره هفت سین و لزوم نشستن در کنار آن در هنگام تحویل سال 29- استفاده از سوزن، سنجاق و یا بهره‌هایی خاص برای دوری از جن‌زدگی 30- بستن نعل اسب 31- نخوردن خوراکی‌های خوش‌بو و خوش مزه توسط زن باردار سبب بروز آسیب‌هایی در فرزندان او می‌گردد. 32- اعتقاد به فال قهوه، فال نخود و ... 33- بد یُمن دانستن شکستنِ آینه 34- تخم مرغ شکستن در جلوی مسافر و دفع چشم زخم و ... 35- اعتقاد به تأثیرات تولد در روزها و یا ماههای خاص؛ البته دسته‌ای از شرایط جزو اقتضائات مسلّم تأثیرگذارنده بر روی ژن می‌باشد، به عنوان مثال باردار شدن در ایام حیض، و یا به صورت حرام و... اما خوب است بدانیم که همین شرایط مؤثر نیز قطعیت ندارند و شخص می‌تواند با اتکال به الله و سخت‌کوشی، به سرعت رشد نموده و حتی تا مقام شهادتِ در راه خدا نیز برسد. انسان تمام آسیب‌ها را می‌تواند با استفاده از استغفار، صدقه، توبه، دعا و ... جبران نماید. اساساً خداوند جبران‌کننده‌ی هر امر فوت شده‌ای برای انسان بوده و او را در این امر یاری خواهد نمود. انسان مظهرِ الله است و می‌تواند به مدد او، تمام شرایطِ منفی را از نفس خویش بزداید. هیچ چیز، حتی ژن، نمی‌تواند، راه رشد انسان به سوی الله را مسدود سازد. چرا که محیط، تأثیری بسیار قدرتمند از وراثت داشته و می‌تواند مسیر سرنوشت انسان را به سوی نور تغییر دهد. اما فراموش نکنیم که برای رسیدن به سعادت، کسانی موفق‌تراند که همواره آماده تغییراند. 36- اعتقاد به خاریدن کف دست به معنای به دست آوردن پول و یا از دست دادن آن. 37- اعتقاد به بدخلقی پس از بیدار شدن از پهلوی چپ 38- اعتقاد به اینکه اگر تفاله چای، به بالای سطح چای بیاید، برای انسان مهمانی وارد می‌گردد. 39- اعتقاد به اینکه، سادات به صورت ذاتی عصبی‌اند و ...   نمونه‌هایی شایع از مصادیق آزار و اذیت دیگران در جلسه گذشته آموختیم که امام رضا «علیه‌السلام»، دو عامل زیر را سبب عدم بخشیده شدن گناهان می‌داند: 1- شرک                                 2- آزار دیگران می‌دانیم که آزار و اذیت دیگران، مشتمل بر دو جنبه‌ی آزار جسمی و آزار روحی آنها می‌باشد. مبحث آزار و اذیت دیگران، به قدری ظریف و در عین حال خطرساز است که بزرگان اخلاق، نهایتِ تلاش خود را در مراقبه از نفس خویش در عدم ابتلا به آزار دیگران به کار می‌گرفتند. آنان به قدری از خویش مراقبت می‌نمودند که در درخواست‌هایشان از دیگران (حتی همسر و فرزندانشان) دقت می‌کردند که مبادا آنان به واسطه‌ی این درخواست ایشان به زحمت افتاده و آزاری ببینند. عبادت نیمه شب آنها نیز به گونه‌ای بود که هیچ کس متوجه بیداری و تهجد آنها نمی‌شد. آزار دیگران، مصادیق بسیار زیادی دارد که به برخی از آنها به طور اجمالی اشاره خواهیم نمود: - گاه بوی بد بدن انسان و لباس‌های او می‌تواند سبب آزار دیگران گردد. انسان مؤمن باید همواره خود را در اوج پاکیزگی نگاه داشته و دیگران را مورد آزار خویش قرار ندهد. آزارهای زبانی مثل تحقیر دیگران، سرزنش آنان، مَتَلک‌های آزاردهنده، توهین کردن، خشونتِ در گفتار، غیبت کردن، تهمت زدن، تجاوزهای گوشی و چشمی، سؤال و جواب‌های آزاردهنده خصوصاً از حریم خصوصیِ دیگران اظهار نظر کردن در مورد دیگران و تحلیل رفتار و حرکات آنان و ... همه و همه از خساراتِ بزرگی است که انسان بر نَفسِ خویش وارد می‌سازد. - گاه بعضی از انسان‌ها، نسبت به همسر خود که قلباً دوستش ندارند، به آزار پرداخته و حقوقِ مسلمّ آنان را رعایت نمی‌کنند. همسران ما، امانت‌های خداوند در دستان ما می‌باشند و وظیفه واجب هر فرد، تأمین اقتصادی، معنوی و عاطفیِ همسرش می‌باشد. هر گونه کوتاهی در حق همسر، آزار او محسوب می‌گردد. انواع تندی‌ها، پرخاش‌ها، تلافی کردن‌ها، انتقام‌گرفتن‌ها و ... در حق همسر از مصادیق آزار او بوده و عواقب سنگینی را برای نفس انسان به دنبال خواهد داشت. در مجامع عمومی عدم رعایت نظم، عدم رعایت حق تقدم در صفوف، هُل دادن دیگران، استفاده از عطری که دیگران نمی‌پسندند و لو اینکه خود انسان آن را بپسندد، عدم رعایت قوانین رانندگی (بوق زدن‌های بیهوده، پارک‌کردن‌های خودخواهانه و ...) همه و همه از مصادیق آزار دیگران بوده و مانع بخشیده شدن گناهان انسان می‌گردد. - گاه انسان‌ها، میلِ شخصیِ خود را به دیگران تحمیل نموده، حتی عبادات و میل‌های معنوی خود را بر دیگران تحمیل می‌کنند. در هنگام صرفِ غذا، باید رعایت حال دیگران را نمود و میل آنان را بر خود ترجیح داد. زدودن روحِ آزار از نفس آنچه که انسان را در خطر لعنت خداوند و اهل بیت «علیهم‌السلام» قرار داده و او را به فشار نفس (فشار قبر) مبتلا می‌سازد، روحِ آزار دیگران است. باید تلاش کنیم تا به جایی برسیم که حتی روح آزار هیچ حیوان و گیاهی نیز در ما وجود نداشته باشد، چه رسد به آزار انسانهای دیگر. در حدیثی قدسی، خداوند متعال می‌فرماید: «من أهانَ لی ولیّاً، فقد أرصَدَ لمحاربتی؛ هر کس به یکی از دوستان من توهین کند، خود را برای جنگ با من آماده نماید.» مقام دوستان خداوند در نگاه الله به قدری بالاست که هر گونه توهین به آنان، برابر جنگ با خداوند محسوب می‌گردد. چرا که الله، حتماً مدافع دوستان خود بوده و به انتقامِ آنان، بر می‌خیزد. بسیاری از گره‌ها در زندگی انسان. به این خاطر به وجود می‌آید که میان او و کسی که خداوند دوستش می‌دارد مشکلی به وجود آمده و این مشکل او را به آزارِ این دوست خدا مبتلا نموده است. مشکلاتِ میانِ ما و دیگران، نمی‌توانند دلیل موجهی برای آزار آنان و یا بُردن آبروی آنان باشد، چرا که قطعاً انتقام گیرنده‌ی اصلی در این میان، خداوند خواهد بود. نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «من نظر إلی مؤمن نظرهً یُخیفُهُ بها، أخافه الله تعالی یوم لا ظلَّ الّا ظُلّه؛ هر که با نگاه خود به مؤمنی، او را بترساند، خداوند او را خواهد ترساند در روزی که هیچ سایه‌ای جز خداوند وجود ندارد. ترسیدن همسران از یکدیگر، ترسیدن فرزندان از والدین، و گاهاً ترسیدن والدین از فرزندان ناخلف، ترسیدن بی‌جا و ناحق کارمندان از یک مدیر به واسطه‌ی جایگاه و ... نمونه‌هایی از هیبت و عزت بی‌جا و ناحقی است که سبب آزار دیگران می‌گردد. فراموش نکنیم که هر عزت کاذبی حتماً یک ذلت صادق را به دنبال خواهد داشت و این قانونِ تضمین شده خداوند است. بنابراین وظیفه لازم تک تک ما، زدودنِ روح تحقیر، آزار، تجاوز و دریدنِ دیگران از نفسمان است. با چنین روحی، تولدمان به برزخ، تولدی عذاب‌آور و خطرساز خواهد بود.   والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 983
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 316، 93/8/8

فراموش نکنیم که راه هر موفقیتی، ابتدا تلاش برای کسب مهارت و سپس استمداد از پروردگار مهربان و توسل به معصومین «علیهم‌السلام» برای رسیدن به نتیجه‌ی مطلوب است.

خانواده آسمانی، جلسه 316، 93/8/8

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی 4 نمونه‌هایی از خرافات (مصادیق شرک) 1- عطسه کردن؛ عطسه یکی از الطاف خداوند در خلالِ نعمت تنفس است. اما صبر کردن بعد از عطسه، نمونه‌ای از خرافات است که از مصادیق شرک می‌باشد. 2- فال نیک و بد؛ سلسله عواملی را علامت مبارکی دانستن و یا چیزهایی را عوامل نامبارکی و بدبینی دانستن از مصادیق شرک می‌باشد. اعتقاد به شانس، رمّالی، طلسم کردن و طلسم شدن و ... از نمونه‌های این خرافات است. 3- بسیاری از آداب و رسومِ ازدواج؛ بسیاری از باورهای نادرست پیرامون لباس عروس، سفره‌ی عقد، کیکِ سفره‌ی عقد و ... که در جامعه‌ی ما رواجِ بسیاری دارد، همه‌ و همه از مصادیق خرافات و شرک‌اند. اساساً ولیمه‌ی عروسی در اسلام، وسیله‌ای برای ازدواج دو نفر است و هیچ وجوبی در این مورد در اسلام وارد نشده است. امروزه با شرایطِ سنگین مالی، دو خانواده می‌توانند این ازدواج را به راحتی، حتی با یک مهمانیِ ساده به همگان اعلام نمایند. دادن جهیزیه نیز اساساً در اسلام، واجب نیست. بلکه خوب است دو خانواده با کمک یکدیگر، یک شرایط ابتدایی را برای زندگیِ زوج جوان آماده نموده و آنان را برای آغاز زندگی یاری کنند. جهیزیه، به شکل‌های مدرن و امروزی که بیشتر جنبه‌ی چشم و همچشمی و نمایش یافته است، از مصادیق شرک می‌باشد. 4- اعتقاد به نحوست عدد 13؛ چنین اعتقادی خرافی که ریشه در عقاید یونانیان دارد، از مصادیقِ شرک می‌باشد که به جامعه‌ی ما رسیده است. از این رو نحس دانستنِ روز سیزدهم فروردین و باورهای غلطِ مربوط به این روز نیز خرافه‌ای بیش نیست. 5- خواب‌نامه‌ها؛ خواب‌نامه‌هایی که بیشتر در حرمهای مقدس و در پشت کتبِ ادعیه دیده می‌شود، ریشه‌هایی کاملاً خرافی داشته و باید به شدت با آنها مبارزه نمود؛ زیرا همین خرافات می‌توانند سبب شیوع بدبینی‌های مذهبی و دینی در میان مردم گردند. 6- کف‌بینی‌ها؛ کاملاً ریشه‌هایی خرافی داشته و قابل استناد نمی‌باشند. 7- هیپنوتیزم؛ هیپنوتیزم که روشی کاملاً علمی و درمانی به حساب می‌آید، به علت دخالت قوه‌ی واهمه و خیال و همچنین حضور شیطان در میان این خواب عمیق، نمی‌توان به اخبار و اطلاعات به دست آمده، اعتماد نمود. 8- دعانویسی؛ کسانی که به واسطه‌ی تنبلی و کسالت، از کسب مهارت‌های گوناگون زندگی جا مانده‌اند، به دنبال دعانویسانی می‌گردند که بتوانند مشکلاتِ آنان را با نوشتن دعاهای مختلف و پرداخت هزینه‌های سنگین درمان نماید. فراموش نکنیم که راه هر موفقیتی، ابتدا تلاش برای کسب مهارت و سپس استمداد از پروردگار مهربان و توسل به معصومین «علیهم‌السلام» برای رسیدن به نتیجه‌ی مطلوب است. 9- علامت‌های دسته‌جات عزاداری؛ حضور چنین علامت‌هایی در مراسمات عزاداری، اساساً هیچ ریشه‌ی شرعی نداشته و چه بسا سیرِ یک عزاداری صحیح را به سمت مسیرهای شرک‌آلود تغییر دهند. 10- قمر در عقرب؛ اعتقاد به قمر در عقرب و تأثیرات مخرّبِ ستارگان نیز از خرافات بزرگ است. به طور کلی، دین اسلام چند دستورالعمل را برای پناه بردن به پروردگار و دفع هر گونه بلا و ترس برای انسانها قرار داده است که به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- تلاوت و یا به همراه داشتن آیت الکرسی 2- تلاوت و یا به همراه داشتن سوره‌های ناس و فلق 3- صدقه در صبح و شب به طور مجزا 4- تلاوت سوره حمد 5- استمداد از الله و توسل به معصومین «علیهم‌السلام» در قالب دعا و زیارت روز، دعای توسل، دعای توسلی دیگر و ... 6- تلاوت و یا به همراه داشتن آیات 75 تا 82 سوره یونس تمام مؤمنین می‌توانند به واسطه‌ی ارتباط با غیب و کمک گرفتن از آن، به قدرتِ روحی رسیده و به آسانی از هیچ امری نهراسیده و یا با هر حمله‌ای از شیطان، سقوط نکنند. آزار و اذیت دیگران در ادامه نامه‌ی معجزه‌آسای امام رضا «علیه‌السلام» به حضرت عبدالعظیم «علیه‌السلام»، بعد از مسئله «ترک شرک» به سفارش دیگری می‌رسیم که تلنگری جدّی و تهدیدی خطرناک برای تمام شیعیان محسوب می‌گردد. ... أو أذی ولیاً من أولیائی                           یا دوستی از دوستان مرا بیازارد. امام رضا «علیه‌السلام» آزار دیگران را از عوامل قرار گرفتن انسان در زمره کسانی می‌داند که مورد مغفرت خداوند قرار نمی‌گیرند. این مسئله به قدری حائز اهمیت است که سریعاً بعد از شرک، به آن اشاره شده است. اساساً روح آزاردادن دیگران، بسیار خطرساز و هولناک می‌باشد به گونه‌ای که باید به طور جدی همّت گمارده و ریشه‌های درنده‌خویی را از قلب خویش بزداییم. به طوری که به میزانی از نورانیت نفس برسیم که حتی لحظه‌ای به فکرمان نیز، آزارِ کسی، خطور نکند. باید تلاش کنیم تا خودمان را با تمامِ آنچه در پیرامون‌مان است به صلح برسانیم. گاه یک پدر و مادر ناآگاه و بی‌حوصله، کودکانِ پر انرژی خود را می‌آزارند و مانع شیطنت‌های کودکانه آنان می‌گردند. تجاوز همسران به حریم‌های خصوصی یکدیگر حتی اگر از روی محبت باشد، کاری آزاردهنده و خطرناک است. اساساً انسانی که روح آزار دیگران را در خود دارد، مَحال است آرام باشد. خداوند آرامش را بر هر قلبی که روح تکبر، نخوت و آزار دیگران را دارد، حرام نموده است. فراموش نکنیم که مهرورزی به دیگران، بخصوص اعضای خانواده، وظیفه‌ی اساسی تمامِ انسانهاست، که اگر از آن دریغ کنیم، جزو ظالمین محشور خواهیم شد. والحمدلله رب العالمین  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 982
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 315، 93/8/8

وظیفه‌ی واجب و ضروری هر انسان، هماهنگ نمودن نظام حبّ و بغض‌های خود با نگاهِ الله است. اگر انسان از میان دستورات خداوند، به یک یا چند دستور قلباً تمایل نداشته و از انجام آنها راضی و دلشاد نباشد، بداند که به شرک مبتلاست.

خانواده آسمانی، جلسه 315، 93/8/8

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی استغفار، سِپَر قلب در برابر شرک‌های ناآگاهانه نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: از شرک به خداوند دوری کنید که آن از حرکت مورچه‌ی سیاه در شب، نامحسوس‌تر است. سپس فرمود: شاید کسی بخواهد بپرسد، ای رسولِ خدا، از شرکی که ناپیداتر از حرکت مورچه در شب تاریک است، چگونه دوری کنیم؟ فرمود: بگویید خداوندا از شرک آگاهانه به تو پناه می‌برم و از شرک ناآگاهانه از تو آمرزش می‌طلبم. در جلسات گذشته آموختیم که ما بسیاری از مصادیق شرک را نمی‌شناسیم و ناآگاهانه در دامان آنها گرفتار می‌شویم. نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» راه اجتناب از تأثیرپذیریِ قلب از چنین شرکهایی را استفغار می‌داند. کثرت ارتباطات انسان با دیگران، سبب می‌شود که قلب او غبار گرفته و گویی پرده‌ای بر آن می‌افتد. به طوری‌که این قلب، دیگر قادر به درک ارتباطاتِ عالی با پروردگارش نخواهد بود. پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» نیز علیرغم معصومیت‌شان این غبارگرفتگیِ قلب را در مورد خویش احساس نموده و با 70 مرتبه استغفار در روز، قلبِ خویش را به طهارت می‌رساندند. بنابراین وظیفه‌ی ما در کثرتِ استغفار، قطعاً بسیار بسیار بیشتر از انسانهای معصوم خواهد بود. ریاکاری؛ از مصادیق آشکارِ شرک در اعمال انسان ریا و سُمعه از مصادیق شرک‌های مخفی‌اند. ریاکاری به معنای نمایشِ عملیِ اعمال خیر و معنویات است و سُمعه به معنای «به گوش رساندن» آنهاست. البته خداوند در قرآن امر فرموده‌اند که انسان دسته‌ای از اعمال خیر خود از قبیل صدقات را به صورت آشکار انجام دهد تا به تشویقِ دیگران منجر گردد و دسته‌ای دیگر را چنان مخفی که از دیدِ همگان پنهان بماند. وظیفه‌ی تک‌تکِ ما شناختن و یافتن مظاهر ریا و سُمعه در وجود خودمان و مبارزه با آنها برای رسیدن به اخلاص است. زیرا تمام افکار و اعمالِ غیرالهی انسان، همه از مصادیق شرک‌اند و باید تا قبل از تولد به برزخ از نفس انسان حذف گردند. نظام حبّ و بغض‌های انسان؛ معیاری برای سنجش میزان شرک در قلب او نظام حبّ و بغض‌های هر انسان، سنگ محکی است برای تعیین میزان شرک در قلب او. اینکه انسان در طول عمر خود، چیزهایی را دوست بدارد که محبوبِ خداوند نیستند و یا بغض چیزهایی را در دل بپروراند که مبغوضِ خداوند نمی‌باشند، علامتِ بسیار آشکاری از شرک در وجود او می‌باشد. به گونه‌ای که تولد او را به برزخ، تهدید نموده و به تولد دردسرساز و خطرناکی تبدیل می‌نماید. وظیفه‌ی واجب و ضروری هر انسان، هماهنگ نمودن نظام حبّ و بغض‌های خود با نگاهِ الله است. اگر انسان از میان دستورات خداوند، به یک یا چند دستور قلباً تمایل نداشته و از انجام آنها راضی و دلشاد نباشد، بداند که به شرک مبتلاست؛ و یا تمایل به اعمال مکروه و یا حرام که توسط ربّ بزرگ انسان نَهی شده‌اند، از مصادیق شرک می‌باشد. عشق به مظاهر جهنم و نفرت از مظاهر بهشتی، نشانه‌ی عدم هماهنگی ساختار نفس با شرایط بهشت است. اساساً نوع میل و یا بی‌میلیِ انسان به مظاهر بهشتی، تعیین‌کننده‌ی نوعِ زندگی او در برزخ است. اگر عاشقِ مظاهر بهشتی هستید، بدین معناست که تمایلاتِ شما با ساختار بهشت مطابق است. اما میزان تنفر شما از مظاهر دین، نشانه‌ی فرارتان از شرایط بهشت می‌باشد. میزانِ ظرفیت، حوصله‌ی عبادی و اشتیاق یک انسان برای عبادت، خلوت و هم‌آغوشی با الله و خانواده‌ی آسمانی‌اش، شاخص بسیار روشنی برای تعیینِ میزانِ توانایی او از شرایط بهشت است. کسی در هنگام عبادت و ملاقاتِ با خدا، اساساً متوجه گذر زمان نیست، یعنی ظرفیتِ بالایی برای استفاده از بهشت را دارد. باید کاملاً هوشیار باشیم که عشق به هر مظهر حرام، و نفرت از هر مظهرِ حلال، عوامل دردسرسازی برای زندگی‌ِ برزخی ما می‌باشند. بنابراین با اندکی تأمل در‌می‌یابیم که بسیاری از ما، علیرغمِ داشتن محبت به الله و خانواده آسمانی‌مان، به بسیاری از محبت‌ها و یا تنفرهایی جهنمی مبتلا هستیم که اگر با آنها به برزخ متولد شویم، حتماً هیزم‌های جهنمِ ما خواهند بود. همین مقدار از عدم تمایل قلبی انسان به اسما اهل بیت «علیهم‌السلام» برای نام‌گذاری فرزندان از مصادیق شرک است. اینکه انسان قلباً دوست نداشته باشد نام بهترین دوستان خدا را بر فرزندانِ خویش نَهَد، نشان می‌دهد که قلبِ او به اسمائی که محبوب خداوند هستند علاقه‌مند نیست؛ و این از مصادیق شرک می‌باشد. رساله و شریعت، دو پایه‌ی اساسی برای انسانها هستند تا بتوانند خود را با نگاهِ الله منطبق سازند. کتاب «قلب سلیم» نوشته‌ی شهید دستغیب و کتاب «نقطه‌های آغاز در اخلاق» نوشته‌ی آیت الله مهدوی کنی، در مباحث شرک بسیار سازنده و آموزنده می‌باشند. والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 980
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی، جلسه 312، 93/10/7

هزار و صد و هشتاد سال است که امام زمان (عج)، منتظرِ ماست... تا یاری‌اش کنیم، تا فریاد کمک خواهی‌اش را بشنویم، تا تنهایی‌اش را به عمق جان حس کنیم... تا برای آمدنش، به پا خیزیم...

خانواده آسمانی، جلسه 312، 93/10/7

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی فرصت‌هایی برای عاشق شدن پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» از قول خداوند تبارک و تعالی نقل می‌کنند: «بنده‌ی مؤمن من، زمانیکه نعمتی را از او می‌گیرم، محزون می‌گردد، در حالی که او در این حال به من نزدیک‌تر است. و زمانی که نعمتی را به او عطا می‌کنم، بسیار شادمان است، در حالی که در این حال از من دور می‌گردد...» این گله‌ی خداوند از بندگان مؤمنش، به قدری انسان را شرمگین و خجالت‌زده می‌نماید که حاضر است ساعت‌ها سر بر سجده گذارده و به سبب تمام غم‌های بیهوده‌ای که در طول عمر خویش بر قلب خود تحمیل نموده است، بگرید. یادمان باشد که برای عاشق شدن باید از فرصت‌های عاشقی استفاده کرد. فرصت‌های عاشقی، همان دقایق و لحظاتی هستند که خداوند نعمتی از نعمت‌های دنیا را از انسان گرفته و یا او را در بُعدی از ابعادِ طبیعی‌اش محدود و یا به مشکلات و مصائبی دچار می‌نماید. استفاده‌ی صحیح از فرصت‌های عاشقی، به معنای تحمل صبورانه‌ی آنها درکمال تسلیم و رضایت ‌می‌باشد. در اینصورت انسان می‌تواند از جریاناتِ موجود، به عنوان نردبانی برای قُرب به الله و فرصتی طلایی برای عاشق شدن استفاده نماید. تنها محصول گریستن، اعتراض کردن و غم خوردن در این فرصت‌های عاشقی، جهنم است. (من بَکاء علی الدنیا، دخل النّار) خداوند صاحبِ عزت بی‌نهایت است. و به محض اینکه انسانی به این عزت بی‌نهایت، اعلامِ عشق می‌نماید، به دو صورت آزموده می‌گردد: 1- به وسیله‌ی سختی‌ها و سلب نعمت‌ها 2- به وسیله‌ی هجومِ نعمت‌ها هر گونه اعتراض و غصه خوردن در آزمون اول و هر گونه غفلت از خداوند و سرگرم شدن با انواع نعمت‌ها در آزمون دوم نشانه‌ی عدم صدق انسان در اعلامِ عشقش به الله می‌باشد. گاه یک فقدان و یا یک نعمت چنان انسان را از آغوش خداوند دور می‌کند که دیگر هوس عشقِ به الله نیز در او به وجود نمی‌آید. اساساً از نگاه انسان‌ها، خیانت کردن همسران به یکدیگر و رها نمودن همدیگر به سبب هوس‌های دنیوی بسیار ناپسند و منفور است. اما هیچ کدام از انسان‌ها رها نمودن الله را (که تنها اِله حقیقی و لایقِ انسان‌هاست) به خاطر نعمت‌های چشمک زنِ دنیا، ناپسند نمی‌دانند، حال آنکه این فحشا، بی‌نهایت بزرگ‌تر از خیانت همسران نسبت به یکدیگر می‌باشد. این گله‌ی دردناک خداوند از انسان‌ها، چونان آئینه‌ای است که لحظه لحظه‌های زندگیِ غفلت‌آلود ما را در پیش چشمانمان به تصویر کشیده و فحشاهای عظیم قلبمان را حقیقتاً برای ما آشکار می‌نماید. به راستی! اگر کسی تنها به فحشاهای بزرگِ قلب خود فکر کرده و به دنبال درمانی برای آنها باشد، دیگر نه کسی را زیرِ سؤال برده و نه از دیگران ایراد می‌گیرد. چنین کسی در کنار هر انسانی، به راحتی و شیرینی زندگی خواهد نمود. درگیر شدن با دیگران، تنها به این علت است که انسان خود را فاقد ایرادهای اخلاقی و بهتر از دیگران می‌داند. فراموش نکنیم که بیشترِ گره‌های زندگی ما، به خاطر فرار کردن از آغوش خداست؛ و ابتلا به غم‌های دنیا به خاطر عدم استقبالِ ما از غم‌های الهی و انسانی. علامتِ بزرگ و آشکار یک قلب بیمار، عدم ابتلای آن به غم‌های فوق عقلانی است و این فحشایی عظیم است که انسانها غالباً از ابتلا به آن رنج نمی‌برند. قلبی که از آوارگی و غربت هزار ساله‌ی امام زمان «علیه‌السلام» و پدر حقیقی‌اش به درد نمی‌آید، گوشی که زیاد «هل من ناصر» هر روزه‌ی او را نمی‌شنود، چشمی که برای غربت و تنهایی امامش نمی‌گرید و دستانی که برای برداشتنِ موانع ظهور، قدرتی ندارند، به بزرگترین فحشاها مبتلا هستند... هزار و صد و هشتاد سال است که او، منتظرِ ماست... تا یاری‌اش کنیم، تا فریاد کمک خواهی‌اش را بشنویم، تا تنهایی‌اش را به عمق جان حس کنیم... تا برای آمدنش، به پا خیزیم... آیا قلب ما، به چنین غمِ مبارکی، متبرک شده است؟ اگر پاسخ ما منفی است، حتماً منتظر غم‌های کشنده‌ی دنیا باشیم... والحمدلله رب العالمین  

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 979
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
(جلسه 311)ریشه‌های ناپذیری در انسان

خانواده آسمانی، جلسه 311، 93/10/7

(جلسه 311)ریشه‌های ناپذیری در انسان

تسلیم مقام تسلیم، درست نقطه‌ی مقابل شرک می‌باشد. انسانی که در برابر پروردگارش تسلیم شده است، به سبب هیچ دستوری از دستورات الهی و یا در مواجهه با هیچ شرایطی از جریاناتِ ربوبیِ پروردگار، لب به اعتراض نگشوده و با کمال خضوع، در برابر آنچه که پروردگارش برای او می‌پسندد، سر تسلیم فرود می‌آورد. ریشه‌های عدم تسلیم در انسان هر گونه اعتراض به پروردگار نشانه‌ی عدم تسلیم انسان در برابر الله است. این عدم تسلیم انسان‌ها، به دو ریشه‌ی اصلی در وجود آنان باز می‌گردد: 1- ریشه‌ی علمی؛ که از ضعف معرفت و اعتقادی انسان سرچشمه می‌گیرد. 2- ریشه‌ی عملی؛ که از دلبستگی‌های انسان به کمالات پایینی ناشی می‌شود. اگر دلبستگی انسان به هر کمالی بیش از دلبستگی‌های او به الله، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا باشد، حتماً در مواقعی که این دلبستگی‌ها مورد تهدید و آزار قرار گیرند، شخص را به درگیری با الله و اعتراض به جریاناتِ زندگی و یا احکام الهی وا می‌دارند. حفظ تعادل معشوق‌ها؛ علت اصلی تسلیم در انسانها می‌دانیم که محبت به غیرِ خداوند، امرِ ناپسند و منفوری از نگاه الله نیست و بالعکس، کسانی می‌توانند مسیر تشبّه به الله را با سرعت و قدرتِ بالاتری طی کنند که از رحمت بیشتر و وسیعتری برخوردارند. اما آنچه که در این میان حائز اهمیت است این نکته می‌باشد که اساساً چیزی و یا کسی در عالم برای انسان، محبوب‌تر و عزیزتر از خداوند نباشد. با اندکی دقت می‌توان دریافت که این مسئله، همان حفظ تعادل معشوق‌هاست که در مباحث مهندسی آرزوها مفصلاً مورد بحث قرار گرفت. آموختیم که قلب انسان تنها در حالتی طبیعی و متعادل است و می‌تواند در انجام وظیفه اصلی خود یعنی تولید و حفظ شادی و آرامش موفق باشد که الله، خانواده‌ی آسمانی و جهاد در راه الله در رأسِ لیستِ آرزوهای او باشند. به‌طوری که دلبستگی به هیچ کمالی از کمالات چهاربخش پایینی نتواند در اولویتی بالاتر از این سه معشوقِ اصلی قرار گفته و آن را از حالت طبیعی خارج کنند. به محض خروج قلب از حالت طبیعی و قرار گرفتن این معشوق در مراتبی پایین‌تر از کمالات دیگر، قرآن اصطلاح فسق را به چنین قلبی نسبت داده و آن را جزء خاسرین می‌داند. فرد فاسق، خداوند را دوست دارد، اما دلبستگی‌های دیگرش در نزد او عزیزتر از الله، خانواده‌ی آسمانی و جهاد می‌باشند. در اینصورت درست زمانی که با احکامی رو به رو می‌گردد که دلبستگی‌های او را محدود نموده و یا به پیشامدهایی مبتلا می‌شود که دلبستگی‌هایش را تهدید می‌کنند، لب به اعتراض گشوده و با الله و خانواده‌ی آسمانیِ خویش درگیر می‌شود. اصطلاح «یؤمنُ ببعضٍ و یکفر ببعض»، در قرآن، به این گروه از مؤمنان اشاره دارد. برای یک قلب متعادل و طبیعی، حفظ حریم انسانی و رشد بخش فوق عقلانی در رأس تمام فعالیت‌هایش قرار دارد. او اساساً به چهار بخش دیگر خویش (حسی، خیالی، وهمی و عقلی) به عنوان ابزاری برای رشد بخش انسانی خود می‌نگرد و لذا از تمامی فعالیت‌ها و ارتباطاتِ این بخش‌ها لذت می‌برد. لذا در هنگام خوشی‌ها و ناخوشی‌هایی که در مسیرِ این چهاربخش قرار می‌گیرند، کاملاً آرام و شاد خواهد بود. بنابراین تمام انسان‌ها، زمانی به ناآرامی، غم، اضطراب و ... دچار می‌گردند که قلبشان از حالت تعادل خارج شده و به فسق مبتلا می‌گردد. در چنین اوقاتی، آنان علیرغم محبتِ به خداوند، به دین‌گریزی روی آورده و از نزدیک شدن به دین و رعایت احکامِ آن می‌هراسند. چرا که می‌دانند با روی آوردن به دین، مجبورند بر هوس‌های چهار قوه‌ی دیگر پا گذاشته و در ابعادی خاص آنها را محدود نمایند، از همین رو آرام آرام از دین فاصله می‌گیرند. تسلیم و رضا؛ دوبال پرواز انسان تا مقام عبودیت امام محمد باقر «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «أحقّ مَن خلق الله بالتّسلیم لِما قَضی الله، مَن عرف الله» شایسته‌ترین مردم برای گردن نهادن به قضای الهی، کسی است که خداوند را خوب می‌شناسد. طبق این روایت می‌توان گفت که تنها کسانی در برابر خداوند، لب به اعتراض می‌گشایند که او را نمی‌شناسند. اگر انسان، الله را به عنوان یک کمال مطلق بی‌نهایت که هرگز نیازی در او راه ندارد، شناخته و او را به عنوان تنها مربیِ لایق خود در مسیر حرکت به سمت بی‌نهایت بپذیرد، مَحال است در وجود او اعتراض و شکایتی نسبت به این ربّ عظیم به وجود آید. چنینی کسی نه تنها در برابر تمام دستورات و شرایطی که ربّ او برایش تدارک دیده است، تسلیم می‌باشد، بلکه با کمال رضایت و لذّت به آنها تن می‌دهد، حتی اگر این حکم و یا پیشامد، ظاهراً امر ناخوشایند و ناگواری بوده باشد. از امام باقر «علیه‌السلام» سؤال شد: «بایُّ شیءٍ یعلِمَ المؤمن، أنّه مؤمن؟ ؛ از کجا می‌توان فهمید که کسی واقعاً مؤمن است؟» «بالتّسلیم لله و الرّضا بما ورد علیه من سرور و سخط. از آنجا که در تمام خوشی‌ها و ناخوشی‌هایی که بر او وارد می‌گردد، نه تنها تسلیم خدا باشد (اعتراض نکند)، بلکه راضی باشد.» مؤمن حقیقی، یقین دارد که هر آنچه برای او به جریان می‌افتد، لازم‌ترین جریانی بوده است که خداوند در مسیرِ ربوبیت خویش بر او وارد نموده است. لذا با هوشیاری، تسلیم و رضا از تمام این جریانات (خوشی و ناخوشی) برای رشد انسانیِ خویش در مسیرِ قرب به الله استفاده می‌نماید. چنین فردی هرگز در شرایط سنگین زندگی، به ضعف معنوی، اخلاقی و روحی مبتلا نمی‌گردد. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «کلُّ من تمسّک بالعروه الوثقی، فهو ناج، قلتُ ما هی؟ قال التسلیم، من یؤمنُ بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی» هر کس به ریسمان محکم الهی چنگ زند، نجات یافته است. گفتم، این ریسمان چیست؟ فرمودند: تسلیم، و هر کس که حقیقتاً به خداوند ایمان آورد، به این ریسمان محکم چنگ زده است. مقام تسلیم و رضا، همان ریسمان محکم الهی است، که انسان به واسطه‌ی اتصال به آن، هرگز به چالش های روحی، معرفتی و اخلاقی دچار نمی‌گردد. کسی که به دو مقام تسلیم و رضا رسیده است، یقین دارد که خداوند عاشقِ خودِ حقیقیِ اوست و تمام آنچه را که در لا به لای جریانات زندگی بر او وارد می‌کند، تنها برای رشدِ این «خود» جاودانه‌ی او و در نهایت، رساندنش به شباهت کامل با خویش (الله) می‌باشد. بانوانی که به دستورات مخصوصِ دین برای خانم‌ها اعتراض می‌کنند و یا مردانی که دائماً برای قوانینِ مخصوص آقایان، چون و چرا می‌آورند، اساساً تنها «خود» طبیعیِ خویش را به رسمیّت شناخته و برای «خود» حقیقی‌شان اصالتی قائل نیستند. لذا از هر آنچه که «خود» طبیعی آنها را محدود می‌کند، به اعتراض آمده و ناراضی می‌گردند. تا انسان به خویشتن به عنوان موجودی جاودانه و ابدی نگاه نکند، مَحال است بتواند، عاشق الله شده و با نهایت تسلیم و رضا در برابر او به خاک افتد. «عقل»؛ انتخاب کننده‌ی معشوق برای دل دل، پادشاهِ وجود انسان است و «عقل» قوه‌ایست که برای این پادشاه، معشوق برمی‌گزیند، تنها یک عقل کامل است که هیچ‌گاه، عشقی موقت و زودگذر را برای این پادشاه انتخاب ننموده و تنها عشقی را برای او می‌پسندد که جاودانه بوده و در تمام شرایط پایدار باشد. دلی که الله، معشوق آن گشت، دیگر با از دست رفتن هیچ معشوقی با الله درگیر نمی‌شود. و دلی که با الله درگیر و دارِ عاشقی افتاد، در هیچ شرایطی ناآرام و ضعیف نمی‌گردد. تنها عقل‌های ضعیف و ناقصند که معشوق‌های ناپایداری را برای دلِ خویش انتخاب می‌کنند. وقتی اِله یک دل، موقت باشد، به محض تهدیدِ این اِله، حتماً با الله درگیر خواهد شد. موفقیت در عشق و ارتباط با الله، تضمین‌کننده‌ی موفقیت انسان در تمام ارتباطاتش خواهد بود. زیرا آرامشی که در ارتباط و عشق با الله برای انسان حاصل می‌گردد، تمام روابط او را آرام و سرشارِ از رحمت می‌نماید. اساساً بهشت با انواع نعمت‌هایش، پاداش بدنِ مؤمنان است. زیرا مؤمن در بهشت نیز، جز با یاد معشوقش آرام نمی‌گیرد و اساساً تمام لذتش، آرام گرفتن در جوار الله است. مؤمن حقیقی تمام ارتباطاتش را با الله (تنها اِله خود) تنظیم می‌کند. او به نحوی با دیگران ارتباط برقرار می‌کند که هیچ چیزی نتواند زندگی و رابطه‌ی عاشقانه‌ی او را با اِله حقیقی‌اش بر هم زده و او را از محبوبش دور نماید. او در تمام انتخاب‌های کوچک و بزرگ زندگی‌اش (انتخاب دوست، رشته‌ی تحصیلی، همسر، شغل، محل زندگی و ...) عشق میان خود و الله را محور اصلی قرار داده و بر این اساس سبک زندگی خویش را تنظیم می‌نماید. او در همه‌ی ارتباطاتش تنها به این می‌اندیشد که از آغوش پروردگارش جدا نشده و در جوار او آرام باشد و اساساً تنها نگرانیِ او در زندگی آن است که نکند لحظه‌ای از آغوش این اِله فاصله بگیرد. او هرگز انتخاب و یا ارتباطی را که راهی به سوی استحکام عشق و ارتباطش با الله ندارد، برنخواهد گزید. والحمدلله رب العالمین

صوت

1 - (جلسه 311)ریشه‌های ناپذیری در انسان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed