www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 978
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
(جلسه 310)ربوبیّت الله، عبودیّت انسان

خانواده آسمانی،جلسه 310 ، 93/07/03

(جلسه 310)ربوبیّت الله، عبودیّت انسان

در تمام رشته‌ها که انسان‌ها برای کسب علوم و مهارت‌های گوناگون به یک مربی اعتماد نموده و از او برای رشد کمک می‌گیرند، رعایت این نکته‌ی مشترک، عامل اصلیِ موفقیت و پیشرفت آنان محسوب می‌گردد؛ هر چه ضریب مقاومت انسان در برابر استاد پایین‌تر بوده و در عمل به توصیه‌های او به انجام تمارین خود جدّی‌تر و دقیق‌تر پیش رود، در فرصت زمانیِ کوتاهتری مهارتهای استاد خویش را آموخته و به او شبیه‌تر می‌شود. اما کسانی که با مقاومت‌های بیهوده و تنبلی‌ها و بی‌حوصلگی‌ها از حرکت جدّی بازمانده و از انجام تمارین خود سرباز زده‌اند، و یا دائماً از انجام آنها ناراضی و غمگین بوده‌اند، هرگز به استاد و یا مربی خود شبیه نمی‌گردند. در مسیر نیل به هدف خلقت، ربّ تک تک انسان‌ها، الله است و همین انتساب، بزرگترین افتخار و شرافت انسانی است که او را به عنوان ربّ خویش پذیرفته است؛ علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الهی، کفی بی عزّاً أن أکونَ لکَ عبداً، و کفی بی فخراً أن تکون لی ربّا...» تنها کسی می‌تواند افتخار ربوبیّتِ الله را برای خود کافی بداند که هیچ افتخار وهمیِ (زیبایی، ثروت، پست و مقام و ...) دیگری را در خویش راه نداده و نپذیرفته باشد. چنین کسی جز به ربوبیت پروردگار خود، به هیچ مربّی دیگری در مسیر انسانی اعتماد ننموده و از هیچ کسِ دیگری سبک زندگی خویش را دریافت نمی‌کند (ایّاک نعبد و ایّاک نستعین). او از شخصیت‌ انسانیِ والایی برخوردار بوده و عزت عظیم خود را مستقیماً از خداوند دریافت می‌کند. اساساً دین، به معنای سبک زندگی است و شرافت انسان، به الگوهای زندگی او بستگی دارد. از همین رو، مهمترین سؤال روز قیامت، سؤال از الگو و امام انسانهاست. اگر کسی از تمام سؤالات قیامت نیز سربلند بیرون بیاید اما الگوی او، همان متخصص معصوم «علیه‌السلام» مورد تأیید الله نباشد، رستگار نخواهد بود، زیرا انسان‌ها در قیامت به صورتِ فردی محشور نمی‌شوند، بلکه به صورت گروهی و با امام خویش محشور می‌گردند. کسی که الله را خوب شناخته است، مَحال است از الگویی غیر الهی تبعیت نموده و یا از اجرای حکمی سرپیچی نماید. چنین انسانی به محض شنیدن دستوری از دین، سریعاً و با طیب‌خاطر به آنها عمل می‌کند. او بسیار زیرکانه در مسیر حرکت به سمت ابدیت از دیگران سبقت می‌گیرد، زیرا هر مسابقه‌ی دیگری را دونِ شأنِ خویش می‌داند. حالت‌های سه‌گانه‌ی انسان‌ها در مقام عبودیّت امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «العبد بین ثلاثٍ بین بلاءٍ و قضاءٍ و نعمه؛ فَعلیهِ للبلاءِ مِن الله، الصّبرُ فریضه؛ و علیهِ للقضاءِ مِن الله التسلیمُ، فریضه؛ و علیه للنعمه من الله، الشّکر فریضه» بنده در میان سه حالت زیر است؛ بلا، قضا، نعمت. بر اوست که در هنگام بلاء از سوی خداوند، صبر (درست عمل کردن، خوب رفتار نمودن) کند. در برابر قضای اللهی، راضی باشد. و در مواجهه با نعمت خداوند شکر کند. * بلاء؛ به آزمایشات الهی اطلاق می‌شود و ممکن است در دو صورت بر انسان وارد شود. گاه بلا در لباس نعمت بر انسان وارد می‌گردد (زیبایی، ثروت، همسر خوب، تقوا، عبادت و ...) و انسان به واسطه‌ی این نعمات مورد آزمایش قرار می‌گیرد. آیا این نعمت می‌تواند عاملی برای غفلت انسان از خدا گردد؟ که اگر اینگونه شد، انسان تا پست‌ترین مراتب سقوط خواهد کرد. امام رضا «علیه‌السلام» می‌فرمایند: انسان پست کسی است که با نعمتی از نعمت‌های خدا، از او غافل گردد. فراموش نکنیم که تمام چیزهایی که در ظاهر نیز زیبا و دوست‌داشتنی اند، اما انسان را از یاد خداوند غافل می‌کنند، بلایی عظیم به شمار می‌روند. اما بلاها گاه در لباس سختی‌ها و مشکلات بر انسان نازل می‌گردند (مصیبت، فرزندان بَد، شکست‌های مالی، عاطفی و ...) و می‌توانند انسان را با الله درگیر نموده و رابطه‌ی عاشقانه‌ی او را با خداوند تحت تأثیر خود قرار دهند. اگر کسی با نزول بلاء به ضعف ارتباط با خداوند و خانواده‌‌ی آسمانی‌اش رسید، یعنی در چنین آزمونی، شکست خورده است. * قضاهای خداوند نیز، تنها جریانی از جریانات ربوبیِ پروردگار بوده و نتیجه‌ای جز پرورش روح انسان و شباهتش با یگانه مربی‌اش ندارند. انسان آگاه، با آغوش باز از قضاهای پروردگار استقبال نموده و با هیچ اتفاق، مصیبت و قضای سختی، به اضطراب و بی‌قراری مبتلا نمی‌گردد و هرگز رابطه‌ی عاشقانه‌ی خود را به اِله خویش از دست نمی‌دهد. خداوند بزرگ به حضرت داود وحی فرمودند که: «یا داود، ترید و أُرید، و لا یکونُ إلا ما اُرید، فإن أسلمتُ لِما اُرید، أعطیتک ما تُریدُ و إن لم تُسلّم لما اُرید، أتعبتک فیما تُرید...» ای داود؛ تو چیزهایی را می‌طلبی، و من نیز چیزهایی را اراده می‌کنم. پس همان چیزی اتفاق می‌افتد که من اراده می‌کنم. اگر تو در برابر اراده‌ی من تسلیم شوی، تو را در برابر چیزی که می‌خواهی کفایت می‌کنم. و اگر تسلیمِ اراده‌ی من نشوی، تو را در چیزهایی که می‌خواهی به رنج می‌افکنم. پذیرش قضاهای خداوند در نهایت تسلیم، نشانه‌ی رهایی انسان از شرک است. شناخت صحیح انسان از خود، از خداوند و از غیب، همه و همه انسان را به مقام تسلیم می‌رساند. * شکر بر نعمت‌های پروردگار نیز، وظیفه‌ی تک تک انسان‌ها در هنگام نزول نعمات الهی است که سبب ازدیاد نعمت می‌گردد.   والحمدلله رب العالمین

صوت

1 - (جلسه 310)ربوبیّت الله، عبودیّت انسان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 977
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 309 ، 93/07/03

تمام انسان‌ها موظف به رعایت ادب و تسلیم در برابر احکام دین هستند. فراموش نکنیم که هر دستور از دستورات دین، تنها برای تشبّه انسان به الله (قربت) وضع شده است و هدف انسان نیز از اجرای احکام نباید چیزی جز این باشد.

خانواده آسمانی،جلسه 309 ، 93/07/03

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی شرک؛ نقطه‌ی مقابل تسلیم در جلسه‌ی گذشته با استناد به فرمایشی از امام صادق «علیه‌السلام»، آموختیم که یکی از پایین‌ترین مراتب شرک، زیر سؤال بردن احکام و دستورات خداوند و یا به عبارت دیگر چراهایی است که در ذهن انسان در مواجهه با هر حکم و یا جریانی از جریانات ربوبی پروردگار ایجاد می‌گردد. همین پایین‌ترین مرتبه شرک، فاصله‌ی بسیار عمیقی میان انسان و خداوند ایجاد نموده و او را از مقام قرب الهی دور می‌کند. برای توجیه این موضوع به بررسی آیه 65 از سوره نساء که در جلسه‌ی گذشته اندکی پیرامون آن سخن گفتیم، می‌پردازیم؛ «فلا و ربِّک لا یؤمنونَ، حتی یحکِّموکَ فیما شجر بینهم، ثمّ لا یجدوا فی أنفسهِم حَرَجاً ممّا قَضَیت و یُسلّموا تسلیما» نه، به پروردگارت قسم، هرگز مردم ایمان نمی‌آورند، مگر آنکه در اختلافاتِ میان خود، تو را حاکم قرار دهند. و پس از حکم تو، در قلب خویش، هیچ نارضایتی نیابند و با رضایت دل تسلیم آن شوند. ایمان به الله، مستلزم پذیرش حاکمیت، اظهار نظر و رأی متخصص معصوم است. ایمان حقیقی، زمانی در قلب انسان رسوخ نموده و تثبیت می‌گردد که او در زمان اختلاف با فرد و یا گروهی به متخصص معصوم مراجعه نموده و تنها حکم او را پایان‌بخشِ این اختلاف بداند. اگر انسان برای دستوری از دستورات خداوند، چه در ذهن و یا قلب خود، و چه بر زبان خود چرایی آورده و تسلیم احکام دین نباشد، گرفتار شرک است. البته بسیاری از انسان‌ها در ظاهر احکام الهی را رعایت می‌کنند اما در قلبشان نسبت به آن حکم، احساس نارضایتی دارند. تمام انسان‌ها موظف به رعایت ادب و تسلیم در برابر احکام دین هستند. فراموش نکنیم که هر دستور از دستورات دین، تنها برای تشبّه انسان به الله (قربت) وضع شده است و هدف انسان نیز از اجرای احکام نباید چیزی جز این باشد. هر نارضایتی در قلب انسان برای اجرای یک دستور، نشان می‌دهد که شخص اساساً به واسطه‌ی این عمل قصد تشبّه به الله را نداشته است. زیرا وقتی انسان با عشق به هدف، کاری را آغاز می‌کند، قلباً به انجامِ آن شاد و راضی می‌باشد مقام تسلیمی که مورد نظر خداوند در این آیه است، تسلیم از سر رضایت و شادیِ دل است، نه تسلیم و اطاعتی که با نارضایتیِ قلب همراه است. حال با توجه به آنچه که تا کنون در مورد این آیه آموختیم در می‌یابیم که چرا خداوند در ابتدایِ این آیه به نام ربّ خویش سوگند خورده است. (فلا و ربّک...). او مربّی تمام انسان‌هاست و تربیت آنها را تا مقام سلطنت و پادشاهیِ بهشت بر عهده دارد. اگر انسان‌ها حقیقتاً الله را به عنوان ربّ (مربّی) خویش بپذیرند، یقین می‌یابند که تمام دستورات و تمارینِ این مربی تنها برای پرورش و تربیت روح آنها تا مقام خودش می‌باشد، و دیگر در ذهن و قلب و زبانشان، جایی برای هیچ «چرایی» باقی نمی‌ماند. باید تمام تلاشمان را به کار گیریم تا قبل از تولدمان به برزخ، حداقل این پایین‌ترین مرتبه‌ی شرک را از روحمان پاک کنیم. اعتماد به ربوبیت پروردگار نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «یا عبادالله، أنتم کالمرضی، و الله ربّ العالمین کالطّبیب. فَصلاحُ المَرضی فیما یعلمُهُ الطبیب و یدبرهُ، لا فیما یشتهیهِ المریض و یقترهُ، ألا فسلّموا لله أمرَه، تکونوا مِن الفائزین» ای بندگان خداوند، شما مانند بیمارانید و ربّ العالمین مانند طبیب. صلاح بیمار در آن چیزی است که طبیب می‌داند و تجویز می‌کند، نه در چیزی که مریض درخواست می‌کند. آگاه باشید که تسلیم امر خدا باشید باشد تا از رستگاران باشید. اگر کسی همین یک روایت پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» را قلباً باور کند، چنان قدرتی در او حاصل می‌گردد که به راحتی در انجام تک تک دستورات خداوند موفق شده و امراض اخلاقی‌اش را به آسانی ترک خواهد کرد. استفاده از لغت ربّ العالمین در این روایت نیز، درست مانند استفاده از کلمه‌ی «رب» در آیه‌ی قبل، نشانه‌ی اعتماد به ربوبیت و تدبیرِ تنها مربّی عالمیان است. ربوبیّتی که هرگز در آن «چرایی» راه ندارد. تمام انسان‌ها همواره برای انجام امورات گوناگون، به نظر و علم متخصصین همان امر، اعتماد نموده و دستورات آنها را بی‌چون و چرا اجرا می‌کنند. اما برای اطاعت از ربّی که بی‌نهایت عالمتر، قدرتمندتر و متخصص‌تر از مخلوقاتش است، دائماً چون و چرا می‌نمایند. پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» در این روایت از ما می‌خواهد تا حداقل همان اندازه که به پزشک خود اعتماد می‌کنیم، به خداوند نیز اعتماد نماییم... تمام درگیری‌های انسان با خداوند، به خاطر آرزوهایی که برآورده نشده، توسلاتی که ظاهراً نتیجه نداده و ... نشانه‌ی عدم اعتماد انسان به ربوبیت پروردگارش می‌باشد و این عدم اعتماد، همان شرک به پروردگار می‌باشد. باید بیاموزیم تا به پروردگارمان، بیشتر از اسباب و علل طبیعی اعتماد داشته باشیم. او تنها قدرتِ عالم است و همه‌ی امور تحت فرمان اویند. تمرین کنیم تا حقیقتاً جز او را نپرستیم و جز از او یاری نجوییم...   والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 976
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 308 ، 93/06/27

«افترا بستنِ گناهی بزرگ» بدین معناست که اساس شرک، بر پایه‌ی دروغ بنا نهاده شده است و کسی که به شرک (نظری و عملی) مبتلاست، دچار توهم است و تمام نگاه او به خداوند و همه‌ی مخلوقاتش، از این توهم پیروی می‌کند.

خانواده آسمانی،جلسه 308 ، 93/06/27

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی هشدارهای قرآن پیرامون شرک «إن الله لا یغفر أن یُشرک به و یغفر ما دونَ ذلک لِمن یشاءُ، و مَن یُشرک بالله فقدِ افتری إثماً عظیما» (سوره نساء، آیه 48) حتماً خداوند هر کس را که به او شرک ورزد، نخواهد بخشید و غیر از شرک، هر که را بخواهد، می‌بخشد و آنکس که به خدا شرک آورد، به دروغی که بافته است، گناهی عظیم مرتکب شده است. کسی که با شرک از دنیا می‌رود، مشمول مغفرت پروردگار نمی‌گردد، مگر آنکه در زمان حیات توبه نموده و به توحید خالص دست یافته باشد. «افترا بستنِ گناهی بزرگ» بدین معناست که اساس شرک، بر پایه‌ی دروغ بنا نهاده شده است و کسی که به شرک (نظری و عملی) مبتلاست، دچار توهم است و تمام نگاه او به خداوند و همه‌ی مخلوقاتش، از این توهم پیروی می‌کند. «... و من یُشرک بالله، فقد ضَلَّ ضلالاً بعیداً» (سوره نساء، آیه 116) هر که به خداوند شرک آورد، به گمراهی سخت و دوری افتاده است. نه تنها زاویه‌ی انحراف انسان مشرک، کوچک نیست، بلکه به قدری از مسیر اصلیِ نیل به هدف، دور می‌افتد که بازگشت او کار آسانی نیست. «و إذ قال لقمان لابنه و هو یَعظُه، یا بُنَیّ لا تُشرک بالله، إنّ الشّرک لظُلمٌ عظیم» (سوره لقمان، آیه 13) و هنگامی که لقمان در مقام موعظه به فرزندش گفت ای پسرم، هرگز به خدا شرک نیاور، که شرک ظلمِ بسیار بزرگی است. حضرت علی «علیه‌السلام» در تکمیل درکِ ما از این آیه می‌فرمایند: «شرک، ستم عظیمی است که بخشیده نمی‌شود.»   مراتب مختلف شرک شرک نیز مانند کفر، دارای مراتب گوناگونی است که بزرگترین مرتبه‌ی آن ویژه‌ی مشرکانی است که برای خداوند شریک قائل شده و یا بت‌پرستانی که عمر خود را در پرستش بتُ‌ها گذرانده‌اند. اما برای فهم پایین‌ترین مرتبه‌ی شرک، به روایت زیر استناد می‌کنیم: از اباعبدالله الحسین «علیه‌السلام» سؤال شد: کمترین چیزی که انسان به واسطه‌ی آن مشرک می‌گردد چیست؟ فرمودند: کسی که برای خود چیزی را ابداع کند (در حالی که خداوند آن را نمی‌پسندد) و به واسطه‌ی این ابداع در میان خلق محبوب و یا مبغوض گردد. قانون‌هایِ غیر الهی و رسوماتِ خرافی که در عُرف ما جای گرفته‌اند و اساساً مورد تأیید الله نمی‌باشند، نمونه‌ای از مراتبِ پایینیِ شرک محسوب می‌شوند. قرار دادن شروط غیر عقلی و گناه‌آلود در هنگام ازدواج، عدم پرداخت وجوهات شرعی برای جلب رضایت افراد خانواده و تأمین زیاده‌خواهی آنان، عدم تقلید از مراجع عظام و اطاعت از اصولِ ریاضی رساله، عدم مهرورزی و رعایت حقوقِ افراد خانواده تنها به سبب آنکه قلباً به آنان علاقه نداریم و ... از نمونه‌های مراتبِ پایین شرک می‌باشد. در وصایای پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلّم» به ابن مسعود داریم که: ای پسر مسعود، مبادا حتی به اندازه‌ی یک چشم بر هم زدن به خدا شرک بورزی، حتّی اگر تو را ارّه کنند، و یا قطعه قطعه‌ات نمایند و یا تو را به دار آویزند و یا تو را در آتش بسوزانند، لحظه‌ای به خداوند شرک نورز. فراموش نکنیم که ما عبد خداوندیم و راهی جز حرکت به سوی الله و تخلّق به اخلاق او نداریم. و برای رسیدن به این هدف، ناگزیر از رعایت دستورات تنها مربی (ربّ) خود یعنی الله هستیم. تمام دستورات دین در حقیقت، قوانینِ پرورش روح، برای تشبّه الله و رسیدن به این هدف عظیم هستند و هر نوع سرپیچی از این دستورات به علت‌های گوناگون نفسانی، شرک محسوب می‌گردد. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: اگر مردمی خدای یگانه و بی‌شریک را عبادت کرده، نماز را برپا دارند، زکات بپردازند، به حج خانه‌ی خدا بروند و ماه رمضان را روزه بدارند، اما در مورد چیزی که خدا و رسول ایجاد کرده‌اند، بگویند چرا خلافِ آن را نساخته‌اند و یا چنین چیزی را از دل خود بگذرانند، به واسطه‌ی آن مشرک خواهند بود.   مقام تسلیم از نگاه قرآن «فلا و ربِّکَ لا یؤمنون حتی یُحکّموک فیما شجر بینهم، ثُمّ لا یجدوا فی أنفسهم حرجاً ممّا قَضیتَ و یسلّموا تسلیما» (سوره نساء، آیه 65) اصل ایمان، چیزی جز تسلیم نیست و هر عدم تسلیمی، نشانه‌ی عدم حضور ایمانِ حقیقی در قلب انسان است. از نگاه قرآن انسان‌ها، زمانی به حقیقت ایمان دست می‌یابند که در هنگام اختلافات، حکم خداوند و نمایندگان او را بپذیرند، حتی اگر در ظاهر آن حکم به ضرر آنها صادر شده باشد، و از این حکم دلتنگ نشده و با کمال میل، آن را بپذیرند. کسانی که دائماً در ذهن خویش، به دنبال چراهای گوناگون برای قوانینِ مختلفِ دین هستند و یا رفتارهای معصومین «علیهم‌السلام» را زیر سؤال می‌برند، بدانند که از گرفتاران دام شرک بوده و در حق خویش ستم عظیمی را روا می‌دارند.   والحمدلله رب العالمین  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 975
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 307 ، 93/06/27

شرک عملی؛ گاه انسان‌ها علیرغم علمشان به این موضوع که جز خداوند، چیزی در عالم منشأ اثر نمی‌باشد، از امور موهوم و غیرحقیقی هراس داشته و آنها را در زندگی خود منشأ اثر می‌دانند. از همین رو سبک زندگیِ خود را از سبک زندگی الهی دور نگه می‌دارند.

خانواده آسمانی،جلسه 307 ، 93/06/27

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی شرک و انواع آن در مباحث توحیدی، آموختیم که تمام هستی، یک وجود بی‌نهایت و یکپارچه است و تمام مخلوقات در حقیقت جلوه و ظهوری از این هستی یکپارچه (الله) هستند. هیچ مخلوقی وجود ندارد مگر آنکه در اصل وجود خویش و آثار وجودی‌اش، وابسته به خداوند می‌باشد. بنابراین می‌توان گفت که تمام مخلوقات، قائم به الله بوده و از خود قدرتی ندارند، و تمام قدرت خویش را از خداوند دریافت می‌کنند. به طوری که اگر خداوند در یک لحظه اراده‌ی خویش را از کسی بردارد، او به اصل وجود خود (الله) باز خواهد گشت. این هستی مطلق (الله) شریک ندارد، یعنی تنها یک وجود بی‌نهایت در عالم هست که قائم به خودش بوده و دومی هم ندارد. این وجود بی‌نهایت ازلی و ابدی، صمد و یگانه است که در اصطلاح به آن الله اطلاق می‌شود. اگر کسی گمان کند که وجودی جز خداوند، صاحب قدرت مستقلی بوده و یا تأثیر مستقلی در عالم دارد، به شرک گراییده است. شرک را به طور کلی می‌توان به دو دسته‌ی زیر تقسیم‌بندی کرد: الف- شرک نظری (علمی)؛ وضعیت کسی که شرک با اعتقاداتِ او پیوند خورده است در هنگام تولد به برزخ، مانند جنینی است که غیر از اندام‌های ضروری و لازم برای زندگی در دنیا، اندام‌ها و اجزایی اضافی را با خود به دنیا آورده است. مانند جنین‌هایی که گاه با دو سر، یا با دست و پای اضافه و یا با انگشتان اضافه و... متولد می‌گردند و برای رسیدن به سلامت باید رنجِ درمان را متحمل شده و این اجزاء را از بدن خویش جدا سازند. انسانی هم که با عقاید باطل، خرافی و موهوم، عمری را گذرانده و برای چیزها و یا انسان‌هایی اصالت و قدرت قائل بوده است که اساساً صاحبِ قدرت و اصالت در عالم نبوده‌اند، درست مانند جنین‌های مورد بحث، در هنگام تولد به برزخ با زواید نابه‌جا و غیرضروری برای شرایط زیستی آخرت متولد می‌گردد و ناگزیر است برای حذف آنها از روح خویش در بیمارستان برزخ (جهنم) توقف کند. وظیفه‌ی هر کدام از ما، قبل از تولد به برزخ، حذف اعتقادات شرک آلود از روحمان است، تا از آتش درمانگر جهنم در امان بمانیم و این موفقیت بزرگ، مستلزم زحمات و تلاش‌های علمیِ بسیاری می‌باشد. ب – شرک عملی؛ گاه انسان‌ها علیرغم علمشان به این موضوع که جز خداوند، چیزی در عالم منشأ اثر نمی‌باشد، از امور موهوم و غیرحقیقی هراس داشته و آنها را در زندگی خود منشأ اثر می‌دانند. از همین رو سبک زندگیِ خود را از سبک زندگی الهی دور نگه می‌دارند. به عنوان مثال عدم رعایت بعضی از دستورات دینی در جمع، به خاطر نوعِ نگرش و تفکر دیگران، نشانه‌‌ی آن است که حرمت الله از حرمت دیگران در نزد چنین انسانی کمتر بوده و او بقیه‌ی انسان‌ها را در آبرو و سعادت خویش مؤثر می‌داند. و این علامتی آشکار از شرک عملی است. از نمونه‌های شرک عملی می‌توان به دو دسته‌ی زیر اشاره کرد: 1- شرک در عبادت؛ پرستش غیر از خداوند در بت‌پرستان و یا شریک قائل شدن برای الله در عبادت که در مشرکان دیده می‌شود. 2- شرک در طاعت و عبودیت؛ احتمال نفوذ این نوع شرک در مسلمانان بیشتر است. اطاعت غیر از الله و پذیرفتن سبک زندگی غیر الهی که حاکی از اصالت دادن به چیزها و یا کسانی است که در عالم منشأ اثر نمی‌باشند، از نمونه‌های شرک در عبودیت می‌باشند، که حتماً مثال‌های متنوعی از آن را مورد بررسی قرار خواهیم داد. اما قبل از شناخت این نمونه‌ها، اندکی پیرامون انسان‌شناسی و تأثیر آن در ممانعت از ابتلای انسان‌ها به شرک، سخن خواهیم گفت.   علم انسان‌شناسی؛ حصاری محکم در برابر انواع شرک در مباحث انسان‌شناسی آموختیم که تمام انسان‌ها دارای 5 قوه‌ی حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل‌اند. سه قوه‌ی اول (حس، خیال و وهم) مربوط به مراتبِ حیوانیِ وجود انسان‌ها و قوه‌ی عقل، از مراتبِ فرشتگان در وجود آنها می‌باشد. اما تمام انسان‌ها، تنها به سبب داشتن قوه‌ی فوق عقلانی در مرتبه‌ی انسانی قرار گرفته و نام انسان به آنها اطلاق می‌گردد. همه‌ی انسان‌ها در بخش فوق عقلانی، عاشق کمال مطلق (بی‌نهایت) بوده و معشوق آنها در این بخش کسی است که تمام کمالات را به صورت یکجا (مطلق) و بی‌نهایت در خود داشته باشد و این تنها کمالِ مطلق، کسی جز الله نیست. معشوق انسان‌ها در بخش حس؛ محسوسات، در بخش خیال؛ مخیّلات، در بخش وهم؛ موهومات، در بخش عقل؛ اطلاعات و معقولات و در بخش فوق عقل؛ الله است. اساسی‌ترین شعار اسلام (لا اله الا الله) مبتنی بر بخش فوق عقل انسان بوده و اساساً این شعار در بخش‌های دیگر معنایی ندارد. الله، تنها اِله بخش انسانی‌ِ ماست. کسی که دلتنگ الله نبوده و به دنبال برقراری رابطه‌ی عاشقانه با الله نیست و نمی‌تواند از این اِله لذت ببرد، در حقیقت بخش فوق عقلانیِ فعالی نداشته و هنوز به عنوان یک انسان، بالغ و شکوفا نشده است. بخش فوق عقلانی در انسان‌ها و عشق به الله در این بخش، انسان را به سمت رشدِ بی‌نهایت سوق می‌دهد. بنابراین می‌توان گفت که این عشق، عاملِ اصلی شباهتِ انسان به الله و رسیدن او به شادی و آرامش می‌باشد. اساساً تمام انسان‌ها، تا به این مرحله از رشد دست نیابند، ناآرام خواهند بود. پس تمام هدف خداوند از خلقت انسان، رشد بخش فوق عقلانی اوست و بقیه‌ی بخش‌ها ابزاری برای رشد او در بخش فوق عقلانی و تشبّه به الله محسوب می‌شوند. حال که هدف نهایی را شناختیم این سؤال مطرح می‌گردد که چگونه می‌توان این مسیر را تا رسیدن به هدف طی کرد؟   الگوهای تخصصی در مسیر حرکت به سوی الله برای تشبّه به الله، به الگویی جز خود الله نمی‌توان اعتماد کرد. از سویی می‌دانیم که ذات الله، بی‌نهایت بوده و قابل دسترسی و شناسایی نیست، و انسان تنها قادر است الله را از طریق ظهوراتِ او بشناسد. بنابراین می‌توان گفت که صحیح‌ترین و شفاف‌ترین تصویر از الله، به‌وسیله‌ی کامل‌ترین ظهور و تجلّیِ او در عالم طبیعت در اختیار انسان قرار می‌گیرد. باید بدانیم که تنها ظهور کامل و تمام نمای خداوند در عالم طبیعت، معصومین «علیهم‌السلام» هستند. معصومین «علیهم‌السلام» مَثَل اعلای خداوند در قالب یک انسانند و به یقین بدون حضور آنها، خداوند هرگز قابل شناسایی نبوده است. «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه» (سوره احزاب، آیه 21) بنابراین همه انسانها برای نیل به هدف خلقتشان، ناگزیر به الگوپذیری و دریافت سبک زندگی خود از معصومین «علیهم‌السلام» می‌باشند. قرآن معصومین «علیهم‌السلام» را «اولی الامر» (صاحبان امر) معرفی می‌کند و این عبارت، بدین معناست که معصومین «علیهم‌السلام» تنها کسانی هستند که شایستگی تعیین سبک زندگی را برای انسان‌ها دارند. و اگر کسی از سبکی غیر از سبک آنان پیروی کند، به شرک آلوده شده و در پایان مسیر، به هدف (الله) نمی‌رسد. اساساً انتخاب هر الگو جز معصومین «علیهم‌السلام» و الله، انسان را به همان اندازه از مسیر اصلی دور می‌کند. لذا وظیفه‌ی هر انسان قبل از هر انتخاب و هر عملی، تعیین سبکِ زندگی و الگویی صحیح و الهی است. از همین رو در اسلام، اولین قدم در پذیرفتن دین، اقرار به شهادتین می‌باشد. «أشهد أنّ لا اله الا الله» (هدف من در زندگی شباهت به معشوقم و رسیدن به اوست) «أشهد أنّ محمد رسول الله؛ أشهد أنّ علیّ ولیّ الله» (من در این مسیر به الگوهایی جز پیامبر و خاندانش اعتماد ندارم) اسلام در یک ترتیب منطقی، درست بعد از انتخابِ هدف اصلی، الگوهای مسیر حرکت به سمت هدف را برای انسان معرفی می‌کند. بدون این الگوها هیچ‌کس به هدف نمی‌رسد. اساساً رسیدن به توحید خالص، جز به واسطه‌ی ظهورات کاملِ الله امکان‌پذیر نیست. از همین رو، قرآن، مودّتِ (محبت همراه با اطاعت) اهل‌بیت «علیهم‌السلام» را واجب دانسته است. در روایات آمده است که خداوند حتماً عذاب می‌کند مسلمانی را که از امامی پیروی می‌کند که خداوند معرفی و تأییدش ننموده، هر چند در اعمالش با تقوا و درستکار باشد. و می‌بخشد هر مسلمانی را که از امامی که خداوند معرفی و تأیید نموده تبعیت نماید هر چند در این میان گناهی نیز مرتکب شده باشد. زیرا چنین کسی مانند انسانی است که در یک کشتی امن و در دریایی متلاطم و مواج در حرکت است و به پشتوانه‌ی این امنیت به ساحلِ نجات می‌رسد. همه‌ی معصومین «علیهم‌السلام»، سفینه‌های نجات بشریّت‌‌اند.   احاطه‌ی کامل معصومین «علیهم‌السلام» بر علوم مورد نیاز بشر در سیر إلی الله در حرکت به سمت الله، هفت دسته اطلاعات تخصصیِ زیر لازم است که عدم کسب و رعایت هر کدام از آنها، انسان را به شرک مبتلا خواهد نمود: - از کجا آمده ایم  ؟ - در کجا زندگی می کنیم ؟   ( - شناخت کامل روح انسان  - شناخت کامل جسم انسان   - شناخت رابطه روح و جسم  - شناخت عالم طبیعت   - شناخت رابطه ی عالم طبیعت با روح و جسم  ) -  به کجا می رویم ؟ تنها الله و معصومین «علیهم‌السلام» بر تمام این هفت دسته از اطلاعات تخصصی اشرافِ کامل دارند و هیچ بشری حتی در یک مورد از این هفت دسته به اشرافِ کامل نرسیده است. آیا با چنین درکی، پذیرفتن الگویی غیر از الگوهای مورد تأیید الله، کاری غیرعقلانی و کودکانه نیست؟ انسان‌هایی که در ساده‌ترین امورات خود به غیر متخصص مراجعه نمی‌کنند، چطور حاضر می‌شوند در ارتباطات خود با نفس خویش که پیچیده‌ترین مخلوق خداوند است، به غیر متخصص مراجعه نمایند؟ قرآن، قانون اساسیِ اسلام است و هر قانون مجریِ خاصِ خود را می‌طلبد. معصومین «علیهم‌السلام»، مجریِ قرآن‌اند و بدون حضور آنان نمی‌توان قرآن و دستورات آن را اجرا نمود. ارادت شیعیان به علمای اسلام، تنها به خاطر انتساب آنها به معصومین «علیهم‌السلام» و گزارشی است که از این علم در اختیار آنان قرار می‌دهند. حال کمی بیندیشیم؛ هر کدام از ما در زندگی روزانه‌ی خود، چند بار به خاطر خوشایند دیگران از دستورات خدا، سرپیچی نموده‌ایم؟ و یا چند بار الگویی غیر الهی را به الله ترجیح داده‌ایم؟ چند بار امیال شخصی و هوس‌های نفسانیِ خود را بر اطاعتِ تنها اِله حقیقی خود برگزیده‌ایم؟... ما به تعداد پاسخ‌های مثبت مان در برابر این سؤالات، گرفتار شرک هستیم!...   والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 974
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 306 ، 93/06/20

خوب است بدانیم که منشاء تمام شادی‌ها، قدرت‌ها و آرامش‌ها در زندگی انسان، توحید است. هرچه توحید انسانی قوی‌تر و شفاف‌تر باشد، دنیا و آخرت او شادتر و آبادتر خواهد بود.

خانواده آسمانی،جلسه 306 ، 93/06/20

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی شرک؛ مانعی برای جذب مغفرت و عفو خداوند امام رضا «علیه السلام» برای محسنینی که مشمول مغفرت خداوند می‌شوند و بدکارانی که عفو خداوند آنان را دربرمی‌گیرد، استثنائی هم قائل می‌شود؛  «إلاّ من أشرک به» و این استثناء، گرفتاران دامان شرک می‌باشند، شرک، بیماری فوق‌العاده خطرناکی است که غالب انسانها، حتی مؤمنان ناخواسته و نادانسته در دام آن گرفتار می‌شوند. شرک به معنای شریک قائل شدن برای خداوند تبارک و تعالی و یا مؤثر دانستن کسی غیر از خداوند در نظام خلقت و مدیریت عالم است. خوب است بدانیم که منشاء تمام شادی‌ها، قدرت‌ها و آرامش‌ها در زندگی انسان، توحید است. هرچه توحید انسانی قوی‌تر و شفاف‌تر باشد، دنیا و آخرت او شادتر و آبادتر خواهد بود. شرک در عبادت، شرک در عبودیت شرک در عبادت به معنای پرستش و عبادت غیر خداست. اما شرک در عبودیت، به معنای اطاعت نمودن و پیروی کردن از کسی غیر از خداوند و کسی یا نیرویی غیر از الله را منشأ اثر دانستن است. البته اطاعت از نمایندگان معصومی که خداوند آنان را راهنمایان بخش انسانی بندگان خویش قرار داده و اطاعتشان را واجب نموده است، عین توحید بوده و با آنان منافاتی ندارد. اینکه ما در هر نماز واجب و مستحب خود، بارها به خداوند عرض می‌کنیم: ایّاک نعبد و ایّاک نستعین؛ به این معناست که تنها او لایق پرستش و عبادت ماست و تنها کسی است که دستورالعمل و خط‌مشی زندگی خویش را از او دریافت خواهیم کرد. اما چه بسیارند مؤمنانی که در مواقع و مواضعی خاص، دین خدا را رها نموده و برای خوشایند انسانهای دیگر، سبک زندگی گناه آلود را بر می‌گزینند. علیرغم تأکید خداوند برای پذیرفتن سبک زندگی الهی، غالب انسانها از پذیرفتن این سبک زندگی سرباز می‌زنند. چنین کسانی در هنگام نماز، به زبان، ‌اقرار به پوئیدن راه خداوند می‌کنند حال آنکه سبک زندگی آنان (همسرداری، تربیت فرزند، معاملات تجاری و اقتصادی، فعالیت‌های فرهنگی و هنری و...) بر اساس معیارهایی غیرالهی و با الگوهای ضعیف و غیر انسانی است. چنین افرادی به شرک در عبودیت مبتلا هستند که بیماری مهلکی از نگاه خداوند و خانواده آسمانی ما می‌باشد. توجه داشته باشیم که انسان‌های موحد، تنها به انتخاب، ارتباط و رفتارهایی تن می‌دهند که مورد تأیید خداوند و معصومین باشد و محال است از الگوهایی غیر الهی، پیروی نمایند. نوع دیگری از شرک در عبودیت، منشأ اثر دانستن کسی و یا نیرویی غیر از الله در عالم است. به عنوان مثال منشأ اثر دانستن ستاره‌ها، ماه‌های تولد و... نحس بودن عدد سیزده و تأثیرات بد آن در عالم خارج و ... نمونه‌هایی از این نوع شرک می‌باشند. یادمان باشد که اعتقادات شرک‌آلود در نهایت به تولدهای بیمار و ناقص انسان به برزخ منتهی می‌شوند. چرا که این اعتقادات، با نفس انسان گره خورده و او را به تقلید از الگوهایی غیر الهی وا داشته‌اند. بنابراین اگر انسان‌ها این اعتقادات را از روح خویش پاک نکنند، بالإجبار باید در بیمارستان برزخ (جهنم) برای درمان روح خویش توقف نمایند.   الگو پذیری از الگوهای غیر الهی مسیر حرکت انسان به سمت الله، مسیری کاملا تخصصی و ریاضی است، و جز خالق این مسیر، کسی نمی‌تواند برای انسان الگو و سبک حرکت تعیین نماید. بعد از معصومین، فقها الگوهایی الهی‌اند که علم خویش را با دریافت اطلاعات تخصصی کسب نموده‌اند. اساساً امتیاز شیعیان، در کسب اطلاعات و مهارت‌های لازم از معصومین می‌باشد. الگو پذیری از هنر پیشگان، خواننده‌ها، ورزشکاران و ... نوعی شرک در عبودیت به شمار می‌رود. با اینکه در اسلام، به چیزی به اندازه احترام به والدین سفارش نشده است، حتی اطاعت از پدر و مادر بر خلاف دستورات الهی، شرک محسوب می‌گردد. رسم و رسومات غلط و آنچه که در عرف ما جای گرفته‌اند و مورد تأیید الله و خانواده آسمانی نمی‌باشد، از مصادیق شرک در عبودیت بوده و باید کنار گذاشته شوند. از این گروه میتوان به رسومات دست و پاگیر ازدواج اشاره نمود. اما رسوماتی که مطابق دین و دستورات الهی‌اند، ارزشمند بوده و می‌توان آنها را با احترام حفظ نمود.   علامت آشکار جامعه شرک‌آلود علامت اصلی شدت یافتن شرک در یک جامعه، حذف الله، معصوم و الگوهای الهی از یک جامعه است. امروز جامعه ما بدون حضور الگوی معصوم و حتی بدون احساس نیاز به الگوی معصوم، سرشار از شرک می‌باشد. غیبت هزار و صد و هشتاد ساله امام زمان «علیه السلام»، علتی جز آلودگی انسان‌ها به شرک ندارد. همه ما آنقدر به الگو پذیری از غیر معصوم خو گرفته‌ایم که حتی در خویش احساس نیاز به الگویی الهی و معصوم که از سوی خداوند تأیید شده باشد، نمی‌کنیم. که اگر جز این بود برای برداشتن موانع ظهور او، از هیچ تلاش و حرکتی فرو گذار نمی‌نمودیم. فراموش کردن امام معصوم به گونه‌ای که ظهورش برای ما دغدغه اساسی و مهمی نیست، بارزترین علامت شرک در نفس ماست، زیرا به راحتی بدون الگوی الهی، زندگی می‌کنیم بی آنکه حتی لحظه‌ای غصه نبودن امام زمان ما، دلمان را بیازارد. سبک زندگی هر انسان، آیینه‌ای است که نشان می‌دهد آیا او برای حضور امام زمان«علیه السلام» در زندگی‌اش آمادگی دارد یا خیر ... . دریافت سبک زندگی از ماهواره و اینترنت و ... قطعاً جایی برای امام زمان«علیه السلام» و سبک زندگی مورد تأیید او در خانه‌های ما باقی نگذاشته‌ است. آیا مصداق روشن‌تری برای شرک سراغ دارید؟ .... والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 973
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 305 ، 93/06/20

مغفرت خداوند، مشمول انسانهای تند، تیز، پرخاشگر و اختلاف‌انگیز نمی‌گردد و این مسئله، نشان می‌دهد که چنین شخصی دائماً در جهنمِ نفس خویش غوطه‌‌ور بوده و فرصتِ رهایی از آن را نداشته است.

خانواده آسمانی،جلسه 305 ، 93/06/20

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی خسران؛ تهدید هولناک امام رضا «علیه‌السلام» برای اهل جدال بخش انسانی (فوق عقلانی) که اصلی‌ترین و با ارزش‌ترین بخش وجود هر انسان است، بر پایه‌ی رحمت استوار بوده، و انسان برای جذب تمام اسماء الهی، نیازمند حضورِ رحمت در قلب خویش و جذب اسم رحمان به عنوان مقدمه‌ای لازم و واجب می‌باشد. فراموش نکنیم که هیچ اسمی در انسان فعال نمی‌گردد مگر آنکه در ابتدا اسم رحمان در او تجلّی یافته باشد. خُسران، تعبیر هولناکی برای بخش انسانی به شمار می‌رود، زیرا برای کسانی به کار می‌رود که تمام سرمایه‌ی بخش انسانی خود را از دست داده باشند. قلبِ هر کس، تمامِ سرمایه‌ی او در بخش انسانی است و اساساً روح دعوا و درگیری، قلب را به ورطه‌ی نابودی کشانده و این تنها سرمایه‌ی انسانیِ او را به ابتذال و تباهی می‌رساند. بدین ترتیب انسان را در زمره‌ی خاسرینِ آخرت قرار می‌دهد. مغفرت خداوند، مشمول انسانهای تند، تیز، پرخاشگر و اختلاف‌انگیز نمی‌گردد و این مسئله، نشان می‌دهد که چنین شخصی دائماً در جهنمِ نفس خویش غوطه‌‌ور بوده و فرصتِ رهایی از آن را نداشته است. خوب است بدانیم که بدخلقی، عصبانیت، تندمزاجی و آزاردادن دیگران از هر فحشا و منکری، قبیح‌تر بوده و هیچ منکری بالاتر از آن وجود ندارد. باید قلباً این زشتی را باور کنیم تا همچون فحشاهای ظاهری (قتل، دزدی، زنا و ...) از این فحشای عظیم نیز هراسان و گریزان شویم، چرا که با چنین فحشایی حتماً از محبوب‌های انسانی خود (خانواده‌ی آسمانی) فاصله گرفته و مورد نفرین آنان قرار خواهیم گرفت. مکانیسمِ اثرِ خشونت، عصبانیت و آزاردادن دیگران و ... بر نفس انسان به گونه‌ای است که خود به خود انسان را در مسیری قرار می‌دهد که لحظه به لحظه از امام معصوم «علیه‌السلام» فاصله گرفته و دورتر می‌گردد. ممکن است چنین شخصی بهره اندکی از معنویات داشته باشد، اما این خُلق او تمام معنویتش را ضایع می‌نماید به‌طوری‌که معنویات او سبب رشدِ انسانی‌اش نمی‌گردد. غالباً کسانی که به خودشیفتگی‌های مذهبی گرفتارند، به پشتوانه‌ی اعمال مذهبی خود و برتر دیدن خویش از دیگران، به راحتی وارد میادین خشونت، درگیری، توهین و تحقیر انسان‌های دیگر شده و تمام اعمالِ خود را به آتش می‌کشند. باید مراقب باشیم که تَدَیُّن و معنویتِ ما، سبب خودشیفتگی و خودبرتربینی ما و در نهایت تندمزاجی ما با دیگران نگردد. تندخویی‌ها و خشونت‌ها را در تمام زوایا و جوانبش، مانند بمبی تصور کنید که در فضایی لطیف و ظریف (نَفس) منفجر می‌گردد و این انفجار مهیب، دیگر نقطه‌ی سالمی از این فضا باقی نمی‌گذارد. باید بسیار جدّی مراقب باشیم تا چنین انفجار سهمگینی در فضای لطیفِ نفس ما اتفاق نیفتد، چرا که با این انفجار، چنان به سرعت سرمایه‌های نفس ما از دست می‌رود که دیگر هیچ سنخیتی میان ما و امام معصوم باقی نمی‌ماند.   مژده‌ی ابالحسن بعد از تهدیدی هولناک امام رئوف، حضرت ابالحسن، علی بن موسی الرّضا «علیه‌السلام»، درست بعد از چنین تهدید عظیمی که قلب انسان‌های بیدار را به لرزه می‌افکند، سریعاً مژده‌ای را بیان می‌فرماید تا به واسطه‌ی آن کمی از اضطراب دوستان و شیعیانش بکاهد؛ «و عرّفهم انّ‌الله قد غفر لِمُحسنهم و تجاوز عن مسیئهم» و به آنها کاملاً بفهمان که خداوند انسان‌های نیکوکار (نیک سرشت) را مشمول مغفرت خویش نموده و از بدکاران آنها نیز درمی‌گذرد. می‌دانیم که مغفرت، با عفو و تجاوز کاملاً متفاوت است. عفو؛ گذشتن از جریمه‌ی گناه است اما ممکن است رابطه‌ی دوستی انسان با خدا، دوباره به حالت اول باز نگردد. اما مغفرت به منزله‌ی بخشش یک پدر و مادر در حق فرزندان‌شان است، آنان نه تنها می‌بخشند، بلکه آغوش باز خود را و راه صمیمیت با خویش را همواره برایشان گشوده می‌دارند. راه مغفرت پروردگار نیز همواره برای انسان‌های مهربان و نیکوکار که تندی، خشونت و بدجنسی در ذاتشان وجود ندارد، باز است. اما بدکاران، تنها مشمول عفو پروردگار می‌شوند و تا زمانی که از خشونت و آزار دیگران توبه نکرده و راه رحمت در پیش نگیرند و به صلح با بندگان خدا نرسند، مشمول مغفرت خداوند نخواهند شد. فراموش نکنیم که همه ما هنوز در رحم دنیا قرار داریم و امام رضا «علیه‌السلام» با این مژده، توجهِ ما را به این نکته‌ی مهم جلب می‌فرمایند که: قبل از تولد شما به برزخ، امکان جبران گذشته و درمان تمام بیماری‌های نفس‌تان وجود دارد پس برای درمان، جدّی به پا خیزید... باید توبه کنیم و تمرین‌های جدّی را برای رسیدن به مقام صلح و رحمت آغاز نماییم. باید بیاموزیم که چگونه دیگران را به واسطه‌ی کلام و اعمال خود آزار ندهیم. البته ممکن است در میان این تمرینات، دیگران به ما تعرّض نموده و آزارمان دهند، اما باید مراقب باشیم تا از سوی ما آزاری متوجه آنان نگردد.   آغوشِ همیشه باز خداوند برای مُحسنین اما به راستی استفاده از واژه‌ی مغفرت برای مُحسنین که انسان‌هایی نرم‌خو و بی‌آزارند، به چه معناست؟ محسنین، معمولاً مظلوم واقع می‌گردند. اما خداوند به واسطه‌ی ظلم‌ها و آزارهایی که از دیگران به آنها می‌رسد و آنها با صبر و بردباری و بدون اختلاف و فتنه آن را از خویش دفع می‌کنند، آثار وضعیِ گناهانِ دیگرشان را از نفس آنان برداشته و راه دوستی و صمیمیت با خویش را برایشان باز می‌گذارد به طوریکه به واسطه‌ی گناهان دیگرشان هرگز آغوش خود را به روی آنان نمی‌بندد. بنابراین، این نکته را هرگز از خاطر نبریم که هیچ حرفِ زوری، آزاری، ظلمی و ... از سوی دیگران، به انسان نمی‌رسد مگر آنکه خداوند آن را به نفعِ کسی خاتمه می‌دهد که سکوت نموده و به اختلاف تن نداده است. باید تلاش کنیم به‌گونه‌ای زندگی کنیم که ماه‌ها و سال‌ها، حتی کلام تندی در میان اعضای خانه‌ی ما رد و بدل نگردد. مراقب باشیم برای طلب نمودن حق‌مان، تا جایی پیش رویم که روح‌مان آسیب نبیند؛ در غیر اینصورت ادامه‌ی کار را به خداوندی بسپاریم که «نعم الوکیل» است.   راه کشف بیماری‌های نفس و درمان آنها یک مؤمن در حالت طبیعی، شاد و آرام است. بنابراین غم، اضطراب، هیجان و ... حالت‌هایی غیرطبیعی برای نفس به شمار آمده و علامتِ یک بیماری می‌باشند. بنابراین به محض دریافت چنین احساساتی، باید به سرعت به دنبال یافتن ریشه و علت آنها در نفس خویش باشیم و بعد از کشف ریشه و یا ریشه‌های آن، به طور جدی برای درمان‌شان اقدام کنیم؛ «الحُزن مرض النفس؛ غم بیماری نفس است.» آگاه باشیم که حضور غم در نفس ما، مانند درد در بدن ما، نشانه‌ی وجود یک بیماریِ اخلاقی است. وظیفه‌ی ما در چنین مواقعی کشف بیماری و درمان آن است. والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 972
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 304 ، 93/06/13

طبق قانون قضا و قدر (علت و معلول، عمل و عکس‌العمل) هر انتخاب، هر رفتار، هر عمل و... یک قَدَر محسوب می‌شود که قضای متناسبِ با آن، به صورت ریاضی در عالم خلقت تعریف شده است. انتخابِ هر قَدَری، قضای متناسبِ با آن را به دنبال خواهد داشت.

خانواده آسمانی،جلسه 304 ، 93/06/13

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی نفرین و لعن بعد از سفارشات و دستورالعمل‌های کاربردی زندگی بعد از پایان توصیه‌ی نهم امام رضا «علیه‌السلام» و توضیحاتِ آن، مروری کوتاه بر سیرِ نامه‌ی ایشان به حضرت عبدالعظیم «علیه‌السلام» خالی از لطف نیست؛ ایشان بعد از سلام رساندن به دوستانشان توسط حضرت عبدالعظیم «علیه‌السلام»، از آنان می‌خواهد که اجازه ندهند تا شیطان بر آنان مسلط شده و به‌عبارت دیگر راه نفوذ شیطان را در خویش باز نگذارند. سپس قبل از سفارشِ مؤکّدشان به اجتناب از دریدن یکدیگر، 7 دستورالعملِ کاربردی را برای نزدیک شدن به خویش معرفی می‌فرمایند و بعد از این وصایا، سفارش به دوری از اختلافات و دریدن‌ها را بیان می‌کنند. اکنون به این قسمت از نامه‌ی امام رضا «علیه‌السلام» که هشداری سنگین و تکان‌دهنده برای انسان‌های عاقل و هوشیار است می‌رسیم؛ «فانّی آلیتُ علی نفسی، انّهُ من فعل ذلک و أسخطَ ولیّاً من أولیائی، دعوتُ الله لیعذّبُه فی الدّنیا أشدّ العذاب و کان فی الاخره من الخاسرین». پس من با خودم پیمان بستم که اگر کسی این اعمال زشت را مرتکب شده و یکی از دوستان مرا اذیّت نموده و به خشم آورد، از خداوند برای او شدیدترین عذاب‌ها در دنیا و خُسران در آخرت را طلب نمایم. توجه داشته باشیم که این هشدار تکان‌دهنده که لرزه بر اندام انسان‌ می‌افکند از سوی امامی است که رفیقی امین، پدری مهربان و برادری همزاد است. نفرین امام، قطعاً منشأ اثر است، اما براستی، چه عواملی سبب می‌شوند که امامی رئوف با درجه‌ی عظیمی از رحمت، لب به نفرین فرزندان خود بگشاید؟ ...   نظام قضا و قدر در قرب به اهل‌بیت «علیهم‌السلام» یا دوری از ایشان این فرمایش امام رضا «علیه‌السلام» و اساساً کلّ فرمایشات معصومین «علیهم‌السلام»، مطابق با قوانین و ریاضیاتِ عالمِ خلقت بوده و قطعاً مانند تنبیهات نادرستی که ما برای افعال بَد یکدیگر در نظر می‌گیریم، نمی‌باشند. در بحث قضا و قدر آموختیم که جریان نزول عالم از الله تا ماده کاملاً مطابق با قوانین ریاضی بوده و از اندازه‌های مشخص پیروی می‌کنند؛ «کلّ شیءٍ عندهُ بِمقدار» هیچ چیزی در عالم وجود ندارد مگر آنکه با اندازه و مقدار معین نازل شده است که به این اَمر، قَدَر اطلاق می‌شود. از سویی برای هر قَدَری در عالم، قضایی تعریف شده است؛ به عنوان مثال اگر دست خود را در آب جوش فرو بَریم (قدر)، حتماً دستمان می‌سوزد (قضا). طبق قانون قضا و قدر (علت و معلول، عمل و عکس‌العمل) هر انتخاب، هر رفتار، هر عمل و... یک قَدَر محسوب می‌شود که قضای متناسبِ با آن، به صورت ریاضی در عالم خلقت تعریف شده است. انتخابِ هر قَدَری، قضای متناسبِ با آن را به دنبال خواهد داشت. بنابراین، زمانی که امام رضا «علیه‌السلام» رعایت هفت دستورالعمل نامه‌ی خود را سببِ قرب به خویش می‌داند، نشان می‌دهد که انتخابِ این قَدَر (رعایت دستورالعمل‌های امام رضا «علیه‌السلام») قضایِ متناسب با خود (شباهتِ انسان به امام رضا «علیه‌السلام» و نزدیکی به ایشان) را در پی خواهد داشت. و کسی که قَدَری مخالف قَدَر اول (عدم رعایت دستورالعمل‌ها) را برمی‌گزیند، به قضای متناسب با این قَدَر (فاصله گرفتن از امام و دور شدنِ روزافزون از ایشان و مورد لعن واقع شدن) خواهد رسید. برای چنین فردی، حتی زیارت امام رضا «علیه‌السلام» نیز نمی‌تواند عاملی برای جبرانِ این فاصله باشد و او هرگز به یک زیارت شهودی نایل نخواهد گشت. زیارت برای چنین کسی اگر چه بی‌اجر و ثواب نیست، اما به هم‌جنس شدن و تشبّه به امام «علیه‌السلام» نمی‌انجامد. انسانی را که اهل‌بیت «علیهم‌السلام»، عضویت او را در حزب خود به رسمیّت شناخته، به او اعتماد نموده و برای رفعِ گرفتاریِ بقیه‌ی فرزندانشان از او کمک می‌گیرند، در حقیقت به مقام «منّا اهل‌البیت» رسیده‌است. چنین کسی، هرگز عضو دردسرسازی برای خانواده‌ی بزرگ محمد و آل محمد «صلی‌الله علیه و آله و سلّم» نیست، شرّ او دامنگیر هیچ عضوی از این خانواده نبوده و علاوه بر این همواره در حال کمک رساندن و دست‌گیری دیگران چه در امور آخرتی و چه در امور دنیایی است. آیا میان این عضوِ خانواده که زینت و افتخاری برای اهل‌بیت «علیهم‌السلام» به شمار می‌آید با عضوی که دائماً در حال تولید جهنّم و آتش‌زدن خود و دیگران است، تفاوتی وجود ندارد؟ انسان وقتی حقیقتاً عاشق کسی است، از تمام چیزهایی که او از آن متنفر است، تنفر داشته و عاشق و طالب چیزهایی است که محبوبش آنها را می‌پسندد. نمی‌توان گفت که ما عاشق اهل‌بیت «علیهم‌السلام» هستیم در حالی که سبک زندگی ما (حجاب، روابط، مهمانی‌ها، رفت و آمدها، نام‌گذاری و تربیت‌فرزند و...) با فرهنگ آنها هماهنگ نیست. همه‌ی ما خودمان را بهتر از دیگران می‌شناسیم و می‌دانیم که کجای سبک زندگی ما مطابق با عشقِ اهل‌بیت «علیهم‌السلام» نیست. برای رسیدن به عشق واقعی باید از بازسازیِ همین نقطه‌ها، حرکت را آغاز نماییم. باور کنیم که تمام انسان‌ها، فرزندان اهل‌بیت «علیهم‌السلام» هستند و تمام کوتاهی‌های ما در حق فرزندان اهل‌بیت «علیهم‌السلام» به خشم و نارضایتی آنان می‌انجامد. فراموش نکنیم که با تندی و خشونت هرگز نمی‌توان به اهل‌بیت «علیهم‌السلام» نزدیک شد، بنابراین اولین قدم در حذف فاصله‌ها میان ما و معصومین «علیهم‌السلام» برداشتن تیزی‌ها و تندی‌ها از زوایای گوناگون نفسمان است.   والحمدلله رب العالمین  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 971
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 303 ، 93/06/13

معرفت آب طَهوری است که درون انسان را پاک نموده و او را به الله و خانواده‌ی آسمانی‌اش نزدیک و نزدیک‌تر می‌سازد و در نتیجه چنین انسانی در تمام شرایط زندگی، شاد، آرام و پاک زندگی خواهد کرد.

خانواده آسمانی،جلسه 303 ، 93/06/13

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی ریشه‌ی اختلافات و درگیری‌ها ریشه‌ی اصلی تمام بدی‌ها، ظلم‌ها، اختلافات و درگیری‌ها، جهل می‌باشد؛ «الجهل، معدن کلّ شرّ». جهل به معنای ضعف معرفت و یا ضعف عقلانیت در انسان است که با مقوله‌ی هوش کاملاً متفاوت است. چه بسا انسان‌های باهوشی که عاقل و فهمیده نبوده و به پختگی لازم نرسیده‌اند. امام باقر «علیه السلام» می‌فرمایند: اگر انسان‌ها می‌دانستند که از کجا آمده‌اند، هرگز باهم اختلاف نمی‌کردند. روح اختلاف و دریدن یکدیگر، ریشه‌ای جز ضعف عقل در انسان ندارد. اگر همگان قاعده‌ی «هو أنت» را باور می‌کردند و به یقین می‌رسیدند، که تمام رفتارها و افکار آنان نسبت به دیگران، عیناً به نفس خودشان باز می‌گردد، قطعاً از بسیاری از اختلافات دست برمی‌داشتند. معرفت آب طَهوری است که درون انسان را پاک نموده و او را به الله و خانواده‌ی آسمانی‌اش نزدیک و نزدیک‌تر می‌سازد و در نتیجه چنین انسانی در تمام شرایط زندگی، شاد، آرام و پاک زندگی خواهد کرد. در روایت زیر، ریشه اختلافات را از نگاه امیرالمؤمنین «علیه السلام» بررسی می‌نماییم؛ حضرت علی «علیه السلام» می‌فرمایند؛ همه‌ی شما در دین خدا با هم برادرید. چیزی میان شما اختلاف نمی‌افکند مگر ناپاکی باطن‌ها و پلیدی‌ درون‌ها. و همین سبب شده که بار یکدیگر را برنمی‌دارید (به هم کمک نمی‌کنید)، برای هم خیرخواهی نمی‌نمایید و در حق هم بخل ورزیده و با هم دوستی نمی‌کنید. این سفارش امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» را مانند سفارش پدر یک خانواده به فرزندانش در نظر بگیرید. حضرت علی «علیه‌السلام»؛ به‌عنوان پدرِ آسمانیِ خانواده‌ی بزرگ محمد و آلش، به تک‌تک فرزندان خود گوشزد می‌کند که تمام شما از یک پدر و مادر بوده و باهم برادرید. بنابراین رعایت حق برادری بر همه‌ی شما واجب است و این حق جز آن نیست که هر آنچه را که برای خود می‌پسندید، برای دیگران نیز بپسندید و آنچه را که برای خود ناپسند می‌دانید، برای دیگران نیز ناپسند بدارید. اگر انسانی حقیقتِ برادریِ خود را با انسان‌های دیگر باور کرد (انّما المؤمنون إخوه)، مَحال است، بدخواهِ دیگران بوده و با آنان به اختلاف و درگیری بیفتد. یک باطن انسانی و پاک، تابِ دیدنِ مشکلات انسان‌های دیگر را ندارد و برای رفع آنها تلاش نموده و دعا می‌کند. بنابراین می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که ریشه‌ی تمامِ بدبختی‌های انسان، جهل او نسبت به خویش و جنسِ ارتباط و پیوندش با انسان‌های دیگر است. کسی که دائماً در حال اختلاف با دیگران است و بر هر جایی که قدم می‌گذارد، مسئله‌ساز است، به یقین خودش را نمی‌شناسد. او برای اصلاح روابطش، نیازمند کسب معرفت و شناختِ خود حقیقی‌اش می‌باشد. تمام فخرفروشی‌ها، تکبرها، برتری‌جویی‌ها و... نشانه‌ی جهل و ضعفِ انسان می‌باشند و اموال، فرزندان، مدرک تحصیلی، پست و مقام، اتومبیل، محل زندگی و حتی صُوَر مقدس و مذهبی و... می‌توانند عوامل خودبرتربینی و فخرفروشی در انسان باشند. هوشیار باشیم که حتی ذرّه‌ای تکبّر نیز مانع ورود انسان به بهشت می‌گردد مگر آنکه توبه نموده و آن را از نفس خویش بزداییم. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» عدم کمک‌رسانی و بذل و بخشش ما را نسبت به یکدیگر، در گرو فساد باطن و قلب بیمارمان می‌داند. تولد به برزخ در چنین شرایطی، قطعاً تولد بیماری خواهد بود که از نتایج حتمی و لاینفک آن، توقف در بیمارستانِ برزخ (جهنم) تا کسبِ سلامت کامل و احراز شرایط لازم برای ورود به بهشت می‌باشد. خوشا به حال کسانی که در جهنم دنیا، بیماری‌های نفس خود را سوزانده و از شرایطِ مختلفِ آن و جریاناتِ گوناگونی که برای هر کدام از ما در زندگی رخ می‌دهد در جهت شناخت بیماری‌های باطن خود استفاده نموده و این بیماری‌ها را یکی پس از دیگری از نفس خویش می‌زدایند. زیرک و سعادتمند کسی است که بیماری‌های باطن خویش را می‌پذیرد و برای درمان آنها بطور جدّی اقدام می‌کند.   سکوتِ جاهلان؛ آبی بر آتش فتنه‌ها حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «لو سَکَت الجاهلٌ، ما اختلاف الناس؛ اگر جاهل ساکت می‌ماند، میان مردم اختلاف نمی‌افتاد.» گاه حضور یک یا چند انسان جاهل در میان یک جمع (فامیل، دوستان، جمعِ کاری و ...) آتش‌های عظیمی را برپا می‌کند که در صورت سکوت آنها، هرگز این اختلافات تولید نمی‌شدند. چنین انسان‌هایی، همیشه مسئله‌ساز و اختلاف برانگیز بوده و از نگاه قرآن، خود هیزم‌های جهنّمند؛ «وقودها النّاس والحجاره...» شکایت بزرگ ائمه‌ی معصوم «علیهم‌السلام» از شیعیان، همین اختلافاتی است که بواسطه‌ی جهل آنان بوجود می‌آید.   چگونه می‌توانیم آتش‌نشانِ نفس خود و دیگران باشیم؟ هر کدام از ما، خودمان را بهتر از هر کس دیگری می‌شناسیم و به بیماری‌های نفسمان بیش از دیگران واقفیم. برای رسیدن به قلبی سالم و باطنی انسانی، اولین قدم، شناخت بیماری‌ها و پذیرفتنِ آنهاست. در اینصورت می‌توانیم آتش این بیماری‌ها را در درون خود کنترل نماییم. در مرحله‌ی دوم، علاوه بر اینکه نباید اجازه دهیم این آتش، خودِ ما را بسوزاند، باید کاملاً هوشیارانه مراقبت کنیم تا آتش درونِ ما، دیگران را نیز نسوزاند. بنابراین باید آتش را در درون خود خاموش و سرد نموده و از سرایت آن به دیگران خودداری نماییم. در مرحله‌ی سوم باید بیاموزیم که در طول مدت عمر خود، روز به روز با کسب آگاهی و معرفت، آتش‌های درون خود را شناخته و آنها را آرام آرام سرد نماییم. و در مرحله‌ی آخر باید آن‌قدر این مهارت را در خود تقویت کرده و خود را خنک نگه‌داریم که دیگران به آسانی قادر به آتش زدن‌ ما نباشند. کسانی که حقیقتاً از آتش زدن و آتش گرفتن در هراسند، همواره موشکافانه نفس خویش را بررسی می‌کنند تا نکند آتشی در درونشان وجود داشته باشد و آنان از آن بی‌خبر باشند. به‌راستی چقدر عجیب‌اند انسانهایی که آتش‌های بسیاری را در نفس خویش جای داده‌اند، اما بسیار راحت و بی‌خیال به زندگی روزمره‌ی خویش می‌پردازند. طیّ این چهار مرحله، کار ساده‌ای نیست و مستلزم تغذیه‌ی مناسبِ روح، کسب معرفت، خلوت و تمرکز، و تمرین‌ها و مبارزات جدّی است. فراموش نکنیم که وظیفه‌ی تک‌تک ما، طیّ این چهار مرحله برای خاموش کردنِ این آتش‌هاست و بدون آن هرگز به آرامش نخواهیم رسید. هم اکنون مفهوم کلام امام رضا «علیه السلام» را در دعوت شیعیان به سکوت بهتر درک می‌کنیم. چرا که سکوت، راهِ تمام فتنه‌ها و اختلاف‌ها را خواهد بست. بیاموزیم خوبی‌های دیگران را ببینیم و با زیبایی‌های آنان زندگی کنیم، این روش بهتری برای زیستن است تا ایرادگیری و تحقیر دیگران. رمز موفقیت انسان در طی این چهار مرحله آن است که طبق فرموده‌ی امام صادق «علیه السلام»؛ هیچ‌گاه خود را از کسی (حتی از یک نفر) بهتر ندانیم. مشغول بودن به عیوبِ نفس خویش، انسان را از دیدن عیوبِ دیگران باز می‌دارد؛ امیرالمؤمنین «علیه السلام» فرمودند: «طوبی لمن شَغَلَهُ عیبَهُ، عن عیوب النّاس»؛ خوش به حال کسی که پرداختن به عیوبش، او را از عیوب مردم بازداشته است. امام علی «علیه‌السلام» فرمودند: «الخائنُ من شَغَلَ نَفسهُ بغیر نفسه»؛ خائن کسی است که جای پرداختن به عیوب خود و اقدام جدّی برای درمان آنها، مشغولِ عیوبِ دیگران باشد. باید همین امروز، نامه‌ی اعمالمان را ببینیم و مشکلات و ضعف‌هایمان را بپذیریم و درمانشان کنیم، که روز قیامت برای خواندنِ نامه‌ی اعمال، بسیار دیر و بی‌فایده خواهد بود.   والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 970
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 302 ، 93/06/06

امام جواد «علیه‌السلام» می‌فرمایند: با هیچ‌کس دشمنی نکن، تا آن‌گاه که بدانی رابطه او با خدای متعال چگونه است. اگر او انسان خوبی است، خداوند او را تسلیم تو نمی‌کند، و اگر بدکار باشد، همین شناخت تو از او، تو را کفایت می‌کند.

خانواده آسمانی،جلسه 302 ، 93/06/06

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی احساس نا امنی از انسان‌ها در آینده امام سجاد «علیه‌السلام» می‌فرمایند: هرگز با کسی دشمنی نکن، هرچند گمان بری که به تو زیانی نمی‌رساند؛ و به دوستی با هیچ‌کس بی‌رغبتی نکن، زیرا نمی‌دانی که چه وقت به دوستی او محتاج می‌شوی و نمی‌دانی کِی از دشمنت ترسان می‌گردی. گاهاً دیده می‌شود که انسان‌های خودبرتربین، گروهی را ریز دیده و گمان زیان از سوی آنها نمی‌برند. به همین سبب به‌راحتی آنان را تحقیر نموده و به توهین و پرخاشگری می‌پردازند. چه بسا بعد از چنین دشمنی‌هایی چنان ضربه‌های عظیمی بر آنان وارد می‌گردد که حتی تصور آن نیز بر انسان ناممکن به نظر می‌رسید. از سویی ممکن است همین انسان‌هایی که روزی تحقیر شده‌‌اند، زمانی به مقامات برجسته‌ای برسند که توان آسیب رساندن به آنان را بیابند. از طرفی بی‌رغبتی نسبت به دوستی انسان‌ها، کاری ناپسند و غیرعقلانی است. البته اگر در رفاقت و رفت و آمد با کسی، احتمال معصیت وجود دارد، باید علیرغم آن‌که محبتمان را به این دسته از افراد نشان داده و خیرخواهی خود را به آنان ثابت می‌کنیم، از حضور در جمع‌ها و مهمانی‌هایی که به معصیت آلوده‌اند، خودداری نماییم. این قانون اساسی زندگی ما را، باید تمام انسان‌های پیرامونمان بدانند؛ خشنودی خداوند و رضایت خانواده آسمانی ما در نزدمان بسیار مهم‌تر و ارزشمندتر از خشنودی اطرافیان و عزیزان ما در زمین است و اگر در مواردی مجبور به انتخاب یکی از آنها باشیم؛ با رعایت احترام و مهرورزی به دیگران، رضایت خداوند و خانواده آسمانی‌مان را برمی‌گزینیم.   دفاع خداوند از مؤمنان امام جواد «علیه‌السلام» می‌فرمایند: با هیچ‌کس دشمنی نکن، تا آن‌گاه که بدانی رابطه او با خدای متعال چگونه است. اگر او انسان خوبی است، خداوند او را تسلیم تو نمی‌کند، و اگر بدکار باشد، همین شناخت تو از او، تو را کفایت می‌کند. قبل از درگیر شدن با هر کسی، ابتدا باید ارزیابی‌اش نموده و رابطه‌اش را با خداوند محک بزنیم. اگر رابطه گرم و خوبی با خداوند دارد، قطعاً خداوند از او دفاع خواهد نمود، زیرا او تکیه‌گاهی به قدرت غیب دارد. اما اگر انسان خوبی نیست، همین جهنمی که در آن غوطه‌ور است، جزای نفس اوست و او اساساً ارزش دشمنی کردن ندارد.   دشمنی‌ها و ضعف پایه‌های دین در انسان امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «لا یغاصم إلا شاکٍّ فی دینه، ‌اَو من لا ورع کنه»؛ روحیه دشمنی ندارد مگر کسی که یا در دینش شک دارد و یا از خداوند نمی‌ترسد. این فرمول امام صادق «علیه‌السلام»،‌ فرمولی بسیار اساسی و مؤثر است که فهم عمیق آن، ریشه تمام تندی‌ها و تیزی‌ها را در درون انسان خواهد خشکاند. امام صادق «علیه‌السلام» ریشه خصومت را در 2 چیز می‌داند: 1- شک در دین و عدم پذیرش قلبی آن با اعتقادی راسخ 2- عدم تجهیز انسان به سلاح ورع (ترس و حیا از خداوند) مشاجره، تخاصم، قیل و قال، مراء و ... رفتارهایی هستند که از این دو دسته از افراد صادر می‌شود. حال به روایتی از امیرالمؤمنین «علیهم‌السلام» توجه کنید: از مشاجره‌ها بپرهیزید که شک و تردید به بار آورند و عمل را بی‌اجر نمایند. قرار دادن این دو روایت، انسان را به نتیجه‌ای حیرت‌آور می‌رساند: ضعف اعتقادات دینی (شک در دین)، سبب تولید مشاجرات و دشمنی‌ها می‌گردد و بالعکس، مشاجرات و دشمنی‌‌ها، سبب بروز شک و تردید در دین شده و انسان را سست و ضعیف می‌نمایند. فراموش نکنیم که حتی برای امر به معروف و نهی از منکر که یک واجب الهی است نباید تندی به خرج داده و یا به قیل و قال و مشاجره تن داد. حتی در جایی که انسان احتمال اثر در طرف مقابل نمی‌بیند، نباید به این واجب الهی عمل نماید، زیرا نتیجه‌ای عکس خواهد داد. هر مشاجره، سبب از بین رفتن اثرات اعمال خیر در نفس شده و اجر آنها را ضایع می‌کند. گاه انسان با یک مشاجره، یک دریا جهنمِ خاموش شده را دوباره برای خود روشن می‌کند. (در جلسه بعد در این خصوص مفصل بحث خواهیم نمود.)   ریخته شدن آبروی انسان حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: مشاجره، نادانی انسان را آشکار می‌کند و چیزی بر حق او نمی‌افزاید. آموختیم که دشمنی ‌با مردم رأس تمام جهل‌هاست و مشاجره این جهل بزرگ را برای دیگران آشکار می‌سازد. مشاجره علاوه بر این آبروریزی، هیچ فایده‌ای برای انسان نداشته و هیچ حقی را برای او زنده نمی‌کند، بلکه تنها محصول آن، ایجاد نفرت و جهنم است. باید این توهم شیطانی را از ذهن خود بیرون کنیم زیرا با تندی و خشونت حقی زنده نخواهد شد.   والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 969
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 301 ، 93/06/06

می‌دانیم که فحشاهای باطنی، بدترین نوع فواحش بوده و جهنم اخلاق، بسیار طولانی‌تر از جهنم اعمال است. گاه یک خُلق بد، انسان را چندین هزار سال در برزخ معطل نموده و به عذاب گرفتار می‌سازد.

خانواده آسمانی،جلسه 301 ، 93/06/06

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی آثار دشمنی‌ها و مشاجرات سردی روابط عاطفی و تولید نفرت امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «من زرع العداوه، حصد ما بذر»؛ هرکس دشمنی بکارد، همان را که کاشته درو می‌کند. این قانون کلی را هرگز از خاطر نبریم؛ انسان همان چیزی را درو می‌کند که کاشته است. از نگاه اهل بیت «علیهم‌السلام»، بگومگو و مشاجره به قدری زشت است که چنین افرادی را از شفاعت خود محروم می‌دارند. چرا که آثار مراء بر قلب آن‌قدر مهلک است که توان طیّ مدارج کمال را از آن سلب می‌نماید. اهل مراء و تخاصم، بعد از تولد به برزخ، عذاب‌های هولناکی را تا روز قیامت تجربه می‌کنند و در روز قیامت که تمام شیعیان چشم امید به شفاعت اهل‌بیت «علیهم‌السلام» دوخته‌اند، از چنین امتیازی نیز محروم می‌مانند. بنابراین می‌توان گفت که روحیه مراء و خصومت سبب محرومیت انسان از نگاه خداوند و خانواده آسمانی‌اش می‌گردد. وقتی دو نفر با هم به مشاجره می‌پردازند، این مشاجره، قطعا در روابط عاطفی آنها تأثیر گذاشته و محبت میان آنها را به سمت سردی و سستی سوق می‌دهد، از همین رو به کسانی که مایلند روابط گرم و عمیق خود را با همسر، فرزند، والدین، و افراد دیگر حفظ کنند توصیه می‌کنیم که کاملا هوشیارانه از روابط خود مراقبت نموده و آن را از قیل و قال، بحث، مشاجره و خصومت در امان بدارند. یک پدر و مادر آگاه، یک فرزند مؤمن و فهمیده، و یک همسر بهشتی باید قلباً باور کنند که مشاجره و قیل و قال هیچ نتیجه‌ای جز تولید جهنم در زندگی دنیوی و اُخروی آنان نخواهد داشت. بدخُلقی، بدزبانی، تکبر و خشونت، حتی اگر به از هم پاشیدگی کانون خانواده نیز نیانجامد، سبب می‌شود که انسان سلطنت خود را در قلب افراد خانواده از دست داده و گرمای محبت آنان را از خویش دریغ نماید. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که اولین و بزرگترین قربانی هر مشاجره، خود شخص قیل و قال کننده است که در حقیقت با این کار بر علیه خویش عمل نموده است. موضوع جالب اینجاست که شیطان چقدر در این امر بدیهی، باز هم ما را مورد حمله قرار می‌دهد. کسی که با قیل و قال، درگیری، غُر زدن، مچ گیری، ایراد و... سعی در حفظ محبوبیت و موقعیت خویش دارد به نتیجه‌ای عکس دست یافته و حتماً منفور دیگران خواهد شد نه محبوب آنان. تنها یک راه برای حفظ محبوبیت وجود دارد و آن رفتاری آمیخته با متانت، گذشت، مهربانی و وقار است. یک مؤمن باید آن‌قدر قدرت پیدا کند که دنیا نتواند او را له نموده و به حقارت بکشاند. کسی که در برابر دنیا زانو نزد، دیگر به قیل و قال و مشاجره نخواهد افتاد. چرا که مراء و مشاجره از ویژگی‌های انسان‌های ضعیف و کوچک است.   سقوط قلب انسان و خسران او در دنیا و آخرت حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «من زرع العدوان، حصد الخسران»؛ کسی که دشمنی می‌کارد، خسران برداشت می‌کند. وقتی دنیا و لذت و شادمانی آن از بین رفت و آخرت به آتش کشیده شد، دیگر سرمایه‌ای برای انسان باقی نمی‌ماند. حماقت اهل تخاصم، صدها بار بیشتر از حماقت کسانی است که دنیا را در لذت گناهان گوناگون سپری می‌کنند و در آخرت به عذاب الهی دچار می‌شوند. چرا که اهل مراء و تخاصم، نه لذت دنیا را می‌چشند و نه لذت آخرت را. قلب، تنها دارایی هر انسانی است. اضطراب، خشم، گرفتگی، کینه و عداوت، قلب را ساقط نموده و باطن انسان را به آتش می‌کشند. وقتی کسی این تنها دارایی خود را در رحم دنیا از دست داد، دیگر سالم به برزخ متولد نخواهد شد و خسرانی از این عظیم‌تر برای هیچ کس رُخ نخواهد داد.   دست و پا زدن در جهنم اخلاق حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «بئس الزاد إلی المعاد، العدوان علی العباد»؛ چه بد توشه‌ای است برای معاد انسان، دشمنی با بندگان خدا. می‌دانیم که فحشاهای باطنی، بدترین نوع فواحش بوده و جهنم اخلاق، بسیار طولانی‌تر از جهنم اعمال است. گاه یک خُلق بد، انسان را چندین هزار سال در برزخ معطل نموده و به عذاب گرفتار می‌سازد. هر خُلق بد یک سرطان بدخیم برای روح به شمار می‌رود. آیا همان‌گونه از بیماری‌ها و سرطان‌های جسم می‌ترسیم، از سرطان‌های روح نیز هراس داریم؟ آیا کینه، تکبر، خودبینی، حسادت، زودرنجی، خصومت و... برای ما به اندازه ضعف‌های جسمی وحشت‌آور و تکان دهنده هستند؟ دشمنی و خصومت، یکی از بیماری‌های خطرناک روح است. اگر به این بیماری مهلک مبتلا هستیم، باید تصمیمی جدی و سریع برای درمان آن گرفته و به سرعت برای رهایی و نجات خود اقدام نماییم. این توهم زاییده دست شیطان است؛ من باید به گونه‌ای رفتار نمایم که کسی نتواند به من زور بگوید و یا حق مرا بخورد، من باید طوری برخورد کنم که دیگران مرا ساده و زودباور نپندارند و... همین توقعات سبب بروز اختلافات، دشمنی‌ها و کینه‌ها می‌گردد و دقیقاً نتیجه‌ای برعکس تصورات انسان برجای می‌گذارد. یک مؤمن زیرک به قدری از توهمات شیطانی، هوشیارانه و به سرعت می‌گریزد که دیگران او را ساده و زودباور می‌انگارند.   گرفتار ماندن در لُجّه نادانی حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «رأس الجهل، معادات الناس»؛ سرآمد نادانی، دشمنی با مردم است. کاری احمقانه‌تر از دشمنی با مردم در جهان وجود ندارد. مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می‌فرمایند: تمام علم اخلاق در دو کلمه جمع شده است: مرنج و مرنجان.... و این‌کار، کار آسانی نیست. اول باید بیاموزیم که حادثه‌‌ای در بخش‌های پایینی ما را از آغوش خداوند جدا نکند. اگر به خاطر امری از امورات دنیا میان ما و خداوند فاصله افتاده و از آغوش خانواده آسمانی‌مان جدا شده‌ایم، به این معناست که هنوز خداوند بزرگ تنها اله خود نپذیرفته‌ایم. فاصله گرفتن از آسمان، انسان را ضعیف می‌کند تا جایی‌ که حادثه‌ای، حرف ناحقی، ظلمی، توهینی، تحقیری و.... می‌تواند باطن ما را به آتش بکشاند. تمام مشکلات موجود در جوامع (خودکشی‌ها، جنگ‌ها، درگیری‌ها، طلاق‌ها و...) نشان می‌دهند که انسان‌ها آمادگی انفجار در لحظات عصبانیت و آتش گرفتن در میادین خصومت را دارند و هنوز بعد از سال‌ها دینداری نمی‌توانند موجود وحشی درون خود را، آرام آرام نموده و تحت کنترل خویش درآورند. از همین رو به سرعت در آتش خصومت‌ها و درگیری‌ها گرفتار می‌شوند.   والحمدالله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed