www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12137
زمان انتشار: 22 دسامبر 2020
| |
کسب قوت قلب، با معرفت و بصیرت

قلب، جلسه 66، 1391/06/18

کسب قوت قلب، با معرفت و بصیرت

تمام قدرت ما، شور و حال زندگی‌ما، عشق‌های‌ما، تنفرها و کینه ­های‌ما و غصه­ های ما از بصیرت و بینش‌ ما ناشی می‌شوند. این بصیرت و بینش، سطح محبت ما را تنظیم می‌کند. انسان در معرفت و محبت، نان‌خور قلب خود است. اعمال انسان تکیه بر معرفت و محبت دارند. هر چقدر معرفت، بصیرت و بینش عمیق ­تر شود، اعمال و نیات و دارایی دل انسان قوی­تر، روشن­تر و شفاف­تر می‌شود. هر جا که ترس، اضطراب، غم و غصه، شکست، خودکم‌بینی و پوچی هست و هر جا که ما دچار ابهام و تاریکی هستیم، به خاطر این است که گردی روی بصیرت و بینش ما نشسته و دچار ضعف بصیرت و بینش شده‌ایم.

علم هم خوب است، ولی مقدمه است برای اینکه انسان اطلاعاتی کسب کند و درسی بخواند و کتابی و استادی داشته باشد؛ اما مهم معرفت است. فرق معرفت با علم این است که معرفت جزئی است. یعنی معرفت شناخت حقیقی است. مثلاً وقتی می‌گوییم آداب زناشویی، شوهرداری، زن­داری، تربیت فرزند این علم است. یعنی یک سری اطلاعات را در کتاب می‌خوانید، اما وقتی که اینها را با همسر خودت یا بچه خودت تطبیق می‌دهی، تبدیل به معرفت می‌شود. یعنی من این شخص را جزئی از همه آن چیزهایی که در رابطه با همسرداری از نظر نقش همسری، نقش مادری، نقش پدری­ و نقش فرزندی­ دارد، می‌شناسم. یعنی معرفت شناخت شخصی و شناخت حقیقی است. مثال دیگر اینکه، شما اسم کسی را شنیده اید و یا از دور با او آشنا هستید. اما یک موقع شما با خود آن شخص رفاقت می‌کنید و با او زندگی می‌کنید، آن اطلاعات کلی را علم می‌گویند. اما آنچه که شما در ارتباط با او دریافت می‌کنید را معرفت می‌گویند. علم مقدمه است. اما آنچه که به درد ما می‌خورد معرفت است که منشأ شادی‌ها و قدرت‌های ماست. کسی که می‌گوید: من چند سال است به حوزه می‌روم، دانشگاه می‌روم، کلاس و استاد دارم، ولی عبادتم و حالم خوب نیست. نشاط ندارم. اضطراب و دلهره دارم. خیلی چیزها برایم پوچ است. زود عصبانی می‌شوم. زودرنجی و حساسیت دارم. این نشان می دهد که اطلاعات این فرد خوب است، ولی معرفتش ضعیف است و باید این اطلاعات را به معرفت تبدیل می‌کرد و با آن حقائقی که در موردش مطالعه می‌کند، درگیر می‌شد. ولی خودش شخصاً درگیر نشده است. چرا که وقتی خود انسان شخصاً درگیر می‌شود، به بصیرت و قوت قلب و نور می‌رسد. چون قلبش یقین پیدا می‌کند. یقین هم که بیاید، قلب نور دارد. ایرادی که بر اطلاعات وارد است، این است که اطلاعات به ما یقین نمی‌دهد، فقط عقل و ذهن ما را آرام می‌کند. وقتی مطالعه می‌کنید، مثلاً کتاب اصول عقائد می‌خوانید، دیگر شک‌های ذهن‌تان برطرف می‌شود، عقل‌تان قانع می‌شود. اما یقین صفت دل است. معرفت مال بصیرت است. رابطه علم با یقین مثل رابطه نفت با کارخانه پتروشیمی می‌ماند. نفت که ماده خام است، در کارخانه پتروشیمی به ده‌ها ماده دیگر تبدیل می‌شود. علم های ما هم باید به بینش، بصیرت و یقین تبدیل شود. اما تا انسان وارد چرخه عمل و ارتباط نشود، به یقین نمی‌رسد.  با یقین، حجاب عادت را کنار بزن در ارتباط ما با خودمان و غیب که الله و خانواده آسمانی‌ما است نیز، همینطور است. تا ما نسبت به این ارتباط به یقین نرسیم و نتوانیم پرده را کنار بزنیم و آنها را ببینیم، فقط در حد امور ذهنی با اینها ارتباط داریم. یعنی سر نماز هم که من دارم ذکر رکوع و سجده را می‌گویم، دارم ذهنم را آماده می‌کنم که یک چیزی در ذهنم بیاورم ومثلاً بگویم: «سبحان ربی= منزه از است پروردگار من». ولی یک موقع کسی بصیرت دارد و پروردگار عظیمش را می‌بیند و بعد در مقابلش تعظیم می‌کند. برای این کار باید انسان یاد بگیرد و تمرین کند که ببیند و لازمه ­اش این است که حجاب عادت را کنار بگذارد. اولین کار در کسب بصیرت این است که انسان اشیاء را عادی نبیند. عادی نگاه نکند؛ بلکه همانطوری که هستند آنها را ببیند. در روایت از رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) داریم:«اللَّهُمَّ أَرِنَا الْأَشْیَاءَ كَمَا هِیَ [1]= خدایا اشیاء را همانطوری که هستند به ما نشان بده». یعنی به یک گل، غیر عادی نگاه کنید. به بچه کوچک که در خانه دارید غیر عادی نگاه کنید. یعنی اینطور ببینیم که اول یک نطفه بوده و سپس تبدیل شده به موجودی به این لطافت و ظرافت و زیبایی که حالت‌های مختلف دارد. این گُل را چه کسی آفریده؟ با این همه خواص و آثار. در آن دقیق شو و وقتی ریز و دقیق می‌شوی، یک دفعه می‌بینی که به سجده وادارت می‌کند. چون این عظمتی را که شما درک می‌کنید، یک بصیرتی حاصل می‌شود و بعد شما سجده می‌کنید. این سجده، سجده قشنگ و ارزشمندی است. بالأخره ما باید تمرین کنیم و به بصیرت برسیم تا دل روشن شود. وقتی روشن شد، شما دیگر ابهام ندارید. مثل چراغی است که در تاریکی روشن می‌کنید. ما به نور احتیاج داریم. وقتی نور هست، دیگر ابهامی نیست. می‌بینی خدا تو را دارد نگاه می‌کند، اهل بیت تو را دارند می‌بینند، فرشته ­ها[2] همراهت هستند. اصلاً صبح که از خواب بلند می‌شوی، اولین کسانی که در کنارت در رختخواب هستند، همین‌ها هستند: «لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّه[3]= براى او فرشتگانى است كه پى در پى او را به فرمان خدا از پیش رو و از پشت‏ سرش پاسدارى مى كنند». فرشته‌ها برای حفاظتت آمده‌اند، بس به آنها سلام کن. احوالپرسی و ابراز علاقه به آنها بکن. اصلاً با آنها چند دقیقه حرف بزن. آنها بندگان گرامی خدا هستند. قرآن در باره آنها می فرماید:« كِرَامٍ بَرَرَةٍ = ارجمند و نیكوكار».  اگر با خطاها آنها را ناراحت کردی، معذرت خواهی کن. برایشان هدیه بفرست. وقتی که تمرین می‌کنی تا با اینها زندگی کنی، قدرت می‌گیری. وقتی می‌فهمی که امام زمان با شماست و همراهت هست و تو در محضرش هستی و این را باور می‌کنی که پدر آسمانیت کنارت هست و خدا با همه قدرت، با تو است، برزخ با تو است، شهدا شاهدند و با تو هستند، نگاهت به همه چیز عوض می شود. از پشت پرده کائنات که غیب است، غفلت نکنیم وقتی نفهمیم که خدا با ماست، خانواده آسمانی ما با ماست، غیب را نبینیم، آنگاه ما فقط ظاهر و پوسته را داریم می‌بینیم. قرآن فرمود:«یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ [4]= از زندگى دنیا ظاهرى را مى‌‏شناسند و حال آنكه از آخرت غافلند». غفلت یعنی یک چیزی هست، ولی حواس من به آن نیست و از  آن غفلت دارم. می‌گوییم: غافل شدیم، یعنی بود و من ندیدم. «عَنِ الْ‏آخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ» یعنی آخرت همین الان با تو هست. مثل دنیا که با رحم مادر هست، اما تو غافلی. الان خانمی که باردار است، می‌تواند به وسیله سونوگرافی بچه‌اش را ببیند، ولی بچه بیرون را نمی‌تواند ببیند. حواس انسان باید به این پرده باشد. مثالی که در مباحث «خانواده آسمانی» گفتم، این است که همه ­ما زیر یک گنبد شیشه‌ای که همه از پشت آن، ما را می‌بینند، داریم زندگی می‌کنیم. فرشته ­ها دارند نگاه می‌کنند، شهدا دارند نگاه می‌کنند، اهل بیت دارند نگاه می‌کنند. همه با ما هستند و این خیلی به ما قدرت می‌دهد و دل ما را روشن می‌کند. اینکه من چند سال نماز خواندم، چندبار حج رفتم، چندین بار کربلا رفتم، چقدر ذکر گفتم، کلی کار خیر کردم، وقتی ارزش دارد که به روشنایی و نور منجر شود. نباید اینطور باشد که 30 سال نماز خواندیم، روزه گرفتیم، هیچ بصیرتی ایجاد نشد. کربلا رفتیم هیچ کس را ندیدیم، مشهد رفتیم، مکه رفتیم، هیچ اتفاقی نیفتاد، نور و روشنایی تولید نشد، در حالی که شما به محض اینکه عمل می‌کنید، اثرش در نامه اعمال هست. مثلاً به محض اینکه بچه‌داری می‌کنید، بچه شیر می‌دهید، برداشت می‌کنید و چون غفلت دارید، نمی‌بینید. غافلی در همه احوال خدا با او بود                    او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد بنابراین، قرآن شرط موفقیت را در ایمان به غیب دانسته و می‌فرماید:«الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ». بس حواست باشد، این غیب که نادیدنی است، تو باید دیدنی ­اش بکنی. میزان قدرت، موفقیت، امتیاز و نمره هر کسی به این است که نادیدنی‌ها را برای خودش دیدنی بکند. هر چقدر شما پرده را از غیب کنار بزنید، امتیاز بیشتری دارید. آن وقت دیگر می‌دانی که پشت پرده چه خبر است. وقتی آدم می‌داند چه خبر است، آرامش بیشتری دارد. ائمه (علیهم‌السلام) در مصائب سخت می‌گفتند: خدایا این مصیبت آسان است. چرا؟ چون ما می‌دانیم، «بِعَینِک» است، یعنی جلوی چشم تو دارد اتفاق می‌افتد و تو می‌بینی. همه انرژی دنیا از غیب تأمین می‌شود ما آنجاهایی شکست می‌خوریم و کم می‌آوریم که غیب از نظر ما غیب می‌شود. حواس مان باشد که این غیب برای ما غیب است، برای آن‌طرف غیب نیست. یادتان باشد از رحم به بالا غیب معنا دارد. دنیا اشراف به رحم دارد. برزخ اشراف به دنیا دارد. برزخ تمام انرژی ما را دارد می‌دهد. هر انرژی و هر نیرویی که وجود دارد، از برزخ دارد تأمین می‌شود. این کره زمین را چه کسی دارد می‌چرخاند؟ آیا از خودش قدرت دارد و خود را می‌چرخاند؟ اصلاً خودش خودش را نگه داشته؟ این سیارات و کرات قدرت‌شان را از کجا آورده اند؟ یک کسی دارد اینها را می‌گرداند. آن کسی که دارد می‌گرداند را ما می‌بینیم یا نمی‌بینیم؟ نمی‌بینیم. آن کسی که دارد آن را می‌گرداند، همان غیب است که به ما خیلی نزدیک است و دارد ما را اداره می‌کند و به ما انرژی می‌دهد. در سفری داشتم به قم می‌رفتم. آقایی از من پرسید: شما می‌توانید برای من خدا را ثابت بکنید؟ گفتم: همه جا پر از خداست. خدا دیدنی است. شما به من بگو کجا خدا نیست؟ خودت از کجا آمده ای؟ یک سؤال فطری که امام صادق (علیه‌السلام) فرمود همین بود که خودت را یا خودت خلق کرده ای ویا کسی تو را خلق کرده؟ شکل سوم ندارد. این ساختار را چه کسی به وجود آورده؟ این کره زمین، این درختان، این ستاره ­ها، این ماه، این خورشید؟ گفت: از کجا معلوم که خدا به وجود آورده باشد؟ گفتم: پس چه کسی به وجود آورده؟ گفت: طبیعت. گفتم: طبیعت را به من نشان بده. شما الان بیرون بروید، طبیعت را می‌بینید یا نمی‌بینید؟ جایی هست ما طبیعت را ببینیم و بگوییم این طبیعت است؟ این آقا یا خانمِ طبیعت است؟ گفتم: شما این طبیعت را به من نشان بده. گفت: طبیعت که من می‌گویم یعنی در واقع آن فکر و اندیشه و مغز و روحی که الان دارد کره زمین را می‌چرخاند، این درختان رشد می‌‌کنند، آتشفشان، دریا، رشد جنین در رحم مادر، یک دستی در کار هست. گفتم: آفرین. این، همان خدا است. همین که تو به آن طبیعت می‌گویی، همان خداست. ما سر اسم‌گذاری با کسی دعوا نداریم. شما بگو طبیعت، ما می‌گوییم خدا. هیچ اشکالی ندارد. همین روحی که الان دارد همه چیز را اداره می‌کند، خیلی به ما نزدیک است. در درخت آن را می‌بینی، در برگ و در گل می‌بینی. در چشمت، دستت، پوستت، و در زخمت که دارد خوب می‌شود او را می بینی. تا این اندازه به تو نزدیک است، دور نیست. از رگ گردن به خودت نزدیکتر است. در قرآن فرمود: «نحن اقرب الیه من حبل الورید= من از رگ گردن به او نزدیک ترم». چرا وقتی تصمیم می‌گیری که یک کار بد بکنی، هزار غوغا در دلت اتفاق می‌افتد که این کار را نکن. چه کسی دارد با تو حرف می‌زند؟ آن کیست؟ چرا وقتی تصمیم می‌گیری که یک کار خوب بکنی، هزار حمله به تو می‌شود که نکن؟ این کیست؟ کجاست؟ این غیب است. ما باید ارتباط‌مان را با غیب زیاد کنیم، وقتی زیاد کردیم، آن وقت شیطان را کاملاً می‌بینیم. می‌فهمیم که یک کسی می‌خواهد من را معطل بکند، می‌خواهد من به کدورت‌ها، شکست‌ها و گناهان توجه بکنم، کینه‌ای شوم، مشغول بمانم و هیچ وقت به غیب و خودسازی نرسم. خدا شیطان را برای تمرین دادن به ما گذاشته؛ شیطان می‌گوید: هیچ خبری نیست، تو می‌گویی، خبری است. شیطان می‌گوید: از غیب غافل شو. تو می‌گویی: من غافل نمی‌شوم. شیطان می‌گوید: من را نبین، من نیستم؛ این  خودت هستی داری اینطوری بد می‌کنی. تو می‌گویی: نه. تو هستی و من می‌دانم تو داری حرف می‌زنی. این تمرین انسان است و موفقیت و قدرت انسان به این است که آن نادیده ­ها را ببیند. وقتی شما با یقینی که داری، عوامل اصلی و دست­اندرکاران و کارگزاران اصلی خلقت را نگاه می‌کنی، فرشته­ ها را می‌بینی، الله را می‌بینی، اهل بیت را می‌بینی، امام زمان را می‌بینی. وقتی که  جهان را اینطور دیدی، دیگر در زندگی ­ات اضطراب، ترس، ناامیدی، خودکم ­بینی، احساس غبن و باختن وجود ندارد. هر چیزی هم باشد می گویی چیز مهمی نیست. اگر سختی‌هایی هم بوده، کفاره گناه بوده و اجر و درجات آخرتی دارد. میدان، میدان امتحان است و دیگر غم «چه می‌شود؟» هم ندارید. مثلاً وقتی جلوی شما روشن است و جلو را می‌بینید، دیگر نمی‌گویید آنجا چه می‌شود؟ ولی به محض اینکه چراغ را خاموش کنید، ترمز می‌کنید و می‌فهمید الان 5 متر جلوتر چه خبر است؟ سر پیچ چه خبر است؟ چون نمی‌بینید. اسم شریف «رب» یک اسم هست که اگر شما خوب آن را یاد بگیرید، خیلی به شما قدرت می‌دهد. با این اسم خیلی کار بکنید. در نماز و در دعاهای‌مان هم این اسم زیاد آمده. وقتی با این اسم کار می‌کنید، به قدری به شما شادی و آرامش می‌دهد که اضطراب‌های آدم کاملاً از بین می‌رود. آن اسم شریف «رب» است. شما می‌گویید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِی خَلَقَكُمْ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ[5]= اى مردم پروردگارتان را كه شما و كسانى را كه پیش از شما بوده‏ اند آفریده است پرستش كنید. باشد كه به تقوا گرایید». شما به محض اینکه کلمه رب را می‌شنوید، از رب غیر از الله، اسم‌های رحمان، رحیم در‌می‌آید. تا گفتی «رب»، یادت می‌آید که همه‌ی این زندگی فیلم بود. من در باشگاه دارم کار می‌کنم. تا رب گفتی باید باشگاه به ذهنت بیاید، رب یعنی پرورش‌دهنده. در باشگاه اگر مربی به تو سخت می‌گیرد، تو هیچ وقت ناراحت نمی‌شوی. چون می‌دانی که مربی قرار است یک قوه ­ای را در من تقویت بکند. همه ­اش فیلم است. تمامش نقش است. مربی کارش این است که وقتی می‌خواهد یک قوه را تربیت بکند، باید تمرین برای شاگرد بیاورد. بدبختی ما در غصه خوردن این است که تمام تمرین‌ها را جدی فرض کردیم. وقتی جدی می‌گیرید، غصه ­های الکی می‌خورید. مثل دیدن فیلم های ترسناک می‌ماند. وقتی اول فیلم را می‌بینیم، حس ترس و وحشت در ما ایجاد می‌شود. اما وقتی پشت صحنه را نشان می‌دهند که همه اتفاقات و حوادث ساختگی بوده، آن وقت دیگر از دیدن فیلم دچار ترس و وحشت نمی‌شویم. سازندگان چنین فیلم هایی عقل ما را گرفته و به ما واهمه می‌دهند. تو با واهمه ­ات داری سریال نگاه می‌کنی، با واهمه­ ات عاشق می‌شوی، با واهمه ­ات متنفر می‌شوی، با واهمه­ ات ازدواج می‌کنی، با واهمه ­ات طلاق می‌گیری. همه ­اش توهمی بود. پس ببینید شما وقتی که عقلت را به کار می‌اندازی و از توهم در میایی و با نگاه دوربین نگاه می‌کنی، دیگر این فیلم هیچ جذابیتی برایت ندارد. ترسی هم ندارد. دیگر وقت نمی‌کنی کار توهمی بکنی. خداوند مربی ماست و ما را در باشگاه دنیا تمرین می‌دهد در صحنه ­ای که از زندگی پیش می‌آید، یک دفعه خدا به تو تمرین می‌دهد، حواست به چیز دیگری می‌رود، یک دفعه غذا می‌سوزد. شما در این موقعیت چه می‌کنید؟ یک شوهر شکم پرست با زنش چه کار می‌کند؟ زن چه کار خواهد کرد؟ بچه ­ها چه کار می‌کنند؟ خداوند اینطوری همه را می‌خواهد با غذا و پرت شدن حواست تمرین بدهد:«وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ[6] = و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى‌آزماییم و مژده ده شكیبایان را» یعنی حواس ما به شما هست، داریم خودمان تدبیرتان می‌کنیم. تا اسم رب آمد، باید حواست باشد که دنیا باشگاه است. وقتی باشگاه شد، پس مربی دارد نگاهت می‌کند. اگر دارد به فلانی می‌گوید بزن، خودش کنارت ایستاده. دنیا همه­ اش تمرین است. شوخی است. بس آن را جدی نگیرید. آخرت جدی است. دنیا فقط صحنه تمرین بود. ما تمرین‌ها را جدی می‌گیریم و بعد می‌نشینیم و برایش گریه می‌کنیم. مثل آن جوکی که می‌گوید یکی صدا می‌زد: اکبر. گفت: بله. گفت: بچه­ ات از پشت بام افتاد. این هم می‌دود روی پشت بام و سعی می کند که بچه را بگیرد. بعد یادش می‌آید که من اصلاً بچه ندارم؛ بعد یادش می‌آید که من اصلاً ازدواج نکرده‌ام، تا به پایین می‌رسد و می‌گوید: من اصلاً اکبر نیستم.  باید انسان یک ذره عاقل شود. یک ذره درست و جدی فکر بکند که ماجرا چیست؟ آخر کار، زیبایی به این است که حضرت سیدالشهدا (علیه‌السلام) فرمود:«الهی رِضَی بِقَضائِک». اوج اینجاست. همه­اش تقدیر و اندازه بود و قرار بود من شبیه خدا بشوم. وقتی انسان رب را می‌فهمد و به این رب یقین می‌آورد، برایش نور می‌شود. تا گفتی: الهی و ربی؛ چیزهای دیگر همه رنگ می‌بازند. عبرت گرفتن از گذشته، یعنی دنیا صحنه آزمایش است یکی از چیزهایی که می‌تواند به شما کمک بکند، عبرت از گذشته است. در گذشته‌ی شما آنقدر ماجراها اتفاق افتاده که وقتی الان آنها را مرور می‌کنید، می‌بینید که چقدر بچه­ گانه بود و برای چه چیزهایی غصه خوردید. عبرت از گذشته، می‌فهماند که دنیا همه ­اش صحنه آزمایش است. هر چیزی هر چقدر هم که بزرگ باشد و ذهن تو را مشغول بکند ، تمامش صحنه آزمایش است. به آیاتی که می‌گوید ما شما را خلق کردیم تا امتحان‌تان کنیم، دقت کنید. آزمایش برای این است که قوای شما رشد کند. خدا ما را به اندازه وُسعِ ما مکلف کرده است یکی از آیه‌هایی که می‌تواند خیلی به ما قدرت و شادی و آرامش بدهد، این آیه شریفه است: «لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها[7]= خداوند هیچ كس را جز به قدر توانایى‏ اش تكلیف نمى‌‏كند». این آیه خیلی می‌تواند به شما قدرت و شادی و آرامش بدهد. خدا کسی را به چیزی مکلف نمی‌کند، مگر به اندازه وسعش. خدا با «وُسع» شما کار دارد، «وُسع» یعنی توانایی، با توانایی شما کار دارد. مثلاً یک خانمی در خانه کلی کار دارد و حالا امروز با وجود اینکه باید خانه را جارو کند، ظرف ها را بشوید و غذا درست کند، می‌گوید: حالم خوب نیست، احساس سرماخوردگی دارم، دستم به کار نمی‌رود، حسش را ندارم. نمی‌توانم کاری انجام بدهم. یک دفعه تلفن زنگ می‌زند و می‌شنود که یک دوستی که خیلی برایش مهم و عزیز است، از خارج آمده و الآن در فرودگاه است و می‌خواهد ظهر به دیدنش بیاید. یک دفعه می‌بینید که این خانم شاد و قوی بلند می‌شود و شروع به مرتب کردن خانه و انجام کارها می‌کند و دیگر خبری از حس نداشتن نیست. نه سرماخوردگی، نه کمردرد و نه پادرد دارد. می‌بینید که بعد از چند ساعت همه کارها را انجام داده تازه دو نوع غذا هم درست کرده. این از کجا آمد؟ پس وسع تو توهمی بود. اصلِ وسعِ تو این است. این قدرت تو است، ولی اگر آن صحنه هیجان­ انگیز پیش نیاید، وسع تو ظاهر نمی‌شود. مثال دیگر، یک دختری از سوسک، از تاریکی و از موش می‌ترسد. بعد از اینکه شوهر می‌کند و بچه ­دار می‌شود. بچه‌اش مریض می‌شود، شوهرش هم نیست. می‌بینی زن در دل شب بیرون می‌زند تا بچه را به دکتر برساند. نه از شب می‌ترسد، نه از تاریکی می‌ترسد. این همان دختر لوسی بود که از سوسک و موش می ترسید. این شجاعت کجا بود؟ پس وسعِ این خانم این است. آنجا که از تاریکی و شب می‌ترسید، به خاطر راحت طلبی و لوس بودن بوده است. آدم لوس و خودخواه است و راحت­ طلبی را دوست دارد. الان می‌گویند: برای امام زمان کمک کن. می‌گوید من واقعاً خدا وکیلی اگر بخواهم کمک بکنم 100 هزار تومان بیشتر نمی‌توانم کمک بکنم. بعد به او خبر می‌دهند که یک آپارتمان به اسمت در آمده، می رود 30 میلیون تومان پول جور می‌کند. وسعِ او چقدر بود؟ پس وسع داشت و می‌توانست. خداوند به اندازه وسع ما با ما کار دارد، نه به اندازه میزان عمل مان. تو الان می‌گویی من 100 هزار تومان به امام زمان کمک کردم. وسعِ تو 100 هزار تومان نیست. این شیطان است که دارد تو را گول می‌زند. ولی اگر بخواهد برای نامزدش خرج بکند، یا برای بچه ­اش خرج بکند، راحت 50 میلیون خرج می‌کند. وقتی نوبت امام زمان می‌رسد، می‌گوید من ندارم. با اینکه اگر برای کمک به امام زمان هزینه کند، حتماً بیشتر از آن مقدار به او برگردانده می‌شود. قرآن می‌فرماید:« مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِیرَةً[8]= كیست آن كس كه به [بندگان] خدا وام نیكویى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بیفزاید». رب دارد به تو می‌گوید از همین پولی که خودم به تو دادم و روزی ­ات کردم، بده. ما می‌ترسیم از روزی­مان بدهیم. مثلاً می‌گوید دارم ورشکست می‌شوم. بعد یکدفعه یک پیشنهاد کار خوب به او می‌شود، می‌گویند، 800 میلیون بده. پول را جور می‌کند و می‌دهد. این از کجا درآمد. چطور توانستی جورش کنی؟ چطور برای خدا و آخرت خودت و برای بهشت نداری، ولی برای ویلا در شمال داری؟ خدا می‌فرماید:« وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى[9]= و اینكه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست». انسان باید به سعی برسد. سعی یعنی باشگاه. شما باشگاه هم که می‌روی، وقتی بخواهید وزنه­ بردارید، می‌گویید من نمی‌توانم بردارم. ولی مربی با تو کاری می‌کند که بتوانی برداری. چون تو را به وسع می‌رساند. با دارایی­ات کار ندارد که الان چقدر عضله و چربی و وزن داری. می‌گوید: با این عضله­ ای که من می‌بینم، این پایی که من می‌بینم؛ می‌توانم کاری بکنم که 200 کیلو بلند بکند. مربی بلد است چه کار کند و چگونه تو را به وسع برساند. پس قرار است ما در این باشگاه تمرین بکنیم. رب، وسع ما را بیرون می‌کشد. خدای مهربان، وسعِ ما را به اندازه خودش قرار داده است ترس‌ها، اضطراب‌ها، نتوانستن‌های ما غالباً توهمی است. بعضی‌ها زیرک هستند، خودشان این کار را می‌کنند. الان به شما می‌گویند: برو فلان کار فرهنگی بزرگ را انجام بده. می‌گویی: من که نمی‌توانم این کار را بکنم. اما اگر حواست باشد که وسع تو به اندازه خداست؛ می‌شود و می‌توانی. انبیاء هم چون با وسع شان عمل می‌کردند، نه با دارایی‌هایشان؛ می‌توانستند جلوی طاغوت ها بایستند. اگر به دارایی‌شان نگاه کنی، می‌گویی: یک نفر است، هیچ چیز هم ندارد. ولی وقتی به وسع نگاه می‌کنی، می‌شود. کنار وسعش ضمیمه است: «إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ[10] = زیرا پروردگارم با من است». بچه شما چرا شب با شما بیرون برود، نمی‌ترسد؛ اما اگر به او بگویی تنها برو، می‌ترسد؟ چون خودش را تنها می‌بیند، می‌ترسد. اما وقتی تو را جزء وسعش آورد، کنار تو ترسی ندارد. می‌گوید: پدرم هست، مادرم هست برای چه بترسم. موسی می‌گوید: «إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ» من همراه خود یک رب دارم. نمی‌گوید: یک الله دارم. رب من با من است. ذکر «یا رب یا رب» خیلی قشنگ است. آدم با گفتن این ذکر چقدر قوی می‌شود و رشد می‌کند و همه بچه ­بازی‌ها از ذهنش بیرون می‌رود. خیال‌پردازی‌ها، توهمات، نتوانستن‌ها، نمی‌شودها از ذهنش بیرون می‌رود. این توهماتِ نمی‌توانم را کنار بگذار و تلقین کن که وسع داری و می‌توانی. به خود تلقین کن که می‌توانی بهترین و قشنگ ترین کارها را انجام دهی. تلقین خیلی مهم است. معلم و مربی می‌خواهد. مُلَقِّن می‌خواهد. یکی از اسم‌های خدا «مُلَقِّن» است. آدم به مربی احتیاج دارد. به شرائط احتیاج دارد. وسع ما با خدا بینهایت است. هیچ کس نگوید، من وسع ندارم، من نمی‌توانم، دروغ و توهم است. فقط باور، عشق و تلقین می‌خواهد. ما باید به وسع مان توجه بکنیم. مربی و رب، وسع ما را بالا می‌آورد و ما می‌توانیم کارهای بزرگ بکنیم.            پی نوشت: [1] . التفسیر الكبیر(مفاتیح الغیب)، الرازی، فخر الدین،ج13، ص37. [2] . رجوع شود به بحث «نقش فرشتگان در اداره عالم». [3] . سوره رعد/11. [4] . سوره روم/7. [5] . سوره بقره/21. [6] . سوره بقره/155. [7] . سوره بقره/286. [8] . سوره بقره/245. [9] . سوره نجم/39. [10] . سوره شعرا/63.  ع ل 358

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12136
زمان انتشار: 26 دسامبر 2020
| |
ویژه شهادت صدیقه کبری حضرت زهرا (س)

شهادت سید و سالار زنان حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت باد

ویژه شهادت صدیقه کبری حضرت زهرا (س)

امروز مقدمه فاطمیه است؛ مهم این است که ما بفهمیم [فاطمه سلام الله علیها کیست]، نفهمیدیم، این اکسیر اعظم است؛ کمال علم این است. این گوهر چه گوهری است؟ نه کسی شناخته! نه کسی می‌تواند بشناسد! روایاتی که در موضوع صدیقه کبری است، به قدری بهت انگیز است که فقهاء تراز اول در درک آن‌ها متحیرند، از اسم گرفته تا مسما. اما اسم: «لفاطمة تسعة أسماء عند اللّه عز و جل: فاطمة، والصديقة، والمباركة، والطاهرة، والزكية، والرضية، والمرضية، والمحدّثة، والزهراء برای فاطمه نه اسم است نزد خدای عزوجل، فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، رضیه، مرضیه، محدثه، زهرا»(وأسنده في علل الشرائع ، ج 1 ، ص 212) [او] کسی است که اسم او در مقام عندیت ملیک مقتدر است.(از سخنان آیت الله وحید خراسانی).

پیامبر (صلی الله علیه و‌آله و سلم) فرمود: « مَنْ أَحَبَّ فَاطِمَةَ ابْنَتِی فَهُوَ فِی الْجَنَّةِ مَعِی وَ مَنْ أَبْغَضَهَا فَهُوَ فِی النَّارِ = هرکه دخترم فاطمه را دوست بدارد در بهشت در کنار من خواهد بود، و هرکه او را دشمن بدارد در آتش جهنم خواهد بود.» (بحارالانوار، ج٢٧، ص١١۶). چه مژده ای با آن آدم احساس سرمستی و افتخار می کند. 

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «مَفْرُوضَة الطَّاعَة عَلَى جَمِیعِ مَنْ خَلَقَ اللَّهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْس وَ الطَّیْرِ وَ الْوَحْشِ وَ اَلاَنبیاء وَ الْمَلَائِكَةُ = اطاعت فاطمه‏ علیها السلام بر تمام بندگان الهى حتى جن و انس، پرندگان و حیوانات، پیامبران و ملائكه واجب است» (عوالم، ج 11، ص 190؛ دلائل الامامة، ص 28).

مباحث استاد شجاعی با عنوان مقام عرشی حضرت زهرا (سلام الله علیها)

1. فاطمه (س) را بشناسید و به مردم بشناسانید 2. 14 منزلت حضرت فاطمه زهرا (س) از دیدگاه پیامبر اعظم (ص) 3. حضرت فاطمه زهرا (س) محبوبه خداوند 4. حضرت فاطمه زهرا (س) الگوی امام زمان (عج) 5. مقام حضرت فاطمه زهرا (س) 6. مصحف فاطمه (س) چیست؟ 7. چگونه حضرت فاطمه زهرا (س) شفاعت می کنند؟ 8. سبک زندگی اسلامی از منظر فاطمه زهرا (س) 9. اگر بخواهی به مادرت فاطمه زهرا (س) ملحق شویی، باید عقربه دلت مثل حضرت باشد 10. فاطمه (س) در کلام الهی 11. حضرت فاطمه (س) و امام زمان (عج) 12. فاطمه (س) سوغاتی از معراج 13. حضرت فاطمه زهرا (س)، فرشته نجات بشریت 14. سرّ حجیّت فاطمه زهرا (س) بر ائمه معصومین (ع) 15. حمله هایی که به خانه فاطمه (س) شد و حمایت امیرالمؤمنین (ع) از حضرت زهرا (س) 16. تجلی عظمت حضرت فاطمه (س) بر اهل محشر 17. درسی که فاطمه زهرا (س) به ما دادند 18. فاطمه (س) حجت خدا بر ائمه (ع) است 19. درسهایی از فاطمه (س) برای زنان 20. فاطمه (س) اسوه ی حیات زیبا 21. دفاع از حریم ولایت، مهمترین کار فاطمه (س) بود 22. طلب حلالیت فاطمه (س) از مولا برای چه بود؟ 23. این که خدا حضرت فاطمه را مادر ما قرار داده بزرگ ترین نعمت است 24. فاطمه (س)، مردآفرین دهر 25. مومنین در هنگام مرگ، فاطمه (س) را می بینند 26. تنها راه رسیدن به عشق حضرت زهرا (س) تبعیت است 27. اینفوگرافی، سبک زندگی و همسرداری فاطمه (س) 28. اولین شهیده راه ولایت حضرت زهرا (س) 29. آیه «نور» و عظمت حضرت زهرا (س) 30. زندگی امروز با حضرت زهرا (س) 31. 6 ویژگی خانه حضرت زهرا (س) 32. روش های تبلیغی حضرت زهرا (س) در دفاع از ولایت 33. شخصیت حضرت زهرا (س) در كلام وحی 34. چرا حضرت زهرا در میان مردم خطبه خواندند‌ 35. حضرت زهرا (س)؛ الگویی برای همه‌ی انسان‌ها 36. رابطه توحید و اخلاص و فطرت در خطبه حضرت زهرا (س) 37. سبک زندگی حضرت زهرا (س) 38. چگونه می توانم فرزند شایسته برای مادرم زهرا س باشم؟ 39. حضرت زهرا (س) محدثه بودند به چه معناست؟ 40. دانستن اینکه فرشتگان الهی به محضر حضرت زهرا (س) می رسید چه فوایدی دارد؟ 41. خبر ظهور امام زمان (عج) خبر خوشحال‌کننده برای حضرت زهرا (س) 42. هرکس حضرت زهرا از او راضی باشد، خدا از او راضی می شود 43. حضرت زهرا (س) به آقاسید قوام گفت: برو بچه من را نجات بده 44. سبک زندگی حضرت زهرا (س) راه نجات ما 45. شباهت‌های حضرت مهدی (عج) باحضرت زهرا (س) 46. پژوهشى درباره كیفیّت تسبیح حضرت فاطمه زهرا (س) 47. راز پنهان «فاطمیه» 48. اسباب شفاعت حضرت زهرا (س) چیست؟ 49. چرا حضرت زهرا (س) وصیت کردند شبانه دفن شوند؟

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12134
زمان انتشار: 21 دسامبر 2020
| |
«یقین» و اثر آن بر نورانیت قلب

قلب، جلسه 65، 1391/06/04

«یقین» و اثر آن بر نورانیت قلب

یکی از عوامل روشنایی قلب که خیلی به آن سفارش شده، «یقین» است. «یقین» یعنی اینکه قلب انسان به اطمینان برسد.

یقین صفت فکر نیست، بلکه صفت دل است. گاهی شخصی عقلاً به نتیجه‌ای می‌رسد، یعنی هم خدا برایش ثابت می‌شود و هم اصول دین. اما دلش به واسطه سرگرمی‌ها و مشغله ­هایی که دارد، خوب نمی‌بیند. مثل کسی است که در جاده قرار دارد و می‌داند که مسیر همین است؛ ولی به خاطر مه گرفتگی نمی‌تواند حرکت بکند. لفظ کافر و مؤمن هم که در دین آمده، همینطور است. خداوند تبارک و تعالی برای همه انسان‌ها دو نوع هدایت را هدیه می‌کند. یک هدایت عام است که همه موجودات و انسان‌ها از آن بهره­ مند هستند و دیگری هدایت خاص. هدایت عام، یعنی همه عقل دارند، شعور دارند، فطرت دارند، پیامبران و کتاب برایشان نازل شده، امکانات عمومی که برای هدایت نیاز است را دارند. انسان یک پیامبر درونی و یک پیامبر بیرونی دارد. یک حجت باطن و یک حجت ظاهر دارد. پیامبر درونی او عقل و فطرت و شعور اوست و پیامبر خارجی هم پیامبرانی هستند که به پیامبری مبعوث شده‌اند. پیام‌های خدا هم دقیقاً با آنچه که انسان در درون خود دارد، هماهنگ است. گیرنده‌ی پیام باید با نوع پیام ارسالی سازگاری داشته باشد گفتیم، همه انسان‌ها از هدایت عام برخوردارند که یکی از مصادیق آن ارسال انبیاست. خداوند انسان را به گونه­ ای خلق کرده که پیام پیامبر بیرونی دقیقاً با آنچه که پیامبر درونی می‌فهمد و می‌خواهد هماهنگ است و هر چه که پیامبر درونی درک می‌کند، پیامبر خارجی هم همان را برای ما می‌گوید. کسی که می‌خواهد دین را دریافت کند و حرکت صحیحی داشته باشد، باید دستگاه گیرنده او با پیامی که از بیرون دریافت می‌کند، تناسب داشته باشد و دیگر اینکه با آن هماهنگ شود. وقتی که گیرنده ما با پیامی که انبیاء از طرف خدا آورده‌اند، هماهنگ نباشد، پیام‌های شیطانی را می‌گیرد. مثل رادیویی که موج خودی را نمی‌گیرد و با موج غیرخودی سازگار است. بنابراین گیرنده‌ی بعضی‌ها با پیام پیامبران بیرونی هماهنگ است و گیرنده‌ی عده‌ای دیگر هماهنگ نیست. آنهایی که گیرنده ­شان با پیام پیامبران بیرونی هماهنگ است، مسلمان و مؤمن می‌شوند. آنهایی که نمی‌توانند پیام پیامبران بیرونی را بگیرند کافر و فاسق اند. چرا اکثراً در دریافت پیام های انبیاء ناتوانند؟ حال سؤال اینجاست که چرا با اینکه دستگاه گیرنده­ همه انسانها متناسب با پیام انبیاء خارجی است، - یعنی همان هدایت عام که همه انسان‌ها از آن برخوردارند- ولی تعداد زیادی از انسان‌ها پیام را دریافت نمی‌کنند؟ با اینکه در همین کشور دارد زندگی می‌کنند، تلویزیون، مطبوعات، علما، حرم‌ها، مساجد و سایر امکانات فطری را دارند؛ اما دریافت نمی‌کنند و برعکس تعداد زیادی از کسانی که در خارج از کشور هستند و خیلی از این امکانات را ندارند، آنها این پیام را راحت می‌گیرند. علت این است که یک سلسله موانع وجود دارد که جلوی این گیرنده ­گی را می‌گیرد و مثل عایق عمل می‌کند و اجازه نمی‌دهد که این دو پیامبر بیرونی و درونی با هم وصل شوند. این حالتی که پیامبر درونی با لایه‌ای پوشیده می‌شود و نمی‌تواند با پیامبر بیرونی ارتباط برقرار کند، یعنی یک پوشش مانع می‌شود، به این پوشش، «کفر» می‌گویند. مثلاً شما می‌گویید، اینجا تلفن آنتن نمی‌دهد. این حرف به این معناست که در بیرون ارتباط هست؛ ولی اینجا یک پوششی دارد که اجازه نمی‌دهد ارتباط برقرار شود. با اینکه پیامبر دارد با شما حرف می‌زند، با اینکه خدا هست، با اینکه هزار و یک درس برای عبرت و یقین تو وجود دارد؛ اما تو چون اساساً در لاک و در پوشش هستی، نمی‌توانی آن پیام را دریافت کنی. مگر اینکه از آن لاک و پوشش در بیایی. حال این لاک و پوشش‌ها چه هستند که روی گیرنده‌ها اثر می‌گذارند؟ این پوشش‌ها شامل تعصبات قومی و قبیله‌ای، تعصبات نژادی، تعصبات ملی و وطنی و تعصبات زبانی، شهوات و هواهای نفسانی، جهالت، بی ­فکری و فکر نکردن است. بعضی‌ها هم این سیستم را به کار نینداخته و خاموش می‌کنند و بدین وسیله در پوشش و کفر قرار می‌گیرند. قرآن از زبان آنها می‌گوید: «لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِی أَصْحابِ السَّعِیرِ[1]= و گویند اگر شنیده [و پذیرفته] بودیم یا تعقل كرده بودیم در [میان] دوزخیان نبودیم». اگر ما خوب شنیده بودیم، یعنی گیرنده ­مان را به کار می‌انداختیم، یا فکر می‌کردیم، یعنی این دستگاه را راه انداخته بودیم و خاموش نکرده‌بودیم، الان جهنمی نبودیم. نه اینکه آنها آن دستگاه گیرنده پیام انبیاء را نداشتند؛ بلکه، با وجودی که داشتند آن را به کار نمی‌گرفتند. از فکر و عقل و شعورشان استفاده نمی‌کردند. قرآن می‌فرماید: «لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ [2]= دلهایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى كنند و چشمانى دارند كه با آنها نمى ‏بینند و گوش‌هایى دارند كه با آنها نمى ‏شنوند». آنها همه دستگاه‌ها را دارند، اما از آنها استفاده نمی‌کنند و آن چیزی که نمی‌گذارد استفاده کنند، همان لایه‌ها و پوشش‌هاست که در قالب تعصب‌ها، تعلق‌ها، جهالت‌ها خودنمایی می‌کند و نمی‌گذارد این دستگاه‌ها بتوانند با پیامبر بیرونی ارتباط برقرار کنند. کسانی که به خاطر نرسیدن اطلاعات به آنها کافر مانده‌اند، کفرشان از نوع جهالت هاست و وقتی که اطلاعات به آنها می‌رسد، بلافاصله زنده و احیا می‌شوند. چون تعصب ندارد. دو شرطی که باید دریافت کننده پیام داشته باشد صرفِ بودن انبیاء و تبلیغ آنها کافی نیست؛ بلکه باید شخص هم دریافت­ کننده باشد و برای دریافت ­کننده بودن باید موانع را از بین ببرد. مثلاً وقتی دارید تلفن می‌زنید و آنتن نمی‌دهد، شما مکان تان را تغییر می‌دهید، از آن فضا هجرت می‌کنید و جایی می‌روید که آنتن بدهد و در واقع دارید مانع را برمی‌دارید. از این رو آدم‌هایی که اهل هجرت، زحمت کشیدن، تلاش، شنیدن، وقت ­گذاری، خلوت کردن هستند، اینها آدم‌های موفقی هستند، چون می‌خواهند آن پرده ­ها و موانع را کنار بزنند. یک عده‌ای هم نمی‌خواهند این موانع را کنار بزنند و در نتیجه کافر می‌شوند. این وسط هم عده ­ای هستند که به آنها مسلمان می‌گویند. مسلمان کسانی هستند که پدر و مادرشان مسلمان بودند و به آنها هم گفته‌اند که مسلمان باشند و اینها هم به تبعیت از آنها تسلیم شده و مقاومتی نکرده‌اند. پدر گفته دین ما اسلام است، تو هم قبول کن. مذهب ما تشیع است، تو هم قبول کن. مذهب ما تسنن است، تو هم قبول کن. همه اینطوری آبا و اجدادی دین‌شان را پذیرفته اند. اما اینکه خودشان دیده باشند، یقین کرده باشند، دل خودشان مطمئن شده باشد، چنین اتفاقی نیفتاده. برای همین اینها که تقلیدی دین را قبول می‌کنند در محیط و شرایطی دیگر، راحت می‌توانند آن را کنار بگذارند. چون این تسلیم شدن است و «باور» در آن نقشی ندارد. تا باور نشود فایده ندارد. قرآن فقط کسانی را انسان می‌داند که ایمان می‌آورند:«وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ[3]= كه واقعا انسان دستخوش زیان است مگر كسانى كه گرویده و كارهاى شایسته كرده...». نگفته، «اَسلِمُوا». برای همین به اعراب گفت: نگویید، ایمان آوردیم بلکه شما اسلام آوردید:« قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ[4]= [برخى از] بادیه‏ نشینان گفتند ایمان آوردیم بگو ایمان نیاورده‏ اید لیكن بگویید اسلام آوردیم و هنوز در دل هاى شما ایمان داخل نشده است». یک عده‌ای هم مؤمن هستند، مؤمن یعنی کسی که دلش آرامش پیدا کرده و به شهود رسیده، مؤمن یعنی کسی که به امنیت رسیده، یعنی دل او به اعتقاداتش اطمینان و یقین دارد. چه زمانی قلب آمادگی جذب نور دارد؟ حال که نقش ایمان و یقین در نورانیت قلب روشن شد، مرحله نورگیری قلب هم درست از زمانی شروع می‌شود که ایمان در آن جوانه بزند و اینجاست که قلب آمادگی جذب نور را دارد؛ یعنی، ایمان شروع نورانیت قلب است. وقتی ایمان نباشد و شخص کفر داشته باشد، یعنی پوشش دارد و قلب آماده‌ی جذب نور نیست، زیرا نور نمی‌تواند بیاید.  ایمان یعنی انسان به میزان باورش انسان است. هر چقدر که دل ابدیت را قبول کرده به همان میزان او را مؤمن می‌گویند. مؤمن اول باید به خود جاودانه و ابدی­اش ایمان بیاورد و آن را قبول داشته باشد. بعد از آن بفهمد که این خود جاودانه، نیاز به الله، رسول و امام و معاد دارد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «إنّ الإیمانَ یَبْدو لُمْظَةً فی القلبِ؛ كلَّما ازْدادَ الإیمانُ ازْدادَتِ اللُّمْظَةُ[5]= ایمان، به صورت نقطه‌اى سپید در قلب ظاهر مى‌شود؛ هر چه بر ایمان افزوده شود آن نقطه سپید گسترش مى‌یابد.» یعنی ایمان اول یک نقطه است، وقتی باور می‌شود و هر چه زیادتر می‌شود، آن نقطه هم بزرگتر می‌شود و دل نورانی­تر و روشن­تر و دارایی­اش بیشتر می‌شود. پس در واقع ما به میزانی می‌توانیم در دنیا و آخرت شاد باشیم و آرامش داشته باشیم که اینجا ایمان داشته باشیم. سبک زندگی امروز مردم دنیا، مخالف با مطالبات آخرتی است امروزه سبک زندگی مردم دنیا به میزان باورهایشان است. مثلاً باور کرده‌اند که جنسیت دارند و زن  یا مرد هستند. باور کرده‌اند که همسر می‌خواهند، غذا می‌خواهند، خانه می‌خواهند، مدرک تحصیلی می‌خواهند، برای همین عمده سبک زندگی و وقتشان صرف همین باورها می‌شود. اما متاسفانه، آنقدری که به این موارد باور دارند، هنوز باور نکرده‌اند که یک موجود جاودانه و ابدی هستند، برای همین سبک زندگی شان رنگ آخرتی ندارد. اینکه چقدر باور کرده‌اند که یک موجود جاودانه هستند؛ از نوع وقت­ گذاری‌ آنها معلوم می‌شود که اکثراً این را جدی نگرفته‌اند. چه جدی بگیریم و چه نگیریم، نظام آخرتی این مطالبات را از ما خواهد کرد. همانطور که وقتی جنین به دنیا می‌آید، دنیا از او مطالباتی نظیر، مغز، چشم، گوش، قلب، دست، پا و در کل بدن سالم دارد. قرار نیست جنین در دنیا بیاید و یک پرسشنامه‌ای را جواب بدهد یا سوالات شفاهی از او پرسیده شود. ما هم وقتی وارد برزخ می‌شویم، سوال‌ها و مطالبات، وجودی است نه کتبی و نه شفاهی. یعنی شما سؤال ها را در دنیا باید جواب داده باشی و یا به عبارت دیگر، جواب را در دنیا تهیه کرده باشی. شاید بشود به تعبیری گفت، که سوال هایی که در قالب امتحان، ابتلا، مصائب و حتی شادی‌ها و نعمت‌ها در دنیا سر راه مان قرار می‌گیرد و ما با چگونگی برخورد و رفتار مان به آنها پاسخ می‌دهیم و آن را با خود به برزخ می‌بریم. سؤال قبر یعنی یک سلسله سؤال‌ها و مطالباتی که تو در اول ورود به برزخ باید داشته باشی تا نمره قبولی را به تو بدهند. نکیر و منکر که می‌آیند و سؤالاتی دارند، یک جور تشبیه معقول به محسوس بوده و مظهرِ طلبِ این موضوع است که تو باید در این محیط اینگونه باشی. در واقع این فرشته ها می‌آیند و تو را تحویل می‌گیرند، اگر نیایند که خیلی بد می‌شود. این فرشته‌ها که می‌‌آیند، آن چیز فطری و تکوینی که تو باید می‌آوردی را برایت یادآوری می‌کنند. به تو می‌گویند که باید اینها را می‌آوردی.   نکته مهم این که، آنچه که آخر کار برای من و شما پس از سالها زحمت و زندگی می‌ماند ازدواج، زن­داری، شوهرداری، شوهر کردن، شوهر نکردن، طلاق دادن، طلاق گرفتن، بچه­داری، بچه مُرد، عروسی کرد، نکرد، مشکلات زندگی، عبادت‌ها، نمازها، روزه­ها، حج رفتن، کربلا رفتن و ... نیست. ته قضیه وقتی تو را زیر و رو می‌کنند و تکانت می‌دهند، باید از تو یقین بیرون بیاید. همین مقدار یقین و ایمان که داری سرمایه ات می‌شود. بنابراین، امام علی (علیه‌السلام) در حدیث دیگری می‌فرماید:«الیقین نوٌرٌ[6]= یقین، نور است.» این یقین از ایمان بالاتر است. ایمان یک باور است و یقین دیدن است. مثل اینکه به شما بگویند امام رضا (علیه‌السلام) شفا می‌دهد. اینجا شما ایمان دارید که شفا می‌دهد. اما اگر خودت شفا گرفته باشی و بپرسند، یقین داری امام رضا (علیه‌السلام) شفا می‌دهد و می‌گویی: بله من خودم هم شفا گرفتم. این یقین و مرتبه‌ی بالاتر از ایمان است. ما همه نانِ قلبِ مان را می‌خوریم یقین و ایمان نور است و به قلب قدرت می‌دهد. قلب یعنی همه دارایی ما برای حرکت به آخرت. قلب یعنی همه سرمایه ما در نظام برزخ تا قیامت 50 هزار ساله و بعد از آن. اصلاً همه چیز ما قلب ماست. تمام خوراک‌هایی که شما در آخرت می‌خورید، از قلبتان خارج می‌شود. یعنی هر کس در برزخ و بعد از آن، سر سفره قلبش می‌نشیند. همین حالا در دنیا هم هر کس سر سفره قلب خودش می‌نشیند. اگر کسی شادی و آرامش دارد به خاطر این است که قلبش موجودی زیاد دارد. اگر کسی با مشکلات به جزع و فزع و گریه و ناله می‌افتد، به این خاطر است که قلب ندارد یا قلبش تنگ است و موجودی ندارد. مثل کسی که موجودی ندارد، حالا به سختی 100 هزار تومان تهیه کرده و آن را هم از جیبش زده‌اند. چنین کسی چه حسی دارد؟ حس خسران دارد. اگر موجودی قلب، زیاد باشد، دیگر از مصائب نمی‌ترسیم موجودی هر قلب، یعنی همان ایمان و یقین. کسی که موجودی قلبش زیاد است، وقتی مصیبت به او می‌رسد، آنقدر به غنای الهی وصل است و ثروتمند است که اصلا به او بر نمی‌خورد. مصیبت و بلا را از «دست دادن» نمی‌داند، بلکه به «دست آوردن» می‌داند. مصائب ذخیره ­های آخرتی هستند؛ حتی اگر خودِ انسان باعث آن باشد. وقتی چنین انسانی به خدا وصل است، خداوند می تواند تمام آن مصائب را به بهترین وجه جبران و گناهان را تبدیل به حسنات کند. خداوند این سیستم مبدل را به ما هم داده و ما هم می‌توانیم تبدیل کنیم. ما با بخشیدن خودمان می‌توانیم مبدل باشیم. اگر کسی خود را ببخشد، خدا هم او را می‌بخشد. شما از گناه خودت بگذری، خدا هم می‌گذرد. چگونه از گناه خود بگذریم که خدا هم آن را نبیند و پاک کند؟ وقتی بتوانیم خطاها و اشتباهاتی که دیگران در حق ما  کردند را ندید بگیریم و از آن بگذریم، خدا هم از خطاها و گناهان ما می‌گذرد و آنها را پاک می‌کند. پس هر کس می‌خواهد گناهانش بخشیده شود، باید عفوّ و غفور شود و این چنین خدا هم در حق او عفوّ و غفور می‌شود. شما عفو بکنید، خدا هم عفو می‌کند. «یقین» قلب را نورانی و نسبت به دارایی که دارد، بینا می‌کند کسی که قلبی مملو از یقین دارد، یعنی دارایی دارد و به بالا وصل است و در زمین هم خیلی آرامش و شادی دارد. رفتارهایش سنجیده است. اگر کسی بزرگ فکر کند، خود را بزرگ ببیند و دل خود را نورانی کند، یعنی قیمت دستش است. وقتی می‌گوید: «الیقین نورٌ» یعنی یقین نسبت به دارایی‌هایی که داری، به تو بصیرت می‌دهد. دارایی‌های ما الله است، ما مال خدا هستیم و خدا هم مال ماست. ما چهارده معصوم و فرشته ­ها را کنارمان داریم. فرشته­ ها هم مال ما هستند. ما چقدر می‌توانیم از بالا دریافت بکنیم؟ به میزانی که بالا را قبول داریم و با آن می‌توانیم ارتباط برقرار کنیم. یعنی به میزانی که روی خدا و غیب حساب می‌کنید، شما را یاری می‌کنند. یاری تابع ایمان شماست. چقدر به شما یاری و قدرت می‌رسد؟ به میزانی که شما آنجا اعتبار باز کنی. اعتبار باز کنی یعنی تو را بپذیرند و تو هم بپذیری. مثلاً پدر و مادرها برای همه بچه­ های‌شان یکجور سرمایه ­گذاری می‌کنند و به یک اندازه به آنها کمک و محبت می‌کنند، ولی بعضی از بچه ­ها از خودشان قابلیت‌هایی نشان می‌دهند. یک بچه هر دفعه از پدر و مادرش مقداری پول می‌گیرد و می‌گوید، چند وقت دیگر پس می‌دهم، اما هیچ وقت پس نمی‌دهد. همیشه جیب پدر و مادر را تیغ می‌زند. اما بچه‌ی دیگر برای پدر و مادرش دائماً خرج می‌کند، اعتبار کدام یک بیشتر است؟ حال اگر این بچه ­ای که همیشه برای پدر و مادر خرج می‌کند، از آنها مبلغی را قرض بخواهد، به او می‌دهند یا نمی‌دهند؟ مسلماً می‌دهند. چون پدر و مادر می‌دانند که او همیشه با آنها رابطه و رفتار خوبی داشته است. پس اگر ما هم ثابت کنیم که با غیب و با آسمان و با پدر و مادر حقیقی مان ندار هستیم، کمک دریافت می‌کنیم. هر چقدر بده بستان با غیب داری، یعنی اعتبارت در آنجا بالاست و همان مقدار قدرتت زیاد می‌شود. پس این قاعده یادتان نرود، غیب و آسمان با شما به گونه ­ای رفتار می‌کند که شما با آن رفتار کرده‌اید. هر کس می‌خواهد بداند پیش خدا چقدر قیمت دارد، ببیند قیمتِ خدا پیش او چقدر است. نورانیت قلب، چه فایده‌ای دارد؟ حال که روشن شد نورانیت قلب چقدر مؤثر است، سعی کنیم تا قلب مان را نورانی کنیم. سوالی مطرح می‌شود که این نورانیت چه فایده‌ای دارد؟ پاسخ این است که وقتی قلب نورانی شود، ما می‌فهمیم که چه دارایی‌ها و چه کسانی را در کنار خود داریم. وقتی قلب روشن می‌شود، ما می‌فهمیم فرشته‌ها و غیب کنار ما هستند و ما می‌توانیم از آنها قدرت بگیریم. یکی از رفقا می‌گفت: من هر وقت مشکل دارم به شهدای گمنام توسل می‌کنم. شهدای گمنام همیشه با من هستند و به دادم می‌رسند. ببین، تو می‌توانی کمک بگیری یا نمی‌توانی. دارایی داری یا نداری. پس این برمی‌گردد به ایمان ما؛ یعنی آنچه که قلب را روشن می‌کند. وقتی قلب شما نورانی می‌شود، الله را می‌بینید، نور اصلی را می‌بینید، اهل بیت که نور هستند را می‌بینید. قرآن را می‌بینید و خیلی از دارایی‌های خودت را می‌بینی؛ نه اینکه دارایی به دست می‌آوری. ما دارایی داریم، اما نمی‌بینیم. به قول حافظ که می‌گوید: «اسباب همه جمع داری و کاری نمی‌کنی». ما زمانی که به برزخ می‌رویم، می‌بینیم که ما چقدر دارایی داشتیم و از آنها استفاده نکردیم. همیشه هم با ما بودند. چقدر می‌توانستیم قدرت داشته باشیم، ولی ضعیف زندگی کردیم. با دارایی زیاد گدا زندگی کردیم. اعیانی و اشرافی زندگی نکردیم. آفتی نبود بتر از ناشناخت                    تو بر یار و ندانی عشق باخت یار را اغیار پنداری همی                     شادیی را نام بنهادی غمی وقتی دارایی‌هایت را می‌بینی، حوادث نمی‌تواند تو را به هم بریزد. در اوج بی ­پولی، این اتفاق بارها برای خیلی‌ها افتاده، خیلی‌ها هم که تجربه کرده اند و برای من تعریف کردند. من هم تجربه­ اش کردم. در اوج بی­پولی یک دفعه رفتم لای قرآن را باز کردم، دیدم یک مقدار پول آنجا لای قرآن هست. پس آنجا بوده، ولی من آن را نمی‌دیدم الان که می‌بینم و خوشحال می‌شوم. یا اینکه یک دفعه یک نفر که به شما بدهکاری زیادی دارد، همان لحظه که شما نیاز داری، می‌آید و قرضش را به شما می‌دهد. پس داشتم و از داشته خودم غفلت کرده بودم و داشته ­های خودم را نمی‌دیدم. با نور ایمان، منِ حقیقی خود و تعلقات آن را می‌یابیم «ما یُنَوِرُ القَلب= آنچه که دل را روشن می‌کند» ایمان و یقین است که به من نورانیت می‌دهد و من دارایی‌ها و خود حقیقی­ ام را می‌توانم ببینم. پرده ­های کافرانه را کنار می‌زند و من زیر لایه ­های جنسیت، زن، مرد، دکتر، مهندس، استاد، معمار، بنا، رئیس، سفیر، وزیر، وکیل، زیر یک «منِ» نورانی می‌بینم. وقتی ایمان می‌آید و من آن «من» را پیدا می‌کنم، آن موقع است که تازه به آرامش به شادی می‌رسم. چون همراه این «من» اله ­اش هم می‌آید. همراه این «من» همه کس و کارش هم می‌آید. علت اینکه گاهی خدا را گم می‌کنیم، این است که ما با این «منِ» طبیعی، می‌خواهیم خدایی که برای بخش جاودانه و انسانی و ابدی ماست را احساس کنیم. در واقع تو، خودت را گم می‌کنی، خدا گم نمی‌شود، او همیشه کنارت هست: «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ[7] =‌‌  ما از شاهرگ [او] به او نزدیكتریم»؛ «فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ[8]= پس به هر سو رو كنید آنجا روى [به] خداست»؛«وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ[9]= و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند [بگو] من نزدیكم ». داستان زیبایی را مولانا بیان می‌کند: یک بنده خدایی دنبال گنج می‌گشت. طبق نقشه گشته بود، ولی پیدا نکرده بود. در خواب به او گفتند، تیرت را در کمان بگذار و رها کن. هر جا تیر افتاد، همانجا را بِکَن. این هی تیر را در کمان می‌گذاشت و می‌کشید و می‌انداخت و بعد دنبال تیر می‌رفت و هر جا که افتاده بود، آنجا را می‌گشت و گنج را پیدا نمی‌کرد. چندبار این کار را تکرار کرد نتیجه‌ای نگرفت. بعد به او گفتند: ما نگفتیم، زه را بکش و تیر را بیانداز. گفتیم تیر را روی کمان بگذار و همانجا رها کن. ببین کجا می‌افتد، همان جا را بکَن. دفعه بعد تیر را گذاشت و نکشید. تیر همان جا زیر پای خودش افتاد. آنجا را کَند و گنج زیر پای خودش بود. مولانا می‌گوید: همیشه گنج در خودت است. خدا رحمت کند میرزا را که می‌گفت: این در خودت است. هر چه هست اینجاست. ما باید این چاه را و این مَن‌های جنسی و مَن‌های طبیعی، قومی، قبیلگی، عقلانی، خیالی و وهمی را کنار بزنیم. ما یک منِ قوی و شاد و یک من به اندازه الله و اهل بیت (علیهم‌السلام) داریم. تو آن «من» را که امام زمان پدرش است، در وجودت پیدا کن، بعد می‌بینی با امام زمان چقدر رابطه‌ات قشنگ می‌شود. ما باید فرزند اهل بیت (علیهم‌السلام) یعنی آن «منِ» حقیقی را در خود، پیدا کنیم، آن وقت، خانواده آسمانی مان هم پیدا می‌شود. خانواده آسمانی ما با ما هستند، ولی ما نمی‌توانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم، چرا؟ چون آن «من» که عضو این خانواده هست را هنوز در خودمان پیدا نکرده‌ایم. از این رو، برای پیدا کردن خودمان نیاز به نور داریم. نور که آمد، خودمان را پیدا می‌کنیم. بنابراین، برویم دنبال آن چیزهایی که قلب را نورانی می‌کنند، مثل موعظه، قرآن و از همه مهمتر یقین. کسانی که در زندگی­ شان شک و تردید دارند، نمی‌توانند خود را پیدا کنند. اگر کسی می‌خواهد کاری بکند، به جای اینکه بیشتر برای عبادت وقت بگذارد، باید برای برطرف کردن شک‌هایش وقت بگذارد. چون شک نور را می‌پوشاند. خداوند ما را عاجز خلق نکرده. خدا ما را ضعیف خلق نکرده. ما یک نسخه کوچک از خدا هستیم. قلب/ ایمان/ یقین/ نورانیت قلب پی نوشت: [1] . سوره ملک/10. [2] . اعراف/ 179. [3] . سوره عصر. [4] . سوره حجرات/14. [5] . نهج البلاغة: الحكمة 5. [6] . غرر الحكم : 68. [7] . سوره ق/16. [8] . سوره بقره/115. [9] . سوره بقره.186. ع ل 357

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12133
زمان انتشار: 20 دسامبر 2020
| |
بیا و شب طولانی غیبت را به صبح ظهور برسان

بیا و شب طولانی غیبت را به صبح ظهور برسان

یلدا یعنی ؛  اگر تاریکی به اوج برسد؛ عمر شب، آرام آرام کوتاه می‌شود! نقطه‌ی تکامل تاریکیِ بشر، نزدیک است! چیزی نمانده تا روز، سهمش را از زمین بستاند! بیا ای خورشید تابان و شب طولانی غیبت را به صبح ظهور برسان! یلدا مبارک اللهم عجل لولیک الفرج  

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12132
زمان انتشار: 19 دسامبر 2020
| | | | |
پرستار کربلا

پرستار کربلا

صوت

1 - پرستار کربلا

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12125
زمان انتشار: 16 دسامبر 2020
| |
سبک زندگی ما باید با هدف خلقت سازگار باشد

قلب، جلسه 64، 1391/05/07

سبک زندگی ما باید با هدف خلقت سازگار باشد

برای اینکه مفهوم سبک زندگی صحیح، روشن شود، موضوع تربیت کودک را مطرح می‌کنیم. رهبران دین (علیهم‌السلام) در تربیت فرزند، برای 3 دوره ی 7 ساله برنامه می دهند که هر یک از این سه دوره، فرزند باید با شیوه های متفاوتی تربیت شود. یعنی ما باید وضعیت رفتار با فرزند را در هر یک از سه دوره 7 ساله، مطابق با اقتضائات سن او تنظیم ‌کنیم.

کودکانی که در 7 سال اول زندگی آزادی ندارند، از 7 سال دوم به بعد، با مشکلات زیادی در مدرسه و خانه روبه­ رو می‌شوند. همچنین جوانانی که به سن 21 سالگی می رسند، اگر در جامعه به مشکلی برخوردند، ناشی از نبود تربیت درست در دوره ی 7 ساله ی دوم می باشد. اگر یک نوجوان در 7 سال دوم زندگی، به مشکل برمی خورد، این ناشی از آن است که در 7 سال اول، تربیت خوبی نشده است. مثلا آزادی کافی نداشته و مدام پدر و مادر به او زور گفته‌اند. بدیهیست که در 7 سال دوم که سال های اطاعت است، معنی اطاعت را نمی‌فهمد. چون در 7 سال اول اطاعت بی خودی کرده و به زور از او چیزهایی را خواسته‌اند. اگر جوانی بعد از 21 سالگی، در امور زندگی به مشکل بر می‌خورد، به خاطر این است که در طول این 21 سال تربیت درستی نشده و مراقبت های لازم انجام نشده، برای همین است که الان دیگر سبک پذیر نیست و الان با هزار و یکجور گرفتاری و مشکل روبه ­رو است. 7سال اول، دوران پادشاهی است) سبک زندگی بچه در 7 سال اول سبک آزادی است. آزادی برای هر کاری که بخواهد بکند. از خانه بیرون برود، کتک بخورد، کتک بزند، حقش را بگیرند، حق دیگران را بگیرد، باید همه اینها را تمرین کند و با تضادها و برخوردها آشنا شود تا بعدها معنی «ظلم و ستم و مظلوم بودن و روح شجاعت» را درک کند. کودک همه اینها را در 7 سال اول یاد می‌گیرد. 7 سال دوم، دوران اطاعت است) در 7 سال دوم، سبک تربیت کودک کاملاً عوض می‌شود. یعنی کودکی که 7 سال اول را کاملا آزاد بوده و طعم آن آزادی ها را چشیده، حالا باید اطاعت کردن را هم بیاموزد. چون حالا دیگر باید به مدرسه برود و با اجتماع جدیدی آشنا ‌شود. 7 سال سوم، دوره ی مشورت و وزارت است) از آن جا که در 7 سال سوم، فرزند ما دیگر کودک نیست و تبدیل به یک جوان شده است، و باید وارد جامعه ی بزرگتری شود و با چیزهایی از قبیل سربازی برای پسرها، دانشگاه برای دختر و پسر، مسأله ازدواج، آشنایی با جنس مخالف، خواستگاری، مسائل زندگی بزرگترها و آینده ی خودش روبه ­رو است، 7 سال سوم را سال های «مشورت و وزارت» فرزند نامیده اند. پدر و مادر باید در این سن، به فرزندشان اعتماد کرده و مسئولیت‌های مهم را به او بدهند. حس اعتماد به نفس او را تقویت کنند و از رأیش استفاده کنند تا یاد بگیرد که وقتی می‌خواهد برای کارهای بزرگ زندگی تصمیم بگیرد، به مشکل برنخورد. مثلا وقتی می خواهد ازدواج بکند یا دانشگاه برود و می‌خواهد در اجتماع تصمیم گیری های بزرگ انجام بدهد، باید نترسد و درست تصمیمم بگیرد. فرزند انسان از 14 تا 21 سالگی، به مقبولیت و محبوبیت خیلی احتیاج دارد. یعنی باید هم دوستش داشته باشی و هم قبولش داشته باشی و مسئولیت هم به او بدهی و به او بگویی که چون ما تو را قبولت داریم، این مسئولیت را برو انجام بده. این کار را برو انجام بده. به این صورت، از پسر مثل یک مرد و از دختر مثل یک زن توقع داشته باشیم تا بتواند یک سلسله کارهایی را تجربه بکند. نتیجه ای که از این بحث می گیریم این است که بدانیم اهمیت سبک زندگی در مورد ما هم همین گونه است. هدف خلقت ما نیز، یک هدف جاودانه است. چون عمر ما به اندازه عمر خداست. مسأله جاودانگی و حیات در ابدیت فوق ­العاده مهم است. چیزهایی که الان به شما تعلق دارد، وقت شما را می‌گیرد. مثلاً الان خانواده‌ای بچه ندارند. برنامه ­ریزی شان هم فقط به اندازه دو نفر است. اما وقتی کسی به اسم بچه به زندگی اضافه می‌شود، حتی اگر بچه خودِ آدم هم نباشد، مثلاً بچه ­ای که در خیابان گذاشته اند را به خانه بیاورند؛ یا بچه‌ای به فرزندی قبول کنند، یا اصلاً یک گربه را که شما به خانه می‌آورید، برای انسان مسئولیت می‌آورد و باید برایش وقت بگذارید و برنامه درست کنید. در حال حاضر سبک زندگی ما براساس دنیاست نه آخرت برنامه ­ریزی‌های‌ما بر اساس چیزهایی که به ما تعلق دارند، انجام می‌گیرد. می‌گوییم، این چیز به من تعلق دارد و باید برنامه ­ریزی و رفت و آمد و کارم را طوری تنظیم کنم که به این مورد هم رسیدگی کنم. یعنی در کل می‌توان گفت، ما الان داریم با سبک دنیا زندگی می‌کنیم نه با سبک آخرت. این در حالی است که قرآن می فرماید: «وَلَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولَى= و حتما زندگی آخرت بهتر از زندگی دنیاست برای تو». جنین در رحم مادر با سبک دنیا زندگی می‌کند، نه با سبک رحم. چون قرار نیست در رحم باقی بماند. ما هم چون قرار نیست که در دنیا باقی بمانیم، باید سبک زندگی خود را بر اساس عالم بس از این دنیا برنامه ریزی کنیم. وقتی جنین در رحم مادر هست، ماهیت جنینی خود را پذیرفته و در عین حال به وسعت دنیا که برای جنین در حکم آخرت اوست، دارد برنامه‌ریزی و فعالیت می‌کند. موقعی که به او فشار آمد و زمان وفاتش از رحم و تولدش به دنیا فرا رسید، هر چه که در دنیا نیاز است را با خودش دارد و به دنیا می‌آورد، مثل چشم، گوش، دست، پا، مغز، دستگاه گوارش، قلب و ... . ما هم وقتی زمان وفات مان از رحم دنیا فرا می‌رسد، هرچه که در برزخ نیاز است را باید با خود داشته باشیم. روح باید به ثروت‌های آخرتی متخلق و مجهز باشد. وقتی سبک زندگی ما، سبک دنیایی است و خدا و آخرت و قیامت فرع است، سؤالهای قیامت و قبر فرع قرار گرفته اند، این بدین معناست که دوران رحمی خوبی را نمی‌گذرانیم. از این رو، سبک زندگی را به گونه‌ای باید عوض کرد که هدف از آن، خودسازی و آخرت باشد. پس با این تفاسیر، هدف از ازدواج، ازدواج نیست. هدف از بچه‌دار شدن صرفاً بچه‌دار شدن نیست. هدف این است که ما از هر ارتباط، انتخاب و رفتار در زندگی مان، یک دل سالم کسب کنیم. در هر معامله، در کار اقتصادی، در کار تجاری، در کار سیاسی، در کار هنری، در هر کاری که انسان انجام می‌دهد، یا قلب سالم می‌سازد و یا قلبش را مریض می‌کند. یا دینش را تقویت می‌کند، یا دینش را از دست می‌دهد. اصل ماجرا این است که ما موجودی ابدی هستیم ما الان در رحم دنیا داریم زندگی می‌کنیم. لوازم رحمی ما همین ارتباط‌های ما هستند. بس باید مواظب قلب مان باشیم. به کسی خبر بد دادند و گفتند: مادرت فوت کرد. گفت: نه یک چیزی هست، شما نمی‌خواهید به من بگویید. هر چه می‌گفتند، خبر بد همین بود که گفتیم، مادرت مُرد. می‌گفت، شما دارید از من یک چیزی را پنهان می‌کنید. در صورتی که اصل خبر همین است. حالا هر چه به ما می‌گویند، شما آخرتی و ابدی هستید، ما باور نمی‌کنیم. مثلاً الان شوهرش را له کرده، زنش را له می‌کند، بچه ­ها له می‌شوند، با این حال در کلاس عرفان هم شرکت می‌کند که به خدا برسد. کلاس عرفان همان شوهرت است، همان زنت است، مادرشوهر، پدرشوهر یا مادر زن و پدرزن، بچه و ... است که تو را یا بهشتی می‌کند یا جهنمی. کلاس عرفان همین راه رفتن در خیابان است. همین معامله کردن، خرید کردن، سوار شدن تاکسی، آشپزی کردن، غذا خوردن، مهمانی رفتن، مهمانی دادن عرفان است. عرفان درست زندگی کردن است. ما فکر می‌کنیم که هر طوری زندگی کردیم، کردیم. هر کاری کردیم، کردیم. اخلاق ما در خانه هر طوری بود، بود و در کنار اینها حالا یک جاهایی هم مثل کلاس قرآنی، هیئتی، کلاس عرفانی و ... هم می‌رویم و سیر و سلوک عرفانی و معنوی هم انجام می‌دهیم. نه این درست نیست. ما در رحم قرار داریم. جنینی که در رحم مادر است، با همان زندگی جنینی خودش دارد خود را برای دنیا آماده می‌کند. اصلاً تفکیکی ندارد. همان بودنش در رحم، به معنی ساخته شدن برای دنیاست. ما فکر می‌کنیم باید کارهای خیلی خارق‌العاده‌ای بکنیم. اذکار خارق‌العاده‌ای بگوییم. نه؛ همین زندگی معمولی‌ات را بکن، ولی درست زندگی کن. همین شوهر بد، همین پدر و مادری که می‌گویی، کی از دست شان راحت شوم و بعد بروم خودسازی کنم، خودسازی همین ارتباط و رفتار خوب با اینهاست. همین ها تو را تا اعلی علیین می‌برند. رفتار درست آسیه در برابر فرعون او را تا آغوش خدا برد. ما فکر می‌کنیم، یک عده‌ای باید بمیرند تا ما راحت بشویم، بعد برویم خودسازی کنیم. پس وقتی داریم راجع به سبک زندگی صحبت می‌کنیم، اول باید بپذیریم که در همین ارتباط‌ها قرار است اتفاقی بیافتد. ولی حواسمان باشد که باید از این ارتباط‌ها و رفتارها روح سالم کسب کرده و آخرت­ سازی کنیم و از همین‌ها وقت بگذاریم. البته وقت عبادت و خودسازی باید حتماً باشد. وقت یادگیری و وقت عمل باید باشد. فرصتی برای بودن با معشوق باید باشد. اگر انسان با خداوند خلوت نداشته باشد، از کجا قدرت بگیرد؟ کسی که نماز ندارد، شب ندارد، سحر ندارد، حرم ندارد، ذکر ندارد، خلوت ندارد، از کجا می‌تواند انرژی بگیرد؟ روح اگر تغذیه نشود، به ضعف می‌افتد. ترس‌ها، حسادت‌ها، چشم­ و هم ­چشمی‌ها، غصه‌ها، ناامیدی‌ها و گرفتاری‌هایی که داریم، برای این است که ما با سبک انسانی زندگی نمی‌کنیم. اثرات روزه در سبک زندگی ماه رمضان برای ما درس خیلی مهمی است. 11 ماه سال، ما سبک درست برای زندگی نداریم. بنابراین، یک ماه از سال، یعنی ماه رمضان ماهی است که به ما سبک زندگی می‌دهد. دو وعده بیشتر غذا نخور. در این دو وعده هم پرخوری نکن. بیشتر وقتت را بگذار برای رسیدن به هدف خلقت و انس با کمال مطلق. ما با گفتن «لا اله الا الله» می‌گوییم که معشوقی جز کمال بینهایت نداریم و ما اساساً با معشوق‌های محدود نمی‌توانیم کنار بیاییم. معشوق‌های محدود، هر چه و هر که هستند؛ عاقبت، ما را رها می‌کنند و موقع وفات و بعد از آن، همه ما را تنها می‌گذارند. در ماه رمضان آدم‌ها شخصاً راحت هستند. جامعه هم راحت است. برنامه ­های تلویزیون عوض می‌شود و سبک انسانی­ تر به خودش می‌گیرد. میزان مفاسد و جرائم در ماه رمضان و شدت مرگ ­و میرها کم می‌شود. تصادف‌ها کم می‌شود. دعوا و درگیری‌ها کم است. آدم‌ها آرامش دارند. اجتماع راحت است. فرد هم راحت است و از این راحتی دارد لذت می‌برد. خدا با واجب کردن روزه، به ما دارد سبک زندگی می‌دهد. اگر واجب نمی‌کرد، چند نفر به روزه تن می‌دادند؟ نماز شب هزار برابر بهتر از نماز واجب سازندگی دارد و ثواب هم دارد، اما واجب نیست، حالا که واجب نیست، چند نفر می‌خوانند؟ همین دو رکعت نافله صبح که قبل از نماز صبح و مثل نماز صبح دو رکعت است، چند نفر می‌خوانند؟ نافله عشاء دو رکعت نماز نشسته است، چند نفر می‌خوانند؟ «كُتِبَ عَلَیْكُمُ» خدا روزه را واجب کرد و مردم هم آن  سبک را پذیرفتند و خودشان هم لذتش را می‌برند. برای قدرت گرفتن روح، انتخاب سبک درست شرط است باید توجه داشته باشید که روح انسان برای هر قدرتی سبک لازم دارد. مثلاً شخصی می‌خواهد مهندس برق شود، باید سبک داشته باشد. می‌خواهد مکانیک شود، می‌خواهد مهندس متالورژی شود، می‌خواهد شیمی کار کند، داروسازی کار کند، می‌خواهد نقاش شود، نجار شود و ... برای هر یک از اینها سبک انتخاب می‌کند. یا وقتی می‌خواهیم زبان انگلیسی یاد بگیریم، زبان عربی یاد بگیریم، سبک‌مان را عوض می‌کنیم، یعنی خودمان را برایش فارغ می‌کنیم و دوتا کار را انجام می‌دهیم: یادگیری و تمرین. ولی چون ما سبک نداریم، کلاس هم می‌رویم، فایده ندارد. همان آدم ضعیف و بی ­عرضه ­ای که قبلاً بودیم، هستیم. چون آن چیزی که یاد گرفتیم را تمرین نمی‌کنیم. از 7 سالگی به بچه­ های‌مان یاد می‌دهیم، ولی خودمان در سبک زندگی این را رعایت نمی‌کنیم. اگر بچه ما صبح مدرسه برود و ظهر بیاید و کیفش را یک گوشه ­ای بیاندازد و فردا صبح دوباره بردارد و مدرسه برود، به او می‌گوییم: تو مگر مشق و تمرین نداشتی؟ مشق و تمرین یعنی یک اتفاقاتی باید بیفتد. ولی در مورد خودمان حاضر نیستیم تمرین کنیم. دوره‌های غضب، کنترل فکر، دشمن­ شناسی، وسوسه، مهندسی فکر، مهندسی آرزوها و حلم را دیده‌ایم، ولی تمرین نکرده‌ایم. در این صورت هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد. روح برای اینکه هر کمالی را به دست بیاورد و در آن کمال، شبیه خداوند شود، باید یاد بگیرد و تمرین کند. ما وقتی می‌گوییم «قلب سلیم» داشته باشیم، تمرین‌های قلب سلیم را انجام نمی‌دهیم. یعنی باید یک سری چیزهایی اتفاق بیافتد که قلبم در معرض آلودگی قرار بگیرد و بعد با مقاومت در برابر آن آلودگی، سالم بماند. اگر تحریکی نباشد، سلامت قلب معنا ندارد. من باید در معرض قرار بگیرم، بعد بگویم، نه. بعضی‌ها تا در معرضش قرار می‌گیرند، دربست خودشان را تحویل شیطان می‌دهند و شیطان هم هر کاری می‌خواهد با قلب‌شان انجام می‌دهد. مثلاً با از دست دادن چیزی، زود به هم می‌‌ریزند. کسی که می‌داند همه چیز مال خداست، مالک اصلی خداست، با از دست دادن چیزی غصه نمی‌خورد، بلکه می‌گوید: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» و آرام می‌شود. شوهر مِلکِ آدم نیست، زن ملک آدم نیست، بچه ملک آدم نیست، ما مالکیتی نداریم. هرچه که دست ما هست، فقط امانی به ما سپرده‌اند. برای اینکه ما یک ذره با آن تمرین بکنیم آدم بشویم به الهیت برسیم و یک زمانی هم پس می‌گیرند. داشتن سبک درست در زندگی از هدر رفت استعدادها جلوگیری می‌کند نداشتن سبک خیلی بی سلیقگی است. وقتی شما سبک نداشته باشید، یکدفعه می‌بینید هزینه ­های زیادی را پرداختید، ولی نتیجه‌ای نگرفته‌اید. وقتی انسان زیر نظر الله که رب و مربی است، کار می‌کند، استعدادهایش تلف نمی‌شود. کار نکردن زیر نظر الله و متخصص معصوم، باعث تلف شدن استعدادها می‌شود. کسانی که در سیرک روی بند، دوچرخه سواری می‌کند؛ کسانی که ژیمناستیک کار می‌کنند و ... زیر نظر مربی توانستند به این مهارت برسند. کسی که مینیاتوریست خوبی است، موسیقی­دان خوبی است، مربی داشته و تمرین کرده است. کار نیکو کردن از پر کردن است. وقتی که مربی نیست، یعنی کسی نیست که به ما سبک بدهد، ما سبک نداریم. مربی است که به من قدرت می‌دهد، سبک است که من را می‌سازد. بدون سبک من ساخته نمی‌شوم. تصور کنید یک شب، کسی یک سکه دویست تومانی را گم کرده و می‌خواهد پیدا کند. همینطور که دارد در تاریکی دنبال پولش می‌گردد، یک کاغذی را آتش می‌زند که راحت تر پولش را پیدا کند. بعد، صبح می‌فهمد که آن کاغذ یک چک صد میلیونی بوده که آتش زده شده. یعنی برای 200 تومن، 100 میلیون تومان را آتش می‌زند. ما الان داریم اینطوری زندگی می‌کنیم. یعنی استعدادهای جاودانه زیادی را تلف می‌کنیم که می‌خواهیم یکذره از یک چیزی از دنیای‌مان را نگه داریم. یک مهمانی یک شب برقرار می‌کنیم، یک عروسی می‌رویم، یا یک عروسی می‌گیریم، به اندازه 500 سال عذاب برای قیامت‌مان نگه می‌داریم. چون حاضر نیستیم تن به پذیرش سبک بدهیم و حاضر نیستیم زیر نظر استاد و مربی کار بکنیم. ما وقتی سبک نداریم، واقعاً داریم هر شب و روز چک‌های یک میلیاردی را برای 2 هزار پول آتش می‌زنیم. نمی‌دانیم داستان چیست؟ یعنی ما واقعاً زندگی را شوخی گرفته‌ایم؟ هدف خلقت را شوخی گرفته‌ایم؟ نمازهایمان را نگاه کنید نماز شوخی، حج شوخی، حرم شوخی، ماه رمضان هم شوخی است، افطارها شوخی است، سحرها شوخی است. هر چقدر خدا می‌خواهد ما را تکان بدهد، ما از این بچگی و بازی‌های بچه­ گانه دست برنمی‌داریم، هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد. نمازمان باید شادی بیاورد و تنهی عن الفحشاء و المنکر باشد، قرآن شراب است و باید مست مان کند، اما می‌بینید که اصلاً هیچ اتفاقی نمی‌افتد. ما باید باور کنیم که آدم هستیم، ابدیت داریم و برای خودسازی به دنیا آمده‌ایم. در سفری که به بوسنی داشتم و روز آخری که از سارایوو داشتم برمی‌گشتم، مدیر یک موسسه به من زنگ زد و گفت: می‌شود چند دقیقه‌ای تشریف بیاورید؟ گفتم: چه شده؟ گفت: یک آقایی از دانشمندان اهل سنت راجع به امام زمان (علیه‌السلام) سؤال دارد. رفتم و با این آقا صحبت کردم که حافظ کل قرآن بود و عربی را خوب بلد بود. گفت: می‌خواهم راجع به امام زمان سؤال کنم و در قرآن دنبال آیه‌ای در این باره می‌گشت. من چندتا آیه راجع به اهل بیت (علیهم‌السلام) به او نشان دادم و اینکه اهل بیت خلقتی قبل از خلقت انسان دارند و پدر آسمانی ما هستند. رابطه وجودی با اهل بیت را برایش توضیح دادم. راجع به امام رضا (علیه‌السلام) برایش گفتم. گفت: من امام رضا را خیلی دوست دارم. گفتم، امام رضا اصل و ریشه و حقیقت توست. چه آدم جدی‌ای بود، یک دانشمند، نویسنده و مترجم و آدم بزرگی بود که خواهش کرده بدون اینکه خجالت بکشد یک کسی به سوال های من جواب بدهد. بعد از صحبت ها گفت: چقدر امروز روز زیبایی بود که این چیزها گیر من آمد. موقع رفتن، بلند شد و من را بغل کرد و خیلی گریه کرد و بعد گفت، آن چیزی که باید اتفاق می‌افتاد، الان فهمیدم و اتفاق افتاد. فقط در عرض نیم ساعت. ولی ما چقدر پوست کلفت هستیم، 10 روز 20 روز 100 جلسه 50 جلسه می‌گذرد، هنوز همانی که هستیم، هستیم. چه بسا خبیث ­تر و قسی­ القلب‌­تر هم شویم. برای یکی نیم ساعت یا یک ساعت کافی است، اما کس دیگر آنقدر پوست کلفتی دارد که 100- 200 ساعت هم برایش کافی نیست. اصلاً هیچ تکانی نمی‌خورد و بدتر هم می‌شود. اگر قرار باشد از ما ظهور نکند، هیچ فایده­ای ندارد و قلبی ساخته نمی‌شود. قلب سالم محصول دو چیز است، یکی اینکه یاد بگیریم و دیگر اینکه تمرین داشته باشیم و عمل کنیم. پس درسی که ما از ماه مبارک باید یاد بگیریم، این است که برای خودمان باید فراغت ایجاد بکنیم. برای عمل و تمرین وقت بگذاریم. خیلی از ما آدم‌هایی نیستیم که از عمل بترسیم، واقعاً هم اهل عمل هستیم، اما مشکل‌ما سبک زندگی است که فرصت عمل به ما نمی‌دهد، یعنی وقت نمی‌گذاریم. ما باید سبک را طوری بچینیم که فرصتی برای عمل داشته باشیم. ع ل 356

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12124
زمان انتشار: 8 دسامبر 2021
| |
میلاد حضرت زینب (س) و روز پرستار مبارک

ویژه میلاد حضرت زینب (سلام الله علیها)

میلاد حضرت زینب (س) و روز پرستار مبارک

برای حضرت زینب (سلام الله علیها)، که پروردۀ دامان وحی و جزو مخدرات عالی نظام هستی است، در حرکت فرهنگ انسانیت، همه مصائب را از آغاز تا انجام، زیبا می‌بیند، چون تک تک صحنه‌ها را منطبق با آن «مبنای انسانی» می‌بیند.

یکی  از ویژگی های شخصیتی حضرت زینب (سلام علیها) قوّت قلب و آرامش اوست که در برابر همه مصائب، به اوج کمال رسیده بود.

حضرت زینب (سلام الله علیها) در تبعیت از امام زمانش در مسیر رساندن پیام عاشورا سنگ تمام گذاشت.

1). الخصال : 134/145.

نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ‌فرماید: «كُلُّ مَعروفٍ صَدَقةٌ؛ هر کار خوبی صدقه است»(1) پرستاری که از عید و تعطیلاتش بگذرد تا در محل کارش حضور داشته باشد، به اخلاق خدایی نزدیکتر است. مطالب این ویژه نامه: 1. میلاد عقیله بنی هاشم، پیامبر عاشورا حضرت زینب س مبارک 2. فضایل و ویژگی های حضرت زینب (سلام الله علیها) 3. ظرایف خطبه زینبیه (سلام الله علیها) 4. حضرت زینب (سلام الله علیها) در دربار یزید 5. الگو گرفتن از حضرت زینب (سلام الله علیها) در تحمل سختی ها 6. ذهن‌‌افروغی زینبی برای مشکلات زندگی 7. امروز روز زینب است 8. منم زینب کسی چون من نباشد 9. مختصری درباره ولادت حضرت زینب (سلام الله علیها) 10. جرعه هایی از کلام حضرت زینب (سلام الله علیها) 11. میلاد نگین عترت 12. مناقب حضرت زینب (سلام الله علیها)

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12121
زمان انتشار: 14 دسامبر 2020
| |
داشتنِ سبک زندگی متناسب با آخرت، برای پاکی و سبکی قلب

قلب، جلسه 63، 1391/04/31

داشتنِ سبک زندگی متناسب با آخرت، برای پاکی و سبکی قلب

انسان اگر بخواهد در رحم دنیا متناسب با شرائط زیستی جاودانگی و ابدیت، خود را تربیت کند، باید حتماً شیوه و سبک زندگی منطبق با آخرت داشته باشد. بدون این سبک و شیوه، نمی‌تواند برای ابدیت و آخرت آماده باشد.

برای داشتن چنین سبکی، جدای از آگاهی که در قدم اول نیاز است، باید بدانیم اصلاً قرار است به کجا برویم و چه آینده‌ای در پیش داریم؟ یعنی علم به آخرت را کسب کنیم. کسی که آخرت را نمی‌شناسد، سبک زندگی ­اش به گونه­ ای خواهد بود که خودبه ­خود به دوری از خداوند می‌انجامد.

وقتی سبک زندگی ما آخرت­ محور نباشد و جاودانگی در نظر گرفته نشود و امور زودگذر و موقت، اصل قرار بگیرد، خودبه­ خود انسان مسیری را طی می‌کند که دیگر حس و حال خدا، معنویت، آخرت و ابدیت را ندارد. حس و حال خانواده آسمانی و امام زمان (علیهم‌السلام) را ندارد. الان هم علت اینکه این همه مسلمان‌ها و از جمله، جامعه ما از امام زمان دور افتاده ­ایم و با حضرت، غریبه هستیم و در روابط عاطفی با پدر آسمانی‌مان ضعیف هستیم، همین است. ما خود را خیلی سنگین کرده‌ایم. هر کدام دارای مشغله­ های حسی، خیالی، وهمی و عقلی زیادی هستیم. پس در کل، جدای از بحث اطلاعات که خیلی هم مهم است، انسان باید آخرت را بشناسد. 50 سؤال آخرت را باید بداند. به عبارت دیگر، جدای از بحث اطلاعات، در عمل نیز، این سبک زندگی است که خیلی مهم است. سبک زندگی باید به گونه ­ای باشد که روزبه­ روز پروازمان بیشتر بشود. اگر می‌بینیم سبک زندگی ما طوری است که روز به روز فاصله­ ما با خانواده آسمانی­ مان زیادتر می‌شود، قطعاً تلخی در پیش داریم و این یعنی، ما بیشتر علاقه داریم همین جا در زمین سنگین شویم و بمانیم. این نشاندهنده سبک کاملاً غلط و بی­نتیجه ای است. جنینی که در رحم مادر هست، وقتی به تولد نزدیکتر می‌شود، کاملتر شده و آمادگی‌اش برای تولد بیشتر می‌شود. این سبک زندگی باید طراحی بشود و باید روزبه ­روز شوق و ذوق ما به نظام جاودانگی، خانواده­ و اصل و ریشه ­مان بیشتر شود. اگر ما این سبک را نداریم، یک جای کار می‌لنگد و مانعی وجود دارد که آن را باید پیدا و رفع کنیم و سپس باید  سبک زندگی الهی را بچینیم. چیدن سبک درست زندگی را می‌شود در ماه رمضان تمرین کرد و یاد گرفت. در ماه مبارک رمضان سبک زندگی ما عوض می‌شود. بعضی‌ها از این تغییر ناراحتند و با اینکه 40 – 50 سال شان است، همه این سالها را با کراهت وارد این ماه مبارک می‌شوند و با خوشحالی از ماه مبارک خارج می‌شوند. شأن انسانی یا بخش فوق عقل انسان، چگونه قدرتمند می‌شود؟ برای اصلاح سبک زندگی باید اول موانع را برطرف کرد. قاعده ای جلسه قبل بیان کردیم و آن، این بود که باید خود را سَبُک کنیم. انسان هر چقدر از سنگینی شئونات پایینی (شأن‌های حسی، خیالی، وهمی و عقلی) بکاهد، شأن فوق عقلی او قدرتمندتر می‌شود. مثلاً کسی که کنکور در پیش رو دارد، خیلی از برنامه ها و کارهایش را تعطیل می‌کند؛ این یعنی سبک کردن. سَبُک کردن در سبک زندگی یعنی همین. یعنی انسان قیچی بزند چیزهایی که قرار است برایش مزاحمت ایجاد بکنند. اگر نمی‌تواند آنها را قیچی بکند، باید عرضه داشته باشد و از آن بال درست کند. این مسأله خیلی مهم است. یک سری چیزها هست که به انسان می‌چسبد و انسان نمی‌تواند آن را از خود دور کند. مثلاً تشکیل خانواده که امری اجتناب ناپذیر است یکی از آنهاست. اما انسان باید بلد باشد از این امر برای خودش بال پرواز درست کند. پس اگر قرار است، سبک شویم و حرکت کنیم، باید تمام ارتباط‌های ما رنگ فطری بگیرند. وقتی کسی زندگیش طبیعتِ خالص می‌شود، این طبیعتِ خالص او را اذیت می‌کند. طبیعتِ خالص دردسر ایجاد می‌کند و وزن او را سنگین می‌کند. اما اگر طبیعت را رنگ فطرت بزنی، سبک می‌شود. تمرین نماز شب در ماه رمضان خداوند در ماه مبارک رمضان ما را سر تمرین می‌آورد و تمرین می‌دهد. یعنی دیگر دروغ نگو که من نمی‌توانم نماز شب بخوانم. ببین الان سحر بلند شدی، چقدر وقت برای غذا درست کردن و غذا خوردن و جمع کردن و شستن صرف کردی، چقدر طول کشید؟ مگر 11 رکعت نماز چقدر طول می‌کشد؟ پس نگو نمی‌توانم از رختخواب بلند شوم. این دروغ است. چون همه کسانی که می‌گویند ما شب نمی‌توانیم بیدار شویم، سحر می‌توانند بلند شوند. به ندرت و استثنائاً آدم‌هایی هستند که واقعاً نمی‌توانند شب بلند شوند که تعدادشان به یک درصد هم نمی‌رسد. خدای مهربان می‌خواهد سبک زندگی ما را سبک کند. برای همین است که ماه رمضان از یک طرف شکم را می‌بندد و از طرف دیگر غذاهای معنوی به بخش فوق عقلانی می‌دهد. ماه رمضان سبک و درس جدیدی از زندگی به ما می‌دهد ماه رمضان ماه سَبُک شدن است. ماه رمضان هست تا تو سبک زندگی­ ات را عوض کنی. ساده‌ترینش این است که به ما یاد می‌دهد که دو وعده غذا بخوریم. ما می‌توانیم یک کاری کنیم که بعد از ماه رمضان هم دو وعده­ غذا بخوریم. دیگر اینکه یاد می‌گیریم کم ولی با کیفیت غذا بخوریم. این یک توهم شیطانی است که شیطان به شما القا می‌کند که تو 13 ساعت 14 ساعت 17 ساعت گرسنگی داشتی، پس الان باید خیلی غذا بخوری تا بدنت جان بگیرد. ولی ما می‌گوییم، کم ولی با کیفیت می‌خوریم. امام علی (علیه‌السلام)[1]فرمودند: گرسنگی را خورش خودت بکن. حضرت می‌گوید، وقتی می‌خواهی پرواز بکنی، گرسنگی قاطی‌اش کن. مثلاً الان کسی می‌خواهد برای کنکور درس بخواند، شب اگر بخواهد غذای سنگین بخورد، دیگر شب نمی‌تواند بیدار باشد. ولی اگر بخواهد خیالش پرواز بکند و بالا برود و بتواند ریاضی یاد بگیرد، شیمی و فیزیک یاد بگیرد، باید گرسنگی را قاطی غذایش بکند. یعنی کم بخورد. یک سوم بخورد دو سوم شکمش را خالی نگه دارد. این دهان بستی، دهانی باز شد/ کو خورنده‌ی لقمه‌های راز شد در ماه رمضان می‌گوید، حس را کنترل کن. غذا کم بخور. کمتر بخواب. خیال و وهم و افکارت را کنترل کن. فکر بد، منفی، بدبینی، حسادت، تجاوز، فضولی کردن در کار دیگران، اذیت کردن دیگران به ذهن ما خطور نکند. عقل هم که کار مطالعاتی و علمی دارد، خودبه­ خود سبک می‌شود. شما وقتی این بخش را سبک کردید کار علمی­ هم در ماه رمضان خیر و برکت می‌گیرد. همه این سبکی ­ها مقدمه است برای بخش فوق عقلی ما که از جنس خداست. آن نفخه­ ای که از محمد و آل محمد (علیهم‌السلام) است. سبک دیگری که ماه رمضان به ما یاد می‌دهد، دعاست. می‌گوید، سحر بنشین و دعای سحر بخوان. سحرها این همه غذای معنوی برای ما ریخته‌اند. ما در سحرهای هیچ ماهی اینقدر غذای معنوی و دعا نداریم. علت این همه دعا برای سبک شدن ماست، یعنی هم خوراک است و هم برای ما سبکی می‌آورد. دو نکته مهم در انتخاب سبک زندگی درست از آنچه تا حالا توضیح داده شد، برمی‌آید که دو نکته مهم در انتخاب سبک درست زندگی موثر است. یکی قدرتمند شدن و دیگری سبک شدن. یعنی بخش‌های پایینی را سبک نگه داریم تا بخش فوق عقلی قدرتمندتر شود و راحت تر پرواز کند. علت اینکه الان نمی‌توانیم پرواز بکنیم و اوجی نداریم، نمی‌بینیم، نمی‌شنویم، نمی‌بوییم و الهامات نداریم، سنگینی بخش‌های پایینی­ ماست. مثلاً وقتی برای دریافت از آسمان نداریم، یعنی جا پر شده و برای همین هم می‌گویند وقتی شکم پر می‌شود، حکمت قطع می‌شود و فهم از بین می‌رود. خدای مهربانی که نیازی به ما ندارد، روزه را واجب می‌کند، برای اینکه ما هم در دنیا و هم در نظام آخرتی خوشبخت شویم. ولی چون نگاه‌ ما به خود ما غلط است، وقتی وارد این سبک می‌شویم، از این سبک خوش‌مان نمی‌آید. یعنی باز ما خودمان را سنگین می‌کنیم در فاصله بین افطار تا سحر و در طول روز هم سعی می‌کنیم از این سبک شدن فرار کنیم و می‌خواهیم یک طوری زمان بگذرد. خوشحال می‌شویم که زودتر به افطار نزدیک شویم. خداوند مرتب دارد هر سال ماه رمضان به ما می‌گوید که تو آدم هستی، انسان هستی، از جنس من هستی، مال من هستی، برای من هستی، من هم برای تو هستم، ما برای هم هستیم، ما قرار است تا ابد و جاودانه  با هم باشیم. پس از الان شروع کنیم به انس گرفتن با همدیگر. ولی ما اصلاً حواس‌مان نیست. ما می‌گوییم که می‌خواهیم با معشوق‌های زمینی، وهمی، خیالی، معشوق‌های حسی باشیم. هر چه خدا در ماه رمضان ما را تکان می‌دهد، ما درست نمی‌شویم. اگر می‌خواهید بدانید یک نفر تا چه اندازه انسان خوبی است، ببینید چه مقدار شاد و آرام است. در سبکی حتماً شادی و آرامش هست. چون وقتی کسی سبک شد، غصه هم نمی‌خورد و اضطراب هم ندارد. آدم‌های سنگین اضطراب و غصه و ترس زیاد دارند. مشکلات روحی و روانی دارند. دل‌ها نیز همانند مس، زنگ می‌زنند و باید آنها را جلا داد نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند:«إِنَّ لِلْقُلُوبِ صَدَأً كَصَدَأِ النُّحَاسِ فَاجْلُوهَا بِالاسْتِغْفَارِ[2]= دلها زنگ مى‌زند مانند زنگ زدن مس،آن را با استغفار جلا دهید». بنابر سفارش و تاکید بزرگان و عرفا و احادیثی که داریم، حتماً بعد از نماز عصر 70 مرتبه استغفار کنید. بعضی از اساتید فرموده‌اند، 100 بار انسان استغفار بکند. کسی که استغفار ندارد مثل کسی است که حمام نمی‌رود. یک روز، دو روز حمام نروید، کل بدن درگیر می‌شود. استغفار حمام روح است. باز نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند:«جَلاءُ هذِهِ القُلُوب ذِکرُ الله وَ تَلاوَۀُ القُرآن[3]= جلای این قلبها یاد خدا و تلاوت قرآن است». قرآن بخوانید، حتی اگر معنی ­اش را هم نفهمید، همین موسیقی قرآن و نگاه کردن به کلمات آن، اثر دارد. همین که فقط قرآن را نگاه کنیم، بغل کنیم و ببوسیم، کلام خداست، کلامِ محبوب من است و من را آرام می‌کند. پس برای پاک کردن زنگار دل که همچون مس زنگ می‌زند، باید از استغفار و تلاوت قرآن و یاد خدا غافل نشد. ساده زیستی یکی از سبک های درست زندگی یکی از سبک های درست زندگی، ساده زیستی است. حضرت سلیمان (علیه‌السلام) زندگی اشرافی داشته که نظیر آن را هیچ کس نه قبل از او و نه بعد از او تا حالا نداشته است، می‌گوید: من هر دو زندگی را تجربه کردم، اما شیرینی زندگی فقط در سادگی است.  هر چقدر تشریفات را کمتر کنیم و هر چیزی را ساده­تر بگیریم، آدم راحت‌تر و شیرین‌تر می‌تواند حرکت بکند. ازدواج های امروز پر از تکلف و آداب و رسوم غیر ضروری است که کار را به دعوا و درگیری و اختلاف می‌کشاند. مسیحی‌ها مراسم ازدواج شان را آنقدر مقدس می‌کنند که جشن آن را در کلیسا برگزار می‌کنند. ما از آنها فساد و خشونت و بی‌حیایی شان را می‌بینیم و یاد می‌گیریم. خوبی‌هایشان را هم باید دید، تعصب نداشته باشیم. ازدواج شان در کلیساست و ساز و آواز هم ندارند. اگر سرودی هم هست، سرود مذهبی می‌خوانند. حال اگر کسی عروسی‌ای بگیرد که در آن تواشیح بخوانند از امام زمان و پدر آسمانی و مادر آسمانی بگویند، بد نیست. اما آنهایی که خیلی مدعی هستند که ما مسلمان و مؤمن هستیم، حتی آنها هم چنین عروسی را برنمی‌تابند. البته اوائل انقلاب از این اتفاقات افتاد؛ خیلی‌ها در مسجد عروسی گرفتند. الان هم دختر و پسرهایی هستند که سر قبر شهدای گمنام و جاهای دیگر مراسم می‌گیرند و خیلی عالی است. حال اگر کسی این کارها را هم نمی‌کند و دوست دارد در تالار عروسی بگیرد، مشکلی نیست؛ اما باید سازماندهی کنند که عروسی را سبک بگیرند و با معصیت در آن سنگینی ایجاد نکنند.  بحث ما سبک زندگی است. ما باید در همه چیز سبک بگیریم و زندگی را سنگین نکنیم. در بخش‌های حس، خیال، وهم، عقل باید سبک گرفت و تشریفات را برای بخش فوق عقل گذاشت. هر چقدر گرانی می‌خواهید، سلیقه می‌خواهید در فوق عقل بگذارید. ما عکس آن عمل می‌کنیم و در طبیعت تشریفات راه می‌اندازیم، اما  برای فطرت تشریفات نداریم و می‌خواهیم خیلی ساده بگیریم. مثلاً عروسی با آن تشریفات برگزار می‌شود، تازه بعد از عروسی هم این تشریفات ادامه دارد. مثلاً می گویند فردا پاتختی است. بعد از آن مادرزن سلام است و از این آدا‌ب و رسوم غیرضروری. ولی وقتی می‌گویی نماز، همینطوری وضویی بگیر و برو گوشه­ای بایست و دولا راستی بشو و تمامش کن. اصلاً ملاقاتی با خدا صورت نمی‌گیرد. حال آن که هر یک نماز، یک عروسی است؛ ولی اصلاً حاضر نیست تشریفات آن را انجام بدهد. یعنی اول اذانی بگو، برو در مسجد چند دقیقه بنشین، قرآنی بخوان. اذان که گفتی، وسط اذان چقدر ذکرهای قشنگ داریم. بین اذان و اقامه دعا کنید. ببینید چه تشریفات قشنگی دارد. تشریفات عشق­بازی با خدا چقدر قشنگ است. مثلاً بین اذان و اقامه با خدا حرف بزن، عجله نکن. نماز خواندن ما همه­اش بی­ادبی است. با عجله و بی مقدمه یک چیزی می‌خوانیم. یک وقت آدم می‌میرد، می‌بیند تمرکزی که برای سر سفره داشته، تمرکزی که برای یک فیلم سینمایی داشته، در کل عمرش برای خدا و برای نمازش نداشته است. برای معشوق‌های زمینی تمرکز داشته، ولی در کل 70 سال عمرش به اندازه یک جلسه تمرکز در ارتباط‌های زمینی، با خدا تمرکز نداشته است. نماز تشریفات خاص خودش را دارد. به خصوص زمان هایی که آدم تنهاست، می‌تواند چه تشریفاتی راه بیندازد. اما وقتی تنها نیست و کسی هست، همین ساده و معمولی باشد بهتر است. متاسفانه ما حوصله تشریفات با خدا را نداریم. اگر دو نفر معمولی با هم ملاقات داشته باشند، می‌بینیم که چقدر تشریفات به خرج می‌دهند. آدمی که گرفتار این بچه ­بازی‌هاست، به هیچ وجه فرصت آسمان را ندارد. اگر قرار است ما از غیر مسلمان‌ها چیزی یاد بگیریم، سادگی را یاد بگیریم. واقعاً آدم در بعضی از کشورها می‌رود، می‌بیند پر از سادگی است. شادی، خوشی، آرامش در سادگی است بی ­تکلف بودن در سادگی است. پی نوشت: [1].«تَأدَّمْ بالجُوعِ و تَأدَّبْ بالقُنوعِ ، تَداوَ مِن داءِ الفَترَةِ فی قَلبِكَ بعَزیمَةٍ ، و مِن كَرَى الغَفلَةِ فی ناظِرِكَ بیَقَظَةٍ = گرسنگى را نانخورش خود كن و با قناعت خود را بپروران. درد سستى دلت را با عزم و اراده درمان كن و خواب غفلت چشمانت را با بیدارى»(غرر الحكم: 4561، 4562). [2].عدة الداعی و نجاح الساعی، جلد۱، صفحه۲۶۵. [3]. تنبیه الخواطر : 2/122. ع ل 355

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12120
زمان انتشار: 12 دسامبر 2020
| |
انسان نباید در اجتماع، انگل باشد

شرح زیارت عاشورا، جلسه 62، 1381/05/26

انسان نباید در اجتماع، انگل باشد

انسان در روابط جمعی یا روابط دو نفره نباید روحیه ی انگلی داشته باشد، بلکه باید سعی کند در خیر رسانی به دیگران و در نگه داشتن جمع، سبقت بگیرد و خدمات متقابل داشته باشد.

وقتی انسان کم می آورد باید به جمع پناه ببرد و از آن کمک بگیرد. گاهی انسان به تنهایی زورش به خودش یا به شیاطینی که برای تغییر افکار و تاثیر گذاری بر او حمله کرده اند، نمی رسد. بنابراین باید اجتماعات و پاتوق های خوبی سراغ داشته باشد که به آن ها پناه ببرد. انسان نباید در جمع و ارتباطات انگل باشد. هر کس برای ارتباط سرمایه گذاری بیشتری کند، آدم حسابی تری است و به خدا و رسولش نزدیک تر است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: « سَيِّدُ القَومِ خادِمُهُم[1]= سرور قوم، خدمتگزار آن هاست

بعضی افراد از روابط دو نفره یا سه نفره، استفاده های استعماری و انگلی می کنند. استفاده های استعماری با انگلی فرق دارد. استفاده ی استعماری یعنی این که من با یک نفر رفیق شوم و همیشه از او انتظار داشته باشم که به من خدمت کند و کارهای مرا انجام دهد و هر وقت به او احتیاج دارم، در خدمت من باشد. اما خودم حاضر نباشم برای او سرمایه گذاری کنم. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «این دوستی ها به درد نمی خورد.» به قول معروف، برای کسی بمیر که برایت تب کند. یعنی برایت سرمایه گذاری کند. اگر دوستت این روحیه ی استعماری را دارد و یک سره می خواهد از تو کار بکشد، بدون این که وقتی تو به او احتیاج داری پای کارت بیاید، به درد نمی خورد. البته نباید تا انسان کسی را این طور دید، رابطه اش را با او قطع کند،  بلکه باید مدارا کند تا گرما و صمیمیت در او ایجاد شود. گاهی برای کسی خرج می کنی و با او رفاقت می کنی و کارش را انجام می دهی، اما می بینی که وقتی به او احتیاج داری، اصلاً حاضر نیست برای کمک بیاید. فقط روحیه یک طرفه ی انگلی دارد. یعنی خودش را روی بار دیگران می اندازد تا دیگران کارش را انجام بدهند. اما اگر قرار باشد خودش برای دیگران وقت بگذارد، یا سرمایه گذاری کند، کاری نمی کند. در چنین رفاقتی کرامت نیست. «یخ زدگی عاطفی» با مدارا حل می شود بعضی خشکی و یخ زدگی عاطفی دارند و باید با آن ها گرم و صمیمی برخورد کرد و مدارا کرد تا از آن ها نیز رفتارهای عاطفی تراوش شود. باید حریم را برای آن ها باز کنیم تا از یخ زدگی عاطفی در بیایند. مثلاً کسی که اهل خرج کردن نیست، وقتی با دیگران بیرون می رود، بیشتر دوست دارد از جیب رفیقش خرج کند و برایش خیلی سخت است که دست در جیب خودش کند. اما وقتی می بیند رفیقش راحت خرج می کند، او هم آرام آرام  به خودش می آید و خرج می کند. یا مثلاً کسی که اهل دست دادن و بوسیدن و معانقه نیست، وقتی می بیند رفیقش هر وقت به او می رسد دست می دهد، آرام آرام سرد مزاجی اش از بین می رود. البته اگر این رفتار برای زمانی است که سرد مزاجی طرف از روی غرور و تکبر و خود بزرگ بینی نباشد. من به خانه ی یکی از رفقایم می رفتم و با هم درس می خواندیم. می دیدم که روابط او با پدرش خیلی سرد است. وقتی پدرش از در می آمد و سلام می کرد، دوستم خیلی خشک جوابش را می داد. اما من بلند می شدم و به پدرش دست می دادم. دوستم از این کار من تعجب می کرد. پدرش هم از این که پسر خودش جلوی پایش بلند نمی شود، تعجب می کرد. بعد از مدتی ماچ و بوسه هم راه انداختیم. آرام آرام آن ها هم راه افتادند و الآن هم هر وقت مرا می بیند، می گوید: «محمد جان! بیا بدهکاری ات را بده! تا تو را نبوسم، آرام نمی گیرم.». باید در جمع شادی ایجاد کنیم انسان باید تلاش کند رابطه اش با دیگران در اجتماع و همچنین با اعضای خانواده گرم و صمیمی و با محبت باشد و آتش فتنه را سریع خاموش کند. انسان برای این کار باید بلد باشد از سکوت چه موقع استفاده کند. باید دارای روحیه ی تغافل و تجاهل باشد. باید صبور باشد. باید به شهوت پاسخ گویی غلبه کند و هر حرفی که زده می شود را جواب ندهد. این که در ذوق طرف بزند و همیشه بگوید «حق با تو نیست، من درست می گویم» و استدلال کند و حرفش را به کرسی بنشاند، خوب نیست. امام علی (علیه السلام) فرمود: « رُبَّ كَلامٍ جَـوابُهُ السُّـكُوتُ [2]= چه بسا سخنى كه پاسخ آن، سكوت است .» ممکن است خانم یا بچه ها چیزی بگویند، ولی ما نباید جواب آن ها را بدهیم. اصلاً لازم نیست ما هر صحبتی را جواب بدهیم، چون خانه آتش می گیرد و جهنم درست می شود. باید موضوع را عوض کنیم و چیز دیگری بگوییم. در خانواده یا در جمع های دیگر، افراد باید این روحیه را داشته باشند که همه را هماهنگ کنند و نگذارند جمع به سمت سردی برود. مثل عزیزانی که در مسافرت و در اتوبوس، معرکه می گیرند و همه را شاد و خندان می کنند و همه ی دل ها را با هم یکی می کنند. چنین کسانی قدرت دارند و می توانند جمعیت را کنترل کنند. تا می بینند اطرافیان شان کسل شده اند، برنامه ای می گذارند و به بهانه ای همه را دور هم جمع می کنند و بستنی و چای و میوه می دهند و یا با مسابقه و لطیفه و مسائل معنوی مثل صلوات و روضه، باعث تغییر ذائقه ی جمع می شوند. معنای «کرامت» باید لذت ما در آرامش و شادی و اتحاد و پیوند با دیگران باشد. به این «کرامت» می گویند. کریم بودن، یعنی انسان از بهره برداری ها و شادی های دیگران لذت ببرد. این روحیه، روحیه ی خوبی است و انسان فقط با این نوع سختی ها می تواند در وادی انسانیت قدم بگذارد. این که انسان بگوید «من خودم گرفتارم و مشکلات دارم« اینطور فکر کردن همیشه او را در من حیوانی نگه خواهد داشت. کسی که حاضر است از وقتش، اعصابش، پولش، اعتبارش، امکاناتش برای دیگران سرمایه گذاری کند، وارد بزرگواری ها و کرامت های اخلاقی و انسانی شده است. باید حواس مان به دیگران باشد این که انسان بداند اطرافش کسانی هستند که می تواند به آن ها اعتماد کند و حرف دل و مشکل و رازش را به آن ها بگوید، خیلی در آرامش و شادی زندگی و در تصمیم گیری های مهم او اثر می گذارد. یعنی شخص می داند وقتی برایش مشکلی پیش می آید، کسانی هستند که آن مسئله و مشکل را سریع حل می کنند. برای دیده بانی خواب را بر خویشتن بندیم           ز بهر پاسبانی دیده ی بیدار هم باشیم[3] انسان در پاتوق ها و جمع هایی که همه نسبت به هم هوشیار و بیدار هستند، خیلی آرامش دارد. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «المَرءُ كثیرٌ بأخیهِ [4]= انسان به وسیله ی برادر و دوستان خود فزونى مى یابد.» یعنی می داند اگر برایش مشکلی پیش بیاید، او دیگر یک نفر نیست و برادرهای پای کار دارد. بنابراین انسان تا می تواند باید برادرهایی با خصوصیات الهی و دینی داشته باشد.  باید در مشکلات تفحص داشته باشیم، نه در عیب ها! این دو با هم فرق دارد. تفحص در مشکلات یعنی این که تا جایی که توان داریم، هوشیار باشیم و اگر از مشکل کسی اطلاع پیدا کردیم، برایش کاری انجام بدهیم. گاهی با یک وساطت یا حرف زدن، یا تلفن زدن یا شام دادن، مسئله حل می شود. باید افراد را با هم صلح بدهیم و نگذاریم که جهنم بین دو نفر ادامه پیدا کند. باید حسن ظن داشته باشیم همیشه شیطان در ذهن ما از حرف یا عمل دیگران ، زشت ترین نوع تفسیر آن را می آورد. بعضی ها هم همین طور هستند. یعنی وقتی یک عملی را می بینند یا حرفی را می شنوند، قضاوت یا اظهار نظرشان، بدترین نوع تفسیر از آن عمل یا حرف است. ما می توانیم خودمان را امتحان کنیم و ببینیم شیطانی و جهنمی هستیم یا الهی و بهشتی؟ اگر می بینیم در قضاوت مان سریع روی بدترین نوع قضاوت می رویم، باید بدانیم که ساختار شخصیت مان، ما را به سمت جهنم می کشاند. اما اگر دیدیم کریمانه و رحیمانه می توانیم برخورد کنیم و ستارالعیوب باشیم و عیب ها را ندید بگیریم و تفسیر های خوب بکنیم، این نشان می دهد شخصیت ما از شخصیت های بهشتی است. با این مبنا می توانیم هم خودمان را بشناسیم و هم دیگران را. جمال یکدیگر گردیم و عیب یکدیگر پوشیم          قبا و جبّه و پیراهن و دستار هم باشیم[5] راضی نشویم آبروی کسی لکه دار بشود. اگر می خواست عیبی روی کسی بنشیند، عیب او را توجیه کنیم. لکه دار شدن چند نوع است. یکی لکه دار شدن در نزد خودمان است که به آن «سوء ظن» می گویند. در روایت داریم که اگر حرف بدی یا کار بدی از کسی دیدید، حرام است که تفسیر بد کنید؛ حتی اگر صورت خوبی نداشته باشد. اگر نتوانیم تفسیر خوب کنیم، ما مسئله داریم! نباید تا از هر کس حرفی شنیدیم یا کاری دیدیم، سریع زشت ترین نوع تعبیر را از آن بکنیم. این مطالب را قبلاً به طور کامل در بحث «سوء ظن» گفته ام. ما باید شخصیتاً طوری باشیم که اگر کسی می خواهد به زندان بیفتد، نگذاریم. اگر می خواهد آبرویش برود، نگذاریم. می خواهد جلسه اش به هم بخورد، نگذاریم. می خواهد چکش  برگردد، نگذاریم. وقتی می بینیم الان کم آورده، زود کمکش کنیم. اگر به یک نحوی می خواهد آبرویش برود، سرمایه گذاری کنیم و کمکش  کنیم. اگر فتنه ای می خواهد درست بشود، فتنه را بخوابانیم. بالاخره به نحوی حمایت کنیم که شخص خرد نشود و آبرویش نرود و تحقیر نشود. اگر می خواهند غیبت کنند و انتقاد بگیرند، اجازه ندهیم و از او دفاع کنیم. به خصوص کسانی که ذوی الحقوق ما هستند. اگر انسان از آن ها دفاع نکند، خداوند انسان را خوار و رسوا می کند. ما باید جمال همدیگر باشیم و همدیگر را تقویت کنیم و تضعیف نکنیم. دائماً به اصطلاح، آرایشگر همدیگر باشیم. عیب های همدیگر را سریع بپوشانیم و نگذاریم برملا شود. چون هم وظیفه مان است و هم اگر گناه دیگران را برملا کنیم، خودمان دچار آن گناه می شویم. انسان باید عیب های خودش را هم بپوشاند. اصلاً نباید راجع به گذشته، آلودگی ها، گناه ها، اشتباهاتش با کسی درددل و صحبت کند. تعریف کردن گناه و معصیت برای دیگران حرام است. چون خداوند روی گناهان پرده انداخته، و این پرده باید بماند. باید پشتوانه ی دینی همدیگر باشیم هر کاری می توانیم برای همدیگر بکنیم و هر حمایتی که شخص احتیاج دارد باید انجام بدهیم. اگر قرار است شیطان یک نفر را زمین بزند، همه بسیج شویم و نگذاریم. اگر قرار است یک نفر آلوده شود، نگذاریم. اگر قرار است یک نفر جهنمی شود، اگر شده از سهم خودمان هم بگذریم، نگذاریم جهنمی شود. غم هم شادی هم دین هم دنیای هم گردیم            بلای یکدگر را چاره و ناچار هم باشیم[6] چقدر خوب است که افراد غم و شادی هم بشوند و این حالت ها به آن ها دست بدهد. مرحوم علامه طباطبایی می گفتند: «وقتی شهید مطهری در جلسه ی درس حاضر می‌شدند، از شوق و شعف، حالت رقص پیدا می کردم. برای این که می‌دانستم هر چه می‌گویم، هدر نمی‌رود و محفوظ است.» رفقا باید با همدیگر این طوری باشند که وقتی همدیگر را می بینند، دل شان شاد بشود و وقتی همدیگر را نمی بینند، غمگین شوند. گاهی از دست یک نفر ناراحتیم، اگر رضایت ندهیم به جهنم می رود و اگر بخواهیم رابطه را قیچی کنیم، آلوده تر می شود. هر طوری هست رابطه را نگه می داریم تا این بنده خدا جهنمی نشود. اما گاهی رابطه، اصل هستی انسان را جهنمی می کند که حتماً باید قطع شود. به بهشت رفتن همدیگر کمک کنیم و دست های همدیگر را بگیریم. خوش به حال کسی که همه ی پیکرش به بهشت ورود کرده و دستش را هم به سمت پل صراط دراز کرده و بقیه را هم به بهشت می کشاند یا آن چنان قوی است که عده ی زیادی را روی صراط نگه می دارد تا سقوط نکنند و آنها را تا بهشت با خودش می برد. اگر کسی بتواند این جا یک نفر را شفاعت کند و به حفظ دین کسی کمک کند، خداوند در آن دنیا قدرت شفاعت بالاتری به او خواهد داد. آن جا به او می گویند: «تو مواظب دین این و آن بودی! حالا به تو قدرتی می دهیم که هر چقدر می خواهی از جهنمی ها را شفاعت کنی.»  خداوند به بعضی از شخصیت ها مثل معلمین و علما قدرت شفاعت می دهد. چون آن ها در دنیا اهل شفاعت بودند و دل شان برای دیگران می سوخته. گاهی افراد معلم هم نیستند، ولی دلسوز هستند، وساطت فرهنگی می کنند و تلاش می کنند دست کسی را بگیرند و به جایی راهنمایی کنند. کتابی دست کسی می دهند و کسی را دعوت می کنند. این ها «شفاعت» می شود. به محض این که شفاعت کردید و دیگران به دست شما هدایت شدند و از دین شان حمایت کردید، در قرآن داریم که آن وقت خداوند دستور می دهد که ثواب هدایت همه ی مردم جهان را  برای شما بنویسند. « وَمَنْ أَحْیَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا [7]= و هر کس نفسی را حیات بخشد، مثل آن است که همه مردم را حیات بخشیده. » این خیلی مهم است که نگذاریم افراد گناه بکنند. تا می توانیم حمایت کنیم. تقوا داشته باشیم. امر به معروف و نهی از منکر کنیم. خوراک بدهیم و خوراک برسانیم. تنبلی ها را جبران کنیم. گاهی می بینی کسی تنبل است و با پیگیری شما، حضوری یا تلفنی از این تنبلی دست برمی دارد. آن وقت دینش احیا می شود. گاهی انسان این همت را ندارد و می گوید: «خودم جلسه و کلاس می روم و لذت خودم را می برم. مگر بیکارم کس دیگری را با خود ببرم؟» ولی گاهی انسان می گوید: «حالا که به این پاتوق بهشتی می روم، بگذار چند نفر دیگر را هم با خودم ببرم.» وساطت می کند، زنگ می زند، از جیب خودش سرمایه گذاری می کند، کتاب و هدیه می خرد و افراد را با دین آشنا می کند که این خیلی ارزش دارد. باید از خانواده ی خودمان شروع کنیم! اگر احتیاج به تقویت دارند، تقویت شان کنیم. در ما قساوت زیاد است. خیلی وقت ها به خوراک های خیلی خوب و مجالس خیلی خوب راه پیدا می کنیم، اما هیچ وقت خانواده مان از آن ها بهره ای نمی برند. آن ها کار خودشان را در خانه می کنند و ما رفیق بازی خودمان را می کنیم. ارتباطات ضعیف است. باید اول از خانواده شروع کنید و به آن ها فیض برسانید و بعد هم به کسان دیگر اگر می توانید  این فیض را برسانید. انسان باید همیشه مدافع دوستش باشد باید از خودمان برای دیگران سرمایه گذاری کنیم و حاضر به فداکاری و ایثار باشیم که مشکلات و گرفتاری های شان حل بشود و شادی به آن ها برگردد. باید دوستان مان بتوانند در حوادث ما را جلو بفرستند و به ما اعتماد کنند و پشت سر ما سنگر بگیرند و به عنوان وکیل مدافع از آن ها دفاع کنیم. پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)  فرمود: «اگر 50 نفر علیه دوستت شهادت بد دادند، تو از او دفاع کن!» بلاگردان هم گردیده گرد یک دیگر گردیم                  شده قربان هم از جان و منت دار هم باشیم یکی گردیم در گفتار و در کردار و در رفتار           زبان و دست و پا یک کرده خدمت کار هم باشیم نمی بینم به جز تو همدمی ای فیض در عالم         بیا دم ساز هم  گنجینه ی اسرار هم باشیم[8] یاد یاران که کنند از دل و جان یاری هم            پا ز سر کرده روند از پی غم خواری هم[9] گاهی فتنه ای برای کسی درست می شود که اگر تو به دادش نرسی، هلاک و خرد می شود و برای سال ها و شاید هم برای همیشه نتواند سربلند کند و کمر راست کند. یا اگر کسی با خانواده دعوایش شده و تو می دانی که اگر او با این وضعیت به خانه برود، اوضاع خیلی خراب می شود. برای این که آتش فتنه را خاموش کنی، باید با او به خانه اش بروی یا خانواده اش را دعوت کنی که به خانه ات بیایند. لازمه ی مهرورزی، اتصال به کانون محبت است اگر کسی بخواهد روحیه ی مهرورزی داشته باشد، باید مهر و محبت و عاطفه در وجودش باشد که بتواند به دیگران بدهد و برای دریافت  این محبت و عاطفه باید به خداوند متصل شود.  در بحث های «معرفت نفس» خواندیم، فاقد شئ، مطیع شئ نیست. کسی که می خواهد به دیگران چیزی را عطا کند، باید خودش آن را داشته باشد که بدهد. کسی که می خواهد برای دیگران خرج کند، باید داشته باشد که خرج کند. وقتی نداشته باشد، معنا ندارد. وقتی می خواهد درس یاد بدهد، باید سواد داشته باشد که به بقیه درس بدهد. می خواهد پول بدهد، باید داشته باشد که به دیگران کمک کند. می خواهد مهرورزی کند، باید مهر و محبت و عاطفه در وجودش باشد که بتواند صرف کند. اگر بخواهیم خودمان را به مرحله ی عمل برسانیم باید از جایی تغذیه شویم که آن کانون محبت و بخشش و آرامش و شادی یعنی خداوند تبارک و تعالی است. خداوند کانون همه ی خیرات است. کسانی می توانند نسبت به دیگران این طوری باشند که خودشان این انرژی و دارایی و کمالات را جذب کرده باشند. کسی که اهل معنویت نیست و حضور قلب سر نماز ندارد، کسی که نمی تواند شب بیدار شود و نماز شب بخواند و با کانون محبت درد دل کند و قرآن و دعایی بخواند و نور و روشنایی بگیرد و عرضه ندارد به منبع کمالات متصل شود، گدا و فقیر است. امام علی (علیه السلام) می فرماید: «أكبَرُ البَلاءِ فَقرُ النَّفسِ[10] =  بزرگترین بلا، فقر نفْس است .» فقر روحی یعنی شخص نتواند مهرورزی کند و لبخند بزند. نتواند دست بگیرد. نتواند حرف های محبت آمیز بزند. نتواند دست بدهد و معانقه و روبوسی کند. نتواند دعوت کند و دعوت بپذیرد. نتواند دست در جیبش کند. نتواند وقت بگذارد و برای دیگران حرف بزند. نتواند سرمایه گذاری بکند. این ها آدم های فقیری هستند. هر وقت انسان می گوید: «ندارم. وقت ندارم. نمی توانم. نمی شود. گرفتارم.» بدبخت و گدا است.  اگر انسان بخواهد غنا پیدا کند، غنا معدن دارد. معدن همه ی دارایی ها و توانایی ها خداست. «لاحول و لاقوه الّا بالله العلیّ العظیم= هیچ حركت و استطاعتی جز به مشیت خداوند بزرگ نیست. » اگر انسان به معدن کمالات متصل باشد، شاد و آرام و قوی است و می تواند از این شادی و قدرت و آرامش به دیگران هم بدهد. گاهی ما به مشکلاتی بر می خوردیم و فکر می کردیم که این مشکل دیگر قابل حل نیست، ولی وقتی بعضی از دوستان می آمدند آن را حل می کردند. آن مشکل برای او خیلی سطحی بود و می گفت: «بنشینید و کاری نداشته باشید. من خودم درست می کنم.» چون اتصال او به معدن غنا خیلی زیاد بود. قدرت روحی بالایی داشت. اگر ما فکر می کردیم دیگر نمی شود کاری کرد و تمام است، برای او این طوری نبود. او می گفت: «چقدر مضطرب هستید! آرامش تان را حفظ کنید. انشاءالله درست می شود. خدا بزرگ است.». چون قوی تر بود و انرژی بیشتری داشت و به کانون بیشتر وصل بود، می رفت و درست می کرد. اگر برای دیگران خرج کنیم، خدا به ما بیشتر می دهد اگر انسان ظرفیتش را بالا ببرد و دست و دل باز شود و مخارجش بیشتر باشد، خدا هم به او بیشتر می دهد. هر ظرفی برای پر کردن پیش خدا ببریم، خدا هم همان ظرف را پر می کند. کسانی که بخیل هستند و خرج نمی کنند و از زن و بچه و خودشان هم می زنند، ظرف شان کوچک است و خدا کم به آن ها می دهد. ولی کسی که به خدا بگوید: «خدایا! من عیال وارم. این ها قبل از این که زن و بچه ی من باشند، عیال تو هستند. خودت برسان!» آن وقت خدا هم می رساند و بیشتر می دهد. اگر دقت کنیم، همیشه خرج مان بیشتر از درآمدمان است. ولی به قول بزرگان نباید فضولی کرد که از کجا می رسد. چون خدا می رساند. اگر فکر کنیم می بینیم که خداوند بیش از آن چه که کار می کنیم و دخل داریم، برکت می دهد. اگر بخواهیم مهرورز باشیم، لازمه اش این است که قدرتمند شویم و روح قوی و ثروتمند داشته باشیم. روح باید تغذیه شود و تغذیه ی روح، ارتباط و خودسازی و تمرین است. قدرتمند شدن ریاضت دارد. اگر انسان بخواهد به زیبایی و قدرت بدنی برسد، باید به باشگاه برود و وزنه بلند کند، که این درد بازو و درد عضلات دارد. نفس نفس زدن دارد. اگر ریاضت بکشیم و هر دفعه بیشتر از قبل برای شاد کردن دیگران خرج کنیم، خدا برکت می دهد. مثلاً می خواهید به خانه ی کسی بروید. فکر می کنید اگر دست پر بروید خیلی بهتر است و طرف بیشتر خوشحال می شود. در روایت داریم، در این جا 70 شیطانک به دستت می چسبند و 70 نوع توجیه می کنند که این کار را نکن! ولی کسی که بر شیطان غلبه می کند دست در جیبش کرده و هدیه ای می خرد. این کار قشنگی است. بعضی شادی را از خانواده ی خودشان هم دریغ می کنند. ما داریم که جمعه ها محیط خانه را گرم و شاد کنید. بگذارید خانواده در این روز احساس تازگی کند. مثلاً پارک بروید، میوه و بستنی بخرید. چون روز مهمی است. روز امام زمان است. بعضی برای خانواده ی خودشان هم نمی توانند خرج کنند و عرضه ندارند. اگر ببینند کسی این سرمایه گذاری و خرج را می کند، شجاعت آن ها نیز بیشتر می شود و آرام آرام بزرگ می شوند و خرج های کلان هم برای دیگران می کنند. البته ولخرجی و بی حساب کتاب خرج کردن نه! بلکه علاوه بر حساب کتاب زندگی، سهمی هم برای خرج های نمکی که بزرگ نیست اما شادی می آورد، دارند. خداوند برای دوستانش، سرمایه گذاری می کند اگر به فکر دیگران باشیم، خداوند و ائمه (علیهم السلام) برای ما سرمایه گذاری می کنند و آن وقت دنیای ما تضمین می شود. علاوه بر این وقتی انسان مشکل گشای دیگران باشد، در دنیا بار خودش را راحت تر می تواند بکشد. خداوند تبارک و تعالی هم در ابدیت بیشتر برای او سرمایه گذاری می کند و نمی گذارد اضطراب به سراغش بیاید. خداوند در قرآن می فرماید: « أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ [11]= آگاه باشید که دوستان خدا، هرگز هیچ ترسی از آینده و هیچ حسرت و اندوهی از گذشته، در دل شان  نیست.» چون وقتی دیگران مضطرب می شدند او نیز ناراحت می شدو تلاش می کرد اضطراب شان را برطرف کند. اگر آبروی کسی می خواست برود، او نمی گذاشت. بنابراین، خداوند می فرماید: « این بنده خودش را شبیه من کرده، من هم باید مثل او عمل کنم.» ما باید مهرورزی های ائمه (علیهم السلام) را در حق خودمان بدانیم و روحیه ی بخشش و عفو گناهان دیگران را پیدا کنیم. ببینیم ائمه (علیهم السلام) چطور با ما رفتار می کنند و چقدر نسبت به ما مهربان هستند. ما نیز باید از آن ها یاد بگیریم و روحیه ی انگلی نداشته باشیم. این طور نباشد که از خدا بخواهیم ما را ببخشد، ولی خودمان روحیه ی بخشش دیگران را نداشته باشیم. از اهل بیت (علیهم السلام) بخواهیم ما را بپذیرند، ولی خودمان پذیرای دیگران نباشیم. هر وقت دل مان می خواهد  حرم برویم و از آقا هم انتظار داشته باشیم که ما را بپذیرد. اما وقت برای دیگران نگذاریم و برای حل مشکلات دیگران سرمایه گذاری نکنیم واز خواب و تعطیلات مان نزنیم.  اگر ما برای شباهت به خدا تلاش کردیم و یک سره با خلق و عیال خدا شاد و مهربان بودیم و تلاش مان در ایجاد آرامش، نشاط، شادی، غم زدایی و رفع اضطراب از دیگران بود؛ خدا می فرماید: «این بنده ی پر سودی است. جزء عمّال الله است و کارمند ویژه ی من می باشد.» خداوند می گوید: «او را مظهر خودم می کنم و یک سلسله از اختیاراتم را به این بنده واگذار می کنم.» مثلاً اگر کسی برای پول قرض گرفتن در خانه ی او برود، احساس می کند که از خدا قرض می گیرد. اگر انسان در دنیا کارمند ویژه ی خدا شود، خداوند به او مدیریت و مسئولیت می دهد و او را مظهر و شبیه خودش می کند و در آخرت هم می فرماید: «چون با بندگان من این طوری بوده، حالا نوبت من است که برایش سرمایه گذاری کنم.» از همان لحظه ای که انسان می خواهد بمیرد، خداوند برای او سرمایه گذای می کند تا لحظه ای که می خواهد در قیامت وارد بهشت شود. ولی اگر انسان بتواند برای دیگران کاری کند و نکند، حتی اگر باتقوی ترین باشد، تا از دنیا برود حتی در بهشت، یک مار به او مسلط می شود و  روزی 1  بار  او را تا قیامت نیش می زند. چون می توانست مشکل طرف را حل کند، ولی دریغ کرد. ولی خوش به حال کسی که برای دیگران کار انجام می دهد. چون او آدمی بود که دوست نداشت به دیگران اضطراب برسد، خدا هم نمی گذارد به او اضطراب برسد. در لحظه ی مردن موقعی که همه اضطراب دارند، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)  به او می خندد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او آرامش می دهد. عزرائیل (علیه السلام) با مهربانی مثل غلام می ایستد و می گوید: «بفرمایید! شما را می خواهم پیش عزیزان تان ببرم.» موقع رفتن با نوازش و تشریفات او را می برند.  بعد ائمه (علیهم السلام) می آیند و به او می گویند: «ما این جا هستیم.اصلاً احساس غربت نکن! ما به تو سر می زنیم. هر کاری داری ما را صدا کن!» در قیامت هم آن ها صدایت می کنند و می گویند: «اضطراب نداشته باش! این جا معطل نمی مانی!» خداوند نیز می فرماید: «هر کس مهربان است، حق من است که بیشتر به او مهربانی کنم و سرمایه گذاری کنم. او مشکل گشاست و به عیال و بندگان من خدمت می کند و آن ها را اذیت نمی کند و شر نمی رساند.» پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: «المُسلِمُ مَن سَلِمَ المُسلمونَ مِن لِسانِهِ و یَدِهِ[12] = مسلمان، كسى است كه مسلمانان از زبان و دست او آسوده باشند. » کسی که دیگران از دست و زبانش در آرامش باشند، خداوند چه آزاری دارد به او برساند؟ او اهل سلام است و آدم سالمی بوده و شرّی از طرف او متوجه کسی نبوده. خیر محض و دوست داشتنی و خوب بوده. خدا چه کار می تواند با او کند؟ غیر از این که یک سره به سلامت او را رد کند و وارد وادی السلام و دارالسلام کند. تا او بخواهد دغدغه پیدا کند، تا می خواهد فکر کند که از صراط رد می شود یا نه؟ فرشته ها به او مژده می دهند که شما تشریف بیاورید. در حدیثی داریم که در قیامت، 14 معصوم (علیهم السلام) از فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) تا وجود مقدس امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همه برای شیعیان شان می دوند که آن ها راحت باشند. پی نوشت: [1] كنز العمّال : 17517 [2] غررالحكم ج4 ص64 [3] ملا محسن فیض کاشانی [4] تحف العقول : 368 [5] ملا محسن فیض کاشانی [6] ملا محسن فیض کاشانی [7] قرآن کریم / سوره ی مائده / آیه ی 32 [8] ملا محسن فیض کاشانی [9] ملا محسن فیض  کاشانی [10] غرر الحكم : 2965 [11] قرآن کریم / سوره ی یونس/  آیه ی 62 [12] كنز العمّال : 738 ظ م - 53

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12114
زمان انتشار: 9 دسامبر 2020
| |
قلب صیقلی و صاف به انسان نشاط می‌دهد

قلب، جلسه 62، 1391/03/27

قلب صیقلی و صاف به انسان نشاط می‌دهد

اگر یک بدن سالم باشد، انسان از این بدن سالم لذت می‌برد و بانشاط است. وقتی قلب یا به تعبیر دیگر همان روح، صیقل خورده و صاف باشد، انسان از این قلب صیقلی که جلا دارد، لذت می‌برد. بدن وقتی مریض می‌شود انسان را گرفتار می‌کند. روح یا قلب هم همینطور است. یعنی اگر صیقل نخورد، انسان را مریض می‌کند و به غصه، اضطراب، دلشوره و انواع و اقسام بیماری‌های مختلف دچار می‌کند. مثلاً قبل از اینکه دندان شما درد بگیرد، یک سری علامت می‌دهد، اول دندان جرم می‌گیرد، بعد لک های سیاه روی آن می‌افتد و اگر رسیدگی نشود، کم کم این سیاهی ها به عمق دندان رفته و باعث درد می‌شود.

سبک زندگی ما الان به گونه ­ای است که در ما اضطراب و اضطرار زیادتر شده و مریضی‌ها زیادتر شده است. قبلاً هم در جنبه روانشناسی اجتماعی توضیح دادیم، جاهایی که تحصیلات بالاتر یا ثروت بیشتر است، همیشه آسیب هم بیشتر است، مگر اینکه استثناء باشد. یعنی مگر کسانی باشند که بلد باشند با مقوله تحصیلات چگونه مدیریت بکنند. یا چطوری ثروت را کنترل بکنند و به نفع خودشان و به لذت و به آرامش تبدیلش بکنند. ما امروز، از لحاظ سلامت بدن، در مقایسه با سال های قبل در معرض آسیب‌های زیادی هستیم. در مسائل روحی و قلب هم ما الان در وضعیت نامناسب و در معرض آسیب‌‌ها قرار داریم. بنابراین باید مراقبت از قلب بیشتر بشود. کما اینکه الان باید مراقبت از جسم هم بیشتر بشود. الان کسی که مسواک نمی‌زند و ورزش نمی‌کند، واقعاً معصیت کرده است. سیدالشهدا (علیه‌السلام) می‌فرماید:« بادِروا بِصِحَّةِ الأجسامِ فی مُدَّةِ الأعمارِ[1]= در مدّت عمر، در حفظ سلامت تن بكوشید». در مورد روح مسأله مهم تر و جدی‌تر است، چون آسیب‌ها در این زمینه خیلی بیشتر و شدیدتر وارد می‌شود. پس مراقبت‌ها هم باید بیشتر باشد. یعنی از عوامل صیقل ­دهنده و پیشگیری ­کننده بیشتر استفاده شود. در جلسه گذشته گفتیم، چون ماهیت روح انسان بر اساس «لا إله إلا الله» خلق شده، پس الله و یاد او در تمام مراحل زندگی انسان کمک می‌کند. یاد خدا، ریشه‌ی پاکی دل است امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید:«أصلُ صلاحِ القلبِ اشتِغالُهُ بذِكرِ اللّهِ[2]= ریشه صلاح و پاكى دل، مشغول داشتن آن به ذكر خداست.» حضرت دارد حرف کارشناسی می‌زند. نصیحت و موعظه نیست که بگوییم یک بزرگی یک نصیحتی کرد. حضرت دارد از یک حقیقت خارجی به ما خبر می‌دهد. می‌گوید، اگر می‌خواهید دلتان درست بشود، ریشه این درستی و صلاح دل در اشتغال به ذکر خداست و درگیر شدن دل با خداست. متاسفانه اکثر اوقات، ما با خدا درگیر نمی‌شویم. مثلاً دعای کمیل می‌رویم، حرم می‌رویم، زیارتنامه هم ما را درگیر نمی‌کند، چون نمی‌فهمیم داریم چه می‌خوانیم. ما با خدا در ضمن ارتباط با دیگران هستیم. حتی آن موقعی هم که با خدا خصوصی حرف می‌زنیم، خودمان حرف نمی‌زنیم. مثلاً شما الان دارید راجع به شفای مریضی حرف می‌زنید، چه کسی دارد با خدا حرف می‌زند؟ بخش حیوانی[3] شما حرف می‌زند. در واقع بخش فوق عقلانی با خدا ملاقات نمی‌کند. مثلاً یک گربه آمده دم در خانه و شما در خانه را باز می‌کنید و به او غذا می‌دهید. این گربه با شما رفیق یا دوست نمی‌شود. چون با همدیگر سنخیت ندارید. وقتی بخش حیوانی شما با خدا حرف می‌زند یا خواسته‌ای دارد و می‌خواهد، دلیل بر انس و ارتباط شما با خدا نیست، چون این بخش حیوانی با خدا سنخیت ندارد. فقط بخش فوق عقلانی شماست که با خدا سنخیت دارد و می‌تواند با او ملاقات کند. وقتی طبیعت به مسجد، حرم و کربلا می‌رود و نماز شب می‌خواند، این طبیعت است که به عبادت می‌افتد، اما فوق عقل ملاقاتی ندارد. اجازه دهیم، خودِ حقیقی ما با خدا ملاقات کند دعایی که ما می‌کنیم، یا از شوق بهشت است و یا از ترس جهنم. یا اینکه یک چیزِ دنیایی را می‌خواهیم و هنوز به عنوان یک معشوق، یک رفیق و یک دوست با خدا روبه­ رو نشده‌ایم. یعنی نشده بگوییم من با خدا دوتایی یک سَر و سِرّی هم یواشکی داریم. درست است که ما خواسته ­های دنیایی ­مان را از خدا می‌خواهیم و خدا هم این کار را دوست دارد؛ اما خدا می‌خواهد که ما فقط این خواسته‌ها را نبریم و خودِ حقیقی مان هم با خدا ملاقاتی داشته باشد. خدا به پیغمبر رسالت پیامبری می‌دهد؛ یعنی تو پیغمبر هستی و باش؛ اما شب‌ها باید پیش خودم بیایی و ما ملاقات و رابطه خصوصی­ مان را با هم باید داشته باشیم. ما رابطه خصوصی، انس و علاقه‌ای با خدا نداریم و در این بخش خود را فقیر نگه داشته‌ایم و از عشق با خانواده آسمانی‌مان خود را محروم کرده‌ایم. از رابطه عاشقانه با امام زمان خود را محروم کرده‌ایم. پس اصل صلاح قلب در پایین­ ترین مرتبه، در بدترین مشکلات تا عالی ترین درجات فقط این است که با معشوق و محبوب خودت باشی. در هر درجه ­ای باشیم آن چیزی که ما را بالاتر می‌برد، رفاقت بیشتر و صمیمیت بیشتر و دوستی بیشتر با خانواده آسمانی‌مان محمد و آل محمد (علیهم‌السلام) است و با بالاتر از آن، خود خدا. معنویات و مقدساتی که رهزن آدم می‌شوند گاهی فعالیت‌های مذهبی هم برای آدم رهزن می‌شود. یعنی می‌شود یک شهوت، یک مشغله. هیئت ­باز می‌شویم، کلاس­ باز می‌شویم، روضه ­باز می‌شویم، حرم ­باز می‌شویم، ولی ملاقاتی در آنها صورت نمی‌گیرد. وقتی ملاقات صورت نمی‌گیرد، یعنی این معنویات مشغله شده‌اند. مثلاً شخصی می‌گوید: من امشب هیئت یا کلاس رفتم. اگر بپرسیم در کلاس چه چیزی گیرت آمد؟ می‌گوید: یک مطلب علمی یاد گرفتم. باز می‌بینیم این بخش عقلانی است که تغذیه شده است و این وسط هیچ انس، رفاقت و صمیمیتی با آسمان و با امام زمان و با خدا و با خود حقیقی او اتفاق نیفتاده است. گاهی فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، مذهبی سر ما را گرم می‌کند. شیطان می‌گوید: تو فقط هیئت بیا، مسجد بیا، حرم بیا. می‌بیند این آدم را نمی‌تواند مستقیم سراغ گناه بفرستد، برای همین از این راه ها او را مشغول نگه می‌دارد و نمی‌گذارد پرده کنار برود و او یاد صاحب‌خانه بیافتد. پس یک سری زنگارها وجود دارند که قلب را درگیر می‌کنند. پاک کردن این زنگارها هم یک راه بیشتر ندارد و آن هم این است که من یاد خودم باشم. دستور امام حسین (علیه‌السلام)[4] همیشه در ذهن مان باشد. اگر بخواهم بدنم سالم باشد، باید در قدم اول بخواهم بدن را سالم نگه دارم. خودِ خواستنِ بدنِ سالم، مهمترین چیز است. چون بدن سالم می‌خواهم، پس باید ورزش کنم و تغذیه‌ام را درست کنم. روزه پاک کننده و جلادهنده دل است در ماه رمضان روزه واجب شده تا با گرسنگی کشیدن، یک سری زنگارها از روح پاک شده و روح صاف شود. متاسفانه می‌بینیم ما حاضر نیستیم در ماه رمضان گرسنگی بکشیم. هنوز نزدیک افطار است و طرف دارد آروغ سحر را می‌زند. انتقام‌گیری از خدا و تلافی درآوردن تا چه حد؟ وزارت بازرگانی می‌گوید، بیشترین مصرف مواد غذایی در ایران در ماه رمضان است. از بس ما عقده ­ای عمل می‌کنیم که با این اوصاف، زنگار از قلب بیرون نمی‌رود. گرسنگی است که زنگار را می‌برد. گاهی یک نفر، آدم بسیار خوبی است و رذائل اخلاقی هم ندارد، آدم بسیار پاکی است و فقط به دلیل سنگین ­خوری و پرخوری قساوت قلب پیدا می‌کند و خودش هم نمی‌داند. کافی است یک هفته یک ذره سبک غذا بخورد، می‌بیند که خیلی از مشکلات روحی و روانی ­اش حل شد. جلای دل آدم به این است که انسان شکمش را سبک نگه دارد. در عرفان و معنویت کسی با شکم پر به جایی نمی‌رسد. ماه‌های رجب و شعبان و تاثیر آن در سبکی 5 بخش وجود انسان اعمال ماه مبارک رجب با ماه مبارک شعبان فرق می‌کند. حال اگر کسی در شعبان اعمال رجب را انجام بدهد، سنگین می‌شود. چون شعبان برای آن پروازی که تو می‌خواهی آماده مهمانی بشوی، سبکی خاصی می‌خواهد. شما در ماه رجب یک مقدار از سنگینی ها را کنار می‌گذاری و وقتی به ماه شعبان وارد می‌شوی، نوع اعمال شعبان طوری است که تو باید خیلی چیزها را در رجب دور ریخته باشی و سبک شده باشی. قبلاً گفتیم انسان 5 بخش «حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل» دارد. بخش حس، بخش ماده است. این حس تن است. بخش خیال هم کمی به تن نزدیک است، چون خیال از ماده، صورت و شکل تشکیل شده است. مثلاً تصویر حرم امام رضا، قیافه مادرم، پدرم این ها خیال است. وقتی در بخش وهم می‌آیید، می‌بینید که وهم با ماده فاصله دارد. در وهم شما محبت، دوستی، علاقه، شهرت، نفرت را دارید که هیچ کدام رنگ و روی ماده ندارند. سبکتر  هستند. در بخش عقل، می‌بینیم که همه قواعد هست و اصلاً سنگینی های سه بخش قبل را ندارد. مثلاً 4=2×2 و یا ،A2= B2+ C2 در مثلث قائم الزاویه، یک قاعده است. عقل، خیلی سبک است و شما هر چه یاد می‌گیرید برایش جا دارید. وقتی در بخش فوق عقل می‌آییم، می‌بینیم این بخش، خیلی لطیف تر از عقل است. ماه رجب مثل این است که هواپیما آماده حرکت است و با کندی راه می‌افتد و آرام آرام روی باند حرکت می‌کند. ماه شعبان موقعی است که هواپیما سرعت می‌گیرد و ماه رمضان موقعی است که می‌خواهد بالا برود. در بین این 5 بخش، سبک ترین، معنوی ­ترین و لطیف­ ترین بخش، بخش فوق عقلانی است. کسی که سنگین غذا می‌خورد، بیشتر انرژی و توانش صرف بخش های دیگر می‌شود و در بخش عقلانی هم آدم موفقی نیست. نمی‌تواند خوب درس بخواند. وقتی می‌گویند یک نفر پزشک شده، مهندس شده، استاد شده، همینطوری که نشده، خیلی از چیزها را کنار گذاشته، خیلی از تمنیّات و نفسانیات را کنار گذاشته، خیلی از بچه ­بازی‌ها و مشغله ­ها را کنار گذاشته است. ذهن باید کار بکند تا این استاد دانشگاه، دکتر و مهندس شود، اگر قرار بود سنگینی‌های این بخش‌ را داشته باشد که نمی‌شد. اگر این بخش‌ها سنگین باشند و وقت ما را بگیرند، ما نمی‌توانیم پرواز کنیم. مثلاً طرف شب بلند می‌شود تا نماز شب بخواند، می‌بیند که نمی‌تواند روی سجاده برود. آن قدر جان ندارد. یا نمی‌تواند تسبیح حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) را بگوید، نمی‌تواند تعقیبات نماز عشاء را بخواند، توان سجده، دعای کمیل، دعای توسل ندارد. چون سنگین است. می‌گوید چرا این بچه نماز نمی‌خواند؟ چون سنگین است. اول او را سبک کن، سبک که شد، سمت خدا می‌آید. این آدم شلوغ است که نمی‌تواند پرواز بکند. وقتی می‌گویی امام زمان، می‌گوید امام زمان کیست؟ خدا کیست؟ معنویت چیست؟ قبر چیست؟ قیامت چیست؟ بهشت چیست؟ اصلاً نسبت به این چیزها حس ندارد. سنگین سنگین است. واجبات دم دستی را هم نمی‌تواند رعایت بکند. نظر یک خانم آمریکایی مسلمان شده در مورد حجاب زنان ایرانی یک خانم آمریکایی بود که می‌گفت: من نمی‌دانم چرا بعضی از خانم‌های ایرانی اینقدر با حجاب مشکل دارند؟ ما وقتی می‌فهمیم حجاب چیست، در بدترین و کثیف­ترین محیط دنیا که آمریکاست راحت حجاب را رعایت می‌کنیم. چون این کار را عبادت می دانیم، انجام آن برای ما راحت و سبک است و اصلاً احساس سنگینی نمی‌کنیم. در حقیقت، این خانم در فضای طبیعی زندگی می‌کند، اما سبک بالا آمده. برای همین است که تا به او می‌گویی حجاب، می‌پذیرد و اوج می‌گیرد. حال معنی این حرف امام خمینی (ره) را می‌فهمیم که فرمود: شهدا در شادی وصول‌شان و قهقهه مستانه­ شان «عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» هستند. چون اینها زود خودشان را سبک کردند و توانستند یک شبه ره صد سال را بروند. ولی ما چون معنای سبک شدن را نمی‌فهمیم، هر چه هم به ما می‌گویند: «لا إله إلا الله» «الحمد لله» خودمان هم می‌گوییم، ولی هیچ تأثیری روی ما ندارد. همه ­اش پلاستیکی است. نوع برنامه‌های زندگی، متراژ پرواز ما را تعیین می‌کنند نوع وقت­ گذاری‌ها، ارتباط‌ها، انتخاب‌ها و تصمیم­ گیری‌های یک فرد، نشان می‌دهد که چقدر می‌خواهد سبک باشد و برای بعضی‌ها نشان می‌دهد که این‌ها خیلی خود را سنگین کرده‌اند و تمایلی به سبکی و پرواز ندارند. بالأخره باید این ارتباط‌ها، انتخاب‌ها و تصمیم‌گیری های ما به سبک شدن، به پریدن و پرواز ما منجر شود. حجاب که واجب شده، به بخش طبیعی فشار وارد می‌کند و در عوض، سنگینی از بخش فوق عقل را می‌گیرد. مثل گرسنگی است که طبیعت را سنگین می‌کند، اما فطرت را برای پرواز سبک می کند. خانمی که خیال خودنمایی ندارد و حجاب دارد، آزاد است و راحت پرواز می‌کند و به آسمان می‌رود. اما کسی که برایش مهم است که دیگران از او خوششان بیاد و برایش مهم است که دیگران چطور به او نگاه می‌کنند؟ لباسش چطور باشد؟ آرایش چهره‌اش و زیورآلاتش چگونه باشد؟ این یک روح سنگینی دارد. در خانه ­ات هر چه دلت می‌خواهد، بپوش و هر طور خواستی باش. کسی که دغدغه ­اش این است که حالا می خواهم بیرون بروم، چگونه باشم تا قابل توجه دیگران باشم، این نمی‌تواند اوج بگیرد. این آدم سنگین می‌شود، چون مشغول پارچه، بدن، صورت، مو و ظاهراست. مثل کسی می ماند که دل او درگیر پرده و مبلمان و فرش و لوازم و کریستال، خانه، ابزار و قابلمه ­ها و ... است و با اینها از صبح تا شب مشغول است. چنین کسی چطور می‌تواند سر نماز پرواز کند و تا خدا بالا برود؟ بنابراین، مبنا دل آدم است. دل باید سبک باشد. کمالات «جمادی، نباتی، حیوانی، عقلی، حسی، خیالی، وهمی» اینها را انسان باید شناسایی بکند و به سمت این چیزها اصلاً نرود، اینها انسان را سنگین می‌کند و بار اضافه است که الکی برمی‌دارید و هیچ خاصیتی هم ندارد. ما باید خودمان را سبک بکنیم، زنگارها را بکَنیم. برای همین این فرمول‌هایی که داریم می‌خوانیم، خیلی فرمول‌های مهمی هستند. مثل گرسنگی. گرسنگی برای چیست؟ برای سبک شدن. چرا در ماه رجب و در ماه شعبان روزه داریم؟ برای اینکه تو را سبک می‌کند. شما یک روز را روزه می‌گیرید، می‌بینید آن روز چقدر شاداب هستید. نگوییم اسلام چرا اینطوری است، این را انجام بده آن را انجام نده؟ همه اینها برای این است که تو را سنگین می‌کند. وقتی می‌گوید این کارها را انجام بده، این کارها تو را سبک می‌کند. مثلاً کتاب مفاتیح الجنان برای پرواز در متراژهای مختلف و بالاست. در آن دعای یک خطی داریم، دعای نیم خطی داریم که انسان را مست می‌کند:«یَا مَنْ یَكْفِی مِنْ كُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ لَا یَكْفِی مِنْهُ شَیْ‏ءٌ اكْفِنِی مَا أَهَمَّنِی مِمَّا أَنَا فِیهِ = ای خدایی که از هر چیزی بی نیازی و همه به تو نیازمندند، در مورد آنچه مرا غمگین و نگران کرده است، یاری ام فرما». از این دعاهای کوتاه بگیر تا دعاهای بلند مثل عشرات و کمیل و ابوحمزه. ابوحمزه مال آدم‌هایی است که با خدا حرف دارند برای گفتن. آدم حسابی هستند و حرف دارند تا با خدا بزنند. پس ما باید به مقوله سبکی و سنگینی دقت کنیم. ما به عنوان مشکل نمی‌خواهیم با این قضیه برخورد کنیم، حتی به عنوان بیماری هم نمی‌خواهیم برخورد کنیم؛ ما می‌خواهیم بگوییم، زنگارهایی هست که اگر مراقب نباشیم سر از سنگینی و قساوت و مردگی قلب در می‌آوریم. پی نوشت: [1] . تحف العقول ، ص 239 . [2] . غرر الحكم : 3083 . [3] . هر انسان دارای 5 شأن می‌باشد: شأن حسی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. انسان در چهار شأن اول حیوان و در شأن آخر انسان است و هر شأن دارای معشوق و محبوب مخصوص به خود بوده ومعشوق شأن فوق عقلی انسان فقط خداست.  [4] . بادِروا بِصِحَّةِ الأجسامِ فی مُدَّةِ الأعمارِ= در مدّت عمر، در حفظ سلامت تن بكوشید »( تحف العقول ، ص 239 ). ع ل 354

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed