www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12162
زمان انتشار: 5 ژانویه 2021
| |
تقوا، موجب گشایش امور و وسعت رزق می شود

شرح زیارت جامعه کبیره، جلسه 122؛ 1399/10/11

تقوا، موجب گشایش امور و وسعت رزق می شود

اگر کسی «یسر» و آسانی را در حل مشکلاتش می‌‌خواهد، باید تقوا داشته باشد تا خدا از جایی که حسابش را نمی‌‌کند، به او روزی دهد.

بحث مان در شرح جامعه کبیره به موضوع «أَعْلَامِ‏ التُّقَى‏» اختصاص داشت. به خاطر اهمیت موضوع تقوا، بخشی از شرح جامعه کبیره را از بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله تعالی) که به آثار تقوا اختصاص داشت و هفت مورد از اثرات تقوا را گفتیم. هشتمین اثر تقوا، گشایش امور و وسعت روزی انسان است. آن هم گشایش و وسعتی که انسان حتی گمانش را هم نمی‌‌کند.   تقوا یعنی پرهیز از آفت و پرهیز از هر چیزی که می‌‌تواند رابطه ما را با غیب و خانواده آسمانی‌‌مان خراب کند. پرهیز از هر چیزی که می‌‌تواند بین ما و آسمان را به هم بزند. چون تقوا و صلح با خدا، خانواده آسمانی، فرشته‌‌ها و اهل آسمان و زمین، موجب در  اختیار قرار گرفتن قواعد زمین و قضا و قدرها برای انسان می شود. هر وقت انسان به سمت بی‌‌انصافی، ظلم، بدجنسی، حسادت و بدخواهی نسبت به بندگان خدا برود، یا حتی خودآزاری کند، یعنی خود آسمانی‌اش را آزار ‌‌دهد و حقش را ادا نکند، درهای آسمان و زمین به رویش بسته می‌‌شود و گرفتاری های زیادی برایش پیدا می‌‌شود. پس انسان باید این رمز را بداند که یک سلسله چیزها به دست اوست که موجب بسته شدن در آسمان می شود: مثلا در دعای کمیل می خوانیم: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ‏ الدُّعَاءَ/ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ الْبَلَاءَ= خدایا! بیامرز برایم آن گناهانی را كه دعا را باز می دارند/ خدایا! بیامرز برایم گناهانی كه بلا را نازل می كند». هر یک از گناهان آثاری دارند. مثل مواد مضری که آدم می‌‌خورد. بعضی کبد را از کار می‌‌اندازد، بعضی ها کلیه را از کار می‌‌اندازد، بعضی ها ریه را از کار می‌‌اندازد، بعضی ها به معده آسیب می‌‌رساند، بعضی ها به مغز، بعضی ها به قلب. گناه هم همین‌طور است. انسان وقتی از آزار خودش یا انسان‌های دیگر با بی‌‌انصافی کردن در حق آنها، ندید گرفتن حقوق و سهم شان یا حتی حق‌‌الله، دست برمی‌دارد و حیا ‌‌کند از اینکه بین او و آسمان به هم بخورد، حیا ‌‌کند از اینکه به خداوند تبارک و تعالی بی‌‌حرمتی کند، رزقش باز می‌‌شود. بهترین روزی، رزق خون‌ خواهی از خون ائمه علیهم‌السلام است رزق 5 بخش است:«جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی». بعضی از آدم ها رزق مادی شان خیلی خوب است. بعضی ها رزق گیاهی‌‌شان خوب است. یعنی سالم هستند، غذاهای خوب می‌‌خورند، در بخش گیاهی نعمت دارند و مریض نمی‌‌شوند.  گاهی افراد در بخش حیوانی رزق شان خوب است. مثلاً زندگی خوبی دارند، آبرو دارند، در اجتماع عزت دارند. برخی هم رزق علمی‌‌شان خوب است. یعنی درس خوانده است. ولی رزق معنوی زیاد ندارند. آسمان آنها را به خوبی نمی‌‌پذیرد. اینها هیچ فایده‌‌ای برای امام زمان (علیه السلام) ندارند. یعنی در برطرف کردن موانع ظهور حضرت هیچ نقشی ندارند. هیچ دغدغه‌‌ای برای برطرف کردن موانع ظهور ندارند. اصلاً برای امام زمان (علیه السلام) قیام نداشته است، یعنی در لشکر نبوده، در قرارگاه نیست. شاید هر هفته یا دو هفته یکبار، ماهی یکبار ممکن است یک کاری هم برای امام زمان (علیه السلام) انجام بدهد. نه غیرت انتقام گرفتن ظلم هایی که به اهل بیت شده را دارد، نه غیرت انتقام خودش را دارد. نه تنها غیرت ندارد که انتقام بگیرد، بلکه با دشمن هم همراه است. یعنی سبک زندگی اش، نوع لباس پوشیدنش، نوع غذا خوردنش، ازدواجش، دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، مهمانی‌‌ها، همه کمک به دشمن است. چنین فردی از رده خارج است. در حالی که می‌تواند رزق های دیگرش خوب باشد. مثلاً ماشین، خانه، شهرت و برو و بیایی در اجتماع داشته باشد، ولی رزق انسانی ندارد. پس منظور از رزق یعنی همه اقسام رزق. در زیارت عاشورا می خوانیم: وقتی می‌‌خواهید با امام حسین (علیه السلام) و ائمه حرف بزنید، رزق تان را اینطور بخواهید: «طَلَبَ‏ ثَاریِ=طلب خون خودم». این آرزوی زائر عاشورا را می‌رساند که این سعادت را داشته باشد تا خداوند خون‌ خواهی از خون ائمه (علیهم‌السلام) که همان خون خودش است را رزق او گرداند. شرط آسان شدن کارها، تقواست در سوره طلاق آیه 2 می‌خوانیم: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا= و هر کس خدا ترس و پرهیزکار شود، خدا راه بیرون شدن (از مشکلات) را بر او می‌گشاید». اگر تقوا داشته باشید، خدا کارهای تان را آسان می‌‌کند، گره‌‌های تان را برمی‌‌دارد، مشکلات تان را حل می‌‌کند، رزق زیاد می‌‌‌‌شود. امام زمان (علیه السلام) هر روز ما را صدا می‌‌کند، ولی ما نمی‌‌توانیم تصمیم بگیریم زیر چادر ایشان باشیم. قفل داریم. مثل هوس های شخصی، حبّ و بغض‌‌های شخصی، حسادت‌‌ها، مقایسه کردن‌‌ها، بدقلقی‌‌ها. در دعای کمیل می خوانیم که «قَعَدَتْ‏ بِی‏ أَغْلَالِی وَ حَبَسَنِی عَنْ نَفْعِی بُعْدُ أَمَلِی ‏= و زنجیرهاى گناه مرا زمین گیر نموده و و دورى آرزوهایم مرا زندانى ساخته». پس باید اول این قفل‌‌ها را باز کنیم که باعث می‌‌شوند انسان بنشیند و هیچ فایده‌‌ای برای لشکر امام زمان (علیه السلام) نداشته باشد. بعضی ها آنقدر خوش روزی هستند که الان به چادر حضرت رفتند و بیعت کردند. اگر قبل از ظهور هم از دنیا بروند، به تعبیر حضرت در بهشت، خود اهل بیت می‌‌آیند سراغش. چون این آدمی هست که دائماً قائم بوده. لذا در بهشت اهل بیت منتظر می‌‌نشیند. همان جا کنار خود اهل بیت متنعم می‌‌شود تا قیام امام زمان (علیه السلام) در عصر ظهور به او اجازه می‌‌دهند که برگردد. پس وقتی می‌‌خواهیم راجع به روزی صحبت کنیم، ذهن مان مدام سراغ جیب و حساب بانکی‌‌ و خانه و ماشین نرود. حواسمان به رزق‌‌های دیگر باید باشد. قرآن سؤال می‌‌کند: «أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذی هُوَ أَدْنى‏ بِالَّذی هُوَ خَیْرٌ[1]= گفت: آیا می‌خواهید غذای بهتری را که دارید به پست‌تر از آن تبدیل کنید؟». خیلی وقت ها حاضریم رزق های بالاتر را از دست بدهیم، تا رزق جهنمی و پست داشته باشیم. مثلاً وسط نماز یاد چیزهایی می‌‌افتی که هیچ ارزشی ندارند و خیلی پست هستند. این آدم عشق و لذت حضور خدا، آغوش خدا، ارتباط بدنی با خدا، بغل کردن خدا، از دست می دهد. چون درگیر رزق‌‌های پایین‌‌تر است. پس اگر کسی یُسر را می‌‌خواهد، آسانی را در حل مشکلاتش می‌‌خواهد، باید انصاف و تقوا داشته باشد؛ حیا کند؛ بی‌‌انصافی نکند. بعد خدا از جایی که حسابش را نمی‌‌کند، به او روزی می دهد. با رعایت تقوا، از جایی که گمان نمی کنید، روزی عطا می شود در آیه بعدی سوره طلاق می فرماید: «وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ[2]= و از جایی که گمان نَبَرد به او روزی عطا کند». یعنی هر کس که تقوا پیشه کند، یعنی از خطرات پرهیز کند، روزی عطا می شود. این تقوا، ترس از خدا نیست، اجلال است، حرمت است. مثلاً رعایت حرمت پدر و مادر. وقتی بی‌‌تقوایی شود، مشکلات در زندگی ایجاد می شود، اما اگر حرمت نگه داشتید، از جایی که حسابش را نمی‌‌کنید، یک دفعه روزی می‌‌رسد. مادی، معنوی، عزت، آبرو، آرامش. تقوا یعنی علیه خودت کار کنی. یعنی علیه بخش‌‌های پایینی به نفع بخش‌‌های بالایی کارکنی. هر چند زور هم دارد، ولی زورش به بخش حیوانی می رسد، نه بخش الهی ما. پس نباید حسادت، بدجنسی، دریدگی و بی‌‌تقوایی کرد. حضرت علی (علیه السّلام) در شرح این آیه کریمه، تقوا را مایه گشایش و نجات از فتنه‌‌ها و نورانیتی در تاریکی‌‌ها معرفی می‌‌کند و می فرماید:«اعلَمُوا أنّهُ مَن یَتَّقِ اللّه َ یَجعَلْ لَهُ مَخرجا مِن الفِتَنِ، و نورا مِن الظُّلَمِ[3]= بدانید كه هر كس تقواى الهى در پیش گیرد، خداوند براى او راه خروج از فتنه ها قرار دهد و نورى در تاریكی ها برایش ایجاد می کند». در این 42 سال انقلاب آدم‌های شاخصی مثل هم لباسی‌‌های ما، بزرگان، علما و اساتید خیلی برجسته کور شده اند. خدا به دادمان برسد. ما از آنها درس می گرفتیم، سر کلاس های شان می نشستیم، الان می‌‌بینیم پا به پای آمریکا و اسرائیل ملت را اذیت می‌‌کنند. گریه‌‌مان می‌‌گیرد، ناراحت می‌‌شویم، می‌‌گوییم خدایا پناه به تو می‌‌بریم. تو ما را نجات بده، اینها بهتر از ما بودند، اینها اساتید ما بودند، اینها حق بزرگی گردن ما داشتند. ما را آموزش دادند، ولی الان چطور هستند؟ خود ما هم همین‌طور. معلوم نیست چهار روز دیگر چه بلایی سر ما بیاید، فقط انسان باید به خدا پناه ببرد. تقوا «یَتَّقِ اللهَ» در هر سه حوزه «شریعت، طریقت و حقیقت» مطرح است. چقدر آدم هائی داریم که ظواهر مقدس خوبی دارند، اما در حیطه اخلاق یا عقاید بی‌‌تقوایی دارند. ما چقدر نسبت به امام زمان (علیه السلام) بی‌‌تقوایی داریم، چقدر کارهای امام زمان (علیه السلام) را به خاطر حبّ و بغض‌‌های شخصی خودمان خوابانده ایم و نابود کرده ایم و جلوی کار را گرفته ایم. چقدر مؤسسات مهدوی الان به خاطر عدم حمایت مسئولین اصلی تعطیل شده اند. روز قیامت چه جوابی می‌‌خواهند بدهند؟ ما چقدر مؤسسه فرهنگی داریم که سر قضیه بودجه و امکانات شان به خاک سیاه نشسته اند. مسئولین میلیارد میلیارد داشتند و به اینها ندادند و کار اینها تعطیل شد و رفت. بی‌‌تقوایی مصادیق زیادی دارد. مثلاً بی تقوایی در قاچاق، گرانفروشی یا بی‌‌تقوایی‌‌هایی سیاسی، فرهنگی،  اعتقادی‌‌، مهدوی که الی ماشاء الله داریم. بدترین بی‌‌تقوایی، بی‌‌تقوایی اعتقادی است. بخصوص در زمینه ولایت و مهدویت که فحشایش از هر بی‌‌تقوایی بالاتر است. بعد اخلاق و در آخر  شریعت. تقوا یعنی حفظ سه قاعده طلایی «شادی، آرامش و محبت» آنجایی که همه راه ها بسته است، خداوند دو تا، سه تا، پنج تا کار باتقوایی به تو حتماً پیشنهاد می‌‌دهد. چون می‌‌خواهد راه برایت باز کند. راه اصلاً بسته نیست. فقط باید حواست باشد که با رعایت تقوا راه باز می شود. به عنوان مثال، اگر بلا سرت آمده، درگیری یا مشکلی برایت پیش آمده، باید کاری بکنی که تو را نگیرد. از ذکر «یا دافع» 155 مرتبه استفاده کن. اینها ذکرهای عمومی است که مراجع و بزرگان گفته اند. گاهی هم بلا نیامده، ولی می‌‌خواهد بیاید. 161 مرتبه بگو «یا مانع»، یعنی خدایا نگذار بیاید. خودت مانع بشو. این ذکرها خیلی مؤثر است که انسان بگوید. خدا، اهل بیت و آسمان به کمکش می آیند، اما اگر راه بی‌‌تقوایی را طی کردی، خدا قهرش می‌‌گیرد. تقوا یعنی سه قاعده را همیشه یادتان باشد: «شادی، آرامش و عشق». تقوا یعنی حرمت این سه قاعده را داشته باشی. اگر قرار است به آرامش یا به شادی یا به محبتت لطمه بخورد، کنار بکش. چون بی‌‌تقوایی می‌‌شود. تقوا جنگ مغلوبه را به پیروزی می‌‌رساند و بدترین بلاها را برای شما به نعمت تبدیل می‌‌کند. تقوا دشمن‌‌ترین دشمنان را دوست شما می‌‌کند. تقوا اسم اعظم است. اگر رعایتش کردید خدا و همه عوامل پشت سرتان می‌‌ایستند، ولی اگر رعایتش نکنی خدا و همه عوامل با تو قهر می‌‌کنند. اعلام التقی/آثار تقوا پی نوشت: [1] . سوره بقره، آیه 61. [2] . آیه 3. [3] . نهج البلاغة، خطبة 183. قا/235

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12160
زمان انتشار: 7 ژانویه 2021
| | | | |
چرا حضرت مهدی (ع) قیام کننده خوانده می شود؟

چرا حضرت مهدی (ع) قیام کننده خوانده می شود؟

کلیپ «قیام کننده» چرا حضرت مهدی علیه‌السلام به نامی که از ماده «قیام» گرفته شده خوانده می‌شوند؟ شهید مطهری

فیلم

1 - چرا حضرت مهدی (ع) قیام کننده خوانده می شود؟

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12159
زمان انتشار: 4 ژانویه 2021
| | | | |
آخرالزمان و راهکارهای حفظ دین

آخرالزمان و راهکارهای حفظ دین

خلاصه تدریسِ موضوعِ آخرالزمان و راهکارهای حفظ دین
‌تدریس استاد محمودی

ویژگی‌های  آخرالزمان که همه می‌بینیم اما متوجه شون نمیشیم!

 برگرفته از کلاسهای مهدویت 

فیلم

1 - آخرالزمان و راهکارهای حفظ دین (قسمت اول)
2 - آخرالزمان و راهکارهای حفظ دین (قسمت دوم)

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12156
زمان انتشار: 31 دسامبر 2020
| |
قهرمانی از دنیای درون، آغاز می شود

قهرمانی از دنیای درون، آغاز می شود

نسلی در حال بلوغ است؛
که آرمان های سلیمانی‌ ها را به زودی، تحقق خواهد بخشید!

نسلی در حال صف‌کِشی است؛
که اولین فتوحاتش، قدس خواهد بود!

شهادت این قهرمان ،
نخِ تسبیحی است که در حال جمع کردنِ صفوف تمام جبهه‌ی حق، از سراسر دنیاست!
چشمان مان را برای دیدن حوادث آخرالزمانی باز کنیم.

یک شهادتی اتفاق افتاد در این کشور، که نه کشور بلکه همه منطقه را یک دفعه به جلو انداخت. 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12155
زمان انتشار: 31 دسامبر 2020
| | |
مردی که یک ملت بود

مردی که یک ملت بود

تو مکن تهدید از کشتن که من

تشنهٔ زارم به خون خویشتن

گر بریزد خون من آن دوست‌رو

پای‌کوبان جان برافشانم برو

رقص جولان بر سر میدان کنند

رقص اندر خون خود مردان کنند

چون رهند از دست خود دستی زنند

چون جهند از نقص خود رقصی کنند 

صوت

1 - مردی که یک ملت بود

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12153
زمان انتشار: 30 دسامبر 2020
| |
قلب را چگونه اصلاح کنیم؟

قلب، جلسه 67، 1391/07/01

قلب را چگونه اصلاح کنیم؟

بعد از بحث نورانیت قلب، بحث «اصلاح قلب» را مطرح می‌کنیم. قلب هم مثل بدن بیماری و عدم تعادل دارد. اما اگر مثل بدن سالم باشد، همیشه بانشاط و قدرتمند است. بدن وقتی که ضعیف می‌شود، درد به سراغش می‌آید و کسل می‌شود. اگر قلب خوب تغذیه بشود و به آن برسیم، هزاران سال می‌تواند عمر بکند.

روح در حالت عادی باید شاد و آرام باشد. اگر شاد و آرام نیست و پر از اضطراب و ناامیدی است، علت آن بیماری است. یعنی همانطور که برای سلامت بدن‌مان تلاش می‌کنیم، برای سلامت قلب نیز باید بکوشیم. از طرفی سلامت بدن بر سلامت قلب نیز بی تأثیر نیست. تغذیه خوب و حلال و ورزش در نشاط و سلامت بدن موثر است. کسی که به سلامت بدن توجه نداشته باشد و تنبلی کند، ورزش نکند، مراقب بهداشت بدن نباشد، اصول تغذیه خوب را مراعات نکند، این شخص در امور آخرتی نیز تنبل‌تر خواهد بود. کسی که مسواک نمی‌زند، حمام نمی‌رود و ورزش نمی‌کند، قطعاً در مسائل معنوی و علمی و معرفتی ­اش هم جدی نیست. چنین فرد تنبلی اگر ادعا بکند که اهل آخرت و معنویت و اهل دل است، ادعای او قابل قبول نیست. شخصی که در امور دنیایی بانشاط است، در حقیقت دارد از همه این امور دنیایی هم معنویت کسب می‌کند، زیرا در همه این احوال در خدمت خداست. این فرد مؤمن است و قبل از اینکه در خدمت خانواده باشد، همه این کارها را دارد به عشق خدا انجام می‌دهد. زنی که از کار در خانه احساس خستگی و پوچی می‌کند، یا مردی که از کار بیرون احساس لذت و قرب نمی‌کند، معلوم است که اینها با خدا معامله نمی‌کنند. با زمین معامله می‌کنند. زمین هم اصلاً لیاقت معامله ندارد. انسان وقتی که دلش را به غیر از اهل آن می‌فروشد خواری، ذلت، سرخوردگی حقش است. از این رو نشاط مؤمن دائمی است که مؤمن در همه کارش فقط با خدا معامله می‌کند و خادم خداست، غلامی و کنیزی الله را می‌کند. آخرت سالم، نتیجه‌ی دنیای سالم است ما برای اینکه آخرت سالمی داشته باشیم، چاره ­ای نداریم، جز اینکه دنیای سالمی داشته باشیم و علامت اینکه یک نفر آخرت سالمی دارد، همان دنیای سالم اوست. امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید:«اِعلَمْ أنَّهُ لاعِلمَ كطَلَبِ السَّلامَةِ، و لا سَلامَةَ كسَلامَةِ القَلبِ[1]= بدان كه هیچ دانشى چون طلب سلامتى نیست و هیچ سلامتى‌اى مانند سلامت دل نمى‌باشد». وقتی می‌فرماید:«بدان» یعنی مسأله، خیلی مهم است. هیچ علمی مثل این نیست که انسان دنبال فرمول‌های سلامتی بگردد. چه سلامتی جسمی و چه سلامتی روحی. برای یک مؤمن به معنای حقیقی، سلامتی روح و روان دغدغه است. اگر به سمت اصلاح امور زندگی­ حرکت می‌کند و یا به سمت رفاه، ثروت، غنا و یا به سمت هر کدام از مراحل زندگی که می‌رود، برایش سلامت مهم است. یعنی مهم این است که اگر کاری انجام می‌شود، سالم انجام شود و او سالم بماند. مثلاً اگر می‌خواهد ازدواج کند به سلامتش بیشتر فکر می‌کند تا اینکه به اصل ازدواج. در رفتار با همسر در تربیت فرزند و ... سلامت اصل است. «قلب» هم مثل بدن مریض می‌شود قلب هم مثل بدن ما مریض می‌شود و ما در طول روز دچار عواملی که می‌توانند روح ما را مریض بکنند، هستیم. گاهی انسان برای دل خود، درمان‌های موقت دارد، مثل صدقه و استغفار و.... که اینها مثل استحمام می‌ماند. اینکه انسان یاد خدا را بکند و از خدا طلب بخشش بکند، برایش خیلی مهم است. اما در مجموع آنچه که می‌تواند دل را سالم نگه دارد، این است که انسان دل را با آن چیزی که با دل تناسب دارد و دل با آن خوش است، اصلاح بکند. دل بخش فوق عقلی یا همان شأن انسانیِ انسان است که وقتی از اصل خود یعنی الله دور شود، پژمرده و مریض می‌شود. انسان وقتی خود را نمی‌شناسد، فکر می‌کند با این امور دنیایی و امور بخش طبیعی شاد می‌شود. کثرات انسان را مچاله می‌کنند و وحدت را از او می‌گیرد. تعلق‌ها هر چقدر بیشتر شود، همّ و غم انسان هم بیشتر می‌شود. ما نباید بچگانه فکر کنیم. به کسی که بدنش مریض است، نمی‌توانی بگویی، چندتا غزل حافظ بخوان، بدنت خوب می‌شود. این بدن باید ویتامین و پروتئین دریافت کند، خوب تغذیه شود، چون محبوب بدن غذاست. این شخص باید غذا بخورد تا خوب شود. کافر و مسلمان هم ندارد، مؤمن و غیر مؤمن هم ندارد. هر کس به بدنش برسد، بدنش زیبا و سالم و خوب است. وقتی می‌گوییم، قلب، یعنی آن بخش انسانی و فوق عقلی و آن بخش بی نهایت­ طلب انسان. چرا این دل به خرابی کشیده می‌شود؟ چون غذای معنوی گیرش نیامده، اگر کسی بینهایت را داشت، آیا حسودی می‌کرد؟ نه. اگر کسی بینهایت را داشت، از رفتن محدودها ناراحت می‌شد؟ نه. چون بینهایت را دارد و چیزی از او کم نمی‌شود. غصه، حسادت، سوءظن، ترس، اضطراب از دست دادن، فقدان‌ها زمانی انسان را آزار می‌دهد که انسان خیال می‌کند، چیزی از من کم شد و رفت. من کم شدم. منظور از این «من» یک منِ محدود است. من حقیقی نیست. اصلاح قلب، با اشتغالِ به یاد خدا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود:«أصلُ صلاحِ القلبِ اشتِغالُهُ بذِكرِ اللّه[2]= ریشه صلاح و پاكى دل، مشغول داشتن آن به ذكر خداست». انسان دل را باید با ذکر کمال مطلق و یاد بینهایت مشغول کند، نه با یاد محدودها. یاد محدود و عشق محدودها و «آفلین= افول کننده ها» که از دست رفتنی هستند، دل را مریض می‌کند. دل به این و آن مده ای بوالهوس             دل به آن ده کان دلت داده‌است و بس دل را به صاحبدل بدهیم. برای همین، اسلام از اول، تخم شادی را در دل ما می‌کارد. آن هم با کلمه‌ی «لا إله إلا الله» که شادی ­آورتر از این نسخه ­ای ما نداریم. یعنی لایق دل تو، غیر از کمال مطلق نیست. تو غیر از الله معشوق و محبوبی نداری که بخواهی به او دل بدهی و با آن دلخوش باشی. این همان بحث «رابطه تصوری، تصدیقی و وجودی» است که در اسماء الله گفتیم. مثلاً اگر به کسی که میوه انبه را ندیده و نخورده است، بگویی: «میوه انبه» او هیچ تصوری از آن ندارد و نمی‌داند چنین میوه‌ای وجود دارد و می‌گوید: انبه چیست. اما وقتی یک انبه دست او بدهی و او از نزدیک شکل آن را ببیند، به این رابطه تصوری می‌گویند. این را در تصور می‌آورد. وقتی انبه را از نزدیک می‌بیند و آن را بو می‌کند، رنگ آن را می‌بیند، ذهن آن را تصدیق و قبول می‌کند و به این رابطه تصدیقی می‌گویند. رابطه وجودی، زمانی است که شخص انبه را می‌خورد و وقتی می‌خورد، هزار نفر هم بگویند: خیلی بد مزه است. او می‌گوید: من خوردم و خیلی هم خوشمزه بود. به این رابطه وجودی می‌گویند. مثال دیگر، اگر گفته شود میت، می‌توانیم آن را تصور کنیم. این می‌شود رابطه تصوری. اینکه گفته شود نباید از مرده ترسید و مرده با ما کاری ندارد، این تصدیق است و قبول کردیم. اما وقتی می‌گویند برو پیش مرده بخواب. ما نمی‌رویم و می‌ترسیم. این یعنی، آن حقیقتی که عقل ما آن را تصدیق می‌کند و می‌داند که مرده با ما کاری ندارد، هنوز در ما وجودی نشده و ما هنوز با آن رابطه وجودی نداریم. برای همین می‌ترسیم. عقل قبول کرده، اما هنوز دل آن را نپذیرفته است. باید دل قبول کند. صرف اینکه من کلاس رفتم و همه چیز را بلد هستم، به درد نمی‌خورد. دانستن با ندانستن هیچ فرقی ندارد. آن کسی که نمی‌داند مرده ما را اذیت نمی‌کند، با من که می‌دانم مرده اذیتی ندارد، هیچ فرقی نداریم، وقتی هر دوی ما از مرده بترسیم. با هرچیزی که رابطه‌ی وجودی داریم، قیمت ما همان است حضرت وقتی می‌فرماید، اصل اصلاح قلب، اشتغال به یاد الله است. یعنی یاد خدا تمام دل را از همه مریضی‌ها خوب می‌کند. اما وقتی من نمی‌دانم الله کیست، نه رابطه تصوری از او دارم، نه با او رابطه تصدیقی دارم و هم این که هنوز با او عشق­بازی نکرده‌ام، یعنی رابطه وجودی هم با او ندارم. چگونه قلب من اصلاح خواهد شد؟ پس عشق ‌ما، حس و حال‌ و نشاط ما با چیزی است که با آن رابطه وجودی داریم. ببین با چه چیزی رابطه وجودی برقرار می‌کنی؟ قیمتت هم همان است. چه چیزی به شما نشاط می‌دهد؟ قیمتت همان است. چه چیزی غمگینت می‌کند؟ همان چیز با تو رابطه وجودی دارد. تو دقیقا می‌توانی بفهمی که در کدام یک از این 5 مرحله تو با آنها رابطه وجودی داری. رابطه وجودی اصل است. قرآن هم می‌فرماید، اگر کسی الله، اهل بیت، و جهاد در راه خدا بزرگترین معشوق و در رأس معشوق‌هایش نباشند، فاسق است. فاسق، یعنی کسی که به جای رفتن به سمت بینهایت، دارد به سمت محدودیت‌های بیشتر و فشار قبر بیشتری می‌رود. روزبه ­روز خُلقش تنگ­تر می‌شود. روزبه­ روز احساس بدبختی بیشتری می‌کند. پس ما اگر بخواهیم الله دل ما را اصلاح بکند، باید دوتا کار بکنیم: اول باید دلی داشته باشیم که اصلاح بکند و اگر دل داشته باشیم، باید این دل الله را داشته باشد. بعضی‌ها می‌گویند، ذکر خدا را می‌گوییم، چرا آرام نمی‌شویم؟ اگر قرآن می‌خوانی و با آن مست نمی‌شوی، یعنی تو اصلاً چیزی که با این شراب سازگاری داشته باشد نداری. باید اول دلی را داشته باشی که قرآن آن را شاد کند. این نشانه ی آن است که هنوز اصلاً برایت قلب تشکیل نشده. مثل اینکه دکتر بگوید، قلب این جنین هنوز تشکیل نشده، یعنی مسیر را دارد غلط می‌رود. باید سقط شود. پس من باید الله را تصور کنم. اکثر آدم‌هایی که دارند الله را تصور می‌کنند، نمی‌دانند الله کیست، چه برسد به تصدیق و برقراری رابطه وجودی. این خیلی خطرناک است. تا وقتی تصوری از الله ندارید، مگر می‌توانید خوب بودنش را تصدیق کنید. ما هنوز موفق به برقراری رابطه تصوری با خدا نشده‌ایم ما اصلاً با خدا تصورش را هم نداریم. به ما گفتند بگویید:«أشهد أن لا إله إلا الله»، ما هم داریم می‌گوییم. نمی‌شود که ندید. علی (علیه‌السلام) فرمود:«لَم أعبُد رَبَّاً لَم أرَه[3]= من الهی را که ندیده باشم، عبادت نمی‌کنم». الله اگر درست تصور بشود، آدم عاشقش می‌شود. نمی‌شود او را ببینی و عاشقش نشوی. الله را اگر کسی درست تصور بکند، با از دست دادن کسی و چیزی، رابطه ­اش با الله خراب نمی‌شود. آن الله­ هایی که ما با آن قهر می‌کنیم، خدایی که برای ما زیر سوال می‌رود، یا اصلاً انکارش می‌کنیم، همان بهتر که انکار شود، چنین خدایی به درد نمی‌خورد. من اول باید الله را تصور بکنم. ما در آموزش دین برای کودکان مان به هیچ وجه روی تصور الله کار نمی‌کنیم. چون خودمان هم تصور درستی از آن نداریم. ما فقط مقدس نگاه می‌کنیم. می‌گوییم: به ما گفته‌اند، الله خیلی خوب است. در حالی که باید بگذاری بچه ­ات بیاید از چشم تو به الله نگاه بکند. یک مقدار یاد بگیرد و یک مقدار از این الله لذت ببرد. الله اول باید تصور شود، بعد تصدیقش کنید. وقتی می‌گویند: خدا صمد است. یعنی دیگر نپرس خدایا! روزه و نماز من به چه درد تو می‌خورد؟ وقتی تو به خدا می‌گویی، خدایا تو چرا این کار را از من می‌خواهی؟ یعنی نفهمیده ای خدا صمد است. وقتی فهمیدی که خدا سبحان است، یعنی منزه است، باید تصدیق کرده باشی. اگر قلبت تصدیق نکرده باشد، تو هر بار به خدا گیر می‌دهی، پس معلوم است که سبحان گفتن ­هایت هم الکی بوده و هیچ کدام به درد نخورده است. چون تصدیق نداشتی، اعتقاد نداشتی که خدا از عیب و نقص و ظلم منزه است. آن تسبیح‌های تو هم تصدیقی نشده اند. الله یعنی زوج من، همسر من، من وقتی می‌خواهم به همسری خدا در بیایم، یا خدا را به همسری خودم انتخاب بکنم، اول باید از این زوج و اله خود تصوری داشته باشم که بتوانم او را بپذیرم. من الله­ی را که نمی‌شناسم، چطوری می‌توانم انتخابش بکنم؟ من باید خودم، الله ­ام را ببینم و انتخاب بکنم. شما یک کت و شلوار، عینک، یا یک انگشتر را که یک نفر برایتان خریده، راحت استفاده نمی‌کنید و می‌گویید خودم باید انتخابش کنم. ما چطور می‌گذاریم اله­مان را دیگران برای ما انتخاب کنند؟ اینکه پدر و مادر و علما و مراجع و اساتید به ما گفتند و بهترین الله را دیدند و انتخاب کردند و به ما هم یاد دادند، خیلی خوب است. این یادگیری و تقلید هم خیلی قشنگ است و خدا هم آن را دوست دارد. ولی بالأخره باید خودم آن را بِچِشم یا نه؟   شناخت الله با روابط صوری، تصدیقی و وجودی ما باید اول وقت بگذاریم و الله را تصور کنیم و بعد تصدیقش کنیم. تصدیقش کنیم، یعنی بپذیریم که این خدا «صمد» است، «أحد» است، «واحد» است، «لم یلد» است، «لم یولد» است. شناسنامه خدا این است. «لم یلد و لم یولد» یعنی کسی خدا را به وجود نیاورده، خدا مخلوق کسی نیست. خدا ازلی است. خدا وجود مطلق است. امکان ندارد خالق داشته باشد. چون هر چیزی که خالق دارد، محدود است و الله محدود نیست. کمال مطلق، وجود مطلق و بینهایت است. باید تصور کنیم که چه داریم می‌گوییم، بعد تصدیقش کنیم. «أحد» یعنی چه؟ «صمد»، «لم یلد»، «لم یولد»، «سبحان»، «غفور»، «کریم»، «جواد»، «رب» یعنی چه؟ اصلاً قبولش داری رب است؟ تا تصدیقش نکنی و نفهمی، نمی‌توانی خوب با او رابطه برقرار کنی. وقتی تصدیقش کردی، تازه می‌توانی دوستش داشته باشی و می‌توانی به او نزدیک شوی. می‌توانی رفیق بگیری و به او بگویی: «یا رفیق». مثلاً از کسی بپرسند: به چه چیز این مرد، شوهر کردی؟ یا در این دختر چه دیدی که با او ازدواج کردی؟ می‌گوید: من در این دختر پاکی دیدم، صفا و صدق دیدم. محبت و اخلاص دیدم. یا در این مرد مردانگی، جوانمردی، وفاداری، دیدم. یعنی یک چیزی در او دیدی و به همان عشق هم با او ازدواج کردی. حالا خدایی که من در او نمی‌توانم چیزی ببینم، خدایی که تا یک ذره به طبیعتم لطمه می‌خورد، برایم زیر سؤال می‌رود و او را از دست می‌دهم و همه چیز جلویم تیره می‌شود، نمی‌تواند اله من باشد. خیلی بد است که انسان بدون اله حقیقی بمیرد. یعنی بد است که آدم بمیرد و بعد معلوم شود «الله» اله او نبوده و با او قهر بوده و اصلاً انس و رابطه ای با این الله نداشته است. پس وقتی می‌گوید:«أصلُ صَلاحِ القَلب إشتِغالُهُ بِذِکرِ الله= اساس سلامت قلب، اشتغال به ذکر خداست» یعنی ما باید یک الله­ی داشته باشیم که وقتی یادش می‌کنیم، بلافاصله برایمان قدرت بیاورد. چون وقتی یادش بیاید، خودش هم با آن هست. الله وجود مطلق است. هر جا که هستیم، پر از الله است. الله نسیه نیست. تنها موجود نقد در عالم الله است. ما پر از الله هستیم. الله همیشه با ماست. یاد هر چیزی غیر از الله و اهل بیت (علیهم‌السلام) یاد خیالی است. اما یاد الله یاد حقیقی است. من باید خدایی را بشناسم که تا یادش می‌کنم، هوس بکنم. تا یادش می‌افتم، شاد شوم. این الله را من دارم. الان با من است و دوستم دارد. در آغوشش هستم. از من جدا نمی‌شود و من هم از او جدا نمی‌شوم. پشتم را خالی نمی‌کند و همه جا با من است. این الله خیلی دوست داشتنی است و به آدم قدرت می‌دهد. علامت اینکه یک نفر الله را پیدا کرده، این است که آدم است، خوش اخلاق است، شیرین است، آرامش دارد، زودرنجی ندارد، حساسیت ندارد، با کسی درگیر نمی‌شود. کسی که با همه کس درگیر می‌شود، با خودش درگیر است، این آدم اله ندارد، چون اله همیشه به آدم شادی می‌دهد و آدم با همه کس در صلح می‌باشد. خدا کسی است که وقتی او را داری، اصلاً با هیچ چیز دیگر عصبانی نمی‌شوی. چون صد است. «چون که صد آمد، نود هم پیش ماست». ما که با داشتن الله حرص و جوش زیاد می‌خوریم، معلوم است که او را نداریم. فکر می‌کنیم، خیال می‌کنیم که داریم. اگر الله بیاید غصه ­ها می‌رود. یعنی الله و غصه، اصلاً با هم جمع نمی‌شوند. می‌شود ما یکبار به خدا بگوییم تا تو را دارم غم ندارم. اگر کسی می‌خواهد دلش را اصلاح کند و از همه مریضی‌ها نجات دهد، باید یاد الله کند. اگر می‌خواهی خوب شوی، باید این دارو در بدنت برود و جزء وجودت شود. حالا یکی دارو می‌خورد، ولی داروی اصل نیست و تقلبی است. دکتر می‌گوید این دارو تقلبی است. من گفتم اصل را باید پیدا کنی و بخوری تا خوب شوی. این یعنی ذکر قلابی هم به درد نمی‌خورد. الله هم قلابی ­اش به درد نمی‌خورد. ما با هر چیزی که اصلی و طبیعی­ باشد، کار می‌کنیم. آب خیالی که نمی‌توانیم بخوریم، آب حقیقی می‌خوریم. وقتی الله را یاد می‌کنی، حتماً آرامش دارد، شادی دارد، قدرت می‌آورد، نشاط می‌آورد، امید می‌آورد. اما کدام الله؟ الله حقیقی. پی نوشت: [1] . تحف العقول : 286. [2] . غرر الحكم : 3083 . [3] . علم الیقین، ج 1، ص 49: «رأیته فعرفته فعبدته، لم أعبد ربّا لم أره» سنج: الكافی، ج 1، ص 97.  ع ل 359

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12150
زمان انتشار: 29 دسامبر 2020
| | |
اسباب شفاعت حضرت زهرا (س) چیست؟

استاد رائفی پور

اسباب شفاعت حضرت زهرا (س) چیست؟

روز شفاعت که فرا می رسد شفاعت شورش با حضرت فاطمه زهرا س است. هیچ کس قدم پیش نمی گذارد فقط فاطمه زهرا. مثل پرنده ای که دانه برمی چیند «أین فاطمیون» فاطمی  ها را دانه دانه بر می چیند بعد حضرت امیر (ع) می فرماید: فاطمه جان چی می خوای بیاری برای شفاعت؟...

فیلم

1 - اسباب شفاعت حضرت زهرا (س) چیست؟

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12148
زمان انتشار: 29 دسامبر 2020
| | |
راز پنهان «فاطمیه»

استاد شجاعی

راز پنهان «فاطمیه»

از فاطميه چي مي دونيم؟ چقدر از حضرت زهرا اطلاعات داريم؟

به همراه مصاحبه مردمي

فیلم

1 - راز پنهان «فاطمیه»

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 12144
زمان انتشار: 26 دسامبر 2020
| | | | |
جای من در پازل ظهور کجاست؟

جای من در پازل ظهور کجاست؟

چرا من در این بازه‌ی زمانی به دنیا آمدم؟ ـ چرا من نیز جزو مردم آخرالزمان، محسوب می‌شوم؟  ـ دقیقاً نقش من در این بازه‌ی آخرالزمانی چیست؟ ـ جای من در پازل ظهور کجاست؟

صوت

1 - جای من در پازل ظهور کجاست؟

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12138
زمان انتشار: 23 دسامبر 2020
| |
به مناسبت سال روز ولادت حضرت عیسی علیه السلام

میلاد پیام آور توحید، صلح و مهربانی، سمبل صبر و شکیبایی، پیامبر اولوالعزم، حضرت عیسی (ع) بر تمامی موحدین جهان تهنیت باد

به مناسبت سال روز ولادت حضرت عیسی علیه السلام

مقاله حاضر گذری است بر بشارت به حضرت عیسی مسیح علیه السلام در عهد عتیق که به مناسبت 25 دسامبر سالروز تولد آن حضرت تقدیم می گردد.

مقدمه
اصل نبوّت برای معتقدان به تورات و تلمود(1) امری مسلّم است. اساس ایمان دانشمندان یهود این است که خداوند اراده و خواست خود را به وسیله سخنگویانی از میان خود مردم، که پیامبر خوانده می شوند، به انسان ها اطلاع داده است. در مقابل، انسان ها موظّف و مکلّف به انجام خواست و اراده او هستند.

کلمه «نبوت» در کتاب مقدس دارای معانی متفاوتی است. در قاموس کتاب مقدس چنین آمده است: «نبوّت لفظی است که مقصود از آن اخبار از خدا و امورات دینیه به تخصیص اخبار از امور آینده است.»(2) این کلمه به معنای سخنگو و بازگوینده سخن هم به کار رفته است.(3) علاوه بر آن، در مورد جادوگران و مزدبگیرانی که می توانستند آینده افراد را حدس بزنند نیز استعمال شده است.(4) در متون قدیمی تر عهد عتیق،(5) «نبوّت» بیش تر به معنای برانگیختن، الهام گرفتن و انذار دادن است،(6) ولی در متون بعدی به معنای فرمان دادن و بیش از همه، به معنای پیش گویی و اخبار از آینده است، به گونه ای که نبوّت و پیش گویی با هم آمیخته شده اند. این پیشگویی ها سبب جلب اعتماد مردم به نبی می شد و نبی نیز از همین عامل برای جلب مردم به خداشناسی و ایجاد ترس از ارتکاب گناه و تقویت روحیه مؤمنان بهره می گرفت.(7) بعضی از پیشگویی ها آمیخته ای از وعد و وعید و یا به صورت تفسیر عباراتی بود که بر تقوی و نیکوکاری دلالت می کرد.(8) - مسیح «ولادتی همچون آدم» - عطرِ مسیحا - نقش حضرت عیسی (ع) در حوادث آخرالزمان آنچه در طول تاریخ نبوّت انبیای بنی اسرائیل فوق العاده دارای اهمیت بوده تأکید بر دو مطلب است: 1 یکتاپرستی از مهم ترین وظایف انبیای الهی اعلام توحید، ترویج یکتاپرستی و مبارزه با بت و بت پرستی بوده است. انبیای بنی اسرائیل از همان ابتدا و پس از آن، در طول تاریخ، به این وظیفه خطیر خود جامه عمل پوشانده اند.(9) در عصری که فراعنه مصر به پرستش ربة النوع ها مشغول بودند، در یونان، خدایان المپ سلطه مطلق داشتند؛ در بابل، مردوخ در رأس خدایان دیگر حکومت می کرد؛ در سرزمین کنعان فینیقی، بعل پرستش می شد و بت و بت پرستی با اشکال متنوع در همه جا رواج داشت، حضرت ابراهیم علیه السلام صلای یکتاپرستی در داد و خدای یگانه را به عنوان سلطان زمین و آسمان مطرح کرد.(10) ظاهر شدن یهوه بر حضرت ابراهیم علیه السلام و پیمان یکتاپرستی او اجتماع دینی جدیدی را بنیان نهاد، ولی البته کارها به سادگی پیش نرفت. پس از حضرت ابراهیم، علیه السلام قوم یهود به مصر مهاجرت کردند و در دوران حضرت موسی علیه السلام به فلسطین بازگشتند. بدآموزی های همسایگان و خرافات زمان اقامت در مصر، تغییرات بسیاری در اعتقادات آن ها به وجود آورد. لذا، لازم بود یک بار دیگر تصفیه شوند. از این رو، حضرت موسی علیه السلام شارع و بانی مذهب، در کوه طور ده فرمان دریافت داشت. نخستین فرمان این بود: «تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد.»(11) این پایه و اساس اجتماع جدیدی بود که تنها بر پایه فکری «وجود خدای یکتا» بنا نهاده می شد. دعوت به یکتاپرستی در فرازهای بعدی صراحت بیش تری به خود گرفت: «ای اسرائیل، بشنو! یهوه خدای ما، یهوه واحد است. پس یهوه، خدای خود، را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما.»(12) این سخنان به منزله شهادت نزد آن قوم است و همه روزه غالبا آن را تکرار می کنند و در هنگام مرگ میّت تلقین می نمایند.(13) دعوت به توحید و یکتاپرستی در سراسر دوران نبوّت اسرائیل ادامه یافت، به خصوص توسط اشعیای نبی علیه السلام مورد تأکید قرار گرفت: «خداوند به مسیح خود، کورش، چنین می گوید: ... من یهوه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدایی نیست. من کمر تو را بستم، هنگامی که مرا نشناختی تا از مشرق آفتاب و مغرب آن بدانند که سوای من احدی نیست. من یهوه هستم و دیگری نی؛ پدید آورنده نور و آفریننده ظلمت؛ صانع سلامتی و آفریننده بدی. من، یهوه، صانع همه این چیزها هستم، دیگری نیست.»(14) همچنین در اشعیاء می خوانیم: «زیرا من قادر مطلق هستم و دیگری نیست، خدا هستم و نظیر من نی. آخر را از ابتدا و آنچه را که واقع نشده از قدیم بیان می کنم و می گویم که اراده من برقرار خواهد ماند.»(15) و «بدانید تنها من خدا هستم و خدای دیگری غیر از من نیست. می میرانم و زنده می سازم، مجروح می کنم و شفا می دهم و کسی نمی تواند از دست من رهایی بخشد؛ من که تا ابد زنده هستم.»(16) «من اول هستم و من آخر هستم و غیر من خدایی نیست.»(17) 2 بشارت به منجی پس از توحید و یکتاپرستی و شاید در حدّ آن، آنچه در طول تاریخ انبیای بنی اسرائیل فوق العاده مورد تأکید بوده بشارت به «منجی» است. یهودیان معتقدند که او برای بنی اسرائیل آینده فرحبخش ایجاد خواهد کرد. تلمود صدها بار به ماشیح(18) و مأموریت او اشاره کرده است.(19) این امر تا بدان حد مورد عنایت بوده است که هدف بعثت انبیای بنی اسرائیل را منحصر در بشارت به منجی و آینده مطلوبی که او فراهم خواهد کرد، می داند: «کلیه پیامبران فقط درباره خوشی های دوران ماشیح و سعادت توبه کاران نبوّت کرده اند.»(20) اعتقاد یهود بر این است که ظهور حضرت مسیح علیه السلام و فعالیت های او درباره بهبود وضع جهان و تأمین سعادت بشر قسمتی از نقشه خداوند در آغاز آفرینش جهان بوده است: «پیش از آن که عالم هستی به وجود آید، هفت چیز آفریده شد: تورات، توبه، باغ عدن، جهنم، اورنگ جلال الهی، بیت همیقداش و نام "ماشیح".»(21) آنان همچنین معتقدند: «از آغاز خلقت عالم، پادشاه "ماشیح" به دنیا آمد؛ زیرا (لزوم وجود او) حتی پیش از آن که جهان آفریده شود، به ذهن (خداوند) خطور کرد.»(22) بنابراین، با آن که پیوسته منتظر ظهور «ماشیح» بوده اند، لکن امید به ظهور او هنگام بدبختی های ملی شدت می یافته است. وقتی ظلم و تعدّی یک دولت فاتح، که ملت اسرائیل را زیر سلطه خود داشت، غیرقابل تحمل می شد، یهودیان از روی غریزه به پیشگویی های کتاب مقدس درباره ظهور حضرت مسیح علیه السلام توجه می کردند. یوسفوس، مورخ مشهور یهود، در تاریخ خود شرح داده است که چگونه در سال های پیش از خرابی بیت المقدس افرادی ادعا می کردند که همان نجات دهنده ای هستند که انبیا ظهور او را از پیش خبر داده اند. یکی از این افراد، برکوخوا (Barkokhva) است که بعضی او را برکوزیوا (Barkoziva) نامیده اند. وی رهبر شورش یهودیان علیه رومیان بود. ربی عقیوا او را ماشیح خوانده است.(23) اوضاع دشوار پیش از ظهور حضرت مسیح علیه السلام برای تسلّی خاطر افراد در روزهای پر از رنج و مشقت و برای تشویق و تشجیع آن ها به این که در برابر شدیدترین سختی ها تاب مقاومت بیاورند و نگذارند یأس و حرمان بر آن ها چیره گردد، دانشمندان یهود این حقیقت را گوشزد می کردند که «دردهای زایمان دوره ماشیح» سخت و شدید خواهند بود؛ یعنی همان طور که پیش از تولد طفل، مادر باید درد و رنج بسیاری تحمل کند، همان گونه ظهور ماشیح نیز با سختی ها و مشقات طاقت فرسا همراه خواهد بود. با توجه به این تمثیل، که تاریکی و سیاهی شب پیش از دمیدن سپیده فزونی می یابد، دانشمندان یهود این نکته را به مردم یادآور می شدند که پیش از ظهور ماشیح آشفتگی و فساد در جهان به حدّ اعلی خواهد رسید و مشکلات و سختی های زندگی تقریبا غیرقابل تحمل خواهد بود.»(24) در این باره در تلمود آمده است: «در دوره ای که ماشیح، فرزند داود، ظهور می کند جوانان به پیران بی احترامی کرده و آن ها را خجالت خواهند داد و پیران در جلوی جوانان به پا خواهند ایستاد. دختر با مادر خود و عروس با مادر شوهر مخالفت خواهد کرد. روی مردم دوره، چون روی سگ خواهد بود (از بی حیایی) و فرزند از پدر خود خجالت نخواهد کشید.»(25) علاوه بر آن، «محل تحصیل و مطالعه به اماکن فساد مبدل شده، دانش دبیران فاسد خواهند گشت و کسانی که از خطا بترسند منفور خواهند بود.»(26) در بعضی از متون گفته شده است که ماشیح، فرزند داود، فقط در دوره ای ظهور خواهد کرد که همه مردم آن یا معصوم باشند یا مجرم، چنان که نوشته شده است: «و قوم تو همگی عادل و نیکوکار خواهند بود و برای همیشه زمین را به میراث خواهند برد.»(27) در جای دیگر نوشته است: «و او دید کسی نیست و حیران ماند از این که شفاعت کننده ای وجود ندارد و از این رو، بازویش او را نجات داد.»(28) در طی روایتی دوران هفت ساله پیش از ظهور ماشیح چنین توصیف می شود: «در سال اول آن، مفاد این آیه به وقوع خواهد پیوست: "بر یک شهر بارانیدم و بر شهر دیگر نبارانیدم." (قاموس 4:7) در سال دوم، تیرهای قحطی رها خواهند شد. در سال سوم، قحطی شدیدی حکمفرما خواهد شد، مردان و زنان و کودکان و اشخاص متّقی و پارسا و قدیمی خواهند مرد و آموزگاران تورات آن را فراموش خواهند کرد. در سال چهارم، سیری و وفور نعمت خواهد بود، ولی نه به طور کامل. در سال پنجم، سیری و فراوانی عظیمی حکمفرما خواهد شد و مردم خواهند خورد و خواهند نوشید و شاد خواهند بود. تورات به سوی آموزندگانش باز خواهد گشت. در سال ششم، صداهایش از آسمان به گوش خواهد رسید. در سال هفتم، جنگ ها درخواهند گرفت و در پایان این دوران هفت ساله، فرزند داود ظهور خواهد کرد.»(29) زمان ظهور حضرت مسیح علیه السلام در مورد زمان ظهور حضرت مسیح علیه السلام دو نظر عمده در میان علمای یهود مطرح بود. بر اساس یک نظریه، زمان مشخصی برای آغاز دوران حضرت مسیح علیه السلام در نظر گفته شده است. در این زمینه، کوشش هایی از سوی بعضی از علمای یهود، برای تعیین تاریخ ظهور حضرت مسیح علیه السلام صورت گرفته که از سوی بیش تر علمای یهود به شدت تقبیح شده است.(30) تلمود کسانی را که چنین محاسباتی انجام دهند لعنت کرده است: «لعنت بر کسانی باد که تاریخ پایان ذلت اسرائیل و ظهور ماشیح را محاسبه می کنند.»(31) نظریه دیگر این است که زمان ظهور حضرت مسیح علیه السلام از پیش معیّن نشده است، بلکه بنا بر کردار مردم تغییر خواهد یافت. این نظریه از این بخش استنباط شده است: «من، خداوند، در وقت خودش آن را تسریع خواهم کرد.»(32) این سخن را این چنین تفسیر کرده اند: «اگر ملت اسرائیل استحقاق آن را داشته باشد نجات ایشان را تسریع خواهم کرد و اگر استحقاق نداشته باشد در وقت خودش آن ها را نجات خواهم داد.»(33) اما به طور کلی، زمان ظهور حضرت مسیح به دلیل بروز ناراحتی های سیاسی، که به جنگ های سخت منجر خواهد گردید، مشخص شده است: «هر وقت ببینی که دولت ها با هم به جنگ می پردازند، منتظر قدوم ماشیح باش. بدان که همین طور است؛ چون در دوره ابراهیم نیز چنین شده و هنگامی که دولت ها با هم به جنگ پرداختند برای ابراهیم نجات حاصل گردید.»(34) در هر حال، به انتظار امر شده است: «اگرچه تأخیر نماید برایش منتظر باش.»(35) جهان در عصر ظهور حضرت مسیح علیه السلام درباره این که جهان در عصر ظهور حضرت مسیح علیه السلام چگونه خواهد بود، علمای بنی اسرائیل مطالبی رؤیائی عنوان کرده اند برخی از این موارد عبارتند از: «نیروی باروری طبیعیت به میزان شگفت انگیز و معجزه آسایی فزونی خواهد یافت. اوضاع جهان آینده (عصر مسیح) مانند اوضاع جهان کنونی نخواهد بود. در جهان کنونی، باید برای چیدن انگور و پایمال کردن و گرفتن آب آن زحمت کشید، اما در دوران ماشیح انسان یک حبه انگور را با گاری یا با قایق می آورد و آن را گوشه خانه خود می گذارد و از آن به قدر یک خم بزرگ آب انگور می گیرد و بقایای آن را در آشپزخانه می سوزاند ... و یک حبّه انگور، که سی پیمانه شراب ندهد، یافت نخواهد شد.»(36) در جای دیگر آمده است: «در جهان کنونی، غلات ظرف شش ماه به عمل می آیند، درختان دوازده ماه میوه می دهند. ولی در جهان آینده، غلات در مدت یک ماه رشد می کنند، درختان ظرف دو ماه میوه خواهند داد، ربی یوسه گفت در زمان ماشیح غلات ظرف پانزده روز به عمل خواهند آمد و درختان در مدت یک ماه میوه خواهند داد.»(37) از این ها عجیب تر، فرازهای بعدی این عبارت است: «در جهان ماشیح، در سرزمین اسرائیل، گرده هایی از عالی ترین آرد و پارچه هایی از نفیس ترین پشم از زمین خواهد رویید ... یک دانه گندم به اندازه دو قلوه یک گاو بزرگ خواهد بود.»(38) «در جهان ماشیح، زنان هر روز خواهند زایید و درختان در هر روز میوه خواهند داد».(39) خلاصه این که صلح جاویدان در سراسر عالم حکمفرما خواهد شد: «گرگ با برّه سکونت خواهد داشت، پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و گاو پرواری با هم و طفل کوچک آن ها را خواهد راند. گاو با خرس خواهد چرید و بچه های آن ها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد و طفل شیرخواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد و طفل از شیر بازداشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت و در تمامی کوه مقدس من ضرر و فسادی نخواهند کرد؛ زیرا که جهان از معرفت خدا پر خواهد بود.»(40) مسیح کیست؟ در عهد عتیق به رهبر موعود به شکل های گوناگون اشاره شده است. در مواردی از او به عنوان «پادشاه موعود» یاد شده(41) و در موارد دیگری به عنوان «چوپان خوب»(42) و در بعضی موارد، به عنوان «بنده عاقل و عادل یهوه» از او یاد گردیده است.(43) از کتاب های نبوّت چنین به دست می آید که آرزوی آمدن حضرت مسیح علیه السلام در سه محور اساسی می چرخید که البته این محورهای سه گانه به گونه ای مشخص از یکدیگر جدا نشده اند: الف مسیح پسر داود: برخی از انبیا علیهم السلام مانند حزقیال و ملاکی اعلام داشته اند که خداوند به زودی یک مسیح از نسل حضرت داود علیه السلام برای بازگرداندن شکوه بنی اسرائیل خواهد فرستاد. انتظار می رود که مسیح یاد شده قوم را از دست حاکمان مشرک رهایی بخشد و قدرت شریعت خدا را برای گروه کوچکی که در زمان تنگی وفادار و مطیع فرمان خدا باقی خواهد ماند بسط و اعتلا بخشد. در این سلطنت (یا ملکوت) جدید، عدالت، نیکی به مستمندان و پرستش درست و خالصانه خدا حکمفرما خواهد بود. خدا نیز از طریق مسیح خود بر قوم خود حکومت خواهد کرد. ب بنده خدا: اشعیای نبی علیه السلام از «بنده خدا»، که برخواهد خواست، سخن گفته است. وی به دور از هر قدرت نظامی و اقتصادی و هر شکوه ظاهری و نفوذ کلمه، خواهد آمد. همچنین او از روی ایمان و تسلیم به اراده خدا، مخالف هرگونه شدت عمل، دارای صبر و بردباری برای تحمل دردها و ستم ها خواهد بود. ج پسر انسان: از این شخصیت پیچیده در کتاب دانیال علیه السلام سخن به میان آمده است. ادبیات مکاشفه به دوره ای از تاریخ یهود تعلّق دارد که قوم زیر ستم بود و به این دلیل آنان و آرزوهای خود را در قالب اشارات و رموز بیان می کرد. نوشته های مکاشفه از «روز خداوند» سخن می گوید و این که خدا برای اصلاح مفاسد و محکوم کردن اشرار و رهایی بخشیدن به کسانی که بر ایمان خود استوار مانده اند در جهان وارد عمل می شود. به گفته ادبیات مکاشفه، به نشانه فرارسیدن روز خداوند، پسر انسان از آسمان فرود خواهد آدم و ملکوت الهی را بر پا خواهد ساخت.(44) تحقیقات فراوانی درباره این که مسیح چه کسی است در میان خود یهود به عمل آمده و برای روشن شدن این مطلب، آیه های کتاب مقدس به دقت مطالعه و موشکافی شده است. ولی آنچه بسیار مهم است این که جملگی علمای یهود درباره این نکته متفق الرأی بوده اند که «مسیح موعود» یک انسان خواهد بود که از سوی خداوند مأمور انجام وظیفه خاصی خواهد شد. تلمود در هیچ جا به این اعتقاد که مسیح ممکن است یک ناجی و موجود فوق انسانی باشد، اشاره نمی کند.(45) مسیح، هم خدا و هم انسان! مسیحیان ماشیح مورد انتظار یهود را همان حضرت عیسی مسیح علیه السلام ، فرزند مریم عذرا علیهماالسلام می دانند. در گفت وگوی بین حضرت عیسی علیه السلام و زن سامری، در انجیل یوحنا چنین آمده است: «زن بدو گفت: می دانم که مسیح یعنی کرستُس می آید. پس هنگامی که او آید از همه چیز به ما خبر خواهد داد. عیسی بدو گفت: من که با تو سخن می گویم: همانم.»(46) اما علاوه بر این، مسیحیان به الوهیت حضرت عیسی علیه السلام اعتقاد دارند. عنوان کتاب مقدس آن ها چنین است: «کتاب عهد جدید یعنی انجیل مقدس خداوند و نجات دهنده ما عیسی مسیح». کتاب هایی نیز تحت این عنوان «خداوند ما، عیسی مسیح» نوشته اند.(47) ریشه یابی تاریخی این مسأله موضوع دیگری است که باید در فرصت مقتضی بدان پرداخت، اما آنچه در این جا قابل ذکر است این که اولین بار پولس رسول این نظریه را مطرح و سپس بر آن تأکید کرد. او یک یهودی متعصّب بود که مسیحیان را شکنجه می داد. لوقا در کتاب اعمال رسولان، از کتاب های عهد جدید، چنین می نویسد: «اما سولس کلیسا را معذّب می ساخت و خانه به خانه گشته مردان و زنان را برکشیده به زندان می افکند.»(48) در میان راهی که می رفت تا اهل طریقت، خواه مرد و خواه زن، را بیابد و بر آن ها بند نهاده به اورشلیم بیاورد، مدعی شد که عیسی مسیح علیه السلام را در هیئت نوری دیده است و پس از آن نه تنها ایمان آورد، بلکه برای او مقام الوهیت قایل شد.(49) پولس را دومین مؤسس مسیحیت لقب داده اند.(50) اهمیت او بدان جهت است که وی «اصول لاهوت و مبادی الوهی تئولوژیک خاصی به وجود آورد که آثار روحانی مبادی عیسی را در ضمیر و روح پیروان او ثابت و مستقر ساخت و همین اصول سبب شد که نصرانیت عالمگیر شود و در ممالک جهان انتشار یابد.»(51) نظریه الوهیت حضرت عیسی علیه السلام بعدها مورد توجه و عنایت ارباب کلیسا واقع شد و در سال 325 م. در شورای نیقیه به طور رسمی، پذیرفته شد.(52) امروزه مسیحیت به شکل تجزیه ناپذیر و لاینفکی معتقد است که حضرت عیسی علیه السلام هم خدا و هم انسان است.(53) پولس علاوه بر الوهیت حضرت عیسی علیه السلام این نظریه را مطرح کرد که حضرت عیسی علیه السلام همان مسیح، منجی و پادشاه موعود یهودیان است، آمده تا ملکوت الهی را در زمین برقرار سازد و بین اخیار و اشرار داوری نماید.(54) این نظریه هم عرض نظریه الوهیت حضرت مسیح علیه السلام مورد توجه مسیحیان قرار گرفت، تا آن جا که مدعی شدند «مخصوصا قصد عمده و کلی انبیا اخبار از آمدن مسیح و خلاصی عالم بوده است.»(55) بنابراین، پیشگویی های عهد عتیق از سفر پیدایش تا مکاشفه ها را در مورد ظهور منجی اسرائیل درست می دانند و معتقدند که «نبوّت های متعددی در مورد تولد، زندگی، مرگ و قیام بعد از مرگ مسیح وجود دارد که در عهد جدید تحقق یافته است».(56) مسیحیان این پیشگویی ها را دلیل بر الوهیت و مافوق طبیعی بودن حضرت عیسی علیه السلام نیز می دانند: «چنین نبوّتی به خودی خود، یک معجزه است و بر شخصیتی مافوق طبیعی شهادت می دهد؛ شخصیتی که ادعاهای او ما را به پرستش و اطاعت از او فرا می خواند.»(57) مسیحیت معتقد است که هم در مورد «انسانیت» و هم در مورد «الوهیت» حضرت عیسی علیه السلام شواهد کافی و وافی در عهد عتیق وجود دارد. بنابراین، می گویند: «مسیح موعود وقتی بیاید در یک شخصیت واحد، هم خدا و هم انسان خواهد بود.»(58) از سفر پیدایش (3:15)، که در آن حضرت مسیح علیه السلام به عنوان ذرّیه زن معرفی شده تا پیش گویی های انبیای متأخر عهد عتیق، در همه جا، به انسان بودن حضرت مسیح علیه السلام اذعان گردیده است. شهادت مربوط به تبار او، پیوندش با اسرائیل، تولد پیشگویی شده اش در بیت اللحم و برخورداریش از عنوان «پسر انسان»، در مورد این که حضرت عیسی علیه السلام انسان بوده است جای هیچ تردیدی باقی نمی گذارد. مسیحیان از این مطلب به مکاشفه انسانی حضرت عیسی علیه السلام تعبیر می کنند. انتظار همگانی یهود هم بر این بود که رهاننده موعود باید یک انسان باشد که از این مادر یهودی، زاده شده است.(59) اما جنبه الوهیت حضرت مسیح علیه السلام مورد اختلاف است؛ اولاً، بین مسیحیان و یهودیان و ثانیا، بین خود مسیحیان.(60) اثبات کنندگان الوهیت حضرت عیسی علیه السلام به آیاتی از عهد عتیق استناد می کنند که خود اذعان دارند «زبان و طرز بیان نبوّت های مسیحیایی غالبا مبهم می باشد.(61) در این جا به مواردی از آن ها، که مهم ترند، اشاره می گردد: 1 «خداوند به شما آیتی خواهد داد؛ اینک با کره حامله شده پسری خواهد زایید و نام او را عمّانوئیل خواهید خواند.»(62) 2 «یهوه، خدایت، نبی ای را از میان تو، از برادرانت، مثل من برای تو مبعوث خواهد گردانید. او را بشنوید.» و «نبی ای را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت.»(63) 3 «اینک رسول خود را خواهم فرستاد و او طریق را پیش روی من مهیّا خواهد ساخت و خداوندی که شما طالب او می باشید ناگهان به هیکل خود خواهد آمد؛ یعنی آن رسول عهدی که شما از او مسرور می باشید او می آید. قول یهوه، صبایوت، این است.»(64) 4 «با برگزیده خود عهد بسته ام برای بنده خویش، داود، قسم خورده ام که ذریّت تو را پایدار خواهم ساخت تا ابد الآباد و تخت تو را نسلاً بعد نسل بنا خواهم نمود.»(65) 5 «یهوه به خداوند من گفت: بر دست راست من بنشین تا دشمنانت را پای انداز تو سازم.»(66) 6 «متبارک باد او که به نام خداوند می آید.»(67) 7 «نهالی از تنه یسی ء بیرون آمده، شاخه از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت.»(68) 8 «روح خداوند، یهوه، بر من است؛ زیرا خداوند مرا مسح کرده است تا مسکینان را بشارت دهم و مرا فرستاده تا شکسته دلان را التیام بخشم و اسیران را به رستگاری و محبوسان را ندا کنم ... و جمیع ماتمیان را تسلّی بخشم.»(69) 9 «خداوند می گوید که نجات دهنده برای صهیون و برای آنان که در یعقوب از معصیت بازگشت نمایند، خواهد آمد.»(70) 10 «زیرا که برای ما ولدی زاییده و پسری به ما بخشیده شد و سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر و خدای قدیر و پدر سرمدی و سرور سلامتی خوانده خواهد شد.»(71) 11 «و در آن روز خواهند گفت: اینک این خدای ماست که منتظر او بوده ایم و ما را نجات خواهد داد. این خداوند است که منتظر او بوده ایم. پس از نجات او مسرور و شادمان خواهیم شد.»(72) 12 «دست های سست را قوی سازید و زانوهای لرزنده را محکم گردانید، به دل های خائف بگویید: قوی شوید و مترسید، اینک خدای شما با انتقام می آید، او با عقوبت الهی می آید و شما را نجات خواهد داد. آنگاه چشمان کوران باز خواهد شد و گوش های کران مفتوح خواهد گردید، آن گاه لنگان مثل غزال جست و خیز خواهند نمود و زبان گنگ خواهد سرایید؛ زیرا که آب ها در بیابان و نهرها در صحرا خواهد جوشید.»(73) 13 «در ایام وی، یهودا نجات خواهد یافت و اسرائیل با امنیت ساکن خواهد شد و اسمی که به آن نامیده می شود این است: یهوه صدقینو (یهوه عدالت ما).(74) 14 «و بر من که نیزه زده اند خواهند گریست و برای من مثل نوحه گری برای پسر یگانه خود نوحه گری خواهند نمود.»(75) «و آنانی که او را نیزه زده اند و تمامی امت های جهان برای وی خواهند نالید.»(76) بررسی آیات مزبور در مورد شماره (1) باید گفت که علمای مسیحی خواسته اند از خلقت خارق العاده حضرت عیسی علیه السلام نتیجه بگیرند که وی موجودی فوق بشری است، در حالی که این مطلب بر الوهیت حضرت عیسی علیه السلام دلالت ندارد؛ زیرا خلقت خارق العاده یک موجود دلیل بر الوهیت او نیست. علاوه بر آن، خلقت خارق العاده منحصر به حضرت عیسی علیه السلام نیست. حضرت آدم علیه السلام نیز خلقتی خارق العاده داشته، ولی کسی برای او الوهیت قایل نشده است. در آیات شماره (2) و (3) بشارت داده شده است که پیامبری خواهد آمد. مسیحیان این بشارت را تولد حضرت عیسی علیه السلام می دانند. در این آیات، تصریح شده است که شخص موعود «نبی» یا «رسول» خواهد بود و بر همین اساس، یهودیان منتظر یک شخص «انسانی» موعود بودند. چنان که قبلاً هم گذشت، تلمود در هیچ جا اشاره نمی کند که شخص موعود موجودی فوق بشری خواهد بود. بنابراین، آیات مزبور نیز بر الوهیت حضرت عیسی علیه السلام دلالت ندارند و در نهایت، تنها نبوّت ایشان را اثبات می کنند. آیه (4) نیز نمی تواند مستمسک خوبی بر الوهیت حضرت عیسی علیه السلام باشد؛ زیرا در آن آمده است که «خداوند ذرّیه داود را پایدار خواهد ساخت» و این، مطلب خاصی را اثبات نمی کند. آیه (5) در بردارنده عبارت «به خداوند من» و در آیه (6) عبارت «به نام خداوند» و در آیه (7) عبارت «روح خداوند بر او قرار گرفت» ممکن است دستاویز لرزانی برای اثبات الوهیت حضرت عیسی علیه السلام باشد. هر چند ممکن است تصور شود که عبارت های «اسم او عجیب و مشیر و خدای قدیر و پدر سرمدی» در آیه (10) و عبارت «این خداوند ماست» در شماره (11) و عبارت «اینک خدای شما با انتقام می آید» در شماره (12) و عبارت «یهوه عدالت ما» در شماره (13) دلالتی بر الوهیت حضرت عیسی علیه السلام دارند، اما باید توجه داشت که استعمال واژه «خدا» در دین مبین اسلام اهمیت و محدودیتی دارد که در ادیان دیگر یافت نمی شود. در عهد عتیق درباره دعوت حضرت موسی علیه السلام از فرعون چنین آمده است: «و خداوند به موسی گفت: ببین تو را بر فرعون خدا ساخته ام و برادرت، هارون، نبی تو خواهد بود.»(77) در این جا، کلمه «خدا» بر حضرت موسی علیه السلام اطلاق شده و هیچ کس به الوهیت او قایل نشده است. استعمال کلمه «کدخدا» و «ناخدا» به معنای «خدای ناو» و «خداوندگار» در زبان فارسی نیز از این قبیل است. عهد عتیق به زبان عبری است. کلمه «خدای قدیر» در فراز «اسم او عجیب و مشیر و خدای قدیر»، در واقع، ترجمه واژه عبری eza «ایل» به معنای «قدیر و توانا» است که در مورد حضرت جبرئیل هم استعمال می شده است. این کلمه هم برای خالق و هم برای مخلوق استعمال گردیده است؛ مانند سفر خروج (7:1) که بحث آن گذشت. کلمه ای که در زبان عبری فقط در مورد «خدا» استعمال می شده و در مورد مخلوقات به کار نمی رفته کلمه heza «الوه» است. کلمات دیگری نظیر «خداوند»، معادل «رَب» در زبان عربی، Lord در زبان انگلیسی و «پروردگار» در زبان فارسی در مورد خالق و مخلوق هر دو، استعمال می شود. در قرآن کریم نیز کلمه «رَب» هم برای خالق و هم برای مخلوق استعمال شده است. حضرت یوسف علیه السلام کلمه «رَب» را در مورد پادشاه مصر به کار برده است: «یَا صَاحِبَیِ السِّجن اَمَّا احَدُکُما فیسقی رَبَّهُ خمرا...» (یوسف: 41)، «قال للذی ظنَّ انَّهُ ناج منهما اذکُرنی عِندَ ربِّک فاَنساهُ الشَّیطان ذکر ربِّه» (یوسف: 42)، «قال ارْجِع الی ربِّکَ ...» (یوسف: 50) بنابراین، کلمه «رَب» در قرآن کریم بارها برای غیرخدا استعمال شده است و کسی الوهیت را از آن استنباط نمی کند. به علاوه در عهد جدید یونانی نیز برای خدا از واژه «وثیوس» استفاده می شود که به معنای خدای ازلی، خالق زنده کننده و مولای توانا است این کلمه به خدای ابراهیم، اسحاق، یعقوب، موسی و پیامبران دیگر اشاره می کند. عهد جدید هرگز عیسی و روح القدوس را «هوثیوس» نخوانده است.(78) عبارت آیه (3) «خداوند ناگهان به هیکل خود خواهد آمد»، کلمه «هیکل» یعنی معبد و منظور از آن بیت المقدس است. کلمه خداوند نیز چنان که بیان شد، هم بر خالق و هم بر مخلوق اطلاق می شود. بنابراین، معنای عبارت چنین است: «پیامبر موعود به معبد خود خواهد آمد.» همان گونه که ملاحظه می شود، هیچ کدام از این موارد بر الوهیت حضرت عیسی علیه السلام دلالت ندارد. عیسی مسیح علیه السلام ، پسر انسان و پیامبر الهی آنچه قابل تأمل توجه است این که حضرت عیسی مسیح علیه السلام خود را «پسر انسان» خطاب کرده است. در اناجیل کنونی، 83 مرتبه کلمه «پسر انسان» به عنوان لقبی برای حضرت مسیح علیه السلام استعمال شده است. گویا آن حضرت بر این لقب اصرار داشته اند تا امتی به گمراهی دچار نشوند. با وجود این، مسیحیان کنونی این لقب را به فراموشی سپرده اند و حضرت عیسی علیه السلام را مساوی و متحد با خدا دانسته و به شکل لاینفکی، قایل به یگانگی او با خدا هستند،(79) در حالی که بر اساس اناجیل موجود، حضرت عیسی علیه السلام خدا را عبادت می نموده و به درگاه او دعا می کرده است،(80) خود آن حضرت هم فرموده است که «خداوند از او بزرگ تر است.»(81) آیا باید سخنان حضرت عیسی علیه السلام را پذیرفت یا سخنان ارباب کلیسا را؟! پی نوشت ها: 1 کلمه «تَلمُود» به معنای «آموزش» از کلمه عبری «لامد» به معنای «یاد داد» با واژه عبری «تَلمَذَ، یُتَلْمِذ، تلْمَذَةً» همریشه است. در اصطلاح، «تَلْمُود» به کتابی بسیار بزرگ که احادیث یهود را در بر دارد، اطلاق می شود. 2 هاکس، قاموس کتاب مقدس، ص 873 3 سفر خروج، 7:1 و 4:16 (باب 7، آیه 1 و باب 4، آیه 16) 4 میکای نبی، 3:11 5 کتاب مقدس مسیحیان دارای دو بخش است: عهد عتیق و عهد جدید. عهد عتیق در حقیقت، کتاب آسمانی یهودیان است که مسیحیان برای آن احترام قائل شده و آن را در آغاز کتاب خود قرار داده اند. یهودیان، که عهد جدید را انکار می کنند، بخش مورد اعتقاد خود را «عهد» می نامند. عهد عتیق مشتمل بر 39 کتاب و عهد جدید مشتمل بر 27 کتاب است. 6 قاموس نبی، 3:8 و شماره های بعد 7 تواریخ ایام، کتاب دوم، 15:8 8 اشعیاء: 10:16، 17 9 برخی از مورخان ادیان در این که یهودیان از ابتدا موحّد بوده اند، تردید کرده و گفته اند که یهودیت از بدو تکوّن، قایل به وحدت خداوند نبوده است، بلکه در طول قرون متوالی در این دین کثرت به وحدت تبدیل شده و از قرن ششم پیش از میلاد، که اشعیای نبی بر وحدت خداوند تأکید کرده، در دین یهود بر آن پافشاری شده است. علاوه بر آن، کتاب دیگری که نشان دهد یهودیان از ابتدا قایل به وحدت خداوند بوده اند، نداریم. ولکن کلام آقای اون دست نیست. (ر. ک. به: of Deity Owen, Concepts) 10 پیدایش، 24:3 11 خروج، 20:3 12 خروج، 4:6 13 محمود رامیار، بخشی از نبوت اسرائیلی و مسیحی، ص 65 14 اشعیاء، 45:1 8 و 18 15 اشعیاء، 46: 9، 10 16 تثنیه، 32:4 17 اشعیاء، 44:6 18 واژه عبری «ماشیح» به معنای «مسح شده» می باشد. این کلمه لقب پادشاهان بنی اسرائیل بود. بر اساس یک سنّت پیامبران در حضور جمع اندکی روغن بر سر پادشاهان می مالیدند و بدین شیوه، نوعی قداست برای آن ها پدید می آمد. معادل یونانی «ماشیح»، کریستوس، به همین معناست. یهودیان به جای واژه مسیح همان تعبیر «ماشیح» را به کار می برند تا انکار خود را از حضرت عیسی مسیح علیه السلام نشان دهند. 19 ر.ک.به: 1. کهن، گنجینه ای از تلمود، ترجمه فریدون گرگانی، تطبیق با متن عبری یهوشوع، نتن الی (تهران: یهودا حی، 1350)، ص 352 20 گنجینه ای از تلمود، ص 142 و 370 21 گنجینه ای از تلمود، ص 352؛ منظور از بیت همیقداش، بیت المقدس است. 22 الی 26 گنجینه ای از تلمود، ص 352؛ ص 354؛ 354 به بعد؛ ص 354؛ ص 355 27 اشعیاء، 60:21 28 اشعیاء، 59:16 و شماره های 12 15 29 گنجینه تلمود، ص 354 30 گنجینه ای از تلمود، ص 356 31 گنجینه ای از تلمود، ص 356 32 اشعیاء، 6:22 33 گنجینه ای از تلمود، ص 357 34 پیدایش، باب 14 / گنجینه ای از تلمود، ص 355 35 حبقوق، 2:3 36 الی 39 گنجینه ای از تلمود 40 اشعیاء، نبی 11:6 9 41 ارمیاء، 32:5 و 30:9 42 میکای بنی، 5:2 5 و حزقیال، 34:23 و 37:24 43 اشعیاء، 52:1315 و 53:11 / حزقیال، 34:24 44 الاب توماس میشال الیسوعی، المدخل الی العقیدة المسیحیة، بیروت، 1992، ص 28 45 گنجینه ای از تلمود، ص 352 46 یوحنا، 4:25 و 26 47 ر. ک. به: John Walwoord, Our lord Jesus Christ 48 اعمال رسولان، 8:3 49 اعمال رسولان، 9:1 6 و باب های بعدی 50 جان بی. ناس، تاریخ جامع ادیان ص 613 51 جان بی. ناس، همان، ص 614 / شلبی، مقارنة الادیان، ج 2، ص 102 و 103 52 جان ناس، همان، ص 635 53 ر. ک. به: Cotechism of The Catholic Church, p. 118؛ این کتاب نزد مسیحیان همانند رساله عملیه نزد مسلمانان است. 54 جان ناس، همان، ص 874 55 هاکس، قاموس کتاب مقدس، ص 874 56 جان والوورد، خداوند ما، عیسی مسیح، ص 58 57 جان والوورد، همان، ص 58 58 جان والوورد، همان، ص 64 / همچنین ر. ک. به: Robert Cummings Neville, A Theology primer, p 143 (Incarnation And The Two Natures of Chirst) 59 جان والوورد، همان، ص 64 60 ر. ک. به: Emety H. Bancrof, Chrisian Theobgy, p. 97 / همچنین ر. ک. به: ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 3، ص 708 61 جان والوورد، همان، ص 64 62 اشعیاء، 7:14 63 تثنیه، 18:15، 18 64 ملاکی، 3:1 65 الی 66 مزامیر، 89:3 و 4؛ 110:1؛ 118:26 67 الی 73 اشعیاء، 11:1 و 2؛ 61:1 و 2؛ 59:20؛ 9:6؛ 25:9؛ 35:3 و 6 74 ارمیاء، 23:5 6 75 زکریا، 12:10 76 مکاشفه، 1:7 77 خرد، ج 7:1 78 الاب توماس میشال الیسوعی، المدخل الی العقیدة المسیحیه، ص 63، بیروت 1992 79 متأسفانه حتی برخی از الهیون مسیحی در کتاب خود آورده اند که حضرت عیسی7 خودش خبر نداشت که خداست. ر. ک. به: Thomamas, V. Morrise, The Logic of God Incarnate, (Newyork: Cornell, University Press, 1986) P. 99-104. 80 مرقس، 14:32 81 یوحنا، 14:28

کلیدواژه ها: ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed