www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12092
زمان انتشار: 26 نوامبر 2020
| | |
فاطمه ای دیگر

ویژه وفات حضرت معصومه(ع)

فاطمه ای دیگر

هیچ هجرتی در طول تاریخ، بی‌دلیلِ آخرالزمانی، و بدون توجه به مسیر نهایی تاریخ، اتفاق نیفتاده است ...

هجرت حضرت  فاطمه‌ معصومه سلام‌الله علیها به ایران، و به شهر قم، چه نقشی در آخرالزمان و تکمیل رسالت پیامبر اکرم "ص " دارد؟ 

صوت

1 - فاطمه ای دیگر

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 12090
زمان انتشار: 24 نوامبر 2020
| | |
در مقام امام حسن عسکری (ع)

در مقام امام حسن عسکری (ع)

شخصیتی قدرتمندی که طوفان ها تکانش نمی‌دهند ... میانبری ساده برای رسیدن به این مقام

امام حسن عسکری علیه‌السلام

فیلم

1 - در مقام امام حسن عسکری (ع)

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12086
زمان انتشار: 14 نوامبر 2021
| |
ویژه نامه فرخنده میلاد امام حسن عسکری (ع)

ویژه نامه فرخنده میلاد امام حسن عسکری (ع)

سال 232 بود و از ماه ربیع الثانی، هشت روز می گذشت. در یکی از خانه های مدینه، پدر و مادری منتظر تولد فرزند خود بودند. پدر، بهترین پدر دنیا، امام هادی علیه السلام بود و مادر، زنی دانشمند و پرهیزکار و با خدا، به نام حُدَیثه. ناگهان صدای نوزادی در خانه کوچک امام علی النقی، امام هادی علیه السلام بلند شد. امام یازدهم ما، به دنیا آمده و دنیا را روشن کرده بود. شکوفه لبخند، روی لبان پدر و مادر نشست و نوزاد حسن نام گرفت. بنابراین، یازدهمین امام ما، هم نام امام دوم، امام حسن مجتبی علیه السلام شد و چون بعدها در یک منطقه ارتشی زندگی می کرد، به او عسکری گفتند. اون روز، آسمون به زمین تبریک می گفت و زمین به خودش افتخار می کرد. فرشته ها بال هاشون رو باز کرده بودند و دور تا دور زمین می گشتند. همه خوشحال بودند و تولد این نوزاد رو به هم تبریک می گفتند.

1. لحظه های ناب سامرا 2. امام حسن عسکری (ع) از منظر دیگران 3. خورشید سامراء 4. برگی از دفتر آفتاب 5. امام عسکری (ع) فقط ۶ سال امام بود 6. زمینه سازی امام حسن عسگری (ع) برای غیبت امام زمان (عجل) 7. آخرین نشانه 8. شمه ای از فضایل و سیره فردى امام عسكرى (ع) 9. امام حسن عسکری(ع) و منحرفان فکری 10. دو خصلت نیک از منظر امام حسن عسکری (ع) 11. مختصری از زندگی نامه امام حسن عسکری (ع) 12. خورشید سامراء 13. برگی از دفتر آفتاب 14. شمه ای از فضایل و سیره فردى امام عسكرى (ع) 15. نزدیكتر به اسم اعظم از دید امام عسکری (ع) 16. تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (ع) 17. منشور الهی - سیاسی امام حسن عسکری (ع) 18. انتظارات امام حسن عسکری (ع) از شیعیان 19. در مقام امام حسن عسکری (ع)

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12084
زمان انتشار: 22 نوامبر 2020
| |
لحظه های ناب سامرا

لحظه های ناب سامرا

تبعیدیان تاریخ یا به نقطه ای دوردست فرستاده می شوند تا چشمی به آنها نیفتد و کم کم از یادها بروند و حکمرانان بی هیچ دغدغه ای آنچه می خواهند بر سرشان بیاورند و یا به نزدیکترین پایگاه حکومت فراخوانده می شوند تا تحت مراقبت خلیفه و امیر، آهسته بروند و آهسته بیایند و کسی جرات نزدیکی به آنان را نداشته باشد . و این دومین ترفند عمدتا درباره کسانی به کار گرفته می شود که حکومت، هم از جانب آنان نگران بقای خود باشد و هم جسارت بی حرمتی و گستاخی صریح نسبت به آنان را نداشته باشد . اینان ظاهرا چون دیگر شهروندان، روزگارشان را سپری می کنند، اما حتی نفس کشیدنشان به خلیفه گزارش می شود چه رسد به مصاحبتها و معاشرتها و مجالستهایشان! هرگاه خطری حکومت را تهدید کند اینانند که روانه زندان می شوند و سهم شان شکنجه و آزار است و بس . و در این میان هر که آگاهتر، بی باکتر و آزاده تر باشد، سخت تر زنجیرهای اسارت را برپای رفتنش می بندند و او را محکوم به ماندن می کنند و این است حکایت تلخ اقامت امام حسن عسکری (ع) در سامرا، که اگر به انتخاب خود بود شاید هرگز زادگاهش مدینه - شهر باصفای پیامبر - را ترک نمی کرد .

سامرا، مرکز خلافت عباسی، سال 235 ق . امام سه ساله است که همراه پدر بزرگوارش به امر متوکل خلیفه عباسی به سامرا آورده می شوند تا محترمانه زیر نظر دستگاه خلافت قرار گیرند . این نخستین بار است که سامرا جمعیتی چنین کلان را یکجا به استقبال سرسخت ترین مخالفان حکومت می فرستد و آغوشش را بر روی همه حوادثی که می خواهد آینده را رقم زند، باز و بازتر می کند . سامرا، قلب شهر، سالهای نوجوانی چه دشوار است با فشار و جبر بیرونی، روح اختیار و آزادی را در درون خود پروراندن و در وقار و کمال و علم و اخلاق برترین شدن، آنگونه که امام حسن عسکری (ع) شد! سکوت و خاموشی اش لقب «صامت » را برای او به همراه آورد، هدایتگری اش سبب شد که وی را «هادی » بنامند، تقوا و پاکی اش او را «زکی » کرد و یکرنگی و صمیمیتش نام «خالص » را پیشکش وی نمود . و این همه را در محضر پدر آموخت که او نیز وامدار پدران خویش بود . نگاهشان کن! این دو را که می بینی خاطره همه اهل بیت (ع) برایت زنده می شود . سامرا، منزل حکیمه خاتون، سال 254ق . ای کاش شادی امشب تا همیشه دل حکیمه را خوش می کرد! امشب عروسی نرجس است با عزیز دل او، نور چشم برادرش حسن عسکری (ع) و افسوس که چند روز دیگر حکیمه باید در عزای برادر بنشیند و جامه سوگ امام علی نقی را بر تن کند . ای کاش برادرش می ماند و تولد نوزاد حسن را می دید! همو که قرار است عالم را از قسط و عدل پر کند آنگونه که از ظلم و جور پر می شود . سامرا، اندیشه و آرمان امام هیچ کس نمی دانست وقتی امام به آن نقطه دوردست خیره شده بود، در اندیشه اش چه می گذشت . شاید به پراکندگی شیعه فکر می کرد، به آنان که در نیشابور و سمرقند و بیهق و طوس می زیستند و چشم یاری به امام دوخته بودند تا از نظارت و راهنمایی او بهره مند شوند . . . شاید هم به محبان خود می اندیشید که هر چند اعتقادی به امامت ائمه نداشتند اما دوستدار اهل بیت بودند . مردی از امام پرسید: فرق میان شیعه و محب چیست؟ امام فرمود: شیعه آنانند که از ما تبعیت کنند و همه اوامر و نواهی ما را اطاعت نمایند و کسی که چنین نکند و با آنچه خداوند بر او واجب کرده، مخالفت نماید، شیعه ما نیست . سامرا، محله عسکر - سالهای امامت چشم انتظاران امام از شوق در پوست خود نمی گنجند; نه می توانند بنشینند و نه تاب ایستادن می آورند . آشفته و بی قرار به راهی که بناست امام از آنجا بیاید و راهی دارالخلافه شود می نگرند . سامان این شیفتگی ابراز ارادتی است به امام و شنیدن یک حرف از هزاران کلام دلنشین حضرتش اما . . . از جانب امام توقیعی به دستشان می رسد: «کسی بر من سلام وحتی اشاره هم به طرف من نکند; زیرا که در امان نیستید .» و شیعه بی آنکه مجال گریستن بیابد، بغض دائمی اش را پنهان می کند . سامرا، در خلوت امام حسن عسکری (ع) از این زیباتر نمی شود، پدر، حسن عسکری است که چشم بر چشمان فرزندش دوخته، عاشقانه نگاهش می کند و صمیمانه نجوا می کند: «پسر جانم مژده باد به تو! تو صاحب زمان هستی، تو مهدی و حجت خدا بر زمینش هستی، تو فرزند من و وصی منی، من پدر تو هستم تو م ح م د بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب (ع) از نسل رسول خدا (ص) و آخرین فرد از امامان پاک و معصوم هستی، رسول خدا به وجود تو بشارت داده است و نام و کنیه را بر زبان آورده، درود خداوند بر ما خاندان باد .» دریغا که چنین محبتی باید پنهانی بماند تا به چشم زخم نگاههای آلوده و جان زخم دستهای رسوا گرفتار نیاید . فرزند امام حسن عسکری (ع) حیاتش نیز چون تولدش باید در خفا و دور از مراقبتهای خلافتی ادامه یابد . سامرا، دکان روغن فروشی - سالهای امامت عثمان بن سعید ظرفهای روغن را زیر و رو می کند تا اموالی را که از شیعیان به وی رسیده در آنجا جاسازی کرده و پنهانی نزد ابومحمد عسکری بفرستد . او همچون ابراهیم بن عبده و علی بن مهزیار از وکلای معروف امام است و این روزها که کسی اجازه رفت و آمد و ملاقات با حسن عسکری (ع) را ندارد، هدایت ویژه شیعیان از طریق افراد امین و مورد اعتماد امام که سابقه علمی درخشان و نیز ارتباط استوار با امامان قبلی داشته اند، صورت می گیرد . مردم از طریق این وکیلان معارف شیعی را در قالب حدیث و کلام می آموزند و نیز نامه ها و سؤالات و وجوهات خود را به دست امام می رسانند و امام (ع) در نوشته ها و توقیعاتشان به آنان پاسخ می دهند و البته این همه دور از چشم حکومتیان اتفاق می افتد . سامرا، کوچه پس کوچه های دارالخلافه - سالهای امامت باز دوشنبه ای دیگر است و امام مجبور است راه دارالخلافه را پیش گیرد تا حضور خود را به آگاهی حکومت برساند . دوباره قدمهای نرم و آرام امام بود و لذت بی منتهای زمین . امام بی هیچ شتابی گامهایش را آهسته برمی داشت و می دانست پشت درهای بسته، کسانی نگران نشسته اند تا عطر عبور امام مستشان کند . سامرا، زندان حکومتی - سالهای امامت صالح بن وصیف کلافه شده است، دیگر آزاری نمانده که بر جان امام برساند . او درماندگی را با تمام وجودش احساس می کند . نمی داند چاره چیست . دو تن را که بدترین مردم می دانست بر امام مامور کرد ولی آنان چنان تحت تاثیر امام حسن عسکری (ع) قرار گرفتند که خود در عبادت و نماز به حدی والا دست یافتند . نه راه پس دارد و نه راه پیش، نفس گرم امام در اسارت نیز کارساز است . راستی که داستان، عکس شده است: زندانبان اسیر زندانی می گردد و این سنت همیشه امامان اسیر است . سامرا، سرای عبدالله بن خاقان کارگزار خلیفه عباسی - سالهای امامت حاجب وارد می شود . در گوش صاحبخانه زمزمه ای می کند . عبیدالله یکباره از جا برمی خیزد، چهره اش گشاده می گردد، با شادمانی فریاد می زند: اجازه ورود بدهید! و خود به استقبال میهمان جوان می رود . دست در گردن او می اندازد، صورت و پیشانی اش را می بوسد، او را در جای خود می نشاند و با احترام خطابش می کند و مرتب می گوید: پدر و مادرم به فدایت . . . شب هنگام احمد بن عبدالله از پدر می پرسد: میهمانمان کدام بزرگوار بود که چنین احترامش کردی؟ عبیدالله درنگی می کند و سپس پاسخ می دهد، او ابن الرضا، امام شیعیان بود که اگر روزی خلافت از دست بنی عباس بیرون رود، در میان بنی هاشم، جز او کسی شایستگی تصدی آن را ندارد . او به خاطر فصل، صیانت نفس، زهد، عبادت و اخلاق نیکو، سزاوار مقام خلافت است . اگر پدر او را دیده بودی مردی بود بزرگوار، عاقل، نیکوکار، فاضل و . . . آری اینچنین دوست و دشمن امام حسن عسکری (ع) را می ستایند . سامرا، در سوگ امام حسن عسکری (ع) - سال 260ق . قیامتی برپا شده از مردم، ناله و شیون همه جا به گوش می رسد، اشکها بی امان می بارد و جماعت با جنازه امام وداع می کنند . معتمد خلیفه عباسی، ابو عیسی را می فرستد تا گزارش رحلت امام را تهیه نماید و وی چنین تحریر می کند: «ابو محمد حسن بن علی به مرگ طبیعی دیده از جهان فرو بست و گواه این ماجرا از قضات چند نفر و از اعیان دربار چند نفر و از اطبا چند نفر و از امرای سپاه چند نفر هستند .» و نیرنگ و فریب همچنان ادامه می یابد . سامرا، آغاز امامت مهدی (عج) ابوالادیان ناباورانه به اطراف خود می نگرد، درست دو هفته قبل بود که امام حسن عسکری (ع) وی را طلبید و نامه هایی را که با دست مبارکش نوشته بود به وی داد تا به مدائن ببرد فرمود: آنگاه که به سامرا بازگشتی صدای شیون از خانه من خواهی شنید و مرا در آن وقت غسل دهند . ابوالادیان گفت: ای مولای من! هرگاه چنین واقعه ای هولناک روی دهد، امامت با کیست؟ و ایشان فرمود: هر که جواب نامه مرا از تو طلب کند او امام است . ابوالادیان نشانه ای دیگر خواست، فرمود: هر که بر من نماز کند جانشین من است و او امام شماست . امروز ابوالادیان به سامرا بازگشته و صدای نوحه از منزل امام می شنود . . . جلوتر می رود، جعفر کذاب را می بیند که بر در خانه نشسته و شیعیان به وی تسلیت می گویند . حیرت زده نزدیک می رود اما جعفر سراغی از نامه نمی گیرد . خدمتکار امام بیرون می آید و جعفر را برای اقامه نماز بر جنازه امام به داخل فرا می خواند او نیز مهیای نماز می شود اما دستهایش که برای گفتن تکبیر، بالا می رود، کودکی عبایش را به عقب می کشد و با کلامی که دل ابوالادیان را سخت می لرزاند می گوید ای عمو پس بایست که من سزاوارترم به نماز بر پدر خود از تو! جعفر عقب می رود، کودک بر پدر خویش نماز می گزارد و سپس متوجه ابوالادیان می شود . به او می فرماید جواب نامه ای را که با توست به من بده و ابوالادیان آسوده خاطر می گردد که جانشین امام را یافته .

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12082
زمان انتشار: 18 نوامبر 2020
| |
ارتباط و انس با حضرت عبدالعظیم ع فضیلت بزرگی است

ارتباط و انس با حضرت عبدالعظیم ع فضیلت بزرگی است

وجود مقدس حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) که ولی‌نعمت ما هستند، حق عظیمی به گردن ما به خصوص کسانی که در ری زندگی می‌کنند، دارند. قطعاً همسایه بودن و ارتباط و انس با وجود مقدس این حضرات یک فضیلت بسیار بزرگ است که خدا نصیب هر کسی که بخواهد می کند. برای این‌که این قضیه خوب جا بیفتد، من نکته‌ای را در مورد زیارت این عزیزان عرض کنم. می‌دانید در مورد حضرت عبدالعظیم، امام هادی (علیه‌السلام) فرمودند: اگر عبدالعظیم را که در نزد شماست زیارت کنید، مانند این است که حسین (علیه‌السلام) را زیارت کرده‌اید. ما امامزاده زیاد داریم اما در مورد هیچکدام از آن‌ها چنین فرمایشی نشده‌ است.

یک بحث در مورد خود زیارت هست که زیارت‌ها آثار شگفت انگیزی دارند. یعنی این‌که می‌فرماید هر کس حضرت عبدالعظیم را زیارت کند بهشت بر او واجب می شود، چیز ساده‌ای نیست. در روایت داریم کسی که در نامه عملش زیارت حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) باشد، بر خداست که او را وارد بهشت کند. آثار و فواید مراکز زیارتی 1) زیارت‌ها و مراکز زیارتی در واقع پایگاه‌های انسان‌سازی هستند. قرآن می فرماید: «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ[1] = در خانه ‏هایى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت] آنها رفعت‏ یابد و نامش در آنها یاد شود.» اگر ما امامزاده‌ها و حرم ها را حذف کنیم، آن موقع می‌بینیم که یک کشور چقدر با مشکل روبرو می شود. اگر ایران اسلامی توانسته در طول قرن‌ها در مقابل چشم ناپاک دشمنان و تهاجم‌های گسترده و وحشتناکی که یک نمونه‌اش را شما در جنگ جهانی می‌بینید که ایران توسط سه ابرقدرت اشغال می‌شود استقامت کند و یا تهاجم‌های خیلی وحشتناکی که ما بعد از انقلاب داشتیم، 8  سال تجاوز، آن هم از بیش از 20 کشور جهان که همه ابرقدرت‌ها در آن شریک بودند، این که ایران می‌تواند با اینها مقابله بکند به برکت وجود این حرم‌ها است. کجا غیر از این مراکز مقدس بیشترین انسان‌ها را تربیت کرده است؟ جایی خارج از این‌جا کسی سراغ دارد که خارج از این حوزه‌ها انسان‌هایی به تراز قرآن و تراز اهل‌بیت تربیت شده باشند؟ جایی نیست. اصلاً فقط در همین جاها تربیت شده‌اند. 2) حرم‌ها، مرکز تربیت علما و طلاب و صدور دین هستند که به برکت آن‌ها حوزه‌های علمیه ساخته شده و شما این را در همه جا می‌بینید. در کربلا، نجف، مشهد، قم و در شهرری. هر جا که حرمی هست،  حوزه‌های علمیه خوب و قدرتمندی وجود دارد که دانشمندان و مبلغین اسلامی در آن‌جا تربیت شده‌اند و این باعث می شود ریشه دین در آن مناطق بسیار قدرت‌مندتر باشد. همچنین باعث می‌شود که آن مراکز به‌عنوان مرکز صدور دین، ولایت و عقاید و اخلاق و احکام اسلامی به سایر نقاط جهان بشود. وجود حرم‌ها در شهرهای مختلف پایگاه‌های مختلف شیعی قدرتمند ایجاد کرده که آثار اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی و علمی دارند. یعنی وجود حرم‌ها باعث می‌شود که آموزش دین برای مردم آن منطقه راحت شود. یعنی مرکزی است که در آن آموزش دین صورت می‌گیرد. مردمی که به  حرم‌ها رفت‌وآمد می‌کنند، دینشان را خیلی بهتر از کسانی که به حرم‌ها نمی‌روند، یاد می گیرند. 3) مراکز زیارتی چنان قدرتمند هستند که باعث حفظ آن شهر می‌شوند. این‌ها همان «اوتاد» یعنی میخ‌ها هستند. همان طور که خداوند کوه‌ها را عامل تعادل زمین قرار داده است، در مورد اولیای الهی نیز، اصطلاحی به کار می رود به نام اوتاد. این‌ها مراکز قدرتی هستند که شهرها و کشورها را حفظ می‌کنند. خدا رحمت کند حضرت آیت‌الله بهجت سلام‌الله‌علیه را که فرمودند: خداوند تهران را با دو امامزاده حفظ کرد. در جنوب با حضرت عبدالعظیم و در شمال با حضرت امامزاده صالح (علیهما‌السلام) 4) امامزاده ها رحم های مکانی هستند. شهرهایی که در آنها امامزاده‌ها هستند، رحم مکانی بسیار قدرتمندی به شمار می‌روند که انسان بتواند در آن راحت‌تر تربیت شود. در چنین مکان هایی است که در عمر و روح انسان صرفه‌جویی می‌شود. چون شرایط رحمی دارند و سرعت و قدرت صیرورت و شدن در آن شرایط بسیار زیاد است. طول تاریخ این را ثابت کرده که انسان‌هایی که در کنار این حرم‌ها تربیت شده‌اند، مردم آن شهرها همیشه بهترین، مؤمن‌ترین، شادترین و نورانی‌ترین مردم بوده و بیشترین علما و اولیای الهی، شهدا، صدیقین، صالحین و مؤمنین از این مناطق بوده‌اند. 5) مراکز زیارت باعث برکت اقتصادی شهرها می‌شوند. به برکت این اماکن مقدس، آثار پر رونق اقتصادی زیادی به بار می‌آید. چون مردم به برکت آنها شهرسازی می‌کنند و خریدوفروش زیاد می شود و تولید و جریان ثروت صورت می‌گیرد. فقر کمتری در آن مناطق نسبت به مناطق دیگر هست. شما تمامی شهرهای مذهبی را نگاه کنید، از نظر رونق اقتصادی اصلاً قابل‌مقایسه با شهرهای اطرافشان نیستند. 6) مراکز زیارتی به عنوان مرکز سیاسی قدرتمند در شهرها به شمار می‌آیند. کسانی که در کنار ائمه و امامزاده‌ها تربیت شده‌اند، همیشه آماده‌ترین انسان‌ها برای جهاد و برای جان‌فشانی در راه دین بوده‌اند. بیشترین حرکت‌های بزرگ انقلابی و جهادی از کنار این حرم‌ها و این شهرها علیه مستکبرین ایجاد می‌شود. 7) اوج تمدن و هنر در مراکز و شهرهای زیارتی وجود دارد. آنچه که یک تمدن احتیاج دارد، در کنار این حرم‌ها و به برکت وجود قبور اولیای الهی و امامزادگان و ائمه (علیهم‌السلام) ساخته می‌شود. اگر موضوع هنر باشد، می‌بینیم که اوج کار هنری در این مکان ها دیده می‌شود. معماری که در حرم‌ها وجود دارد، جای دیگر شما نمی‌توانید ببینید و اصلاً روی کره زمین یک ‌چنین شاهکارهای هنری دیده نمی‌شود. بحث شعر و ادبیات، حتی موسیقی در کنار همین مراکز رشد کرده‌اند. چه بسیار رشته‌های مختلف و کارهای هنری مثل صنایع دستی که به برکت حضور این‌ها، در جامعه اتفاق افتاده است. معصومین ع نگاه تمدن سازی به بحث زیارت داشتند نگاه و هدف معصومین (علیهم‌السلام) در بحث زیارت و آثار آن، نگاه تمدن سازی بوده است. اینطور نبوده که معصوم به همین سادگی بفرماید، هر کس حضرت عبدالعظیم را در ری زیارت کند مثل این است که کربلا را زیارت کرده؛ بلکه هدف معصومین ایجاد تمدن بوده است. از اول معصومین (علیهم‌السلام) به چند چیز فکر کرده‌اند و یکی از آن مسائل، ظهور امام زمان (علیه‌السلام) بوده است. ظهور امام زمان، یعنی هر موضع گیری که پیغمبر کرده برای ظهور بوده‌است. هر موضع‌گیری که امیرالمؤمنین کرده‌ برای ظهور بوده‌است که این فاصله را کم کند و همچنین هر موضع‌گیری که حضرت مجتبی و سیدالشهداء و سایر ائمه (علیهم‌السلام) کرده‌اند، برای ظهور بوده است. تمام موضع‌گیری‌های اهل‌بیت (علیهم‌السلام) به خاطر گل روی آقا امام زمان بوده است. ایشان آقایی است که سیدالشهدا و امام باقر و امام صادق علیهم‌السلام می‌فرمایند:«لو ادرکته لخدمته ایامی= اگر  او را درک کنم، همه عمرم  خادم او خواهم بود». قدرت شفاعتی مؤثر حضرت عبدالعظیم ع و وقتی که می‌گوید اگر حضرت عبدالعظیم را زیارت کنید، مثل این است که حسین را زیارت کرده‌اید،یعنی امر مهمی را دارد بیان می فرماید. پس این خیلی مهم است. یعنی این شخصیت، یک شخصیتی است که در ذات خودش به گونه‌ای عمل کرده که این آثار و قدرت را می‌تواند داشته باشد. این شخصیت خیلی بزرگ است که می‌تواند این‌قدر قدرت شفاعتی داشته باشد و رحم شخصیتی از خود برجای بگذارد که دیگران در آن رحم رشد کنند.  رحم مکانی که به واسطه قبر مقدسش ایجاد کرده، خیلی تاثیرگذار است. این همه علما و مراجع و شهدا اطراف ایشان دفن هستند و همه افتخارشان این است که در کنار ایشان دفن شده اند. در مباحث انسان‌شناسی، قدرت شفاعتی هر شخص، یعنی میزان زحمتی که در حیطه خودسازی و توحید خود می‌کشد و در خارج از وجود خودش مؤثر است. هرچقدر شما در حیطه خودسازی و توحید زحمت بکشید، قدرت شفاعتی و تأثیرگذاری شما بیشتر می‌شود. تا زمانی که انسان مشغول خودسازی است و حواسش به خودش است که در سایه معرفت، عبادت و عمل آسیب نبیند، این دارد بزرگ می‌شود و به میزانی که بزرگ می شود، قدرت شفاعتی او هم زیاد می شود. مردم شهر تهران از قدیم با قطار دودی برای زیارت به ری می‌آمدند. برای همین فرمودند شهرری قبله تهران است. یک جای  به این مهمی که پایتخت و ام‌القرای کشورهای اسلامی شده است. این‌ها به برکت حضرت عبدالعظیم ساخته شد. کنار این حرم عبدالعظیم، این شهر این‌قدر رشد پیدا کرد. تصمیمات مهمی که شخصیت حضرت عبدالعظیم ع را بی نظیر کرد حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) در زمان خودش تصمیم هایی گرفت که آن تصمیم ها شخصیت ایشان را بی‌نظیر کرد، ایشان به چند چیز  خوب عمل کرد: 1) یک ابن الحسنی بود که امامت بعد از امام حسن ع را پذیرفت)  این‌که عشق به اهل‌بیت (علیهم‌السلام) داشت و عشق ایشان با عشق دیگران نسبت به خاندان ائمه (علیهم‌السلام) خیلی فرق داشت. به قول علامه طباطبایی ره بچه‌های امام حسن ع و نه بچه‌های نزدیک، بلکه بچه‌هایی با واسطه و چند نسل بعد از امام حسن ع زیر بار امامت بعد از امام حسن ع نمی‌رفتند. بالاخره پیش می‌آید و نوه‌ها و نتیجه‌های بزرگان همیشه شبیه خودشان نمی‌شود. بچه‌های امام حسن (علیه‌السلام) یک مقدار با بچه‌های امام حسین (علیه‌السلام) خوب نبودند. یک مقدار کمتر زیر بار امام حسین ع می‌رفتند. مرحوم علامه فرمودند: حضرت عبدالعظیم مهم‌ترین و اولین کسی بود در بین ابن الحسنی ها که تمام این حجاب‌ها را کنار گذاشت و نزد امام هادی (علیه‌السلام) رفت و گفت: شما امام من هستید و شهادت می‌دهم که شما واجب‌الاطاعه هستید. اعتقادات من را شما باید تایید کنید. شکستن این سد، در مقابل سایر ابن الحسنی ها کار بزرگی بود. خواص هر چقدر به‌موقع تصمیم بگیرند، آثار وجودی‌شان بیشتر می‌شود. بحث عوام جدااست. آدمی که خاص می‌شود، ممکن است در یک حسینیه خاص باشد، ممکن است در یک هیئت خاص باشد، ممکن است در یک پایگاه بسیج خاص باشد، ممکن است در مجلس شورا یا در قوه قضاییه یا در دولت خاص باشد. اگر  کسی و یا شخصیتی در جایی حتی در یک خانه و خانواده به‌موقع تصمیم بگیرد و به‌موقع عمل کند بزرگ می‌شودو جهش پیدا می‌کند. شما جهش‌های بزرگ را در تصمیم‌گیری‌های شخصیت های بزرگ دیده‌اید. حر را شما نگاه کنید، حر آدم خاص  است، در لشکر ابن زیاد و عمر سعد سرلشکر است، اما به‌موقع تصمیم می‌   گیرد. کسی که از خواص است، اثر وجودی‌اش هم بیشتر است. آثار وجودی یک آدم خاص که توانسته رمز وحدت را نگه دارد، با یک آدم عادی که در حال خودسازی است زمین تا آسمان فرق دارد. امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) که آن‌همه بدی در حق او کردند، رمز وحدت را نگه داشت. به خاطر ولایت که حقش هم بود، نگذاشت جامعه از هم بپاشد و به خاطر حفظ وحدت از حق خودش که حق شخصی هم نبود، گذشت و نگذاشت فتنه‌ای ایجاد شود. آدمی که همیشه در یک خانواده و در یک مؤسسه یا در هر اجتماعی و در هر جامعه ای سنگ زیرین است و بیشتر فداکاری می‌کند به خاطر حفظ وحدت و اجازه فتنه‌انگیزی نمی‌دهد، شخصیت این آدم پیش خدا انفجاری بزرگ می‌شود. برعکس، آن‌هایی که فتنه می‌کنند، پچ‌پچ می‌کنند، حسادت می‌کنند، زودرنج و حساس هستند، عصبانیت دارند، خودشیفتگی دارند، «من» دارند، به همان میزان پیش خدا تحقیر می‌شوند و عزتشان را از دست می‌دهند و ذلیل می‌شوند. 2) بزرگی ایشان بود که 4 امام را درک کرد ببینید حضرت عبدالعظیم چه شخصیت باعظمتی بوده است که توانسته تصمیم درستی را در طول تاریخ بگیرد. ایشان یک شخصیتی جدا از شخصیت علمی دارند، در حالی که شخصیت علمی شان هم بسیار عظیم است. شخصیت علمی حضرت بالاست، چون 4 امام را درک کرده، امام کاظم، امام رضا، امام جواد و امام هادی (علیهم‌السلام). البته قدر متیقن ارتباط ایشان یکی با امام هادی و دیگری با امام جواد بوده است. از امام رضا (علیه‌السلام) هم خطاب به ایشان نامه داریم. ولی این‌که چقدر از محضر مستقیم امام رضا و امام کاظم استفاده کرده‌اند معلوم نیست. ولی از محضر دو امام جواد و امام هادی استفاده کرده‌اند و با ایشان ارتباط داشته‌اند. 3) بالاترین نکته سن مبارک ایشان است خود این سند در عظمت شخصیت ایشان مهم است. چون یک شخصیت خاص، وقتی خیر است، سنش هرچه بیشتر باشد، خیرش هم بیشتر است. 79 سال سن بالایی است. ایشان   علم را واقعاً به معنای واقعی‌اش و دانش دین را در عمیق‌ترین سطوح، از معصوم ع یاد گرفته‌اند. این به قدری مهم است که وقتی شخصی از ری خدمت امام در سامرا می‌رود، حضرت می‌فرماید: شما هر مشکلی در دین‌تان داشته باشید، همان‌جا از حضرت عبدالعظیم سوال کنید. یعنی این خیلی مهم است که معصوم ع کسی را حواله بدهد و بگوید برو از او با خیال راحت بپرس. 4)  ایشان به‌عنوان یکی از خواص، توانسته خوب موضع‌گیری سیاسی کند. 5) او یک شخصیت علمی است. یعنی او یک دانشمند است و از نظر علمی، نزدیک‌ترین انسان‌های زمان خود به معصوم است. احادیثی که ایشان نقل کرده است، کتاب‌هایی که نوشته است، گویای شخصیت برجسته‌ی ایشان است. به قدری که معصوم به ایشان اعتماد دارد و به مردم می‌گوید هر سوالی دارید از ایشان بپرسید. 6) او روحیه جهادی داشت. ایشان درگیر با طاغوت‌های زمان خودشان هستند و زیر بار طاغوت‌های زمان نرفتند. طوری که توطئه قتلش را داشتند و مجبور شدند مخفیانه خود را به ایران و شهرری برسانند و مدت‌ها هم مخفیانه زندگی کنند. او یک شخصیت علمی جهادی است و آن روحیه جهادی حضرت عبدالعظیم این عظمت را به او داد و خداوند کاری کرد که مرقد مطهر حضرت عبدالعظیم یک پایگاه تمدنی بسیار قدرتمند شود. شهیدپرور بودن شهرری در سایه حرم حضرت عبدالعظیم ع بزرگ‌ترین شهدای ما و شخصیت‌های بزرگ علمی در طول تاریخ در کنار ایشان ساخته شده اند. در این شهرری ما خیابان شهدا داریم. یعنی یک خیابان داریم که خیابان بزرگی هم نیست، اما بالای 100 نفر شهید داده است. محله شهدا داریم. یک محله کوچکی است که در آن موقع ها که من یادم هست، خیلی محله فقیری بود. شما الان هم به آنجا بروید، باور نمی‌کنید که به آن، محله شهدا می‌گویند. یعنی از بس که شهید داده. این‌ها زیر نظر چه کسی تربیت شدند؟ کجا تربیت شده‌اند؟ بیشترین شهدا و علما و طلبه‌ها و شخصیت های برجسته، دراین‌جا تربیت شدند. این‌ها در اثر رحم مکانی و زمانی است که به آن مقامها رسیدند.. رحم شخصیتی حضرت عبدالعظیم و رحم مکانی شهرری و شرایط زمانی که اقتضا کرده و همه این‌ها باعث شده‌است تا بهترین انسان‌ها در این‌جا تربیت شوند. بزرگترین درسی که از حضرت عبدالعظیم ع باید بگیریم  درسی که باید از حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام بگیریم، همین درس است که انسان از لاک زندگی «جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی» بیرون بیاید و به  بخش‌ مهمتر خود احترام بگذارد. اما شخصیتِ یک شخص، باید قائم باشد. همان‌طور که قرآن می‌فرماید: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى [2]= بگو من فقط به شما یك اندرز مى‏ دهم كه دو دو و به تنهایى براى خدا به پا خیزید.»، « قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُكِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ[3] = بگو در حقیقت نماز من و [سایر] عبادات من و زندگى و مرگ من براى خدا پروردگار جهانیان است.» این یعنی زندگی جهادی. زندگی جهادی یعنی وقف شدن برای امام زمان، کار جهادی کردن، و در زیر چادر حضرت بودن، اینها به معنی قائم بودن است. کسی که ائمه (علیهم‌السلام) می‌گویند، اگر ما درکش کنیم خادمش هستیم، این سلطان دنیا و آخرت است. یعنی صاحب الزمان است. این شوخی نیست. اگرعلاوه بر زیارت آل یاسین بقیه زیارتنامه‌های حضرت را هم  بخوانید،  می بینید در مورد هیچ‌کس این القاب را نمی بینید. اگر کسی زیر بار ولایت یک شخص بزرگ برود و خادم و وقف او  بشود، به همان اندازه بزرگ می‌شود. چون آن‌ها یکی از خصوصیات شان این است که خودشان رحمان و رحیم هستند. خودشان مظهر کرامت هستند. یعنی او خودش هر کجا برود، خانواده‌اش و بچه‌هایش و سربازهایش را هم با خودش به آن‌جا می‌برد و از خودش دور نگه نمی‌دارد. امام رضا به قدری کریم بود که وقتی می‌نشست سر سفره غذا، تا آن مسئول اصطبل نمی‌آمد، یعنی همه هم که می‌آمدند یک نفر که نمی‌آمد، دست به غذا نمی‌زد. بعد خودش می‌نشست و با همه خادمانش غذا می‌خورد. نه این‌که خودش یک غذای جدا داشته باشد و آشپز برایش غذا درست کند و آقا هم در خانه خودش در اندرونی بنشیند و بخورد. آقا می‌نشست با همه خدم و حشم خودش و غلامان و کنیزان خودش غذا می‌خورد.  به غلامش گفت اگر من صدایت کردم و تو سر غذا بودی، جواب نده. پس این رمز را دقت کنیم. ما اگر بخواهیم با این‌ها محشور بشویم، باید شبیه به این‌ها بشویم. ما هم باید قائم باشیم لله. کار جهادی با بقیه کارها یکی نیست. خون دل‌های خاص خودش را دارد. غربت خاص خودش را دارد. خیلی از رفاهیاتی که شما باید داشته باشید را ندارد. بنابر این،وقتی شما می‌روید در جوار اولیای خدا، خودت را باید برای بلا آماده کنی.  آمد خدمت حضرت علی (علیه‌السلام) عرض کرد: «انی احبک = من دوستت دارم » فرمود: «استعدت لبلاک= پس خودت را برای بلا آماده کن.» شما وقتی همجواری با معصوم (علیه‌السلام) می‌خواهی، هم‌جواری با معصوم سختی دارد. دقت کنید به این که حضرت عبدالعظیم آوارگی داشت به عشق خدا و به عشق اهل بیت ع تا به این مقام رسید و در غربت و تنهایی هم از دنیا رفت. هر چیزی که ممکن بود خیال و وهم یک نفر را ارضاء کند،برای یاری اهل بیت ع، همه از حضرت عبدالعظیم گرفته شد. مثل امام حسین (علیه‌السلام). هر چیزی که ممکن بود شأنی از شکوه داشته باشد یا کلاس و پرستیژ داشته باشد، برای امام حسین (علیه‌السلام) نماند. همه چیز برخلاف شان های پایینی او بود و برای همین هم هیچ کس به اندازه امام حسین ضربه نخورد و هیچ کس هم به اندازه امام حسین اوج نگرفت. پی نوشت: [1] . سوره نور/36. [2] . سوره سباء/46. [3] . سوره انعام /162. ع ل 350

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12081
زمان انتشار: 17 نوامبر 2020
| |
شیعه چه فرقی با محبّ دارد؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 544؛ 1399/08/22

شیعه چه فرقی با محبّ دارد؟

صِرف داشتن محبت اهل بیت (علیهم‌السلام) براى شیعه بودن کافى نیست. زیرا بسیارند کسانى که ادعاى محبت اهل بیت (علیهم‌السلام) را دارند، اما شیعه نیستند. براى شیعه واقعى بودن باید دقیقاً با پیروى از ائمه ‌اطهار (علیهم‌السلام) آنان را در گفتار، رفتار، عبادت و... الگو و سرمشق خود قرار دهیم و متمسک به سیره عملى آنان باشیم.

بحثمان به موضوع «درهای بهشت» رسید. گفتیم قیمت هر انسانی به ولیّ اوست. اینکه چه کسی ولایت تو را به عهده دارد، تعیین‌کننده این است که چقدر رشد می‌کنی. کسی که ولایت و سرپرستی انسان را به عهده می‌گیرد، در اصل به او قیمت می‌دهد. افراد در رشته‌های مختلف دانش تلاش می‌کنند تا خودشان را به ولایت آدم‌های خاصی یا دانشگاه‌های خاصی برسانند. مثلاً کسی می‌گوید من ۱۰ سال، ۲۰ سال خوب درس خواندم که بتوانم دوره دکترایم را به فلان دانشگاه جهان برسانم و در آنجا زیر نظر مثلاً پروفسور فلانی درس بخوانم. با اینکه ممکن است خودش بهترین متخصص در آن رشته باشد، اما حتی سعی می‌کند در سایر امورات زندگی‌اش از آن ولی پیروی کند. دین نیز به همین معناست. یعنی انسان تلاش می‌کند خودش را تحت ولایت خدا برساند و خدا هم او را بپذیرد. ما خیلی وقت ها فکر می‌کنیم تحت ولایت خدا هستیم، اما بعد یک دفعه می‌بینیم که شیطان بر ما حاکم شده و دستور می‌دهد و ما هم تابع او شدیم. بزرگان ما، هم در مسائل علمی و هم غیرعلمی و همچنین در مسائل سیر و سلوکی شان خیلی تلاش می‌کردند که خودشان را تحت ولایت یک استاد قرار بدهند. مرحوم قاضی فرمودند که اگر نصف عمرتان را بگردید که یک استادی را پیدا کنید که قابل اعتماد باشد و خودتان را به او بسپارید، می‌ارزد. شیعه یعنی کسی که واقعاً تحت ولایت معصوم است. یعنی خودش را به مقام ولایت می‌رساند و کاملاً امورات و شئونات زندگی‌اش را تحت ولایت معصوم انجام می‌دهد. چون اصلاً حیا می‌کند و خجالت می‌کشد و احساس سرافکندگی می‌کند که کاری از او زیر نظر ولیّ نباشد و مولا نداشته باشد. در نظام سلوک ابدی، کسی که با خانواده آسمانی اش زندگی نمی‌کند، آسیب زیادی در دنیا و آخرت می‌بیند. در قیامت نیز از الگوی عملی و ولیّ شما سؤال می‌کنند. اما «محبّ» این طور نیست. او فقط اهل بیت را دوست دارد، اما تحت ولایت معصوم نیست. مثلاً حجاب یا کار اقتصادی‌اش هماهنگ با دستورات اهل بیت نیست. ازدواجش دل به خواهی است و تحت ولایت معصوم ازدواج نمی‌کند تا خدا و امام از او راضی باشد. در انتخاب رشته، تحت ولایت نیست. می گوید هر رشته‌ای شد می روم، یا پدر و مادر، یا پسرخاله و پسرعمویم هر چی گفتند، یا دوستانم که این رشته را رفته اند، یا می گوید این رشته الان سود و نان دارد. یعنی این دیگران هستند که به او جهت می‌دهند که برود کدام رشته را بخواند. برایش مهم نیست که خدا، اهل بیت و امام زمان (علیه السلام) راضی باشد. ما انسان‌های بسیار برجسته و بزرگی از یاران پیغمبر و امیرالمؤمنین داشته ایم که یک جایی از ولایت خارج شده و گفتند که ما دیگر نمی‌خواهیم تحت ولایت باشیم. رها شدند و طوری شد که پیغمبر یا امیرالمؤمنین آنها را به جهنم وعده دادند. اما شیعه وقتی می‌خواهد دست به انتخابی بزند، اول مصلحت را در نظر می‌گیرد. اینکه خدا چه می‌خواهد برایش مهم است. در دعا داریم: «اللَّهُمَّ وَفِّقْنِی لِمَا تُحِبُ‏ وَ تَرْضَى= خدایا موفقم کن به آنچه که تو دوست داری و راضی هستی‏» یا «اهْدِنِی وَ لِمَا تُحِبُ‏ وَ تَرْضَى= هدایتم کن به آنچه که تو دوست داری و راضی هستی‏». محبان، اهل بیت (علیهم السلام) را دوست دارند و عاشق آنان هستند و با اهل بیت صفا می‌کنند. در خیلی جاها هم پای کار هستند، اما در بسیاری از «انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها و چینش‌های فکری» به صورت خودرو عمل می‌کنند. اینطور نیست که زندگی‌شان قاعده‌مند و منطبق با خواست اهل بیت ع باشد. افرادی بوده اند که به محضر حضرت زهرا (سلام الله علیها) یا امیرالمؤمنین (علیه السّلام) یا امام صادق (علیه السّلام) یا امام باقر (علیه السّلام) رسیدند و عرض کردند که ما از شیعیان شما هستیم. به اینها فرمودند: نگویید شیعه، بلکه بگویید ما محبّ شما هستیم. این یعنی اهل بیت ع به کلمات حساس هستند. مثلاً اگر بگویند ما شاگرد فلانی هستیم و کلمه را بی جا به کار برده باشند، مورد سوال قرار می گیرند. می فرمایند کلمه شاگرد را نباید در این جا به کار ببری. شاگرد یک داستان دیگری دارد. بگو من پای سخنرانی‌هایش می‌نشینم و مستمع او هستم و حرف هایش را گوش می‌کنم. زیرا شاگرد یعنی کسی که تماماً در همه ابعاد، تحت ولایت و برنامه ریزی استاد است و هیچ برنامه‌ریزی شخصی از خودش ندارد و اصلاً نمی‌خواهد داشته باشد. محبّ سبک زندگی‌اش، تصمیماتش، قواعد زندگی‌اش، به هیچ وجه، در بسیاری از موارد با قواعد و سبک زندگی معصوم نمی‌خورد. چون تحت ولایت آنها نیست. دروازه های بهشت به روی چه کسانی باز می شود؟ امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌فرماید: «إِنَ‏ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیَةَ أَبْوَابٍ‏ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ النَّبِیُّونَ وَ الصِّدِّیقُونَ وَ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ الشُّهَدَاءُ وَ الصَّالِحُونَ وَ خَمْسَةُ أَبْوَابٍ یَدْخُلُ مِنْهَا شِیعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا = بهشت ۸ دروازه دارد: دروازه اى كه پیامبران و صدّیقان از آن وارد مى شوند، دروازه اى كه شهیدان و صالحان از آن داخل مى شوند و ۵ دروازه دیگر كه شیعیان و دوستداران ما از آنها وارد مى شوند». یعنی ۵ در از درهای بهشت، مخصوص شیعیان و محبّان است. شیعه با محبّ فرق دارد. شیعه کسی است که تبعیت از امام، در تمام جنبه‌های «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» در زندگیش اصل است. او به درجه‌ای از بصیرت رسیده که اهل بیت را ولیّ خودش می‌داند و چون صاحب دارد، یک نظم و قاعده‌ای در زندگی‌اش جاری است. سپس حضرت می فرماید: «أَدْعُو وَ أَقُولُ رَبِّ سَلِّمْ شِیعَتِی وَ مُحِبِّی وَ أَنْصَارِی وَ مَنْ تَوَلَّانِی فِی دَارِ الدُّنْیَا= و من همواره بر صراط ایستاده‌ام و دعا می‌کنم و می‌گویم: «پروردگارا! شیعیان و دوستداران و یاران مرا و هر آن‌ کس را که در دنیا مرا دوست داشته به سلامت دار». صراط پلِ خطرناک است و خیلی حساس. از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است. صراط روی جهنم نیست، بلکه داخل جهنم است. یعنی باید از داخل جهنم رد بشویم و برویم. کما اینکه الان روی صراط هستیم و از جهنم رد می‌شویم. برای همین در قرآن فرمود: «و ان منکم الا واردها= هیچ یک از شما نیست، مگر این که وارد جهنم می شود». امیرالمؤمنین در صراط، خداوند را با لفظ «ربّ» صدا می کند و از این اسم، از شیعیانش حمایت می‌کند. اینها رمز است که می‌گویم. اینها را شاید کسی متوجه نشود که من در این قضیه چه می‌گویم. علت  اینکه حضرت روی صراط دعا می کند، این است که باید سالم از آن رد شد. نباید آتش انسان را بگیرد. در دنیا خیلی‌ از افراد، روی صراط خوب حرکت می کنند. ولی یک دفعه آتشی می‌آید و آنها را می‌برد. در ادامه روایت حضرت می فرماید: «فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُكَ وَ شُفِّعْتَ فِی شِیعَتِكَ وَ یُشَفَّعُ كُلُّ رَجُلٍ مِنْ شِیعَتِی وَ مَنْ تَوَلَّانِی وَ نَصَرَنِی وَ حَارَبَ مَنْ حَارَبَنِی بِفِعْلٍ أَوْ قَوْلٍ فِی سَبْعِینَ أَلْفَ مِنْ جِیرَانِهِ وَ أَقْرِبَائِه‏= در این هنگام، ندایی از میانه‌ی عرش می‌رسد که دعایت مستجاب شد و شفاعتت برای شیعیانت پذیرفته شد و نیز هریک از شیعیان من و کسانی که مرا به دوستی گرفته و یاری کردند و با سخن یا عمل با دشمنان من جنگیدند، برای ۷۰ هزار تن از همسایگان و نزدیکان خود شفاعت می‌کنند». در قیامت نه تنها خدا شفاعت اینها را قبول می‌کند و از روی صراط سالم ردشان می‌کند، بلکه با اکرام وارد بهشتشان می‌کند. ببینید که ارزش و قیمت «ولیّ داشتن» چقدر مهم است که انسان زیر نظر متخصص معصوم رشد کند. کسی که زیر نظر متخصص معصوم رشد می‌کند، در همه جنبه‌ها شباهتش به متخصص معصوم بیشتر است. هر کس در دنیا به دین امیرالمؤمنین یا به شیعه ای کمکی کرده باشد و با دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) جنگیده باشد، چه با عمل و چه با زبان، مورد شفاعت امیرالمؤمنین قرار می‌گیرد. در این زمان، جلوه امیرالمؤمنین، امام زمان (علیه السّلام) است. باید با عمل مثل وقت گذاشتن، کار کردن، پول دادن، با علم و قلم، با آبرو، با هنر و.... به نصرت و یاری دین امیرالمؤمنین رفت. کسی که کینه اهل بیت را در دل داشته باشد، به بهشت نمی رود حضرت می فرماید: «وَ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ سَائِرُ الْمُسْلِمِینَ مِمَّنْ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ لَمْ یَكُنْ فِی قَلْبِهِ مِقْدَارُ ذَرَّةٍ مِنْ بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ [1]= و درِ دیگری نیز برای ورود مسلمانان هست، کسانی که شهادت لااله الالله را داده‌اند و در قلبشان ذره‌ای بغض نسبت به ما اهل بیت وجود ندارد». یعنی کسانی که شهادت به توحید دادند، شهادت به رسالت دادند. البته رسالت را در اینجا نیاورده، اما قطعاً مسلم است. چون مسلم یعنی کسی که شهادت به رسالت داده، و ذره‌ای بغض اهل بیت در دل ندارد. چون بغض نمی‌گذارد کسی وارد بهشت بشود. شما به زندگی بعضی از عزیزان اهل سنّت نگاه کنید. بچه‌هایشان را به اسم اهل بیت (علیهم السلام) می‌گذارند، و شعار معروف شان هم این است که پیامبر به ما دستور داده که فرزندان مان را به حبّ اهل بیت تربیت کنیم. در روایت داریم:  «اَللّهُمَ اَدِرِ الحَقَّ حَیثُ دارَ عَلی» یعنی علی عین حق است. حق همیشه دنبال علی است. وقتی کسی با حق مخالفت کند و بغض حق را داشته باشد، یعنی با خودش باطل دارد و باطل جایش در بهشت نیست. اصلاً جهنم جای سوزاندن باطل هاست. آنجایی که شخص ناخالصی دارد، جذبش می‌کند. او را به جهنم می‌برند و ناخالصی اش را آب می‌کنند و دوباره او را برمی‌گردانند، ولی باید ناخالصی‌اش پاک بشود. خوش به حال کسی که جهنمش را در دنیا می‌گذراند. با خوش بینی به خداوند، گرسنگی و تشنگی، بهشت روزی تان می شود امام باقر (علیه السّلام) می‌فرماید: «أَحْسِنُوا اَلظَّنَّ بِاللَّهِ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیَةَ أَبْوَابٍ عَرْضُ كُلِّ بَابٍ مِنْهَا مَسِیرَةُ أَرْبَعِینَ سَنَةً[2]= به خداوند خوش‌بین باشید و بدانید كه بهشت را ۸ در است كه پهنای هر در ۴۰ سال راه است». همچنین حضرت می فرماید: «أَدِیمُوا قَرْعَ‏ بَابِ‏ الْجَنَّةِ یُفْتَحْ لَكُمْ قُلْتُ وَ كَیْفَ نُدِیمُ قَرْعَ بَابِ الْجَنَّةِ قَالَ بِالْجُوعِ وَ الظَّمَإِ[3]= به كوبیدن در بهشت ادامه دهید تا براى شما باز شود. عرض شد: چگونه به كوبیدن در بهشت ادامه دهیم‌؟ فرمود: با گرسنگى و تشنگى». گاهی انسان کمبود غذا دارد، گرسنگی دارد، مشکل مالی دارد، جنگ و قحطی است، یا بعضیها خیلی هوشیار و زیرک هستند، خودشان با اینکه پولدار هستند و همه چیز در یخچالشان گیر می‌آید، اما خودشان به خودشان گرسنگی می‌دهند و تشنگی می‌دهند، این یکی از راه های ورود به بهشت است. پی نوشت: [1] . شیخ صدوق، خصال، ج2، ص 407. [2] . شیخ صدوق، خصال، ج2، ص 408. [3] . محدث نوری، مستدرك الوسائل، ج۱۶، ص۲۲۰. قا/238 بهشت/درهای بهشت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12080
زمان انتشار: 16 نوامبر 2020
| |
اعمال و وقایع ماه ربیع الثانی و نماز روز اول ماه

اعمال و وقایع ماه ربیع الثانی و نماز روز اول ماه

ماه ربیع الثانی(ربیع الآخر) چهارمین ماه از ماه های قمری است. در روایات اسلامی و کتب دعا، اعمال زیادی برای این ماه ذکر نشده است. در اینجا به نمونه هایی از آداب و حوادث مهم این ماه اشاره می کنیم.

اعمال هر ماه نو و نماز اول آن ماه اوّل: خواندن دعاهای نقل‌شده در وقت دیدن هلال که بهترین آن‌ها دعای «چهل و سوّم صحیفه کامله» است که همراه با «اعمال اول ماه رمضان» ذکر شد. دوم: خواندن «هفت مرتبه» سوره «حمد» برای دفع درد چشم. سوم: اندکی پنیر خوردن، چه روایت شده: هرکه خود را به خوردن آن در اول هر ماه مقید کند، امید است در آن ماه حاجتش ردّ نشود. چهارم: در شب اوّل دو رکعت نماز بجا آورد، در هر رکعت پس از سوره «حمد» سوره «اَنعام» را بخواند و از خداوند بخواهد او را از هر ترس و دردی ایمن گرداند و در آن ماه حادثه‌ای را نبیند که ناپسند او باشد. پنجم: دو رکعت نماز در روز اول ماه در روز اوّل دو رکعت نماز بجا آورد، در رکعت اول پس از سوره «حمد» «سی‌مرتبه» سوره «توحید» و در رکعت دوم بعد از سوره «حمد» «سی‌مرتبه» سوره «قدر» بخواند و پس از نماز صدقه بدهد؛ چون چنین کند، سلامتی‌اش را در آن ماه از خدا خریده است؛ و از بعضی روایات استفاده می‌شود که پس از نماز چنین بخواند: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، ﴿وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا، كُلٌّ فِی كِتَابٍ مُبِینٍ.﴾ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، ﴿وَ إِنْ یَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كَاشِفَ لَهُ إِلّا هُوَ، وَ إِنْ یُرِدْكَ بِخَیْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ، یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ، وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ.﴾ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، ﴿سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً﴾ ، ﴿مَا شَاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ﴾ ، ﴿حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ﴾ ، ﴿وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ، إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ﴾ ، ﴿لا إِلَهَ إِلّا أَنْتَ، سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ ، ﴿رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ﴾ ، ﴿رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً، وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ﴾. به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانی‌اش همیشگی است، «هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست، مگر اینکه روزی او بر خدا است و قرارگاه و امانگاهش را خدا می‌داند، همه این‌ها در کتابی روشن است». به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانی‌اش همیشگی است، «اگر خدا به تو زیانی رساند، جز او کسی برطرف‌کننده آن نیست و اگر خیری را برای تو بخواهد، فضل او را بازگرداننده‌ای نیست، آن را به هرکس از بندگانش بخواهد می‌رساند و او آمرزنده و مهربان است». به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانی‌اش همیشگی است، «خدا به زودی پس از دشواری آسانی قرار می‌دهد»، «آنچه خدا خواست همان شود، نیرویی نیست مگر به خدا»، «خدا ما را بس است و نیکو کارگشایی است»، «کارم را به خدا وامی‌گذارم که خدا بینای به بندگان است»، «معبودی جز تو نیست، پاک و منزهی، من از ستمکاران بودم»، «پروردگارا من به آنچه از خیر برایم فرود آری نیازمندم»، «پروردگارا مرا تنها مگذار که تو بهترین وارثانی». روز اول ماه ربیع الثانی: از مهم ترین اعمال ماه ربیع الثانی؛ چنانچه در تمام ماه های قمری در کتاب های دعا ذکر شده است؛ دعا و نماز در اول ماه است. هم چنین؛ در ایـن روز بـخـوانـد دعـایـی را کـه سـیـد بـن طـاووس نقل فرموده: «اللهم انت اله کل شی...» روز چهارم: تولد حضرت عبدالعظیم حسنی، در سال 173 هجری قمری. یکی از چهره های شاخص اصحاب ائمه علیهم السلام، حضرت عبدالعظیم حسنی است که در شمار اصحاب امام رضا، امام جواد و امام هادی علیهم السلام بوده و مورد تمجید فراوان قرار گرفته است. حضرت عبدالعظیم از نوادگان امام حسن مجتبی بود که در شهر مدینه به دنیا آمد. ایشان فردی پرهیزگار و اندیشمند که بعد از ائمه بزرگوار هم عصر خویش به طور مستقیم، نقل حدیث کرده است. ایشان در زمان امامت امام هادی علیه السلام به پیشنهاد آن حضرت برای هدایت مردم به ایران مهاجرت کرد و در شهر ری در نزدیکی تهران کنونی مسکن گزید. آمدن حضرت عبدالعظیم به ری هم نشانه وجود تشیع در این شهر بوده و هم خود زمینه ای برای رشد دعوت شیعی شده است حضرت عبدالعظیم حسنی احتمالا در حدود سال 250 هجری به درجه رفیع شهادت نایل شد. روز هفتم: منع شیاطین از رفتن به آسمان بالاتر با پرتاب شهاب سنگ های آتشین توسط ملائکه، 20 روز پس از ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم. روز هشتم: در این روز در سال 232 هجری قمری ولادت امام حسن عسکری عـلیـه السـلام در شهر سامرا بوده واقـع شـده است. نـام والده آن جـنـاب را «حـدیـث» و بـعـضـی «سـلیـل» گـفـتـه اند و آن معظمه در نهایت عفت و صلاح و ورع و تقوی و از عارفات صـالحات و مفزع شیعه بوده است. علامه مجلسی رحمه الله در زاد المعاد فرموده و شـیـخ مـفـیـد نـیـز نقل کرده اسـت کـه در روز دهـم مـاه ربـیـع الثـانـی سـال 232 هجری قمری، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام متولد شـده اسـت. روز دهم: وفات کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها در سال201 هجری قمری. حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، خواهر گرامی امام رضا(علیه السلام) در سال 173 ق. در مدینه به دنیا آمد. ایشان بانویی سخنور، معلمی توانا و در زهد و تقوا برجسته بود، حضرت معصومه (س) یک سال پس از ورود برادرش به خراسان به قصد دیدار وی از مدینه به سمت خراسان حرکت کرد، اما پس از حوادثی که در شهر ساوه برای آن حضرت پیش آمد، بیمار شد. این بانوی مکرمه و مجلله چون، در شرافت و فضیلت شهر قم احادیثی را از پدران خود شنیده بود، عزم این شهر کرد و پس از هفده روز توقف در قم، به ملکوت اعلی پیوست آن حضرت در قم مدفون است و آرامگاه با شکوه دختر امام موسی کاظم در قم، محفل و زیارتگاه مردم و دانشمندان با فضیلت است همچنین حوزه مهم علمی و دینی قم در کنار حرم ایشان شکل گرفته است. روز سیزدهم: شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بنا به روایتی؛ به روایت مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب، شهادت فاطمه زهرا(س) در این روز بوده است.[1] در سال یازدهم هجرت هفتاد و پنج روز که از رحلت پیامبر بزرگ اسلام گذشته بود، حادثه دردناک و غم انگیز شهادت صدیقه طاهره فاطمه زهرا(س) در مدینه منوره به وقوع پیوست. بسیاری از علما و مورخان اسلام آن را پذیرفته اند همانند شیخ کلینی و شیخ مفید و سید هاشم بحرینی و... چه بسا مستند آنان روایتی است که ابوعبیده از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: همانا بعد از رحلت رسول خدا-فاطمه(س)- هفتاد و پنج روز بیشتر زندگی نکرد، در این مدت اندوه بسیار او را فرا گرفته بود جبرئیل بر او نازل می گشت و به او تسلیت می گفت و روان او را آرامش می داد و از چگونگی حال پیامبر در عالم آخرت آگاهش می نمود و اخبار و حوادث آینده را نسبت به فرزندانش مطرح می کرد، که حضرت علی علیه السلام آنها را می نوشت. بعضی شهادت آن حضرت را نود و پنج روز بعد از رحلت پیامبر دانسته اند. روز چهاردهم: قیام مختار بن ابی عبیده ثقفی به خونخواهی شهدای کربلا در کوفه سال66 هجری قمری. برخی از مورخان آغاز قیام او را چهاردهم ربیع الاوّل ذکر کرده اند. پس از شهادت امام حسین علیه السلام و قیام توابین، نفرتی عمیق از بنی امیه در میان مسلمین ایجاد شد. به دنبال شکست قیام توابین، باقی مانده آن ها به گرد مختار بن ابو عبیده ثقفی جمع شدند. مختار به داعیه خون خواهی امام حسین علیه السلام و دعوت به محمد حنفیه برادر آن حضرت، در کوفه قیام کرد و آن شهر را تصرف نمود مختار قاتلان و کسانی را که در شهادت امام حسین علیه السلام نقش داشتند به قتل رساند و انتقام اهل بیت را از اشقیای زمان گرفت. مختار ثقفی حدود یک سال بر کوفه حکومت کرد. اما از سپاهیان مصعب به زبیر شکست خورد و کشته شد. روز بیست و دوم: وفات موسی مبرقع پسر امام جواد علیه السلام در ماه ربیع الثانی سال 292 قمری روی داده است. نام: موسی، کنیه: ابوجعفر، لقب: مبرقع، که از شدت زیبایی بر جمال مبارک نقاب می زد. نام پدر: جواد الائمه علیه السلام و مادر آن حضرت کنیز بود. جناب موسی مبرقع علیه السلام پسر حضرت جواد علیه السلام در سال 296 هجری در شهر قم وفات یافت. به نقلی وفات آن جناب در هشتم ربیع الثانی بوده است.[2] بنابر قول دیگری در 14 ربیع الثانی وفات موسی مبرقع واقع شده است. قبر آن بزرگوار در چهل اختران قم خیابان آذر مشهور است.[3] ایشان از اولین سادات رضوی بود که در سال 256 هجری قمری وارد قم گردید. او به طور دائم بر صورت خود برقعی داشت، ولی مردم عرب ساکن قم او را از قم بیرون کردند، و او به کاشان رفت و در آنجا مورد احترام قرار گرفت. بعد از آمدن ابوالصدیم حسین بن علی بن آدم و مرد دیگری از رؤسای قم، عرب های قم متوجه شدند موسی چه کسی بوده است، و آن بزرگوار را به قم بازگرداندند و خانه ای برای او آماده کردند. همچنین در روستاهای متعدد زمین و باغ برای او خریدند و خواهرانش زینب و ام محمد و میمونه، دختران حضرت جواد علیه السلام به قم آمدند، و بر او وارد شدند. هنگامی که جناب موسی مبرقع در قم از دنیا رفت، امیر قم عباس بن عمرو غنوی بر او نماز خواند، و در محل کنونی که در قم معروف است و قبلاً خانه محمد بن حسن بن ابی خالد اشعری ملقب به شنبوله بود، دفن شد. کلینی رحمه الله در کافی به سند معتبر نقل کرده که جناب موسی مبرقع تولیت اوقاف را از جانب امام علیه السلام داشته اند.[4] روز سی ام: وفات زینب بنت خزیمه، همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در سال چهارم قمری در آخرین روز از ماه ربیع الاول اتفاق افتاده است. پی نوشت ها:  [1] مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص406. [2] مستدرک سفینة البحار، ج5، ص230. [3] مرآة العقول، ج6، ص128. [4] کلینی، الکافی، ج1، ص261.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12079
زمان انتشار: 16 نوامبر 2020
| | |
با دیدن این تصویر، چه نکته ی امام زمانی به نظرتون میاد؟

با دیدن این تصویر، چه نکته ی امام زمانی به نظرتون میاد؟

با دیدن این تصویر، چه نکته ی امام زمانی به نظرتون میاد؟ نظرات خود را به سایت ما بفرستید.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12077
زمان انتشار: 15 نوامبر 2020
| | |
با قدرت رسانه‌ای غالبِ دشمن، پیروزی از آن که خواهد بود؟

با قدرت رسانه‌ای غالبِ دشمن، پیروزی از آن که خواهد بود؟

جنگ نرم، و نبرد تن‌به‌تن رسانه‌ها و هجمه‌های همه‌جانبه‌ی فرهنگی، تا کجا ادامه خواهد داشت؟

ـ با قدرت رسانه‌ای غالبِ دشمن، پیروزی از آن که خواهد بود؟
 
ـ چگونه ممکن است، ما پیروز این میدان باشیم؟ 

صوت

1 - با قدرت رسانه‌ای غالبِ دشمن، پیروزی از آن که خواهد بود؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12072
زمان انتشار: 11 نوامبر 2020
| |
شاد کردن پدر و مادر، از رازهای طول عمر است

خیر و برکت؛ جلسه 12؛ 1399/07/125

شاد کردن پدر و مادر، از رازهای طول عمر است

انسان وقتی به والدین محبت و خدمت می‌‌کند، آنها را شاد می‌‌کند. وقتی اطاعت آنها را می‌‌کند، به آنها آرامش می‌‌دهد. اینها موجب برکت عمر انسان می‌‌شود. برعکس هم هست. یعنی جاهایی که انسان در زندگی‌اش با مشکلاتی رو به رو می‌‌شود و کارش گره می‌‌خورد، باید چند چیز را حتماً کنترل کند. یکی از آنها چگونگی رفتار با والدین است. باید ببیند آیا والدینش را غمگین کرده، تنها گذاشته، مضطرب کرده، خدای نکرده به آنها بی‌‌ادبی کرده، یا نعوذبالله ظلمی کرده؟ اینها موجب قفل شدن روح انسان و کوتاهی عمر می‌شود.

برای همین است که امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: «وَ إِنْ‏ أَحْبَبْتَ‏ أَنْ یَزِیدَ اللهُ تَعَالَى فِی عُمْرِكَ، فَسُرَّ أَبَوَیْكَ [1]= اگر دوست دارى كه خداوند عمرت را زیاد كند، پدر و مادرت را شاد كن». یک سلسله عوامل وجود دارند که عمر انسان را زیاد می‌‌کنند. در روایت هم داریم، حتی اگر قرار بوده که عمر تو کوتاه باشد، با کارهای خوبی که می کنی، موجب طولانی شدن عمر می‌‌شود. یکی از آنها «شاد کردن پدر و مادر» است. این یک امر مسجّل در نظام خلقت است. مثل این قاعده که آب در صد درجه به جوش می آید. حضرت نیز از قواعد خلقت سخن می‌‌گوید. ایشان به ما می‌‌گوید که خداوند نظام خلقت را به گونه‌‌ای آفریده که اگر والدین را شاد کنید، به عمرتان اضافه می‌‌شود. تشکیل خانواده، بیشترین وقت و درگیری ذهن، عمر و روح انسان را به خودش اختصاص می‌‌دهد. حالا اگر هر کس در خانواده نقشش را خوب بازی کند، این موجب طول عمر، خیرات و برکاتش می‌‌شود. چنانچه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «خَیْرُكُمْ‏ خَیْرُكُمْ‏ لِأَهْلِهِ= بهترین شما کسی است که در خانواده‌‌اش بهترین باشد». اگر مردِ خانه است، اگر به زنِ خانه و فرزندان بگویند در خانه چه کسی از همه بهتر است؟ همه بگویند آقا یا برعکس یا فرزند گل سرسبد خانه باشد. یعنی مهربان ترین، متواضع‌‌ترین، خادم‌‌ترین، بی‌‌تکبرترین، بی‌‌دردسرترین آدم باشد. چنین کسی در آن قواعد الهی در ابعاد وجودی اش به خیر و برکت می‌‌رسد. مهربانی و نیکی به خانواده، موجب طولانی شدن عمر می شود وقتی می‌‌گوییم خیر و برکت، منظور فقط جنبه مادی نیست. از وجود مقدس امام صادق (علیه السّلام) نقل است: «مَنْ‏ حَسُنَ‏ بِرُّهُ‏ بِأَهْلِهِ‏ زَادَ اللهُ فِی عُمُرِهِ [2]= هر کس نیکی کردن به خانواده‌‌اش خوب باشد، عمرش طولانی است». ممکن است سؤال پیش بیاید که خوب نیکی کردن یعنی چی؟ گاهی افراد در خانواده نیکی می‌‌کنند، یعنی به اعضای خانواده خدمت می‌‌کنند، ولی با یک نق و غر و منت گذاشتن و عصبانیت، همه را خراب می‌‌کنند. مثلاً یک روز می‌‌خواهد تمام اعضای خانواده را به رستوران ببرد یا به پارکی بروند یا به مسافرت ببرد، می‌‌بینی اوقات تلخی می‌‌کند. در نتیجه، همه زحمات انسان هدر می رود. آدم باید مراقبت کند که اگر می‌‌خواهد خدمتی به دیگران بکند، یا خیری به دیگران برساند، این خیر رساندن را به نحو شیرین انجام بدهد. اینها قاعده‌‌های خلقت هستند. برای یک کافر هم همینطور است. فکر نکنید فقط برای مؤمن است. کافر هم وقتی به اعضای خانواده‌‌اش محبت ‌‌کند، در روایت داریم خدا به او خیر و برکت می‌‌دهد و بر عکس مؤمن اگر اذیت‌‌کن باشد و جوّ خانواده را متشنج کند، خدا خیر و برکت را از او می گیرد. اینها قواعد ثابت نظام هستی است. «صدقه» موجب خیر و برکت و طول عمر انسان می شود موضوع بعدی، «صدقه» است که موجب خیر انسان می شود. این هم در ۵ جهت مطرح است: جمادی یا مادی) مثل پول به کسی دادن، انفاق کردن. گیاهی) مثل غذا دادن. گاهی انسان غذای خودش را به یک گربه یا سگ یا پرندگان یا درختان و گیاهان می‌‌دهد. در روایت داریم که اگر انسان به یک گیاه آب بدهد، مثل این است که به یک مؤمن آب داده است. اینها به خاطر این است که آدم باید از خودش بیرون بیاید و متوجه اشیاء و موجودات اطرافش باشد. حیوانی) مانند کمک به خانواده‌‌های بی بضاعت یا کم درآمد، جهیزیه دادن، فعالیت‌‌های روان شناسی خوب، فعالیت‌‌های اجتماعی خوب، فعالیت‌‌های سیاسی خوب و... . الان در بخش سلامت، عده زیادی از خانم‌‌ها و آقایان دارند زحمت می‌‌کشند تا اجتماع را خوب و سالم نگه دارند. داوطلبانه شهر را ضدعفونی می‌‌کنند، ماسک تهیه می‌‌کنند و به بقیه می‌‌دهند تا کسی اذیت نشود. یا پول می‌‌گذارند ماسک تولید می‌‌کنند و به انحاء مختلف فعالیت‌‌های اجتماعی دارند و حتی به مسائل اجتماعی و ظلم هایی که می شود به جوامع دیگر، اهمیت می‌‌دهند. در آمریکا هم عده زیادی از مردم مهربان برای حمایت از فلسطینی‌‌ ها و یمنی‌‌ها تظاهرات می‌کنند. جلوی کاخ سفید می‌‌ایستند و علیه مسئولین‌شان شعار می‌‌دهند که چرا به دیگران اسلحه می‌‌فروشید که این بچه‌‌ها را بکشند. اینها آدم‌هایی هستند که نمی‌‌توانند بدون توجه به انسان های دیگر در سراسر کره زمین راحت زندگی کنند.  علمی) مثلا بعضی افراد علم شان را خیلی شیرین و خوب، راحت و بی‌‌توقع در اختیار دیگران می‌‌گذارند. معنوی) این خیلی عالی است. یعنی انسان هائی که نسبت به معنویت دیگران ارزش قائل‌اند. به دیگران خدمات معنوی می‌‌دهند. مردم را با الله، غیب، خانواده آسمانی، اذکار، قرآن، مثل معلمان قرآن، معلمان دینی، مبلغین مذهبی، بدون ‌‌چشم داشتی آشنا می کنند. پس صدقه شامل هر ۵ بخش می‌‌شود. کسی فکر نکند منظور فقط پول است. شما یک خنده به صورت پدر و مادرت بیاوری، صبح از خواب بلند می‌‌شوی به اعضای خانواده‌‌ات با مهربانی نگاه بکنی، فرزندت را نوازش کنی و ببوسی و ملاطفت داشته باشی، یک خدا قوت به کارگر محل‌‌تان بگویی، وقتی نانوایی رفتی، یک حرف قشنگ بزنی که آن نانوا خستگی‌اش در برود، اینها همه مصادیق صدقات هستند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌‌فرماید: «إِنَّ صَدَقَةَ الْمُسْلِمِ تَزِیدُ فِی الْعُمْرِ وَتَمْنَعُ مِیتَةَ السُّوءِ وَیُذْهِبُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ بِهَا الْكِبْرَ وَ الْفَخْرَ [3] = صدقه یک مسلمان، به عمر او اضافه می‌‌کند و از مرگ بد نجات می‌‌دهد و خداوند عزوجل کبر و فخر را از او می برد». صدقه باید طوری باشد که آدم دردش بیاید. یعنی یک پول به درد بخور کنار بگذارد. نه اینکه بگردد در جیبش پول خرد پیدا کند. و برای این که از شر پول خردهایش راحت بشود، آنها را صدقه بدهد. صدقه باید به گونه ای باشد که مشکلی را برای طرف مقابلش حل کند. وقتی می‌‌خواهی دست کنی در جیبت، آن را بکَنی تا دردت بیاید. وگرنه وقتی آدم می‌‌خواهد از شر پول خردهایش خلاص بشود و بگوید: حالا این را هم در صندوق صدقات بیندازیم. نه این که این ثواب ندارد، بلکه ثوابش کم است. اما باید مصداق صدقه به آن بخورد تا تأثیر بگذازد. خداوند به وسیله صدقه اخلاق آدم را خوب می‌‌کند. آن هم دو اخلاق جهنمی کبر و فخر را. چون اخلاق اگر بد باشد، انسان را قرن ها در جهنم نگه می‌‌دارد. آدمی که اهل صدقه است، تکبر و فخر از وجودش می‌‌رود و اخلاقش خوب می‌‌شود. مثلا رئیس شرکت است، ولی می‌‌بینی با آبدارچیش هم باصفا رفتار می‌‌کند. پس هر چه خروجی و مهربانی انسان بیشتر می‌‌شود، صفات‌‌ تکبر و فخر از وجود انسان می‌‌رود. صدقه به عمر انسان وسعت می دهد امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمودند: «بِالصَّدَقَةِ تَفْسُحُ‏ الْآجَالُ [4] = به وسیله صدقه، عمر وسعت پیدا می‌‌کند»، نه فقط طولانی می‌‌شود، بلکه انسان برکت پیدا می‌کند. می‌‌بینی یک نفر 40 سالش است، ولی به اندازه 200 سال کار کرده. یک موقع می‌‌بینی یک نفر است، ولی به اندازه 50 نفر اثر دارد. بعضی ها برای لشکر امام زمانG، به اندازه صد نفر، به اندازه هزار نفر آدم، برکت عمر دارند. آن وقت جالب است که این آدم به تمام کارهایشان هم می‌‌رسد. مثلا یک کسی استاد دانشگاه است، جراح بزرگ بیمارستان است، فرمانده بزرگ نظامی است، وقتی که  که برنامه از ما می‌‌گیرد، می‌‌بینیم راحت سر ۶ ماه برنامه‌‌اش را عوض می‌‌کند. علتش این است که اینها به بقیه توجه دارند و دلسوز مردم هستند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌‌فرماید: «مَن‏ أَصبَحَ‏ وَ لَم‏ یَهتَمَّ بِاُمُورِ المُسلِمُینَ فَلَیسَ بِمُسلِمٍ [5] ‏= آدمی که صبح از خواب بیدار می‌‌شود، اهتمام کمک به مسلمانان ندارد، اصلاً مسلمان نیست». کسی که غصه‌‌خور مسلمانان و مردم خودش و مردم سایر کشورها نیست، اصلاً مسلمان نیست. کسی که برای یمن، فلسطین و لبنان، میانمار و آفریقا و جاهای دیگر غصه نمی‌‌خورد، اصلاً مسلمان نیست. چون قرار است ما شبیه خدا شویم. یعنی مثل خدا با رحمانیت و رحیمیت رفتار کنیم. بنابراین، باید به فکر همه مردم جهان باشیم. امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: «إِنَ‏ صَدَقَةَ اللَّیْلِ‏ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ وَ تَمْحُو الذَّنْبَ الْعَظِیمَ وَ تُهَوِّنُ الْحِسَابَ وَ صَدَقَةَ النَّهَارِ تُثْمِرُ الْمَالَ وَ تَزِیدُ فِی الْعُمُرِ [6]= صدقه شبانه، خشم پروردگار را فرو مى نشاند و گناه بزرگ را پاك مى كند و حساب را آسان مى گرداند، و صدقه روزانه، مال و ثروت را به بار مى نشاند و عمر را زیاد مى كند». حضرت صدقه را به صدقه شب و صدقه روز تقسیم کرده. چون هر کدام یک کارایی دارند. اگر انسان در اثر معصیت و گناهی مورد غضب پروردگار قرار گرفت، صدقه شبانه خشم حق تعالی را خاموش می‌‌کند. شب به داد دیگران رسیدن، خیلی فرق دارد تا روز. وقتی که در شب، کسی در جائی گیر کند و به کمک احتیاج داشته باشد، مثلا یک آبی بخواهد، بنزینی بخواهد، یا ماشینش خراب شده و در جاده مانده، خانواده‌ای گرفتار هستند، اینها همه مصداق های کمک شبانه هستند. صدقه و کمک شبانه، موجب نابودی گناهان می‌شود. یک موقع آدم فکر می‌‌کند، حالا گناه کردم باید استغفار یا توبه کنم، چطور آن را جبران کنم؟ جوابش این است که با صدقه دادن در شب، گناهان از بین می‌‌رود. پس دیگر ترس نداشته باشید. صدقات شبانه، باعث می‌‌شود که خدا سخت نگیرد، سؤالات ریز نکند. باعث می شود که خدا از انسان ایراد نمی‌‌گیرد. آدم‌هایی که شب به داد دیگران می‌‌رسند، خدا به آنها سهل می‌‌گیرد. ما به سهل‌‌گیری خدا در آخرت خیلی احتیاج داریم. به اینکه اذیتمان نکنند و معطلمان نکنند و به ما گیر ندهند. صدقات روز، چون در روز است، آثارش هم دنیایی‌‌تر است تا آخرتی. مثلا مال آدم را زیاد می‌‌کند. چون انسان اموالش را جریان‌‌دار می‌‌کند، هر چیزی که از وجود انسان خارج می‌‌شود، خدا جایش را بیشتر پر می‌‌کند. وقتی در زندگی انسان، در هر بخش از ابعاد وجودی (مالی،  گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی)، آدم های بیشتری سهیم می‌‌شوند، خدا دائماً به او می‌‌دهد. چون نان‌‌خوارش زیاد است و یکسره خروجی دارد. صدقه روز عمر را نیز، زیاد می‌‌کند. پی نوشت: [1] . مجلسی، بحارالأنوار ، ج 74 ، ص 81 ، ح 84. [2] . کلینی، كافى، ج 8، ص 219، ح 269. [3] . ری شهری، حکمت نامه پیامبر اعظم صلَّی الله علیه و آله، ج6، ص222. [4] . همو، دانشنامه میزان الحکمه، ج11، ص80. [5] . کلینی، كافى، ج 2، ص 164، ح 5. [6] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج6، ص233. قا/237 خیر و برکت/ شادی والدین، صدقه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed