www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12032
زمان انتشار: 25 اکتبر 2020
| | | | |
عید بیعت یعنی چه؟ چه بیعتی باید ببندیم؟

ویژه عید بیعت

عید بیعت یعنی چه؟ چه بیعتی باید ببندیم؟

عید بیعت و این بازی‌ها یعنی چی؟ چه بیعتی باید ببندیم؟

من و شما چه کاری مگه از دستمون برمیاد؟ مگه ما می‌تونیم زمان ظهور رو جلو بندازیم؟ 
 

صوت

1 - عید بیعت یعنی چه؟ چه بیعتی باید ببندیم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12031
زمان انتشار: 24 اکتبر 2020
| | | | |
آیا واقعاً واقعه‌ی ظهور، امری دفعی و ناگهانی است؟ 

آیا واقعاً واقعه‌ی ظهور، امری دفعی و ناگهانی است؟ 

فرقه حجّتیه معتقدند؛ برای حادثه‌ی باشکوه ظهور، باید نشست و فقط خود را حفظ کرد، تا دنیا پر از ظلم شود، آنوقت در زمان فراگیری ظلم، ظهور دفعتاً اتفاق می‌افتد! آیا واقعاً واقعه‌ی ظهور، امری دفعی و ناگهانی است؟  یا نیاز به مقدماتی دارد؟

صوت

1 - آیا واقعاً واقعه‌ی ظهور، امری دفعی و ناگهانی است؟ 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12029
زمان انتشار: 21 اکتبر 2020
| |
شماره 2 از مجموعه «چه کسانی علیه سخنان تلویزیونی استاد شجاعی موضع گرفتند؟»

شماره 2 از مجموعه «چه کسانی علیه سخنان تلویزیونی استاد شجاعی موضع گرفتند؟»

گفتند: چرا استاد شجاعی سخن احتمالی امام خمینی ره را به حتمیت گرفته است؟

هجمه ای که اخیرا به خاطر حمایت استاد شجاعی از انقلاب  اسلامی شد، بیشتر توسط ضد انقلاب خارجی و داخلی و همچنین کسانی بود که دارای سابقه فتنه گری هستند و در نوشته های بعدی، مخاطبان گرامی را در جریان سوابق شان قرار خواهیم داد. اما در این میان، استثنایی خودی هایی هم بودند مثل جناب «رسایی» که بدون توجه به اصل ماجرا که همان «حمایت استاد از انقلاب اسلامی» بود، با فتنه گران همزبان شده و بدون ارائه ی منطق درستی، ایشان را متهم به بی دقتی کردند. مطلب زیر پاسخی است برای همین خودی ها که هم حامی نظام هستند و هم انقلاب اسلامی که گفتند چرا استاد آن چه که امام خمینی ره به احتمال و شاید بیان فرموده را به حتمیت و قطعییّت گرفته است.

یکی از انتقادهایی به سخنان استاد شجاعی شد، این بود که چرا سخنی را که حضرت امام ره با احتمال بیان کرده، وی به قطعیت گرفته است؟ در میان طیف های مختلف ضد انقلاب خارج از کشور و داخلی ها از سخن امام خمینی در مورد پیروزی انقلاب اسلامی همه عصبانی بودند و از بازتاب همین سخنان حضرت امام توسط استاد شجاعی که اخیراً مطرح شد ناراحت و عصبانی هستند اما آنچه در پی می آید فقط در پاسخ به خودی های دوست دار انقلاب است که تقدیم این طیف از منتقدین می شود. در این خصوص باید به جایگاه احتمالات در سخن امام ره توجه شود: نقل سخنان حضرت امام توسط استاد شجاعی در روزهای اخیر، مورد واكنشهای زیادی بود. برخی با استناد به اینكه امام لفظ «شاید» و «احتمال» را به كار برده و خواسته اند این تفسیر امام را قبول نكنند و یا اینكه آن را در حد همین احتمال متوقف بدانند و نه بیشتر. - اعتراض به سخنان استاد شجاعی و پاسخ به این اعتراضات - عادی بودن ظهور و حیرت کفار - معارف مهدوی اما حقیقت این است كه اگر به منظومه فكری و ادبیاتی حضرت امام دقت کنیم و همین شیوه را در كتب ایشان دیده باشیم، راز اشتباه این تحلیل مشخص می گردد. امام در تفسیر ایات و روایات، مشی عرفانی دارد و در این مشی، مقید است كه برداشت های خود را به صورت احتمالی مطرح كند و این به خاطر نهایت احتیاط حضرت امام در برخورد با حقایق قرآنی و روایی است که نمی خواهد تعیین تکلیف جزمی کرده باشد و این به خاطر آن است که اگر مرتبه بالاتری از فهم این حقایق پیدا شد، راه فهم بسته نباشد. اما باید توجه داشت که برای یک حکیم که روی حرف هایش دقت دارد، این به آن معنا نیست كه این احتمال که ایشان بیان می دارد، فقط یك احتمال است و از کنار آن رد بشویم و برویم؛ بلكه احتمال است در مقابل یک قول جزمیِ قطعی. احتمال است، اما در حد خودش آن قدر وزن دارد كه مورد توجه ایشان قرار گرفته است و حتی گاهی بر اساس همین احتمالات فتوا  و حکم شرعی هم می دهد. چنانچه كه در مورد این كه بسم الله در ابتدای هر سوره، متعلق به همان سوره است. بر اساس همین احتمالی كه می دهند، حكم داده اند که در نماز باید به نیت همان سوره، بسم الله بگوییم و گرنه باطل است(تفسیر سوره حمد ص 18) حضرت امام در كتاب آداب الصلوه ، در برداشت از آیات و روایات، بیش از 20 احتمال را داده اند و هر كدام را به صورت مفصل توصیح داده اند و حتی دستورات ویژه اخلاقی و عرفانی را بر اساس آن احتمالات به مخاطب توصیه كرده و خود عمل نموده اند. پس احتمالات متخصص یك فن، غیر از احتمالات دیگران است. گاهی نیز امام چند احتمال می دهند و همه احتمالات را قبول می كنند. نكته در اینجاست كه گاهی یك مطلب، دارای مصادیق متعدد و گاه در طول هم می باشند و حضرت امام برای اینكه در این مصداق محتمل، توقف نشود و مصادیق بالاتر مورد انكار واقع نگردد، به صورت احتمال مطرح می كنند. چرا كه حضرت امام در مورد تفسیر قران و روایات خاص، معتقدند اینها دارای مصادیق جامعتر و بالاتری هستند و آنچه كه خود ایشان به آن رسیده اند را به صورت احتمال مطرح می كنند كه مبادا خواننده در این احتمال متوقف شود و احاطه به جمیع آنها و به تفسیر حقیقى قرآن، كه كلام جامع الهى است، از طوق امثال نویسنده خارج است. «إنَّما یَعْرِفُ الْقُرآنَ مَنْ خُوطِبَ بِه= محققا قرآن با خوطب به شناخته می شود» و بعد ایشان می فرماید: «آنچه ذكر شد على سبیل الاحتمال‏ بود. و اللَّه الهادى.»(سوره حمدص 12) حضرت امام در انتهای کتاب آداب الصلوه نیز، راز این احتمال گویی را چنین بیان می کنند: و ممكن است بعضى غفلت از حقیقت حال كنند، و چون از معارف قرآنیّه و دقایق سنن الهیّه بى‏خبرند، بعضى از مطالب این رساله را تفسیر به رأى، گمان كنند. و این خطاى محض و افتراى فاحش است، زیرا كه: 1️⃣اولا، این معارف و لطائف همه از قرآن شریف و احادیث شریفه مستفاد، و شواهد سمعیّه بر آنها هست، چنانچه بعضى از آنها در خلال مباحث مذكور، و بیشتر آنها براى اختصار مذكور نگردید. 2️⃣و ثانیا، همه یا اكثر آنها موافق براهین عقلیّه یا عرفانیّه مى‏باشد، و چنین امرى تفسیر به رأى نخواهد شد. 3️⃣و ثالثا، غالبا مطالبى كه ما ذكر كردیم یا در بیان آیات شریفه ذكر مى‏كنیم، از قبیل بیان مصادیق مفاهیم است، و بیان مصداق و مراتب حقایق مربوط به تفسیر نیست تا آن كه تفسیر به رأى باشد. 4️⃣و رابعا، بعد از همه مراحل، ما براى #غایت_احتیاط در دین- با آن كه جاى آن نبود- در مطالب غیر ضرورى على سبیل الاحتمال‏ و بیان احد محتملات، مطالب را بیان كردیم»(تفسیر سوره حمد190) خلاصه اینكه امام اولا احتمال را در مقام تطبیق مصادیق و مراتب حقایق به كار می برند. چرا كه می تواند مصادیق و مراتب بالاتر هم  محتمل باشد و هر دو هم درست باشند. ثانیا روحیه به شدت محتاطانه امام در امور دینی، باعث می شود كه حتی مطالب در حد یقین را به صورت احتمال بیان كنند. و ثالثا امامی كه می تواند احتمالات متعدد دیگری بدهد و در مسائل دیگر صحبت كند، احتمالاتش به راحتی قابل كنارگذاشتن نیست.«ظنّ العاقل أصحّ من یقین الجاهل‏= ظن آادم عاقل، صحیح تر است از یقین آدم جاهل»(غرر الحکم ص439)

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12027
زمان انتشار: 21 اکتبر 2020
| |
مبحث «نرمی قلب»

قلب، جلسه 56، 1391/02/02

مبحث «نرمی قلب»

نرمی در مقابل قساوت است. ما بحث مبسوطی را در مورد قساوت قلب عرض نکردیم. توصیه من این است که کتاب شریف «قلب سلیم» اثر شهید دستغیب (ره) که با یقین و نورانیت و پشتوانه علمی و عملی نوشته شده را حتماً مطالعه کنید. ایشان آنچه را که دیده نوشته و صرفاً اطلاعاتی عمل نکرده‌اند و به تعبیر حضرت امام (رحمه‌الله‌علیه) ایشان مهذِب نفوس و از اولیاء الهی بودند.

نرمی دل، منشأ خیرات خیلی زیادی است و انسان را شبیه خداوند تبارک و تعالی می‌کند و زمینه را برای دریافت بسیاری از اسم‌های خدا فراهم می‌کند. مثلاً کسی که بدن سفت و خشکی دارد، برای هیچ کدام از حرکات ورزشی آماده نیست. او اگر بخواهد ژیمناستیک یا ورزش‌های رزمی کار کند، نمی‌تواند. یا اگر بخواهد به ورزش هایی مثل کشتی، فوتبال، والیبال و بسکتبال و ... بپردازد، باز هم نمی‌تواند. اول باید بدنش را نرم کند. حتی قهرمان‌های ورزشی، قبل از اینکه بخواهند وارد بازی سنگین شوند، باید نرمش کنند. بنابراین، نرمی دل نیز، مثل نرمی بدن، نیاز به تمرین دارد. نرمی دل، زمینه پروازهای بلند معنوی را فراهم می‌سازد دل انسان هم باید نرمش‌های زیادی را برای حرکت‌های بزرگ داشته باشد. اولیای خدا که پروازهای بلند معنوی دارند، به خاطر این است که اول نرمش های دل شان را انجام داده اند. برای همین، یک نفر که قلبش آماده نیست و نرم نشده، حتی وقتی دستورالعمل یک ولی خدا را انجام می‌دهد، هیچ نتیجه‌ای نمی‌گیرد. افراد بسیاری در این زمینه سرخورده می‌شوند، اما نمی دانند که نقص از خودشان است، نه از آن ولی خدا که دستورالعمل به او داده است. حتی قبل از نرمش هم گفته می‌شود که یک سری اقداماتی باید انجام شود تا بدن آماده نرمش گردد. از اسمش هم معلوم است: «نرمش». وقتی گفته می شود: «ورزش» یعنی نرم کردن و ورز دادن. در آشپزی هم ورز دادن داریم که همه اینها مقدمه و آمادگی است برای کار دیگر که هدف اصلی آن است. محیط خانواده، محیطی مناسب برای تمرین نرمش دل است هیچ میدانی برای انجامِ نرمشِ انسان، مهمتر از فضای خانواده نیست. چون فشارِ فضای خانواده، همیشه نرمشی است. انسان با کسانی دارد زندگی می‌کند که به نحوی با آنها نوعی انس و علقه دارد. مثل پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر. اما وقتی که انسان از محیط خانواده خارج می‌شود، فضاها فضاهای نرمشی نیست. فضاهای ورزشی است و یک ذره فضا جدی­تر می‌شود. برای همین بود که وقتی از علامه طباطبایی یک ریاضتی خواستند برای دستیابی به مقامات عالیه، ایشان فرمودند: بهترین ریاضت، رفتار مناسب با خانواده است. شما اگر با خواهر و برادرتان در جاده تصادف بکنید؛ یا دوتا دوست باشید و به اتومبیل همدیگر بزنید؛ یا دو نفری که همدیگر را دوست دارید، با هم دچار تضاد منافع شوید؛ بلافاصله گذشت می‌کنید. اصلاً هیچ مشکلی پیش نمی‌آید. گذشتدر محیط‌های دوستانه خیلی کار ساده­ای است. حتی آنهایی که دوستی‌هایشان یک مقدار عمیق­تر می‌شود، اصلاً از مقوله گذشت هم فراتر رفته و سعی می‌کنند برای همدیگر فداکاری کنند. مثل رابطه دو همسر که به مودت هم می‌رسد. مودت یعنی مردن برای همدیگر، فداکاری برای همدیگر. در اینجا دیگر تعارض منافع خیلی پیش نمی‌آید. اطعام مسکین و محبت به یتیم، باعث نرمی دل است شخصی نزد پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمد و از قساوت قلبی که داشت، شکایت کرد: «لمّا شَكا إلَیهِ رجُلٌ قَساوَةَ قَلبهِ: إذا أرَدتَ أن یَلینَ قَلبُكَ فَأطعِمِ المِسكینَ وامسَحْ رَأسَ الیَتیم[1]= خطاب به مردى كــه از سختدلى خود نزد آن حضرت شِکایت کرد، فرمود: اگر مى خواهى دلت نرم شود، مستمند را اطعام كن و بر سر یتیم دست نوازش بکش». علت این که حضرت می‌فرماید مسکین را اطعام بکنید، این است که مسکین غیر از فقیر است. البته در هر حال خوب است که انسان به کسی که احتیاج دارد کمک کند. فقیر کسی است که تلاش می‌کند، ولی نمی‌تواند مایحتاج زندگی خود را تأمین کند و لنگ می‌ماند و به بدهی و قرض می‌افتد. یعنی تلاش دارد، ولی درآمدش کفاف زندگی او را نمی‌دهد. اما مسکین یعنی کسی که اساساً هیچ چیزی ندارد و صفر است. رمز اینکه اطعام مسکین در نرمی قلب خیلی مؤثر است، شاید در این باشد که قساوت قلب، مثل سفتی بدن یا یبوست می‌ماند. وقتی بدن دچار یبوست می‌شود، گرفتاری‌های زیادی برایش پیش می‌آید. چه در نظام پزشکی و چه در نظام تربیت عرفانی و معنوی، همیشه توصیه بر این بوده که تغذیه باید به صورتی باشد که بدن را دچار یبوست نکند. متاسفانه الان نوع غذاهایی که ما داریم مصرف می‌کنیم، غذاهای یبوست­زا و غذاهای خشک است. ما به ندرت از غذاهایی مثل آش و سوپ استفاده می‌کنیم. غذاهای آبکی باعث می‌شود که بدن نرم شود و در حالت قوی کار کند. خشکی در بدن، سوخت و ساز آن را دچار مشکل می‌کند. روح هم همینطور است. وقتی روح دچار قساوت و سختی شود، گناه و غفلت سراغ انسان می‌آید. عفونت‌هایی در روح جمع می‌شود و انسان باید حتماً خودش را زود نرم کند. یعنی یک سری تمرین و تخلیه انجام دهد که مثل استحمام است. همانطور که اگر بدن استحمام نکند، دچار بیماری می‌شود، روح هم نیاز به استحمام دارد. در بحث «استغفار» گفتیم که استغفار استحمام روح است. استغفار فوق ­العاده کلیدی و حساس و مهم است. طوری که پیغمبر هم به این استحمام نیاز دارد و دست کم، روزی 70 مرتبه استغفار می‌کند. محبت به یتیم، دل را نرم و قدرتمند می‌کند اطعام مسکین هم یک نوع خروج و تخلیه است. دیگری را حضرت رسول فرمود: «وَ أمسَح رَأسَ الیَتیم= دست بکشد سر یتیم». اما این دست کشیدن از روی ترحم نباشد، بلکه رحیمانه دست بکشد. محبت به یتیم، برای رضای خدا واقعاً دل انسان را باز می‌کند و این کار خیلی قدرت می‌آورد، اگر کسی با یتیم برخورد درستی داشته باشد، این یتیم می‌تواند تمام دردهای این شخص را خارج بکند. گاهی کسی یتیم نیست. مثلا بچه یک کس دیگر است. یا کسی است که سر راه انسان قرار می‌گیرد و انسان به او رسیدگی می کند. هنر نیست که ما فقط به بچه­ های خودمان برسیم. البته بچه­ های خودمان هم خیلی قدرتمند هستند. بوسیدن‌شان، نوازش‌شان و ترحم به آنها، یکی از تخلیه­ گاه‌های خیلی خوب است. محبت به اعضای خانواده خودمان هم دل انسان را نرم می‌کند. گاهی علت توفیق نداشتن برای عبادت، قساوت قلب است خیلی وقت‌ها که ما توفیق عبادت نداریم و قسی القلب می‌شویم، اگر یک ذره دقت کنیم، می‌بینیم که احتمالاً در خانه نسبت به بچه ­ها یا نسبت به یکی از اعضای خانواده، یک مقدار تندی کرده‌ایم که قلب قفل کرده، چون روح نیز عفونت می‌گیرد و مشکل­ ساز می‌شود. انسان باید خروجی کریمانه داشته باشد. خروج رحیمانه، غفورانه، عفووانه، ستارانه داشته باشد. انسان باید از اسم‌های مختلف خدا، خروجی‌های مختلف داشته باشد تا این بدن و در واقع روح، قدرت بگیرد و بتواند پرواز کند. کسی که برای خروج از آلودگی‌هایش، از اسماء الهی استفاده نمی‌کند، همیشه ضعیف می‌ماند و کسل و بیحال است و رغبت به آسمان و خانواده آسمانی و امام زمان ندارد. من در مشاوره ­ها مواردی داشته ام که بچه­ های یک خانم، به جاری مادرشان بیشتر اهمیت می‌دهند و با او بیشتر صفا می‌کنند تا مادرشان. چون این جاری آدم بسیار بامحبت و مهربانی است. زن عموی‌ بچه‌هاست و حسادت و چشم و هم ­چشمی ندارد. گاهی بچه‌ها به جای اینکه با پدرشان صحبت کنند، می‌روند با باجناق پدر صحبت می‌کنند. چون باجناق خیلی مهربان و خوب و دوست داشتنی است و او را قبول دارند. دیده ام بچه ­های یک هَوو با مادر خودشان کنار نمی‌آیند، ولی با هووی مادرشان خیلی عالی هستند. چون آن هوو یک موجود بهشتی بوده و حسادتش را کاملاً دفع کرده و با این بچه ­های هوو، مثل بچه­های خودش رفتار کرده که بچه ­ها به او مامان می‌گویند. گاهی انسان مادرهایی دارد که آن مادرها او را به دنیا نیاورده‌اند، ولی واقعا مادری کرده اند. گاهی انسان حتی از طریق بچه خودش شاید نتواند کار مهمی انجام بدهد، ولی در تربیت میلیون ها بچه مشارکت می‌کند. در روز قیامت، میلیون‌ها آدمی که از این شخص خیر دیده‌اند، به صورت بچه­ های این آدم محشور می‌شوند. یعنی تمام اعمال این بچه ­ها در روز قیامت، در نامه اعمال آن شخصی که منشأ تربیت آن بچه­ ها بوده، ثبت می‌شود. راهکار نرمی دل، هنگام رفتن به زیارت چیست؟ روابط در قضیه نرمی دل خیلی عجیب است. وقتی می‌خواهید به حرم بروید و می‌بینید دل راه نمی‌آید؛ یا مکه،  کربلا، حرم امام رضا (علیه‌السلام) می‌روی و می‌بینی قلبت قفل شده؛ یا می‌خواهی اذن دخول بخوانی، ولی اشکت نمی‌آید، فکر کن. معمولاً آنهایی که زیرک هستند فکر می کنند. من همیشه توصیه می‌کنم حتماً سعی کنید در حرم کسی را پیدا کنید و محبتی به او بکنید. مثلاً به یک پیرزن یا یک پیرمردی کمکی بکنید. چندتا شکلات در جیب تان باشد و به چندتا بچه بدهید و بچه ­ها را خوشحال کنید. شکلات‌های خوب، خوردنی و خوشمزه ببرید، نه شکلات های پست. چیزهای خوب در جیبتان حتماً باشد که هر وقت دارید می‌روید تا برسید به ضریح امام رضا (علیه‌السلام) چند نفر را خوشحال کنید. بعضی‌ها خودخواهانه می‌خواهند بروند به ضریح برسند و با کسی کاری نداشته باشند، یا کسی با آنها کاری نداشته باشد. عده‌ای هم حواس شان هست که همه بچه­ های امام رضا هستند و همه خودِ حضرت هستند. پس به هر کدامشان که محبت کنی امام رضا شاد می‌شود. در این صورت اگر بدترین وضعیت را هم داشته باشی، می‌بینی که دلت باز شد. آدم های مهربان و خوش نیت، از قساوت قلب به دورند بالأخره آدم باید تلاش کند و دنبال فرصت‌هایی باشد که رحمانیت و رحیمیت خود را نشان بدهد. نه این که فرار کند. اینها انسان را نرم می‌کند. مهربان بودن خیلی مهم است. هیچ کس به اندازه آدم‌های مهربان و آدم‌های خوش نیت به خدا نزدیک نیست. نرمی دل برای انسان آمادگی است برای بهشت. خوش ­اخلاقی، خوش­ برخوردی، مهربان بودن و لبخند داشتن نرمی دل می آورد. گاهی انسان یک لبخند می‌زند و مدت‌ها خداوند به او خیر می‌رساند. دست کشیدن را می‌توان فقط به یتیم منحصر نکرد، بلکه می‌شود به حیوانات هم محبت کرد. مثلاً به گوسفندی می‌رسید و او را نوازش می کنید؛ به سگی رسیدید، چیزی می‌دهید؛ به یک گربه غذایی می‌دهید؛ یا به یک مورچه کمک می‌کنید و مسیرتان را عوض می‌کنید که پایتان روی مورچه­ ها نرود. از یکجا تغییر مسیر می‌دهید که یک کبوتری که دارد غذا می‌خورد پر نزند برود. همین رحمتی که به خرج دادید، می‌بینید که خیلی از گره­ ها را برایتان باز می‌شود و دل نرم می‌شود. اگر یک موقعی بین مهربانی و عبادت مجبور شدیم یکی را انتخاب کنیم، مهربانی را انتخاب کنیم. مثلا مادرت می گوید امشب پیش من بمان. تو هم امشب می‌خواهی بروی کربلا، مشهد، حرم، اما اگر به خواسته مادر توجه کنی و پیش او بمانی، همه فیض زیارت را خدا به تو می‌دهد. ولی اگر بگذاری و بروی، آن کربلا، مشهد، حرم درش قفل است. اصلاً خبری نیست و هیچ فیضی به تو نمی‌رسد. همه این حرم رفتن‌ها برای این است که ما اگر توانستیم مهربانی کنیم، مهربانی بکنیم. اما وقتی مهربانی نکنیم و مرتباً حرم برویم، چه فایده ­ای دارد. مثل کسانی که کورس کربلا و نجف می‌گذارند، می‌بینی کاروان برمی‌دارد و می‌رود 30 روز در آنجا می‌ماند، وقتی می‌آید، دو روز پیش زن و بچه ­اش است و دوباره یک کاروان دیگر دارد. این کاروان‌ها ممکن است کاسبی باشد. گاهی بچه‌ها پدر و مادرشان را ترک می‌کنند. پدر و مادر غالباً از بچه ­ها راضی نیستند و می گویند این از وقتی ازدواج کرده رفته و اصلاً ما را فراموش کرده و دیر به ­دیر به ما سر می‌زند. مسافرت هم می‌رود ما را غریبه می‌داند. می‌گوید اگر پدر و مادر را بخواهیم ببریم، مزاحم ما هستند و دست و پاگیر ما هستند. اما آدم زیرک دنبال یک آدم دست و پا گیر می‌گردد تا اجرش را زیاد کند. از یک پسری پرسیدند، چرا تو هر وقت حرم امام حسین (علیه‌السلام) می‌آیی می‌خندی؟ گفت: من هر وقت حرم می‌آیم، اول امام حسین (علیه‌السلام) با من سلام علیک می‌کند و می‌خندد. من هم به حضرت نگاه می‌کنم و می‌خندم. با همدیگر می‌خندیم. پرسیدند: علت این لبخند امام حسین چیست؟ گفت: مادرم یک شب به من اصرار کرد که من می‌خواهم به کربلا بروم. اما وسیله نداشتم. با این حال، مادر را کول کردم و ذره ذره آوردم کربلا. وقتی وارد حرم شدم، دیدم امام حسین (علیه‌السلام) نشسته اند و دارند به من می خندند. از آن به بعد، هر وقت کربلا می‌آیم حضرت به من می‌خندند. از اینجا باید بفهمیم که در واقع، آن چیزی برای ما می‌ماند که از دست ما برود. آن چیزی برای ما به بلندای ابدیت و جاودانگی می‌ماند که خودمان خرجش نمی‌کنیم. این پیش خدا ذخیره است. حتی از ساده‌ترین کارها برای نرم کردن دل، غافل نشویم مقوله نرم کردن دل، حساس است. گاهی بوسیدن، تلفن زدن و سر زدن به کسی که احتیاجی به او ندارید، یا عیادت یک مریض، همسایه و دوستی که هیچ نیازی به او ندارید، برای شما کارساز خواهد بود. اینها کارهای بزرگی هستند که انسان به هیچ کس نیاز نداشته باشد و به او لطف و مرحمت و سرکشی داشته باشد. به طور کلی خوب است که آدم مال دیگران باشد و برای دیگران باشد. از این قشنگتر این است که آدم وقتی می‌تواند به یک کسی کمک بکند، نگذارد که او این نیاز را به زبان بیاورد. خودمان پیشنهاد بدهیم. اگر می‌دانی یک کسی چیزی می‌خواهد و رویش نمی‌شود بگوید، شما زودتر خودت پیشنهاد بده و بگو آیا من می‌توانم برایتان کاری بکنم؟ پس یاد بگیریم که از خودمان خارج شویم. باید خودخواهی‌ها، منیت‌ها، وابستگی‌های به خودمان را کم کنیم. اینطوری دل نرمِ نرم می‌شود. وقتی نرم شد، آماده پرواز می‌شود، چون آمادگی دارد. مثل بدن که وقتی نرم است، برای هر ورزشی آمادگی دارد. روح هم هر وقت نرم شد، برای پرواز آماده است. ولی آنهایی که خشک هستند، یک مجلس امام حسین می‌گذارند مجلس تمام شده، نیم ساعت 1 ساعت 2 ساعت روضه خواندند و صحبت کردند، ولی هیچ تحولی در این شخص اتفاق نیفتاده. چون خشک و سفت است. چون یبوست دارد. چون روحش قساوت دارد، هیچ تحولی در آن اتفاق نمی‌افتد. انسان باید خیلی حواسش را جمع بکند. پیغمبر (ص) نماز می‌خواند که یک دفعه صدای بچه بلند می‌شود. حضرت نماز جماعت را سرعت می‌دهد. اما اگر ما باشیم، می‌گوییم، خانم بچه­ات را برای چی آوردی؟ آقا بچه را چرا آوردی؟ خفه ­اش کن. بچه بخندد یا گریه کند؟ می‌گویند مزاحم‌مان شد. اینها نمی دانند که خنده و گریه‌‌ی بچه در اینجا تسبیح است. گفته‌اند، گریه‌ی بچه در ۴ ماه اول، تسبح «لا إله إلا الله» است. در ۴ ماه دوم، شهادت به رسالت است. در ۴ ماه سوم، شهادت به ولایت است. بچه دارد در مسجد می‌گوید و می‌خندد و از دیوار صاف بالا می‌رود و شما دارید نماز جماعت می‌خوانید. هر دوی شما دارید یک کار انجام می‌دهید. تسبیح آن بچه همین است. تسبیح شما هم همان است. بچه ­ها را برای دیدن تلویزیون ساکت نکنید و بگذارید آنها تسبیح‌شان را بگویند. ما می‌خواستیم در یک جایی غذا بخوریم. یک بنده خدایی گفت: اینجا نرویم. گفتم: برای چه؟ غذایش بد است؟ گفت: نه غذایش خوب است. ولی وقتی می‌نشینی گربه­ ها محاصره ­تان می‌کنند. گفتم: ما دو سیخ هم برای گربه­ ها سفارش می‌دهیم. ما چرا کاری که می‌توانیم بکنیم را نکنیم. این گربه­ ها خیلی هم از بعضی آدم‌ها بهتر هستند. چون معصوم هم هستند و در حق انسانها دعا می‌کنند. شما به یک معصوم دارید غذا می‌دهید، چه اشکال دارد. دل را به نرمی عادت بدهیم نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید:«عَوِدُوا قُلُوبَکُمُ الرِّقَۀ[2]= عادت بدهید دلهایتان را که همیشه رقیق و نرم بماند». «عودوا» یعنی مراقب باشید یک موقع دلت تنگ نشود. مراقب باشید این دل سفت نشود. برای نرمی دلمان باید خرج کنیم. یک کاری و هزینه‌ای بکنیم. خیلی کار وجود دارد که انسان می‌تواند با آنها دلش را نرم کند. اول از خانه خود شروع کنید. نسبت به خانواده و اعضای خانواده و بعد نسبت به سایر اطرافیان، مهرورزی کنید و نگذارید که قلب سفت شود. اگر قلب سفت شود، بخت آدم سفت می‌شود. قلب اگر سفت شود، قبر و قیامت به هم می‌ریزد و خیلی خراب می‌شود. پس انسان باید خیلی مراقبت کند. یکی از چیزهایی که خیلی می‌تواند کمک بکند، صدقه اول صبح است. دیگری صدقه آخر شب است که حتماً خوب است پرداخت شود. این دو تا از عواملی هستند که تمام آلودگی های طول روز و طول شب را بیرون می‌کشند. اگر خودتان نمی‌رسید یا فراموش می‌کنید، حتماً به بچه­هایتان تمرین بدهید و بگویید عزیزم شما مسئول صدقه خانه هستید. عامل دیگر استغفار است. استغفار فوق ­العاده مهم است. باید حتماً قبل از خواب، در آخر شب استغفار کرد. بعد از نماز عصر استغفار وارد شده است. بزرگان ما می‌فرمودند: 100 بار و در روایت آمده 70 بار بعد از نماز عصر استفغار شود. ولی استاد ما به ما می‌فرمودند: حداقل 100 بار بگویید و بیشتر هم بهتر است. خدایا من صبح از خانه بیرون زدم و فکرهای عوضی زیاد کردم. دیدنی‌هایی که نباید ببینم، دیدم. شنیدنی‌هایی که نباید بشنوم، شنیدم. خیال‌هایی که نباید می‌کردم، کردم. بدجنسی کردم، یک جا حسود شدم، یک جا تحریک شدم، این عمل بد را، چشم­ و هم­ چشمی سراغم آمد. در یک جا از دست فقیر فرار کردم. بالأخره پیش می‌آید تا شب یک دفعه می‌بینی که چقدر آدم آشغال جمع کرده‌است. اگر شب بخواهد با این آشغال‌ها در رختخواب برود و بخوابد، می‌دانی تا صبح با روح آدم چه می‌شود؟ استاد ما می‌فرمودند کسی که کینه دارد، اگر شب قبل از این که در رختخواب برود، دلش را صاف نکرده باشد، تا صبح هیولا خلق می‌کند. این هیولا بعداً در قبر به جان آدم می‌افتد. پی نوشت: [1] . مشكاة الأنظار : 167 . [2]. «عَوِّدُوا قُلوبَكُمُ الرِّقَّةَ ، وأكثِرُوا مِن التَّفَكُّرِ والبُكاءِ مِن خَشیَةِ اللّه= دلهاى خود را به رقّت عادت دهید و زیاد بیندیشید و از خوف خدا بسیار بگریید.» (أعلام الدین : 365 / 33 .) ع ل 347

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12026
زمان انتشار: 21 اکتبر 2020
| | | | |
اولین قدم برای یاری امام زمان (ع) چیست؟

ویژه عید بیعت

اولین قدم برای یاری امام زمان (ع) چیست؟

در این روزهای ملتهب و آشفته زمین، برای یاریِ امام زمان "عج در رفع موانع ظهور، قدم اول که مهمتر از بقیه‌ی کارهاست، چیست؟

فیلم

1 - اولین قدم برای یاری امام زمان (ع) چیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12025
زمان انتشار: 12 اکتبر 2021
| |
به مناسبت سال روز رحلت حضرت سکینه (س)

به مناسبت سال روز رحلت حضرت سکینه (س)

حضرت سکینه علیها السلام دختر امام حسین (ع)، خواهر حضرت «علی اصغر» همراه سایر زنان و دختران در کربلا حضور داشت. نام اصلی او آمنه و امینه و... است و لقب سکینه را مادرش «رباب» به او داده. حضرت سکینه علیها السلام در علم و معرفت و ادب، کم نظیر بود و همواره مورد توجه امام حسین علیه السلام بود.

شناسنامه حضرت سکینه علیها السلام نام وی، آمنه است و امینه و امَیمه نیز گفته اند. سَکینه، لقب اوست که مادرش به وی داد. مادرش رَباب دختر امرؤ القَیس است. وی در مدینه به دنیا آمد. سال ولادت او در مصادر تاریخی به ثبت نرسیده است؛ امّا برخی محقّقان، بر پایۀ حدس و گمان، سال ولادت وی را 47 هجری دانسته اند؛ لیکن بر پایۀ اطّلاعاتی دیگر، باید سال ولادت وی، حدود 51 هجری باشد؛ زیرا: 1. فاطمه، از سکینه بزرگ تر بود و برخی مورّخان، بدان تصریح کرده اند و شاید سپردن کتابی در هم پیچیده (مَلفوف) و وصیت نامه از سوی امام حسین علیه السلام به وی نیز بدین جهت باشد. 2. هر دو در سنّ ازدواج بوده اند. بدین جهت، در برخی مصادر آمده که امام حسین علیه السلام، حسن مُثنّا را در برگزیدن فاطمه و سکینه، مُخیر ساخت. 3. امّ اسحاق که مادر فاطمه است، نخست، همسر امام مجتبی علیه السلام بود و پس از شهادت ایشان در سال 50 ق، با امام حسین علیه السلام ازدواج کرد. سکینه، زنی خوش خو، ظریف، زیبارو، عفیف، اهل شعر و ادب و از راویان حدیث بود. بزرگان قریش و بزرگان شعر و ادب، در مجلس وی حاضر می شدند. پدر و مادر حضرت سکینه علیها السلام «جعید همْدان» می گوید: نزد امام حسین علیه السلام رفتم و سکینه دخترش را بر سینه اش دیدم. [حضرت وقتی مرا دید] مادر سکینه را صدا زد و فرمود: ای رباب! دخترت را از من بگیر. (پیشوای آزادگی به نقل از طبقات الکبری، ج1، ص404) زندگینامه حضرت سکینه علیها السلام حضرت سکینه علیهاالسلام یکی از بانوان با فضیلت و از ستارگان درخشان آسمان علم و ادب و عفت است. او پرورش یافته پدری، چون امام حسین علیه السلام و مادری فداکار، چون رباب، و تحت حمایت و تربیت عمه ای، چون زینب کبری علیهاالسلام و برادر بزرگواری همانند امام سجاد علیه السلام بود و توانست از برترین زنان عصر خویش گردد. حضرت سکینه در طول زندگی خویش، حوادث و تحولات گوناگون سیاسی و اجتماعی، از جمله واقعه عظیم عاشورا را به چشم دید و به عنوان یکی از بازماندگان خاندان امامت، پیام رسان اهداف و احکام والای اسلام به شمار می آمد. وی با برگزاری محافل و مجالس علمی و ادبی و نیز تبیین معارف بلند دینی در قالب اشعار نغز و فصیح و کم نظیر خویش، خدمت بسیار ارزشمندی به عالم اسلام نمود و الگوی بسیار خوبی برای همه بانوان جهان گردید. حضرت سکینه علیها السلام در کربلا وقتی امام حسین علیه السلام برای آخرین وداع به خیمه گاه آمد، سکینه علیها السلام شدیدا گریه می کرد. امام او را به سینه چسباند و میان چشمانش را بوسه زد؛ اشک هایش را پاک کرد و با محبت زیاد او را ساکت کرد. و اشعاری را با او زمزمه کرد که مطلع آن چنین است. سیطول بعدی یا سکینة فاعلمی منک البکاء اذا لحمام دهانی ای سکینه! بدان که بعد از من گریه های طولانی خواهی داشت، آنگاه که مرگ من فرا برسد.» امام وقتی با آنان و دختران خداحافظی کرد، به پدر عرض کرد: «یا ابت استسلمت للموت؟ ای پدر! آیا تسلیم مرگ شده ای؟» امام حسین علیه السلام فرمود: «کیف لا یستسلم من لا ناصر له و لا معین؛ چگونه کسی که یار و کمکی ندارد، تسلیم مرگ نشود؟» سکینه به پدرش پیشنهاد کرد: «یا ابة! ردنا الی حرم جدنا...؛ ای پدر! ما را به حرم جدمان برگردان.» امام پاسخ داد: «هیهات لو ترک القطا لنام؛ بر شاخسار فضایل سکینه از چشمه زلال دانش و معرفت امام حسین علیه السلام جرعه ها نوشید و به درجه ای از ایمان و باور دینی رسید که امام در توصیفش می فرماید: غالب (اوقات) بر سکینه چنین است که با تمام وجود محو جمال ازلی است. ایّامش غرق در عبادت و راز و نیاز با پروردگار سپری می گردد. این تعریف، بیانگر مقام برجسته دختر امام حسین علیه السلام در راستای یقین به پروردگار متعال و گسستن از مشغولیات و دلبستگی های دنیای فانی است. سکینه، گوهری مستور در صدف عفّت و حیا و آراسته به اخلاق محمّدی است. وی شأنش بالاتر از مدح ستایشگران و مقامش والاتر از وصف دوستداران است؛ زیرا او در کنف حمایت بزرگانی چون پدر و برادر رشیدش امام زین العابدین و حضرت علی اکبر علیهم السلام قرار داشت و راه تعالی روح و مبارزه با نفس را از آنها فرا گرفته بود. یکی از نویسندگان معاصر آورده است: «سکینه بانویی جلیل القدر، با نجابت و دارای مقام و منزلتی بلند است.» بانو بنت الشّاطی می گوید: «به حق که خانم سکینه به سبب اصل و نسب عالی و شرافت و منزلت بالایش، صاحب عزّت بی پایان و آشکاری است.» مورّخ شهیر، غیاث الدّین میرخواند در کتاب حبیب السّیر می گوید: «حضرت سکینه دختر امام حسین علیه السلامرا به خاطر جمال ظاهری و کمال باطنی و حسن خلق، عقیلة القریش گفته اند.» دختر امام حسین علیه السلام از شجاعتی قابل تحسین برخوردار بود. وی در برابر ظالمان سکوت نمی کرد و به انجام تکالیف الهی همّت می گمارد. او از هیاهوی تبلیغاتی هراسی به دل راه نمی داد و با صلابت فاطمی دشمن را خوار و رسوا می نمود، با دلیل و منطق سخن می گفت و حقّانیّت خویش را به اثبات می رساند. هرگز ممکن نیست. اگر پرنده قطا به حال خود رها می شد، آرام می خوابید.» زنان با شنیدن سخن امام گریه سر دادند و امام آنان را ساکت کرد و به دشمن حمله کرد. رحلت و مزار حضرت سکینه علیها السلام درباره در گذشت این بانوی بزرگ علوی، دو روایت نقل شده است: روایت نخست حاکی است که وی در پنجم ربیع الاوّل سال 117 هجری قمری و در عصر خلافت هشام بن عبدالملک و در حاکمیت خالد بن عبدالملک بن حارث، در مدینه بدرود حیات گفت و روایت دیگر می گوید که وی در پنجم ربیع الاوّل سال 126 هجری قمری در مکه معظمه وفات یافت. (شام، سرزمین خاطره ها، ص 107؛ اعلام النسّاء، ج 2، ص 224؛ وفیات الأعیان، ج 1، ص 378) به هر روی، در گذشت وی در پنجم ربیع الاوّل، مورد اتفاق تاریخ نگاران و سیره نویسان است. در همان سالی که حضرت سکینه (ع) وفات یافت، خواهرش حضرت فاطمه بنت الحسین (ع) نیز در مدینه بدرود حیات گفت. (وقایع الایام، ص 206) آرامگاه آن بانوی گرامی در قبرستان بقیع (مدینه) است؛ وی هنگام انجام عمره، در مکّه رحلت کرده است. و گروهی نیز بر این باورند که: آرامگاه او در مقبره باب الصّغیر (دمشق) می باشد، که هم اکنون زیارتگاه شیعیان می باشد.   پایگاه اطلاع رسانی حوزه (حوزه نت)

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12019
زمان انتشار: 6 اکتبر 2021
| |
به مناسبت شهادت امام رضا (ع)

بیست و نهم صفر سالروز شهادت امام رضا (ع) بر شیعیان تسلیت باد

به مناسبت شهادت امام رضا (ع)

امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام روز یازدهم ماه ذیقعده سال 148 هجری در مدینه طیبه چشم به جهان گشود. امام رضاعلیه السلام در سال 183 هجری پس از شهادت امام کاظم علیه السلام در زندان هارون، در سن سی وپنج سالگی بر مسند امامت تکیه زد. امام تا سال 201 ه.ق. در مدینه بود. در رمضان آن سال وارد مرو شده و به اجبار ولایت عهدی مأمون را پذیرفت. بر خلاف انتظار مأمون روز به روز محبوبیت امام در دلها فزونی می یافت. لذا تصمیم به قتل آن حضرت گرفت. آن حضرت در سن 55 سالگی، آخر صفر سال 203 ه.ق. به شهادت رسید و در طوس به خاک سپرده شد.

1- آرشیو مباحث آسیب شناسی سلوک انسانی در کلام امام رضا (ع) 2- شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد 3- هشدار امام رضا (ع) درباره راههای نفوذ دشمن 4- فضیلت و پاداش زیارت امام رضا (ع) 5- آثار عدم رعایت دستورالعمل‌های امام رضا (ع) 6- چرا به امام رضا (ع) می گویند «رضا»؟  7- ولایت و برائت در دیدگاه امام رضا (ع) 8- توصیه های ناب تغذیه‌ای از امام رضا (ع) 9- امام رضا (ع) و بشارت منجی 10- ۷ نوع «حیات مسخره» از نظر امام رضا (ع) کدام است؟ 11- سبک سیاسی امام رضا (ع) با حکومت  12- شرح نامه امام رضا (ع) 13- حق معرفت زیارت امام رضا (ع) چیست؟ 14- دعای امام رضا برای امام زمان علیهماالسلام 15- نسیم حیات (شرح خطیه توحیدی امام رضا ع) 16- کراماتی از امام رضا(علیه السلام) 17- شاخصه های اخلاقی امام رضا (علیه السلام) از منظر روایت

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12018
زمان انتشار: 14 اکتبر 2020
| | |
در راستای سخنان استاد شجاعی که اخیرا مورد اعتراض دشمنان قرار گرفت

در راستای سخنان استاد شجاعی که اخیرا مورد اعتراض دشمنان قرار گرفت

 شهید آوینی در روایت فتح گفته است. سالها پیش.. پیش از همه این هیاهوی امروز حدیثی است از امام موسی بن جعفر: مردی از اهل قم قیام خواهد كرد و مردم را به سوی حق فرا خواهد خواند و بر گرد او قومی همچون پاره‌های آهن اجتماع خواهند كرد قومی كه تندباد عواصف آنان را نخواهد لرزاند، از جنگ خسته نخواهند شد، و بر خداست كه توكل می‌كنند. زبر الحدید، پاره‌های آهن. تو گویی از آن زمان كه این حدیث مبارك بر زبان امام موسی بن جعفر (ع) جاری شده تاكنون، تاریخ قرن‌ها فاصله را در یك چشم بر هم زدن پیموده است و تو امروز تحقق فرمایش آن بزرگوار را در برابر چشم می‌بینی. خوب نگاه كن: اینها همان قوم هستند.

فیلم

1 - در راستای سخنان استاد شجاعی که اخیرا مورد اعتراض دشمنان قرار گرفت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12017
زمان انتشار: 4 اکتبر 2021
| |
شهادت مظلومانه امام مجتبی (علیه السلام) تسلیت باد

نگاهی به واپسین روزهای عمر امام حسن مجتبی ع

شهادت مظلومانه امام مجتبی (علیه السلام) تسلیت باد

امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) بعد از امضای قرارداد صلح از کوفه به مدینه جدش پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بازگشت و حدود ده سال در جوار ملکوتی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و مسجد النبی (صلی‌الله‌علیه‌وآله) گام های بسیار اساسی برداشت.

تا سیره و سنت پیامبر و اهل بیتش را به مردم جهان بشناساند و مسلمانان را از سلطه ستم شاهی بنی امیه به ویژه معاویه نجات بخشد.

از سوی دیگر معاویه راه های مختلفی را جهت مبارزه با شخصیت اجتماعی و سیاسی امام مجتبی (علیه‌السلام) برگزید تا موقعیت والا و پر نفوذ آن حضرت را از قلب دوستدارانش بزداید لکن به هر جنایتی که دست می زد نتیجه عکس می گرفت و هر روز تعداد علاقه مندان به حضرت و شیفتگان دین و حقیقت بیشتر می شد از این جهت تصمیم گرفت شخص آن بزرگوار را از بین ببرد تا شاید دیگر افراد خاندان اهل بیت (علیه‌السلام) و ساداتی که در صدد مبارزه با رژیم وی بودند نا امید گردند و خود آن بزرگوار را که بعنوان بزرگترین سد و مانع سر راهش بود از میان بردارد.

جنون آمیزترین جنایت معاویه معاویه بارها تصمیم بر مسموم کردن امام مجتبی (علیه‌السلام) گرفت و به واسطه های پنهان زیادی متوسل گردید حاکم نیشابوری با سند معتبر از ام بکر بنت مسور نقل می کند که گفت: «کان الحسن بن علی [ع] سم مرارا کل ذلک یغلت حتی کانت مرة الاخیرة التی مات فیها فانه کان یختلف کبده، فلم لبث بعد ذلک الا ثلاثا حتی توفی; حسن بن علی [ع] را بارها مسموم کردند، لیکن اثر چندانی نگذاشت ولی در آخرین مرتبه زهر کبدش را پاره پاره کرد، که بعد از آن سه روز بیش تر زنده نماند.» ابن ابی الحدید می نویسد: «چون معاویه خواست برای پسرش یزید بیعت بگیرد، اقدام به مسموم نمودن امام مجتبی (علیه‌السلام) کرد، زیرا معاویه برای گرفتن بیعت به نفع پسرش و موروثی کردن حکومتش مانعی بزرگ تر و قوی تر از حسن بن علی (علیه‌السلام) نمی دید، پس معاویه توطئه کرد، آن حضرت را مسموم نمود و سبب مرگش شد.» در این توطئه، بیش ترین نقش را مروان بن حکم که فرماندار مدینه بود ایفا کرد. وقتی معاویه تصمیم بر این جنایت هولناک گرفت، آخرین مرتبه، طی نامه ای سری از مروان فرماندار خویش خواست تا در مسمومیت حسن بن علی (علیه‌السلام) سرعت گیرد و آن را در اولویت قرار دهد. مروان جهت اجرای این توطئه مامور شد با جعده دختر اشعث همسر امام مجتبی (علیه‌السلام) تماس برقرار کند. معاویه در نامه اش نوشته بود که جعده یک عنصر ناراضی و ناراحت است و از جهت روحی می تواند با ما همکاری داشته باشد و سفارش کرده بود که به جعده وعده دهد بعد از انجام ماموریتش او را به همسری پسرش یزید درخواهد آورد و نیز توصیه کرده بود صد هزار درهم به او بدهد. بنا به گفته شعبی: چون جعده امام مجتبی (علیه‌السلام) را مسموم کرد، معاویه صدهزار درهم را به او داد، لیکن از ازدواج با پسرش یزید سرباز زد و در پیامی برایش نوشت: «چون علاقه به حیات و زندگی فرزندم یزید دارم، نمی گذارم با تو ازدواج کند.» امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: جعده - لعنة الله علیها - زهر را گرفت و به منزل آورد. آن روزها امام مجتبی (علیه‌السلام) روزه داشت و روزهای بسیار گرمی بود، به هنگام افطار خواست مقداری شیر بنوشد، آن ملعون زهر را در میان آن شیر ریخته بود، به مجرد این که شیر را آشامید، پس از چند دقیقه امام (علیه‌السلام) فریاد برآورد: «عدوة الله! قتلتنی قتلک الله و الله لا تصیبن منی خلفا و لقد غرک و سخر منک و الله یخزیک و یخزیه; دشمن خدا! تو مرا کشتی، خداوند تو را نابود کند. سوگند به خدا! بعد از من بهره و سودی (خوشحالی) برای تو نخواهد بود. تو را گول زدند و مفت و رایگان در راستای اهدافشان به کار گرفتند. سوگند به خدا (معاویه) بیچاره و بدبخت نمود تو را و خود را خوار و ذلیل کرد.» امام صادق (علیه‌السلام) در ادامه سخنان خود فرمودند: «امام مجتبی (علیه‌السلام) بعد از این که جعده او را مسموم کرد، دو روز بیش تر باقی نماند و از دنیا رفت و معاویه هم بدانچه وعده کرده بود وفا ننمود.» تطهیر جنایتکار بعضی از مورخان همانند ابن خلدون و لامنس خواسته اند دامن معاویه را از این جنایت هولناک تطهیر کنند و بگویند، این هم از اخبار ساختگی است. ابن خلدون می نویسد:«و ما ینقل من ان معاویة دس الیه السم من زوجة جعدة بنت الاشعث فهو من احادیث الشیعة و حاشا لمعاویة من ذلک...; نسبت مسمومیت حسن بن علی (علیه‌السلام) به معاویة ابی سفیان که به دست همسرش جعده دختر اشعث انجام شد، ساخته و پرداخته شیعه است و دامن معاویه از چنین نسبت هایی به دور است.» ولامنس نیز می نویسد: «و کان الغرض من هذا الاتهام و صم الامویین ... و لم یجرا علی هذا القول بهذا الاتهام الشنیع جمهرة سوی المؤلفین من الشیعة.» هدف از نسبت مسمومیت حسن بن علی [علیه السلام] به معاویه بد نام کردن رژیم بنی امیه بوده و این اتهام را غیر از مؤلفان شیعه کسی مطرح نکرده است!! اعتراف مورخان توطئه معاویه جهت مسموم نمودن امام مجتبی (علیه‌السلام) به قدری روشن و آشکار است که فرصت هر گونه انکار را از مورخان و دانشمندان گرفته است و از این روست که آنان بدون اختلاف - جز در موارد اندک - آن را نگاشته اند، از جمله آنهاست: ابن حجر عسقلانی، ابوالحسن علی بن حسین بن علی مسعودی، ابوالفرج اصفهانی،شیخ مفید، احمد بن یحیی بن جابر بلاذری، ابن عبدالبر، محمد بن علی ابن شهرآشوب، ابن صباغ مالکی، سبط ابن جوزی، سیوطی، حاکم نیشابوری،احمد بن اعثم کوفی، و جمال الدین ابی الحجاج یوسف المزی. به جهت اختصار به مطالب محمد بن جریر طبری بسنده می کنیم او می نویسد: علت وفات و رحلت امام مجتبی (علیه‌السلام) این بود که معاویه هفتاد مرتبه آن حضرت را مسموم کرد ولیکن اثر فوری و اساسی نگذاشت تا این که زهری را جهت مسموم نمودن آن حضرت برای جعده دختر محمد بن اشعث بن قیس کندی فرستاد و به همراه آن زهر، بیست هزار دینار فرستاد و ده قطعه باغ از باغهای کوفه را به نام او کرد و همچنن وعده داد بعد از انجام ماموریت، او را به ازدواج پسرش یزیدبن معاویه درآورد. پس او در فرصتی خاص آن زهر را به خورد حسن بن علی داد و مسمومش کرد». مورخ توانا، علامه بزرگوار باقر شریف قرشی می نویسد: جعده دختر اشعث بن قیس از خانواده های فرومایه، بسیار پست و فرصت طلب بود. او نسبت به امام مجتبی (علیه‌السلام) عقده است، شاید بدان جهت که نتوانسته بود از آن حضرت فرزندی داشته باشد; از این رو وقتی زهر از سوی مروان رسید و وعده ها را شنید و پولها را مشاهده کرد، ارتکاب آن جرم بزرگ را پذیرفت و در روزی گرم و سوزان که امام مجتبی (علیه‌السلام) روزه دار بود، به هنگام افطار زهر را در کاسه شیر ریخت و به آن حضرت خورانید. زهر بلافاصله روده هایش را پاره کرد و امام از شدت درد به خود می پیچید و می فرمود: انالله و انا الیه راجعون. آخرین روزهای حیات آن حضرت، جنادة بن امیه برای عیادت خدمتش آمد. او می گوید: حال امام منقلب بود و از شدت درد می نالید،تشتی را در برابر حضرت قرار داده بودند. هر چند گاه، لخته های خون از راه دهان خارج می شد، این جا بود که به وحشت افتادم و سخت ناراحتم شدم. وصایای امام مجتبی (علیه‌السلام) شیخ طوسی (ره) از ابن عباس نقل می کند: در واپسین ساعتهای عمر امام مجتبی (علیه‌السلام) برادرش امام حسین (علیه‌السلام) وارد خانه آن حضرت شد، در حالی که افراد دیگری از یاران امام مجتبی(علیه‌السلام) در کنار بسترش بودند. امام حسین پرسید: برادر! حالت چگونه است؟ حضرت جواب داد: در آخرین روز از عمر دنیایی ام و اولین روز از جهان آخرت به سر می برم و از جهت این که بین من و شما و دیگر برادرانم جدایی می افتد، ناراحتم. سپس فرمود: از خدا طلب مغفرت و رحمت می کنم، چون امری دوست داشتنی، همچون ملاقات رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و امیرمؤمنان و فاطمه و جعفر و حمزه (علیهم السلام) را در پیش دارم. آن گاه اسم اعظم و آنچه را از انبیای گذشته از پدرش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به ارث داشت تسلیم امام حسین (علیه‌السلام) نمود. در آن لحظه فرمود بنویس: «هذا ما اوصی به الحسن بن علی الی اخیه الحسین اوصی انه یشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و انه یعبده حق عبادته لا شریک له فی الملک و لا ولی له من الذل و انه خلق کل شئ فقدره تقدیرا و انه اولی من عبد و احق من حمد، من اطاعه رشدو من عصاه غوی و من تاب الیه اهتدی، فانی اوصیک یا حسین بمن خلفت من اهلی و ولدی و اهل بیتک ان تصفح عن مسیئهم و تقبل من محسنهم و تکون لهم خلفا و والدا، و ان تدفننی مع رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فانی احق به و ببیته فان ابو اعلیک فانشدک الله بالقرابة التی قرب الله - عزوجل - منک و الرحم الماسة من رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ان لا تهریق فی امری محجمة من دم حتی نلقی رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فنختصم الیه و نخبره بما کان من الناس الینا; این وصیتی است که حسن بن علی به برادرش حسین نموده است. وصیت او این است: به یگانگی خدای یکتا شهادت می دهد و همان طوری که او سزاوار بندگی است عبادتش می کند، در فرمانروایی اش شریک و همتایی وجود ندارد و هرگز ولایتی که نشانگر ذلت او باشد بر او نیست. او آفریدگار همه موجودات است و هر چیزی را به اندازه و حساب شده آفریده. او برای بندگی و ستایش سزاوارترین معبود است. هر کس فرمانبرداری او کند راه رشد و ترقی را پیش گرفته و هر کس معصیت و نافرمانی او کند گمراه شده است و هر کس به سوی او بازگردد - توبه کند - از گمراهی رسته است. ای حسین، تو را سفارش می کنم که در میان بازماندگان و فرزندان و اهل بیتم که خطاکاران آنان را با بزرگواری خود ببخشی و نیکوکاران آن ها را بپذیری و بعد از من جانشین و پدر مهربانی برای آنان باشی. مرا در کنار قبر جدم رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) دفن نما، زیرا من سزاوارترین فرد برای دفن در کنار پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و خانه او هستم، چنانچه از این کار تو را مانع شدند سوگند می دهم تو را به خدا و مقامی که در نزد او داری و به پیوند و خویشاوندی نزدیکت با رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) که مبادا به خاطر من حتی به اندازه خون حجامتی، خون ریخته شود تا آن که پیغمبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را ملاقات کنم و در نزد او نسبت به رفتاری که با ما کردند شکایت نمایم.» و در روایتی دیگر وصیت آن حضرت چنین نقل شده: برادرم، آن گاه که از دنیا رفتم، بدنم را غسل بده و حنوط کن و کفن نما و جنازه ام را به سوی حرم جدم ببر و در آن جا دفن کن، چنانچه از دفن جنازه من در کنار قبر جدم مانع شدند، تو را به حق جدم رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و پدرت امیرمؤمنان و مادرت فاطمه زهرا (س) با هیچ کس در گیر مشو و به سرعت جنازه مرا به بقیع برگردان و در کنار آرامگاه مادرم دفن نما.» شهادت مظلومانه امام مجتبی علیه السلام مشهور میان مورخان و علمای مسلمان این است که امام مجتبی (علیه‌السلام) بر اثر زهری که از سوی معاویة بن ابی سفیان توسط جعده به آن حضرت خورانیده شد، در روز پنج شنبه 28 صفر سال پنجاهم هجرت در سن 48 سالگی به شهادت رسید. همان طوری که شیخ مفید(ره) متوفای قرن پنجم، سال 413 هجری، و مفسر ادیب و توانمند شیخ طبرسی(ره) در قرن ششم سال 548 هجری در دو کتاب خود و علامه بزرگوار حلی در قرن هشتم سال 726 هجری بر آن تصریح کرده اند. مرحوم شیخ طبرسی - روایتی را از طبرانی نقل می کند و می گوید: «ایشان در کتاب «معجمه » نوشته است: امام مجتبی (علیه‌السلام) در ماه ربیع الاول سال 49 هجری به وسیله زهر به شهادت رسیده است.» و در این جا قول سومی وجود دارد و آن این که: «امام حسن (علیه‌السلام) در روز پنجشنبه، هفتم ماه صفر سال پنجاه هجری رحلت نموده است.» مرحوم علامه مجلسی این قول را به شیخ ابراهیم کفعمی صاحب مصباح و بلد الامین نسبت داده است. ابن قتیبه دینوری می گوید: چیزی از رحلت امام مجتبی (علیه‌السلام) نگذشت که معاویه اقدام به گرفتن بیعت از مردم شام برای پسرش یزید کرد و این را طی بخشنامه ای به همه جهان اسلام اعلام نمود. مراسم کفن و دفن آن گاه که امام حسن (علیه‌السلام) دار فانی را وداع گفت، عباس بن علی (علیه‌السلام)، عبدالرحمن بن جعفر و محمد بن عبدالله بن عباس به کمک امام حسین (علیه‌السلام) شتافتند و آن حضرت با کمک آنان جنازه برادر را غسل داد، حنوط کرد و کفن نمود، آن گاه به مصلا (جایگاه خاص، جهت نماز گزاردن بر مردگان) که در نزدیکی مسجد النبی بود منتقل نمودند، که آن مصلا را «بلاطه » می نامیدند. در آن جا بر جنازه آن حضرت نماز گزاردند، سپس جنازه را جهت تجدید عهد و دفن، نزدیک مزار رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بردند. ممانعت از دفن در حرم پیامبر فرماندار مدینه، مروان بن حکم به همراه آشوبگران جلو آمدند و فریاد برآوردند: شما می خواهید حسن بن علی را در کنار پیامبر دفن کنید؟ از طرف دیگر عایشه سوار بر استر به جمعشان پیوست و فریاد زد: چگونه می شود کسی را که من هرگز او را دوست ندارم، به میان خانه من داخل کنید. مروان گفت: آیا سزاوار است عثمان در دورترین نقطه مدینه در قبرستان دفن شود و حسن بن علی در جوار پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هرگز نمی شود، من شمشیر به دست می گیرم و حمله می کنم و ممانعت خواهم نمود. عده ای از امویان و آشوبگران به دنبال بهانه بودند و می خواستند فتنه ای به پا کنند که امام حسین (علیه‌السلام) با بردباری جنازه برادرش را به سوی بقیع برگرداند و بنی هاشم را آرام نمود و در جوار جده اش فاطمه بنت اسد در بقیع دفن نمود و از خون ریزی و فتنه به همان وضعی که امام مجتبی (علیه‌السلام) وصیت نموده بود جلوگیری کرد. امام حسین (علیه‌السلام) رو به مروان کرد و فرمود: اگر برادرم وصیت کرده بود که در کنار جدش پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) دفن شود، می فهمیدی که تو کوچک تر از آنی که بتوانی ما را برگردانی و جلو دفن جنازه او را در میان حرم پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بگیری. ابن شهر آشوب می افزاید: به هنگام بردن جنازه امام مجتبی(علیه‌السلام) به سوی بقیع غرقد، افراد شرور و پست به پشتیبانی امویان به جنازه آن بزرگوار تیراندازی کردند، به طوری که هنگام دفن هفتاد تیر از بدن آن حضرت جدا نمودند. عایشه به هنگام دفن امام مجتبی (علیه‌السلام) ابن عباس (ره) خطاب به عایشه (در حالی که چهل سوار در اطرافش بودند) گفت: «واسو اتاه فیوما علی بغل و یوما علی جمل، تریدین ان تطفئی نورالله و تقاتلی اولیاءالله ارجعی فقد کفیت الذی تخافین و بلغت ما تحبین و الله منتصر لاهل البیت و لو بعد حین; چه بیچارگی و بدبختی! امروز سوار بر استر شدی و یک روز سوار بر شتر گشتی (اشاره به جنگ جمل). تو می خواهی نور خدا را خاموش کنی و با اولیای خدا بجنگی. برگرد، آنچه دیگران می خواستند انجام دادی و ماموریت خویش را به پایان رساندی، خداوند اهل بیت (علیهم‌السلام) را یاری خواهد کرد، گرچه زمانی بگذرد...» و بعضی سخن ابن عباس را چنین نقل کرده اند: «جملت و بغلت و لو عشت لفیلت!» آن روز سوار بر شتر گشتی و امروز بر استر سواری، و اگر زنده بمانی [برای مبارزه با نور خدا و اهل بیت] بر فیل نیز سوار خواهی گشت. و در قسمت هایی از زیارات جامعه، خطاب به امامان معصوم (علیهم‌السلام) ماجرای شهادت آن بزرگوار را از زبان امام صادق (علیه‌السلام) چنین نقل می کند: «یا موالی... انتم بین صریع فی المحراب قد فلق السیف هامته و شهید فوق الجنازة قد شکت بالسهام اکفانه [اکفانه بالسهام]...; ای سروران من...! شما کسانی هستید که بعضی جسدتان در میان محراب عبادت در حالی که فرقتان شکافته بود، به شهادت رسیدید و بعضی از شما شهیدی هستید که دشمنان اسلام بر جنازه شما تیراندازی کردند، به طوری که کفنتان سوراخ سوراخ گردید...» در روایت فوق، ابتدا اشاره به نحوه شهادت علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) شده است و سپس ماجرای تیرباران شدن جنازه امام مجتبی (علیه‌السلام) را بیان می کند و در ادامه آن، ماجرای شهادت امام حسین (علیه‌السلام) و دیگر ائمه را بیان می دارد.   پایگاه اطلاع رسانی حوزه

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 12014
زمان انتشار: 15 اکتبر 2020
| | |
شفاعت فقط جنبه آخرتی ندارد، در دنیا نیز، محتاج شفاعت پیامبر ص هستیم

ستایش مقام پیامبر (ص)، جلسه 9 و پایانی، 1387/06/09

شفاعت فقط جنبه آخرتی ندارد، در دنیا نیز، محتاج شفاعت پیامبر ص هستیم

هر چقدر ارتباط ما، محبت ما، اطاعت ما از پیامبر(صلی الله علیه و آله) در دنیا بیشتر باشد، بیشتر مشمول شفاعت حضرت خواهیم شد.

یکی از بهترین مقامات پیامبر، خصوصیت شفاعت ایشان است که در دعای دوم صحیفه سجادیه از دو جهت حائز اهمیت می باشد. 1. تقاضای پیامبر اکرم نزد خدای متعال مورد قبول است؛ به طوریکه اگر او برای کسی درخواست شفاعت کند قطعا خدای تعالی خواسته ی او را رد نمی کند. 2. مژده ای به گناه کاران است که سعی کنند به سوی خدا توبه و بازگشت نمایند تا بدین وسیله به حریم شفاعت پیامبر راه یابند. دلیل این که این همه در قرآن کریم و روایات و ادعیه درباره مقام شفاعت پیامبر سخن گفته شده، این است که به ما بفهماند، قدرت شفاعت پیغمبر خیلی زیاد است و انسان باید در دنیا با پیامبر همراه شود تا اوج گرفته و عروج پیدا کند. برای همین هم جهنمی ها آه و ناله سر می دهند که: «یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا = اى كاش با پیامبر راهى برمى‏ گرفتم » (فرقان/27). نکته دیگر در موضوع شفاعت این است که انسان هیچ وقت ناامید نشود و بداند که اگر برگردد و توبه کند و  ارتباطش را با پیامبر حفظ کند، توبه اش پذیرفته می شود؛ زیرا در این حالت، مسئله ی حجم گناهان مسئله ی ثانویه است. به این نکته دقت کنید: خیلی از افرادی که از ارتباط با پیامبر مأیوس می شوند، به خاطرحجم گناهان شان است. قباحت، قدرت، شدت و حجم گناه، گاهی به قدری زیاد است که خود شخص را به وحشت می اندازد و خود شخص هم نمی تواند خود را ببخشد. این درست نقطه ی بین کفر و ایمان است. چنین کسی در خود رویی نمی بیند که باز هم به سوی خدا بر گردد. در حقیقت او به سعه ی وجودی محدود خودش نگاه می کند و نه به رحمت و عفو بی نهایت خدا. یعنی اگر انسان به این نقطه رسید که خودش هم خودش را نبخشید، به بن بست می رسد. پس باید به رحمت پروردگار طمع کرد. به شرطی که قبل از این که انسان از دنیا برود، مسیرش را تغییر دهد و روابطش را با معصومین و با خداوند حسنه کند. حالا این که حجم زیادی از گناهان بر دوشش است، سرجای خودش. اما باید بداند که راه توبه باز است و کسی نباید در حالت قهر از خداو رسولش بمیرد. «ولاتموتن الا و انتم مسلمون= نباید در هیچ حالی جز مسلمان بمیرید». مقام شفاعت ذاتاً مختص رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است و ایشان با اذن خداوند شفیع اصلی هستند.  نکته ی دیگر در موضوع شفاعت این است که شفاعت در قیامت از جنس شفاعت های دنیایی نیست که شخص قدرتمندی نسبت به شخص مجرمی وساطت نماید تا او را از چنگال عقوبت نجات داده و به امن و امان برساند. استاد آیت الله ممدوحی در این قسمت جمله حکیمانه ای دارد که مبنای شفاعت را خیلی خوب به دست ما می دهد. می فرمایند: شفاعت در قیامت به معنی «جفت شدن» است. یعنی در کنارهم قرارگرفتن از نظر سنخیت روحی و وجودی». بنابراین، تا وقتی که کسی به راستی مسلمانی اش تابع پیامبر ص نباشد و از حضرت تبعیت نکند، نمی توان گفت که جفت حضرت شده است.  یعنی باید به عنوان یک مسلمان شناخته شود، نه این که مسلمان شناسنامه ای باشد یا در منطقه مسلمان ها متولد شده باشد. نمی شود سبک زندگیش شباهتی به پیامبر ص نداشته باشد و انتظار شفاعت حضرت را داشته باشد. نه حجابی، نه نمازی، نه روزه ای، نه قرآنی. نمی شود  انواع گناهان را مرتکب شود و صرفا اسمش مسلمان باشد و توقع شفاعت را داشته باشد. فاصله مکانی ما با معصومین ع طبق سنخیتی تعیین می شود که در اینجا کسب می کنیم نوع و فاصله های مکانی ما با حضرات معصومین در روز قیامت، براساس سنخیت های وجودی ما تعیین می شود. یعنی کسی که گناهکار است و قرار است مسیری را طی کند تا به پیغمبر برسد و از حضرت درخواست شفاعت کند، براساس همان سنخیت روحی خودش طی می کند. اما فاصله ها در آخرت مثل اینجا نیست. در اینجا اگر همسایه ای در یک مقامی باشد که بتواند شفاعت کسی را بکند، حتی اگر سنخیت هم بین آنها وجود نداشته باشد، مثلا به خاطر حق همسایگی می گوید بیا ما را شفاعت کن.   یک مثال در مورد فاصله مکانی این است: کسی که در سیستان و بلوچستان است، دستش به یک مقامی که در تهران است نمی رسد. ولی در قیامت فاصله های مکانی براساس سنخیت روحی تنظیم می شود. مثل فردی که از روی صراط عبور می کند. چون صراط از روی جهنم می گذرد، کسی که از روی صراط رد می شود، اگر با آن سنخیت داشته باشد، جهنم او را می بلعد و در خود نگه می دارد. به قول آیت الله شاه آبادی ره علت این که قرآن می فرماید: «و امِّه هاویه= مادرش جهنم است»، همین معنا است. یعنی آنقدر با جهنم انس پیدا کرده که جهنم مثل مادرش شده است. این قاعده در همه جا همین طور است. شما فرض کنید که یک جایی یک نفر را  می خواهند استخدام کنند، استخدام مثل بهشت می ماند که اگر کسی استخدام شد، می رود به سر کارش و دیگر شغل دارد و زندگی می کند. مامورهای جهنم مثل پزشک هایی هستند که انسان را معاینه می کنند، اگر در او چیزی را ببینند، او را می گیرند و قرنطینه می کنند و می گویند بیا باید درمان شوی. «قابلیت شفاعت» چگونه ایجاد و یا از بین می رود؟ باید بدانیم که «قابلیت شفاعت» مقام و درجه ای است که انسان در دنیا به وسیله کارهایی به دست می آورد و یا بوسیله ی بعضی از اعمال از دست می دهد. قابلیت شفاعت یعنی شخص باید به درجه ای برسد که بتواند یک مسیری را تا پیامبر ص برای درخواست شفاعت طی کند. یعنی یک سلسله اصول و عقاید و سرمایه ها را داشته باشد. حالا اگر بعضی از فروع را نداشت با شفاعت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) قابل جبران باشد. این که آیت الله ممدوحی می فرمایند: «به راستی باید او را در تابعیت شریعت پیامبراکرم (صلی الله علیه و اله) بشناسند»، به خاطر این است که بسیاری از مردم در اثر اعمال گناه آلودشان سنخیت با پیامبراکرم صلی الله علیه و اله سلم را از دست می دهند. به این نکته خیلی دقت کنیم که می گویند وقتی انسان گناه می کند، کم کم شباهت و سنخیتش را با پیغمبر از دست می دهد. وقتی از دست داد، شفاعت هم در مورد او معنی ندارد. پس این خیلی مهم است که انسان سنخیتش را با پیامبر حفظ کند. اینطور هم نیست که اگر یک مؤمنی که معمولاً کارهای خیر انجام می دهد، با انجام گناه سنخیتش را از دست بدهد، بلکه با استغفار می تواند به راه خدا برگردد. چون قرآن می فرماید:«وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ یُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ یَعْلَمُونَ= و آنان كه چون كار زشتى كنند یا بر خود ستم روا دارند، خدا را به یاد مى ‏آورند و براى گناهان شان آمرزش مى‏ خواهند و چه كسى جز خدا گناهان را مى ‏آمرزد و بر آنچه مرتكب شده‏ اند با آنكه مى‏ دانند [كه گناه است] پافشارى نمى كنند.» (آل عمران/135). ممکن است فحشایی از کسی صادر شود، ولی توبه کند. اما انجام گناه، اصرار بر گناه و شیفتگی به گناه، باعث می شود که شخص کم کم و به مرور زمان اخلاقش عوض شود و از حالت رحمت و رأفت بیرون بیاید و به یک آدم حسود، لجوج، کینه ای، عقده ای، خودکم بین و زودرنج، حساس و بداخلاق تبدیل شود و در نتیجه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) فاصله بگیرد. البته گاهی هم از این گونه افراد، کارهای بسیار خوب و مهمی هم سر می زند. معصیت کار است؛ سنخیت با پیامبر ندارد؛ اما یک کار خیری هم انجام می دهد که موجب می شود تا گذشته های ناهنجار آن ها را تطهیر کند. مثل جهاد در راه خدا، شهادت، خدمات شایسته به اسلام و مسلمین. این گونه اعمال است که آنان را لایق شفاعت می نماید. یعنی این کار بزرگی که انجام داده از نظر حجم و تأثیر بر حجم گناهانش غلبه می کند. از این رو در قرآن کریم نیز مکرراً سخن از تبدیل سیئات به حسنات آمده است. مثل حر، مثل مرحوم طیب، مثل خیلی از افرادی که گناهکارهای حرفه ای بودند. قرآن کریم در سوره فرقان آیه 70 می فرماید:« إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحًا فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللّهُ غَفُورًا رَحیمًا = مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، که خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدل می‏کند؛ و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است!». بنابراین، برای رسیدن به شفاعت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آخرت باید در دنیا با پیامبر همراه باشیم و از ایشان تبعیت کنیم و به سنخیت برسیم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed