www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11969
زمان انتشار: 26 سپتامبر 2020
| | |
فایل صوتی سخنرانی استاد شجاعی با عنوان «اربعین متفاوت»

فایل صوتی سخنرانی استاد شجاعی با عنوان «اربعین متفاوت»

در آستانه ی اربعین هستیم و از شرکت در بزرگترین همایش مذهبی جهان محروم هستیم، این دو جلسه را به بحث در این باره اختصاص می دهیم. انسان در طول زندگی با حقایق مختلفی روبرو می شود. ولی نمی تواند به وزان آن حقایق از آنها استفاده بکند. عمده مشکل انسان در رشد، سعادت، چه سعادت دنیایی و چه سعادت آخرتی، ضعف معرفت است. اگر معرفت انسان قوی باشد هم به سعادت دنیا می رسد و با کمترین امکانات در این دنیا در اوج شادی و سعادت زندگی می کند و سعادت ابدی را هم به دست می آورد. 

ولی اگر معرفت نباشد، در عین حالی که همه ی امکانات را دارد، با همه ی قدرت ها همراه است، توانایی بهره برداری از آنها را ندارد. ...   

صوت

1 - جلسه اول مبحث «ار بعین متفاوت» مورخ 3 مهر
2 - جلسه دوم مبحث «ار بعین متفاوت» مورخ 3 مهر

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11966
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2020
| |
از عوامل جهنمی شدن، «ظلم» است

خانواده آسمانی، جلسه 539؛ 1399/06/27

از عوامل جهنمی شدن، «ظلم» است

یکی از عوامل دخول انسان در جهنم ظلم است. قیامت ۵۰ موقف دارد. یکی از آنها موقف «ظلم» است. منظور از ظلم، همان حق‌‌الناس ها و بدهکاری‌هایی است که انسان به گردنش دارد.

ظلم نقطه مقابل عدل است. عدل یعنی انسان هر چیزی را در جای خودش قرار بدهد: «وَضعُ الشَیءِ فی مَوضِعِه». یا هر ذی حقی را به حقش برساند: «إِعْطَاءِ كُلِ‏ ذِی‏ حَقٍ‏ حَقَّهُ». دایره ی عدل دایره ی بسیار وسیعی است. یعنی تمام ارتباطات انسان اعم از ارتباط با غیر و خودش را شامل می‌‌شود. در ارتباط با غیر از الله است که انسان به خداوند تبارک و تعالی هم ظلم می‌کند. نه اینکه حق خدا را ندهد. چون خداوند که نیازی به بندگانش ندارد. بندگانش هم نمی‌‌توانند ضرری به او بزنند و حتی معصیت عباد هم ضرری به خدا نمی‌‌زند. اما خداوند تبارک و تعالی به عنوان خالق ما، اله ما، رب ما و مالک ما، به گردن ما حقوقی دارد که باید ادا شود. مثل اینکه انسان باید اطاعت الهی کند، اعتقاد درست به خدا داشته باشد. برای همین است که قرآن شرک را ظلم عظیم می نامد:«إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ= محققا شرک، ظلم عظیمی است». این ظلم چنین است که انسان دچار شرک باشد و خداوند تبارک و تعالی که تنها مؤثر در نظام خلقت است را نادیده بگیرد و امیدش به غیر خداوند تبارک و تعالی باشد و به سراغ غیر خدا برود، و دیگران و غیر از خدا را مؤثر در زندگی‌اش بداند. ریاکاری یک ظلم است. ریاکاری یعنی انسان دیگران را منشأ عزت و آبروی خودش بداند. می‌‌خواهد اعمالش را به دیگران نشان بدهد. می‌‌خواهد در دل مردم جا کند. شهرت‌‌طلبی یک ظلم است. این مربوط به حق الله است که انسان باید در نظام اعتقادی با خداوند رو راست باشد. آن‌طوری که خدا هست را بشناسد. نه آنطوری که ما تصور و توّهم می‌‌‌‌کنیم. شرافت هر علمی به موضوعش است الله تبارک و تعالی در ذات و اسماء و صفات، حریم‌‌هایی دارد که انسان باید نسبت به آنها معرفت پیدا کند. خیلی عجیب است و کم پیدا می‌‌شود که موضوع معرفت آدم‌ها، الله باشد. یعنی سراغ توحید به معنای واقعی بروند و الله را به معنای واقعی بشناسند. بعضی افراد به مخلوقات خدا علاقه دارند. اما به کسی که این مخلوقات را به وجود آورده، علاقه‌‌ای ندارند. به شناخت ظهورات خدا حتی پایین‌‌‌‌ترین درجه ظهورات خدا، مثل ماده در فیزیک، شیمی، جانورشناسی، گیاه شناسی، میکروب‌‌شناسی، انگل‌‌شناسی، بدن‌‌شناسی اینها را علاقه دارند. حتی دوست دارند سراغ مصنوعات بشری بروند. رشته هایی مثل هنر، سفالگری، قالی بافی، پارچه‌‌بافی، دوزندگی، کامپیوتر، برق، الکترونیک، اینها محصول کار بشر است. برای فهم اینها حاضر هستند وقت بگذارند و هزینه کنند، ولی درباره کسی که اینها را به وجود آورده و منشأ تمام علوم است، خیلی کم علاقمندی نشان می دهند. موضوع علم هر کسی، شرافت علم او را نشان می‌‌دهد. یعنی معروف است که می گویند: ارزش هر علمی به شرافت آن علم بر می گردد. در همین خصوص بود که پیامبر ص فرمود: العلم علمان: علم الابدان و علم الارواح= علم دو نوع است: علم بدنها و علم روح ها». پس شرافت هر علمی به موضوعش است. علم هم شرافت انسانی است. یعنی این که انسان چه علمی در سینه‌‌اش هست و با چه علمی از دنیا وارد نظام برزخی می‌‌شود و با چه معرفتی از رحم دنیا وارد نظام برزخی می‌‌شود، تعیین کننده نوع زندگی ابدی او خواهد بود. پس این بسیار مؤثر است که بدانی موضوع دانش تو چیست؟ عالم برزخ، عالم «اتحاد عالم و معلوم» است چون عالم برزخ عالمی است که بین «عالم» و «معلوم» اتحاد وجود دارد، یکی از بزرگترین حسرت و عذاب های کسی که باطن خود را نساخته باشد، این است که می بیند، نفس انسانی اش هست، اما آن را با توهمات باطل همراه کرده است. انسان در عالم برزخ، با باطن و دانش‌‌هایش، با خیالش، با وهمش، با عقلش و فوق عقلش به خدا عرضه می‌‌شود. کسی که در دنیا که زمان ساختن باطن است، عالمی از خیالات و توهمات فاسد و به درد نخور برای خودش درست کرده و باطن انسانی خود را تغییر داده است، او وقتی می‌‌خواهد وارد نظام برزخی بشود، خیلی حسرت می خورد. چون خود انسانی اش هم هست، اما گرفتار عوالم توهمات و خیالات باطل شده است. یعنی در آن عالم، انسان با دانش خودش یکی می‌‌شود. یعنی شکل دانش خودش می‌‌شود. اینطور نیست که انسان یک چیزی باشد و دانش انسان چیز دیگری بشود. یعنی در آن جا دیگر امکان ندارد بتوانیم بگوییم این آدم خوبی است، اما دانشش بد است. خیر، این طور نیست؛ بلکه در آنجا انسان با دانش خودش اتحاد برقرار می‌‌کند. یعنی «عقل و عاقل و معقول» یک چیز می‌‌شوند. شما هر چه که داری و به هر چه که فکر یا خیال یا توهم می‌‌کنی، همان هستی. چون اینها باطن توست. حقیقت تو همین می‌‌شود. پس انسان در آنجا لحظه های بسیار خطرناکی دارد. آن لحظه‌‌ای که به خدا عرضه می‌‌شود، یعنی خودش است و خدا، خیلی صحنه خطیر و وحشتناک است. ولی برای خیلی از آدم ها هم بسیار باشکوه است. شکوهش به این است که می گوید: من و خدا دوتایی می‌‌خواهیم چند دقیقه با هم روبرو بشویم و خدا می‌‌خواهد به من یک نگاهی بیندازد و ببیند من با خودم و امانت الهی در دنیا چه کار کرده ام؟ چه چیزی آورده ام؟ چگونه برگشته  ام؟ چگونه زندگی کرده ام؟ اینجاست که انسان می فهمد خیالاتش در دنیا چقدر مهم بوده است. انسان در طول شبانه‌‌روز به چه چیزهایی فکر می‌‌کند و چه خیالاتی؟ تمام تصویرها، عکس‌‌ها و چیزهایی که در این جا می‌‌بینی و می شنوی و با توهمات و تخیلاتت به آنها مشغول هستی، در آنجا با تو یکی می‌‌شوند. توهم غیر از تخیل است. انسان یک مقدار ادراکاتش خیالی است و بخش دیگری از ادراکاتش وهمی است. یک مقدار عقلی و یک مقدار فوق عقلی است. می‌‌بینیم کسی تا آخر عمرش وقت گذاشته و روی خیالات و توهماتش کار می‌‌کند و عمرش را صرف همین ها می کند. وقتی می‌‌خواهد از اینجا برود، حاصل این توهمات و خیالات فاسد را می‌‌خواهد کجا ببرد؟ در آنجا معلوم می شود که عمرش را بیهوده گذرانده و حتی کسانی که نهایتاً عمرشان را صرف علوم کرده اند نیز، خسران خود را می بینند. اما سعادتمند کسی است که وقتی وارد نظام برزخی می‌‌شود و به خداوند تبارک و تعالی عرضه می‌‌شود، دانش و معرفت او توحید و لوازم توحید باشد. الله‌شناسی یک سعادت و شرافت و مقام عظیم است. اما خیلی ها اصلاً علاقه‌‌ای ندارند خدا را موضوع دانش شان قرار بدهند. اگر می خواهی علم و دانشت زیاد شود، ارتباط با صاحب علم شرط است این ظلم به خداست که او ما را آفریده و همه چیز ما، وجود ما، صفات ما، هستی ما را به ما داده و ما را در این دنیا پشتیبانی می‌‌کند، بعد وقتی که راجع به الله از ما سؤال کنند، از هزاران اسمی که دارد، یکی اش را هم نمی‌‌‌‌توانیم بفهمیم یا توضیح بدهیم. درحالی‌که فقط برای همین خلق شده ایم، یعنی ما آفریده شده ایم تا شبیه خدا بشویم. ما برای چه آفریده شده ایم و  برای چه به این دنیا آمده ایم؟ می‌‌بینیم که خیلی ها علاقمند نیستند این را بفهمند. همین ظلم به خداست. این ظلم در شناخت و صفات خداوند است. ما آدم های عجول و بی‌‌حوصله و کم‌‌ظرفیت و حساسی هستیم. اصلاً شباهتی بین ما و خدا نیست. اینها ظلم است. از این بالاتر این است که خداوند خودش را به ما داده و ما رغبتی به زندگی با او، عشقبازی با او، خلوت کردن با او، حرف زدن با او، درددل کردن با او، نشست و برخاست کردن با او را نداریم. اما وقتی به آن عالم منتقل شویم، همه حتی کفار می خواهند با خدا حرف بزنند. اما به آنها گفته می شود: قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ= بروید در جهنم گم شوید و با من حرف نزنید». یعنی یکی از عذاب های آنجا این است که خدا به کسانی اجازه نمی دهد با الله تبارک و تعالی گفتگو کنند. می فرماید: یک عمر به تو فرصت گفتگو دادم و تو حاضر به صحبت با من نشدی، حالا آمده ای با من گفتگو کنی؟ برو گم شو. اخْسَئُوا یعنی گم شو. اما چه کسی از این رغبت‌‌ها می‌‌کند که با خدا در این عالم صحبت کند؟ یک عدۀ کمی پیدا می‌‌‌‌شوند که چنین سلیقه‌‌ها و امیالی دارند. بعضی ها فکر می‌‌‌‌کنند برای کسب دانش باید مطالعه زیادی کنند. این اشتباه خیلی بزرگی است. مطالعه فقط یک زمینه است که برای ما ایجاد می‌‌کند. دانشی که انسان می‌‌خواهد بگیرد و معرفتی که می‌‌خواهد بگیرد، در هر رشته، فرقی نمی‌‌کند، با ارتباط با صاحب علم است که علم به دست می‌‌آید. اگر کسی می‌‌خواهد در فیزیک یا شیمی یا زیست‌‌شناسی یا  پزشکی کار بکند، فقط این نیست که برود در دانشگاه درس بخواند؛ بلکه اگر بنشیند تمرکز بکند و با خود خدا حرف بزند، قطعا در مراودات و ارتباطات و انس، دانش زیادی در آن رشته‌‌ای که می‌‌خواهد در آن صاحب علم بشود، خدا به او می‌‌دهد. ما فکر می‌‌کنیم باید صبح تا شب سرمان در کتاب باشد تا دانش را خدا به ما برساند و این اشتباه بسیار بزرگی است. حالا از ظلم به خدا بگذریم. خدا در این بحث های ما هم مظلوم است، الان من یک ربع صحبت کردم این هم ظلم به خداست. شیرین‌‌ترین ساعت زندگی انسان ساعتی است که انسان به خدا فکر می‌‌کند، راجع به خدا می‌‌شنود، راجع به خدا حرف می‌‌زند. این خیلی مهم است. خدا کند ذائقه ما یک ذائقه توحیدی و الهی بشود و لذتمان در این باشد. این را امتحان کنید در روزهایی که دلتان می‌‌گیرد و کلافه هستید و حوصله ندارید، بزنید شبکه قرآن، بگو می‌‌خواهم بنشینم با تمرکز فقط قرآن گوش کنم. بعضی از قرائت‌‌ها هم انصافاً تا بهشت ما را می‌‌برد. قرآن انسان را از تصمیمات بد، از افکار بد و منفی باز می‌دارد. چون خدا شما را به این بهشت دعوت می‌‌کند. وقتی انسان بخواهد تصمیم بدی بگیرد، دیگر نمی‌‌گیرد. وقتی می‌‌خواهد یک کینه در دلش بیاید، اصلاً اجازه نمی‌‌دهد یک کینه در دلش بیاید. خودش را خیلی بزرگتر از این حرف‌ها می‌‌بیند. وقتی می‌‌خواهد درباره یک نفر بدجنسی کند، اصلاً شرمش می‌‌آید که راجع به او بدجنسی کند. بی توجهی به دستورات انبیاء، ظلم به انبیاء است مصادیق ظلم به انبیاء، ظلم به اولیاء الهی، ظلم به ائمه، ظلم به امامزاده‌‌ها خیلی زیاد است. ظلم به انبیاء این است که انسان دستورات انبیاء را زیر پا بگذارد و توجه نکند که پاکترین، نزدیکترین موجودات به خداوند و شریف‌‌ترین انسان، و در عین حال، غریب‌‌ترین و مظلوم‌‌ترین انسان در روی زمین است. اینقدر انبیاء الهی غریب و مظلوم بودند که قرآن می‌‌گوید: «وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ=  و پیامبران را به ناحق می کشند». در تاریخ، انسان های برجسته، زیبا و نورانی مثل انبیاء آمده اند. نحوه ارتباط انسان با نبی چیست؟ این پیغمبری که خدا برای ما فرستاده، در حد خودمان می‌‌گوییم، این پیامبری که گُل سرسبد انبیاء و عظیم‌‌ترین مخلوق خداوند است و بعد از خدا ما موجودی به شرافت رسول الله نداریم. دانش پیغمبر دانشی نیست که مثل ما یک چیزی را بردارند در موردش قلم‌‌فرسایی کنند. حالا نظرات ما هم اعتبار و ارزشی نداشته باشد، ولی او قاعده و فرمول به تو می‌‌دهد. ما چه چیزی بلد هستیم؟ حالا ان‌‌شاءالله جامعه اسلامی تشکیل بشود، اوضاع خیلی متفاوت خواهد شد. ما فعلاً جامعه‌‌مان جامعه مسلمانی است. یعنی اذان داریم، نماز داریم، روزه می‌‌گیریم، یک عده حجاب را رعایت می‌‌کنند، ذبح‌‌مان شرعی است، حالا معاملات که بماند، به ندرت معاملات شرعی پیدا می‌‌شود، اما به این جامعه به طور کلی جامعه مسلمانی می‌‌گویند. برتری قرآن بر سایر کتاب ها مثل برتری پیامبر بر سایر انبیاء است علم قرآن، علم روز زمان امام زمان (علیه السلام) است. هر کس می‌‌خواهد در دولت حق، علمش به روز باشد و عقب افتاده نباشد، باید وقت بگذارد و قرآن بخواند و آن را یاد بگیرد. قرآن هم از جمله شخصیت‌‌هایی است که به آن ظلم زیاد می‌‌شود. چون قرآن در روز قیامت به شکل موجود زنده محشور می‌‌شود و می‌‌گوید خدایا! این بندگان تو اصلاً به من توجهی نکردند. خدایا اینها من را ضایع کردند. در زندگی شان، در مطالعات شان، در معارف شان، در مباحث شان، مرا ضایع کردند. نه از شنیدن صدای من خوش شان می‌‌آمد، نه با سوره‌‌های من دوست داشتند انس بگیرند، نه با خود من ارتباط داشتند، هیچ برای من وقتی نداشتند. قرآن شافع مشفع است، یعنی شافعی است که اگر شفاعت کند، شفاعتش قبول است و نفرین‌‌کننده‌‌ای است که اگر نفرین کند، نفرینش عملی می شود. پیامبر در رابطه با عظمت قرآن فرمود: «فَضْلُ‏ الْقُرْآنِ‏ عَلَى‏ سَائِرِ الْكَلَامِ كَفَضْلِ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ= برتری قرآن بر سایر کلمات، مثل برتری خود خداست بر خلقش». امروز به کسی بگویی الان چه رشته‌‌ای می‌‌خوانی؟ اگر بگوید تفسیر، می‌‌گوید مخش عیب برداشته. برو حقوق بخوان، برو پزشکی بخوان، برو مهندسی بخوان، برو کامپیوتر بخوان. در دنیای امروز ظالم‌‌ترین، بی‌شعورترین، بی‌‌علم‌‌ترین، فاسدترین آدم ها جای ائمه نشسته اند، جای پیغمبر نشسته اند، و تمدن‌‌هایی را ایجاد کرده اند براساس همان شخصیت خودشان. همین تمدنی که خیلی از مسلمانان ما خیلی کشته و مرده آن هستند و دوست دارند در زندگی شان شبیه آنها بشوند. در لباس، شوهرداری، زن‌‌داری، بچه‌‌داری، تغذیه، عاشق این تمدن هستند. تمدن مدرنیته، تمدن غرب، این تمدن را چه کسانی ساختند که این همه مسلمان شیفته آن تمدن هستند؟ اینها مظاهر بزرگ ظلم هستند. دانش بشری باید ارتقاء پیدا کند. امام سجاد (علیه السلام) ۷ صحیفه دارد. کدامش الان برای اداره جامعه منبع علمی است؟ قوانین در قوه مقننه، در قوه قضائیه، در قوه مجریه، چقدر مبتنی بر صحیفه و نهج‌‌البلاغه است؟ به قول استاد ما می‌‌فرمود: حتی در حوزه‌‌های ما، حوزه‌‌های شیعه اینقدر رشد نداشته اند که نهج‌‌البلاغه کتاب درسی بشود. نظام خلقت براساس این دانش هاست که در دعاهای اهل بیت (علیهم السلام) ریخته شده است. ولی آیا الان اینها کتاب علمی و درسی است؟ چرا از آنها دانش را استخراج نمی‌‌کنیم؟ اینها حجم بالای ظلم هایی هستند که منشأ ظلم های دیگر می‌‌شوند. فعلاً یک مقدار با مظاهر و مصادیق ظلم آشنا بشویم که ببینیم ظلم ها دایره‌‌اش چقدر وسیع است. این فعلا راجع به خداوند و الهیات و انبیاء و صدیقین بود تا کم کم به ظلم به مردم و به خودمان برسیم که بعدا در این خصوص سخن خواهیم گفت. قا/218 جهنم/ظلم

صوت

1 - از عوامل جهنمی شدن، «ظلم» است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11965
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2020
| | | | |
علت اصلی غیبت شیعیان هستند

علت اصلی غیبت شیعیان هستند

وفاداری و همدلی، ظاهرا دو واژه‌ی مجزا، اما در باطن، بسیار نزدیک به هم‌اند...! هر دو را می‌توان اینگونه معنا کرد: پا گذاشتن روی هر آنچه که پر پرواز انسان را زنجیر می‌کند...؛ خواه دلبستگی بیش از حد مجاز تعیین شده  توسط آفریدگارمان، به پدر و مادر و همسر  و فرزند و شغل و علم و ثروت* و آبرو و... باشد؛  یا صفاتی چون خودخواهی، انحصار طلبی، برتری جویی، حسادت، تکبر، غرور و...، که پنهان می‌مانند و آنجا که اتحاد لازم است، یا قرار است کار جمعی کوچک یا بزرگی، انجام گیرد، خود را نشان می‌دهند...! پا گذاشتن روی تمام مسابقه‌دادن‌هایی که به مقصدی جز نگاه الله، ختم می‌شوند! شیعیانش کم نیستند اما شیعیان آزاده‌اش؛ چرا...! و همین " منیّت " ما، مسیریست که گاهی، صد سال هم، کفاف پشت سر گذاشتنش را نمی‌دهد؛ اما گاهی، به یک شب، طی می‌شود؛ شبیه حر! آری...  تمام مسیر به او رسیدن، از غیر او بریدن است و یک شبه می‌توان رسید... بستگی دارد چقدر طالب رسیدن باشیم! ‌____________________ *) قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَ أَبْنَاؤُكُمْ وَ إِخْوَانُكُمْ وَ أَزْوَاجُكُمْ وَ عَشِیرَتُكُمْ وَ أَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَ تِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَ مَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ یَأْتِیَ اللهُ بِأَمْرِهِ ۗ وَاللهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ؛ (ای رسول ما! امت را) بگو که اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خویشاوندان خود و اموالی که جمع آورده‌اید و مال‌التجاره‌ای که از کسادی آن بیمناکید و منازلی را که به آن دل خوش داشته‌اید، بیش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست می‌دارید، منتظر باشید تا خدا امر خود را جاری سازد. (و اسلام را بر کفر غالب و فاتح گرداند و شما دنیاطلبان بدکار از فعل خود پشیمان و زیانکار شوید) و خدا فسّاق و بدکاران را هدایت نخواهد کرد. (آیه‌ی ۲۴ سوره‌ی مبارکه‌ی توبه) t.me/ostad_shojae‌ ‌ twitter.com/m_shojae1‌ ‌ aparat.com/ostad.shojae‌ ‌ soundcloud.com/master_shojae  

فیلم

1 - علت اصلی غیبت شیعیان هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11963
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2020
| |
خاطراتی از شهداء دفاع مقدس

خاطراتی از شهداء دفاع مقدس

حکایت آن استخاره

در پی عقب نشینی رزمندگان اسلام در پایان جنگ از جزیره مجنون، تنها جاده ارتباطی داخل هور (جاده 13 کیلومتری سید الشهداء علیه السلام ) تخریب شد. این جاده که به طور مستقیم به جزیره مجنون وصل می شد، یک بازوی فرعی به نام جاده قمر داشت. تعداد زیادی از شهدا روی جاده قمر باقی مانده بودند.

در سال 1374 بنده با دو تن از دوستان با قایق به شناسایی آن منطقه پرداختیم. حدود 5/2 کیلومتر از آن جاده به کُلی قطع شده بود. در آن شناسایی، به نقطه ای در روی جاده قمر رسیدیم که پیکرهای شهدا و سنگرهای فرو ریخته شده بر روی جاده کاملاً مشخّص بود. برای انتقال شهدا حتما می بایست بیل مکانیکی و لودر می بردیم تا سنگرها را زیر و رو کنیم و عملیات انتقال صورت بگیرد و این کار به ترمیم جاده نیاز داشت؛ لذا تصمیم گرفتیم آن را درست کنیم. البته رفقا تردیدهایی ایجاد کردند. برای آنکه یک اطمینان و سکینه قلبی ایجاد شود، گفتم: خیلی خوب، ما با خداوند متعال مشورت می کنیم. با قرآن استخاره کردم که جاده را با وضعیتی که دارد ترمیم کنیم یا نه؟ آیه 77 سوره شریفه طه آمد. «وَ لَقَدْ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنْ أَسْرِ بِعِبادی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَریقاً فِی الْبَحْرِ یَبَساً لا تَخافُ دَرَکاً وَ لا تَخْشی»؛ «و ما به موسی وحی فرستادیم که بندگانم را با خود ببر و برای آنها راهی خشک در دریا بگشا که نه بیم خواهی داشت و نه خواهی ترسید.» با این آیه، دغدغه خاطر ما و دوستان بر طرف شد و در پی آن، جاده را ظرف یک ماه ترمیم کردم. سپس دستگاههای مهندسی را به آنجا بردیم و در همان آغاز کار به پیکر مطهر 90 شهید دست یافتیم. پیش بینی شهادت حسن رفیعی از اعضای گردان امام علی علیه السلام بود. او دو روز پیش از آنکه به شهادت برسد، به من گفت: «من ظرف 24 ساعت آینده شهید می شوم.» حالت روحی او از آن ساعت به بعد به کلی تغییر کرد. چند دقیقه به شهادتش مانده بود که جعبه بیسکویت را برداشت و با خط خوشی روی آن نوشت: «یک شهید می آید که سر در بدن ندارد. یک شهید می آید که دست در بدن ندارد.» آن گاه جعبه را کنار گذاشت. چند دقیقه بعد خط شلوغ شد و او در حین درگیری با خمپاره 120 به شهادت رسید و همان طور که توصیف کرده بود، سر و دستش قطع شد. روضه پشت خط سردار حسین خرازی، فرمانده لشکر امام حسین علیه السلام ، چند روز پیش از عروج خونین خود، از طریق بی سیم با فرمانده گردان یا زهرا علیهاالسلام ، محمد رضا تورچی زاده که از مداحان بود و بعدها به خیل شهدا پیوست، تماس گرفته، گفت: محمد رضا! دلم خیلی تنگ شده؛ برایم روضه حضرت زهرا علیهاالسلام بخوان! محمد رضا گوش به فرمان، در بی سیم روضه جان سوزی خواند. در مقر لشکر همه به حال آن دو که بی سیم به دست، از شدت تأثر، شانه هایشان تکان می خورد و گریه می کردند، غبطه می خوردند.   حوزه نت

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11962
زمان انتشار: 29 سپتامبر 2020
| |
زیارت عاشورا مسیر شفاف عرفانی است

زیارت عاشورا مسیر شفاف عرفانی است

زیارت عاشورا کاملا شفاف است. یک مکتب کامل عرفانی، انسانی، از پایین ترین درجه تا بینهایت درجه، همه چیز را دارد و مسیر را بطور کاملا شفاف، مشخص کرده است.

در سجده آخر زیارت عاشور می خوانیم: «أن یثبت لی قدم الصدق عندک مع الحسین و أصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین». «مهج» آن خونی است که در باطن قلب است؛ آن خونی که قلب پمپاژ می کند. آنها آن خون دلشان را برای امام حسین ریختند. جان و هستی شان را برای امام حسین دادند و راست گفتند. یک نشانه ی صدق را در جامعه کبیره و در زیارت عاشورا می خوانیم:«بأبی أنت و امی، بأبی انتم و امی و نفسی و مالی و اسرتی». اگر کسی توانست اینطور بگوید، این راست است؛ اما و ما هنوز به اینجا نرسیده ایم. تا می توانید، به زیارت عاشورا التزام داشته باشند. زیارت عاشورا را اصلاً ترک نکنید. با احساس، با انگیزه و با شور و با دل بخوانید. هر وقت می خواهید زیارت عاشورا بخوانید بگویید، من الان مقابل امام حسین نشسته ام. چشم امام حسین توی چشم های من است. من می خواهم با او حرف بزنم. اصلاً مقام زیارت عاشورا خیلی حساس و خاص است. خدایا تو کمک کن من به او راست بگویم. بعد شروع کن بخواندن. اگر بتوانی یک جمله، دو جمله هم راست بگویی، خدا را شکرکن. بگو ای امام حسین! من بقیه اش را به نیت ورود خواندم. دو تا جمله اش را از دل خودم إنشاء کردم. اگر چند روز بعد، یک هفته یا دو هفته یا یک ماه بعد، توانستم سه تا جمله را راست بگویم و خودم فهمیدم که راست بود، باز هم خدا را شکر کنیم. انسان در زیارت عاشورا همین گونه سیر و سلوک می کند. می آید تا به جایی می رسد که بتواند بگوید من همه زیارت عاشورا را راست خواندم و در تمام زیارت عاشورا صادق بودم. هر کس می خواهد از یکنواختی زندگی به در آید، باید زیارت عاشورا بخواند. هرکس می خواهد زندگیش پر هیجان، پر شور، جذاب، شیرین بگذرد، زیارت عاشورا بخواند. زیارت عاشورا تنها مسیری است که مطمئن هستی که درست می روی آدم گاهی تلاش می کند که به مدارج دنیایی برسد؛ مدارج علمی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، بعد می فهمد تمام عمر در حق خودش ظلم کرده و همه چیز را خراب کرده. فقط یک جا هست که وقتی شما برایش تلاش می کنی، مطمئنی که داری درست می روی و چیزی گیرت می آید و برای ابدیتت می ماند. آن هم سیر در زیارت عاشورا است. سلوک در این آیین نامه و این منشور جاوید زندگی است. شما تا وقتی که دغدغه امام حسین و در واقع امام زمان را دارید؛ تا وقتی که مهدوی هستید و می خواهید مهدوی باشید؛ تا وقتی که تلاش می کنید به صورت جدی در چادر امام زمان (علیه اسلام) باشید و خودتان را به امام زمان و چادر و اردوگاه حضرت برسانید و اگر هم به چادر نمی رسید، به لشکرگاه حضرت نزدیک می شوید، خیلی چیز گیرتان می آید و زندگیتان زندگی حقیقی است؛ در غیر این صورت، دارید سر خودتان را کلاه می گذارید و خودتان را سر کار می گذارید. وقت را نباید تلف کرد. شور زندگی، هدف زندگی، نشاط زندگی، شادی دل انسان، معنا دار بودن زندگی انسان، فقط با زیارت عاشورا است وگرنه اصلاً نمی ارزد آدم زندگی کند. چون زندگیش به ضررش تمام می شود. فقط کسانی زندگی شان معنادار است که آرمان سیدالشهداء که رسیدن به حکومت جهانی امام زمان (علیه السلام) است را داشته باشند. اگرکسی این آرمان را نداشته باشد و با آن پیوند نخورد و به صدق نرسد، در جهنم زندگی می کند. اصلاً به مقام انسانی و حیات طیبه نمی رسد. به هر درجه ای هم برسی، باز هم باخته ای. هر موفقیتی به دست بیاوری شکست است. هر امتیازی به دست بیاوری، منفی است، حتی اگر دیگران بگویند مثبت است و تعریف و تمجید هم بکنند، بدان که باطل است و وقتت تلف شده و باخته ای. در موقع وفات که تولد شما به عالم برزخ است کم می آوری و می فهمی اصلاً خوب زندگی نکردی؛ می فهمی استعدادهای جاودانه خودت را تلف کرده ای؛ می فهمی با ابدیت خودت بد معامله کرده ای و باخته ای. برگرفته از مباحث استاد شجاعی، مبحث «قدم صدق» جلسه 5

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11958
زمان انتشار: 22 سپتامبر 2020
| |
تقوا یعنی سبک زندگی ات مورد رضای خدا باشد

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 118؛ 1399/06/27

تقوا یعنی سبک زندگی ات مورد رضای خدا باشد

تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که با هدف خلقت و ساختار انسان سازگاری ندارد. هر چیزی که انسان را از بی نهایت شدن محدود کند و مانع کسب اسماء و صفات الهی شود، انسان باید از آن پرهیز و دوری کند.

بحثمان در شرح زیارت شریف جامعه کبیره به فقره «أعلام التقی» رسید که بحث تقوا بود. جلسه گذشته آثار تقوا را از منظر آیت الله جوادی آملی عرض کردیم. در این جلسه به ادامه بحث تقوا در آیات می پردازیم. آیه ای از آیات بهشت را برایتان می خوانم: «لَٰكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهَا غُرَفٌ مَبْنِیَّةٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ[1]= لیکن آنان که متّقی و خدا ترس شدند، برای آنها کاخ و عمارتها بالای یکدیگر بنا شده است که در جلوی آن عمارات، نهرهای آب جاری است». ربّ یعنی مالک مدبر. مثلا اگر یک نفر در یک رشته ورزشی یا یک رشته هنری یا یک رشته علمی و تخصصی بخواهد علم کسب کند، در هر مرکز علمی یا دانشگاهی بالا سر انسان مربی می‌گذارند. این مربی است که تصمیم می‌گیرد شما چگونه بقیه شئونات را با این رشته تنظیم کنید. مربی وقتی می‌خواهد برنامه بدهد، او واقعا در مقام ربّ قرار می‌گیرد. یعنی می‌گوید من کاری ندارم تو زن و بچه و شوهر داری، شاغل هستی، دکتر و مهندس هستی. با شئونات شخصی ات کاری ندارد. می‌گوید شئونات شخصی تو برای خودت است. من به عنوان مربی در این رشته برای شما تعیین تکلیف می‌کنم. مثلاً می گوید شما حق ندارید این غذاها را بخورید، وزنت باید این مقدر باشد. برایت قانون می‌گذارد. پس تقوا در مقابل مربی ورزشی، یعنی از او حساب ببری. درست است که مربی در خانه‌ات و در کنارت نیست. اما روحش سر سفره هست. می‌گوید نخور، تو صبح می‌دانی که مربی می‌خواهد تو را وزن کند و می‌گوید وزن تو درست نیست. نمی‌توانی مسابقه بدهی. او واقعاً رب است و واقعاً وضعیت خاصی را برایت تشریع می‌کند و قانون می‌گذارد. برایت قانون می‌گذارد که مثلا این هیکل و این وزن و ماهیچه اصلاً به درد مسابقه نمی‌خورد. شریعت هم یعنی قانون. پس رب یعنی پرورنده، پرورش‌دهنده‌ای که صاحب توست و اختیار تو را دارد. «لَٰكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ= اما  آنان که متّقی و خدا ترس شدند». یعنی کسانی که جدی خودشان را شناختند و باور کردند که چه کسی هستند. باور کردند که انسان هستند. فهمیدند که زن و مرد و دختر و پسر و رئیس جمهور و وزیر اینها شئونات شخصی هستند و هیچ ربطی به خدا ندارد. خدا می‌گوید من با این چیزها کاری ندارم، من به تو می‌گویم که تو آفریده شده ای. منظور از حقیقت وجود تو همان است که از خودم در تو هست. آن روحی که از خودم در تو دمیدم. آن روح که از اهل بیت و از مَثَل أعلی در تو دمیدم. قرار است تو به هدف خلقت برسی. حتی وقتی می‌خواهی رئیس جمهور، مهندس و دکتر بشوی، اگر با این چیزی که من می‌گویم سازگاری نداشته باشد، آن رئیس جمهوری و دکتری و مهندسی و ورزشکاری و شغل و کار اقتصادی تو حرام است. نمی‌توانی سراغ آن بروی. چون تو آفریده شده ای برای اینکه شبیه من بشوی. خدا ده ها بار می‌گوید که من مالک و مدبر شما هستم. من مربی شما هستم. ما اصلاً با خدا در این رابطه به باشگاه ورود نکرده ایم. اصلاً ثبت نام نکرده ایم. بعضی ها تا آخر عمرشان اصلاً نمی‌روند ثبت نام کنند و مربی ندارند و نه باشگاه دارند، نه خیال تمرین دارند. وقتی این مسئله درک نشود، در مشکلات دوام نمی آورند. مثلا می‌گویند: چه دنیای بدی است. پر از ظلم و ستم است. چرا خدا دنیا را اینطور آفریده؟ اصلاً متوجه نیست که داستان، داستان یک باشگاه و تمرین است و قرار است اسماء الله را بگیرد. همه انسان ها در معرض امتحان الهی هستند، حتی انبیا و پیامبران کسی که قرار است اسماء الله را بگیرد، لازمه اش این است که دیگران به او ظلم و تجاوز کنند تا رشد کند. خدا انبیاء را که می‌خواهد بزرگ کند، می‌گوید که خودمان برای پیغمبران دشمن می‌تراشیم: «وَ كَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ= و همچنین ما هر پیغمبری را از شیطان های انس و جن دشمنی در مقابل برانگیختیم». چون پیغمبر می‌دانست که داستان چیست، به استقبال این ظالم ها هم می‌رفت . وقتی کسی نمی‌فهمد که اصلاً برای چه متولد شده و به این دنیا آمده و فلسفه خلقت را نمی داند، می‌گوید امام حسین هم بیکار بود آنجا رفت؟ با یزید چه کار داشت؟! حالا رفت، زن و بچه را برای چه برد؟! بعد شروع می‌کنند تحلیل های خنک و به درد نخور و مزخرفی را در این شبکه‌های مجازی پخش می‌کنند. چون اصلاً نمی‌فهمند داستان و ماجرای خلقت چیست. نظام دنیا نظام باشگاهی است. آدم‌هایی که اطراف ما هستند، همه حریف‌ های تمرینی ما در باشگاه هستند. زن و شوهر، بچه و پدر و مادرت، هویت حقیقی‌شان حریف تمرینی شماست. برای همین خیلی‌ها به خاطر  برخورد بد با خانواده به جهنم می‌روند. کسی هست که با پدر و مادرش نمی‌تواند درست رفتار کند. به جای نور برداشتن از روابطش، نار برمی‌دارند. قرآن بارها می‌گوید: من رب تو هستم و تو باید من را به عنوان رب خودت به رسمیت بشناسی. یعنی خدایا تو قرار است برای من در همه شئون تعیین تکلیف بکنی. من باید همه کارم اعم از شوهر کردن و زن گرفتن و غذا خوردن و مهمانی رفتن و حجاب و نماز و روزه و روابط زن و مرد و مسافرت و همه چیزم را باید با تو تنظیم کنم. «اتَّقَوْا رَبَّهُمْ» یعنی حرمت مربی‌ات را نگه داری. مگر مربیان گاهی شاگردان شان را کتک نمی‌زنند و فحش نمی‌دهند و نمی‌گویند تو به درد این کار نمی‌خوری؟ تو رتبه نمی‌آوری پس بفرمایید بروید. خدا در آخرت برای بی‌تقواها همین حرف را می‌زند: «لَا یُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لَا یُزَكِّیهِمْ[2]= و خدا با آنها سخن نگوید و در قیامت بدانها ننگرد و پاکیزه‌شان نگرداند». پاکشان نمی‌کند. چون پاک شدنی نیستند. مربی است که پاک می‌کند. خواهش می‌کنم روی این کلمات خیلی دقت کنید: «لَٰكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ» مراقب ربشان هستند. از ربشان حساب می‌برند. قرار است به ربشان جواب بدهند. تقوا یعنی اینکه اگر با زن و شوهر و بچه‌ات بداخلاقی و بدرفتاری و ظلم بکنی و درست رفتار نکنی، وقتی با حق تعالی روبرو می‌شوی، می‌گوید این چه قیافه‌ای است تو داری؟ این چه باطنی است تو پیش من آورده ای؟ من تو را آفریدم تا شبیه من بشوی. تو که همه‌اش پر از کینه، حسادت، زودرنجی، حساسیت و عصبانیت هستی. «لَٰكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ» یعنی انسان با خدا رابطه ی مربا و مربی برقرار کرده و این مربای خداست. برای همین به مربا، مربا می‌گویند. مربا کسی است که یک مربی او را می‌پروراند. پس باید خودت را به خدا بسپاری و در مسیر خدا  تربیت بشوی. دیگر نمی‌توانی بگویی که من شغلم اقتضا می‌کند، فلان کاری که خدا نمی پسندد را بکنم. من طبعم اینطوری است و کاری نمی توام بکنم. اصلاً این چیزها را مربی نمی‌پذیرد. مربی می‌گوید من آمده ام تو را شکل بدهم و چون تو روح من را داری، قابلیت هر شکلی را داری. هم بهشتی‌ترین شکل ها و هم جهنمی‌ترین شکل ها. «لَٰكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ» یعنی مراقب رابطه‌ات در هر شأنی از شئون «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» با خداوند باش. در عبادت ها بی‌تقوایی نکن. آدم باید در همه جا این مراقبت را داشته باشد که آن چیزی که مربی از او خواسته را انجام بدهد. باید بگوید: این نمازی که مربی از من خواسته، روزه‌ای که مربی از من خواسته، حجابی که مربی از من خواسته باید درست بجا بیاورم. پس خواهش می‌کنم دقت کنید «اتَّقَوْا رَبَّهُمْ» یعنی چه ؟ تقوای الهی یعنی چه ؟ یعنی مراقب باشی مربی تو در شوهرداری، ازدواج، زن‌داری، بچه‌داری، معامله و مدیریت و هر کاری که می‌خواهی بکنی، یک استاندارد برای تو گذاشته است. باید ببینی که آیا او در رعایت آن استانداردها، از تو راضی هست یا راضی نیست؟ پاداشی که خداوند برای متقین مهیا کرده، بهشت عدن است آیه بعدی به عاقبت متقین اشاره می کند: «وَ لَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِینَ[3]= چه نیکوست سرای پرهیزکاران». این خدایی که دنیا را لهو و لعب و بازیچه می داند، می گوید: اگر مؤمنین حسادت نمی‌کردند، من ناودان خانه کفار را طلا می‌کردم. چون قرار نیست که از آخرت بهره‌برداری کنند. نمی‌توانند در آنجا بهره‌برداری کنند. چنانچه درباره متقین و مجرمین می فرماید: «یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَى الرَّحْمَٰنِ وَفْدًا[4]= روزی که متقیان را به سوی خدای مهربان به اجتماع محشور گردانیم». متقین آنجا مهمان خدا هستند و به دیدار خدا می‌روند. ولی مجرمین با لب تشنه به جهنم می‌روند: «وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَىٰ جَهَنَّمَ وِرْدًا[5]= و بدکاران را تشنه لب به سوی آتش دوزخ برانیم». تشنگی آخرت یک روز و دو روز و یک سال دو سال نیست. تشنگی آنجا یک عذاب دائم است. هیچ وقت سیرابی وجود ندارد. تشنگی و عطش خیلی زجرآور و دردناک است. سرای متقین، آن هم یک سرایی که اندازه اش از این کره زمین بزرگتر است. یعنی یک غرفه‌اش از کل این کره زمین بزرگتر است. «جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُمْ فِیها ما یَشاؤُنَ[6]= که باغ های بهشت عدن باشد که در زیر درختانش نهرها جاری است، متقیان در آن داخل شوند در حالی که هر چه بخواهند و میل کنند در آنجا بر ایشان حاضر است». این داستان هم خیلی در آیات تکرار می‌شود. زیرا می‌خواهد بگوید این داستان خیلی مهم است. جنات عدنی که جاری هست از زیر آنها انهار. کسی آمد به امام صادق (علیه السلام) گفت: ما اگر در بهشت بخواهیم بچه‌دار بشویم، آیا می توانیم بچه‌دار شویم؟ فرمود بله. یک زن و مرد در بهشت هوس می‌کنند بچه‌دار بشوند، می توانند بچه‌دار شوند. اصلاً هر چه به ذهنت بیاید امکان پذیر است: «فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ[7]= و در آنجا هر چه نفوس را بر آن میل و اشتهاست و چشم ها را شوق و لذت، مهیّا باشد». هر چه که نفست بخواهد، هر چه که از آن لذت ببری، در آنجا وجود دارد. یعنی خودت خلقش می‌کنی. اصلاً خدا می‌گوید: خودت مثل من هستی و هر چه می‌خواهی را بیافرین. چرا متقین هر چه می‌خواهند، در بهشت وجود دارد؟ چون اینها در دنیا هر چه دلشان می‌خواستند انجام نمی‌دادند و جلوی دلخواه و نفس خودشان را می‌گرفتند. هر چه را که شئونات طبیعی و دنیایی شان می‌خواست را تابع خواست خدا می‌کردند. بی‌تقوا نبودند. بدون اجازه خدا از چارچوب خارج نمی‌شدند. هر کاری دلشان می‌خواست نمی‌کردند. اذیت‌کن و حقه‌باز و نقشه‌ریز نبودند. اینگونه است که خدا متقین را جزا می‌دهد. پس وقتی که زیر نظر مربی درست رفتار کنی، مربی به تو پاداش های جاودانه و ابدی می‌دهد. جامعه کبیره/تقوا پی نوشت: [1] . سوره زمر، آیه 20. [2] . سوره آل عمران، آیه 77 [3] . سوره نحل، آیات 30 و 31. [4] . سوره مریم، آیه 85. [5] . همان، آیه 86. [6] . سوره نحل، آیه 31 [7] . سوره زخرف، آیه 71. قا/228

صوت

1 - تقوا یعنی سبک زندگی ات مورد رضای خدا باشد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11951
زمان انتشار: 22 سپتامبر 2021
| |
ویژگی های دفاع مقدس

ویژگی های دفاع مقدس

در 31 شهريور 1359 رژيم بعثي عراق با تصميم و طرح قبلي و با هدف برانداختن نظام نوپاي جمهوري اسلامي جنگي تمام عيار را عليه ايران اسلامي آغاز کرد. صدام حسين رييس جمهور عراق با ظاهر شدن در برابر دوربين‌هاي تلويزيون عراق با پاره کردن قرارداد 1975 الجزاير، آغاز تجاوز رژيم بعثي به خاک ايران را اعلام کرد.
 

آن روزها نام و نان بهایی نداشت و آنچه میدان دار بود، قیام بود و عروج. آن روزها ماندن بی معنا بود و مردن در بستر، ننگی بزرگ. آن روزها شهادت، شاهراهی به وسعت افق داشت. آن روزها فاصله خاک تا افلاک و کویر تا بهشت، یک میدان مین بود. خاکریزها، بوی بهشتِ مردانی را گرفته بود که سر به سر، تن به مرگ می سپردند تا مبادا وجبی از کیان دین و وطن، به دست کفتاران حریص و متجاوز بیفتد؛ چرا که دفاع مقدس، رساترین واژه در قاموس ایستادگی این ملّت قهرمان است. مردان این دیار در پی تجاوز کفتار صفتان ننگ و نفرین، در هفت شهر عشق، هشت بهار، آزادگی را پیمودند و حماسه آفریدند. ۳۱ شهریور سالروز شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم بعث عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، به عنوان آغاز هفته دفاع مقدس نامگذاری شده است و  از ۳۱ شهریور تا 6 مهر ادامه دارد. در 31 شهریور 1359 رژیم بعثی عراق با تصمیم و طرح قبلی و با هدف برانداختن نظام نوپای جمهوری اسلامی جنگی تمام عیار را علیه ایران اسلامی آغاز کرد. صدام حسین رییس جمهور عراق با ظاهر شدن در برابر دوربین‌های تلویزیون عراق با پاره کردن قرارداد 1975 الجزایر، آغاز تجاوز رژیم بعثی به خاک ایران را اعلام کرد. جنگی نابرابر در شرایطی به ایران تحمیل شد که از جانب استکبار جهانی بویژه آمریکا تحت فشار شدیدی قرار داشت و در داخل کشور نیز جناح ‌های وابسته به غرب و شرق، با ایجاد هیاهوی تبلیغاتی و ایجاد درگیری‌های نظامی در صدد تضعیف نظام بودند و نیروهای نظامی نیز به خاطر تبعات قهری انقلاب، هنوز مراحل بازسازی و ساماندهی را به طور کامل پشت سر ننهاده بودند. آمریکا برای به سازش کشاندن جمهوری اسلامی و در نهایت تسلیم آن‌ها حمایت پنهان و آشکار خود را در کلیه زمینه‌های سیاسی، نظامی‌، ‌اقتصادی و ... از رژیم بعثی عراق به اجرا گذاشت. از سوی دیگر نیز ابرقدرت دیگر جهان‌ یعنی شوروی که متحد عراق محسوب می‌شد، خصومتش را با نظام اسلامی که شعار نه شرقی و نه غربی را سرلوحه کار خود قرار داده بود و در جریان اشغال افغانستان توسط شوروی، این تجاوز را محکوم کرده بود، بیش از پیش نمود. در 31 شهریور 1359 رژیم بعثی عراق جنگی تمام عیار را علیه ایران آغاز کرد ارتش عراق که بر اساس محاسبات خود از وضعیت داخلی و خارجی ایران، فتح یک هفته‌ای تهران را در سر می‌پرورانید، در روزهای نخست تجاوز، بدون مانعی جدی در مرزها تا دروازه‌های اهواز و خرمشهر پیش تاخت. تحت چنین شرایطی امام خمینی (ره)‌ به خروش آمد و ندای ملکوتیش دل‌های شیفتگان انقلاب و نظام را متوجه دفاع از کیان جمهوری اسلامی نمود؛ بطوریکه، نیروهای مردمی بدون امکانات و تجهیزات و حتی آموزش‌های نظامی به مقاومت پرداختند. علیرغم کارشکنی‌های رییس جمهور وقت بنی‌صدر، دفاع مقدس مردم مسلمان و انقلابی ایران شکل گرفت و نیروهای جوان و شهادت طلب به جبهه‌ها شتافتند. پس از شکل‌گیری اتحاد و انسجام در میان نیروهای انقلابی و طرد نیروهای وابسته، حماسه‌ای مقدس شکل گرفت که در تاریخ ایران اسلامی بی‌سابقه بود. حماسه دفاع مقدسی که برکات و دستاوردهای بی‌نهایتی را برای ملت ایران به ارمغان آورد. جهاد و شهادت مردمان با ایمان و مخلص این سرزمین، ستون‌های نظام اسلامی را تا مدت‌ها مستحکم نمود. ویژگی های دفاع مقدس - دفاعی بودن بی تردید، مقدس ترین جهاد، جهادی است که به عنوان دفاع از حقوق انسانی صورت گرفته باشد. در جنگ تحمیلی، رژیم بعث عراق، جنگی ناخواسته را به کشور ما تحمیل کرد و با نادیده گرفتن استقلال سرزمین ما به ایران اسلامی تجاوز کرد. از این رو، مردم غیرتمند ایران، در دفاعی مقدس، از حق خود که دفاع از استقلال سرزمین و هویت دینی ـ ملی خود بود، دفاع کردند.  - معنویت جبهه های جنگ و دفاع مقدس از جلوه های معنویت در دفاع مقدس، حالت تضرع، استغاثه و راز و نیاز عارفانه رزمندگان اسلام بوده است. دفاع مقدس، فرصت نمایش خالصانه ترین و زیباترین مناجات ها و دعاها را پدید آورد. در کنار نماز و قرآن، دعا وسیله دیگری بود که یاد خدا را در دل رزمندگان زنده نگاه می داشت، به آنان قدرت روحی می بخشید و تحمل سختی های نبرد را برای آنان آسان تر می ساخت. - استقامت رزمندگان و فرماندهان در نبرد فرماندهان در سخنان خود درباره دفاع مقدس، به پایداری و مقاومت رزمندگان در عملیات های مختلف اشاره کردند و آن را از علت های پیروزی لشکر اسلام برشمرده اند. سردار شهید، مهدی زین الدین، درباره مقاومت و ایستادگی و تأثیر آن در پیروزی می گوید: «تنها کسانی که در صحنه نبرد راست قامتانند که به خداوند اتکال نمایند و با توکل بر او پیش بتازند. نه در سختی ها و نه در پیروزی ها، در هیچ کجا از یاد او غافل نشوند و محکم و مقاوم چون کوه بایستند و دشمن را از پای درآورند و این صفت فقط مخصوص رزمندگان اسلام است. در هیچ کجای دنیا آن کسانی که اعتقاد به خداوند و اعتقاد به معاد روز قیامت ندارند، نمی توانند دارای چنین مقاومت و ایستادگی باشند. رمز پیروزی صحنه نبرد، مقاومت و ایستادگی است». از ارزش هایی که رزمندگان در دفاع مقدس بدان متصف بودند، بی اعتنایی به دنیا و مظاهر آن است - شجاعت فرماندهان در دوران دفاع مقدس شجاعت فرماندهان، در دوران هشت سال دفاع مقدس، مثال زدنی بود. یکی از رزمندگان، از شجاعت سردار شهید مهدی باکری در عملیات فتح المبین چنین سخن می گوید: «شب عملیات، هفت ساعت راه باید می رفتیم تا به منطقه می رسیدیم و دشمن را غافل گیر می کردیم. حدود شش ساعت راه رفته بودیم که یک دفعه متوجه شدیم راه را گم کرده ایم. به شدت مضطرب شده بودیم. با چند نفر به جلو رفتیم تا راه را پیدا کنیم. من متوجه شدم یک نفر از جلو می آید. با خود گفتم حتما دشمن است. صدا کردم کیستی؟ گفت: من باکری هستم، فورا به عقب برگرد و نیروها را بیاور. شاید کسی باور نمی کرد او جلوتر از ما رفته، دشمن را دور زده و آمده بود ما را هم ببرد. بعد به ما گفت: نترسید، همه نیروهای دشمن خواب هستند». - بزرگواری و مروّت در حال قدرت از نمونه های بزرگواری رزمندگان در دفاع مقدس، خودداری از بمباران و گلوله باران مناطق مسکونی عراق بود. خلبانان و نیروهای توپ خانه می توانستند مناطق مسکونی را به عنوان مقابله به مثل ناامن سازند و دشمن را با مشکلی جدی رو به رو کنند، ولی پای بندی آنان به ارزش های اخلاقی، سبب می شد در طول هشت سال دفاع مقدس هیچ گاه از این حربه استفاده نکنند. - برادری و هم دلی برادری و هم دلی در دوران دفاع مقدس، نمودی خیره کننده یافت. رزمندگان اسلام به پیروی از قرآن کریم، در برابر دشمن، با صلابت و پایداری برخورد می کردند و با یکدیگر، در کمال صمیمیت، مهربانی و هم دلی می زیستند. برخورد فروتنانه و برادرانه فرماندهان با نیروهای تحت امر، عشق و محبت نیروها به فرماندهان و رفتار بی پیرایه و صادقانه رزمندگان با یکدیگر، جبهه های نبرد را به کانون بزرگ محبت، صفا و برادری تبدیل کرده بود که گرمی آن، روز به روز اعضای جدیدی را به خود جذب می کرد. آنان که برای نخستین بار ره سپار جبهه می شدند، برادری دینی حاکم در میان رزمندگان را چنان زیبا و دوست داشتنی می یافتند که تا مدت ها خانه و کاشانه و خانواده را از یاد می بردند. برادری، روح تعاون و همکاری را در رزمندگان می دمید و آنان را برای برداشتن باری از دوش دیگران و گام برداشتن به سوی پیروزی، به یاری هم سنگران و فرماندهان وامی داشت. - بی اعتنایی به دنیا از ارزش هایی که رزمندگان اسلام در دفاع مقدس بدان متصف بودند، بی اعتنایی به دنیا و مظاهر فریبنده آن است. رزمندگان اسلام در دوران نوجوانی و جوانی و اوان ظهور خواسته های بی شمار مادی، به همه لذت های دل فریب دنیا پشت پا زدند و حضور در جبهه و دفاع از میهن و نظام اسلامی را برتر دیدند. بی گمان، بدون دل بریدن از دنیا و دل بستن به آخرت، رزمندگان هیچ گاه توفیق آفرینش حماسه های سترگ و ماندگار دفاع مقدس را نمی یافتند.  - شهادت طلبی رزمندگان در دفاع مقدس از عوامل پیروزی آفرین در صحنه نبرد، خطرها را به جان خریدن و به پیشواز مرگ سرخ رفتن است. ترس از مرگ و اشتیاق به زنده ماندن، با روح جنگ جویی و رزمندگی ناسازگار است. یکی از ارزش هایی که رزمندگان اسلام با تکیه بر آن توانستند پیروزی های بزرگی را برای جبهه حق به ارمغان آورند، شهادت طلبی است. رزمندگان اسلام از آن جا که دفاع در برابر تهاجم بعثیان را مقدس می دانستند و کشته شدن در این راه را برای خود، مرگی سعادت آفرین و افتخارآمیز ارزیابی می کردند، نه تنها از دادن جان دریغ نمی ورزیدند که شیفته آن بودند. شهادت طلبی رزمندگان اسلام به عنوان عامل مؤثر معنوی، از امتیازهای جبهه حق در برابر جبهه باطل بود. حضور زنان در جبهه و پشت جبهه زنان در طول جنگ تحمیلی در عملیات های گوناگون شرکت می جستند یا در پشت جبهه می ماندند و خدمات ارزنده ای انجام می دادند. بانوان شیردل، افزون بر شرکت فعالانه خود در صحنه های گوناگون جنگ تحمیلی، مردان را نیز به جهاد و دفاع و ایثار و مقاومت در جنگ، تحریک و تشویق می کردند. برخی از نمونه های وظایف گوناگونی که زنان در جبهه عهده دار بودند، عبارت است از: درمان مجروحان، پرستاری از بیماران، حمل مجروحان به پشت جبهه، آشپزی، تعمیر برخی وسایل تدارکاتی، تشویق و تحریک مردان به جنگ، خبررسانی و در صورت لزوم، جنگیدن با دشمن. امام خمینی رحمه الله حضور بانوان در دفاع مقدس را چنین می ستاید: «زنان در عصر ما ثابت کردند که در مجاهده، هم دوش مردان بلکه مقدم بر آنانند». دفاع دیروز؛ بازدارنگی امروز اگر امروز نیروهای فرامنطقه ای از جمله امریکا در دروازه های کشور ما در خلیج فارس حضور دارند و منطقه خاورمیانه را به منطقه ای پرآشوب تبدیل کرده اند و با وجود اینکه ایران ما تقریبا در محاصره قرار دارد، مردم ایران در داخل کشور احساس امنیت می کنند؛ اگر امروز هیچ کشوری جرئت تجاوز به خاک کشور و انقلاب ما را ندارد و به صورت مستقیم با ما درگیر نمی شود، به دلیل این است که آنها جنگ با این ملت زنده، بیدار و شجاع را در جنگ تحمیلی تجربه کرده اند و می دانند با مردمی جان بر کف رو به رو هستند؛ ملتی که از مرگ برای آرمان هایش نمی ترسد. از این رو، حفظ این دستاوردها و پاسداشت آن همه مجاهدت ها، وظیفه ای بس سترگ است که امروز بر شانه های جوانان ما گذاشته شده است.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11949
زمان انتشار: 23 دسامبر 2020
| |
یک سیستم ترمیمی بی نظیر، موهبتی الهی برای انسان

یک سیستم ترمیمی بی نظیر، موهبتی الهی برای انسان

استغفار یک سیستم ترمیمی برای انسان است. خداوند تبارک و تعالی برای کسانی که عرضه بخشیدن خود را ندارند، سیستمی به نام استغفار را قرار داده است. خداوند می خواهد آنها از این سیستم استفاده کنند و خود را را محروم نکنند.

معصوم (علیه السلام) فرمود:«إنَّ اللهَ تَعالی یَغفِرُ لِلمُذنِبینَ إلاّ مَن لا یُریدُ أن لا یُغفَرُ لَه = خداوند همیشه گناهکاران را می‌بخشد، مگر کسی که خودش نخواهد بخشیده شود». یعنی انسان گاهی برای این که خدا و خودش را نمی شناسد و با هدف خلقت‏ و با «شدن» و اهمیت آن آشنا نیست، آنقدر به خود سخت می‌گیرد که همان اوائل راه ناامید می‌شود و راه را به روی خودش می‌بندد. خدا می‌گوید: من می‌بخشم. ولی این بنده خودش را نمی‌بخشد. خداوند می فرماید: وقتی کسی خودش را نمی‌بخشد، یعنی نمی‌خواهد بخشیده شود، پس من هم او را نمی‌بخشم. چرا این شخص نمی‌خواهد آمرزیده شود؟ چون استغفار ندارد و توبه نمی‌کند. این ناامیدی، خجالت‌های حیوانی، حیاهای شیطانی که سراغ انسان می‌آید، او را ناامید می‌کند. شیطان به انسان می‌گوید، حیا کن، تو خیلی گناه کرده ای و دیگر امکان بازگشت وجود ندارد. در حالی که اینطور نیست، انسان هزاران بار هم که گناه کرده باشد، تا زنده است و روی صراط است، امکان بازگشت هست. ولی شیطان آلودگی‌های مکرر و شکست های مختلف شخص را بهانه کرده و می گوید: حیا کن، دیگر مسجد و حرم نرو. تو دست و پا چلفتی هستی و نمی توانی. شخص به محض این که این ترفند را که «ترفند مقدس» هم است از طرف شیطان قبول کند، و این فریب را بپذیرد از توبه متوقف می‌شود و دیگر استغفار نمی‌کند. وقتی استغفار نکرد، حرکتش متوقف می شود و این یعنی سقوط که خیلی خطرناک است. خداوند تبارک و تعالی با هدیه ی استغفار که به انسان داده، دست شیطان را بسته و این امکان را از او گرفته که بتواند با حمله­ های خود، ما را از سازندگی و توبه و از شدن باز بدارد. عمر ما و زمان های دنیا نسبت به زمان های آخرت، «رحمی هستند» و خاصیت سازندگی دارند. این مثل رحم مادر است. وقتهایِ رحم مادر، نسبت به دنیا سازندگی دارند و اگر برای جنین در رحم مادر اشتباهاتی اتفاق بیفتد، فرصت جبران هست و بازسازی می شود. پزشکان الان جنین را از رحم در آورده و عمل جراحی می‌کنند و دوباره به رحم برمی‌گردانند و اعتقاد دارند که مشکل جنین برطرف می شود. به همین ترتیب، وقتِ ما الان در رحم دنیا غیر از وقتِ آخرتی است. 5 دقیقه ی دنیا، معادل میلیون ها سال آخرت سازندگی دارد و چون ماهیتش سازندگی است، پس صیرورت و شدن در آن هست. این یک دروغ بزرگ است که انسان فکر کند، وقت تمام شده و دیگر نمی توانم کاری انجام بدهم، خیر. ممکن است انسان بگوید: من دیر جنبیدم و وقت تمام شد، پس نمی‌توانم پروازهای بُرد بلند داشته باشم یا پروازهای حتی بُرد متوسط داشته باشم، اما حداقل کاری که می توانم ‌بکنم، این است که خودم را از ته جهنم به بهشت بکشانم. یعنی آدم می‌تواند توبه کند و خودش را از جهنم نجات دهد. برای همین ما رحم‌های زمانی و مکانی زیادی در دنیا داریم، مثل شب جمعه، شب های قدر و ... . روز و شب جمعه و اوقات دیگر.باید بدانیم که  ساعت‌ها، روزها و ماه ها با همدیگر فرق می‌کنند. یعنی نوع سازندگی هایشان فرق دارد. رحم های مکانی و زمانی برای انسان فرصت جبران و بازگشت را فراهم می کنند و قصور انسان را جبران کرده و نواقص او را ترمیم می کنند. برادران یوسف (علیه السلام) با آن همه ظلم هایی که به او کردند، دروغ گفتند و اقدام به قتل کردند، اما تا آخرین دقایق روی باطل خود ماندند. اما وقتی لو رفتند، یعنی خودشان توبه نکردند، بلکه آخر لو رفتند و به یعقوب (علیه السلام) عرض کردند:«یاأَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا= اى پدر! براى گناهان ما آمرزش‌ بخواه» (یوسف/97). حضرت یعقوب فرمود:«سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ= گفت به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‌خواهم» (یوسف/98). حتماً من برایتان این کار را می‌کنم، ولی «بعداً». «بعداً» یعنی، برای این ظلمهایی که شما کردید، من باید یک رحم زمانی مناسب پیدا کنم که در آن رحم زمانی، این تحول را بتوانم انجام بدهم؛ یعنی بتوانم توبه را برای شما دریافت کنم و این کار را در شب جمعه انجام می دهد. در روایت داریم، حضرت یعقوب شب جمعه برای پسرانش استغفار می کند تا بتواند گذشته آنها را جبران کند. پس فوق­ العاده مهم است که ما درک درستی از مفهوم زمان، سازندگی و شدن داشته باشیم تا استغفار بتواند روی ما تأثیرگذار باشد. بنابراین، مسأله استغفار یک مسأله کاملاً ریاضی و دقیق و تخصصی است. هیچ کدام از مسائل الهی و معارفی نیست که تخصصی و ریاضی و دقیق نباشد، همه همینطورند. بعضی ها از یک ریاضیات پیچیده ­تری برخوردارند و بعضی ها ساده­ تر هستند. ولی همه­ شان ریاضیات و قاعده و عدد و اندازه دارند.   برگرفته از مباحث استاد شجاعی بحث «استغفار» جلسه 3

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11946
زمان انتشار: 20 سپتامبر 2020
| |
فراموشی خدا، دل را می‌میراند

قلب، جلسه 51، 1390/11/01

فراموشی خدا، دل را می‌میراند

بحثمان درباره عوامل مرگ و حیات قلب بود. امام صادق(علیه‌السلام) در این باره می‌فرماید:«فيما ناجَى اللّه ُبِهِ موسى عليه السلام، قالَ: يا موسى، لا تَنسَني عَلى كُلِّ حالٍ؛ فَإِنَّ نِسياني يُميتُ القَلبَ [1]= از جمله سخنان نجواآميزى كه خدا با موسى عليه‌السلام گفت، اين بود كه: «اى موسى! مرا در هيچ حال، فراموش مكن؛ زيرا فراموش كردن من، دل را مى ميرانَد.»

اگر به داستان شاه و طوطی که مفصل آن را خواندیم، توجه کنید، شاه به طوطی گفت: حال که از من جدا می‌شوی، یک لحظه هم بدون یاد من نباش. در اینجا نیز، خداوند به حضرت موسی می‌فرماید فراموشی من دل را می‌میراند. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از قول خود خداوند تبارک و تعالی نقل کردند: «إنَّ اللّه َعز و جل یقولُ: تَذاكُرُ العِلمِ بینَ عِبادی مِمّا تَحیا علیهِ القُلوبُ المَیِّتهُ إذا هُمُ انتَهَوا فیهِ إلى أمری[2]= خداوند عز و جل مى فرماید: گفتگوى علمى میان بندگان من، از چیزهایى است كه دل‌هاى مرده با آن زنده مى‌شود، به شرط آن كه آنها در این گفتگو، به امر (اصول یا فروع دین) من برسند.» « یقولُ» یعنی خدای عزوجل مستمراً می‌گوید. در مذاکره علمی دو طرف باید به خواسته و دستور خدا برسند. یعنی انسان در مورد دستورات و خواسته ­های خدا و اوامر و نواهی الهی صحبت کند که دل را زنده می‌کند. مسیح (علیه‌السلام) خطاب به بنی­اسرائیل می‌فرماید: «یا بَنی إسرائیلَ، زاحِمُوا العُلَماءَ فی مَجالِسِهِم و لو جُثوّا علَى الرُّكَبِ؛ فإنّ اللّه َیُحیی القُلوبَ المَیتَةَ بِنُورِ الحِكمَةِ كما یُحیی الأرضَ المَیتَةَ بِوابِلِ المَطَرِ[3]= اى بنى اسرائیل! مجلس‌هاى [درس] دانشمندان را پُر كنید، حتى اگر [از كثرت ازدحام مجبور شوید] دو زانو بنشینید؛ زیرا خداوند، دل‌هاى مُرده را با نور حكمت زنده می‌كند، همچنان كه زمین مرده را با باران تند حیات مى بخشد.» توجه به نیازهای دل، مهمتر از نیازهای بدن است آنچه که خیلی مهم است و از این روایات برمی‌آید، این است که انسان باید سعی کند، همیشه دلش را زنده نگه دارد. یعنی مراقبت می‌خواهد. ما این موضوع را برای بدن‌مان متوجه می‌شویم و مراقبت می‌کنیم. حیثیت دنیایی و حیوانی خودمان را خوب درک کرده‌ایم. گرسنگی، تشنگی، بی‌خوابی و سایر نیازهای طبیعی مان را چشیده‌ایم و می‌شناسیم. دوست نداریم که شکم مان هیچ وقت گرسنه باشد. دوست نداریم هیچ وقت از نظر نوشیدنی‌ها، خوردنی‌ها در مضیقه باشیم. از نظر فضا و جای خواب، مسکن و ... لنگ باشیم. به عنوان یک امر بدیهی اینها را پذیرفته‌ایم که ما یک بُعد حیوانی داریم و حیوان نیاز به جا، آب، غذا، ازدواج، مسکن دارد و چون این نیازهای‌مان را به رسمیت شناخته‌ایم، اینها را از طریق کار و تلاش و شغل تحصیل می‌کنیم. انسانی که تنبل و تن­ پرور است و به زور باید وادارش کنند که کار انجام دهد، می‌بینید که چقدر با تلاش و اشتیاق دنبال کار می‌گردد تا شغل پیدا کند هر چند پرزحمت باشد. چرا انسان‌ها دنبال شغل می‌گردند؟ چرا بزرگترین معضل دنیا مشکل بیکاری است؟ برای اینکه این ربط منطقی را می‌فهمند که نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود و باید برای تأمین نیازهای‌ شان کار کنند. آب، غذا، ازدواج، مسکن، تفریح نیاز بدن است و بدن باید سرحال و زنده باشد. وقتی این نیازها را باور کردیم و به رسمیت شناختیم، دیگر کار کردن و تن دادن به کار برای ما سخت نیست. انسان وقتی ملاک نیاز را بفهمد، تنبلی نمی‌کند انسان در حرکت به سمت آخرت، تا وقتی که نفهمد انسان است، و تا وقتی که وجودِ روح و نفس و قلب و دل را باور نکند و درک نکند که بزرگترین دارایی‌ او و بزرگترین چیزی که سعادت دنیا و آخرت او را می‌تواند تأمین کند، دلش است، به طور جدی به دل نمی‌پردازد. انسان وقتی فلسفه کاری را بفهمد و ملاک نیاز را بفهمد، دنبالش می‌رود و تنبلی نمی‌کند.تنبلی‌ها، بی­حوصلگی‌ها، بریدن‌ها، غفلت‌ها و قطع ارتباط ها همه به خاطر این است که ما فلسفه کاری را نمی‌فهمیم. برای همین بود که حضرت خضر(علیه‌السلام) به موسی (علیه‌السلام) فرمود: «وَ كَیْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً[4]= و چگونه مى‏ توانى بر چیزى كه به شناخت آن احاطه ندارى صبر كنى؟» ما برای صبر داشتن، احتیاج به آگاهی داریم. وقتی که شما می‌خواهی دخترت حجاب­دار شود، پسرت نماز بخواند، همسرت آدم بااخلاق و متدینی باشد؛ به جای اینکه مدام به او دستور بدهی حجاب، نماز و فضائل را رعایت کن، باید اول فلسفه ­اش را به او بفهمانی. وقتی فهمید، خودش آنها را انجام می‌دهد. ولی ما فلسفه را نمی‌گوییم و یکسره داریم دستور می‌دهیم و طرف مقابل هم نمی‌گیرد و خوشش نمی‌آید. علت این که او به دنبال جنس مخالف، تفریح، سینما، گردش، ازدواج و ... می رود، این است که اینها را درک و لمسش کرده و دنبالش می‌رود. چرا ما به فکر احیای قلب نیستیم؟ چرا ما نسبت به روح بی­ تفاوت هستیم؟ چرا ما دنبال غذای روح نمی‌گردیم و به فکر احیای قلب نیستیم؟ چون دل را به رسمیت نشناخته‌ایم و روح و جاودانگی خودمان را باور نکرده‌ایم. خانواده آسمانی‌مان را باور نکرده‌ایم که قرار است، من با آنها بینهایت سال زنده باشم. پذیرفتنِ خدا به عنوان اله هنوز در ما خوب جا نیفتاده است. این گزاره «لا اله الا الله» برای خیلی‌ها مفهوم نیست و نمی‌دانند الله، اله ماست و آدم  به جای اینکه یکسره از او بترسد و یا خشک با او برخورد کند، یا فقط اطاعتش کند، می‌تواند با او عاشقی کند.  در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد             حالتی رفت که محراب به فریاد آمد وقتی می‌گوییم ایمان هر چقدر افزایش پیدا کند، شادی و آرامش اضافه می‌شود و عشق انسان به زمین و آسمان و به دنیا و به همسرش بیشتر می‌شود، علتش این است که زیادیِ ایمان، باعث سرمستی انسان می‌شود و لذتش از رنگ، عطر، غذا، خوردنی، نوشیدنی، آدم‌ها، درخت، گُل و میوه و ... بیشتر می‌شود و نگاهش به همه جهان نگاه آسمانی می‌شود. زیرا این نگاه، از آسمان سراغ انسان می‌آید نه از زمین. مثلاً یکی از پیش خدا آمده و نگاهش آسمانی است، سیب را یک تکه جواهر می‌بیند و به آفریده‌های خدا نگاه دیگری دارد. اما کس دیگری هم هست که به آفریده‌های خدا نگاه زمینی دارد. گل‌ها را نگاه کنید، ببینید چقدر آدم را مست می‌کند. آدمی که از آسمان و از زیبای مطلق می‌آید و گل‌ها را نگاه می‌کند، رنگش، نشاطش، زردیش، سفیدیش، شفافیش، بویش او را مست می‌کند تا یک کسی که به عنوان حیوان بیاید و این ها را ببیند. متاسفانه ما عشق را به رسمیت نشناخته‌ایم. دل و نیازِ دل را هم به رسمیت نشناخته‌ایم. برای همین مدام باید به ما فشار بیاورند تا نیاز دل را درک کنیم. آیا کسی صبحانه خوردن، ناهار خوردن و شام خوردن را فراموش می‌کند؟ خیر. علتش این است که بدن به اینها نیاز دارد و باید صبحانه و ناهار و شام بخورد. سه وعده غذا طبیعی است، اما 5 وعده نماز برای خیلی‌ها طبیعی نیست. می‌گوید: نماز چیست؟ چرا بعضی‌ها به زیاد حرف زدن درباره خدا احساس نیاز نمی‌کنند؟ چرا به نماز، حجاب، حرم، روزه، زکات، خمس، حج، زیارت، مسجد، قرآن، عالِم و حسینیه احساس نیاز نمی‌کند؟ برای اینکه آن بُعد معنوی وجود، اصلاً در این شخص هنوز بالغ نشده و تا بلوغ هم نباشد، احساس نیازی وجود نخواهد داشت. چرا ما صبحانه، عصرانه، چای، میوه، بیسکویت و خرما و ژله را به رسمیت می‌شناسیم؟ چون نیازمان را به رسمیت شناخته‌ایم. خودمان را به عنوان یک حیوان شناسایی کرده‌ایم. چرا ازدواج، دنبال خانه گشتن، ویلا خریدن، شمال و دریا رفتن عادی است؟ چون می‌گوید: این بدن است و نیاز دارد و باید تأمینش کرد. چرا رفتن به دنبال نیازهای معنوی عادی جلوه نمی‌کند و اگر هم دنبال این نیازها می‌رویم شُل و بی‌کیفیت می‌رویم؟ برای اینکه بخش انسانی ما به رسمیت شناخته نشده است. راجع به خدا زیاد حرف بزنید در حدیث فرمودند: زیاد راجع به خدا حرف بزنید. این غیر از گفتنِ ذکر خدا است. زیاد ذکر گفتن یک بحث دیگر است و آن غذای مستقیمی است که می‌خورید. می‌گوید راجع به خدا زیاد حرف بزنید. مادر اگر فرزندش غذا نخورد، نگران می‌شود. همسر اگر همسرش غذا نخورد، یا خود انسان وقتی به غذا بی­میل شود، می‌ترسد و می‌گوید من دو روز است غذا نخورده‌ام و به دکتر مراجعه می‌کند تا بی‌اشتهایی‌اش را درمان کند. چون می‌داند بدن حتماً باید غذا بخورد. اما یک کسی 2 روز، 3 روز یا یک هفته، یا 10 روز با خدا حرف نزده و اصلاً با خدا روبرو نشده و حتی نماز خوانده، ولی با خدا روبرو نشده، چرا این شخص اصلاً نگران نمی‌شود؟ چون نمازش واقعی نبوده. نماز اگر واقعاً نماز باشد، شادی می‌آورد. شخصی سؤال کرد که شما گفتید: چه بسا آدم نماز شب بخواند و بداخلاق باشد. بله درست است. نماز اگر خوانده شود، یعنی خورده شود، بداخلاقی هم رفع می‌شود. ما نماز شب می‌خوانیم، ولی آن را نمی‌خوریم. دعاهایی هم که می‌کنیم، ما دعا را می‌خوانیم، اما خواستن و خوردنی در کار نیست. چرا گفته‌اند در مجلس علما بنشینید، حتی اگر جا تنگ بود؟ چون در آنجا غذا گیرتان می‌آید. چرا انسان برای یک نان بربری دو ساعت در سرما در صف می‌ایستد؟ چرا برای گوشت، برای بنزین در پمپ بنزین در صف می‌ایستد؟ چون اینها را به رسمیت شناخته است. انسان برای هر چیزی حاضر است، سختی بکشد. اما چرا برای روح وقت نمی‌گذاریم و سرمایه­ گذاری نمی‌کنیم که روح ما هم غذا بخورد. یاد خدا آن چیزی است که قلب را احیا می‌کند. وجود ما، قلب مان است. هدف این قلب الله است. باید دائم به الله نزدیک شود. پس احتیاج به سوخت دارد و دائماً غذا می‌خواهد. مثل یک موشک و اتومبیلی که دارد حرکت می‌کند. به روش‌های مختلف باید دل را به حرکت درآوریم دیدیم که شکل‌های تغذیه متنوع بود و چندتای آن را بیان کردیم. مثل یاد خدا، زیاد حرف زدن راجع به خدا، مجلس علما. انسان باید به شیوه ­های مختلف بالاخره این دل را حرکت بدهد. دل هر کسی هم معلوم نیست چطوری حرکت می‌کند و باید ببیند دلش کجا و چطوری و چقدر قوی می‌شود؟ در تغذیه این مهم است که بهترین غذاها باید گیر ما بیاید. چه کسی در نماز احساس تکراری بودن می کند؟ علت این که نماز و ارتباط با خدا و قرآن و خانواده آسمانی برای بعضی ها تکراری و ملال آور است، این است که شخص اینها را انجام داده، اما جذب روحش نشده و از آنها لذت نبرده است. در نتیجه،‌ این اعمال را تکراری و ملال آور می بیند. ما هیچ وقت در مورد غذاهای مادی نمی‌گوییم مثلاً مرغ تکراری است. قورمه سبزی تکراری است. قیمه تکراری است. تکرار اینها مهم نیست، مهم این است که برای بدن لازم است. آیا اگر به نماز هم همین نگاه را داشته باشیم، برایمان تکراری می‌شود؟ آیا دیدار و ملاقات با خدا تکراری و ملال آور است؟ کسی که فلسفه نماز را نمی‌داند از نماز احساس تکرار و ملال می‌کند. اما بوسیدن خدا، حرف زدن با خدا، بوسیدن خانواده آسمانی، تکراری و ملال آور نمی‌شود. آیا ملاقات با مادر و پدر تکراری و ملال آور می‌شود؟ ملاقات با همسر تکراری می‌شود؟ نه. پس چطور یک کسی می‌گوید نماز تکراری است؟ یا قرآن تکراری است و من خسته می‌شوم که قرآن می‌خوانم؟ ما هر وقت احساس زدگی و تکراری بودن اینها را کردیم، این نشان می‌دهد که ما از خودمان فاصله گرفته‌ایم و خوراک های روح جذب نشده و درکی ایجاد نشده است. اینکه بزرگان و زیرکان می‌گویند اول بروید عربی یاد بگیرید، علتش این است که وقتی آدم عربی یاد می‌گیرد، قرآن را می‌خورد. نه این که فقط قرآن را بخواند. من وقتی می‌خواستم «لا اله الا الله» را تعلیم ببینم، 4 سال پای درس استاد نشستم. وقتی می‌گویی، باید خورده شود، باید بدانی که خوردنش مهم است. آدم باید خوردن ذکرها را تعلیم ببیند. همینطوری بگویی:«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر» این نماز به چه درد می‌خورد. ولی وقتی خوردنش را یاد گرفتی و مزه­اش در ذائقه نفس ماند، آن وقت «الحمد لله» دیگر نمی‌گذارد آدم دچار تکبر و فخرفروشی شود. اگر خوردنِ ذکر «سبحان الله» را یاد گرفتی، دیگر رابطه ­ات با خدا خراب نمی‌شود و هر بلایی بیاید، به هیچ وجه خدا برایت زیر سؤال نمی‌رود. فرمودند: قرآن خواندن شراب است. ولی ما اصلاً با این شراب ارتباط نداریم. چون فقط خواندنش را یاد گرفته‌ایم. خوردن قرآن یعنی باید وقت بگذاری و پیش یک استاد خوب ادبیات را یاد بگیری. معانی بیان را یاد بگیری. لغت یاد بگیری. یک استاد خوب که قرآن ­فهم باشد و قرآن را به تو یاد بدهد. حرکت با دل، زودتر آدم را به مقصد می‌رساند امام جواد (علیه‌السلام) می‌فرماید:«اَلقَصدُ اِلَی الله تَعالی بِالقُلوب اَبلَغُ مِن اِتعابِ الجَوارِحِ بِالاَعمال= حرکت به سمت خدا با دل زودتر آدم را می‌رساند تا اینکه با عمل بدنش را به زحمت بیندازد». با بدن آدم به خدا نمی‌رسد. بدن وسیله­ ای است برای اینکه قلب راه بیفتد. اصلاً این قنوت، ایستادن، تکبیرۀالاحرام، سجده، رکوع همه این حرکت‌های بدنی برای این است که دل راه بیفتد. چرا می‌گویند کعبه برو؛ حرم برو؟ مگر امام رضا ع بیشتر از تهران در مشهد حضور دارد؟ نه؛ امام رضا همه جا یک جور حضور دارد. پس چرا باید مشهد رفت؟ یعنی امام رضا آنجا حاجت می‌دهد و اینجا نمی‌دهد؟ نه؛ حضرت در همه جا یک جور است. خدا هم همه جا یک جور است. چرا می‌گویند مسجد برو، حسینه برو، عالم را ببین؟ برای اینکه حسینیه، مسجد، عالم و یاد کردن قبر و قیامت، برای تمرکز و راه افتادن دل است. چرا باید به یک طرف نماز بخوانیم؟ آیا در جهات دیگر خدا نیست؟ همه باید به یک طرف باشند تا روح جمعی را حس کنند و قلب راه بیفتد. چرا نوا و موسیقی در اسلام اهمیت دارد؟ خدمت امام صادق (علیه‌السلام) آمد، حضرت فرمود: برایم ذکر مصیبت جدم را بخوان. او هم خیلی معمولی شروع به ذکر مصیبت می‌کند. اما امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: اینگونه نخوان. مثل مداحان با آهنگ و نوا برایم بخوان. می‌گوید: شنیدم که امام صادق (علیه‌السلام) خانم‌ها را هم صدا کرد و آنها هم آمدند و صدای شیون زن‌های بیت امام بلند شد. بعضی‌ها می‌گویند: آی فلان مجلس خانم‌ها گریه کردند، صدای‌شان را نامحرم شنید، اشکال شرعی دارد. زن و فرزند امام صادق ع نشستند آنجا شیون زدند. بچه­ های امام حسین (علیه السلام) زن و بچه حضرت گریه می‌کردند. هیچ اشکالی هم نداشت. چون همه اینها حرف‌های فطری و عاشقانه است. علت اینکه می‌گویند قرآن را با ترتیل بخوانید هم همین است که دل باید راه بیفتد. دل با آهنگ و نوا راه می‌افتد. اگر موسیقی دلت را راه بیندازد، اصلاً حرام نیست. دلت را راه می‌اندازد و تو را به آسمان می‌برد. آمد خدمت معصوم (علیه‌السلام) و عرض کرد: آقا من یک کنیز خریدم که می‌خواند و مجبور شدم پول بیشتری بدهم چون خواننده است. آیا اشکال دارد برایم بخواند؟ حضرت فرمود: اگر بخواند و تو را یاد خدا و بهشت بیندازد، اشکال ندارد. پول بیشتری هم بدهی می‌ارزد. اینها بیانگر این است که دل هم به موسیقی و نوا نیاز دارد. کسی که می‌گوید موسیقی مطلقاً حرام است، این اصلاً آدم را نشناخته و انسان ­شناسی و روح ­شناسی ندارد. معنویت را نشناخته است. ساز خوب است، اگر دل را راه بیندازد. اگر وقتی می‌خواند، آدم را به آسمان بکشد و روح را بلند کند. «هنر» در حرکت دل موثر است چرا این همه کتیبه های مختلف با الوان مختلف وجود دارد؟ می‌شود ساده نوشت، ولی چرا این همه تزئینش می‌کنند؟ چرا در معماری مساجد، این همه از هنر استفاده شده؟ برای اینکه دل راه بیفتد. مقام معظم رهبری فرمود: هر مکتبی برای پایدار بودنش احتیاج به هنر دارد. یعنی محتوای مکتب، باید با هنر ترکیب شود. ما باید سبک زندگی را طوری را تنظیم بکنیم که دل راه بیفتد. مثلاً کسی می‌گوید: من باید بروم شمال زندگی کنم. چه کسی گفته تو باید بروی شمال و چند صد میلیون تومان بدهی ویلا بخری؟ می‌گوید: هوای تهران آلودگی وحشتناکی دارد. برای سلامتیم لازم است که چند وقت یک بار شمال بروم. می‌گوید یک جایی بروید زندگی کنید که بتوانید نیازتان را تأمین کنید. پیامبر فرمود:«عَلَیکُم بِالمَدینِه= در شهر زندگی کنید». چون نیازهای انسان، به خصوص نیازهای علمی و معنوی، در شهر خیلی بیشتر تأمین می‌شود. پس مهم ثروتمند بودن فضای فطری است. کسی که بدنش نیاز به آب و هوای شمال دارد، وقتی که به شمال می‌رود، کار عبثی نیست. برای سلامت بدنش مجبور است شمال برود. احتیاج دارد گُل و گیاه ببیند و بو کند. به صدای آب نیاز دارد. پوستش احتیاج به تنفس دارد. اسراف هم نیست که آدم برای این چیزها وقت بگذارد. چون بدن لازم دارد. این از سبک زندگی حیوانی. حال من باید سبک زندگی انسانیم را طوری تنظیم کنم که دائماً با منطقه­ های ثروتمند از نظر فطری و معنوی و شهرهای فطری آشنایی داشته باشم. مثلاً فردی می‌خواهد در شهر زندگی کند، از روی نادانی قسمتی از شهر را انتخاب می‌کند و می‌گوید، این قسمت شهر شیک‌تر و قشنگتر است. ساختمان‌هایش، آدم‌هایش اینطوری هستند. می‌بینی که اشتباه بزرگش همین است که منطقه‌ای را انتخاب کرده که اصلاً خوراک فطری در آن وجود ندارد. از لحاظ طبیعی ثروتمند است، ولی از لحاظ فطری خیلی گداست. مثلاً مسجد ندارد، حسینیه ندارد، حرم ندارد، عالم ندارد، کلاس درس و استاد نیست. این منطقه فقر فطری دارد. از نظر طبیعی بالانشین و ثروتمندنشین است، اما از نظر فطری منطقه فقرا است. یک منطقه ممکن است از نظر طبیعی خیلی غنی نباشد، اما از نظر فطری فوق­ العاده غنی باشد. آب و هوایش خیلی عالی است. عالم، مسجد، حرم، غذا، تنوع، رقص، بزم، می، مطرب همه چیز در آن گیر می‌آید. هر وقت بخواهی بزمش به راه است. سبک زندگی‌ و نوع برنامه‌ریزی‌های روزانه ­مان ما باید براساس حیات قلب تنظیم شود، نه براساس صرفاً حیات بدن. بدن هم اگر حرمت دارد، به خاطر قلب حرمت دارد. این سبک زندگی یا همان  «Life Stile» که غربی‌ها مطرح کردند و دارند روی آن مانور می‌دهند، برای این است که سبک زندگی غربی یعنی سبک زندگی حیوانی را به ما تلقین کنند. برای حیات قلب، اصلاح سبک زندگی لازم است چهار فاکتور مهم در سبک زندگی یعنی «انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکار» ما باید براساس قلب باشد. پس مطلب اول این است که ما  در تنظیم غذای روح، سهل­ انگاری نکنیم. مثلاً شخص می‌گوید: چرا حوصله ندارم؟ چرا حالم خراب است؟ چرا بی حال هستم؟ علتش این است که غذایت بد شده، یک جایی کوتاهی کرده ای. این فرد حتی وقتی که به حرم می‌رود، جان ندارد ملاقات کند. این آدم وقتی ضریح را می‌بوسد، گرمای بوسه ­ای را از طرف مقابل احساس نمی‌کند. به حرم می‌رود، اما هیچ کس را نمی‌بیند. نماز می‌خواند، اما معراجی صورت نمی‌گیرد. سجده ­ای دارد، اما پایی را نمی‌بیند که سرش را روی آن پا بگذارد. حضرت فرمود: سجده، سر گذاشتن روی پای خداست. اما این شخص 40 سال است که سجده می‌کند، اما یک بار هم سرش روی پای خدا نرفته؛ ولی دکتر خوبی بوده، مهندس خوبی بوده، چون تمام فشار ذهن و سبک زندگی‌اش براساس هوش بوده و نه عقل و نه دل. یک کسی مثل چمران در محیطی مثل آمریکا بزرگ می‌شود، عقل و دل و هوش و عرفان هم دارد. چون سبک زندگی‌اش را در همانجا هم تنظیم کرده، در زندگیش موفق است. اما کس دیگری را حتی در قم یا مشهد می بینی که مرده ترین آدم‌ها می‌شود. چرا؟ چون سبک زندگی‌اش به درد نمی‌خورد. مهم این است که غذایت را بخوری و غذای خوب هم گیرت بیاید. پیغمبر فرمود: هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی‌کند. پس واجب است که بهترین غذاها را به خانواده ­مان بدهیم. عامل «اقتصاد» در خانواده بعد از عوامل عاطفی و معنوی قرار دارد در بحث خانواده و رعایت قانون، سه «نیاز اقتصادی، نیاز عاطفی و نیاز معنوی» مطرح شد. پس باید حواس مان به تغذیه خانواده از لحاظ اقتصادی و عاطفی و معنوی باشد تا اینها را درست تنظیم کنیم. اقتصاد در خانواده، مثل نمک است که اگر از یک حدی بیشتر باشد سم است. یعنی اهمیت دادن بهاقتصاد نباید بیش از نیازهای عاطفی و معنوی باشد. گاهی ما در خانواده اضطراب های غیر ضروری ایجاد می کنیم. مثلاً اضطرابی که اکثر خانم‌ها دارند برای اینکه غذا چه چیزی درست کنند؟ یا وقتی یک ظرفی می‌شکند و یا ... در همه این موارد می‌شود سهل و آسان گرفت. مثلاً در مهمانی‌ها ما تکلف‌ها را زیاد می‌کنیم. اما هیچ کس از هیچ کسی لذت نمی‌برد. سر غذا هم داریم نق می‌زنیم. همه اعصاب‌شان خرد است. در حالی که مرد و زن خانه باید سهل­ گیر باشند و فشار روانی را به حداقل برسانند. وقتی فشار روانی کم می‌شود، عصبانیت هم کم می‌شود. هر جا که می‌توانیم عصبانیت‌های همدیگر را کم کنیم، باید کم کنیم. هر جا می‌توانیم اضطراب‌های همدیگر را برداریم، باید برداریم تا روح آزاد شود. اقتصاد در خانواده، مثل شیرینی و چربی و نمک است. چربی و نمک و قند لازم و واجب است، ولی اگر از یک حدی بیشتر شود، سمّ است. حتماً همیشه حجم اقتصاد باید از حجم عواطف در خانواده کمتر باشد. اگر اقتصاد برعواطف غلبه کند، افراد خانواده نسبت به همدیگر وحشی می‌شوند. هر جا که قرار است، پول عواطف را خراب کند، از خیر پول بگذرید، ولی عواطف سر جای خودش باقی باشد. همیشه پول سازنده است و اقتصاد خوب است به شرط اینکه تحت مدیریتِ محبت، احترام و عواطف باشد. از طرف دیگر، محبت و احترام و عواطف هم اگر تحت کنترل نباشد، خطرناک است. مهربانی بیش از حد، فساد می‌آورد. محبت بیش از حد به بچه، همسر و وابستگی بیش از حد به همسر و به فرزند آدم را مریض می‌کند. فقط وابستگی و عشق زمانی خوب است که تحت مدیریت عشق بالاتر یعنی عشق به خدا و معنویت باشد. اگر عشق همسر و فرزند و هر چیز دیگری از عشق خدا بالاتر زد، آدم فاسق می‌شود. هر چقدر دلت می‌خواهد همسرت را دوست داشته باش، ولی به هیچ وجه نباید دوست داشتنت از دوست داشتن کمال مطلق بالاتر بزند. اگر بالاتر زد، تو شکست خورده ای و آن عشق تبدیل به تنفر می‌شود. پس به این قانون دقت کنید که من به اقتصاد تا چه موقع باید بپردازم به عواطف تا چه موقع و به معنویت چگونه بپردازم. فعلاً بحث اول‌مان این است که ما سهل­ انگاری در تغذیه روحی نداشته باشیم. همان مقداری که برای غذا و برای بخش طبیعت تلاش می‌کنیم، باید برای بخش روح هم تلاش کنیم. در طراحی سبک زندگی، مبنا حرکت دل است، نه مهم بودن مُد سبک زندگی‌تان را خودتان طراحی کنید. اینکه جامعه این را می‌پسندد و اینطوری مد است، درست نیست. مبنا راه افتادن دل و پرواز دل است. اینهایی که مد برای ما طراحی می‌کنند، آدم‌هایی هستند که انسان را نمی‌شناسند. وقتی شما به رستوران می‌روید که غذا بخورید، آیا می‌گویید چی مد است که بخوریم؟ هرگز. اما می‌گویید الان چه چیزی دوست دارم بخورم؟ بدنم به چه چیزی نیاز دارد؟ توجه به نیاز روح‌تان هم همینطور است. مثلاً براساس مد حتی دعای کمیل هم خوب نیست. یعنی آدم نباید روی مد، به دعای کمیل برود. بعضی‌ها مدی می‌روند. می‌گویند امشب دعای کمیل برویم. اما توجه ندارد که ممکن است، با دعای کمیل هیچ پروازی نکند.آدم عاقل در اینجا می گوید اگر در خانه بنشینم و قرآن بخوانم دلم خیلی بهتر راه می افتد. یا دو تا غزل حافظ بخوانم، دلم راحت­ تر راه می‌افتد. بعضی ها برنامه می ریزند که هر هفته جمکران بروند، وقتی آن را برنامه ­ای کردی، کار خراب می‌شود. ممکن است کسی بگوید: من امشب جمکران به هیچ وجه حسی ندارم. اما بهتر است امشب بروم پدر و مادرم را ببینم. اینطوری برای من معنوی­ تر است. یا بهتر است امشب حسینیه بروم. یا اصلاً امشب حال این سخنران، این استاد یا حال این مداح را ندارم. البته احترام‌ استاد و مداح و حسینیه سر جای خودش هست، ولی من امشب اگر تئاتر معنوی بروم خیلی خوب است. پس ما نباید مدی کار بکنیم، چه مدهای معنوی، چه مدهای دنیایی. می‌گوید من این جلسه، این احیا، این استاد، این نوار، این سی­دی و این کتاب را استفاده می‌کنم، چون وقتی استفاده می‌کنم، روحم قوی می‌شود و با نشاط می‌شوم و من را به فکر فرو می‌برد و فکرم را فعال می‌کند و دلم را راه می‌اندازد. پی نوشت: [1] . الكافی : ج 2 ص 498 ح 11 ، بحار الأنوار : ج 13 ص 344 ح 24. [2] . الكافی : 1 / 41 / 6 . [3] . تحف العقول : 393. [4] . سوره کهف/68. ع ل 341

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11942
زمان انتشار: 17 سپتامبر 2020
| |
نامه امام زمان(عج) خطاب به شیعیان

نامه امام زمان(عج) خطاب به شیعیان

حضرت حجت (روحی فداه) در نامه ای به شیخ مفید می فرمایند: سعی کنید اعمال شما (شیعیان) طوری باشد که شما را به ما نزدیک سازد و از گناهانی که موجبات نارضایتی ما را فراهم می‌سازد، بترسید و دوری کنید. امر قیام ما با اجازه خداوند به طور ناگهانی انجام خواهد شد و دیگر در آن هنگام توبه فایده‌ای ندارد و سودی نبخشد. عدم التزام به دستورات ما موجب می‌شود که بدون توبه از دنیا بروند و دیگر ندامت و پشیمانی نفعی نخواهد داشت. منبع: احتجاج ج۲ ص۵۹۷ بحارالانوار ج۳ ص۱۷۵

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed