www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11917
زمان انتشار: 8 سپتامبر 2020
| | | | |
کسی که این خُلق را دارد، برای ازدواج مناسب نیست

کسی که این خُلق را دارد، برای ازدواج مناسب نیست

فیلم

1 - کسی که این خُلق را دارد، برای ازدواج مناسب نیست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11916
زمان انتشار: 6 سپتامبر 2020
| |
مبنا و محور در دوستی و ارتباطات، باید خداوند باشد

شرح زیارت عاشورا، جلسه 57، 1381/05/10

مبنا و محور در دوستی و ارتباطات، باید خداوند باشد

ما مأمور هستیم که دوستی ها، رفاقت ها و ارتباطات مان را براساس ایمان و پیوند حقیقی مان با حق تعالی تنظیم و پایه گذاری کنیم و ادامه بدهیم.

در روایات زیادی امر شده که برای خدا، با افراد ارتباط برقرار کنیم. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کسانی که برای خدا با یک دیگر دوستی می کنند، در قیامت بر منبر های نور می باشند. نور چهره و نور تن و نور منبر های شان همه جا را روشن می کند، به درجه ای که به آن معرفی شوند و گفته شود اینان دوستی کنندگانِ برای خدایند.»

همچنین ایشان می فرماید: «از خدا پروا کنید و برادرانی خوش رفتار باشید. در راه خدا با یکدیگر دوستی ورزید و با یکدیگر مهر ورزیده و رابطه داشته باشید. به ملاقات یکدیگر بروید و در باره ی امر ولایت ما با هم مذاکره کنید و آن را زنده نگه دارید[1].» خداوند معشوق مشترک است که باید به او رسید. جنین در رحم مادر، چون قرار است به دنیا متولد شود، هر تصمیم و کار و ارتباطی را که در رحم برقرار می کند، براساس حرکتش به سمت تولد سالم در دنیا است. بنابراین، مبنا در حرکت او لحظه ی آخر و رسیدن به هدف است. در رحم دنیا نیز، هر ارتباطی که انسان برقرار می کند و هر تصمیمی که می گیرد، اگر براساس هدف غایی اش که خداوند تبارک و تعالی است نباشد، در نهایت به ضررش تمام می شود. دوستی ها، ارتباطات، وقت گذاری ها اگر بر محور حق تعالی نباشد، همه اش تلف کننده است. اگر به منزل یکی از ارحام تان رفتید و او به دلیلی به منزل شما نیامد، نباید بگویی: چون او نیامده، ما هم نمی رویم. وقتی خدا قیمت و حدود را به دست ما می دهد، دیگر حق نداریم رفتارمان را با رفتار انسان ها تنظیم کنیم. دوستی و ارتباط مان باید براساس رضایت خدا باشد. با آن شخص باید به خاطر خدا ارتباط داشته باشیم. نباید از انسان ها طلب کار باشیم. وظیفه مان را نسبت به دیگران، درست انجام بدهیم و نباید از خدا طلب کار باشیم! حالا او لیاقت داشته باشد یا نداشته باشد، بفهمد یا نفهمد. نگاه ما به افراد، باید طبق نگاه خداوند باشد ما حق نداریم افراد را از دریچه ی نگاه خودمان نگاه کنیم، بلکه نگاه ما به افراد باید از دریچه ی نگاه خداوند تبارک و تعالی باشد. گاهی ما انسان ها را براساس شخصیت و نظام فکری و ارتباطات خودمان نگاه می کنیم و یکی را کوچک و ضعیف و پست و دیگری را بزرگ و قوی و عالی می بینیم. برای یک نفر، 1 درجه قائل می شویم و برای دیگری، 100 درجه قائل می شویم. اما خداوند تبارک و تعالی، مبنا و قیمت و حدود و درجات انسان ها را معین کرده و به ما معرفی می کند. یعنی به ما می گوید: شما وقتی با انسان ها برخورد می کنید، آن ها را چه طور نگاه کنید. خدا نکند کسی پیش خدا عزیز و ارزش مند باشد، ولی در چشم ما کوچک و پست و ضعیف و بی چاره بیاید. آن وقت خداوند  به جنگ ما خواهد آمد و خود ما هم کوچک و پست می شویم. خدا نکند که کسی پیش خدا پست و بی ارزش باشد، ولی در چشم ما مهم و بزرگ شود. برای همین ما احتیاج به مبنای ارزیابی افراد از نگاه خداوند تبارک و تعالی داریم. خود خدا باید قیمت افراد را به ما بدهد تا ما حدود افراد دست مان بیاید. پدر، مادر، همسر و فرزند، هر کدام یک قیمت دارند و ما باید با هر کسی آن طور که مناسب او است، رفتار بکنیم و حد و حدود و حقوق شان را رعایت کنیم. مثلاً خداوند تبارک و تعالی، یک قیمت و حدی برای همسر گذاشته است و سطح ارتباط با او مشخص است و بیشتر از آن نمی شود جلو رفت. شوخی بردار هم نیست. یعنی خداوند نمی گذارد و کوتاه نمی آید و می فرماید: شما حدّت این قدر است، فکر نکن هر کاری دلت خواست می توانی در خانه انجام دهی. یک خانم هر طوری دلش خواست، نمی تواند با شوهرش حرف بزند و رفتار کند. نمی تواند بداخلاقی کند، نیش بزند تحقیر و اذیت کند. آقا هر طوری دلش خواست نمی تواند رفتار کند. نمی تواند بداخلاقی داشته باشد و نیش بزند و بترساند و غر بزند. انسان نمی تواند با پدر و مادر و رفقایش  هر کاری دلش خواست بکند. همه ی انسان ها از طرف خدا حریم دارند. باید مواظب حریم شان باشیم. باید توجه داشته باشیم که ما باید طبق همان حریمی که خداوند تبارک و تعالی معین کرده، رفتار کنیم و دوستی و محبت مان براساس خداوند تبارک و تعالی تنظیم شود. چون خداوند این گونه می خواهد، ما هم این گونه رفتار می کنیم. مثلا ً خداوند می فرماید: به روی فلانی لبخند بزنید و شاد باشید و اخم نکنید و این کار را برای خدا انجام بدهید. انسانی که خود خواه است و گرفتار مسائل نفسانی خودش است، لبخندی هم که خداوند تبارک و تعالی امر کرده یا خوش رفتاری یا یک کوتاه آمدن را نمی تواند انجام بدهد. گاهی قیمتی که ما روی افراد می گذاریم، با قیمت خداوند تفاوت دارد گاهی کسی پیش خدا ارزش و احترام دارد، ولی من نمی توانم آن طوری دوستش داشته باشم و با خدا اختلاف نظر پیدا می کنم و می گویم: خدایا! این قیمتش، 80 هست، ولی تو می گویی: قیمتش، 100 است. یا خدای نکرده، اختلاف من و خدا خیلی زیاد می شود و می گویم: او اصلاً نمی ارزد، ولی خدا می گوید: خیلی می ارزد. ما در همه ی موارد در حال امتحانیم. ممکن است سر این قیمت گذاری با خدا اختلاف پیدا کنیم که این امتحان است. خدا می فرماید: فلانی این قدر می ارزد و من می گویم: کمتر می ارزد یا خدا می فرماید: او اصلاً نمی ارزد و من می گویم: خیلی می ارزد و ارزش دارد. خدا می گوید: ولش کن و محلش نگذار! ولی من رهایش نمی کنم و سفت او را می چسبم. گاهی انسان شخصیتاً این طور هست که با خدا اختلاف پیدا می کند. او باید خودش را اصلاح کند و ایمان و یقینش را تقویت کند که این طوری نشود. گاهی ما خیال نداریم با خدا درگیر شویم، ولی حوادث روزگار و شرایط روحی و روانی و خانوادگی  و محیطی ما را در وضعیتی می گذارد که به کسی قیمت پایین تر از قیمت خدا می دهیم. در این گونه موارد باید توجه داشته باشیم اگر اختلاف بین ما و خدا ادامه پیدا کرد، به ضرر ما است. چون حتماً حق با خداوند است. خداوند احتیاجی ندارد که بخواهد زور بگوید. نظر خدا درست است. اگر می گوید: قیمت او، 100 است، یعنی 100 است. گاهی سنگی را همراه یک تکه الماس به من می دهند و من نمی دانم قیمت آن سنگ چقدر است. هر دو هم یک وزن دارند. من می گویم: «الماس خیلی گران تر است و آن را بر می دارم.» چون الماس را می شناسم، ولی آن سنگ را نمی شناسم. چه بسا آن سنگ حاوی مواد بسیار مهمی باشد که من  قیمت آن را نمی دانم. بنابراین، حق با خداست و در این گونه موارد باید به خودمان زور بگوییم و تلقین کنیم. اگر نتوانیم زور بگوییم، از مصادیق کفر عملی می شود. چون از موارد کفر عملی مقاومت در مقابل خداوند تبارک و تعالی است. یعنی شخص با خدا لج بازی می کند و استمرار این لج بازی موجب خواری و ذلت انسان در دنیا و آخرت می شود. به طور مثال جوانی که رابطه اش با پدر و مادرش تنظیم نیست و پدر و مادرش جلوی او کوچک هستند، خیلی راحت سر پدر و مادر داد می زند. خیلی راحت بی ادبی می کند. بعد می بیند که خداوند اجازه ی چنین کاری را به او نداده و فرموده: قیمت پدر و مادر این قدر است و تو حق نداری جلوی پدر و مادرت، تحت هیچ شرایطی صدایت را بلند کنی و با آن ها درگیر شوی. اگر آن ها زور هم گفتند و اشتباه هم کردند تو باید کوتاه بیایی! این دستور خداوند است. اگر کوتاه نیایی اثر بدی در زندگی ات خواهد داشت. باید به فکر مصائب ومشکلات امام زمان (عج) باشیم و در حد توان، در رفع آن ها بکوشیم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده است و ما را می بیند و صدای ما را می شنود و نامه ی اعمال ما را می خواند. همه ی بلا ها و آفت ها به وسیله ی ایشان از ما دفع می شود و همه ی خیرات به وسیله ی ایشان به ما می رسد. بنابراین، وقتی دور هم جمع می شویم، باید از صاحب مان و از آقا و پدرمان صحبت کنیم. باید از کسی که از او دور افتاده ایم و از مصائب یتیمی مان صحبت کنیم. طبق روایات باید با همدیگر رابطه داشته باشیم و بین مان فاصله و قطعی ایجاد نشود. یعنی سعی کنیم مثل شبکه های مختلف که با هم ارتباط دارند، ما هم ارتباط مان را با یک دیگر حفظ کنیم. پاتوق های مختلف و مشترک را بشناسیم و در آن ها قرار بگیریم. مثلاً «نماز جمعه و دعای ندبه و جلسات علمی» پاتوق های خوب و مراکز ارتباط خوبی می باشند. همچنین «تلفن» وسیله ی خوبی برای ارتباط برقرار کردن است. در ملاقات ها و ارتباطات باید اسم معشوق و اهل بیت (علیهم السلام) بیاید و مکتب و مرام آن ها زنده شود. باید مذاکرات و دور هم جمع شدن های ما در مورد اهل بیت و بیان فضایل و کمالات آن ها و ارتباط ما با آن ها باشد. مهم تر از همه وجود مقدس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که باید به ایشان توجه زیادی کرد تا آهسته آهسته صاحب و آقای مان را پیدا کنیم. حضرت از ما انتظار دارد که جلسات و دور هم جمع شدن های ما بهشتی باشد. وقتی شما با کسی دوست هستید و دوست مشترکی هم دارید، قطعاً در مورد دوست مشترک تان صحبت می کنید. اگر مشکلی برایش پیش آمده باشد، در مورد آن بحث می کنید، دعا می کنید و فکر می کنید که چه کار کنید؟ امام زمان ما مظلوم ترین شخص تاریخ است و بیشترین فشار را تحمل می کند و اذیت می شود. ما باید فکر درد ها و مصائب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم. ایشان به کمک ما احتیاج دارد. حقیقتاً هر کدام از ما می تواند کمکش کند و قدمی در راهش بردارد. نباید خودمان را دست کم بگیریم. می توانیم یک دوست خوب و یک سرباز خوب برای ایشان باشیم. هر کدام از ما باید فکر کند که چه کار می تواند برای امام زمان بکند و چه قدمی می تواند برای حضرت بردارد؟ برای این همه مظلومیت و فشار و اضطرار چه کار می تواند بکند؟ خیلی زندگی مان بی مزه و بی برکت می شود، اگر برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کاری نکنیم. اگر برای امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) کار نکنیم، پس برای چه کسی می خواهیم کار کنیم؟ پدر و مادر مان مریض می شوند، کمک شان می کنیم. دوست مان مریض می شود و مشکلی برایش پیش می آید، کمکش می کنیم. آن وقت، امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نباید از دست ما کمکی دریافت کند؟ نباید کارنامه و پرونده ی ما را که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می خواند، همه اش مصیبت و معصیت و گناه باشد. اگر ما گناه و معصیتی داریم، امتیاز مثبت هم داریم. کاری کردیم و قدمی برداشتیم و رشدی صورت گرفته است. هر کدام از ما باید به نقشی که داریم، ارتباط و نسبتی که با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)  داریم، فکر کنیم و پیدایش کنیم و بعد برایش قدم برداریم. زندگی عادی و کار، حتی نماز و روزه هم اگر ارتباطی با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)  نداشته باشد، به درد نخواهد خورد. اگر واقعاً عزادار سیدالشهداء هستیم، باید به فکر منتقم باشیم. اگر سینه بزنیم و گریه کنیم، ولی از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زندگی ما خبری نباشد فایده ندارد. سر خودمان را با حج و عمره و کربلا و دعا و زیارت و ... گرم نکنیم و فکر کنیم، آدم های مقدسی هستیم. این ها سر جای خودش لازم است و باید هم باشد، ولی اقدام عملی هم باید انجام داد. هر کس در وضعیت خودش کمک های زیادی می تواند بکند. آقا، خانم، دانش آموز، طلبه، کارگر، کارمند و ... هر کس می تواند برای کمک به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، برنامه ریزی و کار کند. خیلی بد است که فرزندان، پدر شان را که در اسارت و سختی است، فراموش کنند. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در چنین وضعیتی به سر می برد. نمی تواند به بچه هایش کمک کند، چون مانع سر راهش است و موانع را خود ما گذاشتیم. حداقل کمک کنیم به اندازه ی خودمان، موانع را برداریم. درست است من به تنهایی قدرت ندارم، ولی به هر حال بی اثر هم نیستم. باید ببینیم چه کار می توانیم بکنیم. خیلی نمک نشناسی است که ما از امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، این همه خیرات و برکات بگیریم، بعد هم مثل فرزند بی ادب و نمک نشناس، زحمات پدر و مادر را فراموش کنیم و در مهمانی، آن ها را دعوت نکنیم و حرفی هم از آن ها نزنیم. ما نسبت به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این طوری رفتار می کنیم و کار جدی صورت نمی دهیم. قرآن می فرماید:«یَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِم[2] = روزی که ما هر گروهی از مردم را با پیشوای شان به پیشگاه حقیقت، می‌خوانیم» نکند، قیامت که ما را با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) محشور می کنند، ما بگوییم: آقا! همه ی گرفتاری های شما به خاطر ما بود، ولی ما قدمی برایت بر نداشتیم. همین طوری دست روی دست گذاشتیم و زندگی مان را کردیم. درس دانشگاه و حوزه خواندیم و سر کار رفتیم و به خانواده رسیدیم. برنامه ی عبادی هم برای خودمان نداشتیم. این طور زندگی کردن خیلی بد است. ما آدم های بزرگی هستیم. ما آن قدر بزرگیم که حضرت می فرماید: شما باید راجع به کارهای ما فکر کنید، مذاکره کنید و طرح و نقشه داشته باشید و برنامه ریزی کنید. ما باید راجع به بزرگترین موجود عالم یعنی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بحث و مذاکره کنیم و ببینیم چطوری می توانیم حجاب ها و موانع را برداریم. این مبارزه جدی است و هیجان دارد. فراز و نشیب دارد. هوشیاری و آگاهی و فهم سیاسی و اعتقادات قوی می خواهد. باید برایش کار و تلاش کنیم و از کنار این مسئله راحت عبور نکنیم. «مهرورزی و مهربانی» باید مشهود باشد گاهی شما با کسانی برخورد می کنید و می گویید: «او چه آدمی مهربانی است. چقدر نرم و خوش اخلاق است. آدم دوست دارد به او گرایش پیدا کند.» یعنی ما به دستگاهی مسلح هستیم که مهربانی، خوش رفتاری، نرم خویی را درک می کند و می فهمد. این فیلم بازی کردن و تلقینی نیست. من نمی توانم بگویم که خوش اخلاق و مهربان و خوب و عادل هستم و این را بروز ندهم. باید عطرش بیاید. باید دیگران این را بفهمند. طرف می گوید: من در خانواده خیلی خوب، مهربان و خوش رفتارم. اما وقتی سراغ زن و بچه اش می رویم، می بینیم که زن و بچه چنین درکی از او ندارند. از اخلاقش تحت فشار هستند و اذیت می شوند و فقط او ادعا دارد که درست رفتار می کند. باید بوی مهربانی در فضای ارتباطات بپیچد. یعنی وقتی ما با هم دیگر برخورد می کنیم این را حس کنیم و آن چه که حضرت از ما خواسته به مرحله ی عمل بیاید و ظهور کند. امام صادق (علیه السلام) می فرماید:«با یک دیگر پیوستگی و خوش رفتاری و مهرورزی داشته باشید و برادرانی نیکوکار باشید، چنان که خدای عزو جل دستور تان داده.[3]» همچنین ایشان می فرماید: «المُؤمِنونَ خَدم بَعضَهُم لِبَعض [4]= مؤمنین خدمت گزار یک دیگرند.» خدمت گزار نسبت به هم دیگر یعنی نسبت به کارها و مسائل هم دیگر دغدغه داشته باشیم و هر کاری از دست مان بر می آید، برای هم بکنیم. من باید طوری باشم که دوستم احساس کند که مشکل او را مشکل خودم می دانم و تا مشکلش را حل نکردم، آرامش نداشته باشم. خارجی هایی که بین ایرانی ها زندگی می کنند، غالباً می گویند: ایرانی ها عاطفی و با محبت هستند. آن ها بیگانه هستند و مسلمان هم نیستند، ولی بعد از مدتی این را درک می کنند که ما مهرورز و مهربانیم. با هم دیگر و برای هم دیگر نفس می کشیم. این جوّی است که فرهنگ شیعه در ایران به وجود آورده است. اما این رضایت بخش نیست. آن ها چون خودشان فرهنگ عاطفه و محبت و مهربانی و  پیوستگی را ندارند، چنین درکی از وضعیت مهرورزی کشور ما دارند. اما اهل بیت (علیهم السلام) به ما می گویند: درجه ی محبت و مهرورزی در شما کم و ضعیف است و این حدی نیست که ما از شیعیان می خواهیم و انتظار داریم. شما هنوز با هم خشن هستید. خیلی از شما هنوز به هم دیگر رحم نمی کنید. سر هم دیگر کلاه می گذارید. به هم دیگر دروغ می گویید. در مصائب و مشکلات حتی یک لبخند را از هم دیگر دریغ می کنید و هم دیگر را تنها می گذارید. پی نوشت: [1] آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام، ترجمه کتاب العشره وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی ترجمه: محمد علی فارابی، یعسوب عباسی علی کمر [2] قرآن کریم / سوره ی اسراء  / آیه ی 71 [3] کلینی، کافی، ج۲، ص .۱۷۵ [4] کافی، ج ۲، ص ۱۶۷ ظ م - 48

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11915
زمان انتشار: 6 سپتامبر 2020
| |
هر کس به دنبال تطهیر و تزکیه است، باید از دادن مال در راه امام زمان عج بخل نورزد

هر کس به دنبال تطهیر و تزکیه است، باید از دادن مال در راه امام زمان عج بخل نورزد

«تزکیه و تطهیر قلب» مهمترین ماموریتی است که انسان در این دنیا دارد و به وسیله ی آن می تواند به «تولد سالم قوی» و دستیابی به حیات ابدی برتر برسد. راه این تزکیه و تطهیر این است که در راه خدا از دادن جان و مال بخل نورزی.

کسی که مالش را در راه خدا می دهد، باید منتظر به وقوع پیوستن این قول خداوند در آیه ۱۰۳ سوره توبه باشد که می فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِمْ بِهَا= از اموالشان صدقه بگیر تا به وسیله ی آن، تطهیر و تزکیه شوند». حالا این مال می تواند صدقه یا خمس و زکات یا هر چیز دیگری باشد. آیا می دانید فرق پاداش مبلغی که انسان در راه امام زمان ارواحنا له الفداء خرج می کند، با پاداش مبلغی که در سایر امور خیر خرج می کند چیست؟ امام صادق علیه السلام در حدیثی زیبا و قابل تامّل می فرمایند: «ﺩﺭْﻫَﻢٌ ﻳُﻮﺻَﻞُ ﺑِﻪِ ﺍﻟْﺈِﻣَﺎﻡُ ﺃَﻓْﻀَﻞُ ﻣِﻦْ ﺃَﻟْﻔَﻲْ ﺃَﻟْﻒِ ﺩِﺭْﻫَﻢٍ ﻓِﻴﻤَﺎ ﺳِﻮَﺍﻩُ ﻣِﻦْ ﻭُﺟُﻮﻩِ ﺍﻟْﺒِﺮﱢ= درهمی در راه خدا، برتر است از دو میلیون درهم دیگر که در راه غیر خدا صرف شود.»(اصول کافی، ج۱، ص ۵۳۸) یک درهم، کنایه از هر مبلغ و مالی است که به امام برسانی. شیعه براساس باورهای قرآنی، ایمان دارد به اینکه امام (علیه السلام)؛ خازن خزائن خداوند در ساحت مُلک و ملکوت و واسطه ی فیض الهی بر جمیع خلایق است. امام به ما و سایر مخلوقات نیازی از سر استیصال ندارد، اما برای تزکیه و طهارت روح مان، ما را به مدد مالی و جانی که تعبیر به «صِلة بالمال و النفس» می شود؛ دعوت می نماید. برای همین امام صادق (علیه السلام) در حدیثی دیگر می فرماید: «منْ زَعَمَ أَنَّ الْإِمَامَ یـَحـْتـَاجُ إِلَی مَا فِی أَیْدِی النَّاسِ فَهُوَ كَافِرٌ إِنَّمَا النَّاسُ یَحْتَاجُونَ أَنْ یَقْبَلَ مِنْهُمُ الْإِمَامُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّیهِمْ بِها= کسی که گمان می کند که امام به آن چه در دستان مردم است احتیاج دارد، پس او کافر است. بلکه مردم نیازمندند که امام (خمس و سهم و سایر وجوه را) از آنها بپذیرد. برای همین است که خداوند عزّوجلّ می فرماید: از اموال آنها زکات بگیر تا آنها را به وسیله آن پاک و بی آلایش سازی. (کافی، ج۱ ، ص ۵۳۷) صله و وصل شدن به امام ع از طریق همین پرداخت های انجام می شود پرداخت حق امام از اموالی که بدان خمس تعلق می گیرد و انفاق برای مجالس احیای معارف ایشان و محافل سرور و عزای آل الله و نیز هر امری که برای احیای حاکمیت ایشان دخیل باشد، مشمول این حدیث مبارک می باشد. چون نظام اسلامی و محور مقاومت، احیای وراثت امام در دوران غیبت است که توسط ولی فقیه متبلور می شود، پس هر مالی که برای اقامه کردن نظام اسلامی مصرف شود، در حقیقت صرف هزینه برای امام علیه السلام می باشد که هر درهم آن، بهتر از دو میلیون صله ی مالی در سایر وجوه خیر است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11914
زمان انتشار: 3 سپتامبر 2020
| | |
تردید، محصول دانستنیست که در حد دانستن باقی مانده باشد

تردید، محصول دانستنیست که در حد دانستن باقی مانده باشد

عمر سعد تردید داشت، حسین یا مُلکِ ری؟ و تردید، محصول دانستنیست که در حد دانستن باقی مانده باشد ...

فیلم

1 - تردید، محصول دانستنیست که در حد دانستن باقی مانده باشد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11913
زمان انتشار: 3 سپتامبر 2020
| |
«معماری» هر تمدن برگرفته از نوع انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 536؛ 1399/06/06

«معماری» هر تمدن برگرفته از نوع انسان است

بناها وساختمان ها وکاخ های بسیار بزرگ و مجللی بر روی کره زمین وجود دارد. ولی این بناها هر اندازه با شکوه و بزرگ و از نظر زیبائی بی نظیر باشند، نمی توانند با کاخ ها و ساختمان های بسیار زیبائی که برای سکونت و آرامش مومنین در بهشت بنا شده، قابل مقایسه باشند. در بهشت چنان کاخ های مجلل و باشکوهی ساخته شده که چشم ها با دیدن عظمت و زیبائی آنها خیره می شود، قصرهائی که مومن وقتی داخل آن می شود، به آرامش روحی و آسایش ابدی می رسد. امروز می‌‌خواهیم راجع به ساختمان بهشت صحبت کنیم.

انسان از آن جهت که یک بُعد مادی دارد، با اشیاء ارتباط دارد. پس اشیاء، بوها، رنگ ها، مزه‌‌ها، طعم‌‌ها و... بخشی از ارتباطات انسان را تشکیل می‌‌دهند و نوع تأثیرگذاری هر یک از آنها در انسان متفاوت است. یکی از عواملی مادی که با انسان در ارتباط است، «معماری» است. بنای یک ساختمان یا مکانی که انسان در آن زندگی می‌‌کند، با روح او تعامل دارد. اینطور نیست که انسان در هر ساختمانی یا در هر بنایی آرامش داشته باشد و لذت ببرد یا حس‌‌های خوب معنوی داشته باشد. بخشی از تمدن نوین اسلامی که در راه تشکیل آن هستیم و مأموریت تشکیل آن را هم داریم، بحث معماری است که شهرسازی مسلمین، مساجد، ساختمان‌‌ها، حسینیه‌‌ها، خانه‌‌ها، شهرها باید چگونه باشد. آنچه که ما الان می‌‌بینیم، تحت تأثیر تمدن غربی است. یعنی تمدنی که به انسان به چشم یک موجود موقت مادی نگاه می‌‌کند و اساساً با بخش انسانی او سر و کار ندارد و ساختمان‌‌ها هم پیرو این نوع تمدن و این نوع نگاه به انسان ساخته می‌‌شوند. این یادتان نرود به عنوان یک اصل که هر تمدنی ریشه و پایه‌‌اش براساس نوع انسان‌‌شناسی است که آن تمدن دارد. یعنی نوع نگاهی که به انسان دارد، در معماری، پزشکی، مهندسی، موسیقی، هنر و در رشته‌‌های مختلف ظهور پیدا می‌‌کند. وقتی که نگاه به انسان نگاه مدرنیته و غربی باشد، تمدن یا معماری و شهرسازی که ساخته می‌‌شود، همین است که می‌‌بینید. بلندمرتبه‌‌سازی و برج‌‌سازی و ساختمان‌‌هایی که در شهر خودمان پر است و می‌‌بینید. شهرهایی که خفه‌‌کننده هستند، روح ندارند، مثل زندان می‌‌مانند، قلب انسان در آن می‌‌گیرد. با اینکه ساختمان ها ظاهراً خیلی بلند و شیک هستند، ولی انسان وقتی که در آن راه می‌‌رود، هیچ احساس امنیت و آرامش و ارتباطی که باید با اصل خودش داشته باشد، در آنها نمی‌‌گیرد. اینها ساختمان‌‌هایی هستند که در آن، تجاوز به طبیعت صورت گرفته است. معماری اسلامی، جلوه گاه شادی و آرامش فطری است «طبیعت» اصل انسان است. انسان به هر حال موجودی است که حداقل با دو عامل در طبیعت ارتباط وجودی دارد: یکی آب و دیگری خاک. علتش هم این است که جنس انسان از آب است. برای همین فرمود: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَیْ‏ءٍ حَیٍّ[1]= و از آب هر چیز زنده‌ای را آفریدیم». یعنی انسان با آب یک احساس حیات و رابطه وجودی دارد که با هیچ چیز دیگری ندارد. خاک هم همینطور است. خاک هم انسان را یاد اصل خودش می‌‌اندازد. در مورد خاک هم فرمود: «خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ[2]= او را از خاک ساخت». پس موجودی که مرکب نفسش از آب و خاک است، وقتی که با چیزهایی که با آن رابطه وجودی دارد ارتباط می‌‌گیرد، حس خوبی به او دست می‌‌دهد. این حس، مثل همان حسی است که ما با پدر و مادریم که ریشه ما هستند. بچه چطور برای پدر و مادرش یک معنای دیگری دارد تا با بچه‌‌های دیگر؟ یا بچه چطور با پدر و مادرش، پدربزرگ و مادربزرگش یک حسی دارد که با آدم‌های دیگر پیدا نمی‌‌کند؟ علتش این است که اصل و ریشه‌‌ی این بچه هستند. از این رو، وقتی انسان در ساختمان به طبیعت انسان، یعنی به آب و خاک تجاوز می‌‌کند، می‌‌بینید که با آن ساختمان‌‌ها نمی‌‌تواند خیلی حس بگیرد. چون تحت فرهنگ مدرنیته مجبور است در آن ساختمان زندگی می‌‌کند. همینطور که ما مجبور هستیم در خیلی از ساختمان‌‌هایی که تجانسی با روح و اصل ما ندارند زندگی بکنیم. اما ساختمانی که در آن تعدی به طبیعت نشده، بلکه تحول در آن پیدا شده، انسان در این ساختمان ها احساس خوبی دارد. اگر شما بروید به مساجدی که با معماری اسلامی ساخته شده و تجاوز و تعدی به طبیعت در آن مساجد نیست. مثلاً تیرآهن یا سیمان در ساختمان آن وجود ندارد، متوجه می شوید که حس خوبی دارید. اما وقتی به مساجدی می روید که با روح انسان تجانسی ندارند، می بینید که انسان نمی‌‌تواند در آن خیلی حس بگیرد. انسان نمی تواند آن حسی که باید با اصل و ریشه خودش بگیرد را داشته باشد. چون تغییرات در مصالح و ساختمان آن صورت گرفته است. مثلا سیمان با اصل و ریشه ی انسان ارتباط ندارد. حالا وقتی که شما به اصفهان، یزد یا کرمان بروید. می بینید ساختمان هایی که در آن تیرآهن به کار برده نشده و ساختمان های خشت و گلی هستند، یعنی آجرشان را به صورت خشتی ساخته اند، یا نماهایی که با خشت و گل درست شده اند، شما در این ساختمان ها یک حس زیبا و قشنگی دارید. متاسفانه از این معماری فطرت‌‌گرایانه خیلی جدا شده ایم. این مدرنیته بلایی سر ما آورده که در تمام جنبه‌‌ها همه چیزمان را می‌‌بازیم و اصلاً دیگر طبیعی زندگی نمی‌‌کنیم. برای همین است که عمرها کوتاه و بی‌‌برکت شده و می بینیم که در جوانی شخص مریضی هایی مثل سرطان و آلزایمر و... می‌‌گیرد و می میرد. همه اینها به این خاطر است که با طبیعت ارتباط نداریم و به طبیعت تجاوز کرده ایم و این تجاوز، روی خودمان تأثیر منفی می‌‌گذارد. ساختمان بهشت چگونه ساختمانی است؟ در معماری بهشت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «إنَّ اللهَ عزَّ وجلَّ أَحاطَ حائِطَ الجنَّةِ لَبِنَةً مِن ذهبٍ ولبنةً مِن فِضَةٍ ثُمَّ شقَّقَ فِیهَا الأَنهارَ وَ غَرَسَ فِیهَا الأَشجارَ فَلَمّا نَظَرَتِ المَلائِكَةُ إِلى حُسنِها وَ ظَهرِها قالَت طُوبى لَكَ مَنازِلَ المُلُوكِ= خداى عز و جل دیوار بهشت را با خشتى از طلا و خشتى از نقره ساخت. سپس جویبارهایى را از دل آن، درآورد و درختكارى كرد. چون فرشتگان، زیبایى و خرّمىِ آن را دیدند، گفتند: خوشا به حالت در میان منزلگاه هاى پادشاهان». معماری بهشت کار خداست. خدا با شناختی که از بنده‌‌اش دارد، می‌‌خواهد بنده‌‌اش را مورد احترام قرار بدهد. خدا آنقدر مهربان است و بنده‌‌اش را دوست دارد که او را طوری خلق کرده که در جایی مثل دنیا، انسان اگر یک نان گندم، جو و آبی بخورد، با همین غذای ساده، زنده می‌‌ماند و سال‌های سال می‌‌تواند زندگی کند. خدا در این عالم طبیعت و عالم کوچک دنیا، هزاران نوع برای بشر غذا و خوراکی و چیزهای دیگر طراحی کرده که آدم هر وقت می‌‌بیند، حیرت‌‌زده می‌‌شود؛ اما ما آنقدر در ناخودمان غرق هستیم که حواسمان نیست خدا با ما چه کار دارد می‌‌کند. ممکن است شما در ساختمانی زندگی کنید که معماری اش زیبا باشد، اما شاداب نیستید، مرده اید. چون در آن سیمان، آهن و سرامیک وجود دارد. از این رو، نمی‌‌توانید با آن ارتباط بگیرید. امام صادق (علیه السّلام) می‌‌فرماید: «إِنْ‏ كُنْتُمْ‏ رَاغِبِینَ‏ لَا مَحَالَةَ فَارْغَبُوا فِی‏ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ‏[3]= همانا اگر قرار است شیفته شوید، پس شیفتۀ بهشت شوید که پهناى آن، زمین و آسمان است». یعنی اگر قرار است نفس‌‌چرانی کنید و به این چیزها رغبت داشته باشید، لااقل سراغ آن بهشتی بروید که به اندازه همه آسمانها و زمین است. خواستگار آن بهشت باشید و دل به آن بهشت بدهید. آن معماری که خدا برایتان می‌‌خواهد یک معماری 99% آن که بهتر است. پس نیا به خاطر معماری یک درصدی که حالا اگر یک ذره جابه‌‌جا بشود، اعصاب شوهرت را خرد کنی که پول ندارد. الان گرفتاری دارد، وام دارد و نمی‌‌تواند منزل مناسبی تهیه کند و تو اصرار کنی که باید حتماً اینجای خانه را عوض بکنی، یا اعصاب خودت را خراب بکنی که من خانه ای می‌‌خواهم که اینطوری باشد. فرش باید اینطوری باشد. آن را عوض کن. این را عوض کن. باید اینطور ببینی که دنیا جای گذر است. مواظب باشید که تن دادن به زیبایی ها و معماری‌‌های طبیعت‌‌گرایانه، شما را از آن معماری و ساختمان‌‌های بهشتی محروم نکند. اگر در دنیا توانستی یا امکاناتی برایت وجود داشت که ساختمانی بسازی، یک ساختمان فطرت‌‌گرایانه بساز. اشکالی هم ندارد. اما حواسمان باشد که به خاطر ساختمان دنیا، ساختمان آخرت و بهشت را از دست ندهیم. بعد از رفتن از دنیا، همین که آدم آن بهشت را می‌‌بیند، می‌‌فهمد که دنیا را باخته است و از آن بهشت ابدی محروم شده است. در فرمایش دیگری، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «إنَّ حائِطَ الجنَّةِ لَبِنَةً مِن ذهبٍ ولبنةً مِن فِضَةٍ  وَ قاعُ الجَنَّةِ ذَهَب وَرُضاضُها اللُّؤلُّؤُوَطِینُها مِسكٌ وَتُرابُها الزَّعفَرانُ وَخلالُ ذَلِكَ سِدرٌ مَخضُودٌ وَطَلحٌ مَنضُودٌ وَظِلٌّ مَمدُودٌ وَماءٌ مَسكُوبٌ = دیوار بهشت، یك خشتش از طلاست و خشت دیگرش از نقره، دشت بهشت، طلاست و خُرده سنگ هایش، مروارید است و گِل آن، مُشك، و خاكش زعفران است و در آن، درختان كُنار بى خار است و نیز درخت هاى موز با میوه هاى خوشه خوشه بر هم چیده شده و سایه اى گسترده و پایدار و آبى ریزان وجود دارد». مؤمن کاخ‌های متعددی در بهشت دارد. کاخ‌های بزرگ که هر کدامش از این دنیا بزرگتر است. بهشت، دشت دارد، تپه دارد، کوه دارد، جزیره دارد، دریا دارد، این دشت بهشت از طلا است. این چیزی که در اینجا می‌‌بینیم، یک ظهور و جلوه ی یک چند میلیاردم خاک و طلای آنجاست. زعفرانی که ما می‌‌گوییم با زعفران آنجا فرق دارد. اینجا همین زعفرانش کلی دلبری می‌‌کند، رنگش و بویش و خاصیتش. گلهای اینجا هم با همه ی زیبایی هایش، قابل مقایسه با گلهای بهشتی نیست. حالا شما یک ضریب چند میلیاردی و یک ضریب بینهایت روی آن بگذارید و ببینید قرار است آنجا این گُل چه بشود، این خاک چه بشود. «مخضود» یعنی بدون تیغ و خار که دست را نمی‌‌برد. با آن شکل قشنگی که درخت سدر و کُنار دارد که آدم را مست می‌‌کند. در قیامت یکی از شکنجه‌‌های انسان این است که بهشت خودش را می‌‌بیند، ولی نمی‌‌تواند از آن استفاده کند.  بادیدن بهشت، حیرت او را برمی‌‌دارد و حسرت او را آتش می‌‌زند و خاکسترش می کند. مطالعه روی ساختمان بهشت، گُلها و زمین بهشت، آدم را آرام می‌‌کند. حرص و هیجان‌‌های جهنمی، کینه، بددلی، دعوا و درگیری، حساسیت و زودرنجی و رقابت حس های خوب بهشتی را از آدم می‌‌گیرد. چون رقابت احمقانه‌‌ترین کار دنیاست. وقتی رقابت می‌‌کنی، سهم خودت را در بهشت از دست می‌‌دهی. پس برای چه رقابت می‌‌کنی؟ چون به هر میلی که دل خواهی سپرد                          از تو چیزی در نهان خواهند برد بهشت/ساختمان و معماری بهشت پی نوشت: [1] . سوره انبیاء/ آیه 30. [2] . سوره آل عمران/ آیه 59. [3] . تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج 1، ص258. قا/224

صوت

1 - «معماری» هر تمدن برگرفته از نوع انسان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11912
زمان انتشار: 3 سپتامبر 2020
| | |
چقدر به اصحاب عاشورا شباهت داریم؟

چقدر به اصحاب عاشورا شباهت داریم؟

تمام اصحاب عاشورای ۶۱ همراه با امام بودند و به امام رسیدند؛  تمام سرنوشتشان را یک انتخاب رقم زد... وقت حساب کتاب رسیده... چقدر به آن ها شباهت داریم؟!  

صوت

1 - چقدر به اصحاب عاشورا شباهت داریم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11908
زمان انتشار: 2 سپتامبر 2020
| |
امامان نشانه‌های برجسته تقوا هستند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه115؛ 1399/06/06

امامان نشانه‌های برجسته تقوا هستند

در شرح زیارت شریف جامعه کبیره به فقره «و أعلام التقی» رسیدیم. «أعلام» جمع علم به معنای پرچم ها، نشانه و علامت است. از ویژگی هائی که در زیارت جامعه کبیره برای امامان علیهم السلام ذکر شده آن است که آنان «اعلام التقی» یعنی نشانه های تقوا هستند. یعنی تقوا را باید با آنها شناخت. یعنی هر آنچه را که آنان انجام داده اند مصداق تقوا است. چون آنها عَلَم های تقوا هستند.

شما در جاده که حرکت می کنید، علامت هایی را می بینید که هر کدام خبر از یک حقیقت خارجی دارند. مثلاً علامت جاده باریک می‌شود، یعنی حواست را جمع کن که وضعیت جاده متفاوت می شود.   اصل واژه «التقی» وِقایه یا وَقایه به معنی وسیله نگه‌داری و حفظ یک چیز بوده است. یعنی نگه داشتن چیزی به وسیله چیز دیگری. مثل ماسک ‌زدن که یک عمل تقوایی محسوب می شود. چون ماسک از جانمان در برابر آسیبی به نام ویروس کرونا حفاظت می‌کند. در این فقره می‌خوانیم که ائمه نشانه‌های تقوا هستند. یعنی اگر کسی می‌خواهد آسیبی نبیند، باید ببیند ائمه چطور رفتار می کردند. باید از آنها یاد بگیرد. چون نشانه‌های سلامت و پاک بودن، ائمه (علیهم السلام) هستند. انسانی که در حال حرکت از دنیای پر خطر تا ابدیت است، باید توجه به عوامل تهدیدکننده داشته باشد تا خودش را به بهشت برساند. انسان یک تعریف مشخص دارد. یعنی موجود مختار، موجودی که باید خودش راه بهشت و جهنم را با اختیار طی کند، نه اجباری. موجودی است که آزاد است و خدا او را آزاد و دارای اختیار آفریده است: «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً=  ما به حقیقت راه (حق و باطل) را به او نمودیم. حال خواهد شکر (این نعمت) گوید و خواهد (آن نعمت را) کفران کند». اختیار یعنی چند راه سر راهش قرار داده است که حالا باید به هر روشی، راه درست را انتخاب کند. باید رفتارش را با پدرزن، مادرزن، خانواده همسر و خانواده خودش، با شوهر، با زن، با بچه‌ها، با خودش، و حتی با حیوانات، درست تنظیم کند. دایره تقوا وسیع است و به این معناست که انسان خودش را باید محافظت ‌کند تا جهنمی نشود. یعنی تقوا چیزی است که نمی‌گذارد کوچک و محدود تربیت بشوی. پس هر چیزی که مانع تربیت بی‌نهایتت تا مقام معصوم شود، بی‌تقوایی نام دارد. حالا به نمونه هایی از موارد تقوا اشاره می کنیم. برای سالم عبور کردن از دنیا، به تقوا نیاز داریم دنیا چیست؟ دنیا را فرمودند متن جهنم است. یعنی جهنمی که انسان باید در آخرت درک کند، در همین دنیا قابل درک است. اگر کسی دنیا را سالم رد کرد، در آخرت هم سالم رد می‌شود. پس همه جهنم ما در این دنیاست. آن جهنمی که آنجاست، آن صراطی که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است، در همین جاست. بنابراین، انسان در هر شنیدنی، نگاه کردنی، خوردنی، بو کردنی، لمس کردنی، احساسی، خیالی، تفکری، توهمی، تعقلی، اخلاقی، کرداری، رفتاری، هم عامل جهنمی دارد و هم عامل بهشتی. با یک خیال، با یک تعقل و توهم غلط خودش را جهنمی می‌کند. پس در تمام حیطه‌ها ما نیاز به عامل تقوایی داریم. عبادات، قرآن خواندن، حافظ قرآن بودن، نماز، نمازشب، حج، راهپیمایی، همه ی اینها می‌تواند کسی را مغرور کند، عجب بیاورد و جهنمی‌اش کند و می‌تواند کسی را هم متواضع کند و او را بسازد. ارتباط شیطان با خدا در ابتدا خیلی خوب بود. او از یک مقام ساده تا مقام فرشته‌ها بالا رفت. کیفیتش خوب بوده که تا آنجا رسید. اما قرآن می‌گوید: «وَ كانَ مِنَ الْكافِرِینَ» او از اول یک کفر درونی در وجودش بود. یک حسادت و خودشیفتگی داشت. با اینکه رشد کرد و بالا آمد، اما آنجا کار دستش داد. خدا امتحان گرفت و او مردود شد. ما آدم‌هایی داریم که 30، 40 سال برای اسلام شمشیر می‌زنند و زحمت می‌کشند و کار علمی و فداکاری و تبلیغ می‌کنند، ولی بعضی ها چون یک مریضی دارند، در مرحله‌ای خدا از او امتحان می‌گیرد و او مردود می شود. از این رو، می‌بینی که 40 سال زحمتش هدر رفت و عمرش را باخت. یاران پیغمبر را دیده اید که چقدر به حضرت نزدیک بودند. طلحه و زبیر و کسان دیگر، خیلی‌ها به محض اینکه پیامبر از دنیا رفت، در امتحان مردود شدند. خیلی از بزرگان دوران ما نیز، در امتحان حسادت مردود شدند. پس انسان اگر حواسش به خودش نباشد، عمرش را می‌ بازد. مواسات با مردم، نوعی تقوا است مواسات یعنی برابری با دیگران. یعنی حواست باشد که میلیونها نفر اطراف تو لنگ‌ هستند و نمی‌توانی دائم پول جمع کنی و یکسره خانه را بزرگتر کنی یا فرشت را بهتر کنی یا مبل و لوسترت را تغییر بدهی. الان وقت این حرفها نیست. الان خواهر و برادرهای حقیقی تو که بچه‌های حضرت زهرا و اهل بیت هستند، در زندگی‌شان لنگ‌اند. تو چطور می‌توانی در زندگی ات راحت باشی و همه جور غذایی بخوری و همه جور لباسی بخری و به همه تزئینات و تجملات زندگی‌ات برسی؟ در حالی که اطرافت این همه آدم دارند له می‌شوند. اگر دست تو خالی است، از بقیه کمک بگیر تا مشکلت را حل  کنی. تقوا در برابر والدین گاهی تقوا در برابر والدین است. حتی در مقابل پدر و مادری که کافر باشند، تقوا لازم است و باید متواضع و مؤدب و مهربان بود. قرآن می‌گوید: اگر تو را به گناه و شرک دعوت کردند، اطاعت نکن، اما «وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً» یعنی در دنیا همین پدر و مادر کافرت را دوست داشته باش و به آنها رسیدگی کن و با آنها درست رفتار کن. این هم نوعی تقواست. امتحان الهی، مسیر تربیت الهی است انسانی که قرار است شبیه انسان کامل بشود، باید امتحان داشته باشد تا معلوم بشود که آیا او آن شایستگی‌ها را دارد یا نه؟ خدا می گوید اگر قرار است کسی بهشت بیاید؛ بهشتی که اراده کند و هر چه بخواهد را خودش بیافریند، باید به توانایی‌هایی برسد. پس باید دوره‌اش را بگذراند و مسیرش را طی کند و امتحانش را پس بدهد.   در انسانیت، احتیاج به دارایی حقیقی داریم. مثلا آدم بخیل را نمی‌توانیم بگوییم او کریم است. یا آدم ترسو را بگوییم شجاع است. با گفتن، کسی چیزی نمی‌شود و صفتی را نمی‌گیرد. بنابراین، باید امتحان باشد و باید امتحان هم سخت باشد تا انسان بتواند کمالات الهی و اسماء الهی را دریافت کند. اگر می‌خواهد رحیم، رحمان، جواد، کریم، ستار، صبار و رئوف بشود، باید در مسیر همین ها راه برود. اگر کسی امتحانات مالی سنگین نداده باشد، نمی شود به او کریم گفت. کسی که اذیت‌کننده‌ای سر راه زندگی‌اش‌ نباشد یا عواملی نباشند که او را اذیت کنند، او نمی‌تواند صبار و غفور و عفو و رئوف باشد. تو اگر می‌خواهی شبیه امام حسین (علیه السلام) بشوی، باید ‌بگویی: من می‌خواهم مقام حضرت را داشته باشم. چون ذات بینهایت‌طلب امام، به کمتر از مقام امام حسین (علیه السلام) راضی نیست: «أسئله أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» پس امتحاناتش را هم باید طی کنی. امام حسین در سطح خودش امتحان کربلا را داد. پس تو هم باید جهاد کنی. اگر جهاد نظامی هم پیش آمد، باید این کار را بکنی. اگر جهاد فرهنگی پیش آمد، باید مثل زینب س عمل کنی. اگر لازم است که خودت وسط میدان بروی، برو. از این رو، خداوند برای اینکه از ما امتحان بگیرد، می‌گوید من از شما امتحان می‌گیرم. عوامل و مواد امتحان من اینهاست. چند عامل امتحان خدا سر راه ما می‌گذارد. اولین چیزی که سر راه انسان می‌گذارد، نفس اماره است. یعنی همان که خداوند فرمود:«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ= نفسی که بسیار امر به بدی می‌کند». انی نفس دائماً غر و نق می زند. مثل یک بچه لوس که شما هر چه به او محبت می‌کنید، هر چه تأمینش می‌کنید، باز دائم کمبود دارد و اعتراض می کند و به قول شهید مطهری، هیچ وقت هم تشکر نمی کند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «أَعْدَی عَدُوِّكَ نَفْسَكَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْكَ= دشمن‌ترین دشمن تو، خود تو هستی». هیچ کس بیشتر از خودت با تو دشمنی نمی‌کند. یعنی خود طبیعی تو، در مقابل خود الهی و فطری. پس باید یک جا آن را سر جایش بنشانی. در اینجا احتیاج به رهبر و علامت تقوا داری که یاد بگیری در ارتباط با خودت تقوا و حیا داشته باشی. وقتی به رفاقت و چشم و هم‌چشمی و حسادت و حذف آدم ها و آبرو بردن دیگران و غیبت دیگران می‌افتی و یک چیزی را برای خودت می‌خواهی و برای دیگران نمی‌پسندی، یا وقتی تنگ‌نظر می‌شوی، اینها همه یعنی بی تقوایی. پس ما احتیاج به عَلَم تقوی داریم. احتیاج به شخصیت هایی داریم که در آن امتحانها به ما یاد می‌دهند که در برخورد با خودمان، چطور رفتار کنیم که بی‌تقوایی نکنیم؟ چطور تقوا را رعایت کنیم که با دست خودمان به خود آسیب نزنیم؟ انسان در جهنم می‌فهمد که هیچ کس او را به جهنم نبرده جز خودش. پس بدترین دشمن، خودمان هستیم و این یک مانع است. چهارتا مانع دیگر ان‌شاءالله برای جلسه بعد بماند. جهنم/نفس اماره قا/223

صوت

1 - امامان نشانه‌های برجسته تقوا هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11903
زمان انتشار: 31 اوت 2020
| |
چه چیز باعث شد که دست شان به خون خلیفه خدا آلوده شود؟

قلب، جلسه 48، 1390/09/19

چه چیز باعث شد که دست شان به خون خلیفه خدا آلوده شود؟

ماه محرم درس‌ها، پیام‌ها و عبرت‌های زیادی دارد که هیچ کدام از اینها هم با بحث «قلب» بی ارتباط نیست. یکی از چیزهایی که ما باید از عاشورا یاد بگیریم، این است که اساساً چرا عاشورا اتفاق افتاد؟ چطور می‌شود که خلیفۀ الله، مظهر خدا و یک متخصص معصوم که بهترین انسان زمان خودش است و دوست و دشمن به فضیلتش اعتراف دارند، به دست کسانی کشته بشود که به او علاقه داشتند، دعوتش کردند و منتظرش بودند؟ سیدالشهدا (علیه‌السلام) را کسانی کشتند که جزء منتظران او بودند.

چرا یک شخصیت برجسته ­ای مثل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) که دوست و دشمن به فضیلتش اعتراف دارند و چقدر در موردش آیه و فرمایشات نبوی داریم، آن‌طور باید تنها بماند و کشته بشود؟ یک شخصیت برجسته ­ای مثل امام حسن (علیه‌السلام) که شیعه و سنی نقل کردند: «اَلحَسَنُ وَ الحُسَین اِمامان قاما اَو قَعَدا= حسن و حسین امام هستند چه قیام کنند و چه بنشینند». یعنی چه قیام کنند و چه صلح کنند، هر دو امام اند و یا در مقام ایشان گفته شده: «سَیِّدَی شَبابِ اهَلِ الجَنَّۀ= آقای جوانان بهشت هستند». اینها همه در فرمایشات نبوی و در اعترافات دوست و دشمن وجود داشت. حضرت پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم از قبل، جریان کشته شدن امام حسین را خبر داده بودند و معلوم است آنهایی که حضرت را می‌کشند، می‌دانستند دارند چه کار می‌کنند. پیغمبر با گریه می‌فرمودند:«مالی و لیزید= من با یزید چه کار دارم که یزید با من این کار را می‌کند؟» چطور می‌شود مردم با اطلاع و آگاهی از این مسائل، خلیفۀ الله را می‌کشند؟ سیدالشهدا (علیه‌السلام) در روز عاشورا می‌فرمایند: همه شما من را می‌شناسید. حضرت زین­ العابدین (علیه‌السلام) هم در خطبه ­ای در کوفه و شام همین را می‌فرماید. بعضی‌ها نمی‌شناختند، ولی خیلی‌ها می‌شناختند. چطور می‌شود انسان به چیزی که یقین دارد، علی­رغم یقینش لجبازی می‌کند؟ قرآن می‌فرماید: «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا[1]= و با آنكه دل های شان بدان یقین داشت، از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند». پس یکی از بیماری‌های دل انسان همین است که انسان می‌داند که خدا و پیغمبر حق است، قرآن حق است، نماز حق است، روزه حق است، حجاب حق است، خلیفه خدا حق است و با آن لجبازی و مخالفت می‌کند، تا جایی که دست به ریختن خون خلیفه خدا می‌آلاید. معیت با امام معصوم، ضامنِ غفران در دنیا و آخرت است نکته خیلی مهم که در سعادت ما و در جبران گذشته هر کدام از ما فوق ­العاده اهمیت دارد، جمله ­ای است که سیدالشهدا (علیه‌السلام) به جناب حُر می‌فرمایند: ای حُر! این را بدان که خداوند تو را به گناهان گذشته ­ات مؤاخذه خواهد کرد، ولی اگر من را یاری بکنی، علاوه بر اینکه گذشته تو مورد مغفرت قرار خواهد گرفت، تو در زمره یاران من و با من هم خواهی بود. حُر خطای بزرگی کرد و امام حسین (علیه‌السلام) و خاندانش را در کربلا نگه داشت. اگر حُر نبود، امام حسین می‌توانست برگردد، ولی حُر آنها را نگه داشت. اما امام حسین به او گفت: تو بیا به کمک و یاری من، گذشته تو جبران می‌شود. این اتفاقی بود که در گذشته افتاد. اما آن چیزی که خیلی خیلی اهمیت دارد و مربوط به حال ماست، این است که ما یک امام زمان داریم که حسین زمان ماست و در اثر همان مشکلاتی که امام حسین داشته، الان 1180 سال در آوارگی و غربت و تنهایی است. مشکل مردم زمان امام حسین (علیه‌السلام) بی­ وفایی نسبت به امام شان بود و جالب اینجاست که امام زمان (علیه‌السلام) هم وقتی مشکلات شیعیان را بیان می‌کند، از دو مشکل «بی‌وفایی و عدم همدلی» در بین شیعه نام می‌برد که مانع ظهور حضرت است. پس باز هر دو به یک چیز برمی‌گردد. چون این مسئله، مسئله مهمی است. خداوند یک عهد فطری از همه انسان ها گرفته است عهد فطری که خداوند از انسان گرفته است، در این آیه بیان  شده اشت که امام حسین (علیه‌السلام) از زمانی که حرکت می‌کنند، زیاد آن را می‌خوانند:«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً[2] = از میان مؤمنان مردانى‏ اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نكردند». خداوند تبارک و تعالی از همه انسانها یک عهد درونی گرفته و هیچ انسانی نمی‌تواند این عهد را انکار کند و آن، عهد فطری است که در نهاد همه انسانها هست و کسی نمی‌تواند بگوید: خدایا تو از من این قول را نگرفته بودی. یکی اینکه انسان کمال را دوست داشته باشد. هیچ کس نمی‌تواند بگوید: من از زیبایی خوشم نمی‌آید، از لذت خوشم نمی‌آید، از عمر جاودان خوشم نمی‌آید، از علم خوشم نمی‌آید، از قدرت، سعادت و خوشبختی خوشم نمی‌آید. زیرا همه عاشق کمال مطلق هستند و عشق به کمال، فطری انسان است. این قولی است که خدا از همه ما گرفته و این در نهاد همه ما هست که انسان همیشه عاشق کمال مطلق است و عاشق آدم‌های کامل است. یعنی هر چقدر کمال انسان بیشتر شود، محبوبتر می‌شود و این طور نیست که به آدم صاحب کمالی علاقه نداشته باشد. به خصوص اگر این صاحب کمال، خودش مظهر کمال مطلق، یعنی معصوم باشد و شخصی باشد که انسان را به سمت خداوند ببرد و خودِ خداوند او را معرفی کرده باشد که فقط این شخص می‌تواند شما را پیش من بیاورد و به کمال مطلق برساند. این دوست داشتن هم فطری است. هیچ کس نمی‌تواند این را دوست نداشته باشد. تبعیت از متخصص هم فطری است. اگر کسی نزد دکتر رفت و از او اطاعت نکرد، روز قیامت جهنمی می‌شود. به خاطر اینکه به بدنش ظلم کرده و به خاطر پیمانی که خدای متعال در عقل، از او گرفته که از متخصص پیروی کند، مواخذه خواهد شد. به او گفته خواهد شد: چرا هر چه دکتر گفت، پیروی نکردی و بدنت مریض شد؟ تو به بدنت ظلم کردی. پس این ظلم، یک حماقت است. اگر کسی بدون نظر مهندس خانه ساخت و خانه با یکی دو ریشتر زلزله روی سرش ریخت و همه مردند، خودکشی محسوب می‌شود. تو باید متخصص را می‌آوردی که او خانه را ضد زلزله می‌ساخت. تبعیت از متخصص پیمانی است که خداوند در درون ما از ما گرفته است. از این رو امام حسین‌ (علیه‌السلام) در طول مسیر آیه مذکور را تلاوت می‌فرمودند. یعنی با خدا عهد کرده‌ام. همه ما عهد کردیم که عاشق خدا باشیم. چون در نهاد همه ما عشق به کمال مطلق و خداوند هست. «لا اله الا الله» یک عهد فطری است. هیچ کس نمی‌تواند بگوید «لا اله الا الله» در نهاد من نیست. مؤمنین کسانی هستند که به این عهدی که در درون‌شان نسبت به خدا و نسبت به دستورات خدا هست، پایدار ماندند. عامل مهم تنها ماندن امامان معصوم «بی‌وفایی» است حضرت بزرگترین مشکل را در روز عاشورا و قبل از عاشورا در صحبت با حُر «بی ­وفایی» بیان می‌کند و می‌فرماید: شما برای من نامه نوشتید و من را دعوت کردید و به این عهدتان وفا نکردید و این بی‌وفایی از شما، چیز عجیب و تازه‌ای نیست. شما قبلاً با پدر و برادر من هم همین کار را کردید. هزاران نامه نوشتید و به هیچ کدامش عمل نکردید. همان کسانی که نامه نوشته بودند، آمدند که سیدالشهدا (علیه‌السلام) را بکشند. بی ­وفایی‌ از طرف نویسندگان نامه است. خیلی‌ها با سیدالشهدا تا عاشورا هم آمدند که تعدادشان زیاد بود. شب عاشورا سیدالشهدا (علیه‌السلام) می‌خواهد آنهایی که واقعاً وفادار نیستند را برگرداند. نمی‌خواهد کسی ناخالص در آنها باشد. وقتی اعلام می‌کند که فردا همه شما کشته می‌شوید، پس از تاریکی استفاده کنید و بروید. حتی مشعل‌ها را هم خاموش می‌کنند تا هر کس می‌خواهد برود، برود، یک عده می‌روند. بعد از اینکه همه می‌روند، سیدالشهدا (علیه‌السلام) تازه به آنهایی که پایدار و مطمئن هستند، می‌فرماید: «اِنّی لا اَعلَمُ اَصحاباً اَوفی وَ خَیراً مِن اَصحابی= من سراغ ندارم، اصحابی را وفادارتر و بهتر از اصحاب خودم». وقتی معصوم (علیه‌السلام) می‌گوید: «لا اَعلم= من نمی‌شناسم» یعنی وجود ندارد. پس پای کار امام بودن، کار هر کسی نیست. وفادار به امام بودن، کار هر کسی نیست و آنهایی که ماندند، خیلی انسان‌های بزرگی بودند که به امام شان وفادار ماندند. آیا اگر ما جای آنها بودیم، چه می‌کردیم؟ بعد از این جریان، امام حسین (علیه‌السلام) به یاران وفادارش که نرفتند و ماندند، بهشت و فردای شان را به آنها نشان می‌دهد. شهادت‌شان را و بعد از شهادت‌ و مقام و درجات‌شان در بهشت را نشان می‌دهد. برای همین بود که از همان شب عاشورا می‌افتند به شوخی کردن و بگو و بخند و انتظار برای فردا. آنقدر شوق داشتند که حضرت فرمود: «لَم یَجِدُوا اَلَمَ الحَدید= درد شمشیر و نیزه را حس نمی‌کردند». آنها از بس مست بودند، درک نمی‌کردند و ادراکی برای این دردها نداشتند. چون هر کدامشان شوق و انتظار رسیدن به مقاماتی که حضرت به آنها نشان داده بود را داشتند. مثل همین بچه بسیجی‌های خودمان در جبهه. من یادم هست با چه اشتیاقی اینها در میدان مین می‌دویدند و از خدا می‌خواستند که خدا شهادت را نصیب‌شان کند. تیر و ترکش هم که می‌خوردند، آخ نمی‌گفتند. آنقدر مست بودند که فقط یا زهرا، یا حسین، یا مهدی، یا الله از آنها می‌شنیدی. چون روح شان فوق­ العاده با بالا پیوند داشت. عنصر بی‌وفایی، گریبانگیر شیعیان آخرالزمانی شده است عمده­ ترین مشکل امروز ما «بی ­وفایی» است که این مشکل الان در ما هم وجود دارد. همه ما نسبت به امام زمان عج این بی‌وفایی را داریم. چون امام زمان (علیه‌السلام) هنوز در آوارگی و طردشدگی و غربت به سر می‌برند و هر کدام از ما در این آوارگی و طردشدگی سهیم هستیم. تازه مسئله به اینجا ختم نمی‌شود؛ بلکه مسئله این است که از 50 سؤال روز قیامت، مهمترین سؤالش سؤال در مورد امام زمان (علیه‌السلام) است. یعنی شما اگر در سؤال مربوط به خدا، توحید، نبوت و رسالت هم قبول شده باشی؛ در سؤالات قرآن، برخورد با همسایه و پدر و مادر و همسر و بقیه مردم هم قبول شده باشی، اگر در وفاداری به امام زمانت قبول نشوی، هیچ فایده ­ای ندارد. انسان رد است. این موضوع هم جالب است و هم خطرناک. جالب بودنش به این است که اگر کسی وفادار باشد، در لحظه‌ای که چهره به چهره امام زمان قرار می‌گیرد، به خوشبختی می رسد؛ و خطرناک بودنش هم موقعی است که وقتی از او سؤال کنند و او نتواند سرش را بلند کند. چون در قرآن می‌فرماید: «یَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ[3]= [یاد كن] روزى را كه هر گروهى را با پیشوای شان فرا مى‏ خوانیم». حضرت می‌فرماید: مردم زمان پیغمبر با پیغمبر، زمان امیرالمؤمنین با ایشان و زمان حسنین با آنها و زمان امام زمان با امام زمان (علیهم‌السلام) سنجیده می شوند. پس هر کدام از من و شما یک مسئولیتی نسبت به امام زمان خودمان داریم. یعنی از ما راجع به امامان گذشته نمی‌پرسند. ولی از ما راجع به غربت، مظلومیت و تنهایی امام زمان خودمان، صد در صد سؤال می‌کنند. مهمترین سؤال قیامت هم این است. حال اگر در این مهم قبول شویم، بقیه ­اش هم قبول است. همانطور که سیدالشهدا (علیه‌السلام) به حُر فرمود: اگر من را یاری کنی، خداوند از گناهان تو می‌گذرد. حتی اگر انسان گناه و معصیتی هم نداشته باشد، بزرگترین بی ­تقوایی و بزرگترین معصیت انسان همین است که انسان امام خودش را تنها بگذارد و به او وفادار نباشد. حال هر کدام از ما باید بررسی کنیم که آیا واقعاً نسبت به امام زمان (علیه‌السلام) وفادار هستیم؟ چگونه به امام زمان(ع) وفادار باشیم؟ وفا و وفاداری یعنی چه؟ آیا وفا و وفاداری به این معنی است که بگوییم آقا اگر آمدی، ما یاری‌ات می‌کنیم؟ این که چیز زیادی نیست. وقتی حضرت بیایند، حق بر همه روشن می‌شود و کسی راهی ندارد، جز یاری امام زمان. وفاداری یعنی، الآن شما نگذارید امام‌تان در تنهایی و غربت و آوارگی بماند. او الان در اوج سختی‌ها و اضطرار است. دو هفته قبل که من یک مقدار در کلاس شهرری در مورد امام زمان عج صحبت کردم. شب یک برادر شهید به من زنگ زد و هر چه می‌خواست صحبت بکند، گریه امانش نمی‌داد. بالاخره کمی که آرام شد، گفت: دیشب که شما این حرف‌ها را راجع به امام زمان گفتید، من شب، حضرت را خواب دیدم. دیدم آقا تنها یک جا نشسته و پوتین پوشیده، اول پوتین‌های آقا را بوسیدم و بعد دستهایش را و آقا به من گفت: من خیلی غریب و تنها و مظلوم هستم و همینطوری این حرف را تکرار می‌کرد. من به آقا گفتم: آقا این حرف‌ها را دیشب آقای شجاعی در کلاس می‌زد. آیا همین طور است که می‌گفت؟ گفت: آقا دوباره تکرار کرد که این را به همه بگویید که من چقدر تنها و غریب و مظلوم هستم. وفاداری یعنی اینکه انسان به لوازم یک رابطه التزام داشته باشد روایات زیادی در خصوص یاری رساندن به دیگران داریم. در روایت هست، اگر کسی بتواند کاری برای کسی بکند و نکند، اگر بهشتی هم باشد، یک مار در بهشت هر روز او را نیش می‌زند که تو چرا وقتی می‌توانستی کمک بکنی، نکردی. آنقدر این مسئله مهم است که امام صادق (علیه‌السلام) در طواف واجب در حج تمتع، به یکی از اصحاب که به نیاز یک شیعه جواب نداده بود، اجازه ندادند به طواف واجب ادامه دهد و فرمودند: اول باید نیاز آن شیعه را برآورده سازی. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«مَن اَصبَحَ وَ لَم یَهتَمَ بِاُمُورِ المُسلِمین فَلَیسَ بِمُسلِم[4]= کسی که صبح می‌کند و اهتمام به کارهای مسلمانان ندارد، اصلاً مسلمان نیست». مسلمان کسی است که وقتی صبح از خواب بلند می‌شود، با درد همه مردم از خواب بلند شود. یعنی هر کس هر کاری توانست، باید بکند. ما که نمی‌توانیم دنیا را نجات بدهیم. باید امام زمان بیاید و دنیا را نجات بدهد. اما ما برای نجات امام زمان که می‌توانیم کاری بکنیم که از آن فشار در بیاید. هر کس باید ببیند چه کاری می‌تواند بکند. اما چرا ما برای امام زمان اینطوری نیستیم و دقیقاً مثل مردم کوفه هستیم؟ یعنی صبح که از خواب بلند می‌شویم، درد امام زمان و درد جامعه مسلمانان در دل ‌ما نیست. درد فقرا و این همه جوانانی که ازدواج نکرده‌اند، بیوه­ ها، ایتام، مشکلات جهیزیه، مشکلات تحصیلات، از همه مهمتر مشکلات فکری و فرهنگی و روحی مردم، چرا اینها برای ما مهم نیست؟ چرا اگر کاری می‌توانیم بکنیم، نمی‌کنیم؟ حال اگر ما این عرضه را نداریم که مثل پیغمبر روح بزرگی داشته باشیم که با فکر به مشکلات دیگران، صبح از خواب بلند شویم و شب هم با فکر به مشکلات بخوابیم و حداقل غصه یک نفر را در دل‌مان می‌توانیم داشته باشیم. آن یک نفر هم امام زمان (علیه‌السلام) باشد و واقعاً غصه­ اش را بخوریم و بدانیم که او امام ماست. غیر از این که امام ماست، پدر حقیقی ماست. خداوند ما را از او آفریده و روح او در روح ماست. در جامعه کبیره می‌خوانیم:«اَنفُسُکُم فِی النُفُوس = روح تان در همه روح هاست». ایشان از پدر زمینی و مادر زمینی به ما نزدیکتر هستند و حق بیشتری بر ما دارند. برای همین هم ما به آنها می‌گوییم: «بابی انتم و امی= پدر و مادرم به فدای شما». چون حضرت را جزء خانواده خود حساب نمی کنیم، در سبد خانوارمان سهمی ندارد حضرت پدر ماست، ولی ما هزینه ­ای برای این پدر حقیقی مان در نظر نمی‌گیریم. برای همه اعضای خانواده هزینه می‌کنیم، اما برای امام زمان هزینه نمی‌کنیم. مثلاً ما اگر هر مقداری درآمد داشته باشیم، آن را صرف خانواده می کنیم، اما امام زمان هنوز به عنوان پدر حقیقی ما در سبد خانوارمان سهمی ندارد. مثلاً اگر من 5 میلیون تومان هزینه خانه‌ام است و ما 5 نفر هستیم، باید درآمدمان را بین 6 نفر تقسیم می‌کنیم؛ زیرا یک نفر هم امام زمان است که در خانه ماست. اما نگاه ما این است که متاسفانه داریم به امام زمان صدقه می‌دهیم. این در حالی است که پول و درآمدمان را داریم از دست امام زمان دریافت می‌کنیم. زیرا در مورد ایشان داریم که:«بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری= از برکت وجود او (یعنی حجت و نماینده الهی) مردم روزی می خورند». معصوم (علیه‌السلام) فرمود: وقتی تو نصف مالت را به دوستت بدهی، تازه او را با خودت یکی دانسته‌ای. در حالی که آنچه خدا از تو می‌پسندد، این است که همیشه دوستت را به خودت برتری بدهی. ولی ما امام زمان را به خودمان برتری نمی‌دهیم. واقعاً اگر کسی فکر بکند که منتهای کاری که من می‌توانم برای امام زمان انجام بدهم چقدر است، می‌بیند بیشتر از این هم می‌تواند انجام بدهد. کار زبانی، با قلم، کار تبلیغاتی، فرهنگی، آبرو و اعتبار گذاشتن و پول دادن و فعالیت‌های گروهی و هر کار دیگر به معنی وفاداری به حضرت است، حالا همدلی بماند. حضرت فرمود: دو تا ضعف شیعیان دارند، یکی ضعف در وفاداری و دیگری عدم همدلی است. یعنی باید به هم کمک کنیم و دور هم جمع شویم و با هم فکر کنیم و به همدیگر هم فکری بدهیم و از همدیگر کمک بخواهیم، مشورت بگیریم که چه کاری می توانیم برای حضرت انجام بدهیم. راه اندازی جلسات دعا برای امام زمان (علیه‌السلام) کمترین کاری است که برای حضرت می توانیم انجام دهیم. حداقل کاری که می‌توانیم برای امام زمان (علیه‌السلام) بکنیم، دعاست که این را هم دریغ می‌کنیم. دعا یعنی اینکه انسان درخواست برطرف شدن موانع ظهور حضرت را داشته باشد. این دعا اولا انسان را آماده می‌کند برای ملاقات حضرت و ثانیا رحمت خدا را جلب می‌کند. زیرا دعا بسیار مؤثر است. پس همانطوری که برای خودتان دعا می‌کنید، برای امام زمان هم دعا کنید. مثلاً وقتی که مریض هستیم، یا مریض داریم، همسر، فرزند و عزیزترین کس مان مریض است و با سوز و اضطرار دعا می‌کنیم، برای امام زمان هم همانگونه دعا کنیم. آیا برای امام زمان تا به حال ۵ دقیقه اینطوری دعا کرده‌ایم؟ اگر مردم یاد بگیرند که اینطور با سوز دعا کنند، یقیناً خداوند تبارک و تعالی همه ی موانع ظهور امام زمان را در زمان بسیار بسیار کوتاهی برطرف خواهد کرد. معرفی امام زمان (ع) در فضای رسانه،‌ تکلیف امروز ماست یکی از نزدیکان آیت الله سیستانی برای من تعریف کردند که ایشان خواب امام زمان(ع) را دیده بودند و حضرت به او گفته بود که آنهایی که قدیم‌ها برای ما کتاب می‌نوشتند تا به دست شیعیان برسد، کار سختی کردند و اینهایی هم که الان سعی می‌کنند از طریق رسانه­ ها مثل تلویزیون و غیره کار کنند و ما را معرفی کنند، دارند زحمت می‌کشند و کار خوبی است. ایشان وقتی این خواب را برای یکی از مراجع تعریف کرده بود، این مرجع تقلید در یکی از کشورهای خارجی دو تا کانال ماهواره زده که امام زمان را به صورت جهانی معرفی کند. این یعنی امروز دیگر منبر یا جلسات حضوری کفایت نمی‌کند، بلکه باید از فضای مجازی بعنوان یک رسانه ی کارآمد استفاده کرد. یعنی ما باید بتوانیم امام زمان را با بلندگوهای جهانی به دنیا معرفی کنیم. در دنیا الان حدود صد و اندی فیلم علیه حضرت ساخته شده و در تمام ماهواره ­ها الان دارند علیه امام زمان تبلیغ می‌کنند و امام زمان را یک چهره خشن، خونریز و بداخلاق معرفی می‌کنند. ما هم باید مثل آنها از طریق رسانه‌ها عمل کنیم و چهره مهربان و عدالت گستر امام زمان را معرفی کنیم. امروز جنگ، جنگ رسانه است. کسی که می‌تواند و بلد است، الان باید در فضای سایبری بجنگد. فکر نکنید جنگ یعنی اینکه برویم جنوب و اسلحه دست‌مان بگیریم و بجنگیم. یک نفر در خانه ­اش می‌تواند پشت یک دستگاه بنشیند و بجنگد و هر لحظه ثواب شهادت را ببرد. کسی که زبان خارجی بلد است و می‌تواند تبلیغ کند باید به این کار مشغول شود. هر کس هر کاری می تواند باید برای حضرت انجام دهد. اما کسی که کاری بلد نیست، می‌تواند پول بدهد و کمک مالی کند به کسانی که دارند می‌جنگند. زمان جنگ یادتان هست؟ یک عده می‌جنگیدند و یک عده از پشت جبهه هزینه­شان را تأمین می‌کردند. باید هر کسی بگوید: آقا من الان خودم نمی‌توانم کار خاصی بکنم، اما می‌توانم کارهایی بکنم یا حداقل دعا بکنم که آنهایی که دارند می‌جنگند، خوب بتوانند بجنگند. سبک زندگی باید با «وفاداری» به امام زمان(ع) تناسب داشته باشد من زمانی نسبت به امام زمان وفادار محسوب می‌شوم که بتوانم حضرت را به عنوان یک وزنه در زندگیم احساس کنم و بدانم که یک پدر دارم و باید به این پدرم برسم و باید برای این پدر هزینه کنم. باید برای این پدر وقت بگذارم و به چادرش بروم. هیچ زمانی بهتر و آسانتر از الان برای رفتن در چادر امام زمان نیست. اگر کسی خودش را به چادر امام زمان برساند، می تواند همه گذشته­ اش را جبران می‌کند. سبک زندگی باید به گونه ­ای چیده شود که با وفاداری به امام زمان تناسب داشته باشد. هر کس باید ببیند وفاداری او نسبت به امام زمانش چطوری است؟ نکند خدای نکرده ما خانواده زمینی‌مان را بیشتر از خانواده آسمانی‌مان دوست داشته باشیم. توجه کنیم که الان در کشور ما هنوز فرهنگ عزاداری خیلی خوب نیست. میزان عشق و علاقه و گریه­ ای که مردم پای امام حسین می‌ریزند، بیشتر از میزان عشق و علاقه ­ای است که پای امام زمان می‌ریزند. امام زمان زنده است و مضطر و غریب و تنها و مظلوم است. امام حسین (علیه‌السلام) از دنیا رفته و به بهشت خودش رفته است؛ اما الان ما پدری داریم به نام امام زمان که در اضطرار و آوارگی است و ما را به کمک خودش فرا می‌خواند. هیچ کس نیست که بتواند بگوید امام زمان من را صدا نکرده؛ هیچ کس نیست که بتواند بگوید امام زمان به من نیازی ندارد، یا با من کاری ندارد. سبک زندگی باید به گونه ­ای باشد که با وفاداری به حضرت سازگاری داشته باشد و بتوانیم با هم کار بکنیم و همدلی داشته باشیم. همدلی یعنی من می‌روم دیگران را هم به کمک جمع می‌کنم. همه را صدا می‌کنم که بیایید کاری برای امام‌مان که تنهاست، انجام دهیم. چاره‌ی دردِ «کمیِ تعداد مان»، «همدلی» است دشمنان مان در سطح جهانی دارند علیه حضرت کار می‌کنند. در دعای افتتاح می‌خوانیم: «اَللّهُمَّ اِنّا نَشکُو اِلَیکَ فَقدَ نَبِیِّنا= خدایا ما شاکی هستیم از اینکه پیغمبر در بین ما نیست» ؛ یا «وَ غَیبَۀَ وَ لِیِّنا= از غیبت ولی‌مان امام زمان شاکی هستیم»؛ یا«وَ کَثرَۀَ عَدُوِّنا= از زیادی دشمنان مان شکایت هستیم»؛ یا «وَ قِلَّۀَ عَدَدِنا= از کمی تعداد خودمان هم ما شاکی هستیم». حال که ما از تعداد کم مان شاکی هستیم، باید جمع شویم و بیشتر شویم و همدلی کنیم. متأسفانه ما ضعف معرفت داریم و نمی‌دانیم امام زمان پدر حقیقی ماست. برای همین هم حس فرزندی نسبت به او نداریم و به عنوان فرزند هم عاطفه پایش نمی‌ریزیم. متأسفانه این ضعف معرفت ما مشکل ساز شده است. حتی آنهایی که معرفت هم داشتند، در حق حضرت بی­ وفایی کردند؛ چه برسد به وقتی که ضعف معرفت باشد که دیگر اوضاع بدتر می‌شود. هر کدام‌ از ما باید این درس وفاداری را از شهدای کربلا یاد بگیریم. چون بزرگترین مشکلی که 11 تا امام را به کشتن داد، بی­ وفایی بود و آن عاملی هم که باعث شده، دوازدهمین شان هزار و صدو چند سال در آوارگی و تنهایی و غربت و مظلومیت باشد، باز همین بی­ وفایی و عدم همدلی است. ننشینیم و فقط اقوام گذشته‌ را ملامت کنیم و لعنت بفرستیم و بگوییم: «فلعن الله امۀ سمعت بذلک فرضیت به» و بعد، خود ما همان گونه و مثل آنها عمل ‌کنیم. مهمترین مسئله ای که امام حسین را به کشتن داد، نفهمی شیعیان بود. مهمترین چیزی که امام زمان را در این همه سال، از شیعه دور نگه داشته فقر فرهنگی شیعه است. باید این مشکل برطرف شود. باید از خدا بخواهیم که غیبت را کوتاه کند. وارد شده که دعای فرج (اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن) را در مهمترین شب سال، یعنی شب 23 ماه مبارک رمضان بخوانیم، زیرا شب قدر شب امام زمان است. در آخر این دعا  می‌خوانیم: «حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعا». «طوعا» یعنی رغبت. یعنی دل بخواه. یعنی زمین خودش را از روی آگاهی و دل بخواه در اختیار امام زمان قرار بدهد. یعنی مردم تا نفهمند، خودشان را در اختیار امام زمان قرار نمی‌دهند. این طوعا برای ما مسئولیت می‌آورد. ما باید کاری بکنیم که جامعه جهانی و مردم از روی آگاهی بیایند و تسلیم امام زمان بشوند. جهاد ما برای امام زمان یک جهاد فرهنگی و یک جهاد فکری است. ما باید تلاش‌های فکری و فرهنگی بکنیم که اول از همه کشور خودمان و مردم ما قوی شوند و سپس بیرون از این کشور و سایر مردم جهان قوی بشوند و همه امام زمانشان و پدرشان را بشناسند. پس ما باید به «طوعا» اهمیت بدهیم. هر کس غیر از اینکه دعا می‌کند، باید فکر کند که من در این جهت چه نقشی دارم و چه کاری می‌توانم بکنم؟ چقدر می‌توانم برای این کار شمشیر بزنم؟ هر کس می‌تواند یادداشت بکند که من چه کارهایی می‌توانم انجام بدهم؟ یک فهرست تهیه بکنید از کارهایی که خودتان شخصاً می‌توانید انجام بدهید. این یعنی شما به حضرت وفادارید. دیگر اینکه از کارهایی که همدلی در آن است. یعنی به کمک همدیگر بروید. باید ببینیم که چه جمع‌هایی را می‌توانیم متحول کنیم؟ چه هیئت‌ها و چه کلاس‌ها و چه جلسات و محافلی را می‌توانیم به حرکت بیاوریم؟ اتفاقاً من دیروز که در تلویزیون برنامه داشتم و آخرین برنامه‌ام بود، دیدم تهیه ­کننده برنامه آدم باصفایی بود. وقتی فهمید من دارم می‌روم خارج از کشور، گفت: من 13 حلقه فیلم برای امام زمان ساخته‌ام به زبان انگلیسی. هزینه­ اش را هم داده‌ام و حاضرم همه را رایگان به شما بدهم. شما این را ببرید به هر کس خواستید بدهید. هزینه 13 حلقه فیلم 30 دقیقه ­ای چقدر ارزش دارد؟ از فلسفه مهدویت تا بعد از حکومت امام زمان، همه را به زبان انگلیسی ساخته بود. دو سال هم برای آن وقت گذاشته بود. این کار است. این یک شوق است. پس هر کس می‌تواند هر کاری انجام بدهد، باید انجام بدهد. هر کدام از ما می‌توانیم یک لشکر برای امام زمان باشیم. هیچ کس نمی‌تواند بگوید من یک زن خانه­ دار هستم، چه کاری می‌توانم بکنم؟ یا من یک مرد هستم، چه کار می‌توانم برای امام زمان انجام بدهم؟ اصلاً اینطور نیست. هر کدام از ما می‌توانیم یک لشکر باشیم. پی نوشت: [1] . سوره نمل/14. [2] . سوره احزاب/23. [3] . سوره اسراء/71. [4] . کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 2، ص 163، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1407ق. ع ل 398

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11900
زمان انتشار: 26 اوت 2020
| |
منافق برادر کافر است

خانواده آسمانی جلسه535؛ 1399/05/30

منافق برادر کافر است

در مقیاس جهانی، منافقین در امت اسلام برادران کفاری هستند که در قالب مسیحیت و یهودیت و کتاب های دیگر با جوامع اسلامی دشمنی می‌کنند.

امروز می‌خواهیم خصوصیات و اخلاقیات منافقین در قرآن کریم را بیان کنیم. قرآن همیشه تازه است. امام صادق (علیه السّلام) می‌فرماید: «فَهُوَ فی کُلِّ زمانٍ جَدیدٌ[1]= قرآن در هر زمانی جدید است». وقتی مطالعه‌اش می‌کنید، انگار آیات برای همین امروز نازل شده اند. ما باید در هر زمانی بتوانیم از این آیات استفاده کنیم. ببینیم وضعیت الان مان چگونه است؟ آیاتی که در این جلسه برای شما انتخاب کردم، از سوره مبارک حشر از آیه 11 الی 16 است که راجع به این معضل بزرگ جوامع اسلامی سخن می‌گوید. «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِیعُ فِیكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ= آیا کسانی را که نفاق ورزیدند، ندیدی؟ که به برادران کافرشان از اهل کتاب می گویند: اگر شما را [از خانه و دیارتان] بیرون کردند، ما هم قطعاً با شما بیرون می آییم، و هرگز فرمان کسی را بر ضد شما اطاعت نمی کنیم، و اگر با شما جنگیدند، همانا شما را یاری می کنیم. و خدا گواهی می دهد که آنان دروغگویند». نکته خیلی مهم این است که خداوند منافقین را از یک خاندان حساب کرده. یعنی درست است که در قرآن تقسیم‌بندی «منافق، کافر و مشرک» داریم، اما اینها همه از خاندان کفر هستند. با این وصف که منافق هم هستند. روان‌شناسی و جامعه‌شناسی را در قرآن خوب دقت کنید. اینها آیاتی هستند که اگر کسی اینها را نداند، نمی‌تواند بگوید من جامعه‌شناس هستم و می‌توانم جامعه را بشناسم، آن هم جامعه جهانی را. مقیاس این آیات، مقیاس جهانی است. در مقیاس جهانی، منافقین در امت اسلام، برادران کفاری هستند که در قالب مسیحیت و یهودیت و کتاب های دیگر با جوامع اسلامی دشمنی می‌کنند. خوب دقت کنید که خدا چگونه اخوت را با اعتقادات گره زده است؟ می فرماید:«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ[2]= در حقیقت مؤمنان با هم برادرند». مؤمنون می‌خواهد سفیدپوست، سیاه‌پوست، ایرانی، آمریکایی، آفریقایی باشد. اگر یک جایی مؤمن هست، اینها همه با هم برادرند. روان‌شناسی را دقت کنید که چقدر دقیق و تخصصی است. کفار هم همینطور هستند: «الکفر ملة واحدة= کفر ملت واحده هستند»، می‌خواهد منافقین باشند در قالب افراد روحانی، انقلابی، مسجدی، هیئتی، مذهبی، یا می‌خواهد فاسق باشد. وقتی که این نفاق را دارند، برادران کفار محسوب می‌شوند. این آیه خیلی دقیق است. به آن توجه کنید. ما این را به شدت در این40 سال انقلاب اسلامی این وحدت و برادری را بین منافقین خودمان با دشمن دیدیم. امام (رحمه الله) می‌فرمود که من از خارج نگران انقلاب نیستم، اما نگرانی من مربوط به داخل است. یعنی مشکل همیشه همین است. ما در 40 سال انقلاب، زیاد دیدیم آنجایی که به مصالح منافقان نبود و سریع از صحنه خارج می‌شوند. یادمان نرفته که چطور مجلس را به تعطیلی می‌کشاندند و چطور منافقین در مجلس شورای اسلامی تحصن راه می‌انداختند و جالب است که رهبر انقلاب اسم آنها را منافقین جدید نام گذاشت. ترس منافق از مومن، بیش از ترس از خداست در آیه 12 و 13 سوره حشر می فرماید:«لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِنْ قُوتِلُوا لَا یَنْصُرُونَهُمْ وَلَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یُنْصَرُونَ* لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَفْقَهُونَ = اگر [کافران از اهل کتاب را] بیرون کنند با آنان بیرون نمی روند، و اگر با آنان بجنگند آنان را یاری نمی دهند، و اگر یاری دهند، در گرماگرم جنگ پشت کنان می گریزند. سپس [کافران اهل کتاب] یاری نمی شوند* [آری منافقان، کافران از اهل کتاب را در گرماگرم جنگ به هنگام خطر رها می کنند و می گریزند؛ زیرا] ترس آنان از شما در دل هایشان بیش از ترس از خداست؛ چون آنان قومی هستند که [حقایق را به خاطر کوردلی] نمی فهمند». روان‌شناسی منافقین را دقت کنید. علامت آدم منافق این چنین است.«لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ»؛ منافقین از شما مسلمان ها و حزب‌اللهی‌ها بیشتر از خدا می‌ترسند و چون می‌ترسند جنگ را رها می‌کنند و پای کار نیستند. منافقین در این 40سال خیلی حرف زدند، اما هیچ وقت وسط میدان نیامدند. چرا منافقین از مومن بیشتر از خدا می‌ترسند؟ چون آنها فهم ندارند «ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَایَفْقَهُونَ». کسی که از بندگان خدا بیشتر از خدا می‌ترسد ممکن است منافق هم نباشد، اما فهم و آگاهی ندارد که از بندگان خدا خجالت می‌کشد، ولی از خدا خجالت نمی‌کشد. در مقابل این منافقین مومنین و متقین هستند که حضرت علی (علیه السّلام) در شأن آنان می‌گوید: «عَظُمَ الْخالِقُ فى اَنْفُسِهِمْ، فَصَغُرَ ما دُونَهُ فى اَعْیُنِهِمْ= خداوند در باطنشان بزرگ، و غیر او در دیدگان شان كوچك است». خدا در نفس اینها عظمت پیدا کرده و غیر از خدا هیچ کس عظمت در دل اینها ندارد. در چشم اینها هر کسی غیر از خدا کوچک است و از هیچ کس حساب نمی‌برند و از هیچ کس نمی‌ترسند. فقط از خدا می‌ترسند و فقط خدا در وجودشان عظمت دارد. این به معنی تفقه است. تفقه اگر آمد، یعنی انسان به معرفت و آگاهی عمیق رسیده است و همه چیز را دقیقاً همانطور که هست، می‌بیند.   ما اگر سر نماز یا در دعا حواسمان به بندگان خداست، برای این است که در ما تفقه کم است. خدای به این عظمت داریم، اما نمی‌توانیم به او توکل کنم. می‌گوییم: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» اما این کار را نمی‌کنیم. وقتی که می‌خواهیم در راه خدا انفاق کنیم و صدقه بدهیم، با این که خدا قول داده بین یک تا ۷۰۰ برابر به ما برمی‌گرداند. یعنی دست ما خالی نمی‌شود، اما باز هم می‌ترسیم. فقط مؤمنین حقیقی هستند که وقتی می‌خواهند انفاق کنند، در انفاق شجاعت و توکل دارند، در بذل جانشان صداقت دارند، در فرستادن بچه‌ها و همسران و برادرانشان به جبهه صداقت دارند. اما منافقین، اهل جنگ نیستند و اگر هم باشند، ترسو هستند و از رودر رو شدن با مومنین خیلی می‌ترسند. «لَایُقَاتِلُونَكُمْ جَمِیعًا»، منافقین نمی‌توانند به جنگ با شما بیایند. در عملیات مرصاد دیدید که رؤسا همه جاهای امن ماندند و افراد دم ‌دستی‌شان را فرستادند. خودشان هرگز وسط نمی‌آیند. امروز هم ما مرجع انگلیسی و آمریکایی و اسرائیلی داریم. علما و روحانیونی داریم که هم‌پیمان با آمریکا هستند. روحانیونی داریم که با بوش و ترامپ عکس می‌گیرند و افتخار هم می‌کنند. روحانیونی داریم که به ادعای دروغین مرجعیت، با دیپلمات های غربی جلسات آن چنانی علیه اسلام و تشیع و نظام دارند. اینها هیچ وقت خودشان وسط نیستند. طرفداران احمق‌شان را که شعور ندارند، وسط می‌اندازند. در قضیه فتنه‌های سال های انقلاب و فتنه‌هایی که اخیراً شد، رؤسا هیچ کدام وسط نیامدند. خدا آیاتی مثل «لَا یُقَاتِلُونَكُمْ جَمِیعًا» را برای امروز ما گفته تا اینها را بفهمیم. حالا این منافقین در سطح کلانش در کل کشورهای اسلامی وجود دارد. مثلاً آل سعود یک مظهر بزرگ از نفاق است. یعنی هیچ ایمانی به اسلام و رسول الله ندارند، اما شما نگاه کنید چه تظاهراتی دارند. آل سعود دقیقاً برادر اسرائیل و استکبار است. کمک مالی به آنها می‌کنند. همه گونه امکانات به آنها می‌دهند و از طرف آنها جنگ نیابتی می‌کنند بر ضد شیعیان و مسلمانها. بیماری نفاق یک بیماری بدتر از کرونا، شایع‌تر از کرونا، و قدیمی‌تر و ماندگارتر و پرسابقه‌تر از این چیزها است و همیشه بوده است. منانفق اهل تعقل نیست «لَا یُقَاتِلُونَكُمْ جَمِیعًا إِلَّا فِی قُرًى مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَعْقِلُونَ= همه آنان [به صورت متحد و یک پارچه] با شما نمی‌جنگند، مگر در آبادی‌هایی که دارای حصار و قلعه و دژ هستند، یا از پشت دیوارها، دلاوری آنان میان خودشان شدید است [ولی از رویارویی با شما می‌ترسند]، آنان را متحد و همدست می‌پنداری، در حالی که دل‌هایشان پراکنده است؛ زیرا آنان گروهی هستند که تعقّل نمی‌کنند». «إِلَّا فِی قُرًى مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ» یعنی اینها نمی‌آیند که با شما بجنگند، مگر اینکه در یک استحکاماتی باشند که بدانند آسیبی به آنها نمی‌رسد. یک نمونه اش این است که می‌دانید، عده زیادی از اساتید دانشگاه و روحانیون کشورمان فرار کردند و رفتند، امّا وقتی که رفتند در دژ استکبار، به‌راحتی با هم هم‌صدا می‌شوند و همگی با هم جلسه و میزگرد می‌گذارند، اما وقتی کنار شما هستند همه با هم یک جا وسط نمی‌آیند. «بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ» اینها نزد خودشان آدم های قَدَر و شجاع و مبارزی هستند. یعنی هر کسی برای خودش یک ژست مبارز و سابقه‌دار بودن و ابهت و جنگی دارد، امّا این «بینهم» یعنی فقط بین خودشان اینطور هستند. یعنی تا نزد خودشان هستند، رجزخوانی‌شان به عنوان یک آدم پهلوان و قَدَر زیاد است. منافقین اینطوری رجزخوانی خیلی دارند. «تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا» یعنی وقتی که به منافقین نگاه می‌کنید، فکر می‌کنید که همه اینها با هم هستند و همه با هم همدل هستند. همه آنها یک ید واحد هستند که در همه مراحل، از همدیگر پشتیبانی می‌کنند. مثلا در انتخابات و فتنه‌ها دیدید که وقتی می‌آیند، آدم با تعجب فکر می‌کند که ما با یک جبهه و جمعیت کاملاً متحد و پشت هم روبرو هستیم، اما «وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ» دل هایشان پراکنده است. دیدید چطوری آبروی همدیگر را می‌بردند، حتی در روزنامه‌ها و مطبوعات و اظهارنظرهای خودشان به هم می تاختند. این برای آن است که: جان گرگان و سگان از هم جداست                                       متحد جان های مردان خداست حالا چرا این گونه هستند؟ چون منافقین عقل ندارند: «ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَایَعْقِلُونَ»، نمی‌توانند تعقل کنند. بنابراین، حتی اگر یک گروه از اینها پیشرفت هایی هم بکند و بناهایی بگذارد، یک گروه دیگری از خودشان، این بناها را خراب می‌کنند و زیر سؤال می‌برند. منافقین همانند شیطان به دنبال عبور از خط قرمزها هستند در آیه 15 سوره حشر می فرماید: «كَمَثَلِ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِیبًا ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ= مثل حال اینان مانند همان قوم کافر پیشین است که (در دنیا) بدین زودی کیفر کردارشان را چشیدند و (در قیامت) هم عذاب دردناک بر آنها مهیّاست»، این گروه از منافقین، مثل همین قبلی های خودشان هستند که همین نزدیکی‌ها هستند. یعنی یک دوره قبل از خودشان، می‌گوید اینها مثل گذشتگان خودشان هستند که طعم تلخ کار خودشان را چشیدند. «وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ» برای اینها یک عذاب بسیار دردناکی وجود دارد. در ادامه آیه می فرماید: «كَمَثَلِ الشَّیْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْكَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ= (این منافقان) در مثل مانند شیطانند که انسان را گفت: به خدا کافر شو، پس از آنکه آدمی کافر شد بدو گوید: از تو بیزارم، که من از (عقاب) پروردگار عالمیان سخت می‌ترسم» کار منافقین مثل شیطان است که به انسان می‌گوید: تو کافر شو، من همه کارهایت را انجام می‌دهم، تو از دین بیرون بیا، تو حجابت را کنار بگذار، نمی‌خواهد مثل بقیه باشی، تو نمازت را رها کن. شیطان این گونه وعده می‌دهد. روز قیامت هم قرآن از قول شیطان می‌گوید که «وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ= وعده کردم اما خلف وعده کردم». بعد می گوید من قدرتی بر شما نداشتم که بخواهم شما را وادارتان بکنم به اینکه کافر بشوید. «فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ = » من را ملامت نکنید. خودتان را ملامت کنید. بعد شیطان همانجا این را می‌گوید که من از خدا می‌ترسم. من مثل شما نیستم. «قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْكَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ» خدا می‌خواهد بگوید که شیطان از اینها اعلام برائت می‌کند و می‌گوید شما خدا را که حق بود ، رها کردید و منی که به شما یک عالم وعده‌های دروغ می‌گفتم و هیچ کدام از وعده‌هایم را عمل نمی‌کردم، به من می‌چسبیدید، من از شما متنفرم. بیشتر اوقات آدم ها دوست دارند یک کسی وسوسه‌شان کند یا تحریک شان کند تا از آن استقبال ‌کنند، حتی گاهی خودشان می‌روند پیش کسانی یا جاهایی که وسوسه بشوند. از این رو، دوستان و رفقایی انتخاب می‌کنند، مشاورینی انتخاب می‌کنند که باب میل آنها مشاوره بدهد. مثلا مشاورینی که از ایران رفتند، الآن به دشمنان ما مشاوره می‌دهند. اینها اینجا سابقه دارند. هر کدام 10 یا20 سال سابقه دارند. بعضی از آنها سابقه زندان رفتن و انقلابی دارند. می‌گویند ما مشاور هستیم و ما به شما مشاوره می‌دهیم. مثلاً اگر این کار را بکنید و سه ماه بعد، این کار را بکنید، تا ۶ ماه بعد ایران نابود شده است. ما باید درس بگیریم که یک شیطانی وجود دارد که ما را به انجام کارهای ناشایست و حتی به کفر وسوسه می‌کند و رهایمان نمی‌کند. شریفه ی «إِنِّی بَرِیءٌ مِنْكَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ» یک قاعده به دست شما می‌دهد و این قاعده خیلی مهم است. مؤمن به خوف و درک عظمت و خوف عاقلانه و مؤمنانه احتیاج دارد. این خوف مؤمنانه باعث می‌شود مؤمن حریم‌دار و قوی باشد و آسیب نبیند یا کمتر آسیب ببیند. چطور می‌شود انسان این خوف را در دلش ایجاد کند؟ این خشوع و ترس مثبت، نه ترس منفی، این خشوع یعنی درک عظمت، کجا سراغ انسان می‌آید و چطور می شود آن را درک کرد؟ شیطان راهنمایی می‌کند. می‌گوید من با رب العالمین سروکار دارم. شما به این عالم دنیا نگاه کنید. چقدر عظمت بی‌پایان دارد. عالمی به نام برزخ وجود دارد که بینهایت از اینجا بزرگتر  است. بعد الله که رب العالمین است، تمام این مجموعه را اداره می‌کند. این الله کیست؟ الحمدلله رب العالمین به چه معناست؟ آنهایی که وقت دارند باید سحرها، روزهای خلوت و تعطیلات تمرین کنند و روی کلمه «رب العالمین» فکر کنید. اگر «الحمدلله رب العالمین» را بفهمی، به مقام حیرت می رسی فهم «الحمدلله رب العالمین»، یکی از بهترین شراب های انسانی را به ذائقه انسان می‌رساند که نام آن حیرت است. حیرت خیلی عظمت دارد. خوش به حال کسی که در طول روز حداقل یک دقیقه حیرت را تجربه کند و این حیرت را دائم تمرین و زیادش کند. اگر حیرت سراغ انسان بیاید، انسان خیلی اوج می‌گیرد. همه بدبختی ما این است که حجاب عادت داریم و این حجاب عادت مانع حیرت می‌شود. اگر انسان بتواند در اول نماز، «الحمدلله رب العالمین» را برای خودش حل کند، به خصوص زمانی که خودش به تنهایی نماز می‌خواند، بقیه نماز مثل زیپی است که اگر پایین آن را خوب جا بیاندازید، وقتی که می‌کشید، اگر هزار متر هم باشد، همه دنده ها در همدیگر جا می‌افتند.یعنی اگر  «الحمدلله رب العالمین» برایت جا افتاد، همه چیز تا آخر نماز خوب جلو می‌رود و خوش نتیجه است. مهمترین نتیجه اش هم «حیرت» است. درک عظمت اگر آمد، انسان بیمه می‌شود. ما مشکلمان فهم این عظمت است. مشکلمان این است که ما به همه چیز عادی نگاه می‌کنیم و نگاه درست و حیرت برانگیز نداریم. از این رو، کنار مظاهر بینهایت عظمت، کور و حقیر زندگی می‌کنیم و از چیزی حیرت نمی کنیم. اگر کسی درک عظمت خدا را کرد، به عظمت خودش هم پی می‌برد و از آن حیرت می کند. آن موقع است که می‌فهمد حیف است که بد زندگی کند و دچار خاله‌بازی زندگی بشود. این را قشنگ می‌فهمد که حیف است استعدادش را تلف کند. اگر عظمت خودمان را پیدا کنیم، خیلی شیرین و قوی و شاد و عالی زندگی می کنیم. جهنم/نفاق پی نوشت: [1] . مجلسی، بحار الأنوار، ج ۹۲، ص۱۵، ح۸. [2] . سوره حجرات، آیه 10. قا/221

صوت

1 - منافق برادر کافر است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11899
زمان انتشار: 25 اوت 2020
| |
سرّ عشق به امام حسین (ع)، عشق به جمال معشوق است

مباحث محرم، 1399/05/30

سرّ عشق به امام حسین (ع)، عشق به جمال معشوق است

همه اصحاب عاشورا آمده بودند که ثابت کنند برای آنها هیچ کس جز خدا، اِله نیست. آن‌ها هدفی غیر از خدا نداشتند. روز عاشورا تفسیر «لا اله الا الله» است. این یعنی امام حسین (علیه السلام) به عشق خداوند تبارک و تعالی این حرکت را انجام داد.

اگر بخواهیم یک تحلیل درستی از واقعه عاشورا داشته باشیم، همانطور که بسیاری از بزرگان دین فرمودند: عاشورا تفسیر یک جمله است. آن هم ذکر «لا اله الا الله» است. یعنی برای انسان معشوقی و دلبری جز کمال مطلق، هستی مطلق، زیبایی مطلق، علم مطلق، مهربانی مطلق، «الله» وجود ندارد. این سنگ بنای حرکت و بعثت همه انبیا است. همه انبیاء آمدند تا به انسان بگویند که تو از روح خدا دمیده شده‌‌ای. تو یک موجود زمینی نیستی. تو فقط یک زن یا مرد نیستی. زنانگی و مردانگی ات و جنبه‌‌های زمینی برای همین زمین است که به تو داده شده است. تو یک سابقه قبل از زمین و قبل از عالم ماده داری و یک حقیقت جاودانه از روح خدا هستی. آنچه که شایسته و سزاوار توست، فقط یک موجود است و آن خداوند تبارک و تعالی است. تو الهی غیر از الله نداری. دلبر و معشوق و آرمان و هدفی برای تو وجود ندارد، جز کمال مطلق. آرمان‌های دیگری که در زمین به دنبال آنها هستی. مثل خانواده، ریاست، مقام، ثروت، علم، مسائل دیگر، اینها مربوط به زمین و جنبه‌‌های غیرانسانی تو است. خاندان امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا آمدند تا در این عشقبازی، بسیار بسیار قدرتمند باشند. از آن بچه ۶ ماهه‌‌ تا پیر 80 ساله‌‌شان همه عشقباز، دلداده و صاحبدل بودند. صاحبدلی کار هر کسی نیست. انسان باید از قلبش مراقبت کند که جز الله به عنوان معشوق اصلی اش که مرکز و منشأ شادی، آرامش، قدرت و حرکت است، کسی غیر از او در دلش نیاید. کسانی که در عاشورا بودند، همه صاحبدل بودند. دل برایشان بسیار محترم بود. این درک که انسان جز الله، معشوق و دلداری ندارد و هر چیز غیر از آن دل بدهد باخته و ضرر و خسران کرده، خیلی مهم است. این، بعدها برایش مایه غم و غصه و حسرت می‌‌شود. این همان فهم اصلی است که هر انسانی باید آن را پیدا کند. یعنی باید انسان به این باور و  بینش برسد که کم کم در طول مسیر عمرش، بتواند این مالکیت را به دست بیاورد. بنابراین، در عاشورا آن چیزی که بیش از هر چیز دیگری ظهور دارد، عشق به الله است. همه اصحاب عاشورا آمده بودند که ثابت کنند و نشان بدهند که برای آنها هیچ کس جز خدا، اِله نیست. آن‌ها هدفی غیر از خدا ندارند. این یک عشق است که در عاشورا ظهور می‌‌کند. گاهی انسان دنبال گمشده‌‌ای می‌‌گردد تا بداند که اساساً ماجرای اهمیت محرم و صفر و اربعین از کجا ناشی می‌‌شود؟ این عظمتی که تمام عالم را گرفته، حتی غیرمسلمانان را توانسته تسخیر کند، از کجا آمده که ماندگار شده است؟ چطور یهودیان، مسیحیان، صابئی ها، بودایی‌‌ها، عاشق امام حسین (علیه السلام) هستند و برای امام حسین (علیه السلام) عزاداری می‌‌کنند و برای اربعینش آن مسیر را طی می‌‌کنند؟ امام حسین (علیه السلام) عشق انسانی را به ظهور گذاشت تا همه عاشق او شدند. این هم قاعده است. «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا[1]= قطعاً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، به زودی [خدای] رحمان برای آنان [در دل ها] محبتی قرار خواهد داد» او همه چیزش را در راه خدا داد. خدا همه دنیا را عاشق او کرد. عشق‌‌های دیگری هم در عاشورا ظهور داشت. حرکت امام حسین (علیه السلام)، فرهنگ عشق به انسانیت است دومین عشقی که در عاشورا ظهور داشت و ما باید از آن درس بزرگی بگیریم، عشق به انسانیت است. امام حسین (علیه السلام) درست است برای خدا می‌‌آید، اما وقتی می‌‌خواهد هدفش را بیان کند، می‌‌گوید که من آمدم مردم را نجات بدهم. من آمدم مردم را هدایت بکنم. «أُرِیدُ أَنْ‏ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ‏ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ= مى‏ خواهم امر به‏ معروف‏ و نهى از منكر كنم»، این عشق به مردم، عشق جاودانه، عشق ابدی، عشق پاک، عشق حقیقی به مردم فوق‌‌العاده مهم است. خاندان امام حسین (علیه السلام) که از مدینه راه می‌‌افتند و آن همه مصیبت می‌‌کشند در بین راه تا کربلا و از کربلا آن همه مصائب بی‌‌سابقه کمرشکن، که این مصیبت در تاریخ بی‌‌نظیر است، ولی آنها آن را تحمل می‌‌کنند، آمدند که محصول کارشان نجات و هدایت انسانها باشد. اگر مجالس امام حسین (علیه السلام) نبود، دینی باقی نمی‌‌ماند که بخواهد هدایتی برقرار بشود. از این رو، این عشق ابدی به انسانها را عشق بی‌‌منت، عشق بی‌‌شکایت را ما باید برای هدایت همه انسان‌‌ها پیدا کنیم. ما باید برای هدایت انسانها سرمایه‌‌گذاری کنیم. متاسفانه ما برای فرزندان مان حاضر نیستیم به خاطر اینکه یک موقعی فرزندان مان منحرف نشوند و در دام شیطان قرار نگیرند، از حقوق خودمان بگذریم. درس بزرگی که باید از عاشورا و از حرکت امام حسین (علیه السّلام) بگیریم، دریافت عشق‌‌های بسیار پاک است. اما اینکه حواسمان نباشد که امام حسین (علیه السلام) برای چی آمد؟ هدفش چه بود؟ عشق به الله را نبینیم. عشق به انسانها را نبینیم. عشق به دین را نبینیم و فقط برویم بنشینیم گریه کنیم، فایده ای ندارد. عزای امام حسین (علیه السلام) از وسیله بودن به هدف تبدیل شد. یعنی ما باید هیئت داشته باشیم، باید هیئت بزنیم، باید شام و ناهار بدهیم، باید دسته راه بیندازیم، باید این کارها را بکنیم. اینها خودش یک هدف شدند. درحالی که اینها هدف نیستند. بلکه اقامه عزا یک وسیله برای اهداف امام حسین (علیه السلام) و برای ترویج «لا اله الا الله» است. نه اینکه امام حسین (علیه السلام) بیاید جای خدا را برای ما بگیرد. برای خیلی ها امام حسین (علیه السلام) و اهل بیت از خدا مهمتر است. عشق و معرفت شان به اهل بیت از عشق و معرفت شان به خدا بیشتر می‌‌شود. برای همین عزاداری برایشان اصالت پیدا می‌‌کند و دیگر وسیله نیست. از این رو، در عزاداری انواع معصیت‌‌ها و بداخلاقی ها را می‌‌کنند، بی‌‌ادبی می‌‌کنند، چشم و هم‌‌چشمی می‌‌کنند، رقابت های بیجا می‌‌کنند، حسادت می‌‌کنند، دعوا راه می‌‌اندازند، این چه عزاداری است؟ مهمترین پیام امام حسین (علیه السلام)، عشق به خداست مهمترین عمل در روز عاشورا این است که تو بنشینی و هزار بار سوره توحید را بخوانی. زیرا توحید، بالاترین ذکر روز عاشورا بود که همان «لا اله الا الله» است. اگر این کار را بکنی، یعنی تو پیام امام حسین (علیه السلام) را گرفته ای. اگر کسی اقامه عزا کرد و در اقامه عزا بیشتر عاشق الله شد و به توحید بیشتری رسید و عاشق مردم شد و مردم را طور دیگری و نه به خاطر خودش دوست داشت، بلکه به خاطر الله دوست داشت، این یعنی پیام امام حسین (علیه السلام) را گرفته است. آدمی که عاشق انسانهاست، مثل خاندان امام حسین (علیه السلام) از خودش می‌‌گذرد تا محیط خانواده محیط گرم و شادی باشد. چون عشق به انسان ها دارد. خودشیفتگی و خودخواهی ندارد. با هیچ کس مشکلی ندارد، با هیچ کس دعوایی ندارد، این عشق‌‌ها یادمان نرود. عشق به خودمان، یعنی حرمت آن روحی که خدا به تو داده را داشته باشی، قیمت خودت را داشته باشی، حواست باشد که تو چقدر عزیز هستی، چقدر مهم هستی. حواست باشد که حیف است برای دنیا غصه بخوری. حیف است که برای دنیا عصبانی بشوی. حیف است که برای دنیا پژمرده بشوی. انسان وقتی به قیمت خودش پی برد و عاشق خودش شد، دیگر حیا می‌‌کند از اینکه بخواهد زودرنج و حساس و عصبی باشد و بر سر مسائل دنیایی با کسی دعوا بکند. عشق به خود، باعث می‌‌شود انسان از خودش مراقبت کند. بگوید من اگر برای فلان مورد غصه بخورم و ناراحت بشوم و دلخوری ایجاد کنم و وحدت را بهم بزنم و حیثیت خودم را از بین بردم، خودم از رشد و سعادت می‌‌‌‌افتم. عشق به خود، یعنی خود الهی. یعنی خود آسمانی ات، خود بهشتی ات را بیشتر از خود زمینی‌‌ات، خود زنانه‌‌ات، خود مردانه‌‌ات، خود جنسی‌‌ات، در نظر بگیری. سیدالشهداء هر چه شأن غیرالهی داشت، همه را در عاشورا گذاشت. به تمام آن شأن‌‌ها توهین شد. ولی به خاطر اسلام و به خاطر خدا، همه را داد. پس ما این عشق های بزرگ را باید از محرم و صفر برای خودمان ایجاد کنیم: «عشق به الله، عشق به اهل بیت و دین، عشق به انسانها» تمام محرم و صفر عشقبازی است. ظاهرش غم و مشکی پوشیدن است، اما باطنش سرور و شادی مؤمنین است. امامت/ امام حسین (علیه السلام) پی نوشت: [1] . سوره مریم، آیه 96. قا/220

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed