www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11994
زمان انتشار: 6 اکتبر 2020
| | | |
اربعین، مانور قدرت لشکر مهدوی است

بشارت های اربعین 4

اربعین، مانور قدرت لشکر مهدوی است

 فرهنگ‌ها، دولتها، جوامع، اخلاق‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند؛
۱ـ با رفع موانع ظهور، به سمت لحظه‌ی باشکوه ظهور حرکت می کنند!
۲ـ با تفرقه‌ها و رویکردهای باطل، به سرعت از مسیرِ ظهور فاصله می گیرند.

در لشگر امام حسین علیه‌السلام بودند کسانی که؛ در دسته دوم طبقه بندی می‌شدند!

در اربعین هم، هستند کسانی که از جبهه دومند... 

صوت

1 - اربعین، مانور قدرت لشکر مهدوی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11993
زمان انتشار: 6 اکتبر 2020
| |
بهشت و جهنم، ظهورات نفس هستند

خانواده آسمانی؛ جلسه 540، 1399/07/10

بهشت و جهنم، ظهورات نفس هستند

نفس در بهشت و جهنم نیست، بلکه این بهشت و جهنم است که در نفس انسان قرار دارد. درواقع بهشت یا جهنمی که انسان با آن برخورد می‌‌کند، ظهور نفس خود انسان هستند.

بحثمان به موضوع درهای بهشت اختصاص داشت. این نکته را قبلا توضیح دادیم که درهای بهشت، درهای نفس خود انسان هستند. یعنی عملکردهای انسان، راه های ورودی او به بهشت هستند و در درون خود ما قرار دارند و یک امر جدا نیستند. مثل اینکه ما الان می‌‌خواهیم در شمال به یک ویلایی برویم، یا جایی برویم که خوش باشیم. آنجا آن بنده خدایی که بنابر سلیقه‌‌هایی این را درست کرده، حالا شما می‌‌روید آنجا می‌‌بینید رنگ اتاقش را نمی‌‌پسندید، تختش را نمی‌‌پسندید، سالنش را نمی‌‌پسندید یا از بعضی چیزهایش خوشت می‌‌آید. ولی بهشت اینطور نیست. بهشت با نفس انسان تناسب دارد و دائماً در حال تغییرات و پیشنهادهای جدید است. تحولات و تغییراتش هم متناسب با نفس انسان است. چون انسان در آنجا خودش آفریننده است. هر چه که می‌‌خواهد، می‌‌آفریند و خلق می‌‌کند. لازم هم نیست کاری انجام بدهد. هر چه که میل دارد. هر چه که سلیقه‌‌اش هست، همین که نیت می‌‌کند، آفریده می شود. پس انسان دائما با جلوه‌‌های خودش روبروست. کما اینکه در جهنم هم انسان با خود و جلوه‌‌های اخلاقی‌اش روبروست. سراغ روایاتی که در این زمینه آمده برویم تا ان‌‌شاءالله بهتر بتوانیم فهمی از درهای بهشت داشته باشیم. همه درهای بهشت، اهل انفاق را به سمت درهای بهشت ندا می دهند نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «مَنْ‏ أَنْفَقَ‏ زَوْجَیْنِ‏ فِی‏ سَبِیلِ‏ اللهِ نُودِیَ مِنْ أَبْوابِ الْجَنَّةِ یَا عَبْدَ اللهِ هَذَا خَیْرٌ فَمَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الصَّلَاةِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الصَّلَاةِ وَ مَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الْجِهَادِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الْجِهَادِ و مَنْ كَانَ مِنْ أَهْل الصِّیامِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الرَّیَّانِ وَ مَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الصَّدَقَةِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الصَّدَقَةِ= هر كس که در راه خدا انفاق كند، از [همه‌] درهاى بهشت به او ندا داده مى‌شود كه: «اى بنده خدا! این در، خوب است!»، در حالى كه كسى كه اهل نماز باشد، از درِ نماز، فراخوانده مى‌شود، كسى كه اهل جهاد باشد، از درِ جهاد، فرا خوانده مى‌شود، كسى كه اهل روزه باشد، از درِ سیراب، فرا خوانده مى‌شود، و كسى كه اهل صدقه باشد، از درِ صدقه فرا خوانده مى‌شود. آن کسی که با انفاق گشاده‌‌دستی می‌‌کند، سعه روحی دارد و همه درهای بهشت او را صدا می‌‌کند. انفاق و صدقه در راه خدا و امام زمان (علیه السّلام) بسیار اهمیت دارد. اینکه همیشه می‌‌گوییم در صدقه و انفاق انسان نباید نفسش راضی باشد، بلکه باید ناراضی باشد. یعنی در صدقه دادن اذیت شوید. این نفست به اذیت شدن بیفتد. وقتی در صدقه دادن به نفس فشار بیاید یا انسان چیزی را لازم دارد، ولی آن را با خوشحالی و دست و دلبازی در راه خدا عطا می‌‌کند، به گونه ای که نفس اذیت می‌‌شود، خدا بیشتر به او می‌‌دهد. چون همیشه نیت‌‌هایش بزرگ، عالی و متعالی است. این حالت باعث می‌‌شود که تمام درهای بهشت به روی انسان باز بشود. کسی که اهل صدقه است، از در صدقه وارد بهشت می‌شود. پس دست و دلبازی در راه خدا محبت است. یعنی انسان باید محبت داشته باشد و دست و دلباز باشد. گاهی مرد با خانمش بیرون می‌‌رود، مثلاً می‌‌خواهد برای او یک پیراهن بخرد. می‌‌بیند خانمش میلش به یک چیز دیگر هم می‌‌کشد، می‌‌گوید آن را هم برایت می‌‌خرم. مثلاً می‌‌خواهند غذا بگیرند، می‌‌بینی برای غذا گرفتن دست و دلباز است. می‌‌خواهد کار جهادی بکند، کریمانه کار جهادی می‌‌کند. می‌‌خواهد مبارزه بکند، کریمانه مبارزه می‌‌کند. کسی که مجبور نیست جبهه برود و جهاد برایش واجب نیست، اما می‌‌رود. مثلا پایش قطع است، دستش قطع است، دو تا چشم هایش را در عملیات قبلی از دست داده، اما باز می‌‌بینید می‌‌رود. چنین کسی را همه درهای بهشت صدا می زنند. آدم هایی که با خدا بی‌‌حساب هستند. یعنی عشق و علاقه‌‌شان چرتکه‌‌ای نیست و عدد و رقم ندارد. وقتی با خدا هستند، بی‌‌دریغ عمل می‌کنند، بی‌‌تکبر هستند. راحت همه چیزشان را فدای خدا می‌‌‌‌کنند. خدا هم با این آدم ها بی‌‌حساب است. پس خوش به حال کسی که با خدا به بی‌‌حسابی برسد. یعنی در فداکاری‌‌هایش چرتکه نیندازد. یک کسی صد هزار تومان کمک می‌‌کند، اما نوع دلدادگی اش، نیت و وابستگی اش به این پول با کسی که ده میلیون تومان کمک می‌‌کند، متفاوت است. این خیلی مهم است. آنجا دل، دلتنگی، شوریدگی و عشق را می‌‌خرند. «رَیّان» دری است در بهشت که فقط روزه‌داران از آن عبور می‌کنند نبی اکرم (صلی الله علی و آله و سلم) می‌‌فرماید: «لِلْجَنَّةِ بَابٌ‏ یُقَالُ‏ لَهَا الرَّیَّانُ لَا یُفْتَحُ ذَلِكَ إلى‏ إِلَّا یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ یُفْتَحُ لِلصَّائِمِینَ وَ الصَّائِمَاتِ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم ثُمَّ یُنَادِی رِضْوَانُ خَازِنُ الْجَنَّةِ یَا أُمَّةَ مُحَمَّدٍ ص هَلُمُّوا إِلَى الرَّیَّانِ فَیَدْخُلُ أُمَّتِی فِی ذَلِكَ الْبَابِ إِلَى الْجَنَّةِ= بهشت، درى دارد كه به آن، «سیراب» گفته مى‌شود. این در، تا روز قیامت باز نمى‌شود. سپس [در آن روز] به روى مردان و زنان امّت محمّد كه اهل روزه‌دارى بوده‌اند، گشوده مى‌گردد و رضوان، نگهبان بهشت، بانگ مى‌زند: «اى امّت محمّد! به سوى سیراب آیید» و امّت من، از آن در، داخل بهشت مى‌شوند». همچنین در روایت دیگری حضرت می فرمایند: «لِلصَّائِمِینَ بَابٌ‏ فِی الْجَنَّةِ یُقَالُ‏ لَهَا الرَّیَّانُ لاَ یَدْخُلُ مِنْهُ أَحَدٌ غَیْرُهُمْ فَإِذَا دَخَلَ آخِرُهُمْ‏ أُغْلِقَ فَمَن دَخَلَ مِنهُ شَرَبَ وَ مَن شَرِبَ لَم یَطمَعَ اَبداً‏= در بهشت، دری هست که ویژه روزه‌داران است كه به آن، سیراب مى‌گویند. از این در، كسى جز آنها وارد نمى‌شود و آخرین نفرشان كه وارد شد، آن در، بسته مى‌شود. پس، هر كس از آن در بیاید، مى‌آشامد و هر كه بیاشامید، دیگر هرگز تشنه نمى‌شود». تفکر در ابدیت، همه چیز انسان را اصلاح می‌‌کند و موجب می شود که هر بدی و ضعف و هر اخلاق زشتی، هر تنبلی و بی‌‌حوصلگی را در وجود انسان حل ‌‌کند. حضرت فرمودند: «أَدِیمُوا قَرْعَ‏ بَابِ الْجَنَّةِ یُفْتَحْ لَكُمْ قُلْتُ وَ كَیْفَ نُدِیمُ قَرْعَ بَابِ الْجَنَّةِ قَالَ بِالْجُوعِ وَ الظَّمَإِ = به كوبیدن در بهشت ادامه دهید تا براى شما باز شود. عرض شد: چگونه به كوبیدن در بهشت ادامه دهیم‌؟ فرمود: با گرسنگى و تشنگى». گرسنگی و تشنگی به خصوص آنجایی که مثل روزه داری انتخابش می‌‌کنید، خیلی قشنگ است. گاهی خود انسان این گرسنگی و تشنگی را انتخاب نمی‌‌کند. بلکه به سرش می‌‌آید. مثلا جنگی هست، قحطی هست. اینها برای انسان اثربخش است. خدا اینها را هم برای انسان حساب می‌‌کند. گاهی هم خود انسان به استقبال گرسنگی و تشنگی می‌‌رود و این را به نفسش تحمیل می‌‌کند. این تحمیل کردن فوق‌‌العاده اثربخش است. مثلاً در یک مهمانی یا سر سفره ای از یک غذا می‌‌گذرد و بخاطرش دعوا راه نمی‌‌اندازد و خاطر دیگران را تلخ نمی کند. مجاهدان در راه خدا، اهل بهشت اند «إِنَّ أبْوابَ الجَنَّةِ تَحْتَ ظِلالِ السُّیُوفِ= درهای بهشت زیر سایه شمشیرها است». این جهاد است که همه خیرات و باب همه عبادات را برای انسان می‌‌آورد. اگر ما الان در این دنیا توانستیم بعد از 1400 سال استقلال به معنای واقعی را تجربه‌‌ کنیم و می توانیم برای خودمان تصمیم بگیریم و آزاد باشیم، بطوری که همه به حالمان غبطه بخورند که خوش به حالتان که خودتان برای کشورتان تصمیم می‌‌گیرید و آقا بالاسر ندارید؛ اگر آزادی داریم، شرافت داریم، امنیت داریم، رشدی داریم، به برکت جهادگران است. به برکت کسانی است که اهل جهاد و روح جهاد داشتند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «لِلْجَنَّةِ بَابٌ‏ یُقَالُ‏ لَهُ‏ بَابُ الْمُجَاهِدِینَ یَمْضُونَ إِلَیْهِ فَإِذَا هُوَ مَفْتُوحٌ وَ هُمْ مُتَقَلِّدُونَ بِسُیُوفِهِمْ وَ الْجَمْعُ فِی الْمَوْقِفِ وَ الْمَلَائِكَةُ تُرَحِّبُ بِهِمْ= بهشت، درى دارد كه به آن، «درِ مجاهدان» مى‌گویند. مجاهدان‌ به جانب آن در، روانه مى‌شوند. ناگهان در باز مى‌گردد و مجاهدان، در حالى كه شمشیرهایشان را به خود آویخته اند و جمعیت [هنوز] در توقّفگاه است، وارد مى‌شوند و فرشتگان به آنان خوشامد مى‌گویند». اینکه از حضرت سؤال کردند چرا شهید در قبر سؤال ندارد؟ فرمود: چون زیر برق شمشیر دشمن سؤالهایش را جواب داده. چه چیزی می‌‌خواهی آنجا از او سؤال کنی. می‌‌خواهی بگویی «من ربک؟» اصلاً چه کسی جرأت دارد بیاید از شهید سؤال بکند و بگوید من ربک؟ ما کتابک؟ من نبیک؟ می‌‌گوید من برای این رفتم بجنگم، برای این جانم را دادم. حالا تو می‌‌خواهی از من سؤال بکنی؟ شهید اصلاً سؤال ندارد. قیامت هم که همه مشغول پاسخ به سؤالات و محاسبه هستند، او وارد بهشت می‌‌شود. آن هم با هیبت جهادی، با اسلحه خودش. شهدا زودتر از بقیه وارد بهشت می‌‌شوند. خوش به حال کسانی که در زندگیشان روح جهاد دارند و اهل جهاد هستند. زن و مرد هم ندارد. همه می‌‌توانند از این در وارد بشوند. همچنین حضرت می فرمایند: «جاهَدُوا فِی‏ سَبِیلِ‏ اللهِ فَإِنَّ الجَهادَ فی سَبیلِ الله تبارک و تعالی بابٌ مِن اَبوابِ الجَنَّة یُنجِیِ اللهِ تبارک و تعالی بِهِ مِنَ الهَمِّ وَ الغَمّ= جهاد کنید در راه خدا، چون جهاد در راه خدای تبارک و تعالی، دری از درهای بهشت است که خداوند تبارک و تعالی به واسطه آن انسانها را از همّ و غم نجات می‌‌دهد». صحنه جهاد صحنه ای بسیار سنگین است. یک عده به سختی می‌‌افتند. یک عده یتیم می‌‌شوند. یک عده شوهرانشان را از دست می‌‌دهند. یک عده غم‌‌زده می‌‌شوند. اما برای بقیه مردم آرامش، امنیت، شادی و رشد می‌‌آورند. امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) می فرماید: «إِنَ‏ الْجِهَادَ بَابٌ‏ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ= جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را فقط به روی دوستان خاصش باز می‌‌کند». یعنی همه نمی‌‌توانند این گونه باشند. کسانی که یک عشق خاصی به خدا و اهل بیت و به امام زمان (علیهم السلام) دارند، روح جهاد دارند. بقیه عافیت‌‌طلب هستند. برای همین هم در موقف های قیامت وقتی همه حساب پس می‌‌دهند، اینها وارد بهشت می‌‌شوند، چون دوستان ویژه خدا هستند. «ولایت» راه ورود به بهشت است سراغ جنبه‌‌های ولایی بهشت برویم. در اولین فرمایش، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «لَمَّا عُرِجَ‏ بِی‏ إِلَى السَّمَاءِ رَأَیْتُ عَلَى بابِ الجَنَّةِ مَكْتُوباً لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ، عَلِیٌّ حَبِیبُ اللهِ، الْحسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صَفْوَةُ اللهِ، فَاطِمَةُ أَمَةُ اللهِ، عَلَى بَاغِضِهِمْ لَعْنَةُ اللهِ= زمانى كه به معراج برده شدم، بر درِ بهشت دیدم كه نوشته است: معبودى جز خدا نیست. محمّد، فرستاده خداست. على، محبوب خداست، حسن و حسین برگزیده خدا هستند، فاطمه کنیز خداست. لعنت خدا بر کسی که بغض اینها را دارد». کنیزی یا غلامی در درگاه خدا با آنچه ما می‌‌فهمیم از مفهوم کنیزی و غلامی متفاوت است. اگر بخواهیم معنایش کنیم یعنی کنیز و غلام از خودشان هیچ اراده‌‌ای ندارند. مال خودشان نیستند. مال صاحبشان هستند. گاهی انسان کنیز و غلام است، ولی ممکن است صاحبش را دوست نداشته باشد، و اصلاً از آن شغلش متنفر باشد. بگوید کاش من آزاد بشوم. اما در این جا بالاترین شرافت، کنیزی و غلامی است. «و اشهد أنَّ محمداً عبده و رسوله»، یعنی یکی از تبعات غلامی رسول الله، رسالتش است. امامت و هر چیزی که بگویید از این کنیزی و غلامی در می‌‌آید. یعنی به هر جا می‌‌خواهی برسی، باید خودت را شبیه غلام و کنیز بکنی.  وقتی که پیامبر نشسته بود و جبرئیل خدمت حضرت آمدند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) نیز در آنجا تشریف داشتند. جبرئیل عرض می‌‌کند که خدا سلام رسانده به فاطمه و می‌‌گوید از من چه چیزی می‌‌خواهی؟ مادرمان جواب می دهد: «أَنتَ السَّلام، مِنکَ السَّلام» تو خودت سلام هستی، همه سلامتی از خودت است. بعد به خدا می‌‌گوید: لذت خدمت به تو، من را از هر خواسته‌‌ای بی‌‌نیاز می‌‌کند. خیلی از افراد هستند که به امام زمان (علیه السلام) خدمت می‌‌کنند، اما با حفظ شئونات «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی». اما بعضی ها اینطور نیستند و بی‌‌دریغ خدمت می کنند. یعنی حاضرند شئونات اقتصادی شان را زیر پا بگذارند. کاری با شئونات جمادی شان ندارند، و هر چه که الان مصلحت هست، هر جای جنگ مصلحت هست، هر نوع خدمتی مصلحت هست، انجام می‌دهند. یعنی هر کاری از دستش بر بیاید، بی‌‌دریغ انجام می دهد. یعنی وقف خداست. نمی‌‌گوید این وظیفه من نیست، این شأن من نیست، من الان رئیس هستم، من الان مدیر هستم. «فاطمه کنیز خداست» یعنی ذوب در خداست. یعنی در مقام فناء است. حالا با خودمان مقایسه کنیم و ببینیم که آیا ما غرق در خدا هستیم؟ یا بر عکس غرق در جهنم و دنیا هستیم. کمتر یاد خدا می‌‌افتیم. کمتر هوس خدا را می‌‌کنیم. کمتر یاد نماز می‌‌کنیم. کمتر به آسمان فکر می‌‌کنیم. 24 ساعتمان را نگاه کنیم. ببینیم چطور می‌‌گذرد؟ چند دقیقه‌‌اش پرواز داریم؟ چند دقیقه‌‌اش خلوت داوطلبانه داریم؟ نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در روایت دیگری فرمودند: «أَلَا وَ إِنَّ الْحُسَیْنَ‏ بَابٌ‏ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ مَن عاداهُ حَرَّمَ اللهُ عَلَیهِ رائِحَةِ الْجَنَّةِ= امام حسین دری از درهای بهشت است که هر کس با او دشمنی کند خداوند بوی بهشت را بر او حرام می‌‌کند». امام کاظم (علیه السّلام) نیز فرمودند: «إِنَّ عَلیّاً (ع) بابٌ مِن اَبوابِ الجَنَّةِ فَمَن دَخَلَ بابُهُ كانَ مُؤمِناً وَ مَن خَرَجَ مِن بابِهِ كانَ كافِراً وَ مَن لَم یَدخُل فیهِ وَ لَم یَخرُج مِنهُ كانَ فِی الطَّبَقَةِ الَّتی لله تَعالى فِیهِمُ المَشیّئَة = علی (علیه السّلام) یک دری از درهای بهشت است. هر کس از باب علی داخل می‌‌شود مؤمن است و هر کس از باب علی خارج می‌‌شود، کافر است. بعضیها نه داخل باب علی می‌‌شوند و نه خارج هستند اینها جزء طبقه‌‌ای هستند که خداوند در مورد آنها تصمیم می‌‌گیرد». پی نوشت: همه احادیث برگرفته از کتاب «بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حدیث»، نویسنده : محمدى رى‌شهرى، محمد، جلد 1، صفحه : 124-125 قا/230 بهشت/درهای بهشت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11991
زمان انتشار: 5 اکتبر 2020
| | | |
اربعین، اجتماعِ سربازانِ آخرالزمانی ا‌ست!

بشارت های اربعین 3

اربعین، اجتماعِ سربازانِ آخرالزمانی ا‌ست!

بعضی ها حواسشان هست، برای چه آمده‌اند ... و بعضی ها فقط با کشش‌های فطری ...

وظیفه‌ی ماست که این کشش های پاکِ فطری را از وظایف‌ اصلی‌شان در قبال اربعین، آگاه کنیم... 

صوت

1 - اربعین، اجتماعِ سربازانِ آخرالزمانی ا‌ست!

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11989
زمان انتشار: 5 اکتبر 2020
| | | |
اربعین، حرکتی شیعی است که اکنون به بلوغ بین المللی رسیده است

بشارت های اربعین 2

اربعین، حرکتی شیعی است که اکنون به بلوغ بین المللی رسیده است

 اربعین، در طی زمان، از یک حرکت شیعی خارج شد، و به بلوغی بین‌المللی رسید! تا اینکه زائران بسیاری از ادیان و ملل مختلف، در این راهپیمایی و کنگره‌ی سالیانه شرکت می‌کنند! 

این اتفاق، بشاراتی در خویش نهفته دارد... 

صوت

1 - اربعین، حرکتی شیعی است که اکنون به بلوغ بین المللی رسیده است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11986
زمان انتشار: 3 اکتبر 2020
| | | |
اربعین، جنبه صلح طلبی اسلام را به جهان معرفی می کند

بشارت های اربعین 1

اربعین، جنبه صلح طلبی اسلام را به جهان معرفی می کند

 اربعین جلوه‌ای از همان اتفاقی است که؛ پیش از تولد امام حسین (علیه السلام)، برای مقصدی بزرگ طراحی شده بود ... به طوریکه تمام نقشه‌های استکبار را نقش بر آب کرده، و بزودی نابود خواهد کرد!  اربعین، همان اتفاقی است؛ که جنبه‌ی صلح‌طلبی اسلام را به عالمیان معرفی خواهد نمود.  

صوت

1 - اربعین، جنبه صلح طلبی اسلام را به جهان معرفی می کند

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11985
زمان انتشار: 3 اکتبر 2020
| |
احساس نیاز به تغذیه معنوی و نقش آن در احیای قلب

قلب، جلسه 53، 1390/11/29

احساس نیاز به تغذیه معنوی و نقش آن در احیای قلب

بحث درباره احیای قلب و خوراک های معنوی بود. گفتیم ذکر یا نماز و عبادات خوراک بخش انسانی ما هستند. احساس نیاز به خوراک، تابع طبیعت و سلامت آن بخش است. یعنی وقتی شما در بخش جسمی سالم باشید، احساس نیاز به خوراک هم می‌کنید. وقتی کسی به غذای بخش انسانی احساس نیاز نمی‌کند، این نشان می‌دهد که آن بخش یا بالغ نشده و یا سالم نیست. مثلا کسی که به نماز احساس نیاز نمی‌کند، قطعاً نمی‌داند احساس نیاز به نماز چیست و یا در این بخش سالم نیست.

مثلاً بچه­ ای که احساس نیاز به غذا نمی‌کند و به زور باید به او غذا بدهند، این طبیعی نیست، خودش باید احساس نیاز کند و کم بیاورد و غذا بطلبد. از طرفی وقتی بچه هنوز نوزاد است خیلی به او نمی‌شود غذای متنوع داد، فقط باید شیر بخورد. بعد از اینکه بزرگتر شد، کم کم غذاهای متنوع می‌تواند بخورد. هر چقدر هم جلوتر می‌رود اشتها و تنوع طلبی‌اش بیشتر می‌شود. در غذای بخش معنوی هم این گونه است. یعنی انسان هر چقدر سالمتر می‌شود غذای بیشتری باید بخورد. در بخش جسمی اینگونه نیست. چون بخش جسمی محدودیت دارد. شما مثلا ظهر یک وعده غذا بخورید، دیگر تا شب سیر می‌شوید. اما بخش روحی چون بی نهایت­ طلب است، غذایش اصلا حدِ محدود ندارد. ممکن است از یک غذای خاص کم شروع کرد و به او داد تا غذاهای سنگین. مثلا نماز فقط، 17 رکعت یا 52 رکعت با نوافلش، یا قرآن یک محدوده ­ای، اما تنوع غذایی­ اش خیلی زیاد است. این بخش انسانی علم و حکمت و ملاقات با خدا را دوست دارد، زیارت دوست دارد. چیزهای متنوعی که باید استفاده کند و هر چقدر هم بیشتر می‌خورد و بزرگتر می‌شود، اشتهایش بیشتر می‌شود و مرتب باید غذا بخورد. زیرا این غذا تبدیل می‌شود. چون ما بی نهایت­ طلب هستیم و این بینهایت طلبی را خدای متعال از خودش در نهاد ما گذاشته، بنابراین، در خوردن و جذب غذای معنوی حدی وجود ندارد. حاکمیت و تغذیه بخش اصلی، از تشنجات بخش های پایینی می‌کاهد انسان دارای 5 بخش «حسی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» است. بخش فوق عقلی بخش اصلی وجود انسان بوده و هرگاه این بخش بر چهار بخش پایینی حاکم باشد، یعنی این بخش قدرتمند است و به معشوق خودش که الله است، رسیده و در نتیجه همیشه آرامش دارد. چون با معشوقش است و کمبودی احساس نمی‌کند و از زنده بودن و از حیات و از دنیا خیلی راضی است. برای همین بیشترین عیش و نوش را آدم‌هایی دارند که مؤمن هستند. چون بخش‌ اصلی که بخش قدرتی و آرامبخش است، همان قلب است. این قلب پیش معشوق خودش است و آرامش دارد. وقتی بخش‌های اصلی آدم تغذیه می‌شوند، تشنجات و کمبودهای بخش‌های پایینی نمی‌تواند انسان را اذیت کند. برای همین ما برای اینکه اضطراب‌مان را کم کنیم، باید اول نگاه‌مان را درست کنیم. سبک زندگی را به حالتی تغییر دهیم که بخش فوق عقلانی یعنی بخش انسانی حاکم باشد. بخش عقلانی هم تحت کنترل بخش فوق عقلانی کار کند و آزاد کار نکند، چون عقل خنثی است، هم می‌تواند تحت عنوان مدیریت شیطان و بخش حیوانی باشد و هم می‌تواند تحت بخش فوق عقل کار کند. الان در دنیا بیشتر اطلاعات و علوم دست بخش حیوانی‌ است. علوم دارند پیشرفت می‌کنند و همه اطلاعات را می‌گیرند برای بخش حیوانی. پس اینطوری تعادل برقرار نمی‌شود که بخش فوق عقلانی­ انسان حاکم نباشد. وقتی حاکم نبود شما دیگر نماز هم بخوانید فایده ندارد. اینکه الان نمازها به افراد خیلی نمی‌تواند آرامش بدهد، حج رفتن‌ها، کربلا رفتن‌ها، قرآن خواندن‌ها، کلاس رفتن‌ها، جلسه رفتن‌ها، نمی‌تواند به ما آرامش بدهد، برای این است که ما سبک مان را عوض نکرده‌ایم. در وجود ما انگیزه ­های دیگر دارد ریاست می‌کند. بخش انسانی باید مدیریت را به عهده بگیرد. خدای نکرده نعوذ بالله اگر گناهی هم صورت بگیرد، چون بخش فوق عقلانی قوی است، در این بخش گناه را تبدیل به ثواب می‌کند. قرآن می‌گوید:« أُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ= خداوند گناه‌های اینها را به حسنه تبدیل می‌کند.» ولی وقتی بخش حیوانی حاکم است توبه هم که می‌کند، دیگر فایده ندارد. این که در روایت داریم بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود برای همین است. چون بداخلاقی یعنی حکومت بخش حیوانی. وقتی که معذرت­ خواهی و توبه هم می‌کند، چون بخش حیوانی حاکم است، حاکم نالایق همیشه اشتباه و همیشه جنایت می‌کند و همیشه حق بخش‌های دیگر را می‌خورد. پس بخش انسانی‌ما وقتی غذا می‌خورد، یعنی تعادل درست برقرار شده و حتی کمترین غذایی هم که می‌خورد جذب می‌شود. یعنی دو رکعت نماز می‌خواند، زود جذب می‌شود. این نشان می‌دهد که این غذا کم کم دارد اثر خودش را می‌گذارد. غذای معنوی مثل غذای طبیعی، ما را از بیماری حفظ می‌کند غذا سوخت پرواز است و ما را باید برساند به آنجایی که ما بتوانیم اسم‌ها را جذب کنیم و از طرفی شوق و قدرت ما را زیاد می‌کند. نکته خیلی مهمی که وجود دارد، این است که غذا از بسیاری از بیماری‌ها ما را نجات می‌دهد. شما وقتی که غذای سالم می‌خورید، مریضی‌هایت هم کم می‌شود. مثلاً کسی که سرما می‌خورد،  می‌گویند سیستم ایمنی بدنش ضعیف بود، سرما خورد. برای بهتر شدن او باید تغذیه ­اش بکنیم و استراحتی بکند. در بحث معنویت هم استراحت شرط است. آدمی که در بخش خوراک‌های انسانی استراحت نمی‌کند؛ مثل کسی است که سرما خورده و دکتر به او گفته استراحت کن و دارو بخور. این آدم دارو می‌خورد، اما استراحت نمی‌کند، همین استراحت نکردنش باعث می‌شود، خوب نشود. ما هر چقدر بخش انسانی را تقویت کنیم و غذای بیشتری به آن بدهیم و زنده ­ترش کنیم، این بخش حیات بیشتری پیدا می‌کند و مشکلات دنیا هر چه باشد، برای آدم آسانتر است. وقتی غذا زیاد می‌شود، عشق و انس هم زیاد می‌شود. کسی که با خدا و با خانواده آسمانی­اش انس ندارد، یعنی بخشی که هم سنخ خدا و خانواده آسمانی است تغذیه مناسب نکرده و غذای مناسب نخورده و به بلوغ هم نرسیده است. قلب را با موعظه زنده کن و با زهد بمیران گفتیم از عواملی که دل را زنده می‌کرد، ذکر خدا، مذاکره علمی در مجالس علما، خوب شنیدن و شرکت در جلسات علمی بود. جلسات علمی منظور جلسات فیزیک و شیمی و ... نیست، بلکه جلسات علمی مربوط به علم انسانیت و علم اسماءالله و خودشناسی است. امام علی (علیه‌السلام) هم در وصیتی به حضرت امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) فرمود:« اَحی قَلبِکَ بِالموعِظۀ[1]= دلت را با موعظه زنده کن.» که جلسه قبل راجع به این موضوع صحبت کردیم. در ادامه حدیث حضرت فرمودند:« أَمِتْهُ بِالزَّهَادَةِ[2] = و به پرهیزگارى و پارسایى بمیران.» این سخن خیلی زیباست. دلت را با موعظه زنده کن و با زهد بمیران. حال یک سؤال، بالأخره دل باید زنده شود یا باید بمیرد؟ دل را باید زنده­اش کنیم با بمیرانیم؟ در جواب باید گفت، ما بی نهایت ­طلب هستیم. گفتیم انسان با دوتا چیز کار می‌کند. یکی نوع نگاه و دیگری احساس. احساس ما همه به خودمان درست است. احساس مان معصوم است و درست عمل می‌کند. یعنی عاشق خودمان هستیم. هر کس جهنم هم می‌رود، به عشق خودش جهنم رفته؛ یعنی، دوست داشته گناه کرده و فکر کرده این گناه به نفعش است، اما به جهنم رفته است. کسی که سر از اعدام و زندان درمی‌آورد، عاشق یک کاری بوده و رفته انجام داده و سر از زندان درآورده. پس انسان در همه کارها عاشق خودش است. اصلا دست از عشق خود برنمی‌دارد. مشکلی که هست این است که آن «من» عاشقش را اشتباه می‌بیند. گفتم، نوع نگاه خیلی فرق دارد. یک موقع ما «من» خود را از تولد تا مرگ می‌بینیم. این یعنی همان بخش حیوانی. یک موقع ما «من» خود را از خدا تا خدا می‌بینیم که می‌شود بخش انسانی. شما وقتی خودت را حیوان دیدی، تمام قلبت برای حیوانیت تپش دارد و کار می‌کند و سبک زندگی با بخش حیوانی تنظیم می‌شود. ولی وقتی خودت را از خدا تا خدا دیدی، سبک زندگی­ ات هم تغییر می‌کند. این بار دارید برای یک موجود جاودانه انتخاب و برنامه ­ریزی می‌کنید، نه برای یک موجود موقت. وقتی می‌گوید، دلت را با موعظه احیا کن. علتش این است که موعظه انسان را به یاد معشوقش یعنی الله می‌اندازد و قدرت می‌گیرد. وقتی می‌گوید، قلبت را با زهد بمیران. «زهاده» یعنی زهد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) درباره معنی زهد در نهج‌البلاغه فرمودند: خداوند زهد را بین دو کلمه توضیح داده است: «لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ [3]= تا بر آنچه از دست‏ شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏ شادمانى نكنید.» اگر یک چیزی از طبیعت شما و در بخش دنیایی از دست‌تان رفت، اصلا غصه نخورید و اگر هم به دست آوردید شادی نکنید. چون شادی حقیقی در بخش فوق عقلانی­ است. مثلاً به کسی بگویند، بلیط کربلا برایت درآمد؛ مثلا جور شده که مشهد برویم؛ یا الان مغرب می‌شود و من می‌توانم چند رکعت نماز بخوانم و با خدا حرف بزنم. یا خوشحالم که الان تنها هستم و می‌توانم قرآن بخوانم. یا دعا ‌بخوانم. اینها شادی‌های بخش فوق عقلانی است. اگر یک چیزی را در مسائل دنیایی به دست آوردی، خیلی آدم بالا و پایین نپرد و خوشحالی و ذوق زدگی نکند. « أَمِتْهُ» یعنی آن را بکش. قلب وقتی می‌افتد در تعریف غلط و مسیر غلط، راه را هم غلط می‌رود. مثل ماشینی که افتاده در مسیر غلط و تو هِی گاز می‌دهی، آخر از یک شهر دیگر سر درمی‌آوری. آدم‌ها که در جهنم می‌افتند، یکدفعه یک مار و یک عقرب روی آنها می‌افتد و می‌گویند ما که اصلا این را نمی‌خواستیم. باید گفت این مار و عقرب و این اژدها خودت هستی. این همه سال داشتی مار و عقرب درست می‌کردی. ذوق زدگی و اندوهگین شدن، نشانه وابستگی است ذوق ­زدگی، حاکی از یک نوع وابستگی است. یک نوع سنخیت است. یک نوع معشوق بودن است و این هم اصلا چیز خوبی نیست. اگر کسی واقعا برای چیزی که از دستش می‌رود، غصه نخورد، همیشه شاد است و آرامش دارد. اصلا برایش مهم نیست یک چیزی را از دست بدهد. چون می‌داند که اگر به دست آورده، الحمد لله خدا داده و هدیه است و من از آن استفاده می‌کنم. هر وقت خدا گفت به من بده، می‌دهم. چون مال خودش بوده. باید بدهی. ناراحتی ندارد. بچه­ ام بوده، شوهرم بوده، زنم بوده، سلامتی بوده، خانه­ مان را گرفته، الان مستأجر شدیم، ماشین مان را گرفت، عیبی ندارد، همه­ اش مال خداست. وقتی همه چیز مال خداست، من غصه چه را بخورم؟ من خودم مال خدا هستم. اشتباه ما هم همین است که ما خودمان را یکطرف حساب می‌کنیم و خدا را هم طرف دیگر. همه بدبختی‌های آدم از اینجا شروع می‌شود که فکر نمی‌کند خدا پیشش هست و در بغل خدا و مال خداست. فکر می‌کند یک آدمی است یک‌طرف و یک خدایی هم هست آنطرف آسمان‌ها و یک چیزهایی به ما داده و حالا می‌خواهد از ما بگیرد. در حالی که خود ما هم مال خدا هستیم و قرار است پیش او برگردیم. ولی ما چون خود حیوانی را می‌شناسیم نمی‌فهمیم. این نفهمیدن ما خیلی کار دست‌مان می‌دهد. نفهمیدن باعث می‌شود انسان در دنیا غصه ­های الکی زیاد بخورد. یکی از عذاب‌های آدم در روز قیامت، نه روز قیامت، بلکه از همان لحظه ­ای که می‌میرد، می‌بیند که چقدر بی‌خود 70 سال غصه خورده و چقدر بی‌خود اعصابش خرد بوده، چقدر بی‌خود داد زده و گریه کرده و دعوا راه انداخته. اصلا خیلی بیخود زندگی کرده در حالی که از زندگی ­اش می‌توانست خیلی لذت ببرد. می‌فرماید: یک عالم از عذاب‌های قبر برای این است که تو بی‌خود در دنیا عذاب کشیدی. مولانا می‌گوید، طرف شب ها از ترس مامورین در زمینش خانه می‌ساخت. روزها چون می‌ترسید مأمورها او را نگذارند، این کار را نمی‌کرد. بعد از اینکه ساختن خانه­ اش تمام شد، یک روز آمد که خانه اش را ببیند، دید که همه زمین همسایه را آباد کرده و در آن جا ساختمان ساخته. ما همیشه اینطوری هستیم. ما هم در زمین همسایه کار می‌کنیم. همسایه کیست؟ بخش حیوانی ­ما است. بخش زنانگی، بخش مردانگی، بخش جنسی، بخش طبیعی، الان فقط این را آباد می‌کنیم. وقتی به آن طرف می‌رویم، می‌بینیم که ما اصلاً هیچ چیز برای آنجا آباد نکرده‌ایم. نه سرمایه‌ای و نه ساختمانی... در سفر آخرت چه کسی به استقبال ما خواهد آمد؟ آدم وقتی آن‌طرف می‌رود و می‌خواهد با خانواده آسمانی­ اش ملحق بشود و چون نشانی‌ها را گم کرده، برای همین وقتی از او می‌پرسند:«من رَبُّک= پروردگارت کیست؟» نمی‌تواند جواب بدهد. گفته می‌شود، بعضی‌ها چند قرن طول می‌کشد تا یادشان بیاید که مسلمان بودند. اسم پیغمبرشان یادشان بیاید. چون اصلا در دنیا درست با پیغمبر زندگی نکردند. آدم یک دفعه در برزخ می‌رود، می‌بیند که نه نشانی خدا را دارد، نه نشانی پیغمبر را دارد، نه نشانی امام زمان را دارد، نه نشانی فاطمه زهرا (علیهم‌السلام) را دارد. ولی بعضی‌ها هم از اینجا همه نشانی‌ها را گرفته‌اند. وای اگر بروی یکجا که کسی استقبالت نیایند چه می‌شود؟ بعضی‌ها یک کاری می‌کنند در اینجا که وقتی می‌روند، خدا به استقبال شان می‌آید. انبیاء، فرشته‌ها، شهدا، معصومین به استقبال شان می‌آیند، چون در دنیا با آنها زندگی کرده اند. با آنها ارتباط گرم و صمیمی داشته و با آنها زندگی کرده اند. عشق و دلدادگی ­اش آنها بودند. همه دل‌خوشی‌های‌شان در دنیا خانواده آسمانی‌شان بوده و آنها هم حواس‌شان به او هست. آدم وقتی به آنجا می‌رود، آنها راحت استقبال می‌آیند. ولی فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) فرمود: بعضی از شما خودتان با خودتان کارهایی می‌کنید که وقتی می‌آیید، ما دنبال شما می‌آییم، اما تا بیاییم پیدای تان کنیم 300 هزار سال طول می‌کشد. پس اول به خودتان نگاه کنید، ببینید که گم شده‌اید یا گم نشده‌اید. این خیلی مهم است آدم ببیند که آیا در دنیا گم شده یا نشده و پیداست. مواظب باشیم هویت آسمانی‌مان را گم نکنیم اگر به شما گفتند کی هستید؟ می‌توانید بگویید: من یک آدمم، از خدا هستم. بچه فاطمه زهرا هستم. بچه امیرالمؤمنین هستم. مال این خانواده هستم. خانواده­ ام را یادم هست. اینجا هم که آمدم، خانواده ­ام را فراموش نکرده‌ام. می‌دانم از اینجا دوباره می‌روم پیش خانواده­ ام. هویتم یادم هست. می دانم برای چه دارم زندگی می‌کنم. «انتخاب‌هایم، ارتباط‌هایم، رفتارهایم، عشق‌هایم، دلدادگی‌هایم، خوشحالی‌هایم، غم‌هایم و آرمانم» مشخص است. می‌دانم الان جانم را می‌خواهم فدای چه کسی بکنم. می‌دانم باید عاشق چه کسی باشم. می‌دانم باید از چه کسی متنفر باشم. می‌دانم باید چطوری زندگی کنم تا هویتم از دستم نرود. بعضی‌ها تا ازدواج می‌کنند، هویت شان را گم می‌کنند. بعضی‌ها تا دوتا بچه دورشان را می‌گیرد، هویت‌شان از دستشان می‌رود. بعضی‌ها با یک سفر خارجی، با دکتر و مهندس شدن، با مشهور شدن، ثروتمند شدن، هویت شان را گم می‌کنند. وقتی با این چیزها خودت را گم کردی، موقع مردن دیگر نمی‌توانی خودت را پیدا کنی. چون خودت باید باشی. تو اصلا خودت را اینجا جا گذاشته‌ای. خودت را کشته‌ای. خودت که نرفتی در برزخ، آن حیوان به برزخ رفته. حیوان هم که اصلا خبری ندارد. حیوان که خانواده­ اش محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیستند. اگر آدم خودش نرفته باشد، گم می‌شود. باید یک کسی برود که مسیر بهشت را بلد باشد. آنجا تا رفتی بگویی من آدرس دارم. آدم باید آنجا کسی را داشته باشد. این که می‌گویند با شهدا رفیق شوید، با ائمه رفیق شوید، امامزاده ­ها، فرشته­ ها، با پیغمبرها رفیق شوید، بالأخره آنجا یکی از آنها می‌آید بالای سر آدم و کمک می‌کند. خوش به حال کسانی که وقتی نگاه می‌کنند به عمرشان می‌بینند چقدر با امام‌ها، امامزاده ­ها، انبیاء، اولیاء، صدیقین، شهدا، رفیق بودند. برای همین نماز که می‌خوانیم، باید نماز را حریصانه بخوانیم: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» من را ببر راه کسانی که هدایت کرده‌ای که با آنها زندگی کنم. آن سبک زندگی برای من خوب است. آنها نببین، صدیقین، شهدا، صالحین هستند، من با اینها رفیق شوم. پی نوشت: [1] . نهج البلاغه، نامه 31، نامه امام علی به امام حسن (علیهماالسلام). [2] . همان. [3] . سوره حدید/23. ع ل 343

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11984
زمان انتشار: 3 اکتبر 2020
| | |
چرا ما نتوانستیم تا‌کنون ظهور را رقم بزنیم؟

چرا ما نتوانستیم تا‌کنون ظهور را رقم بزنیم؟

دشمن‌های امام حسین (ع) چطور تونستن پیروز بشن؟ چرا ما نتوانستیم تا‌کنون ظهور رو رقم بزنیم؟ دشمن طرف خودش تشکیلات داشت. این طرف تشکیلات نبود که امام حسین ع غریب ماندند.  وقتی که می بینید دشمنان دین در طول تاریخ با هم مشارکت می کنند و کار را پیش می برند بدانید در جبهه مقابل هم تا این مشارکت انجام نگیرد کار پیش نمی رود. ...

چرا تشکیلات شکل نمی گیرد؟ در یک تشکیلات اعضای این تشکیلات از دارایی های همدیگر استفاده می کنند، چرا تشکیلات شکل نمی گیرد چون هر کسی استعداد خودش را در چنگ خودش نگه داشته و نمی خواهد با کسی مشارکت کند... 

صوت

1 - چرا ما نتوانستیم تا‌کنون ظهور را رقم بزنیم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11980
زمان انتشار: 1 اکتبر 2020
| |
ذکر خدا، غذای روح است

قلب، جلسه 52، 1390/11/15

ذکر خدا، غذای روح است

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: « مُداوَمَةُ الذِكرِ قُوتُ الأرواحِ[1] = مداومت بر ياد خدا، خوراك جان‌هاست.»

دائم به یاد خدا بودن و ذكر حق را بر دل و زبان داشتن، غذای روح قدسى انسان است. بعضی‌ها اصلاً روح ندارند و فقط نفس حیوانی و گیاهی دارند. وقتی با آنها حرف می‌زنی و حرف‌هایشان را می‌شنوی، می‌بینی اصلاً روح ندارند، اما نفس‌شان خیلی فعال است. راجع به خوراکی، لباس، اتومبیل، زمین، خانه، تلفن همراه، برق و ... قشنگ برایت حرف می‌زنند. اما وقتی می‌خواهی راجع به روح صحبت کنند، اصلاً انگار مرده اند و هر چه به این روح می‌دمی، می‌بینی، اصلاً زنده نمی‌شود و تحرک و تکانی نمی‌خورد. حال حضرت می‌فرماید:«فَاِنَّهُ یُحیِ القَلب= قلب را احیا می‌کند». یعنی قلب کسی را که قلب داشته باشد، زنده می‌کند. بعضی‌‌ها اصلاً قلب ندارند که بخواهند احیا شوند. قرآن می‌فرماید:« إِنَّ فِی ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ[2] = در این هلاک پیشینیان پند و تذکر هست برای آن که قلب هوشیاری داشته باشد یا گوش فرا دهد و توجه کامل کند و گواهی دهد.» چرا موعظه در خیلی ها اثر ندارد؟ علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:«اَحیِ قَلبَکَ بِالمَوعِظَه[3]= دلت را با موعظه حیات بده.» موعظه در صورتی دل را زنده می‌کند که دلی داشته باشیم و دلی باشد که زنده شود. برای همین موعظه در خیلی‌ها اثر ندارد. مثل مجسمه می‌ایستند و نگاهت می‌کنند، چون اصلاً دل ندارند. ممکن است ذهناً بفهمند که داری چه می‌گویی و ممکن است منطقاً درک کنند، اما هیچ چیز در دل شان نمی‌رود. فقط نگاهت می‌کند. موعظه باید در جایی اثر بگذارد و این شخص اصلاً دلی ندارد که موعظه بر آن اثر بگذارد. قرآن می‌فرماید:«إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ [4]= البته تو مردگان را شنوا نمى‏‌گردانى و این ندا را به كران چون پشت بگردانند نمى‌توانى بشنوانى.» به شخص مرده و کر نمی‌شود چیزی بفهمانی. شهوت‌های بخش‌های پایینی، آرزوهای بخش‌های پایینی، برنامه ­ریزی‌های بخش‌های پایینی و آمال دنیایی به حدی او را کر کرده که اصلاً در بخش‌ فوق عقلی فعال نیست. موعظه، دل‌های مرده را زنده می‌کند «اَحیِ قَلبَکَ بِالمَوعِظَه= با موعظه دلت را زنده کن»، یعنی اگر می‌بینی داری دل مرده می‌شوی، بنشین پیش صاحبدلی که حرفش اثر دارد، تا تو را موعظه کند. من که دارم به شما این حرف‌ها را می‌زنم، حداقل هفته ­ای یک یا دو بار می‌روم نزد کسی که من را موعظه کند. هیچ کس نیست که به موعظه نیاز نداشته باشد. ما حتماً نیاز داریم کسی با ما حرف بزند تا ما را تکان‌مان بدهد. هر چند بدانیم هم فایده ندارد، ولی باید کسی به ما بگوید و این شنیدن خیلی مهم است. بعضی‌ها می‌گویند: «خودم استاد هستم؛ خودم می‌دانم؛ خودم بلد هستم و ...» اینها حرف‌های درستی نیست. بلد بودن یک علم، با شنیدن موعظه فرق دارد. زیرا موعظه در همه موثر است. کلمه ی «واعظ» از همین جا درست شده است. یعنی واعظ کسی است که همان علمی را که بلد هستیم را با دلی خدایی به زبان می آورد و در نتیجه می بینیم که اثر دیگری بر دل ما باقی می گذارد. مثل مرحوم آیت الله ممدوحی که قسم می خورد و حقیقتی را بیان می کرد که همه بلد بودند، ‌اما از زبان ایشان اثری دیگری بر دلها برجای می گذاشت. ایشان می فرمود: «والله خدا هست».  از این رو، خیلی سفارش کرده‌اند که از موعظه فاصله نگیرید. فرهنگ غربی، انسانها را از شنیدن موعظه باز می دارد این اخلاق بد که «من موعظه دوست ندارم»، «دوست ندارم کسی من را موعظه کند»، «لازم نیست به من درس اخلاق بدهی» و .... همه ی اینها از غرب آمده است و با دین ما سازگاری ندارد. اما متاسفانه گاهی دیده می شود که حتی افراد خوب ما هم مثل اساتید و افراد تحصیل کرده در تلویزیون یا در سخنرانی‌شان می‌گویند: «بنده قصد ندارم دیگران را موعظه کنم». این گونه افراد به خیال این که دارند کار درستی انجام می دهند چنین کلماتی بر زبان جاری می کنند که اصلا هم درست نیست. زیرا مردم احتیاج به موعظه دارند. ائمه به اصحابشان می‌گفتند که ما را موعظه کنید. وقتی معصوم بگوید من را موعظه کنید، بقیه تکلیف‌شان معلوم است. خیلی‌ها 4 تا کتاب می‌خوانند یا 4 روز درس‌های معنوی می‌خوانند و متاسفانه ارتباط‌شان با کسی که موعظه­ شان بکند، قطع می‌شود. اینها می‌گویند: ما خودمان استاد هستیم. ما خودمان به دیگران درس می‌دهیم. یا می‌گویند: من خودم دکترا دارم، 10 سال است که در حوزه دارم درس می‌خوانم، حالا پای منبر این طلبه بنشینم؟ بله، بنشین. باید شخص برایت مهم نباشد. برای همین بود که معصوم ع فرمود: «اُنظُر اِلی ما قال وَ لا تَنظُر مَن قال= ببین چه دارد می‌گوید، نبین کی دارد می‌گوید».  تو به آدمش چه کار داری؟ گاهی یک حیوان هم آدم را موعظه می‌کند. گاهی یک کافر هم می‌تواند آدم را موعظه کند. غذای بخش انسانی را فراموش نکنیم غذای بخش انسانی یادمان نرود. این غذا هم طوری است که وقتی آدم می‌خورد، کم کم میلش به آن زیاد می‌شود. مثل علم می‌ماند. کسی که ریاضیدان، فیزیکدان یا شیمیدان یا دکتر می‌شود، برایش لذت می‌آورد. چون علم و اطلاعات، قلب را زنده و آدم را احیا می‌کند. وقتی آدم غذای معنوی می‌خورد، کم کم از این غذا خوشش می‌آید و غذاهای متنوع­تر و بیشتری می‌طلبد. معرفت و ذکر و یاد خدا سوخت پرواز ما تا آسمان و تا بهشت و بالاتر از بهشت است. باید این سوخت را کسب کنیم. آغوش‌ ائمه (علیهم‌السلام) همیشه به روی ما باز است، بی­فکری، بی­عاطفگی و قهرو... همه از ما است. ما به آنها می‌گوییم، وقت نداریم. از ذکر خدا قدرت بگیریم ذکر خدا علاوه بر اینکه غذای روح و احیا کننده قلب است، شوق و قدرت ما را هم تأمین می‌کند. یعنی شما هر چقدر ذکرتان بیشتر می‌شود، شوق و قدرت پروازتان هم بیشتر می‌شود و بیشتر می‌توانید پرواز کنید. کار نیکو کردن از پر کردن است. انسان هر چقدر غذای معنوی و معرفتی بیشتری می‌خورد، اشتیاق و قدرتش بیشتر می‌شود. اگر ضعیف باشیم، نشانه ی این است که سوء تغذیه داریم. الان بیشتر مردم ما سوء تغذیه دارند. پر می‌خورند، ولی خوب نمی‌خورند. اکثر مردم خیلی نماز می‌خوانند، اما نمازخواندن شان به درد نمی‌خورد. بعضی‌ها خیلی کم نماز می‌خوانند، اما خیلی قدرتمند می‌خوانند. قرآن خوب می‌خواند، با یک ربع، ده دقیقه قرآن خواندن مست می‌شود. چون بلد است به جای اینکه ۴۰ بار قرآن را از اول تا آخر بخواند و نفهمد، رفته ادبیات عرب یاد گرفته، صرف و نحو یاد گرفته و با معارف صحیح قرآن خوانی آشنا شده و حالا با ۱۰ دقیقه با کیفیت قرآن را می‌خواند. شما وقتی که با آسمان و با خانواده آسمانی‌ات آشنا می‌شوی، خیلی خوش ­اخلاق می‌شوی، دیگر عصبانی و پرخاشگر و بی‌ادب نیستی. دنیایت هم به تو خوش می‌گذرد. چون نسبت به دنیا بی‌خیال می‌شوی و از دنیایت محافظت عقلانی می‌کنی. یعنی دلبسته به دنیا نیستی و به دنیا زیاد اهمیت نمی‌دهی. ممکن است به پول و تجارت اهمیت زیادی ‌بدهی، مثل ائمه (علیهم‌السلام)، ولی اصلاً به این پول و تجارت دلبسته نیستی. همه دنیا را می‌خواهی برای اینکه می‌خواهی در آسمان بمانی. مثلاً شخصی پول را برای این می‌خواهد که مثل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به آخرت  بفرستد. حضرت کارگری و عملگی می‌کرد و سپس آن را وقف می‌کرد. قرار است ما به بهشت برویم و آنجا قصر می‌خواهیم. قصرهای کوچک هم به درد آنجا نمی‌خورد. چون وقتی روح بهشتی است، بزرگ و وسیع شده و در فضای آخرتی قرار می‌گیرد. مثل بدن بچه در رحم مادر که فقط خون برایش کافیست. اما وقتی به دنیا می‌آید، دیگر خون نمی‌خورد، ‌بلکه انواع و اقسام غذاها را می‌طلبد. می‌خواهد تنوع داشته باشد. روح هم آنقدر بزرگ می‌شود که سرعت حرکت آن، طوری است که به آن « مدالبصر» می‌گویند. مدالبصر یعنی شما الان ستاره‌ای را می‌بینید که یک میلیون سال دورتر از شماست و اراده می‌کنید که در آن باشید، به محض اراده کردن، در آن ستاره هستید. آخرت هم اینطوری است. شما به محض اینکه نیت بکنید، یک میلیارد سال جلو می‌روید. پس چون در آنجا جا و فضا می‌خواهی، باید در اینجا برایش وقت بگذاری و آنجا را آباد بکنی. آنجا درخت می‌خواهی، خانه می‌خواهی، یک مملکت را به دستت می‌دهند و می‌گویند سلطنتش مال تو است. وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیمًا وَمُلْكًا كَبِیرًا =و چون بدانجا نگرى [سرزمینى از] نعمت و كشورى پهناور مى ‏بینى (۲۰ انسان). اگر در زندگی کارهایی که می کنیم را با نگاه ابدی انجام ندهیم، با حسرتها می میریم ما باید در زندگی هر کاری می کنیم، با نگاه آخرتی انجام دهیم تا دچار حسرت های متعدد نشویم. وقتی اینطور شد، دیگر برای از دست رفتن چیزی حسرت نمی خوریم. اما چون اکثر ما کارهایی که می کنیم و زحماتی که برای کارهایمان متحمل می شویم را با نگاه ابدی و الهی انجام نمی دهیم، با حسرت های متعددی مواجه می شویم. یک نمونه اش این است که بنّایی برای یک ثروتمند خانه ای ساخت. مرد ثروتمند از او خواست تا یک خانه‌ی دیگر هم برایش بسازد. بنّا خانه دوم را ساخت، ولی این بار این خانه را با مواد نامرغوب ساخت و خیلی در ساخت آن دقت نکرد و همینطوری یک چیزی سر هم کرد. وقتی که کار تمام شد، این ثروتمند گفت: خانه دوم مال خودت است. چون دیدم که خانه نداری، خواستم به تو هدیه بدهم.  بنّا آه حسرت آمیزی کشید و گفت: اگر می‌دانستم این خانه مال خودم است، آن را خوب می‌ساختم. اشتغال به آباد سازی آخرت، نباید ما را از آباد سازی دنیا دور بدارد مومن وقتی می‌خواهد آنجا را آباد بکند، دیگر نسبت به دنیا کاملاً بیخیال است. اما بیخیال به معنای مثبت. یعنی خیلی در کار دنیایی اش جدی است، اما به آن تعلق ندارد. خیلی‌ها به اسم آخرت، دنیای شان را خراب می‌کنند. اسلام به اینها اعتنایی ندارد. زیرا کسی که در کار دنیایی اش تنبل است، خدا به او کاری ندارد. برو زحمت بکش و کار کن. ائمه ما عرق می‌ریختند و کار و تجارت می‌کردند. این یعنی دنیا باید آباد باشد. انسان نباید در کار دنیایی اش تنبل باشد و این به معنای دلبستگی به دنیا نیست. کارهای دنیایی می‌کند، اما عاشق آخرت و نظام ابدیش هم است. می‌بینید، جنین در رحم مادر چقدر فعال عمل می‌کند، در حالی که امورات رحمیش هم می‌گذرد، اما بیشتر فعالیتش برای دنیاست. طبق قاعده «رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست»، ما باید از جنین یاد بگیریم. باید این یک درس را از جنین یاد بگیریم که دارایی‌هایمان در خودمان باشد، نه در حساب بانکی‌مان. نباید چیزی بیرون از وجود خودم باشد. همه چیز باید در خودم باشد. چون من باید اسماءالله را کسب کنم. وقتی می‌گویم «کریم»، یعنی من باید کریم باشم. وقتی می‌گویم «جواد»، یعنی من باید جواد باشم. وقتی می‌گویم «وهاب»، یعنی من باید وهاب باشم. وقتی می‌گویم، «ستّار، غفور، عفوّ و ...»، باید خودم هم همینطور باشم و اینها در خودم هست. ثروتم با خودم هست. هر جا می‌روم ثروتمند هستم. مثل یک عالم که وقتی دانشمند شد، مهندس خوبی است، دکتر خوبی است. آدم درس خوانده، هر جا می‌رود، ثروتش با خودش هست. اما بعضی‌ها نه تنها ثروت‌شان با خودشان نیست، بلکه هیچ چیزی هم برای آخرت ندارند. هر چقدر انسان به این بخش انسانیش ، یعنی فوق عقلش بیشتر رسید، نشانه ی این است که ثروت‌سازی می‌کند و نظام ابدی را آباد می‌کند. چون قرآن می‌گوید:«جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ» برای تک­تک شما جدا جدا بهشت گذاشته‌ام که اندازه همه آسمانها و زمین است. این بهشت را چه کسی می‌خواهد آباد بکند، چه کسی می‌خواهد به آن رونق بدهد؟ باید وقت بگذاری زحمت بکشی. اول باید مار و عقرب هایش را بیرون بریزی. چون پر از مار و عقرب و آتش است. اول حسرت‌ها و کینه ­ها را از دلتان بیرون بکنید. گذشته را از دلتان بیرون بکنید، کدورت‌ها، شکست‌ها، کینه­ ها و حتی گناهان گذشته ­تان را هم بیرون کنید. با خدا آشتی کنید. دغدغه ­های آینده را هم کنار بگذارید چون آنها هم جهنم است. دلشوره ­ها، حرص و جوش‌های دلت را خاموش کن. یک دل آرام و شاد داشته باش. عصبی، پرخاشگر، بددهان، حساس نباش. آتش‌ها را اول آدم بیرون بکند. بعد یک شخمی به این زمین بزند. بذر خوب بکارد. در آن بذر محبت، بذر آرامش، بذر شادی، بذر معنویت، بذر دلدادگی به خانواده آسمانی، بذر دلدادگی به خدا، بذر عشق به مردم، بذر خدمت به مردم بکارد و برای خودش بهشت بسازد. باید آدم برای این کارها وقت بگذارد. الان یک زمین به تو بدهند، چه کار می‌کنی؟ زمین را اول از خار و خاشاک تمیز می‌کنی، تیغ‌هایش را می‌کَنی، چون ریشه دارد و بعد از آن شخم می‌زنی که حال و هوایی بخورد. بعد هر چه می‌خواهی بکاری، می‌کاری. آدم باید تجارت آخرتی را بلد باشد که بعداً نگوید کاشکی بهتر می‌کاشتم. یکی خوب هم کاشته، اشکالی ندارد، آدم لذتش را می‌برد. اما می‌توانست خیلی بهتر هم بکارد. آنها را آدم باید یاد بگیرد. خداوند سر راه تک­تک ما فرصت‌های زیادی برای عظیم­ترین تجارت‌ها قرار می‌دهد. هیچ کسی نیست که خدا از این فرصت‌ها سر راهش قرار ندهد. یک دفعه بچه مریض در دامنت می‌گذارد، حالا عرضه داری به او برسی؟ آدم وقتی روحش قوی می‌شود، دنیا به او شیرین می‌گذرد. اصلاً برای چیزی عصبانی نمی‌شود، برای چیزی غصه نمی‌خورد. اصلاً چیزی به او برنمی‌خورد. آدم شاد و آرام هر مصیبتی سر راهش بیاید می‌داند یک فرصت عالی آخرتی است. اسم مبدل دارد و به هر چیزی بزند، آن را تبدیل به ثروت می‌کند. اکسیر دارد به مس و آهن می‌زند طلا و بالاتر از طلا می‌کند. به او فحش می‌دهند از آن ثروت آخرتی درست می‌کند. نعمت می‌آید سوارش می‌شود تا بالا می‌رود. از همه فرصت‌ها می‌تواند استفاده بکند. هر چقدر ما به بخش پنجم وجودمان برسیم، دنیای‌مان شادتر، راحت­تر و قویتر و در نتیجه آخرتمان هم آبادتر خواهد شد. پی نوشت: [1] . غرر الحكم : 9832 . [2] . سوره ق/37. [3] . «أحْیِ قَلبَكَ بالمَوعِظَةِ ··· و ذَلِّلْهُ بِذِكرِ المَوتِ ··· و بَصِّرْهُ فَجائعَ الدُّنیا ، و حَذِّرْهُ صَولَةَ الدَّهرِ و فُحشَ تَقَلُّبِ اللیالی و الأیّامِ ، و أعرِضْ علَیهِ أخبارَ الماضینَ = امام على علیه السلام : دلت را با موعظه زنده كن··· و آن را با یاد مرگ، رام و خوار گردان··· و به بدیها و سختیهاى دنیا بینایش ساز و از هجوم روزگار و دگرگونیهاى آشكار گردش شبان و روزان، بر حذرش دار و سر گذشت پیشینیان را به یادش آور.» (نهج البلاغة: الكتاب 31.) [4] . سوره نمل/80. ع ل 342

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11978
زمان انتشار: 30 سپتامبر 2020
| | | | |
 گاهی یک کافر  به خاطر همین یک رفتار در نزد خدا محبوبتر از مؤمنی است که این ویژگی را ندارد

گاهی یک کافر به خاطر همین یک رفتار در نزد خدا محبوبتر از مؤمنی است که این ویژگی را ندارد

فیلم

1 - گاهی یک کافر به خاطر همین یک رفتار در نزد خدا محبوبتر از مؤمنی است که این ویژگی را ندارد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11976
زمان انتشار: 28 سپتامبر 2020
| |
اربعین؛ ذخیره خدا برای تشکیل ارتش جهانی امام زمان (ع) است

اربعین؛ ذخیره خدا برای تشکیل ارتش جهانی امام زمان (ع) است

اربعین ذخیره خدا برای تشکیل ارتش جهانی امام زمان (علیه السلام) است و هیچ وقت حضرت به این اندازه عاشق و شیفته و پیرو نداشته است و همه کسانی که در اربعین شرکت می‌کنند، نخبه‌ها هستند و اینها تازه نماینده صدها نفر از همه کره زمین هستند و همه آماده هستند در لشکر حسین بن علی (علیه السلام) برای صلح و عدالت و وحدت جهانی حضور داشته باشند.

یکی از نمادهای اربعین، خستگی جهانی از وضع موجود است. وقتی همه مردم جهان از همه ادیان، حتی ادیان غیر الهی و حتی لائیک‌ها که دین ندارند به اربعین می‌آیند، به این معناست که از اوضاع جهان خسته شده‌اند و نمی‌خواهند جنگ داشته باشند و می‌خواهند همه دور هم باشند و با هم در صلح زندگی کنند و این‌گونه عاشقانه در مسیر کربلا به هم خدمت هم می‌کنند. اگر ما باطن اربعین را ببینیم و بفهمیم، آن موقع است که ارتقای شخصیت پیدا می‌کنیم. اگر کسی معرفت پیدا کند، نه اینکه فقط بشناسد، بلکه بفهمد و معرفت داشته باشد و این معرفت با قلبش پیوند بخورد و اربعینی شود، مقام عظیمی پیدا خواهد کرد. اربعین یک بشارت دارد و چیزی که در اربعین اتفاق افتاده، این است که مردم قدر امام و معصوم را می‌فهمند. مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی می‌فرمود تا وقتی انسان قدر امام را نفهمد، شخصِ امام کمک خاصی به فرد نمی‌کند. مگر شخص امام را مردم نداشتند و حتی یک مدت شخص امام زمان (علیه السلام) هم بوده. اما مردم از او استفاده نکردند و با دست همین مردم امامان شهید شدند. اما ببینید مردم این زمان با امام حسین (علیه السلام) چه‌ کار می‌کنند! آن زمان امام در بین مردم بود. ولی مردم معرفت به امام نداشتند و امام کشته و خاندانش اسیر شدند. اما الان امام نیست، ولی مردم معرفت به امام دارند. بنابراین، امام زمان (علیه السلام) زمانی ظهور می‌کند که مردم قدرش را بدانند و قدر امام، مهمتر از شخص امام است و وقتی قدر امام را دانستند، مردم به پیشرفت می‌رسند. انقلاب اسلامی یک نمود از قدر فهم امام است. مردم دیدند به یک نائب عام امام توهین شده بود و این انقلاب اسلامی ایران شکل گرفت و قدرتی ایجاد شد که جلوی همه ابرقدرت‌ها ایستاد و رژیم توهین‌کننده را هم نابود کرد و فرهنگ عشق به امامت و معصوم را در جهان گسترش داد و این اتفاقی بود که در ایران افتاد و الان صدها میلیون انسان در سراسر جهان، این عشق را پیدا کرده‌اند. نتیجه اینکه آن مأموریتی که انقلاب داشت و ائمه در مورد انقلاب ایران گفته بودند، تحقق پیدا کرد. اربعین متفاوت

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed