www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12013
زمان انتشار: 15 اکتبر 2020
| | |
افراد کوردل از دیدن و ملاقات خداوند و پیامبر در قیامت محرومند

ستایش مقام پیامبر (ص)، جلسه 5، 1387/03/04

افراد کوردل از دیدن و ملاقات خداوند و پیامبر در قیامت محرومند

کسانی که در دنیا از دیدن خدا با میلیارد ها جلوه کورند، بعد از مرگ هم کور متولد می شوند. از بزرگترین شکنجه های انسان کور متولد شدن و کور بودن در آنجاست. به همین دلیل در قرآن می خوانیم: « وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلًا = و هر كه در اين [دنيا] كور[دل] باشد در آخرت [هم] كور[دل] و گمراهتر خواهد بود» (اسراء/72). «قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا = مى‏ گويد پروردگارا چرا مرا نابينا محشور كردى با آنكه بينا بودم» (طه/125).

اینان در قیامت می گویند: خدایا! چرا من کورم در حالی که در دنیا بینا بودم. خداوند می فرماید: آیات ما به سراغ تو آمد، نشانه های ما را دیدی و فراموش کردی و خودت را به فراموشی زدی، امروز هم تو فراموش می شوی. خیلی غم انگیز است. انسان باید مدام به حجم بینش و بصیرت خود اضافه کند. «هوالظاهر»، فقط خدا در عالم ظهور دارد. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: من خدایی را که نبینم، عبادت نمی کنم. خیلی فرق است بین کور که می گوید خدا کو؟ و یک بصیر که می گوید، خدایی را که نبینم، عبادت نمی کنم. باید سوال کنیم، من حالا از نظر ایمان و بینش نسبت به حقانیت خدا، ائمه، صفات الهی، مبدا، معاد در چه وضعیتی هستم؟ قلبم آرامش دارد یا تردید و تزلزل؟ اگر به ما بگویند سرطان داری یا  مرض قند داری و قرار است کور شوی، خیلی ناراحت می شویم و موضوع را جدی می گیریم، ولی در مورد امراض روحی مثل کوردلی، غفلت، شک، تزلزل، تردید که ابدیت ما را به خطر می اندازند، بی تفاوت هستیم. اگر چنین بیماری های روحی سراغ ما بیاید، اشکالی ندارد، ولی باید پیگیر رفع آنها باشیم. همانطور که اگر بگویند سرطان دارید، همه کار ها را تعطیل می کنیم و به دنبال درمان می رویم. اگر به کسی بگویند، یک ماه دیگر فلج می شوی، حاضر است تمام وسایل زندگی را بفروشد و به کشوری برود که فکر می کند می توانند کمکش کنند. اگر ضعف بصیرت دینی داریم، مثل گیجی و گنگی، باید کار ها  تعطیل شود؛ چون اگر شخصی با این وضعیت بمیرد، حضرت فرمودند مسلمان نیست. ایمان یعنی آرامش دل؛ اسلام مسلمانی کافی نیست. در قرآن می خوانیم: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ = [برخى از] بادیه‏ نشینان گفتند ایمان آوردیم بگو ایمان نیاورده‏ اید لیكن بگویید اسلام آوردیم و هنوز در دلهاى شما ایمان داخل نشده است» (حجرات/14). بیگانگان به دلیل سنخیت با پیامبر از نزدیکان حضرت شدند حضرت پیامبر ص به سبب رسالت خود دست از حامیان قبیله ای خود برداشت. با آنها جنگید و قطع رابطه کرد و نزدیکان خود را که اهل شرک بودند، از خود دور کرد و افرادی را که به ظاهر با حضرت غریبه بودند در راه خداوند به خود نزدیک کرد. حضرت در فراز چهارم دعای صحیفه به همین مسئله اشاره می کند: «وَ وَالَى فِیكَ الْأَبْعَدِینَ وَ عَادَى فِیكَ الْأَقْرَبِینَ = و در راه تو با بیگانگان دوستی ورزید، و با خویشان دشمنی». اویس پیامبر را ندید و در یمن زندگی می کرد، ولی نزدیک ترین فرد به پیامبر بود. آنانی که از عشیره حضرت بودند از ایشان بسیار دور بودند، بطوریکه به آنها مبارزه کرد و امسال ابوجهل و ابولهب مطرود ایشان بودند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مورد مردم آخرالزمان و ایرانیان همین تعبیر را دارند که سلام مرا به برادرانم برسانید. عرض کردند، برادران شما چه کسانی هستند؟ مگر ما برادران شما نیستیم؟ فرمودند: «نه شما اصحاب من هستید، برادران من کسانی هستند که نه من و نه هیچ یک از اوصیاء من را ندیده ولی به نوشته سیاه روی کاغذ سفید ایمان می آورند و به حقانیت من و اوصیاء من گواهی می دهند.» ما هر قدر شکر الهی را به جا بیاوریم که در گذر زمان، مؤمن به پیامبر و ائمه علیهم السلام بودیم، کم است. همسر پیامبر به او ایمان نیاورد، پدر زن، اصحاب نزدیک با دیدن آن همه کرامت و معجزه به او ایمان نیاوردند. باید خدا را شکر کرد که قلبی پذیرا به ما داده است. «حجاب عادت» موجب قدر نشناسی در حق بزرگان می شود  و قساوت آور است «حجاب عادت» یکی از دلایل بی رغبتی و قدر ندانستن افراد عالم است. حضرت جمله ای دارند که به دلیل حجاب عادت، بی رغبت ترین مردم در مورد یک دانشمند، خانواده و همسایه هایش هستند. اطرافیان یک فرد بزرگ و عالم مثل خانواده و بچه ها و دوستان به انحراف و جهنم رفتن نزدیکند، چون با حجاب عادت لیاقت استفاده از عالم را ندارند. او هر چه نورانی هم باشد، برای نزدیکانش عادی می شود. مراقب باشید مبتلا به این حجاب نسبت به اساتید، علما، حرم ها، حسینیه ها و قرآن نشوید. این حجاب قساوت می آورد. در میان نزدیکان پیامبر فقط دو سه نفر بودند که قدر او را می دانستند. اما بقیه گرفتار حجاب عادت بودند. یکی از آنها ابوجهل بود که می گفت: می دانم محمد پیامبر است.  ولی زیر بار نمی رفت. نزدیک ترین کس به پیامبر ص کسی است که به خدا نزدیک تر باشد نزدیک ترین فرد نزد حضرت آن کسی بود که به خدا نزدیکتر و دورترین آنها، شخصی بود که از خدا دورتر بود. زیرا رسول اکرم ص جز خدا و صراط مستقیم هیچ راهی را تایید نمی فرمود و در این راه هر مانعی را از سر راه بر می داشت. ایشان از غیر خدا بریده بود. خدای متعال در قرآن فرزند نوح را از اهل او ندانست و آنگاه که جناب نوح به خداوند عرض کرد: پسرم از خانواده ام است. خداوند فرمود: « إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ = اى نوح او در حقیقت از كسان تو نیست او [داراى] كردارى ناشایسته است» (هود/46). قرآن می فرماید: بعضی از همسران و فرزندان شما دشمنان شما هستند. چگونه همسران و فرزندان دشمن انسان می شوند؟ اگر نوع تعامل و ارتباط با همسر و فرزندان و خانواده به گونه ای باشد که شما را از خدا دور کند و به سمت فراموشی خدا و حرام ببرد، در اینصورت دشمن شما هستند. شدت قرابت دو مؤمن به دلیل سنخیت داشتن با پیامبر ص از نظر ایمان از دو برادری که از یک والدین هستند، بیشتر است. خدا می فرماید اینها اهل هم هستند، ولی وقتی سنخیت نباشد، اهلیت هم از بین می رود. امام صادق ع: شیعیان ما آل ما هستند در حدیث داریم که شخصی نزد امام صادق (علیه السلام) این چنین صلوات فرستاد: «اللهم صل علی محمد و اهل بیته» حضرت فرمود: تنگ نکن و اهل بیت نگو. چون فقط امیرالمومنین، حضرت زهرا و حسنین اهل بیت هستند. عرض کرد: پس چگونه صلوات بفرستیم؟ فرمود: بگو « اللهم صل علی محمد و آل محمد». زیرا شما شیعیان هم آل ما هستید. این قرابت با ایمان و با گرایش و محبت به اهل بیت به دست می آید. در زیارتنامه ها می گوییم: «السلام علی آدم صفوه الله؛ السلام عل نوح نبی الله: السلام علی ابراهیم خلیل الله؛ السلام علی موسی کلیم الله؛ السلام علی عیسی روح الله». این انبیا از پدران ما به ما نزدیک ترند. پس با محبت به آنها سلام بدهید. شما با فاصله 6 -7 هزار سال جزء فرزندان نوح هستید و پسر نوح بدون فاصله زمانی از اهلش محسوب نمی شود. پیامبر پدر صلاح و تقوی است و از هر گونه ناهنجاری به دور است. رابطه او با ناهنجار قطع است. اگر چه به ظاهر آن ناهنجاری فرزند او باشد. اگر خداوند به حضرت ابراهیم، فرمان ذبح حضرت اسماعیل را داد، سر آن این است که در کنار فرمان حضرت رب، هیچ امری نباید رخ بنماید، یعنی در کنار خدا چیزی بعنوان فامیلی نداریم. فرق ما با پیامبر در این است که حضرت به خاطر خدا در مقابل همه فامیلش ایستاد. باج هم نداد ما به خاطر نزدیکان مان جلوی خدا می ایستیم و معصیت می کنیم. درست این است که جزء اطاعت او همه چیز باید نادیده به حساب آید. رسول خدا برای دعوت همه مردم و نصیحت آنان همواره در سختی و مشقت بود پیامبر رحمت ص با دعوت مردم و نصیحت آنان در زحمت و مشقت قرار می گرفت و نفس خود را مشغول به خیر خواهی بندگان داشت، چون می خواست حتی کسانی را که خیلی دور بودند، تحت ولایت خدا در آورد. حضرت زین العابدین علیه السلام در این فراز از دعا به این زحمات پیامبر اشاره می فرماید: «و أَدْأَبَ نَفْسَهُ فِی تَبْلِیغِ رِسَالَتِكَ وَ أَتْعَبَهَا بِالدُّعَاءِ إِلَى مِلَّتِكَ. وَ شَغَلَهَا بِالنُّصْحِ لِأَهْلِ دَعْوَتِكَ = و خویشتن را در رساندن پیغام تو خسته كرد، و برای این كه مردم را به آیین تو دعوت كند، رنج‌ها برد، و خود را به اندرز دادنِ دعوت شدگان به كار گماشت». بعضی ها می گویند: «سری که درد نمی کند، دستمال نمی بندند». این طور زندگی کردن، باعث  فقیر مردن شده و انسان در نکبت و تنهایی می میرد. چون در نظام فردی همیشه تنها بوده، هیچگاه خیرش به انسانهای دیگر نرسیده است. رنج و تعب عمده پیامبر بیشتر به این دلیل بود که دوستان و عشیره اش را به سبب کفرشان از خود دور کرده بود، آنها نیز با اجانب همدست شده و مجموعا به مخالفت با او پرداخته بودند. امیرمومنان در نهج البلاغه می فرماید: « خاض الی رضوان الله كل غمره و تجرع فیه كل غصه و قد تلون له الادنون و تالب علیه الاقصون و خلعت الیه العرب اعنتها و ضربت الی محاربته بطون رواحلها= پیامبر با تمام قدرت به طرف رضایت حضرت حق حرکت می کرد و در این راه جرعه های غم و غصه بود که می نوشید. نزدیکان او ثابت قدم نبودند و خود را می باختند. بسیاری هم که اجنبی بودند بر دشمنی او کمر بسته بودند. جماعت عرب از اطاعت او سرباز می زدند و مرکب های خود را به سوی جنگ با او حرکت می دادند و پیامبر همچنین نگران این جریان بود و آسودگی در وجود شان نداشتند.» (نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه 194.) آن چنان كه قرآن كریم در آیه 6 سوره كهف خطاب به او می فرماید: « فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا = گویا می خواهی در اثر شدت تأثر، جان خود را به جهت ایمان نیاوردن اینان از دست بدهی؟» حضرت امیر و حضرت زهرا سلام الله علیهما در سخنرانی های خود اوضاع قبل از آمدن پیامبر را تشریح می کردند که شما در نکبت بودید و پیامبر شما را به کجا ها رسانید. پیامبر غذا های حلال و طیب برای شما آورد. خباثت را برای شما حرام کرد. دنیای شان را به وضع خوبی درآورد و همینطور آخرت شان را. اما اینها با او دشمنی می کردند و نیز در سوره فاطر آیه 8 فرمود: « فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَیْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یَصْنَعُونَ = ای پیامبر، آن قدر حسرت و افسوس به خود راه مده كه در مرحله از دست رفتن قرار گیری، زیرا خدای تو به كردار آنان آگاه است.» پیامبر اینقدر مهربان است که حتی دوست نداشت دشمنانش جهنمی شوند. باید دانست که نفوس انسانی اگر چه در فطرت اولیه دارای ارتباط توحیدی و الهی هستند، ولی در اثر آلودگی به دنیا و اشتغال به شهوت ها و رفتار های ناپسند و رسوخ جهل و خوی حیوانی آنچنان به پرتگاه سقوط می غلطند که دیگر به سادگی نجات آنها میسور نیست. همواره خراب شدن بسیار آسان ولی اصلاح و آبادانی بسیار دقیق و سخت است. بویژه اگر زنگار نکبت و پلیدی با حجم بسیار بر چهره جان نشیند که دیگر به سادگی قابل علاج نیست. به هر حال، با وجود اینکه اینان از آیین روشن و شفا بخش اسلام تاثیر پذیر بودند. پیامبر اکرم هرگز دست از وظیفه خود بر نمی داشت و به هر وسیله ی ممکن با حکمت و تدبیر خود در میان مردم عمل می کرد. لذا حضرت امیر فرمود: « طبیب دوار بطبه = طبیبی بود که به دنبال مریض در حرکت بود» (نهج البلاغه صحبی صالح، خطبه 108). در روایت آمده حضرت عیسی (ع) را در کنار خانه ی شخص معصیت کاری دیدند. عرض کردند: یا روح الله! چرا اینجا ایستاده ای؟ فرمود: طبیب باید به نزد مریض برود. گاهی آنقدر حال مریض بد است که نه تمایل و نه توان رفتن به سمت طبیب را دارد، طبیب غیر از فرد غیر طبیب است. کسی که طبیب نیست نباید نزدیک مریض شود چون ممکن است آلوده شود و اما طبیب ها بلدند که چگونه نزدیک شوند و مریض نشوند و درمان کنند.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12012
زمان انتشار: 12 اکتبر 2020
| |
دل معمور و آباد

قلب، جلسه 55، 1391/01/19

دل معمور و آباد

از بحث حیات قلب که بگذریم، مسئله‌ی دیگری که در مورد قلب مطرح می‌شود، مسئله‌ی «آبادانی دل و خرمی دل» است. یعنی« دل معمور و آباد» که در قرآن از آن به «بیت معمور» تعبیر شده است.

ابتدا به توضیح کلمه آباد و آبادانی می‌پردازیم تا روشن شود که منظور از آبادانی چیست. مثلاً می‌گوییم منزل فلان شخص به واسطه تلاش‌ها و همت و اخلاص و ایمان ایشان یک خانه آباد است. یعنی دائماً در آن کارهای خیر، خوب، معنوی، بهشتی صورت می‌گیرد و یک خانه مرده بی­ مصرف نیست. یک خانه کم ­مصرف که فقط در آن استفاده ­های شخصی یا حیوانی بشود نیست. یک خانه آباد است که هزاران نفر از آن استفاده می‌کنند. یا وقتی گفته می‌شود فلان مسجد معمور است، یعنی مردم به این مسجد می‌رسند و آن را تمیز نگه­ می‌دارند. نماز جماعت در آن برقرار می‌شود و از آن خوب استفاده می‌شود. این مسجد دائماً در حال فعالیت است. برنامه‌های متنوع زیادی دارد. اما بعضی از مساجد شاید در طول شبانه­ روز فقط موقع نماز چند دقیقه ­ای باز می‌شوند که آن هم یا امام جماعت ندارد یا اگر امام جماعت دارد کامل نمی‌آید. نماز صبح ندارد یا نماز صبح دارد نماز ظهر و عصر ندارد یا جمعیتی که می‌آیند یک صف هم تشکیل نمی‌شود. می‌گوییم این مسجد آباد نیست. بین یک شهر آباد، با یک شهر متروکه هم فرق هست. عالِم هم اینطوری است. گاهی شخصی مجتهد و عالم است و خیلی معلومات دارد و همه می‌توانند از او استفاده بکنند. اما بعضی وقت‌ها می‌بینید که بعضی از علما هستند با اینکه آدم‌های بزرگ و قابل استفاده­ای هستند، اما هیچ کس به سراغ آنها نمی‌رود و به تعبیر قرآن «بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ» می‌شوند، یعنی چاهی که کسی از آن آب بر نمی‌دارد. دل آباد هم اینگونه است. یعنی دل پرشور و هیجان، شاد، آرام، پر بهجت و سرور و پر رفت و آمد که خوبان دائماً در این دل رفت و آمد بکنند، بهشتی‌ها بیایند و بروند. خدا بیاید، اهل بیت بیایند، انبیاء بیایند، اولیاء، شهدا، صدیقین، صالحین بیایند. در این خانه قرآن رفت و آمد داشته باشد. ملائکۀ الله در رفت و آمد باشند. چنین دلی کاملاً آباد می‌شود. قبلاً هم گفتیم، دل همان قبر ماست. قبر ما دل ماست. هر کس می‌خواهد بداند قبرش چه شکلی است؟ در قبر تنهایی زیاد می‌کشد یا نه؟ در قبرش چه کسانی می‌آیند؟ آیا فرشته‌ها، بهشتی‌ها می‌آیند یا نه؟ از الان به دل خودش نگاه کند و ببیند در طول روز دلش چطوری است؟ در طول روز خیالش چگونه است؟ در خیال او چه کسانی رفت و آمد می‌کنند؟ مهمانی‌های قبر ما همان چیزی است که ما الان داریم در دوران روزمان می‌گذرانیم. برخی اعمال که باعث آبادانی دل می‌شوند شما با خواندن زیارت های روزهای هفته، ائمه (علیهم‌السلام) را در دل تان مهمان می‌کنید. مثلاً با خواندن زیارت روز شنبه حضرت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را مهمان می‌کنید به خانه ی دل تان و با پیغمبر نجوایی دارید. این خودش موجب آبادانی دل است. اینطور نیست که مهمان بیاید و برود، بلکه وقتی می‌آید، یک آثاری با خودش می‌گذارد که گاهی تا ساعت‌ها این آثار در دل انسان می‌ماند. توصیه کردم صبح‌ها که اذان می‌گویند و از خواب بلند می‌شوید حتماً با فرشته ­هایتان چند کلمه ­ای سلام و علیک و احوالپرسی بکنید. مغرب که می‌شود با فرشته­ های جدید که می‌آیند سلام و احوالپرسی داشته باشید. به آنها هدیه بدهید. از آنها بخواهید که آنها هم به شما دعا بکنند و آنها هم قطعاً به شما هدایایی خواهند داد. شما وقتی که به زیارت حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) و زیارت حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) و زیارت سایر امامزاده ها می‌روید، دلتان آباد می‌شود. انسان وقتی که وارد این حرم‌ها می‌شود، به واسطه زیارت ایشان خدا به دل شما می‌آید. بعد تک­ تک انبیاء به شما سر می‌زنند. شما به اینها سلام می‌دهید و اینها قطعاً دارند می‌شنوند و حتماً هم جواب شما را می‌دهند و این سلام و علیک و احوالپرسی‌ها فقط مسأله دنیا نیست، بلکه برای آخرت شماست. واقعاً این سلام و احوال‌پرسی‌ها برای آن موقع اتفاق می‌افتد و ما به همین تعدادی که به زیارت آنها رفتیم، آنها به دیدار ما می‌آیند. قدیمی‌های ما خدا رحمت شان کند، حال باصفایی داشتند. بعد از نماز رسم‌های قشنگی داشتند. بعد از اینکه روحانی صحبت می‌کرد، برای امام زمان دعا می‌کردند. در آخر هم همه بلند می‌شدند و می‌گفتند: «السلام علیک یا أبا عبدالله. السلام علیک یابن رسول الله» و بعد برمی‌گردند سمت مشهد یک سلامی به امام رضا می‌دهند و برمی‌گردند رو به قبله یک سلامی به آقا امام زمان (علیه‌السلام) می‌دهند. بعضی‌ها این حس را هم ندارند. آنقدر دل‌های‌شان مرده و آنقدر بی­ رمق است، آنقدر این دل خراب است که اصلاً نمی‌تواند 50 آیه قرآن را در روز بخواند. آنقدر دلش بی­ حال است که حوصله بهشت را ندارد. حوصله انبیاء و حوصله خدا را ندارد. آن دلی که حوصله خدا و ملائکۀ الله را ندارد، حوصله چهارده معصوم را ندارد، حوصله شهدا را ندارد، آباد نیست. یک دل خراب است. شهدا رفیق‌های آخرتی ما هستند. امام فرمود: شهدا ذخائر عالم بقا هستند. هر یک از آنها برای آنطرف ما یک پشتیبان بسیار بسیار قدرتمند است. دل آباد چه نوع دلی است؟ دل آباد یک دل شاد و آرام است. دلی است که در آن مار و عقرب و نیش وجود ندارد. غصه ندارد. حسادت ندارد. خودخوری ندارد. زودرنجی و حساسیت ندارد. دل آباد دلی است که در آن تکبر نیست. با چشم­ و هم­ چشمی ناآرام نمی‌شود. پس هر کس هر کاری کرده، چه بد کرده و چه خوب، در هر صورت نصیب شما خیر است. اتفاقاً ذخیره آخرتی ما بیشتر خوبی‌هایی نیست که دیگران در حق ما می‌کنند. بیشترین ذخیره آخرتی یک نفر برای شب اول قبر و برای آخرتش به بعد، بدی‌هایی است که دیگران در حقش کرده‌اند و او تحمل کرده و به جای اینکه غصه بخورد، به حساب خدا گذاشته است. در زیارت ائمه می‌گوییم: شما سختی کشیدید، ولی همه را به حساب خدا گذاشتید. این زیرکی است. آدم زیرک و عاقل کسی است که وقتی یک نفر به او بدی می‌کند، زود از خود طرف غرامت نمی‌گیرد. از صاحب این آدم یعنی از خدا غرامت می‌گیرد. می‌گوید، خدایا بنده ­ات من را اذیت کرد. آدم زیرک کسی است که خودش را پای خدا حساب می‌کند. خدا هم جواب می‌دهد. پس چرا ما با بنده ­ها درگیر شویم؟ چنین دلی آباد است. اینکه در روایات به ما سفارش شده، هر بلایی و مریضی آمد، به حساب خدا بگذار. اگر درد است به حساب خدا بگذار. اگر کسی حرف تلخ می‌زند، به حساب خدا بگذار. کنار چنین خدای مهربانی، غصه خوردن کار بی‌خودی است و جز عذاب و فشار قبر و مار و عقرب و اژدها چیزی نصیب انسان نمی‌شود. بلاها و مریضی ها همه درجات آخرتی دارند. ما برای حیات جاودانه و ابدی، احتیاج به ذخیره داریم. در برزخ و شب اول قبر احتیاج به ذخیره داریم و گرنه کارهای خیر اصلاً نیازهای ما را نمی‌پوشاند و بقیه ابدیت را به گدایی می‌افتیم. چون آنجا حیات جاودانه و وسیع هست و انتها ندارد. صدها میلیارد سال که بگذرد، مثل این است که تازه شروع شده است. پس یک دل آباد، بلاها و سختی‌ها را به حساب خدا می‌گذارد. حیات ابدی یعنی میلیاردها میلیارد سال که بگذرد، تازه انگار یک ساعت از آن گذشته و این حیات به این وسعت آذوقه نیاز دارد. قرآن می‌فرماید: «تَزَوَّدُوا=توشه جمع کنید». ما به توشه خیلی احتیاج داریم. چون حیاتمان حیات ابدی است. این حیات جاودانه را باید بسازیم. دل را با چی آباد کنیم؟ برای آباد کردن دل‌مان باید وقت بگذاریم و آن را با هر چیزی که در بهشت دوست داریم داشته باشیم، آباد کنیم. هر چیزی که در بهشت می‌خواهیم باشد، همین الان هم هست. الان هم در دنیا خدا به ما داده و دنیا واقعاً بهشت است برای کسی که می‌خواهد با خدا دوست باشد و می‌خواهد آخرتش را آباد بکند. دنیا یک بهشت بسیار ارزشمند است. خدای متعال عوامل آبادانی دل و عوامل بهشتی شدن در دنیا را به ما داده. باید از اینها استفاده بکنیم و دلمان را شاد و آباد کنیم. مار و عقرب‌ها، تکبرها، نخوت‌ها، رقابت‌ها، چشم و هم چشمی‌ها، حسادت‌ها، خودکم ­بینی‌ها، حقارت‌ها را از دل‌مان بیرون بریزیم. آن چیزی که واقعاً در درگاه خدا حقارت است را کنار بگذاریم. نه آنهایی که در دنیا حقارت است. اگر کسی که طلاق داد، طلاق گرفت، شوهر کرد، شوهر نکرد، همسر خوب گیرش آمد، گیرش نیامد، بچه دار شد یا بچه­ دار نشد، خانه­ دار بود یا نبود، مستأجر بود، فقیر بود یا ثروتمند، اینها هیچ کدام ملاک نیست. ببینیم ملاک‌ها چیست، ذلت حقیقی چیست، عزت حقیقی چیست، خدا چه چیزی را ذلت می‌داند، چه چیزی را عزت می‌داند؟ فقر واقعی چیست؟ فقر واقعی این است که یک صبح تا شب بر من بگذرد و خدا یک سر در دل من نیاید. اگر خدا نیاید و به دل آدم سر نزند، اگر چهارده معصوم نیایند، اگر انبیاء نیایند، اگر شهدا نیایند، اگر صدیقین و صالحین نیایند، اگر قرآن به دل‌مان رفت و آمد نداشته باشد، این دل فقیر است. همه بدبختی های ما این است که ما خودمان را به صورت جاودانه نمی‌شناسیم. ما خودمان را به صورت انسانی که نه زن است و نه مرد نمی‌شناسیم. هر وقت به ما می‌گویند، تو چه کسی هستی؟ می‌گوییم من یک زن هستم، من یک مرد هستم، همه­اش جنسیت و طبیعت و حیوانیتِ در دنیا را معنا می‌کنیم. سعی کنیم که در دل ما ائمه بروند و بیایند. رفاقت با مساجد باشد و مساجد بیایند و بروند. مسجد در روز قیامت شخصیت حقیقی پیدا می‌کند. از این رو، وارد شده در هر مسجدی که می‌روید، دو رکعت نماز تحیت بخوانید. قرآن شخصیت حقیقی دارد، تک ­تک سوره‌های قرآن آنجا به صورت شخص هستند. اینها تجارت آخرتی است. اینها فرمول‌ها و قواعد تجارت جاودانه است. آدم باید یاد بگیرد با چه کسانی رفیق شود. تک ­تک ملائکۀ الله شخصیت دارند. آدم با تمام اینها می‌تواند رفیق باشد. با شهدا، انبیاء، صدیقین، صالحین، ما باید بی افتیم در قواعد تجارت آخرتی و دل خودمان را شاد نگه داریم. دل خودمان را جاودانه کنیم. دلی که آباد نیست، با نیم ریشتر زلزله هم فرو می‌ریزد ساختمان خوب آن است که اگر ده ریشتر زلزله هم آمد، تکان نخورد. خانه ­ای که با یک ریشتر می‌ریزد و همه در زیر آن کشته می‌شوند، این خانه به چه درد می‌خورد؟ دلی که با یک چلوکباب یا با یک قرمه ­سبزی به هم می ریزد، به چه دردی می خورد؟ باور کنید دل بعضی ها گاهی با سینه و ران مرغ به هم می‌‌ریزد. این مثل آن خانه ای است که با یک ریشتر خراب می‌شود. این دل، دل آبادی نیست و صاحب این دل، آدم بدبختی است. مثلاً بعضی ها سر کجای کله ­پاچه، سر پفک، سر رنگ نوشابه، سر نان تازه و نان فریزری، سر اینکه کجای ماشین بنشینم، دعوایشان می‌شود. دلی که با یک عینک بالا می‌رود و با یک عینک پایین می‌آید، با یکذره رنگ با یک جفت کفش، این‌طرف و آن‌طرف می‌شود، چنین آدمی که اینقدر ضعیف است، نیم ریشتر زلزله هم شخصیتش را خرد می‌کند. گاهی می بینیم کسی آنقدر ضعیف است که با یک سفر خارجی، با یک دیپلم و لیسانس، شخصیتش کاملاً فرو می‌ریزد. این شخصیت، شخصیت محکمی نیست. ساختمان، ساختمان محکمی نیست. یک کاری کنیم قرآن در دل‌مان بیاید و برود. سوره ­های قرآن بیایند و بروند. حسینیه ­ها بیایند و بروند. اینها همه در آنجا شخصیت می‌شوند. مساجد بیایند و بروند. باید یکسره دل مان را آباد بکنیم و چقدر خدا برای ما گذاشته که دلمان را در این دنیا شاد و آرام کنیم. از همه مهمتر خودش را مفت به ما داده و هیچ کس قدر نمی‌داند، چهارده معصوم را به ما داده و ما اصلاً قدر نمی‌دانیم تا با اینها رفاقت کنیم. متأسفانه وقت اینها را نداریم. فقط وقت داریم یک تیشه برداریم و خانه­ های خودمان را خراب کنیم. خودمان را داریم سنگین می‌کنیم. یکسره لجن جمع می‌کنیم. دیدار اهل خیر، دل را آباد می‌کند امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود:« لِقاءُ أهلِ الخَیر عِمارَۀُ القَلب[1]= دیدار اهل خیر، مایه آبادانى دلهاست.» حضرت می‌فرماید: یکی از چیزهایی که دل آدم را آباد می‌کند، ملاقات با آدم‌های اهل خیر است. ملاقات و دیدار با اهل خیر و اهل نیکی، دل آدم را آباد می‌کند. چون اهل خیر، یعنی اهل شادی و کسی که دائماً از او کارهای خوب سر می‌زند. چه مادی چه معنوی. یعنی دائماً دارد تجارت آخرتی می‌کند. یعنی این یکسره دارد از سهم دنیایش به آخرت می‌فرستد. اینجا یک توضیح مختصر بدهم: آخرت به این شکل است که شما یک حجمی از ارتباطات دنیایی و دارایی‌های دنیایی دارید، هر چه را که از آن کم می‌کنید، به آخرت می‌رود. کسی که می‌خواهد خَیِر باشد، از دنیایش خرج می‌کند یا از آخرتش؟ از دنیایش. یعنی این کثافت‌ها را و مادیات را از خودش جدا می‌کند و به برزخ می‌فرستد و اینگونه ماده را تبدیل به مجرد می‌کند و یکسره حجاب‌ها، موانع، پول، آبرو، شهرت، چیزهای دیگرش را برای آخرت هزینه می‌کند. آدم خَیِر چه مادی و چه معنوی دوست داشتنی است. یعنی با آدم های اهل خیر دوست باشیم و رفت و آمد و دیدار داشته باشیم. در روایت داریم، دوست آنقدر مهم است که کسانی که در جهنم می‌افتند، قبل از اینکه بخواهند از فامیل و پدر و مادرشان کمک بگیرند، از دوستانشان کمک می‌گیرند. غصه جهنمی‌ها نداشتن دوست خوب است. در روایت داریم، قبل از اینکه بخواهید راجع به یک نفر قضاوت کنید، ببینید رفیق‌هایش چه کسانی هستند؟ بعد می‌فهمی این چطور شخصیتی است. دوستان پاک، فوق ­العاده مهم هستند. می‌گوید یک فرد جهنمی در روز قیامت فقط دنبال یک دوست خوب می‌گردد. حضرت می‌فرماید: پیش از آنکه انسان به یاد پدر و مادرش بیفتد، به یاد خانواده ­اش بیفتد که از آنها کمک بخواهد، یاد دوست می‌افتد. خداوند محبت آدم‌های نیکوکار را در دل همه قرار می‌دهد آیه قرآن است:«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا[2]= كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏ اند به زودى [خداى] رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار مى‏ دهد». آدم مومن، اصلاً و شخصیتاً یک آدم محبوب و دوست داشتنی است. چون این سابقه دار است و تلاش کرده در طول زندگی ­اش هر چه که دستش رسیده از خیر، علم، معنویت، شهرت، قدرت، محبت، پول، ثروت، آبرو، همه را فرستاده و به بقیه داده و وقتی آن را می‌دهی جایش، خدا می‌آید. اما وقتی بخل می‌کنی، آسیب‌های دنیایی می‌بینی. اگر شما آبرویت را برای خدا خرج نکنی، در دنیا آبرویت می‌رود. برای خدا پول خرج نکنی، در دنیا یک دزدی آن را می‌زند و پول‌هایت را می‌برد. اگر آنجا که باید بخندی، نخندی، غصه در دلت می‌آید. موقعی که باید به کسی لبخند بزنی و نزنی. کسی را ببوسی و نبوسی، بتوانی کسی را نوازش بکنی و نکنی، به احترام پدر و مادرت بلند نشوی، در جای دیگر باید تقاص پس بدهی. یعنی آن سرمایه­ ای که به آخرت نمی‌رود و می‌ماند، گندیدگی پیش می‌آید و این بوی گند آدم را می‌کشد. سرمایه دنیا مثل چرک است. شما هر وقت حمام می‌روی بانشاط­ تر و سالم تر هستی. اهل خیر، دائماً با خیرات کردن‌، استحمام می‌کنند. هر چه که دارند[3] و هر چه که خدا روزی­شان کرده از علم، شخصیت، معنویت، آبرو، شهرت، تقوا، پول و ... راحت در اختیار بندگان خدا می‌گذارند. چون می‌خواهند شبیه خدا شوند. آدم خیّر، مثل خدا یکسره می‌دهد و خدا دائماً دارد از او توزیع می‌شود. هر کس می‌خواهد شبیه خدا شود، باید کریم، جواد، غفور، رحیم، صبور، ستار، وهاب، اهل عفو، اهل مغفرت و اهل ندید گرفتن اشتباهات و گناهان دیگران باشد. خانم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) در دنیا هر چه داشت برای خدا داد. بچه ­هایش هم همه به مادر رفتند. یک زنِ جوانِ باردارِ تنها، با چهارتا بچه کوچک، جوانی ­اش را داد و بچه ­هایش را اصلاً ندید، بچه ­ای که در شکم داشت را ندید. همه را فدای امام زمانش کرد. حالا من می‌خواهم شبیه مادرم فاطمه زهرا س شوم و به او ملحق شوم. باید ببینم من در زندگی ­ام برای امام زمانم چقدر هزینه کرده ام؟ از چه چیزهایی برای امام زمانم گذشته ام و به امام زمان هدیه کرده ام؟ تازه جالب اینجاست که خدا می‌داند ما آدم‌های بدبخت و کوچکی هستیم، برای همین می‌گوید، اگر از مالت و یا از هر چیز دیگری که دادی، من چند برابر آن را در دنیا به جایش به تو پس می‌دهم، خیلی غصه نخورید. ولی باز هم ما بخل داریم. می‌گوید: هر چه بدهید در راه من، تا 700 برابر پرش می‌کنم و به شما پس می دهم. ولی ما در موقع دادن در راه خدا، همه ­اش چرتکه می‌اندازیم و دست و دلمان می‌لرزد. می‌گوید: «من اگر چادر سرم کنم، آبرویم می‌رود. یا اگر بخواهم در مهمانی نماز بخوانم، رویم نمی‌شود. شب در خانه 17 رکعت را یکجا می‌خوانم. آخر در مهمانی بد است من بلند شوم نماز بخوانم.» باید به چنین کسی گفت: برای خدا خرج کن و بگذار دیگران مسخره ­ات کنند. بگذار دیگران بگویند اُمُل و ساده ­ای. بگذار دیگران بگویند پخمه است. در روایت داریم که در آخرالزمان به آدم‌های مؤمن و زیرک می‌گویند، این آدم پخمه و احمق و ساده­ است، بگذار بگویند. حرف بقیه برایتان مهم نباشد. کسی که حرف دیگران برایش مهم تر از حرف خدا باشد، خیلی بی­شخصیت می‌شود و خدا در دنیا ذلیلش می‌کند. دوستان تان را از اهل خیر انتخاب کنید با آدم‌های اهل خیر رفیق شوید. اهل خیر، دل ما را آباد می‌کنند. می‌گوید، تو وقتی که پیش یک آدم اهل خیر و نیکوکار می‌روی که از نظر مادی و معنوی نیکوکار است، در کنارش شجاعت را یاد می‌گیری. خرج کردن را یاد می‌گیری. قدرت دادن را یاد می‌گیری. فدا شدن برای خدا را یاد می‌گیری. رفت و آمد با خانواده آسمانی را یاد می‌گیری. بزرگ شدن، استحمام و پاک شدن را یاد می‌گیری. از طرف دیگر می فرمایند: با آد‌م‌های بخیل، ترسو، تنگ­ نظر، حسود، متکبر و بدبین، اصلاً رفاقت نکنید که کوچک‌تان می‌کنند. با آدم‌هایی که دائماً اضطراب دارند، رفاقت نکنید که تمام آن ترس و اضطراب شان را به شما منتقل می‌کنند. بعضی‌ها خودشان که خیر ندارند هیچ، نمی‌گذارند دیگران هم خیر ببرند. زن است و نمی‌گذارد شوهرش برای کار خیر  هزینه کند. شوهر است به زنش می‌گوید، راضی نیستم در فلان امور هزینه‌ای بکنی. این خیلی بد است که نفس «منّاع للخیرِ» آدم، بر او غلبه کند. آدم‌های آباد، دل آدم را شاد می‌کنند. آدم‌هایی که خودشان شاد هستند و اهل بگو و بخند هستند، اینها خیلی به درد می‌خورند. پیغمبر یک یاری داشت که خیلی شاد بود. اینها هر وقت جمع می‌شدند، هم پیغمبر را خوب می‌خنداند و هم اطرافیان را خیلی می‌خنداند. پیغمبر می‌گفت، هر کس می‌خواهد به یک نفر بهشتی نگاه کند، به او نگاه کند. آدم‌های متکبر و عبوس، آدم‌هایی که آنقدر برای خودشان کلاس می‌گذارند که برای زن و بچه­ شان هم زورشان می‌آید و چرتکه می‌اندازند، برای بوسیدنش چرتکه می‌اندازند. برای نوازشش چرتکه می‌اندازند. این آدم، آدم بدبخت و کوچکی است. پیغمبر در مسجد نشسته اند، کفش‌های پیغمبر را برداشته و فروخته و با پول آن خرما خریده و به مسجد آمده به رسول خدا می‌گوید: یا رسول الله! کفش‌های شما را داریم می‌خوریم. پیغمبر هم کیف می‌کرد و می‌خندید. یکی از اصحاب به امام صادق (علیه‌السلام) پول داده که می‌خواهم یک خانه بخرم. حضرت می‌گوید پولت را بده تا برایت یک خانه بخرم. فردا که آمد و پرسید: آقا کجا برای من خانه گرفتید؟ گفت: یک خانه کنار خودم در بهشت برایت خریدم. گفت: چگونه؟ فرمودند: همه را صدقه دادم. آن صحابه هم تشکر کرد. خانه خوبی گرفته و تضمینی است. عجب رفیق‌های خوبی هستند که غصه نمی‌خورند و ناراحت هم نمی‌شوند. شرحی کوتاه درباره آیات اول سوره الرحمن یک سؤال خیلی مهم مطرح کردیم که: «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ[4]= [خداى] رحمان؛ قرآن را یاد داد؛‌ انسان را آفرید» یعنی چه؟ ترتیب آیات در قرآن به این صورت است که «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ». یعنی خداوند اول قرآن تعلیم کرده و بعد انسان‌ها را خلق کرده است. این قرآن به چه کسی تعلیم شده که بعد از انسان‌ها خلق شدند. همه معارف قرآن در سینه مبارک پیغمبر و وجود مقدس پنج تن (علیهم‌السلام) قرار دارد. خلقت اینها قبل از خلقت آدم بوده. پیغمبر فرمود: «أوَّلُ ما خَلَقَ الله نُوری». روزهای یکشنبه در زیارت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) می‌خوانیم: «یا مُمتَحَنَۀُ اِمتَحَنَکِ الَّذی خَلَقَکِ قَبلَ اَن یَخلُقَکِ= قبل از اینکه خَلقَت بکند، امتحانت کرد» قبل از اینکه به دنیا بیایند امتحان شدند. سیدالشهدا (علیه‌السلام) می‌فرماید: ما هزاران سال قبل از اینکه آدمی خلق بشود، با خدا بودیم. ما قبل از خلق ملائکه کنار خدا بودیم. وقتی خدا ملائکه را خلق کرد، ما به اینها تسبیح یاد دادیم. «الرَّحْمنُ» اول «عَلَّمَ الْقُرْآن» و بعد «خَلَقَ الْإِنْسانَ» این یعنی چه؟ ائمه به اندازه عمر خدا عمر دارند. «أوَّلُ ما خَلَقَ الله نوری» یعنی اولین جلوه خدا هستند. خدا هم که اول ندارد. پس ائمه فقط امام‌های ما نیستند، بلکه امام‌های همه عوالمی هستند که خدا خلق‌شان کرده است. معصومین (علیه‌السلام) خیلی بزرگند. کجاست تا ما معصومین را بشناسیم؟ کجاست تا ما بدانیم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) مادرمان چه کسی است؟ فاطمه زهرا کسی است که امام حسن عسکری (علیه‌السلام) فرمود: ما حجت خدا بر مردم هستیم. اما «جَدَّتُنا فاطِمَه حُجَۀُ الله عَلَینا= جده ی ما فامه حجت خداست بر ما». یعنی یک رتبه بالاتر از ائمه (علیهم‌السلام). از این رو می‌گویند، وقتی مردم کارشان گیر می‌کند دَرِ خانه ما می‌آیند، ولی کار ما ائمه گیر کند، سراغ مادرمان فاطمه زهرا می‌رویم. ما چقدر باید خدا را شکر کنیم و اشک شوق بریزیم که خداوند چنین بانویی را مادر ما قرار داده است. وجود مقدس حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیه) چه مصائبی را تحمل کرد؟ چنین شخصیتی را نانجیب‌ها اذیت کردند و به غضب آوردند و کتک زدند و کشتند. آدم اگر نداند چه کسی را آزار دادند و فاطمه زهرا شخصیتاً چه کسی بود، نمی‌تواند خوب و از ته دل هم عزاداری بکند. پی نوشت: [1] . البحار : 77 / 208 / 1 . [2] . سوره مریم/96. [3] . وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ [4] . سوره رحمن/1- 3. ع ل 345

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12011
زمان انتشار: 11 اکتبر 2020
| | |
دعای دوم صحیفه سجادیه در ستایش مقام پیامبر (ص)

ستایش مقام پیامبر (ص)، جلسه 1، 1386/12/25

دعای دوم صحیفه سجادیه در ستایش مقام پیامبر (ص)

دعای دوم صحیفه سجادیه، لطافت و ظرافت خیلی زیادی دارد و از یک جایگاه بلندی برخوردار است و کسی این نوع دعاها را می خواند و درک می کند که از بصیرت بالایی برخوردار باشد و این دعاها با اصل او سنخیت داشته باشد.

 گاهی انسان دعاهایی می کند که افرادی با فهم عادی درک خوبی از آن دارند و علت دعا را می فهمند. اما در بعضی از دعاها، شخص باید لطافت روح، بصیرت، شباهت و سنخیت بالایی با اصل خود داشته باشد تا بتواند آن دعاها را کند. یعنی این نوع دعاها، دعای یک مؤمن معمولی نیست، بلکه دعای یک انسان خاص است که به مجموعه ی نظام خلقت نظر کرده و نعمتهای خدا را دیده و بر زیباترین و بزرگترین نعمت الهی یعنی وجود مبارک و مقدس حضرت رسول الله - صل الله علیه و آله و سلم- شکر گذاری می کند. دعای اول و دوم از این جهت به هم مربوط است که دعای اول حمدهای بی نهایت دارد که نگاه های خیلی عمیق می خواهد تا کسی بتواند حمدهای بی نهایت کند. در دعای دوم بزرگ ترین و با عظمت ترین مخلوق خداوند را مد نظر قرار می دهد و صلوات و درود خداوند را بر این نعمت عظمی نثار می کند.

در این بخش از مباحث استاد شجاعی، مبحث «ستایش مقام پیامبر (ص)» که شرح دوم دعای صحیفه سجادیه می باشد و از جلسه 105 بحث صحیفه گرفته شده است را تقدیم علاقمندان می کنیم.

دعا و شکرگزاری برای وجود مبارک پیامبر ص ویژه ی مومنان خاص است امام سجاد (ع)، در در دعای دوم صحیفه ضمن پرده برداری از مقام های توحیدی پیامبر - محمد مصطفی- (ص) به زحمت های طاقت فرسایی که آن حضرت در راه آیین فطری اسلام متحمل گردید اشاره نموده است و در پایان به درجات اخروی آن بزرگوار اشاره کرده است. این دعا از 2 فراز تشکیل شده است. فراز اول:« وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی مَنَّ عَلیْنَا بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ دُونَ الْأُمَمِ الْمَاضِیَةِ وَ الْقُرُونِ السَّالِفَةِ، بِقُدْرَتِهِ الَّتِی لَا تَعْجِزُ عَنْ شَیْ‏ءٍ وَ إِنْ عَظُمَ، وَ لَا یَفُوتُهَا شَیْ‏ءٌ وَ إِنْ لَطُفَ. فَخَتَمَ بِنَا عَلَى جَمِیعِ مَنْ ذَرَأَ، وَ جَعَلَنَا شُهَدَاءَ عَلَى مَنْ جَحَدَ، وَ كَثَّرَنَا بِمَنِّهِ عَلَى مَنْ قَلَّ= ستایش برای خداست كه بر ما منّت نهاد و پیامبر خود، محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ، را به سوی ما فرستاد، نه به سوی امت‌های پیشین و مردمانِ گذشته؛ با قدرتی كه در هیچ كاری، هر چند بزرگ، در نمانَد و هیچ چیز را، در چند كوچك، فرو نگذارد. پس ما را واپسین آفریدگان خود قرار داد و بر خدا ناباوران گواه گردانید، و به احسانِ خویش، بر آنان كه اندك شمار بودند، فزونی بخشید.» امتهای مختلف پیامبران بزرگی داشتند. صلوات خدا بر همه ی انبیاء باد. ما باید خیلی شکر کنیم، باید خیلی احساس خوشبختی کنیم که کامل ترین پیامبر و مخلوق اول و تجلی اعظم، پیامبر ماست. یعنی همه ۱۲۳  هزار و نهصد و نود و نه پیامبری که قبل از ایشان آمدند، مقدمه آمدن اوست. تا وقتیکه بخش انسانی شخص فعال نباشد، نمی تواند نعمتهای انسانی را ببیند و تشکر کند. فراز دوم این است که چرا من شکر گزار داشتن نعمت رسول الله به عنوان عظیم ترین نعمت هستم؟ خیلی وقتها انسان دستش را بالا می برد و از خدا تشکر می کند ولی وقتی می پرسیم برای چه خدا را شکر می کنی؟ می گوید: به ما سلامتی داده، نعمت داده، چشم داده، دست داده، پا داده، غذا داده. اما کمتر آدمی بخاطر وجود رسول الله خدا را شکر می کند. درک این موضوع آدم های خیلی فهمیده می خواهد که نعمت را درست نگاه کند. حیوان نعمتهای حیوانی را می بیند و تشکر می کند، ولی انسان برای نعمتهای انسانی تشکر می کند. این شرافت بزرگی است که انسان  بزرگ ترین تشکر و حمد خود را به نعمت عظمای ایشان اختصاص دهد. امام سجاد (ع) از فراز دوم به بعد، اوصافی از رسول خدا می گوید که این اوصاف خیلی دلبری می کند و انسان را هم به وجد می آورد و هم به گریه می اندازد که چقدر این نعمت دوست داشتنی، عزیز و لطیف است و چقدر با وجود لطافت بی نهایت، به خاطر ما زجر و زحمت کشیده و اذیت شده است. همانطوری که پیامبر فرمود: « ما اوذی نبیا مثل ما اوذیت» آن گونه که من اذیت شدم هیچ پیغمبری اذیت نشد. پیامبر این سخن را در حالی می فرماید که بعضی از انبیاء را با اره از وسط نصف کردند، سر بریدند، چه جنایت هایی که در حق پیامبران نکردند. این همه شکنجه به خاطر ما بود. برای همین است که یک انسان فهمیده و با شعور، نعمتهای الهی را درست نگاه می کند و برای بهترین نعمتهای خدا سپاسگزاری می کند. انسانی رشد یافته و مومن حقیقی است که وقتی نام پیامبر می آید، وقتی توجه به نعمت رسول الله می کند، خود را ممنون خدا می داند که چنین نعمتی به او داده است. وقتی کسی به شما هدیه ای می دهد، از او تشکر می کنید و از او خوشتان می آید و می خواهید به او محبت می کنید که این هدیه را به شما داده است.آیا ما این طور هستیم که اولا از نعمت وجود رسول الله سرمست باشیم که چه هدیه بزرگی خدا به ما داده است! دراین دنیا فقط انسان های معدودی قدر نعمت رسول الله را می شناسند. اما وقتی حجاب ها در قیامت برای همه کنار می رود و همه می فهمند که رسول الله چه نعمت عظیمی برای انسان ها بوده است، حسرتها آغاز می شود و می گویند کاش قبل از اینکه از دنیا می رفتیم قدر او را می شناختیم. انسان باید به میزان بزرگی رسول الله ممنون خدا شود و به همین میزان نیز از خدا خوشش بیاید، محبت خدا در دلش بیاید که عجب خدای دوست داشتنی، مهربان و خوبی داریم که عظیم ترین مخلوق خود و عظیم ترین تجلی خودش را نصیب ما کرد. در روز حسرت است که همه می گویند: یالیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا= ای کاش راهی با پیامبر ص در زندگی انتخاب کرده بودم. اسلام دین خاتم است نه سایر ادیان درمورد خاتمیت پیامبر اکرم حضرت در فراز مذکور، به دو مسئله بسیار مهم توجه دارند. اول اینکه دین اسلام، دین خاتم است. یعنی آخرین دینی است که از طرف خداوند جل و علی بر خلق نازل گردیده است و دوم این که هیچ یک از ادیان گذشته خاتم ادیان نبوده اند. بنابراین هر کس بعد از محمد مصطفی - صل الله علیه و آله و سلم- ادعای نبوت و نزول جبرئیل بر خویشتن کند، دروغ گو است.  در همین زمان معاصر و زمان حاضر کسانی را داریم که در گوشه کنار جهان ادعا می کنند که پیامبر هستند و از طرف خداوند مبعوث شده اند، بعضی نیز ادعا می کنند که خودشان همان پیامبر اسلام هستند. بعضی ها گفتند: ما پیامبر اسلام نیستیم، پیامبر جدیدی هستیم و خداوند ما را به پیامبری مبعوث کرده است. به غیر از قرآن که سند است، این فرمایش حضرت سجاد نیز یک سند است که بعد از رسول خدا پیامبری نمی آید و ادعای او مردود می باشد و باید مورد انکار واقع شود. این آگاهی در قرآن کریم نیز، با صراحت تمام آورده است که پیامبر اکرم خاتم النبیین است. آنجا که می فرماید :« و ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لا کن رسول الله و خاتم النبیین کان الله به کل شی علیما= پیامبر پدر هیچ یک از مردان شما نیست، ولی فرستاده ی خدا و خاتم پیامبران است و خدا همواره بر هر چیزی داناست». مسئله دوم این است که هیچ یک از ادیان گذشته خاتم ادیان نبودند - خاتم یعنی پایان دهنده - از این رو یهود و نصاری که هر یک خود را آخرین دین الهی دانسته اند، ادعای نادرستی کرده اند. پس حقایق الهی اسلامی ما که قرآن کریم در بردارنده ی آن است، ناسخ آن ادیان بوده و ادعای یهود و نصرا مبنی بر خاتمیت دین شان، کلامی غلط و برخلاف واقع است. بدین ترتیب امام سجاد (ع) هر دو وجه اثبات و نفی قضیه را در کلامی کوتاه بیان نموده و فرموده اند« اول الادیان سلف= یعنی ادیان گذشته ادیان خاتم نبوده اند». قطعاً پس از آنها دین دیگری نازل نشده است و ثانیاً دین خاتم موعود دین اسلام است که ختم کننده ی همه ادیان می باشد و در ادامه دین خاتم را این گونه بیان فرموده است که همه ی خلایق تا بر پایی قیامت موظف اند که از این آیین مقدس پیروی کرده و سر پیچی نکنند. قرآن تمام ادیان گذشته را تأیید می کند تمام دین از آدم تا خاتم یک حقیقت به نام اسلام است. قرآن از زمانی که آمد، ادیان گذشته را تایید کرد. یعنی از آدم تا عیسی «علیه السلام» را قبول دارد. قرآن می گوید: مسلمان ها به همه ی انبیاء ایمان دارند و همه را قبول دارند که پیامبران خدا بودند و دین شان دین اسلام و حق بوده است. اما بعضی ها دین را یهودی و بعضی ها مسیحی ( نصرانی) کردند و کسان دیگر تحریف ها را ایجاد کردند. اما همه ی دین اسلام است، در طول زمان از آدم تا خاتم یک اسلام است، یک حقیقت است. خداوند دین اسلام و امت آخر را بر امتهای دیگر، دین شاهد، الگو ونمونه قرار داد امت آخر یا امت پیامبر که آخرین امت هستند، به برکت وجود پیامبر، گواه و شاهد بر امتهای دیگر هستند. خداوند چنین کار عظیمی را ـ وجود پیامبرـ با قدرتی که در مقابل هیچ چیز عاجز نیست، انجام داده است و با چنین قدرتی پیامبر را نصیب ما کرده، قدرتی که هیچ کاری برایش بزرگ نیست و از کوچک ترین موجود غفلت نمی کند. «و لا یفوتها شی و ان لطفه»، یعنی خداوند لطیف ترین موجودات را به قدرت خود خلق کرده است. هر قدر ظریف و دقیق و کوچک باشد، قدرت خدا آن را می گیرد و شمول قدرت خداوند تبارک و تعالی می شود. به این ترتیب ما را فرزندان پیامبر خاتم قرار داد. «و ختم بنا علی جمیع من ضرع» خداوند دوران پیامبری و رسالت را طوری قرار داد که دوران رسالت و پیامبری، به وسیله ما خاتمه پیدا کرد. یعنی ما و جمیع مخلوقات خداوند تبارک و تعالی، آخرین پیامبر را داریم. «و جعلنا شهدا و علی من محمد و کثرنا منه علی من قله= ما را گواه و شاهد بر منکران خود گردانید. یعنی امت آخر یا امت پیامبر که آخرین امت هستند، به خاطر ایمانشان به رسول الله، گواه و شاهد بر امتهای دیگری هستند که به پیامبر و اهل بیتش ایمان آوردند و تا آخر ایمانشان را حفظ کردند.  خداوند در بین میلیاردها انسانی که روی زمین هستند، مومنین به رسول الله را در یک حجم بسیار با کیفیت و عظیمی در جهان نگه داشته که بر نبوت حضرت شاهد باشند. بیش از یک میلیارد جمعیت در روی زمین هستند که اعتقاد به نبوت حضرت و ایمان به حضرت، دین و آیین او دارند. و مدت ایام ما را در امامت و رهبری، بر همه ی امتهای گذشته که مدت آنها کوتاه بود برتری داد. یعنی دوران پیامبری رسول الله بیش از 1400 سال است و تا قیامت نیز ادامه دارد. حضرت می فرماید که خداوند دین ما را از نظر زمانی، طولانی ترین دین کره ی زمین قرار داد. در قرآن هم چند آیه در این مورد آمده است« هوالذی ارسل رسوله به الهدی و دین الحق و یظهر الدین کله و لو کره المشرکون= خداوند دین حق را با رسولش فرستاد که بر همه ادیان غلبه پیدا کند، حتی اگر مشرکین را خوش نیاید. این دین، دین پیروز ست. « الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه= اسلام علو پیدا می کند و برتر است و هیچ دینی بر اسلام برتری پیدا نخواهد کرد». خداوند و قرآن امت اسلامی و امامان را بر سایر امتها شاهد، نمونه و الگو می داند. خداوند تبارک و تعالی دین پیامبر را دین وسط قرار داده است. آیه 143 سوره ی مبارکه بقره « وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَیَكُونَ الرَّسُولُ عَلَیْكُمْ شَهِیدًا = شما را که امت وسط قرار دادیم شاهد و الگو و نمونه برای امتهای دیگر آوردیم. ما شما مسلمان ها را امت وسط قرار دادیم». یعنی به شما یک دین معتدل دادیم که تعادل دارد و در آن افراط و تفریط نیست. یک دین کاملاً متعدل به شما عنایت کردیم تا «لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ = تا نمونه و شاهد بر مردم و الگوی مردم باشید». اگر کسی گفت دین نیست، امکان دین داری نیست، راه خدا گم شده، شما را با این آیین معتدل، به عنوان شاهد برای همه ی امتها می آوریم که نشان دهیم چنین دین معتدل، خوب و کاملی وجود دارد. خداوند دین اسلام را بر امتهای دیگر، دین شاهد قرار داده است و انسان شاهد، الگو و نمونه کامل مسلمان ها رسول الله است. می فرماید: «لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ = تا شما مسلمانها بر سایر مردم شاهد باشید»، « وَیَكُونَ الرَّسُولُ عَلَیْكُمْ شَهِیدًا= و رسول الله نیز بر شما شاهد باشد».  این شهود، شهودی است که در قیامت نیز بحث شاهد بودن، با مفهوم گواهی امامان بر اعمال امت آمده است. حضرت در دعا فرمود:« و جعلنا شهداء علی من جهده= ما (اهل بیت) را شاهد بر کفار قرار دادند». پس قرآن امت اسلامی و امامان را بر سایر امتها و بر اعمال بندگان، شاهد گرفته و نمونه و الگو می داند. نکته دیگری که حضرت سجاد به آن اشاره فرمودند این است که اعمال همه ی انسان ها تا روز قیامت تحت نظارت کامل امامان است. یعنی خداوند تبارک و تعالی یک امام معصوم، یک انسان کامل یا پیامبر را شاهد بر انسانها قرار داده است. در قرآن می فرماید:« و یکون الرسول علیکم شهیدا= رسول خدا بر همه ی شما شهید و شاهد است». یعنی ریز و درشت اعمال انسان تحت نظارت انسان کامل یعنی پیامبر است و بعد از پیامبر به ترتیب امیرالمومنین (ع)، حضرت مجتبی (ع)، حضرت سیدالشهدا (ع) تا امام زمان (ع) که شاهد اعمال همه ی ماست.  حضرت امام امت (ره) فرمود: در روایت داریم که دو شنبه ها و پنج شنبه ها نامه ی اعمال همه ی ما به وجود مقدس امام زمان عرضه می شود.  اما امام زمان همیشه و هر لحظه شاهد و ناظر بر اعمال ما است. این مطلب دلیل قرآنی دارد. در سوره ی یاسین داریم که « و کل شی احصیناه فی امام مبین= تمام اشیا عالم به صورت ریاضی و حساب شده در وجود مقدس امام معصوم حضور دارند». دلیل نظارت و گواه و شاهد بودن معصومین (علیهم السلام) امام بر ذره ذره ی مواد این عالم و عالم برزخ و قیامت احاطه و نظارت کامل دارد. چون امام بزرگ است و مظهر کامل خدا و خلیفه الله است. قرآن می گوید: رسول خدا خلیفه الله است، جانشین خداست، مظهر خداست و تمام اعمال و اخلاقیات و ریز ترین چیزهای عالم، مورد نظارت پیامبر و امام است. به همین دلیل در زیارت جامعه ی کبیره خدمت امامان علیه السلام عرض می کنیم: « و ایاب الناس علیکم و حسابهم علیکم= بازگشت همه ی مردم به سوی شماست، حساب شان نیز با شماست». در فرمایش نبوی داریم که امیرالمومنین «قسیم النار و الجنة= تقسیم کننده ی بهشت و جهنم» است. تقسیم کننده ی بهشت و جهنم و میزان اعمال و شاهد اعمال و حاکم و قاضی روز قیامت، به اذن خدا امیرالمومنین (ع)، رسول الله و وجود مقدس ائمه علیه السلام هستند. حضرت سجاد فرمودند: اعمال همه ی انسانها تا روز قیامت در نظارت کامل امامان است و این نظارت بدان معناست که خرد و کلان رفتار و اعمال مردم، تحت سیطره ی احکام الهی اسلام قرار دارد و هر یک محکوم به حکمی از اسلام است. یا بدین معناست که خداوند متعال به ارواح قدیسه معصومان علیهم السلام علمی شامل و مطلق عنایت فرموده است که یکی از ویژگی های آن، آگاهی از رفتار و کردار بندگان است. یعنی ایشان بر همه ی افعالی که از همه ی امت صادر می شود آگاه هستند. نه تنها اینها، بلکه گاهی شاگرد ها و دوستانشان هم این گونه اند. اگر یک نفر در یک گوشه ای از جهان یک گناهی انجام دهد، اولیای خدا شاهد و ناظر هستند. یعنی ایشان از همه افعالی که از امت صادر می شود آگاهند. امام صادق علیه السلام فرمود:« نحن خزنتة علم الله = ما گنجینه علم و دانش خدا هستیم». امام صادق علیه السلام فرمود: اسم اعظم 73 کلمه است که خداوند 1 اسم را برای خود نگه داشته و 72 اسم را در اختیار ما قرار داده است. بعد حضرت می فرماید: «عاسف ابن برخیا» کسی است که وزیر حضرت سیلمان «علیه السلام» بود و در کمتر از یک چشم بر هم زدن، تخت بلقیس را حاضر کرد. او فقط یک اسم از 72 اسم را می دانست. ولی ما 72 اسم را می دانیم. « نحن خزنتة علم الله ، نحن عیبته وحی الله= ما صندوق علم خدا هستیم». احتمال دیگر این است که شاید مراد از جمله « و جعلنا شهدا علی من جمعه=ما را شاهدان بر جمعش قرارداد» این باشد که اعمال امت در روز قیامت که «یوم البروز» و «الیوم المشهود» نامیده شده است به طور روشن برملا می گردد. چنانکه قرآن کریم می فرماید:« یَومَ هُم بَرِزُونَ لَا یَخفَی عَلَی اللهِ مِنهُم شَئً = روزی که همه ی نیک و بد خلق آشکار می گردد و هیچ یک از کرده های آنها بر خدا پنهان نمی ماند». بنابراین، وقتی شما در زیارت حرم امام رضا (ع) عرض حاجت می کنید،حضرت ناظر و شاهد شماست و احاطه ی کامل بر وضع و حال شما دارد. پس اینان مرده و زنده ندارند. کودک روان ما حاوی روح رسول الله است، پس باید خوب تربیتش کنیم خداوند این طفلی را که از رسول الله در وجود همه ی ما گذاشته، کودک عزیز روانی است که چون ما قدرش را نمی دانیم، خوب پرورشش نمی دهیم. شان فوق عقلانی ما از جنس رسول الله است. خدای تبارک و تعالی، جل جلاله، آن قدر عظیم الشان است که ما را این گونه خلق کرده، به همه ی ما این روح را داده است. اگر این را نفهمیم، قدر این روح را نمی دانیم و ضایع و خرابش می کنیم. ما به عنوان یک حیوان قدر بچه هایمان را خوب می دانیم و می فهمیم که باید بچه هایمان را پرورش دهیم. به آنها شیر بدهیم، آنها را به مدرسه بفرستیم،  بزرگشان کنیم تا زن بگیرند، شوهر کنند، دانشگاه بروند. به همین ترتیب اگر ما این بچه ای که از خود رسول الله در وجود ماست، این نفخه ای که از خدا در وجود ما هست را قدر بدانیم و بزرگش کنیم و تربیتش کنیم، به هدف خلقت مان نائل آمده ایم. خداوند تبارک و تعالی روح ما را از روح رسول الله قرار داده، نور رسول الله را در همه ی ما دمیده است. پس من در درون خود گوهری دارم که از نور پیامبر است. حضرت فرمود:« اولنا محمد، آخرنا محمد، اوسطنا محمد، کلنا محمد». ما باید بفهمیم که همه ما محمد هستیم. اما متاسفانه قدر خود را نمی دانیم، خود را محمدهای کوچکی نگه داشته ایم. در حدیث داریم زمانی که بچه شما به دنیا آمد، قبل از اینکه اسمی برایش انتخاب کنید، اگر پسر بود نامش را محمد بگذارید. بعد اگر خواستید، برایش اسم انتخاب کنید. اگر نخواستید، همان اسم برایش بماند. خوب است که در هر خانه ای این اسم باشد تا همه با حقیقت وجود خود انس بیشتری بگیرند. چون همه ما یکی هستیم و نور رسول الله در وجود همه ی ما هست. به برکت پیامبرص، «مسخ شدن» و تبدیل انسان به حیوان، فقط در امت اسلام وجود ندارد سوال شده بود که آیا مسخ نشدن، یعنی تبدیل نشدن انسان به حیوانات، آیا مخصوص امت اسلام است یا در میان پیروان ادیان دیگر هم وجود دارد؟ پاسخ این است که  به برکت وجود مبارک پیامبر اکرم مسخ شدن، از امت رسول الله برداشته شده و گناه کاران امت در ظاهر تبدیل به حیوان نمی شوند. اما در باطن تبدیل به حیوانات می شوند. اما در امتهای قبلی این موارد بوده است. در سوره ی بقره آمده: « و قلنا لهم کونوا قردة خاسئین ما به آنها گفتیم، میمون شوید». آنها به خاطر خصوصیت هایی که داشتند میمون شدند.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12010
زمان انتشار: 14 اکتبر 2020
| |
ویژه نامه رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص)

رحلت خاتم انبیا، محمد مصطفی (ص) بر همه مسلمانان تسلیت باد!

ویژه نامه رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص)

رحلت جانگداز پیامبراکرم صلی الله علیه و آله یکی از اندوه بارترین حوادث تاریخ اسلام به شمار می رود؛ چنان که حضرت علی علیه السلام پس از غسل و کفن بدن پاک آن فرستاده خدا، کفن را از صورتش کنار زد و با قلبی شکسته و اندوهگین، او را مورد خطاب قرار داد و فرمود: «پدر و مادرم به فدایت! با رحلت تو، رشته نبوّت و وحی الهی و اخبار آسمان ها منقطع گردید. اگر ما را به شکیبایی در برابر ناگواری ها دعوت نفرموده بودی، چنان در فراق تو اشک می ریختم که چشمه های اشک چشمانم را خشک می گردانیدم، حزن و اندوه ما در این مصیبت، همیشگی است، اگرچه این مقدار از حزن و اندوه در مصیبت فقدان تو بسیار ناچیز است؛ اما چاره ای جز این نیست. پدر و مادرم به فدایت! ما را در سرای دیگر به یاد آور و در خاطر خود نگاه دار.» (نهج البلاغه، خطبه 23).

مطالب گنجانده شده در این ویژه نامه - ستایش مقام پیامبر (ص)  - آخرین ساعات حیات نورانی پیامبر (ص) - پیامبر (ص) پس از نزول اولین وحی - خصلت های پسندیده ی پیامبر باعث جذب مردم به اسلام شد - کسی که پیامبر را زیارت کند، مثل این است که خدا را در عرش زیارت کرده است - پیامبر رحمت (1) - معجزات پیامبر اعظم (ص) - خداوند در قیامت «مقام محمود» را به پیامبر عطا می کند - سیره‌ رسول نور (ص) در کلام وحی - دستور صلوات بر پیامبر اسلام در قرآن کریم - از بالاترین شکرگزاری ها، شکرگزاری برای نعمت وجود پیامبر اکرم است  

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12009
زمان انتشار: 13 اکتبر 2020
| | |
غربال آخرالزمان

غربال آخرالزمان

غربال، سنتِ خداست! طلحه و زبیرها محکومند به غربال....! از دزدی‌ها، فسادها، فتنه‌های آخرالزمان، ملول و ناامید نشوید ...  

صوت

1 - غربال آخرالزمان

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12005
زمان انتشار: 10 اکتبر 2020
| | | | |
اربعین فرصتِ رسیدن به مقام معیّتِ اهل بیت ع است

بشارت های اربعین 5

اربعین فرصتِ رسیدن به مقام معیّتِ اهل بیت ع است

اهل بیت، در اوج قله‌ی آفرینش‌اند...نیاز به یاری ما ندارند!

"هل من ناصرٍ ینصرنیِ" اهل بیت، پیامِ یاری خودشان نیست؛ بلکه پیام یاریِ ماست؛ برای رسیدن به مقام "معیّت اهل بیت "  ...

اربعین فرصتی ا‌ست برای ما، برای رسیدن به مقام "هل من ناصر "
به مقام معیّت با اهل بیت در دنیا و آخرت 

صوت

1 - اربعین فرصتِ رسیدن به مقام معیّتِ اهل بیت ع است

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12000
زمان انتشار: 7 اکتبر 2020
| |
کتاب صوتی " عزادار حقیقی "

از کتابهای استاد محمد شجاعی مرتبط با اربعین

کتاب صوتی " عزادار حقیقی "

نویسنده : استاد محمد شجاعی

صوت

1 - کتاب صوتی عزادار حقیقی - کیفیت معمولی
2 - کتاب صوتی عزادار حقیقی - کیفیت بالا

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11999
زمان انتشار: 7 اکتبر 2020
| |
کتاب صوتی " بشارت‌های اربعین "

از کتابهای استاد محمد شجاعی مرتبط با اربعین

کتاب صوتی " بشارت‌های اربعین "

نویسنده : استاد محمد شجاعی

صوت

1 - کتاب صوتی بشارتهای اربعین - کیفیت معمولی
2 - کتاب صوتی بشارتهای اربعین - کیفیت بالا

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11997
زمان انتشار: 7 اکتبر 2020
| |
همنشینی با افراد با فضیلت، دل را زنده می‌کند

قلب، جلسه 54، 1390/12/13

همنشینی با افراد با فضیلت، دل را زنده می‌کند

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید:« مُعاشَرَةُ ذَوِى الْفَضائِلِ حَياةُ الْقُلُوبِ[1]= همنشينى با ارباب فضيلت، مايه حيات دلها است.»

صاحب فضیلت چه کسانی هستند؟ صاحب فضیلت یعنی آنهایی که قدرت‌ها و برتری‌های انسانی دارند. از کمالات الهی جذب بیشتری دارند. مثلاً در این حوزه­ های علمیه هیچ وقت یک آیت الله نمی‌آید به سطح پایینی ها صرف و نحو یاد بدهد. یک استاد سال سوم یا چهارمی می‌آید صرف و نحو را به پایینی‌ها یاد می‌دهد. خودش هم محصل است و دارد درس می‌خواند. یا در اکثر دانشگاه‌ها، طرف کارشناسی ارشد خوانده، فوق لیسانس است، می‌آید به کارشناس‌ها هم درس می‌دهد. یک کسی دکترا گرفته، او هم درس می‌دهد. پس وقتی می‌گوییم صاحب فضائل، یعنی از اسم های خدا یک کسی می‌بینی یکی را دارد، دیگری دوتا را دارد، آن یکی سه­ تا را دارد، چهارتا را دارد، پنج ­تا دارد، ده ­تا دارد، این می‌تواند برود تدریس کند. یک کسی کریم است، یکی دیگر جواد است، آن یکی غفور است، رحیم است، یک کسی شاد است، دیگری مهربان است. انسان وقتی می‌خواهد درس یاد بگیرد مهم این است که با یک صاحب فضیلت رفت و آمد داشته باشد و دوست‌هایش را از کسانی انتخاب کند که کوچک نمانده و در حد کمالات جمادی، نباتی، یا حیوانی نباشند. با اطرافیان مان که با فضیلت نیستند، چگونه رفتار کنیم؟ درست است که همنشینی با فضلا مایه حیات قلب است، اما اکثر افرادی که در اطراف ما هستند مثل افراد خانواده و بستگان، همسایگان، ممکن است همه جزو افراد بافضیلت نباشند و کمبودهایی داشته باشند و یا در سطح جمادی، گیاهی، عقلی مانده باشند. ما مجبوریم که با اینها زندگی کنیم؛ حالا این می‌خواهد در سطح کمالات جمادی مانده باشد یا کمالات نباتی یا کمالات حیوانی یا کمالات نهایتا فرشته­ ای و عقلانی مانده باشد، چاره ­ای نداریم. مثلاً همسر ما اینطوری است، مادر ما، پدر ما، خواهر یا برادر ما. زیرا ما اینها را انتخاب نکرده ایم. پس بعضی از افراد هستند که مجبوریم با آنها زندگی کنیم مثل، دایی، عمو، عمه. این صله ارحام است. اما یک سلسله ارتباطات دست خود ما است. ما خودمان می‌توانیم انتخاب کنیم که با چه افرادی رفاقت داشته باشیم. علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: اگر یک نفر یک کمال خوب و مطمئن داشته باشد، من تحملش می‌کنم. حالا اگر چیزهای دیگر هم نداشته باشد، عیبی ندارد. اما دو گروه را هرگز تحمل نمی‌کنم، یکی آدم کم عقل و آدم احمق و دیگری آدم‌های بی­ دین. علت را هم بیان می‌کند، می‌گوید، آدم های بی ­دین آدم‌های آرامی نیستند. دین امنیت می‌آورد. کسی که دین ندارد، امنیت هم ندارد. زندگی با آدمی که دین ندارد، پر از تشنج و اضطراب و نگرانی و ناراحتی است و زندگی با ناامنی، به آدم خوش نمی‌گذرد. آدم‌های بی ­عقل هم اصلا مرده هستند و آدم با مرده ­ها هم نباید زندگی کند. اما آدم‌های صاحب فضیلت و صاحب کمال اینگونه نیستند. هر چقدر آنهایی که ما با آنها ارتباط برقرار می‌کنیم به خدا نزدیکتر باشند، برای دل ما سازنده­ تر هستند و حیات بیشتری می‌آورند. این خیلی مهم است که انسان قیمت خودش را داشته باشد. یک طبیعت­گرا، وقتی می‌خواهد خانه‌ یا اتومبیلی بخرد، حتی بخواهد زن هم بگیرد، می‌گوید، از یک جایی زن بگیرم که به کلاس طبیعت­ گرایی من بخورد. در نظام فطری هم اگر یک نفر بخواهد انتخابی داشته باشد، همینطور است و سراغ بهترین‌ها می‌رود. مثل دانشجویی که می‌خواهد خوابگاه بگیرد، می‌گوید، بهتر است با هم‌رشته‌ای خودم خوابگاه بگیرم که بتوانیم به همدیگر کمک بکنیم. وقتی یک نفر قرار است بخش انسانی­، بخش بهشتی­ و جاودانه ­اش را فعال کند، اصلا نمی‌تواند با آدم‌های جهنمی ارتباط داشته باشد. اگر هم زمانی مجبور باشد با یک آدم جهنمی ارتباط داشته باشد، یک ارتباط طبیبانه برقرار می‌کند، مثل طبیب با مریض. برای حرکت های بهشتی، انتخاب ها باید دقیق باشند وقتی که انسان می‌خواهد حرکت‌های بهشتی و بالاتر از بهشت انجام دهد، باید انتخاب‌هایش انتخاب‌های دقیقی باشد. اگر یک فکر پست و توهمی سراغ این آدم بیاید، نمی‌تواند از زمین بِکَند تا به بهشت برسد. چه برسد به آن‌طرف بهشت. بوعلی سینا را خدا رحمتش کند. می‌گوید، من اصلا اهل لطیفه و داستان و ماجراجویی نیستم. او اهل این است که عقل و اطلاعاتش را زیاد کند. اهل تدبر است. کسی که اهل خاله زنک بازی و چرت و پرت گویی است، نمی‌تواند تمرکزهای عالی و پروازهای عالی داشته باشد. چون سطح اصطکاکش با زمین خیلی زیاد است. بوعلی برای اینکه بتواند آن همه تولیدات عالی داشته باشد، باید اصطکاک ذهنش را با چیزهای پست کم کند. کسی که بخواهد اسم جذب بکند، یعنی شبیه الله شود و تخلق به خدا پیدا بکند و با بهشتی‌ها و بالاتر از بهشتی‌ها بپرد، باید سطح ارتباط‌ها، انتخاب‌ها، افکار و رفتارهایش را با آدم‌های بهشتی و قدرتمند مطابق کند. از حضرت عیسی (علیه‌السلام) سؤال کردند: «یا روح الله مَن نُجالس= با چه کسی مجالست داشته باشیم؟» فرمود: «مَن یُذَکِرَکُمُ الله رُؤیتُک= کسی که وقتی نگاهش می‌کنید، یاد خدا بیفتید». کسی که وقتی حرف می‌زند، علم شما زیاد شود و شما را به آخرت مشتاق کند. آدم باید بگردد برای خودش از این نوع دوست‌ها، محیط‌ها، کلاس‌ها، رفیق‌ها و همسفرهای خوب پیدا کند. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: شما از یک شهر می‌خواهید سفر کنید، دو نفری بهتر از یک نفری است، زیرا درد و رنج سفر کم می‌شود. بعد فرمود: ۳ نفر بهتر از ۲ نفر و ۴ نفر بهتر از سه نفر است. در سفرهای آخرتی و جاودانه و در سفرهای بهشتی و در سفرهایی که انسان بخواهد به بهشت و بالاتر از بهشت برود، هر چه می‌تواند رفیق و دوست بیشتری بگیرید. چون روح جمعی به آدم کمک می‌کند. در روایت داریم که عاجز، کسی است که نمی‌تواند رفیق انتخاب بکند و از آن عاجزتر کسی است که رفیق انتخاب می‌کند و از دست می‌دهد. اهمیت مسئله معاشرت، به دلیل تاثیر روح جمعی بر قلب است به قدری مسئله معاشرت مهم است که قرآن می‌فرماید: خیلی از جهنمی‌ها می‌گویند: ای کاش ما با فلان کس رفیق نمی‌شدیم.[2] «یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً[3]= اى كاش با پیامبر راهى برمى‏ گرفتم». برای همین هم شرکت در نماز جماعت، مسجد، نماز جمعه، تاکید شده است. با شرکت در نماز جماعت، معنویتی که جذب روح می‌شود، غیر از زمانی است که نماز را فرادی می‌خوانید. آدمِ تنها، منزوی و گوشه­ گیر، نمی‌تواند رشد زیادی بکند. در روایت داریم، وقتی انسان خودش را از جمع جدا می‌کند، شیطان به او حمله می‌کند. حمله شیاطین مثل حمله گرگ‌ها می‌ماند که سعی می‌کنند اول یک گوسفند را از گله جدا کنند و بعد بریزند تکه­ تکه ­اش بکنند. ضمن اینکه انسان باید مواظب باشد از معاشرت‌های غفلت زا کم کند. اگر صله رحمی هست، فقط در حد ضرورت باشد که تاثیرپذیری نداشته باشد. گاهی یک نفر، دو نفر، یک مهمانی، آدم را بدبخت و بیچاره می‌کند و از سعادت آخرتی می‌اندازد. پس ببینید با آدم‌هایی که برخورد می‌کنید، چه چیزی را در شما تحریک می‌کنند؟ کدام بخش شما را تحریک می‌کنند. قرآن بهار دل است چیز دیگری که خیلی برای قلب اهمیت دارد، قرآن است. علی (علیه‌السلام) در این باره فرمود:« إنّ اللّه َسبحانَهُ لم یَعِظْ أحَدا بِمِثلِ هذا القرآنِ، فإنَّهُ حَبلُ اللّه ِالمَتینُ و سَبَبُهُ الأمینُ، و فیهِ رَبیعُ القَلبِ، و یَنابیعُ العِلمِ، و ما للقَلبِ جَلاءٌ غَیرُه [4]= خداوند سبحان، هیچ كس را به چیزى مانند این قرآن اندرز نداده است؛ زیرا قرآن ریسمان محكم خدا و دستاویز مطمئن اوست. در این قرآن بهار دل است و چشمه هاى دانش و براى صیقل دادن دل، چیزى جز آن وجود ندارد.» یکی از تعابیری که حضرت دارد، این است که قرآن بهار دل است. موسیقی قرآن، نگاه کردن به آن، در دست گرفتن و بغل کردن و بوسیدنش و با آن دوست شدن، دل را زنده می‌کند. قرآن نامه خداست. انسان وقتی یک نفر را دوست دارد، نامه ­ی او هم برایش عزیز است. گاهی نامه را صدبار می‌خواند و باز هم سیر نمی‌شود. جالب است انسان وقتی نامه کسی را که دوست دارد می‌خواند، هیچ وقت آن را با صدای خودش نمی‌خواند. بلکه با صدای همان طرف مقابل می‌خواند. بهتر است آدم تمرین کند و قرآن را با صدای خدا بخواند و متوجه باشد که کمال مطلق، الله رب العالمین دارد با او حرف می‌زند. اما آن چیزی که مورد توجه ماست و علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:«رَبیعُ القَلب= بهار دل» است. این زمانی اتفاق می‌افتد که شما بفهمید چه می‌گویید. مثلا یک نفر برای شما سخنرانی کند، اگر صحبت‌هایش را از اول عربی شروع کند، شما نمی‌فهمید. انگلیسی هم حرف بزند، ممکن است خیلی حرف‌های قشنگی هم باشد، اما به درد شما نمی‌خورد، زبان شما فارسی است. حتی اگر فارسی پهلوی هم صحبت بکند، باز متوجه نمی‌شوید. خدا برای اینکه ما را به عالیترین مقام بکشاند، عالیترین زبان را انتخاب کرده است. همه زبان‌ها زبان خداست. فکر نکنید که خدا عربی صحبت کرده، مگر زبان دیگری بلد نیست؟ در قرآن می‌گوید: « عَلَّمَهُ الْبَیانَ[5] = به او بیان آموخت». خود خداوند زبان‌های مختلف برای ما قرار داده است. زبان روسی، انگلیسی، فرانسوی، ترکی، اسپانیایی، فارسی و ...همه اینها زبان خداست. خدا تعلیم زبان کرده، حرف زدن را خدا یاد داده، لهجه ­ها و گویش‌ها را خدا به ما یاد می‌دهد. اما خدا از بین اینها یک زبان و گویشی را برای ما انتخاب کرده که جامعتر و کاملتر و قدرتمندتر باشد. برای اینکه بشود تمام حس‌ها را با آن بیان کرد. چون رابطه، رابطه عاشقانه است. در رابطه عاشقانه، زبان عشق خیلی مهم است و زبان باید زبانی باشد که بشود در آن، معادل‌های عاطفی و معاد‌ل‌های معنوی و روحی زیادی پیدا کرد. مثلاً «بسم الله الرحمن الرحیم» را ترجمه می‌کنند: «به نام خداوند بخشنده مهربان». در حالی که اصلا این نیست. نه رحمان بخشنده است و نه رحیم مهربان است. خیلی این دوتا با هم فرق دارند. ترجمه­ ها هر چند دقیق باشند، از اصل معنا خیلی فاصله دارند. مثلا کلمه «الهی» را فقط خدایا یا همان الهی ترجمه می‌کنند. در حالی که «الهی» یعنی «محبوب من، عزیز من». کسی که عاشق بالاست، عاشق الله و کمال مطلق است، ابدیت را می‌خواهد، بهشت را می‌خواهد و بالاتر از بهشت را می خواهد، برای همین وقت می‌گذارد و زبان بهشتی یعنی زبان عربی را یاد می‌گیرد.  کل قرآن کمتر از 900 تا کلمه دارد. این 900 تا کلمه را شما به یک کاسکو یا به یک طوطی بگویی، حفظ می‌کند. طرف ۵ یا ۱۰ هزار تا واژه انگلیسی یا آلمانی بلد است، اما واژه عربی که می‌خواهد با معشوق خودش حرف بزند، بلد نیست و حس ندارد که وقت بگذارد و یاد بگیرد. صرف و نحو یاد بگیرد. لغت یاد بگیرید. معانی بیان یاد بگیرد. من در سفری که به ژنو داشتم و زبان آنجا فرانسه است، هیچ جا به مشکل بر نخوردم. چون همه عربی بلد بودند. از راننده تاکسی تا مغازه ­دار عربی بلد بود. همه به عشق دین شان ماشاءالله عربی را فصیح صحبت می‌کردند. یا یکی با زبان غلیظ بوسنیایی، وقت گذاشته عربی را فصیح یاد گرفته. به بعضی‌ها می‌گفتم شما چطوری عربی یاد گرفتید؟ می‌گفتند: ما آنقدر عاشق قرآن بودیم که سه چهار سال بلند شدیم حجاز رفتیم، سوریه رفتیم، مصر رفتیم، زبان را یاد گرفتیم. عربی یاد گرفتند تا از قرآن لذت ببرند. با فراگیری زبان عربی، به عمق قرآن پی می‌بریم پس حرف‌های من چه زمانی روی شما اثر می‌گذارد، وقتی که من فارسی صحبت کنم. همه چیز قرآن نور است و اثر دارد، نگاه کردن به آن، روخوانی آن، حتی بخوانی و معنایش را هم نفهمی، باز اثر دارد؛ اما اثرات اینطوری را نمی‌خواهیم که فقط یک ذره دلمان آرام شود؛ بلکه ما می‌خواهیم اتفاقات بزرگ بیفتد و ما به رشد انسانی برسیم. بعدا شما خواهید فهمید که هیچ کس مثل کسی که ادبیات عرب را بلد است، از نماز و قرآن و زیارت کردن لذت نمی‌برد. امام صادق (علیه‌السلام) خیلی به شیعیانش تاکید می‌کند که بروید عربی را یاد بگیرید. همین کلمه «لا اله الا الله» را شما در تمام ترجمه­ ها نگاه کنید. هیچ کدام هیچ حسی به آدم منتقل نمی‌کند. اما وقتی آدم می‌فهمد که یعنی ای آدم! تو هیچ دلبر و معشوقی جز کمال مطلق نداری، خیلی معارف دستگیر آدم می‌شود. یک دفعه یک تکانی به آدم می‌دهد. این گزاره برای بخش انسانی ماست. ولی حالا یک عمر بگو، هیچ معبودی جز خدا نیست، آن حس، اصلا منتقل نمی‌شود. کسی که می‌خواهد قدرت بگیرد و اسم جذب کند، باید بتواند با عمقِ لفظ رابطه برقرار کند. مثلا می‌گوید:«غفور، عفو». غفران با عفو فرق دارد. هر دوی آنها را در فارسی «بخشنده» ترجمه می‌کنند؛ اما لطافت‌هایش چه می‌شود؟ فرق عفو با غفران چیست؟ کریم با جواد؟ وهاب هم بخشنده است. فرق شان چیست؟ «احد با واحد» چه فرقی دارد؟ ما می‌نویسیم، «یگانه یکتا». اما وقتی خود واژه را یاد می‌گیری، آن وقت اثر دیگری دارد. علم قرآن، پایانی ندارد «وَ یَنابیعُ العِلم» یعنی چشمه ­های علم است. علم قرآن تمام شدنی نیست. چرا؟ چون خدایی قرآن را فرستاده که اتم‌ها و الکترون‌های این عالم را هم او خلق کرده، تمام مخلوقات عالم را او خلق کرده، طراحی و ساخت همه مخلوقات با خداست. حال این قرآن کتابی است که در تمام زمینه ­های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، عرفانی، معنوی، فردی، فرمول و قاعده دارد. بشری که هنوز بعد از هزاران سال نتوانسته یک اتم را بشناسد، یک الکترون را کامل نشناخته، در مورد هر موجودی هنوز هزاران سؤال دارد. حال این قرآن چقدر می‌تواند برای انسان حامل علم باشد. آنقدر علم قرآن زیاد است که می شود هزاران سال از آن برداشت کرد. در روایت هم داریم، تازه در روز قیامت قرآن دست نخورده می‌آید. یعنی خیلی کار دارد. چون خدا همه علم خودش را در آن ریخته است. اگر نگوییم همه علم خود را، اما همه آن تخصص‌های هفت ­گانه ­ای[6] که قبلا توضیح دادیم را در قرآن برای ما ریخته است. هر بار می‌خوانی، یک چیز جدید و تازه در آن هست. نقش مؤثر تفکر در حیات قلب «التَّفْکِرَ حَیَاةُ الْقَلْبِ‏ الْبَصِیرِ[7] = تفکر حیات و زندگی قلب بصیر است». به این سوال توجه کنیم: دل هم مگر می‌بیند؟ بله اصلا دل است که می‌بیند. تفکر حیات دل بصیر و بیناست. هیچ چیز مثل تفکر قدرت ندارد که انسان را وادار به حرکت و سرعت کند. رشد انسان از فکر شروع می‌شود. انسان باید تمرکز بگیرد تا این دلش راه بیفتد. فکر در همه مراحل به داد آدم می‌رسد. فکر مثل هُل دادن یک اتومبیل سرد است که موتورش روشن نمی‌شود و وقتی هُلش می‌دهی گرم می‌شود و راه می‌افتد. در حرکت هم باز به این قدرت احتیاج دارید. مشکل اساسی ما این است که زیاد فکر نمی‌کنیم. قرآن از زبان اهل جهنم می‌فرماید:«لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ [8]= اگر شنیده [و پذیرفته] بودیم یا تعقل كرده بودیم، در [میان] دوزخیان نبودیم». مشکل اساسی اکثر جهنمی‌ها این بوده که فکر نکردند. ما برای فکر کم وقت می‌گذاریم. خوشبختی انسان با فکر ایجاد می‌شود. در اهمیت فکر گفته شده که یک ساعت فکر از عبادت 70 سال در نزد خدا بالاتر است. اینکه انسان فکر کند که «من کی هستم؟ از کجا آمده‌ام؟ کجا هستم؟ برای چه آمده‌ام و چگونه باید به اصل خودم برگردم؟». این فکرها خیلی برای انسان مبارک است. قبلا در بحث فکر گفتیم، فکر کردن بدون محتوا امکان پذیر نیست. مثل کارخانه ­ای است که مواد اولیه ندارد. در این صورت دستگاه‌ها با چه چیزی کار بکنند. یکی از محتواهایی که می‌شود راجع به آن فکر کرد، زمانی است که به قبرستان می‌روید پیش عزیزترین کسانت، بنشین فکر کن. ممکن بود تو زودتر از اینها از دنیا بروی. آدم فکر کند که اینها رفتند، ما هم چند وقت دیگر خواهیم رفت. محتوای دیگر می‌تواند تفکر در عالم ملکوت باشد. گفتیم عالم ملکوت، عالمی است که محیط بر اینجاست و میلیاردها برابر زیباتر جامع‌تر، شیرین‌تر، کامل‌تر و پیشرفته ­تر از اینجاست. بسیار شیرین، جذاب، کامل، دوست داشتنی و آرام‌بخش است. خدا کند آدم موقع رفتن به آنجا آماده باشد. هر کس می‌خواهد بداند قبر و برزخش چگونه است، باید اول فکر کند ببیند روحش چطوری است؟ قبر ما روح ماست. هر کس روحش آرامش، شادی و انبساط دارد، نسبت به انسان‌ها محبت دارد، کینه ­ای از کسی در دلش نیست، ترس و دلشوره ­ای ندارد، قبرش هم همین شکل است. کسانی که زودرنجی، حساسیت، عصبانیت، حسادت، پرخاشگری، دعوا و فحش و کینه دارند، قبرهای‌شان هم قبرهای بدی خواهد بود. انسان روی همین قاعده فکر کند و بگوید قبر من الان چگونه است و من باید مار و عقرب‌های قبرم را چطور از بین ببرم؟ شما هر چقدر روحت را بهشتی بکنی، بهشتت هم قشنگتر می‌شود. هر چقدر پاکتر می‌شوی، به خدا و به تقوا و به دستورات الهی نزدیکتر می‌شوی و بهشتت هم پاکتر می‌شود. فکر را برای چه می‌خواهیم؟ برای همین می‌خواهیم که بنشینیم و فکر کنیم که من الان باید چگونه مار و عقرب‌هایم را از درونم پاک کنم و این خانه را تمیز بکنم. به خدا قسم اگر ما 5 دقیقه دیگر در برزخ برویم، حسرت می‌خوریم. من بارها گفته‌ام، آنهایی که در بهشت هستند، الان حسرت 5 دقیقه وقت دنیاییِ من و شما را می‌خورند. جهنمی‌هایش دیگر بماند. الان خوشبختی‌ای که ما داریم و همه بهشتی‌ها دارند حسرتش را می‌خورند، این است که ما هنوز در رحم دنیا هستیم و هنوز متولد نشده‌ایم و فرصتِ «شدن» داریم. می‌توانیم توبه کنیم، می‌توانیم با خدا آشتی کنیم، می‌توانیم با آسمان آشتی کنیم، می‌توانیم با خانواده آسمانی­ مان آشتی کنیم. می‌توانیم شروع کنیم به بازسازی خودمان، می‌توانیم بهشت را در روح‌مان بیاوریم. می‌توانیم همه جهنم‌هایمان را خاموش کنیم. تفکر همین است. راجع به همین ها بنشینم و فکر کنیم. اگر در دنیا به کسی 50 متر زمین بدهند، از شوق آبادکردن آن، خوابش نمی‌برد. می‌بینید 30 سال عمرش را برای تزئین آن زمین می‌گذارد. حالا به ما می‌گویند: یک بهشتی دارید به اندازه همه آسمان‌ها و زمین و خدا هم به اسم شما سند زده است، خدایی که مالک ماست، خالق ماست و دروغ نمی‌گوید. اما می بینیم که شوقی برای آباد کردن آن نداریم. چند روز دیگر هم بیشتر وقت نداریم و می‌خواهیم منتقل شویم. ما با این خانواده زمینی، خیلی نخواهیم ماند. همین چند روز با خانواده زمینی‌مان هستیم و بعدا می‌خواهیم برویم سراغ خانواده آسمانی‌مان و قرار است با آنها زندگی کنیم. پس زودتر شروع کنیم به ساختن، وقت بگذاریم و تلاش کنیم و بسازیم. پی نوشت: [1] . غرر الحكم : 9769. [2] . « یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا= اى واى كاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم»(سوره فرقان/28). [3] . سوره فرقان/27. [4] . نهج البلاغة: الخطبة 176. [5] . سوره رحمن/4. [6]  . تخصص هفتگانه: (1. از کجا آمده ام؛ 2. به کجا می روم؛ 3. شناخت جسم؛ 4. شناخت روح؛ 5. شناخت روابط جسم و روح؛ 6. شناخت طیبعت؛ 7. شناخت روابط بین جسم و روح و طبیعت) [7] . شرح الكافی ، المازندرانی، الملا صالح؛ جلد11 ؛ صفحه 12. [8] . سوره ملک /10. ع ل 344

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11996
زمان انتشار: 12 اکتبر 2020
| | | | |
می خواهم امام زمانم روی من حساب خاص باز کند

می خواهم امام زمانم روی من حساب خاص باز کند

می‌خواهم ، برای امامَم... الگوی تمام و کمالِ زمانه‌ام، دردانه‌ای خاص باشـــم ... آنقدر که رویِ من و بودنم، برای همیشه، حساب خاص باز کند.  

صوت

1 - می خواهم امام زمانم روی من حساب خاص باز کند

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed